رازهای زندگی
نقشه ای برای لذت بردن از زندگی
در مدیریت بهره وری با توجه به منابعی كه در اختیار دارید با بهترین نحوه استفاده از آنها در صدد رفع نیازها و احتیاجات بر می آیید. در خانواده هم منابعی از قبیل زمان، فضا، تجهیزات و آدمهایی برای انجام كارها وجود دارد. طرح برنامه برای استفاده صحیح از این منابع را «بهره وری خانواده» می نامند. سرنوشت یك خانواده همان اندازه كه به قواعد، ارتباطات و نظام خانوادگی بستگی دارد، به نقشه های بهره وری نیز مربوط است. بهره وری از این نظر مورد نیاز است كه زندگی دیگران را بهبود بخشد. البته هر چه خانواده بزرگتر باشد، بهره وری آن نیز پیچیده تر می شود.
برای حداكثر استفاده از آنچه هر كس دارد، ابتدا باید دانست كه چه چیزهایی وجود دارد.
در اغلب موارد، بیشتر توانایی افراد خانواده _ به ویژه كودكان _ هدر می رود، زیرا توانایی آنان هرگز واقعا كشف نشده است. اگر كودكان اجازه داشته باشند یا تشویق شوند كه در سنین كودكی با تمام قوا در اختیار خانواده قرار بگیرند، پدر و مادر هم كمتر به ستوه می آیند.
یكی از بهترین پاداشها برای هر فرد انسانی این است كه سودمند و مفید باشد. شما هرگز نمی فهمید كه فرزندتان تا چه حد مفید است، مگر اینكه به او فرصت دهید آنچه را كه قادر است به شما نشان دهد. هر فرد به (مهم بودن و به حساب آمدن) و همچنین احساس كمك كردن و مفید بودن، نیاز دارد. بچه ای كه بتواند خود را همانند فردی با ارزش و اهمیت ببیند، اگر حس كند كه كسی به بعضی از كمكهای او نیازمند است و این كمكها صادقانه مورد توجه قرار می گیرد و درباره اش به درستی داوری می شود، می تواند حس اهمیت داشتن و با ارزش بودن را بدست آورد.
وقتی به آنچه كه باید انجام شود واقف شوید، انتخاب بهترین فرد برای انجام كار، قدم بعدی و گاهی مشكلترین قدم است. بعضی خانواده ها فقط با فرمان پدر و مادر اداره می شود. در برخی نیز پدر و مادر هیچگاه تصمیم نمی گیرند و تصمیم گیری همیشه با فرزندان است. بسیاری از خانواده ها همیشه روش اقتدار را به كار می برند و یا همیشه رأی گیری می كنند و از این قبیل هر روشی مناسب موقعیت خاصی است. آنچه مهم است این است كه بهترین روش را كه مناسب آن موقعیت باشد، انتخاب كنیم. خانواده ها متوجه شدند كه در اوقات مختلف باید از روشهای مختلف استفاده كنند. خانواده هایی كه همیشه یك كار را به یك نفر ارجاع می دهند، برای خود مشكل ایجاد می كنند. تنوع در وظایف، مِی تواند به میزان زیادی از یكنواختی خسته كننده كارهای خانوادگی بكاهد. طرحهای خوب هم می تواند مدت دار باشد: مثلا یك هفته، یك سال، تا ساعت هشت امشب، تا وقتی پدر برگردد یا وقتی كه قد شما سه سانتیمتر بلند تر شود.
كارهای سخت خانواده را می توان با استفاده از راه های خلاق و شاد و متنوع به تفریح تبدیل كرد. دقت كنید از كسی كه كارهای خسته كننده را بر عهده دارد نباید متوقع باشیم كه به وقت انجام آنها شاد و خوشحال به نظر بیاید.
بعضی از خانواده ها آنقدر وقت خود را صرف مشاغل خانوادگی می كنند كه دیگر وقتی برای لذت بردن از یكدیگر برایشان باقی نمی ماند. وقتی چنین حالتی پیش می آید، افراد خانواده به غلط متقاعد می شوند كه خانواده محلی است كه در آن ،بر دوش آنان باری سنگین گذاشته می شود.
اگر مشكل خانوادگی شما این است كه كسب و كار مانع حظ بردن از یكدیگر شده لازم است كه با دقت به اولویت و زمان بندی كارها بپردازید.
كارهای خانوادگی را به دو گروه زمانی «اول» و «دوم» تقسیم كنید. مسلماً گروه اول اولویت دارند(اگر بیش از پنج موضوع در این گروه قرار داشته باشد، تعدادش بیش از حد است). گروه دوم كار خوبی است كه اگر موقعیت اجازه دهد، می توان آن را هم در برنامه قرار داد.
در خانواده شما چه مقدار وقت برای تماس فردی با اعضای خانواده مانده است؟ چه مقدار از این وقت، شادی آفرین است و لذت بیشتری تولید می كند؟ هر گاه متوجه شدید كه بیشترین وقت شما به كسالت و یا برخوردهای ناخوشایند می گذرد، حتماً اشكالی در كار است. این حالت موجب می شود كه در افراد خانواده خود به چشم مزاحم بنگرید.
وقت خانوادگی را باید به سه بخش تقسیم كرد:
1 - وقت شخصی:
زمانی برای هر فرد كه تنها باشد. هر كس احتیاج دارد كه وقتی را به تنهایی بگذراند. یكی از فریادهای اندوهگین اكثر افراد خانواده این است كه برای خود وقت و فرصت اختصاصی می خواهند. هر عضو خانواده احتیاج دارد كه محل یا فضایی را متعلق به خود بداند و در آن از استیلای دیگران آسوده باشد. بزرگ یا كوچك بودن فضا مهم نیست، فقط تعلق داشتن به او مطرح است.
احساس این كه «من جایی برای خود دارم» بدین معنی است كه من «به حساب می آیم.»
2- وقت دو نفری:
زمانی برای بودن با هر یك از افراد دیگر: در اینجا این سؤال مطرح است كه چگونه یك نفر می تواند به دیگری مجال دهد كه او را بشناسد و چگونه هر یك از آنان با دیگری مشاركت و همراهی كند، به طوری كه هر دو سود ببرند؟
لازم نیست بر سر این كه چه كسی حق دارد برای دیگران تكلیف معین كند، نزاع كنید. این عقیده كه «تو باید وضع خود را با وضع من مطابقت بدهی» برای دو طرف گران تمام می شود.
اگر ما بخواهیم برای انجام كاری آنقدر صبر كنیم تا دو نفر احساسشان مانند یكدیگر بشود، باید همیشه صبر كنیم.
اگر از دیگران بپرسیم كه در چه وضعی هستند و به آنان نیز موقعیت خود را بگوییم و بعد به گفت وگو درباره واقعیت موجود بپردازیم، نتیجه بهتری به دست می آید.
3- وقت گروهی:
زمانی برای بودن با تمام اعضای خانواده: برای فراهم آوردن چنین امكانی، اولین قدم این است كه به این نكته اهمیت بدهیم و سپس راه های تحقق آن را بیابیم. اگر مسائل مربوط به كارهای خانوادگی بدون حضور تمام افراد خانواده انجام شود، احتمال سوء تفاهم چندین برابر می شود. مهم است كه همه اعضای خانواده از جریانات مطلع باشند و به جای ارتباط در گوشی كه امكان ساختن شایعه و سوءظن را فراهم می كند، تماس مستقیم داشته باشیم و واقعیت ها را خود بیازماییم. در خانواده های آشفته كه ارتباط در گوشی بسیار متداول است راه را برای انواع تحریف هموار می كند. این نوع خانواده ها در یك خانه زندگی می كنند اما خیلی تجربه واقعی با یكدیگر ندارند و از حضور حقیقی یكدیگر بی بهره اند و تصور زندگی خانوادگی بیشتر فریب است تا واقعیت.
البته داشتن وقت گروهی، ضمانتی برای بهبود كارهای خانوادگی نیست. مهم آن است كه زمانی را كه شما به عنوان یك گروه با هم هستید، چه پیش می آید. آیا سكوت برقرار است؟ آیا از این وقت برای آشناتر شدن با بقیه افراد خانواده استفاده می كنید؟ درباره چه صحبت می كنید؟ آیا زمانی است كه خوب گوش می كنید تا شادی ها، شكست ها، رنج ها و صدمه ها عیان شود؟ آیا برای نقشه های جدید و حل بحران های كنونی از این فرصت استفاده می كنید؟
گردهمایی خانواده در پایان روز فرصتی است تا آنچه را كه در دنیای خارج از خانه اتفاق افتاده با یكدیگر در میان بگذارند و با یكدیگر تجدید رابطه كنند و یك برنامه كامل تفاهم و رفع اختلاف را برگزار كنند.
آشنا شدن با نحوه استفاده از وقت و زمان یكی از عوامل موثر در هر ارتباطی است. هیچ دو نفری كاملاً مثل هم از وقت استفاده نمی كنند. نحوه بهره گیری هر كس از زمان بستگی به آگاهی، دانش، انگیزه و علاقه او دارد. پیش بینی زمان برای اجرای تعهدات و دستورهای برنامه امری اساسی است كه درك زمان بخش مهمی از پیش بینی زمان است. نگرش ما نسبت به زمان به مقدار زیادی بر كارآیی ما بر انجام كارها اثر می گذارد. بی آن كه متوجه باشیم زمان، بر بسیاری از افراد حكومت می كند. متأسفانه بسیاری از خانواده ها از كودكان می خواهند، از زمان به نحو مفیدی استفاده كنند كه خود بزرگتر ها نمی توانند.
تمرین
1- در حال حاضر قادر به چه كاری هستید؟
2- همه بنشینید، یك فهرست از تمام كارهایی كه در خانواده شما باید انجام شود تهیه كنید.
3- آیا تمام كارهای اساسی انجام نشده، یا شاید كارها بدانجام می شود یا تعداد زیادی كار بر دوش یك فرد و تعداد كمی بر دوش دیگران گذاشته شده است؟ اگر هر یك از این موارد صحت داشته باشد، شخصی در خانواده شما و یا دیگران مزاحم و مانع كارش شده اند.
4- چگونه تصمیم می گیرید كه چه كسی باید یا می تواند چه كاری انجام دهد و در چه زمانی؟
5- كارهای خانوادگی گروه «اول» شامل چند موضوع می شود؟
6- دو روز را در نظر بگیرید: یك روز تعطیل آخر هفته و یك روز از روزهای وسط هفته، چه مدت زمانی را همه اعضای خانواده در كنار هم هستید؟
7- در پایان هر روز امكاناتی را كه برای اوقات شخصی، دو نفری و گروهی داشته اید محاسبه كنید.
8- درباره خود و ارتباطتان با زمان فكر كنید. نگاهی به فهرست تقسیم وقت خود بیندازید.
گذشته را رها کن، به آینده بیاندیش
با توجه به آمار تکاندهنده و روبه رشدی که امروزه در مورد شمار مبتلایان به افسردگی وجود دارد، لزوم تغییرات درونی بهمنظور زندگی بهتر و سالمتر و بهره بردن از سلامت جسمی و روحی برای سازندگی مفیدتر جامعه، امری حیاتی تلقی میشود. لذا پول را فراموش کنید و نگران گذر عمر و از دست رفتن جوانی نباشید. بلکه رفتار و افکار خوشایندی داشته باشید تا بتوانید خوشحال باشید و از نعمت جوانی و زندگی لذت ببرید.
حتی در دنیای ماشینی امروز نیز بسیاری افراد خوشحال هستند و خوب زندگی میکنند. جالب است بدانید که محققان دریافتهاند که سلامتی و کارایی افراد تا حد زیادی تحت تاثیر ویژگیهای شخصیتی و درونی آنهاست.
این تحقیق10ساله نشان میدهد که صرف نظر از تغییر در وضعیت تاهل- شغل یا محل اقامت افرادی که در سال 1973 روحیه خوبی داشتهاند و خوشحال بودهاند در سال 1983 نیز روحیه خوبی داشتهاند. در صورتی که در مدت این دهه اتفاقات خوب یا بد بسیاری در زندگیشان رخ داده است.
اما نکته اصلی اینجاست که چگونه میتوان روحیه شاداب و خوی خوشحال داشت؟ چه کسانی از ناملایمات زندگی نیز ناراحت و افسرده نمیشوند؟
در پاسخ باید گفت چهار شیوه اصلی و مهم وجود دارد تا افراد خوشحال باشند:
1-عزت نفس:
افراد خوشحال، خود را دوست دارند.
در دهه 1980 هیچ موضوعی بهاندازه خود و خویشتن، روان شناسان را مشغول نکرد. بسیاری از گزارش ها حاکی از آن است که افراد باعزت نفس بالا، از سلامتی بیشتری برخوردارند و حتی در زندگی خانوادگی ، شغلی و جمعهای دوستانه نیز رضایت بیشتری دارند. به عبارت دیگر، وقتی افراد خود را میپذیرند، زندگی و پستی و بلندی های آن را نیز میپذیرند و احساس خوبی در مورد آن دارند.
در حال حاضر، داشتن عزت نفس بیشتر، امری محال نیست زیرا بسیاری از کتابها، مقالات و برنامهها در مورد اینکه بهخودمان احترام بگذاریم، تواناییهای خود را تقویت کرده و مثبت بیندیشیم و احساس قربانی بودن و بدبختی نکنیم،وجود دارد که میتوانیم از آنها بهرهمند شویم.
باید گفتار منفی را نیز قطع کنیم. برای اینکه در زندگی به محبت برسیم باید ابتدا به خودمان علاقه داشته باشیم.
در ارزیابی عزت نفس، افراد در شرایط گوناگونی قرار میگیرند ولی هیچکس نمره صفر نمیگیرد زیرا ممکن است عزت نفس ما ضعیف باشد اما در اعماق وجودمان دارای آن هستیم پس باید آنرا تقویت کنیم. بد نیست بدانید افرادی که عزت نفس ضعیفی دارند، در کلام خود به جای عبارت «من خوب فکر میکنم» میگویند «گاهی اوقات یا تا حدی خوب فکر میکنم.»
از طرف دیگر افرادی که عزت نفس خوبی دارند مایل به برقراری روابط بیشتر اجتماعی با دیگران هستند. چنین افرادی در روابط اجتماعی مسئولیتپذیر هستند و بیشتر سعی میکنند کارهای مثبت انجام دهند زیرا خود را مسئول و پاسخگوی کردارشان میدانند. بیشتر به موفقیت فکر میکنند تا شکست. بههمین دلیل مرتب از خود نمیپرسند: «مگر من چه کردهام که مستحق چنین مشکلی باشم ؟» زیرا میدانند که گفتار و رفتارشان پیامد و عواقبی دارد پس تمایل دارند کارهایی انجام دهند که پیامدهای مثبت داشته باشد تا در انتها پشیمان نشوند.
البته بسیاری افراد نیز خود را بهتر از متوسط میبینند ودر قضاوتهایشان نسبت به رفتار گذشتهشان همواره خود را محق می دانند که این امر نباید با عزت نفس اشتباه گرفته شود. ما باید بتوانیم به عقاید و نظرات دیگران احترام بگذاریم و در مواردی نیز با افراد آگاهتر از خودمان مشورت نماییم. زیرا در غیراین صورت فقط خود را کامل میپنداریم و هیچ حرکت و رفتار مغایر به تمایل خود را نخواهیم پذیرفت که خود این موضوع نیز میتواند منجر به افسردگی و یاس شود.
مرتب خود را با دیگرانی که از نظر خانوادگی، درآمد و تحصیل از شما بالاتر هستند مقایسه نکنید بلکه سعی کنید با امید به خدا و تکیه بر تواناییهایتان خود را باور کرده و به سمت کمال حرکت نمایید.
نهایتاً این که
عزت نفس باید مثبت و واقعگرایانه باشد، زیرا بر مبنای دستاوردهای واقعی افراد شکل میگیرد. باید واقعیت آنچه هستیم بپذیریم تا احساس خوبی داشته باشیم.
2- خوشبینی:
افراد خوشحال، امیدوار هستند.
چنانچه موافق باشید که «همه افراد شانس کافی برای انجام تقریباً همه کارها دارند» امیدوار هستید. وقتی به کار جدید دست میزنید، انتظار موفقیت داشته باشید نه شکست. بهعبارت دیگر، وقتی به یک لیوان نصفه نگاه میکنید، نیمه پر آن را ببینید، تا خوشحالتر باشید.
در ضمن افراد خوشبین، سالمتر هستند. آنها در مواجهه با مشکلات نمیگویند:«در جایی اشتباه کردم اما سعی میکنم دوباره همه چیز را درست کنم.» چنین افرادی کمتر آسیبپذیرند و نسبت به بیماریها نیز قویتر هستند. چنین افرادی حتی در مراحل گوناگون بیماری نیز آثار خفیفتر از خود بروز میدهند در صورتی که افراد بدبین با یک بیماری نه چندان جدی نیز از پا میافتند.
وقتی میخواهید کاری را انجام دهید- اگر خوشبین باشید- حتی موانع موجود را نیز فرصتی برای یافتن راهی جدیدتر و بهتر تلقی میکنید.
اگر خوشبین باشید به جای «نه» بیشتر میگویید «بله».
در این بخش نیز لازم بهذکر است که واقعبین باشید و اهداف محال و غیرقابل دسترس برای خود تعیین نکنید تا با نرسیدن به آنها انگیزه لازم و کافی را برای ادامه از دست بدهید.
بسیاری افراد حتی در مورد ازدواج نیز چنان رویاپردازی میکنند که با عدم تحقیق هر مورد احساس شکست در ازدواج و بدبختی میکنند.
باید به اندازه کافی خوشبین بود تا بتوان حرکت کرد و به اندازهای واقعگرا بود که افکار و رفتار را کنترل نمود و به هر کاری دست نزد.
3- برونگرایی:
افراد خوشحال، در خود نمیمانند.
مطالعات گوناگون حاکی از آن هستند که افراد برونگرا و اجتماعی افرادی هستند که رضایت بیشتری از زندگی داشته و خوشحالترند. البته بخشی از برونگرایی مربوط به ذات و خلق وخوی افراد است. بدینمعنا که، برخی ذاتاً شادابتر و گرمتر میباشند. آنها با وارد شدن به اتاقی که پر از افراد گوناگون است به راحتی وارد شده و خود را معرفی کرده و با افراد صمیمانه برخورد میکنند. بدین صورت بهتر هم پذیرفته میشوند.
اما این مسئله تا حدی هم اکتسابی است و افراد درونگرا نیز میتوانند با تمرین، آداب اجتماعی را بهتر و بیشتر بهجای آورند. دیگران را دوست بدارند و دوست داشته شوند.
چنین تفکری بهتحقق تجربههای مطلوبتر کمک میکند. گویی طبیعت و روزگار نیز افراد برونگرا را بیشتر حمایت میکند. چنین افرادی راحتتر ازدواج میکنند. احتمال اینکه شغل بهتری پیدا کنند و دوستان صمیمی داشته باشند ،بیشتر است.
برون گرایان بیشتر با مردم در تعامل بوده و دوستان بیشتری دارند. در فعالیتهای اجتماعی نیز بیشتر شرکت کرده و شاید همین مورد برخورد با افراد گوناگون ، فرصتهای مختلفی را برایشان ایجاد میکند.
4-کنترل شخصی:
افراد خوشحال معتقدند که :خودشان قادر به انتخاب سرنوشت خود هستند.
تحقیقات حاکی از این است که احساس قوی کنترل بر امور شخصی در افراد ،بیش از هر عامل دیگری موجب بروز احساست مثبت و حس رضایت از زندگی و خوشحالی میباشد.
اگر دقت کرده باشید برخی افراد به این عبارات فکر کرده و آنها را بیان میکنند: «من نقشی در خوشبختی یا بدبختی خود ندارم» یا «زندگی مرا با خود برده و من نمیتوانم در جهتی که میروم دخالت کنم» یا «جهان فقط به کام برخی افراد قدرتمند است.»
چنین عباراتی نمایانگر احساس عجز فرد میباشد و در نتیجه استرس بیشتر و ناکامی در زندگی نیز از پیامدهای آن خواهد بود.
در مقابل افرادی که احساس کنترل بر امور شخصی و خویشتن دارند از سلامت جسمی و روحی بیشتری نیز برخوردارند. از حق انتخاب خود در زندگی لذت برده و 93درصد آنها افرادی فعال، آگاه و خوشحال هستند. چرا که این احساس کنترل همواره با نوعی مدیریت در امور همراه است و این مدیریت با مدیریت زمان همراه شده و زمانی که فرد حداکثر استفاده را از زمان خود میکند، بدیهی است که نتیجه بهتری هم میگیرد و به دستاوردهای بیشتری میرسد که موجب اعتماد به نفس بیشتر و خوشحالی او میباشد.
*نهایتاً چگونه خوشحال باشیم؟
- تاکنون به اندازه کافی گفته شد که خوشحالی بهدنبال احساس عزت نفس پدید میآید و خوشبینی نیز در این میان نقش قابل توجهی ایفا میکند. اما اینکه ما باید خود را تقویت کنیم، مورد دیگری است.
نخسیتن گام این است که خود را مسئول اتفاقات و مسائلی که برایمان رخ میدهد بدانیم. بدین ترتیب برای بهتر شدنشان تلاش میکنیم و موقعیت خود را در جهان هستی ارتقا میدهیم.
شاید جالب باشد که بدانید، تحقیقات نشان میدهد اکثر افراد موفق در دوران کودکی با مشکلات بسیاری روبه رو بودهاند. همین مشکلات انگیزهای به آنها داده که بخواهند سرنوشت خود را بهدست گیرند و در این راه از تمام توان خود استفاده کنند. بدین ترتیب قابلیتها و شایستگیهای آنان شکوفا شده و بهتدریج موفق شدهاند.
پس به یاد داشته باشید که انگیزه، ثبات، توسعه فکر و اندیشه، توافق ، مصالحه و آگاهی از جمله عوامل تأثیر گذارند.
باید بپذیریم که قدرت تأثیر بر سرنوشت خود را داریم. حداقل میتوانیم حضور اجتماعی خود را موثرتر و مطلوبتر گردانیم.
ما شاید محصول گذشته خود باشیم، اما آنچه میتوایم تولید کرده و به وجود آوریم، آینده است
شخصیت انسان مانند رنگ چشم برنامهریزی نشده تا هرگز قابل تغییر نباشد. پس حرکت کنید و مطمئن باشید با وجود تمام محدودیتهایی که در زندگی هر یک از ما وجود دارد، میتوانیم انتخاب کنیم و بهتر و موثرتر بیندیشیم و زندگی کنیم.
زندگانی سیبی است...
اگه یه سیب بیفته روی سرت، چه کار می کنی؟
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد جاذبه زمین را کشف کرد.
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد فکر کرد که چقدر بدشانس است و آن جا را برای همیشه ترک کرد.
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد آن سیب را نقاشی کرد.
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد مرد.
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد سیب را با لذت خورد.
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد توشه ای از علم سیب بر ذهن گذاشت و عصاره ای شفابخش ساخت برای اثبات توانگری خویش در آن چه مردم معجزه ی طب می نامیدند.
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد گفت: این سیب توطئه خصمانه دشمنان من است و رفت تا انتقام بگیرد.
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد با تنها رمقی که از فرط گرسنگی در دستانش جاری بود، سیب را در جیب نهاد برای روز مبادا!
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد سفری کرد به دل ذرات نهان سیب تا فلسفه ی جهان را در آگاهی از پیوند ذرات آن بیابد.
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد رفت تا سخاوت درخت را با دوستانش تقسیم کند.
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد گفت: من هم مثل تو از ریشه و خانواده ام وامانده ام و آن یگانه سیب، همدم یک عصرگاه آن مرد تنها شد.
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد سیب را خاک کرد تا نگاه بدبینانه دیگران طراوت سیب را پژمرده نکند.
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و او اندیشید که چه دنیای کینه توزی که حتی درخت را به جنگ با آدمی برمی انگیزد و آن درخت را قطع کرد.
یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد، و آن مرد شعری درباره یک سیب نوشت: زندگی یک سیب است، گاز باید زد با پوست...
در زندگی روزمرهی خود همواره با حوادث و اتفاقات مختلفی مواجه و یا از وقوع آنها مطلع میشویم که هر یک از آنها احساسات یا هیجاناتی را در ما پدید میآورند که یقیناً در شکل دادن رفتارهای ما تأثیرگذار است. مثلاً وقتی خوشحال هستیم به معنای آن است که اتفاق خوبی را پشتسر گذاشتهایم.
هنگامی که غمگین هستیم، احتمالاً حادثهی ناگواری پیش آمده است. همهی هیجانات و احساسات ما تجربههای درونی هستند که هنگام بروز رخدادها حس میکنیم. مانند : هیجان خشم، عصبانیت، عشق و محبّت، تنفّر، امید یا ناامیدی، غم، شادی، ترس، نگرانی و اضطراب و ... .
از ویژگی پاسخهای هیجانی آن است که سریعتر از پاسخهای عقلی عمل میکند، ولی از دقت کافی برخوردار نیستند.
برای مثال: وقتی دوستمان به سلام ما پاسخ ندهد، ممکن است فکر کنیم رفتار او توهین و گستاخی به ما بوده، در نتیجه هیجان خشم در ما به وجود خواهد آمد، در صورتی که اگر فکر کنیم که احتمالاً، او امروز با مشکلی درگیر است و حالش خوب نیست، دیگر خشمگین نخواهیم شد و ... ممکن است هیجان شبیه به دلسوزی را تجربه نماییم. اگر با حالات هیجانی مثل غم، خشم یا اضطراب درست رفتار نشود، تأثیر منفی بر جسم و روان ما خواهند گذاشت و پیامدهای ناخوشایندی را برای سلامتی ما در پیخواهد داشت.
از این رو مدیریت بر هیجانات یکی از مهارتهای زندگی محسوب میشود، که در این مقاله به آن میپردازیم.
توصیههایی برای افزایش مدیریت هیجانات
1- با تشکیل جلسات گروهی دربارهی احساسات و هیجانات خود مانند شادی و غم، عشق و تنفّر، ترس و شجاعت و ... اطلاعات عینیتری پیدا کنیم .
2- هیجانها را همانند میهمان خود عزیز بداریم ولی به آنها اجازه ندهیم هر کاری که دوست دارند انجام دهند.
3- سعی کنیم بر هیجانات مثبت و مطلوب خود مانند شادی، عشق، همدلی و ... بیفزاییم.
4- به کودکان کمک کنیم تا لغات و عباراتی را که در برگیرندهی هیجانات و احساسات میباشند را بیاموزند و خود نیز بهتر احساسات خود را بیان کنیم. برای مثال: «احساس بیقراری میکنم.»، «احساس ناامیدی میکنم.»، «احساس شادی میکنم.» و ... .
5- جهت کسب شناخت بهتر، احساسات و هیجانات دیگران را که با آنها برخورداریم و یا در خیابان و فیلمها و کتابهای داستان میخوانیم یا میبینیم نامگذاری کنیم. برای مثال: «به نظر میرسد ناامید شدهای»، «مثل این که آن خانم در فیلم احساس حسادت میکند.» و ...
6- از کودکان بخواهیم احساسات خود را نقاشی کنند. مثال: «میتونی خشم خودت را نقاشی کنی؟»، «وقتی خیلی میترسی قیافهات چه شکلی میشه؟ آن را برایم نقاشی کن.» و ... .
7- ضمن بهوجود آوردن محیطی امن و آرامش بخش دربارهی احساسات به راحتی صحبت کنیم و صداقت هیجانی را از طریق عشق بدون قید و شرط تشویق کنیم.
8- توجه داشته باشیم که هیجانات نمایان شده معمولاً یک احساس ثانویه است. مثلاً وقتی با کارنامه ی خراب فرزندمان روبه رو میشویم اول احساس ناامیدی میکنیم، سپس عصبانی میشویم و یا وقتی ماشین با سرعت جلوی اتومبیل ما میپیچد، اول میترسیم سپس عصبانی میشویم.
9- هیجانات منفی ما از جمع شدن نیازهای هیجانی برآورده نشده ی ما به وجود میآید، پس بهتر است در بارهی هیجانات ظاهراً منفی مثل خشم گفتگو کنیم.
10- به جای نامگذاری افراد با صفات گوناگون (دست وپا چلفتی، دیوانه، ترسو و...) احساسات آنان را نامگذاری کنیم. مانند: «اکنون احساس خجالت میکنی.»، «مثل این که خشمگین هستی.»، «به نظر میرسد که احساس ترس میکنی.» و... .
11- برای شناخت بهتر احساسات دیگران از دستور دادن، توهین و قضاوت و نصیحت و تهدید کردن پرهیز نموده و با گوش دادن به آنان و دقیق شدن به زبان بدن (حالات و حرکات اعضای بدن و صورت) احساسات آنها را شناسایی کنیم.
12- هیجانهای خود (مخصوصاً هیجانات منفی) را بلافاصله ابراز نکنیم.
13- در حالات هیجانی شدید، بحث نکنیم و تصمیم نگیریم چون تابع احساسات منفی خواهیم شد.
14- در هیجانهای مثبت و منفی یکدیگر سهیم شویم.
15- در کنترل هیجانات پر انرژی مثل خشم و تنفر از روشهای آرمیدگی عضلانی، تنفس عمیق، قدم زدن، نوشیدن آب سرد، دویدن و ... استفاده نماییم.
16- هر گاه تصوّر کردیم از نظر احساسی و هیجانی احتیاج به کمک و تقویت بیشتر داریم به دوستان با تجربه و یا (روانشناس و مشاور) مراجعه نماییم.
17- سعی کنیم رفتارهای هیجانهای نامطلوب و سمی (مانند خشم، اندوه، افسردگی و ...) را به تعویق انداخته و به تدریج ترک نماییم تا از اثرات مخرّب آن در امان باشیم.
18- تأثیر افکار بر احساسات و هیجانات بسیار زیاد است، ضروری است با شناخت افکار و افزایش خودآگاهی هیجانات خود را بیش از پیش کنترل نماییم.
به یاد داشته باشیم که بزه و جرم و جنایت از احساس ضعف، احساس ناکامی، احساس تحت کنترل بودن و احساس مغبون شدن به وجود میآید. اسلحه و چاقو، آتش و سنگ و یا مواد مخدر، جانشین احساس محترم بودن میگردد.
کسانی که مورد احترام قرار میگیرند نیازی به اسلحه و چاقو برای قدرتمند شدن و یا سیگار برای احساس بزرگی و قدرت ندارند.
پس بیائیم با تکریم و محبت و عشق ورزی، هیجانهای منفی را به مثبت تبدیل کنیم.
روش در تصمیم گیری منطقی
تصمیمگیری بخش مهمّی از زندگی را تشکیل میدهد، ما هر روزه خود بارها مجبور به تصمیمگیریهای کوچک و بزرگ هستیم. مانند: کجا برویم؟ چه بخوریم؟ چه لباسی را بخریم؟ با فلانی چگونه حرف بزنیم؟ به چه کسی رای بدهیم؟ هنگام عصبانیت چه بکنیم؟ چه شغلی، دوستی و یا همسری را انتخاب کنیم؟ و ... .
تصمیمات، زندگی ما را شکل میدهد، ما از طریق انتخابها و تصمیمهایمان قدرت میگیریم.
تصمیمگیری قضاوت و انتخاب بین دو یا چند چیز و یا راه حل است که هرکس در زندگی شخصی و محیط کار و اجتماع خود با هر مقام و مسوولیتی که باشد انجام میدهد و گاه میتواند بسیار مهم و حیاتی باشد. تصمیمگیری نشانهی رشد و بلوغ و مسئولیت پذیری افراد است. تصمیمگیری درست و سنجیده موجب شادی و احساس موفقیت در فرد شده و سازگاری و اعتماد به نفس او را افزایش میدهد و این حالت نه تنها در تصمیمگیرنده، بلکه در اطرافیانش اثر مثبت گذاشته و بهداشت روانی فرد و اعضای خانواده را تامین میکند.
تصمیمگیری هنر و شاخص مهمی برای شناخت رشد عقلی، عاطفی، اجتماعی و روانی افراد میباشد، کسانی که به چنین رشدی نرسیده باشند، احتمال بیشتری وجود دارد که اجازه دهند دیگران برای آنان تصمیمگیری کنند.
از آن جایی که تصمیمگیری خود از مهارتهای زندگی محسوب میشود، در این مقاله به 15 راهکاردر تصمیمگیری درست و منطقی اشاره مینماییم.
راهکارهای تصمیمگیری درست و منطقی:
1- در تصمیمگیری بهتر است با افراد آگاه، متخصص و با تجربه مشورت نماییم.
2- در مورد تصمیمات گروهی یا خانوادگی بهتر است نظر تمامی افراد گروه را نیز جویا شویم.
3- برای این که تصمیم گیرندهی خوبی باشیم، سعی کنیم خود آگاهی خود را افزایش دهیم.
4- در مورد مسائل شخصی با حفظ و تقویت اعتماد به نفس، اجازه ندهیم دیگران برای ما تصمیم بگیرند.
5- مسئولیت پیامدهای تصمیم خود را شخصاً برعهده بگیریم.
6- با مدیریت و کنترل هیجانهای خود تصمیمات منطقیتری بگیریم. همان طور که حضرت علی(ع) فرمودند: «هنگام خشم، نه تصمیم، نه تنبیه، نه دستور».
7- در تصمیمگیریهای خود به تمام جوانب موضوع توجّه کنیم.
8- سعی کنیم قبل از اجرای تصمیم خود پیامدهای مثبت و منفی آن را بررسی کنیم و امتیاز بدهیم.
9- نگاه مثبت، توأم با تفکّر و شناخت باعث میشود که تصمیمهای درستتر و منطقیتر بگیریم.
10- فرصت تصمیمگیری را از دیگران به ویژه فرزندانمان دریغ نکنیم و به آنها اجازه دهیم در مسائل مربوط به خودشان تمرین تصمیمگیری داشته باشند.
11- شهامت تصمیمگیری را در خود و دیگران تقویت کنیم.
12- به عوامل موثر در تصمیمگیری مانند اطلاعات درست، تأثیر فشار گروهها و دوستان، هنجارهای (جامعه، فرهنگ، مذهب)، رسانههای جمعی و ... توجّه نماییم.
13- به منظور جلب توجّه فرزندان به پیامدهای هر تصمیمگیری در مورد برخی از مخاطره آمیزترین تصمیمهای دورهی نوجوانی با آنها گفتگو کنیم.
14- هدفگذاری در زندگی، مقدّمهی تصمیمگیری است. به عبارت دیگر افرادی که اهداف کوتاه و بلند مدّت خود را در کلیهی شئونات زندگی مشخص کرده باشند، راحتتر و مناسبتر تصمیم میگیرند.
15- مطالعهی زندگینامهی انسانهای موفّق در عرصهی علم و ادب و اقتصاد و ... میتواند زمینهی تصمیمگیریهای مناسبتر را در فرد مهیا سازد.
چه توقعی دارید؟
افراد جامعه و خانواده بنا به شناختی که از یکدیگر دارند رفتارهایی را در دیگران پیشگویی می کنند و انتظاراتی از آنها دارند. آقای «الف» در چنین شرایطی عصبانی می شود. خانم «ب» در چنین موقعیتی این گونه رفتار می کند. آقای «ب» با این پیشنهاد موافقت خواهد کرد. این همه پیش بینی رفتار دیگران، نشان دهنده ی انتظارات ما از آنهاست. توقعات ما از افراد خانواده نسبت به دیگر افراد بیشتر است و به سختی می توانیم رفتارهای منفی آنها را نادیده بگیریم.
انتظارات مثبت
توقع زیاد از دیگران باعث می شود احساس شکست کنیم و تصور ما این است که مطابق میل ما عمل نشده است.
انتظارات منفی
گاه داشتن انتظارات منفی باعث واکنش معکوس فیزیولوژیک آنهاست.
وقتی به کسی می گویید: «تو نمی توانی این کار را انجام دهی»، او می گوید: «اوه چرا می توانم.» در واقع شما باعث می شوید تا برای انجام آن کار برانگیخته شود.
ولی بیشتر اوقات این خطر وجود دارد که فرد شنونده ی پیام، احساس ناامنی کند و اشتباهات خود را تاییدی برای پیشگویی دیگران بداند.
انتظارات مثبت و منفی، شما را تحت تاثیر قرار می دهند، نمی توانی خودت باشی، احساس راحتی نمی کنی، رفتارت طبیعی نیست و در نتیجه، ارتباط شما با دیگران تحت تاثیر قرار می گیرد و باعث آزارتان می شود.
اگر این گونه انتظارات باعث آزار شما نمی شوند قبول کرده اید که اطرافیان هنوز به قدر کافی شما را نشناخته اند یا هنوز به رفتار شما عادت نکرده اند.
اما اگر نمی توانید این انتظارات را نادیده بگیرید به این شکل عمل کنید: در مرحله ی اول شناخت بیشتری نسبت به انتظارات و توقعات اطرافیان پیدا کنید. معمولاً افرادی که در جایگاه بالاتر از شما قرار گرفته اند انتظاراتی نیز از شما دارند. شاید انتظار دارند مانند آنها عمل کنید. یا هرگز مثل آنها عمل نکنید. آنها خودشان را در شما می بینند و می خواهند دوباره از طریق شما زندگی کنند، آنچه را که موفق به انجام آن نشده اند انجام دهند و اشتباهات را جبران کنند. در مرحله بعد با آنها صحبت کنید و بگویید چه احساس ناخوشایندی دارید. در مورد تاثیر انتظارات آنها در زندگیتان صحبت کنید. اگراین کار را انجام ندهید هرگز متوجه اشتباه خود نمی شوند.
به آنها اجازه دهید خود واقعی شما را بشناسند. با انتظارات آنها سازش نکنید. تصمیم بگیرید فرد متفاوتی باشید. خودتان باشید. آنچه را صحیح می دانید انجام دهید. با آنها با احترام صحبت کنید و آنها را به دنیای خودتان وارد کنید.
به خود واقعی دیگران احترام بگذارید تا آنها هم خود واقعی شما را بشناسند و به شما احترام بگذارند.
درک خود واقعی افراد، باعث تعادل انتظارات و توقعات ما از آنهاست.
آدم موفق چه کسی است؟
تعریف موفقیت:
بیشتر دانشمندان و نویسندگان سعی کردهاند تعریف جامع و کاملی از موفقیت ارائه دهند تا مورد استفاده همگان قرار گیرد، اما شمار فراوان این تعاریف خود موجب گردیده است که تا به حال توصیف دقیق و مشخصی از این کلمه در دست نباشد و در واقع ندانیم که اصولاً موفقیت چیست و ما دستیابی به چه چیزهایی را موفقیت مینامیم.
یکی از دلایل عمده ی تعدد تعاریف موفقیت، برداشتهای گوناگونی بوده که از این مفهوم شده است. بسا افرادی که به دلیل دستیابی به خواستههایشان، خود را موفق و کامیاب میپندارند، امّا این موفقیت از نظر دیگران چندان ارزش و اعتباری ندارد. و یا افرادی هستند که احساس میکنند، موفق شدهاند ولی وقتی واقعاً در آن تفکر میکنند، میبینند پدیده ی فوق واقعاً، آن موفقیتی که فکر میکردند نیست. بنابراین موفقیت امری نسبی بوده و هرگز تعریف واحدی به خود نمیپذیرد.
«آرامش و اطمینان، بهترین موفقیت است» آلفرد اوستن
در نظر اکثریت مردم فرد موفق کسی است که به آرزوهای خود رسیده و در درون،احساس رضایت خاطر دارد، که این خود حاصل تلاش و کوشش مداوم در زندگی میباشد. البته این را هم باید دانست که هیچکس واقعاً موفق نیست، مگر آنکه خوشبخت باشد و خوشبخت کسی است که کاری مفید و با ارزش انجام دهد.
میتوان گفت موفقیت به مفهوم برخورداری از بسیاری مواهب است، از جمله: رفاه نسبی در زندگی، کسب احترام، بزرگی و عزّت در محیط کار و در عرصه ی اجتماع، رهایی از نگرانی، سرخوردگی و شکست. موفقیت یا کامیابی هدف زندگی است، هر انسانی خواهان موفقیت بوده و طالب بهترین چیزهایی میباشد که از روزگار میتواند بدست آورد. نخستین و بهترین ایستگاه آن است که از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبی قرار دهید که میخواهند از روزگار کام ستانند.
موفقیت، جریان مداومی است که ضمن آن مشتاق و آرزومند توفیقهای بیشتری هستیم. و در واقع راه موفقیت همیشه در دست ساختن است.
موفقیت پیش رفتن در مسیر است، نه به نقطه ی پایان رسیدن.
موفقیت واقعی چیست؟
کوشیدن، جستن، یافتن و هرگز تسلیم نشدن راز موفقیت واقعی است؛ که اگر به آن دست یابیم با تمام وجود احساس رضایت خواهیم کرد.
در این سلسله مقالات به هفت اقدام اشاره می کنیم که با انجام آنها به موفقیت واقعی میتوان دست یافت:
در این مقاله به بحث نیروهای درونی می پردازیم.
1- نیروهای درونی خود را آزاد کنید:
امام علی (ع) میفرماید:
آیا میپنداری که جسم کوچکی هستی،
در حالی که در درون تو جهان بزرگی نهفته است.
لحظاتی با خود خلوت کنید، در چشمه ی صاف و فراوان اندیشهها، غرق شوید و نیروهای عظیم و حیاتبخش خود را در نظر آورید!
کاوشها و پژوهشهای عصر حاضر در مورد انسان حاکی از آن است که برخلاف آنچه تصور میکنند، انسانها، کم یا بیش دارای منابع و ذخایر بالقوه و خداداد مشابهی هستند و از این لحاظ تفاوت فاحشی بین آنها وجود ندارد.
عدهای این استعداد و ذخایر را در وجود خویش کشف میکنند و با بکار بستن آن به نتایج عظیم و شگرفی دست مییابند و عدهای دیگر از تواناییهای بالقوه ی خود استفاده نکرده و آنرا با خود به گور میبرند. تفاوت انسانهای موفق جهان با سایر افراد در همین است.
نیروهای آشکار و پنهانی که در درون انسان وجود دارد و متناسب با شرایط محیطی خاص، از طریق نظام عصبی واکنش نشان میدهند عبارتند از: شعور و آگاهی، قدرت جسمانی، عشق و علاقه، نبوغ و خلاقیّت، ایمان، پشتکار، خشم، شهوت، کینه، اعتماد به نفس، اراده، شادی و نشاط، غم و اندوه، ضعف و کسالت، اضطراب و نگرانی، حساسیت، کنجکاوی، مهر و محبت و ...
هر یک از این نیروها همانند یک بردار، دارای شدت و جهت معینی هستند که اندازه و جهت آن در افراد مختلف و در حالتهای گوناگون با یکدیگر تفاوت دارد. این نیروها نیز فعال نیستند و تأثیر چندانی در رفتارها ندارند. فرآیند مجموع این نیروهاست که روحیه و عملکرد انسان را شکل میدهد و او را وادار به بازتاب در مقابل عوامل محیطی میکند. اگر این نیروها تحت تأثیر محرکها با شرایط ویژهای آزاد و همسو شوند، نیروی عظیمی پدید میآید که دارای انرژی خارقالعادهای است و انسان را بسیار نیرومند میکند به طوری که قادر خواهد بود حتی بعضی از کارهای غیرممکن را، ممکن کند. اگر همسو شدن نیروها در جهت مثبت باشد، انرژی بیکران آزاد خواهد شد و انسان را در جهت مثبت به منظور سازندگی حرکت میدهد و اگر این نیروها به هر دلیل و تحت هر شرایطی در جهت منفی و مخالف، همسو شوند، آنگاه همین نیروی عظیم در جهت تخریب و نابودی انسان عمل میکند. سستی و تنبلی، افسردگی و کسالت روحی، خشم و خشونت، کشتار دستهجمعی، قتل عام و بسیاری از رویدادهای دیگر، از همین قبیل است.
«موفقیت همیشه با ذهنیتهای مثبت ایجاد میگردد و زاییده ی آن است.» شاه آبادی
«وین دایر» در تشریح تصویر یک شخصیت سالم مینویسد:
«داشتن انرژی سرشار و قابل ملاحظه، از ویژگیهای شخصیت سالم است. شور زندگی در وجودش موج میزند. عشق و اشتیاق، انرژی پر قلیانی را در او متمرکز میکند و او را به چنین تکاپو وا میدارد. ساعات کمی را به خواب اختصاص میدهد و مفهوم بیحوصلگی و کسالت را نمیفهمد. مجموعه رویدادهای زندگیاش، حاصل احساسات، اندیشهها، تلاشها و فرصتهاست، حتی اگر در زندان باشد، فکر خود را بطور بدیهی بکار میاندازد تا با استفاده از اوقات، از فلج شدن شور و شوقش نسبت به زندگی جلوگیری کند.»
پس نتیجه میگیریم که اگر این نیروها به طور سازنده و مثبت با یکدیگر جمع شوند، چگونه به خدمت انسان در میآیند.
حال وقت آن است که ابتدا این نیروها را آزاد کرده، سپس در جهت مثبت بکار گیریم. با این کار، نیروی درونی ما بسیار قدرتمند میشود و قادر خواهیم بود اختیار زندگی و سرنوشت خویش را در قلمرو ممکنها بدست گیریم.
امام علی (ع) میفرماید: درد تو از توست، ولی تو بدان بصیرت نداری و درمان تو نیز در درون توست، لیکن تو بدان آگاهی نداری.
در دیدگاه حضرت علی (ع) انسان تمامی هستی را در درون خویش دارد ولی بدان آگاهی و شعور ندارد. انسان بالقوه قادر است بر اسرار عالم امکان، آگاهی یافته و نسبت به آنها علم حضوری پیدا کند.در مقاله ی بعد به بحث «خود شناسی وتوانائی های خود» و« برنامه ریزی برای آینده» می پردازیم.
با چرائی، جنگ به سوی چگونگی
خود را بشناسید و تواناییهای خود را ارزیابی کنید.
حضرت علی (ع) فرمودهاند:
«اگر انسانها خود را بشناسند خدا را شناختهاند»
اگر ما انسانها سعی در شناخت ابعاد وجودی خویش کنیم، هم خدا را شناختهایم و هم پی خواهیم برد که خداوند چه نیروها و چه قدرتهایی را در درون ما به ودیعه گذارده است. انسان به همان اندازه که خداوند لایتناهی است، میتواند لایتناهی باشد.
اگر خود را آن طور که هستیم و باید باشیم نشناسیم، کار و زندگی، آرمانها و هدفهایمان در اصطکاک و تضادی بیهوده سپری خواهد شد و در کوران حوادث، دچار مشکلات بی شماری خواهیم گشت. «خود» درونیمان گم میشود و لاجرم به بیگانگی از خویش دچار میشویم.
بسیار اندک اند کسانی که میدانند کالبدشان در تسخیر چگونه شخصیتی است و چه نوع عملکردی را میتوان از آن انتظار داشت. باید قبول کنیم که مهمترین و اولین وظیفه ی ما در زندگی کشف «وجود واقعی خود» و سپس شکوفا ساختن آن است. زیرا تا انسانها ندانند که در وجودشان چه نیروها و استعدادهایی وجود دارد، نمیتوانند از آنها در راه رسیدن به رضایت و موفقیت در زندگی استفاده کافی و لازم را به عمل آورند و چه بسا افرادی که به دلیل نشناختن تواناییها و نیروهای درونی خود، حتی با داشتن علم و دانش و تخصص کافی نتوانستهاند در زندگی به آنچه که مدنظرشان بود برسند.
امیر مومنان میفرمایند:
«هر اندازه که علم انسان بیشتر میگردد، توجه وی به نفس خویش افزایش مییابد و سعی و تلاش وی در جهت نیل به کمال و سعادت فزونی مییابد».
پس باید سعی کنیم همراه با کسب علم و دانش، به جستجو و تکاپو در درون خود بپردازیم و نیروهای فراوانی که خداوند در درون ما به ارمغان نهاده را پیدا کنیم و بکار بگیریم.
به یاد داشته باشید که« خودشناسی» در تمام مواردی که ما با یک یا چند انتخاب سر و کار داریم، یا در تمام مواردی که میخواهیم درباره ی موضوع مهمی در ارتباط با آینده تصمیمگیری کنیم، به کار میآید.
آینده ی خود را بر اهدافی واضح، روشن و منطقی پایهریزی کنید
فیلسوف مشهور آلمانی میگوید:
«کسی که چرایی برای زندگی کردن داشته باشد، با هر چگونهای خواهد ساخت».
بیشتر مردم با وجود تلاش و فعالیتهای فراوان در زندگی، هدف روشن و از پیش تعیین شدهای را دنبال نمیکنند و بیآنکه خود بدانند سرگردانند! علت مهمی که بسیاری از افراد در کار و زندگی موفق نمیشوند این است که آنها اصولاً هدفهای واضح و روشنی ندارند. و در واقع به این دلیل به هدفهای خود نمیرسند که اصولاً هدفی ندارند!
خیلیها افکار و رویاهای پراکندهای در سر دارند ولی هدفمند نیستند. هدف، آرمان و مقصود، مهمترین عاملی است که به انسان جهت، معنی و مفهوم میبخشد و بسیاری از انسانها از این نعمت محرومند! در نتیجه، هر عاملی که جاذبه داشته باشد، آنها را به سوی خود میکشاند. حتی اگر در مسیر تباهی و فساد یا نیستی و نابودی باشد.
«انسان موفق انسانی است که تفاوت بین حرکت و جهت را درک نماید».
افراد بی هدف دو گروه هستند:
گروه اول
کسانی هستند که آنقدر سرگرمی و مشغولیّت یا گرفتاری و مشکلات دارند که فرصت اندیشیدن به هدفهای خود را ندارند.
گروه دوم
کسانی هستند که فرصت فکر کردن دارند، ولی دچار خلاء و بیهدفی شدهاند. گاهی این خلاء چنان در وجود آنها رخنه میکند که مبتلا به سستی، تنبلی و افسردگی میشوند. اگر این حالتها پیشرفت کنند، آنها میل و شور و شوق به زندگی که یک امر فطری و طبیعی است را، از دست میدهند.
افراد هدفدار نیز دو گروه هستند:
گروه اول
کسانی هستند که اهدافی روشن، واضح و نیرومند دارند و همه ی امکانات موجود را در جهت تحقق اهداف خود بکار میگیرند. اینان دشمنان قسم خورده ی یکنواختیاند. دائم در حال تلاش و کوشش هستند تا به مقصود خود برسند. آنها در قاموس خود کلمهای بنام «نمیشود» و «نمیتوانم» را ندارند.
گروه دوم
کسانی هستند که کم و بیش، اهدافی برای خود تعیین میکنند ولی به اندازه ی کافی در راه تحقق آن جد و جهد نمیکنند. این گروه، با وجود آنکه ذوق و شوق هدفدار بودن را تا حدودی در خود دارند ولی زود خسته و مأیوس میشوند و در نتیجه دست از هدفهای خود برمیدارند.
پس نخستین گام پیروزی و موفقیت عبارت است از تعیین هدفی واضح و روشن که تا اعماق وجود انسان راه یابد.
مغز تو بکار بینداز !
نیروی عظیم و شگفتانگیز مغز خود را بکار گیرید
توانایی مغز انسان بسیار بیشتر از آنچه تصور میکنید هست و ما تنها بخش اندکی از این سرمایه ی عظیم خدادادی را استفاده میکنیم. بخش مهمی از فرآیندهای پیچیده ی مغز انسان را میتوان در قالب توانمندی و قدرت تفکر متعالی، تدبّر و اندیشه خلاق مشاهده نمود. ما برای تقویت و توسعه ی بنیان فرهنگی خود و جامعه، نیاز فراوانی به تفکر و اندیشه ی خلاق داریم. تردیدی نیست در جوامعی که مغزهای متفکر و اندیشمندان آن افرادی متعهد و پایبند به اصول انسانی هستند، رشد و ترقی بیشتری مشاهده شده و مشکلات یکی پس از دیگری رفع میشود و بالعکس، جوامعی که از این نیرو بهره کمتری میبرند ضعف و گرفتاری و مشکلات آنها بیشتر است و وابستگی در آنها افزایش پیدا میکند.
مغز هریک از ما بطور استثنایی و بالقوه هم دارای استعدادهای نهفته ی علمی و هم استعدادهای بالقوه ی هنری است. اگر مشاهده میشود بیشتر افراد فقط از کارایی یک طرف مغز خود استفاده میکنند، به دلیل نارسایی و ناتوانی عضو طرف دیگر نیست بلکه به این علت است که طرف دیگر مغز بدون تمرین و استفاده باقی مانده و به اندازه ی کافی مجال و فرصت تکامل و پیشرفت همانند طرف دیگر به آن داده نشده است.
ضمیر ناخود آگاه خود را برنامهنویسی کنید!
بیشتر افراد تصور میکنند که قید و بندها و فشارهایی که در جریان کار و زندگی به انسان وارد میشود، تنها از نوع فیزیکی و ملموس است. همچنین فکر میکنند که گفتگوهای پراکنده، پندارها و تصورات گوناگونی که از طریق آنان به دیگران و یا از طریق دیگران به آنان القاء میشود تأثیر یا قدرتی در بر ندارند. ولی واقعیت اینطور نیست.
اصولاً فعالیتهای جاری ما به دو دلیل انجام میگیرد:
1- دلایل منطقی، معقول، و خردمندانه
2- دلایل غیرمنطقی، غیرمعقول و نابخردانه
حال برای اینکه بتوانیم ضمیر ناآگاه خود را که سرچشمه ی جنبههای غیرملموس رفتار در انسانها میباشد، پرورش دهیم و از آن استفاده ی بهینه بنماییم، باید آن را ناآگاهانه برنامهنویسی کنیم. برای این عمل میتوانیم، قدرت کلام را افزایش دهیم. انسان علاوه بر حواس پنجگانه که به کمک آنها تصاویر ذهنی را تشکیل میدهد مجهز به دستگاهی است که به کمک آن میتواند ارتباط کلامی برقرار نماید. قدرت تأثیر و اثر تلقینی «ارتباط کلامی» در شرایط ویژهای بسیار افزایش مییابد و میتواند به خوبی در مغز جای گیرد.
عواملی که در تحقق این فرایند نقش اساسی دارند عبارتند از:
الف) کلام دلنشین
کلام، اگر با فرکانس معین و طنین خاص ادا شود و بار القایی داشته و با محتوی باشد، میتواند در ذهن دیگران موثر واقع شود.
ب) اطمینان بخشی
اگر پیام یا کلام حاوی برهان و دلایل محکم و اطمینان بخشی باشد و به نحوی اطمینان خاطر بهوجود آورد که هر گونه شک و شبههای را از بین ببرد، اثر تلقینی بیشتری خواهد داشت.
ج) تن آرامی
بین جسم و روح ارتباط دائمی و تنگاتنگ برقرار است.هنگامی که از لحاظ فکری تحت فشار قرار داریم، این فشار به صورت کنشهای عصبی و انقباضهای ماهیچهای خود را نشان میدهد. برای اینکه روان ما، آسوده و راحت و آماده ی پذیرش باشد، تن ما نیز باید چنین باشد. آموزشهای مختلف ورزشی جهت آرام کردن جسم را بیاموزید و تمرین کنید!
هرگاه پیامی حاوی چند عنصر باشد، قدرت جذب آگاهانه ی همه ی آنها در یک لحظه پایین میآید در حالیکه اگر توجه به یکی از عناصر پیام متمرکز گردد، عناصر دیگر بطور ناخودآگاه میتوانند جذب و دریافت گردند. بنابراین تمرکز بر روی یک نقطه یا پیام، قدرت نفوذ آن را افزایش میدهد.
هـ) تمرین و تکرار
تکرار به تقویت فرآیند نفوذ کمک میکند. تا آنجا که پیام به مغز راه یابد و به نگرش یا بینش درونی منجر شود. تکرار هر کلام یا پیام، ممکن است سرانجام در ذهن بنشیند و واکنشهای متناسب با خود را ایجاد نماید. به همین سبب خیلی باید مراقب کلمات و جملاتی که به هر عنوان در جریان کار و زندگی تکرار میشوند بود. زیرا ممکن است آنها بدون آنکه شخص متوجه شود پیامهایی را به درون مغز بکشانند و موجب رفتار یا عادتهای نامناسبی در انسان شوند.
و) شور و هیجان
هر نوع حالت یا احساسی که توأم با شور و هیجان باشد در صورتی که با یک رفتار مناسب توام شود اثر تلقینی آن به شدّت افزایش مییابد و ممکن است منجر به بروز یک الگوی رفتاری جدید شود. از این روست که بعضی از وقایع و رویدادها، اثر ژرف و عمیقی در وجود انسان میگذارند به طوریکه تا مدتها اثر آن پایدار میماند.
ز) همسانی و ذکر مثال
اگر پیامدهنده با پیامگیرنده هماهنگ و همسان باشد، اثر پیام نیرومندتر و نفوذ آن بیشتر خواهد شد.
ح) باور و اعتقاد
اگر پیام از روی ایمان و اعتقاد صادر شود و به اصطلاح از تمام وجود سرچشمه بگیرد، اثر نفوذ آن به شدت افزایش مییابد. آنگونه که گفتهاند کلامی که از دل برآید بر دل نشیند.
ماکسول مالتز میگوید: «هرکس در عمق وجود خویشتن، تصویری ذهنی از خود دارد. تغییر و تبدیل شخصیت افراد، با دگرگون ساختن این تصویر خویشتن امکانپذیر میگردد. هنگامی که تصویر خویشتن ما مناسب است و بافت اساسی آن را تجربههای موفقیتآمیز تشکیل میدهد، رفتار ما نیز با خواستههای ما همخوانی خواهد داشت.»
نیمه ی پر لیوان
تصویر ذهنی درخشانی از وضعیت مطلوب در سر بپرورانید.
تصویر ذهنی در واقع برداشت درونی از دنیای بیرونی است. بنابراین هر طور که دنیا را از دریچه ی نگاه و ذهن خود مشاهده کنیم، آثار و پیامدهای متناسب با آن را خواهیم دید. مانند اینکه: دو نفر یک لیوان تا نیمه آب را مشاهده میکنند. یکی توجهش به نیمه ی پر لیوان جلب میشود و آن را در نظر میآورد و دیگری تحت تأثیر نیمه ی خالی قرار میگیرد و فقط آن نیمه را تماشا میکند!
نکته ی دیگری که در مورد تصاویر ذهنی قابل بیان میباشد، تأثیر این تصاویر بر روی سیستم عصبی است: پس از آنکه این تصاویر در مغز تجزیه و تحلیل و پردازش گردید، معمولاً در ذهن ایجاد بار مثبت یا منفی میکند و متناسب با آن دستورات لازم جهت ایجاد واکنش از مغز به اندامها صادر میگردد. بنابراین، ذهن را میتوان به عبارتی محل تجمع آن دسته از بارهای مثبت و منفی دانست که در اثر تصویرهای ذهنی به جا مانده است. اگر بین این بارهای مثبت و منفی توازن برقرار باشد، ما روحیه ی متعادلی خواهیم داشت. اگر در مجموع، بار ذهنیمان مثبت باشد و میل به تلاش و حرکت داشته باشیم، از روحیه ی خوبی برخور داریم و اگر بار ذهنیمان منفی باشد و میل به کار و تلاش نداشته باشیم روحیه ی ما ضعیف و نگران کننده است.
بهرهوری خود را به نحو مطلوبی افزایش دهید!
انسان از دیرباز در اندیشه ی استفاده ی موثر و مفید از تواناییها، امکانات و منابع هستی بوده است، اما در دنیای امروز این امر بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفته است.
بهرهوری، یک ابزار اساسی برای توسعه در ابعاد مختلف فردی، اجتماعی و اقتصادی است. بهرهوری بالا در جامعه از یک سو زمینه ی حرکت و تلاش ملی را فراهم میآورد و از سوی دیگر، باعث تقویت انگیزههای یکایک آحاد ملت در به ثمر رسانیدن این تلاشها میشود.
به طور کلی، فعالیتهایی که سه مشخصه ی زیررا به نحو مطلوب در برداشته باشند، از بهرهوری مناسبی برخوردار خواهند بود: کارایی، اثر بخشی، کیفیت. حال به تعریف هر یک از این مشخصهها میپردازیم:
1- کارایی:
منظور از کارایی داشتن بازدهی مناسب است. یعنی حاصل زمان اجرای کار در حد استاندارد بوده یا به آن نزدیک باشد. کارایی در واقع به کار بستن اعمالی است که برای انجام یک کار ضروری میباشد. نه بیشتر و نه کمتر. کارایی معمولاً با درصد، سنجش میشود و میتوان گفت به معنی خوب انجام دادن کار است. در مدیریت، کارایی را نسبت بین خروجیها و وردیهای یک سیستم بیان کردهاند.
2- اثر بخشی:
منظور از اثر بخشی انجام کارها در جهت هدفهای اصلی است. هر چه فعالیتها به طور موثرتری در جهت هدفهای اصلی قرار گیرد، اثر بخشی آن بیشتر است. ممکن است فعالیتی دارای راندمان خوبی باشد ولی اثربخشی نداشته باشد. پس اثربخشی به معنی کار خوب انجام دادن و درجه ی رسیدن به اهداف تعریف میشود.
3- کیفیّت:
برخورداری از کیفیّت مطلوب در تمامی مراحل، یک شرط لازم برای فعالیتهای بهبود بهرهوری است. گاهی کیفیت را در اثربخشی منظور میکنند ولی در اینجا به دلیل اهمیت فوقالعاده، آن را جدا کردهایم.
مهم این است که در زندگی بدانیم کاری را در مرتبه ی عالی انجام دهیم وآینده ی ما در گرو کار امروز ما خواهد بود.
دنیا، سرجنگ ندارد
اصول موفقیت
اصول موفقیت، یکسری مبانی و اصولی است که با بکار بردن آنها میتوانیم به آنچه که میخواهیم برسیم. این اصول، اصول مطمئنی هستند، که اگر آنها را بکار ببریم، طعم شیرین موفقیت واقعی را میچشیم.
1- به اهداف بزرگ بیندیشید.
«طرح کوچک را کنار بگذارید و طرحهای بزرگ را در نظر بگیرید و هدف خود را بالا ببرید»دانیل بارنهایم
برای زندگی خود اهدافی بزرگ انتخاب کنید. هدفهای کوچک و بیارزش گر چه دست یافتنیاند، ولی راضیکننده نیستند. واضح است که هدف عالی و بزرگ به تلاش و کوشش بسیار نیاز دارد اما دستاورد این تلاش کم نخواهد بود.
بلندپروازی در انتخاب هدف، همراه با بررسی و مطالعه ی دقیق هرگز ضرری به دنبال نخواهد داشت.
اگر میخواهید در کارهایتان ممتاز و برجسته باشید، به طور خستگی ناپذیر تلاش کنید، کمتر بخوابید و بیکار نباشید، زیرا در صدر قرار گرفتن و ممتاز بودن، مستلزم همتی والاست. همه ی ما میتوانیم جزء بهترینها باشیم، به شرطی که بخواهیم. با تمام وجود بخواهید و این خواست درونی و قلبی را همواره تکرار کنید. آن وقت مشاهده خواهید کرد که کارها به خودی خود به موفقیت میرسند.
2- آیا هوش و استعداد در موفقیت تأثیر دارد؟
«با استعداد متوسط امّا پشتکاری بیش از اندازه به هر چه بخواهید، میرسید. پشتکار همیشه جایگزین استعداد شده است» باکستون
اگر هوش و استعدادی سرشار داشته باشیم و آن را درست به کار گیریم، به یقین راه رسیدن به موفقیت و کامیابی بر ما هموار خواهد شد اما اگر در کارها جدیت به خرج ندهیم بیاستعدادترین افراد مصمم و با اراده نیز از ما پیشی خواهند گرفت.
فقدان استعداد با عواملی همچون: مقاومت، سختکوشی، نظم، دقت و صبر و شکیبایی قابل جبران است.
این حقیقت که توان بالقوه ی مغز چندین برابر عملکرد آن است و هیچ انسانی نتوانسته به تمامی از هوش خود بهره گیرد بارها به صور گوناگون مطرح شده است. علم امروز با استفاده از اطلاعات به دست آمده در زمینه ی عملکرد سیستم مغزی به این نتیجه رسیده که هر کسی قادر است به گونهای مفید قوای فکری خویش را به کار اندازد.
بخاطر داشته باشیم، کار ذهن حفظ کردن نیست بلکه بدست آوردن ارتباط بین موضوعات گوناگون است.
3- آیا شانس و اقبال در موفقیت دخیل است؟
«طالع و اقبال با گنجینههای خود به استقبال کسانی میرود که با اعتماد به نفس و جرأت بسیار در جستجوی حق خویشاند» هیلر ویلمن
شانس و اقبال به معنای استفاده ی به جا از فرصتهای پیش آمده است. اگر چشم بینا و گوش شنوا نداشته باشیم و از هوش و ذکاوت و نیروی تصمیمگیری خود استفاده نکنیم، چگونه میتوانیم شانس را در آغوش کشیم؟ باید همواره جویای شانس باشیم و با فراست و تیزبینی به فرصتهایی که زندگی در اختیارمان میگذارد، پرو بال دهیم. «شانس» به معنای توانایی درک موقعیتها و انتخاب بهترینها میباشد.
کسانی که معتقدند زندگی در مسیر مخالف خواستهها و آرزوهایشان حرکت میکند، در اشتباهند. زندگی با کسی سرجنگ و نزاع ندارد. تصادف ناگوار گر چه در زمان رسیدن به هدف وقفه ایجاد میکند، امّا هرگز به نفس هدف خللی وارد نمیسازد. نیچه فیلسوف و اندیشمند بزرگ این مطلب را به زیبایی بیان کرده است:
«دنیا نه مخالف با انسان و نه موافق با او، بلکه بیطرف است».
4- خواستن، توانستن است.
«خواستن نه به معنای میل داشتن، آرزو کردن و امیدوار بودن، بلکه به معنای عمل کردن است»(مثلانگلیسی)
برای موفقیت در زندگی، باید با همه ی وجود و به گونهای خلاق در جستجوی آرزوی قلبی خویش باشیم و تمام قوای ذهنی خود را بر هدفمان متمرکز سازیم. باید برای غلبه بر مشکلات خود را آماده سازیم.
همیشه این را به خاطر داشته باشید که اگر بخواهید و عمل کنید، بدست خواهید آورد. در زندگی فعل توانستن و خواستن را چند بار صرف کنید
منبع:کتاب تکنولوژی و مهندسی فکر
نویسنده:دکتر محمد علی حقیقی
چگونه می توان بر دیگران نفوذ کرد
اصول دوستیابی و نفوذ بر دیگران و رهبری مؤثر به قرار زیر است:
1) انتقاد، شکایت و محکوم نکنید.
2) صادق باشید.
3) در دیگران انگیزه ایجاد کنید.
4) ذاتاً به دیگران علاقه مند باشید.
5) همیشه حتی در هنگام مشکلات و سختی ها خنده رو باشید.
6) به یاد داشته باشید که نام هر فردی زیباترین و مهمترین کلمه است.
7) شنونده خوبی باشید . دیگران را تشویق کنید در مورد خود صحبت کنند.
8) براساس علایق دیگران صحبت کنید.
9) طوری رفتار کنید که دیگران احساس کنند مهم هستند و هر کاری که از دستتان بر می آید صادقانه برایشان انجام دهید.
10) بهترین راه موفقیت در بحث، اجتناب از آن است.
11) به «نظر» دیگران احترام بگذارید. هرگز نگویید «اشتباه می کنید»
12) اگر اشتباه کردید، سریع و صادقانه آن را بپذیرید.
13) دوستانه صحبت کنید.
14) طوری صحبت کنید که طرف مقابل همیشه در پاسخ تان «بله» بگوید.
15) اجازه دهید طرف مقابل بیشتر صحبت کند.
16) اجازه دهید طرف مقابل احساس کند از شما برتر است.
17) صادقانه همه چیز را از نگاه طرف مقابل ببینید.
18) با عقاید و آرزوهای مثبت و سازنده دیگران همراه شوید.
19) با افراد مثبت و انگیزه دهنده دوست باشید.
20) عقایدتان را به دیگران تحمیل نکنید.
21) خود را با علائم غیرکلامی طرف مقابل هماهنگ کنید.
22) صادقانه از دیگران تعریف کنید.
23) اشتباهات دیگران را غیر مستقیم تذکر دهید.
24) قبل از انتقاد از دیگران در مورد اشتباهاتتان صحبت کنید.
25) به جای دستور صریح، سؤال کنید.
26) در دیگران احساس امنیت ایجاد کنید.
27) هر پیشرفت جزیی و هر نکته مثبتی را تحسین کنید.
28) مشوق باشید و بکوشید اشتباه دیگران را آسان و قابل اصلاح نشان دهید.
29) بگذارید افراد از انجام پیشنهادات شما خوشحال شوند.
30) اگر برای کسی کاری انجام می دهید، انتظار جبران نداشته باشید.
منبع: اصول نفوذ بر دیگران
ترجمه: الهام مودب
گاهی میتوان بستری از اخلاق گشود، كه جای حضور دیگران هم باشد و گاهی میتوان جادهای از همزیستی كشید، كه خیلیها با انسان « همراهی » كنند. آن بستر و این جاده، با روحیّه ی نوع دوستی و مردم خواهی گشوده و كشیده میشود و آن كه در پیله ی «خود» گرفتار باشد، زمینه ی همزیستی اش با دیگران، بسیار اندك خواهد بود، یا هیچ!
برخورد مناسب و روحیه ی همزیستی و وسعت نظر و رفتار كریمانه، یك « سرمایه » است. با این سرمایه میتوان به « سود »ی رسید كه گاهی از ثروت، ساخته نیست و این، حكمتی است كه در سخن پیشوایان آمده است.
از اسوه ی اخلاق و كمال، حضرت رسول (ص) چنین روایت است كه فرمود: «ای فرزندان عبدالمطّلب ! شما با ثروت و دارایی تان نمیتوانید به همه ی مردم برسید و تكریم شان كنید. پس با گشادگی چهره و اخلاق نیك با آنان برخورد كنید».1
این، یعنی جایگزینی اخلاق به جای مال، و برخورد نیكو به جای عطا و بخشش؛ چرا كه همان كارآیی و جاذبه و گره گشایی ای كه در «مال» است، و بلكه بیشتر، در «اخلاق» نیز هست.
به جلوه هایی از این روحیه ی كمال، كه مدار و محور جاذبه های دیگر است، اشاره میشود:
1.حق شناسی و حقگزاری
«حق» مقولهای دو جانبه است. اگر از دیگران انتظار است كه حق ما را بشناسند و مراعات كنند، ما نیز باید حق شناس و حق گزار دیگران باشیم. این جاده، دو طرفه است و در هر دوسو، وظایف و تكالیف و حقوقی است كه اگر شناخته و عمل شود، رابطهها بسیار نیكوتر و مطلوبتر خواهد بود. از پیامبر اكرم (ص) روایت شده كه فرمود: «مؤمن، هفت حق بر گردن برادر مسلمانش دارد كه از سوی خدا تعیین شده است: یكی آنكه در پیش رو، احترامش كند؛ دیگر آنكه در دل، به او مهر بورزد؛ سوم آنكه در مال خود نسبت به او ایثار داشته باشد، نیز غیبت او را حرام بشمارد، هنگام بیماری به عیادتش برود، پس از مرگ، در تشییع جنازه ی او شركت كند و پس از فوت او دربارهاش جز خیر و نیكی نگوید».2
2. خوش برخوردی
آنقدر در آموزههای دین و توصیههای پیشوایان آسمانی ما از «حُسن خلق» ستایش شده كه شگفتیآور و تشویقكننده و انگیزهآفرین است. از خوشرویی، خوشخویی، خوشگویی، خوشرفتاری، خوشپنداری، خوش همسایگی و ... بسیاری از این «خوش»ها در متون روایات، تمجید شده و از اهل ایمان خواستهاند كه اینگونه باشند تا كارشان «عبادت» و «حسنه» به شمار آید و نزد پروردگار، پاداش یابند. شاید باور نكنید، ولی حتی لبخند زدن به چهره ی دیگری (31046)، یك كار نیكو به شمار میآید.
این سخن حضرت باقر(ع) است كه فرمود: «لبخند زدن شخص به روی برادر مؤمنش، عملی صالح (مستوجب پاداش خداوند) است».3
این شیوه، «مرامنامه» ی زیستن با دیگران را حتی در سادهترین امور و برخورد چهره به چهره ترسیم میكند و به زندگیها شور و حرارت و صفا میبخشد و انسانها را به «همدلی» نزدیكتر میسازد.
نویسنده: جواد محدثی
پا نوشت ها :
1.الكافی، ج2، ص103.
2.بحارالأنوار، ج71، ص222.
3.الكافی، ج2، ص188.
تو تنها نیستی ! (از زمین خاکی ... تا آبی آسمانی)
تو تنها نیستی تا وقتی برای بودن، معنایی هست.
تو تنها نیستی! ماه در پس ابرهای تیره، هنوز روشنه!
تو تنها نیستی! در تیرهترین شبها، حتی اگه نگاهت در تاریکی گم بشه باز ستارهای هست که برای تو میدرخشه و سوسو میزنه! اگه روزها تا سراب سرگردانی بدوی، اگه شبها در کویر شک و بیبرگی راهبری، اگه در وادی رنج و محنت خواب بمونی باز کسی هست که برای تو همیشه بیداره! زیرا همین زمین خاکی، در اعماق صخرههای سخت باز دل چشمهای هست که برای تو میجوشه و در انتظار سیری عطش تو تقلا میکنه.
وقتی همه ی کوچهها بن بست به نظر میرسند، باز کوچهای هست که رو به وسعت دریا و آبی بیکران آسمونها، برای تو گشوده شده. راهی هست که منتظره تو اونو کشف کنی و به آستانه ی اون پا بذاری!
تو تنها نیستی! دستان بسیاری مثل دستان تو، در حال نیایشاند و خدا را روز و شب صدا میزنند و برای آرزوهای به دل نشستهشون دعا میکنند. چشمهای زیادی به نقطه ی معجزه دوخته شدند و بسیارند کسانی که برای اجابت خواستهها شون، صف کشیدند و انتظار میکشند.
تو تنها نیستی تا وقتی برای بودن، معنایی هست. تا وقتی احساسی از درون به تو فرمان میده خودت رو بشناس، خودت رو پیدا کن!
درد تو، از زخمهای تو نیست! از تصور تو از تنهاییه! تو خیال میکنی در این هستی پر رمز و راز، سهم تو غمه! سهم دیگری شادی! تو فکر میکنی، کسی نیست که حرفهای تو رو بشنوه و تنها تویی که بار محنت و بیماری و فشارهای زندگی رو روی شونههات تحمل میکنی!
تو گمان میکنی درد تو درمان نداره، رنج تو پایانی نداره و روزنهای برای صعود از این درههای هولناک نیست! تو شاید احساس بیارزشی و نالایقی میکنی و خودت رو برای رسیدن به قله ی موفقیت کوتاه میبینی! در این لحظه، کم کم از مفهوم زندگی فاصله میگیری و خودت رو مثل بره ی گمشده بیپناه میدونی. در حالی که اون بره ی گمشده در بند چوپانه! نه در حلقه خدای چوپان!
تو تنها نیستی، تا وقتی که مرزی بین شادی و غم نداری. هر حادثهای در هستی، اگه خوب توجه کنی، خیر محضه. اون حادثه باید کمک کنه تا تو خودت رو کشف کنی.
نگاه کن! تو از این کل، بیرون نیستی. هیچکس باعث ناکامی تو نیست. تا وقتی به دنبال مقصر میگردی رشد نمیکنی. وقتی شکایت میکنی، وقتی ناامیدی، احساس تنهایی میکنی، جرأت رو به رو شدن با واقعیتها رو نداری، یعنی در آهنگ وجودت، یک ناهماهنگی رخ داده، یکی از این نتها از وزن خارج شده. ذهنت نمیتونه با طبیعت رویدادها همسو بشه! در این حالت، به اون چه در ذهنت میگذره توجه کن! رهبر این ارکستر تو هستی. این سازها به اشاره ی تو، کوک میشن. وقتی تو نمیتونی خودت رو بپذیری، واقعیتها رو هم نمیتونی بپذیری. پس قادر به تغییر ناهمانندها هم نیستی. و این حالت ضد بودنه، ضد زندگیه.
زندگی چالشی مدامه! این چالش با تولد تو آغاز میشه. با هر حرکت، حرکت بعدی تو معنا پیدا میکنه و تا تو حرکت نکنی، نمیتونی روح هدایتگر رو در لحظه لحظه ی زندگیت مشاهده کنی. اگه دانه، در دل خاک تقلا نکنه نمیتونه از خاک و آب بهره ببره و رشد کنه. حرکت مهمه! این که تو در چه مسیری هستی، یا چه حوادثی برای تو پیش میآد، بخش ناشناخته ی وجوده و در واقع جاذبه در همینه که تو نمیدونی چه حوادثی در انتظار توست، ولی میدونی کسی هست که به حرکت تو در جهت تکامل و رشد نگاه میکنه و پیامهای هدایتکننده شو، به وقت مقدر به تو میرسونه.
اولین قدم در ایجاد یک رابطه ی عاشقانه با خود، پذیرش وجودته. همانگونه که هستی، خودت رو و شرایط و حوادث پیرامونت رو بپذیر. بعد به خودت بگو حالا چه چیزهایی رو میتونم با محبت و عشقی راستین نسبت به جوهره ی وجودم تغییر بدم. هر تغییری با روشهایی نیکو و خردمندانه امکان پذیره و محصول نهایی اون، رضایت باطنی تو و نشاط و شادمانی روانی توست.
روزی رسیدن به ماه، رفتن به فضا، کشف سرزمینهای آن سوی آبها، رفتن به عمق دریاها و پرواز در آسمانها، رویای انسانی بوده و تنها کسانی این رویاها رو ممکن کردند که خودشون رو فراتر از اون رویا دیدند. تجسم کردند، حرکت کردند و دریافت کردند. وقتی به ترسهات نگاه کنی، میبینی چقدر حقیرند، قبول شدن در کنکور، خرید یک خانه، پیدا کردن یک شغل مناسب، سفر به دیاری که دوست میداری، داشتن یک امنیت مالی، درمان یک بیماری و بسیاری از ترسهایی که نشونه ی این حقیقتاند که من و تو، خودمون رو کوچکتر از این آرزوها میبینیم.
حالا قد بکش. بلند و بلندتر شو. این توهم نیست. حقیقته! تو خالق زندگی خودت هستی. به انسانهای بلند قامت نگاه کن. کسانی که موفقاند. پیشرو هستند و از صفر به ایدهالهای خودشون رسیدند. اونا همه ادامه ی بخشهایی از وجود تواند. تا زندهای، برای والایی و سروری، طراحی کن. از زمین خاکی تا آبی آسمانی، فرصت پریدن داری. در این رویا سفر کن. تو میتونی، منو دوباره بخون از نقطه شروع. جایی که برات نوشتم و باز مینویسم، تو ... تنها نیستی. مینای من! پرنده ی بهشتی ... خدا ... با توست!
از ظاهرش معلومه که...
چهار كلید معجزه آسا، برای ارتباط با دیگران
مطمئناً برای شما هم پیش آمده، افرادی را دیده اید كه خیلی راحت با همه ارتباط برقرار میكنند، دوستان زیادی دارند و در روابط اجتماعی شان بسیار موفق اند و گاهی این موفقیت، راه را برای پیشرفت بیشترشان در عرصههای مختلف باز میكند.
تصوّر كنید توی ایستگاه اتوبوس نشستهاید، كسی كه كنارتان نشسته، خیلی زود سر صحبت را باز میكند، مثلاً با این سؤال: «خیلی مونده اتوبوس از راه برسه؟» و یا «چند دقیقه است شما منتظر اتوبوس هستید؟». تا این اندازه، شاید خیلی طبیعی باشد، امّا اگر شخص با جمله دیگری مثل این: «وای ... امروز هوا خیلی گرمه!»، ادامه بدهد، دو ذهنیت متفاوت برایتان پیش میآید: اینكه او از اعتماد به نفس بالایی برخوردار است یا به دنبال مقدمهای برای یك ارتباط اجتماعی است.
اگر شما، بین دوستانتان كسی را دارید كه وی نیز دوستان زیادی دارد، هر جا كه بروید، پیشبینی دیدن چهرهای آشنا، كاملاً طبیعی است. فراموش نكنیم كه ما در عصری زندگی میكنیم كه ارتباطات، تأثیر زیادی دارد و داشتن نفوذ در میان مردم، به ما كمك زیادی میكند.
حال، جای این سؤال است كه: چه چیزهایی میتواند در ارتباطات ما مؤثر باشند؟
به راستی در اوّلین برخورد، چه چیزهایی موجب جذب افراد مورد مخاطب و چه چیزهایی موجب دفع آنان میشود؟ در این مقاله به یک مورد مهم در جذب مخاطب اشاره می کنیم،ودر مقاله ی بعدبه بررسی سه عامل مهم دیگر می پردازیم و به شما کاربران تبیانی توصیه می كنیم كه حتماً آنها را رعایت كنید:
کلید اول:به ظاهرتان توجّه كنید!
ظاهر شما در ارتباط با دیگران، بینهایت مؤثّر است. شما هم بارها نظیر این جملات را به كار بردهاید: «از ظاهرش معلومه كه ...»، «به تیپش میخوره كه ...»، «ظاهراً آدم...»
این جملات (كه شما هم در مكالمات روزمره، از آن استفاده میكنید)، نشاندهنده ی این است كه ظاهر افراد، در برقراری ارتباط با دیگران، فوقالعاده مؤثّر است. البته من هم با این جمله موافق هستم كه نمیشود باطن انسانها را از ظاهرشان فهمید و گاهی نیّت انسانها در قالب هیچ چیزی قرار نمیگیرد؛ امّا فراموش نكنید كه بخصوص در اوّلین ارتباطها، شما نمیتوانید به ذات آدمها پی ببرید؛ پس مهمترین، ابتداییترین و سادهترین وسیلهای كه برای شناخت به كار میرود و خیلی وقتها هم كاملاً درست از آب درمیآید، ظاهر افراد است.
«مینا» مهندس عمران است. او برای یك همكاری در پروژهای با یكی از افرادی كه به او معرفی شده بود، قراری گذاشت؛ امّا مینا به محض دیدن ظاهر طرف مقابلش، ناخودآگاه، حس بدی در مورد او پیدا كرد و این، باعث شد كه این همكاری آغاز نشود. شاید طرف مقابل از توانایی و مهارت زیادی برخوردار بوده است، امّا ظاهر نامناسب او، باعث شده است كه مینا او را فاقد این خصوصیات تشخیص دهد.
فكر نكنید كه داشتن ظاهر آراسته، همیشه محتاج وضع مالی خوب است؛ نیاز نیست برای یك ظاهر خوب، خرج زیادی كنید. حتی شما با داشتن یك دست لباس مناسب، میتوانید ظاهر آراستهای داشته باشید. كشیدن یك اتو به لباسها و شستن و تمیز نگاه داشتن آنها، نیاز به هزینه چندانی ندارد و وقت زیادی هم از شما طلب نمیكند؛ امّا میتواند معجزهای در ارتباطتان با دیگران بهوجود بیاورد.
به كفشهایتان هم توجه زیادی كنید، كشیدن یك دستمال خیس یا زدن واكس به كفشها هم وقت زیادی از شما نمیگیرد؛ امّا در آراسته بودن ظاهرتان كمك زیادی میكند.
آخرین نتایج تحقیقات دانشمندان نشان میدهد، افرادی كه ظاهرشان برایشان مهم است، در اجتماع نیز از موفقیت بیشتری برخوردارند و بهتر میتوانند به اهدافشان دست بیابند.
فراموش نكنید كه ما مسلمان هستیم و در تمامی روایات از سادهپوشی و در عینحال زیباپوشی و تمیزی لباس پیامبر(ص)، سخنان زیادی گفته شده است. انتخاب زیبای پیامبر اكرم(ص) در رنگهای آرامبخش و در عین حال، شاد، پاكیزگی و تأكیدشان بر تمیزی، میتواند الگوی مناسبی برای همه افراد جامعه ی اسلامی بخصوص جوانان باشد.
به یاد داشته باشید كه منظور از ظاهر آراسته، این نیست كه شما به دنبال «مد روز» باشید؛ متأسفانه مشكلی كه این روزها جوانان را به شدت، مشغول خود كرده است. گاهی اوقات، زدن مدهای عجیب و غریب، نهتنها شما را برای رسیدن به هدفتان یاری نمیكند، بلكه از آن دور میكند.
ساناز یك نوجوان 17 ساله است، او میگوید: «نمیتوان به دنبال مُد نرفت؛ چرا كه دوستان و اطرافیان آنقدر فشار میآورند كه آدم فكر میكند اگر از مد استفاده نكند، حسابی عقبمانده است.»
در جواب ساناز باید گفت كه چه نوع ارتباطی برای تو مهم است؟ و به راستی به دنبال دوستی با چه اشخاصی هستی؟
تصوّر كنید كه از شما برای مصاحبه دعوت شده است، این مصاحبه، بینهایت حیاتی است؛ چرا كه سرنوشت شغل مورد علاقه شما كه علاوه بر برخورداری از حقوق و مزایای خوب، موقعیت اجتماعی مناسبی داشته و شما را نیز از نظر روانی ارضا میكند، در گرو آن است. حال اگر با لباس نامناسب، نوع مدل موهای عجیب و غریب مد روز ظاهر شوید، چند درصد احتمال موفقیت دارید؟
«علی» عضو هیئت مدیره یك شركت بزرگ است كه همواره كار مصاحبه با نیروهای جدید را انجام میدهد. او میگوید: «اغلب جوانان نمیدانند كه چگونه ظاهر شوند، مثلاً خانمها فكر میكنند هر چه ظاهرشان بیشتر جلب توجه كند، مؤثرتر است؛ در حالی كه ما چنین ظاهرهایی را نمیپسندیم و خیلی زود رد میكنیم. وقار و متانت ظاهر، در عین آراستگی و پاكیزگی برای ما خیلی مهم است.»
هیچگاه نمیتوان با ظاهر یك مراسم جشن، در اداره، حاضر شد و یا بالعكس. این نكته كه بدانید چه موقع، چگونه ظاهر شوید، اهمیت فوقالعادهای دارد.
مطمئناً مردان موفق در عرصههای مختلف مانند سیاست، تجارت و ... را دیدهاید. آنها همیشه ظاهری كاملاً آراسته و رسمی دارند، هیچگاه سلاطین بیمنازع تجارت را در لباسهای تنگ ندیدهاید، پس فراموش نكنید كه در همهجای دنیا، ظاهری باوقار و آراسته و پاكیزه، خریدارانِ بیشماری دارد!
در مقاله ی بعد به سه عامل«لحن صدا»،«لبخند»و«چگونگی وارد شدن به دنیای دیگران»اشاره می کنیم.
کلید دوم: صدای شما در ارتباطتان با دیگران مؤثر است
صدا، ابتداییترین وسیله برای برقراری ارتباط با دیگران است. تاكنون به لحن صدای خود توجه كردهاید؟ صدای شما از دید دیگران چگونه است؟
وقتی با دیگران بهطور حضوری و یا پای تلفن صحبت میكنید و یا حتی هنگامی كه در یك نشست گروهی حضور دارید، یاد بگیرید از صدایتان به عنوان وسیلهای غنی و پُر طنین استفاده نمایید. همچنین بیاموزید تا با صدایتان توجه آنها را جلب كنید و نگذارید، صدایتان سدی بر اعمالتان شود. صدای شما اصلیترین وسیله برای ارسال پیام شما به حساب میآید و مانند وسیله ی نقلیه عمل میكند.
تحقیقات نشان داده است، هنگامی كه دیده نمیشوید، مثلاً وقتی با تلفن صحبت میكنید، 84 درصد از اعتباری كه شما در گفتگو كسب میكنید، ناشی از تُن صدا، زیر و بم صدا و طنین صداست. ظرفیت انتقالی صدا خیلی بیش از آنچه كه میپنداریم است. ما از تُن صدای افرادی كه از پشت تلفن میشنویم، در همان چند لحظه ی اوّل، میتوانیم مسائل زیادی را استخراج كنیم.
به افرادی كه خوب آنها را میشناسید، تلفن زده، به طرز اَلو گفتن آنها توجه كنید. به احتمال قوی، با شنیدن همان یك كلمه میتوانید حالتهای آنها را حدس بزنید.
چهار بخش اصلی صدا عبارتاند از: آرامش، تنفّس، بلندی و طنین صدا.
هر یك از این اجزا را میتوان به وسیله ی تمرین به گونهای تغییر داد كه بر اثر بخشی صدا افزوده شود. توجه داشته باشید كه همه ی این اصول با یكدیگر در رابطه هستند، تا به صدا ویژگی خاصی بدهند.
تنوّع صوتی، روش مؤثّری برای علاقهمند كردن و درگیر شدن مخاطب به حساب میآید.
صدای شما، باید بسته به نوع كلامی كه میخواهید استفاده كنید، آهنگ مخصوص خود را داشته باشد. اگر تاكنون به سخنرانیهای بزرگ توجه كرده باشید، میبینید كه آهنگ صدا و كلام، بسته به موضوع سخنی كه گفته میشود تغییر میكند. مثلاً در یك سخنرانی، كلمات، محكم، قاطع و بلند اَدا میشوند؛ چرا كه مثلاً میخواهد تا تأثیر شعاری كه داده میشود به خوبی نمایان باشد. از سویی دیگر، نمیتوان یك شعر یا قطعه ی لطیف ادبی را با همان لحن سخن قرائت نمود؛ چرا كه آرامش در ادای كلمات را میطلبد.
كلمات را درست ادا كنید!
فارسی، زبان شیرینی است كه تلفظ كلمات آن، چندان مشكل نیست. این موضوع را به خاطر بسپارید كه هر كلمه، ارزش خاص خود را دارد؛ پس سعی كنید تمامی آنها را درست ادا كنید. تلفظ اشتباه یك كلمه در جمع، ممكن است اسباب استهزا و ناراحتی شما را فراهم كند.
کلید دوم :صدای شما در ارتباط با دیگران مؤثر است
نیمه بُریده و تند، صحبت نكنید!
تند صحبت كردن، اثر كلام شما را از بین میبرد. كسی به دنبال شما نیست. با آرامش تمام، آنچه را كه میخواهید، به مخاطب انتقال دهید؛ حتی اگر كمبود وقت داشته باشد. اَدای پنج كلمه تأثیرگذار، بهتر از پانزده كلمه ی بدون تأثیر است (البته تند صحبت نكردن، به معنای كُند صحبت كردن، تا جایی كه حوصله ی مخاطب را سر ببرید نیست.)
به هر كلام، آهنگ مخصوص خود را ببخشید.
تصوّر كنید قاضی یك دادگاه هستید و باید حكمی را قرائت كنید. حكم این است: «اعدام لازم نیست. بخشش» نوع آهنگی كه شما به این جمله میبخشید، میتواند در پیام، تغییری اساسی ایجاد كند. اگر شما كلمه ی «اعدام» را محكم تلفظ كنید و پس از آن مكث كوتاهی كنید، حاصل جمله این خواهد شد «اعدام، لازم نیست بخشش» و با این احتساب متهم بخت برگشته را به پای چوبه ی اعدام خواهید كشاند؛ امّا اگر اعدام را آهسته تلفظ كنید و پس از «نیست» مكث كنید و «بخشش» را محكم ادا كنید «اعدام لازم نیست، بخشش»، به متهّم، حیات دوباره بخشیدهاید.
كلمات، روحی دارند كه نوع بیان شما، آنها را آزاد میكند. الفاظ، شكل ظاهری این كلماتاند؛ پس سعی كنید تا به روح كلمات نیز توجه شود.
کلید سوم:لبخند بزن!
در دنیای متمدّن و پر از هیاهوی امروز، داشتن چهرهای بشّاش و لبخندی زیبا بر لب، میتواند تأثیر معجزهآسایی داشته باشد. مطمئناً دیگران ترجیح میدهند تا با افرادی خوشبرخورد، معاشرت داشته باشند. چهرهای گرفته و عبوس، علاوه بر آن كه روحیه ی خود شما را به شدت افسرده میكند، دیگران را از اطراف شما گریزان مینماید. یك لبخند ساده، هزینه ی چندانی ندارد، امّا میتواند دوستان بسیار خوبی را برای شما پیدا كند.
تحسین واقعی و صادقانه برای روحیه دادن به افراد، ارزش بسیار بالایی دارد. لبخند میتواند اوّلین گام برای رسیدن به این تحسین باشد و مهربانی و صمیمیت شما را به دیگران انتقال دهد.
دین مبین اسلام و ائمه ی اطهار (ع) نیز بر این مورد، تأكید كردهاند و احادیثی نیز در این مورد وجود دارد. امام صادق(ع) میفرماید: «هر كه به روی برادرش لبخند بزند، برایش حسنهای خواهد بود».1
امام كاظم(ع) نیز در حدیث دیگری میفرماید: «مهرورزی با مردم، نیمی از عقل است».2
در برخوردهایتان همواره گشادهرو باشید. حتی لبخند میتواند روز خوبی را برای شما به ارمغان بیاورد. به دیگران ثابت كنید كه هر جا احتیاج به كمك دارند، حضور دارید. بدین ترتیب، به طور حتم، افراد مورد نظر، پذیرای شما خواهند شد.
کلید چهارم: وارد دنیای دیگران شوید
انسانها در عین مشابهتهای فراوانی كه در عادتها، رفتار و گفتارهایشان دارند، دنیایی كاملاً بیگانه و مختص خود را نیز در اختیار دارند. گاهی اوقات، ورود به این دنیا برای كسانی كه از بیرون نظارهگرند، بسیار مشكل است. یكی دیگر از رمزهای ارتباط، ورود به این دنیا و چگونگی ورود به آن است.
مطمئناً شما نیز نظرات و دیدگاههای خاص خود را دارید؛ امّا فراموش نكنید كه این، اجازه نمیدهد تا سایر دیدگاهها را از یاد ببرید. با در نظر گرفتن دیدگاهها و نظرات شخصی دیگران، شرایط آنها را درك نمایید، علایق شخصی خود را كنار بگذارید و تمام فكر خود را متمركز آنها كنید. تصوّر كنید كه اگر جای آنها بودید، چه كاری انجام میدادید و یا این كه عقیده ی شما چه بود؟ پس كار درست را كه به سود آنهاست انجام دهید.
محدود كردن دنیای ارتباطتان به آنچه تنها شما میپسندید، به سودتان نخواهد بود.
برای مثال اگر شما از سبك كلاسیك در هنر، لذّت میبرید، نمیتوانید سایر افراد را به دلیل اینكه مثلاً سبك مورد علاقه ی شما را دوست ندارند، طرد كنید. اگر به علایق و انتظارات دیگران احترام بگذارید، اشتیاق آنها برای نزدیك شدن به شما بیشتر میشود.
همیشه به خاطر داشته باشید كه مهمترین عامل برای جذب دیگران، این نیست كه چهقدر به اشخاص، نزدیك هستید و یا مثلاً رابطه خونی دارید، و یا اینكه كارهای چشمگیری انجام میدهید و چه كسی هستید. اگر رفتار شما برای دیگران، رضایتبخش نباشد، مسلّماً مؤمن نخواهید بود.
امام علی(ع) میفرماید: «بر شما باد، ارتباط و بخشش به یكدیگر و دوری گزیدن از جدایی و پشت كردن به یكدیگر!».3
پی نوشت ها:
1. الكافی، ج2، ص205.
2. تحفالعقول، ص403.
3. نهجالبلاغه، نامه 47.
نویسنده:سیده فاطمه هاشمی
خندیدن شما را آرام می كند
با وجود مشكلات كوچك و بزرگ زندگی ، پیدا كردن جایی آرام و به دور از فشار روانی نه تنها روحیه را تقویت می كند بلكه باعث نجات جان می شود . فشار كاری زیاد ممكن است برای قلب مضر بوده و حتی باعث گرفتگی رگ های آن شود . بررسی های جدید نشان داده است كه فشار كاری می تواند باعث ترشح هورمون فشارهای روحی در جریان خون شود كه باعث كاهش قدرت دفاعی بدن شده ، و ما را در مقابل آلودگی ها از جمله سرماخوردگی و غیره حساس می كند . بیماری هایی نظیر سوزش معده ، گلو درد ، تنگی نفس و سرطان ، بستگی زیاد به فشارهای روحی دارد ، كه حتی می تواند با افزایش سن ، كاهش قدرت حافظه شود .
اما آرامش داشته باشید . راههای شناخته شده ای برای كاهش فشارهای روحی وجود دارد. احتیاجی نیست كه شما برای كنترل فشارهای عصبی زندگی خود را پشت و رو كنید ، « بسیاری از مردم می گویند اینقدر گرفتار هستند كه فرصت فكر كردن به این فشارها را ندارند . اما واقعیت این است كه با آموختن كنترل اعصاب و آرام كردن خــــــــــود ، می توانید احساس آرامش بیشتری كنید .
این هفته یكی از این روش ها را امتحان كنید . بعضی از آنها مؤثر از بعضی دیگر هستند . مهم این است كه متوجه برخی از این روش ها شوید و وقتی فشار عصبی در حال افزایش است از آن ها استفاده كنید .
هیچ كاری نكنید
حداقل یكبار در روز حدود 5 الی 10 دقیقه فقط آرام بنشینید و هیچ كاری نكنید . به صداهای اطراف ، به احساسات خود ، خستگی در گردن و شانه و بازو و سینه و دیگر مسائل فكر كنید .
برای عده ای از مردم این كار بسیار سختی است .
فقط آرام نشستن ، ضربان قلب را كم می كند و فشار خون را كاهش می دهد كه این دو از عوامل اصلی كاهش فشار عصبی است . این كار می تواند دید شما را عوض كرده و احساس كنترل بر روی حوادث را در شما بیشتر كند . یك روانشناس می گوید :« مطالعات نشان داده است كه عصبی ترین مواقع وقتی است كه نمی توانیم حوادث را كنترل كنیم . هیچ كس نمی تواند گذشته را تغییر دهد . او می گوید تنها چیزی كه هر یك از ما قادر به كنترل آن هستیم زمان حاضر است .» وقتی بیماران من این كارها را تمریـــــن می كنند ، احساس كنترل بیشتری روی خود و كاهش فشار عصبی خود دارند .
بلند بخندید
چیزی را كه باعث خنده شما می شود دم دست داشته باشید . مثلاً یك مجموعه چیزهای خنده دار ، و یا صدای فرزند و یا دوست كه برای شما فرستاده شده باشد . حتی می توانید چند دقیقه در باره برنامه كمدی محبوبتان فكر كنید .
یك محقق می گوید :
یكی از عواملی كه فشارهای عصبی را كاهش می دهد برنامه های كمدی و شاد در شب هنگام ، پس از یك روز طولانی است . مطالعات نشان می دهد كه خنده خوب باعث كاهش هورمون عصبی « كورتیزول » و « اپی نفرین » شده و احساس ایمنی را افزایش می دهد . یك خنده از ته دل اثرات خوب خود را تا 24 ساعت حفظ می كند ، تا در فرصتی دیگر با دوستان تكرار شود .حتی توجه به خندیدن در لحظات آینده ، بسیاری از افراد را آرام می كند .
در خود فرو رفتن
وقتی با كاری كه به آن تمایل ندارید مواجه می شوید یك موزیك آرام ، كلاسیك ، محلی و یا شاد برای خــــــود بگذارید .
شاد فكر كنید
بر روی فرد و یا چیزی كه شما در باره آن نظر مساعدی دارید و به آن توجه می كنید به مدت 15 ثانیه و تا 5 دقیقه تمركــز كنید . یا تصویری از یك تعطیلات خوب را در ذهن بیاورید . به یك جمله كه به شما قوت قلب و اعتماد به نفس می دهد فكر كنید .
این توصیه شبیه جمله های كارت های تبریك به نظر می رسد ، ولی در باره شادی فكر كنید . وقتی ما تحت فشار عصبی هستیم یك فكر آرام كننده می تواند اثر روانی خوبی داشته باشد . یك متخصص كه اثر شفا بخش بخشش و عفو را مطالعه می كند می گوید : بسیاری از فشارها ی عصبی كه ما با آن مواجه هستیم به علت اثرات منفی احساسی اطراف ما ، مانند احساس بد نسبت به دیگران و عصبانیت به وجود می آید .
اندیشیدن راجع به شخصی كه شما نسبت به او عصبانی هستید و یا دوستی كه احساسات شما را جریحه دار كرده ، می تواند باعث ایجاد جریان هورمون های فشار عصبی در جریان خون شما شود . اما فكر كردن در باره افراد و چیزهایی كه شما آنها را دوست دارید دارای اثر عكس است .
به بیرون بروید
از پشت میز خود و یا هر جای دیگری كه هستید برخیزید و ده دقیقه قدم بزنید .
بسیاری از افراد این حس را دارند كه قدم زدن به آنها آرامش می دهد. حالا دانشمندان به این حقیقت پی برده اند : كسانی كه هفته ای سه الی چهار روز پیاده روی می كنند دارای فشار عصبی كمی هستند و شبها بهتر می خوابند .
موقعی كه فكر می كنید عصبی هستید پیاده روی در حد 5 تا 10 دقیقه كافی و مفید است . تحقیقات نشان می دهد كه 5 دقیقه پیاده روی یا كمتر ، در زمانی كه فشار عصبی بالاست بهترین اثر را دارد .
آرام نفس بكشید
تنفس خود را به مدت 5 دقیقه پایین آورده و در حد 6 نفس عمیق شكمی در دقیقه بكشید . به این صورت كه برای پنج ثانیه هوا را وارد ریه كرده و در چهار ثانیه بازدم كنید . در زمانی كه احساس عصبی بودن به ما دست می دهد سعی می كنیم نفس های كوتاه و سریع بكشیم . چند نفس عمیق كشیدن باعث می شود كه شخص شانه هایش را بالا آورده و با این عمل ماهیچه های منقبض شده را به حالت استراحت در می آورد .
محققین دریافته اند كه وقتی افراد یوگا تمرین كرده و یا عبادت می كنند ، تنفس آنها آرام تر می شود و به حد 5 ثانیه دم و 5 ثانیه بازدم می رسد ، كه خود با میزان دوره ده ثانیه ای كه در فشار خون تغییر می كند برابر است . با تنظیم تنفس به ریتم جریان قلب ، نه تنها فرد احساس آرامش می كند ، بلكه این كار موجب بهبود وضع جریان خون قلب در بدن وی می شود .
اگر روز شما پر از لحظات عصبی و نگران كننده است پزشكان پیشنهاد می كنند كه یك علامت سفید روی ساعت مچی و یا ساعت روی میز بگذارید . گاه آن علامت را مشاهده كردید دو و یا سه نفس عمیق بكشید . این كار به طور اعجاب آوری سبب آرامش شما می شود .
با آرامش از خواب بیدار شوید
اگر در آغاز روز با اعصاب خسته كارتان را شروع كنید ، احتمال دارد كه تمام روز حالت كسل و عصبی داشته باشید . اگر شما مشكلات روز را با خود به رختخواب ببرید ، ممكن است خواب شما را برهم بزند .
قبل از رفتن به رختخواب و بعد از بیدار شدن در صبح پنج دقیقه تمام بدن خود را در حالت آرام قرار دهید . با امتحان انگشتان پا شروع كرده و آنها را آرام كنید . به سمت بالا بروید ( ماهیچه های پا و ران ) همینطور تا به ماهیچه های صورت برسید
لبخند بزنید
اعمال بلندتر از کلمات صحبت می کنند و یک لبخند می گوید: من دوستت دارم، تو مرا خوشحال می کنی، از ملاقاتت خوشحالم. به همین علت است که سگ ها اینقدر دوستی افراد را به خود جلب می کنند. آنها به حدی از دیدن ما خوشحال می شوند که در پوست خود نمی گنجند. طبیعتاً به همین علت ما هم از دیدن آنها خوشحال می شویم. لبخند غیر صمیمی و ساختگی چطور؟ خیر ، این نوع لبخند اثری ندارد و کسی فریب آن را نمی خورد. ما به ساختگی بودن آن پی می بریم و در نتیجه ناراحت می شویم. ما در اینجا از لبخند واقعی، لبخندی که در دل شور و هیجان ایجاد می کند، لبخندی که از درون سرچشمه می گیرد، آن نوع لبخندی که در بازار به قیمت خوب خریده می شود، صحبت می کنیم. یکی از ویژگی ما انسان ها این است که ناخودآگاه از هویت واقعی احساسات طرف مقابل باخبر می شویم. در موقع ملاقات افراد، وقتی به شما خوش می گذرد که به آنها هم در موقع ملاقات با شما خوش بگذرد.
اغلب افراد به همان اندازه احساس خوشبختی می کنند که تصمیم گرفته اند خوشبخت باشند.
تمایلی به لبخند زدن ندارید؟ در این صورت به این کار باید اقدام کنید: اول این که خود را مجبور کنید که لبخند بزنید و یا پیش خود آوازی شاد را زمزمه کنید و یا این که بامزه ترین جوکی را که تا به حال شنیده اید پیش خود مرور کنید. طوری رفتار کنید که گویی هم اکنون خوشبخت و خوشحال هستید. این کار باعث خواهد شد واقعاً احساس خوشبختی و خوشحالی کنید. پروفسور ویلیام جیمز این معنی را با عبارات زیر بیان کرده است: به نظر می رسد عمل به دنبال احساسات می آید، ولی در واقع عمل و احساساتی با هم توأم اند. با تنظیم عمل که تحت کنترل و اراده ماست می توانیم احساسات را که تحت کنترل و اراده ما نیست ، تنظیم و کنترل کنیم. به این ترتیب چنانچه گشاده رویی خود را از دست دادیم تنها راه برای بازیابی آن، باید با گشاده رویی بنشینیم و طوری عمل کنیم و یا صحبت کنیم که گویی خوشبختی در همان جاست که ما هستیم.
همه مردم در جهان در جستجوی خوشبختی هستند و برای پیدا کردن آن فقط یک راه مطمئن وجود دارد و آن کنترل افکار خوشبختی است. خوشبختی به شرایط خارجی بستگی ندارد. آنچه شما را خوشبخت یا بدبخت می کند آن نیست که شما چه اید یا چه دارید یا کیستید و یا چه می کنید. بلکه طرز تفکر شماست. مثلاً ممکن است دو نفر در یک جا باشند و یک کار را انجام دهند و هر دو مبلغ مساوی پول و اعتبار داشته باشند. با این وجود یکی احساس خوشبختی کند و دیگری احساس بدبختی. چرا ؟ به خاطر تفاوت سلیقه آنها در طرز تفکر.شکسپیر می گوید : هیچ چیز نیک یا بد نیست، ولی شیوه تفکر ما امور را نیک یا بد جلوه می دهد. در کتابی در مورد سخنان بزرگان و مشاهیر گفته ای از ابراهام لینکلن خواندم ، او می گفت: اغلب افراد به همان اندازه احساس خوشبختی می کنند که تصمیم گرفته اند خوشبخت باشند. او واقعاً راست می گفت. اخیراً نمونه عالی از این حقیقت را مشاهده کردم. روی پلکان یکی از مراکز بهزیستی در حدود 30 تا 40 کودک معلول با عصا و ویلچر ایستاده بودند و از پله ها بالا می رفتند. یک پسر را مجبور بودند بغل کنند و بالا ببرند. من از شادی و خنده آنها در تعجب بودم و این موضوع را با زنی که به عنوان مربی بچه ها را همراهی می کرد در میان گذاشتم. او در جواب گفت: زمانی که بچه آگاه می شود تمام عمر معلول خواهد بود اول خیلی وحشت می کند. ولی بعد از آنکه بر وحشت خود غلبه کرد تسلیم می گردد و از آن به بعد بیشتر از پسرهای سالم احساس خوشبختی می کند. من از این کودکان درسی را یاد گرفتم که تا آخر عمر فراموش نمی کنم.
نصیحت حکیمانه زیر را که از آلبرت هوبارد است بخوانید ولی به خاطر داشته باشید مطالعه آن نفعی به شما نخواهد رساند مگر این که آن را به کار ببندید :
هر وقت از خانه خارج می شوید سرتان را بالا نگه دارید و نفس عمیق بکشید و پرتوهای خورشید را به خود جذب نمایید و با تبسم و لبخند دوستان و آشنایان خود را ملاقات کنید و چون دست می دهید در آن روح بدمید. از این که مورد سوءتفاهم واقع می گردید وحشت نکنید و حتی یک دقیقه در مورد دشمنان خود فکر نکنید. در ذهن خود این اندیشه را متمرکز کنید که چه میل دارید انجام بدهید و سپس بدون این که جهت سیر خود را عوض کنید مستقیماً به طرف هدف بروید. توجه خود را روی کارهای مهم و درخشانی که دوست دارید انجام دهید متمرکز کنید و آنگاه در حینی که ایام می گذرد به طور ناخودآگاه متوجه خواهید شد که دارید از فرصت هایی که برای برآوردن آرزوهای شما لازم است استفاده می نمایید. در ذهن خودتان فرد قابل و با حرارت و مفیدی که دوست دارید باشید را مجسم کنید. در نتیجه در هر لحظه ای که یک چنین اندیشه ای از خاطر می گذرانید اثر می کند در تبدیل شما به آن شخصیت دلخواهی که آرزو دارید باشید ... فکر از هر چیز برتر و بر همه چیز حاکم است. سعی کنید روش صحیح تفکر را در خود پرورش دهید ، یعنی سعی کنید شما را به سوی شجاعت ، رک گویی و گشاده رویی سوق دهد.
خود را مجبور کنید که لبخند بزنید و یا پیش خود آوازی شاد را زمزمه کنید و یا این که بامزه ترین جوکی را که تا به حال شنیده اید پیش خود مرور کنید. طوری رفتار کنید که گویی هم اکنون خوشبخت و خوشحال هستید. این کار باعث خواهد شد واقعاً احساس خوشبختی و خوشحالی کنید.
درست فکر کردن به منزله خلق کردن است. همه چیز با خواستن به دست می آید و اگر دعایی از ته دل باشد بی جواب نخواهد ماند. ما همان می شویم که تمایلات قلبی ما حکم می کند. چانه را فرو ببرید و سر را بالا نگه دارید زیرا ما خدایانی هستیم کوچک. چینی های باستان مردمانی عاقل بودند، زیرا روش زندگی که آنها تعلیم می دادند بسیار حکیمانه است. آنها ضرب المثلی دارند که باید ان را با آب طلا نوشت و روی دیوار نصب کرد! و آن ضرب المثل این است:مردی که لبخند بر چهره ندارد نباید دکان باز کند. در پایان مطالب امروز گفته های فرانک ایروینک فلچر در مورد تبسم را برایتان نقل می کنم:
ارزش یک لبخند در روز عید
- لبخند خرجی ندارد ولی چیزهای بسیاری را می آفریند.
- لبخند بدون این که دهنده اش را فقیر کند ، گیرنده اش را ثروتمند می کند.
- لبخند یک لحظه بیشتر پایدار نیست ولی گاه خاطره اش تا ابد باقی می ماند.
- هیچ کس آنقدر غنی نیست که بدون آن بتواند به سر برد و هیچ کس آنقدر فقیر نیست که از منافع آن برخوردار نگردد.
- لبخند در خانه خوشبختی ایجاد می کند و در تجارت حسن نیت ، زیرا نشانه دوستی و رفاقت است.
- لبخند خستگی را برطرف و افراد مأیوس را امیدوار می کند.
- لبخند اشعه افتاب است برای افسردگان و بهترین پادزهر طبیعی است برای ناراحتی.
با این وجود تبسم را نه می توان خرید و نه می توان گدایی کرد و نه می توان دزدید، زیرا لبخند یک کالای زمینی نیست مگر وقتی که عطا شود و اگر با کسی برخورد می کنید که شاید آنقدر خسته باشد که نتواند به شما لبخند بزند خود شما تبسمی به وی ارزانی دارید. زیرا هیچ کس به اندازه کسی که لبخندی بر لب ندارد ، احتیاج به لبخند ندارد.
لبخند بزنید !!!