تاپیک جامع نهج البلاغه
چگونه گناه و خطا را تضعیف کنیم؟
امام علی (علیه السلام) میفرماید:"من کرُمت علیه نفسه هانت علیه شهواتهُ" (1) ؛ آنکه برای خویش ارزش قایل باشد، گناهان و شهوات برای او کوچک و حقیر خواهند شد.
برای سازندگی و بالندگی انسان، عزت نفس او را باید پاس داشت. آبروی انسان بزرگترین سرمایه انسانی و پشتوانه حفظ او از سقوط به پرتگاه گناه و تباهی است. امام علی (علیه السلام) میفرماید: "من کرُمت علیه نفسه هانت علیه شهواتهُ" (1) ؛ آنکه برای خویش ارزش قایل باشد، گناهان و شهوات برای او کوچک و حقیر خواهند شد.
این پیام ارزشمند تربیتی و روانی گویای این حقیقت است که به نسبت تحقیر انسان، زمینه بزهکاری در او رشد میکند و به همان نسبت که شخص ارزشمند، عزت نفس و کرامت وجودی پیدا کند از بزهکاری و ارتکاب جرم و گناه فاصله میگیرد. به جاست نمونه ایی از سیره رفتاری امیر المؤمنین (علیه السلام) که بیانگر این حقیقت است مطرح کنیم :
"امیرالمؤمنین (علیه السلام) پنج وسق (ظاهراً وسق به معنی مجمعه یا سینی است) خرما از باغ بغیبغه برای یک نفر فرستاد. در هنگام ارسال خرما کسی نزد آن بزرگوار نشسته بود. گفت: یا علی فلانی از شما سؤال نکرده بود (درخواستی نداشته) چرا این خرما را میفرستی؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: خداوند امثال تو را در مؤمنین زیاد نکند من میدهم تو بخل میورزی؟! اگر این خرماها را پس از سؤال برای آن شخص میفرستادم در مقابل قیمتی مبادله میکردم. زیرا بعد از سؤال مجبور بود آبروی خود را در معرض مبادله بگذارد." (2)
آثار حفظ حریم عزت دیگران
پاسداری از حریم عزت دیگران، پاسداری از خوبیها و زیباییهای معنوی و اخلاقی است. کسی که حریم میشکند، برای شکستن مرزها و حرمتها و آلوده شدن آماده میشود و آن که نزد دیگران برای خویش احترام و ارزش احساس میکند دست کم برای حفظ همین احترام و آبرو از ارتکاب گناه و لغزش می پرهیزد .
خداوند نیز به عزت نفس مؤمن توجه خاص دارد و میفرماید:
" یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا " (3) خداوند از گفتن کلمه "راعنا" – رعایت حال ما کن – منع کرده زیرا با گفتن این کلام مؤمن خود را شکسته و تحقیر نموده و به آبروی خود لطمه وارد کرده و آبرو، آبی نیست که بتوان به جوی باز گرداند.
دست طمع که پیش کسان میکنی دراز پُل بستهای که بگذاری از آبروی خویش
رد پای تحقیرها و توهینها را میتوان در انگیزه سقوطهای اخلاقی و رفتاری پیدا کرد. وقتی کسی برای خویش ارزش اعتباری قایل نباشد برای هر جرم و جنایتی آماده میشود. در خانوادههای از هم گسیخته و طلاق این کودکان هستند که قربانیان این تحقیرها و شکست های شخصیتی میشوند. گاهی افت و یا شکست تحصیلی نیز حاصل این رفتارها میباشد. بعضاً تکرار این حقارتها ، زمینه را برای پذیرش تحقیر و احیاناً تقویت آن به وسیله خود فرد را فراهم میکند.
رفتارهای پسندیده و سازنده
مطالعه سیره و رفتار عملی بزرگان ما و اهل بیت علیهم السلام گویای این ویژگی است که با شخصیت بخشیدن، حفظ کرامت و عزت نفس، به سازندگی و شکوفایی اندیشه یاران میپرداختند. در زندگی خانوادگی نیز همین امر به تکامل و تعادل رفتاری افراد کمک میکند. اغماض و چشم پوشی از خطاها، تأیید رفتارهای مثبت، بیان نقطه ضعفها در یک فضای دوستانه بدون حضور دیگران، احترام گذاشتن به یکدیگر، تشویق و .... همه و همه از نمونههای رفتارهای پسندیده و سازندهای هستند که در سیره و منش بزرگان ما بارز است.
آیا مجموعه این رفتارها و سیرتها به پرورش روح و کرامت و عزت نفس افراد منجر نمیشود؟ آیا در مجلسی که به کودکان احترام گذاشته میشود و سایه مهر و عاطفه پدری برسر آنان است جایی برای خود ناباوری کودکان باقی میماند؟ آیا چیزی به اسم عقده و گره روانی یافت میشود؟
ره آورد کرامت انسانی
ره آورد عزت نفس و کرامت انسانی در نگاه امیرالمؤمنین علیه السلام از نظر تربیتی بسیار تأمل برانگیز و دقیق است.
الف) گناه و بزهکاری را خوار و حقیر میسازد. "من کَرُمَت علیه نفسه لم یُهنها بالمعصیه" (4) ؛ آنکه برای خویش شخصیت قایل باشد خود را با گناه حقیر و بی مقدار نمیسازد.
ب) کرامت نفس، دشمن و لجاجت و رویارویی با مردم را کاهش میدهد. "من کرمت نفسه قل شقاقة و خلافُه" (5) ؛ هر کس کرامت نفس داشته باشد، دشمنی و ستیز او با مردم کم میشود.
ج) عزت نفس، زمینه ساز خیرخواهی و تأثیر مثبت و سازنده در جامعه است. "مَن هانَت علیه نفسه فلا تَرجُ خیره" ؛ آنکه برای خویش شخصیت قایل نباشد، چندان به خیر او امیدی نیست.
برای کاهش گناه و بزهکاری، مهار کردن شعلههای لجاجت و دشمنی و از بین بردن رفتارهای مفسده آمیز، باید به تقویت عزت نفس و کرامت انسانی پرداخت. چون تکریم و تجلیل از افراد خوب، دیگران را انگیزهای جهت گام نهادن در این مسیر میگرداند. و در نتیجه ما شاهد فضایی سرشار از زیباییها و ارزشهای متعالی در جامعه خواهیم بود.
پی نوشت ها:
1-نهج البلاغه، حکمت 441
2- فرازهایی جذاب و خواندنی از زندگی امام علی (علیه السلام)، علامه محمد تقی جعفری، ج2 ص104
3- سوره بقره آیه 104
4- شرح غررالحکم و در رالکلم، ج3 ص357 جمال الدین محمد خوانساری
5- همان ص 432
6- شرح غررالحکم، ج5 ص443
مهناز وکیلی
بخش نهج البلاغه تبیان
تشویق خوب است اما نه برای همه
ستایش بیش از حد استحقاق و شایستگی، تملق و چاپلوسی است و کم گذاشتن و کوتاهی از حد استحقاق، ناتوانی یا حسادت است.
یکی از رفتارهای نیک در معاشرت و برخورد با دیگران "تشویق" است که مورد بحث قرار میگیرد. بیشتر افراد به جهت غریزه "حب نفس" نیازمندند که مورد توجه و عنایت دیگران قرار بگیرند. توجه به این نیاز در حدی که به افراط کشیده نشود و آثار سوء نداشته باشد خود عاملی در جهت تغییر رفتار یا ایجاد "انگیزه عمل" در انسانها میشود.
وقتی کسی را مورد تشویق قرار میدهیم و به خاطر داشتن صفتی یا انجام کاری میستاییم در واقع حس درونی آنها را ارضاء کردهایم، این عمل باعث جاذبه و محبت و نیز انگیزه یا تقویت او میگردد.
اما برای این کار ما نیازمند شناخت روحی و خصلتهای روانی اشخاص میباشیم. تا محرک درونی فرد را به تلاش بیرونی تبدیل کنیم (یعنی انگیزه ایی که فرد در وجودش غلیان میکند ما زمینه سازی میکنیم تا به فعلیت برسد و عمل او ظاهر شود).
بعضی خصلت تشویق دیگران را ندارند و به دلیل خودخواهی، غرور، حسد یا هر عامل دیگری هرگز زبان به ستایش و تمجید از خوبیهای دیگران نمیگشایند و گفتن یک کلمه تشویق آمیز برایشان بسیار سنگین است. هر چند خودشان مدام دوستدار آنند که مورد تشویق و توجه دیگران باشند.
و برخی دیگر به راحتی زبان به تعریف از دیگران میگشایند و نه تنها تشویق خوبان برایشان سنگین نیست بلکه از این کار نیز لذت میبرند – چقدر تفاوت میان این گروه وجود دارد.
ضرورت بها دادن به نیکان
داشتن زبان و لحن تشویق آمیز، موهبتی خدایی است که نشان کمال روحی و همت بلند و علاقه به رشد و بالندگی انسانها میباشد. تشویق عمل کنندگان به خوبیها زمینه را بیشتر برای عمل صالح خود مهیا میکند و نسبت به بدان و بدیها، اثر غیر مستقیم باز دارندگی دارد. اگر در جامعهای که زندگی میکنیم میان خوب و بد فرق گذاشته نشود و به شایستگان فرزانه و فداکار و فرومایگان و تبهکاران به یک چشم نگاه کنند این عامل سقوط اخلاقی و ارزشی جامعه است. زیرا صالحان مأیوس و دلسرد میشوند و فاسدان جرأت و گستاخی ارتکاب به عمل پیدا میکنند.
این مضمون کلام حضرت علی علیه السلام که در عهد نامهای که به مالک اشتر نخعی نوشتند. ایشان را به این ارزش گذاری و بها دادن به نیکان و صالحان فرمان دادند:
«لا یكونن المحسن و المسیء عندك بمنزله سواء فانّ فی ذلك تزهیداً لا هل الاحسان فی الاحسان و تدریبا لااهل الاساءه علی الاساه.»(1) ؛
مبادا نیكوكار و بدكردار در نظرت برابر باشند، زیرا موجب كم شدن رغبت نیكوكار به نیكی است و بدكردار را به بدی وادار میكند.
این تفاوت گذاری نه تنها با "عدالت" منافاتی ندارد بلکه سوق دادن جامعه به سوی صلاحیت و سعادت است. این تفاوت رفتاری به جهت تفاوت عمل دیگران هم در خانه و میان فرزندان قابل عمل است هم در محیط درسی و میان دانش آموزان و دانشجویان و هم نسبت کارمندان، خدمتگزاران و ... اقشار مختلف دیگر.
تناسب تشویق و عمل
هم در بحث تنبیه و هم در مقوله تشویق باید تناسب میان عمل و میزان تشویق مراعات شود تا اثر مطلوب را داشته باشد. بدون این تناسب یا افراط میشود یا تفریط و هر دو موجب زیان میگردد. البته هر یک از این افراط و تفریط دارای ریشه و علت میباشد.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
"الثناء به اکثر من الاستحقاق مَلَقَّ و التقصیرُ مَنِ الاستحقاق عیّ او حسد." (2) ؛
ستایش بیش از حد استحقاق و شایستگی، تملق و چاپلوسی است و کم گذاشتن و کوتاهی از حد استحقاق، ناتوانی یا حسادت است.
[این کلام گهر بار ضمن تأکید بر همان تناسب دو جنبه افراط و تفریط را در این مسأله یادآوری میشود و به ریشه آن هم اشاره دارد. زیاده روی در مدح یا از جهالت و نشناختن قدر و ارزش کار سرچشمه میگیرد و یا نشانه روحیه چاپلوسی و نوکر صفتی و حقارت نفس و روح است.]
حضرت علی علیه السلام در سخنی دیگر میفرماید:
"اکبرُ الحُمق الاغراقُ فی المدح و الدَّم"(3)؛ بزرگترین نادانی، زیاده روی در ستایش یا بدگویی است.
هر چند سخن از تشویق است ولی مدح و ستایش نیز یکی از جلوههای تشویق و روشهای رغبت انگیز در افراد به شمار میآید. از آنجایی که تشویق برای رغبت به کار نیک است اگر کمتر از "ارزش کار" و فضیلت صفات باشد، باعث کم اهمیت جلوه دادن آن کار و صنعت میشود. مثلا اگر یک دانش آموز پس از یک سال تلاش پیگیر در امر تحصیل و داشتن معدل 20 فقط با یک "بارک الله" و آفرین تشویق شود. روحیه خود را از دست میدهد. یا اگر در برابر ایثار و فداکاری چشمگیر فردی تنها مختصری از او سخن به میان آید حق او ادا نشده و بر عکس اگر در برابر کار نیک کوچکی بزرگترین تشویقها به عمل آید. مثلا در یک مسابقه حضوری برای کسی که یک پرسش عادی را فی المجلس جواب داده یک سفر حج جایزه بدهند. این نیز ارزش آن جایزه را لوث کرده و برای آنان که با تلاش بیشتر. شایستگیهای والاتری را از نظر عملی و علمی دارند ولی مورد تشویق قرار نمیگیرند (یا کمتر تشویق میشوند) دلسرد و مأیوس میکند.
روشهای تشویق
برخی از افراد را با لفظ محبت آمیز و کلمات تحسین کننده میتوان تشویق کرد، عدهای را با تحویل گرفتن و برخورد احترام آمیز و بعضی را با پول و جایزه، یکی را با مطرح ساختن و نام آوردن، یکی با کتاب و هدیههای فرهنگی تشویق میشود یکی با لوازم مصرفی خانگی، یکی هم با خوراک و طعام. در این رابطه باید مراعات تناسب میان نوع تشویق با فرد مورد تشویق را لحاظ کرد.
گاهی یک لوح تقدیر و متن زیبا و آراسته و قاب شده. که قیمت مادی چندانی هم ندارد برای کسی بسیار ارزشمند و شوق انگیز تر از آن است که مثلا صد هزار تومان پول نقد به او داده شود (گرچه این روزها صد هزار تومان هم عددی نیست). البته گاهی هم برعکس چون لوح تقدیر برای کسی نان و آب نمیشود ولی وجه نقد را میتواند در پرداخت قرض و قسط و یا تأمین نیازهای زندگی به کار بندد.
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه نسبت به نوع رفتار با فرماندهان نظامی و سران سپاه و ارتش به مالک اشتر توصیه فرمودند که آنان را بر اساس میزان خدمت و تلاش مورد احترام و تقدیر قرار بده و برای آنکه در امر مبارزه با دشمن و جهاد یک دل باشند. زندگی آنان را تأمین کن و خواستههایشان را برآور. آنگاه میفرماید:
"وَ واصِل فی حسن الثناء علیهم تعدید ما اَبلی ذو و البلاء منهم، فانَّ کثرةِ الذکر لحسن افعالهم تَهُزُّ الشجاع و تَحرضُ التاکلَ" (4) ؛ پیوسته ستایش نیک نسبت به آنان داشته باش و رنجها و بلاها و آزمونهای آنان را بر شمار، چرا که یاد کردن بسیار از کارهای نیک آنان، شجاع را به شور و جنبش وا میدارد و سست و بی حال را هم به حرکت میکشاند.
حضرت امام(ره) از این شیوه تشویقی در آغاز انقلاب و در طول دفاع مقدس استفاده میکرد. در آغاز انقلاب عدهای طرح انحلال ارتش را مطرح میکردند ولی امام از فداکاریها و هم دلیهای آنان با ملت، ستایش کرد و آنان را به صحنه انقلاب کشید و در سالهای دفاع مقدس نیز زبان و قلم تشویق آمیز ایشان نسبت به رزمندگان و ارتش و سپاه نقش عمدهای در حماسه آفرینی و خط شکنی و شهادت طلبی و پیروزیهای ماندگار و پر افتخار داشت.
البته تشویق نباید ایجاد "غرور" کند باید ظرفیت افراد را نسبت به تشویق سنجید. حضرت امیر علیه السلام میفرمایند:
"کَم مِن مغرور یحسن القول فیه"(5)؛ چه بسا کسانی که با سخن نیک دیگران دربارهی آنان مغرور میشوند .
شرایط تشویق
در امر تشویق باید نکاتی مورد توجه قرار گیرد که اثر بخشی آن بیشتر شود که به برخی نکات اشاره میکنیم:
1- تشویق، همراه با درک و تشخیص و کشف استعدادهای رشد طرف مقابل باشد.
2- ارزش عمل نیک و خصلت شایسته، شناخته شود و به فرد مورد تشویق هم شناسانده شود.
3- تشویق "رشوه" به حساب نیاید.
4- به اندازه و به جا باشد و از حد معمول و متعارف تجاوز نکند.
5- همراه و توأم با عمل فرد باشد چون فاصله زیاد بین عمل و تشویق، ارزش و اثر بخشی آن را کم میکند به خاطر همین است که میگویند حق کارگر را قبل از اینکه عرقش خشک شود بدهید.
6- فرد بداند چرا و به خاطر چه کاری مورد تشویق قرار گرفته.
7- تشویق مبالغه آمیز و یا کمتر از حد مطلوب نباشد.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
"أُزجُرِ المسیءَ بثواب المحسن"(6)؛ با پاداش دادن و تشویق نیکو کار، شخص بدکار و فاسد را از بدی و فساد باز دارید.
به امید آنکه با بهره گیری از تشویق (بیش از توبیخ و تنبیه) زمینههای مناسبتری برای رشد فضایل اخلاقی در جامعه و خانواده و در رفتار و اخلاق افراد پدید آوریم.
پی نوشت ها:
1- نهج البلاغه فیض الاسلام نامه 53.
2- نهج البلاغه فیض الاسلام حکمت 339
3- عزرالحکم ج2 ص396 (چاپ دانشگاه)
4- نهج البلاغه نامه 53
5- عزرالحکم ج4 ص548
6- نهج البلاغه حکمت 168
مهناز وکیلی
بخش نهج البلاغه تبیان
هرگز نگو حتما چنین میکنم و چنان!
جمله مشهوری از نهج البلاغه است از مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) که : « خدای را به بر هم زدن اراده ها و وا شدن گره ها و شکستن همت ها شناختم »
صدها بار تصمیم گرفته ایم مثلا کارهایمان را به فردا نیاندازیم و با خود عزم می کنیم که همین الآن همه را انجام دهیم و ناگهان یک اتفاق غیر مترقبه می افتد و یا ضعفی بر ما عارض می شود و ما را در آنچه اراده کرده بودیم ناکام می گذارد .
یا در دیگر موارد مثلا اراده برای خریداری یک کالای خاص ،سرمایه گذاری در یک زمینه و ...واقعا چرا اینگونه است ؟
و یا گاه هزاران مشکل و گرفتاری ما را احاطه کرده است و ناگهان نسیم گره گشایی می وزد و مشکلات ما را یک به یک حل می کند .
گاهی گمان نمی كنی ولی می شود گاهی نمی شود، نمی شود كه نمی شود؛
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود؛
گاهی گدای گدای گدایی و بخت نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود...
خدای را به فسخ عزیمت ها شناختم
جمله مشهوری از نهج البلاغه است از مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) که : « خدای را به بر هم زدن اراده ها و وا شدن گره ها و شکستن همت ها شناختم » و در کتاب « غرر و درر » این جمله نیز افزوده دارد: « و گشودن سختی و بلا برای کسی که نیت خود را برای او خالص گرداند. » (1)
یعنی از جمله دلیل ها برای شناختن خداوند از بین بردن تصمیم هاست. چه بسیار واقع می شود که شخص عازم بر انجام یا ترک کاری است ناگاه از آن منصرف می شود و چون این فسخ عزم و اراده حتماً سببی دارد دانسته می شود که یک قدرت فوقی است که بر بشر است تا جائی که تصمیم های او هم تابع اراده او است و از هر جهت بشر مقهور او است، و نیز از جمله دلائل خداوند اینست که بسیار دیده می شود کار بر کسی بسته می شود و در گره می افتد یا در سختی و بلائی واقع می شود و همین که به درگاه خدا از روی خلوص نیت رو می آورد و از او گشایش آن گره و رفع آن بلا را می طلبد امر او را اصلاح می فرماید.»
رهائی حسن مثنی و دعاء فرج
برای نمونه قضیه ای از تاریخ ذکر می شود: ولید بن عبدالملک مروان به صالح بن عبدالله المرّی که از طرف ولید حاکم مدینه بود نوشت که: باید حسن فرزند حضرت مجتبی (علیه السلام) را که در زندان آن ملعون بود بیرون آوری و در مسجد رسول خدا پانصد تازیانه بزنی. «صالح» آن بزرگوار را از زندان به مسجد آورد و مردم جمع شدند آنگاه بر منبر رفت تا نامه ولید را بخواند و سپس حکم را اجرا کند.
در این حال حضرت علی بن الحسین زین العابدین(علیه السلام) وارد مسجد شدند و مردم برایشان راه دادند تا خود را به جانب حسن مثنی رسانید و فرمود: ای پسر عم، خدای را به دعاءالکرب بخوان! گفت آن دعا کدامست؟ حضرت تعلیمش فرمود (2) و برگشت و حسن این دعا را مکرر می خواند تا صالح از خواندن نامه فارغ شد و از منبر پایین آمد تا آن حکم را اجرا کند، ناگاه گفت: به نظرم حسن مظلوم باشد فعلاً در اجراء حکم ولید باید صبر کرد تا ثانیاً به خلیفه مراجعه کنم چون با خلیفه مکاتبه کرد و در پاسخش نوشت او را از زندان آزاد کن و صالح حسن را آزاد کرد.»(3)
حائل شدن خدا بین دل و شخص
و مانند این داستان بسیار و افزون از شمار است بلکه هر آدمی در مدت عمرش هزاران مرتبه فسخ عزیمت و باز شدن گره از کار و شکستن تصمیم برایش پیش آمده است، بنابراین باید به یقین دانست که دل او و همه بشر تحت تصرف و تسخیر و تربیت حضرت آفریدگار است چنانچه خودش می فرماید: « و بدانید که خداوند میان شخص و دلش حائل می شود» (4) و آشکار است که از موارد حائل شدن خدا همان فسخ عزیمت ها است .
و این مواقع است که ما عمیقا در می یابیم که ما در این دنیا هیچ کاره ایم، امر امر خداست و تا او نخواهد برگی از جای نمی جنبد .
«هرگز نگو من فردا فلان کار را می کنم مگر اینکه بگویی اگر خدا بخواهد» (سوره ی کهف آیه 23)
پی نوشت ها:
1. عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهمم – و کشف الضر و البلیة لمن اخلص له النیه (کتاب غرر و درر)
2. لا اله الا الله الحلیم الکریم. لا اله الا الله العلی العظیم سبحان الله رب السموات السبع و رب الارضین السبع و رب العرش العظیم والحمدلله رب العالمین.
3. سفینة البحار جلد اول صفحه 456
4. سوره انفال آیه 24
فرآوری : محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع: قلب سلیم، شهید آیت الله عبدالحسین دستغیب، صص 128 و 129
عبور امیرالمومنین(علیه السلام) از سرزمین کربلا
خوشا به حالت ای تربت کربلا که گروهی از تو محشور میشوند و بدون حساب وارد بهشت میگردند. آن گاه با دست خود به این نقطه و آن نقطه اشاره کرد و گفت: اینجا و آنجا .
شخصی میگوید:
امام در سرزمین کربلا فرود آمد و با ما نماز گزارد. وقتی سلام نماز را گفت،مقداری از خاک آن را برداشت و بویید و گفت:
"خوشا به حالت ای تربت کربلا که گروهی از تو محشور میشوند و بدون حساب وارد بهشت میگردند. آنگاه با دست خود به این نقطه و آن نقطه اشاره کرد و گفت: اینجا و آنجا."
شخص دیگری میگوید: گفتم مقصود شما چیست؟ فرمود: خانوادهی گرانقدری در این سرزمین فرود میآیند. وای بر آنان از شما، وای بر شما از آنان، گفتیم: مقصود چیست؟ گفت: وای بر آنان از شما که آنان را میکشید؛ وای بر شما از آنان که شما را به سبب قتل آنان وارد آتش میکنند.[1]
حسن بن کثیر از پدر خود نقل کرده که امام در سرزمین کربلا ایستاد و گفت: «ذات کرب و بلاء(سرزمین غم و بلاست) آن گاه به دست خود به نقطهی خاصی اشاره کرد و گفت: اینجا بارانداز آنان و خوابگاه مرکبهایشان است. سپس به نقطهای دیگر اشاره کرد و گفت: این نقطه قتلگاه آنان است.
عبور از شهر انبار و واکنش معروف امام به استقبال مردم
امام در مسیر حرکت بعد از گذر از شهر مدائن، به "انبار" رسید.
مردم انبار از حرکت امام و عبور وی از آنجا آگاه شدند و به استقبال آن حضرت شتافتند و میان آنان و امام در این استقبال گفتگوهایی انجام گرفت.
آنان وقتی با امام روبرو شدند از اسبهای خود فرود آمدند و در مقابل او به جست و خیز و خضوع و تذلل پرداختند.
امام فرمود: این چه کاری است که انجام میدهید و این چهار پایان را برای چه آوردهاید؟
گفتند: این روش ما در تعظیم بزرگان (از عهد شاهان ایران) بوده است و این چهار پایان هدیهای است از ما به شما، و ما برای شما و دیگر سپاهیان، غذا و برای مرکبها و چهارپایانتان علف فراهم کردهایم.
امام فرمود:
" آنچه را که خوی خود در تعظیم بزرگان میانگارید، به خدا سوگند، آن عمل به نفع آنان نیست و شما با این کار خود را به زحمت و مشقت میافکنید. دیگر به این کار بازنگردید. چهار پایانی را که همراه خود آوردهاید، اگر راضی باشید، از شما میپذیرم مشروط بر اینکه از خراج و مالیات حساب شود. غذایی که برای ما فراهم کردهاید به یک شرط میپذیرم و آن اینکه بهای آن را بپردازیم."
مردم انبار گفتند: شما بپذیرید، ما قیمت میکنیم و آنگاه بهای آن را میگیریم.
امام فرمود: در این صورت کمتر از قیمت واقعی تقویم میکنید.
مردم انبار گفتند: اماما، ما در میان مردم عرب دوستان و آشنایانی داریم. آیا ما را از هدیه کردن به آنان و آنان را از پذیرفتن هدیهی ما باز میدارید؟
امام فرمود: همهی اعراب دوستان شما هستند، ولی هر کس شایسته نیست که هدایای سنگین شما را بپذیرد، و اگر کسی بر شما خشم کرد ما را آگاه سازید.مردم انبار گفتند: اماما، هدیهی ما را بپذیر. ما دوست داریم که هدیهی ما را بپذیری.
امام فرمود:
"وای بر شما. ما از شما بی نیازتریم!"
این جمله را گفت و راه خود را در پیش گرفت و عدل الهی را برای کسانی که سالیان درازی در زیر ستم شاهان عجم بودند و پیوسته دسترنج آنان پیشکش فرمانروایان بود، به آنان یادآور شد.[2]
پی نوشت ها
[1] وقعهی صفین، صص 142 تا 140؛ شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید، ج 3، ص 170 تا 169.
[2] نهجالبلاغه، باب الحکم، شمارهی 36 باختصار؛ وقعهی صفین، ص 144؛ شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید، ج 3، ص 203
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع :سایت ابو رتاب
ویژگی جوانمردان!
امام علی علیه السلام فرمود : از لغزش هاى افراد جوانمرد، چشمپوشى كنید،كه كسى از ایشان نمىلغزد مگر آن كه دست خدا به دست اوست و او را بلند مىكند .
معاویه گفت: گذشته را رها کن، اکنون بگو ببینم درباره على چه عقیده اى دارى؟
عمروعاص گفت: گمان من این است که او درباره تو مقابله به مثل نمى کند، و آب را به روى تو و لشکرت نمى بندد، یعنى او جوانمرد است و این کار را با اصول جوانمردى هماهنگ نمى بیند. سپس افزود: چیزى که او براى آن آمده است غیر از این است .(شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، سوم، صفحه 330)
مرحوم سیدمحمدحسین شهریار در این باره اشعار زیبایى سروده است که در ذیل از نظر مى گذرد:
شنیدم آب به جنگ اندرون معاویه بست به روى شاه ولایت، چرا که بود خسى!
على به حمله گرفت آب و باز کرد سبیل چرا که او کس هر بى کسى ودادرسى
سه بار دست به دست آمد و در هر بار على چنین هنرى کرد و او چنان هوسى
فضول گفت که ارفاق تا به این حد بس که بى حیایى دشمن زحد گذشت بسى!
جواب داد که ما جنگ بهر آن داریم که نان و آب نبندد کسى به روى کسى!
غلام همّت آن قهرمان کون و مکان که بى رضاى الهى نمى زند نفسى!
( کلیات دیوان شهریار، جلد 1، صفحه 690)
شبیه همین جوانمردى در تاریخ زندگى فرزندش حسین(علیه السلام) نیز آمده است که در بیابان خشک و سوزان لشکر دشمنش حرّبن یزید ریاحى را با آبى که در لشکر خود ذخیره کرده بود سیراب کرد، در حالى که آنها در کنار شطّ فرات آب را از او و فرزندانش دریغ داشتند!
دست خدا با جوانمردان
وَ قَالَ (علیهالسلام ): «أَقِیلُوا ذَوِی الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا یعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ یدَهُ بِیدِ اللَّهِ یرْفَعُهُ » ؛
و درود خدا بر او، فرمود : از لغزش هاى افراد جوانمرد، چشمپوشى كنید،كه كسى از ایشان نمىلغزد مگر آن كه دست خدا به دست اوست و او را بلند مىكند.( ترجمهشرحنهجالبلاغه(ابنمیثم)، ج 5 ، ص 42)
شرح :
امام (علیه السلام) با یادآورى این مطلب كه دست خدا به دست جوانمردان است و آنان را بلند مىكند، در مورد، گذشت از لغزش هاى جوانمردان، كه به ندرت لغزش از آنها سر مىزند، تشویق كرده است مانند داد و ستد آنان كه ممكن است پشیمان شوند. كلمه: «عثرات» را براى خطایى كه از روى بىتوجّهى از آنان سرزند، و لفظ «ید» را براى عنایت و قدرت خداوندى، استعاره آورده است. و این كه دست خدا به دست آنهاست و آنان را بلند مىكند، كنایه از وابستگی هاى آنان به خدا و جبران حال ایشان است، توضیح آن كه جوانمردى، فضیلت بزرگى است كه باعث جلب توجّه مردم و میل قلبى و كمک آنان مىگردد، بدین ترتیب، خطاكار جوانمرد، براى عنایت خدا، و هم چنین به پاخواستن و جبران لغزش خود، آمادگى پیدا مىكند(ترجمهشرحنهجالبلاغه(ابنمیثم)، ج 5 ، ص 422) .
نکته دیگر این که حضرت امیر (علیه السلام) به ما هشدار میدهند که مبادا اگر لغزشی از اهل مروّت دیدیم، آن را برای ایشان بزرگ و نابخشودنی بپنداریم و گمان کنیم خداوند متعال ایشان را مورد غضب قرار خواهد داد و دیگر هدایت نخواهد کرد. بلکه باید بدانیم به واسطه جوانمردیشان دست خداوند با آنهاست و سرانجام نجاتشان خواهد داد .
امام علی علیه السلام درباره جوانمرد چنین فرموده اند :
دوست جوانمرد از خویشاوند مهربانتر است زیرا مهربانی او حقیقی و طبیعی است اما مهربانی خویشاوند گاه از روی تکلّف ورنج است.(نهج البلاغه؛حکمت ها،باب 239 )
وَ قَالَ [علیه السلام] قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَیرَتِهِ .
و درود خدا بر او ، فرمود : ارزش مرد به اندازة همت اوست ، و راستگویى او به میزان جوانمردى اش ، و شجاعت او به قدر ننگى است که احساس مى کند ، و پاکدامنى او به اندازة غیرت اوست .
عبدالرحمن جامی نیزدراین باره چنین سروده است:
جوانمردی دو چیزاست ای جوانمرد به سویم گوش نه تا گویمت راست
یكی آن كز رفیقان در گذاری اگر هر لحظه بینی صد كم و كاست
دوم آن كز تو ناید هیچ گاهی چنان كاری كه باید عذر آن خواست
فرآوری : محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
منابع : سایت ابو تراب
سایت آیت الله مکارم شیرازی
وبلاگ سخنان حکمت و معرفت
مهمترین مانع بروز مشکلات
حضرت علی علیه السلام می فرمایند : با مردم آن گونه مخالطت و معاشرت داشته باشید که اگر مردید، با رفتاری که داشتهاید، بر شما گریه کنند و اگر زیستید بر شما دلسوزی و شفقت کنند .
تلاش برای داشتن یک زندگی دور از تنش و پرخاش و مشکلات رفتاری، موجب آسایش روح و سلامت خانواده است. همه افراد در خصلتهای اخلاقی خود یکسان نیستند. این تفاوت در برخی موارد بروز میکند و مایه اختلاف میشود. اختلافی که اجتناب ناپذیر است آن هم با شیوهی "مدارا و سازگاری".
بعضی با دیگران چه در محیط خانه و محل کار یا محل سکونت. با دیگران ناسازگارند. ناسازگاری با دیگران نشانه نوعی غرور و خودخواهی و خود برتر بینی نسبت به مردم است و نتیجه آن جز تنها ماندن و انزوا نیست.
در دستورات دینی ما به حُسن خلق تأکید بسیاری میشود یکی از مصادیق آن مدارا است.
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مرّوت، با دشمنان مدارا
مدارا یک تکلیف اخلاقی در اسلام است. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت است که :
"اَمَرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی با داء الفرائض"(1)؛ همان گونه که پروردگارم مرا به انجام واجبات فرمان داده است به مدارا با مردم دستور داده است. حتی خارج از حیطه دین. آنان که طالب یک زندگی دل نشین هستند، در سایه همزیستی مسالمت آمیز و نرمش با دیگران، بهتر به این خواسته میرسند تا در سایه خشونت و برخورد ناسازگارانه.
سعه صدر و تحمل دیگران لازمه به دست آوردن یک زندگی آرام و پسندیده است. در مواردی که اختلاف سلیقه یا تفاوت در مشی و رفتار وجود دارد باز هم با وسعت نظر و مدارا میتوان مانع بروز مشکلات شد.
تولی و تبری
ما به همان اندازه که به مدارا و حسن خلق و معاشرت نیکو مأموریم، به تولی و تبری و مرز بندی در دوستیها و دشمنیها و گارد گرفتن در برابر دشمن و بی تفاوت نبودن در مقابل بدیها موظف هستیم. این دو مسأله از هم جدا نیست و هر کدام جای خاص خود را دارد.
درست است که در مسایل اعتقادی نباید کوتاه آمد و ارزشها را نباید فراموش کرد و با دشمنان فکری و مرامی نباید کنار آمد، اما معاشرت با مردم موضوع دیگری است.حتی درارتباط با دشمن هم بحث "مدارا" تأکید شده چرا که گاهی باعث جذب آنها میشود.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
"خالطوا الناس فخالطة انمتم معها بکوا علیکم واِن عِشتم حنّوا الیکم." (2) ؛ با مردم آن گونه مخالطت و معاشرت داشته باشید که اگر مردید، با رفتاری که داشتهاید، بر شما گریه کنند و اگر زیستید بر شما دلسوزی و شفقت کنند .این همان مفهوم شعر عرفی است که:
چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت عُرفی مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند
این به معنای بی تفاوتی در مقابل حق و باطل و صلاح و فساد یا زیر پاگذاشتن ازرش های دینی نیست، بلکه حسن خلق و
در تفسیر آیه "و قولوا للناس حُسنّا" نقل شده که: به همه مردم چه مؤمن چه مخالف به نیکی سخن بگوید. اما رفتار با مؤمنان همراه با چهره گشاده و با مخالفان گفتاری مدارا گونه باشد تا آنان را هم به ایمان خویش جذب کنید. (سوره بقره/ آیه 83)
مدارا با دشمن
مدارا، سلاح پیامبران در جامعه پر دشمن و لجوج بود بدین وسیله هم مخالفان را جذب میکرد هم با این شیوه به پیروان با ایمان خود مصونیت میبخشیدند تا از دست دشمنانشان در امان باشند. و این عمل بهترین تقیه برای آنان بود. که البته این مساله کاملا مقطعی بود یعنی پیامبران تا زمانی که تعداد یاران زیاده میشد، دشمنیهای کفار و منافقین را با شدت عمل جواب میدادند، فرمان جهاد و برخورد قاطع داده میشد.
در برخوردهای اجتماعی با مردم نشان دادن ملاطفت و روحیه سازگاری، کار انسان را هم بیشتر پیش میبرد و دلها را هم بیشتر جذب میکند. به ویژه در مواجهه با کسانی که به هر حال، مثل استخوان لای زخم و مانند یک جراحتند باید به نحوی آنان را تحمل کرد. حضرت علی علیه السلام با اشاره به این موضوع میفرماید:
"لیس الحکیم من لم یدار من لایجد بُدّاً من مداراته" (3)؛ کسی که مدارا نکند با شخصی که چاره و گریزی از مدارا کردن با او ندارد – حکیم و فرزانه نیست.
به راستی با این جراحت و زخم چه میتوان کرد جز ساختن و مدارا و تحمل، تا بهبود یابد؟!
گاهی بعضیها مثل همان زخمند باید با آنها ساخت و جز نشان دادن صبوری و سازگاری هیچ راهی نیست. خدای ناکرده این مساله بغرنج ممکن است سازگاری و مدارا با همسر، اولاد بد، همسایه اذیت کار، همکار ناسالم، مدیر ناصالح و ... باشد که چارهای جز تحمل و سازش و نشان صبر نیست. حکمت بودن "مدارا با مردم" را در سخن دیگری از امیر المؤمنین (علیه السلام) میتوان دریافت که :
"راس الحکمة مداراة الناس" (4)
نشان دادن سازگاری و خوش رفتاری، حتی کینهها را هم میزداید و به جای آن دوستی و علاقه میآورد باز هم حضرت میفرماید: "دار الناس تستمتع با خائهم و الفهم بالبشر تمت اضغانهم"(5) با مردم مدارا کن تا از برادری آنان بهرمند شوی و با آنان با روی گشاده ملاقات کن تا کینههایشان را بمیرانی .
تحمل ناسازگاری
گذشت یکی از جلوههای "مدارا" است. اگر بنا باشد در مقابل هر مسأله انسان حساسیت و سرسختی نشان دهد و هر حرف را به دل بگیرد و از هیچ نگذرد. پدید آمدن مشکلات در زندگی حتمی است.
1- تحمل کردن ناسازگاری دیگران خود پدید آورنده سازگاری است. اگر قرار باشد بدی را با بدی و تندی را با تندی جواب دهیم، مشکلات بالا میگیرد. گاهی باید چشم را بست و بعضی رفتارهای آزار دهنده و ناراحت کننده دیگران را نادیده گرفت و یا گذشت کرد تا ریشه این معضل خشکیده شود.
در تفسیر آیه"یدرؤن بالحسنه السیئة" (6) (بدی را با نیکی رفع میکنند) آمده است که به وسیله حلم ، جهل و نابخردی جاهل را دفع میکنند و به وسیله مدارا با مردم، اذیت و آزار آنان را از خودشان دور میسازند.
2- بالاتر از این چشم پوشی آن است که، بدرفتاریهای دیگران را با خوش رفتاری مقابله کنیم. نه مقابله به مثل، بلکه مقابله به بهتر و بدتر. این اوج کرامت نفس و اخلاق والای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است که سزاوار است در امت ایشان هم تجلی کند.
در خانواده هر یک از زن و شوهر اگر ضعفها و بداخلاقیهایی در طرف مقابل دید تصمیم به مقابله به مثل و شاخ به شاخ شدن نگیرد. بلکه بنا را بر سازگاری و تحمل بگذارد. آن هم به حساب خدا و برای رضای خدا تحمل کند، تا به دو نتیجه خوب برسد:
- بهبود وضعیت داخلی خانه
- رسیدن به اجر و پاداش الهی
امام صادق علیه السلام فرمود: سه خصلت از بزرگواریهای دنیا و آخرت است: (7)
- آن که از کسی به تو ستم رسد، در گذری .
- با کسی که از تو بریده، پیوند برقرار کنی .
- اگر با تو به جهالت رفتار شد، حلم و خویشتن داری نشان دهی .
3- حلم و بردباری در برابر جهالت، عفو و گذشت در مقابل ستم و جفا، صله رحم با خویشاوندانی که قطع رابطه کردهاند. ادب و متانت و احترام در مقابل آنکه بی ادبی کرده، خوبی و احسان در برابر بدیها و بد رفتاریهای دیگران، همه و همه از نشانههای سازگاری و روح بلند انسان شریف است .
حتی در تربیت فرزندان، معلم و مربی و همچنین والدین برای رشد و تعالی شایسته فرزندان نیازمند سازگاری و تحمل در برابر ناسازگاری آنان هستند.
امید که شاه کلیدهای بی نظیر کلام حضرت علی علیه السلام روشنی بخش راه پر پیچ و خم بندگی پیروانش باشد.
پی نوشت ها:
1- وسایل الشیعه، ج8، ص540
2- نهج البلاغه، حکمت 10 صبحی الصالح
3- میزان الحکمة، ج3، ص239
4- عزرالحکم، ج4، ص52 (چاپ دانشگاه)
5- همان ص16
6- سوره رعد آیه 22
7- بحارالانوار، ج72، ص423
مهناز وکیلی
بخش نهج البلاغه تبیان
تنها چیزی که باید از آن ترسید
امام على علیه السلام فرمود:
«مَنْ قَرَعَ بابَ اللَّهِ فُتِحَ لَهُ. » ؛ هر كس آستان خدا را بكوبد، در به رویش گشوده مىشود. (غررالحكم ج5 ص267)
مهربانىهاى خدا بىپایان است.
از بندگان خواسته است كه او را بخوانند، تا جواب دهد، درخواست كنند تا عطا كند.
چه لطفى بالاتر از این؟! وعده آمرزش نیز داده است. دعا و نیایش و استغفار، كوبیدن آستانه و درگاه خداست. بىشك، نیایشهاى خالصانه را بىپاسخ نمىگذارد و استغفارهاى راستین را مىپذیرد و گناهان را مىبخشاید.
گر گدا كاهل بود، تقصیر صاحبخانه چیست؟
در دعاى افتتاح، در شبهاى رمضان مىخوانید كه خداوند، اجازه داده تا او را بخوانند و اجابت را هم تضمین كرده است. حالِ عبادت یافتن نیز، موهبتى الهى است.
هم دعا از تو، اجابت هم زتو.
مهم، دعاى خالصانه و خواستن صمیمى و اصرار و التماس در پیشگاه اوست.
كسى كه درى را بكوبد و ادامه دهد، اگر در خانه كسى باشد، بالأخره در را مىگشاید. چرا آستان خدا چنین نباشد؟! خدا كه شنواتر، مهربانتر و كریمتر است!
اگر صدا مىزنیم و جواب نمىشنویم، باید ببینیم كجاى كار خراب است؟
فرصتهاى این ایام را نباید راحت و رایگان از كف داد. شبها، سراسر بركتاند و رحمت، روزها هم فرصت بندگى و اطاعت.
قصور در كجاست؟ در رحمت خدا یا خواستن ما؟
فرصت محاسبه
امام على علیه السلام فرمود:
ثَمَرَةُ الُْمحاسَبَةِ صَلاحُ النَّفْسِ ؛ ثمره محاسبه، اصلاح شدن نفس است. (غررالحكم ج3 ص334)
هیچ خردمندى راضى به خسران و زیان در معامله نمىشود.
لیكن، شناخت سود و زیان مهم است.
چه بسیارند كسانى كه نفع و ضرر را به جاى هم اشتباه مىگیرند و گاهى عمرى خسارت مىبرند، اما خود را برنده مىپندارند. چه خوب است كه دفترچه محاسبه نفس افتتاح كنیم.
برنامه اخلاقى و تربیتى محاسبه، براى آن است كه انسان به سود و زیان عمر خویش بنگرد و سرمایه عمر را كه خرج مىكند بازدهى هم برایش داشته باشد.
كتاب نفس را هم باید ورق زد و خواند.
در شناخت نیتها، خصلتهاى خوب و بد و رذایل و فضایل خود هم باید كوشا بود و فرصت رمضان و شبهاى قدرش و سحرهاى بیدارگرش، بهترین موقعیت است.
كسى مىتواند مدعى خودسازى باشد كه خودشناسى هم داشته باشد.
شگفتا!... انسان براى مقدارى سرمایه مادى و سرمایهگذارى تجارى و سپرده بانكى كلى حساب و كتاب و دفتر جزء و كل و... دارد، اما سرمایههاى خویش را بىملاحظه برباد مىدهد و خسرانهاى روحى را خسارت به حساب نمىآورد.
نتیجه محاسبه خویش، اصلاح خود است.
در سایه محاسبه است كه انسان به عیوب و كاستیهاى خود واقف مىشود و اگر واقعاً در مسیر كمال است، آنها را اصلاح مىكند و زمینه رشد را فراهم مىآورد.
روزى چند دقیقه، از خودتان حساب مىكشید؟...
ترس از گناهان
امام على علیه السلام فرمود: لا تَخَفْ إِلاَّ ذَنْبَكَ؛ جز از گناه خویش مترس. (غررالحكم ج6 ص262)
گناه، دست از دامن گناهكار نمىكشد، تا او را رسوا كند. وقتى بساط عدالت گسترده شود، پاى اهل ستم در تله مىافتد و ظلم، دامنگیر ظالم مىشود.
اگر بنا شود مجرمان تعقیب و مجازات شوند، هر جرم و گناهى، دامى است كه موجب گرفتار شدن مجرم مىشود. آخرت، مرحله دادرسى، كیفر و مجازات خطاكاران است و... البته مرحله مزد و پاداش نیكوكاران نیز.
خداوند هم، عادل است و عالم، دقیق است و حسیب. گرچه به لطف و رحمتش امیدها بستهایم، اما اگر نه به فضل و لطفش، بلكه به عدلش با ما رفتار كند، كیست كه از كیفرش برهد؟
ذره ذره گناهان، تبدیل به كوه معصیت مىشوند، كه هرگز دوشهاى ضعیفمان یاراى تحمل آن را ندارد.
قطره قطره معاصى، تبدیل به دریاى جرایم مىشوند، كه ما را در كام امواجش غرق مىسازد.
پس، دشمنترین دشمنان ما، گناه ماست كه ما را گرفتار یا رسوا خواهد ساخت و اگر در دنیا هم بگریزیم، گریزى از فرداى قیامت نیست.
باید ترسمان نه از قانون و محكمه، بلكه از حساب و بررسى اعمال و گناهانمان باشد، والا آن را كه حساب پاك است، از محاسبه چه باك است؟
توبه راهى است براى محو سیئات.
تا این فرصت باقى است، دامهاى رسواگر گناه را برچینیم!
عبرتها
امام على علیه السلام فرمود:
ما أَكْثَرَ الْعِبَرُ وَ أَقَلَّ الإِعْتِبارُ ؛ وسایل عبرت گرفتن چه بسیارند، اما عبرت گرفتن چه اندك است!(غررالحكم ج6 ص68)
شكستهایى كه براى عدهاى پیش مىآیند، مىتوانند براى دیگران درس پیروزى داشته باشند.
ناكامىهاى برخى برنامهها، مىتوانند برنامهریزان را به تغییر شیوه وادارند، تا در كارها موفق شوند و به اهداف برسند.
مرگ و میرهاى هر روزه، مىتوانند براى ما مایه بیدارى و سرمایه تنبّه شوند.
دیدن صحنههاى تصادف، به رانندگان درس احتیاط مىدهد و فرجام شوم معتادان براى اهل هوس، آیینه عبرت است و رسوایى اهل معصیت، براى دیگران یك موعظه است.
همه اینها درست، ولى وقتى كه چشم عبرتبین باز و تصمیم بر پند آموختن در كار باشد!
خاقانى، ایوان مدائن را آیینه عبرت مىداند، ولى براى كه؟ براى دل عبرتبین!
قرآن كریم و نهجالبلاغه عزیز، از عبرتها پندها، آموزشها، هشدارها و اعلام خطرها، موج مىزنند. ولى براى دلهاى آگاه و چشمهاى باز.
دوروبر خود ما و همین عمر اندكمان، كلى عبرت براى ما ارائه مىدهد. ولى آنجا كه دیده عبرتبین را بسته باشیم و خود را به آن كوچه بزنیم، از این همه عبرتها چه اعتبار؟
دواى دردها موجود است، اما اگر از آنها استفاده نكنیم، درمانى هم در كار نیست.
راندن در جاده بىعلامت، خطرناك است.
رانندگى در جادهاى هم كه پر از علایم رانندگى و تابلوهاى هشدار دهنده است، اگر راننده نخواهد به آنها توجه كند همان خطرها را دارد.
مایه عبرت فراوان است، ولى آنچه كم داریم، پندآموزى و عبرت گرفتن است.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : شرح 101 حکمت علوی ، جواد محدثی
در روح و روان بخیل چه می گذرد؟
بخل فرد بخیل برخاسته از چند ویژگی است ، یکی خیال پردازی و دیگری فخر فروشی است.خیال پردازی بخیل باعث می شود که او تصور کند باید تنها به جمع کردن مال بپردازد و با وجود دارایی آن از آن استفاده نکند چرا که می ترسد فقیر شود و از ثروتمند بودنش فاصله بگیرد . حضرت علی (علیه السلام) درباره آنان می فرماید : فقیر زندگی می کنند و ثروتمند می میرند.
انسان سیری ناپذیر است به هر جا می رسد و یا هر چه را به دست می آورد به آن راضی نشده و به دنبال بهترین ها و بیشترین هاست . اگر در کسب مقام و شهرت باشد در پی والاترین مقام است و اگر در پی مال و ثروت باشد کسب پول بیشتر تمام همّ و غمّ او خواهد بود و این از ویژگی های انسان حریص است . انسانی که به دنبال دست یافتن به بیشترین هاست و در این مسیر هیچگونه توقفی را جای ندانسته و از هر گونه فعالیتی کوتاهی نمی کند. یک از خصلت های انسان حریص بخل و خساست است.
انسان هرچه بیشتر بهره مند از پول و مادیات باشد امکان این وجود دارد که از بخشندگی بهره کمتری داشته باشد . کم هستند افرادی که از وضعیت مالی خوبی برخوردارند و در احسان و بخشش پیش قدم باشند چرا که در بخشش گویی بخشی از جانشان جدا شده و احساس ناخوشایندی به سراغشان می آید. اینگونه افراد را که با وجود توانگری از بخشش و کمک به دیگران امتناع می ورزند خسیس و بخیل می گویند.
بخل
بخل یعنی حبس و زندانی کردن سرمایه ها و امکانات و افتخار به آنها به بیان قرآن ( حدید 23) ویژگی انسان های مختال فخور است که با تخیلشان زندگی می کنند نه با تعقل و از آنجا که نعمت ها را مایه ی فخر و مباهات می دانند به جمع آنها می اندیشند نه به جریان انداختن آنها و شدت گرفتن این حالت آنها را به منع دیگران نیز در داد و ستد می کشاند و در این راه وظیفه خود را امر به بخل می دانند.
ویژگی های باطنی بخیل
بخل فرد بخیل برخاسته از چند ویژگی است ، یکی خیال پردازی و دیگری فخر فروشی است.
خیال پردازی بخیل باعث می شود که او تصور کند باید تنها به جمع کردن مال بپردازد و با وجود دارایی آن از آن استفاده نکند چرا که می ترسد فقیر شود و از ثروتمند بودنش فاصله بگیرد. حضرت علی(علیه السلام) درباره آنان می فرماید: فقیر زندگی می کنند و ثروتمند می میرند.(نهج البلاغه، حکمت 126) آنچه هم جمع نموده بود می گندد و خودش نیز از آن محروم می شود . امام علی (علیه السلام) از کنار مزبله ای عبور می کرد ؛ غذاهای گندیده زیادی در آنجا جمع شده بود به آنها اشاره کرد و فرمود: این همه مواد گندیده از خبس افراد بخیل است.
فخرفروشی دیگر ویژگی بخیل است چرا که هر چه دارایی و مال افراد بخیل بیشتر باشد بهتر می توانند درمیان هم کیشان (دنیاپرستان و ساده لوحان) خود را بالاتر کشیده و به مقام و منزلتش که از دارایی خویش کسب کرده است فخر بفروشد.
ویژگی دیگر طمع ورزی است، چرا که بخل از ترس فقر ناشی می گردد، الزام به جمع آوری مال را نیز به دنبال دارد و در این حال فرد بخیل به مال بیشتر طمع می ورزد و همچنین در مالی که امکان بخشیدن آن به دیگران نیز وجود دارد ، هر چند به مقدار کم طمع می ورزد.
عاقبت بخیل
بخیل از آنجا که با واقعیت ها زندگی نمی کند خیال پردازی می کند عاقبتش آن می شود که مورد تعجب علی (علیه السلام) است و می فرماید: از فقری که از آن فرار میکند به سرعت گرفتارش می شود و غنی و ثروتی که آن را طلب می کرد از دستش می دهد.(نهج البلاغه، خطبه 378) بخل جامع همه عیب های زشت و قبیح است و در حقیقت ظلمی بزرگ بر مروت و انسانیّت انسان است .
بخیل در دنیا مثل یک انسان فقیر زندگی می کند چون خودش را صرف پول می کند حاضر نیست پول را صرف خودش کند. لباس کهنه می پوشد، غذای ساده می خورد از این آدم باید پرسید چرا چنین کاری می کنی؟ ایثار که نمی خواهد بکند؛ اگر آدمی بود که ثروت را صرف خودش نمی کرد ولی صرف دیگران می کرد او اهل ایثار بود اما صحبت در بخیل است که فقط می خواهد جمع بکند. بخیل در حالی که از فقر فرار می کند در همان فقر گرفتار است و از غنا دور شده است. در این دنیا زندگیش به زندگی بی نوایان می ماند و در آخرت چون توانگران از او حساب می کشد.( نهج البلاغه ، حکمت 121)
پی نوشت ها :
1. نهج البلاغه ترجمه دشتی
2.علی و جاری حکمت، فلسفیان ، نشر لیله القدر
3.نظری دیگر در نهج البلاغه، علیزاده ، ضمیری، نشر معارف
فرآوری : مریم پناهنده
بخش نهج البلاغه تبیان
واقعا دل به دل راه دارد؟
امام علی علیه السلام مى فرماید: «کینه و بدخواهى دیگران را از سینه خود دور کن تا بدخواهى به تو از سینه دیگران ریشه کن شود» «اُحْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیرِکَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِکَ»
امام علی علیه السلام مى فرماید: «کینه و بدخواهى دیگران را از سینه خود دور کن تا بدخواهى به تو از سینه دیگران ریشه کن شود» «اُحْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیرِکَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِکَ»بسیار مى شود که افراد به دلیل سوء ظن یا حسادت یا اصطکاک منافع، نیات سوئى درباره انسان در دل مى پرورانند، چگونه مى توان آنها را از میان برداشت؟ امام مى فرماید: از خود شروع کن، ابتدا به قلب خویش مراجعه کن ببین آیا نیت سوئى درباره دیگران دارى یا نه؟ اگر دارى آن را از سینه ات پاک کن چیزى نمى گذرد که خواهى دید سینه دیگران نیز از نیات سوء درباره تو پاک شده است.
این مطلب دو دلیل دارد: نخست این که هرگاه انسان نیات بدى درباره دیگران داشته باشد خواه ناخواه در چهره یا سخنان و افعالش نمایان مى شود و همین امر سبب مى گردد دیگران در برابر او موضعى مشابه بگیرند اما هرگاه سخنان و چهره و اعمال کسى را از هرگونه بدخواهى پاک دیدند و آثار محبت و خیرخواهى در رفتار و گفتارشان نمایان گشت آنها نیز موضع مشابهى خواهند گرفت، بنابراین براى زدودن کینه ها از سینه ها و بدخواهى ها و نیات سوء دیگران باید از خودمان شروع کرد و این یکى از اصول مهم روانشناسى است که تا از خود شروع نکنى نباید انتظارى از دیگران داشته باشى .
دیگر این که رابطه مرموز خاصى در میان دلها برقرار است و ضرب المثل معروف «دل به دل راه دارد» یک واقعیت است. گویى دل ها در پنهانى با هم سخن مى گویند و رابطه برقرار مى سازند هنگامى که قلب کسى مملو از بدخواهى به دیگران گردد این پیام به قلب آنها منتقل مى شود و آنها مقابله به مثل مى کنند.
این گفتار حکیمانه در واقع چهره دیگرى از گفتار پیش از آن است و هر کدام براى زدودن آثار سوء از نیات و رفتار و گفتار دیگران تأثیر خاص خود را دارند. به همین دلیل در روایتى که از طرطوشى در کتاب سراج الملوک نقل کردیم هر دو با هم آمده است.
شایان توجه این که واژه «شر» مفهوم وسیعى دارد که هر نیت سوء و کینه و عداوتى را فرا مى گیرد. در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید تفسیر دیگرى نیز براى این کلام حکمت آمیز ذکر شده است و آن این که منظور امام(علیه السلام) این است که مردم را به کار نیکى موعظه نکن و از کار بدى نهى منما مگر این که قبلاً خودت آن کار نیک را انجام داده باشى و آن منکر را ترک کرده باشى، زیرا اندرز دهنده ناپاک سخنانش در دل ها اثر نمى کند.(1)
البته این سخن یک واقعیت است اما موافق منظور امام(علیه السلام) از گفتار حکیمانه بالا نیست، زیرا تعبیر به «صدر» در دو جاى این کلام حکمت آمیز نشان مى دهد که منظور، نیات سوء و کینه هاى درونى است نه افعال بیرونى.
این معنى نه تنها در رابطه انسان ها با یکدیگر، بلکه از یک نظر در رابطه انسان با خدا نیز صادق است، چنان که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ أرادَ أنْ یَعْرِفَ کَیْفَ مَنْزِلَتُهُ عِنْدَاللهِ فَلْیَعْرِفْ کَیْفَ مَنْزِلَةُ اللهِ عِنْدَهُ فَإِنَّ اللهَ یُنَزِّلُ الْعَبْدَ مِثْلَ ما یُنَزِّلُ الْعَبْدُ اللهَ مِنْ نَفْسِهِ ؛ هر کس مى خواهد بداند چه مقام و منزلتى نزد خدا دارد به منزلت خداوند نزد خود بنگرد، زیرا خدا منزلت بنده را همان گونه قرار مى دهد که بنده منزلت خدا را در دل و جان خود قرار داده است».(2) در حدیث جالبى از امام صادق(علیه السلام)مى خوانیم که مردى خدمت آن حضرت عرض کرد: شخصى به من مى گوید من تو را دوست دارم چگونه بدانم که او راست مى گوید و واقعاً مرا دوست مى دارد؟ امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود:«اِمْتَحِنْ قَلْبَکَ فَإنْ کُنْتَ تَوَدُّهُ فَإنَّهُ یَوَدُّکَ ؛ قلب خود را بیازماى اگر تو او را دوست مى دارى او هم تو را دوست مى دارد». (قلوب با یکدیگر راه دارند).(3)
این سخن را با حدیث دیگرى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) درباره امام و پیروانش پایان مى دهیم: یکى از یاران آن حضرت به نام «ابن جهم» عرضه داشت: فدایت شوم مى خواهم بدانم من نزد تو چگونه ام؟ امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «أُنْظُرْ کَیْفَ أَنَا عِنْدَکَ ؛ نگاه کن ببین من در نزد تو چگونه ام».(4)
گاهی اوقات احساس می کنیم علاقه به شخص خاصی دارد وجود ما را می سوزاند بدون اینکه او توجه خاصی به ما داشته باشد و یا حتی از ما بیزار است ، در چنین مواقعی خیلی از ما مخصوصا جوانان و نوجوانان دست به نفرین گشوده و بدترین اتفاقات ممکن را برای شخص محبوب خود می خواهند ، که در این حالت واقعا نمی توان گفت که من او را دوست دارم و او نه،چرا که ما خودمان را دوست داری اینقدر زیاد که نمی توانیم اینرا بپذیریم که وی ما را دوست ندارد ، اگر تو او را نفرین می کنی او هم از تو متنفر است علی رغم اینکه تصور میکنی محبوب توست ، البته
در ایم میان استثنائاتی هم وجود دارد که با بررسی ریشه ها می توان به نتیجه روشنی رسید .
البته شواهدی که از روایات آوردیم برای یک شرایط عادی است و شاهد مثالی بر شرایط نرمال و روابط معمول نه روابط عاطفی عمیق که خود مبحث جداگانه ای می طلبد . بحث ما در این جا این بود که نباید بدخواه و کینه توز بود.
و صفحه دل را باید از هر آنچه که ناشایست است شست و به جای خشم و کینه و نفرت،عشق و محبت دوستی را به قلب خود راه دهیم تا تبلور آن را در همگان مشاهده کنیم .
پی نوشت ها :
(1). شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 18، ص 411.
(2). بحارالانوار، ج 71، ص 156، ح 74.
(3). اصول کافى، ج 2، ص 652، ح 2.
(4). میزان الحکمه، ح 3149.
فرآوری : محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی
نیایش های مولا علی(علیه السلام)
بار خدایا! به تو پناه می برم از این كه با وجود توانگری تو، من تهیدست باشم، یا با وجود هدایتگری، در گمراهی به سر برم، یا با آن كه قدرت و پادشاهی از آن توست، به من ستم شود، یا با آن كه زمام اختیار امور در دست توست، من مقهور و خوار گردم .
1. پناه بر خدا از انحراف
اللهم انا نعوذ بك ان نذهب عن قولك، او ان نفتتن عن دینك. (خطبه 215)
بارخدایا! به تو پناه می بریم كه از گفتارت روی گردانیم، یا از دینت منحرف شویم.
2. نیایش حضرت علی - علیه السلام -
اللهم انی اعوذ بك ان افتقر فی غناك، او اضل فی هداك، او اضام فی سلطانك، او اضطهد و الامر لك!. (خطبه 215)
بارخدایا! به تو پناه می برم از این كه با وجود توانگری تو، من تهیدست باشم، یا با وجود هدایتگری، در گمراهی به سر برم، یا با آن كه قدرت و پادشاهی از آن توست، به من ستم شود، یا با آن كه زمام اختیار امور در دست توست، من مقهور و خوار گردم.
3. پناه به خدا
«اللهم انی اعوذ بك من ان تحسن فی لامعه العیون علانیتی، و تقبح فیما ابطن لك سریرتی، محافظا علی ریا الناس من نفسی بجمیع ما انت مطلع علیه منی، فابدی للناس حسن ظاهری، و افضی الیك بسوء عملی، تقربا الی عبادك و تباعدا من مرضاتك.» (حكمت 276) ؛
خداوندا! به تو پناه می برم از این كه ظاهرم را در چشم های مردم نیكو جلوه دهی و باطنم را در پیشگاهت زشت سازی، و به وسیله اعمالی كه تو از آنها خوب آگاهی داری، خوش بینی و احترامات مردم را برای خود محافظت كنم و ظاهر خوبم را برای مردم آشكار نموده و اعمال بدم را فقط تو بدانی ، تا به بندگانت نزدیك و از رضای تو دور گردم.
4. نهی از ناسزاگویی
«لما سمع قوما من اصحابه یسبون اهل الشام: انی اكره لكم ان تكونوا سبابین، و لكنكم لو وصفتم اعمالهم، و ذكرتم حالهم، كان اصوب فی القول، و ابلغ فی العذر، و قلتم مكان سبكم ایاهم: اللهم احقن دمانا و دماهم.» (خطبه 206) ؛
شنید كه گروهی از یارانش به شامیان ناسزا می گویند، فرمود: من خوش ندارم كه شما ناسزاگو باشید، بلكه اعمال او رفتار و موقعیت (باطل) آن ها را خاطرنشان كنید، مؤ ثر و در بیان و جهت رساتر و قانع كننده تر باشد. به جای ناسزاگفتن به آن ها بگویید: خدایا! خون های ما و آنان را حفظ كن!.
5. رضا و توفیق خداوندی
«فی ختام كتابه الی قثم بن العباس: وفقنا الله و ایاكم لمحابه.» (نامه 67) ؛
در پایان نامه خود به قثم بن عباس: خداوند ما و شما را به آنچه مورد رضای اوست توفیق دهاد.
6. درد دل امیرالمؤمنین - علیه السلام - با خدا
«اللهم انا نشكو الیك غیبه نبینا، و كثره عدونا، و تشتت اهوائنا.» (نامه 15) ؛ خداوندا! به تو از غیبت پیامبرمان و فراوانی دشمنان و پراكندگی خواسته هایمان شكایت می كنیم.
7. طلب بخشش
اللهم اغفرلی ما تقربت به الیك بلسانی، ثم خالفه قلبی. (خطبه 78)
بارالها! بر من ببخشا آن چه را كه به وسیله زبانم بر تو تقرب جستم ، سپس قلبم یا كاری كه بر زبانم كرده بود مخالفت نمود.
8. راهنمایی خواستن علی - علیه السلام - از خداوند
اللهم ان فههت عن مسالتی، او عمیت عن طلبتی، فدلنی علی مصالحی، و خذ بقلبی الی مراشدی، فلیس ذلك بنكر من هدایاتك، و لا ببدع من كفایاتك. (خطبه 227)
خداوندا! اگر از سؤ ال كردن خود ناتوان باشم یا راه پرسیدن را ندانم، مرا به مصالح خویشتنم راهنمایی و دلم را به سوی موارد رشدم بگردان، این الطاف از هدایت های تو ناشناخته نیست و از كفایت هایی كه برای مخلوقات می نمایی شگفت انگیز نمی باشد.
9. نیایش علی - علیه السلام -
«اصبحت عبدا مملوكا ظالما لنفسی، لك الحجه علی و لا حجه لی. و لا استطیع ان آخذ الا ما اعطیتنی، و لا اتقی الا ما وقیتنی.» (خطبه 215)
آن حضرت به طور فراوان نیایش با خدای می نمود: شب را به بامداد رساندم در حالی كه بنده ای ستمكار به خویشتنم. پروردگارا! من حجتی بر تو ندارم و من نمی توانم چیزی جز آنچه كه تو به من عطا كرده ای بگیرم و نمی توانم خود را نگهداری و صیانت كنم جز آنچه تو مرا صیانت كنی.
10. مانوس ترین انس گیرندگان
اللهم انك آنس الانسین لاولیائك، و احضرهم بالكفایه للمتوكلین علیك. تشاهدهم فی سرائرهم، و تطلع علیهم فی ضمائرههم، و تعلم مبلغ بصائرهم. فاسرارهم لك المكشوفه، و قلوبهم الیك ملهوفه. ان اوحشتهم الغربه آنسهم ذكرك، و ان صبت علیهم المصائب لجاوا الی الاستجاره بك، علما بان ازمه الامور بیدك، و مصادرها عن قضائك. (خطبه 227)
بارالها! تویی مانوس ترین انس گیرندگان بر دوستانت و حاضرترین آنان برای كفایت به كسانی كه توكل بر تو می نمایند، آنان را در درونشان شاهدی و بر آنان در وجدان های باطنیشان مطلعی و تویی كه به مقدار بینایی های آنان دانایی. پس رازهای نهانی آنان برای تو آشكار و دل هایشان رابه سوی تو شیفته و بی قرار است. اگر غربت آنان را به وحشت بیاندازد، ذكر تو انیسشان گردد و اگر مصیبت های روزگار بر سرشان تاختن آورد، پناهندگی به تو جویند؛ زیرا می دانند كه زمام همه امور به دست تو است و صدور آن ها از مقام قضای تو.
11. حمد و سپاس خدا را سزاست!
الحمدلله المعروف من غیر رؤیه، و الخالق من غیر منصبه. خلق الخلائق بقدرته، و استعبد الارباب بعزته، و ساد العظما بجوده. (خطبه 183)
حمد و سپاس خدا را كه بی آن كه دیده شود، شناخته شده و بدون رنج و زحمت آفریننده است، موجودات را به قدرت خویش بیافرید و خداوندگاران را با عزت و اقتدار خویش به بندگی گرفت و با جود و بخشندگی خود بر بزرگان سروری یافت.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : اندیشه قم
گرفتاران رنج ابدى
به همان اندازه که عفو و گذشت، روح انسان را آرامش و آسایش مىبخشد، کینهتوزى و انتقام جویى موجب رنج درونى و عذاب روحى است.
«أَلْحَقُودُ مُعَذَّبُ النَّفْسِ مُتَضاعِفُ الْهَمِّ.» ؛
انسانکیتهتوز، پیوسته روحش در عذاب و اندوهش رو بهافزایش است. (غررالحکم ج2 ص91)
به همان اندازه که عفو و گذشت، روح انسان را آرامش و آسایش مىبخشد، کینهتوزى و انتقام جویى موجب رنج درونى و عذاب روحى است.
آنکه عفو مىکند، کار را پایان یافته مىداند و جان را رها و دل را فارغ؛ ولى کسى که حاضرنیست بگذرد، مایه رنج و ریشه غصه را در درون خود باقى مىگذارد، پیوسته در فکر انتقام و تقاص است و این فکر، او را در رنج نگه مىدارد. استخوان لاى زخم، یعنى همین!
چرا با کینهتوزى و لجبازى و عناد، خود را به دست خودمان شکنجه دهیم؟
وقتى مىتوان راحت زیست، چرا زندگى با اعمال شاقّه را بر خودمان تحمیل کنیم؟
بعضىها کینه شترى دارند. تا تلافى نکنند آرام نمىشوند. ولى گاهى زمان این تلافى و انتقام، تا ده سال طول مىکشد. ده سال در کمین بودن تا آن کینه را به کار گرفتن و ضربه زدن؟! واقعاً که نادانى و خود آزارى است.
آنکه همان لحظه اول، خطاى دیگرى را مىبخشاید، از همان دم خود را آسوده ساخته و پرونده را بسته است.
کینهتوز، اگر نتواند انتقام بگیرد، غصه و اندوه خودخورىاش چند برابر مىشود.
حقا که کینهتوزان، گرفتار رنجابدىاند.
رهایى از این رنج هم به دست خودشان است... با عفو.
حالا چگونه می توان بخشید؟ وقتی که حس می کنیم تمام وجود ما کینه و نفرت است نسبت به طرف مقابل ،این کینه های شتری به این خاطر است که ما زیادی این دنیا و محتویاتش را جدی گرفته ایم اگر واقعا چشم باز کنیم و کمی دقت کنیم می بینیم که موضوعات خیلی مهم تر هم ارزش توجه ندارند چه برسد به این مسائل جزئی که دنیا را برای ما تیره و تار کرده است .
امام على علیه السلام فرمودند:
«اَلدُّنیا أَصغَرُ وَ أَحقَرُ وَ أَنزَرُ مِن أَن تُطاعَ فیهَا الحقادُ» ؛ دنیا کوچک تر و حقیر تر و ناچیز تر از آن است که در آن ازکینه ها پیروى شود. (غررالحکم، ج2، ص 52، ح1804)
امام على علیه السلام:
«مَنِ اطَّرَحَ الحِقدَ استَراحَ قَلبُهُ وَلُبُّهُ » ؛ هر کس کینه را از خود دور کند، قلب و عقلش آسوده گردند.
(غررالحکم، ج5، ص 326، ح8584)
امام على علیه السلام:
«اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِک بِقَلعِهِ مِن صَدرِک » ؛ براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کن کن. (نهج البلاغه، حکمت 178)
امام على علیه السلام :
«اِحتَمِل أَخاک عَلى ما فیهِ وَلاتُکثِرِ العِتابَ، فَإِنَّهُ یورِثُ الضَّغینَةَ » ؛ برادرت را با همان وضعى که دارد تحمل کن و زیاد سرزنش نکن، زیرا این کار کینه مى آورد. (تحف العقول، ص84)
تادیر نشده
امام على علیه السلام فرمود:
«قَصِّرُوا الأَمَلَ وَ بادِرُوا الْعَمَلَ وَخافُوا بَغْتَةَ الأَجَلِ. » آرزو را کوتاه کنید و به سوى عمل بشتابید و از فرارسیدن ناگهانى اجل و مرگ، بهراسید. (غررالحکم ج4 ص511 )
امان از فرداهاى نامعلوم و افقهاى ناپیدا!
یکى از آفت هاى عمل، تسویف است، یعنى کارها را به بعد، موکول کردن و امروز و فردا کردن.
داشتن آرزوهاى دور و دراز و افسانهاى و رؤیایى، کار آدمهاى غافل است. گاهى یک ناگهان، همه نقشهها را نقش بر آب مىکند و همه بافتهها را پنبه مىسازد.
مرگ ناگهانى، حادثه ناگهانى، بیمارى پیشبینى نشده، گرفتارىهاى خارج از محاسبه، به هم خوردن رابطهها و رفاقتها و... خیلى ناگهانهاى دیگر.
پس، نمىتوان خیلى به فرداى نیامده دل بست و در عالم تخیل و رؤیا زیست.
حسابها باید روشن و وظیفهها باید انجام یافته باشد و خودمان نیز باید آماده باشیم. آماده هرچیز، از جمله رفتن ناگهانى و کوچیدن بىخبر.
همه انبیا و سفیران غیب، آمدهاند تا به عنوان برگزیدگانى آگاه از آن سوى پردهها گوشهاى از همین نیامدهها را به ما بگویند و هشدار دهند و بیدارمان کنند.
بدا به حال آنکه مرگ، ناگهان او را بگیرد و او حتى مجال خداحافظى با این و آن را نداشته باشد
فرآوری : محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
منابع : حکمت هاى علوى (علیه السلام) ترجمه و شرح 110 حکمت از سخنان حضرت على علیه السلام جواد محدّثى
سایت شهید آوینی
عملی که هیچ بشری قادر به انجامش نیست!
کمال شکر و کامل ترین شکر به این است که انسان با زبان دل و خلوص نیّت به درگاه الهی اعتراف کند که پروردگارا! من از به جا آوردن کمترین شکر و کوچکترین نعمت تو عاجز و ناتوانم ، زیرا توفیق شکرگزاری، خود نعمت جدیدی است .
«الحمدالله الذی إلیه مصائر الخلق، وعواقب الأمر نَحمَدُهُ علی عظیم إحسانِهِ ، ونیرّ بُرهانِهِ، و نوامی فضله وامتنانه، حَمداً یکونُ لحّقه قضاءً ، ولشکره أداءً، وإلی ثوابه مُقرّباً ،وَ لِحُسنِ مَزیدِه موجباً ».1
امیر بیان علی (علیهالسلام) در این فرازی از خطبه نورانی182نهج البلاغه، ضمن حمد و ستایش حضرت حق، از فضل و احسان فراوانی که یگانه خالق هستی در بندگان خویش عنایت نموده ،سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی میفرماید:
«ستایش خداوندی را سزاست که سرانجام خلقت، و پایان کارها به او بازمی گردد، خدا را بر احسان بزرگش ،و برهان آشکار، و فراوانی فضل و آنچه بدان بر ما منّت نهاده است میستاییم، ستایشی که حق او را اداء کند، و شکر شایسته او را به جا آورد، به ثواب الهی ما را نزدیک گرداند، و موجب فراوانی نیکی و احسان او گردد».
سخن مولای متّقیان حامل این پیام ارزنده است که انسان همواره باید در زندگی به یاد خدا بوده و در مقابل نعمتهای فراوانی که او در اختیارش قرارداده به شکر و سپاس از آن آفریدگار مهربان بپردازد.
اهمیّت مسئله شکرگزاری به اندازهای است که خداوند بی همتا غفلت از آن را هرگز مجاز ندانسته و از این جهت به شدّت مردم را مورد مذمّت و سرزنش خویش قرار داده و در این باره فرموده است:
(اِنَّ الله لذوفضلٍ علی الناس ولکنّ اکثرالناس لا یشکرون) ؛ خداوند نسبت به بندگان خود احسان میکند، ولی بیشتر مردم شکر او را بجا نمیآورند .
پیرامون موضوع شکر، آن چه مسلّم است آن است که این شکر در مقابل نعمتهای بی شماری است که خداوند بی همتا به ما عنایت فرموده است، اما در این میان به این مطلب نیز باید معترف بود که نعمتهای الهی به گونهای هستند که سر تا پای وجودمان را فراگرفته و به اندازهای فراوان است که ما حتی قادر به شمارش آن نیستیم ،تا چه برسد به اینکه شکر آن را بجا آوریم ،چرا که شکر نعمت، زمانی امکان پذیر است که ما نعمت را بشناسیم ، در حالی که هیچ انسانی در این عالم هستی نمیتواند چنین ادّعایی داشته باشد که من به این شناخت و معرفت دست یافتهام .
بنابراین باید در مقابل چنین خدایی زانوی ادب بر زمین نهاده و زبان به عجز گشاییم که خدایا ما به این حقیقت معترفیم که حتّی توان شناخت کوچکترین نعمتهایی را که به ما ارزانی داشتهای نداریم.
در حدیثی ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت ،امام صادق(علیهالسلام) پیرامون این امر فرموده است: «و تمام الشکر ألاعتراف به لسان السِّرِ ّخالصاً لله عزوجل بالعجز عَن بلوغ أدنی شکره، لانّ التوفیق للشکر نعمة حادثة یجب الشکر علیها، وهی أعظم قدراً و أعزّ و جوداً من النعمة التی مِن أجلها وفقت له، فیلزمک علی کل شکرٍ شکرٌ اَعظم مِنه إلی ما لا نهایة لَهُ...) ؛ کمال شکر و کامل ترین شکر به این است که انسان با زبان دل و خلوص نیّت به درگاه الهی اعتراف کند که پروردگارا! من از به جا آوردن کمترین شکر و کوچکترین نعمت تو عاجز و ناتوانم ، زیرا توفیق شکرگزاری، خود نعمت جدیدی است که خدا به بنده خویش عنایت فرموده، بنابراین بر خود این توفیق نیز شکر دیگری لازم است، و این توفیق شکر به مراتب قدر و منزلتش بالاتر و وجودش عزیزتر است از نعمتی که به خاطرش موفّق به شکر شدی، روی این حساب بر هر شکری، شکری جداگانه لازم است که این موضوع سر به بی نهایت میزند .
با توجّه به فرمایش نورانی امام صادق (علیهالسلام) میتوان گفت: از آغاز خلقت تا کنون هیچ انسانی نتوانسته موفق به ادای شکر شود و در آینده نیز چنین مهمّی به وقوع نخواهد پیوست ، و شاید در این باره بتوان گفت: خالق هستی با کرم و لطف خویش، همین اقرار ما به عجز از«شکرگزاری» را به عنوان شکر به حساب میآورد.
در این میان ممکن است عدهای گمان کنند حال که ما قادر بر شکر الهی نیستیم، بنابراین از چنین تکلیفی معاف بوده و در این باره هیچ وظیفهای متوجه ما نیست.
در پاسخ به این پندار غلط باید گفت: درست است که ما توان شکر نعمتهای الهی را نداریم اما این بدان معنا نیست که ما نسبت به ادای شکر الهی هیچ وظیفهای نداشته باشیم ،بلکه باید در این مسیر قدم نهاده و به قدرت و توان و نیروی خویش ادای تکلیف نماییم.
توجّه به نعمتهای الهی و تلاش در جهت به جا آوردن شکر آنها، شعله عشق خدا را در اعماق جان ما فزونتر نموده و خانه قلب ما را از نور ایمان روشن و منوّر می سازد.
در میان انبوه نعمتهای فروانی که خالق هستی در اختیارمان قرار داده است، یک نعمت که همیشه همه جا به اما بوده و تا زمانی که چراغ حیات در وجودمان روشن است ما را همراهی میکند. آن نعمت ارزشمند، نعمت نفس کشیدن است که خداوند مهربان از سر لطف و محبت آنرا به ما ارزانی داشته است.
نعمت تنفّس به اندازهای مهمّ است که اگر کمترین اختلالی در دستگاه آن پدید آید، عرصهی زندگی بر انسان تنگ و به رنج و مشقت فروان مبتلا خواهد شد.
انسان نفس میکشد و گمان میکند که فقط مقداری اکسیژن به وسیله دستگاه تنفس وارد بدن شده و سوختهی آن را به نام "کربنیک" بر می گرداند، در حالی که به این سادگی نیست برای ایجاد یک نفس در وجود ما انسانها، میلیاردها چرخ باید در کارگاه با عظمت هستی به حرکت درآید تا در نهایت نفسی برایمان ساخته شود.
زمین باید به دور خورشید بگردد تا فصلها پدید آید و نیز باید به دور خود بگردد تا شب و روز پدید آید، آفتاب بر زمین بتابد تا قسمتی از آبها تبخیرش و دو سپس گیاهان و درختان در اثر تبخیر آب و بارش باران برویند و بدنبال آن عمل کربن گیری به وسیلهی میلیاردها گیاه و درخت انجام می شود و طی مراحل بسیار حساس و پیچیده اکسیژن زمین تأمین شود تا در نتیجه انسان به راحتی نفس بکشد.
ما اگر بخواهیم تا حدودی با موضوع تنفس آشنا شویم و به ماهیت و چیستی آن پی ببریم، هزاران کتاب را باید در این باره مطالعه نماییم، بنابراین اگر پیرامون موضوع شکرگزاری از حضرت حق منصفانه نظر بدهیم باید بگوییم که ما حتّی نسبت به نعمت تنفس که به نظر ساده و کوچک میآید، ادای شکر نکرده و حقش را بجا نیاوردهایم. در حدیثی امام صادق(علیهالسلام) در مورد نعمت نفس کشیدن و لزوم شکرگزاری از پروردگار عالم در این باره میفرماید:«فی کل نَفَسٍ مِن انفاسک شکرٌ لازمٌ لک، بَل ألف أوأکثر...» 4 ؛ در هر نفسی از نفسهای تو، شکری لازم است برای تو، بلکه هزار شکر و یا بیشتر.
چنان چه ملاحظه میفرمایید، امام(علیهالسلام) در مورد شکر ، شخص را بیان نفرموده است و در این باره از کلمه( أو اکثر) یعنی بلکه بیشتر ، استفاده نموده است که این خود بیانگر آن است که به جهت همین نعمت به هزاران هزاران شکر لازم است که بدیهی است چنین امری از توان بشر خارج است.
نمونهای کم نظیر از شکرگزاری!
نقل است که حضرت داوود(علیهالسلام) به پروردگار عرض کرد: پروردگارا! همنشینم را در بهشت به من معرفی کن و نشان بده کسی را که مانند من از زندگی بهشتی بهرهامند خواهد شد؟ خداوند فرمود: همنشین تو در بهشت، «متی» پدر حضرت یونس است داوود اجازه خواست به دیدار متی برود، خداوند هم اجازه داد، داوود با فرزندش سلیمان به محل زندگی او آمدند. خانهای را دیدند که از برگ خرما ساخته شده، پرسیدند : متی کجاست؟ در پاسخ گفتند: در بازار است هر دو به بازار آمدن از محل متی پرسیدند، در جواب گفتند: او در بازار هیزم فروشان است، در بازار هیزم فروشان سراغ او را گرفتند عدهای گفتند ما هم در انتظار او هستیم .
داوود و سلیمان به انتظار دیدار او نشستند، ناگاه متی در حالی که پشتهای از هیزم بر سر گذاشته بود آمد. مردم به احترام او برخاستند و پشته را از سر او گرفته بر زمین نهادند، متی پس از حمد خدا هیزم را در معرض فروش گذاشت و گفت: چه کسی جنس حلالی را با پول حلال میخرد؟ یکی از حاضران هیزم را خرید، در این وقت داوود و سلیمان به او سلام دادند، متی آنها را به منزل خود دعوت نمود و با پول هیزم مقداری گندم خرید و به منزل آورد و آن را با آسیاب آرد کرد و خمیر نمود و آتش افروخت و مشغول پختن نان شد.
در آن حال با داوود و سلیمان به گفتگو پرداخت تا نان پخته شد مقداری نان در ظرف چوبی گذاشت، و بر آن کمی نمک پاشید و ظرفی پر از آب هم در کنارش نهاد، به دو زانو نشست و مشغول خوردن شدند. متی لقمهای برداشت خواست در دهان بگذارد، گفت: بسم الله و خواست ببلعد گفت الحمدلله . و این عمل را در لقمه دوّم و سوّم و...نیز انجام داد.
آنگاه کمی از آب با نام خدا میل کرد. هنگامی که خواست آب را بر زمین بگذارد خدا را ستود، سپس چنین گفت: الهی چه کسی را مانند من نعمت بخشیدی و درباره اش احسان نمودی؟ چشم بینا و گوش شنوا و تن سالم به من عنایت کردی و نیرو دادی تا توانستم به نزد درختی که آن را نکاشتهام و نه در حفظ آن کوشیدهام، بروم و آن را وسیله روزی من قرار دادی و کسی را فرستادی که آن را از من خرید و با پول آن گندمی خریدم که با آن نان پختم و با میل و رغبت آن را خوردم تا در عبادت و اطاعت تو نیرومند باشم، خدایا تو را سپاسگزارم . پس از آن متی گریست در این موقع داوود به فرزندش سلیمان فرمود: فرزندم ،بلند شو برویم من هرگز چنین بندهای مانند این شخص ندیده بودم که به پروردگارش سپاس گزارتر و حق شناس تر باشد.
پی نوشت ها :
1 فرازی ازخطبه182نهج البلاغه،ص344، ترجمه محمد دشتی
2 سوره بقره،آیه 243
3ـمصباح الشریعه،ص25
4 همان،ص 24
مهدی صفری
بخش نهج البلاغه تبیان
درمان اعجاب و خودپسندى مسؤلان!
یكى از مسائل [اخلاقى كه در رابطه با مسئولان و زمامداران جنبه اجتماعى پیدا مى كند] مسأله خودپسندى، خودبینى و خودمحورى است.
بهترین روش درمان استكبار این است كه انسان رابطه خود را با خداى خود، مطمح نظر قرار دهد و ناچیزى خود را در برابر غنّىِ بالذّات به دقت ارزیابى كند و ببیند آیا با این همه فقر و ناچیزى و نادارى، دم از خودمحورى و خودپسندى زدن ابلهانه و احمقانه نیست؟ و مگر نه این است كه خداوند مى فرماید: «اَلْكبرِیاءُ رِدایى (كبر و بزرگى جامه مخصوص من است) و مگر نه این است كه انسان متكبّر مى خواهد در این حد، خود را بسان خداوند تصوّر كند؟ و آیا این شرك خفى نیست؟!
آرى، همین است كه على (علیه السلام) را وادار مى كند تا مالك را از عاقبت شوم استكبار برحذر دارد:
«وَ إِیَّاكَ وَ الاِْعْجَابَ بِنَفْسِكَ وَ الثِّقَةَ بِمَا یُعْجِبُكَ مِنْهَا وَ حُبَّ الاِْطْرَاءِ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ الشَّیْطَانِ فِی نَفْسِهِ لِیَمْحَقَ مَا یَكُونُ مِنْ إِحْسَانِ الْمُحْسِنِینَ.وَ إِیَّاكَ وَ الْمَنَّ عَلَى رَعِیَّتِكَ بِإِحْسَانِكَ أَوِ التَّزَیُّدَ فِیمَا كَانَ مِنْ فِعْلِكَ أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَكَ بِخُلْفِكَ فَإِنَّ الْمَنَّ یُبْطِلُ الاِْحْسَانَ وَ التَّزَیُّدَ یَذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ وَ الْخُلْفَ یُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاسِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ» ؛ از خودپسندى و اطمینان داشتن به چیزى كه از آن خوشت مى آید و نیز از ستایش و تعریف مردم برحذر باش; زیرا در این حالت ها شیطان فرصتى مى یابد و نیكى هاى نیكوكاران را محو و نابود مى كند.
برحذر باش از این كه با احسانى كه به رعیت مى كنى، منّتى بر سر آنان بگذارى و یا كارى كه برایشان انجام مى دهى، زیادتر از اندازه، آن را به رخشان بكشى و بزرگ جلوه دهى و یا اگر وعده اى به آنان مى دهى، از آن سرپیچى و تخلّف نمایى; زیرا منّت، احسان را باطل و بى پاداش مى گرداند و زیادتر از اندازه جلوه دادن، نور حقیقت را از بین مى برد و خلف وعده، خشم و غضب خدا و مردم را افزایش مى دهد. خداوند متعال مى فرماید: «خداوند از قولى (منظور هر گونه قول دادن است) كه مى دهید و بدان عمل نمى كنید سخت غضبناك خواهد شد.»
در این كلمات، حضرت پس از بیان زشتى استبكار، سه مطلب اساسى دیگر را نیز مورد عنایت قرار داده است:
1. حاكم اسلامى حقّ منّت گذارى به مردم را ندارد
اصولاً در تعالیم اسلامى منّت در همه جا محكوم است ـ چه منّت مردم به مردم و چه منّت دولت به مردم ـزیرا كه اوّلاً، انفاق و صدقه [و به عبارت دیگر كمك به دیگران]براى این است كه فقرا از وضع دلخراش زندگى فقیرانه نجات پیدا كنند و با تأمین احتیاجات مادّى، ناراحتى روحى شان برطرف گردد. در صورتى كه اگر به دنبال انفاق و بخشش، منّت بوده باشد، نه تنها این هدف عملى نشده بلكه لطمه سنگین ترى بر روح مستمندان وارد آمده است. ثانیاً، آنچه كه دولت به عنوان خدمت ارائه مى دهد، انجام وظیفه است و نمى توان بر كسى منّت گذاشت. ثالثاً، انفاق و بخشش بایستى وجهه خدایى داشته باشد و منّت، حاكى از این است كه عمل انجام شده براى خدا نبوده است. رابعاً، خداوند متعال كه حاكم على الاطلاق و صاحب همه قدرتها و نیروهاست، در بخشش این همه نعمت هاى هستى (جز نعمت رسول خد (صلى الله علیه وآله) و نعمت اسلام) بر انسان ها منّت نگذاشته است و اگر انسانى در مقابل احسان به دیگرى منّت بگذارد، حاكى از این خواهد بود كه براى خود استقلال قائل شده و نعمت را از آن خود مى داند; در صورتى كه به حكم«لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلاّ بِالله» مالك همه هستى، اوست و از اوست. (إنّا لله وَإنّا إلَیْهِ راجِعُونَ).
2. نتیجه خلف وعده حاكم اسلامى
در اسلام تخلّف از وعده در حكم بى دینى و بى ایمانى است. قرآن در همین زمینه مى فرماید: «كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ الله و...» در مقابل، وفاى به عهد از نشانه هاى ایمان و پاى بندى به مسائل اسلامى است. اگر مسئولى به مردم وعده اى بدهد و از آن تخلّف كند، علاوه بر این كه مورد غضب خدا قرار خواهد گرفت، زیان این تخلّف متوجه دولت خواهد شد ولذا شایسته است مسؤولان وعده هایى رامطرح كنندكه صددرصدمى توانندبه آن عمل نمایند و از دادن وعده هایى كه احتمال تخلّف از آن هست، پرهیز كنند.
3. مبالغه گویى شایسته حاكم اسلامى نیست
حقیقت و آنچه كه از حقیقت برخوردار است، از نورانیّت و روشنایى مخصوص به خود بهره مند مى باشد و لذا انسانى كه فى المثل دروغ مى گوید، در باطن خود گرفتار عذاب وجدان است و در تاریكى و سیه دلى به سر مى برد; در حالى كه انسان راستگو از نورانیّت و روشنایى برخوردار است. روى این اصل، گفتن آنچه كه تحقّق یافته است، مردم را متنفّر نمى كند; بلكه انسان ها با مشاهده نورانیّت مجذوب حقیقت خواهند شد. از این رو، شایسته نیست دولت اسلامى كارهاى انجام شده را به صورتى اغراق آمیز و با مبالغه و بیش از آنچه انجام گرفته با مردم مطرح كند; زیرا مردم با دیدن عملكرد واقعى، فریفته حقیقت مى شوند و با احساس مبالغه و گزافه گویى، مسؤولان را خائن و بى اعتقاد به مبانى اسلامى تلقّى خواهند كرد.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : آیین كشوردارى از دیدگاه امام على (علیه السلام) آیت الله العظمى محمد فاضل لنكرانى (ره)
دو خطر بزرگ اخلاقی در نهجالبلاغه
ای مردم، از دو چیز بیش از هر چیز بر شما ترسانم: پیروی از هوای نفس، و آرزوی دراز. امّا پیروی از هوای نفس و اطاعت از شهوات، آدمی را از حق جدا کند و از برکات آن محروم سازد. و امّا آرزوی دراز، رستاخیز را از یاد برَد.
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَی وَ طُولُ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَةَ أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ فَلَمْ یَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ کَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ اصْطَبَّهَا صَابُّهَا أَلَا وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ لِکُلٍّ مِنْهُمَا بَنُونَ فَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ وَ لَا تَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْیَا فَإِنَّ کُلَّ وَلَدٍ سَیُلْحَقُ بِأَبِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ أقول الحذاء السریعة و من الناس من یرویه جذاء بالجیم و الذال أی انقطع درها و خیرها (خطبه (42) نهج البلاغه)
دو خطر بزرگ اخلاقی
ای مردم، از دو چیز بیش از هر چیز بر شما ترسانم: پیروی از هوای نفس، و آرزوی دراز. امّا پیروی از هوای نفس و اطاعت از شهوات، آدمی را از حق جدا کند و از برکات آن محروم سازد. و امّا آرزوی دراز، رستاخیز را از یاد برَد. آگاه باشید که دنیا روی گردانیده و شتابان در گذر است و چیزی جز اندکی - چون ته مانده ظرفِ از آب تهی شده - باقی نمانده است. هان بدانید که آخرت نیز به سویتان در راه است، و هر کدام از این دو را فرزندانی است. و شما تلاش کنید که از فرزندان آخرت باشید نه از فرزندان دنیا، که هر فرزندی بزودی در قیامت به پدرش پیوندد. امروز روز کار است نه حساب، و فردا روز محاسبه خواهد بود نه کار.
شریف رضی گوید: بعضی به جای کلمه «حذّû، «جذّû نقل کردهاند یعنی دنیا پشت کرده در حالی که خیر و برکت آن قطع شده است.
هوای نفس به هر عمل و رفتار، ظاهری و باطنی گفته میشود که در جهت مخالف خواسته و اراده خداوند متعال باشد. ما یک خواستههایی داریم و خداوند هم خواستههایی. اگر خواسته ما مطابق خواسته خدا نباشد, میشود هوای نفس و خواسته های نفسانی. غفلت از یاد خدا، فراموش کردن نعمتها، نیکیها، حکومت و اقتدار الهی و پیروی از شیطان و شیطان صفتان، افراد و تفریط در اعمال و رفتار، برخی از مصادیق پیروی از هوای نفس میباشد. خداوند متعال در سوره کهف با اشاره به این نکته میفرماید: وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتّبَعَ هَواهُ وَ کانَ اَمْرُهُ فُرُطاً; } ای رسول ما! از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن ؛ همانها که از هوای نفس پیروی میکردند و کارهایشان از روی افراط و تفریط است.
لذا در قرآن پیروی از هوی نفس مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته است و کسانی که از هوی و هوس پیروی نمیکنند مورد ستایش و تشویق پروردگار متعال قرار گرفتهاند: «وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی؛ و اما کسی که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید و نفس خود را از هوس باز داشت. پس جایگاه او همان بهشت است». (سوره نازعات، آیه 41)؛ (بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن، انتشارات دوستان، ج 2، ص 2358)
مبارزه با هوای نفس
به هر میزان که انسان خواهان امیال نفسانی باشد، به همان اندازه، از نیروی عقل و اراده فاصله میگیرد. آدمی به دلیل افراط در هواپرستی، سست اراده و بی اختیار میشود، و همهی فضایل انسانی را از دست میدهد. از نظر اسلام، منشأ همهی گناهان، پیروی بی چون و چرا از هوای نفس است و پرهیزگار کسی است که از دام هوا و هوس رهیده باشد. پیامبر گرامی اسلام، هوسْ گریزان را از شجاعان امت خویش برشمرده و فرمودهاند: اَشْجَعُ الماسِ مَنْ غَلَبَ هَواهُ ؛ شجاعترین مردم کسی است که بر خواسته های نفسانی چیره شود.
آرزوی بلند داشتن
از نگاه آموزه های دینی، اصل داشتن آرزو پذیرفته شده است. آنچه اسلام پیروانش را از آن باز داشته، آرزوهای طول و درازی است که نه تنها هرگز بدان ها دست نمییابند، بلکه انسان را به غفلت و بی خبری می کشانند و او را از رسیدن به حقیقت باز میدارند، چنان که امام علی علیهالسلام «آرزوی دراز را عامل فراموشی امر آخرت معرفی میفرمایند.» امام سجاد علیهالسلام نیز در صحیفه سجادیه، در مواردی بسیار از طولانی بودن آرزو به خدای مهربان پناه میبرد، از جمله در نیایشی میفرماید: «بارالها! به تو پناه میبریم از اینکه قصد خیانت با کسی کنیم یا به اعمال عجب بورزیم و آرزوهای خود را دراز سازیم».
خطر آرزوهای دور و دراز آرزوهای دور و دراز، افزون بر آنکه نشانه خام اندیشی انسان است، فکر وی را از توجه کردن به واقعیتهای زندگی باز میدارد و او را در راه رسیدن به این آرزوها به لغزشهای فراوان دچار میکند. بر این اساس، خداوند در قرآن کریم وجود گرایش انسان به چنین آرزوهایی را وسوسه و القای شیطان میداند و میفرماید: یَعِدُهُمْ وَ یُمَنّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمْ الشَّیْطانُ اِلاّ غُروُرا. (نساء:120) شیطان به آنان وعده میدهد و ایشان را در آرزوها میافکند و (البته) جز غرور (و فریب) به آنان وعده ای نخواهد داد.
امام سجاد علیهالسلام ، رهایی از دام چنین آرزوهای فریب دهنده و تباه کننده را از خداوند درخواست میکند و از حضرتش میخواهد که برای تعدیل در آرزوها، همواره یاد مرگ را در برابر چشمانش مجسم بدارد. نیایش آن حضرت در این باره چنین نغز و تأمل برانگیز است: خدایا! ما را از نیرنگ (و فریب) آرزو سلامت دار و از شر آن ایمن گردان و مرگ را در برابر دیدگان ما مجسم کن و ما را چنان مکن که یک روز در یاد مرگ باشیم و روز دیگر آن را فراموش کنیم (بلکه توقیفمان ده تا همواره به یاد آن باشیم).
فرآوری : زهرا اجلال
بخش نهج البلاغه تبیان
منابع :
سایت حوزه
سایت اندیشه قم
فوت و فن پنهان کاری را فراگیرید!
موفقترین کارها آن است که پنهان کاری آن را فرا گیرد. اصولاً انسان اشیاء قیمتی و با ارزش را در جایی دور از چشمدیگران پنهان میکند. راز نیز گوهر گرانبهایی است که باید در جایمطمئن، پنهان گردد. اگر جواهر گرانبها را درون صندوقهایآهنین، پنهان میکنند سینهء هر کس نیز، محکمترین صندوق راز اوست.
در حدیثی، امام صادق علیه السلام میفرماید:
«... آنگاه که مطّلع شدید، در بین شما کسی هست کهمحدودیتهای گفتاری را رعایت نمیکند، به خانهاشبروید و با نصیحت بکوشید او را از این عادت بازدارید.اگر قبول نکرد از طریق کسی که این فرد، او را بزرگمیدارد و از او حرف شنوی دارد، اقدام کنید و بالطایفالحیل تلاش کنید تا این مهم برآورده شود وهمانگونه که در مورد امور مهمّهء خودتان تمام تدابیر را بهکار میبرید، در مورد این مسأله که خواستهء من ازشماست، نیز از تدابیر ویژه استفاده کنید. اگر او پذیرفت،چه بهتر و گرنه سخن او را پنهان داشته و جایی نقل نکنید .» [ - اصول کافی، ج 2، ص 222 ]
بدین سان امام علیه السلام از یاران خویش میخواهد که نهتنها رازدار و امانتدار راز دیگران باشند، بلکه در گسترش فرهنگ رازداری بکوشند.
در بینش اسلامی، انسان موظّف است زمامدار زبان خود باشد و آن را با شدّت و دقّت در بند کشد.
امیر مؤمنان علیه السلام میفرماید:
«اَلِّلسََانُ سَبُعٌ إنْ خُلِی عَنْهُ عَقَرَ[ - نهجالبلاغه، حکمت 57 ] ؛ «زبان درندهای است که اگر وانهاده شود، به انسان آسیبمیرساند.»
در بیان دیگری میفرماید:لِسَانُ الْعََاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ، وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِوَرَاءَ لِسَانِهِ[ - نهجالبلاغه، حکمت 39 ] ؛ هیچ عاقلی قلب خود را از طریق زبان ارائه و عرضهنمیکند. اینسیره و روش نادان است که قلبش در دهانش قرار دارد، امّا عاقلزبان را از معبر قلب میگذراند و سینه وی صندوق اسرار اوست. فرهنگ رازداری و مهار زبان یکی از اصول عمده مورد نظر و تأکید اسلام است و نقض آن سخت مورد نکوهش رهبران دینیقرار گرفته است.
اولیای گرامی اسلام نیز با توجه به وضعیت ناهنجار سیاسی و ستم حاکمان جور در روزگار خود، به اصل پنهان کاری اهمیتمیدادند و تنها عدّه اندکی از یاران و نزدیکان را از اهداف خویشآگاه میساختند و یاران و نزدیکان خود را به راز داری سفارشکرده، اهمیت آن را گوشزد مینمودند.
سخن امیر مؤمنان علی علیه السلام در این باره چنین است: «اَنْجَحُ الْاُمُورِ مَا اَحَاطَ بِهِ الْکِتَْمانُ[ - شرح غررالحکم، آمدی، ج 2، ص 458 ] ؛ موفقترین کارها آن است که پنهان کاری آن را فرا گیرد. اصولاً انسان اشیاء قیمتی و با ارزش را در جایی دور از چشمدیگران پنهان میکند. راز نیز گوهر گرانبهایی است که باید در جایمطمئن، پنهان گردد. اگر جواهر گرانبها را درون صندوقهایآهنین، پنهان میکنند سینهء هر کس نیز، محکمترین صندوق راز اوست.
علی علیه السلام در این باره فرمود: «صَدْرُ الْعََاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ[ - بحارالانوار، ج 72، ص 71 ] ؛ سینه خردمند، صندوق سرّ اوست.»
حفاظت از اسرار مؤمنین
«امانت» تنها در باز پس دادن فرش همسایه یا مراقبت از گلدان های او و امثال اینها نیست. «آبرو» از هر سرمایهای بالاتر است و با «رازداری» میتوان «آبروداری» كرد. حفظ اسرار را باید از خدا آموخت. در دعای كمیل میخوانیم:«وَلا تَفْضَحْنی بِخَفِی مَا اطَّلَعْتَ عَلَیهِ مِنْ سِرّی...؛ خدایا مرا با اسرار پنهانی كه از من میدانی، رسوا مگردان.»
و همانطوری كه نگهبانی از راز مسلمانان یک وظیفه دینی است، حفاظت از راز نظام اسلامی و راز جنگ مسلمانان هم از تكالیف دینی است. عملیات های موفق جبههها مدیون بسیاری از رازداری های رزمندگان اسلام است، و از این بالاتر مرهون رازداری اُسرایی است كه حاضر بودند شكنجههای دشمن را به جان بخرند اما سخنی بر زبان نیاورند.
یكی از اسرای سالهای اول انقلاب كه به دست حزب كومله به اسارت در آمده است، در وصف یكی دیگر از نیروهای ارتشی كه از ایمان بسیار بالایی برخوردار بوده است، چنین میگوید:
«این برادر را 75 روز شكنجه كردند، ابتدا به هر دو پایش نعل كوبیدند، و او را به همین ترتیب برای آوردن چوب و سنگ و بیگاری میبردند. پس از دادگاهی شدن، محكوم به شكنجه مرگ شد تا شاید اعتراف كند. در این شكنجه مرگ، ابتدا هر دو دستش را از بازو بریدند، چون وضع جسمانی مناسبی نداشت برای معالجه و درمان او را به بهداری بردند. بعد از چند روز كه كمی بهبودی یافت، مجدداً شكنجهها برای اعتراف گرفتن شروع شد، بعد از آن با دستگاههای برقی تمام صورتش را سوزاندند. سوزاندن پوست تنها مقدمه شكنجه بود، به این معنی كه مدتی میگذشت تا پوستهای نو جانشین پوستهای سوخته شود، آن وقت همان پوست های تازه را میكندند كه درد و سوزندگیاش بیشتر از قبل بود. وقتی خونریزی شروع میشد، نوبت به آب نمك میرسید، او را با همان بدن مجروح داخل دیگ آب نمك میانداختند؛ ولی او كه از ایمانی وصف ناپذیر برخوردار بود، لب به سخن نمیگشود و مرتب آیات قرآن را زمزمه میكرد.» ( در اسارت یانكی ها (مجموعه خاطرات) ، ص 58. )
فرآوری : محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
منابع : سایت ذی طوی (سایت جامع تبلیغ ، سایت طوبی )