راسخون

تاپیک جامع نهج البلاغه

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

غریب افتادن و راه نجات از آن

 


غریب کسی است که دوستی واقعی نداشته باشد ، دوستی که به درستی او را بشناسد و او را درهمه حال همراهی و یاری کند و غریب کسی نیست جز امام غایب که نه به درستی می شناسیمشان و نه یاری در امر ظهورشان می کنیم و هر یک ازما فقط ادّعای دوستی اش را داریم و او تنهاست و غریب .

 


انسان موجودی مدنی الطبع است ، این را بارها شنیده یا خوانده اید . زندگی در میان دیگران جزو ذات انسان است ، تنها بودن یعنی ناقص ماندن و بارور نشدن استعدادها . آدمی همیشه از تنهایی وحشت داشته ، تنهایی است که منجربه برآورده نشدن نیازهای او گشته و او را در فراز و فرود زندگی بی یار رو یاور رها می کند . اطرافیان انسان همچون بال پرواز او هستند امّا اگر روزی از سر بی مهری او را رها کنند تکلیف چیست ؟ در این غربت تنهایی چه بر سر او خواهد آمد ؟

 

نزدیکان و ثمره وجود آنان

امام علی (علیه السلام) فرمودند :  فرد هر اندازه صاحب مال و مکنت و امکانات باشد از خویشاوندان خویش بی نیاز نیست زیرا در هنگام هجوم با دست و زبان از او دفاع می کنند و در رعایت و توجّه به او با انگیزه ترین افراد هستند و در هنگام حادثه و مصیبت مهربانترین افراد نسبت به او می باشند . اگر فرد قدر این اقارب را نشناخت و از آنها فاصله گرفت باید بداند در این قطع ارتباط او ضرر کرده ، چرا که او با این عمل خویش دست یاری جماعتی را از خود کوتاه کرده در حالیکه آن جماعت تنها یک دست و نیرو و بازو را از دست داده اند .

 

مطرود شدن از خویشاوندان با وجود مفید بودن

گاهی آدمی خود با عملکرد ناشایست خویش خود را از نعمت وجود دوستان محروم می کند امّا گاهی بلعکس است ، فرد با وجود توانایی ها و قابلیت هایش مورد توجّه نزدیکانش قرار نگرفته و آنان حق و حقوق او را رعایت نمی کنند و با بی توجّهی به او و حتی اذیّت و آزارهایشان او را در تنهایی عذاب آور ناعادلانه ایی رها می سازند . فرد مطرود چه باید بکند ؟ بانزدیکانش درگیر شود ؟ منزوی شود و زانوی غم بغل بگیرد ؟ حسرت بخورد و اعتماد به نفسش را از دست بدهد و خود را ضعیف و بی فایده و به درد نخور تصور کند و یا در آخر قید دین و دنیا را زده و مرتکب خطاهای بزرگ شود ؟

امام علی (علیه السلام) فرمودند : فرد هر اندازه صاحب مال و مکنت و امکانات باشد از خویشاوندان خویش بی نیاز نیست زیرا در هنگام هجوم با دست و زبان از او دفاع می کنند و در رعایت و توجّه به او با انگیزه ترین افراد هستند و در هنگام حادثه و مصیبت مهربانترین افراد نسبت به او می باشند

یک راه نجات

وجود آدمی شریف تر از این است که خد را فدای شرایط سازد . وجود انسان نیازمند پر و بال یافتن است و اصلاً بودن انسان برای کامل شدن است زمانی که شرایط زمان و مکان مناسب حال انسان نبوده و زمینه پیشرفت او را فراهم نمی سازد چاره چیست جز تغییر شرایط حاضر ؟ باید به فکر یک انقلاب بود و این انقلاب با حرکت آغاز می شود و کلید اول آن رها شدن است و رها کردن . اگر اطرافیان کوچکترین توجّهی به وی ندارند و سنگ نیز جلوی پای انسان می اندازند قحط البشر که نیست و خداوند مهربانتر از اطرافیان  تو به توست . شرایطی را برایت مهیّا می سازد تا دوستان و نزدیکانی بیابی که نزدیک تر از نزدیکانت به تو و تو برایشان عزیزتر از عزیزانشان باشی . و اینگونه است که پروردگار هستی دورها را برای او مقدر داشته و جبران محرومیّت های او نموده و برای آنچه از دست داده جانشین و جبران کننده ای قرار می دهد .

 

هجرت را آغاز کن

بنابراین فرد به جای هرز رفتن و افسرده شدن و تباه کردن زندگیش باید به دنبال چیزی باشد که مولایمان بدان اشاره کرده است : و کسانی که نزذیکانش او را واگذارند بیگانه او را پذیرا باشد . ( نهج البلاغه دشتی / حکمت 14 ) و آن پیدا کردن دیگرانی است که برای او مهیّا و مقدر شده اند و این اساس فلسفه هجرت است و قومی و فردی هجرت نکرد مگر اینکه آباد شد و به وسعت رسید « من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیره وسعه » (نساء 100 ) و نمونه عالی آن هجرت رسول الله است که حق او را نشناختند و به او بی اعتنا شده و ضایعش کردند و دورتر ها یعنی اهل مدینه و قبیله ی اوس و خزرج با آغوش باز پذیرای او شدند .

 

غریب کیست ؟

آیا غریب کسی است که خویشاوندان سببی و نسبی او در اطرافش نباشند و یا اینکه کسی است که از خانواده و خاندان خود جدا شده و در شهر دیگری به سر می برد ؟ نگاه امام به غریبی و غربت نگاه تازه ایی است ؛ می فرمایند : بسا دوری که از هر نزدیکی نزدیک تر و بسا نزدیکی که از هر دوری از آدمی دورتر است ، غریب کسی است که دوستی نداشته باشد . ( نهج البلاغه دشتی / نامه 31 )

جدا از خویشاوندان بودن امّا در کنار دوستان واقعی بودن واژه غریبی را معنای دگر می بخشد دیگر در این حالت غربت معنا ندارد . غریب کسی است که در میان خویشاوندان و دوستان و آشنایان باشد امّا او را نشناسند و حق او را به درستی ادا نکنند . و غریب کسی است که دوستی واقعی نداشته باشد ، دوستی که به درستی او را بشناسد و او را درهمه حال همراهی و یاری کند و غریب کسی نیست جز امام غایب که نه به درستی می شناسیمشان و نه یاری در امر ظهورشان می کنیم و هر یک ازما فقط ادّعای دوستی اش را داریم و او تنهاست و غریب .

مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع :

1. نهج البلاغه ترجمه دشتی

2.علی و جاری حکمت / فلسفیان

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

آیا ارواح با هم در ارتباطند؟!

 


امام علی علیه السلام می فرماید : مردگان [در عالم برزخ] همسایگانی هستند که با یکدیگر انس نمی گیرند و دوستانی هستند که به دیدار یکدیگر نمی روند، پیوندهای شناسایی و الفت در میانشان پوسیده، و اسباب برادری بین آنها بریده است.

 

«جیرانٌ لا یتأنَّسونَ، و أحِبّاءُ لا یتزاورون بَلیت بَینَهُم عُرا التَّعارف، و انقطعت مِنهُم أسبابُ الإخاء، فکلهم وحیدٌ و هُم جمیعٌ و بجانب الهَجرِ و هُم اخِلّاءُ، لا یتعارفون لِلَیلٍ صباحاً، و لا لنهارٍ مَساءً. ایُّ الجدیدنِ طعنوا فیه کان علیهم سرمداً، شاهَدُوا من اخطارٍ دارهم افظعَ ممّا خافوا..»1

 

شرح گفتار

امیر متقیان علی (علیه السلام) در این فراز از خطبه ی نورانی نهج البلاغه، از عالم قبر و احوالات مردگانی که در آن عالم به سر می برند سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: «مردگان [در عالم برزخ] همسایگانی هستند که با یکدیگر انس نمی گیرند و دوستانی هستند که به دیدار یکدیگر نمی روند، پیوندهای شناسایی و الفت در میانشان پوسیده، و اسباب برادری بین آنها بریده است.»

با اینکه همه در یک جا گرد آمده اند، تنها هستند، رفیقان یکدیگرند و با این وجود از هم دورند، نه برای شب صبحگاهی می شناسند، و نه برای روز شامگاهی، شب یا روزی که در آن به سفر مرگ رفته اند برای آنها جاویدان است. خطرات آن جهان را وحشتناک تر از آنچه می ترسیدند یافتند، و نشانه های آن را بزرگتر از آنچه می پنداشتند مشاهده کردند.»

با دقت در کلام امیر بیان علی (علیه السلام) می یابیم در عالم قبر رشته هرگونه محبت و دوستی از هم گسسته گشته، و مردگان در آن عالم بی آنکه کوچکترین ارتباط دوستانه ای با هم داشته باشند، با طوفانی از ترس و وحشت، فرا رسیدن روز قیامت را به انتظار می نشینند.

نکته ی حائز اهمیت پیرامون کلام نورانی امیر متقیان علی (علیه السلام) آن است که سخن حضرت تنها اختصاص به کافران و گنهکاران داشته و هرگز جنبه ی عمومی و همگانی ندارد. چرا که از روایات پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) استفاده می شود که ارواح مومنین پس از مرگ با هم در ارتباط بوده، به گونه ای که به دیدار یکدیگر رفته و با گفتگوی صمیمانه با هم لحظات شیرین و لذت بخشی را تجربه می نمایند، به عنوان نمونه در ادامه به یکی از این روایات اشاره می نماییم:

ارواح انسان ها پس از مرگ، به کلی از این عالم بیگانه نمی شوند، بلکه گهگاهی با این جهان ارتباط برقرار نموده و از اخبار و حوادث آن مطلع می شوند، بدیهی است که در این ارتباط، خانواده میّت از سهم ویژه ای برخوردار بوده به گونه ای که میت عمده ی وقت خویش را در این باره به آنها اختصاص خواهد داد

 

حبّه ی عرنی که از یاران خاص علی (علیه السلام) بود می گوید: من در حضور امام علی (علیه السلام) در کوفه بودم، با آن حضرت به پشت کوف (نجف اشرف) رهسپار شدیم، آن حضرت در «وادی السلام» توقف کرد، دیدم آن حضرت گویا با اقوامی ارتباط برقرار نموده و با آنها گفتگو می نماید، من به پیروی از او ایستاده بودم، تا اینکه خسته شدم و نشستم به قدری که ملول و کوفته گشتم و بار دیگر ایستادم به قدری که باز خسته شدم، و باز نشستم اما باز هم ملول و خسته شدم، حضرت همچنان ایستاده بود (و با افراد نامرئی گفتگو می کرد) برخاستم و روپوش خود را جمع کرده و به آن حضرت عرض کردم: ای امیر مومنان! دلم به حال شما که آنقدر ایستادن شما به طول انجامید می سوزد، ساعتی استراحت کنید. سپس عبای خود را به روی زمین پهن کردم، تا آن حضرت روی آن بنشیند.

امام علی (علیه السلام) در جواب فرمود: ای حبّه! این ایستادن طولانی نبود مگر به خاطر گفتگو با مومنی، و اُنس با او.

عرض کردم: آیا مردگان نیز گفتگو و اُنس دارند؟!

حضرت فرمود: آری، اگر پرده از جلوی چشم تو برداشته شود، آنها را در حالی می بینی که حلقه حلقه نشسته و با عمامه خود یا چیز دیگری، پشت و ساق های پای خود را به هم بسته و این گونه نشسته و با همدیگر گفتگو می نمایند...2

 

آیا مرده ها به ما زنده ها سر می زنند؟!

از گفتار پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) استفاده می شود که ارواح انسان ها پس از مرگ، به کلی از این عالم بیگانه نمی شوند، بلکه گهگاهی با این جهان ارتباط برقرار نموده و از اخبار و حوادث آن مطلع می شوند، بدیهی است که در این ارتباط، خانواده میّت از سهم ویژه ای برخوردار بوده به گونه ای که میت عمده ی وقت خویش را در این باره به آنها اختصاص خواهد داد.

در روایتی از ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت در این باره می فرماید: «ما مِن مومنٍ و لا کافر الا و هُوَ یأتی اَهلَه عند زوال الشمس، فإذا رأی اَهلَهُ یَعمَلونَ بالصالحات حَمِدَاللهَ علی ذلک، و إذا رأی الکافِرُ اَهلَهُ یَعمَلونَ بالصالحات کانَت علیه حَسرَةً3

هیچ مومن و کافری نیست مگر اینکه هنگام ظهر به دیدار خانواده ی خود می آید، و اگر دید که خانواده اش به انجام کارهای نیک، اشتغال دارند، سپاس و حمد خدا را بر این نعمت، به جا می آورد، و زمانی که کافر می بیند خانواده اش به انجام کارهای نیک اشتغال دارند، برای او موجب حسرت و ندامت خواهد شد.

 

مژده به کسانی که فرزند خوب دارند!

کسانی که به تربیت فرزند خویش اهمیت داده و در این راه می کوشند که فرزندی صالح و نیکوکار تحویل جامعه دهند، باید این بشارت را به آنها داد که داشتن فرزند خوب، نه تنها در دنیا باعث عزّت و آبروی آنها خواهد بود بلکه پس از مرگ نیز از برکات چنین فرزندی برخوردار خواهند شد.

هیچ مومن و کافری نیست مگر اینکه هنگام ظهر به دیدار خانواده ی خود می آید، و اگر دید که خانواده اش به انجام کارهای نیک، اشتغال دارند، سپاس و حمد خدا را بر این نعمت، به جا می آورد، و زمانی که کافر می بیند خانواده اش به انجام کارهای نیک اشتغال دارند، برای او موجب حسرت و ندامت خواهد شد

 

ما در اینجا به منظور روشن شدن بیشتر مطلب به داستانی آموزنده در این باره اشاره می کنیم، به امید آنکه انسان های غافل؛ که تاکنون به فکر تربیت صحیح فرزندان خویش نبوده اند، هرچه سریعتر به خود آمده و در این مسیر کمر همّت را بسته و به این عمل نورانی اقدام نمایند:

یکی از وارستگان به نام «ابوقلابه» می گوید: همسایه ای داشتم که مدتی بود از دنیا رفته بود، و تنها یک پسر از او باقی مانده بود و او هم ناصالح بود.

شبی در عالم خواب دیدم، به قبرستان رفتم، در آنجا مشاهده کردم که قبرها شکافته شده، و مردگان از قبرها بیرون آمده اند و در پیش روی هرکدام طبقی از نور گذاشته شده، و آنها به خاطر آن طبق نور، شادمان و خوشحالند، در این میان ناگهان چشمم به همسایه ام افتاد. دیدم طبق نور در مقابلش نیست، علّت آن را پرسیدم، در جواب گفت: «این مردگان هریک پسر صالح و دوستان و آشنایان صالح دارند، که نثار آنها، صدقه می دهند و یا دعای خیر می کنند، ولی من یک پسر دارم که او نیز ناصالح است و در فکر من نیست، و از این رو از طبق نور محروم شده ام و به همین جهت در نزد این مردگان که همسایه ی من هستند خجالت می کشم.

ابوقلابه می گوید: هنگامی که از خواب بیدار شدم، نزد پسر همسایه رفتم و ماجرای خواب خود را برای او تعریف کردم، آن پسر تحت تاثیر قرار گرفت و نزد من توبه کرد، و همواره به عبادت خدا مشغول گردید،  و به یاد پدر صدقه می داد و برای او طلب آمرزش و دعا می کرد.

پس از مدّتی باز همان خواب را دیدم... این بار همسایه ام را نیز دیدم که پیش رویش طبقی از نور که روشن تر از همه ی طبق ها بود، قرار دارد، به من رو کرد و گفت: ای ابوقلابه! خدا به تو جزای خیر عنایت کند که پسرم را هدایت کردی و مرا از آتش و خجالت همسایگاه نجات دادی»4

 

پی نوشت ها :

1- فرازی از خطبه 221، ص450، ترجمه محمد دشتی

2- کافی، ج5، ص599

3- همان، ص570

4- برگرفته از کتاب عالم برزخ در چند قدمی ما، نوشته محمد اشتهاردی، ص214

 مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

برخورد علی(علیه السلام)با ماجرای سقیفه

 


امام علی علیه السلام ـ در خطبه 66 نهج‌البلاغه، استدلال هر یک از انصار و مهاجرین را درباره خلافت و جانشینی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ مورد نقد قرار داده و برخورد آنها را مردود شمرده است، نظر شیعه درباره جانشینی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ چیست؟

 

پاسخ :

قبل از هر چیز لازم است به چند نکته توجه شود:

اول: انصار مانند مهاجرین، در حمایت همه جانبه از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و نشر و پیشبرد اسلام،‌نقشی اساسی داشتند. خدای متعال در قرآن کریم، ضمن بیان نکته فوق، آنان را مورد ستایش خود قرار می‌دهد و می‌فرماید: پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کردند،‌خداوند از آنان خشنود است و آنها نیز از او خشنود شدند و باغهایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته، که نهرها از زیر درختانش جاری است، جاودانه در آن خوهند ماند، و این است پیروزی بزرگ![1]

دوم: پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در روز (28) ماه صفر سال یازدهم هجری قمری رحلت نمود،‌ و در هنگامی که پیکر مطهر آن حضرت در خانه‌اش بود، علی ـ علیه السلام ـ مشغول وظایف شخصی خود در مورد تجهیز او بود (به دنبال غسل و کفن و نماز و دفن آن بدن نازنین بود) ‌و بنا به گفته «جوهری»: (نخستین کسی که تاریخ سقیفه را نگارش نمود)‌ ابوبکر نیز در آنجا حضور داشته و طبیعتاً شور و هیجانی میان مسلمانان برقرار بود.[2] اما برخی از بزرگان مهاجر و انصار بجای آن که در کنار بدن مطهر آخرین فرستاده خدا، حضرت محمد مصطفی ـ صلی الله علیه و آله ـ باشند، راهی سقیفه شدند، تا سرنوشت خلافت و جانشینی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را مشخص کنند!

سوم: «سقیفه بنی ساعده» جایگاه و ایوانی مسقّف در مدینه است که مربوط به قبیله بنی ساعده بوده و مردمان در مشاورتشان در آن گرد می‌آمدند.[3]

این جایگاه به لحاظ حادثه تصمیم‌گیری در انتخاب جانشین پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در تاریخ اسلام معروف است.

به نظر شیعه، خلافت و جانشینی پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ همچون نبوت، امریست الهی، لذا انتخاب و انتصاب و معرفی خلیفه، تنها از سوی خداوند صورت می‌گیرد، و به وسیله رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به مردم ابلاغ می‌شود

 

چهارم: بین مهاجرین و انصار، بر سر خلافت و جانشینی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ مشاجره شد و هر یک از آن دو گروه مدعی شایستگی این امر بودند و لذا سعی می‌کردند با ذکر مناقب و فضیلت‌های خود، گروه خود را سزاوارتر از دیگری نشان دهند.[4]

در روز سقیفه، نخست سعد بن عباده برای حاضران سخنرانی کرد و از طایفه انصار بسیار ستایش نمود و فضایل آنان را برشمرد و خدمات و فداکاری های آنان را نسبت به اسلام برشمرد و گفت: تنها انصار شایسته خلافت و جانشینی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ است. آنگاه انصار از، سعد بن عباده خواستند تا به عنوان خلیفه رسول خدا،‌ با او بیعت کنند.

سپس میان آنها پرسشی مطرح شد، که: «اگر مهاجرین گفتند ما مهاجر و یاران نخستین و عشیره و اولیای پیامبریم، پس چرا شما انصار با ما در مسأله جانشینی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نزاع می‌کنید چه خواهید گفت؟

انصار گفتند: در این وقت خواهیم گفت: «امیری از ما انصار و امیری از شما مهاجرین، انتخاب شود و ما به غیر از این هرگز رضایت نمی‌دهیم، زیرا در پناه دادن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و مسلمانان و پیروزی اسلام همان عمل را کردیم که مهاجرین.»[5]

در این اثنا، ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح آمدند و مردم را از توجه به سعد بن عباده بازداشتند و از حاضرین برای ابوبکر بیعت گرفتند،

در آن جلسه، عمر در پاسخ انصار گفت:‌ دو شمشیر در یک غلاف جای نمی‌گیرد، و مردم عرب از شما اطاعت نمی‌کنند.

در آن محل، هر یک از آن دو گروه (مهاجر و انصار) فضایل وخوبی‌ها و سابقه خود را برشمردند و در نتیجه، مهاجرین بر انصار پیروز شدند، (از این رو) به درخواست عمر با ابوبکر بیعت کردند....[6]

استدلال قریش در حقانیت خود در جانشینی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ این بود که: آنها شاخه‌ای از درختی هستند که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز شاخه دیگر از آن درخت است.[7]

یکی از به اصطلاح برگ های برنده‌ای که مهاجران و طرفداران ابوبکر مورد استفاده قرار دادند، این بود که پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از قریش است و ما از طایفه پیغمبریم.

ابن ابی الحدید در ذیل شرح خطبه (65) می‌گوید: عمر به انصار گفت: عرب هرگز به امارت و حکومت شما راضی نمی‌شود، زیرا پیغمبر از قبیله شما نیست، ولی عرب قطعاً از اینکه مردی از فامیل پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ حکومت کند، امتناع نخواهد کرد، کیست که بتواند با ما در مورد حکومت و میراث محمدی معارضه کند و حال آن که ما نزدیکان و خویشاوندان او هستیم؟[8]

 

 

علی ـ علیه السلام ـ و جریان سقیفه

پس از پایان این جریان، علی ـ علیه السلام ـ از افرادی که در آن مجمع (سقیفه بنی ساعده) ‌حضور داشتند، استدلال های طرفین را پرسید و استدلال‌های هر دو طرف را مورد انتقاد قرار داد و رد نمود، سخنان آن حضرت همان است که سیدرضی آن را در خطبه (66) آورده است:

علی ـ علیه السلام ـ پرسید: انصار چه گفتند؟ پاسخ دادند: حکمفرمایی از ما و زمامداری از شما باشد علی ـ علیه السلام ـ فرمود: چرا بر رد نظریه آنها به سفارش‌های پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره‌ آنها استدلال نکردید؟ که فرمود: «با نیکان انصار، نیکی کنید و از بدان آنان درگذرید» پرسیدند، این سخن چگونه، دلیل می‌شود ( بر عدم شایستگی آنان برای خلافت)؟

فرمود: اگر بنا بود که حکومت از آنِ آنان باشد سفارش پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره آنان معنا نداشت، (اینکه به دیگران درباره آنان سفارش شده است، دلیل است که حکومت، با غیر آنان است).

آن وقت فرمود: قریش چه می‌گفتند؟ پاسخ دادند: استدلال قریش این بود که آنها شاخه‌ای از درختی هستند که پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز شاخه دیگر از آن درخت است. حضرت فرمود: با انتساب خود به شجره وجود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برای صلاحیت خود استدلال کردند، اما میوه‌ آن را ضایع ساختند، یعنی اگر آنها به منزله شاخه‌ای از آن شجره هستند، اهل بیت پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ میوه آن شاخه‌اند.[9]

و شبیه این مضمون، از ابن عباس به ابوبکر آمده است که می‌گوید: «و اما اینکه می‌گویی ما درخت پیامبریم، شما همسایگان آن درختید، ما شاخه‌های آن می‌باشیم، غایت و هدف از درخت میوه آن است. می‌توان گفت: امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ هم میوه درخت مکتب اسلام بود و هم میوه ممتاز قبیله بزرگ قریش هیچ کس در شایستگی امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ در اینکه از عالی‌ترین محصول مکتب اسلام بود نمی‌تواند تردیدی داشته باشد.» [10]

در روز سقیفه، نخست سعد بن عباده برای حاضران سخنرانی کرد و از طایفه انصار بسیار ستایش نمود و فضایل آنان را برشمرد و خدمات و فداکاری های آنان را نسبت به اسلام برشمرد و گفت: تنها انصار شایسته خلافت و جانشینی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ است. آنگاه انصار از، سعد بن عباده خواستند تا به عنوان خلیفه رسول خدا،‌ با او بیعت کنند

خلافت دیدگاه شیعه

به نظر شیعه، خلافت و جانشینی پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ همچون نبوت، امریست الهی، لذا انتخاب و انتصاب و معرفی خلیفه، تنها از سوی خداوند صورت می‌گیرد، و به وسیله رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به مردم ابلاغ می‌شود.

از دیدگاه شیعه، مقام تشریع و دریافت و ابلاغ وحی از آن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ است و وظیفه خلیفه مسلمین جانشین رسول خدا، تبیین و اجرای دستورات الهی، می‌باشد.

شیعیان اعتقاد دارند که پس از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ جانشین بحق آن حضرت دوازده نفرند که همه از قریش و از جانب خداوند منصوص و منصوب می‌باشند، اول آنها امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ و آخر آنها حضرت مهدی(عج) است، و مقام خلافت آنان، ثابت و محفوظ است، هر چند مردمان با آنها بیعت نکنند، چنان که در مورد انبیای الهی نیز بدین گونه است.[11]

 

نتیجه آن که :

از سخن علی ـ علیه السلام ـ استفاده می‌شود که: با سفارش پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره انصار، دلالت دارد به اینکه آنان جانشین آن حضرت نیستند، زیرا عرفاً وقتی گفته می‌شود، در حق کسی وصیت کرد، لازمه آن این است که از شأن و جایگاه پایین‌تری برخوردار است. و لذا به رئیس درباره مرئوس سفارش و وصیت می‌کنند نه برعکس.[12]

احتجاج مهاجرین در برابر انصار، به قرابت و خویشاوندی آنان با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بود، و علی ـ علیه السلام ـ نیز همان احتجاج را نسبت به مهاجرین با منطقی روشن بیان نمود، زیرا اگر قرابت و خویشاوندی با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ عامل شایستگی در امامت و زمامداری باشد، قرابت و خویشاوندی علی ـ علیه السلام ـ بسیار نزدکتر بوده و او مانند میوه‌ای که محصول درخت پیامبر است، هم از جهت معنی و هم از بعد طبیعی شایسته‌تر از هر کسی به مدعای آنان (امامت و خلافت) بود.

 

پی نوشت ها :

[1] . توبه/100.

[2] . جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هفتم، 1376، ج11، خطبه 67، ص 109.

[3] . حسینی، سید مصطفی، معارف و معاریف، ج6، ص279.

[4] . هاشمی خویی، سید حبیب‌ الله، منهاج البرائه فی شرح نهج‌البلاغه، تهران، مکتبه الاسلامیه، الطبعه الرابعه، 1405 قمری، ج5، خطبه 66، ص82.

[5] . جعفری، محمد تقی، همان، ج11، خطبه 67، ص104.

[6] . قزوینی، ملا صالح، شرح نهج‌البلاغه، تصحیح سید ابراهیم میانجی، تهران، چاپ اسلامیه، 1380 قمری، ج1، خطبه66، ص 215.

[7] . مطهری، مرتضی، سیری در نهج‌البلاغه، تهران، صدرا، چاپ دوم، 1354، ص152.

[8] . همان.‌

[9]. همان، ص154.

[10]. جعفری، محمدتقی، همان، ج11. ص1.

[11]. حسینی، سید مصطفی، همان، ج 5، ص166.

[12]. مدرس وحید، احمد (میرزا آقا)، شرح نهج‌البلاغه، ج4. ص82، خطبه 66.

 بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

 


منبع : اندیشه قم

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

عاملی برای عزت دنیا و آخرت

 


یکی از عوامل اساسی عزت و افتخار انسان در اجتماع، قناعت است. چون قناعت موجب می‌شود انسان از حرص و طمع نسبت به دنیا پرهیز کند و حرص و طمع از عوامل ذلت و خواری انسان هستند. حرص، طمع، عشق و علاقه به دنیا و دنیازدگی موجب می‌شود که آدمی برای به دست آوردن دنیا دست به هر کاری بزند و خود را در مقابل هر کسی کوچک و ذلیل کند، و در مقابل، قناعت موجب دوری از این امور و رسیدن به عزت و سربلندی است.

 

خاستگاه‌های قناعت

1- عقل و دانایی:

عقل عامل مهمی در گزینش قناعت است. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: « آنکه خردورزی کند، قناعت پیشه می‌کند.»1 عقل قناعت را به علت آثار ارزشمند آن، از جمله: بی نیازی انسان از غیر خود و قدرت یافتن آدمی برای تحمل کمبودها و صبر بر آن‌ها، بر می‌گزیند و آن را به سود شخص می‌داند. گرچه انسان در ظاهر با قناعت، از امکانات ظاهری استفاده کمتری می‌کند، ولی به جهت عاقبت قناعت، این عمل مورد پذیرش عقل است.

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:«ینبغی لمن عرف نفسه ان یلزم القناعة والعفة؛ 2 آنکه خود را شناخت، سزاوار است با قناعت و عفت همراه باشد.» درک عظمت نفس و تعلق آن به عالم ملکوت، بی نیازی و بی رغبتی به امور دنیا را در پی دارد.

 

2- عفت نفس:

عفت و پاکدامنی موجب می‌شود که عقل برخواسته های نفس نظارت کرده و آن را در استفاده از خواسته‌های خویش متعادل سازد.

انسان عفیف گرچه بر انجام بسیاری از امور توانا است ولی خودداری می‌کند و افسار نفس را محکم نگه می‌دارد. یکی از ثمرات عفت در وجود انسان قناعت است. چه اینکه انسان عفیف زیاده خواه نیست و افراط نمی‌کند. امام علی علیه السلام فرمودند: «ثمرة العفة القناعة؛ 3 ثمره عفت قناعت است.» 

«الناس علی دین ملوکهم؛ مردم بر روش و آئین حاکمان خود هستند.» بیانگر همین روحیه تقلید مردم از ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری حاکمان آنان می‌باشد. آن حضرت می‌فرماید: «برای هر پیروی امامی است که به او اقتدا می‌کند و با نور علم او روشن می‌شود. پیشوای شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده و از خوردنیش به دو قرص نان بسنده کرده است. شما بر آن توانا نیستید؛ ولی مرا به پارسایی و کوشش و پاکدامنی و درستی یاری کنید

 

3- فراوانی یاد مرگ و آخرت:

یاد مرگ حب دنیا را می‌زداید، آدمی را به کفاف و عفاف می‌خواند و از بهره برداری گزاف از نعمت‌ها پرهیز می‌دهد و دلخوشی های انسان را به غیر دنیا متوجه می‌سازد.

امام علی علیه السلام فرمودند: «من اکثر من ذکر الموت رضی من الدنیا بالیسیر؛ 4 هر کس فراوان به یاد مرگ باشد، به مقدار کم از دنیا راضی می‌شود.»

 

4- الگوگیری از رهبران شایسته:

جمله معروف «الناس علی دین ملوکهم؛ مردم بر روش و آئین حاکمان خود هستند.» بیانگر همین روحیه تقلید مردم از ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری حاکمان آنان می‌باشد. آن حضرت می‌فرماید: «برای هر پیروی امامی است که به او اقتدا می‌کند و با نور علم او روشن می‌شود. پیشوای شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده و از خوردنیش به دو قرص نان بسنده کرده است. شما بر آن توانا نیستید؛ ولی مرا به پارسایی و کوشش و پاکدامنی و درستی یاری کنید.» 5

 

آثار قناعت

1- عزت نفس:

طمع ذلت نفس را در پی دارد و آدمی را برده می‌کند، چنانکه امام علی علیه السلام فرمودند: «الطمع رق مؤبد؛ 6 طمع ورزی، بردگی همیشگی است.»

همچنین آن حضرت فرمودند: «ازری بنفسه من استشعر الطمع و رضی بالذل من کشف عن ضره و هانت علیه نفسه من امر علی‌ها لسانه؛ 7 آنکه جان خود را با طمع ورزی بپوشاند خود را پست کرده است و آنکه راز سختی‌های خود را آشکار سازد به خواری [خود] رضایت داده است و آنکه زبان خود را بر خود حاکم کند خود را بی ارزش کرده است.»

ولی شخص با برخورداری از قناعت و رضایت به آنچه دارد، از دیگران بی نیاز می‌شود و دست برای درخواست به سوی دیگری نمی‌گشاید. از این رو عزیز گشته، دچار ذلت نفس نخواهد شد.

 

2- برخورداری از حیات طیب:

حضرت علی علیه السلام در ذیل آیه شریفه «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاة طیبة» 8 ؛ «هر مرد و زن مؤمنی که عمل صالح به جای آورد، او را به زندگی پاک و پاکیزه زنده می‌کنیم.» حیات طیبه را به قناعت تفسیر کرده 9 و فرموده‌اند: «القناعة اهنا عیش؛ 10 قناعت گواراترین نوع زندگی است.»

 

 

3- توانایی بر انفاق مال:

مصرف گرایی مفرط موجب می‌شود که انسان از میان درآمدهای خود محلی برای انفاق نداشته باشد، اما قناعت و بسنده کردن به اندک و ضروریات دنیا موجب می‌شود که دست انسان برای بخشش به دیگران باز شود.

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «ما احسن بالانسان ان یقنع بالقلیل و یجود بالجزیل 11 ؛ چقدر برای انسان نیکو است که به کم قناعت کند و زیادی را ببخشد.»

انفاق فقط با تمکن مالی تحقق نمی‌یابد، بلکه مهم، قطع علاقه از مال است و این قطع علاقه، با ایجاد روحیه قناعت بدست می‌آید.

 

4- سلامت دین:

حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند:«اقنعوا بالقلیل من دنیاکم لسلامة دینکم، فان المؤمن البلغة الیسیرة من الدنیا تقنعه 12 ؛ برای سلامت دین خود، به مقدار کم از دنیایتان قناعت کنید. به درستی که بهره مندی از مقداری اندک از دنیا، مؤمن را قانع می‌کند.»

 

5- زیبایی در کسب و کار:

انسان قانع چون به اندک از دنیا راضی است، کار خود را اگر در مسیر خدا باشد زیبا می‌داند، به آن علاقه دارد و از این رو با کسب حلال عزت خود را بدست آورده و از درخواست و سؤال از دیگران بیزار است. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «ثمرة القناعة الاجمال فی المکتسب والعزوف عن الطلب 13 ؛ ثمره قناعت، زیبایی در کسب و کار و بیزاری از درخواست است.»

حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: «اقنعوا بالقلیل من دنیاکم لسلامة دینکم، فان المؤمن البلغة الیسیرة من الدنیا تقنعه 12 ؛ برای سلامت دین خود، به مقدار کم از دنیایتان قناعت کنید. به درستی که بهره مندی از مقداری اندک از دنیا، مؤمن را قانع می‌کند

6- صلاح نفس:

انسان‌های مؤمن همواره صلاح و درستی نفس خویش را می‌خواهند و به فرموده امام علی علیه السلام بهترین چیزی که انسان را برای صلاح و درستی نفس کمک می‌کند، قناعت است.

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «اعون شیء علی صلاح النفس القناعة 14 ؛ قناعت یاری کننده ترین چیز بر صلاح نفس است.»

آدمی بر اثر طمع و حرص، زیر بار هر ذلتی می‌رود و خود را می‌فروشد و حق را زیر پا می‌گذارد و بردگی هر متکبری را می‌پذیرد، ولی قناعت اراده او را تقویت می‌کند و با آن عزت نفس خود را باز می‌یابد.

 

7- آرامش و گشایش زندگی:

قناعت انسان را از اینکه خود را در بدست آوردن آنچه قسمت او نیست به سختی و رنج بیاندازد نجات می‌دهد، تشویش و نگرانی را از او دور می‌کند و از دعوا و کشمکش درباره متاع بی ارزش دنیا جلوگیری می‌کند، از این رو انسان در پرتو قناعت آسایش می‌یابد.

امام علی علیه السلام فرمودند:«من اقتصر علی بلغة الکفاف فقد انتظم الراحة و تبوا خفض الدعة. و الرغبة مفتاح النصب و مطیة التعب 15 ؛ آنکه به روزی کفاف بسنده کند، آسایش می‌یابد و در گشایش زندگی قرار می‌گیرد [. و طمع] و میل، کلید سختی‌ها و مرکب مرارت‌هاست.»

 

پی نوشت ها :

1)آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، شرح خوانساری، ج 5، ص 150.

2) همان، ج 6، ص 441.

3)همان، ج 3، ص 331.

4)نهج البلاغه، حکمت 349.

5)همان، نامه 45.

6) همان، حکمت 180.

117) همان، حکمت 2.

8) نحل/97.

9) نهج البلاغه، حکمت 229.

10) آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، شرح خوانساری، ج 1، ص 232.

11) همان، ج 6، ص 97.

12) همان، ج 2، ص 259.

13) همان، ج 3، ص 330.

14) همان، ج 2، ص 436.

15) نهج البلاغه، حکمت 371.

فرآوری: محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 39

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

برای صحبت با خدا اجازه لازم است؟

 


حضرت علی (علیه السلام) خطاب به پسر گرامیشان می فرمایند : آن خدایی که آسمان ها و زمین به دست اوست به تو اجازه داده است که او را بخوانی و ضمانت کرده است که دعای تو را اجابت می کند .

 


حتماً یادتان هست که در دوران دبستان برای صحبت کردن با معلم اول باید اجازه می گرفتیم . اجازه حرف زدن یعنی به جواب نرسیدن و حرمت کلاس را زیر پا گذاشتن . حالا این قانون را در مورد رابطه خالق و مخلوق مد نظر قرار می دهیم . تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که ما آدم ها که بنده خدا هستیم آیا این بنده اجازه صحبت کردن با ارباب خودش را دارد ؟ آیا تا به حال برای در خواستی از او ابتدا اجازه اش را گرفته ایم ؟

 

سخن گفتن با خدا 

بارها و بارها برای هر یک از ما اتفاق افتاده که رابطه ایی خصمانه و طلبکارانه یا دوستانه با خدا برقرار کرده ایم . دوستانه زمانی بوده که حال خوشی داشتیم و روزگار به کاممان بوده و طلبکار بوده ایم در مقابل  رابطه دوستانه و آن هنگامی است که حس کردیم نعوذباالله خدا با ما دشمن است و سر جنگ دارد و هر چه می خواهیم بر خلافش را اجابت می کند . رابطه طلبکارانه با خدا زمانی است که خواسته ایی داریم و چنان بر این خواسته پافشاری می کنیم که گویی خون پدرمان را از او طلب داریم .در همه این موارد ما با خدا رابطه ایی را برقرار کرده ایم اما آیا برای برقراری این رابطه از او اجازه گرفته ایم ؟ آیا اجازه صادر شده ؟

هم پیامبران اجازه خواستن و نیاز از خداوند را ابلاغ کرده اند و هم ساختار روان انسانی حاکی از این اجازه می باشد پس چگونه است که فردی تشنه به آب شیرینی که اجازه نوشیدن از آن را نیز دارد برسد و از آن ننوشد . اگر از جانب محبوب جوابی نرسید ناامید نباشید زیرا « چنین نیست که باب دعا را بر کسی بگشایند امّا در اجابت را به رویش ببندند

دعا پل ارتبای با خدا

روایات فراوانی درباره دعا کردن وجود دارد و هر یک از معصومین درباره دعا کردن ، آداب دعا ، اجابت دعا و یا عدم اجابت آن سخنان فراوانی را بیان فرموده اند . اما معصومین و پیامبران بزرگوار ما خلیفه خدا بر روی زمین هستند ، درست است که از جانب او سخن می گویند و هر آنچه را به زبان می آورند برای اوست و از اوست امّا یک نکته اینجا وجود دارد اینکه برای دیدار و صحبت با انسان های بزرگ مثلاً اساتید و علما و دانشمندان و اشخاص اول مملکتی همگی نیازمند اجازه و وقت قبلی است ، اما خدای متعال که قابل قیاس با این افراد نیست چگونه این اجازه را صادر کرده ؟

البته مقصود این نیست ما برای افراد احترام قائلیم و برای یگانه معبودمان نه بلکه صحبت بر سر شکل رابطه هاست وقتی خداوند متعال می فرماید من از رگ گردن به شما نزدیکتر هستم . مسلّم است که کلا شکل رابطه ما با آفریدگارمان نسبت به سایر مخلوقات متفاوت است کما اینکه در روایات هم داریم که باید دعا هم آداب مخصوص به خود را دارد و شایسته است انسان در سخن گفتنش با رب العالمین متوجه عظمت و شأن خداوند تبارک و تعالی باشد و خدای ناکرده در ادب و احترام دیگری را بر خداوند مقدم ندارد که این خود از مصادیق شرک است.

 

به تو این اجازه داده شده است که او را بخوانی

به دنبال دلیل و مدرک برای اثبات این اجازه نمی گردیم ، معادله دو مجهولی هم مطرح نمی کنیم با کمی دقت و توجّه به این نکته خواهیم رسید که اجازه مدت ها قبل صادر شده و باید او را بخوانی می گویم باید چرا که چه کسی بهتر از بهترین بهترین ها برای خوانده شدن و سخن گفتن؟ . حضرت علی (علیه السلام) خطاب به پسر گرامیشان می فرمایند : آن خدایی که آسمان ها و زمین به دست اوست به تو اجازه داده است که او را بخوانی و ضمانت کرده است که دعای تو را اجابت می کند .( نهج البلاغه / نامه 31 ) بنابراین با خیال آسوده هر زمان که خواستی خدا را صدا کن ، روز و شب ، زمستان و تابستان ، وقت قبلی نیاز نیست چرا که او همه جا حاضر و ناظر بوده و قبل از اینکه او را بخوانی به نیت و خواست تو آگاه است و تو را اجابت خواهد کرد . این مجوز سخن گفتن از زبان یکی از بزرگانش بود امّا خدای متعال خود به صراحت در قرآن مجید فرموده "بخوانید مرا تا اجابتتان کنم" .

وقتی خداوند متعال می فرماید من از رگ گردن به شما نزدیکتر هستم . مسلّم است که کلا شکل رابطه ما با آفریدگارمان نسبت به سایر مخلوقات متفاوت است کما اینکه در روایات هم داریم که باید دعا هم آداب مخصوص به خود را دارد و شایسته است انسان در سخن گفتنش با رب العالمین متوجه عظمت و شأن خداوند تبارک و تعالی باشد و خدای ناکرده در ادب و احترام دیگری را بر خداوند مقدم ندارد که این خود از مصادیق شرک است

ساختار روان آدمی مجوز سخن با او

روایات و آیات دلیلی شدند بر اجازه سخن گفتن با او امّا اگر کمی به ساختار وجودیمان توجه کنیم خواهیم دید روان انسان دربردارنده اذن خدا برای سخن گفتن با اوست . اگر خدا به ما دست و پا داده یعنی اجازه تصرف در امور را داده است ، اگر اعضای هاضمه داده یعنی اجازه غذا خوردن را هم داده است . به این شعر از مثنوی معنوی توجه کنید :

خواجه چون بیلی به دست بنده داد        بی زبان معلوم شد او را مراد

دستِ همچون بیل اشارت های اوست          آخر اندیشی عبارت های اوست

 

اگر اربابی بیلی را به دست رعیت خود می دهد معلوم است که به او اجازه بیل زدن را داده است . همین دست و پا که خداوند به ما داده است  مانند بیل و کلنگی است که اربابی به دست رعیت خود می دهد اما انسان فقط در آلات بدنی خلاصه نمی شود ، اندام های روانی نیز دارد . غرایز ، استعدادها و قدرت تفکر و تعقل که خداوند به او داده به منزله اعضای روح اوست . اصلاً دادن آنها مساوی اجازه استفاده از آنهاست بر همین قیاس اگر آدمی می تواند با خداوند انس بگیرد و در همنشینی با او آرام بگیرد و از دریای وجود آن یگانه استفاده کند چرا از این فرصت استفاده نکرده و دست نیاز به سوی خزانه ایی که همیشه لبریز از سرمایه هاست دراز نکند . بنابراین هم پیامبران اجازه خواستن و نیاز از خداوند را ابلاغ کرده اند و هم ساختار روان انسانی حاکی از این اجازه می باشد پس چگونه  است که فردی تشنه به آب شیرینی که اجازه نوشیدن از آن را نیز دارد برسد و  از آن ننوشد . اگر از جانب محبوب جوابی نرسید ناامید نباشید زیرا « چنین نیست که باب دعا را بر کسی بگشایند امّا در اجابت را به رویش ببندند » ( نهج البلاغه / حکمت 435 )

فرآوری : مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منابع :

1.نهج البلاغه ترجمه دشتی

2.حکمت و معیشت  / عبدالکریم سروش

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

می خواهی امام علی(علیه السلام) دوستت بدارد؟

 


از حضرت علی علیه السلام پرسیدند یا علی چگونه اید؟ فرمودند: "اصبحت محباً لمحبنا و مبغضاً لِمَن یُبغضُناً"  دوستدار دوستانمان و دشمن دشمنان مان هستم.

 


 

ابراز محبت دوستی

رابطه هایی که بر اساس دوست داشتن و محبت است استوارتر و دیرپا تر است. اهرم نیرومند عشق و محبت نیز در بسیاری از زمینه های اجتماعی و ارتباطات انسانی، کار سازتر از عوامل دیگر است. به همین جهت، ریشه یابی عوامل تقویت کننده دوستی، ریشه کنی عوامل سست کننده علاقه ها و استفاده از عوامل محبت آفرین، در بهبود مسایل معاشرت نقش مهمی دارد.

اگر عقل در زندگی نقش چراغ راهنما را دارد، عشق و محبت قلبی همانند موتور محرک است که پیش برنده و استارت حرکت می باشد. همان طور که می دانیم زبان دل قوی تر از زبان عقل است و گاهی هم که محبت و عشق فرمان می دهد (متاسفانه در بعضی مواقع) عقل از پای می ماند و مطیع می گردد.

 

آثار مثبت و منفی محبت

در روابط انسانی، عشق و علاقه هم آثار نیکو و جهات مثبت دارد و هم اگر بی حساب و بی معیار و خارج از کنترل باشد، آثار سوء و پیامدهای بدی خواهد داشت.

به همان اندازه که دوست داشتن و عشق ورزیدن در انسان دوستدار، کشش و امید و دل گرمی ایجاد می کند. او را به همرنگی با محبوب و اطاعت از وی می کشاند. گاهی هم حقایق را بر انسان می پوشاند و عیب ها را کتمان می کند و نقاط ضعف را به نقاط قوت تبدیل می کند و زشت را زیبا جلوه می دهد و این همان آثار سوئی بود که اول عنوان کردیم و از عوارض " افراط در محبت " است.

آشکار کردن محبت و ابراز علاقه یکی از جنبه های نیک آداب معاشرت است. اگر کسی را دوست دارید چه از دوستان و برادران ایمانی، یا نسبت به فرزندان و همسر و ... این محبت را به زبان بیاورید تا محبت ها تداوم و استمرار پیدا کند

 

به تعبیر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله): علاقه شدید به چیزی انسان را کور و کر می سازد.

و به فرموده حضرت امیر علیه السلام که محور بحث ماست "... مَن عشق شیئاً اعشی بصره و اعمی قلبه .... " ؛

کسی که به چیزی عاشق و شیفته شود. این محبت چشم و صورت و چشم دل او را نابینا می سازد. پس او با چشمی ناسالم می نگرد و با گوشی ناشنوا می شنود و خواسته های او عقلش را می گسلد و دنیا، دلش را می میراند. (1)

محبت گاهی در داوری انسان نسبت به دیگران اثر می گذارد و بعضاً داوری را به ناحق می کشاند. اگر شما دوستدار کسی باشید اغلب حاضر نیستید درباره او "انتقاد" و عیب جویی بشنوید.

برخی از افراد ظرفیت طرف محبت قرار گرفتن را ندارند و دچار عجب می شوند. مانند کودکان اگر محبت زیادی به آنها شود لوس و پر توقع و خود پسند می شوند.

 

ابراز علاقه

آشکار کردن محبت و ابراز علاقه یکی از جنبه های نیک آداب معاشرت است. اگر کسی را دوست دارید چه از دوستان و برادران ایمانی، یا نسبت به فرزندان و همسر و ... این محبت را به زبان بیاورید تا محبت ها تداوم و استمرار پیدا کند .

انسان علاقه دارد که مورد محبت دیگران قرار بگیرد. اگر دوستداران محبت خود را آشکار سازند، محبوب هم به محب خود علاقمند می شود و این محبت دو جانبه زندگی ها را از صفا و صمیمیت بیشتری برخودار می سازد. ما اگر بدانیم که خدا دوستمان دارد، که هم خدا را بیشتر دوست خواهیم داشت. اگر بدانیم و بفهمیم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت علیه السلام به ما شیعیان عنایت و محبت دارند، (که دارند) محبت آنان نیز در دل ما بیشتر خواهد شد. اینکه خداوند بارها و بارها در قرآن کریم محبت خویش را ابراز کرده و در آیاتی که "ان الله یحب الدین .. " دارد می فرماید که ما دوستدار پاکان، توبه کنندگان، نیکوکاران، متقین، صابران و ... هستیم. و در جای دیگر حضر ت حق می فرماید: "یحبهم و یحبونه" (2) توجه به این نکته که خداوند آنان را دوست دارد و هم آنان به خدا علاقه دارند. این حب در دل ها شعله ور می شود.

از حضرت علی علیه السلام پرسیدند یا علی چگونه اید؟ فرمودند: "اصبحت محباً لمحبنا و مبغضاً لِمَن یُبغضُناً" (3) دوستدار دوستانمان و دشمن دشمنان مان هستم.

کسی که به چیزی عاشق و شیفته شود. این محبت چشم و صورت و چشم دل او را نابینا می سازد. پس او با چشمی ناسالم می نگرد و با گوشی ناشنوا می شنود و خواسته های او عقلش را می گسلد و دنیا، دلش را می میراند

 

آیا اگر بدانیم که مولای متقیان به دوستانش علاقه دارد نخواهیم کوشید که گوهر عشق او را در دل داشته باشیم؟! ممکن است شما به کسی علاقه داشته باشید ولی به دلیل تنبلی، خجالت و شرم و یا به هر علت دیگری هرگز بر زبان نیاورید و به او نگویید که دوستش دارید. او از کجا پی به علاقه شما می برد؟ کلید جلب محبت او ابراز علاقه خودتان است. در روایت است که مردی از مسجد گذر کرد، در حالیکه امام باقر و امام صادق علیهما السلام نیز در مسجد نشسته بودند یکی از اصحاب امام باقر علیه السلام گفت: به خدا قسم من این شخص را دوست می دارم. امام فرمود: پس به او خبر بده چرا که این خبر دادن هم مودت و دوستی پایدارتر می کند. هم در ایجاد الفت، خوب است. (4)

 

نقش ابراز علاقه در خانواده

نکته ای که یاد شد غیر از محیط اجتماعی و روابط انسانی مسلمانان با یکدیگر در محیط خانواده هم مطرح است. صفای زندگی به حاکمیت عشق و علاقه بر محیط زندگی و معاشرت بنا شده و اگر دوستی و علاقه نباشد زندگی جهنمی سوزان و محیطی است سرد و بی روح. گاهی گفتن جمله کوتاه " دوستت دارم " شعله محبت را فروزان می کند و به زندگی ها روح و نشاط می بخشد.ابراز عشق و علاقه در محیط خانواده میان زن و شوهر یا میان پدر و مادر و نسبت به فرزندانشان خانه را به بهشت تبدیل می کند. چه دوزخ های سوزانی که معلول کمبود محبت و عاطفه فرزندان از جانب والدین است و حسرت شنیدن؛ "عزیزم، دلبندم، تو را دوستت دارم و ... " سال ها بر دل کودکان می ماند و گرفتار عقده کمبود محبت می شوند. چقدر بخیلند آنانی که از گفتن چنین واژه هایی نسبت به همسر و فرزندان و دوستان و خویشاوندان مضایقه دارند و از عواقب پیامدهای نیکو و آثار سازنده آن غافلند.

ابراز محبت تنها به گفتن و لفظ نیست بلکه گاهی احترام کردن، بوسیدن، نوازش، هدیه و سوغات خریدن و این گونه اعمال نشانه ی عشق و دوستی است.

در روایت است که مردی از مسجد گذر کرد، در حالیکه امام باقر و امام صادق علیهما السلام نیز در مسجد نشسته بودند یکی از اصحاب امام باقر علیه السلام گفت: به خدا قسم من این شخص را دوست می دارم. امام فرمود: پس به او خبر بده چرا که این خبر دادن هم مودت و دوستی پایدارتر می کند. هم در ایجاد الفت، خوب است

 

به راستی فرزندی که از پدر و مادر محبت ندیده و سخن گرم نشنیده آیا به این نتیجه نمی رسد که دوستش ندارند و در خانه جایی ندارد و کسی او را به حساب نمی آورد؟ و آیا این عقده ها بعد ها برای او چه پسر و چه دختر مشکل ساز نمی شود؟

کودکانی که از خانه فرار می کنند، پسران و دخترانی که جذب برخوردهای عاطفی دشمنان دوست نما می شوند و به فساد می گرایند آیا دلیل آن جز فقدان عاطفه و محبت در خانواده است؟ اگر فرزندان در محیط خانه از نظر عاطفی و محبت اشباع شوند. هرگز به دام شیادان که با تور محبت به شکار جوانان و نوجوانان می پردازند، نمی افتند. کسانی که در خانواده و خانه هایشان چشمه های آب حیات دارند دیگر دنبال سراب بیرون از خانه نیستند.

 

نتیجه:

آنکه، حیات اجتماعی، شادابی و صفای خود را مدیون محبت و دوستی است. و دیگر آنکه ابراز دوستی و اظهار علاقه تعریف شده نه آن چنان که ما را شیفته خود کند و عقل و هوش از ما بستاند و به قول امیر المومنین (علیه السلام) چشم و دل ما را نابینا کند و دچار بحران و عدم سلامت در جامعه خود شویم.

هر چیز و هر کس را به خاطر خدا و برای خدا دوست بداریم تا در محیطی آرام چند صباحی را با عزیزان خود به دنبال کسب معارف و حقایق زندگی بگذرانیم که در پی آن دنیای پس از مرگ خود را نیز آبادان و دل نشین داشته باشیم.

 

پی نوشت ها:

1-  نهج البلاغه  خطبه 108  ترجمه آیتی  ج1  ص352

2- سوره ی مائده آیه 54

3- سفینة البحار ( چاپ اسوه ) ج2  ص17

4-بحار الانوار  ج71   ص181

مهناز وکیلی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

سه هشدار جالب برای همه ی انسان ها

شما که نماز می‌خوانی چرا منشی دختر به این زیبایی آورده‌ای؟ می‌گوید: آقا در من اثر نمی‌کند. دروغگو! در صورتی راست می‌گویی که پروردگار تو را مرد خلق نکرده باشد.

 


قرآن مجید و روایات در مسأله خودسازی به بهترین صورت مطابق با فطرت و عقل، عباد الهی را راهنمایی کرده‌اند.

در قرآن مجید خودساخته‌ها با آیاتی شناسانده شده‌اند که همه می‌توانند با اوصافی که خدا برای آن‌ها بیان کرده است، مایه‌های خودسازی را از آن اوصاف بگیرند. در روایات و اخبار هم همین طور است.

وجود مبارک امیرالمؤمنین(علیه السلام) قطعه بسیار مهمی در همین زمینه دارند. در مقدمه فرمایش، امیرالمؤمنین(علیه السلام) سه هشدار جالب می‌دهند، تا انسان گرفتار بعضی از برنامه‌ها نشود. البته انسان‌هایی که عاشق تربیت و ادب خودشان هستند.

قرآن هم می‌فرماید این حرف‌ها برای کسی است که:« لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ » یا رفته و این مایه‌ها را کسب کرده است، یا گوشش را آماده کرده که این مایه‌ها را بشنود.

اما اگر کسی علاقه نداشته باشد، عاشق نباشد، پای وجود او برای ظهور مسائل الهی پیش نمی‌رود و پای قلب او، در این راه قدمی بر نمی‌دارد.

 

هم و غم چهارپایان

در جمله اول، حضرت می‌فرماید: « إن البهائم هم‌ها بطونُها » تمام حیوانات و چهارپایان، همت، اراده و خواسته آن‌ها متمرکز در شکمشان است. کل هدف و لذت‌ها را در این عالم فقط در این می‌بینند که بخورند.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: مواظب باشید، خودتان را رها نکنید، اگر رها شوید، بخواهید یا نخواهید، درنده می‌شوید. حد ضعیف‌تر آن، بخواهید یا نخواهید چهارپا و بهائم می‌شوید. این هشدار برای این است که مردم مواظب خودشان باشند

 

شکمشان که پر می‌شود، یک سلسله توابعی دارد؛ خواب، استراحت، چاق و قوی شدن، شهوت رانی. نهایت کارشان هم این است که یا در همین بیابان‌ها بمیرند، یا حلال گوشت‌های آنها به دست انسان بیافتند و در قصابخانه به آخر کار برسند.

در این جمله این هشدار را می‌دهد که عاشقان ادب و تربیت! مواظب باشید که درونتان، یا اوضاع و احوال زمان و اطرافیان، یا شیاطین و خناسان، همت و اراده شما را به طرف شکم جهت ندهند.

 

تسلط حیوانات وحشی بر یکدیگر

«و إن السباع هم‌ها العدوان علی غیرها» . تمام درندگان عالم هم همتشان این است که با چنگ و دندان و قدرتشان به زیر دستشان مسلط شوند، و بود و نبود او را ببرند.

شیر، گرگ، پلنگ، روباه، آنهایی که جزء خانواده درندگان هستند، تمام همت و اراده و قدرتشان در این است که ضعیف‌تر از خود را بچاپند، شکمش را پاره کنند، لقمه را از حلقش بیرون بکشند و ببرند.

مواظب خودتان باشید! اگر پای ادب و سلوک الی الله و طی مسیر معنا در کارتان نباشد، تبدیل به درنده می‌شوید. یک نفر هستید، اما هیتلر می‌شوید که یازده سال بیشتر روی صندلی ننشسته، نزدیک به پانزده میلیون نفر را تکه تکه کرد. این همه خون از گلوی بشر روی زمین ریخت. هیچ کدام را هم نمی‌شناخت.

یا چنگیز خان مغول، خودش در جنگ‌ها شرکت کرد، تیمور گورکانی، آتیلا، نرون، فرعون، نمرود، یا در زمان خودمان، طاغوت‌ها دارند مردم را تکه پاره می‌کنند، کشته‌ها هم به قاتل‌ها هیچ ظلمی نکرده‌اند.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: مواظب باشید، خودتان را رها نکنید، اگر رها شوید، بخواهید یا نخواهید، درنده می‌شوید. حد ضعیف‌تر آن، بخواهید یا نخواهید چهارپا و بهائم می‌شوید. این هشدار برای این است که مردم مواظب خودشان باشند.

 

هم و غم جنس زن

جمله سوم: « و إن النساء». البته این زنانی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید، یک تعدادی از خانم‌ها قهرا مستثنی هستند، و جمله امیرالمؤمنین(علیه السلام) همه زنان را در برنمی‌گیرد.

مثلاً در ایام جنگ جمل، حضرت راجع به خانم‌ها منبر و کلمات قصار و نامه دارند، این نامه‌ها یا جملات قصار یا منبرشان را نباید برداشت و روی منبرها بر سر کل خانم‌ها داد کشید. معلوم است که در جمل، خطاب حضرت راجع به جنس زن، متوجه عایشه است. ولی همه زنان اسلام که عایشه نیستند.

قسم دادن خدا به زنان پاک در شب احیا

در بین زنانِ الهی، ما آسیه همسر فرعون را داریم که در شب احیا چند میلیون شیعه قرآن روی سر می‌گذارند و به پروردگار می‌گویند: « اللهم به حقّ هذا القرآن و به حقّ من أرسلته به و به حقّ کل مؤمنٍ مدحته فیه ». یکی از آنهایی که در قرآن سرگرفتن، مردم خدا را به او قسم می‌دهند که ما را بپذیر، آسیه، زن فرعون است.

 

زنان نمونه در قرآن

ما مریم، خدیجه، زینب کبری(سلام الله علیها) را داریم، اسم فاطمه(سلام الله علیها) را نمی‌برم، چون او هم وزن انبیا(علیهم السلام) است. آنجا کسی صحبت نمی‌تواند بکند. حضرت امّ کلثوم، حضرت رباب و زنان دانشمند با کرامتی را داریم. زمان خودمان، خانم مجتهده امین را داشتیم که بزرگان دین به او اجازه اجتهاد داده بودند.

 

ارزش دادن اسلام به زنان با ایمان

«و إن النساء همهنّ زینة الحیاة الدنیا و الفساد فیها ». یک مشت انسان هم در جنس زنان هستند که تمام همت این‌ها دستبند و گلوبند و گوشواره و آرایش و خودنمایی و عشوه و ناز و طنازی است، و بعد هم« و الفساد فیها » بیرون آمدن از خانه، برای به لجن کشیدن یک مملکت.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) حرفش را با زینت تنها تمام نکرد، بلکه گفت: «و الفساد فیها». به ما مردها گفت: حیوان و درنده نشوید، اگر خودتان را رها کنید، بخواهید یا نخواهید، به طرف حیوان شدن و درنده شدن می‌روید.

« و إن النساء همهنّ زینة الحیاة الدنیا و الفساد فیها ». خانم‌ها! شما لباس زیبا برای جلوه‌گری در بیرون نپوشید. جورابی که چشم جوان را جلب کند، کفشی که صدا می‌دهد، راه رفتنی که صدای النگو و گلوبندتان را در آورد، قرآن می‌گوید: نپوشید. صریح قرآن است

 

اما به جنس زن که رو می‌کند، می‌فرماید: شما یک جنسی هستید که: «الجنةُ تحت أقدام الأمهات»؛ بهشت زیر پای مادران است. در طایفه شما مریم، خدیجه، زینب و آسیه به وجود آمده‌اند، شما جزء آن زنانی نشوید که خود را رها کرده و در رها شدن، کالای شهوات مردم خبیث، پلید و آلوده شدند.

 

مراعات زن در هنگام حضور در اجتماع

«و إن النساء همهنّ زینة الحیاة الدنیا و الفساد فیها ». خانم‌ها! شما لباس زیبا برای جلوه‌گری در بیرون نپوشید. جورابی که چشم جوان را جلب کند، کفشی که صدا می‌دهد، راه رفتنی که صدای النگو و گلوبندتان را در آورد، قرآن می‌گوید: نپوشید. صریح قرآن است.

نامحرمی که می‌دانید تقوا ندارد، وقتی تلفن می‌کند یا در می‌زند، در قوم و خویش خودتان است و او را می‌شناسید، با صدای طبیعی خدا داده با او حرف نزنید، تو داری حرف می‌زنی و او دارد در خیالش زنا می‌کند.

شما که نماز می‌خوانی و روزه می‌گیری، چرا منشی دختر به این زیبایی آورده‌ای؟ می‌گوید: آقا در من اثر نمی‌کند. دروغگو! در صورتی راست می‌گویی که پروردگار تو را مرد خلق نکرده باشد.

ای اهل دین! تو چرا؟ چرا همسرت را در بیمارستان‌های زنانه نمی‌بری؟ چرا دخترتان نرود درس بخواند، تا دکتر خانم‌ها بشود، چرا؟ یک مدیر اسلامی که منشی زن نباید داشته باشد. او را بفرست در یک اتاق در بسته کاغذهایی که باید تایپ کند، برود تایپ کند. نه تلفن شصت میلیون جمعیت را جواب بدهد. تمام این گناهان را در قیامت خدا در پرونده تو هم می‌نویسد .

 

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :

سایت برنا ، سخنرانی حجت الاسلام انصاریان

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

لطفا ما را نصیحتی کنید!

 

 


امیرالمؤمنین علی(علیه السّلام) فرمودند: اگر کسی از تغییرات و حال به حال شدن امور دنیایی پند و عبرت نگیرد، موعظه‌ها و نصیحت‌های (زبانی) در او اثری نمی‌گذارد.

 

خیلی از انسان ها در زندگیشان دنبال معنا می گردند و در سر سودای کمال و انسان کامل شدن دارند و به دنبال یافتن راه به هر دری می زنند اما از شاهراه هدایت غافل هستند ، همانطور که خیلی از ما در مسیر زندگیمان به دنبال امور پوچ و بی ارزش از موهبت های زیادی خود را محروم می کنیم مثلا تمام زندگی خود را با دوندگی و  دغدغه می گذرانیم که در نهایت به آرامش برسیم اما تا به خود می آییم که عمر گرانمایه را از دست داده ایم نه آرامشی دیده ایم و نه رفاهی حتی اگر دنیایی ثروت به دست آورده باشیم . چرا که این نگاه ما به امور است که زندگیمان را شکل می دهد، اگر شخصی خدا را وجهه نظر خود قرار دهد همه چیز را از خدا بداند و دنیا را با بالا و پایینش همانطور که هست بپذیرد اوست که هم آرامش دارد و هم دنیا و هم آخرت را به دست خواهد آورد، اما بر عکس کسی که در زندگیش به بیراهه رود و مسیر خدا خواهی و خداجویی را گم کند هرگز روی آرامش را نخواهد دید .

حالا ممکن است کسی بپرسد چگونه جهت زندگی خود را سمت خداخواهی تنظیم کنیم؟ خیلی ها می روند نزد علما و می گویند ما را نصیحت کنید و هر چه برایشان سخنرانی شود و نکته ها بگویند باز می بینند که این شخص اصلا تغییری نکرده است . امام علی (علیه السلام) تعبیر جالبی در این زمینه دارند:

رُوِیَ عَنْ علیٍّ علیه السّلام قال: «مَنْ لَمْ یَعْتَبِرْ بِغِیَرِالدُّنْیَا وَ صُرُوفِهَا لَمْ تَنْجَعْ فِیهِ الْمَوَاعِظُ.» [1]

ترجمه حدیث: امیرالمؤمنین علی(علیه السّلام) فرمودند: اگر کسی از تغییرات و حال به حال شدن امور دنیایی پند و عبرت نگیرد، موعظه‌ها و نصیحت‌های (زبانی) در او اثری نمی‌گذارد.

انسان نباید با این امور دنیایی غافلانه برخورد کند؛ بلکه باید فکر کند و پند بگیرد. واقعاً هم این‌گونه است. در همه امور هم این عبرت‌ها هست. در امور کسب و کار، زندگی، معاشرت و به طور کلّی در همه چیز پند و موعظه و عبرت نهفته است. باید از رویدادها و تغییرات و پستی‌بلندی‌های دنیا عبرت گرفت

 

شرح حدیث:

این روایت از نظر معانی بسیار قوی و پربار است. مقدمتاً عرض می‌کنم که انسان از نظر درونی به گونه‌ای است که دو دریچه برای ورود ادراکات و دریافت‌های بیرونی دارد. یکی چشم (دیداری) و دیگری گوش (شنیداری). بعضی چیزها را انسان به‌طور معمول می‌بیند و برخی چیزها را می‌شنود. دریافت‌های انسان از طریق دیداری «زبان حال» است و دریافت‌های او از طریق شنیداری «زبان قال» (گفتار) است. تو این دو دریچه را برای دریافت‌هایت نسبت به بیرون داری؛ هم می‌بینی و هم می‌شنوی. امّا بحث در اثرگذاری این دو است.

شبهه‌ای نیست که قوّه بینایی، اثرش بر انسان از قوّه شنوایی بیشتر است. اگر جنبه دیداری‌ات روی تو اثر نگذارد، بدان که جنبه شنیداری هم روی تو اثری نمی‌گذارد. اگر کسی تغییر دنیا و حالی به حالی شدن آن را ببیند و پند نگیرد، یعنی از این «زبان حال» عبرت نگیرد، این را بدانید که زبان قال در او هیچ اثری نخواهد گذاشت. زبان حال دنیا این است که این دنیا جایی نیست که انسان بتواند همواره به آنچه دلش می‌خواهد برسد. دنیا همه‌اش پستی و بلندی است. بی‌خود زحمت نکش! به آن نمی‌رسی! چه مال، چه ریاست و حتی در بُعد جسمی‌اش.

یک روز فردی را می‌بینی که دارای مال و مقام و... است، اما روز دیگر هم‌ او را می‌بینی که زبون و ذلیل شده است. یک روز در اوج عزت است و یک روز در حضیض ذلت! این‌ها را با چشم‌هایت ببین! اگر بنا شود از آنچه که با چشمت می‌بینی و از این دریچه در درون تو وارد می‌شود پند نگیری، بدان که زبان قال هم در تو هیچ اثری نخواهد گذاشت. تمام بیست و چهار هزار پیغمبر هم بیایند به گوشت بخوانند، هیچ فایده‌ای ندارد. یک گوش می‌شود در، یک گوش می‌شود دروازه! البته من یک چیز دیگر می‌گویم و آن اینکه چنین آدمی اصلاً گوشش در ندارد! چون حواسش جای دیگر است. در همان خیالات خودش بازی می‌کند. خدا کند یک گوشش در باشد و بیاید داخل، شاید اثری بگذارد و برود! اینکه از یک طرف بیاید و از آن طرف بیرون رود بهتر است از اینکه اصلاً گوشش دری نداشته باشد!

زبان حال دنیا این است که این دنیا جایی نیست که انسان بتواند همواره به آنچه دلش می‌خواهد برسد. دنیا همه‌اش پستی و بلندی است. بی‌خود زحمت نکش! به آن نمی‌رسی! چه مال، چه ریاست و حتی در بُعد جسمی‌اش

 

این روایت جمله کوتاهی است، اما خیلی حرف در آن است. «مَنْ لَمْ یَعْتَبِرْ بِغِیَرِالدُّنْیَا وَ صُرُوفِهَا لَمْ تَنْجَعْ فِیهِ الْمَوَاعِظُ». اگر کسی از این تغییرات دنیایی و حالی به حالی شدن‌های دنیا عبرت نگیرد و پند نیاموزد، پندهای زبانی هیچ اثری در او ندارد. وقتی زبان حال در او اثر نمی‌کند، زبان قال هیچ اثری بر او ندارد. انسان نباید با این امور دنیایی غافلانه برخورد کند؛ بلکه باید فکر کند و پند بگیرد. واقعاً هم این‌گونه است. در همه امور هم این عبرت‌ها هست. در امور کسب و کار، زندگی، معاشرت و به طور کلّی در همه چیز پند و موعظه و عبرت نهفته است. باید از رویدادها و تغییرات و پستی‌بلندی‌های دنیا عبرت گرفت. چیزهایی را که با چشم می‌بینی، اگر در درونت به تو پند ندهد، هرچه پند و اندرز به گوش تو بخوانند، اثر نخواهد کرد.

 

پی نوشت :

[1]. غررالحِکَم و دُرر الکَلِم، صفحه 473، روایت10804.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی

ارسال به

 

چاپ

 

 

ارسال براي دوستان

 

ن

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

دجّال به روایت امام علی(علیه السلام)

 


درباره آخرالزمان و ظهور منجی سخن فراوان است، رسانه‌ها نیز در این زمینه بی کار ننشسته‌اند و همّت خویش را در جهت اهداف دینی و سیاسی مصروف ساخته‌اند و دست به تولید فیلم ، موسیقی و انیمیشن‌هایی زده‌اند که محتوای آن به این موضوع اشاره دارد. در این میان شخصیتی نیز خودنمایی می‌کند که او را روایات ما با عنوان دجّال معرفی کرده‌اند ، روایاتی که از ظهور او در آخر الزمان حکایت می‌کند؛ و ما در ادامه به این موضوع خواهیم پرداخت.

 


 

دجّال کیست و کی خواهد آمد؟

صاحب حدیقه و دیگران به سند صحیح ذکر کرده‌اند که حضرت امیر  روزی بعد از خطبه فرمود  « سَلونی قبل ان تفقِدونی» ( نهج البلاغه خطبه 93) صعصعه برخاست و عرض کرد یا امیرالمؤمنین دجّال کی خواهد آمد؟ فرمود: علمی  است از اسرار خفیه و شاید رخصت اظهار آن نباشد امّا آن را نشانه‌هایی است که به هم متصل  است.

 

نشانه‌های ظهور دجال

فوت کردن و سهل شمردن نماز ، برطرف شدن امانت و رواج یافتن و حلال دانستن دروغ و افتراء و رشوه خوردن و  محکم ساختن بناها. فروختن دین به دنیا و قطع صله رحم و تابع هوی شدن و مشورت با زنان کردن، سفهاء را امیر امور عظیمه نمودن و خون ریختن را سهل شمردن  و در آن زمان علم ضعیف باشد و به ظلم فخر کنند و امراء فاجر شوند و وزراء ظالم گردند و علماء خیانت پیشه کنند و ظاهر شود زور و هویدا گردد.

 مسجدها کنگره دار گردد و بهتان شایع گردد و گناه و طغیان رونق گیرد و صف‌های نماز در هم رفته و به هم پیوسته گردد اما دل‌ها از هم متفرق باشد و نقض عهد را سهل شمرند و خلاف وعده را آسان گیرند و شریک شوند زنان با مردان در تجارت به جهت حرص دنیا و آوازهای فاسقان بلند است و عهده دار امور مهم باشند و از فجار می‌ترسند و به تقیه با ایشان رفتار می‌کنند و دروغ دروغگویان را باید تایید کرد و کاذب صادق است و خائن امین باشد . زنان به مردان شبیه شوند و مردان خود را شبیه زنان سازند . مردان به مردان اکتفاء کنند و زنان به زنان رغبت نمایند و زنان چون مردان به زین‌ها سوار شوند و در زمین گردش کنند. و شاهدان بدون آنکه از آنان خواسته باشند شهادت دهند و شهادت راست را گوش نکنند و گواهی دروغ به کار آید و بدون علم و معرفت حکم دهند و عمل دنیا را بر آخرت ترجیح دهند و خوش ظاهر و بد باطن باشند .

در ایام قحط شدید خروج می‌کند و بر خر سرخ رنگ سوار است ، به سرعت طی الارض نماید و قدمش به هر چشمه رسد آن چشمه به زمین فرو رود . اکثر تابعان او اولاد زنا، طیلسان، یهودیان باشند و آن ملعون با آنکه طعام خورد و در بازارها گردش نماید به آواز بلند به همه جار سد ( انا ربکم الاعلی ) گوید

بهترین مکان در عصر دجّال

بر شما باد که در آن روزگار خود را از میان به کنار کشید و بهترین مسکن در آن وقت بیت المقدس  است و زمانی بیاید که مردم آرزوی موطن آنجا نمایند .

 

ویژگی‌های دجّال

سپس اصبغ بن نباته بر خاست و عرض کرد یا امیر دجّال کیست؟

فرمود: دجّال کسی است که تصدیق کننده او شقی و تکذیب نماینده او سعید است و از اصبهان بیرون آید و چشم راست ندارد و چشم چپش بر پیشانی است مانند ستاره سرخ و در میان دو چشمش لفظ کافر نوشته شده که هر کسی آن را می‌خواند. به دریاها داخل شده و آفتاب با او سیر می‌کند و در پیش رویش کوهی باشد از دود و پشت سرش کوهی سفید که خلایق چنین می‌دانند که آن طعام است و در ایام قحط شدید خروج می‌کند و بر خر سرخ رنگ سوار است، به سرعت طی الارض نماید و قدمش به هر چشمه رسد آن چشمه به زمین فرو رود. اکثر تابعان او اولاد زنا، طیلسان، یهودیان باشند و آن ملعون با آنکه طعام خورد و در بازارها گردش نماید به آواز بلند به همه جار سد ( انا ربکم الاعلی ) گوید.( معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام: 132:3 ح 670، کمال الدین ، منتخب الأثر: ص 532 ف 6 ب 3 ح 8)

مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع:

1. نهج البلاغه ترجمه دشتی

2. کاشف الاسرار /مولی نظر علی طالقانی 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

حال میّت لحظاتی پس از مرگ

 


انسان ها به هنگام مرگ و لحظات غم انگیز تشییع جنازه، حالت یکسان و یکنواختی ندارند، بلکه به تناسب ایمان و کفر و نیز شدت و ضعفی که در این زمینه دارند، حالات گوناگونی خواهند داشت.

 

 


« و المرءُ فی سَکرَةٍ مُلهثَةٍ ، وَ غَمرَةٍ کارثَةٍ، و أنّةٍ مُوجِعَةٍ ، وجَذبَةٍ مُکرِبَةٍ ، و سَوقَةٍ مُتعِبَةٍ . ثم اُدرجَ فی أُکفانِهِ مُبلساً ، و جُذب مُنتقاداً بَسلِساً ، ثُمَّ أُلقِیَ علی الأعواد رجیع وصبٍ ، و نِضوَ سَقَمٍ ، تَحمِلُهُ حفدةُ الوِلدان ، وحشدةُ الاخوان ، الی دار غربته ، و منقطع زورته ، و َمُفرَدِ وحشته ... »1

 

شرح گفتار

بی تردید در دنیا حوادث تلخ و رنج آوری وجود دارد که هر یک به نوبه خود می تواند بار سنگینی از مصیبت را بر دوش آدمی نهاده و آینه ی دلش را از طوفان غم و غصه غبار آلود نماید.

در این میان آنچه از هر حادثه ای برای انسان ، تلخ تر و غم انگیز تر است، حادثه ای انکار ناپذیر مرگ است.

مرگ بگونه ای است که با آن کام وجود بازماندگان تلخ و خاطرشان آزرده می شود، چرا که آنها به اندازه ای به عزیز خود دل بسته اند که جدایی از او برایشان امری است غیر منتظره، که پذیرش آن به سختی در صفحه ی ذهنشان نقش خواهد بست.

اما این یک روی سکّه است، روی دیگر آن که از اهمیت والایی برخوردار است، خود میّت و احساساتی است که به هنگام مرگ و لحظاتی پس از آن به او دست می دهد، احساساتی برخاسته از جان که درک آن برای ما زنده ها امکان پذیر نیست.

امیر متقیان علی (علیه السلام) در فرازی از خطبه 83 نهج البلاغه صحنه غم انگیز مرگ وجان کندن را در قالب گفتار به زیبایی به تصویر کشیده و در این باره می فرماید: «انسان در حالت بیهوشی و سکرات مرگ، و غم و اندوه بسیار، و ناله ی دردناک، و درد جان کندن، با انتظاری رنج آور، دست به گریبان است.پس از مرگ او را مأیوس وار در کفن پیچانده، در حالی که تسلیم و آرام است، برمی دارند و بر تابوت می گذارند، خسته و لاغر به سفر آخرت می رود، فرزندان و برادران او را به دوش کشیده، تا سر منزل غربت، آنجا که دیگر او را نمی بیند، و آنجا که جایگاه وحشت است، پیش می برند...»

هنگامی که جنازه ی انسان را دفن می کنند، دو فرشته به نام نکیر و منکر نزد او می آیند، که صدایشان مانند رعد غرّنده، و چشم هایشان مانند برق خیر کننده است که زمین را با نیش های خود می شکافند، و پاهای خود را همراه با موهای خود به شدت بر زمین می کوبند و به سوی مرده می آیند

 

نکته ی حائز اهمیت پیرامون کلام امیر بیان علی (علیه السلام) آن است که انسان ها به هنگام مرگ و لحظات غم انگیز تشییع جنازه، حالت یکسان و یکنواختی ندارند، بلکه به تناسب ایمان و کفر و نیز شدت و ضعفی که در این زمینه دارند، حالات گوناگونی خواهند داشت. مطابق روایات معتبری که در این باره وجود دارد، انسانهای مومن و پرهیزکار، در این لحظات حساس، بسیار خوشحال و شادمان بوده، و از اینکه رخت از این جهان بسته و به دیار باقی سفر می نمایند، سر از پا نمی شناسند، چرا که دنیا برای آنها قفس تنگ و تاریکی بوده که بودن در آن، خاطرشان را آزرده و روح و جانشان را معذّب می ساخته است، و لذا مطابق روایاتی که از پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) در این زمینه وارد شده است، هنگامی که جنازه ی او را حرکت می دهند، صدا می زند که مرا زودتر به منزلم برسانید، و نیز هنگام غسل دادن در جواب فرشته ای که به او می گوید: آیا دلت می خواهی به دنیا بازگردی؟! می گوید: خیر، دیگر نمی خواهم به سختی و تعب دنیا برگردم.

اما در مقابل کافران و نیز گنهکارانی که عمری در مسیر ضلالت و گمراهی قدم نهاده اند و غرق در شهوت و هواپرستی دنیا بوده اند، از اینکه مرگ به سراغشان آمده، و قصد شکارشان را دارد بسیار خشمگین و ناراحتند، زیرا دنیا در منظرشان همچون کاخ زیبا و دلربایی بوده که در آن بزم عیش و شادی به راه انداخته، و به خیال خام خود از این طریق لحظات شیرین و لذت بخشی را برای خود دست و پا کرده اند، و لذا از مرگ که بساط عیش و نوش آنها را بر هم زده، و کاخ آرزوهایشان را ویران ساخته است، بسیار غمگین و هراسانند.

 

پرسش و پاسخ های عالم قبر

در موضوع مرگ و رخدادهای پیرامون آن، آنچه بر سختی و رنج فراوان این پدیده انکارناپذیر می افزاید، پرسش و پاسخ هایی است که انسان در عالم قبر با آنها مواجه می شود.

امیر متقیان علی (علیه السلام) در ادامه ی همین فراز از خطبه ی نورانی 83 به این مهّم پرداخته و در این باره به زیبایی فرموده است: «هنگامی که تشییع کنندگان بروند و مصیبت زدگان بازگردند، او را برای پرسش های حیرت آور، و امتحان لغزش زا، در گودال قبر می نشانند»2 با دقت در کلام امیر بیان علی (علیه السلام) می یابیم که موضوع پرسش و پاسخهای عالم قبر حقیقتی است که هیچ گونه شک و تردیدی در موردش روا نیست. در روایتی که از ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، امام صادق (علیه السلام) در این زمینه وارد شده است، آن حضرت می فرماید: «هنگامی که جنازه ی انسان را دفن می کنند، دو فرشته به نام نکیر و منکر نزد او می آیند، که صدایشان مانند رعد غرّنده، و چشم هایشان مانند برق خیره کننده است که زمین را با نیش های خود می شکافند، و پاهای خود را همراه با موهای خود به شدت بر زمین می کوبند و به سوی مرده می آیند.»3

البته چگونگی برخورد آنها با میّت، براساس میزان ایمان و انحراف او متفاوت خواهد بود، و آنها متناسب با وضعیت ایمان و عقیده ی میت با او رفتار خواهند نمود.

مطابق روایات فراوان، این دو فرشته هنگامی که به سراغ مرده می آیند، با طرح سوألاتی او را مورد بازجویی قرار داده و از این طریق است که نخستین دادگاه الهی پس از مرگ انسان، آغاز می شود.

اما اینکه آن دو فرشته  الهی از چه می پرسند و چه اموری را مورد بازجویی قرار می دهند، امری است که با مراجعه به گفتار پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) کاملاً واضح و روشن می شود.

به طور کل روایات موجود در این موضوع، حکایت از این دارد که از مواردی که در ذیل به آنها اشاره می شود، سوأل می کنند:

1- خدایت کیست؟ 2- پیامبرت کیست؟ و رهبر و امامت کدام است؟ 3- دینت چیست؟ 4- عمرت را در چه راهی صرف کرده ای؟ 5- اموالت را از چه راهی به دست آورده ای و در چه راهی به مصرف رسانده ای؟ 6- قبله ات کجاست؟ 7- کتاب آسمانی ات چه نام دارد؟ 8- نماز. 9- زکات. 10- روزه. 11- حج

 

مژده به شیعیان واقعی!

مطابق آنچه بیان شد، انسان پس از مرگ با حوادث هولناک و صحنه های غم انگیزی مواجه خواهد بود، حوادثی که هر یک به تنهایی می تواند به راحتی آرامش روحی آدمی را بر هم زده، و راحتی و آسایش را از او سلب نماید.

اما در این میان باید این مژده را به شیعیان واقعی امامان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) داد، که آنها در این باره ترسی به دل راه ندهند و با خاطری آسوده و خیالی راحت به حیات خویش ادامه دهند، چرا که خالق هستی به پاس ولایت پذیری و پیروی واقعی از امامان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) حساب آنها را از سایرین جدا نموده و با آغوشی گرم و محبّت آمیز از آنها استقبال خواهد نمود.

در حقیقت شیعه ی واقعی بودن، وسیله ای است نجات بخش که همچون پناه گاهی مستحکم و استواری می تواند آدمی را در گردنه های صعب العبور یاری رسانده و آنها را از خطرات کمر شکن عالم قبر و قیامت ایمنی بخشد. در حدیث معروف، رسول گرامی اسلام پرده از روی این حقیقت کنار زده، و در این باره به صراحت فرموده است: «مَثَلُ أهل بَیتی فیکم کمثل سفینة نوح فی قَومِهِ، مَن رکبها نجی و مَن تخلّف عَنها غَرِقَ.» 4

مثل اهل بیت من، در میان شما مردم همچون کشتی نوح در قومش می باشد کسی که سوار بر این کشتی شد نجات یافته و کسی که از آن جا بماند غرق شده است.

انسان در حالت بیهوشی و سکرات مرگ، و غم و اندوه بسیار، و ناله ی دردناک، و درد جان کندن، با انتظاری رنج آور، دست به گریبان است.پس از مرگ او را مأیوس وار در کفن پیچانده، در حالی که تسلیم و آرام است، برمی دارند و بر تابوت می گذارند، خسته و لاغر به سفر آخرت می رود، فرزندان و برادران او را به دوش کشیده، تا سرمنزل غربت، آنجا که دیگر او را نمی بیند، و آنجا که جایگاه وحشت است، پیش می برند...

 

بنابراین طبق فرمایش پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) دشمنان و مخالفین امر امامت و ولایت، در طوفان بلا، و مصیبت از کشتی حمایت اهل بیت محروم، و از عذاب و سختی های طاقت فرسای پس از مرگ در امان نخواهند بود.

 

گرز آتشین بر سر مخالف علی (علیه السلام)

مرحوم علامه طباطبایی از قول استاد برجسته خود «حاج میرزا علی آقا قاضی» داستان تکان دهنده ای را در زمینه سزای مخالفت با امامت علی (علیه السلام) را بیان می کند که ما در اینجا به گزیده ای از آن اشاره می کنیم: ایشان می فرماید: در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما مادری از دنیا رفت، به هنگام دفن آن ما در، دخترش درا ثر شدت علاقه ای که به مادر داشت فریاد می زد: «من از مادرم جدا نمی شوم»

بازماندگان هرچه تلاش کردند تا او را آرام کنند، نتوانستند، سرانجام تصمیم بر آن شد که او نیز همراه مادرش در قبر بخوابد. اما روی قبر را نپوشاندند، بلکه تخته ای روی آن قرار دادند تا هرگاه بخواهد از آن بیرون آید.

آن شب دختر کنار جنازه ی مادر در قبر خوابید، فردای آن شب به سراغ آن قبر آمدند تا از احوال آن دختر مطلع شوند، هنگامی که تخته را برداشتند، ناگهان دیدند تمام موهای سر او سفید شده است! از او سوأل کردند چرا این طور شده ای؟ در پاسخ گفت: آن شب درکنار جنازه ی مادر خوابیدم، ناگهان دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف من ایستادند، و یک شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول بازجویی از عقاید مادرم شدند مادر به آن سوألات پاسخ درست می داد. تا اینکه رسیدند به این پرسش که امام تو کیست؟ آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود، فرمود: «لَستُ لها بإمام» من امام او نیستم. آن مرد محترم امام علی (علیه السلام) بود.

در آن هنگام آن دو فرشته، چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه کشید، من در اثر وحشت و ترس زیاد، به این وضع که می بینید در آمدم...5

گر مهر علی به سینه داری خوش باش           ویرانه صفت، دفینه داری، خوش باش

روزی که شوند غرق یَمّ، ناخلفان           تو نوح صفت، سفینه داری خوش باش

 

پی نوشت ها :

1- فرازی از خطبه 83 نهج البلاغه، ص 138، ترجمه محمد دشتی

2- همان

3- کافی، ج5، ص584

4- بحار الانوار، ج23، ص105

5- برگرفته از کتاب عالم در برزخ در چند قدمی ما، نوشته محمد اشتهاردی، ص198

مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

آمرزش و برکت را به خانه ببریم!

 


حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) روایت است که: الضیفُ یَنزِلُ یرزقة...  مهمان روزی خود را نازل می کند. البته اضافه بر این، گناهان صاحبخانه و میزبان را هم می زداید و این برکتی شگفت آور است .
از برجسته ترین خصلت های نیک مردان و آزادگان، کرم و سخاوت است. همین آزادگی از تعلقات و خوی بذل و بخشش است که دیگران را اسیر محبت و احسان می کند.

 

 

ضیافت و داشتن دست و دل بازی و سفره ای گشوده و عطایی پیوسته و مهمان داری و مهمان نوازی، از نشانه ها و جلوه های این روحیه فتوت و جوانمردی است.

معاشرت ها، دید و بازدیدها و رفت و آمدها، گاهی به صورت مهمانی است. از این رو آشنایی با آداب و ضیافت و رسوم دینی مهمانی، در محدوده اخلاق معاشرت می گنجد. این موضوع دو جنبه و دو طرف دارد:

مهمان و میزبان، هر کدام را آداب و روش و حدودی قابل بحث است.

 

مهمان برکت خانه

بعضی از افراد مهمان گریزانند، برخی هم مهمان دوست. هر کدام نشان از خصلت درونی افراد دارد. روزی حضرت علی علیه السلام را اندوهگین دیدند. پرسیدند: یا علی! سبب اندوه شما چیست؟ فرمود: "یک هفته است که مهمانی برایم نیامده است" (1)

این طرز تفکر کجا و آن که آمدن مهمان را نزول بلا می شمارد و کوه غم بر دلش می نشیند و عزا می گیرد کجا؟ برکت خانه در آمد و شد مهمان است. مهمان رحمت الهی است و پذیرایی از مهمان، توفیقی ارجمند است که نصیب هر کس نمی شود. در ضرب و المثل های ایرانی آمده که "مهمان روزی خود را می آورد" البته این ضرب المثل از احادیث اسلامی گرفته شده و ریشه ای دینی دارد. از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) روایت است که: الضعیفُ یَنزِلُ یرزقة... (2) مهمان روزی خود را نازل می کند. البته اضافه براین گناهان صاحبخانه و میزبان را هم می زاید و این برکتی شگفت آور است. در این زمینه حدیثی از امام صادق علیه السلام بشنویم که به یکی از یارانش به نام حسین بن نعیم فرمود:

آیا برادران دینی ات را دوست داری؟ گفت آری

آیا به تهیدستان سود می رسانی؟ گفت آری

بعضی از افراد مهمان گریزانند، برخی هم مهمان دوست. هر کدام نشان از خصلت درونی افراد دارد. روزی حضرت علی علیه السلام را اندوهگین دیدند. پرسیدند: یا علی! سبب اندوه شما چیست؟ فرمود: "یک هفته است که مهمانی برایم نیامده است

 

(حضرت فرمود) سزاوار است که دوستداران خدا را دوست بداری. به خدا سوگند نفع تو به هیچ یک از آنان نمی رسد، مگر آنکه دوستشان بداری. راستی آیا آنان را به خاطر خودت دعوت می کنی؟

آری، غذا نمی خورم ، مگر آنکه پیش من دو سه نفر یا کمتر و بیشتر از برادران هستند.

حضرت فرمود: آگاه باش که فضیلت آنان برتو، بیش از برتری تو برآنان است!

(راوی با شنیدن این سخن به تعجب آمده پرسید:) فدایت شوم! من به آنان طعام می دهم، مرکب خویش را در اختیارشان می گذارم، با این حال آنان برتر از من هستند؟

فرمود: آری! چون وقتی آنان به خانه تو وارد می شوند، همراه خود آمرزش تو و خانواده ات را همراه می آورند و چون می روند، گناهان تو و خانواده ات را با خویش می برند. (3)

البته باید توجه داشت دسته ایی از افراد که مهمان را نزول بلا می دانند. به این علت است که احساس می کنند از پس هزینه و خرج آن برنمی آیند. مهمان دست و پاگیر آنهاست و با آمدن آنها روزی صاحب خانه کمتر می شود. در حالیکه اگر به قضیه درست نگاه کنیم با عرف حاکم بر جامعه امروزی ما دست و پا گیر شده و ما را به تکلف می اندازد. مادامی که مهمان را هیولایی گرسنه فرض کنیم که هدفش سیر کردن شکم گنده خود و ویران کننده خانه میزبان است، کاملاً دیدگاه این دسته از افراد (که بالا ذکر کردیم) مورد قبول است. ولی اگر مهمان را حبیب خدا بدانیم و با فرض اینکه با عنایت او بر ما رحمتی رسیده – همان طور که خداوند صاحب همه داشته های ماست و ما هر چه داریم از ناحیه ی اوست. پس نگرانی ما حتماً بی مورد است – از طرفی پذیرایی مهمان باید در حد توان میزبان باشد. هر چه در منزل موجود است در طبق اخلاص گذاشته به کسی که ساعاتی مهمان ماست تقدیم کنیم ولو به نان و پنیری. این کلام در حد شعار نیست باید بالاخره از یک جایی تجمل و چشم و هم چشمی قیچی شود و آن به حرکتی جهادی و کمی جسارت نیاز دارد. مثلا اگر مهمان موقع شام وارد شد خود را موظف به تهیه غذا از بیرون و یا طبخ غذایی جدید نکنیم (البته اگر در توان و تمکن صاحب خانه است دریغ نفرماید) بلکه هر چه هست با نان خورده شود در کنار آن کمی پنیر و سبزی و مربایی آورده شود و در عوض باروی باز و با صمیمیت پذیرایش باشند.

حضرت علی (ع) در نهج البلاغه به "علاء بن زیاد" که خانه ای وسیع و مجلل ساخته بود فرمود: "با این خانه بزرگ، در این دنیا می خواهی چه کنی؟ تو در آخرت به چنین منزلی و بیش از دنیا نیاز داری. مگر آنکه بخواهی از همین خانه وسیع دنیوی به آخرت برسی، مثل اینکه در این خانه از مهمان پذیرایی کنی. صله رحم نمایی، به بستگانت برسی، حقوقی را که از این خانه برگردن توست تو ادا کنی. از همین خانه به آخرت می رسی ....

 

و از سوی دیگر کسی که خانه ای وسیع، امکاناتی فراوان و دستی سخاوتمند دارد.شکرانه نعمت های الهی را گاهی باید با انفاق و صدقه، گاهی با اطعام و مهمانی، هدیه و دستگیری از بینوایان، کمک به محرومان ادا کند و گرنه شهرت و ثروت وبال او خواهد شد.

درباره اینکه کی باید ولیمه و اطعام داد و به چه کسانی و چگونه، در دستورهای دینی فراوان نقل شده که به بعضی از آنها اشاره می کینم.

 

موارد مهمانی

از توصیه های حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به امیر المؤمنین علی (علیه السلام) یکی این بود که:

"یا علی! لا ولیمة الا فی خمسٍ: فی عرس او خرس او عذار او رکار او رکاز" (4)

یا علی، جز در این پنج مورد ولیمه ایی نیست، ازدواج و عروسی، تولد نوازد، ختنه کردن کودک، ساختن یا خریدن خانه، بازگشت از سفر حج.

در حدیث دیگری از پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرمود: هر کس مسجدی ساخت. گوسفند چاقی را ذبح کند و از گوشت آن به محرومان بینوا اطعام کند و از خداوند بخواهد که شر سرکشان جن و انس و شیطان ها را از او دور کند. (5) "غرور او را نگیرد"

مهمانی برای هر یک از موارد یاد شده، سنتی اسلامی است که دل ها را به هم مهربان تر و صفا و صمیمیت میان جامعه را بیشتر می کند و اقوام و دوستان یکدیگر را می بینند و آشناتر می شوند. روح ها شاداب تر و زندگی ها با نشاط تر می شود.

 

مهمان نوازی

گر چه بادیه نشینان عرب به مهمان نوازی معروفند. عشایر خودمان در ایران هم اینگونه اند. شاید شما هم برخی از شهرها و مناطق ایران را به عنوان مهمان نواز و مهمان دوست شنیده اید که در این خصلت مشهور و زبان زد خاصّ و عامند. این نیز در فرهنگ دینی و باورهای مذهبی ما ریشه دارد. اساساً دین ما یکی از مؤثرترین عوامل شکل دهنده به فرهنگ عمومی در جامعه ایرانی و اسلامی است.

در روایات اسلامی، حتی فصلی به عنوان "باب إفراء الصُّیف واکرامه" (6) وجود دارد که به تکریم و گرامی داشتن و احترام و پذیرایی از مهمان شفارش می کند.

باید دقت داشت حتی اگر شهری پذیرای مهمان ها خارجی، سیل زدگان، آوارگان جنگی، آسیب دیدگان از زلزله از کشورهای همسایه هم باشد به حکم وظیفه انسانی و به دستور اخلاقی و دینی شهروندان با آغوشی باز و برخوردی کریمانه مهمان نوازی کنند.

 

پرهیز از اسراف و ریا

هر عمل خیر و شایسته ای گاه دچار برخی آفت ها می شود. با همه توصیه هایی که از پذیرایی شایسته از مهمان شده، اگر جنبه تعادل دعایت نشود و به مرز اسراف و ولخرجی برسد که اغلب روی چشم و هم چشمی یا ریشه در خودنمایی دارد ناپسند است و همین کار مقدس و خداپسندانه از قداست و محبوبیت نزد خدا می افتد.

اطعام دادن اگر "فی الله" و "لله" باشد و به قصد سیر کردن شکمی گرسنه یا شاد کردن برادری مؤمن یا تقویت خویشاوندی و وصله رحم باشد ارزش بسیار دارد.

کسی که خانه ای وسیع، امکاناتی فراوان و دستی سخاوتمند دارد.شکرانه نعمت های الهی را گاهی باید با انفاق و صدقه، گاهی با اطعام و مهمانی، هدیه و دستگیری از بینوایان، کمک به محرومان ادا کند و گرنه شهرت و ثروت وبال او خواهد شد

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه به "علاء بن زیاد" که خانه ای وسیع و مجلل ساخته بود فرمود: "با این خانه بزرگ، در این دنیا می خواهی چه کنی؟ تو در آخرت به چنین منزلی و بیش از دنیا نیاز داری. مگر آنکه بخواهی از همین خانه وسیع دنیوی به آخرت برسی، مثل اینکه در این خانه از مهمان پذیرایی کنی. صله رحم نمایی، به بستگانت برسی، حقوقی را که از این خانه برگردن توست تو ادا کنی. از همین خانه به آخرت می رسی ...." (7)

همان طور که از کلام حضرت پیداست راه هایی که رسیدن و حصول در روز قیامت را آسان می کند. ادا نمودن حقوق دیگران است. معامله ایی است نیکو با خداوند در دنیا که پیروی از دستورات و اقدام به فرمانبرداری از برگزیدگانش، پاداشی مضاعف در جهان ابدی و پس از این دنیا داشته باشد.

نمونه های زیادی شاهد بر این مدعایند، هاشم، جد بزرگ رسول خدا. همیشه سفره ای باز داشت و غذایی آماده او و خانه مهیایش برای همه مردم او را به سیادت و آقایی قریش رسانده بود.

حاتم طایی، سخاوتمند معروف عرب،خانه ای داشت که پناهگاه مردم و محل امید بینوایان و مسافران مختلف بود.

امام حسن مجتبی (علیه السلام) مهمانخانه ایی در منزل داشت که به طور معمول از طبقات مختلف، بویژه افراد غریب، بی خانه، بینوا و مسافر و یتیم و محروم پذیرایی می کردند.

چه زیباست کلام حضرت امیر (علیه السلام) که فرمود: "قُوتُ الاجسادِ الطّعام، و قوت الارواح الاطعام" (8)

قوت و غذای جسم، غذاخوردن است ولی غذای روح اطعام غذا دادن.

حواسمان باشد وقتی مهمان دعوت می کنیم. از خوبی و بدی خوردنی ها عذر نخواهیم. که این طبع بازاریان است، و دائما وقت خود را به تعارف کردن نگذرانیم چون نعمت خدا حاضر و هر گرسنه ایی به اندازه ای شایسته تناول می کند. نیازی به پوزش نیست که شرمنده در حد شایستگی شما توان پذیرایی نبود چرا که یا تملق است یا خود را از مرتبه و جایگاه خود پایین آوردن که در هر صورت مذمت شده است.

 

پی نوشت ها:

1-میزان الحمکة  ج5  ص25

2- همان منبع  ص250

3-کافی  ج2  ص201  حدیث 8و9

4- وسائل الشیعه  ج16  ص454

5-  همان منبع  حدیث 4

6- بحار الانوار  ج72  ص458

7- نهج البلاغه  خطبه 209

8- بحار الانوار  ج72  ص456

مهناز وکیلی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

پیامبر(صلی الله علیه و آله) پزشکی حاذق بودند!

قرآن کتاب حقیقت و معالجه افراد است برای وصول به مقام کمال و اوج درجه انسانیت، و خروج از سطح حیوانیت به أعلی نقطه آدمیت.

در این امر عجیب است. مرض را خوب تشخیص می دهد، و خوب و آسان و سریع معالجه می کند. و در تشخیص درد و طریق درمان، راه خود را اشتباه نمی کند؛ و دوا را عوضی نمیدهد. دارو و پرهیز را به قدر لازم ـ نه کم و نه زیاد ـ میدهد. و تا بشر را از امراض مُزمنه و کامِنه و مختفیه و متراکمه خارج نکند، و با نسخه‌های عدیده درمان را به پایان نرساند، و بالاخره در پایان کار، ورقه سفید بهبودی مطلق و عافیت مِن جمیع الجهات را به دست انسان ندهد؛ از معالجه و تداوم آن دست بردار نیست.

درست مانند طبیبی می ماند که: در عمل جرّاحی استاد یگانه بوده، و در تشخیص و درمان بی نظیر است. فوراً نقطه سیاه و خطرناک را می بیند، و با جرّاحی در همان نقطه، به اسرع وقت مریض را خلاص میکند. و به افرادی که نیاز به عملیه جرّاحی ندارند، به حسب استعداد مزاج دارو میدهد و مداوا می نماید.

أمیرالمؤمنین علیه السّلام در «نهج البلاغه» خطبه‌ای دارد که در ضمن آن راجع به حذاقت رسول خدا در معالجه امراض روحی، جمله ای را بیان می فرماید که حقّاً آن جمله، درباره قرآن و حذاقت آن صادق است.

رسول خدا این داروهای خود را به مواضع غفلت و بی خبری، و مواطن حیرت و سرگردانی می رسانید، و می کشانید تا بدانها برسد.دواهائی که برای قلبهای کور مفید است، دواهائی است که فهم را باز می کند، و وجدان را بیدار می نماید. و آنچه برای گوش های کر مفید است، إنذار و وعده، و موعظه، و تخویف و تحذیر، و ترغیب و تشویق؛و آنچه برای زبانهای لال مفید است، خصوص آن داروئی است که زبان را به ذکر خدا درآورد و آن لسان گنگ را گویا سازد

 

«طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ. قَدْ أَحْکمَ مَرَاهِمَهُ. وَ أَحْمَی مَوَاسِمَهُ. یضَعُ ذَلِک حَیثُ الْحَاجَه إلَیهِ؛ مِنْ قُلُوبٍ عُمْی، وَ ءَاذَانٍ صُمٍّ، وَ أَلْسِنَه بُکمٍ. مُتَّبِـعٌ بِدَوآئِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَه، وَ مَوَاطِنَ الْحَیرَه»[1]؛ «رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم طبیبی بود که در طبّ خودش دوّار بود. (یعنی زیاد دور میزد بر روی مرض، و اقسام آن، و ارتباط امراض با هم؛ و زیاد دور میزد بر روی دارو و درمان. و حکیم حاذق و مطّلع به همه جوانب مرض و تمام طرق درمان آن بود.) که آنحضرت مرهمهای خود را خوب استوار میساخت، و در عین حال آلتهای داغ را برای سوزاندن موضع فساد و زخمهای عفونی خوب داغ میکرد و میگداخت. و در اینصورت آن مرهمها را و آن آلتهای داغ کننده را بر جاهائی که لازم بود و نیاز به مرهم گذاری و یا داغکردن بود، می نهاد.

مواضع مورد حاجت به مرهم نهادن و داغ کردن، دلهائی بود که کور شده بودند، و گوشهائی که کر شده بودند، و زبانهائی که گنگ و لال گردیده بودند.

رسول خدا این داروهای خود را به مواضع غفلت و بی خبری، و مواطن حیرت و سرگردانی می رسانید، و می کشانید تا بدانها برسد.»

دواهائی که برای قلبهای کور مفید است، دواهائی است که فهم را باز می کند، و وجدان را بیدار می نماید. و آنچه برای گوش های کر مفید است، إنذار و وعده، و موعظه، و تخویف و تحذیر، و ترغیب و تشویق؛ و آنچه برای زبانهای لال مفید است، خصوص آن داروئی است که زبان را به ذکر خدا درآورد و آن لسان گنگ را گویا سازد.

مرحوم ملاّ فتح الله کاشانی در «شرح نهج» فرموده است: « أمیرالمؤمنین علیه السّلام از طَبیبٌ دَوَّارٌ بطِبِّهِ، نفس نفیس خود را اراده نموده است.»[2] ولیکن از ظاهر سیاق، بعید است.

باری، روح مقدّس رسول الله که حقیقت قرآن است؛ همانطور که طَبیبٌ دَوَّارٌ بطِبِّهِ است، قرآن هم طَبیبٌ دَوَّارٌ بطِبِّهِ است که بشر را از امراض مهلکه و خانمانسوز نجات میدهد. 

 

پی نوشت:

1-«نهج البلاغه» خطبه 6 0 1؛ و از طبع مصر با تعلیقه محمّد عبده: ج 1، ص 207

2ـ «شرح نهج البلاغه» ملاّ فتح الله، طبع سنگی، ص 193

بخش نهج البلاغه تبیان

منبع : پایگاه معارف اسلامی

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

گزارشی تکان دهنده از خانه ی قبر

 


میّت را در سرزمین مردگان می گذارند، و در تنگنای قبر تنها خواهد ماند. حشرات درون زمین پوستش را می شکافند، و خشت و خاک گور ، بدن او را می پوشاند، تندبادهای سخت آثار او را نابود می کند، و گذشت شب و روز، نشانه های او را از میان بر می دارد. بدن ها، پس از آن همه طراوت متلاشی می گردند، و استخوان ها بعد از آن همه سختی و مقاومت پوشیده می شوند .
« و قَد غودر فی مَحَلَّةِ الاموات رهیناً ، و فی ضیق المضجع وحیداً، قَد هتکت الهوامُّ جِلدَتَهُ ، وَ أبکتِ النواهِکُ جدَّتَهُ ، و عَفَتِ العواصِفُ آثارَهُ ، و محا الحدثان مَعَالِمَهُ ، و صارت الاجساد شَحبةً بعد بضَّیتِها ، و العظامُ نَخِرَةً بَعدَ قُوَّتها ... » 1

 

شرح گفتار

هنگامی که خوب به اطراف خود نگریسته، و در محیط پیرامون خویش دقّت و تأمّل می نماییم، کانون زندگی را از افرادی خالی می بینیم که روزگاری در میان ما بوده، و لحظات عمر گرانبهای خویش را در کنار ما سپری کرده اند.

همان کسانی که ما به وجود آنها عادت کرده بودیم، و با صدا و نگاهشان مأنوس بودیم.

آنها در این دنیا از فرصت حیاتی که خالق هستی  در اختیارشان گذاشته بود، در راه حق یا باطل استفاده کردند، از نعمت های بی نظیر الهی بهره مند شدند، و از لذّت های چشمگیر دنیا چشیدند. امّا طولی نینجامید که آنها نیز همچون دیگر گذشتگان حقیقت مرگ به سراغشان آمد، و با سایه انداختن بر اندامشان، گریبان آنها را گرفته و در کام خود فرو برد.

اکنون نه صدایی از آنها شنیده می شود، و نه پیامی از آنها به ما می رسد چنان در خواب عمیق مرگ فرو رفته و ساکت و بی تحرک شده اند، که گویی هرگز قصد بیداری از آنرا ندارند.

اندیشه نمودن پیرامون صحنه ی هولناک و دلخراشی که آنها در عالم قبر با آن روبرو هستند، می تواند انسان های دور گشته از راه حق را، در مسیر بندگی حضرت حق قرار داده و آنها را در این مسیر یاری رساند.

امیر متّقیان علی(علیه السلام) در فرازی از خطبه ی نورانی 83 نهج البلاغه از این صحنه ی هولناک سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید : «میّت را در سرزمین مردگان می گذارند، و در تنگنای قبر تنها خواهد ماند. حشرات درون زمین پوستش را می شکافند، و خشت و خاک گور ، بدن او را می پوشاند، تندبادهای سخت آثار او را نابود می کند، و گذشت شب و روز، نشانه های او را از میان بر می دارد. بدن ها، پس از آن همه طراوت متلاشی می گردند، و استخوان ها بعد از آن همه سختی و مقاومت پوشیده می شوند ...»

اندیشه نمودن پیرامون صحنه ی هولناک و دلخراشی که آنها در عالم قبر با آن روبرو هستند، می تواند انسان های دور گشته از راه حق را، در مسیر بندگی حضرت حق قرار داده و آنها را در این مسیر یاری رساند

 

این بیان از امیر متّقیان علی(علیه السلام)، درس بزرگی است به تمام انسان های کوته فکر و تنگ نظری که شرافت و بزرگی را تنها در این زندگی چند روزه دیده، و به طراوت و زیبایی ظاهری خویش می بالند و می نازند، و از این طریق به دیگران فخر و مباهات می فروشند.

آنها باید بدانند که روزگار همیشه بر وفق مرادشان نبوده، و در نهایت روزی می رسد که طوفان مرگ به سراغشان آمده، و بزم عیش و نوششان را بر هم خواهد زد.

بنابراین تا زمانی که خون حیات در رگان آنها جاری است و ریسمان مرگ بر گلویشان تنگ نشده، هرچه سریعتر باید راه ندامت و پشیمانی را پیش گرفته ، و از گذشته ی تاریک خویش به درگاه آفریدگار هستی توبه نمایند.

 

با کدامین بدن محشور می شویم؟!

حال که از عالم قبر و سرنوشت دلخراش بدن ناز پرورده ی انسان سخن به میان آمد، شایسته است که بدانیم مطابق آیات نورانی قرآن مجید و نیز گفتار حیات بخش معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) به هنگام برپایی قیامت، انسان ها در حالی که همراه با بدن فرسوده ی خویش در عالم قبر به سر می برند، ناگهان به امر خدا زنده شده و از درون قبرها بر می خیزند و در پیشگاه آفریدگار عالم حاضر می شوند. به عنوان نمونه خداوند بی همتا در آیه ی 51 سوره مبارکه یس در این باره می فرماید : «وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ » . و در صور دمیده شود و به ناگاه از قبرها شتابان به سوی پروردگار خویش روان شوند.

با دقّت در کلام حضرت حق می یابیم که در قیامت ، روح انسان با بدن ترکیب شده، و هر دو با هم در پیشگاه خداوند عالم حاضر می شوند حال ممکن است که با این پرسش مواجه شویم که چگونه چنین امری امکان پذیر است که در قیامت، بدن دنیوی مجدداً زنده و احیاء شود؟!

آیا می توان باور کرد بدنی که طراوت و تازگی خود را از دست داده، و در اثر گذشت زمان چنان فرسوده و پوشیده شده که تنها از آن خاکستری به جای مانده است، دوباره لباس حیات بر تن کرده و زنده شود؟! آیا اینگونه نیست که خداوند بی همتا، جسم دیگری در خدمت روح قرار داده، تا همراه با آن در صحرای محشر حاضر شود؟! در پاسخ به این پرسش مهم باید گفت : اگر چه جمعی از فلاسفه پیشین که از اسم و رسمی هم برخوردارند، تنها به «معاد روحانی» معتقد بودند و بدن دنیوی را مرکبی می دانستند که صرفاً در این دنیا همراه انسان است، امّا حقیقت آن است که زنده شدن بدن دنیوی که از آن به «معاد جسمانی» تعبیر می شود، امری است انکار ناپذیر که هرگز نمی توان در موردش ذرّه ای شک و تردید به دل راه داد، زیرا علماء بزرگ اسلام که باعث افتخار ما در عرصه دین و مذهب هستند، براین باورند که در قیامت ، همان بدنی که متلاشی گشته و تبدیل به خاک شده، به فرمان الهی جمع آوری می شود. با دقّت در کلام این اندیشمندان بزرگ الهی خواهیم یافت که باور آنها در این زمینه ، عقیده ای است مستحکم که از متن آیات قرآن برخاسته است.

در قرآن مجید شواهد معاد جسمانی به قدری زیاد است که به طور یقین می توان گفت : کسانی که معاد جسمانی را منکرند، کمترین آگاهی از منطق و فرهنگ قرآن ندارند، وگرنه جسمانی بودن معاد به قدری روشن است که جای هیچگونه تردیدی در آن نیست.

از باب نمونه می توان به آیات 78 و 79 سوره یس اشاره نمود، در این آیات خالق هستی در پاسخ به این پرسش که چه کسی این استخوان های پوسیده را زنده می کند می فرماید : (قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ ) . بگو همان کسی که نخستین بار آن را آفرید، زنده اش می کند، و او بر هرگونه آفرینشی آگاه است. ما در ادامه به ذکر داستانی آموزنده در این باره می پردازیم، به امید آنکه در اثر آن، غبار شک و تردید از آینه ی دل کنار رفته، و با جوشیدن چشمه ی علم و یقین ، زنگار شبهات از صفحه ی ذهن برای همیشه پاک شود.

در قرآن مجید شواهد معاد جسمانی به قدری زیاد است که به طور یقین می توان گفت : کسانی که معاد جسمانی را منکرند، کمترین آگاهی از منطق و فرهنگ قرآن ندارند، و گرنه جسمانی بودن معاد به قدری روشن است که جای هیچگونه تردیدی در آن نیست

مردی که پس از صد سال دوباره زنده شد!

در سوره بقره، آیه 259، پروردگار عالم داستان شخصی به نام عزیر را ذکر می کند. او در اثنای سفر خود در حالی که بر مرکبی سوار بود و مقداری آشامیدنی و خوراکی همراه داشت، از کنار یک آبادی گذشت. آن منطقه به شکل وحشتناکی در هم ریخته و ویران شده بود، و اجساد و استخوان های پوسیده ساکنان آن به چشم می خورد.

هنگامی که این صحنه وحشت زا را دید،گفت: چگونه خداوند این مردگان را زنده می کند؟!

البته این سخن از روی انکار و تردید نبود، بلکه از روی تعجب بود زیرا قرائن موجود در آیه نشان می دهد که او یکی از پیامبران الهی بوده که خداوند در ذیل آیه با وی سخن گفته است و روایات نیز این حقیقت را تائید می کند.

وقتی او این سوأل را مطرح کرد، ناگهان خداوند جان او را گرفت و یکصد سال بعد او را زنده کرد و از او سوأل نمود چقدر در این بیابان بوده ای؟!

او که خیال می کرد تنها زمان اندکی در آنجا توقف کرده فوراً در جواب عرض کرد: یک روز یا کمتر! به او خطاب شد که یکصد سال در اینجا بوده ای. اکنون به غذا و آشامیدنی خودنظری بیفکن و ببین چگونه در طول این مدت به فرمان خداوند هیچ گونه تغییری در آن پیدا نشده است، ولی برای اینکه بدانی یکصد سال از مرگ تو گذشته است، نگاهی به مرکب سواری خودکن و ببین از هم متلاشی و پراکنده شده، و سپس خطاب آمد نگاه کن به مرکبت و ببین خدا چه می کند.

او ناگهان دید که اجزا و ذرّات بدن الاغ به حرکت آمده و به هم چسبیدند و الاغ زنده شد. عزیر هنگامی که این صحنه را دید گفت : «می دانم که خداوند بر هر چیزی توانا است» یعنی هم اکنون آرامش خاطر یافتم و مسأله معاد را به طور محسوس دیدم.

مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

حکمت خواب ماندن برای نماز شب

 


خداوند مهربان از خود فرد گاهتر به شب زنده داری های او و مشقّتی است که در این راه تحمّل می کند، بنابراین گاهی بر فرد نمازگزار کسالت و خواب را یک شب و یا دو شب مسلط میکند و این امر از جهت نظر کردن خدا به او و ترحّم و مهربانی خداوند است به او . و هر ینه اگر نمازگزار از این امر گاه شود امکان دارد او را عُجب فرا بگیرد و خود را دیگر مقصر ندانسته و خود را فوق همه عابدان پندارد و در این حال عُجب است که از خداوند دور گشته و فکر می کند که به خدا نزدیک است .

 


 

یکی از حکمت های خواب ماندن نماز شب گزاران

تقریباً همه ما از فضیلت نماز شب خبر داشته و توصیه و سفارش های فراوان در باره آن را نیز شنیده ایم. برخی افراد از این توفیقات بی نصیب نمانده و شب را با یاد محبوب به صبح می رسانند . در این میان گاه اتفاق افتاده، افرادی که نزد خدا از جایگاه برجسته ای برخورداند از توفیق نماز محروم می شوند، سوال این است آیا همیشه خواب ماندن و بی نصیب ماندن از نماز شب نشان از محرومیت دارد؟ آیا خدا بدین وسیله آنان را تنبیه کرده است؟

 

فضیلت نماز شب

درباره فضیلت نماز شب روایت بسیار است، از آن جمله روایت شده است که نماز شب شرف مومن است و باعث صحت بدن و کفاره گناهان روز و برطرف کننده وحشت قبر، روی را سپید و بوی را پاکیزه روزی را جلب می نماید. نماز شب ضامن روزی روز است. و از حضرت صادق (علیه السلام ) روایت است که فرموده بود در وصیت رسول خدا به حضرت علی (علیه السلام ): یا علی وصیت می کنم تو را در باب نفس خودت به چند خصلت، پس حفظ کن آنها را بعد از آن فرمود خداوندا یاری کن او را و ذکر فرمود جمله ایی از خصلت ها تا آنکه فرمود: بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب و بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز زوال و بر تو باد نماز زوال و بر تو باد نماز زوال(ظهر). اینها بیانگر اهمیت نماز شب است.

 

شب زنده داران

حضرت علی (علیه السلام)  نیز درمیان سخنان خویش اشاراتی به این موضوع داشتند، «ای نوف همانا داوود پیامبر در چنین ساعتی از شب بر می خواست و می گفت: این ساعتی است که دعای هر بنده ای به اجابت می رسد جز باج گیران، جاسوسان، شب بگردان، نیروهای انتظامی حکومت ستمگر یا نوازنده طنبور و طبل»(نهج البلاغه ، حکمت 104) حضرت در خطبه 21 ، یکی از اوصاف یاران شهید خود را رنگ زرد صورت ، ناشی از شب زنده داری معرّفی می کنند و همچنین در خطبه 83 یکی از اوصاف پرهیزگاران را اینگونه معرفی می کند؛« و شب زنده داری خواب از چشم او ربوده است.»

وصیت رسول خدا به حضرت علی (علیه السلام ) : یا علی وصیت می کنم تو را در باب نفس خودت به چند خصلت، پس حفظ کن آنها را بعد از آن فرمود خداوندا یاری کن او را و ذکر فرمود جمله ایی از خصلت ها تا آنکه فرمود: بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب و بر تو باد نماز شب ،بر تو باد نماز زوال و بر تو باد نماز زوال و بر تو باد نماز زوال(ظهر). اینها بیانگر اهمیت نماز شب است

جا ماندن نماز شب گزاران از قافله

در میان ما کسانی هستند که هنگام شب از خواب برخاسته و با پروردگار خویش خلوت میکنند. اینان دست رد بر سینه خواب شیرین نزدیک صبح زده و از بستر، به امید جلب رضایت دوست بر می خیزند و وای به روزی که از خواب برخیزند و متوجه شوند که شب را به صبح رسانده اند در حالی که از معبود خود غافل گشته و خواب چشمانشان را ربوده است. در این هنگام خیالات و سرزنشها به سوی او هجوم آورده و فرد خود را انسانی محروم و بی لیاقت و گناهکار می پندارد . در این حال به این می اندیشد که خدای من چه کردم که عمل من مستوجب دوری از تو و این محرومیت گشت؟  لابد گناهی را مرتکب شده ام که نخواستی صدای مرا بشنوی و مرا از لذت عبادت محروم کرده ایی و شاید ...

 

خواب هدیه خداوند رئوف به چشمان نمازگزار

یکی از صفات خداوند رحیم و رحمان است. خداوند مهربان از خود فرد آگاهتر به شب زنده داری های او و مشقّتی است که در این راه تحمّل می کند ، بنابراین گاهی بر فرد نمازگذار کسالت و خواب را یک شب و یا دو شب مسلط میکند و این امر از جهت نظر کردن خدا به او و ترحّم و مهربانی خداوند است به او . و هر آینه اگر نمازگذار از این امر آگاه شود امکان دارد او را عُجب فرا بگیرد و خود را دیگر مقصر ندانسته و خود را فوق همه عابدان پندارد و در این حال عُجب است که از خداوند دور گشته و فکر می کند که به خدا نزدیک است .

بنابراین هر خوابی دلیل بر محرومیت  و اثر گناه و اعمال انسان نیست . گاهی این خواب هدیه خداوند به چشمان نماز گذار است تا خستگی و ضعف را از او دور سازد، اما در عین حال باید مراقب بود تا دچار عُجب نگشت.

مریم پناهنده

 

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

 


منابع:

1. نهج البلاغه ترجمه دشتی

2. کاشف الاسرا ، ملانظر علی طالقانی

3. مفاتیح الجنان

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

تنها معیار میانه رو بودن

 


اعتدال و میانه وری معیار دارد و ملاک. و این ملاک و معیار برادر و خواهر تو و دوست و رفیق من نیست. ملاک و معیار اعتدال امام بر حق است.

 


میانه روی و پرهیز از افراط و تفریط دستوری است که دین مبین اسلام در همه زمینه ها برآن تأکید دارد ،

مسأله اینجاست که اعتدال نسبت به که و چه ؟ اسلام دین اعتدال است « و جعلناکم قوما وسطا» اما اعتدال با کدام معیار؟ آیا اعتدال نسبت به حق و باطل؟ برخی اعتدال را ایستادن در میان حق و باطل و اندکی از حق و باطل را مخلوط کردن گرفته اند! اما عدل هر چیز را در جای خویش قرار دادن و اعتدال از مایه عدل است برای این که خویش را در جای خود قرار دهی و اعتدال را نسبتی با باطل نیست.

اعتدال معیار دارد و ملاک. و این ملاک و معیار برادر و خواهر تو و دوست و رفیق من نیست. ملاک و معیار اعتدال امام بر حق است.

اعتدال در رابطه با امام تعریف می شود و معتدل شخصی است که رابطه ی خویش را امام زمان خویش رابطه ملازم بودن تعریف می کند که اگر از امام عقب بیافتی از زاهقین هستی و اگر از امام جلو بیافتی از مارقین هستی و تنها ملازمین حضرتش هستند که از اهل نجاتند.

اعتدال نه پای بر حق نهادن و میانه روی در میان حق و باطل است بلکه دقیقا در راه حق حرکت کردن و در رکاب آقا و مولای خویش بودن است. و معتدل کسی نیست جز آن که سر در فرمان ولی و صاحب خویش نهاده است و بر نفس خویش لگام زده است و مصلحت سنجی را نه به نفع نفس خویش بلکه به امر ولی خویش انجام می دهد.

اگر ما خواهان قرار گرفتن در جرگه پیروان و تابعین و شیعیان حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت طیبین و طاهرین آن حضرت باشیم می بایست با تأسی به ایشان راه و سیره خود در زندگی را راه تعادل و میانه روی در تمامی ابعاد زندگی اعم از ابعاد جسمی - روحی و فردی - اجتماعی قرار داده و از افراط و تفریط در هر شکل و جلوه ای از آن اجتناب ورزیم

معیار اعتدال

«نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَى بِهَا یلْحَقُ التَّالِی وَ إِلَیهَا یرْجِعُ الْغَالِی» [1] ؛ «ما تکیه‏گاهى هستیم در میانه، آن که عقب ماند خود را به آن برساند و آن که پیشى گرفته به سوى آن بازگشت نماید»[2]

 

شرح:

در این حکمت امیرالمؤمنین خود و ائمه معصومین (علیهم السلام) را معیار اعتدال و میانه قرار داده اند تا هرکس خود را با آنها بسنجد. اگر افراط کرده به عقب برگردد و اگر تفریط کرده خود را به آنها برساند. اصولا شیوه اصلی قانون اسلام (قرآن کریم و اهل بیت) اعتدال و میانه روی است و تحصیل روش اعتدال در تمام ابعاد زندگی، از بزرگترین توصیه، و دستورهای دین مبین اسلام است، این ارزش و مقام تا به حدی است که رعایت آن، موفقیت انسان ها را در زندگی دنیوی و اخروی تضمین می کند.

از آنجایی که اولا، ائمه اطهار (علیهم السلام) خود، انسان هایی میانه رو و معتدل بوده و این روش و مسلک را مطابق با دستورات الهی می دانستند و ثانیا، به جهت الگو بودن حضرات معصومین برای امت اسلام و تابعین خویش، همواره توصیه و سفارش اکید می فرمودند که ما اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه و آله)، امتی معتدل و میانه رو هستیم و اگر شما در ادعای تبعیت و پیروی از ما راستین می باشید می بایست همچو ما امتی معتدل و میانه رو باشید. امام هشتم، حضرت رضا (علیه السلام) در این خصوص می فرمایند: ما اهل بیت محمد امتی میانه هستیم که درک نمی کنند ما را و به ما نمی رسند افرادی که غلو و افراط و زیاده روی می کنند و افرادی هم که دنبال رو ما هستند از ما جلو نمی افتند و سبقت نمی گیرند. [3]

این شیوه معتدل زیستن به حدی مورد توجه است که حضرات معصومین(علیهم السلام)از افتخاراتشان این بوده و هست که متصف به این رویه و این مسلک باشند و در این باره امام باقر(علیه السلام) می فرمایند:ما امت وسط و میانه هستیم. [4]

نتیجه آنکه اگر ما خواهان قرار گرفتن در جرگه پیروان و تابعین و شیعیان حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت طیبین و طاهرین آن حضرت باشیم می بایست با تأسی به ایشان راه و سیره خود در زندگی را راه تعادل و میانه روی در تمامی ابعاد زندگی اعم از ابعاد جسمی - روحی و فردی - اجتماعی قرار داده و از افراط و تفریط در هر شکل و جلوه ای از آن اجتناب ورزیم.

 

پی نوشت ها :

 [1]. نهج البلاغه فیض الاسلام ص 1137.

[2]. ترجمه ‏شرح ‏نهج‏البلاغه(ابن‏میثم)، ج 5 ، ص 504.

[3]. کافی، ج 1، ص 100.

[4]. بحار الانوار، ج 22، ص 441.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع سایت ابو تراب

سایت تریبون