تاپیک جامع نهج البلاغه
بدون هیچ زحمتی رستگار شوید!
آیا به شما خبر دهیم كه زیانكارترین(مردم) در كارها، چه كسانى هستند؟ آنها كه تلاش هایشان در زندگى دنیا گمراهانه است(آنگونه که خدا میخواسته نیست) ؛ با این حال، مىپندارند كار نیك انجام مىدهند .
«مَا هَذَا الَّذِی صَنَعْتُمُوهُ؟ فَقَالُوا خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا ، فَقَالَ: وَ اللَّهِ مَا ینْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِی دُنْیاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِی آخِرَتِكُمْ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّار» ؛این چه كارى بود كه شما كردید؟عرض كردند این آدابى است كه ما برای بزرگداشت امیران خود انجام مىدهیم.
امام فرمودند: به خدا سوگند از این عمل زمامداران شما سودی نمیبرند، و شما با این كار در دنیا خود را به سختی میاندازید و در قیامت هم بدبخت میشوید.
چه زیان بار است مشقت کشیدنی كه در پس آن مجازات الهى باشد و چه پرسود است آسودگی و رها کردن مشقت كه همراهش امان از آتش جهنم هم باشد.
شرح:
عبادت خداوند متعال باید تنها از همان راهی انجام شود که خود پروردگار عالم فرموده است و آن را میپسندد. هنگامی که به ابلیس لعین فرمان دادند بر حضرت آدم علیهالسلام سجده کند، از خداوند خواست او را از این کار معاف دارد در عوض او عبادتی خواهد کرد که نه هیچ فرشتهای و نه هیچ پیامبری آنچنان خدا را عبادت نکرده باشد. خداوند متعال به او فرمود:
نیازی به عبادت تو ندارم، من تنها میخواهم به آن گونهای عبادت شوم که خود بخواهم نه به هر گونهای که تو میخواهی.[1]
بر همین اساس است که بسیاری اوقات کسانی خود را به زحمت زیادی میاندازند ولی چون از طریقی که خدا امر کرده عمل نمیکنند اجری ندارند. اینان در دنیا و آخرت خسران زدهاند. قرآن میفرماید:
«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً الَّذینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعا» [2] ؛ «آیا به شما خبر دهیم كه زیانكارترین(مردم) در كارها، چه كسانى هستند؟آنها كه تلاش هایشان در زندگى دنیا گمراهانه است(آنگونه که خدا میخواسته نیست) ؛ با این حال، مىپندارند كار نیك انجام مىدهند!»
در نهج البلاغه سخنی از امیرالمومنین علیهالسلام آمده که در مورد چنین افرادی میفرمایند:
چه بسیار روزه داری که از روزهاش جز گرسنگی و تشنگی بهرهای ندارد و چه بسیار شب زنده داری که از شب زنده داریش بهرهای جز بیداری و خستگی ندارد؛ چه خوب و پسندیده است خوابیدن زیرکان و روزه خواریشان (در مقایسه با کسانی که شب زنده داری و روزه آنها مقبول نیست) [3]
در فراز آخر حدیث مورد بحث ما (حکمت سی و ششم) حضرت علیهالسلام به همین نکته اشاره میکنند. کسانی که خود را به زحمت میاندازند و فرمانروایان را با ذلت خود تکریم میکنند هم سختی دنیا را دارند و هم عذاب آخرت را. بنا بر این آسودگی کسانی که در مقابل صاحب منصبان چنین نمیکنند بسیار پر سود است زیرا علاوه بر راحتی دنیا امان از عذاب آخرت را هم در پی دارد.
اما ممکن است سؤال شود آیا تکریم بزرگان یا مثلاً تکریم مهمان کار پسندیده ای نیست؟ اگر هست چگونه تکریم کنیم؟
در پاسخ میگوییم اصولاً تکریم خلایق و ذلت در مقابل آنها در صورتی نکوهیده است که فرد این کار را تنها برای خوش آمد آنها و بردن بهره و سودی یا دفع ضرری از این کار انجام دهد. چنین فردی اگر بهره و سود خود یا دفع ضررش را وابسته به خوش آمد مخلوق بداند مشرک شده است زیرا از لوازم توحید آن است که ما سود و زیان خود را تنها در ید خالق عالم بدانیم. همچنین انسان موحد جز پروردگار عالم را شایسته تکریم و تمجید نمیداند و جز در مقابل حضرت حق خود را ذلیل نمیداند زیرا دیگران هر چه دارند از لطف و کرم خداوند دارند و هیچ کس خارجِ مِلک خدا چیزی برای خود ندارد.
اما اگر خدای متعال خود ما را امر به خشوع و خضوع و تذلل در مقابل یک مخلوق کند و ما این کار را برای رضای خدا انجام دهیم و این کار را همانگونه که خدای متعال امر فرموده انجام دهیم، این کار نه تنها شرک نیست بلکه مصداق بارز عبودیت و حتی لازمه آن است. ماجرای فرمان سجده بر حضرت آدم علینبیناوآلهوعلیهالسلام یکی از بهترین مثالهای فرمان خدا برای خشوع در مقابل یک مخلوق است. البته واضح است که اطاعت خداوند در این امور بیش از هر چیز نشان دهنده خضوع و خشوع در مقابل خود خداست نه مخلوقش. یکی از معروفترین مواردی که خداوند متعال امر به تذلل در مقابل مخلوق کرده است فرمان تذلل در مقابل پدر و مادر است. قرآن در این مورد میفرماید:
«وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّیانی صَغیراً »[4] ؛ و بالهاى ذلت و تواضع خویش را از روی محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پرورد گارا! همانگونه كه آنها مرا در كوچكى تربیت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده!»
پس تکریم دیگران و تذلل در مقابل آنان به طور کلی نهی نشده است تنها باید توجه داشت که این کار را مطابق امر خدا و برای رضای او انجام دهیم و الا مصداق تملق و چاپلوسی خواهد بود. بنا بر این آشنایی با آداب معاشرت دینی در این امر ضرورت دارد.
ما در اینجا تنها به ذکر یک ادب که در روایات وارد شده بسنده میکنیم و علاقه مندان را به کتب مفصل نوشته شده در این مورد ارجاع میدهیم. ( از حقوق مهمان است که او را تا دم در جایی که در آن مهمان تو بوده همراهی کنی)[5]
پی نوشتها:
[1] بحارالأنوار ج : 11 ص : 141
[2] 103 و 104 کهف
[3] مستدركالوسائل ج : 7 ص : 367
[4] 24 اسراء
[5] وسائلالشیعة ج : 12 ص : 226
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : ابوتراب (سایت تخصصی) امیر المؤمنین علیه السلام
- سه شنبه 5/7/1390
- تاريخ :
راهنمای انتخاب دوست مناسب
امام صادق علیهالسلام در مورد کسی که صلاحیت دارد به عنوان دوست انتخاب شود میفرمایند: دوستى قوانینی دارد، كسى را كه تمام یا بعضى از این قوانین را رعایت میكند، لایق دوستی بدان. (اما) كسى را كه به هیچ یک از این قوانین پایبند نیست، به هیچ وجه دوست خود ندان.
وَ قَالَ ( علیهالسلام )لِابْنِهِ الْحَسَنِ ( علیهالسلام ) :« یَا بُنَیَّ إِیَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَكَ فَیَضُرُّكَ و َ إِیَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِیلِ فَإِنَّهُ یَقْعُدُ عَنْكَ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَیْهِ وَ إِیَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ فَإِنَّهُ یَبِیعُكَ بِالتَّافِهِ وَ إِیَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ یُقَرِّبُ عَلَیْكَ الْبَعِیدَ وَ یُبَعِّدُ عَلَیْكَ الْقَرِیب»
به فرزندش امام حسن علیهالسّلام فرمود:
1- پسرم از دوستى با احمق بپرهیز، چرا كه مىخواهد به تو نفعى برساند امّا ضرر مىزند.
2- از دوستى با بخیل بپرهیز، زیرا از دادن آنچه كه سخت به آن نیاز دارى (هم) دریغ مىکند.
3- و از دوستى با بدكار(فاجر) بپرهیز، كه به اندك بهایى تو را مىفروشد.
4- و از دوستى با دروغگو بپرهیز، كه او مثل سراب است: کاری میکند که دور به نظرت نزدیك، و نزدیك به نظرت دور برسد.
شرح:
بدون شک دوست و رفیق و همنشین تأثیر غیر قابل انکاری در زندگی ما و حتی آخرت ما دارد و روی شخصیت و خُلق و خوی ما اثر میگذارد. در حدیث دیگری[1] که در جلد دوم کتاب «الکافی»، باب «كسى كه همنشینى و رفاقت با او بد است» نقل شده، امیرالمؤمنین علیهالسلام برخی دیگر از دلایل پرهیز از دوستی با احمق و بدکار(فاجرِ بیحیا) و دروغگو را بیان فرمودهاند که ما این دلایل را به صورت زیر دستهبندی کردهایم:
چرا مسلمان باید از این افراد دوری کند:
1- فاجر ماجن : (فرد بدکار بیحیایی که شوخیهای رکیک میکند)
أ- زیرا كارهای زشت خود را براى اطرافیانش زیبا جلوه میدهد.
ب- زیرا دوست دارد دیگران هم مثل او باشند.
ج- زیرا در كار دین و آخرت کمکی نمیکند.
د- زیرا معاشرت با او باعث جفاکاری و قساوت قلب(سنگدلى) میشود.
ه- زیرا رفت و آمد با او موجب بیآبرویی است.
2- احمق
أ- زیرا به كار خیرى راهنمایی نمیکند.
ب- زیرا حتی اگر تلاش کند هم امید نمیرود بتواند بدی را از کسی دور کند.
ج- زیرا بسیاری اوقات كه بخواهد به دیگران سودى برساند از روى حماقت زیان میرساند.
3- دروغ گو
أ- زیرا زندگى كردن با او گوارا و لذتبخش نیست.
ب- زیرا سخن چینی میکند و رازدار نیست.
ج- زیرا آنقدر دروغهای بزرگ و باور نکردنی میگوید تا دیگر کسی سخن راستش را هم باور نمیکند.
د- زیرا بین مردم دشمنى ایجاد میکند و در سینهها تخم كینه میپاشد.
در حکمت مورد بحث ما(حکمت 36 نهجالبلاغه)حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام از دوستی با احمق و بدکار(فاجر) و دروغگو تحذیر دادند که دلایل آن از دیدگاه آن بزرگوار مطرح شد.
شخص دیگری که در این حکمت هشدار دادند که از دوستی با او بپرهیزیم فرد «بخیل» است. زیرا چنین فردی به خاطر بخلش دوستانش را در بدترین شرایط تنها میگذارد و چیزی را که آنها به آن نیاز دارند و او میتواند آن را در اختیارشان قرار دهد، از آنها دریغ میکند تا مبادا مالش کم شود یا دیگران از او پیشی بگیرند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
«لَاتُشَاوِرَنَّ بَخِیلًا فَإِنَّهُ یَقْصُرُ بِكَ عَنْ غَایَتِكَ ... وَ اعْلَمْ أَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِیزَةٌ یَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّن» [2] ؛ با بخیل مشورت نكن كه تو را از رسیدن به هدفت باز میدارد؛ ... و بدان این صفات ترس و بخل و حرص یك ریشه دارند و آن بدبینى و سوء ظن به خدا است.
در این حدیث «ریشه بخل» معرفی شده و آن «سوء ظن به خداوند متعال» است. زیرا اگر انسان به خدا اعتماد و توکل داشته باشد از فقر و نداری نمیترسد و به همین خاطر مالش را با آسودگی در راه رضای خدا خرج میکند.
تا به اینجا با چهار صنف از آدمها که نباید آنها را به عنوان دوست انتخاب کرد آشنا شدیم. حالا باید ببینیم دوست مناسب دارای چه ویژگیهایی است.
امام صادق علیهالسلام در مورد کسی که صلاحیت دارد به عنوان دوست انتخاب شود میفرمایند:
دوستى قوانینی دارد، كسى را كه تمام یا بعضى از این قوانین را رعایت میكند، لایق دوستی بدان. (اما) كسى را كه به هیچ یک از این قوانین پایبند نیست، به هیچ وجه دوست خود ندان.
آن قوانین عبارتند از:
1- باطن و ظاهرش در مقابل تو یكى باشد.
2- عزت تو را عزت خود و عیب تو را عیب خویش بداند.
3-مقام یا مال تغییرى در او نسبت به تو ایجاد نکند.
4- مانع رسیدن تو به چیزى که برایش مقدور است نشود.
5- و آنچه همه این خصلت ها(ی چهارگانه ی قبلی) در آن جمع شده است این كه در موقع گرفتارى تو را رها نكند.[3]
پی نوشت ها:
[1] الكافی ج : 2 ص : 640
[2] وسائلالشیعة ج : 12 ص : 47
[3] وسائلالشیعة ج : 12 ص : 26 (ترجمه به صورت آزاد صورت گرفته است)
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع :سایت ابو تراب
"غم آخرتون باشه" نفرین یا دعا؟
برای هر یک از ما اتفاق افتاده که در مجلس ترحیمی شرکت کرده و بارها و بارها این جمله را یا شنیده و یا خودمان آن را به کار برده ایم «غم آخرتون باشه » و این جمله را سخنی تسکین آمیز فرض کرده ایم که شاید کمی از غم صاحب عزا بکاهیم . به نظر خودمان برایش آرزوی خیر کرده ایم امّا آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چگونه می تواند این غم ، غم آخر باشد ؟
این جمله ی « ان شاءالله غم آخرتون باشه » هر چند دعا گونه به نظر می رسد امّا وقتی به عاقبت آن فکر می کنیم به نتایجی می رسیم که شگفت آور است و می توان گفت دیگر از حالت دعا خارج شده و شکل نفرین به خود می گیرد و هنگام پایان مجلس ترحیم ما به جای تسلیت گفتن و تشکر از خیراتش چیزی جز نفرین نصیبش نکرده ایم . امّا معانی این جمله پر معنا:
1.نفر بعدی که مار را ترک خواهد گفت تو هستی که دیگر نیستی که شاهد عزای دوستان و آشنایان و نزدیکان باشی بنابراین برای این دوست عزیز یا خویشاوندمان آرزو می کنیم که ان شاءالله نفر بعدی هر چه زودتر تو خواهی بود .
امیدوارم حلوای بعدی که کام ما را شیرین می کند حلوای تو باشد که تو دیگر غم نبینی و این غم شما آخرین غمی است که شما نیز شاهدش هستید.
2.و یا اینکه غم آخر بودن او حتماً نباید به وسیله مرگش حاصل شود بلکه راه های دیگری نیز وجود دارد تا این دعای خیر به نتیجه برسد . یکی از این را ه ها این است که خدا آنقدر فرد را دل سنگ و بی رحم سازد که از مرگ و غم اطرافیانش غمگین نشده و بی تفاوت بوده و برایش هیچ اهمیّتی نداشته باشد . البتّه این دل سنگ شدن نیز می تواند عوامل متعددی داشته باشد که به برخی از این عوامل اشاره می کنیم :
الف) دعوای بزرگ فامیلی اتفاق افتاده باشد که موجب جدایی فرد از اقوامش شده و او را نسبت به آنها بی تفاوت ساخته .
ب) اطرافیانش در حق او جفای بزرگی کرده باشند که با مرگ آنها نه تنها غمگین نشده بلکه خوشحال هم می شود لحظه شمار خوردن حلوای شیرینشان می باشد.
پ) آنقدر دنیا به او رو کند و در عین حال فرد جنبه این همه نعمت را هم نداشته باشد و مثل بادکنک بالنی هر روز پر باد و پر باد تر شده و دیگر نه خدا را بنده باشد و نه دیگران را جزو آدمیزاد حساب کند. او نیز از نظر خود دیگر غم نخواهد دید مخصوصاً غم فراق دوستان چرا که کسی را دیگر لایق دوستی با خود نمی داند .
عوامل دل سنگی و بی تفاوت بودن نسبت به دیگران فراوان است اگر کمی به اطراف خود خوب نگاه کنید حتماً به نمونه های بسیار دیگری بر خواهید خورد امّا هنگام برخورد با آنها کمی جوانب احتیاط را رعایت کنید .
3.فردی که برایش این آرزو را کرده ایم در حقیقت از خدا چیزی را برای او خواسته ایم که دیگر به وسیله آن متوجّه غم نشود و این آرزوی بزرگ ما در حق او می تواند نوعی بیماری روحی روانی باشد که زندگی فرد را از این رو به آن رو می کند . او دیگر نه تنها غم نخواهد دید بلکه دیگر طعم شادی را نیز نخواهد چشید .
4.و یا اینکه دعای خیر نه تنها خیرش نصیب او می شود بلکه دامن گیر کل اطرافیان او نیز خواه شد برایش آرزو می کنیم که خدا تو و تمام اطرافیانت را که شامل خود فرد دعا گو نیز می باشد به یکباره کن فیکون کرده و همگی به اتفاق هم به دیار باقی بشتابیم تا دیگر شاهد غم یکدیگر نباشیم .
حالا متوجه شدید که گفتم در حق صاحب عزا نفرین کرده نه دعا ، منظورمان چه بود . چه خوب بود اگر حتی برای لحظه ایی به دعا هایی که در حق یکدیگر می کنیم کمی فکر کرده و به راحتی از کنارش نمی گذشتیم .
امام علی (علیه السلام) و چگونگی تسلیت گفتن ایشان :
مولایمان مردی را که یکی از خویشاوندانش از دنیا رفته بود اینگونه تسلیت گفت : « مردن از شما آغاز نشده و به شما نیز پایان نخواهد یافت . این دوست شما به سفر می رفت اکنون پندارید که به یکی از سفرها رفته ؛ اگر او باز نگردد شما به سوی او خواهید رفت .»( نهج البلاغه دشتی / حکمت 357 ) حضرت مرد را با این سخن متوجّه عالمگیر بودن مرگ می سازد . که این ویژگی خاص عالم خاکی بوده و خواهد بود . همچنین در این سخن حضرت مرگ را به نحوی به سفر تشبیه می کنند و فرد را متذکر می سازند که تو نیز روزی نزد او خواهی رفت . ببینید تفاوت سخن از کجاست تا به کجا . حضرت در موردی دیگر در جهت تسلیت گفتن به اشعث بن قیس در مرگ فرزندش گفت : « ای اشعث اگر برای پسرت اندوهناکی ، به خاطر پیوند خویشاوندی سزاوار است اما اگر شکیبا باشی ، هر مصیبتی را نزد خدا پاداشی است . ای اشعث اگر شکیبا باشی تقدیر الهی بر تو جاری می شود و تو پاداش داده خواهی شد و اگر بی تابی کنی نیز ، تقدیر الهی بر تو جاری می شود و تو گناهکاری ، ای اشعث پسرت تو را شاد می ساخت و برای تو گرفتاری و آزمایش بود و مرگ او تو را اندوهگین کرد ، در حالیکه برای تو پاداش و رحمت است .» ( نهج البلاغه دشتی / حکمت 291 ) حضرت امیر در این جملات هم صاحب عزا را به صبر دعوت کرده و او را به پاداشی که در صورت صبر نصیبش خواهد شد امیدوار می سازد . حضرت با جملات حکیمانه خودشان هم به دنبال درس دادن به فرد عزادار بودند و راه و رسم برخورد صحیح با مصائب را متذکر شدند و هم با یادآوری عالم گیر بودن مرگ کمی از اندوه صاحب عزا کم کرده و او را آرام می سازد .
مشو غّره بر حسن گفتار خویش به تحسین نادان و پندار خویش
بیایید کمی بیشتر متوجه جملاتی که بر زبان می آوریم باشیم . اکثرمان به جملاتی عادت کرده ایم و بارها و بارها آن را به کار برده ایم که یا بار معنایی نداشته و یا معنایی غیر از آنچه مد نظرمان است به دنبال دارد . به زیبایی ظاهر کلام دل نبندید و ارزش آن را با کمک افراد صاحب کلام بسنجید .
فراوری: پناهنده
بخش نهج البلاغه تبیان
منابع :
1.نهج البلاغه ترجمه دشتی
2. گلستان سعدی / مشرف الدین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی
مرگ شیعیان از دیدگاه امام علی(علیه السلام)
علاقهمندترین یاران و محبین به ما، مرگ و جان کندنشان مانند نوشیدن آب خنک و روح بخش است که یکی از شما در روز تابستان بنوشد و بقیهی آنها هم در بستر خود با خوشایندترین حالتی که یکی از شما آرزوی چنان مردنی را میکند، میمیرند.
شیعهی ما اگـر مرتکب معصیتی شـود، نمیمیرد مگر اینکه به بلایی چه در مال و چه در فرزند و چه در خودش مبتلا گردد و این ابتلا موجب از بین رفتن گناهانش گردد و خدا را به گونهای ملاقات نماید که هیچ اثری از گناه در او باقی نمانده باشد و اگرچیزی از گناه در او باقی مانده بود، به هنگام مرگ دچار سختی و شدّت میگردد. (سپس پاک میشود.)[1]
ـ از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) دربارهی چگونگی حالت شیعیان به هنگام مرگ سؤال کردند.
حضرت فرمودند: به جای اینکه ملک الموت (هنگام قبض روح) حاکم باشد، شیعهی ما حاکم و آمر است.
عرض کردند: آیا برای این فرمایشات تعریف و توصیفی هست؟ فرمود: آری! شیفتهترین شیعهی ما نسبت به ما، وقتی که روح از بدنش خارج میشود، حالت یکی از شماهاست که در یک روز تابستان آب خنک و گوارایی بخورد و دلش خنک گردد.[2]
ـ امام باقر (علیه السّلام) خطاب به شیعیانش فرمودند:
به راستی(سوگند میخورم) که یکی از شماها که جان به گلویش میرسد، ملک الموت بر او نازل میشود و میگوید: اینک آن چه که آرزویش را داشتی، به تو عنایت شد و از آنچه که میترسیدی ایمن گشتی. (و در همین حال) دری از درهای بهشت برایش گشوده میشود و به او گفته میشود که: به جایگاهت در بهشت بنگر و ببین اینها را، این رسول خداست (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و اینها، علی (علیه السّلام) و حسن (علیه السّلام) و حسین(علیه السّلام)، رفیقان و همراهانت.
حضرت فرمود: این تأویل قول خداست که فرمود: آنها اهل ایمان و خدا ترسانند.
برای آنها از جانب خدا پیوسته بشارت است هم در حیات دنیا و هم در آخرت.[3]
ـ رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)فرمودند:
علاقهمندترین یاران و محبین به ما، مرگ و جان کندنشان مانند نوشیدن آب خنک و روح بخش است که یکی از شما در روز تابستان بنوشد و بقیهی آنها هم در بستر خود با خوشایندترین حالتی که یکی از شما آرزوی چنان مردنی را میکند، میمیرند.[4]
ـ امام سجّاد (علیه السّلام) در حالات پدر بزرگوارش ( در روز سخت عاشورا) میفرمایند:
چون کار بر پدرم سخت شد، برخلاف بعضی که رنگشان برمیگشت و بدنشان میلرزید و دلهایشان به تپش میافتاد، پدرم و برخی از همراهان خاص او رنگهایشان روشنتر میشد و اندامشان آرامتر بود.به یکدیگر میگفتند: نگاه کنید حسین (علیه السّلام) را! از مرگ هیچ ترس و پروایی ندارد.
صبور باشید ای بزرگ زادگان! زیرا مرگ جز پلی که شما را از رنج و بدبختی به سوی بهشت و نعمت جاویدان عبور میدهد نیست، کدام یک از شما خوش ندارد که از زندانی به قصری برده شود.[5]
ـ در حالات عرفانی و عاشقانه ی سیدالشّهدا در شب عاشورا و آمادگی آن حضرت برای فردایی خونین آمده است که این چنین با خواهرش گفتگو میکند (زبان حال) و میفرماید:
امشب شبِ تعبیرِ خواب آرزوهاست
هنگامهی تـفسیـر آب و آبروهاست
امشب زمین کربلا، دارالفنون است
آمـوزگـاران را، زمـان آزمـون است
امشب زمان را، عقدهی دل بازگردد
آهـنگ شـورعشق بازی، ساز گردد
امشب خلیل عشق را، تعجیل باید
قـربانی اسـحاق و اسـماعیـل باید
مـهـمان نـوازان، نـیزهها را تـیز کـردند
پیمانهها را از عطـش، لـبریز کـردند
دیگ ستم، آمادهی جوش و خروش است
از تیروخنجرنیشهارا،گاه نوش است
از زهـرکـیـن، شـمـشـیـرها را آب دادند
برگرد سـر شـلـاقها را، تـاب دادند
امّا از آن سـو، چـل چـراغ خـیـمـهی نور
خود را کند آمـاده، بـهر روز عاشور
سیمرغ عشـقم، دربـلنـدای عـقیـده است
درخـط تسلـیم وهم آوای، سپیده است
وا کـرد قـفـل کـنـز ، اســرار مـگـو را
گـفتا به خواهـر قصهی سنگ وسبو را
فـرمـود آن آئـیـنـه دار، مـلــک هـستی
کای اسوهی صبر و رضا و حق پرستی
تـو فـارغ التـحصیـلِ دانـشـگاه صـبری
تو رهـنـما و ره گـشـای راه صـبـری
در شـهـر صـبـر و استـقامت، قـهرمانی
فـریـاد آزادی، تــو در نـای زمـانی
تو نـالـهی مـادر، به پــشـت در شنیدی
تو مرگ بابا را، به چشم خویش دیدی
بـر داغ تـو داغ دگـر، گــردیـده افـزون
داغ برادر دیـدی و طـشت پر از خون
اینـک تو را، در این مصـیبـت صـبر باید
اسـلام را آزادگـی، بـی تـو نـشاید
آتش مزن از نالهات، برجسم و جانم
یک امشبی را، بر تو خواهر میهمانم
پی نوشت ها :
1ـ بحارالانوار، ج6، باب سکرات الموت و شدائده، ص 157
2ـ همان مدرک، ص 161
3ـ الذین امنوا وکانوا یتّقون لهم البشری فی الحیوة الدنیا وفی الاخرة
(سوره یونس 63 و64) باب مایعاین المومن و الکافرعندالموت، ص 177
4ـ میزان الحکمه باب موت، به نقل از بحارالانوار
5ـ معانی الاخبار، ج3، ص 288
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع :
برگرفته از کتاب در محضر امیرالمؤمنین(علیه السّلام) - جلد3/حجة الاسلام والمسلمین محمدرضا حاتم پوری کرمانی
این که در حالات امیر المؤمنین (علیه السّلام) و سادگی لباس و پوششان در تاریخ آمده است به جهت موقعیّت زمانی آن حضرت بود که میخواستند خودشان را در کنار محرومان جامعه (که اکثریت مردم بودند) قرار دهند. حضرت مال و ثروت فراوانی داشتند.
هیچ کس نمیتواند مانند من زندگی کند. اَلا وَ اِنَّکُمْ لا تَقْدِروُنَ عَلی ذالِکَ (1)
ـ به امیر المؤمنین (علیه السّلام) خبر رسید که طلحه و زبیر میگویند که شما مال و ثروتی ندارید، این حرف بر حضرت گران آمد و دستور داد در آخر سال از پول غلات صد هزار درهم بیاورند...سپس آن پول ها را نشان طلحه و زبیر داده و فرمودند: این بخشی ازاموال من است که کسی هم بامن شریک نیست و...(2)
ـ همین وضعیت برای امام حسن (علیه السّلام) در مدینه پیش آمد و آن حضرت کسی را فرستاد تا هزار درهم از جایی قرض کرده و به عامل تقسیم صدقات بدهد که بین مستمندان پخش کنند.
دیگر آن تصوّر،بر عکس شد، یعنی گفتند: نمیشود کسی مال نداشته باشد و هزار درهم صدقه بدهد.
پس اظهار عجز و فقر در اسلام پسندیده نیست و شدیداً مورد نکوهش واقع شده است بلکه باید حفظ ظاهر نمود (حتّی اگر فقیر باشد) و اگر نعمت به او رسیده است که قطعاً باید اظهار نماید و پروردگار خود را هم دائماً شکرگزاری کند.
اظهار نعمت های خداوند و شکر گزاری او
ـ قرآن کریم می فرماید:
«وَ أما بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» (سوره الضحی، آیه ی 11) نعمت های پروردگارت را باز گو کن.
باز گو کردن نعمت به معنای برتریجویی و فخر بر دیگران نباید باشد بلکه به معنای یادآوری نعمت هاست که انسان را شاكر و در مقام عبودیت تکامل بخشیده و باعث میشود کم تر،کمبودها و دردها را احساس کند، چرا که خداوند به قدری به ما نعمت داده است که اگر نعمتی هم گرفته شود نمیتوان شکر نعمت های دیگر را به جای آورد.
-انسانی که نعمت های خداوند را متذکّر است در گرفتاری، سختی و بلایا هم دچار یأس و ناامیدی و اضطراب نمی شود و روحی آرام و قلبی مطمئن دارد.
ـ یاد آوری نعمت ها دو گونه است: لسانی و عملی
لسانی، که همان شکرگزاری و سپاس است.
عملی،که همان انفاق و بخشش در راه خداوند است، بخششی بدون منّت که حکایت از نعمت های فراوانی داشته باشد که خدای کریم به او ارزانی فرموده است مانند: صرف مال در خیرات جاریه و باقیات الصالحات مانند:ساخت مسجد، مدرسه، نشر کتب سودمند و...
لطیفه
گویند:روزی یکی از زنان زیبای بادیه نشین،درآیینه،چهرهی زیبای خود و چهرهی زشت شوهرش را مینگریست و گفت:
من امید دارم که هر دوی ما اهل بهشت باشیم. شوهرش پرسید به چه جهت میگویی ما اهل بهشتیم؟
زن گفت: تو به خاطر شکرگزاری خداوند که چه هـمسر زیبایی به تو داده است و من هم به خاطر صبر و تحمّل چهرهی زشت تو.(3)
ـ خـدای متـعال نـجات و پـیـروزی و ازدیـاد نعمت هایـش را در شـکرگـزاری و عـذاب را در کـفران نعـمت ها داده و خـطاب بـه بنی اسـرائیل(در ادامهی مواعـظ موسی (علیه السّلام) و یا در یک جـملهی مستقل خطاب به مسلمین (هر دو تفسیر، در تفاسیر قرآن آمده که البته جمع آن هم منافاتی ندارد) میفرماید:«لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَکُّمْ وَلَئَنْ کَفَرْتُمْ اِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ» (4) ؛اگر شکرگزاری کنید نعمت خود را بر شما می افزایم و اگر کفران کنید شما را مجازاتی شدید خواهم کرد.
ـ البته این را هم باید گفت که پروردگار عالم نیازی به شکر ما ندارد و اگر دستور شکرگزاری داده به جهت این است که ما در مکتب عالی تربیت، بهترین مراتب شکرگزاری را طی نمائیم .
پی نوشت ها :
1- نهج البلاغه، نامه ی 45
2- اصول کافی، ج6 ،ص440
3- پندهای جاویدان،ص504
4- سوره ی مبارکه ی ابراهیم، آیه ی شریفه ی 7
فرآوری : بصیرت
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : مرکز اطلاع رسانی حجت الاسلام حاتم پوری کرمانی / در محضر امیرالمؤمنین جلد5
با حلوای نسیه، بهتر از این نمی شه!
«أوصیکم عبادالله بتقوی الله، فإنّها خیرُ ما تواصی العباد به، و خیرُ عواقب الأمور عندالله...»1
؛ ای بندگان خدا شما را به تقوا و ترس از عذاب خدا سفارش می کنم، زیرا تقوای الهی بهترین سفارش مومنان و بهترین پایان نامه ی کار در پیشگاه خداست .
آفریدگار عالم هستی، با قدرت بی مثال خود لباس هستی را بر اندام مخلوقات این عالم پوشانید، و با این خلقت عظیم پرده ی نیستی را از چهره ی آنها کنار زده و نعمت ارزشمند حیات را به آنها ارزانی بخشید.
در این میان آنچه از هر امری، بیشتر آدمی را به شگفتی وا می دارد، آفرینش موجودی بی نظیر به نام انسان است.
خلقت انسان به گونه ای است که با داشتن استعداد و توانایی درونی که پرورگار هستی به او عنایت فرموده است، می تواند گوی سبقت را در چرخه ی نظام هستی، از سایر مخلوقات ربوده و به درجه ای از عزّت و مقام و بلندی دست یابد که آن یگانه آفریدگار عالم، از میان انبوه مخلوقاتش قلم انتخاب برترین بودن را به سوی او نشانه رفته و او را به عنوان اشرف مخلوقات و گل سر سبد دستگاه آفرینش خویش معرفی نماید.
آن یگانه معبود عالم در بخشی از کلام نورانی خویش پس از آنکه مراحل آفرینش انسان را بیان می کند پیرامون این خلقت عظیم به خود آفرین گفته و در این باره می فرماید: ( فتبارک الله احسن الخالقین)2؛ پس آفرین بر خدایی که بهترین آفرینندگان است.
ملاک برتری آدمی نسبت به سایر مخلوقات عالم چیست؟! آیا ساختار وجودی و شکل ظاهری جسمش، ملاک برتری اوست؟! یا اینکه قدرت بر تکلم و سخن گفتنش با دیگران، به او چنین عزّت و مقامی بخشیده؟! یا اینکه حقیقت چیز دیگری است؟!
در پاسخ به این پرسش مهم و اساسی باید گفت: خوشبختانه ملاک برتری آدمی امری است که خداوند بی همتا خود به آن تصریح نموده و در کلام نورانی خویش به روشنی آن را بیان فرموده است، آن خالق بی همتا در بخشی از کلام بی نظیر خویش در این باره به زیبایی فرموده(إنّ اکرمکم عندالله اتقاکم) 3 همانا گرامی ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.
به دلیل اهمیّت والایی که تقوا در محضر پروردگار عالم دارد، امیر متّقیان نیز، آن را به کرّات مورد توجّه و دقّت ویژه قرار داده و مخاطبان خود را به جایگاه بلند آن گوشزد نموده است.
آن دریای علم و معرفت در فرازی از خطبه ی دلنشین 173 نهج البلاغه تقوا را بهترین سفارش و نتیجه ی آن را بهترین پایان در پیشگاه خالق هستی معرفی نموده و در این باره به زیبایی می فرماید: (اوصیکم عبادالله بتقوی الله، فإنّها خیر ما تواصی العباد و خیر عواقب الامور عندالله.) ؛ ای بندگان خدا شما را به تقوا سفارش می کنم، زیرا تقوی الهی بهترین سفارش مومنان و بهترین پایان نامه ی کار در پیشگاه خداوند است.
تفسیری ساده و روان از تقوا
شاید واژه مقدّس تقوا برای شما خواننده ی عزیز در هاله ای از ابهام وجود داشته باشد، و لذا به دلیل اهمیّت ویژه و جایگاه بلند تقوا، مناسب است که در این بخش به توضیح مختصری پیرامون آن پرداخته و در این زمینه تفسیر ساده و روانی ارائه دهیم.
کلمه نورانی تقوا در قرآن کریم 17 مرتبه، و در کتاب شریف نهج البلاغه 45 مرتبه تکرار شده است.
مراجعه به کتاب های لغت، حکایت از این دارد که واژه تقوا از ریشه ی وقایه به معنای نگهداری است، که در نهایت با بررسی موارد استعمال آن در قرآن و روایات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) در یک بیانی ساده و روان می توان گفت: تقوا در حقیقت یک نیروی نفسانی کنترل کننده ای است که نتیجه ی آن اجتناب از گناه و پرهیز از کارهای ناشایستی است که خداوند متعال و پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) ما را از آنها بر حذر داشته اند.
بنابراین اگر آدمی به صفت زیبای تقوا مزین شده و خود را به این سلاح نیرومند مجهّز نماید، خواهد توانست در برابر گناهان سدّی مستحکم ساخته و آینه ی قلب خویش را از زنگار معاصی پاک نگه دارد.
اثر بی نظیر از تقوا!
با دقّت و تأمل در موضوع تقوا و بررسی آثار و برکات این صفت ارزشمند به این نتیجه می رسیم که اهمیّت تقوا از آن جهت است که آدمی در سایه ی مزیّن شدن به آن، قلب کوچکش را به دریای بی کران محبّت الهی پیوند زده و در اثر چنین پیوند مقدّسی کام وجودش سرمست از شراب عشق و محبّت الهی می شود.
محبّت الهی به گونه ای او را از خویش بی خویش نموده که همواره در پی وصال حضرت حق کوشیده و برای آن لحظه ی باشکوه، لحظه شماری می نماید.
امیر متّقیان علی (علیه السلام) پیرامون چنین اشخاصی می فرماید: «و لو لا الأجل الذی کتب الله علیهم لم تستقر أرواحهم فی اجسادهم طرفة عینٍ شوقاٌ إلی الثواب، و خوفاً من العقاب» ؛ و اگر نبود مرگی که خدا بر آنان مقدّر فرموده، روح آنان حتّی به اندازه بر هم زدن چشم، در بدن ها آرام و قرار نمی گرفت، از شوق رسیدن به پاداش الهی و از ترس عذاب جهنّم.
در واقع انسان پرهیزکار در اثر تقوا، عنایت ویژه ی حضرت حق را به سوی خود جلب و آن یگانه خالق هستی، همواره در هر زمان و مکان و شرایطی او را همراهی خواهد نمود. این امر حقیقتی است که خداوند بی همتا، در کلام نورانی خویش به آن تصریح نموده و در این باره به زیبایی فرموده است: « أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ » 5 ؛ همانا خداوند همراه متقین است.
طبیعی است که انسان پرهیزکار در این فضای بسیار زیبا که با نور معنوی تقوا برای خود فراهم نموده، در طول مدت عمر گرانبهای خویش، زندگی ای درخشان، که سرشار از عشق و صفا است را تجربه نماید.
بنابراین به جرأت می توان گفت: در میان انبوه صفات نیک و برجسته، جایگاه تقوا به گونه ای است که هیچ یک از این صفات نیکو به اهمیت صفت ارزشمند تقوا نمی رسد و لذا امیر بیان علی (علیه السلام) در بخشی از کلام زیبا و دلنشین خویش آن را رئیس ارزش های اخلاقی معرفی نموده و در این باره می فرماید: «التُّقی رئیس الاخلاق»6 ؛ تقوا رئیس ارزش های اخلاقی است.
همه چیز بستگی به خودمان دارد!
انسان در طول مدّت حیات دنیوی خویش در پرتو نیروی اختیاری که خداوند به او ارزانی نموده است، از قدرت انتخاب برخوردار بوده و همواره می تواند در زندگی، یکی از دو راه حق یا باطل را گزینش نماید.
آدمی در سایه ی داشتن نیروی اختیار است که می تواند درب سعادت و خوشبختی را به سوی خود گشوده و به مقام و منزلتی دست یابد که فرشتگان الهی را به داشتن چنین جایگاهی به حسرت وا دارد.
البته ناگفته نماند که این نیروی فوق العاده ارزشمند می تواند بسیار خطر آفرین و مشکل ساز هم باشد، به گونه ای که پایانی تاریک و عاقبتی شوم را به همراه داشته باشد، چرا که این نیروی خدادادی همانند چاقوی تیز و برنده ای است، که اگر به درستی از آن استفاده نشود، می تواند رگ حیات معنوی انسان را قطع، و مهر شقاوت و بدبختی ابدی را بر پیشانی روح آدمی حک نماید.
بنابراین در جهان هستی همه چیز بستگی به خودمان دارد، داشتن سرنوشتی درخشان و زیبا، یا عاقبتی تاریک و ظلمانی، این ما هستیم که باید مسیر زندگی خویش را تعیین نماییم.
خداوند بی همتا در رابطه با نقش اساسی انسان در سرنوشت خود چنین می فرماید: « إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا » 7؛ ما راه را به او نشان دادیم، یا سپاسگزار خواهد بود و یا ناسپاسی می کند.
بنابراین اگر ما به سعادت ابدی خویش علاقمند بوده و پایانی درخشان را آرزومندیم، باید از لحظات عمر گرانبهای خویش بهره ی کافی برده، و در این فرصت طلایی همواره بکوشیم که در زندگی هرچه بیشتر، تقوای الهی را پیشه نموده، و با تقویت ملکه ی تقوا در وجود خویش، در مسیر عبادت و بندگی حضرت حق قدم برداریم، چرا که بهره برداری از آثار درخشان تقوا، بستگی به رعایت مراتب آن دارد، به این معنا که هرچه بیشتر در این مسیر تلاش نماییم، به همان میزان، از آثار و برکاتش بهره مند خواهیم گشت.
با حلوای نسیه، بهتر از این نمی شه!
نقل می کنند مرحوم شیخ انصاری (رحمت الله علیه) به همراه برادر خود از کاشان به مشهد مقدس مسافرت نمود، پس از آن به تهران آمد، در مدرسه ی مادر شاه در حجره یکی از طلاب منزل گرفت.
روزی شیخ به همان محصّل مختصر پولی داد، تا نانی خریداری کند، وقتی برگشت شیخ دید، حلوا هم گرفته، و بر روی نان گذاشته است، به او گفت: پول حلوا را از کجا آورده ای؟! جواب داد: حلوا را نسیه خریدم. شیخ از آن قسمت نان، که حلوایی نبود برداشت، و فرمود: من یقین ندارم برای اداء نسیه زنده باشم.
روزی همان طلبه بعد از سال ها به نجف آمده بود، و خدمت شیخ عرض کرد: چه عملی انجام دادید که به این مقام رسیدید؟! اینک در رأس حوزه علمیه قرار گرفته، و مرجع شیعیان جهان شدید؟! شیخ فرمود: چون جرأت نکردم حتی نان زیر حلوا را بخورم، ولی تو با کمال جرأت نان و حلوا را خوردی.8
پی نوشت ها :
1- فرازی از خطبه 173 نهج البلاغه، ص 328، ترجمه محمد دشتی
2- سوره مؤمنون، آیه 14
3- سوره حجرات، آیه 13
4- فرازی از خطبه 193 نهج البلاغه، ص 402، ترجمه محمد دشتی
5- سوره بقره، آیه 194
6- نهج البلاغه، حکمت 410، ص 726
7- سوره انسان، آیه 3
8- برگرفته از کتاب؛ یکصد موضوع، پانصد داستان؛ اثر علی اکبر صداقت
مهدی صفری
بخش نهج البلاغه تبیان
تأثیر دعا و نیایش بر زندگی انسان
نیایش در همین حال که آرامش را پدید آورده است، در فعالیتهاى مغزى انسان یکنوع شکفتگى و انبساط باطنى و گاهى روح قهرمانى و دلاورى را تحریک مى کند، نیایش خصائل خویش را با علامات بسیار مشخص و منحصر به فرد نشان مى دهد، صفاى نگاه، متانت رفتار، انبساط و شادى درونى، چهره پر از یقین، استعداد هدایت و نیز استقبال از حوادث، اینها است که از وجود یک گنجینه پنهان در عمق روح ما حکایت مى کند،
قطع نظر از اجر و پاداشی که برای دعا هست و قطع نظر از اثر استجابتی که بر دعا مترتب است، دعا اگر از حد لقلقه زبان بگذرد و دل با زبان هماهنگی کند و روح انسان به اهتزاز آید، یک روحانیت بسیار عالی دارد. مثل این است که انسان خود را غرق در نور می بیند. شرافت گوهر انسانیت را در آن وقت احساس می کند. آن وقت خوب درک می کند که در سایر اوقات که چیزهای کوچک او را به خود مشغول داشته بود و او را آزار می داد چقدر پست و ساقط و سافل بوده.انسان وقتی که از غیر خدا چیزی می خواهد احساس مذلت می کند و وقتی که از خدا می خواهد احساس عزت.به این ترتیب دعا، هم طلب است و هم مطلوب، هم وسیله است و هم غایت، هم مقدمه است و هم نتیجه.
اولیای خدا هیچ چیزی را به اندازه دعا خوش نداشتند، همه خواهش ها و آرزوهای دل خود را با محبوب واقعی در میان می گذاشتند و بیش از آن اندازه که به مطلوب های خود اهمیت می دادند به خود طلب و راز و نیاز اهمیت می دادند، هیچ گونه احساس خستگی و ملالت نمی کردند، به تعبیر امیرالمؤمنین خطاب به کمیل نخعی«هجم بهم العلم علی حقیقة البصیره ، و باشروا روح الیقین ، و استلانوا ما استوعره المترفون و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون ، و صحبوا الدنیا بأبدان أرواحها معلقة بالمحل اععلی؛ علم همراه با بینش حقیقی به آنان هجوم آورده و آنان با روح (یا با نسیم لذت) یقین هم آغوش گشته اند و آنچه را نازپروردگان رفاه طلب دشوار پندارند بر خود نرم و هموار شمارند، و به آنچه نادانان از آن گریزانند انس گرفته اند، و به بدن هایی با دنیا همدم گشته اند که جانشان به جهان برین وابسته است». ( نهج البلاغه ، حکمت 147). برعکس دلهای زنگ گرفته سیاه و قفل شده که از درگاه خدا رانده شده اند.
آنها که لذت دعا و انقطاع از خلق به خالق را چشیده اند هیچ لذتی را بر این لذت مقدم نمی دارند. دعا آن وقت به اوج عزت و عظمت و لذت می رسد و صاحب خود را غرق در سعادت می کند که دعا کننده لطف خاص الهی را با خود ببیند و آثار استجابت دعای خود را مشاهده کند. «و أنلنی حسن النظر فی ما شکوت ، و أذقنی حلاوه الصنع فی ما سألت ؛ خدایا! حسن نظر خود را در آنچه به تو شکایت کردم به من ابلاغ کن و حلاوت استجابت آنچه را از تو خواسته ام به من بچشان» (از فقرات دعای هفتم صحیفه سجادیه).
دانشمندان می گویند فرق است بین علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین. این طور مثال می آورند، می گویند فرض کنید آتشی در نقطه ای افروخته شده است. یک وقت شما اثر آتش را مثلا دودی که بلند است می بینید و همین مقدار می دانید که در آنجا آتشی هست که این دود از آنجا بلند است، این علم الیقین است، و یک وقت خود آتش را از نزدیک می بینید، این عین الیقین است و بالاتر از دانستن است، مشهود است، و یک وقت بقدری نزدیک می شوید که حرارت آتش به بدن شما می رسد و شما را گرم می کند، داخل آتش می شوید، این حق الیقین است. انسان ممکن است خدا را کاملا بشناسد و به وجود مقدسش ایمان و اذعان داشته باشد ولی در زندگی خصوصی خود اثر لطف خاص خدا و عنایتهای مخصوصه ای که گاهی به بندگانش عنایت می فرماید نبیند، این مرتبه علم الیقین است.
ولی گاهی هست که عملا اثر توحید را مشاهده می کند، دعا می کند و از غیر خدا اعتمادش را قطع می کند و اثر این توکل و اعتماد را در زندگی خودش می بیند، اثر توحید را شهود می کند، این مرتبه عین الیقین است. آن دسته از بندگان حق لذت می برند که اهل دل و اهل توکل و اعتماد به خدا هستند و آثار دعاهای خود و توکل ها و اعتمادهای خود را مشاهده می کنند، از بهجت ها بهره مند می شوند که برای ما کمتر قابل تصور است. البته مرتبه بالاتر آن است که دعا کننده مستقیما خود را با ذات حق در تماس می بیند، بلکه خودی نمی بیند و خودی مشاهده نمی کند، فعل را فعل او، صفت را صفت او، و در همه چیز او را می بیند. انسان وقتی که یک هنر کوچکی را می آموزد، علمی و فنی را یاد می گیرد، درس می خواند، طبیب یا مهندس می شود، بعد از سال ها زحمت و رنج همینکه اولین بار اثر هنر خودش را می بیند، مثلا مریضی را معالجه می کند و او بهبودی می یابد، طرح ساختمانی را می ریزد و ساخته می شود و خوب و ظریف و عالی از کار در می آید، غرق سرور و بهجت می گردد و عزتی در خود احساس می کند. از بالاترین لذتها این است که انسان اثر هنر خود را ببیند. چه حالی به انسان دست می دهد اگر اثر هنر ایمان خود را، یعنی لطف خاص خدا را نسبت به خود ببیند. عزتی که از راه موفقیت در توحید برای انسان دست می دهد و سرور و بهجتی که در آن حال دست می دهد هزارها درجه بالاتر است، هزارها درجه لذیذتر و شیرین تر است.
نیایش در همین حال که آرامش را پدید آورده است، در فعالیتهاى مغزى انسان یکنوع شکفتگى و انبساط باطنى و گاهى روح قهرمانى و دلاورى را تحریک مى کند، نیایش خصائل خویش را با علامات بسیار مشخص و منحصر به فرد نشان مى دهد، صفاى نگاه، متانت رفتار، انبساط و شادى درونى، چهره پر از یقین، استعداد هدایت و نیز استقبال از حوادث، اینها است که از وجود یک گنجینه پنهان در عمق روح ما حکایت مى کند، و تحت این قدرت حتى مردم عقب مانده و کم استعداد نیز مى توانند نیروى عقلى و اخلاقى خویش را بهتر به کار بندند، و از آن بیشتر بهره گیرند، اما متاسفانه در دنیاى ما کسانى که نیایش را در چهره حقیقتش بشناسند بسیار کمند.
دعا یکنوع کسب قابلیت براى تحصیل سهم زیادتر از فیض بى پایان پروردگار است. به عبارت دیگر انسان به وسیله دعا توجه و شایستگى بیشترى براى درک فیض خداوند پیدا مى کند، بدیهى است کوشش براى تکامل و کسب شایستگى بیشتر عین تسلیم در برابر قوانین آفرینش است، نه چیزى بر خلاف آن. از همه گذشته دعا یکنوع عبادت و خضوع و بندگى است و انسان به وسیله دعا توجه تازه اى به ذات خداوند پیدا مى کند، و همان طور که همه عبادات اثر تربیتى دارد دعا هم داراى چنین اثرى خواهد بود.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : ظهور
خبرهای داغ و تکان دهنده از قیامت
روزی که در صور دمیده می شود، پس هرکس که در آسمان ها و زمین است ترسان و هراسان شوند، جز آنان که خدا نخواسته، سپس با ذلت و خواری در صحرای محشر حاضر می شوند...
«عبادالله، اِحذَرُوا یوماً تُفحصُ خیرة الاعمال، و یکثرُ فیه الزلزال، و تشیبُ فیه الاطفال»؛ بندگان خدا! از روزی بترسید که اعمال و رفتار انسان وارسی می شود، روزی که پر از تشویش و اضطراب است و کودکان در آن روز پیر می گردند!
شرح گفتار
انسان زندگی خود را در حالی آغاز می کند که مدتی کوتاه در خانه رحم مادر بسر برده است، خانه ای کوچک و محقّر، که روزنه ی هرگونه ارتباطی با فضای بیرون را به رویش بسته است. او در این مدت نسبت به جهانی دیگر کاملاً بی خبر بوده، و تمام زندگی خود را در همین مکان تاریک و محقّر می بیند.
طولی نمی انجامد که از این فضای محدود بیرون آمده و به دنیای وسیع تری قدم می نهد، دنیایی پر زرق و برق که با ظاهر فریبنده اش چشم هر بیننده ای را به خود مشغول می کند. کودک که با فضای محدود شکم مادر مأنوس گشته بود، به گمان این که زندگی اش به خطر افتاده، احساس ترس خود را با گریه و زاری به اطرافیان نشان می دهد.
به مرور زمان است که با گشودن چشمان کوچک خود، دنیا در منظرش بزرگ و زیبا جلوه نموده، و در اثر جذبه دنیا به جای گریه، لبخند شادی بر لبانش می نشیند. گذشت زمان کم کم ساختمان جسمش را توانا و نیرومند ساخته و از او جوانی سرشار از نشاط و انرژی می سازد.
اما افسوس، دیری نمی پاید که این نیرو و نشاط به تحلیل می رود و آفتاب عمرش غروب نموده و ضربان قلبش به شماره می افتد، در چنین اوضاعی است که طراوت و تازگی جای خود را به پوسیدگی و فرسودگی، و جوانی جای خود را به پیری می دهد، او در این دوران، رنج و سختی فراوانی را متحمل شده به گونه ای که شاید به ظاهر مرهمی جز مرگ، التیام بخش دردهای روحی و جسمی او نباشد.
آری انسان در طول مدت عمر خویش با حوادث گوناگونی مواجه بوده، و زندگی پر فراز و نشیبی را پشت سر نهاده است.
در این میان آنچه به حیات دنیوی آدمی معنا بخشیده و آن را از پوچی و بیهودگی خارج می سازد، وجود جهانی پس از مرگ است. جهانی جاودانه، که نقاب نیستی و نابودی از چهره اش کنار رفته، و روح ابدیت در کالبد وجودش دمیده شده است.
این جهان پس از مرگ و تشکیل دادگاه عدل الهی است که بذر امید را در زمین دل آدمی کاشته و انگیزه قدم نهادن در مسیر خوبی ها و پرهیز از بدی ها را در وجودش زنده می کند.
در سایه ایمان به آخرت است که نزول کتب آسمانی، بعثت انبیاء الهی و امامت پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) همه و همه هدفمند گشته و چهره ای کاملاً معقول و حساب شده به خود می گیرد.
آغازگر چنین جهان با عظمتی، روزی است سرنوشت ساز که در کلام حضرت حق و گفتار معصومین(صلوات الله علیهم اجمعین) از آن به قیامت تعبیر می شود. روزی با شکوه که عظمتش چشم هر نظاره گری را مجذوب خود ساخته است.
به دلیل اهمیّت ویژه ی روز قیامت و نقش حیاتی آن در سرنوشت انسان، پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) همواره آن را مورد دقت و توجه قرار داده و همگان را نسبت به وقوع آن هشدار داده اند.
مولای متقیان علی (علیه السلام) در فرازی از خطبه 157 نهج البلاغه به این مهم پرداخته و در بیانی زیبا و دلنشین در این باره می فرماید: (بندگان خدا! از روزی بترسید که اعمال و رفتار انسان وارسی می شود، روزی که پر از تشویش و اضطراب است و کودکان در آن روز پیر می گردند!) با دقت و تأمل در کلام امیر بیان علی(علیه السلام) می یابیم که این توصیه از ناحیه آن دریای علم و معرفت، به جهت حوادث هولناکی است که در آن روز با شکوه رخ می دهد، حوادثی که آدمی به عمر خویش ندیده است.
هول و وحشت روز قیامت به اندازه ای سنگین و طاقت فرسا است که هر صاحب قدرتی را به تسلیم وا داشته، به گونه ای که در برابرش کمر خم کرده و از تحمّل سختی هایش زبان به عجز می گشاید.
این امر حقیقتی است که خالق هستی در کلام نورانی خویش به روشنی آن را بیان نموده و در این باره به زیبایی می فرماید: (ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِیكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً )؛ قیامت در آسمان ها و زمین سنگین و گران است و سراغتان نیاید مگر به طور ناگهانی.
نامی که بر اندام جبرئیل لرزه انداخت!
در روایتی قطب راوندی از ششمین اختر تابناک آسمان امامت امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمود: حضرت عیسی از جبرئیل پرسید: چه زمان قیامت برپا خواهد شد؟ جبرئیل تا اسم قیامت را شنید، لرزه او را فراگرفت به حدّی که غش کرد و بر زمین افتاد؛ هنگامی که به حال طبیعی برگشت، به حضرت عیسی گفت: نسبت به قیامت سوأل شونده گاه تر از سوأل کنند نیست، و سپس این یه را خواند.(ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِیكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً )
وحشتی بی سابقه!
طبق روایت معتبری که از چهارمین گل بوستان ولایت و امامت، امام زین العابدین نقل شده است، جناب اسرافیل که از ناحیه ی خداوند عالم مأمور برپایی قیامت است شیپور مخصوصی دارد که سه بار در آن می دهد، بار اول برای ترساندن مردم و بار دیگر برای مردن آن ها و در نهایت بار سوم برای زنده شدنشان.
در این روایت زیبا و آموزنده امام سجاد(علیه السلام) می فرماید: (هنگامی که دنیا به آخر رسیده و عمرش به پایان می رسد، خداوند به اسرافیل دستور می دهد که در صور فزع بدهد (شیپور ترس) هنگامی که فرشتگان الهی اسرافیل را می بینند که به سوی زمین می آید و شیپور در دست دارد، می گویند خداوند اجازه مردن اهل آسمان و زمین را داده است، سپس اسرافیل در بیت المقدس فرود آمده و رو به قبله می ایستد و در صور فزع می دهد، همانگونه که خدای تعالی می فرماید:«وَ یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ» ؛ روزی که در صور دمیده می شود، پس هرکس که در آسمان ها و زمین است ترسان و هراسان شوند، جز آنانکه خدا نخواسته، سپس با ذلت و خواری در صحرای محشر حاضر می شوند... (من جاء بالحسنة فله خیرٌ منها و هم من فزعٍ یومئذٍ آمنون.) هر کسی که کار نیکی انجام داده باشد، بهتر از آن را به او می دهند، و ایشان از هول و هراس آن روز در امانند.
در آن روز زمین چنان به لرزه می افتد که هر زن شیردهی (با وجود آن همه مهر و محبّت مادرانه) طفل شیرخوارش را فراموش می کند، و از شدّت ترس، زن حامله سقط جنین می کند، در روز مردم روی هم افتاده وچنان از خود بیخود می شوند که گویی مست و لایعقل شده اند، از شدّت ترس محاسن سیاه جوانان سفید شده و شیاطین در اطراف زمین پرواز کرده و هریک به گوشه ای پناه می برند این صور چنان هولناک است که اگر اراده خدا بر نگه داشتن روح ها در بدن ها نبود هر آینه از هول و وحشت آن، روح ها از بدن ها خارج می شد...)
این حدیث تکان دهنده از امام زین العابدین (علیه السلام) بیانگر آن است که هریک از ما انسان ها در آینده ای نه چندان دور با حوادث و اتفاقات هولناکی مواجه هستیم که به هیچ وجه نمی توان به سادگی از کنارشان عبور کرده و به دیده ی حقارت به آن نگریست بنابراین به منظور رهایی از این حوادث دردناک ضروری است که هرچه سریعتر به خود آمده، و با مجهّز شدن به سلاح ایمان و تقوا و مددجویی از یگانه خالق هستی، خود را به وصف پرهیزگاران ملحق نماییم، همان کسانی که همواره نام قیامت را در دل زنده نگه داشته و شب و روز خود ر ابا یاد آن سپری می نمایند.
مهدی صفری
بخش نهج البلاغه تبیان
امام على(علیه السلام) و همكارى با خلفا
سخنان امیرمؤمنان(علیهالسلام) در نهجالبلاغه و برخی از هم عصران آن حضرت، گویای این نکته است که آن حضرت کوچکترین علاقه و محبتی نسبت به حکومت و مظاهر دنیا نداشته و زاهدترین فرد زمان خویش بودهاند و اگر گاهی نیز از حکومت سخن گفتهاند، فقط مصالح اسلام و امت اسلامی را در نظر داشتهاند
از منظر شیعه یکی از مهمترین دستورات آن حضرت(صلی الله علیه وآله)، چگونگی رهبری جامعه اسلامی بود، که با معرفی چهره بسیار بزرگی مانند حضرت علی(علیهالسلام)مورد عنایت آن حضرت قرار گرفت. اهل سنت نیز ضمن قبول اهمیت رهبری، آن را به گونهای تفسیر کردهاند که گویا پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)کسی را معرفی نکرده و انتخاب جانشین را به خود مردم واگذار کرده است.
امیرمؤمنان(علیهالسلام) در رویارویی با حوادث پیش آمده پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)و به ویژه در رابطه با خلفا، سه راه پیش روی داشت یعنی یا آن حضرت میبایست اقدام به قیام علنی کرده و با ایجاد درگیری به منظور احقاق حق خویش و تغییر مسیر جامعه به سمت اهداف اصلی و حقیقی خود به پا میخاست، که این نظر گرچه از سوی برخی که در صداقت و خیرخواهی آنان تردید جدی وجود داشت ـ نظیر ابوسفیان ـ ابراز میگردید، ولی برای آن حضرت به وضوح معلوم بود که چنین حرکت و اقدامی در آن موقعیت حساس و سرنوشت ساز که جامعه اسلامی هنوز مراحل نخستین رشد و کمال خود را میگذرانید و خطر ارتداد و از هم پاشیدگی برای آن وجود داشت تا چه اندازه میتوانست خطرناک باشد.
در شرایطی که فقدان رسول خدا(صلی الله علیه وآله)دلهای بسیاری را لرزان و امیدهایشان را کم رنگ کرده بود نزاع بر سر جانشینی آن حضرت میتوانست چشم انداز آینده را در دیدگاه بسیاری از مردم تیره و تار سازد و بی شک در صورت بروز چنان تشنجی، دشمنان اسلام چه در درون سرزمین اسلامی و چه از خارج آن انگیزه بیشتری مییافتند تا به اسلام ضربه وارد کنند. در چنین شرایطی اگر کسی عشق به دین داشته و جاه طلبی چشم او را از دیدن واقعیتها نپوشانده باشد، هیچ گاه دست به حرکتی که نهایت آن برچیدن اساس مکتب است، نخواهد زد و به روشنی پیداست که با وجود انگیزههای بسیار قوی در برخی از صحابه برای ممانعت و امتناع از قبول ولایت امام علی(علیهالسلام) و عزم و تصمیم جدی آنها بر مخالفت با آن، اقدام به حرکتی تند و مسلحانه، بسیار خطرناک و تاریک جلوه مینمود و بدیهی است انجام چنین اقدامی از آن حضرت بسیار بعید به نظر میآید.
دومین راهی که پیش روی آن حضرت وجود داشت انزوا و گوشه نشینی مطلق بود، به صورتی که در هیچ یک از مسایل داخلی و خارجی امت اسلامی کوچکترین دخالتی نکرده و بی تفاوت نسبت به هر آنچه پیش میآید، تنها به زندگی و معیشت خود بپردازد.
چنین رویهای گرچه زیان کمتری نسبت به شیوه نخست داشت، ولی اتخاذ چنین روشی با روح ایمانی و تقوای علی(علیهالسلام) سازگار نبود، چرا که این روش مخصوص کسانی است که در هوای قدرت و ریاست و در پی تحقق امیال و آرزوهای نفسانی خویشاند آنان که با به میدان آمدن و پیروزی رقیب به کلی خود را از تمامی جریانات کنار کشیده و با قهر و ناز، گوشه گیری مطلق گزیده و از هر مشکلی که برای جامعه و حکومت پیش آید استقبال میکنند تا شاید این معضلات به تضعیف موقعیت رقیب و تقویت شخصیت و موضع ایشان منجر شود، و چه بسا خود نیز در ایجاد و یا تشدید آن مؤثر و سهیم باشند. چنین افرادی گاهی حتی به بهای آسیب جامعه و از هم گسیختگی پایههای آن به چنین شیوههایی متوسل میشوند.
سخنان امیرمؤمنان(علیهالسلام) در نهجالبلاغه و برخی از هم عصران آن حضرت، گویای این نکته است که آن حضرت کوچکترین علاقه و محبتی نسبت به حکومت و مظاهر دنیا نداشته و زاهدترین فرد زمان خویش بودهاند و اگر گاهی نیز از حکومت سخن گفتهاند، فقط مصالح اسلام و امت اسلامی را در نظر داشتهاند. از سوی دیگر علی(علیهالسلام)23 سال در کنار پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای رشد و کمال نهال اسلام جهاد و تلاش نمود، با این اوصاف، چگونه ممکن است آن حضرت چنین رویهای در پیش گیرد؟
راه دیگری که پیش روی آن حضرت وجود داشت، انزوا و گوشه گیری نسبی بود. با این شیوه از طرفی خود را از دخالت مستقیم در جریانها و حوادث برکنار میداشت، و از طرفی آن گاه که مصالح مسلمانان اقتضا میکرد از مشاوره و راهنمایی دریغ نمیفرمود. آن حضرت به جای پذیرفتن مسئولیتی در سازوکار حکومت حاکم، کار اصلی خویش را هدایت مردم و نظارت برای حفظ دین قرار داد و با وجود آن که نارضایتی و مخالفت خود را در وقایع پیش آمده از خلیفه اول نشان میداد ولی خود را از درگیر شدن در جنگی خونین و بنیان برانداز به شدت بر حذر میداشت. ایشان با کمال شجاعت روحی و مناعت طبع و با یک دنیا عظمت و بزرگواری، آن گاه که پای مصالح دین و آبروی مسلمانان و شوکت اسلام به میان میآمد، بی هیچ دغدغه و تردیدی نظرهای خیرخواهانه و مصلحت آمیز خود را نثار امت اسلامی و خلیفه مسلمین میکرد و حتی با همان کسانی که آنان را بانیان غصب حق خویش میدانست، به گونهای رفتار میکرد که به نقل شیعه و سنی خلیفه دوم در موارد متعددی گفته است: «لولا علی لهلک عمر» [1] اگر علی نبود عمر هلاک میشد. بنابراین با اطمینان میتوان گفت همکاری حضرت علی(علیهالسلام)با دستگاه حکومتی در راستای حلّ مشکلات جامعه اسلامی بوده و ایشان مسایل جامعه را مهمتر از مسایل و منافع شخصی میدانسته و هرگز حب و بغض خود را بر محور تمنیات شخصی قرار نداده است.
راز حب و بغضهای علی(علیهالسلام) را باید در امور مهمتری چون مصلحت اسلام، جامعه، توده مردم و... جُست. [2] بنابراین همکاریهای امام علی(علیهالسلام)با خلفا تنها با چنین تفسیری از سیره آن حضرت قابل قبول میباشد نه با گمان تأیید و امضای خلافت ایشان.
همکاریهای امام (علیهالسلام)با خلیفه اول
چنان که گفته شد کار اصلی امام علی(علیهالسلام) در دوران خلفای سهگانه نظارت، هدایت و همکاری برای رفع انحرافات بود. این رسالت از دوره خلیفه اول آغاز گردید اما در نهجالبلاغه به هیچ موردی از این همکاری با خلیفه اول اشاره نشده، از این رو میتوان گفت همکاریهای آن حضرت با ابوبکر بسیار سرد بوده است. هیچ تردیدی نیست که امام در دوره خلافت سه خلیفه، مشارکت فعال نداشته است، و با توجه به وجود جنگها و فتوحات دوره خلفا، هرگز در این جنگها شرکت نفرمود، تنها در این مقطع یاران و فرزندان خود را توصیه به همکاری نموده و خود از دور بر اوضاع نظارت داشته است. [3] این امر معلول علل مختلفی است:
1. امام علی(علیهالسلام) مدت زیادی از بیعت با خلیفه اول امتناع ورزید، چرا که اگر امام علی(علیهالسلام) از روز نخست با خلیفه اول مثل خلیفه دوم و سوم همکاری میکرد، هیچ گاه نمیتوانست پیام اعتراض خود را به گوش سایر مردم، اعم از مسلمانان آن وقت و کسانی که بعدها اسلام آوردند، برساند.
2. اگر امام علی(علیهالسلام) از همان روز نخست علی رغم اعتراض خود به خلافت خلیفه اول، با وی به همکاری میپرداخت، امروز ـ پس از گذشت قرنها ـ پیروان امام علی(علیهالسلام)هرگز نمیتوانستند برای حقانیت حضرت دلیل تاریخی بیاورند چرا که ادعای شیعه این است که اگر امام علی(علیهالسلام) خلافت خلیفه اول را قبول داشتند، از روز نخست با وی بیعت و همکاری میکردند و این کار را تا شش ماه به تأخیر نمیانداختند!
3. بر خلاف خلیفه دوم که مکرر در امور مهم و غیر مهم با امام علی(علیهالسلام)مشورت میکرد و از امام(علیهالسلام) کمک میخواست، خلیفه اول هرگز با امام علی(علیهالسلام)مشورت نمیکرد تا امام(علیهالسلام) لااقل پس از بیعت با او از این طریق با وی همکاری کند. در برخی از اعتراضاتی که از امام(علیهالسلام) در مورد خلیفه اول نقل شده است، امام(علیهالسلام) به خلیفه اول میفرماید: «فاستبددت علینا بالامر» [4] درباره خلافت با استبداد برخورد کردی. برخی از شارحان آن را به «لم تشاورنا فی الامر» تفسیر کردهاند. [5]
زهری در روایتی طولانی از عایشه نقل میکند: «در جلسهای که حضرت علی(علیهالسلام)، بنیهاشم و ابوبکر حضور داشتند و هنوز بیعت انجام نگرفته بود، آن حضرت خطاب به ابوبکر فرمودند: بیعت نکردن ما به خاطر انکار فضل و رقابت بر تو نیست.«ولکنّا نری أن لنا فی هذا الأمر حقّاً فاستبددتم به علینا ثم ذکر قرابته من رسول الله(علیهالسلام)و حقّهم فلم یزل علیٌّ یقول ذلک حتّی بکی ابوبکر» ولی ما بر این عقیدهایم که این امر ـ یعنی خلافت و امامت ـ حق ما است و شما با استبداد خود بر ما جفا کردهاید. آن گاه خویشاوندی خود به رسول خدا(علیهالسلام) و حق خویشان را یادآور شد و چندین بار این جمله را تکرار فرمود، پس ابوبکر گریه کرد». [6]
البته عمر در موارد متعدد با صحابه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مشورت میکرد، وی در امور قضایی دهها بار نظر امام علی(علیهالسلام) را بر رأی خودش ترجیح داد. در تاریخ گذاری هجری با صحابه مشورت کرد و رأی امام علی(علیهالسلام) را درباره تعیین هجرت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به عنوان مبدأ تاریخ اسلامی پذیرفت. [7]
همکاریهای امام(علیهالسلام) با خلیفه سوم
امام علی(علیهالسلام) در موارد زیادی، برای پیش گیری از هرج و مرج، از بین بردن زمینه توطئههای آینده و نیز به اقتضای شرایط و رعایت مصلحت، با عثمان همکاری کردهاند، اوج این همکاریها در جریان محاصره منزل عثمان رخ داده است. در زمانی که عثمان به هیچ کس نمیتوانست دل ببندد چرا که به عیان بی مهریها را از دوستان خود ـ دوستانی که در پناه حمایتهای او به جایی رسیده بودند ـ میدید اما درست در همین شرایط تنها امام علی(علیهالسلام) بود که به یاری عثمان شتافت. مواردی از این همکاریها چنین است:
الف) میانجیگری امام علی(علیهالسلام) بین عثمان و مردم
ب) فرستادن آب برای عثمان توسط امام علی(علیهالسلام)
در زمان محاصره عثمان، قیام کنندگان به دستور طلحه آب را به روی عثمان و خانوادهاش بستند. [8] امام علی(علیهالسلام) که در ملک خود در خارج از مدینه بود، به طلحه پیام فرستاد و از وی خواست تا به عثمان اجازه دهد تا از چاه متعلق به خودش ـ رومه ـ آب بردارد و از تشنگی هلاک نشود.
ج) نقش امام علی(علیهالسلام)در جلوگیری از قتل عثمان
وقتی به امام علی(علیهالسلام) گزارش دادند که مردم کمر به کشتن عثمان بستهاند، آن حضرت برای دفاع از عثمان به رویاروی با محاصره کنندگان برخاست. او به فرزندان خود دستور داد:«اذهبا بسیفکما حتی تقوما علی باب عثمان فلا تدعا احداً یصل الیه» [9] شمشیرهای خود را بردارید و بر در خانه عثمان بایستید و اجازه ندهید کسی به خلیفه دست یابد.
فرزندان حضرت در اجرای امر پدر، خود را به خانه عثمان رساندند و با مهاجمان به کارزار پرداختند تا جایی که در این ماجرا سر و صورت امام حسن(علیهالسلام)از خون گلگون گشت و سر قنبر ـ غلام امام(علیهالسلام) ـ به سختی مجروح گردید. [10]
با توجه به مطالبی که ذکر شد مسلم است که هر انسان منصف و با وجدانی که در تاریخ صدر اسلام و وقایع قتل عثمان، مطالعه کند، به پاکی حضرت علی(علیهالسلام) از این واقعه اذعان خواهد کرد. ولی متأسفانه عدهای از افراد با توجه به بغض و عداوتهایی که از حضرت علی(علیهالسلام) در دل گرفته بودند، بدترین تهمتها را به آن حضرت (علیهالسلام)روا داشتند.
حضرت علی(علیهالسلام) به طور مکرر در نهجالبلاغه، در مقابل این تهمتها واکنش نشان داده، از خود دفاع فرموده و اثبات کرده است که کسانی که به حضرت تهمت قتل عثمان را وارد میکردند خودشان در این فتنه بزرگ دست داشتند و برای این که خود را از این عمل زشت پاک کنند پیراهن عثمان را علم کردند و فریاد واعثمانا! سر دادند. بسیاری از منابع تاریخی مسلمین، روایات متعددی را ذکر کردهاند که در آنها امام علی(علیهالسلام) از قتل عثمان تبرّی جسته است. [11]
د) دفن عثمان توسط امام علی(علیهالسلام)
داستان دفن عثمان، بسیار عبرت آموزتر از قتل اوست. خلیفه مسلمین آن گونه زندگی کرده است که مسلمانان بر او شوریدهاند، او را کشتهاند، نماز خواندن بر او را ننگ دانسته و دفن او در قبرستان مسلمانان را جایز ندانستهاند. [12]
جنازه عثمان سه شبانه روز بر روی خاک ماند و کسی حاضر به دفن او نشد. روز سوم امام علی(علیهالسلام) واسطه شد و عدهای را مأمور کرد تا او را دفن کنند. مردم وقتی دانستند که عثمان را میخواهند دفن کنند، دامنهای خود را پر از سنگ کردند و بر سر راه جنازهاش نشستند. وقتی جنازه عثمان را آوردند، مردم آن را سنگ باران کردند و در نهایت او را در حشّ کوکب که مکان دفن یهودیها بود، دفن کردند. [13]
پینوشت ها:
[1]. مناقب، خوارزمی، ص 80، ح 65 الریاض النضرة، ج 3، ص 173 ذخائر العقبی، ص 80 ـ 81 و ینابیع المودة، قندوزی، ج 3، ص 147.
[2]. چنان که در نهجالبلاغه میفرماید: «از پذیرش خلافت امساک کردم تا آن گاه که دیدم گروهی از اسلام باز گشته، میخواهند دین محمد(صلی الله علیه وآله)را نابود سازند. پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنهای در آن ببینم یا شاهد نابودی آن باشم که در این صورت مصیبت آن بر من سختتر از رها کردن حکومت بر شماست ـ حکومتی ـ که کالای چند روز دنیاست.»
[3]. شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص114.
[4]. صحیح بخاری، ج 5، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، ص 178 و الامامة و السیاسة، ج 1، ص 32.
[5]. فتح الباری، شرح صحیح بخاری، ابن حجر عسقلانی، ج 7، ص 379.
[6]. تاریخ طبری، ج 2، ص 448، حوادث سال 11.
[11]. انساب الاشراف ، ج 6، ص 224.
[12]. الامامة و السیاسة، ج 1، ص 46 ـ 45.
[13]. تاریخ طبری، ج 3، ص 438 ذکر بعض سیر عثمان بن عفان الامامة و السیاسة، ج 1، ص 45 تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 176
فراوری: محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
بالاخره سکوت کنیم یا سخن گوییم؟
آیا تا به حال شده حرفی بزنید و آرزو کنید ای کاش هرگز دهان باز نکرده بودید و یا جایی چیزی باید می گفتید و نابجا سکوت اختیار کرده باشید و در حسرت مانده باشید؟ گاهی سرگردان می شویم که بالاخره سکوت کنیم یا نه سخن بگوییم در حالی که در آموزه های دینی ما هم به سکوت سفارش شده و هم به سخن گفتن.
سخن گفتن و تبعاتش
اتفاق افتاده که حرفی را نباید به زبان بیاوری اما از بد روزگار زبان در دهان نگاه نداشتی و شد آنچه نباید میشد . اینجاست که سکوت بهتر از حرف زدن است . عواقبی که سخن بیجا به همراه دارد بی شمار است در ذکر آشوبهای آن این ذکر مولوی کافیست :
ظالم آن قومی که چشمان دوختند زان سخنها عالمی را سوختند
عالمی را یک سخن ویران کند روبهان مرده را شیران کند
و شاید خودمان حداقل یکبار عواقب سخن بی جا را تجربه کرده باشیم سخنی که روابط میان دو یا چند نفر را تیره و تار کرده ، فردی را از حق مسلمش محروم کرده و زندگی را تباه و امیدی را ناامید کرده و شمردن تمام آنها از حوصله خارج است . و این جز زبانی سرکش نیست که نه تنها به خود صاحب سخن آسیب میرساند بلکه اطرافیان از گزند سخنان او نیز در امان نیستند .« همانا این زبان سرکش صاحب خود را به هلاکت میاندازد » ( نهج البلاغه دشتی خطبه 176) «سخن در بند توست تا آن را نگفته باشی چون گفتی تودر بند آنی» . ( همان / حکمت 381 ) اینگونه است که انسان خود را اسیر بی ارادگی اش میسازد .
سکوت و ناشناختهها
در برابر سخن گفتن سکوت قرار میگیرد ، اما آیا همیشه سکوت ارزشمند است ؟ یکی از تبعاتی که سکوت با خود به همراه دارد ناشناخته ماندن است به قول شاعر تا مرد سخن نگفته باشد در و گهرش نهفته باشد و این شعر اشاره به سخن حضرت امیر دارد که فرمودند : «سخن بگویید تا شناخته شوید زیرا که انسان در زیر زبانش نهفته است» . ( نهج البلاغه دشتی / حکمت 392 )
برای سکوت فوایدی را نیز میتوان ذکر کرد از آن جمله میتوان هنگام عصبانیت سکوت بهترین رفتار است چرا که ممکن است کلامی از دهان خارج شود که بعد از به خاطر آوردن آن خودمان شرمگین شویم .
کدامیک ارزشمندتر است سکوت یا سخن؟
شاید شما هم مثل من بارها و بارها از ارزشمندی سکوت در برابر سخن ، شنیده باشید تا جایی که آن را ارزشمندتر از سخن گفتن تصور کنید . برای روشن شدن مطلب ، اینکه کدامیک ارزشمندتر است به روایات متوسل میشویم . از امام زین العابدین در مورد سخن گفتن و خموش بودن پرسش کردند که کدامیک از این دو از دیگری برتر است .
امام (علیه السلام) فرمودند: هر یک از این دو آفاتی در بر دارد که اگر از آفات دور بماند تردیدی نیست که کلام از سکوت برتر است ، پرسید چگونه کلام از سکوت برتر است با وجود اینکه خطرها همه متوجه کلام است و سکوت زیانی ندارد ؟ امام فرمود : خداوند پیامبران و جانشینان آنان را به سکوت کردن و خاموش زیستن مبعوث نکرده است آنها مأمور بودهاند که مردم را هدایت نمایند و این رهبری جز با کلام و ارشاد تأمین نمیشد . امتهای آن پیامبران با اطاعت از رهبری آنان مستحق بهشت شدند . ولایت پروردگار با سخن گفتن آغاز و انجام یافت و مردم از عذاب الهی به برکت کلام الهی رهایی یافتند هر چه بوده و هست از کلام و سخن گفتن است ، آنگاه فرمود من هرگز رتبه ماه را با آفتاب برابر نمیدانم یعنی گفتار به مانند روشنی آفتاب و سکوت در رتبه به منزله ماه میباشد و این دو با هم برابر نیستند سپس فرمود چون تو سکوت را در ذات خود آن بی خطر پنداشتی بدین جهت او را بر کلام تفضیل دادی با اینکه قطعاً کلام از سکوت برتر است .
ملاک سخن گفتن
نتیجه اینکه زبان به عنوان یکی از اعضای قابل توجه بدن آدمی وظیفه خطیری را بر عهده دارد و آن نشان دادن و ظاهر ساختن اندیشه و طرز تفکر انسان است . در کنار رفتار و حرکات و سکنات ، این بیان و کلام آدمی است که قالب روحی اورا به نمایش میگذارد و اگر آداب آن رعایت شود آفاتی نیز به دنبال نخواهد داشت در تأثیر سخن همین کلام امام بس که فرمودند : بسا سخن که از حمله مسلحانه کارگرتر شود . ( نهج البلاغه دشتی / حکمت 394 ) اما کدام سخن ؟ سخنی که از روی عقل و اراده بیان شده باشد حضرت در خطبه 176 نهج البلاغه در این به اره میفرمایند : همانا زبان مومن در پس قلب او و قلب منافق از پس زبان اوست . زیرا هر گاه بخواهد سخنی بگوید نخست میاندیشد ، اگر نیک بود اظهار میدارد و چنانچه ناپسند پنهانش میکند ، در حالیکه منافق آنچه بر زبانش میآید میگوید و نمیداند چه به سود او و چه به ضرر اوست .
مریم پناهنده
بخش نهج البلاغه تبیان
منابع :
1.نهج البلاغه ترجمه دشتی
2.شرح خطبه متقین در نهج البلاغه ، مجتبی علوی تراکمه ای
3. اوصاف پارسایان ، عبدالکریم سروش
دخالت حکومت در عبادت مردم!
در نهج البلاغه به حكومت داری سفارش شده است، و راجع به این كه حكومت اسلامی باید نماز و روزه و اعتقادات مردم را درست كند سخنی گفته نشده است، پس چرا حكومت در این مسأله دخالت می كند؟
در پاسخ به ادعای مزبور ـ كه تعبیر دیگری از تفكیک دیانت و سیاست است ـ به ذكر آیه ای از قرآن كریم و گفتاری از نهج البلاغه بسنده می كنیم:
«الَّذِینَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ »[1] ؛(مؤمنان واقعی) كسانی هستند كه هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم (حكومت دادیم) نماز را برپا می دارند، و زكات را می دهند و امر به معروف و نهی از منكر می كنند، و پایان همه كارها از آنِ خداست» و نیز در این باره حضرت علی -علیه السلام- می فرماید: «اللهم أنك تعلم أنه لم یكن الذی كان منا منافسة فی سلطان و لا التماس شییء من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دینك و تظهر الأصلاح فی بلادك فیأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطّلة من حدودك.»[2] «بارخدایا! تو می دانی كه آنچه ما به دنبال آن هستیم بخاطر علاقه به حكومت و رسیدن به مال و منال دنیا نیست بلكه بدان جهت است كه آثار و معالِم دین تو را به جامعه بازگردانیم و اصلاح را در شهرهای تو آشكار و برقرار نمایم تا بندگان ستمدیده تو امنیت یابند و حدود اجرا نشده تو به اجرا درآید».
یعنی تمام تلاش های آن حضرت برای احیای نشانه های دین و اصلاح بلاد و رفع ظلم و اقامه حدود معطّله بوده است. آن حضرت در جای دیگر فرمود: «بر عهده امام نیست مگر آنچه از اوامر الهی بر دوش می كشد، و بر وی نیست مگر ابلاغ و موعظه و نصیحت مردم و زنده كردن سنّت و اقامه حدود».[3]
امام علی(علیه السلام) در نامه ای به حاكمان شهرها، اوقات نمازهای پنج گانه (صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء) را به طور دقیق تعین فرموده و توصیه می كند، نمازها را در اوقات معینه آن به جماعت بخوانید و رعایت حال ناتوان ها را در نماز جماعت داشته باشید.[4]
نهج البلاغه شریف تجلیگاه سیاست و دیانت است، از منظر امام علی(علیه السلام) حكومت وسیله ای است برای اقامه حق و احیای معالِم دین و اصلاح جامعه در پرتو ارزش های دینی، و الا حكومت ارزشی ندارد.[5]
در تكمیل پاسخ توجه به دو نكته ضروری است: الف) اسلام از حكومت و سیاست جدا نیست و تفكیك دیانت از سیاست در واقع جدا كردن اسلام از اسلام است، و اسلام بدون اسلام، تناقض آشكاری است.
ب) اهداف حكومت اسلامی عبارتند از: حاكمیت دین و قوانین الهی بر همه اجتماع، استقرار امنیت كامل، تعلیم و تربیت و رشد جامعه در جنبه های علمی و اخلاقی و اقامه عدل،... و در نهایت فراهم ساختن مقدمات بندگی خدا و سیر الی الله است.[6] لذا اصولا وظیفه اصلی حكومت دینی، تبلیغ و ترویج ارزشهای دینی است.
پی نوشت ها :
[1] . حج/41.
[2] . نهج البلاغه، صبحی الصالح، خطبه 131.
[3] . همان، خطبه 105.
[4] . همان، نامه 52.
[5] . ر.ک: همان، خطبه 164، نامه 27 و نامه 53 (فرمان امام علی(علیه السلام) به مالك اشتر).
[6] . ر.ک: حج/41، اعراف/157، نساء/58، ص/26، حدید/25، تحف العقول / 25، كنزالعمال، ج 10، ص 594 (دستورالعمل پیامبر اسلام به معاذ بن جبل، فرماندار یمن، پیام قرآن، ج 10، صص 39-35.
منبع : اندیشه قم
چنگال های مرگ در کمین من و شما
از مولای متّقیان علی (علیه السلام) در مورد حقیقت تقوا سوال شد، آن حضرت در پاسخ به این پرسش مهم فرمودند: (هو انه لووضع عملک علی طبق و لم یجعل علیه الغطاء و طیف به علی أهل الدنیا لما کان فیه شیء تستحی منه) حقیقت تقوا آن است، که اگر عمل تو را در ظرفی مکشوف و سر باز بگذارند، و دور دنیا بگردانند، تا مردم ببینند، در آن میان چیزی نباشد که از آن حیاء کرده، و خجالت بکشی .
آدمی از بدو حضورش در عالم هستی، سفری مهم و سرنوشت ساز را آغاز می نماید، سفری پر فراز و نشیب، که می تواند پایانی زیبا و درخشان، و یا تاریک و ظلمانی به همراه داشته باشد.
سفر از گذرگاه دنیا به قرارگاه آخرت، این همان سفر حساس و پر مخاطره ای است که همگی در پیش رو داریم.
اهمیّت سفر آخرت به اندازه ای است، که همواره مورد سفارش پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) بوده، و آن چراغان پر فروغ عرصه ی دین و هدایت، سخنان ارزشمند و سودمندی را در این زمینه ارائه فرموده اند.
در این میان، مولای متّقیان علی (علیه السلام) نیز در سخنان حیات بخش خویش، با عنایتی ویژه و نگاهی ژرف و عمیق، به این موضوع مهم پرداخته، و به طور جدّ لزوم آمادگی برای چنین سفر سرنوشت سازی را به همگان گوشزد نموده است.
آن دریای علم و معرفت در خطبه ی 24 کتاب شریف نهج البلاغه در بیانی زیبا و دلنشین در این باره می فرماید: «آماده ی حرکت شوید، خدا شما را بیامرزد که ندای کوچ در بین شما سر داده شده است. وابستگی به دنیا را کم کنید، و با زاد و توشه نیکو به سوی آخرت باز گردید، که پیشاپیش شما گردنه ای سخت و دشوار، و منزلگاههایی ترسناک وجود دارد، که باید در آنجاها فرود آیید، و توقّف کنید. آگاه باشید که فاصله ی نگاه های مرگ بر شما کوتاه، و گویا چنگال هایش را در جان شما فرو برده است. کارهای دشوار دنیا مرگ را از یادتان برده، و بلاهای طاقت فرسا، آن را از شما پنهان داشته است، پس پیوندهای خود را با دنیا قطع نموده، و از تقوا کمک بگیرید.»
طبق فرمایش امیر بیان علی (علیه السلام)، بهترین وسیله ای که در سفر سرنوشت ساز آخرت می توان با خود همراه ساخت، و از آن برای عبور از گردنه های هولناک حیات پس از مرگ یاری جست، وسیله بسیار کارآمد تقواست. در حقیقت تقوا توشه ای است مفید و سودمند، که با وجودش می توان سفری شیرین و آسوده را تجربه نمود.
لازم به ذکر است که: اهمیّت به همراه داشتن توشه ی تقوا، در سفر جاویدان آخرت، به اندازه ای است که پروردگار هستی قلم تکلیف را به سوی آن نشانه رفته، و در کلام نورانی خویش با صراحت تمام، ما را نسبت به آن امر و پیرامون آن فرموده: (و تزوّدوا فإنَّ خیر الزاد التقوی) 2. و توشه بگیرید که بهترین توشه تقواست.
هشدار: به تابلوی عبور ممنوع جاده ی آخرت توجه کنید!
از مولای متّقیان علی (علیه السلام) در مورد حقیقت تقوا سوال شد، آن حضرت در پاسخ به این پرسش مهم فرمودند: (هو انه لووضع عملک علی طبق و لم یجعل علیه الغطاء و طیف به علی أهل الدنیا لما کان فیه شیء تستحی منه)3. حقیقت تقوا آن است، که اگر عمل تو را در ظرفی مکشوف و سر باز بگذارند، و دور دنیا بگردانند، تا مردم ببینند، در آن میان چیزی نباشد که از آن حیاء کرده، و خجالت بکشی. به تعبیر ساده تر: طبق فرمایش امیر بیان علی (علیه السلام) حقیقت تقوا آن است که اعمال و رفتار انسان به گونه ای باشد که، اگر آنها را از شبکه ی سراسری رادیو و یا تلویزیون، برای مردم پخش کنند، خم به ابرو نیاورده و خجالت نکشی.
آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است
فرمایش مولای متّقیان بیانگیر این حقیقت است که روح تقوا در وجود کسی زنده نمی شود، مگر اینکه از گناهان و معاصی به طور جدّ پرهیز نموده، و خانه ی قلب خویش را از آلودگی به آن پاک و پیراسته نگاه دارد، زیرا گناه آتش خانمان سوزی است، که به راحتی می تواند خرمن ایمان آدمی را به آتش کشیده، و سرمایه ی عظیم تقوای الهی را بر باد فنا دهد.
مولی الموحدین علی (علیه السلام) در کلام دیگری این حقیقت انکار ناپذیر را به وضوح و روشنی بیان نموده و در این باره به زیبایی می فرماید: (المتقی من اتقی الذنوب)
4. پرهیزکار کسی است که از گناهان پرهیز نماید.
کسی که تقوا نداشته باشد، پرده ی عصمت بین خود و خدا را دریده است، و لذا از اینکه در محضر یگانه خالق هستی، مرتکب کارهای ناشایست و ناپسند شود، پروایی ندارد، چنین آدمی در اثر گناه، کارش به جایی رسیده که ذرّه ای از آن قدرت بی مثال شرم و حیاء نداشته، و با کمال بی ادبی، به فجیع ترین کارها اقدام می نماید.
انسان بی تقوا بر مرکب دلفریب شیطان خبیث سوار گشته، و در مسیر هلاکت و نیستی چنان شتابان می رود که به تابلوی عبور ممنوع جاده ی آخرت، که پیشاپیش گناهان و معاصی نصب شده است، توجّهی ندارد، این دسته انسان ها، افراد نگون بختی هستند، که با دست خویش، تیشه به ریشه ی سعادت اخروی خود زده، و پایانی سیاه و ظلمانی را پیش روی خود قرار داده اند.
آنچه ما را در برابر کارهای ناشایست بیمه نموده، و همچون سدّی مستحکم در برابر سیل ویرانگر گناهان می ایستد، و ساختمان ایمان ما را از آثار مخرّبش ایمنی می بخشد، مقوله ی بسیار ارزشمند ترس است، اما نه ترس از تاریکی، دزد، شبه و ... بلکه ترس از عظمت پروردگار هستی، و عذاب دردناکی که از ناحیه ی آن وجود بی همتا در انتظار گنهکاران است. لازم به ذکر است که چنین ترسی زمانی در انسان حاصل می شود که او در زندگی خدا را بر اعمال و رفتار خویش ناظر دانسته و از اعماق جان، به این مطلب ایمان داشته باشد، که تمام افعالش زیر ذرّه بین دقیق الهی قرار داشته، به گونه ای که هیچ یک از آنها (چه خوب و چه، چه کم و چه زیاد) از دید آن وجود بی همتا پنهان نمی ماند.
در روایتی از ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، امام صادق (علیه السلام) که در این زمینه وارد شده است، آن حضرت به شخصی به نام اسحاق بن عمّار می فرماید: «ای اسحاق از خدا بترس که گویا او را می بینی، و اگر تو او را نمی بینی، بی تردید او تو را می بیند، و اگر معتقدی که او تو را نمی بیند، پس به یقین کافر شده ای، و اگر معتقدی که تو را می بیند، ولی با این وجود در برابر دید او دست به گناه می زنی، مسلماً او را از سبک ترین و پست ترین بینندگان بر خود پنداشته ای.»5
کسی که چنین اعتقاد و باوری داشته باشد که خدا او را می بیند، هرگز به خد اجازه نمی دهد که در پیشگاه خداوند عالم، دست به گناه و کارهای ناشایست بزند، زیرا می داند ارتکاب چنین کارهایی، عذاب سخت الهی را به دنبال خواهد داشت. این جاست که باید گفت: هرکسی خربزه می خورد پای لرزش هم می نشیند.
از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید، جو ز جو
ابر رحمت بر سر راهزن
نقل است: زنی به همراه همسرش بر کشتی ای سوار شدند، کشتی در اثر امواج آب دریا، در هم شکسته شد، از مسافرین غیر از همان زن، کسی نجات نیافت، آن زن خود را به تخته پاره ای چسبانده تا به کنار ساحل جزیره ای رسید.
در آن جزیره، مرد راهزنی بود که از هیچ گناهی خودداری نمی کرد، به حسب اتفاق، مرد راهزن در کنار ساحل بود، تا چشمش به آن زن تک و تنها افتاد، با تعجّب از او پرسید: تو از آدمیان هستی یا از جنّیان؟! زن جواب داد: از بنی آدم. راهزن به خیال خود وقت را غنیمت شمرده بدون اینکه کلمه ای از او پرسش کند، آماده عمل نامشروع گردید، در این هنگام چشمش به آن زن افتاد که دید چنان لرزه اندامش را فرا گرفته، که مانند شاخه درخت تکان می خورد، پرسید از چه می ترسی؟! با سر اشاره به طرف آسمان نمود گفت: از خدا می ترسم. سؤال کرد آیا تاکنون چنین پیش آمدی برایت رخ داده که به طور نامشروع با مردی جمع شوی؟! گفت به عزّت پروردگارم سوگند هنوز چنین کاری نکرده ام.
این حالت زن، اثر عجیبی بر قلب و روح راهزن گذاشت و به شدّت او را تحت تاثیر خود قرار داد، و گفت: با اینکه تو تاکنون چنین کاری نکرده ای، این طور می ترسی، به خدا سوگند من از تو سزاوارترم به این گونه ترسیدن، و لذا از انجام گناه منصرف شده و به خانه برگشت و توبه کرد. در مسیر راه خانه، با راهبی برخورد نمود، اندکی با هم راه رفتند، هوا بسیار گرم بود، و حرارت آفتاب بر آنها می تابید، راهب به جوان راهزن گفت: خوب است که دعا کنی تا خدا با ابری بر سرمان سایه اندازد تا از حرارت خورشید آسوده شویم. جوان راهزن با شرمندگی اظهار داشت، من نزد خدا کار نیکی انجام نداده ام تا جرأت چنین تقاضایی را داشته باشم.
راهب گفت: پس من دعا می کنم و تو آمین بگو، جوان قبول کرد، راهب دست نیاز به دعا بلند کرد و درخواست خود را برای خداوند بازگو نمود، و جوان هم آمین گفت. سایه ی ابر بر سرشان آمد، بعد از پیمودن اندکی راه، به سر دوراهی رسیدند، جوان از یک طرف و راهب از سوی دیگر به راه افتادند، یک وقت راهب توجّه کرده و دید که ابر به همراه جوان می رود، به او گفت: اکنون معلوم شد که تو از من بهتری، دعای تو مستجاب شده، نه من، باید داستان خود را برایم شرح دهی، جوان ماجرا را برایش مفصلاً بیان نمود. راهب به او گفت: خداوند به خاطر همان ترسی که تو را فراگرفته بود، گناهان گذشته ات را آمرزید، اینک متوجّه باش که در آینده خود را از خطاء نگهداری.6
پی نوشت ها :
1- خطبه 204 نهج البلاغه، ص 426، ترجمه محمد دشتی
2- سوره بقره، آیه 197
3- کتاب اثنا عشریه فی المواعظ العددیه، ص 434
4- غرر الحکم، ص 268، حدیث 5816
5- وسائل الشیعه، ج 15، ص220
6- برگرفته از کتاب؛ داستان ها و پندها، ج4، اثر مصطفی زمانی وجدانی
مهدی صفری
کی باید خوش بین بود و کی بدبین؟
هنگامى كه نیكى و نیكوكارى، روزگار و مردم را فراگرفته باشد، اگر كسى به شخصى كه كار زشتى از وى سر نزده گمان بد ببرد، به راستی كه ستم كرده است و هنگامى كه بدى و بدكارى بر روزگار و مردم، چیره است اگر كسى به كسى خوش گمان باشد، به راستی كه خود را فریفته است .
و در مقابل این افراد گروه خوش بینان قرار دارند افرادی که همه اتفاقات را خوب و خیر تعبیر میکنند همیشه توجیهی برای رفتار افراد دارند که نشان دهند هرگز وی قصد بدی نداشته است به راحتی به دیگران اعتماد میکنند و طرح دوستی میریزند و به اصطلاح سفره دل خود را نزد همگان میگشایند .
این افراد معمولاً دارای دوستان زیادی هستند که گاه در صداقت همگی آنان میتوان شک کرد . اما این دسته از افراد چنان در باورهای خوش خود غرق هستند که هرگز تصور نمیکنند ممکن است کسی قصد فریب و یا آزارشان را داشته باشد .
شما از کدام گروه هستید؟آیا گاهی خوش بین هستید و گاهی بدبین چه چیزی باعث میشود خوشبین باشد و یا نه شما را وادار به بدبینی میکند؟ یا اصلاً کی باید خوشبین بود و کی بدبین ؟کدام یک از اینها ارزش است و کدام یک ضد ارزش ؟ امام علی علیهالسلام در این زمینه به خوبی ما را راهنمایی میکنند تا مواظب باشیم با رفتار نابجا نه دیگران را از خود برانیم و مایه آزارشان باشیم و نه آنقدر خوشبین باشیم و بی احتیاطی کنیم که از ما سوء استفاده کنند .
خوش بینی و بدبینی، هرکدام جایی دارد !
متن :
«إِذَا اسْتَوْلَى الصَّلَاحُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ- ثُمَّ أَسَاءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَةٌ فَقَدْ ظَلَمَ- وَ إِذَا اسْتَوْلَى الْفَسَادُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ- فَأَحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَدْ غَرَّرَ» [1] ؛ هنگامى كه نیكى و نیكوكارى، روزگار و مردم را فراگرفته باشد، اگر كسى به شخصى كه كار زشتى از وى سر نزده گمان بد ببرد، به راستی كه ستم كرده است و هنگامى كه بدى و بدكارى بر روزگار و مردم، چیره است اگر كسى به كسى خوش گمان باشد، به راستی كه خود را فریفته است . [2]
شرح :
امیرالمؤمنین علیهالسلام در این حکمت میخواهند معیاری به دست ما دهند که متناسب با وضعیت زمانه و روزگار عمل کنیم. عقل هم همین حکم را دارد که در میان انسانهای بدکار و فاسد ، گمان خوب ساده لوحی است و در میان انسانهای خوب و پرهیزکار گمان بد ، سخت گیری و گناه است.
خداوند در قرآن کریم سوره نور آیه 12 میفرماید:
« َوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیراً وَ قالُوا هذا إِفْكٌ مُبینٌ» [3] ؛ آیا سزاوار این نبود كه چون (از منافقان) چنین بهتان و دروغها شنیدید مردان و زنان مؤمن حسن ظنّشان درباره یكدیگر بیشتر شده و گویند: این دروغى است آشكار؟
با کمی دقت، به روشنی فرمایش حضرت امیر در آیه بالا مشخص است. انسان مؤمن سخنی را که به ناحق و از طرف منافقان و بدکاران گفته شده رها میکند و به آن بدگمان میشود و در مقابل به مؤمنان حسن ظن خودش را حفظ میکند و حتی طبق آیه به آن میافزاید.
ظن و گمان محدوده خطرناکی است که خداوند متعال در مورد آن به انسانهای با ایمان هشدار میدهد.
«یأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم» [4]
اى اهل ایمان، از بسیار پندارها در حق یكدیگر اجتناب كنید كه برخى ظنّ و پندارها معصیت است
لذا انسان مؤمن در همه حال افکار و اعمال خود را می سنجد و متناسب با جامعه و افراد آن تصمیم گیری و قضاوت میکند و هیچگاه به احتمالات و حرف عوام الناس اعتماد نمی کند تا به معصیت دچار نگردد.
پی نوشت ها:
[1] نهج البلاغه فیض الاسلام ج1 ص 1137
[2] ترجمهشرحنهجالبلاغه(ابنمیثم)، ج 5 ، صفحهى 504
[3] سوره نور آیه 12
[4] سوره حجرات آیه 12
فرآوری : محمدی
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : ابوتراب سایت تخصصی امام علی علیهالسلام
مرگ از شما غفلت نمیکند
در فرمایشی از امیرمؤمنان علیهالسلام آمده است: «چه بسیار کسانی که در آغاز روز بودند و به شامگاه نرسیدند و چه بسیار کسانی که در آغاز شب بر اوحسد میبردند و در پایان شب عزاداران به سوگش نشستند».
روز قیامت، یکی از روزهای بسیار مهم وحساسی است که هر انسانی در پیش رو دارد. امیرمؤمنان علی علیهالسلام درباره این مسئله میفرماید: «ای بندگان خدا! شما را به پرهیزکاری سفارش میکنم که عامل کنترل و مایه استواری .
ویژگیهای روز قیامت
روز قیامت، یکی از روزهای بسیار مهم وحساسی است که هر انسانی در پیش رو دارد. امیرمؤمنان علی علیهالسلام درباره این مسئله میفرماید: «ای بندگان خدا! شما را به پرهیزکاری سفارش میکنم که عامل کنترل و مایه استواری شماست. پس به رشتههای تقوا چنگ زنید و به حقیقتهای آن پناه آورید تا شما را به سر منزل آرامش، جایگاههای وسیع، پناهگاههای محکم و منزلگاههای پر عزت برساند، در روزی که چشمها خیره میشود و همه جا در نظر انسان تاریک است و گلههای شترومال و اموال فراوان فراموش میگردد؛ زیرا به هنگام قیامت، به گونهای، در صور اسرافیل میدمند که قلبها از کار میافتد، زبانها باز میایستد، کوههای بلند و سنگهای محکم فرو میریزد و قسمتهای سخت آن، نرم چون سرابی میماند، کوهستانها با زمین هموار میگردد چنان که نه پستی و نه بلندی موجود است. پس در آن هنگام نه شفاعتکنندهای است که شفاعت کند و نه دوستی که نفع رساند و نه پوزش خواستن سودی دارد».
حسابرسی انسانها در قیامت
یکی از برنامههای مهمی که تمامی پیامبران الهی پس از خداپرستی، مردم را به آن توجه میدادند، اعتقاد به معاد بوده است؛ زیرا در سایه اعتقاد به معاد است که هدف از آفرینش تحقق مییابد و اعمال و رفتار انسان ارزش و معنا پیدا میکند. از این رو ما مسلمانان معتقدیم که خداوند باری تعالی در روز قیامت، همه انسانها را دوباره زنده خواهد کرد تا در پیشگاه او، به حساب اعمال و رفتارشان رسیدگی شود.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در باره این روز میفرماید: «قیامت روزی است که خداوند همه انسانهای گذشته و آینده را برای رسیدگی دقیق حساب و رسیدن به پاداش اعمال، گرد آورد. پس همه فروتنانه به پاخیزند، در حالی که عرق از سر و رویشان وکنار دهانشان جاری است و زمین زیر پایشان لرزان است. نیکوحالترین آنان کسی است که جای گذاشتن دو پایش را پیدا کند یا جایی برای آسوده ماندن بیابد».
ضرورت توجه به معاد
سراسر زندگی دنیا، تنها گذرگاهی است برای رسیدن به مقصد نهایی. امیرمؤمنان علی علیهالسلام در نامهای به فرزندش امام مجتبی علیهالسلام باتوجه دادن به این مطلب میفرماید: «پسرم! من تو را از دنیا و تحولات گوناگون و نابودی و دست به دست گردیدنش آگاه کردم و از آخرت و آنچه برای انسانها در آنجا فراهم است، اطلاع دادم و برای هر دو مثالها زدم، تا پندپذیری و راه و رسم زندگی بیاموزی. همانا داستان آن کس که دنیا را آزمود، چونان مسافرانی است که در سرمنزلی بیآب و علف و دشوار زندگی میکنند و قصد کوچ به سرزمینی دارند که در آنجا آسایش و رفاه فراهم است.
پس مشکلات راه را تحمل میکنند و جدایی دوستان و سختی سفر و ناگواری غذا را با جان و دل میپذیرند تا به جایگاه وسیع و منزلگاه امن و با آرامش قدم بگذارند. آنها از سختیهای طول سفر احساس ناراحتی ندارند و هزینههای مصرف شده را غرامت نمیشمارند و هیچ چیز برای آنان، دوست داشتنی نیست، جز آنکه به منزل امن و محل آرامش برسند».
توصیف بهشت و جهنم
در سخنانی از امام علی علیهالسلام در توصیف بهشت و جهنم چنین آمده است: «خداوند، فرمانبرداران و اهل طاعت را در جوار رحمت خویش جای دهد و در بهشت جاویدان قرار دهد؛ خانهای که مسکن گزیدگان آن هرگز کوچ نکنند وحالات زندگی آنان تغییر نپذیرد. در آنجا دچار ترس و وحشت نشوند و بیماریها در ایشان نفوذ نخواهد کرد. خطراتی دامنگیرشان نمیشود و سفری در پیش ندارند تا از منزل به منزل دیگر کوچ کنند. اما گنهکاران را در بدترین منزلگاه درآورد و دست و پای آنها را با غل و زنجیر به گردنشان درآویزد؛ چنان که سرهایشان به پاها نزدیک گردد. جامههای آتشین بر بدنشان پوشاند و در عذابی که حرارت آتش آن بسیار شدید و صدای شعلهها هراسانگیز است، قرار دهد؛ جایگاهی که هرگز از آن خارج نگردد و برای اسیران آن غرامتی نپذیرند».
برای غیر دنیا آفریده شدهاید
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در خطبهای مردم را به موقتی بودن زندگی دنیا توجه داده است و میفرماید: «ای مردم! دنیا سرای گذر و آخرت خانه جاویدان است. پس از گذرگاه خویش برای سر منزل جاودانه توشه برگیرید و پردههای خود را در نزد کسی که بر اسرار شما آگاه است، پاره نکنید. پیش از آنکه بدنهای شما از دنیا خارج گردد، دلهایتان را خارج کنید. شما را در دنیا آزمودهاند و برای غیر دنیا آفریدهاند. کسی که بمیرد، مردم میگویند: چه باقی گذاشت، اما فرشتگان میگویند: چه پیش فرستاد؟ خدا پدرانتان را بیامرزد، مقداری از ثروت خود را جلوتر بفرستید تا در نزد خدا باقی ماند و همه را برای وارثان مگذارید که پاسخگویی آن بر شما واجب است».
ناگهانی بودن مرگ
یکی از ویژگیهای مهم مرگ، ناگهانی بودن آن است. هیچ کس نمیداند چه روز و چه ساعتی اجل او فرا میرسد و از این دنیا رخت بر میبندد. چه بسیار افرادی که در کمال سلامت روز را شروع کردند و تا غروب آن روز اجلشان فرا رسید، در حالی که هیچ کس احتمال چنین اتفاقی را نمیداد. از این رو انسان باید همیشه آمادگی لازم را برای مسافرت آخرت داشته باشد. در فرمایشی از امیرمؤمنان علیهالسلام آمده است: «چه بسیار کسانی که در آغاز روز بودند و به شامگاه نرسیدند و چه بسیار کسانی که در آغاز شب بر اوحسد میبردند و در پایان شب عزاداران به سوگش نشستند».
آمادگی برای سفر آخرت
هر انسان عاقلی که سفری در پیش داشته باشد، از مدتها قبل آمادگیهای لازم و نیز زاد و توشه این سفر را فراهم میآورد تا بتواند در کمال موفقیت و سلامت این سفر را پشت سر بگذارد. حال این سؤال مهم مطرح میشود که آیا شایسته نیست انسان برای مهمترین و حساسترین سفری که در زندگی پیش روی خود دارد، زاد و توشهای نیکو و شایسته فراهم آورد.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در سخنانی میفرماید: «وابستگی به دنیا را کم کنید و با زاد و توشه نیکو به سوی آخرت باز گردید که پیشاپیش شما گردنهای سخت و دشوار و منزلگاههایی ترسناک وجود دارد که باید در آن جاها فرود آیید و توقف کنید. آگاه باشید که فاصله نگاههای مرگ بر شما کوتاه است و گویا هم اکنون چنگالهایش را در جان شما فرو میبَرَد. کارهای دشوار دنیا، مرگ را از یادتان برده و بلاهای طاقتفرسا، آن را از شما پنهان داشته است. پس پیوندهای خود را با دنیا قطع کنید و از پرهیزکاری کمک بگیرید».
توصیف مرگ
اگر انسان اندکی به واقعیت مرگ بیندیشد و باور کند که دیر یا زود از این سرای فانی کوچ خواهد کرد، دیگر تحت تأثیرخواهشهای نفسانی خویش قرار نخواهد گرفت و هرگز به لذتهای فانی و زودگذر دنیا دل خوش نخواهد شد؛ بلکه همواره با اعمال نیک به فراهم آوردن زاد و توشه برای سفر آخرت همت خواهد گمارد. امیرمؤمنان در سخنانی، این گونه به توصیف «مرگ» پرداخت است: «مرگ، نابود کننده لذتها و خواهشهای نفسانی و دور کننده اهداف شماست.
مرگ، دیدار کنندهای دوست نداشتنی، هماوردی شکستناپذیر و کینهتوزی است که بازخواست نمیشود. دامهای خود را هماکنون بر دست و پای شما آویخته و سختیهایش شما را فرا گرفته و تیرهای خود را به سوی شما پرتاب کرده است. قهرش بزرگ، دشمنیاش پیاپی و تیرش خطاناپذیر است. چه زود است که سایه مرگ، شدت دردهای آن، تیرگیهای لحظه جان کندن، بیهوشی سکرات مرگ، ناراحتی و خارج شدن روح از بدن، تاریکی چشم پوشیدن از دنیا و تلخی خاطرهها شما را فرا گیرد».
انسان چه بخواهد و چه نخواهد، مرگ و اجلش فرا خواهد رسید و هرگز برای همیشه در این دنیا زندگی نخواهد کرد. حتی انبیای الهی که بهترین بندگان خدا بودند، پس از چند سال زندگی در این دنیا، از این جهان رخت بربستند.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این باره میفرماید: «مردم! شما را به یادآوری مرگ سفارش میکنم. از مرگ کمتر غفلت کنید. چگونه آن را فراموش میکنید، در حالی که شما را فراموش نمیکند؟ چگونه طمع میورزید، در حالی که به شما مهلت نمیدهد؟ مرگ گذشتگان برای عبرت شما کافی است. آنها را به گورشان بردند، بیآنکه بر مرکبی سوار باشند.
ایشان را در قبر فرود آوردند، بیآنکه خود فرود آیند. چنان از یاد رفتند، گویی از آباد کنندگان دنیا نبودند و آخرت همواره خانهشان بود. ... از چیزهایی که با آنها مشغول بودند جدا شدند و آنجا را که سرانجامشان بود، ضایع کردند. اکنون نه قدرت دارند از اعمال زشت خود دوری کنند و نه میتوانند عمل نیکی بر نیکیهای خود بیفزایند».
تاریکی و وحشت قبر
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در سخنانی راجع به قبر و دشواریهای آن چنین میفرماید: او را در سرزمین مردگان میگذارند و در تنگنای قبر تنها خواهد ماند. حشرات درون زمین، پوستش را میشکافند و خشت و خاک گور بدن او را میپوساند. تند بادهای سخت آثار او را نابود میکند و گذشت شب و روز، نشانههای او را از میان برمیدارد. بدن پس از آن همه طراوت متلاشی میگردد و استخوانها بعد از آن همه سختی و مقاومت پوسیده میشود و روح درگرو سنگینی بار گناهان است. آنجاست که به اسرار پنهان یقین میکند، اما نه بر اعمال نیکش چیزی اضافه میشود و نه میتواند از اعمال زشت توبه کند».
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع:
ماهنامه - گلبرگ ، شماره 66
چه کنیم دنیا به ما رو بیاورد؟
تا به حال به راهی فکر کردهاید که هم دنیا را داشته باشید و هم آخرت را ؟ چه خوب بود اگر راهی پیدا میشد که با دنبال کردن آن هم سعادت آخرت نصیبمان میشد و هم بهره از دنیا میبردیم و به قول خودمان بی نصیب از دنیا نمیرفتیم . امّا آیا راهی را میتوان یافت که با دنبال کردن آن در پایان هم دنیا را داشت هم آخرت را ؟
یا دنیا یا آخرت
گاهی اینطور به نظر میرسد که مردم دنیا از دو حال خارج نیستند یا طالب دنیایند و یا به دنبال آخرتند . یا تمام هّم غمشان دنیا و کسب لذایذ آن است و یا تمام تلاششان را مصروف آخرت خویش نموده و خود را از دنیا محروم کردهاند . عده ایی در این راه موفق و پیروزند و عده ایی دیگر شکست خورده و ناکاماند . در این میان حال شکست خوردهها از همه بدتر است و به قول معروف خسر الدنیا و الآخرت هستند ، نه دنیا را دارند و نه آخرت را . دلایل پیروزی و شکست هر یک روشن است امّا گاهی با خود این باور را داریم که داشتن یکی به معنای از دست دادن دیگری است . اگر رو به دنیا آوری از آخرت رو گردان خواهی بود و آخرت خیالی بیش نخواهد بود و بلعکس اگر روی به آخرت آوری لذتها و زیباییها و نعمتهای دنیا را باید به فراموشی سپرده و قید تمام آنها را بزنی . در حال حاضر ما به دنبال راه کار سومی هستیم که نه فقط دنیا و نه تنها آخرت بلکه هر دو را با هم به همراه داشته باشد. چگونه میتوان میان این دو جمع کرد ؟ برای رسیدن به راهکار و روشی که هم این را داشت و هم آن را باید به این نکات توجّه کرد .
انسان و رابطهاش با دنیا
دنیا به اتمام عظمتش و تمام سختیها و آسانیهایی که دارد حکم پرورشگاه و آزمایشگاه و آموزشگاهی را دارد که انسان محکوم به بودن و زندگی در آن برای چند صباحی است . در خلال این زندگی ممکن است تربیت و پرورش او به درستی انجام نگیرد و او به جای حرکت به سمت پیشرفت و کمال و به ظهور رساندن استعدادها و تواناییهایی که در وجودش نهفته است به سمت و سویی حرکت کند که خود دنیا ، متعلق حقیقی توجه او قرار گیرد بنابراین دیگر توجهش به دنیا از برای رسیدن به کمال و هدف غایی هستی و وجود نیست بلکه زر و زیور و تعلّقات دنیوی او را شیفته خود ساخته و انسان را از هدف اصلی دور میسازد . این را در یکی از مقالات به عنوان دنیای مذموم معرّفی کردیم که گزینه شایسته ایی برای جمع شدن و همراه با آخرت بودن نیست . اما از دنیای دیگری به نام دنیای ممدوح صحبت کردیم و گفتیم که همین نعمتهای دنیوی میتواند سکوی پرواز انسان به سوی بهترینها باشد و این دنیایی است که خود هدف نیست بلکه صرفاً واسطه و وسیله است.
دنیا و رابطهاش با آخرت
آخرت ، دنیای ملکوتی ، دنیای روحانی ... این دنیا کجاست ؟ نقشه آن را میشود ترسیم کرد ؟ چگونه میتوان به آنجا سفر کرد آیا دنیایی مشابه دنیا خاکی است و اینکه آیا در حال حاضر وجود دارد؟ و هزاران سوال دیگر که به برخی جواب داده شده و هنوز برخی مبهم و پیچیده باقی مانده است . اما لازم به گفتن است که دنیای دیگری که مرحله دوم زندگی خود را در آن سپری خواهیم کرد لحظه به لحظه به دست خودمان در حال بنا شدن و شکل گرفتن است . آنان که به دنبال آخرت هستند برای رسیدن به آن نیازمند ابزار و آلات میباشند ؛ و این ابزار چیزی جز این دنیای خاکی نیست و در همین دنیا و از طریق این دنیا و بودن در این عالم خاکی است که آن دنیای دیگر شکل میگیرد حال زشت یا زیبا بودنش به دست خودمان است . بنابراین شکل گیری عالم آخرت بدون دنیا امکان پذیر نیست .
هم دنیا و هم آخرت
گفتیم که برخی فکر میکنند روی آوری به هر یک از این دو عالم به معنای از دست دادن دیگری و کنار زدن آن است . در مورد عالم آخرت گمان میکنم روشن شد که لازمهاش در دنیا و با دنیا بودن به معنای صحیح آن است . اما همین توجّه به آخرت تبعاتی دارد که ذکر آن خالی از فایده نیست . به دنبال راهکار سومی بودیم که هم آخرت را داشته باشیم و هم نعمتهای دنیا به سویمان روی آورد، برای خاطر نشان کردن این راه به بیانات حضرت امیر ( علیهالسلام ) در نهجالبلاغه توجه میکنیم :
روزی بر دو قسم است ، آن که تو را میخواهد و آن که تو او را میجویی . کسی که دنیا را خواهد مرگ نیز او را میطلبد تا از دنیا بیرونش کند و کسی که آخرت را خواهد ، دنیا او را میطلبد تا روزی او را به تمام پردازد . ( نهجالبلاغه دشتی / حکمت 431)
هر که در طلب دنیا بکوشد به آن نرسد و هر که دست بکشد دنیا خود نزد او آید . (نهجالبلاغه دشتی / خطبه 82 )
بودن در کنار یگانه محبوب و در جهت او و برای او زندگی کردن یعنی توجّه تمام کائنات به آدمی و تمام هستی را از آن خود ساختن . اگر به آخرت خود یعنی به خدا توجّه کنی دنیا را به معنای ممدوح آن در جهت رسیدن به او استفاده خواهی کرد . نگاه انسانی که در زندگیاش به خدا توجه دارد متمایز از دیگر نگاههاست دنیا با تمام خدم و حشم مهیّا برای رساندن او به کمال نهایی خویش است . بنابراین او از این دنیا استفاده میکند تا از حیات طبیعی محض به حیات معقول برسد . پس میشود هم دنیا را داشت و هم آخرت را و آن زمانی است که خدا را داشته باشی چرا که هم او دنیاست و هم آخرت .
مریم پناهنده
بخش نهج البلاغه تبیان
منابع :
1.نهجالبلاغه ترجمه دشتی
2. تفسیر نهجالبلاغه محمد تقی جعفری