تاپیک جامع نهج البلاغه
هولناکترین لحظهی قیامت!
طبق روایاتی که در موضوع قیامت وارد شده است، قیامت پنجاه ایستگاه دارد که در هر ایستگاه انسان هزار سال باید توقف کند. شاید به جرات بتوان گفت: در میان این پنجاه ایستگاه، سختترین نها ایستگاه حسابرسی است در این ایستگاه خداوند بی همتا، با دقت تمام پروندهی اعمال انسان را بررسی نموده و ریز و درشت نها را محاسبه خواهد کرد.
« و ذلک یوم یجمع الله فیه الاولین و الآخرین لنقاش الحساب و جزاء الاعمال خضوعاً، قیاماً، قَد اَلجَمَهُمُ العَرَقُ، و رَجَفَت بهم الأرض، فأحسنهم حالاً، مَن وَجَدَ لِقَدَمَیهِ موضعاً، و لنفسه مُتَّسعاً» 1
شرح گفتار
آدمی به محض فرا رسیدن مرگش، حیات دنیویاش تمام گشته، و زندگی جدیدی را آغاز مینماید، زندگیای موقّت و زودگذر که در کلام حضرت حق و گفتار معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) از آن به حیات برزخی تعبیر میشود. حیات برزخی در حقیقت مقدمهای است که از ناحیهی پروردگار هستی زمینه ساز برپایی روز قیامت و آغاز حیات جاودانه آخرت قرار گرفته است. آنچه در این میان بیش از هر چیزی توجّه انسان را به خود جلب نموده و باعث شگفتی او میشود، پیشامدهایی است که در روز با عظمت رخ میدهد. قیامت از همان ابتدای آغازش، صحنههایی را به نمایش میگذارد که هول و وحشت آن دل هر بینندهای را به لرزه میاندازد.
در باب قیامت شاید به جرأت بتوان گفت: هولناکترین لحظهی آن، هنگامی است که به فرمان الهی مردگان زنده شده و همگی در پیشگاه آن یگانه خالق هستی حاضر میشوند.
مولای متقیان علی (علیهالسلام) در فرازی از خطبهی 102 نهجالبلاغه این صحنهی هولناک را به خوبی در قالب گفتار توصیف نموده و در این باره میفرماید: «قیامت روزی است که خداوند همه انسانهای گذشته و آینده را برای حسابرسی دقیق و رسیدن به پاداش اعمال، گرد هم جمع مینماید، همه با خضوع و فروتنی از قبر برمی خیزند، عرق از سر و رویشان و کنار دهانشان جاری است، و زمین زیر پایشان لرزان است، بهترین حال را کسی دارد که برای گذاشتن دو پایش جایی پیدا کند، یا برای آسوده بودن مکانی را بیابد.»
نحوهی زنده شدن مردگان و بیرون آمدنشان از قبر به اندازهای ترسناک است که ما حتّی قادر به تصّور آن نیستیم.
امیر بیان علی (علیهالسلام) در خطبهی دیگری از کتاب شریف نهجالبلاغه به بیان این صحنهی وحشت انگیز پرداخته و در این به اره میفرماید: «در آن روز، انسانها را از شکاف گورها، و لانههای پرندگان، و خانهی درندگان و میدانهای جنگ بیرون آورده و آنان را شتابان برای اجرای امر خود و با سرعت برای تحقق بخشیدن به وعدهی خویش روانه میسازد.
همگان به صورت دستههای خاموش، صفهای آرام در حال ایستاده حاضر میشوند، چشم واقع بین آنها را مینگرد، و صدای فرشتگان به گوش آنها میرسد. لباس نیاز و فروتنی پوشیده، درهای حیله و فریب بسته شده و آرزوها قطع گردیده است. دلها آرام صداها آهسته، عرق از گونهها چنان جاری است که امکان حرف زدن نمیباشد، اضطراب و وحشت همه را فراگرفته، بانگی رعد آسا و گوش خراش، همه را لرزانده و به سوی پیشگاه عدالت، برای دریافت کیفر و پاداش میکشاند.»2
طبق روایاتی که در موضوع قیامت وارد شده است، قیامت پنجاه ایستگاه دارد که در هر ایستگاه انسان هزار سال باید توقف کند. 3
شاید به جرات بتوان گفت: در میان این پنجاه ایستگاه، سختترین آنها ایستگاه حسابرسی است در این ایستگاه خداوند بی همتا، با دقت تمام پروندهی اعمال انسان را بررسی نموده و ریز و درشت آنها را محاسبه خواهد کرد.
بی تردید در آن روز انسانهای گناهکار با چشمانی گریان و دلی مملوّ از غم و غصه رو به درگاه الهی نموده و از آن دریای لطف و رحمت عاجزانه طلب عفو و بخشش مینمایند.
پروردگار عالم اگر چه این نالهها و فریادهای برخاسته از جان را بی پاسخ نخواهد گذاشت و بسیاری از گنهکاران را از روی فضل و رحمت خویش خواهد بخشید، اما دانستن این مطلب ضروری است که گناهانی که از ما انسانها سر میزند همه از یک سنخ و یک نوع نمیباشد، بلکه پارهای از آنها به گونهای است که پروردگار عالم نمیتواند آنها را ببخشد، زیرا اگر چنین اقدامی نماید قضاوتش از مدار حق خارج شده و عدالتش زیر سوال خواهد رفت.
در حدیثی امیر المومنین علی (علیهالسلام) ضمن بیان اقسام گناه، به این دسته از گناهان پرداخته و در این به اره به زیبایی میفرماید: «اما آن گناهی که آمرزیده نمیشود، ستمهایی است که مردم به یکدیگر کردهاند زیرا هنگامی که (حقیقت) خداوند بر مردم آشکار و معلوم گشت، خداوند قسم یاد کرده و فرمود: به عزّت و جلالم قسم که از ستم هیچ ستمکاری نخواهم گذشت هرچه به اندازهای کوبیدن مشتی، و یا سائیدن دستی به کف دست دیگری باشد.... خداوند از بعضی بندگان خود به نفع بعضی دیگر قصاص خواهد نمود، تا زمانی که هیچ حقی برای کسی باقی نماند و همه به حق خویش برسند.» 4
آری خداوند در مورد حقالناس ذرهای اغماض و چشم پوشی نخواهد کرد، و در این به اره با دقت تمام به قضاوت نشسته و به قول معروف مو را از ماست بیرون خواهد کشید.
حال به کسانی که در این دنیا به راحتی حقوق مردم را پایمال کرده و احترامی برای آنها قائل نیستند، باید گفت: این رفتار ناشایست آنها دوامی نداشته و در نهایت طشت ظلم و ستم آنها به زیر آمده و عذاب سخت الهی آنها در چنگال خود خواهد گرفت، عذابی دردناک که هیچ قدرتمندی تاب تحمل آن را ندارد.
خداوند بی همتا در کلام نورانی خویش در مورد چنین اشخاصی به طور جدّ هشدار داده و در این به اره میفرماید: (إنّ ربّک لبالمرصاد)5. همانا پروردگار تو در کمین گاه است.
امیر بیان علی (علیهالسلام) نیز در بخشی از سخنان زیبای خویش به این مهم پرداخته و در این به اره فرموده است: «اگر خداوند، ستمگر را چند روزی مهلت دهد، هرگز از مجازات و عذاب او غافل نمیشود، و او بر سر راه، در کمین گاه ستمگران است، و چنان گلوی آنان را در دست گرفته که هر زمان بخواهد آن را چنان می فشارد که حتی آب دهان از گلویشان پایین نرود.»6
بنابراین اگر ما در این دنیا، حقی از کسی به گردن داریم و در حق شخصی ظلم و ستمی روا داشتهایم، هرچه سریعتر باید آن را اداء نموده و یا اینکه از صاحب حق طلب رضایت نماییم، تا در روز قیامت با خاطری آسوده و دلی سرشار از نشاط و شادمانی در جوار رحمت الهی قرار گرفته و با قدم نهادن در بهشت موعودش، از نعمتهای بی نظیرش بهرهامند شویم.
یک سال معطلی به خاطر یک تکه چوب
نقل میکنند شخصی به نام ابوسلیمان دارانی که زاهد معروف دمشق است در سال 235 وفات کرد، احمد بن ابی الحواری که از شاگردان آن عارف زاهد است میگوید: آرزو کردم که ابوسلیمان را در خواب ببینم، تا آنکه بعد از یک سال او را در خواب دیدم. به او گفتم: ای معلّم خداوند با تو چه کرد؟ او گفت: ای احمد روزی شتری که بار کاهی بر آن بود وارد شهر میشد، من تکه چوبی از آن کندم که با آن خلال کنم، و الان نمیدانم که با آن خلال کردم یا اینکه آن را در دهان نکردم و دور افکندم به هرحال یک سال است که من به خاطر همان یک تکه چوب مورد عتاب و سرزنش قرار گرفتهام.7
پی نوشت ها :
1- فرازی از خطبه 102نهج البلاغه، ص188، ترجمه محمد دشتی
2- فرازی از خطبه 83، نهجالبلاغه، ص132، ترجمه محمد دشتی
3- بحار الانوار؛ مجلسی، ص126
4- کافی، ج2، ص443
5- سوره فجر، آیه14
6- فرازی از خطبه97 نهجالبلاغه، ص178، ترجمه محمد دشتی
7- برگرفته از کتاب منازل الاخرة، تألیف حاج شیخ عباس قمی، ص106
مهدی صفری
بخش نهج البلاغه تبیان
دشمن آخرت را می شناسید؟
آگاه باشید دنیا به سرعت پشت كرده و از آن جز باقى مانده اندكى از ظرف آبى كه آن را خالى كرده باشند، نمانده است. بهوش باشید كه آخرت به سوى ما مىآید، دنیا و آخرت، هر یك فرزندانى دارند. بكوشید از فرزندان آخرت باشید، نه دنیا، زیرا در روز قیامت، هر فرزندى به پدر و مادر خویش باز مىگردد.
«إِنَّ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَ سَبِیلَانِ مُخْتَلِفَانِ فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا وَ تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَ عَادَاهَا وَ هُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مَاشٍ بَینَهُمَا كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ وَ هُمَا بَعْدُ ضَرَّتَان» (1) ؛ دنیا و آخرت دو دشمن ناسازگارند، و دو راه مخالفند، پس كسى كه دوستدار دنیا باشد و به آن دل ببندد، با آخرت دشمن و با آن در ستیز است، و آن دو مانند مشرق و مغربند، كسى كه ما بین آنها راه مىرود هر چه به یكى نزدیك شود از دیگرى دور مىشود، و آن دو، پس از این اختلافها به دو زن هوو مىمانند.
شرح
تفاوت دنیا وآخرت تا بدان جاست که امام علیه السلام آنها را دشمن یکدیگر نامیدند. دشمن از این جهت که فاصله این دو بسیار عمیق است؛فاصله ای از جنس محتوا و سنخیت .خداوند تفاوت دنیا و آخرت را اینگونه در قرآن بیان می کند:
«وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِی الْحَیوانُ لَوْ كانُوا یعْلَمُونَ» (2)
این زندگانى (دنیا كه در اختیار شماست) جز سرگرمی و بازیچه چیز دیگرى نیست و آنچه باقى و دائم است حیات و زندگى خانه آخرت است و اى كاش مىدانستند (و پى به این معنى مىبردند).
اگر کسی بخواهد میان دنیا و آخرت یکی را انتخاب کند ، بی تردید باید دیگری را کنار بگذارد زیرا راه این دو از یکدیگر جداست. همانند دو انسان که با یکدیگر دشمن اند؛ اگر شما دوستی با هرکدام را برگزینید ناچار به دشمنی با دیگری هستید.
خداوند در جای دیگر از قرآن کریم اینگونه زندگی دنیا را با زندگی در آخرت مقایسه می کند:
« أَ رَضِیتُم بِالْحَیوةِ الدُّنْیا مِنَ الاَْخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیوةِ الدُّنْیا فىِ الاَْخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ » (3)
آیا به جاى آخرت به زندگى دنیا دل خوش كردهاید؟ متاع زندگى دنیا در برابر آخرت، جز اندكى بیش نیست.
در خطبه ای که امیرالمؤمنین علیه السلام برای مردم کوفه ایراد کردند؛ در مورد دنیا و آخرت می فرمایند:
آگاه باشید دنیا به سرعت پشت كرده و از آن جز باقى مانده اندكى از ظرف آبى كه آن را خالى كرده باشند، نمانده است. بهوش باشید كه آخرت به سوى ما مىآید، دنیا و آخرت، هر یك فرزندانى دارند. بكوشید از فرزندان آخرت باشید، نه دنیا، زیرا در روز قیامت، هر فرزندى به پدر و مادر خویش باز مىگردد. امروز هنگام عمل است نه حسابرسى، و فردا روز حسابرسى است نه عمل. (4)
با توجه به بیان قرآن، سرایی که جز بازی و سرگرمی نیست و متاع آن در مقابل متاع و زندگی آخرت اندک است ،و اندکی که امیرالمؤمنین مقدار آن را برای ما به زیبایی توصیف کردند ؛ دل بستن به آن (دنیا) برای انسان عاقل قابل قبول نخواهد بود.
آن گاه که امام علیه السلام دنیا و آخرت را به مشرق و مغرب تشبیه می کند؛ وجه شبه،مباینت آنها و اختلاف جهت آنهاست؛ و طالب دنیا را به كسى تشبیه كرده كه ما بین مشرق و مغرب در حركت است زیرا طالب دنیا به هر مقدار در طلب دنیا همّت گمارد به همان نسبت از آخرت غافل مىماند و از آن دور مىافتد، و هر چه در كسب دنیا بیشتر بیندیشد، غفلت و دورىاش از آخرت بیشتر می شود و بالعكس. پس از آن، دنیا و آخرت را به دو هوو تشبیه می شود که در اینجا هم باز به ناسازگاری این دو باهم بیشتر تاکید دارد.
تفاوت زندگی در دنیا و آخرت به همین جا ختم نمی شود،و نکات بسیاری در آیات و روایات در این زمینه وجود دارد.
پی نوشت ها:
(1) نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 1133
(2) سوره عنکبوت، آیه 64
(3) سوره توبه، آیه 38
(4) نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 42 ، ص 128
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : سایت ابوتراب (سایت تخصصی امام علی علیه السلام)
لذّت های هفت گانه ی دنیوی
سفارش جناب لقمان (علیه السّلام) به فرزندش : فرزندم! دنیا دریای عمیقی است که خلق زیادی در آن هلاک شدهاند. پس کشتی خود را در این دریای ایمان به خداوند و بادبان آن را توکل به خداوند و توشهات را تقوای الهی قرار ده. اگر نجات یافتی که به رحمت پروردگارت است و اگر از بین رفتی به جهت گناهان خودت بوده است .
آیا برای دنیا آه میکشی؟
عرض کرد: آری!
حضرت فرمودند: ای جابر! لذّتهای دنیا در هفت چیز است:
1- المأکولُ (خوردنی) 2- وَ المَشروبُ (آشامیدنی) 3- و المَلبوس (پوشیدنی)4- وَ المَنکوح (آمیزشی) 5- وَ المَرکوبُ (سوارشدنی) 6- وَ المَشمومُ (بوئیدنی)7ـ و المسموع (شنیدنی).
1ـ فَألَذّ المَأکولاتِ العَسَلُ وَ هُوَ بَصقٌ مِنْ ذُبابهٍ لذیذترین خوردنیها عسل است و آن آب دهان مگسی(زنبور) است.
2ـ وَ أحْلَی المَشروباتِ الماءُ وَ کفی بإباحَتِهِ و سِباحَتِهِ
گواراترین آشامیدنیها آب است که بر خاک روا و روان باشد.
3ـ وأعلَی المَلبوساتِ الدِّیباجُ وَ هُوَ مِن لُعابُ دُودَهٍ
و بهتریـن پوشیدنـیها ابریشـم است و آن از آب دهـان کرمی است.
4ـ و أعلی المَنکوحاتِ النِّساءُ وَ هُوَ مَبالٌ فی مَبالٍ و مِثالُ لِمثالٍ وَ انَّما یرادُ أحسَنُ ما فِی المَرأهِ لِأقْبَحِ ما فیها
بهترین همبستر زنانند و ... نزدیکی دو عضو همانند (دو محل ادرار) است... .
5ـ وَ أعَلی المَرکوباتِ الخَیلُ وُ هُوَ قواتِلُ
و بهترین سوار شدنیها و مرکبها، اسب است (که حتّی هنوز هم با وجود بهترین ماشینها، از بزرگترین تفریحات بشر به ویژه ثروتمندان اسب سواری است) که آن هم کشنده است.
6ـ وَ أجَلُّ المَشْمُوماتِ ألْمِسْک وَ هُوَدَمٌ مِنْ سُرَّهِ دابّهٍ
و ارزشمندترین بوییدنیها مُشک است و آن خون ناف حیوانی (آهو) میباشد.
7ـ وَ أجَلُّ المَسْمُوعاتِ اَلْغِناءُ وَ التَّرنُّمُ وَ هُوَ اِثمٌ
و بهترین شنیدنیها غنا و آواز است که آن هم معصیت و گناه است (که موجب هلاکت انسان خواهد شد)
و با این اوصاف، انسان عاقل و خردمند برای چنین چیزهایی هرگز آه نمیکشد.
جابر بن عبدالله میگوید:
فَوَاللهِ ما خَطَرَتِ الدُنیا بَعْدَها عَلی قَلبی
به خداوند سوگند از آن زمان به بعد هرگز دنیا بر دلم خطور نکرد.[1]
ـ همان حضرت (علیه السّلام) در وصف دنیا پرستانی که به ظاهر دنیا به آنها رو کرده و با غرور و سرمستی به آن دل بستند و برای آخرت آماده نشدند می فرمایند:
به دنیا مشغول شدند تا اینکه:
اُخِذَ بِکظْمِهِمْ وَ رَحَلُوا اِلی دارِ قَوْمٍ لَمْ یبْقَ مِنْ أکثَرِهِمْ خَبَرٌ وَلا اَثَرٌ...
(چنگال مرگ) گلویشان را گرفت و به سرای مردمی کوچ داده شدند که از بیشتر آن مردم خبر و نشانی نمانده است...[2]
ـ حضرت حسیـن بن علـی (علیه السّلام) بسیار به این بیـت شعـر تمثّل میجست:
یا اَهْلَ لَذّاتِ الدُنیا لابِقاءَ لَها
اِنَّ اغتِراراً بِظِلِّ زائـلِ حُمْـقٌ
ای اهل خوشیها و لذّتهای دنیا، این لذّت را بقایی نیست، فریفته شدن به سایهای گذرا نادانی است.[3]
اگـر لـذّت تـرک لـذّت بـدانــی
دگـر شـهوت نفـس، لـذّت ندانی
هزاران در از خلق بر خـود ببندی
گـرت بـاز بـاشـد درِ آسـمـانـی
تو این صورت خـود، چنان می پرستـی
کـه تـا زندهای ره، به معنی ندانـی
سفرهای علوی کند، مرغ جانـت
گــر از چـنبـر آز، بـارش رهــانـی
ولیکـن تـو را صبـر عنقـا نبـاشـد
که در دام شهوت، به گنجشک مانی
چنان میروی ساکن و خواب در سر
که میترسـم از کـاروان باز مـانـی
وصیت همیـن اسـت، جـان بـرادر
که اوقـات، ضـایـع مکـن تا توانـی
همه عمر تلخی کشیده است سعدی
که نامش بر آمد به شیــرین زبانـی
ـ سفارش جناب لقمان (علیه السّلام) به فرزندش:
«یا بُنَّی اِنّ الدُنیا بَحْرُ عَمیق قَدْ هَلَک فیها عالَمٌ کثیرٌ فَاجعَلْ سَفینَتَک فیها الایمانَ، وَ اجْعَلِ شِراعَها التَوّکلَ، وَ أجْعَلْ زادَک فیها تَقوی اللهِ» ؛ فرزندم! دنیا دریای عمیقی است که خلق زیادی در آن هلاک شدهاند. پس کشتی خود را در این دریای ایمان به خداوند و بادبان آن را توکل به خداوند و توشهات را تقوای الهی قرار ده.اگر نجات یافتی که به رحمت پروردگارت است و اگر از بین رفتی به جهت گناهان خودت بوده است.[4]
ـ در همان کتاب روایت مشابهی آمده که این چند جمله را هم جناب لقمان به فرزندش پند میدهد:
پسرم! سُکان این کشتی صبر است و پاروهای آن روزه، نماز، زکات میباشد.
و بدانکه! هر کسی که بیکشتی به دریا برود، عاقبت غرق خواهد شد.
ـ مرحوم شیخ مفید(ره) در امالی نقل میکند: امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در خواب، جناب خضر نبی علی نبینا و آله علیه السّلام را دید و از او تقاضای نصیحت کرد.
خضر هم کف دست خود را به او نشان داد و حضرت دید که در کف دست خضر با خط سبز این رباعی نوشته شده است که:
قَـدْ کنْـتَ مَیتاً فَصِـرْتَ حَـیاً
فَـاِنّ المـوتَ قَـدْ یـأتی
فَـابْـنِ لِـدارِ الْبَقـاءِ بَـیـتـاً
وَدَعْ لِـدار الفَـنـاءِ بَـیـتـاً
تو مرده بودی، زنده گشتی، بعد از مدّت کوتاهی، بار دیگری میمیری.
پس برای دار جاوید (آخرت) خانه بساز و خانه سازی برای این دارفانی (دنیا) را واگذار.[5]
پی نوشت ها :
1ـ میزان الحکمه، ج4، ص1714بحارالانوار، ج78، ص11
2-همان مدرک
3- تنبیه الخواطر، ج1، ص69
4- میزان الحکمه، ج4، ص 1754
5- منازل الآخره، ص104
بخش نهج البلاغه تبیان
برگرفته از کتاب در محضر امیرالمؤمنین(علیه السّلام) - جلد5/حجة الاسلام والمسلمین محمدرضا حاتم پوری کرمانی
مهره گم شده دعاهای ما
رابطه ارباب و بنده را تصور کنید ارباب امر کرده و بنده باید امر او را اجابت کند و اگر بنده ، بنده مطیعی باشد اگر روزی هم بنده خواستهای از ارباب داشته باشد ارباب حتماً اجابت خواهد کرد . حال که پروردگار ما به رحمانیت و رحیمیت معروف است چگونه است که در این حالت اجابتمان نسازد ؟
دعا کردنها و اجابت نشدنها
فراوان برای هر کدام از ما اتفاق افتاده که راه کارها و اعمال و دعاهای خاصی را به ما پیشنهاد کردهاند تا به مراد دلمان برسیم از چلهنشینی ها گرفته تا ختم انعام و ختم قرآن و غیره و ... . اما بعد از انجام این نسخهها به نتیجه نرسیدهایم . چقدر تحمل زحمت کردیم ، رنج کشیدیم و از همه مهمتر امیدوار بودیم اما آخر نشد که نشد. بعد از انجام مراسم خاص مدتی را به انتظار مینشینیم، وقتی گشایشی نشد تازه نوبت به گله و شکایت می رسد. اجازه بدهید مراحل بعد از اجابت نشدن را به ترتیب با هم بررسی کنیم .
مراحل بعد از اجابت نشدن دعا
1. بعد از گذشت چند صباحی که به مراد دلمان نرسیدیم اولین حس که به سراغ آدم میآید حس ناامیدی است. فرد با خود فکر میکند که دیگر همه چیز تمام شد، هیچگونه امیدی نیست و این مسئله برای او حل نخواهد شد 2.بعد از ناامید شدن تازه نوبت ریز شدن نسبت به مسائل است ، در این هنگام است که شک به سراغ انسان میآید و کل قانون و نظم و نظام کائنات را زیر سؤال میبرد . از خدا گرفته تا تمام مقدسات مورد شک و تردید قرار میگیرد .
3.خیلی خوش بین باشیم ، فرد حاجتمند اگر از این مراحل به سلامت گذر کرده و به خود بیاید یک سؤال اساسی خواهد پرسید ، اینکه چرا دعایم مستجاب نشد ؟ و اساسیتر از آن دنبال جواب بودن است و در نهایت اینکه جوینده یابنده است حتماً به علل و عواملی که سبب عدم استجابت دعای او شده خواهد رسید .
زمزمههای بعد از عدم استجابت دعا
از توهماتی که بعد از اجابت نشدن ( از دید خودمان ) به سراغمان میآید برخی بسیار آزار دهنده و برخی بسیار خطرناک است . نا امیدی را نمیتوان دست کم گرفت امری است که انسان زنده را تبدیل به مرده محرک میکند . مرحله دوم شک ، خانه برانداز است کافیست کمی بنیان اعتقاداتمان ضعیف باشد کاملاً جهت فکری ، اعتقادی و در نهایت زندگیمان از این رو به آن رو خواهد شد . و در مرحله سوم که بهترین مرحله و در حقیقت چراغ روشنگری است ممکن است این مسائل به ذهن خطور کند که شاید دعاها را اشتباه قرائت کردهام و یا همراه دعا کاری خاص باید انجام میگرفته و یا گناهی را مرتکب شدهام که مانع راهم شده است و سخن همین جاست ( چه کاری کردم و چه نباید میکردم ؟)
مهمترین علت عدم استجابت دعا
کاری با علل و عوامل عدم استجابت دعا ندارم که اگر بنا باشد آنها را شرح دهیم ساعتها به طول خواهد انجامید فقط توجه من به یکی از این عوامل میباشد که به نظر میرسد مهمترین آنها باشد که اکثراً از آن غافلاند . سادهتر بیان میکنم در تأثیر این چلهنشینی ها و دعا و ذکرها حرفی نیست اما این ادعیه زمانی سودمند خواهند بود که مانعی در برابرشان قرار نگیرد . بر فرض مثال مراسم جهت قرائت دعای خاص برگزار میشود اما شما این مجلس را تصور کنید؛ اولین دغدغه صاحب مجلس لباس و دک و پزش در برخورد با دوست و آشنا خواهد بود دغدغه بعدی ست بودن وسایل پذیرایی و کم و کیف آن است و این قصه سر دراز دارد . بعد از پایان مجلس نوبت به میهمان عزیز میرسد که هر کدام بنا به نیتی در این مجلس حضور به عمل رساندهاند و حالا دور ، دورِ سخن چینی و غیبت و تمسخر و ... است . با این اوضاع و احوال آیا دعا مستجاب خواهد شد ؟
تیر انداز بدون کمان
حدس میزنم تا به حال متوجّه منظورم شده باشید برای روشن شدن مطلب مثالی میزنم ، کودکی را فرض کنید که از پدر و مادر خود چیزی را مطالبه میکند و این کودک با وجود سن کم حداقل عقلش به این قد میدهد کاری نکند که موجبات نارضایتی والدینش را فراهم شود و آنها را از برآورده کردن خواستهاش منصرف سازد . اما ما آدمهای عاقل و بالغ حداقل تا زمان برآورده شدن حاجتمان کاری نمیکنیم تا خدا از ما خشنود شده یا حداقل ناراحتیاش را سبب نشویم تا به مراد دلمان برسیم . حضرت علی (علیهالسلام) در نهجالبلاغه میفرمایند : دعا کننده بدون عمل مانند تیرانداز بدون وتر ( کمان ) است . ( نهجالبلاغه / حکمت 337 ) منظور از عمل در این گفتار حکیمانه بندگی کردن خداوند باشد .
رابطه ارباب و بنده را تصور کنید ارباب امر کرده و بنده باید امر او را اجابت کند و اگر بنده ، بنده مطیعی باشد اگر روزی هم بنده خواستهای از ارباب داشته باشد ارباب حتماً اجابت خواهد کرد . حال که پروردگار ما به رحمانیت و رحیمیت معروف است چگونه است که در این حالت اجابتمان نسازد ؟
راه و روش ما در دعا کردن ، حالت کودکی لجباز را دارد که با گریه و زاری و لجبازیهای بی موردش سعی دارد به خواسته خود دست یابد و با تکرار این عمل خود هم والدین خود را میرنجاند و هم ممکن است باعث این شود که به خواستهاش نرسد . ما نیز در برابر سرور خویش ادعای سروری میکنیم در حالیکه بچگی میکنیم و راه و رسم بندگی را به فراموشی میسپاریم پس میتوان با قاطعیت گفت : بندگی کن تا اجابت شوی نه بچگی .
مریم پناهنده
بخش نهج البلاغه تبیان
منابع :
نهجالبلاغه ترجمه دشتی
بدترین و نجس ترین مال
نتیجه ی خمس ندادن اموال این است که: تمام اموال حتّی چهار پنجم بقیه هم که متعلّق به تو است، حرام می شود. پول غسلت حرام، مکان نمازت غصبی و در نتیجه در حالت جنب و غصبی بودن مکان، نماز هم باطل است
بدترین اموال، آن اموالی است که حقّ خدای سبحان از آن پرداخته نشود.(1)
ـ قرآن کریم هم می فرماید:
«وَ اعَلَمُوآ اَنَّما غَنِمتُم مِن شیءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ و لِلرَّسوُلِ وَ لِذِی القُربی وَ الیتامی وَ المَسَکینِ وَ ابنِ السَّبیلِ إِن کُنتُم ءَامَنتُم بِاللهِ وَ مآ اَنزلنَا عَلی عَبدِنا یومَ الفُرقَانِ یومَ التَقَی الجَمعَانِ وَ اللهُ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ» ؛ بدانید هر گونه غنیمتی به شما رسد، خمس آن برای خدا است و برای پیامبر و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه است، اگر شما به خدا و آن چه بر بنده ی خود در روز جدایی از باطل، روز درگیری دو گروه(با ایمان و بی ایمان یعنی روز جنگ بدر) نازل کردیم، ایمان آورده اید و خداوند بر هر چیزی قادر است.(2)
منظور از سهم خداوند در این آیه و روایت، بیشتر روی اصل مسئله ی خمس و تأکید و تثبیت ولایت و حاکمیت پیامبر و رهبر حکومت اسلامی است و الاّ سهم خداوند در اختیار پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قرار دارد و در مصارفی که پیامبر یا امام صلاح می داند، صرف می گردد و خداوند نیاز به سهمی ندارد.
غنیمت، به دو دلیل تنها شامل غنایم جنگی نمی شود، بلکه هر گونه درآمد را شامل می شود.
غنم، یعنی دسترسی یافتن به چیزی بدون مشقّت یا همان معنای فیئ است، فیئ در لغت یعنی چیزهایی که بدون زحمت به انسان می رسد.(3)
ـ تعبیرات امیرالمؤمنین(علیه السّلام) در نهج البلاغه در خطبه های 76،120 و در نامه های 41،45،53 خود گواهی بر این ادعّا است که غنیمت فقط به معنای غنایم جنگی نیست، یعنی غنیمت در معانی زیر هم به کار رفته است:
1- قدر دانستن
اِغتَنم المُهَل
فرصت ها و مهلت ها را غنیمت بشمارید.(4)
2- بهره بردن
مَنْ آخَذَ بِها لَحِقَ وَ غَنِمَ ؛ کسی که به آئین خدا عمل کند، به سر منزل مقصود می رسد و بهره می برد.(5)
و اغتنم من استقرضک فی حال غناک
هر کس در حال بی نیازیت از تو قرضی بخواهد، غنیمت بشمار.(6)
3- مجموعه ی درآمدها
فو الله ما کنزت من دنیاکم تبراً و لا ادخرت من غنائمها وفرا
به خدا سوگند از دنیای شما طلایی نیندوختم و از غنایم و درآمدهای آن اندوخته ای فراهم نکردم.(7)
و لا تکونن علیهم سبعاً ضاریا تغنتم اکلهم
ای مالک! در برابر مردم مصر همچون حیوان درنده ای مباش که خوردن آن ها را غنیمت و درآمدی برای خود فرض کنی.(8)
ـ در تفسیر مجمع البیان آمده است:
علمای شیعه معتقدند که خمس در هر گونه فایده ای که برای انسان فراهم می گردد واجب است؛ اعمّ از این که از طریق کسب و تجارت باشد یا گنج و معدن یا غوّاصی از دریا...و می توان از آیه ی مذکور بر این مدّعی استدلال کرد؛ زیرا عرف لغت به تمام این ها غنیمت می گویند.
بعضی از مغرضان در کمال شگفتی برای سم پاشی در افکار عمومی به تحریف رسوایی از عبارت مرحوم طبرسی(ره) در مجمع البیان دست زده و فقط به قسمت اوّل فرمایش ایشان اشاره کرده و به قسمت دوم آن که معنای لغوی است، هیچ اشاره ای نکردند. غافل از این که مجمع البیان تنها در دست ایشان نیست و دیگران هم می توانند به این کتاب ارزشمند دستیابی پیدا کنند!!
نتیجه گیری
پس آیه ی غنیمت معنای وسیعی دارد و هر گونه درآمد و سود و منفعت را شامل می شود؛ زیرا معنای لغوی این لفظ عمومیت دارد و دلیل روشنی بر تخصیص آن در دست نیست.(9)
ـ ابو حمزه ی ثمالی آیه ی خمس را بر امام باقر(علیه السّلام) تلاوت کرد، آن حضرت فرمود:
آن چه از خدا است، متعلّق به پیامبر او است و آن چه متعلّق به پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) او است به ما تعلّق دارد.(10)
ـ مرحوم علاّمه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان ذیل آیه ی مذکور(در مبحث روایی) احادیث و روایاتی مهم را نقل می فرماید که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم.
ـ در تهذیب به سند خود از علی بن مهزیار روایت کرده که گفت:
علی بن راشد برایم گفت: که خدمت امام(علیه السّلام) عرض کردم شما مرا امر فرمودی که به امرت قیام نموده و حقّت را بگیرم و من این معنا را نزد ارادتمندانت اعلام کردم، بعضی از آن ها به من گفتند که: حقّ امام چیست؟
و من نمی دانستم چه بگویم. حضرت فرمود: خمس بر ایشان واجب است.
پرسیدم: در چه چیز؟ فرمود: در متاع و باغ هایشان.
پرسیدم: آیا تاجر و صنعتگر هم باید خمس بدهد؟
فرمود: البتّه وقتی که مخارج خود را تحصیل کردند و توانستند خمس بدهند باید بدهند. (11)
برخورد ابوبکر و عمر در پرداخت خمس
ـ عبدالرّحمن از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) پرسید:
رفتار عمر و ابوبکر در سهم شما از خمس چگونه بوده است؟
آن حضرت فرمود: ابوبکر در زمان حکومتش خمسی در بیت المال نداشت؛ امّا عمر همواره از هر خمسی سهم ذی القربی را به من می داد، حتّی خمس شوش و جندی شاپور را که آوردند، من نزد او بودم.
به من گفت: این سهم اهل بیت است از خمس، ولی بعضی از مسلمانان احتیاج شدیدی دارند و گرفتاراند، من گفتم: بله!
عبّاس بن عبدالمطلّب از جا جست و گفت: سهم ما را نباید به دیگری بدهی.
من گفتم: آیا ما از هر کسی به مسلمانان مهربان تر نیستیم؟!
پس عمر خمس را گرفت و به خدا سوگند که ما در عهد وی بعد از این جریان دیگر هیچ خمسی نگرفتیم و در عهد عثمان نیز به هیچ خمسی دست نیافتیم.
آن گاه حضرت این جملات را فرمود:
خداوند صدقه را بر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)حرام کرد و در عوض آن چه حرام کرده، سهمی از خمس را قرار داد و همچنین در میان همه ی مسلمین صدقه را تنها بر اهل بیت پیامبرش(صلّی الله علیه و آله و سلّم)حرام کرده و در عوض آن چه که حرام کرده سهمی برای رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)و ایشان معین کرده است.(12)
آیا خمس قابل بخشش است؟
ـ گروهی از مردم خراسان خدمت امام هشتم(علیه السّلام) رسیدند و از او خواستند که خمس را بر آنان حلال کند(معاف فرمایند). حضرت فرمود:
لا نَجعَل لا نَجعَلُ لا نَجعَلُ لاَحدٍ مِنْکُمْ فی حِلٍّ
حلال نمی کنیم، حلال نمی کنیم، حلال نمی کنیم و باز تأکید کردند که برای هیچ کدام از شما حلال نمی کنیم.(13)
ـ امام صادق(علیه السّلام):
سخت ترین حال مرد در روز قیامت زمانی است که صاحب خمس به پاخاسته و بگوید: پروردگارا! خمس من(یعنی حقوق خود از خمس را مطالبه نماید).
(14)
ـ امام باقر(علیه السّلام):
لا یحِلُّ لاَحَدٍ اَنْ یشْتَری مِنَ الخُمْسِ شَیئاً حَتّی یصِلَ اِلَینا حَقُّنا
برای هیچ کس روا نیست چیزی از خمس را خریداری کند تا حقّ ما به ما برسد.(15)
نتیجه ی خمس ندادن اموال این است که:
تمام اموال حتّی چهار پنجم بقیه هم که متعلّق به تو است، حرام می شود. پول غسلت حرام، مکان نمازت غصبی و در نتیجه در حالت جنب و غصبی بودن مکان، نماز هم باطل است.
پس یک لحظه هم برای حساب و کتاب و پرداخت خمس تأکید می کنم، حتّی یک لحظه هم به تأخیر مینداز تا چه برسد به امروز و فردا واگذار کنی و هر چه سریع تر نزد یک عالم دینی که از مراجع هم نمایندگی دارد برو و حساب مالت را انجام و قبض آن مرجع مورد نظر را دریافت نما. امید است که شیطان به حیله های مختلف جلویت را نگیرد! ان شاء الله!
پی نوشت ها :
1 - غررالحکم، ص 5710، میزان الحکمه، ج 12، ص 5753
2 - سوره انفال، آیه 41
3 - تفسیر نمونه، ذیل آیه مذکور
4 - نهج البلاغه، خطبه 76
5 - همان مدرک، خطبه 120
6 - همان مدرک، نامه 41
7 - همان مدرک، نامه 45
8 - همان مدرک، نامه 53
9 - تفسیر نمونه، ج 7، ص 180
10 - میزان الحکمه، ج 4، ص 1555
11 - ترجمه تفسیرالمیزان، ج 9، ص 136، به نقل از تهذیب الاحکام، ج4، ص 123
12 - همان مدرک، به نقل از الدّر المنثور، ج 3، ص 186
13 - وسائل الشیعه، ج 6، ص 376
14 - سفینه البحار، ج 1، ص 428
15 - وسائل الشیعه، ج 6، ص 339
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع: پایگاه اطلاع رسانی حجة الاسلام حاتم پوری
ملاک ارزش گذاری غم و شادی
آنچه در متون اسلامی درباره غم و شادی وجود دارد به راستی شگفت آور است و این حقیقت را آشکار میکند که دستورات دینی چگونه به صورت منسجم در راستای کمال انسانی صادر شده و برای رسیدن، سعادت حقیقتی چگونه تمام زوایای وجود و زندگی انسان را مورد توجه قرار داده و این دو حالت روانی؛ غم و شادی را به کمال و سعادت انسان پیوند زده است.
ملاک ارزش گذاری غم و شادی
انسانی که به دنبال کمال است در مقابل چه اموری باید شاد و خوشحال باشد و در مقابل چه چیزهایی غمناک گردد؛ حضرت علی علیهالسلام در نامهای به ابن عباس چنین میفرمایند: (نامه 22)
«اما بعد فان المرء قد یسره درک ما لم یکن لیفوته و یسوء فوت ما لم یکن لیدرکه فلیکن سرورک بما نلت من آخرتک و لیکن اسفک علی ما فاتک منها و ما نلت من دنیاک فلا تکثر به فرحاً و ما فاتک منها فلات تأس علیه جزعاً ولیکن همّک فیما بعد الموت.» اما بعد، گاه باشد که مرد از به دست آوردن چیزهایی شاد میشود که از دستش نمیرفته و در عین حال غم از دست دادن چیزهایی را میخورد که دست یافتن به آنها محال بوده است. چنان باید که شادی و سرور تنها به سبب بهرههایی باشد که از آخرت خویش به دست آوردهای و دریغت بر ارزشهای اخروی باشد که از دست میدهی. اما از بهرههای که از دنیای خویش به چنگ میآوری شاد مباش از ارزشهای دنیوی و مادی که از دست میدهی اندوهگین مشو رحمت خویش را به تمامی صرف دنیای پس از مرگ کن.(1)
«فلا یکن افضل ما نلت فی نفسک من دنیاک بلوغ لذت اوشفاء غیظ و لکن اطفاء باطل و احیاء حق ولیکن سرورک بما قدمت و اسفک علی ما خلقت و همّک فیما بعدالموت.» ؛ پس چنین مباد در نگاه تو دست یافتن به لذتی یا فرو نشانیدن آتش خشمی، برترین دست آورد باشد که در نگاه چون تویی برترین ارزشهای میباید کشتن یا زنده کردن حقی باشد و نیز بایسته است که بر آن چه پیش میفرستی شادمان شوی و بر آن چه برجای مینهی افسوس بخوری و فراسوی زندگی این جهان را همت گماری.(2)
این کلام مصداق آیه «لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ(3)؛ تا بر آنچه از دستتان می رود اندوهگین نباشید و بدانچه به دستتان می آیدشادمانی نکنید. »میباشد.
بنابراین هر یک از غم و شادی جایگاه خاص خود را دارد و انسان به هر دو به عنوان یک شئ ارزشمند نیازمند است زیرا همان طور که شادی باعث نشاط روح میگردد غم نیز انسان را برای فعالیت بیشتر تحت فشار قرار میدهد. اگر فشاری بر انسان وارد نشود شرایط موجود را مطلوب میپندارد و در نتیجه دست به تلاش و کوشش نمیزند. این امر باعث رخوت و رکود میگردد. مانند شخصی که به بیماری سرطان مبتلاست و در ابتدای بیماری چون خود فرد اطلاعی از بیماریش ندارد به دنبال درمان نیست تا زمانی که علایم بیماری بروز کند در آن زمان به تکاپو می افتد و درصدد رفع معزل میباشد.
بباید داد تن کار قضا را پذیرفتن همه حکم خدا را
به حق چون و چرا هرگز نشاید ز تقدیرش غمین بودن نباید
به چیزی گر که مردی شادمان است مر آن شادی به چیزی ز آن جهان است
وگر ناچار باید خوردن غم بباید خورد غم گر شد ز دین کم
غم و شادی سزای این سرا نیست برای آن سرا باید به غم زیست
جهان گر پشت کرد و بِستَدَت زر مده آه جگر را بر فلک سر
وگر که باز ایمان از کَفَت جست سزد ز افسوس سائی دست بر دست
غم دین خور که دنیا غم نیرزد که طفل یک شبه ماتم نیرزد(4)
منشأ شادی دنیوی
شادی برای امور دنیوی و به دست آوردن لذات، از جنس غفلت است. ولی حزن و اندوه از جنس هشیاری. زیرا وجود اندوه وابسته به دو شرط است:
1- وقوع حادثه ناگوار
2- فهم و برداشت انسان از مسأله ایی که بر او حادث شده است.
حضرت علی علیه اسلام وضعیت غفلت زدگان دنیا را که به شادیهای تحذیری (بدون بصیرت غرق شدن) روی آوردهاند و به آن دل خوش کردهاند را چنین توصیف مینماید:
«وَ لم اکلت الارض من عزیز جسد وانبق اون ...»
چه بسیار تنهای عزیز و خوش آب و رنگی که به کام زمین فرو رفتهاند حال آنکه در دنیا با ناز و نعمت تغذیه میشده اند و در دامن آبرو و شرف پرورش یافتهاند. لحظههای اندوهشان را با تفریح درمان میکردند و هر گاه مصیبتی دچار میآمدند به بی تفاوتی پناه میبردند تا مبادا لحظه خرّمی زندگی و بازی پوچ و سرگرمیهایشان را از دست بدهد. آری درست در همان گرما گرم عیش و نوش و در فضای آن زندگی غفلت آلود که دنیا و عاشق ناز پروده اش به هم لبخند میزنند ناگهان روزگار با خار جان گزایش او را میگزد و در گردش روزها و شبها نیروهایش را در هم میشکند و هیولای مرگ از نزدیک بر او چیره میشود.
نتیجه گیری
1- شادی اگر در جهت عبادت پروردگار و رسیدن به کمالات معنوی باشد نه تنها اشکالی ندارد بلکه مورد تایید اسلام نیز هست. چرا که چنین شادی محرک تعالی بخش و پلکانی برای رسیدن به کمالات خواهد بود. اما شادیهای غفلت انگیز بی توجهی به واقعیتهای موجود زندگی و خصوصاً سرنوشت خود انسان است که مورد نکوهش قرار گرفته.
2- غمی که انسان را آزرده خاطر میکند و به ظاهر فشار جسمی یا روحی به ارمغان میآورد، او را به سوی کمال سوق دهد (همانند غم حیات پس از مرگ؛ اگر مردم ره توشه ایی که از قبل فرستادهام کمک و یاورم میباشد؟ با حیات ابدی چه کنم؟ و...) و غمی که، روح عدالت خواهی و حقیقت طلبی را در فرد به قلیان در آورد و در مقابل ظلم و بی عدالتی بشوراند (مانند عزاداری برای شهدا) مورد توصیه و سفارش اسلام است. امّا ... غمی که ناشی از ناکامی های دنیا، زیبایی دنیا، ثروت دنیوی، قدرت و... باشد آشفتگی خاطر و افسردگی را به دنبال خواهد داشت که به هیچ وجه مقبول عقل سلیم و دین مبین نیست.
اگر ناچار غم بایست خوردن غمش باشد برای بعد مُردن
که انسان گر ز چیزی شادمان است که آن چیز از ازل قسمت بر آن است
پی نوشت ها :
1- شرح ترجمه نهجالبلاغه – زمانی – ج 2 ص 200
2- شرح – شرح نهجالبلاغه ابن میثم – مترجم محمدی مقدم – ج 4 ص 692
3- سوره حدید آیه 22
4- شرح منظوم نصاری – ج 7
مهناز وکیلی
بخش نهج البلاغه تبیان
- سه شنبه 10/8/1390
- تاريخ :
8 رمز محبوبیت در کلام امام علی(علیه السلام )
حضرت به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: «اعلم ای بنی انه من لانت کلمته، وجبت محبته»؛ ای فرزندم! بدان هر کس که سخنش نرم باشد، مهر و محبتش به دیگران ضرورت یابد.
الف) کیفیت معاشرت شایسته با مردم
امیرمؤمنان علیه السلام به پیروی از دستور جامع قرآنی و بنا به آیه «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» (1) اصولی را در معاشرت و برخورد مناسب با مردم بیان نموده؛ از جمله:
1) خوش اخلاقی با مردم
امام علی(علیه السلام) می فرماید:«حسن الخلق خیر قرین» (2)؛ خوش خلقی بهترین همدم (برای انسان) است.
حضرت راه سلامت ماندن در میان مردم را، اخلاق نیکو برشمرده و می فرماید: «تسلم من الناس بحسن الخلق» (3)؛ با خوش اخلاقی، خود را از شرّ مردم نگه دار!
2) نیکو سخن گفتن با دیگران
حضرت به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: «اعلم ای بنی انه من لانت کلمته، وجبت محبته» (4)؛ ای فرزندم! بدان هر کس که سخنش نرم باشد، مهر و محبتش به دیگران ضرورت یابد.
حضرت در فراز دیگری در کیفیت سخن گفتن با مردم چنین آورده است:
«و لا تقل ما لا تعلم بل لا تقل کلما تعلم و لاتقل ما لا تحب ان یقال لک» (5)؛ آنچه نمی دانی نگو! بلکه هر آنچه می دانی، اظهار مکن! نیز حرفی را که نمی خواهی به تو بگویند، مگو!
3) خیرخواهی برای دیگران
حضرت علی(علیه السلام) به امام حسن می فرماید: «وامحض اخاک النصیحه حسنه کانت او قبیحه و ساعده علی کل حالم (6)؛ خالصانه برای برادرت خیرخواهی کن، بپسندد یا نپسندد، و در هر حال با او مساعدت کن!
4) رعایت ادب
امام علی(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: «نالادب خیر میراث» (7)؛ ادب، بهترین ارث از گذشتگان است.
در جای دیگر می فرماید:دل و جان خود را با ادب، روشن و فروزان کن!(8)
از اینجا معلوم می شود که رعایت «آداب اجتماعی» اثر زیادی بر روح و روان آدمی دارد.
5) عزت نفس
خداوند، عزت را مخصوص خود، پیامبر و مؤمنان قرار داده است: «ولله العزه و لرسوله و للمؤمنین» (9).
امیرمؤمنان(علیه السلام) راه رسیدن به عزت را، بی نیازی از مردم بیان کرده و به امام حسین علیه السلام می فرماید: ای بنی! عزالمؤمن غناه عن الناس؛(10) فرزندم! عزت مؤمن به بی نیازی از مردم است.
6) عفو و گذشت
یکی از اصول «تربیت اجتماعی»، گذشت از خطاهای دیگران است؛ زیرا هر انسانی (غیر از معصومان علیهم السلام) در زندگی مرتکب خطاهایی می شود و چه بسا پس از فهمیدن خطای خود، از آن پشیمان شده و قصد تکرار آن را نداشته باشد.
حضرت به امام حسن(علیه السلام) می فرماید: «و اقبل عذر من اعتذر الیک و خذالعفو من الناس»؛(11) هر کس پوزش طلبد، عذرش را بپذیر و گذشت از مردم را، پیشه خود ساز.
و در جای دیگر می فرماید: «همانا عدالت همراه با عفو برای خردمند، از کتک زدن سخت تر است.»(12)
7) حفظ اسرار
در معاشرت با دیگران، گاهی متوجه برخی نکات می شویم که آنان دوست ندارند برای عموم افشا شود؛ اینجاست که «حفظ اسرار دیگران»، یک وظیفه اجتماعی خواهد شد.
امیرمؤمنان(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: و من هتک حجاب غیره انکشف عورات بیته (13)؛ هر کس پرده آبروی دیگران را پاره کند، عیب های خانواده اش (نیز) برملا و آشکار می گردد.
از این کلام استفاده می شود که افشای عیب های پنهانی دیگران، موجب آشکار شدن عیوب خانوادگی انسان نیز می گردد و بین این دو، نوعی رابطه علت و معلول برقرار است.
8) امر به معروف و نهی از منکر
انسان مؤمن نباید تنها به سلامت خویش خرسند باشد، بلکه می بایست نسبت به محیط زندگی و جامعه خود احساس مسئولیت کند و با زشتی های آن مبارزه نماید و برای زندگی معنوی و اخلاقی جامعه در تلاش باشد.
حضرت به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می فرماید:و امر بالمعروف تکن من اهله و انکر المنکر بلسانک و یدک (14)؛ به نیکی امر کن تا از اهل آن باشی و ناپسند را با دست و زبان انکار (و جلوگیری) کن.
پی نوشت ها :
1. فتح، 92.
2. تحف العقول ص1.9
3. همان، ص4.8
4. همان، ص87.
5. نهج البلاغه، صبحی صالح، ص793.
6.ر.ک. تحف العقول، ص08 و .81
.7 همان،ص88 و 9.8
8.همان، ص 3.8
.9منافقون/8.
01 تحف العقول، ص79.
11.همان، ص 88.
12.همان، ص 98.
13.همان، ص 48.
14. همان، ص 27.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : فصلنامه فرهنگ کوثر شماره61
منفعت طلبی خیلی هم خوب است
آدمی از غریزهای برخوردار است به نام غریزه صیانت ذات یا حب ذات . این غریزه را میتوان یکی از مصادیق منفعت جویی در انسان بر شمرد و آن عبارت است از تلاش برای به دست آوردن هر چیزی که مفید برای ادامه حیات است . آیات قرآنی این تلاش انسان برای حفظ وجود خویش را نه تنها محکوم نکرده بلکه برای به دست آوردن آن نیز تشویق کرده است .
آیات قرآنی و منفعت طلبی
منفعت در قرآن مجید با صراحت کامل مورد تذکر قرار گرفته است از آن جمله :
1.قطعاً در آفرینش آسمانها و زمین و تعاقب شب و روز ، کشتی که در دریا به نفع مردم حرکت میکند و در آن آب که خداوند از آسمان فرستاده و زمین را بعد از مرگش حیات میبخشد و در این که از هر نوع جنبنده در روی زمین منتشر ساخته و در وزش بادها و ابر مسخر میان آسمان و زمین آیاتی است برای مردمی که تعقل مینمایند . ( سوره بقره / 164 )
2.اما آنچه که برای مردم نفع میرساند در روی زمین میماند . ( رعد / 17 )
3.چهارپایان را آفرید در آن چهارپایان برای شما وسیله گرمی و منافعی است و از آنها میخورید . ( نحل / 5 )
4.اعلان کن در مردم وجوب حج را ، در حال پیاده و سواره بر شترهای لاغر به سوی تو خواهند آمد از هر راه دور میآیند تا منافعی را که برای آنان است مشاهده کنند و نام خداوندی را ذکر کنند . (حج / 27 )
مقصود و مراد از منفعت چیست
هر چیزی را برای انسان مفید باشد آن را نافع و سود بخش مینامند خواه در برابر آن کار و کالا یا قیمتی پرداخته باشد یا نه مانند نور و حرارت و هوای قابل استنشاق در روی زمین . البته این مفید بودن گاه مربوط به ماهیت خود اشیاست مانند خوراک و پوشاک و مسکن و غیره و ذلک . گاهی مفید بودن مربوط به متعلق شئ است مثلاً ارزش پول به آن اعتباری است که برای آن تعیین شده و خود پول از جهت ماهیت خویش ارزشی ندارد . منفعت در معنای دیگر به معنای نفع تبادلی است که ناشی از داد و ستد است و نفع به این معنی عبارت است از سودی که بیش از آن است که واگذار کرده و از دست داده است .
آدمی از غریزهای برخوردار است به نام غریزه صیانت ذات یا حب ذات . این غریزه را میتوان یکی از مصادیق منفعت جویی در انسان بر شمرد و آن عبارت است از تلاش برای به دست آوردن هر چیزی که مفید برای ادامه حیات است . آیات قرآنی این تلاش انسان برای حفظ وجود خویش را نه تنها محکوم نکرده بلکه برای به دست آوردن آن نیز تشویق کرده است . به یقین اگر کسی خود را دوست نداشته باشد برای تکامل خود قدمی بر نخواهد داشت و حتی برای حفظ جان خودش هیچ تلاشی نخواهد کرد . این غریزه عاملی است که خداوند سبحان قرار داده تا هر موجود زندهای برای تکامل در حیات مادی و معنوی خویش تلاش کند .
رعایت اصل تعادل و میزان ارضای غرایز
این غریزه انسانی جدا از دیگر غرایز نیست و مانند آنها باید حد و مرزی برای آن قائل بود . آنچه در ارضای این میل نقش اساسی میتواند داشته باشد معرفت است . گفتیم یکی از کارکردهای این غریزه رساندن انسان به کمال است اما در این مسیر باید بداند که کمال چیست ، بنابراین باید برای یافتن مصداق کمال به معرفت و شناخت دست پیدا کند و برای جهت گیری صحیح این غریزه انسان باید افسار تمایلات نفسانی را به دست گیرد و با شناخت عقلی راه کمال را بپیماید در این صورت است که ارضای غریزه حب ذات به درستی انجام گرفته و در مسیر صحیح خویش قرار میگیرد .
منفعت طلبی و مضرّات حاصل از بی اعتدالی
یکی از نتایج سوئی که منفعت طلبی در صورت قرار گرفتن در مسیر نادرست با خود به همراه خواهد داشت لجاجتها و ستیزه جوییهای بی مورد است . از آنجاییکه انسان خود را در محور تمامی امور تصور میکند و برای خود شخصیت و هویتی را قائل شده و بر آن عشق میورزد در صورت مواجه شدن با امری در مقابل طرز تفکر و اندیشه خود از پذیرش و باور به آن سر باز زده و حاضر به قبول آن نخواهد بود . چنانچه حضرت امیر میفرمایند : بپرهیز از آن که مرکب ستیزه جویی و لجاجت چون اسب چموش تو را بردارد . ( نهج البلاغه / نامه 31)
اثر سوء دیگری که این منفعت طلبی بی جا به همراه خواهد داشت "تیلیتارنیسم" است یعنی اصالت منفعت و ادعای این گروه این است که انسان منفعت گراست و این جزو طبیعت آدمی است . اکثر اینان افرادی سودجو هستند که در برابر این سودجویی خویش هوش و عقل خود را از دست میدهند و با این منفعت افراطی نه تنها زندگی خود را دچار اختلال میسازد بلکه این اقدام آنها به ضرر دیگران هم تمام خواهد شد .
ده تن از تو زرد روی و بینوا خسبد همی تا به گلگون می تو روی خویش را گلگون کنی
بنابراین باید در جستجوی آن حقیقتی بود که ذات در اصل خویش به دنبال آن است و آن چیزی نیست جز خداوند متعال که رسیدن و لقاء به او کمال حقیقی انسان است . این راه جز با گامهای معرفت حاصل نخواهد شد . آدمی خود را دوست دارد چرا که او نسبتی با معشوق حقیقی دارد و این ارتباط با اوست که این دوست داشتن را معنا میکند . بنابراین منفع طلبی را نمیتوان فی نفسه از جمله صفات مذموم شمرد منفعت طلبی اگر در راستای کسب فضایل انسانی باشد نه تنها مذموم نبوده بلکه مورد سفارش و تاکید نیز هست اما باید توجه داشت که در این مورد نیز باید حدو حدودها را رعایت کرد .
فرآوری: پناهنده
بخش نهج البلاغه تبیان
چهار قانون برای مسیر کمال
در مقاله حاضر نویسنده با بهره گیری از یکی از سخنان حضرت علی(علیه السلام) در نهج البلاغه به شرح و توضیح آن پرداخته و اصول و معیارهای پیمودن راه کمال را براساس این آموزه علوی بیان کرده است.
امام همام علی(علیه السلام) در خطبه نودم نهج البلاغه به ما آموخت که برای حرکت در مسیر کمال، چهار قانون نقش تعیین کننده دارد.
قانون اول (توکل)
«من توکل علیه کفاه»
هرکس که توکل به (خدا) کرد، کفایتش نماید.
هرچند بدون درک درست از قانون معنویت نمی توان از این سرچشمه فیاض هستی بهره ای گرفت اما عده ای به اشتباه قانون توکل را در تضاد با تفکر و عقلانیت و برنامه ریزی، تلاش و اقدام و عمل گرفته اند و با این تصور غلط از قانون معنوی توکل دارای شخصیتی ناسازگار با فرهنگ خلاقیت، تکاپو و عمل واقع گرا و درنتیجه فقدان خود شکوفایی شده اند. زیرا تعریف ایشان از توکل نادیده گرفتن اصل اختیار و استعدادهای فطری و آموزش مهارت ها است و نیز نقش سنت ها و قوانین جاری و حاکم بر عالم هستی را در ارتباط با قانون متعالی توکل، نفی می نمایند.
با تعمق در بازخوانی قانون توکل از زبان مصحف شریف به نیکی استنباط می شود که قرآن کریم با وضوحی شگفت انگیز ابعاد قانون توکل را با شرایط و مقدماتی چنین تبیین می فرماید:
در کارها با آنان مشورت کن و در هنگامی که تصمیم گرفتی، به خدا توکل کن، قطعا خداوند توکل کنندگان را دوست می دارد» (آل عمران/ 159)
اگر دراین آیه شریف دقت کنیم، معنای توکل حقیقی را خوب می فهمیم خداوند به پیامبر گرامیش نخست دستور مشورت می دهد، فلسفه و هدف از مشورت یعنی روشن یا روشنتردیدن واقعیات بوسیله برخورداری از فعالیت های صحیح مغزی و نیت های پاک انسانهای آگاه و خردمند.
بنابراین، معنای آیه مبارکه چنین است که ای پیامبر و ای مردم، در موردی که با مسائل نظری روبرو می شوید، استبداد و خودرأیی را کنار بگذارید و با عقول و وجدانهای خردمندان شرکت کنید.»(1)
امام علی(علیه السلام) به ما می آموزد: من استبد برأیه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولهم (کسی که استبداد به رأی داشته باشد هلاک می شود و کسی که با افراد بزرگ مشورت کند در عقل آنها شریک شده است) (نهج البلاغه، کلمات قصار)
پس عبور از دامنه مشورت و اتخاذ تصمیم برای حرکت و اقدام به سوی قله هدف باید هرگونه تردید و دودلی، ترس، استرس و وسواس را کنارگذاشت و به طور قاطع و امیدوار به قدرت بی پایان و فراگیر الهی توکل کرد.
موضوع مهم دیگر اینکه به هنگام تصمیم نهایی باید توکل بر خدا داشته باشید یعنی در عین فراهم نمودن اسباب و وسائل عادی، استمداد از قدرت بی پایان پروردگار را فراموش مکن.
قانون دوم (دعا)
«و من سأله أعطاه»
و هر کس که از او (خدا) مسألت نماید، عطایش خواهد فرمود.
دعا ازنظر لغت: «خواندن و ندا کردن، کمک خواستن، پرسش کردن، فریاد رسی کردن، تشویق و ترغیب کردن، نام گذاری کردن» معنی شده است. (المنجد و مفردات راغب)
یکی از شگفت انگیز و شکوهمندترین قوانین عالم هستی قانون دعا و مسئلت است. حالت تسلیم محض انسان خودآگاه و بصیر و با ایمان به احاطه علمی و قدرت مطلقه و مشیت الهی، سبب می شود دل خود را به اراده خالق هستی و خداوند مهربان و بخشنده پیوند زند.
حضرت امام صادق(علیه السلام) در باب اصرار و الحاح فرمود: «خداوند عزوجل دوست ندارد که مردم در خواهشی که از یکدیگر می کنند اصرار ورزند اما نسبت به خودش دوست دارد، خداوند عزوجل دوست می دارد که از او سؤال کنند و درخواست کنند از آنچه نزد اوست.»(3)
امام علی(علیه السلام) در ارتباط با مسئلت و اجابت دعا در نهج البلاغه در ضمن سفارشات به امام حسین(علیه السلام) چنین فرمود:
پروردگار با اذن دعائی که به تو داده کلید خزائش را در اختیارت گذاشته است پس هر وقت بخواهی می توانی درهای نعمتش را به وسیله دعا باز کنی و ابرهای رحمتش را به ریزش درآوری و مبادا کندی در اجابت، تو را مأیوس و ناامید کند، زیرا بخشش به اندازه نیت و خواست قلبی است و بسا تأخیر در اجابت برای این است که بنده خواستار پاداش بزرگتر و آرزومند بخشش فراوان تر گردد و چه بسا چیزی را درخواست کرده ای و به جای آن چیز دیگری که سودش در دنیا و آخرت برایت بیشتر بوده به تو عطا گردیده یا برای خاطر امر بهتری از تو بازداشته شده زیرا بسیاری از خواسته ها است که اگر عملی گردد دین را تباه می کند پس سعی کن چیزهائی را بخواهی که خوبی و جمالش باقی و عیب و وبالش فانی باشد و متوجه باش که مال برای تو نماند و تو نیز برای آن نخواهی ماند.
قانون سوم (قرض)
«و من اقرضه قضاه»
و هرکس که به او (خداوند) قرض دهد، آن را ادا می فرماید.
واژه «قرض» از باب «قرض یقرض» و مصدر آن «قرض» است. در بیشتر کتاب های لغوی، قرض به معنای قطع کردن یا بریدن معنا شده است. راغب اصفهانی در تعریف قرض آورده است: «چیزی که [ قرض دهنده] از مالش، به شرح رد مثلش به انسان می دهد » (مفردات/ 400) نویسنده مجمع البیان، قرض را به معنای قطع کردن گرفته است. (4)
همان گونه که گذشت، بیشتر لغت شناسان و مفسران، قرض را به معنای قطع کردن گرفته اند. این معنا شاید بدان جهت است که گویا کسی که پول خود را قرض می دهد، ارتباط یا مالکیت خود را تا مدتی، از آن پول قطع می کند.
در تعریف اصطلاحی قرض می توان گفت: قرض، چیزی است که مردم میان خود، رد و بدل می کنند و با آن، نیازهای یکدیگر را برطرف می سازند.
خداوند منان در قرآن شریف می فرماید:
اگر به خداوند قرض حسن بدهید، خداوند چند برابر آن را به شما اداء خواهد فرمود و شما را خواهد بخشید. (تغابن/ 17)
دامنه قرض الحسنه
با دقت در سیاق آیات مربوط به قرض الحسنه می توان چنین نتیجه گرفت که در بیشتر سیاق های مربوط به آیات قرض، در کنار بحث قرض حسن، مسائلی مانند صدقه دادن، زکات دادن، کمک و شرکت در جهاد، ایمان به رسول خدا، قرآن خواندن، احسان و انفاق کردن مطرح شده است.
بیشتر احادیث که در زمینه قرض دادن از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و ائمه معصوم(علیهم السلام) به یادگار مانده، مسلمانان را در عمل به سنت حسنه قرض تشویق می کند، در این گونه احادیث، به موضوع های زیر پرداخته شده است: پی آمدهای قرضی، فایده های قرض، ثواب قرض، نوع رفتار قرض دهنده و قرض گیرنده، داشتن نیت ادای قرض (از سوی گیرنده قرض)، کمک خداوند، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و فرشتگان و اولیای الهی در ادای قرض، نتایج دنیوی و مضاعف قرض، مدارا کردن بر قرض گیرنده و گذشت بر او، و برخی مسائل دیگر.
قانون چهارم(شکر)
«ومن شکره جزاه»
(و هر کس که او را سپاسگزاری کند، پاداشش دهد)
«راغب اصفهانی» در «مفردات» می گوید «شکر» همان تصور نعمت و اظهار آن است.
گفته شده: اصل کلمه «شکر» از «شکری» به معنی «پر» است.
بنابراین شکر عبارت است از: پرشدن از یاد کسی که به او نعمت داده است.
مرحوم علامه طباطبایی مفسر کبیر قرآن درباره شکر مطلق در تفسیر گرانسنگ المیزان نوشته است:
«شکر مطلق این است که انسان همواره به یاد خدا باشد بی هیچگونه فراموشی، و در راه او گام بردارد بدون هیچگونه معصیت، اطاعت فرمان او کند خالی از هرگونه سرپیچی، و مسلم است که این اوصاف در کمتر کسی جمع می شود و این که بعضی اصولا آن را محال پنداشته اند، بی اساس است و دلیل بر عدم آشنایی آنها به مفاهیم و این مراحل از عبودیت است».(6)
و نیز در فلسفه شکر و اینکه نتیجه شکر به شاکر می گردد در سوره لقمان به ما می آموزد:
و قطعا ما به لقمان حکمت دادیم. شکرگزار خدا باش و هر کس کفران بورزد (هیچ ضرری به خدا نخواهد زد بلکه به ضرر خودش تمام خواهد گشت) زیرا خداوند بی نیاز و همه صفات و افعالش شایسته و محمود می باشد.» (لقمان/12)
پی نوشت ها :
1) جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج15، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
3) صحیحه وسائل، ج 4، ص .1109
4) طبرسی، مجمع البیان، کتابخانه اسلامیه، بی تا، ج 6 ص .255
6) طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج 4، ص .38
فرآوری : زهرا اجلال
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع :
روزنامه کیهان ، نوشته علیرضا مزروعی
رمزی برای خوب عمل کردن
عبرتهای دنیا این است که شخص نزدیک به رسیدن به آرزویش مىشود ناگهان عقاب تیز چنگال مرگ او را در پنجه میگیرد. نه به آرزویش رسیده و نه امیدوارى برایش مانده؛ سبحان الله! ... (این ویژگی دنیاست) ولى سراى آخرت اقامتگاه و قرارگاهى دائمى و بهشت و جهنم است.
مَنْ أَطَالَ الْأَمَلَ أَسَاءَ الْعَمَل (حکمت 35) ؛ کسى که آرزوهای دور و دراز داشته باشد، بد عمل میکند
شرح :
ما فات مضی و ما سیأتیک فأین؟ قم فإغتنم الفرصة بین العدمین
(آنچه از دست رفت، گذشت و آنچه قرار است بعداً برایت اتفاق بیافتد الآن کجاست؟ پس بلند شو و فرصت بین این دو عدم (گذشته و آینده) را غنیمت شمار (و کاری انجام بده))
تک بیتی فوق شعری است منسوب به امیرالمومنین علیهالسلام که به زیبایی توصیه به نکته عملی میکند که روانشناسان از آن با تعبیر در زمان حال زندگی کردن یاد میکنند. بسیاری از انسانها به جای اینکه به موقعیت کنونی خود توجه کنند تا با توجه به امکانات و شرایط، بهترین کار را انجام دهند، دائماً ذهن خود را مشغول گذشته یا آینده میکنند و در افکار خود یا افسوس گذشته را میخورند یا رؤیاهایی برای آینده میپرورانند. و در هر دو صورت از کار و تلاش باز میمانند و در نتیجه نه گذشته خود را جبران میکنند و نه به رؤیاهای آینده دست مییابند.
مشغول نکردن خود به رؤیاها و آرزوهای دور و دراز، همان رمز خوب عمل کردن است!
در روایات ما آرزوهای بلند در سر داشتن به عنوان مانعی برای توجه به آخرت معرفی شده است. میدانید عاقبت چنین کسی چیست؟
حضرت امام امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند:
از عبرتهای دنیا این است که شخص نزدیک به رسیدن به آرزویش مىشود ناگهان عقاب تیز چنگال مرگ او را در پنجه میگیرد. نه به آرزویش رسیده و نه امیدوارى برایش مانده؛ سبحان الله! ... (این ویژگی دنیاست) ولى سراى آخرت اقامتگاه و قرارگاهى دائمى و بهشت و جهنم است. دوستان خدا به واسطه صبر و تحمل رهسپار پاداش میشوند و با عمل خود به سوى آرزوها میروند [1]
پس راز رسیدن به آرزوهای حقیقی، رها کردن آرزوهای دور و دراز دنیاست چرا که دنیا برای هیچ کس نمیماند. آنچه ماندنی است عمل ما در این دنیاست!
در این کلام ژرف و تکان دهنده و آهنگین امیرالمومنین علیهالسلام اندیشه کنید:
أَنْتُمْ فِی مَهَلٍ مِنْ وَرَائِهِ أَجَلٌ
وَ مَعَکمْ أَمَلٌ یعْتَرِِضُ دُونَ الْعَمَلِ
فَاغْتَنِمُوا الْمَهَلَ وَ بَادِرُوا الْأَجَلَ
وَ کذِّبُوا الْأَمَلَ وَ تَزَوَّدُوا مِنَ الْعَمَلِ
هَلْ مِنْ خَلَاصٍ أَوْ مَنَاصٍ؟
أَوْ فِرَارٍ أَوْ مَجَازٍ ؟
أَوْ مَعَاذٍ أَوْ مَلَاذٍ ؟
أَوْ لَا؟! ... فَأَنَّى تُؤْفَکون؟![2 ]
شما در یک دوران مهلت هستید که متعاقب آن اجل و مرگ است
و داراى آرزوهائى هستید که جلوی عمل شما را میگیرد؛
پس مهلتها را غنیمت بشمارید و قبل از فرارسیدن اجل، اقدام کنید
و آرزوها را دروغ پندارید و از عمل توشه بردارید!
آیا میتوان رهائى یافت یا چارهاى کرد؟
یا راه فرار و گذرگاهی هست؟
و یا پناه و تکیهگاهى وجود دارد؟
یا ندارد؟! ... پس چگونه از حقّ رویگردان مىشوید؟!
پی نوشتها:
[1] ج 75 بحار ص 58.
[2] ج 75 بحار ص 39.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : سایت ابوتراب
گروهی که باید با آنها ارتباط داشت
از دیدگاه حضرت امیر ارتباط و همنشینی با برخی از اقشار و اصناف، تأثیر شگرفی بر رشد و پیشرفت معنوی و فرهنگی انسان دارد. از این رو، ارتباط با آنان لازم است. آن افراد و اقشار عبارتند از:
می گویند این عصر عصر ارتباطات است و انسان ها ناگزیر به ارتباط بر قرار کردن با همدیگر و استفاده از وسایل ارتباط جمعی هستند ، اما این دلیل نمی شود که در ارتباط برقرار کردانشان حق گزینش مخاطب را نداشته باشند بلکه به عکس این راه برای انسان عصر ارتباطات باز شده که با هر کسی و در هر گوشه دنیا که بخواهد ارتباط برقرار کند و از افکار و ایده ها و علوم دیگران استفاده کند .
برخی از ما تمرکز خود را روی جنبه منفی ارتباط و ارتباطات گذاشته ایم و به همین خاطر اثرات منفی آن را در زندگی خود شاهدیم اما اگر خوب دقت کنیم می بینیم که می توانسیتیم بهترین بهره ها را از فرصت هایمان ببریم .
مثلا اصلا تصور نمی کنیم که از دستگاه پخش صوت اتومبیلمان می توانیم یک وسیله ای بسازیم برای عاقبت بخیری برای کسب صواب و خیر چون ما مدام موزیک های یأس آور یا شادی آور کاذب را از آن گوش می دهیم و اثرات مخربش را بر روی اعصاب و روان خود اصلا احساس نمی کنیم . در صورتی که اگر به این پایبند می شدیم که یک دوره دروس اخلاقی را از یک استاد زبده این حوزه انتخاب می کردیم و در طول مسیر گوش می دادیم چه بهره هایی که نبرده بودیم .
اگر دقت کنیم می بینیم که تک تک این وسایل و ابزار در عین اینکه وسیله مخربی به نظر می آیند می توانند بهترین همدم ما در تنهایی ها باشند .
این را گفتم به این خاطر که بسیاری از ما از نداشتن وقت شاکی هشتیم که نمی توانیم سراغ کسب فضایل برویم می خواهم بگویم با پیشرفت در نحوه ارتباطات انسان ها ما می توانیم علما و دانشمندان را آورده به خانه خود از حضورشان استفاده کنیم راهکار یاد بگیریم و عمل کنیم .
ما با طیف وسیعی از مخاطبان روبه رو هستیم که به راحتی می توانیم بین آن ها بهرین ها و یا بر عکس بدترین ها را گزینش کنیم ، شاید بپرسید که بهترین ها چه کسانی هستند که با آن ها وارد تعامل شویم بهتر است این را از بهترین خلق خدا حضرت علی مرتضی (علیه السلام ) بشنویم :
ارتباطات سازنده
از دیدگاه حضرت امیر ارتباط و همنشینی با برخی از اقشار و اصناف، تأثیر شگرفی بر رشد و پیشرفت معنوی و فرهنگی انسان دارد. از این رو، ارتباط با آنان لازم است. آن افراد و اقشار عبارتند از:
1) دانشمندان
حضرت به امام حسین(علیه السلام) فرمود:و من خالط العلماء وقر (1)؛ هرکس با دانشمندان معاشرت داشته باشد، باوقار گشته و مورد تکریم قرار می گیرد.
و درجای دیگر، به فرزندش محمدبن حنفیه می فرماید:یا بنی اقبل من الحکماء مواعظهم و تدبر احکامهم (2)؛ فرزندم! پندهای حکیمان را بپذیر و در اندیشه های آنان بیندیش.
در زمان ما برقراری ارتباط با این قشر بسیار راحت شده است با مطالعه و تحقیق در کشف استعدادهای خود و استفاده از تجربیات با ارزش علما و دانشمندان هر کردام از ما می توانیم خود را به جرگه ی علم و دانش پیوند بزنیم و در راه متعالی ساختن ارزش ها بکوشیم.
2) خویشاوندان
صله رحم و یا ارتباط عاطفی و صمیمی با بستگان، یکی دیگر از تاکیدات امام علی(علیه السلام) در «عرصه تربیت اجتماعی» است. با این دستور، همبستگی فامیلی استحکام یافته و اختلافات جزئی تبدیل به بحران و درگیری نخواهد شد.
حضرت به امام حسین(علیه السلام) می فرماید:«ارتباط با بستگان، نشان از بزرگی است. اگر از خویشانت بریدی، دیگر چه کسی می تواند به تو امیدوار و یا به پیوندت اطمینان داشته باشد؟ (3)
حضرت گاهی سفارش فرموده است:در صورتی که آنها از تو بریده اند، تو ارتباطت را با آنان حفظ کن!
و نیز می فرماید:«خویشانت را عزیز شمار، آنان بال و پر تو اند که با آنها پرواز می کنی و ریشه تو اند که به آنها باز می گردی و به آنها بر دشمن چیره می شوی. خویشان، ذخیره روز مبادا هستند؛ کریمشان را گرامی شمار، بیمارشان را عیادت کن، در کارها شریکشان ساز و در مشکلات بر آنها آسان گیر. (4)
روزهایی که از تنهایی و بی حوصلگی در حال تباه شدن هستیم می توانیم خود را به اقواممان رسانده و با نیت کسب رضایت الهی دیداری تازه کنیم و سراغی بگیریم که اگر مشکلی دارند در صدد رفعش بر آییم .
3) مؤمنان
ارتباط مؤمنان با یکدیگر، علاوه بر زمینه سازی حل مشکلات آنان، موجب تقویت دین و آیین می شود؛ چرا که در عمل، این مؤمنان هستند که بار حمایت از دین و حاکمیت آن را به دوش می کشند.
حضرت به امام حسن(علیه السلام) می فرماید:اطع اخاک و ان عصاک و صله و ان جفاک (5)؛ از برادرت اطاعت کن، گرچه او از تو نافرمانی کند و با او ارتباط داشته باش، هرچند به تو جفا کند!
همچنین می فرماید:آنگاه که برادرت از تو برید، خود را به پیوند وادار و چون اعراض کرد، بر مهربانی و درخواست و چون دریغ کرد، بر بخشش و چون روی کرد، بر نزدیکی و چون درشتی کرد، بر نرمی و چون خطا کرد، بر پوزش کردن وادار کن ،چنان که گویی تو بنده ای و او ولی نعمت. (6)
4) همسایگان
همسایه، نعمت بسیار خوبی است در صورتی که انسان قدر و منزلت آن را بداند و به حقوق و وظایف نسبت به آنان پایبند باشد.
حضرت به امام حسن(علیه السلام) می فرماید:من حسن الجوار تفقد الجار12)؛ از خوش همسایگی، احوال پرسی از همسایه است.
5) اهل خیر
برخی از مؤمنان، پیوسته با امور خیر سر و کار دارند و مشکلات مردم را با سر پنجه همت خود رفع می کنند. آنان جسم خود را به سختی می اندازند تا مردم آسوده خاطر زندگی نمایند. امام علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن فرمود:و لقاء اهل الخیر عماره القلوب(7)؛ دیدار با اهل خیر، موجب آبادی دل ها می شود.
پی نوشت ها :
1- نورالثقلین، ج4، ص02.
2- تحف العقول، ص68.
3- تحف العقول، ص4.8
4- همان، ص9.8
5- همان، ص88.
6- نهج البلاغه، ص304.
7- تحف العقول، ص7.8
8- همان، ص3.8
فرآوری: محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : روزنامه کیهان
پلورالیسم و نظر امام علی(علیه السلام)
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند : با فرستادن پیامبر شریعت های ناشناخته را شناساند و ریشه بدعت های راه یافته در ادیان آسمانی را قطع کرد و احکام و مقررات الهی را بیان فرمود ، پس هر کس جز اسلام دینی را انتخاب کند به یقین شقاوت او ثابت و پیوند او با خدا قطع و سقوطش سهمگین خواهد بود ، سرانجامش رنج اندوهی بی پایان و شکنجه ایی پر درد می باشد.
معنای لغوی پلورالیزم
واژه پلورالیسم برگرفته از دو کلمه plural به معنای جمع و ism به معنای گرایش است . بنابراین این واژه در لغت به معنای جمع گرایی و کثرت گرایی است . همچنین واژه plural در مقابل لفظ singular یعنی فرد است . pluralism در اصطلاح به معنای گرایش به اصول متعدد و در مقابل آن monism به معنای گرایش به اصل واحد است . برای مثال اگر برای تبیین پدیده ای از اصول متعددی استفاده کنیم پلورالیست و اگر از یک اصل استفاده کنیم مونیست خواهیم بود .
زمینه های کاربرد پلورالیسم
پلورالیسم در حوزه های متعددی استفاده می شود اما وقتی بخواهند آن را در حوزه دین شناسی به کار برند برای آن صفت دینی را ذکر می کنند بنابراین مباحث پلورالیسم دینی تحت عنوان religious pluralism مطرح می شود . پلورالیسم های دیگر نیز عبارتند از پلورالیسم احزاب سیاسی : و آن این است که در جامعه احزاب متعددی فعالیت داشته باشند .پلورالیسم در عرصه فرهنگی : درهر جامعه ای اقوام گوناگون وجود داشته و هر یک دارای فرهنگی خاص باشند و این فرهنگ ها در کنار هم موجود باشد . و پلورالیسم زبانی که بیانگر وجود زبان ها و لهجه های متعدد می باشد .
پلورالیسم دینی یعنی قائل بودن به ادیان متعدد نه دین واحد . بنابراین مقصود از دین فقط ادیان توحیدی نیست بلکه ادیان غیر توحیدی مانند بودایی ، هندو و سیک را نیز شامل می شود . در پلورالیسم دینی افزون بر اینکه پیروان تمام ادیان اهل نجات اند ، آموزه های همه ادیان توحیدی و غیر توحیدی و اعتقاداتشان نیز درست و برحق و مطابق با واقع است و نمی توان ادعا کرد دینی منحرف و باطل است . دین شناس پلورالیست همه نظرات و دیدگاه های متعدد و متباین را به رسمیت می شناسد و مدعی است که هیچ تفسیر رسمی و واحد از دین در دست نیست و هیچ مفسر رسمی از دین وجود ندارد و هر کس بار مسئولیتش را خود به دوش می کشد و در مقابل خداوند تنها حاضر و محشور می شود . حاکم سیاسی داریم اما حاکم فکری و دینی نه .
زمینه تاریخی پلورالیسم
این بحث در جهان غرب کمتر از نیم قرن است که به صورت مستقل در حوزه فلسفه دین مطرح شده است . این بحث برای نخستین بار به طور جدی در آثار جان هیک مطرح شده است ، او را می توان پایه گذار این اندیشه دانست . مباحث جان هیک عکس العملی در برابر آموزه های کلیسا است که نجات به کلیسا منحصر است و هیچ کس به بهشت نمی رود مگر به وسیله کلیسای کاتولیک ، جان هیک معتقد است که در میان پیروان ادیان دیگر انسان های پاک وجود دارد و باید گفت همه پیروان ادیان گوناگون اهل نجات اند.
شاخه های پلورالیسم دینی
حقانیت : ادیان گوناگون راه های مختلفی به سوی حقیقت مطلق اند و ادیانی که در گذشته و حال ظهور کرده اند همه از حقانیت برخوردارند .
نجات : مراد از پلورالیسم نجات این است که پیروان ادیان مختلف اهل نجات اند و همگی سعادتمند خواهند شد .
اجتماعی : پلورالیسم اجتماعی به معنای دینی آن این است که پیروان ادیان گوناگون می توانند با یکدیگر زندگی مسالمت آمیزی داشته باشتند و آزادی عقیده یکی از محورهای اصل بحث پلورالیسم است.
اسلام و مسئله پلورالیسم
قرآن کریم اسلام را تنها دین مقبول و مورد رضای خداوند معرفی کرده و تصریح می کند جز اسلام هیچ دینی نزد خداوند پذیرفته نیست و توجّه به آیات زیر این حقیقت را روشن می سازد :
آل عمران آیه 19 : در حقیقت دین نزد خدا همان اسلام است و کسانی که کتاب ( آسمانی ) به آنان داده شده با یکدیگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنکه علم برای آنان آمد آن هم بر اثر حسدی که میان آنان بود و هر کس به آیات خدا کفر ورزد پس بداند که خدا زود شمار است . آل عمران آیه 85 : و هر کس جز اسلام دینی جوید هرگز از وی پذیرفته نشود و در آخرت از زیان کاران است . علامه طباطبایی درباره واژه اسلام به کار گرفته شده در این آیه می فرماید : اسلام همان دین توحید است که در آن جز الله پرستیده نمی شود .
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند : با فرستادن پیامبر شریعت های ناشناخته را شناساند و ریشه بدعت های راه یافته در ادیان آسمانی را قطع کرد و احکام و مقررات الهی را بیان فرمود ، پس هر کس جز اسلام دینی را انتخاب کند به یقین شقاوت او ثابت و پیوند او با خدا قطع و سقوطش سهمگین خواهد بود ، سرانجامش رنج اندوهی بی پایان و شکنجه ایی پر درد می باشد . ( نهج البلاغه / خطبه 161) . شهید مطهری در باب پلورالیسم می گوید که دین حق در هر زمانی یکی بیش نیست و بر هر کس لازم است که از آن پیروی کند .
در آخر باید متذکر شد که اولاً در میان ادیان توحیدی ، ادیان مسیحیت و یهودیت تماماً تحریف شده و دیگر نشانی از ماهیت واقعیشان در آنان نمی توان یافت و مطالعه تاریخ دین یهودیت و مسیحیت بیانگر این موضوع هست . عقلانیت آدمی نیز برای مطرود دانستن ادیان غیر توحیدی کفایت می کند و تنها در این میان این دین اسلام است که در فراز و فرود حوادث چهره واقعی خویش را حفظ کرده و دستورات آن احکامی برگرفته از حقیقت مطلق می باشد ، حقیقتی که در طول جان آدمی قرار دارد و با چنگ زدن به ریسمان محکم آن به درستی می توان اهل نجات و سعادت بود .
مریم پناهنده
بخش نهج البلاغه تبیان
منابع :
1. نهج البلاغه ترجمه دشتی
2. پلورالیزم دینی از منظر قرآن کریم / علی اسلامی
3. پلورالیزم دینی و استبداد روحانیت / استاد محسن غرویان
4. پلورالیزم دینی / سید محمود نبویان
5. مدارا نه از راه پلورالیزم / حسن رحیم پور
6. بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه / آیت الله محمد تقی مصباح یزدی
پاساژگردی و تماشای فتنه شیطان
بازار محل وسوسه شیطان است. سعی می کند افراد را برای تأمین منافع به دروغ و غیبت و تهمت و انحراف بکشاند و به دنبال آن اضطراب، آشوب و نگرانی به وجود آورد.
پردازش شخصیت و نمو فرد نه تنها در آغوش خانواده بلکه در اجتماع است که شکل می گیرد. چه بسا باشند افرادی که پیدایش و نمو آنها در بستری مناسب و با آداب صحیح پرورش یافته باشد اما به گاه بر آوردن نیازها و خواسته های فردی پا فراتر از خانواده گذاشته(وارد محیط آموزشی می شود) دیگر خانواده گوشه ایی از پایگاه و دل بستگی های فرد می شود و این محیط و اجتماع حاصله از آن با باز خورد هایش تاثیر گذار بر فرد می شود. لذا شناخت فرد از محیط و انتخاب درست آن وی را موفق و سعادتمند و یا خدای ناکرده فاسد می شود.
حضرت علی (علیه السلام) در فرازی از نامه 69 نهج البلاغه خطاب به" حارث اعور همدانی " به این زمینه اشاره می فرمایند و در صدد راهکار به مسلمین می باشند.
" فَان الصاحب معتبر بصاحبه....."؛ همانا هر کس را به همنشینش بسنجند.
- دقت در انتخاب دوست
دوست در سرنوشت انسان نقش اساسی دارد او را به اوج عظمت و معنویت می رساند یا به سقوط و فلاکت. امام علیه السلام برای شناخت دوست و انتخاب وی یک قانون کلی عرضه کرده و آن اینکه عمل و فکرش باید یک نواخت باشد. اگر فکر و کارش با هم نسازد و هماهنگ نیاشد معلوم می شود منافق است و منافق نه پیروز است و نه در مسیر خود پایدار. امام علیه السلام پرهیز از چنین دوستی و اثر اجتماعیش را بیان داشته که هر کس به اعتبار دوستش معتبر می شود و مردم اعمال وی را به حساب دوستش می گذارند. جای تردید نیست که دوست ناباب تنها این ضرر را ندارد بلکه موجب سقوط معنوی فرد می شود. امام علیه السلام به آبرو که عرب بیشتر به آن ارزش می دهد اشاره کرده است.(1)
بهترین دوست ما آفریننده ماست، در کنار ما و بر آورنده ی نیازهای ماست و مهمتر از آن اینکه به همه امورمان آگاه است اما به هیچ کس دم نمی زند. ستار العیوب است و حافظ اسرار.
"یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ " ( عبس / 34 تا 36)
خداوند متعال راجع به قیامت می فرماید: هر فردی از برادر، مادر، همسر و فرزندانش فرار می کند. مادری که در تمام شرایط فرزندش را (در دنیا) رها نمی کند. یار و مشاور اوست ولو اینکه خطری هم او را تهدید کند او دست از حمایت فرزندش بر نمی دارد. اما به روز قیامت وقتی نفخ صور گردد مادر با تمامی لطف و رأفتش فرزند خود را رها کرد و فرار می کند. وقتی وضع مادر چنین باشد تکلیف دوست ناباب روشن تر خواهد بود.... فریاد می زنیم ای کاش فلانی را به دوستی نپذیرفته بودم.
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا بنون و لا مال هناک لم ینفع (2)
بارالها طعم عفوت را بچشان روزی که فرزند و مال امثال آن سودی نمی بخشد.
دقت در محل سکونت
امام علی علیه السلام به دوست خود ( حارث ) سفارش نسبت به محل سکونت می کند چه شهر و چه مرکز کار.
" و اسکن الامصار العظام فانها جماع المسلمین...." (3)
ایشان می فرمایند که در شهرهای بزرگ سکونت کند و دلیل می آورد که مرکز اجتماع مسلمانان است و سود اجتماع هم از نظر مادی و معنوی روشن است. در صورتی که در مناطق کوچک نه وسایل آسایش هست و نه امکانات رشد و تکامل معنوی. ناگفته پیداست که این سفارش حضرت مخصوص افراد معمولی است که نمی توانند رهبر و راهنما باشند. ولی کسانیکه قدرت تبلیغ دارند باید به مناطق ضعیف و کوچک رفته و مردم را به راه راست هدایت نمایند. خداوند متعال پیروان قرآن را برای بی اعتنایی به این وظیفه در قرآن مجید توبیخ نموده است.(4)
حضرت علی علیه السلام نه تنها نسبت به انتخاب نوع شهر دقت نموده اند بلکه به محله های شهر هم توجه داشته و توصیه کرده اند .
" و ایاک و مقاعد الاسواق فانها محاضرُ الشیطان و معاریضُ الفتن" ؛ بر حذر باشی از نشستن ( و استقرار) بر سرگذر بازارها زیرا که محل حضور شیطان و نمایشگاه آشوب فتنه ها است.
بازار محل وسوسه شیطان است. سعی می کند افراد را برای تأمین منافع به دروغ و غیبت و تهمت و انحراف بکشاند و به دنبال آن اضطراب، آشوب و نگرانی به وجود آورد.
انسان هر قدر پخته باشد وقتی در روز چند بار با یک موضوع ارتباط پیدا کرد به تدریج قبح مطلب از چشم وی می رود و به تدریج به انحراف کشیده می شود.
به مرکز تجارت و فعالیت بازار اطلاق می شود. پاساژ و خیابان و یا بازار طاقدار برای حضرت علی (علیه السلام) فرقی ندارد. امام علیه السلام در ضمن مطلب توجه می دهد که مسائل تجاری را با کسی در میان بگذار که به تو کمک می کند و این مطلبی حساس است، وقتی انسان اسرار و درد دل خود را به کسی در میان بگذارد که دردی از وی دوا نمی کند بلکه بر دردهای انسان نیز بیفزاید فرآیند آن مسیری جز سقوط اجتماعی و بن بست های فکری است که منجر به انحطاط و یا خود کشی می شود.
نکته دیگر اینکه با مردمی که ضعیف و زیر دست هستند ارتباط داشته باش.
" و اکثر ان تنظُرَ الی من فضلت علیه فان ذلک من ابواب الشکر."
زیرا وقتی با ثروتمندان و زیردستان سر و کار داشته باشد. عشق به مال در مغزش رخنه می کند و خدا را به تدریج فراموش می کند. بدین ترتیب باید شغلی انتخاب کرد که مشتریانش طیف متوسط جامعه باشند از این نظر که اجتماع باید اداره شود و شغل ها انتخاب شود ( یعنی نوع شغل نباید دست و پا گیر باشد بالاخره هر عنوان شغلی در جامعه باید متصدی و گرداننده ای داشته باشد چه بهتر که این افراد، معتمدین متخصص باشند) باید کلام خدا آویزه گوش هر مسلمانی باشد که ، بهترین تجارت ها ایمان به خدا و کوشش در راه خداست.
نتیجه ی این چند فراز را شاید بتوان اینگونه دسته بندی نمود
هر آن شهری بزرگ آمد به کشور سکونت را بساط آن جا بگستر
که آنجا مسلمین را اجتماع است بر افزون از دیگر جا انتفاع است
محیط ده چو باشد کوچک و تنگ امور زندگی باشد در آن لنگ
زیادِ حق فراموشی است در کار در آن کین و جفا و جور بسیار
به طاعات خدا یاران کم اَستند ز نیکی دور و با بد توام اَستند
خلاصه سخت بگریز از دهستان مکان در شهر اعظم گیر آسان
بپرهیز آنکه اندر سر گذرها نمایی تیز بر مردم نظرها
به شیطان سر گذر چون مرد بیکار زغیبت رهگذر دارد در آزار
زنادانی کند دین و خرد گم بریزد آبروی و عرض مرام(5)
پس بر ماست بر کار بستن این امور و داشتن این ویژگی ها. زیرا قداست جامه ی مسلمانی نیازمند اجرای درست فرامین الهی و به کار بستن کلام معصومین علیهم السلام می باشد.
پی نوشت ها
1-شرح نهج البلاغه حمد زاده ج 1 ص 779.
2- مناجات منظوم امیر المومنین (علیه السلام) مفاتیح الجنان بعد از مناجات خمسه عشر
3- نامه 69 نهج البلاغه
4- شرح نهج البلاغه زمانی ص 547
5- شرح منظوم نهج البلاغه انصاری ج 8 ص 239
مهناز وکیلی
بخش نهج البلاغه تبیان
چرا آب دماغ بز را دوست داریم
حتما با دیدن این تیتیر کلی حالتون بد شده و چند تا بد و بیراه هم به تبیان گفتید که این تیترهای تهوع آور چیست که می زنید؟اما این جمله چندش آور وصف حال خیلی از ما است که عاشق آب دماغ بز هستیم...
در حد پرستش و برای داشتن ذره ای از آن از از ما گاه حتی جنایت هم سر میزند شما یک نگاه به دنیای اطرافمان بیندازید خون ها برایش ریخته می شود دولت ها و ملت می خواهند تمام آن را خودشان داشته باشند و جالبتر اینکه این چیز چندش آور را هر کس بیشتر داشته باشد عزیزتر و با شرافت تر است .
باز هم اعتراض دارید می دانم اما این حرف من نیست سخن والای امیر المؤمنین علی علیه السلام است که می فرماید:« دنیاى شما نزد من خوارتر است از عطسه (آب بینى) بز ماده.»
بله برای ایشان چنین است نه برای من و شما اما وقتی ما دم از عاشقی مولایمان می زنیم و خود را پیرو ایشان می دانیم این دنیا باید به همین میزان برای ما هم چندش آور و بی ارزش باشد .
چرا اینقدر دنیا را دوست داریم؟
«دنیا، دنیا نامیده شد چون که پستتر از هر چیزى است.[1] دنیا انسان را خوار مىکند”.[2]«براى نزدیک شدن به حق و رفعت به سوى درجات معنوى… اگر دست از اموال و فرزندان بکشید سزاوار است”.[3] «از لغزش جوانمردان درگذرید؛ زیرا جوانمردى نمىلغزد جز آن که دست خدا او را بلند مرتبه مىسازد”.[4]بنابراین، چون گرایش به سوى امور معنوى و آخرت، حرکت به سمت فطرت الهی و گرایش به دنیا و مظاهر مادى، حرکت بر اساس طبیعت مادى و ابتدایى انسان است، و انسان اُنس بیشترى با ظواهر و عالم ماده دارد و مشغول به آن است:«از زندگى دنیا، ظاهرى را مىشناسند و حال آن که از آخرت غافلند.»[5] و نیز هرآن چه که منافع و ثمرات آن زودرس و نقد باشد، مراد و مطلوب انسانها است:”کلّا بل تحبون العاجلة، و تذرون الآخرة”؛ یعنى ولى نه، (شما دنیاى) زودگذر را دوست دارید و آخرت را وا مىگذارید.[6] که بر همین اساس، امیرمؤمنان على(علیه السلام) مىفرماید:”آثروا عاجلاً و آخّروا آجلاً”،[7]]اهل ضلال[ دنیا و زودگذرها را مقدم نموده و آخرت و زماندارها را مؤخر کردند. در نتیجه، گرایش انسان به مادیات و دنیا، آسان تر به نظر مىرسد.
ارزش دنیا در نظر امیر امؤمنین علیه السلام
در نهج البلاغه به همین شیوه از دنیا مذمت شده و بى ارزشى و بى اعتبارى آن ضمن مثل هاى جالبى تبیین گردیده است، فرموده:
مثل الدنیا کمثل الحیه لین مسها، و السم النافع فى جوفها، یهوى الیها الغر الجاهل و یحذرها ذو اللب العاقل
(نهج البلاغه، حکمت 114) ؛ مثل دنیا همچون مار است، پوست آن نرم و درونش زهر مرگبار است، فریفته نادان به آن عشق مىورزد (به آن مىگراید) و خردمند دانا از آن برحذر مىباشد (از آن دورى گزیند)
و نیز فرموده: ...
«دنیاکم هذه ازهد عندى من عفطه عنز» (نهج البلاغه، خطبه 3، ص 270) ؛ دنیاى شما نزد من خوارتر است از عطسه (آب بینى) بز ماده.
و نیز فرموده:
«والله لدنیاکم هذه اهون فى عینى من عراق خنزیر فى ید مجذوم» (نهج البلاغه ، حکمت 234 ) ؛ به خدا سوگند این دنیاى شما در چشم من خوارتر (و بى ارزشتر) از استخوان بى گوشت خوکى است که در دست بیمارى جذامى باشد.
و نیز فرموده: ...
«و ان دنیاکم عندى لاهون من ورقه فى فم جواده تغضمها ...» ( نهج البلاغه ، خطبه 224 ) ؛ ... و همانا این دنیاى شما نزد من خوارتر و پستتر است از برگى که در دهان ملخى باشد که آن را مىجود ... .
* و نیز فرموده: الاحر یدع هذه اللماظه لاهلها ... : (نهج البلاغه، حکمت 454) ؛ آیا آزاد مردى نیست که این خرده طعام باقى مانده در میان دندان (دنیاى پست) را براى اهلش واگذارد؟ (از آن اجتناب و دورى کند).
* و نیز فرموده:
اهل الدنیا کرکب یسار بهم و هم نیام ( نهج البلاغه، حکمت 64) ؛ اهل دنیا مانند کاروانى هستند که ایشان را مىبرند در حالى که آنان خوابند (و آگاه نیستند که ناگهان راه طى شده به جایگاه ابدى مىرسند).
* و نیز فرموده:
«فانها الدنیا عند ذوى العقول کفى الظل بینا تراه شابغا حتى قلص و زائدا حتى نقص» ( نهج البلاغه ، خطبه 63) ؛ دنیا در نظر خردمندان مانند برگشتن سایه است که تا آن را گسترش یافته ببینى، کوتاه مىگردد و از بین مىرود و تا آن را زیاد ببینى کاهش یابد (دنیا همچون سایه زودگذر است و براى اهلش باقى نمىماند).
پی نوشت ها :
[1]. رى شهرى، محمد، منتخب میزان الحکمه، حسینى، سید حمید، روایت شماره 2171، امام(علیه السلام).
[2]. همان مصدر، روایت شماره 2192، امام(علیه السلام).
[3]. نهج البلاغه، خطبه 52
[4]. نهج البلاغه، حکمت 20
[5]. روم، 7
[6]. قیامت، 20 و 21سهولت گرایش به دنیا نسبت به آخرت
[7]. نهج البلاغه، خطبه 144
فرآوری : محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
منابع : اسلام پدیا
سایت فطرت
حل یک معادله مبهم بین ظلم و عدل
امام علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الاماء لرددته فان فی العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق»( خطبة 15 نهج البلاغه) چگونه ظلم بر افرادی كه عدل بر آنان دشوار است، دشوارتر خواهد بود و حال آن كه در حكومت ظلم دست آنان برای رسیدن به اهدافشان بازتر است؟ اگر ممكن است روایاتی در این زمینه بیان كنید.
یكی از اوصاف حضرت علی ـ علیه السّلام ـ عدالت خواهی و ظلم ستیزی ایشان است و به حدّی این صفت در آن حضرت برجسته است كه گفتهاند: «قتل فی محرابه لشدة عدله» [1] در محرابش به خاطر شدّت عدالتش كشته شد؛ و در این باره سخنان نغز بسیاری دارند[2] و خطبهای كه در سؤال مطرح شده یكی از آنهاست.
نگاهی به خطبه: آن چه را كه مرحوم سیّد رضی ـ رحمة الله علیه ـ در خطبه 15 نهج البلاغه آورده است بخش گلچین شده از خطبهای است كه طبق نقل ابن عباس، علی ـ علیه السّلام ـ در روز دوم خلافت ظاهریشان در مورد بازپس گیری زمینها و اموال متعلق به بیت المال كه در زمان عثمان تاراج شده بود، بیان فرمودند:[3] و در آن به غارتگران این گونه هشدار دادند:«بدانید هر قطعهای از زمین را كه عثمان بخشیده و هر مالی از مال الله (بیت المال) كه به ناحق داده است باید به بیت المال برگردد، زیرا هیچ چیزی، حق قدیم و ثابت را باطل نمیكند ...»[4] و بعد طبق آن چه در نهج البلاغه آمده، در متن سؤال هم ذكر شده است فرمودند: «و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الاماء لرددته فان فی العمل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق» ؛ به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر كجا بیابم به صاحبان آن بازمیگردانم، گرچه با آن ازدواج كرده، یا كنیزانی خریده باشند، زیرا عدالت گشایش برای عموم است، و آن كسی كه عدالت بر او گران آید، تحمّل ستم برای او سختتر است.[5]
به نظر میرسد سؤالی كه درباره این خطبه مطرح شده است، ناشی از معنایی است كه برای قسمت آخر آن یعنی «فان فی العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق» تصور شده است، زیرا این سؤال بر این فرض مبتنی است كه معنی قسمت آخر خطبه این باشد كه «كسانی كه عدل بر آنان دشوار است، ظلم كردن توسط آنان دشوارتر خواهد بود» و حال آن كه منظور حضرت این نیست، بلكه به نظر مترجمان و شارحان معروف نهج البلاغه، مقصود از عبارت «و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق» این است كه كسی كه تحمّل عدل بر او دشوار است، به طریق اولی تحمّل ظلم و ستم بر او سختتر خواهد بود.[6] چنان كه شهید مطهری ـ رحمة الله علیه ـ در توضیح فراز مورد بحث میفرماید: عدالت بیش از هر چیز دیگر، گنجایش دارد كه همه را راضی كند، یگانه ظرفیتی كه میتواند همه را در خود جمع كند و زمینه رضایت عموم واقع گردد عدالت است، اگر كسی در اثر انحراف طبیعت و در اثر حرص و آز، به حقّ خود و حدّ خود قانع نباشد و قناعتِ به حق، بر او فشار بیاورد، جور و ظلم به او بیشتر فشار خواهد آورد.[7]
آیت الله مكارم در توضیح عبارت مورد بحث مینویسد: (علی ـ علیه السّلام ـ) سرانجام به كسانی كه دستهایشان به این اموال (اموال حرامی كه در زمان عثمان به چنگ آوردهاند) آلوده است و تصور میكنند این تصمیم امام ـ علیه السّلام ـ (در بازپس گیری آن اموال) به زیان آنهاست، اندرز میدهد كه این كار به نفع خود آنها میباشد، زیرا اگر كسی عدالت بر او تنگتر است. چرا كه عدالت، اموال حلال او را به او میدهد و تنها اموال نامشروعش را میگیرد، ولی اگر (افراد) تن به عدالت ندهند و رسم ظلم و جور زنده كنند، تمام اموالشان به خطر میافتد، هم حلالشان و هم حرامشان ...[8]
توجّه به مقصود حضرت علی ـ علیه السّلام ـ مانع از به وجود آمدن سؤال فوق میگردد و جایی برای ذكر احادیثی در تأیید آن برداشت وجود نخواهد داشت و اصلاً روایتی در این مورد وجود ندارد. امّا برای آن كه درخواست پرسشگر عزیز بیپاسخ نماند چند روایت كه به نحوی با موضوع خطبه مورد بحث مرتبط باشد ذكر میگردد:
1. وقتی عدّهای از دوستان علی ـ علیه السّلام ـ به حضرت پیشنهاد كردند كه به خاطر جذب بزرگان قریش و ... دست از تقسیم مساوی بیت المال بردارد و به اشراف اموال بیشتری عطا كند؛ حضرت در پاسخ فرمودند:«آیا به من دستور میدهید برای پیروزی خود، از جور ستم دربارة امّت اسلامی كه بر آنها ولایت دارم استفاده كنم؟ به خدا سوگند تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پی هم طلوع و غروب میكنند، هرگز چنین كاری نخواهم كرد! اگر این اموال از خودم بود به گونهای مساوی در میان مردم تقسیم میكردم تا چه رسد كه جزو اموال خداست ...»[9]
2. باز حضرت علی ـ علیه السّلام ـ میفرمایند: من عامل رعیته بالظلم ازال الله ملكه و عجل بواره و هلكه (هلاكه)[10] هركس (فرمانروایی) كه با رعیت (زیردستان) خود با ظلم رفتار كند، خداوند ملكش (فرمانرواییش) را زایل كند و نابودی و هلاكتش را سریع گرداند.
3. امام علی ـ علیه السّلام ـ میفرمایند: «الرعیة لا یصلحها الا العدل» [11] (حال و وضع) رعیت (مردم) را چیزی جز عدل اصلاح نمیكند.
4. و نیز آن حضرت فرمود: «فی الجور هلاك الرعیة» [12] تباهی رعیت (مردم)، در ظلم و ستمكاری است.
5. امام باقر ـ علیه السّلام ـ میفرمایند: «ما اوسع العدل، ان الناس یستغنون اذا عدل علیهم»[13] عدالت چه وسعتی دارد! یقیناً اگر با مردم با عدالت برخورد شود (همه) مردم غنی (بینیاز) خواهند شد.
پی نوشت ها :
[1] . مطهری، مرتضی، بیست گفتار، تهران، صدرا، چاپ پنجم، 1358، ص20.
[2] . ر.ك: رسول زاده خویی، سید اسماعیل، قضاوتها و حكومت عدالتخواهی علی بن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ ، تهران، یاسین، چاپ هفتم، 1375، ص530ـ557.
[3] . ر.ك: مكارم شیرازی، ناصر و دیگران، پیام امام، تهران، دارالكتب الاسلامیه، چاپ اول، 1375، ج1، ص526؛ و ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1385 ق، ج1، ص269.
[4] . ابن ابی الحدید، همان.
[5] . نهج البلاغه، ترجمة محمّد دشتی، قم، پارسایان، چاپ دوم، 1379، ص58ـ59.
[6] . ر.ك: مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تهران، پیام امام، دارالكتب الاسلامیه، چاپ اول، 1375، ج1، ص 527؛ محمّد جواد مغنیه، فی ظلال نهج البلاغه، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ سوم، 1979م، ج1، ص130.
[7] . مطهری، همان، ص14.
[8] . پیام امام، همان، ص528.
[9] . نهج البلاغه، همان، ص239، خطبة 126.
[10] . عبد الواحد بن محمّد تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، تحقیق مصطفی درایتی، قم، مكتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، بیتا، ص346.
[11] . همان، ص340.
[12] . همان، ص346.
[13] . محمّدی ری شهری، محمّد میزان الحكمة، قم، مكتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1362، ج6، ص83.
منبع : اندیشه قم