تاپیک جامع نهج البلاغه
صفاتی که برازنده انسان نیست
حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «اَلْبُخْلُ عارٌ، وَالجُبْنُ مَنْقَصَةٌ، وَالْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ، وَالْمُقِلُّ غَریبٌ فى بَلْدَتِهِ ؛ بخل ننگ است، ترس نقصان است و فقر شخص زیرک را از بیان دلیلش گنگ مى سازد، و شخصى که فقیر است در شهرش نیز غریب و بیگانه است».(1)
این مواردى که در کلام امام بیان شده است با هم ارتباط دارند و همه آنها مبتنى بر مسائل مادّى است. در اوّلین جمله مى فرماید: بخل ننگ است. حقیقت ننگ آن چیزى است که دور از شأن انسان باشد. ننگ نوعى عیب است که به شرافت انسان لطمه مى زند، نقصان جسمانى عیب نیست، بلکه نقصان شخصیّتى و حیثیّتى، عار است. و بخل چون دون شأن انسان است در نتیجه عیب محسوب مى شود چرا که شأن انسان این است که با عالم هستى هم صدا باشد. تمام عالَم در حال انفاق کردن هستند، خورشید دائماً انفاق مى کند و نور مى دهد زمین دائماً انفاق مى کند و مواد غذایى مى دهد دریاها، هوا، جانوران مثل زنبور عسل، گوسفند و حیوانات دیگر انفاق مى کنند و در این میان اگر انسان که اشرف مخلوقات هست انفاق نکند و بخل بورزد از موجودات دیگر پست تر خواهد بود و جز ننگ و عار چیز دیگرى نصیبش نخواهد شد.
روایات در نکوهش بخل
1. حضرت على(علیه السلام) فرموده اند: «اَلْبُخْلُ بِالمَوجودِ سُوءُ الظَّنِّ بِالْمَعْبودِ بخل ورزیدن به آنچه در دست دارى بدگمانى به معبود است».(2)
2. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرموده اند: «أقَلُّ النّاسِ راحةً البخیلُ آدم بخیل کمتر از همه مردم آسایش دارد».(3)
3. على(علیه السلام) مى فرمایند: «لَیْسَ لِبَخیل حَبیبٌ بخیل هیچ دوستى ندارد».(4)
4. از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) روایت شده است: «البخیلُ حَقّاً مَنْ ذُکِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ یُصِلِّ عَلَىَّ ؛ بخیل واقعى کسى است که نام من نزد او برده شود و بر من درود نفرستد».(5)
5. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرموده اند: بخیل ترین مردم کسى است که در پرداخت آنچه خدا بر او واجب گردانیده است بخل ورزد.(6)
6. و همان حضرت فرموده است:«انّ أبخَلَ النّاسِ مَن بَخِلَ بِالسَّلامِ؛ بخیل ترین مردم کسى است که در سلام کردن بخل ورزد».(7)
7. امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: هر کس خانه اى داشته باشد و مؤمن به سکونت در آن نیازمند باشد و او آن را از مؤمن باز دارد، خداوند مى فرماید: فرشتگان من بنده ام در سکونت دنیا بر بنده ام بخل ورزید. سوگند به عزّت خودم که او هرگز وارد بهشت نخواهد شد. «... وَعِزَّتى لا یَسْکُنُ جِنانى أَبَداً». (8)
8. امام صادق(علیه السلام) در حدیثى فرموده اند: امیرالمؤمنین(علیه السلام) پنج بار شتر خرما براى مردى فرستاد... فردى به على(علیه السلام) عرض کرد: «واللهِ ما سَأَلَکَ فُلانٌ، وَلَقَدْ کانَ یَجْزِیهِ مِنَ الخَمْسَةِ الأوْساقِ وِسْقٌ واحِدٌ فقال له أمیرُ المؤمنین(علیه السلام): واللهِ لا کَثَّرَ اللهُ فی المؤمِنینَ ضَرْبَکَ، أعُطِی أنَا وَتَبْخَلُ أنْتَ! به خدا قسم فلانى از تو این مقدار نخواسته است، یک بار شتر از پنج بار براى او کافى است. امام(علیه السلام) فرمود: خدا امثال تو را در میان مؤمنان زیاد نکند. من مى بخشم و تو بخل مى ورزى»؟!(9)
در جمله دوم امام مى فرماید: ترس در وجود انسان نقص است، چون ترس بى دلیل سرمایه هاى انسان را بر باد مى دهد توانایى سخن گفتن را دارد اما ترسو است در زمینه تبلیغات دینى اگر کسى ترسو باشد نمى تواند مبلّغ خوبى باشد، توانایى تجارت را دارد اما ترسو است...
راه مبارزه با ترس، وارد شدن در میدان هاى کارى است.
و اگر انسان مى خواهد در زندگى ترس داشته باشد باید از خدا بترسد که در واقع ترس از گناهان خودش است.
امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «الْمُؤْمِنُ بَیْنَ مَخَافَتَیْنِ: ذَنْب قَدْ مَضى لا یَدْرِی ما صُنْعُ اللهُ فِیْهِ، وَعُمر قد بَقِی لاَ یَدْرِی ما یَکتَسِبُ فِیهِ مِنَ الْمَهالِکِ، فهو لا یصبح إلاّ خائفاً ولا یصلحه إلاّ الخوف؛ مؤمن میان دو ترس به سر مى برد: گناهى که در گذشته کرده است و نمى داند خدا با آن چه کرده است (آن را بخشیده است یا نه) و عمرى که باقى مانده است و نمى داند در آن مدّت چه گناهان مهلکى مرتکب خواهد شد، بنابراین مؤمن پیوسته ترسان است و جز ترس اصلاحش نکند.»(10)
از روایات به خوبى استفاده مى شود که مؤمن باید بین بیم و امید بسر ببرد.
امام على(علیه السلام) در این زمینه فرموده اند: «یا بُنىَّ خَفِ اللهَ خَوْفاً إنَّکَ لَوْ أَتَیْتَهُ بِحَسَناتِ أَهْلِ الأرضِ لَمْ یَقْبَلْها مِنْکَ وَاَرْجُ اللهَ رَجاءً إنَّکَ لَوْ أَتَیْتَهُ بِسَیِّئاتِ أَهْلِ الأرضِ غَفَرَها لَکَ؛ پسرم، از خدا چنان بترس که اگر نیکى هاى مردم روى زمین را براى او بیاورى از تو نپذیرد، و به خدا چنان امیدوار باشى که اگر گناهان مردم روى زمین را براى او بیاورى تو را بیامرزد».(11)
امام صادق(علیه السلام) به اسحاق بن عمّار فرمود: «یا إسْحاقُ خَفِ اللهَ کأنَّکَ تَراهُ، وإنْ کُنْتَ لا تَراهُ فإنَّهُ یَراکَ فإنْ کُنْتَ تَرى أنَّهُ لا یَراکَ فَقَدْ کَفَرْتَ، وإنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أنَّهُ یَراکَ ثُمَّ بَرَزْتَ لَهُ بِالمَعْصِیَةِ، فَقَدْ جَعَلْتَهُ مِن أهْوَنِ النّاظِرین إلَیْکَ ؛ اى اسحاق، از خدا چنان بترس که گویا او را مى بینى. اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند. پس اگر عقیده دارى که او تو را نمى بیند کافر شده اى، و اگر عقیده دارى که تو را مى بیند و آشکارا نافرمانى او را مى کنى، او را از پست ترین نظر کنندگان به خودت قرار داده اى».(12)
امام صادق(علیه السلام) در حدیث جالبى چنین فرموده اند: «مَنْ خافَ اللهَ أَخافَ اللهُ مِنْهُ کُلَّ شىء وَمَنْ لَمْ یَخَفِ اللهَ أَخافَهُ الله مِنْ کُلِّ شىء هر که از خدا بترسد خدا هر چیزى را از او خواهد ترسانید، و هر که از خدا نترسد خدا او را از هر چیزى خواهد ترسانید».(13)
پیامدهاى ترس از خدا در روایات ما چنین بیان شده است:
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرماید که: خداوند فرموده است: «... فإذا أمِنَنِی فی الدُّنْیا أخَفْتُهُ یَوْمَ القِیامَةِ، وإذا خَافَنِی فِی الدُّنْیا أمَنْتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ؛ اگر بنده ام در دنیا خود را از من ایمن بداند در روز رستاخیز او را هراسان کنم و اگر در دنیا از من بترسد در روز قیامت او را ایمن گردانم».(14)
امام على(علیه السلام) مى فرمایند: «الخَوْفُ سِجْنُ النَّفْسِ عَنِ الذُّنُوبِ، وَرادِعُها عَنِ الْمَعاصى؛ ترس، بازداشتگاه نفس از گناهان و جلوگیرنده آن از نافرمانى هاست».(15)
و همان حضرت فرموده است: «مَنْ کَثُرَتْ مَخَافَتُهُ قَلَّتْ آفَتُهُ؛ آن که ترس او زیاد باشد، کمتر آسیب ببیند».(16)
و فرمود: «الخَوْف مَظَنّة الأمْنِ؛ میوه ترس، امنیّت است».(17)
در جمله سوم امام مى فرمایند: فقر انسان باهوش را گنگ مى کند و نمى گذارد حرف خود را بزند.
روایات در باب فقر فراوان است که بعضى از روایات فقر را نکوهش مى کند و بعضى از روایات فقر را ستایش مى کنند و ما خلاصه این دو دسته روایات را ذکر مى کنیم و سپس به بررسى این روایات مى پردازیم.
در مورد نکوهش فقر، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «کادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً ؛ نزدیک است که فقر به کفر بینجامد».(18)
و همان حضرت فرموده است: «أللّهُمَّ إنّى أعوذُ بِکَ مِنَ الْکُفْرِ والفَقْرِ، فقالَ رجلٌ: أَیَعْدلانِ؟ قالَ: نَعَم بارخدایا من از کفر و فقر به تو پناه مى برم. مردى عرض کرد: آیا این دو با هم برابرند؟ فرمود: آرى».(19)
از امام على(علیه السلام) روایت شده است: «اَلْفَقْرُالْمَوْتُ الاَْکْبَرُ؛ فقر، مرگ بزرگ است».(20)
امام على(علیه السلام) به فرزندش امام حسن چنین مى فرماید: کسى را که در پى تحصیل خوراک روزانه خود است، سرزنش مکن زیرا کسى که قوت خود را نداشته باشد، خطاهایش بسیار است، فرزندم آدم فقیر، حقیر است. سخنش خریدار ندارد و مقام و مرتبه اش شناخته و دانسته نمى شود، فقیر اگر راستگو باشد، او را دروغگو مى نامند و اگر زاهد و دنیاگریز باشد، نادانش مى خوانند. فرزندم هر که به فقر گرفتار آید، به چهار خصلت مبتلا شود: «بِالضَّعفِ فى یَقینِهِ، وَالنُّقصانِ فی عَقِلِهِ، وَالرِّقَّةِ فى دینِهِ، وَقِلَّةِ الحَیاءِ فى وَجْهِهِ، فَنَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الفَقرِ ؛ به سستى در یقین و کاستى در خرد و شکنندگى در دین و کمى شرم و حیا در چهره. پس پناه مى برم به خدا از فقر».(21)
امّا روایاتى که در ستایش فقر وارد شده است:
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «اَلْفَقْرُ فَخْرى وَبِهِ أفْتَخِرُ فقر، افتخار من است و به آن مى بالم».(22)
و همان حضرت فرموده است:«اَلْفُقَراءُ أَصَدِقاءُ اللهِ؛ فقرا، دوستان خدایند».(23)
جمع و تفسیر این روایات به این است که فقر به دو معنا پسندیده است و به یک معنى نکوهیده.
فقر پسندیده، یکى فقر الى الله است که خداوند مى فرماید: «(یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللهِ وَاللهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمیدُ) اى مردم! شما (همگى) نیازمند به خدایید و تنها خداوند است که بى نیاز و ستوده است».
آرى بى نیاز حقیقى و قائم بالذات در تمام عالم هستى یکى است، و او خداست، همه موجودات سر تا پا نیازمند و فقیر و وابسته به وجود او هستند.
همان گونه که او نیاز مطلق است، انسان ها فقر مطلقند.
دوم: زندگى ساده است که پسندیده است. و اینکه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: فقر افتخار من است، منظور حضرت، فقر الى الله و زندگى ساده است.
اما فقرى که مذمت شده و نکوهیده است، فقر مالى و نیاز داشتن به این و آن است و شخص نیازمند وابسته است و شجاعت ندارد در نتیجه نمى تواند حرف خود را بزند.
و ادامه حدیث مورد بحث که مى فرماید: آدم فقیر در شهر خود نیز غریب است، اشاره به همین نوع فقر دارد.
پی نوشت ها :
1. نهج البلاغه، حکمت 3.
2. میزان الحکمه، ج 1، ص 375.
3. بحارالانوار، ج 73، ص 300.
4. میزان الحکمه، ج 1، ص 376.
5. بحارالانوار، ج 73، ص 306.
6. همان مدرک، ص 300.
7. همان مدرک، ج 76، ص 4.
8. عقاب الاعمال، ص 287.
9. وسائل الشیعه، ج 6، ص 318.
10. اصول کافى، ج 2، ص 71.
11. الاثنا عشریة، ص 40.
12. اصول کافى، ج 2، ص 68.
13. همان مدرک.
14. بحارالانوار، ج 70، ص 379.
15 میزان الحکمه، ج 3، ص 183.
16. همان مدرک.
17. میزان الحکمة، ج 3، ص 186.
18. اصول کافى، ج 2، ص 307.
19. کنز العمال، به نقل از میزان الحکمه، ج 7، ص 498.
20. نهج البلاغه، حکمت 163.
21. میزان الحکمه، ج 7، ص 505.
22. بحارالانوار، ج 72، ص 55.
23. الفردوس، ج 3، ص 157.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : کتاب گفتار معصومین ج 2، آیت الله مکارم شیرازی
همنشینی با نا اهل یا تنهایی؟
آیا باید تنها و منزوى شد و از اجتماع گریخت، یا باید با همگان بود و با همه محشور و مأنوس شد و گرم گرفت؟
امام على علیه السلام فرمود:
«صُحْبَةُ الأَخیارِ تَکسِبُ الْخَیْرَ،کَالرّیحِ اِذا مَرَّتْ بِالطَّیِبِ حَمَلَتْ طیب.»؛
همنشینى با نیکان، نیکى مىآورد، مثل باد که وقتى به بوى خوش (و خوشبو) گذر مىکند، با خود بوى خوش مىآورد.(غررالحکم ج2 ص201 )
رنگپذیرى انسان از محیط و اطرافیان، از خصیصههاى اوست. معاشرت با افراد صالح، هم تأثیر مثبت و سازنده بر انسان مىگذارد، هم همنشینى با دوستان بد و اشخاص آلوده و بد دل، دل و اندیشه و رفتار انسان را تحت تأثیر قرار مىدهد.
انتخاب دوست شایسته و شریک پاک و همسر با ایمان و همکار متعهد، در انسان شایستگى و پاکى و ایمان و تعهد مىآفریند و حال و هواى زندگى را معطر مىسازد.
قرار گرفتن در فضاى معطر، هر چند انسان عطر نزند، آدمى را خوشبو مىسازد. سعدى به همین حکمت والا در گلستان اشاره کرده، آنجا که همنشینى گِل و گُل را مطرح نموده است که کمال همنشین، حتى در گل و خاک هم اثر مىگذارد.
همچنان که عبور باد و نسیم از یک مزبله و لجنزار، نسیم را متعفن و بدبو مىسازد و مشام را آزار مىدهد، عبور نسیم از یک بوستان پر از گل و از یک گلستان معطر، مشام را روح و نشاط مىبخشد.
خلق و خوى انسان ها نیز، یا مزبله است، یا بوستان مزبله آلودگى و ابتذال، یا بوستان کمال و ایمان.
همنشینى با افراد، انسان را در حال و هوا و فضاى همان خلق و خوى قرار مىدهد.
تا مىتوان با پاکان و خوبان رفاقت و دوستى کرد، چرا همدمى و همنشینى با آلودگان؟!...
همنشین بد، یا تنهایى؟
امام على علیه السلام فرمود:
«وَحْدَةُ الْمَرْءِ خَیْرٌ لَهُ مِنْ قَرینِ السُّوءِ.»؛ تنهایى انسان، براى او بهتر از همنشین بد است. (غررالحکم ج6 ص243 ) وزیدن نسیم بر مرداب، هواى عفونتبار با خود مىپراکند، و... عبور باد از بوستان، فضا را معطر مىسازد.
این عطرافشانى یا عفونت پراکنى، نتیجه مصاحبت آن نسیم با گلزار یا مرداب است. روحیّه انسانها نیز، در اثر مجالست و همنشینى با خوبان و بدان، تغییر مىیابد و تأثیر مىپذیرد.
دوست بد، بدترین اثر را در فکر و اخلاق مىگذارد.
بسیارى از آلودگان، معتادان، منحرفان، بزهکاران و اهل گناه، به خاطر معاشرت و دمسازى با دوستان بد و رفقاى ناصالح، به این وادی ها کشیده شدهاند.
پس چه باید کرد؟
آیا باید تنها و منزوى شد و از اجتماع گریخت، یا باید با همگان بود و با همه محشور و مأنوس شد و گرم گرفت؟
با آنکه منطق دین ما، انس و الفت است و به دوستى و مودت و معاشرت سفارش کرده است، اما بر سر دوراهى تنهایى یا دوست بد، سفارش حضرت امیر علیه السلام به تنهایى است، چرا که عوارض آن بسیار کمتر است.
نه آنکه حضرت، مشوق انزوا و روحیّه تنهایى و دورى از مردم باشد، بلکه به بیان زشتى و زیان و خطرات قرین سوء و همنشین ناصالح پرداخته است.
یار بد، بدتر بود از مار بد، چرا که دوست نامناسب، هم آسیب اخلاقى مىرساند، هم زیان اجتماعى و آبرویى، هم ضربه اقتصادى و مالى ، پس، همنشین بد، بدتر از تنهایى است.
شناخت دوست و دشمن
امام على علیه السلام فرمود:
عِنْدَ زَوالِ القُدْرَةِ یَتَبَیَّنُ الصَّدیقُ مِنَ العَدُوِّ ؛ هنگام از دست رفتن قدرت، دوست از دشمن آشکار مىشود.(غررالحکم، ج4 ، ص323)
فراز و نشیب حوادث، خیلى چیزها را روشن مىسازد، از جمله دوست و دشمن را.
کسانى دوستان و همراهان دوره خوشى و رفاهاند. پاى سختى و گرفتارى که پیش آید، پاى خود را به عقب مىکشند و خود را به بىخبرى و بیگانگى مىزنند.
عدهاى یاران روزگار ثروت و مکنتاند. همین که فقر و پریشانحالى چهره نمود، چهره آنان پنهان مىشود.
بعضى هم دوستىشان تنها در زمان قدرت و حکومت انسان است. وقتى دوره برکنارى و معزولى پیش آید، آنان هم خود را کنار مىکشند و حتى حالى هم نمىپرسند.
زوال قدرت، یکى از همان فراز و نشیبهاست که جوهره اشخاص را بروز مىدهد و خط دوستان واقعى و صمیمى را از خط مدعیان دوستى جدا مىسازد.
دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشانحالى و درماندگى
از این رو، گاهى بروز مشکلات براى انسان خیر و برکت دارد. یکى از برکاتش شناخت افراد است، تا بىجهت به کسى دل نبندد که دلبسته او نیست و مودت خویش را نثار کسى نکند که شایستگى محبت و دوستى و فداکارى ندارد.
گاهى فقط بروز یک مشکل مالى یا پیش آمدن بیمارى، کافى است تا پرده از چهره خیلىها بردارد و محدوده انسانهاى واقعى را از انسان نمایان مشخص سازد.
افراد را باید آزمود، آنگاه به دوستى برگزید. دوستى هم که امتحانش را داده است، نباید به سادگى از کف داد.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : شرح 101 حکمت علوی(علیه السلام)، جواد محدثی
جایگاه خود را در دنیا و آخرت بشناسیم
قالَ عَلِىٌّ(علیه السلام): اَلا وَ اِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمارُ، وَ غَداً اَلسِّباقُ، وَ السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ، وَ الْغایَةُ النّارُ... .(نهج البلاغه، خطبه 28)
حضرت على(علیه السلام) فرمود: آگاه باشید که امروز (دنیا)، روز آمادگى است و فردا (قیامت) روز مسابقه که جایزه پیشى گیرندگان، بهشت و پایان کار عقب ماندگان، جهنّم است.
نور هدایت در این حدیث مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام) تفسیر بسیار واضحى از دنیا و آخرت و نیز از موقف انسان در آن دو نشأه به دست مى دهد و در تعبیر عجیبى آخرت را به میدان مسابقه تشبیه کرده و مى فرماید: «امروز، روز آمادگى است.» (1)
«مضمار» از ماده «ضمور، اضمار» به معنى مهیا ساختن و ورزیده نمودن اسب براى مسابقه است افرادى که مى خواستند مسابقه بدهند اسب ها را تمرین مى دادند تا لاغر و ورزیده و آماده مسابقه بشوند که به آن دوره، مضمار یا دوره تمرین و آمادگى مى گفتند.
حضرت(علیه السلام) مى فرماید: «دنیا، دوران آمادگى و آخرت میدان مسابقه و جایزه آن بهشت است. و کار آنهایى که عقب بمانند، به جهنّم ختم مى شود.»
در واقع تمام جهان بینى اسلام درباره دنیا و آخرت در همین دو جمله: «السَبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغایَةُ النّارُ» خلاصه مى شود. بنابراین، دنیا دوران آمادگى است و هدف نهایى و اصیل نیست. در این دوران آمادگى، انسان باید دائماً در حال خودسازى باشد. اگر لحظه اى غفلت ورزد و آمادگى لازم را کسب نکند، دیگر در میدان آخرت کارى از او ساخته نیست. شاید شنیده اید تمرینهایى را که فضانوردان انجام مى دهند؟ دوران سختى است. که در آن براى بىوزنى تمرین مى کنند. مى دانید هر چیز بیرون از محیط جاذبه زمین، بىوزن مى شود و انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست. حالت بى وزنى، براى کسانى که به جاذبه عادت کرده اند حالت وحشتناکى است. لذا، باید براى تمرین، حالت بى وزنى مصنوعى ایجاد کنند تا وقتى فضانورد در آن محیط گام گذارد دستپاچه نشود و بتواند خودش را وفق دهد. بدین صورت که فضانوردان را در صندوق هاى مخصوص مى گذارند و مرتباً از بالا به پایین پرتابشان مى کنند ـ البته در جایى و به گونه اى که دست و پاى آنان نشکند ـ به طورى که بعضى از این فضانوردان بعد از بیرون آمدن از آن محفظه سر و صورت و پاى آنان ممکن است خون آلود باشد و هر چقدر هم مواظبت کنند سقوط آزاد به پایین چیزى نیست که انسان از آن سالم بیرون بیاید.
حالت بی وزنى در کره زمین تنها در حال سقوط آزاد پیدا مى شود مثل این که انسان از بلندى به پایین مى افتد آن چند ثانیه اى که در هوا معلق است، حالت بىوزنى است; یعنى، همان حالتى که مسافران فضا پیدا مى کنند.ملاحظه مى کنید این مسافرت فضایى، تمرینهاى زیادى را مى طلبد که همراه با درد و رنج است تا چه رسد به مسافرت بزرگ اخروى; انسان باید چقدر تمرین کند، ناراحتیها را به جان بخرد و با نفسش مخالفت ورزد تا بتواند به فوز و پیروزى بزرگ اخروى دست یابد! مگر مى شود بى درد و رنج و نچشیدن محرومیت و مصایب به جایى رسید!؟ بسیارى از کسانى که به رده هاى بالاى نظامى دست یافته اند تمرینهاى سختى را از سر گذرانده اند; تشنگى و گرسنگى را مى چشند، گاهى مدتى در آب زندگى مى کنند و بدن خویش را ورزیده مى سازند:
نابرده رنج گنج میسّر نمى شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
این جاست که باید بدانیم در این دنیا چه کاره ایم؟ در کدام جایگاه ایستاده ایم؟(2)
اگر مى خواهیم مقاممان، بلند و والا باشد و بر بساط قرب الهى بنشینیم، باید ناراحتى و مشکلات را تحمل کنیم و با نفس خویش به مبارزه برخیزیم. اهل دنیا هم، دنیا را بى زحمت به دست نمى آورند چگونه انتظارداریم بى زحمت آخرت را به چنگ آوریم؟ دنیا، خانه بلا وامتحان است. درآن،امتحان هاى اولیاى خدا، سخت تر و سنگین تر است:
هر که در این بزم مقرّب تر است جام بلا بیشترش مى دهند
امتحانهاى عمومى داریم و امتحانهاى خصوصى. مردم عوام به گونه اى آزمون مى دهند و اولیاى خدا به گونه اى دیگر. لذا باید دنیا براى همه، دایماً روز مسابقه باشد. البته بعضى از انسانها، به مقتضاى عصرشان، امتحان ویژه اى نسبت به آن مقطع زمانى دارند. مثلاً، کسانى که در میدان کربلا و یا در جنگ بدر بودند امتحان خاصى داشتند. در انقلاب اسلامى دوران بعد از انقلاب مقطع حسّاس و ویژه اى بود که بعضى در آن مردود شدند غربالى بود که ناخالصى ها را بیرون ریخت و نابها را نگه داشت. در آن مقطع خاص از انقلاب، گذشته ا، آگاهی ها، اخلاص ها و...، شناخته شد. بالاخره دورانى بود که از یک نظر خطرناک و ناراحت کننده و از طرف دیگر پربار و شادى برانگیز بود. بنابراین، آن جایى که طوفانهاى سخت آزمایش الهى مىوزد، هم محیطى است که عده اى از آن سود مى برند و هم محیط خطرناکى براى آماده نشده هاست که در دام آن گرفتار مى شوند و سقوط مى کنند.
1. قرآن آمده است: «یا اَیُّهَا الاِْنْسانُ اِنَّکَ کادِحٌ اِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى روى و او را ملاقات مى کنى.» اشاره به این که طبیعت زندگى این جهان در هیچ مرحله، خالى از مشکلات، ناراحتیها و رنج و مشقت نیست ـ خواه این مشکلات جنبه جسمانى و بدنى داشته باشد و خواه جنبه روحى و فکرى و یا هر دو.
در حدیث بسیار پرمعنایى از امام على بن الحسین(علیه السلام)مى خوانیم: «راحتى و آسایش در دنیا و براى اهل دنیا وجود ندارد، راحتى و آسایش تنها در بهشت است و براى اهل بهشت. رنج و تعب در دنیا آفریده شده و براى اهل دنیا و (به همین دلیل) هر کس پیمانه اى از آن به دست مى آورد دو برابر آن، حرص نصیب او مى شود; به عبارت دیگر، هر کس از دنیا بهره بیشترى دارد، فقیرتر است، زیرا محتاج است که دیگران اموال او را حفظ کنند و براى این کار به وسایل و ادوات زیادى نیازمند است. بنابر این در ثروت دنیا راحتى وجود ندارد.»
سپس امام(علیه السلام) در ذیل این سخن فرمود: هرگز دوستان خدا در دنیا به خاطر دنیا رنج و سختى نمى کشند، بلکه رنج و سختى آنها در دنیا براى آخرت است.» (تفسیر نمونه، ج 26، ص 304)
2. علاوه بر مسابقه آخرت، در این دنیا نیز مسابقه اى وجود دارد به نام مسابقه در مسیر سعادت. چنانکه در آیه 133 سوره آل عمران مى خوانیم: « وَ سارِعُوا اِلى مَغْفِرَة مِنْ رَبِّکُمْ... بر یکدیگر سبقت بجویید براى رسیدن به آمرزش پروردگار خود...»
این آیه کوشش و تلاش نیکوکاران را تشبیه به مسابقه اى معنوى کرده که هدف نهایى آن، آمرزش الهى و نعمتهاى جاویدان بهشت است.
در حقیقت قرآن در این جا از نکته اى روانى استفاده کرده و آن این که، انسان براى انجام یک کار، اگر تنها باشد معمولا کار را بدون سرعت و بطور عادى انجام مى دهد، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد آن هم مسابقه اى که جایزه باارزشى براى آن تعیین شده، تمام نیرو و انرژى خود را به کار مى گیرد و با سرعت هر چه بیشتر به سوى هدف پیش مى تازد و اگر مى بینیم هدف این مسابقه در درجه اوّل، مغفرت قرار داده شده، براى این است که رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممکن نیست. نخست باید خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد: «شستشویى کن و آنگه به خرابات درآى.» (تفسیر نمونه، ج 3، ص 91)
فرآوری : بصیرت
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : سایت رسمی آیت الله مکارم شیرازی
امان از این خنده های احمقانه
چگونه غافل مى شوید از چیزى که هرگز از شما غافل نمى شود و چگونه طمع دارید در چیزى که هیچ گاه به شما مهلت نمى دهد .
تشبیه اول: کار تو مثل این است که گمان مى کنى مرگ مال دیگران است و تو حیات جاویدان دارى. روزى جنازه تو را نیز بر مى دارند و تشییع کنندگان تو را به سوى آرامگاه ابدى ات مى برند. آیا دوست دارى آن روز دوستانت در تشییع جنازه تو بخندند؟
دوم: آیا «حق» ـ به معناى وظایف واجب و مسئولیت هاى الهى و وجدانى ـ مخصوص دیگران است و تو مستثنا هستى و یا این که تمام حقوق واجبه را ادا کرده اى و الان خوشحالى و مى خندى؟
سوم: آیا گمان مى برى تشییع جنازه مانند بدرقه مسافرانى است که به زودى به سوى تو باز مى گردند؟ گرچه چند روزى رنج فراق را تحمل مى کنى ولى به هنگام بازگشت شادى زائد الوصفى جاى آن را پر مى کند؟ در حالى که سفر مرگ، سفرى است که هرگز بازگشتى در آن نبوده و نخواهد بود و رنج فراق و جدایى از عزیزان از دست رفته جاویدان است. با این حال چه جاى خندیدن است.
سپس امام(علیه السلام) در ادامه این بحث به تعبیرات تکان دهنده دیگرى پرداخته و مى فرماید: «ما آنها را در قبرشان جاى مى دهیم و میراث آنها را مى خوریم (و چنان غافل و بى خبریم که) گویى بعد از آنها جاودانه مى مانیم» (نُبَوِّئُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ، وَنَأْکُلُ تُرَاثَهُمْ، کَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ).
غافل از این که فردا نیز دیگران ما را در قبرهایمان جاى مى دهند و میراثمان را در میان خود تقسیم مى کنند و این روند همچنان ادامه مى یابد و هر کسى چند روزى نوبت اوست و به گفته شاعر:
هر که آمد عمارتى نو ساخت رفت و منزل به دیگرى پرداخت
هنگامى که در مجلس یادبود و به اصطلاح فاتحه براى یکى از دوستان یا عزیزانمان شرکت مى کنیم باید در همان حال به این فکر باشیم که روزى هم چنین مجلسى براى ما مى گیرند و دوستان و بستگان ما در آن به فاتحه خوانى براى ما مشغول مى شوند، بنابراین از هم اکنون باید به فکر آن روز باشیم نه این که خنده مستانه سر دهیم و همه این واقعیت ها را به دست فراموشى بسپاریم.
افراد غافل و بى خبرى هستند که چون نام مرگ برده مى شود فورا مى گویند: بس کنید. خدا چنان روزى را نیاورد. و یا چون از کنار قبرستان رد مى شوند روى خود را بر مى گردانند! فارغ از این که اگر ما از مرگ غافل شویم او از ما غافل نمى شود و به گفته امام(علیه السلام): «وَکَیْفَ غَفْلَتُکُمْ عَمّا لَیْسَ یُغْفِلُکُمْ، وَطَمَعُکُمْ فِیمَنْ لَیْسَ یُمْهِلُکُمْ ؛ چگونه غافل مى شوید از چیزى که هرگز از شما غافل نمى شود و چگونه طمع دارید در چیزى که هیچ گاه به شما مهلت نمى دهد».(1)
سلیمان پیغمبر بزرگ خدا با آن همه قدرتى که داشت به هنگام پایان عمر فرشته مرگ لحظه اى به او مهلت نداد که از حال ایستاده بنشیند و در همان جا روح او را گرفت و با خود برد و جسم بى جان بعد از آنکه موریانه عصایى را که بر آن تکیه کرده بود خورد، به زمین افتاد با این حال ما چه انتظارى داریم.
در پایان این کلام حکمت آمیز، امام(علیه السلام) براى بیدار ساختن آن شخص غافل که در تشییع جنازه بلند مى خندید و کسانى که همچون او فکر مى کنند فرمود: «بعد از اینها ما هر واعظ و اندرز دهنده اى را فراموش کردیم در حالى که هدف مسائل سنگین و آفات نابود کننده قرار گرفتیم (با این حال چه جاى غفلت و فراموشى است؟)»،«ثُمَّ قَدْ نَسِینَا کُلَّ وَاعِظ وَوَاعِظَة، وَرُمِینَا بِکُلِّ فَادِح وَجَائِحَة!» .
تعبیر به«وَاعِظ وَ وَاعِظَة» براى تعمیم و گسترش است، زیرا بعضى از حوادث مانند موت از آن به عنوان واعظ تعبیر مى شود و بعضى مانند آفت ها و بلیه ها به عنوان واعظه از آن تعبیر مى کنیم. آرى همه آنها به روشنى ما را اندرز مى دهند که بیدار باشید و به پایان زندگى خود و وظائفى بیندیشند که در برابر آن دارید. به خصوص این که معلوم نیست فردا چه کسى از ما باشد و چه کسى نباشد.
واژه «فادح» در اصل به معناى شىء سنگین است سپس به هر حادثه اى که بر جسم و جان انسان سنگینى کند اطلاق شده است.
واژه «جائحة» به معناى امور نابود کننده است، لذا این دو نسبت به یکدیگر از قبیل اقل و اکثر هستند.
آشکارترین واعظ همان حادثه مرگ است که هر روز براى دوست و آشنایى رخ مى دهد. مخصوصاً در زمان ما، صفحه حوادث جراید و تسلیت ها همه روز پر است از خبر فوت گروهى که دیروز در میان ما مى زیستند و امروز به دیار مردگان رفته اند.
امام امیرمؤمنان على(علیه السلام) در نهج البلاغه مى فرماید: «فَکَفى واعِظاً بِمَوْتى عایَنْتُمُوهُمْ، حُمِلُوا اِلى قُبُورِهِمْ غَیْرَ راکِبِینَ ؛ این واعظ براى شما کافى است که همه روز مردگانى را مى نگرید که آن ها را به سوى گورهایشان مى برند بى آنکه خودشان بخواهند» .(2)
در روایات متعددى این تعبیر از پیشوایان معصوم(علیهم السلام) نقل شده است:«کَفى بِالْمَوْتِ واعِظاً ، براى وعظ و اندرزِ انسان ها مرگ کافى است».(3)
پی نوشت ها :
(1). نهج البلاغه، خطبه 188.
(2). نهج البلاغه، خطبه 188.
(3). ر.ک: بحارالانوار، ج 68، ص 264 و 325 .
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی
بزرگترین دام گسترده ابلیس
از بزرگى فروختن بپرهیزید که آن سرآغاز سرکشى و نافرمانى از پروردگار مهربان است. زیرا چنین حالتى باعث مى شود که انسان پرچم سرکشى از نظام انسانى را برافرازد، و از فرمان پروردگار مهربان بیرون رود که همه ی کرامتها و ارزشهاى انسانى را به او بخشیده است
حال از دیدگاه حضرت علی (علیه السلام) این آفت بد اجتماعی چگونه شناسانده شده و ارزیابی ایشان در این مورد چیست را محور بحث قرار می دهیم :
1-الکبرُ شرُّ العُیوبِ(1) خود بزرگ بینی از همه عیبها بدتر است.
2- الکبرُ مصیدةُ اًِبلیسَ العُظمى(2) خود بزرگ بینی دام بزرگتر ابلیس است.
و در نهجالبلاغه (خطبه 192) چنین آمده است:
«فاُ ا فى عاجِلِ البغیِ، وَ آجلِ و خامةِ الظُّلم، و سُوءِ عاقبةِ الکبر، فَانَّها مصیدةُ ابلیسَ العُظمى، و مکیدتُهُ الکبرى...»: خداى را خداى را (پروا گیرید) درباره نتیجه کیفر فورى و سریع سرکشى، و آینده ی شوم ستمگرى و بدسرانجامى بزرگى فروختن، زیرا همگى دام بزرگتر ابلیس، و جایگاه سترگتر نیرنگ و فریب او است.
در این تعریف امیرالمؤمنین کبر یا بزرگى فروختن را دام بزرگتر و جایگاه فریفتن ابلیس مى داند؛ زیرا شخصى که خود را بزرگ مى بیند و برتر از دیگران مى پندارد، جایگاه انسانى خود را از دست داده است، و فطرت خداجوى و یکتاپرست خویش را با پندارى نادرست آلوده کرده است و در اینجا است که شیطان بر وابستگانِ به خود چیرگى مى یابد: «هنالک یستولى الشیطانُ على أولیائه»،(3) و مصداق گفته ابلیس قرار مى گیرد که گفت: «فبعزَّتک لاغوینَّهُم أجمعینَ، الا عبادکَ مَنهُمُ المُخلصین» (4) شخص متکبر از ابلیس پیروى کرده است، و همان حالت را به خود گرفته ؛ در نتیجه دامگه مناسب و وسیله ی فریب براى شیطان مى گرد د.
3-الکبر خلیقةٌ مُردِیَةٌ، مَن تکثَّر بِها قَلَّ(5) بزرگى فروختن خویى است نابودکننده، هر کس خود را با آن بسیار نشان دهد کم (ارزش) مى شود. این حکمت نیز حقیقتى ژرف است، زیرا انسان در جهان آفرینش جایگاهى ویژه دارد، که اگر در جایگاه خود بماند ارزش خود را حفظ مى کند و هرچه بیشتر فروتنى نشان دهد بر ارزش او افزوده مى شود، لیکن چون از جایگاه خود به در رود و افزونخواهى پیشه کند و خواستار عزت و ارج بیشترى گردد، چون حرکت ضدتکاملى و ناحق در پیش گرفته است، نه تنها به چیز قابل توجهی دست نمى یابد، بلکه به کمى نیز نابود مى شود، و همچنان ارزش انسانى او رو به کاستى مى رود تا اینکه نابود شود تا هیچ نشانى از انسانیت در او نماند.
هشدار از کبر
امیرالمؤمنین(علیه السلام) کبر را با چهرههاى گوناگونش معرفی می کند، و مردم را از آن برحذر مى دارد:
1- احذر الکبر، فَانهُ رَأسُ الطُّغیانِ و معصیةُ الرحمانِ (6) از بزرگى فروختن بپرهیزید که آن سرآغاز سرکشى و نافرمانى از پروردگار مهربان است. زیرا چنین حالتى باعث مى شود که انسان پرچم سرکشى از نظام انسانى را برافرازد، و از فرمان پروردگار مهربان بیرون رود که همه ی کرامتها و ارزشهاى انسانى را به او بخشیده است.
2-اًیاکَ و الکبرَ! فانهُ أَعظمُ الذُّنوبِ و ألامُ العُیُوبِ وَ هوَ حُلیةُ اًبلیسَ» (7) ترا از بزرگى فروختن هشدار مى دهم! زیرا بزرگى فروختن از هر گناهى بزرگتر، و از هر عیبى فروتر است، و زیور پوشاک ابلیس مى باشد. بزرگى فروختن انگیزه ی گناهان است، لذا از هر گناهى بزرگتر به شمار مى رود، چون متکبر مى پندارد که با گرفتن چنین حالتى توان آن را دارد که عیبهاى خود را بپوشاند و پستى خود را برترى نشان دهد، در نتیجه آن حالت تصنعى به زشتترین و پستترین شکلى خود را مى نمایاند، زیرا این ابلیس بود که در برابر ارزشهاى خداداده به آدم حسادت ورزید وبه خلقت اتشین خود مغرور گردید و خود را برتر نشان داد.
2- استعیذُوا با من لواقح الکبر، کما تستعیذُونَهُ مِن طوارق الدهرِ.» (8): از عوامل زشت خود بزرگ بینی خواستار پناهنده شدن به خدا شوید، همانگونه که از پیشامدهاى بد روزگار از او پناه مى جویید. پیشامدهاى ناشناخته و ناگهانى روزگار را مى توان شناخت و خود را از فرآیند بدِ آنها در پناه رحمتِ آگاهى بخشِ خدا قرار داد؛ براى اینکه امکان دور نگاه داشتنِ از عوامل زاینده و زمینههاى فراهمسازنده ی خود بزرگ بینی و خودبزرگ دیدن را نیز بهدست آوردیم، باز هم باید به پیشگاه صاحب کبریایى حقیقى پناه ببریم و با آگاه شدن از آن عوامل و زمینهها، خود را از گرفتار شدن در دامهاى رنگارنگ و گوناگون آن در امان نگاه داریم.
کبر تنها به زشت کردن و پست و فرومایه ساختن دارنده ی خود بسنده نمى کند، بلکه پیامدهاى دیگرى نیز به دنبال دارد:
1- نابودى شرف: «آفةُ الشرفِ الکبرُ.» (9) گزندشرافت و بزرگی، خود بزرگبینى است.
2- آفت خرد: «شر آفات العقل الکبر.» (10) بدترین گزند براى خرد، بزرگى فروختن است.
3- ناسزا گفتن: «ثمرةُ الکبرِ المسبة» (11) فرایند بزرگى فروختن، دشنام دادن است.
4- فقدان فضل و شرف: «مَن لبس الکبر و السَرَفَ، خلع الفضلَ و الشَّرَفَ» (12) کسى که لباس بزرگى فروختن و گزافهکارى را به تن کرد، از پوشش برترى و بزرگوارى برهنه گردیده است.
5- ایجاد عداوت و کینه:«ما اجتلب المقت بمثل الکبر» (13) هیچ چیزى کینه و دشمنى مردم را مانند بزرگى فروختن بر نمی انگیزد.
6- انتها به مکابره و ستیز با حق: بزرگى فروختن و خود را بزرگ دیدن سرانجام به ستیزه در برابر فرمان پروردگار و انکار حق و حقیقت مى انجامد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى گوید:
«ألا فالحذر مِن طاعةِ ساداتِکُم وَ کُبَرائِکُمُ الذینَ تَکَبَّروا عَن حسبهِم، و تَرفَّعُوا فَوقَ نسبِهِم، و ألقُوا الهجینَةَ على ربٍّهم، و جاحَدوُا ا ما صَنعَ بِهم؛ مُکابَرَةً لقضائِهِ، و مُغالَبَةً لاَّلائِهِ؛ (14) هان کناره گیرید و بپرهیزید از بردن فرمان مهتران و بزرگانتان که از تبار خویش خود را بزرگ دیدند، و برتر از نژاد خود فرا رفتند، و عیب و زشتى را بر پروردگارشان افکندند، و نیکى و نعمت خدا نسبت به خود را انکار کردند، و اینها همه را بهمنظور سرکشى و ستیز در برابر فرمان او در پیش گرفتند، و براى چیرگى یافتن بر نعمتهایش به انجام رسانیدند»
مردمى که از بزرگان خود کورکورانه فرمان بردند و خودبزرگبینى و نژادپرستی آنان را ارضا کردند، در برابر فرمان آفرینش خدا به ستیزه و انکار بر مى خیزند، و دعوت به صلح و همبستگى بندگان خدا را هم نمى پذیرند. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در گزارش خود پس از جنگ صفین، از جریان کشیده شدنِ به جنگ، و دعوت مردم شام به مذاکره و فرونشانیدن آتش نبرد و دشمنى، و نپذیرفتن آنان، چنین مى نویسد:
«فقالُوا بَل نُداویهِ بالمُکابَرَةِ؛ فَأَبوا حتى جَنحتِ الحربُ و رَکدت، و وَقدت نیرانها و حَمِشَت» (15) پس گفتند: نه بلکه اختلاف میان خود را با سرکشى و جنگ درمان مى کنیم، پس (از دعوت به گفتگو) سرباز زدند تا اینکه جنگ درگرفت و پایدار گردید، و آتش آن برافروخت و سرکشید.
بنابراین سخن، مکابره خوى سرکشى و ستیزهجویى است که چون در کسى پدیدار شد حق را نادیده مى گیرد، و پس از شناخت حق، خود را به ناشناسى و نادانى مى زند، چه حق خدا باشد و چه حق خلق.
7- از بین برنده نیکی هاى پیشین: بزرگى فروختن نهتنها انسان را دچار آسیبهایى مى کند که در بالا به برخى از آنها اشاره شد، بلکه آثار نیکِ ساخته شده در گذشته را هم از میان برمى دارد، گویى زهرى است که همه ی وجود را در خود حل مى کند و مى گدازد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى گوید:
«فاعتبروا بما کان من فعل بابلیس، اًذ أحبطَ عملَهُ الطویل وَ جهدهُ الجهید، و کانَ قد عبدا ستةَ آلافِ سَنَةٍ لا یُدرى أمِن سنى الدُّنیا أم سنى الاَّخرة - عن کِبرِ ساعةٍ واحدةٍ؛» (16) پس به رفتارى که خدا با ابلیس کرد آموزش گیرید، زیرا خدا کردار درازمدت و تلاش جانکاه او را بر اثرِ تنها یک لحظه بزرگى فروختن باطل کرد و از میان برداشت، و حال آنکه خدا را شش هزار سال - که دانسته نیست از سالهاى این جهان یا از سالهاى جهان دیگر است - عبادت کرده بود.
عبادت همان کوبیدن راه و هموار کردن آن براى ره سپردن و رفتن به سوى مقصد است، هرچه انسان در این راه پیشتر رود بیشتر احساس فروتنى و خردى مى کند؛ اما همین که، احساس او تبدیل به خود بزرگبینى شد، هرچه پیش رفته باشد به آغاز راه، و حتى پستتر از آن بازمى گردد.
پی نوشت ها :
1- غررالحکم ودرر الکلم،ج1،ص 149
2-همان، 1/ 294.
3- نهج، کلام 50.
4-همان
5- غررالحکم و درر، 2/ 92.
6- همان،ص 279.
8-نهج البلاغه ،خطبه192(قاصعه)
9-غررالحکم و درر، 3/ 98.
10-همان، 4/ 178.
11-همان 3/ 327.
12-همان 5/ 358.
13- همان 6/ 59.
14-نهج البلاغه ،خطبه 192 القاصعة.
15-همان/ نامه 58.
16-همان/ خطبه 192 القاصعة.
مهناز وکیلی
بخش نهج البلاغه تبیان
عامل بسته شدن درهای رحمت
هیچ چیزی مانند گناه قلب را تباه نمیکند زیرا قلب پیوسته به گناه تن در می دهد تا جایی که گناه بر قلب چیره و غالب میشود و آنگاه قلب را دگرگون میسازد.
«الحمدلله الذی الفاشی فی الخلق حَمدُهُ، والغَالِب جُندُهُ ،والمتعالی جَدُّهُ، أحمَدُهُ علی نعمةٍ التدام، وآلائه العظام الذی عَظُمَ حِملمُهُ فعفا...»
شرح گفتار
امیر بیان امام علی(علیه السلام) در این فراز از خطبه 191 نورانی نهج البلاغه خالق هستی را در قالب سخنانی زیبا و دلنشین ستوده، و او را در مقابل نعمتهای فراوان و لطف و عنایت بی کرانش میستاید و در این باره زیبایی میفرماید: «سپاس مخصوص خداوندی است که ستایش او در خلق آشکار و سپاهش پیروز و عظمت و بزرگی او والا و بیکرانه است. خدا را برای نعمتهای پی در پی و بخششهای بزرگش ستایش میکنم خدایی که حلمش بزرگ و عفوش فراگیر است»
این سخن از امیرمتّقیان علی(علیه السلام) حکایت از مهر و محبّت بی حد و حصر خداوند بی همتا نسبت به بندگان خویش دارد که همواره آنها را دوست داشته و همیشه و همه جا آنها را مورد لطف و مرحمت خویش قرار داده به گونه ای که هیچ گاه حاضر نیست آنها را در تنگنا قرار دهد و یا آزار و اذیّت به آنها برساند، نعمتهایی را که خود به آنها ارزانی داشته از آنها باز پس گیرد، و از این طریق طعم تلخ سختی و گرفتاری را در کام وجودشان ریخته، و فضای آسمان زندگی را برای آنها تیره و تاریک نماید.
با اینکه بارها بی مهری بندگان را نسبت به خویش دیده اما همواره قلم عفو و بخشش را به سوی آنها نشانه رفته و در نهایت رأفت و مهربانی عذر و تقصیر آنها را پذیرا بوده است.
حال که ما انسانها این چنین مورد لطف و عنایت ویژه حضرت حق قرار گرفتهایم باید به حکم عقل رسم ادب و بندگی را بجا آورده، و در مقابل این همه رحمت بیکران به شکر و سپاس از آن یگانه خالق هستی بپردازیم.
شکرگزاری از حضرت حق، امری است واجب و ضروری که هرگز نباید بدست فراموشی سپرده شود.
پروردگار عالم در کلام نورانی خویش بارها به این موضوع پرداخته و بر لزوم آن تأکید و پافشاری نموده است، به عنوان نمونه در سوره مبارکه سبأ خطاب به قوم سبأ میفرماید: (کلوا مِن رزق ربکم واشکروالَهُ)2 از روزی پروردگارتان بخورید و او را شکر کنید.
سپاس گزاری از خدا با ترک گناه!
از روایات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) استفاده می شود که شکرگزاری واقعی آن است که انسان از نعمت های الهی در مسیر عبادت و بندگی پروردگار عالم استفاده نموده و از گناهان و ارتکاب کارهای ناشایست به شدّت پرهیز کند.
در روایتی ششمین اختر تابناک آسمان ولایت وامامت امام صادق(علیه السلام) در این باره میفرماید: «شکرالنعمة اجتناب المحارم» 3 شکر نعمت پرهیز از محرمات است.
حال اگر انسان در زندگی دور کارهای ناشایست را خط قرمز کشیده و از انواع گناهان ـ چه کوچک و چه بزرگ ـ پرهیز نماید در مقابل خداوند بی همتا به پاس چنین اقدام شایستهای آغوش رحمت خویش را به روی او گشوده و او را از چشمه جوشان فیوضات خود بهره مند خواهد ساخت. آن یگانه خالق هستی در بخشی از کلام نورانی خویش در برابر شکری که بنده انجام میدهد وعده فزونی نعمت را داده و در این باره فرموده است: «و لئن شکرتم لَاَزیدنکم ولئن کفرتم اِنّ عذابی لشدید»4
اگر واقعا سپاس گزاری کنید البته نعمت شما را افزون خواهم کرد و اگر ناسپاسی کنید عذاب من بسیار سخت است.
بنابراین میان شکر و زیاد شدن نعمت رابطه تنگاتنگی وجود دارد به گونه ای که انسان در اثر شکر میتواند نظر رحمت الهی را به سوی خود جلب نموده و از موهبت های ارزنده خداوند بی همتا بهرهمند شود. در حقیقت انسانی که از نعمت های خدا در راه معاصی و گناهان استفاده میکند به زبان حال فریاد میکشد: «که خدایا من لایق این نعمت نیستم و کسی که آن را در مسیر بندگی استفاده میکند به زبان حال میگوید: «پروردگارا شایستهام ،سپس افزون کن»
بسته شدن درهای رحمت!
پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) همواره در طول حیات ارزشمند خویش ما را نسبت به گناه و ارتکاب معاصی هشدار داده اند.
بی تردید چنین هشداری از ناحیه آنها، به جهت آثار ویرانگری است که گناه بر پیکره دین و عقیده ما وارد میسازد.
در حقیقت گناه خانه قلب آدمی را تخریب و فضای روح و روان آدمی را آلوده میسازد.
در حدیثی امام صادق(علیه السلام) از قول پدر بزرگوار خویش نقل میکند که ایشان فرمود: «ما مِن شیءٍ أفَسَدَ للقلب مِن خطیئةٍ اِنَّ القلب لیواقع الخطیئة،فما تزال به حتّی تغلب علیه فیصیر اعلاهُ أسفَلَهُ». 5 هیچ چیزی مانند گناه قلب را تباه نمیکند زیرا قلب پیوسته به گناه تن در می دهد تا جایی که گناه بر قلب چیره و غالب میشود و آنگاه قلب را دگرگون میسازد.
در اثر گناه رشته محبّت بین خدا و بنده پاره شده که نتیجه چنین اوضاعی بسته شدن درهای رحمت الهی و محروم شدن بنده از فیوضات خالق هستی است.
بنابراین باز و بسته شدن درهای رحمت الهی بستگی به عملکرد خود انسان دارد، اگر سر تسلیم در مقابل پروردگار عالم فرود آورده و به دستورات او عمل نماید، خداوند نیز در مقابل، درهای رحمت را به روی او می گشاید و اگر به عکس، به جای بندگی خدا به بندگی شیطان روی آورد و تحت فرمان اوامر گمراه کنندهاش قرا بگیرد، خداوند بی همتا درهای رحمت خویش را به روی او بسته و به جای آن درهای خشم و غضب را به رویش باز خواهد نمود.
در روایتی امام رضا(علیه السلام) پیرامون این امر فرموده است: «اوحی الله عزوجل إلی نبی من الأنبیاء إذا أُطِعتُ رَضیتُ و اذا رُضِیتُ بارکتُ ولیس لبرکتی نهایةٌ واذا عُصِیتُ غَضِبتُ و اذا غَضِبتُ لَعَنتُ تَبلُغُ السابِعَ من الوری» 6
خدای عزوجل به پیامبری از پیامبران وحی فرمود: هرگاه اطاعت شوم خشنود میشوم و چون خشنود گردم برکت بخشم و برکت من بی پایان است و هنگامی که از من نافرمانی شود خشم گیرم و چون خشم گیرم، لعنت کنم و لعنت من تا هفت پشت را شامل میشود.
در بخش پایانی نوشتار حاضر آنچه پیرامون موضوع گناه میتوان گفت آن است که گناه علاوه بر آثار ویرانگر و مخرّبی که از خود به جای میگذارد به حکم عقل و وجدان، نوعی نمک نشناسی است که انسان، عمری بر سر سفره رحمت الهی بنشیند و از انواع نعمتهای لذّت بخش او بهرهامند شود ولی در مقابل به جای تسلیم در برابر فرامین الهی آنها را زیر پا گذاشته و به خود جرأت ارتکاب گناهان و کارهای ناشایست را دهد.
انسانها در این دنیا به محض اینکه با شخصی هم سفره شده و از ناحیه آن شخص مورد پذیرایی قرار میگیریم، رسم جوانمردی و رفاقت را به جا آورده و به خود اجازه خیانت و حرمت شکنی او را نمیدهیم، حال چگونه است که عدهای از ما انسانها نسبت به خداوند عالم - که تمام هستی ما از اوست ـ رسم ادب و احترام را به جا نیاورده و بدون هیچ ترس و واهمه ای در پیشگاه مقدسش اقدام به کارهای ناشایست میکنیم.
پی نوشت ها :
1 - فرازی از خطبه 191نهج البلاغه ،ص376،ترجمه محمد دشتی
2 - سوره سبأء ،آیه 15
3 - نورالثقلین،ج2،ص529
4 - سوره ابراهیم،آیه 7
5 - وسائل الشیعه، کتاب جهاد النفس،ح362
6 - کافی، ج2،ص275
مهدی صفری
بخش نهج البلاغه تبیان
شکم بارگی و آثار شوم آن
ما زمان بسیاری را با عدم ارتباط با نهج البلاغه گذرانده ایم باید امروز با فرصت هایی که هست آن نقایص را جبران کنیم .)( مقام معظم رهبری دامه برکاته ) ( 1 )
در این نوشتار مختصر ، به بررسی فرآیند شوم شکم بارگی و آثار آن از نگاه ژرف مولای متقیان امام علی علیهالسلام میپردازیم.
امیدواریم مولای متقیان ،آن ابر مردی که با رها بودن از شکم بارگی عدالت را به بشریت ارزانی نمود ، توفیق بهره مندی از کتاب ارجمند نهجالبلاغه این سرمایهی بزرگ و تالی قرآن کریم را به همگان عنایت فرماید .
( ترجمهی متن عربی از مترجم گرامی مرحوم حجه الاسلام محمد دشتی ( رحمهالله علیه ) اقتباس گردیده است .)
1.اصالت شکم بارگی در حیوانات
گرچه حیوانات همانند دیگر آفریدههای پروردگار ذکر و تسبیح خداوند را دارند ولی چون آنها دارای عقل و تکلیف نیستند اصالت در آنها شکم بارگی است و این که شکم خود را سیر کنند . در حالی که مؤمنین نباید اصالت را به شکم بدهند زیرا در این صورت آنها همانند حیوانات و پایینتر از حیوانات میشوند .( اولئک کالانعام بل هم ازل )(2)به این جهت امیر المؤمنین ( علیهالسلام ) دوستان خود را به این مطلب آگاه میکند که مبادا شما نیز همانند حیوانات در تلاش برای پر کردن شکم باشید و از هدف اصلی باز مانید .
الف ) خطبه 153
این خطبه را حضرت علی ( علیهالسلام ) در سال 36 هجری در مدینه به هنگام آماده نمودن مردم برای جنگ با شورشیان بصره ایراد فرمودند . در قسمت پایانی این خطبه چنین آمده است :«ان البهائم همها بطونها ؛ و ان السباع همها العدوان علی غیرها ؛ و ان النساء همهن زینه الحیاه الدنیا و الفساد فیها ؛ ان المتقین مستکینون . ان المؤمنین مشفقون . ان المؤمنین خائفون»؛همانا تمام حیوانات در تلاش پر کردن شکمند و درندگان در پی تجاوز کردن به دیگران و زنان بی ایمان تمام همتشان آرایش زندگی و فساد انگیزی در آن است ، اما مومنان فروتنند ، همانا مومنان مهربانند ، همانا مومنان از آینده ترسانند .
انسانی که مورد تکریم پروردگار است و حتی برای دفاع از جانهای دیگران تحمل سختی میکند این را به حیوانات و ویژگیهای آنان چه کار . و این انسان آرمانی را چه به فساد و تبه کاری .
ب : خطبه 175
گفتهاند این خطبه را حضرت در مدینه در حالی که به ستون مسجد تکیه زده بودند ایراد فرمودند :« 1- ایهاالناس غیر المغفول عنهم ، و تارکون الماء خوذ منهم . مالی اراکم عن الله ذاهبین ، و الی غیره راغبین ! کانکم نعم اراح بها سائم الی مرعی وبی ، و مشروب دوی ( روی ) ، و انما هی کالمالوفه للمدی لا تعرف ماذا یراد بها ! اذا احسن الیها تحسب یومها دهرها ، و شبعها امرها .» ؛ ای بی خبرانی که آنی مورد غفلت نیستید ، و ای ترک کنندگان فرامین الهی که از تمامی کارهایتان بازخواست میشوید ؛ شما را چه شده است که از خدای خود روی گردان و به غیر او گرایش دارید؟ چونان چهار پایانی که چوپان آنها را در بیابانی وبا خیز، و آبهایی بیماری زا رها کرده است . گوسفندان پروار را میمانید که برای کارد قصاب آمادهاند ولی خودشان نمیدانند . چه آن که هر گاه به گوسفندان با مقداری علف نیکی کنند یک روز خود را یک عمر میپندارند ، و زندگی را در سیر شدن شکمها مینگرند .
در این کلام نورانی ، حضرت مردم شکم پرست غافل از هدف خلق خویش را به چهار پایانی تشبیه نموده که هدف آنها فقط پر کردن شکم است و روزگار را به این میدانند که شکمشان را سیر کنند و از آیندهی خود بی خبرند . ولی انسانهای فرهیخته این چنین میگویند :
ج : نامه 45
همان گونه که گفتهاند این نامه را حضرت برای عثمان ابن حنیف که در یک مهمانی تشریفاتی حاضر شده بود فرستادند . در دو جای این نامه به موضوع مورد بحث ما اشاره فرمودهاند :( فما خلقت لیشغلنی اکل الطیبات ، کالبهیمه المربوطه ، همها علفها ، او المرسله شغلها تقممها ، تکترش من اعلافها ، و تلهو عما یراد بها ، او اترک سدی او امهل عابثا ، او اجر حبل الضلاله ، او اعتسف طریق المتاهه ؛ آفریده نشده ام که غذای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد ، چونان حیوان پرواری که تمام همت او علف او ، و یا چون حیوان رها شده که شغلش چریدن و پر کردن شکم بوده ، و از آینده خود بی خبر است . آیا مرا بیهوده آفریدند ؟ آیا مرا به بازی گرفتهاند ؟ آیا ریسمان گمراهی به دست گیرم ؟ و یا در راه سرگردانی قدم بگذارم . )
2- ( از برابر دیدگانم دور شو ، سوگند به خدا رام تو نگردم که خوارم سازی ، مهارم را به دست تو ندهم که هر کجا خواهی مرا بکشانی ، به خدا سوگند ، سوگندی که تنها اراده خدا در آن است ، چنان نفس خود را به ریاضت وادارم که به یک قرص نان ، هر گاه بیابم شاد شود ، و به نمک به جای نان خورش قناعت کند ، و آن قدر از چشمها اشک ریزم که چونان چشمهای خشک در آید ، و اشک چشمم پایان پذیرد . آیا سزاوار است که چرندگان فراوان بخورند و راحت بخوابند و گله گوسفندان پس از چرا کردن به آغل رو کنند . و علی نیز ( همانند آنان ) از زاد و توشه خود بخورد و استراحت کند ، چشمش روشن باد که پس از سالیان دراز ، چهار پایان رها شده ، و گله گوسفندان را الگو قرار دهد . )
رهایی از اسارت شکم به ارگی
هنگامی که انسان فرهیخته و مومن به مبدأ و معاد باور داشته باشد که شکم بارگی مانع رسیدن به هدف عالی انسانی است ، تلاش میکند که خود را از آن برهاند .اینجاست که حضرت علی ( علیهالسلام ) با چنین افرادی پیمان دوستی برقرار میکند و از آنها به نیکویی یاد مینماید . به این کلام نورانی حضرت توجه کنید :
حکمت 289
«کان لی فیما مضی اخ فی الله ، و کان یعظمه فی عینی صغر الدنیا فی عینه . و کان خارجا من سلطان بطنه ، فلا یشتهی ما لا یجد و لا یکثر اذا وجد .» ؛در گذشته برادری دینی داشتم که در چشم من بزرگ مقدار بود چون دنیای حرام در چشمش بی ارزش مینمود ، و از شکم بارگی دور بود ، پس آن چه را نمییافت آرزو نمیکرد ، و آن چه را مییافت زیادهروی نداشت . »
اگر چه در این که آن دوستی که حضرت در این فراز به آن اشاره فرموده چه کسی است اختلاف است ، برخی گفتهاند ابوذر غفاری بوده و برخی دیگر عثمان ابن مظنون را نام بردهاند . ولی آن چه مهم است داشتن این ویژگیهاست که هر کس این حالات را داشته باشد دوست امیرالمؤمنین ( علیهالسلام ) میشود .در این حکمت ملاک دوست یابی برای حضرت علی ( علیهالسلام ) نیز مطرح است که یکی از آنها خارج بودن از شکم بارگی میباشد و در مقابل ، آن چه بر اندیشه و پویایی او فرمانروایی میکرده دین او بوده است .
استکبار و شکم بارگی
خطبه 192
در معرفی این خطبه گفتهاند این خطبه را حضرت ( علیهالسلام ) در حالی که سوار بر اسب بوده است فرمودهاند و به خطبهی « قاصعه » معروف است . قاصعه یعنی تحقیر کننده . حضرت در این خطبه آن چه را که در نظر مردم نادان ارزش داشته کوچک شمردهاند . و اما آن چه در این خطبهی شریفه مورد بحث است : «و لحوق البطول بالمتون من الصیام تذ للا» ؛ و روزه گرفتن و چسبیدن شکم به پشت عامل فروتنی است .
در فرازی از این خطبه ، حضرت به فلسفه برخی از فرامین الهی اشاره میفرمایند که یکی از آنها روزه گرفتن است . روزه عامل فروتنی در برابر پروردگار میباشد و لذا انسانهای شکم باره از این دستور خداوند فراریند و این همان استکبار است .
شکم بارگی آفت سیاست و عدالت
این موضوع در چند جای نهجالبلاغه به چشم میخورد :
الف ) خطبه 3
نام این خطبه « شقشقیه » میباشد . این خطبه برخی از رخدادهای مهم بعد از سقیفه ی بنی ساعده و صبر و تحمل شگرف حضرت را آشکار میسازد .اما آن چه از این خطبه مورد نظر است :«الیان قام ثلث القوم نافجا حضنیه فبین نثیله و معتلفه ، و قام معهبنو ابیه یخضو من مال الله خضمه الابل نبته الربیع ، الیان انتکث علیه فتله ، و اجهز علیه عمله و کبت به بطنته» ؛ تا آن که سومی به خلافت رسید ، دو پهلویش از پرخوری باد کرده ، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود ، و خویشاوندان پدری او از بنیامیه به پا خاستند و همراه او بیتالمال را خوردند و بر باد دادند ، چون شتر گرسنهای که به جان گیاه بهاری بیفتد ، عثمان آن قدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت ، و شکم بارگی او نابودش ساخت .
بله کسی که تمام عمرش را بین آشپزخانه و دستشویی گذرانده باشد نمیتواند عدالت را در جامعه زنده کند و نمیتواند یک سیاست مدار مورد پذیرش اسلام باشد زیرا حاکم اسلامی در مسائل سیاسی باید از حوزه دین و کیان جغرافیایی مسلمانان دفاع کند ولی هنگامی که مبتلا به شکم بارگی و پر خوری شد قدرت تفکر و اندیشه از او گرفته میشود و رخ میدهد آن چه برای عثمان و فرمانروایانی همانند او رخ داد
ب ) خطبه 57
در سال 40 هجری قمری حضرت با این جملات نسبت به آینده جهان اسلام بعد از خود چنین هشدار دادهاند : آگاه باشید پس از من مردی با گلوی گشاده و شکمی بزرگ بر شما مسلط خواهد شد ، که هر چه بیابد میخورد ، و تلاش میکند آن چه ندارد به دست آورد ، او را بکشید ولی هرگز نمیتوانید او را بکشید . آگاه باشید به زودی معاویه شما را به بیزاری و بد گویی من وادار میکند ، بد گویی را به هنگام اجبار دشمن اجازه میدهم که مایهی بلندی درجات من و نجات شماست ، اما هرگز در دل از من بیزاری نجویید که من بر فطرت توحید تولد یافتهام و در ایمان و هجرت از همه پیش قدم تر بودهام .
ج ) نامه 45
« و لو شئت لا هتدیت الطریق ، الی مصفی هذا العسل ، و لباب هذا المقح ، و النسائج هذا القز ، ولکن هیهات ان ، یقلبنب هوای ، و یقونی جشعی الی تخیر الاطعمه ، « و لعل بالحجاز اول یمامه من لا طمع له فالقرص ، و لا عهد له بالشبع او ابیت مبطانا و حولی بطون غرثا و اکباد حری ، او اکون کما قال القائل: و حسبک داء عن تبیت ببطنه و حولک اکباد تحن الی القد» ؛ من اگر میخواستم میتوانستم از عسل پاک ، و از مغز گندم ، و بافتههای ابریشم برای خود غذا و لباس فراهم آورم ، اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد ، و حرص و طمع مرا وادارد که طعامهای لذیذ برگزینم ، در حالی که در حجاز یا یمامه کسی باشد که به قرص نانی نرسد ، و یا هرگز شکمی سیر نخورد ، و یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکمهایی که از گرسنگی به پشت چسبیده ، و جگرهای سوخته وجود داشته باشد ، یا چنین باشم که شاعر گفت :این درد تو را بس که با شکم سیر بخوابی و در اطراف تو شکمهایی گرسنه و به پشت چسبیده باشند .)باور داریم که اگر مسلمانان صدر اسلام بیعت شکنی نکرده بودند و حکومت با صفای اسلام را بعد از خاتمالانبیاء ( صلی الله علیه و آله ) ، به دست جانشین به حق او ، امیرالمؤمنین ، حضرت علی ابن ابیطالب ( علیه آلاف التحیه و الثناء) سپرده بودند روزگار خوشی را برای مسلمانان و بلکه بشریت شاهد بودیم ولی افسوس که تلاش دنیا طلبان از سویی و سکوت بی خردانه از سوی دیگر ارمغانی جز ظلم و ستم و فقر و نادانی نداشت . به امید ظهور هر چه سریعتر فرزند عزیزش حضرت بقیه الله ( ارواحنا فداه ) و آیندهای روشن برای جهان . انشاء الله
ب ) خطبه 193
این خطبه در ویژگیهای متقین ایراد گردیده است . قسمتی از این خطبه چنین میباشد :«تراه قریبا امله ، قلیلا لله ، خاشعا قلبه ، قانعه نفسه ، منزورا اکله ، سهلا امره ، حریزا دینه ، میته شهوته ، مکظوما غیظه . الخیر منه مامول و الشر منه مامون » ؛ پرهیزگار را میبینی که : آرزویش نزدیک ، لغزیش هایش اندک ، قلبش فروتن ، نفسش قانع ، خوراکش کم ، کارش آسان ، دینش حفظ شده ، شهوتش در حرام مرده ، و خشمش فرو خورده است . مردم به خیرش امیدوار و از آزارش در امانند.
نتیجه گیری :
بنابر آن چه بررسی شد به این نتیجه رسیدیم که حضرت علی ( علیهالسلام ) از شکم بارگی به عنوان یک صفت رذیله یاد میکند و این که اگر آدمی به این خوی مبتلا شود از حرکت پویا و تکاملی باز میماند ؛ علاوه بر اینکه به بیماری جسمی دچار میشود به بیماری روحی – روانی و اخلاقی نیز گرفتار میگردد . امیدواریم با توجه به آگاهی از آثار شوم این صفت آن در پناه پروردگار جهان از مبتلا شدن به آن محافظت شویم .
«اللهم صل علی امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب ، عبدک و اخی رسولک ، الذی انتجبته بعلمک ، و جعلته هادیا لمن شئت من خلقک ، و الدلیل علی من بعثته برسالاتک و دیان دین بعدلک ، و فصل قضائک بین خلقک ، و المهیمن علی ذلک کله ، و السلام علیه و رحمه الله و برکاته .»
پی نوشت ها :
1.سیمای نهجالبلاغه ، محمد مهدی علیقلی ، چاپ 1374
2. سوره اعراف آیهی 179
بخش نهجالبلاغه تبیان
منبع : شیعه اسلام
قوه شیطانی انسان
شیطان جوهری نفسانی است که به شر و بدی عمل نموده و اصل غلط و اشتباه در اعتقاد و گرایشها و گناه و کارهای زشت و نارواست و همچنین منشاء وسوسه و فریب و نیرنگ و نشان دادن چیزهایی که آنها را حقیقت و اصلی نیست و ظاهر ساختن باطل و پوچ در صورت حق و واقعیت است .
دشمنت را میشناسی ؟ دشمن قسم خورده ایی داری ، تا چه حد به وجودش آگاهی ؟ آیا حضورش را حس میکنی ؟ او تو را میبیند ، صدایت را میشنود و از افکارت آگاه است ، لحظه به لحظه همراه تو بوده و به اتمام وجود کمر به اغفال تو بسته است . چه اندازه دشمنت را میشناسی ؟
حکایت یک دشمنی دیرین :
آدمی دشمن قسم خورده ایی دارد که به تمام جنبههای وجودی او آگاه است . از آغاز خلقت انسان ، او را میشناخته و تا آخرین نفسهایش با او همراه خواهد بود . او راه آسیب رساندن به انسان را خوب میشناسد . او کسی نیست جز شیطان «إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ؛ که شیطان انسان را دشمنی آشکار است» (آیه 5 سوره یوسف ) حال که دانستی نسبت او با انسان ، دشمنی است لازم است او را نیز بشناسی زیرا اولین قدم برای شکست دشمن شناخت اوست تا بر او غالب گشت .
معرفی شیطان از زبان امیر المومنین ( علیهالسلام )
شیطان دشمن خدا و پیشوای متعصبها و سر سلسله متکبّران است که اساس عصبیت را بنا نهاد و بر لباس کبریایی و عظمت با خدا در افتاد ... او شش هزار سال عبادت کرد که مشخص میباشد از سالهای دنیا یا آخرت است امّا با ساعتی تکبّر همه را نابود کرد . ( خطبه 192 نهجالبلاغه ) پس شیطان بزرگترین مانع برای دین داری و زیان بارترین و آتش افروزترین فرد برای دنیای شماست . شیطان از کسانی که دشمن سرسخت شما هستند و برای در هم شکستنشان کمر بستهاید ، خطرناکتر است . غرور و خود بزرگ بینی او را گرفت و شقاوت و بدی بر او غلبه کرد و به آفرینش خود از آتش افتخار نمود و آفرینش انسان از خاک را پست شمرد . ( خطبه 1 )
سلاح اصلیشیطان وسوسه و فریب است ، او دعوت کرده و جز فراخواندن انسان توان دیگری ندارد این انسان است که دعوت او را به اختیار لبیک گفته و تیر هلاک را به سوی خویش نشانه میرود
ماهیت شیطان
ملاصدرا حقیقت شیطان را چنین معرفی مینماید : شیطان جوهری نفسانی است که به شر و بدی عمل نموده و اصل غلط و اشتباه در اعتقاد و گرایشها و گناه و کارهای زشت و نارواست و همچنین منشاء وسوسه و فریب و نیرنگ و نشان دادن چیزهایی که آنها را حقیقت و اصلی نیست و ظاهر ساختن باطل و پوچ در صورت حق و واقعیت است . ( مفاتیح الغیب / 253 ) . شیطان را از جنیان میدانند . کار اصلی جنیان بیشترش خیال و تمثیل است که حقیقتی ندارد همچنین کار ابلیس هم تزویر و آراستن و زینت دادن است که اصل و حقیقت نداشته تا آنکه مردمان را از راه راست و جاده استوار برگرداند . ( کسراب بقیعة یحسبه الظمان ماءً حتی اذا جائه کم یجده شیئاً : سرابی در بیابانی است که تشنه آن را آب پندارد و چون بدان رسد چیزی نیابد )(آیه 39/نور ) اوست که دنیا را در چشم انسان زینت داده و آن را گوهری گران بها معرفی میکند و او خود به زشتی آن آگاه است . سلاح اصلی او وسوسه و فریب است ، او دعوت کرده و جز فراخواندن انسان توان دیگری ندارد این انسان است که دعوت او را به اختیار لبیک گفته و تیر هلاک را به سوی خویش نشانه میرود .
انواع شیاطین
شیطان را میتوان دو قسم دانست : شیطان درون و شیطان برون . میتوان گفت اکثر ما شیطان برون را شناخته و به وجود او آگاهیم ؛ شیطان برون کسی است که از سجده بر آدم امتناع ورزید و او بود که در فریب آدم و حوا نقش داشت . اما انسان شیطانی نیز در درون خویش دارد که هر زمان همراه اوست . آدمی در میان قوای خویش قوه ایی دارد به نام قوه واهمه که برخی از بزرگان من جمله امام خمینی (ره) این قوه را با نام قوه شیطانیه معرفی میکند از جمله کارهایی که به این قوه نسبت میدهند دعوت انسان به دنیاطلبی ، شهوت و لذات زودگذر است .
مریم پناهنده
بخش نهج البلاغه تبیان
سپری برای طوفان بلا و مصایب
بهترین وسیلهای که شیطان را در اهدافش نام کام گذاشته و کاخ حیله و نیرنگش را ویران میسازد، سلاح نیرومند تقواست، تقوا پناهگاه امن الهی است، که انسان را از تیر مهلک وسوسههای شیطانی، ایمنی میبخشد.
«عباد الله! أوصیکم به تقوی الله فإنّها حق الله علیکم، و الموجبة علی الله حقکم، و أن تستعینوا علیها بالله، و تستعینوا بها علی الله، فإنّ التقوی فی الیوم، الحرز و الجُنّة، و فی غدٍ الطریق إلی الجَنّة.»1
ترجمه:
ای بندگان خدا! شما را به تقوای الهی سفارش میکنم، که حق خداوند بر شما و نیز موجب حق شما بر پروردگار است.
از خدا برای پرهیزکاری یاری بخواهید، و برای انجام دستورات خدا از تقوا یاری بجویید، زیرا تقوا امروز سپر بلا و فردا راه رسیدن به بهشت است.
شرح گفتار
امیر بیان علی (علیهالسلام) در این فراز از خطبهی نورانی 191 نهجالبلاغه ضمن سفارش همگان به تقوای الهی، آنها را به مددجویی از این صفت ارزشمند معنوی در انجام دستورات خداوند بی همتا، ترغیب و تشویش مینماید.
با دقّت و تأمّل در کلام مولای متّقیان علی (علیهالسلام) در مییابیم که این توصیه از ناحیهی آن دریای علم و معرفت، بدین جهت است که جویندهی راه حق در مدّت عمر گران بهای خویش، راهی بس دشوار، و پر فراز و نشیب را در پیش رو دارد، راهی طاقت فرسا و خطر آفرین، که چه بسا طوفان مشکلات و سختیها و سیل ویرانگر گناهان و معاصی او را احاطه نموده، و سعادت دنیا و آخرتش را به مخاطره اندازد.
آنچه او را در این مسیر صعبالعبور یاری رسانده، و گذر از کوه مشکلات را بر او آسان میسازد، نیروی ارزشمند تقواست.
تقوا وسیلهی کارآمدی است، که انسان پرهیزکار در مسیر عبادت و بندگی، با مددجویی از آن بار معنوی سفر آخرت خویش را به سر منزل مقصود رسانده و پایانی درخشان را برای خود به ارمغان میآورد.
مولای متّقیان (علیهالسلام) این حقیقت را به زیبایی بیان و در این باره میفرماید: (فإنّ التقوی فی الیوم الحرز و الجُنّة، و فی غدٍ الطریق إلی الجَنّة). همانا تقوا امروز سپر بلا، و فردا راه رسیدن به بهشت است.
بنابراین تقوا وسیلهی معجزه آسایی است، که به کمک آن، هم میتوان در دنیا از سپری محکم در مقابل طوفان بلا، گرفتاری و مشکلات برخوردار بود، و هم در آخرت، در بهشت جاویدانی که وعده گاه پویندگان راه حق میباشد، مسکن و مأوی گزید.
آری انسان در اثر تقوا و پرهیزکاری به جایگاهی دست مییابد که پروردگار هستی او را به طرز شگفت انگیزی در آغوش رحمت خویش قرار داده، و به پاس قدردانی از زحماتش و به عنوان مزد و پاداش، سند مالکیت بهشت موعود را به نامش ثبت و ضبط خواهد نمود.
این امر حقیقتی است که یگانه خالق هستی در کلام نورانی خویش به روشنی بازگو نموده و در این باره میفرماید: (تلک الجَنّة التی نورث من عبادنا مَن کان تقیّاً)2 این همان بهشتی است که به هریک از بندگان ما که پرهیزکار باشد به میراث دهیم.
به راستی بهشت چه جایگاه با شکوه و با عظمتی است، جایگاهی که مملوّ از انواع نعمتهای بی نظیری است، که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده است.
با توجّه به فرمایش گهربار مولای متّقیان علی (علیهالسلام) میتوان گفت: کسی که سنگ بی تقوایی را به سینه زده و با کمال بی شرمی در محضر یگانه خالق هستی، دست به ارتکاب کارهای ناشایست و ناروا میزند، در حقیقت انسان خلع سلاحی است، که در گرداب انواع بلاهای مادی و معنوی گرفتار، و سیل ویرانگر گناهان روز به روز او را در کام خود فرو برده، و به حیات ایمانی او پایان میبخشد.
انسان بی تقوا در زندگی، شکار تیر خطرناک شیطان گشته، و آن موجود خبیث او را در دام دل فریبش مأوی داده است.
در این اوضاع اسف بار، شیطان از او استقبال گرم به عمل آورده، و همچون طفل شیرخواری او را در آغوش خود می فشارد، و ظرف روحش را از انواع زشتیها پر، و با انواع گناهان از او پذیرایی خواهد نمود.نتیجهی چنین بزم آلودهای چیزی نیست، جز نزول از درجات عالیهی انسانی، و هم ردیفی با حیوانات چهارپا. خداوند بی همتا در مورد چنین اشخاصی میفرماید: (اولئک کالأنعام بل هم اضلّ).3 آنها چون چهارپایانند، بلکه گمراهترند.
امیر بیان علی (علیهالسلام) در کتاب شریف نهجالبلاغه، به شدّت خطر شیطان را به همگان گوشزد نموده و در این باره میفرماید: (به جانم سوگند، شیطان تیر خطرناکی برای شکار شما بر چلّه ی کمان گذارده، و تا حدّ توان کشیده، و از نزدیکترین مکان شما را هدف قرار داده است... شیطان بزرگترین مانع برای دینداری، و زیانبارترین و آتش افروزترین فرد برای دنیای شماست! شیطان از کسانی که دشمن سرسخت شما هستند و برای درهم شکستنتان کمر بستهاند خطرناکتر است. مردم! آتش خشم خود را بر ضدّ شیطان به کار گیرید، و ارتباط خود را با او قطع کنید)4.
بهترین وسیلهای که شیطان را در اهدافش نام کام گذاشته و کاخ حیله و نیرنگش را ویران میسازد، سلاح نیرومند تقواست، تقوا پناهگاه امن الهی است، که انسان را از تیر مهلک وسوسههای شیطانی، ایمنی میبخشد.
بنابراین تا زمانی که در این دنیا از نفس حیات برخوردار بوده و پروندهی عمرمان بسته نشده، باید به خود آمده و با مجهز شدن به سلاح نیرومند تقوا، خود را در برابر انواع بلاهای مادی و معنوی، و آتش خانمان سوز وسوسههای شیطانی، ایمنی بخشیم.
بی تقوا منتظر بلا باشد!
طبق فرمایش مولای متّقیان، تقوا سپری مستحکم در برابر طوفان بلا و مصیبت و گرفتاری است، بنابراین اگر کسی به این صفت ارزشمند معنوی مزیّن نباشد، و دامنش آلوده به گناهان و معاصی باشد، به یقین انواع بلاها او را در زندگی تهدید خواهند نمود.
در روایتی ششمین اختر تابناک آسمان امامت، امام صادق (علیهالسلام) پیرامون این امر میفرماید: (أما إنّه لیس من عرق یضرب و لا نکبة و لا صداع و لا مرضٍ الا به ذنب)5. آگاه باشید که هیچ رگی زده نمیشود، و هیچ مصیبت و سردرد و مرضی پیش نمیآید، مگر به خاطر گناه.
این فرمایش از امام صادق (علیهالسلام) حقیقتی است که آفریدگار هستی نیز به صراحت و روشنی، آن را در کلام نورانی خویش بیان فرموده است، آن یگانه خالق هستی در این باره به زیبایی فرموده: (و ما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم و یعفوا عن کثیر)6. مصیبتی که به شما رسیده است به سبب چیزی است که دستهایتان کسب نموده و خداوند از بسیاری از خطاهای شما در میگذرد.
چوب بی تقوایی صدا ندارد!
بعد از آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) به پیامبری مبعوث شد، تا سه سال مردم را به صورت مخفی به اسلام دعوت مینمود، عدهی کمی در این مدّت مسلمان شدند، سپس از طرف خدا وحی رسید که دعوت خود را عمومی کن، و از اذیت و استهزاء مشرکان ترسی نداشته باش که ما شرّ آنها را از تو دفع میکنیم.
یکی از مسخره کنندگان (ولید بن مغیره) بود. جبرئیل نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد، در آن هنگام ولید از آنجا گذشت. جبرئیل گفت: این ولید بن مغیره از مسخره کنندگان است؟ فرمود:بلی، پس جبرئیل اشاره به پای ولید کرد. ولید کمی که راه رفت، به مردی از رم گذشت که تیر میتراشید، پا بر روی تراشه و ریزههای تیر گذاشت، و آن ریزهها در پاشنهی پای او فرو رفت، و پایش زخمی شد. تکبّرش نگذاشت که خم شود و آن را بیرون آورد. چون به خانه رفت و روی کرسی خوابید و دخترش در پایین کرسی خوابید، آنقدر خون از پاشنهی پایش روان شد که به تشک دختر رسید، و دختر بیدار شد و به کنیز خود گفت: چرا دهان مشک را نبسته ای؟ ولید گفت: این خون از پای پدرت است، آب مشک نیست، بعد وصیّت کرده و به جهنم رفت. 7
پی نوشت ها :
1- فرازی از خطبه 191 نهجالبلاغه، ص376، ترجمه محمد دشتی
2- سوره مریم، آیه 63
3- سوره اعراف، آیه 179
4- فرازی از خطبه 192 نهجالبلاغه، ص 382، ترجمه محمد دشتی
5- کافی، ج2، ص 269
6- سوره شوری، آیه 30
7- برگرفته از کتاب، یکصد موضوع، پانصد داستان؛ اثر علی اکبر صداقت
مهدی صفری
بخش نهج البلاغه تبیان
بهترین ها و بدترین ها نزد خدا
توجه داشته باش كه بهترین مؤمنین كسانی هستند كه بیشتر از دیگران از شخص خود، بستگان و مال خویش را در راه خدا پیشكش كنند و هر چه پیش از خود برای قیامت از كارهای خیر بفرستی برایت ذخیره می گردد و هر چه از مال و ثروت برای وارث بگذاری سودش برای دیگران است .
«هم اعلم خلقك بك، و اخوفهم لك، و اقربهم منك. » (خطبه 109) ؛ فرشتگان داناترین مخلوقات به مقام ربوبی تو هستند و بیمناك ترین موجودات از تو و نزدیك ترین مخلوقات به بارگاه قدس و كبریایی ات.
2. فاضل ترین بندگان
«ان افضل الناس عند الله من كان العمل بالحق احب الیه و ان نقصه و كرثه من الباطل و ان جر الیه فائده و زاده.» (خطبه 125) ؛ همانا با فضیلت ترین مردم نزد خداوند كسی است كه برای او عمل به حق، اگر چه موجب كاهش (ظاهری) و سختی باشد، محبوب تر از باطل بوده است، اگر چه آن باطل برای او فایده را جلب كند و موجب افزایش وی گردد.
3. محبوب ترین بندگان نزد خدا
«عباد الله! ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه الله علی نفسه ... قد خلع سرابیل الشهوات، و تخلی من الهموم، الا هما واحدا انفردبه، فخرج من صفه العمی، و مشاركه اهل الهوی .» (خطبه 87)
؛ ای بندگان خدا! از محبوب ترین بندگان خدا در پیشگاه ربوبی بنده ای است كه خداوند (سبحان) او را در شناخت نفس خود و ساختن آن یاری فرماید، پیراهن های شهوات را از خود بركند و جز یک غم، از تمام غم ها خود را می رهاند و از صف كوردلان و مشاركت با هواپرستان خارج شد.
4. خیرخواه ترین مردم
«ان انصح الناس لنفسه اطوعهم لربه؛ و ان اغشهم لنفسه اعصاهم لربه .» (خطبه 86)
؛ همانا خیرخواه ترین مردم درباره خویشتن مطیع ترین مردم بر پروردگارش و خائن ترین مردم درباره خویشتن معصیت كارترین آنان به خدایش می باشد.
5. دودستگی مردم
«انما الناس رجلان: متبع شرعه، و مبتدع بدعه، لیس معه من الله سبحانه برهان سنه، و لا ضیا حجه » (خطبه 176) ؛ مردم بر دو صفت اند: پیرو قانون شرع، یا بدعت گزار و پیرو بدعت كه با او هیچ قانونی و روشنایی دلیل از خداوند وجود ندارد.
6. بدترین خلق نزد خالق
«ان ابغض الخلائق الی الله رجلان: رجل و كله الله الی نفسه؛ فهو جائر عن قصد السبیل، مشغوف بكلام بدعه، و دعا ضلاله، فهو فتنه لمن افتتن به، ضال عن هدی من كان قبله، مضل لمن اقتدی به فی حیاته و بعد وفاته، حمال خطایا غیره، رهن بخطیئته.»(خطبه 17) ؛
بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند:
فردی كه خدا او را به خودش واگذار كرده (و به او كمک فكری نمی كند) چنین فردی از راه راست منحرف می گردد، به بدعت و مطالب انحرافی علاقمند و آلوده می شود. چنین فردی به وسیله آشوبگری گمراه گردیده، موجب انحراف كسانی است كه در زمان زندگی و مرگ او، از وی پیروی كنند، اشتباهات دیگران را به دوش می گیرد و گرو گناهان خویش است.
7. برترین مؤمنان
«من كتاب له الی الحارث الهمدانی: اعلم ان افضل المومنین افضلهم تقدمه من نفسه و اهله و ماله، فانك ما تقدم من خیر یبق لك ذخره، و ما توخره یكن لغیرك خیره .» (نامه 69)
در نامه خود به حارث همدانی چنین نوشت: توجه داشته باش كه بهترین مؤمنین كسانی هستند كه بیشتر از دیگران از شخص خود، بستگان و مال خویش را در راه خدا پیشكش كنند و هر چه پیش از خود برای قیامت از كارهای خیر بفرستی برایت ذخیره می گردد و هر چه از مال و ثروت برای وارث بگذاری سودش برای دیگران است .
«ان من ابغض الرجال الی الله تعالی لعبدا و كله الله الی نفسه، جائرا عن قصد السبیل، سائرا بغیر ذلیل؛ ان دعی الی حرث الدنیا عمل، و ان دعی الی حرث الاخره كسل!.» (خطبه 103)
همانا قطعا از مبغوض ترین مردان در نزد خدا، آن بنده ای است كه خدا او را به خود او واگذاشته است، این بنده (رها شده به حال خود) از راه حق متجاوز و بدون رهبری كه دلیل راه است در حركت است. اگر این بنده (رها شده به حال خود) به كشت و كار دنیوی خوانده شود به كار می افتد و اگر به كشت و كار اخروی خوانده شود كسل و افسرده می گردد.
9. برترین بنده
«اعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل ، هدی و هدی .» (خطبه 164) ؛ بدان برترین بندگان در نزد خداوند سبحان، امامی است عادل، كه هدایت شده و مردم به وسیله او هدایت شوند.
10. شایسته ترین خلق
«اولی الناس بالكرم من عرفت به الكرام .» (حكمت 436) ؛ شایسته ترین مردم به كرامت كسی است كه مردمان با كرامت به وسیله او شناخته می شوند.
11. بهترین بندگان خدا
«عباد الله! ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه علی نفسه ... مصباح ظلمات، كشاف عشوات، مفتاح مبهمات، دفاع معضلات، دلیل فلوات ، یقول فیفهم ، و یسكت فیسلم ... و اخر قد تسمی عالما و لیس به ، فاقتبس جهائل من جهال، و اضالیل من ضلال، و نصب للناس اشراكا من حبائل غرور، و قول زور ... یقول: اقف عند الشبهات، و فیها وقں و یقول: اعتزل البدع، و بینها اضطجع، فالصوره صوره انسان، و القلب قلب حیوان، لا یعرف باب الهدی فیتبعه، و لا باب العمی فیصد عنه. و ذلك میت الاحیا. » (خطبه 87)
همانا از محبوب ترین بندگان خدا، نزد او بنده ای است كه خداوند او را در برابر نفسش یاری رسانده است ... چراغ تاریكی هاست، برطرف كننده كوری ها، كلید مبهمات ، زداینده مشكلات و راهنمای بیابان ها. می گوید و می فهماند و به موقع خاموش می شود و سالم می ماند...
و دیگری كه خود را دانشمند می نامد، ولی دانشمند نیست، او از نادان ها و گمراهان، نادانی ها و گمراهی ها را فرا گرفته و دام هایی از ریسمان های فریب و گفتار دروغ برای مردم گسترده است ...
می گوید: به گاه شبهات درنگ می كنم در حالی كه در آن ها فرو افتاده است، می گوید از بدعت ها كناره می گیرم، در حالی كه میان آن ها خفته است، چهره اش نه چهره انسان را می شناسد تا به دنبال آن برود و نه باب كوری دل را تا از آن جلوگیری كند. او مرده ای است در میان زندگان.
12. هر كه بر اساس آنچه خدا نازل كرده است داوری نكند
«ان ابغض الخلائق الی الله رجلان: و رجل جلس بین الناس قاضیا ضامنا لتخلیص ما التبس علی غیره، فان نزلت به احدی المبهمات هیا لها حشوا رثا من رایه، ثم قطع به، فهو من لبس الشبهات فی مثل نسج العنكبوت. لا یدری اصاب ام اخطا ... تصرخ من جور قضائه الدما، و تعج منه المواریث . » (خطبه 17) ؛
بدترین مردم در نظر خدا دو دسته اند:
مردی كه در میان مردم به قضاوت و حل مشكلات كه ضامن آن گردیده می نشیند، اگر مطلب مبهمی پیش آمد، رای ضعیف و نظر بی ارزشی می دهد و از روی قطع هم نظر خود را صادر می كند، چنین فردی در مسائل مبهم مثل تنیدن عنكبوت است، نمی داند عملش صحیح است یا غلط! ...
خون های ریخته شده از ظلم قضاوتش به فریاد آمده و فریاد میراث بر باد رفتگان (كه به ناحق تقسیم شده) بلند است.
ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه الله علی نفسه، فاستشعر الحزن، و تجلبب الخوف؛ فزهر مصباح الهدی فی قلبه .(خطبه 87)
همانا از محبوب ترین بندگان خدا نزد او، بنده ای است كه خداوند او را در پیكار با نفسش یاری كرده است، پس جامه رویینش ترس (از خدا) و چراغ هدایت در دلش فروزان است.
14. بدترین مردم از دیدگاه علی ـ علیه السلام ـ
ان شر الناس عند الله امام جائر ضل و ضل به، فامات سنه ماخوذه، و احیا بدعه متروكه .(خطبه 164)
همانا بدترین مردم نزد پروردگار، پیشوای ستمگری است كه خود را گمراه و دیگران هم به وسیله او گمراه شوند و سنت های برگرفته از دین را نابود كند و نوآوری های ترک شده خلاف دین را زنده سازد.
15. بدبخت حقیقی
«ان الشقی من حرم نفع ما اوتی من العقل، و التجربه.» (نامه 78) ؛ همانا بدبخت كسی است كه از عقل و تجربه خود بهره نگیرد.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع: اندیشه قم
پول و حج، آزمون الهی
آزمایش ها و آزمون های الهی انواع مختلفی دارد و خداوند برای هر کسی، نوعی از آزمایش را در نظر گرفته است؛ اما آنچه مهم است اینکه بسیاری از مردم با پرداخت های مالی و ادای حق الله و حق الناس در مسائل مالی امتحان می شوند و فقر و غنا میدان مهمی برای آزمایش افراد است.
امام علی علیه السلام در این زمینه چنین فرموده است: «خداوند بندگانی دارد که آنان را به نعمت ها مخصوص ساخته است تا به بندگان سود برسانند، پس تا وقتی که از آن نعمت بذل و بخشش می کنند، آن را در دستشان برقرار می دارد؛ هر گاه که از دادن و بخشیدن آن رویگردان شوند، آن نعمت را از ایشان می گیرد و به دیگران می سپارد».(1)
سنت استدراج و مهلت دهی در مسائل مالی نیز وجود دارد. امام در این زمینه نیز چنین فرموده است: «هر گاه دیدی خداوند، پیوسته نعمت هایش را در اختیار تو می گذارد، در حالی که تو او را نافرمانی می کنی، پس از او بترس».(2)
وقتی کسی از نعمتی سوء استفاده کند یا نسبت به صاحب نعمت نافرمانی کند، باید آن نعمت از او گرفته شود؛ ولی وقتی معصیت ادامه یابد، نعمت خدا هم استمرار دارد؛ ممکن است برنامه ای در کار باشد تا خداوند در فرصت معین مچ بنده خطاکار را بگیرد و با پرونده ای سنگین به پا میز محاکمه بکشاند. امام علیه السلام در این زمینه چنین فرموده است: «ای مردم! خداوند باید شما را از نعمت هراسان و بیمناک ببیند، ان گونه که شما را از انتقام کیفر ترسان و نالان می بیند؛ کسی که به او وسعت مالی و ثروت داده شود، اما این را "استدراج" نبیند، خود را از کاری ترسناک، ایمن پنداشته است و هر کس دچار تنگدستی و فقر گردد و این را آزمایشی نپندارد، آنچه را می توانست پاداش آور باشد، تباه ساخته است».(3)
کسی که چنان به مال دنیا دلبسته باشد که نه حقوق واجب دینی را بپردازد، نه از آنچه دارد به بینوایان کمک کند، نه در راه عقیده و تکلیف دست از آنچه دارد بکشد، نه اهل انفاق و صدقه و مشارکت در امور خیر باشد و نه خیرش به کسی برسد، شایسته برخورداری از نعمت های خدا نیست و داشته هایش در معرض زوال و نابودی قرار می گیرد، در امتحان الهی مردود و این مردودی نیز برایش گران تمام می شود؛ هم چنانکه قارون در این امتحان الهی مردود و این مردودی برایش خیلی گران تمام شد.
یکی دیگر از آزمون های الهی حج و زیارت خانه خدا و انجام اعمال و مناسک آن است. امام علیه السلام در خطبه ای طولای درباره این آزمایش الهی چنین فرموده است: «آیا نمی بینید که خداوند سبحان، همگان را از حضرت آدم تا کسانی که پس از آن ها آمده اند، در این جهان به وسیله سنگ هایی آزموده(5) که نه زیان می زند و نه سود می بخشد، نه می بیند و نه می شنود. آن را خانه با حرمت خود ساخت و برای فراهم آمدن و عبادت مردم قرار داد. سپس این خانه را در سنگلاخ ترین سرزمین و بی گیاه ترین جای دنیا و کم فاصله ترین دره ها قرار داد، در میان کوه های خشن و سخت و سنگریزه های انبوه و چشمه های کم آب و آبادی های دور از هم که نه شتر در این سرزمین می آساید، نه اسب و نه گاو و گوسفند. سپس به آدم علیه السلام و فرزندان او فرمان داد که به سوی کعبه آیند.
و اگر خداوند می خواست که خانه با حرمت و عبادتگاه با عظمت خویش را در میان باغستان ها و نهرها و سرزمین های سرسبز و هموار و پردرخت و پرمیوه و در دل مناطق آباد و پر جمعیت و روستاهای به هم پیوسته و گندم زارها و باغات پر از گل و گیاه و خوش منظره و چشم نواز و پر آب و آبادانی و بوستان و جاده های آباد قرار دهد، به همان اندازه که آزمایش ساده بود، پاداش نیز کم می شد
این چنین، خانه خدا مرکز تجمع سفرهایشان و سرمنزل کوچیدن هایشان گشت، به گونه ای که مردم با دل های شیفته از صحراهای خشک و دشت های دور و دره های عمیق و از شهرها و جزیره های پراکندة دریاها به سوی آن روی می آورند و خاشعانه بر گرد کعبه می چرخند و لا اله الا الله می گویند، با موهای آشفته و غبار آلود، در حالی که جامه های خویش را که نشانه شخصیت و امتیاز است، در آورده اند و با اصلاح نکردن موهای خود، زیبایی های خود را پوشیده می دارند. آزمونی بزرگ و امتحانی دشوار و گزینشی آشکار و پاکسازی روشن و رسایی است! خداوند، آن (دیدار خانه خود) را سببی برای رحمتش و پیوند دهنده و رساننده به بهشتش قرار داده است.
و اگر خداوند می خواست که خانه با حرمت و عبادتگاه با عظمت خویش را در میان باغستان ها و نهرها و سرزمین های سرسبز و هموار و پردرخت و پرمیوه و در دل مناطق آباد و پر جمعیت و روستاهای به هم پیوسته و گندم زارها و باغات پر از گل و گیاه و خوش منظره و چشم نواز و پر آب و آبادانی و بوستان و جاده های آباد قرار دهد، به همان اندازه که آزمایش ساده بود، پاداش نیز کم می شد؛ و اگر شالوده و پایه های خانه خدا و سنگ های به کار رفته در این بنا، از زمرد سبز و یاقوت سرخ و دارای نور و روشنایی بود، سبب می شد که دل های دیرتر به شک افتد و تلاش شیطان را برای برگرداندن دل ها از توجه به این خانه دور می کرد و وسوسه و تردید را از سینه مردم می کاست. ولی خداوند بندگانش را با سختی های گوناگون می آزماید و با ناملایمات مختلف امتحانشان می نماید، تا تکبر را از دل هایشان بیرون کند و فروتنی را در دل هایشان جای دهد و این عبادت را درهایی گشوده به فضل و رحمتش و اسبابی فراهم و آماده برای بخشایش الهی قرار دهد».(6)
مهم ترین نکته و کلید این آزمون، این است که بنده مطیع مولا و تسلیم فرمان او باشد، حتی اگر نمی داند چرا؛ زیرا اگر بنا باشد در دستورهای خداوند فقط آنچه را که بفهمیم برای چیست، اطاعت کنیم؛ در واقع بنده فهم خود شده ایم، نه بنده پروردگار.
پی نوشت ها :
1. نهج البلاغه، حکمت 425.
2. همان، حکمت 25.
3. همان، حکمت 358.
4. همان، خطبه 192.
5. منظور خانه کعبه است که از سنگ های عادی بنا شده است.
6. نهج البلاغه، خطبه 192.
زهرا رضائیان
بخش نهج البلاغه تبیان
عبادت و نیایش در نهج البلاغه
عبادت و پرستش خداوند یکتا و ترک پرستش هر موجود دیگر، یکی از اصول تعلیمات پیامبران الهی است. تعلیمات هیچ پیامبری از عبادت خالی نبوده است. در دین مقدس اسلام نیز عبادت سرلوحه همه تعلیمات است. عبادت، در اسلام به صورت یک سلسله تعلیمات جدا از زندگی که فقط به دنیای دیگر تعلق داشته باشد، وجود ندارد.
عبادات اسلامی با فلسفههای زندگی توأم و در متن زندگی واقع است. از نظر اسلام هر کار خیر و مفیدی اگر با انگیزه پاک خدایی توأم باشد، عبادت است.
اسلام از مردمی که بت یا انسان و یا آتش را میپرستیدند و بر اثر کوتاهی اندیشهها مجسمههای ساخته دست خود را معبود خود قرار و یا خدای لایزال را در حد پدر یک انسان تنزل میدادند و احیاناً پدر و پسر را یکی میدانستند و یا به طور رسمی اهورا مزدا را مجسم میدانستند و مجسمهاش را همه جا نصب میکردند، مردمی ساخت که مجردترین معانی و رقیقترین اندیشهها و لطیفترین افکار و عالیترین تصورات را در مغز خود جای دادند.
درجات عبادت
تلقی افراد از عبادت یکسان نیست، متفاوت است. از نظر برخی افراد عبادت نوعی معامله و معاوضه و مبادله کار و مزد است، کار فروشی و مزد بگیری است. همان طور که یک کارگر، روزانه نیروی کار خود را برای یک کار فرما مصرف میکند و مزد میگیرد، عابد نیز برای خدا زحمت میکشد و خم و راست میشود و به طور طبیعی، مزدی طلب میکند که البته آن مزد در جهان دیگر به او داده خواهد شد. این، نوعی تلقی عامیانه و جاهلانه از عبادت است.
تلقی نهج البلاغه از عبادت
تلقی نهج البلاغه از عبادت تلقی عارفانه است. سرچشمه و الهام بخش تلقیهای عارفانه از عبادتها در جهان اسلام، پس از قرآن مجید و سنت رسول اکرم صلی الله علیه وآله کلمات امام علی علیهالسلام و عبادتهای عارفانه حضرت است.
عبادت آزادگان
امام علی علیهالسلام درباره تلقی مردم از عبادت میفرماید: "همانا گروهی خدای را به انگیزه پاداش میپرستند، این عبادت تجارت پیشگان است و گروهی او را از ترس میپرستند، این عبادت، عبادت برده صفتان است و گروهی او را برای آنکه او را سپاسگزاری کرده باشند، میپرستند؛ این عبادت آزادگان است."(1) در عبارت دیگری میفرماید: < فرضاً خداوند کیفری برای نافرمانی معین نکرده بود، سپاسگزاری ایجاب میکرد که فرمانش تمرد نشود>.(2)
همچنین نیایش خود با خداوند را این گونه توصیف میکند: <من تو را به خاطر بیم از کیفرت و یا به خاطر طمع در بهشت پرستش نکردهام، من تو را بدان جهت پرستش کردم که شایسته پرستش یافتم.>(3)
یاد حق
ریشه همه آثار معنوی اخلاقی و اجتماعی که در عبادت است، در یاد حق و غیر او را از یاد بردن میباشد. ذکر خدا و یاد خدا که هدف عبادت است، دل را جلا میدهد و صفا میبخشد و آن را آماده تجلیات الهی قرار میدهد. امام علی علیهالسلام در به اره یاد حق یا همان روح عبادت میفرماید: < خداوند یاد خود را صیقل دلها قرار داده است. دلها به این وسیله از پس کری، شنوا و از پس نابینایی، بینا و از پس سرکشی و عناد رام میگردند>.(4)
خداوند متعال در هر برههای از زمان و در زمانهایی که پیامبری در میان مردم نبوده است، بندگانی داشته و دارد که در سرّ ضمیر آنها با آنها راز میگوید و از راه عقلهایشان با آنان تکلم میکند. در پرتو عبادت، حالات و مقامات و کرامتهایی برای اهل معنی به وجود میآید. امام علی علیهالسلام در این به اره فرموده است: <فرشتگان آنان را در میان گرفتهاند، آرامش بر ایشان فرود آمده است، درهای ملکوت بر روی آنان گشوده شده است، جایگاه الطاف بی پایان الهی به رایشان آماده گشته است، خداوند متعال مقام و درجه آنان را که به وسیله بندگی به دست آورده اند، دیده و عملشان را پسندیده و مقامشان را ستوده است. آنگاه که خداوند را میخوانند، بوی مغفرت و گذشت الهی را استشمام و پس رفتن پردههای تاریک گناه را احساس میکنند>.(5)
پی نوشت:
1. نهج البلاغه، حکمت 229.
2. همان، حکمت282.
3. بحار الانوار، ج 41، ص 14.
4. همان، خطبه213.
5. همان.
6. همان، خطبه 184.
زهرا رضائیان
بخش نهج البلاغه تبیان
کوتاه و خواندنی از نهج البلاغه
از خودپسندی و تکیه زدن بر توانمندیهایت که به شگفتی وامیداردت و گرایش گوش سپردن به چاپلوسیها را در تو زنده میکند، سخت بر حذر باش! که برای پایمال کردن نیکی نکوکاران، این مطمئنترین فرصت است برای شیطان.
سیری در مفاهیم نهج البلاغه
برای آنکه از کنار دریای بیکران نهج البلاغه، لب تشنه بازنگردیم و با موضوعات و مفاهیم گوناگون نهج البلاغه و سبک و سیاق آن آشنایی بیشتری پیدا کنیم، گزیدهای از مفاهیم این کلام جاودانه را به شیوه الفبایی از نظر میگذرانیم. باشد که با غوطهور شدن در دریای کلام امام ـ علیه السّلام ـ غبار تیرگیها از جان بزداییم و با گوش جان سپردن به آوای ملکوتی نهج البلاغه، روح و روان را صفا بخشیم.
برای پرهیز از اطاله کلام وب ا توجه به گستردگی معارف غنی ارزشی نهج البلاغه، در هر حرف از حروف الفبا تنها به یک یا دو مفهوم ( آن هم به نقل یک یا دو جمله) بسنده میکنیم:[1]
1. اخلاق
آنکه حساب نفس خود کرد سود برد، و آنکه از آن غافل ماند زیان دید، و هر که ترسید ایمن گردید، و هر که پند گرفت بینا شد، و آنکه بینا شد فهمید و آنکه فهمید به دانش رسید.[2]
2. بینش
همانا دنیا، نگاه کوردلان را بنبستی است که فراسویش هیچ نمیبیند. ولی آنکه بیناست نگاهش از دنیا گذرد، و از پس آن سرای آخرت را نگرد، بینا از دنیا رخت بربندد، و نابینا دل به دنیا بندد. بینا از دنیا بهره گیرد و کوردل برای دنیا توشه برگیرد.[3]
3. پارسایی
ای مردم، پارسایی، دامن آرزو در چیدن است، و شکر نعمت حاضر گفتن، و از ناروا پارسایی ورزیدن و اگر از عهده این کار برنیایید، چند که ممکن است خود را از حرام واپایید و شکر نعمت موجود فراموش منمایید که راه عذر برشما بسته است، با حجّتهای روشن و پدیدار، و کتابهای آسمانی و دلیلهای آشکار.[4]
4. تاریخ
از گذشته دنیا، آیندهاش را چراغ عبرتی ساز؛ چرا که پارههای تاریخ با یکدیگر همانند است و در نهایت پایانش به آغازش میپیوندد و تمامش در حال دگرگونی است و رفتنیست.[5]
5. ثروت
هیچ ثروتی چون خرد، هیچ تهیدستی چون نادانی، هیچ میراثی چون ادب وهیچ پشتیبانی چون مشورت نمودن نیست.[6]
6. جهاد
امّا بعد، جهاد، دری است از درهای بهشت که خدا بر روی برگزیده دوستان خود گشوده است؛ و جامه تقواست که تن آنان را پوشانده است. زره استوار الهی است که آسیب نبیند؛ و سپر محکم اوست که تیر در آن ننشیند. هر که جهاد را واگذارد و نا خوشایند داند، خدا جامه خواری بر تنش پوشاند و فوج بلا برسرش کشاند و در زبونی فرو ماند. دل او در پردههای گمراهی نهان، و حق از او روی گردان. به خواری محکوم و از عدالت محروم.[7]
7. چاره اندیشی برای بیچارگان
(ای مالک) خدای را، خدای را، در خصوص فرودستان، زمینگیران، نیازمندان، گرفتاران، و دردمندان که دردشان را هیچ چارهای نیست، چه در میان این قشر کسانی به دریوزگی روی میآورند و کسانی با نیاز آبرو داری میکنند.
پس، برای خدا پاسدار حقی باش که خداوند برایشان تعیین کرده است و تو را به رعایتش فرمان داده است و از بیت المال و محصول زمینهای غنیمتی اسلام ـ در هر شهری ـ سهمی برایشان در نظر بگیر؛ چرا که برای دورترین مسلمانان، همانند نزدیکترینشان سهمی هست و تو مسئول رعایت حق همگانی.[8]
8. حب و بغض
ای مردم، محور اجتماع مردم حب و بغض (خوشنودی وخشم) است، بیگمان ناقه ثمود را تنها یک نفر پی کرد، اما چون تمامی قوم ثمود به کار او رضا دادند، خداوند همه ایشان را سزاوار عذاب ساخت و این سخن خداوند سبحان است که فرمود: «پس آن ناقه را پی کردند و همگی پشیمان شدند.»[9]
9. خود شگفتی (عُجْبْ)
از خودپسندی و تکیه زدن بر توانمندیهایت که به شگفتی وامیداردت و گرایش گوش سپردن به چاپلوسیها را در تو زنده میکند، سخت بر حذر باش! که برای پایمال کردن نیکی نکوکاران، این مطمئنترین فرصت است برای شیطان.[10]
10. دعا
(گروهی آن حضرت را پیش رویش ستودند، فرمود:) بار خدایا تو مرا از خودم بهتر میشناسی و من خود را از آنان بیشتر میشناسم، خدایا ما را بهتر از آن کن که میپندارند و بیامرز از ما آنچه را نمیدانند.[11]
11. ذکر
از سخنان آن حضرت است هنگامی که آیه «رجال لاتلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله» را تلاوت میفرمود:
همانا خداوند سبحان یاد خود را مایه جلای دلها کرد تا به یمن آن، شنوایی جایگزین کری، بینش جایگزین کوری، انعطاف و حقپذیری جایگزین کینتوزی گردد. آری، خداوند ـ که تمامی بخشیدههایش گرانمایه است ـ در دورانهای پی در پی تاریخ ـ حتی در روزگاران فترت ـ همواره بندگان خاصی دارد که در ژرفنای اندیشه و در عمق خردهاشان با آنان در راز است و از طریق خرد دمساز، و آنان با روشنایی ویژهای که در چشمها و گوشها و دلهاشان پدید میآید به چراغهایی میمانند فرا راه انسانها؛ ایام خدا را به یاد آنان آرند و مردمان را از بزرگی و جلال او ترسانند.[12]
12. رنگارنگی روزگار
روزگار را دو چهره است: روزی از تو و روزی بر تو. در آن روزی که از توست سرکشی بنه و روزی که بر توست تن به شکیبایی ده![13]
13. رهبری
آنکه خود را پیشوای مردم سازد، پیش از تعلیم دیگری باید به ادب کردن خود بپردازد، و بیش از آنکه به گفتار تعلیم فرماید باید به کردار ادب نماید، و آنکه خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد، شایستهتر به تعظیم است از آنکه دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد[14]
14. زیان زبان
جبران آنکه با نگفتن از دست نهادهای آسانتر است از تدارک آنچه با گفتن از دست دادهای، و نگاهداری آنچه در مشک است با استوار بستن در آن با بند است. آنچه در دست است نگهداری، بهتر از آن است که آنچه نزد دیگران است خواهی؛ تلخی نومیدی بهتر، تا دست دریوزگی نزد مردمان بردن؛ کار با پارسایی برتر از هرزگی با توانگری است؛ و هر کس خود تواناتر است به راز خویش نگه داشتن؛ و بسا کوشنده که در جهت زیان خود کوشد! آنکه پرگوید، یاوه سراید؛ و هر که بیندیشد، بینش یابد.[15]
15. ژرفای هستی
به ژرفای عظمت تو آگاهیمان نتواند بود. دانش ما تنها این است که میدانیم تو زنده و برپا دارنده جهانی، بیآنکه خواب بربایدت. ژرفای ذاتت را هیچ نگاهی درنیابد و ادراک وجودت را هیچ چشمی نتواند، بلکه این ادراک توست که پهنه چشمها را فرا گرفته و پایان عمرها را میدانی و عنان سرتاپای پدیدهها را در دست قدرت خود داری.
آنچه را ما از آفرینشت میبینیم و با آن از قدرتت به شگفتی میآییم و در توصیف بزرگی سلطنتت لب میگشاییم، بسی ناچیزتر است از آنچه از ما پنهان است و چشمهامان از دیدنش ناتوان است و اندیشهمان از تسخیر آن در بنبست است و میان ما و آن پردههایی از غیب در افکنده است.
پس هر که با قلبی فارغ اندیشه به کار گیرد تا دریابد که تو چگونه عرش خویش برپا داشتهای و مخلوقاتت را آفریدهای، و چگونه آسمانهایت را در فضا آویختهای و چهسان زمین را بر امواج آبها گستردهای، نگاهش حسرتزده، خودش مبهوت، گوشش منگ و اندیشهاش سرگردان، به واپس باز میگردد.[16]
16. ساده زیستی
(حضرتش را با جامهای کهنه و پینهدار دیدند، سبب پرسیدند، فرمود:) با این گونه پوشش دل خاشع شود، و نفس رام گردد؛ و مؤمن آن را الگو گیرد.[17]
17. سینه فراخی (شرح صدر)
سینه خردمند صندوق راز اوست، (و در جای دیگر فرمود: ) ابزار ریاست فراخی سینه است.[18]
18. سپاسگزاری
به خدا سوگند اگر دلهای شما یکسره بگدازد و دیدگانتان از شوق پروردگار یا از بیم کردگار سیل خون روان سازد و تا چند که دنیا پایدار است در آن بمانید این همه کردههای شما پاداش نعمتهای خدا نخواهد بود به ویژه این نعمت که شما را به راه ایمان هدایت فرمود.[19]
و نیز فرمود: چون طلیعههای نعمتها به شما رسید، با ناسپاسی تداوم آن را مبرید.[20]
19. شهرت گریزی
شادمانی مؤمن در رخسار اوست و اندوهش در دلش، سینه او فراخترین است و نفس او خوارترین؛ برتری طلبی را دوست نمیدارد و از شهرتطلبی گریزان است و اندوهش دراز است و همتش فراز... .[21]
20. شهادت خواهی
کجایند مردمی که به اسلامشان خواندند، و آن را پذیرفتند؛ و قرآن خواندند و دستورهایش را پیروی کردند، به کارزارشان برانگیختند، و آنان همچون ماده شتر که به بچه خود رو میآورد، شیفته آن گردیدند. شمشیرها را از نیام برآوردند و گروه گروه و صف به صف روی به اطراف زمین نهادند، بعضی نجات یافته و بعضی به شهادت رسیدند.[22]
21. صبر راز پیروزی
شکیبا پیروزی را از کف ندهد، گر چه روزگارانی بر او گذرد.[23]
و نیز فرمود: چون سختی به نهایت رسد، گشایش در رسد؛ و چون حلقههای بلا سخت به هم آید، آسایش در آید.[24]
22. ضرار و مناجات علی ـ علیه السّلام
( در خبر ضرار پسر ضَمْرَه ضبابی است که چون بر معاویه درآمد معاویه وی را از امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ پرسید، گفت: گواهم که او را در حالی دیدم که شب پردههایش را آویخته بود و او در محراب خویش ایستاده، دست به محاسن، چونان مار گزیده به خود میپیچید و با اندوه میگریست و میگفت: ) ای دنیا! ای دنیا! از من دور شو! برای من خود را به نمایش گذاشتهای؟ یا شیفته من شدهای؟ مباد که تو در دل من جای گیری. هرگز! جز مرا بفریب! مرا به تو چه نیازی است؟! من ترا سه بار طلاق گفتهام و بازگشتی در آن نیست.
پی نوشت ها :
[1] . ترجمههای این قسمت برگرفته شده از ترجمه استاد شهیدی و یا «خورشید بیغروب» است که گاهی اندک تغییراتی درآن داده شده است.
[2] . نهج البلاغه، حکمت 208.
[3] . همان، خ 133.
[4] . همان، خ 81.
[5] . همان، نامه 69.
[6] . همان، حکمت 54.
[7] . همان، خ 27.
[8] . همان، نامه 53.
[9] . همان، خ 201.
[10] .همان، نامه 53.
[11] . نهج البلاغه، حکمت 100.
[12] . همان، خ 222.
[13] . همان، حکمت 396.
[14] . همان، حکمت 73.
[15] . همان، نامه 31.
[16] . همان، خ 160.
[17] . همان، حکمت 103.
[18] . همان، حکمت 176.
[19] . همان، خ 52.
[20] . همان، حکمت 13.
[21] . همان، حکمت 333.
[22] . همان، خ 121.
[23] . همان، حکمت 153.
[24] . همان، حکمت 351.
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع : اندیشه قم
آیا اسلام دین فقیر پروری است ؟
در اسلام مال و ثروت هیچ وقت تحقیر نشده است، نه تولیدش نه مبادلهاش، نه مصرف کردنش، بلکه همه اینها تاکید و توصیه شده است و برای آنها شرایط و موازین مقرر شده است و هرگز ثروت از نظر اسلام دور افکندنی نیست، بلکه دور افکندنش اسراف، تبذیر تضییع مال و حرام قطعی است .
در برخی کتابها از حضرت امیر المؤمنین (ع) نقل شده است:” نعمت فراوانی ندیدم، مگر این که در کنارش حقی ضایع شده باشد.” [1]
این روایت در کتب معتبر حدیثی موجود نیست و در کتب یاد شده نیز بدون سند میباشد، از این رو از جهت سند ضعیف است. اما با توجه به روایات دیگری، که در این مضمون آمده است، ضعف سندش جبران میشود. از جمله:” خداوند سبحان در داراییهای توانگران روزیهای بی چیزان را واجب گردانید. پس بیچیز گرسنه نماند، مگر به سبب آن چه توانگری به او نداده است و در روز رستاخیز خداوندی که بزرگ است بینیازی او، ایشان را از این کار مؤاخذه مینماید.” [2]
این روایت نسبت به روایت نخست، از اعتبار بیشتری برخوردار است و در کتب مختلف حدیثی از جمله نهج البلاغه، وسائل الشیعه، بحار الانوار، غررالحکم و ارشاد القلوب ذکر شده است.
این روایات اگر هم صحیح باشند، مرادشان مالی است که تکالیف مالی آن؛ مانند خمس و زکات و… ادا نشده است و مردم را به پرداخت آنها دعوت میکند. برای تحقیق هر چه بیشتر معنای حدیث لازم است مباحث زیر مطرح شود:
1- مال و ثروت در اسلام
در منابع اسلامی درباره مال و ثروت به دو دسته از روایات برخورد میکنیم: در دسته اول از این روایات در ظاهر از جنبه منفی به مال نگاه شده است، حضرت علی میفرماید:
من رهبر مؤمنان هستم و مال رهبر و رئیس گناهکاران است؛[3] یعنی مؤمنان از من پیروی میکنند، ولی گناهکاران مطیع مال و ثروت هستند.
همچنین میفرماید: مال ریشه شهوتها است. [4]
هر کس درهم و دینار را دوست داشته باشد او بنده دنیا است. [5]
رسول خدا میفرماید: کسی که بنده درهم و دینار باشد ملعون و از رحمت خدا به دور است. [6]
در مقابل در بعضی دیگر از متون اسلامی مال، ثروت و دنیا مدح شده است. در قرآن میخوانیم: مال و فرزندان زینت زندگانی دنیوی هستند.[7] همچنین ثروت در چند جای قرآن کریم «خیر» نامیده شده است، مانند آیه زیر:
«کتب علیکم اذا حضر احدکم الموتان ترک خیرا…».[8]
و هم چنین بسیاری از مفسران خیر را در آیه مبارکه زیر به معنای مال گرفتهاند. «انه لحب الخیر لشدید».[9]
رسول خدا (ص) میفرماید: چقدر مال صالح برای مرد صالح خوب است[10]. امام باقر (ع) میفرماید: چقدر کمک دنیا برای تحصیل آخرت خوب است. [11]
با دقت و تأمل در این دو دسته از روایات روشن میشود که اصل مال و ثروت در اسلام مذموم نیست، بلکه از آن جهت که وسیله و ابزاری است برای رسیدن به آخرت ممدوح و پسندیده است. از این رو است که هنگامی که حضرت علی ( ع) مردی را مشاهده کرد که دنیا را مذمت میکرد، فرمود: «آیا تو در دنیا جرمی مرتکب شدهای یا دنیا به تو جرم کرده است …».[12]
در اسلام مال و کسب مال، پسندیده و در مواردی واجب است، ولی مال پرستی در برابر خدا پرستی سرزنش شده است. در دین اسلام مال وسیلهای برای رسیدن به سعادت اخروی و تقرب به خدا است، نه هدف.[13]
در قرآن کریم میخوانیم : ای کسانی که ایمان آوردید اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نسازد.[14]
شهید مطهری میفرماید: «در اسلام مال و ثروت هیچ وقت تحقیر نشده است، نه تولیدش نه مبادلهاش، نه مصرف کردنش، بلکه همه اینها تاکید و توصیه شده است و برای آنها شرایط و موازین مقرر شده است و هرگز ثروت از نظر اسلام دور افکندنی نیست، بلکه دور افکندنش اسراف، تبذیر تضییع مال و حرام قطعی است».[15]
دفاع از مال در حکم جهاد دانسته شده است و کشته شدن در این راه اجر شهادت دارد.[16]
2 تولید ثروت در اسلام
اسلام به طرق مختلف مسلمانان را هم در بعد فردی و هم در بعد اجتماعی به تولید ثروت دعوت کرده است. رسول خدا (ص) میفرماید: به دنبال روزی حلال رفتن بر هر زن و مرد مسلمانی واجب است.[17] از این حدیث تساوی زن و مرد در تولید ثروت فهمیده میشود. تولید ثروت اختصاص به مردها ندارد. همچنین طلب روزی حلال از افضل عبادات شمرده شده است.[18]
پویایی و حیات جامعه در پرتو استقلال اقتصادی و ثروتمند بودن آن است. نیازمندی مساوی با اسارت و بردگی است. از این رو حضرت علی (ع) میفرماید: فقر و تنگدستی مرگ بزرگتر است [19] اسلام اجازه نمیدهد که غیر مسلمان بر مسلمان تسلط داشته باشد.[20]
این هدف زمانی تأمین میگردد که مسلمانان دست به سوی بی گانگان دراز نکنند و از استقلال اقتصادی برخوردار باشند. تولید ثروت سبب ساز این مقصود است. به سخن شهید مطهری: «هدفهای اسلامی بدون اقتصاد سالم و نیروی مستقل اقتصادی میسر نیست».[21]
در اسلام اقسام گوناگون تولید ثروت، مانند کشاورزی، دام داری، صنعت و غیره توصیه شده است. این که پیامبر اسلام بر دستان پینه بسته کشاورز بوسه میزد، نشانگر اهمیت تولید در جامعه اسلامی است.
با مراجعه به سیره معصومین (ع) در مییابیم که آنان نیز برای تولید ثروت میکوشیدند. روایت شده است که در آمد امیرالمؤمنین (ع) از محصولات کشاورزی چهل هزار دینار بود.[22] در روایتی دیگر نقل شده است که در آمد فدک در یک سال بیست و چهار هزار دینار بود و در روایت دیگری هفتاد هزار دینار نقل کردهاند.[23]
3 توزیع ثروت در اسلام
بعد از این که تولید ثروت شد، این ثروت باید به صورت عادلانه و موزون در جامعه توزیع گردد. در مکتب اقتصادی اسلام دو امر به عنوان هدف اصلی ارائه شده است: 1- عدالت اقتصادی نسبت به درون جامعه. 2- قدرت اقتصادی نسبت به بیرون جامعه.[24] امام صادق (ع) میفرماید: اگر عدالت در میان مردم برقرار میشد بینیاز میشدند. [25]
قرآن کریم میفرماید: ثروت نباید تنها در میان ثروت مندان گردش داشته باشد[26]، بلکه باید به دست مستمندان نیز برسد. از این رو در اسلام تکالیف مختلف مالی؛ مانند زکات و خمس و صدقه وضع شده است، تا ثروت جامعه به فقرا نیز برسد و افراد جامعه در یک سطح و طبقه رشد اقتصادی داشته باشند و شکاف و اختلاف طبقاتی بین آحاد جامعه کمتر شود و در نهایت از بین برود.
4 ثروت اندوزی در اسلام
ثروتمند شدن اگر از راههای مشروع بوده باشد، از نظر اسلام هیچ اشکالی ندارد. شیوهای که اسلام برای تعدیل ثروت میپذیرد جلوگیری افراد مستعد از رسیدن به ثروتهای بالا نیست، بلکه برای آنها وظایف و تکالیف مالی مقرر میسازد. [27] قرآن ثروت مندانی چون حضرت سلیمان و حضرت داوود و ذو القرنین را نام میبرد که اهل ایمان بودند و در مقابل از ثروت مندان کافری چون قارون نیز یاد میکند. در قرآن میخوانیم: افزون طلبی شما را به خود مشغول داشته و از خدا غافل نموده است، تا آن جا که برای شمردن مردگان به زیارت قبور رفتید. [28]
ثروت اندوزی اگر انسان را از یاد خدا غافل کند، مذموم است و در اسلام از آن نهی شده است. دل بستن به ثروت و ایثار دنیا بر آخرت صحیح نیست.
ولی اگر این ثروت فراوان در راه خدا مصرف شود، بسیار پسندیده و قابل ستایش میباشد که حضرت خدیجه (س) از این گونه ثروت مندان بود که ثروت خود را برای پیشرفت اسلام و گسترش آن مصرف کرد.
قرآن نیز کسانی را که ثروت اندوزی میکنند و آن را در راه خدا مصرف نمینمایند به عذاب دردناک بشارت میدهد .[29]
در ذیل همین آیه رسول خدا (ص) میفرماید: هر مالی که زکات آن پرداخت شود، مشمول این آیه نیست. [30] اگر انباشت ثروت از طرق شرعی باشد و عنوان احتکار پیدا نکند و تکالیف مالی آن مانند زکات و خمس مراعات شود، هیچ اشکالی ندارد.
5 ثروت و علما
با توجه به مطالب یاد شده روشن میشود که اگر عالمی ثروتمند شد، هیچ اشکالی ندارد. آن چه مذموم است، دل بستن عالم به دنیا است. اگر دنیاپرستی و مال پرستی برای مردم عادی روا نباشد_ که روا هم نیست – برای عالمان دینی به طریق اولی شایسته نیست، از این رو از حضرت عیسی (ع) نقل شده است که فرمود: دینار بیماری دین است و عالم طبیب دین است، پس زمانی که دیدید طبیب مرض را به خودش چسبانده است، نسبت به او بدبین باشید و بدانید که خیر خواه دیگران نیست. [31]
مشاهده میشود که در این حدیث زیبا حب دنیا و دنیا پرستی عالمان دینی مذمت شده است.
پی نوشت ها :
[1]- شمس الدین، محمد مهدی، دراسات فی نهج البلاغه، ص 40، بیروت، دار الزهراء، چاپ دوم، 1392ه. ق؛
جورداق، جورج؛ روائع نهج البلاغه، بی جا، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة، چاپ دوم، 1375، ص 233«ما رآیت نعمة موفورة الاّ و به جانبه حق مضیع».
[2] – سید رضی، نهج البلاغه ، کلمات قصار ، ح 32«ان الله سبحانه فرض فی اموال الاغنیاء أقوات الفقراء فما جاع فقیر الاّ به ما متع به غنی و الله تعالی جده سائلهم عن ذلک».
[3] – نهج البلاغه، کلمات قصار، ح 308«انا یعسوب المؤمنین و المال یعسوب الفجار».
[4] – مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 69، ص 67«المال مادة الشهوات».
[5] – همان، ج 2، ص 107«من احب الدینار و الدرهم فهو عبد الدنیا».
[6] – کافی، ج 2، ص 270«ملعون ملعون من عبد الدینار و الدرهم ».
[7] کهف، 46،المال و البنون زینة الحیاة الدنیا.
[8] بقره،180
[9] العادیات، 8
[10] – بحار الانوار، ج 69، ص 59«نعم المال الصالح للرجل الصالح».
[11] – کافی، ج 5، ص 72 «نعم العون الدنیا علی طلب الاخرة».
[12] – نهج البلاغه ، صبحی صالح، خ 131
[13] ر. ک: مکتب و نظام اقتصادی اسلام مهدی هادوی تهرانی، ص 108
[14] منافقین، 9،یاییها الذین امنوا لاتلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله.
[15] – مطهری، مرتضی، نظری به نظام اقتصادی اسلام، ص 17، تهران، صدرا، بهار 68، چاپ اول.
[16] – بحار الانوار، ج 10، ص 100«المقتول دون ماله شهید»
[17] – جامع الاخبار، ص 139 «طلب الحلال فریضة علی کل مسلم و مسلمة».
[18] – کافی، ج 5، ص 78
[19] – نهج البلاغه، کلمات قصار، خ 154«الفقر الموت الاکبر».
[20] – نساء، 141،و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا.
[21] – مطهری، مرتضی، نظری به نظام اقتصادی اسلام، ص 26، تهران، صدرا، بهار 68، چاپ اول.
[22] – قمی ، شیخ عباس، سفینة البحار، ج 8، ص 137
[23] – همان، ص 138
[24] – ر. ک: هادوی تهرانی مهدی، مکتب و نظام اقتصادی اسلام، ص 56، قم، خانهی خرد، چاپ دوم.
[25] – کافی، ج 1، ص 541 «لو عدل فی الناس لاستغنوا».
[26] حشر، 7 ،کی لایکون دولة بین الاغنیاء منکم.
[27] – ر. ک: هادوی تهرانی، همان، ص 74
[28] تکاثر، 1و2 ،الهاکم التکاثر حتی زرتم المقابر.
[29] توبه، 34،و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم به عذاب الیم.
[30] – وسائل الشیعة، ج 9 ص 30«کل مال یؤدی زکاته فلیس بکنز».
[31] – بحار الانوار، ج 2، ص 107« الدینار داء الدین و العالم طبیب الدین فاذا رأیتم الطبیب یجر الداء الی نفسه فاتهموه و اعلموا انه غیر ناصح لغیره».
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع: اسلام پدیا
عمل مستحبی که بی فایده است!
چه بسیار روزه داری که از روزهاش جز گرسنگی و تشنگی بهرهای ندارد و چه بسیار شب زنده داری که از شب زنده داریش بهرهای جز بیداری و خستگی ندارد؛ چه خوب و پسندیده است خوابیدن زیرکان و روزه خوردن ایشان .
«لَا قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِض» ؛ عمل مستحب انسان را به خدا نزدیک نمیگرداند، اگر به واجب زیان رساند.(حکمت 38)
شرح:
از شرایط ضروری قبولی هر عبادتی این است که ما معرفت و نیت صحیحی نسبت به آن عبادت داشته باشیم. میدانیم عبادت خدا تنها از طریقی که خدا بپسندد میسر است نه از هر طریقی که بنده ترجیح دهد. در روایتی داریم:
شیطان به سجده بر آدم فرمان داده شد. گفت: ای پروردگارم سوگند به عزّتت اگر مرا از سجده برای آدم عفو کنی چنان عبادت و بندگیت کنم که کسی تو را هرگز مانند آن عبادت نکرده باشد، خداوند جلَّ جلاله فرمود: من دوست دارم از طریقی که خود میخواهم اطاعت شوم.[1]
متأسفانه بسیاری اوقات دیدهایم ابلیس ملعون این اخلاق خود را به برخی از مسلمانان منتقل کرده است. به عنوان نمونه گاهی جوانی برای کسب رضای خدا روزه مستحبی میگیرد در حالی که پدر یا مادرش از روی دلسوزی از این کار او ناراحت میشوند و آن جوان ممکن است وقتی با مخالفت آنها روبرو شود حتی اسائه ادبی هم بکند و دلسوزی آنها را بی جهت بداند. در حالی که روزه فعل مستحبی است و پرهیز از اذیت کردن والدین واجب است! چنین جوانی نه تنها روزهاش مقبول نیست و نتیجهای جز گرسنگی و تشنگی به رایش ندارد بلکه مرتکب معصیت خدا نیز شده است!
جالب است بدانیم که اگر این جوان به خاطر کسب رضایت والدین روزهاش را میشکست از ثواب روزه هم محروم نمیشد زیرا در احادیث وارد شده است که اگر کسی قصد خیری داشته باشد ولی موفق به انجام آن نشود ثوابش به او داده میشود. و چه بسا ثواب مضاعفی هم به او داده میشد زیرا برای اطاعت امر خدا و رضای او روزهاش را شکسته است. این جاست که این کلام امیرالمؤمنین علیه السلام باید مورد تامل عمیق قرار گیرد:
«کمْ مِنْ صَائِمٍ لَیسَ لَهُ مِنْ صِیامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَ الظَّمَأُ وَ کمْ مِنْ قَائِمٍ لَیسَ لَهُ مِنْ قِیامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَ الْعَنَاءُ حَبَّذَا نَوْمُ الْأَکیاسِ وَ إِفْطَارُهُم »[2] ؛ چه بسیار روزه داری که از روزهاش جز گرسنگی و تشنگی بهرهای ندارد و چه بسیار شب زنده داری که از شب زنده داریش بهرهای جز بیداری و خستگی ندارد؛ چه خوب و پسندیده است خوابیدن زیرکان و روزه خوردن ایشان.
پس معرفت صحیح نسبت به احکام الهی شرط اساسی در قبولی عبادات است. انسان باید مدام خود را متوجه کند که پروردگار عالم هیچ نیازی به عبادات او ندارد و فقط میخواهد اطاعت بندهاش را ببیند تا او را در دریای بی کران لطف و رحمتش غرق گرداند.
در روایات آمده است که به طولانی بودن رکوع و سجود افراد نگاه نکنید زیرا به اینها عادت کردهاند و اگر انجام ندهند وحشت میکنند بلکه به راستگویی و امانتداری آنها توجه کنید[3].
پس باید دقت کنیم به برخی اعمال نیکمان مغرور و دلخوش نشویم و از سر عادت آنها را انجام ندهیم بلکه هر زمان آماده باشیم برای رضای خدا آنها را ترک کنیم و عمل دیگری را که خواست خدا آن است انجام دهیم.
به طور خلاصه دو نکته گفته شد: یکی اینکه معرفت صحیح پیدا کنیم که خداوند متعال در هر زمان از ما چه میخواهد و خودمان به سلیقه خودمان عبادت او را نکنیم. دوم اینکه این آمادگی را در خود ایجاد کنیم که هر زمان در صورت لزوم اعمالی را که معمولاً انجام میدهیم کنار بگذاریم و آنچه خدا میخواهد انجام دهیم.
از مهمترین نکاتی که در عبادت خدا باید شناخته شود، شناخت واجبات و محرمات و فرق گذاشتن بین آنها و مستحبات و مکروهات است. زیرا خداوند هرگز راضی نیست یک عمل واجب ترک شود یا یک عمل حرام واقع شود حتی اگر در ازای آن همه اعمال مستحب انجام بگیرند و همه اعمال مکروه ترک شوند.
در این حکمت از نهج البلاغه نافله به معنای عمل مستحب آمده ولی گاهی اصطلاحاً به نمازهای نافله اطلاق میشود. در روایات ما تأکید زیادی بر استحباب شدید نمازهای نافله شده است. با این وجود نباید ضرورت آن را با نماز واجب قیاس کرد. در مورد اهمیت نمازهای واجب نسبت به نافله امام باقر علیهالسلام میفرمایند:
کسی که یک نماز خود را به صورت کامل ادا کند، سایر نمازهای او نیز پذیرفته خواهد شد، حتی اگر به صورت تامّ و کامل ادا نشده باشند؛ ولی اگر همه نمازهای خود را به تباهی بکشاند، هیچ چیز از آنها مورد قبول واقع نمیشود و هیچ یک از نمازهای نافله و نمازهای فریضه او را به حساب نمیآورند. نماز نافله موقعی پذیرفته میشود که نماز فریضه مورد قبول واقع شده باشد. اگر کسی نماز فریضه را ترک کرده باشد، نماز نافله او مورد قبول واقع نمیشود، چون که نماز نافله فقط برای جبران نواقص و ترمیم نماز فریضه مقرر شده است. [4]
پی نوشت ها:
[1] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج2، ص: 262
[2] مستدرکالوسائل ج : 7 ص : 367
[3] الکافی ج : 2 ص : 105
[4] الکافی ج : 3 ص : 269
بخش نهج البلاغه تبیان
منبع :سایت ابو تراب