صنایع دستی ایران
معرفی عبا بافی
عبا بافی
«عبا»از جمله دستبافتههای سنتی کشورمان است که از دیرزمان در مناطقی چون بوشهر،کوهپایهی اصفهان و نایین تولید میشده است.درحال حاضر نیز بافت معروفترین و مرغوبترین عباهای پشمین در«محمدیه» محلهی تاریخی شهر کهن نایین واقع درصد و پنجاه کیلومتری شمال شرقی اصفهان به عنوان فرآوردهای بومی در ابعادی گستره رواج دارد.
این رشته از صنایع دستی با حفظ شیوههای سنتی و با استفاده از مواد اولیهی طبیعی به عنوان ممرّ اصلی معاش اهالی محمدیه در طول سدههای اخیر مطرح بوده است.چنانچه اگر از کوچههای این محل گذر کنی در هر سو کارگاههای زیرزمینی عبابافی را میبینی که بر کف معابر دهان گشوده و از روزنههای تنگشان صدای بالا و پایین رفتن وردها و باز و بسته شدن دفتینها را خواهی شنید.اما اگر سر به تو ببری تا لحظاتی چند،چیزی نخواهی دید، چندانکه چشمت به تاریکی این کارگاهها انس گیرد و بیناییات بازگردد.
الیاف مورد استفاده در عبا بافی
«پشم»اعم از پشم گوسفند یا شتر مادهی اصلی تهیهی عباست.در گذشتهای نه چنان دور پشم به عنوان تار نیز در بافت عبا به کار میرفته است اما امروزه برای چلهکشی عبا از نخهای پنبهای شمار ۲/۳۲ و ۲/۲۵ که توسط کارخانجات ریسندگی تولید میشود و علاوه بر داشتن ضخامت یکنواخت،چلهکشی آن نیز سهلتر انجام میگیرد،استفاده میشود.اینکه از چه زمانی نخ پنبهای جایگزین کرک در تار عبا شد نامشخص است،ولی تا آنجا که حافظهی بافندگان حاضر یاری میکند،حدود ۵۰ سال پیش هم نخ چله مانند حالا از بازار اصفهان خریداری میشده است.استفاده از پشم گوسفند بنا به عللی از قبیل:سهل الحصول بودن،قابلیت بافت سریعتر،تمیزتر و ارزانتر بودن بر پشم شتر رجحان یافته است ولی کیفیت و مرغوبیت عبای بافتهشده از پشم تشر به مراتب بیشتر است.در بافت هر عبا سه کیلو پشم مصرف میشود و به علاوه به علت ظرافت الیاف،بافت آن وقت بیشتری(تا سه برابر وقتی که صرف بافتن عبایی با پشم گوسفند میشود)میگیرد.همچنین موچینی و پرداخت آن مستلزم صرف وقت بیشتری است که مجموعهی این عوامل باعث میگردد که بافندگان،استفاده از کرک شتر را مقرون به صرفه ندانسته و از آن پرهیز نمایند.
مقدمات کار
پشم مورد مصرف در عبابافی مانند سایر الیاف نباتی و حیوانی دارای ناخالصیهایی است که باید از آن گرفته شود.بدین منظور تودهای پشم طی مراحل مختلفی از مو،خار و خاشاک،چربیها،گردو خاک و کثافات پاک میگردد.
در اولین مرحله،تودهی پشم موکشی و موها و خاشاک آن با دست بیرون کشیده شده و بعد از آن در صورت لزوم رنگرزی میشود.عبا در چهار رنگ سیاه،قهوهای تیره،شتری و زرد تهیه میشود.رنگ طبیعی کرک قهوهای روشن متمایل به کرم است و برای تهیهی بافتههایی به رنگهای دیگر از مواد رنگدار طبیعی مانند پوست گردو،روناس و…استفاده میشود سپس پشم را شسته و پس از خشک کردن،آن را به حلاجی میبرند.پشم بارها به ماشین حلاجی سپرده میشود و باز پس گرفته میشود و هربار لطیفتر و در فواصل پر حلاجی با تیغ بریده میشود تا رشتههای آن طول خود را از دست بدهند.این عمل بارها تکرار میگردد چنانکه توده پشمی که قبل از موکشی هفت کیلو وزن داشته است بعد از حلاجی به چهار کیلو و نهایتا پس از ریسیدن و بافته شدن عبا تنها دو کیلوگرم وزن خواهد داشت.
فعالیتهایی از قبیل موکشی،رنگرزی،شستشو،ریسیدن و ماسوره پیچی برعهدهی زنان است که در کنار سایر وظایف آنان در خانه انجام میگیرد. ریسیدن پشم به همان روش سادهی سنتی یعنی با استفاده از دوک نخریسی و یا چرخ دستی انجام میگیرد.نخ رشتهشده روی ماسورهها پیچیدهشده و به عنوان پود در بافت عبا به کار میرود.
بافت عبا
عمل بافندگی عبارت از تبدیل دو ردیف نخ به پارچه است.به این صورت که یک ردیف از الیاف در طول پارچه کشیدهشده که نام«تار»بر آنها نهادهاند و الیاف دیگری نیز از عرض پارچه یعنی عمود بر تارها عبور میکند که«پود» نامیده میشوند.دستگاههای سادهی بافندگی نیز دارای قسمتهای مختلفی هستند که کار آنها باید با یکدیگر هماهنگ باشد.ولی چهار مرحلهی اصلی که وجود آنها برای عمل بافندگی و تهیهی پارچه ضروری میباشد عبارتند از:
ایجاد تار یا چلهکشی.
تشکیل«دهنهی کار»یعنی جداسازی تارها به دو گروه یک در میان و تشکیل دو سطحی از نخهای تار که با یکدیگر زاویه میسازند.
پودگذاری یعنی عبور دادن ماکوی حاصل ماسورهی نخ پود از لابلای نخ تار.
دفتین زدن که آخرین عمل اصلی دستگاه بافندگی بلافاصله پس از پودگذاری است و طی آن شانههای دفتین با حرکت نوسانی خود،پود افزوده را به لبهی پارچهی بافته(پود قبلی)زده و ضمن ایجاد انسجام در پارچه،تارها را نیز از هم جدا میسازد.
زیر پای بافنده،پافشار یا پدال وردها قرار دارد که در اثر بالا و پایین رفتن وردها دو دسته تار از هم بازشده و به اصطلاح دهنه ایجاد میکنند و در این حال با عبور ماکو از وسط دهنه پودگذاری انجام میشود.سپس با زدن دفتین و عوض کردن پاها دهانهی تارها تغییرکرده و امکان عبور مجدد ماکو و بافت یک رج دیگر از پارچه مهیا میگردد.
کنترل عرض پارچه برعهدهی«متید»و ایجاد کشش متناسب تارها در پشت ورد برعهدهی«مفیله»خواهد بود.به تدریج که عمل بافت پیش میرود مقدار بیشتری از تارهای نورد عقب بازشده،پارچهی بافتهشده روی نورد جلو پیچیده میشود تا بالاخره قوارهی شش متری عبا تکمیل گردد.
پرداخت:
پس از اینکه بافتن عبا خاتمه یافت آن را از نوردهای عقب و جلو باز میکنند و رشتهی اضافی تارها را از ابتدا و انتهای قواره میچینند.اکنون مرحلهی پرداخت عبا فرا میرسد.
پرداخت عبا نیز ابزارهای مخصوص خود را دارد که عبارتند از:
سوزنی،که تختهای مربعشکل بوده و بر یک ضلع آن ردیفی از سوزنهای نوک تیز تعبیهشده،سوزنی که پرزهای اضافی را از لابلای بافت عبا بیرونکشیده به سطح میآورد.
پرداخت،تختهای است با ابعادی متناسب با کف دست انسان که روی آن را با ورقی آجیده از حلبی پوشاندهاند.پرداخت،سطح عبا را از زائدات باقیمانده پاککرده آن را لطیف و یکنواخت میسازد.
درفش،زواید و خاشاکی را که با پرداخت و سوزنی به سطح عبا بالا آمدهاند،بیرون میکشد.
منقاش،برای برداشتن خاشاک و زواید داخل تار و پود عبا با درفش توأمان عمل میکند.
تیغ عباتراشی،که موهای سطح عبا و پرزهای برآمده را تراشیده از بین میبرد.
قیچی برای صاف کردن لبههای کناری عبا و چیدن پرزهای خوابیدهی کناره پس از اطو کردن.
سنگ یشم برای تیز کردن تیغ
اطوی ذغالی
پس از باز کردن پارچهی عبا از دستگاه بافندگی،آن را روی گود دیگری برده و نورد پرداخت میبندند.ابتدا و انتهای قورهی بافتهشده را به دو نورد عقب و جلو محکم مینمایند و با سوزنی در یک جهت روی آن میکشند تا پرزهای درگیر تار و پود را به سطح پارچه بکشند.پس از آن به وسیلهی تیغ عباتراشی پرزها و موهای زائد سطح پارچه را میتراشند تا زیردست آن نرم و یکنواخت گردد.سپس مجددا پارچه را از نورد باز میکنند و روی میزی پهن و عمل اطوکشی را بر آن انجام میدهند.در این مرحله محلولی که مرکب از آب،برگ ساییدهی حنا و مقدار کمی صابون است به واسطهی گلولهای پشمی بر سطح عبا کشیده میشود به نحوی که آن را نمناک سازد.سپس اطوی ذغالی را که قبلا خوب داغ شده است با فشار و محکم روی آن میکشند تا باعث انسجام و استحکام بیشتر تار و پود و خوابیدن پرزهای باقیمانده روی سطح عبا گردد.آنگاه نوبت به پرداخت میرسد و بعد از آن با استفاده از درفش و منقاش تا جایی که چشم میبیند و دست لمس میکند،خسوخاشاک تیزیها و زبریهای الیاف بیرون کشیده میشود و مجددا پرداخت انجام میگیرد.در انتها نوبت به صاف کردن کنارههای دستبافته است که به وسیله قیچی لبهای آن را هموار میکنند و پرزهای خوابیده در کنارهی عبا را میچینند.
معرفی عریض بافی
عریض بافی
علامت سازی
سابقه علم گردانی در ایران و به ویژه در میان مردم تهران مشخص نیست. آنچه مسلم است آیین علم گردانی به دورههای پیش از حکومت صفویه باز می گردد و نشانهای برای حضور یک قبیله یا خاندان در جنگ بوده است اما دولت صفویه مانند سایر آیینهای این دوره علامت سازی را مرسوم کرد و هنرمندان اصفهانی، آن را به اوج خود رساندند. رسم علم گردانی در دوره قاجار شکل تازهای گرفت و علامتها هر روز به همت هنرمندان ایرانی سنگینتر و نشانههای بیشتری به آن افزوده شد.در دوره ناصری چندین علم مشهور وجود داشت که مربوط به دارالخلافه بود. دوستعلی خان معیرالممالک در یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه از« علم زنبورکخانه» نام میبرد که پیشاپیش دسته سلطنتی حرکت میکرد.
قدیمیترین علمهای ایرانی در موزه توپکاپی استانبول نگهداری میشود. شاید این علم ها – که نمونهای از علامت و نشان قبایل مختلف ایرانی است – در عصر حکومت ترکمنهای آق قویونلو و قره قویونلو وجود داشته و دستههای سیاسی و مذهبی از آنها استفاده میکرده اند. این علمها از غنایم جنگی است و پس از تصرف شهر تبریز توسط سپاهیان عثمانی، شاه سلیم آنها را به استانبول منتقل کرد . یک علم هم در موزه مرکزی آستان قدس رضوی است که قدمت آن به قرن ۱۳ ه.ق میرسد و در شهر اصفهان ساخته شده است.به غیر از علم فلزی چند نوع علم در تکایا و جلوی دسته های ایران هست:
علم چوبی : فرمی است شبیه به سرو که معمولاً روی آن را با پارچهای مشکی میپوشانند و در بالای آن یک تیغه علم، پنجه یا قبه وصل کرده و پارچههای رنگی نیز به آن میآویزند.
علم کردی : طرز کار بر روی این علم و تزئینات آن شبیه به علم چوبی است با این تفاوت که از چوب یک تکه ساخته میشود و به اصطلاح تو پر است.
علم جریده : از چوب یک تکه ساخته میشود ولی باریک ونقاشی ها در تزیینات آن ساده تر از ۲ نوع دیگر است و در روستاهایی که از نظر مالی در مضیقهاند ، معمولاً از علم جریده استفاده میشود .
فیروزه کوبی
فیروزه کوبی یکی از معدود رشته های صنایع دستی است که زیبایی و گیرایی یک فرآورده ی خوب صنایع دستی را با خود دارد، بطوریکه گفته می شود قدمت این صنعت به حدود شصت سال قبل می رسد، در آنزمان شخصی بنام یوسف حکمیان معروف به محمد رضا در مشهد کار فیروزه کوبی بر روی زینت آلاتی مانند دستبند، گل سینه، گوشواره و …. را شروع نمود و حدود بیست سال بعد این صنعت توسط صنعتگر دیگری بنام حاج داداش از مشهد به اصفهان برده شد. در اصفهان فیروزه کوبی بغیر از جواهرات در ظروفی مانند بشقاب، لیوان، گل آبپاش و …. نیز مورد استفاده قرار می گیرد و تعدادی کارگر در کارگاه حاج داداش و پسران در این رشته بکار مشغولند حتی قسمتهائی از کار ( چیدن فیروزه بر روی کار) توسط کارگران و صنعتگران زن انجام می گردد.
یکی از کارهای جنبی صنعت فیروزه کوبی کار تهیه ی زیر ساخت است که در کارگاه زرگری و بطور جداگانه انجام می شود. دو تن از صنعتگران زرگری که کار تهیه ی زیرساخت برای کارگاه حاج داداش را بعهده داشته اند بتدریج وارد کار فیروزه کوبی هم شده اند و در حال حاضر نیز به کار فیروزه کوبی اشتغال دارند. در حال حاضر صنعت دستی فیروزه کوبی فقط در اصفهان رایج و صنعتگران شاغل در این رشته محدود و منحصر به تعدادی انگشت شمار می شود.
مراحل ساخت و تولید فیروزه کوب
یک فرآورده ی فیروزه کوب اعم از زیروآلات و یا ظروف عبارت از شیئی است مسی برنجی، نقره یی، ورشویی و یا برنزی که ذرات و قطعات ریز سنگ فیروزه بر قسمتهایی از سطوح آن به فرم موزائیک در کنار هم نشانده شده و باین ترتیب جلوه یی خاص بآن بخشیده می شود.
ساخت و پرداخت چنین فرآورده یی شامل دو مرحله ی کلی است:
الف) زرگری: زرگری عبارت از ساخت و آماده سازی شیء مورد نظر است با یکی از فلزاتی که فوقاً به آن اشاره شد. این کار بوسیله ی صنعتگران زرگر یا سازنده ی فلزات بوسیله ی دست، پرس و یا به کمک هر دو انجام می گردد.
پس از ساخته شدن فرم کلی شیء اعم از ظرف یا زیور آلات قسمتی را که باید فیروزه کوب گردد مشخص نموده و اطراف آن را یک رشته باریک فلزی (از نوع فلز خود شیء) بنام «کندن» قرار داده و لحیم می نمایند به قسمتی که اطراف فرم مورد نظر باصطلاح دیواره یی بارتفاع دو تا سه میلی متر از سطح ظرف پیدا نماید اینکار معمولاً بوسیله ی زرگر و گاهی بوسیله ی خود صنعتگر فیروزه کوب انجام میشود.
در صورتیکه قسمت آماده شده برای فیروزه کوبی سطح زیادی را اشغال نماید و زمینه ی آن خالی به نظر برسد با رشته هایی از همان فلز نقوشی جزیی تر کوچکتر به شکل تزئینی (گل و بوته و غیره) داخل آن قرار داده مجدداً لحیم کاری می کنند.
این عمل علاوه بر زیباتر شدن فرم کار به سطح فیروزه کوبی شده استحکام بیشتری هم می بخشد.
ب) فیروزه کوبی: قبل از هر چیز صنعتگر فیروزه کوب خرده سنگهای فیروزه ی غیر قابل استفاده را از کارگاههای فیروزه تراشی و یا معادن فیروزه ی مشهد، نیشابور و دامغان خریداری می نماید.
از آنجا که این خرده سنگها با مقادیری خاک و خرده سنگهای معمولی همراه می باشد ابتدا آنها را از ضایعات دیگر جدا و تمیز می نمایند. سپس خرده سنگهای فیرروزه را بر حسب اندازه از یکدیگر تفکیک و باصطلاح دانه بندی می کنند تا در ساخت هر محصول فیروزه کوب از قطعه فیروزه یی متناسب تر با سطح کار فیروزه کوبی استفاده بعمل آید.
در مرحله ی بعد شیئی مورد نظر را گرم کرده (در حدود ۳۰ درجه C) و ضمن حرارت دادن روی قسمتهایی که باید فیروزه کوبی گردد «لاک گردوئی» می پاشند بقسمتی که پودر لاک تقریباً ذوب شده و سطح قسمت مربوطه را بپوشاند.
در حالیکه هنوز لاک بر سطح شیئی نرم و مذاب بوده و حالت چسبندگی دارد مقداری از خرده سنگ های فیروزه که بر حسب اندازه ی لازم از قبل آماده شده روی کار قرار می دهند. سنگها باید طوری در کنار هم قرار گیرند که حتی الامکان فاصله یی بین آنها باقی نماند.
به منظور پر کردن فواصل احتمالی بین سنگهای فیروزه ، حرارت را کمی افزایش می دهند ( حدود ۴۰ درجه C ) و مقدار دیگری پودر لاک بر روی سنگها می پاشند تا زمانیکه لایه ی لاکی بصورت مذاب در آمده و سپس با افزودن سنگهای ریزتر سعی می کنند تا سنگها کاملاً در کار جای گرفته و باصطلاح بر آن بنشینند این عمل را معمولاً با کمک دست انجام می دهند. باین ترتیب که با دست بر سطح فیروزه ها فشار می آورند تا بخوبی به سطح کار بچسبند. پس از سرد شدن شیء قسمتهای لاک بصورت سخت و سفت در می آیند. بعد از این مرحله قسمتهای پوشیده شده از لاک و سنگ فیروزه را به وسیله سنگ سمباده «آب ساب» می نمایند تا قسمتهای اضافی لاک و برجستگی های جزئی سنگها سائیده و صیقلی گردد. در اینجا است که سنگهای فیروزه برنگ فیروزه یی و لاک به رنگ تقریباً سیاه ( قهوه یی تیره) در بین فواصل سنگها نمایان می شود.
پس از اتمام این مرحله چنانچه در قسمتهایی از سطح کار باز به هم ریختگی وجود داشته باشد مجدداً شیئی را حرارت داده و بوسیله ی سنگهای ریز و پودر لاک قسمتهای ریخته را مرمت می نمایند و پس از آن سطح کار را سمباده زده و صیقل می نمایند. گاهی عمل مرمت را بوسیله ی نوعی بتونه ی فیروزه یی رنگ که با گل «مل» روغن و رنگ لاجورد تهیه شده انجام میدهند.
آخرین مرحله ی کار فیروزه کوبی پرداخت کاری است که در دو مرحله انجام میشود.
مرحله ی اول پرداخت قسمتهای فلزی است که در کارگاه زرگری یا چرخکاری انجام شده و لایه ی کدر و تیره رنگی را که بر روی قسمتهای فلزی در حین عمل فیروزه کوبی ایجاد گردیده بوسیله ی ابزارهای دستی و یا تیغه ی چرخکاری از روی آن می زدایند و سپس این قسمتهای فلزی را پولیش می کنند تا شفاف شود و حالتی صیقلی پیدا کند.
مرحله ی دوم پرداخت محصول فیروزه کوبی شده است که پس از پولیش قسمتهای فلزی شیئی مجدداً بکارگاه صنعتگر فیروزه کوب بازگشت داده می شود و در آنجا سطوح فیروزه کوبی شده را بوسیله ی روغن زیتون یا روغن کنجد پولیش می نمایند تا این قسمتها نیز شفاف و درخشان گردد.
صنعتگر تولید کننده ی فیروزه کوب در مراحل کار از ابزار کار و وسایلی نیز بهره می گیرد که عمدتاً شامل قالب، چکش، دریل، چراغ گاز، چراغ بنزینی، گاز انبر، انبردست، پنس، منقاش لوله های مختلف فلزی، سوهان و سنگ سمباده می باشد.
نکته حائز اهمیت در فیروزه کوبی در درجه اول نصب صحیح فیروزه بر روی فلز است، بگونه یی که دارای قدرت کافی بوده و هنگام پرداخت قطعات فیروزه از آن جدا نشود و دیگر اینکه هر چه ظرف فیروزه کوبی شده پرکارتر باشد و قطعات سنگ منظم تر در کنار یکدیگر نصب شده باشد و فاصله ی زیادی در بین قطعات فیروزه دیده نشود کار دارای ارزش هنری بیشتری است.
معرفی قطاعی
قطاعی
هنر کاغذبری یا به اصطلاح قدیم قطاعی رشته ای از هنرهای تزئینی و دستی است این هنر در ایران ناشناخته و گمنام مانده و در حدود سدهٔ نهم هجری قمری از چین به ایران زمین آمده و از اینجا به کشور عثمانی ( ترکیه ) راه یافته است و از این طریق به اروپا رفته و گسترش جهانی یافته است . متأسفانه درایران ( با آنکه یکی از کانونهای پرورش این هنر بوده است ) استادان و هنرمندان چیره دست و بزرگی دست بدان و یازیده و شاهکارهای زیبائی پدید آورده اند لکن از سوی هنرشناسان عنایت کافی به این هنر و شاخه های آن مبذول نگشته وآن را کاری کودکانه یا کودک پسندانه وانمود کرده اند از مقایسه و سنجش دقیق آثار کاغذبری ایرانیان با کاغذبری های دیگر مردمان جهان این نسخه بدست می آید که هنرمندان ایرانی در این رشته ذوق و استعداد و مهارت و خلاصه برتری داشته اند و دقت دست و چشم خود را به همگان ( بجز چینی ها ) نشان داده اند .
کاغذبری با خوشنویسی – نگارگری – جلدسازی ( سوخت ) ، وصالی و سوزندوزی همبستگی نزدیک دارد . هر کس از زمان کودکی خود بخاطر دارد که گهگاه مقراض و کاغذ رنگین در دسترس داشته و با تا کردن کاغذ و بریدن آن به شکلهای گوناگون از قبیل ستاره های منظم ، ترنجهای مشبک ، شکل جانوران و پرندگان ، نقشهای زیبا و چشم نوازی از کاغذ پدید آورده و از این کار و بریده های خود ، دلشاد و خوشنود گشته است ، لیک شاید هیچگاه در این اندیشه نبوده است که آن بازی کودکانه ، زمانی یکی از رشته های هنرهای سنتی و دستی مردم ایران به شمار می رفته و سالهای سال رواج و گسترش فراوان داشته و هنرمندان نامداری در آن پدید آمده بودند که اینک با گذشت زمان گرد فراموشی بر چهرهٔ آنان نشسته و نام این هنر و هنرمندانش از یادها پاک شده است .
کاغذبری ، یکی از رشته های ظریف و دقیق و زیبای هنری است که در آن هنرمند پس از طراحی روی کاغذ ساده یا رنگین ، نقش را با مقراض یا کار مخصوص ( شفره ) آن چنان با دقت و ظرافت از میان کاغذ در می آورد که شکل اصلی خود را کاملاً نگاه می داشت و با چسبانیدن آن بر زمینه ای برنگ دیگر خود را هم چون قطعه ای خوس یا نقاشی زیبا نشان می داد . موضوع بیشترین بریده ها ، نقش جانوران ، پرندگان و برگهای و نقشهای هندسی یا خطهای خوش بود و گاه در بریدن برخی طرحها ، بویژه خطهای خوش ، این کار با چنان تردستـی و استادی انجام می گرفت که جای جای خالی آنها ، با قرار دادن روی زمینهٔ تیره تر و یا روشنتر ، خود قطعهٔ مستقل دیگری را تشکیل می داد .
در تعریف این هنر در فرهنگ نظام آمده است :
قطعه بریدهٔ آن را گویند که اول ، قطعه یا خط را بر کاغذ رنگین سوای سفید ، نویسند بعد آن حروف را بریده و برآرند و آن را بر کاغذ سفید چسبانند ، حروف سفید به نظر می آید .
با بررسی نمونه ها و نام و جای زندگی کاغذبران ، چنین پیداست که رواج و گسترش این هنر در میان مردم شهرهای هرات – تبریز – شیراز – بیش از جاهای دیگر ایران بوده است لکن در مورد پیدایش این هنر در ایران و سرچشمه های آن سه نظر می توان انگاشت :
نظر نخست : آنکه بنیاد و سرچشمه کاغذبری از ساختن لعبتها یا فیگورهـا یـا صورتکها چرمی و مقوائی ( هنر سایه بازی ) پدید آمده است و چون پیشینهٔ این هنر نمایش در ایران بسیار پیش تر از کاغذبری است ، ازاین رو آغاز تاریخ هر دو را می توان یکسان دانست .
معرفی قفل سازی
قفل سازی
ایرانیان از جمله مللی هستند که در پیشرفت و تکوین حرفه قفل سازی سهم عمده ای داشته اند و قدیمی ترین قفل پیدا شده از نوع کلون در ایران از حفاری چغازنبیل در شوش بدست آمده که متعلق به قرن سیزدهم پیش از میلاد است .
آتشین (تفنگ) و مرند در ساخت تفنگ و قفل های رمزی مشهور بودند و این روند تا قرن بیستم همچنان ادامه داشت.
این قفل چوبی است و چند میله چوبی قابل حرکت دارد که در سوراخ هایی مناسب روی کلون می افتند و کلون را در وضعیت بسته نگه می دارد. کلید این قفل چوبی است و میله هایی دارد و می توان آن را در شیاری در کلون داخل کرد. میله های کلید ، میله های قابل حرکت قفل را به ارتفاع مناسب بالامی برند و بیرون کشیدن کلون ممکن می شود.
مصریان قدیم ، این نوع قفل را می شناختند و نمونه هایی از آن در ژاپن و نرو ژ نیز به دست آمده است.در حفره های تپه چغازنبیل در استان ایلام، کلون و میله هایی سنگی پیدا شده که قدمت آن به قرن سیزدهم میلادی می رسد.
رومیان، قفل ها و کلیدهای فلزی را اختراع کردند و برای اولین بار از ضامن ها برای ایمنی قفل استفاده کردند. قفل های ضامن دار صدها سال، تنها وسیله اطمینان بخش برای مردمان به شمار می رفت، در واقع ضامن ها همان برآمدگی های اطراف سوراخ کلید در قفل هستند، به طوری که اگر کلیدی، شیارهایی متناظر با ضامن ها نداشته باشد، گردانیدن و حرکت آن در قفل ممکن نیست. طی قرنهای متمادی، قفل سازها ابتکارهای فراوانی در طرح ضامن ها ارائه کردند و در نتیجه، کلیدهای پر-پیچ و خمی پیدا شد.
رومیان، کلیدهای کوچکی هم می ساختند و آنها را به عنوان انگشتر به دست می کردند ، همچنین علاوه بر قفل های ثابت، قفل قابل انتقال را هم وارد کار کردند.
قفل سازان قرون وسطی، به خصوص در کشور آلمان ، در ساختن قفل های ظریف تبحر خاصی داشتند. کلیدها و قسمت های متحرک قفل را بسیار پرکار و ضامن ها را بسیار در هم پیچیده می ساختند و ظاهر قفل ها را به طور بسیار زیبایی تزئین می کردند. با این همه ، توجه و نیاز فراوانی که در آن روزگاران پرآشوب به قفل های مطمئن بود، در ساز و کار قفل ها چندان پیشرفتی حاصل نشد و درهم پیچیدگی ضامن ها و پنهان کردن سوراخ کلید، تنها وسیله ایمنی به شمار می رفت.
قفل سازی یکی از صنایع دستی پر کاربرد و بسیار مهم در کشور به حساب می آمد و تبریز به عنوان مهد این صنعت شهره عام و خاص بود.
قفل در زمان های گذشته به صورت اشکال حیوانی و انسانی ساخته می شد و به این ترتیب، قفل سازان ایرانی تا حدودی توانستند خلاهنر مجسمه سازی ایران را با ساختن این نوع قفل ها پر کنند به همین دلیل می توان این صنعت را هنری دانست که رابط بین سایر هنرها نیز شده بود.
قفل ها در گذشته تنها کاربرد ایمنی نداشتند و کاربرد آئینی و دینی هم داشتند، بطوری که بسیاری از مردم و قفل سازان، برای امامزاده ها و اماکن متبرکه قفل نذر می کردند.
هنر قفل سازی ایران هنر بسیار پیشرفته ای به شمار می رفت تا جایی که قفل «چالشتر» که بر خانه کعبه قرار دارد، ساخت صنعتگران قدیمی ایرانی است.
این هنر صنعتی که زمانی مشتریان فراوانی داشت از ۵۰ سال پیش با آمدن قفل های صنعتی رو به افول گذاشته ودر حال از بین رفتن است.
معرفی قلاب دوزی
قلاب دوزی
پیشینه قلابدوزی در ایران به سال ۵۵۰ پیش از میلاد میرسد و باستانشناسان در منطقه لولان نمونههایی از قلابدوزی و ملیلهدوزی یافتهاند. قلاب دوزی به سه روش اجرا میشود: قلابدوزی ساده، قلابدوزی برجسته و قلابدوزی معرق. قلابدوزی معرق زیباتر و پرکارتر است؛ در این روش ماهوت رنگی را در شکلهای موردنظر بریده و بر زمینه کار، روی گلبرگها و برگها قرار میدهند و دور آنها را با کمک قلاب به پارچه زمینه متصل میکنند.
قلاب مورد استفاده برای قلابدوزی فلزی است و نوک آن برخلاف قلابهای معمولی انحنا ندارد و تیز است. یک بریدگی مورب نیز در ۵ میلیمتری نوک قلاب وجود دارد. جَریده ابزار دیگر قلابدوزی است و مانند گیره، یک قسمت از پارچه را در دهانه آن قرار میدهند و به کمک زانو آن را به هم فشار میدهند تا پارچه خارج شود. سپس سر نخ رنگی را گره میزنند و قلاب را از روی پارچه به درون فرو میکنند و گره را در شیار مورب قلاب گیر میدهند و قلاب را از پارچه بیرون میکشند. به این ترتیب از نخ یک نیمدایره درست میشود. این کار را آنقدر تکرار میکنند تا خطوط طرح به شکل زنجیروار دوخته شود.
پارچه زمینه برای قلاب دوزی معمولاً ماهوت مرغوب به رنگهای سیاه، آبی تیره، زرشکی، قرمز تند و قهوهای است. جنس نخها نیز ابریشم طبیعی و تابیده در رنگهای مختلف است.
از کارهای قلابدوزی برای رومیزی، رویه کرسی، جاقرآنی و … استفاده میشود.
شیوه ی کار قلابدوزان به این صورت است که ابتدا روی یک چهارپایه ی کوتاه، نشسته و یک قسمت از پارچه را در لای دهانه ی جریده قرار داده و به کمک زانوانشان آن را به هم می فشرند تا پارچه خارج نشود آنگاه یک سرنخ را گره زده و در حالیکه قلاب را از روی پارچه به داخل فرو برده اند گره را در شیار قلاب استوار نموده و آنرا از پارچه بیرون می کشند و در شرایطی که نخ خارج شده از پارچه حالت یک نیم دایره را به خود گرفته در فاصله یی معین، مجددا قلاب را به داخل پارچه فرو برده و نخ را بر روی شیار قلاب استوار کرده و قلاب را از پارچه خارج می نمایند.
به این ترتیب نیم دایره ی قبلی سفت شده و بر روی کار می نشیند، در حالیکه نیم دایره ی جدید ی که به وجود آمده به صنعتگر امکان میدهد تا مجددا قلاب را به داخل پارچه فرو برد و با تکرار این حالت است که نقشی زنجیره یی بر پارچه می نشیند.
از قلاب دوزی در حال حاضر برای تزئین سجاده، جا قرآنی، لبه پرده، رو میزی، رویه کوسن، لبه یقه، دامن پیش سینه ی لباسهای زنانه، رئیه ی دمپایی های زنانه، کلاهک آباژور – سقف آویزهای پارچه یی و … استفاده به عمل می آید.
معرفی قلم زنی
قلم زنی
سرزمین پهناور ایران پیوسته خواستگاه خلق هنرهای ناب،اصیل و معنوی در عین حال متناسب با زندگی مردم و آداب و رسوم جوامع و اقوام خود بوده است. قلمزنی و کاربرد فلزات طبق مستندات تاریخی موجود و مسبوق به بیش از هزار سال قبل از میلاد می باشد.آثار بجا مانده در هردوره و اعصار گوناگون خود نمایانگر حرکتی متداوم و لاینقطعی است که علاوه بر نمادهای عینی و مادی که در قالب ظروف،جام ها و…قلمزده شده به وجود آمده نماینگر فضای روح بخش و معنوی است که ریشه در باورها و اعتقادات حاکم بر دورۀ خود داشته است و نهایتا موجب بروز پدیده های قدسی و یا هنرهای معنوی و مبدأگرا گردیده است.قلمزنی و هنرهای دیگر از این دست تنها فعالیت انسان مسلط و یا صنعتگر و ابزارساز در به کار بردن قلم و چکش بر روی قطعه یا ظرف فلزی نیست بلکه بر گرفته از شوق و دیگر وجوح تمایز انسانی در بکارگیری تعمق و تعمل وی می باشد. انسانی باهوش و زیرک که با جوهرذکاوت دست به مکاشفه ای عمیق در طبیعت و مخلوقات می زند و به تکاپویی بر می خیزد که موجب بروز و تبلور حرکتی انفعالی خودآگاه به نام خلق اثر هنری که آمیخته ای از شعف ناخودآگاه فطری در بطن و ابزار و ادوات و مواد و مصالح در جهان مادی است می گردد.
هنر قلمزنی عبارت است از تزئین و کندن نقوش بر روی اشیا فلزی به ویژه مس،طلا،برنج و یل به عبارت دیگر ایجاد خطوط و نقوش به وسیلۀ قلم با ضربۀ چکش بر روی اجسام فلزی. مس به سبب نرمی و شکل پذیری که دارد،در هنر قلمزنی متداول تر از سایر فلزان است.از سوی دیگر به اعتقاد باستان شناسان و مورخان هنر،مس،نخستین فلزی است که در هنر فلز کاری و قلمزنی مورد توجه انسان قرار گرفت.هنر قلمزنی یکی از رشنه های هنرهای سنتی ایران است که می توان آن رآ در دسته بندی،در ردۀ هنرهای صناعی و در گروه فلزکاری قرار داد.قلمزنی هنری والا و ارزشمند در فرهنگ سنتی و هنرهی معنوی ایرانیان است و از جایگاه ویژه ای برخوردار است،که به کمک ذوق و اندیشه هنرمند ایرانی با تأثیر از آداب،سنن،فرهنگ و مذهب،در بیان آرا و عقاید ایرانیان به زیباترین شئ فلزی نقش بسته و در درازنای تاریخ رویدادها و تحولات گوناگون پشته سر گذاشته و ماندگاری آن را به نسل های بعد منتقل کرده است.
هنر قلمزنی روی فلز از آن رو بیشتر مورد توجه هنرمندان است که از دوام و بقای بیشتری نسبت به سایر اشیا برخوردار است. نقش مایهها و نمادهای نقوش در ادوار تاریخی و فرهنگی گوناگون بر اساس دگرگونی های عقیدتی و فرهنگی متفاوت اند و تحت تاثیر و تاثیرات شرایط اجتماعی تغییر می کند و سیر تحول را به دنبال خود دارند.
پیشینه قلمزنی به زمان سکاها یا سیت ها نسبت داده می شود که نژاد آریایی داشتند.
دوره پیش از تاریخ
پیشینه این هنر در ایران، تاریخ روشنی ندارد و از اثر مستندی که بیانگر نخستین مکان شیء و کاربرد فلز، به ویژه مس در ایران و خاور نزدیک به چند هزار سال پیش از میلاد می رسد. در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پیش از میلاد هنر و صنعت فلز کاری در نقاط گوناگون ایران به ویژه در شمال و شمال غرب و حاشیه جنوبی دریای مازندران شکوفایی داشته است. از آثار مهم به دست آمده در این دوره جام طلای حسنلو است که در ۱۳۳۵ ه.ش کشف شد و دارای نقوش برجسته چون خدایان سوار برگردونه یا ارابه است.
در هزاره اول پیش از میلاد فلزکاری و قلمزنی در ایران از رونق و اعتبار ویژه ای برخوردار بوده است و آثار با ارزشی از آن دوران بر جای مانده که از جمله آن ها جام های طلای مارلیک است.
هنر قلمزنی در دوره مادها
آثار قلمزنی اندکی از دوره مادها که در سده هفتم ق.م در شمال ایران روی کار آمدند به یادگار مانده است. اشیای به دست آمده از آذربایجان حاکی از آن است که از نفوذ سکاها به تدریج کاسته شده و سبک مادها در این زمان جای آن را گرفته است. مدارک فلزی به دست آمده از زمان مادها به ویژه در قرن شش و هفت پیش از میلاد، اشیای زیویه از توابع سنندج است که در میان آن ها آثاری از طلا و نقره و وسایل زینتی و زیورآلاتی،چون جام طلا و مجسمه هایی از حیوانات به سبک های آشوری و سکایی و… به چشم می خورد.
قلمزنی در دوره هخامنشی
با روی کار آمدن پارس ها و تشکیل حکومت هخامنشی (۳۳۰- ۵۵۰ ق م ) هنر قلمزنی تحوّل یافت و از جایگاه ویژه ای برخوردار شد و برادوار پس از خود تأثیر گذاشت. دوره هخاننشی اوج هنر فلزکاری در زمینه های ریخته گری، چکش کاری،ترصیع و…. است به دلیل حمله اسکندر و آتش زدن تخت جمشید آثار بسیاری نابود شد و یا به دستور اسکندر ذوب شده و به سکه تبدیل شد. از جمله اشیای شناخته شده در دوره هخامنشی دو لوح سیمین به وزن ۴ کیلوگرم و زریّن به وزن ۵ کیلوگرم است که در موزه ملی ایران نگهداری می شود.
قلمزنی در دوره سلوکی
در دوره سلوکی با ساخت شهرهای جدیدی مانند مرو و نسا و انتقال کارگاه های هنری به این شهرها، هنر قلمزنی با تأثیر پذیری از هنر هلنی (هنر یونانی) ادامه یافت.
قلمزنی در دوره اشکانی
با روی کار آمدن پارت ها در سال ۲۵۰ ق.م تا ۲۲۴ میلادی هنر قلمزنی با همان شیوه هخامنشی با اندک تغییر به عمر خود ادامه داد.
ساخت پیکره ها از جنس طلا و نقره و مفرغ به شیوه ریخته گری در دوره اشکانی از رونق ویژه ای برخوردار شد و زیورآلات مرصع با سنگ های قسمتی با همان شیوه هخامنشی ادامه یافت. در این دوره به دلیل هجوم اسکندر آثار هنری مهمی در دست نیست و به سبب هرج و مرج و کم توجّهی پارتیان به هنر، تنها در اواخر این دوره ساخت آثار قلمزنی رو به رشد نهاد.
قلمزنی در دوره ساسانی
زمان ساسانیان در سال ۲۲۴ تا ۶۵۰ میلادی به دلیل گسترش تجارت میان ایران، یونان و روم هنرهای ارانی از هنر یونایی و رومی تأثیر گرفت.
در دوره ساسانی ساخت اشیا به سه طریق زیر انجام می شد:
۱٫به وسیله چکشکاری بر ورق سرد.
۲٫به وسیله ریختگی و ساخت ظروف آستردار از ورق.
۳٫تراش با چرخ
قلمزنی در دوره اسلامی
در قرون اولیه اسلامی، اعراب که مسلماً خود هنری نداشتند، هنر قلمزنی دوره ساسانی را مورد تقلید قرار داده و در سده های بعد در اثر علاق? هنرمندان ایرانی به مذهب و گرایش آنان به اسلام، با تأثیرپذیری از آرا و عقاید اسلام، در خلق آثار فلزی پیدا کردند و کم کم نقوش بی نطیر و طرح های بومی و اسطوره ای ایرانی جای خود را به خطوط کوفی و آیات و احادیث داد. در دور? سامانیان هنر قلمزنی در اثر تبادلات تجاری به سایر ممالک اسلامی راه یافت. اشیای قلمزنی شده دوران دیلمیان در موزه های ایران از جمله آثار معروف این دوره است. از سده های اولیه تا قرون سوم و چهارم قمری اشیای فلزی در ایران به سبک زمان ساسانی ساخته می شد. مکتب قلمزنی خراسان در سد? چهارم قمری شکل گرفت و در دورة سلجوقی به اوج کمال خود رسید.
قلمزنی در دوره سلجوقی
سلجوقیان در اوایل سدة پنجم قمری(۴۲۹) از ترکستان به ماوراءالنهر آمدند و سکونت گزیدند و سپس خراسان را متصرّف شدند. با علاقه ای که حکام سلجوقی به هنر داشتند، هنر قلمزنی همچون سایر رشته های هنری حمایت شد و گسترش چشم گیری یافت. ایجاد نقوش گیست باف شامل نوارهایی در تزیینات ظروف به شیوه و سبک بسیار زیبا متداول شد. در این دوران ترصیع فلزات به صورت مفتول های طلا، مس و نقره و یا ترصیع ظروف مفرغی با مفتول مس رایج شد. از کارهای بسیار زیبا در این دوره مشبک کاری روی فلز است. هنر قلمزنی خراسان که در قرن پنجم و ششم قمری، همزمان با حکومت سلجوقی در شرق به ویژه خراسان و ماوراءالنّهر رواج یافته بود، پس از حمله مغول به دلیل ویران شدن بسیاری از مراکز هنری این منطقه و مهاجرت هنرمندان به غرب و میان رودان، در آن نواحی تداوم یافت. هنر فلزکاری خراسان از شرق شروع شد و در غرب رشد و گسترش یافت.
قلمزنی در دوره مغول و تیموری
با تصرف سوریه توسط غازان خان در اوایل سده هشتم قمری هنرمندان قلمزن مورد حمایت ایلخانان قرار گرفتند و بعدها شهرهای حلب، دیار بکر، موصل، شیراز و تبریز از مراکز مهم و بزرگ هنر قلمزنی به شمار آمدند. دراین زمان آثار قلمزنی تحت تأثیر هنرهای بومی قرار گرفت، به گونه ای که در سوریه و مصر نشانه های این تحوّل بیشتر به چشم می خورد. ترصیع و در نشاندن ظروف در این زمان به تقلید از دورة سلجوقی تداوم یافت. استفاده از هنر خوشنویسی در قلمزنی به وفور گسترش یافت و ظروف زیادی از این گونه ساخته و تزیین شد.
با حمله تیمور به ایران در سال ۷۷۱ ق، هرات دوباره رونق هنری خود را بازیافت و بزرگ ترین مرکز هنری آن روز شد. هنر قلمزنی در این شهر بسیار درخشید. از جمله ظروف سنگاب گور امیرتیمور در سمرقند است که اکنون در موزه ارمیتاژ نگهداری می شود. سنگاب هایی نیز از قرن هشتم در مسجد جامع هرات و در موزه آستان قدس رضوی موجود است. نقره کوبی روی فلزات در دوره صفوی به اوج شکوفایی و کمال خود رسید.
قلمزنی در دوره صفوی
در عصر صفوی که دوران طلایی هنر ایران به شمار می رود، هنر قلمزنی با حفظ سنن گذشته ادامه یافت و همچون دورة پیش، استفاده از فلزات گوناگون به طور گسترده در ساخت اشیای ارزشمند طلاکوب مرسوم بود. در این دوران قلمزنی بسیار گسترش یافت. اجرای نقوش ظریف و بسیار ریز و زیبا جای نقوش درشت و ضخیم را در تزیین اشیاء گرفت. این هنر در زمان صفوی همچون دیگر رشته های هنرهای سنتی ایران از چنان ظرافت و زیبایی برخوردار شد که در امروز در جایی که به اوج شکوفایی میرسد،تقلیدی از سبک دوره صفوی است.
قلمزنی در دوره قاجار
در زمان قاجار به دلایل بی اعتنایی حکام قاجار به هنر و حمایت نکردن از هنرمندان، هنر قلمزنی همچون رشته های دیگر هنری رو به ضعف نهاد،. در این دوران ساخت جعبه های قلمزنی با نگارش خطوط و خوشنویسی و طلاکوب و اسطرلاب سازی به شیوه قلمزنی و مشبک کاری مرسوم و متداول بود.
قلمزنی در دوره معاصر
در سال های اخیر حیات دوباره این هنر و زنده کردن سنن ارزشمند گذشته به همراه نوآوری هایی در آن، مدیون تلاش هنرمندان قلمزنی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری است که از زمان تأسیس این کارگاه در سال ۱۳۳۵ ه.ش و انتصاب هنرمند شایسته (مرحوم استاد محمود دهنوی) به سرپرستی این کارگاه ها، این هنر جان تازه ای یافت و گامی نو در توسعه و گسترش این هنر برداشته شد. این حرکت نخست با ارائه طرح ها و نمونه های بارز و منحصر به فرد، که با آثار عرضه شده در بازار متمایز بود، آغاز شد و الگویی برای هنرمندان به شمار رفت.
معرفی قلمزنی روی چرم
قلمزنی روی چرم
مرور آثار، علائم، نوشته ها و کتیبه های دوران گذشته تاریخ ایران و نقوشی که در آثار باستانی دیده میشود نشان دهنده این است که ایرانیان قدیم از چرم برای کفش و افزارهای جنبی و لوازم دیگر استفاده می کردند. از ابتدای قرن چهارم تا قرن نهم و دهم فصل نوینی در هنر کتاب سازی گشوده شد و چند نوع جلد تزئینی ابداع گردید که اهم آنها جلدهای سوخت یا (سوخته) و معرق بوده است.
در زمانهای دور هنر نوشتن روی چرم وجود داشته است و شاید نتوان بطور دقیق قدمت این رشته را بیان کرد روزگاری که هنوز کاغذ در اختیار انسان نبوده افرادی بودند که مطالب را روی چرم می نگاشتند و به نسلهای بعد به یادگار می گذاشتند نمونه بارز آن آیات قرآنی است که در صدر اسلام جهت ماندگاری بیشتر بر روی چرم نوشته شده است لذا می توان گفت که هنر قلمزنی روی چرم یکی از قدیمیترین و جذابترین رشته از رشته های صنایع دستی بوده که متاسفانه به دلایلی به مرور زمان منسوخ و از بین رفته است.
اهمیت تولیدات چرمی در بین صنایع دستی تا حدودی مربوط به ساختمان فیزیکی آن می باشد، زیرا چرم ماده ای است که در طی جریان دباغی می توان آن را مانند مخمل، نرم کرد و یا با حرارت شدید فرمهای گوناگون به آن داد.
مراحل آماده سازی چرم شامل خیساندن یا مرحله شستشو در حوضچه های مخصوص، مرحله مو زدایی یا آهک زنی، مرحله آهک زدایی ، مرحله لش زدایی ، تمیز کردن رخ پوست، مرحله آنزیم دادن، دباغی کردن، آبگیری، تراش، ورقه کردن، جور کردن و قلمزنی روی چرم می باشد.
چرم به دلیل قابلیت و خصوصیات آن با تکنیک های متعددی کار می شود از جمله:
۱- قالب گیری
۲- بافت و دوخت
۳- حکاکی و قلمزنی روی چرم
۴- نقاشی روی چرم
۵- سوخت و معرق چوب
۶- گلدوزی روی چرم
۷- باتیک روی چرم
امروزه نیز معدود هنرمندان قلمزن روی چرم ضمن احیاء این رشته فاخر، تابلوهای نفیس و ارزشمندی تولید و در اختیار هنردوستان عزیز قرار می دهند کاربردهای این آثار به فراخور سلایق متنوع اشخاص متفاوت می باشد ازجمله: اهدا به عنوان یادبود و کادو در مناسبتهای گوناگون – استفاده برای تزئین داخلی منازل شخصی و ادارات – اهداء به عنوان جایزه و یادبود در سازمانهای خصوصی و ادارات دولتی و …
حکاکی روی چرم از نظر اصول کار و تکنیک، تشابه زیادی به قلمزنی روی فلز دارد. این تکنیک شاید در خارج از کشور رواج بیشتری داشته باشد اما سابقه تاریخی آن بر روی جلدهای ایرانی هر چند با موتیف های محدودتر، کاملاً مشهود است. برجستگی ها و فرورفتگی های منقوش روی چرم به وسیله قلم های فولادی بر روی آن حک می شود. از ابتدای قرن چهارم تا قرن نهم و دهم فصل نوینی در هنر کتاب سازی گشوده شد و چند نوع جلد تزئینی ابداع گردید که اهم آنها جلدهای سوخت یا (سوخته) و معرق بوده است. در روش ساخت جلد سوخت نقوش گل و مرغ یا تصاویر حیوانات را با طلا و نقره می پوشانند و نقوش را بصورت برجسته با همان رنگ اصلی چرم بیرون می آورند
معرفی قواره بری
قواره بری
قواره بری به یکی از روشهای تزئینی با چوب گفته می شد که معمولاً در پنجره ها وارسی ها بکار می رفت و در قاجار بسیار معمول بود.ای هنر دارای نقوش دوار و منحنی که به طور رایج در سردرها انجام می گرفته است، میباشد.
واژه ی پنجره به معنای دریچه ی مشبک احتمالاً از قرن چهارم به بعد وارد زبان فارسی شده است که ظاهراً بعدها معنایی عام پیدا کرده و به هر نوع دریچه اعم از مشبک و غیر مشبک و با هر نوع جنس اطلاق شده است. در دوره ی زندیه و قاجاریه، پنجره به معنای دریچه های مشبک فلزی بکار رفته است. از ایران باستان پنجره ای باقی نمانده است تا بتوان چگونگی آن را دریافت. تنها می دانیم که به فرمان شاهان هخامنشی چوب های سخت را از راههای دور می آوردند که به احتمال قوی به مصرف در و پنجره می رسیده است. افزون بر آن، از زر و سیم و عاج و وسایل تزئینی دیگر نیز در آرایش پنجره استفاده می شده است. با توجه به برخی شواهد، چارچوب پنجره های بکار رفته در بناهای تخت جمشید از تخته سنگهای یکپارچه تراشیده شده است. در ایران پس از اسلام در تمامی دوره ها بناهایی متأثر از معماری ایرانی ساخته شده که در آنها پنجره های مشبک در دیوار، سقف و گنبدها بکار رفته است.
ز آن جمله می توان به نور گیرهای مسجد تاری خانه و پنجره های مشبک بقعه ی شیخ صفی الدین اردبیلی و در قزوین می توان به در و پنجره مشبک در مساجد و حسینیه امینی ها و چهل ستون اشاره کرد.
معرفی قیطان دوزی
قیطان دوزی
قیطان رشته ای است که از ابریشم می بافند. به دوخت واتصال نوعی نخ ضخیم به نام قیطان بر روی پارچه که معمولا نیز طرحی را می نمایاند قیطان دوزی می گویند. برای تنوع آن از قیطانهای الوان استفاده می شود که این کار در مناطق خاصی بیشتر رواج دارند ولی در لعضی از مناطق رنگ قیطان و پارچه یکنواخت می باشند. قیطان دارای انواع گوناگونی نظیر: نازک ، ضخیم ، ساده ، تابیده ، شکافدار ، روکشدار ، قلابدار یا تزئینی و . . . می باشد. قیطاندوزی هم اکنون در بیشتر نواحی استانهای خراسان ، مازندران ، سیستان و بلوچستان ، تهران و آذربایجان شرقی رواج دارد.
قیطان دوزی در روزگار گذشته کاملاً رونق داشته و به ویژه در تهیه جهیزیه عروس از آن استفاده کاملی میشده است و زنان هنرمند و دختران دم بخت با ابریشمهای رنگارنگ در تزیینحاشیههای بقچه، تاقچهپوش، جای نماز، سوزنی، وریپوش و مانند آنها بهره میگرفتند. و یراقهای پهن و باریک نیز که از رشتههای (گلابتون) تهیه میگردید و به عنوان حاشیه یا مغزی در جلو شلوارزنانه، یل، کمرچین، سلیته و هدبند انها به کار میرفت و نیز دور تا دور لباسهای مردانه و زنانه به گونه جالبی قیطاندوزی میشد و به ویژه دور یقه، آستین، کمر و جلوی سینه سردارها، قباها،لبادههای جوانان که با این گونه قیطانها و نوارها تزیین مییافت شکل زیبا و جالبی پیدا میکرد و امروه این هنر بر روی لباس کاربرد کمتری دارد.
معرفی گبه بافی
گبه بافی
گـَبه یا قالیچه خِرسک فرشی از جنس قالی است که معمولاً در اندازه کوچک توسط عشایرلر و قشقایی بافته میشود. گبه پرزهای بلند دارد و در بافت آن شمار پود بیشتری به کار میرود که تاثیر چشمگیری بر نرمی گبه میگذارد. تعداد پود برخی از گبهها گاهی از سه تا هشت پود در هر رج و بلندی پرزها گاهی تا یک سانتی متر هم میرسد. برجسته ترین صنعت دستی و خانگی در استانهای بوشهر و کهکیلویه و بویر احمد بافت گبهاست که البته در قسمت هایی از چهار محال بختیاری و فارس نیز رواج دارد و تقریبا در اکثر نقاط روستایی و حتی در بسیاری از مناطق شهری استانهای مذکور شغل اول یا حرفه دومبسیاری از خانوادهها محسوب میشود.
در بافت گبه که به وسیله ی پشم خود رنگ مخلوط با موی بز انجام میشود، تفکیک رنگ ازاهمیت فوق العاده زیادی برخوردار است و در واقع اولین مرحله ی کار گبه بافی را تشکیلمیدهد و طی آن، دست اندر کاران ابتدا پشمی را که از دامهای خودشان تامین شده و یا(در صورتی که خانواده فاقد دام باشد) از سایر دامداران، دامپروران و عشایر خریداریگردیده، به نسبت نوع رنگی که دارند کاملا تفکیک و پس از شتشو، توسط زنان و دختران وبه وسیله ی دوکهای کوچک و قابل حمل ریسیده و تابیده میشود. گاهی نیز موی بزهایعدنی و پاکستانی را که از تنوع رنگ فوق العاده زیادی برخوردار است با پشم گوسفندمخلوط نموده و به عنوان تار یا جهت دوخت سجافها مورد استفاده قرار میدهند.
زمینه ی گبه های تولیدی مناطق مختلف ایران اکثرا دارای رنگهای روشن نظیر سفید، کرمیا شیری است و نقوش به رنگهای مشکی، قهوه یی، حنایی و… میباشد. گبه با کمک دارهایقالیبافی افقی و به شیوه ی قالی بافته میشود و بافندگان برای ایجاد نقوش بر رویفرآوردههای خود در حین بافت از نقشه استفاده نمیکنند و اکثرا به طور ذهنی به این کارمیپردازند و بیشتر آنان یک یا چند طرح خاص را در ذهن داشته و در بافت آن دارای مهارت هستند و لی به طور کلی نقش اصلی گبه های ایرانی را یک مربع مستطیل و یک ردیف لوزیدر وسط آن تشکیل میدهد که رئوس هر یک از لوزیها، به رئوس لوزیهای دیگر متصلاست و در اصطلاح محلی کم نامیده میشود و علاوه بر این، استفاده از نقوش بوته جقه وگلهای مختلف به طریقه ی هندسی نیز جای خاصی در گبه های تولیدی توسط عشایر،روستانشینان و بافندگان شهری مناطق پیش گفته دارد و در مجموع میتوان گفت وجهمشترک تمامی گبه های ایرانی، گونه یی نقش پردازی سنتی است که طی هزاران سالپرورش یافته و نیز صور هندسی و نگارههای پرندگان و حیوانات زمینه که ممکن استمرکب باشد از ردیف صور هندسی یا انواع گل (چیزی شبیه نقوش فرشهای ترکمنی) یامانند دستبافهای قشقایی راه راه باشد، با یک تا سه ترنج در هر گوشه.
گاهی نیز ممکناست زمینه ی مرکزی منقسم به چند مربع و یا بر حسب روش دیرینه و باور داشتهایذهنی هر هنرمند مرکب از ردیفهای بوته جقه باشد و هر چند نگفته پیداست که هر یک از نقوش رایج در گبه بافی قرن هاست به ایل یا منطقه یی خاص منسوب است، ولی از ذکر این نکته نیز نباید گذشت که: هم عشایر و هم روستانشینان از گروههای همسایه ی خود و نیزگروه هایی که به هر مناسبت به ایل یا روستای آنها منضم شده تاثیر گرفته اند و به هماننسبت نیز بر آنان تاثیر گذاشته اند و این تبادل و تحول قرن هاست دوام داشته و در نهایتنیز منجر به پیدایش نقوش دورگه ی بسیار زیادی شده که در حد خود پذیرفتنی و برخوردار از نوعی ارزش هنری ویژه است.
گبه در اندازههای مختلف بافته میشود و برای بافت هر تخته ی ۲۰۰ – ۱۰۰ سانتی متری آنهمکاری یک ماهه ی دو بافنده با روزی شش ساعت کار الزامی است. بافت گبه، همان گونهکه گفته شد با بهره گیری از پشمهای خود رنگ انجام میشود ولی گاهی بافندگان برایشفافیت بخشیدن به مواد اولیه مصرفی شان بر روی پشمهای سفید، شکری و کرم عملیاتسفید گری و بر روی پشمهای قهوه یی و مشکی نیز عملیات رنگرزی انجام میدهند و بهوسیله ی پوست میوه ی بلوط که در اصطلاح محلی جفت نامیده میشود، نوعی رنگ قهوه ییمتمایل به حنایی و با کمک پوست انار، زاج و رنگ آهن رنگ مشکی شفافی به وجود میآورند.
معرفی گچ بری
گچ بری
سفیدکاری با گچ که در دوره اشکانیان تکامل یافت نخست پوشش دیواره های خشتی بود به منظور آنکه این دیوارها را از آسیب رطوبت محفوظ بدارد. اما در همان حال خاصیت تزیینی نیز داشت، زیرا از زشتی دیوارهای گلی می کاست و خاصه در زینت دیوارهای آجری و سنگی معمول در دوران بعد یعنی دوره ساسانی نیز بسیار موثر و مفید بود. از دلایل دیگر رواج گچکاری در هنرهای وابسته به معماری ایرانی آن بود که گچ کاری ارزان و کار با آن بسیار ساده بود و ار طرفی در مصرف وقت، انرژی و هزینه نیز صرفه جویی می شد به همین دلیل در دورانی که معماری ایرانی شیوه پارتی را دنبال می کرد ( یعنی دوران اشکانی و ساسانی) استفاده از تزئینات گچ بری در داخل و خارج بناها بسیار رواج یافت و این سنت بر خلاف سنت دوران پیشین و شیوه پارسی( شیوه معماری دوران ماد و هخامنشی) بود که از حجاری و نقش برجسته و یا آجر لعابدار برای تزیین بنا استفاده می کردند.
طرح های ظریف و سایه روشن های دقیق بوجود آمده در هنر گچ کاری بسیار مورد توجه ایرانیان قرار گرفت به طوری که بعد از گرویدن به اسلام نیز در دوران سلجوقی( شیوه رازی) و ایلخانی و تیموری( شیوه آذری) نیز استفاده از هنر گچ کاری همچنان از سر گرفته شد و به عنوان نمونه محراب الجایتو در مسجد جامع اصفهان ، اوج گچ بری دوران ایران اسلامی لقب گرفته است.
به عقیده پرفسور پوپ: ایرانیان سبک و فنون گچبری را به چنان ظرافت و تنوعی رساندند که هیچ ملت دیگری در استعمال این ماده با ایشان برابری نمی کند.
سیر هنر گچبری ایران
تنها ایرانیان بودند که گچبری را به پایه یکی از هنرهای زیبا رساندند و گچبری مشبک را به شکل ساده آن افزودند. شاید مشهورترین نمونه گچبری مشبک را بتوان در طبقه ششم عالی قاپو واقع در میدان نقش جهان یافت. همان که تالار نوازندگان نام گرفته و هنرمند ایرانی توانسته با بکار گیری صحیح و دقیق و ظریف گچبری مشبک ، نوعی اتاق آکوستیک برای موسیقی ایجاد کند.
در همان دوران قبل اسلام نیز هنر گچبری دارای زیبایی افسون کننده ای بوده است . طرح های گوناگون و پیچیده ای که اغلب به رنگهای متنوع درخشانی آراسته می شد در آن زمان ها در چشم بیننده منظره باشکوهی بود. البته ویرانه های از هم گسیخته که از کاخ های گچبری شده دوره ساسانی و اوایل دوران اسلامی به جای مانده است، آن جلال و شکوه اصلی را نمی تواند نشان دهد.
تجربه هایی که از تزیین ظرف های سفالی حاصل شده بود به استادان گچبری بسیار کمک کرد. این ظرف ها فایده عملی داشت و برای سرد کردن آب در تابستان به کار می رفت، ولی ضمنا تجملی نیز بود و خانواده های ثروتمند روی آن ها را به انواع طرح ها از کنده کاری و نقش برجسته می آراستند. طراحان از تجربه ای که در تکامل این هنر ، یعنی تزیین با ماده ساده واحد، آموخته بودند برای پیش رفت گچبری در معماری استفاده کردند.
سیر هنر گچبری ایران
بیشتر نقوش بکار رفته در هنر گچبری جنبه تزیینی و کاملا تجریدی دارد و حالت واقگرایی در آنها به ندرت به چشم می خورد. در گچبری های دوران ساسانی نقوش حیوانی که به روش خاص، دقیق و اعجاب برانگیزی دارای نمودهایی از خلاصه نگاری است ، می توان اشکال گراز، طاووس و غزال را مشاهده کرد و به همارت استاد گچبر پی برد و از طفی رد پای هنر سنگ تراشی و تجربیات حاصله از آن را نیز در این نقوش مشاهده کرد.
استفاده از مجسمه انسانی به صورت گچبری در هنر پیش از اسلام خاصه در دوران اشکانی قابل مشاهده است. در دوران اشکانی از مسمه سر انسان در تزیینات معماری استفاده می شد که بیشترین آنها را می توان در قصرهای سنگی واقع در هترا دید که از این نقش در تزیینات طاقها استفاده شده است و طرز به کار بردن آنها در ادوار بعد ، در سبک معماری رومیایی و گوتی فرانسه، مورد تقلید قرار گرفت. این اشکال در ابتدا فقط تمثیلی بود. نیم تنه هایی در منطقه کیش بدست آمده ( شهری در بین النهرین) که تاج هایی به سر دارند که از آن می توان مقام سلطنتی آنها را معلوم ساخت. اما در همین نقوش نیز هیچ گونه عنصر شبیه سازی در چهره بکار نرفته و مهم شناخته نشده است. شاه در اینجا تنها مظهر قدرت، شخصیت و مجری وظایف مقدس است و شخص معینی نیست.
سیر هنر گچبری ایران
در دوران بعدی یعنی دوران ساسانی هرچند تاثیرات هنر یونانی ، رومی و بیزانسی شدت یافت و به تبع آن باید دیدگاه های واقع گرا افزایش می یافت ، اما این واقع گرایی تنها در موضوعات هنری نمود یافت نه در شکل اجرای آثار. توضیح آنکه در هنر ساسانی اعم از گچبری و نقش برجسته ، موضوع ممکن است واقعیت تاریخی و ثبت یک رویداد مهم باشد اما در پرداخت تناسبات و تزئینات هم چنان دیدگا های نمادگرا حفظ شده اند.
متاسفانه به دلیل منع هنر پیکره سازی در دوران اسلامی اگرچه هنر گچبری نابود نشد اما بسیار تضعیف شد و از ترقی بازماند. بسیاری از آثار گچبری دوران ساسانی شکسته و خورد شد و از نظر هنر پیکره تراشی و پیکره سازی پست و زشت جلوه نمود.
سیر هنر گچبری ایران
تنها چیزی که از هنر گچبری زنده ماند را می توان در درون کاخها جست. هنر گچبری به صورت لاینقطع در تزیینات کاخ های ایرانی از دوران ساسانی تا دوران معاصر پی گرفته شد . ردیف طاقچه های گود ، مانند آنچه در قصرهای خلفا در سامره دیده می شود، و نقوش گچبری دیوارها، مانند آنچه روس ها در قصرهای سلجوقی ترمذ یافته اند، یا در حفاری هایی که از طرف موزه متروپلیتن در نیشابور به عمل آمده همه نشان از تزئیناتی تجریدی و ساده ام نشانه کمال و زیبایی هنر در این ادوار دارد.
هنر گچبری دوران اسلامی توانست راه خود را با تکیه بر نقوش انتزاعی و هندسی در هنر اسلامی نیز باز کند به طوری که نمونه های بی نظیر هنر گچبری اسلامی را می توان در مساجد خاصه در محراب ها به خوبی مشاهده کرد. به عنوان نمونه محراب مسجد بزرگ شیراز، مسجد جامع بسطام و مسجد میدان ساوه نمونه هایی از عالی ترین هنر گچبری اسلامی را در خود جای داده اند.
معرفی گچمه بافی
گچمه بافی
گچمه بافی که از صنایع دستی انحصاری کهگیلویه و بویراحمد است، هنری مرکب از گلیم و قالی است که در زمینة گلیم و با گلهای قالیچهای بافته میشود. در بافت گچمه از پود استفاده نمیشود، بلکه از خامهای که در بافت گلیم به کار میرود بهره میگیرند. بعد از چلهکشی، در حاشیه و نقشة آن از بافت قالی استفاده میشود و به صورت برجسته بافته میشود. عشایر کهگیلویه و بویراحمد از گچمه برای زیرانداز و تزئین چادرها و خانههای خود استفاده میکنند.
این صنعت دستی از نظر اقتصادی و اشتغالزایی برای بافندگان آن اهمیت ویژهای دارد. بازار آن نیز پررونق است. بافت گچمه در روستاهای سپیدار، پازنان، لما و بوته علیا رونق فراوان دارد.
بافت گچمه ترکیبی از بافت قالی و گلیم است بدین ترتیب که بعد از چله کشی در حاشیه و نقش آن از بافت قالی پیروی شده و بصورت گلهای برجسته بافته می شود. بافت زمینه نیز به صورت گلیم است که به همین خاطر" گل برجسته" آن معروف شده است. این هنر ارزشمند محصول دسترنج بانوان عشایر منطقه است که اکنون به بازارهای جهانی راه یافته است. هنر گچمه بافی علاوه برجنبه های هنری و زیبایی آن که برای استفاده کنندگان دارد، از نظر اقتصادی ، اشتغال زایی و تولید ارزش افزوده نیز برای منطقه در صورت حمایت بیشتر می تواند از اهمیت ویژه ای برخوردار شود.
معرفی گرگور بافی
گرگور بافی
گرگور بافی یکی از صنایع دستی رایج استان هرمزگان می باشد که صنعتگران این رشته با حوصله و دقت فراوان سیم های مفتولی را بصورت دسته دسته به هم می بافند تا وسیله ای برای صید و صیادی مهیا گردد. گرگور از محدود صنایعی است که کاربرد فراوان در صیادی دارد و امروز با توجه به اهمیت ساخت آن کارگاههای متعددی در گوشه و کنار استان ایجاد گردیده که صنعتگران بسیاری را تحت پوشش خود قرار داده است.
گرگور که در گویش هرمزگانی «کلگر» گفته می شود، نوعی قفس گنبد شکل بزرگ جهت صید آبزیان دریایی می باشد که درب آن مثا قیفی یک طرفه به گونه ای عمل می کند که ماهیها پس از ورد به درون قفس، قادر به خروج نخواهند بود و بدین ترتیب به دام می افتند. صیادان به منظور کشاندن ماهیها به داخل این وسیله صید، از انواع طعمه، منجمله امعاء و احشاء ماهیها و آبزیانی که قبلاً صید نموده اند، استفاده می نمایند.
در ادوار گذشته ساحل نشینان این منطقه، گرگور یا «کلگر» را از ترکه های خرما و چوب درخت «گز» می ساختند. پس از ورود مفتولهای نازک فلزی به بازار، استفاده از چوب و ترکه های خرما در ساخت این محصول، رفته رفته منسوخ شد و صنعتگران مفتولهای یادشده را جایگزین مواداولیه پیشین نمودند.
نحوه بافت به این ترتیب است که ابتدا با رد نمودن مفتولها از زیر و روی هم و با حفظ فواصلی معین، فرم گنبدی شکل اولیه ساخته می شود. سپس بخش زیرین بطور مجزا بافته شده به بخش گنبدی شکل متصل می گردد. بخش زیرین که به شکل یک دایره بافته می شود. متحرک میباشد به گونه ای که صیادان قادر خواهند بود پس از بالاکشیدن گرگور از زیر آب، جهت خارج نمودن ماهیهای صید شده آن را باز نمایند.
عمده مراحل ساخت این محصول توسط دست انجام می شود و تنها ابزاری که در طول مراحل ساخت زیاد مورد استفاده قرار می گیرد، نوعی سیم چین می باشد. مراکز تولید این محصول عمدتاً در نواحی ساحلی استان قرار دارند که از آن جمله اند: جزایر قشم، هرمز، لارک، روستاهای ساحلی شهرستان جاسک و بخش سیریک روستای کوهستک از توابع شهرستان میناب.