راسخون

اعتقادات شیعه

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

الان مطالبی در مورد نبوت میزارم

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

نام انبیاء در قرآن

در مقاله پیشین گفتیم پیش از اینکه به دلایل اصل نبوت و مباحث مربوط به آن بپردازیم، شایسته است، نخست، دیدگاه قرآن کریم درباره پیامبران و انبیاء الهی را بدانیم. به برخی از ویژگی های انبیا از دیدگاه قرآن اشاره کردیم و در این مقاله تلاش می کنیم ویژگی های دیگری را بر شماریم.

 

 

أنبیاء اولوالعزم

یکی از نکاتی که می توان از قرآن درباره انبیاء استخراج کرد تعداد انبیاست. بنابر نظر قرآن تعداد انبیا بسیار زیاد است ولی قرآن تنها به ذکر نام 25 نفر از آنها اکتفا می کند (آدم، نوح، ادریس، هود، صالح، ابراهیم، لوط، اسماعیل، الیسع، ذوالکفل، الیاس، یونس، اسحق، یعقوب، شعیب، موسی، هارون، داوود، سلیمان، زکریا، یحیی، عیسی علیه السلام و حضرت محمد صلوات الله علیه و آله). نکته مهم دیگری که می توان به آن اشاره کرد این است که؛ انبیاء از نظر مراتب کمال و فضل در یک مرتبه قرار نداشته و برخی بر برخی دیگر برتری دارند؛

«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِن بَعْدِهِم مِّن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُواْ فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ وَمِنْهُم مَّن كَفَرَ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلُواْ وَلَكِنَّ اللّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ » (بقره/253)

«برخى از آن پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم از آنان كسى بود كه خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد و به عیسى پسر مریم دلایل آشكار دادیم و او را به وسیله روح القدس تایید كردیم و اگر خدا مى‏خواست كسانى كه پس از آنان بودند بعد از آن [همه] دلایل روشن كه برایشان آمد به كشتار یكدیگر نمى‏پرداختند ولى با هم اختلاف كردند پس بعضى از آنان كسانى بودند كه ایمان آوردند و بعضى از آنان كسانى بودند كه كفر ورزیدند و اگر خدا مى‏خواست با یكدیگر جنگ نمى‏كردند ولى خداوند آنچه را مى‏خواهد انجام مى‏دهد»

همچنین قرآن کریم برخی از ائمه را با صفت ممتاز «اولوالعزم» نام می برد و می فرماید؛

«فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مَا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِّن نَّهَارٍ بَلَاغٌ فَهَلْ یُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ»

«پس همان گونه كه پیامبران نستوه صبر كردند صبر كن و براى آنان شتابزدگى به خرج مده روزى كه آنچه را وعده داده مى‏شوند بنگرند گویى كه آنان جز ساعتى از روز را [در دنیا] نمانده‏اند [این] ابلاغى است پس آیا جز مردم نافرمان هلاكت‏خواهند یافت» (الاحقاف/35)

و در آیه ای دیگر به میثاق میان خود و برخی از پیامبران اشاره می فرماید؛

«و إذ أخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح و ابراهیم و موسی و عیسی ابن مریم و أخذنا منهم میثاقاً غلیظاً»

«یاد آور آنگاه که ما از پیغمبران عهد و میثاق گرفتیم و هم از تو و پیش از تو از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی ابن مریم از همه پیمان گرفتیم» (احزاب/7)

«پس همان گونه كه پیامبران نستوه صبر كردند صبر كن و براى آنان شتابزدگى به خرج مده روزى كه آنچه را وعده داده مى‏شوند بنگرند گویى كه آنان جز ساعتى از روز را [در دنیا] نمانده‏اند [این] ابلاغى است پس آیا جز مردم نافرمان هلاكت‏خواهند یافت»

به نظر مفسّران، پیامبران اولوالعزم همین پنج نفری هستند که در آیه 7 سوره ی احزاب از آنها نام برده شده است. اما ویژگی ممتاز آنها چیست و چرا خداوند آنها را بر انبیاء دیگر برتری داده است؟ انبیاء اولوالعزم کسانی هستند که بر عهد خود با خداوند متعال استقامت و پایداری داشته و به همین دلیل از فضل و کرامت بیشتری برخوردارند. مابقی پیامبران الهی کسانی هستند که از نظر استقامت و پایداری در سطح پایین تری نسبت به پیامبران اولوالعزم قرار دارند. برای نمونه خداوند از عهد خود با حضرت آدم علیه السلام به عهد فراموش شده تعبیر می فرماید؛

«و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزماً»

«ما با آدم عهدی بستیم (اشاره به ماجرای فریب شیطان) و در آن عهد او را استوار و ثابت قدم نیافتیم» (طه/115)

از دیگر ویژگی های انبیاء اولوالعزم این است که صاحب کتاب و شریعت بوده اند. لازم به ذکر است که همه انبیائی که از سوی خدا مبعوث شده اند دارای کتاب و شریعت مستقلی نبوده اند. وظیف? برخی از ایشان ترویج و تبلیغ شریعت پیشین بوده است ولی پیامبران اولوالعزم هر یک بطور مستقل صاحب شریعت و کتاب مستقل هستند. 

«شرع لکم من الدین ما وصّی به نوحاً و الذی اوحینا الیک و ما وصّینا به ابراهیم و موسی و عیسی أن أقیموا الدین و لاتتفرقوا»

«از [احكام] دین آنچه را كه به نوح در باره آن سفارش كرد براى شما تشریع كرد و آنچه را به تو وحى كردیم و آنچه را كه در باره آن به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش نمودیم كه دین را برپا دارید و در آن تفرقه‏اندازى مكنید» (الشوری/13)

البته برخورداری از کتاب، ویژگی منحصر به فرد انبیاء اولوالعزم نبوده است؛ ولی احکام و شریعت از ویژگی های انحصاری این پنج نبی بوده است، چرا که کتب انبیاء دیگر، هرچند مشتمل بر مطالب اخلاقی، خبرهای غیبی، دعا و مناجات و ... بوده است ولی فاقد شریعت و احکام شریعت بوده است (مطهری؛ 1357؛ ص 152).

 

 

اهداف انبیاء از دیدگاه قرآن

هدف خداوند از آفرینش انسان در این جهان این است که آزادانه و با اختیار خود سرنوشت خویش را رقم بزند. انتخاب های ما مبتنی بر شناخت ما از مسیرهای پیش رویمان هستند. هر کسی برای تصمیم گیری آزادانه دست کم به دو مسیر در برابر خود نیازمند است. خداوند متعال از طریق پیامبران خود و با «هدایت تشریعی» هم مسیر سعادت و کمال و هم مسیر شقاوت و نقص را در اختیار بشر قرار داده است. اکنون انسان ها می توانند با شناخت خود ز این دو مسیر دست به انتخاب بزنند. هدایت تشریعی پیامبران و انبیا برای اتمام حجت خدا بر بندگان لازم و ضروری است؛ با وجود انبیا دیگر هیچ انسانی نمی تواند مدعی شود به دلیل جهل به مسیر درست،راه نادرست را برگزیده است. بنابراین هدایت انسان ها و راهنمایی ایشان اصلی ترین هدف پیامبران است. قرآن کریم علاوه بر ذکر برخی از ویژگی های پیامبران، به اهداف و برنامه های ایشان نیز اشاره می نماید. به نظر قرآن اساسی ترین هدف همه ی پیامبران دعوت مردم به توحید و دوری از شرک و بت پرستی است، به گونه ای که خداوند متعال در قرآن فلسفه ی بعثت پیامبران را همین نکته می داند؛ 

«وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِی كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانظُرُواْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ» 

«و در حقیقت در میان هر امتى فرستاده‏اى برانگیختیم [تا بگوید] خدا را بپرستید و از طاغوت [=فریبگر] بپرهیزید پس از ایشان كسى است كه خدا [او را] هدایت كرده و از ایشان كسى است كه گمراهى بر او سزاوار است بنابراین در زمین بگردید و ببینید فرجام تكذیب‏كنندگان چگونه بوده است» (النحل/36)

«پروردگارا، در میان آنان، فرستاده ای از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه شان کند»

در سور? انبیاء نیز هدف بعثت رسولان را همین نکته می داند؛

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ»

«و پیش از تو هیچ پیامبرى نفرستادیم مگر اینكه به او وحى كردیم كه خدایى جز من نیست پس مرا بپرستید» (الانبیاء/ 25)

از دیگر تعالیم انبیاء که در قرآن به آن اشاره شده است؛ دعوت به پذیرش معاد و جهان پس از مرگ است. در قرآن آیات زیادی به این مسئله اشاره دارند. برپایی قسط و عدل در جامعه نیز از دیگر اهداف انبیاء برشمرده شده است؛

«لقد أرسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»

«براستی پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم، تا مردم به انصاف برخیزند» (حدید/25)

تعلیم کتاب و حکمت (به نظر مفسران، مراد از حکمت، معارف الهی، از قبیل عقاید حقه و اخلاق فاضله و بطور کلی همه ی آن چیزی است که مربوط به امور دین و دنیای مردم است) از دیگر اهدافی است که قرآن برای پیامبران بر می شمارد؛

«ربنا وابعث فیهم رسولاً یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم»

«پروردگارا، در میان آنان، فرستاده ای از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه شان کند» (بقره/129)

اهداف دیگری نیز برای بعثت انبیا بیان شده است که در میان همه آنها عمومیت نداشته و اختصاص به برخی از آنها دارد؛ برای نمونه برخی از انبیاء مبعوث می شوند تا تحریف های بوجود آمده در شریعت های قبلی را اصلاح کنند. چنین پیامبرانی خود از شریعت مستقلی برخوردار نبوده و در جهت تکمیل پروژه پیشین حرکت می کنند. این مسئله به ما می فهماند که خط سیر حرکت انبیا یک خط طولی است و نه عرضی؛ همه آنها در زمان های گوناگون به اهداف مشترک اندیشیده و در همین راستا تلاش می کردند.

 

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

مطهری، مرتضی، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، انتشارات صدرا، قم 1357

برای مطالعه بیشتر

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

ناصر مکارم شیرازی، اعتقاد ما: شرح فشرده¬ای از عقاید شیعه امامیه، انتشارات نسل جوان، 1387

جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه: شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی عشری در یکصد و پنجاه اصل، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

مرتضی، مطهری، ختم نبوت، انتشارات صدرا، 1388

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

نبوت در قرآن

در مقاله پیشین به برخی از نکات کلی درباره  اصل نبوت اشاره کردیم. گفتیم اقتضای فیّاضیت علی الاطلاق خداوند این است که موجودات را در مسیر کمالشان هدایت نموده و هر موجودی را در حد قابلیت خود مورد رحمت الهی قرار دهد، و برای این منظور، پیامبرانی را برگزید  تا عهده دارد ابلاغ وحی (مسیر هدایت) به بندگان باشند. پیش از اینکه به دلایل اصل نبوت و مباحث مربوط به آن بپردازیم، شایسته است، نخست، دیدگاه قرآن کریم درباره پیامبران و انبیاء الهی را بدانیم. در این مقاله به برخی ویژگی های نبی و خصوصیات نبوت که در قرآن به آنها ذکر شده، اشاره خواهیم کرد.

قرآن کریم انبیاء را برگزیدگان خداوند می داند، به این معنا که خداوند مستقیماً شخصی را برای مقام نبوت برمی گزیند. بنابراین انتخاب نبی به مشیت و اراده ی الهی است. ؛

«إن الله یصطفی من الملائکة رسلاً و من الناس إن الله سمیع بصیر»

«خدا از میان فرشتگان رسولانی برمی گزیند و از میان مردم؛ بی گمان خدا شنوای بیناست» (الحج/75)

از دیگر صفاتی که خداوند در قرآن به نبی نسبت می دهد ملکه «عصمت» یا «دوری از گناه» است؛ بنابر فرموده قرآن کریم؛ عهد خداوند به ظالمین نمی رسد؛ «لا ینال عهدى الظالمین» و هر گناهى دست كم، ظلم به نفس مى باشد و هر گنهكارى در عرف قرآن كریم "ظالم" نامیده مى شود پس پیامبران یعنى صاحبان منصب الـهـى نـبـوت و رسـالـت هــم منزه از هرگونه ظلم و گناهى خواهند بود. از سویی دیگر، قرآن كریم, گروهى از انسان ها را مخلَص (خالص شده براى خدا) نامیده است  كه حتى ابـلـیـس هــم طمعى در گــمــراه كردن ایشان نداشته و ندارد و حتی زمانی که سوگند یاد می کند كه همه فرزندان آدم (ع) را گمراه كند مخلَصین را استثنا می کند؛

«قال فبعزتك لاغوینهم اجمعین الّا عبادك منهم المخلصین» (ص/83-82)

«[شیطان] گفت پس به عزت تو سوگند كه همگى را جدا از راه به در مى‏برم، مگر آن بندگان پاكدل تو را»

و در سوره یوسف (ع) مى فرماید:

«كذلك لنصرف عنه السو و الفحشا انه من عباد نا المخلصین» (یوسف/24)

«چنین [كردیم] تا بدى و زشتكارى را از او بازگردانیم چرا كه او از بندگان مخلص ما بود»

ناتوانی ابلیس در گمراهی برخی از انبیاء به دلیل وجود ملک? عصمت است.

واجب الاطاعت بودن پیامبران نیز از صفاتی است که قرآن کریم برای رسولان خود  بر می شمارد:

«و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله»

«و ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر آنكه به توفیق الهى از او اطاعت كنند» (نساء/64)

البته اطاعت انبیاء نه در برابر اطاعت خداوند است و نه مستقلاً  امری ارزشمند محسوب می شود، بلکه اطاعت از انبیاء از آن جهت ارزشمند است که پیامبران خواست و اراده الهی را روی زمین اجرا می کنند.

یکی از ویژگی های قابل توجه دیگر این است که قرآن نبوت را حالتی الهی و غیبی معرفی می کند که شخص نبی به مدد آن معارفی را از سوی خداوند دریافت نموده و به مردم ابلاغ می نماید:

« وَمَا كَانَ اللّهُ لِیُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَیْبِ وَلَكِنَّ اللّهَ یَجْتَبِی مِن رُّسُلِهِ مَن یَشَاء »

و (نیز) ممكن نبود كه خداوند شما را از اسرار غیب، آگاه كند (تا مؤ منان و منافقان را از این این راه بشناسید؛ این بر خلاف سنت الهی است؛) ولی خداوند از میان رسولان خود، هر كس را بخواهد برمی گزیند؛ (و قسمتی از اسرار نهان را كه برای مقام رهبری او لازم است، در اختیار او می‏گذارد) (آل عمران/179)

بعضی‏ها گفته‏اند: فرق میان نبی و رسول به عموم و خصوص مطلق است، به این معنا که رسول آن کسی است که هم مبعوث است، و هم مامور، به تبلیغ رسالت، و اما نبی کسی است که تنها مبعوث باشد، چه مامور به تبلیغ هم باشد و چه نباشد. لیکن این فرق مورد تایید کلام خدای تعالی نیست

و نیز:

« عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا (26) إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (27)»

«داناى نهان است و كسى را بر غیب خود آگاه نمى‏كند جز پیامبرى را كه از او خشنود باشد كه [در این صورت] براى او از پیش رو و از پشت‏سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت  » (جن/27-26)

لازم به ذکر است که هرچند خداوند پیامبران را دارای علوم غیبی معرفی می کند ولی باید به این نکته توجه داشت که قرآن هیچگاه پیشگویانی از قبیل «دراویش» و «غیبگویان» را با عنوان نبی اطلاق ننموده است.

 

 

فرق میان نبی و رسول

قرآن از اشخاص برگزیده اش گاهی با عنوان «انبیا» و گاهی نیز با عنوان «رسولان» یاد می کند. اما میان این دو اصطلاح تفاوت هایی نیز وجود دارد. با توجه به کاربرد لفظ نبی و رسول در قرآن کریم می توان چنین استنباط نمود که «نبی» از نظر مصداق اعم از رسول است یعنی همه فرستادگان خدا «نبی» بوده‏اند ولی «رسول» نبوده‏اند. البته در مورد وجه تمایز میان «نبی» و «رسول» میان اندیشمندان اسلامی اتفاق عقیده وجود ندارد. علامه طباطبایی معتقد است؛ نبی آن کسی است که خواب می بیند و در خواب به او وحی میشود ولی رسول آن کسی است که ملک وحی بر او نازل می شود و او ملَک را می بیند و با او سخن می گوید. از سویی دیگر، انبیا کسانی هستند که برای هدایت مردم برانگیخته شده اند، اما رسولان فرستادگانی هستند که برای اصلاح همه جانبه کار مردم مبعوث شده و در صورت تکذیب و نپذیرفتن پیام هایشان عذاب پروردگار نازل می شود. بنابراین هر رسولی مسلماً نبی هم هست ولی چنین نیست که هر کسی که نبی باشد رسول هم باشد چرا که برخی از انبیا فاقد کتاب بوده و به همین دلیل رسول محسوب نمی شوند (طباطبایی؛ المیزان، صص 197-196).

علامه طباطبائی ذیل سوره ی بقره  (المیزان، ج2) ضمن ردّ برخی از اقوال به نظر خود در این زمینه نیز اشاره می کنند:

«بعضی‏ها گفته‏اند: فرق میان نبی و رسول به عموم و خصوص مطلق است، به این معنا که رسول آن کسی است که هم مبعوث است، و هم مامور، به تبلیغ رسالت، و اما نبی کسی است که تنها مبعوث باشد، چه مامور به تبلیغ هم باشد و چه نباشد. لیکن این فرق مورد تایید کلام خدای تعالی نیست... و نیز می‏فرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ» که در این آیه میان رسول و نبی جمع کرده، در باره هر دو تعبیر به" ارسلنا کرده‌است، و هر دو را مرسل خوانده، و این با گفتار آن مفسر درست در نمی‏آید... و بنابراین نبی عبارت است از کسی که برای مردم آنچه مایه صلاح معاش و معادشان است، یعنی اصول و فروع دین را بیان کند، البته این مقتضای عنایتی است که خدای تعالی نسبت به هدایت مردم به سوی سعادتشان دارد، و اما رسول عبارت است از کسی که حامل رسالت خاصی باشد، مشتمل بر اتمام حجتی که به دنبال مخالفت با آن عذاب و هلاکت و امثال آن باشد...»

البته میان نبی و رسول تفاوت های دیگری هم ذکر شده (از قبیل؛ شریعت جدید، داشتن کتاب، وظیفه ی ابلاغ وحی و ...) که ما از ذکر این اقوال برای طولانی نشدن مقاله صرفنظر می کنیم. علاقه مندان می توانند با مراجعه به کتبی که در بخش «برای مطالعه بیشتر» معرفی می شود این مباحث را بطور مفصل و مشروح پیگیری نمایند.

 

 

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان

 


برای مطالعه بیشتر

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

ناصر مکارم شیرازی، اعتقاد ما: شرح فشرده¬ای از عقاید شیعه امامیه، انتشارات نسل جوان، 1387

جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه: شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی عشری در یکصد و پنجاه اصل، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

مرتضی، مطهری، ختم نبوت، انتشارات صدرا، 1388


منابع:

طباطبایی، محمدحسین (1363)، تفسیر المیزان، چاپ سوم، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1393ق

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

ضرورت وجود انبیا در عالم (4)

 

ادله نبوت عامه

در مقالۀ پیشین، دیدگاه قرآن کریم دربارۀ پیامبران و انبیاء الهی را ذکر کرده و به برخی از ویژگی های انبیا از دیدگاه قرآن اشاره کردیم. در این مقاله تلاش می کنیم دلایل اندیشمندان و متکلمین اسلامی در مورد ضرورت نبوت را ذکر کنیم. در شوع بحث به تقسیم بندی نبوت به نبوت عامه و نبوت خاصه می پردازیم و سپس در هر بخش به دلایل آن اشاره ای خواهیم داشت.

 

 

نبوت عامه و خاصه

در بحث نبوت گاهی به اثبات این مطلب پرداخته می شود که آیا بطور کلی بعثت انبیاء دلیل و یا ضرورتی دارد یا خیر؛ این مسئله تحت عنوان «نبوت عامه» مورد بحث قرار می گیرد. در بحث از نبوت عامه به بررسی ادله و اصولی می پردازیم که بنابر آنها وجود انبیاء (بطور کلی و نه یک یا چند نبی خاص) در جهان ضروری است. بعد از پذیرش دلایل «نبوت عامه» به مسئلۀ نبوت خاصه پرداخته می شود. در این مبحث دلایل پیامبری یک شخص خاص مورد بررسی قرار می گیرد. از آنجا که عده ای در این عالم ادعای پیامبری از سوی خداوند متعال را داشته اند، لذا نمی توان به «نبوت عامه» اکتفا نمود و باید مدعیات هر یک از پیامبران را مورد بررسی موشکافانه قرار دهیم تا بدانیم کدامیک در ادعای خود راستگو و صادق بوده اند.

البته بحث نبوت عامه مقدمه ای است بر بحث نبوت خاصه؛ به عبارت دیگر تا زمانی که ما دلایل نبوت عامه را نپذیریم دیگر نوبت به بحث از نبوت خاصه نخواهد رسید ولی می توان تصور کرد شخصی دلایل نبوت عامه را قبول داشته باشد ولی ادعای شخصی خاص بر نبوت را رد کند. بنابراین، از آنجا که بحث نبوت عامه مقدمه ای بر بحث «نبوت خاصه است» ما نیز در این مقالات ابتدا به بحث نبوت عامه و دلایل آن پرداخته و سپس به مسئله نبوت خاصه می پردازیم. لازم به ذکر است، طبق عادت مالوف، در مسئله نبوت خاصه ما تنها به دلایل نبوت پیامب اسلام(ص) خواهیم پرداخت.

در مورد ضرورت وجود انبیا در جهان به نکات بسیاری اشاره شده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم؛

دلیل نخست: این دلیل مسیر روشن و منطقی دارد و از چند مقدمه تشکیل می شود؛ 

مقدمه (1) واجب الوجود و تام الافاضه است، یعنی هر کسی که استعدادی در وجودش باشد خداوند آن شرایط شکوفایی آن استعداد را به او افاضه می کند تا آنچه بالقوه دارد به بالفعل تبدیل شود. فلاسفه معتقدند، اگر در عالم طبیعت موجود الف به ب محتاج باشد و الف قابلیت پذیرش ب را داشته باشد، لازم است که  ب برای الف موجود شود. درواقع، اگر در عالم طبیعت دو شرط احتیاج و قابلیت محقق شود، تحقق فاعلیت حتمی و ضروری است.

مقدمه (2) انسان ها تنها با  تصمیم های آزاد و مختارانه است که می توانند استعدادهای خود را به شکوفایی برسانند. انسان ها در مورد اموری که در کنترل آنها قرار ندارد نه مسئول هستند و نه نسبت به آنها تشویق و یا سرزنش می شوند.

مقدمه (3) انتخاب مبتنی بر شناخت است؛ یعنی تا مسیرهای روبروی خود را نشناسیم نمی توانیم دست به انتخاب بزنیم.

 از آنجا که بشریت برای رسیدن به خیر و سعادت به نبوت نیازمند است و به دلیل اینکه وقوع نبوت در جهان ممکن است و قابلیت تحقق آن وجود دارد، پس لازم است که نبوت در عالم محقق شود. از ناحیۀ خداوند متعال منع فیض امکان ندارد

نتیجه:

بنابراین، اگر خداوند به دلیل تام الافاضه بودن می خواهد انسان ها آزادانه مسیر کمال یا نقص را انتخاب کنند، لازم است شناخت و معرفت به این دو مسیر را در اختیار انسان قرار دهد. و به نظر متکلمین خداوند این کار را از طریق انزال انبیا و پیامبران انجام داده است. همانطور که در بخش «اهداف انبیاء» اشاره کردیم، پیامبران با هدایت تشریعی نزد انسان ها آمده اند تا معارف الهی را به آنها عرضه کنند و این اختیار را به انسان ها واگذارند که مسیر خود را برگزینند. از آنجا که بشریت برای رسیدن به خیر و سعادت به نبوت نیازمند است و به دلیل اینکه وقوع نبوت در جهان ممکن است و قابلیت تحقق آن وجود دارد، پس لازم است که نبوت در عالم محقق شود. از ناحیۀ خداوند متعال منع فیض امکان ندارد. همانطور که گفتیم به دلیل اینکه خداوند فیاض علی الاطلاق است، در صورتی که قابلیت و نیاز وجود داشته باشد، از فاعلیت چشم نمی پوشد. بشر برای رسیدن به هدایتی الهی به تحقق وحی در عالم محتاج است. فرستادن وحی برای انسان ها مقتضای «عنایت» الهی است(ملاصدرا، مفاتیح الغیب: 479).

سوال:

در متون دینی از عقل به عنوان «رسول باطنی» نام برده شده است. بسیاری از اصولیون و متکلمین اسلامی نیز به حسن و قبح عقلی قائلند؛ یعنی عقل به تنهایی نیز می تواند به خوبی و بدی اعمال حکم کند. به عبارت دیگر، عقل انسان قادر است راه حق و حقیقت را به خودی خود تشخیص دهد و اگر این مطلب صادق باشد، دیگر ضرورت وجود انبیا منتفی می شود. در دلیل بالا، گفته شد که ضرورت وجود انبیا، اتمام حجت با انسان ها از طریق ارائۀ شناخت لازم به آنهاست و اگر این شناخت از راهی غیر از وجود انبیاء حاصل شود دیگر وجود انبیاء چه ضرورتی دارد؟

پاسخ:

برای پاسخ به این سوال لازم است به یک تقسیم بندی معروف در فلسفه اشاره کنیم؛ فلاسفه با توجه به متعلٌق عقل، عقل را به عقل عملی و نظری تقسیم نموده اند. فلاسفه معتقدند متعلَّق عقل انسان گاهی امور عملی است، یعنی اموری که دانستن آن برای عمل کردن لازم است؛ مانند حسن عدل و قبح ظلم و ... دراین صورت انسان با عقل خود درک می کند که کدامیک از این امور شایسته عمل کردن‌ هستند یا خیر. اما گاهی مسئله ای که متعلَّق عقل انسان قرار می گیرد از امور عملی نیست مانند علم به خدا و صفات ذاتی او، علم به معاد و قیامت، علم به نبوت و .... اینگونه امور از معارف نظری انسان محسوب می شوند و به عقلی که این امور را درک می کند عقل نظری گویند. بنابراین؛

‌أ. قوه‌ای كه به واسطه آن نفس، اشیاء را درک می کند عقل نظری نام دارد.

‌ب. قوه ای که مصدر و خواستگاه افعال و رفتار انسان می‌شود عقل عملی نام دارد.

با توجه به این تقسیم بندی، می توان به سوال بالا چنین پاسخ داد که آن عقلی که به نظر حکما به تنهایی می تواند به خوبی و بدی اعمال رهنمون شود عقل عملی است و عقل نظری به تنهایی نمی تواند چرده از حقیقت خداوند متعال، معاد، نبوت و ... بردارد. در این گونه امور لازم است راهنمایی از سوی خداوند متعال به کمک عقل انسانی آمده و معارف الهی را برای آنها بازگو کند.

علامه طباطبایی در این مورد می گویند؛ آن عقلی که انسان را به حق دعوت می کند عقل عملی است، که به حسن و قبح حکم می کند، و برای ما مشخص می کند چه عملی حسن و نیکو، و چه عملی قبیح و زشت است، نه عقل نظری که وظیفه اش تشخیص حقیقت هر چیز است. عقل عملی مقدمات حکم خود را از احساسات باطنی می گیرد، که در هر انسانی در آغاز وجودش بالفعل موجود است و احتیاج به اینکه فعلیت پیدا کند ندارد، ولی در مورد عقل نظری چنین نیست.  همچنانکه ما وضع انسانها را به چشم خود می بینیم که هر قوم و یا فردی که تربیت صالح ندیده باشد، به زودی به سوی توحش و بربریت متمایل می شود، با اینکه همه انسانهای وحشی، هم عقل دارند، و هم فطرتشان علیه آنان حکم می کند، ولی می بینیم که هیچ کاری صورت نمی دهند، پس ناگزیر باید بپذیریم که ما ابناء بشر هرگز از نبوت بی نیاز نیستیم، چون نبی کسی است که از ناحیه خدا مؤید شده، و عقل خود ما نیز نبوتش را تایید کرده باشد. (ترجمه المیزان، ج 2، طباطبایی،سید محمد حسین)

 

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

مفاتیح الغیب، محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، محمد خواجوی (مترجم)، علی عابدی شاهرودی (مقدمه) انتشارات مولی

ترجمه تفسیر المیزان، سید محمدحسین طباطبایی، سید محمد باقر موسوی همدانی، انتشارات دارالعلم، 1382

برای مطالعه بیشتر:

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

ناصر مکارم شیرازی، اعتقاد ما: شرح فشرده¬ای از عقاید شیعه امامیه، انتشارات نسل جوان، 1387

جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه: شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی عشری در یکصد و پنجاه اصل، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

مرتضی، مطهری، ختم نبوت، انتشارات صدرا، 138

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

علت فرستادن وحی برای انسان (5)

 

ضرورت وجود انبیاء در عالم

در مقالۀ پیشین بعد از بیان تقسیم بندی مباحث مربوط به نبوت به دو بخش نبوت عامه و نبوت خاصه، به یک دلیل از دلایل نبوت عامه و ضرورت وجود انبیاء در عالم اشاره کردیم و نیز به پرسشی در این زمینه پاسخ گفتیم؛ در دلیل نخست گفتیم؛ از آنجا که خداوند به دلیل تام الافاضه بودن می خواهد انسان ها آزادانه مسیر کمال یا نقص را انتخاب کنند، لازم است شناخت و معرفت به این دو مسیر را در اختیار انسان قرار دهد. و به نظر متکلمین خداوند این کار را از طریق انزال انبیا و پیامبران انجام داده است. این همان وظیفۀ هدایت تشریعی انبیاست که از طریق آن معارف الهی را به انسان ها عرضه کرده و این اختیار را به انسان ها وا می گذارند تا مسیر خود را برگزینند. نیز گفتیم از ناحیۀ خداوند متعال منع فیض امکان ندارد و در صورتی که قابلیت و نیاز وجود داشته باشد، از فاعلیت چشم نمی پوشد. بشر برای رسیدن به هدایتی الهی به تحقق وحی در عالم محتاج است. فرستادن وحی برای انسان ها مقتضای «عنایت» الهی است.

دلیل نخست ساختار کلی بسیاری از استدلالاتی است که در مورد ضرورت وجود انبیاء در عالم به آنها اشاره می شود. ولی دلایل دیگری هم در بحث نبوت عامه ذکر شده اند که نقطۀ اتکای هر یک از این دلایل ـ که در ادامه ذکر خواهیم کرد ـ با یکدیگر متفاوت است. برای نمونه، استدلال نخست با توجه به «ارادۀ آزاد مبتنی بر شناخت» سامان داده شد و نقطۀ اتکای دلیل دوم «وجود عالم آخرت و نشئۀ دیگر» است. اکنون دلیل دوم از دلایل نبوت عامه را بیان می کنیم:

همانطور که اشاره کردیم، اصل نبوت مبتنی بر یک جهان بینی الهی است. پذیرفتن یک جهان بینی الهی و اینکه این جهان پایان زندگی بشر نیست و عالمی ورای این جهان قرار دارد، می تواند ما را به ضرورت وجود انبیا برساند؛ 

 

 

دلیل دوم

مقدمه (1) عالمی وجود دارد که انسان بطور طبیعی از آن آگاه نبوده، نیست و نخواهد بود.

مقدمه (2) علم و عقل بشر به چنین عالمی راه ندارد؛ یعنی اگر دانش بشری هزار سال دیگر پیشرفت کند باز هم نمی تواند از عالم دیگری ورای این عالم به ما خبر دهد.

 نتیجه: پس نیاز است که انسان از طریق دیگری به وجود چنین عالمی آگاه شود. و  این طریق دیگر همان طریق وحی است که ما انسان های عادی تنها با واسطۀ پیامبران می توانیم از محتویات آن آگاه شویم.

همانطور که دیدیم، دلیل دوم بر این نکته تاکید دارد که وجود انبیاء به این دلیل ضروری است که انسان هیچ راه دیگری برای عوالم دیگر ـ غیر از این عالم ـ ندارد. عقل بشری به خودی خود راهی به جهان آخرت ندارد و اگر سعادت بشر نیازمند معرفت به عالم دیگر دارد، پس خداوند به مقتضای فیاضیت علی الاطلاق خود لازم است چنین معرفتی را در اختیار انسان قرار دهد، و او از طریق ارسال رسولان و انبیاء الهی، به این مهم  اقدام نموده است.

در استدلال دوم گفتیم از آنجا که علم بشر  به تنهایی راهی به عالم آخرت و سعادت حقیقی ندارد، لذا ضروری است که خداوند متعال از طریق دیگر (رسولان) به انسان ها این شناخت را برساند. ولی به نظر برخی دیگر از متفکران، وجود زندگی اجتماعی در همین دنیا نیز مستلزم  ارسال انبیا الهی است. از آنجا که انسان موجودی است که تمایل به زندگی اجتماعی دارد، به مرور زمان از زندگی فردی دوری گزیده و به زندگی اجتماعی روی آورده است. برخی دلیل این گرایش به زندگی جمعی را در فطرت انسان می جویند تا جایی که انسان را موجودی مدنی الطبع معرفی می کنند، ولی برای محل بحث ما فرقی ندارد این گرایش را محصول فطرت انسانی بدانیم و یا جبر طبیعت و یا هر دلیل دیگر. آنچه در اینجا برای ما حائز اهمیت است این است که انسان ها خواسته یا ناخواسته به زندگی اجتماعی تمایل داشته و به مرور زمان به این شیوۀ زندگی روی آورده اند.

ملاصدرا با توجه به همین اصل، (به تبع از فارابی) استدلال خود بر لزوم نبوت را با مدنی الطبع بودن انسان آغاز می کند.  انسان اجتماعی برای ادامه حیات خود ضرورتاً به قانون نیازمند است. پس نیاز به شارعی است «که معین نماید از برای مردم منهجی را که به سلوک آن منبع معیشت ایشان در دنیا منتظم گردد و سنت قرار دهد از برای ایشان طریقی را که وصول به جوار خدا به واسطه آن حاصل شود

به نظر این عده، مقتضای «آزادی اراده» و «حس منفعت طلبی» انسان ها این است که همیشه مصلحت فردی خود را بر مصلحت اجتماع برتری می دهد. انسان ابتدا به دنبال برآورده کردن نیاز خود است و سپس به نیازهای دیگران توجه دارد. اگر ملاک انسان ها برای اعمال خود خواسته های شخصی باشد، با تعارض خواست ها و نیازهای افراد در برابر هم، انسان نیازمند به قانون و قانونگذاری است که متناسب با مصالح فرد و اجتماع، موجبات ادامه حیات او را فراهم سازد و انبیاء آمده اند تا این نیاز انسان را برآورده سازند.

بنابراین، می توان این استدلال را چنین تقریر نمود:

 

استدلال سوم

مقدمه 1: انسان موجودی است که ـ به هر دلیلی ـ تمایل به زندگی اجتماعی دارد.

مقدمه 2: مقتضای «آزادی اراده» و «حس منفعت طلبی» انسان ها این است که همیشه مصلحت فردی خود را بر مصلحت اجتماع برتری می دهد.

مقدمه 3: اگر ملاک انسان ها برای اعمال خود خواسته های شخصی باشد، تعارض خواست ها و نیازهای افراد باعث اختلاف میان آنها می شود.

 

نتیجه

بنابراین برای تشکیل یک جامعه نیاز به قانون و قانونگذار است و خداوند از طریق ارسال انبیاء قانونی الهی در اختیار بشر قرار داده است تا زندگی دنیوی خود را سامان دهد. بنابر قاعده لطف خدای متعال بشر را به حال خود واگذار نکرده بلکه با تشریع قانون و فرستادن پیامبران, آنان را به مقصد اصلی هدایت می کند. تجربه ثابت کرده که بشر منهای تربیت پیامبران نتوانسته یک زندگی آرام و سعادت بخش داشته باشد. از این رو همواره به هدایت و رهبری انبیا نیازمند بوده است. کسانی که از این طریق به اثبات نبوت می پردازند معتقدند اگر در طول تاریخ، انبیاء ظهور نمی کردند، جنگ ها و دشمنی به نابودی بشر می انجامید و انبیاء با خلق ارزش های دینی به حفظ جوامع بشری کمک کرده اند.

ملاصدرا با توجه به همین اصل، (به تبع از فارابی) استدلال خود بر لزوم نبوت را با مدنی الطبع بودن انسان آغاز می کند.  انسان اجتماعی برای ادامه حیات خود ضرورتاً به قانون نیازمند است. پس نیاز به شارعی است «که معین نماید از برای مردم منهجی را که به سلوک آن منبع معیشت ایشان در دنیا منتظم گردد و سنت قرار دهد از برای ایشان طریقی را که وصول به جوار خدا به واسطه آن حاصل شود.» (ملاصدرا، مبدأ و معاد: 557)

این شخص (نبی) باید در مقایسه با دیگران از ویژگی های ممتازی برخوردار باشد تا مردم از او تبعیت کنند:«و باید که مخصوص باشد به آیاتی از جانب خدا که دلالت کند که شریعت او از جانب خداوند عالم قادر منتقم است تا آنکه نوع در نزد او خاضع گردند و باعث شوند آن آیات از برای کسی که واقف شود بر آنها اینکه اقرار به نبوت او نماید و آن معجزه است» (همان) ملاصدرا از سویی تاکید می کند که این شارع باید انسان باشد، و از سویی دیگر، چنین انسانی را دارای ویژگی های ممتازی می داند که از امتیاز معجزه برخوردار است (در نوشته های بعدی بطور مفصل تری به مسئله معجزه و ارتباط آن با اصل نبوت خواهیم پرداخت). 

 

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

ابن سینا، حسین بن عبدالله؛ النفس من  كتاب الشفاء، تحقیق حسن حسن‌زاده آملی، قم، بوستان كتاب، 1375

نصیرالدین طوسی، محمدبن محمد؛ شرح الاشارات والتنبیهات، تحقیق حسن زاده آملی، قم، بوستان كتاب، 1383

محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، مبدا و معاد، (احمدبن محمد حسینی، عبدالله نورانی)، مرکز نشر دانشگاهی، 1381

برای مطالعه بیشتر

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

ناصر مکارم شیرازی، اعتقاد ما: شرح فشرده¬ای از عقاید شیعه امامیه، انتشارات نسل جوان، 1387

جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه: شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی عشری در یکصد و پنجاه اصل، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

مرتضی، مطهری، ختم نبوت، انتشارات صدرا، 1388

عبداله جوادی آملی، وحی و نبوت، انتشارات اسراء،

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

آیین حضرت رسول اکرم پیش از بعثت

 

اصل نبوت (6)

نبوت خاصه

 

در بخش پیشین به اثبات نبوت عامه پرداختیم و برخی از دلایل ذکر شده در این زمینه را مورد بررسی قرار دادیم. همانطور که گفتیم مبحث نبوت عامه را می توان مقدمه ای دانست برای اثبات نبوت خاصه. در بخش پیشین بطور کلی اثبات شد که وجود انبیاء برای تکامل و سعادت بشر ضروری است و اینک می خواهیم به اثبات نبوت حضرت رسول اکرم (ص) بپردازیم. بدیهی است پذیرش نبوت عامه به این معنا نیست که هر شخصی که ادعای نبوت و پیامبری کرد مورد تایید انسان های زمان خود و دیگر زمان ها قرار گیرد. بلکه باید ادعای هر کسی را با معیارهای لازم سنجید و در صورتی که حائز چنین معیارهایی بود می توان دعاوی او را از سوی خداوند متعال دانست. از آنجا که در مقالات پیش رو  قصد داریم به مسئله پیامبری حضرت رسول (ص) بپردازیم لازم است شرایط زمانی، مکانی، فرهنگی، خانوادگی و .... که پیامبر اکرم (ص) در آن شرایط به پیامبری برانگیخته شد را مورد توجه قرار دهیم. لازم به ذکر است که ذکر همه این مطالب در این مجال نمی گنجد لذا تلاش می کنیم بطور کلی به برخی مطالب مورد نیاز در این زمینه اکتفا کنیم. 

 

 

مشخصات فردی پیامبر گرامی اسلام (ص)

مشهور علمای شیعه معتقدند که پیامبر اسلام در یکی از تاریکترین اعصار بشریت ، عصری که آدمیان جز شرک و بت پرستی ، ستم به زیر دستان و بردگان نمی شناختند و مورخین نام آن را « عصر جاهلی » گذارده اند ، در سرزمین حجاز – شهر مکه – دیده به جهان گشود. ولادت حضرت رسول (ص) در«عام الفیل»  بوده است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از اولاد حضرت اسماعیل فرزند ابراهیم خلیل است؛ پدر او ، عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن لوئی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان بود. مادر وی « آمنه » دختر « وهب بن عبدمناف بن زهره بن کلاب » بود.

نام : محمد(ص)

نام پدر : عبدالله بن عبدالمطلب

نام جد : عبدالمطلب

نام مادر: آمنه دختر وهب

القاب : رسول الله، خاتم النبین، مصطفی

کنیه : ابوالقاسم

ولادت : 17 ربیع الاول

رحلت : 28 صفر المظفر

مدت عمر : 63 سال

نیاکان پیامبر گرامی اسلام هرگز بت پرست نبودند. پدر ، مادر ، اجداد وجدات ( نسب های پدری و مادری ) آن حضرت همه و همه مسلمان و مومن بوده و نطفه نورانی او در هیچ صلب و رحم مشترک میان کفر و اسلام و ایمان و شرک قرار نگرفته است. برای مثال «عبد المطلب»، جدّ پیامبر اسلام خدا را به یگانگی می شناخت و به نذر وفا می کرد، و به سنت هائی پایبند بود که در سنت رسول خدا پذیرفته شد؛ وفای به نذر، و پرداخت صد شتر در دیه و حرمت نکاح محارم و منع ورود به خانه ها از پشت آن ها و بریدن دست دزد و نهی از زنده به گور کردن دختران و مباهله، و حرمت می گساری، و حرمت زنا، و حد زدن زناکار، و این که نباید هیچکس برهنه پیرامون کعبه طواف نماید و پذیرائی از میهمان و اینکه نباید هزینه حج را جز از اموال پاکیزه خود بپردازند و بزرگ داشتن ماه های حرام، و تبعید کردن زنان مشهور زناکار و خمس دادن از گنج ها و سقایت حاجیان، و هر طوافی را هفت شوط قرار دادن (بحار الانوار، ج 15، ص 127).

حضرت امیر (ع) نیز در نهج البلاغه می فرمایند: «خدای تبارک و تعالی از لحظه ای که پیغمبر را از شیر گرفتند بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او فرمود تا اخلاق نیکو و صفات پسندیده را به وی بیاموزد»

 

آیین حضرت رسول اکرم پیش از بعثت

حضرت رسول اکرم (ص) قبل از بعثت خود، هرگز از آئین مشرکین و بت پرستان و سنتها و مراسم شرک آلود و غلط ایشان پیروی نکرد. ایشان قبل از بعثت عبادتهائی از قبیل نماز و روزه و طواف و حج و عبادتهای دیگری انجام می داده است. با توجه به این مطلب، ممکن است این سوال در ذهن خواننده ایجاد شود که رسول خدا (ص) در عمل به دستورات و اعمال دینی تابع چه شریعتی بود؟ شریعت انبیاءگذشته و یا شریعت خود که بعدامامور به ابلاغ و اظهار آن گردید (اسلام) و در آن وقت تنها خودآنحضرت مامور به پیروی و انجام اعمال آن بود؟

برخی معتقدند آنحضرت تابع شریعت های پیامبران قبل از خود (شریعت نوح علیه السلام، شریعت ابراهیم علیه السلام، شریعت موسی علیه السلام، شریعت عیسی علیه السلام) بوده است. ولی به نظر برخی دیگر  پیامبر گرامی تابع شریعت خاصی نبود و هر آنچه برایشان ثابت می شد که از شریعت است را عمل می کردند. ایشان معتقدند کسانی که بر تبعیت حضرت رسول از ادیان پیشین تاکید می کنند تابع غرض ورزی و دست سیاست بازان و قصه پردازان یهود و نصاری شده که تلاش می کردند اثبات کنند شریعت اسلام پیرو همان شرایع یهود و نصاری است ورسول خدا(ص)نیز تابع موسی و عیسی بوده است. هر یک از این دو گروه برای ادعا خود دلایلی می آورند ولی قول دیگری در این زمینه وجود دارد که معتقد است؛ رسول خدا(ص)پیرو شریعت و آئین خود یعنی آئین مقدس اسلام بوده روایات بسیاری است که برخی از آنها صراحتاً حضرت رسول را قبل از بعثت نیز «نبی» می دانند.

«کنت نبیا و آدم بین الروح و الجسد»

من پیامبر بودم در وقتی که آدم میان روح و بدن بود (الغدیر ج 9 ص 287،بحار الانوار ج 18 ص 278)

حضرت رسول اکرم (ص) قبل از بعثت خود، هرگز از آئین مشرکین و بت پرستان و سنتها و مراسم شرک آلود و غلط ایشان پیروی نکرد. ایشان قبل از بعثت عبادتهائی از قبیل نماز و روزه و طواف و حج و عبادتهای دیگری انجام می داده است

بعثت پیمبران الهی مراحل و درجاتی داشته است که یکی از آن مراحل «نبوت » است که پیش از مرحله رسالت بوده است. در مرحله نبوت پیامبران الهی از طریق فرشتگان، خواب و یا از طریق الهام وحی را دریافت می کردند و  مامور به عمل بدان می شدند ولی مامور به ابلاغ و رساندن آنها بدیگران نبودند.

«ان الله تبارک و تعالی اتخذ ابراهیم عبدا قبل ان یتخذه نبیا و ان الله اتخذه نبیا قبل ان یتخذه رسولا و ان الله اتخذه رسولا قبل ان یتخذه خلیلا و ان الله اتخذه خلیلا قبل ان یجعله امامافلما جمع له الاشیاء قال:انی جاعلک للناس اماما»

براستی که خدای تعالی ابراهیم را به بندگی خویش برگرفت پیش ازآنکه به نبوت برگیرد، و خدای تعالی او را به نبوت خویش برگرفت پیش از آنکه به رسالت برگیرد، و به رسالت برگرفت پیش از آنکه به دوستی خودبرگیرد،و به دوستی برگرفت پیش از آنکه به امامت برگیرد و چون همه اینها را برای او گردآورد فرمود «من تو را برای مردم امام قرار دادم» (الاصول من الکافی باب طبقات الانبیاء و الرسل و الائمة ج 2)

حضرت امیر (ع) نیز در نهج البلاغه می فرمایند: «و لقد قرن الله به(ص)من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره»

«خدای تبارک و تعالی از لحظه ای که پیغمبر را از شیر گرفتند بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او فرمود تا اخلاق نیکو و صفات پسندیده را به وی بیاموزد» (نهج البلاغه؛ خطبه قاصعه)

 

نوشته علیزاده، گروه دین و اندیشه تبیان


پی نوشت

1- عام الفیل همان سالی است که اصحاب فیل به سرکردگی ابرهه بمکه حمله کرده و به وسیله پرنده های ابابیل نابود شدند.


منابع:

نهج البلاغه، سید جعفر شهیدی (مترجم)، انتشارات علمی فرهنگی، 1387

آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، 1385

رسولی محلاتی، سید هاشم، درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام ج1و ج 2، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1385

محمدبن یعقوب کلینی، اصول الکافی، انتشارات اسوه، 1386

علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر، (مترجم؛ اکبر ثبوت)، بنیاد بعثت، 1387


برای مطالعه بیشتر

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه: شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی عشری در یکصد و پنجاه اصل، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

رسولی محلاتی، سید هاشم، درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام ج1و ج 2، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1385

آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، انتشارات دانشگاه تهران،

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

اعتقاد شیعه به بعثت پیامبر اکرم (اصل نبوت (7)

 

بعثت پیامبر

در مقالات پیشین بعد از ذکر دلایل نبوت عامه،  به بحث نبوت خاصه پرداختیم. گفتیم برای ورود به بحث نبوت خاصه پیامبر اسلام، لازم است شرایط زمانی و مکانی را که حضرت در آن شرایط به پیامبری برگزیده شدند و به تبلیغ دین اسلام همت گماشتند مورد بررسی قرار گیرد. در مقاله گذشته، به اختصار، برخی از خصوصیات و ویژگی های فردی و خانوادگی حضرت محمد(ص) را بیان نمودیم و در این مقاله تلاش می کنیم شرایط زمانی و مکانی بعثت آن حضرت را مورد بررسی قرار دهیم.

حضرت علی(ع) نقل می کند؛ پیامبر اسلام پیش از بعثت در غار حرا به عبادات و اعتکاف های طولانی مشغول بودند. وی گاه و بیگاه و در روزهای مختلف روانه حرا می شد، و در آنجا به خلوت و تفکر و عبادت می پرداخت و پس از فرود از حرا نخست به کنار کعبه می رفت و پس از طواف، رهسپار خانه خویش می شد. با نزدیک شدن پیامبر (ص) به چهل سالگی، دوره های عبادت و اعتکاف ایشان بیشتر و طولانی تر می شد. در یکی از روزهای عبادت در حرا جبرئیل، نازل شد و لوحی را در مقابل دیدگان وی گرفت و گفت بخوان، محمد(ص) که دچار حیرت و شگفتی شده بود پاسخ داد، خواندن نمی دانم. بار دیگر گفت: بخوان، محمد (ص) باز پاسخ داد که خواندن نمی دانم. جبرئیل بار دیگر تکرار نمود که بخوان، این بار محمد (ص) گفت: چه بخوانم؟ جبرئیل آیات زیر را بر او خواند و او نیز آنها را تکرار کرد:

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ  خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ  اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ  الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ  عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ » (علق/ 5 –1)

اعتقاد مشهور علمای شیعه بر این است که بعثت حضرت رسول اکرم در روز 27 رجب اتفاق افتاده است (کافی: 4/149، امالی طوسی: 45، و حیاه القلوب، مجلسی؛ 3/671). البته در مورد تاریخ دقیق بعثت پیامبر اکرم، میان شیعه و سنی اختلاف نظر وجود دارد. علمای سنی مذهب تاریخ آن را در ماه رمضان ذکر می کنند. برخی از علمای شیعه نیز معتقدند بعثت پیامبر در ماه رمضان بوده است. ولی قول مشهور در میان علمای شیعه 27 رجب را تاریخ دقیق این رویداد می داند.

پس از نزول نخستین آیات سوره علق، برای مدتی وحی الهی قطع شد و بنابر روایات مشهور در طول این مدت که سه سال طول کشید، پیامبر (ص) به دعوت سری پرداخت. در این مدت پیامبر (ص)، به اعلان عمومی دعوت خویش مبادرت نمی کرد و تنها به دعوت افرادی که مستعد می دید اکتفا می نمود. در این مدت نزدیک به 50 نفر دین اسلام را پذیرفتند.

بعد از نزول آیه 216-214 سوره شعراء پیامبر دعوت علنی خود را با دعوت از سران قریش آغاز نمود. خداوند در این آیه فرمود:

وَأَنذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ (214)  وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (215) فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ (216)

«و خویشان نزدیكت را هشدار ده و براى آن مؤمنانى كه تو را پیروى كرده‏اند بال خود را فرو گستر و اگر تو را نافرمانى كردند بگو من از آنچه مى‏كنید بیزارم » (شعراء: 216-214)

با نزول آیه فوق ، پیامبر (ص) بنی هاشم را در مجلسی که علی (ع) به دستور پیامبر (ص) فراهم ساخته بود ، گرد آورد و آماده اعلام دعوت خود شد ولی ابولهب با گفتن این سخن که : محمد (ص) شما را جادو کرده است مجلس را به هم زد، علی (ع) به دستور پیامبر (ص) در روز بعد دعوت را تجدید کرد، وقتی خویشاوندان نزدیک فراهم شدند پیامبر (ص) خطاب به ایشان گفت : « ای بنی عبدالمطلب ، سوگند به خدا که هیچ کس از میان عرب، چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام نیاورده است. من برای شما خیر دنیا و آخرت را آورده ام، خداوند به من فرمان داده است که شما را به سوی او بخوانم . اکنون کدام یک از شما مرا در این کار یاری می کند تا برادر و وصی و خلیفه من باشد؟» (تاریخ الطبری 1/542، و مجمع البیان 7 /206)

اعتقاد مشهور علمای شیعه بر این است که بعثت حضرت رسول اکرم در روز 27 رجب اتفاق افتاده است. البته در مورد تاریخ دقیق بعثت پیامبر اکرم، میان شیعه و سنی اختلاف نظر وجود دارد. علمای سنی مذهب تاریخ آن را در ماه رمضان ذکر می کنند. برخی از علمای شیعه نیز معتقدند بعثت پیامبر در ماه رمضان بوده است. ولی قول مشهور در میان علمای شیعه 27 رجب را تاریخ دقیق این رویداد می داند

و به این ترتیب، دعوت اسلام علنی شد. مکّیان پس از شنیدن سخنان پیامبر (ص) و زیر سوال رفتن راه و روش آباء و اجداد خویش در بت پرستی برآشفتند و در قدم نخست پیامبر (ص) را مورد استهزاء قرار دادند و پس از مواجه شدن با

سرسختی پیامبر (ص) و ایستادگی مسلمانان، سیاست خشونت را در پیش گرفتند و تصمیم به قتل پیامبر (ص) گرفتند.از انجا که ابوطالب عموی پیغمبر در میان بنی هاشم از نفوذ بسیار برخوردار بود، مانع آنها شد. سران مکه به آزاد کسانی پرداختند که به دین اسلام گرایش پیدا کرده بودند تا به این ترتیب مانع گسترش این دین نوظهور شوند. با سخت تر شدن این آزار و اذیت ها پیامبر (ص)، به همراه بنی هاشم و بنی عبدالمطلب در شب اول سال هفتم بعثت از مکه به شعب ابوطالب نقل مکان کرده و تا سه سال در آنجا ماندند. در این مدت ابوطالب و خدیجه (س) رحلت کردند و فشارهای بسیاری بر پیامبر وارد آمد.

پس از این آزارها و اذیت های سران قریش حضرت به طائف می روند تا در آنجا به تبلیغ دین خود بپردازند ولی بعد از مدتی به دلیل فشارهای سران قریش، مجبور به ترک طائف و بازگشت به مکه شدند. در این دوران بود که پیامبر اسلام (ص) شدیدترین توهین ها و آزارها را متحمل شدند. این وضعیت تا سال 11 بعثت ادامه داشت. در این سال گروهی از مردم یثرب به مکه آمدند و پیامبر اسلام بطور مخفیانه با آنها دیدار کرده و از ایشان بیعت گرفت. پذیرش اسلام از سوی این عده، طلوع تازه ای شد برای گسترش دین اسلام.

بعد از مدتی پیامبر به همراه برخی از همراهان قصد عزیمت به سوی یثرب را نمودند. سران قریش بار دیگر در دارالندوه اجتماع کردند و تصمیم گرفتند تا کار پیامبر (ص) و آئین نوپای اسلام را یکسره کنند ، پیامبر (ص) از این تصمیم شورای دارالندوه اطلاع یافت و شبانه قصد عزیمت به سوی یثرب را نمود. علی بن ابیطالب (ع) در بستر خود خوابید و با این کار، نقشه قریش در قتل رسول خدا  نافرجام ماند و خداوند در شأن آن شب مهم ، آیه «و من یشتری نفسه ابتغاء مرضات الله» را نازل کرد و آن شب به « لیله المبیت » معروف شد.

حضرت علی(ع) نقل می کند؛ پیامبر اسلام پیش از بعثت در غار حرا به عبادات و اعتکاف های طولانی مشغول بودند. وی گاه و بیگاه و در روزهای مختلف روانه حرا می شد، و در آنجا به خلوت و تفکر و عبادت می پرداخت و پس از فرود از حرا نخست به کنار کعبه می رفت و پس از طواف، رهسپار خانه خویش می شد. با نزدیک شدن پیامبر (ص) به چهل سالگی، دوره های عبادت و اعتکاف ایشان بیشتر و طولانی تر می شد

در چنین شرایطی، پیامبر (ص) در شب پنجشنبه ، اول ربیع الاول سال چهارده بعثت مکه را به قصد یثرب ترک کردند. حضرت به دلیل تعقیب قریش، سه روز در غار ثور ماندند و سپس راه یثرب را در پیش گرفته و در روز پنجشنبه هشتم و یا دوشنبه دوازدهم ربیع الاول به یثرب رسیدند (تاریخ یعقوبی 1/400).

هجرت پیامبر به یثرب، با استقبال مردم آن شهر مواجه شد و یثرب به «مدینة النبی» تغییر نام داد. جامعه نوپای اسلامی در این شهر شکل گرفت و  روز به روز رشد و بالندگی این دین نوظهور بیشتر شد. ذکر این مقدمه کوتاه برای اثبات نبوت خاصه حضرت رسول(ص) لازم و ضروری می نمود ولی برای مرور تاریخ صدر اسلام نیاز به ذکر بسیاری از وقایع تاریخی است و از آنجا که هدف ما در این نوشته کوتاه، تمرکز بر مسئله بعث است لذا از ذکر مطالب بیشتر خودداری می کنیم. در مقالات بعدی دلایل اثبات نبوت خاصه پیامبر اسلام را مورد بررسی قرار خواهیم داد. در کتاب های کلامی، چند راه برای پی بردن به صدق ادعای مدعیان نبّوت و تشخیص نبی راستین از متنبّی مطرح شده است؛ از جمله:

1- معجزه

2- گواهی و نص انبیای گذشته بر نبوّت پیامبران حق

3- مطالعه در حالات و گفتار مدعی

4- جمع آوری شواهد و قراین درباره صدق مدعی

5- شناخت حق وباطل وتطبیق سخن و عمل مدعی با آن و ... .

یکی از مهم ترین راه ها برای تشخیص انبیاء راستین، معجزه است. در مقالات بعد به این مطلب خواهیم پرداخت. 

 

نوشته علیزاده- گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

رسولی محلاتی، سید هاشم، درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام ج1و ج 2، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1385

 محمد بن جریر طبری آملی، تاریخ طبری، (ابوالقاسم پاینده) انتشارات اساطیر، 1388

فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان لعلوم القرآن، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، 1386

احمدبن اسحاق یعقوبی، تاریخ یعقوبی، (محمد ابراهیم آیینی)، انتشارات علمی فرهنگی، 1387

محمدبن یعقوب کلینی، اصول الکافی، انتشارات اسوه، 1386


برای مطالعه بیشتر:

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه: شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی عشری در یکصد و پنجاه اصل، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

رسولی محلاتی، سید هاشم، درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام ج1و ج 2، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1385

آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، 1385

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

معجزه چیست؟

 

اصل نبوت(8)

دلایل نبوت خاصه

پیش از این به اثبات نبوت عامه پرداختیم و گفتیم اثبات نبوت عامه مقدمه ایست برای اثبات نبوت خاصه. برای پرداختن به بحث نبوت خاصه حضرت رسول اکرم(ص) مقدمتاً لازم بود به برخی خصوصیات فردی و نیز شرایط زمان بعثت اشاره نماییم. در مقالات پیشین به این مطالب اشاره ای اجمالی داشتیم و اکنون نوبت آن است که دلایل نبوت خاصه را بیان نماییم. یکی از دلایلی که برای اثبات ادعای یک نبی به آن اشاره می شود «معجزه» است.  در طول تاریخ، همیشه کسانی بوده اند که با انگیزه های گوناگون و به دروغ ادعای نبوت کرده تا بتوانند طرفدارانی را دور خود جمع کنند. بنابراین، باید بتوان از طریق برخی معیارها و ضوابط، پیامبران راستین الهی را از مدعیان دروغین نبوت، تشخیص داد. به نظر اندیشمندان مسلمان معجزه یکی از این ملاک هاست. در عمل نیز افراد معمولی از مدعیان نبوت طلب حجت و دلیل کرده اند؛

«قَالَتْ رُسُلُهُمْ اَفیِ اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّموَاتِ وَالارْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ اِلی اَجَل مُسَمًّی قَالُوا اِنْ اَنْتُمْ اِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُریدُون اَنْ تَصُدُّونا عَمَّا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونا بِسُلْطَان مُبین»

«پیامبرانشان گفتند مگر درباره خداوند ـ پدید آورنده آسمان ها و زمین ـ تردیدی هست؟ او شما را دعوت می کند تا پاره ای از گناهان شما را ببخشد و تا زمان معیّنی شما را مهلت می دهد. گفتند: شما جز بشری مثل ما نیستید، می خواهید ما را از آنچه پدرانمان می پرستیدند باز دارید. پس برای ما حجتی بیاورید.» (ابراهیم: 10)

«مَا اَنْتَ اِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنَا فَأْتِ بِآیَه اِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقینَ» ؛ تو جز بشری مانند ما [بیش] نیستی. اگر راست می گویی معجزه ای بیاور. (شعراء:154)

 و گاهی پیامبران با نشان دادن معجزات سعی کرده اند صدق بیانات خود را به اثبات برسانند. و حتی برخی از اقوام به این دلیل که طلب معجزه کردند ولی باز هم ایمان نیاوردند مورد غضب الهی قرار گرفتند:

«لَقَدْ اَهْلَکْنا القُرون مِنْ قَبْلِکُمْ لَمَّا ظَلَموا و جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالبَیِّنَاتِ وَ مَا کانَوُا لِیُؤمِنُوا...» 

قطعاً نسل های پیش از شما را هنگامی که ستم کردند، به هلاکت رساندیم و پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند و بر آن نبودند که ایمان بیاورند... (یونس:13)

در این مقاله به این مسئله می پردازیم که معجزه چیست و آیا می تواند دلیلی برای اثبات نبوت یک نبی محسوب شود یا خیر.

«کاری فوق طاقت بشری که به دست مدعی نبوّت، برای اثبات صدق مدعای خویش انجام می گیرد و مطابق با مدعای مدعی نبوّت و همراه با تحدّی است.»

 

معجزه چیست؟

تعاریف متفاوتی از چیستی و شرایط معجزه ارائه شده است که ذکر هم? آنها در این مجال نمی گنجد، اما اگر بخواهیم تعریفی از معجزه ارائه دهیم که تا اندازه ای تمام شرایط را در خود داشته باشد می توان گفت معجزه عبارت است از:

«کاری فوق طاقت بشری که به دست مدعی نبوّت، برای اثبات صدق مدعای خویش انجام می گیرد و مطابق با مدعای مدعی نبوّت و همراه با تحدّی است.»

البته باید توجه داشت که صدور معجزه از سوی پیامبران به اذن خداوند صورت می پذیرد؛ «...مَا کانَ لِرَسُول اَنْ یأْتِیَ بِآیَه اِلاّ بِاذْنِ اللَّهِ...» و به همین دلیل است که وقوع معجزه نشان از اراده آورنده آن دارد. معجزه به کار خارق العاده ای گفته می شود که مدعیان نبوت برای اثبات مدعای خود که ارتباط با عالم غیب و خدای عالم هستی بوده می آوردند و دیگران را نیز به مقابله و معارضه و آوردن مثل آن دعوت می کنند(تحدّی)، و چون کسی مانند آن را نمی تواند بیاورد و عاجز از انجام آن است بدان معجزه می گویند.

 

 

دلالت معجزه بر نبوت خاصه از منظر آیات و روایات

مسئله معجزه و دلالت آن بر نبوت خاصه، از آن مسائلی است که در کتب مربوط به اعتقادات بسیار مورد بحث و تدقیق فلسفی و کلامی قرار گرفته است. برخی (زکریّای رازی) دلالت آن بر نبوت خاصه را اقناعی و برخی (ابوحامد غزالی) برهانی دانسته اند. پیش از آن که وارد این مسئله شویم، مناسب دیدیم نظر قرآن کریم و روایات معصومین (علیهم السلام) را در اینباره بیان کنیم. در قرآن کریم به جای استفاده از کلمه «معجزه» از کلماتی مثل «آیه =نشانه»  یا «بیّنه=برهان» استفاده شده است:

«وَ رَسُولاً اِلی بَنی اِسْرَائیلَ أنّی قَد جِئْتُکُم بِآیَه مِنْ رَبِّکُم أنّی اَخْلُقُ لَکُم مِنَ الطِّینِ کَهَیَئهِ الطَّیرِ فَانَفْخُ فَیهِ فَیَکُونُ طَیراً بِاِذْنِ اللَّهِ...» ؛ و او را به عنوان [پیامبری به سوی بنی اسرائیل] می فرستد که به آنان بگوید: من از جانب پروردگارتان برایتان نشانه/معجزه آورده ام که از گل، مجسمه مرغی می سازم و بر آن می دمم تا به امر خدا، مرغی گردد. (آل عمران: 49)

«وَ اِلی ثَمُودَ اَخَاهُمْ صَالِحاً قَالَ یَا قَومِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَالَکُمْ مِنْ اِله غَیْرهُ قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ هَذِهِ نَاقَهُ اللَّهِ لکُمْ آیَه...» (اعراف:73) ؛

«اسْلُکَ یَدَکَ فی جَیبِکَ تَخْرج بَیْضَآءَ مِنْ غَیْرِ سُوء واضْمُمْ اِلَیکَ جَنَاحَکَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِکَ بُرهَانَانِ مِنْ رَبِّکَ اِلی فِرعونَ واِنَّهُمْ کَانُوا قُوماً فَاسِقینَ»

«دست خود را در گریبانت ببر تا سپید بی گزند بیرون آید و ]برای رهایی[ از این هراس، بازویت را به خویشتن بچسبان. این دو برهان از جانب پروردگار توست که باید به سوی فرعون و سران] کشور [او]ببری[؛ زیرا آن ها همواره قومی نافرمانند» (قصص:32)

«ابن بصیر: چرا خدای عزّوجل به پیامبران، اولیای خود و به شما معجزه داده است؟ حضرت فرمودند: «برای آنکه دلیلی بر صدق آورنده اش باشد و معجزه از نشانه های خداوند است که جز پیامبران و حجج او آن را در اختیار ندارند تا به این وسیله، راستگو از دروغگو شناخته شود.»

در آیات بالا ، از یک پیامبر نشانه ای خدایی خواسته شده، او برای اثبات صدق مدعای خویش در نبوّت نشانه آورده و از آنها به «آیه» تعبیر کرده است. در لسان روایات نیز از دلالت معجزه بر نبوت خاصه یاد شده است. به برخی از این روایات اشاره می کنیم: امام صادق(ع) در پاسخ از این سوال که چرا خداوند به پیامبران معجزه داده است، از معجزه به عنوان ملاک و معیار شناسایی راست و دروغ ذکر می کند:

«ابن بصیر: چرا خدای عزّوجل به پیامبران، اولیای خود و به شما معجزه داده است؟ حضرت فرمودند: «برای آنکه دلیلی بر صدق آورنده اش باشد و معجزه از نشانه های خداوند است که جز پیامبران و حجج او آن را در اختیار ندارند تا به این وسیله، راستگو از دروغگو شناخته شود.»

در روایت دیگری، امام حسن عسکری(ع) از پدر بزرگوارش نقل می کند که پیامبر در احتجاج با مشرکان، که می گفتند: چرا بشر پیامبر شده است، فرمودند:

«بله، خداوند بشری را فرستاده و معجزه نیز در اختیارش قرار داده است، چنان که انسان های معمولی، که از باطن دل هایشان خبر دارید، توانایی انجامش را ندارند. به این وسیله، به عجز خودتان در مقابل آنچه آورده اند، پی می برید. این همان معجزه وشهادت خداوندبه راستی اوست.(محمدباقر مجلسی، بحارالانوار ، ح11، ص71)

همانطور که دیدیم، آیات و روایات دلالت معجزه بر نبوت خاصه را تایید می کنند. اما از آنجا که استناد به آیات و روایت معصومین مبتنی بر اثبات نبوت خاصه پیامبر(ص) است، لازم است با دلایل عقلی، دلالت معجزه بر نبوت پیامبر گرامی اسلام را مورد بررسی قرار دهیم. در مقاله بعدی، به این مطلب خواهیم پرداخت.

 

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


برای مطالعه بیشتر:

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

ناصر مکارم شیرازی، اعتقاد ما: شرح فشرده ای از عقاید شیعه امامیه، انتشارات نسل جوان، 1387

جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه: شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی عشری در یکصد و پنجاه اصل، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

مرتضی، مطهری، ختم نبوت، انتشارات صدرا، 1388

 


1- لازم به تذکر است که صدور معجزه از سوی مدعی نبوّت تنها بر نبوّت او (نبوّت خاصّه) دلالت دارد ولی توانایی اثبات نبوت عامه را ندارد. به عبارت دیگر، معجزه نمی تواند ضرورت ارسال پیامبران از سوی خداوند را بطور کلی اثبات نماید. (عبداله جوادی آملی، وحی و نبوت، ص20)


منابع:

محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، 1388

عبداله جوادی آملی، وحی و نبوت، انتشارات اسراء، 1388

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

انواع معجزات پیامبران

 

آیا پیامبر اسلام به معجزات پیشنهادی پاسخ داده است؟

برخی از مخالفان اسلام تلاش کرده اند تا با استناد به آیات قرآن ثابت کنند که پیامبر اسلام بر خلاف دیگر پیامبران خدا نتوانسته به درخواست مخالفانش پاسخ دهد و معجزه ای پیشنهادی ارائه دهد. برای روشن شدن مساله باید بدانیم که از تعبیرات قرآن و همچنین تاریخ انبیاء الهی استفاده می شود که معجزات پیامبران دو گونه است.

 

 

دسته اول: معجزات اثباتی (تخویفی)

همه پیامبران خدا برای اثبات ادعای خود از معجزاتی متناسب با وضعیت فرهنگی و اجتماعی مردم دوران خود, بهره گرفته اند. همچنین تشویق ایمان آورندگان و ترساندن منكران نیز جهت دیگری برای آوردن این دسته از معجزات پیامبران بوده است.

عصای حضرت موسی علیه السلام با رواج سحر و جادو در عصر او تبدیل به اژدها می شد و دستش با خارج شدن از گریبان, مثل ماه می درخشید. حضرت عیسی علیه السلام نیز در دورانی که درمان بیماری های مختلف کار مرسوم و رایجی بود, مردگان را به اذن خدا زنده می کرد و کور مادرزاد را شفا می داد. پیامبر اسلام نیز در دوران رواج بازار فصاحت و بلاغت, قرآن را بر همگان عرضه کرد تا معجزه جاوید پیامبر خاتم باشد.

اما همه این معجزات ابتدائا از سوی خود پیامبران ارائه شده و درخواست مردم در آن دخالتی نداشته است. باید گفت که همین اندازه برای اثبات نبوت یک پیامبر کافی است و نوع دیگر معجزه تنها می تواند بر اعتماد و اطمینان مردم بیافزاید.

 

 

دسته دوم: معجزات پیشنهادی (اقتراحی)

بخش دیگری از معجزات انبیای الهی با پیشنهاد مردم صورت پذیرفته است. این درخواست ها گاهی خالی از هرگونه غرض ورزی و لجاجت بوده و تنها برای کسب اطمینان و یافتن حقیقت صورت گرفته است.

همانند حواریون حضرت عیسی علیه السلام که از او پرسیدند: آیا پروردگارت مى تواند از آسمان بر ما سفره ای از غذا فرود آورد؟ حضرت عیسی پاسخ داد: «اگر ایمان به خدا دارید, از او بپرهیزید». آنها نیز پاسخ دادند که (ما نظر بدى نداریم و بهانه جو نیستیم بلكه) مى خواهیم از آن بخوریم و دلهایمان اطمینان یابد و بدانیم كه به ما راست گفته اى.

اما گاهی هم این درخواست ها مغرضانه و بهانه جویانه بوده است و تغییر زیادی را در جامعه به دنبال نداشته است. حضرت صالح علیه السلام سالها در میان قوم خود پیامبر بود. اما کسی به او ایمان نمی آورد. روزی به آنها گفت که شما از خدای من درخواستی کنید و من هم از خدای شما درخواستی خواهم کرد. خدای هر کس که پاسخ داد, همه با هم به او ایمان بیاوریم. کافران پذیرفتند و صالح به سراغ بت بزرگ آنان رفت و از او پرسید: نامت چیست؟ اما پاسخی نیامد. آنان هم در مقابل، درخواست عجیب و غریبی کردند و گفتند: از خداى خود بخواه كه از دل این كوه, شترى سرخ رنگ كه حامله باشد خارج سازد كه پس از خروج فورا بزاید و پستانهایش شیر بدهد تا ما از شیر آن ناقه بنوشیم.

با دعای حضرت صالح, کوه منفجر شد و از درون آن شتری با همان ویژگی ها بیرون آمد. اما پس از چندی یکی از آنان با پشتیبانی همه مردم شتر را پی کرد. ساعتی نگذشت که آنها مثل مور و ملخ به جان آن افتادند و بزرگ و کوچکشان از گوشت آن خوردند.  خداوند نیز پس از سه روز قوم او را عذاب کرد و تنها صالح و مومنان به او را از مهلکه نجات داد.

عصای حضرت موسی علیه السلام با رواج سحر و جادو در عصر او تبدیل به اژدها می شد و دستش با خارج شدن از گریبان, مثل ماه می درخشید. حضرت عیسی علیه السلام نیز در دورانی که درمان بیماری های مختلف کار مرسوم و رایجی بود, مردگان را به اذن خدا زنده می کرد و کور مادرزاد را شفا می داد. پیامبر اسلام نیز در دوران رواج بازار فصاحت و بلاغت, قرآن را بر همگان عرضه کرد تا معجزه جاوید پیامبر خاتم باشد

 

آیا پیامبر اسلام, معجزات درخواستی و پیشنهادی هم داشته است؟

با روشن شدن انواع معجزه, حال به پرسش ابتدای سخن باز می گردیم که «آیا پیامبر اسلام معجزات پیشنهادی هم داشته است؟ اگر داشته پس چرا برخی از آیات قرآن به این نکته اشاره دارد که پیامبر, معجزه ای برای مردم نخواهد آورد؟» برای نمونه قرآن می گوید:

وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیاتِ إِلاَّ أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَ آتَیْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها.

هیچ چیز ما را از فرستادن آیات و معجزات باز نداشت جز اینكه پیشینیان آن را تكذیب كردند. (از جمله) ما به (قوم) ثمود، ماده شترى دادیم كه روشنگر (اذهان مردم) بود، امّا به آن ستم كردند.  (و آن را كشتند).

پاسخ را در قالب چند نکته مرور می کنیم:

1ـ روشن است که مقصود از ممنوعیت معجزه در این آیات, معجزات درخواستی و پیشنهادی است. اما نه همه درخواستها بلکه پاسخ گویی به درخواستها و پیشنهاداتی بهانه جویانه و بی ثمر ممنوع شده است. شاهد آنکه خداوند برای نمونه به معجزه درخواستی قوم ثمود اشاره کرده است و با استناد به این داستان و بی ثمر بودن ارسال معجزه برای بهانه جویان, فرستادن معجزه برای مشرکان قریش را نیز بیهوده برمی شمرد.

به بیان دیگر این آیه می گوید: ما به قدر کافی معجزاتى را كه دلیل بر راستگویی پیامبر است, فرستاده ایم. اما اگر قرار باشد کسانی با بهانه جویی بخواهند سرگرمی تازه ای برای خود بسازند و به معجزه همانند تماشای یک فیلم سینمایی بنگرند, دیگر از معجزه خبری نخواهد بود.

اما از کجا معلوم که این معجزات تاثیری در آنان نخواهد گذاشت؟

پاسخ این که امتهاى گذشته(همانند قوم ثمود) هم كه کاملا شرائطى مشابه شما داشتند نیز چنین پیشنهادهاى بهانه جویانه اى كردند و پس از دیدن معجزه ایمان نیاوردند.

«بنابراین خداوند در این آیه ارائه معجزه پیشنهادی را تنها برای بهانه جویان ممنوع کرده است و بس.»

در آیات متعددى از قرآن نیز به نمونه هایى از این معجزات اشاره شده که نمونه بارز آن معجزه شق القمر است که با درخواست مشرکان و تقاضای پیامبر از خداوند, ماه شب چهارده دو پاره شد

2ـ در انتهای همین آیه یک اصل کلی در مورد فرستادن همه معجزات بیان شده است:

وَ ما نُرْسِلُ بِالْآیاتِ إِلَّا تَخْوِیفاً؛ ما معجزات را فقط براى بیم دادن (و اتمام حجت) مى فرستیم.

یعنی اصولا برنامه ما این نیست كه هر كسى معجزه اى پیشنهاد كند, پیامبران ما تسلیم او گردند. بلکه همه پیامبران باید براى اثبات رابطه خود با خدا به اندازه كافى معجزه ارائه دهند. اما نه اینکه پاسخگوی هر پیشنهاد و درخواستی هم باشند.

درخواست ها و پیشنهادات و مشرکان نشان می دهد که آنان در پی بهانه جویی بودند و هرگز ایمان نمی آوردند. آنها به پیامبر چنین گفتند:

ما هرگز به تو ایمان نمى آوریم تا این كه چشمه جوشانى از این سرزمین(خشک و سوزان) براى ما خارج سازى و یا باغى از نخل و انگور از آن تو باشد و نهرها در لابه‏لاى آن جارى كنى. یا اینکه از آسمان بر سر ما قطعاتی از سنگ فرود آوری. یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما حاضر کنی و بیاورى. یا اینکه خانه اى پر نقش و نگار از طلا داشته باشی و یا اینکه به آسمان بالا روى. البته حتى اگر به آسمان هم بروى، ایمان نمى آوریم مگر آنكه نامه اى بر ما فرود آورى كه آن را بخوانیم! «بگو:» منزه است پروردگارم (از این سخنان بى‏معنى)! آیا جز این است كه من بشرى فرستاده شده‏ام؟!

روشن است که پاسخگویی به چنین درخواست هایی, عاقلانه نیست و همان معجزات گذشته برای آنها کافی است.

3ـ بدون شک قرآن یک معجزه روحانى و معنوى است و براى آنها كه اهل فكر و اندیشه اند بهترین گواه است. اما برای افراد عادی و توده مردم معجزات محسوس مادى اهمیت فراوانی دارد. بخصوص اینكه قرآن مرتبا از این گونه معجزات در مورد سایر پیامبران خبر مى دهد. بنابراین مسلم است که مردم درخواست چنان معجزاتى را از پیامبر اسلام داشته اند و پیامبر نیز پاسخ مثبت داده است.

تواریخ متواتر اسلامى نیز مى گوید پیامبر اسلام چنین معجزاتى را ارائه داده است که برخی تعداد آن را افزون بر چهار هزار معجزه دانسته اند.  در آیات متعددى از قرآن نیز به نمونه هایى از این معجزات اشاره شده که نمونه بارز آن معجزه شق القمر است که با درخواست مشرکان و تقاضای پیامبر از خداوند, ماه شب چهارده دو پاره شد. 

 

نوشته سید مصطفی بهشتی - گروه دین و اندیشه تبیان


1 . سوره مائده, آیه 112 و 113.

2 . الكافی, ج 8, ص 185.

3 . سوره هود, آیه 62 تا 66.

4 . سوره إسراء, آیه 59.

5 . ر. ک: سوره اسراء, آیه 90 تا 95.

6 . برای اطلاع بیشتر می توانید به کتاب مدینة المعاجز نوشته سید هاشم بحرانی مراجعه کنید.

7 . سوره قمر, آیه 1. ر.ک: به تفسیر نمونه, ج 23.

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

معجزه و نبوت خاصه

 

اصل نبوت (9)

پس از قبول لزوم نبوّت و ارسال رسل از سوی خدا برای هدایت بشر(اثبات نبوت عامه)، مهم ترین مسئله این است که اثبات صدق دعوی نبوّت چگونه و از چه راهی ممکن و میسّر است. به عبارت دیگر، آیا می توان بدون داشتن سخنی قاطع و دلیلی متقن، نبوت هر مدعی نبوتی را قبول کرد یا اینکه باید طریقی مطمئن و دلیلی محکم برای این کار وجود داشته باشد؟ به نظر متکلمین اسلامی، معجزه یکی از این راه هاست.

البته لازم به ذکر است که در طول تاریخ، پیروان انبیا تنها از راه معجزه و دلالت برهان آن، به صدق ادعای آنان پی نبرده اند و راه های دیگری هم وجود داشته است. اجابت دعوت انبیا و تصدیق حقّانیت آنان از سوی امت هایشان معلول علل و اسباب گوناگونی بوده است که معجزه یکی از آن هاست. در کتاب های کلامی، چند راه برای پی بردن به صدق ادعای مدعیان نبّوت و تشخیص نبی راستین از متنبّی مطرح شده است:

1- معجزه

2- گواهی و نص انبیای گذشته بر نبوّت پیامبران حق.

3- مطالعه در حالات و گفتار مدعی.

4- جمع آوری شواهد و قراین درباره صدق مدعی.

5- شناخت حق وباطل و تطبیق سخن و عمل مدعی با آن.

در مقاله پیشین به مسئله معجزه و دلالت آن بر نبوت خاصه، از دیدگاه آیات و روایات پرداختیم. اشاره کردیم که آیات و روایات معصومین (علیهم السلام) معجزه را به عنوان دلیلی برای اثبات نبوت خاصه ذکر کرده اند. همچنین به تعریف معجزه پرداختیم و تعریفی از آن ارائه کردیم. در این مقاله و مقالات بعدی، نخست چند نکته مقدماتی در مورد معجزه ارائه می شود و سپس دلالت معجزه بر نبوت خاصه را مورد بررسی دقیق تری قرار خواهیم داد.

لازم به یادآوری است که معجزه یک امر محال نیست و در تعریف معجزه   تنها به «فوق طاقت بشری بودن» آن اشاره شده است. پس معجزه امری خارج از توان بشری است و در نتیجه، نه کسی می تواند بر آن غالب شود و نه اینکه قابل تعلیم و تعلّم است. معجزه برخلاف قوانین جاری در طبیعت است یعنی معجزه یک کار «خارق العاده» یا «خلاف عادت» است ولی این به معنای یک کار «عقلاً محال» نیست، به این معنا که معجزه ذاتاً امری ممکن است. امر محال یا ممتنع امری عدمی است و نمی تواند متعلَّق قدرت یا توان یک شخص (حتی با قدرت لایتناهی) قرار گیرد.

زمانی یک عمل خارق العاده معجزه محسوب می شود که برای اثبات نبوّت و اتمام حجت صادر شود؛ بنابراین کرامات اولیا که برای تعظیم و تکریم مؤمنان صورت می گیرد و اعمال خارق العاده مرتاضان و ساحران و امثال آنان از دایره این بحث خارج است.

معجزه برخلاف قوانین جاری در طبیعت است یعنی معجزه یک کار «خارق العاده» یا «خلاف عادت» است ولی این به معنای یک کار «عقلاً محال» نیست، به این معنا که معجزه ذاتاً امری ممکن است. امر محال یا ممتنع امری عدمی است و نمی تواند متعلَّق قدرت یا توان یک شخص (حتی با قدرت لایتناهی) قرار گیرد.

معجزه با سحر و جادو و ... متفاوت است. اولا کار ساحران و مرتاضان محدود است. علاوه بر این، هر کدام از آنها فقط بر انجام کار خاصی قادرند. ثانیاً، کار آنها قابل تعلیم و تعلّم است و برای هر کسی میسّر است. ثالثاً، سحر و عمل مرتاضان مغلوب عامل ماورای طبیعی و یا عامل طبیعی دیگر واقع می شود. اما تفاوت بنیادین معجزه و جادو این است که کاری که با معجزه انجام می گیرد به معنای واقعی کلمه در خارج وجود دارد ولی سحر، جادو و چشم بندی، حقیقت خارجی و واقعیت ندارد بلکه بیننده دچار این توهم می شود که این امور در خارج وجود دارند. برای مثال، قرآن در داستان حضرت موسی(ع) آنچه موسی انجام داد را معجزه می نامد و آنچه ساحران انجام دادند سحر و جادو و به همین جهت آنچه که  ساحران انجام دادند را به دستکاری «تخیّل» مردم نسبت می-دهد:

«فاذا حبالهم و عصیهم یخیل الیه من سحرهم انها تسعی.» (طه/ 66) 

و در جای دیگر در این باره می فرماید:

«فلما القوا سحروا اعین الناس و استرهبوهم و جاؤا بسحر عظیم و اوحینا الی موسی ان الق عصاک فاذا هی تلقف ما یافکون» (اعراف/117-116)

 

علامه طباطبایی ارکان معجزه را سه چیز می داند:

1. قانون علیت عمومی در همه رویدادهای جهان چه عادی و چه غیرعادی به طور تخلف ناپذیر حکومت می کند. پس از تدبر در آیات شریفه قرآن، دلالت آنها بر علت داشتن همه رویدادها، به طور یکسره، انکارناشدنی است. [بنابراین قبول معجزه به معنای انکار این قانون طبیعی نیست]

2. در معجزه که یکی از انواع خارق عادت است، نفوس انبیاء یعنی اراده آنها دخالت دارد:

«و ما کان لرسول ان یأتی آیة الاّ باذن اللّه فاذا جاء امراللّه قضی بالحقّ»؛ و هیچ فرستاده‏اى را نرسد كه بى‏اجازه خدا نشانه‏اى بیاورد پس چون فرمان خدا برسد به حق داورى مى‏شود و آنجاست كه باطل‏كاران زیان مى‏كنند.(غافر: 78)

تفاوت بنیادین معجزه و جادو این است که کاری که با معجزه انجام می گیرد به معنای واقعی کلمه در خارج وجود دارد ولی سحر، جادو و چشم بندی، حقیقت خارجی و واقعیت ندارد بلکه بیننده دچار این توهم می شود که این امور در خارج وجود دارند.

3. اراده آورنده معجزه به اراده و مشیت شکست ناپذیر خدای عزوجل تکیه دارد.شکست ناپذیر بودن معجزه در این آیات بیان شده است:

«کتب اللّه لأغلبنّ أنا و رسلی»؛ «خدا مقرر كرده است كه حتما من و فرستادگانم چیره خواهیم گردید.» (مجادله/ 21)

«سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین. إنّهم لهم المنصورون. و انّ جندنا لهم الغالبون»؛ «و قطعا فرمان ما در باره بندگان فرستاده ما از پیش [چنین] رفته است  كه آنان [بر دشمنان خودشان] حتما پیروز خواهند شد و سپاه ما هرآینه غالب‏آیندگانند.»(صافات/ 173-171)

«فَلَمَّا أَلْقَواْ قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللّهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللّهَ لاَ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ»؛ «پس چون افكندند موسى گفت آنچه را شما به میان آوردید سحر است به زودى خدا آن را باطل خواهد كرد آرى خدا كار مفسدان را تایید نمى‏كند» (یونس/ 81)

از آنچه گذشت، روشن شد که قرآن شریف درباب معجزه همان نظری را می پذیرد که پذیرفته شده عقل است.(مجموعه رسائل، علامه طباطبایی (رساله اعجاز و معجزه)، 88 ـ 84)

بیشتر متکلمان امامیه معجزه را فعل خدا و نه پیامبر تعریف می کنند. متکلمان امامیه هر چند مانند اشاعره منکر مؤثریت و فاعلیت غیر خداوند نیستند، اما معتقدند که برای اثبات نبوّت و ارتباط مدعی آن با خداوند باید اعجاز فعل خداوند باشد تا دلالت آن تمام شود نه فعل خود مدّعی. البته این از مسائل اختلافی است و برخی از فلاسفه و متکلمین نفس پیامبر را فاعل معجزه برشمرده اند. ما در این مقاله کوتاه قصد نداریم به این مسائل دقیق بپردازیم و علاقمندان می توانند با مراجعه به کتب معرفی شده در بخش مطالعات بیشتر این مسئله و دیگر مسائل مطرح شده را بطور مبسوط و دقیق دنبال نمایند.

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


1- تعریف معجزه را در مقاله پیشین بیان کرده ایم.


برای مطالعه بیشتر:

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن(4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

ناصر مکارم شیرازی، اعتقاد ما: شرح فشرده ای از عقاید شیعه امامیه، انتشارات نسل جوان، 1387

جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه: شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی عشری در یکصد و پنجاه اصل، انتشارات امام صادق(ع)، 1385

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

مرتضی، مطهری، ختم نبوت، انتشارات صدرا، 1388


منابع:

طباطبایی، سید محمد حسین، مجموعه رسائل، بوستان کتاب قم، 1388

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)،

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

معجزه و نبوت خاصه

در مقالات پیشین تا حدودی با مفهوم معجزه و شرایط آن آشنا شدیم. قصد ما در این چند نوشته اثبات نبوت خاصه از طریق برهان معجزه بود. اکنون وقت آن است که به این برهان بپردازیم. برخی از اندیشمندان اسلامی ، به رابطه ای منطقی(تلازم) بین معجزه و اثبات نبوت خاصه اعتقاد دارند. به نظر آنها معجزه بر نبوّت دلالت برهانی دارد. یک رابطه برهانی،رابطه ای اعتباری و قراردادی نیست؛ یعنی معجزه واقعاً بر  وجود چیزی در خارج دلالت دارد. علامه طباطبایی، استاد مطهری، آیت الله جوادی آملی و ...  را می توان از این جمله دانست.

برخی دیگر گفته اند بین معجزه و نبوّت خاصه دلالت تام و قطعی نیست و معجزه به تنهایی دلالتی بر صدق ادعای آورنده اش ندارد؛ یعنی، به صرف دیدن معجزه از کسی، نمی توان به صدق ادعای آورنده اش یقین نمود، بلکه دلالت معجزه بر نبوت خاصه اقتضایی است؛ یعنی، قابلیت آن را دارد که با ضمیمه شدن قراین و مقدمات دیگر به آن، در اثبات نبوّت خاصه به کار آید.(محمد غزّالی، اعترافات، ترجمه کیائی نژاد، ص 94 و 95)

برای اینکه معجزه بتواند نبوت خاصه را اثبات کند باید بتواند برای مخاطبین راستی مدعی نبوت را اثبات کند؛ یعنی به ما نشان دهد که پیامبر در این ادعا که از ارتباطی وحیانی با خدا برخوردار است، راست می گوید. این مسأله همان دلالت معجزه بر نبوّت خاصّه است. اگر معلوم شود که شخص مدعی نبوت، یک پیامبر است، به این معناست که پیامبر از سوی خداوند مبعوث شده است و مردم می توانند به سخنان او اعتماد کنند، او را اسوه خویش قرار دهند و قول و فعل او را حجّت بدانند. علامه حلی معتقد است معجزه می تواند راستی مدعی نبوت را اثبات نماید؛

«طریق معرفه صدقه (نبی) ظهور المعجزه علی یده.» (علاّمه حلّی، کشف الاسرار فی شرح تجرید الاعتقاد، ص350)

آوردن معجزه یکی از نشانه های راستی نبوت انبیاء و پیمبران الهی است، یعنی اگر از کسی که مدعی نبوت و پیامبری الهی است، طلب معجزه ای شود که انجام آن از نظر عقلی امکان داشته باشد، باید بتواند نشانه ای به عنوان معجزه ارائه کند و اگر نتوانست معلوم می شود دروغگو است و به دروغ خود را پیامبر الهی دانسته است.

آوردن معجزه یکی از نشانه های راستی نبوت انبیاء و پیمبران الهی است، یعنی اگر از کسی که مدعی نبوت و پیامبری الهی است، طلب معجزه ای شود که انجام آن از نظر عقلی امکان داشته باشد، باید بتواند نشانه ای به عنوان معجزه ارائه کند و اگر نتوانست معلوم می شود دروغگو است و به دروغ خود را پیامبر الهی دانسته است

تلازم میان معجزه و حقّانیت ادعای رسالت از اینجا ناشی می¬شود که برای ما انسان ها یک سوال منطقی وجود دارد و آن اینکه: «به چه دلیل باید ادعای شخصی را بپذیریم که مدعی است بر او وحی نازل می شود؟» منطقی بودن این سوال به این دلیل است که «وحی و گفتگوی با خداوند» از امور غیرمحسوس است، یعنی انسان در شرایط متعارف نمی تواند با حواس ظاهری خود آنها را دریابد. چرا که انبیاء سخن از غیب می گویند، و چنین اموری از سنخ مدرکات ما، و آنچه که ما با حواس و با عقل نظری خود درک می کنیم، نیستند. بنابراین چگونه می توان به این نتیجه رسید که چنین شخصی در ادعای خود راست می گوید؟ اگر چنین شخصی در ادعای خودش مبنی بر ارتباط با ماوراء طبیعت صادق است باید بتواند از طریق نیرویی الهی خرق عادت کند تا انسان ها بتوانند به سخنان او اعتماد کنند.

«المعجزهُ للّهِ لایُعطیها الاّ انبیائَه ورسلَه و حججه لیُعرف به صدقُ الصّادقِ من کذبِ الکَاذبِ»؛ معجزه نشانه روشنی است از سوی خدا که جز به پیامبران و حجت های خود نمی دهد تا به وسیله آن، افراد راستگو از دروغگو باز شناسانده شوند.(محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 11، ص 7)

همانطور که بارها به این مسئله اشاره کردیم، منظور از صدور نبوت، تصدیق نبوت است و نه صدق معارف الهی نازل شده، چرا که میان صدق معارف نازل شده و صدور معجزه هیچ تلازمی نمی توان برقرار کرد؛ شخصی می تواند مطالب مطابق با واقع بسیاری بیان کند و هیچ کسی نمی تواند برای احراز صدق آنها از او طلب معجزه کند. بنابراین، میان دعوی نبوت و قدرت بر آوردن معجزه ملازمه هست، و معجزه می تواند دلیل بر صدق دعوی پیغمبر دانسته شود.

برخی اندیشمندان اسلامی تقریرهایی از دلالت معجزه بر نبوت خاصه ارائه کرده اند که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

تقریر استاد مطهری چنین است: «عقل آدمی از کار دیگری یا سکوت او کشف رضایت می نماید. پس کسی که ادعای پیامبری دارد و این ادعایش در محضر خدا انجام می گیرد و بعد برای اثبات ادعای خود، کار خارق العاده ای انجام می دهد که دیگران از مقابله با آن عاجزند، مسلّماً این کار او دلیل بر صدق گفتارش می باشد؛ زیرا جاری کردن معجزه به دست کسی، به معنای تأیید کار اوست و اگر مدعی نبوّت دروغ گو باشد، خداوند نباید به دست او، آن کار خارق العاده را جاری کند، وگرنه دروغگو را عملاً تأیید کرده که در نتیجه، موجب گمراهی مردم است.» (مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، ص 219 و 220)

آیت الله جوادی آملی تقریری از دلالت معجزه ارائه می دهند که مبتنی بر تنصیص پیامبر از سوی خداوند است؛ «برای اثبات نبوّت، نیاز به تنصیص از سوی خداوند است و افراد به طور مستقیم، نمی توانند تنصیص دریافت کنند. معجزه تنصیص فعلی از سوی خدا برای مردم است. پس مُثبِت صدق دعوای نبوّت و نشانه تصدیق آورنده اش از سوی خداوند است. تنصیص و تصدیق خدا نیز مفید یقین است.»

آیت الله جوادی آملی تقریری از دلالت معجزه ارائه می¬دهند که مبتنی بر تنصیص پیامبر از سوی خداوند است؛ «برای اثبات نبوّت، نیاز به تنصیص از سوی خداوند است و افراد به طور مستقیم، نمی توانند تنصیص دریافت کنند. معجزه تنصیص فعلی از سوی خدا برای مردم است. پس مُثبِت صدق دعوای نبوّت و نشانه تصدیق آورنده اش از سوی خداوند است. تنصیص و تصدیق خدا نیز مفید یقین است.» ( عبدالله جوادی آملی، پیرامون وحی و نبوّت، ص 21)

تقریر آیت الله سبحانی بر صفات عدالت و حکمت خداوند تکیه دارد؛ خداوند عادل و حکیم است، هدایت مردم را اراده کرده و راضی به ضلالت و کفر آنها نیست. بنابراین، ارسال رسل بر او لازم است. از سوی دیگر، سفارت از سوی خدا و منصب نبوّت مدعیان بسیاری دارد که بعضی از آنها کاذبند. پس بر هر مدعی مقام نبوّت لازم است دلیلی محکم و بنیّه ای رسا بر صدق ادعایش اقامه کند. دادن معجزه به انسان دروغ گو با عدل خداوند سازگار نیست. پس اگر کسی ادعای نبوّت داشت (در صورت داشتن حسن سابقه و منافی نبودن محتوای دعوتش با منطق، عقل سلیم و فطرت نیالوده انسان ها) و معجزه ای آورد، به عنوان دلیل نبوّت خود، ادعایش درست و نبوّتش ثابت است؛ زیرا دادن معجزه به کاذب با حکمت و عدل الهی نمی سازد و مستلزم ارتکاب قبیح می باشد و محال است. (جعفر سبحانی، الالهیات علی هدی الکتاب والسّنّه، ج 2، ص 87 و 89)

 

برای مطالعه بیشتر:

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

ناصر مکارم شیرازی، اعتقاد ما: شرح فشرده¬ای از عقاید شیعه امامیه، انتشارات نسل جوان، 1387

جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه: شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی عشری در یکصد و پنجاه اصل، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

مرتضی، مطهری، ختم نبوت، انتشارات صدرا، 1388

عبداله جوادی آملی، وحی و نبوت، انتشارات اسراء، 1388

 

علیزاده - بخش اعتقادات تبیان


پی نوشت:

1- محمدحسین طباطبائی (المیزان، ج 1، ص 86) مرتضی مطهّری (مجموعه آثار، ج 4، ص 422؛ آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، ص 220) عبدالله جوادی آملی، (پیرامون وحی و نبوّت، ص 15) محمدتقی مصباح یزدی (راهنماشناسی، ص 194) جعفر سبحانی (الالهیات علی هدی الکتاب والسّنّه، ج 2، ص 62)


منابع:

حسن بن یوسف علاّمه حلّی، کشف الاسرار فی شرح تجرید الاعتقاد، (حسن زاده آملی) جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1387

امام محمد غزّالی، اعترافات، ترجمه کیائی نژاد

محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، 1388

 مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن (شناخت قرآن)، صدرا، 1388

عبداله جوادی آملی، وحی و نبوت، انتشارات اسراء، 1388

جعفر سبحانی تبریزی، الالهیات علی هدی الکتاب والسّنّه والعقل، موسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق (ع)، 1

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

رانی را برای هدایت انسان‌ها بفرستد. ثالثاً، مردم به گونه‌ای آفریده شده‌اند که ادعای نبوّت را از کسی که معجزه می‌آورد، سوء سابقه ندارد و بر خلاف عقل سخن نمی‌گوید، می‌پذیرند. رابعاً، با توجه به مقدّمات بیان شده، اگر سخن مدّعی نبوت، که معجزه آورده است، دروغ باشد، چون موجب گمراهی مردم می‌شود، باید خداوند رسوایش کند، وگرنه مردم به گم راهی می‌افتند و این خلاف حکمت الهی است. نتیجه آنکه چون مدّعی نبوّت معجزه آورده است و خداوند رسوایش نمی‌کند، پس در مدعایش راست‌گوست.

سخنان یک دانشمند و یا یک فیلسوف در سطح حرف‌های بشری است، لذا می‌توان با استفاده از روش‌های معمول آن‌ها را اثبات کرد. پیامبران از روش علوم به معارف الهی دست نیافته‌اند بلکه روش آن‌ها در دریافت معارف وحی است

تا کنون، برخی دلایل اثبات نبوت خاصه از طریق معجزه را بیان کردیم و به نظر می‌رسد این مقدار برای یک بحث مقدماتی کافی است. اکنون ممکن است برخی سوالات در ذهن خواننده‌ی محترم ایجاد شود که برخی از این سوالات و پاسخ اندیشمندان مسلمان به آن‌ها را ذکر می‌کنیم:

سوال: اگر پیامبر حرف‌های منطقی می‌گوید و تمام بیانات او مطابق عقل و برهان عقلی است، پس دیگر چه نیازی به معجزه است؟ انسان‌ها در دوره بلوغ فکری خود، نیازی به معجزه ندارند و ضرورت معجزه برای دوره‌ی طفولیت بشر است و نه دوره‌ی بلوغ فکری او. انسان‌ها می‌توانند با عقل و منطق مدعیات پیامبر را مورد ارزیابی قرار دهند و در صورتی که آن‌ها را مطابق عقل بدانند، لازم است که آن‌ها را بپذیرند.

پاسخ: اولاً یک پیامبر یک حکیم یا دانشمند نیست تا حرف‌های خود را با متدلوژی فلسفی یا علمی اثبات کند. سخنان یک دانشمند و یا یک فیلسوف در سطح حرف‌های بشری است، لذا می‌توان با استفاده از روش‌های معمول آن‌ها را اثبات کرد. پیامبران از روش علوم به معارف الهی دست نیافته‌اند بلکه روش آن‌ها در دریافت معارف وحی است. به بیان دیگر، پیامبران تنها مدعی سخنان منطقی نیستند بلکه علاوه بر آن مدعی‌اند که این حرف‌های مطابق عقل و برهان نه سخنان آن‌ها بلکه سخن خداوند متعال است. بنابراین آن‌ها دو ادعا دارند؛ بخش اول ادعای آن‌ها که برهانی بودن مدعیاتشان است با برهان قابل اثبات است، ولی بخش دوم مدعیات ایشان (اینکه مدعیات آن‌ها از سوی خداوند است) نیاز به دلیل جداگانه‌ای دارد؛ معجزه.

شهید مطهری در این زمینه می‌گوید:

«فرض کنید یک وقتی آقای سقراط می‌گوید که من چنین فلسفه‌ای را در اخلاق دارم. وقتی ما حرف‌های سقراط را منطقی دیدم می‌پذیریم. اما اگر سقراط گفت این حرف‌هایی که من می‌گوییم حرف من نیست پیام خداست و من پیام خدا را به شما ابلاغ می‌کنم، آن وقت می‌گوییم این را دیگر باید اثبات کنی. به صرف اینکه حرف‌های تو منطقی است; دلیل نمی‌شود که این حرف‌ها مال خدا باشد، منطقی بودن حرف یک مسئله است و مال خود این شخص نبودن و مال خدا بودن و تضمین خدایی داشتن; و قهرا اطاعتش پاداش خدایی داشتن و مخالفتش کیفر خدایی داشتن، مسئله دیگری است... . پس در دوره بلوغ فکری هم ولو صحت تمام گفته‌های پیغمبر را برهان علمی و عقلی درک کنیم; باز اگر بخواهیم پیام آوری او را تصدیق کنیم; احتیاج به معجزه دارد.» (مرتضی مطهری، آشنائی با قرآن، جلد 2)

ثانیاً، انبیاء هیچ‌ یک هیچ معجزه‌ای را برای اثبات معارف خود نیاوردند، و نمی‌خواستند با آوردن معجزه مسئله توحید، معاد و ... را که از طریق عقلی قابل اثبات است اثبات نمایند. پیامبران هیچ‌گاه دعوت خود را از همان روز نخست با معجزه آغاز نکردند، بلکه زمانی که با شبهات منکرین و یا با درخواست معجزه رو به رو شدند از معجزه استفاده نمودند؛ به همین دلیل است که معجزه همواره با تحدّی همراه است.  برای مثال، حضرت موسی (ع) با آن که عصا و ید بیضاء هم راه داشت،آن را موقعی ارائه داد که با انکار فرعونیان قرار گرفت و از او برای اثبات نبوت خویش دلیل و نشانه خواستند.

در سوره‌ی ابراهیم (ع) نیز در این باره می‌گوید:

أَلَمْ یأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا یعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَینَاتِ فَرَدُّوا أَیدِیهُمْ فِی أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِی شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَیهِ مُرِیبٍ ...«آیا سرگذشت پیشینیان را نشنیده‌اید که پیامبرانشان با دلایلی روشن آمدند،ولی آنان از روی تمسخر خنده وار دست بر دهان نهاده و گفتند:ما به آن چه آورده‌اید باور نداریم و در شک و تردید می‌باشیم.پیامبران به آنان گفتند:مگر درباره صانع متعال جاری شکی وجود دارد؟او شما را می‌خواند تا مورد مهر خود قرار دهد و فرصتی است که در اختیار شما قرار داده است.گفتند:شما همانند ما بشر هستید و می‌خواهید ما را از آن چه پدرانمان می‌پرستیدند باز دارید،پس دلیل قوی و روشن ارائه دهید که پیامبرید.پیامبران به ایشان گفتند آری ما جز بشری بیش نیستیم و از خود مایه‌ای نداریم.خدای بر ما منت نهاده و اگر او بخواهد هر آینه معجزه‌ای که نشان گر صحت گفتار ما باشد،ارائه خواهیم داد و به خدا پناه می‌بریم که راه را به ما نشان داده است» (ابراهیم/ 14-9)

این شواهد نشان می‌دهد که ارائه معجزه هنگامی بوده که انبیا علیهم السلام با شبهات منکرین و تشکیک معاندین رو به رو می‌شدند که برای رفع شبهه و دفع تشکیک،ارائه معجزه ضرورت می‌یافت و گرنه در رویارویی با پاک اندیشان روشن ضمیر،نیازی به معجزه نبوده بلکه همان ارائه حق،بزرگ‌ترین شاهد صدق آنان محسوب می‌گردید.


علیزاده

گروه اعتقادات تبیان

منابع:

حسن بن یوسف علاّمه حلّی، کشف‌الاسرار فی شرح تجرید الاعتقاد، (حسن زاده آملی) جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1387

مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن (شناخت قرآن)، صدرا، 1388

عبدالله جوادی آملی، وحی و نبوت، انتشارات اسراء، 1388

جعفر سبحانی تبریزی، الالهیات علی هدی الکتاب والسّنّه والعقل، موسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق (ع)، 1384

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

تک مسافر جاده های تا خدا

 

اصل نبوت (13)

 

اشاره:

در مقالات پیشین به مسئله معجزه و دلالت آن بر پیامبری حضرت محمد (ص) اشاره نمودیم. سپس به برخی از معجزات آن حضرت اشاره کردیم. همانطور که گفتیم به نظر بسیاری از اندیشمندان اسلامی، معراج نه از معجزات حضرت رسول (ص) بلکه از کرامات آن حضرت است. در این مقاله به این سفر روحانی ـ جسمانی حضرت محمد (ص) میپردازیم.

پیامبر اسلام (ص) به هنگامی که در مکه بود در سال دهم بعثت (شب بیست و هفتم ماه رجب) و یا در سال دوازدهم (شب بیست و هفتم ماه رجب) از مسجدالحرام به مسجد اقصی در بیت المقدس رفت و از آنجا به آسمانها صعود کرد. به نظر اندیشمندان اسلامی، این سفر نه یک خواب و نه یک مکاشفه روحانی بود بلکه سفری در حالت بیداری و با جسم و روح بود. انگیزه این سیر شبانه آن بود که روح پیامبر گرامی اسلام (ص) با مشاهده اسرار عظمت خداوند درک و دید تازهای برای رهبری و هدایت انسانها پیدا کند.

معراج پیامبر(ص) در قرآن کریم در دو سوره نجم و اسراء بطور اجمال بیان شده است. این رویداد جایگاه ویژهای در باور مسلمانان یافته و فرهنگ اسلامی را از جهات مختلف بارور کرده است. شواهد و دلایل بسیاری وجود دارد که حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) معراج داشته اند و معراج حضرت دو مرحله داشت: یکی سیر غیر عادی حضرت از مکّه به بیت المقدس و دیگری سیر از بیت مقدس به آسمان ها و ملکوت. قرآن کریم مرحله نخست این سفر را چنین بیان می فرماید:

«سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ»

«منزّه است آن [خدایی] که بنده اش را شبانگاهی از مسجدالحرام به سوی مسجدالاقصی که پیرامون آن را برکت داده ایم، سیر داد تا از نشانه های خود به او بنمایانیم که او همان شنوای بیناست» (اسراء: 1)

«اسری» فعل ماضی از مصدر «الاسراء» به معنای سیر شبانه است. مرجع ضمیر «ه» در (عبده) حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) است. و از «لَیْلاً» که مفعول فیه است، استفاده می شود، این سیر در شب بوده است. مراد از «مسجدالاقصی» بیت المقدس است و از آنجا که نسبت به «مسجدالحرام»، که برای حضرت محمّد (صلی الله علیه وآله) در مکان دورتری قرار داشت، به این نام (مسجدالاقصی) خوانده شده است.

خداوند پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)را در یک شب، برای نشان دادن آیات و نشانه های خود، از مسجدالحرام تا بیت المقدس سیر داد. با توجه به فاصله بین آن دو مکان، معلوم می شود که این انتقال غیر عادی و به صورت خارق العاده بوده است. بنابراین، هدف از این سیر، نشان دادن آیات الهی به حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) بوده است (لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا).

قرآن مرحله دوم این سفر را چنین بیان می کند:

 «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی فَأَوْحَی إِلَی عَبْدِهِ مَا أَوْحَی مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَی أَفَتَُمارُونَهُ عَلَی مَا یَرَی وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَی عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَی»

«سپس نزدیك آمد و نزدیكتر شد، تا [فاصله‏اش] به قدر [طول] دو [انتهاى] كمان یا نزدیكتر شد آنگاه به بنده‏اش آنچه را باید وحى كند وحى فرمود، آنچه را دل دید انكار[ش] نكرد، آیا در آنچه دیده است با او جدال مى‏كنید، و قطعا بار دیگرى هم او را دیده است، نزدیك سدرالمنتهى، در همان جا كه جنة‏الماوى است» (نجم: 8ـ15)

 

به نظر اندیشمندان اسلامی، این سفر نه یک خواب و نه یک مکاشف? روحانی بود بلکه سفری در حالت بیداری و با جسم و روح بود. انگیز? این سیر شبانه آن بود که روح پیامبر گرامی اسلام (ص) با مشاهد? اسرار عظمت خداوند درک و دید تازه¬ای برای رهبری و هدایت انسان ها پیدا کند

علی بن ابراهیم از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فردای شب معراج، ماجرای معراج را برای مردم بازگو کردند:

«خداوند دیشب مرا به بیت المقدس برد و آثار جایگاه پیامبران را به من نشان داد و در بازگشت، به کاروانی برخوردم که شتری از آنها گم شده بود و در ظرفی آبی داشتند که مقداری از آن را نوشیدم و بقیه را زمین ریختم و آن کاروان فردا هنگام طلوع صبح، به شهر مکّه می رسد، در حالی که شتر نر و سرخ مویی پیشاپیش آن حرکت می کند. فردای آن روز مردم دیدند که هنگام طلوع خورشید، کاروانی با همان نشانی که حضرت بیان نموده بودند، رسید. کاروانیان به ماجرای گم شدن شتر و ریختن آب نیز شهادت دادند» (سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیرالقرآن ، ج 4، ص 506-505)

آنچه که در مورد معراج حضرت محمد (ص) لازم به تذکر است این است که معراج حضرت تنها یک معراج روحانی نبود؛ حضرت با جسم خود به معراج رفتند. و معروف آن است كه رسول خدا (ص) در آن شب در خانه امّ هانى دختر ابیطالب بود و از آنجا به معراج رفت و مجموع مدتى كه آن حضرت به سرزمین بیت المقدس و مسجد اقصى و آسمانها رفت و بازگشت از یك شب بیشتر طول نكشید به طورى كه صبح آن شب را در همان خانه بود.

خداوند پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)را در یک شب، برای نشان دادن آیات و نشانه های خود، از مسجدالحرام تا بیت المقدس سیر داد. با توجه به فاصله بین آن دو مکان، معلوم می شود که این انتقال غیر عادی و به صورت خارق العاده بوده است. بنابراین، هدف از این سیر، نشان دادن آیات الهی به حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) بوده است (لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا)

جبرئیل و میکائیل و اسرافیل به منظور سفر محمد (ص) به آسمان مرکبی موسوم به براق را براى او آوردند. حضرت در طور سینا محل سخن گفتن خدا با موسی و بیت الحم محل تولد عیسی توقف کرده و نماز خواندند، و سپس به بیت المقدس رفتند. در آنجا به ابراهیم خلیل و موسى و عیسى در میان عده‏اى زیاد از انبیاء برخورد می‌کند که همگى مهیاى نماز بودند و جبرئیل بازوى حضرت رسول اکرم (ص) را گرفته و جلو برده و بر آنان امامت کرده نماز می گزارند. سپس حضرت محمد (ص) با جبرئیل بالا می‌روند تا به آسمان دنیا صعود می‌کنند. ایشان سوار بر براق به همراه جبرئیل تا آسمان هفتم بالا می روند و اتفاقات بسیاری برای ایشان رخ میدهد؛ از جمله  جهنم را می‌بینند، پیامبران و انبیاء دیگر را ملاقات می کنند و .... در این مقاله کوتاه امکان ذکر جزئیات این سفر نیست و خوانندگان محترم میتوانند با مراجعه به عنوان «برای مطالعه بیشتر»(در پایان نوشتار حاضر) با کتب مفیدی که در این زمینه وجود دارد آشنا شوند.  

نهایتاً حضرت رسول (ص) به بیت المقدس فرود آمد و راه مکه را در پیش گرفتند. در میان راه با کاروان بازرگانی مواجه شدند که شتر خود را گم کرده و به دنبال آن می‌گشتند. حضرت از ظرف آبی که آنجا بود مقداری آب خورد و باقی آن را بر روی زمین ریخت و سرپوشی بروی آن گذاشت. بعد از فرود، حضرت ماجرای معراج را برای مردم بازگو کردند. بزرگان قریش به تکذیب او پرداختند و از وی خواستند که وِیژگی های ساختمان بیت المقدس را تشریح کند. حضرت محمد (ص) نیز به تشریح خصوصیات ساختمان بیت‌المقدس پرداخت و حتی حوادثی را که در میان مکه و بیت المقدس بر او گذشته بود و از جمله ماجرای کاروانی که در راه دیده بود را برایشان بازگو نمود. بعد از مدتی آن کاروان وارد شهر شد و سخنان حضرت رسول اکرم (ص) مورد تایید قرار گرفت.

 

علیزاده

گروه اعتقادات تبیان


منابع:

سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیرالقرآن، تهران، مرکز الطباعة و النشر فی مؤسسة البعثة، 1417 ق

سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، بعثه? مقام معظم رهبری، معاونت آموزش و تحقیقات، تهران، ????.

عبداله جوادی آملی، وحی و نبوت، انتشارات اسراء، 1388


برای مطالعه بیشتر

رسولی محلاتی، سید هاشم، درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام ج1و ج 2، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1385

آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، 1385

سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، بعثه? مقام معظم رهبری، معاونت آموزش و تحقیقات، تهران، ????.

جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه: شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی عشری در یکصد و پنجاه اصل، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

مرتضی، مطهری، ختم نبوت، انتشارات صدرا، 1388

عبداله جوادی آملی، وحی و نبوت، انتشارات اسراء، 1388

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

پیامبری که معجزه نداشت!

 

چگونه پیامبرتان را که معجزه‌ای ندارد، پیامبر می شمارید؟

عده‌ای از مخالفان اسلام به منظور پایین آوردن مقام و منزلت پیامبر عزیزمان، ادعا کرده‌اند که پیامبر اسلام معجزه‌ای جز قرآن نداشت و تنها به وسیله آن مردم را به سوی خود می‌خواند. برخی از آن‌ها پا را فراتر نهاده و بر همین اساس از ریشه، پیامبری حضرت محمد صلّی الله علیه و آله را زیر سوال برده‌اند.

فندر، کشیش معروف آلمانی می‌گوید:

از شرایط نبوت، ظهور معجزه است که محمد دارای آن نبوده است. زیرا در قرآن به صراحت آمده است:

«وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذیرٌ مُبینٌ.» 

و گفتند: چرا بر او از طرف پروردگارش معجزاتی نازل نمی‌شود؟ بگو: معجزات تنها نزد خداست (و به فرمان او نازل میشود نه به میل دیگران) و من فقط هشدار دهنده‌ای آشکار هستم.

وی به آیات 93 سوره اسراء و 109 سوره انعام نیز استناد کرده است. 

«مسیو ژرژ دوروی» نیز در کتاب خود عکسی از آن حضرت کشیده که قرآنی در دست دارد و در حال ورق زدن آن است. او در زیر آن عکس، نوشته است: «چون از این بزرگوار معجزه می‌خواستند در پاسخ به آنان می‌گفت: اختیار معجزه در دست من نیست و این نعمت به من عنایت نشده است.»

 

 

پاسخ ‌ها:

در برابر این ادعای بی ریشه، پاسخ‌های فراوانی وجود دارد، که ما به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

پاسخ اول:

پیامبر اکرم، بنابر شواهد قطعی و متواتر تاریخی، به جز قرآن معجزات فراوانی داشته است که برخی تعداد آن را افزون بر چهار هزار معجزه دانسته‌اند . معجزاتی نظیر شق القمر، آگاهی از درون دیگران، شفای بیماران که بیان یک یک آن‌ها سخن را به درازا خواهد کشاند.

گروهی از این معجزات، مربوط به پیشگویی‌های پیامبر است که در قرآن نیز به برخی از آن‌ها اشاره شده است. حتی اگر فرض کنیم که قرآن به تنهایی معجزه به حساب نمی‌آید، پیش گویی های قرآن که از زبان پیامبر به مردم ارائه شده، معجزه‌ای محکم و استوار خواهد بود که جای هیچ تردیدی را باقی نمی‌گذارد. نمونه بارز این پیش گویی ها پیروزی امپراطوی بزرگ روم بر حکومت پر قدرت و پهناور ایران است.

در دوران خسروپرویز، جنگی طولانی میان ایرانیان و رومیان در گرفت که 24 سال ادامه یافت. در حدود سال 616میلادی ایرانیان به روم شرقی حمله کردند و آن‌ها را شکست دادند. دولت روم شرقی که گرفتار شکست سختی شده بود تا آستانه انقراض پیش رفت و دولت ایران تمام متصرفات آسیایی او را به همراه مصر تسخیر کرد.

این پیروزی چنان اقتداری به حکومت خسروپرویز بخشید و چنان ضعفی را بر دولت رومیان حاکم کرد که حتی خیال دگرگونی این وضعیت در ذهن احدی نمی‌گنجید. اما در همین شرایط قرآن می‌گوید:

غُلِبَتِ الرُّومُ. فی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ. فی بِضْعِ سِنین ...

رومیان مغلوبِ (ایرانیان) شدند. (این شکست) در نزدیک‌ترین سرزمین (رخ داد) ولی آنان بعد از مغلوب شدن، در آینده نزدیکی پیروز خواهند شد. (این پیروزی) در چند سال (آینده خواهد بود) ...

رومیان در سال 622 میلادی به ایران حمله کردند و پس از شکست های پی در پی که به لشکر خسروپرویز وارد ساختند، در سال 628، پیروز نهایی میدان شدند. یعنی درست 12 سال پس از شکست سنگینی که از ایرانیان خورده بودند. شکست رومیان در حدود سال هفتم بعثت و پیروزی آنان در حدود سال ششم یا هفتم هجری بوده است.

اکنون این سؤال مطرح است که آیا یک انسان با علم عادی می‌تواند این چنین قاطعانه از حادثه‌ای به این مهمی خبر دهد؟ حتی اگر فرض کنیم که این جریان از نظر سیاسی قابل پیش بینی باشد که نبود، باید با احتیاط و احتمال بیان می‌شد. اما این آیات چنان با صراحت و قاطعیت است که اگر خلاف آن پیش می‌آمد، بهترین سند برای نبوت پیامبر بود.

«مسیو ژرژ دوروی» نیز در کتاب خود عکسی از آن حضرت کشیده که قرآنی در دست دارد و در حال ورق زدن آن است. او در زیر آن عکس، نوشته است: «چون از این بزرگوار معجزه می‌خواستند در پاسخ به آنان می‌گفت: اختیار معجزه در دست من نیست و این نعمت به من عنایت نشده است.»

پاسخ دوم :

با مراجعه به آیات استناد شده توسط مخالفان در می‌یابیم که این آیات، مربوط به معجزات درخواستی و پیشنهادی است، نه معجزات اثباتی و ابتدایی. بسیاری از کافران با معجزات و قراین فراوانی که از پیامبر دیده بودند، می‌دانستند که او راست می‌گوید. اما با این حال ایمان نیاوردند و به دنبال یافتن حقیقت نبودند. آنها می‌خواستند از یک سو اعجاز قرآن را نادیده بگیرند و از سوی دیگر با بهانه جویی‌های پی در پی، معجزه را به صورت بازیچه‌ای بی ارزش در آورند. گویا در خواست معجزه یکی از سرگرمی‌های آنان شده بود و هر کدامشان پیشنهادی مسخره آمیز را به پیامبر ارائه می‌دادند.

روشن است که پاسخ گویی به چنین درخواست‌هایی، عاقلانه نیست و همان معجزات گذشته برای آن‌ها کافی می‌باشد.

 

پاسخ سوم :

کیفیت معجزه از کمیت آن پر اهمیت‌تر است. به نظر شما درست است که معجزه را مثل هندوانه، کیلویی و مثل تخم مرغ دانه‌ای حساب کنیم؟

بر فرض که پیامبر اسلام تنها یک معجزه داشته باشد که مسلما این طور نبوده، اگر ارزش همین یک معجزه بالاتر از همه معجزات پیامبران گذشته باشد، آیا همین یک معجزه کافی نخواهد بود؟

آیا ارزش یک معجزه جاویدان با معجزه‌های فراوانی که محدود به یک زمان کوتاه هستند، قابل مقایسه است؟

مسلما معجزه بزرگی همچون قرآن که ماهیتا متفاوت با همه معجزات انبیاء گذشته است، برای اثبات پیامبری نبی اکرم، کافی است. معجزه‌ای که پس از 1400 سال هر روز که از عمرش می‌گذرد، بر تازگی آن افزوده می‌شود و محتوای ناب آن پدیدارتر می‌گردد. معجزه‌ای که نه دست تحریف به آن گشوده شده و نه کسی توانسته مثل آن را بیاورد.

با مراجعه به آیات استناد شده توسط مخالفان در می‌یابیم که این آیات، مربوط به معجزات درخواستی و پیشنهادی است، نه معجزات اثباتی و ابتدایی. بسیاری از کافران با معجزات و قراین فراوانی که از پیامبر دیده بودند، می‌دانستند که او راست می‌گوید. اما با این حال ایمان نیاوردند و به دنبال یافتن حقیقت نبودند

پاسخ چهارم :

صاحبان همه ادیان الهی قبول دارند که معجزه کاری است خارق العاده که با «اذن خداوند» در اختیار پیامبران قرار می‌گیرد. بنابراین فرستادن معجزه با اراده و فرمان خداوند صورت می‌پذیرد و هیچ یک از پیامبران خدا، دخالتی در آن ندارند.

آیات مورد استناد مخالفان نیز در صدد بیان همین نکته است که معجزه تنها با اذن خداوند امکان پذیر است و پیامبر، بشری همچون دیگران است و تنها وظیفه پیام رسانی را بر عهده دارد. بنابراین اگر خداوند صلاح بداند اجازه معجزه را صادر می‌کند. اما اگر آن را به صلاح دین و مردم نداند، اجازه آن را به هیچ پیامبری نخواهد داد.

 

پاسخ پنجم :

پیامبران گذشته نیزهمیشه به معجزات پیشنهادی دیگران جامه عمل نپوشانده اند. برای نمونه یکی از درخواست‌های قوم بنی اسرائیل از حضرت موسی این بود که خدا را به ما نشان بده. اما ببینیم خداوند در برابر چنین درخواستی چگونه عمل کرده است. قرآن می‌گوید:

اهل کتاب از تو می‌خواهند که کتاب و نوشته‌ای از آسمان به رایشان فرود آوری. آن‌ها از موسی بزرگ‌تر از آن را خواستند و گفتند: «خدا را آشکارا به ما نشان بده!» پس به سزای این ظلم و ستمشان صاعقه آنان را فراگرفت.

 


1- سوره عنکبوت, آیه 50.

2- میزان الحق, ص 227.

3- ر.ک : آیت الله سبحانی, منشور جاوید, ج 7, ص 208.

4- برای اطلاع بیشتر می توانید به کتاب مدینة المعاجز نوشته سید هاشم بحرانی مراجعه کنید.

5- سوره روم, آیه 1 تا 3.

6- سوره نساء, آیه 153.

سید مصطفی بهشتی

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

خشت آخر خانه نبوت

 

(نقد شبهه ای به خاتمیت)


از همان روز اولی که بشر پای بر این کره خاکی نهاد، خداوند دروازه های هدایت را به روی او گشود و پیامبران را یکی پس از دیگری فرستاد تا دستور العمل زندگی را به دست او برساند.

پیشرفت تدریجی انسان سبب شد تا خداوند دین خود را به تدریج تکمیل کند و مطابق با فهم بشر آیین یگانه خود را در قالبهای متفاوت ارائه نماید. تا آنکه بشر آمادگی پذیرش آیین کامل شده را پیدا کرد و خداوند آخرین پیامبر خود را به مردم عرضه نمود.


خداوند اسلام را که کامل ترین آیین الهی است به همراه کتابی تحریف ناپذیر و به وسیله پیامبری که گل سر سبد آفرینش است، به دست مردم رسانید تا آخرین دین و آخرین کتاب به وسیله آخرین پیامبر به مردم عرضه شده باشد. همه مسلمانان بر این عقیده اتفاق نظر دارند و تا به حال هیچ مسلمانی منکر این عقیده نبوده است. آیات قرآن و روایات قطعی نیز «اصل خاتمیت پیامبر اسلام» را اثبات می کند. قرآن در این باره می فرماید:

... وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّین‏. (سوره احزاب، آیه 40) محمّد(صلّى اللَّه علیه و آله) رسول خدا و خاتم پیامبران است.

اما برخی از فِرَق ضالّه همچون بهائیان برای توجیه افکار انحرافی خویش ترجمه ای دیگر از این آیه ارائه داده اند و برای «خاتم النبیین» مفهوم دیگری دست و پا کرده اند تا بتوانند پیامبری دروغین و نوین را به مردم عرضه کنند.

معنای انگشتری هم همچنان که خواهیم گفت بعدها به این لغت اطلاق شده که آن هم در بردارنده مفهوم زینت و زیور نیست. اگرچه امروز به انگشتر زینتى «خاتم» گفته می شود اما ریشه اصلى آن از ختم (به معنى پایان) است و در آن روز به انگشترهایى می گفتند كه با آن نامه ها را مُهر مى كردند.

 

معنای انحرافی «خاتم النبیین»

پیش از بررسی این واژه قرآنی، باید دانست که بهاییان معتقدند: دوران دین اسلام همانند یهودیت و مسیحیت به پایان رسیده و خداوند پس از اسلام، دین جدیدی را با پیامبر و آیینی نو ارائه کرده است. به این ترتیب آنها خاتمیت پیامبر و کامل بودن قرآن و دین اسلام را قبول ندارند و برای آیه فوق، مفهومی انحرافی دست و پا کرده اند که به آن اشاره می کنیم. همچنین آنها مدعی این هستند که نه قرآن و نه پیامبر اسلام، خود ادعای خاتمیت نکرده اند و این عقیده بافته ذهن مسلمانان است. چراکه صاحبان هر دینی همانند یهودیان و مسیحیان نمی خواهند دین منسوخ شده خود را از دست بدهند و به هر نحوی تلاش می کنند تا آن را همیشگی معرفی کنند. دو معنای ارائه شده توسط منکران خاتمیت چنین است:

1ـ خاتم به معنای انگشتر

گفته شده است که «خاتم» در این آیه به معنای «انگشتر» و «خاتم النبیین» هم به معنای «زیور و زینت پیامبران» است و هیچ ارتباطی با مساله خاتمیت پیامبر اسلام ندارد.

2ـ خاتم به معنای مُهر

منکران خاتمیت گفته اند که معنای دیگر «خاتم» مُهری است که ذیل اسناد و نامه ها زده می شود. سپس به معنای تایید به کار رفته که در زبان محاوره به آن «مُهر تایید» می گویند. بنابراین «خاتم النبیین» به معنای «تصدیق کننده و تاییدگر پیامبران گذشته» خواهد بود. زیرا همانگونه که مُهر، گواهی بر صحت مضامین یک نامه می دهد، پیامبر اسلام نیز بر صحت و استواری همه پیامبران گواه است.

پاسخ 1: معنای لغوی «خاتم»

با مراجعه به لغت، خواهیم فهمید که در زبان عربی کهن هیچگاه «خاتم» به معنای «انگشتر زینتی» استفاده نشده است و این واژه هیچ ارتباطی با زیور و زینت ندارد. «مقاییس اللغه» که از کهن ترین کتب لغت عرب به حساب می آید، معنای اصلی این ریشه را «رسیدن به پایان هر چیزی» معرفی می کند و معانی دیگر را وابسته به این مفهوم اصلی می داند. (أصل واحد و هو بلوغ آخر الشی‏ء)

معنای انگشتری هم همچنان که خواهیم گفت بعدها به این لغت اطلاق شده که آن هم در بردارنده مفهوم زینت و زیور نیست. اگرچه امروز به انگشتر زینتى «خاتم» گفته می شود اما ریشه اصلى آن از ختم (به معنى پایان) است و در آن روز به انگشترهایى می گفتند كه با آن نامه ها را مُهر مى كردند.

 

پاسخ 2: مُهر و موم نامه یعنی پایان آن

یکی از معانی «خاتم»، «مُهر زدن» است که آن هم به همان مفهوم اصلی باز می گردد. «مقاییس اللغه» در این باره می نویسد: «مُهر زدن را به این دلیل "ختم" می گویند که هنگامی که نامه به پایان می رسد، آن را در صندوقچه قرار می دهند و روی آن را مُهر می کنند.» (لأنّ الطبع على الشی‏ء لا یكون الّا بعد بلوغ آخره فی الأحراز)

از گذشته مرسوم بوده که وقتى بخواهند درِ خانه، صندوق یا نامه ای را طوری ببندند که كسى آن را باز نكند، روی در یا قفل آن ماده چسبنده اى مى گذارند و بر روی آن مُهر مى زنند كه امروز از آن تعبیر به «لاک و مُهر» می شود.

بنابراین مُهر کردن نامه بر خلاف آنچه که شبهه افکنان القا کرده اند به معنای «تصدیق و تایید» نیست بلکه به معنای «پایان پذیرفتن نامه» است و همانطور که می بینید تفاوت بسیاری میان این دو وجود دارد.

چون در گذشته، گاهى از گِل هاى سفت و چسبنده برای این کار استفاده می‌شده، لغویون «خاتم» را «چیزى که بر گِل می زنند» معنا کرده اند. بنابراین اگرچه مُهر کننده هر نامه ای محتوای آن را پذیرفته است، اما معنای این واژه هیچ ارتباطی با تایید و تصدیق ندارد و ما در تفسیر قرآن باید تابع معنای لغت باشیم.

نکته قابل توجه دیگری که «لسان العرب» یعنی یکی دیگر از کتب مهم لغوی به آن اشاره کرده این است که برخی از مردم این مُهرها را به شکل انگشتر در می‌آوردند و به دست می کردند. به همین خاطر بعدها به این نوع انگشترها نیز «خاتم» گفته شده است و پس از چندی از روی تسامح به انگشتر زینتی نیز خاتم گفته اند. بنابراین معنای واقعی آن انگشتر نیست.

پیامبر فرمود: «من همان خشتم كه بنیان عظیم نبوّت، از آن خالى است. اینک من مبعوث شده ام تا محل خشت یاد شده را پر كنم. آرى! من، خاتم پیغمبرانم»

پاسخ 3: دیگر استعمالات قرآنی این واژه

در قرآن از ریشه «ختم» 7 بار دیگر استفاده شده است که در تمامی آنها معنایی جز «پایان دادن» و «مُهر نهادن» ندارد. همانند آیه 65 سوره یس که می‌فرماید: «الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ»:" امروز (روز قیامت) بر دهانشان مُهر می نهیم و (تنها) دست هاى آنها با ما سخن مى‏گوید.

بنابراین واضح است که خاتم به معنای پایان هر چیزی است که گویا منکران خاتمیت به كلى از معنى این واژه بى اطلاع بوده اند و یا خود را به بی اطلاعى زده اند و گرنه هر كس كمترین اطلاعى از ادبیات عرب داشته باشد می داند كلمه «خاتم النبیین» به وضوح دلالت بر معنى خاتمیت دارد.

 

پاسخ 4: همه پیامبران تصدیق کننده اند!

اگر این آیه به خاطر تصدیق پیامبران قبلی به پیامبر اسلام لقب «خاتم الانبیاء» داده، چرا به دیگر پیامبران چنین لقبی نداده است. با اینکه می دانیم همه پیامبران خدا تصدیق کننده پیامبر قبل از خود بوده اند و پیامبر اسلام همانند آنان همه پیامبران پیش از خود را تصدیق کرده است.

قرآن در آیه ششم سوره صف، حضرت عیسی را تصدیق کننده تورات دانسته اما با این حال سخنی از خاتمیت او به میان نیامده است.

 

پاسخ 5: شهادت پیامبر بر این مساله

بر خلا آنچه که ادعا شده هم قرآن ادعا دارد که آخرین کتاب آسمانی است و هم پیامبر خدا خود را آخرین پیامبر الهی دانسته است که روایات قطعی فراوانی این مطلب را تایید می کند. برای نمونه به یکی از آنها اشاره می کنیم. پیامبرخدا می فرماید:

«حکایت من و پیغمبران پیش‏ از من همانند مردى است كه خانه اى را بنا مى‌كند و آن را کامل می کند و تنها جای خشتى را در آن، خالى مى گذارد. مردمى كه وارد آن خانه مى شوند، از خالى ماندن محل خشت مزبور، شگفت زده مى شوند و علّت آن را از وى مى پرسند كه چرا محل خشتى را خالى گذارده اى؟»

سپس پیامبر فرمود: «من همان خشتم كه بنیان عظیم نبوّت، از آن خالى است. اینک من مبعوث شده ام تا محل خشت یاد شده را پر كنم. آرى! من، خاتم پیغمبرانم.» (نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول، ص 847)

 

سید مصطفی بهشتی

بخش اعتقادات تبیان