مطالب مهدويت در اين تايپک
صلوات و دعا براي فرج آل محمد (صلی الله و علیه و آله) ماه شعبان ماه صلوات است. صلوات به عنوان يک دعا، نوعي عرض ارادت و اظهار محبت به پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) و اهل بيت مکرم ايشان مي باشد که رفته رفته به شعار مسلمانان تبديل شده است. تأکيد قرآن بر صلوات فرستادن بر حضرت پيامبر (ص) در آيه «ان الله و ملائکته يصلون علي النبي يا ايها الذين امنوا صلوا عليه وسلموا تسليما(1) » سبب اهميت بيشتر از آن شده است. خداوند متعال، حضرت محمد (ص) را براي صلوات و درود خويش لايق دانسته و به ملائکه و مؤمنين نيز امر فرموده است تا بر آن حضرت به صورت پي درپي، درود و صلوات بفرستند.
فلسفه صلوات
صلوات فرستادن مسلمانان بر پيامبر اکرم (ص) به گونه اي تشکر از زحمات طاقت فرساي ايشان و اهل بيت (ع) و نيز قدرداني آنها از نعمت هدايت - که از بزرگترين نعمت هاي خداوند است - مي باشد.
از نظر روانشناسي، صلوات فرستادن براي پيامبر (ص) موجب ريشه دار شدن محبت به آن حضرت و اهل بيتش مي شود و اين زمينه سازي روحي، تبعيت بيشتر شخص را از رهنمودهاي آن بزرگواران فراهم مي کند.
علاوه بر اين، صلوات، يک دعا است و موجب نزول رحمت الهي مي شود؛ چون مسلمانان هنگام صلوات فرستادن دعا مي کنند و از خداوند متعال مي خواهند که رحمت بيشتر بر پيامبر اکرم (ص) و اهل بيت (ع) و آنان را به درجات بالاتر قرب الهي برساند.(2)
همچنين صلوات موجب شناخت ائمه (ع) و مأنوس شدن با آنها و در پي آن، درس گرفتن از مکتب آن بزرگواران مي شود؛ لذا صلوات فرستادن بسيار سفارش شده است و يکي از توشه هاي ارزشمندي است که در آخرت، موجب سنگيني وزنه کارهاي نيک ما در ميزان اعمال مي شود.
ائمه (ع) به عنوان الگوهاي عملي ما همواره بعد از ذکر نام شريف پيامبر اسلام (ص) صلوات را ذکر فرموده اند که نمونه هاي بارز آن را مي توان در نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و ساير ادعيه مشاهده کرد.
$ برخي از آثار و برکات صلوات
امام رضا (ع) مي فرمايند: «کسي که توانايي بر چيزي که موجب محو گناهانش مي شود ندارد؛ پس بسيار بر محمد و آلش صلوات بفرستد؛ چرا که صلوات گناهان را نابود و ريشه کن مي کند.» (3)
امام صادق (ع) نيز فرموده اند: « پيوسته ميان دعا و استجابتش پرده اي فاصله مي اندازد تا اين که بر محمد (ص) و آلش صلوات فرستاده شود.(4)
ايشان در حديثي ديگر از رسول خدا (ص) نقل کرده اند: « هرکه بر من صلوات فرستد، خدا و فرشتگان بر او صلوات بفرستد، چه بسيار.»(5)
هم چنين رسول خدا (ص) فرمودند: «صلوات بر من و اهل بيت من، نفاق را از بين مي برد.» (6)
امام باقر با امام صادق (ع) فرمودند: «در ترازوي اعمال، چيزي سنگين تر از صلوات بر محمد و آل محمد نيست و چه بسا مردي باشد که اعمالش را در ميزان گذارند و سبک باشد، پس ثواب صلوات او را بياورند و در ميزان نهند، پس به سبب آن سنگين گردد و بر کفه ديگر بچربد.» (7)
امام صادق (ع) مي فرمايند: « هر کس به درگاه خداي عزوجل حاجتي دارد، بايد در بيان آن، با صلوات بر محمد و آلش شروع کند و سپس حاجت خود را بخواهد و در آخر هم به صلوات بر محمد و آل محمد پايان دهد؛ زيرا که خداي عزوجل، کريم تر از آن است که دو طرف دعا را بپذيرد و وسط دعا را واگذارد [و به اجابت نرساند]؛ زيرا صلوات بر محمد محجوب نيست [و بدون برخورد به حجاب و مانعي بالا مي رود.] » (8)
$ صلوات کامل و ناقص
در منابع شيعي و اهل سنت، چگونگي صلوات فرستادن آمده و تأکيد شده است که صلوات، کامل فرستاده شود.
روايت شده است که پيامبر اکرم (ص) فرمودند: «بر من صلوات ناقص و ابتر نفرستيد». اصحاب پرسيدند: « يا رسول الله! صلوات ناقص چيست؟ » حضرت فرمودند: «اين که بگوييد: اللهم صل علي محمد؛ و تا همين جا اکتفا کنيد؛ بلکه بايد بگوييد: اللهم صل علي محمد و آل محمد» (9)
هم چنين ايشان فرموده اند: «هر کس نماز بخواند و در آن نماز، بر من و آل من صلوات نفرستد نماز وي قبول نمي شود.» (10)
به همين خاطر بسياري از علماي شيعه و جمعي از فقهاي بزرگ اهل سنت، ذکر «آل محمد» را در صلوات تشهد نماز واجب مي شمارند.
مثلاً شافعي (امام مذهب شافعي) و احمد بن حنبل ( امام مذهب حنبلي) صلوات کامل را در تشهد دوم نماز، واجب مي دانند.(11) جالب اينکه شافعي، فتواي خود را در قالب شعر معروفي صريحاً ذکر کرده است:
يا اهل بيت رسول الله حبکم
فرض من الله في القران انزله
کفاکم من عظيم القدر انکم
من لم يصل عليکم لا صلاه له
***
«اي اهل بيت رسول خدا (ص) ! محبت شما در قرآن واجب شده است. و در عظمت و مقام شما همين بس که هر کس بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل است.»
***
صلوات و فرج آل محمد (ص)
روايات زيادي وجود دارد که به طور کلي، امر به دعا براي تعجيل در فرج کرده اند. که توفيع شريف حضرت مهدي (عج) يکي از اين روايات شريف مي باشد: « و اکثروا الدعا بتعجيل الفرج فان ذلک فرجکم؛ (12) براي تعجيل در فرج من، بسيار دعا کنيد، زيرا که گشايش کارهاي شما در آن است.»
اما روايات متعددي نيز وجود دارد که امر کرده اند همراه با ذکر شريف صلوات، براي تعجيل در فرج، دعا شود که در دو دسته کلي گنجانده مي شوند.
الف ) رواياتي که مختص به زمان يا مکان خاصي هستند؛ مثلاً اعمال شب و روز جمعه ادعيه شب قدر و...
براي مثال روايت شده است: « هر کس بعد از نماز ظهر در روز جمعه سه مرتبه بگويد: «اللهم صل علي محمد و آل محمد وعجل فرج آل محمد، از ياران حضرت مهدي (عج) خواهد بود.» (13)
يا در شب قدر، نمازي ده رکعتي وارد شده که بعد از رکعت چهارم آن، در ضمن دعايي آمده است : « يا کريم يا کريم، يا کريم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اغفر لي ذنوبي و بارک لي في کسبي».
ب) رواياتي که اختصاص به زمان يا مکان خاصي ندارد و به طور مطلق مي باشد؛ مثلاً بعد از هر نماز صبح مي توان آن را به جا آورد.
امام صادق (ع) مي فرمايند: «هر کس بعد از نماز صبح و ظهر بگويد: « اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم؛ نمي ميرد تا اينک حضرت مهدي (عج) را درک کند.» (14) گفتني است که در اسناد و منابع معتبر، صلوات همراه با «و عجل فرجهم » نقل شده است.
زبان دعا
دعا به هر شکل و زباني که باشد مورد قبول است و لازم نيست با کيفيت يا آداب خاصي باشد گفته شود؛ اگر با رعايت آداب خاص و با استفاده از کلمات و عبارات پر محتوا باشد، قطعاً بهتر خواهد بود.
ادعيه وارده از حضرات معصومين (ع) بهترين شيوه براي دعا کردن هستند و شيعه با بهره مندي از اين گنج هاي ارزشمند معنوي، به زيباترين شکل به درگاه حضرت حق التجا مي کند و با اين جملات زيبا خواسته هاي خود را از خداوند مي خواهد.
صلوات دعايي است که ائمه اطهار (ع) ما را از کيفيت مطلوب آن آگاه ساخته اند.
تولي و تبري
يکي از واجبات مذهب ما تولي و تبري است؛ به اين معنا که بايد از دشمنان اهل بيت (ع) دوري جست (تبري) و با دوستانشان الفت داشت (تولي). صلوات، بهترين راه براي نشان دادن تولي است و يقيناً دعا براي تعجيل در امر فرج، به تولايمان خواهد افزود و بهترين شعار براي بيان اعتقاد قلبي ما خواهد بود.
البته در برخي روايات که به تبري توصيه شده است، همراه با صلوات و دعا براي تعجيل در فرج، سفارش شده که نابودي دشمنان اهل بيت (ع) نيز خواسته شود. مثلاً در صلواتي که در کتاب جمال الاسبوع نقل شده، اين چنين آمده است : « اللهم عجل فرج آل محمد و اهلک اعدائهم من الجن و الانس» (15)
يا در دعايي در اعمال شب جمعه آمده است، مي خوانيم؛ «اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدوهم من الجن و الانس من الاولين و الاخرين.» (16)
آري، صلوات، بهترين نماد تولي وتبري است. خداوند، ما را با محمد و آل محمد زنده بدارد و با محبت آنها بميراند و در قيامت، با آنان محشور گرداند و توفيق حضور در عصر فرج آل محمد (ص) و ياري حضرت مهدي (عج) را نصيبمان بگرداند.
پينوشتها:
* دانش آموخته مرکز تخصصي مهدويت.
1- سوره احزاب / 56.
2. فصلنامه طلوع، شماره 6 ( تابستان 82 )، مقاله
«کيفيت صلوات از نگاه فريقين »، محمد حسن زماني.
3. سفينه البحار، ج 2، ص 50.
4. اصول کافي، ج 2، باب الصلاه علي النبي محمد و اهل بيته (ص)، ح اول.
5. همان، ح 7.
6. همان، ح 8.
7. همان، ح 15و 16.
8. همان، ح 15و 16.
9. ابن حجرهيتمي، الصواعق المحرقه، ص 87.
10. شرح و فضائل صلوات، احمد بن محمد الحسيني اردکاني، ص 21- 20 به نقل از الغدير، ج 2.
11. همان.
12. غيبت شيخ طوسي، فصل چهارم، ص 515.
13. مستدرک وسائل الشيعه، ج 6، ص 94. 98.
14. مستدرک وسائل الشيعه، ج 5، ص 97.
15. جمال الاسبوع، ص 479.
16. بحار، ج 86، ص 289.
نويسنده: سيد ابوالفضل موسوي آقداش
منبع:نشريه امان، شماره 36.
در آمدی بر آثار محبت امام زمان علیه السلام
چکیده :
در این نوشتار به ذکر برخی از آثار محبت امام زمان (عیله السلام) پرداخته شده است که از طریق آن میتوانیم به این نکته پی ببریم که تا چه حد در محبت امام زمان (علیه السلام) صادق میباشیم. اگر این آثار در ما وجود ندارد یا ضعیف است سعی در ایجاد و تقویت این آثار در وجود خویش پرداخته و خود را زمره محبین واقعی امام زمان (علیه السلام) قرار دهیم. موضوعی که ای نوشتار عهده دارد ذکر مطالبی درباره آن میباشد بررسی برخی از اوصاف و ویژگیهای امام زمان (علیه السلام) میباشد. که در این نوشتار به تبیین آن خواهیم پرداخت.
کلید واژه: آثار محبت امام زمان، ایثار امام زمان برخود، اطاعت از امام زمان، ذکر دائم امام زمان، رضایت امام زمان، فراغ از غم و شادی دنیوی
مقدمه
از طریق آثار و آداب محبت امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) میتوان فهمید که محبت امام زمان (علیه السلام) در قلب انسان جای دارد یا نه و از طریق آشنایی با آثار محبت امام زمان (علیه السلام) میتوان محبین واقعی را از مدعیان کاذب و دعوی مبتنی بر پندار موهوم جدا ساخت
آثار محبت به امام زمان علیه السلم
1. ایثار امام زمان برهمه چیز و برخود
اولین و مبارکترین اثر از اثار محبت این است که محب محبوب را بر همه چیز و برخود مقدم میدارد. «ایثار به معنای برگزیدن، اختیار کردن و مقدم داشتن است و ایثار محبوب یعنی برگزیدن، اختیار کردن و مقدم داشتن آن میباشد. وقتی محبت در دل شعله ور شد و بر دل سیطر، و تسلط یافت، ایثار محبوب بر همه چیز و برخود را به دنبال میآورد. د هر محبتی در مرحله اشتداد و سیطره آن چنین است چه محبت، محبت مجازی باشد و چه محبت حقیقی یعنی محبت خدا و اولیاء او. در مصباح الشریقه، درباره این اثر محبت در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل گردید است» وَ إِذَا تَجَلَّی ضِیَاءُ الْمَعْرِفَةِ فِی الْفُؤَادِ هَاجَ رِیحُ الْمَحَبَّةِ وَ إِذَا هَاجَ رِیحُ الْمَحَبَّةِ اسْتَأْنَسَ ظِلَالَ الْمَحْبُوبِ وَ آثَرَ الْمَحْبُوبَ عَلَی مَا سِوَاهُ (1) وقتی روشنایی معرفت در دل تجلی کرد، نسیم محبت میورزد وقتی نسیم محبت بر دل وزید، در ضلال محبوب، محب آرام میگیرد، و محبوب را بر ماسوای او اختبار میکند، و بر هر چه غیر اوست مقدم میدارد هنگامی که محبت حضرت ولی (عصر) عج الله تعالی فرجه الشریف در قلب شعله ور گردید همه موانع بین انسان و ایشمان که در اغیار و خواهشهای نفسانی خلاصه میشود از میان برداشته میشود و به این واسطه محب حضرت ولی عصر (علیه السلام) از دیار خود و خواهشهای نفسانی خارج و رهسپاری دیار امام زمان میگردد.
2. اطاعت از حضرت ولی عصر (علیه السلام)
یکی دیگر از خواص و آثار محبت غالب بر دل و لازمه لاینفک آن این است که محب طاعت محبوب را برگردن نهاده و آنچه محبوب از او میخواهد آن را بدون هیچ دشواری و سختی انجام داده و خواست او را بر خواست خود و دیگران مقدم میدارد. در هر محبی که غالب بر دل باشد چنین است چه محبت حقیقی یعنی محبت خدا و اولیای او و چه محبت مجازی. محب واقعی امام زمان (علیه السلام) آسایش و راحتی خود را در تقدیم خواست و امر حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرج الشریف) بر خواست خود و دیگران میباید و به دست آوردن رضای حضرت ولی عصر (علیه السلام) را بالاترین، لذت بخش ترین و نهایت مطلوب وی میگردد.
مهر رخت سرشت من خاک درت بهشت من
عشق تو سر نوشت من راحت من رضای تو (حافظ)
هر چه محبت حضرت امام زمان (علیه السلام) در دل محبت ایشان شعله ور تر و شدید تر میگردد حالت اطاعت پذیری از ایشان در دل محب شدید تر میگردد.
به چز ابروی تو محراب دل حافظ نیست
طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد (حافظ)
3. تلاش در تحصیل رضایت امام زمان
یکی دیگر از اثار محبن حضرت بقیه الله (عج الله تعالی فرج الشریف) تلاش در راستای تحصیل رضایت امام زمان میباشد. محب امام زمان بر اثر غلبه محبت امام زمان (علیه السلام) و به حکم آن، رضای امام زمان را میخواهد و رضای ایشان برای محب ایشان لذتی دارد که با هیچ لذتی قابل مقایسه نیست، به همین خاطر است که محب امام زمان در دعای ندبه که دعای دلدادگی و اظهار اشتیاق نسبت به وجود و ظهور ایشان میباشد در بخشهای انتهایی دعا از خدای متعال میخواهد که او را از خشنودی و رضای حضرت ولی عصر بر خوردار سازد و چنین عرضه میدارد که «و امنن علینا برضاه و هب لنا رأفته و رحمۀ و دعائه و خیره ...»(2)
4. ذکر دائم امام زمان
غلبه محبت و تسلط و سیطره آن بر دل؛ این اثر را در دل محب به وجود میآورد که محب همیشه به یاد محبوب خویش بوده و از یاد او غافل نگردد، زیرا محبت هنگامی که اشتداد پیدا نمود در حقیقت، دل انسان را اسیر محبوب قرار میدهد و دل را به گونه ای تحت اسارت و تسلط و خود قرار میدهد که انسان در هیچ حالی محبوب را فراموش ننموده و دائماً در تمام اوقات و لحظات و حالات به یاد اوست.
محبتی چنین است، چه مجازی و چه حقیقی. محب امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) به ظاهر به هر امری اشتغال داشته باشد در هر حال و در هر شأنی با هر کسی و با هر جمعی و در هر محفلی که باشد، در باطن، در همه احوال به یاد امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) بوده و از ایشان غافل نیست، زیرا که دل محب امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) اسیر محبت ایشان میباشد و این اسارت دل که از ان تعبیر به «هَیمان» میشود نمیگذارد چیزی بین محب امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) و ایشان فاصله و جدایی انداخته و او را از یاد امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) باز دارد. از این رو در روایات اهل البیت (علیه السلام) نیکی از علامتهای محبت به هر شخص و هر چیزی، یاد دائمی آن معرفی شده است چنانکه امیر بیان حضرت علی (علیه السلام) در کلامی بلند و نورانی در این زمینه چنین میفرمایند: «مَنْ أَحَبَّ شَیْئاً لَهِجَ بِذِکْرِه» (3) : هر کسی شیفته چیزی باشد آن چیز ورد زبانش میگردد.
5. فراغ از غم و شادی دنیوی
محب امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) به غلبه محبت ایشان بر دل وی واسطه این که جایی برای غیر امام زمان (علیه السلام) در دل او باقی نمیماند، از غم دنیا و شادی آن فارغ میگردد و در نتیجه از فقدان چیزی محزون و غمناک نمیگردد، و از حصوصل چیزی شاد و مسرور نمیشود. غم و شادی محب امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) فقط با دور شدن و نزدیک شدن به امام زمان (علیه السلام) معنا مییابد. آنجا که إطاعت و عبادتی که موجب نزدیکی به امام زمان است از محب امام زمان فوت میشود یا در خدمت به آستان امام زمان (عج الله فرجه الشریف) کوتاهی ازوی سر میزند محزون و غمناک میگردد و آن جا که به طاعت و عبادتی که موجب نزدیکی به امام زمان (علیه السلام) است موفق میشود شاد و مسرور میگردد و خدا را با قلب و زبان شکر میکند؛ و خلاصه اینکه، غم و شادی محب امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) در دور شدن و نزدیک شدن به امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف میباشد). محب امام زمان در نتیجه قطع تعلق به دنیا، از غم و شادی دنیا و تبعات آن که از موانع اساسی در موفقعیت در سلوک إلی است فارغ گردیده و متصف به وصف زهد میگردد و آز آثار و تاریخ پر برکت این صفت برخوردار میگردد. زهد کامل در همین دو کلمه : یعنی فراغ از غم دنیا و فراغ از شادی آن خلاصه میشود. چنانکه در روایات اهل البیت و از جمله حدیثی بلند و نورانی زهد اینگونه تعریف شده است: «الزُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلِمَتَیْنِ من الْقُرْآنِ: قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: » لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ (4) «وَ مَنْ لَمْ یَأْسَ عَلَی الْمَاضِی وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالْآتِی فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیْه» (5)
زهد بین دو کلمه از قرآن است که خدای سبحان فرمود: «تا بر آن چه از دست شما رفته حسرت نخورید و به آن چه به شما رسیده شادمان مباشید» و کسی که برگذشته افسوس نخورید و به آینده شادمان نباشد، همه جوانب زهد را رعایت کرده است. در نتیجه حصول صفت زهد که بواسطه محبت امام زمان در دل محب امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) حاصل گردید، است، محب امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) در غمها و شادیهای دنیوی و افکار و اوهام نشءت گرفته از آنها غوطه ور نگردیده و در نتیجه در مسیر قرب به سوی خداوند متعال با سرعت سیر نموده و به هدف خلقت خود دست مییابد.
6. خوف فراق و هجران امام زمان
محبت، چه مجازی باشد و چه حقیقی به هنگام غلبهاش فراق و هجران را به دنبال خواهد داشت و نمیشود محبت غلبه داشته باشد و آتش محبت در قلب شعله و ر گردد و این امر بر آن مترتب نگردد. محب امام زمان (عج الله فرجه الشریف) در عین اینگه روز مجاهدتش را بیشتر میکند و سعی میکند هر چه بیشتر در مسیر محبت امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) گام بر دارد در عین حال به حکم محبت و غلبه آن؛ از فراق محبوب و از هجران میترسد. هر چه مجاهدت او بیشتر، محبت او کاملتر گردد، خوف فراق و هجران هم شدید تر میشود؛ و آله در محبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در هر حالی از فراق میترسد و نگران «هجران است و این ترس از فراق و نگران هجران و از دست دادن موقعیت خود در نزد امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) باعث مجاهدت و تلاش هر چه بیشتر محب امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) و در نتیجه قرب بیشتر به ساحت قدس مهدوی میشود»
در پایان این نوشتار از خداوند متعال عاجزانه مسألت می نمائیم ما را در زمره محبین واقعی امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) قرار داده و از آثار محبت امام زمان که به ذکر برخی از آثار آن در این نوشته پرداخته شد بهرمند فرماید «إنه هو السمیع المجیب».
نتیجه
محبت امام زمان علیه السلام اکسیری است که دارای آثار و نتایج بسیار ارزنده ای برای شخص محب نظیر ایثار بر همه چیز و خود اطاعت تام و تمام از ایشان، تلاش در تحصیل رضایت امام زمان، ذکر دائمی امام زمان، فراغ از غم و شادی دنیوی، خوف از فراق و هجران امام زمان که باعث مراقبت دائمی محب از انجام افعالی که باعث دور شدن او از ساحت قدس مهدوی است میگردد.
پینوشتها:
1. . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 70 ص 23 ح 22 به نقل از مصباح الشریفه.
2. . مفاتیح الجنان، دعای ندبه ص 89.
3. . میزان الحکمۀ، محمدی ری شهری، ج 2 ص 936.
4. . قرآن کریم، سوره حدید آیه 23
5. . نهج البلاغه، مترجم محمددشتی، کلمه قصار 439
فهرست منابع
1. قرآن کریم
2. نهج البلاغه
3. بحار الانوار، علامکه مجلسی، ج 70، اسلامیه پنجم- 1386.
4. مفاتیح جنان، حاج شیخ عباس قمی، مترجم دامغانی، قدپانی، 1386 .
5. میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 7، مترجم حمید رضا شیخی، داراالحدیث، پنجم 1384
نویسنده: علی محزونیه
|
قسمت سوم |
|
(یوم الخلاص ص 270): عن النبی (ص): (فی اصحاب المهدی (ع)) و له بالطالقان کنوز لا ذهب و لا فضة الا خیول مطهمة و رجال مسومة یجمع الله عزوجل له من اقاصی البلاد علی عدد اهل بدر ثلاثمئة و ثلاثة عشر رجلا.رسول اکرم (ص) فرمود: (درباره ی اصحاب حضرت مهدی (ع)) و مهدی (ع) در طالقان گنجهایی دارد که نه از طلا است و نه از نقره جز اسبهای و مردان نشاندار خدای عزوجل برای او از دورترین شهرها افرادی به شماره مسلمانان مبارز جنگ بدر که سیصد و سیزده نفر بودند جمع می کند. (اخرجه ابوعبداله نعیم بن حماد و عقدالدرر ص 123): عن عبدالله بن عباس (رض) قال: یبعث الله المهدی بعد ایاس و حتی تقول الناس لامهدی و انصاره من اهل الشام عدتهم ثلاثمائة و خمسة عشر رجلا عدة اصحاب بدر یسیرون الیه من الشام حتی یستخرجوه من بطن مکة من دار عند الصفا فیبایعونه کرها یصلی بهم رکعتین صلاة المسافر عند المقام ثم یصعد المنبر.بنقل از عبدالله بن عباسی (رض) گفت: خدا مهدی (ع) را پس از یأس و نومیدی مبعوث می فرماید یأس و نومیدی به حدی باشد که مردم گویند مهدی (ع) وجود ندارد و یاران حضرت از اهل شام باشند شماره ی آنان سیصد و پانزده مرد به شماره ی اصحاب بدر از شام بسوی او روند و او را از درون مکه معظمه از خانه ای که در صفا است بیرون آورند و با او بیعت کنند و حضرت دو رکعت نماز یعنی نماز مسافر در مقام با آنان می خواند و سپس به منبر می رود. (اخرجه الحاکم فی مستدرکه و عقدالدرر ص 131): عن محمد بن الحنفیة قال: کنا عند علی (ع) فسأله رجل عن المهدی فقال: هیهات ثم عقد بیده سبعا فقال: ذاک یخرج فی آخرالزمان اذا قال الرجل: الله الله قتل فیجمع الله تعالی له قوما قزع کقزع السحاب یؤلف الله بین قلوبهم لا یستوحشون الی احد و لا یفرحون بلحد دخل فیهم علی عدة اصحاب بدر لم یسبقهم الأولون و لا یدرکهم الاخرون علی عدد اصحاب طالوت الذین جاوزوا معه النهر.بنقل از محمد بن الحنفیه (ع) گفت: ما در محضر حضرت امیرالمؤمنین (ع) بودیم مردی درباره ی حضرت مهدی (ع) سؤال کرد. حضرت فرمود: هرگز. سپس هفت بار دست خود را گره زد و فرمود: او در آخرالزمان خروج می کند در زمانی که مرد گوید: الله الله کشته شد. پس خدای تعالی برای او قومی را جمع کند که مانند ابر. توده توده باشند در میان دلهای ایشان الفت ایجاد می کند که ترس از احدی نخواهند داشت و مسرور و شادی هم به کسی ندارند به شماره ی اصحاب بدر که گذشتگان بر آنان سبقت نگیرند و آیندگان آنان را اداک ننمایند به شماره یاران طالوت باشند که با او از نهر گذشتند. (یوم الخلاص ص 258): عن الجواد (ع): راویا عن آبائه عن النبی (ص): مع القائم صحیفة مختومة فیها عدد من اصحابه باسمائهم و بلدانهم و طبائهم و حلاهم و کناهم، هم کرارون مجدون فی طاعة الله و طاعته.امام جواد محمد بن علی صلوات الله و سلامه علیها از پدران بزرگوار خود (ع) از حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: با مهدی (ع) ورقه ای مهر خورده که شماره اصحابش با نامهای آنان و شهرها و طبیعت ها و آرایه ها و کنیه های ایشان در آن ثبت است و آنان کرار و با جدیت در طاعت خدا و طاعت او باشند. (اخرجه نعیم بن حماد فی الفتن و عقدالدرر ص 145): عن جابر، عن، ابی جعفر محمد بن علی (ع) قال: یظهر المهدی (ع) بمکة عند العشاء و معه رایة رسول الله (ص) و قمیصه، و سیفه وعلامات و نور و بیان فاذا صلی العشاء نادی باعلی صوته، یقول: اذکرکم الله ایها الناس و مقامکم بین یدی ربکم فقد اتخذ الحجة و بعث الأنبیاء و انزل الکتاب و امرکم ان لا تشرکوا به شیئا، و ان تحافظوا علی طاعته و طاعة رسوله و ان تحیوا ما احیی القران و تمیتوا ما امات و تکونوا اعوانا علی المهدی و وزیرا علی التقوی فان الدنیا قددنا فناؤها و زوالها و اذنت بالوداع و انی ادعوکم ال الله و الی رسوله و العمل بکتابه و اماتة الباطل و احیاء سنته فیظهر فی ثلاثمائة و ثلاثة عشر عدة اهل بدر علی غیر میعاد و قزعا کقزع الخریف و رهبان باللیل اسد بالنهار فیفتح الله تعالی للمهدی (ع) ارض الحجاز و یستخرج من کان فی السجن من بنی هاشم. وتنزل الرایات السود الکوفة فتبعث بالبیعة الی المهدی (ع) و یبعث المهدی جنوده فی الافاق و یمیت الجور و اهله و یستقیم له البلدان و یفتح الله علی یدیه القسطنطینیة.بنقل از جابر از امام ابی جعفر محمد بن علی الباقر (ع) فرمود: مهدی (ع) در مکه مکرمه بهنگام عشاء ظاهر می شود و پرچم رسول خدا (ص) و پیراهن و شمشیر حضرت با او است و نشانه ها و نور و بیان دارد. چون نماز عشاء بگذارد با صدای بلند فریاد برکشد و فرماید: ای مردم شما و جایگاه شما را در پیشگاه پروردگار به یاد شما می آوردم خدا حجت را تمام کرده و پیغمبران (ع) مبعوث فرموده و کتاب فرستاده و شما را فرمان داده که به او شرک نورزید و اطاعت او و اطاعت رسولش (ص) را حفظ کنید و آنچه را که قرآن کریم زنده کرده زنده کنید و آنچه می میراند. بمیراند و کمک بر هدایت باشید و یاوری و تقوی کنید زیرا فناء و نابودی دنیا نزدیک شده و اعلام وداع کرده و من شما را بسوی خدا و پیغمبرش (ص) و عمل کردن به کتابش و به از بین بردن باطل و زنده کردن سنتش دعوت می کنم. پس حضرت با سیصد و سیزده تن بشماره ی اهل بدر ظاهر می شود و بدون وعده یارانش مثل ابرهای پاییزی دسته دسته راهبان شب و شیران روز باشند خدای تعالی برای مهدی (ع) زمین حجاز می گشاید و حضرت هر کس از بنی هاشم را که در زندان باشد بیرون آورد و پرچم های سیاه به کوفه فرود آیند و دعوت به بیعت مهدی (ع) کنند و مهدی (ع) لشکریانش را در آفاق پراکنده سازد و ظلم و ظالم را از میان می برد و شهرها به فرمان او درآیند و خدا با دستهای او قسطنطینیه را فتح کند. (منتخب الاثر ص 443 و یوم الخلاص ص 224): (عن الصادق (ع) فی قم و اهلها فی حدیث)... فیجعل الله قم و اهلها و اهلها قائمین مقام الحجة.حضرت امام صادق (ع) در ضمن حدیثی راجع به قم و ساکنانش فرمود:... پس خدا قم و ساکنانش را قائم مقام حجت (ع) قرار می دهد. (منتخب الاثر ص 485 و یوم الخلاص ص 224): عن الصادق (ع): انما سمیت قم هکذا لأن اهلها یجتمعون مع قائم آل محمد (ع) و یقومون معه و یستقیمون علی نصرته.امام صادق (ع) فرمود: از آن جهت قم را قم نام گذاردند که ساکنانش با قائم آل محمد (ع) همراه شوند و با او قیام کنند و بر یاری او ثابت باشند. (منتخب الاثر ص 263 و یوم الخلاص ص 224): عن الصادق (ع) فی حدیث... ان البلایا مدفوعة عن قوم و اهلها و سیأتی زمان تکون بلدة قم و اهلها حجة علی الخلائق و ذلک فی زمن غیبة قائمنا الی ظهوره و لو لا ذلک لساخت الارض باهلها. ان الملائکة لتدفع البلایا عن قم و اهلها و ما یقصدها جبار بسوء الا قصمه قاصم الجبارین، و شغله عنهم بداهیة او بمصیبة او عدو. و ینسی الله الجبارین من دولتهم ذکر قم و اهلها کما نسوا ذکر الله.امام صادق (ع) در ضمن حدیثی فرمود... همانا بلاء و گرفتاری از قم و ساکنانش رفع شده و زمانی فرا می رسد که شهر قم و ساکنانش حجت بر همه ی مردم باشند و این امر در زمان غیبت قائم ما (ع) تا زمان ظهورش خواهد بود و اگر سنگین نباشد زمین ساکنانش را فرو خواهد برد. همانا فرشتگان بلایا از قم و ساکنانش دفع می کنند و هیچ ستمگری نیست که قصد درباره ی آنجا داشته باشد جز آنکه خدای درهم شکننده ی قدرت جباران او را در هم شکنند و با پیش آوردن گرفتاری یا مصیبت یا دشمن او را سرگرم و مشغول سازد و موجب شود که قم و ساکنانش را از یاد ببرند چنانکه آنها خدا فراموش کرده باشند. (یوم الخلاص ص 258): عن امیرالمؤمنین (ع) (فی اصحاب المهدی (ع)): الا بابی و امی من عدة اسماؤهم فی السماء معروفة و فی الارض مجهولة.امیرالمؤمنین (ع) (در اصحاب حضرت مهدی (ع)) فرمود: هان پدر و مادرم فدای گروهی باد که نامهایشان در آسمان معروف و در زمین مجهول است. (یوم الخلاص ص 263): قال الباقر (ع): یظهر فی ثلاثماة و ثلاث عشر رجلا عدة اهل بدر علی غیر میعاد قزعا کقزع الخریف.امام باقر (ع) فرمود: حضرت مهدی (ع) با سیصد و سیزده تن بشماره ی اهل بدر ظهور می کند بدون وعده دسته دسته مانند ابرهای پاییز. (بحار ج 52 ص 333 و یوم الخلاص ص 259): قال امیرالمؤمنین (ع): اصحاب القائم شباب لا کهول فیهم الا مثل الکحل فی العین و الملح فی الزاد و اقل الزاد الملح.امیرالمؤمنین (ع) فرمود: اصحاب حضرت قائم (ع) جوانند و سالمند در میانشان نیست مگر مانند سرمه در چشم و نمک در توشه و کمترین توشه نمک است. (عن الملاحم و الفتن و یوم الخلاص ص 260): قال امیرالمؤمنین (ع): کأنی انظر الیهم، و الزی و احد و القد واحد و الجمال واحد و اللباس واحد. (کأنی یقصد مظهرهم یوم البیعة المبارکة و امتشاق سیوف العدل» کانما یطلبون شیئا ضاع منهم. فهم متحیرون فی امرهم حتی یخرج الیهم من تحت ستار الکعبة فی آخرها، رجل اشبه الناس برسول الله (ص) خلقا و خلقا و حسنا و جمالا، فیقولون: انت المهدی (ع)؟ فیجیبهم و یقول: انا المهدی (ع) بایعوا.امیرالمؤمنین (ع) فرمود: گوئی به آنان می نگرم، همه در یک قیافه و یک قد و یک جمال و یک لباس می باشند گویی چیزی را که از دست داده اند می جویند و آنان در کار خود حیران باشند تا آنکه از زیر پرده ی کعبه مکرمه مردی که شبیه ترین مردم به حضرت رسول اکرم (ص) در خلقت و اخلاق و حسن و زیبایی باشد خروج کند. مردم گویند: تو مهدی (ع) می باشی؟ و او جواب گوید و فرماید: من مهدی (ع) هستم بیعت کنید. (منتخب الاثر ص 475 و یوم الخلاص ص 260): قال امیرالمؤمنین (ع) فی قوله تعالی: (یا ایها الذین امنوا: من یرتد منکم عن دینه، فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه، اذلة علی المؤمنین، اعزة علی الکافرین، یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم) هم اصحاب القائم.امیرالمومنین (ع) در تفسیر آیه کریمه: (ای مؤمنان هرکس از شما از دین خود برگردد پس بزودی خدا قومی را آورد که دوستدارشان باشد و آنان نیز خدا را دوست بدارند در برابر مؤمنین فروتن و در برابر کافران قادر و عزیزند در راه خدا جهاد می کنند و لامت هیچ ملامتگری خوف ندارند) و آنان اصحاب حضرت قائم (ع) می باشند. (بحار ج 52 ص 370 و یوم الخلاص ص 263): قال الباقر (ع): اصحاب القائم ثلاثماة و ثلاثة عشر، اولاد العجم، بعضهم یحمل فی السحاب نهارا و بعضهم نائم علی فراشه فیوا فیه فی: مکة علی غیر میعاد.امام باقر (ع) اصحاب حضرت قائم (ع) سیصد و سیزده نفر و از فرزندان غیر عرب می باشند در روز در ابرها حمل کرده می شوند و برخی در بستر خواب باشند پس در مکه مکرمه به خدمتش رسد بدون وعده قبلی. (بحار ج 52 ص 306 و یوم الخلاص ص 262): قال زین العابدین (ع) فی خطبة القائم (ع) للناس یوم ظهوره و دعوته ایاهم للبیعة. ثم یقوم رجل منه (ای من اسرته) فینادی: ایها الناس، هذا طلبتکم قد جاءکم یدعوکم الی مادعا الیه رسول الله (ص) فیقوم بعضهم الیه لیقتلوه، فیقوم ثلاثماة و نیف فیمنعونه، منهم خمسون من اهل الکوفة و سائرهم من افناء الناس. (ای لا یعلم ممن هم) لا یعرف بعضهم بعضا، اجتمعوا علی غیر میعاد.امام زین العابدین علی بن الحسین صلوات الله و سلامه علیهما در خطبه قائم (ع) برای مردم در روز ظهور و دعوتش مردم را برای بیعت فرمود: سپس مردی از دودمان او برمی خیزد و فریاد می کشد: ای مردم این مطلوب شما است که آمده و شما را دعوت می کند بدانچه حضرت رسول اکرم (ص) دعوت می فرمود برخی از مردم به قصد کشتن او برمی خیزند آنگاه سیصد و چند نفر در مقام منع از او برمی آیند که پنجاه تن آنها از اهل کوفه و سائرین از افراد مردمند (دانسته نشود آنان کیانند) که برخی برخی دیگر را نشناسند که بدون وعده گرد هم آیند. (بحار ج 52 ص 327 و یوم الخلاص ص 265): قال الباقر (ع): ان الرجل منهم یعطی قوة اربعین رجلا وان قلبه لأشد من زبر الحدید. و لو مروا بجبال الحدید لقطعوها، لا یکفون سیوفهم حتی یرضی الله عزوجل.امام باقر (ع) فرمود: به یک مرد از آنان نیروی چهل مرد عطاء می شود و همانا قلب او سخت تر از پاره های آهن باشد و اگر به کوه های آهن برسند آنرا قطعه قطعه کنند دست از شمشیرهای خود برنمی دارند تا خدای عزوجل را خشنود نمایند. (اثبات الهداة ج 3 ص 493): عن ابان بن تغلب قال: قال ابوعبدالله (ع): یأتی فی مسجدکم هذا ثلثمائة و ثلاثة عشر رجلا یعنی مسجد مکة، الی ان قال: فیبعث الله ریحا فتنادی بکل واد هذا المهدی یقضی بقضاء داود و سلیمان لا یرید علی ذلک بینة.بنقل از ابان بن تغلب گوید: حضرت امام صادق (ع) فرمود: به این مسجد شما (مسجد کوفه) سیصد و سیزده نفر وارد می شوند تا آنجا که فرمود: پس خدا بادی برانگیزد که بهر وادی و بیابانی فریاد برکشد اینک مهدی (ع) است که مانند داود و سلیمان قضاوت و حکومت می کند و بینه و شاهد نمی خواهد. (اثبات الهداة ج 3 ص 494): قال ابوعبدالله (ع): کأنی انظر الی القائم (ع) علی منبر الکوفة و حوله اصحابه ثلاثماة و ثلثة عشر رجلا عدة اصحاب بدر و هم اصحاب الالویة و هم حکام الله فی ارضه علی خلقه. الحدیث.امام صادق (ع) فرمود: گوئی حضرت قائم (ع) بر فراز منبر کوفه می بینم که اصحاب او سیصد و سیزده نفر بشماره ی اصحاب بدر در اطراف و پیرامونش باشند و آنان پرچمداران و حاکمان خدا در زمین باشند (الحدیث). (کشف النعمه ج 2 ص 461): عن میمون بن خلاد عن ابی الحسن (ع) قال: کأنی برایات من مصر مقبلات خضر مصبغات، حتی تأتی الشامات فتهدی الی بن صاحب الوصیات.بنقل از میمون بن خلاد از حضرت امام کاظم (ع) فرمود: گوئی می بینم پرچمهای سبز و رنگارنگ که از مصر بسوی شام روی آورده اند و به صاحب وصیتها هدیه می شود. (کشف النعمه ج 2 ص 473): عن ثوبان قال: قال رسول الله (ص): تجیی الرایات السود من قبل المشرق کأن قلوبهم زبر الحدید فمن سمع بهم فلیأتهم فبایعهم و لو حبوا علی الثلج.بنقل از ثوبان گفت: رسول اکرم (ص) فرمود: پرچمهای سیاه از سوی مشرق می آید گوئی دلهای صاحبان آن مانند پاره های آهن است هر کس روی آوردن آنان را بشنود باید بسوی آنان شتاب گیرد و بیعت کند اگر چه با کشاندن خود بر روی یخ باشد. (کشف الغمه ج 2 ص): عن عبدالله بن الحرث ابن جزء الزبیدی قال: قال رسول الله (ص): یخرج ناس من المشرق فیوطون للمهدی یعنی: سلطانه. (اخرجه الحافظ ابن ماجه فی سننه).عبدالله ابن حرث ابن جزء زبیدی گوید: رسول خدا (ص) فرمود: مردمی از مشرق خروج می کنند تا حکومت مهدی (ع) را آماده سازند - (این حدیث را ابن ماجه حافظ در سنن خود آورده). (اثبات الهداة ج 3 ص 494): عن جابر بن یزید عن ابی جعفر (ع) قال: کأنی باصحاب القائم (ع) و قد احاطوا بمابین الخافقین، فلیس من شیی الا و هو مطیع لهم حتی سباع الارض و سباع الطیر یطلب رضاهم کل شیی حتی تفخر الارض علی الارض و تقول: مربی الیوم رجل من اصحاب القائم (ع).بنقل از جابر بن یزید از امام باقر (ع) فرمود: گوئی اصحاب حضرت قائم (ع) را می بینم که میان مشرق و مغرب را احاطه کرده اند چیزی وجود ندارد جز آنکه مطیع و فرمانبردار آنان باشد حتی قطعات زمین بیکدگر فخر فروشند که این قطعه گوید: امروز مردی از اصحاب حضرت قائم (ع) بر من عبور کرده. (بحار ج 52 ص 327 و اثبات الهداة ج 3 ص 494): عن ابی بصیر (ره) قال: قال ابوعبدالله (ع): ما کان قول لوط (ع) لقومه (لو ان لی بکم قوة او اوی الی رکن شدید) الا شدة اصحابه فان الرجل منهم یعطی قوة اربعین رجلا و ان قلبه لأشد من زبر الحدید و لو مروا بالجبال لتدکدکت لا یکفون سیوفهم حتی یرضی الله عزوجل.بنقل از ابی بصیر (ره) گفت: حضرت امام صادق (ع) فرمود: گفتار لوط پیغمبر (ع) به قومش: «ای کاش قوه و نیروئی می داشتم یا به رکن سخت و محکمی تکیه می کردم». جز آرزوی قوت و نیروی حضرت قائم (ع) نمی کرد و هیچ رکنی جز استواری اصحاب آن حضرت مقصود نبود زیرا به مردی از آنان نیروی چهل مرد عطاء می شود و همانا قلبش محکمتر از پاره های آهن باشد و اگر بر کوه ها گذر کنند در هم کوفته شود قدرت شمشیرهای ایشانرا خدای عزوجل داخل شود. (اثبات الهداة ج 3 ص 547): عن ابابن تغلب عن ابی عبدالله (ع) انه قال: سیبعث الله ثلاثماة و ثلاثة عشر رجلا الی مسجد مکة، یعلم اهل مکة انهم لم یولدوا من آبائهم و لا اجدادهم، علیهم سیوف مکتوب علیها الف کلمة کل کلمة مفتاح الف کلمة و یبعث الریح من کل واد تقول هذا المهدی یحکم بحکم داود لا یرید بینة.بنقل از ابان بن تغلب از امام صادق (ع) فرمود: بزودی خدا برمی انگیزد سیصد و سیزده مرد را بسوی مسجد مکه مشرفه که اهل مکه می دانند آنان از پدران و اجداد عرب متولد نشده اند. شمشیرهایی دارند که بر آنها هزار کلمه نوشته شده که هر کلمه کلید هزار کلمه باشد و از هر بیابانی باد برخیزد و فریاد برکشد: این مهدی (ع) است که بحکم داود (ع) حکومت کند بینه و شاهد نمی طلبد. (اثبات الهداة ج 3 ص 547): عن ابی الجارود عن ابی جعفر الباقر (ع) قال: اصحاب القائم ثلاثماة و ثلثة عشر رجلا اولاد العجم، بعضهم یحمل فی السحاب نهارا، یعرف باسمه و اسم ابیه و حلیته و نسبه و بعضهم نائم علی فراشه، فیوافونه بمکة علی غیر میعاد.بنقل از ابی جارود از امام باقر (ع) فرمود: اصحاب حضرت قائم (ع) سیصد و سیزده تن از غیر عرب باشند برخی از آنان در روز برابر سوار باشند نام و نام پدر و قیافه و نسبش شناخته باشند و بعضی در بستر خود خفته و بدون وعده در مکه معظمه بخدمت مهدی (ع) باشند. (اثبات الهداة ج 3 ص 556): عن ابی خالد الکابلی قال: قال لی علی بن الحسین (ع): یا اباخالد لتأتین فتن الی ان قال: کأنی بصاحبکم قد علا فوق نجفکم بظهر کوفان فی ثلاثمائة و بضعة عشر رجلا، جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن شماله و اسرافیل امامه رایة رسول الله (ص) قد نشرها لا یهوی بها الی قوم الا اهلکم الله.بنقل از ابی خالد کابلی گفت: حضرت امام سجاد علی بن الحسین صلوات الله و سلامه علیهما به من فرمود: ای ابوخالد فتنه خواهد بود تا آنجا که فرمود: گوئی صاحب شما (مهدی (ع)) را می بینم در بالای نجف اشرف در پشت کوفه با سیصد و ده و چند مرد جبرئیل (ع) در سوی راست و میکائیل (ع) در جانب چپ و اسرافیل (ع) در پیش روی او و پرچم رسول اکرم (ص) با او باشد و آن پرچم را بسوی قومی پایین نیاورد جز آنکه خدایش هلاک فرماید. (اثبات الهداة ج 3 ص 575): عن المفضل عن ابی عبدالله (ع) قال: یکن مع القائم (ع) ثلث عرة امرأة، قلت: و ما یصنع بهن؟ قال: یداوین الجرحی و یقمن علی المرضی کما کان مع رسول الله (ص). الحدیث.بنقل از مفضل از حضرت امام صادق (ع) فرمود: با حضرت قائم (ع) سیزده زن همراه باشد عرض کردم: زن را چه کار کند؟ فرمود: تا زخمی ها را درمان و بیماران را پرستاری کنند بدانگونه که رسول اکرم (ص) می کرد. الحدیث. (اعیان الشیعه ج 2 ص 51): عن امیرالمؤمنین (ع) انه قال: ویحا للطالقان فان الله عزوجل بها کنوزا لیست من ذهب ولا من فضة و لکن بها رجال مؤمنون عرفوا الله حق معرفتهم و هم ایضا انصار المهدی (ع) فی آخرالزمان.امیرالمؤمنین (ع) فرمود: خوشا حال طالقان که خدای عزوجل را در آنجا گنجهایی است نه از طلا و نه از نقره ولی مردانی در آنجا باشند مؤمن و خداشناس حقیقی و آنان یاوران مهدی (ع) در آخرالزمان خواهند بود. (بحار ج 52 ص 304): عن علقمة بن محمد الحضرمی، عن الصادق، عن آبائه عن علی (ع) قال: قال رسول الله (ص): یا علی ان قائمنا اذا خرج یجتمع الیه ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا عدد رجال بدر فاذا حان وقت خروجه، یکون له سیف مغمودنا داه السیف: قم یا ولی اله، فاقتل اعداء الله.بنقل از علقمه بن محمد حضرمی از امام صادق (ع) از پدران بزرگوارش از امیرالمؤمنین (ع) از رسول اکرم (ص) فرمود: یا علی (ع) همانا قائم ما چون خروج کند سیصد و سیزده تن بشماره ی مردان جنگ بدر بخدمت او گردانید و چون وقت خروجش فرا رسد شمشیری که دارد و در غلاف است به فریاد آید و عرض کند: ای ولی خدا برخیز و دشمنان خدا را بکش. (بحارج 52 ص 309): قال ابوعبدالله (ع): یقبل القائم (ع) فی خمسة و اربعین رجلا من تسعة احیاء: من حی رجل، و من حی رجلان ومن حی ثلاثة و من حی اربعة و من حی خمسة و من حی ستة و من حی سبعة و من حی ثمانیة و من حی تسعة و لا یزال کذلک حتی یجتمع له العدد.امام صادق (ع) فرمود: حضرت قائم (ع) روی می آورد همراه چهل و پنج تن از نه قبیله ای یک تن و از قبیله ای دو تن و از قبیله ای سه و از قبیله ای چهار و از قبیله ای پنج و از قبیله ای شش و در قبیله ای هفت و از قبیله ای هشت و از قبیله ای نه تن و بهمین ترتیب تا آن شماره ی معین جمع شوند. (بحار ج 52 ص 334): عن جابر الجعفی قال: قال ابوجعفر (ع): یبایع القائم بین الرکن و المقام ثلاثمائة و نیف عدة اهل بدر، فیهم النجباء من اهل مصر و الابدال من اهل الشام، و الأخیار من اهل العراق، فیقیم ما شاء الله ان یقیم.بنقل از جابر جعفی از حضرت امام باقر (ع) فرمود: با حضرت قائم (ع) در میان رکن و مقام سیصد و اندی نفر بشماره ی جنگجویان بدر در میان ایشان نجیبان مصر و ابدال از اهل شام و اخیار ازاهل عراق باشند و هر قدری که خدا بخواهد بر مردم حکومت می کند. (بحارج 52 ص 346): عن المفضل بن عمر، عن ابی عبدالله (ع) قال: اذا قام قائم آل محمد استخرج من ظهر الکعبة سبعة و عشرین رجلا خمسة و عشرین من قوم موسی الذین یقضون بالحق و به: یعدلون و سیبعة من اصحاب الکهف و یوشع وصی موسی و مؤمن آل فرعون و سلمان الفارسی و ابادجانة الانصاری و مالک الاشتر.بنقل از مفضل بن عمر از حضرت امام صادق (ع) فرمود: چون قائم آل محمد (ع) قیام کند از پشت کعبه مشرفه بیست و هفت مرد را بیرون آورد که بیست و پنج تن از قوم موسی (ع) باشند که حکم بحق کنند و بحق متمایلند و هفت تن از اصحاب کهف را و یوشع وصی موسی (ع) و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسی و ابودجانه انصاری و مالک اشتر رضی الله عنهم را. صادق احسانبخش |
چگونه زندگى امامعلیه السلام تمام مىشود؟
بین علما و محدثان شیعه، این کلام رسول خداصلى الله علیه وآله مشهور شده، که فرمود:
«خلافت، شامل یازده امام از صلب علىعلیه السلام و فاطمه (س) مىشود و همه آنها مسموم یا مقتول مىشوند.»(1)
امام حسنعلیه السلام فرمود: «و الله لقدعهد الینا رسول اللهصلى الله علیه وآله ان هذا الامر یملکه احد عشر اماما من ولد علی و فاطمهعلیه السلام ما منا الا مسموم او مقتول.»
«به خدا قسم! همانا رسول خداصلى الله علیه وآله به ما وعده داده، که یازده امام از اولاد علىعلیه السلام و فاطمه (س) مسموم یا مقتول مىشوند».(2)
از جهت حدیث: از امام صادقعلیه السلام تصدیق و تفصیل این حدیث روایت شده است، همانطور که در فتن و محن از بحارالانوار آمده است.
اما از جهت تاریخ: تاریخها این حدیث را تایید مىکنند؛ امیر مومنانعلیه السلام با شمشیر کشته شد و پسرش امام حسن مجتبىعلیه السلام با سم شهید شد و امام حسینعلیه السلام با شمشیر به شهادت رسید و بقیه ایمه علیهم السلام نیز با سم شهید شدند.
من معتقدم، ایجاد شک در این امور، تشکیک در حقایق ثابت و قضایاى واقع شده است و هر کس در این حقایق، شک کند؛ مبتلا به کمبود فکرى است و علاجى هم ندارد.
برمىگردم به حدیث راجع به امام زمانعلیه السلام و مىگویم:
امام زمانعلیه السلام، یکى از ایمهعلیهم السلام و خاتم آنهاست؛ پس این حدیث، شامل او نیز مىشود و او به مرگ طبیعى نمىمیرد؛ بلکه به سبب دیگر بدرود حیات مىکند که یا قتل است و یا سم.
اما درباره قتل، ما در منابع موجود چیزى نیافتیم که بر قتل ایشان دلالت کند، غیر از این مطلب:
بعد از ظهور امام زمانعلیه السلام، زمانى که 70 سالش تمام شد، مرگ پیش او مىآید؛ او را زنى از بنى تمیم که نامش سعیده و داراى ریش است مثل ریش مردانه به وسیله پرتاب تخته سنگى از پشت بام شهید مىکند؛ امام حسینعلیه السلام، متولى تدفین ایشان مىشود... و آنچه ما اینجا آوردیم، گلچینى از روایات ایمهعلیهم السلام است... .(3)
شهادت امام زمانعلیه السلام به وسیله این کلام براى ما روشن مىشود.
اى کاش مولف، تصریح به نام آن عالم - که این خلاصه را بیان کرده است - مىنمود؛ بنابر هر صورت، کلام او خالى از پیچیدگى و ابهام نیست.
اما سم: در احادیث، تصریح به خوراندن سم به امامعلیه السلام نیافتم.
به هر حال، امام زمانعلیه السلام از این دنیا به سببى که خداى متعال مىداند، مفارقت مىکند.
نماز بر امام معصومعلیه السلام
از جمله اعتقادات شیعه در قدیم و جدید، این است که امامعلیه السلام، امام را غسل مىدهد و بر او نماز مىخواند حتى گروه واقفیه (در عصر امام رضاعلیه السلام) به این موضوع استدلال مىکردند.
على بن حمزه بطاینى گفت: قال للامام الرضاعلیه السلام: انا قد روینا عن آبایک ان الامام لا یلی امره الا امام مثله.
قال الامام الرضاعلیه السلام: «فاخبرنی عن الحسین بن علىعلیه السلام کان اماما او کان غیر امام؟!»
قال: کان اماما.
فقال الامامعلیه السلام: «فمن ولی امره؟»
قال البطاینی: على بن الحسین (زین العابدین).
فقال الامامعلیه السلام: «و این کان علی بن الحسین؟! کان محبوسا فی ید عبیدالله بن زیاد.»
قال البطاینی: خرج... و هم کانوا لا یعملون، حتى ولی امر ابیه ثم انصرف.
فقال الامام الرضاعلیه السلام: «ان هذا امکن علی بن الحسینعلیه السلام ان یاتی کربلاء فیلی امر ابیه، فهو یمکن صاحب الامر ان یاتی بغداد، فیلی امر ابیه ثم ینصرف و لیس فی حبس و لا اسار.»
به امام رضاعلیه السلام گفتم: از ایمهعلیه السلام روایت شده که بر پیکر امام معصوم، کسى جز امام معصوم نماز نمىخواند؛ پس اگر شما امام بعد از پدرت امام کاظمعلیه السلام هستى؛ پس چرا بر بدن او نماز نخواندى؟
امام رضاعلیه السلام فرمود: «درباره حسین بن علىعلیه السلام به من بگو که آیا او امام بود یا غیر امام؟!»
گفت: امام بود.
امامعلیه السلام فرمود: «چه کسى متولى کارهاى دفن او شد؟»
بطاینى گفت: على بن الحسینعلیه السلام (زین العابدین).
امامعلیه السلام فرمود: «على بن الحسینعلیه السلام کجا بود؟! مگر در دست عبیدالله بن زیاد زندانى نبود؟»
بطاینى گفت: از زندان، خارج شد در حالىکه آنها نفهمیدند تا اینکه کارهاى پدرش را انجام داد و برگشت.
امام رضاعلیه السلام فرمود: «این که ممکن است، على بن حسینعلیه السلام به کربلا بیاید و کار پدرش را بر عهده بگیرد؛ پس امکان به من مىدهد که از مدینه به بغداد بیایم و کارهاى پدرم را بر عهده بگیرم و حال آنکه، نه در حبس هستم و نه اسیر...»(4)
این حدیث احتیاج به مقدارى شرح و توضیح دارد؛ پس مىگوییم:
بعد از وفات امام موسى کاظمعلیه السلام، عدهاى در اعتراف به امامت امام رضاعلیه السلام،بعد از امام کاظمعلیه السلام دچار شک شدند و اقرار نکردند؛ اینها به «واقفیه» نامیده شدند و این مذهب بعد از وفات امام موسى کاظمعلیه السلام شکل گرفت؛ سپس بعد از سالهایى، این فرقه از بین رفت.
خلاصه سخن: على بن ابى حمزه بطاینى - که از روساى واقفیه است - به امام رضاعلیه السلام مىگوید: از ایمهعلیهم السلام روایت شده، که امر تدفین امام را جز امام به عهده نمىگیرد.
یعنى او را غسل دهد و بر او نماز بخواند در حالىکه امام موسى کاظمعلیه السلام در زندان هارون الرشید در بغداد بدرود حیات گفته بود و پسرش امام رضاعلیه السلام در آن موقع در مدینه منوره بود و به همین دلیل، رییس واقفیه از امامعلیه السلام راجع به چگونگى حضور او در بغداد براى غسل دادن پدرش، امام کاظمعلیه السلام و نماز بر او سوال مىکند؟
جواب امام رضاعلیه السلام این است که: چگونگى حضور امام زین العابدینعلیه السلام براى دفن پدرش امام حسینعلیه السلام و نماز بر او را بگو؛ با اینکه مىدانیم، امام زین العابدینعلیه السلام در زندان ابن زیاد در کوفه زندانى بود.
بطاینى جواب مىدهد: امام زین العابدینعلیه السلام به وسیله معجزه در کربلا حاضر شد، به طورى که هیچ یک از زندانبانان کوفه، او را ندیدند.
جواب امام رضاعلیه السلام این است که: او هم از مدینه به بغداد براى غسل پدرش، امام کاظمعلیه السلام به وسیله معجزه رفته است.
مقصود از این حدیث، آن است که اعتقاد به اینکه بر امام، فقط امام نماز مىخواند و او را غسل مىدهد، نزد شیعیان، مشهور است و امام رضاعلیه السلام این اعتقاد را تکذیب نمىکند؛ بلکه مىبینیم آن را با دلیل، تقریر و تثبیت مىکند.
بنابراین، چارهاى نداریم که بگوییم، امام معصوم براى غسل دادن و نماز بر امام زمانعلیه السلام به پا مىخیزد.
بعضى از احادیثى که تصریح مىکنند، امام حسینعلیه السلام اولین کسى است که به این دنیا باز مىگردد و اوست که متولى غسل دادن امام زمانعلیه السلام، حنوط و نماز بر جنازهاش مىشود .
حدیثى از امام صادقعلیه السلام که فرمود:
«لم تخل الارض - منذ خلق الله آدم - من حجه لله فیها، ظاهر مشهور او غایب مستور و لاتخلوا الى ان تقوم الساعه من حجه لله فیها و لو لا ذلک لم یعبد الله.»
«زمین از حجت خدا خالى نمىشود (از زمانى که خداوند، آدمعلیه السلام را خلق کرد)؛ آشکار و مشهور باشد یا غایب و پنهان (تا روز قیامت) و اگر این نبود، خدا پرستیده نمىشد.»
پی نوشت ها:
1) بحار؛ مجلسى؛ ج 43، ص 363.
2) کفایه الاثر؛ ص 226.
3) الزام الناصب؛ ص 190، چاپ اول.
4) بحار؛ مجلسى؛ ج 48، ص 269.
سید محمد کاظم قزوینى موسوى
سنگ فراق مهدی جان!
دیری است که چشمانمان همچون ستارگان شبهای انتظار، به راه تو نشسته است و بلور دلهایمان به سنگ فراق تو شکسته است.
اشک مهتاب گونمان دامن دریا گرفت
و آه شبرنگمان از هفت آسمان گذشت
غم دل را با که بگوییم که دادخواهی جز تو نمییابیم
مولای من!
هر چند انتظار دیدارت سنگین و شیرین است
اما ترسم این که وسعت این هجران، در عمر کوتاهم نگنجد
و مرگ، بین من و تو فاصله افکند
و هم اینک، عاجزانه از تو میخواهم تا اگر بدین گونه بود،
مرا نیز برای درک لحظة ظهورت، به حضور فراخوانی
ای امام عصر!
ما را در زمرة دوستدارانت بپذیر و چشم اشکبارمان را در فراقت ببین
و به زمزمة انتظارمان گوش فرا دار.
«شکوههای انتظارم روز و شب
می زند بر جان شرارم روز و شب
با خیالت ای جلال شور و عشق
روز و شب را زنده دارم روز و شب
همسفر با کاروان اشک و آه
راه خونین میسپارم روز و شب
آرزوها کاروان در کاروان
بگذرد از هر کنارم روز و شب
روز و شب را روز و شب در خون کشد
نالههای بیقرارم روز و شب»
|
|
|
شاید از مهمترین مشکلات زندگى، مشکل اقتصادى و آنچه در حول این موضوع مىچرخد، باشد از جمله فقر، گرانى، محدودیت تجارت، ناتوانى مالى، کمى تولید، زیاد شدن تقاضا و غیره که از اقتصاد کفار، الگوگیرى شده است. بله، اقتصاد کفار همان چیزى است که به این بحران جوامع بشرى، منجر شده است و به سبب سرکوب آزادىها، بستن راههاى معشیت بر مردم، گرفتن مالیات به خصوص مالیات تصاعدى) و محروم کردن مردم از برکات دنیوى - که خداوند براى آنها مهیا کرده - به وجود آمده است. شایسته است که فراموش نکنید که منشا بیشتر جرایمى که در دنیا واقع مىشود، فقر و احتیاج مالى است و علت بیشتر دعواهاى پیش آمده در جوامع بشرى به بحث مالى برمىگردد؛ بسیارى از دعواهاى خانوادگى از نتایج فقر است و بیشتر مریضىها به سبب سوء تغذیهایى است که از آثار فقر مىباشد. بیشتر جوانانى که ازدواج نمىکنند به سبب فقر است و بسیارى از زوجها، نسلشان را به سبب همین موضوع محدود مىکنند و مبالغه نیست که بگوییم: اغلب مردم، قربانى فقر مىشوند! اگر بخواهیم، تمامى تبعات فقر را - که در جوامع بشرى حاصل مىشود - شمارش کنیم؛ سخن ما طولانى و کتاب، تمام نمىشود همچنین اگر بخواهیم از اقتصاد و جوانب آن صحبت کنیم، کتاب از موضوع اصلىاش خارج مىشود؛ ولى ما کلام را خلاصه مىکنیم: از جمله اصلاحاتى که دامنه وسیعى دارد و کارهاى کلانى که امام زمانعلیه السلام راجع به آنها انجام مىدهد، حل مشکلات اقتصادى است و آن از طریق اجراى اقتصاد اسلامى در جامعه مىباشد که ما از مهمترین بندهاى آن را در ذیل، بیان کردهایم: 1 - مباح بودن استفاده از نعمتهایى که خداى متعال خلق کرده است. 2 - اعطاى آزادىهایى به مردم در چارچوب قوانین اسلامى. 3 - بهره بردارى از مواهب، نیروها و باز گذاشتن میدان براى عقلهاى توانمند. براى توضیح این موضوع، بعضى از مثالها را مىآوریم: در دریا، رودخانه و اقیانوسها، میلیاردها نوع ماهىهایى که خوردنشان حلال است، زندگى مىکنند و ما در نهر دجله و فرات دیدیم که ماهىها در آن مثل سیل در حرکتند. ماهى، غذایى لذیذ و دواى بسیارى از مرضهاى مهلک شمرده مىشود و ماهىها به مقدار فوق العادهاى تولید مثل مىکنند؛ پس از نابودى و انقراض آنها، ترسى نیست. ولى به رغم زیادى این ماده غذایى، دوایى و کالاى تجارى، حکومتها قید و شرطهایى براى صید ماهى گذاشتهاند، که باعث کمى استفاده از این منابع غذایى و بالا رفتن قیمتشان مىشود. حکومتها براى بعضى از افراد معین، صید ماهى را آزاد مىگذارند که این مجوز را در قبال گرفتن مالیات و شرطها زیادى مىدهند به همین دلیل مىبینید که قیمت ماهى، سرسام آور است حتى در کشورهاى ساحلى یا کشورهایى که بر ساحل رودخانهها قرار دارند، بیشتر فقرا از این نعمت الهى محرومند با اینکه مىدانیم، خداى متعال آنها را براى بندگانش خلق کرده، استفادهاش را حلال نموده است. خداى سبحان مىفرماید:«الله الذی سخر لکم الْبحْر لتجْری الْفلْک فیه بامْره ولتبْتغوا من فضْله» «خدا، آن کسى است که دریا را تحت اختیار شما قرار داده، تا کشتىها در آن به دستور او حرکت کنند و شما از فضل خدا درخواست کنید.»(1) «و سخر لکم الانهار» «و نهرها را تحت اختیار شما قرار داد.»(2) «وهو الذی سخر الْبحْر لتاْکلوا منْه لحْما طریا» «و او خدایى است که دریا را تحت اختیار شما قرار داد تا از گوشت تازه ماهیان حلال، تغذیه کنید.»(3) «وما یسْتوی الْبحْران هذا عذْب فرات سایغ شرابه وهذا ملْح اجاج ومن کل تاْکلون لحْما طریا وتسْتخْرجون حلیه تلْبسونها» «و آن دو دریا - که آب این یکى گوارا و آب دیگرى تلخ و شور است - یکسان نیستند با وجود این، شما از هر دو گوشت تازه مىخورید.»(4) «احل لکمْ صیْد الْبحْر وطعامه متاعا لکمْ وللسیاره» «بر شما صید دریا و طعام آن حلال گردید تا شما و کاروانیان از آن بهرهمند شوید.»(5) پس اگر حکومتها استفاده از این منابع حیات را آزاد مىگذاشتند، قیمتهاى این گوشتها پایین مىآمد و بسیارى از مردم از اینها استفاده مىکردند و حکومت، احتیاجى به واردات گوشتهاى یخ زده از خارج نداشت. اما در عصر امام زمانعلیه السلام، خیرات و برکات بر مردم سرازیر مىشود و شامل تمام طبقات مىگردد و از جمله آنها، اینکه امام زمانعلیه السلام ممنوعیت را برمىدارد و استفاده از ذخایرى که خداوند، آنها را براى بندگانش خلق کرده، آزاد مىنماید. خلاصه سخن: امام زمانعلیه السلام میدان را براى مردم باز مىگذارد تا از زمین و آنچه از معادن و مزارع روى آن است، استفاده کنند؛ لذا اموال بین مردم، زیاد و برکات، دو چندان خواهد شد و هیچ فقر، محرومیت و گرسنگىاى باقى نمىماند. بعضى از احادیثى که حیات اقتصادى در عصر امام زمانعلیه السلام را شرح مىدهد، بیان مىکنیم: پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: «ابشروا بالمهدی... و یقسم المال صحاحا بالسویه و یملا قلوب امه محمد غنى و یسعهم عدله، حتى انه یامر منادیا ینادی: من له حاجه الی؟ فما یاتیه احد الا رجل واحد یاتیه فیساله، فیقول له المهدى: ایت السادن حتى یعطیک، فیاتیه، فیقول: انا رسول المهدى الیک لتعطینی مالا. فیقول: احث فیحثی ما لا یستطیع ان یحمله فیلقی منه حتى یکون قدر ما یستطیع ان یحمله، فیخرج به، فیندم و یقول: انا کنت اجشع امه محمد نفسا کلهم دعی الى هذا المال فترکه، غیری، فیرد علیه فیقول (السادن): انا لا نقبل شییا اعطیناه.» «به مهدىعلیه السلام بشارتتان مىدهم؛ اموال را به صورت مساوى بین مردم تقسیم مىکند و دلهاى امت محمدصلى الله علیه وآله را از بى نیازى پر مىکند و عدل او، آنها را در بر مىگیرد تا اینکه منادى، ندا مىدهد: «هر کس نیازى دارد به سوى من آید؟» جز یک مرد، کسى پیش او نمىرود؛ پیش او آمده، از او درخواست مىکند، مهدىعلیه السلام به او مىگوید: «نزد خزانه دار برو تا به تو چیزى عطا کند.» آن مرد، پیش خزانه دار مىرود و به او مىگوید: مرا مهدىعلیه السلام فرستاده، تا به من مالى بدهى. او مىگوید: برو، بردار. او به اندازهاى برمىدارد که نمىتواند، آن را حمل کند؛ سپس مقدارى را خالى مىکند تا به اندازهاى شود که بتواند، آن را حمل کند با آن اموال، خارج مىشود، پشیمان مىگردد و مىگوید: من حریصترین فرد از امت محمدصلى الله علیه وآله هستم که همگى را به این مال فرا خواندند؛ ولى کسى نیامد، جز من. این اموال را به خزانه دار برمىگرداند؛ اما خزانه دار مىگوید: ما چیزى را که عطا کرده باشیم، پس نمىگیریم... .(6) پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: «... فیجیء الیه الرجل فیقول: یا مهدی! اعطنی؛ اعطنی؛ اعطنی. فیحثی له فی ثوبه ما استطاع ان یحمله.» «... مردى پیش مهدىعلیه السلام مىآید و مىگوید: اى مهدى! به من چیزى بده؛ به من چیزى بده؛ به من چیزى بده. پس در پیراهنش آن مقدار مىریزد که نتواند، حمل کند.»(7) پی نوشت ها:
1) جاثیه، آیه 12. سید محمد کاظم قزوینى موسوى |
|
|
|
هدف اصلى از آوردن آیات که خبر از زنده شدن بعضى مردهها را مىداد و همچنین احادیثى که در این مجال روایت شده، آماده سازى براى این سوال است: آیا در قرآن دلیلى بر رجعت هست؟ جواب: بله! در قرآن کریم، آیات متعددى وجود دارد که ایمهعلیهم السلام، آنها را تفسیر به رجعت نمودهاند و روشن است که ایمه طاهرینعلیهم السلام، ترجمهکنندگان وحى خداوند هستند و قرآن در خانههاى آنها نازل شده، اهل بیتعلیهم السلام به آنچه در قرآن است، آگاهترند.قبل از بیان نمونههایى از این آیات، این نکته را یادآورى مىکنیم که بعضى از علماى معاصر که هفتاد و شش آیه از آیاتى که تاویل به رجعت رفتهاند را جمع آورى کردهاند. تعجبى از این کار نیست براى اینکه موضوع رجعت از موضوعات اعتقادى مهم به حساب مىآید و تاکید بر آن، طبیعتا ضرورى است. اما آیاتى که نمونههایى از آن را مىآوریم: 1 - «ویوْم نحْشر من کل امه فوْجا» «و روزى که از هر امت، دستهاى را برمىانگیزیم».(1)احادیث متعددى از امام صادقعلیه السلام در تاویل این آیه به رجعت آمده است. ان رجلا قال للامام الصادقعلیه السلام: ان العامه تزعم ان قوله تعالى: «ویوْم نحْشر من کل امه فوْجا» عنی یوم القیامه. فقالعلیه السلام: افیحشرالله یوم القیامه من کل امه و یدع الباقین؟! لا... و لکنه فی الرجعه و اما آیه القیامه: «وحشرْناهمْ فلمْ نغادرْ منْهمْ احدا» مردى به امام صادقعلیه السلام گفت: سنىها گمان مىکنند سخن خداى متعال: «و روزى که از هر امتى، گروهى را برمىانگیزیم.» درباره روز قیامت است. امامعلیه السلام فرمود: «آیا خداوند در روز قیامت از هر امتى، گروهى را محشور مىکند و بقیه را رها مىکند؟ نه، این آیه درباره رجعت است و اما آیه روز قیامت: «و همه را برمىانگیزیم و کسى را جا نمىگذاریم.»(2) امام صادقعلیه السلام درباره سخن خداى متعال «و از هر امت، گروهى را برمىانگیزیم.» فرمود: «لیس احد من المومنین قتل الا و یرجع حتى یموت و لا یرجع الا من محض الایمان محضا و من محض الکفر محضا.» «هر کس از مومنین که کشته شده باشد، برمىگردد تا اینکه بمیرد و رجعت براى مومنان محض و کافران محض است.»(3) مناظره زیبایى بین سید اسماعیل حمیرى - که شاعر است - و بین سوار القاضى پیش آمد که در مجلس منصور عباسى بود و ما به صورت خلاصه، آن را بیان مىکنیم: قاضى به منصور گفت: او، یعنى حمیرى، قایل به رجعت است. سید حمیرى گفت: اینکه گفت من قایل به رجعت هستم به سبب آنچه خداى متعال فرموده است، مىباشد: «و روزى که از هر امت، گروهى را برمىانگیزیم» و در جاى دیگر مىفرماید: «و همه را برمىانگیزیم و کسى را جا نمىگذاریم.» پس دانستیم که اینجا، دو برانگیختن وجود دارد: یکى از آنها عام است و دیگرى خاص است... تا آخر کلامش. 2 - «انا لننصر رسلنا والذین آمنوا فی الْحیاه الدنْیا ویوْم یقوم الْاشْهاد» «همانا ما رسولانمان و کسانى که در زندگى دنیا و روز به پا شدن شاهدان ایمان آوردند را یارى مىکنیم.»(4) از امام صادقعلیه السلام راجعبه این آیه سوال شد، فرمود: «ذلک - والله - فی الرجعه، اما علمت ان انبیاء الله کثیرا لم ینصروا فی الدنیا و قتلوا و ایمه قتلوا و لم ینصروا؟ فذلک فی الرجعه.» «به خدا قسم! این آیه درباره رجعت است، آیا نمىدانى که بسیارى از پیامبران در دنیا یارى نشدند، کشته شدند و ایمهعلیهم السلام نیز کشته شده، یارى نشدند و این یارى در رجعت است.»(5) 3 -«ربنا امتنا اثْنتیْن واحْییْتنا اثْنتیْن» «پروردگار ما، دو بار ما را میراند و ما را دوباره زنده کرد.»(6) امام باقرعلیه السلام فرمود: «خاص لاقوام فی الرجعه بعد الموت.» «این آیه، مخصوص اقوامى است که بعد از مرگ رجعت مىکنند.»(7) امام رضاعلیه السلام فرمود: «و الله ماهذه الآیه الا فی الکره (ای: الرجعه.)» «به خدا قسم! این آیه جز براى رجعت نیست.»(8) این بعضى از آیاتى است که ایمهعلیهم السلام براى رجعت به صورت کلى، استدلال به آنها مىکردند... اما تفصیل سخن از رجعت را بزودى برایتان مىآوریم. پی نوشت ها:
1) نمل، آیه 83. سید محمد کاظم قزوینى موسوى |
|
|
|
طبق روایات وارده هنگامی که موالیان و دوستان خاندان عصمت و طهارت دعا می کنند، اولیای خدا آمین می گویند، و چه ارزشمند است دعایی که حضرت اباصالح المهدی علیه السلام آمینش را بگوید. برای اثبات گفتارمان به بیان یک روایت بسنده می کنیم: محمد بن الحسن الصفار در بصائر الدرجات به سند خود از ابوالربیع شامی آورده است که گفت: به حضرت ابوعبدالله صادق علیه السلام عرضه داشتم: از عمرو بن اسحاق حدیثی به من رسیده. فرمود: آن را عرضه کن. گفتم: وی بر امیرالمومنین علی علیه السلام داخل شد، پس آن حضرت آثار زردی بر صورتش دید، فرمود: این زردی چیست؟. پس بیماریی که در او بود، توضیح داد. آن حضرت به او فرمود: ما خوشحال می شویم به خوشحالی شما، و اندوهگین می گردیم به حزن شما، و بیمار می شویم به بیماری شما، و دعا می کنیم برای شما، و شما که دعا می کنید ما آمین می گوییم. عمرو به امیرالمومنین علیه السلام عرض کرد: آنچه فرمودید دانستم، ولی چگونه ما دعا می کنیم شما آمین می گویید؟. آن حضرت فرمود: بر ما یکسان است حاضر و دور. امام صادق علیه السلام فرمود: عمرو راست گفته است. (1) . پی نوشت : (1) بصائر الدرجات، ص 260. حسین هاشمینژاد |
حضرت مهدى(علیه السلام) و قرآن براى قرائت و تفسیر قرآن کریم چه کسى شایسته تر از حضرت مهدى(علیه السلام)است که در این زمان «چراغ هدایت» و «حامل علوم قرآن» و «نگاهبان گنجینه دانش الهى» و «حافظ سرّ خدا» تنها اوست و «امانات نبوّت» و «ودیعت هاى رسالت» در این عصر تنها به او سپرده شده است؟
الف) همپاى قرآن:
اینکه پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) در سفارش مشهور خویش فرمود: «انى تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتى ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا ابداً» و بدین سان بر همپایى و همراهى خاندان خویش سلاماللّه علیهم با قرآن کریم، تأکید نمود، دلالت بر این دارد که در زمان ما، کتاب خدا قرآن کریم جز در کنار مهدى آل محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) که یگانه ذخیره و باقیمانده این دودمان پاک است، کتاب هدایت انسانها نتواند بود و از گمراهى و سرگردانى مردم، جلوگیرى نتواند کرد.
و نیز اینکه رسولخدا (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «علىّ مع القرآن و القرآن مع علىّ لایفترقان حتى یردا على الحوض» با توجه به اینکه دراین عصر، وصایت و وراثت حضرت على(علیه السلام) در همه مقامات ولایتى و شئونات هدایتىاش تنها از آن حضرت مهدى (علیه السلام)مىباشد، بر چنین همراهى و همپایى و معیّتى، بین او و قرآن نیز دلالت دارد.
ب) شریک قرآن:
همه ائمه بزرگوار، «شرکاء قرآن کریم» شمرده شدهاند چنانکه بطور ویژه در یکى از زیارتهاى مخصوصه حضرت مهدى (علیه السلام) با تعبیر «السلام علیک یا شریک القرآن» از ایشان یاد شده است.
ج) تلاوت کننده و ترجمان قرآن:
از آن رو که تلاوت آیات کتاب خدا بهترین وسیله انس باخداست، و براى مقرّبان درگاه حق هیچ لذّتى بالاتر از خواندن قرآن و تدبّر در آن نیست، حضرت مهدى (علیه السلام) که در این دوران والاترین درجات انس و بالاترین مقامات قرب الى اللّه را داراست، شایستهترین کسى است که به عنوانِ «یا تالِىَ کتابِ اللّه و ترجمانَه» مىتواند مورد خطاب قرار گیرد.
د) قرائت کننده و تفسیرگر قرآن:
براى قرائت و تفسیر قرآن کریم چه کسى شایسته تر از حضرت مهدى(علیه السلام)است که در این زمان «چراغ هدایت» و «حامل علوم قرآن» و «نگاهبان گنجینه دانش الهى» و «حافظ سرّ خدا» تنها اوست و «امانات نبوّت» و «ودیعت هاى رسالت» در این عصر تنها به او سپرده شده است؟ اوست که قرآن را چونان که پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و على (علیه السلام)قرائت مىکردند، قرائت مىکند و آنچنان که خداى محمد و على (علیهما السلام)مىپسندد و مقرر فرموده است، تفسیر مىنماید.
«السلام علیک حین تقرء و تبیّن»
چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن***به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن
هـ ) تعلیم دهنده احکام قرآن:
… صاحب الزّمان و مُظهر الایمان و مُلقِّن احکام القرآن…
«سلام خدا بر صاحب الزمان و آشکار کننده ایمان و تلقین و تعلیم دهنده احکام قرآن.»
و) احیاگر قرآن:
در آخر الزمان که سنّتهاى قرآنى به فراموشى سپرده شده و بسیارى از معارف این کتاب الهى از سوى کژ اندیشان به تحریف و تبدیل کشیده شده و حیات و حیات آفرینى آیاتش، در حصار جهل و هوس دنیا پرستان نادیده گرفته شده است، مهدى (علیه السلام)مىآید تا احیاگر این معجزه جاوید باشد و اسلام و مسلمین را در پرتو انوار فروزان آن جانى تازه بخشد.
«اللهمّ جدّد به ما امتحى من دینک و أحىِ به ما بُدّلَ من کتابک و أظهر به غُیّر من حکمک».
«خدایا از دینت آنچه به نابودى گراییده بوسیله او تجدید فرما. و از کتابت آنچه دگرگونى و تبدیل پذیرفته بوسیله او احیا کن. و از احکامت آنچه را که تغییر یافته بوسیله او آشکار گردان.»
برگرفته ازسایت : المهدویة
|
|
|
همانگونه که میدانیم قرآن منبع اصلی تمامی قوانین و احکام و اعتقادات اسلامی است و اگر چه بصورت مستقیم یا بالفعل به بسیاری از اعتقادات و چگونگی اجرای بسیاری از احکام اشاره نکرده است . ولی کن دارای آیاتی است که در آن آیات برخی از معارف اسلامی به صورت کلی و مجمل بیان شده است و تفسیر و توضیح آن به عهده پیامبران (ص) نهاده شده است . در مورد مهدویت نیز چنین است . ریشه اصلی این تفکر قرآن است که در چند آیه نابودی ستم را پیش بینی کرده است و پیروزی صالحان و پارسایان و مستضعفان را بشارت داده است و سرانجام کار را از آن پرهیزکاران دانسته و بشارت داده که در پایان جهان ، نیکوکاران حاکم خواهند شد . در تفسیر این آیات روایات فراوانی بر پیامبر (ص) و ائمه (ع) نقل شده است ، که بنابر آنها ، حکومت امام مهدی (ع) در آخرالزمان همان حکومت مستضعفان و صالحانی است ، که در قرآن بشارت به آنها داده شده است. خداوند در ۳۶۵ آیه که در هشتاد سوره آمده است به صورت کلی درباره مهدویت سخن گفته است . بیش از ۵۰۰ روایت از پیامبر و ائمه (ص) و ائمه (ع) در تفسیر این آیات نقل شده است که در ادامه به چند نمونه اشاره میشود . الف : و نرید الله لمن علی الذین استضعپفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلتم ائمه و نجعلتهم الوارثین ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم .سلمان فارسی میگوید : رسول خدا فرمودند : ( خداوند هیچ پیامبر و امامی را نفرستاد مگر آنکه برای او ۱۲ نقیب قرار داد . پس نام امام را شمرد و فرمود : سپس فرزندش ، محمدبن الحسن المهدی (ع) است که به امر پروردگار قیام میکند . ب: و لقد کتبانی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرتها عبادی الصالحون . در زبور بعد از ذکر تورات نوشتیم . بندگان شایسته ام وارث حکومت زمین خواهند شد .در تفسیر این آیه ، محمدبن عبدلله بن حسن از امام باقر نقل کرده که آن حضرت فرمودند ( مراد از این آیه قائم آل محمد (ع) و یارانش میباشند . ) ج: امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض ….. و یا کسی که دعای مضطر و گرفتار را اجابت میکند هنگامی که او را میخواند و بلا و سختی را برطرف میسازد و شما را خلفای زمین قرار میدهد….امام باقر (ع) در تفسیر این آیه ، ضمن حدیث مفصلی ، سخنرانی امام عصر(عج) را در موقع ظهور در مکه بیان میفرماید : ( اولین کسی که با او بیعت میکند ، جبریل است و سپس بیش از سیصد نفر با او بیعت میکنند . …) همانگونه که گفته شد ، بیش از سیصد آیه از کلام الله مجید و بیش از پانصد حدیث در تفسیر این آیات پیرامون مهدویت وجود دارد و آیات و احادیث بالا تنها برای نمونه بیان شده است . لزوم شناخت امام مهدی (ع) : به روایات بسیاری در کتاب های شیعه و اهل تسنن برخورد میکنیم که در آنها مسلمانان موظف شده اند تا امام زمان خود را بشناسند و از او پیروی بنمایند ، بیشتر دانشمندان اهل سنت منظور از امام زمان در این آیات را زمامداران و خلفا دانسته اند .شیعه باور است که منظور از امام زمان در روایات ، امامان معصوم (ع) هستند بدین جهت لزوم شناخت مهدی را جزئی از همین شناخت کلی نسبت دوازده امام می دانند . سلمان فارسی میگوید : پیامبر (ص) فرمودند : امامان بعد از من دوازده نفر هستند همه ی آنها از قریش میباشند …. بدانید که اینان عترت من هستند و از گوشت و خون من می باشند، چرا برخی مردم مرا درباره آنها آزار میدهند ؟ خداوند شفاعت من را نصیب آنها نکند امام حسن فرمودند : امامان پس از رسول خدا دوازده نفر هستند ، نه نفر از آنها از نسل برادرم حسین میباشند . مهدی این امت از آنهاست . پس از بیان اصل ضرورت وجود امامان ، به بیان وظیفه مسلمانان در برابر آنها و اینکه چرا باید مسلمانان امام خویش را در هر زمانی بشناسند میپردازیم . به چند دلیل باید امام مهدی(ع) را بشناسیم: الف) جلوگیری از انحراف و گمراهی : ضرورت شناخت حضرت مهدی (عج) وقتی احساس میشود که انسانها در اثر فاصله گرفتن از امام خود به فساد و گمراهی کشیده میشوند ، که برای رهایی از این دام خطرناک ، راهی جز پیروی از امام نخواهد بود . امام کاظم (ع) میفرماید: (( امام ، حجت بندگان است ، هر که او را رها کند گمراه میشود و هر که همراه او باشد ، نجات میابد و رستگار میشود . ))ابو جعفر عمری ، اولین نایب امام زمان (عج) به ابوعلی محمدبن همام این گونه نوشته است: (( اللهم عرفنی نفسک ، فانک ان لم تعرفنی … )) (( خدایا ! خودت را به من بشناسان و اگر خودت را به من نشناسانی ، رسولت را نخواهم شناخت ، خدایا رسولت را به من بشناسان و گر نه حجتت را نخواهم شناخت . خدایا حجتت را به من بشناسان وگرنه از دنیا خود گمراه خواهم شد . )) ب ) جلوگیری از ابطال عمل : پذیرش و قبولی اعمال و جلوگیری از بطلان عمل در گرو پذیرفتن امام معصوم است …. امام باقر (ع) به زراره فرمود : ( اسلام بر ۵ چیز بنا شده ، (( نماز ، زکات، حج ، روزه ، ولایت )) زراره میگوید عرض کردم ، کدام یک از آنها برتر است ، امام (ع) فرمود : ولایت زیرا کلید حاکم و حاکم و راهنمای آنها است . اگر مردی شب تا صبح را به نماز و روزه و به روزه سپری کند و و تمام ثروت خود را به صدقه بدهد و همه ساله به حج برود ، امام ولی خود را نشناخته باشد ، تا از او پیروی کند و تمام کارهایش به راهنمایی او باشد ، هرگز نزد خداوند اجر و ثوابی ندارد و از اهل ایمان نخواهد بود . ج ) رسیدن به حیات معنوی : پیامبر (ص) فرمودند : (( ای مردم هر که بخواهد در زندگی همانند من باشد و مانند من بمیرد ، ولایت علی (ع) را بپذیرد و از امامان پس از او پیروی کند . )) د ) برای فرار از مرگ جاهلیت : در روایتی که مورد پذیرش شیعه و سنی میباشد تصریح شده است که هر کس امام زمالن خود را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا میرود قال رسول الله : (( من مات لم یعرف امام زمان مالت میت جاهلیه ) امام باقر میفرماید : (( هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد ، مرگ او مرگ جاهلیت است و هیچ کس در این جهت معذور نیست تا امام خود را بشناسد )) رسول خدا فرمود : (( من انکر من القائم ولدی فی زمان غیبت فمات ، فقدمات میه جاهلیت ) ( هر کس منکر قائم از فرزندانم در زمان غیبتش بشود ، و در همان حال بمیرد ، قطعا به مرگ جاهلیت مرده است . )) شاید منظو از مرگ جاهلیت این باشد که آنها نیز همانند افرادی که بیش از اسلام در حال شرک و کفر مردند ، بمیرند . برگرفته از سایت :المهدویه |
|
|
|
به نام خدا « وَجَعَلَهَا کَلِمَةً بَاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ ؛ و این [خدا پرستی و امامت خلق] را در ذریه و نسلهای بعد از خودش کلمه پاینده قرار داد تا شاید [به سوی خدا] باز گردند.» [۵۹] خصوصیات حضرت مهدی(علیهالسلام) • از نسل امام حسین(علیهالسلام) است جابربن یزید جُعفی میگوید: پیرامون این آیه از امام باقر(علیهالسلام) پرسیدم؟ یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله) گروهی میگویند: خدای تبارک و تعالی امامت را در فرزندان امام حسن (علیهالسلام) قرار داده نه امام حسین(علیهالسلام)؟ حضرت فرمودند: به خدا سوگند آنها دروغ میگویند: آیا نشنیدهاند که خدای تعالی میفرماید: « وَجَعَلَهَا کَلِمَةً بَاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ » که معنای آیه این است: آیا آن [امامت] را جز در فرزندان حسین(علیهالسلام) قرار داد.؟[۶۰]در کتاب شریف کمال الدین مرحوم صدوق(ره) روایت است که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) خطاب به امام حسین(علیهالسلام) فرمودند: ای حسین! نهمین فرزند تو قائم به حق است. او آشکار کننده دین و گستراننده عدل است.[۶۱] شایان ذکر است پیرامون این مطلب که امام زمان(علیهالسلام) فرزند امام حسین(علیهالسلام) است ۳۰۸ روایت نقل شده.[۶۲] • زمین به نورش روشن میشود «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا ؛ و زمین به نور پروردگارش روشن میشود»[۶۳]علی بن ابراهیم در تفسیر خود از امام صادق(علیهالسلام) درباره این آیه نقل میکند که حضرت فرمودند: پروردگار زمین یعنی امام زمین، عرض کردم: هرگاه ظهور کند چه میشود؟ فرمودند: در آن صورت مردم از نور آفتاب و نور ماه بینیاز میشوند و به نور امام اکتفا میکنند.[۶۴] در آیه ۳۵ سوره نور نیز به این معنا اشاره شده و از وجود پر برکت حضرت مهدی(علیه السلام) به «نور» تعبیر شده، آنجا که امیرالمؤمنین(علیهالسلام) درباره آیه «یَهدی الله بنوره من یشاء»[۶۵] فرمودند: مراد از نوری که خداوند به وسیله آن هر که را بخوهد هدایت میکند «مهدی» است.[۶۶] همچنین این معنای روشنگری و فروزان بودن در آیه دوم سوره «لیل» به [امام زمان (علیهالسلام) تأویل گردیده آنجا که خداوند میفرماید: «والنهار اذا تجلّی؛[۶۷] قسم به روز هنگامیکه عالم را به ظهور خود روشن میسازد.» و شاید مراد از این آیات آن است که خورشید وجود حضرت مهدی(علیهالسلام) از پشت ابر غیبت بیرون میآید و مردم از برکات وجودی او، و حتی از دیدار رخ زیبای او بهرهمند میگردند، و عالمیان چنان شیفته و دلباخته او شوند که از تمام زیباییها و دلربائیهای دنیا بینیاز گردند و زمین به نور معرفت و عشق به بقیة الله(علیهالسلام) روشن میشود. • نعمت باطنی خدا «وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً ؛ [خداوند] نعمتهای ظاهری و باطنی خود را به طور فراوان بر شما ارزانی داشته».[۶۸]ابن بابویه نقل میکند که از حضرت موسی بن جعفر (علیهماالسلام) درباره این آیه سؤال شد، آن حضرت فرمودند: نعمت ظاهری امام ظاهر است، و نعمت باطنی امام غایب میباشد، به آن جناب عرضه شد: آیا در امامان کسی هست که غایب شود؟ امام فرمودند: آری! امامی که از دیدگان مردم غایب میشود، ولی یاد او از دلهای مؤمنین غایب نمیگردد حجت دوازدهم است.[۶۹] • حقیقتی انکار ناپذیر « وَالسَّمَاء ذَاتِ الْبُرُوجِ ؛ سوگند به آسمان که دارای برجهای باعظمت است.»ابن عباس نقل میکند، که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: ذکر خداوند عزوجل عبادت است، و یاد من و یاد علی(علیهالسلام) هم عبادت است، و یاد امامانی که فرزند علی (علیهالسلام) هستند عبادت است، قسم به آن خدایی که مرا به نبوت برانگیخت و بهترین مخلوقات قرار داد، وصی من بهترین اوصیاء و او حجّت خدا بر بندگانش و خلیفه او بر خلقش میباشد و فرزندانش امامان هدایتگر بعد از او میباشند، خداوند به خاطر آنها اهل زمین را عذاب نمیکند و به خاطر آنان آسمان را نگه میدارد، که جز به اذن او بر زمین خواهد افتاد، به سبب آنها کوهها بر جایشان استوارند و بر بندگان خدا باران میبارد و گیاهان از زمین میرویند. آنان اولیای خدا و خلفای راستین من هستند، شماره ایشان همان تعداد ماههای سال است که دوازده نفر میباشند. آنگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) این آیه را تلاوت کردند: « وَالسَّمَاء ذَاتِ الْبُرُوجِ »و فرمودند: ای ابن عباس! آیا چنین میپنداری که خداوند به آسمان دارای برجها سوگند یاد کند و منظورش همان آسمان و برجهای آن باشد؟ عرض کردم یا رسول الله! معنای آن چیست؟ فرمودند:اما آسمان من هستم، و اما برجها؛ امامان بعد از من هستند که اولشان علی(علیهالسلام) و آخرینشان مهدی(صلوات الله علیهم اجمعین) است».[۷۰] در آیه اول سوره فجر نیز خداوند تبارک و تعالی به وجود حضرت بقیة الله قسم یاد میکند و «والفجر» به حضرت مهدی(علیهالسلام) تأویل شده[۷۱] در ابتدای سوره عصر نیز خداوند به زمان ظهور حضرت مهدی(علیهالسلام)سوگند یاد میکند.[۷۲] از تمامی این مطالب و آیاتی که خداوند به خود امام زمان(علیهالسلام) یا به عصر ظهور ایشان قسم یاد میکند به این نکته پی میبریم که در حقانیت وجود حضرت مهدی(علیه السلام) و ظهور ایشان هیچ تردید و شکی نیست و حضرتش حقیقتی انکار ناپذیر است. • نیرومندترین عالمیان «قَالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلَى رُکْنٍ شَدِیدٍ ؛ [لوط] گفت: ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم یا تکیهگاه و پشتیبان محکمی در اختیارم بود.»[۷۳]از امام صادق(علیهالسلام) نقل شده که فرمودند: اینکه لوط به قومش گفت:[ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلَى رُکْنٍ شَدِیدٍ ] مقصودش جز این نبود که نیروی قائم(علیهالسلام) را داشتم [زیرا نیروی حضرت آن چنان است که هیچ کس یارای جنگیدن و مقابله با او را ندارد] و رکن شدید یاران آن حضرت هستند که هر یک از آنها قوت چهل مرد را دارد و دلشان از کوه آهن محکمتر است…»[۷۴] درباره قدرت و نیروی حضرت مهدی(علیهالسلام) از امام رضا(علیهالسلام) نقل است که فرمودند: هنگامی که قائم(علیهالسلام) ظهور کند جسمی قوی و نیرومند دارد به طوری که اگر دست بر بزرگترین درخت زمین بزند آن را از جا میکند واگر بین کوهها فریاد بزند صخرههایش از جا کنده شود و فرو ریزد.[۷۵] • صراط مستقیم «فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِیِّ وَمَنِ اهْتَدَى ؛ پس به زودی خواهید دانست که [ما و شما] کدامیک اهل راه مستقیم هستیم و چه کسی هدایت شده است.»[۷۶]امام موسی بن جعفر (علیهالسلام) فرمودند: از پدرم درباره این آیه: [فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِیِّ وَمَنِ اهْتَدَى] سؤال کردم. پدرم فرمودند: راه مستقیم همان حضرت قائم(علیهالسلام) است، و هدایت شده کسی است که از او اطاعت کند.[۷۷] در آیات دیگری از قرآن[۷۸] هم به این مطلب اشاره گردیده که منظور از هدایت شدن انسانها همان اطاعتشان نسبت به چهارده معصوم (علیهمالسلام) است و هدایت شده و رستگار کسی است که مطیع محض پیامبر و خاندان او باشد. ناگفته نماند که اطاعت از این انوار مقدس همان اطاعت و پیروی از حضرت حق است: «من اطاعکم فقد اطاع الله»[۷۹] • تعهد انبیاء به ولایت مهدی(علیهالسلام) «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ؛ و به راستی که ما از پیش به آدم سفارشی کردیم پس او فراموش کرد و برایش عزم و تصمیم پایداری نیافتیم.»[۸۰]از امام باقر(علیهالسلام) درباره این آیه چنین نقل شده که فرمودند: خداوند از پیامبران پیمان گرفت و فرمود: آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، [سپس خداوند فرمود] این محمد(صلی الله علیه و آله) رسول من و علی(علیهالسلام) امیرالمؤمنین است و جانشینان پس از او والیان امر من و گنجینههای علم من هستند و مهدی(علیهالسلام) کسی است که به وسیله او دینم را یاری میکنم و دولتم را به وسیله او آشکار میسازم به او از دشمنانم انتقام میگیرم و به وسیله او عبادت میشوم. [سپس پیامبران] گفتند: پروردگارا [به این مطالب] اقرار کردیم و شهادت دادیم. ولی آدم(علیهالسلام) نه انکار کرد و نه اقرار نمود، پس منصب اولوالعزمی برای پنج تن از پیامبران به جهت حضرت مهدی(علیهالسلام) [و اقرار به مقام ایشان] ثابت شد، و به آدم که عزمی در اقرار نبود [این مقام عطا نشد]. و این است معنای قول خداوند تبارک و تعالی که فرمود: «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا »[۸۱] • دعایش مستجاب است « أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ ؛ [آیا بتهایی که معبود شما هستند بهترند] یا کسی که دعای مضطر را اجابت میکند و گرفتاری را برطرف میسازد و شما را خلفای زمین قرار میدهد.»[۸۲]از امام صادق(علیهالسلام) در باره این آیه شریفه روایت شده که حضرت فرمودند: این آیه درباره قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) نازل شده، به خدا سوگند اوست آن مضطری که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز میگذارد و به سوی خداوند دعا میکند، پس [خداوند] او را اجابت نماید و ناراحتی [او] را برطرف سازد و او را خلیفه [خود] در زمین قرار دهد و این آیه قرآن از اموری است که تأویلش بعد از تنزیلش خواهد بود.[۸۳] • اوج درخشندگی ولایت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ؛ سوگند به خورشید و اوج درخشندگیش». [۸۴]امام صادق(علیهالسلام) درباره این آیه فرمودند: «شمس» ، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است و «اوج درخشندگی خوشید» قیام حضرت قائم(علیهالسلام) است.[۸۵] نظر به اینکه در زمان امیرالمؤمنین(علیهالسلام) امامان ظلم و جور زمام امور را به دست گرفتند و بر مسند خلافت تکیه زدند و با سیاهی خود قصد پوشاندن نور ولایت علوی را داشتند، در زمان ظهور حضرت ولی عصر(علیهالسلام) حقانیت ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر همگان ثابت خواهد شد و نور ولایت، زمین را روشن میکند و مردم به مودّت و محبّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) دینشان را میشناسند و به سوی خدا هدایت میشوند. • ستارهای درخشان در تاریکی «فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوَارِ الْکُنَّسِ ؛ سوگند به ستارگانی که باز میگردند، حرکت میکنند و از دیدهها پنهان میشوند».[۸۶]امام باقر(علیهالسلام) درباره این آیه فرمودند: «خُنَّس؛ امامی است که در سال دویست و شصت از مردم پنهان میشود به طوری که مردم از احوال او بیاطلاع میمانند، سپس مانند ستارهای تابناک در شب تار آشکار میگردد».[۸۷] حضرت علی بن موسی الرضا(علیهالسلام) نیز در توصیف و تعریف امام میفرمایند: امام ستارهای است راهنما در شدت تاریکیها و رهگذر شهرها و کویرها و گرداب دریاها.[۸۸] شاید مراد حضرت رضا(علیهالسلام) این باشد که: چنانکه از قدیمالایام مردم در بیابانها و راههای طولانی به وسیله ستارگان آسمان راه را از بیراهه پیدا میکردند در بیابان تاریک دنیا نیز امامان معصوم(علیهمالسلام) چراغ پر فروغ هدایت بشر میباشند و مردم به وسیله این ذوات مقدس راه خدا را پیدا میکنند و به سر منزل مقصود نائل میشوند. برگرفته از سایت :المهدویه |
|
|
|
هر صبحگاه، نشان از خورشید دل افروز جمال مهدی دارد و مصحف زرّین خاور هر بامداد با سر انگشت کرامت او ورق میخورد صبحدم، مهربانی را از نگاه او میآموزد و گل، را یحة لبخند را از تبسّمش فرا میگیرد او، بهانه ای برای بارش ابرها و جوشش چشمه هاست و وجود مقدّسش برترین هدیه هاست او، همه چیز ماست «بکُم فتح الله و بکم یختم وبکم ینزّل الغیث...» ای امام نور! ای سپهر بلند ولایت! ای رحمت بی نهایت! از آن روز که پرتو رویت از افق روزگار سر کشید و بارقة نگاهت را بر عالم و آدم افکند، زندگی، صفا یافت و دل به سوی محبّت شتافت و آن که جام مهر و معرفتت را نوشید، از غیر تو روی برتافت. «خدایا! از جانب ما و تمامی مردان و زنان مؤمن در خاوران و باختران زمین، در کوهها و دشتها و خشکیها و دریاها،بر آن وجود نازنین درود فرست و چشمهایمان را به دیدار آن طلعت رشید و نیکوی حمید، روشن ساز و ظهورش را نزدیک فرما.» «کیست یا رب این که هر دم میتراود این چنین از نگاه دلفروزش روشنان آفتاب این کرامت بس که میآرد نثار از روی مهر هر سحر دست کریم زرفشان آفتاب» |
عشق به امام زمان (علیهالسلام) در دعای عهد متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش: ۱۵/۰۴/۹۱
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
عزیزانی که پای تلویزیون هستند، زمان پخش زمان برنامه نیمه شعبان سال ۹۱ هست و قهراً باید دربارهی امام زمان صحبت کرد. اول بگوییم: امام زمان ما را دوست دارد. این حرف اول، چون امام رضا فرمود: «وَ أَشْفَقَ عَلَیْهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم» (فقیه/ج۴/ص۴۱۸) امام رضا فرمود: امام زمان، از پدر و مادر به مردم مهربانتر است. اینکه امام زمان میآید همه را قلع و قمع میکند، یک تصویر وحشتناک درست میکنند، این غلط است. بله افرادی هم به دست ایشان کشته میشود. ساختمانهایی خراب میشود. در دعای ندبه داریم، «أَیْنَ هَادِمُ أَبْنِیَةِ الشِّرْکِ وَ النِّفَاق» ساختمانهایی خراب میشود. آدمهایی محو میشوند. اما بلا تشبیه باید بگوییم، مثل ظهور انقلاب، امام خمینی که آمد خوب افرادی را اعدام کردند و افرادی هم فرار کردند. اما واقعاً امام مهربان بود یا خشن؟ همه محبت بود.
یک قطعه زمین که ارث به امام رسیده بود، به امام جمعهی خمین نوشت که تمام این را تقسیم کن. تمامش را به فقرای خمین بده. وقتی تهران بمباران میشود و میخواهند جای امام را عوض کنند، امام میفرماید: نه، چطور مردم زیر بمب باشند و من نباشم. اگر هستیم با هم باشیم. وقتی میگویند: خطرناک است شما از پاریس به ایران بیایید. میفرماید: خطر باشد. میخواهم در بین امت باشم. تازه امام با امام زمان خیلی فاصلهشان است. خیلی فاصلهشان است.
یک حدیث داریم امام زمان فرمود: من هرگز شما را فراموش نمیکنم. والله من شما را فراموش نمیکنم. ما هم باید علاقه داشته باشیم.
سیمای علاقه در دعای عهد هست، یک علاقهی ویژه. حالا یک چیزی هم برای شما بگویم. نمیدانم این را در یکی از سخنرانیهایم گفتم. باز نمیدانم در تلویزیون هم گفتم یا نه؟ چون میانگین من هفتهای دو سفر میروم. یعنی سالی صد سفر. هر سفری هم چند سخنرانی، بالاخره نمیدانم چه چیزی را کجا گفتهام. ولی حالا چیز قشنگی است.
۱- خاطرهای از نیمه شعبان در مدینه
یک چنین شبی یعنی نیمه شعبانی من مدینه بودم برای عمره. فندق الدخیل، راست قبرستان بقیع، پایینش مغازه است. رویش غذاخوری است. از دوم به بالا هم مسافرها! چندین کاروان جا دارد. ۱۵، ۱۶ طبقه است. رفتم طبقهی دوم روی پاساژ غذا بخورم، یک مرتبه متوجه شدم نیمه شعبان مگر برای امام زمان نیست؟ قرائتی یک کاری کن! چه کنم؟ برو همین مغازهی پایین، چند تا پیراهن، زیر پیراهنی بخر. برو پیش آشپزها، بگو: شما آشپز هستید. در هوای مدینهی داغ پای دیگ داغ، یک عیدی به شما بدهم. نفری یک پیراهن به این آشپزها بده. خوب که طراحی کردم خواستم بلند شوم، متوجه شدم که پول ندارم. پولم تمام شده بود. در دنیای بیپولی طراحی کردم. حال من گرفته شد که چرا من پول ندارم نیمه شعبان یک کاری برای آقا بکنم؟ غذا خوردم.
چند دقیقهای، بیست دقیقه شد یا نشد نمیدانم. یک کسی آمد کنار من نشست گفت: حاج آقا، آشپزها میآیند از شما تشکر کنند، هیچی نگو. نگاهشان کن. گفتم: آشپزها از من برای چه تشکر کنند؟ گفت: من آن طرف نشسته بودم غذا میخوردم، به دلم برات شد که بروم مغازههای پایین، چند تا پیراهن و زیر پیراهنی بخرم و نزد آشپزها بروم و بگویم: عیدی نیمه شعبان است. منتهی اگر بگویم: من عیدی دادم، کسی لذت نمیبرد. بگویم: قرائتی داده اینها بیشتر خوشحال میشوند. من به نیت تو این کار را کردم که اینها بیشتر خوشحال شوند. من به قصد تو این کار را کردم. حالا میآیند و میگویند: تشکر. نگو: چه پیراهنی، چه زیر پیراهنی، من خیط میشوم. من ماندم گفتم: یا حجة بن الحسن، تو چه کسی هستی؟ خدا هم همینطور است. خدا خیلی ما را دوست دارد.
پدر دو شهید روحانی بود، کاروان حج داشت. یک پیرمردی به ایشان بند شد که من هم مکه میآیم. گفت: پدر جان تو مریض هستی. بیمار هستی. چند رقم بیماری داری. نمیتوانی خودت را نگه داری. بالاخره باید دکتر اجازه بده. این دست و پا زد، حالا دکتر را دید، چطور شد، خلاصه پیرمرد وصل به این کاروان شد و مکه رفتند و این پیرمرد در مسجدالحرام نتوانست خودش را نگه دارد. خودش را نجس کرد. مدیر کاروان آمد گفت: گفتم نیا!!! من چه خاکی بر سرم کنم؟!! مسجد الحرام نجس شد!!! میگفت: دو سه تا نعره سر این زوّار پیرمرد کشیدم. شب خواب دیدم که به تو چه؟ خانهی من نجس شده، چرا سر مهمان من داد زدی؟ مهمان من است. اینها خیلی ما را دوست دارند.
مراجع هم همینطور است. خدا آیت الله العظمی گلپایگانی را رحمت کند. من درسش میرفتم، ایشان یک روز گفت: من وقتی میفهمم طلبهها کم درس میخوانند اینقدر میسوزم و غصه میخورم که میافتم و تب میکنم. تب میکنم برای اینکه من درس میدهم. من اگر همهی بچههایم هم رفوزه شوند، داد میزنم ولی تب نمیکنم. این سلسلهی خدا و اولیای خدا، خدا و امام زمان، ما را دوست دارد. حالا ما چقدر او را دوست داریم؟ سیمای محبت در دعای عهد! خیلی قشنگ است.
۲- سلام به امام زمان از جانب همه مؤمنان
بسم الله الرحمن الرحیم، علاقه به امام زمان(ع). این علاقه یک علاقهی ویژهای است.
۱- علاقهی جمعی؛ در دعای عهد داریم که «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَایَ صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۰) وقتی سلام میکند نمیگوید: سلام علیکم، السلام علیک یا مهدی! میگوید: از طرف همهی مؤمنین و مؤمنات سلام! علاقهی جمعی، سلام میکند، «عن جمیع المؤمنین و المؤمنات» خوب دیگر چه؟
۲- علاقهی بیمرز؛ علاقهی بدون مرز؛ چطور؟ در دعا داریم: «فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا»(بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۰)، «مشارق و مغارب» مشرق و مغرب. عشق من به امام زمان مرز ندارد. سبزوار باشم یا جیرفت، قطر باشم یا اتریش.
علاقهی بدون شرط؛ چطور؟ میگوید: «حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِم» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۰) از زنده سلام، از مرده سلام. شرطش حیات هم نیست.
علاقهی بدون تاریخ؛ چطور؟ در همان داریم «وَ عَنْ وَالِدَیَّ وَ وُلْدِی»، «عَنّی» یعنی از طرف خودم، «وُلدی» یعنی بچههایم، «وَ والدَّیَ» پدر و مادرم. یعنی هم گذشتهی والدین، هم آیندهی والدین، بدون تاریخ.
علاقهی بیحساب؛ چطور؟ در دعا داریم: «وَ زِنَةَ عَرْشِ اللَّه»، «زِنَةَ» یعنی وزن، «وَ زِنَةَ عَرْشِ اللَّه» مهدی جان به قدری دوستت دارم، وزن عرش خدا دوستت دارم «زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ کَلِمَاتِه» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۰)، «وَ مُنْتَهَى رِضَاه» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۰) «وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ کِتَابُهُ وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُه» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۰) به عدد علمم، به عدد…
علاقهی تازه به تازه، علاقه کهنه نمیشود. علاقهی تازه به تازه. میگوید که… علاقهی تازه به تازه. میگوید: «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی کُلِّ یَوْم» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۰) «فِی هَذَا الْیَوْمِ» یعنی در امروز، «فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی کُلِّ یَوْم» یعنی هر روز…
۳- عهد و پیمان و بیعت با امام زمان (علیهالسلام)
علاقهی رو به رشد؛ الله اکبر چه دعایی است. علاقهی رو به رشد، چطور؟ اول میگوید: «عَهْدا» خدایا مهدی جان با تو عهد دارم. بعد میگوید: بالاتر از عهد، «عَقْدا» با تو گره میخورم. میگوید: بالاتر از گره، «عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَة» اصلاً با تو بیعت میکنم. «عَهْداً» تعهد دارم. بالاتر از تعهد، گره میخورم. «عَقْداً» عَقد یعنی گره، عقد عروس و داماد یعنی اینها با هم گره خوردند. با تو تعهد دارم. بالاتر از تعهد، به تو گره خوردم. بالاتر از گره، «بَیْعَة» سرم فدای تو!
علاقهی حتمی؛ حتمی از کجا آمد؟ میگوید: «فِی رَقَبَتِی» یعنی به گردنم. «فِی رَقَبَتِی» به گردن من، علاقهی حتمی است. باقیاش هم دیگر بنشینم بگویم.
علاقهی افتخار آمیز؛ آخر گاهی وقتها آدم یک کسی را دوست و افتخار میکند من دوستش دارم. علاقهی افتخار آمیز. «اللَّهُمَّ فَکَمَا شَرَّفْتَنِی بِهَذَا التَّشْرِیف فَضَّلْتَنِی بِهَذِهِ الْفَضِیلَةِ وَ خَصَصْتَنِی بِهَذِهِ النِّعْمَة» خدایا، مهدی جان من به تو علاقه دارم. خدا را شکر که تو را دوست دارم. میشد به جای علاقه به امام زمان دیگران را دوست داشته باشم.
۴- اعلام یاری و وفاداری تا پای جان
علاقهای همراه با تمام مراحل؛ میگوید: خدایا، «اللهم وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ» از انصار، ناصر، انصار یعنی؟ معنا کنید. انصار، یاران. بالاتر «وَ أَشْیَاعِه» شیعه، بیش از یاور، «وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ» مدافع، «وَ اجْعَلْنِی مِنَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه» پیش مرگ! خدایا مرا قرار بده از انصارش، بالاتر از انصار، اشیاع، شیعه، بالاتر از شیعه، «وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ» مدافع، بالاتر از مدافع، «وَ اجْعَلْنِی مِنَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه» آخر یک کسی امام حسین را اینقدر دوست دارد که روز عاشورا یک پیراهن سیاه میپوشد. امام زمان را اینقدر دوست دارد که شب نیمه شعبان چراغانی میکند. اما سهم امام را نمیدهد. هرچه میگویند: بابا این درآمدی که داری بیست درصدش برای امام زمان است. میگوید: نه، من امام زمان را قربانش بروم. اسم بچهام را مهدی گذاشتم. چراغانی هم میکنم. اما حالا پول برای امام زمان بدهم نه! در حدی که پیراهن سیاه روز عاشورا بپوشم. خرج بدهم نه! میگوید: «أَنْصَارِهِ وَ أَشْیَاعِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِی مِنَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه»
علاقهی عاشقانه؛ «طَائِعاً غَیْرَ مُکْرَهٍ»، «مُکْرَهٍ» یعنی اکراه ندارم. روی عشق است. با پای خودم آمدم. عاشقانه، آگاهانه، عارفانه، این علاقهها. و الا گاهی وقتها عروس و داماد در پارک همدیگر را میبینند، یک بستنی میخورند، اس ام اس به هم میفرستند و عاشق هم میشوند، سر یک بستنی با هم گره میخورند و سر یک آروق با هم قهر میکنند. نه علاقههای ریشهای!
علاقهی همراه با عمل؛ میگوید: خدایا «واجعلنی… فِی الصَّفِّ الَّذِی نَعَتَّ أَهْلَهُ فِی کِتَابِکَ فَقُلْتَ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ» قرآن در سورهی صف میگوید: مردان خدا در جبهه چنان محکم هستند، «بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ» (صف/۴) بتون آرمهای هستند. علاقهی بتون آرمهای. علاقهای نیست که با یک چیزی، مثل علاقهی مادر به بچهاش چطور است؟ مادر با بچهاش چطور علاقه دارد؟ دائمی است، اینطور نیست که مثلاً هفده سالگی دوستش داشته باشد، هجده سالگی دوستیاش کم شود. نوزده سالگی کم شود، یا روز به روز بیشتر شود. علاقهی مادر و بچه علاقهی عمیق، ثابت…
۵- دوری از غلوّ در محبت به اهل بیت (علیهمالسلام)
علاقه در خط صحیح؛ گاهی وقتها کسی را دوست دارد ولی غلو میکند. بعضیها علی اللهیها… یکی دیگر میگفت: من زینباللهی هستم. گفتم: غلط کردی. زینب اللهی کیه؟ ما علی اللهی نداریم. ما خدا، و هرکس به خدا نزدیک است. هیچکس خدا نیست. سجده برای غیر خدا، غلط است. عبادت برای غیر خدا غلط است. علاقهای که در خط باشیم. «عَلَى طَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِک» (بحارالانوار/ج۴۱/ص۱۸۴) بعضیها علاقهشان، علاقه در خط نیست. شورش میدهند.
یکی کسی به حضرت رسید گفت: سلام علیکم و رحمة الله و برکاته! حضرت فرمود: شورش را درآوردی! (خنده حضار) یک کسی همهی لباسهایش را سبز کرد، ریشهایش را هم سبز کرد. گفتند: دیگر چرا ریشات را سبز کردی؟ گفت: من میخواهم یک ضرب چهارده معصوم شوم. (خنده حضار) علاقهی درست.
بعضیها که نمیفهمند، مثل اینکه یک بچه شیرخواره سرما میخورد. اگر یک کسی آنجا باشد احمق باشد، خوب پدر و مادر میفهمند. ولی یک آدم احمقی باشد میگوید: سرما خورد. لحاف کرسی رویش بیانداز. خوب لحاف کرسی را روی بچهی شیرخواره میاندازی، خفه میشود. باید آدم مواظب باشد علاقهی حساب شده در خط باشد.
علاقهی ابدی؛ میگوید: «هَذِهِ بَیْعَةٌ لَهُ فِی عُنُقِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۰) «لَا أَحُولُ وَ لَا أَزُول» (بحارالانوار/ج۲۱/ص۳۱۷) ذرهای منصرف نمیشوم. «لَا أَحُولُ» ح جیمی است. «لا حول و لا قوة» «لَا أَحُولُ وَ لَا أَزُول» علاقهی در خط، نه علاقهای که حالا غلو و مبالغه کنم.
«احْثُوا فِی وُجُوهِ الْمَدَّاحِینَ التُّرَاب» (بحارالانوار/ج۷۰/ص۲۹۴) حدیث داریم که اگر کسی، کسی را ستایش میکند در دهانش خاک بریز. چرا؟ برای اینکه این دارد چاپلوسی میکند. علاقه ما به امام زمان چاپلوسی نیست. بعضیها علاقهشان علاقهی شکمی و چاپلوسی است. یک کسی میگفت: من وقتی میروم سور بخورم، نگاه به سفره میکنم. هرطور سفره بود بر وزن سفره دعا میکنم. اگر سفره طبیعی بود، پلو بود و یک رقم خورشت، «رحم الله من قرأ الفاتحه»! بس است، یک رقم خورشت بیشتر نبود. اگر دیدم خورشتها زیاد است، غذا هست، دستها بالا! نسئلک و ندعوک… اگر دیدم نه بابا اصلاً کادو هم میدهند، حسابی دعایم را پررنگ میکنم. یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی… این علاقهها، علاقهی شکمی است. حساب امام زمان، از حساب همه جداست.
۶- دعا برای تعجیل در ظهور امام زمان (علیهالسلام)
علاقهای که آرزوی انتظار در آن باشد. «عَجِّلْ فَرَجَه» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۱۱) خدایا عجله کن. علاقهای که آدم دلش بخواهد با امام زمان دنیا را اصلاح کند. «وَ اعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلَادَکَ وَ أَحْیِ بِهِ عِبَادَک» مردم را زنده کن با مکتبت، احقاق حق باشد «وَ یُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُحَقِّقَه» رونق مکتب باشد. «وَ مُجَدِّداً لِمَا عُطِّلَ مِنْ أَحْکَامِ کِتَابِک» مصونیت کامل باشد. خدایا حضرت مهدی را حفظ کن. از همهی خطرها! خلاصه یک نگاهی آدم به دعای عهد میکند، این دعای عهد سیمای یک عاشق کامل است. علاقهای جمعی، علاقهای بدون مرز، «فی مشارق». علاقهی بیشرط، «حیهم و میتهم» علاقهی بدون تاریخ «وَ عَنْ وَالِدَیَّ وَ وُلْدِی» بچههای آینده، والدین گذشته. بیحساب «زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ». تازه به تازه، «فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی کُلِّ یَوْم». رو به رشد، اول عهد، پررنگتر عقد، پررنگتر بیعت! علاقهی حتمی، «فی رغبتی»…
چند تا را هم که اینجا کتبی آوردیم. این علاقه به امام زمان است. امام زمان نخ هستی است. در اسکناس یک نخ است، آن نخ به اسکناس ارزش میدهد. «لَوْ لَا ذَلِکَ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا» (بحارالانوار/ج۵۷/ص۲۱۲) حجت نبود زمین ارزش نداشت. زمین اهلش را فرو میبرد. اگر این نخ در اسکناس نباشد، تمام اسکناسها را بانک مرکزی آتش میزند. اگر بانک برای اسکناس ارزش قائل است به خاطر آن نخ است. آن نخ را از اسکناس بکشد، دو تا کامیون اسکناس هم بدهی همه را آتش میزند. «حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِین» (بحارالانوار/ج۶۵/ص۲۳۳) نخی که پاره نمیشود.
۷- حضور امام زمان (علیهالسلام) در میان مردم
امام زمان غایب است ولی قرآن یک آیه دارد میگوید که: امام زمان بین شماست. شما را میشناسد، شما او را نمیشناسید. یک آیه داریم که یوسف برادرهایش را شناخت. ولی باقیاش را هم شما بگویید. ولی برادرها یوسف را نشناختند. آخرش گفتند: «أَ أَنْت»، «أَ» یعنی چه؟ «أَنْت». «أَ أَنْت» یوسف! تو یوسفی؟«قالَ أَنَا یُوسُف» (یوسف/۹۰) آنجا دیگر جلسه چه شد؟ بعد دید دهها سال که از هم جدا بودند، یک نوجوان را در چاه انداختند، حالا بعد از سی، چهل سال میبینند که یک حکومت دستش است. «أَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُف» (یوسف/۹۰) قرآن میگوید: «فَعَرَفَهُم» (یوسف/۵۸) عربیهایی که میخوانم قرآن است. «فَعَرَفَهُم» یوسف آنها را شناخت. ولی آنها یوسف را نشناختند. امام زمان هم بین ما است و ما را میشناسد. «بِنَفْسِی أَنْتَ» جانم فدایت، «مِنْ مُغَیَّبٍ» غایب هستی، ولی «لَمْ یَخْلُ مِنَّا» (بحارالانوار/ج۹۹/۱۰۸) غایب هستی اما بر کار ما نظارت داری.
حضرت مهدی هر هفته اعمال ما را میبیند. روایات زیادی داریم. کارهای شما به ما عرضه داده میشود. هروقت کار خوب میکنید ما خوشحال میشویم، هروقت خلاف میکنید ما غصه میخوریم. امام زمان پدر ما است. امام پدر ما است. قرآن میگوید که: رهبر حق پدر شماست. «مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ» (حج/۷۸) به حضرت ابراهیم میگوید: «أَب» یعنی پدر. «مِلَّةَ أَبیکُمْ» پدر شما، «إِبْراهیمَ» حضرت ابراهیم. در دعای کمیل داریم، در دعای ندبه داریم «أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة». پیغمبر فرمود: (صلوات حضار) فرمود: من و علی پدر شما هستیم.
حالا وظیفهی ما چیست؟ اینهایی را که میگویم عنایت بفرمایید. ۱- هرکس در هر زمانی میخواهد صدقه بدهد، اول نیتش سلامتی امام زمان(ع) باشد، بعد سلامتی خودمان و همه مردم، یعنی امام زمان را در رأس قرار دهیم. صدقه میدهیم به قصد او.
۲- هرکس پسر دارد اسمش را مهدی بگذارد.
۸- مبارزه امام زمان (علیهالسلام) با ظلم و ستم جهانی
یک حدیث داریم امام زمان وقتی میآید که دنیا پر از نصفش را من میگویم و نصفش را شما بگویید. دنیا پر از ظلم شود. خوب میگویند: اگر دنیا پر از ظلم شود امام زمان میآید، پس بیایید همه ظلم کنیم. هرکسی هر گوشه هست ظلم کند. امر به معروف هم نکند. نهی از منکر هم نکنیم. بگذارید هرکس هر گناهی میخواهد بکند، تا دنیا پر شود و بعد امام زمان بیاید. خوب این هم کجفهمی است.
روایت گفته: «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْما» (بحارالانوار/ج۳۰/ص۸۰) دنیا پر از ظلم شود، نه دنیا پر از ظالم شود. فرقش چیست؟ یکوقت میگویم: پنجره را وقتی باز میکنم که اینجا پر از دود شود. یکوقت میگویم: وقتی پنجره را باز میکنم که همه شما سیگاری شوید. نگفته: وقتی پنجره را باز میکنم که همه سیگاری شوید. میگوید: وقتی پنجره را باز میکنم که اینجا پر از دود شود. یعنی ممکن است همه شما سیگاری نباشید. یک نفر یک کنده درخت میآورد، اینجا پر از دود میشود، پر از دود شود نه اینکه مردم همه اهل دود شوند، «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْما» نه «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ…» بگویید… نمیدانم توانستم بگویم یا نه؟ هان! یکوقتی میگویم: وقتی مسجد را میسازم که همه شما پول بدهید. همه شما یک مبلغی بدهید من بنایی را شروع میکنم. یک وقتی میگویم، وقتی من مسجد را میسازم که پولش پیدا شود. ممکن است یک نفر بیاید یک چک بدهد، پولش را بدهد. یک نفر یک کندهی درخت را یکجایی بگذارد، یک صدام کافی است که نصف دنیا را به آتش بزند. یک اسرائیل کافی است. صدام عراق را آتش نزد؟ کویت را آتش نزد؟ ایران را آتش نزد؟ لازم نیست همهی مردم جانی باشند. یک جنایتکار کافی است که… یک کاغذ کافی است که آتش بگیرد و جنگل را آتش بزند. لازم نیست همه درختها را کبریت بزنیم. «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْما» بعد از آنکه پر از ظلم شود. نه پر از ظالم، این یک معنا.
امام زمان(ع) با این اختراعات چه میکند؟ روایاتی داریم که تمام اختراعات، حالا انرژی هستهای که چه… برو هرجایی میخواهی، ذهنت میرود. ما الآن با موبایل و تلفن همراه، با آن طرف دنیا حرف میزنیم. با آمریکا و با کانادا حرف میزنیم. صدایش را هم میشنویم، وسیلهی بهتر، صدای طرف را میشنوی، شکلش را هم میبینی. در قرآن یک آیه داریم، میگوید: نه فقط صدایش را میبینی، و شکلش را، خودش میآید. یعنی شما یک کاخ را از آمریکا به ایران آوردی، این دیگر نمیشود. بله صدای آمریکا را بشنو. تصویر آمریکا را هم ببین. اما خودش میآید. قرآن یک آیه داریم میگوید: که سلیمان تخت بالقیس را میخواهد. به یک نفر گفت: چه کسی میتواند تخت او را اینجا بیاورد؟ چون بالقیس حرکت کرد نزد سلیمان بیاید. حضرت سلیمان گفت، من دلم میخواهد قبل از آنکه خودش بیاید، یک کسی تختش را بردارد و اینجا بیاورد. یکی گفت: تا نشستهای میآورم. عربیهایی که میخوانم قرآن است. «قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِک» (نمل/۳۹) یعنی قبل از آنکه… تا نشستهای میآورم. یکی دیگر گفت: نه! «قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُک» (نمل/۴۰) قبل از آنکه مژهات به هم بخورد میآورم. یعنی چه؟ یعنی میشود قدرت به جایی برسد، که در دو سه ثانیه، نه صدا و تصویر.
حدیث داریم تمام اختراعات تا زمان امام زمان دو بیست و هفتم است. یعنی اگر علم را بیست و هفت قسمت کنیم، تمام ابتکارات دو قسمت است. ۲۵ قسمت باقیمانده زمان امام زمان ظهور میکند.
امام زمان با دنیا چطور میجنگد. روایت داریم بسیاری از افراد دانه درشت دنیا میآیند با امام زمان بیعت میکنند. مگر نیروی هوایی نیامد… همان خلبانهایی که رفته بودند آمریکا دوره دیده بودند که بازوی شاه شوند. مگر خلبان نیروی هوایی نیامد بیعت کرد، بعد مگر نیروهای مسلح دیگر نیامدند. مگر پادگانهای جاوید شاه، جاوید شاه، تبدیل به الله اکبر نشد؟ همه چیز قابل تغییر است. «أَیْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِیَاء» (بحارالانوار/ج۹۹/ص۱۰۶) اولیائش را عزیز میکند. «وَ مُذِلُّ الْأَعْدَاء» دشمنانش را ذلیل میکند. مگر نمیشود یک مرد خدا حاکم شود. در ایران که امام خمینی حاکم شد، پس آنجا هم میشود.
وظیفهی ما در زمان غیبت امام زمان چیست؟ وقتی که امام زمان غایب است فرموده: مرجع تقلید که فقیه، عادل و بیهوس باشد. فقیه عادل بیهوس! خود امام زمان فرمود: وقتی من نیستم، فقیه! دنبال سیر و سلوک نروید. هرچه واجبات است انجام بدهید، محرمات را انجام ندهید، بهترین سیر و سلوک همین است. دنبال عرفا نروید. دنبال شعرا نروید. دنبال فلاسفه نروید. دنبال اینها نروید. البته نمیخواهم بگویم همه اینها در یک سطح هستند. چون اخیراً دکان باز شده است. هرکسی از یک درس یک دکانی باز کرده است. مردم تشنه هستند، دنبال یک حقیقت میگردند وقتی حقیقت نیست، دنبال مصنوعیاش میروند. مثل اینکه طلا میخواهند، منتهی طلای حقیقی نیست، طلای بدلی است. عارف بدلی، نمیدانم مرشد بدلی، چی بدلی…
۹- اجرای آیات قرآن در زمان امام زمان (علیهالسلام)
من حرفهایم خیلی ماند، راجع به امام زمان. اصلاً یک سری آیاتی داریم که تا امام زمان نیاید عمل نمیشود. من در یک دقیقه تند تند این آیات را بخوانم. در قرآن آیهای داریم، آیه این است. «لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً» (نساء/۱۴۱) ترجمهاش این است. خدا اجازه نمیدهد کفار راه نفوذ بر مسلمانها داشته باشند. یعنی مسلمانها باید همیشه یک سر و گردن بالا باشند که کفار راه نفوذ بر مسلمانها نداشته باشند. این آیه تا به حال عملی نشده است. زمان امام زمان عمل خواهد شد.
آیهی دوم، « وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنین» (منافقون/۸) عزت برای خدا و رسول و مؤمنین است. این به طور جامع فقط در زمان امام زمان عمل میشود. «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّه» (انفال/۶۰) مسلمانها باید دشمن خدا را بترسانند. فقط در زمان امام زمان ما میتوانیم، دشمنان خدا را بترسانیم. «یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّه» (بقره/۲۵۶) نسبت به طاغوت کفر بورزیم… کفر به طاغوتها نمونهی بارزش زمان حضرت مهدی است.
«إِذْ کُنْتُمْ قَلیلاً فَکَثَّرَکُم» (اعراف/۸۶) جمعیت شما روز به روز بیشتر میشود. این در زمان امام زمان بهترین نمونهاش است. در قرآن آیههایی داریم که تا زمان ظهور نباشد، به آن آیهها عمل نمیشود.
حتماً میدانید که امام زمان(ع) وقتی متولد شد، شب نیمه شعبان بود. بعد از شب قدر شب مهمی است. امام زمان ما را دوست دارد. ما باید بچههایمان را به اسم امام زمان بگذاریم. سهم امام را هم بدهیم. امام جواد فرمود: من امام جواد هستم. به مردم بگویید: من ضامن هستم خمس بدهید، مالتان کم نشود. سهم امام را باید داد. الآن خیلی افراد متمّولی هست که متأسفانه از پولش خیر و برکت… البته اینها، بعضیهایشان نفرین شده هستند. همه نه، بعضیهایشان نفرین شده هستند. یعنی گفته: انشاءالله از مالت خیر نبینی. جان میکند، نتیجهی جان کندنش وارثانش، وارثانش هم بچههای پولداری هستند. وارثها نیاز ندارند، نمیگویند: برای وارثها نگذارید. اما شما که وضع مالیات خوب است، نمیخواهی آخر عمرت یک مسجد بسازی؟ نمیخواهی یک مدرسهی علمیه بسازی. نمیخواهی یک درمانگاه بسازی؟ نمیخواهی چهار تا جوان را داماد کنی؟ نمیخواهی جهاز ده تا دختر را بدهی؟ مگر من باید گاو صندوق گوشتی باشم. پولداری که پولش را انفاق نمیکند گاو صندوق گوشتی است. این گاو صندوقهای دکانها فلزی است. این گاو صندوق گوشتی، من تعجب میکنم. میداند دو سال، پنج سال دیگر بیشتر عمر ندارد، پیر شده، میداند دیگر عمری ندارد. میداند این سرمایهها را در قبر نمیبرد. میداند. بالاخره قیامت که هست. بعضیها میگویند: خودمان بدهیم. بله انفاق را خودت بده، اما آنکه برای امام زمان است باید به دست جانشین امام زمان خرج شود. من دلم میخواهد خودم بدهم، این نفس است. من دلم میخواهد خودم بدهم. مگر خودت، خودت را عادل میدانی. خودت، خودت را بیهوس میدانی. شما هم هوس داری هم عادل نیستی. خودت که میدانی چه کردی؟ لااقل به کسی بده که هم عادل هست و هم هوس ندارد. بگذار پول دست او خرج شود. چرا دست ما؟
خدایا از الآن تا ابد ما را از یاران حضرت مهدی قرار بده. به آبروی خود امام زمان رفتار و گفتار و افکار و کردار و موضعگیریهای ما را طوری قرار بده که امام زمان از ما راضی باشد. ما را مشمول دعای خاص امام زمان قرار بده. نسل ما را تا آخر تاریخ از یاران امام زمان قرار بده.
«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
|
|
|
بخوان دعای فرج را ، دعا اثر دارد دعا کبوتر عشق است ، بال و پر دارد بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب کـه روزگـار بسـی فتـنه زیر سـر دارد بخوان دعای فرج را و نا امید مباش بهـشت پـاک اجــابـت ، هــزار در دارد سلامتی و تعجیل در امر فرج مهدی فاطمه (عج) صلوات |
مهدویت از دیدگاه فلسفه و عرفان در جهان اسلام در عالم اسلام این فلسفه هایی که هست اینها در طول یکدیگر قرار دارند و می شود گفت مکمل. فلسفه مشّاع، فلسفه اشراق، حکمت متعالیه و یک ویژگی مهمی که در این فلسفه ها هست این است که این ها از اسلام الهام گرفته اند و هیچ وقت نمی خواهند و نخواسته اند که حرفی بزنند سخنی بگویند که با دین مبین اسلام ناسازگار باشد
قال الله الحکیم فی کتابه الکریم هو الذی ارسل رسوله با الهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کلّه.
دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن در آید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر از آتش درونم دود از کفن بر آید
بنمای رخ که خلقی دیوانه شوند و حیران بگشای لب که فریاد از مرد و زن بر آید
آرزو میکنیم که همه منتظران مهدی بلکه جهان بشریت به جمال منوّرش روشن بشود. موضوع سخن آینده نگری امکانش یا امتناعش از دیدگاه فلسفه. فرمودند یا عرفان ولی حالا همین دریای پهناور فلسفه را ببینیم می شود از آن چیزی استفاده کرد یا نمی توان از لحاظ دینی نه تنها دین مبین اسلام، ادیان دیگر کتب آسمانی مانند تورات، انجیل و قرآن کریم از همه گویاتر و جامع تر بلکه منابع زرتشتی مطالب زیاد دارند. پیشگویی کرده اند. پیروان خودشان را منتظر کرده اند نسبت به آن آینده روشن و امید بخش و نشاط آور اما آیا با فلسفه هم می شود آینده نگری کرد. ما با یک فلسفه و دو فلسفه و ده فلسفه که روبرو نیستیم با فلسفه های بسیار از قدیم تا امروز. ولی خوشبختانه در جهان اسلام در عالم اسلام این فلسفه هایی که هست اینها در طول یکدیگر قرار دارند و می شود گفت مکمل. فلسفه مشّاع، فلسفه اشراق، حکمت متعالیه و یک ویژگی مهمی که در این فلسفه ها هست این است که این ها از اسلام الهام گرفته اند و هیچ وقت نمی خواهند و نخواسته اند که حرفی بزنند سخنی بگویند که با دین مبین اسلام ناسازگار باشد. فلسفه آنها پیرو اسلام است. انگیزه این است.
حالا اگر به این آرمانشان و به این ایده آل شان نرسیده باشند ولی انگیزهاشان این است.
…فلسفه ای که قواعدش و قوانینش مطابق با کتاب و سنت نباشد باید بگوییم تبًّ به چنین فلسفه ای. مثل تبّت یدی ابی لهبٍ و تب. فلسفه ای هم که مطابق نباشد به کتاب و سنت همان آیه تبّت یدی ابی لهبٍ و تب اینجا هم باید بگوئیم تبّت یدی هذا الفلسفه. ایده و آرمان فلاسفه ما این است. بنابراین طبیعی است که باید فلسفه اسلامی آینده نگری داشته باشد و آینده نگری آن هم باید مثبت باشد. باید امیدوار کننده باشد. اما فلسفه هایی که در جهان غرب بعضی از آنها یا بسیاری از آنها نسبت به این مسئله برکنارند، بی تفاوت. کاری ندارند به این مسئله. شاید در عالم اسلام هم بعضی از فلسفه های حاشیه نشین غیر از این ها داشته باشیم که به چنین مسئله ای کاری نداشته باشد. مثلاً ابوحمزه رازی کتابی دارد به نام اعلام النبوّه او می گوید من با یک ملحد مناظره کردم که می گفت اگر خدا پیغمبری مبعوث کند این با حکمتش و با عدالتش سازگار نیست. بعد هم آن ملحد را نام می برد که او محمد زکریای رازی است. معلوم نیست. معلوم نیست نمی شود صد در صد مطمئن شد که زکریای رازی با نبوت مخالف بوده شاید در مقام بحث و مناظره و گفتگو و جدال بوده. مطمئن نیستیم که ایشان منکر نبوّت بوده. ولی خب همچین کسی اگر بنا باشد منکر نبوت باشد دیگر بخواهد یک فکری داشته باشد، فلسفه ای داشته باشد، آن آینده ای که اسلام می گوید تشیع می گوید با فلسفه خودش تبیین کند این بعید است از یک همچنین فلسفه ای. و همچین فیلسوف پرنمودی هم نیست ایشان فلسفه آشکار و روشن و مهمی هم ایشان ندارد. گرچه یک آقایی شخصی گفته است او ادعای فیلسوفی می کند گفته در عالم اسلام ما یک فیلسوف بیشتر نداریم. آن هم محمد زکریای رازی است. من وقتی این را شنیدم گفتم شاید به دلیل سنخیت چون ایشان اظهار کرده که نبوت خلاف حکمت وعدالت خداست لابد یک سنخیتی احساس کرده که گفته فقط در عالم اسلام فیلسوف زکریای رازی است. خب کتابهای ایشان چاپ شده یک مجموعه ای چاپ شده به نام رسائل فلسفیه و این رسائل فلسفیه چیز مهمی درباره فلسفه ندارد. در جهان غرب از این فلسفه های حاشیه نشین و فلسفه هایی که حق ندارند زمینه ندارند برای اینکه آینده نگری کنند کم نیست. مخصوصا در عصر ما فلسفه هایی که بیشتر گرایش سفسطی پیدا کردند. مثلاً این پزیتیویسم منطقی که اهمیتی پیدا کرده. این اصلاً می گوید فلسفه یعنی سخن درباره سخن. قضایا و گزاره هایی معنی دار است و قابل اثبات که یا ریاضی باشد یا تجربی. ریاضیات قابل اثبات است تجربیات هم چون تجربه پذیر است قابل اثبات است ولی قضایای دیگر قضایای دینی قضایای اعتقادی قضایای فلسفی اینها اصلاً معنادار نیستند چه برسد به این که قابل اثبات باشند. خب از همچنین نحلهای مکتبی فلسفه ای که جهان معاصر گرفتارش هست می شود انتظار آینده نگری داشته باشیم حالا چه مثبت چه منفی. یا اینکه تجربه گرایی خودش یک نحله یک مکتب خلاصه کلامش این است که عقل در خدمت سامان دادن قضایای تجربی است. دیگر عقل کاری از دستش برنمی آید. آینده نگری اگر ممکن است اگر ممکن نیست این کار عقل است این کار تجربه نیست. می گوید عقل کارش این است که این قضایات تجربی را سر و سامان بدهد بنابراین حاشیه نشین است. کاری به این مسئله ندارد. تلورانس، تساهل و تسامح که الان مطرح است در دنیای امروز باید اهل تساهل بود باید اهل تسامح بود. فکر باید در این زمینه فعال باشد. تساهل و تسامح، ما حصل سخنشان این است که ما باید طرفدار تکثر باشیم. نه طرفدار وحدت. تکثر، پلورالیزم. کثرت گرایی قرائتهای مختلف. ما باید طرفدار نسبیت باشیم. نه طرفدار اطلاق. مطلقیت را باید بگذاریم کنار. نسبیت را باید قبول کنیم. ما باید طرفدار فردگرایی باشیم نه جمعگرایی. آیا مذهب یا مکتب یا هر متفکری که طرفدار تکثر باشد طرفدار نسبیت باشد طرفدار فردگرایی باشد آیا این می تواند درباره آینده بشریت اظهار نظری بکند. تازه اگر اظهار نظری هم بکند حالا چه نفیا چه اثباتا باز هم نسبی است. همان هم گرفتار نسبیت است. مکتب دیگری، مدرنیست، پست مدرنیسم و به دنبالش پسامدرنیسم. مدرنیسم می گفت که باید به عقل اهمیت داد اما پسا مدرنیسم می گوید بر احساس بر غرایز بر نیهیلیسم یعنی پوچ گرایی باید به اینها توجه کرد یعنی در مقابل مدرنیسم. مدرنیسم خودش چند موج داشته یک موجش طرفدار تکامل است. بشریت تکامل پیدا میکند. به کمال می رسد. اما سایر امواج مدرنیسم این جور نیست. آنها هم طرفدار سکولار هستند. طرفدار فردگرایی هستند. طرفدار تکثرگرایی هستند. آیا در حوزه فردگرایی و سکولاریزم و تکثرگرایی می تواند کسی اظهار نظر بکند درباره آینده بشریت. پس این جور مذاهب و این جور مکاتب اینها را باید بگوئیم حاشیه نشین. اینها درست است اسما سوفسطایی نیستند اما عملاً گرفتار سوفسطائی گری هستند. گرفتار سفسطه هستند. مذهب این ها را نمی شود اسمش را گذاشت فلسفه. هر چند دنیای امروز بگوید این ها فلسفه است اما نه این ها سفسطه است. چون اعتقاد به هیچ چیزی باقی نمی ماند. اعتقاد به هیچ چیزی باقی نمی ماند. هیچ قاعده و هیچ قانونی نمی تواند برای انسان اعتبار داشته باشد این ها را باید بگذاریم کنار برویم سراغ آن مذاهب و مکاتبی که حق دارد. یعنی زمینه فکریشان و زمینه فلسفی شان به گونه ای است که حق دارند وارد بشوند در این مسئله و آینده نگری بکنند. چند تاست. حالا بعضی ها را من عرض می کنم. ماتریالسیم مطلق این خاصیت را ندارد به اصطلاح ماتریالیسم مکانیک. که بعد ماتریالیستهای دیگر این را رد کردند گفتند این به درد نمی خورد. چون نهایتا منتهی می شود به محرک اول محرک نخستین به هر حال باید یک موجود نهایی به نام خدا طبق این ماتریالیسم پذیرفت و قبول کرد این است که ماتریالیستهای دیگر گفتند این به درد نمی خورد این را باید کنار گذاشت. آمدند به سمت مارکسیست. یا ماتریالیسم دیالکتیک. ماتریالیسم دیالکتیک هم درباره جهان هم درباره انسان درباره تاریخ درباره اقتصاد درباره آینده بشریت اظهار نظر میکند. از نظر ماتریالیزم دیالکتیک طبیعت انتها ندارد. همین جور استمرار دارد به صورت دیالکتیک پیش می رود اما جامعه بشریت نه به یک جایی باید برسد ولذا اینها مراحلی هم درست کردند گفتند که بشر ابتدائی در کمون ابتدایی بود بعد دوره برده داری فرا رسید. بعد دوره فئودالیته و دوره ارباب رعیتی فرا رسید بعد دوره سرمایه داری رسید بعد دوره سوسیالیست و عاقبت باید به کمونیسم نهایی منتهی بشود. در کمونیسم نهایی دیگر بشر مسلط است بر همه چیز و آن زندگی کاملی است زندگی پیشرفته ای است و بشر در آن دوران ایده هایش آرمانهایش براورده شده به کمال مطلوب خودش نائل شده. جامعه کمونیستی یک جامعه جامعه برتر یک مدینه فاضله هست و بشر میرسد به آن جا. البته این شکست خورده. ما نمی خواهیم برسیم به آنجا. ما نمی خواهیم بگوئیم توانسته این جواب گو باشد به نیازهای بشر. بله یک روزی یک روزگاری به خاطر ظلم ها و ستم هایی که به کارگران می شد به زحمتکش های دنیا می شد این یک جازبه ای پیدا کرد جمعیتی هم به آن گرایش پیدا کردند. اما عاقبت معلوم شد این شعارها پوچ است. به جایی نمی رسد و لذا مارکسیسم شکست خورده است الان. و چیزی است که باید او را در تاریخ فلسفه ها جستجو کرد نه یک چیزی که بتواند زنده باشد و برآورنده آرمان ها و ایده ها و خواسته ها و آرزوهای بشریت باشد. ولی از این حیث که آینده نگر است و آینده را مثبت می دیده از این جهت برای ما قابل توجه است. فلسفه دیگری پزیویتیزم اگوست کنت نه آن پزیویتیسم منطقی که گفتم که باید در حاشیه قرار بگیرد نسبت به این مسئله. ولی این نه. این در متن است. آگوست کنت یک فیلسوفی بود فیلسوف تحققی، برای زندگی بشر سه دوره معین کرد. دوره اول دوره ابتدایی است که او می گفت دوره متا فیزیک است. دوره دوم دوره وسط است که دوره فلسفی است. در دوره اول بشر بیشتر حالت خرافی گری دارد. خدایان متعدد را باور دارد. در دوره دوم بشر به دنبال علت پدیده ها است و به خدای واحد هم اعتقاد پیدا میکند. اما در دوره سوم دوره تحققی است و دوره تجربه. هر چیزی که تجربه بگوید و تجربه بپذیرد مورد قبول است. این زمینه ساز شده برای اینکه پزیویتیسم منطقی پدید بیاید که گفتیم که فقط تکیه اش روی قضایای ریاضی و قضایای تجربی است. این هم همین را می گوید. می گوید در دوره تحققی فقط آنچه را که تجربه بپذیرد و تأیید بکند مورد قبول انسانها قرار می گیرد و این دوره دوره کمال است. کمال انسان در این دوره تحقق پیدا می کند و لذا این را در کتابهای جامعه شناسی این دوره را گفته اند جهش… یعنی جامعه یک جهش پیدا می کند به سمت تکامل و به سوی پیشرفت. پس ایشان یک فیلسوفی بوده نسبت به آینده بشریت پیش بینی کرده و خوش بین بوده و تکامل بشر را نسبت به دوره های آینده در مد نظر قرار داشته. فلسفه تکاملی هربرت اسپنسر اصلاً اسم فلسفه ایشان فلسفه تکاملی است. ایشان سعی کرد تکامل داروینیستی را که در طبیعت بود در جانوران بود سعی کرد این تکامل را توسعه بده نسبت به جامعه نسبت به اقتصاد نسبت به حکومت نسبت به سیاست بنابراین طبق نظر ایشان بشر به سوی تکامل پیش می رود و آینده درخشانی دارد. چهارمین اگر بتوانیم اسمش را بگذاریم نحله بگزاریم مکتب این چیزی است که الان در دنیای امروز مطرح است به نام جهانی شدن. خیلی هم مهم است. بشر می رود به سمت جهانی شدن. جامعه ها همه در هم ادغام میشوند می شود یک جامعه. دنیا کوچک می شود. جامعه بزرگ می شود فرهنگ جامعه بزرگ می شود فراگیر میشود سیاست بزرگ می شود فراگیر می شود دولت بزرگ می شود فراگیر می شود دنیا کوچک می شود و لذا اسم این دنیا را می گذارند دهکده جهانی. دنیا می شود دهکده. این قدر ارتباطات زیاد است در این دنیایی که الان داریم به طرف آن پیش می رویم. منتها آنهایی که روی مسئله جهانی شده تکیه می کنند بعضی هایشان این جور فکر می کنند که جهانی شدن برای مردم دنیا یک امر تحمیلی است. باید تحمیل کرد به مردم. و الان دنیای غرب دنبال این است. دنبال این است که سیاست خودش فرهنگ خودش آداب خودش بی بند و باریهای خودش، خواسته های خودش را بر دنیای بشریت تحمیل بکند. این فکر را دنیا الان دارد دنبال می کند. اگر مثلاً حمله می کند به افغانستان یا حمله می کند به عراق و نقشه حمله به جاهای دیگر را هم در سر می پروراند و اگر روی فلسطین این همه دارد فشار می آورد برای این که می خواهد ایده های خودش را تحمیل بکند بر کشورها بر دنیا. البته اتحادیه غرب در مقابلش ایستاده. ولی به هر حال آمریکا دارد تلاش میکند در راه تحمیل جهانی شدن با ایده ها و خواسته ها و آرمان های خودش بر بشریت. و البته این خیلی بعید است تحقق پیدا بکند چون ملت ها برای خودشان غروری دارند غیرتی دارند همتی دارند سنتهایی دارند اعتقاداتی دارند پابندند به سنتهای خودشان به اعتقادات خودشان به ملیت خودشان به غرور ملی خودشان این است که آنها می خواهند تحمیل بکنند ولی از این طرف در مقابلشان مقاومت هست. و به این آسانی ملت های جهان زیر بار این جهانی شدن تحمیلی نمی روند و نخواهند رفت. اما در مقابل این نظریه که جهانی شدن یک نظریه تحمیلی است یک نظریه معتدلی هم هست و آن این است که جهانی شدن طبیعی است. یعنی دنیا دارد به طور طبیعی به سوی جهانی شدن و کوچک شدن میرود. علایمش هم الان رسیده آشکار است. همین ارتبطاتی که روز به روز دارد گسترش پیدا می کند از راههای مختلف. همین سازمان ملل همین شورای امنیت هر چند سازمان ملل خیلی جاها بی خاصیت است شورای امنیت به جای امنیت دنیا را تأمین کند آن اعضا سعی می کنند امنیت آن ابرقدرتها را تأمین کنند اشکال دارد ایراد دارد ولی به هر حال خود همین نشان می دهد که یک چیزی هست که دنیا دارد به سوی جهانی شدن می رود و به سوی وحدت می رود و لذا مثلاً می بینیم شورای امنیت دخالت می کند در خیلی آنجا. آنجا مثلاً باید این کار را بکند آنجا باید این کار را بکند اینجا باید این طور پیش برود آنجا باید آن جا باید این طور پیش برود اینها نشانه جهانی شدن تحمیلی نیست. نشانه جهانی شدن طبیعی است. دارد وقت من تمام می شود اما باید یک جملهای از فلسفه اسلامی فقط مطرح بکنم.
فلسفه اسلامی هر چند علیه آن هم حرفهای زیادی زده می شود ولی فلسفه اسلامی دنباله رو اسلام است. خاصش این است که دنباله رو اسلام باشد مثل فقه ما، فقه هم دنباله رو اسلام است. ولی مگر فقها اشتباه نمی کنند شما مگر مخطئه و مسببه را نمی گوئید. مگر نمی گوئید ما مخطئه هستیم مگر نمی گوئید للمخطئه اجرٌ واحد و للمصیب اجران مگر این را نمی گوئید فلاسفه هم همین اند مسلمانند مؤمنند متدینند می خواهند دنباله رو اسلام باشند حالا اگر یک جایی خطا کردند نمی شود اینها را فوری تکفیر کرد چون نمی خواهند مخالف اسلام باشند اینها یک اصلی دارند در فلسفه خودشان که اسمش را می گذارند عنایت. عنایت هم مورد قبول حکمت مشاع است. هم مورد قبول حکمت اشراق است. هم مورد قبول حکمت متعالیه است. عنایت معنیش این است که خداوند بزرگ علم به نظام احسن دارد. و جهان را بر طبق این علمی که به نظام احسن دارد آفریده و پیش می برد طبق نظریه عنایت نظام احسن اقتضا می کند که انسان برود تا به کمال مطلوبش برسد و انشاءالله که هر چه زودتر این دوران با شکوه فرا برسد. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
برگرفته از سایت : المهدویه