تاپیک جامع نهج البلاغه
رسالت نهج البلاغه چیست؟
میتوان رسالت و پیام نهجالبلاغه را براساس ارتباطات انسان تقسیم بندی كرد. انسان دارای چهار گونه ارتباط است. ارتباط با خویشتن، ارتباط با خداوند، ارتباط با جهان هستی. و ارتباط با انسانهای دیگر.
رسالت، احساس تعهد و احساس مسئولیت در برابر یك آرمان است. رسالت نهج البلاغه در واقع تبیین رسالت انسانیت در چهره تاریخ بشریت است، زیرا از دغدغهها، آرمانها و احساس مسئولیت انسان كامل امام علی بن ابیطالب(ع) سرچشمه گرفته است. و امام علی(ع) برجستهترین شاگرد مكتب وحی پیامبر خاتم است و تا جایی به پیش میرود كه محمد آن آموزگار بزرگ تاریخ درباره او میگوید: آنچه را من میبینم تو میبینی و آنچه را من میشنوم میشنوی به جز آنكه تو پیامبر نیستی. و لذا رسالت نهج البلاغه منفك از رسالت قرآن كریم نیست و بلكه در تداوم راه و رسالت پیامبر است. به خصوص این كه ازمنبع عصمت نشأت گرفته و از اعتبار و جایگاه ممتازی برخوردار است. ولی نظر به این كه نهج البلاغه در شرایط زمانی متفاوت با عصر پیامبر، از روح علی تراوش كرده است ویژگیهای خاص خود را دارد.
از مهمترین ویژگیهای نهج البلاغه، رسالت جاویدان آن است، چرا كه مفاهیم ارزشمند علوی متناسب با نیازها و نیازمندیهای انسان در همه عصرها شكل گرفته و از زلال حقیقت جوشیده است. با وحی الهی در ارتباط و با تفسیر های نورانی علوم نبوی و نیز فطرت سالم انسانها هماهنگ است. چون مباحث نهج البلاغه با فطرت سالم انسانها هماهنگ است، به همین سبب كهنگی نمی پذیرد و چراغ راه رهروان حقیقت است .
رسالت چون نوعی احساس تعهد و مسئولیت در برابر یك آرمان است متقوم بر سه امر است؛ هدف و آرمان به عنوان غایت رسالت، موضوع و محتوای پیام و رسالت به عنوان راه وصول به هدف، و حامل رسالت و تعهد در برابر آرمان.
واضح است كه مخاطب پیام نهج البلاغه انسان است، فلذا حامل آن افراد و جامعه انسانی به خصوص جوامع مسلمان میباشند. هدف نیز روشن است ؛ امام علی(ع) بارها در بیانات مختلف تصریح میكنند: هدفی جز جلب رضایت خدا و وصول به مقام قرب حق ندارند. اگر او خدا را عبادت میكند برای آن است كه او را مستحق عبادت میداند، او به لقای پروردگار مشتاقتر از طفل به پستان مادر است، تحمل آتش برای او ممكن است ولی آنچه دغدغه اوست و غیر قابل تحمل مینماید فراق از معشوق است و اگر خلافت را میپذیرد برای خدا است (انی اریدكم لله). واضح است از چنین انسانی جز آنكه هدف در تمام كارهای او وصول به معشوق و جلب رضایت خداوند باشد هدفی دیگر متصور نیست.
آنچه ما در این مقال در صدد آن هستیم نشان دادن راه وصول به هدف است و آنچه اهمیت فراوانی دارد دریافت پیام نهجالبلاغه است. باید اعتراف كرد پیام نهجالبلاغه را نمیتوان در زمینه خاصی محدود كرد، نهجالبلاغه بسان قرآن كریم اقیانوس بیكرانی است كه در تمام زمینههای مرتبط با مسایل انسانی سخن دارد و در هر عصری پیام توحیدی متناسب با آن عصر دارد.
امام علی(ع) میگوید: عبادالله! محبوبترین بندگان در پیشگاه خداوند بندهای است كه خدا او را در شناخت و ساختن خودش یاری كند، آنگاه او لباسی از اندوه مقدس برتن، و پوشاكی از بیم بر خود پوشید و در نتیجه چراغ هدایت در دلش برافروخت و برای آن روز كه مانند مهمان بر او وارد میشود آماده گشت
از آنجا كه در این نوشتار سعی بر آن است تا خطوط كلی رسالت نهجالبلاغه تبیین گردد و از آنجایی كه حاصل این رسالت انسان است، میتوان رسالت و پیام نهجالبلاغه را براساس ارتباطات انسان تقسیم بندی كرد. انسان دارای چهار گونه ارتباط است.
ارتباط با خویشتن، ارتباط با خداوند، ارتباط با جهان هستی. و ارتباط با انسانهای دیگر.
رابطه انسان با خویشتن:
انسان در برابر خود چه مسئولیت و تعهدی دارد؟ تصویر كلی نهجالبلاغه در این باب دو مطلب را درباره مسئولیت انسان در برابر خودش بیان میكند:
الف) شناخت خویشتن:
گفتههای فراوانی از امام علی در باب لزوم معرفت نفس و اهمیت آن آمده است مانند: بزرگترین حكمتهای برای انسان، نفس خود را شناختن است. بزرگترین جهلها جهل انسان به خویشتن است، رستگاری و فوز اكبر برای كسی است كه به معرفت نفس موفق شود. معرفت نفس نافعترین معرفتها است.
واضح است تصور از معرفت نفس، شناخت تن نیست بلكه شناخت روح و روان آدمی است و نیز تصور از شناخت روان، شناخت روانشناسانه نیست، بلكه یك نوع شناخت فیلسوفانه و عارفانه است. از كجا آمدهام، و به كجا میروم و آمدنم بهرچه بود. و این نوع از شناخت است كه مرتبط با معرفت پروردگار است.
ب) خود را ساختن:
خودشناسی مقدمهای برای خودسازی است، با خودشناسی انسان بیدار میشود و با خودسازی جوهر آدمی دیگر میشود. لذا امام علی(ع) میگوید: عبادالله! محبوبترین بندگان در پیشگاه خداوند بندهای است كه خدا او را در شناخت و ساختن خودش یاری كند، آنگاه او لباسی از اندوه مقدس برتن، و پوشاكی از بیم بر خود پوشید و در نتیجه چراغ هدایت در دلش برافروخت و برای آن روز كه مانند مهمان بر او وارد میشود آماده گشت.
2- ارتباط انسان با خدا:
در ارتباط انسان با خداوند به طور كلی سه نكته كلی به نظر میرسد:
الف) ایمان به خداوند:
یعنی انسان باید بپذیرد كه موجود كامل و مكلِفی وجود دارد كه انسان و سایر موجودات هستی وابسته به اویند و او خالق جهان هستی میباشد. امام علی(ع) میگوید: ستایش خدایی را كه با آفرینش بندگان بر هستی خود راهنمایی فرمود و آفرینش پدیدههای نو بر ازلی بودن او گواه است. و «در شگفتم از آن كه آفرینش پدیدهها را مینگرد ولی در وجود خدا تردید میكند».
ب) احساس جدی احاطه و نظارت خداوند بر انسان:
در ساحت توحیدی نهجالبلاغه روی وصف اطلاق ذاتی و لاحدی خدواند تأكید فراوانی صورت گرفته است و از این وصف به« هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» تعبیر شده است و نتایج فراوانی بر آن مترتب گردیده است.
1. معیت با اشیاء نه به صورت حلول:
از آنجایی كه خداوند مطلق و نامتناهی و بدون حد است، با همه اشیاء هست، ولی در عین حال در آنها حلول نمیكند و با آنها متحد نمیشود، زیرا اگر مقرون و متحد با آنها شود، بسان آنها محدود خواهد شد (مع كل شئ لا مقارنه و غیر كل شئ لا مزایله) . البته تذكر این نكته لازم است كه متألهانی چون ملاصدرا این اطلاق را مربوط به فعل الله میدانند نه مربوط به ذات حق، و ذات پروردگار را فوق این منظر میدانند.
2. شناخت خداوند:
اگر خداوند نامتناهی است و در همه جا حضور دارد، پس اگر چیزی را میشناسیم به نور الهی میشناسیم، ابتدا خداوند را و سپس آن چیز را میشناسیم هر چند ممكن است نسبت به شناختمان غفلت داشته باشیم. امام علی(ع) میفرمایند: او از آنچه به چشم ما میآید ثابتتر و روشنتر است
3. در محضر الله بودن:
چون خداوند دارای اطلاق ذاتی است و در همه جا حضور دارد و جایی خالی از حضور او نیست، توان ما، اندیشه ما، قدرت بدنی و فكری ما همه تحت قدرت اوست. و مخفیترین اندیشه ما را او میداند، برهمه محیط است، فلذا ما همواره در محضر خداییم. امام علی (ع) میفرماید: بندگان الله! بدانید تمام اعضای شما سربازان حقند خلوت و تنهایی شما در حضور حق است.
واضح است كه اگر این احساس در انسان به وجود آید كه همه موجودیت او در تمام احوال در حیطه علم خداوند و در حضور حق است، راه انحراف از مسیر حق را نمیپیماید.
امام علی(ع) میفرمایند خدایا تو میدانی جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حكومت دنیا و ثروت نبود، بلكه میخواستیم نشانههای دین تو را به جایگاه آن بازگردانیم و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر كنیم تا بندگان ستمدیدهات در امن و امان زندگی كنند
4. هدف داشتن خداوند در آفرینش:
انسان لازم است بداند خداوند او را بدون آنكه نیازمند به او باشد آفریده است اما در عین حال انسان را بدون هدف نیافریده است. امام علی(ع) میفرمایند: بندگان اله، از خدا بپرهیزید و با اعمال نیكو به استقبال اجل بروید و با چیزهای فانی شدنی دنیا آنچه كه جاویدان میماند خریداری كنید ... خدای سبحان شما را بیهوده نیافرید و به حال خود وانگذاشت، میان شما تا بهشت و یا دوزخ فاصله اندكی جز رسیدن مرگ نیست. با هدفمند بودن حیات آدمی پوچی از زندگی آدمی رخت برمیبندد و احساس لذت و ابتهاج و انبساط در درون آدمی پدید میآید. و اگر انسان بداند برای وصول به كمال و جمال دیگری آفریده شده است به جمال و زخارف دنیوی دل نمیبندد.
3) رابطه انسان و اجتماع:
رابطه انسان و جامعه در سه محور ارتباط انسان با خانواده، و ارتباط انسان با دیگران، و رابطه ملت و حكومت قابل بررسی است. ما در این بخش صرفاً به رابطه انسان و جامعه و وظایف حكومت در برابر ملت اشاره میكنیم؛
الف) رابطه انسان و دیگران:
امام علی(ع) وصیت بسیار جامع و با ارزش اخلاقی به فرزندش امام حسن(ع) هنگام بازگشت از صفین دارند كه در آنجا برای معیار ارتباطات انسانها، وجدان اخلاقی انسان را به عنوان مرجع خوبی جهت ارتباط با دیگران معرفی مینمایند: ای پسرم! نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار بده. آنچه را برای خود دوست داری برای دیگران هم دوست بدار. و آنچه را برای خود نمیپسندی برای دیگران نیز مپسند. ستم روا مدار آنگونه كه دوست نداری بر تو ستم شود، نیكوكار باش آنگونه كه دوست داری بر تو نیكی كنند. آنچه برای دیگران زشت میداری برای خود نیز زشت بشمار و چیزی را برای مردم رضایت بده كه برای خود میپسندی، آنچه نمیدانی نگو، آنچه دوست نداری به تو نسبت دهند درباره دیگران مگو.
ب) مسئولیت حكومت:
1. اقامه دین الهی؛
امام علی(ع) میفرمایند خدایا تو میدانی جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حكومت دنیا و ثروت نبود، بلكه میخواستیم نشانههای دین تو را به جایگاه آن بازگردانیم و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر كنیم تا بندگان ستمدیدهات در امن و امان زندگی كنند.
قوانین و مقررات فراموش شده تو دوباره اجرا گردد.
2. تعهد به اصول اخلاقی؛
امام علی(ع) در اوج قدرت به ارزشهای اخلاقی متعهد است و حتی حس انتقام و مقابله به مثل، او را وادار به نادیده گرفتن این اصول نمیكند و لذا در صفین بعد از آنكه لشكریان معاویه را از رودخانه فرات دور میكند به طرف مقابل اجازه استفاده از آب را میدهد و مقابله به مثل نمیكند.
3. انسان محوری؛
پیام دیگر نهجالبلاغه در شیوه حكومت، نگریستن به انسانها از دید كرامت انسانی است، یعنی انسان به عنوان انسان، با قطع نظر از علایق مذهبی و دینی دارای كرامت ذاتی است و دولت بایستی سیاستهای داخلی خود را بر اساس محترم داشتن تمامی انسانها و به خصوص شهروندان یك كشور و بر اساس این كرامت انسانی، بنا سازد. لذا امام علی(ع) در سفارش خود به مالك اشتر میگوید: نسبت به رعیت بسان گرگ نباش كه خوردن اموال آنان را غنیمت بشماری، زیرا مردم یا برادران دینی توأند و با بسان تو در خلقاند.
امام علی(ع) نسبت به ارزشهای والای اخلاقی و احكام و حدود اسلامی اهل معامله نیست، اما در منظقه الفراغ شریعت و در شیوههای حفظ اصول و ارزشهای انسانی، رضایت عامه را لازم میشمارد، لذا در نامه خود به مالك اشتر میگوید: باید از بین كارها آن را بیشتر دوست بداری كه از حق نگذرد و عدالت را فراگیرد و دلپذیر توده مردم باشد
4. شایسته محوری؛
از دیگر اركان سیاست امام علی(ع) شایسته محوری است و لذا یكی از كارهای نخستین امام پس از زمامداری، عزل تمام كارگزاران ارشد عثمان بود، و به جای آنان افراد شایستهای را منصوب كرد.
5. مردم سالاری؛
از اصول دیگر سیاست امام علی(ع)، توجه به رضایت عامه است یعنی امام علی(ع) نسبت به ارزشهای والای اخلاقی و احكام و حدود اسلامی اهل معامله نیست، اما در منظقه الفراغ شریعت و در شیوههای حفظ اصول و ارزشهای انسانی، رضایت عامه را لازم میشمارد، لذا در نامه خود به مالك اشتر میگوید: باید از بین كارها آن را بیشتر دوست بداری كه از حق نگذرد و عدالت را فراگیرد و دلپذیر توده مردم باشد.
4) رابطه انسان و جهان هستی:
در ارتباط انسان با جهان هستی دو مطلب به طور اختصار قابل ذكر است؛
الف ـ شناخت این جهان در حد امكان و حقوق اشیاء نسبت به انسان
ب ـ احساس ملكوت جهان
این بود اشاره ای به رسالت عظیم نهج البلاغه و در حقیقت تا انسان هست و زمین صحنه زندگی اجتماعی انسانهاست، نهج البلاغه جاویدان بوده و پس از قرآن هدایتگر بشریت و مسیر سعادت می باشد.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه
کتاب درمان دردهاي بي درمان
دريايي پيش رويمان است، به گستردگي تاريخ چهارده قرن اسلام و به ژرفاي زمان، نامش «نهج البلاغه»، که زلالي اشک را دارد، و عمق وجود را، و شادابي سپيده را، و خروش آبشاران را آن که مي خواهد « علي» را بشناسد و با روح علوي اُنس بگيرد، بايد جان را در زير آبشار خطبه هاي اين مجموعه بگيرد ، تا به طهارت و طراوت برسد
و دل را در چشمه سار حکمت اين صحيفه لقماني سيراب کند تا به حيات القلوب دست يابد و ... آن کس که بخواهد « اسلام » را بشناسد، اما در چهره علي (عليه السلام) و در سخن و عمل مولا، بايد نهج البلاغه را بخواند و از اين کوثر، جرعه هايي بنوشد و در اين زمزم، صورت جان را شستشو دهد .اسلام را بايد از « قرآن » فرا گرفت، ولي نهج البلاغه هم ترجمان همان قرآن است. نهج البلاغه، آيينه اي است که سيماي قرآن را نشان مي دهد، و هر دو به مبدأ الهي وصل اند.
« نهج البلاغه»، برادر « قرآن » است، تفسير دين است، سخن « علي » (عليه السلام) است، رهگشاي فصاحت و بلاغت است کتاب « ارشاد و آموزش » است، کتاب « تشويق و توبيخ»، «بعثت و بشارت» ، « برهان و بصيرت» است کتاب « سنت و سياست» ، « حکمت و حکومت» ، «قضا و قدر»، « قرآن و قيامت » و « معاش و معاد» است .
« نهج البلاغه » نواي ناي حيات است، سرود رود يقين است، کتاب دل است، کتاب عاطفه و عشق، عقيده و جهاد، انديشه و تعقل است.
کتاب اخلاق و تهذيب نفس است ، کتاب « رهبري » و « رهروي » است.
اسوه ي « سير و سلوک » است ، پيوند دهنده ي « حيات و ممات » است، رابط « دين و دانش » است، نظام « علم و عمل » است .
برنامه زندگي است، نسخه شفا بخش دردها و بيماري هاست . دستور العمل « چگونه بودن » است، مرامنامه « هستي » است، قانون « حيات »، سند «حق»
قطب نماي « توحيد » و جدول « عرفان » است، طراز « زيستن » و منشور « حکومت » است.
«نهج البلاغه»، نردبان تعالي روح است.
بال معراج و سکوي پرواز در ملکوت است،
خميرمايه تبلور احساس است،
رواق اشراق معارف حقه و الهيه،
در ضمير يک انسان کمال طلب است،
ابزار معرف «خدا» و آيينه شناخت «خود» است،
محک آزمودن « اخلاص» است،
کشتي نجات، از کام امواج « فتنه» هاست،
رسواگر چهره «نفاق» و افشاگر زواياي پنهان « شرک » است،
« تقوا » را در عرصه « عمل » ، نشان مي دهد، متقين را معرفي مي کند و منافقين را شناسانده و رسوا مي سازد
نقاشي ظريف و دقيق شيطان صفتان و فرشته خويان است،
خندفي است که «خود خواهان» و « خدا جويان » را از هم جدا مي کند،
و ... مرزي است که جغرافياي روح و فکر و عمل انسان ها را به دو بخش « حق » و « باطل » تقسيم مي کند.
نهج البلاغه، «دنيا» را تحقير مي کند، تا «آخرت» را بزرگ بدارد،
«عدل» را تجليل مي کند، تا دنائت « ستم » را ترسيم کند،
« جان » را مي گيرد، تا به « جانان » برساند،
« دل » را مي ستاند، تا « دلدار » بدهد.
نهج البلاغه، چشم را در زمزم « بصيرت » مي شويد، گوش را از آهنگ زيباي هستي پر مي کند، مشام جان را با « عطر معرفت » معطر مي سازد، دل را از زلال « يقين » مي گشايد،
راه را از چاه، باز مي شناساند،
جايگاه انسان را در دستگاه خلقت، مشخص مي کند،
هدف رسالت انبيا را باز مي گويد،
فلسفه آفرينش و آغاز و انجام خلقت و هدف هستي را مي شکافد و از شگفتي هاي خلقت مور و ملخ و طاووس و عنکبوت، درس هاي توحيد مي آموزد،
ايمان به غيب و شهود را پرورش مي دهد، تعبد و تسليم مومن را ارج مي نهد، « نفاق » را بي پرده و عريان، مي نماياند،
«تقوا » را در عرصه « عمل » ، نشان مي دهد، متقين را معرفي مي کند و منافقين را شناسانده و رسوا مي سازد.
« صبر آموز » و ابلاغ گر و مبشر و منذر است.
کتاب هميشه است، کتاب همه جاست و کتاب همه است.نهج البلاغه، يک « معلم » است، يک مدرسه است، يک « مکتب » است:
به «مالک اشتر»، آيين زمامداري مي آموزد،
به «عثمان بن حنيف» ، شيوه حکومت مردمي ياد مي دهد،
به « امام حسن » (عليه السلام) فلسفه بلند هستي را تبيين مي کند،
به « محمد حنفيّه »، از فنون رزم و پيکار مي گويد،
به « سلمان فارسي » دنيا را مي شناساند،
به « کميل بن زياد »، از مردم شناسي مي گويد،
به « حارث همداني »، درس اخلاق مي دهد،
به « ابوذر غفاري »،استقامت در راه هدف را توصيه مي کند،
«عقيل » را در آستان عدالت، بر سر « عقل » مي آورد،
«ابو موسي اشعري» را در پيشگاه شعور و وجدان و منطق، به محاکمه مي کشد،
شيطنت « معاويه » و رياست طلبي طلحه و زيبر را بر ملا مي کند،
نهج البلاغه، ديدگاه امام علي (عليه السلام) درباره خدا و جهان و انسان و بعثت و تاريخ و مبدأ و معاد است نهج البلاغه،
دانشکده الهيات و کلاس معارف است در نهج البلاغه، با طبيعتي رو به رو مي شوي، جاندار، با شعور، دراک و گويا،
با حياتي مواجه مي گردي، هدفدار، از اويي و به سوي اويي،
با مرگي آشنا مي شوي، دالان عبور به جهان شگفت و عجيب و ناشناخته برزخ و قيامت.
با بهشتي زيبا، که پاداش نيکان است،
با دوزخي سوزان، که جزاي تبهکاران است،
با «قرب» و «رضا» يي که اوج اجر صابران و تقوا پيشگان است،
با « زهد » ي که برداشت کم براي بازدهي زياد است،
با « عشق » ي که بنده را به پرستش مي کشد، پرستشي عاشقانه، نه برده وار، از ترس دوزخ، يا تاجرانه به طمع بهشت،
با « تقوا » يي که رداي مصونيّت از آلودگي به گناه است و سپر ايمني ديندار و جان جامه پرهيزگار،
آري... نهج البلاغه، سوگ نامه فراق ياران و غربت دين باوران است، شقشقه رها شده از فرط اندوه است، بغض شکسته در گلو و آه افسرده در سينه است،
با « ذکر » ي که بازدارنده از « غفلت » است و احيا گر دل،
با « عبادت » ي که ثمره معرفت است و فخر « عابد »،
با « عدالت » ي که بها دهنده به « حکومت » است،
با « جهاد » ي که دري مخصوص از درهاي بهشت است،
با « شهادت » ي که بهترين نوع مرگ و « خير الموت » است،
با « سکوت » بر فرياد و تلخ،
با « فرياد » سکوت شکن و شکوهمند و دشمن کوب،
آري... نهج البلاغه، سوگ نامه فراق ياران و غربت دين باوران است، شقشقه رها شده از فرط اندوه است، بغض شکسته در گلو و آه افسرده در سينه است،
عهد شکني هاي دوستان نا آگاه و هم پيمانان سست اراده است،
غمنامه «مظلويت عدل» و « محروميت حق » است.
کلمات نهج البلاغه، فطرات شمع سوزان وجود علي است، که در شب هاي تار «کوفه» سوخته و بر صفحه تاريخ چکيده است،
جملات نهج البلاغه، لخته هاي خون دل مولاست،
صفحات نهج البلاغه، لوح غم آگين و درد آجين « صبر جميل » يعقوب يوسف از دست داده است.
نهج البلاغه، منشوري است چند بعدي، که هر زمان، يک چهره اش مي درخشد، و براي هر کس، يک بُعد و برش آن متجلي است،
از هر مقوله اي، مقاله اي دارد و براي هر دردي، درماني و براي هر نيازي، پاسخي!
و ... البته که دل مردگان، از نوشيدن آب حيات اين خضر بقا، محرومند و کور باطنان از ديدن جلوه هاي خدا در سخنان علي (عليه السلام) بي بهره اند.
و بي دردان هم، از نهج البلاغه درماني نخواهد يافت.چون نداري درد، درمان هم مخواه درد پيدا کن که درمانت کنند.
بخش نهج البلاغه تبيان
منبع : مجله آشيانه دوستي شماره 25(ويژه نهج البلاغه)
نهج البلاغه در بیانات رهبری
عزیزان با نهجالبلاغه انس پیدا کنید. نهجالبلاغه، خیلی بیدار کننده و هوشیار کننده و خیلی قابل تدبر است. در جلساتتان، با نهج البلاغه و کلمات امیرالمؤمنین صلواتاللهوسلامهعلیه انس پیدا کنید.
دنیا را در مقابل خودش به اعجاب وا میدارد!
ما از اهلبیت(علیهمالسلام) چیزهای زیادی داریم؛ چیزهایی است که اگر امروز عرضه بشود، دنیا را واقعا در مقابل خودش به اعجاب وا میدارد؛ مثل این نهجالبلاغه. روی نهجالبلاغه کار بشود، نکات مهمش برداشته بشود، تفکیک بشود، مطالبش تفسیر و حلاجی بشود، در روایات فحص بشود. اینقدر ما معارف عالیه داریم که امروز بشر محتاج آنهاست. اینها از زبان اهلبیت، به عنوان بیان اهلبیت و به عنوان اسلامی است که اهلبیت معرفی میکنند. پس، ترویج افکار اهلبیت هم یک نکته است.
بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی مجمع جهانی اهلبیت(ع)04/07/1370
با نهج البلاغه انس پیدا کنید
عزیزان با نهجالبلاغه انس پیدا کنید. نهجالبلاغه، خیلی بیدار کننده و هوشیار کننده و خیلی قابل تدبر است. در جلساتتان، با نهج البلاغه و کلمات امیرالمؤمنین صلواتاللهوسلامهعلیه انس پیدا کنید. اگر خدای متعال توفیق داد و یک قدم جلو رفتید، آن وقت با صحیفهی سجادیه - که علیالظاهر فقط کتاب دعاست؛ اما آن هم مثل نهجالبلاغه، کتاب درس و کتاب حکمت و کتاب عبرت و کتاب راهنمای زندگی سعادتمندانهی انسان است - انس بگیرید. البته حرف نگفته و گفتنی بسیار است؛ منتها چون تا ظهر، وقت بسیاری باقی نمانده و میخواهم به سؤالات پاسخ دهم، این است که این بخش را تمام میکنم.
بیانات در دیدار از دانشگاه صنعتی شریف 01/09/1378
اوج هنر و زیبایی
سخن امیرالمومین نهجالبلاغه است؛ فصیحترین کلام آدمی در میان عرب. «نهج البلاغه» اوج هنر و اوج زیبایی است؛ زیبایی لفظ و زیبایی معناست. انسان مبهوت میماند! هیچ شاعر بزرگ عرب، هیچ نویسندهی هنرمند عرب، نتوانسته بگوید که من از مراجعهی به نهجالبلاغه بینیازم.
بیانات در خطبههای نماز جمعهی تهران 10/10/1378
اگر اندکی با نهجالبلاغه آشنا شویم...
اگر ما اندکی با نهجالبلاغه آشنا بشویم و راهمان را به سوی این کتاب باز کنیم، راه سوءاستفادهی دشمنهای کوچک و خرد و ریزی که در داخل هستند و نیز راه استفادهی دشمنهای بزرگ جنایتکاری که از غفلت ما و از دوری ما از اسلام، همیشه استفاده کردهاند بسته خواهد شد.
پرتویی از نهجالبلاغه با عنوان «علی و نهجالبلاغه»
هر کسی نهجالبلاغه را نمیخواند از قرآن خبری ندارد، خیلی بیجا میکند اسلام را رد میکند. بیجا میکند که نه، دلش میخواهد بکند بکند، اما جاهلانه عمل میکند. جاهلانه است. هیچ عاقلی، هیچ عالمی، این عمل را قبول ندارد. غرض نهجالبلاغه خیلی ارزش دارد
اسلام را میشناسید
شما امروز میفهمید که ما به نهجالبلاغه چقدر احتیاج داریم. نهجالبلاغه در حقیقت شخصیت خطی و رسمی امیرالمؤمنین است؛ یعنی خود علی نهجالبلاغهی مجسم است و این یکی دیگر از خصوصیات امیر مؤمنان است که آنچه میگوید عمل میکند. آنچه میخواهد در زندگی خود هم آن را پیاده میکند. امیرالمؤمنین شخصیت خودش و زندگی خودش، کلمه کلمه و سطربه سطر، تفسیر نهجالبلاغه و تفسیر قرآن است. و لذا شما وقتی نهجالبلاغه را بخوانید هم تاریخ زندگی علی را دانستید، هم اسلام را شناختید.
پرتویی از نهجالبلاغه با عنوان «علی و نهجالبلاغه»
کتاب عمل
نهجالبلاغه را آقایان بخوانید، بخوانید که بفهمید. این نهجالبلاغه قاموس؛ یعنی فرهنگ مفاهیم اسلامی است به یک معنا. خیلی عزیز است نهجالبلاغه و چقدر دور است از دسترس ما! مردم ما نهجالبلاغه را فقط اسمش را شنیدهاید. اصلا نمیدانند نهجالبلاغه کتاب عمل است. نهجالبلاغه واقعا کتاب عمل است، کتاب معرفی اسلام است. از قول من به دشمنان اسلام هم بگوئید، به آنهایی که اسلام را هی میکوبند، هی نیش میزنند، هی زهر میریزند؛ اینهایی که هی خوششان میآید به هر مناسبت یک حملهای به اسلام بکنند آقایانی که توی قشرهای جدید روشنفکری هستید، از قول بنده به اینها بگوئید که اینها اگر میخواهند اسلام را رد کنند، قبلا یک دور نهجالبلاغه را بخوانند. هر کسی نهجالبلاغه را نمیخواند از قرآن خبری ندارد، خیلی بیجا میکند اسلام را رد میکند. بیجا میکند که نه، دلش میخواهد بکند بکند، اما جاهلانه عمل میکند. جاهلانه است. هیچ عاقلی، هیچ عالمی، این عمل را قبول ندارد. غرض نهجالبلاغه خیلی ارزش دارد.
سخنرانی دربارهی قیام امام حسین (ع)
انقلاب فرهنگی
بحث در این است که یک انقلاب فرهنگی با همان معنایی که انقلاب دارد و با همان معنایی که فرهنگ دارد. یک انقلاب فرهنگی کی میتواند به وجود بیاید و به کجا میتواند متکی باشد؟ یقینا انقلاب فرهنگی باید به منابع فکری و آن منابعی که مکتب را برای ما تشریح میکنند متکی باشد ما نمیتوانیم امروز یک انقلاب فرهنگی به وجود بیاوریم. در حالی که منابع اسلامی اصیل و متون دست اول اسلامی را نخواهیم بار دیگر مطرح کنیم یا بهتر از آنچه تاکنون مطرح بوده است مطرح کنیم، امکان ندارد. آنکه میخواهد انقلاب فرهنگی کند اما با قرآن کاری ندارد یا با حدیث کاری ندارد یا با کتب مدونهی حدیث، مثل اصول کافی و غیره که یکی هم نهجالبلاغه هست کاری ندارد، او در حقیقت انقلاب فرهنگی نیست او ممکن است یک بدعت فرهنگی باشد. او ممکن است یک ایجاد رویهی جدیدی باشد که متکی به اصول و مکتب نیست و یقینا اگر یک تحول در حد یک دگرگونی متکی به اصول نرسد و نباشد آن را نمیتوان یک انقلاب نامید و آثار و نتایج یک انقلاب را هم از او نمیشود انتظار داشت. ما میخواهیم انقلاب فرهنگی کنیم، پس باید برگردیم به متون اسلام و از جملهی متون اسلام و جزء راقیترین و والاترین و زیباترین و پرمغزترین و همهجانبهترین و خلاصه شگفتآفرینترین، نهجالبلاغه است. این جملهای که بعضی گفتهاند که دون کلام خدا و بالاتر از همهی کلامهای انسانها واقعا در مورد نهجالبلاغه مبالغه نیست یک واقعیت است. افسوس که مردم ما آشنا نیستند. 13/02/1359
نموداری از اسلام
نهجالبلاغه هیچ میدانی از میدانهای زندگی را فروگذار نکرده، مگر اینکه در آن بلیغترین، رساترین، پرمغزترین و پرمحتواترین سخن را بیان کرده. یک نگاهی به فهرست نهجالبلاغه - که البته خود نهجالبلاغه یک فهرست موضوعی ندارد - اما مؤلفانی که در این اواخر به خصوص، دربارهی نهجالبلاغه چیز نوشتند از جمله، کتاب بسیار پرارزش مرحوم استاد شهید مطهری، بنام سیری در نهجالبلاغه، یک فهرست گونهای از مضامین نهجالبلاغه را آنجا ایشان ذکر کردند، یک نگاه به این فهرست نشان میدهد که این کتاب چقدر چند بعدی و چند جانبه است و این واقعا یک شگفتی است. در همهی بخشهایی که برای یک انسان کامل و برای یک جامعهی انقلابی کامل، لازم و ضروری است نهجالبلاغه بهترین و وافیترین مطالب را ارائه میدهد و چرا اینجور است؟ زیرا که نهجالبلاغه نموداری است از اسلام و اسلام آئینی است همه جانبه و انسان که موضوع اسلام هست و محور اندیشهی اسلامی و ایدئولوژی اسلامی است، یک موجودی است
چند جانبه . 13/02/1359
برای ما نهجالبلاغه - که این امروز برای ما یک وسیلهی شناخت است و لازم است - از یک نظر؛ نهجالبلاغه اشاره میکند به مسائل اجتماعی در محیطی منافقانه و مشتبه؛ و چون ما در چنان محیطی امروز قرار داریم پس مسائل زندگی و مسائل سیاسی و مشکلات و دردها و احیانا راهحلها - اگر راهحلی در مسألهای وجود داشته باشد میتواند از نهجالبلاغه شناخته و الهام گرفته بشود - پس از این نظر هم نهجالبلاغه برای ما مهم است
اگر بخواهیم انقلاب اسلامی را ادامه دهیم...
ما اگر بخواهیم امروز انقلاب اسلامی را ادامه بدهیم، یعنی آنچه به معنای واقعی کلمه انقلاب اسلامی است بایستی اسلام را همهجانبه مراعات کنیم و نمودارش نهجالبلاغه است و برگردیم به نهجالبلاغه و بازیابی کنیم نهجالبلاغه جنگ، تویش هست، سیاست تویش هست، دیپلماسی تویش هست، ارتباطات خارجی و سیاست خارجی، اخلاق هم تویش هست، عبادت هم تویش هست، زهد هم تویش هست و همه چیز در نهجالبلاغه هست و این نهجالبلاغه چند بعدی نموداری از اسلام چند بعدی است که برای دوام انقلاب اسلامی و ساختن یک انسان چند بعدی ضروری و لازم است. 13/02/1359
نهجالبلاغه باید برای ما مهم باشد
نهجالبلاغه برای ما از دو نظر اهمیت پیدا میکند، اولا از نظر طرح مسائل اصولی اسلام، طرح مسألهی الله، طرح مسألهی انسان و مشخص کردن دیدگاههای اسلام دربارهی انسان، طرح مسألهی نبوت و موضع نبوت در تاریخ انسان و شأن نبی و رسالت نبی و از این قبیل مسائلی که در باب نبوت هست و، از یک نظر طرح مسائل اصولی اسلام را میکند برای ما نهجالبلاغه - که این امروز برای ما یک وسیلهی شناخت است و لازم است - از یک نظر؛ نهجالبلاغه اشاره میکند به مسائل اجتماعی در محیطی منافقانه و مشتبه؛ و چون ما در چنان محیطی امروز قرار داریم پس مسائل زندگی و مسائل سیاسی و مشکلات و دردها و احیانا راهحلها - اگر راهحلی در مسألهای وجود داشته باشد میتواند از نهجالبلاغه شناخته و الهام گرفته بشود - پس از این نظر هم نهجالبلاغه برای ما مهم است.
شناخت موضوعات نهجالبلاغه 11/04/1359
کلامی در حد اعجاز
دربارهی نهجالبلاغه که مجموعهی سخنرانیهای امیرالمؤمنین و خطب امیرالمؤمنین هست، گفته شده است که این بزرگترین اثر هنری عرب است و هنرمند بزرگی مثل سیدرضی که خودش از جزو {شعران} شاعران بسیار بلندپایهی زبان عرب هست، این را در حد اعجاز میداند و در بعضی از کلمات میگوید این کلمه بالاترین حد فصاحت و بلاغت را دارد و آن قدر مرد مجذوب هنر مواج این کلام هست که اسم کتاب را میگذارد نهجالبلاغه؛ شیوهی بلاغت، شیوهی رسائی در سخن، که همان هنر ویژهی بیان و گفتار هست.
سخنرانی دربارهی هنر 03/05/1361
نیاز یک جامعهی مسلمان
نهجالبلاغه از جهات مختلفی حائز اهمیت است، شاید بشود گفت که نهجالبلاغه یک مجموعهای است از عمدهترین مباحث معارف اسلامی؛ و همهی چیزهایی که برای یک انسان مسلمان و یک جامعهی مسلمان لازم است در نهجالبلاغه از آن سخنی و حرفی و به آن اشارهای یا دربارهی آن بحثی و هدایتی هست. از توحید و عقاید اسلامی و اصول دین تا اخلاق و تهذیب و تزکیهی نفسانی؛ و از سیاست ملکداری و کیفیت ادارهی صحنههای عظیم فعالیت اجتماعی تا تنظیم روابط اخلاقی و خانوادگی؛ از جنگ و سیاست و حکمت و علم و مغیبات و همه چیز در این کتاب شریف هست.
سخنرانی دربارهی هنر 03/05/1361
استفادهی هر چه بیشتر از نهجالبلاغه
نهجالبلاغه در مجموع درس زندگی اجتماعی برای مسلمانهاست؛ مطالب این کتاب به طور مجرد از زندگی مطرح نشده. گویندهی این کلمات یک رئیس مملکت، یک حاکم و فرمانروای بزرگی است که سلطنت او و حکومت او بر یک کشور پهناور و عظیمی گسترش داشته و این انسان بزرگ - که مسؤولیت ملکداری و زمامداری را هم بر دوش داشته - با احساس این مسؤولیت عظیم این مطالب را بر زبان جاری کرده. مانند گفتههای یک حکیمی نیست که دور از غوغای زندگی و فارغ از واقعیتها و مسائل گوناگونی که در یک جامعه ممکن است مطرح باشد مینشیند و معارف اسلامی را بیان میکند. مانند عارفی نیست که به حالات و کیفیات درونی و نفسانی خود تکیه میکند. انسانی است که بار مسؤولیت ادارهی یک جامعهی عظیم را بر دوش خود احساس میکند، و دانای دین و بصیر به همهی معارف اسلامی و قرآنی است؛ با این دل پرمعرفت، با این روح بزرگ و در مقام این مسؤولیت با مردم روبرو میشود، با آنها حرف میزند، از آنها میخواهد، به آنها میگوید و پاسخ سؤالها و استفهامهای آنها را میدهد؛ این شرائط صدور نهجالبلاغه است. شاید با همهی روایاتی که ما از ائمهی معصومین علیهمالسلام داریم از این جهت فرق میکند، آنها مربوط به دوران حاکمیت مورد قبول اسلامی از دیدگاه ائمه علیهمالسلام زندگی نمیکردند. آنها در دوران اختناق به سر میبردند، مسائل از دیدگاه یک حاکم و مسؤول ادارهی مملکت بر زبان آنها جاری نمیشد. اما امیرالمؤمنین به عنوان یک حاکم اسلامی حرف میزند، با یک جامعهای که تحت اشراف و حکومت خود اوست حرف میزند، و این بیشترین سخنانی است که از امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه نقل شده. البته در کلمات آن حضرت سخنانی هم هست که مربوط به دوران حکومت ایشان نیست. ما امروز در همان شرائط قرار داریم، شرائط کنونی جامعهی اسلامی همان شرائط است. البته نهجالبلاغه مخصوص کشور ما نیست، مال همه دنیای اسلام است، اما دنیای اسلام هم امروز در حال یک بیداری و حیات دوبارهی اسلامی است، در کشور ما و در جامعهی ما - که در سایهی همین آموزشهای امیرالمؤمنین و با اتکاء به نفس نهجالبلاغه این انقلاب به پیروزی رسیده، و امروز همان جامعه اسلامی و علوی تشکیل شده و همان شرائط تقریبا در بیشتر ابعاد بر جامعهی ما و کشور ما حکومت میکند - امروز روز استفادهی هر چه بیشتر از نهجالبلاغه است.
امروز شرائطی مشابه شرائط دوران حکومت امیرالمؤمنین است، پس روزگار نهجالبلاغه است. امروز میشود {با} از دیدگاه دقیق و نافذ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به واقعیتهای جامعه و واقعیتهای جهان نگاه کرد و بسیاری از حقایق را دید و شناخت و علاج آنها را پیدا کرد. لذاست که به نظر ما امروز از همیشه به نهجالبلاغه ما محتاجتریم.
سخنرانی در کنگره بینالمللی نهجالبلاغه 26/01/1363
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع :وبلاگ با ولایت زنده ایم
امام علی (علیه السلام) اینگونه سخن می گوید
امیرالمومنین علیه السلام سرچشمه ى فصاحت و منشأ بلاغت و زادگاه آن است و از او اسرار بلاغت آشکار گشت و از وى قوانین و دستورات آن گرفته شد، هر خطیب توانایى بر شیوه ى او راه یافت و به گفتار او یارى جست و با این حال او در میدان پیش رفت و یکه تاز میدان بوده، و دیگران فروماندند... زیرا در کلام او نشانه هایى از علم خدا و عطر و بویى از سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى باشد.
على بن ابى طالب علیه السلام پس از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم برترین مخلوق خدا است ابن عباس مى گوید: پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: 'لو ان الاشجار و البحر مداد و الجن حساب و الانس کتاب ما احصوا فضائل على بن ابى طالب علیه السلام': [ ینابیع الموده "سلیمان بن ابراهیم قندوزى حنفى" ج 1، ص 364، باب 40، حدیث 5. ]
'اگر درختان قلم باشند و دریاها مرکب، جنیان شماره گر و انسانها نویسنده نمى توانند فضائل على بن ابى طالب علیه السلام را شماره کنند'.
استاد محمد تقى جعفرى در مقدمه ى 'ترجمه و تفسیر نهج البلاغه' مى گوید: 'هیچ گونه جاى تردید نیست که ما مى توانیم شخصیت على بن ابى طالب علیه السلام را مانند شخصیت هاى یک بعدى تاریخ نشان بدهیم و کتابش 'نهج البلاغه' را هم به عنوان کتابى که یک شخصیت یک بعدى از خود به یادگار گذاشته است، تلقى نماییم. ما با انسانى سر و کار داریم که هدف اعلایى براى زندگانى دارد، زمامدارى که عادل مطلق است، داراى معرفتى در حد اعلى درباره ى انسان و جهان، وابستگى به مبادى عالى هستى، خود را جزئى از انسان دیدن، وابستگى مستقیم به خدا، تقوى و فضیلت در حد اعلى، پاکى گفتار و کردار و اندیشه و نیت پاک... و ده ها امتیازات از این قبیل که در على بن ابى طالب به اتفاق تمام تواریخ ثبت شده است، قابل توضیح و تفسیر با مفاهیم و ارزش هاى معمولى نمى باشد، زیرا براى آن جامعه و یا افرادى که زندگى جز تورم 'خود طبیعى' چیز دیگرى نیست، عناصر شخصیت و امتیازات على علیه السلام و کتابش، خیالاتى بیش نیست.
همچنین از دیدگاه مکتب هایى که براى بشریت آغاز و انجامى جز همین خاک تیره و تکاپویى جز براى گسترش 'خود طبیعى' سراغ ندارند، على و نهج البلاغه اش هرگز قابل شناخت و هضم نخواهد بود'. [ ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 1، ص 3. ]
ولى در عین حال آگاهى بر گوشه هایى از این دو اقتباس بى کران "على علیه السلام و نهج البلاغه" براى انسانهاى حق شناس و حقیقت جو و با معرفت سهل و آسان است زیرا هر کس اندک آشنائى با على بن ابى طالب علیه السلام و تاریخ زندگانى و سخنان و افکار و اندیشه هاى او داشته باشد به خوبى مى داند او یک انسان برتر است، او آیتى از آیات بزرگ حق است او نسخه ى نادرى از کتاب وجود انسان است.
و همچنین مى داند که 'نهج البلاغه' او که پرتوى از وجود او است. اقیانوسى است بى کران و دریایى است پهناور و گنجینه اى است پر گهر، بوستانى است پر گل و کانون معارف الهى است و خلاصه بعد از قرآن کریم و احادیث نبوى بهترین مرجعى است براى همه ى نیازهاى انسان در مسیر سعادت.
بدون شک هر گاه کسى قصد کند که در چنین میدانى گام بگذارد باید خود را براى نوشتن کتابهاى قطورى آماده سازد، ولى هدف ما در این نوشتار این است که تنها به اشاراتى بسنده کنیم و به منظور آگاهى بیشتر در قسمتهاى آینده، گفته هاى بعضى از دانشمندان بزرگ شیعه و کسانى که سالها با نهج البلاغه آشنا بوده و انس گرفته اند، را نقل خواهیم کرد.
همچنین از افکار اندیشمندان برخى از علماى اهل سنت و گواهى ارزنده ى دانشمندان مسیحى که فریفته ى گفته هاى آن بزرگ مرد عالم انسانیت شده اند بهره مند خواهیم شد.
فصاحت و بلاغت نهج البلاغه
'فصاحت' یعنى درست سخن گفتن و با کلماتى صحیح و زیبا مطلب را بیان نمودن، و از اینرو قرآن کریم فصیح ترین کلام است که معانى را در الفاظى کوتاه و زیبا بیان نموده است و همین خود یکى از جهات اعجاز قرآن به شمار مى آید، یعنى دیگران از اینکه همانند آن سخن بگویند عاجز و ناتوانند خداوند متعالى مى فرماید: "قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان یاتوا بمثل هذا القران لا یاتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا" [ سوره ى اسراء، آیه ى 88. ] 'اى پیامبر' بگو اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند "هرگز" مانند آن را نتوانند آورد هر چند بعضى پشتیبان بعضى دیگر باشند'.
و 'بلاغت' یعنى سخن درست گفتن و کلام فصیح "درست و زیبا" را در جاى مناسب خود به کار بردن. فصحا و ادباى تمام ملل و ادیان به فصاحت و بلاغت 'نهج البلاغه' اعتراف و اذعان دارند و ما در اینجا به عنوان نمونه به کلمات برخى از آنان اشاره مى نمائیم:
1- گرد آورنده ى 'نهج البلاغه' سید رضى قدس سره که خود از قهرمانان میدان فصاحت و بلاغت بوده و گوى سبقت را از بسیارى از فصحا و بلغاى عرب برده و سالیان درازى از عمر شریف خود را صرف جمع آورى گفته هاى آن حضرت کرده است، در مقدمه ى 'نهج البلاغه' مى گوید: '... امیرالمومنین علیه السلام سرچشمه ى فصاحت و منشأ بلاغت و زادگاه آن است و از او اسرار بلاغت آشکار گشت و از وى قوانین و دستورات آن گرفته شد، هر خطیب توانایى بر شیوه ى او راه یافت و به گفتار او یارى جست و با این حال او در میدان پیش رفت و یکه تاز میدان بوده، و دیگران فروماندند... زیرا در کلام او نشانه هایى از علم خدا و عطر و بویى از سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى باشد.
همچنین بعد از خطبه ى "16" مى گوید: 'در این سخن که از نزدیکترین سخنان به حقیقت فصاحت است لطایفى نهفته شده که هیج یک از سخن سنجان به پاى آن نمى رسد و بیش از آنچه که ما از آن به شگفتى فرومى رویم، شگفتى از آن به تعجب مى آید!!! به علاوه در آن ریزه کاریهایى از فصاحت است که نه زبان قادر به شرح آن است و نه هیچ انسانى مى تواند به عمق آن برسد و نه آنچه را من مى گویم، جز آنان که در فصاحت پیشگام و ریشه دارند و مى توانند درک کنند "آرى" "و ما یعقلها الا العالمون": 'جز دانشمندان آن را درک نمى کنند'. [ نهج البلاغه،ص 37، چاپ دارالثقلین- قم. ]
2- عزالدین عبدالحمید بن ابى الحدید معتزلى که از دانشمندان معروف اهل سنت در قرن هفتم هجرى است و یکى از شارحان معروف نهج البلاغه مى باشد- و کتاب شرح نهج البلاغه خود را در 20 جلد نگاشته و بگفته ى خودش تالیف آن چهار سال و هشت ماه "درست به اندازه ى دوران زمامدارى و خلافت ظاهرى حضرت على علیه السلام" به طول انجامیده است- او در همین کتاب، بارها در برابر فصاحت و بلاغت فوق العاده ى نهج البلاغه سر تعظیم فرود آورده است و در مقدمه ى کتابش درباره ى على علیه السلام و نهج البلاغه مى گوید: '... اما الفصاحه فهو علیه السلام امام الفصحاء و سید البلغاء و فى کلامه قیل: "دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوقین" و منه تعلم الناس الخطابه و الکتابه...'.
'امیرالمومنین على علیه السلام امام و پیشواى فصیحان و سرور بلیغان است و درباره ى کلامش "نهج البلاغه" گفته شده است که پائین تر از کلام خالق و برتر از کلام مخلوقین است و مردم از او فن خطابه و سخنرانى و راه و رسم نویسندگى را آموخته اند. [ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 1، ص 24. ] وى در جاهاى متعددى از کتابش نسبت به فصاحت و بلاغت نهج البلاغه تعبیرهاى عجیبى دارد، از جمله:
الف - در جلد 11 صفحه ى 153 پس از شرح بخشى از خطبه ى "221" مى گوید: '... و ینبغى لو اجتمع فصحاء العرب قاطبه فى مجلس و تلى علیهم ان یجدوا له کما سجد الشعراء القول 'عدى بن الرقاع' "قلم اصاب من الدواه مدادها..." فلما قیل لهم فى ذلک قالو انا نعرف مواضع السجود فى الشعر کما تعرفون مواضع السجود فى القرآن...' اگر تمام فصحاى عرب در یک مجلس اجتماع کنند و این بخش از خطبه براى آنها خوانده شد سزاوار است براى آن سجده کنند همانگونه که شعراى عرب هنگامى که شعر معروف 'عدى بن الرقاع' "قلم اصاب من الداوه مدادها..." را شنیدند براى آن سجده کردند و هنگامى که از علت آن سوال شد گفتند: ما محل سجد در شعر را مى شناسیم آنگونه که شما محل سجود را در آیات سجده ى قرآن مى شناسید.
ب - در جلد 7 صفحه ى 214، هنگامى که به مقایسه ى اجمالى میان بخشى از کلام امیرالمومنین علیه السلام با سخنان 'ابن نباته' [ نامش: عبدالرحیم بن محمد بن اسماعیل بن نباته است "در سال 374 وفات نمود". ] خطیب معروف قرن چهارم هجرى مى پردازد مى گوید: '... فلیتامل اهل المعرفه بعلم الفصاحه و البیان هذا الکلام بعین الانصاف یعلموا ان سطرا واحدا من کلام نهج البلاغه یساوى الف سطر منه بل یزید و یربى على ذلک'.
آگاهان به علم فصاحت و بلاغت اگر این گفتار على علیه السلام را با دیده ى انصاف بنگردند مى دانند که یک سطر نهج البلاغه مساوى هزار سطر از سخنان معروف 'ابن نباته' است بلکه بر آن فزونى مى گیرد و برترى مى جوید'.
ج - و در جلد 2 صفحه ى 84، پس از نقل یکى از خطابه هاى 'ابن نباته' در زمینه ى جهاد که در اوج فصاحت است و با این عبارت از کلمات امیرالمومنین علیه السلام آمیخته شده است- "ما غزى قوم فى عقر دارهم الا ذلوا" یعنى هیچ قوم و ملتى در درون خانه هایشان مورد هجوم دشمن واقع نشدند مگر اینکه خوار و ذلیل گشتند - ابن ابى الحدید مى گوید: 'به این جمله بنگر و ببین چگونه از میان تمام خطبه ى ابن نباته فریاد مى کشد، فریاد فصاحت و بلاغت و به شنونده اش اعلام مى دارد که از معدنى غیر از معدن بقیه ى خطبه برخاسته و از خاستگاهى غیر از آن خاستگاه است، به خدا سوگند همین یک جمله چنان خطبه ى ابن نباته را آراسته و زینت بخشیده آن گونه که یک آیه قرآن در لابه لاى یک خطبه ى معمولى درست همچون گوهرى درخشنده است که پیوسته نور افشانى مى کند و روى بقیه ى سخن نور افشانى مى کند'.
د - در جلد 7 صفحه ى 201، در شرح خطبه ى "109" مى گوید: 'هر کس مى خواهد فنون فصاحت و بلاغت را بیاموزد و ارزش کلمات را نسبت به یکدیگر درک کند در این خطبه بیندیشد.
3 - 'جاحظ' که از بزرگترین ادبا و نوابغ عرب است و در اوائل قرن سوم هجرى مى زیسته در جلد اول کتاب معروف و مشهور خود 'البیان و التبیین'- پس از نقل برخى از کلمات امیرالمومنین على بن ابى طالب علیه السلام از آن جمله 'قیمه کل امرء ما یحسنه' [ نهج البلاغه، ص 512، حکمت 81، چاپ دارالثقلین- قم. ] یعنى ارزش هر کس همان است که مى داند "به اندازه ى علم و دانش و توانایى او است"- مى گوید: اگر در تمام این کتاب جز این عبارت نبود کافى بود، بلکه بالاتر از حد کفایت زیرا بهترین سخن آن است که مقدار کمش تو را از مقدار زیادش بى نیاز کند و مفهومش ظاهر و آشکار باشد، گویى خداوند جامه اى از جلالت و عظمت و پرده اى از نور و حکمت بر آن پوشانده که هماهنگ با نیت پاک و فکر بلند و تقواى بى نظیر گوینده اش مى باشد. البته خود سید رضى رحمه الله نیز پس از این حکمت مى گوید: 'این از کلماتى است که قیمتى براى آن تصور نمى شود و هیچ حکمتى هم سنگ آن نبوده و هیچ سخنى، والایى آن را ندارد'.
این بخش را با سخن نویسنده ى معروف مسیحى لبنانى 'جورج جرداق' در کتاب ارزنده ى خود 'الامام على صوت العداله الانسانیه' پایان مى دهیم.
او در پایان فصلى که به بیان شخصیت على بن ابى طالب علیه السلام اختصاص داده درباره ى 'نهج البلاغه' چنین مى گوید: در بلاغت، فوق بلاغتها است، قرآنى است که از مقام خود اندکى فرود آمده سخنى است که تمام زیبائیهاى زبان عرب را در گذشته و آینده در خود جاى داده، تا آنجا که درباره ى گوینده ى آن گفته اند: سخنش پایین تر از کلام خالق و بالاتر از کلام مخلوق است. "جلد 1، صفحه ى 47".
جهت اطلاع بیشتر مراجعه شود به:
- کتاب 'الطراز' تالیف امیریحیى علوى "زیدى" "جلد 1، ص 168 -165".
- کتاب 'نظرات فى القرآن' تالیف محمد غزالى نویسنده ى معروف "صفحه ى 154". کتاب 'الجریده الغیبیه' تالیف شهاب الدین آلوسى "مفسر معروف".
- کتاب 'مصادر نهج البلاغه' تالیف محمد محى الدین عبدالحمید "جلد 1، ص 96".
- کتاب 'شرح نهج البلاغه' تالیف شیخ محمد عبده نویسنده معروف و پیشواى بزرگ اهل سنت "در مقدمه ى کتاب صفحات 9 و 10".
- کتاب 'تذکره الخواص' سبط ابن الجوزى، خطیب و مفسر معروف اهل سنت "باب 6، صفحه ى 128".
فکری به حال غربت علی (ع) کنیم
یکی از مسایل دردناک که هرگز نمیتوان انکار نمود، مسئله مهجوریت نهج البلاغه در میان امت اسلامی و حتی شیعیان آن حضرت است، گر چه به برکت نظام اسلامی نهج البلاغه نیز همانند بسیاری از معارف مهجور الهی به تدریج از مهجوریت رهایی یافته، اما این واقعیت تلخ هرگز قابل انکار نیست که نهجالبلاغه مهجور است همانطور که امیرمؤمنان، مظلوم بلکه مهجور بود.
ما شیعیان علی علیه السلام هستیم خود را شیفته آن حضرت می دانیم و با این حال بسیاری از ما با منش و سیره عملی ایشان غریبه ایم ما پیرو ایشان نیستیم بلکه پیرو یک اسم هستیم بدون هیچ بصیرتی اگر ما شیفته علی علیه السلام بودیم اینگونه آلوده به نفسانیات نبودیم .
واقعا اگر الان از ما بپرسند یک سخن از امام علی علیه السلام مثلا در فلان زمینه بگو بسیاری از ما حتی یک حدیث از ایشان در خاطر نداریم .
نمونه بارزش همین نهج البلاغه که این قدر در میان ما غریب است ما اگر علی دوست بودیم سخنان گهربارش را در عمق دل و جان و خاطرمان قرار می دادیم نه اینکه اصلا ندانیم این کتاب شریف شامل چه مباحثی است . بعضا اینرا بهانه می کنیم که وقت نداریم،متنش را نمی فهمیم ، و به دردمان نمی خورد و ... و همه خوب می دانیم که این ها بهانه های بیش نیست .
با خود صادق باشیم وقتی برای فرمایشات گرانقدر کسی که قرآن ناطق است و سخنانش کلید فهم قرآن است و سیره اش راه روشن انسانیت و کمال است کوچکترین ارزش قائل نیستیم چگونه با بی شرمی دم از علی و علوی بودن میزنیم ،چگونه میخواهیم علی را بشناسیم .چگونه می خواهیم از مقام حضرتش پیروی کنیم و مدافع آرمان هایش باشیم ؟ با کدام آگاهی و از کجا ؟
گنجی که از آن غافلیم
بسیاری از اهل بصیرت و دقت که سیری در ساحل دریای بیکران نهجالبلاغه کرده و قدحی از زمزم زلال معارف آن بر داشته و پرتویی از نور حقایق آن را دیده باشند، در تعریف نهجالبلاغه سخنی گفته و نکتهای نگاشتهاند که در این جا به چند نمونه از آن ها اشاره میشود:
1ـ کلام امیرمؤمنان ـ علیهالسلام ـ بارقهای از علم الهی و عطری از سخنان رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است.[ سید رضی، مقدمه نهج البلاغه ، صفحه 15]
2ـ من به هنگام مطالعه این کتاب گاه خود را در جهانی مییافتم که ارواح بلند معانی، با زیور عبارتهای پرفروغ آن را آباد ساخته است، و گاهی مییافتم که عقل نورانی از عالم الوهیت جدا گشته است و به روح انسانی اتصال یافته او را از لابهلای پردههای طبیعت بیرون آورده و تا سراپرده ملکوت اعلی بالا برده است و تا شهودگاه فروغ فروزنده آفرینش رسانده است.[ شیخ محمد عبده، مقدمه شرح نهج البلاغه، صفحه 10]
3ـ نهج البلاغه کتابی است که نسیم دلانگیز آن اگر به قبری بوزد، صاحب قبر از عطر جانفزای آن زنده میشود.[ علامه حسنزاده آملی، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، صفحه 5]
4ـ نهج البلاغه فروتر از کلام خالق و فراتر از کلام مخلوق است.[ ابنابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، صفحه 24]
بدلیل این ویژگیها است که به آسانی میتوان گفت: نهج البلاغه کتابی است که گویا با مسایل و رویدادهای هر زمان همراه و همگام است و با تمامی ویژگیها و ریزه کاریها و جریانهای هر عصر آشناست، چه این که نهج البلاغه تجلیگاه عشق، معرفت، سیاست، انسانیت، حکومت، عدالت، حکمت، تربیت، عبادت، فصاحت، بلاغت است چه اینکه صدها مسئله مبهم معرفتی درباره توحید، نبوت، امامت، معاد، انسان شناختی و جهان شناختی و مانند آن را به زیباترین بیان و دلانگیزترین روش طرح و تحلیل کرده است و رمز اصلی وجود این همه زیبایی در نهج البلاغه آن است که امیرمؤمنان شاگرد بزرگ قرآن در پرتو تعلیمات پیامبر اکرم(ص)، اول قرآن را خوب فهمید و به آن عمل کرد آنگاه همه معارف وحی در کلمات او به صورت نهج البلاغه تجلی کرده است.
مهجوریت نهج البلاغه
یکی از مسایل دردناک که هرگز نمیتوان انکار نمود، مسئله مهجوریت نهج البلاغه در میان امت اسلامی و حتی شیعیان آن حضرت است، گر چه به برکت نظام اسلامی نهج البلاغه نیز همانند بسیاری از معارف مهجور الهی به تدریج از مهجوریت رهایی یافته، اما این واقعیت تلخ هرگز قابل انکار نیست که نهجالبلاغه مهجور است همانطور که امیرمؤمنان، مظلوم بلکه مهجور بود، برخی از بزرگان نکتهآموز درباره مهجوریت نهج البلاغه این گونه نالیدهاند: (... عجیب این است که نهج البلاغه در دیار خودش در میان شیعیان علی ـ علیهالسلام ـ در حوزههای علمیه شیعه غریب و تنهاست هم چنان که خود علی ـ علیهالسلام ـ غریب و تنهاست، بدیهی است که اگر محتویات کتابی و یا اندیشهها و احساسات و عواطف شخصی با دنیای روحی مردمی سازگار نباشد این کتاب و یا آن شخص عملاًَ تنها و بیگانه میماند هر چند نامشان با هزار تجلیل و تعظیم برده شود، ما باید اعتراف کنیم که با نهج البلاغه بیگانهایم، دنیای روحی که برای خود ساختهایم دنیای دیگری است غیر از دنیای نهج البلاغه.[ شهید مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، صفحه 9]
شیوه انس و بهرهمندی از نهج البلاغه
بدون تردید داشتن تعهد و احساس نیاز دردمندانه برای کار، برخورداری از اخلاص و نیت پاک، توکل همه جانبه به خدا، ایمان داشتن به هدف، دارا بودن پشتکار و شکیبایی و بردباری در جریان کار، انسان را وادار میکند که به دنبال پیدا کردن راههای هدایت و نجات و رسیدن به کمال و عزت باشد، در این راستا غنیترین گنجینه الهی و آسمانی قرآن مجید است که بعد از قرآن نهج البلاغه که مفسر و متمّم قرآن بوده و به عنوان اخ القرآن شهرت گرفته، بهترین استفادهها و بهرهمندی از معارف نهج البلاغه را میتوان برد که ممکن است در این رابطه روشهای متعدد و گوناگونی برای بهرهمندی از نهج البلاغه وجود داشته باشد اما از جمله دو شیوه تاکنون مفید آزموده شده و کارساز بوده است:
1ـ یکی روش فراگیری آزاد که انسان برای اساس عشق و علاقه خود، کتاب نهج البلاغه را تهیه نماید و به صورت منظم از اوّل تا به آخر آن را مطالعه کند، البته این روش وقتی جواب خواهد داد که پیش زمینه هایی برای بهرهگیری از نهج البلاغه فراهم شده باشد مثلاً انسان با برخی علوم نظیر ادبیات عرب، فلسفه، کلام، عرفان اسلامی، تاریخ اسلام تا اندازهای آشنا باشد و در ضمن از شرحهایی که تاکنون برای نهج البلاغه و درباره برخی خطبههای آن نگارش یافته است مانند شرح ابنمیثم بحرانی، شرح ابنالحدید، شرح علّامه شوشتری و شرح علّامه جعفری نیز استفاده نماید تا بتواند نکات ظریف و نهفته معارف نهج البلاغه را بهطور کامل درک کند. (برای اطلاع بیشتر از نحوه استفاده از این روش به منبع ذیل مراجعه شود.)[ دكتر سید محمد مهدی جعفری، آموزش نهج البلاغه، ج 1]
2ـ شیوه دوم که بهطور یقین کارآمدتر و مفیدتر خواهد بود آن است که انسان نهج البلاغه را به عنوان یک متن علمی تخصصی در محضر فردی که کارشناس معارف نهج البلاغه در محورهای مختلف باشد بهطور دقیق و منظم تحصیل کند و دوره آموزشی و فراگیری برایش تدارک ببیند این روش در صورتی بهتر عمل خواهد شد که در مراکز علمی نظیر حوزه و دانشگاه نهج البلاغه به عنوان متن درسی دانشپژوهان قرار داده شود. چنانکه در گذشته برخی از بزرگان نه تنها متن نهج البلاغه بلکه بعضی شرحهای آن را در محضر بزرگان تحصیل میکردهاند که از جمله در اجازه نامهای که فخرالمحققین برای سید حیدر آملی داده آمده است که سید حیدر آملی از جمله کتابهایی را که نزد فخرالمحققین فراگرفته است نهج البلاغه و شرح میثم بحرانی به نهج البلاغه بوده است.[ سید حیدر آملی، تفسیر المحیط الاعظم والبحر الخفم، ج 1]
این مسئله دو نکته اساسی را میرساند یکی این که بزرگان از علمای شیعه در قدیم بر اساس عنایت و اهمیت خاصی که به نهج البلاغه میدادهاند آن را جزء متون درسی طلاب قرار داده بودهاند. و دیگر این که بهترین روش بهرهمندی از نهج البلاغه همان است که نزد متخصصی فن فراگرفته شود.
جلوهای از آثار انس با نهج البلاغه
از آنجا که نهج البلاغه نازله روح بلند امیرمؤمنان ـ علیهالسلام ـ است و در حقیقت نموداری از کمالات وجودی و اوصاف الهی آن حضرت است که در کلام او تجلی کرده است، لذا انس و حشر مداوم با نهج البلاغه گذشته از درک معارف الهی به انسان، روحیه ایثار، فداکاری، عدالتخواهی، آزادمنشی، جوانمردی، شجاعت، سخاوت، ستمستیزی، گرایشات معنوی، تقواطلبی، و صدها صفت برجستهای دیگر میبخشد. چنانکه از برخی از محققان برجسته معاصر نقل شده که گفته است: (ما معتقدیم اندیشه و نظر نهج البلاغه شهامت و مردانگی و عظمتِ روح به انسان میدهد، زیرا این کتاب از روح بزرگ و نیرومندی صادر شده که با همه مشکلات و مصائب هم چون شیری پولادین اراده روبهرو گردیده است)[ دكتر زكی مبارک، نقل از نهج البلاغه و گردآورنده آن، صفحه 166]
آموزندهتر از این سخنی است که شهید مطهری از استاد نهج البلاغه خود نقل کرده است او میگوید: «... بزرگ مردی که مرا اولینبار با نهج البلاغه آشنا ساخت، میرزا علی آقای شیرازی اصفهانی بود، نهج البلاغه به او حال میداد و روی بال و پر خود مینشاند و در عوالمی که ما نمیتوانیم درست درک کنیم سیر میداد، او با نهج البلاغه میزیست، با نَفَس نهج البلاغه تنفس میکرد، روح او با این کتاب همدم بود، نبضش با این کتاب میزد و قلبش با این کتاب میطپید، جملههای این کتاب ورد زبانش بود و به آنها استشهاد مینمود، غالباً جریان کلمات نهج البلاغه بر زبانش با جریان سرشک از چشمانش به محاسن سپیدش همراه بود، او وقتی به نهج البلاغه میپرداخت از همه چیز بریده میشود منظرهای تماشائی و لذتبخش و آموزنده بود.[ مطهری ، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، صفحه 10]
ـ این بود گذری بر ساحل پهناور نهج البلاغه، امید است که بتوانیم در این آشفته بازار دنیاپرستان، با انس و ارتباط و مطالعه مداوم و هدفمند آن، بهرههای وافر برده و از نورانیت آن به کمال و حقیقت نزدیک شویم و پرده از غربت و مهجوریت آن برداریم. (انشاء الله)
فرآوری : بصیرت
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : پایگاه اندیشه قم
چاره نگرانی مردم در نهج البلاغه
همه پریشانند و در فکر علاج، لکن چاره را نمیدانند، تنها رهاننده بشر از پریشانی به دقّت خواندن و عمل بهفرمایشهای حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ در نهجالبلاغه است که همه نگرانیها را برطرف نموده مردم را براه سیادت و سعادت سوق میدهد.
دنیای امروز را تباهکاری، ستمگری، دوروئی، خودخواهی، بدبختی بجائی رسانده که زندگی افراد آن تیره و تار شده، آسایش، دادگری، یگانگی، آشتی، نیکبختی در جهان برقرار نمیگردد مگر به پیروی جهانیان از گفتار و کردار امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ که نمونه از آنرا سیّد شریف رضیّ در کتاب مقدّس نهجالبلاغه گرد آورده و چون در همین مختصر از جمیع شئون زندگی چیزی فروگزار نشده سیادت و سعادت و عمل کننده را ضامن است، زیرا این کتاب نتیجه گفتار همه پیغمبران و راهنمای درک معانی و حقائق قرآن کریم و نجات دهنده گمراهان و گرفتاران است.
این گفتار روی دو پایه برهان عقل و علم استوار است و ما لاف نزده و گزاف نگفتهایم اگر باور ندارید برجستگان و دانایان خود را در مجلسی گرد آورید تا اثبات نموده بهخواصّ و عوامّ بفهمانیم: هر که طالب خیر و نیکوئی و آسایش و خوشی است بایستی کتاب نهجالبلاغه را (که پس از قرآن کریم و سخنان پیغمبر اکرم در جهان مانند ندارد) مورد مطالعه و سرمشق و دستور زندگانی خویش قرار دهد، بنابراین باید:
پادشاهان و وزراء و رجال سیاسی بخوانند تا استقلال و تمامیّت کشور را حفظ نموده و بهوظائف خود و طرز سلوک با رعیّت پیبرند وکلاء مجلسین: سناء و شوری بخوانند تا از بدعت (احداث چیزی در دین که از دین نبوده) دوری گزیده بهدستور دین رفتار نمایند، حکمرانان و رؤسا هر شهر بخوانند تا رفاه و آسایش خود و کسانی را که به آنان سپرده شده فراهم سازند، اُمراء لشگر و افسران و سربازان بخوانند تا آماده حفظ حدود و ثُغُور کشور بوده و در کارزار همیشه فتح و فیروزی را دریابند، ستمگران و بیچارگان بخوانند تا کیفر ستم و پاداش شکیبائی را دانسته عبرت گیرند، اغنیاء و فقراء بخوانند تا کبر و سرفرازی و رشک و پستی را از خود دور سازند.
علماء و دانشمندان بخوانند تا از همه دانشها بهرهمند گردند، مجتهدین عظام بخوانند تا راه استنباط احکام الهی را بیاموزند، مبلّغین و تربیت کنندگان مردم عوام بخوانند تا دین را بهدنیا نفروخته رضاء حق را بدست آورده سعادتمند شوند، وعاظ و گویندگان بخوانند تا طریقه وعظ و خطابه را آموخته وقت خود و شنونده را با سخنان بیهوده و ژاژ تلف نکنند، مؤلفّین و نویسندگان بخوانند تا مهمل نبافند و عفّت قلم را حفظ نموده مطالبی بنویسند که خود و اعقابشان بهآن فخر نمایند، فُصحاء و بُلغاء و اُدباء و خُطباء بخوانند تا از خرمن فصاحت و بلاغت و شیرینی کلام آن خوشهها بردارند، تُجّار و کسبه و اطبّاء بخوانند تا در داد و ستد و طبابت خدا را در نظر داشته سود حلال بدست آرند که نزد خدا و خلق شرمنده نباشد، قُضات و وُکلاء دادگستری و صاحبان محاضر رسمی بخوانند تا در دادرسیها و معاملات برای چند ریال پول حکم بهناحقّ ندهند و خلافی ننویسند و از عاقبت آن بپرهیزند، دانشجویان و هوشمندان بخوانند تا از شاخههای درخت دانش میوه چیده غولان و نادانان و گمراهان و گمراهکنندگان را در هر لباس بشناسند، جوانان بخوانند تا طراوت جوانیشان را در راههای بیهوده از دست ندهند، کارگران و رنجبران و بیابان گردان و رانندگان (که کمتر وسیله و وقت کسب اطلّاع دارند) بخوانند تا از خواندن آن همه چیز بدست آورند، طَبیعیّین و مادّیّین و فلاسفه بخوانند تا از تاریکیهایی که به آن گرفتارند رهایی یافته بهمبدء و معاد آشنا گردند، یهود و نصاری و مجوس بخوانند تا راه سعادت را در آن دیده با کتابهای خود مطابقه کرده حقّ و حقیقت را دریابند، گمراهکنندگان بخوانند تا از بد عاقبتی و رسوائی ترسیده بیش از این در اغفال سادهلوحان سعی ننمایند، گمراه شدگان بخوانند تا از راه کجی که آنان را بهآن سوق دادهاند بازگشته گرد هر نادرست، هواپرست نگردند، زُهّاد و پارسایان بخوانند تا زهد و تقوای حقیقیّ را در روش پیشوای متّقیان دیده و بهراههای کج پا ننهند و از رنج خود نتیجه بگیرند، باسوادان برای بیسوادان بخوانند تا آنرا بهتحصیل دانش و بردن لذّت سواد و اطّلاع بهوظائف دین و دنیا آگاه سازند، خلاصه جمیع افراد بشر باید بخوانند تا سعادت همیشگی و ترقّی دنیا و آخرت را از آن بیابند.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : مرحوم فیض الاسلام (شارح نهجالبلاغه) ص 1308
تشبیهات زیبا دقیق امام علی(علیه السلام)
اهل بیت علیهم السلام :
«الا ان مثل آل محمد صلی الله علیه و آله کمثل نجوم السماء اذا خوی نجم طلع نجم (1)؛ همانا مثل آل محمد به ستارگان آسمان نماید که اگر ستارهای فرو شد ستاره دیگر برآید.»
«فان الامر ینزل من السماء الی الارض کقطرات المطر الی کل نفس بما قسم لها من زیادة او نقصان؛ (2)
پس همانا تقدیرهای آسمان همچون قطرههای باران به زمین، بر هر کس فرود میآید نصیب او را بیش یا کم بدو میرساند.»
تقوا
«و اعلموا عباد الله ان التقوی دار حصن عزیز؛ 3 ؛ بندگان خدا! بدانید که پرهیزکاری خانه ایست چون دژ استوار.»
«فان تقوی الله مفتاح سداد و ذخیرة معاد و عتق من کل ملکة و نجاة من کل هلکه...؛ 4همانا ترس از خدا کلید درستی کردار است و اندوخته قیامت را به کار و از هر بندگی موجب رهایی و رهایی از تباهی.»
گناه و خطا
«الا و ان الخطایا خیل شُمُس حمل علیها اهلها و خُلِعت لجمها فتقحمت بهم فی النار؛ 5 هانای مردم! خطاکاریها چون اسبهای بد رفتارند و خطاکاران برآن سوار، عنان گشاده میتازند تا سوار خود را به آتش در اندازند.»
«والفجور دار حصن ذلیل لایمنع اهله و لایحرز من لجاء الیه؛ 6 و ناپارسایی خانهای بی بنیاد و خوار است، نه ساکنانش را از آسیب نگاهبان است و نه کسی که بدان پناه برد در امان است.»
«فان الحسد یأکل الایمان کما تأکل النار الحطب؛ 7 پس همانا حسادت ایمان را میخورد چنان که آتش هیزم را.»
«و ایاک و مصادقة الکذاب، فانه کالسراب یقرب علیک البعید و یبعد علیک القریب 8 ؛ و از دوستی دروغگو بپرهیز که او سراب را ماند، دور را به تو نزدیک، و نزدیک را به تو دور نمایاند.»
جهاد در راه خدا
« هو لباس التقوی و درع الله الحصینه و جنته الوثیقه؛ 9 و جهاد جامه تقوی است [که خدا به تن آنان پوشیده است [و زره استوار الهی است [که آسیب نبیند] و سپر محکم اوست.»
«و ما اعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثة فی بحر لجی؛ 10 و همه کارهای نیک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، چون دمیدنی است به دریای پر موج و پهناور.»
قلب نوجوان
«و انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما القی فیها من شیئ قبلته؛ 11 دل نوجوان چون زمین ناکشته است، هر چه در آن افکنند، بپذیرد.»
دنیا و اهل آن
«فانما مثلکم و مثلها کسفر سلکو سبیلاً فکانهم قد قطعوه و اَمّوا علما فکانهم قد بلغوه؛ 12 همانا مثل شما و دنیا، چون گروهی همسفر است که به راهی میروند و تا در نگرند آن را میسپرند و یا قصد رسیدن به نشانی کرده اند و گویی بدان رسیده اند.»
«و مثل من اغترکمثل قوم کانوا بمنزل خصیب فنبأ بهم الی منزل جدیب...؛ 13 و مثل آنان که به دنیا فریفته گردیدند، چون گروهی است که در منزلی پر نعمت بودند و از آنجا رفتند و در منزلی خشک و بی آب و گیاه رخت گشودند....»
«و ان اهل الدنیا کرکب بیناهم حلوا اذا صاحبهم سائقهم فارتحلوا؛ 14و همانا مردم دنیا همچون کاروانند تا بار فکنند کاروان سالارشان بانگ بر آنان زند تا بار بندند و برانند.»
آنچه به عنوان نمونه شیوه تشبیهی از نهج البلاغه آورده ایم، تنها قطرههایی جانفزا از دریای بی کران بلاغت امیر بیان علیه السلام است. واگر بخواهیم هر یک از آنها را موشکافی کنیم خود مقالهای مستقل میطلبد. و ما به دلیل مجال اندک بدون هیچ توضیحی آنها را از نظر گذراندیم، باشد که خوانندگان عزیز و فرهیخته، خود، در ظرائف این سخنان کنکاش کنند.
با مروری بر آیات شریفه قرآن و روایات گهرخیز عترت، با معدنی از تشبیهات و تمثیلات جذاب روبرو میشویم که خود میتواند سرمایه تبلیغی گرانبهایی باشد. مبلّغ دینی در حقیقت افتخار شاگردی مکتب قرآن و عترت را دارد، اگر در سایه تعلیمات آنها و دقت در هنر نهفته در کلمات آسمانی شان گام بردارد میتواند به تشبیهات جدید متناسب با این زمان دست یابد و به زبان روز با مخاطب سخن بگوید. ما به چند نمونه اشاره میکنیم:
ـ زن بی حجاب مانند سیم برقی است که پوشش ندارد و خطر آفرین است.
ـ کنترل غرایز نظیر کنترل گاز است، که اگر در مسیر صحیح خود استفاده شود حرارت و نور و برکت دارد و گرنه نتیجهاش انفجار و نابودی است.
ـ کسی که باید برای چند سال گناه همیشه در آتش جهنم بماند، چون کسی است که در یک دقیقه چشم خود را در میآورد و یک عمر کور میماند. 16
با توجه به نمونههایی که اشاره شد، برای آشنایی بیشتر با شیوه تشبیهی متناسب با موقعیتی که در آن زندگی میکنیم، خوب است به این مثال دقت کنیم. که به نظر میرسد بحث دقیقی باشد. اما با شیوه تشبیهی به راحتی قابل تفهیم است خداوند برای آن که با انسانها در ارتباط باشد و پیامهای خود را برایشان بفرستد، باید یک پایگاه و گیرنده در وجود تمامی آنان قرار دهد. این پایگاه همان نفس انسان است.
««و نفس و ماسوّیها فالهما فجورها و تقویها» 17 ؛ پس خداوند به نفس ما الهام میکند، اما این گونه نیست که همه انسانها به یک میزان پیامهای الهی را دریافت کنند، برخی با شفافیت و بدون هیچ ابهامی همیشه پیامها را میشنوند، بعضی ناقص و گهگاهی دریافت میکنند و گروهی اصلاً نمیشنوند. آری
آوای خدا همیشه در گوش دل است کو دل که دهد گوش به آوای خدا
تا این جا قلب انسان را به پایگاه ارتباطی و گیرنده، تشبیه کردیم و الهام الهی را به امواج. اما برای این که به مخاطب تفهیم کنیم که چگونه ممکن است پیام از طرف خدا ارسال شود اما انسانها در شنیدن آن متفاوت باشند و منشأ این تفاوت کجاست، باید باز از شیوه تشبیهی مدد بگیریم.
میدانیم که فضای اطراف ما، آکنده از امواج صوتی و تصویری است، اما هرگز بدون ابزار مناسب دریافت آنها ممکن نیست. اگر این سخن را قبل از اختراع دستگاه گیرنده (رادیو) ، به ما میگفتند به جهت آن که وسیلهای مناسب در اختیار ما نبود باور نمیکردیم. حال با این که این امواج همیشه در فضای اطراف ما وجود دارد و دائما از مرکز فرستندهها ارسال میشود تنها کسی آنها را دریافت میکند که شرایط لازم را داشته باشد.
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
شرایط لازم برای دریافت پیام:
الف: در اختیار داشتن گیرنده
«انّ فی ذلک لذکری لمن کان له قلب...» 18
ب: وصل کردن آن به منبع انرژی و روشن کردن آن
«فامنوا بالله و رسوله و النور الذی انزلنا...» 19
ج: سالم نگه داشتن آن
«الاّ من آتی الله بقلب سلیم 20 »
د: توجه به مطالب دریافت شده
«ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا 21 »
پس هر چه انسان این شرایط را نسبت به قلب خود بیشتر فراهم کند، پیام آسمانی را بهتر و شفافتر میشنود و میگوید: کیست این پنهان مرا در جان و تن کز زبان من همی گوید سخن
آن که گوید از لب من راز کیست بشنوید این صاحب آواز کیست
در من این سان خود نمایی میکند ادعای آشنایی میکند
کیست این گویا و شنوا درتنم؟ باورم ناید که یا رب این منم 22
پی نوشت ها :
1)ـ نهج البلاغه، خطبه 99.
2)ـ همان، خ 23.
3)ـ همان، خ 157.
4)ـ همان، خ 230.
5)ـ همان، خ 16.
6)ـ همان، خ 157.
7)ـ همان، خ 86.
8)ـ همان، ق 38.
9)ـ همان، خ 27.
10)ـ همان، ق 374.
11)ـ همان، ک 31.
12)ـ همان، خ 98.
13)ـ همان، ک 31.
14)ـ همان، ق 415.
15)ـ برای آشنایی بیشتر با تشبیهات و تمثیلات متناسب، به کتاب مثلها و پندها، تألیف آیت الله حائری شیرازی، که چند مجلد است رجوع کنید.
16)ـ قرآن و تبلیغ، محسن قرائتی، ص 179.
17)ـ شمس/ 8 ـ 7.
18)ـ ق/37.
19)ـ تغابن/8.
20)ـ شعرا/89.
21)ـ حشر/7.
22)ـ گنجینة الاسرار، عمان سامانی.
فرآوری : محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره11.
جذابیت هایی که نهج البلاغه دارد
جواب: دانشمندان بزرگ در زمینه جاذبه هاى نهج البلاغه تعابیر زیبائی دارند از جمله:
«سیّد رضى» قهرمان میدان نهج البلاغه که خود یکى از ادباى به نام عرب محسوب مى شود گهگاه در ذیل خطبه هاى نهج البلاغه تعبیراتى دارد که نشان مى دهد تا چه حد مردم با شنیدن این خطبه ها مفتون و مجذوب مى شدند و یا خود او تحت تأثیر امواج نیرومند جاذبه آن قرار گرفته است.
از جمله در ذیل خطبه غرّاء (خطبه 83 نهج البلاغه) مى گوید: «وَ فِى الْخَبَرِ أنّهُ لَمّا خَطَبَ بِهذهِ الْخُطْبَةَ اِقْشَعَرَّتْ لَهُ الْجُلُودُ وَ بَکَتِ الْعُیُونُ وَ رَجَفَتِ الْقُلُوبُ»؛ (در خبر آمده است، هنگامى که على (علیه السلام) این خطبه را ایراد فرمود بدنها به لرزه درآمده، چشمها گریان شدند و دلها به اضطراب و تپش افتادند).
در ذیل خطبه معروف همّام (همان مرد زاهد عارفى که از مولا على (علیه السلام) تقاضاى توصیف صفات پرهیزگاران کرد و امام آن خطبه عجیب و بى مانند را بیان فرمود) مى خوانیم:
(هنگامى که امام به حساس ترین نقطه خطبه رسید) « همّام صیحه اى زد و مدهوش شد و بر زمین افتاد و مرغ روحش از قفس تن پرواز نمود. امیرمۆمنان(علیه السلام) فرمود: آه، من از این حادثه بر او مى ترسیدم (لذا درخواست او را در آغاز نپذیرفتم و پس از اصرار قبول کردم) سپس افزود: آیا چنین نیست که این گونه پند و اندرزهاى رسا به آنان که اهل موعظه و پندند اثر مى کند».
همچنین در ذیل خطبه بیست و هشتم، گفتار دیگرى دارد که از عمق جاذبة خطبه، در فکر و جان «سیّد رضى» خبر مى دهد، مى گوید:
«اگر سخنى باشد که مردم را به سوى زهد بکشاند و به عمل کردن براى آخرت وادار سازد، همین سخن است که مى تواند دلبستگى انسان را از آرزوهاى طولانى قطع کند و جرقّه بیدارى و آگاهى و نفرت از اعمال زشت را در دل او بیفروزد».
هیچ سخنى را با کلام على (علیه السلام) نمى توان از نظر نظم گفتار با عظمت محتوا مقایسه کرد، او یکّه تاز این میدان است و سخنورى است که با بیانش خشم و اضطراب فرو می نشیند و دریایى است که جواهراتش را به ساحل پرتاب می کند و بر دلها حکومت کرده، آنها را به پیروى از اوامر و نواهى خود می کشاند. تشویقهاى آن، دلیل و راهنماى نیکیهاست و با تازیانه سخنان ترساننده خود، از منکرات باز می دارد. پس سزاوار است که سخنش پیشواى سخنان باشد همان گونه که خودش امام و پیشواى خلق است
سپس بعد از ذکر نمونه هایى از تعبیرات این خطبه مى افزاید: «در این خطبه دقّت کنید که باطنى شگفت آور و عمقى عجیب و جالب دارد و بدین گونه است اکثر سخنان امام (علیه السلام) ».
همچنین در ذیل خطبه 16 مى گوید: «در این سخن که از نزدیک ترین سخنان به حقیقت فصاحت است لطایفى نهفته شده که هیچ یک از سخن سنجان به پاى آن نمى رسد و بیش از آنچه که ما از آن به شگفتى فرو مى رویم، شگفتى از آن به تعجّب مى آید! به علاوه در آن ریزه کارى هایى از فصاحت است که نه زبان قادر به شرح آن است و نه هیچ انسانى مى تواند به عمق آن برسد و نه آنچه را من مى گویم، جز آنان که در فصاحت پیشگام و ریشه دارند مى توانند درک کنند (آرى) «وَ ما یَعْقِلُها إلاَّ الْعالِمُونَ ؛ جز دانشمندان آن را درک نمى کنند».
در ذیل خطبه معروف شقشقیّه نیز سخنى از «ابن عباس» مفسّر و محدّث معروف نقل شده که شدّت مجذوب شدن او را در برابر این خطبه نشان مى دهد، مى گوید: «فَوَ اللهِ ما أسَفْتُ عَلى کَلام قَطُّ کَأسَفى عَلى هذا الْکلامِ أنْ لا یَکُونَ أمیرُالْمُۆمنینَ(علیه السلام) بَلَغَ مِنْهُ حَیثُ أرادَ»; (به خدا سوگند هیچ گاه بر سخنى همچون این گفتار تأسف نخوردم که ناتمام ماند و امام امیرالمۆمنین(علیه السلام) به آن جا که مى خواست نرسید و مرد مزاحمى با نامه اى که بى موقع به دست آن حضرت داد توجّه او را به خود جلب کرد و از ادامه خطبه بازداشت).
اگر سخنى باشد که مردم را به سوى زهد بکشاند و به عمل کردن براى آخرت وادار سازد، همین سخن است که مى تواند دلبستگى انسان را از آرزوهاى طولانى قطع کند و جرقّه بیدارى و آگاهى و نفرت از اعمال زشت را در دل او بیفروزد
این سخن را با کلامى از «محقّق خویى» در منهاج البراعة و سخنى از «ابن أبى الحدید» پایان می دهیم، آنجا که می گوید: «هیچ سخنى را با کلام على (علیه السلام) نمى توان از نظر نظم گفتار با عظمت محتوا مقایسه کرد، او یکّه تاز این میدان است و سخنورى است که با بیانش خشم و اضطراب فرو می نشیند و دریایى است که جواهراتش را به ساحل پرتاب می کند و بر دلها حکومت کرده، آنها را به پیروى از اوامر و نواهى خود می کشاند. تشویقهاى آن، دلیل و راهنماى نیکیهاست و با تازیانه سخنان ترساننده خود، از منکرات باز می دارد. پس سزاوار است که سخنش پیشواى سخنان باشد همان گونه که خودش امام و پیشواى خلق است «فحقیق بکلامه أن یجعل إمام الکلام کما أنّه علیه السّلام إمام الأنام».(1)
بالاخره «ابن ابى الحدید» در ذیل فرازى از خطبه 109- بعد از بیان این حقیقت که هر کس می خواهد فنون فصاحت و بلاغت را بیاموزد و ارزش کلمات را نسبت به یکدیگر درک کند در این خطبه بیندیشد، می گوید:
«تأثیر و جاذبه این خطبه چنان است که اگر آن را بر انسان بىدین ملحدى که مصمّم است رستاخیز را با تمام قدرت نفى کند بخوانند قدرتش در هم می شکند و دلش را در وحشت فرو می برد و اراده منفى او را تضعیف می کند و تزلزل در بنیاد اعتقاد او ایجاد می نماید. پس خداوند بزرگ گویندهاش را از این خدمت به اسلام جزاى خیر دهد، بهترین جزایى که به ولیّى از اولیایش داده است. چه جالب بود یاریش براى اسلام، گاه با دست و شمشیر و گاه با زبان و بیان و گاه با قلب و فکرش. آرى او «سیّد المجاهدین و أبلغ الواعظین و رئیس الفقهاء و المفسّرین و إمام أهل العدل و الموحّدین» است.(2)
پی نوشت ها :
(1). منهاج البراعة ، جلد 1 ، ص 271.
(2). شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 7، ص 202 (با کمى تلخیص).
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : پیام امام علی (ع) ، جلد 1 ، ص 51.
متن، ترجمه و شرح
خطبه عجيب بدون حتي يک نقطه
اين متن عربي همان خطبه معروف است که از عجيب ترين ادبيات عرب و يکي از معجزات علي بن ابي طالب عليه السلام مي باشد.
«الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.
الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.
سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.
الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، لمَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.
عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.
وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.
أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.
صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.
أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.
اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا - رَحِمَکُمُ اللهُ - لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.
هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.
اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.
عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.»
ترجمه خطبه:
ستايش مخصوص خدايي است که سزاوار ستايش و مال آن است. از آنِ اوست رساترين ستايش و شيرين ترين آن و سعادت بخش ترين ستايش و سخاوت بار ترين(و شريف ترين) آن و پاک ترين ستايش و بلند ترين آن و ممتاز ترين ستايش و سزاوارترين آن.
يگانه و يکتاي بي نيازي (که همه نيازمندان و گرفتاران آهنگ او نمايند.)، نه پدري دارد و نه فرزندي.
شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجاياي بلند را (به خلايق) رسانيد و شرافت بخشيد. و آسمان را بالا برد و بلند گردانيد. بستر زمين را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (براي زندگي) آماده و مهيّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزاني داشت. تعداد اقوام را (براي زندگي) آماده و مهيّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزاني داشت. تعداد اقوام را (براي زندگي در آن) به درستي. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (يکايک) آنان احاطه يافت. و نشانه هاي بلند (هدايت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستين که نه او را هم طرازي است و نه حکمش را مانعي. خدايي نيست جز او، که پادشاه است و (ماي?) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بي آلايش. فرمانش ستوده است و حريم کويش آباد (به توجّه پرستندگان و نيازمندان) است و سخايش مورد اميد.
کلامش را به شما آموخت و نشانه هايش را به شما نماياند. و احکامش را برايتان دست يافتني نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعيت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّي الله عليه و آله) افکند. (همان) رسول گرامي که بدو سروري و درستي (در گفتار و کردار و رفتار) ارزاني شده، پاک و پيراسته است.
خداوند اين امّت را به خاطر برتريِ مقام و بلنديِ شرف و استواري دين او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشيد. او بي آلايش ترين فردِ از آدميان در هنگامه ولادت و فروزنده ترين ستاره يمن و سعادت است. او بلند پايه ترين آنان (در نياکان) است و زيباترين آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پيمان ترين و کريم ترين آنان است در نوجواني و بزرگسالي.
درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودي خالص و پي در پي و مکرّر (براي آنان) و براي دوست داران بزرگوارشان، درودي ماندگار و پيوسته، (براي هميشه) تا وقتي که براي آسمان حکمي مرقوم است و نقشي مقرّر.
او فرستاد تا تا برايتان رحمتي باشد و مايه پاکيزگي اعمالتان و آرامش سراي (زندگي) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مايه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتي (بس بزرگ و فراگير.)
از او فرمان بريد و بر دستورش مواظبت ورزيد. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشماريد. خدايتان رحمت کند؛ آهنگ کوششي پيوسته نماييد و آزمندي را از خود برانيد و تنبلي را وا نهيد. رسم سلامت و حفظ حاکميّت و بالندگي آن را - و آنچه را که موجب دغدغه سينه ها (:و تشويش دلها) و روي کردِ درماندگي و پريشاني به سوي به آنهاست - بشناسيد.[1]
پي نوشت ها :
[1]. مناقب آل ابي طالب (ابن شهر آشوب)
الصراط المستقيم
نهج الايمان (زين الدّين علي بن يوسف بن جبر)
بحار الانوار
منهاج البراعة
بخش نهج البلاغه تبيان
منبع : سايت ابو تراب
- 1
- چهارشنبه 26/11/1390
- تاريخ :
شرح های نهج البلاغه را بشناسیم
در مقاله گذشته مطالبی را پیرامون شرح های نهج البلاغه بیان کردیم.در ادامه به توضیح تعدادی از شرح ها می پردازیم. امیدوارم که مورد استفاده دوستان واقع شود .
تالیف: ملافتح الله بن شکرالله شریف کاشانی(م 988 ه. ق) ترجمه و شرح پارسی است از نهج البلاغه، این شرح به صورت مزجی صورت گرفته و اغلب جنبه ادبی و لغوی دارد .
از این شرح نسخ متعددی در دست است و اخیرا دوبار به صورت زیبا (بار اول در سه جلد و بار دوم در دو جلد) منتشر شده است. این شرح شباهت زیادی با ترجمه الهی اردبیلی دارد و در موارد متعددی کلمات و الفاظ عین هم هستند .
بهجة الحدائق و حدائق الحقائق
این دو شرح از آثار سیدعلاءالدین محمد گلستانه اصفهانی (م 1110 ه . ق) است .
بهجة الحدائق، شرحی مختصر - اما کامل - بر نهج البلاغه بوده و دربردارنده توضیحاتی پیرامون عبارات دشوار نهج البلاغه است.(1)
حدائق الحقائق فی شرح کلمات کلام الله الناطق: شرحی مفصل - اما ناتمام - بوده که تنها تا خطبه 13 نهج البلاغه را شرح داده، (2) از این شرح سه مجلد باقی مانده و سرنوشت باقی مجلدات نامعلوم است. اساس این شرح تفصیلی بر اخبار و روایات بوده، هر چند شارح از ذکر نکات ادبی و سخنان بزرگان ادب هم غفلت نورزیده است. مهمترین ویژگی این شرح، تحقیقی مفصل پیرامون موضوع امامت است که در طی آن به تمامی شبهات مخالفان پاسخ داده شده است .
گلستانه شرح سومی نیز بر نهج البلاغه نگاشته که آن شرح مفصل خطبه همام است. او تمامی این شرح را در فصل بیست و نهم کتابش «روضة العرفاء فی شرح الاسماءالحسنی» درج نموده است. (3)
ترجمه و تفسیر نهج البلاغه
در میان شرح های متعددی که در عصر حاضر بر نهج البلاغه نگاشته شده، یکی از مهمترین شروح، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه اثر استاد علامه مرحوم شیخ محمدتقی جعفری (م 1377 ه . ش) است .
این دانشمند فرزانه که عمری را به بررسی آراء و اندیشه های متفکران و فیلسوفان و عارفان شرق و غرب گذرانده و دهها اثر ارزشمند را پدید آورده بود، در دو دهه اخیر عمر پربار خویش، تمامی وجهه همت خود را مصروف ترجمه و شرح نهج البلاغه کرده بود و حاصل این کار بسیار ارزنده - اما متاسفانه ناتمام - تاکنون در 27 جلد عرضه شده است .
استاد جعفری به علت نوع بینش عمیق و همه جانبه ای که داشت کوشید در این تفسیر، ابعاد مختلف فلسفی، کلامی، عرفانی، فقهی، حقوقی، جامعه شناختی، فلسفه سیاسی، فلسفه حقوقی، و روانشناختی کلام مولی امیرالمؤمنین را دریابد . توجه به همین ابعاد است که شرح استاد را از سایر شروح گذشته و معاصر، متمایز میگرداند. اهم ویژگیهای شرح و ترجمه استاد به قرار ذیلند:
1- بی شک در میان شرح های متعددی که بر نهج البلاغه به زبان های گوناگون نگاشته شده، شرح استاد، از لحاظ کمیت، گستردهترین است و اگر این کار ارزشمند با همین روش به پایان میرسید به حدود 40 جلد بالغ میشد .
2- ویژگی دیگر این که این شرح به زبان پارسی رسا و روان عرضه شده و برای خوانندگان فارسی زبان دارای جذابیت قلمی خاصی است .
3- ترجمه متن نهج البلاغه - با توجه به احاطه گسترده استاد جعفری بر دو زبان عربی و فارسی - بسیار خوب، دقیق و روان است . این ترجمه هر چند تحت اللفظی نیست، اما با تقید به متن، به سهولت مراد و مقصود صاحب کلام را بیان کرده و با استفاده از کلمات توضیحی، تعقیدات متن را برطرف کرده است .
4- استاد در مواجهه با متن نهج البلاغه میکوشد تا با درنظر گرفتن شرایط زمانی، مکانی، قرینه های لفظی و غیرلفظی، درک مخاطبان مستقیم کلام مولی علیه السلام و موقعیت تاریخی آنان، و معنایی که از کلام آن حضرت در ذهن آنان نقش میبندد، نزدیکترین تفسیر و شرح را در اختیار خواننده قرار دهد.
5- توجه به سند سخنان امام علیه السلام و اثبات موثق بودن آنچه در نهج البلاغه گردآوری شده، از دیگر امتیازات این شرح است. استاد با پیگیری اسناد میکوشد تا خواننده را مطمئن سازد که بدون تردید آنچه را که در نهج البلاغه گرد آمده، از آن امام علیه السلام بداند .
6- عبور از ظواهر الفاظ و بسنده نکردن به شرح زیباییهای لفظی و ادبی نهج البلاغه و تلاش برای دریافت عمق اقیانوس کلام مولی علیه السلام نیز از دیگر ویژگیهای این اثر تاریخی است. شرح استاد دربردارنده موشکافیها و غواصیهای ویژه ای است که در سایر شروح نمیتواند آنها را یافت .
7- استاد بر آن است که در فهم کلام امیرالمؤمنین علیه السلام نمیتوان از قرآن کریم و کلمات و روایات نبوی صلی الله علیه و آله وسلم چشم پوشید . لذا در جای جای این شرح، استناد به قرآن کریم و روایات به چشم میخورد که منبعی ارزشمند برای شناخت نهج البلاغه است .
8- از ویژگیهای برجسته این شرح، اختصاص یک جلد کامل(جلد اول) با بیش از سیصد صفحه، به شناخت امیرالمؤمنین علیه السلام از ابعاد مختلف است. این جلد که به عنوان مقدمه شرح نهج البلاغه میباشد، به موضوع "رسالت انسانی و شخصیت علی علیه السلام" میپردازد و میکوشد تا زوایای ناشناخته یا کم شناخته شخصیتی آن حضرت را در قالب جملات و کلماتی دلنشین و با استفاده از آراء اندیشمندان مسلمان و غیرمسلمان و نیز در پرتو قرآن کریم و روایات نبوی و همچنین سخنان خود آن حضرت را بررسی نماید .
در حقیقت اگر سایر مجلدات، کوششی است گسترده در جهت فهم "کلام" مولی علیه السلام، این جلد تلاشی است شایسته در جهت شناسایی خود آن حضرت. والحق باید گفت استاد با نگاهی روان شناسانه توفیقات زیادی در این عرصه داشته است. استاد جعفری از میان نامه های امام علی علیه السلام نیز به شرح و تفسیر عهدنامه مالک اشتر پرداخته که به صورت مستقل و با عنوان «حکمت اصول سیاسی اسلام» چاپ شده است .
پی نوشت ها:
1) الذریعه 3/161 و 14/145
2) الذریعه 6/284 و 14/145 و فهرست نسخه های خطی کتابخانه مدرسه سپهسالار 2/60 .
3) الذریعه 14/145 .
فرآوری: زهرا اجلال
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع :
مجله وقف میراث جاویدان، ش 25 و 26
نخستین شرح نهج البلاغه
سنت شرح نویسی بر متون دینی قدمتی طولانی دارد . کتابهای مقدس ادیان مختلف از سوی عالمان دینی با دقت و تامل مورد بررسیهای دقیق و موشکافانه قرار گرفتهاند . در تاریخ اسلام، پس از قرآن کریم که اصلیترین و اصیلترین منبع تمامی مسلمانان بشمار میرود، تقریبا هیچ کتاب مقدس دیگری، بسان نهج البلاغه مورد شرح و تفسیر قرار نگرفته است .
از زمانی که شریف رضی در سال 400 ه ق کار جمع و تدوین نهج البلاغه را به پایان رسانید، تا امروز که بیش از هزار سال از عمر این کتاب شگفت انگیز در حوزه فرهنگ اسلامی میگذرد، توجه اندیشمندان و معرفت پژوهان رشته های مختلف اسلامی از ادب گرفته تا تاریخ، اخلاق، عرفان، حکمت و کلام، سیاست و حکمرانی و مدیریت، به این کتاب به عنوان یکی از مهمترین منابع قابل استناد و قابل تامل جلب شده است .
سنت شرح نویسی بر متون دینی قدمتی طولانی دارد. کتابهای مقدس ادیان مختلف از سوی عالمان دینی با دقت و تامل مورد بررسیهای دقیق و موشکافانه قرار گرفتهاند . در تاریخ اسلام، پس از قرآن کریم که اصلیترین و اصیلترین منبع تمامی مسلمانان بشمار میرود، تقریبا هیچ کتاب مقدس دیگری، بسان نهج البلاغه مورد شرح و تفسیر قرار نگرفته است .
شارحان با انگیزه های گوناگون اقدام به شرح نویسی میکرده اند: توضیح واژگان دشواریاب، شرح مبانی کلامی، فلسفی موردنظر، تحلیل و تبیین حوادث تاریخی که به اجمال ذکر شدهاند، ذکر نکات ادبی و بلاغی، استفاده وعظ گونه و اخلاقی از متون دینی و به تعبیری کمک به گسترش فرهنگ معنوی، نقل و نقد آراء شارحان پیشین، نقد و بررسی اسنادی و اثبات صحت روایات، و حتی اثبات قدرت علمی نویسندگان شرح، در زمره این انگیزهها بشمار میروند .
در هر حال، انگیزه شارحان هرچه که بوده یا خواهد بود، ما اکنون وارث انبوهی از شرحهای گوناگون بر نهج البلاغه هستیم که کم و بیش دارای مزایا و کاستیها، کژی ها و راستیها و درستیها و نادرستیهاست . اما این همه، جزئی از فرهنگ مکتوب اسلامی بشمار رفته و بر ما است که در شناسایی همه - یا اهم آنها - هرچند به اجمال، بکوشیم .
نخستین شرح؟
در اینکه نخستین شرح نهج البلاغه از سوی چه کسی نگاشته شده، ظاهرا توافقی میان کتاب شناسان و نهج البلاغه پژوهان وجود ندارد. برخی از احمدبن محمد الوبری به عنوان نخستین شارح نام بردهاند، گروهی سیدفضل الله راوندی را اولین شارح دانستهاند.(1)
شرح سیدفضل الله راوندی
تالیف: تاج الاسلام سیدضیاءالدین ابوالرضا فضل الله بن علی راوندی از بزرگان علم و ادب شیعی در سده ششم هجری است .
راوندی در سفر خود به نجف، نسخه اصل نهج البلاغه را ملاحظه نموده و از روی آن نسخه ای برای خود نویسانیده و در ربیع الاول 511 به پایان رسانیده و پس از اتمام نسخه آن را قرائت، مقابله و تعلیقاتی بر آن نوشته و کلمات و جملات دشوار آن را شرح کرده، که به عنوان اولین شرح بر نهج البلاغه قلمداد شده است . (2)
نسخه ای از نهج البلاغه در دست است که محمدصادق بن محمد شفیع یزدی در 1132 از روی ابوالفتوح احمدبن ابی عبدالله بلکوبن ابی طالب آبی از روی نسخه سیدفضل الله راوندی تحریر نموده و حواشی راوندی در آن نقل شده است.(3)
شرح نهج البلاغه وبری
احمدبن محمد وبری خوارزمی از فضلای قرن ششم هجری، شرحی بر نهج البلاغه نوشته که نظرش فقط شرح مشکلات آن بوده است . از این شرح، بیهقی در معارج نهج البلاغه و قطب الدین کیدری در حدائق الحقائق و ابن عتایقی در شرح خود بر نهج البلاغه، نقل نمودهاند . ولی اصل این شرح در حوادث ایام از بین رفته و به دست ما نرسیده است.(4)
شرح علامه حلی
تالیف: علامه جمال الدین ابومنصور حسن بن یوسف بن مطهر حلی (م 726 ه . ق) درباره شرح علامه حلی بر نهج البلاغه، نظرات کتابشناسان متفاوت است. علامه حلی در کتابش «خلاصة الاقول فی معرفة الرجال » در ضمن آثارش کتاب «مختصر نهج البلاغه » را یاد کرده است.(5) ولی در الذریعه عنوان شده که در برخی نسخ الخلاصه نام کتاب "کتاب مختصر شرح نهج البلاغه" ذکر شده است . (6) و در کشف الحجب توضیح داده شده که علامه حلی شرح ابن میثم را تلخیص نموده است (7) و ظاهر سخن وی چنان است که نسخه ای از کتاب را ملاحظه نموده است . و در روضات الجنات نیز شرح نهج البلاغه، ضمن آثار موجود علامه حلی یاد شده است . (8)
پی نوشت ها:
1) سیدعبدالعزیز طباطبائی، فی رحاب نهج البلاغه، مجله تراثنا، ش 35 و 36 ص 160)
2) آقابزرگ تهرانی، الذریعه ای تصانیف الشیعه 14/143، سید عبدالعزیز طباطبائی فی رحاب نهج البلاغه (تهرانشناسی 35- 36) ص 170 .
3) فهرست نسخه های خطی کتابخانه حضرت آیت الله مرعشی ج 1 ص 302 نسخه شماره 273، نسخه دیگری که از روی نسخه سیدفضل الله تحریر شده، نسخه شماره 1190 کتابخانه رضا در رامپور هند نگهداری میشود و فیلم آن به شماره 5046 در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری میشود .(فهرست میکروفیلمهای کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران 3/526).
4) سیدعبدالعزیز طباطبائی، نهج البلاغه عبدالقرون، (تراثنا ش 37 ص 152)
5) رجال العلامة الحلی، قم، منشورات دضی، ص 47
6) الذریعه 14/124، قم 1959
7) کشف الحجب والاستار، ص 496/قم 2783، سیداعجاز حسین نیشابوری .
8) خوانساری، روضات الجنات، ص 172
فرآوری : زهرا اجلال
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع :
فصلنامه قبسات، شماره 19، بروجردی، مصطفی
از شرح ابن ابی الحدید چه می دانید ؟
شرح ابن ابی الحدید، علی رغم استقبال فراوان، مورد نقدهای متعدد و جدی، عمدتا از سوی منتقدان شیعی، نیز قرار گرفته است .
نگارش شرح نهج البلاغه از سوی عزالدین ابی حامد عبدالحمیدبن هبة الله المدائنی مشهور به ابن ابی الحدید (1) (656- 586 ه . ق) تحولی اساسی در نگارش شروح نهج البلاغه تلقی میگردد . زیرا وی علاوه بر این که بر ادب عرب تسلط وافر داشته و اشعاری نیکو نیز سروده، بر تاریخ فقه، و کلام نیز احاطه داشته است . از این رو شرح وی در طی قرون و اعصار گذشته همواره موردتوجه علاقمندان کلام مولی علیه السلام بوده است . (2) ضمن این که وی ظاهرا نخستین شارح غیرشیعی نهج البلاغه نیز هست . شرح ابن ابی الحدید از حیث بیان زیبائی های ادبی نهج البلاغه و ذکر مسائل تاریخی از اهمیت ویژه ای برخوردار است . هرچند این شرح به زبان عربی نگاشته شده، اما چند ترجمه از آن به زبان فارسی دیده میشود .
از جمله شمس الدین محمدبن مراد - که ظاهرا از دانشمندان عصر صفوی است - آن را به پارسی برگردانده است . هرچند این ترجمه تاکنون به صورت خطی باقی مانده است . (3) ترجمه ای دیگر نیز با نام مظهر البینات اثر نصرالله تراب بن فتح الله دزفولی از این شرح وجود دارد که آن نیز مخطوط است . (4) گزیده ای از این شرح، در سالیان اخیر توسط استاد دکتر محمود مهدوی دامغانی به زبان فارسی شیوا و زیبا ترجمه و در چند مجلد از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر شده است . علاوه بر ترجمه های یادشده، برخی نیز گزیدههایی از آن را به زبان اصلی کتاب - یعنی عربی - فراهم کردهاند .
از جمله میتوان به این گزیدهها اشاره کرد: التقاط الدر رالنخب اثر محمدبن قنبر کورعلی مدنی کاظمی، (5) الدرالنضید اثر فخرالدین عبدالله بن المویدبالله (6) و مختصر شرح ابن ابی الحدید اثر سلطان محمودبن غلامعلی طبسی مشهدی (م 1097 ه . ق). (7)
با این همه، شرح ابن ابی الحدید، علی رغم استقبال فراوان، مورد نقدهای متعدد و جدی، عمدتا از سوی منتقدان شیعی، نیز قرار گرفته است . از جمله میتوان به نقد احمدبن طاوس (م 673 ه . ق) با نام الروح فی نقض ماابرمه ابن ابی الحدید، اشاره کرد . (8) شیخ یوسف بحرانی (م 1186 ه . ق) هم انتقادات خود را بر این اثر سلاسل الحدید لتقیید ابن ابی الحدید، نامیده است . (9)
کتاب دیگری با نام سلاسل الحدید فی رد ابن ابی الحدید اثر مصطفی بن محمدامین (م 1331) دیده میشود . (10) از دیگر نقدها میتوان به الرد علی ابن ابی الحدید اثر شیخ علی بن حسن بلادی بحرانی (م 1340)، (11) الشهاب العتید علی شرح ابن ابی الحدید، نگاشته شیخ عبدالنبی عراقی، (12) والرد علی ابن ابی الحدید اثر شیخ طالب حیدر اشاره کرد . (13)
ابن ابی الحدید این اثر را در بیست جزء و به نام ابن علقمی وزیری تالیف کرد . وی نگارش این شرح را در اول رجب 644 هجری آغاز و در پایان صفر 649 تمام کرد . او در پایان کتاب خود مینویسد . تدوین این اثر چهار سال و هشت ماه طول کشید که برابر است با مدت خلافت حضرت علی علیه السلام . به گزارش هندوشاه به پاس نگارش این اثر هدایایی گران قیمت از سوی ابن علقمی به او اهدا شد .
اهمیت شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، با چشم پوشی از نقاط ضعف عقیدتی، عمدتا در گزارشهای مفصل تاریخی است . او در تدوین این گزارشها علاوه بر استفاده از منابع مشهوری چون اغانی ابی الفرج اصفهانی، سیره ابن هشام و تاریخ طبری، از برخی منابع نادر استفاده کرده که امروزه از میان رفته یا در دسترس قرار ندارند .
با این همه ابن ابی الحدید گاه چنان در نقل حوادث تاریخی راه افراط را در پیش میگیرد که میتوان تاریخ ابن ابی الحدید را از شرح نهج البلاغه وی بسان کتابی مستقل استخراج کرد . و گاه در پاره ای موارد اصلا اشاره ای به حادثه تاریخی نمیکند .
درمورد مباحث ادبی نیز این افراط و تفریط گاه به چشم میخورد . در برخی موارد نیز اشتباهات چشمگیری دیده میشود . برای نمونه وی خطبه 39 را به حادثه غارت نعمانی نسبت میدهد، درحالی که این خطبه به مناسبت کشته شدن محمدبن ابی بکر ایراد شده است . نیز خطبه 29 را به حادثه غارت ضحاک نسبت میدهد، درحالی که مربوط به داستان معاویه است . (14) از دیگر مواردی که درباره شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید گفته شده، عدم رعایت مناسبت نقل مطالب در بسیاری از موارد است، هرچند که بسیاری از این مطالب دارای اهمیت هستند . (15)
پی نوشت ها :
1) در مورد وی بنگرید به: ابن کثیر، البدایة والنهایة ج 13 ص 119; مقریزی، السلوک ج 1، ص 407; ابن شاکر، فوات الوفیات ج 1، ص 248 .
2) در مورد این شرح بنگرید به: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 2، ص 620 .
3) فهرست کتابخانه ملی، ج 4 ص 360 .
4) فهرست کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ج 2 ص 253 .
5) آغا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 2 ص 87 .
6) همان، ج 13 ص 134 .
7) همان، ج 14، ص 126 .
8) عبدالزهرا خطیب، مصادر نهج البلاغه، ج 1 ص 218 .
9) تهرانی، همان، ج 12 ص 210 .
10) خطیب، همان، ج 1 ص 220 .
11) همان، ج 1 ص 219 .
12) تهرانی، همان، ج 14 ص 255 .
13) خطیب، همان، ج 1 ص 220 .
14) گزارشی از این اشتباهات را میتوان در فصلهای 34 و 60 بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه ملاحظه کرد .
15) در رابطه با شرح ابن ابی الحدید، نوشته آقای صادق حسن زاده مراغی، چاپ شده در کتاب نهج البلاغه از منظر فرزانگان صص 187- 212 مراجعه شود .
فرآوری : زهرا اجلال
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع :
فصلنامه قبسات، شماره 19، بروجردی، مصطفی
اشعار موضوعی با الهام از سخنان امام علی علیهالسلام
حضرت فرمود: «اِیاکَ اَن تَضَعَ ذلِکَ فی غَیرِ مَوضِعِهِ اَو اَن تَفعَلَهُ بِغَیرِ اَهلِهِ؛ مبادا نیکی و احسان را در غیر موضع آن به کارگیری یا اینکه آن را برای نااهلان انجام دهی!»
امام درباره فراگیری دانش توصیهای حکیمانه فرموده، تعلیم دانش را فراتر از زمان و مکان و اشخاص میداند و میفرماید: «خُذِ الحِکمَهَ اَنی کانَت؛ 1 علم و حکمت را هر جا باشد فرا گیر!»
حکیم ابوالقاسم فردوسی این معنی را در قالب اشعار حماسی خود چنین سروده است:
بیاموز و بشنو ز هر دانشی بیایی زهر دانشی رامشی
همه گوش دارید پند مرا سخن گفتن سودمند مرا
زمانی میاسای زآموختن اگر جان همی خواهی افروختن
اهمیت دوست یابی
علی علیهالسلام فرمود: «اَعجَزُ النّاسِ مَن عَجَزَ عَنِ اکتِسابِ الاِخوانِ وَ اَعجَزُ مِنهُ مَن ضَیعَ مَن ظَفِرَ بِهِ مِنهُم؛ 2 ناتوانترین مردم کسی است که در یافتن دوست ناتوان باشد و از او عاجزتر آن که دوستان خود را از دست بدهد.»
بد کسی دان که دوست کم دارد زان بتر چون گرفت بگذارد 3
همت والا
امام عیله السلام میفرماید: «قَدرُ الرَّجُلِ علی قَدرِ هِمَّتِهِ 4 ارزش یک انسان به اندازه همت اوست.»
همت اگر سلسله جنبان شود مور تواند که سلیمان شود.
مور هرگز به در قصر سلیمان نرود تاکه در لانه خود برگ و نوایی دارد 5
جان، امانت الهی
امام در خطبه 215 نهج البلاغه تمام اعضا و جوارح بدن به ویژه جان و روح آدمی را امانتهای الهی میداند و میفرماید: «اَللّهُمَّ اجعَل نَفسی اَوَّلَ کَریمَهِ تَنتَزِعُها مِن کَرائِمی وَ اَوَّلَ وَدیعَهٍ تَرتَجِعُها مِن وَدائِعِ نِعَمِکَ عِندی؛ خدایا! جان مرا نخستین چیز گرامی قرار بده که از گرامیان من (اعضای بدن من) میگیری و اولین امانتی قرار بده که از نعمتهای سپرده شده خود از من میستانی.»
حافظ این سخن علوی را این گونه آورده است:
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
برترین درجه عبادت
علی علیهالسلام از میان نیایشگران و عبادت کنندگان به عبادت احرار اشاره کرده و میفرماید: «اِنَّ قَوماً عَبَدُوا الله شُکراً فَتِلکَ عِبادَهُ الاَحرارِ؛6 گروهی از عبادت کنندگان، خدا را [نه برای طمع بهشت و نه برای ترس از جهنم، بلکه فقط] برای شکرگزاری عبادت میکنند که این عبادت آزادگان است.»
حافظ میگوید:
از در خویش خدایا به بهشتم مفرست که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
و شیخ بهائی گفته:
حاجی بره کعبه و من طالب دیدار او خانه همی جوید و من صاحب خانه
عبادت سوداگران
امام میفرماید: «اِنَّ قَوماً عَبَدُوا اللهَ رَغبَهً فَتِلکَ عِبادَهُ التُجّارِ؛ 7 عدهای خدا را به خاطر طمع و امید احسان، عبادت میکنند که این عبادت سوداگران و بازرگانان است.»
حافظ در این معنی گفته:
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پروری داند
و شاعر دیگر:
گر از دوست چشمت بر احسان اوست تو در بند خویشی نه دربند دوست
امام میفرماید: «اَبغِض بَغیضَکَ هَوناً ما، عَسی اَن یکونَ حَبیبَکَ یوماً ما؛ 8 در خشم گرفتن بر دشمنت تندروی نکن! ممکن است روزی دوست تو گردد.»
کمند مهر چنان بگسلان که گر روزی
شوی ز کرده پشیمان بهم توانی بست
نیکی به نا اهل
حضرت فرمود: «اِیاکَ اَن تَضَعَ ذلِکَ فی غَیرِ مَوضِعِهِ اَو اَن تَفعَلَهُ بِغَیرِ اَهلِهِ؛ 9 مبادا نیکی و احسان را در غیر موضع آن به کارگیری یا اینکه آن را برای نااهلان انجام دهی!»
نکویی با بدان کردن چنان است که بد کردن بجای نیکمردان
زمین شوره سنبل بر نیارد در آن تخم عمل ضایع مگردان 10
آیین مهرورزی
حضرت فرمود: «اَحسِن اِلی مَن شِئتَ تَکُن اَمیرَهُ؛ 11به هر کس میخواهی نیکی کن تا امیر او باشی.»
صد خانه اگر به طاعت آباد کنی زان به نبود که خاطری شاد کنی
گر بنده کنی به لطف آزادی را بهتر که هزار بنده آزاد کنی 12
توبه
امام علیهالسلام در مورد توبه میفرماید: «رَحِمَ اللهُ امرَأً استَقبَلَ تَوبَتَهُ وَ استَقالَ خَطیئَتَهُ؛ 13خدا رحمت کند شخصی را که به توبهاش روی آرد و گناهی را که مرتکب شده، اقاله کند (آبروی رفتهاش را باز پس گیرد).»
طریقی بدست آر و صلحی بجوی شفیعی برانگیز و عذری بگوی
به یک لحظه صدرت نبندد امان چو پیمانه پر شد به دور زمان
فرا شو چو بینی در صلح باز که ناگه در توبه گردد فراز
برو گرد ذلت ز دامن بشوی که ناگه زبالا ببندند جوی
پیروی از اهل بیت علیهم السلام
مولای متقیان در خطبه 97 میفرماید: «اُنظُرُوا اَهلَ بَیتِ نَبِیکُم فَالزَمُوا سَمتَهُم وَ اتَّبِعُوا اَثَرَهُم؛ ای مردم! به اهل بیت پیامبرتان بنگرید و به دنبال آنان بروید و قدم جای قدمشان بگذارید.»
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان بصدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
و فیض کاشانی سخن حکیمانه امام علی علیهالسلام را این گونه به تصویر کشیده است :
فیض اگر آب حیات ابدی میطلبی منبعش پیروی سنت اهل البیت است
و باز میگوید:
مشکل خود به احادیث نبی کردم عرض که به آن گفته خدا هر گرهی وا میکرد
دیدم آنجا زعلوم نبوی شهری بود بر درش بود امامی که سلونا میکرد
و نیز میگوید:
بیا بیا ز سخن های فیض، فیض ببر که هر چه گفت و نوشت او زکردگار گرفت
ز پیش خویش نگوید، حدیث بنویسد که در طریق ادب راه هشت و چار گرفت
پی نوشت ها :
1) نهج ا لبلاغه، حکمت 76.
2)همان، حکمت 12.
3) سنائی عزنوی.
4) نهج البلاغه، حکمت 47.
5)]. پروین اعتصامی.
6) نهج البلاغه، حکمت 237.
7) همان.
8) همان، حکمت 268.
9)همان، نامه 31.
10) سعدی.
11)عیون الحکم، ص 83.
12)علاء الدوله سمنانی.
13)نهج البلاغه، خطبه 141.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره67.
ترجمه های فارسی نهج البلاغه
بیش از هزار سال از تالیف جاویدان نهج البلاغه توسط سیدرضی قدس سره میگذرد. سپری شدن زمان، نه تنها این اثر را به بوته فراموشی نسپرده، بلکه روز به روز برجذابیت، شفافیت و رونق این هدیه آسمانی و اثر ارزشمند افزوده است; زیرا نهج البلاغه برادر قرآن است و مانند آن همیشه زنده وجاوید است.
نهج البلاغه در طول قرن هاهمچون آفتابی درخشیده نظر دانشمندان و محققان را به خود جلب کرده و مورد تمجید و تحسین قرار گرفته است. نهج البلاغه شایسته تقدیر و تجلیل است; زیرا این کتاب از منبع بی پایان علم و فضیلت ریشه گرفته و جلوه ای از دریای عظمت مولای متقیان، امام علی علیه السلام است. این کتاب منتسب به شخصیتی است که آفتاب وجودش هرگز غروب ندارد.
تاریخ ترجمه فارسی نهج البلاغه
از اواخر قرن چهارم هجری که سخنان حضرت علی علیه السلام توسط «سید رضی »گردآوری شده عالمان فارسی زبان بر آن شدند که این کتاب نورانی را به زبان فارسی برگردانند، تا فارسی زبانان از برکات این اثر نفیس بهره مند شوند.
قدیمیترین نسخه ترجمه فارسی نهج البلاغه که در دست است، مربوط به قرن ششم هجری است که اخیرا با تحقیق آقای دکتر جوینی در دو جلد به چاپ رسیده است. بعد از آن، ترجمه حسین اردبیلی، معاصر شاه اسماعیل صفوی و سپس شرح و ترجمه ملافتح الله کاشانی است. در قرن اخیر ترجمه های فارسی بسیاری از نهج البلاغه صورت پذیرفته است.
اکنون ترجمه های فارسی نهج البلاغه را که به آن دسترسی داشتهایم، معرفی میکنیم. تعدادی از این ترجمهها تمام کتاب نهج البلاغه را و تعدادی هم بخشهایی از آن را در برگرفته است.
ترجمه نهج البلاغه
این کتاب را یکی از بزرگان قرن ششم هجری که احتمالا یکی از اهالی خراسان میباشد، تالیف کرده است. در این ترجمه معنای فارسی کلمات در زیر عبارات عربی آمده است. این ترجمه با تحقیق دکتر عزیزالله جوینی درسال 1408 ه .ق، در 2جلد به چاپ رسیده است. دکتر جوینی درباره نسخه این اثر مینویسد: «این نسخه گرانبها را شاه عباس صفوی در سال 1017 وقف حرم مطهر رضوی علیه السلام کرده است. و ازخصوصیات دستوری، واژهها و سبک آن میتوان حدس زد که مؤلف آن با ابوالفتوح رازی هم زمان بوده یا اندکی از وی جلوتر یعنی در قرن پنجم و ششم میزیسته است. (مقدمه ترجمه نهج البلاغه به تحقیق دکترجوینی)
ترجمه اردبیلی
این کتاب توسط حسین بن شرف الدین اردبیلی متوفای 950 ه .ق معاصر شاه اسماعیل صفوی ترجمه شده است.
وی در این ترجمه از منهاج البراعه قطب راوندی و شرح نواب لاهیجی بهره گرفته است. این کتاب در سال 1355 در «مطبعه اخوان کتابچی» به چاپ رسیده و دیوان منسوب به امیرالمؤمنین علیه السلام با ترجمه میبدی نوشته شده است.
در این کتاب ترجمه فارسی با خط ریز در زیر متن نوشته شده است. همچنین ترجمه دارای فهرست به سبک زمان خویش و اطلاعاتی راجع به جمع آوری نهج البلاغه توسط شریف رضی میباشد.
تنبیه الغافلین و تذکرة العارفین
اثر ملافتح الله کاشانی (متوفای 988 ه .ق) نویسنده تفسیر منهج الصادقین.
ترجمه و شرح نهج البلاغه آقامحمدباقر لاهیجی
وی آن را درعصر فتحعلی شاه قاجار تالیف کرد. دیوان منسوب به امام علی علیه السلام درحاشیه آن آمده است.
محمدصالح قزوینی این کتاب را در دوجلد با یک مجلد تنظیم کرده و در توضیح مطالب و عبارات مولای متقیان علیه السلام از اشعار شاعران معروف فارسی زبان بهره فراوان برده است.
دائرة المعارف علوی
حاج میرزا خلیل کمره ای در این کتاب،نهج البلاغه را به 24 موضوع تقسیم بندی کرده و به شرح آنها پرداخته است. جلد اول آن در مورد خلقت و جلد دوم آن در مورد جنگ میباشد. این اثر حاوی مطالب بسیار سودمند و با ارزش میباشد.
ترجمه نهج البلاغه عمادزاده
اثر عمادالدین حسین اصفهانی (متوفای 1410 ه .ق) از نویسندگان مشهور و دارای تالیفات بسیار در زمینه های تاریخ اسلام، تاریخ انبیا، زندگانی ائمه علیهم السلام و سائر موضوعات دینی میباشد. چاپ اول این اثردر سال 1400 ه .ق انجام گرفت و پس از آن توسط انتشارات شرق در تهران چندبار چاپ گردید.
ترجمه نهج البلاغه شهیدی
این کتاب در سال 1368 توسط دکتر سیدجعفر شهیدی نوشته شد و توسط سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی چاپ شد. ناشر این کتاب در مورد ویژگیهایش مینویسد: «تفاوت و مزیت این ترجمه بردیگر ترجمهها، در این است که این اثر علاوه بر امانت و اتقان و تطبیق یکایک واژه های عربی با فارسی، در مراعات ویژگی ادبی این اثر جاودانی - یعنی به کاربردن صنایع لفظی و آرایش های ادبی از استعاره و تشبیه و جناس و موازنه و مراعات نظیر به ویژه سجع می باشد و در برگردان فارسی تا آن جا که ممکن بوده این نکات مورد توجه قرار گرفته; اما با این همه، معنی فدای آرایش لفظ نشده است، و در آخر کتاب تعلیقه های مناسب آورده شده است.»
کلامی از این مترجم
مترجم در مقدمه کتاب مینویسد: «در میان هزاران نام که مصنفان، مؤلفان و یا مترجمان حوزه مسلمانی بر کتابهای خود نهاده اند، هیچ نامی چون «نهج البلاغه » راه سخن رساگفتن » با محتوای کتاب منطبق نیست و میتوان گفت: این نام از عالم غیب بر دل روشن شریف رضی- رحمه الله - افاضه گردیده است که «الاسماء تنزل من السماء» راه سخن رسا گفتن را در این مجموعه باید یافت.»
ترجمه نهج البلاغه شهیدی اخیراتلخیص شده و به عنوان «منتخب » به دانش دوستان عرضه شده است.
ترجمه و شرح نهج البلاغه فیض
حاج سید علی نقی اصفهانی معروف به «فیض الاسلام » این اثر را در مدت 10 سال و در 6 جلد نوشته است.
این کتاب در 50 سال اخیر در میان فارسی زبانان، به ویژه مردم ایران معروف شده است. بدون تردید میتوان ادعا کرد که در نیم قرن اخیر اکثر ترجمهها و شرحها از این ترجمه سود جستهاند. این ترجمه با خط زیبای طاهر خوشنویس تبریزی بارها به زیور طبع آراسته گشته و همیشه در بازار به صورت شش جلدی، سه جلدی، دو جلدی و یک جلدی موجود بوده است. طالبان سخنان علوی از این ترجمه استقبال شایان توجهی کردهاند.
مترجم درباره علت ترجمه این کتاب مینویسد: «گاهی در بعضی از مجالس دینی و مذهبی پاره ای از کلمات این کتاب را خوانده و معنی میکردم. شنوندگان به شگفت آمده میگفتند: اگر علما و رجال دینی ترجمه فرمایشات امام علی علیه السلام را در کتاب نهج البلاغه به طوری که در خور فهم هر فارسی زبان باشد، نوشته بودند، همه از آن بهره مندمی شدند; ولیکن افسوس که از ترجمه و شرحهایی که در دسترس است چنان که باید استفاده نمیشد. بنابراین بر نگارنده واجب شد که دست از کار بردارم و این کتاب جلیل رابه زبان فارسی سلیس و روان ترجمه نموده و کلمات و جملاتی که محتاج به شرح باشد، میان دو قوسی به اجمال و اختصار بیان نمایم تا ترجمه و شرح با هم فرق داشته و همه از آن بهره مند گردند.»
نهج البلاغه منظوم
دانشمند معظم، محمدعلی انصاری قمی نهج البلاغه را در قالب 27 هزار بیت شعر فارسی به نظم در آورد. این اثر در ده جلد و به صورت پنج مجلد و با خط زیبای حسن هریسی تبریزی به طبع رسیده است. وی ترجمه خطبه اول را با این شعر آغاز کرده است:
سپاس و شکر بی پایان خدا را که ما را از عدم کرد آشکارا
نبرده کس به کنه مدحتش پی نکرده راه وصفش را کسی طی
ترجمه و شرح زمانی
دانشمند معظم، مصطفی زمانی نهج البلاغه را در 4 جلد ترجمه کرد که بارها در قم چاپ شد. مترجم در مورد روش ترجمهاش مینویسد: «اینجانب در این کتاب مطالب امام علی علیه السلام را در کنار آیات قرآن مجید بررسی نمودهام. در نتیجه، در یک مورد نهج البلاغه تفسیر قرآن قرار گرفته و مورد دیگر امام علی علیه السلام مطلب را به اجمال بیان کرده که توضیح آن در قرآن موجود است. به تعبیر دیگر، نهج البلاغه و قرآن همانند دو برادر دلسوز هستند که به هنگام لزوم به کمک یکدیگر میشتابند و در مواقع عادی هر کدام در مسیر خود هستند.»
این ترجمه در بیشتر وقایع تاریخی از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید بهره مند گردیده است.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : سایت حوزه