موعود در ادیان دیگر
موعود در دين زرتشتى
منجى آخرالزمان در جهانبينى و معادشناسى زرتشتى جايگاهى ارجمند دارد وبههمين جهت از آن بسيار گفته و نوشتهاند. با اين وصف، كنكاشها درباره ماهيت ومفهوم انديشه نجاتبخشى در باورهاى مزديسنايى اقناعكننده نبوده و هنوز شناختكاملى از آن بهدست نيامده است. از اينرو، در نوشتار حاضر كوششى رفته تا بابازخوانى مباحث مربوط به موعود زرتشتى، جنبههاى ناگفتهاى از آن وانمايى شود.
مزديسنان موعود يا منجى را «سوشيانتيا سئوشينت» (1) نام كردهاند. اين واژه اسم فاعلمضارع از ريشه [su] و [sav> ،به معنى «سود» بوده (2) كه به «آن كسى كه سود خواهدرساند» و نيز «رهاننده» ترجمه شده است. (3) در متون دينى زرتشتى، هنگامىكه از اوستا تا كتب متاخر به پيش برويم، متوجهمىشويم كه مفهوم «سوشيانت» يا همان منجى از لحاظ كمى و كيفى بسط روبهتزايدىپيدا كرده است. براى درك بهتر موضوع، جايگاه و تعريف «سوشيانت» را به ترتيب دراوستا و ساير منابع زرتشتى وارسى مىكنيم.
«سوشيانت» درگاثاها (4)
در گاثاها، كه آنها را سرودههاى زرتشت مىشمارند، واژه «سوشيانت» در دو صيغه مفردو جمع استعمال شده است. به عقيده غالب پژوهندگان، كاربرد شكل مفرد اين واژه درگاثاها بر شخص زرتشت دلالت دارد: (5)
اى مزدا!
چگونه دريابيم كه تو در پرتو «اشه» (6) برهمگان و برآنان كه سر آزار مرا دارند، فرمانمىرانى؟
مرا به درستى از هنجار «منش نيك» (7) بياگاهان. «سوشيانت» بايد بداند كه پاداش وىچهسان خواهد بود (يسنههات 48، بند9).
... «كى گشتاسپ» (8) هوادار «زرتشتسپيتمان» (9) و «فرشوشتر» (10) ،راه راست دينى رابرگزيدهاند كه «اهوره» به «سوشيانت» فرو فرستاد (يسناى 53، بند2).
علاوه بر اين، در گاثاها، سوشيانتبه شكل «جمع» هم آمده و بهنظر مىرسد در اينحالت، به آيندگانى اشاره دارد كه با بهرهمندى از «منش نيك»، راه زرتشت را پى خواهندگرفت: (11)
اى مزدا!
چنين خواهد بود «رهانندگان سرزمينها» ( سوشيانتها)، كه با «منش نيك»خويشكارى مىورزند و كردارشان بر پايه «اشه» و آموزشهاى تو است. بهراستىآنان به درهم شكستن خشم (12) برگماشته شدهاند (يسنههات 48، بند12).
به اين ترتيب، در گاثاها هنوز سوشيانت چهرهاى مرتبط با پايان گيتى، «فرشگرد» (13) وداورى انجامين نيست، بلكه چون اصطلاحى عام و آشنا، براى همه آن نيكنفسانمنتظرى بهكار رفته است كه زرتشت نيز در شمار آنان قرار دارد. (14)
در واقع، كاربرد مفهوم سوشيانت در گاثاها كاملا با آنچه بعدها - و در متون دينىزرتشتى - شاهد آن خواهيم بود، متفاوت است; زيرا در اين سرودهها بههيچوجه ازنقشآفرينى او در فرجام جهان ياد نشده و حتى مىتوان گفت كه در گاثاها، سوشيانتبيشتر نمودى اين دنيايى و خاكى دارد. براى مقايسه، به اين سرودهاى زرتشت راجع بهپايان گيتى نگاه كنيد كه در آنها هيچ اشارهاى به سوشيانت نشده است:
اى هوشمندان!
بشنويد با گوشها [ى خويش] بهترين [سخنان] را و ببينيد با منش روشن و هر يكاز شما - چه مرد و چه زن - پيش از آنكه رويداد بزرگ به كام ما پايان گيرد، از مياندو راه، [يكى را] براى خويش برگزينيد و اين [پيام] را [به ديگران] بياموزيد(يسنههات 30، بند2).
آنگاه شكست و تباهى بر «دروج» (15) فرو خواهد آمد و آنان كه به نيكنامى شناختهشدهاند،به آرزوهاى خويش خواهند رسيد و به سراى خوش «منش نيك» و «مزدا» (16) و «اشه» راه خواهند يافت (يسنههات 30، بند 10).
اى اهوره!
اين [همه] را از تو مىپرسم: بهدرستى [بازگوى] كه چگونه گذشته است و چگونهخواهد گذشت؟ اشونان و پيروان «دروج» را چه پاداش و پادافرهاى در دفتر زندگانىنوشته خواهد شد؟
اى مزدا!
اين [همه] در شمار پسين چگونه خواهد بود؟ (يسنههات 31، بند14).
... من چنين كسانى را به نيايش تو رهنمون خواهم شد و همه آنان را از «گذرگاهداورى» (17) خواهم گذراند (يسنههات 46، 10).
اى مزدااهوره!
اينك تو را و «اشه» و «بهترين منش» و «شهريارى مينوى» را مىستايم و نيايشمىگزارم.
من خواهانم كه رهرو راه [راست] باشم [و] در «گرزمان» (18) به گفتار رادمردان [تو] گوشفرا دهم (يسنههات 50، بند4).
مزدى كه «زرتشت» به «مگونان» (19) نويد داده، در آمدن به «گرزمان» است، آنجا كه ازآغاز سراى «مزدااهوره» بوده است (يسنههات 51، بند 15).
سرودهاى فوق، بهوضوح نشان از بشارت آمدن روز قيامت و غلبه نيكى بر بدى، پلداورى ( پل چينوت يا صراط) و بهشتبرين دارد; اما در هيچكدام از اين سرودههاىمربوط به آخرت كاركردى براى سوشيانت پيشبينى نشده است.
براين اساس، مىتوان نتيجه گرفت كه كاربرد سوشيانت در گاثاها بهگونهاى كاملامشهود عام و غيرمبتكرانه بوده; و چنان مىنمايد كه زرتشت در اين سرودهها از واژهمذكور به مثابه مفهومى آشنا يا قابل درك براى مردمانش بهره جسته است. اين نكته را بامرورى بر گاثاها بىدشوارى مىتوان دريافت; زيرا جنبههاى انقلابى آموزههاىزرتشت، چون طرد همهجانبه دئوهها ( ديوان) و نفى شرابخوارى، ممنوع كردنقربانىهاى خونين و ارادت يكپارچه او به اهورهمزدا، همواره تمايزى قابل شناختداشتهاند. اينهمه در حالى است كه در گاثاها، نه فقط مفهوم «منجى»، در مقايسه با آنچهگذشت، دقيقا تبيين نشده، بلكه زرتشتبا سوشيانت ناميدن خود و آنان كه خواهندآمد، از اين واژه بهشكلى غيراختصاصى بهره گرفته است. بهعبارت ديگر، با توجه بهشيوه و كاربرد واژه سوشيانت در گاثاها، مىتوان گفت كه مفهوم موعود دستاورد ابتكاريا رسالت زرتشت نبوده است.
«سوشيانت» در «يشت»ها (20)
برخلاف گاثاها، سوشيانت در يشتها تعريفى كاملا اختصاصى دارد كه شناختموجزى از او به دست مىدهد:
1. در فروردين يشت (بند 128) فروشى (21) سه تن كه براساس متون متاخر زرتشتىسوشيانت دانسته شدهاند، به نيكى ستوده شده است:
فروشى پاكدين «اوخشيت ارت» (22) را مىستاييم.
فروشى پاكدين «اوخشيت نم» (23) را مىستاييم.
فروشى پاكدين «استوت ارت» (24) را مىستاييم.
(درباره زمان و ترتيب ظهور اين موعودها، در اين يشت و ساير قسمتهاى اوستا،هيچگونه اشارهاى وجود ندارد. ليكن خواهيم ديد كه اين موضوع در كانون ادبيات رمزىو پيشگويانه زرتشتىگرى متاخر قرار دارد.)
2. در زامياديشت (بند 92)، سخن از ظهور سوشيانت از درياچهاى به نام «كيانسيه» (25) رفته است:
بدان هنگام كه «استوت ارت»، پيك مزدااهوره، پسرويسپ تئورويرى (26) از آبدرياچه كيانسيه برآيد ...
3. سوشيانت داراى فركيانى (27) و لذا شايسته فرمانروايى است:
بدان هنگام كه «استوتارت»، پيك مزدااهوره... برآيد، گرزى پيروزىبخشبرآورد، [همان گرزى] كه فريدون دلير (28) هنگام كشتن «اژىدهاك» (29) داشت; [همانگرزى] كه افراسياب تورانى (30) هنگام كشتن «زين گاو» دروند (31) داشت; كه كى خسرو (32) هنگام كشتن افراسياب داشت; كه كى گشتاسپ آموزگار اشه براى سپاهش داشت.
او بدين [گرز]، دروج را ازينجا - از جهان اشه - بيرون خواهد راند (زامياديشت،بندهاى 92 و 93).
4. سوشيانت و يارانش، نيكنفسانى هستند كه سعادت مادى و معنوى را براىجهانيان به ارمغان خواهند آورد:
ياران «استوتارت» پيروزمند بهدرآيند: آنان نيكانديش، نيكگفتار، نيككردار ونيكديناند و هرگز سخن دروغ بر زبان نياورند (زامياديشت، بند 95).
منش بد شكستيابد و منش نيك برآن چيره شود.
[سخن] دروغگفته، شكستيابد و سخن راستگفته، برآن چيره شود.
خرداد و امرداد، (33) گرسنگى و تشنگى، هر دو، را شكست دهند.
اهريمن ناتوان بدكنش رو در گريز نهد (زامياديشت، بند 96).
به اين ترتيب و مجموعا، در «يشتها» مفهوم سوشيانتبا فرجام محتوم گيتى وهنگام غلبه نهايى نيكى بر بدى پيوندى آشكار يافته است; هر چند كه هنوز از هنگامظهور او و چگونگى كنشهايش صحبتى در كار نيست.
بههرحال، چنانكه ديديم، در زامياديشتسخن از سه موعود رفته است. در اينيشت نكاتى وجود دارد كه نشان مىدهد مباحث مربوط به سوشيانتبهراستى قدمتىوراى انتظار دارند. از جمله، بايد به توصيفى كه از «افراسياب» در آن و در كنار سوشيانتشده، توجه كرد; زيرا در يشت مذكور اين دشمن مشهور تورانى چندان بدسگال واهريمنى تصوير نشده، بلكه حتى او با كشتن «زين گاودروند»، همچون ديگر فرهمندانذكر شده، بهواقع ناجى ايرانزمين گشته است. اين امر مىرساند كه ترسيم چهرهاىمخوف از افراسياب تحولى است كه بايستى حداكثر در آغاز زرتشتىگرى انجام شدهباشد (34) و درستبههمين خاطر است كه جنگافزار پيروزىبخشى را كه سوشيانتبا آندروغ را سركوب مىكند، در كف او هم مىبينيم. همچنين بايد از سرنوشت «اژى دهاك»در زامياديشتياد شود كه برخلاف آنچه بعدها رايجشد، اينجا توسط فريدون كشتهشده است (35) (مىدانيم در اساطير ايرانى سخن از به زنجير كشيدهشدن او در البرزكوه وسپس خروجش در پايان دنيا رفته است). بنابراين، مىتوان باور داشت كه اين بند اززامياديشت از لحاظ مضمون بسيار قديمى است (36) و لاجرم باور به سوشيانت در آن نشاناز جهانشناخت آرياييان اوليهاى دارد كه بارى، منتظر ظهور قهرمانى از نسل پهلواناناساطيرىشان مىبودهاند تا بدىها را از ميان بردارد.
موضوع قابل ذكر ديگر، اشاره اين يشتبه از ميانرفتن گرسنگى و تشنگى، خودحكايت از دغدغههاى مردمان اوليهاى دارد كه با پديده كشاورزى و آبيارى ناآشنا بوده وشايد به اندازه بدىهاى اخلاقى از غلبه آنها نگرانى داشتهاند.
بنابراين، در يشتها سوشيانت را در امتداد سلسله قهرمانان اساطيرى و حتىبقيةالسيف آنان مىبينيم; او در عين آنكه آرمانهاى زرتشتى چون غلبه بر منش بد واهريمن را به انجام مىرساند، نقطه اوج پهلوانان و حماسهآفرينان هم هست. اينهمه باروح كلى يشتها هماهنگى كاملى دارد; زيرا در اين سرودهها همواره كوشش قابلتشخيصى براى آشتىدادن باورهاى كهن آريايى با آموزههاى زرتشت ديده مىشود. (37) بهسخن ديگر، بندهاى ذكر شده از زامياديشت در واقع تلاقى باورهاى كهن آريايى راجعبه سوشيانت پهلوان با دينمدارى پس از زرتشت را نشان مىدهد.
سوشيانت در متون زرتشتى پس از اوستا
برخلاف اوستا، انديشه سه موعودى كه از پى هم خواهند آمد، در متون دينى زرتشتىچون «بندهشن» (38) ، «دينكرت» (39) ، «زندوهومنيسن» (40) و «جاماسب نامه» (41) و غيره... باگسترش فوقالعادهاى مطرح شده و شاخ و برگ فراوانى يافته است. (42) براى آگاهى ازروايات اين منابع و بهطور بسيار خلاصه: (43)
در جهانبينى زرتشتى، آغاز و انجام آفرينش در زمانى محدود به دوازده هزار سالانجام مىگيرد كه خود به چهار دوره سههزار ساله تقسيم مىشود. در سه هزاره نخست،گيتى روحانى و مينوى بود و ميان قلمرو روشن اهورهمزدا و قلمرو تاريكى اهريمن خلاءحايل بود. در اين خلال، اهورهمزدا با دانش كامل خود از وجود اهريمن آگاه بود; ليكناهريمن به دليل نادانى از جهان روشن اهورهمزدا خبرى نداشت. در فرجام سه هزارهاول، بارقهاى از نور كه از مرز تاريكىها گذشت، اهريمن را از وجود جهانى ديگر آگاهكرد و او بر قلمرو اهورهمزدا يورش آورد، ليكن چون خويش را ناتوان ديد، «ضدآفرينش» خويش را آغاز كرد و در مقابل آفريدههاى اهورايى، بدكاران و ديوان را در عالممينوى خويش بهوجود آورد. در سه هزاره دوم، غلبه نسبى با اهورهمزدا شد، زيرا اودعايى بر زبان آورد و اهريمن و ديوان آفريده او را بيهوش كرد. در اين فرصت،اهورهمزدا به آفرينش گيتى پرداخت; او آسمان و زمين و آب و پيشنمونههاى انسان(يعنى كيومرث) و چارپايان و گياهان را پديد آورد، تا آنكه در پايان اين هزاره، زنىبدكاره به نام جهى اهريمن را از بهتزدگى بيرون آورد و او را ترغيب كرد تا به جهانروشنىها يورش آورد. اين گونه، سه هزاره سوم و چهارم به حالت «آميخته» درآمد:آميختگى ميان نيكىها و بدىها ،...، سراسر سه هزاره سوم به خيزش شاهان پيشدادى،سلطه هزار ساله اژىدهاك و شهريارى كيانيان گذشت تا عاقبت در ابتداى آخرين سههزاره (يعنى هزاره چهارم)، زرتشت پا به عرصه وجود نهاد. باور زرتشتى چنان است كهدر اين دوره، عاقبتبدىها شكست قطعى مىخورند و گيتى از ريم آنها پالوده مىشود.در پايان هر هزاره از اين دوره، سوشيانتى از تخمه زرتشتبراى يارى دينبهى (44) و مسلمگردانيدن شكست دشمنان ظهور مىكند.
در پايان هزاره دهم خلقت ( اولين هزاره از سه هزاره چهارم)، «پشوتن» (45) ،پسر شاهگشتاسپ كيانى، ظهور مىكند و رهبرى مؤمنان را بهدست مىگيرد. وى با يارىصدوپنجاه مرد پرهيزگار و شمارى از ايزدان، نيروهاى اهريمن را خواهد شكست وجهان را از آلودگى پاك خواهد كرد. به اين ترتيب، راه براى زاده شدن «اوخشيتارت»( اوشيدر يا هوشيدر)، يا نخستين تن از سه پسر رهايىبخش زرتشت هموار مىشود. (46) هوشيدر سپاهى نيرومند بر گرد خود فراز مىآورد و در نبردى سهمگين تبهكاران رادرهم مىشكند و دين زرتشت را دوباره زنده مىگرداند. هزاره يازدهم، دوره «اوخشيتنمه» يا دومين رهايىبخش است. در اين هزاره، ديو ملكوش (در اوستا: مهركوس (47) )ظاهرمىشود و توفان سهمگينى از تگرگ و برف پديد مىآورد كه همه آفريدگان را نابودمىسازد. اما مردم و جانورانى كه پيشتر به دژ ( ور) جمشيد (48) پناه جسته بودند از گزندملكوش در امان مىمانند و بار ديگر جهان را از آدمى و جانور پر مىسازند. اما بهواسطهگسترش تبهكارىها و كژآيينىها، باز اهريمن نيرو مىگيرد و اژىدهاك را كه فريدون دركوه دماوند در بندش كرده بود، برمىانگيزد تا از جهانيان كينخواهى كند. اهورهمزدا نيزبه يارى ايزدان، گرشاسپ دلاور (49) و شمارى از پهلوانان از جمله كيخسرو وتوس و گيو رااز خواب و بىخودى بيدار مىكند. در نبردى كه اينچنين در مىگيرد، گرشاسپ با گرزمعروفش اژىدهاك را به قتل مىآورد; اهريمن و ديوان شكسته خواهند شد و به ژرفاىتاريكى خود باز خواهند گشت. (50) اينگونه، زندگى سراسر خوشى آغاز مىشود واهورامزدا «فرشگرد» را با ظهور آخرين و بزرگترين سوشيانت آغاز مىكند. او «استوتارت» نام دارد و طى پنجاهوهفتسال، همه مردگان از «كيومرث» تا آخرين انسان را ازگور بر مىانگيزاند. همه انسانها در يكجا بر هم فراز مىآيند و هر كسى بهچشم خويشكردههاى نيك و بدش را مىبيند. «استوت ارت» راستكاران را به بهشتبرين بازمىفرستد و بدكاران را به دوزخ فرو مىافكند. پس از سه روز، رودى از فلز گداخته مهيامىشود كه همه روانهااز آن عبور مىكنند. با اين آزمون، گناهان دوزخيان خواهدسوخت و تبهكاران، همچون پاكان، از آلودگى به هر گناهى پاك خواهند شد. (51) آنگاهسوشيانت در نقش يك موبد (52) گاوى را قربانى مىكند و از پيه آن شربت جاودانگى راآماده مىكند. هر يك از مردمان با نوشيدن آن شربت جاودانه مىشوند. (53) سپسسوشيانت هركسى را به مقتضاى اعمالش پاداش نيك خواهد داد.
نتيجهگيرىها
(1) براساس آنچه گذشت، مىتوان انديشيد كه پيش از رسالت زرتشت، مردمهندوايرانى چشم به راه سوشيانتهايى (در معناى سودرسان و رهاننده) مىبودهاند تاهر از گاهى با ظهور خويش زندگى را سامان بخشند و بدىها را ريشهكن كنند. (54) اين«موعودهاى اوليه» به مقتضاى نحوه زندگى قبيلهاى آن دوران لابد سيمايى پهلوانى واسطورهاى داشتهاند. شايد زرتشتبا سوشيانتخواندن خود مخاطرهاى عظيم رابهجان خريده باشد، زيرا بنا به سنت، او يك «زوئتر» (55) يا روحانى بوده و نه حتى لااقليك «نر Nar »; (56) و شايد بخشى از مخالفتهايى كه او را - در گاثاها - به گلايه واداشته،ناشى از همين نكته بوده كه توده مردم توقع ظهور يك پهلوان در مقام سوشيانت راداشتند و نه يك زوئتر ... . بههرحال، چنان معلوم است كه پيروان زرتشتبعدها درتلاش براى آشتى دادن مبانى كيش جديد با آيين كهن به آن سوشيانت منتظر سيمايىدينى هم بخشيدند. اينگونه در زامياديشت، «سوشيانت»، علاوه بر بهرهمندى از فركيانىو نقطه اوج قهرمانان اسطورهاى بودن، سيمايى كاملا دينى و روحانى هم دارد.
(2) جاىگرفتن مفهوم موعود در طرح كيهانى هزارهها و رواج ادبيات رمزى وپيشگويانه راجع به زمان و علايم ظهور سوشيانت محتملا دستاورد دوران محنتبارسلوكيان ( جانشينان اسكندر مقدونى) است; (57) دورانى كه مؤمنان زرتشتى ناراضى ازسلطه كافران يونانى و فرهنگ يونانىمآبى به خود دلدارى مىدادند كه دوام بدىها فقطتا پايان هزاره زرتشتخواهد بود و بهزودى با خيزش دوباره پهلوانان اسطورهاى كهنرهايى به ارمغان خواهد آمد ... . كار كه بر «ساسانيان» مسلم شد، انديشه موعود، درچارچوب آرمانهاى ملى ( ايرانشهر) و مذهبى (زرتشتىگرى ثنوى) آنان تجلىتازهاى يافت: اينان در بازبينى مفهوم سوشيانت، برخلاف آنچه در يشتها ديديم،كاركردهاى پهلوانى و دينى او را تا حدى از هم گسستند. ديگر سوشيانت قهرمانى ازسلاله يلان اساطيرى نبود، بلكه «موبدى» از تخمه زرتشت پيامبر وانمود مىشد كهدست در كار امور رستاخيز دارد. او مردگان را برمىانگيخت; آخرين قربانى گاو راپيشكش اهورهمزدا مىكرد; از پيه آن شربت جاودانگى فراهم مىساخت; نيكان راپاداش مىداد و ... . و البته پيش از اين، پهلوانان اسطورهاى از خواب و بىخودىبرمىخاستند و اهريمنان را نابود مىكردند تا زمينه براى ظهور سوشيانت نهايى مهياشود. اينگونه، مىتوان ديد كه انديشههاى نوآورانه زرتشت راجع به معاد و رستاخيز درفرآيندى طولانى بر پيكره موعود(هاى) اسطورهاى هندوايرانى تنيده شده و در تعاملىشگرف با آن تكامل يافته است. در واقع، مفهوم سوشيانت، همچنانكه از گاثاها ويشتها آشكار است، ريشه در باورهاى بسيار كهن ايرانيان باستانى دارد و بهرهگيرىزرتشت از اين مفهوم نيز در همان چارچوب كهن بوده، ليكن با آموزههاى اصيل زرتشتراجع به معاد و در همترازى با اعتقاد به سال كيهانى بزرگ و فرجام جهان، آخرينسوشيانت ديگر نمىتوانست فارغ از رخدادهاى معاد زرتشتى قلمداد شود و به نظرراقم اين سطور، هرچند باور به سوشيانت آخرين قدمتى فراتر از زرتشت دارد، ليكنتجسم كاركردهاى دينى براى او محصول دوران پس از زرتشت است.
(3) در اوستا اشارات فراوانى بهظهور سوشيانت از آب كيانسيه وجود دارد. (58) ليكنبايد دانست كه در هيچ جاى اوستا شاهد مستقيمى بر اينكه سوشيانت از تخمه «زرتشت»است، يافت نمىشود; همچنانكه در بند 128 فروردينيشت تصريح نشده كهاوخشيتارت و اوخشيتنم و استوتارت همان سوشيانتهاى موعود هستند. در واقع،با تطبيقدادن مطالب متون متاخر زرتشتى با اين بخشهاى اوستاست كه معلوم مىشود ازتخمه زرتشت كه در آب كيانسيه نگهدارى مىشود، سه سوشيانت از پى هم برخواهندخاست. بنابراين، مىتوان پرسيد كه چرا سرايندگان يشتها از تصريح دقيق و روشنبراينكه سوشيانت از نسل زرتشت است، طفره رفتهاند؟ آيا باور به برخاستن«رهانندهها» از درياچه كيانسيه مقدم بر زرتشتىگرى است؟ و چرا اين سوشيانتها بهنام مادرانشان ناميده مىشدند، نه پدر نامآورشان: زرتشت پيامبر؟ آيا نمىتوان در اينامر ريشههاى باورهاى مادرسالارانه را يافت؟ (59)
(4) دقت در ادبيات پيشگويانه راجع به سوشيانت، بهويژه آنچه در منابع متاخرآمده، نشان مىدهد كه باور به موعود در انديشههاى مزديسنايى عميقا مبتنى براسطورههاى بازگشتبه عصر زرين است; زيرا مهمترين كاركرد سوشيانت احيا وبازسازى گيتى بر مبناى الگوى نخستين آن ( فرشگرد) دانسته شده، كه اين امر بانگرش دورى و نه خطى به «تاريخ» انطباق دارد.
براى درك عميقتر اين نكته، لازم است تا مفهوم نگرش دورى به تاريخ تبيين شود:نگرش دورى به تاريخ دستاورد استنباط بشر از رويدادهاى ادوارى طبيعت است. بشرىكه شاهد دوران و چرخش طبيعت در هيئت روز و شب، بهار و خزان، زوال و نوزايى ماه،جزر و مد و امثالهم بود، لاجرم از اين رويدادهاى شگرف طبيعى نتيجه مىگرفت كهرنجها همچون تاريكى وحشتافزاى شب يا سرماى كشنده زمستان دوامى ندارند وعاقبتبه روشنايى و شادكامى و گرمى مىرسند. او با ذهن شديدا فلسفهگراى خودچرخه دايمى طبيعت را تجلى قانونى كيهانى مىديد كه بر تمام شئون زندگى حاكماست، قانونى كه به زشتكارى و شقاوت پايان مىدهد و نيكورزى را ارج مىنهد.اينگونه انسانهاى باستانى در پرتو يكسانى كاركرد بيولوژيك مغزشان، در تمام گيتى، ازمشاهدات خود به اين نتيجه يكسان مىرسيدند كه روزگارانى پيش، در عصرى زرين وسرشار از نيكى به سر مىبردهاند، دورانى سراسر خوشى و آسايش همچون بهار ... . والبته بىگمان بودند كه عاقبت در گذر از چرخه عظيم زمان به همان دوران طلايى آغازينواصل خواهند شد. (60) مفهوم موعود در انديشههاى كهن آريايى و زرتشتى درهمينچارچوب معنا مىيابد: او كسى است كه يك قوم يا حتى جهان را با به ثمر رسانيدنرويدادى به نام «فرشگرد» دوباره به همان عصر زرين آغازين رهنمون خواهد گشت. (61)
(5) از آنچه گذشت، نتيجهاى مهم هم عايد مىشود و آن سستى نظريهاى است كهباورمندى به موعود شيعى را يكسره وامدار آموزههاى زرتشتى راجع به سوشيانتمىداند.
توضيح آنكه برخى انديشهمندان بر اين راه رفتهاند كه مىتوان باور به موعود دراديان گوناگون را دستاورد تكامل يك انديشه واحد دانست كه نخست در زرتشتىگرىپديدار شد و سپس به ساير اديان رسوخ يافت. (62) به اعتقاد اينان، يهوديت عميقا از كيشايرانى و باورمندى آن به موعود تاثير پذيرفت و سپس اين موضوع از آن دين به مسيحيتو اسلام راه يافت تا عاقبت در تشيع و در هيئت مهدى به اوج اعتلاى خود رسيد. مرحومصادق هدايت از جمله پيروان اين نظريه بود. او در مقدمه ترجمه خود از كتاب زند وهومنيسن، اصولا اعتقاد اسلامى به وجود قائم را بهتمامى ملهم از انديشههاى ايرانى وزرتشتى شمرده و حتى از قول ادگار بلوشه نقل كرده كه «اعتقاد به ظهور قائم حاصلعكس العمل روح ايرانى عليه روح سامى» است. (63) او در اثر مذكور تلاش زيادى كرده تا بانشان دادن همانندىهايى ميان پيشگويىهاى راجع به هنگامه مهدى(عج) و سوشيانتخواننده را باين نتيجه برساند كه باور به آن هر دو دستاورد «افسانهپرستى به عنوان يكىاز احتياجات اصلى آدمى» است. (64)
نيز، برخى كوشيدهاند كه اين نظريه را وجههاى تاريخى هم ببخشند: «پس از آن كهعربها در ايران نفوذى يافتند و دانشمندان ايرانى بيشترين كتابهاى دينى پهلوى وبيشترين كتابهاى رزمى و حماسى را از زبان پهلوى به زبان عربى برگرداندند و درمحافل و مجالس از براى عربهاى تازه وارد خواندند، اندك اندك در مغز آنان موضوعموعود جاى گرفت، بهطورىكه ديگر بيرون كردن آن را نتوانستند و بعدها جزو عقايددينى آنها شد و در مذهب شيعه راه كمال پيمود و با عقايد كهن وفق داده شد.» (65)
شكى نيست كه چنين ديدگاهى بس سادهانگارانه است; زيرا با مرورى بر ويژگىهاىموعود شيعى مىتوان بهروشنى ديد كه مبانى اعتقاد به آن بهشكل فاحشى با الگوهاىحاكم بر انديشه سوشيانت تفاوت دارد; زيرا اولا، باورمندى به موعود شيعى، برخلافسوشيانت، آموزهاى مبتنى بر استنباط خطى از سير تاريخ است، سيرى كه به برپايىنظامى كاملا عادلانه و بىبديل در سرگذشت آدمى منتهى مىشود. ثانيا، بر مبناىاعتقادات شيعى، مهدى آمده و آماده است; او در جامعه با مردمان مىزيد و با آنانسخن مىگويد و حتى ارشادشان مىكند، اما به ناگزير، تا هنگام مقرر ناشناخته باقىمىماند. (66) ثالثا، پيروزى مهدى در خلال نبردهايى خونين و بىحضور يلان و پهلواناناسطورهاى بهدستخواهد آمد و قيام او، بى كم و كاست، يك انقلاب عظيم براى برپايىحكومتى جهانى با هدف برقرارى كامل حق و عدل و قسط خواهد بود، حكومتى كه جزدين خالص برجاى نمىگذارد. (67) آشكار است كه اينهمه با كاركردهاى متصور براىسوشيانتسخت تباين دارد.
از اينها گذشته، در پيشينه و باورهاى كهن مردم عرب هرگز چنان اسطورهاى كهبنمايه موعود آخرالزمان قرار گيرد، وجود ندارد. سهل است، عرب اساسا معاد ورستاخيز را باور نداشت تا جويا و چشمبهراه موعود باشد و اين از آنجا پيداست كهبيشتر جر آنان با پيامبر اسلام بر سر همين موضوع بود كه بس باورنكردنىاش مىيافتند. اين نكته بهويژه در مورد عرب باديهنشين صادق است كه به تعبيرى «اساسا دينىنداشت و اگر داشت آن را در روح و قلب او تاثيرى نبود». (68) عرب تنها به غنيمت و آزادىمىانديشيد و فقط از اجل و تقدير بيم داشت ... او حتى احتمال حشر و رستاخيز را بابردن استخوانپارهاى به نزد پيامبر اسلام به سخره مىگرفت و مرگ را آخر همه چيزمىشمرد. (69) از چنين بسترى درآمدن انديشه موعود در هر شكلش البته ناممكن بودهاست.
در واقع، خاستگاه موعود شيعى اسطورهها و باورهاى كهن نيستند، بلكه مبناىاعتقاد به آن، به نحو بىنظيرى مفهوم «حجت الهى» است كه به تعبير شيعه، هميشه برزمين برقرار بوده و خواهد بود. (70)
اما صفات مميزه مهدى به همين نكته ختم نمىشود; و در سويى ديگر، بايد به نقشو مفهوم «انتظار فرج» توجه كرد كه در ادبيات شيعى مقامى شامخ دارد ،..، و اين گونه،مفهوم موعود در انديشه شيعى، مايههاى قدرتمندى از انگيزه براى تعالى روحى و علونفس بهوجود مىآورد. در باورهاى اسطورهاى چنين نتيجهاى مطلقا وجود ندارد و انتظارموعود هرگز سببساز كنشهاى روحبخش نمىگردد. باور به سوشيانت و حتى ماشيحيهوديان نيز به چنين رخدادى نمىانجامد، كه اولى در كمند هزارههاى كيهانى، خودنوبتش فرا خواهد رسيد و ظهور دومى منوط به اراده يهوهاى خشمناك گشته است. تنهاموعودى كه مىتوان درباره آن واژه «انتظار» را معنا كرد، عيساى مسيحيان است كه البتهاين يكى هم در بلنداى آسمانها، برخلاف مهدى، كمترين تعاملى با فردفرددوستدارانش ندارد. بهعبارت ديگر، در باور شيعى اين برجستگى مهم و منحصر به فردوجود دارد كه امام غايب يا همان موعود حجت الهى بر زمين است، حجتى كه با يكيكانسانها رابطهاى عاطفى و هدايتگر دارد.
فصلنامه هفت آسمان، شماره 7، سيد مجتبى آقايى
پىنوشتها:
Soynt يا 1. Saoyanta
2) ر.ك: گئو ويدن گرن، دينهاى ايران، ص 129.
3) اين معنا در واقع از نص اوستا مستفاد مىشود; ر.ك: اوستا، فروردينيشت، بند 129; نيز به: ابراهيم پورداوود، سوشيانتموعود مزديسنا، ص 8.
4) گاثاها يا گاهان، عنوان كلى هفده سرود از هفتاد و دو سرود ابتداى اوستاى فعلى، موسوم به «يسنه» است كه به اعتقاد محققان،توسط زرتشتخلق شدهاند. اين سرودها در پنج گروه موسوم به «گاه» ترتيب يافته و عبارتاند از: «اهونودگاه»، «اشتودگاه»،«سپنتمدگاه»، «وهوخشترگاه» و «وهيشتوايشتگاه».
5) درباره اين اعتقاد و دلايل آن ر.ك: مرى بويس، تاريخ كيش زرتشت، ج 1، ص 325. نيز به: ابراهيم پورداوود، پيشين، ص 9.
6) درباره معناى اشه، (Asa) ،اجماع قاطعى وجود ندارد، ولى معمولا آنرا راستى، حقيقت، نظم و ترتيب كامل، قانون ابدىآفرينش و ميزان مقرر مزدايى دانستهاند. از همينرو، بيشتر مترجمان اوستا ترجيح دادهاند كه اين واژه را بههمان صورتاصلى نقل كنند.
7) منش نيك برگردان وهومن يا بهمن است كه در آموزههاى زرتشتى يكى از امشاسپندان، (Amasaspanta) بهشمار مىآيد.اين امشاسپندان كه نزديكترين مينويان به اهورهمزدا هستند، عبارتاند از: «بهمن»، «ارديبهشت»، «شهريور»، «سپندارمذ»،«خرداد» ، «امرداد» و «سپندمينو». درباره چند و چون اين مينويان و كاركردهاى آنان ر.ك: آر. سى.زينر، طلوع و غروبزرتشتىگرى، صص 56 - 63.
8) كى گشتاسب يا كى ويشتاسپ، (Vistaspa) ،آخرين فرمانروا از سلسله كيانيان است كه با گرويدن به زرتشت درگير نبردهاىزيادى با همسايگان كافر خود شد. او در ادبيات زرتشتى مقامى بس شامخ و ستايششده دارد.
9) سپيتمان Spitman (در اوستا: سپيتام (Spitama نام خاندان زرتشت است. ظاهرا سپيتمه به معناى «از نژاد سفيد» يا «ازخاندان سفيد» است. در كتاب بندهشن، سپيتمان نياى نهم زرتشتشمرده شده است.
10) فرشوشتر Frasustar (به معنى دارنده شتر كارآمد وراهوار) نام پدرزن زرتشت و يكى از نخستين پيروان اوست.
11) درباره اين نظريه ر.ك: مرى بويس، پيشين، ص 326 و نيز: ابراهيم پورداوود، پيشين، ص 10.
12) احتمالا مقصود ديو «خشم» ( ائشم (Aesma است; از او شريرتر نداريم. معمولا از او با صفت «خونين درفش» ياد مىشودو از جمله اسپاهبدان اهريمن در شمار است. بدكرداران به او روى مىآورند و پرهيزگاران در نابودىاش مىكوشند.
13) در ادبيات دينى زرتشتى، فرشگرد Frasgird (در اوستا: فرشوكرتى (Frasukereti به جهان نوساخته دوره دوازده هزارساله گيتى و برقرارى جاودانه پرهيزگارى مىگويند كه خود به مدد خيزش سوشيانتها و پاككردن جهان از اهريمنان پديدارمىشود.
14) ر.ك: تاريخ ايران كمبريج، ج 3، ق 1، ص 466.
15) دروج يا دروگ Drug ،نام مادهديو دروغ و نادرستى و پيمانشكنى است كه گاه در معناى دين «ديوپرستى» به كار رفته است.
16) مزدا Mazda به معنى هوشيار و دانا و آگاه است و «اهوره مزدا» را مىتوان سرور دانا يا خداوندگار آگاه ترجمه كرد. در اوستاگاه خدا را فقط با لفظ مزدا خطاب كردهاند.
17) مقصود پل چينوت Chinvat (يا چينود) است كه به اعتقاد زرتشتيان، روان هر يك از مردمان، در چهارمين روز پس از مرگ،بايد از آن بگذرد تا بعد از آشكار شدن كردارهاى نيك و بد، روانه بهشتيا دوزخ شود.
18) گرزمان يا گرودمان Garo demana به معنى خانه سرود يا سراى نيايش و به عبارت ديگر بهشت و بارگاه اهورهمزدا است.
19) درمعناى واژه مگونان اختلاف است. برخى آنرا از ريشه «مغ» و به معنى «انجمن برادرى مغان» دانستهاند. نگارنده با كسانىكه مگونان را به «انجمن پذيرندگان و پيروان پيام و آموزش زرتشت» ترجمه كردهاند، موافق است.
20) يشت Yast به هر يك از 21 سرودى مىگويند كه مجموعا سومين و بلندترين بخش اوستاى كنونى را تشكيل مىدهند. اينيشتها در ستايش ايزدان كهن ايرانىاند كه روزهاى هر ماه به نام آنان نامگذارى مىشد. بيشتر انديشهمندان براين باورند كهمضامين اصلى يشتها برگرفته از اعتقادات كهن آرياييان است و الحاق آنها به اوستا نشانه تلاش براى آشتى دادن آموزههاىزرتشتبا كيش كهن است. واژه «يشتر Yastar »به معنى نمازگزار و پرستنده و همچنين واژههاى «جشن» و «يزد» از ريشه«يشت» به يادگار ماندهاند.
يا فروهر Fravahr يا فروهر، به قالب مثالى آفريدگان نيك و ندرتا پليد مىگويند كه روح و تن، بر اساسآن خلق شدهاند. در مزداپرستى، طلب يارى از فروشىها براى بركت زندگى و دفاع در مقابل دشمنان جايگاه خاصى دارد و«فروردينيشت» در ستايش آنان است.
22) اوخشيت ارت Uxsyat ereta در زبان پهلوى «اوشيدر» و در فارسى «هوشيدر» خوانده مىشود و به معنى «پرورانندهپرهيزگارى» است.
23) اوخشيتنم Uxsyat nemah در زبان پهلوى «اوشيدرماه» و در فارسى «هوشيدرماه» خوانده مىشود و به معنى «پرورانندهنماز» است.
24) استوت ارت Astavat ereta به معنى كسى است كه مظهر و پيكر قانون مقدس باشد.
25) به تصريح مرحوم پورداوود و نيز بيشتر پژوهندگان، مقصود از كيانسيه همان درياچه هامون كنونى است. ر. ك: سوشيانتموعود مزديسنا، صص 19 - 23.
26) ويسپ تئورويرى Vispa-taurvairi ،نام مادر سوشيانت است. آن را به «برهمگان پيروز» معنى كردهاند. نام ديگر او، «اردتفذرى» ( كسى كه آبروى پدر باشد) است.
27) فر يا خورنه يا فره يا خر، فروغ يا موهبتى ايزدى است كه هر كس از آن بهرهمند بشود، برازنده سرورى و سالارى گردد،بهشهريارى رسد و آسايشگستر و دادگر بشود. در اوستا معمولا از دو فر ياد مىشود:«ايرينم خورن» (ل فرايرانى) و «كوئنمخورن» (ل فركيانى). فرايرانى خرد و دارايى نيك مىبخشد و دشمنان ايران و اهريمنان را درهم مىشكند، و فركيانى بهرهناموران و شهرياران و اشونان مىشود تا از پرتو آن به رستگارى و كامرايى برسند. افتخار بهرهمندى از فركيانى، پس ازگشتاسپ شاهكيانى، نصيب هيچكس نشده ولى اهورهمزدا آن را براى ايرانيان ذخيره كرده تا در آخرت آن را به سوشيانت عطاكند. اوستا زرتشت را فرهمندترين كس دانسته است.
28) فريدون در اوستا، «ثرئتون» Thraetaona پسر «اثويه» Athwya نام دارداو در زمره اساطير نام دارد كه همچون فريدون اژدهايى به نام وريسوروپ Vrisvarupa را مىكشد. در واقع، قهرمانى كه مار يااژدهايى را به قتل مىآورد، بنمايهاى است كه در اساطير بسيارى از ملل يافت مىشود. در متون زرتشتى، به جز اوستا، آمدهاست كه فريدون جهان را ميان سه پسرش، سلم و تور و ايرج، تقسيم كرد.
29) اژىدهاك Azi Dahaka يا همان ضحاك، در اوستا ( هات 9 يا هوميشت، بند 8; نيز زامياديشتبند 37)، نام اژدهايى سهكله و سه پوزه و شش چشم است كه مىخواهد جهان را از مردمان تهى كند. تحول او، كه در اوستا خطرناكترين مخلوقاهريمن دانسته شده، به مردى تازى و ديوسيرت كه دو مار بر دوش داشت و هر روز مغز دو جوان را خوراك آنان مىكرد، درادبيات متاخر زرتشتى رخ داده است و خود موضوع تحقيقى جذاب و پركشش است.
30) افراسياب در اوستا «فرنگرسين» Frangrasyan نام دارد كه به معنى هراسانگيز است. صرفنظر از شخصيتشاه - پهلواناو در برخى از بخشهاى اوستاى نو و نيز كتب دوره اسلامى، چنان معلوم است كه او در دوران كهن منشى اساطيرى داشته كهخود يادگارى از فرهنگ هندواروپايى است. او در اين كالبد ديرينه، نه يك شاه - پهلوان، كه در شمار اژدهايان و ديوان است ودخيل در نبردهاى كيهانى ميان ايزدان و اهريمنان. از طرف ديگر، كارنامه او به تمامى سياه و تاريك نيست، زيرا او به خواهشايرانيان زينگاو دروند را در هم شكست و ايران را از شر وى رهانيد.
31) زينگاو يا زينيگو zainigav نام يكى از دشمنان ايران است كه افراسياب او را به درخواستبزرگان ايران از پاى درآورد. بهنوشته بندهشن، «زينگاو» از تازيان بود كه شاهى ايرانشهر را از آن خود ساخت. اين نام را «دارنده گاو زنده» معنى كردهاند و«دروند» را دروغپرست و گمراه و ناپاك گفتهاند.
32) كى خسرو پسر سياوش است كه انتقام قتل ناجوانمردانه پدر محبوبش را از افراسياب ستاند. او در فرجام كارش از ديدههاناپديد شد و در سلك «باشندگان» درآمد.
33) خرداد يا هوروتات Haurvatata يكى از جلوههاى مينوى اهورهمزدا و به معنى «رسايى و كمال» است. امرداد يا امرتات Ameretata جلوهاى ديگر از مزدا و مظهر «جاودانگى و بىمرگى» است.
34) ر.ك: تاريخ كيش زرتشت، ج 3، ص 388.
35) در «هوم يشت» (بند 7 و 8) نيز سخن از كشته شدن اژى دهاك رفته است: «فريدون از خاندان توانا... آن كه اژى دهاك را فروكوفت; [اژى دهاك] سه پوزه سه كله شش چشم را، آن دارنده هزار [گونه]...»; همچنين ر.ك: زامياديشت، بند 37.
36) درباره ديگر شواهدى كه زامياديشت را در زمره كهنترين يشتها قرار مىدهند، ر.ك: آرتور كريستن سن، مزداپرستى درايران قديم، صص 78 - 82.
37) در اين باره ر.ك: آر.سى زينر، طلوع و غروب زرتشتىگرى، صص 109 - 112.
38) بندهشن را مىتوان به «آفرينش آغازين» معنا كرد و خود عنوان كتابى است كه در قرن سوم هجرى توسط «فرنبغ دادگى»گردآورى شده است. اين كتاب علاوه بر مباحثى در چگونگى خلقت، اشارات مفصلى به نجوم دارد.
39) دينكرت يا دينكرد بزرگترين و مهمترين كتاب زرتشتى است كه در اصل مشتمل بر نه دفتر بوده است. امروزه دو بخشنخستين آن در دست نيست. مؤلفان آن يكى «آذر فرنبغ» بوده و ديگرى «آذرباد» نام داشته، كه اين دومى كتاب را از نو تحريرو تكميل و تصحيح كرده، و نيز دفتر نهم را برآن افزوده است. تاريخ انشاى دينكرت را قرن سوم هجرى دانستهاند.
40) اين كتاب در اصل براساس «بهمن يشت» تاليف شده و مشتمل بر پيشگويىهايى از دوره آخرالزمان است. به اعتقاد برخىمحققان، زمان نگارش نسخه اصلى آن را بايد در دوران پيش از اشكانيان جستوجو كرد; در اين باره ر.ك: تاريخ ايرانكمبريج، ج 3، ق 1، ص 27.
41) موضوع اين كتاب پيشگويىهاى جاماسپ، وزير زرتشتى گشتاسپشاه كيانى، درباره وقايع آخرالزمان است.
42) بايد دانست كه اين منابع در شرح پارهاى جزئيات با هم اختلافاتى دارند ولى در كليات يكى هستند.
43) منابعى كه در نوشتن اين يادآورى از آنها بهره جستهام عبارتاند از: تاريخ ايران كمبريج (ج 3); زند وهومن يسن (گزارشصادق هدايت); اساطير ايرانى (جان هينلز); پژوهشى در اساطير ايران (مهرداد بهار); نخستين انسان و نخستين شهريار(آرتور كريستنسن).
44) مقصود دين زرتشتى است.
45. Pasutan
46) زايش هر سه سوشيانت از يك الگو تبعيت مىكند: مادران آنها در آب درياى كيانسيه به هنگام تنشويى، از نطفه زرتشت، كهدر آن آب و توسط فروشى 99999 انسان درستكار محفوظ مانده بود، باردار مىشوند.
47. Mahrkusa
48) ور جمشيد يا ور جمكرد نام قلعهاى زيرزمينى است كه جمشيد آن را به فرمان اهورهمزدا ساخت تا در زمستانى كه ديومهركوس پديد خواهد آورد، پناهگاه مردمان و جانداران باشد. در اينباره ر.ك: «ويديو داد»، فرگرد2.
49) گرشاسپ يا كرساسپ، به معنى دارنده اسب لاغر، پهلوان اصلى اوستا است كه شمار زيادى از ديوان و اژدهايان بهدست او ازپا درآمدهاند. در واقع، در اوستا نشانى از رستم بهدست نمىآيد و همه پهلوانىها توسط گرشاسپ انجام مىگردد. اين امرموضوع تحقيقى پردامنه است و به چگونگى افتراق ميان تاريخ ملى و دينى ايرانيان بازمىگردد.
50) درباره سرنوشت نهايى اهريمن، منابع زرتشتى قطعيتى ندارد.از قرار، او از همان سوراخى كه وارد گيتى شده بود، به ژرفاىتاريكى خود پرتاپ مىشود و در آنجا بيهوش مىماند (و البته مخلوقاتش يكديگر را از ميان برمىدارند). به روايت «دادستاندينيك» اين بيهوشى چنان خواهد بود كه تمام تحركاتش متوقف مىشود.
51) نكته جالب توجه اينكه روان پاكان نيز بايد از اين رود عبور كنند; اما آنان احساس مىكنند كه در شير گرم هستند و سختىنمىبينند.
52) موبد (در اوستا: مغوپيتى)، عنوان پيشوايان دينى كيش زرتشت است. در اوستا گاه واژه «رتو» يا «رد» نيز بههمين معنى است.
53) در معادشناسى و جهانبينى زرتشتى اصولا بدىها بىدوام و فرجامپذيرند. از اينرو حتى عذاب دوزخيان نيز پايانى دارد وجاودانه نيست; بهطورىكه صرفنظر از معدودى كه مستحق اعدام ( مرگ ارزان) و نابودىاند، بقيه پس از پاك شدن ازگناهان بخشوده مىشوند.
54) باور به «اوتار»هاى دهگانه در ميان آرياييان هند، نشانه محكمى بر وجود سنت ديرپاى باور به «منجى» در ميان آرياييان است.
55. Zaotar
56) جامعه كهن هندوايرانى در دوره شبانى به اين سه گروه تقسيم مىشد: 1. «واستر Vastar »يا گلهبان; 2. «زوئتر Zaotar »ياروحانى و مامور اجراى مراسم نذر و قربانى; 3. «نر Nar »يا مردان جنگنده و سپاهى. در اينباره ر.ك: مرى بويس، تاريخكيش زرتشت، ج1، ص 19.
57) در اينباره ر.ك: تاريخ كمبريج، ج 3، ق 1، ص 27.
58) محض نمونه ر.ك: «ويديودات»، فرگرد 19، بند 5.
59) مرحوم ملك مهرداد بهار نيز به اين نكته كه سوشيانتها با نام مادرانشان - و نه زرتشت - ناميده مىشوند، توجه نشان داده وآنرا تداوم يك سنتبسيار كهن دانسته است (ر.ك: جستارى چند در فرهنگ ايران، ص 261 و 262). بههرحال، اينموضوع در خور اهميت فراوان است و اگر بتوان آنرا به باورهاى مادرسالارانه ربط داد، آنگاه بايد به اين مسئله پاسخ گفت كهچگونه در جوامع مردسالار هندوايرانى از چنان نامگذارى غيرمعمولى استفاده شده است؟
60) براى آگاهى بيشتر از اسطورههاى بازگشتبه عصر زرين و مفاهيم منتج از آن، ر.ك: ميرچا الياده، اسطوره بازگشتجاودانه.
61) حتى مىتوان به جرئت گفت كه مفهوم اتوپيا يا آرمانشهر نيز بيان فلسفى يا معقولانهتر اسطوره عصر زرين است: آنجا كه تماممختصات و ويژگىهاى عهدى زرين را در هيئتشهرى آرمانى و بهدور از رنج و گرسنگى و است كه پيشوند OU مفهومى منفى از آن ساخته است. يوتوپيا را مىتوان هيچستانيا لامكان يا ناكجاآباد ترجمه كرد. اولين كسى كه اين انديشه آرمانى را بر برهان عقلى استوار كرد، افلاطون حكيم بود كه دركتاب جمهورى براى جستوجوى عدالت راستين، جامعهاى آرمانى را طرح افكند. در اوج درخشش فرهنگ اسلامى،ابونصر فارابى در كتاب انديشههاى اهل مدينه فاضله، جامعهاى ايده آل را در قالب باورهاى اسلامى به عنوان مدينه فاضلهترسيم كرد.)
62) از جمله ر.ك: آر.سى زينر، طلوع و غروب زرتشتىگرى، ص 76.
63) در اينباره ر.ك: صادق هدايت، زند وهومن يسن و كارنامه اردشير پايكان، صص 17 - 27.
64) ر.ك: همان، ص 17.
65) به نقل از: علىاصغر، مصطفوى، سوشيانتيا سيرانديشه ايرانيان درباره موعود آخرالزمان، ص 19 - 20. گفتنى است كهاساس اين گفتهها، برگرفته از كتاب شيعيگرى، اثر احمد كسروى است.
66) ر.ك: اصول كافى، ج 1، ص 336.
67) ر.ك: بحارالانوار، ج 13، ص 79، 59، 105، 61، 578، 480 و 596.
68) ر.ك: عبدالحسين زرينكوب، تاريخ ايران بعد از اسلام، ص 216.
69) ر.ك: همان، همان ص.
70) امام سجاد(ع) فرمود: «از روزى كه خدا آدم را آفريده تا حال هيچگاه زمين از حجتى خالى نبوده است ولى آن حجت گاهىظاهر و مشهود و گاهى غائب و مستور بوده است; تا قيامت نيز از حجتخالى نخواهد شد و اگر امام نباشد خدا پرستشنمىشود» (ينابيع الموده، ج 2، ص 217). نيز، حضرت على(ع) فرمود: «الهى، بىهيچ ترديد زمين از حجتى كه برپادارندهدين خداست تهى و خالى نمىماند، چنين كسان يا رخ مىنمايند و آشكار مىشوند و يا بيم دارند و پنهان مىگردند، تا اينكهحجت و دلايل روشن پروردگار ضايع و نابود نشود» (اصول كافى، ج 1، ص 355).
آينده بشريت در كتاب مقدس، قرآن كريم و روايات
بشارت به مصلح كل در آخرالزمان مسالهاى است كه همه اديان و مذاهب مختلف، آن را مطرح كرده و نويد به ظهور كسى دادهاند كه بشريت را از ظلم، ستم و نابرابرى نجات خواهد داد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود . نويسنده با استفاده از اوصافى كه در كتاب مقدس درباره مصلح كل آمده و با توجه به آيات فراوانى از قرآن كريم كه به آينده بشريت نظر دارد و سرانجام حكومت جهان را از آن بندگان صالح مىداند و همچنين با توجه به روايات فراوانى از پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام كه نويد به ظهور مردى از اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله داده و به نام مبارك او تصريح كرده، مانند حديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: «المهدى من ولدى» نتيجهگيرى مىكند كه به اعتقاد شيعه مصلح كل، مهدى موعود فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام است كه در پس پرده غيبتبه سر مىبرد و روزى كه خداى متعال اراده نمايد ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد مىنمايد، همانگونه كه پر از ظلم و جور شده است . از اين رو آينده بشريت، آيندهاى كاملا روشن و اميدوار كننده مىباشد و آن اين كه آينده از آن صالحان است .
صبحدم پيك مسيحا دم جانان آمد
گفتبرخيز كه آرام دم و جان آمد
اعتقاد به اين كه در آخر الزمان شخصيتى الهى و آسمانى، به عنوان منجى و مصلح كل خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد، امنيت، صلح، صفا و انصاف را بر جهان حاكم خواهد نمود و طومار ظالمان، مستكبران، متجاوزان و مفسدان را درهم خواهد پيچيد، اختصاص به شيعيان ندارد، بلكه در اديان و مذاهب مختلف مطرح است . علامه طباطبايى در اين باره مىفرمايد:
«در اديان و مذاهب گوناگون كه در جهان حكومت مىكنند، مانند وثنيت، كليميت، مسيحيت، مجوسيت و اسلام، از كسى كه نجات دهنده بشريت است، سخن به ميان آمده است و عموما ظهور او را نويد دادهاند . اگرچه در تطبيق، اختلاف دارند . و حديث متفق عليه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: «المهدى من ولدى» يعنى: مهدى موعود از فرزندان من مىباشد اشاره به همين معناست .» (2)
شهيد مطهرى در اين زمينه مىنويسد:
«انديشه پيروزى نهايى حق، صلح و عدالتبر نيروى باطل، ستيز و ظلم و گسترش جهانى ايمان اسلامى، استقرار كامل و همه جانبه ارزشهاى انسانى، تشكيل مدينه فاضله و جامعه ايدهآل، و بالاخره اجراى اين ايده عمومى و انسانى به وسيله شخصيتى مقدس و عاليقدر كه در روايات متواتر اسلامى از او به «مهدى» تعبير شده است، انديشهاى است كه كم و بيش همه فرق و مذاهب اسلامى، با تفاوتها و اختلافهايى بدان مؤمن و معتقدند .» (3)
ما ابتدا به پارهاى از بشارتهايى كه در اين باره در كتاب مقدس (عهدين) آمده است اشاره مىكنيم وسپس به همين موضوع از ديدگاه قرآن كريم و روايات اسلامى مىپردازيم:
الف) «خداوند از زندگى افراد درستكار و امين مراقبت مىكند . او به ايشان ارثى فساد ناپذير خواهد بخشيد . اما بدكاران نابود خواهند شد و دشمنان خداوند همچون گلهاى وحشى زودگذر، پژمرده و فانى خواهند شد و مانند دود ناپديد خواهند گرديد ... خداوند انصاف را دوست دارد و عزيزان خود را ترك نمىكند، بلكه هميشه از آنها مراقبت مىنمايد . اما نسل شروران ريشه كن خواهد شد . نيكان و صالحان، دنيا را به ارث خواهند برد و تا ابد در آن سكونتخواهند نمود ... خداوند نيكان را نجات خواهد داد ... خداوند به كمك آنها خواهد شتافت و آنها را از چنگ بدكاران خواهد رهانيد; زيرا به او پناه مىبرند .» (4)
ظاهرا اين جملات از كتاب زبور داوود، همان است كه قرآن كريم با اشاره به آن مىفرمايد:
«و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون» (5)
يعنى: به تحقيق در زبور داوود - علاوه بر قرآن - اين حقيقت را نگاشتيم كه حتما نيكان و صالحان زمين را به ارث مىبرند .
ب) «اى خدا احكام خود را به پادشاه و عدالتخويش را به پسر پادشاه عنايت كن . تا او قوم تو را به عدالت داورى خواهد نمود و مساكين تو را به انصاف . آنگاه در سراسر سرزمين ما سلامتى و عدالتبرقرار خواهد شد، مساكين قوم را دادرسى خواهد كرد و فرزندان فقير را نجات خواهد داد و ظالمان را زبون خواهد ساخت . از تو خواهند ترسيد مادامى كه آفتاب باقى است و مادامى كه ماه است . در زمان او صالحان خواهند شگفت، وفور سلامتى خواهد بود تا وقتى كه ماه باشد . دامنه قلمرو او از دريا تا دريا و از نهر (فرات) تا دورترين نقطه جهان خواهد بود .
... جميع سلاطين، او را تعظيم خواهند كرد و تمام امتها او را بندگى و خدمتگزارى خواهند نمود . وقتى شخصى درمانده و فقير از او كمك بخواهد او را خواهد رهانيد و بر افراد ضعيف و نيازمند رحم خواهد كرد و ضعيفان را نجات خواهد داد، آنها را از ظلم خواهد رهانيد; زيرا جان آنها براى او با ارزش است . او زنده و پايدار خواهد ماند ... قوم او پيوسته براى او دعا مىكنند و او را متبارك خوانند . سرزمين او پر از غله شود و كوهستانها مانند كوههاى لبنان حاصلخيز گردد، شهرهايى همچون مزرعههاى پر علف، سرشار از جمعيتشود . نام او تا ابدالآبد باقى خواهد ماند، و تا خورشيد باقى است آوازه او پايدار بماند ... متبارك باد نام مجيد او تا ابدالآبد . تمام دنيا از شكوه و جلال او پر شود . آمين! آمين!» (6)
برخى از يهوديان مىگويند منظور از پادشاه، خود حضرت داوود و منظور از پادشاهزاده حضرت سليمان است . و جماعت نصارى مىگويند اين مزمور در شان حضرت عيسى است . ولى به نظر مىرسد هر دو نظريه باطل است . اما بطلال نظريه يهود به اين دليل است كه اولا، حضرت داوود صاحب شريعت و احكام نبوده است تا از خدا بخواهد كه احكام خود را به او عطا كند . ثانيا، بسيار بعيد است كه حضرت داوود در مقام دعا كه مقام خضوع و تذلل و خشوع استخود را به نام پادشاه بخواند . ثالثا، به اعتقاد اهل كتاب و گواهى صريح كتاب مقدس دايره ملك و فرمانروايى حضرت سليمان همانند پدرش داوود تنها اورشليم بوده است . (7) رابعا، در عهد حضرت سليمان، به تصريح كتاب مقدس، ظلم و شرك بكلى بر چيده نشد، بلكه كتاب مقدس صراحت دارد كه خود حضرت سليمان در آخر عمر دچار شرك و بت پرستى شد! (8) خامسا، مدت ملك و فرمانروايى حضرت سليمان به صراحت كتاب مقدس بيش از چهل سال ادامه پيدا نكرد . بنابراين هيچ يك از ويژگيهايى كه در عبارت مزمور هفتاد و دو آمده استبر حضرت سليمان قابل انطباق نيست . (9)
اما بطلان نظريه مسيحيان به خاطر اين است كه اولا، حضرت عيسى نه پدر داشت و نه پسر; بنابراين نمىتوان عبارت كتاب مزامير را بر او منطبق ساخت . ثانيا، به اعتراف نصارى، حضرت عيسى حتى يك روز هم سلطنت و فرمانروايى نكرد . ثالثا، به شهادت و صراحت كتاب مقدس حضرت عيسى خود صاحب احكام نبود بلكه او تابع حضرت موسى و تورات او بود . (10)
به نظر مىرسد منظور از پادشاه كه صاحب احكام استحضرت محمد صلى الله عليه و آله و منظور از پسر پادشاه كه جهان را پر از عدل و داد مىكند حضرت مهدى موعود (عج) باشد . حداقل اين است كه عبارت بالا بر عقيده مسلمانان و شيعيان انطباق بهترى دارد .
ج) «در حالى كه اين سرود را براى پادشاه مىسرايم ... تو از همه فرزندان آدم، زيباترى، بلاغتبه لبهاى تو ريخته است و از لبانت نعمت فيض مىچكيد، خداوند تو را تا ابد متبارك ساخته است . اى پادشاه مقتدر، شمشير جلال و جبروت را بر كمرت ببند و شكوهمندانه بر اسب خويش سوار شو تا از حقيقت و عدالت و حلم و تواضع دفاع كنى، قدرتت پيروزى بزرگ را نصيب تو مىگرداند . تيرهاى تو نيز به قلب دشمنانت فرو مىروند و همه اقوام در برابر تو سقوط مىكنند . خداوند تحت فرمانروايى تو را جاودان كرده است . تو با عدالت و انصاف سلطنت مىكنى . عدالت را دوست دارى و از شرارت بيزارى . بنابراين خدايت تو را برگزيده و تو را بيش از هر كس ديگر شاد گردانيده است . تمام لباسهايت را از مر و عود سليخه (معطر) آميخته است ... اى پادشاه نام تو را در تمام نسلها شهرت خواهم داد و همه مردم تا ابد سپاسگزار تو خواهند بود .» (11)
اين اوصاف جز بر امام زمان (عج)، كه در آينده، حكومت عدل جهانى را تشكيل خواهد داد صادق نيست .
د) در انجيل، حضرت عيسى براى قوم بنىاسرائيل تمثيلى را بيان كرده است; مضمون اين تمثيل اين است كه صاحب تاكستانى، باغ خود را به دست چند باغبان سپرد و خود به مسافرت رفت و در موسم انگور چينى، مالك، چند نفر را نزد باغبانها فرستاد تا سهم خود را از آنها تحويل بگيرد ولى باغبانها به ايشان حمله كردند و آنها را كشتند، مالك مجددا عده ديگرى را فرستاد، باغبانها با اين گروه نيز همان كار را كردند . بالاخره مالك، پسر خود را فرستاد، باز آنها به او حمله كردند و كشتند . پس از اين، حضرت عيسى از قوم خود مىپرسد: «حال وقتى به نظر شما مالك باغ برگردد، با باغبانها چه خواهد كرد؟ گفتند: البته از آن بدكاران انتقام سختى خواهد گرفت; باغ را به باغبانهايى اجاره خواهد داد تا ميوههايش را در موسم چيدن به او تسليم كنند . آنگاه عيسى از ايشان پرسيد آيا شما هيچ گاه اين آيه را در كتاب آسمانى نخواندهايد كه: همان سنگى را كه معمارها دور انداختند، همان سر زاويه (يا سنگ اصلى ساختمان) شد . اين كار از جانب خداوند و در نظر ما عجيب است . منظورم اين است كه ملكوت خود را از شما (بنىاسرائيل) گرفته و به امتى خواهد داد (ظاهرا امت عرب كه از نسل حضرت اسماعيل بودند بر خلاف بنىاسرائيل كه از نسل حضرت اسحاق بودند) كه ميوههايش را به او تسليم كنند و سهم او را بدهند . اگر كسى روى اين سنگ بيفتد تكه تكه خواهد شد و اگر اين سنگ بر روى كسى بيفتد او را له خواهد كرد . چون كاهنان اعظم و سران مذهبى (يهود) متوجه شدند كه عيسى درباره آنها سخن مىگويد و منظورشان از باغبانان در اين حكايتخود آنهاست تصميم گرفتند او را بكشند ...» (12)
با تامل در اين تمثيل روشن مىشود كه منظور از مالك باغ، خداست و منظور از باغ، دين و شريعت الهى است . منظور از باغبانان، يهود و بنىاسرائيل است . منظور از فرستادگان صاحب باغ كه با حمله باغبانان كشته شدند، پيامبران بنىاسرائيل هستند . (به قول قرآن يكى از اوصاف زشتبنىاسرائيل پيامبركشى بود). و مقصود از پسر مالك، حضرت عيسى است كه به زعم مسيحيان او پسر خدا است . و مقصود از قوم ديگر كه مالك، باغ را به آنها تحويل خواهد داد، قوم عرب مىباشد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام از تبار آنها هستند، و مقصود از سنگى كه معمارها او را دور انداختند ولى بعدا سنگ اصلى ساختمان شد - سنگى كه هر كس بر روى آن بيفتند و يا سنگ بر روى او بيفتد له خواهد شد - ظاهرا امام زمان است; امامى كه قرنها به خاطر تهديد جباران و طاغوتيان بناچار از ميان مردم غيبت كرد . شاهد بر اين مدعا بخش ديگر كتاب مقدس است:
«همان سنگى كه معماران نپسنديدند و دور انداختند، اينك مهمترين سنگ ساختمان شده است . اين كار خداست چه كار شگفت انگيزى ! امروز روز پيروزى خداوند است . بايد جشن گرفت و شادى كرد . خداوندا تمنا مىكنيم ما را نجات دهى و كامياب سازى . بركتباد بر آن كس كه به نام خداوند مىآيد . ما از خانه خداوند تو را بركت مىدهيم . خداوند همان خدايى است كه ما را منور ساخته است . شاخهها را به دست گيريد و جشن را آغاز كنيد و به سوى قربانگاه خدا پيش برويد ... .» (13)
برخى از مسيحيان مىگويند مقصود از «سنگ دور انداخته» حضرت مسيح است كه در آينده از آسمان فرود خواهد آمد . ولى اين توجيه درست نيست; زيرا گوينده اين سخن خود حضرت عيسى است و از حضرت عيسى در اين داستان به پسر مالك كه مورد قتل واقع شد تعبير شده است و به كارگيرى سنگ دور انداخته شده، پس از اين واقعه مطرح شده است . از اين گذشته وصفى كه براى سنگ بيان گرديده (هر كس روى آن سنگ افتد شكسته مىشود و هر كس كه اين سنگ روى او افتد له مىشود) در مورد حضرت عيسى كه به اتفاق همه مسيحيان و گواهى كتاب مقدس پيامبر رحمت و محبتبود صادق نيست .
در انجيل يوحنا از قول حضرت عيسى آمده است كه: «من مثل نورى آمدهام تا در اين دنياى تاريك بدرخشم، ... اگر كسى صداى مرا بشنود و اطاعت نكند، من از او بازخواست نخواهم كرد; زيرا من نه براى بازخواست، بلكه براى نجات جهان آمدهام .» (14)
ه) «خداوند مىفرمايد: اين استخدمتگزار من كه او را تقويت مىكنم . اين استبرگزيده من كه از او خشنودم . او را از روحم برخواهم ساخت تا عدالت و انصاف را براى اقوام جهان به ارمغان آورد . او آرام است و در كوچهها فرياد نخواهد كرد او نى خرد شده را نخواهد شكست و شعله ضعيف را خاموش نخواهد كرد . عدل و انصاف واقعى را به اجرا در خواهد آورد . دلسرد و نوميد نخواهد شد و عدالت را بر زمين استوار خواهد ساخت . مردم سرزمينهاى دور دست منتظرند تعاليم او را بشنوند . خداوند به خدمتگزار خود چنين مىگويد: من كه خدا هستم تو را خواندهام و به تو قدرت دادهام تا عدالت را برقرار سازى . توسط تو با تمام اقوام جهان عهد مىبندم و به وسيله تو به مردم دنيا نور مىبخشم . تو چشمان كوران را باز خواهى كرد و آنان را كه در زندانهاى تاريك اسيرند آزاد خواهى ساخت ... خداوند همچون جنگآورى توانا به ميدان جنگ خواهد آمد و فرياد برآورده، دشمنان خود را شكستخواهد داد . مدت مديدى است كهاو سكوت كرده است وجلوى خشم خود راگرفته است، اماديگر ساكت نخواهد ماند .» (15)
اوصاف مذكور در اين عبارات جز بر امام زمان (عج) قابل انطباق نيست . بر خلاف ادعاى مسيحيان كه معتقدند اين بشارت ناظر به حضرت مسيح است، عدم انطباق اوصاف مذكور بر حضرت عيسى مسيح روشن است; زيرا او نه اهل جنگ و جهاد بود (به زعم مسيحيان) ; چون پيام او پيام محبت و صلح بود، و نه دشمنان خود را مغلوب ساخته است، و نه توانسته است عدل و انصاف را در زمين حاكم سازد، بلكه به گواهى كتاب مقدس خود به دست اشرار به صليب كشيده و كشته شد .
و) مسيحيان نيز همانگونه كه گفتيم به آمدن منجى و مصلح نهايى در آخرالزمان عقيده دارند، اما منجى نهايى را حضرت مسيح مىدانند، آنها معتقدند كه حضرت مسيح سه روز پس از به صليب كشيده شدن و دفن شدن از قبر برخاستبه آسمان رفت و در آينده از آسمان فرود خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد .
«... بنابراين آماده و هوشيار باشيد، مانند كسى كه آماده هر اتفاقى است . منتظر بازگشت عيسى مسيح باشيد; زيرا در آن روز، لطف و فيض عظيمى نصيب شما خواهد شد .» (16)
«همواره لباس بر تن، براى خدمت آماده باشيد . مانند خدمتكارانى كه منتظرند اربابشان از جشن عروسى باز گردد و حاضرند هر وقت كه برسد و در بزند، در را به رويش باز كنند . خوشا به حال آن خدمتكارانى كه وقتى اربابشان مىآيد بيدار باشند ... خوشا به حال آن غلامانى كه وقتى اربابشان مىآيد، خواه نيمه شب باشد، خواه سپيده دم ... بنابراين شما نيز آماده باشيد; زيرا من، - مسيح موعود - هنگامى باز خواهم گشت كه كمتر انتظارش را داريد .» (17)
«اما سخنى نيز درباره بازگشتخداوند ما - عيسى مسيح - و جمع شدن ما به نزد او بگويم، گويا برخى مىگويند كه روز بازگشت او فرا رسيده است، برادران عزيز، خواهش مىكنم از شنيدن اينگونه خبرهاى نادرست، آرامش خود را از دست ندهيد ... بدانيد كه تا اين دو رويداد واقع نشود آن روز نخواهد آمد . نخست، شورشى بر ضد خدا برپا خواهد شد . دوم آن مرد جهنمى كه عامل اين شورش است ظهور خواهد كرد، او با هر چه كه مربوط به دين و خداست مخالفتخواهد كرد ... اما خداوند ما - عيسى - به هنگام بازگشتخود، او را با نفس دهان خويش هلاك كرد و با حضور خود نابود خواهد كرد . اين مرد خبيثبه وسيله «قدرت شيطان» ظهور خواهد كرد و آلت دست او خواهد بود . او با كارهاى عجيب و حيرت انگيز خود همه را فريب خواهد داد . آنانى كه فريب او را مىخورند آنانى هستند كه راه راست را رها كرده و راه جهنم را در پيش گرفتهاند ...» (18)
ما نيز بر اساس روايات متعدد به اين امر عقيده داريم كه حضرت مسيح در آخر الزمان به هنگام ظهور امام زمان نزول خواهد كرد و پشتسر امام زمان به جماعت نماز خواهد خواند و در ركاب او در بسط عدل و حق، كوشش خواهد كرد .
ز) خداوند مىفرمايد، روزى خواهد آمد كه هر كس بخواهد بركتى بطلبد يا سوگندى ياد كند تنها نام خداى حق را بر زبان خواهد راند . سختىهاى گذشته به كلى فراموش شده و از بين خواهد رفت; زيرا من زمين جديدى مىسازم . هر چه در گذشته بوده كاملا فراموش شده و ديگر به ياد آورده نخواهد شد ... نوزادان، ديگر در سن كم نخواهند مرد و صد سالگان، جوان محسوب خواهند شد . تنها كسانى پيش از وقتخواهند مرد كه گناه مىكنند و زير لعن هستند . در آن روزها، هر كه خانهاى بسازد، خود در آن ساكن خواهد شد . هر كه باغ انگورى غرس كند خود از ميوه آن خواهد خورد; زيرا ديگر، خانهها و باغهاى انگور قوم من به دست دشمن نخواهد افتاد . ايشان مانند درختان، عمر طولانى خواهند كرد و از دسترنجخود بهرهمند خواهند شد و لذت خواهند برد و ديگر زحمتهايشان بر باد نخواهد رفت و فرزندانشان رنگ مصيبت را نخواهند ديد; زيرا هم آنان را و هم فرزندانشان را ركتخواهم داد . حتى پيش از آن كه مرا بخوانند جواب خواهم داد . گرگ و بره با هم خواهند چريد، شير مانند گاو كاه خواهد خورد و مار ديگر كسى را نيش نخواهد زد .» (19)
ح) «صبر كنيد به زودى وقتش مىرسد كه بر ضد اقوام شرور به پاخيزم; زيرا تصميم گرفتهام ملل جهان را جمع كنم و خشم و غضب خود را بر آنها فرو ريزم . تمام جهان از آتش غيرت من گداخته خواهد شد . آنگاه به همه مردم جهان، زبان پاك خواهم داد تا همه آنها نام مرا بخوانند و تنها مرا عبادت كنند ... در آن زمان ديگر از ياغىگرىهاى گذشته خود شرمنده نخواهيد شد; زيرا اشخاص متكبر را از ميان شما برمىدارم و كسانى كه باقى بمانند متواضع و فروتن خواهند بود و به نام من توكل خواهند نمود . آنها ديگر ظالم و حقهباز و دورغگو نخواهند بود، در آرامش و امنيتبه سر خواهند برد و هيچ كس آنها را نخواهد ترسانيد ...» (20)
ط) «هنگامى كه پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خويش بيايد آنگاه بر كرسى جلال خود خواهد نشست و جميع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا مىكند به گونهاى كه شبان گوسفندان را از بزها جدا مىكند ...» (21)
آينده بشريت از نگاه قرآن كريم
در قرآن كريم آيات فراوانى مىتوان يافت كه به گونهاى به آينده بشريت نظر دارد و ما در اينجا به پارهاى از آنها مىپردازيم:
الف: «ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون» (22)
يعنى: به تحقيق در زبور بعد از ذكر چنين نوشتيم كه سرانجام، بندگان صالح من وارث (حكومت) زمين خواهند شد .
منظور از ارض در اين آيه، مجموع كره زمين است و منظور از زبور، كتاب داوود پيامبر و منظور از ذكر، تورات (به نظر برخى از مفسرين) است . از اين آيه كريمه استفاده مىشود كه قدرت و حكومت در آينده بشريت در سراسر كره زمين به دستبندگان صالح و شايسته خدا خواهد بود . طبق پارهاى از روايات هم، اين آيه به دولتحضرت مهدى (عج) و ياران او تطبيق داده شده است .
مرحوم علامه طباطبايى مىفرمايد:
منظور از وراثت زمين، اين است كه تسلط بر منافع زمين به آنها انتقال خواهد يافت و به بركات دنيوى - بهرهمندى درست سبتبه كالاها و زينتهاى زمين - و بركات اخروى - يعنى رسيدن به مقامات قرب الهى - دستخواهند يافت . (23)
كلمه «صالحون» ، معناى گسترده و وسيعى دارد كه علاوه بر ايمان، بر همه شايستگيها دلالت دارد، شايستگى از نظر عقيده، عمل و تقوا، علم و آگاهى، قدرت و قوت، تدبير و مديريت اجتماعى، سياسى و ...
ب: «قال موسى لقومه استعينوابالله و اصبروا ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين» (24)
يعنى: موسى به قوم خود گفت: از خداوند يارى بجوييد و استقامت و پايدارى پيشه كنيد، بدرستى كه زمين از آن خداست و به هر كس از بندگانش بخواهد آن را منتقل مىسازد و عاقبت و فرجام به نفع اهل تقوا و پرهيزكاران است .
از اين آيه نيز استفاده مىشود كه ولايت و حكومتبر زمين، در نهايت از جانب خداوند به اهل تقوا و پرهيزكارى خواهدرسيد; يعنى كارگزاران حكومت در جامعه نهايى، بندگان خدا ترس خواهندبود .
علامه طباطبايى در ذيل اين آيه مىفرمايد:
چنين چيزى مقتضاى سنت لايتغير الهى است; زيرا خداوند نظام تكوين را به گونهاى نظم بخشيد كه هر نوعى از انواع موجودات به عنايت و كمال وجودش و سعادتى كه براى آن خلق شدهاند مىرسند . انسان نيز يكى از انواع موجودات اين عالم است . اگر اين انسان بر همان صراطى كه فطرت براى او ترسيم كرده حركت كند يقينا خداوند او را به عاقبت نيكويش خواهد رساند و حيات طيبه را ارزانى او خواهد نمود . (25)
ج) «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون» (26)
يعنى: او (خدا) كسى است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر تمام اديان جهان پيروز گرداند هر چند مشركان را خوشايند نباشد .
آيه پيش از اين آيه مىفرمايد: اينها مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، ولى خداوند جز اين نمىخواهد كه اين نور الهى را همچنان گستردهتر و كاملتر سازد (تا همه جهان را فرا گيرد و جهانيان از پرتو آن بهرهمند گردند) هر چند كافران را خوشايند نباشد .
مىدانيم كه اين وعده قطعى و مؤكد الهى هنوز محقق نشده است . قهرا در آينده تاريخ محقق خواهد شد .
از اين آيه نيز يكى ديگر از ويژگيهاى مهم حكومت جهانى مهدى موعود استفاده مىشود و آن حاكميت دين خدا بر سراسر گيتى است . در آن زمان دين اسلام كه دين رسول اكرم صلى الله عليه و آله مىباشد بر اديان عالم غالب خواهد شد و حاكميتبر اساس دين اسلام خواهد بود .
اين آيه كه عينا و با همين الفاظ در سوره «صف» آيه نه آمده است و با تفاوت مختصرى در سوره «فتح» آيه بيست و هشت تكرار شده، خبر از واقعه مهمى مىدهد كه اهميتش موجب اين تكرار شده است . خبر از جهانى شدن اسلام و عالمگير گشتن اين آيين مىدهد; زيرا مفهوم آيه، پيروزى همه جانبه اسلام بر همه اديان جهان مىباشد و معناى اين سخن آن است كه سرانجام اسلام، همه كره زمين را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پيروز خواهد شد . از امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه چنين نقل شده است:
«به خدا سوگند هنوز محتواى اين آيه تحقق نيافته است و تنها زمانى تحقق مىپذيرد كه «قائم» خروج كند و هنگامى كه او قيام كند در تمام جهان كسى كه خدا را انكار كند باقى نخواهد ماند .»
و نيز از امام باقر عليه السلام چنين نقل شده است:
«وعدهاى كه در اين آيه آمده استبه هنگام ظهور مهدى از آل محمد صلى الله عليه و آله صورت مىپذيرد، در آن روز هيچكس روى زمين نخواهد بود مگر اين كه اقرار به حقانيت محمد صلى الله عليه و آله مىكند .» (27)
د) «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» (28)
يعنى: ما مىخواهيم بر آنان كه در زمين مستضعف واقع شدهاند منت نهيم (آنها را مشمول مواهب خود نماييم) و آنها را پيشوايان قرار دهيم و وارثان زمين گردانيم .
هر چند از صدر و ذيل اين آيه فهميده مىشود كه در مورد بنىاسرائيل، قوم موسى و پيروزى آنها بر فرعون است، اما همانگونه كه روايات ما دلالت دارند اختصاص به اين قضيه ندارد بلكه سنت و اراده حتميه خداوند را براى هميشه نشان مىدهد . نمونه ديگر آن، حكومت پيامبر اسلام و يارانش بعد از ظهور اسلام بر مشركان و كفار مىباشد . نمونه كاملتر آن، ظهور حكومتحق، عدل، پيروزى مظلومان و مستضعفان بر ضد ظالمان و مستكبران در تمام كره زمين در زمان حضرت مهدى موعود (عج) است .
از اين آيه استفاده مىشود كه مظلومان و محرومان در دولت كريمه آخرالزمان به حاكميتخواهند رسيد . و مستكبران بهرهاى در آن زمان نخواهند داشت . البته با عنايتبه آيات ديگر بايد گفت هر مظلوم و محرومى، منظور قرآن نيست، بلكه مظلومان و محرومانى در دولت نهايى با اراده خدا به حاكميتخواهند رسيد كه از اهل تقوا، صالحان و مؤمنان باشند . (29)
ه) «وعدالله الذين آمنو منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لايشركون بىشيئا» (30)
يعنى: خداوند به كسانى از شما كه ايمان آوردهاند و اعمال صالح انجام دادهاند وعده مىدهد آنها را قطعا خليفه روى زمين خواهد كرد - همانگونه كه پيشينيان را خلافتبخشيد - و دين و آيينى را كه براى آنها پسنديده است، به طور ريشهدار و پابرجا در صحنه زمين مستقر سازد و خوف و ترس آنها را به امنيت و آرامش مبدل كند (آنچنان) كه تنها مرا مىپرستند و چيزى را شريك من قرار نمىدهند .
خداوند بر اساس اين آيه به مؤمنان صالح وعدههاى متعددى را با تاكيد فراوان داده است . يكى اين كه، آنها را خليفه روى زمين خواهد كرد و حكومت تمام جهان را در اختيار آنها خواهد نهاد . دوم اين كه، دين اسلام را به طور ريشهدار و اساسى بر روى زمين پياده خواهد كرد . سوم اين كه همه اسباب خوف و ناامنى براى مؤمنان و صالحان از بين خواهد رفت، امنيت و آسايش كامل براى آنها محقق خواهد شد . چهارم اين كه، - از همه مهمتر - در سراسر زمين تنها خداوند مورد پرستش واقع مىشود و هرگونه شركى به كلى از صفحه روزگار محو خواهد شد .
شهيد مطهرى درباره جمله آخر اين آيه (مرا عبادت كنند و چيزى را شريك من قرار ندهند) مىفرمايد:
«جمله آخر اين آيه كه ناظر به اين است كه آنگاه كه حكومتحق و خلافت الهى برقرار مىشود، اهل ايمان از قيد اطاعت هر جبارى آزاد مىشوند ... . از اين آيه معلوم مىشود كه از نظر قرآن هر اطاعت امرى، عبادت است . اگر براى خدا باشد طاعتخداست و اگر براى غير خدا باشد شرك به خداست . اين جمله عجيب است كه فرمانبرداريهاى اجبارى كه از نظر اخلاقى به هيچ وجه عبادت شمرده نمىشود از نظر اجتماعى عبادت شمرده مىشود .» (31)
علامه طباطبايى در الميزان در ذيل اين آيه مىفرمايد:
اين مجتمع طيب و طاهر با اين ويژگيهاى ارزشمند و صفات فضيله هنوز كه هنوز است از زمان بعثت پيامبر اكرم تا به امروز محقق نشده است . و اگر بر جامعهاى منطبق شود حتما بر زمان ظهور حضرت مهدى عليه السلام با عنايتبه ويژگيهايى كه در اخبار و احاديث نبوى و اهل بيت او در مورد آن آمده است، منطبق خواهد بود ... پس حق اين است كه اگر بخواهيم اين آيه را به درستى معنا كنيم و حق آن را ادا كنيم جز با جامعه آرمانىاى كه با ظهور حضرت مهدى (عج) منعقد مىشود منطبق نخواهد شد ... (32)
به نظر اينجانب بهترين آيهاى كه مىتوان در مورد جامعه آرمانى امام زمان به آن استناد كرد و بيشترين ويژگيها را در اين مورد در بر دارد همين آيه است .
و) «ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون» (33)
يعنى: وعده قطعى ما براى بندگان فرستاده ما از پيش مسلم شده كه آنان يارى شدگانند و لشكر ما پيروزند .
منظور از «كلمه» در اين آيه، همان حكم و قضاى الهى است . خداوند با تاكيدهاى فراوان به عنوان يك حكم و قضاى قطعى و از پيش تعيين شده الهى به پيروزى اهل حق بر اهل باطل اشاره مىكند و با توجه به اطلاقى كه از اين آيه فهميده مىشود نمىتوان اين حكم را مختص به عالم آخرت دانست . بنابراين، قضاى حتمى الهى اين است كه هم در دنيا و هم در آخرت خداوند به نفع هواداران خود وارد صحنه خواهد شد و آنها را بر نيروهاى باطل پيروز خواهد ساخت . (34) همين معنا و مضمون را مىتوان از آيات فراوانى كه تاكيد بر پيروزى حق بر باطل و اين كه باطل نابود شدنى است، استفاده كرد . مثلا از آيات هفده و هجده سوره انبيا فهميده مىشود كه فلسفه آفرينش و سنت الهى در نظام هستى بر كوبيدن حق بر پيكر باطل و نابود ساختن آن مىباشد . و يا در آيه هفده سوره رعد، باطل را به كف روىآب كه جولانگرى موقت و زودگذر دارد و حق را به آب مفيد و منفعتبخشى كه در زير كف قرار دارد و پس از زوال جولانگرى كف روى آن، خودنمايى مىكند و ماندنى است تشبيه مىكند; و يا در آيه پنجاه و يك سوره غافر به صراحت و تاكيد بر پيروزى پيامبران و مؤمنان هم در دنيا و هم در آخرت اشاره مىفرمايد .
ز) «فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التى فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم ...» (35)
يعنى: پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن . اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده، دگرگونى در آفرينش الهى نيست . اين است دين و آيين استوار، ولى اكثر مردم نمىدانند .
از اين آيه استفاده مىشود كه دين خدا مقتضاى فطرت سالم انسانى است; فطرتى كه در آن تغيير و دگرگونى راه ندارد .
دينى كه بر اساس فطرت است، دينى استوار و پا برجا خواهد بود . با توجه به اين كه بر اساس مبانى مسلم فلسفى و عقلى، انحراف آفرينش از مسير طبيعت و فطرت به نحو دائم معقول و ممكن نيست، ثابتخواهد شد كه بشريت روزى به مقتضاى فطرت خود برخواهد گشت و به حاكميت دين الهى تن خواهد داد .
علامه طباطبايى در بحثى تحت عنوان «دين حق در نهايت امر پيروز است» مىفرمايد:
نوع انسان به حكم فطرتى كه در او به وديعه نهاده شده است، طالب كمال و سعادت حقيقتخود; يعنى استيلا بر عاليترين مراتب زندگى مادى و معنوى به صورت اجتماعى مىباشد و روزى به آن خواهد رسيد، اسلام كه دين توحيد استبرنامه چنين سعادتى است . انحرافاتى كه در طى پيمودن اين راه طولانى نصيب انسان مىگردد نبايد به حساب بطلان فطرت انسانى و مرگ آن گذاشته شود . همواره حاكم اصلى بر انسان همان حكم فطرت است و بس . انحرافات و اشتباهات از نوع خطاى در تطبيق است . آن غايت و كمالى كه انسان به حكم فطرت بىقرار كمالجوى خود آن را جستجو مىكند روزى - دير يا زود - به آن خواهد رسيد . آيات 30 الى 41 سوره روم همين معنا را مىرساند كه حكم فطرت در نهايت امر، تخلفناپذير است و انسان پس از يك سلسله چپ و راست رفتنها و تجربهها راه خويش را مىيابد و آن را رها نمىكند . به سخن آن عده نبايد گوش فرا داد كه اسلام همانند يك مرحله از فرهنگ بشرى كه رسالتخود را انجام داده و به تاريخ تعلق دارد، مىنگرند . اسلام به آن معنى كه مىشناسيم عبارت است از انسان در كمال نهايى خويش كه به ضرورت ناموس خلقت روزى به آن خواهد رسيد (36).
شايسته است در اين باره سخن زيبايى را از شهيد مطهرى نقل كنيم:
«آيا اين فرهنگها و تمدنها و اين جامعهها و مليتها براى هميشه به وضع موجود ادامه مىدهند يا حركت انسانيتبه سوى تمدن و فرهنگ يگانه و جامعه يگانه است و همه اينها رنگ خاص خود را خواهند باخت و به يك رنگ كه رنگ اصلى است و رنگ انسانيت است در خواهند آمد؟ ... بديهى استبنا بر نظريه اصالت فطرت و اين كه وجود اجتماعى انسان و زندگى اجتماعى او و بالاخره روح جمعى جامعه، وسيلهاى است كه فطرت نوعى انسان براى وصول به كمال نهايى خود انتخاب كرده است، بايد گفت جامعهها و تمدنها و فرهنگها به سوى يگانه شدن، متحدالشكل شدن و در نهايت امر در يكديگر ادغام شدن سير مىكنند و آينده جوامع انسانى، جامعه جهانى واحد تكامل يافته است كه در آن، همه ارزشهاى امكانى انسانيتبه فعليت مىرسد و انسان به كمال حقيقى و سعادت واقعى خود و بالاخره به انسانيت اصيل خود خواهد رسيد . از نظر قرآن اين مطلب مسلم است كه حكومت نهايى، حكومتحق، [و] نابود شدن يكسره باطل است و عاقبت از آن تقوا و متقيان است .» (37)
آينده بشريت از نگاه روايات
در مورد آينده بشريت روايات فراوانى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار نقل شده است كه ذكر همه آنها هرگز در حوصله اين مقاله نمىگنجد ما در اينجا با گزينش، برخى از آنها را مىآوريم:
الف) در روايات متعددى شيعه و سنى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كردهاند:
«لولم يبق من الدهر الايوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث فيه رجلا من امتى و من اهل بيتى يواطئى اسمه اسمى يملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا .» (38)
يعنى: اگر باقى نمانده باشد از عمر دنيا جز يك روز، خداوند آن روز را طولانى مىكند تا اين كه مردى از امت و خاندان مرا كه همنام من باشد مبعوث كند تا زمين را پر از عدل و داد نمايد همچنان كه از ظلم و جور پر شده بود .
رواياتى كه به اين مضمون از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است فوق حد تواتر مىباشد . اين روايات يكى از مهمترين ويژگيهاى حكومت آينده را حاكميت عدل كامل و برچيده شدن بساط ظلم و جور و تبعيض در زمين مىدانند .
ب) از امام سجاد روايتشده است كه:
«اذا قام قائمنا اذهب الله عزوجل عن شيعتنا العاهة و جعل قلوبهم كزبر الحديد و جعل قوة الرجل منهم قوة اربعين رجلا و يكونون حكام الارض و سنامها .» (39)
يعنى: وقتى قائم ما قيام كند خداوند عيب و آفت را از شيعيان ما بر طرف كند و دلهاى آنان را چون پارههاى پولاد سازد و به هر مردى از ايشان نيروى چهل مرد را بدهد و آنان حاكمان و سروران زمين خواهند بود .
از اين روايت استفاده مىشود كه اولا، شيعيان بر روى زمين حاكميت پيدا خواهند كرد; ثانيا، ياران امام زمان از قوت و قدرت فوقالعادهاى برخوردار خواهند بود . اين قدرت و قوت هم مىتواند ناشى از ايمان، توكل و اراده آنها و هم ناشى از ابزار و امكاناتى باشد كه در اختيار آنهاست .
ج) از امام صادق منقول است:
«اذ قام القائم جاء بامر جديد كما دعا رسولالله فى بدو الاسلام الى امر جديد .» (40)
يعنى: چون قائم قيام كند امرى جديد مىآورد چنان كه رسول خدا در آغاز اسلام به امرى جديد دعوت كرد . روايات ديگرى مشابه اين روايت نيز نقل شده است . منظور اين نيست كه حضرت مهدى دين جديد و يا كتاب جديد مىآورد بلكه منظور اين است كه چون در طول زمان، حقيقت اسلام و آموزههاى اسلامى به دست فراموشى سپرده مىشود، يا دچار تحريف، بدعت، كاهش و افزايش مىگردد، وقتى حقيقت معارف و احكام اسلام براى مردم بازگو مىشود مىپندارند كه امام زمان (عج) دين و كتاب جديدى آورده است . شاهد بر اين معنا رواياتى است كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
امام صادق عليه السلام درباره حضرت مهدى (عج) مىفرمايد:
همانگونه كه رسول خدا صلى الله عليه و آله عمل كرد، عمل مىكند، آنچه را پيش از او بوده است نابود مىسازد، همانگونه كه رسول خدا صلى الله عليه و آله جاهليت را نابود كرد، و اسلام را از نو مىآورد . (41)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد حضرت مهدى (عج) مىفرمايد:
سيره و سنت او، سيره و سنت من است، مردم را بر دين و آيين من راستخواهد كرد و آنان را به كتاب پروردگارم دعوت مىكند . (42)
د) امام صادق عليه السلام درباره حضرت مهدى (عج) مىفرمايد:
هنگامى كه قائم قيام كند به عدل حكم نمايد و در روزگار او ظلم و بيداد يكسره نابود گردد و راهها امن شود و زمين بركات خود را آشكار سازد و هر حقى به صاحبش برگردانده شود و هيچ پيرو دينى نماند مگر آن كه به اسلام در آيد . . او در ميان مردم به روش داود عليه السلام و محمد صلى الله عليه و آله حكم كند . آن هنگام زمين گنجهاى خود را آشكار سازد و بركاتش را ابراز دارد و همگان چنان بىنياز شوند كه چون كسى بخواهد صدقهاى دهد مستحقى نيابد چون غنا و توانگرى همه مؤمنان را در بر گيرد . (43)
در اين روايات به چند ويژگى از ويژگيهاى جامعه و حكومت آينده بشريت مانند گسترش عدل، امنيت راهها، جهانى شدن اسلام، وفور بركات، رفاه اقتصادى و ريشهكن شدن فقر اشاره شده است .
ه) اميرمؤمنان در توصيف دولتحضرت مهدى موعود (عج) مىفرمايد:
بدى از ميان مىرود و نيكى برقرار مىگردد و زنا از بين مىرود و ربا محو مىشود و مردم به عبادات شرع و ديندارى و نماز با جماعت روى مىآورند و عمرها طولانى مىگردد و امانتها ادا مىشود و درختان پربار مىشوند و بركتها چندبرابر مىگردد و بدان نابود مىشوند و نيكان برقرار مىمانند . (44)
و) امام صادق عليه السلام از قول امام على عليه السلام نقل مىفرمايند:
روزى كه قائم ما قيام كند، آسمان باران رحمتببارد و زمين گياه خود را بروياند و كينهها از دل بندگان زدوده شود و درندگان و چهارپايان با يكديگر همزيستى مسالمتآميز نمايند، تا آنجا كه زنى از عراق تا شام را بپيمايد و جز بر سبزهزار گام نگذارد و ينتخود را همراه داشته باشد و هيچ درندهاى او را آشفته نسازد و او از هيچ چيز نهراسد . (45)
ز) امام باقر عليه السلام مىفرمايند:
تمام اموال زمين، آنچه در دل زمين و آنچه بر روى زمين است - نزد مهدى (عج) گرد آيد . آنگاه او به مردم گويد: بياييد و اين اموال را بگيريد . اينها همان چيزهايى است كه به خاطرش قطع رحم كرديد و خونها به ناحق ريختيد و مرتكب گناهان شديد . او دستبه بخشش زند و آنقدر ببخشد كه تا آن روز كسى چنين بخششى نكرده باشد و زمين را لبريز از عدالت و داد و نور گرداند همانگونه كه از ستم و بيداد و شر لبريز شده بود . (46)
ح) رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايند:
در آن زمان امت من از چنان نعمتى برخوردار شوند كه هرگز امتى آنچنان از نعمتبرخوردار نبوده است . زمين يكسره محصول دهد و هيچ چيز از آنان دريغ ندارد و اموال انبوه شود . هر كس نزد مهدى (عج) آيد و بگويد، به من مالى بده، مهدى بىدرنگ مىگويد، بگير . (47)
ط) امام باقر عليه السلام مىفرمايند:
دولت مهدى شرق و غرب جهان را فرا خواهد گرفت و در سرتاسر جهان، جاى ويرانى باقى نخواهد ماند مگر آن كه آن را آباد خواهد ساخت . (48)
ى) امام باقر عليه السلام مىفرمايند:
چون قائم ما قيام كند دستخود را روى سر بندگان مىگذارد (دست تربيتى خود را) و بدين ترتيب عقول مردم را به كمال مىرساند و اخلاقشان را كامل مىگرداند . (49)
ك) امام باقر عليه السلام مىفرمايند:
در دولت مهدى (عج) به همه مردم علم و حكمت مىآموزند تا آنجا كه زنان در خانهها با كتاب خدا و سنت پيامبر قضاوت كنند . (50)
ل) علم و دانش بيست و هفتحرف است و تمام آنچه پيامبران براى مردم آوردهاند دو حرف بيش نبوده است و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناختهاند، اما هنگامى كه قائم ما قيام كند، بيست و پنجحرف ديگر را آشكار سازد . (51)
م) امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
هنگامى كه قائم ما قيام كند خداوند چندان نيرو به گوش و چشم شيعيان ما مىدهد كه ميان آنان و قائم قاصدى نخواهد بود قائم با آنان سخن مىگويد و ايشان نيز صداى او را همانجا كه هست مىشنوند و به او نگاه مىكنند . (52)
از مجموع اين روايات استفاده مىشود، علاوه بر توسعه عدل، حق و گسترش دين، در دولت كريمه امام زمان (عج)، گسترش و توسعه اقتصادى، علمى، سياسى و اخلاقى نيز ايجاد مىشود . بايد دانست كه اعتقاد به ظهور مهدى موعود در آخرالزمان و گسترش عدل و داد در جهان با دست مبارك او، اختصاص به مذهب تشيع ندارد، بلكه اين يك مساله اسلامى است . خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حتى بنابر مدارك و روايات فراوان اهل سنتبارها آمدن حضرت مهدى را و اين كه او از اولاد على و فاطمه و امام حسين و پدرش امام حسن عسگرى است و قيام نهايى دين و برقرارى عدالت جهانى به دست او مىباشد را مژده داده و گوشزد كرده است . علماى اهل سنت در بيش از دويست كتاب از كتابهاى معتبر خود، مناقب حضرت مهدى (عج) و مسائل مربوط به او و چگونگى ظهور، شرايط و علائم نزديك يا مقارن ظهور او را ذكر كردهاند و بيش از سيصد كتاب ويژه درباره حضرت مهدى (عج) تاليف كردهاند . (53) و در قرآن كريم نيز آياتى است كه حتى مفسران اهل سنت آن آيات را مربوط به ظهور حضرت مهدى (عج) دانستهاند . (54)
به همين دليل در تاريخ مىبينيم حدود صد و پنجاه سال پيش از ولادت حضرت مهدى (آغاز خلافت عباسيان) كسانى ادعا مىكردهاند كه همان مهدى موعود مورد نظر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىباشند و اين امر به علتشيوع مساله «مهدى موعود» در آن زمان بود، به گونهاى كه همه فرقههاى مسلمان به اصل مساله مهدى موعود معتقد بودند . (55)
ما در اينجا به پارهاى از روايات و نيز ديدگاه برخى از علماى اهل سنت درباره حضرت مهدى موعود و آينده بشريت اشاره مىكنيم:
1 - ابن صباع از عبدالله بن مسعود نقل مىكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«لو لم يبق منالدهر الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث فيه رجلا من امتى و من اهل بيتى يواطى اسمهاسمى يملا الارض قسطا كما ملئت ظلما و جورا .» (56)
يعنى: اگر باقى نمانده باشد از عمر دنيا جز يك روز، خدواند آن روز را طولانى كند تا اين كه مردى را از امت و خاندانم كه همنام من است مبعوث نمايد تا زمين را پر از عدل و داد نمايد همچنان كه از ظلم و جور پر شده بود .
2 - ابن جوزى گويد رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
در آخرالزمان مردى از فرزندان من خروج مىكند كه اسمش مانند من باشد . زمين را پر از عدل كند چنان كه از ظلم پر شده بود .
سپس ابن جوزى مىگويد اين شخص همان مهدى موعود است و اين حديث مشهور است . (57)
3 - ابن ابى الحديد مىنويسد:
«قد وقع اتفاق الفرق من المسلمين اجمعين على ان الدنيا و التكليف لاينقضى عليه .» (58)
يعنى: تمام فرقههاى مسلمين همگى اتفاق دارند بر اين كه دنيا و تكليف دينى پايان نمىيابد مگر پس از اين كه حضرت مهدى (عج) ظهور كند .
4 - احمد حنبل، ابو داوود، ترمزى و ابن ماجه كه از روات، محدثان و علماى مشهور اهل سنت مىباشند از رسول خدا نقل كردهاند كه:
«لو لم يبق من الدهر الا يوم واحد لبعث الله من اهل بيتى يملاها عدلا كما ملئت ظلما» (59)
يعنى: اگر از عمر روزگار جز يك روز باقى نماند خداوند حتما مردى را از خاندان من مبعوث كند كه زمين را پر از عدل و داد گرداند همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده بود .
5 - شيخ محمد صبان گويد:
اخبار رسيده از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره خروج مهدى (عج) و اين كه او از خاندان آن حضرت مىباشد و زمين را پر از عدل و داد مىكند به حد تواتر رسيده است . (60)
6 - ابن صباغ مالكى مىنويسد:
ابو محمد حسن عسگرى عليه السلام پسرش، حجت قائم و منتظر را براى دولتحقه به جاى گذاشت و به علت نامساعد بودن زمان و خوف سلطان، ولادت او را مخفى نگه داشته و امرش را مستور نموده بود . (61)
7 - محمد بن يوسف گنجى شافعى در كتاب خود - البيان فى اخبار صاحبالزمان - مىنويسد:
البته مهدى موعود فرزند حسن عسگرى بوده و او زنده و موجود و باقى است از وقت غيبتش تاكنون، امتناعى در بقاى او نيستبه دليل بقاى عيسى و خضر و الياس (ع) . (62)
8 - حافظ ابو نعيم از ابن عمر روايت مىكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
مهدى موعود خروج مىكند و بالاى سرش، فرشتهاى صدا مىزند اين مهدى خليفةالله است، پس از وى تبعيت كنيد . (63)
9 - شيخ سليمان بلخى از كتاب فرائدالسبطين نقل مىكند كه رسول خدا فرمود:
خلفا و اوصياى من و حجتهاى بر مردم پس از من دوازده نفرند، اول آنها على و آخرشان فرزندم مهدى است و عيسى بن مريم نازل مىشود و پشتسر مهدى نماز مىخواند و زمين به نور پروردگار روشن مىشود و سلطه و حكومت او به مشرق و مغرب مىرسد . (64)
10 - كمال الدين بن طلحه شافعى در كتاب خود «الدر المنظم» مىنويسد:
خداى تبارك و تعالى را خليفهاى است كه در آخرالزمان خروج مىكند، در آن حال كه زمين پر از ظلم و جور شده باشد و او آن را پر از عدل و داد كند و اگر از دنيا جز يك روز باقى نماند اين خليفه كه از فرزندان فاطمه زهرا است متولى امور گردد و او داراى بينى كشيده و باريك و چشمانش مشكى است و به گونه راست صورتش خالى است كه ارباب حال آن را مىشناسند، نامش محمد و قامتش متوسط و خوش صورت و خوش مو است و خداوند هر بدعتى را به وسيله او ميرانده و هر سنتى را زنده مىكند . (65)
جالب اين است كه در منابع و مدارك معتبر اهل تسنن مانند صحاح ششگانه - به استثناى صحيح نسائى كه تنها روايات مربوط به احكام فقهى را جمعآورى كرده است - روايات مربوط به امام مهدى (عج) آمده است . شش محدث بزرگ اهل سنت - نويسندگان صحاح ششگانه - يعنى احمد حنبل، بخارى، مسلم، ابن ماجه، ابوداود و ترمذى روايات مهدى (عج) را از عمر بن خطاب، عبدالله مسعود، عبدالله بن عباس، جابربن عبدالله انصارى، جابر بن سمرة، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو عاص، انس بن مالك، ابوسعيد خدرى، ثوبان غلام عمرو، ام سلمه همسر گرامى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و غيره نقل كردهاند . (66)
رواياتى كه در منابع اهل سنت از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، احاديث مهدى موعود را نقل كردهاند در حقيقت مجموع صحابه و تابعين مىباشند كه برخى از آنها به قرار زير مىباشند: على عليه السلام، سلمان، ابوذر، عباس بن عبدالمطلب، عبدالرحمن بن عوف، عثمان بن عنان، زيدبن ثابت، ابوهريره، حذيفه يمانى، ابوايوب انصارى، زيدبن ارقم، عمار ياسر، سعدبن مالك، عبدالله بن حارث، علقمة بن عبدالله، جارود منذر، عايشه، على بن هلال و بسيارى ديگر كه مجال ذكر آنها نيست . (67)
مجله رواق انديشه، شماره 22 ، عباس نيكزاد؛
پىنوشت:
1) مدرس حوزه و عضو هيات علمى دانشگاه علوم پزشكى بابل، محقق و نويسنده .
2) محمد حسين طباطبايى، شيعه در اسلام .
3) مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى، انتشارات حكمت، چاپ پنجم، 1398 ق . ، ص 5 .
4) كتاب مقدس، زبور داوود، بخش مزامير، مزمور 37 .
5) انبياء/105 .
6) زبور داود، مزمور 72 .
7) كتاب مقدس، اول پادشاهان، باب 11، آيه 42 .
8) همان .
9) همان .
10) كتاب مقدس، انجيل متى، باب 5، آيه 19 - 17 .
11) مزامير، مزمور 45 .
12) كتاب مقدس، انجيل متى، باب 21، آيه 45 - 33 .
13) زبور داود، مزمور 118، آيه 27 - 22 .
14) انجيل يوحنا، باب 12 ، آيه 47 - 46 .
15) كتاب مقدس، كتاب اشعيا، باب 42 .
16) كتاب مقدس، نامه اول پطرس، باب 1، آيه 13 .
17) انجيل لوقا، باب 12، آيه 40 - 35 .
18) كتاب مقدس، نامه دوم پولس به مسيحيان تسالونيكى، باب 2 .
19) كتاب اشعيا، باب 65، آيه 25 - 16 .
20) كتاب مقدس، كتاب صفنيا، باب 3، آيه 13 - 8 .
21) انجيل متى، باب 25 ، آيه 34 - 31 .
22) انبياء/105 .
23) محمد حسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ پنجم، 1374، ج 14، صص 466 - 445 .
24) اعراف/128 .
25) محمدحسين طباطبايى، پيشين، ج 8، ص، 287 .
26) توبه/33; صف/9 .
27) ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، چاپ هفدهم، 1374، ج 7، صص 373 - 372 .
28) قصص/5 .
39) براى بحث تفصيلى آن رجوع كنيد: شهيد مطهرى، جامعه و تاريخ .
30) نور/55 .
31) مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، 1374، ج 2، ص126 .
32) محمدحسين طباطبايى، پيشين، ج 15، صص 156 - 155 .
33) صافات/173 - 171 .
34) محمدحسين طباطبايى، پيشين، ج 17، ص 187 .
35) روم/30 .
36) محمدحسين طباطبايى، پيشين، ج 4، ص 140 .
37) مرتضى مطهرى، جامعه و تاريخ، انتشارات صدرا، ص 46 - 45 .
38) علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 51، ص 74 .
39) شيخ صدوق، خصال، ج 2، ص 541; علامه مجلسى، پيشين، ج 52، ص 317 .
40) شيخ مفيد، ارشاد، ص 343 .
41) علامه مجلسى، پيشين، ج 52، صص 353 - 352 .
42) شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 411 .
43) شيخ مفيد، پيشين، صص 344 - 343; علامه مجلسى، پيشين، صص 339 - 338 .
44) لطفالله صافى گلپايگانى، منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر، ص 474 .
45) شيخ صدوق، خصال، ج 2، ص 642 .
46) علامه مجلسى، پيشين، ج 52، ص 309; غيبة النعمانى، صص 238 - 237 .
47) كشف الغمه، ج 2، ص 478; علامه مجلسى، پيشين، ج 51، ص 88 .
48) لطفالله صافى گلپايگانى، پيشين، ص 146; شيخ صدوق، كمالالدين، ج 1، ص 331 .
49) علامه مجلسى، پيشين، ص 336 .
50) علامه مجلسى، پيشين، ص 352 .
51) همان، ص 336 .
52) همان .
53) به عنوان نمونه مىتوان به كتاب «ضقة المهدى» از حافظ ابونعيم اصفهانى و كتاب «البيان فى اخبار صاحبالزمان» از گنجى شافعى و كتاب «البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان» از ملاعلى متقى و كتاب «اخبار المهدى» از عبادبن يعقوب رواجتى و كتاب «العرف الوردى فى اخبار المهدى» از جلال الدين سيوطى و كتاب «القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر» از ابن حجر و ... . اشاره كرد .
54) در اين رابطه مىتوان به آيه 54 سوره مائده، 105 سوره انبياء، 5 سوره قصص، 55 سوره نور مراجعه كرد .
55) ر ك: محمد رضا حكيمى، بعثت، غدير، عاشورا، مهدى، چاپخانه پرتو، چاپ اول .
56) الفصول المهمه، ص 312 به نقل از فضلالله، حضرت حجة ابن الحسن، انتشارات مفيد، چاپ اول، 1370، ص 147 .
57) تذكرة الخواص، ص 204 به نقل از همان، ص 147 .
58) ابن ابى الحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 2، ص 353 به نقل از همان، ص 148 .
59) ينابيع المودة، ص 432 به نقل از همان ص 157 .
60) اسعاف الراغبين، ص 152 به نقل از همان، ص 147 .
61) الفصول المهمه، ص 312 به نقل از همان، ص 147 .
62) ينابيع المودة، ص 471به نقل از همان، ص 152 .
63) همان، ص 410به نقل از همان، ص 150 .
64) همان، ص 447به نقل از همان، ص 149
65) همان، ص 410به نقل از همان ص 150 .
66) على دوانى، دانشمندان عامه و مهدى موعود، دارالكتب الاسلامية، 1353، صص 14 - 13 .
67) همان، صص 21 - 18 .
وارد اتفاق بین مذاهب اسلامی در قضیه مهدویت
خلاقاله ذیل درباره یکی از موارد اتفاق بین مذاهب اسلامی، یعنی اعتقاد به مهدویت در شئون مختلف است. نویسنده این موضوع را از جوانب گوناگون مورد بحث قرار داده است:
1. اصل قضیه مهدویت؛
2. وجوب اعتقاد به مهدویت؛
3. فراگیر بودن دعوت و حکومت آن حضرت (عج)؛
4. مهدی (عج) از اهل بیت پیامبر است؛
5. لقب او مهدی (عج) است؛
6. برخی از اوصاف آن حضرت؛
7. برخی از علائم ظهور؛
8. اقتدای حضرت عیسی (ع) به آن حضرت (عج)؛
9. اصلاح امر حضرت در یک شب؛
10. بیعت با حضرت بین رکن و مقام؛
11. حضرت عالم را پر از عدل و داد می کند؛
12. توسعه اقتصادی در عصر ظهور.
نویسنده پس از این مباحث به ذکر ﻣﺆلفان شیعه و سنی در قضیه مهدویت پرداخته و کتابهایی را که در رد مخالفان قضیه مهدویت نوشته شده، ذکر کرده است.
پیشگفتار
خداوند متعال در قرآن کریم بر موضوع وحدت و اتحاد گروهها و فرقه های مختلف امت اسلامی تاکید فراوان کرده است. خداوند می فرماید:
﴿ انما المؤمنون اخوة ﴾؛1
«به راستی مؤمنان برادران یکدیگرند.»
و نیز می فرماید:
﴿و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم ﴾؛2
و هرگز راه اختلاف و تنازع که موجب تفرقه اسلام است نپویید که در اثر تفرقه ترسو و ضعیف شده، قدرت شما نابود خواهد شد.»
و نیز می فرماید:
﴿واعتصمو بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا ﴾؛3
«همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.»
در میان جوامع اسلامی بعضی اعتقادات وجود دارد که می تواند محور خوبی برای وحدت در بین جامعه باشد. یکی از آنها مودت و دوستی اهل بیت (ع) و دیگری مسئله اعتقاد به مهدی منتظر است. این اعتقاد به منجی را می توان زمینه و بستر مناسبی برای گفت گو و تقریب بین ادیان دانست؛ زیرا ادیان ومکاتب و ملتها هریک به نوعی معتقد به ظهور منجی برای عالم بشریت در آخر الزمان اند؛ هر چند در کیفیت و چگونگی آن با یکدیگر اختلاف دارند. ما در این مقاله یکی از محور های وحدت بین امت اسلامی، یعنی بحث از مهدویت بین مسلمانان وموارد مورد اتفاق آن را بررسی می کنیم و امیدواریم که این بحث وسیله ای برای تألیف قلوب مسلمانان باشد.
موارد مورد اتفاق
در زمینه مهدویت مسائل مواردی مورد اتفاق شیعه اهل سنت است. ما ضمن اشاره به این موارد، برای هر کدام شاهدی از روایات فریقین یا کلمات علمای هر دو فرقه خواهیم آورد، و از آنجا که روایات در مصادر حدیثی مورد اتفاق و قبول اهل سنت است، لذا به عنوان نظر مذاهب اسلامی از آن یاد می شود.
1. اتفاق بر اصل قضیه
یکی ازموارد اتفاق بین شیعه و سنی در قضیه مهدویت اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی - مگر عده قلیلی از غربزدگان و روشنفکرنمایان مثل احمد امین مصری و شاگردانش- بر این مسئله اتفاق دارند که در آخرالزمان شخصی به نام مهدی، از ذریه پیامبر(ص)، از اولاد حضرت زهرا (س)، ظهور کرده، زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد و... .
عمده علت تاکید بر این اعتقاد وجود تعداد بسیار و در حد تواتر روایات صحیح در باره این قضیه از پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت در تراث حدیثی مسلمین است. معلوم است هر قضیه ای که به حد تواتر برسد یا از آن حد بالاتر باشد، از دایره شک و ظن خارج شده و انسان را به یقین می رساند. همان گونه که در علم حدیث و اصول بحث شده، حدیث متواتر احتیاج به بررسی سندی ندارد؛ زیرا از راه تراکم احتمالات می تواند انسان را به یقین برساند.4
الف- سخنان عالمان شیعه
1. شهید صدر (ره)
مرحوم علامه شهید صدر می فرماید:
ان فکرة المهدی (عج) بوصفه القائد المنتظر لتغییر العالم الی الافضل قد جاء فی احادیث الرسول الاعظم عموماً و فی روایات ائمة اهل بیت (ع) خصوصاً، و اکدت فی نصوص کثیرة بدرجة لا یمکن ان یرقی الیها الشک. و قد احصی اربعمأة حدیث عن النبی (ص) من طرق اخواننا اهل السنة، کما احصی مجموع الاخبار الواردة فی الامام المهدی (ع) من طرق الشیعة والسنة، فکان اکثر من ستة آلاف روایة. و هذا رقم احصائی کبیر لا یتوفر نظیره فی کثیر من قضایا الاسلام البدیهیه التی لا یشک فیها مسلم عادة؛5
به راستی اعتقاد به حضرت مهدی(ع) به عنوان پیشوای منتظر برای تغییر جهان به جهانی بهتر در احادیث پیامبر اعظم(ص) به طور عموم و به ویژه در روایات اهل بیت(ع) آمده است. در روایات فراوان به حدی بر این مسئله تاکید شده که جای هیچ شکی را برای انسان باقی نمی گذارد و تنها از طرق برادران اهل سنت، حدود چهار صد روایت از پیامبر (ص) در باره حضرت مهدی (ع) احصا و شماره شده است؛ همان گونه که مجموعه روایات مهدویت که از طرق شیعه و سنی رسیده و احصا شده، بیش از شش هزار روایت برآورد شده است. و این، رقم بزرگی است که در بسیاری از قضایای اسلامی بدیهی برای آن نظیری نیست؛ قضایایی که معمولاً مسلمانان در آن تردید نمی کنند.
2. شیخ محمد رضا مظفر(ره)
او می گوید:
ان البشارة بظهور (المهدی ) من ولد فاطمه فی آخر الزمان لیملأ الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً ثابتة عن النبی (ص) بالتواتر و سجلها المسلمون جمیعاً فیما رووه من الحدیث عنه علی اختلاف مشاربهم.
و لیست هی بالفکرة المستحدثة عند الشیعة، دفع الیها انتشار الظلم و الجور فحملوا بظهور من یطهر الارض من رجس الظلم، کما یرید ان یصورها بعض المغالطین غیر المنصفین. و لو لا ثبوت فکرة المهدی (ع) عن النبی علی وجه عرفها جمیع المسلمین و تشبعث فی نفوسهم و اعتقدواها لما کان یتمکن مدعوا المهدیة فی القرون الاول کالکیسانیة و العباسیین وجملة من العلویین و غیرهم من خدعة الناس و استغلال هذه العقیده فیهم طلباً للملک و السلطان، فجعلوا ادعائهم المهدیة الکاذبة طریقاً للتاثیر علی العامة. و بسط نفوذهم علیهم؛6
مسئله بشارت به ظهور مهدی (ع) از اولاد فاطمه زهرا (س) در آخر الزمان و اینکه زمین را پر از عدل و داد می کند بعد از آن که از ظلم و جور پر شده باشد، از مسائلی است که به طور متواتر از پیامبر (ص) رسیده است و مسلمانان نیز در کتابهای روایی خودآنها را نقل کرده اند. اعتقاد به مهدی، عقیده ای جدید نزد شیعه امامیه نیست که به جهت انتشار ظلم و جور به آن روی آورده و به ظهور کسی که زمین را از پلیدی ظلم پاک کند معتقد شده باشند. عده ای غیرمنصف درصدد ارائه تصویری این گونه از قضیه مهدویت اند. اگر قضیه مهدویت که از پیامبر (ص) رسیده است نزد جمیع مسلمین ثابت نبود و در نفوس آنها رسوخ پیدا نکرده بود، هرگز مدعیان مهدویت، همانند کیسانیه و عباسیین و جماعتی از علویین و دیگران، نمی توانستند در طول قرنها برای رسیدن به ملک و سلطنت، مردم را فریب دهند و با مستمسک کردن این عقیده، ادعای مهدویت نمایند. اینان توانستند از راه ادعای دروغین مهدویت، راهی برای تأثیر در عموم مردم پیدا کنند و از این طریق نفوذ خود را در میان مردم توسعه دهند.
ب- کلمات علمای اهل سنت
1. حافظ ابن حجر عسقلانی
او می گوید:
تواترت الاخبار بأنّ المهدی من هذه الامة و أن عیسی بن مریم سینزل و یصلی خلفه؛7
اخبار به حد تواتر دلالت دارد بر اینکه مهدی از این امت (اسلام) است و به راستی عیسی بن مریم از آسمان فرود می آید و پشت سر اوبه نماز می ایستد.
2. قاضی شوکانی
او می گوید:
و هی متواترة بلا شک و لا شبهة، بل یصدق وصف التواتر علی مادونها علی جمیع الاصطلاحات المحررة فی الاصول؛8
احادیث مهدی بدون شک و شبهه متواتر است، بلکه عنوان تواتر با کمتر از این مقدار نیز بر این احادیث صدق می کند؛ با آن هم با تمام اصطلاحاتی که در علم اصول برای تواتر و خبر متواترآمده است.
3. ابن حجر هیثمی
او می گوید:
و الاحادیث التی جاء فیها ذکر ظهور المهدی (ع) کثیرة متواترة؛9
احادیثی که در آن اشاره به ظهور مهدی است بسیار زیاد و به حد تواتر است.
4. علامه مناوی
او می گوید:
اخبار المهدی کثیرة شهیرة افردها غیر واحد فی التألیف؛ 10
اخبار مهدی زیاد ومشهور است؛ به حدی که جماعتی در باره این احادیث تألیفات مستقلی دارند.
5. تفتازانی
او می گوید:
مما یلحق بباب الامامة خروج المهدی (ع) ونزول عیسی وهما من اشراط الساعة. و قد وردت فی هذا الباب اخبار صحاح؛11
از جمله اموری که ملحق به باب امامت می شود خروج مهدی و نزول عیسی است، که این دو از علائم قیامت است و در این باره خبر های صحیحی رسیده است.
6. قرمانی دمشقی
او می گوید:
اتفق العلماء علی ان المهدی هوالقائم فی آخر الزمان، و قد تعاضدت الاخبار علی ظهوره، و تظاهرت الروایات علی اشراق نوره و ستسفر ظلمة اللیالی و الایام بسفوره و تنجلی برؤیته الظلم انجلاء الصبح عن دیجوره و یسیر عدله فی الآفاق فیکون أضوء من البدر فی مسیره؛12
علما بر این امر اتفاق کرده اند که مهدی همان قیام کننده در آخر الزمان است و اخبار ظهور آن حضرت (ع) یکدیگر را تایید می کنند و روایات بر اشراق نورش تظاهر دارند، و به زودی ظلمت و تاریکی شبها و روزها به روشنایی وجود او منور خواهد شد و تاریکیها به رؤیت و دیدار او همانند بیرون آمدن صبح از ظلمت شب از میان خواهد رفت. عدل او در افقها سیر خواهد کرد و پر نورتر از ماه منیر در مسیرش خواهد بود.
7. مبارکفوری
او می گوید:
واعلم ان المشهور بین الکافة من اهل الاسلام علی ممرالاعصار انه لا بد فی آخرالزمان من ظهور رجل من اهل البیت یؤید الدین، و یظهر العدل و یتبعه المسلمون و یستولی علی الممالک الاسلامیة و یسمی بالمهدی؛13
بدان که مشهور بین تمام مسلمانان در طول زمانها این است که به طور حتم در آخر الزمان شخصی از اهلبیت (ع) ظهور خواهد کرد که دین را تأیید کرده، عدل را درمیان جامعه ظاهر می کند و مسلمین به دنبال او می روند و او بر ممالک اسلامی سلطه پیدا خواهد نمود و او مهدی نامیده می شود.
شبیه این عبارات نیز از شیخ منصور علی ناصف رسیده است.14 به همین مضمون در کلمات بزرگانی دیگر از علمای اهل سنت نیز مطالبی می یابیم. موارد ذیل از آن جمله است:
8. برزنجی در کتاب الاشاعة لا شارط الساعة، ص 87.
9. ابن تیمیه حرانی در کتاب منهاج السنة النبویة، ج 4، ص 211.
10. سید احمد زینی دحلان در کتاب الفتوحات الاسلامیه، ج 2، ص 322.
11. ابوالاعلی مودودی در کتاب البیات، ص 116.
12. ابو طیب قنوجی در کتاب الاذاعه، ص 53.
13. دکتر عبدالعلیم عبدالعظیم بستوی در کتاب المهدی المنتظر فی الاحادیث الصحیحة، ص 360.
14. شیخ عبدالمحسن بن حمد العباد در کتاب عقیده اهل السنة و الاثر فی المهدی المنتظر،
15. شیخ عبدالعزیز بن باز در مجله جامعة الاسلامیة.
2. اتفاق بر وجوب اعتقاد به امر مهدی (عج)
قضیه امام مهدی (ع) از امور غیبی است که از طریق وحی به آن خبر داده شده است. قرآن صراحت بر این نکته تاکید دارد که یکی از علائم و نشانه های پرهیزگاران ایمان به غیب است. خداوند متعال می فرماید:
﴿ الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب ﴾؛15
«الم. در آن کتاب شکی نیست، برای متقین مایه هدایت و رستگاری است. متقین کسانیند که ایمان به غیب دارند...»
خروج امام زمان(ع) در آخرالزمان از امور غیبی است که در مصادر اسلامی به آن اشاره صریح و بلیغ شده است. لذا بر ما واجب است که برای وارد شدن در جرگه مؤمنین به آن ایمان آوریم؛ زیرا حد فاصل بین جامعه مؤمنان که به رسالتهای الهی اعتقاد دارند و جوامع مادّی که به این گونه امور اعتقادی ندارند، همین ایمان به غیب و ماورای طبیعت و شهود است.
به همین دلیل، جماعتی از علمای شیعه و اهل سنت بر لزوم اعتقاد به خروج حضرت مهدی (ع) استدلال نموده اند که به بعضی از سخنان آنان اشاره می کنیم.
الف – نقل سخنان علمای شیعه
مرحوم شیخ صدوق (ره) بعد از بحث در باره وجوب اعتقاد و ایمان به قیام حضرت حجت (ع) و نقل روایات متعدد در این موضوع و انطباق «ایمان به غیب» که یکی از صفات متقین در سوره بقره شمرده شده، بر یکی از مصادیق بارزش، یعنی ایمان به ظهور حضرت مهدی (ع)، می فرماید:
و لا یکون الایمان صحیحاً من مؤمن الا من بعد علمه بحال من یومن به، کما قال الله تبارک و تعالی:« الا من شهد بالحق و هم یعلمون»16 فلم یوجب لهم صحة ما یشهدون به الا من بعد علمهم. ثم کذلک لن ینفع ایمان من آمن بالمهدی القائم (ع) حتی یکون عارفاً بشأنه فی حال غیبته؛17
ایمان از شخص مؤمن به آن حضرت (ع) بدون علم به حال امام زمان (ع) صحیح نخواهد بود، همان گونه که خداوند متعال می فرماید:«الا من شهد بالحق و هم یعلمون» مگر کسانی که شهادت به حق دادند در حالی که می دانند، «گواهی» شهادت دهندگان به حق صحیح واقع نمی شود مگر بعد از این علمشان. مسئله امام زمان (ع)؛ زیرا ایمان کسی که به قضیه مهدویت اعتقاد دارد به او نفعی نمی رساند مگر در صورتی که عارف به شأن آن حضرت (ع) در زمان غیبت باشد.
به همین سبب در روایات شیعه و سنی مشاهده می کنیم که منکر خروج مهدی (ع) کافر شمرده است. جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر اسلام (ص) نقل می کند که فرمود:
من انکر خروج المهدی فقد کفر بما انزل علی محمد، و من انکر نزول عیسی فقد کفر و من انکر خروج الدجال فقد کفر. فأن جبرئیل (ع) اخبرنی بأنّ الله عزوجل یقول:« من لم یؤمن بالقدره و خیره و شره فلیأخذ رباً غیری؛ 18
کسی که منکر خروج مهدی است، به آنچه بر محمد (ص) نازل شده کافر گردیده است و کسی که منکر نزول عیسی است کافر است. کسی که منکر خروج دجال است کافر است. به راستی جبرئیل به من خبر داد که خداوند متعال می گوید: هر کس که ایمان به قدر - چه خیر آن و چه شرآن- نداشته باشد، باید پروردگاری غیر ازمن را بر گزیند.
در روایتی از امام صادق (ع) در تفسیر قول خداوند متعال: ﴿ الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلاة و مما رزقناهم ینفقون ﴾ می خوانیم که آن حضرت فرمود:
متقین شیعیان علی (ع) هستند و غیب نیز همان حجت غائب است، یعنی مهدی منتظر.19
در این روایت امام صادق (ع) یکی از مصادیق غیب را که همان خروج مهدی (ع) در آخرالزمان است بیان می کند.
ب- نقل عبارات علمای اهل سنت
1. احمد بن محمد بن صدیق می گوید:
... فالایمان بخروجه واجب و اعتقاد ظهوره تصدیقاً لخبر الرسول محتم لازب کما هو مدون فی عقائد اهل السنة والجماعة من سائر المذاهب و مقرر فی دفاتر علماء الامة علی اختلاف طبقاتها و المراتب....؛20
ایمان به خروج مهدی واجب. و اعتقاد به ظهور او به جهت تصدیق خبر پیامبر (ص) حتمی و ثابت است. همان گونه که در عقاید اهل سنت وجماعت از جمیع مذاهب اسلامی تدوین شده و نیز در دفاتر علمای امت با اختلاف طبقات ومراتب آنان تقریر گردیده است.
2. سفارینی حنبلی می گوید:
.... فالایمان بخروج المهدی واجب کما مقرر عند اهل العلم و مدون فی عقائد اهل السنة و الجماعة؛ 21
ایمان به خروج مهدی واجب است، همان گونه که نزد اهل علم تقریر یافته و در عقائد اهل سنت و جماعت تدوین شده است.
3. شیخ ناصر الدین البانی وهابی می گوید:
ان عقیدة خروج المهدی عقیدة ثابتة متواترة عنه (ص) یجب الایمان بها؛ لأنها من امور الغیب و الایمان بها من صفات المتقین کما قال «الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب» و ان انکارها لا یصدر الا من جاهل مکابر. اسأل الله تعالی ان یتوفانا علی الایمان بها و بکل ما صحّ فی الکتاب و السنة؛22
همانا عقیده به خروج مهدی، عقیده ای است ثابت و متواتر از پیامبر اکرم (ص) که ایمان به آن واجب است؛ زیرا این عقیده از امور غیب است که ایمان به آن، در قرآن کریم از صفات پرهزگاران شمرده شده است. خداوند می فرماید: " این کتاب، شک در آن نیست (و) راهنمای پر هیزکاران است. آن کسانی که به جهان غیب ایمان آوردند " همانا، انکار این عقیده، جز از فرد جاهل زورگو صادر نمی گردد. از خداوند متعال می طلبم که ما را بر ایمان به این عقیده و به هر امری که به طور صحیح از کتاب و سنت ثابت شده بمیراند.
4. استاد عبدالمحسن بن حمد العباد وهابی می گوید:
والتصدیق بها دخل فی الایمان بأن محمداً رسول الله (ص)؛ لأن من الایمان به تصدیقه فیما اخبره، و داخل فی الایمان بالغیب الذی امتدح الله المومنین به بقوله: الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب؛23
تصدیق و اعتقاد به قضیه مهدویت، داخل در ایمان به رسالت پیامبر اکرم (ص) است؛ زیرا از آثار ایمان به پیامبر(ص) تصدیق اوست در اموری که به آنها خبر داده و نیز داخل در ایمان به غیبی است که خداوند متعال مؤمنین را به جهت ایمان به آن مدح کرده است؛ آنجا که می فرماید:« این کتاب، شک در آن نیست (و) متقیان را هدایت می کند؛ آنان که به غیب ایمان دارند و... .»
3. اتفاق بر فراگیر بودن دعوت و حکومت او
یکی دیگر از موارد اتفاق در قضیه مهدویت، اتفاق بر فراگیر بودن دعوت و حکومت جهانی آن حضرت (ع) است. آیات و روایات بسیاری بر این مسئله دلالت دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
الف- دولت جهانی در قرآن کریم
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
﴿ و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر انّ الارض یرثها عبادی الصالحون ﴾؛24
«ما بعد از تورات در زبور داوود نوشتیم که یقینا بندگان نیکوکار من زمین را وارث و متصرف خواهند شد.»
و نیز در آیه دیگر می فرماید:
﴿ وعدالله الذین آمنوا و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الارض ﴾؛ 25
«خداوند به کسانی که از شما بندگان که ( به خدا وحجت عصر) ایمان آوردند و نیکوکار گردند وعده فرموده است که (درظهورامام زمان(ع) آنان را در زمین خلافت دهد.»
و نیز در جای دیگر می فرماید:
﴿ هوالذی ارسل رسولا بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره الکافرون ﴾؛26
«اوخدایی است که رسول خود را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا بر همه ادیان جهان تسلط و برتری دهد.»
ب- دولت جهانی درروایات
حاکم نیشابوری به سندش از ابن سعید خدری نقل می کند که رسول خدا (ص) فرمود:
تملأ الأرض جوراَََ و ظلماَ فیخرج رجل من عترتی یملک الأرض سبعاَ اوتسعا فیملأ الارض قسطا و عدلا؛27
زمین پر از ستم و ظلم می شود. در این هنگام شخصی از عترتم خروج کرده مدت هفت یا نه روز مالک کل زمین خواهد شد و در آن هنگام زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.
ونیز احمد بن حنبل به سندش از ابن سعید خدری نقل می کند و که رسول خدا (ص) فرمود:
لا تقوم الساعة حتی تملأ الأرض ظلماً و عدواناً قال: ثم یخرج رجل من عترتی او من اهل بیتی یملأها قسطا و عدلا کما ملئت ظلماً و عدواناً؛28
قیامت بر پا نمی شود تا این که زمین پر از ظلم وجور شود. سپس فرمود: در آن هنگام مردی از عترتم یا از اهل بیتم خروج کرده زمین را پر از داد و عدل خواهد کرد کرد، همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.
امام باقر (ع) فرمود:
یملک القائم ثلاث مائة سنة و یزداد تسعا کما لبث اهل الکهف فی کهفهم؛ یملأ الأرض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جورا فیفتح الله له شرق الارض و غربها، و یقتل الناس حتی لا یبقی الا دین محمد، و یسیر بسیرة سلیمان بن داود و یدعوا الشمس و القمر فیجیبانه وتطوی له الارض و یوحی الیه فیعمل بالوحی بأمرالله؛29
امام قائم 309 سال صاحب زمین میشود؛ همان مقدار که اهل کهف در غارشان درنگ کردند. آن گاه زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد؛ آن گونه که پر از ظلم و جور شده است. پس خداوند برای او شرق و غرب عالم را فتح می کند. او مردم را می کشد تا تنها دین محمد (اسلام) بر روی زمین باقی بماند. او به سیره سلیمان بن داوود عمل می کند، خورشید و ماه را می خواند و آن دو نیز او را اجابت می کنند. زمین برای او به چرخش در می آید و بر او وحی می گردد و او نیز به امر خدا به وحی عمل می کند.
4. اتفاق بر این که مهدی (ع) از اهل بیت پیامبر(ص) است
با ملاحظه روایاتی که از طرق شیعه و سنی به دست ما رسیده است پی می بریم که یکی دیگر از موارد اتفاقی بین این دو فرقه در قضیه مهدویت، اتفاق در این است که مهدی موعود از اهلبیت و ذریه رسول گرامی اسلام است. اینک به بعضی از روایات این باب اشاره می کنیم:
روی سعید بن مسیب قال: کنّا عند ام سلمة فتذاکرنا المهدی فقالت: سمعت رسول الله (ص) یقول: المهدی من عترتی من ولد فاطمة؛30
سعید بن مسیب می گوید: نزد ام سلمه بودیم که سخن از مهدی به میان آمد. ام سلمه فرمود: از رسول خدا شنیدیم که می فرمود: مهدی از عترتم و از اولاد فاطمه است.
و نیز از ابو سعید خدری روایت شده که رسول خدا فرمود:
لا تقوم الساعة حتی تملأ الأرض ظلما و عدوانا. قال ثم یخرج رجل من عترتی او من اهل بیتی یملأها قسطا وعدلا کما ملئت ظلما و عدوانا؛31
قیامت بر پا نمی شود تا این که زمین پر از ظلم و جور شده باشد. فرمود: سپس مردی از عترتم یا از اهل بیتم قیام می کندو زمین را پر از داد و عدل می نماید، همان گونه که پر از ظلم وجور شده باشد.
امام باقر (ع)فرمود:
المهدی رجل من ولد فاطمه؛32
مهدی مردی از اولاد فاطمه است.
ترمذی به سند خود از پیامبر اکرم نقل کرده است:
یلی رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی؛ 33
شخصی از اهل بیتم متولی کل زمین خواهد شد که همنام من است.
5. اتفاق بر این که لقب او «مهدی» است
برای امام زمان (ع) القاب و عناوین متعددی در روایات ذکر شده است، ولی یکی از القابی که مورد اتفاق بین شیعه و سنی است لقب « مهدی» است. اینک به بعضی از روایات اشاره می کنیم:
1. حاکم نیشابوری به سند خود از ابی سعید خدری نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود:
المهدی منا اهل البیت...؛34
مهدی از ما اهل بیت است... .
2. بخاری به سند خود از پیامبر(ص) نقل می کند:
المهدی حق و هو من ولد فاطمة؛35
مهدی حق است و او از اولاد فاطمه است.
3. مقدس شافعی به سند خود از پیامبر (ص) نقل می کند که:
یخرج المهدی، علی رأسه غمامة، فیها ینادی: هذا المهدی خلیفة رسول الله فاتبعوه؛36
مهدی خروج می کند در حالی که در بالای سر او ابری است، در میان آن ابرکسی ندا می کند: این مهدی خلیفه خداست او را اطاعت نمایید.
6. اتفاق در برخی از اوصاف شخصی آن حضرت(ع)
در بعضی از صفات شخصی آن حضرت (ع) نیز بین علمای اسلام اتفاق است که از آن جمله در روایات می خوانیم:
1. حاکم نیشابوری در مستدرک ودیگران از ابوسعید خدری روایت کرده اند که پیامبر(ص) فرمود:
المهدی منی، اجلی الجبهه. اقنی الأنف. یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً و یملک سبع سنین؛37
مهدی از من است. پیشانی آشکار. بینی بلند است. زمین را از داد و عدل پر می کند، همان گونه که از ظلم وجور پر شده است و در مدت هفت سال صاحب زمین می شود.
ابن کثیر در کتاب « النهایة» در شرح این حدیث می گوید:
« اجلی الجبهة» از جلیّ است به معنای کنار رفتن موی جلو سر از پیشانی.« أقنی الأ نف» از« قنی» به معنی بلندی بینی است با تیزی طرف آن و منحنی بودن وسطش.... انحنای در وسط بینی به حدی نیست که سیمای او را مشوّه جلوه دهد.
7. اتفاق بر برخی از علائم ظهور
درباره با قیام و ظهور امام زمان (ع) در روایات فریقین به علائمی اشاره شده که بعضی از آن علائم مورد اتفاق شیعه و سنی است که به دو نمونه از آنها اشاره می شود:
الف- برپایی دولت اسلامی
از روایات اسلامی استفاده می شود که قبل از قیام حضرت مهدی (ع ) حکومتی اسلامی برپا خواهد شد که در واقع زمینه ساز قیام حضرت مهدی (ع ) است.
1. ابن ماجه به سند خود از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
یخرج قوم من المشرق یوطئون للمهدی سلطانه؛38
قومی از جانب مشرق زمین خروج می کند و زمینه ساز سلطنت و حکومت مهدی خواهد شد.
2. احمد بن حنبل به سند خود از ثوبان نقل می کند که رسول خدا(ص) فرمود:
اذا رأیتم الرایات السود قد اقبلت من خراسان فاتوها ولو حبواً علی الثلج؛39
هر گاه پرچم های سیاه را مشاهده نمودید که از جانب خراسان به حرکت درآمده اند، آنها را همراهی کنید؛ ولو با زانوها بر روی برف.
3. پیامبر اکرم(ص) فرمود:
یخرج ناس من المشرق. فیوطئون للمهدی؛40
جماعتی از مشرق قیام کرده و زمینه ساز ظهور مهدی خواهند شد.
4. و نیز پیامبر اکرم(ص) فرمود:
تجیء الرایات السود من قبل المشرق کأن قلوبهم زبر الحدید، فمن سمع بهم فلیأ تهم فیبایعهم ولو حبواً علی الثلج؛41
پرچم های سیاه از جانب مشرق خواهد آمد. گویا دل های آنان پاره های آهن است. پس هر کس که از آنها مطلع شود باید نزد آنها بیاید و با آنها بیعت کند؛ ولو با زانو روی برف.
ب- برپایی دولت مخالف
یکی دیگر از علائم ظهور که مورد اتفاق فریقین است، برپایی دولتی قبل از قیام امام زمان (ع ) در بلاد شام است که رهبری آن را فردی از بنی امیه به نام سفیان به عهده دارد. روایات در این باب از طریق شیعه و سنی به حد استفاضه رسیده است و نیز صحاح شش گانه اهل سنت بر این امر تاکید دارند که لشکر سفیانی به طرف مکه حرکت می کند تا نهضت و قیام امام مهدی (ع ) را در هم بکوبد؛ زیرا از سیطره حضرت (ع) بر شهرهای حجاز مطلع می شود. در بین راه به منطقه بیداء که می رسد، اوو لشکرش به زمین فروخواهند رفت.
1. مسلم به سند خود از عایشه نقل می کند که رسول خدا فرمود:
سیعوذ بهذا البیت - یعنی مکة- قوم لیست لهم منعة و لا عدة، یبعث الیهم جیش حتی اذا کانوا ببیداء من الارض خسف بهم؛42
به زودی جماعتی به مکه پناه می برند که برای آنان حفاظ و امکانات نیست و از طرف دیگر لشکری به سوی آنها فرستاده می شود.هنگامی که آن لشکر به سرزمین بیداء رسید، به زمین فرو می روند.
2. نعمانی به سند خود از امام صادق (ع ) نقل می کند که فرمود:
للقائم خمس علامات: السفیانی...؛43
برای قائم پنج علامت است، یکی از آنها خروج سفیانی است... .
3.علی بن محمد سمری توقیعی را از امام زمان نقل فرموده که با آن غیبت صغری به اتمام رسیده است، آن حضرت در آن توقیع می فرماید:
فمن ادعی المشاهدة قبل الخروج السفیانی. و الصیحة فهو کذاب مفتر؛44
پس هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی، ادعای مشاهده امام زمان کند، او دروغگو و افترا زننده است.
4. نعمانی به سند خود از امام باقر (ع ) نقل کرده که فرمود:
... و یبعث السفیانی بعثا الی المدینة فینفی المهدی منها الی مکة. فیبلغ امیر جیش السفیانی ان المهدی قد خرج الی المکة. فیبعث جیشاً علی اثره فلا یدرکه حتی یدخل مکة خائفا یترقب علی سنة موسی بن عمران. قال: و ینزل امیر جیش السفیانی البیداء. فینادی مناد من السماء: یا بیداء ابیدی القوم، فیخسف بهم، فلا یفلت منهم الا ثلاثه....؛45
و سفیانی لشکری را به سوی مدینه می فرستند. حضرت مهدی (ع )از مدینه به سوی مکه کوچ می کند. خبر به امیر لشکر سفیانی می رسد که مهدی به سوی مکه حرکت کرده است. لذا او لشکری را به دنبال حضرت به طرف مکه می فرستد، ولی به حضرت نمی رسند مگر هنگامی که به مکه رسیده است در حالی که خائف و مراقب است همانند موسی بن عمران ( که وارد مدین شد).آن گاه امام باقر(ع) فرمود: وامیر لشکر سفیانی وارد بر سرزمین بیداء می شود ومنادی از آسمان ندا می دهد: ای سرزمین بیداء، این قوم را در خود فرو بر! آن قوم در آن سرزمین زیر و رو خواهند شد و به جز از سه نفر، کسی که از آنها نجات نخواهد یافت.
8. اتفاق بر اقتدای حضرت عیسی به آن حضرت (ع)
روایات اسلامی بر این امر اتفاق دارند که هنگام خروج حضرت مهدی (ع ) حضرت عیسی (ع) نیز از آسمان نزول می کند و در نماز به امام زمان (ع) در نماز اقتدا خواهد نمود. اینک به برخی از روایات باب اشاره می نماییم:
1. مسلم در صحیح با سند خود از جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که: از پیامبر (ص) شنیدم که فرمود:
لا تزال طائفة من امتی علی الحق ظاهرین الی یوم القیامة. قال: فینزل عیسی بن مریم فیقول امیرهم: تعال صل لنا فیقول: لا ان بعضکم علی بعض امراء تکرمة الله هذه الامة؛ 46
دائماً طایفه ای از امتم بر حق و ظاهرند تا روز قیامت. سپس فرمود: عیسی بن مریم از آسمان فرود آمده، امیر آنها به حضرت عیسی می گوید: پیش آ و برای ما امامت کن. او در جواب می گوید: خیر، به راستی بعضی از شما بر بعضی دیگر امیر است به جهت اکرام خدا براین امت.
از این حدیث استفاده می شود که هنگام نزول حضرت عیسی (ع)، امام زمان (ع) از او می خواهد که بر این امت، امامت جماعت کند. او نیز این تقاضا را به جهت احترام گذاشتن بر حضرت (ع) و امت اسلامی نمی پذیرد و امر امامت جماعت را به امام زمان (ع) وا گذار می کند.
2. بخاری به سند خود از ابی هریره نقل می کند که رسول خدا (ص) فرمود:
کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم؛47
چگونهاید زمانی که فرزند مریم فرود آمده در حالی که امام شما از میان شما امت اسلامی است؟
3. امام باقر(ع) فرمود:
القائم منصور بالرعب، موید بالنصر، تطوی له الارض. و تظهر له الکنوز، و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب. و یظهر الله عزوجل به دینه و لو کره المشرکون. فلا یبقی من الارض خراب الا عمر، و ینزل روح الله عیسی بن مریم فیصلی خلفه؛48
قائم به توسط ترس یاری می شود وبه نصرت تایید می گردد. زمین برای اوخواهد چرخید و سلطنتش مشرق و مغرب عالم را فرا خواهد گرفت. خداوند عز وجل به واسطه او دینش را ظاهر می کند، هر چند مشرکان به آن کراهت داشته باشند. پس روی زمین جای خرابی نیست مگر آن که آباد شود. و روح الله عیسی بن مریم نزول می کند و پشت سر او اقامه نماز خواهد کرد.
4. ابن سعید خدری از رسول خدا (ص) نقل می کند که فرمود:
منا الذی یصلی عیسی بن مریم خلفه؛49
از ماست آن کسی که عیسی بن مریم به او اقتدا می کند و نماز می گزارد.
9. اتفاق بر اصلاح امر او در یک شب
روایات اسلامی بر این امر اتفاق کرده اند که خداوند متعال امر فرج آن حضرت (ع) را در یک شب اصلاح خواهد کرد، همان گونه که امر حضرت موسی را یک شبه اصلاح کرد و او را به نبوت رسانید. اینک به برخی از این روایات اشاره می کنیم:
1. احمد بن حنبل به سند خود از رسول خدا (ص) نقل می کند که فرمود:
المهدی منّا اهل البیت. یصلحه الله فی لیلة؛50
مهدی از ما اهل بیت است. خداوند امر فرج او را در یک شب اصلاح خواهد کرد.
2. شیخ صدوق (ره) به سند خود از امام حسین (ع) نقل می کند:
فی التاسع من ولدی سنّة من یوسف و سنّة من موسی بن عمران -علیهما السلام- و هو قائمنا اهل البیت. یصلح الله تبارک و تعالی امره فی لیلة واحدة؛51
در نهمین فرد از اولاد من سنتی از یوسف و سنتی از موسی بن عمران -علیهما السلام- وجود دارند و او قائم از ما اهل بیت است. خداوند تبارک و تعالی امر او را در یک شب اصلاح خواهد کرد.
3. و نیز شیخ صدوق (ره) به سند خوداز امیرالمومنین، علی بن ابی طالب (ع) نقل می کند که رسول خدا(ص) فرمود:
المهدی منا اهل البیت یصلح الله له امره فی لیلة؛52
مهدی از ما اهل بیت است که خداوند امر او را در یک شب اصلاح خواهد نمود.
10. اتفاق بر بیعت کردن با بین رکن و مقام
از جمله موارد اتفاقی بین امت اسلام در قضیه مهدویت، اتفاق بر این نکته است که با آن حضرت (ع) هنگام ظهورش بین رکن و مقام بیعت خواهد شد. به بعضی از روایات این باب اشاره می کنیم:
1. مقدس شافعی به سند خود از حذیفة بن یمان روایت کرده که پیامبر (ص) در قصه حضرت مهدی (ع) فرمود:
یبایع له الناس بین الرکن و المقام، یردالله به الدین و یفتح له فتوح، فلا یبقی علی وجه الارض الا من یقول: لا اله الاالله؛53
مردم با او بین رکن و مقام بیعت می کنند. خداوند به سبب او دین را به جایگاه اصلی خود بر می گرداند و برای او فتوحاتی انجام خواهد داد. پس بر روی زمین کسی باقی نمی ماند مگر آنکه قائل به لا اله الاالله می شود.
2. پیامبر اکرم (ص) در حدیثی فرمود:
.... و الله یا بنی هلال مهدیّ هذه الامة الذی یملأ الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا والله انّی لأعرف جمیع من یبایعه بین الرکن و المقام واعرف اسماء الجمیع و قبائلهم؛54
به خدا سوگند، ای فرزندان هلال، مهدی این امت کسی است که زمین را پر از عدل وداد خواهد کرد، آن گونه که پر از ظلم و جور شده است. به خدا سوگند، تمام کسانی را که با او بین رکن و مقام بیعت می کنند می شناسم ونامهای تمام آنها و قبایل آنها را می دانم.
11. اتفاق بر اینکه عالم را پر از عدل و داد می کند
احادیث بسیاری در متون اسلامی شیعی و سنی به این امر اتفاق دارند که امام زمان، حضرت مهدی (ع) بعد از ظهورخود زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، همانگونه که پر از ظلم و جور شده است. اینک به برخی از این روایات اشاره می کنیم:
1. ابوسعید خدری از رسول خدا (ص) روایت کرده که فرمود:
لا تقوم الساعة حتی تملیء الارض ظلماً و عدواناً. قال: ثم یخرج رجل من عترتی او من اهل بیتی یملأ ها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً وعدواناً؛55
قیامت بر پا نمی شود تا اینکه زمین پر از ظلم و ستم گردد. سپس فرمود: آن گاه شخصی از عترتم یا از اهل بیتم (تردید از راوی است) خروج کرده، زمین را از داد و عدل پر خواهد کرد، همان گونه که ازظلم و ستم پر شده است.
2. مجلسی (ره) در بحارالانوار از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده که فرمود:
لتملأنّ الأرض ظلما و عدوانا. ثم لیخرجنّ من اهل بیتی او قال من عترتی، من یملأها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و عدواناً؛56
به راستی زمین پر از ظلم و جور خواهد شد، آن گاه شخصی از اهل بیتم- یا فرمود: از عترتم- خروج می کند کسی که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، همان گونه که پر از ظلم و جور شده است.
3. ابو داود به سند خود از امام علی(ع) نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود:
لو لم یبق من الدهر الا یوم لبعث الله رجلاً من اهل بیتی یملأها عدلاً کما ملئت جوراً؛57
اگر از عمر زمین بیش از یک روز باقی نمانده باشد، خداوند مردی را از اهل بیتم را برمی انگیزاند تا زمین را پر از عدل کند آن گونه که پر از جور شده است.
4. شیخ طوسی (ره) در حدیثی طولانی به سند خود از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود:
یظهر صاحبنا و هو من صلب هذا - و اومأ بیده الی موسی بن جعفر(ع)- و یملأها عدلاً، کما ملئت جوراً و ظلماً؛58
صاحب ما ظهور می کند در حالی که از نسل این است - حضرت (ع) به دست مبارک خود به حضرت موسی بن جعفر(ع) - آنگاه زمین را پر از عدل و داد می کند همان گونه که پر از جور و ظلم شده است.
12. اتفاق بر توسعه اقتصادی در عصر ظهور
با مراجعه به روایات فریقین در می یابیم که در عصر ظهور امام زمان (ع)، توسعه و رفاه اقتصادی مطلوبی ایجاد خوا هد شد؛ به حدی که بشر مانند آن را در طول تاریخ کره زمین به خود ندیده است. و این به برکت حکومت عدل توحیدی امام زمان (ع) است. از این روایات استفاده می شود که گناه موجب فقر و فلاکت و در مقابل، عدالت و رستگاری و اطاعت از دستورهای خدا و پیاده کردن فرمانهای الهی در روی زمین و اینکه هیچ کس در جهان گناه نکند، و از طرفی دیگر، دعای حضرت و حضور حجت خدا در میان مردم، سبب وسعت برکت بر روی زمین خواهد شد. اکنون به برخی از روایات اشاره می کنیم:
1. ابو سعید خدری از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمود:
تنعم امتی فی زمن المهدی نعمة لم ینعموا مثلها قط، ترسل السماء علیهم مدراراً، و لا تدع الأرض شیئا من النبات الا اخرجته و المال کدوس. یقوم الرجل فیقول: یا مهدی اعطنی. فیقول: خذ؛59
امتم در زمان ظهور مهدی متنعم به نعمتی می شوند که هرگز از مانند آن را بر خوددارنشده بودند. آسمان برای آنها آب فراوان خواهد فرستاد و زمین از هیچ گیاهی برای آنان فروگذار نخواهد کرد. اموال متراکمی شود.(مثلاً) شخصی بر می خیزد به آن حضرت (ع) عرض می کند: ای مهدی به من عنایت کن. حضرت(ع) نیز به او می فرماید: بگیر.
2. جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا(ص) نقل می کند که فرمود:
یخرج فی آخر الزمان خلیفة، یعطی المال بغیر عدد؛60
در آخرالزمان خلیفه ای خروج خواهد کرد که بدون شمارش به مردم مال اعطا می کند.
3. بخاری به سند خود از ابی موسی نقل می کند که پیامبر (ص) فرمود:
لیاتین علی الناس زمان یطوف الرجل فیه بالصدقة من الذهب، ثم لا یجد احدا یاخذها؛61
به طور حتم بر مردم زمانی خواهد آمد که شخص مالدار صدقه ای از طلا را به دست گرفته، بین مردم می گردد تا مستحقی را پیدا کند به او بدهد ولی کسی را پیدا نمی کند که صدقه را از اوبگیرد.
4. مسلم به سند خود از ابی هریره نقل می کند که رسول خدا(ص) فرمود:
والله لینزلنّ ابن مریم... لیدعون الی المال فلا یقبله احد؛62
به خدا سوگند که فرزند مریم از آسمان پایین آمده...، مردم به مال دعوت می شوند. ولی هیچ کس آن را قبول نمی کند.
5. شیخ صدوق به سند خود از مفضل بن عمر چنین نقل کرده است که از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود:
انّ قائمنا اذا اقام اشرقت الارض بنورربها... و تظهر الارض کنوزها حتی یراها الناس علی وجهها و یطلب الرجل منکم من یصله بماله و یاخذ منه زکاته، فلا یجد احداً یقبل منه ذلک. استغنی الناس بما رزقهم الله من فضله؛63
به راستی قائم ما هنگامی که قیام کند، زمین به نور پروردگارش نور افشان خواهد شد... و زمین گنجهای خود را ظاهرمی کند مردم آنها را بر روی زمین خواهند دید. شخصی از شما دنبال کسی می گردد که به او صله کرده، زکات مالش را از او بپذیرد، ولی هیچ کس را نمی یابد که آن مال را از او قبول کند؛ زیرا خداوند متعال مردم را به آنچه به آنها روزی داده بی نیاز کرده است.
قضیه مهدویت و مؤلفان فریقین
بسیاری از علمای شیعه و سنی به طور مستقل درباره قضیه مهدویت، درگذشته و حال، تألیفاتی گرانسنگ را از خود به جای گذاسته اند که در این مقاله به نام برخی از آنها اشاره می کنیم:
الف- تألیفات اهل سنت
1. عباد بن یعقوب رواجنی، متوفای (250 ق) صاحب کتاب اخبار المهدی.64
2. ابو بکربن ابی خیثمه، متوفای ( 279ق). سهیلی می گوید: احادیث وارد در امر مهدی (ع) بسیار است و ابوبکربن ابی خیثمه آن را در کتابی جمع نموده است.65
3. ابوالحسین احمد بن جعفر منادی متوفای ( 336ق). ابن حجر در شرح احادیث دوازده خلیفه، به نقل از ابی الجوزی در کتاب کشف المشکل می گوید:
ابن المنادی این مطلب را در کتابی که درباره حضرت مهدی (ع) نوشته آورده است.66
4. ابو نعیم احمد بن عبدالله اصفهانی، متوفای (430 ق) صاحب کتاب گرانسنگ کتاب المهدی.67
5. محمد بن یوسف گنجی شافعی متوفای (658ق) صاحب کتاب البیان باخبار صاحب الزمان.
6. یوسف بن یحیی سلمی شافعی متوفای ( 685ق) صاحب کتاب عقد الدرر فی اخبار المهدی المنتظر.
7. ابن قیم جوزیه، (متوفای 751ق) صاحب کتاب المهدی.
8. ابن کثیر قرشی، (متوفای 774 ق) صاحب کتاب مستقل در احادیث حضرت مهدی(ع).68
9. شمس الدین محمد بن عبدالرحم سخاوی، (متوفای 902 ق) صاحب کتاب ارتقاء الغرف.
10. جلال الدین سیوطی، (متوفای 911ق) صاحب کتاب العرف الوردی من اخبار المهدی.
11. ابن کمال پاشا حنفی، (متوفای 94 ق) صاحب کتاب تلخیص البیان فی علامات مهدی آخر الزمان.
12. محمد بن طولون دمشقی، (متوفای 953ق) صاحب کتاب المهدی الی ماورد فی المهدی.
13. احمد بن حجر هیثمی مکی، (متوفای 974ق) صاحب کتاب القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر.
14. علی بن حسام الدین متقی هندی، (متوفای 975ق) صاحب کتاب البرهان فی علامات آخر الزمان.
15. ملا علی بن سلطان قاری حنفی، (متوفای 1014ق) صاحب کتاب المهدی من آل الرسول (ص).
16. مرعی بن یوسف کرمی مقدسی حنبلی، (متوفای 1033ق) صاحب کتاب فرائد الفکر فی الامام المهدی المنتظر(ع).
17. محمد بن اسماعیل امیر صنعانی، (متوفای 1182ق) صدیق حسن خان می گوید:
سید علامه، بدرالمله، منیر محمد بن اسماعیل امیر صنعانی یمانی؛ او احادیثی را که دلالت بر خروج مهدی دارد در مجموعه ای جمع کرده؛ آن مهدی که از آل محمد (ص) است و در آخرالزمان ظهور خواهد نمود.69
18. قاضی محمد بن علی شوکانی، (متوفای 1250ق)، صاحب کتاب التوضیح فی تواتر ما جاء فی المهدی المنتظر و الدجال و المسیح.70
19. شهاب الدین احمد بن احمد بن اسماعیل حلوانی شافعی، (متوفای 1308ق) صاحب کتاب القطر الشهدی فی اوصاف المهدی.
20. محمد بن محمد بن احمد الحسینی البلیسی، صاحب کتاب العطر الوردی فی شرح القطر الشهدی فی اوصاف المهدی.
21. ابو العلاء ادریس بن محمد بن ادریس حسینی عراقی، صاحب کتاب تالیف فی المهدی.
22. شیخ مصطفی البکری، صاحب کتاب الهدایه الندیه للأمه المهدیه.
23. محمد بن عبدالعزیز بن مانع، صاحب کتاب تحدیق النظر فی اخبار الامام المنتظر.
24. شیخ ولایت الله صادقپوری هندی، صاحب کتاب الاربعین فی اخبار المهدیین.
25. حنیف الدین عبدالرحمن المرشدی، صاحب کتاب تلخیص البیان فی علامات مهدی آخرالزمان.
26. رشید راشد تاذفی حلبی، صاحب کتاب تنویر الرجال فی ظهور المهدی والدجال.
27. احمد بن محمد بن صدیق، صاحب کتاب ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون.
28. عبدالمحسن بن حمد العباد، نائب رئیس دانشگاه اسلامی در مدینه منوره، صاحب کتاب عقیده اهل السنه والاثر فی المهدی المنتظر.
او در کتاب خود می نویسد:
کما اعتنی علماء هذه الامة بجمیع الاحادیث الواردة عن نبیبهم - صلی الله علیه و سلم- تالیفاً و شرحاً کان لاحادیث المتعلقة بامر المهدی قسطها الکبیر من هذه العنایة، فمنهم من ادرجها ضمن المولفات العامة، کما فی السنن و المسانید و غیرها ومنهم من افردها بالتالیف... کل ذلک حصل منهم - رحمهم الله و جزاهم خیراً- حمایة لهذا الدین و قیاما بما یجب من النصح للمسلمین؛71
همان گونه که علمای این امت برجمع احادیث وارده از پیامبرشان (ص) و تالیف و شرح آنها اهمیت فراوانی داده اند.احادیث متعلق به امر مهدی نیز قسمت بسیاری از این مولفات را در بر گرفته است. لذا عده ای از علما این احادیث را ضمن تالیفات عمومی خود، همانند سنن و مسانید و غیر اینها آورده اند، و عده ای دیگرنیز برای احادیث مهدی تالیفی مستقل انجام داده اند. تمام این کار ها - خداوند آنها را رحمت کند و جزای خیر دهد- به جهت حمایت از این دین. و قیام و عمل به تکلیف واجب نصیحت وارشاد مسلمانان بوده است.
رد علمای اهل سنت بر منکران مهدویت
شمار اندکی از علمای اهل سنت در صدد تشکیک در قضیه مهدویت برآمده اند ومطالبی نیز در این باره در کتاب مستقل یا در ضمن مباحث دیگر متذکر شده اند.ولی خوشبختانه بقیه علمای اهل سنت با آن بیداری و شعوری که داشته اند در مقابل آنان ایستاده و شدیدا با بحث و سخنرانی و تالیف کتاب به شبهات آنها پاسخ گفته اند. هم اینک به برخی از کسانی که در رد منکران قضیه مهدویت کتاب مستقل تالیف کرده اند اشاره می کنیم:
1. ابوالفیض سید احمد بن محمد بن صدیق غماری شافعی ازهری مغربی.( متوفای1380ق) صاحب کتاب ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، چاپ دمشق.
2. شیخ محمود بن عبدالله تویجری از استادان دانشگاه اسلامی در مدینه منوره، صاحب کتاب الاحتجاج بالاثر علی من انکر المهدی المنتظر، در رد شیخ ابن محمود، قاضی قطر.
3. شیخ عبدالله سبیتی عراقی، صاحب کتاب الی مشیخه الازهر، در رد کتاب المهدیة فی الاسلام،از سعد محمد حسن که از منکران مهدویت است.
4. محمد بن عبدالعزیز بن مانع،(متوفای1385ق) صاحب کتاب تحدیدالنظر فی اخبار الامام المنتظر، در اثبات امام مهدی (ع) و ظهورش و رد ابن خلدون.
5. کتاب الجزم لفصل ابن حزم، در رد ابن حزم اندلسی که بخشی از کتاب خود الفصل فی الملل والاهواء و النحل را به انکار و تکذیب احادیث مربوط به امام زمان (ع) اختصاص داده است.
6. عبدالمحسن بن حمدالعباد، استاد دانشگاه مدینه منوره و عضو هیأت علمی آن دانشگاه، صاحب کتاب الرد علی من کذّب بالاحادیث الصحیحه الواردة فی المهدی، در رد کتاب لا مهدی ینتظر بعد الرسول سید البشر،از شیخ آل محمود قطری.
7. ابوالعباس بن عبدالمومن مغربی، صاحب کتاب الوهم المکنون فی الرد علی ابن خلدون.
ب. تألیفات علمای شیعه قبل از ولادت حضرت مهدی (ع)
1. کتاب الملاحم، از اسماعیل بن مهران سکونی، کوفی ثقه، از اصحاب امام رضا(ع).72
2. کتاب ما سئل عن الصادق (ع) من الملاحم،ازعلی بن یقطین بغدادی، ثقه، جلیل، فانی سال 182. 73
3. کتاب الملاحم، از ابراهیم بن حکم فزازی که فضل بن شاذان از او روایت می کند.74
4. کتاب الملاحم، از احمد بن میثم، فقیه کوفی، ثقه.75
5. کتاب الملاحم، از حسن بن علی بن فضال کوفی، از خواص اصحاب امام رضا(ع).76
6. کتاب الملاحم، از حسین بن سعید بن حماد اهوازی، ثقه، عالم، ازاصحاب امام رضا(ع).77
7. کتاب الغیبه، از ابی الفضل عباش بن هشام ناشری اسدی، ثقه، جلیل فانی سال219 یا220ق.78
8. کتاب الملاحم، از ابی محمد بن ابی عمیر ازدی بغدادی، که مشایخ ثقات بر توثیق اواجماع دارند، فانی سال217ق.79
9. کتاب القائم،از ابی الحسن علی بن مهزیاراهوازی که ازامام رضا وامام جواد(ع) روایت می کند.80
10. کتاب الغیبة، ازابی اسحاق ابراهیم بن صالح انماطی کوفی اسدی، ثقه و از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جواد (ع) که تنها کتاب باقی مانده از او همین کتاب است.81
11. کتاب الملاحم، ازابی جعفر محمد بن عبدالله کرخی که برخی ازاو روایت می کند.82
12. کتاب الحجة، ازفضل بن شاذان ازدی، ثقه، جلیل القدر،ازاصحاب امام رضا، امام جواد، امام هادی و امام عسکری (ع) متوفای سال260ق.83
13. کتاب القائم، از فضل بن شاذان.84
14. کتاب الملاحم، از فضل بن شاذان. 85
15. کتاب صاحب الزمان، از محمد بن حسن بن جمهور بصری از راویان از امام رضا (ع).86
16. از ایشان کتاب دیگری در قضیه مهدویت به نام وقت خروج القائم ثبت شده است.87
پس از ولادت امام زمان (ع) نیز تا کنون کتابهای بسیاری در فرهنگ دین درباب مهدویت نگاشته شده است که از شمار و حوصله این مقاله بیرون است و نیازمند کتاب شناسی تفصیلی و گسترده است.
پدیدآورنده:علی اصغر رضوانی
----------------------------------------------
پانوشتها:
1. حجرات(49):10.
2. انفال (8): 46.
3. آل عمران(3): 103.
4. رجوع شود به: بحث خبر متواتر، حلقات شهید صدر (ره).
5. بحث حول المهدی، ص 63- 64.
6. عقائد الامامیه، ص 77.
7. فتح الباری، ج5. ص 362.
8. ابراز الوهم المکنون، ص 4، به نقل از رسالة التوضیح شوکانی.
9. صواعق المحرقه، ج2، ص 211.
10. فیض القدیر، ذیل حدیث 9245.
11. شرح مقاصد، ج 2 ص 62.
12. اخبار الدول و آثارالاول، ج 1. ص 463.
13. تحفه الاحوذی بشرح جامع الترمذی، از مبارکفوری، شرح حدیث 2331.
14. التاج الجامع للاصول، ج 5، ص310.
15. بقره (2) آیه 1-3.
16. زخرف(43):آیه 86.
17. کمال الدین، ج 1، ص19.
18. فرائد السمطین، ج 2، ص 234، باب 61؛ الحاوی للفتاوی، ج 2،ص 83؛ الاذاعه، ص 137؛ عقدالدرر، ص 157.
19. کمال الدین،ج 2،ص 34.
20. ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، ص 433- 436.
21. الاذاعة، ص 146.
22. مجله التمدن الاسلامی. شماره 22. ص 643، چاپ دمشق.
23. مجله الجماعه الاسلامیه، سال نخست، شماره 3،ذیقعده 1388، چاپ حجاز.
24. انبیا،(21) :آیه 105.
25. نور،( 24): آیه 55.
26. توبه.(9): آیه 33.
27. مستدرک حاکم،ج 4، ص 558؛ مسند احمد،ج 3،ص 38.
28. مسند احمد،ج3،ص 17؛ سنن ابی داود،ج 4،ص 152.
29. بحارالانوار،ج 52، ص 390، باب 27، حدیث 212؛ اثبات الهداة،ج3، ص584.
30. سنن ابن ماجة، ج 2.حدیث 4086؛ تاریخ بخا ری، ج3،ص346.
31. مسند احمد،ج 3،ص36،؛مسند ابی یعلی،ج 2.ص274،حدیث 987؛ صحیح ابن حبان، ج 8، ص290-291، حدیث 6874،حدبث6874؛ مستدرک حاکم.ج4،ص557.
32. بحارالانوار،ج 51،ص43، حدیث 32.
33. جامع ترمذی.ج4،ص505؛ مسند احمد،ج 1،ص 376.
34. مستدرک حاکم.ج4،ص557.
35. تاریخ بخاری.ج3،ص346؛ سنن ابی داود،ج4،ص107، حدیث 4284؛االغیبة، شیخ طوسی (ره)، ص 114؛ سنن ابن ماجه،ج 2،ص1368، حدیث 4086.
36. عقد الدرر، ص 135 باب 6؛ بحارالانوار،ج 51،ج81؛ العطرالوردی،ص 54.
37. مستدرک حاکم، ج4، ص57؛ سنن ابی داود ج4، ص106؛ کشف الغمه ج3، ص227؛ اثبات الهداة ج3، ص600؛ غایه المرام باب 141،حدیث 47؛ بحارالانوار ج51، ص90 ،حدیث 39.
38. سنن ابن ماجه. ج2، حدیث 4088؛ مجمع الزوائد، ج7، ص318؛ کنزالعمال، ج14، حدیث 38657.
39. مسند احمد، ج5، ص 227؛ مستدرک حاکم، ج4، ص 502؛ جامع الصغیر، سیوطی، ج1، ص 100، حدیث 468.
40. بحارالانوار،ج 51،ص87، باب 1 حدیث 38؛ حلیه الابرار،ج 2،ص709. باب 54، حدیث 87. اثبات الهداه،ج3،ص 599، باب 32. حدیث 59.
41. مسند احمد،ج5، ص277؛ مستدرک حاکم، ج4،ص502؛ جامع صغیر سیوطی، ج 1، ص100، حدیث 468 ؛ عقد الدرر ص 129، باب 5؛ بحارالانوار، ج 51، ص 84، باب 1.
42. صحیح مسلم،ج4، ص221، حدیث 7.
43. غیبت نعمانی، ص 133.
44. احتجاج طبرسی،ج 5،ص7.
45. غیبت نعمانی، ص 149.
46. صحیح مسلم،ج 1،ص137.
47. صحیح بخاری،ج4،ص205.
48. بحارالانوار،ج 52،ص191، حدیث24.
49. عقد ادرر، ص 25،باب 34؛ جامع الصغیر،ج 2،ص 546؛ کنزالمال، حدیث 38673.
50. مسند احمد،ج 1،ص84؛ سنن ابن ماجه،ج2،ص1367، باب 34. حدیث 4085.
51. کمال الدین، ج 1، ص317، حدیث 1.
52. کمال الدین،ج 1، ص152، باب 6، حدیث 15.
53. عقد الدرر، ص 222، باب 9؛ فرائد الفکر، ص 9 باب 4.
54. کتاب سلیم بن قیس، ص 103؛ غیبت نعمانی، ص 81، باب 4، حدیث 10؛ اثبات الهداه،ج 1،ص512، باب 9.
55. مسند احمد،ج 3،ص36؛ مستدرک حاکم، ج4،ص557؛ صحیح ابن حبّان.ج 8،ص290.
56. بحارالانوار،ج 51، ص82، باب 1، حدیث 22.
57. سنن ابی داود، 4ج،ص107؛ مسند احمد.ج1،ص99؛ مصنف این ابی شیبه؛ باب 321.
58. غیبت طوسی (ره)، ص 28؛ اثبات الهداه، ج3،ص 241. باب 24.
59. عقد الدرر، ص 144- 145. باب 7؛ القول مختصر، ص 5، باب 1 حدیث 10؛ الاذاعه، ص 125؛ بحارالانوار،ج 51،ص83، کشف الغمه،ج3،ص263.
60. صحیح مسلم، ج 4،ص4322. باب 18. حدیث 2913؛ بحارالانوار، ج 28،ص18. باب 1. حدیث 25.
61. صحیح بخاری، .ج 2،ص114؛ صیح مسلم، ج 3،ص84؛ کنزالعمال، ج 14،ص 222 و38483.
62. صحیح مسلم،ج 1،ص94.
63. کما ل الدین.ج 330،ص16.
64. المهدی المنتظر فی الاحادیث اصحیحة،از دکتر بستوی، ص 30.
65. الروض الأنف، سهیلی،ج 1،ص60.
66. فتح الباری، ج 13،ص312.
67. المهدی المنتظر، از بستوی، ص 127.
68. البدایه و النهایه،ج 6،ص248.
69. الاذاعه، صدیق حسن خان، ص 113.
70. الاذاعة،.ص 114.
71. عقیده اهل السنه والاثر فی المهدی المنتظر، ص 16.
72. رجال نجاشی، ص 26، فهرست طوسی (ره)، ص 11.
73. فهرست طوسی، ص 91، رقم 378.
74. رجال نجاشی، ص 15.
75. فهرست طوسی، ص 25و 26. رقم 67.
76. رجال نجاشی، ص 34، رقم 72
77. همان، ص 58، رقم 137، فهرست طوسی، ص 53، رقم 186
78. همان، ص 28، رقم 741
79. همان، ص 326 و 327. رقم 887.
80. همان، ص 253، رقم 664.
81. همان، ص 15، رقم 13، فهرست طوسی (ره)، ص 3 رقم 2.
82. همان، ص 350. رقم 942.
83. الذریعه، ج16،ص75و373.
84. همان،ج17،ص 1و3.
85. همان،ج 22،ص189و6634.
86. فهرست طوسی (ره)، ص 164، رقم 615.
87. الذریعه،ج 25،ص134.
وجود حضرت مهدی علیهالسلام چه ضرورتی دارد؟
اگر در ادیان گذشته، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله به عنوان منجی مطرح شده، پس وجود حضرت مهدی علیهالسلام چه ضرورتی دارد؟
در ابتدا باید به این نکته توجه کرد که تورات و انجیل فعلی، مجموعهای از کتابهایی است که به وسیله یاران حضرت موسی علیهالسلام و حضرت عیسی علیهالسلام به وجود آمده و در عین حال، شک نیست که قسمتی از تعلیمات انبیا و محتوای کتابهای آسمانی، در ضمن گفتههای پیروانشان به این کتابها انتقال یافته است؛1 پس آن چه در کتابهای ادیان فعلی وجود دارد، وحی آسمانی نیست تا اعتبار و حجیت داشته باشد.
با توجه به این نکته، باید گفت که آن چه از قرآن درباره بشارتهای کتابهای قبلی و اصلی - تحریف نشده - استفاده میشود و آن چه هم از لابهلای انجیل و تورات فعلی استفاده میشود، این است که بشارت به آمدن پیغمبری به نام «محمد و احمد» صلیاللهعلیهوآله دادهاند؛ نه منجی که تمام بشریت را نجات دهد و عدالت را فراگیر و جهانی نماید که در ذیل به این مطلب اشاره میشود:
بشارت در آیات قرآن
1. «و به یاد آورید، هنگامی را که عیسی بن مریم گفت: ای بنیاسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما هستم؛ در حالی که تصدیق کننده کتابی که قبل از من فرستاده شده [تورات] میباشم و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من میآید و نام او احمد است».2 این آیه میگوید که آن چه در تورات اصلی آمده، بشارت به آمدن رسولی به نام احمد است و نه منجی.
2. «آنها که از فرستاده خدا - پیامبر امی - پیروی میکنند، همان کسی که صفاتش را در تورات و انجیلی که نزدشان است، مکتوب میبینند».3 از این آیه هم استفاده میشود که بشارت کتابهای قبلی، آمدن پیامبر امی بوده، نه منجی جهانی.
3. «هنگامی که از طرف خداوند، کتابی [قرآن] برای آنها آمد که موافق نشانههایی بود که با خود داشتند و پیش از این جریان به خود نوید فتح میدادند [که با کمک او بر دشمنان منطقهای پیروز گردند، با این همه] هنگامی که این کتاب و پیامبری را که از قبل شناخته بودند، نزد آنها آمد، به او کافر شدند. لعنت خدا بر کافران باد».4
در شأن نزول این آیه چنین میخوانیم: «یهود در کتابهای خویش دیده بودند که هجرتگاه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله بین کوه «عیر» و «احد» خواهد بود؛ لذا از سرزمین خویش بیرون آمدند و در جستوجوی سرزمین مهاجرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پرداختند. در این میان، به کوهی به نام «حداد» در اطراف مدینه رسیدند و گفتند: حداد، همان احد است و در همان جا متفرق شدند و هر گروهی در جایی مسکن گزید.5 این نشان میدهد که در کتابهای آنها، نام حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و محل هجرتش مشخص بوده و این مشخصات، غیر از آن چیزی است که درباره منجی عالم آمده است.
بشارت در تورات و انجیل
در انجیل یوحنا چنین آمده است: «و من از پدر خواهم خواست و او تسلی دهنده دیگر، به شما خواهد داد...»؛6 همین طور، فخرالاسلام، نویسنده معروف انسالاسلام که خود یکی از کشیشان بود، جریان مفصلی دارد که نشان میدهد لفظ «فارقلیطا»، به زبان سریانی و «پریکتوس»، به زبان یونانی که در تورات و انجیل آمده، «احمد» و «محمد» است که همان پیامبر اسلام است7 و نه منجی جهانی.
همچنین باید گفت که اگر (بر فرض محال) چنین چیزی بوده که تحقق نیافته است؛ زیرا پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که به اعتقاد پیروان همه ادیان و جهانیان از دنیا رفت و عدالت فراگیر جهانی به وجود نیامد؛ هر چند او دین کامل و جهانی آورد؛ ولی عدالت، جهانی نشد و تمام بشریت نجات نیافت؛ پس گذشت تاریخ، بطلان این نظر را نشان داده است؛ علاوه بر این، در همان ادیان، به طور جداگانه، بشارت به منجی جهانی داده شده است که به نمونههایی اشاره میشود:
1. در کتاب مقدس هندوها، چنین میخوانیم: «دور دنیا تمام شود، به پادشاه عادلی در آخرالزمان که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد؛ حق و راستی با او باشد».8 «پادشاهی دنیا، به فرزند سید خلایق [همان پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله] دو جهان، کشن بزرگوار، تمام شود. او کسی باشد که بر کوههای مشرق و مغرب دنیا حکم براند و بر ابرها سوار شود و دین خدا، یک دین شود و دین خدا زنده گردد».9
برهمائیان میگویند: «و شینو در میان مردم ظاهر گردد... او از همه کس قویتر و نیرومندتر است... هنگام ظهور وی، خورشید و ماه، تاریک شوند و زمین خواهد لرزید».10
چینیان معتقدند که: «کریشنا ظهور کرده، جهان را نجات میدهد».11 چینیها همچنین میگویند: «هنگامی که فساد، انحطاط و تباهی، جهان را فرا گیرد، شخص کاملی که آن را تیرتنگره (نوید دهنده) گویند، ظهور کرده، تباهی را از بین میبرد و صافی را از نو برقرار میسازد».12
در کتابهای آسمانی تحریف شده انبیای گذشته، بیشتر از موعود جهانی سخن به میان آمده است. این موعود، در دین مجوس، به نام «بهرام ایستاده (قائم) و نجات دهنده»، در زبور، به نام «عفیق»، در صحف ابراهیم به نام «حاشر»، در تورات، «ماشع» و در انجیل، «مسیح الزمان» خوانده شده است.13 در کتابهای مقدس زرتشتیان چنین میخوانیم: «سوشیانت (نجات دهنده)، دین را به جهان رواج دهد؛ فقر و تنگدستی را ریشه کن سازد؛ ایزدان را از دست اهریمنان نجات دهد و مردم جهان را همفکر، همگفتار و همکردار سازد».14
در زبور داوود، چنین آمده است: «قومها را به انصاف داوری خواهد کرد. آسمان، شادی کند و زمین، مسرور گردد. دریا غرش نماید. صحرا و هر چه در آن است، به وجد آید. آن گاه، تمام درختان، ترنم خواهند نمود به حضور خداوند؛ زیرا که [او[ میآید... ».15
در تورات، کتاب مقدس یهودیان، چنین آمده است: «مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد. گرگ با بره سکونت خواهد کرد. پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و در تمامی کره زمین مقدس، شر و فسادی نخواهد بود؛ زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد».16
و در انجیل متی چنین میخوانیم: «شما نیز حاضر باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان میآید». همچنین آمده است: «همچنان که برق از مشرق ساطع میشود تا به مغرب ظاهر میشود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد بود».
در سخنان هیچ یک از پیامبران گذشته، بسان پیغمبر آخرالزمان، سخن از مهدی موعود و منجی بشر نرفته و تصویر جامع و کاملی از قیام، عدالت، حکومت و اوصاف شخصی آن حضرت ارائه نشده است. بخشهای نقل شده از ادیان گذشته، نشاندهنده آن است که منجی جهانی، غیر از پیغمبر خاتمی است که بشارت ظهور وی در ادیان گذشته داده شده است.
پدیدآورنده:سید جواد حسینی
برای مطالعه بیشتر، به کتابهای زیر مراجعه نمایید:
1. خورشید مغرب، محمد رضا حکیمی.
2. مجله مبلغان، شماره 34 (در مقاله نبرد انتظارها) و شماره 58 (مقاله خاتم انبیا از خاتم اوصیا میگوید).
3. مهدی، انقلابی بزرگ، ناصر مکارم شیرازی.
امام زمان در احادیث اهل سنّت
1- پیامبر اسلام (ص) در بیان حتمیّت ظهور حضرت مهدی(عج) فرمودند: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند، خدا مردی از ما را می فرستد که دنیا را پر از عدل و داد نماید، همانطور که پر از ظلم و جور شده باشد.
2- پیامبر (ص) فرمودند: قیامت بر پا نمی شود تا آنکه مردی از اهل بیت من امور را در دست گیرد که اسم او اسم من است.
3- پیامبر اسلام (ص) فرمودند: همانا علی بعد از من امام امت من است و قائم منتظر (از اولاد اوست که) وقتی ظاهر شود زمین را پر از عدل و داد می سازد همچنانکه از ظلم و جور پر شده باشد، سوگند به آنکه مرا به حق بشارت رسان و بیم دهنده برانگیخت، مسلّماً آنانکه در غیبت او ثابت قدم بمانند از اکسیر نایاب ترند.
«جابر» برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا، آیا برای فرزند شما قائم، غیبتی هست؟
فرمود: آری سوگند به پروردگارم، مؤمنان امتحان و خالص و کفّار هلاک می شوند، ای جابر این امر از امور الهی و سرّی از اسرار خداست که بر بندگانش پنهان داشته، از شک در آن بپرهیز چون شک در امر خدای عزیز و جلیل کفر است.
4- «امّ سلمه» می گوید رسول گرامی اسلام از مهدی (موعود) یاد می کرد و می فرمود: اری او حق است و او از بنی فاطمه خواهد بود.
5- «سلمان فارسی» می گوید خدمت رسول گرامی اسلام (ص) ، حسین بن علی را روی زانوی خود نشانده بود و چشمها و لبهای او را می بوسید و می فرمود: تو سید پسر سید برادر سیدی، تو امام پسر امام برادر امامی، تو حجت خدا، پسر حجت خدا، برادر حجت خدائی، و تو پدر نُه حجت خدایی که نهم آنان قائم ایشان است.
6- امام رضا(ع) فرمود: خلف صالح فرزند حسن بن علی عسکری، صاحب الزمان و همان مهدی موعود است.
7- رسول خدا (ص) فرمودند: شما را به مهدی بشارت می دهم، او در امت من مبعوث می شود در حالیکه امّت در اختلاف و لغزشهاست، پس زمین را پر از عدل و داد نماید همانطور که پر از ظلم و جور شده باشد، اهل آسمان و اهل زمین از او راضی و خشنود می شوند... .
8- امام رضا (ع) فرمود: کسی که پارسائی ندارد دین ندارد، همانا گرامی ترین شما نزد خدا کسی است که به تقوی آراسته تر است . بعد فرمود: چهارمین فرزند از نسل من پسر بانوی کنیزان است که خدا زمین را بوسیله او از هر ظلم و جوری پاک می سازد، و او همان است که مردم در تولدش شک می کنند، و او صاحب غیبت است، وقتی خروج کند زمین به نور خدا روشن می شود و میزان عدل میان مردم نصب می گردد که هیچکس به کسی ستم نمی کند ... .
9- امیر مؤمنان علی (ع) فرمودند: خدا گروهی را می آورد که خدا را دوست دارند و خداوند نیز آنان را دوست دارد، و به سلطنت الهی می رسد کسی که میان آنان غریب (و مستور) است، او همان مهدی موعود است ... زمین را پر از عدل و داد می سازد بدون آنکه برای او مشکلی پیش آید، در کودکی از مادر و پدرش دور می گردد ... و بلاد مسلمانان را با امان فتح می کند، زمان برای او آماده و صاف می شود، کلام او مسموع خواهد بود و پیر و جوان از او اطاعت می کنند و زمین را پر از عدل و داد می سازد چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد، در این هنگام است که امامت او به حدّ کمال می رسد و خلافت او مستقر می گردد، و خدا کسانی را که در قبرها هستند مبعوث می گرداند، آنان صبح می کنند در حالیکه در قبرهای خویش نیستند، و زمین به وجود مهدی آباد و خرم شده نهرها جاری می گردد و فتنه ها و آشوب ها و غارتها از بین می رود و خیر و برکات فزونی می یابد، و نیازی به آنچه در مورد بعد آن بگویم ندارم، و از من بر دنیای آنروز سلام باد.
پی نوشتها
1- مسند احمد بن حنبل، ج1، ص 99
2- مسند احمد بن حنبل، ج1، ص 376 و 430
3- ینابیع المودة، ص 494، چاپ هشتم مطبعه کاظمیه.
4- مستدرک علی الصحیحین، ج4، ص 557
5- ینابیع المودة، ص 492
6- ینابیع المودة، ص 491
7- مسند احمد بن حنبل، ج2، ص 37
8- ینابیع المودة، ص 448
9- ینابیع المودة، ص 467 چاپ کاظمیه