اعتقادات شیعه
مخالفان وهابیت
مقدمه
همانطور که در بخش پیشین اشاره شد تیغ برنده محمد ابن عبدالوهاب در تبلیغ آئین خویش ایجاد رعب و وحشت ،و تهمت کفر و آمیزه ای از مغالطه ها و التقاطها در امت اسلامی بود. وی با روشی سرکوبگرانه با هر گونه شبهه و تشکیکی به مقابله بر می خواست و شدید ترین مجازات ها را اعما ل می کرد. با این همه عده ای از مردم که از جسارت و زیرکی خاصی برخوردار بودند علامت سئوالهایی را در مقابل اعتقادات و رفتارمحمد ابن عبدالوهاب در اذهان مردم ایجاد می کردند که می توان آنرا به نوعی اعتراض و واکنش نسبت به باورهای محمد ابن عبدالوهاب به شمار آورد. در این فصل به بخشی از اعتراضات و انکارهایی که عقاید وی را نشانه رفته بود می پردازیم.
علامت سئوالهایی که شیخ محمد را نشانه رفته بود
زینی دحلان مفتی مکه ، در کتاب خویش به تقابل هایی اعتراض گونه اشاره می کند که مردم نسبت به عقاید محمد ابن عبدالوهاب ابراز می داشتند . وی این اعتراضات را اینگونه شرح می دهد:
«یکی از کارهای شیخ محمد این بود که هر کس از او متابعت می کرد می بایست سرش را بتراشد که این کار را هیچ یک از طوائف خوارج و بدعت گذاران انجام نداده است. سید عبدالرحمن اهدل مفتی زبید می گفت که در رد وهابیها به تالیف کتاب نیازی نیست و همین گفته پیغمبر کفایت می کند که در مذهت وهابیت به یکی از نشانه های آنان اشاره می کند و می فرماید: «سیماهم التحلیق» . اتفاقا زنی که او را مجبور به تراشیدن موی سر کرده بودند،در برابر شیخ محمد اقامه حجت کرد که تو وقتی زنان را وادار به تراشیدن موی سرشان میکنی،باید مردها را هم مجبور به تراشیدن موی ریششان بکنی،زیرا موی سر و ریش مرد هر دو زینت است،شیخ جوابی نداشت که به آن زن بدهد»1
منعمی شاعر عرب در هنگامی که محمد ابن عبدالوهاب،جمعی را که سرشان را نتراشیده بودند،به قتل رسانید،قصیده ای را در رد او انشاء کرد که مطلع آن اینست:
افی حلق راسی بالسکاکین و الحد حدیث صحیح بالاسانید عن جدی
«آیا درباره تراشیدن سر من یا تیغ،حدیثی صحیح از جدم پیامبر(ص) وارد شده است؟»2
زینی دحلان در کتاب «درر السنیه» نیز در ضمن رد سخنان عبدالوهاب قسمتی از مباحثاتی را که با او شده چنین نقل کرده است:
«از جمله اینکه شیخ محمد در مسجد درعیه خطبه می خواند و در هر خطبه ای که می خواند می گفت:هر کس به پیامبر توسل کند ،کافر است. برادرش شیخ سلیمان ابن عبد الوهاب که اهل علم بود، سخنان او را به شدت انکار می کرد. روزی شیخ سلیمان از شیخ محمد پرسید: ( کم ارکان الاسلام یا محمد ابن عبدالوهاب؟ فقال خمسه فقال انت جعلتها سته، السادس من لم یتبعک فلیس بمسلم هذا عندک رکن السادس للاسلام )( ای محمد ابن عبدالوهاب ارکان اسلام چندتاست؟گفت پنج تاست .سلیمان گفت:تو آن را شش کرده ای ،ششمی اینست که هر کس از تو پیروی نکند کافر است)
چون اختلاف میان شیخ سلیمان و شیخ محمد شدید شد،شیخ سلیمان از ترس جان خود، به مدینه منوره گریخت و رساله ای در رد او نوشت و برایش فرستاد ، بسیاری از علمای حنبلی هم رساله هایی در رد او نوشتند و برای او فرستادند ، اما هیچ یک از آنها بر او موثر واقع نشد.
شخصی که روزی رئیس یک قبیله بود و شیخ محمد قدرت آزار رساندن به او را نداشت ، از او پرسید: وقتی مردی راستگو و دیندار و امین که تو به راستگویی او اعتراف داری به تو خبر دهد که در پشت فلان کوه گروه بسیاری گرد آمده و قصد جان تو را دارند ، تو هزار سوار برای دفع آنها بفرستی ، سواران بروند و از آن جمع اثری نباشد ، آیا تو سخن آن هزار سوار را باور می کنی یا آن یک راستگو را؟ شیخ محمد پاسخ داد که سخن آن هزار سوار را ،آن مرد گفت: همه مسلمانان از علمای زنده و مرده در کتابهای خود ، سخنان تو را تکذیب می کنند پس باید آنان را تصدیق کنیم .
باز دیگری از وی پرسید: تو دین متصل آورده ای یا منفصل؟ گفت : مشایخ من و مشایخ دیگران از ششصد سال قبل همه مشرک بودند ، آن شخص اظهار داشت: در این صورت دین تو منفصل است نه متصل ، آن را از چه کسی گرفته ای؟ شیخ محمد گفت: به من وحی الهام شده مانند خضر.آن مرد گفت: در این صورت این وحی و الهام نباید منحصر به تو باشد و هر کس دیگری ممکن است چنین ادعایی بکند همین طور که تو ادعا می کنی»3
زینی دحلان در ادامه می نویسد: «از جمله کارهای زشت محمد ابن عبدالوهاب این بود که چون مردم را از زیارت قبر پیامبر(ص) منع کرد،عده ای از مردم احساء عازم سیارت رسول خدا شدند،شیخ محمد از این امر با خبر شد و چون عبور آن مردم از درعیه(مقر محمد ابن عبدالوهاب) بود ، در آنجا جلوی آنها را گرفتند و به دستور وی ریش همه آنها را تراشیدند و در فاصله درعیه تا احساء آنان را وارونه سوار بر مرکبهایشان کردند و به شهرشان برگرداندند»4
هر کس به کتب محمد ابن عبدالوهاب مراجعه کند ، می بیند که وی تمامی مسلمانان را از جمله شیعه و سنی را کافر و واجب القتل می دانست و به صراحت می گفت: «یباح قتل المسلمین الذین یعتقدون عقیدة اهل السنة و اغتنام اموالهم» ( کشتن و غارت اموال مسلمانانی که به عقیده اهل سنت معتقدند ، مباح است) .جالب اینکه محمد ابن عبدالوهاب اهل سنت و شیعه را مسلمان می دانسته و دستور به کشتار آنها و غارت اموال آنها می داده ، چرا که در عبارت فوق کلمه مسلمین را به کار برده و این نشان دهنده این است که برچسب کفری که به مسلمانان می زد حتی خودش به آن اعتقاد نداشته و صرفا از کافر دانستن، به عنوان ابزاری در جهت نیل به اهداف خویش بهره می برده است .
تعداد کتابها و رساله هایی که معاصران محمد ابن عبدالوهاب و علمای متاخر از عامه در رد عقاید یا نصیحت به او نوشتند ، خیلی بیشتر از آنست که در اینجا ذکر شود از جمله این کتابها کتاب شیخ سلیمان ابن کردی شافعی استاد محمد ابن عبد الوهاب است که در تقریضی به رساله سلیمان ابن عبدالوهاب( برادر محمد ابن عبدالوهاب) او را گمراه و گمراه کننده نامیده است.
یکی دیگر از اساتید وی به نام عبدالله ابن عبداللطیف شافعی کتابی در رد محمد ابن عبدالوهاب نوشته و آن را (تجرید سیف الجهاد لمدعی الاجتهاد) شمشیر آخته جهاد بر علیه مدعی اجتهاد نامیده است. کتاب (التوسل بالنبی و بالصالحین) تالیف ابی حامد ابن مرزوق ، چهل و دو کتاب را در رد عقاید محمد ابن عبدالوهاب بر می شمرد که این همه گویای فاصله زیادی است که اعتقادات عبدالوهاب با دین مبین اسلام دارد.
ناگفته پیداست وهابیان متعصب غالبا حاضر نیستند حتی یک صفحه از این کتابها را مطالعه کنند ،آنها نه تنها حاضر به مطالعه این کتب نیستند بلکه بسیاری از کتب فقهی و مصادر دسته اول اهل سنت را نیز ممنوع دانسته و مطالعه آنان را مستوجب کفر می دانند.
پی نوشتها:
1- الفتنة الوهابیه ص66-67
2- التوسل بالنبی وجهلة الوهابییین ص 251
3- الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه ص32
4- همان ص 39 و 40
5- کشف الشبهات،و الایمان و الاسلام ص34
سید حامد حسینی
بخش اعتقادات تبیان
اساس اندیشه وهابیت
مقدمه
در بخشهای پیشین به این نکته اشاره شد که اندیشه وهابیت در قرن چهارم پایه گذاری شد که با حلول تعاریف سلفی در قرن هفتم احیا گردید و در قرن دوازدهم سازمان یافت . برای بررسی روند شکل گیری این فرقه به نکات بسیاری می توان اشاره داشت که پایه های اصلی تفکر وهابی را تشکیل می دهد . هر چند مورخین از محمد ابن عبدالوهاب به عنوان مبدع فرقه ضاله وهابیت یاد می کنند ولی نباید از یاد برد که اعتقادات موجود در آرا و اندیشه های فقیهان حنبلی و افرادی نظیر ابوالحسن اشعری،احمد ابن حنبل ، ابن تیمیه و ابن قیم جوزی، از سرچشمه های اصلی تفکر محمد ابن عبدالوهاب و فرقه وهابی به شمار می آیند.
اما ریشه تفکرات انگاشته شده در فقه حنبلی نیز برداشتهای شخصی واشتباه از قرآن ، و روایات جعلی و خود ساخته ای است که برخی از راویان غیر قابل اعتماد از دین یهود و مسیح به رسول گرامی اسلام نسبت داده بودند . در این گفتار سیر تحولات ریشه های اعتقادی وهابیت را طرح نموده و مورد بررسی قرار می دهیم.
شالوده های فکری اندیشه وهابیت
اعتقادات و باورهای وهابیت ریشه در جریان های مذهبی قبل از اسلام دارد. این جریانات از نظر روحیه و خط مشی ها بسیار شبیه خوارج صدر اسلام است و به تعبیری آن روی سکه جریان سلفی گری و اعتقادات الحادی آنها می باشد. چرا که آنان مانند خوارج از کلمه حق اراده باطل نموده و با شعار توحید با سنتهای اسلامی و مسلمانان به مبارزه برخاستند.
بخش قابل توجهی از اعتقادات وهابیت ریشه در احادیث جعلی یا خود ساخته ای است، که در قرن دوم هجری برخی از راویان غیر قابل اعتماد از دین یهود و مسیح عاریت گرفته، و به رسول گرامی اسلام نسبت داده اند، که به اسرائیلیات موسومند .
دانشمندان یهود که از شکست اسلام در صحنه جنگ های نظامی مایوس شده بودند و از سویی دیگر با پیشرفت روز افزون اسلام و گسترش حکومت اسلامی مواجه گردیدند، بر آن شدند تا با وارد شدن در جرگه مسلمانان و قبول اسلام ظاهری، اولین بذرهای جعل حدیث و تاویل آیات متشابه قرآن کریم را، به خصوص در عهد خلافت عثمان در کانون فرهنگی-دینی مسلمانان بکارند.
بدینسان افرادی مانند کعب الاحبار و امثال او که در زمان صحابه تظاهر به اسلام می کردند، با اظهار نظر در مسائل اسلامی و اقدام به صدور فتوی، بسیاری از فتنه ها را در دنیای اسلام پدید آوردند و دیگر علمای یهود در دوره های پس از صحابه نیز با جعل مطالب به تحریف عقائد مسلمانان همت می گماشتند. نمونه ای از این روایات به شرح زیر است:
ابن جریر طبری در تفسیر خود می نویسد:
«حسین ابن محمد از ابو مشعر از محمد ابن قیس روایت می کند: شخصی نزد کعب الاحبار آمد و پرسید: خدای ما کجاست؟ مردم به او گفتند: این چه سئوالی است که می کنی؟ خدا بالاتر از اینهاست. کعب الاحبار گفت: رهایش کنید. اگر جاهل باشد یاد می گیرد و اگر عالم باشد علمش افزون می گردد. می پرسی خدایمان کجاست؟ خدا بر عرش تکیه داده و یک پایش را روی پای دیگر انداخته است ... و آسمان از سنگینی او در حال ترکیدن است. اگر بخواهید می توانید این آیه را در این رابطه بخوانید(تکاد السموات یتفطرن من فوقهن) نزدیک است آسمان از سنگینی خدا بترکد»1
آنان آنقدر در تشبیه خدای متعال مبالغه نمودند که گفته اند: «هر دو چشم خدا درد می کرد، فرشتگان به عیادت خدا آمدند»2 و در جای دیگری آمده است که خداوند در طوفان نوح(علیه السلام) آنقدر گریست که هر دو چشمش به درد آمد»3
همچنین از پیامبر خدا نقل نموده اند که : «پروردگارم با من ملاقات کرد و به من دست داد و از من استقبال کرد، و دستش را میان دو کتف من نهاد، به حدی که من سردی انگشتانش را به خوبی روی سینه ام احساس کردم» 4
یکی از کتابهایی که از منابع عمده کلامی فرقه وهابیت به شمار می آید کتاب «التوحید» نوشته ابن خزیمه است که مطالب مبتذلی پیرامون خداوند در آن دیده می شود که حتی محققان و اندیشمندان اهل سنت از جمله فخر رازی آن کتاب را ضاله و مطالب آن را بدعت و نویسنده آن را مشرک و جاهل یاد نمودند. از این کتاب تنها به نقل یک مورد بسنده می کنیم:
«از معاذ عنبری پرسیدم: آیا خداوند را صورتی هست؟ در جواب گفت: آری. سپس تمامی اعضا و جوارح و اندامهای خداوند را از قبیل بینی، دهان ، سینه ، شکم بر شمردم و او پاسخ مثبت داد، ولی خجالت کشیدم که شرمگاه خداوند را از او بپرسم ، لذا با دست اشاره کردم و او گفت : آری، پرسیدم آیا خداوند مذکر است یا مونث؟ در جواب گفت: مذکر»5
متاسفانه این روایات به وفور در کتابهای اصلی اهل سنت نظیر صحاح سته و سنن نسائی، سنن ابن ابی دواد و سنن ترمذی به وفور یافت می شود.
چنانکه شهرستانی مورخ مشهور در این رابطه می گوید: «بسیاری از یهودیانی که به طرف اسلام کشیده شده بودند، احادیث متعددی را در جسمانیت حق تعالی ساختند و وارد شریعت اسلامی کردندو تمامی این احادیث از تجسیم خداوند در تورات نشات گرفته است»6
ابن خلدون دانشمند نامی اهل سنت نیز این مساله را اینگونه بیان می دارد:
«عرب صدر اسلام، بهره ای از علم و کتابت نداشتند و مطالب مربوط به آفرینش و جهان و اسرار هستی را از عالمان یهود و اهل تورات و یا از مسیحیانی همانند کعب الاحبار، وهب ابن منبه و عبد الله ابن سلام می پرسیدند»7
این عالم سنی اعتراف دارد که این دسته از روایات، چهره ای خرافی و مجعول از اسلام را به تصویر کشیده و تفاسیر و کتب اهل سنت مملو از این دسته از روایات است . چنانکه می گوید:
«تفاسیر اهل سنت از گفته های یهود و نصاری لبریز است و مفسران هم در این زمینه سهل انگاری کردند و کتابهای تفسیری را از این دست از روایات پر کرده اند و این در حالی است که ریشه همه این روایات از تورات و یا دروغ بافی های یهود و نصاری سرچشمه گرفته است.»8
برای نمونه به حدیثی از ابوهریره اشاره می کنیم که در آن از قول پیامبر اسلام برای ساحت ربوبی جسمانیت و صورت قائل شده و این حدیث را بخاری و مسلم در صحاح خویش اینگونه نقل نمودند:
«پیامبر اکرم بر مردی می گذشت که مرد دیگری را می زد و می گفت: خدا روی تو را زشت گرداند. پیامبر فرمود: هر گاه یکی از شما کسی را بزند از زدن در چهره اش خودداری کند چرا که خدای متعال چهره انسان را شبیه صورت خود آفرید»!9
حدیث دیگری را ام طفیل نقل می کند که در آن چنین ادعا می کند:
«پیامبر در خواب خدای خود را به نیکوترین چهره می بیند که جوانی است با مویی بر گوش ریخته و دو پایش در سبزه با کفشهایی زرین و بر چهره پوشیه ای از طلا داشت»10
ذکر این تعابیر از خدا و رسول او در حالیست که این معنا در میان اهل کتاب و کتابهای به جا مانده از ایشان همچون تورات بسیار یافت می شود، چنانکه در سفر پیدایش تورات آمده است: «به زودی انسانی را می آفرینم که به چهره من می ماند»11
مشابه احادیثی که ذکر گردید در روایات اهل سنت علی الخصوص پیروان احمد ابن حنبل به وفور یافت می شود و اعتقادات وهابی (که خدا را به صورت یک انسان توصیف می کنند)، از لابلای روایات دروغین و ساختگی که منسوب به پیامبر اسلام(ص) می باشد سرچشمه می گیرد در حالی که ذات الهی و اندیشه پیامبر او منزه از اینگونه توصیفات است.
چکیده
روایات و تفاسیر جعلی و خود ساخته خصوصا در حوزه اعتقادات اساس باورهای مذهبی این فرقه را تشکیل می دهد، که ریشه آن در جریان های مذهبی قبل از اسلام است که توسط تازه مسلمانان یهودی و مسیحی تحت عنوان اسرائیلیات به اسلام نسبت داده شد که برخی جریانات از جمله وهابیت سبب انتشار آن در بین مسلمانان گردیدند.
پی نوشتها:
1- تفسیر طبری،ج25 ص62
2- ملل و نحل ج1 ص82-84
3- همان
4- همان
5- شرحی بر نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج3 ص223 به نقل از توحید ابن خزیمه
6- ملل و نحل ،ج1،ص 117
7- تاریخ ابن خلدون(مقدمه)ج1ص439
8- همان
9- صحیح بخاری حدیث 6227،صحیح مسلم حدیث 2841
10- مراجعه شود به تهذیب التهذیب ابن حجر،ج6 ص185 و النکت الظراف علی تحفه الاشراف حافظ ابن الحجر ج4 ص382
11- مراجعه شود به التعارض ج5 ص 83
سید حامد حسینی
بخش اعتقادات تبیان
زمینه های فکری وهابیت
تامل و اندیشه در آراء و عقاید وهابیان این موضوع را روشن می سازد که قرنها قبل از محمد ابن عبد الوهاب یعنی در دوران سلفیون ، ( گروهی که در قرن چهارم با تکیه بر افکار احمد ابن حنبل ظهور و بروز پیدا کرد) زمینه های این کج اندیشی وجود داشت.
معلمان فکری وهابیت
اعتقادات این مسلک ریشه در مبانی فکری اشعریون و سلفیون دارد که به اختصار به آن می پردازیم :
«ابوالحسن علی ابن اسماعیل اشعری» (260-324 ه ق) بنیانگذار فرقه کلامی اشاعره می باشد که با احمد ابن حنبل در یک زمان می زیست ، در دوران جوانی به اندیشه های معتزلی دلبستگی زیادی داشت و اصول و اعتقادات اعتزال را نزد معروف ترین استاد معتزلی زمان خود «ابو علی جبایی» فرا گرفت و تاسن چهل سالگی از مدافعان سرسخت این فرقه بود ، وی به تدریج در بسیاری از اعتقادات تحت تاثیر اهل حدیث قرار گرفت و از جمله موضوعاتی که در آن با اهل حدیث هم عقیده شد ، نفی تاویل در آیات متشابه وحمل ظاهری آیاتی است که به صفات ظاهری خداوند می پردازد . وی در کتاب خود به نام «مقالات الاشعریه» دیدگاه اهل حدیث را این گونه تبیین می کند :
«پاره ای از عقاید اهل حدیث را بازگو می کنم ، ... همانا خداوند بر عرش خود استقرار دارد چنانکه خداوند سبحان می فرماید: «الرحمن علی العرش استوی» و برای او دست است ، چنانکه فرمود«خلقت بیدی»... . 1
وی در اعتقادات خویش رویت خدا را ممکن می داند اما رویت را مستلزم شباهت خلق به خدا نمی داند. برخی از محققان معتقدند که ابوالحسن اشعری می گوید:
«خداوند دیده می شود اما دیده شدن خداوند مانند دیده شدن سایر اجسام نیست»2
با نقل این مطالب از ابوالحسن اشعری به خوبی در می یابیم که حمل ظاهری صفات در توحید ربوبی و اعتقاد به تجسیم ، قبل از اینکه به مکتب وهابیت اختصاص داشته باشد ،در لایه های فاسد اعتقادی افرادی مانند اشعری به چشم می خورد.
یکی دیگر از ریشه های اعتقادی وهابیت را می توان در اندیشه های مذهب حنبلی جستجو نمود ، چنانکه پیروان محمد ابن عبدالوهاب خویشتن را حنبلی دانسته و وهابیت را زاییده تفکر حنبلی می دانند . حنبلی مذهبی فکری و عقیدتی است که بنیانگذار آن احمد ابن حنبل بغدادی ، درگذشته به سال 241 هجری است. این مذهب در اعتقاد به تشبیه و تجسیم ، دیدگاههایی دارد که از صراحت برخوردار است ، چنانکه یکی از پیشوایان آن در سده ششم ، به نام حافظ ابن جوزی حنبلی، ناگزیر شد طرفداران مذهبش را کنار زند و از نادرستی عقیده در تجسیم در کتابی با نام «رفع شبه التشبیه باکف التنزیه» پرده بر گیرد .
معتقدان به سلف صالح، عقاید خود را به احمدبن حنبل (241- 164.ق) نسبت می دادند، اما پاره ای از فضلای حنبلی در این خصوص، یعنی در نسبت آن سخنان به احمد بن حنبل، با آنان به مناقشه پرداختند. در آن زمان، میان این گروه و اشاعره جدالها و مناقشات شدیدی جریان داشت و هركدام از آن دو فرقه ادعا می كرد كه دعوت آنها براساس مذهب سلف صالح است . معتقدان به سلف صالح با روش معتزله شدیدا مخالفت می كردند؛ زیرا معتزله در تبیین عقاید اسلامی از فلاسفه ای بهره می بردند كه آنان نیز به نوبه خود افكارشان را از منطق یونان ا قتباس می كردند. تصاویری كه از احمد بن حنبل در منابع مختلف ارائه شده، وی را محدثی سنت گرا و ضد فقاهت و اجتهاد نشان می دهد كه از تمسك به رای تبری می جسته و تنها به قرآن و حدیث استدلال می كرده است و چون در استناد به حدیث بسیار مبالغه می نموده ، گروهی از بزرگان اسلام ، مانند محمدبن جریر طبری و محمد بن اسحاق الندیم ، او را از بزرگان حدیث - و نه از مجتهدان اسلام - شمرده اند. درواقع ابن حنبل به عنوان محدثی برجسته و پیرو طریقه اصحاب حدیث با هرگونه روش تاویلی و تفسیر متون مخالف بود و با بزرگان اصحاب رای، سر ناسازگاری داشت.3
آنچه مسلم است ، احمدبن حنبل بیش از صد و پنجاه سال پیشوای عقاید سنتی - سلفی بود، اما «به طوركلی قشری بودن ، متابعت از ظاهر كلام ، جمود افكار، تعصب مفرط حنبلیان، دورافتادگی مكتب فقهی ایشان از واقعیت زنده تاریخی و مهجوری از هر آنچه در اجتماع و زندگی روزمره تازه بود ، در مجموع ، منجر به سقوط و انحطاط این مذهب و كم بودن طرفداران این فرقه شد.»4
پس از درگذشت احمد ابن حنبل، اهل حدیث حتی نزدیکان او با صراحت بیشتری از اعتقادات وی از جمله تجسیم و تشبیه خدا سخن گفتند. عبدالله ابن احمد ابن حنبل کتابی به نام «السنه» را به رشته تحریر درآورده که این کتاب مملو از روایت هایی ساخته و پرداخته یهود ، مبنی بر تشبیه و تجسیم ذات پاک احدیت می باشد .
سلفیه یکی دیگر از سرچشمه های اعتقادی وهابیت به شمار می رود . نظریه پردازان مکتب سلفیه نیز سیر تفکرات و اندیشه های خود را از مکتب حنبلی وام گرفته و تنها خویشتن را به عنوان پیروان راستین «سلف صالح» که همانا صحابه و تابعین می باشند ، بر می شمردند.
به اعتقاد سلفیون برای دریافت عقاید و احکام دین ، صرفا باید به نصوص قرآن و حدیث تمسک جست. از این رو این گروه اگر چه همانند دیگر فرقه های اسلامی ، توحید را اصل اول به شمار می آورند، ولی برای خداوند متعال قائل به تجسیم و تجسد بودند . این گروه هر چند که بر اسا س آیه شریفه (لیس کمثله شیء) ذات الهی را مانند مخلوقات تعریف نمی کردند ، ولی قائل به این بودند که خداوند دارای بعد و جهت است ، به صورتیکه بر عرش مستقر است و از آنجا به زیر عرش خویش نظر می کند.5
آراء سلفیون با تعصب ، جمود و انحراف شدیدتری به وسیله شخصی به نام «ابو محمدحسن ا بن علی بن خلف بربهاری» مطرح و دنبال شد .
وی در اوایل قرن چهارم رئیس حنبلیان بغداد بود و با مخالفان آراء و نظریاتش به شدت برخورد می کرد ، به طوری که از غارت خانه و کاشانه آنها دریغ نمی ورزید و به خاطر همین کج اندیشی ها و تعصبات جاهلانه بود که خانه طبری سنگباران شد و فرمان قتل نوحه گران و مرثیه خوانان امام حسین (ع) صادر گردید.
«ابو علی مسکویه» در ضمن شرح وقایع سال323 هجری قمری می گوید :
«به اعتقاد بربهاری شیعیان اهل بیت پیغمبر در کفر و ضلالت بودند . تهدید کرد در صورتی که شیعیان از اعتقادات خویش دست بر ندارند گردنشان را خواهد زد و خانه و کاشانه شان را به آتش خواهد کشید»6
ابن اثیر نیز در کامل ا لتواریخ درباره عقاید بربهاری چنین می نویسد:
«بربهاری معتقد به تشبیه بود و می گفت ذات خدای متعال دارای کف و دست و انگشتان و دو پا با کفشی از طلا و گیسوان، به آسمان می رود و در دنیا فرود می آید ، وی شیعه آل محمد(صلی الله علیه و آله) را کافر دانسته، و زیارت قبور ائمه را منع می نمود.» 7
گرایش به اعتقادات و فقه حنبلی- علی الخصوص مساله تجسیم - پس از قرن پنجم افول یافت و دوباره در قرن هفتم هجری توسط شخصی به نام ابن تیمیه ظهور و بروز پیدا کرد. مولفه های آئین وهابیت در حقیقت ساخته و پرداخته افکار ابن تیمیّه است ؛ 8 در نیمهی دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری شخصی در شام بنام ابوالعباس تقیالدین احمد بن عبدالحلیم حرّانی دمشقی، معروف به ابن تیمیّه ، به نام مبارزه با خرافات و بدعتها قیام کرد و کلیهی مذاهب اسلامی را به لحاظ بدعتهایی که از نظر وی نهاده بودند، به باد انتقاد گرفت. در شام و مصر و برخی از بلاد دیگر غوغایی بپا کرد و با پشتکار خستگیناپذیری با بیان و قلم به نشر افکار خود پرداخت و از میان شاگردانش کسانی شهرت یافتند و در همان زمان کار او را دنبال کردند. ابن تیمیه معتقد است که خداوند واقعا جسم است و بر روی عرش قرار گرفته و مانند انسان با صدا و حروف صحبت می کند. چنانکه در مجموعه فتاوای خویش می نویسد:
«خداوند هر شب هر گونه ای که بخواهد به آسمان دنیا فرود می آید و می گوید: آیا کسی هست که مرا بخواند و من اجابتش کنم؟»9
یکی دیگر از اعتقادات ابن تیمیه مشرک دانستن مسلمانان و دستور قتل آنان بود . وی زیارت قبر پیامبر اکرم و صلحا و توسل به آنها را شرک دانسته و رسما اعلام می دارد :
«هر کس کنار قبر پیامبر یا یکی از افراد صالح بیاید و از آنان حاجت بخواهد مشرک است . پس واجب است چنین شخصی را وادار به توبه کنند و اگر توبه نکرد ، باید کشته شود »10
ابن تیمیه رواج عقاید باطل دیگری را نیز در کارنامه خویش دارد که از آن جمله: تفسیر شخصی از آیات قرآن کریم، رد آیات متشابه و تفسیر متشابهات به محکمات، طرد احادیثی که پیرامون فضائل امام علی علیه السلام نقل شده، مشرک دانستن و مباح نمودن قتل مسلمین به خصوص شیعیان ، افترا به اعتقادات شیعیان و ذکر دروغهایی پیرامون اعتقادات شیعه ، توسعه در عنوان بدعت و شرک و ...
قابل ذکر است که بسیاری از علمای اهل سنت اعتقادات ابن تیمیه را باطل دانسته و با وی به مقابله برخاستند تا جائی که حاکم وقت وی را در زندان افکند و علمای شیعه و سنی آثار متعددی را در رد ا و نوشتند. در بخشهای دیگر به نحوه مقابله علما با ابن تیمیه خواهیم پرداخت.
چکیده:
اصول و مبانی فکری فرقه وهابیت ریشه در آراء و اندیشه های گذشتگان دارد که عبار تند از:
1 – اندیشه های ابو الحسن اشعری بنیانگذار فر قه کلامی اشاعره
2 – اندیشه های مذهب حنبلی که زاییده تفکرات احمد بن حنبل بغدادی می باشد
3 – معتقدان به سلف صالح ( صحابه و تابعین) که خود را سلفیه می نامند و عقائد خود را از احمد بن حنبل وام گرفته اند .
پی نوشت ها :
1- اشعری ، علی ابن اسماعیل ، مقالات الاشعریین ، ج1، ص218
2- دایرةالمعارف بزرگ اسلامی ، جلد 6 ، ص722
3- مناظرات امام فخر رازی ، تهران ، صص209- 208
4- اللمع ، ص 321
5- فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی ، ج اول ص 287
6- تجارب الامم ج1،ص 322
7- الکامل فی التواریخ- ج5 ص 172 .وص305
8- کشف الارتیاب ص196
9- مجموعه الفتاوی ج5 ص61
10- الهدیه السنیه ص40
سید حامد حسینی
بخش اعتقادات تبیان
مبانى اندیشه الحادی وهابیت
مقدمه
افکار و اندیشه فرقه وهابیت بر اساس مطالب قبلی که ارائه گردید برگرفته از آرا و اندیشه های ابن تیمیه می باشد که در قرن هفتم مطرح شد. بنا بر این به منظور شناخت این فرقه انحرافی ضروری است با افکار و عقائد ابن تیمیه آشنا شویم.
مبانی فکری ابن تیمیه
مبانى فكرى ابن تیمیه را در چهار بخش می توان خلاصه كرد:
1 - حمل صفات خبرى بر معانى لغوى
در اصطلاح علم كلام، بخشى از صفات خدا را، صفات خبرى مىنامند، صفاتى كه قرآن و حدیث از آن خبر داده و خرد آن را درك نكرده است، مانند «وجه» ،«ید»،«استواء بر عرش»و نظائر آنها كه قسمتى از آنها در قرآن، و برخى دیگر در حدیث نبوى وارد شده است.
شكى نیست كه معانى لغوى این صفات، ملازم با جسمانى بودن خداست زیرا«وجه» به معنى«صورت» و «ید» به معنى دست و «استواء»به معنى استقرار و یا جلوس، از شؤون موجودات امكانى است، و خداى واجب الوجود، منزه از چنین معانى، می باشد، ولى متاسفانه شیخ الاسلام قرن هفتم، اصرار مىورزد كه آنچه در این باره وارد شده، بر همان معانى لغوى و متداول عرفى باید حمل گردد و كسانى را كه این نوع از صفات را به كمك قرائن موجود در آیات و روایات بر معانى مجازى و كنائى حمل مىكنند، «مؤوله» نامیده و به باد انتقاد مىگیرد، و به این نیز اكتفاء نمی كند و می گوید:همه صحابه و تابعان نیز بر این عقیده بودهاند .
ابن تیمیه در بحث توحید معتقد به رویت خداوند و جهت برای ذات پاک او بود و در اثبات این ادعا به ظاهر آیات و روایات استناد می کرد. وی معتقد بود که تمام نصوص بر این دلالت دارد که خداوند در بالای عرش بر فراز آسمان است و نیز با انگشتان می توان به او اشاره کرد و در قیامت دیده می شود. به عقیده وی ذات احدیت می خندد، و اگر کسی معتقد به بودن خدا در روی عرش و بالای آسمانها باشد، باید او را توبه داد و اگر توبه نکرد باید گردنش زده شود.1
ابن بطوطه، جهانگرد مراکشی نیز در سفر نامه اش درباره عقاید ابن تیمیه می نویسد:
«او... را در مسجد دمشق دیده است که مردم را موعظه می کرد و می گفت:"خداوند به آسمان دنیا فرود می آید همانگونه که من فرود می آیم»2
همچنین مدعی بود که پروردگار دارای اعضا و جوارح است ولی اعضاء و جوارح خداوند با مخلوقات متفاوت است .
2 - كاستن از مقامات پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم
بخش دوم تفكرات الحادی او عادى جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیاى الهى است و اینكه آنان پس از مرگ كوچكترین تفاوتى با افراد عادى ندارند، او در این راستا، مسائلى را مطرح می كند كه همگى یك هدف را تعقیب می كنند، و آن عادى جلوه دادن پیامبران، مخصوصا پیامبر اسلام و اولیاء بزرگ دین است. وی چنان در گرداب تفکرات بدعت آمیز خود غرق شده بود که فتاوایی از جمله حرام بودن زیارت قبر پیغمبر (ص) و اولیای الهی،توسل و شفاعت از وجود آن حضرت و دیگر اولیای الهی ،حرمت بنا،تعمیر ،و تزئین قبور آنها را حرام اعلام کرد و مدعی بود که:کسانی که به زیارت می روند ،قصدشان همان قصد مشرکین است که از بت چیزهایی را طلب می کنند.
بر همین مبنا وی اعلام نمود که:
1 - سفر براى زیارت پیامبر حرام است.
2 - كیفیت زیارت پیامبر، از كیفیت زیارت اهل قبور تجاوز نمىكند.
3 - هر نوع پناه و سایبان بر قبور حرام مىباشد.
4 - پس از درگذشت پیامبر هر گونه توسل به آن حضرت بدعت و شرك است.
5 - سوگند به پیامبر و قرآن، و یا سوگند دادن خدا، به آنها شرك مىباشد.
6 - برگزارى مراسم جشن و شادى در تولد پیامبر، بدعتبه شمار مىرود.
زیر بناى آراء و نظریات او در این مسائل این است كه براى توحید و شرك، حد منطقى قایل نشده و روى انگیزه خاصى، آنها را شرك، و بدعت و یا لااقل حرام مىداند.
او در این قسمت، آراء و نظریاتى را مطرح می كند، كه پیش از او، احدى از علماى اسلام، نگفته است .وی با لجاج خاصى به جنگ همه مىرود، و از این جهت از همان زمان، و پس از آن، افكار عمومى اهل سنت بر او شورید. و بارها دستگیر و زندانى شد و دهها كتاب بر رد اندیشههاى او نوشته شد.
3 - انكار فضائل اهل البیت
بخش سوم از مبانى فكرى او را انكار فضائل مسلم اهل بیت عصمت و طهارت كه در صحاح و مسانید اهل سنت وارد شده، تشكیل می دهد مبانى اندیشه های الحادی ابن تیمیه 1 - نزول آیه:«انما ولیكم الله و رسوله» درباره على، به اتفاق اهل علم دروغ است، (منهاج السنة ج 1 ص 1) در حالى كه متجاوز از شصت و چهار محدث و دانشمند، بر نزول آن درباره امام تصریح كردهاند3 .
2 - آیه: (قل لا اسالكم علیه اجرا الا المودة فی القربى، درباره خاندان رسالت نازل نشده است ( منهاج السنة 2/118)، در حالى که متجاوز از چهل و پنج محدث و دانشمند آن را نقل كردهاند 4 .
و همچنین. . . این نوع نقدها و ردها، علاوه بر اینكه حاكى از عدم مبالات، در انتقاد است، خالى از یك نوع دشمنى باطنى با خاندان پیامبر نمىباشد.
تا پیش از احمد بن حنبل م/241، خلیفه راشد بودن امام در میان محدثان اهل سنت جا نیفتاده بود و در این قضیه موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه على را رسما خلیفه چهارم از خلفاى راشد اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله«تربیع خلافت»را تثبیت كند، و از این طریق با ناصبى گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب«مناقب الصحابه»او بهترین گواه بر این مطلب است.
وی دو اصل را وارد مذهب سلفی نمود در حالی که احمد ابن حنبل از آن دو اصل خبر نداشت. یکی این که سفر برای زیارت رسول خدا را بدعت شمرد وآن را حرام کرد.بر این اساس هر نوع توسل به پیشوایان اسلام و اولیای الهی ، مانند تبرک به آثار آنان را بدعت و حرام و مخالف با اصول توحید دانست . دیگر اینکه احادیث فراوانی را که درباره فضایل اهل بیت (علیهم السلام) وارد شده و خود احمد ابن حنبل و شاگردان وی نیز آن را نقل کرده اند ،نادرست خواند و همه آنها را انکار کرد. وی از این طریق اندیشه عثمانی گری عصر اموی را که در انکار فضایل علی (علیه السلام) خلاصه می گردد،و احمد ابن حنبل ،با تلاش بسیارزیاد آتش آن را خاموش کرد،دوباره زنده ساخت و از این طریق مساله "تربیع" را که احمد ابن حنبل پایه گذار آن بود، این که علی علیه السلام چهارمین خلیفه اسلامی است را، موهن و سست اعلام کرد.
وی روایاتی را که مخالف عقاید و آرای اوست بدون بررسی سند، جعلی دانسته و می گوید: «حدیث» (هو ولیّ کل مؤمن بعدی); او ـ حضرت علی(علیه السلام) ـ سرپرست هر مؤمنی بعد از من است، یک حدیث دروغ بر رسول خداست. بلکه او در حیات و مماتش ولی هر مؤمنی است و هر مؤمنی نیز ولی او در زمان حیات و ممات است».5
در حالی که بسیاری از علمای عامه چون ترمذی، نسائی، ابن حیان، حاکم نیشابوری، طیالسی، احمدبن حنبل و دیگران از طریق جعفربن سلیمان این حدیث را نقل کرده اند.
«حمصى»مىگوید وقتى مساله «تربیع»از جانب احمد بن حنبل اعلام شد، به حضور او رفته و گفتم، كار شما، طعن بر طلحه و زبیر است، او صورت درهم كشید و گفت:من چه كار با آنان دارم؟آنگاه سخنى از عبد الله بن عمر نقل كردم، او در پاسخ گفت:عمر بهتر از فرزندش است، او على را عضو شوراى شش نفره قرار داد، و على نیز خود را امیر مؤمنان معرفى كرد، حالا من بگویم، على امیر مؤمنان نیست؟ 6
ولى ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على - علیه السلام - ، روح ناصبى گرى و انكار فضائل اهل البیت را پرورش داد.
4 - مخالفت با مذاهب چهارگانه اهل سنت
بخش چهارم از انحراف فكرى او مخالفت وى با مذاهب چهار گانه اهل سنت در برخی قواعد فقهی ،علی الخصوص باب نکاح و طلاق است که طرح نمونه هایی از آن را به فرصت دیگری واگذار می کنیم . ولی چنین مخالفتیبا مبانى فكرى اهل سنت كه اجماع فقهاى یك عصر، تا چه رسد به چند عصر را حجت می دانند، سازگار نیست.
در مجموع می توان گفت که آنچه را که ابن تیمیه از آراء و اندیشه های خویش به عنوان اسلام ناب و مبارزه با بدعت ارائه می کند چیزی نیست مگر تصورات واهی و موهوم فردی که با ایجاد التقاط در دین ناب ،زخمی تازه را بر پیکره اسلام وارد ساخته است که برداشتهای غلط وی از آیات و احادیث و اصرار بر عدم تاویل آیات متشابه ، این آیه قرآن را: «و اما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه» 7 در خاطر زنده می کند . اندیشه های محمد ابن عبدالوهاب نیزباقیمانده آن چیزی است که ابن تیمیه و شاگردان وی از آلودگی اعتقادی و التقاط فکری در جامعه اسلامی به جای گذارده اند که تا کنون تاثیرات گوناگون این زخم بر پیکره امت اسلامی به چشم می خورد.
خلاصه سخن :
مبانی فکری ابن تیمیه در چهار بخش خلا صه می شود: 1-اعتقاد به جسمانی بودن خداوند
2- عادی جلوه دادن مقام بیامبر اکرم صلی الله علیه وآله
3-انکار فضائل اهل بیت
4- مخالفت با مذاهب چهارگانه اهل تسن .
پی نوشتها:
1- وهابیگری ص60
2- برگی از جنایات وهابیت ص17-18
3- وهابیان – ص58
4- سنن ترمذی ج5ص637 – المستدرک حاکم ج3 ص110
5- الغدیر ج3- ص56-172
6- طبقات الحنابلة، ج1 ص393
7- قرآن کریم ، سوره آل عمران آیه 7
سید حامد حسینی
بخش اعتقادات تبیان
برداشت وهابیت از توحید
طبق اعتقاد هر مسلمانی، اصلی ترین رکن اعتقادی اسلام که جدا کننده ی بین مسلمانان و غیر مسلمانان است، توحید خداوند تبارک و تعالی می باشد، که هر چه افراد در این اعتقادات کاملتر شوند، بیشتر به معرفت و رضایت و رضوان الهی دست یافته و کمالات معنوی و روحی و نفسانی و انسانی و اخلاقی آنان فزونتر می گردد.
در میان اهل سنت نیز پیرامون توحید كتابهای بسیاری نوشته شده است. كتاب توحید فخر الدین رازی، كتاب توحید زمخشری از جمله این کتب می باشد. همچنین تفاسیر علمای پیشین حتی تفسیر قرطبی و تفاسیر علمای كلامی از جمله تفسیر محمد غزالی طوسی، همه در مورد توحید سخن گفتهاند،با این همه جریان وهابیت معتقد است که همه مسلمین در شناخت توحید مسیر غلط را پیموده اند و به همین دلیل به تکفیر مسلمانان پرداختند.
مهم ترین اندیشه وهابیت
در متون وهابی ها هیچ واژهای به اندازه «توحید» و «شرک» به کار نرفته است؛لذا مهمترین پایه اندیشه وهابیون را باید در ذیل این دو واژه بررسی کرد. از دیدگاه محمد بن عبدالوهاب و پیروان او، توحید بر دو بخش است: توحیدربوبیّت و توحیدالوهیّت.منظور اینان از توحید ربوبیّت؛ اعتقاد به یکتایی خداوند در آفرینش، تشریع و تدبیر جهانیان است.و منظورشان از توحید الوهیّت، چیزی است که آن را توحید در عبادت معرفی مینمایند. از نگاه وهابیان، توحیدی که در برابر شرک قرار میگیردترکیبی از هر دو بخش است. بنابراین، امکان دارد کسی به یگانگی خداوندمتعال در آفرینش، تشریع و تدبیر جهانیان معتقد باشد، اما کاملاً «مشرک»باشد! بدین معنا که غیر خداوند یکتا را مورد «عبادت» قرار دهد.
تفسیری که وهابیان از «عبادت» ارائه میدهند آنچنان وسیع و گسترده است که هرگونه تعظیم و تقدیسی را شامل می شود. از این رو، معتقدند که مسلمانان با تقدیس برخی افراد یا مکانها، و حتی تعظیم قبور پیامبر و ائمه، در واقع آنان را عبادت میکنند. از نگاه اینان هرگونه توسل به اولیاء و عرض حاجت در نزد قبورآنان از مصادیق کفر است!
دیدگاه محمد بن عبدالوهاب درباره توحید در یکی از رسائل او به نام«القواعد الأربعة» آمده است. او در این رساله ، با استناد به ظواهربرخی آیات و روایات، برای توحید، چهار رکن ذکر نموده، که در واقع ارکان وهابیت است:
1- کافران زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) به این که خداوند خالق ومدبّر جهان است اقرار داشتند ولی این اقرار، باعث مسلمان شدن ایشان نمیشد.
2- کافران عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) میگفتند که برای نزدیک شدن به خداوند و طلب شفاعت، بتها را میخوانیم.
3- پیامبر(صلی الله علیه و آله) در میان کسانی ظهور فرمود که از حیث عبادت متفاوت بودند؛ برخی فرشتگان، برخی پیامبران و صالحان، بعضی درختان وسنگها، و عدهای خورشید و ماه را میپرستیدند، اما پیامبر با همه آنان جهاد فرمود و میان آنان فرقی نگذاشت.
4- مشرکان زمان ما از مشرکان زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله)مشرک تراند! چرا که مشرکان زمان پیامبر تنها به هنگام آسایش شرک میورزیدند و به هنگام دشواری، مخلص میشدند، اما مشرکان زمان ما، هم به هنگام آسایش و هم به هنگام دشواری مشرکاند! 1
وی در رساله دیگرش به نام «کشف الشبهات» نیز بر این دیدگاه افراطی اصرار ورزیده ، و بیش از 24 بار مسلمانان غیر وهابی را مشرک، و بیش از 25 مرتبه آنان را کافر، بتپرست، مرتد، منافق و شیطان خوانده است! این دیدگاه عجیب تقریباً در همه منابع وهابی به چشم میخورد. از این رو، بسیاری ازاندیشمندان شیعه و سنی، وهابیان را به «خوارج» تشبیه، ودیدگاههای اینان را به تفصیل با یدگاههای آنان مقایسه و تطبیق دادهاند.
از جمله آلوسی بغدادی که خود در زمره طرفداران اندیشه سلفی گری و وهابیت به شمار می رود در کتاب تاریخ نجد بر آنها خرده گرفته و می گوید:
«سعود ابن عبدالعزیز به اطراف لشکر کشی کرد و بزرگان عرب در برابر او سر تعظیم فرو آوردند،ولی متاسفانه او مردم را از زیارت خانه خدا بازداشت و بر خلیفه عثمانی خروج کرد و مخالفان خود را تکفیر نمود.در قسمتی از احکام آنچنان شدت عمل به خرج دادو درباره برخی از اعمال مسلمین با دیدی ظاهربینانه قضاوت کرد که آنان را متهم به شرک ساخت.در حالی که اسلام آئین سهل و آسان است،نه آئین سخت،آنچنان که علمای نجد اندیشیده اند و پیوسته بر مسلمانان منطقه یورش برده و آنان را به عنوان جهاد فی سبیل الله غارت می کنند»2
وهابیت در طول سه قرنی که آثار و کتابهای خویش را منتشر می سازد،همه مسلمانان به جز گروه خود را مشرک در توحید عبادی پنداشته و این در حالی است که درنوشته های خویش هیچ تعریفی از عبادت، اختصاص نداده اند و صرفا به کلی گویی بسنده کردند.این مهم شایان توجه است که تبیین و بررسی توحید در عبادت و مصادیق آن کلید پاسخ به شبهات آنان،و گشودن گره هایی است که جمود وهابیان از آن مایه می گیرد،و تا این گره گشوده نشود و عبادت و پرستش به صورت دقیق تفسیر نگردد، هر نوع بحث و مناظره ای با این گروه بی فایده است.
همه مسلمین بر این متفقند که عبادت فقط مخصوص خداست و توحید در پرستش اصل مشترک در میان تمام پیامبران می باشد چنانکه می فرماید: «و لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت»3
بنابراین اصل کلی که عبادت از آن خداست و هر نوع شرک و دوگانه پرستی از خط توحید محکوم است،اختلافی نیست.
آنچه که دستاویز دشمنی و اختلاف وهابیت با مذاهب دیگر اسلامی گردیده اختلاف در مصادیق و جزئیات پرستش است.
برای مثال پاسخ به این سئوال که آیا توسل به انبیاء و اولیاء مصداق پرستش قرار می گیرد یا توسل به اسباب است ،مورد اختلاف میان وهابیان و دیگر مسلمانان می باشد. اینجاست که لازم است مقیاس و ضابطه صحیح عبادت مشخص شود تا محدوده منطقی آن به دست آید.
در کتابهای وهابیان توحید از دو بخش اصلی تشکیل گردیده که یکی از آنها را توحید ربوبی و دیگری را توحید الوهی نامگذاری می کنندکه اولی را به توحید در خالقیت و دومی را توحید در عبادت و پرستش تفسیر می کنند، و یادآور می شوند که همه فرق اسلامی توحید در خالقیت را پذیرفته و به خالقی جز خدای متعال اعتقاد ندارند،ولی آنان در الوهیت و پرستش گرفتار شرک شدند. توسل به پیامبران و صالحان و استغاثه و استمداد از آنان و یا طلب شفاعت از آنان،همه و همه مصادیق عبادت و پرستش است و از این جهت مسلمین با مشرکان زمان رسالت یکسان و همگام هستند.
تفسیر ربوبیت به خالقیت و الوهیت به پرستش از اشتباهاتی است که وهابیان دچار آن شدند،که هرگز حاضر به تجدید نظر در آن نیستند. زیرا ربوبیت از کلمه رب به معنای صاحب اخذ شده و صاحب یا مالک بودن با خالقیت و آفرینندگی تناسبی ندارد،چه بسا شخصی مالک چیزی باشد که در خلق آن هیچ نقشی نداشته است، بلکه ربوبیت به معنای تدبیر ،کارگردانی ،و سرپرستی چیزی است که زمینه ادامه حیات او را فراهم می سازد. نظیر چنین اشتباهی در کلمه الوهیت رخ داده است،چرا که الوهیت و کلمه اله به معنای معبود(موجودی که مورد پرستش قرار می گیرد)نیست،و هرگز قرآن با این اصطلاح سخن نمی گوید. به عنوان مثال به یکی از این آیات اشاره می کنیم که می فرماید:
(لو کان فیهما الهةالا الله لفسدتا فسبحان الله عما یصفون)4
اگر در آسمانها و زمین خدایان دیگری جز الله وجود داشتند،نظام آفرینش دچار فساد و تباهی می شد
مضمون آیه و برهانی که در آن وجود دارد در صورتی صحیح است که اله را به معنای خدا بگیریم و نه معبود،چون در این صورت استدلال آیه نا تمام خواهد بود.چرا که مقصود آیه این نیست که اگر معبودهایی جز خدا بودند جهان دچار تباهی می شد، زیرا در جهان معبودانی به باطل جز خدای متعال هستند در حالیکه نظام آفرینش همچنان پا برجاست.
چکیده
از مجموع آنچه گذشت چنین بر می آید که وهابیان در تلقی درست از مفهوم توحید دچار خطا شده ،و تفسیر نادرستی از توحید الوهی و توحید ربوبی دارند که تعصب کور بر این اشتباه، آنان را از مسیر حق منحرف ساخته و تطبیق مصادیق توحید و شرک را در نزد آنان مشتبه ساخته است.
پی نوشتها:
1- القواعد الاربعه، ص4
2- کشف الارتیاب، ص 9، به نقل از تاریخ نجد
3- نحل، 36
4- انبیاء، 22
سید حامد حسینی
بخش اعتقادات تبیان
بدعت آشکار و جدید وهابیان
مخالفت با وهابیت با برگزاری مراسم جشن میلاد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
کوردلان وهابی که یادآوری مجد و عظمت پیامبر رحمت، محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) و سایر پیامبران و اولیاء و بزرگان دین را تحمل نمیکنند، با برگزاری مراسم بزرگداشت برای آن وجود سراسر نور، که در قالب جشنهای میلاد آن حضرت انجام میپذیرد، مخالفت میورزند، گویی آنان دشمن بزرگان دین و اولیای الهی هستند. این در حالی است که اهل سنت بر خلاف این فرقة گمراه، جشن میلاد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را برگزار کرده و در آن از فضائل و مناقب آن بزرگوار سخن میگویند.
بزرگداشت اولیاء خدا، سنتی الهی است که مخالف آن، شیطان است؛
وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ (34)
شیطان از سجده بر حضرت آدم (علیهالسلام) خودداری کرد و خداوند متعال او را کافر نامید.
بنابراین، وهابیت، دینی شیطانی است. شیطان حاضر شد به خدا سجده كند
اما حاضر نشد به امر خدا، به آدم (علیهالسلام) سجده كند.
برگزاری مجالس بزرگداشت اولیای خدا
یكی از عوامل مهمی كه در تقویت ایمان و تثبیت ارزشهای معنوی و بنیادهای اخلاقی ، نقش تعیین كنندهای دارد، یادآوری خاطره انبیا، اولیا، شهدا، صدیقین و رهروان راستین مكتب انبیا است .
با توجه به مجموع آیات و احادیثی كه نقل خواهیم کرد، یادآوری انبیا و اولیا و صلحا، مرضی خدا و مطلوب شرع و نوعی عبادت است و هر چه بهتر و بیشتر انجام گیرد، مطلوب تر است . یكی از راههای مناسب برای یادآوری آنها ، گرامی داشت سال روز تولد یا وفات آنهاست كه با تشكیل مجالس و محافل و اظهار شادمانی در روز تولد و سوگواری در روز وفات آنها و ذكر فضایل و مناقب آنها صورت می گیرد.
این مجالس، فرصت خوبی برای اظهار قدردانی و حقشناسی از كسانی است كه عمر خود را در راه هدایت و ارشاد مردم به سوی دین خدا صرف كردند و در جهت اعتلای كلمه توحید كوشیدند. انسانهای بزرگی كه همه خداپرستان و مؤمنان در طول تاریخ، در یادگیری احكام شرع و معارف الهی، وامدار آنها هستند.
در تفسیر در المنثور از مشهورترین تفاسیر اهل سنت، در ذیل آیه "قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" (یونس؛ 58)
حدیثی از ابن عباس نقل شده که بر مبنای آن، فضل خدا به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و رحمت خدا به علی بن ابیطالب (علیهالسلام) تفسیر شده است. بنابراین شادی برای نعمت وجود آنان از بهترین اعمال عبادی و مورد تأکید قرآن کریم است.
یادآوری مراتب ایمان و تقوا و جهاد و فداكاری اولیای خدا و این كه آنها چگونه با كوشش و تلاش در راه خدا به مقام قرب الهی رسیدهاند و از گروه هدایت یافتگان شدهاند ، انگیزه نیرومندی است كه انسان را در جهت اقتدا به آنها، یاری می دهد :
أُولئِكَ الَّذِینَ هَدَی اللهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ. (انعام؛ 90)
آنها ( پیامبران ) كسانی هستند كه خدا هدایتشان كرده است پس به هدایت آنها اقتدا كن.
یادآوری انبیا و اولیای الهی كه در قرآن کریم در موارد متعددی مورد تأکید قرار گرفته است، باعث صفای قلب و تقویت ایمان است. در واقع زنده نگه داشتن یاد آنها، احترام به كرامت های انسانی و ارزش های معنوی است و بدین وسیله راه و روش آنها در مبارزه با شرك و ظلم و جهل و دعوت به توحید و عدل و فضایل اخلاقی ، احیا می شود ؛ زیرا آنها همواره پاسداران این ارزش ها و منادیان حق و حقیقت بودهاند .
بنابراین ما باید همیشه به یاد آنها باشیم و به خصوص در روزهای معینی كه به نحوی مربوط به آنها می شود مانند روز تولد یا وفات آنها، یادشان را گرامی بداریم و با تشكیل مجالس و محافل به ذكر مناقب و اوصاف آنها بپردازیم و با آنها و راهی كه دنبال می كردند، تجدید پیمان كنیم .
بزرگداشت انبیاء و اولیاء در قرآن کریم
آیه اول : یادآوری روزهای خدا
خداوند به حضرت موسی دستور می دهد كه روزهای خدا را به یاد قوم بنی اسرائیل بیندازد و توجه آنها را به آن روزها جلب كند :
وَلَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ و َذَكِّرْهُمْ بِأَیامِ اللهِ . (ابراهیم؛ 5)
بنا براین یادآوری روزهایی كه در آن حوادث مهمی رخ داده ، یكی از مأموریتهای پیامبران است و باید انسانها را به یاد ایام الله بیندازند تا آنها از آثار تربیتی این یادآوری بهره مند گردند.
روز تولد یا بعثت یا وفات پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله) و نیز روزهای تولد یا وفات اولیاء الله روزهایی هستند كه وقایع بزرگی در آنها اتفاق افتاده و سرنوشت انسانها را تحت تأثیر خود قرار داده است و یادآوری آنها، یادآوری ایامالله است . حال اگر در سال روز تولد یا وفات پیامبر و یا اولیای الهی مجلسی ترتیب داده شود تا مؤمنین، واقعهای را كه در آن روز اتفاق افتاده، یادآوری كنند و خاطره پیامبر یا ولی خدا را گرامی بدارند و به ذكر فضایل و مناقب او بپردازند، كاری درست و مشروع انجام گرفته و دستور خداوند كه به یادآوری ایام الله امر نموده، عملی شده است .
آیه دوم – عید، سنتی الهی
حضرت مسیح (ع) از خداوند بزرگ مائده آسمانی میطلبد و روز نزول آن را روز عید معرفی میکند و میفرماید:
رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَینا مائدَةً مَنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عیداً لِأوََّلِنا وَآخِرنا وَآیةً مِنْکَ وَارْزُقْنا وَاَنْتَ خَیرُ الرَّازِقِینَ (مائدة؛ 114) .
پروردگارا مائدهای از آسمان بر ما بفرست تا عیدی برای اول و آخر ما و نشانهای از تو باشد. به ما روزی رسان، تو بهترین روزی دهندگانی.
بنابراین روزهای خاصی که آیات الهی در آنها آشکار میگردد، برای مسلمین عید است و یکی از بزرگترین این اعیاد، روز ولادت بزرگترین آیت الهی یعنی وجود گرامی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است.
... لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ... (ابراهیم؛ 7)
اگر سپاسگزارى كنید [نعمت] شما را افزون خواهم كرد.
برگزاری مراسم جشن میلاد، شکر بزرگترین نعمت الهی یعنی وجود مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. شکر در فرهنگ اسلام عملی ممدوح و مورد تأکید قرآن و روایات است و برگزاری جشن در جهت شکرگزاری از الطاف الهی است. بر مبنای آیه شریفه شکر نعمت باعث افزایش نعمات و الطاف الهی خواهد شد و این آرزوی هر انسان با ایمان است.
آیه چهارم – تکریم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
قرآن مجید بر کسانی که پیامبر اسلام را گرامی میدارند ارج میگزارد و میفرماید:
فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَبَعُوا النُّورَ الَّذِی اُنزِلَ مَعَهُ اُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ . (اعراف؛ 157)
آنان که به پیامبر ایمان آوردند و او را گرامی داشته، یاریش کردند و از نوری که (قرآن) به او فرستاده شده است پیروی کنند، رستگارانند.
قطعاً جمله عزَّروه که به معنای تعظیم و تکریم است، مختص زمان پیامبر نیست و آن حضرت، پیوسته باید مورد احترام و تعظیم باشند.
آیا ترتیب دادن مجالس یادبود در روزهای بعثت و ولادت، سخنرانی و قرائت اشعار سازنده، مصداق روشن وعزّروه نیست؟
آیه پنجم - مودت و دوستی با خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
قل لا أسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی. (شوری؛ 22)
شکی نیست که مودّت ذوی القربی، یکی از فرائض اسلامی است که قرآن با صراحت ما را به آن دعوت نموده است. حال اگر کسی بخواهد به این فریضه مذهبی، پس از چهارده قرن، عمل کند راه آن چیست؟ آیا جز این است که در روزهای شادمانی آنان، شادمان و در ایام غم و اندوه آنان اندوهناک گردد؟
اگر برای ابراز خرسندی خود مجلسی بر پا نماید که در آن محفل، تاریخ زندگی و فداکاریهای آنان را بازگو کند و یا مظلومیت و محرومیت آنان را از حقوق حقه خویش بیان نماید، جز ابراز علاقه و اظهار مودّت به ذوی القربی کار دیگری انجام داده است. مگر این که وهابی بدعت گزار بگوید: باید مودت و محبت در سینهها حبس ومکتوم گردد و هیچ کس حق اظهار مودت و ابراز آن را ندارد.
قرآن میفرماید: وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَک (انشراح؛ 4) و نامت را برای تو بلند گردانیدیم.
آیا ترتیب مجالس جشن در روز میلاد مسعود پیامبر گرامی، جز بالا بردن نام و نشان و آوازه او، نتیجهای دارد؟ چرا ما در این مورد از قرآن پیروی نکنیم، مگر قرآن برای ما اسوه و الگو نیست؟
آیه هفتم – بزرگداشت شعائر الهی
خداوند متعال میفرماید:
ذَلِكَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ (حج؛ 32)
این است [فرایض خدا] و هر كس شعایر خدا را بزرگ دارد در حقیقت آن [حاكى] از تقوای دلهاست.
هر عملی که مردم را به سوی خدا و دینش رهنمون و یادآوری کند، جزء شعائر الهی است که یکی از آنها برپائی مراسم جشن مولودی برای انبیا و اوصیا است که در آن مردم با ذکر فضایل و کمالات آنها، به خداوند متعال نزدیک میشوند و زمینههای تقوا در جامعه گسترش مییاد.
آیه هشتم – شادمانی برای فضل و رحمت الهی
قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا (یونس؛ 58)
بگو به فضل و رحمت خداوند، شادمان شوید.
از این آیه استفاده میشود که برای فضل و رحمت الهی باید شادمان بود و این شادمانی در مسیر ایمان و تقواست.
در تفسیر در المنثور از مشهورترین تفاسیر اهل سنت، در ذیل آیه، حدیثی از ابن عباس نقل شده که بر مبنای آن، فضل خدا به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و رحمت خدا به علی بن ابیطالب (علیهالسلام) تفسیر شده است.
در آیهای دیگر، قرآن کریم در شأن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین (انبیاء؛ 107) ما تو را رحمتی برای همه عالمیان فرستادیم. بنابراین برای نعمت وجود آن رحمت بزرگ الهی باید شادمان بود و با برگزاری مراسم جشن بر آن شادمانی و سرور افزود. شادمانی که خود نشانه ایمان و بندگی خداست.
برخی از روایات اهل سنت:
-1- همانا از رسول خدا در مورد علت استحباب روزه روز دوشنبه سؤال شد، فرمود: بدان جهت است که من در آن روز متولد شده و در آن روز بر من قرآن نازل گشت. (صحیح مسلم، ج 2، ص 819)
-2- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: اذكروا محاسن موتاكم. خوبی های مردگان خود را بیان كنید . (سنن ترمذی : ج 3، ص 339)
-3- عن معاذ؛ قال رسول الله (صلّی الله علیه وآله): ذكر الأنبیاء عبادة وذكر الصالحین كفارة وذكر الموت صدقة .
معاذ از پیامبر صلّی الله علیه وآله نقل می كند كه فرمود: یادآوری انبیاء، عبادت است و یادآوری بندگان صالح، كفاره گناهان است و یادآوری مرگ، صدقه است . (كنز العمال؛ ج 11، ص 477 (
برخی از فوائد برپائی مراسم جشن
-1- هرساله مسلمانان در آن روز به یاد پیامبر و اولیای الهی افتاده و محبتشان نسبت به ایشان زیادتر میگردد.
-2- برخی از کمالات و فضایل آن حضرات، تشریح و توضیح داده میشود و مردم نیز با تأسی به آنان، به خدا نزدیک میشوند.
-3- با اظهار فرح و شادی، ایمان و ارادت خود را به پیامبر و اولیای الهی ابراز داشته و آن را مستحکم میسازند.
-4- در این مجالس یاد خدا زنده شده و آیات قرآن تلاوت میشود.
-5- موقعیت مناسبی برای دعوت مردم به خدا و دستورات او فراهم میگردد.
-6- شکر نعمت رسالت انجام میپذیرد.
حسینی
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منابع و مآخذ:
بزرگداشت یاد انبیاء و بندگان صالح خدا؛ سید مرتضی عسکری
آئین وهابیت؛ جعفر سبحانی
درسهائی در نقد وهابیت؛ نجم الدین طبسی
برپائی مراسم جشن و عزا؛ علی اصغر رضوانی
بزرگداشت اولیای خدا؛ یعقوب جعفری