اعتقادات شیعه
عدالت تکوینی خداوند و تفاوت در موجودات (6)
بر اساس تعالیم دینی، جهان آفرینش بر اساس عدالت بنا شده است. خداوند به هر موجودی به اندازه شایستگی هایش مواهب و نعمتهایی ارزانی داشته است. عدل تکوینی، یا عدل در آفرینش و تدبیر و مفاد آن این است که خداوند هر موجودی را با توجه به استعداد ذاتی او ایجاد نموده و متناسب با آن، اسباب و شرایط لازم حیات را برای او فراهم میآورد. به عبارت دیگر، نظام آفرینش به بهترین شکل ممکن، طراحی شده است. در مقام تکوین خداوند عدالت را رعایت مى کند. معنی عدل در آفرینش این است که در جهان آفرینش تعادل حکومت می کند و سراپای جهان موزون و متعادل بوده و در ترکیب اجزا آن، تناسب و تعادل کاملا رعایت شده است.
گاهی پنداشته میشـود وجود تفاوت در بیـن موجودات با اعتقاد به عدالت خـدا در تکوین سازگار نیست. بسیاری اوقات سوالات این چنینی در ذهن ما نیز نقش می بندد که باید پاسخ مناسبی برای آنها داشته باشیم؛ چرا برخی انسانها ناقص الخلقة به دنیا می آیند و برخی سالم و توانا؟ چرا یکی زشت و دیگری زیباست؟ تفاوت انسان ها در هنگام خلقت به چه دلیل است؟ برخی وجود تبعیض در آفرینش را یکی از مشکلات بحث عدل الهی می دانند. آیا تفاوت های موجود در آفرینش و خلقت با عدل الهی قابل جمع است؟
اگر خداوند عادل است پس چرا انسان ها را متفاوت خلق کرده است؟
اکنون به برخی از پاسخ هایی که به این سوال داده شده، می پردازیم:
نخست:
...این سؤالها طرح یك سلسله مجهولات است نه ایراد یك سلسله نقضها. حداكثر این است كه بگوییم نمیدانیم ما خدا را به صفات علیم ، حكیم ، غنی ، كامل ، عادل ، جواد شناخته ایم و چون او را با این صفات شناختهایم میدانیم آنچه واقع میشود مبنی بر " حكمت " و " مصلحت " است هر چند ما نمیتوانیم همه آن حكمتها و مصلحتها را درك كنیم . ما به اصطلاح از " سر قدر " آگاه نیستیم ... بشر پس از آنكه در نظام هستی این همه حكمت و تدبیر كه عقل او را حیران میگرداند میبیند ، باید اعتراف كند كه آنجا كه حكمت یك امر بر او مجهول است از قصور و نقصان درك او است نه از خلقت ... در حقیقت این خود نوعی استدلال است كه از طریق علت و كمال علت به كمال معلول اذعان نماییم. ..به عبارت دیگر اگر میتوانستند جهان را از بالا ببینند تمام نقصها و نازیباییهایی كه از پایین به نظر میرسید همه محو و نابود میشد (مطهری، عدل الهی، ص93)
دوم:
شکی نیست که افراد انسان با تفاوت هایی در شرایط بدنی و روحی آفریده شده اند. به نظر عدلیه وجود تفاوت در خلقت هیچ خللی به بحث عدل الهی وارد نمی سازد و آن چیزی که می تواند مصداق ظلم محسوب شود «تبعیض» است و نه «تفاوت».
تبعیض: فرق قائل شدن میان موجودات در شرایط مساوی و استحقاقهای همسان.
تفاوت: فرق قائل شدن میان موجودات در شرایط مختلف و استحقاقهای ناهمسان.
بنابراین وجود تفاوت در موجودات به دلیل شرایط خاص هر یک از آنهاست. وجود تفاوت از ناحیه خود موجودات است و نه فاعل. در مقابل، وجود تبعیض از ناحیه فاعل است: اگر دو ظرف را كه هر كدام ظرفیت ده لیتر آب دارند در مقابل شیر آب قرار دهیم و در یكی ده لیتر آب بریزیم و در دیگری پنج لیتر، در اینجا تبعیضی صورت گرفته است، منشأ اختلاف، نیرویی است كه آب را خالی میكند ، و اما اگر دو ظرف داشته باشیم یكی به ظرفیت ده لیتر و دیگری به ظرفیت پنج لیتر و هر دو را در دریا فرو بریم ، باز هم اختلاف هست، اما منشأ اختلاف تفاوتی است كه خود آن دو ظرف از نظر گنجایش و استعداد دارند، نه دریا و نیروی فشار آب. (همان: ص100)
«انّا كلّ شیء خلقناه بقدر و ما امرنا الا واحد كلمح بالبصر»؛ «ما همه چیز را با اندازه و قدر مشخص آفریدهایم و كار ما جز یكی نیست، همچون چشم بر هم زدن» (قمر/50-49)
سوم:
برای یک نظام اجتماعی وجود استعدادهای مختلف لازم و ضروری است و اگر همه انسان ها از شرایط کاملاً یکسانی برخوردار باشند، شکلگیری اجتماع با مشکل روبرو می شود. حضرت امیرالمومنین (ع) در این باره می فرمایند:
«لایزال الناس بخیر ما تفاوتوا و اذا استووا هلکوا» ؛ تا مردم با هم متفاوتند در خیر و رفاه اند ولی هنگامی که یکسان شوند زندگی آنان می پاشد (امالی صدوق، ص 267)
چهارم:
نظام عالم یك نظام ذاتی است و نه قراردادی. خلق و آفرینش موجودات اینچنین نیست که خداوند مجموعی از اشیاء و حوادث میآفریند در حالی كه هیچ رابطه واقعی و ذاتی میان آنها نیست. عالم با مجموعه ای از روابط علت و معلول خلق می شود و موجودات در نظام هستی از جایگاه ویژه خود برخوردارند. برای مثال نمی توان در سلسله اعداد، عدد 1 را بعد از عدد 2 قرار داد چرا که رابطه میان اعداد یک رابطه حقیقی است و نه قراردادی. نظام علیّ این جهان نیز از یک نظم حقیقی برخوردار است. در شرایط و موقعیت زمانی و مکانی الف موجودی بوجود می آید که در شرایط زمانی و مکانی ب آن موجود نمی تواند خلق شود. به این ترتیب قوانین، محکوم ذات و ذاتیات پدیدهها هستند، نه حاکم بر آنها. یعنی هر موجودی با توجه به آنچه اقتضای ذات اوست موجود می شود. بنابراین وجود تفاوت تکوینی در میان مخلوقات خداوند، از لوازم لاینفک قوانینی است که تغییر یا جدایی آنها از جهان ممکن نیست. در نظام آفرینش هر موجودی بر اساس اینکه از چه علل و شرایطی ایجاد میشود، کمالات خاصی را خواهد داشت، در واقع علل و اسباب ایجاد کننده آن شیء، قابلیت و استعداد دریافت کمالات آن شیء را تعیین میکنند و نرسیدن موجودات به برخی کمالات از آن روست که به دلیل قوانین حاکم بر هستی، اساساً قابلیت دریافت چنین کمالاتی را ندارند. به دیگر سخن، فیض خداوند نامحدود است، ولی ظرفیت و قابلیت دریافت فیض الهی از طرف مخلوقات، محدود است؛ و این محدودیت نیز از ویژگیهای لاینفک عالم به شمار میآید.
بنابراین، تفاوت موجودات به هیچ وجه با عدل الهی منافات ندارد؛ چرا که عدل در خداوند به معنای افاضه وجود به هر موجودی است که امکان وجود دارد و افاضه کمال به هر موجودی که قابلیت و استعداد دریافت آن کمال را دارد.
بنابراین می توان بطور خلاصه گفت: جهان هستی با مجموعه ای از قوانین ذاتی و لا یتغیر اداره میشود و به موجب آن هر شیء و هر پدیده، مقام و مرتبه و موقع خاصی دارد و لازمه چنین نظامی، وجود مراتب مختلف و درجات متفاوت (تفاوت و نه تبعیض) برای هستی است و چنین تفاوتی چنین نظامی است.
بهرام علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان
منابع:
مرتضی مطهری، عدل الهی، انتشارات صدرا، 1388
محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، کشف المراد: شرح تجرید الاعتقاد، حسن بن یوسف علامه حلی (شارح)، ابوالحسن شعرانی (مترجم).
محمدبن علی ابن بابویه، امالی صدوق، ترجمه محمدباقر کمره ای، انتشارات کتابچی، 1384
سبحانی، جعفر، محاضرات فی الاهیات، موسسة الامام صادق (ع)، 1420 ه.ق
مصالح و مفاسد یعنی چه؟
حسن و قبح ذاتی
در مقالات پیشین گفتیم تمایز اساسی میان اشاعره و عدلیه ذاتی و شرعی دانستن حسن و قبح است. عقلی دانستن حسن و قبح به معنای قبول ملاک های واقعی در خوب یا بد دانستن عمل است و انکار حسن و قبح به معنی انکار این ملاک هاست. به نظر عدلیه، عقل انسانی می تواند خوبی و بدی برخی از اعمال را درک کند. ذاتی بودن حسن و قبح افعال به معنای این نیست که عقل در شناخت خوبی و بدی افعال از هیچ ملاکی پیروی نمی کند چرا که عقل انسانی بدون ملاک هیچ حکمی نمی کند. به عبارت دیگر، عقل انسان با توجه به برخی ملاک های عقلی به خوب یا بدی افعال حکم می کند. در این مقاله به برخی از این ملاک ها اشاره ای کوتاه خواهیم داشت.
1. مصالح و مفاسد نوعی
نظریه مشهور در میان متکلمان و حکمای اسلامی این است که ملاک عقل در حکم به خوبی یا بدی افعال مصالح و مفاسد نوعی آنهاست. مصلحت و مفسده عبارت است از فواید یا ضررهایى كه بر فعل مترتب مىشود. عقل راستگویی را به این دلیل خوب می داند که تامین کننده مصلحت نوع بشر است و دروغ از آن جهت بد است که برای نوع بشر مضر و مفسده آور است.
در مورد افعالی چون ظلم و عدل، وفای به عهد و پیمان شکنی، امانتداری و خیانت و ... نیز ماجرا از همین قرار است. بنابر این نظر، تقسیم بندی احکام پنجگانه شرعی (وجوب، حرمت، استحباب، کراهت، اباحه) بر اساس همین مصالح و مفاسد است. بنابر نظر کسانی که ملاک حسن و قبح را مصالح و مفاسد نوعی می دانند، ملاک احکام خمسه شرعی نیز مصالح و منافع نوع بشر است.
اگر یک فعل داراى مصلحت ملزمه باشد، واجب و اگر داراى مفسده ملزمه باشد حرام است. اگر فعل داراى مصلحت راجح و غیر ملزم باشد مستحب (انجامش ترجیح دارد ولى تركش مشتمل برضررى كه وجوب آن را ایجاب كند نیست) و اگر داراى مفسده غیرملزمه باشد مکروه است (یعنى تركش رجحان دارد ولى فعلش شامل ضررى كه موجب حرمت آن شود نیست).
مباح نیز فعلى است كه انجام و تركش یكسان است. با وجود اینکه قطعاً هر حکم شرعی تابع مصالح و مفاسد است ولی نمی توان انتظار داشت عقل انسان مصالح و مفاسد همه احکام شرعی را کشف کند. بنابر نظر عدلیه، اوامر و نواهی شارع سه گونه اند؛
1- مستقلات عقلیه، یعنى افعالى كه عقل مستقلا حسن یا قبح آنها رادرك مىكند اگر چه از سوى شرع حكمى درباره آنها نرسیده باشد مانند حسن احسان و قبح ظلم.
2- امورى كه عقل پس ازبیان شرع حسن یا قبح آنها را دركمىكند مانند قبح ربا.
3- امور تعبدى، كه كاشف حسن و قبح آنها امر یا نهى شارع است مانند حسن روزه آخر ماه رمضان وقبح روزه اول ماه شوال (مقداد فاضل، شرح باب الحادى عشر، ص 127). عقل انسان، تنها در مورد مستقلات عقلیه (مثل عدل و ظلم، راست و دروغ و ...) می تواند به تنهایی حکم صادر کند.
شیخ طوسی در این زمینه چنین می فرماید:
«و منها ای المشهورات کونه مشتملاً علی مصلحة شاملة للعموم، کقولنا: العدل حسنٌ» (شرح اشارات، ج1، صص 221-220)
انسان خواهان مصلحت عمومی است و کارهایی که تامین کننده این هدف باشند را مورد ستایش قرار می دهد و اعمالی که مصلحت عمومی را به خطر بیاندازند تقبیح می کند:
«انّ حفظ النظام و بقاء النوع المشترک بین الجمیع محبوب للجمیع، و خلافه مکروهٌ للجمیع، و هو یدعوا العقلاء الی الحکم بمدح فاعل ما فیه المصلحة العامة و ذمّ فاعل ما فیه المفسدة العامة» (نهایة الدرایة، ج 2، ص 125)
علامه طباطبایی (ره) نیز حسن و قبح عقلی را با توجه به همین ملاک تبیین می کنند:
«فالعدل حسن، و الاحسان الی مستحقه حسن، و التعلیم و التربیة و النصح و ما اشبه ذالک فی مواردها حسنات، و الظلم و العدوان و ما اشبه ذلک سیئات قبیحة، لملائمة القبیل الاول لسعادة الانسان او لتمتعه التام فی ظرف اجتماعه، و عدم ملائمة القبیل الثانی لذلک» (المیزان، ج 5، ص 10)
1. فطرت الهی انسان
هستی انسان دارای دو جنبه و حیثیت است؛ 1- جنبه مادی 2- جنبه ملکوتی و روحانی. بنابراین هر انسانی از سویی دچار تمایلات حیوانی و شهوانی است و از سویی درگیر تمایلات به عوالم غیرمادی است. اموری چون راستی و صداقت، امانتداری، عدالت محوری، احسان و ... همه متعلق به سرشت روحانی وجود انسان و اموری چون ظلم، دروغ، خیانت و ... متعلق به تمایلات حیوانی است و انسان بر اساس فطرت خود خوبی افعال دسته نخست و بدی دسته دوم را تشخیص می دهد. افعال خوب متناسب با جنبه علوی روح انسان هستند و انسان می تواند این ملائمت را درک کند.
یک اشکال مشهور و پاسخ عدلیه به آن:
اشکال: اشاعره معتقدند اگر حسن و قبح عقلی را بپذیریم، لازم است خداوند را در برخی امور مثل عمل پاداش نیکوکاران و کیفر بدکاران، مجبور بدانیم. عدلیه معتقدند از آنجا که حسن و قبح افعال ذاتی است، لذا خداوند نمی تواند فعل قبیح مرتکب شود و لازم است افعال حسن انجام دهد. این اجبار و الزام از نظر اشاعره به معنای محدود و مجبور کردن خداوند است:
«دلیل بر این که خداوند مى تواند هر چه خواست بکند این است که او مالک است و قاهر، نه مملوک کسى. فوق او کسى نیست که بخواهد کارى را مجاز کند. نه آمرى است، نه مانعى و نه رادعى و نه کسى که حدّ و رسمى برایش وضع کند. در این صورت، کارى بر او قبیح نیست. اگر کارى بر ما قبیح است از آن روست که از حدّ خود تجاوز کرده ایم و به کارى نابایست دست زده ایم، اما چون خداوند مملوک و تحت امر کسى نیست، کارى بر او قبیح نیست» (اشعرى، اللمع، ص117)
پاسخ: عدلیه در پاسخ می گویند وقتی می گوییم انجام عمل حسن بر خداوند واجب است، این وجوب به معنای الزام خداوند نیست تا توهم شود که انسان خداوند را مجبور کرده است! مراد از وجوب انجام فعل حسن این است که؛ از آنجا که خداوند از هر گونه عیب و نقصی در مقام ذات و صفات منزه است، لازمه كمال ذاتی و صفاتی خداوند این است كه فعل او نیز از هرگونه عیب و نقصی منزه است. در واقع، میان كمال در ذات و صفات، با كمال در فعل ملازمه ای وجود دارد که عقل ما تنها به کشف این ملازمه نائل می شود. عقل، انجام كاری را بر خداوند واجب نمیكند، بلكه وجوب و بایستگی آن را درك میكند. در واقع، منشأ اشتباه اشاعره خلط میان وجوب كلامی و فقهی است.
نوشته بهرام علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان
منابع:
1. سیدمحمدحسین طباطبایی ،مجموعه رسائل، به اهتمام سیدهادی خسروشاهی، قم، انتشارات بوستان کتاب، خرداد، .1388
2. سیدمحمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوى همدانى، چاپ چهارم، نشر بنیاد علمى و فکرى علامه طباطبایى.
3. مقداد فاضل: شرح باب الحادى عشر،ترجمه على اصغر حلمى ، تهران، اساطیر، چاپ اول ، ???? ه.ش.
4. ابن سینا، شرح اشارات و تنبیهات، ج 4، قم، نشر البلاغة.
5. اشعرى، اللمع فى الرد على اهل الزیغ و البدع، به كوشش ریچاد ژوزف مك كارتى، (بیروت:المطبقه الكاتولیكیه،1953)
1- لازم است در همین جا اشاره ای به نظری? علامه طباطبایی درمورد حسن و قبح افعال داشته باشم. علامه طباطبایی معتقدند حسن و قبح افعال عقلی است؛ به این معنا که عقلا آنچه را خوب دانستند حسن و آنچه را بد دانستند قبیح است. بنابراین نمی توان از حسن قبح عقلی، ذاتی بودن آن را نیز نتیجه گرفت چرا که خوبی و بدی اعمال به اعتبار عقلا بستگی دارد و اعتبار عقلا با توجه به منافع و مصالح آ«ها قابلیت تغییر دارد. بنابراین حسن قبح عقلی و اعتباری است و نه ذاتی: «ما بنی علیه العقلا فان بنوا علی فعله کان حسناً و ان بنوا علی ترکه کان قبیحاً فان الحسن و القبح اعتباریان» (رسائل سبع، مقاله اعتباریات، فصل هفتم، ص135)
اشکال اشاعره بر حسن و قبح ذاتی
در مقاله گذشته به مسئله حسن و قبح ذاتی پرداختیم و اشاره کردیم که یکی از مسائل اختلافی در کلام اسلامی مسئله ذاتی یا شرعی بودن حسن و قبح است. معتزله معتقدند عقل به تنهایی می تواند حسن و قبح برخی از افعال را بفهمد و اشاعره منکر این هستند که عقل بتواند به چنین درکی برسد. به نظر معتزله، خوبی و بدی افعال مبتنی بر اموری واقعی است و همین امور واقعی است که احکام الهی را به واجب، حرام و ... دسته بندی می کنند. در مقابل، اشاعره معتقد است هیچ مصلحت و مفسده واقعی میان در پس پرده احکام وجود ندارد. خوب یا بد دانستن افعال نیز تابع محض احکام شرعی است. در این مقاله به دلایل هر یک از این گروه می پردازیم.
دلایل اشاعره برای شرعی بودن حسن و قبح
دلیل اشاعره برای اثبات مدعای خود را با طرح یک مثال بیان می کنیم. اشاعره می گفتند چگونه می توان گفت یک فعل فی ذاته خوب یا بد است در حالی که یک عمل واحد در شرایط متفاوت صفات متفاوتی به خود می گیرد. برای مثال، اگر جان یک پیامبر در خطر باشد و شما با راستگویی جان او را به خطر بیاندازید، راستگویی شما نه یک عمل خوب بلکه یک عمل قبیح محسوب می شود. در چنین شرایطی اگر شما دروغ بگویید و جان پیامبر را نجات دهید نه تنها مرتکب فعل قبیح نشده اید بلکه عمل حسنی انجام داده اید. یا در مثالی دیگر، فرض کنید امروز شما بگویید که «من فردا دروغ می گویم»، در این صورت، اگر فردا به قول خود عمل کنید و راست بگویید مرتکب فعل قبیح شده اید و اگر دروغ نیز بگویید باز هم مرتکب عمل قبیح شده اید. بنابراین نمی توان قبیح یا حسن بودن فعل دروغ را ذاتی آن دانست چراکه عمل دروغ گفتن در شرایط متفاوت، لوازم خوب و بد متفاوتی به بار خواهد داشت. با توجه به این دلایل، اشاعره معتقد شده اند که نمی توان صفت خوبی و بدی را صفات ذاتی اعمال دانست.درواقع، اشاعره از تعارضات احتمالی میان خوبی و بدی اعمال سعی می¬کنند این نتیجه را بگیرند که حسن وقبح عقلی نیست. مثلا از سویی می¬دانیم دروغ قبیح است و از طرفی می دانیم نجات جان یک پیامبر واجب است. اگر حسن و قبح اعمال ذاتی آنها باشد نباید با هم تعارض کنند. عدلیه این سخن را نمی پذیرند. اینکه یک شخص نمی تواند به طور همزمان به مقتضای هر دو حکم عمل کند به معنای این نیست که مثلا عمل دروغ قبیح نیست. در زمان تعارض، وظیفه شخص این است که عملی را انجام دهد که از قباحت كمتری برخوردار است. مثلا در زمان تعارض میان دروغگویی و نجات جان پیامبر، وظیفه این است که دروغ بگوید و جان پیامبر را برهاند (طوسى، خواجه نصیرالدین: كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد: 425-424).
دلایل معتزله برای عقلی دانستن حسن و قبح
متکلمان عدلیه از معتقدین حسن و قبح عقلی هستند. به نظر آنها، نه تنها عدل الهی جز بر پایه این اصل قابل تفسیر نیست بلکه انكار آن مستلزم انكار عدل الهی است؛«امامیه و معتزله بر این عقیدهاند كه حسن و قبح پارهای از افعال را عقل به صورت روشن و بدیهی درك میكند» (علامه حلی، نهج الحق و كشف الصدق، ص 82)
عدلیه دلایل متعددی بر مدعای خود مبنی بر ذاتی بودن حسن و قبح اعمال اقامه كردهاند. به برخی از آنها در این بخش اشاره می کنیم:
1- وجدان: همه ما انسانها با صرفنظر از تعالیم شرعی و دینی به روشنی درمییابیم كه برخی از افعال زشت و بد هستند و بعضی نیكو و خوب؛ مانند حسن عدل و راستگویی و قبح ستم و دروغگویی، و در این مسأله بین پیروان ادیان آسمانی و منكران آن هیچ اختلافی نیست (مظفر، محمدحسن؛ دلایل الصدق لنهج الحق، ج 2، ص 409).
2- انكار حسن و قبح عقلی افعال، انكار حسن و قبح شرعی نیز هست؛ زیرا اگر ما حسن و قبح افعال را نشناسیم حكم به قبح دروغ گویی و حسن راستگویی نمیكنیم، بنابراین نمیتوانیم به راستی و مطابق با واقع بودن وعده و وعیدهای خداوند حكم كنیم و وجود بهشت و ثواب نیكوكاران و جهنم و عقاب بدكاران را باور كنیم. چرا كه ممكن است این اخبار دروغ باشد و دروغ بودن آنها نزد شارع مقدس، نیكو بوده است (محمدی، علی، شرح كشف المراد: 204). به بیان دیگر چنانچه حسن و قبح عقلی را نپذیریم اگر پیامبری بگوید: دروغگویی قبیح و زشت است، نمیتوان این سخنش را باور كرد زیرا چه بسا دروغ میگوید و حتی پیامبری او را نیز نمیتوان باور كرد، چون بر اساس نفی حسن و قبح عقلی، خلاف حكمت بر خداوند ناپسند نیست و تصدیق دروغگو نیز قبیح نیست و بعید نیست كسی به دروغ ادعای پیامبری كند و خداوند معجزات را بر دست او جاری سازد و او را تصدیق كند. او نیز بسیاری چیزها را كه خدا منع نكرده برای مردم حرام كرده و چیزهایی كه به آن امر نكرده را واجب گرداند. پس با نفی حسن و قبح عقلی همه این احتمالات ممكن است (شعرانی، ابوالحسن، ترجمه و شرح كشف المراد: 423-424). اگر خوب و بد به معناى مامور و منهى عنه الهى باشد (حسن و قبح شرعی)، دراین صورت گفتن این که (مامور به الهى خوب، و منهى عنه الهى بد است)، مانند گفتن این است که (ماموربه الهى، مامور به الهى و منهیّ عنه الهى، منهیّ عنه الهى است.) واین چیزى جز (دور) مصرّح و روشن نیست. اما اگر حسن و قبح افعال را عقلی بدانیم، هیچگونه نتیجه نادرستی را همراه نخواهد داشت؛ چون صدق كلام خداوند متوقف بر قبح عقلی كذب است و با اثبات كلام خداوند صدق آن نیز ضرورتاًاثبات میشود.
اشکال اشاعره:
اگر عقل انسانی می تواند خوبی و بدی افعال را به تنهایی بشناسد (قبول حسن و قبح عقلی)، پس خوبی و بدی افعال همانند بدیهیات دیگر باید برای ما روشن باشند در صورتی که ما در موارد بسیاری نمی توانیم تشخیص دهیم کدام عمل خوب یا بد است.پاسخ عدلیه:
عدلیه در پاسخ می گویند اولا مدعای عدلیه این است که حسن و قبح عقلی است و نه ضروری. اشکال مذکور در زمانی مطرح می شود که حسن و قبح را ضروری بدانیم و نه عقلی. ثانیاً چنین نیست که همه ضروریات برای مردم روشن و واضح باشد. برای درک ضروریات لازم است موضوع و محمول قضیه به خوبی تصور شود تا ضروری بودن نسبت آنها تصدیق شود. به همین دلیل (عدم تصور درست موضوع و محمول) برخی از ضروریات برای مردم واضح و روشن نمی شود.
نوشته بهرام علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان
منابع:
1. طوسى - خواجه نصیرالدین: كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ترجمه و شرحابوالحسن شعرانى، تهران ، اسلامیه، چاپششم، 1370 ه ش
2. علامه حلی، نهج الحق و كشف الصدق، انتشارات امیرکبیر، 1386
3. مظفر، محمدحسن؛ دلایل الصدق لنهج الحق، قم، مؤسسه آل البیت الاحیاء التراث، چاپ اول، 1423هـق.
4. محمدی، علی، شرح كشف المراد، قم، دارالفكر، 1370ش.
قاعده لطف چیست؟
یکی از مسائل متفرع بر مسئله عدل الهی، «قاعده لطف» است. هرچند این قاعده یک قاعده کلامی است ولی نقشی اساسی در اصول فقه دارد. فقها و متکلمین بزرگی چون سید مرتضی و شیخ طوسی، قاعده لطف را مبنای کلامی مسئله اجماع یکی از منابع چهارگانه امامیه در اصول فقه دانسته اند. در علم کلام، این قاعده در نسبت با افعال خداوند مورد بررسی قرار می گیرد. در این مقاله ما با متفرعات کلامی این مسئله سروکار داریم.
تعریف لطف از نظر لغت و اصطلاح
«لطف» در لغت، به معنای «احسان»، «مهربانی و اکرام»، «قرب و نزدیکی»، «خُرد و کوچکی»، «خفاء و ناپیدایی» و ... آمده است. در قرآن و روایات این کلمه به عنوان یکی از صفات الهی بکار رفته است. لطف به عنوان یکی از صفات ذات الهی، به معنای خفاء و تجرد اوست و به عنوان یکی از صفات فعل الهی، به معنای احسان، مهربانی و نیز دقت و استواری در آفرینش است. علامه طباطبایی در این زمینه می فرماید:
«در حقیقیتِ لطف دو نکته نهفته است، یکی انجام کار از روی رفق و آسانی و دیگری ظرافت آن کار، هرگاه کاری واجد این دو خصوصیت باشد لطیف است و پس از آنکه این دو مطلب را از مادی بودن پیراسته نمودیم می توانیم فعل الهی را به آن توصیف نماییم» (محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج18، ص 40)
آنچه در مباحث کلامی، به عنوان معنای «لطف» ذکر می شود، معنای «مهربانی»، «احسان» و ... است:
«مقصود از لطیف بودن خداوند این است که او نسبت به بندگان خود مهربان است و نعمت های خود را به آنان اعطا می نماید» (شیخ صدوق، التوحید: ص 217)
به این ترتیب، تمام ماسوی الله احسان و لطف خداوند محسوب می شود ولی مقصود متکلمین از بیان قاعده لطف، مقام تشریع یا امور مربوط به شرع وتکلیف است. پس مراد از لطف، هر آن چیزی است که برای تحقق غرض و هدف خداوند در آفرینش ضروری است. به بیان ساده تر، انجام چه اموری در آفرینش ضروری است تا غرض خداوند متعال در آفرینش انسان محقق شود:
«اللطف واجب لیحصل الغرض به»
«لطف بر خداوند واجب است تا بواسطه آن غرض از آفرینش انسان برآورده گردد» (کشف المراد، مقصد3)
بنابراین مقصود از لطف این است که خداوند آنچه را که برای بندگان خود نافع و سودمند می داند برای آنها مقدر می کند. برای درک درست این قاعده نیاز به بیان چند مقدمه دارد:
أ. هدف از آفرینش انسان رسیدن به کمال انسانی است.
ب. رسیدن به کمال انسانی در پرتو عبادت و بندگی خداوند محقق می شود(زیرا منبع همه کمالات آفریدگار جهان است).
ج. بنابراین، اگر انسان بخواهد به کمال مطلوب انسانی برسد باید مطابق برخی دستورات و فرامین عمل کرده و به پیش برود.
د. خداوند متعال خداوندی حکیم و عادل است.
علامه طباطبایی در این زمینه می فرماید: «در حقیقیتِ لطف دو نکته نهفته است، یکی انجام کار از روی رفق و آسانی و دیگری ظرافت آن کار، هرگاه کاری واجد این دو خصوصیت باشد لطیف است و پس از آنکه این دو مطلب را از مادی بودن پیراسته نمودیم می توانیم فعل الهی را به آن توصیف نماییم»
نتیجه:
بر خداوند حکیم و عادل لازم است انسان را در مسیر تحقق و شکوفا شدن استعدادهایش قرار دهد. در مقالات پیشین ثابت کردیم که عدالت خداوند به این معناست که هر قوّه¬ای را به فعلیت مطلوب آن می رساند. در اصطلاح متکلمین به این مسئله «قاعده لطف» گفته می شود و آن را برای خداوند حکیم عادل واجب می دانند. مسائل کلامی زیادی با قاعده لطف اثبات می شوند:
1- تشریع قوانین الهی و تکالیف دینی
2- ارسال رسل و پیامبران الهی
3- انزال کتب آسمانی
4- اثبات امامت و جانشینی ائمه معصومین (ع)
تمامی مسائل بالا با توجه به قاعده لطف توضیح و تبیین می شوند. در روایتی از حضرت امیرالمومنین (ع) این قاعده و متفرعات آن به بهترین شکل ممکن بیان شده است:
«خداوند انسانها را آفرید و اراده نمود که آنان دارای اخلاق و رفتار پسندیده باشند و دانست که آنان چنین نخواهند بود، مگر آنکه آنچه را که مایه سود و زیان آنهاست بیان نماید. و این کار بر امر و نهی (تشریع تکالیف دینی) استوار است، و از طرفی امر و نهی نیز وعد و عید را به همراه دارد و این دو نیز از طریق بیم و امید تحقق می پذیرند و بیم و امید هم بواسطه لذت ها و آلام عملی می گردند، به این جهت زندگی دنیا را با لذایذ و آلام در آمیخت تا بدین وسیله آنان را بر لذت ها و آلام خالص اخروی رهنمون گردد» (بحارالانوار، ج5، ص316)
دلایل قاعده لطف
مهمترین براهین وجوب لطف، مبتنی بر صفاتی چون «حکمت الهی» و «عدل الهی» است. با هر یک از این صفات الهی، می توان قاعده لطف را اثبات نمود:
عدل الهی: عقلاً و شرعاً، میدانیم که انسان در عالم آخرت بواسطه اعمال خود، پاداش می بیند و یا مجازات می شود. به عبارت دیگر، انسان در عالم آخرت مسئول اعمال این دنیای خود است. این مسئولیت پذیری بدون بیان تکالیف و مسئولیت ها، عقلاً قبیح و غیرعادلانه است: «ما کنّا معذّبین حتّی نبعث رسولاً» (اسراء/15).
حکمت الهی: تحقق غرض آفرینش انسان (رسیدن به کمال انسانی)، مبتنی بر تحقق لطف است، بنابراین، ترک لطف موجب ترک غرض است و ترک غرض بر خداوند حکیم قبیح و نارواست. شیخ مفید در پاسخ این سئوال که به چه دلیل لطف بر خداوند واجب است، می گوید:
«الدلیل علی وجوبه توقف غرض المکلف علیه فیکون واجبا فی الحکمة»
دلیل بر وجوب لطف این است که تحقق غرض تکلیف کننده(خداوند)متوقف بر آن است بنابراین بر مبنای اصل حکمت واجب میباشد (شیخ مفید، النکت الاعتقادیة، ص 32).
نوشته بهرام علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان
منابع:
1. النكت الاعتقادیه، شیخ مفید، در مجموعه مصنفات شیخ مفید، قم، الموتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، 1413.
2. بحارالانوار، محمد باقربن محمد تقی مجلسی، دارالکتب الاسلامیه، 1388.
3. کشف المراد: شرح تجرید الاعتقاد، محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، حسن بن یوسف علامه حلّی (شارح)، 1388.
4. المیزان فی تفسیرالقرآن، سید محمدحسین طباطبایی، انتشارات دارالکتب الاسلامیة، 1385
5. شرح توحید الصدوق، محمد سعید بن محمد مفید قاضی سعید قمی، تصحیح نجف قلی حبیبی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1387.
1- ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون (ذاریات/56)
عدل الهی به چه معناست؟
عدل چه بود؟ وضع اندر موضعش ظلم چه بود؟ وضع در ناموقعش
(مثنوی معنوی، دفتر ششم)
یکی از مسائل محوری و مهم در کلام ادیان الهی، اصل عدل و حکمت است که زیر بنای بسیاری از مسائل کلامی بشمار میرود و در ابواب مختلف به آن استناد میشود. قدمت این مسئله به زمان حضرت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) بر می گردد. شیخ صدوق از حضرت علی(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مسجد نشسته بود، مردی یهودی وارد شد و پرسشهایی را در زمینه توحید و صفات خدا مطرح نمود، و از آن جمله پرسید: آیا پروردگارت ستم میکند؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: خیر، یهودی گفت به چه دلیل؟ پیامبر پاسخ داد: «لعلمه بقبحه و استغنائه عنه»؛ چون به زشتی ظلم آگاه است، و نیازی به انجام آن ندارد. یهودی گفت: آیا در این باره از جانب خدا مطلبی بر تو نازل گردیده است؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آری، آنگاه آیاتی از قرآن را برای او تلاوت نمود. (توحید صدوق، ص 398-397)
تقریباً در همه ادیانى که به خدایى متشخص اعتقاد دارند، یکى از صفات خداوند عدالت اوست. مسلمانان، یهودیان و مسیحیان خداوند را عادل می دانند و معتقدند خداوند به بندگان خود ظلم نمی کند. این مسئله آنقدر اهمیت یافت که به واسطه نفی و اثبات در این مساله - یعنی مساله عدل - متکلمین اسلامی دو نحله شدند: عدلیه و غیر عدلیه: عدلیه یعنی طرفداران اصل عدل الهی، و غیر عدلیه یعنی منکرین اصل عدل الهی. البته ذکر این نکته لازم است که منکرین عدل الهی نمی گفتند خداوند ظلم می کند بلکه عدل را به گونهای خاص تفسیر می كردند. به نظر ایشان عدل، خود حقیقتی نیست كه قبلا بتوان آن را توصیف كرده و مقیاس و معیاری برای فعل پروردگار قرار داد.
اساسا معیار و مقیاس برای فعل الهی قرار دادن نوعی تعیین و تكلیف و وظیفه، و تحدید و تقیید مشیت و اراده برای ذات حق محسوب میشود. عدل، مقیاس فعل پروردگار نیست، بلکه فعل پروردگار، مقیاس عدل است .
متکلمین شیعه عموما از عدلیه هستند و یکی از اصول دین اسلام را اصل «عدل» می دانند. از منظر قرآن نیز در عالم تکوین، ظلم و بیعدالتی در آفرینش هستی جایی ندارد و در عالم تشریع نیز عدل مهمترین هدف بعثت انبیا تلقی گردیده است.
قرآن در موارد مختلف به این صفت الهی اشاره می کند:
«شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمًَا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»
«خدا كه همواره به عدل قیام دارد گواهى مىدهد كه جز او هیچ معبودى نیست و فرشتگان [او] و دانشوران [نیز گواهى مىدهند كه] جز او كه توانا و حكیم است هیچ معبودى نیست» (آل عمران/ 18)
«وَ نَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَ كَفَى بِنَا حَاسِبِینَ»
«و ترازوهاى داد را در روز رستاخیز مىنهیم پس هیچ كس [در] چیزى ستم نمىبیند و اگر [عمل] هموزن دانه خردلى باشد آن را مىآوریم و كافى است كه ما حسابرس باشیم» (انبیاء/47)
معناى عدل
در مناسبات انسانی عدل عبارت است از ادا کردن حق دیگران و استیفای حق خود از دیگران. پس عادل کسى است که حقوق دیگران را پایمال نمى کند. تعریف عدالت در مناسبات انسانی با مسئله حق درآمیخته است. اما حق همیشه یک تکلیف را به دنبال خود دارد؛ من حق دارم مورد احترام واقع شوم و در مقال وظیفه دارم که احترام دیگران را نیز حفظ کنم. اما در مورد خداوند تکلیف معنی ندارد چرا که هیچ کس با خداوند در شرایط مساوى نیست تا با فلان عملِ خویش استحقاق خاصى پیدا کرده و از این طریق، خداوند مکلف شود. پس عدالت خداوند به چه معناست؟
«عدل» در لغت به معانی مختلفی بکار رفته است. برخی از معانی بکار رفته برای عدل عبارت است از تعادل و تناسب، تساوی و برابری، اعتدال در امور و حد وسط میان افراط و تفریط، استواء و استقامت:
«العدالة و المعادلة لفظ یقتضی معنی المساوات...فالعدل هو التقسیط علی سواء...»(مفردات راغب، ص 325).
اگر بخواهیم قدر متیقن تعاریف ذکر شده از معنای عدل را مدّنظر قرار دهیم می¬توانیم بگوییم زمانی مفهوم عدالت محقق می شود که هر چیزی در جایگاه مناسب خود قرار گیرد.
امام علی(علیه السلام) در کلماتشان به همین معنا از عدل اشاره می کنند:
«العدل یضع الامور مواضعها»؛ «عدل هر چیزی را در جایگاه ویژه خود قرار میدهد» (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 437)
این معنای از عدل در کلمات فلاسفه نیز به چشم میخورد؛ حکیم سبزواری در تعریف عدل گفته است:
«وضع کل شیء فی موضعه و اعطاء کل ذی حقّ حقّه»
«هر چیزی را در جای مناسب خود نهادن، و حق هر صاحب حقی را به او اعطا نمودن» (شرح الاسماء الحسنی، ص 54)
بطور کلی تعریف فلاسفه اسلامی از مفهوم عدل را می توان در این جمله خلاصه نمود:
«العدل هو وضع کل شىء فى موضعه»
«عدل نشاندن هر چیز در جایگاه بایسته خودش است»
این تعریف مبتنی بر این دیدگاه است که هر چیز جایگاه مشخص و معلومی در جهان دارد و وظیفه اى معیّن به عهده اوست. در مقالات بعدی بحث عدل را مورد بررسی بیشتری قرار خواهیم داد.
نوشته بهرام علیزاده - گروه دین و اندیشه تبیان
منابع:
1. شرح الاسماء الحسنی، حکیم سبزواری، تهران 1375.
2. حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، انتشارات طلیعه نور، 1385
3. احمدبن محمدبن علی المقری فیومی، المصباح المنیر، فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، انتشارات هجرت 1383
4. سعید شرتونی، اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد (حرف الشین-حرف العین)، انتشارات اسوه، سازمان حج اوقاف و امور خیریه، 1385
5. ولفسن، هری اوسترین، فلسفه علم کلام، ترجمه احمد آرام.
پی نوشت:
1- مراد از عدلیه دو مکتب کلامی معتزله و امامیه است. آنان خدا را عادل میدانند و برخلاف آنان، اشاعره، قائل به عدل الهی نیستند.این دو مکتب کلامی عدل را بر پایه اصل حسن و قبح عقلی تفسیر کرده و معتقدند: معنای عدل الهی این است که آنچه از نظر عقل، عدل و نیکوست از خداوند صادر میگردد، و آنچه را عقل زشت و ناپسند میداند از او صادر نمیگردد. در مقالات بعدی بطور مفصل تر به این مسئله خواهیم پرداخت.
2- این آیات نیز به مسئله عدل اشاره دارند: سوره نساء، آیه 40- سوره یونس، آیه 44- سوره نحل، آیه 90 - سوره مائده، آیه 42 و 50. روایات فراوانی نیز در این زمینه وجود دارد که بیانات امیرالمومنین(علیه السلام) نمونه خوبی از این روایات است: و قامَ بِالقِسطِ فى خَلقِه و عَدَل عَلیهم فى حُکمِه (نهج البلاغه, خطبه 185) - و عَدَل فى کلِ ما قَضى (همان, خطبه 191) و ... .
3- العدل: القصد فی الامور...و التعادل و التساوی... (المصباح المنیر، ج 2، ص 52-51)
4- العدل: التسویة و الامر المتوسط بین طرفی الافراد و التفریط و الاستقامة... و القصد فی الامور.(اقرب الموارد، ج 2، ص 753)
مسئله پاداش و کیفر
حسن و قبح ذاتی (2)
در مقاله گذشته به مسئله حسن و قبح ذاتی پرداختیم و اشاره کردیم که یکی از مسائل اختلافی در کلام اسلامی مسئله ذاتی یا شرعی بودن حسن و قبح است. معتزله معتقدند عقل به تنهایی می تواند حسن و قبح برخی از افعال را بفهمد و اشاعره منکر این هستند که عقل بتواند به چنین درکی برسد. به نظر معتزله، خوبی و بدی افعال مبتنی بر اموری واقعی است و همین امور واقعی است که احکام الهی را به واجب، حرام و ... دسته بندی می کنند. در مقابل، اشاعره معتقد است هیچ مصلحت و مفسده واقعی میان در پس پرده احکام وجود ندارد. خوب یا بد دانستن افعال نیز تابع محض احکام شرعی است. در این مقاله سعی می کنیم برخی لوازم و تبعات قبول یا انکار حسن و قبح عقلی را مورد بررسی بیشتر قرار دهیم. به عبارت دیگر، اگر بپذیریم خوبی و بدی افعال ذاتی است چه نتایجی به دنبال خواهد داشت و اگر منکر آن شویم، چه اثراتی در پی دارد. بنابراین سوال ما این است:
قبول یا انکار حسن و قبح چه نتایج عملی یا نظری خواهد داشت؟
اینکه ما قائل به حسن و قبح عقلی شویم و یا حسن و قبح شرعی را بپذیریم، تاثیرات نظری، عملی و اجتماعی فراوانی نیز دارد.
1. تعارض عقل قطعی و خبر شرعی ظنی
در استنباط احکام شرعی، گاهی پیش می آید که مجتهد یا اخبار واحد ظن آوری مواجه می شود که بر خلاف حکم عقل قطعی است. اگر حسن و قبح عقلی را بپذیریم حکم قطعی عقل ترجیح داده می شود و حکم شرعی تفسیر و توجیه می شود. استاد مطهری در این زمینه چنین می گویند:
«... اثر عملی مهمی دارد و آن مساله دخالت عقل و علم در استنباط احکام اسلامی است. اگر نظریه اول را بپذیریم که حقی و عدالتی بوده و حسن و قبح واقعی بوده و شارع اسلام همیشه آن واقعیات را منظور می داشته، قهرا در مواردی که برمی خوریم به حکم صریح عقل و علم که مقتضای حق چیست و مقتضای عدالت چیست، صلاح کدام است و فساد کدام، ناچاریم اینجا توقف کنیم و عقل را به عنوان یک راهنما در مواردی که می تواند صلاح و فساد را درک کند بپذیریم و قاعده ای را که عدلیه گفته اندکه «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع » یا گفته اند: «الواجبات الشرعیة الطاف فی الواجبات العقلیة » به کار ببندیم، گیرم ظاهر یک دلیل نقلی خلاف آن باشد، زیرا روی آن مبنا ما برای احکام اسلامی روحی و غرضی و هدفی قائلیم، یقین داریم که اسلام هدفی دارد و از هدف خود هرگز منحرف نمی شود... اما بنابر نظریه دوم، عقل به هیچ وجه نمی تواند راهنما باشد، قوانین و مقررات اسلامی یک روحی و معنایی ندارد که ما این روح و معنی را اصل قرار دهیم، هر چه هست همان شکل و فرم و صورت است، با تغییر شکل و فرم و صورت همه چیز عوض می شود.... (مطهری، مرتضی،مجموعه آثار جلد 4، ص 955-954)
استاد مطهری با توجه به تاثیرات و تبعات اجتماعی این نظریه می گویند:
«...یک سبب گمراهی مردم جاهلیت همین بودکه قوه درک خوبی و بدی از آنها سلب شده بود و هر قبیح و زشتی را تحت عنوان دین قبول می کردند و نام امر دینی و شرعی روی آن می گذاشتند....»
2. توجه به فلسفه احکام
با قبول حسن و قبح عقلی، در واقع، پذیرفته ایم که احکام الهی از یک باطن برخوردارند و با توجه به مصالح و مفاسد واقعی وضع شده اند. هر حکمی هدف و مصلحتی را دنبال می کند:
«روی آن مبنا ما برای احکام اسلامی روحی و غرضی و هدفی قائلیم، یقین داریم که اسلام هدفی دارد و از هدف خود هرگز منحرف نمی شود، ما به همراه همان هدف می رویم، دیگر در قضایا تابع فرم و شکل و صورت نیستیم، همینکه مثلا فهمیدیم ربا حرام است و بی جهت هم حرام نیست، می فهمیم هر اندازه که بخواهدتغییر شکل و فرم و صورت بدهد باز حرمتش جایی نمی رود، ماهیت ربا رباست، و ماهیت ظلم ظلم، و ماهیت دزدی دزدی، وماهیت گدایی و کل بر اجتماع بودن گدایی است، خواه آنکه شکل و فرم و صورتش همان شکل ربا و ظلم و سرقت و گدایی باشدیا آنکه شکل و قیافه را عوض کند و جامه حق و عدالت بر تن نماید» (همان)
اما اگر حسن و قبح ذاتی را منکر شویم نمی توانیم به تعمیم احکامی بپردازیم که علت آنها را به قوه عقل فهمیده ایم. چراکه در اینصورت ما به حق و عدالت و مصلحت به عنوان یک امر واقعی نگاه نمی کنیم، و برای آنها نفس الامری قائل نیستیم.
3. تاثیرات اجتماعی
روشن است که اگر راه عقل در استنباط احکام شرعی بسته شود، امکان ورود مسائل خرافی در دین فراهم می شود. اگر آنگونه که اشاعره می گویند، احکام الهی فاقد ملاک های واقعی و نفس الامری هستند، عقل نمی تواند دخالتی در کشف آنها داشته باشد، زیرا چیزی وجود ندارد تا عقل بتواند به کشف آنها نائل شود. استاد مطهری با توجه به تاثیرات و تبعات اجتماعی این نظریه می گویند:
«...یک سبب گمراهی مردم جاهلیت همین بودکه قوه درک خوبی و بدی از آنها سلب شده بود و هر قبیح و زشتی را تحت عنوان دین قبول می کردند و نام امر دینی و شرعی روی آن می گذاشتند....» (همان)
4. مسئله پاداش و کیفر
از دیگر لوازم قبول و یا انکار حسن قبح عقلی، بحث «کیفر و پاداش» است. فهم متعارف عادلانه می داند که فاعل عمل خوب مستحق پاداش و فاعل عمل بد مستحق عقاب و کیفر است؛ (الحسن مایصلح علیه المدح و القبیح مایصح علیه الذم). اگر غیر از این باشد، غیر عادلانه و مصداق ظلم است. اما منکرین حسن و قبح ذاتی اشاعره ـ مسئله کیفر و پاداش عادلانه را قبول ندارند. یعنی به نظر اشاعره اگر خداوند در قیامت به بدکاران پاداش و نیکوکاران را کیفر دهد، عمل غیرعادلانه ای انجام نداده است. اما از آنجا که عدلیه، ملاک خوبی و بدی افعال را اموری واقعی و نفس الامری می دانند، معتقدند اگر خداوند به مقتضای آنها عمل نکند عملی غیرعادلانه محسوب می شود. به همین دلیل هیچگاه در قیامت پاداش و مجازات بدکاران و نیکوکاران عوض نخواهد شد. عمل نخواهد کرد. نیز گفته است:
«بدان كه فعل اختیاری متصف شود به حسن و قبح، مانند عدل و احسان، و ظلم و عدوان، و شك نیست كه معنی حسن عدل مثلاً آن است كه فاعل آن مستحق مدح و تحسین گردد، و سزاوار جزای خیر شود، و جزای خیر چون از خدای تعالی باشد آن را ثواب گویند. و هم چنین معنی قبح ظلم مثلاً، آن است كه مرتكب آن مستحق مذمت و ملامت شود. و سزاوار جزای بد گردد، و جزای بد چون از حق تعالی صادر شود، آن را عقاب گویند» (حكیم لاهیجی، گوهر مراد،ص 343)
نوشته بهرام علیزاده - گروه دین و اندیشه تبیان
منابع:
عبدالرزاق بن علی لاهیجی، گوهر مراد، انتشارات سایه، 1383.
مرتضی مطهری، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، 1388
آیا توبه با عدل خدا می سازد؟
عدل خداوند نزد امامیه یکی از پایه های دین شمرده شده است، در خصوص عدالت پروردگار مسائل گوناگونی قابل طرح است از جمله می توان به عدم تنافی میان عدل خدا و توبه پذیری حضرتش اشاره نمود؛ در نوشتار حاضر، استاد مهدی امینیان، کوشیده است تا بدین شبهه پاسخ دهد که آیا عدل خدا نافی توبه پذیری اوست یا خیر؟
طرح مسئله:
عدالت ورزی خداوند در مجموعه عقاید و باورهای دینی و اسلامی، از جمله ارکان شاخص و برجسته خداشناسی و خداباوری است، که همواره مورد اهمیت و توجه فراوان بوده است، به گونهای که اختلاف نظر در رد یا قبول آن، و یا تعیین حدود و ثغور آن دست مایه تحولات اساسی در نگرشهای دینی و اعتقادی مسلمانان گردیده است، تا بدانجا که زمینه ساز پیدایش فرق و مذاهبی در عالم اسلام گردید.
باور به دادورزی ذات مقدس خداوندی از آن رو دارای اهمیت فراوان است که نوع نگاه و جهان بینی اسلامی ما منوط و مشروط به پذیرش یا عدم پذیرش آن است؛ زیرا هم در التزام به صفات مبدا به ویژه حکیم بودن او نقشی به سزا خواهد داشت، و هم در باورمندی به اصل معاد، زیرا روز پسین از آن رو توجیه عقلی و منطقی خواهد یافت که هر انسانی معتقد باشد، خداوند با توجه به اعمال و افعال دنیویاش او را ثواب و جزا میدهد، که این تنها در سایه دادورزی پروردگار معنا مییابد.
بحث عدل الهی تا بدانجا بر گستره مفاهیم اعتقادی سایه افکنده است، که اعتقاد و عدم اعتقاد به عدل علامت مذاهب شمرده شده است، در اینکه شخص شیعه است یا سنی، معتزلی است یا اشعری و بدون آن نه دین تمام است، و نه به نحو قطعی میتوان راستگو بودن پیامبری را باور داشت. زیرا تمام قواعد و احکام اسلامی بر اصل عدل استوار است عدل هم اتصاف خداوند به فعل حسن و جمیل است و هم کمال او در افعال و به بیان امام علی(ع): «عدل یعنی اینکه خداوند را به کارهای ناروا متهم نسازی.»
تعریف عدل:
از نظر امام خمینی(ره) عدل به معنای عام و گسترده آن عبارت است از حد وسط میان افراط و تفریط که تمام فضایل اخلاقی اعم از ظاهری و باطنی را در بر میگیرد، چنانچه صراط مستقیم که انسان در نماز طالب آن است، نیز همین سیر اعتدالی است. عدل به صورت خاص که عدل الهی را نیز در بر میگیرد از فطرتهای الهی است که در کمون ذات بشر مخمر است، هر کس برخلاف، آن را ]فطری بودن آن[ برداشت کند، بداند که در مقدمات آن نقصانی است.در واقع بیان اخیر ناظر بر حسن ذاتی عدل و ثبات مفهومی آن است، که ذات عدل با صرف نظر از شرایط و ظروف مختلف آن و بدون لحاظ فاعل خاص نیکو و پسندیده است، در نتیجه جبرگرایی و حسن و قبح شرعی و نفی عدالت الهی نابخردانه و منتفی خواهد بود، به تعبیر علامه طباطبایی عدل به معنای تساوی، توازن و قرار گرفتن هر چیز در جایگاه شایسته و مناسب خویش به گونه ایست که نفس انسان آن را پسندیده و تائید میکند.
اگر خدا حق دیگران «حق الناس» را ببخشد و از ستم مردم به یکدیگر صرف نظر کند، خلاف عدل است... وحال آنکه خدا از حق مردم نمیگذرد مگر خود صاحب حق بگذرد. ولی خدا از حق خود اگر بخواهد میگذرد. درباره توبه نیز باید گفت، توبه ارکانی دارد که بدون آنها توبه حقیقی حاصل نمیشود، که رکن رکین آن ندامت و پشیمانی است از گناهان و دیگر عزم بر عدم بازگشت است که این دو از مقومات ذاتی و حقیقی توبه میباشند
شاخههای کلی عدل الهی:
در مجموعه معانی متعددی که برای عدل الهی گفته شده میتوان آنها را در سه عنوان عام و کلی خلاصه نمود:
1- عدل تکوینی:
یعنی خداوند به هر موجودی به اندازه توانایی و قابلیتهای وجودی آن توجه میکند، و هیچ شایستگی و ظرفیتی را نادیده نمیانگارد. به بیان دیگر، عدل عبارت است از رعایت استحقاقها در افاضه وجود و امتناع نکردن افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود و کمال دارد.
2- عدل تشریعی:
یعنی خداوند در وضع تکالیف و آنچه سعادت بشر در گرو آن است، اهمال نمیورزد علاوه بر آن انسان را بیش از توان و طاقتش مکلف نمیسازد. شریعت الهی به هر دو معنای یادشده عادلانه است.
3- عدل جزایی:
عدل جزایی به این معناست که خداوند جزای هر انسانی را متناسب با اعمال و افعال صورت گرفته توسط او در نظر میگیرد. «اعطاء کل ذی حق حقه» و هیچ انسانی را به سبب تکلیفی که به او ابلاغ نشده مجازات نمیکند.
سوال) از برخی شبهات وارده بر عدالت الهی، پذیرش توبه و انابه گناهکاران است. در احادیث وارده درخصوص توبه چنین مطرح شده است که برخی افراد گاه پس از یک عمر ارتکاب معصیت و گناه و غرق بودن در رذایل و خبائث به درگاه خداوند باز گشته، و طلب بخشش و استغفار میکنند، و آن گونه پاک و مطهر میگردند که کودک از مادر زاییده شده دارای قلبی پاک و بی آلایش است. حال سوال در اینجاست که آیا این اتفاق منافاتی با عدالت الهی ندارد؟ آیا افرادی که عمری را به طهارت نفس و تربیت روح خویش پرداخته و در این مسیر مرتکب اندک گناهان صغیره یا کبیره شدهاند با فردی که عمری را به گناه سپری کرده و پس از تحقق زمینهای برای توبه اقدام به توبه نموده است برابر بوده و آیا عادلانه است که از حیث طهارت روح و پاکی پرونده اعمال به درجهای مساوی با هم نایل شوند؟
پاسخ به شبهه:
آیا بخشیدن گناه بیچارگان و درماندگان که از روی جهالت خلافی را مرتکب شدند، ظلم است؟
آری اگر خدا حق دیگران «حق الناس» را ببخشد و از ستم مردم به یکدیگر صرف نظر کند، خلاف عدل است... وحال آنکه خدا از حق مردم نمیگذرد مگر خود صاحب حق بگذرد. ولی خدا از حق خود اگر بخواهد میگذرد. درباره توبه نیز باید گفت، توبه ارکانی دارد که بدون آنها توبه حقیقی حاصل نمیشود، که رکن رکین آن ندامت و پشیمانی است از گناهان و دیگر عزم بر عدم بازگشت است که این دو از مقومات ذاتی و حقیقی توبه میباشند.
انسان به مجرد آنکه بگوید توبه کردم از او پذیرفته نمیشود، بلکه انسان تائب آن است، که هر چه به ناحق از مردم برده باید به آنها رد کند، یا آنکه صاحب حق را راضی نماید، و هر چه از واجبات الهیه را ترک کرده نیز قضا کند حتی اگر از انجام تمام آنها ناتوان است، به مقدار امکان به جا آورد.از مجموعه این سخنان به دست آمد که صرف توبه گفتاری و لفظی بدون التزام و پایبندی به اصول و ارکان مربوط به آن، به خصوص ندامت از گناهان گذشته و عدم بازگشت در آینده، در گستره توبه حقیقی قرار نمیگیرد، اما اگر کسی پس از دو شرط قبلی پیش گفته و مشروط به آنکه حق الناس را ادا نموده و نسبت به حق الهی نیز در حد توان و امکان قیام به اعاده و تدارک نماید، عقل چه اقتضایی دارد و چگونه حکم میکند؟
به طور قطع در چنین جایی عقلای عالم عدم پذیرش گناه مجرم نادم را عملی ناپسند و مذموم به حساب میآورند. به ویژه اینکه پذیرش توبه گناهکاران با رعایت شرایط و ویژگیهای فوق عمومیت داشته و اختصاص به گروهی خاص ندارد، از این رو شائبه هر گونه بی عدالتی نیز مرتفع خواهد شد.
حال یادآوری دو نکته در راستای تبیین کامل موضوع لازم به نظر میآید.
افراد پس از توبه و استغفار حقیقی و به واسطه حکم عقل و از باب تفضل و عنایت حضرت حق، گناهانشان بخشیده میشود اما این امر هیچگاه به معنای برابری اینگونه افراد با افراد طیب و طاهر نیست چراکه فرد متقی به واسطه تقوای خویش و نیز عنایات حضرت حق به حسب میزان تقوای خود پلههای ترقی و صعود الی الله را طی نموده و به درجاتی بالاتر از انسانیت نایل گشته است و حال آنکه این امر در خصوص فرد توبه کننده صادق نمیباشد
نکته اول: عدالت یا تفضل؟
اثبات اینکه خداوند متعال بر بندگان ترحم و بخشش مضاعف دارد، چگونه ایراد اصلی که دادورزی پروردگار است را اثبات مینماید؟ پاسخ آنکه عدالت از سنخ مفاهیم معقول ثانی فلسفی است، که خود فی نفسه امری بیرونی و خارجی به حساب نمیآید، بلکه از حقایق بیرونی انتزاع شده، از این رو عدالت با دو مفهوم مقابل آن قابل مقایسه است، زیرا عدم عدالت یا به ظلم می انجامد و یا به تفضل از میان آن دو آنچه نامطلوب و ناپسند است، ستم ورزی بر بندگان است، بندگانی که همه به یک اندازه کوشیدند و کاشتند، اما غیر مساوی و معادل دریافتند و درو کردند، و دقیقا آنچه این شبهات را پدید آورد، احتمال ظلم گرایی خداوند است که توجه به گروهی خاص با عدالت او ناهمخوان است. اما دیگر سوی وادی عدل، اکرام و تفضل است که نه تنها، زمینه و سبب بی عدالتی و دادورزی پروردگار نمیگردد، زیرا تمام کسانی (نه یک گروه خاص) که اعمال حسنه به جا آورند، و به رحمت او باورمند باشند، مشمول این تفضل خواهند شد، و این خود نه تنها ظلم نیست، بلکه عدالت در تفضل و تنعم است.
نکته دوم: عدل یا جود؟
دیگر نکته که یادآوری آن ضرورت دارد، این است که خداوند بر بندگان تفضل و ترحم مینماید، که این بالاتر از دادورزی و عدالت است به دیگر بیان، او به جای عدل، جود را بر بندگان روا میدارد، اما واقعیت این است با توجه به آنچه از سخن علی(ع) در نهج البلاغه به دست میآید که در جواب سائل که میپرسد عدل برتر است یا جود؟ آن حضرت میفرماید: «عدل برتر از جود است؛ زیرا عدل وضع امور در موضع خویش است، و جود خروج آنها از مسیر واقعیشان، دیگر آنکه نتیجه جود فقط بخشش شوندگان را در بر میگیرد، اما در عدل همه انسانها منتفع و بهرهامند خواهند شد.» حال آیا جوابهای پیش گفته (در تقدم جود و فضل خدا بر عدل او) را با این سخن نهج البلاغه (در تقدم عدل بر جود) چگونه میتوان توجیه نمود؟
پاسخ:
آنچه از سخن علی(ع) با توجه به پرسش سائل متبادر میشود، عدل و جود بشری مد نظر است، نه عدل و جود الهی، به ویژه وقتی فلسفه تقدم عدل را بیان میدارد، این حقیقت روشنتر میگردد، زیرا با توان و قدرت محدود است که عدل گرایی مقدم بر جود و فضل است، اما اگر با بخشش و عنایات فراوان نه چیزی از خزانه غیب کاسته شود، و نه هیچ امری از موضع خود خارج گردد، طبعا تفضل بر بندگان مطلوب و پسندیده است، به ویژه اینکه (همان گونه که در نکته اول آمد) - وقتی این گونه الطاف، تمام کسانی که این مسیر را از طریق توبه، شفاعت یا هر روش مشروع و معقول دیگری طی نمایند در بر گیرد، در عین اینکه تفضل و عنایت است، خود دادورزی و عدالت نیز به حساب میآید و احسان به این معنا از مصادیق عدل است.
نتیجه:
نتیجه آنکه اولا، افراد پس از توبه و استغفار حقیقی و به واسطه حکم عقل و از باب تفضل و عنایت حضرت حق، گناهانشان بخشیده میشود اما این امر هیچگاه به معنای برابری اینگونه افراد با افراد طیب و طاهر نیست چراکه فرد متقی به واسطه تقوای خویش و نیز عنایات حضرت حق به حسب میزان تقوای خود پلههای ترقی و صعود الی الله را طی نموده و به درجاتی بالاتر از انسانیت نایل گشته است و حال آنکه این امر در خصوص فرد توبه کننده صادق نمیباشد.
ثانیا طهارت و پاکی روحو نفس فرد متقی با توبه کنندگان از معاصی در یکدرجه نمیباشد چراکه فرد متقی اجازه بسته شدن نقش سیاه معصیت بر لوح دل خویش را نداده است اما فردتوبه کننده این اجازه را داده و لوح خویش را آلوده نموده است که هیچ گاه چنین نفس گنهکاری و او پس از توبه نصوح نیز به درجه و رتبه نفس متقی نمیرسد. در روایات نیز داریم که »التائب من الذنب کمن لاذنب له« بدین معنا که فرد توبه کننده همانند فرد غیر گنهکار است و این همانندی به معنای مثلیت و مطابقت از نظر درجه و رتبه و مقام و نیز /اکی روح و صفای باطن نیست. کاف تشبیه موجود در روایت خود گویای تفاوت رتبه و نیز صفای رح و دل فرد غیر گنکار و گنهکار است.
فرآوری: شکوری
بخش اعتقادات تبیان
منبع: مهدی امینیان، روزنامه رسالت، شماره 6802 به تاریخ 22/6/88، صفحه 15 (نقد و نظر)
نوزاد ناقص الخلقه و عدل خدا
پاسخ گویی به شبهات اینترنتی 13
بنا بر پارهای تحلیلها و آمارهای منتشر شده، گرایش به اسلام در غرب، اسلام ستیزان را بر آن داشته تا بیش از ده هزار سایت ضد اسلامی ایجاد کرده و به شبهه افکنی پیرامون حقانیت دین مبین اسلام دامن بزنند.
با اینکه عمیلیات تخریب گرایانه دشمنان علیه اسلام و قرآن، روز به روز گستردهتر و سازمانیافتهتر میشود اما بخشهایی از جهان اسلام همچنان در لاک بیخبری و در کنج عافیتطلبی به سر میبرند.
وظیفه هر مسلمان بیدار و آگاه ایجاب میکند تا سر حد توان، با قلم، قدم و دم خویش به یاری اسلام عزیز برخاسته توطئه دشمنان را خنثی و نقشه شومشان را نقش بر آب سازند.
راه اندازی صفحه ویژه اعتقادات، گامی است کوچک برای رسیدن بدین هدف خطیر.
(گفتنی است پیشتر نیز سلسله مقالاتی روشنگرایانه متضمن پاسخ به پارهای شبهات اینترنتی در زمینهی قرآن، تدوین و در بخش قرآن بارگذاری شده است. ( آخرین شماره آن را میتوانید از اینجا ببینید.)
شبهه: به دنیا آمدن نوزاد ناقص الخلقه که نمیتواند بد و خوب را تشخیص دهد، چگونه با مسئلهی سؤال و جواب و نیز عدل الهی قابل توجیه است؟
پاسخ:
در مورد سؤال و جواب ناقص الخلقه یا هر مورد مشابه دیگری، آیهی مبارکه ذیل پاسخ کامل و روشنگر است:
«... لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها ...» (الطلاق – 7)
ترجمه: ... خدا هیچ کس را تکلیف نمیکند مگر به مقدار قدرتی که به او داده ... .
«لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَت ...» (البقره – 286)
ترجمه: خدا هیچ کس را تکلیف نکند مگر به قدر توانایی او (و روز جزا) نیکیهای هر شخصی به سود خود او و بدیهایش نیز به زیان خود او است... .
پس، نه از کسی بیش از آن چه به او داده شده است سؤالی میشود و نه از کسی بیش از آن چه وسع و قدرتش است چیزی مطالبه میگردد. نه در دنیا و نه در آخرت. لذا نه تنها مولود ناقصالخلقه، بلکه کودکی که قبل از سن تکلیف از دنیا رفته است و یا کسی که سالم به دنیا آمده، اما بعد دیوانه شده است و ...، تکلیفی ندارد و مورد سؤال و جواب نیز قرار نمیگیرد. چنان چه از کسی که تمکن مالی نداشته، سؤال نمیکنند که چرا حج به جای نیاوردی و چرا انفاق نکردی؟ یا از کسی که بیمار بوده، نمیپرسند که چرا روزه نگرفتی؟ یا از کسی که امکانی برای انجام فعلی نداشته، سؤال نمیکنند که چرا انجام ندادی؟! پس، فقط به اندازهی دادهها و نیز وسع (امکان) سؤال میشود. و این سؤال فقط در آخرت نیست، بلکه هر انسانی در همین دنیا به نسبت نعمات و امکاناتش مسئول بهرهوری بهینه است و در دنیا و آخرت، نتیجهی چگونگی بهرهوری خود را میبیند.
کسانی که توقّع دارند خداوند از قدرت خودش خلافهای عمدی و سهوی انسانها را جبران کند، اگر کمی فکر کنند، خواهند فهمید که نتیجهی این توقّع، آن است که هیچ چیز در جای خود نباشد و یک نظام هرج و مرجی به وجود آید و همه چیز در هر لحظه در حال تغییر و تحوّل باشد و قدرت تدبیر و برنامهریزی از عقلا گرفته شود
ب – اما راجع به عدل خداوند متعال که گاهی با مشاهدهی معضلاتی که روح و روان را نیز متأثر میکند در ذهن مورد سؤال قرار میگیرد نیز آیهی ذیل به وضوح تبیین نموده است:
«ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (الروم - 41)
ترجمه: در دریا و خشکی فساد ظاهر گشت به خاطر کارهای بد مردم، ظاهر گشت تا خدا به این وسیله بعضی از آثار کار بد را به ایشان بچشاند.
به طور کلی مفهوم آیهی فوق این است که هر چه بدی و شر در دنیا به انسان میرسد، ناشی از عملکرد خود اوست. خداوند متعال هستی و کمال مطلق و خیر محض است و از او هیچ «شری» صادر نمیگردد.
اما، نظام دنیا نیز نظامی حکیمانه، عالمانه، منظم و برای انسان برخوردار از «جبر و اختیار» است و قرار نیست که این نظام به خاطر تأثرها و تألمها زیر و رو شود. لذا اگر به خاطر بیماریهای یا ناهماهنگیهای ژنتیکی، عدم رعایت والدین از شروط همبستری برای بارداری گرفته تا تغذیه، عصبیت، فشارها و تألمها، بیماریهای موروثی یا حادثی و ...، کودکی ناقص الخلقه به دنیا بیاید، مقصر آن خداوند متعالی که هیچ گونه نقص و طبعاً تقصیری بر او راه ندارد، نیست. بلکه ظلمی است که از سوی فرد، افراد، جامعه و ... بر انسان تحمیل میگردد و یک طرف ظالم و طرف دیگر مظلوم واقع میشود. مثل این است که اسرائیل بر سر مردم بی گناه غزه بمب شیمیایی یا الکترونیک یا ... میریزد. عدهای زن و کودک و بزرگ، کشته میشوند، عدهای مجروح میشوند، عدهای بیمار و ناقصالخلقه میشوند، عدهای بر اثر موج انفجار عصبی یا حتی بیمار روانی میشوند، عدهای بیسرپرست و در حال و آینده آواره میشوند و از هر گونه رشد مطلوبی محروم میگردند و ... .
بدیهی است چون در نظام علیت، تأثیر و تأثر وجود دارد و گاه معلولها و یا تأثیرپذیریها موجب تألم و حتی آزار و اذیت میگردد، نمیتوان انتظار داشت که خداوند حکیم نظام دنیا را متغیر کند تا هیچ فعلی بر هیچ کسی تأثیر نگذارد. بدیهی است در چنین شرایطی، ظالم و مظلوم پدید میآیند و ظالمین به سزای اعمالشان رسیده و مظلومین از جانب خداوند رحمان و رحیم مورد لطف و مرحمت قرار میگیرند.
ممکن است گفته شود صرف نظر از علل و اسباب این حوادث، اگر خدا قادر مطلق است چرا اجازه می دهد تا افراد معلول و ناقص الخلقه متولد شوند؟
در پاسخ باید گفت: کسانی که توقّع دارند خداوند از قدرت خودش خلافهای عمدی و سهوی انسانها را جبران کند، اگر کمی فکر کنند، خواهند فهمید که نتیجهی این توقّع، آن است که هیچ چیز در جای خود نباشد و یک نظام هرج و مرجی به وجود آید و همه چیز در هر لحظه در حال تغییر و تحوّل باشد و قدرت تدبیر و برنامهریزی از عقلا گرفته شود.
در دریا و خشکی فساد ظاهر گشت به خاطر کارهای بد مردم، ظاهر گشت تا خدا به این وسیله بعضی از آثار کار بد را به ایشان بچشاند
نتیجه گیری:
خداوند عالم طبیعت را بر اساس نظم عادلانه و صحیح قرار داده است که طبق جریان صحیح و مستقیم آن ، همه موالید باید صحیح الاعضاء و دارای مشاعر مستقیم باشند. ولی انحرافاتی که بشر به عمد یا به جهل یا به اشتباه ، در مسیر این جریان طبیعی به وجود میآورد موجب این اختلافات و نقصها میگردد و عوامل و علل باعث این نارساییها میشود ؛ چنانچه در عالم بعد از رحم نیز عوامل و علل ، نقصها و کمبودها را به وجود میآورند که شناخت این علل و عوامل به طور تفصیل ، در سلسلههای طولانی و شعبی که دارند، همان شناخت اسرار قضا و قدر الهی است که احاطه به آن برای افراد عادی که آگاه به آنچه نزد خداست نیستند هرچه هم عالم و دانشمند باشند میسّر نیست.
فرآوری: شکوری
بخش اعتقادات
منبع:
با تصرف از فصلنامه پاسخ به سوالات و شبهات پایگاه شبهه
خدا جبران می کند!
سیاهى و سفیدى ، كورى و بینایى ، زشتى و زیبایى ، عاقلى و دیوانگى ، خلاف عدالت وانمود مى كند؛ زیرا زشت یا كور از اغلب تمنیات دنیا بى بهره و از اعمال خیر، كمتر بهره و نصیب دارد، آیا در آخرت جبران این محرومیتها خواهد شد و اگر كافر بمیرد، در آخرت هم معذب خواهد بود ((لیس له الدنیا و الاخرة )).
اختلاف در خلقت بنى آدم از حیث زشتى و زیبایى و تمامیت در خلقت و نقص آن و سایر عوارضات از قبیل فقر و غنا، صحت و سلامت هر یك را حكمتهاست كه به بعض از آنها اشاره مى شود:
اوّلا: ((یعرف الاشیاء باضدادها؛ چیزها به ضدشان شناخته مى گردند))، اگر زشتى نباشد كجا جمال و زیبایى ظاهر مى گردد، اگر نقص نباشد تمامیت شناخته نمى شود و هكذا.
ثانیا: براى اظهار عموم قدرت و اینكه حق تعالى شناخته شود به (اِنَّهُ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدیرٌ) و در بعضى از موارد براى اظهار دو صفت لطف و قهر است .
ثالثا: بعضى از افراد بشر صلاحشان در زشتى یا كورى یا مثلا فقر و مرض و غیر اینهاست كه اگر متوجه مى شدند، آنچه خداوند قرار داده اختیار مى نمودند.
روایت است كه روزى یكى از انبیا در كنار شط آب ، عبور مى فرمود، عده اى بچه مشاهده كرد كه در بین آنان بچه كورى بود و او را اذیت مى كردند و گاهى او را زیر آب مى نمودند، آن پیغمبر متاثر شد و دعا كرد كه خداوند او را بینا بفرماید، پس دعاى او مستجاب شد و آن بچه چشم دار شد، وقتى خوب شد، بچه ها را مى گرفت و زیر آب مى كرد و نمى گذاشت بیرون بیایند تا هلاك شوند و چند بچه را بدین منوال هلاك نمود، پس پیغمبر عرض كرد خدایا! تو بهتر مى دانى ، او را به حالت اولیه برگردان ، شواهد این موضوع بسیار است .
رابعا: اختلافات بین بشر، براى امتحان عباد و ظهور سعادت و شقاوت است ؛ زیرا مبتلایان به صبر و تسلیم امتحان مى شوند و از مقامات صابرین بهره مند مى گردند و معافها امتحان مى شوند به شكر و اداى تكالیف الهیه نسبت به آنها درباره مبتلایان چنانچه مى فرماید: (... وَجَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً اَتَصْبِرُونَ ...)(1)
شكى نیست كه تماما به احسن وجه تلافى خواهد شد و یكى از اسماى الهى جبار است؛ یعنى ((جبران كننده )) و در علم كلام ثابت گردیده كه بر خداوند تبارك و تعالى است كه در مقابل آلام و شداید و مصایب و محرومیتها، عوض مرحمت فرماید به مقدارى كه بنده راضى شود، ولى البته نسبت به امورى كه فقط از طرف حقتعالى باشد و اختیار عبد مدخلیت نداشته باشد.
در كافى باب "شدة ابتلاء المؤ منین" روایت كرده است كه "ابن ابى یعفور" مى گوید: شكایت كردم به امام صادق(علیهالسّلام ) از دردها كه مى كشیدم (و او مرد پُر دردى بود)، امام ( علیه السّلام ) در پاسخ فرمود: ((اى عبداللّه ! اگر مؤمن مى دانست در مصیبت چه اجرى دارد، آرزو مى كرد كه با مقراض ، قطعه قطعه شود.(2)
و در جلد یازدهم بحار مروى است كه جناب ((ابوبصیر)) كه از چشم محروم بود، بر حضرت باقر( علیه السّلام ) وارد شد و عرض كرد شما مى توانید مرده را زنده كنید و ابرص را شفا دهید؟ حضرت فرمود: ((بلى باذن اللّه )) و غرضش این بود كه آن حضرت چشم او را بینا گرداند.
حضرت فرمود: نزدیك بیا پس دست مبارك را بر چشم او كشید و بینا شد و عرض كرد همه چیز را مى بینم . حضرت فرمود:
((اتحب ان تكون هكذا و لك ما للناس و علیك ما علیهم یوم القیمة او تعود كما كنت و لك الجنة خالصا)).
((آیا دوست مى دارى با چشم باشى و براى تو باشد آنچه براى خلق از منافع است و بر تو باشد آنچه بر خلق از مضار و شداید در قیامت یا این كه برگردى به حالت كورى كه قبلا داشتى تا بهشت بدون حساب نصیب تو شود؟)).
عرض كرد: همان كورى را اختیار نمودم پس او را به حالت اولیه برگردانید.
از این حدیث مستفاد مى شود كه در عوض زحمت كورى در دنیا، از مشقت موقف حساب در روز جزا در امان خواهد بود.
در روایات كثیره وارد گردیده كه در روز قیامت خداوند منان از آنهایى كه در دنیا مبتلا بودند و بعضى حوایج و دعاهاى آنها به واسطه مصلحت برآورده نگردیده ، عذرخواهى فرموده و مى فرماید امروز هر چه بخواهید به شما مى دهم و چنان تلافى مى فرماید كه هر كس آرزو مى كند كه اى كاش هیچ حاجت من در دنیا برآورده نشده بود.
و اما سؤال :
از آنهایى كه در دنیا به واسطه مصلحت عامه نظام عالم یا مصلحت خاصه مبتلا بودند و بى ایمان هم از دنیا رفتند مصداق حقیقى ((لیس له الدنیا و الاخرة )) هستند؟
در جواب گوییم چون محرومیت از جبران الهى در سراى آخرت نسبت به این طایفه در اثر سوء اختیار و كفر خود ایشان است ؛ زیرا كافر را در آخرت نصیبى نیست پس جاى سؤال نیست .
(اِنَّ اللّهَ لا یَظْلِمُ النّاسَ شَیْئا وَ لكِنَّ النّاسَ اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (3)
عن عبداللّه بن ابى یعفور قال: ((شكوت الى ابى عبداللّه ( علیه السّلام ما القى من الاوجاع و كان مسقاما (اى كثیرالسقم ) فقال لى : یا عبداللّه لو یعلم المؤ من ماله من الا جر فى المصائب لتمنى انه قرض بالمقاریض )).
پی نو شت ها :
1-فرقان / 20.
2-کافى ج 3، ص 3542
3- یونس، 44
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع : 82 پرسش ، شهید آیه الله سید عبدالحسین دستغیب
|
|
چاپ
|
|
ارسال براي دوستان |
|
نظرات (0)
|
بهشت و جهنم غیر مسلمانان
اسلام دین حقی است، که مورد پذیرش و تأیید عقل سلیم و دینی آسان و در دسترس است که دست یافتن به حقیقت آن امری ممکن و آسان است و برای دست یافتن به این حقیقت، دو حجت “ظاهر و باطن” یعنی “پیامبران و اولیای الهی و عقل” به انسان داده شده است.[1]
اسلام با پلورالیزم دینی در تضاد کلی قرار دارد، زیرا پلورالیزم مبتنی بر این اصل است که عقاید گوناگون مساوی هستند و مسلمان و هندو و مسیحی و یهودی و… از شأن و منزلت مساوی برخوردارند و دلیلی بر بطلان هیچ عقیدهای وجود ندارد؛ زیرا حقیقت دست نیافتنی است و دین هم امری نسبی است که کاملاً مضمونی شخصی دارد و نه تنها حقیقت و محتوای آن دست نیافتنی است و فقط هر کس برداشت خود را از دین دارد، بلکه حقایق متعدد و راههای فراوان و درست برای وصول به نجات و رستگاری وجود دارد.
چنین نظری با دین اسلام که مجموعه اصول اعتقادات و فروع عملی و شرعی و اخلاقی است، کاملاً ناسازگار است.[2] با این وجود اسلام از نوعی تکثر سخن گفته و آن تکثر در مقام عمل؛ یعنی مدارا با کسانی است که از حقیقت اسلام دور هستند.
به عبارت دیگر مردمی که به دین اسلام ایمان نیاوردهاند، دو گروه میباشند:
1- گروهی که اصطلاحاً به جاهل مقصر و کافر معاند معروفند؛ یعنی اسلام به آنها رسیده و آنان به حقانیت آن پی بردهاند، اما با لجاجت و سرکشی حاضر به پذیرش حق نیستند. این گونه افراد کافر معاندند و مستحق عذاب دوزخ میباشند؛ زیرا حق و حقیقت را شناختهاند و به سوء اختیار خود و با علم و عمد با آن مخالفت میکنند. چنین گروهی که میتوانستند اهل نجات باشند هر چند هم در ظاهر رفتار خوبی داشته باشد، چون حق را پوشانده و با حقیقت، عناد و لجاجت ورزیدهاند راه نجات را بر خود بسته، در نتیجه جایگاه خویش را انتخاب کردهاند.
2- گروهی که اصطلاحاً به جاهل قاصر معروفند؛ یعنی یا اسلام و پیام آن به آنها نرسیده و یا بسیار ناقص و غیر واقعی به آنها عرضه شده است به قسمی که اسلام را در ردیف ادیان هند و چین و حداکثر یهودیت و مسیحیت میپندارند.
روشن است که این گروه چه در مناطق دور افتاده زمین زندگی کنند و چه در قاره اروپا و امریکا و به اصطلاح مهد تمدن زندگانی بگذرانند. چون در عدم ایمان خود مقصر نیستند، به عذاب جهنم گرفتار نمیشوند؛ زیرا عذاب، گرفتاری گناهکاران تقصیر کار است و کسانی که پیام اسلام و حقانیت آن به آنها نرسیده یا غیر واقعی رسیده است، علم به حقانیت دین اسلام ندارند و در عدم پذیرش، خود مقصر نیستند تا گناهکار محسوب شوند.
متأسفانه چنان تبلیغات خلاف بر ضدّ اسلام زیاد است که هر گونه آزاداندیشی و حقیقت بینی را از بسیاری از مردم گرفته است به گونهای که نمیتواند حق را از باطل تشخیص دهند. واقعیت این است که علی رغم پیشرفتهای سریع مادی، انسان معاصر از نظر معنویت پس رفته است و عامل آن نیز استکبار جهانی و رسانههای تبلیغی و هنری آن است که با تمام قوا در صدد تغییر و تحریف حقیقتاند. بنابراین مردم بسیاری حتی در مهد تمدن، از اسلام و مکتب حیات بخش اهل بیت (سلام اللَّه علیهم) بی خبر ماندهاند و از آن بدتر، اطلاعات نادرست و غیر واقعی از اسلام به آنها داده شده، به گونهای که دین رحمت و محبت و عدالت، دین خشونت و ظلم و بی عدالتی معرفی گردیده است.
بنابر نظر اسلام چنین افرادی اگر در دین و آیین خود – آن چه مبتنی بر فطرت است – صادق باشند، مثلاً از دروغ بپرهیزند و به کارهای خلاف انسانیت تن در ندهند، اهل نجات میباشند و به رحمت الهی امیدوارند.
این بحث درباره دانشمندان موحد و خداشناس که اسلام به آنها درست معرفی نشده و اهل سنت که حقیقت تشییع برای آنها تبیین نشده است، نیز صادق است.
به طور خلاصه هر کسی که حقیقت به او نرسیده باشد و او نیز در این حقیقت مقصر نباشد، مستحق دوزخ نیست، زیرا دوزخ جایگاه گناهکاران است، نه کسانی که به حقیقت نادان هستند.[3]
پی نوشت ها :
[1] اصول کافی ج: 1 ص: 25، حدیث 22 از کتاب عقل و جهل
[2] برای بحث تفصیلی درباره پلورالیزم دینی، نگا: فصلنامه کتاب نقد، شماره 4، پائیز 76، تحت عنوان پلورالیزم دینی و تکثرگرایی، به ویژه گفت و گو با دکتر لگنهاوزن تحت عنوان “مفهوم نبوت را خراب نکنیم” و مقاله “آیة اللَّه جوادی آملی و پلورالیزم دینی” و نصری، عبداللَّه، یقین گمشده، انتشارات سروش، مصاحبه با هادی صادقی صص: 319 – 427
[3] مطهری استاد شهید مرتضی، عدل الهی: انتشارات اسلامی، تهران، بخش هشتم صص: 319 – 427 و کتاب نقد همان، مقاله “کافر مسلمان و مسلمان کافر” از “محمد حسن قراملکی”
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع :
اسلام پدیا
آیا خدا عادل است؟
معناى لغوى عدل، برابرى و برابر کردن است، و در عرف عام به معناى رعایت حقوق دیگران، در برابر ظلم (= تجاوز به حقوق دیگران) بکار مىرود، و از اینروى، عدل را به این صورت، تعریف کرده اند:
«إعطاء کلِّ ذى حقٍّ حقَّه». و بنابراین باید نخست موجودى را در نظر گرفت که داراى حقى باشد تا رعایت آن «عدل» و تجاوز به آن «ظلم» نامیده شود. ولى گاهى توسعهاى در مفهوم عدل داده مىشود و به معناى «هر چیزى را بجاى خود نهادن، یا هر کارى را به وجه شایسته، انجام دادن» بکار مىرود و به این صورت، تعریف مىشود: «وَضْعُ کلِّ شىء فى مَوضعِه» و طبق این تعریف، عدل مرادف با حکمت، و کار عادلانه، مساوى با کار حکیمانه مىگردد. اما درباره اینکه چگونه «حق صاحب حق» و «جایگاه شایسته هر چیزى» تعیین مىشود سخن بسیار است که بخش مهمى از فلسفه اخلاق و فلسفه حقوق را به خود، اختصاص داده است و طبعاً در اینجا نمىتوان به تحقیق پیرامون اینگونه مسائل بپردازیم.
آنچه لازم است در اینجا به آن، توجه شود این است که هر عاقلى درک مىکند که اگر کسى بدون هیچ علتى لقمه نانى را از دست طفل یتیمى برباید یا خون انسان بى گناهى را بریزد ظلم کرده و مرتکب کار قبیحى شده است، و برعکس اگر لقمه نان ربوده شده را از دست رباینده بگیرد و به طفل یتیم برگرداند و قاتل جنایتکار را به کیفر برساند کار عادلانه و شایستهاى انجام داده است. و این قضاوت، متکى به امر و نهى الهى نیست و حتى اگر کسى معتقد به وجود خدا هم نباشد چنین قضاوتى را خواهد داشت.
براى عدل مىتوان دو مفهوم خاصّ و عامّ در نظر گرفت: یکى رعایت حقوق دیگران، و دیگرى انجام دادن کار حکیمانه که رعایت حقوق دیگران هم از مصادیق آن مىباشد.
بنابراین، لازمه عدل، برابر قرار دادن همه انسانها یا همه اشیاء نیست، و مثلاً معلم عادل کسى نیست که همه شاگردان را، خواه کوشا باشند و خواه تنبل، بطور یکسان مورد تشویق یا توبیخ قرار دهد، و قاضى عادل کسى نیست که مال مورد نزاع را بطور مساوى بین طرفین دعوى تقسیم کند، بلکه معلم عادل کسى است که هر کدام از شاگردان را به اندازه استحقاقشان ستایش یا نکوهش کند، و قاضى عادل کسى است که مال مورد نزاع را به صاحبش بدهد.
عدل الهى به معناى صحیح و در همه مظاهرش اینست که صفات ذاتیّه او موجب رفتار حکیمانه و عادلانه مىباشد و هیچ صفتى که اقتضاى ظلم و ستم یا لغو و عبث را داشته باشد در او وجود ندارد
همچنین مقتضاى حکمت و عدل الهى این نیست که همه مخلوقات را یکسان بیافریند و مثلاً به انسان هم شاخ و یال و بال و... بدهد ، بلکه اقتضاى حکمت آفریدگار اینست که جهان را بگونهاى بیافریند که بیشترین خیر و کمال، بر آن مترتّب گردد و موجودات مختلف را که اجزاء هم بسته آنرا تشکیل مىدهند بگونهاى بیافریند که متناسب با آن هدف نهائى باشد. و نیز مقتضاى حکمت و عدل الهى اینست که هر انسانى را به اندازه استعدادش مورد تکلیف قرار دهد1 و سپس با توجه به توانایى و تلاش اختیارى وى ، درباره او قضاوت کند2 و سرانجام، پاداش یا کیفرى در خور کارهایش به او عطا فرماید3.
دلیل عدل الهى
چنانکه اشاره شد عدل الهى، طبق یک تفسیر، بخشى از حکمت الهى، و طبق تفسیر دیگر، عین آنست و طبعاً دلیل اثبات آن هم همان دلیلى خواهد بود که حکمت الهى را اثبات مىکند . می دانیم که خداى متعال، بالاترین مراتب قدرت و اختیار را دارد و هر کار ممکن الوجودى را مىتواند انجام دهد یا ندهد بدون اینکه تحت تأثیر هیچ نیروى مجبورکننده و مقهورکنندهاى قرار بگیرد. ولى همه آنچه را مىتواند انجام نمىدهد بلکه آنچه را مىخواهد و اراده مىکند انجام مىدهد.
و نیز می دانیم که اراده او گزاف و بى حساب نیست، بلکه آنچه را که مقتضاى صفات کمالیّهاش باشد اراده مىکند. و اگر صفات کمالیّه او اقتضاى کارى را نداشته باشد هرگز آنرا انجام نخواهد داد. و چون خداى متعال، کمال محض است اراده او اصالتاً به جهت کمال و خیر مخلوقات، تعلق مىگیرد و اگر لازمه وجود مخلوقى پیدایش شرور و نقایصى در جهان باشد جهت شرّ آن، مقصود بالتّبع خواهد بود یعنى چون لازمه انفکاک ناپذیر خیر بیشترى است بالتَبَع آن خیر غالب، مورد اراده الهى واقع مىشود.
پس مقتضاى صفات کمالیّه الهى اینست که جهان بگونهاى آفریده شود که مجموعاً داراى بیشترین کمال و خیر ممکن الحصول باشد، و از اینجا صفت حکمت براى خداى متعال، ثابت مى گردد.
بر همین اساس، اراده الهى به آفرینش انسان در شرایطى که امکان وجود داشته باشد و وجود او منشأ بیشترین خیرات باشد تعلق گرفته است، و یکى از امتیازات اصلى انسان، اختیار و اراده آزاد است و بى شک، داشتن نیروى اختیار و انتخاب، یکى از کمالات وجودى بشمار مىرود و موجودى که واجد آن باشد کاملتر از موجود فاقد آن، محسوب مىشود. اما لازمه مختار بودن انسان اینست که هم بتواند مرتکب کارهاى زشت و ناپسند گردد و بسوى خسران و شقاوت جاودانى، سقوط کند. و البته آنچه اصالتاً مورد اراده الهى قرار مىگیرد همان تکامل اوست ولى چون لازمه تکامل اختیارى انسان، امکان تنزل و سقوط هم هست که در اثر پیروى از هواهاى نفسانى و انگیزه هاى شیطانى حاصل مىشود چنین سقوط اختیارى هم بالتَبَع مورد اراده الهى واقع خواهد شد.
و چون انتخاب آگاهانه نیازمند به شناخت صحیح راههاى خیر و شرّ است ، خداى متعال انسان را به آنچه موجب خیر و مصلحت اوست امر فرموده و از آنچه موجب فساد و سقوط اوست نهى کرده است تا وسیله حرکت تکاملى او فراهم گردد. و چون تکالیف الهى به منظور رسیدن انسان به نتایج عمل به آنها وضع شده و نفعى براى خداى متعال در برندارد از اینروى، حکمت الهى اقتضاء دارد که این تکالیف، متناسب با تواناییهاى مکلفین باشد، زیرا تکلیفى که امکان اطاعت نداشته باشد لغو و بیهوده خواهد بود.
بدین ترتیب، نخستین مرحله عدل (بمعناى خاص) یعنى عدالت در مقام تکلیف، به این دلیل، ثابت مىشود که اگر خداى متعال تکلیفى فوق طاعت بندگان، تعیین کند امکان عمل نخواهد داشت و کار بیهودهاى خواهد بود.
و اما عدالت در مقام قضاوت بین بندگان، با توجه به این نکته، ثابت مىشود که این کار به منظور مشخص شدن استحقاق افراد براى انواع پاداش و کیفر، انجام مىگیرد و اگر برخلاف قسط و عدل باشد نقض غرض خواهد شد.
و سرانجام، عدالت در مقام دادن پاداش و کیفر با توجه به هدف نهائى آفرینش، ثابت مىگردد. زیرا کسى که انسان را براى رسیدن به نتایج کارهاى خوب و بدش آفریده است اگر او را برخلاف اقتضاى آنها پاداش یا کیفر دهد به هدف خودش نخواهد رسید.
پدید آمدن این یا آن نوع از پدیده ها، با این یا آن شکل و ویژگى، تابع اسباب و شرایطى است که در جریان حرکت و تحول مادّه، فراهم مىشود و هیچ کس را قبل از آفرینش، حقى بر خدا نیست که او را چنین یا چنان بیافریند یا در این یا در آن مکان، و در این یا آن زمان قرار دهد تا جایى براى عدل و ظلم داشته باشد
پس دلیل عدل الهى به معناى صحیح و در همه مظاهرش اینست که صفات ذاتیّه او موجب رفتار حکیمانه و عادلانه مىباشد و هیچ صفتى که اقتضاى ظلم و ستم یا لغو و عبث را داشته باشد در او وجود ندارد.
با این حال گاه چون ما درک درستی از مفهوم "عدل" نداریم دچار شبهاتی می شویم که نعوذبالله خداوند را عادل ندانسته یا در عدالت او شک می کنیم به همین خاطر ما در بررسی های بیشتر در مفهوم "عدل الهی" تا حد امکان سعی می کنیم به این شبهات پاسخ دهیم . اینجا به عنوان مثال یک نمونه را بیان کرده و بقیه را در مباحثی جداگانه تقدیم حضورتان خواهیم کرد .
پاسخ به شبهه :
- اختلافاتى که در آفرینش مخلوقات و به ویژه انسانها وجود دارد چگونه با عدل و حکمت الهى سازگار است؟ و چرا خداى حکیم و عادل، همه مخلوقات را یکسان نیافریده است؟
پاسخ اینست که اختلاف آفریدگان در بهره هاى وجودى، لازمه نظام آفرینش و تابع قوانین علّى و معلولىِ حاکم بر آنست، و فرض یکسان بودن همه آنها پندار خامى است و اگر اندکى دقت کنیم خواهیم دانست که چنین فرضى مساوى با ترک آفرینش است. زیرا اگر مثلاً همه انسانها مرد یا زن بودند توالد و تناسل انجام نمىگرفت و نسل انسان، منقرض مىگردید، و اگر همه مخلوقات، انسان بودند چیزى براى خوردن و تأمین سایر نیازمندیها نمىیافتند، و نیز اگر همه حیوانات یا نباتات یک نوع و یک رنگ و داراى خواص یکسان مىبودند این همه فواید بی شمار و زیباییهاى خیره کننده پدید نمىآمد. و پدید آمدن این یا آن نوع از پدیده ها، با این یا آن شکل و ویژگى، تابع اسباب و شرایطى است که در جریان حرکت و تحول مادّه، فراهم مىشود و هیچ کس را قبل از آفرینش، حقى بر خدا نیست که او را چنین یا چنان بیافریند یا در این یا در آن مکان، و در این یا آن زمان قرار دهد تا جایى براى عدل و ظلم داشته باشد.
پی نوشت ها :
1. «لا یُکلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها». سوره بقره، آیه 286.
2. «وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ». سوره یونس، آیه 54.
3.«فَالْیَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ لا تُجْزَوْنَ إِلاّ ما کنْتُمْ تَعْمَلُونَ». سوره یس، آیه 54
فراوری: محمدی
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع : کتاب آموزش اصول عقاید ،آیت الله مصباح یزدی
عدل خدا و وجود بدی ها و مشکلات
از قدیم ترین ایام تا امروز گروهى از ناآگاهان بر عدالت خدا خرده گرفته اند، و مسائلى را مطرح نموده اند که به اعتقاد آنها با عدالت خدا سازگار نیست، و حتّى گاه آنها را نه تنها دلیل بر نفى عدالت که دلیلى بر انکار وجود خدا پنداشته اند! از جمله، وجود حوادث ناگوار مانند طوفان ها و زلزله ها و مصائب دیگر که همگانى است. و همچنین تفاوت هایى که در میان انسان ها دیده مى شود.و نیز شرور و آفت هایى که دامن انسان یا نباتات و موجودات دیگر را مى گیرد.
این بحث گاهى در ضمن بحث هاى مربوط به خداشناسى در برابر مادّیّین مطرح مى شود و گاه در بحث عدل پروردگار و ما آن را در این بحث طرح مى کنیم. و براى این که بدانیم تا چه اندازه در تحلیل دقیق، این پندارها نادرست است، باید بحث مشروحى در این زمینه داشته باشیم و امور زیر را دقیقاً بررسى کنیم.
1- قضاوت نسبى و معلومات محدود
معمولا همه ما در قضاوت هاى خود و تشخیص مصداق ها روى رابطه اى که اشیاء با ما دارند تکیه مى کنیم. مثلا مى گوییم فلان چیز دور یا نزدیک است یعنى نسبت به ما ،یا فلان کس قوى یا ضعیف است، یعنى با مقایسه به وضع روحى یا جسمى ما، او داراى چنین حالتى است. در مسائل مربوط به خیر و شر و آفت و بلا نیز داورى مردم غالباً همین گونه است.مثلا اگر بارانى در سطح منطقه ببارد، ما کار نداریم که تأثیر این باران در مجموع چگونه بوده است، ما تنها به محیط زندگى و خانه و مزرعه خودمان، و یا حداکثر شهرمان نگاه مى کنیم، اگر اثر مثبتى داشته باشد مى گوییم نعمت الهى بود، اگر منفى بوده نام «بلا» بر آن مى گذاریم.
بسیارى از مردم در محاسبه علل و عوامل حوادث ناگوار و مصائب گاهى گرفتار اشتباه مى شوند و ظلم هایى که به دست انسان هاى ستمگر انجام شده است به حساب بى عدالتى دستگاه آفرینش مى گذارند، و بى نظمى کار بشر را به حساب بى نظمى سازمان خلقت
در قضاوت سطحى و عادى نیش مار را آفت و شر مى شمریم، بى خبر از این که همین نیش و زهر یک وسیله مۆثّر دفاعى براى این حیوان است، و غافل از این که گاهى از همین زهر، داروهاى حیات بخش مى سازند که جان هزاران انسان را نجات مى دهد.
بنابراین اگر ما بخواهیم گرفتار اشتباه نشویم باید به معلومات محدود خود نگاه نکنیم، و در قضاوت ها تنها روى روابط اشیا با خودمان ننگریم بلکه تمام جوانب را در نظر بگیریم و قضاوت همه جانبه کنیم.انگشت روى یک قسمت کوچک گذاردن و درباره آن قضاوت قطعى کردن از منطق و عقل دور است.
قرآن مجید به ما مى گوید: (مَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً) ( سوره اسراء، آیه 85.) «بهره شما از علم و دانش اندک است».
پس با این علم و دانش اندک نباید در قضاوت عجله کرد.
2- حوادث ناخوشایند و هشدارها
همه ما افرادى را دیده ایم که وقتى غرق نعمتى مى شوند گرفتار «غرور و خودبینى» مى گردند، و در این حالت بسیارى از مسائل مهم انسانى و وظایف خود را به دست فراموشى مى سپارند.
و نیز همه ما دیده ایم که در هنگام آرام بودن اقیانوس زندگى و راحتى و آسایش کامل چگونه یک حالت «خواب زدگى و غفلت» به انسان دست مى دهد که اگر این حالت ادامه یابد منجر به بدبختى انسان مى گردد. بدون شک قسمتى از حوادث ناخوشایند زندگى براى پایان دادن به آن حالت غرور، و از بین بردن این غفلت و خواب زدگى است.
حتماً شنیده اید که رانندگان با تجربه از راه هاى صاف و هموار که خالى از هر گونه پیچ و خم و فراز و نشیب و گردنه هاست شکایت دارند، و این جادّه ها را خطرناک توصیف مى کنند، چرا که یکنواختى این جاده ها سبب مى شود راننده در یک حال خواب زدگى فرو رود، و درست در اینجاست که خطر به سراغ او مى آید. مسیر زندگانى انسان نیز عیناً به همین گونه است. اگر زندگى فراز و نشیب و دست اندازى نداشته باشد و اگر گهگاه حوادث نامطلوبى پیش نیاید، آن حالت غفلت و بى خبرى از خدا و از سرنوشت و از وظائفى که انسان بر عهده دارد حتمى است.
کتاب بزرگ آسمانى ما قرآن مجید در این زمینه چنین مى گوید:
« فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ »(سوره انعام/42) ؛ ما آنها را به حوادث سخت و دردناک و رنج ها گرفتار ساختیم تا به درگاه خدا روى آورند.
3- مشکلات و فراز و نشیب ها به زندگى روح مى دهد
شاید درک این مسئله براى بعضى مشکل باشد که مواهب و نعمت ها اگر مستمر و یکنواخت باشند ارزش و اهمیّت خود را از دست مى دهند. امروز ثابت شده که اگر جسمى را در وسط اطاقى بگذارند و از تمام اطراف نور قوى و یکسان به آن تابنده شود و خود جسم و اطاق نیز کاملا صاف و مُدّور باشد هرگز آن جسم را نمى توان مشاهده کرد، زیرا همیشه سایه وقتى در کنار نور قرار مى گیرد ابعاد جسم را مشخّص مى کند و آن را از اطراف خود جدا مى سازد و ما مى توانیم آن را ببینیم.
ارزش مواهب زندگى نیز بدون سایه هاى کم رنگ و پررنگ مشکلات هرگز قابل مشاهده نیست. اگر در تمام عمر بیمارى وجود نداشت لذت سلامتى هرگز احساس نمى شد، به دنبال یک شب تب داغ و سوزان و سردرد شدید و جانکاه است که ، صبحگاهان به هنگام قطع تب و درد چنان طعم سلامتى در ذائقه انسان شیرین مى گردد که هر زمان به یاد آن شب بحرانى و رنج مى افتد متوجّه مى شود چه گوهر پرارزشى به نام سلامتى در اختیار دارد.
4- مشکلات خود ساخته!
بسیارى از مردم در محاسبه علل و عوامل حوادث ناگوار و مصائب گاهى گرفتار اشتباه مى شوند و ظلم هایى که به دست انسان هاى ستمگر انجام شده است به حساب بى عدالتى دستگاه آفرینش مى گذارند، و بى نظمى کار بشر را به حساب بى نظمى سازمان خلقت.
مثلا گاهى ایراد مى کنند «چرا هر چه سنگ است براى پاى لنگ است!؟» چرا زلزله ها در شهرها خسارت کمى ایجاد مى کند امّا در روستاها قربانیان زیادى مى گیرد و گروه کثیرى زیر آوار مى مانند، این چه عدالتى است؟ اگر بنا هست بلایى قسمت شود چرا یکسان قسمت نمى شود؟ چرا باید همیشه لبه تیز حوادث دردناک متوجّه مستضعفین باشد؟
غافل از این که هیچ کدام از اینها مربوط به دستگاه آفرینش و خلقت و عدالت خداوند نیست، اینها نتیجه ظلم و استعمار و استثمار انسان ها نسبت به یکدیگر است. اگر روستانشینان به خاطر ظلم شهرنشینان در محرومیّت و فقر شدید نباشند و بتوانند خانه هایى محکم و مقاوم مانند آنها بنا کنند، چرا زلزله این همه از آنها قربانى بگیرد و از دیگران بسیار کم؟
امّا هنگامى که خانه هاى آنها از یک مشت گل یا سنگ و چوب که گاهى حتى در میان آنها کم ترین گچ و سیمانى به کار نمى رود و به طور ساده روى هم چیده شده و با یک حرکت شدید باد یا تکان خفیف زمین فرو مى ریزد، نباید انتظار داشت وضع بهتر از آن باشد، امّا این چه ربطى به کار خدا دارد؟
در قضاوت سطحى و عادى نیش مار را آفت و شر مى شمریم، بى خبر از این که همین نیش و زهر یک وسیله مۆثّر دفاعى براى این حیوان است، و غافل از این که گاهى از همین زهر، داروهاى حیات بخش مى سازند که جان هزاران انسان را نجات مى دهد
نباید مانند آن شاعر، خرده گیرى کرده بگوییم «یکى را داده اى صد ناز و نعمت» در حالى که دیگرى را بر خاک ذلّت نشانده اى، یکى را کاخ نشین کرده اى و دیگرى را کوخ نشین! باید این انتقادها را متوجّه وضع ناموزون و نظام غلط جامعه کرد. باید به پا خاست و به این بى عدالتى هاى اجتماعى پایان داد. با محرومیت و فقر مبارزه کرد، و حقوق مستضعفان را به آنها داد، تا چنین پدیده هایی پیدا نشود.
اگر همه قشرها از تغذیه کافى و بهداشت و درمان لازم بهره مند باشند در برابر بیمارى ها همگى پرقدرت و پرمقاومت خواهند بود. امّا هنگامى که وضع غلط نظام اجتماعى یک جامعه و استثمار حاکم بر آن به یکى آن قدر امکانات مى دهد که حتّى سگ و گربه خانگی اش داراى پزشک و درمان و دارو است امّا دیگرى ابتدایى ترین وسیله بهداشى را براى پرورش نوزادش ندارد چنین صحنه هاى ناگوار، فراوان به چشم مى خورد.
به جاى این که در این گونه موارد ایراد بر کار خدا بگیریم باید ایراد بر کار خود بگیریم،باید به ظالم بگوییم ظلم مکن.
و باید به مظلوم بگوییم زیر بار ظلم مرو! و باید کوشش کنیم که همه افراد یک جامعه از حداقل وسایل بهداشتى و درمانى و غذا و مسکن و فرهنگ و آموزش و پرورش بهره مند باشند.
خلاصه این که نباید ما گناه خود را به گردن نظام خلقت بیندازیم. کى خداوند به ما چنین زندگى را تحمیل کرده؟ و کجا چنین نظامى را توصیه فرموده است؟ البته او ما را آزاد آفریده، چرا که آزادى رمز تکامل و ترقّى ماست.
ولى این ماییم که از آزادى خود سوءِ استفاده مى کنیم و ظلم و ستم بر دیگران روا مى داریم و نتیجه این ظلم و ستم به صورت نابسامانى هاى اجتماعى خودنمایى مى کند. امّا متأسّفانه این اشتباه دامن گیر گروه زیادى شده و حتّى نمونه هاى آن در اشعار شعراى معروف دیده مى شود.
قرآن مجید در یک جمله کوتاه و پر معنى مى فرماید: (إِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَـكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ) ( سوره یونس، آیه 44) «خداوند کم ترین ظلمى به کسى نمى کند ولى مردم به خویشتن ظلم و ستم روا مى دارند».
فرآوری: محمدی
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع : کتاب 50 درس اصول عقائد برای جوانان
لطف خدا چگونه است؟
حتما شما هم این حدیث را شنیده اید که که خداوند متعال در قیامت بدی ها را فقط به اندازه عمل حساب می کند و خوبی ها را چند برابر حساب می کند . ممکن است این سۆال برای شما مطرح شده باشد که این چه عدالتی است ؟ اگر خداوند متعال عادل است چرا باید اینگونه عمل کند ؟
بر اساس اعتقاد ما که خداوند متعال عالم و عادل و حکیم است و کاری نمی کند که خارج از این دایره باشد در پاسخ به این سوال نظر برخی از عالمان و بزرگان دین را آورده تا ببینم دلیل اینکه خداوند در حساب و کتاب دقیق خود که بنا بر فرموده قرآن کریم «مثقال ذره خیر یره » محاسبه می شود چرا در موعد حساب و کتاب اینگونه عمل می شود ؟
بررسی نظرات
نظر ابن بابویه :
ابن بابویه مىگوید که خدا به عدل به آدمى فرمان مىدهد ولى با چیزى بهتر از عدل، یعنى عنایت و لطف، با او رفتار مىکند سپس حدیثى از حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نقل مىکند که گفت: هیچ کس تنها با عمل نیک وارد بهشت نمىشود، بلکه با بخشایش خدا چنین مىشود ««رساله»، ص 87- 86، ف 71- 70»
نظر شیخ مفید
شیخ مفید با این نظر موافق است و مفهوم لطف را یک گام پیشتر مىبرد. مىگوید که مبناى همه حقوق انسان لطف و عنایت خداست، زیرا که خدا به لطف کردن نسبت به بندگان مبادرت مىورزد و هیچ کس نمىتواند چنانکه شایسته است از این بابت سپاسگزارى کند . پس همه حقوق آدمى عبارت از بخششهاى الهى است، و لطف اساس و پایه عدل میان خدا و انسان است «اندیشههاى کلامى شیخ مفید، ص: 467»
روز قیامت گناهان مۆمن بر او عرضه مىشود و از ناراحتى به لرزه مىافتد، ولى بهخاطر آنكه او اهل ایمان، حیا، صدق، اخلاص، حسن خلق و در خط رهبرى معصوم و اولیاى خدا بوده، مورد لطف مخصوص قرار مىگیرد و به فرمان خداوند گناهان او به عبادت تبدیل مىشود
نظر علامه طباطبایی (ره)
عدل و قسط الهى- که یکى از صفات فعل او است- اجازه نمىدهد که در درگاه او دوغ و دوشاب یکسان باشد، با آن کسى که با ایمان آوردن در برابرش خضوع نموده، و اعمال صالح کرده و با آن کسى که بر حضرتش استکبار و به خود و به آیاتش کفر ورزیده یک جور معامله کند. این دو طایفه در دنیا که بطور یکسان در تحت سیطره اسباب و علل طبیعى قرار داشتند، اسبابى که به اذن خدا یا سود مىرسانید، و یا ضرر اگر قرار باشد در آخرت هم بطور یکسان با آنان معامله شود ظلم خواهد بود. پس، جز این باقى نمىماند که خداى تعالى بین این دو طایفه در زمانى که به سوى او بر مىگردند فرق بگذارد، به این معنا که مۆمنین نیکوکار را جزاى خیر، و کفار بد کار را سزاى بد دهد، تا ببینى آنان از چه چیز لذت مىبرند، و اینان از چه چیز متالم و ناراحت مىشوند.(تفسیر المیزان ج 10)
نظر علامه طهرانی(ره)
عفو خداوند نسبت به جمیع بندگان، یک قانون حتمی و عقلی نیست؛ قاعده عفو در اختیار خدا و به اراده اوست، هر کس را که بخواهد عفو میکند. و البتّه بر اساس حکمت، کسانی هستند که استحقاق عفو و مغفرت را دارند.
و هر کس را که بخواهد عفو نمیکند، و این نیز بر مبنای مصلحت است نسبت به مردمی که متعدّی و متجرّی بوده و کوس انانیت و کبریائیت زده، و در مقابل پروردگار ایستادگی نموده و خود را حائز مقام انانیت و شخصیت و استکبار دانستهاند.
البتّه عدل یک قانون کلّی است که خداوند میتواند بر اساس آن رفتار کند، ولی الزامی ندارد که حتماً بطور عدل در مجازات عمل نماید و بنده را مورد رحمت قرار ندهد. پس قاعده و قانون اوّلی، عدل است، و عفو و اغماض امر ثانوی است که در تحت اختیار و اراده حاکم است. و بنابراین نادیده گرفتن حسنات مخالف عدل است، امّا نادیده گرفتن سیئات موافق عفو است. (معاد شناسی علامه طهرانی ص 243)
رحمت واسعه الهی
امام صادقعلیه السلام فرمودند: «اِذا كَانَ یومُ القِیامَةِ نَشَرَ اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى رَحمَتَهُ حَتّى یطمَعَ اِبلِیسَ فِى رَحمَتِهِ»(1) هنگامى كه قیامت فرا مىرسد، خداوند به قدرى رحمت خودش را به روى مردم گسترش مىدهد كه حتّى ابلیس در اینكه مورد لطف قرار گیرد به طمع مىافتد.
عدل یک قانون کلّی است که خداوند میتواند بر اساس آن رفتار کند، ولی الزامی ندارد که حتماً بطور عدل در مجازات عمل نماید و بنده را مورد رحمت قرار ندهد. پس قاعده و قانون اوّلی، عدل است، و عفو و اغماض امر ثانوی است که در تحت اختیار و اراده حاکم است
در سوره فرقان مىخوانیم: «فَاُولئِكَ یبَدِّلُ اللّهُ سَیئاتِهِم حَسَناتٍ»(2) خداوند گناهان آنان را به كار نیك و حسنه تبدیل مىكند.
در روایات متعدّدى كه در تفسیر این آیه آمده چنین مىخوانیم: روز قیامت گناهان مۆمن بر او عرضه مىشود و از ناراحتى به لرزه مىافتد، ولى بهخاطر آنكه او اهل ایمان، حیا، صدق، اخلاص، حسن خلق و در خط رهبرى معصوم و اولیاى خدا بوده، مورد لطف مخصوص قرار مىگیرد و به فرمان خداوند گناهان او به عبادت تبدیل مىشود.(3)
علاّمه طباطبائىقدس سره مىفرماید: روایات بسیار زیادى از شیعه و سنّى درباره تبدیل گناه به كار خیر در قیامت وارد شده است.(4)
در بعضى روایات نیز مىخوانیم: روز قیامت همین كه گناهكار را به دوزخ مىبرند، مىگوید: خدایا! گمان نداشتم مرا بسوزانى! خداوند مىفرماید: او را مورد عفو خود قرار دادم، او را به بهشت ببرید و همان حسنِ ظنّ به خدا، وسیله نجاتش مىشود.(5)
چکیده :
عدل یکی از صفات خداوند و یک قانون کلی است به این معنا که در رفتار با بندگانش عادل است . اما خداوند محکوم ومجبور به آن نیست ، بلکه به هنگام مجازات بنده ای که اهل عمل خیر بوده اورا مورد لطف قرار داده و با استفاده از قاعده لطف با او برخورد می کند .
پی نوشت ها :
1) بحار، ج 643، ص236.
2) سورهفرقان، آیه70.
3) تفاسیر نورالثقلین، ج4، ص33 و صافى، ج2، ص205.
4) تفسیرالمیزان، ج15، ص269.
5) تسلیةالفۆاد، ص179.
فرآوری: محمدی
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منابع :
1 - تفسیر المیزان ج 10
2 -کتاب معاد شناسی علامه طهرانی ج 4
3 - پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام قرائتی
4- کتاب اندیشه های کلامی شیخ مفید
آیا خداوند ستم می کند؟
برای خداوند متعال صفاتی بر شمرده اند که ما با این اوصاف می توانیم تا حدودی خداوند متعال را بشناسیم ،و این صفات کاملا با هم هماهنگ بوده و همدیگر را نقض نمی کنند ف و اینگونه نیست که خداوند متعال بتواند رحمان باشد اما قهار نباشد ،هر صفتی که خدواند متعال دارد و برای او بر شمرده اند را می توان از آثار و آیاتش در جهان هستی به چشم دید .
"عدل" یکی از اوصاف خداوند متعال است که در فلسفه و کلام معرکه ی آراء اندیشمندان بوده است و از جهات مختلفی آن را بررسی کرده و نتیجه گرفته اند .ما در اینجا در صدد آن نیستیم که به نقل آرا بپردازیم فقط می خواهیم با توجه به معنای لغوی کلمه "عدل" به بررسی رابطه این صفت خداوند متعال با صفت "قادر" بودن او بپردازیم .
معنای لغوی عدل:
معناى لغوى عدل، برابرى و برابر کردن است، و در عرف عام به معناى رعایت حقوق دیگران، در برابر ظلم(= تجاوز به حقوق دیگران) بکار مىرود، و از این روى، عدل را به این صورت، تعریف کرده اند:
«إعطاء کلِّ ذى حقٍّ حقَّه». و بنابراین باید نخست موجودى را در نظر گرفت که داراى حقى باشد تا رعایت آن «عدل» و تجاوز به آن «ظلم» نامیده شود. ولى گاهى توسعهاى در مفهوم عدل داده مىشود و به معناى «هر چیزى را بجاى خود نهادن، یا هر کارى را به وجه شایسته، انجام دادن» بکار مىرود و به این صورت، تعریف مىشود: «وَضْعُ کلِّ شىء فى مَوضعِه» و طبق این تعریف، عدل مرادف با حکمت، و کار عادلانه، مساوى با کار حکیمانه مىگردد.(آموزش اصول عقاید ، آیت الله مصباح یزدی)
رابطه عادل و قادر بودن خداوند
شاید برای شما هم این پرسش مطرح شده باشد که آیا ممکن است خداوند هر کاری را که برآن قادر است انجام دهد؟ مثلا به عده ای بی دلیل ستم کند یا عده ای را بی دلیل مورد مهر قرار دهد ؟ این که خداوند بر هر امری توانا است، و از سوی دیگر عادل هم هست و کاری بر خلاف عدالت نمی کند، این تصور را ایجاد می کند که آیا این اوصاف با هم در تضاد و تعارض قرار نمی گیرند؟
عدل که یکی از صفات خداوند است مرادف با حکمت، و کار عادلانه، که مساوى با کار حکیمانه است تعریف شده. بر این اساس خداوند به هیچ کس ظلم نمی کند و هر کس را به خاطر گناه کیفر داده و یا به سبب اعمال شایسته پاداش می دهد
نظر شیخ مفید:
وى بر آن است که خدا مىتواند به ستم عمل کند، ولى چنین نمىکند. گفته وى چنین است:
«من مىگویم که خداى جلّ جلاله بر خلاف عدل توانا است، به همان گونه که بر عدل توانا است، ولى او ستم و ظلم و کار بد نمىکند.
گروه امامیّه و همه معتزله جز نظّام و جماعتى از مرجئه و زیدیّه و اصحاب حدیث و خوارج بر این اعتقادند. همه مجبّره و نظّام و کسانى که در جهت خلاف عدل و توحید موافق ایشانند، در این اعتقاد مخالف ما هستند.» «اندیشههاى کلامى شیخ مفید، ص 209»
مفید در دنباله سخن خود به شدّت از اینکه خدا خلاف عدل عمل مىکند به دفاع مىپردازد و آن را به صورت اعتقادى کلّى در این موضوع بیان مىکند:
«من مىگویم که خداى عزّ و جلّ عادل و کریم است. آفریدگان را براى عبادت خود آفریده و آنان را به اطاعت از خود فرمان داده و از نافرمانى منع کرده است. همه را مشمول راهنمایى خود قرار داده و به خواست خود نعمت به ایشان ارزانى داشته و در حقّشان نیکى کرده است. هیچ کس را به بیش از توانایى وى مکلّف نساخته، و جز به چیزى که توانایى بر انجام دادن آن دارد فرمان نداده است. در آنچه ساخته هیچ چیز بیهوده، و در آفرینش او هیچ چیز بروناز اندازه نیست، و در فضل او هیچ ناشایستگى و زشتى وجود ندارد. از مشارکت با بندگانش در افعال به دور است، و از مجبور کردن آنان به کارهایى که مىکنند منزّه است.
هیچ کس را جز بر گناهى که مرتکب شده کیفر نمىدهد، و هیچ بندهاى را جز بر کار بدى که کرده سرزنش نمىکند. «لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ؛ وَ إِنْ تَک حَسَنَةً یُضاعِفْها وَ یُۆْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً- به سنگینى ذرهاى ستم نمىکند؛ اگر کار نیکى باشد دو برابرش کند و از نزد خودش پاداشى بزرگ دهد.» [قرآن، سوره نساء، آیه 40]
اکثر امامیان بر این اعتقادند، و آثار متواتر در این خصوص از آل محمّد (صلی الله علیه و آله) رسیده است. همه معتزله، جز ضرار و پیروان او، همین مذهب دارند که مذهب گروه کثیرى از مرجئه و جماعتى از زیدیّه و محکمه (خوارج) و معدودى از اصحاب حدیث نیز هست.جمهور عامّه (اهل تسنّن) و بازماندههایى از گروه هایى که بر شمردیم مخالف آنند.
هیچ کس را جز بر گناهى که مرتکب شده کیفر نمىدهد، و هیچ بندهاى را جز بر کار بدى که کرده سرزنش نمىکند. لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ؛ وَ إِنْ تَک حَسَنَةً یُضاعِفْها وَ یُۆْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً- به سنگینى ذرهاى ستم نمىکند؛ اگر کار نیکى باشد دو برابرش کند و از نزد خودش پاداشى بزرگ دهد
اینان مدّعى آنند که خدا اغلب آفریدههاى خویش را براى نافرمانى و معصیت آفریده، و بعضى را به پرستش خود مخصوص است. نعمت خود را شامل همه آنان قرار نداده، و بیشترین ایشان را به تکلیفى بیش از آنچه توانایى دارند مکلّف ساخته است. افعال همه آفریدگانش را خود آفریده است. گناهکاران را به معصیتى که خود، ایشان را به آن واداشته عذاب مىکند. به چیزى که نمىخواهد فرمان مىدهد، و از چیزى که مىخواهد نهى مىکند. به ستمکارى بندگانش فرمان داده است. دوستار فساد است، و راه یافتن بیشتر بندگانش را به صلاح ناخوش دارد. تعالى اللّه عمّا یقول الظّالمون علوّا کبیرا». « اندیشههاى کلامى شیخ مفید، ص: 210»
شیخ مفید، براى دور کردن شبهه بىعدالتى و ستمگرى از خدا، درباره این نکته تأکید مىکند که خدا مردمان را تنها براى گناهان و کارهاى بدى که انجام دادهاند مجازات مىکند. گفته وى چنین است:
«من مىگویم که خدا- جلّ جلاله- عادل و کریم است. هیچ کس را جز بر گناهى که کسب کرده یا جرمى که مرتکب شده یا کار زشتى که او را از آن بازداشته و وى به آن پرداخته، کیفر نمىدهد...»(اندیشههاى کلامى شیخ مفید، ص: 209)
خلاصه سخن ...
عدل که یکی از صفات خداوند است مرادف با حکمت، و کار عادلانه، که مساوى با کار حکیمانه است تعریف شده. بر این اساس خداوند به هیچ کس ظلم نمیکند و هر کس را به خاطر گناه کیفر داده و یا به سبب اعمال شایسته پاداش میدهد.
فرآوری: محمدی
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منابع :
کتاب آموزش اصول عقاید ،آیت الله مصباح یزدی
مرگ زودتر و برزخ طولانی تر ؟
آنها که زود می میرند دارای قیامت برزخی طولانی نسبت به آنهایی که دیرتر می میرند، هستند و این با عدالت خداوندی سازگاری ندارد. در این نوشتار در صدد پاسخ به این سوال هستیم .
پاسخ :
این مطلب در واقع سه بخش دارد، زمانی پاسخ کامل و جامع خود را دریافت خواهد کرد که هر یک به طور مستقل طرح و پاسخ داده شود:
1. برزخ چیست؟،
2. آیا توقف در برزخ برای همه انسانها یکسان است؟
3. آیا طولانی شدن توقف در برزخ برای عدهای با عدالت خداوند سازگار است؟
گر چه این پرسشها نیازمند بحث مبسوط است امّا به طور خلاصه ومتناسب بافرصت موجود به مطالبی اشاره می شود:
1. در لغت عرب، حد فاصل بین دو چیز را برزخ گویند و چون جهان بعد از مرگ حد فاصل بین زندگی موقت دنیا و حیات جاویدان عالم آخرت است در قرآن شریف و روایات اولیاء دین ، آن عالم به نام برزخ خوانده شده است.[1] پس عالمی که انسان بعد از مرگ تا روز قیامت در آن زندگی می کند برزخ نامیده می شود.[2]
2. بدیهی است کسانی که زودتر ازدنیا رفتهاند نسبت به افرادی که دیرتر از دنیا رفتهاند یا میروند، توقف بیشتری در عالم برزخ خواهند داشت، چون طبیعی است آنهایی که زودتر به دنیا آمده زودتر از دنیا می روند و آنهایی که دیرتر آمده و می آیند دیرتر می روند.
علی ابن ابی طالب (علیهالسلام ) فرمود : من مات قام قیامته ، عوام اینطور فکر میکنند که تا قیامت خیلی مانده است . حضرت فرمود : هرکس که مرد قیامتش برپا شد یعنی با مرگ مجازات بد و یا نعمتهای اخروی شروع خواهد شد و در عین حال تکامل هم در جای خودش هست
باید توجه داشت که بحث از زمان و مدت زمانی در مسأله برزخ به معنای مادی بودن برزخ نیست، بلکه در محاورات روایی بر اساس عرف محاوراتی مردم در دنیا تعبیر مدت و زمان مطرح شده است.
3. طولانی شدن توقف عدهای از انسانها در برزخ با عدالت الهی خداوند منافاتی ندارد، زیرا اگر خداوند مردم را در برزخ در حال عذاب نگاهدارد تا روز قیامت و حسابرسی برسد، این سۆال جای طرح داشت، امّا مسأله چنین نیست بلکه در برزخ نیز مانند قیامت هر کسی مهمان سفره عمل خویش است که با حسابرسی خاصی در برزخ، عدهای درحال آسایش و عدهای در حال عذاب به سر میبرند ، لذا برخی از کارشناسان بزرگ معارف اسلامی در این باره گفتهاند: انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتی که داشته و اعمال نیک و بدی که در این دنیا انجام داده مورد بازپرسی خصوصی قرار میگیرد و پس ازمحاسبه اجمالی طبق نتیجهای که گرفته شد به یک زندگی شیرین و گوارا، یا تلخ و ناگوار محکوم می گردد که با همان زندگی در انتظار روز رستاخیز عمومی به سر میبرند. حال انسان در زندگی برزخی بسیار شبیه به حال کسی است که برای رسیدگی اعمالی که از وی سر زده به یک سازمان قضائی احضار شود و مورد بازجویی و بازپرسی قرار گرفته به تنظیم و تکمیل پروندهاش بپردازند، آنگاه در انتظار محاکمه در بازداشت به سر برد. روح انسان در برزخ به صورتی که در دنیا زندگی می کرد به سر میبرد. اگر از نیکان است از سعادت و نعمت و همجواری پاکان و مقربان درگاه خدا برخوردار میشود. و اگر از بدان است در نقمت و عذاب و مصاحبت شیاطین و پیشوایان ضلال می گذرانند.[3]
بنابراین طولانی شدن برزخ یک عده هیچ منافاتی با عدالت خداوند ندارد، زیرا همگان در آن جا مانند قیامت مهمان سفره اعمال خویشاند. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ فرمود: قبر (که همان عالم برزخ است) یا باغ و گلستانی از باغها و گلستانهای بهشت است یا چاهی از چاههای آتش.[4] و هرچه باشد نتیجه عمل خود انسان است.
برزخ و جریان تکامل
یکی از مسایلی که در موضوع برزخ مطرح است جریان تکامل برزخی است،
برزخ نظام مخصوصی است و وقتی که روحها به آن عالم وارد شدند با قانون تحول پیش میروند نتایج تمام جزئیات عقاید اوصاف و اعمال را در برزخ خواهند دید . فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ . نتایج و تمام جزئیات اعمالمان را از خیر و شر خواهیم دید .
علی ابن ابی طالب (علیهالسلام ) فرمود : من مات قام قیامته ، عوام اینطور فکر میکنند که تا قیامت خیلی مانده است . حضرت فرمود : هرکس که مرد قیامتش برپا شد یعنی با مرگ مجازات بد و یا نعمتهای اخروی شروع خواهد شد و در عین حال تکامل هم در جای خودش هست ،با تحول پیش میرویم ، یا به طرف جهنم یا به سوی بهشت و در عین حال هم نعمت هست و هم عذاب .
بنابراین برزخ افراد با توجه به اعمال و افکار روح آنها رقم میخورد. برخی که بسیار پاک و زیبایند، مثل شهدا، یکسره به بهشت پای مینهند و از زیباییهای بهشت بهره میبرند و برخی هم مدتی را در جهنم سپری کرده و بعد به بهشت میروند و بعضی نیز برای همیشه در جهنم باقی میمانند همچون سران کفر و الحاد.
از مجموع آیات و احادیث بر میآید که توقف افراد در عالم برزخ متفاوت است. در برزخ سه گروه با حفظ درجات، زندگی مختلفی دارند:
طولانی شدن برزخ یک عده هیچ منافاتی با عدالت خداوند ندارد، زیرا همگان در آن جا مانند قیامت مهمان سفره اعمال خویشاند. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ فرمود: قبر (که همان عالم برزخ است) یا باغ و گلستانی از باغها و گلستانهای بهشت است یا چاهی از چاههای آتش. و هرچه باشد نتیجه عمل خود انسان است
1ـ مۆمنان خالص که از نعمتهای بهشتی به طور محدود بهره مندند و دعا میکنند که رستاخیز برپا شود.
2ـ سردمداران کفر و گمراهی و نفاق، در عین این که صبح و شام بدن برزخی آنها به آتش جهنم برزخی عرضه میشود، آرزو میکنند که قیامت برپا نشود.
3ـ از برخی افراد در روایات به مستضعفان تعبیر شده است که ایشان نه از نعمت برخوردارند و نه از عذاب. اینها غالباً در حال خواب و یا غفلت و بی حسی به سر میبرند، ولی در قیامت بیدار میشوند.
بنابراین به صورت یقین، هر فردی وارد برزخ میشود، ولی برخی تا قیامت از نعمتهای برزخی استفاده میکنند و بعضی تا قیامت در عذاب برزخی خواهند بود، ولی اکثر مردم بعد از سۆال و جواب برزخی، به حالتی مانند خواب فرو خواهند رفت و در قیامت از خواب بیدار خواهند شد. بنابراین با عدالت خدا نیز منافات ندارد، زیرا در عالم برزخ صورتها و الگوهایی که موجودیت پیدا میکند و شاید باعث عذاب یا بهره وری از نعمتهای الهی میشود، تابع زشتیها و زیباییهای معنوی و زاییده کفر و ایمان و عقاید انسان است و با عدالت الهی ناهمگونی ندارد.
سوم: انسان پس از مرگ دو مرحله زندگی دارد: زندگی برزخی و زندگی در عالم آخرت؛ پس زندگی بعد از مرگ، منحصر در برزخ نیست و عذاب و نعمت نیز منحصر در آن نیست، تا هر کسی پاداش و جزای تمام اعمال خود را ببیند. زندگی حقیقی و دائمی در جهان آخرت است.
چکیده سخن
عالمی که انسان بعد از مرگ تا روز قیامت در آن زندگی می کند برزخ نامیده می شود. در برزخ هر کسی مهمان سفره عمل خویش است امامحاسبه اصلی تمام افراد در روز قیامت خواهد بود و چنین نیست که اگر کسی زودتر مرده و مدت طولانی در برزخ به سر برده باشد، عذاب بیشتری را میبیند ، یا در عالم قیامت حساب و کتاب و پاداش یا ثوابی نداشته باشد.
پی نوشت ها :
[1] . فلسفی، محمد تقی، معاداز نظر روح و جسم، ج 1، ص 264، نشر هیئت نشر معارف اسلامی.
[2] . علامه طباطبایی، سید محمد حسین، آموزش عقاید و دستورهای دینی، ج 1، بخش 2، ص 112، نشر بنیاد جانبازان.
[3] . علامه طباطبایی، سید محمد حسین، شیعه در اسلام، ص 101، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1348 ش.
[4] . علامه طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ص 74، نشر مۆسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1403 ق.
فرآوری : محمدی
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منابع:
اندیشه قم
بیانات آیت الله شیخ محمد شجاعی پیرامون مرگ و برزخ
مرکز ملی پاسخگویی به سۆالات دینی