اعتقادات شیعه
او میدانست در کربلا چه میگذرد!
یکی از اصول اعتقادی نبوت انبیای الهی است که در راستای آن امامت امامان معصوم (علیهالسلام) قرار دارد. اعتقاد به امامت معصومین (علیهالسلام) یکی از اصول اعتقادی شیعیان است که بدون آن تعریف جامعی از آن وجود نخواهد داشت. در امامت یک امام موارد بسیاری قابل بررسی است، از جمله میتوان به عصمت امام همچون پیامبر اشاره نمود. در این نوشتار میکوشیم زوایای این موضوع را مورد کند و کاو قرار دهیم.
شیعیان همان طور که به عصمت انبیای الهی از گناه و اشتباه و خطا اعتقاد دارند، معتقدند امامان به عنوان جانشینان انبیاء نیز باید از گناه و خطا معصوم باشند تا مردم بتوانند در امر هدایت خود به آنها اطمینان نمایند. بر این اساس عصمت مطلق در امامان نیز همانند پیامبران وجود دارد. یعنی امامان شیعه از هر نوع گناهی ، چه صغیره و چه کبیره و هر نوع خطایی چه سهوی و چه عمدی پس از امامت و قبل از امامت خود ، بری و مصون هستند. به این ترتیب تنها شیعیان هستند که به تنزیه کامل معصومین معتقدند.
حقیقت عصمت از گناه!
شکی نیست که ما انسانهای غیر معصوم از درک حقیقت عصمت عاجزیم آن گونه که شخص ترسو از درک آنکه شجاعت چیست، ناتوان است. با این حال با تأمل در برخی از حالات نفسانی خود نسبت به پاره ای معاصی میتوان به درک ماهیت عصمت تا حدی نزدیک شد و تصویر روشنتری از آن به دست آورد.
بسیاری از ما در برخورد با برخی از گناهان موضعی معصومانه! داریم. یعنی در هیچ شرایط حاضر به ارتکاب آنها نیستیم. برای نمونه، گناه قتل و کشتار انسانهای مظلوم چندان عظیم است که در هیچ شرایطی حاضر نیستیم دست خود را به خون اشخاص بی گناه آلوده نماییم. البته این حالت در افراد غیر معصوم مثل ما تنها دربارهی برخی گناهان صادق است اما معصومین (علیهالسلام) با هر آنچه خداوند متعال آدمی را از آن نهی نموده است چنین برخوردی دارند. بر این اساس باید گفت عصمت امامان معصوم (علیهالسلام) نسبت به همهی گناهان است.
عصمت از اشتباه و خطا!
امامان علاوه بر آنکه از گناه عصمت دارند، از خطا و سهو و نسیان در انجام تکالیف دینی و تطبیق قوانین شرعی بر امور خاص و نیز خطا در تمام اعمال فردی و اجتماعی مصونیت دارند. این قسم از عصمت دارای گستردهی وسیعی است و کسی که از چنین عصمتی برخوردار است هیچ گاه در انجام تکالیف شرعی خود دچار خطا، نسیان و یا شک نمیشود و اگر در مسئله ای داوری و قضاوت کند، حکم او همواره درست است و امکان ندارد از روی اشتباه حکم نادرستی صادر کند. همچنین در محاسبات، ارزیابیها و داوریهای شخصی خود همواره بر صواب و از هر خطایی مبراست.
هیچ یک از آیات قرآنی دلالت صریح و مستقیم بر عصمت امامان ندارند اما با ضمیمه کردن برخی از آیات به یکدیگر و در کنار هم قرار دادن آیات الهی میتوان دلالت قرآن بر عصمت امامان را دریافت چنانچه مرد فرماید:"قال فبعزّتک لاغوینّهم أجمعین إلا عبادک المخلصین (ص 83- 82)
شیطان گفت: پس به عزت تو سوگند که همگی را جدّاً از راه به در میبرم مگر آن بندگان مخلص تو را.» بندگان مخلص خداوند کسانی هستند که خدا آنان را برای خویش پاک و خالص گردانیده و از هر چه رنگ غیر خدایی داشته باشد منزه اند.
ایشان از قلمرو اضلال شیطان خارجند و شیطان از هر نوع تأثیرگذاری بر آنان ناتوان است. بنابراین امامان که از جمله بندگان مخلص خداوندند هیچ گاه تحت تأثیر اغوای شیطان قرار نمیگیرند و مرتکب عمل زشت و گناه نمیشوند. همچنین امام صادق (علیهالسلام) در تعریف «معصوم» فرمودند:
المعصوم هوالمعتصمه بالله من جمیع المحارم و قد قال الله تبارک و تعالی و من یعتصم بالله فقد هدی إلی صراط مستقیم؛ معصوم کسی است که با استمداد از خداوند از تمام محرمات خودداری میکند و خداوند متعال فرمودند: هر کس از خداوند مدد جوید به راه راست هدایت شده است.
از امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) روایت شده است که فرمودند:
ان الله أنما امر بطاعه رسوله لانّه معصوم مطهر لایأمر بمعصیته الله، همانا خداوند به پیروی از رسولش فرمان میدهد زیرا او معصوم و پاک است و کسی را به معصیت خدا امر نمیکند. و شکی نیست که امامان نیز همانند رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) مردم را هدایت میکنند و کسی را به معصیت الهی امر نمینمایند.
امام حسین (علیهالسلام) و عصمت!
بر این اساس امام حسین (علیهالسلام) نیز برخوردار از عصمت مطلق الهی است و از هر گونه گناه و اشتباهی مبرا میباشد. به همین دلیل کلیهی فعالیتها و عملکرد حضرت سیدالشهدا (علیهالسلام) به ویژه در جریان کربلا و ماجراهای آن کاملاً مبتنی بر همین ویژگی حضرت (علیهالسلام) است.
امام حسین (علیهالسلام) میدانست که به کجا میرود و کربلا همان سرزمینی است که خداوند شهادت او و اسارت اهلش را در آن رقم زده است. امام حسین (علیهالسلام) میدانست و با رضایت گام در راه نهاد تا جلب رضایت خداوند را نماید. حضرت بر مبنای مسئولیت امامت خویش به دنبال نامه های کوفیان رهسپار راه شد و همواره همان طور که از گناه عصمت داشت از خطا و سهو و اشتباه و فراموشی مصونیت کامل داشت. در این راستا شیعه نمیکوشد رفتار امامش را توجیه کند بلکه میکوشد رفتار امام معصوم خویش را الگو قرار دهد و این گونه است که کربلا تا ابد زنده خواهد ماند ...
ن.رادفر
بخش اعتقادات تبیان
منابع :
1- کلام اسلامی- دکتر سعیدی مهر
2- کشف المراد- علامهی حلّی
3- تجرید الاعتقاد- خواجهی طوسی
4- حماسهی حسینی- شهید مطهری
اقسام شفاعت
شفاعت، اقسامی دارد که برخی نادرست و ظالمانه و برخی صحیح و عادلانه است. شفاعت غلط، برهم زننده ی قانون و ضد آن است ولی شفاعت صحیح حافظ و تأئید کننده قانون است.
آیات و روایات زیادی از طریق شیعه و سنی وجود آن را اثبات می کند که خود بردو گونه است:
1- شفاعت "رهبری" یا شفاعت "عمل" که شامل نجات از عذاب و نیل به حسنات و حتی بالا رفتن درجات می شود.
2- شفاعت "مغفرت" یا شفاعت "فضل" که تأثیر آن در از بین بردن عذاب ها و مغفرت گناهان است و حداکثر ممکن است سبب وصول به حسنات و ثواب ها هم بشود، ولی بالا برنده ی درجه شخص نیست.
دراین فرصت به توضیح هر یک و ضرورت آن ها می پردازیم:
شفاعت رهبری
اعمال و کردارهایی که انسان در دنیا انجام می دهد، در جهان دیگر تجسم و تمثل پیدا می کند و حقیقت عینی آن ها جلوه گر می شود. در آخرت نه تنها اعمال، بلکه روابط نیز تجسم می یابند، روابط معنوی ای که در این جهان بین مردم برقرار است، در آن جهان صورت عینی و ملکوتی پیدا می کند. زمانی که کسی سبب هدایت دیگری می شود، رابطه ی رهبری و پیروی در میان آن دو، در رستاخیز به صورت عینی در می آید و هادی به صورت پیشوا و امام، و هدایت یافته به صورت پیرو و ماموم ظاهر می گردد. قرآن کریم می فرماید: «یَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» (اسراء /71)
روزی که هر مردمی را پیشوای ایشان می خوانیم. یعنی هر کس با پیشوای خود، یعنی همان کسی که عملا الگو و الهام بخش او بود محشور می شود و این امر در مورد رهبران ضلالت و کفر نیز مصداق دارد چنان که در مورد فرعون آمده است: فرعون در روز قیامت پیشاپیش اتباع و پیروانش حرکت می کند پس در آتش وارد شان می سازد. (هود/ 98)
پس فرعون، شفیع و واسطه ی قوم خود هم در دنیا و هم در آخرت است، او شفیعی است که در دنیا موجب گمراهی و ضلالت پیروانش شده و در آخرت واسطه ی رساندن آن ها به دوزخ و آتش است. وارد کردن آن ها به دوزخ در آن جهان عینا ظهور و تجسم وارد کردن آن ها در گمراهی در این جهان است.
در این معنای شفاعت است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) شفیع امیرالمومنین (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) است و هر امام شفیع امام و دیگر و شفیع شاگردان و پیروان خویش است و همه معصومین باید به شفاعت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برسند، در همین حساب است که حتی علما از کسانی که مورد تعلیم و هدایت ایشان قرار گرفته اند، شفاعت می کنند. به این ترتیب، سلسله ی مرتبط و پر انشعابی به وجود می آید که گروه های کوچک به گروه های بزرگتر می پیوندند و در رأس این سلسله حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) پیشاپیش همه می شتابد و دلیل این که در روایات داریم که امام حسین(علیه السلام) از خلف کثیری شفاعت می کند، این است که در این جهان مکتب امام حسین(علیه السلام) بیش از هر مکتبی موجب احیای دین و هدایت مردم شده است و بدین سان معلوم می شود که امام حسین(علیه السلام) شفیع کسانی است که از مکتب او هدایت یافته اند، نه کسانی که مکتبش را وسیله گمراهی ساخته اند. روایت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در همین معنا از شفاعت است که فرمود: "ان القرآن شافع مشفّع و ماحِّل مصدّق" قرآن کریم هم شفیع مومنان و نیکوکاران به سوی بهشت و هم حضم کافران و مجرمان به سوی جهنم است، چرا که آن را دست مایه ای برای ضلالت مردمان قرار دادند."یُضلّ به کثیراً و یهدی به کثیراً و ما یضلّ به الاّ الفاسقین" (بقره / 26) قرآن گروهی را گمراه می سازد و گروهی را هدایت می کند و جز بدکاران را گمراه نمی سازد.
شایسته است این نوع شفاعت را شفاعت رهبری بنامیم و می توان آن را شفاعت عمل نیز نامید زیرا عامل اساسی ای که در این جا موجب نجات یا بدبختی شده، همان عمل نیکوکار یا بدکار است و واضح است که اشکالات معروف شفاعت اصلا به این گونه از شفاعت وارد نمی شود.(2)
شفاعت مغفرت
دومین نوع شفاعت صحیح شفاعت در مغفرت و عفو و بخشیدن گناهان است و این معنا از شفاعت است که آماج اشکال ها و ایرادها قرار گرفته است و خواهیم دید که نه تنها ایرادی برآن نیست، بلکه از معارف عمیق الهی است.
ابتدا باید توجه کرد که برای نیل به سعادت علاوه بر جریان اعمال و گام هائی که خود انسان برمی دارد، جریان دیگری نیز هست که همان رحمت سابقه ی پروردگار است "یا من سبقت رحمة غضبة" (3) یعنی در نظام هستی ، اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگاری است، و کفر و فسق عارضی و غیر اصیل اند و همواره آنچه عارضی است به سبب جاذبه رحمت تا حدی که ممکن است برطرف می شود. وجود امدادهای غیبی و تأییدات رحمانی یکی از شواهد غلبه رحمت بر غضب است و مغفرت پروردگار و زایل ساختن عوارض گناه یکی دیگر از شواهد آن.
غلبه رحمت الهی در نظام هستی دو نمود فهم دارد: اصل تطهیر و اصل سلامت. در نظام هستی، یکی از جلوه های رحمت الهی نمود تطهیر است. دستگاه آفرینش دارای خصیصه شست و شو و تطهیر است که از نمونه های بارز آن عمل گیاهان در تصفیه هوا و عمل باکتری ها در تجربه لاشه موجودات مرده و مدفوعات موجودات زنده است. همان گونه که در قوانین عالم طبیعت مظاهری از تطهیر و تصفیه هست در معنویات نیز مصادیقی برای آن یافت می شود. مغفرت و محو عوارض سوء گناه از این قبیل است، مغفرت یعنی شست و شوی دل ها و روان ها – تا حدی که قابل شست و شو باشند. از عوارض و آثار گناه هر چند که برخی دل ها قابلیت پاکیزه شدن را مطلقاً از دست می دهند و قرآن از آن به "مهر زده شدن بردل ها" تعبیر می کند.
از طرف دیگر، از شواهد غلبه رحمت بر غضب در نظام هستی این است که همواره در جهان اصالت از آن سلامت و صحت است و مرض ها و بیماری ها استثنایی و اتفاقی اند. در ساختمان هر موجود زنده، قدرتی هست که به نفع سلامت او فعالیت می کند که وجود گلبول های سفید در خون یا خاصیت ترمیم کنندگی در بدن از مصادیق آن به شمار می روند. از نظر دینی هر نوزادی با فطرت پاک به دنیا می آید، کل مولود یولد علی الفطره....(4) در سرشت هر موجودی که از مسیر اصلی خود منحرف شده، کششی وجود دارد که او را به سوی حالت اولیه باز می گرداند همه ی این موارد شواهدی از چیرگی رحمت برغضب است و وجود مغفرت نیز ناشی از همین اصل است.پس اصل مغفرت، یک پدیده استثنایی نیست، یک فرمول کلی است که از غلبه رحمت در نظام هستی نتیجه شده است. از این جا معلوم می شود که مغفرت الهی عام است و همه موجودات را در حدود امکان و قابلیت آن ها فرا می گیرد و برای رستگاری همه ی رستگاران مؤثر است "هر کس که در آن روز عذاب از او برداشته شود مشمول رحمت خدا قرار گرفته است" (انعام / 16). پس اگر رحمت نباشد، عذاب از احدی برداشته نمی شود. رمز مغفرت خواهی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و سایر انبیاء و ائمه (علیهم السلام) نیز در همین عمومیت و مشمول اصل مغفرت است و در حقیقت می توان گفت هر کس مقرب تر است از این اصل بیشتر استفاده می کند.
اما مغفرت الهی چه ربطی به شفاعت دارد؟ باید گفت مغفرت نیز مانند هر رحمت دیگری دارای نظام و قانون است و همانند هر رحمت دیگری از طریق نظام واسطه ها به انسان ها می رسد. همان گونه که رحمت وحی بدون واسطه انجام نمی شود و همگان به نبوت مبعوث نمی شوند رحمت مغفرت هم باید از طریق نفوس انسان های کامل به گناهکاران برسد و اگر فرضاً دلیلی نقلی بر شفاعت نبود، ناچار بودیم از راه عقل و براهین قطعی همچون برهان امکان اشرف و نظام داشتن هستی، به آن قائل شویم. (5)
پس شفاعت، همان مغفرت الهی است که وقتی به خود خدا اسناد داده شود "مغفرت" نامیده می شود و وقتی به واسطه های رحمت منسوب شود "شفاعت" خوانده می شود و واضح است که هر شرطی برای مشمول مغفرت هست، برای مشمول شفاعت نیز هست، یعنی همان قابلیت داشتن شخص . قرآن کریم سعه رحمت پروردگار را از زبان حاملین عرش چنین بیان می کند: "پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته است پس بیامرز آنان را که به سوی تو باز آمده اند و راه تو را پیروی نموده اند و آنان را از عذاب دوزخ حفظ فرما" (غافر/7) از این آیه کریمه می توان هم نامحدود بودن رحمت خدا را فهمید و هم شرط اساسی لیاقت برای استفاده از مغفرت را. (6)
خلاصه سخن..
از جمع بندی مباحث چنین استفاده می شود که شفاعت دو قسم است: شفاعت رهبری که مبنای آن همان تجسم اخروی رابطه ی رهبر با پیرو در این جهان است، و شفاعت مغفرت که ناشی از اصل غلبه رحمت بر غضب و در واقع نظامی است که براساس آن، مغفرت الهی به گناهکاران می رسد و ضرورتش از همان حیث است که خداوند نظامی در عالم هستی قرار داده که همه امور از طریق اسباب و علل خاص خود انجام می شوند، از جمله مغفرت الهی.
پی نوشت ها:
1- محمد بن مسعود بن عیاش، تفسیر عیاشی، ج1، ص2
2- شهید مطهری، عدل الهی، ص230-226
3- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج91، ص239
4- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج2، ص88
5- علامه طباطبایی، ترجمه ی تفسیر المیزان، ج1، ص279-227
6- شهید مطهری، عدل الهی، ص237-230
جعفری
بخش اعتقادات شیعه تبیان
ملاک مشروعیت حکومت چیست؟
درباره ی ملاک مشروعیت حکومت، دیدگاههای متعددی وجود دارد. در اینجا به چند نظریه مشهور به صورت گذرا اشاره می کنیم:
1- نظریه قرار داد اجتماعی: این نظریه مشروعیت حکومت را از قرارداد اجتماعی می داند؛ بدین معنا که بین شهروندان و دولت قراردادی منعقد شده که براساس آن، شهروندان خود را ملزم به پیروی از دستورهای حکومت می دانند؛ در مقابل حکومت هم متعهد است که امنیت، نظم و رفاه شهروندان را فراهم سازد. در اینکه طرفین قرارداد اجتماعی چه کسانی هستند نظرات متفاوتی اظهار شده، که یکی از آنها این است که یک طرف قرارداد شهروندان هستند و طرف دیگر حاکم یا دولت. نظریه دیگر این است که بین خود شهروندان این قرارداد منعقد می شود.
2- نظریه رضایت: رضایت شهروندان معیار مشروعیت است؛ یعنی وقتی افراد جامعه به حکومتی راضی بودند اطاعت از دستورهای حکومت بر آنان لازم است. رضایت افراد باعث می شود آنان خود را به الزام سیاسی وادار کرده، حکومت حق دستور دادن بدانان را پیدا می کند.
3- نظریه اراده عمومی: اگر همه ی مردم یا اکثریت آنان خواهان حاکمیت کسانی باشند، حکومت آنان مشروع می شود، معیار مشروعیت، خواست عمومی مردم است.
4- نظریه عدالت: اگر حکومتی برای عدالت تلاش کند، مشروع است. عدالت است که زاینده ی الزام سیاسی است.
5- نظریه سعادت یا ارزشهای اخلاقی: مشروعیت یک حکومت در گرو آن است که حکومت برای سعادت افراد جامعه و برقراری ارزشهای اخلاقی تلاش کند. دلیل اینکه مردم ملزم به پیروی از حکومت اند، این است که حکومت به دنبال سعادت آنان است.
6- نظریه مرجعیت امر الهی یا حکومت الهی: معیار مشروعیت یک حکومت، حق الهی و امر اوست حکومت دینی در واقع براساس همین نظریه است.
توضیح هر کدام از این نظریات در کتب فلسفه سیاسی ذکر شده است. ما به اختصار به نقد و بررسی این نظریات می پردازیم.
این شش نظریه را می توان به سه محور اساسی برگرداند؛ خواست مردم، عدالت یا مطلق ارزشهای اخلاقی، و حکومت دینی (الهی).
خواست مردم
طبق سه نظریه ی نخست، معیار مشروعیت، خواست مردم است. اگر معیار مشروعیت خواست مردم باشد، لازمه اش آن است که اگر مردم حکومتی را نخواستند آن حکومت نامشروع باشد - هر چند آن حکومت در پی مصالح مردم باشد – و اگر مردم خواستار حکومتی بودند آن حکومت مشروع گردد هر چند برخلاف مصالح مردم حرکت کند و ارزشهای اخلاقی را رعایت نکند.
در اینجا باید ریشه یابی کرد که پایه و اساس ارزشهای اخلاقی چیست؟
در قرون اخیر گرایشی در فلسفه اخلاقی پدید آمده که پایه و اساس ارزشهای اخلاقی را خواست مردم می داند (پوزیتویسم اخلاقی). براساس این گرایش همیشه خواست مردم و ارزشهای اخلاقی همسان و همسویند و هیچ اختلافی با هم پیدا نمی کنند. وقتی حکومتی مورد خواست مردم بود، لزوماً آن حکومت رعایت کننده ارزشهای اخلاقی خواهد بود.
ولی باید دانست گرایشهای دیگری در فلسفه اخلاق نیز هست، از جمله "فلسفه اخلاقی اسلام" که معتقد است بین خواست مردم و ارزشهای اخلاقی، همیشه همخوانی نیست براساس این گرایش اشکال فوق مطرح خواهد شد.
اگر اکثریت جامعه حکومتی را خواستند، تکلیف اقلیتی که چنین حکومتی را نمی خواهند چه می شود؟ چرا این اقلیت ملزم به اطاعت از اوامر حکومت باشند؟! این اشکال بسیار جدّی است و در برابر دموکراسی به معنای "حکومت اکثریت" بسیار منطقی جلوه می کند.
همین طور است اگر افرادی موافقت مشروط به حکومتی داشته باشند، ولی حکومت به آن شرط عمل نکند؛ آیا این حکومت مشروعیتی خواهد داشت و آن افراد التزامی به آن حکومت پیدا خواهند کرد؟
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع:
محمد تقی مصباح یزدی، مشکات هدایت، ص26-24
الگوی شیعه در کار و تولید
اصل کار، امری مقدس و انسانی است و برای هر انسانی در هر سطح و درجه ای که باشد، وظیفه ای مهم است. تقسیم روزی به وسیله خداوند، از کانال حرکت و تلاش آدمی صورت می گیرد و گرنه با توقف در اطاقی دربسته و بدون کار و تلاش، چیزی نصیب انسان نخواهد شد. شیعه براساس جهان بینی خود، ابر و باد و مه و خورشید را در کار و نظام آفرینش در حرکت و تلاش می داند و بدین معتقد است که کار، اساس بر پایی نظام است و انسان اگر بخواهد، به عنوان جزئی از نظام هستی و هماهنگ با حرکت و چرخش پدیده ها باشد، باید تن به کار و فعالیت دهد.
از ما خواستند با حرکت و کوشش خود، زمین را آباد کنیم. انشأ کم من الارض و استعمر کم فیها.1 دعوت این است که همه آنچه در زمین است برای آدمی خلق شده است. خلق لکم ما فی الارض جمیعاً2 و نیز همه آنچه در آسمان ها و کرات است، مسخر و رام انسان است، نسخر لکم ما فی السموات ...3 و بدین سان، زمینه برای دستکاری، تغییر و تبدیل وجود دارد.
درجه ها و رتبه ها، چه در بعد مادی و چه در جنبه غیرمادی، در گرو عمل است، و لکل درجات مما عملوا4.
سفارش این است که از تنبلی و بی حالی بپرهیز که این دو، کلید هر شر و بد بختی است.
الگوی کار
تشیّع، الگوی کار را نخست در بعد تکوین از طبیعت می گیرید، از گردش افلاک، از سیر و تلاش پدیده ها، از دستگاه درونی خود،و فی انفسکم افلا تبصرون 5 و از آفرینش آسمان ها و زمین و ورزش بادها و حرکت ابرها و... ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف الیل و النهار و القلک اللتی تجری فی البحر تصریف الریاح و السحاب المسخر و...6
در بعد تشریع و عالم انسانی، الگوی خود را از حضرت معصومین، از پیامبر و علی از امام باقر و صادق علیهم السلام می گیرد که آنان در عین داشتن وظایف و مسئولیت های سنگین هدایت، از کار و تلاش در مزرعه و در تولید غافل نبوده اند. آنان اصل کار و تلاش بودند و این ضابطه عظیم خلقت را مد نظر داشتند که خداوند، سرنوشت هیچ قوم و گروهی را تغییر ندهد، مگر آن گاه که خود در آن تغییر و تحولی پدید آورند. ان لا یغیر ما یقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم.7
در داستان امام علی علیه السلام آمده است که در مزرعه کار می کرد، درختکاری داشت، مدتی شغل سقائی داشت، چاه کنی داشت و گاهی به صورت روز مزد و حتی کارمزد، عمل می کرد. در مورد امام صادق علیه السلام و امام باقر علیه السلام آمده است که در عین عدم توانایی به کار، به مزرعه می رفتند و با بیل زمین می کند ند و مزرعه را آبیاری می کردند و حتی حاضر نبودند که کار خود را به دیگران واگذار کنند. اگر برده ای هم داشتند، همدوش با او در وسط آفتاب تلاش می کردند.8 و وضع به همین گونه بود و در مورد دیگر امامان و حتی حضرت فاطمه زهرا علیهما السلام با اینکه کار و اشتغال نداشت، اما برای دیگران گندم آرد می کرد و نخ ریسی داشت و...
اینان حتی در مواردی کار می کردند تا بتوانند برای دیگران زندگی بسازند و بساط آنان را رونق بخشند. از محل کار و کسب خود، زندگی دیگران را سامان می دادند. برای دیگران کار درست می کردند و یا انگیزه کار و تلاش را در آنان زنده می کردند و از این طریق، سعی داشتند که آنان را از خطرات بی کاری دور و بر کنار دارند. رسول خدا به هنگامی که جوانی را می دید، از کارش سوال می کرد و اگر متوجه می شد که او بی کار است و تن به کار نمی دهد، می فرمود: آه که از چشمم افتادی!9
پی نوشت ها:
1- آیه 61/هود
2- آیه 29/بقره
3- آیه 20/لقمان
4- آیه 19/احقاف
5- آیه 21/ذاریات
6- آیه 164/بقره
7- آیه 11/رعد
8- به کتب مربوط به زندگی آنان مراجعه شود، مثل، در مکتب امام امیرالمومنین، در مکتب فجر دانش ها، در مکتب...
9- جوان گفتار فلسفی
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع:
- دکتر علی قائمی، چرا تشیع؟، ص 239 – 237
شرایط و خصایص امام معصوم علیه السلام
امام در بینش شیعی فردی است بی همتا در علم و معرفت، از همگان زبده تر و در کردار و اخلاق، نمونه و لایق الگو شدن برای همگان در امر دین. او ادامه دهنده راه نبوت است و در خط فکری و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی برای همگان درس آموز است و بدین جهت باید برای آنان صفات و خصایصی قائل شد که وجه اکمل آن را در شخص پیامبر می بینیم.
ملاحظه و تعمق در صفات زمامداران پس از پیامبر، این نوید را به ما می دهد که در بین خلفای راشدین، سمبل و زبده همه گونه صفات و شرایط عالیه علمی و اخلاقی، وجود علی(علیه السلام) بوده و بعد از او در وجود فرزندان او متمثل شده و دیگران چنان صفات را واجد نبوده اند. دعوی ما بر اساس مستندات شیعی نیست، بلکه براساس اسناد و روایاتی است که از اهل سنت، که آن نیز در کتب صحیح آن ها نقل شده است.2
صفات آنان
اینکه امامان واجد چه صفاتی باشند؟ سوالی است با دامنه وسیع از پاسخ. بخشی از آن ها در قالب صفات کلی انبیاست، از آن بایت که آنان بمانند پیامبر، شهید و شاهد و خلیفه خدا در زمین اند و طبعاً باید خط و راه خدا را در زمین برای بشر پیاده کنند، بخشی هم صفات دیگر که در زیر به آن ها اشاره می شود.
1- صفات کلی: باید از جنس بشر باشند تا امکان ارتباط متقابل بین آنان و مردم باشد و اینکه حجت خداوند بر خلق تمام شود و افراد عذری در انجام وظایف و ترک گناه نداشته باشند.
- نقص خلقی نداشته باشند که مورد مسخره و مضحکه مردم قرار گیرند و هم ناتوانی شان سبب آن نشود که در انجام وظایف نبوت و رساندن بار سنگین امانت الهی به مقصد باز بمانند.
- دچار نقص خلقی (اخلاقی) نباشند که در این صورت نخواهند توانست معرف خلق و خوی الهی بوده و مردم را به سوی مقصد الهی هدایت کنند. ضمن اینکه اشکالات خلقی سبب زدگی مردم از انسان شده و در امر دین دست را از دامن امامان (یا پیامبران) کوتاه می کند.
2- تفوق علمی: آری امام برای هدایت و ارشاد مردم نیاز به علم و آگاهی دارد و در این عرصه باید از دیگر افراد امت ارجح باشد تا در برابر مسائل مبهم در نماند و آنچه که در این باب در خور ذکر است، عبارتند از:
- اعلم بودن مطلق:
پیامبر فرمود «پاکان و نیکان من از همان کودکی اعلم مردمند و در بزرگی نیز همان اعلمیت برای آنان است، به آنان چیزی نیاموزید که خود از شما اعلمند. شما را از باب هدایت قرآن بیرون نمی برند و در باب گمراهی شما را وارد نسازند.»1
- آگاهی از علم خداوند:
پیامبر فرموده اند: «نحن شجرة العلم... و نحن خزان علم الله و نحن معادن و حی الله»2 ما درخت علمیم... ما خزانه داران علم خداوندیم و ما معدن های وحی الهی هستیم. در عبارت دیگری آمده: ما زبده و متخصص علم خدا و زبان ترجمه و گویای وحی او و از ارکان توحید و جایگاه راز اوئیم. و نحن عیبة علمه و نحن تراجمة وحیه و نحا ارکان توحیده و نحن موضع سرّه.3
- آگاهی به زبان همه:
زبان مردم از مناطق مختلف، زبان پرنده و حیوان و حتی زبان هر چیز ذی روحی را باید بداند و آن کس که واجد این صفات نباشد؛ امام نیست. ان الامام لا یخفی علیه کلام احد من الناس و لاطیر و لا بهیمة و لا شیء فیه الروح- ممن لم یکن هذالخصال فیه فلیس هو بامام.4
در سخنی از امام رضا (علیه السلام) آمده است که زبان پرندگان را می دانیم و از هر چیزی مقداری به ما داده اند. علمنا منطق الطیر و اوتینا من کلی شیء5
- علم گذشته و آینده:
امام صادق علیه السلام فرمود: اللهم یا من اعطاء علم ما مضی و ما بقی و جلعنا ورثة الانبیاء و ختم من الاهم السابقة و خصّنا بالوصیة6. بار خدای، ای که علم گذشته و آینده را به ما عطا کرده ای و ما را از ورثه انبیاء قرار داده ای، امت های گذشته را به این امت خاتمه داده ای و ما را به وصیت ممتاز گردانیده ای. البته امام صادق علیه السلام فرمود: امام اگر بخواهد می داند ان الامام اذا شاء ان یعلم علم و کلاً امام دانایی است که «نمی دانم» او را در بر نمی گیرد، الامام عالم لایجهل.1
3- عصمت:
پیامبران و به تبع شان ائمه و جانشینان باید معصوم باشند. عصمت ملکه ای است. در آنان که سبب تملک آنان در حین گناه است. آن را لطفی از جانب خدا بر بندگان دانسته اند که مانع ارتکاب جرم و گناه می شود، چه عمداً و چه سهو لطف من الله یقبضها علی الملک عباده و اقضی عند یمتنع من ارتکاب الآثام و الجرائم عمداً و سهواً. در عبارت دیگر از امام صادق علیه السلام می خوانیم: الامام المطهر من الذنوب و المبرا عن العیوب المخصوص بالعلم الموسوم بالحلم نظام الدین و عز المسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین.2
در مورد عصمت سه نظر است: نظری که از زمان نبوت (امامت) برای فرد ایجاد می شود، نظری که در حین با بیان حکم متوجه امام یا پیامبر است و نظر سومی که امام یا پیامبر را از ابتدای زندگی تا پایان آن شامل و در بر می گیرد که دید شیعه همین صورت اخیر است.3 و این امر ایجاب می کند که تولی و تبری داشته باشد، هم قولی و هم فعلی، مگر در حال تقیه و فشارهای هدر دهنده نیروی حق: الشیعة یقولون بعصمة الائمة من الکبائر و الصفائز و القول بالتولی و التبری قولاً و عقلاً الا فی حال التقیة اذا خافوا بطش ظالم.4
به خاطر عصمت مسأله تقوی، خشیت از خدا و طهارت ظاهر و باطن به وجود می آید که ریشه آن در طهارت نفس است: المطهرة من الذنوب .
پی نوشت ها:
1- شیخ مفید، رسائل، ص 3
2- ابن ابی الحدید ، ترجمه نهج البلاغه، ج 1، ص 276
3- صدوق، امالی، ص 252
4- ینابیع الموده، ج 3، ص 359
5- حمیری، قرب الاسناد، ص 339
6- بصائرالدرجات، ص 346
7- کلینی، کافی، ج 1، ص 258
8- صفائی، نبوت عامه، ص 3
9- فرید وجدی ، دائرة المعارف
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع:
- دکتر علی قائمی، چرا تشیع ؟ ، ص 70-
وظیفه حاکم اسلامی هنگام از دست دادن مقبولیت
از دیدگاه اعتقادی ما "مقبولیت" با "مشروعیت" تلازمی ندارد، یعنی "مشروعیت" ولایت فقیه، که ادامه ولایت معصومان است منوط به "مقبولیت" آن نیست، و "مقبولیت" فقط به حکومت دینی عینیت می بخشد، زیرا حاکم دینی حق استفاده از زور برای تحمیل حاکمیت خویش را ندارد.
براین اساس منحصراً باید گفت: اگر مقبولیت حاکمیت ولی فقیه از دست برود مشروعیتش از دست نمی رود بلکه تحقق حاکمیت و پیاده شدن آن با مشکل مواجه می گردد. پیش از پرداختن به جواب تفصیلی باید گفت: فرض مطرح شده در سؤال در زمان ما واقع نشده است و آنچه در نوشته ها و سخنان دگراندیشان برون مرزی یا مقلدان آنها – مبنی برعدم مقبولیت نظام اسلامی در میان مردم – ادعا می شود فقط برای ایجاد جو کاذب است.
در زمان حیات امام راحل بارها از سوی مخالفان جمهوری اسلامی تبلیغ می شد مردم ایران به دلیل مشکلات اقتصادی ناشی از جنگ و محاصره اقتصادی از جمهوری اسلامی بریده اند ولی ما شاهد بودیم در همان اوضاع مردم به طور گسترده در صحنه حاضر می شدند و از هیچ فداکاری دریغ نمی کردند. پس از رحلت حضرت امام جریان اجتماعی همان شکل و جهت را حفظ کرده از این رو پشتیبانی مردم از نظام اسلامی و رهبری آن از سوی مردم نیست.
احتمال عدم مقبولیت نظام اسلامی از سوی مردم به دو صورت متصور است:
اول: مردم به هیچ روی حکومت دینی را نپذیرند، در این صورت اگر فرض کنیم امام معصوم یا فقیه دارای شرایط حاکمیت در جامعه باشد، به اعتقاد ما او از جانب خدا حاکم و والی است، ولی حکومت دینی تحقق نخواهد یافت، زیرا شرط تحقق حکومت دینی پذیرش مردم است. نمونه بسیار روشن این فرض، 25 سال خانه نشینی حضرت علی (علیه السلام) است ایشان از سوی خدا به ولایت منصوب شده بودند. ولی حاکمیت بالفعل نداشتند زیرا مردم با آن حضرت بیعت نکردند.
دوم: این است که حاکمیت شخصی که دارای حق حاکمیت شرعی است به فعلیت رسیده باشد، ولی پس از مدتی عده ای به مخالفت با او برخیزند.
این فرض خود دو حالت دارد:
یکی اینکه مخالفان گروه کمی هستند و قصد براندازی حکومت شرعی را – که اکثر مردم پشتیبان آن هستند – دارند، شکی نیست در این حال، حاکم شرعی موظف است با مخالفان مقابله کند و آنان را به اطاعت از حکومت شرعی وادار کند. نمونه ی روشن این مورد برخورد خونین حضرت امیر(علیه السلام) با اصحاب جمل، صفین، نهروان و غیره بود و در زمان کنونی برخورد جمهوری اسلامی با منافقان و گروههای الحادی محارب از همین گونه است زیرا روانیست حاکم شرعی با مسامحه و تساهل راه را برای عده ای که به سبب امیال شیطانی قصد براندازی حکومت حق و مورد قبول اکثر مردم را دارند، باز بگذارد.
صورت دوم – از این فرض – این است که بعد از تشکیل حکومت شرعی مورد پذیرش مردم اکثریت قاطع آنها مخالفت کنند، مثلا بگویند: ما حکومت دینی را نمی خواهیم. با توجه به جواب اجمالی پیش باید گفت: در این حال حاکم شرعی هنوز شرعا حاکم است ولی با ازدست دادن مقبولیت خویش قدرت اعمال حاکمیت مشروعش را از دست می دهد.
تنها در صورتی مشروعیت حکومت دینی از دست می رود که او یکی از شرایط لازم حاکمیت شرعی را از دست بدهد، ولی در غیر این صورت مشروعیت باقی است.
شاید بتوان دوران امامت امام حسن مجتبی(علیه السلام) و درگیری ایشان با معاویه و فرار سران سپاه آن حضرت به اردوگاه معاویه را نمونه ای از فرض اخیر دانست. تاریخ نشان داد حضرت به علت پیروی نکردن مردم از ایشان عملا حاکمیتی نداشتند و مجبور به پذیرش صلح تحمیلی شدند ولی مردم هم مکافات این بدعهدی و پیمان شکنی خود را دیدند و کسانی برآنان مسلط شدند که دین و دنیای آنها را تباه کردند.
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع:
آیه الله مصباح یزدی، مشکات هدایت، ج1، ص35-34
ملاک مشروعیت حکومت در اسلام!
مقدمتاً باید گفت وقتی می خواهیم مسأله ای را از دیدگاه اسلام بررسی کنیم، از آن رو که اسلام به مذاهب متعدّدی منشعب شده، و مشهورترین آن مذهب شیعه و سنی است، باید حداقل دیدگاه این دو مذهب ارائه گردد. گاه شیعه و سنی در یک مسأله اتفاق نظر دارند، ولی گاه این دو مذهب از هم جدا می شوند و بالاخره ممکن است حتّی میان علمای شیعی در یک مسأله وحدت نظر وجود نداشته باشد.
در معیار مشروعیت حکومت، شیعه و سنی متفقند که: اگر خدا کسی را برای حکومت تعیین کند، حکومت او مشروعیت دارد و او دارای حق حاکمیت است؛ زیرا براساس بینش اسلامی همه ی جهان ملک مطلق خداست و همه چیز از آن اوست. هیچ کس حق تصرف در چیزی را ندارد مگر با اجازه خدایی که مالک حقیقی همه است. حکومت برانسانها هم در اصل حق خداست و از شؤون ربوبیّت اوست. هیچ کس حق حاکمیت بردیگری را ندارد مگر آنکه از طرف خدای متعال مأذون باشد؛ یعنی حکومت کسی که از طرف خدا نصب شده باشد، مشروع است.
حکومت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بهترین نمونه حکومت دینی
یک مصداق از این حکومت که مورد قبول شیعه و سنی است- حکومت رسول الله (ص) است همه ی مسلمانان اتفّاق نظر دارند حکومت رسول الله (ص) به دلیل نصب الهی، مشروع بوده است.
از نظر اهل تسنن بجز رسول الله کس دیگری از سوی خدای متعال به حکومت نصب نشده است، ولی شیعیان معتقدند پس از رسول الله (ص) امام معصوم نیز از سوی خدای متعال به حکومت منصوب شده اند. باید توجه داشت ولایت و حکومت معصومان پس از رسول خدا – به واسطه ی نصب رسول الله نیست، بلکه اگر رسول خدا، حضرت علی (ع) را به عنوان جانشین خویش معرفی کرده اند، ابلاغ تعیین الهی بوده است. حضرت علی (ع) از طرف خدا برای ولایت و حکومت منصوب شده بود. درباره دیگر امامان نیز همین گونه است. لیکن مطلب دیگری که مطرح است این است که:
آیا از جانب خدا کسی در زمان غیبت معصوم برای حکومت نصب شده است؟
آنچه از روایات موجود در کتابهای روایی شیعی استفاده می شود این است که در زمان غیبت، فقیهی که واجد شرایط مذکور در روایات باشد، حق حاکمیت دارد و به تعبیر برخی روایات از طرف معصومان به حکومت نصب شده است. مشروعیت حکومت فقهاءزائیده نصب عام آنان از سوی معصومان است که آنان نیز منصوب خاص از جانب خدای متعال هستند.از نظر شیعه به همان معیاری که حکومت رسول الله مشروعیت دارد حکومت امامان معصوم و نیز ولایت فقیه در زمان غیبت مشروعیت خواهد داشت؛ یعنی مشروعیت حکومت هیچ گاه مشروط به رأی انسانها نبوده بلکه امری الهی و با نصب او بوده است.
تفاوت نصب امامان معصوم با نصب فقها در این است که معصومان به صورت معین نصب شده اند، ولی نصب فقها عام بوده و در هر زمانی برخی از آنها مأذون به حکومت هستند.
مشروعیت حکومت از دیدگاه اهل تسنن
از دیدگاه اهل تسنن – که بجز رسول الله هیچ کس از طرف خدا منصوب نشده است – حکومت چگونه، مشروعیت می یابد؟ در جواب باید گفت: سه راه برای مشروعیت حکومت وجود دارد؛ اول: اجماع مسلمانان برای حکومت یک فرد؛ دوم: نصب توسط خلیفه ی قبلی. سوم: تعیین اهل حّل و عقد. راه سوم معروفترین راه حصول مشروعیت از نظر اهل تسنن است و مقصود از آن این است که اگر بزرگان مسلمانان – که اهل نظر و رأی هستند – اجماع کنند و کسی را برای حکومت معیّن نمایند، حکومت او مشروعیت خواهد داشت.
برخی دیدگاه اهل تسنن در مسأله مشروعیت حکومت را با دموکراسی غربی یکسان دانسته و حتی از این راه خواسته اند اسلام را پیشتاز دموکراسی بدانند.
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع:
آیه الله مصباح یزدی – مشکات هدایت – ج1، ص28-27
نقش مردم در حکومت اسلامی چیست؟
نقش مردم در دو جنبه قابل بررسی است: یکی در مشروعیت بخشیدن به حکومت اسلامی و دیگری در عینیت بخشیدن به آن.
به اتفاق نظر مسلمانان مشروعیت حکومت رسول الله از سوی خدای متعال بوده است؛ یعنی خدا حق حکومت را به ایشان عطا فرمود و رأی و نظر مردم هیچ نقشی در مشروعیت حکومت آن حضرت نداشت.ولی در تحقق حکومت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقش اساسی از آن مردم بوده، یعنی آن حضرت با یک نیروی قهری حکومت خویش را برمردم تحمیل نکرد، بلکه خود مسلمانان از جان و دل با پیامبر بیعت کرده، با رغبت حکومت نبوی را پذیرا شدند. کمکهای بی دریغ مردم بود که باعث تحکیم پایه های حکومت پیامبر گشت.
در مورد مشروعیت حکومت امامان معصوم میان اهل تسنّن و شیعیان اختلاف نظر وجود دارد. اهل تسنن براین عقیده اند که حکومت هر کس – بجز رسول الله – با رای مردم و بیعت آنان مشروعیت می یابد. آنها معتقدند اگر مردم با حضرت علی (علیه السلام) بیعت نکرده بودند، حکومت آن حضرت نامشروع بود. ولی شیعیان معتقدند مشروعیت حکومت ائمه معصومین با نصب الهی است، یعنی خدای متعال است که حق حکومت را به امامان معصوم واگذار کرده است، و پیامبر اکرم نقش مبلّغ را در این زمینه داشته اند. از این رو علی(علیه السلام) با اینکه از سوی خدا به امامت و رهبری جامعه منصوب شده بود و حکومت ایشان مشروعیت داشت ولی 25 سال از دخالت در امور اجتماعی خودداری کرد، زیرا مردم با ایشان بیعت نکرده بودند. ایشان با توسل به زور حکومت خویش را برمردم تحمیل نکرد. در مورد دیگر ائمه نیز همین سخن درست است.
حکومت اسلامی در عصر غیبت
درباره حکومت در زمان غیبت معصوم باید گفت:
از آنجا که در نظر اهل تسنن زمان حضور امام معصوم با زمان غیبت تفاوتی ندارد – زیرا آنها امامت بعد از پیامبر را آن گونه که در شیعه مطرح است قبول ندارند – مشروعیت حکومت با رأی مردم است؛ یعنی اهل سنت معتقدند با رأی مستقیم مسلمانان یا تعیین خلیفه ی قبلی و یا با نظر شورای حلّ و عقد حکومت یک شخص مشروعیت می یابد. فقهای شیعه – به جز معدودی از فقهای معاصر – بر این باورند که در زمان غیبت "فقیه" حق حاکمیت دارد و حکومت از سوی خدا به وسیله امامان معصوم به فقها واگذار شده است. پس در زمان غیبت – مشروعیت حکومت از سوی خداست نه از سوی آرای مردم. نقش مردم در زمان غیبت فقط عینیت بخشیدن به حکومت است، نه مشروعیت بخشیدن به آن.
برخی خواسته اند نقش مردم در حکومت اسلامی – در زمان غیبت – را پررنگ تر کنند، از این رو گفته اند آنچه از سوی خدا توسط امامان معصوم به فقها واگذار شده، ولایت عامه است، یعنی نصب فقها همانند نصب معصومان برای حکومت و ولایت نیست، زیرا نصب امامان به گونه ای خاص و معیّن بوده است فقها به عنوان کلی به ولایت منصوب شده اند و برای معیّن شدن یک فقیه و واگذاری حکومت و ولایت به او باید از آرای مردم کمک گرفت، پس اصل مشروعیت از خداست، ولی تعیین فقیه برای حاکمیت به دست مردم است. این نقش افزون بر نقشی است که مردم در عینیت بخشیدن به حکومت فقیه دارند.
در مقام نقد و بررسی این نظریه باید گفت: یا مقصود گوینده این است که در زمان غیبت حکومت فقیه مشروعیت تلفیقی دارد، بدین معنا که مشروعیت ولایت فقیه به نصب الهی و نیز رأی مردم است، و به تعبیر دیگر: رأی مردم همراه با نصب الهی جزء تعیین کننده برای مشروعیت حکومت فقیه است، و یا اینکه مقصود این است که عامل اصلی مشروعیت حکومت فقیه در زمان غیبت نصب الهی است ولی خداوند شرط کرده است تا آرای مردم نباشد فقیه حق حاکمیت ندارد، یعنی رأی مردم شرط مشروعیت حکومت فقیه است نه جزء دخیل در آن.
به هر صورت که بخواهیم نظر مردم را در مشروعیت دخالت بدهیم، با این اشکال مواجه می شویم که آیا حاکمیت حق مردم بود تا به کسی واگذار کنند؟ پیشتر گفتیم حاکمیت فقط حق خداست، و امامان معصوم از سوی خدا حق حاکمیت برمردم یافته اند. اگر نظر مردم در مشروعیت حکومت دخالت داشته باشد، باید هر زمان که مردم نخواستند فقیه حاکم باشد، حکومت او نامشروع باشد، ولی گفتیم که فقیه در زمان غیبت حق ولایت دارد این حق با موافقت مردم تحقق عینی می یابد. افزون براین، لازم می آید که در صورت عدم موافقت مردم ، جامعه اسلامی بدون حکومت مشروع باشد.
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع: آیه الله مصباح یزدی، مشکات هدایت، ج1، ص 30-29
اگر مشروعیت حکومت از خداست انتخابات چرا؟
شایسته است ابتدا به چند نظریه اشاره کنیم که معتقدند آرای مردم باید در حکومت دینی نقش داشته باشد.
1- برخی می گویند: حکومت با "لیبرالی" است توسط آرای مردم مشروعیت پیدا می کند، و یا "فاشیستی" است و در آن مردم هیچ دخالتی ندارند. در نظام اسلامی باید آرای مردم را معتبر بدانیم تا انگ فاشیستی به نظام زده نشود.
2- معدودی از فقهای معاصر شیعه به عنوان احتمال گفته اند: در زمان غیبت معصوم، مشروعیت حکومت منوط به آرای مردم است.
3- برخی معتقدند: چون از طرف خدا برای حکومت – در زمان غیبت – حکمی صادر نشده و امر و نهی ای به ما نرسیده است یعنی امر حکومت در عصر غیبت مسکوت مانده است پس این امر به مردم واگذار شده و آنان باید به حاکمیت شخص و یا اشخاصی نظر بدهند یعنی نظر و رأی مردم نقش تعیین کننده در مشروعیت نظام دارد.
4- گروهی می گویند: چون توسط خدا به کسی حق حاکمیت اعطا نشده است، خود مردم باید تصمیم بگیرند زیرا مردم برجان و مال خویش مسلط هستند (الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم): مردم حاکمیت را – که حق آنان است – به شخصی واگذار می کنند و یا او را وکیل خود می گردانند – تفاوت "توکیل" با "تفویض" این است که در اولی حق تجدید نظر داریم، ولی در تفویض نمی توانیم از رأی خود برگردیم – پس مشروعیت حاکمیت در هر دو صورت، به آرای مردم است.
در نقد نظریه نخست باید گفت: به چه دلیل حکومت باید در دو شکل یاد شده منحصر باشد؟!
ما شکل سوّمی از حکومت را می شناسیم که در آن مشروعیت با آرای مردم به دست نمی آید، بلکه مشروعیت آن با حکم الهی است، در همان حال هیچگونه تحمیلی هم برمردم وجود ندارد، زیرا توسل به زور برای دستیابی به حکومت مورد نیاز ما روا نیست.
درباره ی نظریه دوم باید توجه کرد اکثریت فقهای شیعه مشروعیت حکومت در زمان غیبت را از ناحیه خدا می دانند، اگر چه پذیرش و بیعت مردم باعث عینیت بخشیدن به حکومت دینی خواهد شد. و اگر مشروعیت بسته به آرای مردم باشد اشکالاتی پیش خواهد آمد که در نقد نظریات دیگر مطرح می شود.
در باره نظریه سوم باید گفت: خدای متعال در مورد حکومت در عصر غیبت سکوت نکرده است، متون دینی می گویند: مردم در زمان غیبت باید تحقیق کنند و فقیه جامع شرائط را برای حکومت بیابند و حکومت را به او بسپارند.
درباره نظریه چهارم باید گفت: در بینش دینی حق حاکمیت از آن خداست همه چیز مملوک اوست. هیچ کس حق تصرف در چیزی را مگر با اجازه خدا ندارد، حاکمیت بر مردم در صورتی مشروع است که اذن خدا باشد. پس حاکمیت حق مردم نیست تا بخواهند آن را به کسی واگذار کنند یا کسی را وکیل نمایند.اشکالاتی – که در جای خود – بر "دموکراسی" وارد است برنظریه چهارم هم وارد است، از جمله اینکه اگر اکثر مردم حاکمیت را به کسی توکیل یا تفویض کردند، وظیفه مخالفان چیست؟ آیا باید اطاعت کنند؟ چرا؟! همچنان که می توان اشکال کرد چرا مردم حق حاکمیت را فقط به فقیه واگذار کنند؟! اگر حق مردم است، می توانند آن را به هر کس که بخواهند واگذارند. پس طبق نظریه چهارم ولایت فقیه ضرورت ندارد.
جایگاه حقیقی مردم در حکومت دینی
پس از بررسی نظریه ها، به نظریه مورد قبول می پردازیم. گفته شد مردم هیچ مشروعیتی به حکومت فقیه نمی دهند رأی و رضایت آنان باعث بوجود آمدن آن می شود. خدا به پیامبر می فرماید: "هُوَ الَّذی اَیَّدَکَ بِنَصرِهِ وَ بِالمُومنینَ" (1) خداست که تورا با یاری خویش و مؤمنان تقویت کرد. کمک و همدلی مردم مؤثر در عینیت بخشیدن به حکومت – حتی حکومت پیامبر است. حضرت امیر (ع) می فرماید: "لَو لا حُضُورُ الحاضِرِ وَ قیامُ الحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ... لَاَ لقَیتُ حَبلَها عَلی غارِبِها" (2) می فرماید: "اگر حضور بیعت کنندگان نبود و با وجود یاوران حجت برمن تمام نمی شد ... رشته کار [حکومت] را از دست می گذاشتم." همچنین از آن حضرت نقل کرده اند: "لا رَایَ لِمَن لا یُطاع" (3) "کسی که فرمانش پیروی نمی شود، رأیی ندارد." این سخنان همگی بیانگر نقش مردم در پیدایش و تثبیت حکومت الهی، خواه حکومت رسول الله و امامان معصوم و خواه حکومت فقیه در زمان غیبت دارد.
پی نوشت ها:
1- سوره انفال، آیه 62
2- نهج البلاغه، خطبه سوم
3- نهج البلاغه، خطبه 27
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع:
آیه الله مصباح یزدی، مشکات هدایت، ج1، ص 32 -31
شایستهترین مجری احکام اسلام
خدای متعال برای اداره جامعه احکامی را نازل فرموده که در بسیاری از موارد نیاز به شخصی دارد که آنها را تفسیر و تبیین کند همانطور که تمام قوانین دنیا چنین اند، گو اینکه تلاش قانون گذاران این بوده که آنها را روشن بیان کنند ولی به علت ویژگی ها و نارسایی های زبان، گاه مقررات نیاز به تفسیر دارند.
افزون بر این برای تطبیق احکام بر مصادیق و موارد آنها نیز گاه ابهاماتی وجود دارد؛ یعنی اینکه آیا فلان حادثه خاص، مصداقی از این قانون خاص است، یا مصداقی از قانون دیگر، این امر مشکل دیگری در راه اجرای قانون است که در تمام قوانین دنیا وجود دارد.
روشن است بهترین فرد برای اجرای احکام و قوانین اسلام کسی است که در هر سه مورد ایده آل باشد؛ یعنی بهترین قانون شناس، بهترین مفسر و بهترین مجری باشد، که هیچ انگیزه ای برای تخلّف نداشته باشد و هیچ اشتباهی در فهم و تفسیر و اجرای قانون برای او پیش نیاید. در فرهنگ ما، چنین خصوصیتی «عصمت» نام دارد، و با وجود معصوم، او بر تمام افراد دیگر - به حکم عقل- برای اجرای قانون اولویت دارد. در جوامع بزرگ که یک شخص نمی تواند اداره تمام امور را به عهده بگیرد، چنین فردی باید در رأس هرم قدرت باشد و تمامی مدیران باید با نظارت و ولایت او امور را به عهده گیرند و به انجام رسانند. برترین مصداق معصوم، رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) است که در عالیترین مراحل اخلاقی قرار دارد و به اجماع و اتفاق نظر همه فرقه های اسلامی معصوم است. به عقیده ما شیعیان، پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) امامان معصوم(علیهم السلام) قرار دارند که دارای ویژگی عصمت اند. پس تا امامان معصوم باشند این ایده آل وجود دارد و نوبت به غیر آنان نمی رسد، اما در زمان غیبت که عملاً چنین ایده آلی در میان ما نیست و نمی توانیم با او مرتبط باشیم تا از حکومتش بهره مند گردیم، باید چه کنیم؟
در این زمینه آیات و روایاتی وجود دارد که تکلیف ما را روشن می کند، ولی چون ما درصدد بیان دلیل ساده ای هستیم، فقط از خِرَد خوانندگان محترم کمک می گیریم و می پرسیم چه باید کرد؟ بدون تردید اگر ایده آل را معصومان(علیهم السلام) بدانیم، عقل می گوید: در عصر غیبت کسی باید در رأس هرم قدرت باشد که از هر جهت به امام معصوم شبیه تر است؛ یعنی در دین شناسی، تقوا و صلاحیت برای اجرای احکام و قوانین اسلام، بهترین باشد. وقتی که جامعه نمی تواند بدون حکومت باشد و ما دسترسی به امام معصوم نداریم، باید به سراغ کسی برویم که کمترین فاصله را با او دارد؛ کسی که شناختش از اسلام، از دیگران بیشتر و عدالت و تقوایش از همه بالاتر و برای اجرای احکام و قوانین اسلام، مناسبترین فرد باشد، این صفات در ولی فقیه تجلّی می کند. در امور دیگر نیز روش عموم مردم همین است که ابتداء نزد بهترین متخصص می روند لیکن اگر دسترسی به بهترین ممکن نبود، به کسانی رجوع می کنند که در تخصص و ویژگیها به فرد ایده آل نزدیکتر باشند. ولایت فقیه معنایی جز رجوع به اسلام شناسی عادی که از دیگران به امام معصوم نزدیکتر است ندارد.
آیا اختیارات و وظائف ولی فقیه منحصر به اموری است که در قانون اساسی آمده یا اینکه موارد مذکور صرفاً نمونه هایی از اختیارات رهبر است؟
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع: آیه الله مصباح یزدی ، مشکات هدایت ، ج 1 ،ص 53 -54
الان مطالبی در مورد معاد میزارم
رستاخیز حیوانات
رستاخیز یعنی بازگشت به زندگی.چون یكبار مردیم، لازم است به زندگی برگردیم،حال آیااین بازگشت فقط شامل انسانها می شود یا حیوانات را نیز در برمی گیرد؛آیا دلیلی بر حشرحیواناتی که غریزی رفتار می کنند، می توان یافت؟آیارستاخیز آنها با انسانها متفاوت است؟بی شک شرط نخست حساب وجزا عقل وشعور است حال حیواناتی که فاقد عقلند برچه اساسی برانگیخته می شوند؟
دلایلی موجود است که نشان می دهد حیوانات نیز به اندازه خود دارای فهم و درک هستند،از جمله:زندگی بسیاری از حیوانات با نظام شگفت انگیزش روشنگر سطح عالی فهم وشعور آنهاست مانند:زندگی نظام مند مورچگان و زنبور عسل،هیچ دلیلی در دست نیست که بگوییم اعمال آنها غریزی وبدون عقل است؛چنانچه ظاهر رفتارشان نشان می دهد آنها به اندازه خود از عقل بهره برده اند،چنانچه گوسفندی که تا به حال گرگ ندیده وقتی نخستین بار آن را می بیند خطر را حس می کند ودر پی دفاع می رود.
یا امروزه حیواناتی را برای مقاصدی تربیت می کنند؛ سگهای پلیس برای گرفتن جنایتکاران، کبوترها برای رساندن نامه و ... مهمترین دلیل بر شعور و عقل حیوانات داستانهایی است که در قرآن ذکر شده است از قبیل: فرار کردن مورچگان از برابر لشگر سلیمان،و داستان هدهد و آوردن خبر برای سلیمان.
حشر حیوانات در قرآن
قرآن مجید مى فرماید: وَ اِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ(1)"و زمانى كه وحوش محشور مى شوند"
بعضى از مفسرین گفته اند این آیه راجع به پیش از قیامت است و مراد این است كه وحوش از جنگلها و نیزارها بیرون آمده و با حیوانات دیگر جمع مى شوند.
حیوانات چون دارای عقل نیستند تكلیف ندارند، ولی بقدر شعور خود و به اندازه گنجایش وجود خود، راستی را از نادرستی و خیانت را از امانت تشخیص می دهند؛ و همین قدر كافی است برای سۆال و حساب
فخر رازی در تفسیر این قول خداوند تعالی: وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ گفته است: قَتَادَة گفته است: تمام اشیاء محشور می شوند حتّی مگس، برای قصاص. مُعْتزله گفتهاند: خداوند تعالی تمام حیوانات را در آن روز محشور می كند تا اینكه در مقابل آلام و گزندهائی كه در دنیا از قبیل مرگ و كشته شدن به آنها رسیده است پاداش دهد. و پس از پاداش، اگر خدا بخواهد بعضی از آنها را كه نیكو هستند در بهشت نگاه می دارد و اگر بخواهد فانی می كند؛ همانطور كه در خبری وارد شده است.و امّا اصحاب ما أشاعره، در نزد آنان بر خداوند چیزی بر سبیل استحقاق واجب نیست، ولیكن خداوند تمام وحوش را محشور می كند، و از شاخ زننده بر نفع شاخ خورده قصاص می گیرد؛ و سپس گفته می شود: بمیر! و آنها می میرند (2)
و امّا در خصوص انواع مختلف و بیشمار حیوانات زمینی و دریائی و هوائی، این آیه شاهد مدعای ماست:وَما مِنْ دابَّةٍ فِى الارْضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْهِ اِلاّ اُمَمٌ اَمْثالُكُمْ ما فَرَّطْنا فِى الْكِتابِ مِنْ شَى ءٍ ثُمَّ اِلى رَبِّهِم یُحْشَرُونَ(3)
"و هیچ جنبده اى در زمین و پرنده اى كه با دو بال خود مى پرد نیست مگر اینكه آنها نیز مانند شما گروههایى هستند و همه به سوى پروردگار خود محشور خواهند شد ما در كتاب از بیان چیزى فرو گذار نكردیم "
ظاهر این آیه می رساند كه آنها نیزامّتهائی همچون انسان هستند، كه عبث و بیهوده خلق نشده اند،بنابراین محشور میشوند؛ پس در آفرینش آنها نیز غایتی مطلوب است، و آن غایت بازگشت آنها بسوی پروردگارشان است.
شیخ طبرسی در تفسیر این آیه گفته است:
ثُمَّ إِلَی' رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ به معنای آنست كه آنها بعد از مرگشان در روز قیامت بسوی خدا محشور می شوند همانطور كه بندگان خدا محشور می شوند؛ و خداوند به آنها آنچه را كه مستحقّ پاداش است پاداش می دهد، و برای بعضی از آنها نسبت به بعضی دیگر دادخواهی مینماید.(4)
بنابراین، معنای أَمْثَالُكُمْ در آیه اینست كه: آنها همانند ما قرار داده شدهاند در حشر و قصاص، و این مطلب را قول دیگر خداوند: وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ نیز تأیید می كند.
حشرحیوانات در روایات
علامه مجلسى در كتاب"حق الیقین" چند خبر نقل مى نماید و بعد مى فرماید از ظاهر آیات و اخبار به دست می آید كه وحوش محشور شده و تقاضاى دادرسى نسبت به ظلمهایى كه بر آنها رفته مى كنند و بعضى حیوانات نیز برای برخی از مصالح زنده مى شوند و بعضى مانند ناقه صالح و سگ اصحاب كهف وگرگ حضرت یوسف و حمار بلعم باعور،داخل بهشت مى شوندو محشور شدن تمامی حیوانات از اخبار به دست نمی آید.
و از أبوذر غفّاری روایت است كه گوید: در وقتی كه من در خدمت رسول الله صلّی الله علیه وآله وسلّم بودم، دو بُز، بر یكدیگر شاخ زدند. رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: آیا میدانید برای چه شاخ زدند؟!اصحاب گفتند: نمیدانیم!حضرت فرمود: لیكن خدا می داند؛ و البتّه بزودی در میان آنها حكم می كند.
و صدوق در «فقیه» با إسناد خود از سَكونی با اسناد خودش از رسول الله صلّی الله علیه وآله وسلّم روایت كرده است كه: چون ناقهای را دیدند كه عِقال شده بود (پایش را بسته بودند) و بر روی آن ناقه جهازش بود، فرمودند: أَیْنَ صَاحِبُهَا؟ مُرُوهُ فَلْیَسْتَعِدَّ غَدًا لِلْخُصُومَةِ؟!«صاحب این شتر كجاست؟ او را امر كنید و به او بگوئید كه فردای قیامت، خود را برای دادخواهی این شتر آماده كند!»(5)
آنها نیزامّتهائی همچون انسان هستند، كه عبث و بیهوده خلق نشده اند،بنابراین محشور میشوند؛ پس در آفرینش آنها نیز غایتی مطلوب است، و آن غایت بازگشت آنها بسوی پروردگارشان است
و نیز در «فقیه» از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است كه: أیُّ بَعِیرٍ حُجَّ عَلَیْهِ ثَلاَثَ سِنِینَ، یُجْعَلُ مِنْ نَعَمِ الْجَنَّةِ. وَ رُوِیَ: سَبْعَ سِنِینَ.«هر شتری كه سه سال بر روی آن سوار شده و به حجّ بیت الله الحرام بروند، از شترهای بهشت است. و در بعضی از روایات، هفت سال آمده است.»(6)
و نیز از پیغمبر اكرم صلّی الله علیه وآله وسلّم روایت شده است كه: اسْتَفْرِهُوا ضَحَایَاكُمْ، فَإنَّهَا مَطَایَاكُمْ عَلَی الصِّرَاطِ! «قربانیهای خود را (از شتر و گاو و گوسفند) محترم و مكّرم بدارید، زیرا آنها مركبهای شما در وقت عبور از صراط هستند.»(7)
و نیز روایت شده است كه: إنَّ خُیُولَ الْغُزَاةِ فِی الدُّنْیَا، خُیُولُهُمْ فِی الْجَنَّةِ. «اسبان سوارانِ در راه جنگ و جهاد با دشمنان اسلام، همان اسبهای آنان در بهشتند.» (8)
البتّه باید دانست كه حیوانات چون دارای عقل نیستند تكلیف ندارند، ولی بقدر شعور خود و به اندازه گنجایش وجود خود، راستی را از نادرستی و خیانت را از امانت تشخیص می دهند؛ و همین قدر كافی است برای سۆال و حساب. و ما در همین ایّام عمر بسیاری از حیوانات را چون اسب و سگ و گربه دیدهایم كه این اختلاف معانی در آنها مشهود بوده است.
نتیجه: حیوانات دارای شعور و ادراك و فهم هستند و همین شعور و فهم ایجاب می كند كه دارای حشر و معاد باشند؛ چنانچه ملاحظه شد،در برخی آیات و روایات بیان شده كه حیوانات محشور خواهند شد اماكیفیت حشر آنها بیان نشده است . و همچنین در خبر معتبرى تفصیل این مطالب ذكر نشده ، بنابراین ما به این مطلب اعتقاد اجمالى داریم لهذا اكثر متكلمین شیعه در این مورد به اجمال سخن گفته و به تفصیل نگراییده اند.
پی نوشتها:
1-التکویر،آیه 5
2-مفاتیح الغیب،فخرالدین رازى ابوعبدالله محمد بن عمر،ج31،ص64
3- الانعام،آیه 38
4- مجمع البیان فى تفسیر القرآن،طبرسى فضل بن حسن،ج4،ص461
5- من لا یحضره الفقیه ، ج2 ،ص292
6- همان،ج2 ،ص216 و293
7-همان،ج2،ص213
8-الکافی،ج5،ص3
فرآوری: زهرا انصاری نسب
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع:
1-- 82 پرسش ، ایة الله عبدالحسین دستغیب
2- معاد شناسی،ج6و9،محمدحسین حسینی طهرانی
3 - یکصدوهشتاد پرسش وپاسخ برگرفته از تفسیرنمونه،ناصر
انواع مرگ
در عـالم آفـریـنـش براى هر كس و هر چیز، مهلتى تعیین شده است؛ برگ درخت در زمانى مـعـین از شاخه جدا مى شود، پرنده در وقت مشخصى به دست صیاد مى افتد، دیگر پدیده ها نیز مهلت ویژه اى دارند؛ چنان كه انسان هم از این قانون الهى مستثنى نیست. همه انسانها با شنیدن نام مرگ ناخداگاه ذهنشان به سمت این مرگ ،یعنی مرگ طبیعی سوق داده می شود وگمانشان از مرگ تنها این نوع از فناست،اما مرگ از جهات مختلف به اقسامی تقسیم می شودکه در زیر به آن اشاره می کنیم.
مرگ و اقسام آن
صرف نظر ازمرگ اضطراری كه به دلیل اختلال در اعضای بدن، رخ می دهد ؛ مرگ به طور کلی به دو نوع طبیعی و ارادی تقسیم میشود." مرگطبیعی، همان تحول از نقصان به خروج، توجه هر سافل به عالی ورجوع هر چیزی به اصل خودش است." براساس این تعریف از مرگ طبیعی، مرگ برای تمام موجودات و حتی ملائكه نیز رخ خواهد داد چرا كه همه موجودات نشانههای خداوند متعال هستند وهمه آنها براساس كلیت اصل بازگشت به سوی خدا، درحال حركت به سوی او هستند. آیه ذیل به خوبی به این نوع مرگ اشارهدارد:
«كُلُّ نَفسٍ ذائِقَهُ الْمُوتِ ثُمَّ أِلَیْنَا تُرجعُونَ» (1) «هر نفسی چشنده مرگ است، آنگاه به سوی ما بازگردانیده خواهدشد.»
مرگ ارادی،" این مرگ تنها مخصوص انسان بوده و مقصوداز آن، عروج روح به باطن و عوالم برتر در همین دنیاست."انسانی كه خود را از اخلاق، عقاید و افكار پلید رهایی بخشیده و از مخلوق بهخالق رو كرده ، و به این حقیقت رسیده كه چیزی در دنیا جز ذات خداوند حقیقت ندارد، درهمین دنیا از برزخ و برزخها گذشته و عالم برزخ اهل برزخ و حالات آنان رامشاهده کرده، در انتهابه مراتبی نایل می شود که در وهم نمی گنجد. آیات ذیل به خوبی بیانگر این نوع مرگ یعنی مرگارادی و اختیاری است:
«اَلهیكُم التَكاثُر، حتی زُرتُمُ المَقابِر كلاّ سَوفَ تَعلَمون ثُمَّ كلا سَوفَتَعلَمونَ، كَلاّ لَو تَعلَمونَ عِلمَ الیقین، لَتروُنَّ الجحیمَ ثُمَّ لَتَروُنَّهَاعَینالیَقین ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ یِومئذٍ عَنِ النَّعیمِ»(2)
كسانى كه فساد و منكرات را مشاهده مىكنند و هیچ گونه عكسالعملى از خود نشان نمىدهند و نه تنها با دست و بیان جلوگیرى نمىكنند بلكه قلبشان هم از گناه ناراحت نیست، اینان مردگانى هستند در میان زندهها
"به نام خداوند رحمتگر مهربان ،تفاخر به بیشتر داشتن، شما را غافل داشت. *،تا كارتان [و پایتان] به گورستان رسید*،نه چنین است، زودا كه بدانید*،باز هم نه چنین است، زودا كه بدانید*هرگز چنین نیست، اگر علم الیقین داشتید!*به یقین دوزخ را مىبینید. *سپس آن را قطعاً به عین الیقین درمىیابید. *سپس در همان روز است كه از نعمتِ [روى زمین] پرسیده خواهید شد. "
از آیه 6 و 7 این سوره به روشنی می توان دریافت كه انسان درزندگی دنیوی میتواند حجابها را كنار زده و حقایق اخروی را بیابد، این دریافت همان شهود، احاطه خاص و همان "علمالیقین" است كه قبل از مشاهده عینیبرزخ (عینالیقین) برای انسانهایِ كامل رخ می دهد.
علیبنابیطالب سلام الله علیه نیز به حقیقتمرگ ارادی، كه سیر در عوالم برتر در همیندنیاست، اشاره کرده اند: (اهل ذكر و یاد خدا و مردان الهی درمقامی هستند كه) گویا دنیا را به آخر رسانیده و پشت سر گذاشته ووارد آخرت شدهاند و در آنجا میباشند، و آنچه را كه در آنجاستمیبینند، مثل اینكه به حقایق پنهان و محجوب برزخ در طول اقامتخود در آن آگاه شدهاند و قیامت، وعدههای خود را برای آنان تحققبخشیده است. پس برای اهل دنیا از آنچه میبینند پرده برداشته و خبرمیدهند، به نحوی كه گویا آنان میبینند چیزی را كه مردم نمیبینند ومیشنوند چیزی را كه مردم نمیشنوند. (3)
انواع مرگ در اسلام
1- مرگ دلها
اسلام به روح ونفس آدمی توجه شایانی دارد بدین جهت قرآن كسانى راكه داراى روح بىتفاوت و قساوت قلب هستند مردگان دانسته است و به پیامبرش مىفرماید: «انّك لاتسمع المَوتى» (4) تو نمىتوانى مردهدلان را شنوا كنى.چنانچه حضرت على علیه السلام نیز درباره انسانى كه شیفته دنیاست مىفرماید: «و اماتت الدّنیا قَلبه» (5) دنیا دل او را از كار انداخته است.
در نهجالبلاغه مىخوانیم: كسانى كه فساد و منكرات را مشاهده مىكنند و هیچ گونه عكسالعملى از خود نشان نمىدهند و نه تنها با دست و بیان جلوگیرى نمىكنند بلكه قلبشان هم از گناه ناراحت نیست، اینان مردگانى هستند در میان زندهها.اگر در قبرستان مردگان به حال افقى هستند، این بىتفاوتها مردگان عمودى و زندهنما هستند، «فذلك مَیّتُ الاحیاء» (6)
در مناجاتها نیز چنین مىخوانیم: «وأماتَ قَلبى عَظیمُ جِنایَتى» (7) خدایا! گناهان بزرگ دل مرا میرانده است.
2- مرگ جوامع
همان گونه كه به انسان بىحركت و وابسته مرده مىگویند، به جوامع بىحركتى كه در برابر فسادها بىتفاوتند و در حوادث تلخ و شیرین بىتوجّه و در اقتصاد و فرهنگ وابسته هستند نیز مرده گفته مىشود. جامعهاى كه امر به معروف و نهى از منكر و انتقاد و آزادى و عدالت ندارد، مرده است. حضرت على علیه السلام مىفرماید: «فَالمَوتُ فِى حَیاتِكم مَقهورینَ والحَیاة فى مَوتِكم قاهرین» (8) مرگ در«زندگى توام با شكست»شما است!... و زندگى در مرگ پیروزمندانه شما! پس مرگ حقیقى زمانی است که انسان ذلیل باشد.
در حدیث دیگرى آن حضرت فرمودند: «الفَقرُ المَوتُ الاكبر» (9) فقر، همان مرگ بزرگ است. بنابراین جامعه وابسته، بىتحرّك و ناتوان، جامعهاى مرده است.
هر گاه انسان در خط رهبرى معصوم باقى بماند و حوادث تلخ و شیرین، او را منحرف نكند و طاغوتها و تهدیدهایشان هیچ یك در او اثر نكند و در آن حال بمیرد، شهید مىباشد، گرچه خونش بر زمین نریخته باشد
3- مرگ سرخ (شهادت)
در قانون خداوند همیشه بهترین وجود دارد و بهترین نوع مردن، شهادت در راه خداوند است. ارزشى كه اسلام به شهادت داده در هیچ مكتبى مشاهده نمی شود.در قرآن در عظمت شهادت و شهدا آیات فراوانى آمده تا جایى كه خطاب به مردم مىفرماید: «ولا تَحسبنَّ الّذینَ قُتِلوا فى سَبیلِ اللّهِ امواتاً بَل احیاءٌ عندَ ربّهِم یُرزَقون» (10)
حضرت على علیه السلام مىفرماید:" إنّ اكرم الموت القتل و الّذی نفسی بیده لألف ضربة بالسّیف أهون من میتة على الفراش"(11) سوگند به آن قدرتى كه جان من در دست اوست، هزار ضربه شمشیر در جبهه جنگ، از مردن در بستر براى من آسانتر و گواراتر است.
در دیدگاه اسلام، بالاتر از شهادت كار نیكى نیست، چنانكه پیامبر صلى الله علیه و آلهفرمود: «فوقَ كلّ ذِى بِرّ بِرٌّ حتّى یُقتَل فى سبیلاللّه فاذا قُتِلَ فى سبیل اللّه فلیس فوقَه بِرّ» (12)برتر از هر خوبى، خوب دیگرى هست تابرسد به شهادت كه هر گاه انسانى در راه خدا كشته شد، دیگر بالاتر از آن خیرى وجود ندارد.
4- مرگ با قصاص واعدام
اعدام وقصاص چهارمین نوع مرگ در اسلام است.اگر كسى انسانِ دیگرى را به ناحقّ به قتل رسانده باشد، در اسلام به خانواده و اولیاى مقتول حقّ قصاص مىدهند.
نتیجه:
اسلام از طرق مختلف به انواع مرگ اشاره کرده است گاهی از طریق آیات وگاهی روایات؛مرگ جوامع را در وابستگی وذلت می داندومرگ دلها را در بی توجهی وبی تفاوتی افراد نسبت به فساد ،وبرترین مرگ را شهادت می خواند.لازم به یادآورى است كه هر گاه انسان در خط رهبرى معصوم باقى بماند و حوادث تلخ و شیرین، او را منحرف نكند و طاغوتها و تهدیدهایشان هیچ یك در او اثر نكند و در آن حال بمیرد، شهید مىباشد، گرچه خونش بر زمین نریخته باشد.
پی نوشت :
1-العنکبوت،آیه57
2-التکاثر
3- منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج14 ،ص 266
4- النمل، آیه 80 / روم ،آیه 52
5- نهجالبلاغه، خطبه 85
6- نهجالبلاغه، حكمت 374
7- مناجات خمسةعشر
8- نهجالبلاغه، خطبه 51
9- نهجالبلاغه، حكمت 163
10- آلعمران، آیه 169
11- غرر الحكم و درر الكلم ص 242
12-وسائلالشیعه، ج 11، ص 8
فرآوری: زهرا انصاری نسب
اعتقادات بخش شیعه تبیان
منبع:
1 - اصول عقاید،محسن قرائتی
2- عروج روح،محمدشجاعی
نعمت های مادی و جسمانی بهشت(2)
در نوشتار قبلی به برخی از نعمات مادی بهشتی که خداوند در مصحف شریف از آن ها با عنوان باغ ها و سایه ها و قصرها و غذاها و شراب های طهور بهشتی که از خصوصیات و ویژگی هایی منحصر به فردی برخوردارند یاد می کند،پرداختیم. در این بخش نعمتهای مادی و جسمانی دیگری از بهشت را متذکر می شویم.
ظرف ها و جام ها:
گویا آن لیوان ها و ظرف هایی را که اهل بهشت برای آشامیدن استفاده می کنند جوریست که سرد و خوشبو می کند. قرآن می فرماید: «إن الابرار یشربون من کأس کان مزاج ها کافورا»[1]: در تفسیر المیزان می فرماید کافور یک ضرب المثلی است برای خنکی و خوشبوئی و کلمه کـأس هم به معنای ظرف آب است. بنابراین خود ظرف های آب با ماده ای سرد و خوشبو کننده مخلوط است. [2] در جای دیگر می فرماید: «یطاف علیهم بصحاف من ذهب و أکواب...»[3] غذاهای بهشتی و شراب های طهور در ظرف هائی از طلا و جام هایی طلایی گرداگرد آن ها گردش داده می شوند.»[4]
لباس ها و زینت ها:
لباسهای بهشتی بر خلاف لباس های دنیوی برای رفع سرما و گرما یا حفظ از انواع آفات و آسیب ها نیست، چرا که در آنجا همه چیز در حد اعتدال است و آفتی وجود ندارد؛ بنابراین پوشش لباس در آنجا تنها جنبه تزئین دارد و شاید به همین دلیل به جنبه تزئینی لباس ها در آیات قرآن تأکید شده است و با تعابیر مختلفی که همه حکایت از زیبایی و جذابیت لباس های بهشتی دارد، از آن ها یاد شده، در یک جا می فرماید: «... ویلبسون ثیابا خضرا من سندس واستبرق...»[5]: آن ها لباس های فاخر و زیبایی به رنگ سبز از حریر نازک و ضخیم در بر می کنند. و در تعبیر دیگر می فرماید: «... و لباسهم فیها حریر» [6]: و لباس آن ها در بهشت از حریر است.
لباسهای بهشتی بر خلاف لباس های دنیوی برای رفع سرما و گرما یا حفظ از انواع آفات و آسیب ها نیست، چرا که در آنجا همه چیز در حد اعتدال است و آفتی وجود ندارد؛ بنابراین پوشش لباس در آنجا تنها جنبه تزئین دارد
زینت های بهشتی:
در قرآن و روایات تأکید شده که مسلمانان حتی در حال عبادت، زینت های مشروع را فراموش نکنند. از آیات متعددی استفاده می شود که بهشتیان نیز خود را با انواع زینت ها تزئین می کنند و از این لذت روانی نیز بهره کافی می گیرند: « یحلّون فیها من أساور من ذهب...»[7] : در بهشت با دستبندهایی از طلا آراسته شده اند.
از مهم ترین اسباب آرامش خیال و انس و نشاط در زندگی، داشتن همسری مناسب و از هر نظر صاحب کمالات است که در آیات مختلفی روی این مساله تأکید کرده می فرماید: «... و لهم فیها ازواج مطهرة...» [8]: بهشتیان در آنجا همسرانی پاک و پاکیزه دارند. در چندین آیه از همسران بهشتی به «حورالعین» تعبیر شده است: «... و زوجنهم بحور عین»[9] : ما به آن ها از حورالعین تزویج می کنیم.
خادمان و ساقیان:
در آیات قرآن مجید از خادمان بهشتی به غلمان و ولدان تعبیر شده و می فرماید: «و یطوف علیهم غلمان لهم کانهم لولو مکنون»[10]: بر گرداگرد آن ها نوجوانانی برای خدمت به آنان در گردش اند که هم چون مروارید در صدف اند «یطوف علیهم ولدان مخلدون بأکواب و أباریق و کأس من معین»[11]: پیوسته در اطراف آن ها نوجوانانی- که در طراوت و شکوه، جاودانی اند- با قدح ها و کوزه ها و جام هایی از نهرهای جاری بهشتی می گردند.
از مهم ترین اسباب آرامش خیال و انس و نشاط در زندگی، داشتن همسری مناسب و از هر نظر صاحب کمالات است که در آیات مختلفی روی این مساله تأکید کرده می فرماید: «... و لهم فیها ازواج مطهرة...»: بهشتیان در آنجاهمسرانی پاک و پاکیزه دارند
نعمت هایی که به تصور نمی گنجد:
در بهشت آنچه از مواهب رنگارنگ و گوناگون مادی و معنوی بخواهید، در اختیار شما قرار می گیرد. «و فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین» [12]: در بهشت آنچه دل می خواهد و چشم از آن لذت می برد موجود است. [13]
چکیده :
در روز قیامت مواهب و نعمات مختلفی از جمله مواهب و نعمات مادی و جسمانی از سوی حق تعالی به بشر اعطا می گردد. از جمله این مواهب به ظرف ها و جام هایی که بهشتیان در آن ها از غذاها و شراب های طهور بهشتی تناول می کنند و هم چنین به نوع لباس و زینت هایی که از آن ها استفاده می کنند و خادمان و ساقیانی که در خدمت آن ها هستند و همسران بهشتی است که خداوند در آیات مختلفی از قرآن مجید یاد کرده است.
پی نوشت ها :
1- دهر (انسان) /5
2 - معاد / محسن قرائتی / صحفه 420
3- زخرف /71
4 - معاد / علی محمد حیدری نراقی
5 - کهف /31
6 - حج / 23
7- کهف /31
8- بقره /25
9- دخان /54
10 طور 24
11- واقع /18- 17
12 - زخرف /71
13 - معاد/ علی محمد حیدری نراقی
فرآوری: سیده فاطمه موسوی
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منابع :
1- معاد، محسن قرائتی
2- معاد، علی محمد حیدری نراقی
نعمت های مادی و جسمانی بهشت(١)
طبق نظر برخی از مفسران، خداوند برای قابل فهم بودن نعمات مادی و جسمانی بهشت برای همه افراد بشر، آن را به صورت تمثیل و در قالب مادی و ملموس بیان فرموده است زیرا انسان ها به نعمت های مادی بیشتر توجه دارند.
1- باغ های بهشتی:
در بیش از یک صد آیه در قرآن مجید از بهشت به جنات یا جنتان یا جنة تعبیر شده:
1- "و من یطع الله و رسوله یدخله جنت تجری من تحتها الأنهر»:[1] هر کس از خدا و رسولش اطاعت کند، او را وارد باغ هایی از بهشت می کند که نهرها از زیر درختان شان جاری است.
2- « والله یدعوا الی الجنة و المغفرة بإذنه»:[2] خدا به سوی باغ بهشت و آمرزش گناهان، به اذن و فرمان خویش دعوت می کند.
3- «ومن خاف مقام ربه جنتان»[3] «برای کسی که از مقام پروردگارش خائف باشد، دو باغ بهشتی است.
2- سایه های بهشتی:
سایه های بهشتی طبق فرموده قرآن کریم همیشگی است و لذا آرامش انسان را هرگز بر هم نمی زند.
1- «... أکلها دائم و ظلها»:[4]میوه ها و سایه هایش دائمی است.
2- گاه از آن به «ظل ظلیل» تعبیر شده و می فرماید «... و ند خلهم ظلا ظلیلا»:[5] آن ها را در سایه هایی که هرگز قطع نمی شود وارد می کنیم.
3- هوای بهشت بسیار مطبوع و دل انگیز و ملایم است «... لایرون فیها شمسا و لازمهریرا»:[6] در بهشت و تکیه گاه های عالی آن نه خورشیدی می بینند تا از گرمی آن ناراحت شود و نه زمهریری در کار است که از سرمای آن رنج ببرند. [7]
3- قصرهای بهشتی:
1- « و مساکن طیبة فی جنت عدن»:[8] و مسکن های پاکیزه ای در باغ های جاویدان بهشت.
2- «اولئک یجزون الغرفة بما صبروا»:[9] خداوند به پرهیزگاران و عباد الرحمان به دلیل صبر و استقامت شان غرفه های بهشتی پاداش می دهد.
از مجموع آیات قرآنی استفاده می شود که غذای عمده بهشتیان از جنس میوه ها است. این معنا تحت عنوان «فاکهة»، «فواکه»، «ثمره»، «ثمرات» در آیات بسیاری مطرح شده است
4- فرش ها و تخت ها:
« متکئین علی فرش بطائنها من استبرق»:[10] بر فرش هایی که آستر آن ها از پارچه ابریشمی ضخیم است تکیه کرده اند (نشسته اند) .
اما در مورد تخت هایی که بهشتیان بر آن می نشینند و از آن لذت می برند، در قرآن مجید گاهی تعبیر به «سرر» جمع سریر، شده: «علی سرر موصوفة» «متکئین علیها متقابلین»: [11] مقربان بر تخت هایی که به هم پیوسته وصف کشیده است، روبروی یکدیگر قرار دارند. و در برخی آیات به « مصفوفة»، «مرفوعة» و گاه به «ارائک» تعبیر شده است. «متکئین فیها علی الا رائک»:[12] مومنان صالح در باغ های بهشتی بر تخت ها تکیه زده اند.
5- غذاهای بهشتی:
از مجموع آیات قرآنی استفاده می شود که غذای عمده بهشتیان از جنس میوه ها است. این معنا تحت عنوان «فاکهة»، «فواکه»، «ثمره»، «ثمرات» در آیات بسیاری مطرح شده است. در بعضی آیات می فرماید: «فیهما من کل فاکهة زوجان»:[13]در آن دو باغ بهشتی، از هر نوع میوه ای دو گونه مختلف وجود دارد.» در بعضی آیات نیز روی میوه های خاصی به عنوان میوه های بهشتی تکیه شده: «فیهما فاکهة و نخل و رمان»:[14] در آن دو باغ، میوه بهشتی و نخل و انار است.» و در جای دیگر به «لحم» و «لحم طیر» اشاره شده است، « و أمددناهم بفاکهة و لحم مما یشتهون»: [15] همواره از انواع میوه ها و گوشت ها- از هر نوع که تمایل داشته باشند- در اختیارتان می گذاریم. و در جای دیگر می فرماید: «و لحم طیر مما یشتهون»: [16] و گوشت پرندگان ازهر نوع که بخواهند.
شراب های آخرت برعکس شراب های دنیا که مایه مستی و ضعف عقل و موجب بیماری های جسمی و روحی است، لذت بخش، نشاط انگیز، عقل آفرین و مایه پرورش جسم و جان و توجه به خدا و نشئه روحانی و معنوی است
6- شراب های طهور:
نوشیدنی ها و شراب های طهور بهشتی همچون میوه ها و غذاهای آن کاملا متنوع و نشاط آفرین است، و قرآن با تعبیرات مختلفی آن ها را بیان کرده است: «مثل الجنة التی وعدالمتقون فیها أنهار من ماء غیرء اسن و أنهر من لمن لم تغییر طعمه و أنهار من خمرلذة للشاربین و أنهار من عسل مصفی»:[17] [18]وصف بهشتی که به پرهیزگاران و عده داده چنین است که در آن نهرهایی از آب صاف و خالص است که هرگز بوی آن تغییر نکرده، و نهرهایی از شیر که طعم آن دگرگون نگشته، و نهرهایی از شراب «طهور» که مایه لذت نوشندگان است، و نهرهایی از غسل تصفیه شده. این چهار نوشیدنی- که نه در یک نهر بلکه هر کدام در چهار نهر جداگانه جاری است- مجموعه ای از انواع مختلف نوشیدنی ها را بیان می کند، آب برای رفع عطش، شیر برای تغذیه، عسل برای لذت و قوّت و شراب طهور برای نشاط و گذشت زمان باعث فساد و دگرگونی آنها نمی شود و همیشه تازه است. در سوره دهر نیز به چند نوع دیگر از این شراب های بهشتی اشاره شده است می فرماید: «إن آلأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافورا عینا یشرب بها عبادالله یفجرونها تفجیرا»:[19] ابرار و نیکان از جامی که با کافور (نوعی از عطر و بوی خوش) آمیخته است می نوشند، چشمه ایست که بندگان خاص از آن می نوشند و به هر جا بخواهند آن را جاری می کنند.» خلاصه اینکه شراب های آخرت برعکس شراب های دنیا که مایه مستی و ضعف عقل و موجب بیماری های جسمی و روحی است، لذت بخش، نشاط انگیز، عقل آفرین و مایه پرورش جسم و جان و توجه به خدا و نشئه روحانی و معنوی است.[20]
چکیده:
خداوند تبارک و تعالی در آیات مختلفی از قرآن کریم از نعمات مادی و جسمانی بهشت در قالب باغ ها و سایه ها و قصرها و فرش ها و تخت ها و غذاها و شراب های طهور بهشتی نام می برد و توصیف می کند. و ویژگی این نعمات بهشتی با نعمات دنیایی کاملاً متفاوت است و هیچ مشکلی در سلامت روح و جان انسان ها ایجاد نمی کنند.
پی نوشت ها :
1- نساء /13
2- بقره /221
3 - رحمان /46
4- رعد /35
5 - نساء /57
6- دهر (انسان) /13
7 - معاد / محسن قرائتی / صفحه 408
8- توبه /72
9- فرقان /75
10 - رحمان /54
11- واقعه /16- 15
12- کهف /31
13- رحمان /52
14- رحمان / 68
15- طور /22
16 - واقعه /21
17 - محمد /15
18- معاد/ محسن قرائتی / صفحه 418
19 - دهر (انسان) /6- 5
[20] - معاد / علی محمد حیدری نراقی / صفحه 301- 2
فرآوری: سیده فاطمه موسوی
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منابع:
1- معاد / محسن قرائتی
2- معاد / علی محمد حیدری نراقی