اعتقادات شیعه
انواع صفات خداوند
اسماء و صفات الهی (3)
از مسائل مهم و تاریخی تفکر اعتقادی و کلامی بشر پس از اثبات ذات حق مسئله اسماء و صفات الهی است. به برخی مقدمات ابتدایی در این زمینه اشاره کردیم. در این مقاله نیز پس از ذکر یک مقدمه کوتاه بحث را پی می گیریم.
برخی از مذاهب کلامی (غالبا اهل سنت) معتقدند هرگونه بحث و کنکاش پیرامون ذات باری تعالی ممنوع و محال و در نتیجه راه فهم و شناخت ذات حق بر انسان مسدود است. انسان تنها میتواند پی به هستی خداوند ببرد. ولی هرگز نمی تواند صفت و اسمی را به خداوند نسبت دهد. این اندیشه که به «مذهب تعطیل» نام گرفته است، در تاریخ تفکر اسلامی در بین گروهی از اهل حدیث و متکلمان اهل رواج داشته است. در مقابل افراطی گری این گروه، برخی از متکلمین راه تفریط پیموده و همان صفاتی را به خداوند منسوب دانستند که ممکنات از آنها برخوردارند (با همان محدودیتها و آمیختگی آنها به ماهیت و جهات امکانی).
این گروه تا جایی پیش رفتند که در تشبیه خداوند متعال به امور دنیوی، خداوند را جسم دانستند که از آنها تحت عنوان فرقه مجسمه یاد می شود. گروه مجسمه یکی از فرق زیر مجموعه مذهب تشبیه است. در مقابل دو گرایش افراطی بالا، غالب متفکران و متکلمان مسلمان نه مذهب «تعطیل» و نه «تشبیه» را نپذیرفتند و اندیشه «تنزیه» (در لغت به معنی پیراستن و نیز دور دانستن چیزی از صفتی ناشایست است) را مطرح کردند. آنها معتقد بودند اولا تنها صفات کمالی یا صفات ثبوتی را می توان به خداوند متعال نسبت داد و ثانیا این صفات تنها پس از تجرید از جهات امکانی و نقایص آن به حق تعالی مستند میگردند.
عرفای اسلامی اعتقاد داشتند که همه این اقوال نشان از وجهی از وجوه خداوند متعال دارد. نظریه بینابینی در این زمینه معتقد است که هم باید به تشبیه و هم باید به تنزیه معتقد بود. تفصیل این نظریه در کتب فلسفی و عرفانی به تفصیل بیان شده است و توضیح آن نیاز به مقدمات فلسفی دشواری دارد. برای مثال، فیض کاشانی، شاگرد ملاصدرای شیرازی، در این زمینه می گوید:
«پس عارف محقق... کسی است که حق را من حیث ذاته منزه از تشبیه و تنزیه بداند و من حیث معیته الشیاء و ظهوره بها، میان تشبیه و تنزیه جمع کند و هر یک را در مقام خود ثابت وارد و حق را بوصفی التنزیه و التشبیه نعت کند.» (فیض کاشانی، كلمات مكنونة من علوم اهل الحكمة و المعرفة، ص 43)
در اینجا قصد ما تنها بیان این مطلب بود که اقوال در این زمنیه متفاوت است. برخی از آنها (مثل مجسمه) از حقیقت فاصله بسیار دارند و برخی دیگر (مثل نظریه تنزیه) نیاز به برخی اصلاحات دارند. نظریه فلاسفه و عرفای شیعه راه میانه میان این دوست. در قرآن کریم هم اوصاف و افعال تشبیهی به باری تعالی نسبت داده شده است (نظیر تأسف، غضب، رحم و...) و هم صفات تنزیهی(مثل احد، سبوح و قدوس). در روایات نیز می توان بیاناتی را در تایید این نظریه یافت:
و عن الصادق(علیه السلام): «هو شیء بخلاف الاشیاء ارجع بقولی شیء الی اثبات معنی و انه بحقیقة الشیئیة غیر انه لاجسم و لاصورة»(کتاب التوحید، ص 104)؛ خداوند تعالی شیء است اما نه چون اشیای دیگر مقصود از اینکه شیء است آن است که او معنی و مصداقی موجود است و اینکه او حقیقت شیئیت است، اگر چه که او را جسم و صورتی نیست.
و یا از سخنان بسیار دشوار امیرالمؤمنین(علیه السلام) است که می فرماید: «و معرفته توحیده و توحیده تمییزه عن خلقه و حکم التمییز بینونة صفة لابینونة عزلة» (کتاب الاحتجاج: ص 299)؛ معرفت خداوند همان توحید(اقرار به توحید) اوست و توحید او عین تمییز و جدا نمودن او از خلقش و حکم چنین تمییزی بنحو جدایی وصفی است نه جدایی واقعی (بنحوی که حق از خلق واقعا جدا و بر کنار باشد).
البته باید توجه داشت که بحث تنزیه و تشبیه یکی از دشوارترین مباحث فلسفی، کلامی و عرفانی ماست. مقدمات آن نیاز به مباحث مقدماتی بسیاری دارد. امیدواریم این مقدمه کوتاه خواننده علاقمند را ترغیب کند تا برای پیگیری این مباحث مهم به کتب تخصصی تر رجوع کنند. در ادامه به یکی دیگر از تقسیم بندی های صفات الهی می پردازیم:
صفات ثبوتیه و صفات سلبیه
مراد از صفت «ثبوتی» در این تعبیر صفات کمالی و مراد از صفات «سلبی» صفاتی است که دلالت بر هر گونه نقصانی دارند. هیچ صفت کمالی نیست که در خداوند نباشد، از این رو خداوند حی است، قادر است، علیم است، مرید است، رحیم است، هادی است، خالق است، حکیم است، غفور است، عادل است و .... هیچ صفت دالّ بر نقصی وجود ندارد که خداوند متعال از آن برخوردار باشد. بنابراین، خداوند جسم نیست، مرکب نیست، میرا نیست، عاجز نیست، مجبور نیست، ظالم نیست و .... بنابراین به دسته نخست یا صفات کمالی خداوند «صفات ثبوتیه» و به دسته دوم که از نقص و کاستی ناشی می شود و خداوند از اتصاف به آنها منزه است «صفات سلبیه» گفته می شود. صفات سلبیه دال بر نقص و محدودیت موصوف هستند و به همین دلیل ذات ربوبی از این صفات منزه و پاک است. زیرا خداوند کامل مطلق است و از هر عیب و نقصی مبراست. در روایات ما نیز علاوه بر صفات کمالی به صفات سلبی نیز اشاره شده است.
هم صفات ثبوتی و هم صفات سلبی ما را در شناخت خداوند متعال یاری می دهند. برای مثال، شناخت دیگر موجودات را مد نظر قرار دهید. وقتی می توانیم بگوییم شیء الف را شناخته ایم که:
1- ویژگی هایی که شیء الف از آنها برخوردار است را بشناسیم و 2- بدانیم که شیء الف از چه ویژگی هایی برخوردار نیست. مثلا وقتی می توانیم بگوییم به شناخت درستی از یک درخت رسیده ایم که بتوانیم توصیفی از آن ارائه کنیم که شامل ویژگی های آن باشد و در ضمن اشاره به این مطلب هم داشته باشیم که درخت از سنگ، فلز و ... نیست. تنها در این صورت است که می توانیم بگوییم که می دانیم دقیقا درخت چیست. این تنها یک مثال بود که برای روشنتر شدن بحث طرح کردیم. در مورد شناخت خداوند متعال نیز ماجرا تقریبا چنین است. ما در طول روز خداوند متعال را هم ثنا می گوییم و هم تسبیح (نفی هر گونه نقص و صفت عدمی از ذات حق) می کنیم. ثنای الهی به صفات ثبوتی الهی اشاره دارد و تسبیح دلالت بر صفات سلبی دارد. آنگاه که او را ثنا می گوییم، اسماء حسنی و صفات کمالیه او را یاد می کنیم، و آنگاه که او را تسبیح می گوییم، او را از آنچه لایق او نیست منزه و مبرا می شماریم و در هر دو صورت، معرفت او را برای خودمان تثبیت می کنیم.
علیزاده - بخش اعتقادات تبیان
منابع:
1. فیض کاشانی، «كلمات مكنونة من علوم اهل الحكمة و المعرفة»، انتشارات آیت اشراق.
2. ابوجعفر محمد بن صدوق، التوحید، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1375.
3. احمدبن علی طبرسی، کتاب الاحتجاج، انتشارات مکتبه الحیدریه، 1383.
4. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1377.
5. علی ربانی گلپایگانی، کلام تطبیقی (توحید، صفات و عدل الهی)، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1388.
حل شبهه آدم و آدمخوار
در مقالات پیشین اشاره کردیم که بر مبنای نصوص دینی، تحقق معاد جسمانی قطعی است و اصل معاد و زندگی پس از مرگ یکی از اصول اعتقادی ما مسلمانان است. این اصل در دین اسلام از چنان جایگاهی برخوردار است که عدم اعتقاد بدان، موجب کفر و خروج از اسلام میگردد. اما همیشه در طول تاریخ مسئلهی معاد جسمانی مسئلهای چالش برانگیز بوده است. چالشهایی مانند «امتناع اعاده معدوم»، «امتناع رجوع روح به بدن پس از جدایی»، «یکی دانستن معاد جسمانی با تناسخ»، «شبهه آکل و مأکول» و ... همیشه مسئله معاد جسمانی و فهم درست آن را تهدید کردهاند. در این مقاله و مقالات پیش رو به برخی از این اشکالها پاسخ میگوییم.
یکی از قدیمیترین ایرادهایی که به مسئله معاد وارد شده است شبهه ای ست که با عنوان شبهه «آکل و مأکول» مطرح شده است. البته این شبهه همانطور که اشاره شد، بر معاد جسمانی وارد است و کسانی که قائل به معاد روحانی (فقط روحانی) هستند گرفتار این اشکال نمیشوند. فلاسفه عموماً در اینکه «نفس ناطقه» باقی است و معدوم نمیشود و به نشئه دیگر منتقل میگردد، اتفاق نظر دارند. همچنین همگی قبول دارند که بدن انسان، پس از قطع تعلق از نفس، فاسد میگردد، یعنی تجزیه شده و به چرخه مواد باز میگردد. اختلاف نظر فلاسفه در چگونگی اعاده بدن انسان پس از فاسد شدن، است.
قبلاً نیز گفته بودیم که دربارهی چگونگی معاد سه نظریه وجود دارد: غالب متکلمین بر این باورند که معاد، بازگشت ارواح و نفوس انسانی به ابدان عنصری است. عدهی دیگر معاد را بازگشت ارواح میدانستهاند. به نظر این عده، بازگشت جسم عنصری و بدن دنیوی را بیمعنی تلقی نمودهاند.
بنابراین معاد عبارت است از بازگشت نفوس به سوی خداوند (مطهری، معاد، ص23). عدهی دیگر در عین اینکه معاد را رجوع ارواح به سوی پروردگار دانستهاند، اما کیفیت آن را جسمانی میدانند.
شبهه آکل و مأکول بر معتقدین به معاد جسمانی وارد میشود، زیرا معتقدان به معاد جسمانی میگویند انسانها در روز حشر با بدنهای دنیوی یا مثالی محشور میشوند. با این حساب اگر بتوان شرایطی را نشان داد که در آن تمایز بدن انسانها از بین برود، معاد جسمانی با مشکل مواجه میشود.
برای مثال، فرض کنید بتوانیم انسانی را تصور کنیم مثل انسانهای آدمخوار که از گوشت انسان دیگری تغذیه میکند. به این ترتیب همه یا قسمتی از بدن انسان اولی (مأکول) جزء بدن انسان آدمخوار (آکل) میشود. آیا اجزای بدن انسان مأکول در رستاخیز از انسان آکل جدا میشود، یا نمیشود؟ اگر بگوییم میشود بدن انسان آکل ناقص میگردد و اگر بگوییم نمیشود بدن انسان مأکول ناقص میشود. این اتفاق (ترکیب بدن آکل و مأکول) در طبیعت نیز اتفاق میافتد. در چرخه طبیعت نیز بدن انسانهای مرده بخشی از بدن انسانهای زنده میشود. بدن انسانهائی که از دنیا میروند به مرور زمان تبدیل به خاک میشود، خاکها جزء زمین میگردد، و از طریق جذب ریشه درختان تدریجاً تبدیل به گیاه یا میوه میشود و انسانهای دیگری از آنها تغذیه میکنند، و یا حیواناتی از آن استفاده میکنند که بعداً انسان گوشت آن حیوانات را میخورد، بنا بر این اجزای بدنهای پیشین از این طریق جزء بدن انسانهای بعد میشود. به این ترتیب معاد جسمانی دچار مشکل میشود، چرا که دیگر بدنها از یکدیگر تمایزی ندارند تا معتقد شویم هر شخصی با بدن خود در قیامت محشور خواهد شد.
ملاصدرا، معتقد بود هیچکدام از فلاسفه پیشین نتوانسته است از عهدهی تبیین این مسئله به خوبی برآید. او مدعی است که مطالب مربوط به معاد جسمانی در اثر تزکیه و تصفیه نفس برای ضمیر او حاصل شده است
پاسخ به شبهه آکل و مأکول
برخی از اندیشمندان اسلامی برای حل این شبهه، به تمایز میان اجزاء اصلی و غیر اصلی بدن انسان متوسل شدند. اجزاء اصلی هیچگاه تغییر نمیکنند و به همین دلیل هیچگاه جذب بدن دیگری نمیشود! و اجزاء غیر اصلی هر چند متغیر هستند ولی خللی به مسئلهی معاد وارد نمیکنند، زیرا در روز حشر انسانها با اجزاء اصلی خود محشور میشوند. این پاسخ که برگرفته از مدل جوهر ـ عرض در فلسفه اسلامی است با یافتههای علم جدید همخوان نیست. علم امروزه ثابت کرده است که همه اجزاء بدن انسان در معرض تحول و تغییر قرار دارند. به همین دلیل این پاسخ، نمیتواند پاسخ قانع کنندهای باشد. فلاسفه در ماهیت و چگونگی معاد جسمانی راههای متفاوتی را پیمودهاند. برای پاسخ به شبهه آکل و مأکول، نظریه معاد جسمانی صدرالمتالهین را ذکر میکنیم:
ملاصدرا، معتقد بود هیچکدام از فلاسفه پیشین نتوانسته است از عهدهی تبیین این مسئله به خوبی برآید. او مدعی است که مطالب مربوط به معاد جسمانی در اثر تزکیه و تصفیه نفس برای ضمیر او حاصل شده است (صدرالدین شیرازی، 1380، ص469).
صدرا برای حل مسئلهی معاد جسمانی از اصولی کمک میگیرد که برای آشنایان با فلسفه او آشناست؛ اصالت وجود، عینیت تشخص و وجود، تشکیک وجود، حرکت جوهری و ... . توضیح نظریه صدرالمتالهین به علت اینکه نیاز به بیان اصطلاحات تخصصی دارد کمی پیچیده است. اما در اینجا خلاصه آن را به طور ساده بیان میکنیم و علاقهمندان میتوانند از کتب تخصصی آن را پیگیری کنند.
در فلسفه اسلامی، هر شیئی از ترکیب ماده و صورت تشکیل شده است. از نظر فلاسفه تمام حقیقت یک شیء، صورت آن است. رابطه ماده و صورت از نظر ملاصدرا رابطه کمال و نقص است. ماده ناقص است و صورت، تام. از این رو، ماده محتاج صورت است، اما صورت از نظر وجودی نیازمند ماده نیست. پس اگر صورت یک شیء باقی باشد بدون اینکه ماده آن باقی باشد، خللی به شیئیت آن وارد نمیشود. به عنوان مثال، آنچه شمشیر را شمشیر میکند، تیزی آن است نه فلز موجود در آن. به همین ترتیب، آنچه حیوان را حیوان میکند، نفسش است نه جسد آن. به نظر ملاصدرا، شبهه آمل و مأکول زمانی وارد است که بخواهیم همین بدن خاکی را در قیامت نیز داشته باشیم، در صورتی که انسانها در قیامت صاحب بدن مثالی هستند (در مقالات پیشین ویژگیهای بدن مثالی را توضیح دادیم) و نه بدن خاکی. با این سخن از سویی، شبهه آکل و مأکول وارد نیست و از سویی دیگر میتوان گفت که انسانها در قیامت همان هستند که در دنیا بودهاند.
علیزاده
بخش اعتقادات تبیان
منابع:
1. ابنسینا، حسین بن علی، رساله الاضحویه فی امر المعاد، ضبطها و حققها: سلیمان دنیا، بیروت، دارالفکر العربی.
2. صدرالدین شیرازی، محمدابراهیم، الحکمة المتعالیة فی الاسفار الاربعة، قم، انتشارات مصطفوی، 1379
3. مطهری، مرتضی، معاد، تهران، انتشارات صدرا، چاپ ششم، 1377
صفات و اسماء الهی (4)
معرفت به ذات و اسماء و صفات الهی، به دلیل نقشی که در معرفت توحیدی ایفاء میکند، از اهمّ مسائل کلامی، فلسفی و عرفانی توحیدی به شمار میرود. ملاصدرای شیرازی آن را از دشوارترین مباحث علمی و لغزش گاه بزرگان معرفی میکند و در خصوص آن میگوید: «علم اسمای الهی، علمی مشکل و راه آن باریک و دقیق است؛ گامهای بسیاری از اشخاص در آنجا لغزیده است.» (صدر المتألهین، شرح اصول کافی، کتاب توحید، ص 416). در این مقاله نیز مسئلهی صفات و اسماء الهی میپردازیم و یکی از مباحث مطرح در این زمینه (عینیت صفات و ذات الهی) را مورد بررسی قرار میدهیم.
همانطور که پیش از این اشاره کردیم، صفت به معنای کمالی وجودی است که از ذات الهی انتزاع شده باشد. علم، قدرت، حیات همگی از صفات ذات الهی هستند. همچنین دستهی دیگری از صفات الهی وجود دارند که انسان از مقایسه بین ذات الهی و مخلوقاتش انتزاع میکند. خالق، ربّ، رازق و ... همگی از صفات فعل الهی هستند. در مقالات پیشین به اندیشهی برخی از مذاهب کمالی از قبیل مذهب تعطیل، تشبیه، تنزیه و نظریهی عرفای اسلامی در جمع بین تشبیه و تنزیه نیز اشاره کردیم. نظریهی حکمای شیعه این است که انسان میتواند ذات الهی را با صفات کمالیهی آن در نظر بگیرد. بنابراین آنها منکر تعطیل توانائی عقل در شناخت خداوند متعال هستند. برای مثال، ملاصدرا میگوید؛ «هر کس از او معانی صفات را نفی کند، وجود ذات و علم و قدرت و اراده، و شنوایی و بینایی او را انکار کرده است» (ملاصدرا، شرح اصول کافی، کتاب توحید، ص 93).
نکتهی بسیار مهم در باب صفات الهی این است که نباید پنداشت اینکه صفات چیزی افزون بر ذات هستند. به عبارت دیگر، صفات عین ذات هستند. صدرالمتالهین شیرازی در این زمینه میگوید: «صفات او ذات اوست و ذات او، صفات اوست. نه اینکه آنجا چیزی به نام ذات و چیز دیگری به نام صفت باشد تا ترکیب در خداوند لازم آید.خداوند از این، مبرّا و برتر است. بنابراین ذات او، وجود و علم و قدرت و حیات و اراده و شنوایی و بینایی است.او نیز موجود است و عالم و قادر و حیّ و اراده کننده و شنوا و بیناست.» (ملاصدرا، شرح اصول کافی، کتاب توحید، ص 339)
البته مراد از صفات در این بیان، صفات ثبوتی یا کمالی است. از میان صفات ثبوتی نیز تنها صفات ذاتی (در مقابل صفات فعلی) هستند که عین ذات هستند. همانطور که در مقالات پیشین به صفات ذاتی و فعلی اشاره کردیم، صفات فعلی صفاتی هستند که موصوف در اتصاف به آنها نیازمند فرض امری خارج از ذات واجب است و از آنجا که در تحققشان نیازمند به تحقق آن امر خارجند، از مقام فعل انتزاع میگردند نه از مقام ذات و از همین رو این صفات از مقام ذات پایینتر بوده، مرتبه و موطن آنها همان مرتبهی فعل است (علامه طباطبایی، نهایة الحکمة: ص278). بنابراین، صفات الهی عین ذاتند.
نخست اینکه اگر بپذیریم صفات غیر از ذات هستند به معنای این است که ذات الهی را مرکب از اجزاء بدانیم. در حالی که در جای خود ثابت شده است که خداوند از وجودی بسیط برخوردار است. هر گونه ترکیب در ذات الهی مستلزم فقر و احتیاج خداوند متعال است
دلیل این امر خیلی روشن است و شما با کمی دقت میتوانید به این موضوع پی ببرید. اگر صفت غیر از موصوف باشد، غیریت آنها مستلزم این است که هر دوی آنها محدود به حدودی باشند که دیگری از آن برخوردار نیست. در غیر این صورت اصلاً مغایرتی محقق نمیشود. در حالی که در بحث از اثبات باری تعالی و بحث توحید وجود هر امری خارج از ذات الهی را منتفی دانستیم. بنابراین، صفات الهی عین ذات خداوند هستند و این ماییم که در مقام انتزاع صفات از ذات، آنها را به شئون مختلف مثل قدرت، علم و ... متصف میکنیم. همین جا لازم است به این نکته اشاره کنیم که ممکن است که در برخی از روایات مشاهده کنید که ائمهی معصومین (ع) وجود صفات الهی را منافی با توحید میدانند. و در برخی از روایات، به ذکر صفات الهی پرداختهاند. در مواردی که صفات الهی نفی میشود (مثل خطبهی اول نهجالبلاغه که حضرت میفرمایند: و کمال توحیده الاخلاص له، و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه ...)، مراد غیریت و زائد دانستن صفات و ذات است و در مواردی که تایید میشود، مراد عینیت صفات و ذات است.
همانطور که از مطالبی که تا کنون گفتیم بدست میآید، به طور کلی درباره صفات الهی (مراد صفات ذاتی است) سه نظریه وجود دارد.
1. نظریهی نفی صفات از خداوند.
2. نظریهی اثبات صفات الهی و قبول زائد بودن صفات بر ذات.
3. نظریهی اثبات صفات الهی و عینیت صفات با ذات.
حکمای شیعه با نظریه 1 و 2 را ردّ و نظریهی 3 را اثبات میکنند. قبول هر گونه غیریت میان صفات الهی و ذاتی خداوند متعال مستلزم اسناد برخی امور ناروا و محال بر خداوند متعال است. نخست اینکه اگر بپذیریم صفات غیر از ذات هستند به معنای این است که ذات الهی را مرکب از اجزاء بدانیم. در حالی که در جای خود ثابت شده است که خداوند از وجودی بسیط برخوردار است. هر گونه ترکیب در ذات الهی مستلزم فقر و احتیاج خداوند متعال است. روایات ائمه (علیهم السلام) نیز بر عینیت صفات و ذات تاکید دارند:
«از امام صادق ـ علیهالسّلام ـ پرسیدند: معنای اینکه خداوند شنوا و بینا است چیست؟ فرمود: خداوند بینا است و شنوا بودن چشم و گوش بلکه ذاتش میشنود و ذاتش بینا است، اینکه میگوییم، ذاتاً شنوا و بینا است مراد این نیست که خداوند چیزی است و نقش چیز دیگری است بلکه این عبارت را به خاطر پرسش و فهم شما به کار میبریم، بلکه با تمامش میشنود، این تعبیر هم باز برای تقسیم شما است والا برگشت حرف من این است که خداوند شنوا و بینا و دانا آگاه است. بدون اختلاف ذات با صفات» (ابو جعفر محمد بن صدوق، التوحید، ص224، ذیل روایت1، باب 36).
بنابراین، صفات کمال و ذاتی خداوند عین ذات اویند. اختلاف در اسماء مفهومی است و نه مصداقی. یعنی ما مفاهیم متفاوت (مثل علم، قدرت و ...) را از یک مصداق انتزاع میکنیم و به خداوند متعال نسبت میدهیم. ولی باید توجه داشته باشیم که علم عین قدرت و هر دو عین ذات الهی هستند.
علیزاده
بخش اعتقادات تبیان
آیا خدا تجربه عشق دارد؟
گاهی گفته میشود که خداوند متعال صفاتی مانند شادی، ترس، عشق و کینه و غیره را با حکمت بالغهی خود در نهاد آدمی قرار داده است در نتیجه طبق قاعدهی فلسفی معطی شیء فاقد شیء نیست، می بایست خود خداوند نیز واجد صفات یاد شده بوده و عشق را نیز تجربه کرده باشد.اکنون ببینیم دیدگاه حاضر، صحیح است یا نادرست؟
تحلیل و ارزیابی
در قالب یک مثال به تبیین فلسفی دیدگاه یاد شده میپردازیم:
فرض کنید دنیا با کمبود آب و خشکسالی روبرو ست. مردم نیازمند به آبُ خبردار میشوند که اقیانوس بیحد و حصری در فلان کشور کشف شده است. طبعاً آنان با ظرفهای مخصوص به خود راه میافتند یکی چند ظرف بیست لیتری، دیگری چند بشکه دویست لیتری و بعضی چند تانکر چندین هزار لیتری و بالاخره عدهای هم با امکانات مجهز خود سعی دارند تا دریاچهای از آب آن اقیانوس بیکران را برای مردم خود به ارمغان ببرند؛ حال اگر کسی سؤال کند، آقایان این آبها از کجاست؟ همه میگویند از آن اقیانوس نامحدود است؛ اگر دیگری سؤال کند، آب آن اقیانوس که نامحدود بوده پس چرا هرچه که به شما داده است محدود و محصور است؟ در پاسخ میگوییم: اقیانوس بیکران آب میدهد نه نقصها، محدودیتها و ظرفها را و این محدودیتها از ظروف و قابلیتها است نه از آب بیکران آن.
بیان فلسفی: علت هستیبخش هم وجود به معالیل امکانی(معلولهای ممکن الوجود) میبخشد و خود نیز آن به نحو اعلی، اشرف و بینهایت داراست اما نه این که ماهیت، نقص و محدودیتهای آن وجودات از قبیل جسم و جسمانیات را هم داشته باشد زیرا آنها مربوط به حدود و ظروف هرکدام از موجودات امکانی است نه اصل وجود که از ناحیه حق تعالی افاضه شده است.[1]
حال به بررسی اوصاف مذکور میپردازیم:
اما عشق: سخن عشق در هر زبان و فرهنگی الهامبخش بسیاری از مقالهها، رمانها و اشعار بوده است ولی تحقیقات علمی درباره اصل و حقیقت این کیمیای هستی خیلی ناچیز است.[2]
تعریف عشق
عشق یعنی سفر ساده یک بلبل تا گل، درد و دل یک قمری عاشق با گل
عشق اوج علاقه و احساسات است؛ یعنی وقتی آدمی به گونهای شخصی و یا چیزی را دوست داشته باشد که تمام وجودش را تسخیر کند و حاکم بر آن گردد.[3] در این صورت به هر کوی و برزنی که پای گذارد و به جایی که بنگرد نشان از قامت یار میبیند.[4]
البته این تعریف همه اقسام عشق را پوشش نمیدهد ولی میتوان تعریف جامعتری برای آن گفت که بعد از انواع عشق مطرح خواهد شد.
طبق اقسام عشق میتوان تعریف جامعی را برای عشق بیان کرد؛ عشق عبارت از علاقه شدید محب به محبوب خویش به نحوی که او را همواره در نظر داشته باشد؛ اعم از این که به وصال آن برسد یا نه برخلاف شوق که از وصال محبوب بیبهره است
انواع و اقسام عشق:
عشق بر چهار گونه است:
1. حیوانی: این عشق بر پایه شهوات قرار گرفته است و بین انسان و حیوان مشترک میباشد.[5]
2. انسانی: بر اساس محبت و مودت شدید به انسان دیگر و یا به خالق هستی استوار شده است.[6]
3. الهی: سرچشمه عشق معرفت و شناخت است؛ این معرفت موجب دوستی شدید عاشق با معشوق و حبیب به محبوب خود میشود و هرچه محبوب کاملتر باشد عشق هم برتر خواهد بود. خداوند سبحان به جمال ذات خود ـ که کاملترین موجودات است ـ شناخت دارد پس برترین عشقها هم از آن اوست.[7]
4. طبیعی: آتش عشق الهی در عالم طبیعت نیز ساری و جاری است،[8] یعنی آنها هم در حد درک و شعور خود عاشق حقند و او را همواره تسبیح و ستایش میکنند. «إنّ من شیی إلا یُسَبِّحُ بحمده، ولکن لاتفقهون تسبیحهم» البته چشم و گوش ظاهری نمیتواند تسبیح موجودات را درک کند بلکه برای فهم آن باید از نوع ملکوتی آنها بهره کافی داشت.[9]
گر تو را از غیب چشمی باز شد با تو ذرات جهان همراز شد
نطق آب و نطق خاک و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل
جمله ذرات در عالم نهان با تو میگویند روزان و شبان
ما سمعیم و بصریم و باهشیم با شما نامحرمان ما خامشیم.[10]
حال طبق اقسام عشق میتوان تعریف جامعی را برای عشق بیان کرد؛ عشق عبارت از علاقه شدید محب به محبوب خویش به نحوی که او را همواره در نظر داشته باشد؛ اعم از این که به وصال آن برسد یا نه برخلاف شوق که از وصال محبوب بیبهره است.[11]
غم و شادی، ترس و کینه:
این اوصاف از کیفیات نفسانی آدمی است که همیشه با تغییر و تحول همراه است. به عبارتی دیگر این اوصاف حادثند و خداوند سبحان محل حوادث قرار نمیگیرد زیرا پیدایش حالات و حوادث جدید و گوناگون در اثر تغییر شرایط است، یعنی در شرایط خاصی حالت ترس را برای ما پدید میآید و در شرایط دیگر احساس غم یا شادی میکنیم و همینطور سایر حالات و انفعالاتی که بر ما عارض میشوند اما در مورد خداوند تغییر شرایط و حلول حوادث حداقل به دو دلیل ذیل محال است[12]:
1. این امر حادث از دو حال بیرون نیست، یا صفت کمالی است پس حتماً باید در ذات حق از ازل باشد و این با آن امر حادث منافات دارد و یا صفت کمالی نیست در این صورت محال است که در حق تعالی راه داشته باشد.
2. امر حادث موجب تغییر و انفعال ذات باری تعالی میشود و این با وجوب ذاتی حق تعالی که هیچگونه کاستی و نقص ندارد، منافات دارد.[13]
نتیجه
غم و شادی، کینه و ترس، عشق حیوانی و امثال آن که بر پایه احساسات و عواطف است به مقام بلند حق تعالی راهی ندارد اما دریای عشق الهی که سرچشمه آن شناخت و معرفت به حق تعالی و اوصاف اوست نه تنها در ذات اقدس اله بار مییابد بلکه به حسب ظرفیتها در سراسر جهان هستی جریان پیدا میکند.
عشــــق بحری، آســــــمان بر وی کفی چون زلـــیخا در هوای یوســــــــــفی
فرآوری: شکوری
بخش اعتقادات تبیان
منابع:
[1] . مصباح، محمد تقی، آموزش فلسفه، جلد دوم، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1366، ص 67.
[2] . مطهری، مرتضی، اخلاق جنسی، صدرا، تهران، چاپ چهارم، 1368، ص 79.
[3] . مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه، صدرا، تهران، چ سی و هشتم، 1379، ص 51.
[4] . اقتباس از شعر؛ به دریا بنگرم دریا ته بینم به صحرا بنگرم صحرا ته بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا ته بینم
[5] . مولوی درباره این عشق اشعار نغزی دارد مانند؛ عشقهایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود؛ عشق آن زندهگزین کو باقی است وز شراب جانفزایت ساقی است؛
عشق آن بگزین که جمله انبیاء یافتند از عشق او کار و کیا
[6] . برای عشق حیوانی و انسانی رجوع فرمایید به: مطهری مرتضی، جاذبه و دافعه، صدرا، تهران، چ سی و هشتم، 1379، ص 62.
[7] . مطهری، مرتضی، مقالات فلسفی، جلد دوم، حکمت، تهران، چ اول، 1366، ص 137.
[8] . مطهری، مرتضی، انسان کامل، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم: بیتا، ص 114.
[9] . طباطبائی، محمد حسین، المیزان، جلد سیزدهم، ترجمه موسوی همدانی، بیروت، لبنان: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 139 ه ، ص 148.
[10] . بلخی رومی، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی، ناصیه، تهران، چ اول، 1375، ص 145.
[11] . اقتباس از مرتضی مطهری، مقالات فلسفی، جلد دوم، ص 137.
[12] . ر.ک: غرویان محسن و...، بحثی مبسوط در آموزش عقاید، جلد اول، قم: دار العلم، چاپ اول، 1371، ص 185 و ربانی گلپایگان، علی، ایضاح الحکمه، جلد دوم، قم: مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1371، ص 199.
[13] . علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم: مؤسسه نشر اسلامی، چاپ پنجم، 1415 ه ، ص 294 و 295.
[14] اندیشه قم
الان مطالبی در مورد مسائل کلامی میزارم
علم و دین (1)
تاریخ شکل گیری مسئله
مسئله رابطه علم و دین یکی از موضوعات چالش برانگیز کلام جدید است. البته این موضوع بطور پراکنده در گذشته های دور اندیشه فلسفی نیز دیده می شود ولی طرح این مسئله به عنوان یک مسئله مستقل فلسفی – کلامی به اندیشه غربی و اواخر دوره مدرنیته باز می گردد. در قرون وسطای مسیحی نیز می توان تنازع میان علم و دین را دید، هر چند این تنازع نه بطور خاص میان گزاره های دینی و گزاره های علمی بلکه میان رهبران کلیسا و عالمان دینی خود را نشان می داد. می توان گفت؛ این مسئله در اوایل مدرنیته نیز به این مقدار چالش برانگیز نبوده است زیرا در ابتدا چالش زیادی میان دانشمندان و کلیسا وجود نداشت و دانشمندان عموما با دین مخالفتی نداشتند، بلکه موضع مثبت با آن داشته و به الهیات طبیعی روی آورده و می کوشیدند تا با شواهدی از قوانین و نظامات شگفت انگیز طبیعت که در پرتو علوم طبیعی به آن دست یافته بودند، وجود خدا را اثبات کنند. دانشمندان مهم زیادی وجود دارند که افراد متدین محسوب می شدند؛ گالیله (1564 - 1642) رابرت بویل (627 - 1691)، نیوتون (1642 - 1727) و ... . گالیله تعارض میان علم و دین را ظاهری می دانست. از آنجا که کتاب تکوینی طبیعت و کتاب تدوینی وحی، هر دو یک نگارنده دارد و آن خداوند است، پس چون منبع هر دو یکی است، تعارضی و تضادی نمی تواند بین آن دو حاصل شود.
«بر درگاه علم نوشته اند: شما باید ایمان داشته باشید. این خصوصیتی است که عالم نمی تواند آن را کنار بگذارد.» ( پلانک، به نقل از مهدی گلشنی، از علم سکولار تا علم دینی، ص 52)
ولی با پیشرفت بیشتر علم و ضعیف شدن کلیسا در برابر آن، ارتباط میان علم و دین روز به روز چالش برانگیزتر شد. بنابراین می توان گفت مسئله علم و دین نخستین بار میان علم مدرن و دین مسیحیت مطرح شد. مسئله دیگری که در این قرن پیش آمد و زمینه برخورد بیشتر علم با دین را موجب شد، نظریات جدید زمین شناسی که توسط چارلز لایل مطرح شد تاریخ پیدایش و وجود کره زمین را مبتنی بر تکامل و تطور تدریجی می دانست. این نظریه با آموزه های کتاب مقدس مسیحیت سازگار نبود. نظریه انتخاب طبیعی و تکامل تدریجی انواع که داروین مطرح کرد و این نظریه خود پیامدهای کلامی متعددی داشت. برهان اتقان صنع، تفاوت بنیادین انسان و دیگر موجودات و نظریات مطرح شده در کتاب مقدس درباره پیدایش جهان و ... تنها برخی از گزاره های دین مسیحیت بودند که با طرح چنین نظریات علمی به چالش کشیده شدند.
صورتبندی مسئله
بطور کلی می توان گفت؛ روش علمی و روش دینی دو گونه از شناخت انسان نسبت به جهان هستند. بشر در تلاش برای شناخت پدیده های عالم و جستجوی حقایق نهفته در آن، رشته هایی را در میان علوم به وجود آورده که هرکدام عهده دار بحث و بررسی از جنبه های گوناگون عالم طبیعی و مجردات بوده و به نام خاصی خوانده می شوند، مثلا علوم فیزیکی خبر از چگونگی پدیده های مادی داده و علوم زیستی سخن از یاخته های اولیه جهانداران می گوید و... از طرف دیگر، دین نیز با اتکا به وحی به بیان نظام کلی عالم و شرح نظام مند جهان پرداخته است.
نسبت میان این دو دیدگاه نسبت به جهان، تحت عنوان مسئله «رابطه علم و دین » محل بحث فلاسفه و متکلمین است. مراد از دین در این بیان، مجموعه معارف وحیانی است که مشتمل بر اعتقادات و احکام عملی بوده و برای هدایت انسانها و تکامل روحی آنان، از طرف خداوند بر انبیای پیشین و پیامبر اسلام نازل شده و در کتاب و سنت اظهار گردیده است. و معرفت دینی همان اطلاعات و دانش هایی است که متدین به دین خاص دارا بوده و با پژوهش علمای دینی از منابع و متون دینی، در مجموعه علوم و معارف دینی تدوین و تنظیم گردیده اند.
علم در معانی مختلف استفاده شده است. در مسئله علم و دین، برخی علم را به معنای محدود تجربی می دانند که از روش حسی استفاده می کند و در مقابل دانش به معنای اعم و فلسفه به عنوان معرفت عقلانی، از دوران نوزایی علمی (رنسانس) به علوم تجربی خوانده می شوند. ولی به نظر برخی دیگر، معنایی عام تر (به لحاظ روش)برای علم در نظر می گیرند. مطابق این دیدگاه ما در مسئله علم و دین با رشتههای علمی سروکار داریم که از طرق عادی کسب معرفت به دست میآیند، علم مشترک لفظی است و معانی متعددی دارد، گاهی مراد از علم مطلق دانستن است، گاهی مراد از
علم مهارت است و گاهی مراد از علم یقین (در مباحث فقهی و ...) است. یکی از معانی علم رشته علمی است و مراد از رشته علمی، مجموعه اطلاعات درباره یک موضوع معین است که محور وحدت بخشی آنها را گرد هم آورده، به تعبیر فنّیتر مجموعهای از گزارهها و مفاهیم که محور وحدت بخشی مثل موضوع، غایت یا روش آنها را گرد هم آورده است رشتههای علمی متعددی داریم و معمولاً متفکران و معرفت شناسان برای طبقه بندی رشتههای علمی مختلف ملاکهایی را به دست میدهند. در گذشته دانشها را بر اساس موضوع تقسیم میکردند. امروزه دانشها را ابتدا بر اساس روش و دانشهای هم روش را براساس موضوع و احیانا غایت تقسیم میکنند، یعنی با استفاده از یک روش مختلط، علوم را طبقه بندی میکنند. اجمالاً چهار روش عادی (روشی است که در اختیار همگان است و همه افراد بشر میتوانند با استفاده از آن به کسب علم و دانش بپردازند) برای کسب معرفت وجود دارد. مراد از روش عادی. معرفت شناسان راه های کسب معرفت را این چهار طریق می دانند:
1. حسی: علوم تجربی اعم از طبیعی (مثل فیزیک، شیمی، زمینشناسی و...) و انسانی (مثل جامعهشناسی روانشناسی، اقتصاد و...) برپایه این روش به وجود آمدهاند. روش علوم تجربی، استقراء و تجربه است، یعنی با مشاهده و مطالعه جزئیات آغاز می شود، و پس از استقراء و آزمایش موارد خاص به نتیجه کلی می رسد و قانون علمی به دست می دهد.از نظر تاریخی، بهره گیری از این روش در طبیعت شناسی، به عصر شروع نهضت علمی(قرن شانزدهم میلادی)، و به فرانسیس بیکن انگلیسی(1561- 1626)نسبت داده شده و از او به عنوان پیشاهنگ تجربه گرایی یاد می شود.
2. عقلی: روش رشتههایی چون فلسفه، منطق و ریاضیات.
3. نقلی: مثل روش علم تاریخ، لغت، جغرافیای سیاسی و ... .
4. شهودی: روش دانشهایی مثل عرفان یا شاخهای از روانشناسی که از طریق روش کشفی ـ شهودی به دست میآید.
بنابراین، مطابق این دیدگاه مراد از علم، در مسأله علم و دین، دانشها و رشتههای معرفتی است که به واسطه این روشهای چهارگانه به دست میآید. درباره نسبت میان علم و دین، نظرات متفاوتی ارائه شده است؛ ماتریالیست ها (ماده باوران) معتقد به عدم نسبت میان علم و دین هستند چرا که معتقدند دین یک امر موهوم است و نمی تواند گزاره های صادقی درباره جهان اطراف ما ارائه کند. از دیدگاه آنها جهان صرفا مادی است و تنها روش قابل اعتماد برای کسب علم روش تجربی است. برخی معتقدند دین و علم دو حوزه مستقل از هم هستند. دین روشهای خاص خود را دارد و به کلی با رویه های علمی فرق دارد و در علم قرینه ای ندارد. و برخی به سازگاری میان این دو رای می دهند. در مقالات بعدی به پاسخ های ارائه شده به مسئله علم و دین خواهیم پرداخت.
نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان
منابع:
1. ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، نشر مرکز دانشگاهی، 1388.
2. جان اف هات، علم و دین از تعارض تا گفتگو، ترجمه بتول نجفی، انتشارات کتاب طه، 1382.
3. مهدی گلشنی، علم و دین و معرفت در آستانه قرن 21، انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1385.
4. امیرعباس زمانی، علم، عقلانیت و دین (درآمدی بر کلام جدید)، انتشارات دانشگاه قم، 1383.
5. مهدی گلشنی، از علم سکولار تا علم دینی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1388.
علم یا دین؟!
علم و دین(2)
سخن در نسبت میان علم و دین بود. در مقاله پیشین گذری کوتاه به سیر تاریخی شکل گیری این مسئله کلامی اشاره کردیم و منظور از علم و دین در این مسئله را بیان نمودیم. اشاره کردیم که در قرون وسطی، علم و دین و فلسفه هم سرنوشت بودند و تنها بعد از پیدایش علم جدید مسئله علم و دین مطرح شد. به نظر بسیاری، علم جدید در درون خود، نطفه تعارض با دین را داشت. با رشد و شکوفایی علوم جدید در قرون اخیر، زمینه برای طرح آن میان عالمان دین و عالمان تجربی فراهم شد تا جایی که به تدریج این مسأله به شکل یک مسأله کلامی در آمد و با عنوان «نسبت علم و دین» موضوع مطالعه فیلسوفان دین و متکلمین قرار گرفت.
همانطور که پیشتر به آن اشاره کردیم، مراد از علم در مسئله علم و دین، در میان فلاسفه دین و متکلمین اتفاق نظر وجود ندارد. برخی صرفا علوم تجربی را مورد نظر دارند و برخی معنای عام تری از علوم را مد نظر قرار می دهند. علت این اختلاف نظر این است که از دیدگاه گروه دوم، تجربه گرایی خام دوره فرانسیس بیکن در این دوره مورد قبول دانشمندان نیست. این دیدگاه از سویی، نوع دقیقی از تجربه گرایی، مشاهده و استقراء و از سوی دیگر، جنبه های نظری و انتزاعی(غیر حسی) علم تجربی را برای روشن شدن مسائل علمی، جدّی و مهم می شمارد. ایان باربور در این باره چنین نوشته است:
«یکسان گرفتن علم با اصالت تجربه صرف، چنان که بیکن در عهد گالیله بر آن بود، و سپس هیوم و اخیرا پوزیتیویستهای جدید نیز از آن طرفداری می کنند، گمراه کننده است.بیکن معتقد بود که علم عبارت است از انباشتن و رده بندی کردن مشاهدات، و اصرار می ورزید که استقراء، آسان ترین راه کسب دانش است. اکتشاف می تواند یک روند خودکار و روزمره باشد، چنان که گویی با ماشین انجام می گیرد.فقط شکیبایی لازم است، نه تفکر دشوار یا انتزاعی.توصیف و توصیه های بیکن، تمامی جنبه نظری علم را فرو می گذارد، و علاوه بر آن نقش تخیل خلاق را در تکوین مفاهیم جدید نادیده می گیرد. اگر به این شیوه از آن نظر که توصیف اعمال دانشمندان است بنگریم، آن را ناقص و نارسا می یابیم.صرف بر هم انباشتن داده ها یا فهرست کردن آنها، نظریه علمی به بار نمی آورد، بلکه افزایش مفاهیم تازه و برساخته های تعبیری و تجریدی است که به ما قدرت دیدن و یافتن انگاره های منسجمی از رابطه میان داده ها می بخشد. گر چه در به دست آوردن قوانین تجربی ساده، استقراء غلبه دارد، ولی حتی در این موارد هم کار دانشمند فراتر از تلخیص داده است.» (علم و دین نوشته ایاین باربور، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ص 30، 174 و 177)
یا ناگل می گوید: «هیچیک از نمونه های رایج قوانین تجربی در واقع راجع به یافته ها و داده های حسی نیست، زیرا مفاهیم و مفروضاتی را در کار می آورد که فراتر از هر چیزی است که مستقیما به حس درآید.»(به نقل از علم و دین باربور: ص 173)
اهمیت توجه به این مطلب از آنجاست که بر نظری? کلی ما در رابطه با نسبت علم و دین تاثیرگذار است. در مقالات پیش رو به مسئله علم و دین، نسبت میان این دو و نظریات مطرح در این باره می پردازیم. پیشاپیش تذکر این نکته نیز لازم است که بیان هر یک از نظریات مطرح شده به معنای قبول و صحت آنها نیست. هر یک از این دیدگاه ها طرفدارانی در میان فیلسوفان دین داخل و خارج از کشور دارد که تلاش می کنند دیدگاه خود را با مقبولیت بیشتری عرضه کنند. قصد ما در این نوشتار بیان دیدگاه های گوناگون است تا خواننده بتواند با بررسی دلایل هر یک از این نظریات دیدگاه خود را برگزیند.
نظریه تعارض میان علم و دین
طرفداران این دیدگاه می گویند تفسیری که علوم، اعم از حسی ـ تجربی یا عقلی ـ استدلالی یا کشفی ـ شهودی و تاریخی ارائه میدهند، با تفسیری که دین از هستی ارائه میدهد، ناسازگارند. کسانی که به تعارض میان علم و دین اعتقاد دارند، این تعارض را در جنبه های گوناگونی مطرح می کنند. تعارض در زمین? آموزه های دینی و آموزه های علمی یکی از این جنبه هاست. برای مثال تعارضاتی از قبیل عُمر زمین، عمر بشر، نحوه خلقت انسان (تلاش های گوناگون و جالبی برای جمع و یا رفع تعارض میان نظریات تکامل و نظریه خلقت انجام شده است. برخی از متکلمین جدید میان نظریه خلقت و نظریه تکامل ناسازگاری نمی بینند. برای آگاهی از این مباحث جذاب و خواندنی به کتاب های تخصصی تر که به زبان فارسی نیز ترجمه شده است مراجعه کنید) و ... از مسائلی هستند که به گفته مدعیان این نظریه، گزاره های دینی و علمی مطالب متضادی در این باره بیان کرده اند.
یکی دیگر از جنبه های این تعارض، جهانبینی متفاوت علم جدید و دین است. نوع نگاه علم به جهان ماتریالیستی است و اصلاً علم از حیث روش ماتریالیست است و فلسفهای هم که از آن بیرون بیاید نوعی فلسفه ماتریالیستی خواهد بود و این با جهانبینی دینی در تعارض است. آنها از جنبه اخلاقی نیز نظامهای اخلاق علمی مانند نظام اخلاق داروینیستی با نظام اخلاق دینی متعارض دانستند. تنها دین نیست که خط و مشی عملی جلوی پای انسان میگذارد و راهی را برای استکمال آدمی نشان میدهد، علوم هم مدعی این قضیه هستند. مثلاً علم اخلاق (مرادم از اخلاق در اینجا اخلاق سکولار است که در مقابل اخلاق دینی است)، چنانکه میدانید بخشی از تعالیم ادیان، تعالیم اخلاقی است، اما همه سیستمهای اخلاقی، مأخوذ از ادیان نیستند، خاستگاه سیستمهای اخلاقی سکولار دانش بشری است. در زمانه کنونی، اخلاقهای سکولار مدعی این هستند که راهی را برای استکمال آدمی و به سعادت رسیدن او برای اینکه در این جهان خوشبخت شود و با آرامش زندگی کند، ارائه دادهاند. در سال های اخیر، رشد عرفان های غیردینی نیز ناشی از گونه ای اخلاق سکولار است.
بنابراین، می توان بطور کلی گفت تعارض علم و دین بر دو قسم است:
1. تعارض در حوزه «است ها» یا گزاره های خبری یا تعارض گزاره های دینی توصیفی (حاکی از واقعیات تجربه پذیر) با گزاره علمی و توصیفی: همانند مثالهایی که دربالا ذکر شد؛ عمُر زمین، نظری? خلقت و ...
2. تعارض در حوزه «بایدها»ی دینی ـ توصیه های دینی ـ با «بایدهای» علمی ـ توصیه های علمی.
نظری? تعارض میان علم و دین یکی از دیدگاه هایی است که در میان فلاسفه و متکلمین اسلامی طرفداران زیادی دارد. تعارض این دو دیدگاه در مورد گزاره های خبری این است که نمی توان هر دوی این گزاره های را صادق بدانیم. برای مثال علامه طباطبایی از کسانی بود که هیچگاه نپذیرفتند که بتوان نظریه خلقت را با نظریه تکامل سازش داد. از دیدگاه این فیلسوف اسلامی، تنها یکی از این دو نظریه صادق است و این نظریه خلقت است که صادق است.
این تعارض در بخش «بایدها» به صدق و کذب برنمی گردد. زیرا گزاره های دستوری یا انشائی صادق یا کاذب نیستند. تعارض در این بخش به این شکل محقق می شود که برای مثال، در علوم، برای رسیدن به هدف معینی دستور مشخصی ارائه شده و در دین، دستور متفاوتی و انسان در آن واحد برای نیل به هدف معین نمیتواند به هر دو دستور عمل کند.
نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان
منابع:
1. ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، نشر مرکز دانشگاهی، 1388.
2. مهدی گلشنی، علم و دین و معرفت در آستانه قرن 21، انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1385.
3. مطهری، مرتضی، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی « انسان و ایمان»، تهران: انتشارات صدرا، بی تا.
4. امیرعباس زمانی، علم، عقلانیت و دین (درآمدی بر کلام جدید)، انتشارات دانشگاه قم، 1383.
ره آوردی به نام رجعت
قسمت اول
بازگشت گروهی از مؤمنان خالص و کافران ستمگر به این جهان پیش از قیامت، رجعت نامیده میشود. اعتقاد به رجعت یکی از اعتقادات شیعه است و سایر مذاهب اسلامی به چنین امری اعتقاد ندارند، از این روی پیوسته رجعت یکی از موضوعات کلامی مورد اختلاف شیعه و سنی بوده است.
بنا بر نظر علامه مجلسى رحمة الله علیه نـزدیـك بـه دویـسـت روایـت در این باب وجود دارد که او بیشتر آنها را در كتاب بحارالانوار و در باب رجعت گرد آورده است.(1) در قرآن کریم نیز مواردى وجود دارد كه امكان رجعت را در این امت به ثبوت میرساند. بر اساس آیات قرآن كریم گروههایی با افرادى پس از مرگ زنده شده و تا مدتى به حیات مجدد خود ادامه دادهاند. قرآن كریم در دو آیه به صراحت به مسئله رجعت اشاره دارد: « وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ»؛ « (به خاطر آور) روزی را که ما از هر امّتی، گروهی را از کسانی که آیات ما را تکذیب می کردند محشور می کنیم؛ و آنها را نگه می داریم تا به یکدیگر ملحق شوند».(2) ایـن آیه صراحت دارد كه دستههایی از ستمكاران برانگیخته میشوند، نه همه آنها و منظور از آن برانگیخته شدن در روز قیامت نیست؛ زیرا حشر قیامت، رستاخیزى همگانى است: « وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا»؛ « و همه آنان [انسانها] را برمی انگیزیم، و احدی از ایشان را فروگذار نخواهیم کرد».(3)
خداوند منّان بر طبق حکمت بالغه اش ، مقرر فرموده است که به هنگام پیاده شدن احکام الهی و استقرار یافتن حکومت واحد جهانی، چشم انتظاران آن روزگار مسعود باز گردند و از برکات بی پایان دولت کریمه خاندان وحی برخوردار شوند. هنگامی که مؤمنان خالص برای مشاهده الطاف حق و درک لذت زندگی در پناه دولت حق باز میگردند، ستمگران و ملحدان نیز باز میگردند، تا پیش از آخرت قسمتی از واکنش اعمال خود را ببینند و مایه سرور و تشفی خاطر ستمدیدگان گردد.
فرمان رجعت همانند فرمان ظهور، از طرف خداوند قادر متعال صادر میشود و جمعی از بندگان خالص خداوند که سالها و احیاناً قرنها پیش از آنان دیده از جهان فرو بستهاند، باز میگردند و تجلی قدرت خداوند را در دولت کریمه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میبینند.
آیات بی شماری از قرآن کریم توسط پیشوایان معصوم علیهم السلام به عنوان آیات رجعت مطرح شده است که از بررسی آنها وقوع رجعت در میان پیشینیان و امکان آن در آینده به روشنی اثبات میگردد. در احادیث اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به رجعت گروهی از مؤمنان و مشرکان خالص بعد از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر شده است: «وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فی سَبیلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ»؛ «اگر هم در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، (زیان نکردهاید؛ زیرا) آمرزش و رحمت خدا، از تمام آنچه آنها (در طول عمر خود،) جمع آوری میکنند، بهتر است».(4) امام باقر علیه السلام پیرامون این آیه از جابر پرسید:
«ای جابر! آیا میدانی كه معنای «سبیل الله» چیست؟» جابر گفت: نه به خدا سوگند، جز اینكه از شما بشنوم. حضرت فرمود: «سبیل الله راه علی و راه اولاد علی است. هر كسی با ولایت او كشته شود، در راه خدا كشته شده است و هر كس با ولایت او بمیرد، در راه خدا مرده است. هیچ مومنی از این امت نیست، جزء اینكه برای او قتل و مرگی هست، هر كدام از آنها كشته شود، یكبار دیگر بر میگردد تا بمیرد و هركدام از آنها بمیرد، بر میگردد تا كشته شود».(5)
امام رضا علیه السلام نیز در این به اره میفرماید: «هر مومنی در بستر بمیرد، در رجعت كشته میشود و هر مؤمنی كشته شود، در رجعت در بستر خود میمیرد».(6)
خداوند در آیه دیگری میفرماید: «اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فیکُمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکًا وَ آتاکُمْ ما لَمْ یُؤْتِ أَحَدًا مِنَ الْعالَمینَ »؛ « نعمت خدا را بر خود متذکّر شوید، هنگامی که در میان شما، پیامبرانی قرار داد؛ (و زنجیر بندگی و اسارت فرعونی را شکست) و شما را حاکم و صاحب اختیار خود قرار داد؛ و به شما چیزهایی بخشید که به هیچ یک از جهانیان نداده بود».(7)
سلیمان دیلمی میگوید: معنای این آیه را از محضر امام صادق علیه السلام پرسیدم، فرمود: «منظور از پیامبران، رسول اكرم صلی الله علیه و آله حضرت ابراهیم، حضرت اسماعیل علیهما السلام و فرزندان اوست و منظور از فرمان روایان امامان هستند». عرض كردم: كجا به شما فرمانروایی داده شده است؟فرمود: «فرمانروائی بهشت و فرمانروائی عالم رجعت از آن ماست».(8)
خداوند در قرآن فرموده است: « رُّبَمَا یَوَدُّ الَّذِینَ كَفَرُواْ لَوْ كَانُواْ مُسْلِمِینَ »؛ « بس دوست میدارند آنان كه كافر شدند، ای كاش مسلمان بودند». امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه از وجود مقدس امیرمؤمنان علیه السلام نقل میکند كه فرمود: « هنگامی كه من و شیعیانم خارج شویم، عثمان و پیروانش نیز خارج شوند و بنی امیه را از دم شمشیر بگذرانیم، كافران آرزو میکنند کهای كاش مسلمان بودند»
در آیه دیگری آمده است: « إِنَّ اْلأَرْضَ لِلّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ»؛ « زمین از آن خداست و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار می کند؛ و سرانجام (نیک) برای پرهیزکاران است».(9)
امام باقر علیه السلام فرمود: «در كتاب حضرت علی علیه السلام یافتیم كه در تفسیر این آیه فرموده است: من و فرزندانم كسانی هستیم كه خداوند زمین را برای ما ارث نهاده است، پرهیزگاران ما هستیم و همه زمین از آن ماست».(10) اگر چه تا امروز این وعده الهی تحقق نیافته است، ولی به زودی در رجعت تحقق خواهد یافت و همه موجودات روی زمین تحت فرمانروائی امیرمؤمنان و فرزندان بزرگوارش قرار میگیرد، چنانچه خود حضرت میفرماید: «به خدا سوگند، خداوند اهل و اولادم را در اطراف من گرد خواهد آورد؛ چنانكه اهل و اولاد حضرت یعقوب را در اطراف او گرد آورد، بعد از آنكه مدت زمانی در میان آنها جدائی افتاده بود».(11)
در آیه دیگری میخوانیم: «بَلْ كَذَّبُواْ به ما لَمْ یُحِیطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ»؛ «آنچه را كه به آن احاطه علمی ندارند و هنوز تأویلش فرا نرسیده است، تكذیب كردند؛ پیشینیان نیز همچنان به تكذیب برخاستند، ببین عاقبت ستمكاران چگونه شد».(12)
مفسران معتقدند كه این آیه در مورد «رجعت» نازل شده است و منكران كسانی هستند كه میگویند چنین چیزی واقع نخواهد شد.(13) حمران میگوید: از امام باقر علیه السلام از مسائل مهم «رجعت» پرسیدم، فرمود: «آنچه پرسیدی هنوز وقتش نرسیده است، چنانکه خداوند میفرماید: چیزی را كه احاطه علمی ندارند و زمانش نرسیده است، انكار میکنند».(14)
مسعده بن صدقه میگوید: از امام صادق علیه السلام در مورد مسائل مهمی كه در آینده محقق خواهد شد و هنوز تحقق نیافته است، سؤال شد، فرمود: « هنوز وقت فاش ساختن آن نرسیده است و این است معنای آیه شریفه كه میفرماید: چیزی را كه احاطه علمی نداشتند و زمان تأویلش هم نرسیده بود، تكذیب كردند».(15)
زراره نیز از امام صادق علیه السلام در مورد برخی از ابعاد مهم رجعت پرسید، امام فرمود: «آنچه پرسیدی، هنوز وقتش نرسیده است؛ خداوند میفرماید: چیزی را كه احاطه علمی ندارند و وقت تأویلش نرسیده است، انكار میکنند».(16)
در ذیل این آیه شریفه از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمود: « خداوند تبارك و تعالی این امت را به دو امتیاز مفتخر نموده است: 1- چیزی كه نمیدانند نگویند. 2- چیزی را ندانسته تكذیب نكنند».(17)
خداوند در آیه شریفه دیگری میفرماید: « وَ لَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مَا فِی الأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ »؛ «هر كس كه ستم كرده آرزو میکند كه آنچه در زمین است، از آن او باشد تا همه را بدهد و خود را برهاند».(18)
در این آیه منظور از "هر كسی كه ستم كرده"، كسانی هستند كه به آل محمد صلی الله علیه و آله ستم کردهاند و حق آنها را پایمال کردهاند كه در رجعت از انتقام الهی راه فراری ندارند، آرزو میکنند كه همه آنچه در روی زمین است، از آن آنها باشد تا همه آنها را بدهند و خود را نجات دهند.(19)
در آیه دیگری نیز میخوانیم: « وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللّهِ»؛ « روزهای خدا (ایام الله) را برای آنها یادآورِی كن».(20) امام باقر علیه السلام فرمود: « ایامُ اللهِ عزَّوجلّ ثلاثه: یوم یَقُومُ القائم، یومُ الكّرةِ و یَومُ القیامة؛
روزهای خداوند تبارك و تعالی سه روز است: 1- روز قیام قائم 2- روز رجعت 3- روز قیامت».(21) این حدیث به همین تعبیر از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است.(22)
خداوند در آیه دیگری فرموده است: «رُّبَمَا یَوَدُّ الَّذِینَ كَفَرُواْ لَوْ كَانُواْ مُسْلِمِینَ »؛ « بس دوست میدارند آنان كه كافر شدند، ای كاش مسلمان بودند».(24) امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه از وجود مقدس امیرمؤمنان علیه السلام نقل میکند كه فرمود: « هنگامی كه من و شیعیانم خارج شویم، عثمان و پیروانش نیز خارج شوند و بنی امیه را از دم شمشیر بگذرانیم، كافران آرزو میکنند کهای كاش مسلمان بودند».(25)
در آیه دیگری آمده است : «فَالَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاْلآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ»؛ «امّا کسانی که به آخرت ایمان نمی آورند، دلهایشان (حق را) انکار می کند و مستکبرند ».(26)
امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: «یؤمنون، یعنی به روز رجعت ایمان نمیآورند و حقانیت آن را باور نمیکنند».(27)
در آیه دیگری آمده است: « وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا »؛ «هر كس از یاد من اعراض كند برای او زندگی سختی است».(28)
از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه چنین نقل شده است: «به خدا سوگند این آیه در حق دشمنان ماست». راوی پرسید: "جانم به فدایت، گاهی میبینیم كه آنها در طول زندگی با آسایش و وسعت زندگی میکنند و هرگز روی تنگی نمیبینند تا مرگشان فرا رسد". حضرت فرمود: به خدا سوگند كه مربوط به رجعت است».(29)
در آیه دیگری نیز چنین آمده است: « و َیَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن یُكَذِّبُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ»؛ « روزی كه از هر امتی گروهی را بر میانگیزیم كه آیات ما را تكذیب میکردند، پس آنها بازداشته میشوند».(30)
این آیه یكی از روشنترین آیاتی است كه به رجعت اشاره دارد؛ زیرا در روز قیامت همه مردم بدون استثناء برانگیخته میشوند. در این آیه از روزی گفتگو شده است كه در آن از هر امتی گروهی برانگیخته خواهد شد، نه همه مردم .از محضر امام صادق علیه السلام در مورد این آیه سؤال شد، حضرت فرمود: «مردم در این زمینه چه میگویند؟» سؤال كننده گفت: " آنها میگویند: این در مورد قیامت است". حضرت فرمود: « آیا خداوند در روز قیامت گروهی را بر میانگیزد و گروه دیگری را فرو میگذارد؟ این آیه در مورد رجعت است، اما آیه قیامت این است: «آنان را برانگیختیم و احدی را از آنها فروگذار نشدیم».(32)
زهرا رضائیان
بخش اعتقادات تبیان
پی نوشت ها:
1. بحارالانوار، ج53، ص 39-144.
2. النمل: 83.
3. الكهف: 47.
4.آل عمران:157.
5.تفسیر عیاشی،ج1، ص 202.
6. بحارالأنوار، ج 53، ص33.
7.مائده: 20.
8. بحارالأنوار، ج 53، ص46؛ تفسیر برهان، ج1، ص455 و الزام الناصب، ج 2، ص 330.
9.اعراف: 128.
10.تفسیر برهان، ج 2، ص27؛نورالثقلین، ج 2، ص57؛ تفسیر صافی، ج 2، ص 238.
11.بحارالانوار ج 53، ص108.
12.یونس : 39.
13.الزام الناصب، ج 2، ص344؛ بحار الانوار، ج 53، ص51؛ نورالثقلین، ج 2، ص 305.
14.تفسیر عیاشی، ج 3، ص122؛ تفسیر صافی، ج2، ص403 و نور الثقلین، ج 2، ص304.
15.تفسیر برهان، ج 2، ص186 و تفسیر عیاشی، ج 2، ص 122.
16.تفسیر برهان ج 2، ص186.
17.تفسیر عیاشی، ج 2، ص123.
18.یونس: 54.
19.بحار الانوار، ج 53، ص51؛ الزام الناصب، ج 2، ص 344و نورالثقلین ح2، ص306.
20.ابراهیم: 5.
21. شیخ صدوق، خصال ، ص108؛ معانی الأخبار ص366؛ تفسیر صافی، ج3، ص80 .
22.الزام الناصب، ج 2، ص344.
23.حجر: 2.
24. بحار الانوار، ج 53، ص64.
25.نحل: 22.
26.تفسیر عیاشی، ج2، ص 257و بحارالانوار، ج 53، ص118.
27.طه: 124.
28.الزام الناصب، ج 2، ص345 و بحار الانوار ج 53، ص51.
29.نمل:83.
30. المیزان، ج 15، ص436.
31. كهف: 47 ؛ بحار ج53، ص51؛ المیزان ج 15، ص446 ؛نورالثقلین ج4، ص 100 و تفسیر برهان ج 3، ص210.
نظریه سازگاری علم و دین
علم و دین (3)
بررسی نسبت میان «علم و دین» موضوع سخن ما در مقالات پیشین و حاضر است. در نوشته های گذشته به تاریخچه مسئله اشاره کرده و برخی نظریات مطرح شده در زمینه نسبت میان علم و دین را بطور اجمال بازگو نمودیم. در این نوشتار نیز با ذکر یک مقدمه کوتاه، به این مسئله می پردازیم. مسئله «علم و دین» مسئله دوران مدرن است ولی ریشه در مسئله «عقل و دین» در اندیشه اسلامی و قرون وسطای مسیحی دارد. بنابراین، شکل سنتی مسئله «علم – دین» را در قالب مسئله «عقل یا فلسفه – دین»، در دنیای اسلام می بینیم. در شکل سنتی مسئله، فلسفه همان نقشی را بازی می کرد که علم در دنیای معاصر آن را ایفاء می کند.
البته لازم به ذکر است که در طول تاریخ تمدن و فرهنگ اسلامی دو روش و مکتب در مطالعه دین وجود داشته است؛
1- روش اهل حدیث واشاعره. 2- روش فلاسفه و متکلمان. پیروان دیدگاه نخست بحث در مسایل اعتقادی و جدال و مناظره در احکام شرعی را بدعت و حرام می دانند و معتقدند تمامی مسایل دینی و احکام شرعی تعبدی است.
گروه دوم معتقدند که تمام مسایل دینی اعم از اعتقادات و احکام فرعی، مبتنی بر تفکر واندیشه است. روش دوم روشی است که بیشتر متکلمین و فلاسفه به آن اعتقاد دارند. پیش فرض اساسی این روش این است که دین و فلسفه با هم تضادی ندارند.تنها اختلاف در روش فهم است و الّا مقصد هر دو یکی است. از میان کسانی که به نظریه سازگاری میان فلسفه و دین معتقد بودند ابن رشد (متوفی 595 ه.ق.) است، او قایل به تعاون علم و دین بود و راه حلی برای رفع تعارضهای بدوی و ظاهری بین آموزههای دینی و علمی ارائه کرد. از معتقدین به نظریه ناسازگاری نیز می توان از غزالی (صاحب کتاب تهافت الفلاسفة در رد عقاید فلاسفه) نام برد. برخی معتقدند راه حل ابن رشد بعدها نیز در مسئله علم و دین در غرب توسط گالیله مطرح شد. در این مقاله برخی نظریات دیگر درباره مسئله ارتباط علم و دین را طرح می کنیم.
از طرفداران مسیحی این دیدگاه، متکلم مسیحی الفرد وایتهد است. او در این زمینه می گوید: «همکنشی دین و علم، عامل بزرگی در پیشبرد بسط اندیشه دینی و پیراستن آن از تصورات عرضی است»
نظریه سازگاری و تعاضد
برخی معتقدند میان علم و دین تعارض واقعی و حقیقی وجود ندارد. دو گونه تعارض می تواند میان علم و دین متصور باشد.
1- تعارض ظاهری میان آموزه های دینی و گزاره های علمی که این تعارض قابل حل و فصل است.
2- تعارض واقعی که غیر قابل حل و فصل است. مطابق این دیدگاه، بیشتر تعارضات بین گزاره های دینی و گزاره های علمی از قسم نخست است. به اعتقاد این عده، موفقیت های روش تحقیق درعلم تجربی آن قدر فزاینده بود که موجب این توهم شد که علم تجربی تنهاروش معتبر معرفت است و بعضی به غلط پنداشتند اعتبار باورهای دینی با دستاوردهای نوین علمی سست شده است. علاوه بر طرفداران غربی این دیدگاه، برخی از متکلمین اسلامی نیز به این دیدگاه معتقدند. از دیدگاه ایشان فهم علمی و فهم دینی از تعمق در جهان هستی پدید می آید و اگر این دو فهم به درستی صورت پذیرند نمی توانند با هم متعارض باشند. ایشان برای تایید دیدگاه خود از آموزه های دینی نیز کمک می جویند. طرفداران این دیدگاه، بیشتر تلاش می کنند با برجسته نمودن جنبه ای از دین که به تایید فهم عقلانی و متفکرانه به جهان می پردازد، دیدگاه دین را یک دیدگاه پذیرای تفکر علمی نشان دهند. برای نمونه، در آیات متعددی از قرآن کریم انسان به تعمق و تفکر در جهان هستی دعوت شده است:
1. «سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق او لم یکف بربک انه علی کل شی ء شهید» (فصلت/53)
2. «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة » (جمعه/2)
3. «قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون » (زمر/9)
4. «یؤتی الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا» (بقره/269)
نظریه سازگاری میان علم و دین، بر عقلانی بودن علم و دین تاکید می کند. نظریه دیگری در میان متکلمین تحت عنوان نظریه «تعاضد» مطرح است که می توان آن را ذیل نظریه سازگاری جای داد. ولی باید توجه داشت که نظریه تعاضد از سازگاری صرف سخن نمی گوید بلکه بر تعاملی سازنده میان علم و دین سخن می گوید. کسانی که معتقد به نظریه تعاضد در مسأله رابطه علم و دین هستند میگویند بین علم و دین تعارضی که وجود ندارد بماند، بلکه بین آنها تعاون برقرار است و در حقیقت این دو مکمل هم هستند. به نظر این عده علم و دین مکمّل هم بوده و تصویر ما را از جهان هستی تکمیل میکنند. به عبارت دیگر، هر کدام از علم و دین ویژگیهایی را از جهان هستی ارائه میدهند که مجموعه اینها تصویر کاملتری را در اختیار بشر قرار میدهد.
از طرفداران مسیحی این دیدگاه، متکلم مسیحی الفرد وایتهد است. او در این زمینه می گوید:
«همکنشی دین و علم، عامل بزرگی در پیشبرد بسط اندیشه دینی و پیراستن آن از تصورات عرضی است» (وایتهد،آلفرد نورث،«دین و علم، ترجمه هومن پناهنده، نامه فرهنگ ، شماره 3 ص24)
استاد مطهری نیز معتقد بود دین در تعمیق شناخت علمی و فلسفی نقش مهمی دارد و علم و فلسفه در تحکیم باورهای دینی سهم بسزایی دارند. (مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی « انسان و ایمان»، صص 28-18)
نظریه تفکیک یا توازی علم و دین
مطابق این دیدگاه، علم و دین نه به عنوان دو نیروی رقیب و مخالف، بلکه هر کدام به مجموعه متفاوتی از نیازهای بشری پاسخ می دهند. طرفداران این دیدگاه می گویند؛ علم و دین هیچ برخورد و رابطهای نه از نوع هماهنگی و نه از نوع تعارض بینشان نیست، بلکه به صورت دو خط موازی سیر میکنند. فرضیه توازی وقتی قابل طرح است که علم و دین قلمرو مشترکی نداشته باشند و راجع به امر واحدی صحبت نکنند در این صورت میتوان گفت که اینها سیر موازی دارند. منتقدین این دیدگاه می گویند علم و دین قلمرو یکسانی دارند و راجع به امر واحدی صحبت میکنند، چه در خصوص گزارههای توصیفی ناظر به واقع و چه درخصوص گزارههای دستوری ناظر به ارزش و به همین دلیل نظریه توازی یک نظریه نادرست است که از حل مشکل شانه خالی می کند. این نظریه که در میان مسیحیت طرفداران بیشتری پیدا کرده است شقوق و اقسام مختلفی دارد که از حوصله این نوشته کوتاه خارج است. برای مثال طرفداران ابزارانگاری (ابزار انگاری در دین از گالیله آغاز شد) در مسئله علم می گویند؛ علم یک ابزار قانونی برای سنجش، محاسبه و در نتیجه تصرف طبیعت است نه کشف حقیقت، اما دین حقیقت را کشف میکند.
در واقع، از دیدگاه این عده، حوزه کاری علم و دین با هم تفاوت دارد. علم اختراع می کند و اکتشافات آن نیز در خدمت اختراعات آن است و نسبتی با حقیقت ندارد. در مقابل، دین در حوزه حقیقت فعالیت دارد. دین با موضوعات اخلاقی و روحی سر و کار دارد که مستقیماً مورد توجه علم نیست و در مقابل، علم دنبال فهم کمی جهان مادی است که ربطی به دین ندارد. نه علم می تواند به تمام سؤالات و نیازهای انسان پاسخ گوید و نه دین، هر یک از این دو تنها به مشکلات و دردهای خاصی می پردازند و ما به واسطه یکی از این دو از دیگری بی نیاز نمی شویم و هر یک از این دو، رسالت و هدف خاصی دارند که با هدف و رسالت دیگری متفاوت است.
نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان
منابع:
1. مطهری، مرتضی، علل گرایش به مادیگری، تهران: انتشارات صدرا ، بی تا.
2. وایتهد،آلفرد نورث،«دین و علم» ترجمه هومن پناهنده، نامه فرهنگ ، شماره 3 (بهار1370).
3. مطهری، مرتضی، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی « انسان و ایمان»، تهران: انتشارات صدرا، بی تا.
4. ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، نشر مرکز دانشگاهی، 1388.
5. امیرعباس زمانی، علم، عقلانیت و دین (درآمدی بر کلام جدید)، انتشارات دانشگاه قم، 1383.
دین چیست؟ دیندار کیست؟
دین چیست؟ این سوال در حوزه دینپژوهی معاصر اهمیت بسزایی دارد. بسیاری از متکلمان و فیلسوفان دین معتقدند پیش از ورود به مباحث دینی لازم است نخست تعریف خود از دین را روشن کنیم. با اینکار از سویی بسیاری از نزاعها و مباحث مرتفع شده و از سوی دیگر، نزاع اصلی در بسیاری از مباحث نیز روشن و واضح خواهد شد.
درباره دین تعاریف گوناگونی ارائه شده است. یکی از دلایل این گوناگونی و اختلاف، ابعاد مختلف دین است. برخی از تعاریف از دیدگاه اعتقادی دین را مورد بررسی قرار دادهاند، برخی از دیدگاه حامعه شناختی، برخی از نقطه نظر روان شناختی و ... . یکی دیگر از دلایل این اختلافات در تعریف دین اختلاف در تعیین مصداق برای دین است. در طول تاریخ ادیان مختلفی ظهور کردهاند. توجه به ویژگیهای ادیان مختلف تعاریف گوناگونی در این زمینه پدید آورده است. از دیدگاه بسیاری از اندیشمندان این حوزه، مفهوم دین یک مفهوم «سهل» و «ممتنع» است. از سویی همه ما میدانیم که دین چیست ولی در عین حال در مقام تحلیل و بررسی دقیقتر میبینیم که اختلافات بسیاری در این زمینه پدید آمده است. «دین به اندازهای ساده است که هر بچهای عاقل و بالغ و یا آدم بزرگ میتواند یک تجربهی دینی حقیقی داشته باشد و به اندازهای جامع و پیچیده است که برای فهم کامل و بهره گیری تام از آن، نیازمند تجربه و تحلیل میباشد» (رابرت هیوم، ادیان زنده جهان، ص 18). هدف ما از تعریف دین در این نوشتار رسیدن به مفهومی جامع از دین است که تمام ادیان الهی را شامل شود.
تعریف دین
دین در لغت به معنای «کیش»، «ملة»، «صبغة»، «طریقت»، «شریعت مقابل کفر» (لغت نامه دهخدا) آمده است. معانی دیگری هم در برخی از فرهنگ لغتها ذکر شده است که از جمله آنها میتوان به این معانی اشاره کرد؛ «جزا و مکافات»، «حسابرسی»، « اطاعت و انقیاد»، «رویه و عادت» (لغت نامه عمید).
با توجه به این معانی، واژهی دین در قرآن نیز به معانی متعددی بکار رفته است. یکی از مهمترین معانی که در این نوشته نیز با آن سر و کار داریم دین به معنای شریعت و آیین (مجموعهای از باورها و آداب و سنن) است. در موارد متعددی قرآن کریم به این معنای از دین اشاره میکند.
«قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ دِینًا قِیَمًا مِّلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»
«بگو آری پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده است دینی پایدار آیین ابراهیم حقگرای و او از مشرکان نبود» (انعام، 161)
امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما [به عنوان] آیینی برگزیدم و هر کس دچار گرسنگی شود بیآنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بی تردید خدا آمرزنده مهربان است
«وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»
«و شایسته نیست مؤمنان همگی [برای جهاد] کوچ کنند پس چرا از هر فرقهای از آنان دستهای کوچ نمیکنند تا [دستهای بمانند و] در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را وقتی به سوی آنان بازگشتند بیم دهند باشد که آنان [از کیفر الهی] بترسند» (توبه، 122)
«... الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»
امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما [به عنوان] آیینی برگزیدم و هر کس دچار گرسنگی شود بیآنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بی تردید خدا آمرزنده مهربان است» (مائده، 3)
معانی دیگری نیز در قرآن برای واژهی دین ذکر شده است؛ دین به معنای اطاعت و پرستش، تسلیم و روز جزاء نیز در قرآن بکار رفته است. همه این مفاهیم ارتباط نزدیکی با معنای نخست دارند. برخی از متکلمین اسلامی در تعریف دین (که غالبا مرادشان دین اسلام بوده است و نه همه ادیان الهی) به دو مفهوم «کتاب» و «سنت» توجه داشتهاند. منظور از کتاب «قرآن کریم» است و مراد از سنت «سنت پیامبر اکرم (ص) و اهلبیت علیهمالسلام» است که در قالب روایات و احادیث به ما رسیده است. همانطور که گفتیم این تعاریف از دین میتواند تعریفی مناسب برای دین اسلام است و ادیان الهی.
برخی دیگر از اندیشمندان مسلمان تعاریف عامتری برای دین ذکر نمودهاند که میتوان شمول آنها را نسبت به ادیان الهی دیگر نیز سرایت داد. به برخی از این تعاریف اشاره میکنیم؛ تفتازانی یکی از اندیشمندانی است که تعریف او از دین اختصاص به دین اسلام ندارد؛ او معتقد است که «دین عبارت است از قوانین الهی که وضع شدهاند تا صاحبان عقل را با اختیار خودشان به خیر بالذات نایل سازند.» (التفتازانی، شرح العقاید النسفیه، ج 1، ص 6). علامه طباطبایی نیز در تعریف دین با اشاره به غایت دین میگوید؛ «دین چیزی غیر از سنت حیات، و شیوهای که بر انسان واجب است آن را به کار گیرد تا در حیات خود به سعادتمند شود نیست» (طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 16، ص 187). آیت اللّه جوادی آملی نیز ضمن ارائه تعریف برای دین، ملاکهایی برای حقانیت ادیان ذکر میکند:
«به معنای اصطلاحی دین مجموعهی عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که برای ادارهی امور جامعهی انسانی و پرورش انسانها باشد.گاهی همهی این مجموعه، حق و گاهی همهی آنها باطل و زمانی مخلوطی از حق و باطل است.اگر مجموعه حق باشد، آن را دین حق و در غیر این صورت، آن را دین باطل و یا التقاطی از حق و باطل مینامند...دین حق، دینی است که عقاید، قوانین و مقررات آن از طرف خداوند نازل شده و دین باطل دینی است که از ناحیهی غیر خداوند تنظیم و مقرر شده است» (جوادی آملی، شریعت در آیینه معرفت، صص 95-93).
و شایسته نیست مؤمنان همگی [برای جهاد] کوچ کنند پس چرا از هر فرقهای از آنان دستهای کوچ نمیکنند تا [دستهای بمانند و] در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را وقتی به سوی آنان بازگشتند بیم دهند باشد که آنان [از کیفر الهی] بترسند
آیت اللّه مصباح یزدی دینداری را فرع بر قبول خداوند میداند و به این ترتیب مفهوم «ادیان بی خدا» را نادرست میداند:
دین اصطلاحا به معنای اعتقاد به آفرینندهای برای جهان و انسان، و دستورات عملی متناسب با این عقاید میباشد از این روی، کسانی که مطلقا معتقد به آفرینندهای نیستند و پیدایش پدیدههای جهانی را تصادفی، و یا صرفا معلول فعل و انفعالات مادی و طبیعی میدانند بیدین نامیده میشوند. اما کسانی که معتقد به آفرینندهای برای جهان هستند هر چند عقاید و مراسم دینی ایشان، توام با انحرافات و خرافات باشد، دیندار شمرده میشوند. و بر این اساس، ادیان موجود در میان انسانها به حق و باطل تقسیم میشوند، و دین حق عبارتست از؛آیینی که دارای عقاید درست و مطابق با واقع بوده، رفتارهایی را مورد توصیه و تأکید قرار دهد که از ضمانت کافی برای صحت و اعتبار، برخوردار باشند. (مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج 1، ص 28).
در این تعاریف سعی شده است که ادیان الهی از مفهوم دین خارج نشود. همانطور که در تعاریف بالا ذکر شد، این اندیشمندان با تقسیم بندی ادیان به دین حق و ادیان باطل (ادیان تحریف شده)، تعریف دین را شامل هر دو قسم میدانند و ادیان باطل را از این تعریف خارج نمیکنند. در مقاله بعدی بیشتر به این مسئله میپردازیم.
علیزاده
بخش اعتقادات تبیان
منابع:
1. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، قم، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، 1370.
2. تفتازانی، شرح العقاید النسفیه، قاهره، مکتبه الکلیات الازهریه، 1407 ق.
3. هیوم، رابرت، ادیان زنده جهان، ترجمهی عبد الرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374.
4. هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، تهران، نشر الهدی، 1376.
5. جوادی آملی، عبد اللّه، شریعت در آیینه معرفت، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجا، 1373.
6. طباطبایی، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1364.
کدام معصوم گفته عصمت دارم؟
پاسخ گویی به شبهات اینترنتی 12
بنا بر پارهای تحلیلها و آمارهای منتشر شده، گرایش به اسلام در غرب، اسلام ستیزان را بر آن داشته تا بیش از ده هزار سایت ضد اسلامی ایجاد کرده و به شبهه افکنی پیرامون حقانیت دین مبین اسلام دامن بزنند.
با اینکه عمیلیات تخریب گرایانه دشمنان علیه اسلام و قرآن، روز به روز گستردهتر و سازمانیافتهتر میشود اما بخشهایی از جهان اسلام همچنان در لاک بیخبری و در کنج عافیتطلبی به سر میبرند.
وظیفه هر مسلمان بیدار و آگاه ایجاب میکند تا سر حد توان، با قلم، قدم و دم خویش به یاری اسلام عزیز برخاسته توطئه دشمنان را خنثی و نقشه شومشان را نقش بر آب سازند.
راه اندازی صفحه ویژه اعتقادات، گامی است کوچک برای رسیدن بدین هدف خطیر.
(گفتنی است پیشتر نیز سلسله مقالاتی روشنگرایانه متضمن پاسخ به پارهای شبهات اینترنتی در زمینهی قرآن، تدوین و در بخش قرآن بارگذاری شده است. ( آخرین شماره آن را میتوانید از اینجا ببینید.)
شبهه:
شما یک حدیث یا روایت بیاورید که معصوم گفته باشد ما از هر خطا و گناهی مبرا هستیم؟
پاسخ:
قبل از بیان هر حدیث یا روایتی در این زمینه، دقت شود که همیشه «دشمن شناسی» گام اول است و تا به «لا إله» عمل نگردد، «الا الله» محقق نمیگردد. لذا ابتدا دقت کنیم که این تلاش گستردهی سایبری برای وارد نمودن خدشه به مسئله «عصمت» برای چیست و چه فایدهای میتواند برای آنها در بر داشته باشد؟
بدیهی است که حمله به «عصمت» قدم اول است. همین که مخاطب قبول کرد [معصوم نیز ممکن از خطا کند]، مرحلهی دوم حمله که عملیات نهایی است آغاز میشود و خواهند گفت: «هر بیانی ممکن است ناشی از خطای آنها باشد و معلوم نیست که وحی، حق و درست باشد»! لذا کل دین میشود یک مقولهی «مشکوک» و چنین دینی قابل پیروی نخواهد بود.
اینک به نکات ذیل توجه و تأمل کافی شود:
الف – حتی اگر هیچ حدیث یا روایتی از معصوم دال بر بری بودن آنها از خطا و اشتباه عمدی یا سهوی وجود نداشته باشد، عقل حکم میکند که یا اساساً خدایی نیست [که هست] و یا اگر هست و هدایت میکند، باید کسانی را هادی بشر قرار دهد که از خطا و اشتباه مصون هستند. و الا نه تنها آنها خطا کرده و جامعهی بشری به خطا رفته و هدایت محقق نمیگردد، بلکه اساساً به هیچ قول و فعلی نیز نمیتوان اعتماد نمود، چرا که احتمال خطا یا اشتباه به آن وارد است و همین «احتمال»، اعتماد لازم برای باور و گرویدن را از بین میبرد. لذا به فرض که روایتی بیان گردد، کسی که «عصمت» را قبول ندارد، میتواند بگوید: معصوم [العیاذ بالله] در این گفتار خطا کرده است. پس حتماً فرستادگان خدا برای ابلاغ دین او و نشان دادن صراط او و هدایت بشر و بشریت، معصوم هستند.
ب – عصمت به معنای (مورد حفاظت نگاه داشته شدن) و بالتبع دور بودن از هر گونه خطا و اشتباه عمدی یا سهوی، فراموشی و یا حتی ابتلا به بیماریهایی چون آلزایمر یا تب شدید که موجب فراموشی، خطای تطبیق و مصداق، بیان هذیان و ... میشود، نشأت یافته از علم و ایمان (بینش و دانش) معصوم است. و اگر عصمت صادق نباشد، هر کسی در مقابل هر سخنی مانند خلیفهی دوم میگفت: «تب دارد و هذیان میگوید» یا میگوید: خطا کرد – فراموش کرد و ... .
فهم عصمت مسئلهی غامضی نیست، چرا که حد نسبی یا موردی آن در افراد دیگر نیز وجود دارد و حد کامل آن در انسان کامل. مثل کسی که بگوید: من چون به مضرات نوشیدنی الکلی علم دارم، هرگز آن را ننوشیدهام و یا تا کنون دروغ نگفتهام ... و در این مورد عصمت دارم. لذا یکی از مراحل عصمت، که دوری از گناه یا همان «عصمت از گناه» است، برای دیگران نیز میسر است، چرا که خداوند امر فرمود که گناه نکنید و او به چیزی که انسان نتواند آن را انجام دهد، امر و نهی نمینماید..
حضرت رضا(ع) فرمود: امام امین خداوند در خلق او و حجت او بر بندگانش و خلیفهی او در سرزمینهایش میباشد. و دعوت کننده به سوی خدا، و مدافع از حریمهای الهی است. امام از گناه پاک، و از عیبها مبرا بوده، علم (حقیقی) ویژهی او است. بردباری و نظم دین به نام او میباشد…
ج – بهترین دلیل قبل از هر حدیث و روایتی برای اثبات عصمت، همان آیهی مبارکهی تطهیر است که میفرماید: (البته آیات استدلالی فراوان دیگری نیز وجود دارد)
« ... وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً» (الأحزاب - 33)
ترجمه: ... و خدا و رسولش را اطاعت کنید، به درستی که خداوند اراده کرده است که پلیدی را از شما اهل بیت ببرد، و آن طور که خود میداند پاکتان کند.
دقت شود که ارادهی حق تعالی به پاک کردن از هر گونه پلیدیها و ناپاکیها تعلق گرفته است که «معصیت، خطا و اشتباه، هذیان، افترا، فریب، رهنمود غلط به عمد یا سهو و ...» از جمله آنان است. لذا خداوند تأکید بر اطاعت از آنان را به همین دلیل مصون بودنشان از خطا و اشتباه صادر مینماید.
د: و اما دو نمونه از احادیث و روایات:
«عن الرضا(ع): …الإمام أمین اللّه فی خلقه وحجته علی عباده وخلیفته فی بلاده والدّاعی إلی اللّه والذّابّ عن حرم اللّه، الإمام المطهّر من الذّنوب، والمبرّا عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم، ونظام الدین و… وإنّ العبد إذا اختاره اللّه عزّوجل لامور عباده شرح صدره لذلک، وأودع قلبه ینابیع الحکمة، ألهمه العلم الهاماً فلم یعی به عده به جواب ولا یحیر فیه عن الصّواب فهو معصوم مؤیّد موفق مسدّد، قد آمن من الخطایا والزلل والعثار، یخصّه اللّه بذلک لیکون حجته [البالغة] علی عباده وشاهده علی خلقه…»
ترجمه: حضرت رضا(ع) فرمود: امام امین خداوند در خلق او و حجت او بر بندگانش و خلیفهی او در سرزمینهایش میباشد. و دعوت کننده به سوی خدا، و مدافع از حریمهای الهی است. امام از گناه پاک، و از عیبها مبرا بوده، علم (حقیقی) ویژهی او است. بردباری و نظم دین به نام او میباشد… . (طبرسی، مجمع البیان، 9 و 10/412)
دقت شود که در روایات و احادیث، حتی به غیر از 14 معصوم نیز لقب «معصوم» اعطا شده است. چنان حضرت امام رضا علیهالسلام میفرمایند: «مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ به قم کَمَنْ زَارَنی» - هرکس معصومه را در قم زیارت کند،مانند کسی است که مرا زیارت کرده است.
در مورد «عصمت از گناه و خطا»، ائمهی اطهار (ع) حتی مؤمن را مبری از آن میدانند، چه رسد به مقام اهل بیت (ع). چنان امام حسین علیهالسلام میفرمایند: امام حسین (ع) : بپرهیز از اینکه کاری انجام دهی که مجبور شوی عذر خواهی کنی از آن ، زیرا مومن خطا نمیکند تا معذرت بخواهد ، اما منافق پیوسته هر روز خطا میکند و معذرت میخواهد. (بحارالانوار جلد 17 و جلد 2 صفحه 112)
فرآوری: شکوری
بخش اعتقادات تبیان
آیا سونوگرافی، نافی کلام خداست؟
مقدمه
یکی از اوصاف قرآن کریم عدم اختلاف و عدم تناقض در آیات است که خود بدان تصریح کرده و فرموده است: اگر غیر خدا برای شما قرآن را تدوین میکرد، اختلاف زیادی در آن یافت میشد.
همهی آیات قرآن با هم مرتبطاند و بعضی از آن بعضی دیگر را تفسیر میکنند. همچنین دارای عام و خاص، مطلق و مقید، حقیقت و مجاز است که باید از هم جدا شوند و برای فهم آن از احادیث پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و معصومین ـ علیهم السّلام ـ ( که مفسر قرآن هستند) استفاده شود؛ و برای درک معانی قرآن یا باید متخصص بود و یا به اهل فن قرآن مراجعه کرد. در این میان برخی با ذکر مطالبی در باب آیات قرآن خواستهاند القا کنند که بین آیات قرآن تناقض وجود دارد و لذا گزارههای قرآنی مشتمل بر پارادوکس و تناقض است.
خداوند میفرماید: من آنچه در رحم است (با تمام خصوصیات) آگاهم، و اطلاع بشر از جنسیت جنین، هیچ ضرری به انحصار علم جنین به خدا (با تمام خصوصیات) نمیزند.
نمونهای از مطالب یاد شده را ذکر و مورد بررسی قرار میدهیم:
«در بعضی از آیات آمده که فقط خداوند از جنس جنین در رحم مادران آگاهی دارد، یعنی دیگران نمیتوانند از آن اطلاعی داشته باشند، در حالی که امروز از طریق سونوگرافی وغیره به ماهیت جنین پی میبرند».
علم خداوند ذاتی است و بر همه چیز، در همه حال احاطه دارد. انسان که اشرف مخلوقات است؛ با ادراک و شعور و روح الهی از دیگر موجودات متمایز است.
انسان با قوّهی تعقل و تفکر، قابلیت آن را دارد که از اسرار و رموز خلقت آگاهی یابد و این آگاهی به اذن خداوند است که در بعضی از آیات بدان اشاره شده است.
ظاهر بعضی از آیات بیانگر آن است که آگاهی از جنس جنین مخصوص خداوند است و انسان قادر نیست از آن اطلاع یابد:
(الله یعلم ما تحمل کل انثی)؛ «(تنها) خدا میداند آن چه را هر مادهای (در رحم) میگیرد.» (و یعلم ما فی الارحام)؛ «(و خدا) آنچه را که در رحمهاست میداند».
علم خداوند ذاتی است و بر همه چیز، در همه حال احاطه دارد. انسان که اشرف مخلوقات است؛ با ادراک و شعور و روح الهی از دیگر موجودات متمایز است.
انسان با قوّهی تعقل و تفکر، قابلیت آن را دارد که از اسرار و رموز خلقت آگاهی یابد و این آگاهی به اذن خداوند است که در بعضی از آیات بدان اشاره شده است
در عصر حاضر آگاهی از جنس جنین امری عادی و طبیعی است و دانشمندان با خارج کردن مقداری از مایع آمنیوتیک (مایع درون جفت که جنین را احاطه کرده است) و آزمایش آن در همان اوایل شکلگیری جنین به جنسیت جنین پی میبرند.حتی امروزه امکان انتخاب نوع نوزاد را به والدین نوید میدهند و گامهای مؤثری در این زمینه برداشته شده و در مورد خرگوش موفقیتهایی داشتهاند و قائلاند این ترکیبات یک عمل شیمیایی بیش نیست و تعیین نوع جنس دیگر به دلخواه و توافق پدر و مادر خواهد بود.
قرآن از یک طرف آگاهی از رحم را به خداوند نسبت میدهد و از طرف دیگر بشر توانسته است به ماهیت جنین، حتی قبل از شکلگیری و در موقع لقاح، دست یابد.
در حل این شبهه میتوان گفت: اولاً، بعضی از علوم مختص به خداوند است و احدی از آن اطلاع ندارد، مانند قیامت، بهشت، جهنم و...؛ اما بعضی دیگر از علوم در اختیار خداوند است و کسی آن را نمیداند، مگر این که خداوند به وی آموخته باشد، مانند مسئلهی شفاعت، توسل، شفای مریضها از طرف ائمه یا افراد عادی و...؛ و بعضی از علوم در انحصار خداوند نیست، خداوند از این علوم آگاه است، نه به این معنا که کسی دیگر نمیتواند از آن اطلاع داشته باشد، مانند: علم به جنین، آگاهی از زمان باریدن باران و غیره.
ثانیاً،
آگاهی خداوند از آنچه در رحم است محدود به جنسیت نمیشود، بلکه جنین دارای خصوصیات دیگری است که انسان نمیتواند به آن دست یابد؛ مانند: سعادت و شقاوت طفل، استعدادها، ذوقها، مدت عمر، آگاهی خداوند قبل از نطفه، صفات اخلاقی و روحی و... هر چند بعضی از صفات، مانند شکل ظاهری، طول جسم و... را کشف نمایند، اما علم به صفات دیگر روحی و غیره منحصر به خداوند است.
خداوند میفرماید: من آنچه در رحم است (با تمام خصوصیات) آگاهم، و اطلاع بشر از جنسیت جنین، هیچ ضرری به انحصار علم جنین به خدا (با تمام خصوصیات) نمیزند.
چون حرف «ما» در آیه موصوله است که نشان از عمومیت دارد و علم به تمام خصوصیات و سرنوشت نهایی انسان منحصر در خداست و آگاهی انسان به بعضی از خصوصیات، ضرری به انحصار نمیزند.
با توجه به مطالب فوق هر انسانی میتواند با دقت و کاوش در واکنش شیمیایی کروموزومها و سلولهای جنین و تأثیرات غذا و دارو، به جنس جنین پی ببرد.
در نتیجه میتوان گفت: با در نظر گرفتن تمامی احتمالات و تفاسیر، آیات مطرح شده هیچ گونه تناقضی با یافتههای جنین شناسی ندارند.
بخش اعتقادات تبیان
[1] . سوره نساء ، آیه 82.
[2] . سایت سکولاریسم در ایران، تاریخ 12/9/84.
[3] . سورهی رعد، آیهی 8.
[4] . دیاب و قرقوز، طب در قرآن، ص 52.
[5] . پاک نژاد، اولین دانشگاه آخرین پیامبر، ج 1، ص 255.
[6] . سورهی انعام، آیهی 59: «علم غیب مخصوص خداوند است».
[7] . سورهی آل عمران، آیهی 179 «بر خدا نیست که شما را از غیب آگاه کند، ولی خدا از میان فرستادگانش هر که را بخواهد برمی گزیند».
[8] . البته عدم انحصار علم به ارحام به خداوند، در صورتی است که جملهی «یعلم ما فی الارحام» معترضه باشد؛ چنان که برخی گفتهاند (ر. ک: ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 17، ص 98، رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 1، ص 523 ـ 522.
[9] . سورهی لقمان، آیهی 34، «یعلم ما فی الارحام» آنچه را که در رحمهاست میداند.
[10] . سید محمدحسین طباطبایی، قرآن در اسلام، ص 55 ـ 52، نجفی، مطالب شگفت انگیز قرآن، ص 103 ـ 102، مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 10، ص 133، ج 17، ص 99، پیام قرآن، ج 2، ص 88. طبرسی، مجمع البیان، ص 324 و رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 523 ـ 518.
نویسنده: حسن رضا رضایی
فلسفه تکلیف(3)
در ابتدای بحث دو سوال را مطرح کردیم؛ تکلیف چیست؟ چرا تکلیف امری پسندیده است؟ در دو مقاله گذشته مسئله چیستی تکلیف را مورد بررسی قرار دادیم و در این مقاله به سوال دوم خواهیم پرداخت.
در باب چیستی تکلیف گفتیم؛ تکلیف در لغت به معنای ایجاب و الزام امر دارای مشقت بر دیگری است و در اصطلاح به افعالی اطلاق میشود که خداوند متعال اراده میکند که افراد بشر (تنها کسانی که واحد شرایط خاصی هستند: مکلّفین) آنها را انجام یا ترک کنند. تکالیف از طریق شریعت و توسط پیامبران به ما میرسند. انسان تنها در برابر خداوند مکلّف (تکالیف شرعی الهی) است. نیز اشاره نمودیم که یکی از ویژگیهای تکلیف مشقّت و سختی تکالیف است چرا که تکلیف بر خلاف طبع انسان است. از دیگر نکات مورد اشاره در باب چیستی تکلیف الهی تقسیم بندی آنها به «واجب»، «مستحب»، «مکروه» و «حرام» است. همانطور که گفتیم «احکام مباح» به دلیل اینکه امر و یا نهی به آن تعلق نمیگیرد، خارج از این دسته بندی است. تکالیف شامل همهی انسانها نمیشود و تنها بخشی از انسانها (افراد مکلّف) را شامل میشود. و بالاخره اینکه از دیدگاه عدلیه (امامیه و معتزله) تکلیف انسانها به چیزی که بیش از توان آنهاست (تکلیف به ما لا یطاق) برای خداوند حکیم قبیح است (اشاعره آن را جایز میدانند). حال با شناخت این ویژگیها از چیستی تکلیف این سوال را مطرح میکنیم که آیا تکلیف امری نیکو و پسندیده است؟ دلیل این امر چیست؟
در تعاریفی که از تکلیف ارائه کردیم دیدیم که تکلیف نمودن انسان از افعال خداوند و منتسب به ارادهی الهی است. متکلمان مسلمان تردیدی در نیکو بودن آن ندارند. از سویی، در بخش چیستی تکلیف اشاره کردیم که تکلیف امری مشقت بار و خلاف اقتضای طبع آدمی است. بنابراین علت اینکه خداوند انسانها را مکلّف میکند چیست؟ میدانیم بنابر مبنای عدلیه خداوند حکیم است و عمل قبیح و عبث انجام نمیدهد. تکلیف نمودن انسان به امور مشقت بار بدون توجیه مناسب و عقلانی یک فعل قبیح محسوب میشود. به همین دلیل متکلمان تلاش نموده اند وجوهی برای این فعل الهی ارائه نمایند. بسیاری از متکلمان با توجه به غایات و نتایجی که بر تکلیف مترتب میشود به این سوال پاسخ داده اند. یکی از غایات تکلیف نفع اخروی یا پاداش است.
بسیاری از انسانها فقط از راه امید بستن به ثواب اخروی در دنیا به مقتضیات و لوازم پیوند مدنی پایبند میشوند و به این ترتیب تکالیف در برقراری نظام عدل موثر است
متکلمین در یک دسته بندی کلی سه گونه منفعت برای انسانها برشمردهاند:
1. تفضّل: این گونه از منافع با خلقت انسان همراه است و انسانها با خلق شدن از این منافع برخوردارند. خود حیات و متعلّقات آن از منافعی است که انسان با آمدن به این دنیا از آنها برخوردار میشود.
2. عوض: خداوند در برابر سختیها و ناگواریهایی (مثل بلایای طبیعی، امراض و ...) که انسان در دنیا به آنها مبتلا میشود منافعی به انسان میدهد که از آن به عوض تعبیر میشود.
3. ثواب یا پاداش: این دسته از منافع به افرادی تعلق میگیرد که مستحقّ آنها شده باشند. راه رسیدن به این استحقاق انجام تکالیف الهی است.
بیشتر متکلمین مسلمان غایت تکالیف را رسیدن به پاداش اخروی میدانند. محقّق طوسی در تجرید الاعتقاد دو غایت برای حسن تکلیف ذکر میکند؛ نخست اینکه بسیاری از انسانها فقط از راه امید بستن به ثواب اخروی در دنیا به مقتضیات و لوازم پیوند مدنی پایبند میشوند و به این ترتیب تکالیف در برقراری نظام عدل موثر است.
دوم اینکه تکالیف راهی برای رسیدن انسان به افقهای متعالی است. بدون تکالیف رسیدن به این مراحل معنوی ممکن نیست. در واقع محقق طوسی به دو غایت اشاره میکند که اولی به یک غایت جامع شناختی اشاره داد و غایت دوم امری درونی و مربوط به شخص انسان میشود. (طوسی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 321-319)
بنابراین میتوان یکی از اغراض فعل الهی تکلیف را پاداش اخروی دانست. انسانها از راه تکلیف به پاداش اخروی میرسند. به عبارت دیگر تکالیف الهی انسانها را به منافع بسیار میرساند. هر چند تکلیف امری پر مشقت محسوب میشود ولی در برابر منافع بسیار امری حسن و نیکو محسوب میشود. همهی عقلای عالم معتقدند برای رسیدن به منافع بسیار تحمل ضرر اندک یک امر عقلانی و پسندیده است. علامه حلی در این باره میگوید:
«تکلیف عبارت است از منفعتی بزرگ، زیرا غرض از آن قرار دادن مکلف در معرض پاداش است. و پاداش منفعتی است بزرگ، خالص و همیشگی که با تعظیم و ستایش به مکلف میرسد... استحقاق تعظیم بواسطهی کارهای شایسته بدست میآید. این کارهای شایسته همان طاعات اند. و مقصود از اینکه تکلیف انسان را در معرض پاداش قرار میدهد این است که تکلیف کننده (خداوند) مکلف را از صفاتی برخوردار میسازد که دسترسی به پاداش برای او ممکن میگردد و آنگاه او را برای انجام کاری که او را به پاداش میرساند بر میانگیزد و میداند که اگر او آن کار را انجام دهد به پاداش دست خواهد یافت.» (علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص438)
علامه در این بیان به این نکته اشاره میکند که انسانها به گونه ای خلق شده اند که میتوانند به کمالات و پاداشهای اخروی برسند. بدون طی مراحل نمیتوان به این منافع رسید و راه رسیدن به این مراحل انجام تکالیف است. در این نگاه، تکالیف برای انسانها بسیار پسندیده و حسن هستند و انسان با مشقت اندک منافع بسیاری کسب میکند.
علیزاده
بخش اعتقادات تبیان
منابع:
1. طوسی، خواجه نصیرالدین، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تحقیق حسن حسن زاده آملی، انتشارات اسلامی، نوبت اوّل، 1407ق.
2. محمد محمدرضایی و دیگران، جستاری در کلام جدید، (تهران، سمت 1381)
3. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا.
4. جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام (قم، موسسه امام صادق(ع))
پیوندهای مرتبط:
نگاه بروندینی به دین
تعریف دین 2
سوالی که در پی پاسخ به آن بودیم سوال از چیستی دین بود. همانطور که در مقاله پیشین اشاره کردیم این مسئله در حوزهی دین پژوهی معاصر اهمیت بسزایی یافته است. با توجه به پیشرفتهای علمی و فلسفی، چیستی دین از جنبههای مختلفی مورد پژوهش قرار گرفته است.
متکلمان، فیلسوفان، جامعه شناسان، روانشناسان و ... هر یک از دیدگاه خود به این سوال پاسخ داده اند. به برخی از تعاریف متکلمین و اندیشمندان اسلامی در این زمینه اشاره کردیم. ویژگی تعاریف کلامی، نگاه درونی (در مقابل نگاه بیرونی) به دین است. یعنی هر متکلم از آنرو که دین خود را حق و ادیان دیگر را باطل میداند تلاش میکند با توجه به مولفه های دین خود به تعریفی در این زمینه دست یابد. همانطور که در تعاریفی که از سوی متکلمین اسلامی (در مقاله پیشین) ذکر شد، مشاهده کردیم برخی از آنها تنها شامل دین اسلام میشد و برخی دیگر از این تعاریف اندگی عام تر بودند؛ یعنی با اینکه معتقد بودند تنها دین حق اسلام است ولی در عین حال ادیان ابراهیمی دیگر (تنها ادیان ابراهیمی و نه فرقههای اندیشه ای همچون بودیسم و ...) با وجود تحریف، دین نامیده میشوند.
تعاریفی که از آیت الله جوادی آملی و آیت الله مصباح یزدی ذکر کردیم بر این نکته تصریح میکردند که دین حق یکی بیش نیست و ادیان جهان در یک دسته بندی کلی در گروه دین حق و ادیان باطل قرار میگیرند. ولی به هر حال، به هر دوی اینها نام دین تلقی میشود. چنین نگاهی به دین اصطلاحا نگاه درون-دینی نامیده میشود. در این مقاله بطور اجمال به برخی از تعاریف جدید که غالبا از سوی متکلمین و فیلسوفان غربی ارائه شده است اشاره میکنیم. تفاوتی که این تعاریف با تعاریف متکلمین اسلامی دارند این است که با نگاهی بیرون-دینی ارائه شده اند. در این تعاریف به دین خاصی نظر نشده است و صرفا تلاش شده است با توجه به جنبههای گوناگون دین تعریفی جامع از آن بدست آورد.
تعاریفی که در اندیشه مغرب زمین ارائه شده است بسیار متنوع است. برخی از این تعاریف تلاش کرده اند ماهیت و ذات دین را به ما بشناسانند و برخی دیگر بر محور کارکردهای دینی بیان شده اند. تعریفهای ذاتی به دنبال این هستند که بدانند اصل و اساس یک دین چیست تا با توجه به آن ادیان را تشخیص داده و تعیین مصداق کنند. برای مثال آیا اساس دین به ایمان است یا عمل، احساس است یا عقلانیت و یا ... . برای نمونه دو تعریف زیر در این دسته از تعریفات قرار میگیرند:
«دین متشکل از مجموعهای از اعتقاد، اعمال، و احساسات(فردی و جمعی)است که حول مفهوم حقیقت غایی سامان یافته است.» (پترسون، عقل و اعتقاد دینی، ص 20)
موجودات فرا انسانی موجوداتی نیرومندتر و متعالی تر از انسان هستند ولی در عین حال میتوانند فراطبیعی نباشند. برای مثال پیروان اندیشه بودیسم معتقدند بودا یک موجود فرا انسانی است و در عین حال یک موجود طبیعی است و نه فراطبیعی
«دین عبارت است از اقرار به زبان، اعتقاد به پاداش و کیفر در آن جهان و عمل به ارکان و دستورات آن.» (ناس، تاریخ جامع ادیان، ص 81)
یکی از تعاریف معروف دین که پاسخی به چیستی دین است از دین شناس انگلیسی «تایلر» است. او معتقد بود که دین عبارتست از اعتقاد به امور متعالی (ملکم همیلتون، جامعه شناسی دین، ص21). مطابق این تعریف، بودیسم و مکاتب اینچنینی از تعریف دین خارج میشوند چرا که اعتقاد به وجود متعالی در این مکاتب اندیشه ای دیده نمیشود. برخی از اندیشمندان غربی معتقدند باید تعریفی از دین ارائه نمود که حتی این مکاتب فکری را نیز شامل شود. در تعریف بالا اگر مراد از موجودات متعالی موجوداتی فراطبیعی باشند، تعریف فاقد جامعیت نسبت به مکاتبی چون بودیسم است. به دلیل وجود این اشکال برخی از اندیشمندان تلاش کرده اند با ارائه مفهومی رقیق تر و تبدیل «فراطبیعی» به «فراانسانی» به تعریفی دست یابند که شامل مکاتب فکر چون بودیسم نیز شود. موجودات فرا انسانی موجوداتی نیرومندتر و متعالی تر از انسان هستند ولی در عین حال میتوانند فراطبیعی نباشند. برای مثال پیروان اندیشه بودیسم معتقدند بودا یک موجود فرا انسانی است و در عین حال یک موجود طبیعی است و نه فراطبیعی.
در مقابل این دسته، گروهی دیگر معتقدند که دین را باید با توجه به کارکردهای آن دسته بندی کرد. در واقع تعریف کارکردی سوال از چیستی دین را به سوال از کار کرد دین تغییر میدهد. مطابق این دیدگاه برای شناخت دین باید بپرسیم که دین چه کاری را انجام میدهد. کارکردهای دینی از دیدگاه این عده اهمیت بیشتری در شناخت دین دارند. کارکردهای بسیاری برای دین بیان شده است. سعادت دنیوی و اخروی، پاسخ به سوالات بنیادین بشر، کارکردهای روانی از قبیل آرامش روانی و ... کارکردهای اجتماعی از قبیل وحدت بخشی و ... و بسیاری کارکردهای دیگر. برای مثال تعریف زیر در دسته تعاریف کارکردگرایانه قرار میگیرد که معتقد است کارکرد دین حل برخی از مهم ترین رموز زندگی بشر است.
«دین وسیله ای برای توضیح راز جهان و تبیین پدیدههای دینی بر اساس حالات روانی، لغزشهای فکری و تحول زندگی اجتماعی.» (ویل دورانت، لذات فلسفه، ص 382)
تعریف دیگری که در این بخش به آن اشاره میکنیم تعریفی است که از سوی ویلیام جیمز، روانشناس آمریکایی، طرح شده است و بر جنبههای درونی و روانی دین تاکید دارد:
دین عبارتست از تاثرات و احساسات و رویدادهایی که برای هر انسانی در عالم تنهایی و دور از همهی بستگیها روی میدهد، به طوری که انسان از این مجموعه می یاد که بین او آن چیزی که آن را امر خدایی مینامد، رابطه ای برقرار است.» (ویلیام جیمز، دین و روان، ص 4)
آنچه خواننده محترم باید به آن توجه داشته باشد این است که همهی این تعاریف متنوع نشان از دیدگاههای مختلف نسبت به جهان و انسان دارد. اندیمشندان مختلف با توجه به اینکه چه مبانی الهیاتی و فلسفی را بر میگزیند تلاش میکند تعریفی همساز از دین ارائه نماید. نکتهی دیگری که باید به ان توجه داشت این است که برخی از اختلافات در تعریف دین به چند جنبه ای بودن خود دین بر میگردد.
نتیجه:
بسیاری از تعاریف ارائه شده از جنبههای گوناگونی دین را مورد بررسی و تحقیق قرار داده اند و این تعاریف لزوما با یکدیگر متعارض نیستند. بسیاری از از این تعاریف به حقایقی از دین اشاره میکنند که از یک جنبه خاص دین حکایت میکند. شاید بتوان با کنار هم گذاشتن برخی از این تعاریف به درگ بهتر و جامع تری از دین دست یافت.
علیزاده
بخش اعتقادات تبیان
منابع:
1. ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1370.
2. پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی: در آمدی بر فلسفه دین، ترجمه ابراهیم سلطانی و احمد نراقی، تهران، طرح نو، 1376.
3. ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمهی عباس زر یاب، تهران، آموزش انقلاب اسلامی، 1369.
4. ملکم همیلتون، جامعه شناسی دین، ترجمه محسن ثلاثی، نشر ثالث.
5. دین و روان از ویلیام جیمز ترجمه مهدی قائنی، نشر دارالفکر، چاپ دوّم 1367.
فلسفه تکلیف(4)
در مقالات گذشته مسئله چیستی تکلیف و ویژگیهای آن را مورد بررسی قرار دادیم. در نوشتار حاضر به تبیین دلایل متکلمان در اثبات نیکو بودن تکلیف می پردازیم. و یکی از دلایل متکلمین مسلمان در باب پسندیده بودن تکالیف را بیان کردیم. گفتیم تکلیف در اصطلاح به افعالی اطلاق میشود که خداوند متعال اراده میکند که افراد بشر (تنها کسانی که واحد شرایط خاصی هستند: مکلّفین) آنها را انجام یا ترک کنند. نیز اشاره نمودیم که یکی از ویژگیهای تکلیف مشقّت و سختی تکالیف است چرا که تکلیف بر خلاف طبع انسان است و از دیدگاه عدلیه (امامیه و معتزله) ـ برخلاف اشاعره ـ تکلیف انسانها به امر مشقت باری که منفعتی نداشته باشد امری عبث است و انجام فعل عبث برای خداوند حکیم قبیح است.
اشاره کردیم که یکی از مهمترین دلایل متکلمین مسلمان برای حسن بودن تکالیف، توسل به غایات و منافع اخروی (پاداش اخروی) تکالیف است. یکی از اغراض فعل الهی در مکلّف نمودن انسان رساندن انسانها به مرحله استحقاق پاداشهای اخروی است. هر چند تکلیف امری پر مشقت محسوب میشود ولی در برابر منافع بسیار امری حسن و نیکو محسوب میشود. همهی عقلای عالم معتقدند برای رسیدن به منافع بسیار تحمل ضرر اندک یک امر عقلانی و پسندیده است. مبنای این دلیل پاداش و ثوابهای اخروی است. اما متکلمان دلیل دیگری نیز برای اثبات نیکو بودن تکالیف بیان میکنند. این دلیل بر مبنای پاداش اخروی بنا نشده است و غایات دنیوی تکالیف را مد نظر قرار میدهد.
انسانها موجوداتی اجتماعی هستند. انسانها به دلیل برخورداری از نیازهای اجتماعی اقدام به تشکیل اجتماع میکنند. این مسئله به قدر مهم است که برخی از اندیشمندان معتقدند انسان موجودی اجتماعی (مدنی الطبع) است و برای زندگی خود نیازمند قانون و عدالت اجتماعی است. زندگی اجتماعی بشر از ویژگیهای اختصاصی بشر است. هر چند برخی از حیوانات همانند زنبور و مورچه، دارای زندگی اجتماعی هستند، ولی تفاوت عمدهی زندگی اجتماعی انسان و حیوان در این است که زندگی اجتماعی حیوانات بر غریزه مبتنی است. در حالی که انسانها برای تشکیل اجتماع به عدالت، نهاد حکومت، قانون و ... نیازمندند. فارابی در این زمینه میگوید:
«هر یک از آدمیان بر سرشت و طبیعتی آفریده شده اند که هم در قوام وجودی خود و هم در نیل و وصول به برترین کمالات ممکن خود، محتاج به اموری بسیارند که هر یک به تنهایی نتوانند متکفّل انجام همه آن امور باشند و بلکه در انجام آن احتیاج به گروهی بُوَد» (فارابی، اندیشه های اهل مدینه فاضله، ص 260)
وجه دیگری حسن بودن تکلیف این است که نوع بشر به معاضدت و همکاری نیازمند است، معاضدت و همکاری مستلزم قانون و برنامه است که بهکارگیری آن در ریاضت (خودسازی) و تأمل در امور والا و بالا (امور متعالی) و یادآوری انذارها مستلزم برپایی عدالت موثر و سودمند است، علاوه بر اینکه اجر و پاداش الهی را نیز به دنبال دارد
بنابراین برای شکل گیری زندگی اجتماعی انسان به قانون نیاز دارد. این قانون نمیتواند منشائی بشری داشته باشد. زیرا از سویی به دلیل محدودیتهای شناختی بشر فاقد جامعیت لازم است و از سویی به دلیل اغراض شخصی و گروهی میتواند مورد سوء استفاده قرار گیرد. با توجه به این مقدمات، خواجه نصیرالدین طوسی دلیل پسندیده بودن تکالیف را چنین بیان میکند:
«وجه دیگری حسن بودن تکلیف این است که نوع بشر به معاضدت و همکاری نیازمند است، معاضدت و همکاری مستلزم قانون و برنامه است که بهکارگیری آن در ریاضت (خودسازی) و تأمل در امور والا و بالا (امور متعالی) و یادآوری انذارها مستلزم برپایی عدالت موثر و سودمند است، علاوه بر اینکه اجر و پاداش الهی را نیز به دنبال دارد.»
همانطور که پیشتر اشاره کردیم خداوند تکالیف را از طریق شریعت بر انسانها نازل میکند. قانون انسانها در تشکیل اجتماعات انسانی باید به گونهای باشد که پاداش اخروی را نیز استیفا نماید. این از ویژگی تکالیف است که انسانها با انجام علاوه بر رسیدن به پاداش اخروی زندگی اجتماعی دنیوی خود را نیز شکل میدهند.
وجوه دیگری نیز برای نیکو بودن تکالیف بیان شده است؛ از آن جمله میتوان به تکامل معنوی انسان با انجام تکالیف الهی اشاره کرد. ساختار این استدلالها شبیه استدلال نخست است که در مقاله پیشین به آن اشاره شد و به همین دلیل از ذکر آن صرفنظر میکنیم. بطور کلی میتوان گفت تمام استدلالهایی که برای نیکو بودن تکالیف ارائه شده است در قالب دو استدلالی است که در مقالات به آن اشاره کردیم. برخی با توجه به پاداش اخروی به اثبات نیکویی تکالیف پرداختهاند و برخی نیز با توجه به نیازهای اجتماعی بشر در همین زندگی دنیوی وجود تکالیف را نیکو شمردهاند.
به طور خلاصه متکلمین مسلمان معتقدند انسان و جهان آفرینش مخلوق موجودی حکیم است. خداوند حکیم اعمال بدون غایت و هدف (عبث) مرتکب نمیشود. وجود تکالیف برای بشر ضروری است زیرا انسان را مستحق دریافت کمالاتی مینماید که بدون انجام تکالیف غیرممکن است. متکلمان مسلمان معتقدند هرچند که عقل انسان ممکن است برخی از تکالیف الهی را بشناسد و به آنها عمل کند ولی مسلماً دسته دیگری از تکالیف و اوامر الهی است که بدون شریعت و راه نقلی، دست یابی به آن برای بشر مقدور نیست. خداوند متعال این دسته از تکالیف الهی را از طریق شریعت و با واسطهی پیامبران الهی در اختیار بشر نهاده است.
علیزاده
بخش اعتقادات تبیان
منابع:
1. ابونصر محمد فارابی، اندیشههای اهل مدینه فاضله، ترجمه و تحشیه سید جعفر سجادی، تهران، انتشارات طهوری.
2. محمد محمدرضایی و دیگران، جستاری در کلام جدید، (تهران، سمت 1381)
3. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا.
4. جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام (قم، موسسه امام صادق(ع))