راسخون

اعتقادات شیعه

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

تفاوت معاد با رجعت در چیست؟

پاسخ به شبهات و سؤالات رجعت


مسئله رجعت نیز همانند دیگر مسائل مهدویت ممکن است دچار شبهه‌هایی شده باشد. سؤالات و یا شبهاتی که در این زمینه مطرح است، اگر به درستی پاسخ داده نشود، ممکن است انحرافاتی را در جامعه پدید آورد.


اولین شبهه‌ای که ممکن است وجود داشته باشد،این است که آیا احتمال نمی‌دهید کافرانی که به دنیا باز می‌گردند، توبه کنند و یا مؤمنان از راه مستقیم منحرف شوند؟ در پاسخ باید گفت بنا بر حدیثی که رجعت را در مورد فرد مؤمن اختیاری می‌داند، مؤمنی که احتمال می‌دهد در رجعت از راه مستقیم به بیراهه کشیده شود، می‌توانند به دنیا باز نگردد. در این حدیث آمده است: مفضل بن عمر می‌گوید: در محضر امام صادق علیه السلام از حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف صحبت شد و از افرادی که عاشقانه انتظار ظهور او را می‌کشند و پیش از نیل به چنین سعادتی از دنیا می‌روند. حضرت فرمود: هنگامی که حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، مأمورین الهی در قبر با اشخاص مؤمن تماس می‌گیرند و به آن‌ها می‌گویند: ای بنده خدا! مولایت ظهور کرده است، اگر می‌خواهی به او پیوندی، آزاد هستی و اگر بخواهی در نعمت‌های الهی متنعم بمانی، باز هم آزاد هستی».

در مورد توبه کافر نیز باید گفت، این مسئله امر بعید و غیر ممکنی است؛ زیرا ظلم چنین با سرشت و آمیخته است که گویی جزء ذات او شده و توبه در مورد او غیرممکن است.

چنانچه قرآن در جواب آن‌هایی که تقاضای بازگشت دارند، می‌فرماید: «وَ لَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنْهُ »؛ «اگر باز گردند دگر بار همان اموری را که از آن نهی شده‌اند، انجام می‌دهند».

شاید این سؤال هم مطرح شود که آیا رجعت با تناسخ فرقی دارد؟ بعضی این دو را با هم خلط کرده‌اند.

برای جواب به چنین پرسشی باید این دو مسئله را تعریف کرد تا فرق آن‌ها بیان و مشخص شود. چکیده عقیده تناسخ، این است که جهان آفرینش پیوسته در گردش و هر دوره‌ای، تکرار دوره پیش است و این گزارش و تکرار پایان ندارد. روح هر انسانی پس از مرگ بار دیگر به دنیا باز می‌گردد و در این بازگشت که بر کردار و رفتار پیش او مبتنی است، اگر در روزگار گذشته به کارهای نیک و شایسته دست زده باشد، دوران بعد را با شادی و خوشی سپری می‌کند، اما اگر مرتکب اعمال ناروا شده باشد، گرفتار حزن و اندوه می‌گردد. این عقیده پاداش و کیفر اعمال را منحصر به این دنیا می‌داند و می‌گوید روح پس از مرگ، از بدنی به بدن دیگر و بعضی نیز می‌گویند از بدن به حیوانات و بعضی دیگر هم می‌گویند از بدن به نباتات و بعضی دیگر نیز می‌گویند از بدن به جمادات منتقل می‌شود. اما در بحث رجعت، بازگشت روح انسان به همان بدن قبلی خود وی است. در رجعت کیفر و پاداش را در دنیا منحصر نمی‌داند؛ بلکه معتقد است در رجعت پاره‌ای از عذاب و شادی را می‌چشند.

اگر انسان به توحید اعتقاد نداشته باشد، کافر شناخته می‌شود؛ اما اگر انسان به اصلی از اصول مذاهب معتقد نباشد، به واسطه این اعتقاد نداشتن از دین رانده نمی‌شود. بنابراین اگر کسی به رجعت اعتقاد نداشته باشد، کافر شناخته نمی‌شود و اعتقاد به رجعت از مسلمات شیعه است، نه از مسلمات اسلام

شبهه دیگری که ممکن است وجود داشته باشد، اینکه شاید برخی بگویند رجعت با آیه 100 سوره مؤمنون سازگار نیست؛ زیرا طبق این آیه، مشرکان به جهان باز می‌گردند تا عمل صالح انجام دهند، آن‌ها می‌گویند: «رب ارجعونی لعلی أعمل صالحاً فیما ترکت»، اما به آن‌ها پاسخ منفی داده و گفته می‌شود: «کلا إنها کلمه هو قائلها». در پاسخ باید گفت این آیه عام است، ولی آیه رجعت خاص؛ به عیارتی این آیه عموم را گفته است، در صورتی که در بحث رجعت عمومیتی در کار نیست و تنها یک عده خاص رجعت می‌کنند.

شبهه دیگری که مطرح است، اینکه آیا رجعت جزء اصول مذهب است یا جزء اصول دین؟

طبق تعاریفی که از این دو واژه شده است، رجعت جزء اصول دین نیست؛ زیرا اصول دین از اموری هستند که اگر فرد به آن‌ها اعتقاد نداشته باشد، به دین لطمه می‌زند؛ برای مثال اگر انسان به توحید اعتقاد نداشته باشد، کافر شناخته می‌شود؛ اما اگر انسان به اصلی از اصول مذاهب معتقد نباشد، به واسطه این اعتقاد نداشتن از دین رانده نمی‌شود. بنابراین اگر کسی به رجعت اعتقاد نداشته باشد، کافر شناخته نمی‌شود و اعتقاد به رجعت از مسلمات شیعه است، نه از مسلمات اسلام.

شاید این سؤال مطرح شود که تفاوت رجعت با معاد چیست؟ این دو مسئله دارای چهار تفاوت هستند:

1- رجعت در این جهان مادی با همه مشخصات و عوارض، محقق می‌گردد. همان‌طور که در تعریف رجعت آمده است مردمان در همان شکل و صورتی که در گذشته بودند، بر می‌گردند؛ اما معاد در جهان دیگر اتفاق می‌افتد که از عوارض مادی خبری نیست؛

2- در معاد همه خلایق برای حسابرسی محشور می‌گردند، در حالی که رجعت به کافران شرور و مؤمنان خالص اختصاص دارد؛

3- چنانچه گفته شد انکار اصلی از اصول دین موجب کفر می‌شود، برخلاف انکار اصول مذهب؛ بنابراین انکار معاد موجب خروج از دین می‌شود، ولی انکار رجعت موجب کفر نمی‌شود؛

4- بازگشت کنندگان به دنیا در زمان رجعت دوباره خواهند مُرد یا کشته خواهند شد، اما در معاد دیگر مرگ و ارتحالی نخواهد بود؛ زیرا آنجا سرای ابدی است.

همچنین در مورد وجه اشتراک و افتراق رجعت و ظهور باید گفت، این دو مسئله در یک جهت با هم اشتراک دارند و آن این است که هر دو در آخرالزمان رخ می‌دهند، اما فرقشان در این است که خداوند برای برچیدن ظلم و گسترش عدالت، حجت خود حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را روی زمین خواهد آورد، ولی رجعت آن است که هنگام ظهور، برای یاری حضرتش و نیز استمرار حاکمیت حق بعد از برقراری عدالت، خداوند گروهی از مؤمنان را که از دنیا رفته‌اند، به دنیا باز می‌گرداند تا شاهد اعتلای کلمة الله در روی زمین باشند، اما نباید چنین تصور کرد که رجعت همان ظهور است. رجعت یعنی بازگشت عده‌ای از مؤمنان و کفار، ولی ظهور به معنای آشکار شدن و قیام دوازدهمین ذخیره الهی پس از غیبت طولانی است؛ در نتیجه نزدیکی زمان آن دو واقعه نباید موجب خلط و یکی دانستن آن‌ها شود.

زهرا رضائیان
بخش اعتقادات تبیان


پی‌نوشت:

1.بحارالانوار، ج 53، ص92.

2.انعام: 28.

3. مجله‌ی موعود خرداد و تیر 1376، شماره 2

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

قیامت، مجازات اخروی و شبهات(2)

مقدمه

ایمان به معاد و روز جزا از مسلمات و ضروریات دینی ما مسلمانان است. قرآن کریم در صدها مورد در آیات و سوره‌های گوناگون و با نام‌های مختلف از روز جزا سخن گفته است. قیامت در قرآن کریم با نام‌ها و عنوان‌های مختلف خوانده شده است که هر کدام نشان دهنده وضع مخصوص و نظام مخصوص حاکم بر آن است؛ مثلاً از آن جهت که همه اولین و آخرین در یک سطح قرار می‌گیرند و ترتیب زمانی آن‌ها از بین می‌رود «روز حشر» یا «روز تلاقی» خوانده شده است و از آن جهت که باطن‌ها آشکار و حقایق بسته و پیچیده، باز می‌شوند «یوم تبلی السّرائر» یا «روز نشور» نامیده شده است و از آن نظر که فناناپذیر و جاوید است، «یوم الخلود» و نیز به نام‌هایی چون «یوم الحسرة» و «یوم التغابن» و «نبا عظیم» خوانده شده است.( مرتضی مطهری، زندگی جاوید یا حیات اخروی، انتشارات صدرا، اسفند 1376، ص 28)

مهم‌ترین ویژگی که در مورد قیامت به ذهن‌ها تبادر می‌کند این است که آخرت روز جزا و پاداش است. در حقیقت اگر نظام جزا و پاداشی از جانب خدا در کار نباشد بعثت انبیا و دعوت دینی خاصیت و اثری نخواهد داشت. بنابراین، ایمان به روز جزا اهمیتی معادل اهمیت ایمان به اصل دعوت دینی دارد. ایمان به روز جزا مهم‌ترین عاملی است که انسان را به پایبندی به تقوا و کارهای خیر و اجتناب از رذایل اخلاقی و گناهان وامی‌دارد. چنان‌که فراموشی یا انکار آن ریشه اصلی هر گناه و خلاف و ظلمی است.

شهید مطهری: پاسخ اشکال تناسب کیفر و گناه به این صورت خلاصه می‌شود که رعایت تناسب بحثی است که در مورد کیفرهای اجتماعی و قراردادی قابل طرح است.  اما در کیفرهایی که رابطه تکوینی با عمل دارد؛ یعنی معلول واقعی و اثر حقیقی کردار است یا کیفری که با گناه رابطه عینیت و وحدت دارد؛ یعنی در حقیقت خود عمل است، دیگر مجالی از برای بحث تناسب داشتن و نداشتن نیست

در ارتباط با همین ویژگی اصلی قیامت (روز جزا بودن) پرسش‌ها و شبهات مهمی مطرح شده است که پاسخگویی به آن‌ها لازم و ضروری است. برخی از این اشکالات در مورد اصل نظام مجازات در عالم آخرت و برخی از آن‌ها در ارتباط با نوع مجازات در آن عالم و برخی از آن‌ها درباره برخی از آموزه‌های دینی در این به اره است.

شبهه اوّل: فلسفه مجازات اخروی چیست؟

شبهه دوم: چگونه می‌توان باور کرد که خدای عظیم و رحیم بنده ضعیف و حقیر خود را عذاب کند؟

پاسخی که در برابر شبهه قبلی داده شد در اینجا نیز قابل طرح است. در شبهه سابق گفته شد که پاداش و کیفر اخروی از نوع مجازات قراردادی اعتباری نیست بلکه از نوع مجازات حقیقی و تکوینی است. آنچه که در آخرت نصیب انسان‌ها میگردد نتیجه عملکردهای خود انسان است. در قیامت هر انسانی همان را درو می‌کند که در دنیا کاشته است. معنا ندارد که انتظار داشته باشیم کسی که در دنیا هیچ کشتی نکرده است و یا کشت خار و حنظل کرده است در آخرت میوهها و محصولات شیرین درو کند.

آیا می‌توان همین اشکال را در مورد مجازات‌های تکوینی دنیا مطرح کرد؟ اگر کسی خود را به عمد از بلندی به پایین پرتاب کند و یا اینکه به عمد سم کشنده میل کند و یا اینکه در درس خواندن خود تن‌پروری و یا در رانندگی بی احتیاطی کند و به مقررات راهنمایی و رانندگی اعتنا نکند و یا کسی که بی‌پروا به توصیه‌های ایمنی و یا بهداشتی بی اعتنایی کند و... آیا می‌توان در این موارد با تکیه به عظمت و رحمت الهی این گونه اشخاص را از نتایج و لوازم اعمالشان معاف کرد؟ مگر خداوند در دنیا دارای این اوصاف کمالی نیست؟

از این گذشته همان گونه که قبلاً متذکر شدیم مجازات اخروی مقتضای عدل الهی و پایبندی او به وعده‌هاست. نمی‌توان با استناد به عظمت و رحمت الهی، از خدا انتظار داشت که کاری بر خلاف مقتضای عدل انجام دهد و یا در گزارش‌های خود مرتکب دروغ گردد و یا در وعده‌های خود تخلف ورزد. البته معنای سخن ما این نیست که در عرصه قیامت از مغفرت و رحمت خداوند خبری نیست. یقیناً بر اساس آنچه که در آیات و روایات فراوان آمده است مغفرت و رحمت الهی در قیامت نقش گسترده‌ای خواهد داشت. شفاعت شفیعان در آخرت جلوه روشنی از مغفرت و رحمت الهی است. آنچه که در اینجا مورد نظر ماست این است که نباید به بهانه رحمت و عظمت پروردگار اصل عقوبت اخروی مورد انکار و یا تردید قرار گیرد. (مجله رواق اندیشه، آذر 1382 - شماره 24)

شبهه سوم: با عنایت به اینکه تناسب میان جرم و مجازات امر مسلم عقلی است چگونه خداوند برای گناهان کوچک و محدود، مجازات‌های بزرگ و سنگین و گاه نامحدود وضع می‌کند؟

پاسخ به شبهه: اولاً تناسب میان جرم و جریمه هر چند یک امر عقلی و عقلایی است اما باید توجه داشت که در اندازه‌گیری اهمیت جرم نمی‌توان تنها به کمیت و تعداد آن و مقدار زمانی که در انجام آن به کار رفته نگاه کرد بلکه باید به ماهیت و کیفیت جرم نیز توجه داشت. گاه یک جرم که در یک دقیقه و یا کمتر از آن انجام می‌گیرد از صدها و هزارها جرم دیگر که روزها و هفته‌ها در انجام آن صرف شده است، اهمیت بیشتری دارد. آیا می‌توان جرم کسی که در یک دقیقه با بمبی هزاران نفر را قتل عام می‌کند نسبت به جرم کسی که در چندین فقره دزدی که ماه‌ها طول کشیده و چند کالای نه چندان مهم را از افراد مختلف به سرقت برده کمتر و یا حتی برابر دانست؟ آیا در این گونه موارد در مقام مجازات به تعداد و کمیت گناه و جرم نگاه می‌کنند؟

در مجازات اخروی یقیناً تناسب میان جرم و جریمه منظور می‌شود اما اینکه چه جرمی از اهمیت بیشتری برخوردار است و چه جریمه‌ای متناسب با جرمی که شخص مرتکب شده است می‌باشد از حد درک و معرفت ما خارج است و خداوند بر اساس علم و احاطه کامل خود عمل خواهد کرد.

ثانیاً همان‌گونه که گذشت مجازات اخروی از نوع مجازات تکوینی و حقیقی و از نوع تجسم صورت‌های غیبی و ملکوتی و اعمال و اخلاق و نیت‌های ماست و ربطی به مجازات‌های قراردادی و اعتباری ندارد. در مجازات‌های قراردادی جای این است که مجازاتی که برای شخص مجرم مقرّر می‌شود مورد سئول و یا اعتراض قرار گیرد اما در مجازات‌های تکوینی جایی برای این گونه اعتراض‌ها نیست. در این گونه موارد گاهی یک لحظه بی احتیاطی، عواقب سنگین و غیرقابل جبرانی دارد؛ مثلاً یک لحظه خواب رفتن در موقع رانندگی ممکن است باعث افتادن شخص به اعماق دره و نابودی و هلاکت دائمی شود و یا یک غفلت و بی توجهی باعث افتادن از ارتفاع بالا و یا خوردن سم کشنده به جای آب گردد که نابودی و یا معلولیت دائمی را به همراه دارد.

آری! کسانی که مرتکب گناه شوند و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند آن‌ها اهل آتشند و جاودانه در آن خواهند بود و آن‌ها که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دهند آنان اهل بهشتند و همیشه در آن خواهند بود

شهید مطهری در این رابطه می‌گوید: «پاسخ اشکال» تناسب کیفر و گناه «به این صورت خلاصه می‌شود که رعایت تناسب بحثی است که در مورد کیفرهای اجتماعی و قراردادی قابل طرح است. البته در این گونه کیفرها، قانون گذار باید متناسب بودن کیفر را با جرم در نظر بگیرد. اما در کیفرهایی که رابطه تکوینی با عمل دارد؛ یعنی معلول واقعی و اثر حقیقی کردار است یا کیفری که با گناه رابطه عینیت و وحدت دارد؛ یعنی در حقیقت خود عمل است، دیگر مجالی از برای بحث تناسب داشتن و نداشتن نیست. کسی که می‌گوید چگونه ممکن است خدایی باشد و ما را در برابر جرم‌های بسیار کوچک مجازات‌های بسیار بزرگ بکند این معنا را درک نکرده است که رابطه آخرت با دنیا از قبیل روابط قراردادی اجتماعی نیست... .» (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، پیشین، ص 237)

در ارتباط با مسئله خلود در جهنم باید گفت که مسئله از همین قبیل است. زیرا خلود در آتش، کیفر همه کسانی نیست که در دنیا مرتکب گناه شده‌اند. شاید بتوان گفت اکثریت اهل نار مشمول کیفر خلود نیستند. اصحاب آتش به حسب مقدار و مرتبه گناه و جرمی که مرتکب شده‌اند در صورتی که مشمول مغفرت واقع نشوند و صلاحیت شفاعت را از همان آغاز نداشته باشند پس از مدتی هر چند بسیار طولانی از آتش خارج خواهند شد. خلود در آتش شامل حال عده‌ای از گنهکاران و کیفر برخی از گناهان است. اینکه چه کسانی مشمول این کیفر و چه گناهانی باعث خلود آتش است از دایره علم و اطلاع ما خارج است. قرآن کریم می‌فرماید: «بَلی مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ اَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَاُولئِکَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ اَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیها خالِدُونَ؛ آری! کسانی که مرتکب گناه شوند و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند آن‌ها اهل آتشند و جاودانه در آن خواهند بود و آن‌ها که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دهند آنان اهل بهشتند و همیشه در آن خواهند بود». (بقره، 80-81)

معیاری که در این آیه برای خلود در آتش داده شد آن است که شخص، گناه و یا گناهانی انجام دهد که آثار سوء گناه تمام وجود او را در بر گیرد و روزنه‌های نجات را بر او ببندد.

در تفسیر شریف المیزان در ذیل این آیه آمده است:

«کلمه خطیئه به معنای آن حالتی است که بعد از ارتکاب کار زشت به دل انسان دست می‌دهد... احاطه خطیئه باعث میشود که انسان محاط آن، دستش از هر راه نجاتی بریده شود گویا آنچنان خطیئه او را محاصره کرده که هیچ راه و روزنه‌ای برای این که هدایت به وی روآورد باقی نگذاشته، در نتیجه چنین کسی جاودانه در آتش خواهد بود و اگر در قلب او مختصری ایمان وجود داشت و یا از اخلاق و ملکات فاضله که منافی با حق نیستند از قبیل انصاف و خضوع در برابر حق و نظیر این دو پرتوی میبود قطعاً امکان این وجود داشت که هدایت و سعادت در دلش رخنه یابد پس احاطه خطیئه در کسی فرض نمیشود مگر با شرک به خدا که قرآن دربارهاش می‌گوید: »خداوند شرک را نمیآمرزد و پایینتر از آن را از هر کس که بخواهد می‌آمرزد«(انبیا، 48) و »مگر با کفر و تکذیب آیات خدا«(بقره، 39) پس در حقیقت کسب سیئه و احاطه خطیئه به منزله معیار جامعی است برای هر فکر و عملی که باعث خلود در آتش است».( سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، انتشارات درالعلم، قم، ج 1، ص 399) 

بخش اعتقادات تبیان

 روزنامه رسالت، شماره 7221 به تاریخ 17/12/89، صفحه 6 (نقد و نظر)

نویسنده: عباس نیکزاد

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

آیا معاد جسمانی است؟


مهم‌ترین ترفندی که از روزگار کهن تا کنون دست آویز منکران معاد جسمانی قرار گرفته است، شبهه آکل و مأکول است. این اشکال طی گذشت زمان و تحولات علمی، صورت‌های مختلفی پیدا کرده است، تا امروز که به صورت فریبنده‌تری در آمده است.


 شکل‌های مختلفی که ایراد مذکور به خود گرفته در دو موضوع خلاصه می‌شود.

1- چگونه ذرات پراکنده‌ی بدن جمع می‌شود؟

2- کمبود بدن‌ها از روان‌ها چگونه جبران می‌شود؟

در آغاز، اشکال بدین صورت طرح می‌شود: اگر گوشت بدن مؤمنی به شکلی جزء بدن شخص کافری قرار گیرد، جای شبهه نیست که مطابق اصل قطعی “بدل ما یتحلل” یا تولید مثل سلول‌ها، اجزای بدن مؤمن جزو بدن کافر خواهد شد؛ بنابراین اگر در قیامت اجزای بدن هر کسی بازگشت کند، یکی از آن دو بدن ناقص خواهد ماند. در این صورت آن کالبد ناقص، یا جسم مؤمن است، یا کالبد کافر؛ اگر ماده‌ی بدن مؤمن کمبودی داشته باشد، باعث می‌شود اجزای بدن او به همراه بدن شخص کافر وارد جهنم گشته و عذاب شود؛ و اگر ذرات شخص مشرک، جزو بدن موحد شود، باعث می‌شود ذرات بدن کافر به خاطر شخص مؤمن، به بهشت رود. این دو صورت بر خلاف عدالت پروردگار است. پس معاد جسمانی امکان نخواهد داشت.

در تصویر دوم،اشکال از دیدگاه وسیع‌تری مطرح شده، چنین گفته می‌شود: اگر آدمی طعمه‌ی درندگان صحرا و یا ماهیان دریا شود، یا در بیابان خوراک کرکس و لاشخوران قرار گیرد، و جزو بدن آن‌ها شود، چگونه امکان دارد ذرات پراکنده – با این وضع – دوباره بدون کم و زیاد جمع شود و به صورت بدن سابق دنیوی درآید؟!

بدن آدمی با فرا رسیدن مرگ متلاشی و پراکنده می‌شود، ولی طینت که مایه اصلی حامل تمام خصوصیات فردی هر انسانی است به عنوان هسته اصلی کالبد جسمانی در قبر باقی می‌ماند و بر گرد خود می‌چرخد و جزو بدن هیچ انسانی نمی‌شود، فرضاً اگر هم وارد جسم دیگری شود، مجدداً خارج می‌شود. به مجرد این که قیامت بر پا شود طینت‌ها به جنبش در آمده و بدن اخروی را با تمام ویژگی‌های دنیوی می‌سازند

 

پاسخ متکلمان

متکلمان مسلمان به این شبهه، دو جواب داده‌اند که به طور فشرده نقل می‌شود:

1-اکثر دانشمندان علم کلام و عقاید در جواب گفته‌اند: خدا ذرات اصلی بدن مؤمن را از دستبرد حوادث حفظ می‌کند و نمی‌گذارد جزو ذرات اصلی بدن کافر قرار گیرد. اصولاً ذرات بدن هیچ انسانی جزو بدن دیگری نمی‌شود و آنچه جزو بدن انسان یا حیوان دیگر می‌شود، اجزای زاید بدن مأکول است، اما ذرات اصلی از دگرگونی کاملاً محفوظ می‌ماند.

این نظریه شاید در زمان گذشته قانع کننده بود، ولی به هیچ وجه امروز قابل قبول نیست؛ زیرا از نظر فیزیولوژی سلول‌های بدن آدمی در حال تغییر و جایگزینی است؛ بنابراین اگر بدن انسان طعمه‌ی حیوان قرار گیرد حتماً جزو بدن او خواهد شد، ولی به جهت تغییرات دایمی سلول‌ها پس از مدتی، یا به شکل نیرو و یا به صورت فضولات به خارج از بدن خواهد ریخت. تنها سلول‌های عصبی و ماهیچه‌ای و مغز است که تا پایان عمر باقی خواهد ماند؛ سپس به صورت مواد خاکی درآمده و جزو مواد تشکیل دهنده‌ی بدن دیگری خواهد گردید، از این جهت ماده‌ی ثابتی به نام ذرات اصلی – که متکلمان مدعی آن هستند – در بدن نداریم.[۱]

2- دومین جوابی که متکلمان و محدثان مسلمان، به این شبهه داده‌اند، این است که بدن آدمی با فرا رسیدن مرگ متلاشی و پراکنده می‌شود، ولی طینت که مایه اصلی حامل تمام خصوصیات فردی هر انسانی است به عنوان هسته اصلی کالبد جسمانی در قبر باقی می‌ماند و بر گرد خود می‌چرخد و جزو بدن هیچ انسانی نمی‌شود، فرضاً اگر هم وارد جسم دیگری شود، مجدداً خارج می‌شود. به مجرد این که قیامت بر پا شود طینت‌ها به جنبش در آمده و بدن اخروی را با تمام ویژگی‌های دنیوی می‌سازند. بنابراین، در خمیر مایه‌ی اصلی جسم انسان آکل و مأکولی صورت نمی‌گیرد و عدم کشف علوم طبیعی دلیل بر نبود طینت نیست.

در این که طینت چیست، عقاید گوناگون وجود دارد. برخی گفته‌اند مقصود از طینت نفس ناطقه است. عده‌ای گفته‌اند همان طینتی است که سعادت و شقاوت انسان بدان بستگی دارد. گروهی بر آنند طینت همان ذرات اصلیه است و جمعی به راین باورند که جسم مثالی و برزخی است.[۲]

 

 

پاسخ فیلسوفان

فیلسوفان الهی پاسخ دقیق‌تری داده‌اند؛ آنان می‌گویند: نمود هر انسان، وابسته به روان او است، نه کالبد جسمانی؛ زیرا بدن ما پیوسته در حال دگرگونی است، از این رو بدن معینی در تشخص انسان معتبر نیست، بلکه یک کالبد مبهم و غیر معینی می‌تواند تشکیل دهنده‌ی شخصیت جسمانی وی باشد؛ زیرا جسم هم چون ماده‌ی سیالی است که صورت‌های گوناگون می‌پذیرد و قابل پذیرش صورت‌های مختلف است

. از این نظر برای جسم مادی ما ثبات و بقایی متصور نیست؛ بلکه تنها در پناه روح است که کالبد تشخص پیدا می‌کند و ذرات بدن را می‌شود به صاحب اصلی آن نسبت داد و گفت: دست، یا پای فلانی، و یا این عضو را از بدن فلانی قطع کردند و مانند این انتساب‌ها؛ در حالی که اگر بدن خاک شود و به میوه تبدیل گردد، انتساب فوق از بین می‌رود.

طبق این پاسخ، شبهه آکل و مأکول از ریشه ویران می‌گردد؛ زیرا در این ترسیم لازم نیست در جهان آخرت همان بدن معین که در تاریخ خاصی طعمه درندگان صحرا و یا ماهیان دریا قرار گرفته و جزو بدن حیوان شده، همان ذرات- با تمام مشخصات- دوباره بازگشت کند؛ زیرا ممکن است از ذراتی که در گذشته از بدن او جدا شده – چه به صورت چرک و فضولات چه به صورت انرژی و غیره- کالبدی ساخته شود و روح بدان تعلق پیدا کند. بدون تردید به هنگام ارتباط روح به آن جسم، انسان صورت اولیه خود را باز خواهد یافت.

عقیده‌ای که از نظر اسلام ضروری است، همان شناخت ابتدایی انسان‌ها است؛ بدین معنا که در صحرای محشر افرادی که در زندگی دنیوی یک دیگر را می‌شناختند با دیدن یک دیگر خاطرات گذشته آن‌ها تجدید شود و یک دیگر را بشناسند وجود همان ذرات و سلول‌هایی که در دنیا انسان‌ها حمل می‌کردند، در قیامت ضرورت ندارد.

در روایات بسیاری آمده است؛ افراد نابینا و کسانی که ناقص العضو بوده‌اند در رستاخیز سالم محشور می‌شوند؛ در حالی که اگر بازگشت همان ذرات، ضروری باشد، باید آن ذرات با همه‌ی مشخصات بازگشت نماید، از طرفی دیگر باید اعتراف کرد تغییرات چشم گیر و قابل توجهی در بدن اخروی ایجاد گردیده در همان حال مشخصات فردی نیز تا حدودی محفوظ می‌ماند و افراد با هم اشتباه نمی‌شوند، بلکه امکان دارد فقط به مقدار معینی از مواد بدن ساخته شود و روح با خلاقیت مخصوصی که دارد، به ضمیمه جسم ثابت، کالبد خاکی را به صورت مناسب درآورد و با طینت- که در روایات است و منشأ آدمی است – بیامیزد آن گاه تمام خصوصیات انسان باز می‌گردد و خاطرات گذشته و کردار فرستاده شده و پس انداز شده، تجدید می‌شود. وی هم خود را می‌شناسد و هم دیگران را، و افراد دیگر نیز او را خواهند شناخت.[۳]

در آغاز، اشکال بدین صورت طرح می‌شود: اگر گوشت بدن مؤمنی به شکلی جزء بدن شخص کافری قرار گیرد، جای شبهه نیست که مطابق اصل قطعی ”بدل ما یتحلل”‌ یا تولید مثل سلول‌ها، اجزای بدن مؤمن جزو بدن کافر خواهد شد؛ بنابراین اگر در قیامت اجزای بدن هر کسی بازگشت کند، یکی از آن دو بدن ناقص خواهد ماند

 

پاسخ حکمت متعالیه

ملا صدرا بنیان گذار حکمت متعالیه به این شبهه (شبهه آکل و مأکول) چنین پاسخ می‌دهد: شخصیت و حقیقت هر انسانی به نفس و روح او مشخص و معین می‌گردد، نه به کالبد مادی. آن بدنی که در تشخص و هویت انسان دخیل است، یک امر مبهم و نامشخص است؛ زیرا جسمی که پیوسته در حال تغییر و تبدیل است، چگونه می‌تواند شخصیت و هویت انسان را مشخص کند، در صورتی که مجموعه‌ی ارگانیزم بدن پیوسته عوض می‌شود؛ حتی سلول‌های استخوانی آن نیز هر چند سال یک بار به کلی تغییر می‌کند. به همین جهت بدن و کالبد متغیر نمی‌تواند هیچ گونه ثبات و اصالتی داشته باشد. بنابراین، جسم متغیر و کالبدی که همواره در تبدل است، نمی‌تواند تعین و تشخص داشته باشد. به همین دلیل نمی‌توان گفت چون بدن زید را حیوانی خورده است، روز قیامت نمی‌تواند محشور شود؛ زیرا این بدن یا مأکول است و یا آکل و خورنده، بلکه مشخص کننده بدن هر انسانی روح است. وقتی روان زید به بدنی تعلق گرفت، آن بدن همان بدن زید است، بلکه هر چیزی که نفس و روح بدان تعلق یافت، همان چیز عین بدن او است. گویی با همین جسم در دنیا زیسته و سرد و گرم دنیا را چشیده است. به اعتقاد ما آنچه در حشر بدن‌ها لازم است، برانگیختن بدن‌ها از قبر است به طوری که آشنایان یک دیگر را بشناسند و بگویند این شخص همان شخص مورد نظر است و خود او است. بدن هر انسانی در صورت تعلق روح بدن او می‌شود و گر نه یک مشت خاک بیشتر نیست. به راین باور لازم نمی‌آید وجود و هویت زید تبدل پیدا کند، همان گونه که اگر کسی چهره‌اش زشت و کریه شود و یا دست و پایش را قطع کنند، هویت و تشخصش دگرگون نمی‌شود. آیا کر و کور و فلج و پیر و جوان لازم است به همان شکل محشور شوند؟ جواب منفی است، بلکه انسان در قیامت، کامل و تمام عیار محشور می‌شود. روایات معصومان به راین حقیقت صراحت دارد.[۴]

 

پی نوشت ها :

[۱]. شریعتی سبزواری، محمد باقر، معاد در نگاه عقل و دین، ص ۲۵۰، چاپ چهارم، بوستان کتاب، قم، ۱۳۸۲٫

[۲]. همان، ص ۲۵۱٫ بدیهی است که در این مختصر تنها در صدد نقل کلام متکلمان هستیم و بنا نداریم که به نقد جواب دوم بپردازیم.

[۳]. سبحانی، جعفر، عقاید اسلامی در پرتو قرآن، حدیث و عقل، ص ۵۸۸- ۵۸۹، چاپ دوم، بوستان کتاب، قم، ۱۳۸۶؛ معاد در نگاه عقل و دین، ص ۲۵۰؛ مکارم، ناصر، معاد و جهان پس از مرگ، ص ۳۳۰- ۳۳۱، مطبوعاتی هدف، قم، ۱۳۳۶٫

[۴]. ملاصدرا، اسفار اربعه، ج ۹، ص ۱۹۰ -۱۹۱، مکتبة المصطفوی، قم، ۱۳۷۹٫

بخش اعتقادات تبیان


منبع : اسلام پدیا

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

سرنوشت دنیا پس از قیامت چیست؟

 


آیا خداوند بعد از انسان، موجودات دیگری را خلق خواهد كرد؟ آیا دوباره حضرت آدمی آفریده می شود و دنیایی نظیر دنیای ما به وجود خواهد آمد ؟ یعنی آخر آخر دنیا چه می شود ؟وقتی همه انسان ها مردند آیا زمین و آسمان هم به طور کل نابود می شود؟وقتی بهشتیان و جهنمیان هم سرنوشتشان معلوم شد چه اتفاقاتی رخ خواهد داد؟ خداوند متعال چه برنامه ای برای خلقت دارد؟


 از دیرباز این پرسش ذهن بشر را مشغول داشته كه سرانجام جهان چگونه است و آفرینش به كجا می‌انجامد در روایات و منابع دینی، موارد متعددی وجود دارد كه اشخاص چنین سؤالاتی را از معصومین داشته‌اند از جمله:

1. ابوخالد قماط می‌گوید به امام صادق ـ علیه السّلام ـ عرض كردم: زمانی كه بهشتیان وارد بهشت و اهل دوزخ وارد جهنم شدند چه می‌شود؟ حضرت فرمود: اگر خداوند بخواهد موجوداتی را بیافریند و برای آنها دنیایی را ایجاد كند، این كار را انجام می‌دهد.[1]

2. محمدبن مسلم از امام باقر ـ علیه السّلام ـ روایت كرده كه حضرت فرمود: خداوند از روزی كه در زمین بنای آفرینش را نهاد هفت عالم فرید كه آنها از فرزندان آدم به حساب نمی‌آمدند، آنها را از زمین آفرید و پی در پی بر آن ساكن شدند و سرانجام منقرض شدند. پس آدم ابوالبشر (پدر بزرگ نسل حاضر) را آفرید و فرزندان او را از نسل او خلق كرد، به خدا سوگند هیچ‌گاه بهشت از ارواح مؤمنان خالی نبوده و آتش از ارواح كافران و گنهكاران خالی نمانده است.

اگر خداوند این عالم و همه موجودات در آن را آفریده و آن را به بهترین نظامی تدبیر كرده، با قدرت و علم او بوده و همین قدرت و علم هنوز هم باقی بوده و چیزی از آن كم نشده، پس خداوند از خلقتی جدید و اینكه خلقت دنیایی عالم را به خلقتی دیگر تبدیل كند، عاجز نیست، ضمناً عقل و نقل و متكلمان اسلامی چنین چیزی را نفی نمی‌كنند

 

شاید این گونه می‌پنداری كه چون قیامت برپا گردد و خداوند بدن‌های اهل بهشت را با ارواح آنها همراه گرداند و بدن‌های اهل دوزخ را همراه ارواح‌شان در جهنم یكی سازد، دیگر او در شهرها مورد پرستش قرار نمی‌گیرد و خلقی نمی آ‌فریند تا او را بپرستند و به یكتایی و بزرگی او بپردازند؟ چنین نیست به خدا سوگند آفرینشی خواهد داشت، كه بدون نر و ماده پدید آمده و او را بندگی كنند، بزرگش شمارند. او زمینی می‌فریند كه نان را حمل كند و سمانی بیافریند كه در سایه‌اش باشند. یا نمی‌بینی خداوند می‌فرماید: «یوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ»[2] یعنی در آن روز، این زمین به زمین دیگر، و آسمان ها به آسمان های دیگر تبدیل می‌شود. و می‌فرماید: «أَفَعَیینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ»

[3] یعنی آیا ما از آفرینش نخستین عاجز و ناتوان ماندیم كه آنان درآ فرینش جدید شک و شبهه داشته باشند.[4]

بنابراین از آیه استفاده می‌شود كه اگر خداوند این عالم و همه موجودات در آن را آفریده و آن را به بهترین نظامی تدبیر كرده، با قدرت و علم او بوده و همین قدرت و علم هنوز هم باقی بوده و چیزی از آن كم نشده، پس خداوند از خلقتی جدید و اینكه خلقت دنیایی عالم را به خلقتی دیگر تبدیل كند، عاجز نیست، ضمناً عقل و نقل و متكلمان اسلامی چنین چیزی را نفی نمی‌كنند.

علامه طباطبایی در ذیل یة «یوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ» می‌فرماید: معنای تبدیل آن است كه حقیقت آسمان و زمین و آنچه بین آنهاست، همان آسمان و زمین است، جز اینكه نظام جاری در آنها غیر از نظام جاری در دنیاست، بنابراین اوصاف زمین و آسمان تبدیل می‌شود نه خود آنها.[5] زیرا تبدیل غیر از معدوم كردن است و بعید نیست از همین ماده و عناصری كه اكنون در بنای آسمان و زمین به كار رفته است نظامی تازه ساخته و موجودات تازه‌ای آفریده شود؛ زیرا پس از برپایی قیامت، بساط آفرینش برچیده نمی‌شود گرچه خداوند، گسترة آسمانها را طومار گونه درهم می‌پیچد. نسل كنونی انسان ساكن بر روی كرة خاك كه فرزندان حضرت آدم و حوا به شمار می‌روند نخستین سلسله بشر نیستند بلكه در رتبه و پایه‌های بعدی قرار گرفته و پیش از آن چندین نسل منقرض شده‌اند و پس از انقراض این نسل، دگربار آفریده دیگری بدون پدر و مادر در زمینی جدید آفریده می‌شود و این گونه گزاره‌ها نشان دهنده دوام فیض خداست.[6]

ما زآغاز و ز انجام‌ جهان‌ بی‌خبریم‌          اول‌ و آخر این‌ کهنه‌ کتاب‌ افتادست‌

 

پی نوشت ها :

[1] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ سوم، ج8، ص376، ح18.

[2] . ابراهیم/ 48.

[3] . ق/ 15.

[4] . بحرانی، سیدهاشم، تفسیر برهان، ‌تهران، انتشارات فتاب، ج4، ص219، ‌ذیل یه 15 سوره ق.

[5] . طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، چاپ چهارم، تهران، بنیاد علامه طباطبایی، 1370، ج12، ص91ـ93.

[6] . جوادی ‌ملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرن كریم، قم، مركز نشر اسراء، چاپ اول، 1381، ج5، ص534 ـ 538.

بخش اعتقادات تبیان


 

منبع : اندیشه قم

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

فشار قبر، برای جسم یا روح؟

 


این مسأله که فشار قبر بر جسم وارد می شود یا روح ذهن خیلی ها را به خود مشغول داشته است که اگر جسم بدون روح که درد و فشار حس نمی کند چرا بر جسم وارد می شود ؟ و اگر بر روح وارد شود مگر روح در قبر جا دارد که تحت فشار درآید ؟


فشار قبر نوعی عذاب در باور اسلامی است. بر اساس این باور مسلمان، همه انسان‌ها فشار قبر دارند. به باور آنان فشار قبر عذابی بر اثر گناه‌های انسان هاست و باعث می‌شود که گناهان انسان مانند چرکابه از بدن دفع گردند.

چیستی و مشمولین [ویرایش] فشار قبر در این قبر خاکی رخ نمی‌دهد؛ بلکه در جایی است که روح درآن قرار دارد. برای فهم این مطلب، توجه به عالم خواب بسیار راهگشا است‌.وقتی شخصی ده‌ها حادثه تلخ و شیرین را در خواب مشاهده می‌کند، حقیقتاًمتأثر و یا خوشحال می‌شود؛ حال آن که جسم او در جای خود ثابت است‌. فشار قبر و عذاب‌های آن نیز، در حقیقت از آن روح است و در عالمی‌دیگر صورت می‌گیرد

این سؤال را مناسب است با مثالی توضیح دهیم. شخصی را در نظر بگیرید که حکم اعدامش صادر شده و او شب آخر عمر، خـود را در فشار سخت روحی می‌بیند. آیا قالب مثالی که همـان روح و جسـم لطیف اوست (شبیه عالم خواب) در فشار قرار می‌گیرد و یا این‌که روح با همین جسد خاکی دنیایی رابطه برقرار می‌کند و خود را در فشار می‌نگرد؟

 

جواب:

آن‌چه از روایات به دست می‌آید، فشـار قبر به بدن اصـلی وارد می‌شود. امّا برای افراد در شدّت و ضعف فرق می‌کند. هر کس گناهان بیشتری داشته باشد، در قبر، فشار بیشتری دارد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: به روح مؤمن هر جمعه یک‌بار (به حسب اعمال و کارهای نیکش) اجازه داده می‌شـود که به ملاقات اهـل خانه‌اش بیاید. اگر اهـلش مشغول کارهای نیک باشد خداوند را حمد و سپاس می‌گوید و اگر در حالت بد ببیند اندوهناک برمی‌گردد

 

آیا فشار قبر، برای مؤمنین هم می‌باشد یا نه؟

فشار قبر برای کفّار و گناه‌کاران حتمی است امّا برای مؤمنین امکان دارد واقع شود و امکان دارد نشود.

ـ رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌فرمایند:

فشار قبر برای مؤمن از دو جهت است. یا برای کفّاره و از بین بردن گناهان اوست یا برای نعمت هایی است که در دنیا ضایع کرده‌است و به آن‌‌‌ها توجّهی نداشته است

.(1)

ـ از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدند، آیا کسی از فشـار قبر نجـات پـیدا می‌کند؟

فرمود: به خدا پناه می‌برم از فشار قبر، چه بسیار کم هستند کـسانی که از عذاب قبر رهایی یابند، به درستی که برای گناه‌کاران عذاب و فشار قبر حتمی است.(2)

 

ارواح مؤمنان، در برزخ چگونه به سر می‌برند؟

مؤمنان در عالم برزخ شبیه صورت انسان مُمَثّل و مُصَّور می‌شوند نه با صورت‌های دیگر.

ـ ابن طبیان از امام صادق(علیه السّلام) نقل می‌کند که فرمود: (تلخیصی از روایت) هنگامی‌که وقت ارتحال مؤمن برسد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) علی، فاطمه، حسـن و حسین (علیهم السّلام) با ملائکه‌ی مقرّب خدا نزد او می‌آیند. آن‌‌‌ها شهادت به وحدانیت خدا و نبوّت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ولایت اهل بیت (علیهم السّلام) داده و خداوند ایشان را به بهشت می‌برند.

شخصی که تازه از دنیا رفته ارواح مؤمنین بر او وارد  شده و احوال دیگران را هم از او می‌پرسند؟

اگر بگوید که فـلانی هنـوز زنده است. سـایر ارواح می‌گویند، امـید است سعادتمند شده و مشمول رحمت حضرت حق تعالی قرار گیرد و اگر بگوید مرده است، می‌گویند: وای بر او، زیرا اگـر اهل بهـشت بود الان این‌جا نزد ما بود، چون نیامده، پس به جهنّم رفته اسـت.(3)

ـ امام صادق (علیه السّلام) فرمودند:

به روح مؤمن هر جمعه یک‌بار (به حسب اعمال و کارهای نیکش) اجازه داده می‌شـود که به ملاقات اهـل خانه‌اش بیاید. اگر اهـلش مشغول کارهای نیک باشد خداوند را حمد و سپاس می‌گوید و اگر در حالت بد ببیند اندوهناک برمی‌گردد.(4)

 

 

ارواح کفّار، در برزخ چگونه به سر می‌برند؟

ارواح کفّار هم بصورت شیاطین و ملکاتی که در آن‌‌‌ها بوده اند ماننـد سگ، خوک، میمـون، مـار، عقـرب، مورچه و ... در حجره‌هایی از آتـش منـزل کـرده، از خـوراک و آشـامیـدنی اهــل آتـش می‌خـورنـد و می‌آشامند. روح کافر هـر ظهر به دیدار اهل و عیـال خـود مـی‌رود و در هـر دو صـورت، یعنـی اگـر کار خـیر انجـام دهنـد و یـا کـار شـر، او حـسـرت می‌خـورد و در روایـت داریـم که خـیــرات آن‌ها پوشیده‌ می‌شود.(5)

شر و گناهان آن‌‌‌ها برایش آشکار می‌شود برخلاف روح مؤمنین که گناهان اطرافیان پوشیده می‌ماند تا موجب عذاب او نشود و کارهای خیر اهل خانواده آشکار می‌شود تا موجب خوشحالی او شود.

آیا ارواح بعد از مرگ یکدیگر را  می‌شناسند؟

گفتیم که ارواح بعد از یک سال در محلّی که مشخّص شده جمـع می‌شـوند.(طـبق حدیـث نبوی (صلّی الله علیه و آله و سلّم)) در این‌جا  نیز اشـاره به چند روایت می‌کنیم: 

ـ پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌فرمایند:

 ارواح با هم دیدار می‌کنند آن‌هایی که یـکدیگر را بشناسـند با هم دم خور می‌شوند و آنان که یکدیگر را نشناسند از هم جدا می‌شوند.(6)

پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌فـرمـایـد: ارواح، سپـاهیـانـی بـسیـج شده اند، آنان‌که به خاطر خـدا بـا یکـدیگر آشنـا شوند گردهم می‌آینـد و آنان‌که به خـاطر خـداونـد میـان آن‌‌‌ها پیوند نباشـد از هـم جـدا می‌شوند

 

ـ امام صادق (علیه السّلام) می‌فرمایند: 

ارواح مؤمنین در بهشت عالم برزخ، مشغول خوردن و آشامیدن می‌باشنـد و از نعمـت‌هـای خـداونـد استفاده می‌کنند و عرضه می‌دارند:

خداوندا! قیامت را برای ما زود برسان و به وعده خود وفا کن و بازماندگان ما را به ما ملحق گردان.(7) 

ـ امام صادق (علیه السّلام) می‌فرمایند:  

نیکوکاران وقتی با هم روبرو می‌شوند اگر چه دوستی خود را به زبان نیاورند ولی دل‌هایشان با یکدیگر پیـوند می‌خورد (مثل جمع شـدن قطرات باران در آب‌های رودخانه).

بدکاران هم وقتی با هم روبـرو می‌شـوند اگـرچه به زبـان اظـهار دوستی کنند، ولی دل‌هایشان از یکدیگر دور است (مثل دور بودن دل‌های بهایم و چهارپایان از هم دیگر، هر چند مدّت طولانی بـر سر یک آخور با هم علوفه می‌خورند). (8)

ـ پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌فـرمـایـد: ارواح، سپـاهیـانـی بـسیـج شده اند، آنان‌که به خاطر خـدا بـا یکـدیگر آشنـا شوند گرد هم می‌آینـد و آنان ‌که به خـاطر خـداونـد میـان آن‌‌‌ها پیوند نباشـد از هـم جـدا می‌شوند.(10) 

ـ حبّه‌ی ارنی، از اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السّلام)، می‌گوید:

در معیت امام (علیه السّلام) به قبرستان وادی السّلام در خارج کوفه رفتیم و ایشان مانند کسی‌که در مقابل مردی برای مکالمه ایستاده اسـت، ایستاد.

بعد از مدّتی عرض کردم خسـته شـدید بنشیـنید و اسـتراحت کنید.  فرمود: با مؤمنی گفتگو می‌کنم. عرض کردم آیا آن‌ها با هم انـس و الفـت دارنـد؟ فـرمـود: آری، اگـر پـرده بـرداشتـه شود می‌بینی که حـلقه حـلقه گـرد هـم می‌آیـند و با  یکـدیـگر سـخن می‌گـویند. پرسیدم: آیا آن‌ها اجسام هستند یا  ارواح؟ فرمود: ارواح.

سپس فرمود: هیچ مؤمنی نیست در هر نقطه‌ای از زمین که بمـیـرد مگـر آن‌ که روحـش را  خـداوند به وادی السّلام ملحق می‌فرماید و این وادی، قطعه‌ای از قطعات بهشت است.( 10)

 

پی نوشت ها :

1ـ انسان از مرگ تا برزخ، ص112 به  نقل از  بحارالانوار، ج 6،  ص221

2ـ همان مدرک

3ـ همان مدرک، ص72 به نقل از  بحارالانوار، ج6،  صفحه269

4ـ همان مدرک

5ـ همان مدرک

6ـ میزان الحکمه، ج 5، ص2155

7ـ عرفان اسلامی، ج 12، ص241

8ـ میزان الحکمه، ج 5، مبحث ارواح ـ حدیث 7499

9ـ همان مدرک، ص2155

10ـ معاد از نظر جسم و روح، ج اول، ص305 به نقل از اصول کافی، ج 3، ص243

فرآوری : محمدی

بخش اعتقادات تبیان

 


منابع :  کتاب در محضر امیر المؤمنین(علیه السّلام) - جلد2 / حجت الاسلام حاتم پوری کرمانی

ویکی پدیا

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

واقعه عجیب در عالم برزخ

علامه سید محمد حسین طباطبایی صاحب تفسیر المیزان نقل کرده که : استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می‌گفت :

در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما  مادر یکی از دخترهای افندی‌ها (سنی‌های دولت عثمانی) فوت کرد.

این دختر در مرگ مادر بسیار ضجّه و گریه می‌کرد و جداً ناراحت بود و با تشییع کنندگان تا کنار قبر مادرش آمد و آنقدر گریه و ناله کرد که همه‌ی حاضران به گریه افتادند.

هنگامی که جنازه‌ی مادر را در میان قبر گذاشتند دختر فریاد می‌زد : من از مادرم جدا نمی‌شوم هر چه می‌خواستند او را آرام کنند مفید واقع نشد.

دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا کنند ممکن است جانش به خطر بیفتد سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند و دختر هم پهلوی مادر در قبر بماند ولی روی قبر را از خاک انباشته نکنند و فقط روی قبر را با تخته‌ای بپوشانند و دریچه‌ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

دختر در شب اول قبر کنار مادر خوابید ، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند به سر دختر چه آمده است دیدند تمام موهای سرش سفید شده است.

پرسیدند : چرا این‌طور شده‌ای ؟

در پاسخ گفت : شب کنار جنازه‌ی مادرم در قبر خوابیدم ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و یک شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد آن دو فرشته مشغول سوال از عقاید مادرم شدند و او جواب می‌داد.

سوال از توحید نمودند ، جواب درست داد ، سوال از نبوت ، جواب درست داد که پیامبر من محمد بن عبدالله (صلی الله علیه وآله) است .

تا اینکه پرسیدند : امام تو کیست ؟

آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود گفت :« من امام او نیستم » ( آن مرد محترم امام علی (علیه السلام) بود . )

در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه می‌کشید.

من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع که می‌بینید که همه موهای سرم سفید شده در آمدم.

مرحوم قاضی می‌فرمود : چون تمام طایفه‌ی آن دختر در مذهب اهل تسنّن بودند تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند ( زیرا این واقعه با مذهب تشیَع تطبیق می‌کرد ) و خود آن دختر جلوتر از آن‌ها به مذهب تشیّع  اعتقاد پیدا کرد. 

 

بخش اعتقادات تبیان

 


منبع :

معادشناسی علامه محمد حسین تهرانی ؛ ج3 ، ص110 -  داستان دوستان ج5 ، ص 217

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

عواملی که موجب کاهش فشار قبر می‌شوند

 

فـــشـــار قبــــــر

فشار قبر برای همه است منتهی شدت و ملایمت آن نسبت به افراد فرق دارد. نسبت به کفار و فسّاق و منافقین و ... خیلی شدید است و کیفر اعمالشان حساب می‌شود اما نسبت به افراد دیگر ملایم‌تر است و جبران کوتاهی‌ها و کفاره گناهانشان محسوب می‌شود ؛ یعنی با این فشاری که می‌بینند از گناهانشان کم می‌شود.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آ له) در روایتی می‌فرماید : « هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه فشاری در قبر دارد. »( بحارالانوار - ج6 - ص 221)

و در روایت دیگری امام صادق (علیه‌السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آ له) نقل کرده که فرموده : « فشار قبر برای مؤمن کفاره ضایع کردن نعمت‌ها از ناحیه اوست .» ( بحارالانوار -  ج6 - ص221)

حالا فشار قبر بر همین بدن وارد می‌شود یا بر بدن قالب مثالی که در عالم برزخ بدن در درون آن قرار دارد اختلاف است. آقای فلسفی در کتاب معادش می‌گوید : این‌طور نیست که دیوارهای قبر به هم نزدیک شود و مرده را مورد فشار قرار دهد بلکه یک فشار نامرئی و غیر محسوس است که بر روح و جسم برزخی وارد می‌شود مانند فشاری که فرد اعدامی در شب قبل از اعدام می‌بیند و محسوس هم نیست و از هر فشار محسوس هم بدتر است . و شاید روی همین حساب است که تا کنون این همه کشف قبر شده هیچ اثری از فشار قبر بر بدن مرده احساس نشده . حتی سابق بر این بعضی برای اینکه فشار قبر و یا سوال و جواب در قبر را کشف کنند به دهن مرده آرد می‌ریختند و بعداً سر قبر را باز می‌کردند و نگاه می‌کردند اما چیزی برایشان معلوم نمی‌شد چون می‌دیدند آردها به همان حالت که ریخته می‌باشد.

خدای زمین همان خدای هواست . خداوندی که به زمین دستور می‌دهد تا مرده مدفون در زمین را فشار دهد به هوا نیز دستور می‌دهد که مرده در هوا را فشار دهد و همچنین به آب دستور می‌دهد تا مرده در درون آب را فشار دهد

 

به هر حال اصل فشار قبر و اینکه بعضی از افراد به خاطر انجام بعضی از کارها فشار نمی‌بینند مسلم است و کیفیت فشار هم خیلی مهم نیست.

در اینجا سوالی مطرح است و آن اینکه بعضی از افراد را که به دار می‌زنند مدت‌ها در بالای دار می‌مانند یا می‌سوزانند یا وزنه سنگینی به پایشان می‌بندند و به قعر دریا می‌فرستند و ... فشارشان چگونه است ؟

جواب : امام صادق (علیه السلام) در جواب این سوال فرموده : « خدای زمین همان خدای هواست . خداوندی که به زمین دستور می‌دهد تا مرده مدفون در زمین را فشار دهد به هوا نیز دستور می‌دهد که مرده در هوا را فشار دهد و همچنین به آب دستور می‌دهد تا مرده در درون آب را فشار دهد . »( فروغ کافی - ج3 - ص241 )

 

عواملی برای آرامش روح در عالم برزخ

کارهای نیک نقش به سزایی در آرامش روح در عالم برزخ و رهایی از فشار قبر دارد ولی مطابق روایات بعضی از اعمال در این راستا نقش بیشتری دارند در این جا به این موارد توجه کنید  :

1 - نماز شب : امام رضا (علیه السلام) فرمودند : « کسی که نماز شب بخواند و در قنوت نماز « وِتْر » هفتاد بار استغفار کند « اُجِیرَ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ » : « از عذاب قبر پناه داده می‌شود »1

2 - به طور کامل و صحیح انجام دادن رکوع : امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند : « کسی که رکوع نمازش را کامل انجام دهد وحشت قبر به او نمی‌رسد . »2

3 - صدقه دادن : رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند : « بر میت ساعتی سخت‌تر از شب اول قبر نیست ، پس رحم نمایید به مردگان خود با صدقه دادن . »

4 - نماز وحشت خواندن برای مرده

6 - مردن در جمعه : مردن بین ظهر پنجشنبه تا ظهر جمعه موجب رفع فشار قبر می‌گردد و طبق بعضی روایات امام صادق (علیه السلام) فرمودن : « کسی که در روز جمعه بمیرد برای او برات آزادی از فشار قبر مقرّر می‌شود . »3

8 - ریختن آب روی قبر : مستحب است پس از آنکه میت به خاک سپرده شد شخصی رو به قبله بایستد و از ناحیه‌ی بالای سر میت تا روبروی  پای او آب بپاشد و سپس از آنجا تا بالای سر او بپاشد و اگر آب زیاد آمد به وسط قبر بپاشد ؛ چنان که این مطلب از امام کاظم (علیه السلام) نقل شده است .4بعید نیست که پاشیدن آب بر روی قبر تا 40 روز یا 40 ماه مستحب است .5

پیامبر (صلی الله علیه وآله) دستور می‌داد روی قبر آب بپاشیدند. و این سنت در زمان رسول خدا عمل می‌شد .6

محدّث قمی (رحمة الله علیه) می‌گوید : « پاشیدن آب روی قبر در هر  نیکو است . »7

امام صادق (علیه السلام) درباره پاشیدن آب بر روی قبر فرمودند : « تا وقتی که رطوبت آب روی خاک قبر است ، عذاب قبر از میت دور می‌گردد.»8

لازم به ذکر است که : مردم به این کار استحبابی خوب عمل می‌کنند ؛چون هر عصر پنجشنبه که به زیارت اهل قبور می‌روند سنگ قبر و حتی تمام روی قبر را با آب یا گلاب می‌شویند.

9 - خواندن بعضی از سوره‌های قرآن : امام علی (علیه السلام) فرمودند : « کسی که هر جمعه سوره‌ی نساء را بخواند از فشار قبر در امان باشد .»9

امام صادق (علیه السلام) فرمودند : « سوره‌ی یاسین قلب قرآن است هرکس آن را قبل از غروب بخواند از فشار قبر ایمن باشد . » 10

همچنین کسی که به خواندن سوره‌ی « زُخْرف » مداومت کند خداوند او را در قبرش از فشار قبر و جانوران زمین ایمن گرداند .11

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند : « کسی که هنگام خواب سوره‌ی تکاثر را بخواند ، از سختی قبر ایمن گردد . »12

امام صادق (علیه السلام)  فرمودند : « کسی که سوره‌ی ((ن وَ الْقَلَم)) را در نماز واجب یا نافله بخواند او را از فشار قبر پناه دهد . »13

و خواندن بعضی از دعاها نیز دارای این اثر خواهد بود که در کتاب‌های دعا ذکر شده است.14

11 - آنکه دفن شود در نجف اشرف و کربلا ؛ زیرا که از خواصّ آن تربت شریف آن است که ساقط می‌شود عذاب قبر و حساب منکر و نکیر از کسی که در آن مدفون شود .15

12 - آنکه روز اول رجب ده رکعت نماز بخواند و در هر رکعت یک مرتبه حمد و سه مرتبه توحید تا محفوظ بماند از فتنه‌ی قبر و عذاب روز قیامت . و در شب اول رجب بعد از نماز مغرب بیست رکعت به حمد و توحید خواندن برای رفع عذاب قبر نافع است.16

شیخ طوسی در « مصباح المتهجّد » از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) روایت کرده که هر که در شب جمعه دو رکعت نماز بخواند در هر رکعت حمد و پانزده مرتبه « اذّا زلزلت »حق تعالی او را از عذاب قبر و از هول‌های روز قیامت ایمن گرداند

 

13 - آنکه چهار روز از ماه رجب روزه بگیرد17 و همچنین روزه گرفتن دوازده روز از شعبان .18

14- از چیزهایی که باعث نجات از عذاب قبر است خواندن سوره‌ی « تَبارَکَ الْمُلک » بالای قبر میت است ؛ چنان که قطب راوندی از ابن عباس نقل کرده که : مردی رو به روی قبری خیمه‌ای زد و ندانست که آن قبر است و سوره‌ی « تَبارَکَ الْمُلک » را خواند ، پس شنید صیحه زننده‌ای را که گفت : این سوره نجات دهنده است. این مطلب را به حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) کرد . آن حضرت فرمودند : آن سوره نجات دهنده است از عذاب قبر .19

شیخ کلینی از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمودند : « سوره‌ی ملک مانعه است ؛یعنی منع می‌کند از عذاب قبر .20

16 -شیخ طوسی در « مصباح المتهجّد » از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) روایت کرده که هر که در شب جمعه دو رکعت نماز بخواند در هر رکعت حمد و پانزده مرتبه « اذّا زلزلت » حق تعالی او را از عذاب قبر و از هول‌های روز قیامت ایمن گرداند.21

17 - و نیز از برای عذاب قبر نافع است  سی رکعت نماز خواندن در شب نیمه‌ی رجب که در هر رکعت یک مرتبه حمد و ده مرتبه توحید.22 و همچنین در شب شانزدهم و شب هفدهم رجب .23 و نیز در شب اول شعبان صد رکعت نماز بخواند به حمد و توحید چون از نماز فارغ شود پنجاه مرتبه « توحید » بخواند . و در شب بیست و چهارم شعبان دو رکعت نماز بخواند در هر رکعت حمد یک مرتبه و « اذا جاءَ نَصْرُ اللهِ » ده مرتبه. و در روز نیمه ی رجب نیز پنجاه رکعت نماز به حمد و توحید و فلق و ناس وارد است که برای رفع عذاب قبر نافع است. همچنین در شب عاشورا .

 

 پی نوشت ها :

1) بحار - ج87 - ص161     

2) همان- ج85 -ص107    

3) المحاسن البرقی - ص60 ، بحار - ج6 - ص130    

4) فروع کافی - ج3 - ص199    

5) عروة الوثقی - ص144    

6)فروع کافی- ج3 - ص200 ،علل الشرایع- ص307

7)سفینة البحار -ج2 -ص397 

8)فروع کافی -ج3 -ص200     

9) ثواب الاعمال- ص 235   

10) همان - ص250

11) ثواب الاعمال - ص243       

12) سفینة البحار - ماده قبر      

13) همان  

14) برزخ در چند قدمی ما - ص 125

15) ارشاد القلوب - ج2 -ص347   

16)اقبال الاعمال - ص 120   

17) اقبال الاعمال - ص129 

18) امالی شیخ صدوق - ص 76 - مجلس هفتم - حدیث 43        

19)مستدرک الوسائل - ج1 -ص 301  ، بحارالانوار - ج 82 - ص 64     

20) کافی - ج2 - ص 633

21) مصباح المتهجّد -ص 260

22) اقبال الاعمال - ص157

23) همان ماخذ - ص 170 و 171

فرآوری : زهرا اجلال

بخش اعتقادات تبیان

 


منبع :

سایت حوزه

سایت اندیشه قم

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

آیا همه فشار قبر دارند؟!

با مرگ انقطاع روح از بدن، انسان به عالم برزخ وارد می شود و با نظام جدید، معیارها و احکام جدید و ناشناخته مواجه می شود. کسی که در زندگی دنیوی موفق به انقطاع از مادیات نشده است، انس ارتباط با نظام مادی، موجودات آن، ارزش ها و معیارهای آن، هنوز در قلب و روح او هست و اسیر دنیا و تعلقات آن می باشد.

با ورود به برزخ و نظام جدید و از دست دادن مأنوسات دنیوی، به وحشت می افتد. با از دست دادن آنچه با آنها مأنوس بود، موجودیت و بقای خود را با آنها و در آنها می دید و خلاء وجودی خود را با آنها پر می کرد، در فشار قرار می گیرد.

وضع خاصی در اول برزخ برایش پیش می آید که توأم با فشارها و ترس های فراوان است. 

هر چه انس و تعلق به دنیا بیشتر باشد، این فشارها بیشتر و هر چه تعلق به دنیا کمتر و به آخرت بیشتر باشد، این فشارها و وحشت ها کمتر خواهد بود. تنها مهذبین(کسانی تهذیب نفس داشتند و خودسازی کرده اند) واقعی از این مساله مستثنی هستند. علت آن هم انقطاع از دنیا، مأنوسات آن و انس با عالم بالاتر است که به مجرد انتقال از دنیا به نظامی که با تمام وجود مشتاق آن بوده اند، نائل می شوند!(1)

پس این سختی ها و فشارها در تمام انواع مرگ ها(سوختن، غرق شدن، مرگ طبیعی و ...) وجود دارد، زیرا فشار به بدن مادی نیست، بلکه به بدن مثالی و برزخی می باشد که تابع روح است.

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرموده است: «ضَغطة القبر للمومن کفارة لما کان منه من تضییع النعم»(3)؛ فشار قبر مومن، کفاره ی نعمت های از بین رفته است

خداوند برای مومنان خاص کاری می کند که آن تعلقاتشان به سادگی از آنها جدا شود، اما حقیقت این است که مطابق روایات متعدد، اکثر مومنان به خاطر برخی گناهانی که انجام داده اند، دچار فشار قبر می شوند.(2) به عنوان مثال، رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرموده است: «ضَغطة القبر للمومن کفارة لما کان منه من تضییع النعم» (3)؛ فشار قبر مومن، کفاره ی نعمت های از بین رفته است.

یا هنگامی که ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) پرسید: آیا کسی از فشار قبر رهایی می یابد؟

فرمود:نعوذ بالله منها، ما اقل من یقلت من صغنطه القبر(4)؛ پناه بر خدا از فشار قبر، چه قدر کم هستند افرادی که از آن نجات می یابند.

 

پی نوشت ها:

1- محمد شجاعی، بازگشت به سوی خدا، ص 272- 270 .

2- حسین سوزنچی، زندگی پس از مرگ، ج 4 ،ص 67 .

3- شیخ صدوق، علل الشرایع، ص 309

4- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 261.                                                          

    بخش اعتقادات تبیان

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

خصوصیات زندگى روح در عالم برزخ

 

 


خداوند در قرآن کریم در موارد فراوانى به شرح زندگى جهان پس از مرگ و حیات برزخى پرداخته است.

 


از ائمه طاهرین علیه السلام نیز در این زمینه روایات فراوانى به دست ما رسیده است، در نهج البلاغه نیز در موارد متعددى به حالات زندگى روح در جهان برزخ اشاره شده، و احیانا به شرح گوشه هایى از آن حالات پرداخته شده است، که از آن نمونه است:

1- فانکم لو عاینتم ما قد عاین من مات منکم لجزعتم و وهلتم و سمعتم و أطعتم و لکن محجوب عنکم، ما قد عاینوا، و قریب ما یطرح الحجاب... [ نهج البلاغه ، فیض و صبحى، خ 20. ]

اگر شما آنچه را که مردگان شما دیده اند مشاهده مى نمودید هراسان و ترسان مى گشتید، و در برابر خداوند گوش شنوا پیدا کرده، و از او پیروى مى نمودید، ولى آنچه را که آنان دیده اند از شما پنهان است، و به زودى پرده از میان شما و آنان به کنار کشیده مى شود...

2- خطاب به یارانش، براى تشویق آنان به جهاد در راه خدا فرمود:

فالموت فى حیاتکم مقهورین، والحیاه فى موتکم قاهرین. [ نهج البلاغه ، فیض و صبحى، خ 51. ]

پس مرگ در سایه زندگى پر از تنگ و همراه به فرار از جنگ شما است، در آن هنگام که دشمن بر شما چیره گردد، و زندگى زندگى حقیقى و جاوید در پناه مرگ یعنى در جهاد و کشته شدن در راه خدا است، و آن هنگام است که شما بر دشمن چیره شده و پیروزى نصیبتان گردد.

در عالم برزخ گفتگو تا این اندازه وجود دارد که ارواح بتوانند با یکدیگر سخن بگویند و برخى از ارواح و شاید همه آنها بتوانند سخنان زندگان را بشنوند، هر چند توانایى پاسخ دادن به آنان را نداشته باشند. و این توهم که ممکن است این گفتگو مربوط به روز رستاخیز باشد نادرست است، زیرا اگر این تو هم درست باشد نیاز به این گفتگو از میان مى رود، زیرا در آن روز على علیه السلام خود حاضر است و در کنار پیامبر صلى الله علیه و آله قرار مى گیرد

 

قسمت دوم از سخن فوق گواه بر این است که کشته شدگان در راه خدا در جهان برزخ، زندگى سعادتمندانه روحانى دارند، چنانکه خداوند در قرآن کریم فرموده است:

و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله أمواتا بل أحیاء عند ربهم یرزقون. "آل عمران /169"

و هرگز مپندارید که کشته شدگان در راه خداوند، مرده اند، بلکه آنان زنده اند، و نزد پروردگار خویش از روزى او بهره مى گیرند.

3- درباره عذاب قبر و سؤال نکیر و منکر فرمود:

تحمله حفذه الولدان، وحشده الاخوان الى دار غربته، و منقطع زورته، حتى اذا انصرف المشیع و رجع المضجع أقعد فى حفرته نجیا لبهته السؤال، و عثره الامتحان. [ نهج البلاغه، فیض، خ 82، صبحى، خ 83. ]

او انسان را پس از جان دادن در داخل تابوتى نهاده و فرزندان و فرزند زادگان و گروه برادران بر روى دست ها و دوش هاى خود گرفته، و به خانه تنهایى و غربت، جایگاهى که راه ملاقات دیگران با او بسته مى شود مى رسانند، تا آن هنگام که تشییع کننده به سوى خانه خود رهسپار، و شخص مصیبت دیده از مرگ او نیز از او جدا گردیده و راه بازگشت را در پیش مى گیرد، در آن هنگام او را در گودال گور او مى نشانند در حالى که از ترس سؤال و لغزش در امتحان، آهسته سخن مى گوید.

آنچه از این سخن به دست مى آید این است که پس از به گور سپردن انسان، فرشتگان سؤال نکیر و منکر مى آیند و از او درباره برخى از باورها و امور زیر بنایى مربوط به دین و مذهب پرسش مى نمایند و به هنگام پرسش او را مى نشانند. ولى بى تردید، این نشاندن در داخل گور، نشاندن پیکر مادى نیست زیرا چنین چیزى با توجه به کوتاهى سقف لحد گور امکان پذیر نیست، بلکه مراد از آن، نشاندن یک نوع پیکر برزخى مثالى، پیکرى مجرد از ماده، و همانند پیکر مادى است و پس از پایان پرسش، انسان نادرست بى پاسخ مى ماند و سرانجام او آتش سوزان دوزخ خواهد بود.

امام علیه السلام در ادامه سخن خود، عذاب ها و کیفرهاى آخرت را یاد آور شده است. از اینرو ممکن است کسى این احتمال را بدهد که این کیفرها مربوط به دوزخ و قیامت است و به جهان برزخ ارتباط ندارد از این رو از نقل آنها در اینجا خوددارى شده است.

... و به زودى دختر تو به تو خبر خواهد داد که امت تو چگونه براى ستم روا داشتن بر او گرد هم آمدند، پس همه آنچه را که بر او گذشته از او بپرس، و از حال او جویا شو، این همه ستم در حالى است که جدایى تو از این امت چندان به طول نیانجامیده و یاد تو از دل ها بیرون رفته است...

 

4- به عنوان فاصل میان زندگى دنیا و بهشت و دوزخ اینگونه فرمود:

فان الله سبحانه لم یخلقکم عبثا، و لم یترککم سدى، و ما بین احدکم و بین الجنه أو النار الا الموت... [ نهج، فیض، خ 63، صبحى، خ 64. ]

خداوند سبحان شما را بیهوده نیافریده، و پوچ رها نکرده است، و میان هر یک از شما و بهشت و دوزخ جز مرگ فاصله اى نیست.

5- هنگامى که پیکر مطهر بزرگ بانوى اسلام و سرور زنان جهان، حضرت فاطمه زهرا علیه السلام را به گور مى سپارد، خطاب به پیامبر صلى الله علیه و آله کلماتى را بر زبان جارى مى نماید، که از آن جمله است:

و ستنبئک ابنتک بتضافر امتک على هضمها، فأحفها السوال و استخبرها الحال، هذا و لم یطل العهد، و لم یخل منک الذکر... [ نهج البلاغه ، فیض، خ 193، صبحى، خ 202. ]

... و به زودى دختر تو به تو خبر خواهد داد که امت تو چگونه براى ستم روا داشتن بر او گرد هم آمدند، پس همه آنچه را که بر او گذشته از او بپرس، و از حال او جویا شو، این همه ستم در حالى است که جدایى تو از این امت چندان به طول نیانجامیده و یاد تو از دل ها بیرون رفته است...

از این سخنان چنین بر مى آید که پیامبر صلى الله علیه و آله این سخنان على علیه السلام را مى شنیده است زیرا اگر چنین نبود، صدور آنها از على علیه السلام لغو بود، و ساحت آن حضرت از سخنان لغو منزه است، و نیز چنین بر مى آید که برخى از ارواح با برخى دیگر سخن مى گویند، از این رو على علیه السلام به پیامبر صلى الله علیه و آله عرضه داشت که تا ستم هاى روا داشته شده بر دخترش را از وى پرسش نماید. نتیجه اینکه در عالم برزخ گفتگو تا این اندازه وجود دارد که ارواح بتوانند با یکدیگر سخن بگویند و برخى از ارواح و شاید همه آنها بتوانند سخنان زندگان را بشنوند، هر چند توانایى پاسخ دادن به آنان را نداشته باشند. و این توهم که ممکن است این گفتگو مربوط به روز رستاخیز باشد نادرست است، زیرا اگر این تو هم درست باشد نیاز به این گفتگو از میان مى رود، زیرا در آن روز على علیه السلام خود حاضر است و در کنار پیامبر صلى الله علیه و آله قرار مى گیرد. آنگاه این پرسش پیش مى آید که چرا على علیه السلام در هنگام دفن فاطمه علیه السلام آن سخنان را به پیامبر صلى الله علیه و آله خطاب کند، بلکه در روز قیامت چنین خطایى براى او میسر است. پس چاره اى نیست که بپذیریم گفتگوى مورد انتظار میان فاطمه علیه السلام و پیامبر صلى الله علیه و آله در جهان برزخ است، و پیامبر صلى الله علیه و آله سخنان على علیه السلام را مى شنیده است.

بخش اعتقادات تبیان

 


منبع :

پایگاه اطلاع رسانی سبطین

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

تناسخ یا جهانی دیگر(1)

مقدمه

میل به جاودانگی و حیات ابدی از اصلی ترین نیازهای درونی بشر می باشد. از سوی دیگر وابستگی کاذب او به دنیای محسوس مادی و عدم درک کامل دنیای پس از مرگ سبب گردیده با آموزه های پیامبران الهی را نادیده بگیرد و خود به دنبال پاسخگویی به این نیاز اصیل باشد. یکی از آن پاسخ های ساخته ذهن بشر موضوع «تناسخ» است، که در این فرصت تاریخچه آن بررسی می شود.

 


 

تناسخ چیست؟

تمامی ادیان به حیات پس از مرگ انسان معتقد هستند و اعتقاد عموم ادیان این است که این زندگی در عالمی دیگر تحقق خواهد یافت. اما در پاره ای از جوامع این مطلب مطرح شده است که روح انسان، جز در مواردی که از فرط کمال، با خدا متحد و یا از فرط شقاوت، به عذابی دائم دچار شود، با مردن به عالم دیگری نمی رود، بلکه تنها از پیکری به پیکر دیگر در همین عالم منتقل می شود و زندگی جدیدی را در همین دنیا از سر می گیرد. این سلسله توالد و تجدید حیات تا ابد ادامه می یابد، مگر آنکه روح در زندگی های بعدی به اوج کمال یا به مرتبه پایینی از شقاوت برسد. این دیدگاه که به نظریه ی «تناسخ یا سَمساره» معروف است، همواره همراه با نظریه دیگری به نام «قانون کِرمِه» بیان می شود که این قانون بیانگر کیفیت حیات بعدی و خلاصه آن این است که کردار، گفتار و پندار هر فرد موجب نتایج و سبب اموری است که سرنوشت حیات بعدی او را معین می کند!(1)

 

تناسخ در ادیان هندی

در تاریخ باستانی هند و در اولین ادیان آن منطقه که در تاریخ ثبت شده اند، اعتقادی به تناسخ نیست و همان عقیده به زندگی پس از مرگ در عالمی دیگر وجود دارد و حتی در اولین چهار کتاب مقدس هندوها که به «وداها» معروفند، اثری از نظریه تناسخ یافت نمی شود.(2)

در صدر اسلام عده ای از سودجویان و بعضا شیعیانِ ناآگاه درباره ائمه اطهار(علیهم السلام) دچار غلو و قائل به الوهیت ائمه(علیهم السلام) شدند که به اصطلاح «غُلات شیعه» نامیده می شود

اما از اواخر قرن هفتم پیش از میلاد که تمدن شهرنشینی در هند سر و سامان گرفت و جامعه به سه طبقه امرا، برهمنان(روحانیون)و عامه تقسیم شد، به تدریج افکار فلسفی ای در میان برهمنان به وجود آمد، مجموعه ای از نوشته های فلسفی آنان طی حدود 3 الی 4 قرن به نام «اوپانیشادها» گردآوری شد و در این آثار برای اولین بار رگه هایی از این نظریه پدیدار شد.(3) اما چون ما بعدالطبیعه مکاتب برهمنی بسیار پیچیده و دور از دسترس فهم عادی بشر بود، در طی یک دوره هزار ساله عده ای از نویسندگان آن بحث ها را به گونه ای عوام پسند شرح و تفصیل دادند و از جمله به جزئیات نظریه ی تناسخ، قانون کرمه و پر و بال دادن به آنها پرداختند.

از همان آغاز نگارش این آثار، چنان این عقائد در جامعه رایج شد که تمامی آئین هان بعدی هند، از این عقائد متاثر شدند، حتی آئین هایی مثل جین و بودا که در اصل در مخالفت با برهمنان ایجاد شدند و به لحاظ مبانی فکری با تناسخ در تضاد بودند.(5)

 

تناسخ در یونان باستان

در یونان باستان نیز در نوشته های اساطیری همچون هومر و هرودت چنین مطلبی به چشم نمی خورد و ظاهرا فقط شخصی به نام اورفتوس چنین اعتقادی داشت. وی نوازنده ساحری بود که یک سلسله عقاید اسرار آمیز و آداب و رسوم عجیب تأسیس کرد که عاقبت، خود قربانی همین آداب و رسوم شد.(6)

در فلاسفه یونان باستان نیز این نظریه تنها به فیثاغورث و به تبع او، امپدکلس نسبت داده شده است که غربیان معتقدند: فیثاغورث تحت تاثیر اورفتوس و آیین اورفه ای، این نظریه را پذیرفته است.(7) در مقابل، برخی از حکمای مسلمان، همچون ملاصدرا بر این باورند که استناد این رای به فیثاغورث، ناشی از کج فهمیِ آرای وی بوده است و مقصود حقیقی وی از آن آراء، همان معاد جسمانی است.(8)

روح انسان، جز در مواردی که از فرط کمال، با خدا متحد و یا از فرط شقاوت، به عذابی دائم دچار شود، با مردن به عالم دیگری نمی رود، بلکه تنها از پیکری به پیکر دیگر در همین عالم منتقل می شود و زندگی جدیدی را در همین دنیا از سر می گیرد. این سلسله توالد و تجدید حیات تا ابد ادامه می یابد، مگر آنکه روح در زندگی های بعدی به اوج کمال یا به مرتبه پایینی از شقاوت برسد

تناسخ در اسلام

در صدر اسلام عده ای از سودجویان و بعضا شیعیانِ ناآگاه درباره ائمه اطهار(علیهم السلام) دچار غلو و قائل به الوهیت ائمه(علیهم السلام) شدند که به اصطلاح «غُلات شیعه» نامیده می شود، البته اینها به فرقه های متعددی تقسیم شدند و با گسترش تمدن اسلامی سعی کردند برای عقائد افراطی خود توجیهاتی ارائه دهند. مثلا یک معضل آنها این بود که چگونه ممکن است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و حضرت علی علیه السلام و امام صادق(علیه السلام) خدا باشند و در عین حال، خدا واحد باشد. ظاهرا در اثر تماس با هندوان و رو به رو شدن با عقیده ی تناسخ،این عقیده را راه حل مناسبی برای خود یافتند و گفتند: «خدا در واقع روحی به نام روح القدس است که ابتدا در جسم حضرت آدم(ع) سپس در حضرت عیسی(ع) و پیامبر(صلی الله علیه و آله)و ائمه(علیهم السلام) حلول کرد.»

در جعلی بودن و کذب این سخن، همین بس که خود ائمه اطهار(علیهم السلام) به شدت از آنها بیزاری جسته، طرد و لعن کرده و آنها را کافر دانسته اند.(9)

 

خلاصه سخن...

نظریه تناسخ یا انتقال روح از جسمی به جسم دیگر در همین دنیا در هیچ یک از ادیان وحیانی، یعنی ادیانی که یک نفر با ادعای نبوت آن را آورده باشد یافت نشده و تنها در برهه خاصی و در برخی ادیان هندی  و عقاید مرسوم در یونان باستان، البته نه به صراحت بلکه در قالب عباراتی محدود مشاهده شده است. این نظریه نوعی انحراف در مساله حشر جسمانی است که به دلیل دشوار بودن موضوع عده ای در فهم آن دچار اشتباه می شوند.

فرآوری: م. جعفری

بخش اعتقادات تبیان

 

 


فهرست منابع

1- جان بی ناس،تاریخ ادیان،ترجمه علی اصغر حکمت، ص 155.

2- ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 1،ص 468 .

3- جان بی ناس،تاریخ ادیان، 148- 146 .

4- ویل دورانت،تاریخ تمدن، ج 1،ص 589- 585 .

5- همان ،ص500 .

6- جان بی ناس، تاریخ ادیان، ص 90 .

7- فردریک کاپلستون، تاریخ فلسفه، ج 1،ص 43- 40 .

8- صدرالدین محمد شیرازی(ملاصدرا)،الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه، ج 9، ص 6- 5 .

9- علامه مجلسی، بحارالانوار ،ج 4، ص 322- 320.

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

دلائل طرفداران تناسخ

 

مقدمه

فلاسفه نظریه تناسخ را بر اساس یک سلسله مبانی محکم فلسفی پاسخ داده اند که این پاسخ ها نیازمند آگاهی های فلسفی متعدد می باشد و در عین حال که بسیار دقیق هستند اما فهمشان دشوار است، به همین دلیل از آوردن آنها خودداری کرده و صرفا به ادله طرفداران تناسخ و نقد آنها اکتفا می کنیم. از عزیزانی که سخن ما را می خوانند در خواست می کنیم حتماً سؤالات خویش را به ما انتقال دهند تا پاسخ خویش را دریافت کنند.

 

دلائل طرفداران تناسخ

طرفداران تناسخ دو دلیل برای ادعای خود ارائه می دهند: 1- دلایل دینی ، 2- شواهد تجربی.

1- عدالت الهی: مهم ترین دلیل معتقدان به تناسخ، پاسخ به این سؤال است که « با توجه به عدالت خدا، چرا انسان ها متفاوت آفریده شده اند؟» و در جواب گفته اند: علت این است که هر کسی قبل از این زندگی، زندگی دیگری داشته و متناسب با اعمالی که در آن زندگی انجام داده، جایگاهش در زندگی بعدی مشخص شده است،یعنی کسی که در زندگی قبلی آدم خوبی بوده در زندگی جدید در یک خانواده ی مرفه به دنیا آید و کسی که گناهکار و بد کار بوده، در یک خانواده ی فقیر و بیچاره به دنیا می آید. گروهی معتقدند که تناسخ ممکن است از انسان به حیوان و یا بر عکس نیز صورت بگیرد.

مهم ترین عاملی که امروزه موجب گرایش عده ای به این نظریه شده، این است که برخی مدعی هستند زندگی پیشین خود را به یاد می آورند و دیگران این را به عنوان دلیلی تجربی بر صحت تناسخ قلمداد کرده اند . این خاطره ها به دو صورت پیدا می شوند: عده ای با هیپنوتیزم به چنین خاطره هائی می رسند و عده ی معدودی نیز بدون هیپنوتیزم

 

در پاسخ باید گفت : اگر این نظریه به خاطر حل مشکل عدالت الهی باشد، به هیچ وجه نمی تواند مشکل را حل کند زیرا این سلسله توالدها یا آغاز دارد یا ندارد. اگر مطابق آیین هندو آغاز ندارد، پس مشکل تفاوت ها حل نشده و صرفاً به عقب می رود، یعنی مرتب اشکال در مورد قبلی ها مطرح می شود که چرا آن ها متفاوت خلق شده اند. اگر هم بر اساس علم جدید نظر هندوان را رد کنیم و بگوئیم حیات آغاز دارد، آن گاه باید ارواح انسان ها را یا کاملا یکسان و یا با اندکی تفاوت فرض کنیم. اگر اندکی تفاوت داشته باشند که باز مساله حل نشده است و اگر یکسان باشند، تفاوت های بعدی آنها ناشی از عوامل خارجی ( شرایط محیطی) خواهد بود و باز عدالت خدا زیر سوال می رود که چرا شرایط محیطی یکسانی برای آنها قرار نداده است؟ (1)

پس در هیچ حالتی نظریه تناسخ مشکل نا برابری های انسان ها در هنگام تولد را حل نکرده است.  

 

2- خاطره های زندگی  قبلی: ظاهراً مهم ترین عاملی که امروزه موجب گرایش عده ای به این نظریه شده، این است که برخی مدعی هستند زندگی پیشین خود را به یاد می آورند و دیگران این را به عنوان دلیلی تجربی بر صحت تناسخ قلمداد کرده اند . این خاطره ها به دو صورت پیدا می شوند: عده ای با هیپنوتیزم به چنین خاطره هائی می رسند و عده ی معدودی نیز بدون هیپنوتیزم ، چنین ادعائی را مطرح می کنند:

الف- خاطره های ناشی از هیپنوتیزم : عده ای از افراد، هنگامی که تحت تاثیر هیپنوتیزم واقع می شوند، ادعا می کنند که به یاد می آورند قبلاً  شخص دیگری بوده اند و کارهای دیگری انجام می داده اند و برخی موارد مشاهده شده که چنان شخصی واقعاً وجود داشته و احیانا برخی از آن کارها را نیز انجام داده است.

برای پاسخ به این ادعا، ابتدا باید نکته ای را یاد آور شویم و آن این که دانشمندان در تبیین هر حادثه ای ، همیشه مبانی را قبول می کنند که با سایر داده های علمی هماهنگ باشد. نظریه تناسخ با بسیاری از داده های علمی ناسازگار است. در این جا باید دید آیا بیان دیگری از مطلب وجود ندارد که هم این پدیده را توجیه کند و هم با سایر داده های علمی هماهنگ باشد؟

تاکنون در تمامی موارد ادعای زندگی پیشین که اطلاعات آن با هیپنوتیزم فرا خواند ه شده است، یا چنان شخصی آن طور که فرد توصیف می کند، وجود نداشته و یا ویژگی مورد بحث می توانسته است برای فرد اطلاع دهنده، که احتمالا به طور خود آگاه به منبع این اطلاعات توجهی نداشته است، معلوم باشد.

ب-مواردی که اشخاص بدون تأثیر هیپنوتیزم ، چنین ادعائی کرده اند مطابق تحقیقات انجام شده در مورد خاص مشاهده شده است: اول، دربچه های کم تر از چهار سال در هندوستان، که عده زیادی از این بچه ها چنین ادعائی را مطرح کردند. دوم، موارد معدودی در افراد بزرگسال.

در مورد بچه های مذکور مطابق تحقیقاتی که انجام شده آشکار شده که به لحاظ علمی، بیش تر موارد غیر قابل قبول است، یعنی یا انگیزه ای برای آن ادعا ها وجود دارد ( به طور مثال، معلوم شده است که بیشتر این ها ادعا می کرده اند که به یک طبقه اجتماعی بالاتری تعلق دارند، یا حتی سهمی از زمین متعلق به پدر زندگی قبلی شان را طلب می کرده اند)، یا بین دو خانواده مورد بحث، آشنائی زیادی وجود داشته و احتمال توافق پیشین بین آنها زیاد بوده است.

اگر نظریه تناسخ درست باشد، لازم می آید تعداد انسان های جهان ثابت بماند زیرا هیچ روح جدیدی ایجاد نمی شود و هر روحی که بمیرد در کالبد شخص دیگری ظاهر می شود

 

اما در مورد ادعاهای بزرگسالان، حقیقت این است که کتابهای متعدد در این زمینه نوشته شده، اما اغلب آنها ساختگی بودنش بر پژوهشگران آشکار است. در میان آن تنها کتابی که ظاهراً ادعای مطرح شده در آن با گزارش های تاریخی بیش تر هماهنگ است، کتابی از یان استیونسن به نام « نمونه های تناسخ» می باشد. جمعاً32 مورد در آن گزارش شده است که مثلا خانمی در سال 1902 در هند به دنیا آمد، پس از مدتی وفات یافت و در سال 1926 فرد دیگری در هند به دنیا آمد که ادعا می کرد تجربیاتی از مردم و حوادث آنها دارد که با تجربه های فرد قبلی هماهنگ بود. محققان دلایل دیگری نیز در رد این ادعا ارائه کرده اند که از جمله مهم ترین آنها:

الف. نقد چگونگی این همانی: مهم ترین مساله این است که ببینیم واقعا چه معیاری وجود دارد که ما یک شخص را در دو سالگی و در پنجاه و دو سالگی شخص واحدی می دانیم و می گوئیم که این شخص پنجاه ساله همان بچه ی دو ساله است؟

فلاسفه مسلمان، ملاک این همانی را نفس و روح می دانند و معتقدند که امکان ندارد روحی که از بدن انسان جدا می شود دوباره در یک کالبد جدید وارد شود لذا این ادعاها الزاماً باطل است. برخی از فلاسفه ی غرب که منکر روح هستند نیز نشان داده اند که آن امری را که ملاک وحدت شخص امروزی و همین شخص در پنجاه سال پیش می دانیم، هر چه که باشد نمی تواند ملاک وحدت شخص فعلی و شخصی که مدتها پیش در گذشته است، باشد.

خلاصه این که، صرفا با مشاهده شباهتی بین خاطرات یک فرد و جریاناتی که برای شخص دیگری رخ داده است، نمی توان این را همان شخص دانست.

ب. عدم یاد آوری از جانب اکثر انسان ها و عدم یاد آوری مکرر از جانب مدعیان یاد شده: این دلیل بر این اساس استوار است که اگر تناسخ صحیح باشد، چرا از میان چند میلیارد نفر تنها عده بسیار قلیلی، مثلا همین 32 نفر این حادثه را به یاد می آورند. و خود اینها نیز چرا فقط یک زندگی قبلی را به یاد می آورند( چون مطابق تناسخ هر کسی بارها می میرد و زنده می شود)؟

توضیح مطلب این که در برخی مباحث قلت و یا کثرت طرفداران آن تنها دلیل برای قضاوت درباره صحت یا سقم آن است. یعنی اگر 32 نفر بگویند که دیده ایم و چند میلیارد نفر خلاف آن را بگویند، انسان سخن اکثریت را به واقع نزدیک تر می داند و در بحث تناسخ نیز قضیه به همین صورت است.

نظریه تناسخ یا انتقال روح از جسمی به جسم دیگر بر دو دلیل ( دلایل دینی و شواهد تجربی ) استوار شده است. که هر دو دلیل توسط فلاسفه مورد نقد و بررسی قرار گرفته و مشخص و آشکار شده که به لحاظ علمی تمامی ادعاهای مطرح شده غیر قابل قبول است. از سوی دیگر این نظریه از پشتوانه محکمی در ادیان گوناگون حتی در ادیان هندو که امروزه مهم ترین مروجان آن هستند، بر خوردار نیست

 

ج. عدم ثبات تعداد انسان ها: اگر نظریه تناسخ درست باشد، لازم می آید تعداد انسان های جهان ثابت بماند زیرا هیچ روح جدیدی ایجاد نمی شود و هر روحی که بمیرد در کالبد شخص دیگری ظاهر می شود. در این جا شاید پاسخ داده شود که تناسخ نه فقط بین انسانها بلکه بین انسان یا حیوان و گیاه و جماد نیز هست. اما باید گفت: اولا در مورد گیاه و جماد، اصلا خاطره داشتن و هیچ ملاک دیگری وجود ندارد که انسان را به صورت یک سنگ بدانیم، یعنی سنگ روح و خاطر ندارد و ... ، بر چه اساسی می توان این دو را یکی دانست. در مورد تناسخ متقابل انسان و حیوان هم دو مشکل عمده از حیث تعداد و کیفیت هست، یعنی اولاً:اگر تناسخ بین انسان و حیوان برقرار باشد لازم می آید که جمعیت انسان ها به طور وحشتناکی زیاد شود، زیرا این قول ، منشأ همه حیوانات را هم انسان می داند ومطابق آن انسانی که به حیوان تبدیل شده است ، پس از چند دوره حیوان بودن، مجازاتش تمام می شود و دوباره انسان می شود. حال با توجه به تنوع فراوان حیوانات( بخصوص حشرات و ....) اگر قرار باشد از هر نوع حیوانی در سال تنها یکی انسان شود، باید سالانه دهها میلیارد نفر به جمعیت انسان ها افزوده که تا به حال چنین نشده است.

ثانیاً: از حیث کیفیت، معتقدان به تناسخ بین انسان و حیوان، اعتقاد دارند که مطابق قانون کرمه، هر انسانی به حیوانی تبدیل می شود که خلق و خوی آن را دارد، مثلا انسان حریص، مورچه و انسان شهوتران، خوک و .... می شود.اکنون این اشکال پیش می آید که انسانی که چند رذیلت اخلاقی را با هم دارد چگونه خواهد شد؟ هر کدام بشود، ترجیح بلا مرجح است. اگر هم اشکال شود که در معاد نیز همین مشکل پیش می آید؟ پاسخ می دهیم که اتفاقاً در احادیث هم اشاره شد که ممکن است یک نفر سرش مثل گرگ و بدنش چیز دیگری باشد، اما در جهان مادی ما چنین موجودی را سراغ نداریم .

 

خلاصه سخن

نظریه تناسخ یا انتقال روح از جسمی به جسم دیگر بر دو دلیل ( دلایل دینی و شواهد تجربی ) استوار شده است. که هر دو دلیل توسط فلاسفه مورد نقد و بررسی قرار گرفته و مشخص و آشکار شده که به لحاظ علمی تمامی ادعاهای مطرح شده غیر قابل قبول است. از سوی دیگر این نظریه از پشتوانه محکمی در ادیان گوناگون حتی در ادیان هندو که امروزه مهم ترین مروجان آن هستند، بر خوردار نیست.

تناسخ1

فرآوری: م. جعفری

بخش اعتقادات تبیان

 


فهرست منابع

1- جان هیک ، فلسفه دین  ص.  271-269 و286

2- حسین سوزنچی ، آفتاب اندیشه ، ص.  118-110

3- ملا صدرا، الاسفار العقلیه الاربعه ، ج  9 ، ص  14

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

رابطه نوع مرگ با اعمال انسان

قبض روح انسان یا دریافت کامل آن توسط فرشته مرگ آخرین مرحله از سکرات موت و اولین وهله از قدم گذاشتن به عالم برزخ است. کیفیت قبض روح افراد متناسب با چگونگی اعتقادات، روحیات، اعمال و بالاخره مجموعه ی شخصیت آنان است . گروهی از اهل ایمان که در تمام طول حیات خود تسلیم دستورات خداوند بوده و تا حد امکان خود را از رذایل اخلاقی پاک کرده و در ردیف اولیا و مقربین درگاه الهی قرار گرفته اند قبض روح آنان در آسان ترین و بهترین حالات صورت می گیرد.(1)

علامه طباطبائی در تاثیر این مطلب به روایتی اشاره می کنند که از امام صادق علیه السلام سؤال می شود: « آیا مومن از مرگ و قبض روح خود کراهت دارد؟» امام(علیه السلام) در پاسخ می فرمایند: «نه به خدا سوگند وقتی فرشته مرگ به نزدش می آید تا روحش را قبض کند، مومن به جزع در می آید. ملک الموت به او می گوید: من نسبت به تو مهربان تر از پدری مهربان هستم، چشمانت را باز کن و ببین. پس مومن چشم خود را باز می کند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) را می بیند. سپس از جانب خداوند ندائی می رسد: ای روح آرام به سوی پروردگارت برگرد..... پس داخل دربندگان و بهشت من شو.»(2)

قبض روح گناهکاران، ظالمان و کافران، بسیار سخت و هولناک است، چون آن ها قدم به عالمی می گذارند که عمری آن را انکار می کردند و به جای آماده شدن برای آن، در معاصی و شهوات غوطه ور بوده اند

 

در احادیث بسیاری قبض روح مومن و نحوه ی انتقال او از این دنیا به دنیای دیگر به بوئیدن گل،(3) استحمام و رها شدن از پلیدی ها، انتقال از زندان به قصر، بیرون آوردن لباس چرکین و رها شدن از غل و زنجیر تشبیه شده است.(4)

اما قبض روح گناهکاران، ظالمان و کافران، بسیار سخت و هولناک است، چون آن ها قدم به عالمی می گذارند که عمری آن را انکار می کردند و به جای آماده شدن برای آن، در معاصی و شهوات غوطه ور بوده اند. قرآن کریم حال آنان را چنین توصیف می کند: کاش ستمگران را در گرداب های مرگ می دیدی که فرشتگان دست هایشان را گشوده اند و نهیب می زنند: جان هایتان را بیرون دهید که امروز به سزای آنچه به ناحق بر خدا دروغ می بستید و در برابر آیات او تکبر می کردید، به عذاب خوار کننده ای کیفر می شوید.(انعام/93)

در احادیث دیگری نحوه ی قبض روح چنین افرادی، سخت تر از بریده شدن با اره، تکه تکه شدن با قیچی، خرد شدن با قطعه سنگ ها و چرخش محورآسیاب بر کاسه چشم ها دانسته شده است.(5)

نتیجه می گیریم که نحوه ی مردن انسان ها به طور کامل مرتبط با اعمال آن هاست.

           بخش اعتقادات تبیان

 

 


فهرست منابع

1-    حسین سوزنچی، زندگی پس از مرگ، ج 4 ، ص 56

2-    علامه طباطبائی، ترجمه تفسیرالمیزان، ج 20 ، ص672

3-    شیخ طوسی، امامی ، ج 2، ص 29

4-    شیخ صدوق، معانی الخبار، ص 289- 290

5-    حسینی تهرانی، معاد شناسی، ص 42-41

            

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 
  •  
  • چهارشنبه 4/8/1390
  • تاريخ :

فلسفه مرگ و زندگی محدود دنیا

زندگی در این دنیا صرفاً مقدمه و پلی برای حیات دیگر است و حیات اخروی، اصل است. اگر فقط به ظواهر زندگی توجه شود، تنها لهو، لعب، زینت، تفاخر و تکاثر خواهد بود: « اعلموا أنمّا الحیوة الدنیا لعب و لهو و زینة  و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد...» (حدید/ 20)

اما آن چیزی ماندنی است که رنگ و بوی الهی دارد واین دنیا از بین رفتنی است. ما عندکم ... و ما عندالله باق.(نحل/ 96) اگر این انسان به نگرشی در زندگی برسد، محدودیت آن را به راحتی خواهد پذیرفت و اگر اصل محدودیت پذیرفته شود دیگر مناقشه در مقدار آن روا نیست، زیرا هر مقداری که باشد باز سوال خواهد شد چرا این مقدار؟!

قرآن کریم  می فرماید: « عده ای چنان دنیا زده شده اند که آرزو می کنند هزار سال زندگی کنند و اگر حتی این قدر زندگی کنند، اما باز راضی نمی شوند و بیشتر می خواهند. در صورت، این زندگی موجب نجات آنها از آتشی نخواهد شد. ( قصص/ 88)

چون زندگی حقیقی و نهائی انسان در این دنیا نیست پس زندگی در آن باید محدود باشد و اگر اصل محدودیت پذیرفته شد دیگر هر مقدار که باشد باید پذیرفت و گرنه هر چقدر که افزایش یابد باز هم ناراضی خواهد بود. لذا یک مومن واقعی به جای آنکه خداوند را به خاطر عمر بیشتر مورد سؤال قرار دهد خود را مؤاخذه می کند که چرا به اندازه کافی تلاش نکرده است تا به حیات طیبه برسد؟ زیرا دغدغه اصلی کیفیت است نه کمیت

 

بر این اساس اگر انسان دنیا را هدف خود قرار دهد به هیچ حدی راضی نمی شود، اما اگر اصل محدودیت را بپذیرد، دیگر مقدار مهم نبوده و مصلحت خویش را به خداوند واگذار می کند.

کسانی که به زندگی آخرت باور دارند اتمام این زندگی و رسیدن سریع تر به آن زندگی را طلب می کنند، چرا که کیفیت زندگی خود را بهبود بخشیده و دیگر دلبسته کمیت آن نیستند. اینان به دلیل ایمان و عمل صالح، آخرت خویش را آباد کرده اند و شوقشان به مرگ برای ورود به زندگی حقیقی است.

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: شوق این افراد به مرگ بیش از شوق طفل به پستان مادر است. «والله ابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل ....... اُمّه ».(1)

خلاصه کلام آنکه : چون زندگی حقیقی و نهائی انسان در این دنیا نیست پس زندگی در آن باید محدود باشد و اگر اصل محدودیت پذیرفته شد دیگر هر مقدار که باشد باید پذیرفت و گرنه هر چقدر که افزایش یابد باز هم ناراضی خواهد بود. لذا یک مومن واقعی به جای آنکه خداوند را به خاطر عمر بیشتر مورد سؤال قرار دهد خود را مؤاخذه می کند که چرا به اندازه کافی تلاش نکرده است تا به حیات طیبه برسد؟ زیرا دغدغه اصلی کیفیت است نه کمیت. به همین دلیل امام سجاد علیه السلام می فرماید: «عَمّرینی ما کان عُمری بذلهً فی طاعتک فاذا کان عمری مرتعا للشیطان فاقبضنی الیک.» (2)

بر عمرم بیفزا  تا زمانی که عمرم صرف اطاعت از تو باشد، اما اگر عمرم چراگاه شیطان شد، روحم را به سوی خودت بخوان.

 

بخش اعتقادات تبیان

 

 

 


فهرست منابع

1- نهج البلاغه، ابوالحسن محمد الرضی، تصحیح: صبحی صالح، خطبه 5

2- بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج 70 ، ص 61

                                                 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 
  •  
  • چهارشنبه 4/8/1390
  • تاريخ :

فلسفه مرگ و زندگی محدود دنیا

زندگی در این دنیا صرفاً مقدمه و پلی برای حیات دیگر است و حیات اخروی، اصل است. اگر فقط به ظواهر زندگی توجه شود، تنها لهو، لعب، زینت، تفاخر و تکاثر خواهد بود: « اعلموا أنمّا الحیوة الدنیا لعب و لهو و زینة  و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد...» (حدید/ 20)

اما آن چیزی ماندنی است که رنگ و بوی الهی دارد واین دنیا از بین رفتنی است. ما عندکم ... و ما عندالله باق.(نحل/ 96) اگر این انسان به نگرشی در زندگی برسد، محدودیت آن را به راحتی خواهد پذیرفت و اگر اصل محدودیت پذیرفته شود دیگر مناقشه در مقدار آن روا نیست، زیرا هر مقداری که باشد باز سوال خواهد شد چرا این مقدار؟!

قرآن کریم  می فرماید: « عده ای چنان دنیا زده شده اند که آرزو می کنند هزار سال زندگی کنند و اگر حتی این قدر زندگی کنند، اما باز راضی نمی شوند و بیشتر می خواهند. در صورت، این زندگی موجب نجات آنها از آتشی نخواهد شد. ( قصص/ 88)

چون زندگی حقیقی و نهائی انسان در این دنیا نیست پس زندگی در آن باید محدود باشد و اگر اصل محدودیت پذیرفته شد دیگر هر مقدار که باشد باید پذیرفت و گرنه هر چقدر که افزایش یابد باز هم ناراضی خواهد بود. لذا یک مومن واقعی به جای آنکه خداوند را به خاطر عمر بیشتر مورد سؤال قرار دهد خود را مؤاخذه می کند که چرا به اندازه کافی تلاش نکرده است تا به حیات طیبه برسد؟ زیرا دغدغه اصلی کیفیت است نه کمیت

 

بر این اساس اگر انسان دنیا را هدف خود قرار دهد به هیچ حدی راضی نمی شود، اما اگر اصل محدودیت را بپذیرد، دیگر مقدار مهم نبوده و مصلحت خویش را به خداوند واگذار می کند.

کسانی که به زندگی آخرت باور دارند اتمام این زندگی و رسیدن سریع تر به آن زندگی را طلب می کنند، چرا که کیفیت زندگی خود را بهبود بخشیده و دیگر دلبسته کمیت آن نیستند. اینان به دلیل ایمان و عمل صالح، آخرت خویش را آباد کرده اند و شوقشان به مرگ برای ورود به زندگی حقیقی است.

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: شوق این افراد به مرگ بیش از شوق طفل به پستان مادر است. «والله ابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل ....... اُمّه ».(1)

خلاصه کلام آنکه : چون زندگی حقیقی و نهائی انسان در این دنیا نیست پس زندگی در آن باید محدود باشد و اگر اصل محدودیت پذیرفته شد دیگر هر مقدار که باشد باید پذیرفت و گرنه هر چقدر که افزایش یابد باز هم ناراضی خواهد بود. لذا یک مومن واقعی به جای آنکه خداوند را به خاطر عمر بیشتر مورد سؤال قرار دهد خود را مؤاخذه می کند که چرا به اندازه کافی تلاش نکرده است تا به حیات طیبه برسد؟ زیرا دغدغه اصلی کیفیت است نه کمیت. به همین دلیل امام سجاد علیه السلام می فرماید: «عَمّرینی ما کان عُمری بذلهً فی طاعتک فاذا کان عمری مرتعا للشیطان فاقبضنی الیک.» (2)

بر عمرم بیفزا  تا زمانی که عمرم صرف اطاعت از تو باشد، اما اگر عمرم چراگاه شیطان شد، روحم را به سوی خودت بخوان.

 

بخش اعتقادات تبیان

 

 

 


فهرست منابع

1- نهج البلاغه، ابوالحسن محمد الرضی، تصحیح: صبحی صالح، خطبه 5

2- بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج 70 ، ص 61

                                                 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

سرانجام بهشت و جهنم چیست؟

بعد از اتمام پاداش و عذاب، تکلیف بهشت و جهنم چه می شود؟ بعد از آن که انسان به کمال شایسته دست یافت و هر کس به ثواب و عقاب لازم رسید، سرانجام چه خواهد شد؟ و چه فلسفه ای دارد؟

 


این نوع سوالات از مقایسه نادرستی بین نظامهای اخروی و نظامهای این جهانی ناشی می شود. در این جهان، هر چیزی محدود است و هر پاداشی نیز محدودیتی دارد. برخی چنین می پندارند که آخرت نیز همینطور است، یعنی هر کسی اعمالی در این جا انجام داده و در ازای این اعمالش، شایستگی مقدار محدودی پاداش یا عقاب پیدا می کند و در آن جهان، این مقدار پاداش یا عقاب را می بیند و بعد تمام می شود و بلاتکلیفی آغاز می گردد! در حالی که آخرت چنین نیست.

اساساً نظام هستی، نظامی است که از خدا شروع می شود و به خدا باز می گردد:انا لله و انا الیه راجعون ؛ ما از خدائیم و به سوی خدا باز می گردیم.(بقره/156) هر انسانی نیز هر مسیری را که در پیش بگیرد، به هر حال به سوی خدا حرکت کرده است و به او باز می گردد.

«یا ایهاالانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه، (انشقاق/6) ای انسان حقا که تو به سوی پروردگارت به سختی در تلاشی و او را ملاقات خواهی کرد.

خدا، هستی نامتناهی است و چون پایان و محدودیتی ندارد، انسان در آن جهان، خواه در بهشت یا در جهنم جاودانه می شود، هر چند که عده ای از جهنمیان پس از مدتی عذاب به بهشت می رسند، اما هر کس به بهشت اخروی وارد شد، دیگر در آن جا جاودانه است

اما این مسیر را خود شخص انتخاب می کند. برخی مسیر دور و ناهمواری در پیش می گیرند: اولئک نیاودون من مکان بعید(فصلت/44) آنان را از جایگاه دوری ندا می دهند و برخی مسیر نزدیک و سهل الوصول را: و ازلفت الجنة للمتقین غیر بعید.(ق/31)

اما هر چه هست، همگان به سوی او برمی گردند منتهی برخی به صفت رحیمیت راه می برند و برخی به صفت شدیدالعقاب بودن او ، و خدا، هستی نامتناهی است و چون پایان و محدودیتی ندارد، انسان در آن جهان، خواه در بهشت یا در جهنم جاودانه می شود، هر چند که عده ای از جهنمیان پس از مدتی عذاب به بهشت می رسند، اما هر کس به بهشت اخروی وارد شد، دیگر در آن جا جاودانه است.

در حقیقت، خوبی و خیر و رحمت پروردگار نسبت به بندگانش بی انتهاست و به همین سبب، نیکوکاران در نعمتی جاویدان و شادی و سروری همیشگی به سر می برند. اگر این رحمت و نعمت پایان یابد، کار خدا عبث و ابتر می شود، و این از عظمت و حکمت خدا دور است که موجودات را بدون هیچ هدفی یعنی برای نابود شدن بیافریند: «ماخلقتم ... خلقتم للفناء» . بلکه آنان را برای بقای همیشگی آفریده است، نیکوکاران در قرب الهی همواره از لذت و سعادت برخوردارند و جهنمیان نیز به اقتضای رحمتش باید به سوی او برگردند، اما ذات آن ها چنان ضد الهی شده است که مایل به برگشت نیست و این کشاندن و آن واپس زدن، به صورت عذابی همیشگی برای آن ها خواهد بود.

 

بخش اعتقادات تبیان


منابع: