شعرهای کوچولو
کبوتر پر شکسته
کبوتر پر شکسته
توی حیاط خونه
یک کبوتر نشسته
دارم اونو می بینم
انگار بالش شکسته
شاید یه بچه ی بد
سنگی زده به بالش
بالش وقتی شکسته
بد شده خیلی حالش
کبوتر بیچاره!
الهی برات بمیرم!
الان برای بالت
یه کم دوا می گیرم
بالت رو زود می بندم
اینکه غصه نداره
حالت خوبِ خوب میشه
پر می کشی دوباره
حیوونای رنگارنگ
حیوونای رنگارنگ
حیوونا خیلی هستن
وحشی واهلی هستن
گاو، بچه اش گوساله
بز، بچه اش بزغاله
گوسفند و میش و بره
می چرند توی دره
اسب و شتر تو صحرا
بار می برند به هرجا
روباه وشیر و پلنگ
حیوونای رنگارنگ
تو دشت وکوه و بیشه
پیدا می شه همیشه
چوپان کوچک
چوپان کوچک
چوپان کوچک! نی بزن
تا غصههایت کم شود
آواز غمگینی بخوان
تا آسمان بیغم شود
چوپان کوچک! نی بزن
شعری بخوان، شعری بخوان
تا دشت و کوه و باغ هم
زیبا شوند و مهربان
غمهای خود را یک به یک
در نی بریز، آهنگ کن
با نغمهء آهنگها
گاو بیخیال
گُنده است و او دارد
وزن و هیکلی سنگین
خوش به حال گاوی که
ذره ای نشد غمگین
یونجه می خورد هر روز
غصه ای ندارد او
می رود به هر جایی
بوده قلدُر و پُر رو
دائماً دُمَش را نیز
می دهد تکان اما
خسته هم نمی گردد
گاو گنده و زیبا
روز و شب، مگس ها را
می پراند او با دُم
با صدای زنگوله
لحظه ای نگردد گُم
اهل بازی و تفریح
هست و بادُمش شاد است
از تمام غم ها نیز
راحت است و آزاد است
بی خیال و دل گنده
هست و بوده او نادان
داده حقو به او روزی
مانده عقل ما حیران
گردنبندی برای دخترک
پیامبر مهربان
توخانه ی تمیزش
نشسته بود حرف می زد
با دوستان عزیزش
دخترک قشنگی
نشسته بود همان جا
بازی می کرد، می خندید
نگاه می کرد به آنها
پیامبر از جیب خود
گردن بندی در آورد
با مهربانی، آن وقت
دخترک را صدا کرد
با شادمانی آن را
گردن دختر انداخت
صورت ناز دختر
شکفته شد، گل انداخت
دویدم ودویدم.
دویدم ودویدم
به یک سؤال رسیدم
کیه که توی دنیا
ماهی می ده به دریا؟
برف و تگرگ می سازه
درخت و برگ می سازه؟
به بلبلا آواز می ده
به موش دم دراز می ده
به آدمها خواب می ده
آفتاب و مهتاب می ده
جواب تو آسونه
خدای مهربونه
هر بچه ای می دونه
جوجه طلائی
جوجه جوجه طلائي
نوكت سرخ و حنائي
تخم خود را شكستي
چگونه بيرون جستي
گفتا جايم تنگ بود
ديوارش از سنگ بود
نه پنجره ، نه در داشت
نه كسي ز من خبر داشت
دادم به خود يك تکان
مثل رستم پهلوان
تخم خود را شكستم
اينگونه بيرون جستم
شعر اقا خرگوشه
شعر اقا خرگوشه برای بچه کوچولو های ناز نازی
یک روز یه آقا خرگوشه
رسید به یه بچه موشه موشه
موشه دوید تو سوراخ
خرگوشه گفت : آخ
وایسا، وایسا، کارت دارم
من خرگوش بی آزارم
بیا از سوراخت بیرون
نمی خوای مهمون
یواش موشه اومد بیرون
یه نگاهی کرد به مهمون
دید که گوشاش درازه
دهنش بازه، بازه
شاید می خواد بخوردم
یا با خودش ببردم
پس می رم پیش مامانم
آنجا می مونم
مادر موشه عاقل بود
زنی با هوش و کامل بود
یه نگاهی کرد به مهمون
گفت ای بچه جون!
این خرگوشه
خیلی خوب و مهربونه
پس برو پیشش سلام کن
بیارش خونه
حسنی بی دندون شده
زار و پریشون شده
بی احتیاطی کرده
حالا پشیمون شده
با دندوناش شکسته
بادام سخت و پسته
مک زده به آب نبات
هی جویده شکلات
قندونو خالی کرده
وای که چه کاری کرده
دونه دونه دندوناش
خراب شدن یواش یواش
می آدصدای گریه هاش
گنجشک بي احتياط
من تو حياط خونه
گذاشتم آب و دونه
تا گنجشکا آب بخورن
دون بخورن،
يه کم خرده نون بخورن
گنجشک ريزه ميزه
الآن توي حياطه
واي چه بي احتياطه!
توي حياط خونه
دنبال آب و نونه
جيک و جيک و جيک
دون مي خوره
خرده هاي نون مي خوره
نمي دونه رو ديوار
يه گربه در کمينه
داره اونومي بينه
گنجشک خبر نداره
گربه ي شيطون بلا
تو فکر يک شکاره
منم ميرم توي حياط
ميگم آهاي بي احتياط
بپر برو که گربه
الآنه در کمينه
داره تورو مي بينه
گنجشک ريزه ميزه
مي پره روي پشت بوم
از اونجا هم پر ميزنه
ميره به سوي آسمون
گربه ي چاق تپلو
ميگه ميو ميو ميو
غذاي من کجا رفت؟
پر زد و تو هوا رفت
فسقلی جون پدربزرگ کو؟
شعر کودکانه چوپان کوچک
چوپان کوچک
چوپان کوچک! نی بزن
تا غصههایت کم شود
آواز غمگینی بخوان
تا آسمان بیغم شود
چوپان کوچک! نی بزن
شعری بخوان، شعری بخوان
تا دشت و کوه و باغ هم
زیبا شوند و مهربان
غمهای خود را یک به یک
در نی بریز، آهنگ کن
با نغمهء آهنگها
دنیای خود را رنگ کن
فسقلی جون پدربزرگ کو؟
پدر بزرگ نماز میخونه و دعامون میکنه
شعر کودکانه آفتاب در اومده
صبح شده آفتاب اومده
من تازه از خواب پا شدم
وای جواب مامان جونو
ای خدا چی بدم
اول جامو جمع می کنم
بعد چایی رو دم می کنم
حاضر می شم برای ورزش
ورزشهای ساده و نرمش
با صابون خوشبو، می شورم دست و رو
صورتم می شه از پاکی چو گلها
مامانم واسه من یه چایی می ریزن
بوسم هم میکنن، میگن: بفرما
کتری آب جوش
بچه های خوب و نازنین این شعر زیبا را بخوانید و همیشه مواظب خودتون باشید: