رازهای زندگی
«مثنوی، دفتر اول»
عشق انواع گوناگونی دارد:
عشق والدین، عشق فرزندی، عشق اتکایی، عشق خودشیفته، عشق احساساتی، عشق به خود، عشق به خدا، عشق برای گروه، عشق به مکتب و یا مملکت.
یکی از محققان میگوید: عشق یک مفهوم تک بعدی نیست و با توجه به کیفیت روابط میتوان گونههای مختلفی را برای آن قایل شد.
طبقهبندی عشق:
1- عشق به خدا :
یا عشق دینی که در آن خدا به منزله برترین ارزش و مطلوبترین خیر است.
2- عشقهای واقعی :
نخستین شرط خوشبختی در عشق این است که از آغاز بین شرکای عشق هماهنگی جسمی و روحی وجود داشته باشد. هنگامی که این هماهنگی وجود نداشته باشد حتمی است که عشق بیشتر از خوشبختی، موجب بدبختی ما خواهد شد.
3- عشقهای کاذب :
گاهی مواقع حس حقارت و خودبینی و خودخواهی افراد حتی به طور ناخودآگاه در قالب عشق و عواطف تجلی میکند و تنها این عشقهای کاذباند که درونشان پر از کینه و خودخواهی است.
4- عشق افسانهای :
حالتی است که «پاول هاک» آن را به درستی به عنوان یک تشخیص روانپزشکی در نظر میگیرد. حالتی که فرد در آن به ترویج روشهایی از عشقورزی روی میآورد که هدف آن تسخیر معشوق است.
5- عشق احساساتی :
اساس این نوع عشق در این حقیقت نهفته است که عشق فقط در خیال وجود دارد، نه در عالم واقع که مشهود و محسوس است. رایجترین نوع این عشق را در کسانی میتوان دید که از مصرفکنندگان فیلمهای سینمایی، دوستداران داستانهای عاشقانه مجلات و آوازهای عاشقانه هستند و به واسطه ی آنها، لذت میبرند.
در زندگی جوامع امروزی که یکی از باز ماندن در خمیردندان مینالد، دیگری از افتادن موهای ریش دیگری در دستشویی شکوه میکند، حفظ عشق چقدر دشوار و حتی گاهی غیرممکن است!!!
در زندگی روزمره، در عادات فردی و در سلیقههای شخصی این نوع طرز برخوردها میتواند برای طرفین تنش و حتی کشمکش به ارمغان بیاورد و نه عشق رمانتیک.
برخی مولفان باور ندارند که عشق بتواند با گذشت زمان دوام داشته باشد، چون در زندگی، لحظههایی پیش میآید که بین معشوق خیالی و معشوق واقعی جدایی میافتد و عاشق به تدریج از معشوق ناراضی میشود. این حالت الزاما به تغییر شکل معشوق مربوط نمیشود، بلکه احتمال زیاد دارد که از درک بهتر واقعیت معشوق نشات بگیرد.
با تمام این تعاریف و توصیفها آیا میتوان از عشق صحبت کرد و یا آن را مورد بررسی قرار داد؟؟؟
مولوی معتقد است که نمیتوان به این مقوله دست یافت و اسرار آن را آشکار کرد.
در نگنجد عشق در گفت و شنود ... عشق دریاییست، قعرش ناپدید
قطرههای بحر را نتوان شمرد ... هفت دریا پیش آن بحریست خرد
«مثنوی، دفتر پنجم»
بنابراین عقل در مقام شرح عشق، عاجز است. اگر چه تفسیرهای عقل میتواند تا اندازهای روشنگر باشد ولی عشق بیزبان، شفافتر و گویاتر است.
گرچه تفسیر زبان روشنگر است ... لیک عشق بیزبان و روشنتر است
چون قلم اندر نوشتن میشتافت ... چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
چون سخن در وصف این حالت رسید ... هم قلم بشکست، هم کاغذ درید
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت ... شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
«مثنوی، دفتر اول»
اگر انسان عشق را داشته باشد ، میتواند آن را ببخشد و اگر آن را نداشته باشد، چیز دیگری برای بخشیدن ندارد.
انسان عاشق همواره در لحظه حال زندگی میکند و زیبایی در زمان زیستن را دوست دارد. عاشق بودن تنها یک احساس شدید نیست ، بلکه تصمیم است، قضاوت است، قول است. اگر عشق فقط یک احساس بود، دیگر پایداری این قول که همدیگر را تا ابد دوست خواهیم داشت مفهوم پیدا نمیکرد.
منابع:
1- وندر زندن، جیمز دبلیو. روانشناسی رشد.
2- لطفی، حمید. روانشناسی اجتماعی- (روانشناسی همرنگی با جماعت)
3- فروم، اریک. هنر عشق ورزیدن. ترجمه: سلطانی، پوری.
4- آلندی، رنه. عشق ترجمه: ستاری، جلال.
5- مولوی مثنوی معنوی. تصحیح: رمضانی، محمد.
نویسنده :عادل مخبری- روانشناس بالین
قلب و عشق
اگر محبتى كه در خود احساس مىكنید یا از جانب مدعى مىشنوید، از جنس و قماش عشق ناب باشد، مقدس است و سعى و تلاش در راه رسیدن به معشوق و محبوب، پسندیده و شایسته مىباشد ولى اگر كشش و جاذبه ی موجود و مورد ادعا، حاصل هوس سوزان، غرایز سركش یا اوهام و تخیلات ذهنى است، باید با آن مبارزه كنید و آن را مهار نمائید و گرنه نتایج و عواقب وخیمى در پى خواهد داشت.
عشق ناب و هوس شعله ور را نشانه هایى است که در چندین مقاله به بررسی آن خواهیم پرداخت. اولین نشانه را با هم می خوانیم :
عشق، برآیند و مبتنى بر آگاهى است و هوس بر وهم و خیال؛ آن كس كه فردى را به صفات كمال و جمال شناخته و كمالات وجودى وى برایش محرز شده و كاستىها و نقصهایش را مىداند و با توجه به رجحان نسبى یا فوق العاده ی نقاط مثبت او بر نقاط منفى اش به او دل بسته، عاشق واقعى است.
این عشق و علاقه و وابستگى ، بعد از آگاهى نسبتاً كامل به شخصیت، ویژگىها، كمالات و نقایص فردى، خانوادگى، جسمى و روحى او حاصل شده و مبتنى بر واقعیات است. او مىداند مثلاً دخترى كه محبوب وى گشته، دخترى است مثلاً بیست ساله با قد بلند، چشم و ابروى نسبتاً متناسب، برخوردار از زیبایى جسمى و ظاهرى در حد متوسط یا كمتر، متدیّن، عفیف و پاكدامن، خانهدار كه از لحاظ تحصیلات نیز، سوم راهنمایى خوانده و ترك تحصیل كرده است. خانواده ی وى از طبقه ی سوم اجتماع - نیمه فقیر - مىباشند كه با عزّت، كرامت، قناعت و كوشش زندگى مىكنند و با سختىهاى زندگى خو گرفته و به مقاومت در برابر آنها عادت یافتها ند. علاوه بر اینها قد این دختر از متوسط بلندتر است و لاغراندام جلوه مىكند كه از نظر این جوان، حُسن و جمال نیست و فقط خانهدارى را در حد معمول مىداند و كار و تخصص دیگرى ندارد و با توجه به وضع خانوادگى اش نمى تواند جهیزیه ی چشمگیرى به همراه خود بیاورد؛ ولى این جوان وجوه مثبت و منفى دختر را با هم جمع كرده و مقایسه نموده و در مجموع نمره مثبت بالایى در او دیده لذا به او علاقه مند گشته و شور عشق آن دختر قلبش را به تپش انداخته است . این محبت و علاقه، عشق است نه هوس شعله ور.
بر عكس كسى كه فقط با تلفن صداى دخترى را شنیده و به او اظهار علاقه كرده و حالا بعد از چند بار صحبت تلفنى و شنیدن حرفها و ایدهها و اوصاف آن دختر از زبان خودش یا دیگران دلبسته ی او شده و در خیال خود از او فرد گمشده اش را ساخته است ، این دلبستگى را نباید و نمى توان عشق نامید زیرا بر تخیلات و اوهام استوار است و بنیانى كه بر آگاهى استوار نباشد، بسیار سست و بىدوام است و به زودى فرو مىریزد.
چنین افرادى بعد از صحبت تلفنى یا دریافت نامه، ایمیل، پیام الكترونیكى یا شفاهى از طرف مقابل در ذهن و خیال خود از او یك ایدهآل مىسازند و به محبوب ساخته ی ذهن خود عشق مىورزند و این عشق و علاقه ی مفرط كه روز به روز شدیدتر هم مىشود، آنان را از درك، فهم، دیدن و شنیدن حقایق باز مىدارد. آنچه خودش مىخواهد در محبوبش مىبیند و آنچه را نمىپسندد، در او انكار مىكند.
امام على(ع) مىفرماید:
«آرزوها چشم دل را نابینا مىكند.»(1)
«هر كس به چیزى به شدت عشق ورزد، آن محبت و عشق شدید، بینایىاش را معیوب و قلبش را مریض مىكند. از اینرو با چشم معیوب مىنگرد و با گوش ناشنوا استماع مىكند.»(2)
چنین عشق و علاقهاى اگر مبناى تشكیل خانواده و ازدواج گردد، چون هوس شعله ور و محبتى توهمى و خیالى است، سراب است نه حقیقت، لذا به زودى سستى آن آشكار مىشود و بنیان مبتنى بر آن فرو مىریزد و به همین جهت است كه بسیارى از ازدواج هاى بنا نهاده شده بر عشقهاى تخیلى تلفنى، نامهاى، پاركى، ایمیلى و امثال آن به طلاق منجر مىگردد و چنین عاشقانى آرزو مىكنند «كاش براى همیشه در همان مرحله عشق و دوست داشتن و آرزوى وصال مىماندند» و آب سرد وصال بر آتش گرم عشق شان نمى ریخت و كاخ شیشهاى و زیباى تخیلشان با تلنگر واقعیت در هم نمىشكست. آنان تا با عشق خیالى سرخوش و مشغولند و آرزوى وصال محبوبِ ایدهآلِ توهمى را دارند، زندگىشان سراسر شور و شوق است ولى همین كه به وصال رسیدند و شعله هوس شان فروكش كرد و خیال و وهم رخت بربست، با واقعیت نازیبایى آشنا مىشوند كه تا آن موقع در ذهنشان خطور نداشت. روز به روز زوایاى بیشترى از زشتىهاى محبوب خیالى دیروز آشكار مىشود و شیرینى دوستداشتن را به تلخى نفرت بدل مىكند به حدى كه بعد از گذشت مدتى كم، جز طلاق و جدایى چارهاى نمىیابند.
دكتر وودى آلن از كارشناسان خبره خانواده مى نویسد:
دور نیست از دیدار چهرهاى زیبا به دمى دل ببازیم و به ستایش جمالش بپردازیم و یا از ادراك صفات معنوى موجودى، متأثر شویم و به آفرینى لب بگشاییم و یا حتى نسبت به كسى در ضمیر خود كشش كهربایى دریابیم اما اینها هیچ یك عشق نیست. عشق درخور این نام ، باید بنایى باشد كه بر پایههایى از بصیرت و معرفت حقیقى عاشق و معشوق به صفات یكدیگر، استوار شود. پس نخست معرفت و شناخت است و از آن پس محبت و اگر این احساس قوت گیرد، به عشق بدل مىشود. بیشتر اوقات كشش جنسى و جذبه ی قوى موجود میان زن و مرد را به جاى عشق مىگیرند. این درست نیست زیرا عشق وقتى پدید مىآید كه زن و مرد یكدیگر را نیكو بشناسند و دریابند. این گونه جذبهها و كششها اغلب موهوم و ناپایاست. عشق باید به تفاهم فكرى، توافق اخلاقى و جذبه جسمى [هر سه] در آمیخته باشد.
عاشق حقیقى به دنبال شخصیت حقیقى معشوق است نه فقط لذت جسمانى او.(3)
در مقاله ی بعد به پاسخ این سوال می پردازیم : « چگونه بفهمیم كه عاشق مدعى از رهروان عشق آگاهانه است یا هوسبازى لذتجو و خوشخیال كه بر اساس توهم و تخیّل پیش آمده است؟»
پىنوشتها:
1) نهجالبلاغه، حكمتها، شماره 275.
2) همان، خطبه 109.
3) آنچه هر دختر باید بداند، وودى آلن، ترجمه نصرتاللَّه قاسمى، انتشارات گویش، ص174 - 181 - 178.
ادامه دارد ...
منبع : ماهنامه پیام زن ـ با تغییر و تلخیص
محك تشخیص
چگونه بفهمیم كه عاشق مدعى از رهروان عشق آگاهانه است یا هوس بازى لذت جو و خوش خیال كه بر اساس توهم و تخیّل پیش آمده است؟
اگر مدعى عاشق آگاهانه باشد، علاوه بر زیبایىها و مزایاى محبوب، از معایب و نقایص او هم اطلاع دارد. وقتى از او بخواهیم علت دلبستگى و عشقش را بیان كند و ویژگىهاى مثبت و منفى محبوب را بشمارد، از تعریف و بیان او مى توانیم حقیقى یا تخیلى بودن عشقش را تشخیص دهیم. اگر علت هایى كه ارائه مىدهد منحصر در مزایاى جسمى و جنسى نبود و علاوه بر آن به معنویات هم توجه داشت و توانست در جنب مزایا و محاسن، معایب چندى هم از محبوب بشمارد، و در شمارش و تبیین محاسن نیز اغراق نكرد، معلوم مىشود كه عشق او آگاهانه است. وقتى مدعى با علم به واقعیت و حدود محاسن و آگاهى از معایب و نقایص فردى، به او علاقه مند گشته باشد، بعد از وصال در یافته هایش تخلفى نمىبیند و نمى یابد كه پشیمان گردد.
او در محبوب خود محاسنى بیش از آنچه داشت تصور نكرده بود و از معایب او نیز بىخبر نبود تا پس از ازدواج خلاف آن را بیابد و ایده آل خیالىاش را با واقعیت مطابق نبیند بلكه چه بسا وقتى با واقع مواجه شود، او را زیباتر و والاتر از آنچه مىدانست و معایب و نقایصش را كمتر ببیند و علاقه اش مستحكمتر شود.
اگر محبوب از مدعى عشق توصیف و تصویر خود را بخواهد و آن را همه جانبه و مطابق با واقع ببیند، مىتواند به صداقت و واقع بینى او اطمینان یافته و به دوام زندگى با او مطمئن شود.
مطلب دیگر اینكه مدعى عشق چنانچه فقط به جنبههاى جسمى و زیبایىهاى جنسى توجه داشته باشد، این هم عشق نیست بلكه هوس شعلهور است و نمىتواند مبناى زندگى باشد زیرا عشق و علاقه به جسمانی ات كم دوام است چون خودِ زیبایىهاى جسمى كمدوامند و بعد از چند سال كمرنگ مىشوند و از بین مىروند و عشق مبتنى بر آنها هم به همین منوال.
عاشقى مىتواند مدعى عشق پاك باشد كه در جنب ویژگى هاى جسمى و مادى، با آنها یا بیشتر به ویژگى روحى، اخلاقى و اعتقادى محبوب توجه داشته باشد زیرا این ویژگىها دائم هستند و عشق مبتنى بر آنها نیز دوام مىیابد. كسى كه فقط به چشم و ابروى دخترى یا قد و بالاى جوانى دلبسته باشد، چه بسا با دیدن چشم و ابروى زیباتر و قد و بالاى رساتر بدو دل مىبندد و از اولى دل مىكَند؛ ولى دلبسته به روحیات و معنویات، اگر با معنویت بالاتر مواجه شود، از معنویت قبلى دل نمىكند بلكه سعى مىكند او را به این حد ارتقا دهد و از خداوند تعالى محبوبش را طلب مىكند.
علاوه بر آن، دلبسته به جسم محبوب، اگر اهل ارزشهاى دینى و اخلاقى نباشد، بعد از مدتى وصال، شعله هوسش فروكش مىكند و دیگر جاذبه و علتى براى تداوم زندگى نمىیابد.
اگر تصویرى كه مدّعى عشق ارائه مىكند، خیالى، موهوم، نامطابق با واقع و تك بُعدى بود، این عشق موهوم و خیالى است و اگر فقط به ابعاد جسمى و مادى توجه شده بود، این هوس شعلهور است و این مدعى را نه عاشق بلكه هوس بازى دلداده ی توهمات و تخیلات باید دانست و دست رد به سینه ی او زد.
در مقاله ی بعد به بررسی " عشق شیشه ای " و حکایتی از مولانا در رابطه با عشق های هوسی می پردازیم .
ادامه دارد ...
منبع : ماهنامه پیام زن ـ با تغییر و تلخیص
عشق نبوَد عاقبت ننگى بود
متأسفانه عشق پاك و حقیقى در زمانه ی ما بسیار كم است و بسیارى از عشق هاى ادعایى، عشق هاى شیشه اى هستند و به كمترین تلنگرى مىشكنند و فرو مىریزند.
عشق به مظاهر مادى و جسمانى محبوب، عشق شیشهاى است و مانند آتش برخاسته از هیزمهاى ترد و شكننده و خشك، شعلهور و كمدوام است در حالى كه براى زندگى به آتش عشق پایدار و ملایم نیازمندیم.
عاشق جسم محبوب، هوس بازى است كه فقط در فكر كام گرفتن و آتش دل فرو نشاندن و دوام عشق او حداكثر به مدت دوام زیبایى جسمى محبوب است و با زوال زیبایى محبوب به زوال مىگراید.
مولانا داستان عشقِ هوسى را بدین شرح وا مى گوید:
روزى پادشاهى در صید، دخترى را دید و صید او شد. آن دختر را به هر قیمت بود به چنگ آورد. روزى چند از وصال نگذشته بود كه دختر بیمار شد و هر چه پزشكان حاذق در مداواى او كوشیدند، كمتر نتیجه گرفتند. سلطان كه از طبابت پزشكان ناامید شده بود، به مسجد رفت و از حقتعالى كمك طلبید. در حال مناجات و گریه به خواب رفت و در خواب دید پیرى به او مىگوید: فردا غریبى وارد شهر مىشود كه علاج دختر به دست اوست.
شاه در روز بعد از دریچه قصر به راه چشم دوخته بود كه ناگاه دید مسافرى از دور پیدا شد. وقتى به نزدیك آمد مشخصات او را با آنچه در خواب بدو گفته بودند، مطابق یافت و او را به كاخ خواست و از وى براى معالجه همسرش كمك طلبید. طبیب بعد از معاینات دقیق فهمید كه علت مرض نه جسمى بلكه روحى است و عشق، او را به این روز انداخته است.
لذا با ملایمت به گفتگو با زن پرداخت و در حال گفتگو نبض او را به دست داشت. از او پرسید: اهل كدام شهر هستى و دوستان و خویشاوندانت در آن شهر كیانند؟ زن نام شهر و دوستان و آشنایان خود را برد و طبیب مشاهده كرد كه نبض او را تغییرى حاصل نیامد. پزشك نام سایر شهرها را مىبرد و نبض زن را در دست داشت تا اینكه نام سمرقند بر زبان او جارى شد و نبض زن را تندى حاصل آمد. طبیب دانست كه محبوب وى در سمرقند است.
به ذكر محلهها، خیابانها و كوچهها پرداخت و وقتى نام محله و خیابان و كوچه محبوب بر زبان طبیب جارى مىشد، نبض زن، تندى مىگرفت و طبیب مىفهمید. با پى بردن طبیب به نام كوچه، اسامى ساكنان كوچه را به دست آورد و به ذكر یكایك پرداخت. همین كه نام یكى از آنان بر زبانش جارى شد، نبض زن تندى گرفت. طبیب از صاحب نام پىجویى كرد و فهمید جوانى است زرگر. طبیب سلطان را راضى كرد و جوان را تطمیع كردند و پیش دختر آوردند و چند ماهى در صحبت با هم به سر بردند. پس از آنكه دختر سلامت خود را باز یافت، پزشك با خوراندن داروهایى سخت به پسر، سبب لاغر و رنجور شدن او شد. هر روز این رنجورى فزونى گرفت تا از آن جمال و زیبایى چیزى نماند و دختر نیز عشق خود از او بگرفت و علاقه به او از دل خویش بیرون كرد.
و چون ز رنجورى، جمال او نماند
جان دختر در وبال او نماند
چون كه زشت و ناخوش و رخزرد شد
اندك اندك در دل او سرد شد
و بعد از این داستان چنین نتیجه مىگیرد:
عشق هایى كز پى رنگى بود
عشق نبوَد عاقبت ننگى بود(1)
البته جسم و زیبایىهاى جسمى محبوب هم به جاى خود مهم است و نادیده گرفتن آن مشكلزا، اما سخن این است كه زیبایى هاى جسمى باید در كنار و حداكثر هم اندازه زیبایىهاى روحى، عامل عشق باشد و چنانچه عامل شیدایى فقط ویژگىها و زیبایىهاى جسمى باشد، علامت آن است كه عشق نیست بلكه هوس بر افروخته مىباشد و مانند آتش هیزمهاى ترد و شكننده، شعله ور و كمدوام است؛ به عكس عشق مبتنى بر واقعیت ها، آگاه از نقایص و نشأت گرفته از مزایاى جسمى، روحى، اخلاقى و ایمانى كه ملایم، بادوام، سازنده و مفید است.
و اما عشقهاى خیالى و توهمى، سراب و خوابى است كه وصال، بیدارى از آن مىباشد. چنین عشقهایى تا به وصال نرسیده شیرین و دوست داشتنى و لذتبخشاند و همین كه وصال محقق شد، گویى عاشق از خواب خوش بیدار مىشود و ناگهان همه آنچه را تصور كرده، از دسترفته مىبیند.
عاشقان جسم محبوب هم با دیدن جمال بالاتر، دل از اولى گرفته و به دومى مىبازند.
گویند زنى زیبا و زیرك به راهى مىرفت و مردى شیدا و شیفته، او را تعقیب مىنمود. زن ملتفت وى شد و از او پرسید: چه مى خواهى؟
جواب شنید: عاشق و گرفتار چشم، ابرو، قد و قامت توام!
زن به زیركى و فراست دریافت كه او نه عاشقى واقع بین و ارزشمدار بلكه هوس بازى دلباخته جمال است. از اینرو به او گفت: چقدر نا فهم و كج سلیقهاى ! تو كه به این چشم، ابرو، قد و قامت دل بستهاى و دل باختهاى، اگر خواهرم را كه از عقب مى آید ببینى، با آن جمالى كه چندین برابر جمال من است، چه مىگویى؟!
مرد با شنیدن این جواب به عقب بازگشت و انتظار كشید و بعد از تجسس و انتظار زیاد معلومش گشت كه با وى خدعه شده است. خود را به زن رساند و گفت: چرا به من دروغ گفتى؟
و جواب شنید: تو نیز در ادعاى خود راستگو نبودى ! اگر عاشق و دلباخته من بودى، در پى زن دیگر نمىرفتى و مرا وا نمى گذاشتى.
در عشق موهوم و هوس شعلهور، مدعى به اقتضاى كور و كركنندگى عشق هوسى، چشمش به زیبایى هاى خیالى و جسمى محبوب است و از دیدن معایب و زشتىهاى وى غافل و بعد از وصال، كم كم حجابهاى غفلت از جلوى چشم كنار مىرود و واقعیات را مىبیند. عاشقى بعد از مدت كمى از وصال، به محبوب گفت: این اثر خراش بر گونه تو از كى افتاده است؟!
محبوب وى در جواب گفت: از آن وقت كه دلبستگى و محبت تو را نقصان حاصل شده، آشكار گشته است ! یعنى این اثر از قبل در صورت من بود و چشم تو بدان مىافتاد ولى چنان شیدا و دلبسته به تخیّلات و زیبایىهاى جسمى و موهوم من بودى كه از دیدن آن غافل گشتى و حالا كه شیدایىات نقصان یافته، توجهت فزون گشته و این عیب را دیدهاى و به مرور كه از آن شور سابق كاسته گردد، بر بینایىات افزوده شود و نقایص و معایب بیشترى متوجه خواهى شد.
در مقاله ی بعد به بحث " عفتزایى عشق و آلودهدامنى هوس " و داستان قرآنی " دختر شعیب(ع) و موسى(ع) " و داستان " عشق حضرت خدیجه و پیامبر(ص) "، خواهیم پرداخت .
پىنوشتها:
1- مثنوى، رمضانى، دفتر اول، صفحه ششم.
منبع : ماهنامه پیام زن ـ با تغییر و تلخیص
عاشقان پاكدامن
عفت زایى عشق و آلوده دامنى هوس
عشق پاك عفت زاست. عاشق صادق هم خود با حیا، عفیف و پاكدامن است و هم حیا، عفت و پاكدامنى محبوب را مىطلبد، بر عكس هوس شعله ور كه پردهدر گستاخ، فحشا طلب و آلوده دامن بار مى آورد. قرآن داستان عشق هایى را بیان مىكند كه بعضى ناب و پاكاند و بعضى هوس شعله ور تا راهنماى موقت طلبان باشد.
دختر شعیب (ع) و موسى (ع)، عاشقان پاكدامن
موسى(ع) جوانى است رعنا، بلندقامت، باحیا، پاكدامن، قوى و نیرومند كه با یك ضربه مشت، ظالمى را از صفحه روزگار محو كرده است.
این جوان رعنا كه مطلوب هر دختر جوانى است، از سرزمین ظلم و ستم فرعونى فرار كرده و به سرزمین شعیب (ع) وارد شده و كنار چاه آب زیر سایه درختى آرمیده است كه مىبیند مردانى چوپان براى آب دادن گوسفندان خود به سوى چاه هجوم آورده و با پر كردن آبش خورها، گوسفندانشان را سیراب مىكنند و آن طرفتر دو دختر جوان، باحیا، عفیف و رعنا در كنارى جلوى گوسفندان خود را گرفتهاند و نمىگذارند به سوى آبشخورها هجوم آورند. موسى (ع) از این همه عفت و حیا و پاكدامنى در كنار آن رعنایى به تعجب مىافتد و نزد آنان مىآید و احوالشان را جویا مىشود. آنان با لحن عفیفانه و معصومانه ی خود وى را آگاه مىكنند كه پدرشان شعیب پیامبر، پیر و از كار افتاده است و برادر یا مرد دیگرى در خانواده شان نیست كه چراندن و چوپانى گوسفندان را عهدهدار شود.
از اینرو خود مجبورند این وظیفه را عهده دار شوند و چون نمىخواهند از حریم عفاف و پاكى خارج شوند و به هم نشینى و اختلاط گناه آمیز با مردان تن دهند، در چرانیدن و آب دادن گوسفندان همیشه از چوپانان مرد كناره مىگیرند و به هنگام آب دادن صبر مىكنند تا آنان دور شوند آنگاه بر آبشخور وارد مىشوند. موساى جوان به این همه حیا، عفاف، پاكدامنى و احساس مسئولیت عشق مىورزد و فتوّت، جوانمردى و ظالم ستیزى اش او را به دفاع از این دختران مظلوم وا مىدارد.
دختران شعیب هم این جوان رعنا، قوى، بلندبالا، چهارشانه، باحیا، مؤمن و پاكدامن را متفاوت با مردان اطراف خود مىبینند و مشاهده مىكنند كه چگونه به دفاع از آنان همه چوپانان را از آبشخور كنار مىزند و دلو سنگینى را به تنهایى از چاه بالا مى كشد و گوسفندان را سیراب مىكند.
به طور طبیعى موساى جوان به این دختران ارزشمند علاقه مند مىگردد و آن دختران نیز چنین جوان رعنا، قدرتمند و جوانمردى را همان مرد ایدهآل رؤیاهاى خود مىیابند ولى هیچ كدام از دو طرف عجله نمىكند و حریم عفت و حیا را لكهدار نمىكند و علاقه مكنون قلبى خود را آشكار نمىكند اما رسیدن به آرزوى قلبى خود را از خدا مىطلبند و خداوند هم آن چنان كه وعده داده، آرزوى بندگان مؤمن خود را برآورده و نیازهاى طبیعى آنان را به بهترین وجه برآورده مىگرداند.
این سخن موساى جوان بعد از روانه كردن دختران است كه متضرعانه به درگاه خدا عرض حاجت مىبرد:
«رَبِّ اِنى لِمَا اَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خیرٍ فقیرٌ؛
پروردگارم، من به خیرى كه از جانب تو باشد نیازمندم.» (قصص، 24)
در این كلام نیز او حاجت خود را اجمالاً ذكر مىكند. دختران شعیب نیز آن روز زودتر از همیشه و شاداب و مسرور به خانه باز مىگردند و پدر پیر، چرایىِ این زود آمدن را مىپرسد و از واقعه مطلع مىگردد. او نیز انتظار جوانى شایسته را مىكشد تا او را به فرزندى و دامادى بپذیرد و زمام امور خانوادهاش را به وى بسپارد و با شنیدن اوصاف موسى از دخترش، به دیدار او علاقهمند و بىتاب شده، دختر را براى دعوت وى روانه مىگرداند.
حیا، عفت، پاكدامنى و عرض نیاز موسى(ع) و دختر شعیب ثمر داده و مقدمات وصلت، ناخودآگاه دارد آماده مىشود. دختر كه جوانه علاقه به موسى(ع) در قلبش رشد كرده و ریشه زده است، با حیا و عفت قدم برمىدارد و به محضر موساى جوان مىرساند و با لحن محكم بدون اینكه ذرهاى غمزه، ناز و كرشمه در سخن یا كلام او آشكار گردد، از موسى(ع) مىخواهد كه دعوت پدرش را اجابت كند و موسى(ع) به راه مىافتد و براى آنكه نگاهش به اندام دختر جوان نیفتد از دختر مىخواهد كه پشت سر او حركت كرده و او را راهنمایى كند.
موسى(ع) به محضر شعیب(ع) مىرسد و دختر جوانِ شعیب به رمز و راز، علاقهمندى خودش به موسى و ازدواج با وى را به اطلاع پدر مىرساند. او به پدر پیشنهاد مىدهد كه چه مناسب است این جوان برومند و پاك و توانمند براى انجام چوپانى اجیر گردد و اعلام مىكند كه:
«إِنَّ خَیْرَ مَنِ استأجرت القَوِىُّ الامین؛
این جوان بهترین كسى است كه مىتوانى اجیر كنى چه اینكه او جوانى قدرتمند و پاكدامن است.» (قصص، 26)
پدر با شنیدن این اوصاف از علاقهمندى دختر به ازدواج و وصلت با موسى(ع) مطلع مىشود و به موسى(ع) پیشنهاد ازدواج با دخترش و به عهده گرفتن وظیفه چوپانى را مىدهد و موساى جوان نیز شاكر درگاه خداوند كه آرزوها و خواستههاى وى را اجابت كرده، به شعیب جواب مثبت مىدهد و این گونه عشق پاكى، زمینه وصلتى نیكو مىگردد و این همسر و شوهر عاشق تا پایان عمر به پاى هم مىمانند و با وجود همه سختىهاى زندگى پیامبر عظیمى چون موسى(ع)، در درون خانه آن دو، آرامش و آسایش و عشق و صفا موج مىزند.
عشق خدیجه و پیامبر(ص) نیز این گونه عشقى است. خدیجه آن بانوى بزرگ و پاكدامن با وجود همه خواستگاران نام و عنواندار، به دنبال جوانى است برازنده، پاك، عفیف و خداباور و در مناجاتهایش از خداوند چنین همسرى را طلب مىكند. اوصاف جوان برومند هاشمى، در مكه دهان به دهان واگو مىشود. خدیجه برآورده شدن آمال و آرزوهایش را در كنار محمد(ص) مىجوید چه اینكه همه آنچه طالب است از ایمان، جوانمردى، فتوت و دلبرى در او شنیده است. مدتى است كه طالب دیدار اوست تا اینكه روزى به دیدار نایل مىگردد و واقعاً محمد(ص) را شایسته همسرى بلكه سرورى مىیابد ولى بانویى چون خدیجه، كسى نیست كه به یك نظر دل ببازد و زمام اختیار از كف بدهد. او باز هم در پى كسب آگاهى بیشتر از خصوصیات و اخلاق و رفتار نواده عبدالمطلب است و از اینرو به او پیشنهاد شركت در تجارت مىدهد و در سفر تجارى، امینترین و زیركترین غلام خودش - میسره - را همراه وى مىفرستد تا در طول سفر او را زیر نظر داشته و به هنگام بازگشت، به وى گزارش دهد. به هنگام بازگشت كاروان، میسره گزارشهاى شوقآفرین فراوانى به خدیجه مىدهد به طورى كه خدیجه را تصمیم قطعى بر ازدواج با پیامبر(ص) حاصل مىشود. او وقتى جوان برومند، باایمان، امین و توانمندى چون نواده عبدالمطلب را مىیابد و با گزارشهاى گوناگون از شایستگىهاى ویژه و منحصر به فرد او مطلع مىگردد، به پیامبر پیشنهاد ازدواج مىدهد و خودش و همه اموالش را به او مىبخشد.
عشق صادقانه خدیجه به رسول خدا(ص) و علاقه متقابل آن حضرت به خدیجه مثالزدنى است. خدیجه به مدت بیست و پنج سال نه همسر پیامبر كه كنیز او مىگردد و پیامبر نیز نه تنها در طول عمر وى بلكه تا آخر عمر خود و سالها بعد از وفات خدیجه، هر گاه او را به یاد مىآورد، در حسرت روزهاى خوش با وى، غم و اندوه وجودش را فرا مىگیرد. این عشق آگاهانه است كه جز عفت، پاكدامنى، گذشت، ایثار و همكارى در طریق بندگى ثمرى ندارد.
در مقاله ی بعد در مقابل عشق های پاکی که در این مقاله ذکر شد ، به بیان هوس های شعله ور و مثال هایی در این رابطه مثل داستان " عزیز مصر و حضرت یوسف (س) " می پردازیم .
منبع : ماهنامه پیام زن ـ با تغییر و تلخیص
آنکه عاشق شد و کتمان کرد
هوس شعله ور
عزیز مصر و همسرش در بازار برده فروشان نونهالى را دیده و خریدهاند به امید آنكه غلامى ارزشمند گردد یا شاید او را به فرزندى بپذیرند. با رشد یوسف و پا نهادن وى در سنین جوانى، متأسفانه همسر عزیز مصر از دایره عفت و پاكدامنى تجاوز مىكند و به هوا و هوس خود اجازه شعلهور شدن مىدهد. او كه همسر دارد و باید قلب و عشق خود را به همسرش اختصاص دهد، در پى هوس خود، به یوسف دل مىبندد و این هوس شعلهور، زمام اختیار از كف او مىرباید. در اینجا برعكس عشق ناب و پاك، فساد زایى و گستاخى و پردهدرى رخ مىدهد. بعد از آنكه زلیخا در جذب و جلب یوسف ناكام مىشود، نقشه نهایىاش را طرح مىكند و یوسف را به خلوتگاه مطمئنى مىبرد و او را به خویش مىخواند. یوسف(ع) به سنت همیشگى خداوند تصریح مىكند:
«اِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظالمین.» (یوسف، 23)
سنت خداوند بر آن است كه كسانى كه از حدود او تجاوز كنند و به ظلم و گناه آلوده گردند، به فلاح و پیروزى نرسند. عشق ورزیدن به زنى كه همسر دارد و اجابت دعوت او، ظلم است و ظلم عاقبت ندارد.
و بعد، از صحنه گناه فرار مىكند. این صحنه، صحنه مجاهده عظیم یوسف است زیرا یوسف جوانى است در اوج غرایز نفسانى و مانند هر انسان دیگرى، جمال ماهرویان، قلبش را به لرزه مىاندازد و وسوسه شیطانى هم بر جاذبه جنسى علاوه مىگردد. اگر او به زلیخا توجه نمىكند، نه از آنروست كه هوس و خواهش نفسانى ندارد و زیبایى ماهرویى چون زلیخا براى او بىجاذبه است، نه؛ بلكه او انسانى مؤمن و خداترس است و با اینكه در اینجا هیچ مانعى نیست و زلیخا هم توان و امكان پردهپوشى كامل بر این گناه دارد، ولى یوسف خود را در محضر خدا مىیابد و مىداند كه خداوند از هوسبازى بیزار است و اجابت در خواست زلیخا مساوى با تجاوز به حدود خداوند است، لذا به خدا پناه مىبرد:
«قال معاذاللَّه» (یوسف: 23)
تا خداوند به عنایت و عصمت خودش او را بر خواهش نفس پیروز گرداند و از سقوط در گرداب گناه حفظ نماید. اوج مجاهده یوسف(ع) با هوس شعلهور، آمال نفسانى و غرایز جنسى در صحنه بعدى است. زنان دربارى از داستان عشق زلیخا باخبر شدهاند و در صددند ماهپارهاى را ببینند كه زلیخا را شیدا و مجنون ساخته و از اریكه قدرت و شوكت به زیر كشیده و به خواهش و التماس وا داشته است. طبیعى است كه زلیخا هم به آسانى حاضر نیست ماهپاره خود را به آنان عرضه كند و در معرض ربودن آنان قرار دهد. پس زنان باید مكرى كنند كه زلیخا ناچار شود یوسف را به آنان بنمایاند. بهترین نقشه، هوسباز، ضعیف و ناتوان معرفى كردن زلیخا در برابر عشق بردهاى كنعانى است. وقتى سخن زنان دربارى و رقیبان به زلیخا مىرسد، خشمگین مىگردد و براى مجاب كردن آنان در حق به جانبى خودش جز عرضه یوسف راهى نمىیابد. مجلس مىآراید و چاقو و ترنج به دستان رقیبان مىدهد و یوسف را بر آنان عرضه مىدارد. به ناگاه زلیخا نه یك نفر كه چندین ده نفر مىشود كه هر كدام یوسف را به خود یا حداقل به اجابت دعوت زلیخا اشارت مىنمایند و زلیخا هم با نهایت بىپروایى و گستاخى اعلام مىكند:
«این است آن كس كه در بارهاش مرا سرزنش مىكردید و من از او كام خواستم و او عصمت ورزید و اگر امر مرا اطاعت نكند زندانى و خوار خواهد شد.» (یوسف، 32)
زلیخا در نهایت گستاخى، به امر و تحكم با یوسف رفتار مىكند و زلیخاهاى دیگر نیز هر كدام با ناز و كرشمه و دیگر حیلهها، یوسف را به سوى خود مىخوانند و این چنین است كه یوسف در دام خیل زلیخاها مىافتد. همان عظیم دامى كه پادشاه مصر در باره آن از زنان پرسید:
«مطلب شما چه بود آنگاه كه از یوسف كام مىطلبیدید؟» (یوسف، 51)
و اینجاست كه یوسف(ع) با همه ایمان و اعتقاد و پاكدامنى و عفت و انتساب به خاندان شرافت و نجابت و ...، در برابر خواهشهاى این همه زلیخاى ماهرو و در برابر طغیان و شعلهور شدن غریزه قدرتمندش، راهى جز پناه بردن و استغاثه نمىیابد و به پیشگاه خدا از این فتنه عظیم شكایت مىبرد و نجات مىطلبد:
«خداى من، زندان، مرا خوشتر از اجابت خواهش شیطانى اینان است و اگر كید و مكر اینان را از من نگردانى، از جاهلان خواهم بود.» (یوسف، 23)
عشق پاك و ناب، عشقى بود كه كوشش در راه وصال آن پسندیده و ارزشمند بود و شایسته بود كه بنده از خداوند اجابتش را بطلبد و سعى و كوشش براى وصال آن عبادت به حساب مىآمد اما از هوس شعلهور باید به خدا پناه برد و اجابت آن ظلم عظیم و مقاومت در برابر آن مجاهده بىنظیر است. این حدیث ناظر به هوس شعلهور است:
«مجاهدِ شهید در راه خدا، اجرش از كسى كه امكان اجابت هوس برایش مهیا باشد ولى عفت ورزد، بیشتر نیست. چنین انسان عفیف و پاكدامنى نزدیك است از زمره ملائكه به حساب آید.»(1)
در داستان فوق، حقتعالى اوج پردهدرى، گستاخى و بىحیایى اجابتكننده هوس شعلهور را نشان مىدهد.
در هوس شعلهور، مدعى عشق نه تنها طالب عفت و پاكدامنى محبوب نیست بلكه او را بىحریم مىخواهد.
یكى از قربانیان هوس شعلهور مىگوید:
«همیشه با خود مىگفتم: چرا او دوست ندارد من وقار و سنگینى خود را حفظ كنم و اصرار دارد كه با دوستى خارج از ضابطه با او، شخصیت و ارزشم را پایین آورم.»(2)
عاشق حقیقى نه خودش براى رسیدن به وصال به ظلم و گناه آلوده مىگردد و نه محبوب را به سوى ظلم و گناه سوق مىدهد. مدعیانى كه در عشقورزیدن، حدود الهى را رعایت نمىكنند و محبوب را نیز بىپروا مىخواهند، عاشق نیستند بلكه هرزگانى هستند در پى كامجویى و برآوردن هوسهاى شعلهورشان.
دختر جوانى كه مدتى به دام یكى از این مدعیان عشق افتاده مىگوید:
«هفده ساله بودم كه نامهاى به دستم داد. او را قبلاً دیده بودم ولى احساس خاصى نسبت به او نداشتم اما در نامهاش به من اظهار عشق شدید كرده و وعدههاى زیادى داده بود كه به من علاقه فراوان دارد و در آرزوى ازدواج با من است. نامه هاى بعد را روزهاى بعد، از او دریافت كردم [و بالاخره به او علاقهمند شدم و باب رابطه بین ما باز شد ]تا اینكه فهمیدم او جوان هرزهاى است كه ... . وقتى به واقعیت پى بردم، او را از انصراف خود آگاه كردم ولى او به پخش شایعه علیه من پرداخت و ... و حالا تهدید مىكند كه اگر بخواهى با كسى دیگر ازدواج كنى، نامهها و عكس تو را كه دارم به او نشان مىدهم و ...»(3)
مدعیانى كه دم از عشق مىزنند ولى با محبوب خود دور از چشم پدر و مادر خود و او رابطه غلط برقرار مىكنند و محبوب خود را به مجالس مختلط مىبرند و با دیگران آشنا مىكنند و ...، این گونه افراد نه عاشق بلكه هرزههاى هوسبازند. اگر عشق ناب در آنها باشد، با رعایت حرمت و شخصیت، طرف مقابل، در اولین قدم با پدر و خانواده او مسئله را مطرح مىكند و به كسب آگاهى عمیقتر از یكدیگر مىپردازند و چند جلسه خانوادگى و حضورى با هم صحبت مىكنند و بعد از بررسى همه جوانب چنانچه همدیگر را مناسب تشخیص دادند، ازدواج مىكنند. دعوتكنندگان به رفاقتهاى نامشروع و آمد و رفتهاى غلط و تهدیدكنندگان و ... هوسبازان شیطان صفتند نه عاشقان فرشتهصفت.
كسانى كه از انسانیت، شرافت و كرامت بویى برده اند، گرچه دنبال غذا و لذت هم هستند ولى آنها را با حفظ حرمت و كرامت و شرافت انسانى خود مىطلبند و حاضر نیستند براى رسیدن به لذتهاى خود شرافت و حرمت و انسانیت خود را لكه دار كنند. این گروه، تحمل گرسنگى را بر لذت بردن از خوان پهن شده در مزبله ترجیح مىدهند و به هیچ نسبت حاضر نیستند براى لحظهاى كنار چنان سفرهاى بنشینند.
در مقاله ی بعد به بررسی بحث " ایثارگرى عشق و سلطه جویى هوس" خواهیم پرداخت.
پىنوشتها:
1) نهجالبلاغه، حكمت 474.
2) فریبخوردگان، ص22.
3) مجله خانواده، شماره دوم، سال اول، آذر 70، ص36.
منبع : ماهنامه پیام زن ـ با تغییر و تلخیص
ایثارگری عشق
ایثارگرى عشق و سلطه جویى هوس
عشق پاك، عاشق را محبّ معشوق و طالب سعادت، آسایش و كمال او بار مىآورد و گرچه وصال محبوب غایت آرزوى اوست ولى حاضر است براى رضاى محبوب حتى از این وصال چشم بپوشد و هر چه دارد در راه محبوب ایثار كند و فقط به تمناى وصال بسنده نماید. او محبوب را نه براى خواهش دل خودش، بلكه براى كمالاتى كه در او هست مى طلبد و مى خواهد در كنار وى و به كمك او راه بندگى را بپوید و با انس و آرامش حاصل از همسرى او، در بندگى كوشاتر باشد. ولى هوس بازانِ مدعى عشق، در پى جستن رضاى دل و كام خویش هستند نه كام دادن به محبوب.
«جوهر عشق، رنج بردن براى چیزى و پروردن آن است. عاشق نسبت به معشوق احساس مسئولیت مىكند و آماده ایثارگرى است ولى مدعى عشق به جاى احساس مسئولیت نسبت به معشوق در پى سلطه جویى و تملك اوست. در آنجا كه احترام است، استثمار نیست.»(1)
چه زیبا گفته است شاعر:
اى كاش كه معشوق ز عاشق طلب جان مى كرد
تا كه هر بىسر و پایى نشود یار كسى
داستان زیر مىتواند معیارى براى شناسایى محبت صادقانه از خواهش نفسانى باشد.
گفتهاند مردى فقیر و مؤمن به مردى مؤمن و ثروتمند ارادت داشت زیرا او را در ایمان صادق مىدانست. روزى به حاجت نزد دوست ثروتمندش رفت و دوست ثروتمند كه بارها از وى ابراز ارادت دیده بود، در مقام امتحان وى برآمد و با اینكه مىتوانست خواسته وى را برآورد، ولى اجابت نیازش را رد كرد. مدتى گذشت و در ارادت مرد فقیر نسبت به خود خللى ندید. دو بار دیگر نیز تقاضا و عرض حاجت دوست فقیرش را به عمد رد كرد ولى در دوستىِ وى خللى مشاهده نكرد. بعد از بار سوم روزى به او گفت: اى دوست، سه بار به من عرض حاجت كردى و هر سه بار تو را جواب رد دادم با اینكه مىتوانستم خواستهات را برآورده سازم و خودت هم بر توانایى من عالم بودى ولى در این مدت و با وجود این سه بار نامهربانى من، در دوستى تو نسبت به خود خللى و نقصانى نیافتم. علت چه بود؟
مرد فقیر جواب داد: من تو را نه براى خودم بلكه براى صفات متعالىات كه مىشناختم دوست مىداشتم و لذا اجابت نكردن تو خواستههاى مرا، در آن محبت خللى ایجاد نمىكرد. اگر تو همین گونه بارها هم مرا رد كنى باز هم تو را به خاطر كمالات وجودىات دوست خواهم داشت.
اگر عشق ناب و پاك و ناشى از شناخت و مبتنى بر كمالات نفسانى باشد، به هیچ وجه نه از بین مىرود و نه نقصان مىیابد هر چند كه از محبوب نامهربانىها ببیند و چنین عاشقى ایثار و فداكارى و جلب رضایت محبوب را بسیار بیشتر از وصال وى دوست مىدارد.
عشق ناب، طریق عشق حقیقى است؛
عشق به كمال مطلق و یگانه بىنظیر و جمال جمیل وى در نهاد همه انسانها هست و عشق ناب، مظهرى از آن عشق مطلق است. عاشق در عشق ناب و پاك، در محبوب خود رنگ و بوى محبوب مطلق را مىیابد و بدو عشق مىورزد و عشق به او برایش رشدآور است. به او روح تازه مىدمد و قوت و قدرت او را چندین برابر مىكند. تنبلى و سستى را از او دور مىسازد و نشاط و شادابى و كوشش را جایگزین آن مىگرداند. بینش او را نسبت به جهان تغییر مىدهد و زیبایى مطلق را در چهره زیباى محبوب مىبیند.
چنین عاشقى با عشقورزیدن، خود را وسعت مىبخشد و توانمندتر مىسازد. این عاشق براى رسیدن به معشوق صبورى مىكند و همچون فرهاد سالها تیشه به كوه مىزند. عشق ناب اگر شوریدگى مىدهد، توان صبورى هم مىدهد. اگر هیجان زندگى مىدهد، توان تحمل فراق براى وصال نهایى را هم مىدهد.
اگر چنان به خاطر این دلدادگى هیجانزدهاید كه تاب تحمل و طاقت صبورى را ندارید، این دلدادگى عشق نیست.
اى برادر و خواهر مدعى عشق، در خود بنگر، آیا از آن دم كه خود را عاشق یافتهاى، به خداوند، معنویات، خدمت به خلق، كار و كوشش و تلاش، احترام گذاشتن به اطرافیان، رقت قلب و صفاى نفس نزدیكتر شدهاى؟!
این جمله امام سجاد، داستان عشق واقعى را به ما نشان مىدهد:
«اللهم ارزقنى حُبَّك و حبَّ من یُحِبُّكَ و حبَّ كلَّ عملِ یُوصلنى الى قربك» (مناجات محبّان)
حبّ خدا، حب محبوب (مؤمن و صاحب كمالى كه شایسته محبوب بودن است) و حب هر عمل صالحى كه انسان را به خدا مىرساند. این سه با هم و در یك راستایند. اگر محبتى در این سرى نیست، عشق ناب نیست بلكه هوس شعلهور مىباشد.
بسیار شنیدهاید كه جوان تنبل، كسل، بداخلاق، فرارى از مسئولیت و وظیفه و ... عاشق شده و به ناگاه همه آن اخلاقیات و روحیات ناپسند از او رخت بربسته و به عكس آنها متخلّق شده است. او صبح زود از خواب برمىخیزد، بعد از انجام عبادت صبحگاهى با نشاط و علاقه دنبال كار و كسب مىرود. حرمت پدر و مادر و اطرافیان را نگه مىدارد و به دیگران عشق مىورزد و ... اینها همه نشانه عشق پاك اوست و این عشق پاك آثار مثبت فراوان دیگرى در پى خواهد داشت؛ پس مناسب است كه هر جوانى در خلوت خود با خدا از او عشق بخواهد، عشق به بندگانى كه شایسته محبوب واقع شدن هستند و محبوبى كه شایسته عشقورزیدن باشد. تقاضاى محبوب رعنا، باكمالات، مؤمن، جوانمرد، پاكدامن، عفیف و ... آرزوى ارزشمندى است كه شایسته است در قنوت از خدا خواسته شود و در روایات از معصومین رسیده كه یكى از مصداقهاى حسنه دنیا در دعاى «ربنا آتنا فى الدنیا حسنةً و فى الاخرة حسنةً ...» همسر شایسته است. پس اى دختر و پسر جوان، اى عزیزانى كه هنوز سامان نیافتهاید، در قنوت نمازتان با تضرع و التماس از خداوند معشوقى بخواهید كه تا آخر عمر شایسته عشقورزیدن باشد و مونسى كه در تمام لحظات زندگى از مصاحبت با او لذت ببرید.
آرى، خواهر و برادر گرامى، عشق ناب بجویید و اگر یافتید، قدر آن را بدانید كه عشق در هر حال سازنده و رشددهنده است و معشوق تعالىدهنده، عشق ناب، هم آمدنش و هم رفتنش كمالزاست؛ آمدنش «مولوى» خلق مىكند و از دستدادنش «شهریار». (مجله پیام زن، شماره 126، ص57)
و در آخر آنكه، عشق ناب زیرمجموعه عشق به كمال مطلق است و هیچ گاه بر عشق به كمال مطلق غلبه نمىكند.
قرآن مىفرماید:
«آنان كه مؤمن هستند، عشقشان به خدا شدیدتر از همه عشقهاى دیگرشان است.» (بقره، 165)
اگر به محبوبى دل بستهاید و این دلبستگى شما به حدى است كه براى وصال حاضرید بندگى خدا را كنار نهید، این عشق ناب نیست بلكه هوس شیطانى است. عشق ناب در راستاى عشق به كمال مطلق و زیرمجموعه آن است.
پىنوشتها:
1) هنر عشق ورزیدن، اریك فروم، ترجمه پورى سلطانى، ص41.
ماهنامه پیام زن ـ با تغییر و تلخیص
چگونه ؟
ازدواج پیمان مقدسی است که به واسطه ی آن یک مرد و یک زن که مرحله بلوغ جسمی و عاطفی را طی کرده و به مرحله بلوغ عقلی و اجتماعی رسیده و تواناییها و آگاهیهای لازم جهت تشکیل خانواده را کسب کردهاند با شناخت و پذیرش یکدیگر، زندگی تازهای را در جهت حفظ و رشد کرامت انسانی خویش آغاز مینمایند.
آن کسانی طعم سعادت و خوشبختی را میچشند که انگیزههای فردی هر یک تحت تاثیر ارزشهای واقعی و اصول زندگی مشترک بر روح جمعی تبدیل شده و «من» هر کدام مبّدل به «ما» شده باشد.
همسری در طول زندگی جلوهها و نمادهای متنوع و دلپذیری دارد که متاسفانه بسیاری آن را به هم خانه بودن و هم سفره شدن محدود نموه و از ثمرات جلوههای دیگر آن محروم میگردند.
این جلوهها بخشد عبارتنداز:
همدلی
برای رسیدن به یگانگی روحی عمیق و یک دل بودن در تمام مسیر پرپیچ و خم زندگی باید به گرایش های قلبی همسر خود توجه نموده و با ارتباط نزدیک عاطفی با وی زمینههای تفاهم واقعی با یکدیگر را فراهم نمایید.
همفکری
از مشورت با یکدیگر در امور زندگی و استفاده از اندیشه و نظرات همسر خویش، هیچ گاه ضرر نمیکنید و آن زمانی خواهد بود که به افکار و عقاید وی احترام گذاشته و برای آن قلبا ارزش قائل باشید.
همزبانی
ارتباط کلامی مثبت و دلنشین شما با همسرتان همواره به صورت دلپذیرتری به سوی خود شما منعکس میگردد، بنابراین سعی کنید هر روز بهانه و موضوعی برای چند دقیقه صحبت شیرین با او پیدا کنید، در این مرحله همسرانی که با زبان نگاه و اثر لبخند آشنا هستند، از موفقیت بیشتری برخوردارند.
رازداری
امین اسرار یکدیگر بوده و محرم راز هم باشید که بیان رازهای زندگی با غیر جز تحقیر خانواده ی خود در نزد دیگران و از میان رفتن اعتماد همسرتان به شما ثمری نخواهد داشت.
همراهی
در طی مسیر پر از فراز و نشیب زندگی در کنار یکدیگر و همگام با هم پیش بروید و به شکلی عمل نکنید که همسرتان در انجام وظایف خویش نسبت به خانواده ، خود را تنها ببیند و تمام سنگینی بار زندگی را بر دوش خویش احساس نماید.
همسویی
در ابتدای زندگی به طور دقیق و مشخص، هدف و جهت حرکت خویش را تعیین کنید و از هر عاملی که موجب انحراف از این مسیر و بازماندن از اهداف پاک و متعالی که در ابتدای زندگی براساس ارزشهای اعتقادی شما و همسرتان معین شده است ، احتراز کنید.
هماهنگی
در گذر از مراحل مختلف زندگی، سعی کنید آهنگ حرکت شما کندتر و یا تندتر از همسرتان نباشد، زیرا قرار است شما دوش به دوش همسر و شریک زندگی خود مراحل رشد و تعالی را طی نمایید. بنابراین با توجه به شرایط و ویژگیهای هر مرحله و تواناییهای همسر خویش سرعت حرکت خود را تنظیم کنید.
همدردی
شریک زندگی و همسر آدمی تنها شریک خوشیها و داشتنها نیست بلکه جلوه ی درخشان یک همسر صبوری و استقامت وی در برابر ناملایمات زندگی است. لذا در سختیها و مصائب و شرایط دشوار و ناگوار پناهگاهی مطمئن برای همسر خویش و عامل تسکین روحی و آرامش درونی وی باشید، زیرا که سختیها میگذرند ولی خاطرهها باقی میمانند.
همسری را جلوههای دیگری است چون همیاری، همرزمی، همسنگری، همسازی، همکاری و همنوایی است که شرح آن در این مختصر نمیگنجد. به امید آنکه با تجلی آن در زندگی محتوای حیات خانواده را نور امنیت بیشتری بخشیم.
منبع : آموزشهای کاربردی در خانواده
مدرس و مشاور خانواده: انور پیرزاده
پیش به سوی عشق و آرامش
اغلب زوجها وقتی دوران نامزدی خود را به خاطر میآوند به یاد عشق وعلاقه ی زیادی میافتند که بین آنها وجود داشت و گرمای عشق در روابط بین آنها به وضوح مشاهده میشد. معمولا بعد از ازدواج با پیش آمدن مسایل مختلف در زندگی ، عشق و علاقه به تدریج کمرنگتر میشود. زن و شوهر بیشتر به شغل و فعالیتهای اجتماعی توجه میکنند و تقریباً از یکدیگر غافل میشوند. ولی سرانجام روزی به فکر ترمیم روابط خود میافتند و میخواهند دوباره گرمای عشق را در زندگی خود احساس کنند واقعا فکر میکنید منظور از عشق و رابطه عاشقانه در زندگی زناشویی چیست؟
معنای واقعی عشق یعنی زنده نگاه داشتن آن بعد از ازدواج. به عبارت دیگر عشق ایجاد رابطهای دوستانه، و ابراز آن به طرف مقابل است.
روابط تان را مستحکمتر کنید
سعی نکنید به عشق به عنوان اتفاقی که قرار است در آینده رخ دهد نگاه کنید. هر چه زودتر رابطه ی زناشویی خود را بر پایه ی عشق و محبت بنا کنید و رابطه ی دوستانه و صمیمی بین خود را گرما بخشید. مانند دو دوست خوب و صمیمی از بودن در کنار یکدیگر لذت ببرید، در اوقات فراغت از علایق مشترکتان استفاده کنید، خاطرات خوب گذشته را با هم مرور کنید، در مورد مسایل روزانهتان از هم سوال کنید و خلاصه از لحظه لحظه زندگیتان کمال استفاده را ببرید.
نظر همسرتان را جویا شوید
اغلب مشاهده میشود زوجها برای آغاز مجدد یک رابطه ی صمیمی و عشق از دست رفته، پیشنهاد یک شام غیر منتظره و یا سفری جذاب را به همسرشان میدهند. ولی متاسفانه با این عمل نتیجه ی دلخواه را نمیگیرند. زیرا ممکن است کاری که باعث شادی و آرامش آنها باشد برای همسرشان اینطور به نظر نرسد. از آن جایی که اغلب ما قادر نیستیم فکر طرف مقابل خود را بخوانیم، پس بهتر است که از همسرمان در مورد عقایدش سوال کنیم. از او بپرسیم، رابطه ی عاشقانه از دیدگاه تو چگونه است؟ دوست درای در روزهای خاص به سفر، رستوران و یا حتی به چه هتلی برویم؟ چه کارهایی انجام بدهیم؟ اگر به عنوان مثال همسرتان از کارهای هنری لذت میبرد او را به نمایشگاههای هنری و... ببرید و یا اگر شوهرتان از بودن در فضای باز لذت میبرد با او به پارک بروید. به هر حال سعی کنید به علایق مشترکتان هر چه زودتر پی ببرید و زندگی خود را براساس آن پایهریزی کنید، تا هر چه بیشتر از بودن در کنار یکدیگر لذت ببرید.
از خود خلاقیت نشان دهید
تصور نکنید حتما باید کارهای مورد علاقه ی همسرتان را انجام دهید. شما میتوانید از خودتان خلاقیت نشان دهید و او را به قول معروف در مواقع خاص غافل گیر کنید. حتما نباید شام و یا سفر باشد. گذاشتن یادداشتی عاشقانه در کیف او، رفتن به سینما و یا درست کردن غذا و دسر مورد علاقه ی او همگی میتوانند گرمای عشق را به زندگی شما برگردانند.
همواره به همسرتان عشق بورزید
همانطور که قبلا بدان اشاره کردیم عشق چیزی نیست که شما آن را تنها برای یک روز خاص برنامهریزی کنید. مثلا برای جمعه شب بلیت تئاتر بخرید و بخواهید عشقتان را به همسرتان نشان دهید ولی در عوض بقیه ی هفته را به دست فراموشی بسپارید. برای زنده نگاه داشتن عشق باید تلاش کنید و از صمیم قلب خواهان تغییر در زندگیتان باشید. بنابراین همواره این نکته را به خاطر بسپارید اگر در این مورد خلاقیت نشان ندهید کارتان دشوارتر شده و روابطتان سردتر میشود. برای این کار میتوانید از منابع خاصی کمک بگیرید. از همسرتان شروع کنید و نظر او را در این زمینه جویا شوید. کتابهایی در این زمینه تهیه کنید و اطلاعات خود را در این موارد افزایش دهید. البته به خاطر داشته باشید بعد از یادگیری این مسائل آنها را بدون قید و شرط در زندگیتان پیاده کنید و انتظار نداشته باشید که ابتدا همسرتان در ابراز عشق پیش قدم باشد!
به یکدیگر توجه و علاقه نشان دهید
کاملاً به یکدیگر توجه نشان دهید. موارد دیگر را فراموش کنید. اگر با همسرتان به پارک میروید تلفن همراهتان را با خود نبرید. به این موضوع فکر کنید که در پارک دسته گلی به همسرتان هدیه کنید. منتظر موقعیت و یا روز خاصی نباشید.
پس چرا معطلید؟ وقت را از دست ندهید و از کنار هم بودن لذت ببرید.
ترمیم روابط زناشویی و زنده کردن عشق در زندگی یک شبه صورت نمیپذیرد و نیاز به تلاش مستمر دارد. مطمئن باشید که عاشقانه زندگی کردن ارزش این همه کوشش را دارد. بنابراین با همسرتان دوست باشید، رابطهتان را بر پایه ی عشق و محبت استوار کنید، به علایق یکدیگر احترام بگذارید، برای ابراز کردن عشقتان خلاقیت نشان دهید و بالاخره در اوقاتی که با هم هستید کاملا به یکدیگر توجه و علاقه نشان دهید.
بهترین همسران دنیا !
1- شاد باشیم؛ شاد بودن همیشه ارزشمند است، پس سعی کنیم خود را خوشحال و سرحال نشان دهیم تا خستگی را از تن شریک زندگی خود دور کنیم.
2- صبور باشیم؛ اگر رفتار همسرمان را خوشایند نمیدانیم بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم.
3- منطقی رفتار کنیم؛ مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بیطرفانه قضاوت کنیم.
4- کم توقع باشیم؛ از همسرمان آنقدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات پاسخ دهد.
5- مثبتنگر باشیم؛ با بیاد آوردن لحظات شیرین زندگی بدبینی را از خود دور کنیم، به رفتارهای خوب همسرمان بیشتر بیندیشیم و جنبههای خوب زندگی را فراموش نکنیم.
6- خوشبین باشیم؛ داشتن نگاه خوشبینانه به زندگی و اطرافیان باعث ایجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه میشود.
7- یکدل باشیم؛ درک متقابل موجب ایجاد تفاهم میشود و یکدلی به وجود میآورد.
8- شنونده ی خوبی باشیم؛ هنگامی که همسرمان با ما صحبت میکند حتیالامکان به چشمان او نگاه کنیم و یا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهیم که به حرفهای او توجه داریم.
9- مشوق همسر خود باشیم؛ برای رفتارها و صحبتهای همسرمان ارزش قائل شویم و با یادآوری موقعیتهای موفق گذشته ، او را تشویق کنیم تا آینده ی بهتری داشته باشد.
10- به پیشرفت یکدیگر اهمیت دهیم؛ آنقدر صمیمی باشیم که پیشرفت و ترقی همسرمان یکی از آرزوهای ما باشد، در حقیقت اولین کسی که از این پیشرفت سود میبرد ما هستیم.
11- خوش قول باشیم؛ برای حرفها و قولهای خود ارزش قائل شویم و خود را در مقابل آنها مسوول بدانیم خوشقولی نشانه ی احترام به خود و همسر است.
12- به شخصیت همسرمان احترام بگذاریم و حرمت یکدیگر را نزد خانواده و دوستان و ... حفظ کنیم.
13- ارتباط کلامی و عاطفی خود را حفظ کنیم؛ سعی کنیم با همسر خود درباره ی مسائل مختلف گفتگو کنیم. صحبت کردن بهترین راه آگاهی از افکار و احساسات همسر میباشد.
14- با یکدیگر مهربان باشیم؛ همسرمان را جزئی از وجود خود بدانیم، محسناتش را بازگو کنیم، برایش خوبی بخواهیم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را به کار ببریم. با مهربانی میتوانیم مالک قلبهای یکدیگر باشیم و رابطه ی گرم و صمیمی بر قرار کنیم.
15- محبتپذیر و قهر گریز باشیم؛ منش توأم با مهربانی و دوری از قهر و کینه صفت همسران فداکاراست. تلاش کنیم که آیینه ی زندگیمان شفاف و بدون غبار کدروت باشد.
16- راستگو باشیم؛ صداقت و راستی از بهترین سرمایههای زندگی مشترک است. هرگز نباید به دروغ و نیرنگ متوسل شویم حتی اگر حقیقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنیم که دروغ پایههای زندگی را سست میکند.
17- محیط خانواده را با صفا کنیم؛ فضای عاطفی خانواده باید چنان مطلوب و دوست داشتنی باشد که همسرمان در آن احساس رضایت خاطر کند و از امنیت روانی برخوردار باشد.
18- به ارزشهای دینی، اخلاقی و خانوادگی پایبند باشیم؛ ارزشها از ارکان و ستونهای اصلی خانواده محسوب میشوند و مقید بودن به ارزشها موجب دوام و استحکام خانواده میشود و اصالت آن را حفظ میکند.
19- به نیازهای همسر توجه کنیم؛ رفتار دلنشین و توأم با متانت موجب میشود خواستههای خود را به راحتی بیان کند.
20- بهداشت روانی همسر را تأمین کنیم؛ در سایه ی سلامت جسمی و روانی میتوانیم به هدفهای خود برسیم، بنابراین باید به رفتار او توجه نماییم و از افسردگی و خمودیش جلوگیری کنیم.
21- با یکدیگر مشورت کنیم؛ هر یک از همسران باید حق داشته باشند نظر و پیشنهاد خود را بیان کنند. با مشورت کردن، راه رسیدن به زندگی سالم کوتاه تر میشود.
22- قدرشناس باشیم؛ از همسرمان به خاطر انجام وظایف، مسوولیتها و همکاریهایش قدردانی کنیم برای ابراز سپاسگزاری و تشکر به کلمههای خاصی نیازمند نیستیم!
23- احساس مسوولیت داشته باشیم؛ هر یک از همسران باید خود را در مقابل کاری که برعهده گرفتهاند متعهد بدانند و از انجام دادن آن شانه خالی نکنند.
24- برنامهریزی کنیم؛ در حقیقت برنامهریزی به زندگی خانوادگی نظم و سامان میبخشد.
25- الگوی خوبی باشیم؛ طوری رفتار کنیم که الگوی رفتاری مناسبی برای همسر و فرزندان خود باشیم.
26- خود را به جای همسرمان بگذاریم؛ دنیا را از دریچه ی نگاه او ببینیم و از خود بپرسیم : «اگر من جای او بودم چه میکردم؟»
27- به خواستهها و افکار یکدیگر احترام بگذاریم؛ فراموش نکنیم که ازدواج پیمان همکاری و تشریک مساعی است.
28- میانه رو و متعادل باشیم؛ حضرت علی (ع) فرمودهاند «خیرالامور اوسطها»، پس اگر در تمام امور زندگی (خوردن، خوابیدن، مسافرت و حتی محبت کردن و...) اعتدال را رعایت کنیم کمتر دچار مشکل میشویم.
29- با جملات زیبا از همسر خود دلجویی کنیم؛ یک جمله ی شورانگیز میتواند طوفانی از خشم وغضب و نفرت را خاموش کند و بنای زندگی را از خطرات گوناگون دور سازد.
30- روابط زناشویی را بسیار مهم بدانیم؛ عدم توجه به این روابط موجب ایجاد مشکلات مختلف خانوادگی، روحی و روانی برای هر یک از طرفین میشود و زندگی را با خطرهای جدی روبرو میکند.
31- به همسر خود بگوییم که من به خاطر عشق به تو همه ی سختیهای زندگیمان را میپذیرم چنین جملاتی باعث دلگرمی او میشود.
32- همسر خود را راضی کنیم؛ باید طوری رضایت همسرمان را جلب نماییم که مطمئن باشیم هیچ وقت ما را ترک نمیکند و یا در هیچ مشکلی ما را تنها نمیگذارد.
33- با متانت و صداقت قبول کنیم که در بعضی از کارها همسرمان شایستهتر است.
34- برای سخن و پیشنهاد همسرمان احترام قائل شویم و خود را عقل کل ندانیم. باور داشته باشیم که همیشه همه چیز را همگان دانند.
35- سختیها و مشکلات محیط کار را در حد ضرورت با همسرمان در میان بگذاریم؛ هم فکری بار مشکلات را سبکتر مینماید.
36- فرمان ندهیم؛ نباید خانه را به پادگان تبدیل کنیم، متوجه باشیم که خانه کانون عشق و محبت است نه محل یکه تازی و خشونت.
37- تعصبات غلط و افکار مزاحم را از خود دور کنیم؛ افکار مزاحم مانند خوره، سلامت روانی انسان را از میان میبرند. بهتر است به جای اعمال تعصبات دست و پاگیر انرژی خود را صرف توجه به همسر و خانواده نماییم.
38- از ازدواج خود اظهار پشیمانی نکنیم؛ زندگی و روابط خود را با دیگران مقایسه نکنیم و از یاد نبریم که زندگی هر کسی مطابق سلیقه و عقل و درایت او اداره میشود.
39- روی نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاریم؛ هر فردی ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد آشکار کردن و بزرگ جلوهدادن این نقاط ضعف موجب ایجاد کدورت میشود. هرگز نباید از نقطه ضعفها به عنوان اسلحهای برای سکوت یا شکست دادن همسر استفاده کنیم.
40- مقابله به مثل نکنیم؛ از رفتارهای تلافی جویانه بپرهیزیم و سعی کنیم به جای مقابله به مثل، رفتار مناسب را به او یادآوری نماییم.
منبع : انجمن علمی آموزشی مدرسین - با تغییر و تلخیص
زنگ تفریح وسط دعوا
آیا تا به حال این جمله را شنیده اید؟ آن قدر عصبانی و خشمگین بودم که دیگر جلوی چشمانم را هم ندیدم. وقتی انسانی دچار هیجانات عاطفی می شود، تحریک پذیر شده و مستعد برای دعوا و مجادله با دیگران است. در صورتی که در حالت آرامش چنین حالتی بروز نمی کند. وقتی ما نگران و عصبی می شویم، آدرنالین حدود 20 درصد در بدن ما بیشتر و سریع تر ترشح می شود. خون کمتری به مغز می رسد ، چون در حالت اضطراب و فشار عصبی ، خون ، بیشتر در اندام های انتهایی بدن مانند دست و پا جریان می یابد.
برای این که مطلب را بهتر متوجه شوید بهتر است به این مثال توجه کنید: "تصور کنید خرسی شما را دنبال کرده است. در این حالت غده ی هیپوفیز در مغز شروع به فعالیت می کند. ماده ی شیمیایی به نام آدرنالین ترشح می شود و باعث عدم تمرکز شده و شخص نمی تواند به صورت منطقی فکر کند. در این لحظه دقیقاً نمی داند فرار کند و یا با او بجنگد. چون این فرد فرصتی برای فکر کردن و پیدا کردن راه حلی منطقی ندارد ، بنابراین عجولانه تصمیم می گیرد. در حالتی که شما با شخص دیگری دعوا می کنید درست همین اتفاق می افتد یعنی اگر به مغزتان فرصت فکر کردن و آرامش را ندهید عجولانه با طرف مقابل دعوا و مجادله راه می اندازید. بنابراین هرگز نمی توانید راه حل منطقی برای مشکل تان پیدا کنید.
بنابراین قبل از آن که اختلاف تان را حل کنید، ابتدا فرصتی به خود بدهید و آرامش تان را حفظ کنید یا به عبارت دیگر به خود زنگ تفریح بدهید. تصور کنید شما و همسرتان با مشکلی مواجه می شوید و بحث تان بالا می گیرد و شروع می کنید به بلند صحبت کردن. این جاست که یکی از شما باید پیشنهاد دهد: "بقیه ی بحث بعد از زنگ تفریح" بعد سریع از محیط دور شوید. در این فاصله هر دوی شما می توانید با آرامش بیشتری در مورد موضوع مورد نظر فکر کنید و بدون این که مجبور باشید فریاد بکشید و با این روش حرف تان را به کرسی بنشانید به راه حل منطقی دست خواهید یافت.
در طول زمانی که در زنگ تفریح هستید، هیچ گونه صحبت و یا اظهار نظری نکنید. چون اگر حرفی بزنید بحث دوباره آغاز می شود و نتیجه ی دلخواه را نمی گیرید.
با یک شوخی بی جا دشمن را نمی توان دوست کرد، ولی از دوست می توان دشمن ساخت. "فرانکلین"
سعی کنید هر دوی شما در اوقات آرامش به این توافق برسید که در مواقع بحث و مجادله کمی به خودتان فرصت دهید و دوباره در مورد مشکل تان صحبت کنید.
یکی از موارد مهمی که در زندگی زناشویی مطرح است، چگونگی برخورد طرفین در دعواست. بحث هایی که به نتیجه نمی رسند و هر دو حرف خودشان را می زنند باعث می شود که تنش در خانواده بیشتر شود و دیوار بلندی بین زن و شوهر به وجود بیاید. در این حالت رنجش، عصبانیت و کینه شدت می یابد و مشکل حادتر خواهد شد.
بنابراین در وهله ی اول برای خودتان زمان مشخصی را قرار دهید و بعد برای حل بهتر مشکل تان به مواردی که در مقاله ی بعد خواهیم گفت ، عمل کنید .
ادامه دارد ..
در بسیاری از موارد اگر همسران واقعاً به یکدیگر گوش دهند رابطه ی خوبی با یکدیگر خواهند داشت ولی حیف که با نادیده گرفتن نظرات یکدیگر ، بسیار سریع رابطه شان به بن بست کشیده می شود.
البته تمام همسران حرفهای یکدیگر را میشنوند پس چرا باز هم از نیات و تفکرات و خواستههای یکدیگر بیاطلاعند؟
زیرا گوش کردن به همسرتان را نیاموختهاید. برای اثبات این موضوع باید ذکر کنیم که وقتی همسرتان مشغول صحبت با شماست آیا در مورد جزئیات بیشتر از او سوال میپرسید یا اینکه او را نگاه میکنید و بعضاً سری هم تکان میدهید، اما فکرتان مشغول مطلب دیگری است؟
بسیاری از ما وقتی در حال گوش کردن به صحبتهای طرف مقابل هستیم در اوایل صحبت او نتیجهگیری و قضاوت میکنیم و حتی پاسخ را میدهیم. در صورتی که در بسیاری موارد منظور اصلی طرف مقابل را بهخوبی درک نکردهایم.
برای رسیدن به نتیجه ی بهتر پیشنهادی به شما ارائه میکنیم:
وقتی همسرتان مشغول صحبت راجع به موضوعی است که شما کاملاً با آن مخالف هستید، بهترین کار این است که صحبتش را قطع نکنید بلکه تا اتمام جریان سکوت اختیار کرده و با آرامش به او گوش دهید.
سپس کاغذی بردارید و تمام نکاتی را که در مورد آن بحث شده بهطور خلاصه بنویسید. سپس آنچه را نوشتهاید بخوانید و به تمامی کلمات دقت کنید.
در این مرحله منظور خود را بیان کنید. از همسرتان بخواهید که به نقطه نظرات شما گوش بدهد و سپس هردو در مورد مطالب بیان شده از جانب دیگری فکر کنید. چند دقیقه سکوت کنید و نهایتاً در مورد احساستان و آنچه برایتان مهم است با دیگری صحبت نمایید. مسائل پیشپا افتاده را حذف کرده و در مورد اولویتهای بحث به توافق برسید. قطعاً نکات مشترکی میان شما وجود خواهد داشت که منجر به مصالحه و رضایت شود.
وقتی از دست همسرتان عصبانی میشوید :
گاهی اوقات با تمام تلاشی که میکنید باز هم احساس عصبانیت و خشم میکنید.
این احساس در روابط اجتماعی بسیار طبیعی است. به ویژه وقتی احساس میکنید که قربانی رفتار دیگری شدهاید و حقوق حقه و طبیعی شما زیرپا گذاشته میشود. حتی در برخی شرایط نیز احساس میکنید که نظر شما هیچ ارزشی برای همسرتان ندارد و فقط به حرفها و خواستههای خود اهمیت میدهد.
حتی در برخی موارد ممکن است احساس کنید شریک زندگیتان هزینه ی زندگی و حتی هزینههای شخصی خود را آنطور که خودش صلاح بداند صرف میکند و نظرات شما را نادیده میگیرد.
بهترین کار در چنین مواردی این است که در یک فرصت مناسب زمانی را با همسرتان خلوت کنید و رودرروی هم در یک فضای آرام نشسته راجع به رفتار و یا رفتار وی با او صحبت کنید.
اما نکته ی مهم این است که در این گفتگو نباید موضوع را به نحوی طرح کنید که انگار قصد مقصر جلوه دادن او و یا متهم کردن وی را دارید.
بلکه میتوانید به او بگویید که از رفتار و گفتارهایش در زمانهای مختلف چه احساسی پیدا کردهاید.
در این موارد از او بپرسید که منظور او از انجام اعمال یا مطرح کردن گفتههای خاص چه بوده زیرا ممکن است او با طرز فکر خاص خود عمل کرده و اصلاً آگاه نبوده که در حال ناراحت ساختن شماست.
به او بگویید که قصدتان اصلاح رابطه است و گرنه نمیخواهید او را مقصر جلوه دهید. حتی اگر از کاری یا حرفی نیز رنجیدهاید باز هم همسرتان را دوست دارید و نگران سست شدن رابطه هستید. پس از او بخواهید با شما همکاری کند تا رابطهتان بهتر و صمیمانهتر پیش رود تا هر دو احساس رضایت بیشتری نمایید.
می پرسم، غر نمی زنم !
صحبت
« دیشب آشغالها را بیرون نبردی، یادت باشه آنها را امشب بیرون ببری، فردا بچه را باید ببری مدرسه، مادرم می خواد بیاد اینجا و هیچی هم توی خونه نداریم و ... » غر زدن رفتاری است که اکثرزنان انجام می دهند، این رفتارها می تواند سردی روابط، دوری، کینه، نفرت و جدایی را موجب شود. زنانی که غر می زنند معمولاً طرف مقابل خود را با بمبارانی از کلمات و جملات مربوط یا نامربوط مواجه می سازند به طوری که وی حوصله اش سر می رود. حتی ممکن است به مرحله ای برسد که توان شنیدن آنها را نداشته و شروع به واکنش به صورت پرخاشگری، کناره گیری و یا حتی دعوا و ... نماید. بسیاری از مردان در مراجعه به مراکز مشاوره و دادگاه های طلاق علل مراجعه خود را رفتارهایی از جمله غر زدن همسر خود بیان می کنند.
به نظر می رسد این مساله یکی از دغدغه های زندگی اکثر خانواده ها باشد که آگاهی از آن می تواند در بهبود ارتباطات خانواده موثر باشد. به راستی چرا زنان غر می زنند؟
بسیاری از غر زدن های ناشی از فریاد انسان ها مبنی بر نیاز به توجه است. انسان موجودی است که سعی می کند رفتارهای خود را هدفمندانه انجام دهد. شما به عنوان کارمند، کار مشخصی را برای هدفی خاص انجام می دهید، هدفی که سازمان شما آن را معرفی کرده است و در قبال انجام آن به شما حقوق می دهد، این در مورد کار آزاد نیز صادق است اما به راستی در مورد خانه داری چطور؟ تحقیقات نشان داده است که زنان خانه دار بیش از زنان شاغل این رفتار (غر زدن) را از خود نشان می دهند، چرا که زنان خانه دار صبح تا شام کارهایی چون مراقبت از فرزند، پخت و پز، نظافت خانه و ... را انجام می دهند تا بتوانند اسباب آسایش همسر و فرزندان خود را فراهم ساخته و درنهایت رضایت آنان را بدست آورند.
یک زن خانه دار نیز برای کاری که انجام می دهد نیاز به پرداختی دارد، این پرداخت می تواند یک تشکر ساده، یک شاخه گل و یا یک کمک جزیی از جانب همسر یا فرزند باشد. شاید به نظر شما این کار ساده و پیش پا افتاده به نظر رسد، اما مطمئن باشید که می تواند بسیار موثر و کارآمد باشد.
یکی از ویژگی های مردان،علاقه به چیزهای پیچیده است. چرا که به حکم طبیعت، مردان حلال مشکلات خود و دیگران اند. تمدن امروزی مدیون همین ویژگی انسان ها است. این امر سبب شده است تا از بسیاری روش های ساده غافل شوند و در زندگی خانوادگی نیز بسیاری از رفتارها و کارهای ساده ای که می تواند به بهبود روابط زناشویی و خانوادگی کمک کنند را درک نکنند.
غر زدن به این برمی گردد که مساله ای وجود دارد که وی را آزار می دهد.مرد باید این را نشانه ای بداند که یک جای کار می لنگد و احتمالاً اتفاقی افتاده که باعث ناراحتی زن شده است. در صورتی که مساله شناسایی نشود می تواند تداوم رفتار زن و در نهایت دلسردی در روابط، احساس کینه و نفرت و دوری هر چه بیشتر را به دنبال داشته باشد. به جای این که مرد از غر زدن زن فرار کند، بهتر است با صبر و حوصله و به دور از ناراحتی و عصبانیت، منشا و دلیل رفتار زن را بیابد. بسیاری از ناراحتی هایی که زن به شکل غر زدن نشان می دهد ممکن است ناشی از نیاز به صحبت کردن، مورد توجه و قدردانی قرار گرفتن، خستگی از کار خانه و اذیت فرزندان و یا یک سوء تفاهم ساده باشد.
غر زدن چه طور شکل می گیرد؟
غر زدن به یک تفاوت مهم و اساسی بین زن و مرد برمی گردد. یعنی تفاوت در تکلم و ارتباط کلامی که ناشی از تفاوت در مغز آنهاست. بافت عصبی که ارتباط بین دو نیمکره ی مغز را ایجاد می کند در مردان به طور متوسط حدود 10 درصد نازک تر است و حدود 30 درصد ارتباط کمتری را بین دو نیمکره برقرار می کند. این امر سبب می شود که زنان بتوانند از هر دو نیمکره ی مغز خود استفاده ی بیشتری ببرند به این دلیل نسبت به مردان حاضر جوابترند، زودتر تکلم را فرا می گیرند و یا همراه با آن می توانند کارهای دیگری را انجام دهند، مثلاً هم با تلفن حرف بزنند، هم تلویزیون تماشا کنند، همزمان مراقب فرزند خردسال خود باشند و حتی آشپزی بکنند. اما مردان دیرتر تکلم را فرا می گیرند، کلمات کمتری بر زبان می رانند و در صورت انجام چند کار،فقط یک کار را می توانند به درستی انجام دهند. به عبارتی زنان چند کاناله و مردان یک کاناله هستند. زنان روزانه حدود 6 تا 8 هزار کلمه و مردان 2 تا 4هزار کلمه سخن می گویند.
آگاهی از این تفاوت ها می تواند در برقراری ارتباط صحیح یاری بخش باشد.
چگونه؟
چنانچه شما (زنان) می خواهید به غرغرو بودن متهم نشوید و کانون گرم خانواده خود را با جر و بحث های بی فایده و نامربوط به زمستانی سرد تبدیل نکنید و نیز شما مردان می خواهید از این رفتار زنان رهایی یابید بهتر است به نکات زیر توجه کنید:
1- هنگام صحبت با مردان از یک کانال وارد شوید.
مثلاً در صورتی که از یک رفتار همسرتان ناراحت هستید فقط در مورد یک رفتارش سخن بگویید نه چند رفتار. سخن گفتن (انتقاد) در مورد چند رفتار موجب بروز حالت دفاعی در مردان می شود زیرا آنها کل شخصیت خود را در معرض تهدید و زیر سوال رفتن می بینند. با توجه به طبیعت مردانه که همیشه دوست دارد مفید بوده و با کارهایی که انجام می دهد احساس ارزش و قدرت کند، طبیعتاً در صورت انتقاد شما از چند رفتار، وی احساس حقارت و بی ارزشی کرده که این بدترین نوع مورد حمله قرار گرفتن برای مرد است، در نتیجه با حالت دفاعی با شما برخورد نموده و شما را به غرغروبودن و قدرناشناس بودن متهم می کند.
2- همزمان با صحبت یا انتقاد کردن کار دیگری انجام ندهید.
مثلاً هنگام ظرف شستن و یا جارو کردن از مرد انتقاد نکنید. به خاطر داشته باشید که مردان قدرت تمرکز بر چند کار را ندارند، انجام دادن چندین کار شما باعث می شود نه تنها مردان به حرف شما گوش ندهند بلکه با اعصاب خردی و بی حوصلگی، حالت دفاعی و پرخاشگری آنها تقویت شود. بهتر است به جای غر زدن، منظور خود را به صراحت بیان کنید.
اکثر زنان هنوز یاد نگرفته اند و یا به خود اجازه نمی دهند که درخواستهای خود را به طور صریح و واضح بیان کنند، در صورتی که این شیوه می تواند به برآوردن خواسته هایشان کمک کند، بدون این که خللی در روابطشان ایجاد نماید. زنان باید بدانند که مردان از صراحت خوششان می آید و باز به همان دلیل یک کاناله بودن ، متوجه بهانه جویی های غیر مستقیم زنان نمی شوند.
این که زنان توقع دارند که همسرشان همه ی آنچه را که آنها می خواهند باید بدانند یا این که باید متوجه کنایه های آنها بشود (به در بگو دیوار بشنود) تصور واقع بینانه و منطقی ای نیست. پس بهتر است یاد بگیرید که بدون واسطه و استفاده از کنایه، مستقیماً تقاضای خود را مطرح و یا احساس خود را ابراز نمایید.در مقاله ی بعد به ذکر 6 مورد دیگر می پردازیم.
ادامه دارد...
سنگ صبورم باش !
در مقاله ی قبل به ذکر2 تفاوت در مردان وزنان در ارتباطات کلامی شان اشاره کردیم.حال به ذکر 6 مورد دیگر می پردازیم:
1- زمان و موقعیت اختصاص داده شده برای صحبت و یا شکایت از جانب زنان، نقش مهمی در موفقیت آنها برای جلب نظر مردان، به گوش دادن و پذیرفتن شکایات دارد. مطمئناً انتقاد کردن از مردی که تازه از سرکار برگشته و خسته به نظر می رسد کاری اشتباه بوده و نمی تواند زن را به خواسته اش برساند بلکه این کار باید زمانی انجام گیرد که مرد کاملاً آرام گرفته و آمادگی پذیرش داشته باشد.
2- یکی از موارد بسیار مهمی که موجب غر زدن زنان می شود، نیاز زن به صحبت کردن است. در مقاله ی قبل گفته شد که زنان حدوداً سه برابر مردان صحبت می کنند. این خود موجب می شود که آنها نیاز بیشتری به صحبت کردن احساس کنند.
اصولاً زنان با صحبت کردن آرام می گیرند و سبک می شوند، گویی که همه ی اضطراب ها، غصه ها و نگرانی ها با صحبت کردن از وجود زن پاک می شود. این یکی از مواردی است که مردان توجه زیادی به آن نمی کنند.
اکثر مردان گمان می کنند که غر زدن زنان به خاطر کمبودهای مادی است لذا هر چه زنان بیشتر غر می زنند، مردان بیشتر کار می کنند و وقتشان را به آن اختصاص می دهند، در نتیجه زنان بیشتر احساس نارضایتی کرده و بیشتر غر می زنند و این زنجیره ی اشتباه همچنان ادامه می یابد.
مردان توجه داشته باشند که نیازهای زنان همیشه مادی نیست و گاه نیاز مبرم زن می تواند مساله ی ساده ی گوش دادن همسر به وی باشد.این در حالی است که مردان با سکوت و تنهایی به آرامش می رسند و قادرند با آن نگرانی ها و مشکلات را فراموش کرده و یا برای حل آن اقدام کنند.
آگاهی به این امر می تواند به زن و شوهرها کمک کند تا طوری برنامه ریزی کنند که نیاز زن به صحبت کردن با نیاز مرد به سکوت و تنهایی با هم در تقابل قرار نگرفته و هر دو نیاز برآورده شوند. برای این کار بهتر است زنان بعد از آمدن مرد از محل کار مدتی او را تنها گذاشته و اسباب راحتی او را فراهم سازند تا نیرو و توان لازم را بازیابد و مرد هم نیاز زن به درد و دل کردن و صحبت را درک کرده و بعد از بازیافتن نیروی خود، زمانی را برای صحبت و گفت و گوی با همسرش اختصاص دهد. زمانی که فرصت گوش دادن به صحبتهای همسرش را ندارد با پیامی صریح و مودبانه و مهربانانه آن را مطرح سازد: «عزیزم اجازه بده ده دقیقه اخبار رو گوش بدم بعد از اون در اختیار تو هستم» یا «الان خیلی خسته ام اجازه می دی کمی استراحت کنم؟ بعد از اون می شینیم با هم حرف می زنیم ...»
3- زنان اغلب دوست دارند به صحبت های آنان گوش داده شود نه این که راه حل به آنها داده شود اما مردان به حکم طبیعت خود که برای همه ی مشکلات و مسائل دنبال راه حل می گردند برای مسائل مطرح شده ی همسرشان نیز فوراً راه حل پیدا می کنند. این می تواند سبب ناخشنودی همسرشان شود.
مردان فکر می کنند زنان برای دریافت کمک و راه حل به آنها مراجعه کرده اند و با ارائه ی آن، مرد انتظار تشکر از جانب زن را نیز دارد. گاهی هم زنان مسائل خود را مطرح می کنند که شوهرشان به مشکلات آنها توجهی نشان نمی دهد، به او اهمیتی نمی دهد و یا این که دیگر او را دوست ندارد. برای جلوگیری از این سوء تفاهم زن باید قبل از صحبت کردن با مرد به او بگوید که دوست دارد فقط گوش بدهد و یا این که راه حل ارائه دهد.
4- مردان توجه داشته باشند که گاه غر زدن زنان جنبه ی یادآوری و دلواپسی دارد البته در اینجا لازم است که زنان متوجه باشند که بیش از حد اغراق نکرده و در بازی کلمات ماهرانه عمل نمایند. مثلاً به جای گفتن «ببین، یادت نره خرید کنی این چندمین باره که دارم می گم ها» بگویند: «عزیزم می دونم که سرت خیلی شلوغه، آمدنی خرید یادت نره، می دونم که فراموش نمی کنی».
5- زنان برای تاثیرگذاری بیشتر بر مردان و این که به غرغرو بودن متهم نشوند، بهتر است به جای کلمه ی «تو» از کلمه ی «من» در صحبتهایشان استفاده نمایند مثلاً به جای این که بگویند «تو به من بی توجهی»، «تو منو درک نمی کنی»، «تو همه مسئولیتها رو رو دوش من گذاشتی» و ... بگویند: «من احساس می کنم منو درک نمی کنی»، «من احساس می کنم در انجام کارها تنها مانده ام» این جملات به مراتب حالات دفاعی کمتری را در مردان ایجاد می کند و می تواند زمینه ی مناسبی را برای گفت و گو و صحبت فراهم سازد.مردان و زنان باید بتوانند در مورد اختلافاتشان طوری با هم حرف بزنند که هر دوی آنها به صمیمیت و احترام بیشتری دست پیدا کنند و احساس کنند که هیچ کدام بازنده نشده اند تا هر دو به رضایت برسند.
6- به یاد داشته باشید که غر زدن، هیچ کمکی به شما نمی کند جز این که زندگی را به کام شما و همسر و فرزندانتان تلخ کند. پس توصیه می شود که از غر زدن بپرهیزید و به جای آن از روشهای درست و منطقی و شفاف و صریح برای بیان خواسته یا احساس خود استفاده کنید.
زن ، ریحانه است
قال الصادق(ع):
من اخلاق الانبیاء حبّ النساء.
محبت نسبت به زن از اخلاق انبیاء است. (1)
قال الکاظم(ع):
من حَسُنَ بِرُّه بإخوانه و أهله مُدَّ فی عمره.
هر کس به برادران و خانواده ی خود نیکی کند عمرش دراز شود.(2)
در سفر زندگی و سپری کردن فراز و نشیب های آن تا رسیدن به سر منزل مقصود که همانا قرب الهی و کسب آرامش و اطمینان خاطر است، داشتن یک هم سفر و همسر خوب که آگاهانه و موافق و با بردباری و تدبیر در کنارمان باشد و در این راه طولانی، تنهایمان نگذارد، الزامی است.
نمی توان در جاده ی سبز زندگی، بدون همراه قدم نهاد. چگونه می توان سختی های راه را به تنهایی تحمل کرد و به مقصود رسید؟
یکی از زیباترین ثمرات زندگی مشترک و تشکیل خانواده، با هم بودن و بیرون آمدن از حصار «من» و «ما شدن» است. برای نیل به هدف و رسیدن به نشاط و آرامش و حصول تعالی و تکامل، یکی از راه ها صمیمیت و همکاری و درک و احترام متقابل و پرواز با بال های عشق است.
اگر می خواهیم زندگی پویا و بانشاطی داشته باشیم لازم است که خود ،هم سفری فهیم، دانا، صبور و مهربان باشیم تا طرف مقابلمان شاداب و خرسند، راه زندگی را با آرامش و اطمینان همراه ما طی کند.
پس همان گونه که یک زن در امر ازدواج نیازمند یک آگاهی وسیع و اطلاعاتی ارزشمند و کارساز می باشد تا با مدد از آنها بتواند در عرصه ی زندگی موفق ظاهر شود، یک مرد هم نیاز دارد تا مجموعه ای از آگاهی ها و تدابیر و اسرار زندگی زناشویی را فرا بگیرد تا در سایه ی آن زندگی سرشار از رضایت و آرامش داشته باشد.
هر انسان عاقل و خردمندی می داند که موفقیت یک رابطه، بستگی به رضایت و علاقه مندی هر دو طرف دارد، این بسیار خودخواهانه است که تنها یک نفر راضی و خشنود روزگار بگذراند و شریک او غمگین و افسرده با ایثار و از خود گذشتگی، نظاره گر گذشت زمان باشد! این خوشبختی و پیروزی واقعی نیست.
یک مرد فهیم که دارای سلامت روحی و روانی است، به دوراز تعصب و خودخواهی، خویش را در غم و شادی همسرش شریک می داند و سعادت خانواده را در گروی یاری و همکاری متقابل با همسر خویش می شناسد و زمانی احساس خوش بختی می کند که همسر او نیز از دل و جان لبخند رضایت بر لب داشته باشد.
بدین گونه برای حفظ و بقای یک زندگی موفق، هر دو عنصر اصلی زندگی، یعنی «زن و مرد» باید آگاهانه رفتار کنند. دانش و آگاهی در این زمینه، بسیار وسیع و گسترده است و نیاز به مطالعات و کسب تجارب و تمرین بسیار دارد.
در سلسله مقالات ره توشه های جاده ی خوشبختی(مخصوص خانم ها) ما به نکاتی مهم و برجسته که اهمیتی کلیدی در پیشبرد موفقیت آمیز زندگی دارند و ایفا کننده ی آن زنان هستند، اشاره کردیم؛ در این مبحث هم سعی بر این است تا رموز اصلی خوش بختی و کسب رضایت در زندگی را که مردان نقش عمده ای در اجرای آن دارند، بیان کنیم. به امید آن که با عمل به این نکات، لذت و شیرینی یک حیات مشترک را بچشیم و بتوانیم بندگی خدا را کرده و در جهت رضایش گام برداریم.