راسخون

اعتقادات شیعه

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 

موقعیت روح در وجود انسان 

بدن انسان مانند همه ی حیوانات، مجموعه ای از یاخته ها (سلولها) است که هر یک از آنها همواره در حال سوخت و ساز و تحوّل و تبدّل می باشد و شماره ی آنها از آغاز تولد تا پایان زندگی، عوض نشود یا تعداد یاخته هایش همواره ثابت بماند.

با توجه به این تغییرات و تحوّلاتی که در بدن حیوانات و به خصوص انسان، رخ می دهد این سوال، مطرح می شود که به چه ملاکی باید این مجموعه ی متغیر را، موجود واحدی به حساب آورد؛ با اینکه ممکن است اجزاء آن در طول زندگی، چندین بار عوض شود؟ (1)

پاسخ ساده ای که به این سوال، داده می شود این است که ملاک وحدت در هر موجود زنده ای پیوستگی اجزای هم زمان و ناهم زمان آن است و هر چند سلولهایی تدریجاً می میرند و سلولهای تازه ای جای آنها را می گیرند اما به لحاظ پیوستگی این جریان می توان این مجموعه ی باز و در حال نوسان را موجود واحدی شمرد.

ولی این، جواب قانع کننده ای نیست، زیرا اگر ساختمانی را فرض کنیم که از تعدادی آجر، تشکیل شده و آجرهای آن را تدریجاً عوض می کنند، بطوری که بعد از مدتی هیچ یک از آجرهای قبلی، باقی نمی ماند؛ نمی توان مجموعه ی آجرهای جدید را همان ساختمان قبلی دانست هر چند از روی مسامحه و به لحاظ شکل ظاهری، چنین تعبیراتی بکار می رود مخصوصاً از طرف کسانی که اطلاعی از تعویض اجزای مجموعه ندارند.

ممکن است پاسخ گذشته را به این صورت، تکمیل کرد که این تحوّلات تدریجی در صورتی به وحدت مجموعه، آسیبی نمی رساند که بر اساس یک عامل طبیعی و درونی، انجام بگیرد چنانکه در موجودات زنده، ملاحظه می شود. اما تبدیل آجرهای ساختمان بوسیله عامل بیرونی و قشری، حاصل می شود و از این رو نمی توان وحدت و این همانی حقیقی را در طول جریان تعویض اجزاء، به آنها نسبت داد.

این پاسخ، مبتنی بر پذیرفتن عامل طبیعی واحدی است که در جریان تحولات، همواره باقی می ماند و نظم و هماهنگی اجزاء و اعضای ارگانیسم را حفظ می کند. پس سوال درباره خود این عامل، مطرح می شود که حقیقت آن چیست؟ و ملاک وحدت آن کدام است؟

ترکیب انسان از روح و بدن، مانند ترکیب آب از اکسیژن و ئیدروژن نیست که با جدا شدن آنها از یکدیگر، موجود مرکّب به عنوان یک «کلّ» نابود شود بلکه روح، عنصر اصلی انسان است و تا آن، باقی باشد انسانیّت انسان و شخصیت شخص، محفوظ خواهد بود و به همین جهت است که عوض شدن سلولهای بدن، آسیبی به وحدت شخص نمی رساند. زیرا ملاک وحدت حقیقی انسان، همان وحدت روح اوست

 

طبق نظریه ی فلسفی معروف، ملاک وحدت در هر موجود طبیعی، امر بسیط (=غیر مرکب) و نامحسوسی به نام «طبیعت» یا «صورت»(2) است که با تحولات ماده، عوض نمی شود و در موجودات زنده که افعال مختلف و گوناگونی از قبیل تغذیه و نمو و تولیدمثل، انجام می دهند این عامل به نام «نفس» نامیده می شود.

فلاسفه ی پیشین، نفس نباتی و حیوانی را «مادّی» و نفس انسانی را «مجرّد» می دانسته اند ولی بسیاری از حکمای اسلامی و از جمله صدرالمتألهین شیرازی، نفس حیوانی را نیز دارای مرتبه ای از تجرّد دانسته و شعور و اراده را از لوازم و علائم موجود مجرّد، قلمداد کرده اند. ولی ماتریالیستها که وجود را منحصر به ماده و خواصّ آن می دانند روح مجرّد را انکار می کنند و مادّیین جدید (مانند پوزتیویست ها) اساساً منکر هر چیز نامحسوسی هستند و دست کم، امر غیرمحسوس را نیز نمی پذیرند و طبعاً پاسخ صحیحی برای ملاک وحدت در موجودات زنده هم ندارند.

بنابر اینکه ملاک وحدت در نباتات، نفس نباتی آنها می باشد زندگی نباتی در گروی وجود صورت و نفس نباتی خاصّ در موادّ مستعد می باشد و هنگامی که استعداد موادّ از بین برود صورت یا نفس نباتی هم نابود می شود و اگر فرض کنیم که همان موادّ مجدداً استعداد پذیرفتن صورت نباتی را پیدا کنند نفس نباتی جدیدی به آنها افاضه می شود ولی دو گیاه کهنه و نو با وجود مشابهت کامل نیز، وحدت حقیقی نخواهند داشت و با نظر دقیق نمی توان نبات جدید را همان نبات قبلی دانست.

اما در مورد حیوان و انسان، چون نفس آنها مجرّد است می تواند بعد از متلاشی شدن بدن هم باقی باشد و هنگامی که مجدداً به بدن، تعلق بگیرد وحدت و «این همانی» شخص را حفظ کند چنان که قبل از مرگ هم همین وحدت روح، ملاک وحدت شخص می باشد و تبدّل مواد بدن، موجب تعدد شخص نمی شود. ولی اگر کسی وجود حیوان و انسان را منحصر به همین بدن محسوس و خواصّ و اعراض آن بپندارد و روح را هم یکی یا مجموعه‌ای از خواصّ بدن بشمارد و حتی اگر آن را صورتی نامحسوس ولی مادّی بداند که با متلاشی شدن اندامهای بدن، نابود می شود چنین کسی نمی تواند تصور صحیحی از معاد داشته باشد زیرا به فرض اینکه بدن، استعداد جدیدی برای حیات، پیدا کند خواصّ و اعراض نوینی در آنها پدید می آید و دیگر ملاک حقیقی برای وحدت و «این همانی» آنها وجود نخواهد داشت زیرا فرض این است که خواصّ قبلی به کلی نابود شده و خواصّ جدیدی پدید آمده است.

حاصل آن که: در صورتی می توان حیات پس از مرگ را بصورت صحیحی تصور کرد که روح را غیر از بدن و خواصّ و اعراض آن بدانیم و حتی آن را صورتی مادّی که در بدن، حلول کرده باشد و با متلاشی شدن آن، نابود شود، ندانیم. پس اولاً باید وجود روح را پذیرفت، و ثانیاً باید آن را امری جوهری دانست نه از قبیل اعراض بدن، و ثالثاً باید آن را قابل استقلال و قابل بقای بعد از متلاشی شدن بدن دانست نه  مانند صورتهای حلول کننده (و به اصطلاح، منطبق در ماده) که با متلاشی شدن بدن، نابود می شوند.

تحوّلات تدریجی در صورتی به وحدت مجموعه، آسیبی نمی رساند که بر اساس یک عامل طبیعی و درونی، انجام بگیرد چنانکه در موجودات زنده، ملاحظه می شود. اما تبدیل آجرهای ساختمان بوسیله عامل بیرونی و قشری، حاصل می شود و از این رو نمی توان وحدت و این همانی حقیقی را در طول جریان تعویض اجزاء، به آنها نسبت داد

موقعیت روح در وجود انسان

نکته ی دیگری را که باید در این جا خاطرنشان کنیم این است که ترکیب انسان از روح و بدن، مانند ترکیب آب از اکسیژن و ئیدروژن نیست که با جدا شدن آنها از یکدیگر، موجود مرکّب به عنوان یک «کلّ» نابود شود بلکه روح، عنصر اصلی انسان است و تا آن، باقی باشد انسانیّت انسان و شخصیت شخص، محفوظ خواهد بود و به همین جهت است که عوض شدن سلولهای بدن، آسیبی به وحدت شخص نمی رساند. زیرا ملاک وحدت حقیقی انسان، همان وحدت روح اوست.

قرآن کریم با اشاره به این حقیقت، در پاسخ منکرین معاد که می گفتند: «چگونه ممکن است انسان بعد از متلاشی شدن اجزای بدنش حیات جدیدی بیابد؟» می فرماید:

قُل یَتَوَفّاکُم مَلَکُ المَوتِ الذی وَ کُلَّ بکُم. (3)

بگو (شما نابود نمی شوید بلکه) فرشته ی مرگ شما را می گیرد.

پس قوام انسانیت و شخصیت هر کسی به همان چیزی است که ملک الموت آن را قبض و توفّی می کند نه به اجزای بدنش که در زمین، پراکنده می شود.

 

پی نوشت:

1. قبل از طرح این سوال می توان سوال دیگری را مطرح کرد که اساساً ملاک وحدت در مجموعه های ثابت و بسته چیست؟ و ترکیبات شیمیایی و ارگانیک را به چه ملاکی می توان موجود واحدی شمرد؟ ولی برای جلوگیری از گسترش بحث، از مطرح کردن آن در اینجا خودداری کردیم. رجوع کنید به: آموزش فلسفه، جلد اول، درس 29.

2. باید دانست که هر یک از این واژه ها، معانی اصطلاحی دیگری نیز دارند و منظور از آنها در اینجا همان صورت نوعیه است.

3. سجده/ 11.

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان

منبع: آموزش عقاید،آیة الله مصباح

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

اهمیت اعتقاد به معاد

 

 

انگیزه ی فعالیتهای زندگی، تأمین نیازها و خواسته ها، و نیل به ارزشها و آرمانها، و در نهایت رسیدن به سعادت و کمال نهایی است و چندی و چونی کارها و کیفیت جهت دادن به آنها بستگی به تشخیص اهدافی دارد که تلاشهای زندگی برای رسیدن به آنها انجام می گیرد. بنابراین، شناخت هدف نهایی زندگی برای رسیدن، نقش اساسی را در جهت دادن به فعالیتها و انتخاب و گزینش کارها ایفاء می کند.

و در واقع، عامل اصلی در تعیین خط مشی زندگی را نوع نگرش و بینش و شناخت انسان، نسبت به حقیقت خود و کمال و سعادتش تشکیل می دهد و کسی که حقیقت خود را تنها مجموعه ای از عناصر مادّی و فعل و انفعالات پیچیده ی آنها می پندارد و حیات خود را منحصر به چند روزه ی زندگی دنیا می انگارد و لذّت و سعادت و کمالی را ورای بهره های مربوط به همین زندگی نمی شناسد، رفتارهای خود را بگونه ای تنظیم می کند که تنها نیازهای دنیوی و خواسته های این جهانیش را تأمین کند، اما کسی که حقیقت خود را فراتر از پدیده های مادّی می داند و مرگ را پایان زندگی ندانسته، آنرا نقطه ی انتقال از جهان گذرا به جهان جاودانی می شناسد و رفتارهای شایسته ی خود را وسیله ای برای رسیدن به سعادت و کمال ابدی می شمارد، برنامه ی زندگیش را به گونه ای طرح و اجراء می کند که هر چه بیشتر و بهتر برای زندگی ابدیش سودمند باشد. و از سوی دیگر، سختیها و ناکامیهای زندگی دنیا، او را دل سرد و ناامید نمی کند و از تلاش در راه انجام وظایف و کسب سعادت و کمال ابدی، باز نمی دارد.

همین روحیه ی اباء و امتناع از پذیرفتن معاد به معنای حقیقی را می توان در کسانی یافت که در گفتارها و نوشتارهایش می کوشند که «رستاخیز» و «روز واپسین» و دیگر تعبیرات قرآنی درباره ی معاد را بر پدیده های این جهانی و رستاخیز ملتها و تشکیل دادن جامعه ی بی طبقه و ساختن بهشت زمینی، تطبیق کنند یا عالم آخرت و مفاهیم مربوط به آن را مفاهیمی ارزشی و اعتباری و اسطوره ای قلمداد نمایند!

 

تأثیر این دو نوع انسان شناسی، منحصر به زندگی فردی نیست بلکه در زندگی اجتماعی و رفتارهای متقابل افراد نسبت به یکدیگر نیز تأثیر بسزائی دارد و اعتقاد به حیات اخروی و پاداش و کیفر ابدی، نقش مهمی را در رعایت حقوق دیگران و احسان و ایثار نسبت به نیازمندان، بازی می کند و در جامعه ای که چنین اعتقادی زنده باشد برای اجرای قوانین و مقررات عادلانه و جلوگیری از ظلم و تجاوز به دیگران، کمتر نیاز به اِعمال زور و فشار خواهد بود. و طبعاً در صورتی که این اعتقاد، جهانی و همگانی شود، مشکلات بین المللی هم بصورت چشمگیری کاهش خواهد یافت.

با توجه به این نکات اهمیت مسئله معاد و ارزش پژوهش و تحقیق درباره ی آن، روشن می شود، و حتی اعتقاد به توحید، به تنهایی (و بدون اعتقاد به معاد) نمی تواند تأثیر کامل و گسترده ای در بخشیدن جهت مطلوب به زندگی داشته باشد. و از این جا راز اهتمام ادیان آسمانی و بخصوص دین مقدّس اسلام به این اصل اعتقادی، و تلاش فراوان انبیاء الهی برای راسخ کردن این عقیده در دلهای مردم، آشکار می گردد.

اعتقاد به زندگی اخروی در صورتی می تواند نقش خود را در جهت دادن به رفتارهای فردی و اجتماعی، ایفاء کند که نوعی رابطه ی علیّت بین فعالیتهای این جهانی و سعادت و شقاوت آن جهانی، پذیرفته شود و دست کم، نعمتها و عذابهای اخروی به عنوان پاداش و کیفر برای رفتارهای شایسته و ناشایسته این جهان، شناخته گردد. وگرنه، در صورتی که چنین پنداشته شود که سعادت اخروی را می توان در همان جهان، کسب کرد- هم چنان که بهره های دنیوی را می توان در همان جهان بدست آورد- اعتقاد به زندگی اخروی، نقش تعیین کننده ی خود را در رفتارهای این جهانی، از دست خواهد داد. زیرا طبق این پندار می توان گفت که: در این دنیا باید برای تحصیل سعادت دنیوی، کوشش کرد، و برای رسیدن به سعادت اخروی باید پس از مرگ و در همان عالم آخرت به تلاش پرداخت!

بنابراین، لازم است علاوه بر اثبات معاد و زندگی اخروی، رابطه ی بین دو زندگی (دنیا و آخرت) و تأثیر رفتارهای اختیاری در سعاادت یا شقاوت ابدی نیز اثبات گردد.

 

اهتمام قرآن به مسأله معاد

بیش از ثلث آیات قرآن، ارتباط با زندگی ابدی دارد: در یک دسته از آیات، بر لزوم ایمان به آخرت، تأکید شده؛(1) و در دسته ی دیگر، پی آمدهای انکار آن، گوشزد شده؛(2) و در دسته ی سوم، نعمت های ابدی،(3) و در دسته چهارمی عذابهای جاودانی، بیان شده است.(4) همچنین در آیات فراوانی رابطه ی بین اعمال نیک و بد با نتایج اخروی آنها ذکر گردیده؛ و نیز با شیوه های گوناگونی امکان و ضرورت رستاخیز مورد تأکید و تبیین قرار گرفته و به شبهات منکران، پاسخ داده شده؛ چنانکه منشأ تبهکاریها و کج رویها فراموش کردن یا انکار قیامت و روز حساب، معرفی شده است.(5)

از دقت در آیات قرآنی بدست می آید که بخش عمده ای از سخنان پیامبران و بحثها و جدالهای ایشان با مردم، اختصاص به موضوع معاد داشته است و حتی می توان گفت که تلاش آنها برای اثبات این اصل، بیش از تلاشی بوده که برای اثبات توحید کرده اند زیرا اکثر مردم، سرسختی بیشتری برای پذیرفتن این اصل، نشان می داده اند. علت این سرسختی را می توان در دو عامل، خلاصه کرد: یکی عامل مشترک در انکار هر امر غیبی و نامحسوس، و دیگری عامل مختص به موضوع معاد یعنی میل به بی بند و باری و عدم مسئولیت، زیرا همان گونه که اشاره شد اعتقاد به قیامت و حساب، پشتوانه ی نیرومندی برای احساس مسئولیت و پذیرفتن محدودیتهای رفتاری و خودداری از ظلم و تجاوز و فساد و گناه است و با انکار آن، راه برای هوسرانیها و شهوت پرستیها و خودکامگیها باز می شود:

قرآن کریم با اشاره به این عامل می فرماید:

اَیَحسَبُ الانسانُ اَن لَن نَجمَعَ عِظامَهُ، بَلی قادرینَ عَلی اَن نُسَوِّیَ بَنانَهُ، بَل یُریدُ الانسانُ لِیَفجُرَ اَمامَه.(6)

آیا انسان چنین می پندارد که استخوانهایش را (پس از متلاشی شدن) جمع نخواهیم کرد؟ چرا (این کار را خواهیم کرد (در حالی که) تواناییم که سرانگشتانش را (مانند اول) هموار سازیم. بلکه انسان می خواهد جلوی خویش را باز کند (و بی بند و بار باشد).

همین روحیه ی اباء و امتناع از پذیرفتن معاد به معنای حقیقی را می توان در کسانی یافت که در گفتارها و نوشتارهایش می کوشند که «رستاخیز» و «روز واپسین» و دیگر تعبیرات قرآنی درباره ی معاد را بر پدیده های این جهانی و رستاخیز ملتها و تشکیل دادن جامعه ی بی طبقه و ساختن بهشت زمینی، تطبیق کنند یا عالم آخرت و مفاهیم مربوط به آن را مفاهیمی ارزشی و اعتباری و اسطوره ای(7) قلمداد نمایند!

با توجه به این نکات اهمیت مسئله معاد و ارزش پژوهش و تحقیق درباره ی آن، روشن می شود، و حتی اعتقاد به توحید، به تنهایی (و بدون اعتقاد به معاد) نمی تواند تأثیر کامل و گسترده ای در بخشیدن جهت مطلوب به زندگی داشته باشد. و از این جا راز اهتمام ادیان آسمانی و بخصوص دین مقدّس اسلام به این اصل اعتقادی، و تلاش فراوان انبیاء الهی برای راسخ کردن این عقیده در دلهای مردم، آشکار می گردد

 

قرآن کریم چنین کسانی را «شیاطین انس» و «دشمنان انبیاء» دانسته است که با سخنان آراسته و فریبنده شان به راهزنی دلها می پردازند و مردم را از ایمان و اعتقاد صحیح و پای بند به احکام الهی، باز می دارند:

وَ کَذلِکَ جَعَلنا لِکِلِّ نَبیٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الانِس وَالجِنَّ یُوحِی بَعضُهُم اِلی بَعضٍ زُخرُفَ القَول غُرُوراً وَ لَوشاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرهُم وَ ما یَفتَرُون؛ وَ لِتَصغی اِلَیه اَفئِدَهُ الذّینَ لایُومِنُونَ بالآخِرَه و لِیَرضَوهُ وَ لِیَقتَرفُوا ما هُم مُقتَرفُونَ.(8)

و بدین سان برای هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم که برای فریفتن مردم پیرایه های سخن را به یکدیگر الهام می کنند و اگر خدا می خواست (جبراً جلوی آنها را می گرفت و) چنین کارهایی انجام نمی دادند (ولی خواست خدا این است که مردم در گزینش راه خوب و بد، آزاد باشند) پس آنان را با دروغهایشان واگذار. و تا دلهای کسانی که ایمان به آخرت ندارند به سخنان آراسته ی آنان فرا داده شود و آنها رابپسندند و آنچه را بخواهند مرتکب شوند.

 

نتیجه

برای اینکه شخص بتواند راهی را در زندگی برگزیند که به سعادت حقیقی و کمال نهائیش بینجامد باید بیندیشد که: آیا حیات انسانی با مرگ، پایان می یابد یا پس از آن، حیات دیگری خواهد داشت؟ و آیا انتقال از این جهان به جهان دیگر، همانند مسافرت از شهری به شهر دیگر است که می توان لوازم و وسایل زیستن را در همان جا فراهم کرد یا اینکه حیات این جهان، مقدمه و زمینه ساز خوشیها و ناخوشیهای آن جهان است و کار را باید در این جا انجام داد و نتیجه ی نهائیش را در آنجا یافت؟ و تا این مسائل، حلّ نشود نوبت به شناختن راه و گزینش خط مشی و برنامه ی زندگی نمی رسد زیرا تا مقصد سیر و سفر، معلوم نشود نمی توان راه وصول به آنرا تشخیص داد.

در پایان، یادآور می شویم که احتمال وجود چنین حیاتی هر قدر ضعیف، فرض شود کافی است که انسان هوشیار و خردمند را وادار به تحقیق و پژوهش درباره ی آن کند زیرا «مقدار محتمل» بی نهایت است.

 

پی نوشت:

1. بقره/4؛ لقمان/4؛ نمل/3 و ...

2. اسرا/10؛ فرقان/11؛ صبا/8؛ مؤمنون/74 و ...

3. الرحمان/36 تا آخر سوره الواقعه/ 15- 38، الدهر- 11- 21، ...

4. الحاقّه/ 20- 27، الملک/ 6- 11، الواقعه/ 42/ 56 و ...

5. ص/ 26. سجده/140

6. القیامه- 3- 5.

7. نمل- 68، الحقاف- 17.

8. انعام/ 112- 113.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع: آموزش عقاید،آیة الله مصباح

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

محاسبه زمان در عالم برزخ

 

 


مسأله زمان و مکان در عوالم فوق ماده و سوالات مطرح در این زمینه از جمله، آیا در عالم برزخ، زمان به همین کیفیتی است که در دنیا وجود دارد؟ و آیا گناهکارانی که سالها، دهه ها و صده ها و هزاره های قبل مرده اند عذاب برزخشان طولانی تر از آن هایی است که بعدها می می می میرند؟ از دشوارترین مسائل فلسفی است که برخی فلاسفه سعی کرده اند بیان عقلی روشنی از این بحث ارائه دهند. ما نیز برآنیم تا حد امکان به بیان ساده و قابل فهم آن بپردازیم.

 


زمان و عالم برزخ

به تعبیر آیت الله حسینی تهرانی: صدر المتالهین با اثبات حرکت در جوهر، نشان می دهد که همه کائنات دو جنبه دارند: یکی، وجهه ی سیال، متجدد و متغیر که وجود مادی و طبیعی آن هاست و دیگری، وجهه ی ثابت که وجود ملکوتی آن هاست. به عبارت دیگر جوهره ی اشیا، دو صورت و جنبه دارد:

از یک جهت متغیر، و از جهت دیگر ثابت است. مرتبه ی ثابت که درجه ی شدید وجود است از مبدأ الهی صادر شده، و مرتبه متغیر که درجه ضعیف وجود ، است مبدأ حرکات و تغییرات مادی می شود و جنبه ی ضعیف تحت جنبه ی قوی و ثابت است.

جنبه ی متغیر و ضعیف، عالم کثرت، ماده، جسم، مُلک و عیان را تشکیل داده است و جنبه ی ثابت و شدید، عالم وحدت، نفس، معنی، ملکوت و باطن است که پیوسته با حق متعال ارتباط دارد و ربط محض است.

لذا زمان اختصاص به عالم طبع و صورت دارد که تغییر، تجدد و حرکت در آن هست، اما در عالم ثابتات(غیر ماده) زمانی نیست. به عبارت دیگر زمان اختصاص به وجهه ملکی و متغیر این عالم دارد و در وجهه ملکوتی (ملکوت اعلی) که حرکتی نیست، زمان معنی ندارد، زیرا زمان، مقدار حرکت است و جائی که حرکت نیست زمان نیست.

بر اساس این مقدمه، باید گفت که نفس ناطقه انسان در اثر حرکت جوهری از عالم جسم و طبع و زمان ارتقا می یابد و چون به مرحله تجرد برسد، دیگر برای او تدریج، تجدد و تغیر مفهومی ندارد و او برجسم و حرکت و زمان احاطه دارد. لذا ممکن است سالیان متمادی بگذرد، و وی ابداً تغییر و تدریج را درک نکند. بلکه پیوسته خود را در عالم ثابتات ثابت می نگرد، برخلاف افرادی که به مرحله ی تجرد نفس نرسیده اند. آنها در عالم حرکت و تدریج زندگی می کنند و با حرکت جوهری این عالم ذات خود را که نیز جزئی از عالم است متحرک می یابند و مقدار زمان را که مقدر معین این حرکت است به خوبی درک می کنند.

زمان اختصاص به عالم طبع و صورت دارد که تغییر، تجدد و حرکت در آن هست، اما در عالم ثابتات (غیر ماده) زمانی نیست

در این جا نکته ی قابل توجهی وجود دارد و آن این که کسب تجرد، امری نسبی است و به تدریج برای انسان پیدا می شود. بنابراین ممکن است کسی خود را در اثر حرکت جوهری به کمال صوری و برزخی رسانده باشد، ولی هنوز تجرد نفسی و روحی برای او حاصل نشده باشد که در این صورت به تجرد نسبی رسیده است نه تجرد مطلق.

چنین کسی زمان را درک می کند، اما نه در حد ادراک مردم عادی، بلکه بسیار زودگذر و سریع الزوال. بسیاری از افرادی که از عالم مثال و برزخ در آستانه ی عبور به عالم نفس هستند گذران زمان را اجمالا درک می کند اما تند و سریع.

نمونه های بسیای دراین عالم وجود دارد به عنوان مثال انسان که به خواب می رود تدریج حرکت زمانی را بسیار کوتاه تعیین می کند. یا انسانی که بیهوش می شود یا غش می کند، مشاعر او که از ادراک گذشت، زمان می ایستد و ابداً طول مدت بیهوشی را نمی داند. یا افرادی که در شدت سرور و بهجت به سر می برند و در عالمی از التذاد غوطه می خورند نیز، گذشت زمان را نمی فهمند. از دیگر اموری که می توان از این قبیل دانست، طی الزمان است. البته اگر واقعیت و حقیقت داشته باشد طی الزمان یعنی انسان، زمان های بسیار طولانی را در لحظاتی کوتاه می پیماید که نمونه های معتبری از برخی افراد وارسته نقل شده که مدت یک ماه برای وی خیلی سریع به اندازه چند دقیقه گذشته است. (1)

طی الارض عبارت است از پیمودن مسافت های دور و دراز در زمان بسیار اندک، و این امری است مشهود و معروف نزد اولیای خدا و ائمه اطهار علیهم السلام .

همه موارد بالا ناشی از این است که توجه انسان به عالم کثرت کم تر می‌شود. به عکس، چون انسان به عالم کثرت توجه کند، تدریج و حرکت زمانی را بیشتر درک می کند. مثلا افرادی که در انتظار به سر می برند، امتداد زمان را خوب درک می کنند و زمان برایشان طولانی به نظر می رسد. یا کسی را که می خواهند محاکمه و یا محکومی را که بخواهند اعدام کنند، ساعات زمان برایش بسیار طولانی می شود. خلاصه این که اختلاف ادراک مقدار زمان [در عالم برزخ] برحسب اختلاف درجات ادراکات و اعمال شخصی متوفی بوده است و نسبی بودن زمان نسبت به مراحل گوناگون روندگان به سوی حرم الهی می باشد، زیرا انسان به سوی خدا در حرکت است  و در نهایت بین مسیر کافران ، مومنان و مقربان فرق است. (2)

مقدار زمانی که برانسان در عالم برزخ می گذرد، متناسب با همین مقدار تجردی است که خود او کسب کرده است نه متناسب با زمان دنیوی مرگ او. لذا در احادیث آمده است که عالم برزخ برای برخی مومنان مانند چشم برهم زدنی می گذرد. اما برای برخی از کافران هزاران سال طول می کشد

پس نتیجه چنین می شود که زمان بندی اساساً مربوط به عالم طبیعت است و عالم عقل(قیامت) به طور مطلق فوق زمان می باشد. عالم برزخ، یک نوع تجردی دارد، ما فوق این عالم و مادون عالم قیامت اما نحوه ی این تجرد را خود انسان با اعمال و ملکاتش در دنیا رقم می زند. مقدار زمانی که بر انسان در عالم برزخ می گذرد، متناسب با همین مقدار تجردی است که خود او کسب کرده است نه متناسب با زمان دنیوی مرگ او. لذا در احادیث آمده است که عالم برزخ برای برخی مومنان مانند چشم بر هم زدنی می گذرد. اما برای برخی از کافران هزاران سال طول می کشد.

پس این برداشت خطاست که بعدیت قیامت نسبت به دنیا را بعدیت زمانی بدانیم، زیرا این بعدیت، در حقیقت، بعدیت رتبی و مرتبه ای است که با احاطه عالم قیامت برعالم دنیا همراه است. قرآن می فرماید: آخرت، باطن همین دنیاست و فقط چشم باطن بین لازم است.(3) "لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک عظائک فصبرک الیوم حدید"(4) قبلا از این امر در غفلت بودی پس پرده ات را کنار زدیم و دیدگان تو امروز تیز است.

 

خلاصه سخن ....

دنیا در مقایسه با سایر عوالم همچون عالم برزخ و قیامت از رتبه و مرتبه ای نازل برخوردار است که به واسطه وجود حرکت، زمان در آن قابل درک است. اما هر چه توجه انسان از عالم مادی کمتر شود درک زمان و گذشت آن کمتر می شود تا جایی که در مرحله تجرد کامل  دیگر آن را درک نمی کند و برعکس آن نیز قابل اثبات است. آنچه که ما را درباره ی زمان عالم برزخ و قیامت و طولانی بودن آن به خطا انداخته در نظر گرفتن بعد زمان برای آن عوالم می باشد، در حالی که آنها فاقد بعدیت زمانی هستند. در این صورت طرح سؤالاتی در خصوص طولانی بودن زمان برزخ و عدم وجود عدالت بین مردگان بی مورد خواهد بود.

جعفری

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منابع:

1-    آیت الله حسینی تهرانی، معاد شناسی، ج8، ص258

2-    آیت الله حسینی تهرانی، معاد شناسی، ج8،ص 265-254

3-    دکتر حسین سوزنچی، آفتاب اندیشه، ج4، ص90-89

4-    سوره ق / آیه 22

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

آثار مثبت شفاعت در زندگی

 

 


شفاعت در حقیقت توسل به کسی یا چیزی برای جلب منفعت یا دفع ضرراست. این شفاعت در جایی است که سراغ سبب طبیعی و عادی یک امر برویم تا به آن برسیم سراغ یک شخص یا سبب دیگری که او نیز می تواند آن امر را برای ما فراهم سازد برویم. باور به شفاعت در گذر زمان دچار برداشت های غلطی گردیده که این تلقی اشتباه نیز آثار منفی به دنبال دارد. اما اگر باور به شفاعت یک باور صحیح باشد مطمئنا آثار مثبتی در زندگی دارد که در این مختصر به دنبال یافتن آن آثار در زندگی هستیم.


 

شفاعت مغفرت

این که آثار مثبت شفاعت در زندگی چیست؟ و آیا این موضوع سبب میل انسان به گناه و سستی در اعمال صالح نمی شود؟ بیشتر مربوط به شفاعت مغفرت است تا شفاعت رهبری (در نوشتارهای قبلی به طور دقیق و مفصل درباره ی انواع شفاعت سخن گفتیم). مهم ترین آثار اعتقاد به این نوع شفاعت همان آثاری است که از باور و اعتقاد به مغفرت الهی دیده می شود یعنی این که انسان اگر گناهی انجام داد، از رحمت الهی ناامید نشود.

به تعبیر استاد مطهری "همان طور که اعتقاد به مغفرت و آمرزش خدا موجب تجّری نمی گردد و تنها ایجاد امید واری می کند، اعتقاد به شفاعت هم موجب تشویق به گناه نیست. توجه به این نکته که شرط مشمول و شفاعت مشیت خدا و رضای اوست، روشن می کند که اثر این اعتقاد تا این اندازه است که دل ها را از یاس و نومیدی نجات می دهد و همواره بین خوف و رجا نگه می دارد." (1)

شفاعت را نباید تأثیر مستقل شافعان در دستگاه الهی دانست و برای آن ها یک نوع استقلال قائل شد و اگر چنین تصور کنیم خود نوعی شرک است

در تعدادی از آیات قرآن کریم، شفاعت شافعان و مغفرت را همواره وابسته به اذن خدا "ولاتنفع الشفاعة إلّا لمن اذن له" (2) یا رضایت او "ما من شفیع إلا من بعد إذنه" (3) یا اراده و مشیت او کرده است "ولا یشفعون إلا لمن ارتضی" (4) گاهی قرآن هر سه مورد را با هم مطرح می کند. وکم من ملک فی السموات و الارض لا تغنی شفاعتهم شئیا إلا من بعد أن یاذن الله لمن یشاء و یرضی (5) و بسا فرشتگانی که در آسمان هایند و شفاعتشان به کاری نیاید مگر پس از آن خدا برای هر کسی که خواهد و خشنود باشد اذن دهد.اعتقاد به شفاعت، علاوه برآثاری که براعتقاد به مغفرت مترتب است، آثار تربیتی و اخلاقی دیگری نیز دارد که از جمله برجسته ترین آن ها، پیوند معنوی و عاطفی با اولیای خدا و تأسی هر چه بیشتر به معصومین علیهم السلام است.

مساله شفاعت توجه ما را به نظام آفرینش بیشتر جلب می کند و ما را متوجه اسباب و وسایلی می سازد که خداوند مغفرت خود را از طریق آن ها به انسان ها می سازد. از آن جا که این اسباب و وسایل همان انسان های کامل و برگزیده هستند توجه و توسل به آن ها، انسان را هرچه بیشتر با الگوهای زندگی اصیل آشنا می سازد و موجب نزدیکی روحی و معنوی بین انسان و آن ها می گردد این ارتباط روحی محبتی عمیق درون انسان نسبت به آن اولیای خدا ایجاد می کند و این محبت، پیروی می آورد و پیروی از آن ها موجب رستگاری می گردد. به بیان دیگر اولیای الهی کسانی اند که محبت خدا را چشیده اند و از آن سیراب گشته اند، اما ما و بسیاری از انسان های معمولی، به دلیل عظمت خالق و این که همه ی هستی را وجود او در برگرفته و هیچ ضدی ندارد، متوجه حضور او نمی شویم، یعنی از شدت ظهورش او را نمی بینیم. (6)

مساله شفاعت توجه ما را به نظام آفرینش بیشتر جلب می کند و ما را متوجه اسباب و وسایلی می سازد که خداوند مغفرت خود را از طریق آن ها به انسان ها می سازد

برای ما دسترسی به اولیای خدا که انسان هائی شبیه ما هستند بسیار ساده تر است، بنابراین اگر محبت این ها در وجود ما رخنه کند، این امر ما را به محبت خدا خواهد رساند، چنان که قرآن کریم می فرماید: قل اِن کنتم تحبون الله فاتبعونی بحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم" (7) ای پیامبر بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من تبعیت کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشاید.

بنابرآنچه گفته شده می توان چنین نتیجه گرفت: اولاً: شفاعت را نباید تأثیر مستقل شافعان در دستگاه الهی دانست و برای آن ها یک نوع استقلال قائل شد و اگر چنین تصور کنیم خود نوعی شرک است. پس همیشه باید شفیع را وسیله و واسطه ای که خداوند خود برای ما معین کرده بدانیم نه بیشتر "واتبغوا الیه الوسیله" (8) و به سوی او وسیله ای بجویید:

ثانیاً: توسل به شافعان به هیچ وجه مستلزم این نیست که انسان مستقیماً سراغ خدا نرود. خداوند، انسان های گناهکار را دعوت کرده است که مستقیماً هم به درگاه او بروند "ای بندگان من که برخویشتن زیاده روی روا داشته اید از رحمت خدا نومید نشوید. در حقیقت، خدا هم گناهان را می آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است، وبه سوی پروردگارتان بازگردید و تسلیم او شوید، پیش از آن که عذاب در رسد و دیگر یاری نشوید." (9)

پس باید انسان بین این دو را جمع کند. همان گونه که در امراض جسمی هم به سراغ طبیب می رویم و هم به درگاه خدا برای بهبودی خود دعا می کنیم. در امراض روحی نیز باید مستقیماً به درگاه خدا گریه و ناله کرد و هم به سراغ اسباب و وسایلی رفت که خودش معین فرموده است.

 

چکیده:

آثار مثبت شفاعت در زندگی توجه بیشتر به نظام آفرینش ، توجه و استفاده از اسباب و وسائلی که خداوند برای انسان قرار داده از جمله: توسل به انسان های کامل و برگزیده و آشنائی با آنها و نزدیکی روحی و معنوی با آن بزرگواران می باشد. این ارتباط روحی محبت و این محبت پیروی و به دنبال آن رستگاری را برای انسان رقم می زند.

فراوری: جعفری

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع:

1-    شهید مطهری، عدل الهی، ص241

2-    سوره سبا، آیه 23

3-    سوره یونس، آیه 3

4-    سوره انبیاء، آیه 28

5-    سوره نجم، آیه 26

6-    دکتر حسین سوزنچی، آفتاب اندیشه، ج5، ص135

7-    سوره آل عمران، آیه 31

8-    سوره مائده، آیه 25

9-    سوره زمر، آیه 54-53

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

اصحاب کهف نشانه وقوع معاد

از جمله آیات الهیه که دلالت بر معاد دارد، داستان  اصحاب کهف و رقیم است . این داستان از مشهورات بین اهل ملل و نحل و تواریخ است و قرآن کریم شرحى از آن را به قدرى که شاهد براى مسأله معاد است بیان کرده است . جمله این آیات از آیه ششم تا آیه بیست و ششم از سوره کهف آمده است . خداوند در ضمن بیان این قضیه که سیصد و نه سال تمام آنان را به خواب عمیق فرو برد و سپس بیدار نمود صریحاً میفرماید: «وَ کَذَ'لِکَ أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَن وَعْدَ اللَهِ حَق وَ أَن الساعَةَ لاَ رَیْبَ فِیهَا؛ و این چنین ما مردم را بر احوال آنان مطلع نمودیم تا بدانند که وعده خدا حق است ، و حقاً که در ساعت قیامت تردید و شکى نیست » (الکهف/21).

در ابتداء خدا میفرماید: «فَلَعَلکَ بَـ'خِعٌ نَفْسَکَ عَلَى '´ ءَاثَـ'رِهِمْ إِن لَمْ یُؤْمِنُوا بِهَـ'ذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا * إِنا جَعَلْنَا مَا عَلَى الاْرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً * وَ إِنا لَجَـ'عِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا؛ شاید که تو بواسطه أسف خوردن بر عدم ایمان این مردم می خواهى خود را به هلاکت در افکنى ! ما آنچه در روى زمین آفریدیم زینتهائى است که بر آن قرار دادیم تا بیازمائیم که عمل کدامیک بهتر است . و ما بالاخره روى زمین را پاک و خالى و چون سنگِ صاف بى محتوى و بى نقوش و صُوَر خواهیم کرد» (الکهف/6تا8).

و از اینجا شروع میفرماید به متن قصه اصحاب کهف: «أَمْ حَسِبْتَ أَن أَصْحَـ'بَ الْکَهْفِ وَ الرقِیمِ کَانُوا مِنْ ءَایَـ'تِنَا عَجَبًا؛ آیا تو چنین مى پندارى که قصه اصحاب کهف و رقیم، از آیات عجیبه ما بوده است ؟» (کهف/9). و سپس شروع میفرماید به شرح این داستان :

اصحاب کهف و رقیم جوانمردانى بودند که در یک مجتمع وَثَنى که عبادت اوثان و اصنام در آن رائج بوده است نشو و نما یافته ، و چون دین توحید در آن مجتمع راه پیدا کرد، ایمان آورده و تنها خداوند خالق زمین و آسمان را پرستیده ، و از عبادت ارباب انواع سر باز زدند. و سپس مردم با آنها معامله سخت نموده و با شدت و تضییق و عذاب ، آنها را وادار به عبادت اوثان و ترک دین توحید و آئین یگانه پرستى نمودند، بطوریکه هر که از آنها بر مخالفت خود اصرار مى ورزید به سخت ترین وجهى او را مى کشتند. این جوانمردان از روى بصیرت، ایمان به خدا آوردند و خداوند بر هدایت آنها افزود، و درهاى علم و معرفت را به روى آنان گشود و از انوار الهیه به قدرى که آنانرا صاحب یقین گرداند بر آنها مکشوف ساخت و دل هاى آنها را به خود مرتبط گردانید، بطوریکه غیر از خدا از هیچ موجودى ترس و هراس نداشتند، و ناگوارى هاى سخت و حوادث ناپسند آنانرا به وحشت نمى انداخت .

داستان اصحاب کهف، و پنهان شدن آنها در مغاره و خوابیدن سیصد و نُه سال و برانگیختن آنانرا پس از این مدت طولانى ، و آمدن به شهر براى خرید طعام ، و اطلاع مردم بر این داستان؛ همه و همه براى اعلام و اعلان قضیه معاد و کیفیت آن، و عدم استبعاد آن بوده است

آنان می دانستند که اگر در چنین اجتماعى زیست کنند ـ این اجتماع جاهلى مستکبر ـ هیچ چاره ندارند به جز آنکه طبق سیره آنان رفتار کنند، و به کلمه و گفتار حق سخن نگویند و به شریعت حق رفتار ننمایند. و چون راه توحید و ترک شرک را یافته بودند، دانستند که فقط یگانه راه نجات آنان اعتزال و کناره گیرى از مجتمع جاهلى است . بنابراین ، از هم آهنگى با مجتمع شرک و جاهلى امتناع نموده ، و با دلى محکم و ایمانى مستحکم بدون هیچ پروائى براى إعلان توحید حق تعالى و تقدس قیام نمودند، و رداً علَى القوم جِهاراً اعلان کردند: «رَبنَا رَب السمَـ'وَ'تِ وَ الاْرْضِ لَن نَدْعُوَا مِن دُونِهِ إِلَـ'هًا لَقَدْ قُلْنَآ إِذًا شَطَطًا * هَـ'ؤُلاَءِ قَوْمُنَا اتخَذُوا مِن دُونِهِ ءَالِهَةً لَوْ لاَ یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسُلْطَـ'نِ بَینٍ فَمَنْ أظْلَمُ مِمنِ افْتَرَى ' عَلَى اللَهِ کَذِبًا؛ پروردگار ما پروردگار آسمان ها و زمین است . ما غیر از او هیچ خدائى را نمى خوانیم و عبادت نمى کنیم ؛ و در غیر اینصورت گفتار ما یاوه و بدون معنى خواهد بود. این جماعتِ اقوام ما، کسانى هستند که غیر از خدا براى تدبیر امور خویش مؤثرى قائل مى باشند. آنان چرا براى آلهه و ارباب خود که به پرستش آنها قیام مى کنند، دلیل روشن و حجت واضحى اقامه نمى کنند؟ پس چه کسانى ظلم و ستم آنها از اینها افزون است که بر خداى خود افتراء و دروغ مى بندند؟» (کهف/14و15).

و سپس با خود گفتند:«وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مَا یَعْبُدُونَ إِلا اللَهَ فَأْوُا إِلَى الْکَهْفِ یَنشُرْ لَکُمْ رَبکُم مِن رَحْمَتِهِ وَ یُهَیى ْ لَکُم مِن أَمْرِکُم مِرْفَقًا؛ و چون شما از این جماعت وَثَنى مذهب ، و از اربابانشان و آلهه و خدایانشان کناره گرفتید، پس بسوى کهف پناه برید و آنجا را مأواى خود قرار دهید؛ تا آنکه خداوند از رحمت خود بر شما افاضه کند، و براى شما در امر خودتان سهولت و مرافقتى مقدر فرماید» (کهف/16).

چون راه توحید و ترک شرک را یافته بودند، دانستند که فقط یگانه راه نجات آنان اعتزال و کناره گیرى از مجتمع جاهلى است . بنابراین ، از هم آهنگى با مجتمع شرک و جاهلى امتناع نموده ، و با دلى محکم و ایمانى مستحکم بدون هیچ پروائى براى إعلان توحید حق تعالى و تقدس قیام نمودند

پس از آن داخل کهف رفتند، و در مکان واسعى در داخل آن جاى گرفتند و سگ آنان نیز دو دست خود را در دهانه کهف دراز نموده بود و چون میدانستند که اگر قوم از مکان آنان اطلاع پیدا کنند، آنانرا مى کُشند و به شکنجه و عذاب می گیرند، لذا در مقامِ دعا نسبت به خداى خود چنین خواستند: «فَقَالُوا رَبنَآ ءَاتِنَا مِن لَدُنکَ رَحْمَةً وَ هَیى ْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا؛ پس گفتند: اى پروردگار ما! از نزد خودت رحمتى بر ما ارزانى دار! و در امر ما رشد و موفقیت و وصول به مطلوب را مقدر و مهیا فرما!» (کهف/10)، «فَضَرَبْنَا عَلَى '´ ءَاذَانِهِمْ فِى الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا؛ و ما بنا بر دعا و درخواست آنان ، سالیانى بر گوشهاى آنان زدیم که بخفتند و به راحتى فرو رفتند» (کهف/11)، و سگ آنان هم با خودشان به خواب رفت ، و مدت سیصد و نُه سال قمرى که سیصد سال شمسى مى شود به خواب رفتند: (ثَلَـ'ثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعًا، کهف/25).

تا آنکه میفرماید: «وَ کَذَ'لِکَ بَعَثْنَـ'هُمْ لِیَتَسَآءَلُوا بَیْنَهُمْ قَالَ قَآئلٌ مِنهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالُوا رَبکُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ؛ و اینچنین ما آنها را برانگیختیم و بیدار کردیم براى آنکه در میان خود به گفتگو و مکالمه پردازند. یک نفر از آنان به دیگران گفت : شما چقدر درنگ کرده اید؟ آنان در پاسخ گفتند: یک روز یا مقدارى از یک روز! چند نفر دیگر از آنان در پاسخ گفتند: خداوند و پروردگار شما داناتر است به مقدار درنگ شما!» (کهف/19).

و نیز مطلب را قرآن کریم ادامه میدهد تا آنکه میفرماید: «وَ کَذَ'لِکَ أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَن وَعْدَ اللَهِ حَق وَ أَن الساعَةَ لاَ رَیْبَ فِیهَا؛ و اینچنین ما مردم را و اهل مدینه و شهر را بر احوال آنها آگاه کردیم تا بدانند که وعده خداوند حق است ، و آمدن ساعت قیامت و فرا رسیدن موعد معهود جاى شک و تردید نیست» (کهف/21).

و از اینجا به دست مى آید که داستان اصحاب کهف، و پنهان شدن آنها در مغاره و خوابیدن سیصد و نُه سال و برانگیختن آنانرا پس از این مدت طولانى ، و آمدن به شهر براى خرید طعام ، و اطلاع مردم بر این داستان؛ همه و همه براى اعلام و اعلان قضیه معاد و کیفیت آن، و عدم استبعاد آن بوده است .

 

پی نوشت: معادشناسى 5، صفحه 318-313

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع: مرکز جهانی و اطلاع رسانی آل البیت

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

عالم ذر چیست؟ و کجاست؟

مى گویند در عالم ذرّ، ارواح قبول سعادت و شقاوت نمودند چنانچه اضطرارى بوده، ظلم است و هرگاه اختیارى بوده اگر عقل داشتند چطور پذیرفتند و اگر بى شعور بودند مؤاخذه و عقوبت، سزاوار نیست. كیفیت عالم ذر را بیان فرمایید؟

ج:

علامه مجلسى(ره )، در جلد سوم بحارالانوار، اخبار زیادى راجع به طینت و عالم ذر و اخذ میثاق نقل نموده و خلاصه مضمون آن اخبار این است كه: خداى تعالى از صلب حضرت آدم ابوالبشر ذرّیه او را تا روز قیامت به صورت ذرّ بیرون آورد؛ یعنى از خُردى و كوچكى مثل مورچه بودند، بعد ارواح آنها راتعلّق به این اجساد داد و در آن حال، كمال عقل و شعور و اراده و اختیار داشتند، پس اخذ میثاق به وحدانیت خود و رسالت انبیاء(علیهم السّلام ) و ائمه هدى(علیهم السّلام) نمود و فرمود: (الست بربكم) عده اى كه اصحاب یمین بودند از روى اطاعت و رغبت گفتند((بلى )) و اقرار و تصدیق حق نمودند و مابقى كه اصحاب شمال بودند، از روى كراهت و بى میلى((بلى)) گفتند، سپس امتحان فرمود آنها را به این كه آتش ظاهر شد و امر شد داخل آتش شوید، اصحاب یمین داخل شدند و آتش بر آنها سرد گردید و مابقى اعراض نمودند و این امر امتحانى، تا سه مرتبه انجام گرفت .

در تحقیق معانى و بیان مراد از اخبار طینت و عالم ذر و اخذ میثاق، علما را سه مسلك است:

اول: مسلك اخباریّین است و گویند این اخبار از متشابهات است و ادراك حقیقت آنها از عقل و فهم ما دور و ایمان اجمالى به آنها كافى است و علم به آنها را باید به اهل بیت (علیهم السّلام) رجوع داد.

همه افراد بشر داراى روح توحیدند و پرسشى كه خداوند از آنها فرمود به زبان تكوین و آفرینش است و پاسخى كه آنها داده اند نیز به همین زبان است و خلاصه این سؤ ال و جواب و پیمان مزبور، یك پیمان فطرى است كه الا ن هم هركس در درون جان خود آثار آن را مى یابد و حتى طبق تحقیقات روانشناسان اخیر، حس مذهبى یكى از احساسات اصیل روان ناخودآگاه انسانى است و همین حس است كه بشر را در طول تاریخ به سوى خداشناسى هدایت نموده و هر انسان عاقلى به وجدان خود كه رجوع كند مى فهمد او را آفریننده و پرورش دهنده اى است

دوم: مسلك شیخ ‌مفید و سیدمرتضى و طبرسى صاحب مجمع البیان و مفسرین و اتباع ایشان علیهم الرحمه است و ایشان اخبار طینت و آیات و اخبار اخذ میثاق را حمل بر كنایه و مجاز و استعاره نموده اند به تفصیلى كه در بحار و شرح كافى ذکر شده است و نسبت به خصوص عالم ذر، شیخ مفید علیه الرحمه مى فرماید:

خبر صحیح آن این است كه خداوند تعالى خارج فرمود از پشت آدم ذرّیه او را مثل ذر و پر كرد افق را و آنها را سه قسم فرمود؛ بعضى نور بدون ظلمت و آنها برگزیدگان و پاكان از گناه از اولاد آدم بودند و بعضى ظلمت بدون نور و آنها كفارند كه هیچ طاعتى ندارند. و بعضى نور و ظلمت و آنها اهل طاعت و معصیت اند از مؤمنین و غرض از اخراج ذریه آدم به صورت مزبور، براى این بود كه خداوند خواست به آدم، كثرت نسل او را بشناساند و قدرت و سلطنت و عجایب خلقت خود را و آنچه را كه بعد واقع مى شود به او بفهماند و اما اخبارى كه در آنهاست فرموده حق تعالى:(الست بربكم ) تا آخر و جواب آنها پس‍ اخبار آحاد است و اعتبارى به آنها نیست بلكه مى فرماید از مجعولات است.

سپس شیخ مفید آیه شریفه:

(وَ اِذْاَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ اَشْهَدَهُمْ عَلى اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا اَنْ تَقُولُوا یَوْمَ القِیمَةِ اِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلینَ.(1)

یعنى: ((به خاطر بیاور زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آرى، گواهى مى دهیم چنین كرد براى این كه در روز رستاخیز نگویید ما از این یعنى توحید غافل بودیم و از پیمان فطرى توحید، بى خبر بودیم.))

شیخ مفید فرموده این پیمان الهى از ذریه آدم به اینكه اقرار كنند به ربوبیت حضرت آفریدگارو توحیدش، همه آنها پذیرفتند، پیمان لفظى و نطقى نبوده و نیز تنها در زمان آدم ابوالبشر نبوده بلكه پیمانى است تكوینى كه همراه آفرینش هر فردى از بشر بوده و هست؛ یعنى حس خداجویى و خداشناسى و استعداد و آمادگى براى حقیقت توحید در نهاد بشر همراه آفرینش او قرار داده است و این سرّ الهى در عقل انسانى به صورت یك حقیقت خودآگاه ودیعه گذاشته شده است .

بنابراین، همه افراد بشر داراى روح توحیدند و پرسشى كه خداوند از آنها فرمود به زبان تكوین و آفرینش است و پاسخى كه آنها داده اند نیز به همین زبان است و خلاصه این سؤ ال و جواب و پیمان مزبور، یك پیمان فطرى است كه الا ن هم هر كس در درون جان خود آثار آن را مى یابد و حتى طبق تحقیقات روانشناسان اخیر، حس مذهبى یكى از احساسات اصیل روان ناخودآگاه انسانى است و همین حس است كه بشر را در طول تاریخ به سوى خداشناسى هدایت نموده و هر انسان عاقلى به وجدان خود كه رجوع كند مى فهمد او را آفریننده و پرورش دهنده اى است و نیز مى فهمد كه رب او و رب تمام اجزاى جهان آفرینش، یكى است .

بچه سه - چهار ساله اگر به طورى كه نفهمد چیزى جلویش بگذارید، پیش ‍ از آنكه دست به آن بزند به آورنده اش متوجه مى شود و به فطرت خود مى فهمد كه هر پدیده اى، پدیدآورنده دارد. و براى پرسش و پاسخ فطرى، تكوینى، استعدادى و حالى در قرآن مجید و غیر آن مواردى است كه نقل آنها براى محل مناسب ترى واگذار مى شود.

مى گویند در عالم ذرّ، ارواح قبول سعادت و شقاوت نمودند چنانچه اضطرارى بوده، ظلم است و هر گاه اختیارى بوده اگر عقل

سوم: مسلك كثیرى از علماى متقدمین و متاخرین است كه تمام اخبار وارده در باب طینت و عالم ذر و اخذ میثاق صحیح است و ظاهر آنها هم مراد است و منافات با هیچ اصلى و قاعده اى از اصول دین و قواعد عقلى ندارد.

اگر كسى بگوید لازمه این اخبار، تایید مذهب جبر است؛ زیرا در عالم ذر، آنچه را شخص قبول كرده، اضطرارا بوده، در جواب گوییم:

اولا: هر كس در آن عالم هرچه قبول نموده از روى اختیار و شعور بوده چنانكه قبلا ذكر شد، بلكه بعضى فرموده اند شعور و عقل براى هر كس در آن عالم بیشتر بوده تا این عالم .

و ثانیا: مفاد عده اى از اخبار وارده در مقام، این است كه هر كس در عالم ذر هرچه قبول كرده مجبور و مضطر نیست كه در این عالم مثل همان را قبول و عمل نماید، بلكه ممكن است در این عالم تغییر نماید؛

چنانچه در ذیل حدیثى كه از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السّلام) مروى است مى فرماید:

(و شرط فى ذلك البداء فیهم)؛ یعنى: (شرط فرمود پروردگار عالم بداء را در اصحاب شمال.)

یعنى كسانى كه در آن عالم به سوء اختیار خود سركشى و طغیان ورزیدند و جزء اصحاب شمال شدند، اگر در این عالم توبه و انابه نمایند و در تبعیت انبیا سعى نمایند، خداوند تغییر مى دهد و آنها را از اصحاب یمین قرار خواهد داد و چون قابل تغییر است در دعاهاى ماه مبارك رمضان و غیر آن وارد است:

(و ان كنت من الاشقیاء فامحنى من الاشقیاء واكتبنى من السعداء فانك قلت و قولك حق:

(یَمْحُواللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْكِتابِ)(2).

و اما استعجاب از اینكه اگر عاقل بودند چگونه اقدام به زیان خود نمودند، گوییم این استعجاب بى مورد است، مشاهده مى شود كه بسیارى از عقلا در بسیارى از موارد با كمال شعور و اختیار، اقدام به زیان خود نموده اند و بعد پشیمان شده اند و نیز شیطان ملعون با كمال شعور و اختیار، ترك نمود امر حق را و از سجده تمرد كرد.

 

پی نوشت ها:

1- اعراف/ 172.

2- رعد/39.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع: 82 پرسش، شهید آیه الله سید عبدالحسین دستغیب

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

کیفیت عبور از صراط در قیامت

 

عبور پیامبران از جهنم همچون برق

آن کسانى که مانند پیامبران در دنیا مى آیند و میروند و هیچ آلوده نمى شوند، و رنگ و بوى دنیا را بخود نمى گیرند، و زَن و فرزند و کسب و تجارت آنها را از خدا باز نمى دارد؛ آنان بسرعت برق از آن عبور مى کنند. و به مصداق آیه 37 سوره نور («رِجِالٌ لاَّ تُلْهِیهِمْ تِجَـ'رَةٌ وَ لاَ بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَهِ وَ إِقَامِ الصَّلَـ'وةِ وَ إِیتَآءِ الزَّکَـ'وةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الاْبْصَـ'رُ؛ مردانى هستند که هیچ خرید و فروش و کسب و کار آنان را از یاد خدا و اقامه نماز و دادن زکات باز نمیدارد، و از روزى که دلها و چشمها در آن روز دگرگون میشود سخت در هراسند») أبداً از دنیا آلوده نشده اند، و دنیا نتوانسته است آنان را بخود سوق دهد و گرایش دهد. و بنابراین چون از طرفى در دنیا آمده و رفته اند پس در جهنّم آمده اند و خارج شده اند؛ و از طرف دیگر چون در اینجا محبّت دنیا را بخود نخریدند و آلوده نشدند لذا در این دنیا وقوف نکرده اند و چون برق گذشتند.

رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم در این جهان یعنى در روى زمین شصت و سه سال درنگ فرمود، ولى یک لحظه در دنیا نبود. دنیا یعنى تعلّق و محبّت به غیر خدا و دلبستگى به زینت هاى آن، و گرایش به عالم غرور و باطل. پس پیامبر در روى زمین درنگ کرد ولى در دنیا درنگ نکرد. و چون روى زمین آمد بدون یک لحظه تأمّل و توقّف بر ریاست و جاه و حبّ مال و سائر تعلّقات دنیویّه، کَالبَرقِ الخاطِف به سرعت از آن عبور کرد. دنیا یعنى عالم اعتبار، حقائق را کنار زدن، و به اعتباریّات مشغول شدن، و پشت حجاب ظلمانى ماندن، و از سطح انسانیّت تنازل نمودن و در حدود افکار بهائم و شیاطین زیست کردن. چقدر زندگى رسول الله اینچنین بوده است؟ هیچ هیچ. اصلاً زندگانى پیغمبر اکرم اینچنین نبوده است. پیامبر اکرم در تمام مدّت عمر تا هنگام رحلت یک دقیقه مانند مردم دنیا روى هدف و مقصد دنیا زندگى نکرد.

در روایت داریم که انبیاء و اولیاء از صراط کالبرقِ الخاطِف میگذرند. شما هنگام برق زدن آسمان، آسمان را دیده اید؟ چگونه آن برق به شما میرسد و چشم را خیره میکند؛ با همین سرعت آنها از صراط عبور میکنند. دنیا پل است و حتماً باید از جهنّم بگذرند؛ انبیاء که به عالم اعتبار وارد شدند ولیکن عبورشان زمانى طول نکشید، چون دل ندادند؛ در آنجا هم از صراط چون برق میگذرند. از انبیاء و ائمّه و اولیاء گذشته، افراد دیگر که در درجات مختلف پائین ترى هستند و به دنیا دل داده اند، به حسب اختلاف درجات و بستگى آنها به دنیا عبورشان مختلف است.

آن کسانى که مانند پیامبران در دنیا مى آیند و میروند و هیچ آلوده نمى شوند، و رنگ و بوى دنیا را بخود نمى گیرند، و زَن و فرزند و کسب و تجارت آنها را از خدا باز نمى دارد؛ آنان بسرعت برق از آن عبور مى کنند

نحوه عبور مومنان و اصحاب یمیین و سایر افراد از جهنم

افرادى در دنیا آمده اند و مؤمن هم بوده اند ولیکن براى وصول به مقام توحید و قطع علاقه کلّیّه از دنیا دچار ابتلائاتى مى شده اند؛ آنان هم از صراط عبور میکنند، غایة الامر نه به آن سرعت بلکه به سرعت باد. افرادى اهل آخرت هستند و نمى توان آنان را از اشقیاء شمرد، بلکه از اصحاب الیمین اند، اهل گناه هم نیستند، ولى آن عشق و شور و جذبه اهل توحید که چون جرقه آتش، اوهام و اعتبارات را بسوزانند در سرشان نیست، و دنبال خدا هم مى گشته اند ولى نه با آن همّت بُرّنده و عزم کوبنده و با آن سرعت قاطں اینها از روى صراط مانند آدم اسب سوار عبور مى کنند، آتش هم به آنها نمی رسد؛ امّا به همان مقدارى که چون اسب سوارى از پلى عبور کند و در زیر آن آتش باشد به او حرارت میرسد، به همان مقدار اصحاب الیمین در طول عبور از صراط گرماى آتش را احساس مى نمایند. و بعضى دیگر در عین آنکه از اصحاب الیمین هستند امّا به این قدر پاک و پاکیزه نیستند قدرى تقصیر و خطا هم نموده و گناهانى هم داشته اند و خداوند آنان را آمرزیده، اینها از روى پل مانند آدم پیاده عبور می کنند.

«الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَـ'ئِرَ الاْءِثْمِ وَ الْفَوَ'حِشَ إِلاَّ اللَمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وَ'سِعُ الْمَغْفِرَةِ؛ آن کسانى که از گناهان کبیره و قبائح اعمال اجتناب مى ورزند مگر از خطاها و گناهان کوچک. چون پروردگار تو اى پیغمبر مقام مغفرتش بسیار باز و وسیع است» (آیه 32 سوره والنجم). اینچنین افرادى بدون شفاعت به بهشت میروند، ولى البتّه مانند کسى که بخواهد مثلاً پیاده از روى چنین پلى عبور کند البتّه مشکلتر است از کسى که با اسب میرود. لابدّ منظره آتش را بیشتر مى بیند، و از حرارت آن بیشتر متأثّر میگردد. بعضى از افراد مرتکب گناهان کبیره شده اند ولى چون داراى ایمان راسخ بوده اند مورد شفاعت قرار گرفته اند، اینها آهسته و لنگان میگذرند. و افراد ظالم و کافر به جهنّم مى افتند، و چقدر جهنّمشان طول بکشد خدا میداند. البتّه درجات ظلم و کفر مختلف است؛ آنقدر باید بمانند تا آتش آنها را تطهیر کند: یک ماه، دو ماه، یک سال، دو سال، ده سال، هزار سال، خدا میداند چقدر مى مانند؛ چون روز قیامت پنجاه هزار سال است و بالاخره باید آنقدر بمانند تا بیرون آیند. مگر افرادى که در آتش مخلّدند یعنى بطور جاودان باید بمانند؛ آنان افرادى هستند که وجودشان آتش شده است. کسانى که از آتش بیرون مى آیند، در حوض کوثر غسل مى کنند و آن تاریکى ها و خرابى ها به برکت ولایت از بین میرود و پاک و پاکیزه به بهشت میروند.

 

پی نوشت: کتاب معاد شناسى 8 صفحه 24 تا 27

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع : مرکز جهانی و اطلاع رسانی اهل البیت

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

 نشانه مهم وقوع قیامت

صدوق رحمة الله علیه در کتاب «خصال» روایت کرده است که او گفت: ما جماعتی بودیم که از شرائط و علامات قیام قیامت بحث و مذاکره می کردیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که در غرفه ای نزدیک به ما بود، بر ما اشراف نموده و از بحث ما مطلع شد و سپس فرمود: «لاَ تَقُومُ الساعَةُ حَتی تَکُونَ عَشْرُ ءَایَاتٍ: الدجالُ، وَ الدخَانُ، وَ طُلُوعُ الشمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا، وَ دَآبةُ الاْ رْضِ، وَ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ ثَلاَ ثُ خُسُوفٍ: خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ وَ خَسْفٌ بِجَزِیرَةِ الْعَرَبِ، وَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ قَعْرِ عَدَنٍ تَسُوقُ الناسَ إلَیالْمَحْشَرِ، تَنْزِلُ مَعَهُمْ إذَا نَزَلُوا وَ تَقِیلُ مَعَهُمْ إذَا قَالُوا.» («خصال» طبع حیدریص 36 تا 42)

ساعت قیامت فرا نمی رسد مگر آنکه ده آیه از آیات الهیه به ظهور می پیوندد: دجال، و پیدایش دودی در آسمان، و طلوع خورشید از مغرب، و پیدا شدن دابة الارض، و خروج یأجوج و مأجوج، و سه شکاف و فرو رفتگی در زمین: یک فرو رفتگی در ناحیه مشرق و یک فرو رفتگی در ناحیه مغرب و یک فرو رفتگی در جزیرة العرب، و آتشی از آخر و نهایت عدن پیدا می شود که مردم را بسوی محشر سوق میدهد؛ هر جا که مردم پائین آیند آن هم با مردم پائین می آید، و هر جا که مردم قیلوله کنند (یعنی برای استراحت قبل از ظهر بیارمند) آن هم با آنان قیلوله مینماید و دهمی آن نزول حضرت عیسی علیه السلام است.

و شاهد دیگر آنکه در «خصال» صدوق با سند متصل خود روایت میکند از حذیفه میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که میفرمود: ده آیه قبل از قیامت به وقوع خواهد پیوست: پنج آیه در جانب مشرق، و پنج آیه در جانب مغرب و سپس رسول خدا قضیه دابه، و قضیة دجال، و طلوع خورشید از سمت مغرب و قضیه عیسی بن مریم علیه السلام و یأجوج و مأجوج را و اینکه بر ایشان غلبه پیدا میکند و آنها را در دریا غرق میسازد را ذکر فرمود؛ و بقیه آیات را ذکر نفرمود.

این روایتی را که با این إسناد ذکر کردیم، راجع به فقرات مختلفه آن درباره دجال و نزول عیسی بن مریم و آمدن یأجوج و مأجوج و انحلال زمین و غیرها، روایات بسیاری وارد شده است، با سندهای مختلف و مضامین متفاوت، و میتوان اجمالاً آنها را از آیات قرآن کریم نیز استنتاج کرد:

ساعت قیامت فرا نمی رسد مگر آنکه ده آیه از آیات الهیه به ظهور می پیوندد: دجال، و پیدایش دودی در آسمان، و طلوع خورشید از مغرب، و پیدا شدن دابة الارض، و خروج یأجوج و مأجوج، و سه شکاف و فرو رفتگی در زمین: یک فرو رفتگی در ناحیه مشرق و یک فرو رفتگی در ناحیه مغرب و یک فرو رفتگی در جزیرة العرب، و آتشی از آخر و نهایت عدن پیدا می شود که مردم را بسوی محشر سوق میدهد

«هَلْ یَنظُرُونَ إِلا أَن تَأْتِیَهُمُ الْمَلَائِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ ءَایَـ'تِ رَبکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ ءَایَـ'تِ رَبکَ لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَـ'نُهَا لَمْ تَکُنْ ءَامَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی´ إِیمَـ'نِهَا خَیْرًا قُلِ انتَظِرُوا إِنا مُنتَظِرُونَ؛ چرا این مردم ایمان نمی آورند و منتظرند که فرشتگان آسمانی بسوی آنان فرود آید، و یا آنکه پروردگار تو بسوی آنان بیاید، و یا پاره ای از آیات پروردگار تو بسوی آنها بیاید و مشاهده این غرائب را بنمایند. در روزیکه برخی از آیات پروردگار تو بیاید و بر مردم ظهور کند، در آن وقت که به علت مشاهده آن آیات خود را مضطر و مجبور به ایمان و اذعان و اعتراف مینگرند؛ در آن روز، برای نفوسیکه سابقاً ایمان نیاورده اند و یا ایمان آورده ولی با ایمان خود کسب فضیلت ننموده و کار خیری نکرده اند، ایمان هیچ فائده و اثری ندارد؛ ایمان اضطراری مثمر ثمر و مفید فائده نخواهد بود. اى پیامبر! به این دسته از مردم بگو: شما به انتظار آمدن چنین روزی باشید؛ ما هم در انتظار مواعید پروردگار و مشاهده آمدن چنین روزیکه ایمان برا ی شما دردی را دوا نمى کند هستیم» (آیه 158 از سوره انعام).

در این آیه شریفه پیداشدن آیات پروردگار منحصر در این آیات ظاهریه که فعلاً پیدا شده است از زمین و آسمان و باد و ابر و نزول باران و امثالها نیست؛ زیرا که اینها و مشابه اینها را مردم دیده و می بینند و ایمان نمی آورند، بلکه دنبال مشاهده یک نوع آیات خاصه خارق عادت میروند، و در جستجوی یک نوع عجائب و غرائبی هستند که آنها و امثال آنها را به چشم ندیده اند. بنابراین، آن آیات یک نوع آیات استثنائی است که قدرت حضرت پروردگار را در زاویه های خرق عادات و امور غیر متعارف و نامأنوس نشان میدهد، و دیگر در برابر ظهور چنین آیاتی، منکران و کافران و مشرکان و معاندان نمی توانند سرپیچی  کنند. می توان این آیه شریفه را بر نزول حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام و طلوع شمس از ناحیة مغرب و یا بعضی از نشانه ها و علائم خارق العاده تطبیق کرد.

 

پی نوشت :کتاب معادشناسى جلد 4، صفحه 69 تا 73

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع : مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

بعد از بهشت و جهنم چه خبر است؟

آخرین منزلگاه بشر در سیر عالم وجود، بهشت یا جهنم است. آنان که وارد بهشت می شوند، همیشه و جاودان در آن جا زندگی می کنند و در ناز و نعمت به سر می برند اما آنان که به جهنم می روند، دو دسته هستند:

یک دسته مدتی در آن جا مجازات می شوند و وقتی حسابشان پاک شد، از جهنم بیرون می آیند و وارد بهشت می شوند.

دستة دیگر از جهنمیان برای همیشه در آن جا می مانند و جایگاه ابدی آنان دوزخ است.

از منابع اسلامی استفاده می شود که عموم افراد پاک و با ایمان، در بهشت جاودانه خواهند بود و برخی از گناهکاران (که وجود آن ها غرق در کفر و انکار و گناه و تجاوز شده است) برای همیشه در مجازات و عذاب دوزخ می مانند.

به تعبیر قرآن کریم "بلی من کسب سیئةً و احاطتْ به خطیئتُه فإولئک اصحاب النّارهم فیها خالدون؛(1) آری کسی که مرتکب گناهی گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه کند، چنین کسی اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند".

بنابر این زندگی اخروی بی نهایت است و آن را حد و نهایتی نیست تا سؤال شود بعد از آن چه خواهد شد و یا پایان آن کجاست؟

سخن از "بَعد" زمانی روا است که حد و محدودیتی در کار باشد ، اما در بی حدی و عدم نهایت، بَعد معنا ندارد. مثل آن است که گفته شود: بعد از بی نهایت چیست؟

طبیعی است که در این جا سؤال اشتباه و متناقض است، زیرا فرض بی نهایت، سازگار با تصور بعد نیست . اما آیا این موجب بی معنا بودن زندگی خواهد بود؟ هرگز! بلکه بی معنایی را در طرف مقابل آن می توان ادعا کرد، زیرا اگر برای جهان آخرت نیز بعدی فرض شود، باز همین سؤال درباره جهان سوم تکرار خواهد شد و همین طور... هر عالم مفروض دیگری بنابر سؤال از "بعد" همیشه باقی است و دیگر برای هستی هیچ نهایتی (که در آن هر چیز به کمال نهایی خود برسد) وجود نخواهد داشت و همیشه و همه چیز در یک حالت انتظار و مقدماتی قرار خواهد داشت. هر چه بپرسیم: بعد چه خواهد شد، باز پرسش باقی است.

سخن از "بَعد" زمانی روا است که حد و محدودیتی در کار باشد ، اما در بی حدی و عدم نهایت، بَعد معنا ندارد. مثل آن است که گفته شود: بعد از بی نهایت چیست؟

 

علت آن که در دنیا از پایان عالم و بعد از بهشت و دوزخ سؤال می کنیم، آن است که تصور ما در این عالم محدود است. در این جهان، با امور مادی و محدود سر و کار داریم و به همین خاطر، ابتدا آن عالم را مقایسه با این عالم نموده و سپس از کیفیت آن سؤال می کنیم و به دنبال حد و محدودیت برای آن می گردیم. در حالی که نظام آخرت کاملاً متفاوت با نظام دنیا است.

جاودانگی در بهشت، چیزی است که خواستة فطری و درونی انسان است که همیشه آن را می خواهد و عالم آخرت و بهشت، پاسخ به خواستة انسانی است.

نعمت های بهشت که به صورت مادی بیان گردیده است، با نعمت های دنیوی تفاوت کلی دارد، چرا که آن نعمت ها در وصف نمی گنجد. در مجموعة شرایطی که در آخرت وجود دارد، آن نعمت ها بسیار ارزشمند و لذّت بخش است، گذشته از آن که نعمت های معنوی و روحانی در بهشت وجود دارد و همه چیز به صورت خالص هست، بر خلاف دنیا که لذت ها و غم ها و مشکلات هیچ کدام خالص و همیشگی نیست.

 

پی نوشت:

بقره (2) آیة 81.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع : 82 پرسش ، آیه الله سید عبدالحسین دستغیب

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

عدل و عفو الهی در حسابرسی قیامت

در حساب مردم در روز قیامت، ظلم و جورى نیست؛ حساب کسى را از کس دیگر نمی گیرند. «و لا تزرو وازرة وزر أخرى '» (آیه 164 سوره انعام) و از کسى بدون جهت بازپرسى نمیکنند، و زیاده بر گناه او بر او تحمیل نمى نمایند؛ لیکن ممکن است که در حساب مداقه شود و بر اساس عدل رفتار شود، و البته این نسبت به متعدیان و مجرمان و ستمگران به حقوق فقرا و ضعیفان و مستضعفان است. و ممکن است بر اساس عفو و إغماض در حساب، دقت به عمل نیاید؛ بلکه با مختصر بررسی، مؤمن مورد رحمت قرار گیرد و از وقوف طویل المدة و عواقب آن مصون بماند؛ و این نسبت به مؤمنانى است که از روى جهالت خطائى از آنها سر زده است و جنبه استکبار و خود محورى نداشته اند.

 

اولویت عدل بر عفو

عفو خداوند نسبت به جمیع بندگان، یک قانون حتمى و عقلى نیست؛ قاعده عفو در اختیار خدا و به اراده اوست، هر کس را که بخواهد عفو میکند. و البته بر اساس حکمت، کسانى هستند که استحقاق عفو و مغفرت را دارند. و هر کس را که بخواهد عفو نمى کند، و این نیز بر مبناى مصلحت است نسبت به مردمى که متعدى و متجرى بوده و کوس انانیت و کبریائیت زده، و در مقابل پروردگار ایستادگى نموده و خود را حائز مقام انانیت و شخصیت و استکبار دانسته اند. البته عدل یک قانون کلى است که خداوند میتواند بر اساس آن رفتار کند، ولى الزامى ندارد که حتما بطور عدل در مجازات عمل نماید و بنده را مورد رحمت قرار ندهد. پس قاعده و قانون اولی، عدل است، و عفو و اغماض امر ثانوى است که در تحت اختیار و اراده حاکم است. و بنابراین نادیده گرفتن حسنات مخالف عدل است، اما نادیده گرفتن سیئآت موافق عفو است. و مخالفت نمودن با وعده ها مخالفت عدل است؛ اما مخالفت نمودن با وعیدها و بیم خلاف عدل نیست، بلکه موافق عفو و در اختیار حاکم است. و بنابراین خداوند خلاف وعده اى که نموده است عمل نمى کند «إن الله لا یخلف المیعاد» (آیه 9 سوره آل عمران)، و چه بسیار وعده هائى را که به مؤمنان و نیکوکاران داده است مانند آیه:«وعد الله الذین ءامنوا منکم و عملوا الصـ'لحـ'ت لیستخلفنهم فى الارض؛ خداوند به کسانى که از شما که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، وعده داده است که آنان را خلیفه خود در روى زمین قرار دهد» (آیه 55 سوره نور). و آیه: «وعدالله الذین ءامنوا و عملوا الصـ'لحـ'ت منهم مغفرة و أجرا عظیما؛ خداوند به کسانى که از آنها ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، وعده مغفرت و پاداش بزرگى را داده است.»(آیه 29 /سوره فتح)

عفو خداوند نسبت به جمیع بندگان، یک قانون حتمى و عقلى نیست؛ قاعده عفو در اختیار خدا و به اراده اوست، هر کس را که بخواهد عفو میکند. و البته بر اساس حکمت، کسانى هستند که استحقاق عفو و مغفرت را دارند. و هر کس را که بخواهد عفو نمى کند

و اگر بنا باشد خلاف وعده رفتار کردن مجوز عقلى داشته باشد، تمام وعده هاى خدا ضامن تحقق ندارد، و هیچکس نمى تواند بدان تکیه زند و اعتماد کند. و بر این اساس، وعده بردن به بهشت بر اثر اعمال صالحه، لغو و بیهوده خواهد بود. وفاى به عهد از جمله صفات حسنه است. و میدانیم که صفات و اسماء حسنى براى خداست، و خلاف آن که نقض عهد باشد زشت است؛ و آن کار خدا نیست بلکه کار شیطان است و خود شیطان به هر دو از این امور اعتراف میکند؛ آنجا که در روز قیامت به مستکبران و نیز به مستضعفان مقصر خطاب نموده و می گوید: «إن الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فأخلفتکم؛ حقا خداوند به شما وعده داد، وعده حق! من هم وعده دادم ولى خلاف آنرا کردم.»(آیه 22 سوره ابراهیم)

 

عدل در حساب یعنى وقت در حساب

و از آنچه گفته شد معلوم شد که مراد از سوء حساب که در آیه کریمه آمده است، این نیست که خداوند حسنات را به حساب نیاورد؛ چون خداوند وعده فرموده که نیکوکاران را به بهشت برد، و خلاف وعده نمودن ظلم است و خداوند ظالم نیست («إن الله لا یظلم مثقال ذرة؛ خداوند حقا به اندازه سنگینى یک ذره ظلم نمى کند» آیه 40 سوره نساء) بلکه مراد استقصاء است، یعنى خوب به حساب رسیدن، و از جزئیات سؤال کردن و در بازپرسى موشکافى نمودن و حساب را به نهایت دقت استوار نمودن است. چنانچه در تفسیر این آیه و یخافون سوء الحساب آمده است که حسنات را به حساب نمى آورند و سیئات را به حساب مى آورند، معنایش این است. چون در حسنات استقصاء و دقت به عمل مى آید معلوم میشود که حسنه نبوده است. حسنه آنست که انسان براى تقرب بسوى خداى تعالى خالصا لوجهه الکریم انجام دهد، و در نیت خود غیر خدا را داخل نکند و شریک قرار ندهد، و به نیات نفسانیه و بر اساس آراء دنیویه و مقاصد اعتباریه شهویه کارى را انجام ندهد. و با این معیار چون حسنات انسان که همه بصورت ظاهر حسنه هستند، از نماز و روزه و جهاد و انفاق و ساختن مسجد و مدرسه و بیمارستان و پل و غیرها سنجیده شود، چه بسا بسیارى از آنان در حاق معنى براى خدا خالصا و مخلصا نبوده است؛ و بنابراین در میزان سنجش واقعی، حسنات نیست. گرچه در ظاهر بسیار چشمگیر است، و نام انسان را در دنیا به نیکوکارى بلند کرده اند و جزء خدمتگزاران و انفاق کنندگان می دانند، ولى در حقیقت ارزشى ندارد. و چون مهر تقرب به آنها نخورده است، اگر خداوند بخواهد استقصاء و مداقه کند، مهر باطل شد به آنها میزند و همه را از درجه اعتبار ساقط میکند.

وعید عبارت است از ترساندن از عواقب وخیم عمل زشت، و پاداش سخت معین نمودن، و به عذاب و عقاب تهدید کردن ولى اشکال ندارد که شخص حاکم از شخص محکوم درگذرد، و جرم و جنایت او را ببخشد و او را مورد عفو و مغفرت خود قرار دهد

پس در صورت استقصاء چون معلوم میشود که حسنات، حسنات نبوده است لذا بشمار نمى آید؛ و اما سیئات انسان معلوم است که زشتى و بدى بوده و همه به حساب مى آیند اما خلاف وعید عمل کردن اشکالى ندارد. وعید عبارت است از ترساندن از عواقب وخیم عمل زشت، و پاداش سخت معین نمودن، و به عذاب و عقاب تهدید کردن ولى اشکال ندارد که شخص حاکم از شخص محکوم درگذرد، و جرم و جنایت او را ببخشد و او را مورد عفو و مغفرت خود قرار دهد. البته این اختیارى است که براى حاکم است، و اجبار و الزامى هم ندارد که حتما ببخشد، تا آنکه وعیدهاى او لغو و بیهوده گردد و مجرمان و تبهکاران بر عفو و اغماض او تکیه زنند و دست به جنایت و خیانت بیالایند. و بنابراین، حاکم حق، چون خداوند تبارک و تعالى میتواند در صورت وعیدها مجرمان را عذاب کند و میتواند مورد عفو و رحمت قرار دهد؛ ولى چون این امرى الزامى نیست، هیچ بنده مجرمى اطمینان و اتکاء بر عفو و مغفرت نمى تواند پیدا کند و بر این اساس بر جرم و جنایت خود ادامه دهد زیرا ممکن است حاکم در خصوص این مورد، عمل به عدل کند نه عمل به عفو؛ و مورد پاداش سخت و عذاب قرار دهد نه مورد اغماض و چشم پوشی. و همین عدم اطمینان و احتمال عقاب و عذاب کافى است که انسان را از منهیات و زشتى ها باز دارد. پس نفس احتمال و امکان عذاب، براى ردع و بازداشتن بندگان از منکرات کافى است؛ و قطع یقین به عذاب، علاوه بر آنکه حاصل نیست ـ زیرا عذاب در دست خداست نه در اختیار بنده ـ موجب یأس و نومیدى از رحمت خداست. و یأس از رحمت خدا بزرگترین گناه است.

این بحثى را که در اینجا نمودیم یک قاعده و قانون عقلى و عقلائى است. در محاکم دنیا براى هر حاکمى نادیده گرفتن خوبیها و عمل ننمودن به وعده ها صحیح نیست، و خلاف شؤون حق و کرامت شمرده میشود. و اما نادیده گرفتن بدیها و عمل نکردن به وعیدها صحیح است، و چه بسا موجب کرامت و شرافت حاکم و سلطان ذى قدرت شمرده میشود، و نفس احتمال مبتلا شدن به وعیدهاى محکمه ها و قوانین، مردم را از مخالفت ها باز میدارد.

 

پی نوشت ها:کتاب معاد شناسى 8 صفحه 242 تا 247

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع : مرکز جهانی و اطلاع رسانی آل البیت

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

کسی محتاج شفاعت نیست؟!

براساس مطالب گذشته معلوم شد که شفاعت صحیح بر دو قسم است: شفاعت رهبری و شفاعت مغفرت. همچنین گفته شد که انسان نیکو کار محتاج شفاعت مغفرت نیست اما سؤالی که مطرح است اینکه اگر کسی که دستورات خداوند را اطاعت می کند و از گناهان دوری می کند محتاج به هیچیک از اقسام شفاعت نیست؟ و اگر این نیاز وجود دارد برای بهره مندی بیشتر از شفاعت چه باید کرد؟

 

چه کسانی محتاج شفاعتند؟

در حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند: "من شفاعتم را برای گناهکارانی از امت که مرتکب گناه کبیره شده اند ذخیره کرده ام، اما نیکو کاران اصلا مورد مؤاخذه قرار نمی گیرند." (1)

اگر چه منظور حدیث شفاعت مغفرت می باشد اما این موضوع انسان را از توسل به شفیعان الهی بی نیاز نمی کند و تکیه بر تقوی و دانش خود نوعی گمراهی است. بنابراین همه، جز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به شفاعت رهبری محتاج اند، زیرا این شفاعت در واقع همان شفاعت عمل است و می دانیم که هر کسی در این زندگی رهبری دارد و براساس دستورهای او زندگی می کند، پس باید رهبری شایسته برگزید تا در آن دنیا نیز همین رهبر شفیع ما گردد.

وجود دو نوع شفاعت، مطلبی است که از بسیاری روایات قابل فهم است. مثلا کسی خدمت امام باقر (علیه‌السلام) عرض کرد: ای ابو جعفر دل مردم را خوش می کنید و می گویید شفاعت محمد(صلی الله علیه و آله) . حضرت بسیار ناراحت و خشمگین شدند و فرمودند: وای بر تو آیا عفتی که درباره شکم و شهوتت ورزیدی(مقدس مآبی) تو را به طغیان آورده است؟ ولی متوجه باش که اگر فزع‌های قیامت را ببینی آن وقت می‌فهمی که چه قدر به شفاعت محمد(صلی الله علیه و آله) محتاجی. وای بر تو مگر شفاعت جز برای گنهکارانی که مستوجب آتش شده‌اند تصور دارد؟ آنگاه افزود: هیچ احدی از اولین و آخرین نیست مگر آن که در قیامت محتاج شفاعت محمد(صلی الله علیه و آله) است. (2)

علامه طباطبایی در ذیل این حدیث می‌فرمایند: "جمله آخر امام(علیه‌السلام) درباره شفاعتی عمومی است، غیر از شفاعتی که در جمله قبل اشاره شد. (3)

آشکار است که این شفاعت عمومی، همان شفاعت رهبری است که بنابر سخن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در روز قیامت همه ی انبیاء نیز تحت لوای ایشان جمع می شوند: "آدمَ و مَن دونه تحت لوائی یوم القیامه" (4) آدم و پس از او، همگی روز قیامت زیر پرچم من خواهند بود و شفاعت خاص گناهکاران در جمله ی قبل در حدیث مذکور، همان شفاعت مغفرت است.

شفاعت مغفرت نیز زمانی شامل حال انسان می شود که هنوز قابلیت پذیرش مغفرت را از دست نداده و وجود خود را به شوره زار تبدیل نکرده باشد. مهم ترین شرط این قابلیت ایمان است که شرط لازم و ضروری برای شفاعت به شمار می رود. پس گام اول تقویت ایمان خویش است

چه کنیم تا ...

حال که فهمیدیم شفاعت رهبری، بسیار مهم تر و اساسی تر است و موجب بالا رفتن درجات قرب انسان می شود و از طرفی این به دست ما ایجاد می شود، یعنی هر مقدار که ما پیرو امامان معصوم باشیم و برنامه های زندگی خود را براساس هدایت های آنها تنظیم کنیم ، بیشتر از این شفاعت بهره خواهیم برد.

شفاعت مغفرت نیز زمانی شامل حال انسان می شود که هنوز قابلیت پذیرش مغفرت را از دست نداده و وجود خود را به شوره زار تبدیل نکرده باشد. (5) مهم ترین شرط این قابلیت ایمان است که شرط لازم و ضروری برای شفاعت به شمار می رود. پس گام اول تقویت ایمان خویش است.

همانطور که در نوشتارهای قبلی گفتیم، شفاعت نه تنها با اصل عمل منافات ندارد، بلکه عمل، بستر لازم را برای مشمول شفاعت واقع شدن مهیا می سازد. پس دستورالعمل دوم این است که میزان اعمال صالح خود را بیشتر کنیم و از اعمال ناصالح بپرهیزیم.

آیات قران کریم بطور هدفمند مطالبی را که در مورد کسانی است که مشمول شفاعت واقع می شوند به ابهام بیان می کند تا کسی بیهوده خیال باطل در سرنپروراند و امید واهی نبندد. علامه طباطبائی در این زمینه می گوید: خداوند شفاعت را برای کسی که خودش از او راضی باشد، اثبات کرده است: "ولایشفعون الا لمن ارتضی" (6) و جز کسی را که خدا بپسندد، شفاعت نکنند.

اما این رضایت را به هیچ قیدی مقید ننموده و معین نکرده است که آن اشخاص چه اعمالی دارند و نشانه هایشان چیست. همچنان همین مبهم گوئی را در آیات دیگر نیز رعایت کرده است، مثلا می فرماید: "یومئذ لاتنفع الشاعة إلا من اذن له الرحمن رضی له قولا" (7)

که دراین جا باز مشخص نکرده که این گونه اشخاص چه کسانی اند؟ (8) پس اجمالاً می توان اموری همچون ایمان و عمل صالح را شروط لازم برای مشمول شفاعت ذکر کرد، اما نمی توان دقیقا شرایط کافی آن را برشمرد.

"امام حسین (علیه‌السلام) شفیع کسانی است که از مکتب او هدایت یافته اند. او شفیع کسانی نیست که مکتبش را وسیله ی گمراهی ساختند

ضروری است یک نکته اشاره شود: برخلاف آنچه متأسفانه در میان عوام رواج یافته است حضور در مجالس عزاداری ائمه اطهار (علیه‌السلام) نیز به طور قطعی و ضروری، شفاعت را شامل حال انسان نمی کند. البته این سخن به معنی انکار پیامدهای عظیم این عمل نیست، بلکه تأکید برهمان مطلب است که: در شفاعت، خداوند می خواهد که انسان ها را همواره در حالتی بین خوف و رجا نگه دارد. اگر هم کسی تلقی اش از شفاعت مثلا امام حسین (علیه‌السلام) این باشد که این ها دستگاهی در مقابل دستگاه خدا باز کرده اند و شفاعتشان به سبب حضور در مجالس عزای آن ها قطعی است. بطلان این مطلب را در نوشتارهای قبلی توضیح دادیم.

در پایان خوب است که این کلام استاد مطهری را به یاد داشته باشیم که: "امام حسین (علیه‌السلام) شفیع کسانی است که از مکتب او هدایت یافته اند. او شفیع کسانی نیست که مکتبش را وسیله ی گمراهی ساختند. از این نکته نباید غفلت ورزید که همان گونه که از قرآن کریم گروهی هدایت یافته و گروهی گمراه گشته اند. (9) از مکتب امام حسین (علیه‌السلام) نیز گروهی هدایت یافته و گروهی گمراه شده اند و این مربوط به خود مردم است. (10)

 

چکیده

همه انسانها جز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قیامت به شفاعت از نوع شفاعت رهبری نیازمندند. گناهکاران علاوه بر شفاعت رهبری به شفاعت مغفرت نیز نیاز دارند. میزان بهره مندی ما از این دو نوع شفاعت تنها به دست خود ما قابل دستیابی است و آن به دست نمی آید مگر به واسطه ایمان، عمل صالح، پیروی از امامان معصوم (علیه‌السلام) و پرهیز از گناه می باشد.     

                                                                                                                                                                          جعفری

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع:

1-      علامه مجلسی، بحارالانوار، ج8، ص34و62

2-      علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج2، ص202

3-      علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص271و270

4-      علامه مجلسی، بحارالانوار، ج11، ص402

5-      شهید مطهری، عدل الهی، ص237و235

6-      انبیاء /28

7-      طه /109

8-      علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص245

9-      بقره /26

10- شهید مطهری، عدل الهی، ص229

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

فلسفه عذاب ابدی و گناهان محدود

 

فلسفه ی عذاب جاوید برای گناه محدود و کوتاه در زندگی دنیا و فایده عذاب جاوید برای کسانی که محکوم به آن شده اند مسائلی است که این نوشتار می کوشد به آنها پاسخ دهد.

 


تناسب گناه با عذاب دائم همیشگی

از آنجا که جهنم و عذاب آن، باطن اعمالی است که در دنیا انجام داده ایم، می توان به راز خلود در جهنم پی برد و آن این است که:

عده ای چنان در اعمال زشت فرو می روند که هر اندازه عمر هم داشته باشند امکان ندارد آن اعمال و آن رویه را کنار بگذارند. در واقع ذات این ها کاملا در انحراف قرار گرفته و اعمال زشتشان به قدری زیاد شده که فطرتشان را منسوخ نموده است، به تعبیر امام خمینی: "کسی که مخلد در ارض طبیعت گردد. باطن آن در عالم دیگر جلوه می کند و آن خلود در عذاب جهنم است. خلود در جهنم، تابع خاموش شدن نور فطرت است و آن از"اخلاد الی الارض" به طور مطلق حاصل شود و این تعبیر از قرآن کریم اقتباس شده است که :"ولکنه اخلد الی الارض و اقبح  هواه" (1) اما او جاودانه به زمین گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد.

اگر فطرت توحید، که فطرة الله است، از دست رفت و به جای آن شرک و کفر نشست دیگر شفاعت شافعین نصیب انسان نشود و انسان در عذاب جاودانه خواهد ماند. گاهی ملکات سبب خلود انسان در جهنم می شود، زیرا که ایمان را می گیرد، مثل حسد. در روایات است که: حسد ایمان را می خورد همان طور که آتش هیزم را می خورد.(2) و نیز در روایات آمده که اگر دو گرگ در ابتدا و انتهای گله ی بی شبان رها شود به اندازه حب شرف و مال و دنیا که دین مومن را از او می گیرد، آن ها را هلاک نمی کنند. (3)

اگر فطرت توحید، که فطرة الله است، از دست رفت و به جای آن شرک و کفر نشست دیگر شفاعت شافعین نصیب انسان نشود و انسان در عذاب جاودانه خواهد ماند

اگر انسان با اخلاق فاسد از این عالم مادی منتقل شود رها شدن از آن اخلاق از دست خود او خارج می گردد، و تا یک خلق از اخلاق انسانی بخواهد در آخرت یا برزخ تبدیل به خلق نیکو شود، هیهات است. (4)

به این دلیل، وقتی فردی یهودی، خلود در جهنم را به عنوان اشکال نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) مطرح می کند، ایشان در پاسخ می فرمایند: "او را به واسطه ی نیتش در آتش جاودان نگه می دارد. کسی را که خداوند می داند اگر تا پایان دنیا در آن بماند، نافرمانی او را می کند، به واسطه ی نیتش برای همیشه در آتش نگه می دارد و این نیت او از عملش بدتر است. همین طور کسی که در بهشت جاودان جای دارد، بدین سبب است که قصد دارد اگر هر روز در دنیا باقی بماند، همواره فرمانبری خدا را نماید و نیت او از عملش بهتر است، به دلیل نیت هاست که اهل بهشت در بهشت و اهل جهنم در جهنم جاودان می مانند.(5)

علاوه بر بحث روانی و عرفانی، تبیین فلسفی ای نیز از این مطلب می توان ارائه کرد، بدین صورت که:

کسی که همواره در بدی ها غوطه ور است، ذاتش منسوخ شده و در جهت ضد الهی قرار گرفته است. از سوی دیگر، همگان به سوی خدا در حرکت اند. در این حال چنین کسی از طرفی با اعمالش، هویت خود را کاملا در جهت خلاف رسیدن به خدا سیر داده و از سوی دیگر، اقتضای رحمت الهی این است که او نیز به سوی خدا برود. در حقیقت این برگرداندن او به سوی خدا، برخلاف هویتی است که خودش برای خود رقم زده است و این برای او عذابی همیشگی خواهد بود، زیرا هویتش در یک جهت قرار گرفته است، ولی رحمت الهی و قانون الهی که رجوع همگان به سوی خدا است، او را به جهتی دیگر می کشاند.

همین عذاب دائم، مقتضای رحمت عام الهی است که "همه موجودات را به سوی خدا برگرداند" و ثمره اش برای آن ها نیز همین کشیده شدن به سوی خداست، ولو بسیار درد آور باشد

در مورد سایر مجرمین، چون صفت زشتی را در جان پرورده بودند، جدا شدن آن صفت برایشان با درد و رنج فراوان توأم است، اما همین که آن صفت از عمق وجودشان کنده شد، دیگر عذابشان به پایان می رسد و از جهنم خلاصی می یابند، ولی کسی که این صفت، عین ذات و هویتش شده، وجودش عین زشتی و پلیدی گردیده است و بازداشتن او از پلیدی مستلزم حرکتی کاملاً در خلاف جهت ذات و هویتش است و این رنجی مداوم و پایان ناپذیر خواهد بود. قرآن کریم می فرماید: "و اذا ذکرالله وحده اشمأ زّت قلوب الذین لایؤمنون بالآخرة." (6)  هر وقتی خدا به تنهایی یاد شود دل های آنان که به آخرت ایمان ندارد، منزجر می گردد.

همانطور که گفتیم اولاً آخرت، باطن این دنیاست، و ثانیا در آخرت، باطل بودن تأثیرات استقلالی اشیاء آشکار می گردد و در واقع مصداق کامل و دقیق جمله ی "ذکر الله وحده" قلبهایشان منزجر می شد.

با این وصف، در عین حال که آن ها عذابی دائم می چشند، همین عذاب دائم، مقتضای رحمت عام الهی است که "همه موجودات را به سوی خدا برگرداند" و ثمره اش برای آن ها نیز همین کشیده شدن به سوی خداست، ولو بسیار درد آور باشد.

 

خلاصه سخن ...

براساس آنچه بیان شد علت اصلی خلود و جاودانگی در عذاب جهنم تغییر هویت انسان به واسطه انحراف و خروج از مسیری است که خداوند برای او در نظر گرفته است. هویت انسان همان مسیر به سوی خدا و حرکت در مسیر توحید می باشد در حالی کفر و شرک حرکت در جهت خلاف آن می باشد.

 

پی نوشت:

1- اعراف /176

2- کلینی، اصول کافی، ج2، ص306

3- کلینی، اصول کافی، ج1، ص315

4- امام خمینی، معاد از دیدگاه امام خمینی، ص321 -320

5- صدوق، التوحید، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، ص399-398

6- زمر /

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

دیدن مردگان واقعیت یا تخیل؟!

وقتی مرده ای را در خواب می بینیم، روح اوست یا تخیلات خود ما؟

برای پاسخ این سؤال ابتدا باید اندکی درباره ی خواب و حقیقت آن بحث کنیم. خواب هایی که انسان می بیند، بردو قسم است: رؤیاهای صادقه، و خواب های پریشان. یا به تعبیر قرآن: "أضغاثُ أحلام". در خواب های پریشان، مواردی است که قوه ی خیال انسان امور گوناگون و بی ربطی را در کنار هم می چیند و مرور این تصورات در ذهن، به صورت یک مجموعه و یک خواب نمایان می شود، در حالی که هیچ مضمون و محتوای صحیحی ندارد. نظیر این امر حتی در بیداری نیز برای انسان رخ می دهد که به آن خیال پردازی می گویند و اکثر خواب های انسان های عادی ای که دغدغه های دنیوی یشان فراوان است، از این قسم است. (1)

اما خواب های دیگر نیز هست که می توان آن ها را خواب های واقعی و رؤیای صادقه نامید که محور بحث اصلی ما هستند. در واقع، ابتدا این تقسیم بندی بیان شد تا متوجه باشیم که شاید دیدن مرده ای در خواب، از سنخ خواب های پریشان باشد که هیچ واقعیتی ندارد. ما دراین بحث آن ها را کنار می گذاریم و درباره ی رؤیاهای صادقه بحث می کنیم که آیا مرده به خواب ما می آید، یا ما نزد مرده می رویم یا ...؟

و دراین جا مطلب را بر اساس احادیث و توضیحات آیت الله حسینی تهرانی پی می گیریم:

از امام محمد تقی (علیه السلام) درباره ی حقیقت مرگ سؤال شد؟ ایشان فرمودند: "مرگ همین خوابی است که هر شب به سراغ شما می آید، با این اختلاف که مدتش طولانی است و انسان از این خواب بیدار نمی شود مگر در روز قیامت. ببینید خفتگانی که خواب می بینند و در آن حال به انواع شادی های وصف ناپذیر، یا وحشت های بی حد و حصر دچار می شوند، چه اندازه شادمان یا وحشت زده هستند. مرگ و احوالاتی که در آن حال برای انسان پیش می آید، به همین گونه است. پس آماده مرگ شوید." (2)

مرگ همین خوابی است که هر شب به سراغ شما می آید، با این اختلاف که مدتش طولانی است و انسان از این خواب بیدار نمی شود مگر در روز قیامت

"این روایت صریح است بر این که خواب و مرگ یکی است، با این تفاوت که مرگ قدری عمیق تر و سنگین تر و خواب، قدری سبک تر و سطحی تر است. پس می توان گفت: مرگ، خوابی است سنگین و خواب، مرگی است سبک. تمام فلاسفه و حکمای بزرگ جهان، همان طور که در باب حقیقت مرگ دچار حیرتند، تمامی حقایق و به اسرار خواب نیز دست نیافته اند.

فرقی که میان این دو می توان گذاشت این است که در خواب، بدن می افتد، اعمالی که بدن انجام می دهد، سبک تر است، خون آرام تر می شود، اعصاب استراحت بیشتری دارند، حرکات قلب و سایر اعضای داخلی آهسته تر و سبک تر می شود و .... اما در مواقع بیداری چنین نیست، زیرا در حال خواب، روح علاقه ی خود را نسبت به بدن کم می کند، اما قطع علاقه نمی کند، بلکه علاقه همچنان باقی است و به واسطه ی همین اندازه علاقه ی مختصر است که بدن اعمال خود را انجام می دهد. اما در وقت مردن، روح علاقه ی خود را به کلی قطع می کند و به عالم تجرد که همان عالم ملکوت اسفل و عالم مثال است، حرکت می کند و بدن به زمین می افتد، در وقت مردن نیز روح به همان عالم یا به ملکوت اَعلی و عالم معنی حرکت می کند و بدن را باقی می گذارد.

پس خواب، مرگ چند ساعته و مرگ، خواب دائمی و همیشگی است و به تعبیر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله): "والذی بعثنی بالحق لتموتن کما تنامون و یتبعثن کما تستیقظون"(3) و بین مرگ چند سال، چند صد سال و چند هزار سال تفاوتی نیست. همان طور که بین خواب یک دقیقه، یک ساعت، چند ساعت تفاوتی نیست. همین طور که درجات خواب انسان ها گوناگون است، برخی خوابشان سبک و با صدای مختصری بیدار می شوند و بعضی خوابشان سنگین است و با اصوات زیاد هم بیدار نمی شوند. همین طور مرگ برخی از انسان ها سبک و به مجرد دعوت به سوی مقام عزّ ذوالجلال و قیامت کبری، زنده و بیدار می شوند و برخی مرگشان سنگین است تا حدی که باید در صور دمیده شود تا جان ها بیدار و زنده شود. به عبارت دیگر، می توان گفت که انسان در زندگی، خواب های موقت و کوتاهی می کند و سپس بیدار می شود، ولی در حال مرگ، به خوابی طولانی می رود و سپس زنده و بیدار می شود." (4)

چون چنین خواب هایی، پل ارتباطی این جهان و عالم غیب است، مشاهده و درک حقیقت آن، شروطی دارد. اگر کسی می خواهد در عالم رؤیا حقایق را آن چنان که هستند، بفهمد و از هدایت ها، اشارت ها و ارشادات آن عالم سود جوید، باید مراقبه داشته باشد و این مراقبه، با مراقبت خود در عالم بیداری و رعایت آداب خواب که در روایات گفته شده است به دست می آید

پس می توان گفت: در رؤیاهای صادقه، انسان به نوعی وارد عالم مثال می شود و در واقع شخص مرده را با بدن مثالی اش مشاهده می کند. چون این خواب نوعی شهود باطن است، به همین دلیل برای فهم حقیقت آن، محتاج تأویل و تعبیر می باشد. در چنین خواب هایی، این نفس شخص خوابیده است که به عالم مثال بالا می رود و انسان های دیگر، از جمله مردگان را مشاهده می کند.

در پایان خوب است به این نکته ی اخلاقی نیز اشاره کنیم: "چون چنین خواب هایی، پل ارتباطی این جهان و عالم غیب است، مشاهده و درک حقیقت آن، شروطی دارد. اگر کسی می خواهد در عالم رؤیا حقایق را آن چنان که هستند، بفهمد و از هدایت ها، اشارت ها و ارشادات آن عالم سود جوید، باید مراقبه داشته باشد و این مراقبه، با مراقبت خود در عالم بیداری و رعایت آداب خواب که در روایات گفته شده است به دست می آید....." (5)

 

پی نوشت ها:

1-    علامه طباطبایی، ترجمه و تفسیر المیزان، ج11، ص256-254

2-    شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص289

3-    علامه مجلسی، بحار الانوار، ج7، ص47

4-    حسینی تهرانی، معاد شناسی، ج1، ص164-162

5-    محمد شجاعی، خواب و نشانه های آن

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع:

دکتر حسین سوزنچی- زندگی پس از مرگ، ج4

 

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

فقط این گناهان را انجام ندهید!!

 


در نوشتار های پیشین شفاعت، اقسام آن و شافعان روز قیامت معرفی شد. همچنین تفاوت شفاعت را با شرک و بت پرستی و تلقی صحیح از شفاعت را شناختیم. در این مجال برآن هستیم تا گناهانی  که مانع از تأثیر شفاعت شافعان می گردد را بررسی کنیم.

 


از آنجا که شفاعت همان نظام و قانونی است که براساس آن مغفرت الهی شامل حال انسان ها می شود. باید گفت که هر جایی که راه مغفرت بسته باشد، راه شفاعت نیز بسته است. آنچه از آیات قرآن استفاده می شود این است که باب مغفرت در جایی بسته است که ایمان نباشد و کفر و شرک و نفاق حکم فرما باشد. استاد مطهری دراین زمینه می گوید: "از نظر متون دینی، این اندازه مسلم است که کفر به خدا و شرک، مانع مغفرت است. قرآن کریم می فرماید: ان الله لایغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذلک لمن یشاء" (1) در حقیقت خداوند شرک را نمی آمرزد و آنچه پایین تر از آن است، برای هر کسی که بخواهد می بخشد. اگر ایمان از دست برود، رابطه انسان با مغفرت یک باره بریده می شود و دیگر بهره برداری از این لطف عظیم امکان نخواهد داشت. زمانی که بر دل آدمی مُهر کفر زده می شود، مانند ظرف در بسته ای می گردد که اگر در همه ی اقیانوس های جهان فرو برده شود، قطره ای آب به درون آن نخواهد رفت. وجود چنین فردی همچون شوره زاری است که آب رحمت حق در آن به جای گل، بوته های خار پدید می آورد. اگر در شوره زار، گل نمی روید، به باران مربوط نیست، بلکه نقص از خود زمین است. (2)

در مورد منافقین نیز خداوند خطاب به پیامبرش که شفیع شفیعان است می فرماید: استغفر لهم اولا تستغفرلهم إن تستغفر لهم سبعین مرّة فلن یغفر الله لهم" (3) ؛‌می خواهی برایشان استغفار کن، می خواهی نکن اما حتی اگر هفتاد مرتبه هم برایشان طلب مغفرت کنی، خداوند آن ها را هرگز نخواهد بخشید.

یعنی حتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) هفتاد مرتبه هم برایشان شفاعت کند، از او نمی پذیرند.

اگر ایمان از دست برود، رابطه انسان با مغفرت یک باره بریده می شود و دیگر بهره برداری از این لطف عظیم امکان نخواهد داشت. زمانی که بردل آدمی مهر کفر زده می شود، مانند ظرف در بسته ای می گردد که اگر در همه ی اقیانوس های جهان فرو برده شود، قطره ای آب به درون آن نخواهد رفت

همانطور که می دانیم مقصود از ایمان، تسلیم شدن در برابر حقیقتی است که بر فرد عرضه می شود و اگر حقیقت دین بر کسی عرضه نشد او را نمی توان کافر – به معنای خارج از شمول مغفرت و شفاعت – دانست. چنین افرادی اصطلاحاً مستضعف نامیده می شوند و مشمول رحمت و مغفرت الهی قرار خواهند گرفت.

از سوی دیگر انسان تا وقتی در دنیاست، می تواند کاری کند که حتی اثر این موانع قطعی شفاعت را برطرف سازد و این طریق توبه میسر می شود. به تعبیر علامه طباطبایی، توبه از گناه، خود، از شفیعان است چون باعث آمرزش گناهان می شود. چنان که فرمود:  "قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله إن الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم. و أینبوا الی ربکم" (4) بگو: ای بندگان من که برخویشتن زیاده روی روا داشته اید از رحمت خدا نومید نشوید. در حقیقت خدا همه ی گناهان را می آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است و به سوی پروردگارتان باز گردید....

عمومیت این آیه حتی شامل شرک هم می شود. البته این، تنها شفیعی است که تا انسان در دنیاست، شفاعتش کار ساز است و اگر انسان در دنیا به این شفیع متوسل نشود، در هنگام مرگ و پس از آن، دیگر نمی تواند بدان متوسل شود:"و لیست التوبه للذین یعملون السیئات حتی إذا احضر احدهم الموت قال إنی تبت الان و لا الذین یموتون و هم کفار، اولئک اعتدنا لهم عذاباً ألیما" (5)  و توبه کسانی که گناه می کنند، تا وقتی که مرگ یکی از ایشان در رسد، می گوید: اکنون توبه کردم، پذیرفته نیست و نیز توبه کسانی که در حال کفر می میرند، پذیرفته نخواهد بود. آنان اند که برایشان عذابی دردناک آماده کرده ایم.

گذشته از کفر و شرک و نفاق، برخی از اعمال نیز چنان اند که مانع تأثیر شفاعت می شوند که مهم ترین آنها، خضوع نداشتن در برابر خدا، خصوصاً ترک نماز، بی اعتنائی به نیازهای حاجتمندان به ویژه نیازهای اقتصادی آنها، و فرو رفتن در لهو و لعب های زندگی و بی اعتقادی به روز قیامت است.

گذشته از کفر و شرک و نفاق، برخی از اعمال نیز چنان اند که مانع تأثیر شفاعت می شوند که مهم ترین آن ها، خضوع نداشتن در برابر خدا، خصوصاً ترک نماز، بی اعتنائی به نیازهای حاجتمندان به ویژه نیازهای اقتصادی آنها، و فرو رفتن در لهو و لعب های زندگی و بی اعتقادی به روز قیامت است

در سوره مدثر چنین آمده که اصحاب یمین، علت جهنمی شدن دوزخیان را آنها می پرسند: " قالوا لم نک من المصلین و لم نک نطعم المسکین و کنا نخوض مع الخائضین و کنا نکذب بیوم الدین حتی اتانا الیقین فما تنفعهم شفاعة الشافعین" (6) گویند از نمازگزاران نبودیم و بینوایان را غذا نمی دادیم و با هرزه گران به هرزه گری و لهو و لعب مشغول بودیم و روز جزا را دروغ می شمردیم تا یقین (مرگ) به ما رسید پس شفاعت شفاعتگران آن ها را سودی نبخشید به تعبیر علامه طباطبایی در این آیات چند عمل برای دوزخیان ذکر و نتیجه گرفته شده است که به سبب این اعمال، شفاعت شافعان به درد آنها نمی خورد براساس این آیات اصحاب یمین دارای این صفات نبودند که شفاعت شامل حالشان شده است. با توجه به این که این آیات در اوایل بعثت و درمکه که هنوز نماز و زکات اصطلاحی واجب نشده بود، نازل شده معلوم می شود که مراد از"الصلوة" اعم از نماز و هر گونه توجه به خدا همراه با خضوع بندگی است و مراد از "اطعام مسکین" نیز مطلق انفاق برمحتاجان برای رضایت خداست و مقصود از "خوض مع الخائضین" فرو رفتن در لهو و لعب های زندگی و زخارف فریبنده دنیاست که آدمی را از روی آوردن به آخرت باز می دارد، و ممکن است منظور از آن، وارد شدن در طعن و خرده گیری برآیات خدا باشد، و "تکذیب یوم الدین" نیز که واضح است همان انکار و بی اعتنایی به روز قیامت می باشد. (7)

 

خلاصه سخن ....

کفر شرک، نفاق و برخی اعمال ناصالح همچون خضوع نداشتن در برابر خدا، خصوصاً ترک نماز، بی اعتنایی به نیازهای حاجتمندان به ویژه نیازهای اقتصادی آنها و فرو رفتن در لهو و لعب های زندگی و بی اعتقادی به روز قیامت از موانع تأثیر شفاعت در قیامت هستند.

جعفری

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع:

1-    سوره نساء، 116

2-    استاد مطهری، عدل الهی، ص236

3-    سوره توبه، 80

4-    سوره زمر، 54-53

5-    سوره نساء، 18

6-    سوره مدثر، 48-43و42

7-    علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص 257-256

 

hibgfuhuighfyo کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5607
|
تاریخ عضویت : تیر 1390 

شفاعت یا شرک و بت پرستی؟

 

در مطالب پیشین با مفهوم شفاعت و اقسام آن آشنا شدیم و نیز تلقی های صحیح و غلط از این واژه را بررسی نمودیم اما سوالی که مطرح است آنکه آیا شفاعت، شرک و شبیه کار بت پرستان نیست؟ و آیا رحمت شافعان بیشتر از رحمت خداست که به آنها متوسل می شویم؟ و آیا این با توکل منافات ندارد؟ در اینجا ضمن مروری مطالب قبلی می خواهیم با استفاده از آنها به این سوالات پاسخ دهیم.

 


شفاعت متعلق به خداست

براساس آنچه که در مطالب پیشین مطرح شد دریافتیم شفاعت باطل آن است که شفیعان را اشخاص با نفوذی در دستگاه خدا بدانیم که در آن جا با اعمال نفوذ قانون خدا را نقص می کنند. اعراب زمان جاهلیت نیز درباره بت هایی که شریک خداوند قرار می دادند، همین تصور را داشتند و می گفتند آفرینش منحصراً در دست خداست و کسی با او در این کار شریک نیست، ولی در اداره ی جهان بت ها با او شریک اند. یعنی شرک آنها در "ربوبیت" بود نه در "خلقت".

همچنین توضیح دادیم اگر کسی چنین تلقی ای از شفاعت داشته باشد، دچار شرک شده است. اما اگر مفهوم صحیح شفاعت، خصوصاً شفاعت مغفرت به درستی درک شود پاسخ سوال نیز آشکار می گردد. برای توضیح بیشتر مطلب به تعبیر استاد مطهری اشاره می کنیم: فرق اساسی شفاعت واقعی و حقیقی با شفاعت باطل در این است که شفاعت واقعی از خدا شروع می شود و به گناهکار ختم می گردد و در شفاعت باطل، عکس آن فرض شده است. در شفاعت های باطل که در دنیا به صورت پارتی بازی است مجرم به سراغ شفیع می رود و او را به شفاعت وادار می کند، ولی در شفاعت های حق، خدا به شفیع دستور شفاعت می دهد. آیاتی از قرآن کریم که می گوید امکان ندارد شفاعت بدون اذن خدا صورت بگیرد، ناظر بر همین نکته است، مخصوصاً در این باره تعبیری فوق العاده جالب و عجیب دارد که می فرماید: "قل لله الشفاعة جمیعاً"(1) بگو شفاعت به تمامی مخصوص خداست.

توسل به وسایل و اسباب با توجه به این که خداست که سبب را آفریده و سبب را سبب گردانیده و از ما خواسته که از این وسائل و اسباب استفاده کنیم به هیچ وجه شرک نیست بلکه عین توحید است

 

 این آیه در کمال صراحت، شفاعت و وساطت را تأئید می کند و باز در کمال صراحت، همه ی شفاعت ها را از خدا و متعلق به خدا می داند، زیرا خداست که شفیع را شفیع قرار می دهد، و نه مجرم بی خواست خدا می تواند شفیع را برانگیزاند و نه شفیع بدون اذن او قدرت دم زدن دارد.

از آنچه گفتیم نکته ای مهم و عالی در توحید عبادی به دست می آید، که در توسل و شفاعت جوئی به اولیای خدا، باید تحقیق کرد که به کسی و از کسی باشد که خداوند او را وسیله قرار داده است. قرآن کریم می فرماید: "یا ایهاالذین آمنوا اتقوالله واتبعوا الیه  الوسیله". (2) ای کسانی که ایمان آوردید تقوای الهی پیشه سازید و به سوی او وسیله ای بجویید.

به طور کلی توسل به وسایل و اسباب با توجه به این که خداست که سبب را آفریده و سبب را سبب گردانیده و از ما خواسته که از این وسائل و اسباب استفاده کنیم به هیچ وجه شرک نیست بلکه عین توحید است. در این جهت فرقی میان اسباب مادی و ظاهری و دنیوی با اسباب روحی و معنوی و اخروی نیست، منتهای امر اسباب مادی را از روی تجربه و آزمایش علمی می توان تشخیص داد و اسباب معنوی را از طریق وحی – کتاب و سنت – باید کشف کرد.

هنگامی که انسان متوسل می شود. باید توجهش به خدا و از خدا به وسیله شفیع باشد، زیرا چنان که گفتیم شفاعت واقعی آن است که خدا، شفیع را برای شفاعت برانگیخته است و چون خدا خواسته و رضایت داده است، شفیع شفاعت می کند، پس اگر توجه اصیل به شفیع باشد و از ناحیه توجه به خدا پیدا نشده باشد شرک در عبادت خواهد بود. (3)

شاید در این جا گفته شود: مگر نه این است که شفاعت، همان نزول مغفرت است و خداست که باید شفیع را برانگیزاند، پس چه نیازی به توسل؟ آیا همان تقوا و عمل صالح کفایت نمی کند، که خود خداوند مغفرت خود را از هر راهی که می خواهد با ما برساند؟

در شفاعت های باطل که در دنیا به صورت پارتی بازی است مجرم به سراغ شفیع می رود و او را به شفاعت وادار می کند، ولی در شفاعت های حق، خدا به شفیع دستور شفاعت می دهد

 

پاسخ این است که به تعبیر استاد مطهری: "فعل خدا، دارای نظام است. اگر کسی بخواهد به نظام آفرینشی اعتنا نداشته باشد، گمراه است. به همین جهت است که خدای متعال گناهکاران را ارشاد فرموده که در خانه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) بروند، علاوه بر این که خود طلب مغفرت می کنند، از آن بزرگوار بخواهد برای ایشان طلب مغفرت کند:

"ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤوک فاستغفروالله و استغفرلهم الرسول لوجدواالله تواباً رحیماً" (4)

و اگر ایشان هنگامی که (با ارتکاب گناه) به خود ستم کردند، نزد تو می آمدند و از خدا آمرزش می خواستند و پیامبر هم برای ایشان طلب مغفرت می کرد، خدا را توبه پذیر مهربان می یافتند.

بنابراین فقط به عمل صالح و تقوا نمی توان تکیه کرد، همان طوری که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در آخرین روزهای زندگی پاکشان فرمودند: نجات دهنده ای نیست جز عمل و دیگر رحمت خدا.(5)

 

خلاصه سخن ....

شفاعت به طور کامل به خداوند اختصاص دارد و دارای دو نوع است حقیقی و باطل. در شفاعت حقیقی، خداوند به شفیع دستور شفاعت می دهد، اما در شفاعت باطل گناهکار به سراغ شفیع می رود و او را به شفاعت وادار می کند. از آنجا که خداوند خود از ما خواسته که به شفیعان متوسل شویم انجام آن نشانه توحید است نه شرک.

جعفری

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع:

1- سوره زمر، آیه 44

2- سوره مائده، آیه 35

3- شهید مطهری، عدل الهی، ص24 -237

4- سوره نساء، آیه 64

5- شهید مطهری، عدل الهی، ص 240