اعتقادات شیعه
صفات خدا نشانه توحید صفاتی
همانطور که پیشتر یادآور شدیم، توحید از اصول مشترک همه مذاهب اسلامی است. در نوشته پیشین به توحید ذاتى پرداختیم که به معنى یکتایی ذات خداوند است و اینک به توحید صفاتى می پردازیم که به معنى نفى هر گونه كثرت و تركیب از ذات خداوند متعال است. در میان مذاهب اسلامی، اشاعره به غیریت صفات و ذات خداوند معتقدند و معتزله توحید را در نفی صفات بطور کلی می دانند ولی امامیه نه مانند معتزله صفات را نفی می کنند و نه مانند اشاعره به غیریت صفات با ذات معتقدند بلکه اعتقاد به عینیت ذات و صفات دارند. شهید مطهری در تعریف توحید صفاتی می فرماید:
«توحید صفاتی، یعنی صفات خداوند از قبیل علم، قدرت، حیات، اراده، ادراك، سمیعیت ، بصیریت ، حقایقی غیر از ذات پروردگار نیستند ، عین ذات پروردگارند ، به این معنی كه ذات پروردگار به نحوی است كه همه این صفات بر او صدق میكند و یا (به قولی) به نحوی است كه آثار این صفات بر او مترتب است.»( مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج2)
خداوند واجد همه صفات کمالی است. یعنی خداوند عالم، قادر، حیّ، سمیع، بصیر و ... است. این صفات از نظر مفهوم با یکدیگر تفاوت دارند اما در واقعیت خارجی مغایرتی بین آنها نیست و از وحدت برخوردارند. به عبارت دیگر، ذات خداوند در عین بساطت همه این کمالات را دارد لذا همه صفات خداوند عین ذات او ست. علم خدا عین قدرت و قدرت، عین اراده و اراده، عین سمع و بصر و... است. ذات الهى و كمالاتش، تنها و تنها یك مصداق دارد و غیریت میان آنها مفهومى و ذهنى است، امّا به لحاظ وجودى، یك وجود است كه هم ذات است و هم صفات. یك حقیقت واحد است كه اعتبارات متفاوت دارد.
حضرت امیر(ع) در «خطبه 1 نهج البلاغه» چنین می فرمایند:
«الحمد لله الذى لا یبلغ مدحته القائلون و لا یحصى نعماءه العادون، و لا یؤدى حقه المجتهدون، الذى لا یدركه بعد الهمم، و لا یناله غوص الفطن، الذى لیس لصفته حد محدود و لا نعت موجود...
«سپاس ذات خدا را، آنكه ستایش كنندگان نتوانند به ستایش او برسند و شمار كنندگان نتوانند نعمتهاى او را برشمارند و كوشندگان نتوانند حق بندگى او را ادا نمایند، آنكه همت ها هر چه دور پروازى كنند كُنه او را نیابند و زیركیها هر اندازه در قعر دریاهاى فطانت فرو روندبه او نرسند، آنكه صفت او را حد و نهایتى و تغیر و تبدلى نیست...»
و در ادامه مىفرماید:
«كمالالاخلاص له نفى الصفات عنه لشهادة كل موصوف انه غیر الصفةو شهادة كل صفة انها غیر الموصوف(1) فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه و من قرنه...»
«اخلاص كامل، نفى صفات از پروردگار است، زیرا موصوف گواهى مىدهد كه ذاتش غیر ازصفت است و صفت گواهى مىدهد كه او چیزى است غیر از موصوف، و هر كس خداوند را به صفتى توصیف كند، ذات او را مقارن چیز دیگر قرار داده و هر كس خدا را مقارن چیزى قرار دهد... .»
اگر ذات خداوند (در واقع و عینیت و نه در مفهوم) غیر از صفات باشد مستلزم محدودیت ذات خداوند است و این با ذات لایتناهی خداوند مغایر است. صفات و اختلاف صفات با یكدیگر لازمه محدودیت وجود است. به عبارت دیگر، اگر چنین باشد كه ذات خداوند از یك جهت عالم باشد، و از جهت دیگر قادر و مختار(یعنی صفات و ذات با هم مغایر باشند) در آن صورت نوعی كثرت و تركیب و محدودیت در ذات الهی راه خواهد یافت (که خود این امر محال است)، و ذات حق در ایجاد موجودات و اعطای صفات (مثل علم و قدرت و ...) به آنها به صفات خود نیازمند است، و از آنجا که صفات غیر ذات هستند، پس خداوند برای اعطای وجود و صفات به موجودات نیازمند چیزی غیر از ذات خود است و این با وجوب و غنای ذاتی خداوند منافات دارد. بنابراین، همچنان كه هیچ شریکی براى وجود لایتناهى خداوند قابل تصور نیست (توحید ذاتی)، همچنین كثرت و تركیب نیز در ذات الهی راه ندارد. (توحید صفاتی)
در فلسفه نیز بعد از اثبات واجب الوجود (مراجعه کنید به "براهین وجود خدا") به اثبات توحید و از جمله توحید صفاتی می پردازند. بدون اینکه بخواهیم وارد مباحث تخصصی این مسئله شویم، تنها به نظر صدرالمتالهین درباره صفات ذاتیه حق می پردازیم. در حکمت متعالیه، صفات کمالی از قبیل علم و قدرت و اراده ... از عوارض وجود بما هو وجود به حساب می آیند و لذا با حقیقت وجود مغایرتی ندارند، مگر در مفهوم، ولی در عالم خارج همه صفات کمالی عین ذات خداوند هستند. (ملاصدرا، شواهدالربوبیه: 7) البته برای فهم دقیق استدلال صدرا نیاز به بیان مبانی فلسفی او از قبیل "اشتراک معنوی وجود"است که در این مقال نمی گنجد ولی همانطور که مشاهده شد در فلسفه اسلامی نیز صفات واجب الوجود را از ذات واجب جدا نمی دانند.
علیزاده - گروه دین و اندیشه تبیان
منابع:
1. صدرالدین شیرازی، شواهدالربوبیه فی المناهج السلوکیه، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1360
2. متفكر شهید استاد مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، جلد دوم، (چاپ ششم: تابستان 1368، انتشارات صدرا)
3. نهج البلاغه، جمع آوری سید رضی، ترجمه سیدجعفر شهیدی، انتشارات علمی فرهنگی، 1387
برای مطالعه بیشتر
1. توحید، متفكر شهید ،استاد مرتضی مطهری، چاپ اول : 12 اردیبهشت 1373 ،ناشر : انتشارات صدرا
2. محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، قم، بوستان کتاب، 1383
3. عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)
4. جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام (قم، موسسه امام صادق(ع))
5. آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر
خدا ذاتا شریک ندارد(توحید ذاتی)
لااله الّا الله
یكى از اقسام توحید، توحید ذاتى است توحید ذاتى بدین معناست كه ذات خداوند یكتاست و شریكى ندارد. از بیانات حضرت امیر (ع) می توان بلندترین معانی توحید را مشاهده کرد؛ «نظیر و شبیهى براى خدا نیست تا همسانش باشد.» (نهج البلاغه، خطبه 181) در جایى دیگر مىفرماید: «یگانهاى است كه همچون دیگر چیزها نیست» (التوحید، ص 83) همچنین مىفرماید: «بر وجود خویش به نیروى خلقتش گواه است و بر ازلیتخویش به حدوث آفریدگانش گواه است و بر همسان ناپذیرىاش به همسانى آفریدگان» (نهج البلاغه، خطبه 152) و یا در قرآن آمده است که «ءارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار» (یوسف/ 39) «آیا خدایان متفرق بىحقیقت بهترند یا خداى یكتاى قاهر».
از این بیانات به خوبی توحید ذاتى بدست می آید. اولین شناختى كه هر كس از ذات حق دارد، غنا و بىنیازى اوست، یعنى ذاتى است كه در هیچ جهتى به هیچ موجودى نیازمند نیست و به تعبیر قرآن «غنى» است، همه چیز به او نیازمند است و از او مدد مىگیرد و او از همه غنى است. یا ایها الناس انتم الفقراء الىالله و الله هو الغنى» (فاطر/15)
بنیان و اساس توحید ذاتی را این مطلب شکل می دهد که میان خدا و دیگر موجودات تمایز و تباین ذاتى وجود دارد. منظور از تباین ذاتى خدا و خلق آن است كه بارى تعالى در ذات و تمامى صفات و شئون، حقیقتا از آفریدگان خود متمایز بوده است و هیچ گونه سنخیت و مشاركتى میان خالق و مخلوق نیست. این موضوع از مسلمات و قطعیات كتاب و سنت در باب خداشناسى است.
حضرت امیر (ع) در این باره می فرمایند:
«دلیل خدا، نشانههاى آشكار او است و وجودش، بودن او است و معرفتش یگانه دانستن او است و توحید، متمایز ساختنش از آفریدگان او است و حكم تمایز، جدایى وصفى است نه دورى مكانى. خدا پروردگار آفریننده است نه پرورش یافته و آفریده . هر آنچه به تصور در آید، به خلاف او است .» (الاحتجاج، ج 1، ص 299)
نیز مىفرماید: «ستایش خداى را است كه به آفریدگانش بر خویش دلالت مىكند ... از آفریدگان جدا است، ولى نه آن كه از آنها به مسافتى دور باشد . . . جدایىاش از چیزها با غلبه و قدرت است و جدایى چیزها از او با خضوع و بازگشتبه سوى او است .» (نهج البلاغه، خطبه 152)
این حدیث به خوبی بیان می کند که خداوند متعال با تمامى مخلوقات جدایى و بینونت دارد و این محتوای توحید ذاتی است. خداوند سبحان شبیه ندارد و به هیچ صورتى - حتى وهمى - همسان نیست:
«ستایش خداى را است كه وهمها را از این كه جز بر وجود او دست یابند، ناتوان ساخته است و خردها را از تصور ذاتش - كه بىشبیه است - باز داشته است . در ذات او تفاوتى نیست و با عدد، هر چند كامل باشد، به شمارش و تجزیه درنمىآید . از چیزها جدا است ولى نه آن كه دور باشد.» (التوحید، ص 73، حدیث 27)
یگانگی ذات خداوند متعال دو معنا دارد: نخست اینکه در هستی خود بینیاز از علت است و همه موجودات خواه مادی باشند یا مجرد از ماده، خواه جوهر باشند یا عرض، جاندار باشند یا بی جان ـ ممكن الوجود ـ نیازمند و معلول اویند و دوم اینکه، ذات خداوند مركب از اجزاء نیست، و هیچ گونه كثرت و تعدد در ذات الهی راه ندارد چراکه ترکیب ناشی از محدودیت وجود است، و چون وجود خداوند نامتناهی و نامحدود است، هیچگونه تركیبی ذات او راه ندارد:
«ستایش خداى واحد احد صمد یگانه را است كه از چیزى وجود نیافته است و آفریدگانش را از چیزى نیافریده است. به وسیله قدرتش از چیزها جدا است و چیزها از او جدایند. چیزها را هنگام آفرینش محدود ساخت تا ناهمسانىشان با خویش و ناهمسانى خویش را با آنها آشكار كند .» (همان، ص 41، حدیث 3)
صدرالمتالهین شیرازی می گوید: «این چنین پروردگارم مرا با برهان آسمانى به صراط مستقیم راه نمود كه وجود و موجود و آنچه هست منحصر در یك حقیقت است و . . . در دار حقیقت موجودى جز خداوند نیست . آنچه در عالم وجود، غیر واجب معبود، به نظر مىآید، تنها عبارت از ظهور ذات و تجلى صفات او است كه در حقیقت، آن هم عین ذات او است; چنانكه در لسان عرفابر این حقیقت تصریح شده است
در جایى دیگر مىفرماید: ستایش خداى را است كه از چیزى وجود نیافته است و موجودات را از چیزى نیافریده است . . . در صفات، از آنچه آفریده است جدا است» (التوحید، ص 69، حدیث 26)
از امیرمؤمنان علیه السلام پرسیدند: «پروردگارت را با چه شناختى؟» فرمود: «با آن چه خود فرموده است» پرسیدند: «خداوند چگونه خود را معرفى كرده است؟» فرمود: «لا تشبهه صورة و لا یحس بالحواس و لا یقاس بالناس، قریب فى بعده، بعید فى قربه، فوق كل شیى و لا یقال: شیى فوقه، امام كل شیى و لا یقال: له امام، داخل فى الاشیاء لا شیى فى شیى داخل، و خارج من الاشیاء، لا شیى من شیى خارج، سبحان من هو هكذا و لا هكذا غیره و لكل شیى مبتدء .» (التوحید، ص 285، حدیث 2)
و یا در جای دیگر می فرمایند: «قریب من الاشیاء غیر ملامس، بعید منها غیر مباین، متكلم لا برویة مرید لا بهمة، صانع لا بجارحة .» (نهج البلاغة، خطبه 179)
این تعبیرها و تمامى روایاتى كه بدین مضمون نقل شدهاند، بر وجود دو حقیقت - كه یكى قائم به خود و دیگرى نیازمند و قائم به غیر است. در حقیقت، او به اشیا از خود آنها نیز نزدیكتر است: قریب من الاشیاء، ولى در همان حال، غیر از آنها است: غیر ملامس. از اشیا دور است، اما نه بهگونه بعد مكانى كه خداوند در جایى و اشیا در جایى دیگر باشند . مباینت به معناى جدایى مكانى نیست، بلكه بینونتحقیقى و ذاتى است.
اما نکته ظریف و بسیار مهم این است که همانطور که از محتوای احادیث نیز بر می آمد تاکید بر جدایی (نه به معنای حسّی) خداوند و بندگان همراه با نوعی پیوند و اتصال (نه به معنای حسّی) است. برای رسیدن به معنای درستی از توحید باید هر دوی این معانی را مدّنظر قرار داد به گونه ای که تاکید بر هر یک از این دو بدون دیگری می تواند مانع این شود که توحید به معنای دقیق به ذهن متبادر شود. فلاسفه اسلامی بر هر دوی این معانی تکیه دارند. برای نمونه صدرالمتالهین شیرازی می گوید:
«این چنین پروردگارم مرا با برهان آسمانى به صراط مستقیم راه نمود كه وجود و موجود و آنچه هست منحصر در یك حقیقت است و . . . در دار حقیقت موجودى جز خداوند نیست . آنچه در عالم وجود، غیر واجب معبود، به نظر مىآید، تنها عبارت از ظهور ذات و تجلى صفات او است كه در حقیقت، آن هم عین ذات او است; چنانكه در لسان عرفا بر این حقیقت تصریح شده است.» (الاسفار الاربعة، ج 2، ص 292)
علیزاده - گروه دین و اندیشه تبیان
منابع:
1- کتاب التوحید -الشیخ الصدوق - تصحیح وتعلیق : السید هاشم الحسینی الطهرانی -منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة فی قم المقدسة.
2- نهج البلاغه، جمع آوری سید رضی، ترجمه سیدجعفر شهیدی، انتشارات علمی فرهنگی، 1387
3- الحکمة المتعالیه فی الاسفار الاربعة، محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، بنیاد حکمت صدرا، 1383
4- الاحتجاج، احمدبن علی طبرسی، ترجمه بهزاد جعفری، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، 1388
برای مطالعه بیشتر:
1. شهید مطهری، مرتضی، مجموعه آثار،ج3
2. محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، قم، بوستان کتاب، 1383
3. عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)
4. جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام (قم، موسسه امام صادق(ع))
5. آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر
توحید افعالى
لا حول و لا قوة الا بالله/ ما شاء الله و لا قوة الا به
|
اگر تیغ عالم بجنبد ز جای
|
|
نبرّد رگی تا نخواهد خدای
(فردوسی) |
اعتقاد به توحید افعالی بیانگر این عقیده است که جهان هستی تنها یک فاعل حقیقی دارد. بنابر توحید افعالى جهان و هر چه در آن است [از جمله افعال انسانی و ...] فعل خدا و ناشى از اراده اوست. خداوند نه در ذات شریك دارد و نه در فاعلیت (در مقام تاثیر و علیّت). اعتقاد به هر قدرتی غیر از قدرت خداوند مستلزم اعتقاد به شریك بودن آن موجود با خدا در استقلال و در فاعلیت است و استقلال در فاعلیت، مستلزم استقلال در ذات است و با توحید ذاتى منافى است، و به طریق اولی با توحید افعالى ناهمساز است.
«الحمد للهالذى لم یتخذ صاحبه و لا ولدا و لم یكن له شریك فى الملك و لم یكن له ولى من الذل و كبره تكبیراً»
سپاس ذات خدا را، آن كه همسر و فرزند نگرفت و براى او شریكى در مدیریت جهان و همچنین كمكى از روى ناتوانى براى اداره عالم نیست. او را بزرگ و برتر بدان، بزرگ و برتر دانستنى كه لایق ذات پاك او باشد. (مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، دعای افتتاح)
در جهان هستى، بیش از یك خالق اصیل و مستقل نداریم و خالقیت علل دیگر در طول خالقیت او است و به اذن و فرمان او صورت مىگیرد. مخلوقات نه تنها در اصل وجود و پیدایششان نیازمند به خدا هستند بلكه همه شئون وجودى آنها (حیات و مرگ، رزق و روزی، رشد و كمال، هدایت و شقاوت و ....) وابسته به خداى متعال است و او به هر نحوى كه بخواهد در آنها تصرف کرده و امورشان را تدبیر مىنماید. قرآن مجید در آیات زیادى این معنى را بیان کرده است:
«آسمانها را بدون ستونهایى كه بینید آفرید و در زمین لنگرها افكند تا تعادل شما را بر هم نزند; و انواع جانوران رابر روى زمین پراكنده ساخت. و ما از آسمان آب فرستادیم و با آن، انواع جفتهاى پرارج را در زمین رویاندیم. این آفرینش خداست، حالا به من نشان دهید دیگران چه آفریدهاند، ولى ستمگران آشكارا در گمراهىاند» (لقمان:11-10)
«بگو راستى به من نشان دهید این شریكهایى كه شما به جاى خدا به نیایش آنها مىپردازید، چیزى از من را آفریده یا در (آفرینش) آسمانها شركتى داشتهاند، یا به اینان كتابى دادهایم و آنها در (مذهب شرك) بر دلیلى روشنگر از آن كتاب تكیه دارند، نه، راستش اینكه ستمگران فقط یكدیگر را با وعدههاى فریبنده گول مىزنند. خدا آسمانها و زمین را از سقوط نگه مىدارد و اگر سقوط كنند دیگر كسى نیست كه آنها را نگهدارد، او همواره بردبار و آمرزشگر بوده است.» (فاطر: 41-40)
بگو: خداوندگار آسمانها و زمین كیست؟ بگو: بنابراین آیا براى خود غیر از او صاحب اختیارانى برگرفتهاید كه حتى سود و زیان خودشان هم به دستشان نیست؟ بگو آیا نابینا و بینا، یا تاریكى و روشنایى برابرند، یا كسانى را شریك خدا قرار دادهاند كه آفرینشى چون آفرینش او دارند و در نتیجه در كار آفرینش، مطلب بر آنها مشتبه شده است؟ بگو خدا آفریدگار همه چیز است و اوست یكتاى چیره» (رعد: 16)
حاصل آنكه: ربوبیت مطلقه الهى بین معنى است كه مخلوقات در همه شئون وجودى، وابسته به خداى متعال هستند و وابستگی هایى كه به یكدیگر دارند سر انجام، به وابستگى همه آنها به آفریننده، منتهى مىشود و اوست كه بعضى از آفریدگان را بوسیله بعضى دیگر اداره مىكند و روزى خواران را بوسیله روزی هایى كه مىآفرینند روزى مىدهد، و موجودات ذى شعور را با وسایل درونى (مانند عقل و سایر قواى ادراكى) و با وسایل بیرونى (مانند پیامبران و كتب آسمانى) هدایت مىكند و براى مكلفین، احكام و قوانینى وضع، و وظایف و تكالیفى تعیین مىكند. (مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 83)
در حدیثی از امام رضا (علیه السلام) می خوانیم:
«خدای تعالی می فرماید: ای پسر آدم به خواست من است که تو هر چه برای خود خواهی، توانی خواست و به نیروی من است که واجبات مرا انجام می دهی و به نعمت من است که بر نافرمانیم، توانا می شوی، من تو را شنوا، بینا، توانا ساختم. هر نیکی که به تو رسد از جانب خداست و هر بدی که به تو رسد از خود تو است و این برای آن است که من به کارهای نیگ تو، از خودت سزاوارترم و تو به کارهای زشتت از من سزاوارتری و علت این آن است که من از آنچه می کنم بازخواست نشوم ولی مردم بازخواست شوند» (اصول کافی، ج1، باب المشیة و الارادة، حدیث 6)
آنچنانچه از این حدیث به روشنی بر می آید، همه امور جهان در اختیار خدا بوده و هیچ موثّری غیر از خداوند در عالم وجود ندارد. اما اگر هر فعل و حرکت و هر اثری که در جهان هستی است همه از اراده و مشیت خدا سرچشمه می گیرد (خداوند آفریننده همه چیز، و حافظ و ناظر بر همه اشیاست) (زمر: 62) به این معنا نیست که ما در اعمال خود مجبوریم؟ و اگر انسان ها در اعمالشان مجبور باشند نه بعثت انبیاء و نازل شدن کتب آسمانی مفهوم داشت، و نه تکالیف دینی و تعلیم و تربیت، همچنین پاداش و کیفر الهی نیز نامفهوم و خالی از محتوا می شد. تنها با آزادی اراده و پیمودن راه اطاعت خدا با اختیار، انسان ها مستحق پاداش و کیفر می شوند و اعمال جبری به دلیل آنکه خارج از اختیار انسان صورت می پذیرند، لذت نه می توان برای آنها کسی را مجازات کرد و نه می توان کسی را برای انجام آنها مستحق پاداش دانست.
به دلیل اهمیت این سوال (همسازی میان اراده انسان و اراده الهی و نسبت آن با توحید افعالی) در نوشته هایی جداگانه این مسئله را پیگیری کرده و در کنار اقوال اشاعره و معتزله به عقیده شیعه در این زمینه خواهیم پرداخت، ولی برای اینکه ذهن خواننده محترم در اثر این اشکال مشوش نشود، بطور خلاصه می گوییم؛ بنابر اعتقادات شیعه و آنچه از روایات و آیات قرآن کریم بدست می آید اختیار انسان با اعتقاد به توحید افعالی نقض نمی شود. خداوند در قرآن کریم همانگونه که می فرماید: «و ما تشاؤون الّا أن یشاء الله ربّ العالمین» «نمی توانید چیزی را اراده کنید مگر اینکه پروردگار جهانیان آن را بخواهد.» (تکویر: 29؛ انسان: 30)
در مقابل، به این نکته نیز اشاره می کند که: «و ان لیس للانسان الا ما سعی»، «و برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست.» (سوره نجم، آیه 39)
بنابراین آیه قرآن و آیات و روایات فراوان دیگر، انسان دارای آزادی اراده است، ولی چون آزادی اراده و قدرت بر انجام کارها را خداوند به ما داده است، اعمال ما مستند به اوست بی آنکه از مسؤولیت ما در برابر کارهایمان بکاهد. او اراده کرده است که ما اعمال خود را با آزادی انجام دهیم. بنابراین اراده انسان در طول اراده خداوند قرار دارد و نه در عرض آن. این همان چیزی است که در لسان ائمه معصومین علیهم السلام با عنوان «امر بین امرین» از آن یاد شده است: «لا جبر و لا تفویض و لکن امر بین امرین.» (اصول کافی، جلد اول، صفحه 160 (باب الجبر و القدر و الامر بین الامرین)).
در دیدگاه فلاسفه اسلامی نیز همین مسئله به طور مستدل بیان شده است. همانطور که در نوشته های پیشین اثبات کردیم جهان از مجموعه علل و معالیل تشکیل شده است. آنچه که اکنون در پی بیان آنیم این است که اولاً همه علت ها به علة العلل (علت غیر معلول: خدا) می رسد و ثانیاً این به معنای نفی علل دیگر نیست چرا که همه علل در یک سلسله طولی، علیت خود را از یک جا دریافت می کنند:
تبیین ملاصدرا در این مورد چنین است:
«معلول وجودی است رابط، که در غیر خودش موجود می باشد و فی نفسه دارای حکمی نیست؛ زیرا استقلال و نفسیتی ندارد، و ناگزیر علت باید مستقل باشد تا معلول متقوم به او باشد. بنابراین علت تامه و علت فاعلی برای تمام اشیاء غیر از وجود باریتعالی نیست» (ملاصدرا، الاسفارالاربعه، ج1، صص 330-329)
هر چند مسئله توحید افعالی و اعتقاد به اختیار از مسائل دشوار فلسفه و کلام اسلامی است ولی در نوشته های آینده خواهیم گفت که آیات، روایات، ادله عقلی زیادی وجود دارد که تلاش کرده اند میان آن دو جمع کنند و اعتقاد مذهب شیعه بر همین اساس ـ جمع میان اراده الهی و اراده انسانی ـ بنا شده است.
علیزاده - گروه دین و اندیشه تبیان
منابع:
1. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، انتشارات پیام آزادی، 1387
2. مصباح یزدی، آموزش عقاید، انتشارات امیرکبیر، 1388
3. اصول کافی، محمدبن یعقوب کلینی، ترجمه سیدمهدی آیت اللهی، انتشارات جهان آرا، 1387
4. الحکمة المتعالیه فی الاسفار الاربعة، محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، بنیاد حکمت صدرا، 1383
برای مطالعه بیشتر:
1. شهید مطهری، مرتضی، مجموعه آثار،ج32. محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، قم، بوستان کتاب، 1383
3. عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)
4. جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام (قم، موسسه امام صادق(ع))
5. آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر
آیا انسان اختیار دارد؟
پاسخ های مسئله شرّ
پاسخ مبتنی بر اختیار انسان
بعد از اشاره به برخی راه حل های ارائه شده از سوی حکیمان مسلمان، اکنون سعی می کنیم در آخرین مقاله این بخش، به یکی دیگر از پاسخ های ارائه شده به مسئله اشاره ای کوتاه داشته باشیم.
با نگاهی به دستورات الهی می توان فهمید که پیش شرط بسیاری از این فرامین و دستورات، وجود اختیار انسان در انجام یا ترک آنهاست. خداوند به انسان ها اراده آزاد اعطا نموده است و با ارسال رسل، وظایفی را برای تکامل آنها مشخص کرده است. آدمی با توجه به حق انتخاب خود، می تواند راه سعادت و یا شقاوت را در پیش بگیرد. با انکار اختیار، هدف خلقت به سرانجام نمی رسد. خلق انسان ها برای تکامل به سوی سعادت حقیقی است و تنها در صورتی این هدف می تواند محقق شود که انسان ها به اختیار خود راه خود را انتخاب کرده و مسئول اعمالشان باشند.
حال با وجود حق اختیار در میان انسان ها، همیشه این احتمال وجود دارد که عده ای، مسیری برخلاف مسیر سعادت در پیش گیرند. این عده با اعمال و رفتار نادرست خود موجب ایجاد رنج و عذاب در عالم شده و دیگران نیز در اثر این رنج متالم می شوند. بنابراین، معتقدین به اختیار انسان می گویند؛ شرّ در جهان به دلیل شرارت خود انسان ها ایجاد می شود و نمی توان آنها را به خداوند نسبت داد.
به عبارت دیگر، خداوند می توانست به دو گونه جهان را خلق کند:
1- جهانی که در آن انسان ها از اختیار برخوردار نبوده و همه امور همانگونه پیش می رفت که از پیش تعیین شده بود. در چنین دنیایی هیچگاه اعمال خلافی دیده نشده و تنها مسیر حق و حقیقت است که طی می شود
2- جهانی که در آن انسان ها از حق انتخاب برخوردارند. هر انسانی می تواند با نیروی عقل و اراده مسیر زندگی خود را برگزیده و به پیش ببرد. مسلماً در چنین دنیایی، تنها راه صواب و حقیقت نیست که از طرفداران زیادی برخوردار است. بسیاری از انسان ها در چنین دنیایی می توانند دست به کارهای شریرانه بزنند.
شما همین الان، حین خواند این نوشته، می توانید هر دو دنیای مذکور در بالا را تصور کنید. با تاملی کوتاه درخواهید یافت که در این دو دنیا، تفاوت های بنیادینی وجود دارد. بیایید با همدیگر هر دوی انها را تصور کنیم تا ببینیم کدامیک از آنها را بیشتر می پسندیم:
ابتدا بیایید عالم شماره 1 را تصور کنیم؛ همه ما انسان ها تنها کسانی را مسئول عمل خود می شماریم که عملی را آزادانه و به اختیار خود انجام دهند. حتی امروزه، در محاکم قضایی، بسیاری از متهمین تلاش می کنند نشان دهند که حین ارتکاب عمل مجرمانه از اختیار برخوردار نبوده و عمل آنها ارادی محسوب نمی شده است. و پر واضح است در صورتی که این امر در محکمه اثبات شود متهم تبرئه می شود. به عبارت دیگر، مسئولیت پذیری فرع بر اختیار است. با توجه به این مطالب، می توان دریافت که در عالم شماره 1 هیچ ارزشی قابلیت تحقق ندارد. نه راستگویی ارزش محسوب می شود و نه دروغگویی ضد ارزش، نه کمک به فقرا ارزش به شمار می آید و نه قتل، دزدی، ظلم و ... ضد ارزش محسوب می شوند. در چنین دنیایی، هیچ نه می توان شخصی را مورد تحسین و تشویق قرار داد و نه می توان کسی را مورد عقاب و سرزنش. ارسال رسل، تلاش پیامبران برای دعوت به سوی حق و حقیقت و ... همگی پوچ و فاقد معنا خواهند شد.فرض کنید در چنین دنیایی در حال قدم زدن هستید؛ شخصی از راه می رسد و به گوش شما سیلی می زند؛ هرگز گمان نکنید که می توانید او را مورد بازخواست قرار دهید. و هرگز منتظر تحسین دیگران برای اعمال خیر خود نباشید.
حال بیایید عالم 2 را تصور کنیم؛ برای تصور چنین عالمی کار سختی نخواهیم داشت، چرا که هم اکنون نیز در چنین جهانی زندگی می کنیم. اختیار انسان ها در این عالم منجر به تحقق ارزش های والای انسانی از جمله، کمک به مظلوم، ایستادگی در برابر ظالم، ایثار، فداکاری و ... شده است. انسان هایی را می توان در این عالم یافت که با از خود گذشتگی دست به تلاش های بشر دوستانه زده اند. همه این اقدامات از نظر ما قابل تحسین هستند، چرا که این افراد می تونستند تنها به فکر خود بوده و هیچ عملی در جهت بهبود وضعیت همنوعان خود انجام ندهند، ولی با این حال این کارها را انجام داده اند. مسلماً در چنین دنیایی، شما تنها با امور خیر مواجه نمی شوید. عده ای هستند که با استفاده از حق اختیار، دست به اقداماتی می زنند که شر محسوب می شود و بدین وسیله موجبات رنج و الم خود و همنوعان خود را فراهم می کنند. البته در چنین دنیایی هر کسی مسئول عمل خود شمرده می شود و می توان افراد را بخاطر اعمال دست یا نادرست مورد تحسین یا عقاب قرار داد.
بعد از تصور این دو عالم، از شما می پرسم، ترجیح می دادید در کدامیک از این دو عالم، زندگی کنید؟ دنیایی خالی از شر که اختیار در آن معنایی ندارد و یا دنیایی همراه با اختیار که مستلزم وجود برخی شرور است؟ فکر می کنم همه با هم موافق باشیم که زندگی در دنیای دوم دلپذیرتر است. این بیان همان است که برخی از فلاسفه برای حل مسئله شر از ان استفاده کرده اند. جان هاسپرز می گوید؛ «احتمالاً این راه حل، جدی ترین تلاشی است که برای رهایی از مسئله شر صورت گرفته است...» (فلسفه دین، هاسپرز، ص 118).
ممکن است گفته شود، این پاسخ تنها شرور اخلاقی (مثل انواع گناهان و شرور حاصل از آنها) را توجیه می کند ولی شرور طبیعی مثل زلزله و .... را توجیه نمی کند. در پاسخ به این انتقاد می توان به این نکته اشاره کرد که بسیاری از قائین به این پاسخ، تنها آن را در برابر شبه? شرور اخلاقی بکار برده اند و نه تمام انواع شرور. ثانیاً بسیاری از شرور طبیعی ناشی از عملکرد نادرست یا گناه انسانی است که اگر به تصحیح آنها بپردازد، می تواند از بسیاری از شرور طبیعی جلوگیری کند (محمدرضایی، الهیات فلسفی:ص 409). خداوند در قرآن می فرماید:
«ولو أن أهل القری آمنوا واتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض» (اعراف/96)
«و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتی از آسمان و زمین برایشان می گشودیم»
از این آیه و آیات مشابه چنین بر می آید که بسیاری از شرور طبیعی ناشی از معاصی و گناهان انسان است.
از معروف ترین فلاسفه معاصری که به دفاع از این دیدگاه پرداخته اند الوین پلانتینجا است. راه حل او به راه حل «دفاع مبتنی بر اختیار» معروف شده است. او در این باره می گوید:
«جهانی که واجد مخلوقات حقیقتا مختار است، به شرط یکی بودن سایر وجوه، ارزشمندتر از جهانی است که مطلقا فاقد مخلوقات مختار است. خداوند میتواند مخلوقات مختار بیافریند، امّا نمیتواند آنها را مجبور یا وادار کند که فقط فعل صواب انجام دهند؛ چرا که اگر چنین کند، آن مخلوقات دیگر به معنای واقعی مختار نخواهند بود؛ یعنی فعل صواب را مختارانه انجام نخواهند داد. بنابراین، لازمه خلق مخلوقاتی که بر انجام خیر اخلاقی قادرند، آن است که خداوند آنان را به انجام شرّ اخلاقی هم قادر بیافریند. و خداوند نمیتواند به این مخلوقات اختیار ارتکاب شرّ را ببخشد، امّا در عین حال آنها را از ارتکاب شرّ بازدارد. در واقع خداوند مخلوقات حقیقتا مختار میآفریند، امّا بعضی از این مخلوقات در حین اِعمال اختیارشان، مرتکب خطا میشوند و این امر، سرچشمه شرّ اخلاقی است. این حقیقت که مخلوقات مختار، گاه به ورطه خطا میلغزند، نه با قدرت مطلق خداوند منافات دارد و نه با خیریّت او؛ چرا که خداوند فقط با حذف امکان خیر اخلاقی است که میتواند از وقوع شرّ اخلاقی جلوگیری کند. (پلانتینجا، خدا، اختیار و شرّ ، ص 35)
بنابراین، وجود شرور در جهان نمی تواند نقص و یا دلیلی بر وجود خداوند محسوب شود.
نوشته بهرام علیزاده - گروه دین و اندیشه تبیان
منابع:
1. هاسپرز، جان، فلسفه دین، ترجمه محمد محمدرضایی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، 1370ش
2. محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، قم، بوستان کتاب، 1383
3. آلوین پلانتینجا، فلسفه دین (خدا، اختیار و شرّ)، ترجمه محمد سعیدیمهر، قم، طه، 1376
برای مطالعه بیشتر:
1. توحید، متفكر شهید ،استاد مرتضی مطهری، چاپ اول : 12 اردیبهشت 1373 ،ناشر : انتشارات صدرا
2. محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، قم، بوستان کتاب، 1383
3. عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)
4. جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام (قم، موسسه امام صادق(ع))
5. آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر
6. جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه، انتشارات امام صادق (ع)،
پاسخ آيتالله سبحاني به فيزيکدان انگليسي
آنچه ميخوانيد نوشتاري است به قلم حضرت آيتالله سبحاني در پاسخ به اظهارات الحادي استفان هاوکينگ فيزيکدان انگليسي.
استفان هاوکينگ، فيزيکدان مشهور انگليسي در کتاب پرفروش «سرگذشت زمان» که سال 1988منتشر کرده بود نقش خالق در ايجاد کهکشانها را صريحا رد نکرده بود، اما سال 2008در کتاب خود با عنوان «طرح بزرگ» مدعي شد که نظريه انفجار بزرگ نهتنها به خواست خدا نيست، بلکه نتيجه اجتنابناپذيري از قوانين فيزيک است.
متن اين نوشتار به شرح ذيل است:
آيا علم فيزيک ميتواند ماوراي طبيعت را نفي کند؟
علومي که انسان با آن سر و کار دارد، بر دو نوع تقسيم ميشوند:
1. علم مادي و تجربي، علمي است که ميتوان موضوعات آن را در آزمايشگاه تجربه کرد و آثار آن را به دست آورد و با نظم و نظام آن آشنا شد. اين نوع از علوم فقط ميتواند در مسائل مادي، قضاوت و داوري کند و بگويد فلان مولکول از چند عنصر تشکيل شده و يا مثلاً عنصر فلاني در آن موجود نيست. اين نوع داوري از او پذيرفته ميشود. چرا؟ چون آزمايش و آزمايش کننده، و مورد آزمايش همگي از سنخ واحدي هستند يعني ماده و مادي ميباشند.
2. دانشمند زيستشناس با ابزاري که در اختيار دارد، نميتواند درباره وجود روح و يا عدم آن داوري کند، مثلاً بگويد من در تشريح بدن انسان به روح برنخوردم، و چاقوي تشريح من، در فعاليت مستمر خود، به چنين واقعيتي نرسيد، زيرا ابزاري که در اختيار دارد نميتواند در موضوعات خارج از ماده نفياً و اثباتاً داوري کند.
يک فيزيکدان اگر بخواهد با دريافتهاي خود، وجود ماوراء طبيعت را نفي کند، به سان جنيني است که در رحم مادر، خارج رحم را انکار کند و بگويد: آسمان و زمين و دريا و اقيانوسي وجود ندارد. جهان و شرق و غرب آن، همين رحم است که من در آن پرورش مييابم. ولي اين قضاوت از او پذيرفته نيست و به همين روي، وقتي پردهها از ميان رفت و ديده به جهان گشود، از قضاوت خود، نادم و پشيمان ميشود و عالم ديگري را ميبيند، که در آن زمان در عقل او نميگنجيد، چه نيکو ميگويد شاعره نغز سخن:
مرغک اندر بيضه چون گردد پديد گويد اينجا بس فراخ است و سپيد
عاقبت کان حصن سخت از هم شکست عالمي بيند بسي بالا و پست
گه پرد آزاد در کهسارها گه چرد سرمست در گلزارها
بنابراين، مقام و موقعيت دانشمند فيزيکدان نسبت به صفحه هستي، اعم از مادي و مجرد موقعيت همين مرغک در بيضه يا جنين در شکم مادر است. او ميتواند در محيط کار خود، داوري کند، اما در ماوراي محيط خود، که ابزار و ادوات آن را ندارد، نميتواند نفياً قضاوت کند.
اينکه جهان خدايي دارد و يا ماده آفريدگاري دارد و اين نظام برخاسته از متن ماده نيست و اين خانه صاحبخانه دارد، در گرو براهين عقلي و فلسفي است که مسئله را به حد ضرورت و بداهت برساند، در اينجا بايد فيلسوف حکيم، در نفي و اثبات آن داوري کند، نه يک فيزيکدان، هر چند عالم و برجسته باشد. فيلسوف با اثبات حدوث ماده، ميتواند به محدث آن راه ببرد يا از هدفمند بودن نظام، کشف کند که اين نظام برخاسته از ماده نيست، چون هدفمند بودن، حاکي از اعمال شعور و خرد است و ماده، فاقد اين ابزار است. و همچنين براهين ديگر که در کتابهاي فلسفي و کلامي بيان شده است.
اکنون برسيم به پديده جديدي که در انگلستان به وجود آمده است. غالباً علما و دانشمندان آنجا نسبت به ماورا طبيعت، مردد يا بياعتقاد هستند، برخلاف نوع دانشمندان آلماني که با مسائل فلسفي بيشتر آشنا هستند، مثلاً نبايد از خاطر برد که فيلسوف انگليسي «برتراند راسل» با آن سروصدايي که داشت در کتاب «چرا مسيحي نيستم» ميگويد: من سابقاً نسبت به خدا و مسيح اعتقاد داشتم و معتقد بودم که جهان، آفريده خداست، ولي بعداً با خود فکر کردم که اين اعتقاد، مخالف يک قانون قطعي فلسفي است و آن اينکه هر پديدهاي پديد آورنده دارد، پس بنابراين، خدا هم بايد آفريدگاري داشته باشد و حال آنکه دينداران او را ازلي و ابدي ميدانند، از اين جهت، من از گروه دينداران، جدا شدم.
انسان، واقعاً از فکر اين فيلسوف جنجالي، تعجب ميکند، زيرا آنچه از آن فرار کرده، دوباره به آن گرفتار شده است، زيرا اگر مشکل خدا اين است که آفريدگار ندارد، عين اين مشکل درباره ماده هم پيش ميآيد، اگر بگوييد ماده حادث است پس آفريدگار او کيست؟ و اگر بگوييد قديم است، پس معلول بلا علت را پذيرفتهايد!!
جناب راسل بين دو مسئله خلط کرده است:
1. هر پديدهاي پديد آورنده دارد.
2. هر موجودي پديد آورنده دارد.
آنکه صحيح است، همان گزاره اولي است که موضوع آن پديده است، يعني چيزي که نبوده و بعداً پديد آمده است که البته نياز به پديد آورنده دارد.
و اما دومي کاملاً غلط است، زيرا موضوع گزاره (موجود)، اعم از پديده و غيرپديده است، چيزي که اصلاً مسبوق به عدم نبوده و به اصطلاح ازلي بوده است، نميتوان براي آن پديد آورندهاي انديشيد وگرنه دچار تناقض ميشويم، زيرا اگر قديم است پس پديد آورنده ندارد و اگر علتي دارد، پس قديم نيست، بلکه حادث است.
اخيراً برخي از فيزيکدانهاي انگليسي نغمه ديگري را ساز کرده و سر و صدايي به راه انداختهاند. اکنون به داستان آن توجه کنيد:
«استفان هاوکينگ» فيزيکدان 68 ساله انگليسي، در سال 1988 با نوشتن کتاب «تاريخ مختصري از زمان» به شهرت رسيد، وي پيش از اين اعتراف کرده بود که: اگر بخواهيم يک نظريه کامل را براي پيدايش کائنات پيدا کنيم و آنگاه پيروزي نهايي در استدلال انساني را به دست آوردهايم، آن زمان بايد خدا را به خاطر داشته باشيم.
حتي در کتاب ديگرش اعلام کرده بود که: کشف سال 1992 در مورد سيارهاي که به دور ستارهاي ديگر غير از خورشيد ميگردد، به بازسازي نظريه اسحاق نيوتن پدر علم فيزيک کمک ميکند که بيان کرده بود: کائنات حاصل بينظمي نبوده و توسط خدايي آفريده شده است.
اکنون پس از گذشت چند سال که بيماري «هاوکينگ» بسيار پيشرفت کرده و تقريباً او را به فلج کامل مبتلا ساخته و او ديگر نميتواند سخن بگويد و با اشاره انگشت دست چپش به يک کامپيوتر، احساسات خود را بيان ميکند. در شهريور 1389، کتابي جديد منتشر شده که مؤلف آن را «هاوکينگ» دانستهاند. در اين کتاب ادعا شده است:
«کشف منظومههاي ديگري نظير منظومه خورشيدي ثابت کرد که منظومه ما که دربرگيرنده يک خورشيد و سيارههايي است که پيرامون آن ميچرخند، يک پديده منحصر به فرد نيست. اين واقعيت نشان داد که وجود حالت فيزيکي ايدهآل بين خورشيد و کره زمين و پيدايش انسان روي کره زمين، يک پديده از پيشطراحي شده و دقيق براي موجوديت و رفاه انسان نيست».
حاصل دليل او اين است که ما منظومه خورشيدي ديگري بهسان منظومه خورشيدي خودمان کشف کردهايم. اين امر ثابت کرد که پيدايش انسان، روي کره زمين، يک پديده از پيش طراحي شده نيست؟!!
اصولاً دليل خداشناسان اين نيست که فقط ما يک منظومه شمسي داريم و انسان هم در کره زمين زندگي ميکند تا با کشف منظومههاي ديگر، برهان آنان باطل شود، اگر علم صدها منظومه خورشيدي ديگر کشف کند، کوچکترين خراشي در براهين فلسفي خداشناسي وارد نميشود، اگر مؤيد وجود او نباشد؛ زيرا به حکم «کل يوم هو في شأن» پيوسته خالق و مدبر جهان است و امر خلقت استمرار دارد، چون براهين فلسفي آنان مبني بر اصولي است که منافاتي با اين کشفها ندارد. زيرا طرح قديمي و ديرينه است، ولي اجراي آن تدريجي است.
آنان براي اثبات وجود خدا از براهين زير بهره ميگيرند:
1. برهان امکان و وجوب
2. برهان حدوث ماده از طريق حرکت جوهري
3. نظام هدفمند در عالم ماده که حاکي از دخالت شعور در پيدايش آن است.
4. برهان صديقين که خود برهاني برتر است که فقط ذائقه انسانهاي برتر آن را ميچشد.
5. برهان محاسبه احتمالات که پيدايش نظم نوين عالم را در پرتو تصادف به حد صفر ميرساند و امثال اينها.
اتفاقاً فيزيکدان انگليسي بايد از کشف منظومههاي ديگر بر وجود خدا استدلال بهتري پيدا کند، زيرا آن منظومه هم داراي نظم و نظامي است که نميتواند ساخته خود ماده باشد. طبعاً دست آفريدگار حکيم و توانايي در کار است که اين نظم را به آن ماده بخشيده است.
پيشرفت علوم و کشف نظامهاي هدفمند، بهترين حربه بر ضد ماديها است که نظم جهان را مولود خود ماده ميدانند. حالا چرا اين دانشمند پر سر و صدا، از برهان بر وجود خدا، ضد آن را نتيجه گرفتهاند؟
او فکر ميکند که نظام خورشيدي را، ميتوان دليل بر وجود خدا گرفت ولي اگر نظامات ديگري بهسان اين نظام کشف شد، بايد کثرت نظامها را گواه بر نفي او گرفت، در حالي که جريان برعکس است. هر چند نظام جهان، بالاخص نظام هدفمند کشف شود، احتمال پيدايش جهان را بر اصل تصادف، به حد صفر ميرسد و اتفاقاً برهان محاسبه احتمالات، بيشتر اين باور را تقويت ميکند که نظم اندک را ميتوان معلول تصادف دانست ولي اگر افزايش پيدا کرد، کار به جايي ميرسد که «پيدايش تصادف»، احتمالي بسيار اندک در مقابل احتمالات بيشمار به حساب ميآيد.
اتفاقاً حکيمان الهي، و پيش از آنها وحي آسماني بر نظم هدفمند که هر دو در زمين و آسمان رخ ميدهد، تکيه ميکنند و خردمندان را بر تفکر و انديشيدن در آن دعوت مينمايد. اينک گوشهاي از وحي:
«به راستي در آسمانها و زمين براي مؤمنان نشانههايي است و در آفرينش خودتان و آنچه از انواع جنبدهها پراکنده ميگرداند براي مردمي که يقين دارند نشانههايي است و نيز پياپي آمدن شب و روز و آنچه خدا روزي از آسمان فرود آورده و به وسيله آن، زمين را پس از مرگش زنده گردانيده است، و همچنين در گردش بادها بر هر سو براي مردمي که ميانديشند نشانههايي است. اينها است آيات خدا که به حق آن را بر تو ميخوانيم، پس بعد از خدا و نشانههاي او به کدام سخن خواهيد گرويد؟».
اميرالمؤمنين علي عليهالسلام نيز در بيانات خود، بسيار بر برهان نظم تأکيد ميکند بهطوري که به بسياري از موجودات منظم از جمله مورچه و طاووس و... اشاره کرده و ظرافتهاي خلقت آنها را برميشمرد و در واقع به آدميان توجه ميدهند که با تأمل و تفکر در خلقت موجودات منظم، ميتوان به خداوند حکيم و با تدبير پي برد.
ايشان بهروشني در تعابيري ميفرمايند:
1. «عجبت لمن شک في الله و هو يري خلق الله»
«من تعجب ميکنم از کساني که مخلوقات الهي را ميبينند و در وجود خدا ترديد ميکنند».
2. «بل ظهر للعقول بما أرانا من علامات التدبير».
«اين خداست که با نشانههاي تدبير که در آفريدگانش ديده ميشود، بر عقلها آشکار شده است».
3. «کفي بإتقان الصنع لها آية».
«در اتقان صنع (که همان نظم در مخلوقات است) نشانه کافي بر خداوند است».
چشم باز و گوش باز و اين عمي حيرتم از چشمبندي خدا
در پايان يادآور ميشويم بالأخره در ميان دانشمندان غرب نيز انسانهاي منصف و واقعبين وجود دارند. خوشبختانه آقاي پروفسور اريک پريست از استادان سابق رياضيات در دانشگاه «سنت اندرو» و از اعضاي هيئت امناي «انستيتو فارادي» در دانشگاه کمبريج پاسخ آقاي «هاوکينگ» را چنين داده است:
سخنان پروفسور هاوکينگ توجيهپذير نيست، اين حالت کاملاً تحملپذير و منطقي است که خداوند شرايط را براي وقوع انفجار بزرگ و شکلگيري کهکشانها بر اساس آن فراهم کرده باشد.
در جاي ديگري در مصاحبه با روزنامه «گاردين» همو ميگويد:
باورهاي مدرن در مورد جهان و عالم هستي با هدف پوشاندن شکافها و نقاط ضعف در دانش ما نيست بلکه هدف، دادن پاسخ به سؤالات گوناگون بشر مدرن است.
وي ميافزايد فلسفه و الهيات رشتههاي مناسب براي پاسخگويي به اين سؤالات هستند و مثالي را ميآورد به اين صورت:
داستان جوشيدن آب در کتري، با استفاده از قوانين فيزيک به دقت قابل توضيح است که چطور گرما از اجاق به کتري و سپس به آب منتقل ميشود و آن را به نقطه جوش ميرساند، اما چرا اين آب ميجوشد، را نميتوان صرفاً با فيزيک توضيح داد، شايد خانم خانه هوس چاي کرده باشد؟!
مقصود او اين است که ما نبايد به علل قريبه اکتفا کنيم، بلکه بايد به علتالعلل نيز توجه کنيم. اصولاً بايد پرسيد: کي اجاق گاز را روشن کرده است تا بر اثر آن حرارت نهايتاً به آب منتقل شود و آب به جوش آيد؟ و اين کار فيزيکدان نيست. کار فيزيکدان فقط ارائه علت قريبه است و علل بعيده را بايد از علوم ديگر مانند فلسفه و الهيات استفاده کرد.
فراوري:شکوري
بخش اعتقادات تبيان
منبع: پايگاه حوزه
فاتح قله خداشناسي عقلي
از مهمترين مسائل اعتقادي، بحث توحيد و اثبات وجود خداوند متعال است که همواره علماي اسلامي سعي نمودهاند آن را به بهترين وجه و با مستدلترين براهين اثبات نمايند. در اين مقاله ميکوشيم به بررسي اين موضوع بپردازيم.
خداوند، برهان، اثبات!
کليه براهين خداشناسي را به سه قسم تقسيم کردهاند:
اول، در دستهاي از براهين، راه رهرو و هدف از يکديگر تفکيک ميشوند. در واقع بايد دانست که در هر حرکت فکري و سير عقلاني سه چيز يعني سالک، مسلک و مقصد (يا رهرو و راه و هدف) مطرح است. برخي از براهين خداشناسي که اين سه موضوع از يکديگر جدا ميشوند عبارتند از برهان حرکت، برهان نظم و برهان حدوث.
برهان نظم برهاني طبيعي و يا فلسفي است زيرا اگر مراد از حرکت، حرکت جوهري باشد برهان فلسفي است و اگر حرکت در اعراض باشد، برهان طبيعي است. برهان نظم برهاني علمي است و برهان حدوث برهاني کلامي به شمار ميرود. سالک نيز کسي است که اقامه برهان ميکند و مسلک و يا راه، خود برهان و مقصد اثبات خداوند متعال است. بنابراين هر سه امر به حسب خارج از يکديگر تفکيک ميشوند. به طور کلي تمامي براهيني که در آنها براي اثبات وجود خدا از آيات آفاقي استفاده ميشوند اين چنينند.
اگر پيشرفت در برهان صديقين را کاستن از مقدمات فلسفي بلکه حذف آنها بينگاريم، بايد اعتراف کنيم که علامه طباطبائي (ره) بر اوج قله بلند برهان صديقين گام نهاده و فاتح اين قلّه است
براهين دسته دوم:
در دستهاي ديگر از براهين خداشناسي سالک و مسلک يکي و مقصد تفکيک ميشود. همه براهيني که در آنها براي اثبات خداوند از آيات انفسي استفاده ميشود در اين گروه جاي دارند. در واقع انسان و نفس او و مراتب و قواي آن داراي شگفتيهاي و عجايبي هستند که براي اثبات خداوند از آنها استفاده ميشود. طبعاً براهيني که در آنها سالک و مسلک يکي و مقصد جدا باشد بر براهيني که در آنها هر سه از هم جدايند ترجيح دارد و اگر سالک بتواند خويشتن خويش را مسلک و روش قرار دهد بهتر از اين است که پاي عبور بر خويشتن خويش نهد و به سراغ غير خويش برود.
راه صديقين در خداشناسي!
بر خلاف آنچه در دو قسم اول و دوم گفتيم در قسم سوم مسلک و مقصد يکي است. در اين باره ملاصدرا از عرفا و فلاسفه بزرگ اسلامي ميگويد: «راه صديقين همان است که از خدا متوسل به خدا ميشوند و بر او استدلال ميکنند و به وجود او بر وجود ساير اشياء شاهد ميآورند نه به وجود اشياء بر او.» همچنين ميگويد: طريقه صديقين بر طريقه نفس و ساير طرق بدين جهت برتري دارد که سالک (راه حق) و مسلک (يعني راه) و مسلوک منه (يعني مبدأ سير و سلوک) و سلوک اليه (يعني هدف و نهايت و غايت سير) همگي يکي است.
زيرا سالک وجود است و مسلک نيز درجات و مراتب وجود و مسلوک منه مرتبهاي از مراتب وجود يا وجود مطلق و حقيقت وجود و مسلوک اليه مرتبه نهايي و مرتبه عالي وجود است. آيه شريفه « شهد الله أنه لا اله الا هو، (آل عمران/ 18) نيز ناظر به طريقه صديقين است.»
برهان صديقين از ابتدا تا انتها!
همان طور که گفته شد يکي از بهترين و مهمترين براهين در اثبات خداوند متعال براهيني است که "برهان صديقين" ناميده ميشود. اين برهان نخستين بار توسط ابن سينا در کتاب اشارات وي طرح شده است و عنوان صديقين را نيز خود بوعلي بر آن نهاده است. پس از او تقريرات بسياري درباره اين برهان توسط حکماي اسلامي ارائه گرديده است به طوري که مرحوم مدرس آشتياني از انديشمندان بزرگ شيعي نوزده تقرير را در باره اين برهان جمع آوري نموده است که تا زمان او بر اين برهان وجود داشته است. در واقع هر کسي در حدّ توان خود سعي کرده است که بر قله بلند برهان صديقين گام نهد. آن که بالاتر رفته از تعداد مقدمات و مباني کاسته و مسئله را به گونهاي مطرح کرده که متعلّم را به تعداد کمتري از مسائل فلسفي نيازمند کند. اگر پيشرفت در برهان صديقين را کاستن از مقدمات فلسفي بلکه حذف آنها قرار دهيم بايد اعتراف کنيم که علامه طباطبائي (ره) بر اوج قله بلند برهان صديقين گام نهاده و فاتح اين قلّه است.
علامه طباطبائي در اوج قله صديقين!
علامه (ره) ميفرمايند: «واقعيت هستي که در ثبوت آن هيچ شکي نداريم هرگز نفي نميپذيرد و نابودي بر نميدارد. به عبارت ديگر واقعيت هستي بي هيچ قيد و شرطي واقعيت هستي است و با هيچ قيد و شرطي لا واقعيت نميشود و چون جهان گذران و هر جزء از اجزاء جهان نفي را ميپذيرد پس عين همان واقعيت نفي ناپذير نيست بلکه با آن واقعيت، واقعيت دارد و بي آن از هستي بهرهاي نداشته و منتفي است... و به عبارت ديگر، او خودش عين واقعيت است و جهان و اجزاي آن با او واقعيت دار و بي او هيچ و پوچند.»
در اين برهان که نيازي به هيچ يک از مباني فلسفي وجود ندارد امتيازات بسياري وجود دارد که عبارتند از:
1- اثبات خداوند مترتّب بر هيچ يک از مسائل فلسفي نيست بلکه خود اولين مسئله فلسفي است.
2- واقعيت صرف که پذيراي عدم واقعيت نيست همان خداوند متعال است که منحصر به فرد و يگانه است.
3- طبق اين بيان اصول وجود بديهي است نه نظري.
4- بيان علامه طباطبائي (ره) با ظواهر کتاب و سنّت سازگارتر است.
5- واقعيت صرف معلم از نظر ذات و هم از نظر صفات کمالي پذيراي نقصان و فقدان نيست.
6- در اين بيان، واقعيت صرف هم طريق و هم مقصد است.
نتيجه:
برهان صديقين با تقريري که علامه طباطبايي (ره) ارائه فرمودند را ميتوان به تعبير اهل فسلفه، «برهانِ اَسَدّ و اَخْصَر» يعني "محکمترين و کوتاهترين برهان" در اثبات وجود خداوند ناميد.
ن.رادفر
بخش اعتقادات تبيان
منابع:
1- الاشارات و التينهات- ابن سينا- نمط چهارم
2- اصول فلسفه و روش رئاليسم- علامه طباطبائي(ره)- مقاله چهاردهم
3- شرح حکمت متعاليه- آيت الله جوادي آملي- ج ششم
4- براهين اثبات خدا- آيت الله جوادي آملي
5- مقالات فلسفي- شهيد مطهري
6- شرح و پاورقي اصول فلسفه و روش رئاليسم- شهيد مطهري
7- هستي و علل آن- دکتر احمد بهشتي- ج اول از مجموعه شرح اشارات ابن سينا.
8- اسرار آيات- صدر المتألمين ملاصدراي شيرازي
نحوه تکامل و تنوع موجودات
نظريه فرگشت (تکامل)
در مقالات پيشين به نظري? تکامل پرداختيم. اين نظريه يکي از مصاديق مواجه? علم و دين بشمار مي رود. برخي آن را با نظري? خلقت متعارض دانستند و برخي سعي کردند نظريه فرگشت را با نظري? خلقت سازوار کنند. در اين مقاله با نظري? فرگشت (تکامل) بيشتر آشنا مي شويم. به نظر داروين داده هاي علمي نظريه تکامل را تاييد مي کنند.
تغيير تدريجي گونه ها در طول زمان تکامل يا فَرگَشت گفته مي شود. طرفداران نظريه تکامل يا فرگشت معتقدند که اين نظريه مي تواند چگونگي تغيير حيوانات و گياهان و تبديل آنها به صورتي که امروزه هستند را تبيين کند. مبدع اين نظريه چارلز داروين است.
وي نظريه خود را در سال ???? هجري شمسي(???? ميلادي) و با انتشار کتاب «درباره مبدأ گونهها» مطرح ساخت. او با مشاهد? تنازع بقا در طبيعت به اين نتيجه رسيده بود که هم? موجودات نمي توانند در طبيعت به زندگي خود ادامه دهند. اگر تمامي افراد در يک گونه از موجودات بصورت موفقيت آميزي توليد مثل مي کردند، جمعيت بصورت غير قابل کنترلي افزايش مييافت.
تنها موجوداتي مي توانند به زندگي و توليد نسل ادامه دهند که از ويژگي هاي برتر برخوردار باشند. ادامه نسل هر موجود بستگي به ويژگي ها و خصوصياتي دارد که از والدين خود به ارث مي برند. ويژگي هايي که بتواند به تطابق جانور و طبيعت کمک کند احتمال زنده ماندن او را بيشتر مي کند. او با تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد که جانوران در طي زمان ويژگي هاي مثبت را حفظ و ويژگي هاي منفي را رها مي کنند. يعني انسان ها در مواجهه با طبيعت به مرور زمان ويژگي هايي را حفظ مي کنند که به زنده ماندن آنها کمک مي کند. حتي فرزندان ميتوانند با جهش هاي ژنتيکي ويژگي هاي جديدي نيز کسب کنند. اين فرآيند تدريجي را «انتخاب يا گزينش يا کشش طبيعي» مي نامند. اين فرآيند (انتخاب طبيعي) باعث ميشود که ويژگيهاي مفيد در يک نسل بيشتر و بيشتر شود. اين افزايش در طول زمان باعث مي شود يک نوع از جانوران به نوعي ديگر تبديل شود.
يکي از مشکلات داروين در نظري? تکامل تفاوت هايي است که ميان انواع وجود دارد. نظري? تکامل مي گويد انواع مختلف حيوانات قابل تبديل به گون? ديگر هستند. براي اين منظور، او بايد مي توانست اختلاف ها و تفاوت هاي ميان گونه هاي حيوانات را توجيه کند. در واقع داروين تلاش مي کرد تا اختلاف ميان انواع مختلف جانوران را از طريق فرآيند انتخاب طبيعي تبيين کند. او گمان ميکرد انتخاب طبيعي ميتواند توضيحي براي اين اختلافات باشد. اما اين سوال همچنان باقي بود که چرا يک گونه از حيوانات داراي ويژگي هاي الف (و نه ب) مي شود. داروين پاسخ اين سوال را در کارايي اين ويژگي ها نسبت به طبيعت اطراف مي جست.
يکي از مشکلات داروين در نظري? تکامل تفاوت هايي است که ميان انواع وجود دارد. نظري? تکامل مي گويد انواع مختلف حيوانات قابل تبديل به گون? ديگر هستند. براي اين منظور، او بايد مي توانست اختلاف ها و تفاوت هاي ميان گونه هاي حيوانات را توجيه کند
براي مثال پرندگاني که روي زمين زندگي ميکنند و کمتر پرواز مي کنند از پاهاي قوي تر و بال هاي ضعيف تري برخوردارند. در مقابل، پرندگاني که بيشتر در حال پرواز هستند از بال هاي قوي تر و پاهاي ضيف تري برخوردارند. از نظرگاه زيست شناسان، اين سخن داروين در بيان علت انتخاب هاي طبيعي، نادرست است. زيست شناسان بعدي نشان دادند که تغييراتي که در يک شخص به دليل استفاده يا عدم استفاده به وجود ميآيند نميتوانند به ارث برسند. به اين ترتيب، نظري? انتخاب طبيعي بدون توجيه باقي ماند تا زماني که گرگور مِندل نظري? خود در زمين? ژن ها و نحو? وراثت والدين از فرزندان را طرح کرد. او توانست ضمن اثبات نظري? خود علم ژنتيک را نيز بنيان نهد. آزمايشهاي مندل نحوه عملکرد وراثت از والدين به فرزندان را تبيين مي کرد و اين مي توانست به تقويت فرضيه انتخاب طبيعي منجر شود. فرزند نيمي از ژن هاي پدر و نيمي از ژن هاي مادر را بطور تصادفي دريافت مي کند و از آميخته شدن اين دو گروه از ژن ها صفات و ويژگي هاي مخصوص به خود را دارا مي شود.
چالش برانگيزترين بخش نظري? فرگشت به چگونگي پيدايش انسان مربوط مي شود. زيست شناسان معتقدند که «انسان خردمند» نام علمي موجودي است که ما امروزه به عنوان انسان مي شناسيم. ولي اين موجود از ابتدا به همين شکلي که ما امروزه با آن مأنوسيم وجود نداشته است. انسان خردمند زيرگونه اي از «انسان راستقامت» و «انسان راستقامت» زيرگونه اي از «انسان ماهر» است. بنابر تحقيقات دانشمندان ديرين شناس، گونه هاي نزديک به گون? کنوني انسان ها در حدود ??? هزار سال پيش در آفريقا پديدار شدند و به ديگر نقاط جهان مهاجرت کردند. سير تکاملي موجودات در نظري? تکامل چنين است:
«تک ياختگان جانوري ? بي مهرگان ساده ? ماهيها ? دو زيستان? خزندگان ? دينوزورها ? پستانداران ? پرندگان ? آدم نمايان ? انسان هاي اوليه»
در نسل انسان نيز اين تکامل را مي توان مشاهده کرد. نام علمي و ترتيب نمونه هاي مختلف انساني چنين است:
«استرالوپيتکوس (حدود يک ميليون سال قبل در آفريقاي جنوبي) ? سينانتروپوس (چين) ? پيتکانتروپوس (نيم ميليون سال قبل در جاوه) ? سوآنسکومب (حدود 250 هزار سال قبل) ? انسان نئاندرتال (متعلق به پس از آغاز آخرين عصر يخبندان) ? انسان کرو- مانيون (حدود 50 هزار سال پيش)»
انسان کرو – مانيون را انسان خردمند يا انسان انديشه ور يا «هومو ساپينس» مي نامند. نسبت ميان انسان و شامپانزه ها يا ميمون ها نيز از بخش هايي از اين نظريه است که بسياري از دينداران را برآشفته مي سازد. زيست شناسان معتقدند اين حيوانات نزديکترين موجوداتي هستند که به انسان ها شباهت بسيار دارند. اما بايد به اين نکته نيز توجه داشت که فرضيات زيست شناسي احتمال وجود نياي مشترک انسان - ميمون را به 6 الي 7 ميليون سال پيش برمي گردانند. اما به هر حال اين فرضيه مي تواند با داستان خلقت (داستان ديني خلقت) متعارض دانسته شود.
دينداران معتقدند که فقط خداوند مي تواند به موجودات حيات ببخشد. خلق حيات در آزمايشگاه غيرممکن است. فقط خداوند مي تواند حد فاصل بين زنده و غير زنده را پُر کند. طبيعت يا مادّه کور نمي تواند بطور هدفمند عمل کند و به ماده حيات ببخشد. نخستين موجود زنده چگونه شکل گرفته است؟
از ديدگاه ديني اولين موجودات زنده آدم و حوا هستند. خداوند موجودات زنده را بطور هدفمند خلق نموده است. هدفمندي مستلزم داشتن غايت است. لذاست که طبيعت لاشعور نمي تواند هدفمند عمل کند. يکي از مولفه هاي نظريه فرگشت (تکامل) تصادفي بودن آن است و اين از ديدگاه دينداران منتفي است. حيات بطور تصادفي خلق نمي شود. همچنين بطور تصادفي، گونه اي به گون? ديگر تبديل نمي شود. در مقال? بعدي به اين مسئله مي پردازيم که چرا برخي از دينداران نظريه فرگشت را بر نمي تابند و برخي ديگر آن را با نظري? خلقت سازوار مي دانند.
عليزاده
بخش اعتقادات تبيان
منابع
1. ايان باربور، علم و دين، ترجمه بهاء الدبن خرمشاهي، مرکز نشر دانشگاهي، 1362.
2. جعفري،محمدتقي،بدون تاريخ،آفرينش و انسان،انتشارات ولي عصر،تهران.
3. سبحاني،جعفر،بدن تاريخ،داروينيسم يا تکامل انواع،انتشارات توحيد،قم.
4. سحابي،يداله،1346،خلقت انسان،شرکت سهامي چاپ،تهران.
5. داروين، چارلز. بنياد انواع. ترجمه نورالدين فرهيخته. اروميه: انزلي. 1363.
نفس چگونه موجودي است؟
حقيقت انسان چيست؟ (1)
يکي از مهمترين مسائل ضروري هر شخصي شناخت خويشتن است. بي گمان شما نيز بارها و بارها اين سوال را از خود پرسيدهايد که حقيقت وجودتان چيست؟ شما کيستيد؟ از امتيازاتي که براي انسان برشمردهاند داشتن نيروي انديشه و تفکر در ميان موجودات عالم است.
در ميان مخلوقات خداوند انسان از جايگاه ويژهاي برخوردار است؛ چنان که خداوند پس از آفرينش آن خود را احسن الخالقين و بهترين آفرينندگان خطاب نمود. دليل اين خطاب ويژه چيست؟ حقيقت انسان که مورد اين خطاب ويژه قرار گرفته چيست؟ تعريف آن کدام است، چه خصوصيات و ويژگيهايي دارد، مادي است يا مجرد، باقي است يا فناپذير؟
سوال از حقيقت وجودي خويش در رديف سوالات بنياديني قرار دارد که همه ما در طول زندگي بارها و بارها از خود پرسيدهايم. سوالاتي از قبيل اينکه از کجا آمدهام؟ براي چه آمدهام؟ به کجا ميروم؟ چه کسي يا چه چيزي مرا به وجود آورده است؟ حقيقت من چيست؟ و... . آيا همين بدن مادي که به مرور زمان از بين ميرود هستيد يا آيا در درون آدمي حقيقتي بالاتر از پديدههاي طبيعي وجود دارد؟ آيا وراي اين دست و پا و غير از سر و گردن و چشم و گوش و ساير اعضاي مادي چيز ديگري با من يا در من وجود دارد، يا اصل و حقيقت من همين مجموعهي اعضاي مادي من است؟
عدّهاي جز همين اعضاي مادي و طبيعي که داراي قوانين مخصوص خود است در وجود آدمي به واقعيت ديگري اعتقاد نداشته، همهي فعاليتها و بازتابهاي انسان را ناشي از اعضاي مادي و طبيعي وجود او ميدانند. ولي فلاسفه و انديشمندان الهي معتقدند حقيقت انساني وراي جسم و اعضاي مادي اوست. از نگاه آنها آثار و فعاليتهاي غير مادي انسان از همين حقيقت غير مادي سرچشمه ميگيرد. همين حقيقت غير مادي است که اصل و اساس انسان را شکل ميدهد.
آنها براي اثبات ديدگاه خود به رهآوردهاي کتب آسماني و سخن پيشوايان ديني و استدلال و براهين عقلي استناد کردهاند. از اين رو، يکي از مهمترين و دشوارترين مسائل علم النفس مسئله تجرّد يا مادي بودن نفس است. اهميت اين مسئله به دليل آثار و لوازم الهياتي که دارد هميشه مورد نظر فلاسفه و متکلمين بوده و هست. امور مهمي چون جاودانگي نفس، معاد و حشر و نشر موجودات (که از ارکان دين است) سعادت و شقاوت برزخي، آخرت و .... بر آن استوار ميگردد. همگي تحت تأثير ديدگاهي هستند که ما درباره حقيقت انساني برمي گزينيم.
فلاسفه اسلامي معتقدند اينکه انسان درک ميکند، ميفهمد و ... همگي به اين دليل است که انسان داراي «نفس» است. نفس غير از بدن است. حقيقت انسان نفس اوست. علت اينکه انسان ميتواند از توانايي نطق برخوردار باشد نفس اوست. جاودانگي و ناميرايي از آن نفس است
در همين ابتدا لازم است به اين نکته مهم اشاره کنيم که دو ديدگاه درباره تجرد يا مادي بودن نفس وجود دارد. غالب فلاسفه مسلمان نظريه تجرد و غالب متکلمين اسلامي نظريه مادي بودن نفس را قبول کردهاند و تلاش ميکنند آموزههاي ديني را بر مبناي آن تفسير کنند. اهميت اين مسئله از آنجاست که مخاطب محترم بداند آموزههاي ديني با توجه به هر دوي اين نظريات قابليت تفسير را دارند و چنين نيست که با رد يکي از اين نظريات آموزههاي ديني با مشکل مواجه شوند.
اولين فيلسوفي که براي نخستين بار تعريف مشخص و روشني از انسان ارائه کرده فيلسوف بزرگ يونان ارسطو است. ارسطو در تعريف انسان گفت که انسان «حيوان ناطق» است. در لغت واژهي «نطق» به معناي گفته و کلام و در اصطلاح به دو معناي «تلفظ، بيان، سخن» و نيز «فهم، شعور، عقل» آمده است. اگر نطق را به معناي سخن بدانيم تعريف انسان از ديدگاه ارسطو اين است که انسان موجودي است که از توانايي سخن گفتن برخوردار است. اما اگر نطق را به معناي عقل و نيرو تفکر بدانيم تعريف ارسطو ميگويد که انسان حيواني متفکر و انديشمند است. يعني انسان داراي قوهاي است که از طريق آن ميتواند بفهمد درک کند و نتيجه گيري کند. اما اين همه ماجرا نيست. حقيقت انساني که از ويژگي نطق (سخن يا عقل) برخوردار است چيست؟ آيا جاودان است يا فناپذير؟
فلاسفه اسلامي معتقدند اينکه انسان درک ميکند، ميفهمد و ... همگي به اين دليل است که انسان داراي «نفس» است. نفس غير از بدن است. حقيقت انسان نفس اوست. علت اينکه انسان ميتواند از توانايي نطق برخوردار باشد نفس اوست. جاودانگي و ناميرايي از آن نفس است.
اما خود نفس چگونه موجودي است؟ اين مسئله از پيچيدهترين مسائل فلسفي و کلامي است و مجال بحث آن در اين مجال نيست. بطور اجمال ميگوييم که از ديدگاه فلاسفه مسلمان نفس غير از بدن و يک موجود مجرد است و تمام آثار و افعال بدني و غير بدني به نفس بر ميگردد. موجوداتي که فاقد نفس هستند نميتوانند آثار متنوعي از خود بروز دهند بلکه فقط داراي آثار يکنواخت هستند. مثلاً آتش همواره داراي اثر سوزندگي يا ايجاد حرارت است. يخ همواره سرد و خورشيد هميشه سوزان است و نور افشاني ميکند، بنابراين آثار اين اجسام به صورت يکنواخت است. اما انسان افعال و آثار غير يکنواختي از خود بروز ميدهد. خواندن، نوشتن، خوردن، خوابيدن و ... همه افعال غير يکنواختي هستند که تمايز انسان را از ديگر موجودات نشان ميدهند. البته همانطور که روشن است اين مسئله تفاوت انسان با جمادات و گياهان است و نه حيوانات ديگر.
زيرا حيوانات ديگر نيز داراي افعال و آثار متنوع هستند. تفاوت انسان با حيوانات ديگر در قدرت و توانايي بر درک و توانايي بر استدلال و استنتاج است. بنابراين، به طور خلاصه ميتوان گفت که دو ويژگي انسان باعث تمايز او از ديگر موجودات عالم ميشود. ويژگي «افعال و آثار غير يکنواخت» وجه امتياز انسان و حيوان با جمادات و گياهان است و ويژگي «نطق» متمايز کننده انسان از ديگر حيوانات است. در مقاله بعدي به ويژگيهاي نفس انساني خواهيم پرداخت.
عليزاده
بخش اعتقادات تبيان
منابع:
1. التهانوي، محمدعلي بن علي، کشاف اصطلاحات الفنون، بيجا، کلکته، 1862م
2. ابن سينا، حسين ؛ الاشارات و التنبيهات، قم، نشر البلاغة،چاپ اول، 1375.
3. طوسي، خواجه نصيرالدين، کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، تحقيق حسن حسن زاده آملي، انتشارات اسلامي، نوبت اوّل، 1407ق.
4. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا.
آیا خدا جسم است؟
اولین راهی که اثبات می شود که خداوند متعال جسم و جسمانی نیست آن است که بدانیم خداوند متعال در معنا و در کمیت غیر قابل انقسام است. در حالی که هر جسمی در معنا و در کم، قابل انقسام است. پس معلوم می شود که خداوند غیرجسمانی است که قابلیت انقسام
پس از اثبات وجود خداوند متعال یکی از مسائل مهم آن است که صفات حق تعالی را به درستی بشناسیم یکی از این صفات آن است که خداوند جسم نیست بلکه غیر جسمانی است. در این نوشتار به برخی از دلایل در اثبات غیرجسمانی بودن خداوند متعال می پردازیم.
خدا جسم نیست!
ابن سینا برای اثبات آن که خداوند متعال جسم نیست از دو راه وارد می شود. البته باید توجه داشت که او تأکید می کند که این دو راه اثبات حقیقی نیست چون خداوند جسم نیست و برای این مسئله تنها اشاره و تنبیه کافی است. در واقع وقتی برای چیزی اثبات حقیقی می آوریم که به هیچ وجه معلوم نباشد ولی این موضوع از جمله بدیهیات است و تنها با اشاره ای می توان بران رسید!
خدا در معنا و کمیت تقسیم نمی شود!
اولین راهی که اثبات می شود که خداوند متعال جسم و جسمانی نیست آن است که بدانیم خداوند متعال در معنا و در کمیت غیر قابل انقسام است. در حالی که هر جسمی در معنا و در کم، قابل انقسام است. پس معلوم می شود که خداوند غیرجسمانی است که قابلیت انقسام ندارد. این که جسم قابل انقسام در کم و معناست کاملاً محرز و مسلّم است چرا که جسم از لحاظ معنا و ذات مرکب از اجزاء است و لذا قابلیت انقسام دارد. از نظر طبیعی نیز اثبات شده است که جسم مرکب از مولکول ها و اتمهاست که قابلیت انقسام در کمیت را دارا می باشند. اما در مورد این موضوع که خداوند قابلیت انقسام در معنا و کمیت را ندارد باید کمی توضیح دهیم:
اگر خداوند قابلیت انقسام داشته باشد یعنی مرکب از اجزاء است و اگر خداوند را مرکب از اجزاء بدانیم لازم می آید که خداوند به اجزاء خود نیازمند باشد. در حالی که این با خدا بودن خدا در تضاد است که نیازمند به چیزی حتی اجزاء ذات خود باشد. از سوی دیگر اگر خدا مرکب از اجزاء باشد یعنی کسی او را مرکب از اجزاء نموده است و این در مورد خداوند محال دیگری است. بنابراین به طور کلی خداوند مرکب از اجزاء نیست و لذا قابلیت تقسیم شدن نیز ندارد چه در معنا چه در کمیت. بنابراین جسمانی نخواهد بود. زیرا همان طور که گفتیم انقسام پذیری از خواص اجسام و موجودات جسمانی است.
راه دیگر در غیر جسمانی بودن خدا!
یکی دیگر از راه هایی که می توان استدلال نمود که خداوند متعال نمی تواند جسم باشد آن است که بدانیم از نوع خداوند هم شکلی وجود ندارد و این دلیلی است بر غیرجسمانی بودن او! می گویید چگونه؟! لازم به توضیح است که جسم دو نوع است:
انواع و اقسام جسم!
یک جسم عنصری داریم و یک جسم فلکی. جسم عنصری همان جسم مادی فیزیکی هست که قابل تغییر و تبدل است اما جسم فلکی جسمی مثالی است! جسم مثالی به نوعی، جسمی غیر مادی است که البته قابل تغییر و تبدل هم نیست بلکه فقط شکل و اندازه به موجودات مثالی می دهد. اگر هم بخواهیم موجودات مثالی را توضیح دهیم، باید بگوییم موجودات مثالی موجوداتی میان مادی و مجرد محض هستند؛ یعنی موجودات نیم مادی نیم مجرّد که خودشان هم عواملی دارند که بماند! (علاقمندان می توانند برای تکمیل بحث موجودات مثالی و اطلاع بیشتر در این زمینه به کتب فلسفه اسلامی مراجعه نمایند.)
خلاصه آن که جسم عنصری مادی دارای افراد است یعنی یک نوع است که دارای افراد است. مثلاً جسم سنگ که انواع و اقسام سنگ ها می شود افراد نوع سنگ بودن و همین طور در مورد سایر اجسام عنصری اما جسم فلکی نوع منحصر در فرد است و فقط یکی است. انواع و اقسام ندارد. این مطلب مقدمه بحث و حالا ادامه استدلال یا استدلال منطقی در ادامه!!
خلاصه استدلال در این جا این است که هر جسمی حتماً جسمی دیگر از نوعش یافت می شود(چون همان طور که گفتیم اجسام عنصری انواع و اقسام دارند!) و هر چه جسمی دیگر از نوعش یافت بشود معلول است. بنابراین هر جسمی معلول است و لذا اگر خداوند متعال را جسم بدانیم او را معلول علتی دیگر دانسته ایم که در مورد خداوند محال است معلول موجود دیگری باشد بلکه خود او علت همه موجودات است!
شاید این سوال مطرح باشد که چرا هر جسمی که از نوعش یافت بشود معلول است؟ یعنی قسمت دوم استدلال ما به چه دلیل است؟ باید گفت وقتی ذاتی دارای کثرت است نمی تواند کثرتش از ذات خودش باشد بلکه دیگری آن را به او داده است یعنی معلول علّتی غیر از خود است! در اینجا ذات جسم بودن متعدد است که این تعدد و کثرت از ذات و درون خودش نیست بلکه علّتی آن را به او داده است و لذا می گوییم جسمی که از نوعش یافت شود معلول است.
پایان سخن ...
این استدلال ها و براهینی که در این جا ذکر نمودیم تنها بخش بسیار کوچک و اندکی بود از کتاب پر محتوای ابن سینا به نام اشارات که در آن به مباحث فلسفی عمیق به خصوص در باره خداوند متعال پرداخته بود. هدف از بیان این استدلال ها به زبان ساده در این جا، آن بود که مخاطبان و دوستان عزیز کمی با نگاه امثال ابن سینا آشنا شوند که می کوشید با استدلال ها و براهین عمیق و قوی عقلی به بررسی موضوعی مهم چون «خداوند» بپردازد و از باب: آب دریا را اگر نتوان چشید/ پس به قدر قطره ای باید چشید خود را از ذکر آنها بی نیاز ندیدیم.
ن . رادفر
بخش اعتقادات تبیان
منبع:
1- اشارات و تنبیهات ابن سینا- نمط رابع
2- شرح اشارات ابن سینا از دکتر احمد بهشتی با عنوان هستی و علل آن.
3- شرح خواجه نصیر طوسی بر اشارات ابن سینا
4- محاکم- قطب الدین شیرازی
راههای بیشمار خداشناسی!
در مقاله پیشین به بررسی براهین خداشناسی و مهمترین آنها یعنی برهان صد یقین پرداختیم. در این مقاله به بررسی برخی دیگر از براهین اثبات خداوند میپردازیم که از نظر فهم آنها آسانتر و سهلتر خواهد بود.
حرکت به سوی اثبات او!
در گذشتههای دور، ارسطو فیلسوف یونانی برای اثبات خداوند به برهانی توسل جست که بر همان حکمت نام دارد. ارسطو اثبات میکند که محرک نخستینی وجود دارد که حرکت را در عالم ایجاد کرده است.
آن محرک اولینی همان خدای ارسطوست! این محرک خودش غیر متحرک است و اگر نه مشکل دور یا تسلسل اجتناب ناپذیر خواهد بود. ارسطو در این برهان چند مقدمه را به عنوان اصل و مبنا میپذیرد:
1- حکمت یعنی حرکت به معنای ارسطویی که حرکت در کم و کیف وأین است. یعنی در اجسام و موجودات تغییر در کیست و کیفیت و مکانشان رخ میدهد که همان حرکت است.
2- هر متحرکی در حرکت خود به محرّک نیازمند است و نمیشود بدون آن حرکت کند.
3- بطلان دور و تسلسل
4- محرک و متحرک همواره همراه یکدیگر هستند.
بیان شهید مطهری در برهان حرکت
شهید مطهری درباره برهان حرکت ارسطو میفرمایند: «ارسطو خدا را به محرک اول تعبیر کرده است و برهان او بر اثبات خدا همین برهان محرک اول است... خلاصه حرف ارسطو این است که حرکت نیازمند محرک است و هر محرکی با خود متحرک است و یا نه. در صورت دوم که محرک غیر از متحرک است همان خداست و در غیر این صورت اگر محرک نیز متحرک باشد خود حرکت آن نیز از سوی محرکی است و همین طور تا جایی که برسیم به محرکی غیر متحرک که همان خدا و محرّک اول است.»
یکی دیگر از براهین شناخت خدا شناخت نفس است که ما را متوجه خداوند متعال میکند. در حدیث شریف نیز آمده است: من عرف نفسه فقد عرف ربّه؛ هر کسی که نفس خودش را بشناسد خداوند و پروردگارش را خواهد شناخت
طریق معرفت نفس
یکی دیگر از براهین شناخت خدا شناخت نفس است که ما را متوجه خداوند متعال میکند. در حدیث شریف نیز آمده است: من عرف نفسه فقد عرف ربّه؛ هر کسی که نفس خودش را بشناسد خداوند و پروردگارش را خواهد شناخت. ملاصدرا از حکمای اسلامی در باره این برهان می گوید: «از جمله طرق، طریق معرفت نفس است و علم به این که نفس ملکوتی است و دائماً در صراط تکامل و ترّقی و خروج از قوه و استعداد به حدّ کمال است. پس ناچار برای نفس مربّی و مکمّل وجود دارد که او را از قوه به فعل و از نقص به جانب کمال میکشاند. این موجود که مربّی و مکمّل نفس است ناچار باید عقل کامل بالفعل باشد والّا لازم میآید که معنی کمالی خود فاقد کمال و ناقص باشد. بنابراین آن مربّی نفس آدمی و مکمّل آن موجود کامل است که همان خداوند است. بنابراین نفس طریق است از طرق الهی که سالک راه حق را به سوی خدا سوق میدهد و دری بسیار بزرگ است که انسان از آن در، وارد خانه خدا میشود و سر به آستان او میسپارد.»
نظم، نظم تا ناظم!
یکی دیگر از براهین خداشناسی برهان نظم است. این برهان یکی از سادهترین براهین اثبات خداوند است که حتی کودکان نیز قادر به فهم و درک آن هستند. بر اساس این برهان عقل آدمی در هر نظم و انضباطی به دنبال کسی میگردد که آن را ترتیب و نظم داده است. نظم عالم و زندگی منظم و دقیق موجودات از گیاهان و حیوانات گرفته تا کهکشانها و همه عالم هستی خود گواه وجود ناظمی قدرتمند است که با حکمت و تدبیر عالم را اداره میکند که او همان خداوند متعال است.
این برهان را با دقیق شدن در احوال زندگی و جزئیات زیست و حیات سایر جانورانی به خوبی میتوان دریافت. چون از شواهد علمی و تجربی برای اثبات خداوند متعال در این برهان بهره جسته میشود، این برهان را برهانی علمی در خدا شناسی میدانند.
طریقه حدوث
یکی دیگر از براهین خداشناسی که برهانی کلامی است، برهان حدوث است. حدوث در مقابل قدیم قرار دارد و مقصود از آن دومی است که قبلاً نبوده و بعد پدیدار شده است. در مقابل قدیم موجودی است که همواره بوده و زمانی نیست که او نبوده باشد. این برهان به صورت زیر تقریر میشود:
عالم خالی از حرکت و سکون نیست و حرکت و سکون هر دو حادثند و هر چه خالی از حرکت و سکون و به طور کلی خالی از حوادث نیست، خودش حادث است. پس عالم حادث است . از سوی دیگر هر چیزی که حادث باشد نیازمند محدث است یعنی عامل و فاعلی که آن را به وجود آورد. پس عالم نیازمند محدث است. این محدث یعنی آن عاملی که عالم را به وجود آورده است. این برهان که برهان حدوث نامیده میشود را متکلمان اسلامی مطرح نمودهاند که البته اشکالاتی بدان وارد است کسا قصد نداریم در این نوشتار بدان بپردازیم. امّا علاقمندان میتوانند به کتب کلامی و فلسفی و به ویژه کشف المراد در شرح تجرید الاعتقاد از علامه حلّی مراجعه نمایند که به طور مبسوط به بررسی این برهان و موارد نقص آن پرداخته است.
راههای خداشناسی!
بر اساس آن چه گذشت باید دانست که راههای خداشناسی بسیار است و براهین متعددی در اثبات خداوند متعال وجود دارد. گفته شده است که فخر رازی یکی از متکلمان اسلامی براهین توحید را به هزار برهان رسانیده است و میگویند: الطوق الی الله بعدد أنفسی الخلائق؛ راههای خداشناسی به تعداد آدمها مختلف است. بنابراین باید دانست که برای اثبات وجود او راههای بسیاری وجود دارد اما برخی از راهها موثقتر و شریفتر و نورانیتر از بعضی دیگر است و قدم نهایی در این راه آن است که با عقل خدا را اثبات و با دل او را به جان پذیرفت!
ن.رادفر
بخش اعتقادات تبیان
فهرست منابع و مآخذ
1- الاسفار الاربعة- ملاصدرای شیرازی- ج6
2- حرکت و زمان- شهید مطهری
3- شرح منظومه سبزواری- تعلیقه میرزا مهدی آشتیانی
4- براهین اثبات خدا- آیت الله جوادی آملی
5- کشف المراد- علامه حلی (ره)
6- تجرید الاعتقاد- خواجه طوسی (ره)
7- هستی و علل آن- احمد بهشتی- شرح نمط چهارم الاشارات و التنبیهات بوعلی سینا
نمیبینم پس نیست!
تا به حال مواجه شدهاید که کودکان و یا برخی از افراد میگویند: فلان چیز چون دیده نمیشود پس نیست! به نظر شما این موضوع صحیح است؟ اهمیت این مطلب در کجا میتواند خود را نشان دهد؟ در این نوشتار میکوشیم به این سؤالات پاسخی مناسب بدهیم!
یک داستان کوتاه...
کودکی با همه نشاط و بازیگوشیهایش یک مشخصه مهم دیگر هم دارد و آن کنجکاوی است! پرس و جو کردن که روحیه جستجوگر کودک را نشان میدهد، گامی در راه رشد و تعالی اوست که اگر به طور صحیح هدایت شود میتواند نتایج بسیار گران قدری را به دنبال آورد. این شعر زیبا را همه ما در کتابهای دوران دبستان خواندهایم. شعری جالب که در آن روحیه پرسشگری کودکی را به نمایش میگذارد که چه صادقانه از مهمترین مسئله هستی یعنی وجود خداوند متعال از مادرش میپرسد:
به مادرم گفتم آخر این خدا کیست که هم در خانه ما هست و هم نیست
تو گفتی مهربانتر از خدا نیست دمی از بندگان خود جدا نیست
چرا هرگز نمیآید به خوابم چرا هرگز نمیگوید جوابم
نماز صبحگاهت را شنیدم تو را دیدم خدایت را ندیدم!
سؤالهای صادقانه، پاسخهای کودکانه!
در این شعر به خوبی روحیه پرسشگری کودک به تصویر کشیده شده است که از وجود خداوند پرسش میکند. سؤالی که شاید حتّی در بزرگسالی هم ذهن برخی را درگیر خود نماید که واقعاً آیا خدا هست؟
انسان و ابزارهای شناخت و شناسایی
انسان به عنوان موجودی شناسنده دارای ابزارهای شناخت است که نخستین آنها حواس پنجگانه هستند. دیدن، شنیدن، لمس کردن، بوییدن و چشیدن ابزارهای انسان برای شناخت بخشی از موجودات عالم به کار میآیند. امّا آیا همه عالم و موجودات آن را میتوان با این ابزارها شناخت؟!
بدون شک شناخت ناکارآمدی حسن و ابزارهای حسی در شناسایی موجودات عالم بر هر انسان اهل تفکّری واضح و آشکار است. بسیاری از چیزها هست که حس به تنهایی قادر به شناخت و درک آن نیست مثلاً اگر دودی از پشت دیوار دیده شود آیا حس به تنهایی میتواند بفهمد که آتشی در پشت دیوار روشن بوده است؟!! از سوی دیگر حس در بسیاری از مواقع خطا میکند. مثلاً خطای در دید و یا سردی و گرمی که از نظر آدمهای مختلف در برخی موارد متفاوت است و کسی چیزی را گرم میداند ولی دیگری چندان گرمی آن را حس نکرده است! بنابراین حس به تنهایی نمیتواند شناخت ما نسبت به موجودات عالم را تحت پوشش قرار دهد.
عقل از روی آثار و قراینی که وجود دارد و در عالم هستی نمایان است به وجود خداوند استدلال میکند. همانند استدلال به وجود آتش با توجه به وجود دودی که از پشت دیوار میآید. ما گرچه نمیتوانیم او را ببینیم و یا صدایش را بشنویم و یا او را ببوییم و یا بچشیم! و یا لمس کنیم امّا میدانیم با استدلال و برهان عقلی که وجود دارد خدا هست!
عقل؛ ابزار شناختی انسان
از این رو عقل یکی دیگر از ابزارهای شناخت است که از طریق دادههایی که حس و حواس پنجگانه در اختیار او میگذارد میتواند به استدلال و برهان بپردازد. عقل مهمترین ابزار شناسایی انسان است. زیرا در شناخت بسیاری از چیزها که در عالم وجود دارد و حواس از درک آن عاجزند، کارآمدی دارد. ما بسیاری از حس نکردنیها را با عقل خود در مییابیم. مثلاً از وجود دود به وجود آتش پی میبریم. این فرایند کاری است عقلانی که از طریق دادههای حسی به برهان عقلی پرداختهایم.
خدا را چگونه میشناسیم؟
حال به سؤال ابتدای این نوشتار باز میگردیم: آیا هر چیز که با حس دریافت نشود، وجود ندارد؟ با توجه به آنچه پیرامون ابزارهای شناخت آدمی توضیح دادیم، ممکن است چیزی به فرهنگ هیچ یک از حواس انسان در نیاید امّا با این حال موجود باشد. بلکه ناتوانی حواس در درک آن است که مانع شناخت آن میشود وگرنه از طریق ابزار شناختی عقل میتوان به وجود آن پی برد. یکی از مهمترین موضوعاتی که از کودکی در ذهن آدمی پدید میآید، پرسش درباره وجود خداوند متعال است.
آیا به راستی چون نمیتوان خدا را با ابزارهای حسی درک کرد میتوان گفت او وجود ندارد؟ این نتیجه گیری مانند آن است که با دیدن دود از پشت دیوار بگوییم چون آتشی دیده نمیشود پس حتماً آتشی وجود ندارد!! استدلال کودکان این است که چون صدای خدا را نمیتوان با گوش مادّی شنید و او را نمیتوان با چشم سر دید پس او وجود ندارد! همانند کودک داستان ما در آن شعر زیبا! خدا هست!
بر اساس آنچه گذشت میتوان به صراحت گفت اگر حواس ما عاجز از درک خدا هستند نشان از نبودن او نیست بلکه او هست و ابزار شناختی چون عقل را باید که به کار شناخت خدا بپردازد!
عقل از روی آثار و قراینی که وجود دارد و در عالم هستی نمایان است به وجود خداوند استدلال میکند. همانند استدلال به وجود آتش با توجه به وجود دودی که از پشت دیوار میآید. ما گرچه نمیتوانیم او را ببینیم و یا صدایش را بشنویم و یا او را ببوییم و یا بچشیم! و یا لمس کنیم امّا میدانیم با استدلال و برهان عقلی که وجود دارد خدا هست!
ما در مقالات گذشته به برخی از استدلالهای عقلی دقیقتر بر وجود خدا اشاره نمودیم که دوستان را بدان جا ارجاع میدهیم.
چگونه وجود خدا را برای خود اثبات کنم؟ (1)
فکر انسان هم گاهی سبک بار است گاهی دارای باری با وزن متوسط است و گاهی دارای باری است با وزن زیاد؛ وقتی انسان میخواهد با فکر خویش خدا را اثبات کند باید راهی را انتخاب کند که مناسب فکر و اندیشه اوست.
مقدمه
ممکن است هنگامی که در خلوت خویش به مسائل مهم میاندیشید و یا پس از برخورد با برخی از دوستان، همکاران و اطرافیان خود که عقایدی مخالف عقیده شما دارند؛ بارها از خود بپرسید چگونه میتوانم وجود خدا را برای خویش اثبات کنم و یا با چه روشی میتوانم به دیگرانی که خدا را باور ندارند اثبات کنم که این عالم، خداوندی دارد و ممکن نیست به صورت اتفاقی به وجود آمده باشد. بهتر است نگران این مساله نباشید و بدانید دانشمندان دینی برای اثبات وجود خدا راههای متعددی بیان کردهاند مانند: برهان فطرت، برهان امکان، برهان ضرورت و وجوب و...[1] این نوشته در پی بیان یکی از آن راهها است که شما با هر سطح علمی میتوانید به سادگی از آن استفاده کرده، با دیگران نیز وارد گفت و گو شوید. نام این راه «برهان نظم» است.
میدانید چرا برای اثبات وجود خدا راههای مختلفی را بیان میکنند؟
جواب: راههای اثبات خدا مانند پلهای مختلفی است که بر روی یک رودخانه ساختهاند؛ حتماً متعجب شدید!
توضیح بیشتر: عدهای را تصور کنید که تصمیم گرفتهاند از رودخانهای خروشان عبور کنند برخی باری سبک در حد یک ساک دستی به همراه دارند و برخی با ماشین سواری خود که دارای وزنی متوسط است، آمدهاند و برخی دیگر با یک ماشین باربری سنگین آمدهاند؛ بر روی رودخانه هم پلهای کوچک و بزرگ و متوسطی وجود دارد، حتماً تصدیق میکنید که هر دسته باید از پل مناسب بار خویش استفاده کنند تا موفق به عبور از رودخانه شوند.
فکر انسان هم گاهی سبک بار است گاهی دارای باری با وزن متوسط است و گاهی دارای باری است با وزن زیاد؛ وقتی انسان میخواهد با فکر خویش خدا را اثبات کند باید راهی را انتخاب کند که مناسب فکر و اندیشه اوست.
شاید بپرسید چه چیزی باعث سنگینی یا سبکباری فکر میشود؟
در پاسخ میگوییم: هر چقدر فکر انسان با شبهههای بیشتری مواجه شود، سنگینتر خواهد شد و انسان برای رسیدن به حقیقت باید راه دشوارتری را بپیماید.[2]
نظم در عالم هم، یعنی همه چیز از قبل مرتب و هماهنگ شده است تا انسانها و سایر موجودات بتوانند مأموریت خویش را انجام دهند و بازگردند! به بیان دیگر یعنی پیشبینیهای لازم برای هدفی که موجودات برای آن خلق شدهاند؛ در عالم وجود دارد.
سادهترین راه اثبات وجود خدا
سادهترین راه اثبات وجود خداوند، استفاده از راه دلیل (برهان) نظم است؛ این دلیل میگوید: عالم دارای نظمی بسیار عمیق و گسترده است و هر چیزی که دارای چنین نظمی باشد نیاز به ناظمی دانا دارد. پس عالم هم نیاز به یک نظمدهنده دانا دارد و نمیتواند تصادفی به وجود آمده باشد. روشن است هرچه این نظم پیچیدهتر و بیشتر باشد ناظم آن هم دارای علم و قدرت بیشتری خواهد بود.
قبل از توضیح بیشتر بهتر است ببینیم "نظم" یعنی چه؟
دقت کنید: منظور از نظم، وجود هماهنگی یک مجموعه، برای رسیدن به هدف دلخواهشان است.
مثال: تصور کنید شما از طرف سازمانی به کشوری اعزام میشوید؛ صبح زود خودرویی برای بردن شما به فرودگاه میآید، راننده برای شما بلیطی به همراه دارد هواپیما آماده پرواز است و شما به راحتی به مقصد میرسید و ... اگر از شما بپرسند اوضاع چگونه بود میگویید همه چیز منظم بود و من توانستم به خوبی مأموریتم را انجام بدهم و باز گردم.
نظم در عالم هم، یعنی همه چیز از قبل مرتب و هماهنگ شده است تا انسانها و سایر موجودات بتوانند مأموریت خویش را انجام دهند و بازگردند! به بیان دیگر یعنی پیشبینیهای لازم برای هدفی که موجودات برای آن خلق شدهاند؛ در عالم وجود دارد.
در مقاله بعد به نمونههایی از این نظم و هماهنگی در عالم اشاره میکنیم که هر انسانی پس از مطالعه آنها به راحتی به وجود پروردگار خویش پی میبرد.
پی نوشت ها:
1- خرازی، سید محسن؛ به دایه المعارف الالهیه، ترجمه مرتضی متقی نژاد؛ بی جا، انتشارات عصمت کبری، 1385، چ چهارم؛ ج1، ص 28-47.
2- برگرفته از: مصباح یزدی، محمد تقی؛ آموزش عقاید؛ سازمان تبلیغات اسلامی، چ هفدهم، بهار 1377، قم؛ ج1و2، ص66و67.
جنس خدا از چیه؟
در چند مقاله ی سابق به بررسی برخی از ادله ی عقل و برهانی بر وجود خداوند متعال پرداختیم. اکنون در این نوشتار به بررسی این موضوع می پردازیم که حقیقت خداوند چیست؟!
شاید یکی از سؤالهای مهم پس از آن که از بود و نبود چیزی پرسید آن باشد که از حقیقت و چیستی آن بپرسد. ما می دانیم خدا هست و وجود دارد و برخی از ادله ی عقل و شهودی آن را نیز می دانیم که برای علاقمندان توصیه می کنیم به برخی از مقالات قبلی مراجعه فرمایند:
مقالات مرتبط:
1- خدا هست؟!
2- راههای بی شمار!3- جسم نیست!
4- نمی بینم پس نیست!
حال سؤال این است خدا چیست؟ به بیان دیگر حقیقت ذات خداوند چیست؟ آیا اساساً ما می توانیم از حقیقت خدا اطلاع پیدا کنیم؟! آیا اصلاً تا به حال چنین چیزی به نظر شما رسیده است که خدا چیه؟!!
جنس ما خدا؟!
ما می دانیم خدا هست یعنی وجود دارد. از طرف دیگر می دانیم خودمان هم هستیم یعنی وجود داریم. پس یعنی هم ما و هم خدا وجود داریم! یعنی خدا هم مثل ما «موجود» است یعنی وجود دارد. به نظر شما معنای «وجود داشتن» یعنی چه؟!! آیا وجود داشتن ما با وجود داشتن خدا فرق می کند؟ یا این که یکی است؟!!
«وجود داشتن» یعنی بودن!
شاید پرسیدن در مورد مفاهیمی که بدیهی هستند یعنی نمی توانیم آنها را توضیح بدهیم؛ نه اینکه بلد نباشیم بلکه آن قدر معلومند که دیگر توضیحی ندارند! کمی خنده دار و البته سخت باشد!! مثل این که «بودن» و «هست» یعنی چه؟ تا بحال شما هم گرفتار سؤالات عجیب و غریب بچه های کنجکاو شده اید؟! بچه هایی که با سؤالهای پی در پی، آخرش به جایی می رسید که دیگر نمی توانید توضیح بدهید! مثلاً مامان من هستم یعنی چی؟!! بابا اون بود یعنی چی؟!! واقعاً در چنین مواقعی شما چه توضیحی دارید؟!! واقعاً «بودن و هست» یعنی چی؟!! شما می توانید این مفاهیم بدیهی را توضیح بدهید؟!! در واقع باید گفت چنین مفاهیمی بدیهی هستند یعنی همه ی افراد معنای آنها را می دانند و یک نوع تصوری هم از آن دارند گرچه نتوانند آن را در قالب الفا0و کلمات توضیح بدهند.
خدا هم هست مثل ما!
حال در مفهوم «بودن» باید توجه داشت که فرقی ندارد وقتی می گوییم من هستم یا گل هست یا آسمان هست. در همه ی اینها مفهوم «بودن» مفهوم مشترکی است. بنابراین وقتی هم می گوییم «خدای هست» مقصود از «بودن» در مورد خدا هم همان معنای «بودن» در مورد ما را دارد یعنی خدا هم هست حال چه تفاوتی میان ما و خدا هست که خدا را خدا کرد و ما را ما؟!!
در پاسخ به این پرسش مهم باید گفت خدا هم هست امّا حقیقت وجود و ذات خداست که با ما فرق دارد! وگرنه هر دوی ما هستیم و اصلاً ما هستیم چون او هست و ما را آفریده است!
خداوند موجودی کامل و دارای همه ی کمالات وجود است و از این رو در اصطلاح فلاسفه اشدّ الوجود است! حال به سؤال اصلی خود باز می گردیم:
بی شک شما نیز اذعان خواهید کرد ما وجودهای ناقص و کوچک چگونه می توانیم وجود بی انتهای خدا را دریابیم و بفهمیم حقیقت ذات او چیست!
فقط همین!
پس با توجه به آنچه بیان شد معلوم می شود که ما فقط می دانیم خدا هست و او بهترین و کاملترین موجودات است امّا این که حقیقت او چیست و جنس او از چیست و اصلاً خدا چیه، در حد توان درک بشر نخواهد بود! خدا هست و او بهترین است. فقط همین! مَثَل ما در مقابل خدا مَثَل ماهی در تنگ آب است که از بیرون تنگ هیچ نمی داند فقط می داند هست، فقط همین!
سخن پایانی...
عدم توانایی بشر در ادراک حقیقت و کفه ذات خداوند موضوعی بسیار مهم است که البته بالوجدان و به طور بدیهی همه ی انسانها با اندک توجهّی در می یابند که آن را می دانسته اند! هدف ما از بیان این مسأله تنها توجه دادن دوستان عزیز به یکی از مسائل پرپیچ و خم فلسفی بود که درباب اعتقادات نیز بی فایده نخواهد بود!
ن. رادفر
بخش اعتقادات تبیان
منابع:
1- اشارات – ابن سینا – غلط چهارم
2- شرح اشارات – خواجه ی طوسی
3- هستی و علل آن (شرح اشارات) – دکتر احمد بهشتی
4- اسفار اربعه – ملاصدرا – ج 1
5- (شرح اسفار) رحیق مختوم – آیت الله جواد آملی
6- مقالات فلسفی – شهید مطهری
لوله کشی دقیق در بدن
چگونه وجود خدا را برای خود ثابت کنم؟(2)
در مقاله قبل وعده دادیم برایتان نمونه هایی از نظم شگفت انگیز عالم را بیان می کنیم.
اکنون به نظرتان از کجا شروع کنیم؟
آیا می دانید یکی از بهترین راههای خداشناسی تفکر درباره خودتان است؟
پس بهتر است تا فرصت داریم؛ در وجود خود سیری نماییم و از شگفتی های وجود خودمان درس خداشناسی بگیریم.
اکنون نمونه ای از این شگفتی ها را مطالعه نمایید:
کوچولوهای باهوش
اگر در حالی که مات و مبهوت ظاهر زیبا و عظمت برجی بلند هستید، کسی بگوید این ساختمان به صورت اتفاقی در این جا ساخته شد، باد آجرها را از این طرف و آن طرف به این جا آورد؛ آجرها به صورت تصادفی روی هم قرار گرفتند؛ وسایل خنک کننده را هم باد و باران در سر جایشان نصب کرد سیم کشی ها، شیشه ها، تزیینات داخلی، درها، آسانسور و میلیون ها قطعه دیگر کاملا اتفاقی در یک جا جمع شدند و یک دفعه این بنا بدون آن که مهندس و معمار و کارگری در کار باشد، ساخته شد!!! حتما باور نخواهید کرد.
اکنون بیایید نگاهی هم به ساختمان وجودمان بیندازیم:
بدن ما از (ده كاتر میلیون 10.000,000,000,000,000) سلول تشکیل شده است یعنی تعداد قطعات آن، 500 میلیون برابر بیشتر از یک برج 60 متری است!
شگفت آور آن که همه این سلول ها زنده اند، غذا می خورند، نفس می کشند و تولید مثل می کنند و عجیب تر آن که مانند کارگران یک کارخانه عظیم هر کسی وظیفه خود را به خوبی انجام داده، در کار دیگری دخالت نمی نماید. مثلا سلول های پلک تا حد معینی رشد می کنند تا مانع دید سلول های چشمی نشوند، حالت جمع شوندگی دارند تا در موقع لزوم باز شوند و در هنگام خطر روی چشم قرار گیرند.
واقعا چه کسی این توده عظیم از سلول ها را در یک نقطه جمع کرده است؟ چه کسی به آنها یاد می دهد که چگونه تغذیه کنند؟ چگونه تکثیر شوند؟ تا چه اندازه بزرگ شوند؟[1]
نشانه ای دیگر
امام صادق(علیه السلام) در پاسخ پرسش یکی از شاگردانش درباره رشد جنین این گونه فرمودند:
در آغاز، جنین، در رحم - جایى كه چشمى آن را نمىبیند و دستى بدان نمىرسد - شكل و صورت داده مىشود. این تدبیر همچنان ادامه دارد تا اینكه انسانى كامل و استوار با تمام نیازهاى او بیرون مىآید. بدن این انسان، كامل و استوار است و همه چیز در آن نهفته شده است، از احشا و جوارح و دیگر عوامل بدن گرفته تا استخوان و گوشت و پیه و مغز و عصب و رگها و غضروفها. وقتى كه به جهان پاى نهاد چنان كه مىبینى تمام اعضاى او همه با هم و هماهنگ چنان رشد مىكنند كه شكل و هیأت و اعضاى او ثابت مىماند، نه افزایش مىیابد و نه كاستى مىپذیرد. این سیر همچنان ادامه دارد تا شخص اگر تقدیر باشد به سن بلوغ و كمالش برسد. آیا این ها جز به خاطر لطف پروردگاری حکیم است؟[2]
لوله کشی بدن
لوله كشى یك شهر را در نظر بگیرید كه به تمام خانه ها، كارخانه ها و مؤسّسات مختلف شهر كشیده شده است. آیا هرگز فكر مى كنید به صورت اتفاقی و بدون این که هدفى در كار باشد، چنین لوله کشی ای در آن شهر به وجود آمده باشد؟!
دستگاه گردش خون نیز، لوله كشى بسیار منظّمى است که حتی در ظریف ترین لایه های چشم هم كشیده شده است.
این دستگاه، در هر دقیقه دو بار مواد غذایی تمام سلول های بدن (ده کاتر میلیون سلول) را به آنها می رساند، آنها را شست و شو داده و مواد زاید آنها را با خود می برد.
لوله كشى یك شهر كجا و لوله كشى دستگاه حیرت آور گردش خون كجا؟ مسلما نمی توان پذیرفت که چنین دستگاه حیرت آوری نیاز به خالقی توانا نداشته باشد. [3]
نظم در خلقت طبیعت
طبیعت اطراف ما نیز پر است از نظمی شگفت آور؛ برای نمونه به بخشی از ظرافت های طاووس که از زبان حضرت علی (علیه السلام) بیان شده است توجه نمایید:
...از شگفت انگیزترین پرندگان در آفرینش، طاووس است، كه خدا آن را در استوارترین شكل موزون بیافرید، ... گویا دایره های شگفت انگیز آفتاب گونه كه روی پرهاى اوست از زر ناب و پارههاى زبرجد بافته شده است. اگر رنگهاى پرهاى طاووس را به روییدنىهاى زمین تشبیه كنى، خواهى گفت: دسته گلى است كه از شكوفههاى رنگارنگ گل هاى بهارى فراهم آمده است، و اگر آن را با پارچههاى پوشیدنى همانند سازى، پس چون پارچههاى زیباى پر نقش و نگار یا پردههاى رنگارنگ یمن است.
و شگفتآور آن كه طاووس هر چند گاهى از پوشش پرهاى زیبا بیرون مىآید، و تن عریان مىكند، پرهاى او پیاپى فرو مىریزد و از نو مىرویند، پرهاى طاووس چونان برگ خزان رسیده مىریزند و دوباره رشد مىكنند و به هم مىپیوندند، تا دیگر بار شكل و رنگ زیباى گذشته خود را باز مىیابد، بى آن كه میان پرهاى نو و ریخته شده تفاوتى وجود داشته باشد یا رنگى جابجا بروید.
راستى، هوشهاى ژرف اندیش و عقلهاى پر تلاش چگونه این همه از حقائق موجود در پدیدهها را مىتوانند درك كنند؟ و چگونه گفتار توصیف گران، به نظم كشیدن این همه زیبایى را بیان توانند كرد؟ پس ستایش خداوندى را سزاست كه عقلها را از توصیف پدیدهاى كه برابر دیدگان جلوهگرند ناتوان ساخت... [4]
نسخه امام صادق(ع) برای یک بی خدا
شخصی به نام "دیصانی" که به وجود خداوند اعتقادی نداشت نزد امام صادق (ع) آمده و از امام خواست تا با دلیل قانع کننده ای وجود خدا را برای او اثبات کند. امام تخم مرغی را به دیصانی نشان دادند و فرمودند: اى دیصانى این تخم سنگریست پوشیده كه پوست كلفتى دارد و زیر پوست كلفت پوست نازكى است و زیر پوست نازك طلائى است روان و نقرهایست آب شده كه نه طلاى روان به نقره آب شده آمیزد و نه نقره آب شده با طلاى روان در هم شود، نه سازنده ای از آن خارج شده تا بگوید من آن را ساخته ام و نه فاسد کننده ای درونش رفته تا بگوید من آن را فاسد كردم ناگاه می شكافد و مانند طاووس رنگارنگی از آن بیرون می آید آیا تو براى این تخم مرغ تدبیر کننده ای در نظر می گیری؟ دیصانى مدتى سر بزیر افكند و سپس گفت: گواهى دهم كه معبودى جز خداى یگانه بىشریك نیست و اینكه محمد بنده و فرستاده اوست و تو امام و حجت خدائى بر مردم و من از حالت پیشین توبه گزارم.[5]
نتیجه
بی شک پس از مطالعه مطالب بالا که تنها قطره ای کوچک از اقیانوس عظیم نظم در عالم است شما نیز در برابر این همه نظم و سازماندهی که در پدیده های عالم وجود دارد متعجب شده اید و حتما خود به این مطلب گواهی می دهید که این هماهنگی و نظم عظیم در خلقت، هرگز نمی تواند زاییده یک اتفاق باشد و خداوندی با عظمت کارگردان این صحنه عظیم عالم است.
نکته پایانی
برهان نظم دلیل بسیار محکمی برای اثبات پروردگار است اما درباره آن پرسش هایی وجود دارد؛ همراه ما باشید تا در مقاله بعد، پرسش ها را مطرح کرده و پاسخ دهیم.
پی نوشت ها:
[1] . برگرفته از: مکارم شیرازی، ناصر؛ آفریدگار جهان، کانون انتشارات محمدی، چ سوم، 1344ش، تهران؛ ص 142-154.
[2] . برگرفته از: میرزایی، نجف علی؛ شگفتیهاى آفرینش، ترجمه توحید مفضل، هجرت، پنجم، 1377ش، قم، صص54و55، نرم افزار گنجینه روایات نور.
[3] .برگرفته از: آفریدگار جهان، صص154تا 179، پیشین
[4] . برگرفته از: دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، مشهور، چ اول، 1379ش، قم؛ ص313 تا 315.
[5] . برگرفته از: کلینی رازی، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی،علمیه اسلامیه، تهران، بی تا، اول، ص103.
محسن مروتی
بخش اعتقادات تبیان
دوستان عزیز بقیه مطالب فردا
یا حق