راسخون

اعتقادات شیعه

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

علل هراس از مرگ

 


تصور مرگ‌ وحشتناك‌ترین‌ تصورات‌ است‌. آدمی‌ ازهیچ‌ چیزی‌ به‌ اندازه‌ مرگ‌ نمی‌هراسد بلكه‌ از هر چیز دیگر كه‌ می‌ترسدبه‌خاطر مرگ‌ است‌، گاهی‌ مشاهده‌ یك‌ منظره‌ وحشتناك‌ بدون‌ آن‌ كه‌منتهی‌ به‌ مرگ‌ شود افكار انسان‌ را عوض‌ می‌كند و منجر به هراس فرد می گردد. به راستى چرا مردم از مرگ مى ترسند؟  بسیاری‌ از اندیشمندان‌ چه‌ مسلمان‌ و چه‌ غیرمسلمان‌كوشیده‌اند تا پاسخی‌ معقول‌ به‌ این‌ پرسش‌ اساسی‌ بدهند. این نوشتار این فرصت را در اختیار ما می گذارد تا براساس سخنان معصومین علل هراس از مرگ را دانسته وخود را بهتر بسنجیم.


 

ابن سینا و علل هراس از مرگ

ابن‌سینا علل ترس‌ از مرگ‌ را یكی‌ از امور ذیل‌ می داند:

1ـ با مرگ‌، حقیقت‌ و زندگی‌ (ظاهری‌ دنیوی‌) آدمی‌ برچیده‌ می‌شود.  2ـ ندانستن زمان مرگ   3ـ مبهم و ناشناخته بودن مرگ  4ـ تجربه ‌مرگ‌ انفرادی‌ و فردی‌ است‌ نه‌ جمعی  ‌ 5ـ مرگ‌ موجب‌ جدایی‌ انسان ‌از متعلقات‌ و دوستان‌ و خویشاوندان‌ می‌شود. 6ـ مرگ موجب از بین رفتن آرزوهای انسان است.

 

علل هراس از مرگ از منظر امام خمینی(ره)

در یك‌ منظر كلی‌ می‌توان ‌انسان‌ها را از این‌ جهت‌ به‌ تعبیر حضرت‌ امام‌ (رضوان‌الله‌ تعالی‌ علیه‌) به‌ سه‌ گروه‌: ناقصان‌، متوسطان‌ و كاملان‌ تقسیم‌ كرد. اما دلیل‌ وحشت‌ از مرگ‌ در انسان‌های‌ ناقص‌ این‌ نكته است‌ كه‌ انسان‌ به ‌حكم‌ فطرت‌ خود حب‌ به‌ بقا و جاودانگی‌ داشته‌ و از فنا متنفر می‌باشد، از این‌رو به‌ عالم‌ حیات‌ عشق‌ ورزیده‌ و از عالم‌ نیستی‌‌، تنفر دارد. بنابراین‌ چنین‌ افرادی‌ به‌ دلیل‌ آنكه‌ ایمان‌ به‌ عالم‌ آخرت‌ نداشته‌ به‌ این‌ دنیا علاقمند و به‌ حسب‌ آن‌ فطرت‌؛ از مرگ‌ هراسان‌ و گریزانند. از این‌رو كافران‌ كه‌ ایمان‌ به‌ حیات‌ و عالم‌ آخرت‌ ندارند از مرگ ‌وحشت‌ دارند.

از امام جواد(ع )، سۆ ال شد چرا مردم مرگ را دوست ندارند؟ حضرت فرمود:زیرا به حقیقت مرگ جاهل اند، اگر بدانند مرگ چیست و از دوستان خدا باشند مرگ را دوست خواهند داشت

عامل‌ ترس‌ از مرگ‌ در انسان‌های‌ متوسط‌ اینست كه‌ ایمانشان‌ به‌ عالم‌ آخرت‌ و قیامت‌كامل ‌نیست‌. به ‌دلیل ‌غفلت‌ از آخرت‌ و توجه‌ به‌ امور دنیوی‌ از مرگ‌ هراس دارند. امام‌ صادق‌(علیه‌السلام‌) می‌فرمایند: «(روزی‌) مردی‌ به ‌سوی‌ ابوذر آمده‌ و پرسید: چرا ما از مرگ ‌كراهت‌ داریم‌؟ (ابوذر در پاسخ‌) فرمود: به‌ دلیل‌ آنكه‌ شما دنیا را تعمیر (آباد) كردید و آخرت‌ را خراب‌، پس‌ كراهت‌(و ترس‌) دارید كه‌ از آبادانی‌ به‌ سوی‌ خرابی‌ انتقال‌ یابید»(1) ریشه‌ این‌ غفلت‌ یا تبعیت از خواسته‌های‌ نفسانی‌ و مخالفت‌ با حضرت‌ حق‌ است‌، یا آرزوهای‌ دراز.

اما گروه‌ سوم‌ كه‌ انسان‌های‌ كامل‌ و مۆمنان هستند از مرگ ‌كراهت‌ ندارند ولی‌ از آن‌ وحشت‌ و خوف‌ دارند، اما ترس‌ آنها یك‌ ترس ‌مثبت‌ است‌، چرا كه‌ خوف‌ آنها از عظمت‌ خداوند متعال‌ بوده‌، نه ‌مثل‌ وحشت‌ وابستگان‌ به‌ دنیای‌ مادی‌ و تعلقات‌ آن‌. دل‌ عاشقان‌ خداوند متعال‌ در هنگام‌ ملاقات‌ با حضرت ‌حق‌ می تپد و وحشتناك‌  می‌شود ولی‌ این‌ خوف‌ غیر از ترس‌های‌ معمولی‌ است‌. ترس این ‌انسان‌ها از طول‌ سفر، توشه‌ كم‌ و بزرگی‌ و عظمت‌ مقصداست‌. اینان‌ مرگ‌ را چون‌ زندگی‌ امتحان‌ بزرگ‌ الهی‌ می‌دانند و می‌ترسند كه‌ از این‌ آزمون‌ سربلند بیرون‌ نیایند.

 

علل هراس از مرگ در روایات

گاهی معصومین در سخنانشان به برخی از موجبات ترس از مرگ اشاره کرده اند که عبارت اند از:

 

1 ـ جهل

 

از امام جواد(علیه السلام)، سۆال شد چرا مردم مرگ را دوست ندارند؟ حضرت فرمود :زیرا به حقیقت مرگ جاهل اند، اگر بدانند مرگ چیست و از دوستان خدا باشند مرگ را دوست خواهند داشت . سپس حضرت رو به سۆال كننده كرد و فرمود: چرا كودك از خوردن دارو امتناع مى كند با ایـن كـه دارو درد او را كـاهش مى دهد و او را از بیمارى مى رهاند؟ آن شخص جواب داد: زیرا كودك فـایـده خوردن دارو را نمى داند. امام فرمود: به خدا سوگند! مرگ براى كسى كه آمادگى دارد از آن داروى شفا دهنده مفیدتر است ...

2 ـ دلبستگى به دنیا

عـلت دیـگـر تـرس و نـفـرت از مـرگ ، عـلاقـه و دلبـسـتـگـى بـه دنـیـا و مـواهـب آن از مال ،قدرت ، ریاست و... است . مولایمان امیرالمۆمنین على(علیه السلام) مى فرماید: مَنْ كانَتِ الدُّنْیا هِمَّتَهُ اِشْتَدَّ حَسْرَتُهُ عِنْدَ فِراقِها(2)

هر كس دنیا نهایت همتش شود هنگام جدایى از آن سخت حسرت مى خورد.

3 ـ اعمال ناشایست

مجرمان همواره نگران مجازات و جریمه هستند؛ به همین جهت گناهكاران نـیز از مرگ مى ترسند ولى مۆمنان محاسبه گر و مراقب، هراسى از مرگ ندارند. قرآن كریم درباره یهودیان دنیادوست مى فرماید: وَ لا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالظَّالِمینَ(3) به خاطر گناهان زیادى كه مرتكب شده اند هرگز آرزوى مردن را ندارند.

امیرالمۆمنین على (ع ) مى فرماید:مَنْ كانَتِ الدُّنْیا هِمَّتَهُ اِشْتَدَّ حَسْرَتُهُ عِنْدَ فِراقِها هر كس دنیا نهایت همتش شود هنگام جدایى از آن سخت حسرت مى خورد

شخصى از امام حسن (علیه السلام)، پرسید چرا از مرگ مى ترسیم ؟ امام (علیه السلام) فرمود: اِنَّكـُمْ اَخـْرَبـْتـُمْ آخـِرَتـَكـُمْ وَ عـَمَّرْتـُمْ دُنـْیـاكـُمْ فـَاَنـْتـُمْ تـَكـْرَهـُونَ النَّقـْلَةَ مـِنَ الْعـُمـْرانِ اِلَى الْخَرابِ(4)

شـمـا آخـرت خـویـش را خـراب و دنـیـایـتـان را آبـاد كـرده ایـد، بـه هـمـیـن دلیل خوش ندارید از جاى آباد به منزل ویران نقل مكان كنید.

بـى ایـمـانـى بـه خـدا و قـیـامـت، مـرگ را بـه مـعـنـاى نـابـودى پـنـداشـتـن، از عـوامـل اسـاسـى تـرس از مـرگ اسـت .

4- فراهم نساختن ره توشه آخرت

ایـن هـمـان اسـت كه حضرت على (علیه السلام) در یكى از سخنان حكمت آمیزش از آن، آه و ناله سر مى دهد و هشدار داده ، مى فرماید: (آه مِنْ قِلَّةِ الزّادِ وَ طُولِ الطَّریقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظیمِ الْمُورِدِ)(5)

آه از كـمـى تـوشـه [ى راه آخرت ] و طولانى بودن راه و دور بودن سفر و بزرگ بودن مقصد و محلّ ورود.

روایات دیگری نیز در این باب وارد شده است که ائمه علت هراس از مرگ را ویرانی آخرت در مقابل ساختن دنیا دانسته اند.

 

نتیجه:

مشخص‌ شد كه‌ هر ترس ‌و وحشتی‌ از مرگ بد و منفی‌ و هر خوفی‌ از آن‌ هم‌ خوب‌ و مثبت ‌نیست‌. اگر ترس‌ از مرگ‌ براثر غفلت‌ و جهل و وابستگی‌ به ‌دنیای‌ مادی‌ باشد وحشتی‌ منفی‌ و نابخردانه‌ است‌ اما اگر وحشت‌ از مرگ‌ بر اساس‌ خوف‌ از عظمت‌ حق‌ تعالی‌ و ترس‌ از چگونگی‌ رویارویی‌ با خدا باشد، ترسی‌ مثبت‌ و سودمند است‌.

 

پی نوشت:

1-      تحفة الأولیاء (ترجمه أصول كافى) ، ج‏4، 275

2-      من لا یحضره الفقیه، ج‏4 ،ص 382

3-      الجمعة،آیه 7

4-      معانی الأخبار ، النص ،ص 390

5-      نهج البلاغة (للصبحی صالح) ،ص 481

فرآوری: زهرا انصاری نسب

بخش اعتقادات شیعه تبیان 

 

 


منبع:

1-مبدا ومعاد،مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه/

2- معاد شناسی،ج1،محمدحسین حسینی طهرانی/

3-  عروج‌ روح‌،محمدشجاعی/

4-  معاد عرفانی،اداره آموزش هاى عقیدتى ـ سیاسى ستادنمایندگى ولىّ فقیه در سپاه

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

اسرار قیامت

من می دانم قیامت چه خبر است و شما همچنان غافل هستید.

از سخنان برجسته رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است که فرمود:«أنا و السّاعة کهاتین»1 من و قیامت مثل این دو انگشت که در کنار یکدیگرند نزدیک هستیم(دو انگشت را جفت کردند).

وقتی سخن از قیامت می شد، رنگ صورت مبارک حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) تغییر می کرد، گویا از خطر خانمان براندازی که در شرف تحقق است خبر می دهند. معمولاً کسی که بخواهد خبر تلخ و سنگینی را ابلاغ کند صورتش متغیر می شود. به مردم نگاه کردند و فرمودند: من و قیامت مانند این دو انگشت هستیم. بین من و قیامت فاصله ای نیست. شریعت و دین و کتابی نیست که بعد از من بیاید. فرمود: من می دانم قیامت چیست. صورت حضرت برای این سرخ می شود که با قیامت همراه است و از آن دور نیست. 

امیرالمۆمنین(علیه السّلام) فرمود:«لو کُشف الغطاء ماازددتُ یقیناً»؛ برای من پشت و روی پرده یکسان است. گویا من قیامت را می بینم

 

امیرالمۆمنین(علیه السّلام) فرمود:«لو کُشف الغطاء ماازددتُ یقیناً»2 برای من پشت و روی پرده یکسان است. گویا من قیامت را می بینم؛ اما رسول خدا بالاتر از این را می فرماید: که من و قیامت این چنین هستیم. دو انگشت به هم نزدیک از یکدیگر باخبرند، گرمی و سردی یکدیگر را احساس می کنند: من می دانم قیامت چه خبر است و شما همچنان غافل هستید. 

گروهی در قیامت کور محشور می شوند. برای اینکه چشمانشان عادت کرده چیزهایی را ببیند که در قیامت نیست، چیزهایی که در قیامت است نیاز به چشم مناسب دارد که آن را تهیه نکرده اند. لذا چیزی را نمی بینند، کور و گنگ و کرند. چون نظام آنجا نظام دیگری و بازار آنجا بازار دیگری است. امّا شما آرام نشسته اید!

 

پی نوشت:

1. امالی شیخ مفید، ص 234، ح2

2. ارشاد القلوب، ج2، ص 14

3. حکمت عبادات، ص 63-64

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

سایت افکار نیوز

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

برزخ، همان عالم قبر است؟

اما در مورد این که عالم برزخ چیست و کجاست برخی روایات اشاره به همان عالم قبر دارند. عن الصّادق علیه السّلام قال: البرزخ القبر و هو الثّواب و العقاب بین الدّنیا و الآخرة.

امام صادق علیه السّلام فرموده: برزخ، قبر است و آن پاداش و مجازات بین دنیا و آخرت است.

در حدیث دیگرى كه در كتاب " كافى" نقل شده است بعد از ذكر این جمله مى‏خوانیم راوى از امام سؤال كرد و ما البرزخ : برزخ چیست؟

امام فرمود: القبر منذ حین موته الى یوم القیامة؛ قبراست و از زمان مرگ تا روز قیامت ادامه دارد. (الحدیث، روایات تربیتى، ج ‏3،124. الکافی باب القبر)

البته قبر می تواند قسمتی از عالم برزخ باشد به این جهت که روح هیچگاه جسمش را به کلی ترک نمی کند و همواره به آن وابسته است و به آن نظر دارد.

 

 

شهادت قرآن به وجود پاداش و عذاب برزخی

به شهادت بسیاری از آیات قرآن انسانها در عالم برزخ به جهت اعمالشان در غم یا شادی، عذاب یا نعمت به سر می برند. شهدا از جمله کسانی هستند که تاکید به پاداششان در عالم برزخ شده است .

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(آل عمران 170)؛ البته نپندارید كه شهیدان راه خدا مرده‏اند بلكه زنده به حیات ابدى شدند و در نزد خدا متنعم هستند.

عذاب فرعونیان نیز نمونه ای برای اثبات عذاب در برزخ برای بدکاران است که در قرآن به صراحت ذکر شده است .

النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ (46 غافر)؛ عذاب آنها آتش است كه هر صبح و شام بر آن عرضه مى‏شوند و روزى كه قیامت برپا شود خطاب مى‏رسد كه آل فرعون را در سخت‏ترین عذابها وارد كنید.

بنابراین خوردن و نوشیدن یکی از انواع پاداشهای برزخی برای مومنین و عذاب با آتش از انواع عذابهای برزخی برای تبهکاران است پس در حیات برزخی هم وجود جسم و بدن فرض می شود که از خوردن و نوشیدن لذت برده یا از آتش عذاب کشد.

 

 

اجسام برزخی

در بسیاری از روایات نیز سخن از وجود بدنهای برزخی است. یعنی روح در این جسم برزخی قرار دارد که کاملا به بدنهای دنیایی شباهت دارند و به گفته روایات اموات آشنا همدیگر را با دیدن همین چهره ها می شناسند. اما این اجسام برزخی مانند اجسام دنیوی  پست نیستند. از حیث چهره شبیه بدنهای دنیایی است اما زحمت اجسام دنیوی را ندارند مثلا برای راه پیمودن نیازی به گام برداشتن ندارند بلکه در کمتر از لحظه ای مسافتی طولانی را طی می کنند این بدنها لطیف بوده و جسمیتی مانند هوا دارند. خوراک و نوشابه ایشان نیز نباید از نوع خوراکهای دنیوی باشد و حالت معنوی دارد مثلا وقتی برای میت چیزی را خیرات می کنیم اثری از آن خلق می شود که غذای معنوی روح است و متوفی از آن تغذیه می کند.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ یَرْوُونَ أَنَّ أَرْوَاحَ الْمُؤْمِنِینَ فِی حَوَاصِلِ طُیُورٍ خُضْرٍ حَوْلَ الْعَرْشِ فَقَالَ لَا الْمُؤْمِنُ أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ مِنْ أَنْ یَجْعَلَ رُوحَهُ فِی حَوْصَلَةِ طَیْرٍ وَ لَكِنْ فِی أَبْدَانٍ كَأَبْدَانِهِم(الكافی، ج‏3،245)، در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم كه شخصى خدمتش عرض كرد: جمعى نقل مى‏كنند كه ارواح مؤمنان بعد از مرگ در سینه پرندگان سبز رنگى قرار مى‏گیرند كه اطراف عرش الهى مى‏گردند؟! امام فرمود: چنین نیست، مؤمن نزد خدا گرامى‏تر از این است كه روح او را در سینه پرنده‏اى محبوس كند، بلكه ارواح مؤمنین در بدنهایى همانند بدنهایشان قرار دارد. باز فرمود این ارواح (در قالب برزخی )می خورند و می آشامند، و هر گاه شخصی بر آنها وارد شد، آنها او را به همان صورتی که در دنیا بود ،می شناسند.(فروع کافی، ج 3،ص244)

البته اجسام در عالم برزخ با اجسام دنیوی بسیار متفاوتند. اصلا عالم برزخ خود به کلی عالمی برتر از دنیا بوده و لطیف و وسیع است وجود اجسام گوشتی با فضولات مادی در عالم برزخ راهی ندارد. تجسم در عالم برزخ می تواند مانند تجسم جن در عالم دنیا باشد. در برزخ اعمال نیک و بد ما هم تجسم پیدا می کنند لذا در بسیاری از احادیث نماز یا روزه و ... شبیه به ملائکه های زیبایی به دیدار متوفی رفته و او را خوشحال می کنند.

خوردن و نوشیدن یکی از انواع پاداشهای برزخی برای مومنین و عذاب با آتش از انواع عذابهای برزخی برای تبهکاران است پس در حیات برزخی هم وجود جسم و بدن فرض می شود که از خوردن و نوشیدن لذت برده یا از آتش عذاب کشد

وای بر شیعیان در برزخ

شیعه بودن و بودن در دایره توحید شرط اصلی نجات است لذا به موحدین شیعه بشارت بهشت و نجات از جهنم داده شده است اما جز انسان پاک، کسی وارد بهشت نمی شود. پس با عذاب مرگ و عذاب در برزخ و قیامت گناهان شیعیان پاک می شود و امکان ورود به بهشت برایشان حاصل می گردد. به همین جهت عالم برزخ سخت ترین مواقف عذاب برای شیعیان گنهکار است. 

أَمَّا فِی الْقِیَامَةِ فَكُلُّكُمْ فِی الْجَنَّةِ بِشَفَاعَةِ النَّبِیِّ الْمُطَاعِ أَوْ وَصِیِّ النَّبِیِّ وَ لَكِنِّی وَ اللَّهِ أَتَخَوَّفُ عَلَیْكُمْ فِی الْبَرْزَخِ (الکافی ،ج 3، ص 242)

از امام صادق علیه السلام است که: قیامت تمام شیعیان به شفاعت پیغمبر اكرم(صلّى اللّه علیه و آله) و اوصیاء گرامش داخل بهشت میشوند ولى من از عالم برزخ برایتان میترسیم.

و در حدیث دیگر فرمود: به خدا قسم نمیترسم بر شما شیعیان مگر از برزخ چه روز قیامت شما را نزد ما آورند و كارهاى شما به ما ائمه مراجعه شود و ما به شیعیان اولى و مهربان هستیم.

 

 

شفاعت در برزخ

شفاعت به شکل عمومی و در حد وسیع آن مخصوص روز قیامت است. آنگاه که انبیاء، اولیاء، شهدا و مجاهدین و ... می خواهند از صراط عبور کرده و وارد بهشت گردند، هر کدام به اندازه اختیار الهی از بندگان خدا شفاعت می کنند. اما در عالم برزخ شفاعت به این شکل وجود ندارد. «مطابق برخی روایات شفاعت اولیاء خدا در عالم برزخ، محدود است، و ترس و نگرانی وجود دارد که شفاعتی در کار نباشد. بلکه از روایات چنین فهمیده می شود که شفاعت در برزخ به وسیله اعمال انسان و یا آنچه بازماندگان برای اموات بفرستند، صورت می گیرد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرموده‏اند: در خواب مردى از امت خویش را دیدم كه مقدمات‏ عذاب گور و فشار قبر برایش فراهم شده بود، وضوى او پیش او آمد و او را از آن حفظ كرد. (روضة الواعظین، ترجمه مهدوى دامغانى، ص 493)

ظاهرا این شخص کسی بوده که وضوی کامل با رعایت مسائل مستحب آن، می گرفته و یا همیشه با وضو بوده است .

همچنین از امام صادق(علیه السلام) نقل است: هنگامی که جنازه مومنی را در میان قبر می گذارند، نماز او در جانب راستش و زکات در جانب چپ و احسان و نیکی اش در حق دیگران، بر او سایه می اندازد و صبر و استقامت او در نقطه ای دور از آنها، قرار می گیرد، آنگاه صبر، به نماز و زکات و احسان می گوید: دونکم صاحبکم فان عجزتم عنه فانا دونه: مواظب رفیق خود باشید اگر شما درمانده شدید، من حاضرم.(اصول کافی، ج 2، ص 90)

در روایات دیگر روزه حج و ولایت هم به عنوان شفعا و نجات دهندگان یاد شده اند.(المحاسن البرقی، ص288)

پس این که در برخی روایات صحبت از فریادرسی ائمه و امام علی علیه السلام هست، نیز نظر به آن علاقه، محبت و یاری کردنی است که در دنیا از سوی شخص نسبت به آن معصومین انجام شده و در برزخ این عمل تجسم یافته و به شفاعت مومن می آید. یعنی در اینجا هم، شفاعت از سوی عمل مومن انجام شده است نه لطفی که از جانب اولیاء خدا باشد. البته بعید هم نیست که بگوییم به صورت خاص برای برخی مومنین ناب که با اهل بیت انس گرفته و ایشان را یاری کرده باشند، شفاعت در معنای رایج در برزخ وجود دارد.

 

در مقاله بعد راجع به اختیارات ارواح در دیدار یکدیگر واهل خانواده خواهید خواند ...

 

انسیه نوش آبادی – گروه دین و اندیشه تبیان

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

آیا جهان پس از مرگ وجود دارد؟

آیا انسان به جز زندگی مادی، زندگی دیگری دارد؟ آیا جهان پس از مرگ وجود دارد؟ آیا انسان با مرگ نابود می شود و یا از ساحت های دیگر زندگی برخوردار می شود؟ آیا انسان از ابعاد دیگری غیر از ساحت بدن مادی برخوردار است؟ همه این سوالات از بنیادی ترین سوالات زندگی هر فرد است و ذهن بسیاری از ما را در اوقات مختلف به خود مشغول کرده است. خداناباوران معتقدند در پس این دنیا، دنیایی نیست و زنجیره زندگی با مرگ به پایان می رسد. قرآن اعتقاد آنها را چنین بیان می کند:

«إِنَّ هَؤُلَاء لَیَقُولُونَ. إِنْ هِیَ إِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُنشَرِینَ »

«اینان [مشرکین و کفار] با اصرار [به اهل ایمان] می  گویند  پایان زندگى جز همین مرگ نخستین نیست و ما [پس از این مرگ] برانگیخته نخواهیم شد»  (دخان / 34-35)

اهل ایمان اما به گونه ی دیگری می اندیشند. پیغمبراکرم (ص) می فرمایند: «کما تنامون تموتون و کما تستیقظون تبعثون» (بحارالانوار، ج 7/ص47). مرگ از منظر ایشان تحول از منزلی به منزلی و انتقال از جایی به جایی است. مرگ همان تحول و تکامل است و نه نیستی.

 

از جمادی مردم و نامی شدم

 

وز نـمــامــردم ز حــیـــــوان سر زدم

مـردم از حیوانی و آدم شـدم

 

پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

بــاردیـگر مـن بـمـیـرم از بشر

 

پــــس بـــــرآرم از مـــلائـک بال و پر
 

در این دیدگاه، مرگ هیچ تناسبی با «نیستی» ندارد. آدمی با مرگ از نشئه ای به نشئه دیگر منتقل می شود. مثال معروفی در این زمینه وجود دارد که برای درک دیدگاه متالهین خالی از فایده نیست. مغز گردو و پوست آن را در نظر بگیرید؛ در ابتدای امر این دو آنچنان در هم آمیخته اند که تفکیک میان آنها ممکن نیست. اصطلاحاً گفته می شود علاقه و پیوستگی آنها آنقدر زیاد است که گویی یکی هستند. به تدریج، مغز گردو راه کمال را در پیش می گیرد و هرچه مسیر کمال را طی می کند علاقه و پیوستگی او با پوست کمتر می شود. این علاقه به مرور زمان ضعیف و ضعیف تر می شود تا اینکه در نهایت پوست گردو بصورت یک قشر بیرونی گردو از آن جدا می شود. انسان نیز همین مسیر را طی می کند. اما با قبول این مسئله که مرگ تنها یک جابجایی است، باید روشن کنیم که مقصد این انتقال کجاست. انسان بعد از مرگ به کجا می رود؟ ارواح پس از مرگ و خارج شدن از قالب اجسام بدنی در کجا زندگی می کنند؟

«و خدا شما را مانند نباتات از زمین برویایند سپس به زمین بازگرداند و دیگر بار شما را برانگیزد»

بنابر آنچه از آیات و روایات بدست می آید، انسان بعد از مرگ مستقیماً به عالم آخرت نمی رود. برزخ، عالم متوسطی میان دنیا و آخرت است که مردگان تا قیامت در آن بسر می برند. برزخ به معنای حائل بین دو شی ء است. و به عالم پس از مرگ از آن جهت برزخ گفته می شود که حائل بین عالم دنیا و عالم آخرت است:

«البرزخ هو امر بین امرین و هو الثواب و العقاب بین الدنیا و الآخرة و هو قول الصادق علیه السلام و الله ما اخاف علیکم الا البرزخ» (بحارالانوار، ج 6: 214)

«برزخ همان امر بین دو امر ثواب و عقاب بین دنیا و آخرت است و آن قول امام صادق علیه السلام است که می فرماید: «به خدا سوگند من بر شما (شیعیان) نمی ترسم جز از مرحله برزخ بین دنیا و آخرت ».

بعد از مرگ، عالم برزخ است تا روزی که انسان ها مبعوث شوند. عالم برزخ غیر از عالم قیامت است یعنی انسان پس از مرگ بلافاصله به روز قیامت منتقل نمی شود.

«لعلّی اعمل صالحا فیما ترکت کلا انها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون» (مؤمنون/100).

در دین اسلام، اعتقاد به وجود عالم آخرت به عنوان یک اصل اعتقادی و تحت عنوان اصل «معاد» مطرح می شود. معاد از ریشه ی «عود» به معنای «بازگشت» است. معاد در اصطلاح به معنای بازگشت انسان و زنده‌ شدن دوباره او بعد از مرگ است تا جزای اعمالی را كه در دنیا به اختیار خود مرتكب شده در آخرت مشاهده كند:

«وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا ثُمَّ یُعِیدُكُمْ فِیهَا وَیُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا» (نوح/18-17)

«و خدا شما را مانند نباتات از زمین برویایند سپس به زمین بازگرداند و دیگر بار شما را برانگیزد»

 مسأله معاد از نظر اهمیت، بعد از مسأله توحید یکی از مهمترین اصول دین اسلام  و ادیان ابراهیمی دیگر محسوب می شود. به گونه ای که می توان گفت؛ از مهم‌ترین و اساسی‌ترین دغدغه همه ادیان مسأله معاد بوده است. ایمان به این اصل برای همه مسلمانان لازم و ضروری است. اعتقاد به معاد از اعتقاد به نبوت و دیگر اصول دین اسلام منفک نیست. امکان ندارد که کسی به نبوت محمد(صلی الله علیه و آله) ایمان داشته باشد ولی به محتویات دعوت او ایمان نداشته باشد. یا امکان ندارد کسی خداوند را عادل بشمارد ولی در عین حال روز رستاخیز را قبول نداشته باشد.

«وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ وَالَّذِی أَطْمَعُ أَن یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ» (شعرا/81و 82)

«خدایی كه مرا می‌میراند و سپس به حیات ابدی آخرت زنده می‌گرداند همان خدایی كه امیدوارم كه روز جزا گناهم را بیامرزد»

«إِنَّ السَّاعَةَ ءاَتِیَةٌ أَكَادُ أُخْفِیهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى» (طه/15)

«روز قیامت حتماً فرا خواهد رسید و ما آن ساعت را پنهان داریم تا هر نفسی را به پاداش اعمالش در آن روز برسانیم»

متکلمین اسلامی معتقدند با دلایل عقلی و نقلی می توان  ثابت کرد که مرگ پایان زندگی انسان نیست، بلکه پس از مرگ، حیات دیگری وجود دارد ـ بنابر اصطلاح علم کلام: «معاد». در مقاله بعد به کیفیت معاد، اینکه معاد جسمانی است یا روحانی، فرق بدن اخروی (بدن طبیعی) و بدن اخروی (بدن مثالی) و دیگر مسائل مرتبط با مسئله معاد خواهیم پرداخت.

 

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

1. جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

2. طوسى - خواجه نصیرالدین: كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ترجمه و شرح‏ابوالحسن شعرانى، تهران، اسلامیه، چاپ‏ششم.

3. مطهری، مرتضی، معاد، تهران، انتشارات صدرا، چاپ ششم، 137

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

انکار معاد و اعتقاد به تناسخ

در مقالات پیشین به مسئلۀ معاد پرداختیم. دغدغه جاودانگى پیشینه ای به قدمت عمر انسان دارد. انسان از اعماق فطرت خود نداى جاودانگى و بقا را می شوند و همیشه از مرگ و نیستى بیزار بوده است. همه اقوام و ملل به نحوى معتقد به حیات پس از مرگ بوده‏اند. انبیای الهی راه درست اندیشۀ جاودانگی را بیان کردند. اعتقاد به معاد شکل صحیح باور به جاودانگی است. معاد اعتقاد به حیات پس از مرگ و حشر نفوس و اجساد در عالم و نشئه‏اى دیگر است. اما یکی از باورهای اعتقاد به جاودانگى روح، اعتقاد به «تناسخ» است. تناسخ، اعتقاد به حیات پس از مرگ و حلول روح در بدنى دیگر در همین نشئه دنیایى است. این عقیده در بیشتر امت های سابق وجود داشته است. ملاصدرا می گوید «هیچ مذهبی نبوده است مگر اینکه ردّ پای تناسخ در آن قابل مشاهده است»

 «ما من مذهب الاّ ولتناسخ فیه قدم راسخ» (شیرازى، صدرالدین، الحکمة المتعالیة فى الاسفار العقلیة الاربعة، ج9، قم، منشورات مصطفوى، ص 6.)

به طور کلی، دیدگاه های موجود در تاریخ ادیان، در ارتباط با جاودانگی و بقاء نفس را به چهار دستۀ اصلی تقسیم کرد:

1- بقاء انسان پس از مرگ به صورت روح مجرد از بدن.

2- بقاء انسان پس از مرگ در قالب بدن مثالی.

3- بقاء انسان پس از مرگ در قالب بدن دنیوی.

4- بقاء انسان پس از مرگ در قالب تناسخ.

در اعتقاد نوع چهارم، انسان پس از مرگ، در بدن های دیگری تولد دوباره می یابد. بدن جدید می تواند در قالب انسان، حیوان، گیاهان  و حتی جمادات نیز باشد! اعتقاد به تناسخ را به فیثاغورس (Pythagoras) از حکماى قرن ششم قبل از میلاد یونان نسبت داده‏اند  (کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، جلد اول یونان و روم، ترجمه سید جلال‏الدین مجتبوى، تهران، سروش، 1368، ص 42). فلاسفه اسلامی همچون بوعلی و صدرا در این انتساب شک کرده و بیانات آنها را قابل تاویل می دانستند. (صدرا، اسفار، ج 9، ص 2.) در هر حال، در طی قرون 5 و 6 این اندیشه یکی از جنبه های برجسته اندیشه و ادیان هندی شد. به نظر آنها مردم پس از مردن، دوباره به دنیا می آیند. در یک جا از «اوپانیشادها» آمده است:

«آنها که در زندگى خود داراى عمل صالح و رفتار نیک‏اند، بعد از مرگ روان ایشان در زهدانى پسندیده و پاک مانند رحم یک زن برهمنى یا یک زن «کشتریه» یا یک زن «ویسیه» برحسب مراتب جاى مى‏گیرد. اما ارواح اشخاص بدکردار و شریر در رحمهاى ناپسند مأوا مى‏گزینند مثلاً در زهدان سگى یا گرگى یا خوکى یا بالاخره، در رحم زنى در طبقه پایین جایگزین مى‏شود (جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ص 155.)

برای اینکه بتوانیم نادرستی این اعتقاد را نشان دهیم، نخست لازم است بدانیم تناسخ چیست.

یکی از دلایلی که بوعلی سینا برای ابطال تناسخ ذکر می کند این است که اگر تناسخ درست باشد، لازم می آید که یک بدن دارای دو نفس باشد! ابن سینا می گوید ما با دلایلی ثابت می کنیم که هر بدنی برای اینکه صاحب حیات شود، لازم است از طریق یک جوهر مفارق (جوهری مجرد) 1 نفس به او اضافه شود ، حال اگر تناسخ درست باشد، لازم می آید که نفسی دیگر از طریق تناسخ به آن اضافه شود و این محال است

 

تعریف تناسخ

«نسخ» در لغت نامه دهخدا به دو معنا آمده است؛

1. محو کردن، زائل کردن

2. جایگزین کردن

هر دو معنای از تناسخ در لغت بکار رفته است. در قرآن نیز تناسخ به معنای محو کردن به کار رفته است:

«مَا نَنسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» (بقره/106)

«هر حكمى را نسخ كنیم یا آن را به [دست] فراموشى بسپاریم بهتر از آن یا مانندش را مى‏آوریم مگر ندانستى كه خدا بر هر كارى تواناست»

راغب اصفهانی تناسخ را چنین معنا می کند: به معناى انتقال و یا زایل کردن یک چیز به وسیله چیز دیگر است بطوری که اولی زائل شود؛ مانند زایل شدن سایه به وسیله نور خورشید و از بین رفتن جوانى به وسیله پیرى (راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، دفتر نشر کتاب، ص 490.) جرجانی در کتاب «تعریفات» تناسخ را انتقال یک روح از بدنی به بدن دیگر می داند، به طوری که در این انتقال هیچ فاصله زمانی وجود نداشته باشد، دلیل این امر نیز علاقه ذاتی میان روح منتقل شونده با جسدی است که روح به آن منتقل می شود:

«التناسخ عبارة عن تعلّق الروح بالبدن بعد المفارقة من بدن اخر من غیر تخلّل زمان بین التعلقین للتعشق الذاتى بین الروح و الجسد» (جرجانى، على‏بن محمد، التعریفات، بیروت، دارالسّرور، ص31)

یکی از دلایل کسانی که به تناسخ معتقد شده اند این است که  نفس ناقص یا نفسی که به کمالات عقلی نرسیده است، متناسب با صفاتی که دارد به یک کالبد دیگر منتقل می شود. بنابرابن، به نظر این عده، ارواح همۀ انسان ها دچار تناسخ نمی شود بلکه تنها ارواح ناقصین دچار تناسخ می شوند تا از این طریق مسیر کمال را طی کنند.

 

 

دلایل ابطال تناسخ

برای انکار انواع مختلف تناسخ دلایل مختلفی ارائه شده است ولی ما در این مقاله کوتاه تنها به کلیاتی در این زمینه مراجعه کرده و علاقمندان می توانند به کتب ویژه ای که در این زمینه به رشته تحریر در آمده، مراجعه کنند.

یکی از دلایلی که بوعلی سینا برای ابطال تناسخ ذکر می کند این است که اگر تناسخ درست باشد، لازم می آید که یک بدن دارای دو نفس باشد! ابن سینا می گوید ما با دلایلی ثابت می کنیم که هر بدنی برای اینکه صاحب حیات شود، لازم است از طریق یک جوهر مفارق (جوهری مجرد) نفس به او اضافه شود ، حال اگر تناسخ درست باشد، لازم می آید که نفسی دیگر از طریق تناسخ به آن اضافه شود و این محال است (ابن سینا، النجاة، تهران، مرتضوى، 1364 ص 189).

استاد سید جلال‏الدین آشتیانى در این زمینه مى‏ گویند:

«هر زمان در بدن مزاج صالح جهت تعلّق نفس حاصل شود از موجود مجرد عقلى و واهب صور نفس مدبّرى به آن بدن افاضة خواهد شد بدون مهلت و تراخى... در صورتى که نفس دیگرى از عالم ربوبى به بدن افاضه شود لازم مى‏آید اجتماع دو نفس مدبّر در بدن واحد. لازمه دو نفس به بدن واحد اجتماع دو صورت عَرْضى و حلول دو فعلیّت در ماده واحده است. شیخ و اتباع او محذور تناسخ را همین دانسته‏اند» (آشتیانى، سیدجلال‏الدین، شرح‏حال و آراء فلسفى‏ملاصدرا، نهضت‏زنان ‏مسلمان1360، ص87.)

دلایل دیگری نیز برای ابطال تناسخ بیان شده است که در مقالۀ بعدی به آن خواهیم پرداخت.

 

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


1- باید توجه داشت که اضافه نفس به بدن از مقولۀ انطباع نیست بلکه از مقولۀ اشتغال است. یعنی نباید پنداشت که بدن همانند قالب و ظرفی است که نفس در آن قرار داده می شود. تعلق نفس به بدن از باب اشتغال نفس به بدن است.


منابع:

1. آشتیانى، سیدجلال‏الدین، شرح‏حال و آراء فلسفى‏ملاصدرا، نهضت‏زنان ‏مسلمان1360.

2. جرجانى، على‏بن محمد، التعریفات، بیروت، دارالسّرور.

3. ابن سینا، النجاة، تهران، مرتضوى، 1364.

4. راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، دفتر نشر کتاب.

5. کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، جلد اول یونان و روم، ترجمه سید جلال‏الدین مجتبوى، تهران، سروش، 1368.

6. شیرازى، صدرالدین، الحکمة المتعالیة فى الاسفار العقلیة الاربعة، ج9، قم، منشورات مصطفوى.

7. جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت، چاپ چهارم، تهران، سازمان انتشارات.

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

دلایل ابطال تناسخ

در مقاله پیشین به مسئله ی تناسخ پرداختیم. گفتیم اعتقاد به تناسخ پاسخی (هرچند نادرست) به دغدغه جاودانگى انسان است. همه اقوام و ملل به نحوى معتقد به حیات پس از مرگ بوده‏اند. یکی از دلایلی که برخی از معتقدین به جاودانگی انسان - مثل هندوها و بودائیان - را به سوی ایده تناسخ کشانده است، این است که  این عده اعتقادی به روح مجرد انسانی ندارند. انکار روح مجرد و در عین حال، اعتقاد به جاودانگی انسان، اندیشه تناسخ را در ذهن این عده تثبیت کرد. آنها برای حفظ نظریه جاودانگی به حلول روح از جسمی به جسمی دیگر معتقد شده اند.

 

 

اقسام تناسخ

قائلین به تناسخ انواع مختلفی برای آن ذکر کرده اند؛ در یک تقسیم بندی کلی می توان گفت تناسخ به سه دسته قابل تقسیم است:

1. تناسخ نامحدود یا مطلق: مقصود از تناسخ مطلق این است که در همه زمان ها، نفس همه انسانها، در از بدنی به بدن دیگر منتقل می شوند. دلیل نام گذاری این قسم به تناسخ «مطلق» یا «نامحدود» این است که معتقدین به این قسم از تناسخ هیچ محدودیتی در این انتقال نمی دانند؛ نه محدودیت در افراد و نه محدودیت زمانی. این قرائت از تناسخ که می توان آن را دیدگاه حداکثری یا دیدگاه رادیکال نامید، هیچ استثنائی برای شمولیت نظریه خود را قبول ندارد. قطب الدین شیرازی در مورد این قسم از تناسخ می گوید:

«گروهی که از نظر تحصیل و آگاهی فلسفی در درجه نازل می باشند به یک چنین تناسخ معتقدند، یعنی پیوسته نفوس از طریق مرگ و از طریق بدنهای گوناگون، خود را نشان می دهند و فساد و نابودی یک بدن مانع از عود ارواح به این جهان نمی باشد.» (قطب الدین رازی، شرح حکمة الاشراق: 476)

 

2. تناسخ نزولی (محدود): قائلین به چنین تناسخی همانند دسته قبلی، نمی گویند که همه انسان ها در چرخه طبیعت تولد دوباره می یابند بلکه تنها انسان هایی در چرخه تناسخ قرار می گیرند که به کمال لازم نرسیده باشند. کسانی که به کمالات لازم رسیده اند به جهان مجردات وارد می شوند و انسان های ناقص و انسانهایی که در درجات پایین تر قرار دارند تا زمانی که به کمال لازم برسند در این چرخه باقی می مانند.

 

3. تناسخ صعودی (محدود): به نظر قائلان این قسم از تناسخ، حیات دارای مراتب است. حیات برتر از آن انسان، حیوان و سپس نبات است. به همین دلیل، حیات و نفس است، نخست به نبات تعلق می گیرد، و پس از سیر تکاملی خود به حیوان و در نهایت به انسان تعلق می گیرد. براساس تناسخ صعودى، روحى که به عنوان مثال در حیوان‏دانى مثلا کرم خاکی هست، پس از مدتى که موت بدن فرا رسید وارد بدن حیوانى عالى‏تر مى‏شود و همین‏طور روح تا با تکامل حاصل شده، ابدان عالى‏ترى را مقرّ خود قرار مى‏دهد تا نهایتا به عالم عقول متصل شود.

از دیدگاه متکلمین و فلاسفه  اسلامی، همه اقسام تناسخ باطل است.

ملاصدرا می گوید؛ مقتضی عنایت خداوند این است که هر  موجودی را به کمال لایق خود برساند. کمال نفس مجرد، در مقام نظر، رسیدن به کمالات عقلی و نظری (رسیدن به عقل مستفاد) یا رسیدن به کمالات عملی و مکارم اخلاق است.  حال اگر نفس، بدون رسیدن به چنین کمالاتی، بطور دائمی در حال تردد از این بدن به آن بدن باشد، قبول کرده ایم که چرخه ای در طبیعت وجود دارد که منافی با عنایت الهی است

 

دلایل ابطال تناسخ

صدرالمتالهین برای ابطال تناسخ دلیلی ذکر می کند که در این مقاله به آن خواهیم پرداخت.

پیش از بیان نظر صدرا لازم است بدانیم که او ماهیت نفس انسانی را تدبیر و اشتغال به بدن می داند. یعنی نفس نمی تواند وجود داشته باشد ولی به تدبیر بدن اشتغال نداشته باشد. به عبارت دیگر، مسئله ارتباط نفس و بدن یک ارتباط اعتباری و اضافی نیست. یعنی چنین نیست که یک بدنی و یک نفسی وجود داشته باشد و این نفس با آن بدن مرتبط باشد. صدر می گوید این دیدگاه درباره نفس و بدن با ایده تناسخ همساز نیست. دلیل این ناهمسازی چیست؟

وقتی نفس از بدن اول به بدن دوم منتقل می شود، مسلماً لحظه ای فاصله زمانی بوجود می آید (هرچند قائلین به تناسخ آن را نپذیرند). اشکال صدرالمتالهین بر همین فاصله زمانی کوتاه بنا شده است. به نظر صدرا، در این لحظه کوتاه ـ ¬زمان انتقال از بدن اول به بدن دوم¬ـ نفس به هیچ بدنی اشتغال ندارد. این امر به نظر صدرا محال است زیرا همانطور که  گفتیم نفسیت نفس تدبیر و تصرف در بدن است در حالی که اندیشه تناسخ ما را وادار می کند که در این لحظه کوتاه قبول کنیم نفسی وجود دارد که تعلقی به هیچ بدنی ندارد. به این ترتیب، قبول تناسخ منجر به تعطیل نفس از تدبیر مى‏شود چرا که وقتى از بدن اول خارج مى‏شود تا به بدن دوم بپیوندد لحظه ای وجود دارد که نفس هیچ کاری ندارد، در حالى که کار هستى و طبیعت مبرّاى از تعطیل است:

«حجّة اُخرى عامّة هى ان النّفس اذا فارقت البدن کان آن مفارقته عن البدن الاوّل غیر آن اتّصاله بالبدن الثانى. و بین کل آنین زمان، فیلزم کونها بین البدنین معطّلة عن التّدبیر، والتّعطیل محال. و هذا تمام على طریقتنا من انّ نفسیة الانفس نحو وجودها الخاصّ لیست کاضافة عارضة لها» (صدرالمتالهین، اسفار، ج 9، ص 12)

اگر نفس ها را از بدن ها جدا بدانیم، باز هم دچار محال می شویم. ملاصدرا می گوید؛ مقتضی عنایت خداوند این است که هر  موجودی را به کمال لایق خود برساند. کمال نفس مجرد، در مقام نظر، رسیدن به کمالات عقلی و نظری (رسیدن به عقل مستفاد) یا رسیدن به کمالات عملی و مکارم اخلاق است.  حال اگر نفس، بدون رسیدن به چنین کمالاتی، بطور دائمی در حال تردد از این بدن به آن بدن باشد، قبول کرده ایم که چرخه ای در طبیعت وجود دارد که منافی با عنایت الهی است

 

دلیلی دیگر:

بنابر تناسخ، نفس یا منطبع در ابدان است یا از بدن ها جداست. هر کدام از اینها را معتقد شویم به محال منجر می شود. اگر نفس را منطبع در ابدان بدانیم، با مبنای خود قایلان به تناسخ منافات دارد، زیرا انتقال صور و اعراض از محلّی به محل دیگر ممتنع است، زیرا انطباع با انتقال منافات دارد، چراکه لازمه اش این است که نفس در حال انفصال از بدن، یک موجود بدون موضوع و محل باشد.

اما اگر نفس ها را از بدن ها جدا بدانیم، باز هم دچار محال می شویم. ملاصدرا می گوید؛ مقتضی عنایت خداوند این است که هر  موجودی را به کمال لایق خود برساند. کمال نفس مجرد، در مقام نظر، رسیدن به کمالات عقلی و نظری (رسیدن به عقل مستفاد) یا رسیدن به کمالات عملی و مکارم اخلاق است.  حال اگر نفس، بدون رسیدن به چنین کمالاتی، بطور دائمی در حال تردد از این بدن به آن بدن باشد، قبول کرده ایم که چرخه ای در طبیعت وجود دارد که منافی با عنایت الهی است ( اسفار، ج 9: 16 الى 20).

علاوه بر دلایل عقلی که بر بطلان تناسخ ذکر کرده ایم، می توان آیاتی را نیز بر بطلان تناسخ ذکر کرد:

«کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّیُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»

چگونه به خداوند کافرمیشوید؟! در حالی که شما مردگان (و اجسام بی روحی) بودید و او شما را زنده کرد سپس شما را می میراند و بار دیگر شما را زنده می کند، سپس به سوی او بازگردانده می شوید.

آیه بالا صریحاً عقیده به تناسخ را نفی می کند. این آیه می گوید؛ بعد از مرگ، یک حیات بیش نیست و طبعاً این حیات همان رستاخیز و قیامت است و انسان مجموعاً دو حیات و مرگ دارد. اگر کسی تناسخ را بپذیرد نمی تواند به دو حیات و مرگ اعتقاد داشته باشد. چرخه تناسخ نامتناهی است.

 

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

1. شرح حکمه الاشراق سهروردی محمودبن مسعود قطب الدین شیرازی، مهدی محقق (به اهتمام)، عبدالله نورانی (به اهتمام)، انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1385.

2. شیرازى، صدرالدین، الحکمة المتعالیة فى الاسفار العقلیة الاربعة، ج9، قم، منشورات مصطفوى.

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

عالم برزخ یا قیامت صغری

در مقاله پیشین به مسئله برزخ پرداختیم. جایگاه «برزخ»  در میان عوالم سه گانه را بیان کرده و برخی آیات و روایت در این زمینه ذکر کردیم. به این مطلب اشاره کردیم که جهان برزخ جهان سومی است که نه از جنس اسن دنیا و نه از جنس عالم آخرت است. واسطه ای میان ان دوست و همه انسانها پس از مرگ تا روز قیامت در آن قرار می گیرند. البته لازم به ذکر است که ما از جزئیات آن جهان نیز آگاهی زیادی نداریم، و تنها می توانیم در این زمینه مطالبی کلی از آیات و روایات استخراج کنیم. در این مقاله به برخی ویژگی های دیگر عالم برزخ اشاره خواهیم کرد.

آنچه که وارد عالم برزخ می‏گردد، صورت مثالی انسان است نه بدنی که در قبر قرار می‏گیرد. روح پس از مفارقت بدن به اجسامی لطیف تعلق می‌گیرد که مشابه بدن عنصری‌اند(سید عبداللّه شبّر، حق الیقین فی معرفة اصول الدین، 399). از ویژگی‏های صورت مثالی این است که ماده ندارد، امّا آثار ماده مانند شکل و صورت وحدّ وکمّ و کیف و اعراض فعلیه را داراست؛ یعنی مجرّد تام نیست. به عبارت دیگر، دارای اندازه و حدّ و رنگ و بو و مسرّت و غضب و نگرانی است. بنابراین، زنده است و دیده‏ی بصیرت و ادراکش افزون می‏گردد و مورد سوال، مواخذه، ثواب و عقاب برزخی قرار می‏گیرد.(محمد حسین حسینی تهرانی، معاد شناسی، ج2، ص 185)

بنابراین در عالم برزخ نیز عذاب و پاداش وجود دارد. برخی از آیات نیز به مسئله عذاب برزخی اشاره دارند:

«فَوَقَاهُ اللَّهُ سَیِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ، النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَعَشِیًّا وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ» (غافر: 45ـ46)

«پس خدا او را از عواقب سوء آنچه نیرنگ مى‏كردند حمایت فرمود و فرعونیان را عذاب سخت فرو گرفت،[اینك هر] صبح و شام بر آتش عرضه مى‏شوند و روزى كه رستاخیز بر پا شود [فریاد مى‏رسد كه] فرعونیان را در سخت‏ترین [انواع] عذاب درآورید»  

مقصود از «عذاب» در آیه شریفه، عذاب برزخی است، مرحوم علّامه طباطبائی در این زمینه می‏نویسد:

«اولاً، عرضه بر آتش در برزخ است و پس از آن دخول در آتش محقق می‏شود و این دخول در آتش شدیدتر از عرضه کردن بر آتش است. ثانیا، عرضه بر آتش قبل از قیام قیامت است که همان عذاب برزخی است؛ عالمی که بین موت و بعث فاصله است. اما دخول در آتش در قیامت تحقق پیدا می‏کند. ثالثا، افراد، هم در برزخ و هم در قیامت به عذابی واحد معذّب می‏شوند؛ اما برزخیان از دور به وسیله آن عذاب می‏شوند، ولی در قیامت داخل در آن عذاب خواهند شد.» (سید محمدحسین طباطبائی، المیزان، قم، منشورات جامعة المدرسین، ج 19، ص 349).

عذاب و پاداش انسان ها از لحظه مرگ آغاز می شود. البته عذاب و پاداش اخروی غیر از عذاب و پاداش برزخی است ولی به هر حال، انسان ها از لحظه بعد از مرگ با تجسم اعمال خود مواجه می شوند.

«در عالم برزخ هم با اینکه هنوز حساب کلی افراد رسیدگی نشده است و در قیامت باید رسیدگی بشود، افراد مختلفند، بعضی متنعمند و بعضی معذب. این است که فرموده اند:

«القبر اما روضة من ریاض الجنة، او حفرة من حفر النیران»؛ عالم قبر برای انسان یا به منزله باغی است از باغهای بهشت و یا به منزله گودالی است از گودالهای جهنم.

عذاب و پاداش انسان ها از لحظه مرگ آغاز می شود. البته عذاب و پاداش اخروی غیر از عذاب و پاداش برزخی است ولی به هر حال، انسان ها از لحظه بعد از مرگ با تجسم اعمال خود مواجه می شوند

اهل سعادت، از همان آن توفی و مردن، سعادتشان شروع می شود، و اهل عذاب، از همان آن مردن، عذاب برزخیشان آغاز می گردد. این آیه بر همین مطلب دلالت می کند. قرآن نمی گوید که قبل از قیامت، مردم، چه سعید و چه شقی همین طور منتظر نگهداشته می شوند برای محاکمه نهایی و تا آن وقت همه در یک حالت انتظار بسر می برند. و لهذا می فرماید اگر ببینی آن زمان را که فرشتگان می آیند اخذ می کنند، توفی می کنند، تحویل می گیرند به تمام و کمال کافران را و فقط بدنشان می ماند که بعد می پوسد، و اینها را معذب می دارند.(عذاب عالم برزخ) این بدن دیگر در کار نیست ولی معذلک عذابش هست. «یضربون وجوههم و ادبارهم» از پیش رو و پشت سر، اینها را می زنند و به آنها می گویند عذاب سوزان را بچشید.» (مطهری، آشنایی با قرآن، ج 3: 120)

بنابراین هم عذاب برزخی و هم پاداش برزخی وجود دارد. اما کیفیت عذاب و پاداش در عالم برزخ  چگونه است؟ در ادامه مقاله به سوالاتی که در این زمینه مطرح می‏شود پاسخ می گوییم. بر اساس آیات و روایات، حقیقت عذاب و نعمت برزخی چیزی جز تجسم اعمال انسانی در حیات دنیا نیست. اعمال انسانی دارای دو بعد یا دو ساحت آشکار و نهان هستند. بعد ظاهری اعمال انسان همان چیزی است که در این دنیا آنها را انجام می دهیم، مثلا غیبت کردن، دروغ گفتن، خوردن مال یتیم، صدقه دادن، نماز خواندن، روزه گرفتن و ... همگی صورت های ظاهری اعمالی هستند که در این دنیا مرتکب آنها می شویم. اما همین اعمال از حقیقتی باطنی نیز برخوردارند. حقیقت باطنی اعمال در این دنیا از دید ما پنهان هستند. مثلا صورت واقعی غیبت، خوردن جسد میّت است. صورت واقعی اکل مال الیتیم، خوردن آتش است. صورت واقعی روزه، سپهر از آتش جهنم است و ... . اعمال انسان بعد از مرگ به صورت با صور باطنی خود متجسم خواهند شد. بنابراین، عذاب، صورت ملکوتی و باطنی اعمال دنیوی است. شهید مطهری در این زمینه می گوید:

«... یعنی‏ آن وقت (بعد از مرگ) آن دنیا را می‏بیند ، وضع خودش را در آن عالم می‏بیند ، اعمال‏  خودش را می‏بیند و اشیاء را به صورت مثالی می‏بیند ، مثال عمل خودش را  می‏بیند ، مثال زن و فرزند خودش را می‏بیند و فرشتگان را می‏بیند. به هر  حال چیزهایی را كه تا حالا نمی‏دید ، آن وقت می‏بیند و در همان حال این‏  دنیا را می‏بیند ، یعنی در مرز میان عالم دنیا و عالم بعد از دنیاست ، هم‏  اینجا را می‏بیند ، هم آنجا را ، هم زن و بچه و كسانش را می‏بیند كه دور جسدش را گرفته‏اند دارند گریه می‏كنند ، و هم ملائكه را به صورت خاص ...» (مطهری، معاد: 47)

آیات زیادی نیز در زمینه تجسم اعمال وجود دارد، در ادامه به برخی از آنها اشاره می کنیم:

«یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا ...» (آل عمران/30)؛ «روزى كه هر كسى آنچه كار نیك به جاى آورده و آنچه بدى مرتكب شده حاضر شده مى یابد.»

«و لا یجزون الا ما کانوا یعملون» (یس/54)؛ «امروز بر كسى هیچ ستم نمى‏رود جز در برابر آنچه كرده‏اید پاداشى نخواهید یافت»

«ما یأکلون فی بطونهم الا النّار».(بقره/174)؛ «آنان جز آتش در شكمهاى خویش فرو نبرند»

آیات بسیار دیگری نیز وجود دارد که برای طولانی نشدن بحث از ذکر آنها خودداری می کنیم.

 

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


1- به عالم برزخ، عالم مثال، عالم خیال و قیامت صغری نیز می‏گویند.


برای مطالعه بیشتر

1. معاد، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، 1388

2. معاد، سید عبدالحسین دستغیب، سید محمد هاشم دستغیب (مصحح)، انتشارات دارالکتاب، 1388

3. معاد، محسن قرائتی، انتشارات مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن، 1386

4. معادشناسی، سید محمد حسین حسینی تهرانی، انتشارات نور ملکوت قرآن، 1381

5. معاد در قرآن، عبدالله جوادی آملی، علی اسلامی(ویراستار)، علی زمانی قمشه ای (تهیه و تنظیم)، انتشارات اسراء، 1387


منابع:

1. شبّر، سید عبداللّه ، حق الیقین فی معرفة اصول الدین، بیروت، مؤسسة اعلمی، چاپ اول، 1418ق.

2. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.

3. معاد، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، 1388.

4. آشنایی با قرآن، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، 1388

5. معادشناسی، سید محمد حسین حسینی تهرانی، انتشارات نور ملکوت قرآن، 1381.

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

عالم برزخ کجاست؟

همه ما شنیده ایم که بعد از مرگ وارد عالمی به نام «برزخ» خواهیم شد. یکی از اعتقادات مسلمانان این است که انسان پس از مرگ به عالم دیگری به نام «برزخ» وارد می‏شود و در آنجا باقی است تا زمانی که در «صور» دمیده شود و مردم از قبرها بیرون آیند، آنگاه به عالم قیامت وارد می‏شود. با شنیدن نام برزخ همیشه سوالاتی در ذهن ما طنین انداز می شود؛ عالم برزخ چگونه جایی است؟ چه تفاوتی با عالم قیامت دارد؟ ویژگی های آن چیست و ... در این مقاله کوتاه تلاش می کنیم به این سوالات پاسخ دهیم.

برزخ در لغت به معنای حایل، حاجز، مانع و فاصل بین دو چیز است. در اصطلاح متکلمان و فلاسفه، اشاره به عالمی دارد که میان عالم دنیا و عالم آخرت قرار دارد. به آن عالم «مثال» نیز گفته می شود. درواقع این عالم، عالمی است میان مرگ و قیامت. بنابراین، عالم برزخ، عالم متوسطی میان دنیا و آخرت است که مردگان تا قیامت در آن بسر می‏برند.

کلمه «برزخ» سه بار در قرآن ذکر شده است:

«و هو الذی مرج البحرین هذا عزب فرات و هذا ملح اجاج و جعل بینهما برزخا و حجرا محجورا»(فرقان/ 53)؛ «او خدائی است که آب دو دریا را بهم آمیخت، دو دریایی که آب یکی از آن دو شیرین و گوارا است و آب دیگری شور و تلخ، و میان این دو آب فاصله و حائلی قرار داد تا همیشه از هم جدا باشند و به هم نیامیزند»

«... و بینهما برزخ لا یبغیان ...» (سوره الرحمان، 20)؛ «میان آن دو دریا فاصله‏ای است که به حدود یکدیگر تجاوز نمی‏کنند و به هم نمی‏آمیزند»

در دو آیه بالا، «برزخ» به معنای فاصله و حائل میان دو چیز ذکر شده است.

«حتی اذا جاءَ احدهم الموتُ قالَ ربِّ ارجعون لعلّی اعمُل صالحا فیما ترکتُ کلّا انّها کلمةٌ هو قائلها و من وراءهم برزخٌ الی یوم یُبعثون»(مؤمنون: 100- 99)؛ «تا آنگاه كه مرگ یكى از ایشان فرا رسد مى‏گوید پروردگارا مرا بازگردانید، شاید من در آنچه وانهاده‏ام كار نیكى انجام دهم نه چنین است این سخنى است كه او گوینده آن است و پیشاپیش آنان برزخى است تا روزى كه برانگیخته خواهند شد.»

در آیه بالا، خداوند از زبان گنهکاران نقل می کند که آنها پس از مرگ درخواست فرصت می کنند و خداوند به آنها وعده برزخ می دهد تا روزی که برانگیخته شوند. آنها درخواست برگشت به دنیا می‏کنند تا اعمال صالحی انجام دهند، اما قرآن می‏فرماید: اینان برزخی را فراروی خود دارند و تا قیامت در آن به سر خواهند برد. از این آیه به خوبی بر می آید که عالم برزخ عالمی است که انسان ها پس از مرگ وارد آن شده و تا روز قیامت در آنجا خواهند ماند. بنابراین، منظور از «برزخ» در آیه شریفه، فاصله حایل بین دنیا و قیامت است. علامه طباطبایی ذیل آیه بالا، می نویسد:

«برزخ میان دو چیز را گویند بدانگونه که در آیه «بینهما برزخ لایبغیان» (الرحمن/20) آمده است، مراد از برزخ، عالم قبر است یعنی عالم مثال، جهانی که انسان تا روز قیامت در آن زندگی می کند، و به همین سیاق آیات دیگری نیز هست، و روایات فراوانی نیز از طریق اهل سنت و شیعه از پیامبر (ص) و ائمه طاهرین بر آن دلالت دارد.» (طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج5، 68)

برزخ در لغت به معنای حایل، حاجز، مانع و فاصل بین دو چیز است. در اصطلاح متکلمان و فلاسفه، اشاره به عالمی دارد که میان عالم دنیا و عالم آخرت قرار دارد. به آن عالم «مثال» نیز گفته می شود. درواقع این عالم، عالمی است میان مرگ و قیامت. بنابراین، عالم برزخ، عالم متوسطی میان دنیا و آخرت است که مردگان تا قیامت در آن بسر می‏برند

روایات متعدّدی نیز وجود عالم برزخ را تایید می کنند؛ روایتی از امام صادق(ع) وجود دارد که می فرماید «برزخ قبر است، برزخ ثواب بین دنیا و اخرت است» و نیز این سخن حضرت، که می فرماید؛ «به خدا سوگند از برزخ شما می ترسم، راوی پرسید برزخ چیست؟ فرمود؛ قبر است، از هنگام مرگ تا روز قیامت.»(حویزی، عبد علی، نورالثقلین، 3/553، مطبعة حکمت، قم)

شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: چه می‏فرمایید در آیه «النار یعرضون علیها غدوا و عشیا ... .» (مؤمن/ 46) «آتش است که هر صبح و شام که آنان بر آن عرضه می‏شوند؟» فرمود: «دیگران چه می‏گویند؟» عرض کرد: «می‏گویند آن آتش جهنم جاوید(آخرت) است و گویند که بین صبح و شام عذابی نباشد.» فرمود: «پس اینها خوشبخت‏اند «که بخشی از روز را در آسایش بسر می‏برند.» عرض کرد: «پس چگونه است؟» فرمود: «این، در دنیا است که مربوط به عالم برزخ است. و اما جهنم جاوید محتوای این آیه است: «... و یوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب‏.»(همان)

امیرالمؤمنین علیه السلام: «ارواح مؤمنان عالم در برزخ به کنار چشمه‏ای از بهشت ‏به نام «سلمی‏» زندگی می‏کنند.(بحارالانوار: ج‏6، ص 61 و 82)

 

 

عوالم سه گانه وجود

برای اینکه درک بهتری از عالم برزخ داشته باشیم، لازم است بدانیم که هر چیز در عالم وجود دارد به یکی از سه ساحت زیر تعلق دارد:

1- ساحت ماده و مادیات: موجودات عالم ماده، مثل، هم? موجوداتی که در اطراف خود می بینیم، از جنس ماده و دارای عوارض مادی هستند. 

2- ساحت مثالی: موجودات این عالم، هرچند از ماده مجرد هستند ولی آثار ماده را دارند، یعنی شکل، بُعد، وضع، کیف و کم در آنها وجود دارد. بنابراین از این جهات، عالم مثال شبیه عالم ماده است و تنها فرق آن این است که در عالم مثال از ماده خبری نیست.

3- ساحت تجرد تام عقلی: موجودات عقلی، از ماده و آثار آن مجرد هستند. موجودات این عالم، هم در مقام ذات و هم در مقام فعل مجرد هستند.

با توجه به تقسیم بندی بالا، عالم برزخ یا عالم مثال، حد واسط میان عالم دنیا و عالم آخرت است. موجودات مثالی نه مانند موجودات عقلی، مجرد تام هستند و نه مانند موجودات دنیایی، مادی محض. فلاسفه اسلامی، هیچگاه هستی را مساوی با طبیعت نمی دانند ولی در عین حال، ساحت و قلمروِ فراتر از ماده را نیز منحصر در موجودات مجرد محض نمی دانند. به نظر فلاسفه، موجودات متوسطی هم هستند که در میانه مجردات محض و اشیاء مادی و جسمانی قرار دارند. برزخ عالمی است که چنین موجوداتی را در بر دارد.

 

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


برای مطالعه بیشتر

معاد، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، 1388

معاد، سید عبدالحسین دستغیب، سید محمد هاشم دستغیب (مصحح)، انتشارات دارالکتاب، 1388

معاد، محسن قرائتی، انتشارات مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن، 1386

معادشناسی، سید محمد حسین حسینی تهرانی، انتشارات نور ملکوت قرآن، 1381

معاد در قرآن، عبدالله جوادی آملی، علی اسلامی(ویراستار)، علی زمانی قمشه ای (تهیه و تنظیم)، انتشارات اسراء، 1387


منابع:

طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، دارالکتب الاسلامیة، 1385

حویزی، عبد علی، نورالثقلین، مطبعة حکمت، قم

بحارالانوار، محمدباقربن محمدتقی مجلسی، محمدباقر کمره ای (مترجم) ، محمد بهشتی (مصحح)، انتشارات اسلامیه، 1387

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
رضا جعفری
hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

معاد و مسئله اعاده معدوم

همانطور که در مقالات پیشین اشاره کردیم، ایمان به معاد و روز جزا یکی از مسلمات و ضروریات دینی ما مسلمانان و بسیاری از ادیان آسمانی است. روز قیامت با نام¬ هایی چون «روز حشر»، «روز تلاقی»، «یوم تبلی السّرائر»، «یوم الخلود»، «یوم الحسرة»، «یوم التغابن» و «نبأ عظیم» شناخته می شود. اینها نامهایی است که در قرآن کریم برای روز قیامت عنوان شده است. روشن است که هر یک از این نام ها با توجه به یکی از وجوه روز قیامت بر آن اطلاق شده اند. برای مثال عنوان «یوم الحسرة» نشان دهنده وضعیت انسانهایی است که سخت در حسرت و ندامت فرو می روند و احساس غبن می کنند که چرا خود را برای چنین مرحله ای آماده نکرده اند. و از آن حیث که قیامت بزرگترین خبرها و عظیم ترین حادثه هاست «نبأ عظیم» نامیده شده است (مرتضی مطهری، زندگی جاوید یا حیات اخروی: 28).

شاید بتوان جاودانگی را مهم ترین دغدغه بشر دانست، لذا کم تر کسی را می توان یافت که به این مسئله نیاندیشد. در این مقاله نیز به این مسئله مهم خواهیم پرداخت و زوایای دیگری از بحث را دنبال خواهیم کرد. بعد از آشنایی با کلیات مبحث معاد، لازم است به برخی سوالات مهم در این زمینه پاسخ داده شود. مسئل? امتناع معدوم و نسبت آن با مسئل? معاد می تواند ما را در درک چگونگی وقوع این رویداد مهم یاری رساند.

مشکل عمده در مورد معاد، «عینیت انسان دنیوی و اخروی» است. یعنی این کسی که در عالم آخرت مجازات می بیند یا پاداش می شود همانی است که در دنیا بود. این مسئله از جهات گوناگون مهم و حیاتی است. گفتیم مراد فلاسفه از معاد، هم معاد روحانی و هم معاد جسمانی است. بنابراین معاد، مستلزم این است که بدن انسان ها دوباره آفریده شود. به نظر برخی آفرینش دوباره بدن انسان یکی از مصادیق اعاده معدوم است و اعاده معدوم،ممتنع است.

حکما معتقدندکه اعاده معدوم، محال و ممتنع است ولی برخی از متکلمان و اهل علم کلام معتقدند که اعاده معدوم جایز و ممکن است. اعاده در لغت به معنی بازگردانیدن است. در اصطلاح متکلمان، مراد از اعاده یا به تعبیر دقیق تر و مشهورتر، اعاده معدوم، آفرینش دیگر بار موجودات نیست شده یا گردآوری اجزای پراکنده موجودات و پیوند دادن میان آنهاست (آفرینش مسبوق به مثل را در برابر آفرینش نخستین بار موجودات اعاده نامیده می شود). بنابراین، اعاده معدوم به این معناست كه یك شیء موجود، معدوم گردد و سپس، عین همان شیء ‌با تمام مشخصات و عوارضش – كه در زمان موجود بوده داشته – دوباره موجود شود.

«روزى كه آسمان را همچون در پیچیدن صفحه نامه‏ها در مى‏پیچیم همان گونه كه بار نخست آفرینش را آغاز كردیم دوباره آن را بازمى‏گردانیم وعده‏اى است بر عهده ما كه ما انجام‏دهنده آنیم» (انبیا/104)

مخالفان امتناع قاعد? اعاده معدوم به این دلیل آن را مجاز می شمردند که خیال می‌كردند معاد جسمانی همان اعاده معدوم است. دلیل آنان بر جواز اعاده معدوم این است كه: اگر اعاده، محال باشد امتناع آن، یا به خاطر ماهیت آن است یا به خاطر یكی از لوازم ذاتی آن است. در اینصورت، از اول اصلاً به وجود نمی‌آمد و یا به خاطر یكی از عوارض مفارق ماهیت است كه در این صورت این عارض كه مانع از اعاده است، با معدوم شدن ذات، آن مانع هم مرتفع می‌شود و اعاده جایز می‌شود. در صورتی که نادرستی این سخن با کمی تفکر  روشن می شود؛  فرض کنید که موجود «الف» اعاده شود. در اینصورت موجود دوم باید عین موجود اول «الف» باشد. از سویی اگر عین آن باشد که دیگر دو تا شیء نیستند و یک شیء هستند. بنابراین اگر اعاده معدوم درست باشد موجود معاد باید هم عین موجود اول باشد و هم عین موجود اول نباشد!  (علامه حلی، كشف المراد: 75)

پس تا کنون فهمیدیم که اعاده معدوم محال است. حال با توجه به امتناع این مسئله، سوال بالا دوباره خودنمایی می کند؛ اگر اعاده معدوم محال است پس معاد چگونه امکانپذیر است؟

مسئله بالا از این توهم ناشی شده است که معاد همان اعاده معدوم است، اعاده معدوم محال است، پس معاد هم محال است. به همین دلیل هم برخی برای حل این مشکل معتقد شده اند که اعاده معدوم محال نیست در حالی که فلاسفه با دلایل روشن عقلی ثابت کرده اند که امتناع معدوم محال است. پاسخ سوال بالا قبول جواز امتناع معدوم نیست بلکه باید گفت معاد اصلا از مصادیق امتناع معدوم نیست. بنابراین هم می توان به امکان معاد و هم عدم امکان اعاده معدوم پایبند بود. خلقت مجدد بدن و تعلق دوباره نفسی که خلود وجاودانگی دارد، به بدنی که بار دیگر خلق شده، مصداق اعاده معدوم نیست. در روز قیامت بدنی که صورت انسانی آن مبدل به صورت خاک شده در مرتبه دوم همان صورت اولی را به خود میگیرد، به طوری که هر کس او را ببیند می گوید این همان است. به این در اصطلاح فلاسفه خلع و لبس صورت می گویند (یعنی صورتی از بین می رود و صورت دیگری به خود می گیرد). علاوه بر اینکه در این بازگشت مجدد، زمان و مکان قابل تکرار نیست و به همین دلیل نمی توان این احیاء ابدان را اعاده معدوم دانست. انسان ها معدوم نمی شوند تا این که پس از انعدام مجدداً مخلوق شوند.

آیات قرآن نیز بر این ام گواهی می دهند که معاد نمی تواند از مصادیق اعاده معدوم محسوب شود:

«قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ»

بگو همان كسى كه نخستین‏بار آن را پدید آورد و اوست كه به هر [گونه] آفرینشى داناست (یس/79)  

« یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاء كَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِینَ»

«روزى كه آسمان را همچون در پیچیدن صفحه نامه‏ها در مى‏پیچیم همان گونه كه بار نخست آفرینش را آغاز كردیم دوباره آن را بازمى‏گردانیم وعده‏اى است بر عهده ما كه ما انجام‏دهنده آنیم» (انبیا/104)

«یوم الحسرة» نشان دهنده وضعیت انسانهایی است که سخت در حسرت و ندامت فرو می روند و احساس غبن می کنند که چرا خود را برای چنین مرحله ای آماده نکرده اند. و از آن حیث که قیامت بزرگترین خبرها و عظیم ترین حادثه هاست «نبأ عظیم» نامیده شده است (مرتضی مطهری، زندگی جاوید یا حیات اخروی: 28)

یکی از دلایل اینکه کسانی برای حل مسئل? معاد مجبور شده اند یک قاعده عقلی (امتناع اعاده معدوم) را زیر پا بگذارند این است که این عده تجرد روح را قبول نداشته اند. آنها منکر بقای نفس هستند و گمان می کردند هویت و تشخص انسان به جسم و بدن اوست. به همین دلیل گمان می کردند با مرگ انسان ها نابود می شوند. از سویی آنها با روایات و آیاتی مواجه بودند که مسئل? معاد را اصلی ضروری در اعتقادات دینی بر می شمارد. ایشان برای حل این تعارض به این فکر افتادند که انسان (که به نظر آنها تنها هیکل محسوس است) بعد از مرگ نیست و نابود می شود و مجدداً در روز قیامت دوباره آفریده می شوند.

درواقع، همانطور که صدرالمتالهین در اسفار می گوید، متکلمان در این وجه با منکران معاد مشترکند که حقیقت انسان چیزی جز هیکل مادی و محسوس نیست، لیکن با این تفاوت که دسته اول اعاده معدوم را جائز و دسته دوم آن را ممتنع دانسته اند (اسفار: ج9، 164). صدرالمتالهین از کسانی است که معاد جسمانی را با ادله عقلی ثابت می کند، بدون اینکه بخواهد قاعده عقلی «امتناع اعاده معدوم» را زیر سوال ببرد. فلاسفه در این زمینه سخنان بسیاری فرموده اند  که بیان آنها در این نوشته کوتاه ممکن نیست و ما سعی کردیم مطالب را تا اندازه لازم ساده بیان کرده و از ذکر مسائل پیچیده خودداری کنیم.

 

نوشته علیزاده - گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

1. علامه حلی، جمال الدین؛ كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد؛ تصحیح علامه حسن زاده آملی؛قم، نشر اسلامی؛ 1407ق.

2. مرتضی مطهری، زندگی جاوید یا حیات اخروی، انتشارات صدرا، 1376.

3. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، الاسفار الاربعة، قم، مصطفوی، ج9.

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

سور اسرافیل پایان دنیا

رسیدن قیامت علاوه بر آنکه در کتابهای آسمانی وعده شده است و توسط 124000هزار پیغمبر تاکید و تبلیغ شده است، از طریق عقل و علم نیز قابل درک و اثبات است. دانشمندان افول انرژی خورشید را پیش بینی کرده اند همانطور که قرآن  فرموده است: و اذا الشمس کورت؛ آن هنگام که خورشید کور شود پس روزی خواهد رسید که خورشید بر دنیا نتابد.

منابع انرژی زمین نیز رو به پایان است و طبیعت روند رو به ضعف دارد حال آنکه "زمان"، پایان و انتهایی ندارد ناچار، جهان مجبور به تحمل روزگاری دگرگون و آغازی دوباره خواهد بود که همان قیامت است اما کیفیت این قیامت را دیگر باید از منابع آسمانی پرسید، علم اگر هم به مطالبی در این زمینه برسد کامل و دقیق نخواهد بود.

از آیات این طور به نظر می رسد که حیات در دنیا با یک صدای  عظیم به پایان خواهد رسید که صور اسرافیل نام دارد. صور به معنای شاخ است و مراد از آن همان شیپور است. و اسرافیل مقربترین فرشته الهی و به معنای عبدالله است .

راویان معتبر از حضرت زین العابدین علیه السّلام روایت کرده اندکه فرمود صور اسرافیل‏ شاخى بزرگ است كه یك سر و دو طرف دارد و بین آن طرفى كه به سوى زمین است تا آن طرفى كه بالاست بسوى آسمان، مانند فاصله زمینهاى هفتگانه تا فراز آسمان هفتگانه است در آن صور سوراخ‏هائیست به تعداد ارواح مردم، و گشادى دهانه آن به اندازه بین زمین و آسمان است.

البته گـروهـى از مـحـقـقـان و مـفـسران گویند: ممكن است كه تعبیر از صور و شیپور و شاخ تو خالى، تعبیرى كنایى باشد كه مراد صاعقه و صیحه عظیمى است كه تمام آسمان و زمینى را پـر مـى كـنـد و سبب مرگ ناگهانى همه موجودات زنده مى شود و یا همه را به حركت و جنبش در مى آورد و سبب حبات آنهامى شود. اما اینکه چطور بواسطه یک صدا مهمترین اتفاقات دنیا یعنی به آخر رسیدن دنیا و برپا شدن قیامت انجام می شود، رازی دارد که هنوز بر ما پوشیده است. اما تاثیر امواج بسیار بلند در انهدام اشیاء بر کسی پوشیده نیست جالب اینکه امواج صدا، هم در هوا و هم آب و هم در جامدات نفوذ می کند. «امواج شدید، گاه همه چیز را در هم مى كویند، تاثیر بمب ها و مواد مـنـفـجره بر بدن انسان ها و ساختمان ها از طریق همین امواج شدید صورت مى گیرد كه از آن تـعبیر به موج انفجار مى كنند این امواج می توانند در یك لحظه هر گونه مقاومتى را در هـم بـشـکنننـد، و گـاه انـسـان یـا سـاخـتـمـانـى را بـه اجـزاى بسیار كوچكى هم چون پودر تـبـدیـل كـنـند. بـنـابراین ، جاى تعجب نیست كه صیحه رستاخیز و بانگ صور در مدتى كوتاه مایه مرگ انسانها و در هم شكستن كوه ها شود.(فرشتگان و تحقیق قرآنی روایی و عقلی، تالیف علی رضا رجالی تهرانی، سایت غدیر )

آنگاه خداوند از عزرائیل مى‏پرسد: چه كسانى باقیمانده‏اند؟ مى‏گوید: این چهار فرشته، سپس امر مى‏كند كه آن سه فرشته را قبض روح كند و بعد مى‏پرسد: چه كسى باقیمانده؟ عزرائیل مى‏گوید: بنده ضعیف تو، عزرائیل، خطاب مى‏رسد: تو هم بمیر، و در این موقع عزرائیل صیحه‏اى مى‏زند ومی میردكه اگر مردم پیش از مردنشان آن را شنیده بودند، همه مى‏مردند.پس جز خدایتعالی کسی زنده نماند . بعداز آن سالهای طولانی بگذرد تا حوادث طبیعی برای بروز قیامت رخ دهد که از جمله آن بازیافت اجساد مردگان است

براى صور اسرافیل سه نفخه است و اسرافیل سه مرتبه در آن می دمد یك دمیدن فزع، دوم دمیدن موت، سوم دمیدن بعث (زنده شدن)؛ هر گاه دوران نابودى رسد خداى عز و جل اسرافیل را فرمان دهد كه در صور بدمد دمیدن فزع را، پس زمانى كه فرشتگان ببینند كه اسرافیل فرود آمده و صور همراه او است میگویند كه خدا اجازه مردن اهل آسمانها را داده؛ پس اسرافیل در بیت المقدس فرود آید سپس رو بقبله ایستد و در صور بدمد: یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِینَ(نمل ،87) ...و روزى كه دمیده شود در صور پس هراسان شود هر كس در آسمانها و هر كس در زمین است مگر آن كس را كه خدا بخواهد و همه در پیشگاه خدا ذلیل بیایند...(ارشاد القلوب، ترجمه مسرحمی ،ج 1،ص124 )

در نـهج لبلاغه آمده است: و در صور دمیده مى شود و - دنبال آن قلب ها از كار مى افتد، زبان ها بند مى آید و كوه هاى بلند و سنگ هاى محكم چنان بـه هـم مـى خـورد كـه مـتـلاشى و نرم مى شود، و جاى آن چنان صاف مى گردد كه گویا هرگز كوهى وجود نداشته است.

در اثر آن صور زمین بجنبش در آید و زن شیرده طفل شیرخوارش را فراموش کند و هر باردارى بارش را بزمین گذارد. مردمان روى یك دیگر بیفتند بطورى كه گویا مستند در صورتى كه مست نیستند ولكن از بزرگى ترس و بیم آن روز است. از ترس ریشهاى جوانان سفید شود و شیاطین از ترس به اطراف زمین پرواز ‏كنند و اگر این نبود كه خداى تعالى روحهاى مردم را در جسدها نگاه مى‏دارد از وحشت  این نفخه از بدنها خارج مى‏شدند. (ارشاد القلوب-ترجمه مسترحمى ،ج‏1 ،128)

سپس امر مى‏كند خدا به اسرافیل كه بدمد در صور نفخه‏اى كه غش مى‏كنند از بیمش سپس از آن سرى كه بطرف زمین است صدائى بیرون آید که بجا نگذارد در زمین جن و انسى و شیطانى و... مگر اینكه غش كنند و بمیرند و بیرون آید صدائى از آن طرفى كه بسوى آسمانست پس بجا نماند در آسمانها صاحب روحى مگر اینكه بمیرد خداى تعالى فرموده: مگر آن كس را كه خدا بخواهد و آن كس جبرئیل و میكائیل و اسرافیل و عزرائیل، پس ایشانند كسانى كه خدا خواسته بجا مانند.

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ...(زمر،68): چون دمیده شود در صور اسرافیل‏ جز آنكه خدا بقاى او را خواسته هر كه در آسمانها و زمین است یكسره مدهوش مرگ شوند...

در نـهج لبلاغه آمده است  : و در صور دمیده مى شود و- دنبال آن قلب ها از كار مى افتد، زبان ها بند مى آید و كوه هاى بلند و سنگ هاى محكم چنان بـه هـم مـى خـورد كـه مـتـلاشى و نرم مى شود، و جاى آن چنان صاف مى گردد كه گویا هرگز كوهى وجود نداشته است

آنگاه خداوند از عزرائیل مى‏پرسد:

چه كسانى باقیمانده‏اند؟ مى‏گوید: این چهار فرشته، سپس امر مى‏كند كه آن سه فرشته را قبض روح كند و بعد مى‏پرسد: چه كسى باقیمانده؟ عزرائیل مى‏گوید: بنده ضعیف تو، عزرائیل، خطاب مى‏رسد: تو هم بمیر، و در این موقع عزرائیل صیحه‏اى مى‏زند و می میرد كه اگر مردم پیش از مردنشان آن را شنیده بودند، همه مى‏مردند. پس جز خدایتعالی کسی زنده نماند. بعد از آن سالهای طولانی بگذرد تا حوادث طبیعی برای بروز قیامت رخ دهد که از جمله آن بازیافت اجساد مردگان است. در روایت است که خداوند امر فرماید آسمان را كه ببارد بر زمین مدت چهل‏ شبانه روز كه همه جا را آب فرا گیرد، پس اجزاء بدنهاى مردگان در میان آب باران‏ جمع مى‏شود، و به هم می پیوندد وقتی اجساد با سیر طبیعی خلقت کامل شدند هنگامه قیامت فرا می رسد. آنگاه خداوند ابتدا اسرافیل را زنده می کند و به او امر می کند که در صور بدمد اسرافیل صیحه ای می کشد که تمام خلایق بر اثر آن زنده شده و از قبرهای خود خارج می شوند و وارد محشر می شوند. ...(اقتباس ازهمان منبع )

و تـفـح فـى الصـور فـاذا هـم من الاجداث الى ربهم ینسلون: و چون در صور دمیده شود، پس به ناگاه همه از قبرها به سوى خداى خود به سرعت مى شتابند. یـوم یـنفخ فى الصور و نحشر المجرین یومئذ زرقا(طه،102): روزى كه در صور دمیده شود، و در آن روز مجرمان را با بدن هاى كبود جمع مى كنیم. و نـفـخ فـى الصـور فـجـمـعا(کهف،99): و در صور دمیده شود پس همه خلق را (در صحراى قیامت ) گرد آوریم. یـوم یـنفخ فى الصور فتاتون افواجا(نبا،22) روزى كه در صور دمیده شود و شما فوج فوج وارد محشر مى شوید.

نوشته انسیه نوش آبادی - گروه دین و اندیشه تبیان

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

راز جاودانگی 2


در مقاله پیشین به مسئله جاودانگی و نظریات مختلفی که در این زمینه وجود دارد اشاره کردیم. گفتیم این مسئله از دیر باز ذهن بشر را به خود مشغول کرده است. این سوال که آیا نابود می‌شوم یا همیشه خواهم بود، از جمله مهمترین پرسشهای انسان در طول تاریخ بوده و درباره آن آرای مختلفی ارائه شده است.


به همین دلیل متکلمین و فلاسفه نیز توجه ویژه‌ای به این مسئله مبذول داشته‌اند. گروهی حیات پس از مرگ را انکار کرده و گروهی دیگر بر مبنای معاد و یا دیگر روش‌های موجود تلاش کرده‌اند آن را بپذیرند. ادیان آسمانی، از جمله اسلام، با طرح مسئله معاد مسئله جاودانگی را پذیرفته‌اند. اندیشمندان و فیلسوفان مسلمان نیز با تکیه بر آیات قرآن و نیز با استفاده از برهان‌های عقلی به تبیین این مسئله پرداخته‌اند. از دیدگاه اندیشمندان مسلمان، هویت و تشخص بدن به نفس است. شخص به واسطه نفسش شخص است نه جسدش. به همین خاطر تا زمانی که نفسش باقی ست وجود او مستمر و باقی ست. 

در میان اندیشمندان غربی نیز این مسئله همیشه مطرح بوده است. افلاطون مباحث مربوط به جاودانگی را در رساله فایدون ذکر کرده است. او در این رساله گزارشی از آخرین لحظات زندگی استادش (سقراط) را بیان می‌کند. سقراط به دلیل طرح پرسش‌های فلسفی دشوار به مرگ محکوم شده است. شاگردانش در زندان به او می‌پیوندند و تلاش می‌کنند او را نجات دهند. سقراط از فرار سرباز می‌زند و به شاگردانش می‌گوید هر چند جسم او با نوشیدن زهر (شوکران) نابود می‌شود ولی روح او با مرگ نابود نمی‌شود. افلاطون برای این مسئله استدلال‌هایی نیز ذکر می‌کند. یکی از این استدلال‌ها استدلال از طریق بساطت نفس است. از دیدگاه افلاطون اگر چیزی اجزا نداشته باشد، نابود نمیشود (بسیط باشد). نفس اجزا ندارد (بسیط است). پس نفس نابود نمیشود. فیلسوف فرانسوی، و پدر فلسفه جدید، دکارت نیز  از استدلال بساطت برای جاودانگی نفس انسانی بهره می‌برد.

در میان اندیشمندان مسلمان ملاک‌های متعددی در مورد جاودانگی مطرح شده است که به برخی از آن‌ها اشاره کردیم. مادیون، متکلمین و فلاسفه هر یک تلاش کرده‌اند ملاک‌هایی برای تبیین حس جاودانگی در انسان‌ها ارائه نمایند. فلاسفه‌ای چون غزالی، ابن سینا، سهروردی و ملاصدرا تلاش کرده‌اند در عین اینکه می‌پذیرند نفس انسان مجرد است مسئله معاد جسمانی را نیز مطرح کنند.

از سویی، تنها اموری فاسد می‌شوند که قابلیت انحلال یا قوه فساد داشته باشند و اگر موجودی این قابلیت را نداشته باشد، باقی و جاودانه خواهد بود. فلاسفه اسلامی نفس ناطقه را مجرد می‌دانند. نابودی بدن، سبب نابودی نفس نمی‌شود

فلاسفه اسلامی در این زمینه متأثر از آموزه‌های دین اسلام هستند.

مطابق آیات قرآنی، هم روح و هم بدن انسان‌ها  دارای معاد است. این مسئله فلاسفه را بر آن داشت تا با ارائه‌ی تبیینی معقول و منطقی مسئله جاودانگی انسان‌ها را تبیین کنند. برخی از آن‌ها توانستند به تبیینی عقلانی از این مسئله برسند و برخی نیز همچون ابن سینا، با وجود اینکه از نظر فلسفی به تبیینی معقول از معاد جسمانی نرسید ولی آن را پذیرفت.  در اندیشه ابن سینا نیز به نوعی شاهد پذیرش جاودانگی در پرتو نفس مجرد و بدن مادی هستیم, اما او پذیرش جاودانگی در پرتو بدن را مستند به آیات قرآن می‌کند (الشفاء, الالهیات، 423). او بحثی فلسفی در این باب ارائه نمی‌دهد (برخلاف جاودانگی نفس مجرد که بسیار به آن پرداخته است).

صدر المتألهین شیرازی مبنای خاص خود را در این زمینه دارد. از دیدگاه او جاودانگی به معنای معدوم نشدن و فانی نگردیدن است. فنا ضد کلمه بقا و باقی متضاد فانی به شمار می‌آید. با این حساب «نفس، باقی و جاودانه است» یعنی نفس فنا نمی‌پذیرد و معدوم نمی‌گردد. فنا به معنی معدوم شدن یا ازاله وجود است. به عبارت دقیق‌تر، فلان امر فانی شد یعنی عدم بر وجودش چیره شد. روشن است که غلبه عدم بر وجود، امری محال است، لذا نه در مورد مادیات و نه مجردات رخ نمی‌دهد.

از سویی، تنها اموری فاسد می‌شوند که قابلیت انحلال یا قوه فساد داشته باشند و اگر موجودی این قابلیت را نداشته باشد، باقی و جاودانه خواهد بود. فلاسفه اسلامی نفس ناطقه را مجرد می‌دانند. نابودی بدن، سبب نابودی نفس نمی‌شود. امر مجرد قوه فساد ندارد یعنی از بین نمی‌رود.  از سویی، نفس بسیط است و امر بسیط منحل به اجزاء نمی‌شود چرا که اصلاً جزء ندارد (این استدلال برگرفته از استدلال افلاطون در رساله فایدون است). به همین دلیل است که در تعابیر فلاسفه اسلامی از «جاودانگی نفس» به فسادناپذیری تعبیر شده است.

از دیدگاه صدر المتألهین شیرازی، نیز تجرد نفس انسانی ملازم با جاودانگی آن است. نفس انسانی به مرحله تجرد می‌رسد ولی در عین حال، جاودانگی انسان نفسانی – بدنی است. هر چه نفس انسان قوی‌تر می‌شود تعلق آن به بدن کم می‌شود. در عین حال، هر نفسی در عالم آخرت بدن مخصوص به خود را دارد. این بدن همان بدن مثالی است. از جهاتی شبیه به این بدن و از جهاتی با این بدن متفاوت است. انسان با مرگ، بدن خود را از دست می‌دهد و دارای بدن مثالی می‌شود.

بهرام علیزاده

بخش اعتقادات تبیان


منابع:

1. ابن سینا, شیخ‌الرئیس حسین بن عبدالله، الشفاء, الالهیات، چاپ اول، انتشارات ناصرخسرو،تهران، 1363ه.ش.

2. الشیرازی, صدر المتألهین, الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة, ج1, 8, 9, الطبعة الرابعة, دار احیاء التراث العربی, بیروت 1410ه.ق.

3. الطوسی, الخواجة نصیرالدین, تجرید الاعتقاد, در کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد, تعلیقه حسن حسن زاده آملی, مؤسسة النشر الاسلامی, قم 1407ه.ق.

4. الغزالی, ابوحامد محمد, تهافت الفلاسفة, دراسة الدکتور ماجد فخری, الطبعة الرابعة, دارالمشرق, بیروت 1990م.

5. دوره آثار افلاطون، ترجمه محمدحسن لطفی تبریزی، جلد اول، رساله فایدون.

6. علی ربانی گلپایگانی، عقاید استدلالی، قم، نصایح، 1380.

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

معاد، روحانی است یا جسمانی؟

 

اشاره:

در مقاله پیشین به اصل معاد اشاره کردیم و کلیاتی در مورد آن بیان کردیم. گفتیم که متکلمین اسلامی با دلایل عقلی و نقلی ثابت می کنند که مرگ پایان زندگی انسان نیست و پس از مرگ، حیات دیگری نیز وجود دارد. یکی از مسائل اساسی در ارکان اعتقادی تمام ادیان اعتقاد به حشر انسان در جهان پس از مرگ است. در این مقاله در پی آن هستیم تا کیفیت زندگی پس از مرگ را مورد بررسی قرار دهیم.

زندگی پس از مرگ چگونه است؟ آیا جسمانی است یا روحانی؟ جسمانی و روحانی بودن معاد به چه معناست؟ اگر معاد جسمانی است، بدن ما در آن دنیا چه ویژگی هایی دارد؟ آیا در عالم آخرت نیز همینگونه که در این عالم هستیم، زندگی خواهیم کرد؟ نخست به برخی از اقوال در میان اندیشمندان اسلامی اشاره می کنیم:

1. معاد جسمانی (فقط جسمانی):

گروهی از متکلمان اسلامی به معاد جسمانی معتقدند. این عده از متکلمین به تجرد روح اعتقادی ندارند و به همین دلیل معاد روحانی را نیز به طریق اولی قبول ندارند. به نظر این عده، روح جسمی لطیف است که در تمامی بدن سریان دارد. روح مجردی در انسان وجود ندارد تا قائل به حشر آن در روز قیامت بشویم. معاد جسمانی به این معناست که انسان ها در قیامت تنها با جسم خود محشور می شوند.  به نظر اهل تحقیق، قائلین به معاد جسمانی (جسمانی فقط) ظاهربینانی هستند که تنها به معانی ظاهری آیات و روایات اکتفا کرده اند؛ حکیم زنوزی در این زمینه می گوید:

«فهم اهل ظاهر از مسئله معاد جز انس ذهنی آنان به محسوسات و لذات دنیوی و بیگانگی از امور غیرمحسوس یا محسوساتی غیر از محسوسات این جهانی، چیز دیگری نمی باشد، به همین جهت معاد در نظر این گروه به عود نفس از برزخ به عالم دنیا و تعلق آن به بدن دنیوی تفسیر می گردد و عالم آخرت نیز عین عالم دنیا به شمار می رود» (ابراهیمی دینانی، غلامحسین، معاد از دیدگاه مدرس زنوزی،ص 77). ملاصدرا برخی از محدثین را از معتقدین این قول بر می شمارد (الاسفار الاربعة، قم، مصطفوی، ج9، ص 166). 

بسیاری از فلاسفه و عرفای اسلامی معتقدند نظریه درست و معتبر در مورد کیفیت زندگی پس از مرگ جسمانی و روحانی دانستن آن توأمان است. شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی، خواجه نصیر الدین طوسی و علامه حلی از معتقدین به این قول هستند

2. معاد روحانی (فقط روحانی):

این قول که بیشتر به فلاسفه مشاء منسوب است معاد را روحانی می داند. به نظر آنها انسان از بدن مادی و روح مجرد تشکیل شده است و در زمان مرگ روح از بدن جدا می شود. بدن ـ چون مادی است ـ نابود می شود و روح جاودان می ماند چرا که مجرد از ماده است. از نظر صدرالمتالهین، این نظریه متعلق به فلاسفه مشاء است. این عده معتقدند بدن پس از نابودی، دیگر قابل اعاده نیست.

 

3. معاد جسمانی و روحانی:

بسیاری از فلاسفه و عرفای اسلامی معتقدند نظریه درست و معتبر در مورد کیفیت زندگی پس از مرگ جسمانی و روحانی دانستن آن توأمان است. شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی، خواجه نصیر الدین طوسی و علامه حلی از معتقدین به این قول هستند. معاد جسمانی و روحانی که گاهی از آن با عنوان «معاد جسمانی» یاد می شود به این معناست که انسان ها در قیامت با همین شکل و صورتی که در دنیا دارند محشور می شوند به طوری که اگر کسی را در دنیا دیده باشد پس از حشر نیز می تواند او را بشناسد و بگوید این همان است:

«إن الُمعاد فی المعاد هو هذا الشخص بعینه نفساً و بدناً، فالنفس هذه النفس بعینها و البدن هذا البدن بعینه بحیث لو رأیته لقلت رأیته بعینه فلان الذی کان فی الدنیا و إن وقعت التحولات و التقلبات» (صدرالدین شیرازی، مفاتیح الغیب، ص 599)

به نظر بسیاری از فلاسفه و متکلمین اسلامی، اعتقاد به معاد جسمانی از ضروریات دین اسلام محسوب می شود و تلاش آنها در طول تاریخ برای اثبات عقلانی معاد صرف شده است:

البته در کیفیت بدن جسمانی در عالم آخرت اختلافاتی وجود دارد. برخی از آنها معتقدند روح به بدن طبیعی و عنصری باز می گردد و برخی دیگر از بدن  مثالی و برزخی دفاع می کنند. بدن مثالی بدنی است که مانند بدن طبیعی از مقدار و شکل برخوردار است ولی برخلاف بدن طبیعی جرم و ماده ندارد. به همین دلیل، به آن جسم لطیف گفته می شود.

دیدگاه قرآن و روایت درباره روحانی و جسمانی بودن معاد

آیات قرآن، به ما می گویند که معاد انسان ها تنها روحانی نبوده بلکه هم روحانی و هم جسمانی است. اصل معاد و کیفیت آن از منظر قرآن آنگونه روشن است که تردید توام با انکار کفار را امری تعجب آور می داند.

«و إن تعجب فعجب قولهم أ ءذا کنا تربا أ ءنا لفی خلق جدید أولئک الذین کفروا...»

«پس اگر شگفت آری، شگفت از گفتار آنان است که می گویند: راستی وقتی خاک شدیم از نو زنده می شویم؟ ! آنها کسانی هستند که به پروردگارشان کافر شده اند...»

بدن مثالی بدنی است که مانند بدن طبیعی از مقدار و شکل برخوردار است ولی برخلاف بدن طبیعی جرم و ماده ندارد. به همین دلیل، به آن جسم لطیف گفته می شود

در این آیات به روشنی سخن از معاد جسمانی به میان آمده است. در سور? «یس» سخن از خلق مجدد استخوان های بدن انسان است و در سور? «قیامت» نیز بر این نکته تاکید می شود که انسان با بدن مادی خود در روز قیامت زنده خواهد شد: 

«قل یحییها الذی انشأها اول مرة و هو بکل خلق علیم»

«بگو استخوان ها را آن کس که آنها را بار نخست آفرید زنده می کند و او به هر آفرینشی آگاه است» (یس/79)

«ایحسب الانسان ان لن نجمع عظامه بلی قادرین علی ان نسوی بنانه»

«آیا انسان تصور می کند که ما استخوان های او را جمع نخواهیم کرد؟ آری ما تواناییم انگشتان او را بسازیم» (قیامت/4-3)

دلالت برخی آیات به این روشنی نیست. مثلا در سوره «یس/51» بیان می شود که انسان ها در روز قیامت از قبرها برخواهند خاست. اگر معاد روحانی بود نیازی نبود قرآن کریم بفرماید که انسان ها از قبر بر می خیزند. قبر مکان جسم و بدن خاکی انسان است و نه روح مجرد.

«و نفخ فی الصور فاذاهم من الاجداث الی ربهم ینسلون»

«در صور دمیده می شود، پس ناگهان از قبرها به سوی پروردگار خود می شتابند» (یس/51)

با نگاهی به احادیث و روایات نیز می توان فهمید که معاد از انظر ائمه اطهار (ع) صرفا روحانی نیست:

«اخرجهم من ضرایح القبور و اوکار الطیور و اوجرة السباع، و مطارح المهالک سراعا الی امره مهطعین الی معاده»

«مردگان را از دل گورها و ... بیرون می آورد، در حالی که به سوی فرمان خدا می شتابند و به محل بازگشت خود مبادرت می نمایند» (نهج البلاغه، خطبه80)

 


منابع:

ابراهیمی دینانی، غلامحسین، معاد از دیدگاه مدرس زنوزی، تهران، انتشارات حکمت.

محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، الاسفار الاربعة، قم، مصطفوی، ج9.

محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، مفاتیح الغیب، نجف قلی حبیبی(مصحح)، زیر نظر سیدمحمد خامنه¬ای، انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1386.

 

 علیزاده 

گروه اعتقادات تبیان

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

وقت دقیق قیامت تعیین شد!


در عصر ارتباطات، سرعت بمباران اطلاعات و نشر اکاذیب، به اندازه‌ای پرشتاب و برق آساست که هنوز شبهه اول را پاسخ نگفته‌ای، شبهات دیگر از راه می‌رسند و ذهن مخاطبت را به انواع هذیان‌گویی‌ها جریحه‌دار می‌کنند.


اینترنت، معجزه عصر ماست، معجزه ای که در سرعت اطلاع‌رسانی و انتشار اطلاعات- خواه راست، خواه دروغ – یکّه تاز و بی رقیب است.

خواهی گفت این مطلب چه ربطی به عنوان این سیاهه دارد؟

البته در عصر ارتباطات، مشکل ربط اساسا مشکل حادی نیست، وقتی می‌توانی پرت و پلا گویی‌های یک کشیش را به چیزی نسبت دهی که حتی در مخیّله انبیای خدا نیز نمی‌گنجد!

در عصر ارتباطات، سرعت بمباران اطلاعات و نشر اکاذیب، به اندازه‌ای پرشتاب و برق آساست که هنوز شبهه اول را پاسخ نگفته‌ای، شبهات دیگر از راه می‌رسند و ذهن مخاطبت را به انواع هذیان‌گویی ها جریحه دار می‌کنند. بگذریم...

الغرض! چندی پیش در برخی از رسانه‌های مجازی، به نقل از خبرگزاری کردپرس خبری انتشار یافت مبنی بر اینکه کشیش شهر اوکلند، تاریخ دقیق وقوع قیامت را مشخص کرد!

آنچه روی خط رفت، این بود:

« به نوشته وب سایت روزنامه دستور چاپ اربیل؛ یک کشیش به نام «هارولد کامبینگ» از شهر اوکلند کالیفرنیای آمریکا زمان دقیق وقوع آخریت و پایان کار این جهان را مشخص نمود.وی روز 4 خرداد سال 1390 ساعت 6 بعدازظهر را زمان پاین کار این جهان و قیامت می‌داند.او همچنین زمین‌لرزه ژاپن را از علائم وقوع پایان کار این جهان دانست.وی درباره بهشت و جهنم نیز اعلام کرده است تنها 2 درصد از مردم وارد بهشت می‌شوند و مابقی وارد جهنم خواهند شد.»

 

اینک ببینیم کتاب جهالت سوز قرآن درباره این ادعا چه می‌گوید؟

اتفاقا این مساله همیشه مورد سوال عده ای از مردمان عصر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)،(اغلب کفار و ناباوران) بوده است و جریان این پرسش و پاسخ در سه آیه از قرآن، آورده شده است:

1. یسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لَا یجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً یسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِی عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یعْلَمُونَ(الأعراف/187)

درباره قیامت از تو سؤال می‌کنند، کی فرامی‌رسد؟! بگو: «علمش فقط نزد پروردگار من است؛ و هیچ‌کس جز او (نمی‌تواند) وقت آن را آشکار سازد؛ (اما قیام قیامت، حتی) در آسمانها و زمین، سنگین (و بسیار پر اهمیت) است؛ و جز بطور ناگهانی، به سراغ شما نمی‌آید!» (باز) از تو سؤال می‌کنند، چنان که گویی تو از زمان وقوع آن باخبری! بگو: «علمش تنها نزد خداست؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»

2. یسْأَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَمَا یدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیبًا(الأحزاب/63)

مردم از تو درباره (زمان قیام) قیامت سؤال می‌کنند، بگو: «علم آن تنها نزد خداست!» و چه می‌دانی شاید قیامت نزدیک باشد!

3. یسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا(النازعات/42)

و از تو درباره قیامت می‌پرسند که در چه زمانی واقع می‌شود؟!

قرآن کریم با اینکه دانش زمان دقیق برپایی قیامت را مخصوص خداوند می‌داند اما پاره ای نشانه‌ها را برای قیامت ذکر می‌کند که از آن با عنوان «اَشْراطُ السَّاعه» تعبیر می‌کنند

کلمه (ایان) مساوی (متی) و برای سؤال از زمان است و (مُرسی) به اصطلاح (مصدر میمی) است ، و با (ارساء) یک معنی دارد و آن به معنی "اثبات یا وقوع چیزی" است، لذا به کوههای محکم و ثابت، "جبال راسیات" گفته می‌شود، بنابر این جمله (ایان مرسیها) مفهومش این است: در چه زمان قیامت وقوع پیدا می‌کند و ثابت می‌شود؟

سپس اضافه می‌کند که ای پیامبر! در پاسخ این سؤال صریحا (بگو این علم تنها نزد پروردگار من است ، و هیچکس جز او نمی‌تواند وقت آنرا آشکار سازد) (قل انما علمها عند ربی لا یجلیها لوقتها الا هو).

ولی دو نشانه سربسته برای آن بیان می‌کند، نخست می‌گوید: (قیام ساعت در آسمانها و زمین ، مسأله سنگینی است ) (ثقلت فی السماوات و الارض )چه حادثه ای ممکن است از این سنگینتر بوده باشد، در حالی که در آستانه قیامت، همه کرات آسمانی به هم می‌ریزند، آفتاب خاموش، ماه تاریک، ستارگان بی فروغ و اتمها متلاشی می‌گردند، و از بقایای آنها جهانی نو با طرحی تازه ریخته می‌شود.

دیگر اینکه قیام ساعت، ناگهانی است، و بدون مقدمات تدریجی، و به شکل انقلابی، تحقق می‌یابد.

بار دیگر می‌گوید: (چنان از تو سؤال می‌کنند که گوئی تو از زمان وقوع قیامت با خبری )! (یسئلونک کانک حفی عنها).

بعد اضافه می‌کند که در جواب آنها بگو: این علم تنها نزد خدا است ولی بیشتر مردم از این حقیقت آگاهی ندارند که چنین علمی مخصوص ذات پاک او است، لذا پی در پی از آن می‌پرسند. (قل انما علمها عند الله و لکن اکثر الناس لا یعلمون ).

ممکن است بعضی از خود سؤال کنند چرا این علم مخصوص ذات خدا است و هیچکس حتی پیامبران را از آن آگاه نمی‌سازد؟

پاسخ این سؤال این است که: عدم آگاهی از وقوع رستاخیز به ضمیمه ناگهانی بودن و با توجه به عظمت ابعاد آن سبب می‌شود که هیچگاه مردم قیامت را دور ندانند و همواره در انتظار آن باشند، به این ترتیب خود را برای نجات در آن آماده سازند، و این عدم آگاهی اثر مثبت و روشنی در تربیت نفوس و توجه آنها به مسئولیتها و پرهیز از گناه خواهد داشت. کی قیامت بر پا می‌شود؟

به طوری که در بعضی از روایات آمده است طایفه قریش به چند نفر ماموریت دادند که به نجران سفر کنند، و از دانشمندان یهود که (علاوه بر مسیحیان ) در آنجا ساکن بودند مسائل پیچیده ای را سؤال کنند و در بازگشت آنها را در برابر پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) مطرح سازند (به گمان اینکه پیامبر از پاسخ آنها عاجز می‌ماند) از جمله سؤالات این بود که در چه زمانی قیامت برپا می‌شود، هنگامی که آنها این پرسش را از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) کردند، آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.(تفسیر نمونه، ذیل آیات شریفه)

علامه طباطبایی، در تفسیر گرانسنگ "المیزان" با نگاهی دقّی و فلسفی، علت مخفی بودن قیامت برای ماسوی الله را چنین تحلیل می کند:

«جمله (لا یجلیها لوقتها الا هو) معنایش این است که قیامت را هویدا نمی‌کند و پرده از روى آن و اینکه چه وقت واقع می‌شود بر نمی‌دارد مگر خداى سبحان، و همین معنا دلالت می‌کند بر اینکه ثبوت و وجود قیامت و علم به آن یکى است، یعنى وقوع و ثبوتش در کمون غیب نزد خدا محفوظ است، و هر وقت بخواهد پرده از آن برداشته و آن را ظاهر می‌کند بدون اینکه غیر او کسى به آن احاطه یافته و یا براى چیزى از اشیاء ظاهر گردد. آرى، چگونه ممکن است چیزى به آن احاطه یابد و یا آن براى چیزى ظاهر گردد و حال آنکه ظهور و تحققش ملازم با فناى هر چیز است، و هیچ موجودى از موجودات نیست که خودش ناظر و محیط به فناى خود بوده و یا فناى ذاتش ‍ برایش ظاهر گردد، علاوه بر اینکه این علم و احاطه اى که می‌خواهد به قیامت تعلق بگیرد خود جزو نظام این عالم است، و نظام سببى که حاکم بر این عالم است و در موقع وقوع قیامت بر هم خورده و به یک نظام دیگرى متبدل می‌شود از همین جا ظاهر می‌شود که منظور از اینکه فرمود: (ثقلت فى السموات و الارض) - و خدا داناتر است - این است که علم به قیامت در آسمانها و زمین سنگین است، و البته سنگینى علم به آن عین سنگینى وجود آن است».

چنانکه گذشت قرآن کریم با اینکه دانش زمان دقیق برپایی قیامت را مخصوص خداوند می‌داند اما پاره ای نشانه‌ها را برای قیامت ذکر می‌کند که از آن با عنوان «اَشْراطُ السَّاعه» تعبیر می‌شود. این نشانه‌ها عبارتند از یک سلسله حوادث سهمگین و مهیب که در جهان طبیعت رخ داده و پایان یافتن عمر دنیا، و فرارسیدن عالم آخرت را اعلان می دارند. در اینجا برخی از این نشانه ها را با بهره گیری از آیات قرآنی مورد بررسی قرار می دهیم:

در عصر ارتباطات، سرعت بمباران اطلاعات و نشر اکاذیب، به اندازه‌ای پرشتاب و برق آساست که هنوز شبهه اول را پاسخ نگفته‌ای، شبهات دیگر از راه می‌رسند و ذهن مخاطبت را به انواع هذیان‌گویی ها جریحه دار می‌کنند. بگذریم...

الف. وضع آسمان در پایان عمر جهان

وضعیت آسمان در لحظه پایانی عمر جهان در آیات مختلف قرآن با تعبیرهای گوناگون بیان گردیده است. این تعبیرها عبارتند از:

1. اِنْشِقاق (پاره پاره شدن): «إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ».[1]

2. انْفِطار (بریده شدن): «إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ».[2]

3. انْفِتاح (گشوده شدن): «وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَکانَتْ أَبْواباً».[3]

4. اِنْفراج (شکافته شدن): «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ».[4]

5. اَنْطواء (پیچیده شدن): «یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ».[5]

6. مورٌ (اضطراب، تموج): «یَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً».[6]

7. مَهُل (فلز مذاب): «یَوْمَ تَکُونُ السَّماءُ کَالْمُهْلِ».[7]

8. دُخان (دود): «یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ».[8]

9. دهان (روغن مذاب): «فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَتْ وَرْدَهً کَالدِّهانِ».[9]

10. وَرْدَهً (گل سرخ): «فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَتْ وَرْدَهً کَالدِّهانِ...».[10]

11. کشط (کندن، زایل کردن): «وَ إِذَا السَّماءُ کُشِطَتْ».[11]

 

 

ب. وضع زمین به هنگام وقوع رستاخیز

1. زلزال (لرزش): «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها».[12] و «إِنَّ زَلْزَلَهَ السَّاعَهِ شَیْءٌ عَظِیمٌ».[13]

2. تشقق (شکافتگی): «یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِکَ حَشْرٌ عَلَیْنا یَسِیرٌ».[14]

3. انداک (فروپاشیدگی، محو شدن): «إِذا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا».[15]

4. رج (حرکت شدید، تزلزل و اضطراب): «إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا».[16]

5. مد (کشیدن، صاف کردن): «إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ».[17]

 

 

ج. وضع خورشید، ماه و ستارگان به هنگام رستاخیز

در آیات قرآن در مورد وضعیت خورشید، ماه و ستارگان در لحظه برپایی قیامت واژهها و تعبیرهای زیر به کار رفته است:

1. تکویر (در هم پیچیدن): «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ»[18] در هم پیچیده شدن خورشید کنایه از محو و زایل شدن روشنایی آن است.

2. خَسُف (محو، تاریکی): «وَ خُسِفَ الْقَمَرُ».[19]

3. جمع (مقارنت مکانی یا زمانی دو چیز): «وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ».[20]

4. طَمُس (محو و زایل شدن): «فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ».[21]

5. انکدار (فرو ریختن، تاریکی): «وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ».[22]

6. انتثار (واژگون شدن): «وَ إِذَا الْکَواکِبُ انْتَثَرَتْ».[23]

چندی پیش در برخی از رسانه‌های مجازی، به نقل از خبرگزاری کردپرس خبری انتشار یافت مبنی بر اینکه کشیش شهر اوکلند، تاریخ دقیق وقوع قیامت را مشخص کرد!

د. وضع دریاها و کوهها در لحظه پایانی عمر جهان

«وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ».[24]

ـ هنگامی که دریاها انباشته و پر گردند.

«وَ إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ».[25]

ـ هنگامی که دریاها شکافته شوند.

بیشترین آیات این قسمت، مربوط به وضعیت کوهها در لحظه پایانی عمر جهان است: آیات و واژههای مربوط به کوهها عبارتند از:

1. عِهْن منفوش (پشم زده شده): «وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ.»[26]؛ کوهها بسان پشم زده شده مبدل خواهند شد.

2. نَسُف (کنده شدن): «وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ».[27]

3 و 4 و 5. رجُف (حرکت شدید، اضطراب) کَثیب (تل خاک)، و مهیل (زیر و زبر شدن): «یَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ وَ کانَتِ الْجِبالُ کَثِیباً مَهِیلاً.»[28] روزی که زمین و کوهها به شدت حرکت کرده و کوهها بسان تلی از خاکِ زیر و زبر شده، نمایان خواهند شد.

6. سیر (حرکت): «وَ إِذَا الْجِبالُ سُیِّرَتْ.»[29]، «وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبالَ.»[30] و «تَسِیرُ الْجِبالُ سَیْراً.»[31]

7. سراب (آب نما، آب پنداری): «وَ سُیِّرَتِ الْجِبالُ فَکانَتْ سَراباً».[32]

کلمه سراب به معنای آب خیالی و پنداری است: ولی به گونه مجاز بر هر چیزی که واقعیت نداشته و توهم شود که دارای واقعیت است اطلاق میشود، و مقصود از کلمه سراب در آیه فوق همین معنا است.

8 و 9. بس (متلاشی، ریزه ریزه) وهباء منبت (غبار پراکنده): «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا، فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا.[33]»؛ و کوهها به نوعی متلاشی و ذره ذره میگردند و به غبارهای پراکنده مبدل میشوند.

10. دکّ (قطعه قطعه شدن): «وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُکَّتا دَکَّهً واحِدَهً.[34]»؛ زمین و کوهها از جای برداشته شده، و یک باره متلاشی و خرد می گردند.

 

نتیجه:

دانش زمان دقیق برپایی قیامت به تصریح قرآن کریم،اختصاص به ذات ربوبی حضرت حق دارد و بس. حتی پیامبر خدا نیز از این علم آگاه نیست، و اساسا قیامت از آن اسرارى نیست که خدا به وى گفته، و او از مردم پنهان کرده باشد چه آنکه ظهور و تحقق قیامت برابر است با فنای هر چیز و موجودی نیست که خودش ناظر بر فنای ذاتش باشد، به زبانی ساده تر، لحظه وقوع قیامت ملازم با نیستی و فنای اشیاء این عالم و از جمله شخص تصور کننده ساعت برپایی قیامت است، و عقلا محال است که فنای ذات کسی در عالم ذهنش ظهور یابد.

شکوری

بخش اعتقادات تبیان


منابع:

1. تفسیر نمونه، ذیل آیه شریفه

2. المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه شریفه 187، سوره اعراف

3. عقاید استدلالی، تالیف علی ربانی گلپایگانی


پی‌نوشت‌ها:

[1] . انشقاق/ 1. نیز به آیات 37 سوره الرحمن، سوره الحاقه و 25 سوره فرقان رجوع شود.

[2] . انفطار/ 1.

[3] . نبأ/ 19.

[4] . مرسلات/ 9.

[5] . انبیاء/ 104، زمر/ 67.

[6] . طور/ 9.

[7] . معارج/ 8.

[8] . دخان/ 10.

[9] . الرحمن/ 37.

[10] . الرحمن/ 37.

[11] . تكویر/ 11.

[12] . زلزال/ 11.

[13] . حج/ 1.

[14] . ق/ 44.

[15] . فجر/ 21.

[16] . واقعه/ 4.

[17] . انشقاق/ 3.

[18] . تكویر/ 1.

[19] . قیامت/ 8.

[20] . قیامت/ 9.

[21] . مرسلات/ 8.

[22] . تكویر/ 2.

[23] . انفطار/ 3.

[24] . تكویر/ 6.

[25] . انفطار/ 3.

[26] . قارعه/ 5.

[27] . مرسلات/ 10.

[28] . مزمل/ 14.

[29] . تكویر/ 3.

[30] . كهف/ 47.

[31] . طور/ 10.

[32] . نباء/ 20.

[33] . واقعه/ 6ـ5.

[34] . مرسلات/ 10.

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

رابطه ارواح برزخی با این جهان

از نظر علم و دین ثابت شده است که انسان‌ها وقتی که از دنیا می‌روند، ارواح آن‌ها گهگاه با این جهان ارتباط برقرار می‌کنند و دانشمندانی نیز در این دنیا هستند که از طرق علمی و تجربی با ارواح گذشتگان ارتباط می‌گیرند.

 


از نظر روایات نیز این قضیه مسلم است که ما در اینجا چند روایت نقل می‌کنیم :

1) عبد الرحیم قصیر می‌گوید : « از امام سوال کردم : آیا روح مؤمن به دیدار خانواده‌اش می‌آید ؟ فرمود : بله از خداوند اجازه می‌گیردخداوند نیز به او اجازه می‌دهد و دو تا فرشته به همراه او می‌فرستد به صورت بعضی از پرندگانی که روی دیوار می‌نشینند به دیار آنان می‌آید و به ایشان نگاه می‌کنند و کلامشان را می‌شنوند.1

امام صادق (علیه السلام) فرموده‌اند : « همانا مؤمنی که از دنیا رفته به دیدار خانواده‌ی خود می‌آید و خوبی‌ها و خوشی‌های خانواده‌اش را می‌بیند ( و خوشحال می‌شود ) ولی کافر تنها بدی‌ها و ناخوشنودی‌ها را می‌نگرد و خوشی‌ها را نمی‌بیند .( او غمگین می‌شود)

 

2) اسحاق بن عمار می‌گوید : « به امام موسی کاظم (علیه السلام) عرض کردم : آیا روح مؤمن به دیدار خانواده‌اش می‌آید؟ فرمودند : بله. عرض کردم : هر چند وقت یک بار به ملاقات ایشان می‌آید ؟ فرمودند : به اندازه فضیلت و قدر و منزلتی که هر کدام دارند . بعضی هر روز بعضی هر دو روز یک بار و بعضی هر سه روز یک بار و هرکدام که منزلتشان کم است هر جمعه. عرض کردم : در چه ساعتی می‌آیند ؟ فرمودند : هنگام ظهر و مانند آن. عرض کردم : در چه صورت و قیافه‌ای می‌آیند؟ فرمودند : در شکل گنجشک یا کوچک‌تر از آن . خداوند فرشته‌ای را هم با او می‌فرستد تا آنچه مایه خوشحالی اوست به او نشان می‌دهد و آنچه مایه ناراحتی اوست از او می‌پوشاند . »2

3) امام صادق (علیه السلام) فرموده‌اند : « همانا مؤمنی که از دنیا رفته به دیدار خانواده‌ی خود می‌آید و خوبی‌ها و خوشی‌های خانواده‌اش را می‌بیند ( و خوشحال می‌شود ) ولی کافر  تنها بدی‌ها و ناخوشنودی‌ها را می‌نگرد و خوشی‌ها را نمی‌بیند .( او غمگین می‌شود) »3

4) نیز آن حضرت فرمود : « هیچ مؤمن و کافری (که از دنیا رفته) نیست مگر اینکه هنگام ظهر به دیدار خانواده‌ی خود می‌آید  و اگر مؤمن ببیند که خانواده‌اش به انجام کارهای نیک اشتغال دارند سپاس و حمد خدای را بر این نعمت بجا می‌آورد و وقتی کافر ببیند که افراد خانواده‌اش به انجام کارهای نیک اشتغال دارند برای او موجب حسرت و ندامت خواهد شد.»4

5) یکی از اصحاب امام هفتم (علیه السلام) می‌گوید : « از امام کاظم (علیه السلام) پرسیدم : آیا میت از افراد خانواده‌اش دیدار می‌کند ؟ امام کاظم (علیه السلام) فرمود : آری . پرسیدم : در چه مقدار از زمان دیدار می‌کنند؟ امام فرمود : « در هر جمعه و در هر ماه و در هر سال یک بار به اندازه مقامی که آن مؤمن در پیشگاه خدا دارد. پرسیدم : آن‌ها به چه شکلی به دیدار خانواده‌ی خود می‌آیند ؟ فرمودند: به شکل پرنده‌ی لطیفی که خود را به دیوارها می‌زند بر آن‌ها اشراف پیدا می‌کند پس اگر آن‌ها را در خیر و خوبی بنگرد خوشحال می‌شود و اگر آن‌ها را در بدی و نیاز و اندوه ببیند غمگین می‌شود .»5

 

پی نوشت ها :

1) بحار ؛ ج6 ، ص257       

2) همان

3)فروع کافی ؛ ج3 ، ص230 - بحار ؛ ج6 ،ص256.                

4)همان مدرک

5) همان مدرک -منظور این است که همان گونه که مرغ‌ها روی دیوارهای خانه شما می‌آیند و به آسانی رفت و آمد می‌کنند روح مؤمن نیز چنین است  نه اینکه روح او در هیکل پرنده‌ای متجسد می‌شود.

بخش اعتقادات تبیان

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

فلسفه مجازات اخروی چیست؟

قیامت، مجازات اخروی و شبهات (1)

 

عقوبت اخروی، ابهام در فلسفه و اهداف!

مهم‌ترین ویژگی قیامت در متون دینی ما "یوم الجزاء" بودن آن است. آنچه که از قیامت در اذهان ما پیش از هر چیز متبادر می‌شود نیز همین ویژگی است. در ارتباط با این ویژگی اصلی قیامت شبهاتی مطرح شده است که برخی از آن‌ها در مورد اصل نظام مجازات اخروی و برخی از آن‌ها در مورد نوع مجازات و یا آموزه‌های دیگر دینی در این رابطه است. در این مقاله به مهم‌ترین اشکالات وارده در این زمینه ها با رعایت اختصار پاسخ داده شده است.

مقدمه

ایمان به معاد و روز جزا از مسلمات و ضروریات دینی ما مسلمانان است. قرآن کریم در صدها مورد در آیات و سوره‌های گوناگون و با نام‌های مختلف از روز جزا سخن گفته است. قرآن کریم در آیات مختلف، ایمان به روز آخرت را همتراز ایمان به خدا و کفر به آن را همتراز کفر به خدا قلمداد کرده است. عجیب این است که قرآن کریم تنها کتابی است که از روز جزا و رستاخیز به تفصیل و تأکید سخن رانده است. در توراتی که فعلاً در دسترس است نامی از این روز به میان نیامده است و در انجیل هم جز اشاره مختصر در این باره، چیز دیگری نیامده است.

قیامت در قرآن کریم با نام‌ها و عنوان‌های مختلف خوانده شده است که هر کدام نشان دهنده وضع مخصوص و نظام مخصوص حاکم بر آن است؛ مثلاً از آن جهت که همه اولین و آخرین در یک سطح قرار می‌گیرند و ترتیب زمانی آن‌ها از بین می‌رود "روز حشر" یا "روز تلاقی" خوانده شده است و از آن جهت که باطن‌ها آشکار و حقایق بسته و پیچیده، باز می‌شوند "یوم تبلی السّرائر" یا "روز نشور" نامیده شده است و از آن نظر که فناناپذیر و جاوید است، "یوم الخلود" و از آن لحاظ که انسانهایی سخت در حسرت و ندامت فرو می‌روند و احساس غبن می‌کنند که چرا خود را برای چنین مرحله‌ای آماده نکرده اند، "یوم الحسرة" یا "یوم التغابن" و از آن حیث که بزرگ‌ترین خبرها و عظیم‌ترین حادثه‌هاست "نبأ عظیم" خوانده شده است.1

مهم‌ترین ویژگی که در مورد قیامت به ذهن‌ها تبادر می‌کند این است که آخرت روز جزا و پاداش است. در حقیقت اگر نظام جزا و پاداشی از جانب خدا در کار نباشد بعثت انبیا و دعوت دینی خاصیت و اثری نخواهد داشت. بنابراین، ایمان به روز جزا اهمیتی معادل اهمیت ایمان به اصل دعوت دینی دارد. ایمان به روز جزا مهم‌ترین عاملی است که انسان را به پایبندی به تقوا و کارهای خیر و اجتناب از رذایل اخلاقی و گناهان وامی‌دارد. چنان که فراموشی یا انکار آن ریشه اصلی هر گناه و خلاف و ظلمی است.

با توجه به اینکه میدانست همه افراد به راحتی و بدون انگیزه خارجی به اطاعت و تسلیم تن نخواهند داد، بر اساس حکمت خود به مطیعان و مؤمنان وعده ثواب و به عاصیان و کافران وعده عذاب داده است

در ارتباط با همین ویژگی اصلی قیامت (روز جزا بودن) پرسش‌ها و شبهات مهمی مطرح شده است که پاسخگویی به آن‌ها لازم و ضروری است. برخی از این اشکالات در مورد اصل نظام مجازات در عالم آخرت و برخی از آن‌ها در ارتباط با نوع مجازات در آن عالم و برخی از آن‌ها درباره برخی از آموزه‌های دینی در این باره است.

در این مقاله به ده شبهه در این باره پرداخته و پاسخ داده می‌شود هر چند برخی از آن‌ها از نوع پرسش است نه شبهه، البته پاسخی که به هر یک داده می‌شود در حد مجال و حوصله مقاله است نه بیشتر.

شبهه اوّل: فلسفه مجازات اخروی چیست؟

توضیح شبهه این است که فلسفه و فایده عقوبت‌ها و مجازات‌ها، یا تنبیه متجاوز و مجرم است و یا عبرت گرفتن دیگران و یا تشفّی خاطر و تسلّی قلب ستمدیده. ولی هیچ یک از این فلسفهها و یا فایدهها در باب مجازات اخروی مطرح نیست زیرا آنجا جای تکرار جرم از جانب مجرم و یا انجام جرم از ناحیه دیگران نیست، به دلیل اینکه آنجا جای حساب و پاداش است نه جای عمل. انگیزه تشفی و تسلی خاطر هم در مورد خدا صادق نیست زیرا خداوند ـ العیاذ بالله ـ مانند انسان نیست که دچار عقده و حس انتقام‌جویی شود تا بخواهد از راه عقوبت مجرم، خاطر خود را تسکین دهد.2

اگر گفته شود که هر چند حس انتقام‌جویی و تشفّی قلب در مورد خدا مطرح نیست اما در مورد بندگان خدا که مورد ستم و تجاوز واقع شدهاند مطرح است، در پاسخ می‌توان گفت اولاً همه جرم‌ها و گناهان که از قبیل حق‌الناس نیست، فلسفه عقوبت در حق الله چیست؟ ثانیاً حتی در حق‌الناس، بنده‌ای که بر او ستم شده است یا از اولیای خداست و یا غیر اولیای خدا؛ اولیای الهی مظهر رحمت واسعه الهیه می‌باشند و غیر اولیای الهی هم در جهان وانفسا، اندکی خیر و رحمت و مغفرت الهی و یا دریافت حسنات از فرد متجاوز را بر انتقام از آن‌ها ترجیح می‌دهند.3

پاسخ شبهه اول: پاسخ‌هایی که به این شبهه داده اند به قرار زیر است:

الف) خداوند بر اساس حکمت و رحمت خود، برای هدایت و نجات بشر شریعت و آیینی فرستاده است و در آن تکالیفی را برای بشر مقرر فرمود و انبیا و اوصیای انبیا را مأمور ابلاغ آن کرده است و با توجه به اینکه میدانست همه افراد به راحتی و بدون انگیزه خارجی به اطاعت و تسلیم تن نخواهند داد، بر اساس حکمت خود به مطیعان و مؤمنان وعده ثواب و به عاصیان و کافران وعده عذاب داده است. اگر این وعده و وعید الهی نبود ارسال رسل و انزال کتب و شرایع آسمانی لغو و بیهوده بود. با توجه به اینکه تخلّف از وعده عقلاً و شرعاً قبیح و نارواست چاره‌ای نیست جز اینکه خداوند در عالم آخرت به این وعدهها و وعیدها جامه عمل بپوشاند. از این گذشته آیات الهی از عذاب کفار و مشرکان و ظالمان خبر داد اگر خداوند به کلی از عذاب صرف نظر کند لازمهاش کذب است که خداوند از آن مبرّاست. بنابراین، به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی:

"خداوند از این روی که به ایمان و اطاعت، وعده ثواب و پاداش نیک داده و به کفر و معصیت وعید عقاب و سزای بد داده چنان که فرموده، خلف وعده نخواهد نمود."4

ب) از آیات قرآن استفاده می‌شود که جزا و سزای اخروی مقتضای عدل الهی است. اگر پاداش و کیفر اخروی نباشد، عدل الهی مخدوش خواهد بود؛ زیرا خداوند مردم را دعوت کرده است به ایمان و نیکوکاری و مردم از لحاظ پذیرش این دعوت دو دسته شده اند، برخی این دعوت را پذیرفته و نظام فکری و اخلاقی خود را بر آن تطبیق دادهاند و برخی دیگر نپذیرفته و به بدکاری و فساد پرداخته اند. از طرف دیگر می‌بینیم که نظام این جهان بر این نیست که صددرصد نیکوکاران را پاداش و بدکاران را کیفر دهد، بلکه برخی نیکوکاری‌ها هست که حیات انسان با آن پایان پیدا می‌کند و مجالی برای پاداش نیست چنان که برخی از گناهان هست که امکان عقوبت آن در دنیا نیست مانند کسی که هزاران انسان را به ناحق می‌کشد. پس مقتضای عدل الهی آن است که نشئه دیگری وجود داشته باشد تا هر یک از این دو دسته جزای عمل خود را بیابند.5

ج) بهترین پاسخی که می‌توان به شبهه یاد شده داد این است که مجازات اخروی از نوع مجازات‌های قراردادی و اعتباری دنیوی نیست بلکه از نوع مجازات‌های تکوینی و حقیقی است. از قرآن کریم و روایات فراوان استفاده می‌شود که هر چند چهره مُلکی اعمال نیک و بد انسان در این دنیا از بین می‌رود ولی صورت‌های ملکوتی افعال اختیاری انسان در باطن انسان مستقر می‌شود و هر جا که برود همراه اوست و سرمایه زندگی شیرین یا تلخ آینده او می‌باشد. به تعبیر دیگر اعمال خوب با صورت‌های بسیار زیبا و لذت بخش تجسم می‌یابند و به صورت کانون بهجت و لذت در می‌آیند و اما اعمال بد انسان با صورت‌های بسیار زشت و وحشت زا و آزاردهنده تجسم می‌یابند و به صورت کانون درد و رنج و عذاب در می‌آیند. بنابراین، هر کس در قیامت با همان اعمال و اخلاق و اعتقادی که از دنیا به همراه خود برده است زندگی می‌کند. این‌ها سرمایه‌های خوب و یا بد و مصاحبان نیک یا زشت همیشگی انسان در جهان جاودان است. بنابراین، مجازات اخروی از نوع مجازات‌های قراردادی نیست که بخواهیم آن را از راه تنبیه مجرم و یا عبرت دیگران و یا تشفّی دل توجیه کنیم.6

ادامه دارد ...

بخش اعتقادات تبیان


نویسنده: عباس نیکزاد، روزنامه رسالت

منابع:

1. مرتضی مطهری، زندگی جاوید یا حیات اخروی، انتشارات صدرا، اسفند 1376، ص 28؛ مجموعه آثار، ج 2، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1369، صص 520 ـ 519

2. مجله رواق اندیشه، آذر 1382 - شماره 24

3. مرتضی مطهری، عدل الهی، انتشارات صدرا، چاپ دهم، 1357، صص 240ـ239؛ مجموعه آثار، پیشین، ج 1، صص 226ـ225

4.سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، انتشارات اسلامی، چاپ هشتم، 1373، صص 162ـ161

5. مرتضی مطهری، حیات اخروی، ص 50؛ سید محمد حسین طباطبایی، پیشین، ص 160؛ محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج 3، سازمان تبلیغات اسلامی، سال 74، ص 63.

6. مرتضی مطهری: حیات اخروی، صص 32ـ30؛ عدل الهی، صص 252ـ243؛ سید محمد حسین طباطبایی، پیشین، صص 165ـ162؛ محمد تقی مصباح یزدی، پیشین، صص 121ـ119