راسخون

تاپیک جامع نهج البلاغه

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

از گناه در خلوت، بپرهیز


افراد غالباْ در حالاتی مرتکب گناه می شوند که باور و یقینشان به نظارت و حسابرسی خدای متعال شدیداْ کاهش یافته باشد. از این رو، اساس و اوج دینداری این است که فرد یقین داشته باشد که محال است از محدوده نظارت و قدرت خدای متعال، خارج شود و در همه حال و همه جا تحت نظارت و قدرت الهی است.


شدت تخریبی گناهان، یکسان نیست و بسته به اینکه گناه در چه شرایطی، نسبت به چه کسی، در چه زمانی و با چه تلقی و تصوری انجام شود، شدت تخریبی و میزان مجازات آن نیز متفاوت خواهد بود؛ یکی از ایمان سوزترین انواع گناه، گناهی است که در تنهایی انجام شود. ارتکاب گناه در تنهایی، نشانگر فقدان یقین به آیات قرآن، ضعف شدید ایمان و بی اعتنایی به نظارت و غیب دانی خدای متعال و همچنین پذیرش دین بر اساس ملاحظات اجتماعی است که نوعی ضعف شخصیت و نفاق محسوب می شود؛ حیا نکردن از خالق و حیاکردن از انسان، به بیان قرآن از اوصاف منافقان است: «یَسْتَخْفُونَ مِنَ النّاسِ وَ لا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ ما لا یَرْضی مِنَ الْقَوْلِ وَ کانَ اللّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحیطًا»؛ «آن ها زشتکاری خود را از مردم پنهان می‏ دارند؛ اما از خدا پنهان نمی ‏دارند و هنگامی که در مجالس شبانه، سخنانی که خدا راضی نبود می ‏گفتند، خدا با آن ها بود، خدا به آنچه انجام می‏ دهند، احاطه دارد»؛ هم چنانکه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «‏لاَعْلَمَنَّ أَقْوَامًا مِنْ أُمَّتِی یَأْتُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِحَسَنَاتٍ أَمْثَالِ جِبَالِ ‏‏تِهَامَةَ ‏‏بِیضًا فَیَجْعَلُهَا اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ هَبَاءً مَنْثُورًا قَالَ ‏ثَوْبَانُ ‏‏یَا رَسُولَ اللَّهِ صِفْهُمْ لَنَا جَلِّهِمْ لَنَا أَنْ لاَ نَكُونَ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لاَ نَعْلَمُ قَالَ أَمَا إِنَّهُمْ إِخْوَانُكُمْ وَمِنْ جِلْدَتِكُمْ وَیَأْخُذُونَ مِنْ اللَّیْلِ كَمَا تَأْخُذُونَ وَلَكِنَّهُمْ أَقْوَامٌ إِذَا خَلَوْا بِمَحَارِمِ اللَّهِ انْتَهَكُوهَا؛ گروه هایی از امتم را می شناسم که با نیکی هایی به اندازه کوه تهامه به دادگاه آخرت می آیند، اما خدای متعال آن نیکی ها را همچون غبار پراکنده می سازد و نمی پذیرد! ثوبان گفت: ای پیامبر خدا، اوصافشان را برایمان آشکار فرما؛ مبادا ندانسته، از آنان شویم! پیامبر فرمود: آنان هم کیش شما و از خودتان هستند و مانند شما اهل شب زنده داری هستند؛ امّا در هنگام خلوت، مرتکب بی شرمی در برابر خدای متعال می شوند و گناه می کنند».

گروهى از افراد كوته فكر گمان مى كنند اگر در خلوت و تنهایى، مرتكب گناه شوند و كسى شاهد گناه آن ها نباشد، از كیفر و مجازات در امان خواهند بود. غافل از آنكه خداوند، در همه جا حاضر است و در خلوت و تنهایى هم، شاهد اعمال بندگان خویش است.

آن ها زشتکاری خود را از مردم پنهان می‏ دارند؛ اما از خدا پنهان نمی ‏دارند و هنگامی که در مجالس شبانه، سخنانی که خدا راضی نبود می ‏گفتند، خدا با آن ها بود، خدا به آنچه انجام می‏ دهند، احاطه دارد

افراد غالباْ در حالاتی مرتکب گناه می شوند که باور و یقینشان به نظارت و حسابرسی خدای متعال شدیداْ کاهش یافته باشد. از این رو، اساس و اوج دینداری این است که فرد یقین داشته باشد که محال است از محدوده نظارت و قدرت خدای متعال، خارج شود و در همه حال و همه جا تحت نظارت و قدرت الهی است. اساساً هدف آفرینش کائنات با این همه پیچیدگی و تنوع، کاشتن همین نگرش مهم و مؤثر در درون انسان هاست: « الله الذی خَلَقَ سَبعَ سَماواتٍ و مِنَ الأرضِ مِثلَهنَّ یَتَنَزَّلُ الأمرُ بَینَهُنَّ لِتَعلَموا أنَّ اللهَ عَلی کُلِّ شیءٍ قَدیرٌ و أنَّ اللهَ قَد أحاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلماً»؛ « خدای متعال همان کسی است که هفت آسمان و از زمین نیز به اندازه آن ها را آفرید، که فرمانش همواره در میانشان پایین می آید تا بدانید که خدای متعال بر هر چیزی تواناست و خدای متعال بر همه چیز اطلاع کامل دارد».

جلوه گاه و نشانه اصلی ایمان به خدای متعال و صفات والایش، زمان و مکانی است که خارج از دایره آگاهی و قدرت دیگران است و گرنه بنا بر تجربه عملی و تصدیق روانشناسی اجتماعی، آبروداری و ظاهرسازی اخلاقی در حضور دیگران، از فنون معمول و عادات رایج انسان هاست؛ از این رو خلوت، آزمونی کارامد برای نمایاندن اصالت ایمان و صداقت در تدین است و اگر فردی در این آزمون مردود شود، بدین معناست که در عمل، حرمتی کمتر از مخلوقات برای خالق خویش قائل است و همین کافی است که شرط قبولی اعمال، یعنی اخلاص را کاملاً تباه سازد و آن را در شدیدترین حالت نیازمندی، یعنی در صحنه قیامت، یکسره برباد فنا بدهد!

 از سوى دیگر، انسان در رابطه با خدا، باید بداند كه هرچند در خلوت و تنهایى مرتكب گناه شود و كسى شاهد او نباشد، ولى خداوند او را مى بیند و شاهد گناهان اوست. به این ترتیب، شخص گناهكار در روز رستاخیز، از داورى خداوند توانا و بینا كه خود آن گناه را دیده است، هیچ راه فرارى نخواهد داشت.

از همین روست که امام علی علیه السلام فرموده است: « اتَّقُوا مَعَاصِیَ اللَّهِ فِى الْخَلَوَاتِ فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاكِمُ ؛ از نافرمانى خدا در خلوت ها بپرهیزید؛ زیرا همان كه گواه است، داورى مى كند».

 

پی‌نوشت ها :

1. نساء: 108.

2. سنن ابن ماجه، ش 3424.

3. طلاق: 12.

4. نهج البلاغه، حکمت 324.

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

نهج البلاغه از عصر ظهور می گوید


دانسته باشید آنکس که از طریق ما ( مهدى موعود منتظر ) به راز این فتنه ها پى برد و آن روزگار را دریابد ، با مشعل فروزان هدایت ره بسپرد ، و به سیره و روش پاکان و نیکان ( پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام ) رفتار نماید ، تا در آن گیر و دار گره ها را بگشاید ، و بردگانِ در بند ظلم و خودخواهى و ملّت هاى اسیر استعمار را از بردگى و اسارت برهاند


این روزها شاهد دنیایی پر تلاطم و نا آرام هستیم هر گوشه دنیا فریاد بر علیه ظلم ظالمان بلند است و دل ها لانه تشویش است خون ها ریخته می شود و نگرانی ها به اوج رسیده است .

معلوم نیست این دادخواهی چه نتیجه ای به دنبال خواهد داشت آیا باز در پس نیرنگ های موذیانه سران ظلم و جور و استثمار خاموش خواهند شد یا با درایت مسلمانان به تحقق آرمان های بلند اسلام و برپایی نظام یک پارچه اسلامی خواهد انجامید .

به هر حال در این آشفته بازار دنیا امیدی هست که همگان را به بودن مبارزه کردن و رهایی دلگرم می کند امید به اینکه خون ها هدر نخواهد رفت و کسی می آید تا داد بستاند این وعده حق است و خلف وعده در آن راه ندارد از زبان مبارک ابر مرد تاریخ مرد صداقت و شجاعت مرد صبر و استقامت مولا علی علیه السلام  نوید آمدنش را می شنوییم  :

 

 

خطبه 100:

«  و خلَّف فینا رایةَ الحقِّ ، مَن تَقدَّمها مَرق ، و مَن تَخلَّف عَنها زَهق ، و مَن لَزِمها لَحَق ، دلیلُها مَکیثُ الکـلام ، بَطـِىءُ القِیام ، سَریعٌ إذا قَام ، فإذا أنتُم أَلَنتم لَه رِقابَکم ، و أَشَرتم إلیه بِـأَصابِعِکم جاءَهُ المَوتُ فذَهَب بِه فَلَبِثتُم بَعدَه ماشاءَ اللهُ ، حتَّى یُطلِعَ اللهُ لَکم مَن یَجمَعُکم ، و یَضُـمُّ نَشرَکم ، فلاتَطمَعوا فِى غَیرِ مُقبِل ، و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر ، فإنَّ المُدْبرَ عَسى أن تَزِلَّ بِهِ إِحدَى قائِمَتَـیْهِ ، و تَثبُتَ الأُخرَى ، فَتَرجِعَا حتَّى تَثْبُـتا جَمِیعاً »

او ( پیامبر ) پرچم حق را برافراشت و در میان ما به یادگار گذارد آن کس که از زیر سایه این پرچم پاى پیش نهد از شریعت اسلام خارج گردد و آن کس که از پیرویش سر باز زند به هلاکت رسد و سرانجام کسیکه زیر سایه این پرچم به پیش رود راه سعادت پیموده و به آن دست یابد.

پرچمدار این پرچم با شکیبائى و آرامش سخن گوید و با کندى و تأنى در اجراى کارها بپا خیزد امّا چون بپا خواست بسى شتاب کند تا به پیروزى نهائى رسد پس آنگاه که سر در گرو فرمانش نهادید ، و با سرانگشت به سویش اشاره کردید ، دوران او سپرى شده و مرگش فرارسد.

از آن پس ناگزیر مدتى که مشیت الهى اقتضاء کند در انتظار بسر برید ، آنگاه خداوند شخصیتى را برانگیزد تا شما را ( که به اختـلاف و جـدائى گرائیده اید ) جمع کند و پراکندگى شما را سر و سامان بخشد. پس به کسیکه ( چیزیکه ) رو نکرده دل مبندید و از آن که رو گردانده نا امید مشوید.

آگاه باشید که آل محمّد صلَّى الله علیه و آله همانند ستارگان این گنبد مینا باشند آن هنگام که یکى از آنها غروب کند دیگرى بدرخشد.

گوئى چنان است که در پرتو آل محمد(ص) نعمتهاى الهى را بر شما فراوان و تمام شده مى بینم و آنچه را که آرزویش را در دل مى پروراندید بدان دست یافتید.

امام علی علیه السلام  این چنین سخن می گوید که: آگاه باشید ، در فردا ـ فردائى که از آمدنش و آنچه همراه دارد نا آگاهید ـ والى و زمامدار ( با این ویژگى که بر اساس وراثت از حکومت هاى قبل ، یا بند و بست با گروه ها و احزاب چپ و راست ، یا سرسپردگى به استعمارگران شرق و غرب روى کار نیامده)

 

خطبه 138:

« یَعطِفُ الهَوى عَلَى الهُدى ، إذا عَطَفُوا الهُدى عَلَى الهَوى ، و یَعطِفُ الرَّأىَ عَلَى القُرآنِ ، إذا عَطَفُوا القرآنَ على الرَّأىِ ، حتَّى تَقُومَ الحَربُ بِکم عَلى ساق ، بادِیاً نَواجِذُها ، مَملُوءَةً أَخْلافُها ، حُلْواً رَضاعُها ، عَلْقَماً عاقِبَتُها »

او هواى نفس را به هدایت و رهنمود الهى بر مى گرداند ، آن هنگام که مردم هدایت الهى را به خواسته هاى نفسانى بر گردانده اند. و آنگاه که مردم قرآن را تفسیر به رأى کنند او آراء و نظریات را به قرآن گرایش دهد.

و امام(ع) در فراز بعد چنین خاطر نشان مى فرماید که: رویدادها وحوادث بدانجا منتهى مى شود که جنگ همه را به پا خیزاند ، و همانند حیوان درنده اى که در موقع حمله دهان خود را براى دریدن شکار و بلعیدن آن ، تا آخرین حد باز مى کند به شما نیشخند زند پستانهاى آن از شیر پر گشته مکیدن شیر آن بس شیرین است ، و سرانجام بس زهرآگین.

آرى ، همانطور که دیدیم و مى بینیم ، در آغاز جنگ ، نوعاً غنائم جنگى و موفقیتهائى نصیب جنگجویان مى شود و به امید بهره بیشتر و پیروزى کامل جنگ به ذائقه آنها شیرین مى آید ، آنچنانکه هریک از طرفین طرح آتش بس طرف دیگر را نمى پذیرد اما پایان شوم جنگ ، کشتار ، ویرانى ، معلولین فراوان ، بیماریهاى روحى و جسمى ، غارت اموال ، تجاوز به نوامیس ، و انواع بدبختى ها است که کام جنگ افروزان و ملل جنگ زده را تلخ مى کند.

امام(ع) این چنین سخن را ادامه مى دهند که:

« أَلا وَ فِى غَد ــ و سَیأْتى غَدٌ بِما لا تَعرِفوُن ــ یَأخُذُ الْوَالِى مِن غَیرِها عُمَّالِها عَلى مَساوِىءِ أَعْمَالِها ، و تُخرِجُ لَهُ الأَرضُ أَفالِیذَ کبِدِها ، و تُلقِى إِلَیهِ سِلماً مَقالیدَها ، فَیُریکم کیفَ عَدلُ السِّیرةِ ، وَ یُحیِى مَیِّـتَ الکتابِ و السُّـنَّةِ »

آگاه باشید ، در فردا ـ فردائى که از آمدنش و آنچه همراه دارد نا آگاهید ـ والى و زمامدار ( با این ویژگى که بر اساس وراثت از حکومت هاى قبل ، یا بند و بست با گروه ها و احزاب چپ و راست ، یا سرسپردگى به استعمارگران شرق و غرب روى کار نیامده )

کارفرمایان و عمال آن حکومت ها را بحسب تجاوزات و خیانت هائى که مرتکب شده اند ، محاکمه نموده ، به کیفر رساند و زمین پاره هاى جگر خود را براى او بیرون آورد ، و از روى تسلیم و فروتنى کلیدهاى خود ( اختیار گوشه و کنار جهان ) را به سوى او اندازد و آنگاه او روش زمامدارى و آئین دادگسترى پیامبر را به شما نشان دهد ، و آثار مرده و فراموش شده کتاب و سنّت را دگر بار زنده ، و به اجراء و گسترش در آورد.

حاکم در « مستدرک » به نقل از مجاهد از ابن عباس آورده که گفت:

و اما مهدى آنست که پر مى کند زمین را از عدالت ، همچنانکه پر شده باشد از ستم و در این موقع چهارپایان و درندگان در امنیت بسر خواهند برد و زمین پاره هاى جگرش را بیرون اندازد.

مجاهد پرسید: پاره هاى جگر زمین چیست؟

ابن عباس پاسخ داد: قطعاتى همانند ستونهائى از طلا و نقره.

 

 

خطبه 150:

« . . . یا قومِ هذَا إِبانُ وُرودِ کلِّ مَوعُود ، و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون. أَلا و إِنَّ مَن أَدرکها مِنَّا یَسرِى فِیهَا بِسِراج مُنِیر ، و یَحذُو فِیهَا عَلَى مِثالِ الصَّـالِحِین ، لِیَـحُلَّ فِیهَا رِبقاً ، و یُعتِقَ فِیهَا رِقَّاً ، و یَصدَعَ شَعْباً ، و یَشعَبَ صَدعاً ، فِى سِترِة عَنِ النَّاس ، لاَ یُـبصِرُ القَائِفُ أَثَرَهُ ، وَ لَو تَابَعَ نَظَرَهُ . . . »

اى مردم اکنون هنگام فرا رسیدن فتنه هائى است که به شما وعده داده شده و نزدیک است برخورد با رویدادهائى که حقیقت آن بر شما ناشناخته و مبهم خواهد بود.

دانسته باشید آن کس که از طریق ما ( مهدى موعود منتظر ) به راز این فتنه ها پى برد و آن روزگار را دریابد ، با مشعل فروزان هدایت ره بسپرد ، و به سیره و روش پاکان و نیکان ( پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام ) رفتار نماید ، تا در آن گیر و دار گره ها را بگشاید ، و بردگانِ در بند ظلم و خودخواهى و ملّت هاى اسیر استعمار را از بردگى و اسارت برهاند ، توده هاى گمراهى و ستمگرى را متلاشى و پراکنده سازد ، و حق طلبان را گردهم آورد ، و بدیگر عبارت تشکیلات کفر و ستم را بر هم زند و جدائى و تفرقه اسلام و مسلمانان را تبدیل به یکپارچگى نموده و سامان بخشد.

این رهبر ( مدتها بلکه قرنها ) در پنهانى از مردم بسر برد و هر چند دیگران کوشش کنند تا اثرش را بیابند ، نشانى از رد پایش نیابند.

در این هنگام گروهى از مؤمنان براى درهم کوبیدن فتنه ها آماده شوند ، همچون آماده شدن شمشیر که در دست آهنگر صیقل داده شده.

همینان چشمانشان به نور و فروغ قرآن روشن گردد ، موج با شکوه تفسیر قرآن در گوش دلشان طنین انداز شود ، شامگاهان و صبحگاهان جانشان از چشمه حکمت و معارف الهى سیراب گردد.

مصداق بى چون و چراى سخن امام امیرالمؤمنین(ع) باشد همانا حضرت بقیة الله الأعظم ، مهدى منتظر ، حجة بن الحسن العسکرى(عج) باشد ، که گذشته از شیعه ، بیش از یکصد و بیست نفر از بزرگان علماى اهل سنت و مراجع درجه اول حدیثى ، تاریخى ، و ادبى آنها اعتراف به ولادت و غیبت و نیز قیام جهانى حضرتش در آینده نموده اند

خطبه 152:

 

« وَ قَد طَلـَعَ طَالِعٌ ، وَ لَمـَعَ لاَمِعٌ ، وَ لاَحَ لاَئِحٌ ، وَ اعتَدَلَ مَائِلٌ ، وَ استَبدَلَ اللهُ بِقَوم قَوماً ، وَ بِیَـوم یَوماً ، وَ انتَـظَرْنَا الْغِیَرَ إنْتِظَارَ الْمـُجدِبِ الْمـَطَرَ. وَ إِنَّمـَا الأَئِمـَّةُ قَوَّامُ اللهِ عَلى خَلْقِهِ ، وَ عُرَفَاؤُهُ عَلى عِبَادِهِ. . .  »

طلوع کننده اى طالع شد و درخشنده اى بدرخشید و آشکار کننده اى آشکار گردید و آنچه به انحراف گرائیده بود به حق و اعتدال برگشت و خداوند گروهى را به گروهى تبدیل ، و روزى را در برابر روزى قرار داد.

بدین ترتیب تنها کسی که در طول حدود ده قرن و نیم گذشته تا کنون و بعداً هم تا عصر انقلاب جهانى اسلام مى تواند از بین اقشار و توده هاى مختلف اسلامى ، مصداق بى چون و چراى سخن امام امیرالمؤمنین(ع) باشد همانا حضرت بقیة الله الأعظم ، مهدى منتظر ، حجة بن الحسن العسکرى(عج) باشد ، که گذشته از شیعه ، بیش از یکصد و بیست نفر از بزرگان علماى اهل سنت و مراجع درجه اول حدیثى ، تاریخى ، و ادبى آنها اعتراف به ولادت و غیبت و نیز قیام جهانى حضرتش در آینده نموده اند.

آرى، او هم اکنون در هر کجا که هست به وظیفه قائمیت بر  خلق خدا مشغول ، وبه گفته محقق طوسى علیه الرحمة: « وجوده لـطف ، و تصرفه لـطف آخر ، و عدمه منّا »

اصل  وجودش لطف است ، و دخالتش در امور لطفى دیگر ، و عدم تصرف یا غیبتش از ناحیه ماست.   

 

 

خطبه 182:

« . . . قَد لَبِسَ لِلحِکمَة جُنَّـتَها ، وَ أَخَذَها بِجَمِیعِ أَدَبِها مِنَ الإِقبَالِ عَلَیهَا وَ المَعرِفَةِ بِها ، وَ التَّـفَرُّغِ لَها ، فَهِى عِندَ نَفسِهِ ضَالَّـتُهُ الَّتِى یَطلُبُها ، وَ حَاجَتُهُ الَّتِى یَسأَلُ عَنهَا.

فَهُوَ مُغتَرِبٌ إِذَا اغْتَرَبَ الإِسلامُ ، وَ ضَرَبَ بِعَسِیبِ ذَنَبِه وَ أَلصَقَ الأَرضَ بِجِرَانِهِ ، بَقِیَّـةُ مِن بَقَایَا حُجَّتِهِ ، خَلِیفَةٌ مِن خَلائِفِ أَنبِیَائِهِ »

همانا زره دانش را بر تن پوشانده ، و آن را با تمام آداب و شرائطى که مى باید ــ چون توجه به شناسائى و فراغت بال از سرگرمى به غیر آن ــ پس حکمت گمشده او باشد که پیوسته در جستجوى آن است و خواسته اوست که در تعقیبش پرس و جو مى کند.

آن زمان که اسلام به غربت گراید و ( همانند شترى که رنجور و از راه رفتن باز مانده دم خود را حرکت دهد و سینه بر زمین چسباند ) حرکت و سازندگى خود را از دست بدهد ، و او ( حضرت مهدى(ع) ) به غربت و پنهانى به سر برد ( تا موقعى که از طرف خدا مأمور به قیام گردد و اسلام را از غربت و فراموشى و حالت بى تفاوتى مردم برهاند ) .

 


پی نوشت ها :

 [1] ــ شاید مقصود این باشد که به امام حاضر که به دنیا بى توجه است ، یا از اصلاح کار شما در شرائط موجود ناتوان است ، طمع مورزید و از امام زمان که غائب مى شود ناامید نگردید که رمز پیروزى و کلید حل مشکلات در دست اوست. چه ممکن است کسیکه روگردانده یک پایش بلغزد ، و پاى دیگرش برقرار ماند ، آنگاه پس از مدتى هر دو با هم بجاى خود برگردند ( و دین خدا را که دستخوش حوادث شده ثبات و استقرار بخشد ).

 [2] ــ شاید کنایه از مواد و مهمات جنگى باشد که از هر سو به جنگجویان اعطاء مى شود ، و بدین وسیله آتش جنگ برافروخته تر مى گردد.

 [3] ــ مستدرک ، ج 4 ص 514.

 [4] ــ به « شرح تجرید » علامه ، و « شرح تجرید » قوشجى مراجعه شود. 


فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

منابع : « نهج البلاغه » چاپ صبحى صالح

وبلاگ : مهدی(عجل الله فرجه) مشن

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

رازهایت را به دوستانت نگو!


دوست خود را از اسرارت آگاه مکن، مگر آن سرّی که اگر فرضاً دشمنت بداند، به تو زیان نمی رسد؛ زیرا دوست کنونی ممکن است روزی دشمن تو گردد.


از نظر اسلام، هستی بر بنیاد عدالت و اعتدال نهاده شده است و انسان كامل، معتدل ترین شخصیت در همه حوزه هاست. از این رو خداوند از مردم می خواهد برای دست یابی به كمال مطلق و تقرب الی الله و زندگی سعادتمند در دنیا و آخرت، اعتدال گرایی را در زندگی خویش در پیش گیرند و هرگز گرایش به افراط و تفریط نداشته باشند. دین اسلام، به عنوان كامل ترین و ساده ترین برنامه و راهنمای زیستن، دینی معتدل و میانه است و بر همین اساس آن را دین حنیف نامیده اند.

بنابراین می توان گفت هر كس كه اسلام را راهنمای زندگی خویش قرار دهد، زندگی معتدلی خواهد داشت و از نظر شخصیتی نیز به تعادل دست خواهد یافت. از این رو، شخص هم در حوزه روان شناسی شخصیت و هم در حوزه روان شناسی اجتماعی و تعامل با دیگران و هم در حوزه های دیگر، انسانی معتدل می باشد.

در دوستى و دشمنى نیز همچون مسائل دیگر، باید میانه روى كرد و اندازه نگه داشت؛ زیرا زیاده روى در دشمنى و یا دوستى نیز، ممكن است زیان هایى را متوجه ما سازد كه دیگر قابل جبران نباشد.

وقتى با كسى دوست می شویم، نباید در معاشرت با او آنقدر زیاده روى كنیم كه بیش از اندازه به حریم زندگى ما نزدیک شود و تمام اسرار ما را بداند؛ زیرا ممكن است روزى بین ما اختلافى پیدا شود و آن دوست، به صورت دشمن ما درآید. در آن صورت، چون او تمام اسرار ما را می داند و از آنچه در حریم خانواده ما می گذرد، آگاه است؛ می تواند از دانسته هاى خود بر ضد ما سوء استفاده كند و ضربه هایى به ما بزند كه دیگر قابل جبران نباشد.

در دشمنى نیز باید میانه رو باشیم و اندازه نگه داریم؛ یعنى نباید دشمن را آنقدر اذیت و آزار كنیم و آنقدر درباره اش سخنان زشت و زننده بگوییم كه اگر روزى با یكدیگر دوست شدیم، به خاطر كارها و حرف هاى خود، شرمنده و خجل باشیم.

پیشوایان دین در همه امور به اعتدال توصیه کرده اند تا پیروان آنان نسبت به این امر خطیر، حساسیت لازم را پیدا کنند و در هیچ امری پا را فراتر از اعتدال نگذارند. از جمله توصیه های آنان، توصیه به اعتدال در دوستی و دشمنی است. انسان عاقل، چه در دوستی و چه در دشمنی، مآل اندیش است و از خواهش نفس پیروی نمی کند و از اعتدال مرزها بیرون نمی رود؛ چرا که پیروی از خواهش نفس و تابع احساسات شدن، آدمی را به افراط و تفریط می کشد.

هر كه‌ میانه ‌روی‌ پیشه‌ سازد، راهش‌ را می ‌ستایند و به‌ نجات‌ مژده ‌اش‌ می ‌دهند و هر كه‌ راست‌ روی ‌و چپ‌ روی‌ پیش‌ گیرد، راهش‌ را سرزنش‌ می‌ كنند و از هلاكت ‌بیمناكش‌ می ‌سازند.

بسیاری از جوانان در دوستی و دشمنی اهل افراط و تفریطند. هنگامی که با کسی دوست می شوند، آن قدر احساس صمیمیت و محرم بودن می کنند که به دوست خود بی حساب اطمینان می کنند و همه اسرار زندگی خویش را با وی در میان می گذارند؛ غافل از اینکه پیوند دوستی و رفاقت همیشه و در هر اوضاع و احوالی محکم و پایدار نمی ماند. ممکن است پیشامدها و حوادث، رشته رفاقت و دوستی را پاره کند و آن دوستی به دشمنی مُبدل شود. بنابراین لازم است رفقای یکدل در دوران رفاقت و دوستی همراه از افراط بپرهیزند و در حدود عقل با یکدیگر یگانه و همراز باشند. امام صادق علیه السلام در این باره اصحاب خود را چنین نصیحت کرده است: «وَ لا تُطلِع صَدیقِکَ مِنْ سرّکِ الاّ مالَوا اَطَلْعُ علیه عَدوّکَ لَمْ یضُّرْکَ فَانَّ الصّدیقَ رُبَّما کانَ عدوّکَ؛ دوست خود را از اسرارت آگاه مکن، مگر آن سرّی که اگر فرضاً دشمنت بداند، به تو زیان نمی رسد؛ زیرا دوست کنونی ممکن است روزی دشمن تو گردد».

اعتدال‌ و میانه ‌روی‌ در امور زندگی‌ زمینه‌ ساز آرامش‌ روانی‌ است‌؛ چنانکه‌ متأسفانه‌ زیاده ‌روی‌ یا كوتاهی‌ در این‌ مسائل‌ به‌ اضطراب‌ و نگرانی‌ خاطر می ‌انجامد. امام علی علیه السلام می فرماید: «مَن‌ْ أَخَذَ الْقَصْدَ حَمِدُوا اِلَیه‌ِ طَریقَه‌ُ وَبَشَّرُوه‌ُ بِالنَّجاة‌ِ، وَ مَن‌ْ أَخَذَ یمیناً وَ شِمالاً ذَمُّوا اِلَیه‌ِ الطَّریق‌َ وَ حَذَّرُوه‌ مِن ‌َالْهَلَكَة‌ِ؛ هر كه‌ میانه ‌روی‌ پیشه‌ سازد، راهش‌ را می ‌ستایند و به‌ نجات‌ مژده ‌اش‌ می ‌دهند و هر كه‌ راست‌ روی ‌و چپ‌ روی‌ پیش‌ گیرد، راهش‌ را سرزنش‌ می‌ كنند و از هلاكت ‌بیمناكش‌ می ‌سازند».

امام علی علیه السلام در سخنی دیگر، این چنین از ضرورت اعتدال و میانه روی سخن می گوید:«اَحْبِبْ حَبیبکَ هوناً ما عَسی اَنْ یکُونَ بَغیضِکَ یوماً ما و َاْبغِضْ بِغَضیکَ هَوْناَ ما عَسی اَنْ یکُونَ حَبیبکَ یوماً مَا؛ دوست خود را دوست بدار از سر اعتدال، شاید روزی از روزها دشمنت شود و دشمنت را دشمن بدار از روی میانه روی، شاید روزی از روزها دوستت گردد».

 

نتیجه : 

بهتر است در دوستی میانه رو باشیم و تمام اسرار خود را به دوستان نگوییم چرا که صمیمیت بیش از حد خواه ناخواه بحث و جدل هایی را نیز پیش خواهد آورد و حتی ممکن است به دشمنی بدل شود و این نگرانی و دلهره را ایجاد کند که هر

آن تمام اسرار عیان شود و آبرو بر باد رود .


پی نوشت:

1. وسائل الشیعه، ج 8، ص 502.

2. نهج البلاغه، خطبه 222.

3. همان، حکمت 268. 

 

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

طناب مرگ بر گردن دنیا پرستان

 

نقش دلبستگی دنیا در فراموشی مرگ از دیدگاه نهج البلاغه: 


انسانی که فریب دنیا را خورده و در طناب زرق و برق آن گرفتار شده، در زندگی هرگز به یاد مرگ نمی باشد، بلکه آن حقیقت پنهان را به کل به دست فراموشی سپرده و به آن نمی اندیشد، طبیعی است که او خود را برای فرا رسیدن آن لحظه ی سرنوشت ساز، مهیا نسازد و لذا چنین شخصی وقتی مرگ به سراغش می آید، چنان غافلگیر می شود که زبان از بیان وصف آن عاجز است.


«فان الدنیا رنق مشربها، ردغ مشرعها، یونق منظرها، و یوبق مخبرها، غرور حائل، و ضوء آفل، و ظل زائل، و سناد مائل، حتی إذا أنس نافرها، و الطمأن ناکرها، قمصت بأرجلها، و قنصت باحبلها، و أقصدت بأسمها و اعقلت المرء اوهاق المنیة قائداً له الی ضنک المضجع و وحشة المرجع، و معاینه المحل و ثواب العمل و کذلک الخلف بعقب السلف، لا تقلع المنیة اختراماً و لا یرعوی الباقون اجتراماً، یحتذون مثالاً، و یمضون أرسالاً إلی غایة الانتهاء، و صیّور الفناء»

ترجمه: آب دنیای حرام، همواره تیره و گل آلود است. منظره ای دل فریب و سرانجامی خطرناک دارد، فریبنده و زیباست اما دوامی ندارد، نوری است در حال غروب کردن، سایه ای است نابود شدنی، ستونی است در حال خراب شدن. آن هنگام که متنفرین از آن به آن دل بستند و بیگانگان به آن اطمینان پیدا کردند، چونان اسب چموش پاها را بلند کرده، سوار را بر زمین می کوبد، و بادام های خود آنها را گرفتار می کند، و تیرهای خود را سوی آنان پرتاب می نماید، طناب مرگ به گردن انسان می افکند، به سوی گور تنگ و جایگاه وحشت می کشاند تا در قبر، محل زندگی خویش، بهشت یا دوزخ را بنگرد و پاداش اعمال خود را مشاهده کند. و همچنان آیندگان به دنبال رفتگان خود گام می نهند، نه مرگ از نابودی انسان دست می کشد و نه مردم از گناه فاصله می گیرند! که تا پایان زندگی و سر منزل فنا و نیستی آزادانه به پیش می تازند.

 

شرح گفتار

 

خطر دنیای حرام :

امیر بیان علی (علیه السلام) در این فراز از خطبه ی83، خطر دنیای حرام را به همگان گوشزد نموده و آن را فریبنده و در عین حال بسیار خطرناک معرفی می نماید.

با اندکی دقت در کلام مولای متقیان می یابیم که خطر دنیا از این جهت است که دنیا با ظاهر فریبنده ای که دارد می تواند به طرز شگفت آوری خانه ی قلب آدمی را تسخیر نموده و با زرق و برق خیره کننده خود، شعله ی عشق دروغین را نسبت به خود، در دل او روشن نماید، در چنین وضعیتی انسان چون عاشقی دلباخته، دیوانه وار در پی دست یافتن به دنیا و لذایذ دلربای آن می باشد، بی آنکه اندکی پیرامون پیامدهای خطر آفرین آن تأمل و اندیشه نماید.

خداوند بی همتا، در کلام نورانی خود، دنیا را به عنوان بازیچه معرفی نموده و در این باره به زیبایی می فرماید: (انما الحیوة الدنیا لعب و لهو). همانا زندگی دنیا بازیچه و سرگرمی است.

در سخنان پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) به ویژه مولا علی (علیه السلام) نیز، دنیا به عنوان سرگرمی معرفی شده است. در زمینه موضوع دنیا، تمام تلاش شیطان و نفس اماره – که خطرناک ترین دشمن بشریت محسوب می شوند – آن است که ما را به نوعی سرگرم آن نمایند، تا از خود و خدا و آینده ی خویشتن غافل شده و در نهایت در چاه بدبختی و هلاکت ابدی گرفتار شویم.

امیر متقیان علی (علیه السلام) به موضوع مرگ پرداخته و در این باره می فرماید: (و اعلقت المرء اوهاق المنیة قائدة له الی ضنک المضجع و وحشة المرجع). دنیا، طناب مرگ را به گردن انسان های دنیا طلب می افکند و به سوی گور تنگ و جایگاه وحشتناک می کشاند

علامت بازیچه و سرگرمی بودن دنیا آن است که: اگر کسی گرفتار دنیا شود، به شدت به آن وابسته شده و در اثر این وابستگی به آن عادت می کند، عادتی که ترک آن، امری بس دشوار و طاقت فرسا خواهد بود، در چنین اوضاع اسف باری است که آدمی عنان اختیار خود را بدست دنیا سپرده و سرگرم آن می شود، و در این زمینه تا دنیا او را خسته و فرسوده نکند و از پای در نیاورد، دست بردار نخواهد بود. امیر المومنین علی (علیه السلام) پیرامون این امر می فرماید: (حتی اذا أنس نافرها و اطمأن ناکرها، قمصت بأرجلها). آن هنگام که انسان متنفر از دنیا، با دنیا انس بگیرد و انکار کننده اش به آن دل ببندد، ناگهان دنیا چون اسبی چموش که پاها را بلند کرده، سوار خود را بر زمین می کوبد.

تأکید امیر متقیان علی (علیه السلام) بر خطر دنیا، بدین خاطر است که دنیا همانند آب شور است نه آب زلال و گوارا، انسان تشنه وقتی آب زلال می نوشد، جگرش سیراب و شعله عطش و تشنگی در وجودش خاموش می شود، اما اگر آب شور بنوشد نه تنها عطش و تشنگی اش برطرف نمی شود بلکه عطش او بیشتر و ولعش در نوشیدن آب بیشتر می شود و لذا به منظور سیراب نمودن خود، مجدداً مجبور به نوشیدن آن آب شور می شود، اما غافل از اینکه هرگز به هدف خود نرسیده و همچنان باید در آتش تشنگی بسوزد و بسازد، انسان دنیا طلب نیز مانند نوشنده آب شور است که هرگز از دنیا سیر نمی شود، از این رو موسی بن جعفر (علیه السلام) درباره دنیا می فرماید: (مثل الدنیا مثل ماء البحر کلما شرب منه العطشان از داد عطشا حتی یقتله). دنیا مثل آب دریا است که انسان تشنه هر چه از آن بنوشد، عطش او بیشتر می شود تا اینکه [در اثر زیاد نوشیدن] آب دریا او را می کشد. امیر بیان علی (علیه السلام) نیز در یکی از نامه های ارزشمند خود پیرامون این امر می فرماید: (فانّ الدنیا مشغلة عن غیرها و لم یصب صاحبها منها شیئاً الا فتحت له حرصاً علیها و لهجاً بها، و لن یستغنی صاحبها بما نال فیها...) . «همانا دنیا انسان را به خود سرگرم و از دیگر چیزها باز می دارد. دنیا پرستان، چیزی از دنیا به دست نمی آورند جز آن که دری از حرص و ولع بر روی او گشوده می شود، و آتش عشق آنان تندتر می گردد، کسی که به دنیای حرام برسد از آنچه به دست آورده راضی و بی نیاز نمی شود.»

 

طناب مرگ بر گردن دنیا پرستان :

در بخش پایانی این فراز از خطبه 83، امیر متقیان علی (علیه السلام) به موضوع مرگ پرداخته و در این باره می فرماید: (و اعلقت المرء اوهاق المنیة قائدة له الی ضنک المضجع و وحشة المرجع). دنیا، طناب مرگ را به گردن انسان های دنیا طلب می افکند و به سوی گور تنگ و جایگاه وحشتناک می کشاند.

بازگو نمودن مسئله مرگ توسط امیر بیان علی (علیه السلام) از این جهت است که انسانی که فریب دنیا را خورده و در طناب زرق و برق آن گرفتار شده، در زندگی هرگز به یاد مرگ نمی باشد، بلکه آن حقیقت پنهان را به کل به دست فراموشی سپرده و به آن نمی اندیشد، طبیعی است که او خود را برای فرا رسیدن آن لحظه ی سرنوشت ساز، مهیا نسازد و لذا چنین شخصی وقتی مرگ به سراغش می آید، چنان غافلگیر می شود که زبان از بیان وصف آن عاجز است، او در اثر دلبستگی و عشق فراوانی که به دنیا پیدا کرده هرگز اشتیاقی به مردن ندارد و لذا طناب مرگ را به اجبار بر گردنش انداخته و به زور او را به سوی مرگ و بعد از آن به خانه ی قبر که جایگاه وحشت و تنهایی است می کشانند.

موسی بن جعفر (علیه السلام) درباره دنیا می فرماید: (مثل الدنیا مثل ماء البحر کلما شرب منه العطشان از داد عطشا حتی یقتله) دنیا مثل آب دریا است که انسان تشنه هر چه از آن بنوشد، عطش او بیشتر می شود تا اینکه [در اثر زیاد نوشیدن] آب دریا او را می کشد

 

علاقه به دنیا کار دستت ندهد!

اشخاصی که به دنیا دل بسته اند، باید بدانند این دلبستگی برای آنها می تواند در لحظه مرگ، بسیار خطر آفرین و مشکل ساز باشد، چرا که در آن لحظات حساس، شیطان بیکار نمی نشیند، بلکه با تمام قوا به میدان آمده و با انواع و اقسام نقشه های دلربای خود، در گمراهی انسان می کوشد تا از این طریق بتواند آخرین تیر مسموم خود را بر پیکره ی روح ایمان او زده و ساختمان دین و عقیده اش را ویران نماید. 

 

نتیجه :

با توجه به فرمایشات شریف و سراسر حکمت امیر بیان علی علیه السلام  باید کاملا هوشیار باشیم که دنیا با طناب دلفریبش ما را به بازی نگیرد، زیرا بازی دنیا، بازی ای است، بس خطرناک که می تواند به راحتی خرمن ایمان ما را به آتش بکشد.


پی نوشت ها :

1- نهج البلاغه، فرازی از خطبه83، ص130، ترجمه محمد دشتی

2- سوره محمد، آیه36

3- بحار الانوار، ج1، ص152

4- نهج البلاغه، نامه49

مهدی صفری 

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

مسابقه برای رسیدن به بهشت


هر لحظه ای که از آینده فرا می رسد برای کسی که با اشراف بر زمان زندگی می کند پیام آور گذشتن عمر است، با این حال، نشستن و دست بر روی دست گذاشتن نشانه نادانی است. امام علی علیه السلام می فرمایند : دنیا پشت گردانده و اعلام وداع می نماید، و آخرت روی آورده و می تابد.

هر لحظه ی زمان که از آینده فرا می رسد و به گذشته می پیوندد، فرصتی است که دیگر به دست ما نخواهد آمد.

جریان زمان که لحظه به لحظه و آن به آن، عمر انسان را می سازد، نه توقف می پذیرد و نه قابل بازگشت است. اگر همه ی نیروهای جهان هستی دست به دست هم دهند و همه انسان هایی که در این کره ی خاکی زندگی می کنند، با جدّی ترین اراده ها بخواهند یک لحظه از زمان را برای کمترین مدت متوقف نمایند، امکان پذیر نخواهد بود.

«فان الدنیا اَدبَرَت و اذَنَت بِوِداعٍ و انّ الاخره قد البَلَت و اشرَقَت باطلاع.»

امیرالمومنین علی علیه السلام در این فراز از خطبه بیست و هشتم می فرماید: «دنیا پشت گردانده و اعلام وداع می نماید، و آخرت روی آورده و می تابد.»

آری زمان درگذر است و قطار بلند زمان پیوسته، به راه خویش می رود. چه خسارتی است آنکه آدمی در نقطه ای از زندگی بایستد به خیال آنکه در ساحل زمان نشسته و گذشت زمان چون جویباری از کنار او عبور می کند و کاری با او ندارد و به تماشای گذشت لحظه ها قناعت کند.

آن چیزی که موجودیت انسان را می سازد و ارتباط او را با واقعیات زندگی تنظیم می کند، نظر داشتن به واقعیات گسترده در جویبار زمان است و تلاشی دائمی برای بهره برداری از آنها و ایجاد آمادگی در وجود خود برای بهره گیری از آینده.

هر لحظه ای که از آینده فرا می رسد برای کسی که با اشراف بر زمان زندگی می کند پیام آور گذشتن عمر است، با این حال، نشستن و دست بر روی دست گذاشتن نشانه نادانی است.

 

 

مسابقه برای رسیدن به بهشت:

امیرالمؤمنین علی علیه السلام، پس از بیان حرکت مستمر دنیا و پشت گرداندن آن به انسان ها، تذکری جدی می دهد و می فرماید: «الا و انّ الیومَ المِضمار و غذاً السَّباقُ و السبقَهُ الحبةُ و الغایةُ النّار» ؛ «امروز زمان تکاپو و فردا روز سبقت است، سبقت بر بهشت و «برای گنهکاران رسیدن به آتش»

آری دنیا میدان مسابقه است، مسابقه برای کسب خیر و کمالات انسانی. شاید بتوان گفت، چیزی که در این دنیا میان همه ی جانداران مشترک و عمومی است، حرکت و جنبش است. اما آنچه که انسان را سایر موجودات برتری می دهد، حرکت و جنبشی هدفمند و از روی عقل و اراده و آگاهی است، در واقع حرکت انسان علاوه بر حرکت دست و پا و سایر اعضای بدن، شامل حرکت روح او به سوی کمالات الهی و انسانی نیز می شود.

اگر یک انسان، با سرعتی فوق سرعت نور، تمام کرات و سیارات را زیر پا بگذارد ولی کوچکترین قدمی به سمت انسانیت برندارد، گویی که هیچ حرکت مفیدی انجام نداده است. حرکت مطلوب برای ما انسان ها، آن حرکتی است که ما را به صفات الهی نزدیک تر کند.

 

امیرالمؤمنین علی علیه السلام، پس از بیان حرکت مستمر دنیا و پشت گرداندن آن به انسان ها، تذکری جدی می دهد و می فرماید: «الا و انّ الیومَ المِضمار و غذاً السَّباقُ و السبقَهُ الحبةُ و الغایةُ النّار» ؛ «امروز زمان تکاپو و فردا روز سبقت است، سبقت بر بهشت و «برای گنهکاران رسیدن به آتش»

حرکت از روی ترس، نشان انسانیت نیست

«الا فاعملوا فی الرَّغبةِ کما تعملون فی الرَّهبة» ؛ هشیار باشید، در هنگام خوشی و رغبت، چنان عمل کنید که در موقع ترس و وحشت عمل می کنید.

در این فراز بیان می شود که آدمی تا زمانی که غوطه ور در خوشی هاست، توجهی به تکلیف و ذکر حقیقی خدا و محاسبه ی اعمالی که انجام می دهد ندارد و گمان می کند که تمام این خوشی ها و لذائذ، همان است که باید بشود. ولی در آن هنگامی که روزگار سختی فرا می رسد، مضطرب می شود و به خدا پناه می برد و خود را موظف به انجام تکالیف می کند و دائماً از خدا یاری می طلبد. چقدر خوب است که انسان در زمان خوشی ها و غوطه خوردن در نعمت ها نیز همانطور به یاد خداوند باشد و همانطور به خداوند ابزار نیاز کند که در زمان سختی ها خدا را آنگونه می خواند.

جستجوی کمالات با غفلت سازگار نیست  :

«الا و انّی لَم اَرَ کاالجنّة نامَ طالبُها و لا کالنّار نام هاربُها» ؛ «هشیار باشید، من ندیده ام کسی را که جویای بهشت باشد و بخوابد و گریزان از آتش باشد و در غفلت بسر برد.»

به هر سویی که نگاه کنید حرکت منظم همه ی موجودات را می بینید و قوانین همه ی علوم، با صدایی بلند فریا می زنند:

قطره ای کز جویباری می رود

 

از پی انجام کاری می رود

 

برای کسی که در این دنیا بیدار و هشیار است، کاملاً پیداست که این نظم دقیق در عالم رو به سوی هدفی معین و بلندمرتبه دارد، بنابراین خود را با این نظم هماهنگ کرده و از حرکت باز نمی ماند. قدر لحظه ها را می داند و قبل از سپری شدن آنها، بهره ی لازم را از زمان می برد. 

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «الا و انّی لَم اَرَ کاالجنّة نامَ طالبُها و لا کالنّار نام هاربُها» ؛ «هشیار باشید، من ندیده ام کسی را که جویای بهشت باشد و بخوابد و گریزان از آتش باشد و در غفلت بسر برد»

 

نتیجه :

در بین همه آنچه که ما در اختیار داریم با ارزشترینشان وقت (عمر) است می گویند وقت طلاست اما به راستی چنین نیست چون وقت خیلی با ارزش تر از طلاست اصلا قابل قیمت گذاری نیست  چیزی است که جایگزین ندارد و بزرگترین استفاده از این ثروت آباد کردن آن با یاد خداوند متعال است که در این صورت این وقت از دست نرفته ارزشش دانسته شده و ماندگار م یشود.


آمنه کریمی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

تأثیر محیط بر روح و روان انسان!


به طور قطع یکی از اموری که زمینه ساز سعادت و کمال انسان در دنیا و آخرت است، داشتن محیطی سالم و امن است، که انسان بتواند در پناه آن، به تربیت جسم و جان خویش بپردازد و اصولاً یکی از وظائف مهم بشر که حفظ جان است، جز با زیستن در محیط سالم و زیبا امکان پذیر نیست. بدین سبب شرط اولیه داشتن روحی سالم، جسم سالم است و جسم سالم نیز فقط زمانی حاصل می شود که انسان از محیط زیست طبیعی سالم و دلگشا بهره مند باشد.


محیط زیست طبیعی سالم تأثیر شگرفی بر روح و روان آدمی دارد. محیط پاک و آراسته و خرّم، زندگی را شاداب و معطر می سازد. شنیدن آواز روح بخش پرندگان، ترنم لطیف جویباران، آهنگ دلربای چشمه ساران، صفای سبز سبزه زاران، نسیم لطیف کوهستان، رقص دلنشین درختان و زیبایی شهر و دیار، همه و همه تأثیر اعجاب انگیزی بر زندگی و حیات انسان دارند. هر کسی از تماشای چنین منظره های زیبایی احساس آرامش و نشاط کرده و امنیت و آسایش را در حیات خویش لمس می کند. بر عکس، آسیب رساندن به محیط زیست و نابودی طبیعت باعث وارد آمدن صدمات و زیان های جبران ناپذیری به بشریت می شود.

امیرمؤ منان على (علیه السلام) درباره نحوه زندگى عرب جاهلى و تأثیر محیط جغرافیایى و طبیعى بر اخلاق و رفتار انسان سخنى روشنگر دارد، چنانکه فرموده است :

«ان الله بعث محمدا - صلى الله علیه و آله و سلم - نذیرا للعالمین و اءمینا على التنزیل ، و اءنتم معشر العرب على شر دین ، و فى شر دار، منیخون بین حجاره خشن ، و حیّات صم ، تشربون الکدر، و تاءکلون الجشب ، و تسفکون دماءکم ، و تقطعون اءرحامکم ، الاصنام فیکم منصوبه ، و الاثام بکم معصوبه»؛ همانا خداوند محمد (ص ) را برانگیخت ، تا مردمان را انذار کند و فرمان خدا را چنان که باید برساند. آن هنگام شما اى مردم عرب ! بدترین آیین را برگزیده بودید و در بدترین سراى خزیده بودید. منزلگاهتان سنگستان هاى ناهموار، همنشینتان گرزه مارهاى زهردار، آبتان تیره و ناگوار، خوراکتان گلوآزار، خون یکدیگر را ریزان ، از خویشاوند بریده و گریزان ، بتهایتان همه جا برپا و پاى تا سر آلوده به خطا.

بى گمان زندگى در محیطى خشن و همراه با درگیرى و جنگ ، روحیه فرد را به سوى خشونت و جمود و خودمحورى مى کشاند، چنانکه عرب جاهلى به هیچ وجه خود را پایبند قانون و مقررات نمى دید و به زندگى مدنى و آداب و مقررات آن به دیده بى اعتنایى و حتى ریشخند مى نگریست.

امیرمؤ منان على (علیه السلام) محیط جغرافیایى و طبیعى عرب جاهلى را بدترین محیط معرفى کرده است . آنان در میان سنگستان هاى سخت و بیابان هاى بى آب و علف و در کنار مارهاى گزنده اى مى زیستند که زهرشان را علاجى نبود. آب آشامیدنى آنان چنان تیره و بدرنگ بود که حتى انسان تشنه رغبتى به نوشیدن آن نداشت ، مگر آنجا که بیم مرگش مى رفت ؛ و این به دلیل عدم سکونت عرب هاى بادیه نشین در محلى خاص بود که سبب مى شد چاهى حفر نکنند و آبى جز به اندازه نیاز فورى خود فراهم نسازند. بى ثباتى زندگى خود در روحیه و رفتار آنان تأثیر مى گذاشت . همچنین سختى و ناگوارى خوراکشان در روحیات و خلقیاتشان نقشى بسزا داشت . بیشتر آنان هر جنبنده و موجودى را مى خوردند.

قرآن کریم درباره اثر محیط زیست می فرماید: «و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربّه و الذی خبث لایخرج الاّ نکدا...؛سرزمین پاکیزه، گیاهش به فرمان پروردگار می روید؛ اما سرزمین های بدطینت و شوره زار، جز گیاه ناچیز و بی ارزش، از آن نمی روید»

امیرمؤمنان على (علیه السلام) تأثیر محیط جغرافیایى و طبیعى را درباره مردم "بصره " نیز مطرح نموده است و اینکه چگونه تن دادن به ناگواری هاى محیط جغرافیایى و طبیعى و عوامل ناشى از آن ، بر تربیت انسان تأثیر مى گذارد. آن حضرت در نکوهش مردم بصره فرمود: أرضکم قریبه من الماء، بعیده من السماء؛ خفت عقولکم ، و سفهت حلومکم ، فاءنتم غرض لنابل ، و أکله لآکل ، و فریسه لصائل .

سرزمین شما به آب نزدیک است ، و دور از آسمان ، خردهایتان اندک است و سفاهت در شما نمایان ؛ نشانه تیر بلایید و طعمه لقمه ربایان و شکار حمله کنندگان .

پستى زمین و آلودگى منطقه زندگى و گندیدگى آب در آن محیط و عدم تلاش مردمان براى تغییر محیط جغرافیایى و طبیعى خویش ، تأثیرات خود را در اخلاقیات و روحیات مردمان به جا مى گذاشت . همچنین امام على (علیه السلام) در این باره فرموده است: بلادکم أنتن بلاد الله تربة : أقربها من الماء، و أءبعدها من السماء؛ و بها تسعه أعشار الشر، المحتبس فیها بذنبه ، و الخارج بعفو الله .

خاک شهر شما گندترین خاک است  و زمین آن مغاک. نزدیکترین به آب و دورترین شهرها به آسمان ؛ و نُه دهم شر و فساد و نهفته در آن . آن که درون شهر است زندانى گناه ، و آن که برون است ، عفو خدایش پناه .

اخلاقکم دقاق ، و عهدکم شقاق ، و دینکم نفاق ، و ماؤ کم زعاق ، و المقیم بین اظهرکم مرتهن بذنبه ، و الشاخص عنکم متدارک برحمته من ربه.

خوى شما پست است و پیمانتان دستخوش شکست . دورویى تان شعار است ، و آبتان تلخ و ناگوار. آن که میان شما به سر برد، به کیفر گناهش ‍ گرفتار، و آن که شما را ترک گوید مشمول آمرزش پروردگار. 

 

 

نقش آب بر روحیات افراد:

قرآن کریم درباره اثر محیط زیست می فرماید: «ووَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا ...؛ سرزمین پاکیزه، گیاهش به فرمان پروردگار می روید؛ اما سرزمین های بدطینت و شوره زار، جز گیاه ناچیز و بی ارزش، از آن نمی روید.»

از این آیه شریفه استفاده می شود همان طور که طبیعت و سرزمین پاک در رشد و پرورش بهینه گیاهان مؤثر است، در رشد و تکامل انسان نیز مؤثر می باشد، و همان گونه که از زمینهای شوره زار، جز گیاهان بی ارزش نمی روید، محیط آلوده نیز تأثیر منفی و اثرات زیانباری بر تربیت انسان دارد.

براین اساس، امام علی(ع) در مذمت اهل بصره می فرماید: «اخلاق شما پست، پیمان های شما سست، سیره و روشتان دورویی و آب شهرتان شور(بدطعم) است.» و در بیانی دیگر فرمود: خاک سرزمین شما بدبوترین خاکهاست؛ از همه جا به آب(سطح دریا) نزدیکتر و از آسمان دورتر است (منطقه پست و پایین) که 9دهم بدیها در محیط شماست.

آب تأثیر شگرفی بر جسم و روح انسان دارد، به تعبیر قرآن کریم «مایه حیات» همه چیز آب است. و به بیان امام صادق (ع) طعم آب، طعم زندگی است: از امام صادق (ع) در باره طعم آب پرسیدند، حضرت فرمود: «برای یادگرفتن بپرس، نه برای به دشواری انداختن؛ طعم آب، طعم زندگی است.»

علامه مجلسی (ره) در تشریح این حدیث می نویسد: «مراد از (طعم زندگی) این است که طعم آب با سایر مزه ها قابل مقایسه نیست و از بالاترین وسایل برای ایجاد و بقای حیات است؛ پس مزه آب، مزه حیات است.»

نگاه مسلمانان به آب، نگاهی سرشار از قداست و پاکیزگی و عظمت است، آب وسیله ای است که زمینه ارتباط آنان با معبودشان را فراهم می سازد. در شریعت اسلام هیچ کس نمی تواند به راز و نیاز با خدا بپردازد و در آستان مقدس او به نماز ایستد، مگر این که با آب خود را شستشو دهد و این شستشو با آب دارای خصوصیات ویژگی ه ای است که اگر درست انجام شود، نام وضو و غسل به خود می گیرد.

امام علی(ع) در مذمت اهل بصره می فرماید: «اخلاق شما پست، پیمان های شما سست، سیره و روشتان دورویی و آب شهرتان شور(بدطعم) است.» و در بیانی دیگر فرمود: خاک سرزمین شما بدبوترین خاکهاست؛ از همه جا به آب(سطح دریا) نزدیکتر و از آسمان دورتر است (منطقه پست و پایین) که 9دهم بدیها در محیط شماست

به او تقدس می بخشد. و زمینه ساز راه یافتن به حریم مقدسات دینی می شود.

قرآن کریم می فرماید: «وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء طَهُورًا ؛ ما از آسمان، آبی طهور فرو فرستادیم.»

مفسران در تشریح طهور گفته اند: طهور یعنی، بسیار پاکیزه که خود به خود پاک است و غیر خود را پاکیزه می کند، چرک را از جسم شستشو می دهد و پلیدی های روحی را از روان می زداید.»

در روایات اسلامی به مسلمانان توصیه شده است که هرگاه برای تطهیر یا وضو نگاهشان به آب افتاد بگویند: «الحمدلله الذی جعل الماء طهورا و لم یجعله نجسا؛ سپاس خدای را که آب را (طهور) قرار داد (پاک و پاک کننده) و آن را پلید قرار نداده است.» بدین سان، آب با وصف پاک کنندگی، چهره ای مقدس به خود می گیرد که رفتن به حضور خالق یکتا بدون آن میسر نمی شود و (و آن گاه که آب یافت نشود و یا به دلیلی برای شخص مضر باشد، باید به جای آن بر خاک پاک تیمم کرد.) و تماشای آب، شکر و سپاس الهی را می طلبد. افزون بر این، در روایات نگاه به آب جاری توصیه شده و آن را سبب جلای چشم و افزودن روشنایی آن دانسته اند. چنان که از امام صادق (ع) نقل شده است: «چهار چیز چهره را روشن و نورانی می کند که یکی از آنها نگاه کردن به آب جاری است.» و نیز امام کاظم (ع) فرمود: نگاه به آب جاری چشم را جلا داده و به روشنایی آن می افزاید. بر اساس این روایات نگاه کردن به آب جاری، خود نقشی به سزا در شادی و انبساط روحی داشته و علاوه بر روشن کردن چشم دل و افزایش بصیرت انسان، دارای تأثیر قابل توجهی در تقویت نور چشم ظاهری است.

 

 

تأثیر هوا بر روح و روان : 

امام علی (ع) درباره اثر هوای هر فصل بر انسان فرموده است: «از سرما در آغاز آن (فصل خزان) پرهیز کنید و در پایان آن (فصل بهار) به اسقبال آن بشتابید (در پاییز خود را بپوشانید و در آغاز بهار از لباس های خود کم کنید)؛ زیرا تأثیر سرما بر بدنها و درختان یکسان است. اوّل سرما درختان را می سوزاند (باعث ریزش برگها و خشکاندن درختان می شود و پایان آن می رویاند درختان را به برگ و بار می آورد).»


پی نوشت ها :

1 - نهج البلاغه ، خطبه 26.

2- ن .ک : السید جعفر مرتضى العاملى ، الصحیح من سیره النبى الاعظم ، الطبعه الاولى ، قم ، 1400 ق . ج 1، ص 82.

3- سید جعفر شهیدى ، تاریخ تحلیلى اسلام تا پایان امویان ، چاپ اول ، مرکز نشر دانشگاهى . 1362 ش . ص 21.

4- نهج البلاغه ، کلام 14.

5- نهج البلاغه ، کلام 13.

6- نهج البلاغه ، کلام 13.

5- شرح نهج البلاغه ابن میثم ، ج 1، ص 291.

6- ن .ک : أبویزید عبدالرحمن بن محمد بن خلدون ، دیوان المبتداء و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشاءن الاکبر (تاریخ ابن خلدون )، تحقیق خلیل شماده و سهیل زکار، الطبعه الثانیه ، بیروت ، 1408 ق . ج 1 (مقدمه ) صص 108 - 109.

7-  سوره اعراف، آیه 58.

8. صبحی صالح، نهج البلاغه، خ13.

9. همان.

10. سوره انبیاء، آیه 30.

11. بحارالانوار، ج66،ص447.

12. همان.

13. داشتن وضو یا غسل شرط تکالیف واجب است و برای انجام دعاها و تکلیف های مستحبی، مستحب است و اصولاً وضو داشتن در تمام حالات در اسلام امری نیکوست. (ر.ک: عروة الوثقی، ج1،ص141وسائل الشیعه، ج1،ص258.

14. وسائل الشیعه، ج1،ص276.

15. سوره فرقان،آیه 48.

16. کمال الدین هیثم بن علی بن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، قم، انتشارات دفترتبلیغات، ج5،ص311.

17- نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 1146،حکمت ؛123 صبحی صالح، ص 491،حکمت 128.

منابع : کتاب منظر ماه مصطفی دلشاد تهرانی ، مقاله تأثیر محیط زیست سالم بر انسان درآموزه های اسلامی ،  عسکری اسلامپور.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

تعریف تقوا  از با تقواترین مرد خدا


تقوا در نهج البلاغه نیرویی است روحانی که بر اثر تمرین های زیاد پدید می آید و پرهیزهای معقول و منطقی از یک طرف سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانی است که بر اثر تمرین های زیاد پدیدمی آید و پرهیزهای معقول ومنطقی از یک طرف سبب پدیدآمدن این حالت روحانی است و از طرف دیگر معلول و نتیجه آن است و از لوازم آن به شمارمیرود در این حالت روح را نیرومند وشاداب می کند و به آن مصونیت می دهد .


تقوا یکی از کلمات شایع و متداول دینی می باشد که بسیار در سخنرانی ها و مواعظ از آن استفاده می شود. مولایمان علی (علیه السلام) نیز به وفور درباره تقوا سخن گفته است.اما آنچه حائز اهمیت است آن است که باید مقصود و مراد او را از این واژه دریافت و به معنا و محکی آن توجه کرد .

تعریف شایع و عامی که از تقوا ارائه میشود معمولاً مرادف با (پرهیزکاری )بوده است یعنی هر زمان با واژه تقوا روبه رو می شویم آنچه از این واژه در ذهنمان معنا می گردد پرهیزکاری است .اگر این کلمه به صورت اسمی استعمال گردد مثلاً خود کلمه تقوا و یا (متقین )به پرهیزکاری ترجمه می گردد و اگر به شکل فعلی استعمال شود بویژه اگر فعل امر باشد به معنای خوف و ترس ترجمه می شود مثلاً در ترجمه «اتقوا الله » یا «اتقوا النار» گفته می شود از خدا بترسید و بتر سید از آتش جهنم .اما این  ترجمه حق مطلب را درباره کلمه تقوا و حقیقت تقوا ادا نمی کند ،پرهیزکاری جزئی از تقوا محسوب می گردد نه همه آن و این ترجمه و ترادف صرفاً معنای سلبی از آن را القاء می کند .

تقوا از ماده «وقی»می باشد که به معنای حفظ،صیانت و نگهداری  است .راغب در کتاب مفردات قرآن می گوید وقایه عبارت است از محافظت چیزی از هرچه به او زیان می رساند و تقوا یعنی نفس را محافظت کردن از آنچه درباره آن بیم می رود .تقوا در عرف شرع نگهداری نفس از آنچه انسان را به گناه می کشاند می باشد .(مفردات قرآن /ص 531)

 

 

معنا و حقیقت تقوا را چه می توان دانست ؟

از معنایی که برای تقوا ارائه شد تا حدودی می توان حقیقت آن را از نظر اسلام در نظر گرفت . به یک معنا تقوا را اینگونه شرح داد که انسان برای بقای خویش و رسیدن به حقیقت انسانیتش نیاز به گذر از مراحل و مراتبی را دارد ،به زبان ساده انسان دراین دنیا در حال مبارزه و جنگ و جدال با امور ضد و نقیض حاکم براین عالم است چرا که این دنیا، دنیای اضداد است و آدمی اسیر این تناقضات اما برای رسیدن به غایت خویش باید خود را در برابر این تناقضات حفظ و نگهداری کند و این است معنا و مقصود از تقوا. 

 

 

انواع تقوا :

اما در باب کیفیت تقوا دو حالت را می توان متصور داشت به عبارت دیگر تقوا به دو شکل ممکن است صورت بگیرد تقوای ضعف و تقوای قوت ، تقوای ضعف همان است که میتوان آن را با عنوان کناره گیری از دنیا و جمع و اجتماع شناخت

 

معنای حقیقی تقوا را می توان آن ملکه و قدرت و اراده ایی که در روح آدمی پدید آمده و او را قادر می سازد که این نفس سرکش و أماره را مطیع و رام خویش سازد ،دانست .تقوا نوعی مصونیت و حمایت و حفاظت وصیانت می باشد. تقوا در آدمی حالت معنوی و روحانی را  ایجاد می کند که  این حالت حافظ و نگهبان او از گناه بوده و ترس از خدا و پرهیزکاری یکی از نتایج آن می باشد و نه همه آن.

 مثال ساده و روشن برای این امر کناره گیری از محیط آلوده برای جلوگیری از بیماری می باشد و تقوا به معنای پرهیزکاری ابتداً همین معنا را به ذهن می رساند ،یعنی پرهیز از گناه و پرهیز از محیط و موجبات گناه و فاصله گرفتن از شرایط و محیطی که امکان لغزیدن پای آدمی فراوان است و آنچه پس از این القاء خواهد شد معنا ی انزوا و دوری از اجتماع و کنج عزلت اختیار کردن خواهد بود .این شکل را می توان ضعیفترین صورت تقوا دانست و آنچه سعدی در گلستان آورده را می توان مصداقی بر این شکل و صورت از تقوا دانست :

 

بدیــدم عابدی در کوهساری

 

       قنـاعت کــرده از دنیا به غاری

 

چرا گفتم به شهر اندر نیایی

 

     که باری بنـد از دل برگشایی؟

 

بگفـت آنجـــا پریرویان نغزند

 

   چوگِل بسیار شد پیلان بلغزند

 

اما درباره تقوای قوت می توان گفت این والاترین مرحله تقواست .انسان با حصول این تقوا خواهد توانست خود را در سخترین شرایط و در میان متشنج ترین محیط و حوادث حفظ نموده و کوچکترین خطایی را مرتکب نشود حال این انسان چون فردی می ماند که خود را در برابر بیماری واکسینه کرده بنابراین این مصونیت را در خود به وجود می آورد و در این حال حتی می تواند به کمک بیماران شتافته و آنان را نیز از خطا نجات دهد،و همین معناست که در نهج البلاغه مراد و مقصود مولایمان است . ((تقوا در نهج البلاغه نیرویی است روحانی که بر اثر تمرین های زیاد پدید می آید و پرهیزهای معقول و منطقی از یک طرف سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانی است که بر اثر تمرین های زیاد پدیدمی آید و پرهیزهای معقول ومنطقی از یک طرف سبب پدیدآمدن این حالت روحانی است و از طرف دیگر معلول و نتیجه آن است و از لوازم آن به شمارمیرود در این حالت روح را نیرومند وشاداب می کند و به آن مصونیت می دهد .

نهج البلاغه تقوا رابه عنوان یک نیروی معنوی و روحانی که بر اثر تمرین و ممارست و تمرین پدید می آید و به نوبه خود آثار و لوازم و نتایجی دارد و از آن جمله آسان شدن پرهیز از گناه است معرفی می کند.))(سیری درنهج البلاغه /شهید مطهری/ص 217)حضرت علی (علیه السلام )تقوا را اینگونه معرفی می کند :

«انّ تَقوی الله حَمَت اَولیاءَالله مَحارِمَهُ وَ الزَمَت قُلوبَهُم مَخافَتهُ حتّی اَسهرت لیالِیَهم و اَظمَات هَواجِرَهُم» ؛ تقوای الهی اولیای خدا را درحمایت خود قرار داده ،آنان را از تجاوز به حریم منهیات الهی باز داشته است و ترس از خدا را ملازم دلهای آنان قرار داده است تا آنجا که شبهایشان را بی خواب (به سبب عبادت ) و روزهایشان را بی آب (به سبب روزه )گردانیده است .(نهج البلاغه/خطبه 113)

خواب خویش را به وسیله تقوا به بیداری تبدیل کنید و وقت خود را با آن به پایان برسانید و احساس آن را در دل خود زنده نمایید و گناهان خود را با آن بشویید ...

دراینجا علی (علیه السلام )تصریح می کند که تقوا چیزی است که پرهیز از محرمات الهی و همچنین ترس از خدا لوازم و آثار آن است پس در این منطق تقوا نه عین پرهیز است و نه عین ترس از خدا بلکه نیرویی است روحی و مقدس که این امور را به دنبال خود دارد .

«فَانَّ التَقوی فِی الیَومِ الحِرزُ وَ الجُنت وَ فی غَدٍ الطَّریقُ الی الجنَّتِ » ؛ همانا تقوا در امروز دنیا برای کسانی به منزله یک سپر و در فردای آخرت راه به سوی بهشت است .(نهج البلاغه /خطبه 233)

بنابراین معنای حقیقی و تام تمام تقوا را می توان آن ملکه و قدرت و اراده ایی که در روح آدمی پدید آمده و اورا قادر می سازد که این نفس سرکش و أماره را مطیع و رام خویش سازد ،دانست .تقوا نوعی مصونیت و حمایت و حفاظت وصیانت می باشد تقوا در آدمی حالت معنوی و روحانی را  ایجاد می کند که  این حالت حافظ و نگهبان او از گناه بوده و ترس از خدا و پرهیزکاری یکی از نتایج آن می باشد و نه همه آن. در قرآن کریم از تقوا به عنوان جامه تعبیر شده «و لباسُ التَّقوی ذلِکَ خَیرٌ» تقوا که نیکوترین جامه است.(سوره اعراف آیه26) همانگونه که لباس ،حفاظ و پوششی برای انسان است تقوا نیز نوعی محافظ برای وی به حساب می آید حضرت علی (علیه السلام )در خطبه 191 می فرمایند :تقوا را حفظ کنید و به وسیله تقوا برای خود مصونیت را فراهم سازید.و یا در خطبه 233 می فرمایند:خواب خویش را به وسیله تقوا به بیداری تبدیل کنید و وقت خود را با آن به پایان برسانید و احساس آن را در دل خود زنده نمایید و گناهان خود را با آن بشویید ... همانا تقوا را صیانت کنید و خود را در صیانت تقوا قرار دهید .و یا می فرمایند :شمار ا سفارش می کنم به تقوا .همانا تقوا حق الهی است بر عهده شما و پدیدآورنده حقی است از شما بر خداوند.سفارس می کنم که با مدد از خدا به تقوا نائل گردید و با مدد تقوا به خدا برسید .

 

امید است با بیان این تفاوت میان تعریف عام و عرفی از تقوا و معنا ومقصود حقیقی آن، تقوای حقیقی را به کار گرفته و بدین وسیله روشن بینی و بصیرت را نصیب خودساخته و به  یاری آن به سر منزل مقصود رسیم .


 

مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

تئوری پیدایش جهان در نظر نهج البلاغه


خداوند در آن فضای عظیم، آبی جاری ساخت که امواج متلاطم و متراکم داشت و آن را بر پشت تندبادی شدید و طوفانی، کوبنده و شکننده سوار کرد، سپس باد را به بازگرداند آن امواج فرمان داد و بر نگهداریش مسلط ساخت و تا حدّی که لازم بود آن دو را با هم مقرون ساخت، فضای خالی در زیر آن گشوده شده بود و آب در بالای آن در حرکت سریع قرار داشت.


 سالهای بسیار زیادی است که دانشمندان علوم فیزیک و ریاضی و زیست شناسی و طبیعت شناسان به دنبال کشف معمای حیات و توضیح چگونگی پیدایش جهان هستی با این عظمت هستند و هر روز ابعاد تازه تری از این واقعه عظیم به روی بشریت گشوده می شود. رازهایی درباره ی چگونگی پیدایش کهکشانها، کرات و به خصوص کره ی زمین و هر آنچه که در آن موجود است از کوهها و دریاها و صحراها گرفته تا موجودات زنده ی میکروسکوپی تا انسان که عظیم ترین و پیچیده ترین جزء عرصه حیات است.

ما با وجود تلاش های روزافزون دانشمندان، هنوز هم ابهامات فراوان و پرسش های بی پاسخ زیادی در این باره وجود دارد که شاید عقل بشری به آن دست نیابد و لازم است تا فردی که از همه جهات به علوم احاطه دارد، درباره ی آن توضیح دهد و این شخص چه کس می تواند باشد جز امام معصومی که علمش از خزانه بیکران الهی سرچشمه می گیرد و به اذن الهی از اسرار آفرینش آگاهی دارد.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در بخش های مختلفی از نهج البلاغه به شرح و توضیح شگفتی های آفرینش موجودات می پردازد اما بیشترین و کاملترین شرح واقع از چگونگی آفرینش در خطبه اول نهج البلاغه آمده است که در آنجا حضرت با بیان توحید ذات پروردگار و اعتراف به علم بی کران الهی نسبت به موجودات خطبه را آغاز می کند و در ادامه به توصیف مرحله به مرحله ی آفرینش موجودات می پردازد.

نیروی گریز از مرکز سبب شد توده های عظیمی از این گاز فشرده به فضای خالی پرتاب شوند و به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) امواج این دریا را به هر سو بفرستد و آن را در هوای باز و جو وسیع بالا برد و از آن منظومه ها و کهکشانها و کرات کوچک و بزرگ عالم بالا پدید آمد.

 

چگونگی آغاز آفرینش :

امیرامؤمنین علیه السلام، مراحل آفرینش را با خلقت فضا شروع می کند و می فرماید:

«ثُم انشأ سبحانه فَتقَ الجواءِ و شقَّ الاَرحاءِ  و سَکائِکَ الهَواءِ»

«سپس خداوند سبحان جوها را از هم شکافت و جوانب و ارتفاعات فضا را باز نمود.»

بنابراین خداوند سبحان، در ابتدا موضوع بنیادین جو  فضاها را بوجود آورده و آن را از هم شکافته است. به احتمال قوی این موضوع همان ماده گازی است که در دو آیه از قرآن با کلمه «دخان» آمده است: 1- سوره ی فصلت آیه 11، (سپس خداوند متعال آسمان را مورد مشیت خود قرار داد در حالیکه آسمان دود بود.)

2- سوره ی دخان آیه 10، (در انتظار روزی باش که آسمان به صورت دود آشکاری بر می آید.)

نکته بسیار مهمی که در این دو آیه وجود دارد آن است که هم آغاز خلقت، اصول طبیعت را پدید های گازی معرفی می کند و هم پایان آن را.

به جملات امیرالمؤمنین علیه السلام برمی گردیم، حضرت در قسمت اول اشاره به گشودن فضا (ثم انشأ سُبحانَه فَتقَ الاجواءِ)، در قسمت دوم، ایجاد اطراف و جوانب آن (و شَقَّ الارجاءِ) و در قسمت سوم اشاره به طبقات آن کرده است (وَ سَکائِکَ الهواءِ).

تمام این جمله ها نشان می دهد که نخستین آفرینش در جهان ماده، آفرینش فضای جهان بوده است، فضایی که استعداد پذیرش کرات آسمانی و منظومه ها و کهکشانها را داشته باشد.

از این جا روشن می شود که کلمه ثُمَّ به معنی ترتیب تکوینی و وجودی نیست بلکه ترتیب و تأخیر بیانی است، زیرا در جمله های قبل اشاره به آفرینش انواع موجودات و کائنات شد است و به یقین آفرینش فضا و سپس کرات آسمانی و زمین نمی تواند بعد از آنها باشد.

حضرت در ادامه می فرماید: «فَاَجری فیها ماءً امتلاطِماً یَتّارُهُ مُتراکماً زَخّارُخُ، حَمَلَهُ علی متنِ الریحِ العاصفةِ و الزَّعزَعِ القاصِفَةِ، فَاَمَرَها بِرَدِّهِ، و سَلَّطَها علی شَدِّهِ و قَرَنَها الی حَدِّه، الهواءِ مِن تَحتِها فتیق، والماءُ من فوقها دَقیق

«سپس خداوند در آن فضای عظیم، آبی جاری ساخت که امواج متلاطم و متراکم داشت و آن را بر پشت تندبادی شدید و طوفانی، کوبنده و شکننده سوار کرد، سپس باد را به بازگرداند آن امواج فرمان داد و بر نگهداریش مسلط ساخت و تا حدّی که لازم بود آن دو را با هم مقرون ساخت، فضای خالی در زیر آن گشوده شده بود و آب در بالای آن در حرکت سریع قرار داشت.»

آخرین فرضیات علمی دانشمندان امروز، درباره ی پیدایش جهان این است که در آغاز، تمام عالم به صورت توده ی بسیار عظیمی از گاز فشرده بود که هم به مایع شبیه بود هم نام دود (دخان) را بر آن می توان گذاشت. یا به تعبیر دیگر در قسمت های بالاتر، دخان بود و هرچه به مرکز جهان نزدیکتر می شد فشرده تر می شد و صورت مایع به خود می گرفت.

آنچه که از این فراز از خطبه به دست می آید این است که خداوند پس خلق و شکافت فضا آب، یا مایعی همانند آب آفرید و آن را بر پشت تندبادی قرار داد که مأمور بود از پراکندگی این مایع محافظت کند تا در حدود خود قرار بگیرد.

سپس حضرت ادامه می دهد: «ثُم انشأ سبحانه ریحاً اعتَقَمَ مَهَبَّها وَ اَدامَ مُرَبَّها و اَعصَفَ مَجراها و اَبعَدَ منشأَها ...»

«سپس خداوند سبحان طوفانی برانگیخت که کار آن متلاطم ساختن آب و در هم کوبیدن امواج بود، طوفان به شدت می وزید و از نقطه ای دور، سرچشمه می گرفت. پس به آن فرمان داد که آبهای متراکم را بر هم زند و امواج دریاها را به هر سو بفرستد. ... سپس هفت آسمان را پدید آورد و آسمان پایین را بوسیله کواکب و نور ستارگان درخشنده زینت بخشید و چراغی روشنی بخش و ماهی نورافشان در آن به جریان انداخت...)

آخرین فرضیات علمی دانشمندان امروز، درباره ی پیدایش جهان این است که در آغاز، تمام عالم به صورت توده ی بسیار عظیمی از گاز فشرده بود که هم به مایع شبیه بود هم نام دود (دخان) را بر آن می توان گذاشت. یا به تعبیر دیگر در قسمت های بالاتر، دخان بود و هرچه به مرکز جهان نزدیکتر می شد فشرده تر می شد و صورت مایع به خود می گرفت.

آنچه این توده فوق العاده عظیم را نگه می داشت، همان نیروی جاذبه بود که در میان تمام ذرات عالم برقرار است، این نیروی جاذبه بر این گاز مایع گون مسلّط بود و آن را محکم به هم پیوسته و اجازه نمی داد از مرزهایش بیرون رود.

سپس این توده ی عظیم حرکت دورانی خود را آغاز کرد و در اینجا نیروی گریز از مرکز بوجود آمد.

این نیروی گریز از مرکز سبب شد توده های عظیمی از این گاز فشرده به فضای خالی پرتاب شوند و به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) امواج این دریا را به هر سو بفرستد و آن را در هوای باز و جو وسیع بالا برد و از آن منظومه ها و کهکشانها و کرات کوچک و بزرگ عالم بالا پدید آمد.

این ها نظریاتی است که دانشمندان امروز درباره ی پیدایش جهان دارند و از حدود فرضیه تجاوز نمی کند زیرا میلیاردها سال پیش کسی وجود نداشته که چگونگی آن را با چشم دیده باشد اما به هر حال قرائنی در دست است که این فرضیات را تا حدودی اثبات می کند و این فرضیه ها کاملاً بر کلمات دقیق امیرالمؤمنان علیه السلام قابل انطباق است.

باشد که با موشکافی از نکات دقیق علمی در کتاب شریف نهج البلاغه، شاهد پیشرفت روز افزون علمی در میان مسلمانان جهان باشیم.


منابع :

1- نهج البلاغه

2- شرح و تفسیر نهج البلاغه، علامه محمدتقی جعفری، ج 2.

3- پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، آیة الله مکارم شیرازی، ج 1.


پی نوشت ها :

1- پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، ج1، ص 127.

2- هر چیزی که به دور خود گردش کند، تحت نیروی مرموزی مایل به فرار از آن مرکز می شود. این همان نیروی گریز از مرکز است و هر قدر شدیدتر باشد پرتاب به خارج شدیدتر می شود.

 

آمنه کریمی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

حقوق مسلم افراد در نهج البلاغه


 حقوق بشر، یک سلسله حقوق طبیعی و فطری است که هر انسانی در هر نقطه ای از جهان آن را جزء حقوق مسلّم خود می داند و هیچ کس حق ندارد این حقوق را از دیگری سلب کند.

در این جا به بیان این حقوق و بررسی تطبیقی آن با سخنان گهربار امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام می پردازیم.


 

1- حق آزادی

آزادی یعنی: نبودن مانع بر سر راه اندیشه ی درست و اعمال شایسته. اگر این تعریف را برای آزادی بپذیریم، طبیعی ترین حق هر انسانی است که بتواند بدون هیچ مانعی تفکر کند، و اعمال نیکو انجام دهد. در حالی که در طول تاریخ می بینیم که همواره این حق طبیعی انسان ها توسط زورگویان مورد تجاوز قرار گرفته  و پایمال شده است.

یکی از انواع این آزادی ها، آزادی شخصی است، یعنی اینکه هر انسانی مالک اراده و اختیار و سرنوشت خویشتن باشد و هیچ کس حق نداشته باشد جان و مال و اراده او را تسخیر کند و از او بگیرد.

امام علی علیه السلام در بیان این حق می فرماید:

«و لا تَکُن عَبدَ غَیرِکَ و قد جَعَلَکَ اللهُ حُرَّاً»

«خود را برده دیگران مساز در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده است.»

و همچنین در جای دیگری فرموده است:

«الناسُ کُلُّهُم اَحرارٍ اِلاّ من اَقَرَّ علی نفسِهِ باالعبودیةٍ»

«تمام مردم آزاد آفریده شده اند، مگر کسانی که از روز اختیار، بردگی را برای خود پذیرفته اند.»

با نگاهی به این دو عبارت کوتاه می بینیم که امیرالمؤمنین علیه السلام در عین آنکه به آزادی شخصی تمام افراد بشر تصریح می کند، این نکته را نیز یادآوری می کن که بردگی فردی و اجتماعی افراد و ذلّت و ظلم پذیری آنها مربوط به خودشان است و در واقع هر کسی خودش می خواهد که اینگونه باشد یا نباشد.

اگر انسانها از خود شجاعت و لیاقت نشان بدهند و به خوبی از حقوق خودشان دفاع کنند، هیچ گاه دیگران نمی توانند آنها را به بردگی بکشانند و جان و مال و وطن آنها را تصرف کنند.

یکی دیگر از انواع آزادی، آزادی اندیشه است. اگر مردم را در جهل و نادانی نگهدارند و از بیان عقاید آنها جلوگیری کنند و تغذیه فکری محدودی به آنها بدهند و بگویند آنگونه که ما می خواهیم فکر کنید، در واقع آزادی اندیشه ی آنها را محدود کرده اند در حالیکه هر انسانی حق دارد به علم و آگاهی دست یابد و هر گونه که مایل است تفکر کند و آزادند عقاید خویش را برگزیند و راه صحیح را از نادرست تشخیص دهد.

امام علیه السلام برای بیان اهمیت این نوع آزادی، مردم را دعوت به تفکر آزاد می کند و می فرماید: «فَإنَّما البصیرُ مَن سَمِع فَتَفَکَّرَ» بدرستی که انسان با بصیرت کسی است که می شنود و سپس در شنیده ها تفکر می کند. امام علیه السلام معتقد است تا آراء و عقاید گوناگون در برابر انسان قرار نگیرد و او به طور آزادانه آنها را بررسی نکند، نخواهد توانست نظرات درست را از نادرست تشخیص دهد و یک روشنگر واقعی باشد.

امام علی علیه السلام هیچ گاه جهل و نادانی ملت را پسندیده نمی داند بلکه از وظایف خود می داند که به مردم تعلیم دهد (و تَعلیمُکُم کیا تَجهَلُوا) و از افکار پوچ و بی اساس جلوگیری کند.

یکی دیگر از انواع آزادی هایی که در نهج البلاغه به آن اشاره شده است، آزادی سیاسی است.

امام علی علیه السلام در بیان این حق می فرماید: «و لا تَکُن عَبدَ غَیرِکَ و قد جَعَلَکَ اللهُ حُرَّاً ؛ خود را برده دیگران مساز در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده است.» و همچنین در جای دیگری فرموده است: «الناسُ کُلُّهُم اَحرارٍ اِلاّ من اَقَرَّ علی نفسِهِ باالعبودیةٍ ؛ تمام مردم آزاد آفریده شده اند، مگر کسانی که از روز اختیار، بردگی را برای خود پذیرفته اند»

 

آزادی سیاسی بر دو پایه استوار است:

1- هر فردی از افراد ملت حق دارد در هر منصبی را که به خوبی شایستگی آن را دارد مشغول شود و در برنامه ریزی تشکیلات سیاسی و اجتماعی مملکت خود سهیم باشد.

2- هر فردی از افراد ملت حق دارد نظرات اصلاحی و انتقادی خود را به طور آزاد و بدون هیچ گونه بیم و هراسی ابراز نماید. این حق شامل آزادی بیان، قلم  تشکیل احزاب و اجتماعات و انجمن ها خواهد بود.

فرمان تاریخی که امام علیه السلام خطاب به مالک اشتر صادر فرموده در این باره تأکید می کند و می فرماید: «در امور مربوط به کارمندان و حکام خویش بیندیش تا ایشان را پس از آزمایش و توجه به سوابقشان انتخاب کنی نه به علت تمایل شخصی و آیین استبدادی و خودسری، زیرا این دو صفت معجونی از اقسام جور و خیانت است. توجه داشته باشی که مردم کار آزموده و با حیا از خاندان های صالح و نیکونام و دارای حسن سابقه در اسلام را به حکومت برگزینی زیرا ایشان خوشخوی تر  با آبروترند و تسلیم آنها در مقابل طغیان طعمکاران کمتر و رأی آنها نسبت به عواقب امور عمیق است.»

همانطور که از این فراز به دست می آید امیرالمؤمنین علیه السلام تأکید دارد که انسان های شایسته تصدی مسئولیت های حکومتی را داشته باشند که اسیر هوی و هوس و برده طعمکاران و دشمنان و زیان خواهان نباشند.

از دیگر آزادی های مطرح در نهج البلاغه می توان به آزادی بیان و قلم، آزادی در داشتن مال و... اشاره کرد.

و اما یکی دیگر از حقوقی که همه ی انسان ها به طور طبیعی از آن برخوردارند، حق برابری است، یعنی رنگ و نژاد و قبیله و ثروت و مقام و.. هیچ تأثیری در انسانیت و حقوق انسانی افراد نخواهد داشت. امام علیه السلام هیچگاه اجازه نمی داد کسی به خاطر این گونه مسائل از حقوق انسانی و الهی خود محروم گردد، و آشکارا اعلام می کند که : «بدانید که مردم در نزد ما یکسان و برابر هستند.»

امیرالمؤمنین علیه السلام، همچنین به حق حیات و امنیت شخصی، حق آموزش و پرورش حق بهره مندی از یک زندگی انسانی و... اشاره می فرماید و توجه همگان را به این حقوق طبیعی جلب می نماید.

آری آنجا که امام معصوم تا به این حدّ روی حقوق انسانی تاکید می نماید، معلوم است که بدن رعایت این امور، عدالت برقرار نخواهد شد و مدعیان دفاع از حقوق بشر تا زمانی که بدیهی ترین حقوق انسانی را زیر پا می گذارند، جز ظلم و ستم چیزی به ملت ها نخواهند داد.

 آمنه کریمی

بخش نهج البلاغه تبیان


منابع:

1- نهج البلاغه

2- حقوق از دیدگاه نهج البلاغه، حجة الاسلام زین العابدین قربانی.


پاورقی ها:

1- نهج البلاغه، ترجمه دشتی، نامه 31.

2- وسایل الشیعه، ج 3، ص 243.

3- نهج البلاغه، خطبه 152.

4- نهج البلاغه، خطبه 34.

5- نهج البلاغه، نامه 53.

6- نهج البلاغه، حکمت 336، و اَفضَلُ مِن ذلک کُلِّهِ کلمةُعدلٍ عندَ امامٍ جائرٍ.

7- نهج البلاغه، نامه 51، و لا تَمَسُّنَّ مالَ اَحدٍ من الناس.

8- الامام علی صوت العدالة الانسانیه، جرج جرداق، ج 2، ص 464.

9- نهج البلاغه، نامه 53، (ثم تفقَّد مِن امورهم ما تَنَفَقَّدُ الوالدان من ولدهما.)

10- نهج البلاغه، خطبه 34، (و تعلیمکُم کیلا تَجهلُوا و تَأدیبکُم کَیما تُعَلِّمُوا)

11- الامام علی صوت العدالة الانسانیه، ج1، ص 213، (هیچ فقیری گرسنه نماند مگر آنکه ثروتمندی از حق او سوء استفاده کرد.)

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

نقش محبت در تربیت


محبت نقشی اساسی در تربیت آدمی دارد چرا که محبت به انسان ها عزت نفس میدهد و انسان را در راه تربیت انعطاف پذیر می کند و این نرم بودن باعث نرم شدن روح طرف مقابل میشود تا حقایق را بهتر بپذیرد

و در مقابل حق جبهه نگیرد .


 

هر که را جامه ز عشقی چاک شد

 

   او ز حرص و عیب، کلی پاک شد

 

با توجّه به میدان گسترده تأثیر محبت در تربیت و نقشی که محبت در مشاکلت و مشابهت دارد، اولیای خداوند آن را بهترین بستر تربیت می دانستند و آن را محور تربیت قرار می دادند، چنانکه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) بدان اشارت کرده و فرموده است:

«نحن شجرة النبوة و محط الرسالة، و مختلف الملائکه، و معادن العلم، و ینابیع الحکم ناصرنا و محبنا ینتظر الرحمة، و عدونا و مبغضنا ینتظر السّطوة.» ؛ ما درخت نبوّتیم و فرود آمد نگاه رسالت، و جای آمد و شد فرشتگان رحمت، و کان های دانش و چشمه سارهای بینش. یاور و دوست ما، امید رحمت می برد، و دشمن و کینه جوی ما، انتظار قهر و سطوت.

 

 

نقش محبّت در تربیت :

انسان به هر چه محبّت پیدا کند بدو متمایل می شود و رنگ و بو و حال و هوای او را می گیرد و همسانی صورت می پذیرد؛ به بیان علی (علیه السلام): «من احبّ شیئا لهج بذکره. » ؛ هر که چیزی را دوست بدارد، به یاد آن حریص می شود.

بنابراین روش محبت کار سازترین روش در اصلاح آدمی و منصف کردن متربّی به صفات نیکوی انسانی است و در تربیتی خردمندانه بیشترین نقش به محبّت اختصاص می یابد. امیرمؤمنان (علیه السلام) در حکمتی والا فرموده است:

« التودد بصف العقل. »  ؛ دوستی ورزیدن نیمی از خرد است.

آنچه آدمیان را به هم پیوند می دهد و زمینه تربیت مطلوب را فراهم می سازد، محبت است و از این رو باید بیش از هر روش دیگر مورد عنایت قرار گیرد. امام علی (علیه السلام) محبّت را چنین عاملی معرفی کرده است:

« المودة قرابة مستفادة. » ؛ دوستی ورزیدن پیوند با مردم را فراهم آرد.

بی گمان در تربیت تا پیوندی انسانی و ارتباطی عاطفی و زمینه دوستی فراهم نشود، نمی توان گامی در جهت اهداف مطلوب برداشت. این امر شاخصه تربیت انسانی است.

 

مهر و رقّت وصف انسانی بود

 

  خشم و شهوت و صف حیوانی بود

 

انسان به هر چه محبّت پیدا کند بدو متمایل می شود و رنگ و بو و حال و هوای او را می گیرد و همسانی صورت می پذیرد؛ به بیان علی (علیه السلام): «من احبّ شیئا لهج بذکره. » 2؛ هر که چیزی را دوست بدارد، به یاد آن حریص می شود

 

نیکوترین سنّت در تربیت:

با توجّه به سرشت آدمی و تأثیرپذیری انسان از نرمی و دوستی و انزجار فطرت آدمی از تندی و خشونت گرایی، نیکوترین راه و رسم در تربیت آدمی تربیتی است که به روش محبت سامان می پذیرد؛ و اساساً ستون های دین الهی بر دوستی حق استوار شده است و از این راه فطری تربیت حقیقی جلوه می کند. امیرمومنان علی (علیه السلام) در ضمن خطبه ای فرموده است:

« ثمّ انّ هذا الاسلام دین الله الذی اصطفاه لنفسه، و اصطنعه علی عینه، و اصفاه خیرة خلقه، و اقام دعا ئمه علی محبته. »

دیگر اینکه این اسلام دین خداست که آن را برای خود گزید، و به دیده عنایت خویش پرورید، و بهترین آفریدگان خود را مخصوص [رساندن] آن [به مردمان] گردانید و ستون های آن را بر دوستی خود استوار نمود.

خداوند در سرشت هر موجودی عشق ذاتی سیر به سوی کمال خود را ایجاد کرده است و روش محبّت در تربیت بر چنین سنّتی استوار است. از علی (علیه السلام) روایت شده است که گفت از رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) در باره سنت آن حضرت پرسیدم، فرمود:

« والحب اساسی.»  محبت بنیاد و اساس [ روش و سنّت ] من است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) والاترین مربّی بشر، مردمان را به محبّت تربیت نمود و بیش از هر چیز از این روش بهره برد. از انس بن مالک در توصیف آن حضرت چنین نقل شده است:

« کان رسول الله (صلی الله علیه واله وسلم) من اشد الناس لطفا بالناس. »

رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) بیشترین لطف [و محبت] را به مردم داشت.

رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) آن تحوّل اساسی را در پرتو چنین روشی محقّق ساخت، زیرا روش محبت در تربیت روشی است برانگیزنده همه استعدادها آدمی در جهت کمال مطلق.

« تولید رقّت و رفع غلظت و خشونت از روح، و به عبارت دیگر تلطیف عواطف، و همچنین توحّد و تاحّد و تمرکز و از بین رفتن تشنّت و تفرّق نیروها و در نتیجه قدرت حاصل از تجمّع، همه از آثار عشق  و محبّت است. »

محبّت چنان انسان ار متحوّل می سازد که هیچ چیز دیگری با آن قابل قیاس  نیست و هیچ چیز نمی تواند مانند آن انسان را از ملک به ملکوت بکشاند.

 

شاد باش ای عشق خوش سودای ما

 

       ای طبیب جملــه علت هـای ما

 

ای دوای نــخـــوت و نــــامــــوس مــا

 

ای تــو افلاطــون و جالینـوس ما

 

جسم خــاک از عشق بـر افلاک شد

 

       کوه در رقص آمد و چالاک شد10

 

 

خداوند در سرشت هر موجودی عشق ذاتی سیر به سوی کمال خود را ایجاد کرده است و روش محبّت در تربیت بر چنین سنّتی استوار است. از علی (علیه السلام) روایت شده است که گفت از رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) در باره سنت آن حضرت پرسیدم، فرمود: « والحب اساسی.» محبت بنیاد و اساس [ روش و سنّت ] من است

محبت اولیای خدا:

بر انگیختن فضایل و خوبی ها، و عشق به سجایای انسانی و کمالات ربانی که با سرشت انسان آمیخته است، عرصه ای نیکو در تربیت آدمی و با این جهت گیری است که محبت اولیای خدا از مهم ترین عوامل موثر در تربیت است. از امیرمومنان علی (علیه السلام) چنین وارد شده است:

« اسعد النّاس من عرف فضلنا، و تقرّب الی الله بنا، و اخلص حبنا، و عمل بما الیه ندبنا، و انتهی عمّا عنه نهینا. فذاک منّا و هو فی دار المقامة معنا. »

نیک بخت ترین مردمان کسی است که برتری مرتبت ما را بشناسد، و به وسیلت ما به خدا قربت جوید، و محبت ما را در خود خالص سازد، و بدانچه او را فرا خوانده ایم عمل کند، و از آنچه او را نهی کرده ایم باز ایستد. پس چنین کسی از ما است و در خانه آخرت همراه ما است.

محبت حقیقی [ و به دور از شائبه خودخواهی و ریاکاری و نفع طلبی] به اولیای خدا چنین کار ساز است و آن همه تاکید بر این روش در تربیت، بدین سبب است. امیرمومنان فرموده است:

« من احبنا فلبعمل بعملنا، و لیتجلبب الورغ.»  ؛ هر که ما را دوست دارد، باید به عمل ما عمل کند، و به پرواپیشگی خود را پوشش دهد.

 

نتیجه :  

خداوند مهربانترین مهریانان است و از روی لطف و کرم و مهر به بندگان خود نظر دارد خطاهایشان را میبخشد و بدون حد و حساب نعمت ارزانیشان میدارد و این محبت او است که دلها را به امد زنده میکند و آدمی را نسبت به محبت سوق میدهد

و لازمه محبت بنده نسبت به خدا و اولیاء الله اطاعت است و این یعنی بدست اوردن سعادت ابدی خداوند محبت میکند و راهنمایی میکند و بنده  و اطاعت می کند و اینگونه خود را به خدا میرساند.


پی نوشت ها:

1- مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 35.

2- شرح غررالحکم، ج 5، ص 177.

3- نهج البلاغه، حکمت 142.

4- همان، حکمت 211.

5- مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 133.

6- نهج البلاغه، خطبه 198.

7- ابوالفضل عیّاض بن موسی بن عیّاض (قاضی عیّاض)، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، تحقیق علی محمد البجاوی، دار الکتب العربی، بیروت، ج1، ص 187.

8- ابو نعیم احمد بن عبدالله بن احمد الاصبهانی، دلائل النبوّة، تحقیق محمد رواس قلعه جی، عبدالبر عباس، الطبعة الثانیة، بیروت، 1406ق . ج 1، ص 182؛ همو، حلبة الاولیاء، ج 6، ص 26؛ شهاب الدین احمد بن علی ابن حجر العسقلانی، المطالب  العالبة بزواند المسانیدالثمانیة، تحقیق حبیب الرحمن الاعظمی، دارالمعرفة، بیروت، ج 4، ص 24.

9- مرتضی مطهری، جاذبه و دافعه علی علیه السلام، چاپ اول، انتشارات حسینیه ارشاد، 1349ش. ص 41.

10- مثنوی معنوی، دفتر اول، صص 35- 36.

11- شرح غرر الحکم، ج 2، ص 461.

 

فرآوری: محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

منبع : کتاب ماه مهر پرور  مصطفی دلشاد تهرانی

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

ابعاد آزادی ها در نهج البلاغه

 

آزادی های فردی و اجتماعی


با توجه به آشنایی عمیق دکتر دلشاد در زمینه نهج البلاغه و معارف والایش تصمیم گرفتیم که مصاحبه ای با ایشان در زمینه نهج البلاغه داشته باشیم تا بهانه ای باشد برای آشنایی بیشتر شما عزیزان با ایشان و آثار ارجمندشان و همچنین بررسی موضوعی که به دلیل تعبیرات مختلف از آن محل مناقشه شده است . و آن هم بحث آزادی و ابعاد آن است می خواهیم ببینیم نظر امیر المؤمنین علی علیه السلام در این زمینه چیست ؟


 

معرفی مصطفی دلشاد تهرانی پژوهشگر نهج البلاغه

مصطفی دلشاد، به سال 1334 شمسی در تهران متولّد شد. از مؤسسه آموزش عالی آمار و انفورماتیک تهران، در رشته «آمار در ریاضی» مدرک کارشناسی گرفت و هم زمان، تحصیل علوم دینی را نیز پیگیری کرد و از سال 1364 تا 1381 در سطوح عالی حوزه (درس خارج)  تحصیل نمود . دلشاد، به زبان‌های انگلیسی، عربی، آلمانی و فرانسه آشنایی دارد و کتاب «دومین انقلاب سوسیالیستی»، اثر تاتیانا زاسلاوسکایا، به قلم او از انگلیسی به فارسی ترجمه شده است. وی علاوه سابقه طولانی تدریسِ آمار و ریاضی، تعلیم و تربیت، تاریخ اسلام و نهج البلاغه در دانشگاه‌های: تهران، علامه طباطبایی، تربیت معلّم، شاهد، امام صادق(ع) ، دانشکده اصول دین و دانشکده علوم حد یث و ... برخی مسئولیت‌های آموزشی – فرهنگی را نیز در وزارت‌خانه‌های آموزش و پرورش، آموزش عالی و ارشاد، به عهده داشته است. تاکنون، تنها در موضوع سیره پیامبر و اهل بیت، سی و هشت عنوان کتاب از وی منتشر شده است که برخی از آنها عبارت‌اند از: سیره نبوی (در چهار جلد: سیره فردی، سیره اجتماعی ،  سیره مدیریتی و سیره خانوادگی )،پیشگاه حقیقت ( کربلا و عاشورا : راه ها و انتخاب ها ) ، حماسه حسینی و ظهور حقیقت آدمی، دولت مهدی (ع) ، سیرت مهدی (ع) ، میراث ربوده  (تحلیلی بر رویداد سقیفه)، جمال دولت محمود ( حکومت امام علی (ع) ،حکومت موفق تاریخ ) ، دولت آفتاب (اندیشه سیاسی وسیره حکومتی امام علی (ع) )، دلالت دولت ( آیین نامه حکومت ومدیریت در عهدنامه مالک اشتر ) ، چشمه خورشید ( آشنایی با نهج البلاغه ) ، درسنامه اخلاق خانوادگی و  ... . 

تبیان : در ابتدا لطفا بفرمایید شما کار پژوهش در نهج البلاغه را از چه زمانی آغاز کردید و چه عاملی باعث این ژرفنگری شما در عرصه نهج البلاغه شده است ؟

آقای دلشاد : بنده از دوران نوجوانی که نهج البلاغه را می شنیدم و می خواندم حس می کردم که نهج البلاغه بهترین کتاب ترجمان قرآن است و اگر بخواهم بدانم قرآن چه می گوید و قرار است ما را کجا ببرد باید در نهج البلاغه آن را یافت ،  و بعد هم نهج البلاغه مطالب را خیلی ملموس و محسوس و مصداقی بیان می دارد ؛  و از سال 53 به صورت علمی وارد حوزه ی نهج البلاغه شده ام و به صورت ترتیبی و موضوعی  و تجزیه ای به پژوهش هایی دست زده ام ...

 

 

موضوع مورد بحث «آزادی و ابعاد آن در نهج البلاغه»

تبیان: یکی از موضوعاتی که به شدت در محافل عمومی مطرح هست بحث آزادی های فردی و اجتماعی است که بعضاً تعبیرات سوئی از آن می شود می خواهیم ببینیم تعریف امیرالمؤمنین (علیه السلام ) که ملاک و معیار حق است، چیست؟

آقای دلشاد: یکی از مباحث جدی و اساسی در نهج البلاغه و سیره حضرت امیر بحث آزادی است. آن حضرت آزادی را یکی از حقوق اساسی فرد و جامعه مطرح نموده  و در پاسداشت آن تلاش بسیار کرده اند .

کلمه حق در پنج معنای اصلی در نهج البلاغه به کار رفته است که سایر معانی استعمال شده  نیز به این پنج معنا بر می گردد .

1- حق به معنای امر واقع ، واقعیت عینی و خارجی، و آن چیزی که هست مثلاً امام می فرمایند مرگ حق است ( در خطبه 132 ) .

2- حق به معنای ادراک امر واقع، و ادراک مطابق واقع است،  یعنی آنچه را که هست ما درک کنیم و مطابق واقع درک کنیم و آن را بپذیریم  ، مثل این که دریابیم که مرگ هست و هرکسی را درمی یابد، چنان که حضرت در حکمت 122 بیان کرده اند .

3- حق به معنای اجازه ، رخصت ،  آزادی انتخاب و اختیار که جزو حقوق فرد و جامعه است. مانند حقّ پرسشگری ، همان طور که امام در کلام 162 مطرح کرده است .

4. حق به معنای استحقاق ، لیاقت ، شایستگی و سزاواری ، مانند حقّ حکومت یعنی شایستگی حکومت که در موارد متعدد در سخنان امام آمده است ، مانند آن چه در خطبه 2 و حکمت 22 آمده است .

5 . حق به معنای طلب و مطالبه ، و انتظار دو طرفه ، مانند حقّ مردمان بر زمامداران ، و حقّ زمامداران بر مردمان ، چنان در خطبه 216 آمده است .

حق به معنای ادراک امر واقع، و ادراک مطابق واقع است،  یعنی آنچه را که هست ما درک کنیم و مطابق واقع درک کنیم و آن را بپذیریم، مثل این که دریابیم که مرگ هست و هرکسی را درمی یابد

شناخت سه حقّ اخیر و پاسداشت آن ها ، حافظ آزادی های فردی و اجتماعی است . مهم ترین این آزادی ها عبارتند از :

1- آزادی انتخاب سرنوشت خویش : مبنایی ترین آزادی، آزادی رقم زدن سرنوشت خویش است. انسان باید خودش خودش را بسازد و تمام مسئولیت های بشری را خود به عهده گیرد ، و این آزادی را خدا وند به او داده است. در صورت گرفتن این حق از انسان مسئولیت از او برداشته می شود و بر خدا حجت پیدا می کند.

شریف رضی در حکمت 78 نهج البلاغه (مطابق با نسخه صبحی صالح ) آورده است که پس از ماجرای صفّین کسی از امام (ع) پرسید  :  آیا رفتن ما به شام و برگشتن ما و آن چه رخ داد آیا همه چیز از طرف خدا تعیین شده بود و به قضا و قدر خدا بود ؟ حضرت عصبانی شدند .

شریف رضی می گوید که حضرت در آن جا سخن مفصلی فرمودند که قسمتی از آن را آورده است . حضرت فرمودند : «وای بر تو ! شاید تو  قانونمندی حاکم بر هستی را  و  اینکه هر چیزی بر طبق آن قانون اندازه می یابد با اختیار و آزادی انسان اشتباه کرده ای؛ اگر چنان باشد که تو تصور کرده ای [ و همه چیز از پیش شکل گرفته و معین شده باشد ] بی گمان پاداش و کیفر باطل می شود ، و نوید و تهدید از میان برداشته می شود .

بدون شک خدای سبحان بندگانش را امر فرموده و در آن چه بدان مأمورند دارای اختیارند، و آنان را از اموری نهی نموده تا بترسند و  خود از آن دست باز دارند . » 

بنا بر این خداوند اوامر و نواهی خود را روشن کرده است و به انسان ها آزادی داده است تا خود هدایت و ضلالت را برگزینند و نتایج انتخاب خود را ببینند ، و این مهم ترین آزادی برای بشر است .

 

تبیان : پس تکالیفی که بر انسان واجب شده است چگونه است ؟

 حضرت در ادامه همین حکمت به این موضوع پرداخته است . می فرمایند : «  آن چه خداوند تکلیف کرده است ، آسان است نه دشوار ، و پاداش او بر کردار اندک بسیار است . او را نا فرمانی نکنند از آن رو که مجبورند ، و فرمانش نبرند از آن رو که ناگزیرند . »

یعنی آن چه تکلیف شده آسان است نه غیرقابل اجرا و کمرشکن ، و انسان ها اطاعت و فرمانبرداری و یا نافرمانی نمی کنند از روی اجبار که در غیر این صورت ، یعنی اگر انسان ها نتوانند سرنوشتشان را خودشان رقم بزنند تکلیف بی معنا می شود . چنان که حضرت در ادامه همین بیان می فرمایند : « زیرا خداوند پیامبران را به بازی نفرستاده ، و کتاب ها [ ی  هدایت] را برای بندگان بیهوده نازل نفرموده ، و آسمان ها و زمین و آن چه را میان این دو است، به باطل نیافریده است . »

خلاف حکمت الهی است که انسان ها مجبور باشند ، و چنین اعتقادی به منزله کفر به حق است . سپس حضرت به آیه ای از قرآن کریم استناد می کنند که گویای قرآن شناسی متفاوت آن حضرت با دیگران است. آیه 27 سوره ص که خداوند می فرماید:« این گمان کسانی است که کفر ورزیده اند ،پس وای از آتش بر کسانی که کفر پیشه کرده اند.»

پس مشخص است مبنایی ترین آزادی، آزادی انتخاب سرنوشت است و به تبع این آزادی، آزادی دیگری  به وجود می آید که آن، آزادی انتخاب راه و مسیر است که در آموزه های امام مکرر مطرح شده است ، مانند خطبه 76 ، 83 ، 90 ، 237 و موارد دیگر .

و در ادامه آزادی انتخاب راه ،  آزادی دیگری رقم می خورد و آن برگزیدن راه هدایت یا ضلالت است با تمام راهنمایی هایی که خداوند فرستاده  است ، مثل پیامبران و کتاب های آسمانی. با این حال انسان آزاد است چرا که پیامبران فقط ابلاغ می کنند و اجبار نمی کنند .

خداوند می فرماید:« این گمان کسانی است که کفر ورزیده اند ،پس وای از آتش بر کسانی که کفر پیشه کرده اند»

در حکمت 405 نهج البلاغ قضیّه ای نقل شده است که حضرت جایی عمّار یاسر را می بیند که در صدد است به هر نحوی که هست مغیرة بن شعبه را به دینداری راهنمایی کند و وی امتناع می ورزید .حضرت می فرماید: « او را رها کن عمّار ! [ او دنبال هدایت و دینداری نیست ]. او  چیزی از دین برنخواهد گرفت جز آن چه او را به دنیا نزدیک سازد ، و به عمد خود را به شبهه ها درافکنده تا آن را بهانه ای برای کارهای نادرست خویش گرداند ».

 بر این اساس رسالت هدایت انبیا و اولیا رسالت آزادی انسان از گناهان و هواپرستی ها ، از بندگی ها و بردگی ها ، از شخصیت پرستی ، قدرت پرستی ، و ثروت پرستی  است. رسالت آزادی انسان از بندگی غیر خداست ، هر چه که باشد .

حضرت در ضمن خطبه ای که شریف رضی آن را در نهج البلاغه آورده است ( خطبه 147 ) می فرماید : « پس خداوند محمد ( ص )  را به حق برانگیخت تا بندگانش را از پرستش بتان بیرون آرد و به عبادت و بندگی او راه برد ، و از اطاعت شیطان برهاند و به اطاعت او درآورد » .بنابر این می توان گفت اصل دین  و گوهر دین آزادی است ، چنان که امیرمؤمنان علی (ع) در مکتوبی که سرگذشت خود را در آن بیان کرده است و ابن هلال ثقفی ( درگذشته به سال 283 هجری ) و طبری امامی ( از عالمان قرن چهارم ) و سید بن طاووس ( درگذشته به سال 664 هجری ) این مکتوب را تقریبا به طور کامل روایت کرده اند ، به این امر صراحت دارد و گفته است :  « پیامبر خدا ( ص ) فرمود : ولایت از آنِ کسی است که آزاد ساخته باشد . رسول خدا ( ص ) برای آزاد ساختن گردن ها از آتش آمد و انسان ها را از قید بندگی [ غیر خدا ] آزاد کرد ؛ بنابر این ولایت این امت را پیامبر دارد ، و هر حقّی که او داشت ، پس از او از آنِ من است » .

پیام آوران الهی بر آن بوده اند که زمینه آزادی حقیقی مردمان را فراهم کنند و مبتنی بر آن ، آزادی های دیگر را سامان دهند و حقوق انسانی را جلوه بخشند . ملای روم این معنا را به خوبی دریافته و چنین سروده است :

 

زیــن سبـب پیـغـمـبــر بــــا اجتهاد

 

نـام  خــود و ان علی مولی نهاد

 

گفت هر کو را منم مولی و دوست

 

ابـن عمّ من علی مولای اوست

 

کیست مــولا  آن کـــه آزادت کنــد 

 

بــنــد رقّـیــت ز  پــایـــت بر کند

چون بـه آزادی نبـوّت هادی است

 

انبیـا را زیــن سبب آزادی است

 

ای گــروه مؤمنــان شادی کنیــد

 

همچو سرو سوسن آزادی کنید

 

 

 آزاد ساختن  از بندگی غیر خدا به تمام معنا ، و  آزادی از بت های  ذهنی و عینی ، و آزادی از بند های خواری و ستم مهم ترین رسالت است ، و امام علی (ع) در این باره و در مورد رسالت خود در خطبه ای ( خطبه 159 ) می فرماید : « با شما به نیکویی به سر بردم ، و با همه تاب و توان پاسداری تان کردم، و از بند های خواری آزادتان ساختم، و از زیر بار ستم رهایی تان بخشیدم». این گوهر رسالت همه انبیا و اولیا و مصلحان بشری است .

مبتنی بر این آزادی ها دو دسته آزادی شکل می گیرد :

1- آزادی های  فردی و شخصی :

2- آزادی های اجتماعی و سیاسی :

البته بنا بر آموزه های امام علی (ع) زیر ساخت این آزادی ها ،  آزادی معنوی است ، یعنی آزادی از غیر خدا ، آزادی از بندگی غیر ، که تا این آزادی نباشد آن آزادی های فردی و اجتماعی به درستی و به تمامی معنا نخواهد یافت و  مبنای محکمی نخواهد داشت . و این آزادی ریشه در فهم و آگاهی و بینش صحیح دارد ، به گونه ای که اگر این نباشد ، آدمی به راحتی به بندگی این و آن گرفتار می آید و متوجه هم نمی شود . به قول علامه اقبال لاهوری :

 

آدم از بــی بــــصــری بـنــدگـــی آدم  کـــــرد

 

گــوهـری داشت ولـی نــذر قبــاد و جم  کرد

یعنی در خوی غلامی ز سگان پست تر است

 

من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد

 

امام در  نامه ی 31 به امام حسن مجتبی (ع) و سایر فرزندان معنویشان می فرماید : « بنده غیر خدا مباش که خدایت آزاد آفریده است » .

امام راحل عبارتی دارند در این زمینه می فرمایند : کلمه این که اعطا کردیم آزادی را ، این جرم است. آزادی مال مردم است ، قانون آزادی داده ، خدا آزادی داده به مردم ، اسلام آزادی داده ، قانون اساسی آزادی داده به مردم .

آزادی انسان برای سازندگی خویش در فرصت زندگی این جهانی

از جمله آزادی های فردی و شخصی ، این آزادی است .انسان آزاد است در فرصت این زندگی خودش را بسازد . راه خود را بر گزیند و درست عمل کند ، و  خودش ، خودش را بسازد ؛  و خودش ،  خودش را بسنجد و محاسبه کند  ، قبل از این که او را بسنجند و محاسبه نمایند ، قبل از اینکه مرگ گلوی انسان را بگیرد و فرصت ها از دست برود .

حضرت این معنا را مکرر بیان کرده است ، مانند خطبه 90 ، یا خطبه 237 ، یا خطبه 83 . 

علی (ع) در این باره و در مورد رسالت خود در خطبه ای ( خطبه 159) می فرماید: « با شما به نیکویی به سر بردم، و با همه تاب و توان پاسداری تان کردم، و از بند های خواری آزادتان ساختم، و از زیر بار ستم رهایی تان بخشیدم ».

 

آزادی در برگزیدن وطن :

کسی نمی تواند موطن کسی را به وی تحمیل کند .در قرآن هم  آیه ای هست در این زمینه که اگر دیدید در مکانی به شما ظلم می شود و نمی توانید سربلند و با کرامت و آسوده زندگی کنید ، و نمی توانید اصلاح کنید و آن را تغییر دهید ،  از آن جا بروید « الم تکن ارض الله واسعة  فتهاجروا فیها » آیا زمین خدا  وسیع نبود که دست به هجرت بزنید ؟

در این زمینه حکمت 442 چنین آمده است : « هیچ شهری برای تو از شهر دیگر سزاوارتر نیست ( تو خود می توانی چیزی را که سزاوارت است انتخاب کنی ) ،بلکه بهترین سرزمین ها برای تو سرزمینی است که در آنجا به آسودگی زندگی کنی » . این از حقوق مسلم انسان ها است و هیچ کس حق ندارد این حق را از انسان بگیرد.

 

 

حق پرسشگری

کسی نمی تواند حق پرسشگری را از انسان بگیرد . ممکن است کسی سؤال اشتباهی بپرسد ، با این حال نمی توان این حق را از او گرفت .می شود به او تذکر داد که سؤالش غلط  است . ممکن است در پاسخ به پرسشش زمانی را بطلبد و باید صبر کرد نه این که نپرسد .

در حکمت 162 آمده که شخصی نزد حضرت علی علیه السلام آمد و سؤال تلخ و گزنده ای پرسید با این که سؤال نا استوار و نادرستی بود حضرت به وی پاسخ داد و فرمود : « تو حق داری بدانی و چون خواسته ای بدانی پس من تو را آگاه میکنم » .

 

 

حق بخشش و قصاص

این هم حقی است که افراد دارند و نمی توان از ایشان گرفت . انسان می تواند قصاص کند یا ببخشد بدون هیچ اجباری . در جریان ضربت خوردن خود حضرت ایشان فرمودند ( نامه 23 نهج البلاغه است ) : « من دیروز همراه شما بودم و امروز عبرت شمایم  ، فردا هم از شما جدا می شوم و از این عالم می روم.

اگر زنده بمانم صاحب اختیار خون خویشم ، و اگر بمیرم به دیدار پرورگارم نائل می شوم . اگر هم ببخشم ، بخشیدن موجب نزدیکی به خداست  برای من؛ و اگر شما هم ببخشید ، نیکوکاری است برایتان . پس ببخشید !(  آیا دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد ؟ ) ( سوره نور آیه 22 ) »

 ادامه دارد ....

 

 (ادامه مبحث تحت عنوان آزادی های اجتماعی و سیاسی خواهد آمد )

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

ابعاد آزادی ها در نهج البلاغه (2)


در قسمت اول این مطلب ضمن معرفی جناب آقای مصطفی دلشاد تهرانی  به بررسی ابعادی از  بینش امام علی علیه السلام در نهج البلاغه پیرامون موضوع "آزادی" پرداختیم  و گفتیم که آنحضرت آزادی را جزو حقوق مسلم افراد بر می شمارند که این حق را خداوند بزرگ به انسان داده است و کسی نمی تواند این حق را از وی بگیرد .

و در ادامه قسمتی از  آزادی های فردی را که در نهج البلاغه به آن ها اشاره شده بودیم بر شمردیم و در ادامه به بیان برخی از آزادی های سیاسی اجتماعی افراد (از دیدگاه نهج البلاغه) می پردازیم . 

 

 

آزادی های سیاسی

از جمله آزادی های اجتماعی سیاسی این موارد است:

آزادی انتخاب زمامدار

مردمان آزادند زمامدارشان را خود انتخاب کنند ، و خداوند این حق را برای آن ها قرار داده است ،  همان طور که وقتی مردم ریختند با امام علی بیعت کنند حضرت سخنانی بیان فرمودند که در خطبه ی 92 آمده است، فرمودند: «مرا رها کنید و  دیگری را بطلبید. ما داریم به سمتی می رویم که در آن روی ها و رنگ هاست که قلب ها استقامت نمی کنند و عقل ها دوام نمی آورند. افق ها تیره است و راه روشن مورد انکار است »  و  فرمودند: « اگر مرا رها کنید من هم چون یکی از شمایم و هر کس را شما با عنوان سرپرست و زمامدار بپذیرید و بر سر کار بیاورید من هم از همه شما شنواتر و فرمانبردارترم ».

در حکمت 22 بیانی بسیار اساسی آمده است: «حقّ حکومت از آنِ ما است، اگر [مردم [ آن را به ما  بدهند ، و گرنه ترک شتر می نشینیم و راه خود را پیش می گیریم ، هر چند که این شبروی به درازا کشد » . یعنی شایستگی زمامداری به سبب ویژگی ها ی لازم برای آن ،  بیش از هرکس در من است ، از آنِ من می باشد ، ولی مردم باید بخواهند . مردم حق دارند زمامدار خود را خودشان انتخاب کنند. و حضرت خطاب به مردم مشتاق به زمامداری ایشان بنا بر نقل طبری و ابن اثیر فرمودند: «ای مردمی که این جا گرد آمده اید و من به خواست شما با شما صحبت می کنم: حکومت از آنِ خود شماست و هیچ کس حق ندارد کسی را بر سر کار بیاورد مگر این که شما خود بخواهید ». خداوند حق تعیین  سرنوشت سیاسی  مردم را به خود مردم داده است.

 

 

آزادی در بیعت

یعنی در بیعت با یک زمامدار و رأی دادن به وی هیچ گونه زور و فشار و تطمیع و تهدیدی نباید در کار باشد .مردم باید با بینایی انتخاب کنند . در نامه اول نهج البلاغه حضرت می فرمایند بیعت با من این گونه بود . « و مردمان با من بیعت کردند بدون اکراه و اجبار ، بلکه با میل و اختیار » . و نیز در نامه 54 این بیان را دارند : « بی گمان عموم مردمان با من بیعت کردند نه برای آن که دست قدرت من گشاده بود و زوری در کار بود ، یا مالی آماده بود و تطمیعی صورت گرفته بود ».

 

 

حقّ نظردادن، انتقاد کردن و دادخواهی نمودن

از جمله مهم ترین آزادی های اجتماعی سیاسی، این حقّ  است، چنان که حضرت در خطبه ای ( خطبه 216 نهج البلاغه مطابق نسخه دکتر صبحی صالح )  فرموده اند : « آن سان که با جبّاران و شرکشان سخن می گویند با من سخن مگویید ، و آن محافظه کاری ها را که با تیز خویان و مستبدّان روا می دارند ، با من روا مدارید ، و با  من به طور تصنّعی و با سازشکاری آمیزش مکنید . و مبادا گمان کنید که شنیدن حق بر من سنگین است ،  و تصوّر نکنید که من خواهان آنم که مرا بزرگ انگارید ، زیرا    هر کس که شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت و دادخواهی نمودن بر او سنگین باشد ، عمل به حق و عدالت بر او سنگین تر باشد . پس ، از گفتن حق ، یا مشورت به عدالت و دادخواهی نمودن خودداری مکنید ، زیرا من در درونم خود را بالاتر از آن نمی دانم که خطا نکنم ، مگر این که خداوند مرا در کار نفس کفایت کند که او از من بدان توانمند تر است . و جز این نیست که من و شما فقط بندگان و مملوکان پروردگاری هستیم که جز او پروردگاری نیست » .

وقتی مردم ریختند با امام علی بیعت کنند حضرت سخنانی بیان فرمودند که در خطبه ی 92 آمده است، فرمودند: «مرا رها کنید و  دیگری را بطلبید. ما داریم به سمتی می رویم که در آن روی ها و رنگ هاست که قلب ها استقامت نمی کنند و عقل ها دوام نمی آورند. افق ها تیره است و راه روشن مورد انکار است »  و  فرمودند: « اگر مرا رها کنید من هم چون یکی از شمایم و هر کس را شما با عنوان سرپرست و زمامدار بپذیرید و بر سر کار بیاورید من هم از همه شما شنواتر و فرمانبردارترم»

امام علی (ع) این  را حق  مردم می دانستند و  قائل به این بودند که در سخت ترین شرایط هم مردم نظر خود را بگویند.

وقتی ماجرای جمل پیش آمد حضرت ناچار شدند بروند به سمت بصره برای مقابله . در مسیر حرکت به سوی بصره نامه ای به مردم کوفه  نوشته اند ( نامه 57 نهج البلاغه است ) و  در آن شرح داده اند که عده ای علم جنگ برافراشته اند و من ناچار به بیرون آمدن از مدینه شده ام. بعد به مردم می گویند حالا شما بررسی کنید ببینید من ظالمم یا مظلوم. ببینید من تجاوزگرم یا به من تجاوز شده است. حرف عجیبی است . به مخاطبان نامه می گویند : هر کس نامه من به او رسید بررسی کند ببیند اگر من نیکوکارم پس مرا یاری دهد و اگر دید من ظالم و بدکارم از من بخواهد تا به حق برگردم و خشنودی خدا را به دست بیاورم .حضرت "باید" نمی آورد می گوید بررسی کنید و مردم را در هر زمینه ای آزاد می گذارد.

در عهد نامه مالک اشتر  می فرماید : تو موظفی جلساتی با مردم بگذاری تا مردم ، هر کس ،  هر سخنی چه

دادخواست چه پیشنهاد و انتقاد دارند بدون دغدغه صحبت کند . تو باید فرصت هایی در اختیار مردم قرار دهی تا به راحتی

با تو صحبت کنند . باید اوقاتی را در اختیار مردم باشی ،  در یک مجلس عمومی و نه گزینشی تا همه بیایند . و برای خدایی که تو را آفریده است فروتنی پیشه کنی ، بدون تشریفات و بدو ن عوامل کنترل کننده تا این که گوینده بدون ترس و نگرانی به راحتی سخن گوید . و این حقیقت را حضرت بیان می کند که پیامبر (ص) مکرر می فرمودند:  هیچ جامعه ای  رنگ سلامت و پاکی و درستی نمی بیند مگر آن که در آن جامعه حق ناتوان بدون این که در سخن گفتن درمانند و بترسند و به لکنت افتند از قدرتمند گرفته شود.

بعد می فرمایند: وقتی این فضای آزادی نظر دادن و انتقاد کردن و دادخواهی نمودن را فراهم آوردی کسانی سوء استفاده کرده بی ادبانه و گستاخانه صحبت می کنند- حضرت می فرمایند تو تحمل کن تندی آن ها را؛ و بدزبانی آن ها را تو باید تحمل کنی  ؛  و تندخویی و تنگ نظری و خودبزرگ بینی را از خود بران و بزرگوارانه رفتار کن. اگر این فضا را فراهم کردی و اجازه دادی نظر دهند و انتقاد کنند و  دادخواهی نمایند، ولو بد عمل کنند و تو تحمل کردی، خداوند همه جوانب رحمت خود را بر تو  بگشاید و  تو را پاداش فرمانبرداری عطا فرماید. این ها نمونه هایی است از تبیین آزادی و پاسداشت آن در نهج البلاغه ، وگرنه سخن در این باره از نهج البلاغه بسیار است.

پیامبر (ص) مکرر می فرمودند:  هیچ جامعه ای  رنگ سلامت و پاکی و درستی نمی بیند مگر آن که در آن جامعه حق ناتوان بدون این که در سخن گفتن درمانند و بترسند و به لکنت افتند از قدرتمند گرفته شود

تبیان: با توجه به همه ی فرمایشات شما این پرسش در ذهن می ماند که وقتی که خداوند انسانی را به این نحو آزاد آفرید پس چرا این همه قید و بند به انسان میزند آیا این منافی با آن آزادی و مختار بودن انسان نیست؟

عرض شد گوهر آزادی ،  آزادی از غیر خداست  و تمام لوازم  آزادی انسان از غیر خدا باید پاس داشته شود. آزادی حقیقی به معنای آزادی از اسارت هاست از ذلت و خواری و بندگی غیر خداست ، و لازمه این امر زندگی در مرزها و پاسداشت حریم ها است .

 

خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد

 

که بستگان کمند تو رستگارانند

 

 

تبیان : آزادی هایی که حضرت برای انسان ها برشمردند به چه دلیل است؟

برای آن است که آن گوهر اصلی جز با این ها حفظ نمی شود . اما این آزادی به معنای تعدی و تجاوز و قانون شکنی نیست که این با آن گوهر سازگار نیست  .آزادی یعنی حفظ عزت و کرامت و ارزش انسان و حفظ ارزش انسان با تعدی و تجاوز معنا ندارد . باید دقت کرد که آن آزادی که حضرت در صدد تبیین آن است باید با ملازماتش لحاظ شود . اگر این درست درک شود همه چیز حل می شود . البته این تمام مواردی نیست که حضرت برمی شمارند اینها ذکر نمونه بود. 

 

 

تبیان : با تشکر فراوان از شما که وقت با ارزشتان را در اختیار ما قرار دادید.

 

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

گوهرهای نایاب دریای نهج البلاغه

 

قسمت اول


دقت کرده ای که وقتى بار سنگینى داریم كه نمى توانیم از روى زمین حركت دهیم، دلمان می خواهد افرادی به کمک مان بیایند. کمک گرفتن از دیگران، یعنی آن ها را در زور بازوى خود شریک كرده ایم و از قدرت و توانایى آن ها، سهمى برای خویش برداشته ایم.

 

مشورت کن، مشورت

وقتى با مسئله اى روبرو می شویم كه به تنهایى از حل آن عاجزیم هم باید از عقل و اندیشه دیگران كمک بگیریم؛ یعنی خود را در عقل و شعور آن ها شریک کنیم و از نیروى اندیشه و فكرشان، سهمى برای خویش برداریم.

آن ها كه در همه كارها، تنها عقیده و نظر خود را درست می دانند و به رأى و عقیده هیچ كسی اهمیتى نمى دهند، بیش از هر كس به خودشان ظلم می كنند. هیچ كسی نیست كه نسبت به همه چیز آگاهی داشته باشد و براى همه مسائل و مشكلات، راه حل درست و منطقى و قابل اجرایی پیدا كند. هر كس، هر اندازه هم كه عاقل و دانشمند باشد، باز با مسائلى روبرو خواهد شد كه راه حل درست و عملى آن ها، به فكرش نخواهد رسید. در چنین حالى، اگر شخصى خود رأى باشد و غیر از عقیده خود، عقیده هیچ كس را نپذیرد، به طور قطع در حل مسائل، خطا می رود و دچار اشتباهاتى می شود كه حتى ممکن است زندگى اش را به خطر افكند و خود را به هلاكت و نیستى بكشاند. اما آنان كه فقط به عقیده خود متکی نیستند و در مسائل گوناگون به مشورت با دیگران می پردازند، در طریق سعادت گام بر می دارند؛ به خصوص اگر با افراد عاقل و اندیشمند و مردان برجسته مشورت كنند؛ چرا كه در حقیقت، در فكر و دانش آنها شریک شده و از عقل و اندیشه آنان، براى خود سهمى برداشته اند. هم چنان که امام علی علیه السلام فرموده است: « مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِى عُقُولِهَا؛ شخص خودرأى، به هلاكت می رسد و كسی كه با مردان برجسته و اندیشمند مشورت كند، در عقل آن ها شریك می شود».(1)

 

 

درخت شخصیت انسان

به طبیعت اطرافت دقت کن. در میان درختان، درختى كه چوبش نرم تر باشد، شاخه هاى بیشترى بر پیکر آن رشد می کند. درختى هم كه پرشاخه تر است، هم سایه گسترده ترى دارد و عده بیشترى را یه سوی خودش جذب می کند تا در سایه آن استراحت کنند و هم میوه های بیشتری می دهد و فایده فراوانی به مردم می رساند. طبیعی است که چنین درختى، از توجه و مراقبت بیشترى هم برخوردار خواهد شد و به آن به خوبی رسیدگى خواهند كرد.

وجود انسان هم اگر مثل آن درخت نرم باشد؛ یعنى اگر نرمخوى، خوش اخلاق، مهربان و گشاده رو باشد، طبیعی است که شاخه هاى بیشترى هم خواهد داشت؛ یعنى دوستان بیشترى گرد خود جمع خواهند کرد که هم دوستانش از او محبت خواهند دید و هم او از توجه و محبت عده بیشترى برخوردار خواهد شد. امام علی علیه السلام در این زمینه فرموده است: « مَنْ لَانَ عُودُهُ كَثُفَتْ أَغْصَانُهُ؛ كسى كه درخت شخصیت او نرم و بى عیب باشد، شاخ و برگش فراوان است».(2) همان که خداوند در قرآنش فرموده است که ای انسان برای خودت این گونه دعا کن: «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّابُ».(3) پس تا ساقه وجودی ات نرم است، خودت را بساز ...

امام علی علیه السلام در سخنی هشدار گونه فرموده است: بزرگ ترین عیب، آن است كه عیبى را كه خود نیز داراى، در دیگران عیب بشمارى

 

بزرگ ترین عیب

بعضی افراد را دیده ای كه براى حقوق انسانى دیگران هیچ ارزشی قائل نیستند، حق مردم را پایمال می كنند، دستمزد كارى را كه دیگران برایشان انجام داده اند، نمى دهند و یا كم و با تأخیر می دهند، قول و قرارهاى خود را به هم می زنند و وعده هایى را كه به مردم داده اند، انجام نمى دهند؛ اما اگر کسی كمترین حق آنان را پایمال كند، یا دستمزدشان را دیرتر بدهد، یا با آن ها بدقولی کند، یا وعده اش به آن ها عمل نکند، او را به باد انتقاد و عیب جویی می گیرند.

آنان عیب و ایراد موجود در اعمال و رفتار خود را نمى بینند و به حساب نمى آورند، اما اگر آن عیب را در شخص دیگرى ببینند، زبان به عیب جویى و انتقاد باز مى كنند و در هر مکان و زمانی، بی هیچ ملاحظه ای از عیب آن شخص سخن مى گویند. امام علی علیه السلام در سخنی هشدار گونه فرموده است:« أَكْبَرُ الْعَیْبِ أَنْ تَعِیبَ مَا فِیكَ مِثْلُهُ؛ بزرگ ترین عیب، آن است كه عیبى را كه خود نیز داراى، در دیگران عیب بشمارى».(4)

 

 

راهی برای تربیت

سال هاست كه دانشمندان می کوشند تا به راه ها و روش هاى پیشرفته و مدرنى دست یابند كه بتوانند هم افراد جامعه، هم خود و هم كودكان را به اخلاق شایسته مزین کنند. صدها سال تحقیق و تألیف هزاران جلد کتاب در این زمینه شاهدی است بر این مدعا؛ هر چند که تا کنون نتوانسته اند به موفقیتى دست یابند؛ اما امام علی علیه السلام، تمام راه ها و روش های آراستن یک جامعه به ادب و تربیت را 1400 سال پیش در جمله ای كوتاه و بسیار عمیق و پر معنى، بیان کرده است که اگر مى خواهى مؤدب، آراسته و داراى اخلاق نیكو باشى، باید به رفتار دیگران دقت داشته باشی و كار زشت و ناپسندى آنان را انجام ندهى؛ تنها در این صورت است که تمام كارهاى زشت و ناپسندى كه ممكن است كسى انجام دهد، از وجودت دور خواهى كرد و در نتیجه هیچ گونه زشتى و ناپسندى ای در وجودت پیدا نمی شود. امام علیه السلام فرموده است: «كَفاک أدَباً لِنَفسِک اِجتنابُ ما تَکرَهُهُ مِن غَیرِک؛ براى تربیت کردن خود همین بس که از آنچه در دیگران نمى ‏پسندى، دورى کنى».(5)

 

قدرناشناس نباش

بعضی افراد همیشه در حال شکوه و شکایت اند و هیچ گاه به آنچه دارند، راضى و قانع نمى شوند. آنان همیشه در فكر به دست آوردن مال و ثروت بیشتر هستند و تمام نیروی خود را در راه به دست آوردن مال صرف می کنند. هر چقدر هم كه بیشتر به دست می آورند، باز هم چشم و دلشان سیر نمى شود و هم چنان نگاهشان به مال دیگران است. گاهى هم كار را به جایى مى رسانند كه شخصیت و عزت نفس شان را زیر پا مى گذارند تا براى مدتى كوتاه از آنچه دیگران دارند، استفاده كنند.

دیده ای بعضى افراد وقتى می خواهند به مهمانى بروند، با آنكه لباس تمیز و قابل استفاده ای هم دارند،اما فقط به علت دوخت ساده و یا معمولی بودن پارچه آن، به سراغ همسایه می روند و لباس گرانقیمت او را می گیرند تا در مهمانى، بیشتر خودنمایى كنند. این قبیل افراد، براى شخصیت انسانى و عزت نفس شان هیچ ارزشی قائل نیستند و عمل شان هم بر خلاف دستورات اسلام است.

امام علیه السلام در سخنی کوتاه اما پر محتوا فرموده است: «وَ حِفْظُ مَا فِی یَدَیْكَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ طَلَبِ مَا فِی یَدَیْ غَیْرِكَ؛ نگهدارى از آنچه خود در دست دارى، در نظر من، از خواستن و جست و جوى آنچه در دست دیگرى است، بهتر و دوست داشتنى تر است».(6)

 

امام علیه السلام در این عبارت کوتاه اما جامع و پر محتوا چهار نکته مهم را بیان کرده است:

قناعت: به آنچه دارى اكتفا كن و چشم طمع به مال دیگران نداشته باش.

عزت نفس: شخصیت انسانى و عزت نفس خود را حفظ كن و از آنچه دارى، خوشنود باش تا از رنج خواهش و تمنا و ذلت درخواست و تقاضا از دیگران، آسوده باشى.

حفظ آبرو: با دورى كردن از زیاده طلبى و چشم حسرت دوختن به مال دیگران، آبروى خود را به باد مده.

شكر نعمت: نسبت به آنچه خداوند به تو داده است، كفران نعمت مكن؛ بلكه شكر نعمت خداوندى را ـ به هر اندازه كه باشد  به جاى آور تا به آنچه دارى، راضى باشى و در حفظ و نگهدارى آن بكوشى؛ نه آنكه مال خود را به خاطر ناچیز و كم قیمت بودن، خوب حفظ نكنى و آن را از بین ببرى و سپس، محتاج دیگران شوى. 

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 161.

2. همان، حکمت 214.

3. آل عمران: 8.

4. نهج البلاغه، حکمت 353.

5. همان، حکمت 412.

6. همان، نامه: 31.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

تقوای ستیز و تقوای پرهیز در نهج البلاغه


تقسیم بندی تقوا تحت عنوان تقوای ستیز و تقوای پرهیز در نهج البلاغه نیامده است؛ بلکه این گونه تقسیم بندی در آثار دکتر شریعتی به چشم می خورد از جمله آنکه در مناجاتهای خود بیان می کند:(خدایا به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم)


راغب در کتاب مفردات القرآن میگوید:«وقایه» عبارت است از محافظت یک چیزی از هر چه به او زیان می رساند و تقوا یعنی نفس را در وقایه قرار دادن از آنچه بیم می رود... تقوا در عرف شرع یعنی نگهداری نفس از آنچه انسان را به گناه می کشاند به اینکه ممنوعات و محرمات را ترک کند1

معمولا تقوا را به معنای پرهیزکاری می دانیم در صورتی که ترجمه صحیح آن «خود نگهداری» است که همان ضبط نفس است. دلیل اینکه تقوا را مترادف پرهیزکاری استعمال می کنیم این است که در عمل (لازمه تقوا و صیانت نفس نسبت به چیزی ترک و اجتناب از آن چیز است اما نه این است که معنای تقوا همان ترک و پرهیز و اجتناب باشد.)2

لازم به ذکر است که تقسیم بندی تقوا تحت عنوان تقوای ستیز و تقوای پرهیز در نهج البلاغه نیامده است؛ بلکه این گونه تقسیم بندی در آثار دکتر شریعتی به چشم می خورد از جمله آنکه در مناجاتهای خود بیان می کند: (خدایا به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم)3 یا در جای دیگر درباره امام علی (علیه السلام) می گوید: (با دستان خود و نیروی بازوی خود کار می کرد و پول نسب و طایفه و مقام مذهبی خود را نخورد. مرد تقوا بود اما تقوای ستیز و نه پرهیز)

با توجه به جمله های دکتر شریعتی چند احتمال می توان برای « تقوای ستیز و تقوای پرهیز» بیان کرد:

احتمال اول: تقوای ستیز یعنی ایستادن در برابرطاغوت، ظلم و حرف ناحق و نیز به معنای جهاد کردن در راه حق. و تقوای پرهیز یعنی نشستن و سکوت کردن و زیر بار ظلم رفتن و تن به ذلت دادن.

در نهج البلاغه عبارات بسیاری پیرامون تشویق به جهاد و زیر بار ظلم نرفتن وجود دارد. به عنوان مثال امیرالمؤمنین (علیه السلام) در باب ارزش جهاد می فرمایند: (جهاد لباس تقوا، و زره محکم و سپر مطمئن خداوند است، کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خدا لباس ذلت و خواری بر او می پوشاند و دچار بلا و مصیبت می شود و کوچک و ذلیل می گردد، دل او در پرده گمراهی مانده و حق از او روی می گرداند...)4

«هنر در این است که در محیط لغزنده، خود را از لغزش حفظ و نگهداری کند»

احتمال دوم: تقوای ستیز یعنی انسان در عین حال که در جامعه حضور می یابد بتواند خود را حفظ کرده و جلو سرکشی ها و طغیان نفس را بگیرد؛ و تقوای پرهیز بدین معناست که انسان به دور از اجتماع و در خلوت به خودسازی بپردازد و تقوا پیشه کند.

تقوا در حقیقت ملکه ای است که به انسان مصونیت روحی واخلاقی می دهد که اگر در محیطی قرار گرفت که وسایل معصیت فراهم بود آن حالت و ملکه اخلاقی او را حفظ کند و مانع شود که آلودگی پیداکند. لذا«هنر در این است که در محیط لغزنده، خود را از لغزش حفظ و نگهداری کند»5

در روایات اهل بیت (علیهم السلام ) که درباره نشانه های متقین مطالعه می کنیم می بینیم که آنها را افرادی کوشا و تلاشگر معرفی می کنند نه کسانی که همواره در کنج عزلت نشسته اند. (متقین دارای ایمانی پر از یقین، حریص در کسب دانش، با داشتن علم بردبارو... می باشند.)6 این دو معنا به عنوان احتمال بیان شد.

خلاصه کلام اینکه اگر تقوای ستیز و پرهیز در مقابل یکدیگر قرار نگیرند و مستقل در نظر گرفته شوند هیچ کدام معنای منفی ندارند، بدین گونه که منظورمان از تقوای پرهیز همان پرهیز و اجتناب از محرمات باشد و منظور از تقوای ستیز روحیه انقلابی و مبارزه و جهاد با دشمنان خدا باشد. در این صورت هر دو مرحله می تواند مثبت و لازم باشد.

 

پی نوشت ها :

1- مرتضی مطهری، ده گفتار، ص 20

2- همان،ص 21

azadegan58.parsiblog.com/1356946.htm3-

4-نهج البلاغه، خطبه 27

5- مرتضی مطهری ، ده گفتار، ص25

6- نهج البلاغه،خطبه193 چ

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : وبلاگ آموزه

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

واردات به قلب و اثرات آن


عقل خویش را زنده و نفس خویش را میرانده است، تا آنجا که ستبری ‌هاى بدن تبدیل به نازکى و خشونت‌ هاى روح تبدیل به نرمى شده است و برق پر نورى بر قلب او جهیده و راه را بر او روشن و او را به رهروى سوق داده است. پیوسته از این منزل به آن منزل برده شده است تا به آخرین منزل که منزل سلامت و بارانداز اقامت است، رسیده و پاهایش همراه بدن آرام او در قرارگاه امن و آسایش، ثابت ایستاده است


از

نظر نهج البلاغه عبادت، تنها انجام یک سلسله اعمال خشک و بى‏روح نیست . اعمال بدنى صورت و پیکره عبادت و روح و معنى، چیز دیگری است. عبادت واقعى، نوعى خروج و انتقال از دنیاى سه بعدى و قدم نهادن در دنیایى دیگر است؛ دنیایى که به نوبه خود پر از جوشش و جنبش و از واردات قلبى و لذت هاى خاص به خود است.

نهج البلاغه با ظرافتی خاص به ترسیم‌ چهره عبادت و عبادت ‌پیشگان می پردازد، گاهى سیماى عابدان و سالکان را از نظر شب زنده‏دارى ‏ها، خوف و خشیت ‏ها، شوق و لذت ‏ها، سوز و گدازها، آه و ناله ‏ها و تلاوت قرآن ‏ها ترسیم و نقاشى و گاهى نیز واردات قلبى و عنایات غیبى را که در پرتو عبادت و مراقبه و جهاد نفس نصیبشان مى‏ گردد، توصیف می کند. گاه از تأثیر عبادت از منظر«گناه زدایى‏» و محو آثار تیره گناهان سخن به میان می آورد و گاه نیز به اثر عبادت از نظر درمان پاره ‏اى بیماری هاى اخلاقى و عقده‏ هاى روانى اشاره می کند. گاهى هم از لذت ‌ها و بهجت ‌هاى خالص و بى ‏شائبه و بى ‏رقیب عابدان و زهاد و سالکان راه به ذکرى میان می آورد.

 

 

شب زنده‏ دارى ‏ها

امام علی علیه السلام از شب زنده داری ها سخن به میان می آورد و زیبایی لذت بخش آن را این چنین توصیف می کند: «شب ‌ها پاهاى خود را براى عبادت جفت مى ‏کنند، آیات قرآن را با آرامى و شمرده شمرده تلاوت مى ‏نمایند، با زمزمه آن آیات و دقت در معنى آن ها غمى عارفانه در دل خود ایجاد مى‏ کنند و دواى دردهاى خویش را به این وسیله ظاهر مى ‏سازند، هر چه از زبان قرآن مى ‏شنوند، همچون این است که به چشم مى ‏بینند. هر گاه به آیه ‏اى از آیات رحمت مى ‏رسند، به آن طمع مى ‏بندند و قلبشان از شوق لبریز مى ‏گردد، چنین مى ‏نماید که نصب العین آن هاست و چون به آیه ‏اى از آیات قهر و غضب مى رسند، به آن گوش فرا مى‏ دهند و مانند این است که آهنگ بالا و پایین رفتن شعله‏ هاى جهنم به گوششان مى ‏رسد، کمرها را به عبادت خم کرده و پیشانی ‌ها و کف دست ‌ها و زانوها و سر انگشت پاها به خاک مى ‏سایند و از خداوند آزادى خویش را مى ‏طلبند. همین‌ ها که چنین شب زنده ‏دارى مى ‏کنند و تا این حد روحشان به دنیاى دیگر پیوسته است، روزها مردانى هستند اجتماعى، بردبار، دانا، نیک و پارسا».(1)

امام علی(ع):خداوند به وسیله نمازها و زکات‌ ها و روزه ها، بندگان مؤمن خود را از این آفات حراست و نگهبانى کرد. این عبادات دست ‌ها و پاها را از گناه باز مى‏ دارند، چشم‌ ها را از خیرگى باز داشته و به آن ها خشوع مى ‏بخشند، نفوس را رام مى ‏گردانند، دل ‌ها را متواضع مى ‏نمایند و باد دماغ را زایل مى‏ سازند

گناه زدایى

 

در دیدگاه اسلام، هر گناه اثرى تاریک کننده و کدورت آور بر دل آدمى باقى مى‏گذارد و در نتیجه میل و رغبت‏ به کارهاى نیک و خدایى کم مى‏ شود و رغبت ‏به گناهان دیگر افزایش مى ‏یابد. در نقطه مقابل عبادت و بندگى و در یاد خدا بودن وجدان مذهبى انسان را پرورش مى ‏دهد، میل و رغبت ‏به کار نیک را افزون مى ‏کند و از میل و رغبت ‏به شر و فساد و گناه مى ‏کاهد؛ یعنى تیرگی‌ هاى ناشى از گناهان را از میان می برد و میل به خیر و نیکى را جایگزین آن مى ‏سازد. امام علی علیه السلام در توصیف این نوع عبادت و بندگی می فرماید:» نماز گناهان را مانند برگ درختان مى ‏ریزد و گردن‌ ها را از ریسمان گناه آزاد مى ‏سازد. پیامبر خدا نماز را به چشمه آب گرم که بر در خانه شخص باشد و روزى پنج نوبت ‏خود را در آن شستشو دهد، تشبیه فرمود. آیا با چنین شستشوها چیزى از آلودگى بر بدن باقى مى ‏ماند؟ »(2)

 

درمان اخلاقى

امام علی علیه السلام در خطبه ای با اشاره به پاره‏اى از اخلاق رذیله از قبیل سرکشى، ظلم و کبر، درمان آن را چنین بیان می دارد: چون بشر در معرض این آفات اخلاقى و بیماری ‌هاى روانى است؛ خداوند به وسیله نمازها و زکات‌ ها و روزه ها، بندگان مؤمن خود را از این آفات حراست و نگهبانى کرد. این عبادات دست ‌ها و پاها را از گناه باز مى‏ دارند، چشم‌ ها را از خیرگى باز داشته و به آن ها خشوع مى ‏بخشند، نفوس را رام مى ‏گردانند، دل ‌ها را متواضع مى ‏نمایند و باد دماغ را زایل مى‏ سازند.(3)

 

 

واردات قلبى

امام علیه السلام در توصیف واردات قلبی که در اثر عبادت و شب زنده داری ها نصیب بندگان عابد و زاهد می شود، چنین می فرماید: «عقل خویش را زنده و نفس خویش را میرانده است، تا آنجا که ستبری ‌هاى بدن تبدیل به نازکى و خشونت‌ هاى روح تبدیل به نرمى شده است و برق پر نورى بر قلب او جهیده و راه را بر او روشن و او را به رهروى سوق داده است. پیوسته از این منزل به آن منزل برده شده است تا به آخرین منزل که منزل سلامت و بارانداز اقامت است، رسیده و پاهایش همراه بدن آرام او در قرارگاه امن و آسایش، ثابت ایستاده است. این همه، به موجب این است که دل و ضمیر خود را به کار گرفته و پروردگار خویش را خشنود ساخته است».(4)

روح مشتاق و سالک این افراد منازل و مراحلى را طی می کند تا به منزل مقصود که آخرین حد سیر و صعود معنوى بشر است، مى‏رسد «یَا ایُها النَّاس انَّکَ کَادحٌ الى رَبِکَ کَدحَاً فَمُلاقِیه».(5) به طمأنینه و آرامشى می رسند که در نهایت امر، نصیب قلب ناآرام و پر اضطراب و پر ظرفیت ‏بشر مى‏گردد «الا بِذکرِ الله تَطمَئِنَّ القُلُوب».(6) برای زندگی این چنینی می کوشند:  اهل دنیا، مردن بدن خویش را بزرگ مى‏شمارند، اما آن ها براى مردن دل خودشان اهمیت قائل هستند و آن را بزرگ تر مى‏ شمارند.(7) با دنیا و اهل دنیا با بدن ‌هایى معاشرت کردند که روح ‌هاى آن بدن ‌ها به بالاترین جایگاه ها پیوسته بود.(8) اگر اجل مقدر و محتوم آن ها نبود، روح ‌هاى آن ها در بدن ‌هاشان یک چشم به هم زدن باقى نمى ماند، از شدت عشق و شوق به کرامت‌ هاى الهى و خوف از عقوبت ‌هاى او.(9)  او خود را و عمل خود را براى خدا خالص کرده است، خداوند نیز به لطف و عنایت ‏خاص خویش او را مخصوص خویش قرار داده است.(10) در انتهای کار نتیجه این همه تلاش و کوشش ان ها نیز چنین است:  علمى که بر پایه بینش کامل است، ‏بر قلب ‌هاى آنان هجوم آورده است، روح یقین را لمس کرده‏ اند، آنچه بر اهل تنعم سخت و دشوار است، ‏بر آنان نرم گشته است و با آن چیزى که جاهلان از آن در وحشتند، انس گرفته ‏اند.(11)

 

 

انس و لذت

امام علیه السلام انس و لذتی را که نصیب این افراد می شود، این کونه ترسیم می کند: <پروردگارا، تو از هر انیسى براى دوستانت انیس ‏ترى و از همه آن ها براى کسانى که به تو اعتماد کنند، براى کارگزارى آماده‏ ترى. آنان را در باطن دلشان مشاهده مى‏ کنى و در اعماق ضمیرشان بر حال آنان آگاهى و میزان بصیرت و معرفتشان را مى‏ دانى. رازهاى آنان نزد تو آشکار است و دل ‌هاى آن ها در فراق تو بیتاب است. اگر تنهایى سبب وحشت آنان گردد، یاد تو مونسشان است و اگر سختی ‌ها بر آنان فرو ریزد، به تو پناه مى ‏برند.(12) سپس گروهى صیقل داده مى ‏شوند و مانند پیکان در دست آهنگر تیز و بران مى ‏گردند، به وسیله قرآن پرده از دیده‏ هایشان برداشته مى ‏شود و تفسیر و توضیح معانى قرآن در گوش ‌هاى آنان القا مى ‏گردد، جام ‌هاى پیاپى حکمت و معرفت را هر صبح و شام مى ‏نوشند و سرخوش باده معرفت مى ‏گردند.(13)


پی نوشت ها:

. نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴.

2. همان، خطبه ۱۹۰.

3. همان، خطبه 234.

4. همان، خطبه 210.

5. انشقاق: 6.

6. رعد: 28.

7. نهج البلاغه، خطبه 221.

8. همان، حکمت‏۱۳۹.

9. همان، خطبه ۱۸۴.

10.همان، خطبه‏۸۶.

11. همان، حکمت‏۱۳۹.

12. همان، خطبه ۲۱۸.

13. همان، خطبه 150.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان