صنایع دستی ایران
خاتم کاری
خاتم ترکیبی است از چند ضلعیهای منظم با تعداد اضلاع متفاوت که با استفاده از مواد اولیه گوناگون در رنگهای مختلف تشکیل میشود. پنج، شش ف هشت یا ده ضلعی است. خاتم از هنرهای دستی دقیق و پرکار است که تولید و ساخت آن احتیاج به دقت و حوصله زیاد دارد .چند ضلعیهایی که درخاتمسازی به کار میآید.در لغتنامه دهخدا خاتمساز چنین معنی شده است: «آنکه پارههای استخوان را در چوب با نقش و نگار بنشاند. خاتمسازی عمل خاتمساز را گویند.»
در دایره المعارف فارسی درباره خاتمکاری و خاتمسازی آمده است:«هنر آراستن سطح اشیاء به صورتی شبیه موزائیک، با مثلثهای کوچک. طرحهای گوناگون خاتم همواره به صورت اشکال منظم هندسی بوده است .این اشکال هندسی را با قراردادن مثلثهای کوچک در کنار هم نقشبندی میکنند.مثلثها را از انواع چوب، فلز و استخوان میسازند. هرچه مثلثها ریزتر وظریفتر باشند، خاتم مرغوبتر است .در یک طرح خاتم، برای ساختن کوچکترین واحد هندسی، حداقل سه مثلث و برای بزرگترین آن، حداکثر چهارصد مثلث به کار میرود.»
خاتم سازی یکی از هنرهای با ارزش شرق است. از گذشته خاتم سازی اطلاعات زیادی در دست نیست، زیرا مواد اولیه خاتم اکثرا چسب و چوب است و این دو ماده بر اثر مرور زمان از بین می روند. با این همه در اماکنی که جنبه تقدس داشته و در نتیجه از آنها به خوبی نگه داری شده، به خاتم هایی بر می خوریم که قدمت دویست تا سیصد ساله دارند.
مهمترین مرکز خاتم سازی جهان امروز، ایران است. هر چند در کشورهای هندوستان، سوریه، عراق و فلسطین نیز هنر خاتم کاری وجود دارد، اما به قدمت و ظرافتی که در ایران انجام می شود نیست، در حقیقت این هنر ویژه ایران است. خاتم های ایران در نمایشگاههای جهانی و بین المللی، همواره در رده اول و ممتاز بوده است.
در موزه های جهان، انواع مختلف خاتم های مرغوب ایران وجود دارد؛ از جمله تخته شطرنج خاتم کاری شده ای که در موزه "بناکی" در شهر آتن نگه داری می شود و در زمره بهترین نمونه خاتم عصر صفوی است. شاید بهترین نمونه این هنر در عصر حاضر، میز خاتمی است که در نمایشگاه بروکسل – سال ۱۹۵۸- مدال طلا را نصیب خود کرد. در هنر خاتم سازی از چوبهای گوناگون از قبیل عاج، استخوان، برنج و گاهی طلا و نقره استفاده می شود.
ابتدا چوب، استخوان یا فلز را به صورت منشورهای مثلث القاعده می برند و آنها را بنحوی کنار هم قرار می دهند که برش عرضی آنها دارای اشکال هندسی منظم باشد، زیرا شکل عمومی بیشتر خاتم ها را نقوش هندسی تشکیل می دهد.
بعد این برش ها را در کنار هم و بوسیله سریشم ، روی ورقه نازکی از چوب، می چسبانند و نهایتا ورقه را بر اشیاء گوناگونی مانند میز، صندلی، جعبه، قاب و غیره می نشانند. اخیرا خاتم های خطی نیز ساخته می شود که در آن کلماتی مانند اسماء خداوندی بعنوان نقش ظاهر می شوند.
در خاتم های گرانقیمت، قسمت های فلزی خاتم از طلا یا نقره تشکیل میشود و به جای استخوان در ساخت آنها عاج به کار می رود. مرغوبترین انواع خاتم، به "پره وارو" و "سیم دار" مشهور است. این هنر از دویست سال پیش تا کنون بدون تغییرات زیاد باقی مانده و نمونه کارهای قدیمی و معاصر تفاوت چندانی باهم ندارند.
رباره مخترع و مبتکر خاتم بین خاتمسازان و هنرمندان روایات گوناگونی وجود دارد ولی آنچه قابل ذکر است آن است که به درستی معلوم نیست اولین بار خاتمسازی را چه کسی ابداع کرده است.در دایرةالمعارف فارسی آمده است: «زمان آغاز این هنر دانسته نیست، و آنچه درباره آن گفته میشود با افسانه همراه است. برخی از استادان خاتمساز هنوز بر این عقیدهاند که هنر خاتمسازی معجزه ابراهیم پیغمبر است»
صنعتگران مصری این روش را مانند بسیاری از هنرها و پیشههای دیگر از قبطیها اقتباس کردهاند، چندین قطعه و لوحه که روی آنها با چوب و استخوان موزائیککاری شده است در عین الصیره نزدیک قاهره دراوایل دوره اسلام به دست آمده و اغلب آنها درموزه صنایع اسلامی قاهره ویا موزه برلین وجود دارد که یکی ازعالیترین نمونههای این صنعت درموزه متروپولیتن است.
ازدیگر آثار ونمونههای تاریخی دراین هنر :
منبر خاتم کاری در مسجد جامع عتیق شیراز دارای قدمت بیش از هزارسال.
سقف ایوان اصلی مسجد جامع عتیق شیراز مریوطه به سده هشتم هجری (سده چهاردهم میلادی)
درهای خاتم قصر رویایی تیمور گرکانی به نام دلگشا در سمرقند و درهای آرامگاه وی در سال۸۰۷ هجری(۱۴۰۵میلادی)
درهای چوب گردو و روکش استخوان ودیگر چوبها ساخته شده توسط هنرمندی بنام حبیب الله درسال ۹۹۹هجری(۱۵۹۱میلادی) که درموزه برلین نگهداری میشود .
درهای مزین به اشکال هندسی گل و بته، از شهر بخارا که درموزه ویکتوریا آلبرت موجود است
منبر چوبی مسجد لنبان اصفهان بااشکال هندسی و اجزای نقرههای مربوطه به سال ۱۱۱۴هجری(۱۷۰۲میلادی)
اوج شکوفایی و تکامل این هنر در دروان صفویه بود، دراین دوران از گوشه و کنار ایران هنرمندان به اصفهان، پایتخت آن زمان آمدند و هنرهای فراموششده این کشور ازنو پایه گذاری شد و هنرمندان ضمن فعالیت در رشتههای خاتمکاری، منبتکاری، کاشیکاری و گرهچینی، به ترمیم و ساختن ساختمانها و آثار گذشته و بارگاههاواماکن مقدس تشویق و ترغیب شدند. بعدها در زمان قاجاریه به علت عدم توجه به هنرها این هنر نیز همانند سایر هنرها از درجه اعتبار و اهمیت افتاد و استادان وهنرمندان این رشته دراین دوران در بدترین وسختترین شرایط زندگی میکردند.
درسال ۱۳۰۷ اوایل دوران پهلوی مدرسه صنایع مستظرفه به کوشش استاد محمد غفاری (کمال الملک) تأسیس و این هنرستان رونق و توسعهای به هنرهای دستی کشور بخشید و پس ازآن کارگاههای خاتمسازی و چند کارگاه دیگر در وزارت فرهنگ و هنر سابق تشکیل شد .
آثار بجا مانده جمعی از هنرمندان اصفهان، تهران وشیراز، اتاق هفت در هفت متری خاتمکاری شده به تمامی وسایل موجود در آن، در کاخ مرمر به مدت چهار سال .
تالار خاتم مجلس شورای ملی با ۴۰۰ متر مربع خاتمکاری.
هنر خاتمسازی بعد از انقلاب اسلامی در کارگاه خاتمسازی وزارت فرهنگ و هنر سابق تحت نام جدیدی با وابستگی به وزارت فرهگ و آموزش عالی ادامه یافت و از آن زمان تاکنون سمت وسوی طرحها تغییر یافته و با حذف طرحهای خارجی توجه بیشتری به سنتگرایی معطوف یافته وازآن به بعد خط و نوشته وارد خاتم شد.
خراطی
خراطی شیوهای از تولید محصولات چوبی است که طی آن و توسط ابزار و وسایل مختلف و عمدتاً به وسیلهٔ دستگاه خراطی اشیایی نظیر قلیان، گهواره، پایهٔ آباژور و ظروف مختلف ساخته و پرداخته میشود.خراطی ساختن اشیا از چوب است که سابقهای بسیار طولانی دارد. بقایای نقش برجستههای کاخ داریوش در تخت جمشید نشان میدهد که تخت و چهار پایه و عودسوز آن به شیوهٔ خراطی تهیه شدهاست.شاردن جهانگرد فرانسوی نیز تحت تاثیر مهارت خراطان ایران قرار گرفته و سخن گفتهاست. حرفه خراطی از هنرهای مکانیکی است که ایرانیان توانستهاند از آن به خوبی بهره برداری کنند.
خراطی چوب یکی از صنایع دستی سنتی ایران است که از زمانهای قدیم در این مرز و بوم رواج داشته و به طور معمول در مناطقی از کشور که چوب در آنجا بیشتر یافت میشود رایج است. در هنر خراطی اشیاء به صورت متقارن ساخته میشود اغلب از چوبهای نرم و اندکی مرطوب برای این کار استفاده میکنند. هنر خراطی از تراش و شکل بخشیدن به چوب در اثر حرکت دورانی دستگاه خراطی حاصل میشود. سابق بر این دستگاه خراطی مشتمل برچند ابزار دستی بود که از چوب ساخته و پرداخته میشد در حال حاضر این دستگاه علاوه بر تغییر شکل ظاهریش ازدو بازوی فلزی تشکیل شدهاست که با قرار گرفتن ومحکم شدن حجم چوبی میان آنها، وبا چرخش چوب حول یک محور کار و با استفاده از میلههای فلزی (مغار))هر کدام درایجاد فرو رفتگی یا خراشیدگی خاصی استفاده میشوند(بر حجم چوبی، شکل مورد نظر را ایجاد مینمایند. محصولات تولید شده خراطی شامل تنهقلیان، نردههای چوبی، وردنه، عصا، گلدانهای تزئینی و … میباشد.
سابق بر این دستگاه خراطی مشتمل برچند ابزار دستی بود که از چوب ساخته و پرداخته می شد در حال حاضر این دستگاه علاوه بر تغییر شکل ظاهریش ازدو بازوی فلزی تشکیل شده است که با قرار گرفتن ومحکم شدن حجم چوبی میان آنها، وبا چرخش چوب حول یک محور کار و با استفاده از میله های فلزی ( مغار) )هر کدام درایجاد فرو رفتگی یا خراشیدگی خاصی استفاده می شوند( بر حجم چوبی ، شکل مورد نظر را ایجاد می نمایند.
خامه دوزی
خامه به معنای:قلم و کلک (برهان قاطع و فرهنگ جهانگیری)و ابریشم،نخ کم تاب از ناظم الاطباء و خامه دوزی نیز در لغت نامۀ دهخدا چنین توصیف شده است:گلدوزی کردن روی پارچه با خامه(ابریشم نتابیده)را بنابراین خامه به معنای ابریشم و دوختن فعل باشد.جمع آن نشان دهندۀ نوعی از هنر سنتی با ارزش است. پس خامه دوزی یا خام دوزی که با نخ ابریشم خام (نتابیده)انجام می شود و به همین دلیل هم به این نام شهرت یافته صرفنظر از شیوۀ تولید بی شباهت به سوزن دوزی بلوچ نیست .با این تفاوت که در آن فقط از نخ ابریشم یک رنگ که معمولاً سفید است استفاده به عمل می آید.
قدمت خامه دوزی ،همزمان با قدمت ابریشم دوزی می باشد و این دوخت در طول گذشت زمان تحولات شگرفی را پشت سر گذاشته است . خامه دوزی در حال حاضر فقط در روستا های زابل به حد کامل رواج دارد و نقوش آن بیشتر متشکل از خطوط منحنی گردان است و به منظور تزئین جا نماز،سجاده،پیش سینه لباس،سمبوسه،عرقچین،جلیقه،رومیزی،روتختی،سفره
،روکوسنی و غیره از آن استفاده می شود.از نقوش رایج در این هنر می توان به:
حصیر دوزی،توردوزی،خامه کشی،بته جقه ای،نرگسی،گلی،نقوش ستاره ای،نقوش هندسی،انواع گره ها ،خطوط منحنی،الگوهای مختلف تخم خربزه و یا دم ماهی و غیره اشاره نمود که حصیر دوزی و بته جقه ای معمولاً در وسط و بقیه نقوش در اطراف دوخته می شوند.
این دوخت علاوه بر روستاهای زابل در یزد نیز به صورت خانگی رواج دارد و برای تزئین بقچه،جانماز،روطاقچه ای و غیره استفاده می شود.دوخت به شیوۀ دومی گلدوزی به نام پردوزی است و نوع نخ ابریشم رنگ نشده و سفید است که در اصطلاح به آن خامه می گویند.نقئش به صورت حاشیه در دور کار،گل به صورت بوته با برگهای فراوان و تک گل در قسمت مرکز کار بر پارچه می نشینند و نقش زدن اکثراً با قالب های چوبی که به ج.هر آغشته می شود بر روی پارچه انجام می گردد.گاه نقش به وسیله مداد و یا کاغذ کپی کشیده می شود خامه دوزی در شهرستان تفت نیز رواج کامل دارد.
خورجین بافی
خورجین نوعی کیسهاست که بر پشت حیوانات باری به منظور قرار دادن بار در آن گذاشته میشود. خورجینها معمولاً از دو جوال تشکیل شدهاند که که نیمی از دهانه هر دو را به هم میدوزند. خورجین در حمل و نگهداری اشیاء نفیس و قیمتی به ویژه در مواقع کوچ مورد استفاده عشایر قرار میگیرد و تقریباً حکم صندوقچه را دارد. خورجینها جزو جهیزیه دختر عشایری هم بهشمار میآیند.
خورجین بافی بافته ای است که در اکثر مناطق روستایی و جوامع عشایری با نقوش هندسی تولید می شود. مواد اولیه آن از پشم های رنگی, نخ پنبه ای و گاه موی بز می باشد که موارد مصرفی نظیر حمل ونقل پشت دوچرخه و موتور و یا چهارپایان را دارد. عرض این دستبافته بین ۳۰ تا ۹۰ بوده و بصورت قواره ای بافته می شود. خورجین هایی که در استان اردبیل بافته می شوند از کیفیت و زیبایی بیشتری برخوردار هستند و عمدتا در مناطق روستایی و عشایری استان اردبیل تولید و عرضه می گردد.
خرمهره سازی
وقتی که خشک شدند آنها را در لعاب قلیایی که رنگیزهٔ آن اکسید مس است فرو می برند . بنا به گفته یکی از استادان هر بار بیست و چهار عدد مهره تازه ساخته شده و آنها را سوراخ کرده در بشقاب تختی که ته آن آمیخته ای از جوهر شیشه و اکسید پاشیده اند می گذارند . مهره ها را تکان می دهند و در کاسه می گردانند و این گرد لعاب روی آنها را به خوبی می پوشاند . پس از پختن ، همه این مهره ها به رنگ فیروزه ای درمی آیند . استادکاران قم نمی خواستند جزییات بیشتری در این مورد بدهند و بگویند مثلاً چگونه مهره را با گرد خشک لعاب می پزند . شاید از رقابت می ترسیدند زیرا ساختن این مهره ها انحصار قم است و از آنجا به همه ایران فرستاده می شود و به همین مناسبت هم اطلاعات من درباره طرز پختن آن ناقص است .
معرفی ده یک دوزی (برجسته دوزی)
در مورد تاریخچه ده یک دوزی یا برجسته دوزی با عنایت به اینکه مواد اصلی این دوخت را نخ گلابتون تشکیل میدهد تاریخ مشترکی با گلابتون دارد چنانکه از تاریخ تمدن ایران باستان و هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی و اشکانی و ساسانی بر میآید و نیز گفتههای کریتوس رونوس و مهرهای استوانهای مکشوف در خزانه تخت جمشید مؤید این امر است.
گلابتون دوزی، ده یک دوزی و ملیله دوزی از زمان هخامنشی در ایران رایج بوده است، در دوره اسلامی با توجه به تعهد هنرمندان ایرانی مبنی بر تهیه ۱۲ تخته پرده خانه خدا در شوش و شوشتر این هنر درخدمت تزئین پردهها در آمد علاوه بر این از این دوخت برای تزئینات پوشش ضریح ائمه اطهار و امامزادهها استفاده میکردند.
دوره صفوی دوره شکوفایی این هنر است، نمونههای باز مانده از دوران افشار، زند و قاجار در موزهها نیز حکایت از رواج و تنوع این دوخت در دوران مزبور دارد. مواد اولیه ده یک دوزی را شامل انواع پارچههای اطلس، تافته، مخمل، ماهوت، چلوار، کرباس و ترمه و انواع نخهای رنگی، طلایی و نقرهای دانستند. این در حالی است که در تولید این محصولات از سوزن، قیچی و نقشه به عنوان ابزار اصلی استفاده میکنند. همان طور که در بالا اشاره شد ده یک دوزی یا برجسته دوزی روی پارچههای مذکور انجام میگیرد ده یک دوزی ممکن است به صورت ساده یا برجسته انجام شود.
برای برجسته کردن ابتدا طراحی و نقش پردازی کرده و سپس نخهای پنبهای یا ابریشم خام یا حتی پنبه را به اندازه دلخواه روی طرح قرار داده و به وسیله بستهایی آن را روی زمینه محکم کنند.
سپس ده یک دوزی را به دو روش خاص انجام میدهند یا روی برجستگیها را با استفاده از نخ گلابتون با گذراندن ده بار نخ و سوزن از یک نقطه ده یک دوزی میکنند که لازمه این کار حتماً استفاده از پارچه بافت محکم میباشد و یا نخ گلابتون را ده لا ده لا کرده و روی برجستگی قرار داده و با بستهای نزدیک به هم با نخ گلابتون یا نخ هم رنگ گلابتون به زمینه میدوزند. دوزنده در این روش میتواند با طراز قرار دادن نخهای ده لا و بستهای خیلی نزدیک به هم حالت خاص به ده یک دوزی بدهد که از دور حالت چشم نوازی را بوجود میآورد.
برای ده یک دوزی ساده پس از طراحی و نقش پردازی روی زمینه ابتدا دور تا دور طرح را بخیههایی در امتداد یکدیگر میزنند و بعد با نخ گلابتون از محل هر بخیه ده بار نخ را رفت و برگشت میدهند و یا با قرار دادن نخ ده لا شده گلابتون آن را حالت داده و با بستهای نزدیک به هم روی زمینه میدوزند و به همین شیوه کار را ادامه میدهند. مراکز تولید ده یک دوزی را شوش، شوشتر، بندرلنگه، میناب، بندرعباس، اصفهان، کاشان، یزد، تهران، قزوین، ارومیه و کرمان نام بردهاند.
از این دوخت برای تزئین حواشی انواع لباسها، سفره قندها، پرده خانه خدا، بقچه، سوزنی، تزئینات روی جعبه جواهرات، تابلوهای تزئینی، جلد قران، لبه پرده، دیوارکوب، کیسه پول، قاب آئینه و جای مهر استفاده میشود. اما از نقوش به کار رفته در این تولیدات بیشتر از همه به بازوبندی، بندرومی، قاب قابی، افشان، گلدانی، محرابی، انواع اسلیمی، بته جقه، گل و مرغ، ترنج نیم ترنج، جناغی، اشکال هندسی، انسانی، حیوانی و کتیبههای خطی اشاره میشود.
معرفی خوس دوزی
خوس دوزی
خوس دوزی یکی از انواع سوزن دوزیهاست که تاریخ مشخصی ندارد و آنچه مسلم است این هنر در زمان صفویه در بندرعباس و بلوچستان از رونق بیشتر برخوردار بوده است . بعد از دوره صفویه در پیشرفت این سوزن دوزی قدم های موثری برداشته شد و این هنر به جالب ترین وجهی نمودار گردیده. از این هنر بیشتر برای تزئین، پرده های توری، روسریهای توری و چادرهای توری استفاده می شود . نقوشی که بیشتر در خوس دوزی مورد توجه است نقوش ستارگان بشکل ۶ پر، ۸ پریا ۱۲ پر می باشد. نوع نخی که در خوس دوزی مورد استفاده قرار می گیرد، نقده طلایی یا نق ره ای می باشد . در این سوزن دوزی با توجه به ساده بودن طرحها، احتیاجی به طراحی و نقش اندازی روی پارچه نیست، بلکه هنرمند با سلیقه و ذوق خود خود شروع به سوزن دوزی می کند. در این نوع سوزن دوزی پشت روی پارچه معمولا یکنواخت بوده و از تلالو خاصی برخوردار می باشد. کار دوخت در این سوزدوزی به طریقه ای است که نخ نقده را به انتهای سوزن نخ کرده ای قلاب کرده، سپس طرح را روی پارچه توری می دوزند این دوخت علاوه بر استان کردستان و هرمزگان و در بلوچستان نیز مورد استفاده قرار می گیرد.
دیار هنرمندان بی نشان
استان سیستان و بلوچستان دارای آب و هوای خشک و گرم است و مردم آن به دو دسته ساکن و عشایر که ایلات بلوچ را تشکیل می دهند و غیر ساکن هستند، تقسیم می شوند.
اصولاً منبع اصلی درآمد برای بلوچ های ساکن، کشاورزی و برای بلوچ های متحرک، دام پروری است که متأسفانه در سالهای اخیر به علت خشکی فراوان، کشاورزی و دامپروری تا حد بسیار زیادی افت کرده است. در نتیجه عوامل مذکور، مردم استان سیستان و بلوچستان، به ناچار به فعالیت های غیر کشاورزی روی آورده اند و سعی کرده اند با توسل به فرآورده های مذکور، زندگی خود را سرو سامان بخشند، بجز ترانه ها و نغمه ها، صنایع دستی نیز بیانگر چهره ای از زندگی مردمان بلوچ است که در رنگها و نقش های سوزندوزی بلوچ یا گلیم و قالی مفهوم می یابند.
جالب اینجاست که فعالیت های صنایع دستی به طور سنتی در استان مذکور توسط زنان انجام می شود زیرا زنان بلوچ به علت زندگی بسیار محقرانه خود چندان فعالیت خانه داری ندارند. به واسطه سنت ها و عقاید مردان، در خارج از خانه هم نمی توانند کار کنند، در نتیجه هر زن و دختر بلونچ از هفت سالگی و به بهانه تزئین لباس خود، سوزندوزی بلوچ را می آموزد و بدین ترتیب به معاش خانوانده کمک می کند، سفالسازی، قالی و گلیم بافی و حتی نمد مالی که کاری سخت و مردانه است، توسط زنان سیستان و بلوچستان انجام می شود.
مهمترین رشته های صنایع دستی رایج در استان عبارتست از:
قالی بافی، گلیم بافی، سفالگری، حصیر بافی، پرده بافی، چادر بافی، نمدمالی، خراطی و سوزندوزی بلوچ، سکه دوزی و آیینه دوزی، پریوار دوزی، توردوزی، خامه دوزی و سیاه دوزی.
قالی بافی:
شروع قالیبافی در سیستان به دو هزارسال پیش برمی گردد که اقوام سکایی در دشت زرخیز سیستان ساکن شده و به کشاورزی پرداختند و بافندگی خود را همچنان حفظ کردند. قوم مذکور در قرن پنجم ق.م. قالی و گلیم می بافتند و نمد تولید می کردند و از گورهای آنان در شمال آلتایی واقع در سیبری، قالی، گلیم و نمد به دست آمده است.
در نوشته های اوایل دوره اسلامی، سیستان دارای بهترین بافته های ابریشمی و پشمی بوده است. شهرت بافته های سیستان در آغاز دوره اسلام نشان از سابقه طولانی و درخشان قالی بافی در منطقه دارد. کشف "قالی پازیریک" نشان می دهد که این قالی توسط اقوام سکایی بافته شده است و به جرأت می توان گفت سکاها نخستین کسانی بودند که بافته هایی بسیار زیبا از خود به جای گذاشته اند.
طرحهای قالی سیستان شبیه به نقش های ترکمن است و نقش های اصیلی چون بلوچی، مددخانی، فتح اللهی و غیره که در اکثر نقاط ایران شناخته شده و در استان های کرمان، خراسان و مازندران مشتری های قدیمی دارند. طرحهای مذکور بدون داشتن طراح و نقاش، به صورت ذهنی از نسلی به نسلی دیگر منتقل شده اند.
قالی بافان سیستانی به واسطه زندگی غیر ساکن از دارهای افقی استفاده می کردند ولی در حال حاضر دارهای آنان به دارهای عمودی تغییر یافته است.
گلیم بافی:
از دیگر رشته های مهم صنایع دستی که هم در سیستان و هم در بلوچستان رایج است، گلیم بافی است. گلیم بیشتر توسط زنان چادرنشین که دامدارند، بافته می شود که از پشم دامهای خود برای مواد اولیه گلیم بهره می برند.
نقشهای گلیم اکثراً سنتی و بدون طرح و الگو است و بیشتر از نقش های سوزندوزی بلوچ استفاده می شود، رنگهای مورد مصرف در مایه تیره است و رنگهای مشکی، زرشکی و قرمز و اندکی رنگ سفید یا زرد به کار می رود.
سوزندوزی:
بدون تردید سوزندوزی بلوچ را باید در زمره یکی از اصیل ترین و جالب ترین رشته های صنایع دستی کشور به حساب آورد که آوازه شهرتش به فرسنگها دورتر از این خاک نیز رسیده و مردم بسیاری از نقاط مختلف جهان، بلوچستان را به پشتوانه آن می شناسند. هنر ظریف و پر سابقه ای که هیچکس به درستی نمی داند از چه زمانی در ایران شروع شده است. آنچه مسلم است تقریباً تمامی زنان و دختران بلوچ که در فاصله سنی چهار تا چهل سالگی (و حتی گاه تا شصت سالگی)، دست اندر کار آن به حساب می آیند.
در زندگی ساده و به دور از تجمل زنان بلوچ، شاید مهمترین وسیله تزئین لباس همین سوزندوزی است. اگر از آنان بپرسید از چه زمانی پیراهن خود را سوزن دوزی می کنند، آن را وصیت پدران خود می دانند و مانند هر هنر قومی نمی توانند منشأ آنرا تعیین کنند.
سوزندوزان بلوچ با نقش گل ها و بوته ها و ترکیب رنگ ها، طبیعت رنگین و زیبایی آفریده و جهانی ساخته اند که در اندیشه و خیالشان شکل می گرفته است. طبیعت را آن چنان که دوست داشته و می خواسته اند ترسیم کرده اند، نه به آن شیوه و شمایلی که وجود دارد.
پیراهن بلوچ با چهار قطعه تزئین یافته است که عبارتست از یک قطعه پیش سینه، دو قطعه سرآستین و قطعه دیگر که در زیر پیش سینه به طور عمودی تا پایین پیراهن دوخته می شود و جیب یا در اصطلاح محلی "گوپتان" نامیده می شود.
سوزندوزی بلوچ به صورت پیش سینه، جیب، سرآستین، پادامنی، سجاده، نوار، کراوات، کمربند، کوسن، دستمال، رومیزی، پرده، سفره، اشارپ و پارچه کلهمک آباژور ارائه می شود.
از طرحهای اصیل مورد استفاده در سوزندوزی بلوچ می توان از طرحهای گل سرخ، چشم ماهی و مروارید نام برد.
پریوار دوزی و توردوزی نیز از دیگر انواع رودوزیهای بلوچستان است.
خامه دوزی:
خامه دوزی بسیار شبیه سوزندوزی بلوچ است با این تفاوت که در آن فقط از نخ سفید یک رنگ استفاده می شود. این هنر تنها در روستاهای سیستان رواج دارد.
محصولات خامه دوزی شامل عرقچین، لباس، پیش سینه، جانماز، رومیزی و … است، که اکثراً برای افراد مسن خاص تهیه می شود.
سیاه دوزی:
نوع دیگر سوزندوزی در سیستان، سیاه دوزی است که در آن از نخ سیاه ابریشم استفاده می شود و روی لباس مورد استفاده قرار می گیرد.
خامه دوزی و سیاه دوزی تنها جنبه خود مصرفی داشته و فقط بین اهالی سیستان خرید و فروش می شود.
سکه دوزی:
تنها مورد دیگر تزئین منازل بلوچ و خانواده های بلوچ پس از سوزندوزی، سکه دوزی بلوچ است. سکه دوزی را یا به دیوار می آویزند و یا جهت تزیین روی رختخواب می اندازند و یا در عروسی ها به گردن شتر می آویزند.
به جهت وجوه اشتراک فراوانی که بین اهالی بلوچستان ایران با اقوام ساکن در کشورهای مجاور منطقه از نظر قومی، نژاد، زبان و فرهنگ وجود دارد، مشابهت هایی هم در هنرهای دستی ساکنین این مناطق وجود دارد که امری کاملاً طبیعی است. بهمین دلیل تشابهاتی بین سکه دوزی بلوچ ایران با محصولات هند و پاکستان وجود دارد.
سفالگری:
کلپورگان مرکز تولید نوعی سفال در بلوچستان است که در ۳۰ کیلومتری شهرستان سراوان واقع شده و نوع خاص سفال کلپورگان در ایران کاملاً مشخص است و شباهتی از نظر تولید و رنگ به سفالهای دیگر مناطق ایران ندارد.
سفال کلپورگان توسط زنان بلوچ و به صورت کاملاً ابتدایی تولید می شود.
در ساخت سفال، مردان فقط وظیفه حمل خاک از تپه تا محل سفالگری و آماده کردن گل را به عهده دارند و تمامی مراحل ساخت همانطور که گفته شد توسط زنان انجام می گیرد. گل با دست زنان سفال ساز شکل می گیرد و تراش داده می شود و با سیاه قلم تزیین می شود. نقش ها ساده و هندسی است.
مصنوعات ساخته شده شامل: دیگ، سینی، کوزه، قلیان، گلدان، لیوان، قوری، مجسمه حیوانات و … است
سکه دوزی یکی از هنرهای دستی بلوچستان است که عموما خانوادههای بلوچ از آن جهتتزئین رویه ی رختخواب یا زینت گردن شتر در موقع عروسی استفاده میکنند و اغلب جهتزینت اطاق نیز به دیوار میآویزند. هنر سکه دوزی در بلوچستان مانند سوزندوزی دارایسابقه یی طولانی است و تقریبا در تمامی مناطق روستائی استان رایج میباشد و تولید وعرضه ی آن جنبه محلی دارد و اگر داد و ستدی در این خصوص صورت بگیرد بیشتر در بینخود اهالی است. مرغوبیت محصولات سکه دوزی شده بستگی زیادی به مواد اولیه مرغوبدارد.
مهمترین موادی که در ساخت محصولات سکه دوزی شده بکار میرود عبارت است ازپارچه هائی که دارای برق و جلا میباشد (مانند جرسه)، دکمه،، آینه، پولک، خرمهره و امثالآن. در گذشته به دلیل هم مرز بودن منطقه با کشورهای هند و پاکستان، اهالی بلوچستاناین نوع مواد اولیه را ابتدا از هندوستان و سپس از پاکستان وارد می کردند و به همینجهت در مورد اصالت این هنر بومی استان شبه و شک فراوانی وجود داشت به طوری کهبعضی از محققین و کارشناسان این رشته آن را نشات گرفته از هنرهای دستی هند عنوانکردهاند در حالیکه به هیچ وجه چنین نیست و سکه دوزی هنری صد در صد بلوچی است ودارای اصالت بومی بوده و مختص منطقه ی بلوچستان میباشد و اگر مشابهت هایی بین اینهنر و انواع آن در کشورهای همجوار دیده میشود فقط به جهت وجوه اشتراک فراوانی است که اهالی بلوچستان ایران با اقوام ساکن در کشورهای مجاور از نظر قومیت، نژاد، زبان وفرهنگ دارند و لذا وجود این تشابهات در هنر دستی ساکنین این مناطق امری طبیعی است.سکه دوزیها، دو نوع است یکی آنها که برای آویختن ساخته می شوند و اغلب مجموعه یی ازاشکال لوزی، مربع و مثلث دارند که برای این کار پارچه را به شکلهای مورد نظر انتخاب کرده بنا به سلیقه ی خود به طرز بسیار زیبایی روی آن دکمه های سفید میدوزند و در لابلایدکمه های دوخته شده آینه های کوچک و بزرگ و پولک قرار میدهند. و شکل بدیع بوجودمی آورند. محصولات تولیدی همان گونه که گفته شد بسیار جالب بوده و دارای اصالتمی باشد و این همان نوع سکه دوزی هایی است که هم اکنون در اغلب فروشگاههای سازمان صنایع دستی ایران عرضه شده و به فروش می رسد. اگر چه در حال حاضر قسمت اعظم مواد اولیه ی مورد نیاز این نوع تولید از داخل کشور تامین میگردد، ولی هنوز قسمتی از موادمورد نیاز این صنعت مانند آینه های بزرگ و کوچک و برخی از انواع پولکها به دلیل عدم تولید آنها در داخل، و فراوانی و ارزانی آن در پاکستان به صورت قاچاق از آن کشور واردمی شود.
در سالهای اخیر، سازمان صنایع دستی ایران به دلیل نقش این صنعت در اقتصاد منطقه و قابلیتهای آن در جهت ایجاد درآمد برای زنان و دختران روستایی به آن اهمییتبیشتری داده و جهت تشویق روستاییان بلوچ به فعالیت بیشتر در این رشته، اقدام به خرید تولیدات سکه دوزی شده ی صنعتگران استان نموده است.مهمترین مراکز تولید و عرضه سکه دوزی، روستاهای اسپکه، پیپ، فنوج، چانف و آهوران از توابع شهرستان ایرانشهر است و سازمان صنایع دستی ایران در عین حال بر حسب امکاناتاقدام به خرید تولیدات صنعتگران این رشته از دیگر نقاط بلوچستان نیز می کند. در حالحاضر مدیریت صنایع دستی سیستان و بلوچستان در یک کارگاه در اردوگاه افاغنه ی زاهدان با تامین مواد اولیه مورد نیاز صنعتگران، راسا دست به تولید این نوع کالا زده و با نظارتمستمر سعی در بالا بردن کیفیت و ایجاد تنوع در طرحها، با حفظ اصالتهای بومی و فرهنگی منطقه دارد.
نوع دیگر سکه دوزی که تولید آن جهت ارائه به بازار فروش چندان مقرون به صرفه نیستو معمولا جز در منازل خود اهالی در جایی دیگر یافت نمیشود، نوعی است که بیشتر روی رختخواب میاندازند و ساخت آن شکل بخصوصی دارد که بر روی قطعه یی بافته شده ازپشم به طول تقریبی ۳ متر و عرض ۵۰ سانت در متن طرح مورد نظر دکمه می دوزند، درلابهلای دکمه های خر مهره و آینه های ریز و درشت را جا داده اطراف آن را میپوشانند. و ازیک طرف سراسر طول محصول را با منگوله هایی از پشم زینت میدهند. این سکه دوزیهاسنتی بوده و تهیه ی آن برای خانوادههای بلوچ هزینه ی بسیاری در بر دارد زیرا مواد زینتیآن نسبت به آویزهای دیواری خیلی بیشتر است و گرانتر هم تمام می شود. مرغوبیت ایننوع سکه دوزیها بستگی مستقیم با وضع مالی خانواده ی تولید کننده و سلیقه ی سازنده دارد و از طرفی دارا بودن تعداد بیشتر سکه در منزل هر فرد نیز معرف وضع مالی خوب آن شخص میباشد.
سکه دوزی یکی از هنرهای دستی بلوچستان است که عموما خانوادههای بلوچ از آن جهتتزئین رویه ی رختخواب یا زینت گردن شتر در موقع عروسی استفاده میکنند و اغلب جهتزینت اطاق نیز به دیوار میآویزند. هنر سکه دوزی در بلوچستان مانند سوزندوزی دارایسابقه یی طولانی است و تقریبا در تمامی مناطق روستائی استان رایج میباشد و تولید وعرضه ی آن جنبه محلی دارد و اگر داد و ستدی در این خصوص صورت بگیرد بیشتر در بینخود اهالی است. مرغوبیت محصولات سکه دوزی شده بستگی زیادی به مواد اولیه مرغوبدارد.
مهمترین موادی که در ساخت محصولات سکه دوزی شده بکار میرود عبارت است ازپارچه هائی که دارای برق و جلا میباشد (مانند جرسه)، دکمه،، آینه، پولک، خرمهره و امثالآن. در گذشته به دلیل هم مرز بودن منطقه با کشورهای هند و پاکستان، اهالی بلوچستاناین نوع مواد اولیه را ابتدا از هندوستان و سپس از پاکستان وارد می کردند و به همینجهت در مورد اصالت این هنر بومی استان شبه و شک فراوانی وجود داشت به طوری کهبعضی از محققین و کارشناسان این رشته آن را نشات گرفته از هنرهای دستی هند عنوانکردهاند در حالیکه به هیچ وجه چنین نیست و سکه دوزی هنری صد در صد بلوچی است ودارای اصالت بومی بوده و مختص منطقه ی بلوچستان میباشد و اگر مشابهت هایی بین اینهنر و انواع آن در کشورهای همجوار دیده میشود فقط به جهت وجوه اشتراک فراوانی است که اهالی بلوچستان ایران با اقوام ساکن در کشورهای مجاور از نظر قومیت، نژاد، زبان وفرهنگ دارند و لذا وجود این تشابهات در هنر دستی ساکنین این مناطق امری طبیعی است.سکه دوزیها، دو نوع است یکی آنها که برای آویختن ساخته می شوند و اغلب مجموعه یی ازاشکال لوزی، مربع و مثلث دارند که برای این کار پارچه را به شکلهای مورد نظر انتخاب کرده بنا به سلیقه ی خود به طرز بسیار زیبایی روی آن دکمه های سفید میدوزند و در لابلایدکمه های دوخته شده آینه های کوچک و بزرگ و پولک قرار میدهند. و شکل بدیع بوجودمی آورند. محصولات تولیدی همان گونه که گفته شد بسیار جالب بوده و دارای اصالتمی باشد و این همان نوع سکه دوزی هایی است که هم اکنون در اغلب فروشگاههای سازمان صنایع دستی ایران عرضه شده و به فروش می رسد. اگر چه در حال حاضر قسمت اعظم مواد اولیه ی مورد نیاز این نوع تولید از داخل کشور تامین میگردد، ولی هنوز قسمتی از موادمورد نیاز این صنعت مانند آینه های بزرگ و کوچک و برخی از انواع پولکها به دلیل عدم تولید آنها در داخل، و فراوانی و ارزانی آن در پاکستان به صورت قاچاق از آن کشور واردمی شود.
در سالهای اخیر، سازمان صنایع دستی ایران به دلیل نقش این صنعت در اقتصاد منطقه و قابلیتهای آن در جهت ایجاد درآمد برای زنان و دختران روستایی به آن اهمییتبیشتری داده و جهت تشویق روستاییان بلوچ به فعالیت بیشتر در این رشته، اقدام به خرید تولیدات سکه دوزی شده ی صنعتگران استان نموده است.مهمترین مراکز تولید و عرضه سکه دوزی، روستاهای اسپکه، پیپ، فنوج، چانف و آهوران از توابع شهرستان ایرانشهر است و سازمان صنایع دستی ایران در عین حال بر حسب امکاناتاقدام به خرید تولیدات صنعتگران این رشته از دیگر نقاط بلوچستان نیز می کند. در حالحاضر مدیریت صنایع دستی سیستان و بلوچستان در یک کارگاه در اردوگاه افاغنه ی زاهدان با تامین مواد اولیه مورد نیاز صنعتگران، راسا دست به تولید این نوع کالا زده و با نظارتمستمر سعی در بالا بردن کیفیت و ایجاد تنوع در طرحها، با حفظ اصالتهای بومی و فرهنگی منطقه دارد.
نوع دیگر سکه دوزی که تولید آن جهت ارائه به بازار فروش چندان مقرون به صرفه نیستو معمولا جز در منازل خود اهالی در جایی دیگر یافت نمیشود، نوعی است که بیشتر روی رختخواب میاندازند و ساخت آن شکل بخصوصی دارد که بر روی قطعه یی بافته شده ازپشم به طول تقریبی ۳ متر و عرض ۵۰ سانت در متن طرح مورد نظر دکمه می دوزند، درلابهلای دکمه های خر مهره و آینه های ریز و درشت را جا داده اطراف آن را میپوشانند. و ازیک طرف سراسر طول محصول را با منگوله هایی از پشم زینت میدهند. این سکه دوزیهاسنتی بوده و تهیه ی آن برای خانوادههای بلوچ هزینه ی بسیاری در بر دارد زیرا مواد زینتیآن نسبت به آویزهای دیواری خیلی بیشتر است و گرانتر هم تمام می شود. مرغوبیت ایننوع سکه دوزیها بستگی مستقیم با وضع مالی خانواده ی تولید کننده و سلیقه ی سازنده دارد و از طرفی دارا بودن تعداد بیشتر سکه در منزل هر فرد نیز معرف وضع مالی خوب آن شخص میباشد.
بلوچستان، این خطه ی گسترده و خشک، با مردمان سخت کوش و خستگی ناپذیرش خاستگاه یکی از ظریفترین هنرهای دستی ایرانی نیز هست و آنچه ساکنان این منطقه از دیر بازپیشکش سایر هموطنان خود و نیز ساکنان دیگر نقاط جهان کردهاند تلفیقی صمیمانه از صبر و هنر زنان و دختران هنرمندی است که در هیات سوزندوزی هایی ظریف و جذاب متجلیاست. هنر صنعت ارزنده یی که فقط میتوان نور چشم زنان بلوچ نامیدش و نه هیچ چیزدیگر
بدون تردید سوزندوزی بلوچ را باید در زمره یکی از اصیلترین و جالبترین صنایع دستیکشور بحساب آورد. این صنعت که در آن ذوق و خلاقیت زنان سوزندوز بصورت طرحهایسنتی محلی که بیانگر خصوصیات و ویژگیهای هر منطقه است خلاصه میگردد، امروزه درمیان صنایع هنری و سنتی کشور مرتبه و مقام بسیار والایی دارد.
در مناطق شهری و روستائی بلوچستان کمتر زن یا دختری را میتوان یافت که با این هنراصیل و ارزنده آشنائی نداشته باشد و اصولا سوزندوزی آنچنان با زندگی زن بلوچ آمیختگی یافته که وقتی درصدد یافتن منشا و مبدا آن برآئیم در این کار توفیقی چندان نخواهیمیافت زیرا هر دختر بلوچ از سنین کودکی، ضمن آموختن و انجام امور مربوط به خانه داریموظف به فرا گرفتن سوزندوزی نیز هست و بسبب دخالتی که سلیقه های گوناگون در تهیهی نوارهای سوزندوزی دارد میتوان طرحها و نقشهای متنوع و اصیل سوزندوزی را درمنطقه ی بلوچستان مشاهده نمود. بر این اساس میتوان به جرات گفت تقریبا تمام دخترانو زنان بلوچ که در فاصله سنی ۱۰ تا ۴۵ سالگی قرار دارند با سوزندوزی آشنایند.
شناخت این هنر ارزنده توسط ساکنان سایر شهرها با افزایش تقاضا برای محصولاتسوزندوزی و ازدیاد تولید در مناطق مختلف مقارن بوده است و از این رو انواع رومیزی،کوسن، سفره، آباژور، پرده و غیره نیز توسط سوزندوزان تولید میشود.
مهمترین مراکز تولید سوزندوزی عبارت است از: اسپکه، هریدک، کوپچ، پیپ، مته سنگ،چانف، مهنت، ایرندگان، قاسم آباد، گشت، سوران، کله گان، بمپور، اسماعیل آباد و زاهدان.
در سوزندوزی به بیش از دو نوع ماده اولیه نیازی نیست: نخ و پارچه سوزندوزان بر حسبامکانات و سلیقه از نخ دمسه (D.M.C.) یا از نخهای پاکستانی استفاده میکنند.
پارچه هائیکه روی آن سوزندوزی انجام میگیرد یا پارچه پنبه یی پاکستانی است که نازک وریز باف بوده و برای محصولات پر کار در قطعات کوچک مورد استفاده قرار میگیرد و یا پارچه ی گاندی ایرانی است که معمولا به عرض ۱۲۰ سانتیمتر در بازار زاهدان بافت میشود. معمولا سوزندوزان مستقلا به تهیه ی محصول میپردازند و در صورت کار گروهی پس ازپیاده کردن طرح کلی، هرزن یا دختر سوزن دوز یک رنگ را تماما سوزندوزی مینماید و برای قسمت بعدی و استفاده از رنگ دیگر در تولید محصول آنرا به هنرمند بعدی سپرده و اینعمل تا خاتمه ی کار و تکمیل محصول ادامه مییابد. براثر اقداماتی که توسط سازمان صنایعدستی ایران بمنظور شناساندن و معرفی محصولات سوزندوزی بلوچ بعمل آمده، عرضه یفرآوردههای تولیدی در منطقه ی مذکور از محدوده ی این استان پای فراتر نهاده و آوازه ینقشهای اصیل و زیبای آن تا خارج از کشور و اقصی نقاط عالم راه یافته و با استقبال فوقالعاده ی علاقمندان به محصولات هنری و سنتی ایران روبرو گردیده و در حال حاضر همهساله مقادیری از نمونههای جالب و ارزنده ی اینگونه محصولات به ممالک مختلف جهان صادرمیشود.
معرفی دوات گری
در قرن سیزدهم دواتگری شغلی بود که تهیه دوات و دوات دان یعنی قلمدان می نمود و چون کار دوات گری با ورود قلم فرانسه و جوهر و قلمهای نوک آهنی و در عقبش خودنویس رو به زوال گذارد به تدریج دوات گرها کار اولیه خود را به سماورسازی و امور ادوات برنجی تبدیل نموده و سماورساز شدند.
بنا بر نوشته جعفر شهری در کتاب تاریخ اجتماعی تهران، در قرن سیزدهم دوات گری شغلی بود که تهیه دوات و دوات دان یعنی قلمدان می نمود و چون کار دوات گری با ورود قلم فرانسه و جوهر و قلم های نوک آهنی و در عقبش خودنویس رو به زوال گذارد، به تدریج دوات گرها کار اولیه خود را به سماورسازی و امور ادوات برنجی تبدیل نموده و سماورساز شدند. به طوری که بعد از دوات گری کار این کسبه تبدیل به ساختن آفتابه ی وضو در اشکال و اندازهای مختلف از برنج شد، یعنی آفتابه ای کوچک برنجی که مخصوص وضو گرفتن بود و آن را در زمستانها به جهت گرم نگه داشتن آب درونش در پایه کرسی جای می دادند.
او در ادامه آورده است بعد از آن، همراه گران و کم شدن سماورهای برنجی روسی در جنگ جهانی اول، ساختن سماورهایی از روی سماورهای آنها جزء دیگر کارهای این کسبه درآمد که همراه آن تعمیر سماورهای سوخته و دیگر تعمیرات و لحیم کاری های مختلف ضمیمه کارشان گردید.
رو دوزی
هنر زمینه آشکار برای پروش قدرت ابتکار و نوآوری می باشد ،هنر آرام بخش روح انسان است . هنر زمینه های مختلفی دارد که یکی از آنها تاریخ لباس و انواع رودوزیها و تزئینات لباس می باشد که موضوعاتی کاملا مرتبط با هم هستند به این معنا که بطور مستقیم بر یکدیگر اثر می گذارد و از همدیگر تاثیر می پذیرند ، هرگاه در جامعه ای سنت و عادت استفاده از لباس های متنوع رواج داشته باشد که پشتوانه آن صنعت نساجی رونق می گیرد .
رودوزیهای روی لباس هنر آراستن سطح روئین پارچه های ساده با بهره گیری از نخ های الوان با کمک اسباب و وسایل مخصوص می باشد و دست اندرکاران آن به مدد بخیه های ظریفی که بر منسوجات ساده می نشانند معمولا تلفیق زیبائی از صبر ، شکیبایی و هنر را به نمایش می گذارند.
مواد رودوزیهای ایرانی
مواد اولیه مورد مصرف به چهار رشته تقسیم می شود که عبارتند از پارچه ، نخ ، سوزن و سایر مواد کمکی هر یک از رودوزیها بر روی پارچه خاصی انجام می شد . این پارچه ها که دوزندگان بر اثر تکرار و تجربه نوع آن را برای انواع مختلف رودوزی مناسب تشخیص می دادند .
نخ
نخ های مصرفی سوزندوزان ایرانی شامل انواع زیر بوده است :
نخ های دمسه (DMC) که به صورت کلاف های کوچک در بازار در دسترس سوزندوزان قرار می گیرد . از یک رشته نخ شش لا تشکیل شده اند و این نخ ها از لحاظ رنگ بسیار متنوع بوده و کار کردن با آنها بسیار ساده است .
نخ ملیله یکی از انواع نخ های فلزی نخ ( ملیله ) می باشد که نخی است طلائی و نقره ای و بدون مغزی که نحوه تابیدن آن به صورت فنری بوده و کاملاً حالت ارتجاعی دارد از این نخ علاوه بر ملیله دوزی در زغره دوزی نیز استفاده می نمایند
نحوه تولید این نخ ها مثل نخ نقده بود و فقط تابیدن فنری آن است که این نخ را از نقده متمایز می سازد .
الان نمونه هائی از شیشه الوان بصورت لوله ای صاف و کوچک تولید و بنام نخ ملیله در بازار عرضه می شود که این نوع جنس کلاً با نوع ملیله اصلی و قدیمی تفاوت دارد .
نخ سرمه نمونه دیگری از نخ های فلزی ، سرمه است .
سرمه نخ طلائی یا نقره ای بی مغزی است که بدین صورت تابیده می شود :
-۱سرمه لوله ای ساده که به صورت لوله و خیلی فشرده بهم تابیده می شود .
-2سرمه الماسی که تابیدن آن به شکل مربعی و مکعبی انجام می گیرد و تنها فرق آن با سرمه نوع تابیدن آن می باشد .
-۳سرمه بلورسنت که بصورت لوله ای بسیار ظریف تابیده می شود که جنس فلزی این نوع سرمه نسبت به دو نوع بالا کلفت تر و در نتیجه حالت ارتجاعی آن کمتر می باشد .
انواع سوزن ها
-سوزن بیتوین (Between) این سوزن دارای طول متوسط است و برای دوخت پارچه هایی با ضخامت زیاد و همچنین ضخامت متوسط بکار می رود ، برای پارچه های نسبتاً ضخیم سوزن بیتوین شماره ۸ و برای پارچه های کلفت تر سوزن های شماره ۶-۴-۱) )مناسب می باشد .
- سوزن منجوق دوزی ( Deading ) این سوزن بسیار نازک و ظریف است ، بطوریکه عبور آن از داخل دانه های منجوق بسیار راحت انجام می گردد شماره ) ۱۰تا ۱۳ ) با نخ قرقره و نمره (۶۰ ) برای منجوق و ملیله دوزی مورد استفاده می باشد .
طرح رودوزی در دوره های مختلف سنتی ایران
بطور کلی طرح های رایج در بافت و دوخت به دو نوع کاملاً متفاوت که به سادگی از یکدیگر قابل تشخیص است تقسیم می شود :
- طرح شکسته : به طرح هائی اطلاق می شود که از بهم پیوستن خطوط مستقیم و شکسته تشکیل شده و اصطلاحاً طرح شکسته نامیده می شود .
- طرح های گردان : طرح هائی که از بهم پیوستن خطوط منحنی به وجود می آید .
- طرح های گروه اول از سه خط مستقیم به شرح ذیل تشکیل گردیده است :
الف ) خط افقی : شامل یک ردیف گره که پهلو به پهلوی هم بسته می شود .
ب ) خط عمودی : شامل یک ستون گره که بر روی یکدیگر بسته می شود .
ج ) خط اریب : که شامل یک ردیف گره که بطور مورب در کنار و بالای همدیگر بسته می شوند و تشکیل زاوایای
) ۴۵ درجه ) می دهند .
طرح و نقش و رنگ در دوختها و بافتهای دوره اسلامی
طراحی و نقش بعد از اسلام در مرحله های نخستین و تا دوران صفوی تبدیل اشکال ساده هندسی است به نقش های یکپارچه و شبکه های موزون که از زنجیره های همه جانبی و متصل و مداوم دایره ها و چهار گوشها و اشکال هندسی چند ضلعی بدست می آید . انگیزه وهدف طراح اسلامی وحدت است و ابدیت همبستگی
یک یک نگاره ها و گسترش آنان تا بی نهایت . نگارنده نقش اسلامی خود را جزئی از کل می بیند و احساس می کند که تمامی هستی در حرکت مداوم و ابدی است .
این چیزی است که در هنر پیش از اسلام نمی بینیم . در طراحی اسلامی خواه نقشهای هندسی و خواه اسلیمی صفوی یک نقشمایه از حالت مجرد و انفراد حالتی که با بنیان فلسفه اسلام مغایرت دارد بیرون می آید و در پیوند و اتصال با نگاره های همگن بصورت جزئی از کل حلقه ای از یک شبکه همبسته در می آید که می تواند تا بی نهایت ادامه یابد و این تداوم وحدت نقش پردازی تنها در لوای یک نظام توحیدی امکان پذیر می گردد .
هنر ایران بعد از اسلام با خط کوفی تلفیق می گردد و متنوع ترین و بدیع ترین شبکه های نقش برداری را پدیدار می کند و گاه همه اجزای خود را از نام حضرت محمد ( ص ) و حضرت علی ( ع) می گیرد و گاه مرکز ثقل نقشی می شود که نام علی (ع) چهار بازوی آن است .
نقش شیر و طاووس که در دو طرف درخت حیات قرار دارند نیز کاملاً الهام گرفته از طرف و نقش ساسانی است اگرچه طرح و تناسب آنها از سنت قدیم پیروی نشده است .
انواع رودوزیهای سنتی ایران
رودوزیهای ایرانی به ۶ دسته تقسیم می شوند :
۱- سوزن دوزیها که در اثر پرکاری ، زمینه اصلی آن مشخص نبوده و دوختهای الوان موجب پیدایش زمینه تازه ای پر از نقش و نگار گردیده است . مثل : نقش دوزی ، قلابدوزی
-۲سوزن دوزیهایی که قسمتی از زمینه را دوخت پر نموده زمینه به رنگ اصلی خود باقی می ماند .مثل : قیطان دوزی و مضاعف دوزی
-۳سوزن دوزیهایی که به شکل خاص انجام می گیرد ، با جابجا کردن و بیرون آوردن تارو پودها صورت می گیرد . مانند : سکمه دوزی اصفهان و شبکه دوزی
-۴رودوزیهایی که نخهای فلزی آذینگر زمینه پارچه می باشند و به پارچه جلوه دیگری می دهد . مانند : گلابتون دوزی ، ده یک دوزی ، نقده دوزی ، سرمه دوزی،ملیله دوزی و گلاب دوزی .
-۵سوزن دوزیهای که سوزن و قلاب در نقش آفرینی روی زمینه نقشی ندارند بلکه با گذراندن نخ های للزی مثل نقده ازمیان تار و پود و شکل دادن به وسیله دست اشکال مورد نظر پدیدار می گردد .
-۶گروهی از سوزن دوزیها که نخ و سوزن به تنهایی در نقش آفرینی و تزئین روی آن موثر نبوده بلکه محتاج به مواد تزئین زای دیگری می باشد .
نقش دوزی
وجه تسمه :
نقش ،نگارش،کندن نگین…نگار کردن…و نقش دوزی در لغت نامۀ دهخدا ،زر دوزی کردن معنا گردیده است یا نقش دوختن روی پارچه با نخ رنگین.
فرهنگ معین نیز نقش بندی را گلدوزی و زری دوزی معنی نموده است ولی نقش دوزی به دوختی اطلاق می شود که هنرمند با استفاده از نخ های ابریشمی یا پشمی نگاره های دلخواه روی زمینه ای پدید می آورد و در اکثر این دوختها ،زمینه دیده نمی شود .این یکی از شیوه های کهن هنر سوزن دوزی می باشد این دوخت از زمانهای پیشین در کشورمان رایج بوده است ولی قدیمی ترین آثار بدست آمده مربوط به دورۀ سلجوقی می باشد و متأسفانه از دوره های قبل از سلجوقی هنوز آثاری بدست نیامده است.در دوران مغول و تیموری این هنر از رواج نسبی برخوردار بود ولی دورۀ اوج این دوخت زمان صفویه بوده است.
آثار بجا مانده از این عهد حکایت از مهارت و شکیبایی خاص هنرمندان این فن دارد که معمولاً تمام زمینۀ ساده پارچه را با شلالهای مختلف زینت می بخشیدند .از دیگر دوره های شکوفایی این دوخت را بایستی دورۀ افشاریه ، زندیه و قاجاریه دانست در این دوران هنرمندان سعی در اجرار ظریف این فن داشتند که نمونه های بجا مانده از این ایثارگران هنرمند خود گواه بر این مدعاست .
از مواد مورد نیاز در این دوخت می توان به :پارچۀ ساده ،نخهای ابریشمی و پشمی، سوزن در شماره های مختلف از نوع کوتاه و بلند و قیچر اشاره کرد.
نقشهایی که در این دوخت مورد استفاده قرار می گیرند عبارتند از : گل و بوته،گل و مرغ،حیوانات ، بته جقه های مختلف ،گلهای پنج پر و هشت پر،نقوش هندسی،محرماتی،راست و کج،بازوبندی ،بند رومی،شمسه ای،گلهای شاه عباسی،ایکاتی،ترنجی و سرترنجی و نیم ترنجی،تاجی،افسری و گلهای جناغی حاشیه ای.
کاربرد نقش دوزی
از این دوخت برای:آرایش شلوار زنان،پرده،بقچه،سوزنی،سجاده،شال کمری، کمربند،بند ساعت،جلد قرآن،سمبوسه،مچ پیچ،روکرسی،رومیزی،تابلو،روجلد،کوسنو رومبلی استفاده می نمایند.
رنگهایی که در این دوخت بیشترمورد استفاده قرار می گیرد عبارتند از:فیروزه ای،کرم،صورتی،نیلی،قرمزدانه ای،عنابی،
خردلی،سبزسیلویی،چمنی و سبززرنگاری،سفید،بنفش،نارنجی،زرد،قهوه ای و آجری.
ابریشم دوزی
وجه تسمیه:
در فرهنگ دهخدا دربارۀ ابریشم آورده شده است:
…رشته که از تارهای پیله برای کنند دوختن و بافتن را ،ابریشم،بریشم،
حریر-قز-افریشم.
ابریشم…رشته ای از تارهای پیله برای دوختن و بافتن سازند.ابریشم ،بریشم،حریر،قز،افریشم.
ابریشم ماده ای است که کرم ابریشم از غده های خود بشکل نخ بسیار باریک ترشح می کند و با آن لانۀبیضی شکلی برای خود می سازد که پیله نامیده می شود،پیله ها را به ترتیب مخصوصی گرم می کنند بعد می ریسند تا ابریشم بدست آید افریشم و بریشم هم گفته شده به عربی ابریشم می گویند بکسر همزه و فتح سین.
ابریشم عبارت از یک لیف (رشته)پروتئینی است که در اثر انجماد مواد مترشحه از کرم بدست می آیداین لیف از دو فلامنت موازی که به وسیلۀ صمغ ابریشم به یکدیگر چسبیده اند به وجود آمده است.
در دورۀ صدر اسلام به علت منع مردم از تجملات ،استفاده از لباسهای ابریشمی منسوخ شده ولی استفاده از نخ های ابریشم برای دوختهای متنوع همچنان بقوت خود باقی بود.
قدیمی ترین نمونۀ گلدوزی ایرانی که هم اینک در موزۀ ایران باستان موجود است به دورۀ سلجوقی یعنی ۴۵۱ه ق تعلق دارند. در این دوره ابریشم دوزی رونق فراوانی گرفت واین نکته از نمونه دوختها و پارچه هایی که در مجموعه های مختلف نگهداری می شود و ظرف سال های اخیر نیز مقداری از آنها در شهر ری بدست آمده قابل اثبات می باشد.نقوش مورد استفاده در ابریشم دوزی نامحدود بوده و می توان به نقوش:حیوانی،انسانی،مینیاتوری،شکارگاهی،گرفت و گیر،فرهنگ عامه،گل و بوته،گل و مرغ،انواع ۶۰ گانه بته جغه ها،نقوش هندسی،اسلیمی ها،گل های حاشیه ای، دور نما سازی.از این دوخت بیشتر برای تابلوهای تزئینی،تزوئینات البسه،پاروان،وسایل آشپزخانه،روکیفی،روکوسنی،رومیزی،
روکرسی،بقچه،سوزنی،پرده،سجاده،روکفش،روتختی،ملحفه،کیسه های پول،جای شانه،جای مسواک،جای قلم دان،جا جورابی،مچ پیچ،سمبوسه،کمربندها،روجعبه ای و غیره استفاده می شود.از مراکز ابریشم دوزی میتوان به:اصفهان،یزد،کاشان،بندرعباس
،کرمان،زنجان،سیستانوبلوچستان،تهران،قزوین،تبریز،شوش،شوشتر،ارومیه،سنندج،
مهاباد،رشت،گرگان و غیره اشاره کرد.
خامه دوزی
وجه تسمیه
خامه به معنای:قلم و کلک (برهان قاطع و فرهنگ جهانگیری)و ابریشم،نخ کم تاب از ناظم الاطباء و خامه دوزی نیز در لغت نامۀ دهخدا چنین توصیف شده است:گلدوزی کردن روی پارچه با خامه(ابریشم نتابیده)را بنابراین خامه به معنای ابریشم و دوختن فعل باشد.جمع آن نشان دهندۀ نوعی از هنر سنتی با ارزش است.
پس خامه دوزی یا خام دوزی که با نخ ابریشم خام (نتابیده)انجام می شود و به همین دلیل هم به این نام شهرت یافته صرفنظر از شیوۀ تولید بی شباهت به سوزن دوزی بلوچ نیست .با این تفاوت که در آن فقط از نخ ابریشم یک رنگ که معمولاً سفید است استفاده به عمل می آید.
قدمت خامه دوزی ،همزمان با قدمت ابریشم دوزی می باشد و این دوخت در طول گذشت زمان تحولات شگرفی را پشت سر گذاشته است .
خامه دوزی در حال حاضر فقط در روستا های زابل به حد کامل رواج دارد و نقوش آن بیشتر متشکل از خطوط منحنی گردان است و به منظور تزئین جا نماز،سجاده،پیش سینه لباس،سمبوسه،عرقچین،جلیقه،رومیزی،روتختی،سفره
،روکوسنی و غیره از آن استفاده می شود.از نقوش رایج در این هنر می توان به:
حصیر دوزی،توردوزی،خامه کشی،بته جقه ای،نرگسی،گلی،نقوش ستاره ای،نقوش هندسی،انواع گره ها ،خطوط منحنی،الگوهای مختلف تخم خربزه و یا دم ماهی و غیره اشاره نمود که حصیر دوزی و بته جقه ای معمولاً در وسط و بقیه نقوش در اطراف دوخته می شوند.
این دوخت علاوه بر روستاهای زابل در یزد نیز به صورت خانگی رواج دارد و برای تزئین بقچه،جانماز،روطاقچه ای و غیره استفاده می شود.دوخت به شیوۀ دومی گلدوزی به نام پردوزی است و نوع نخ ابریشم رنگ نشده و سفید است که در اصطلاح به آن خامه می گویند.نقئش به صورت حاشیه در دور کار،گل به صورت بوته با برگهای فراوان و تک گل در قسمت مرکز کار بر پارچه می نشینند و نقش زدن اکثراً با قالب های چوبی که به ج.هر آغشته می شود بر روی پارچه انجام می گردد.گاه نقش به وسیله مداد و یا کاغذ کپی کشیده می شود خامه دوزی در شهرستان تفت نیز رواج کامل دارد.
مواد مورد نیاز برای خامه دوزی:
-1 پارچه از جنس ساتن یا کتان یا چلوار
-۲ سوزن
-۳ آئینه
-4 نخ ابریشم یک رنگ (سفید)
-۵ انگشتانه
-۶ قیچی
فلز دوزی:
فلز دوزی به آن دسته از سوزن دوزیهائی گفته می شود که وسیله فلزی را مثل پولک فلزی با نخ فلزی بر روی طرح بدوزند . از آنجائی که در گذشته پولک ها از سنگ و فلزات قیمتی مثل طلا و نقره ساخته می شدند می توان تاریخچه فلز دوزی را به قدمت پولک دوزی دانست که از دوران هخامنشی دوخت پولک های فلزی از جنس طلا و نقره جهت تزئین لباس و کلاه استفاده می شده است .
مواد مورد نیاز در فلز دوزی شامل : پولک های فلزی ، نخ گلابتون همرنگ پولک به رنگ های طلائی یا نقره ای و پارچه و سوزن می باشد . طرح های مورد استفاده در فلز دوزی بیشتر شامل پرندگان و گل و بوته می باشد . برای اجرای کار فلز دوزی پولک به وسیله نخ گلابتون در ردیف های منظمی روی طرح دوخته می شود . بخیه های نخ گلابتون که پولک را بر روی پارچه نگه می دارد به صورت قلاب دوزی می باشد . در این دوخت فاصله هائی که بین ردیف های پولک دوزی روی طرح خالی می ماند بوسیله نخ گلابتون پر می شود . از این سوزن دوزی بیشتر برای تزئین تابلو و تزئینات استفاده می شود و پارچه مورد استفاده جهت این کار از نوع بافت فشرده برای : ساتن ، ابریشم و نیز پارچه مخمل می باشد . از مراکز رایج این هنر می توان بند عباس و شهر های اطراف آن را نام برد .
دوخت هائی که در این فلز دوزی مورد استفاده قرار می گیرد عبارتند از : زنجیر دوزی ، پولک دوزی و دوخت ساتن با نخ گلابتون .
سوزن دوزی های لباس ارامنه اصفهان :
اقلیت های ارامنه که امروزه در سراسر مناطق ایران به کوشش و کار مشغولند اکثراً از طریق جلفای اصفهان رسیده و به اطراف پخش شده اند . اینان اقلیتی فعال و پیشرو می باشند و خود را با زندگی معمول روز وفق می دهند . پوشاک بانوان ارامنی بر حسب آنچه تحقیق نشان داده و در موزه مردم شناسی نیز موجود است شامل : کلاه و عرقچین ، چانه پوش ، روسری ، رو سینه ای ، پیراهن زیر، پیراهن رو ، روپوش یا قبا و شلوار است .
عرقچین : که اقلب دختران آن را بکار می برند از پارچه تهیه می شود . روی قسمت بالا را با پارچه گرد بریده می پوشانند . پارچه عرقچین از مخمل و پارچه های زربفت است ، تزئین آن در قسمت پائین و جلو به صورت نوار دوزی است ( نوار دوزی دوخت نوارهای آماده الوان بر روی پارچه های مختلف است .)
روسری : روسری پارچه سفید و چهارگوش است که وسعت آن حدود دو متر می باشد و معمولاً روی آن را با نخ های زری نقش بندی می کنند (زری دوزی )، طرح روسری بانوان ارمنی بته جقه در گوشه ها و حاشیه ای در دور است و گل یا ترنجی در وسط ،مرکزیت روسری را حفظ کرده و نمایان است .
رو سینه ای : از پارچه ای ظریف و رنگین است که حاشیه دوزی شده ، طول آن در حدود سه متر و نیم و عرض آن حدود ۹۰ سانتی متر است که در دور آویز ریشه دارد .
پیراهن رو : پیراهن از پارچه های رنگین و زیبا انتخاب می شود و با نواردوزی و زردوزی تزئین می گردد .
شلوار بانوان ارامنه : شلواری است شبیه شلوار بانوان بندری ، با کمر لیفه ای و دمپای تنگ بدون لیفه که نوار دوزی شده است .
شماره دوزی :
شماره دوزی که در ایران سابقه بسیار طولانی دارد نوعی رودوزی است که طوری آن نقوش مورد نظر بر مبنای شمارش تارو پود بر روی پارچه دوخته می شود . به این ترتیب که برای زدن هر یقه از تارو پود ( گاه یک تار و یک پود و گاه چند تار و چند پود ) را در نظر می گیرند .
به دلیل دشوار بودن شمارش تعداد تار و پود پارچه های ظریف بافت ، بعضی از دست اندرکاران برای ایجاد سهولت در امر شمارش نخ های تارو پود از پارچه های درشت بافت که تار و پود آنها از یکدیگر فاصله دارند و قابل نخ کش شدن هستند ( مثلاً تور شماره دوزی ) استفاده می کنند . در صورت مصرف پارچه درشت بافت بهتر است از شش لا نخ و در صورت مصرف پارچه ظریف از ۲ تا ۳ لا نخ ابریشمی استفاده به عمل آید . نوع دوخت در این نوع رو دوزی در سر تا سر کار یکسان است ولی بخیه ها به اشکال گوناگونی بر روی سطح پارچه ظاهر می شوند .
رفوگری
ارزش هنر رفوگری وقتی بیشتر معلوم می شود که فرش گرانبهایی در نتیجه پوسیدگی یا بید زدگی یا رطوبت و آتش سوزی و یا کثرت استعمال و حوادث دیگر آسیب دیده باشد که دراین هنگام انگشتان معجزه گر رفوگر به کمک ما می آید و با دستهای سحار و نفس خود روحی تازه به کالبد این قالی مشرف به موت می دهد و با نجات آن از تباهی جلوه و زیبائی تازه ای می بخشد در حقیقت کار رفوگر در این حال به خدمات پزشک و جراحی شباهت دارد که بیمار مشرف به موت را از مرگ نجات می دهد.
هر فرشباف باید کم وبیش با هنر رفوگری نیز آشنا باشد تا در هنگام ضرورت بتواند نیازهای خود و دیگران را مرتفع نماید. البته مهارت و ممارست در این رشته نیاز به تعلیم گرفتن و تمرین وکسب تجربه دارد که رفوگر تازه کار به تدریج مهارت پیدا می کند. قبل از شروع به رفوگری باید فرش مورد نظر را کاملاً گسترده و پشت و روی آن را به دقت بررسی و نوع و میزان آسیب دیدگی ها را تعیین و یادداشت نمائیم. با توجه به این که فرش نوعی منسوج می باشد و در مقابل حرارت و رطوبت و مرور زمان آسیب پذیر است ضایعات را تا حدی می توانیم به صورت زیر طبقه بندی نمائیم:
۱- ضایعات ناشی از کهنگی و طول عمر قالی از قبیل پوسیدگی، پاره شدن شیرازه، دررفتگی وفرسودگی چله ها، جر خوردگی و پارگی، رنگ پریدگی و یا ازبین رفتن پرزها و غیره.
۲- ضایعات ناشی از حوادث آتش سوزی و سوختگی، بید زدگی، پوسیدگی ناشی از رطوبت ویا مواد شیمیائی، بریدگی با وسایل برنده و چاقو.
ضایعات فوق ممکن است سطحی باشد یعنی فقط به روی پرز های فرش اثر بگذارد و یا عمیق باشد و به چله ها و پودهای فرش نیز آسیب برساند.
عملیات مرمت و پرداخت فرش:
وسایل مورد نیاز هر رفوگر به شرح زیر است:
۱- وسایل کار از قبیل: قلاب، درفش ، خواب پشت، دفتین، قیچی، دم باریک(انبردست)، سوزن دردواندازه کوچک وبزرگ، نخ پود، نخ پنبه ای(چله)، نخ ابریشمی، ظرف آب ، تخته، چارچوب چکش، میخ کش، اتو، کیله، میخ .
۲-نخهای رنگین مطابق رنگ بافت فرش و بر حسب این که فرش کهنه و رنگ رفته باشد باید نخها نیز رنگ رفته انتخاب شود وهمچنین نخهای چله و پودها.
۳- نقشه قسمتی از فرش که از بین رفته است باید از روی از روی قسمت های مشابه و سالم فرش تهیه می شود.
رفوگری از نظر کلی شامل مراحل زیر است:
۱-شیرازه دوزی: رفوگر باید نخ مناسب با رنگ مناسب از روی شیرازه باقی مانده فرش تهیه سپس به ترمیم خرابیها و قسمتهای از بین رفته شیرازه اقدام نماید. چنانچه نخ های مورد استفاده رفوگر با نخ های شیرازه قبلی هم رنگ نباشد عمل رفوگری مثل عمل وصله کاری به چشم خواهد خورد و ارزشی نخواهد داشت و باعث افت قیمت فرش خواهد شد.
۲-پل سازی: در صورتی که چله های اول وآخر فرش از بین رفته باشد رفوگر باید تمام چله ها را با رنگی هم رنگ چله های اول ترمیم نماید.
۳-گلیم بافی: گلیم فرش باید مطابق اول وآخر فرش اولیه زده شود.
۴-بیدخوردگی: رفوی پشت و روی فرش بید خورده هرکدام روش مخصوص دارد که رفوگر قبل از اقدام باید به قدر کافی مجرب وآزموده باشد تا از رفوی خود رضایت خاطر حاصل نماید.
۵-سوراخ شدگی وپارگی، سوختگی، چروک خوردگی همه این حالات ممکن است در اثر کهنگی و مرور زمان پیش بیاید همچنین ممکن است مثلاً در اثر بی دقتی بافنده فرش، قالی روی دار پاره شود.که در هر حال باید رفو با رنگی مناسب رنگ به کار رفته در فرش انجام پذیرد. بدیهی است در صورتی که در انتخاب رنگ و عمل رفو دقت کافی نشود جای رفو شده به چشم خواهد خورد و از ارزش قالی کم خواهد کرد. به طور کلی هم آهنگی رنگ نخهای به کار برده شده در رفوگری با رنگ های اصلی نخهای فرش حائز اهمیت زیادی است.
۶-اگر در یک طرف فرش پارگی ایجاد شود می توان آن را از روی نقشه طرف سالم فرش رفو نمود. اگر نقشه دو طرف فرش یکسان نباشد رفوگر باید با توجه به کلیات نقشه فرش، نقشه ای مناسب روی کاغذ شطرنجی طرح نماید سپس عمل رفوگری را انجام دهد. هرگاه فرش بدون نقشه ترمیم شود ارزش خود را از دست خواهد داد.
۷-اگر در وسط فرش یا نقطه ای از آن جر خوردگی پیدا شود ( که به طور وضوح دیده می شود) ابتدا باید محل جر خوردگی فرش را از رو یا پشت علامت گذاری کنند بعد همان محل را تا کنند، اگر جر خوردگی به علت خشکی چله ها ادامه یابد نبایدآن را دست کاری نمود بلکه باید حدود جرخوردگی را با ماژیک علامت گذاری کرده بعد آن را با تیغ خیلی تیز از بدنه فرش جدا نمایند سپس قسمت از بین رفته را از روی تعداد چله ها و با نخ های مناسب چله کشی کرده و بعد پود نازک وکلفت را از روی نقشه بافته شده که از بدنه جدا نموده اند به دقت همان نقش و همان رنگ را در بدنۀ فرش پیاده نموده وتمام نمایند.
۸-رنگرزی: برای اینکه رفوگر بتواند در هر شرایطی قادر به تأمین مواد مورد نیاز و مصالح ضروری خود باشد باید اصول رنگرزی را یاد بگیرد، زیرا چه بسا اتفاق می افتد رنگی که درسال های قبل به کار رفته است هنگام احتیاج و رفوگری در بازار پیدا نشود و همچنین امکان دارد که نخ های فرش در اثر استعمال تغییر رنگ پیدا کند که تهیه نخ های هم رنگ از بازار به آسانی میسر و ممکن نشود، در چنین اوضاعی لازم است که رفوگر نیازهای خود را شخصاً تهیه نماید و برای این عمل کسب اطلاعات مختصر از رنگرزی ضرورت پیدا می کند.
دستگاه کوچکی به نام پاتیل تهیه شود و با توجه به تجربه ای که رفوگر دارد نخ های مورد نیاز خود را رنگ نماید.
۹-گاهی اتفاق می افتد با وجود تمام دقت هایی که به عمل آمده مع الوصف رنگ جای رفو شده با رنگ اصلی فرش کمی مغایرت داشته باشد که در این صورت رفوگر می تواند از رنگ های محلول وآماده استفاده نماید و پس از پایان کار رفوگری، قیچی زدن، کیله کشی، اتوکشی از آن رنگ ها برای تطبیق چله استفاده نماید و بعد روی قسمت رنگ شده، اتوی نیمه گرم ( به مدت ده ثانیه) قرار دهد تا نتیجه مطلوب به دست آید. با این رنگ ها حتی می توان عیب رگه های فرش را نیز رفع نمود اگر رنگ ها ثابت باشد هنگام شستن فرش نیز از بین نخواهد رفت.
زرتشتی دوزی (گبر دوزی)
همانگونه که از نامش پیداست هنری مرتبط با زرتشتیان ایران می باشد و توسط زرتشتیان نیز ابداع گردیده است.
از آثار باستانشناسی و نقوش طاق بستان در می یابیم که در زمان ساسانیان، زرتشتیان به بافتهای ظریف علاقه فراوان داشته و بر فن بافند گی اقوام دیگر، از اروپا تا چین و ژاپن اثر نهاده و مردم عادی نیز این علاقه به پارچه های ریزباف را پایدار نگهداشته و مهارت در سوزن دوزی را ارج می نهادند، بطوریکه مهارت دختران در سوزن دوزی بخشی از جهیزیه ایشان بشمار می رفت.
در گذشته اندکی پس از زاده شدن فرزند دختر، کار دوختن جامه عروسی او آغاز می شد. سالها وقت لازم بود تا گلدوزی لباس عروس به پایان رسد و آنرا به یک اثر هنری مبدل کند.
زرتشتی دوزی معمولأ با نخ ابریشمی الوان روی پارچه های ریز بافت انجام می شود و نگاره های رایج بیشتر تصاویر درخت، طاووس، گل و نقوش هندسی تشکیل می دهد. نقوشی که با ابریشم الوان دوخته می شود بقدری ظریف است که بخیه های آن را فقط با ذره بین می توان دید و یکی از ویژگیهای این نوع دوخت ترکیب و هماهنمگی کامل رنگها است.
زرگری و جواهر سازی
لزات و سنگهای قیمتی از دیرباز در دستهای ماهر بشر به شکلهای تزیینی و هنری درآمده است تا چون زیور شخصی ، یا از جهت حیثیت اجتماعی ، و نهایتاً در راه نیات آیینی به کار برده شود . از دیرزمانی چون ۵۰۰۰ سال ق م در مصر ، و حدود ۲۵۰۰ سال ق م در میانرودان ( بین النهرین ) جواهرات و آرایه های دل انگیز ساخته می شد ، که نمونه هایی از آن ـ مشکوف در کاوشهای شهر باستانی اور ، در جنوب بابل و وابسته به تمدن سومر ، به توسط سرلناردوولی ـ از نظر می گذرد .
ساکنان ایران زمانی دیرتر به ثروت و فرصت کافی دست یافتند تا روی فلزات کار کنند و از آنها زیـورهایی بـسازند ، که دلیل عمده اش سختی اوضاع معیشت شان بود در مقایسه با میانرودان و کناره های درهٔ نیل که آب فراوان و کشاورزی آسان داشتند .
با این همه زیورهای مسی و رشته هایی از مهره و دانه به رنگها و ترکیبات گوناگون از میانه دوره مفرغ ، یا حدود ۳۰۰۰ تا ۱۳۰۰ ق م به دست آمده است . تپه حصار دامغان که واقع بر جادهٔ معادن سنگ لاجوردبدخشان قرار داشت از حدود سال ۲۰۰۰ ق م آنقدر توانگر شد که مرکز نخستینی برای زرگری و نقره کاری واقع گردید ، گرچه زیورها و اشیاء گرانبهایی که در آن جا ساخته می شد از ظرافت و تمامکاری بسی به دور بود .
انقراض امپراتوری سومری با سقوط و انهدام شهر مرکزی اور در ۲۰۰۶ ق م عواقب مهمی را موجب شد که یکی نابودی اشیاء همراه بردنی به عنوان غنایم جنگی بود ، و دیگری پراکنده شدن یا بی خان و مانی پیشه وران ، یعنی همام رویدادهایی که به دفعات بسیار ، زیانبخش فرهنگهای اقوام گردیده است.
باید در نظر داشت که بر طبق مدارک معتبر ، هم از لحاظ منطقه ای و هم از جهت نظم تاریخی ، بر اثر حفاریهای خطاکارانه و به دور از نظارت علمی ، در تعیین جایگاهها ، دوره ها ، تقدم و تأخر سنه ها ، شرایط اقتصادی و اوضاع اجتماعی ، و خصوصاً ارتباطات و داد و ستدها ، آشفتگی بسیار به میان آمده ، و اصالت تولیدگاهها و قدمت ، اعتبار و سندیت عتیقه ها و زیرخاکیها در بازار ارزشها سخت مشکوک و متزلزل گردیده است ، و بیش از همه در مورد جواهرات و فلزات گرانبها و اشیاء کوچک همراه بردنی . به هر صورت مسلم است که این گونه اقلام همه جا و همه وقت در گردش دست به دست بوده است .
در نیمهٔ اول هزارهٔ دوم ق م جواهرات تولید شده در شوش مشتمل بود بر دستبندها و گردنبندهای آراسته به مهره های گرمکی شکل و دانه های وسطی ( فاصله انداز ) از طلای تو خالی ، که زنان و مردان متساویاً زیب پیکر خود می ساختند . در نتیجهٔ کاوشهای علمی به عمل آمده در تورنگ تپه ، حسنلو ، دینخاتپه ، گوک تپه ، دیلمان ، و نیز به دست آمدن اشیائی از املش ، جواهراتی قابل سنه گذاری شناسایی شده اند که مسیر تحول و طیف طرحها و همچنین اسلوبهای معمول در ایران شمالی را آشکار می سازند ، مشتمل بر :
آویزهای گوژکاری شده گرد یا ستاره ای ، گوشواره های ملیله کاری به ریخت هلال ماه یا به شکل حلقوی مارپیچ ، انگشتری و گردنبندها با دانه های عقیق جگری و مهره های مجوف و شیاردار ( خیاره دار ) طلا ، همچنانکه نیمتاج و پولک و دگمهٔ تزئینی .
گوشواره ای جالب توجه که به اهتمام پروفسور دایسون در حسنلو مکشوف گردیده است شبیه به خوشه ای از گویچه های کوچک طلا ، مانند دانه های انگور ، ساخته شده ، و از جهت بافت جودانه ای ( دان دان ) سطحش شباهتهایی با نمونه های نقش برجسته های سنگی آشوریان دارد . چنانکه پیداست عرصهٔ الهامگیری جواهرساز ایرانی نسبت به ازدیاد مشتریانش گسترده تر می گردیده تا پاسخگوی تقاضا بماند .
نخستین نمونه های دستبند طلای ایرانی تشکیل یافته از دو حلقهٔ مجوف طلا پیچیده به دور یکدیگرو با دو انتهایش به شکل کلهٔ شیر در یکی از گورهای مارلیک پیدا شده است . این نمونه ای آغازین از پیدایی دستبندهای طلایی است که با همین ویژگی کلهٔ جانورانی بیرون رسته از دو انتهای حلقهٔ تو خالی ، و با نازک کاریهای الحاقی ، در دورهٔ هخامنشی به انواع مختلف ساخته می شد .
زغره دوزی
زری بافی
دامنه گسترده هنرهای دستی همیشه یکی از جولانگاههای هنرنمایی هنرمندان ایرانی و جلوه گاهی برای آداب و رسوم و سنتهای میهن عزیز ما بوده است . این سنت گرایی هنرمندان خود از پایه های اصلی پایداری و بقای فرهنگ و هنر کهن ایران زمین میباشد. هنرمندان این مرزو بوم در سخت ترین روزگارها کوشیده اند تا آثاری پدیدآورند که نمایشگر فرهنگ پاک ایران باشد . بر ماست که کار آنها را ارج نهیم و در شناساندن و شناسایی آن بکوشیم .
در اینجا بر آنیم که پیرامون صد سال هنر زری بافی در ایران گفتگو کنیم که از سالها و سالهای بسیار دور در ایران متداول و مرسوم بوده است . در خلق یک اثر هنری ، هر آن زمانیکه سلامت نفس و نظر و چیرگی تام و تمام فنی ، که همه از طریق ریاضت و ممارست آگاهانه حاصل میگردند به هم آمیخته شود، آنوقت است که پرواز آغاز شده و در این گیرو دار آثاری ماندنی ترند که در هفت آسمان کمال هنری عیار و درجه و مقام هنرمندشان بالاتر نشسته باشد .
اما اینکه زری بافی چیست؟ در جلد دوم فرهنگ دکتر معین آمده است: زری یعنی پارچهی ساخته شده از زر (طلا). پارچهای که پودهای آن از طلا است زری یا زربفت پارچه ای ظریف و بسیار گران بهاست که چله یا تار آن از ابریشم خالص است و پودهای آن ابریشم رنگی و یکی از پودها، نخ گلابتون است که می تواند زرین یا سیمین باشد.
تاریخچه زری بافی
راجع به زری بافی ایران نیز مانند قالی از دوران خیلی قدیم اطلاع زیاد در دست نیست ولی شواهد زیاد موجود است. در مورد تاریخچه زری بافی باید گفت که بافت پارچههایی که درمتن و نقوش آنها، نخهای گلابتون به کار گرفته شده بنا به روایات تاریخی به دو هزار سال پیش میرسد. هردودت مورخ مشهور یونانی نوشته است : رومیان به خاطر زیبائی و اشتهار زربفتهای سنتی ایران همه ساله مبالغ هنگفتی میپرداختند. فیلوسترات نیز گفته است : اشکانیان، خانه های خود را با پردههایزری یراق دار که از پولکهای نقره و نقوش زرین ، تزئین شده بود می آراستند. بدون شک بافتن پارچههای زربفت، مانند قالی و گلیم از زمان هخامنشیان در ایران مرسوم بوده است زیرا در بسیاری از نقوش برجسته تخت جمشید، شوش و حتی پاسارگاد، نقوشی در حاشیه های لباس شاهنشاهان و درباریان به چشم می خورد که حاکی از این است که لباس آنها از پارچه های زربفت بوده،به علاوه در حاشیه لباده و حاشیه آستینها و یقه لباس، قطعاتی از طلای ناب به شکل شیر، مرغ، ستاره با گل پنجپر و یا نقوش هندسی مانند مثلث و غیره میدوختند و بسیاری از این قطعات طلا، امروزه در موزه ایران باستان و موزه های دیگر دنیا موجود است که متعلق به عهد هخامنشی میباشد. نساجی ایران در این دوره به ویژه در بافت پارچههای ابریشمی، پشمی نرم و لطیف مشهور بوده و شاهان هخامنشی به داشتن لباسهای زیبا و فاخر شهرت داشتند. اسکندر مقدونی با همه دشمنیش با ایرانیان، بنا به نوشته های هرودوت و پلوتارک از هنگام ورود به ایران تا هنگام مرگش، لباسهای زربفت ایرانی بر تن میکرد. پس از نابودی هخامنشیان، و در دوره اشکانیان دیگر آن شکوه و بزرگی در صنایع و هنرها ، به ویژه در بافندگی، بوجود نیامد … تنها چند تکه از پارچههای ابریشمی در سرزمین لولان در چین پیدا شده که در آن روزگار آخرین مرز ایران در شرق دور بوده است.
از دوره ساسانیان نیز در کلیساها و موزههای خارج از ایران، نمونهای متعدد زری موجود است. بسیاری از تاریخدانان بر این باور هستند که این دوره، دوره شکوفایی و طلایی هنر و تمدن ایران بوده است. بسیاری از بافتههای این دوره در کلیساها و موزههای غرب، به یادگار مانده است.
زریهای دوره ساسانیان به قدری مورد توجه بود، که از تمام نقاط دنیا خواستار آن بودند و وقتی کسی به ایران مسافرت میکرد، بهترین هدیه ای که می توانست به میهن خود ببرد یک قطعه زری بود.
پس از یورش تازیان به سرزمین ایران، شیرازهی فرهنگ و تمدن ایران از هم گسیخت به ویژه در زمینهی بافت پارچههای زربفت. این وضعیت اسفبار در ایران ادامه داشت تا زمان سلجوقیان.دروران سلاجقه را باید دوران شکوفایی دوبارهی هنر ایران دانست. از آن دوره حدود ۵۰ تکه پارچه باقی مانده است که اوج هنر در آنها دیده میشود. در این دوره پیچیدهترین نقشهها بافته میشد.
پس از سلجوقیان، هنر رو به خاموشی گرایید و یورش مغولان از خاور دور به ایران، همه چیز و همه کس را تا لبهی پرتگاه نابودی پیش برد. در دوران مغولان کشتار و ویرانی چون شبحی تار بر ایران سایه انداخته بود و باالطبع هنرمندان هم نه مجالی برای خودنمایی داشتند و نه حکومت چنینی چیزی میخواست. هر چند که در اواخر حکومت مغولان اوضاع اندکی رو به بهبود رفت اما هیچگاه شکوه دوران پیشین، تکرار نشد.
فن زری بافی در دوران صفویه به منتهای کمال خود رسید. به حقیقت باید گفت دوران صفویان، اوج شکوه و بلندی هنر و تمدن ایرانیان بوده است که پس از اسلام مانند آن دیده و شنیده نشده است. و امروز اگر کسی به کارگاههای زری بافی هنرهای زیبای کشور مراجعه کند، با دیدن دستگاههای زری بافی آن کارگاههای که نمونه ای از دستگاههای قدیم است توجه خواهد کرد تا چه حد فن زری بافی در عهد صفوی تکمیل شده بود.
آنان دوباره نام ایران را در اندیشهها زنده کردند. پارچههایی که در دوران شاه عباس بافته میشد، در همهی تاریخ مانند ندارد. شاه عباس در اصفهان کارگاهی بهنام کارگاه شاهی ساخته و از هنرمندان زریباف میخواهد تا در آنجا کار کنند. این کارگاه به شکل انحصاری برای دربار شاهی پارچههای بسیار نفیس میبافت و نام آن شهره ی آفاق گشته بود. از این دوران هم نمونههای بسیاری باقی مانده که حتی امروز، دیگر کسی نمیداند که آن استادان زبردست، این پارچهها را بافتهاند!!
با سقوط صفویان به دست افغانها، چراغ هنر ایران هم رو به خاموشی گرایید. افشاریه و زندیه و قاجاریان هم هیچ کاری برای نجات آن انجام ندادند.
در دوران پهلوی دیگر کسی خبری از بافت پارچههای زربفت و مخملین و گرانبها نداشت. تنها برخی خانوادهها پنهانی در خانه خود پارچههایی بافته و پس از کهنه کردن آن به نام پارچه عتیقه، به قیمت گزاف آن را میفروختند… کاشان یکی از شهرهایی بود که از آغاز در بافت پارچههای گوناگون شهره بود. استاد محمد خان نقشبند این هنر را دوباره زنده می کند و فرزندانش راه پدر را ادامه میدهند. در دوران پهلوی به دلیل نیاز دربار برای لباسهای زربفت چه برای پوشش و چه برای هدیه دادن، بار دیگر بافت پارچههای زرباف رونق گستردهای گرفت به ویژه در زمان تاجگذاری که لباسهای دربار باید از این پارچههای بافته میشد….. . باورود ماشین های بافندگی و آسان شدن فن بافت در اوایل دوره پهلوی، این هنر تقریباً به جز در چند زیرزمین خانه های سنتی کاشان، یزد و اصفهان، در جای دیگری وجود نداشت. تا اینکه خبر بافت پارچههای زربفت در کاشان به گوش رضاشاه میرسد و همزمان با گشایش مدرسه صنایع مستظرفه قدیم یکی از استادان بزرگ این رشته به نام محمد طریقی از کاشان به تهران منتقل شد و این رشته رو به نابودی را در شرایط سخت گسترش داد و شاگردان بسیاری تربیت کرد، تاجایی که در سال ۱۳۵۲ در تهران اساتید متخصص در رشته بافت زری و مخمل به بیش از هفتاد نفر رسیده بودند. اما اکنون استادانی کمتر از تعداد انگشتان دست در این رشته فعالیت دارند.
پس از انقلاب چون کسی نیازی به این لباسها نداشت کم کم بافت آنها محدود شد و حتی صادرات آن هم قطع گردید. بسیاری از استادان رفته رفته بازنشسته شده و بسیاری هم چهره در خاک پنهان کردند. بسیاری از دستگاههای بافت، دیگر بافندهای ندارد و دیر یا زود میشنویم که این هنر ارزشمند و باشکوه ایران، پس از قرنها برای همیشه نابود گشت و تنها باید در موزههای کشورهای غربی نمونههای آن را ببینیم اکنون تنها در کارگاه زریبافی سازمان میراث فرهنگی کشور در تهران و هنرستان هنرهای زیبای اصفهان و میراث فرهنگی کاشان، نمونههایی از انواع زری و مخمل بافته میشود.
کاشان شهری است که از قدیم الایام هنر نساجی آن شهره آفاق بوده و زمانی در این شهر بیش از چهل نوع پارچه مختلف بافته می شده است. امروزه از آن همه تنوع فقط می توان چندتایی (و از جمله زری بافی) را در کارگاهی به نام مرکز هنرهای سنتی کاشان واقع در خیابان غیاث الدین جمشید و در کنار برج و باروی هزار ساله شهر مشاهده نمود.
نقوش پارچه های ساسانی در تناسب و هماهنگی طرح و رنگ به نهایت درجة هنری رسیده بود. ترکیبات نقوش ساسانی، برگرفته از مرغ و پرندگان، جانوران و شکارگاه و سواران و طرحهای تجریدی و انتزاعی بود. پس از ساسانیان،به علت حرمت بهره گیری از طلا برای مردان ،مدتی نسبتا" دراز، بافت پارچههای زربفت به تعویق افتاد تا اینکه بافتن پارچههای زربفت،در دوره سلجوقیان رونق یافت. در دورههای اسلامی ، نقوش حیوانات و پرندگان مانند شیر،عنقا و عقاب که زربفت شدهاند و در متن پارچهها ،جلال و شکوهی داشتند از پیشرفت تکنیک پارچه بافی درعصر سلجوقیان است . طرحهای شقایق و نیلوفر آبی نیز از عناصر تزئینی در بافت پارچه های این دوره است . در دورههای بعد ،تدریجا"طرحهای تازهای به ابتکار طراحان و بافندگان ایران به منّصه ظهور رسید ودر هویتی مستقل ، دوره معتبر و اصیل نساجی صفویه را بنیان نهاد. اما پیش از آن یعنی در عصر مغول ،سالهای فراموشی نساجی ایران بود و زری بافان از بیم مرگ ، متواری شده و در خفا میزیستند . تزئین پارچههای یاد شده عبارت بوداز اشکال انسانی،تصویر حیوانات و پرندگان وگل و گیاه و گاهی نیز تصاویر داستانهای رزمی و بزمی برآنها نقش بسته است . به لحاظ کیفیت طرح ها و نقش های به کار رفته در دوره های قبل و بعد از اسلام، هر دوره ای بیانگر اصالت فرهنگی و تاریخی زمان خویش است و همسانی و اتحاد کاملی با دیگر هنرهای آن روزگار دارد. به طور مثال، طرح هایی را که بر روی ظروف فلزی دوره ساسانی و سفالینه های آن زمان دیده می شود بر روی پارچه های آن زمان نیز می توان یافت و یا در دوره اسلامی، طرح هایی را که به شکل شکارگاه ترسیم می شده با همان شیوه و سبک می توان در پارچه ها رؤیت کرد.
کاربرد پارچههای زربفت
این پارچه ها، برای تن پوش پادشاهان، وزیران، بزرگان، درباریان به کار میرفت . همچنین به عنوان یک هدیه ارزشمند در دربار شاهان ایران برای هدیه دادن به شاهان بیگانه به حساب میآمد.
بافندگان مشهور گذشته
نساجان و بافندگان مشهور این عهد ،عبارت بودند از:
غیاث، عبدالله بن غیاث، ابن محمد، معزالدین، ابن غیاث، عیسی عباسی، خواجه قیاس الدین علی نقشبند، حسن بن غیاث، یحیی بن غیاث، معز الدین غیاث، آبان محمد، محمد خان کاشی، علی خان کاشی، اسماعیل کاشی
بافندگان مشهور امروز
نام حدود پنجاه نفر از استادان بزرگ کارگاه زریبافی تهران از سال ۱۳۰۹ خورشیدی تا ۱۳۶۹٫
حبیب الله طریقی محمد طریقی عباسعلی طریقی عباس طریقی کاشانی محمد فرزاد محمد دهقانی، حسن درویش ، سید عبدالله سلامی ، سید مهدی آشفته، حبیب الله واقفی ، محمد مفتخرینژاد، اسلام رحیمی، عباس نوایی مقدم ، سید رحیم حسینی، عبدالله پورکاشانی ، سید قدیر صفوی ساوجی، حسین سمنانی زاده، رضا الهامی ، سید علی آشفته، فضلالله صدفی پور، رضا اشراقیان، محمد اشراقی، ذبیحالله احمدی ، علی جان عسکری، یدالله معتمدی، رضا رضایی جلفایی، کریم خفاییپور، رضا عشاق، حسین رضایی، تقی داراییباف، سیفالله مناجاتی کاشانی، ماشاءالله عنایتی کاشانی، سید حسین مژگانی ، سید مهدی مژگانی ، صمدعلی شکوهفر، محمود محمودی ، محمد سلیمیان ، دلاور هاشملو، عیسی هاشملو، عباد هاشملو، قربان ریوندی، اصغر بهمنآبادی، زینب حقیری.
زربفت چگونه به خارج رفت
پیدا کرد. نخست همان راه تجارت و داد و ستد بود. دیگر راه هم جنگهای صلیبی بود که باعث شناخته شد. سپاهیان مسیحی در همین جنگها پارچههای ایرانی را از فلسطین با خود به اروپا بردند و این پارچهها آنقدر در نظر آنها ارزشمند بود که اشیای گرانبهای کلیسا را در آن میپیچیدند. حتی برخی از مسیحیان از پارچههای زربفت به عنوان کفن استفاده میکردند. اروپاییان در آغاز نمیدانستند این پارچههای افسانهای بافتهی کدام کشور است و تنها شنیده بودند که از شرق میآید. اما به مرور دریافتند اینها مربوط به سرزمین ایران و دوران ساسانی است. هیوان تسانگ که یک مسافر چینی است و در سال ۶۳۰ میلادی به ایران آمده بود، حدود ۲۵ گونه مختلف از پارچههای ایرانی را که دیده بود ، خریداری کرده و با خود به چین برده بود…
مهمترین مراکز بافت
مشهورترین مراکز نساجی در دوره صفویه، شهرهای کاشان، اصفهان، یزد، هرات، تبریز، رشت، مشهد، قم، ساوه و… بوده است. اما بافندگان شهرهای کاشان، یزد و اصفهان در بافتن پارچه های نقشدار شهرة آفاق بودند.
پارچههای زربفت تاریخی
قدیمیترین زری از دوران صفوی، زریهایی است که چندین سال پیش در نزدیکی آرامگاه بی بی شهربانو در قبر یکی از بزرگان عهد سلجوقی پیدا شد و امروز قطعات مختلف آن در موزه های مختلف دنیا پخش شده است. باز از آن قدیم تر اطلاعی است که نویسندگان قرون ۲ و ۳ هجری به ما میدهند و آن این است که ایالات خوزستان، گیلان، استرآباد، طبرستان و خراسان هر کدام سالانه مقدار زیادی پارچههای ابریشمی و زری به صورت مالیات به دربار خلفای عباسی میفرستادند. این اطلاعات را پروفسور پوپ جمع آوری کرده و در جلد دوم کتاب هنر ایران چاپ کرده است. در قرن ۳ و ۴ هجری، هنوز پارچههای زربفت ایران طبق اصول و سنن هنر ساسانی بافته می شد. نقش این پارچههای زری دو حیوان فرضی را نشان می دهد که در فردوس، برگهای درخت جاویدان را که در کنار آب حیات روئیده می خورند. در حدود ۱۲۰۰ سال پیش مسافران اروپایی این پارچه زربفت را به هنگام مسافرت به ایران به دست آورده و باقی مانده های صلیب مقدس را در آن پیچیده، همراه خود به کشور فرانسه برده و به کلیسای شهر نانسی در فرانسه هدیه کرده اند و امروز در همان کلیسا محفوظ است. در حدود ۱۲۰۰ سال قبل یک پارچه زربفت که یادگار هنر هخامنشی روی آن دیده می شود از ایران خریده شده و برای پوشانیدن روی قبر یکی از مقدسین کلیسای شهر «سانس» در فرانسه به کار برده شده و امروز در همان کلیسا محفوظ می باشد. نظایر این نقش هنوز روی چادر شبهای قاسم آباد و روی گلیم های بافته شده در نقاط مختلف ایران دیده می شود. از آن قدیمتر اطلاعی است که ما از زری های ایران داریم، و آن نقوش برجسته طاق بستان است که شاه را با لباسهای زربفت و زیبا، در دامنه کوه نشان می دهد، این نقوش متعلق به عهد ساسانی است.
در موزه کاخ کرملین در مسکو، چند قطعه لباس از زری ایران به چشم میخورد که در زمان صفویه در ایران بافته شده و به مسکو فرستاده شده. این زریها برای لباس تزارها و درباریان مسکو یا برای کشیشان و روحانیان به کار رفته شده است. به همین طریق در موزه ارمیتاژ در لنینگراد، قطعاتی از زری های عهد ساسانی و صفوی موجود است. در موزه استکهلم نیز لبادهای از عهد صفویه موجود است که معلوم نیست به چه طریق به آن محل رفته. درزمان شاه عباس دوم ،بافت پارچههای ارزشمند زربفت و مخمل زری ، بادقت و مهارت ادامه داشت و باقطعاتی از آنها نام بافنده آن که «غیاث » بود نقش بسته است در موزه متروپولیتن دو قطعه کوچک پارچه ابریشمی تاریخدار ، از زمانشاه عباس موجود است که روی آنها نام بافنده شاه حسین و تاریخ 1008 قمری ( 1588 م ) نقش بسته است . مثلا"درموزه «کوپریونیون » دو قطعه پارچه ابریشمی را میبینیم که روی آنها، منظرهای از داستان لیلی ومجنون دیده میشود.
وضعیت امروزی پارچههای زربفت
ایران قرن ها تولید کننده اصلی پارچه های زری برای دربارها و کلیساهای جهان، از لندن تا توکیو بوده است. پارچه های زربفت ایرانی در موزه های بزرگ جهان جای دارد و می طلبد توجه خاصی به این هنر داشته باشیم و ارزش بیشتری برای آن قایل شویم، چرا که بی توجه بودن به این امر مهم منجر به نابودی محض این رشته می شود. هنر زری بافی در حال حاضر در ایران در بدترین شرایط خویش در طول تاریخ دو هزار ساله آن است. اگر فقط بخواهیم تعداد دستگاه های بافت پارچه های زری را با دوره های قبل، مثلاً دوره صفویه مقایسه کنیم، متوجه این فرق فاحش و تأسف بار می شویم. اکنون نه تنها قدر و منزلت این هنر را کسی نمداند، بلکه عدم توجه ما، به نابودی این هنر با ارزش دامن می زند. این هنر پر ارزش اکنون مهجور و مظلوم واقع شده، ولی در دوره های گذشته هم پایه نگارگری، قلم زنی، سفال و… صاحب ارزش بوده و به آن پرداخته می شده است. اکنون کمتر کسی پیدا می شود که سختی های این کار را برای آموزش به جان بخرد. آکادمیک نبودن، نبود دسترسی به مواد اولیه مرغوب، منتقل نشدن هنر اساتید، حجیم بودن دستگاه نساجی، و عدم حمایت دولت همگی دست به دست هم داده اند برای اضمحلال این هنر کهن.
آشنایی با نحوه بافت
اصطلاحات بافندگی : قبل از آنکه به نقشه برداری از بافت های گوناگون زری بافی بپردازیم و قسمتهای مختلف آنرا بطور خلاصه شرح دهیم لازم است با اصطلاحات بافندگی آشنا شویم، در بافندگی رشته نخهاییکه طول پارچه را تشکیل می دهد (تار) و نخهاییکه در عرض پارچه قرار گرفته و به تار می پیوندد (پود ) می نامند برای اینکه پارچه ای بافته شود باید تارهای پارچه با پود آن بپیوندند برای حصول به این پیوستگی باید هر بار که ماکوی حامل پود در دستگاه رفت و آمد می کند قسمتی از تارها بالا بیاید و قسمت دیگر پایین بماند.
در فاصله این دو قسمت که آنرا (پا) می نامند پود جا میگیرد و همینکه پود بوسیله شانه فشرده شد پا عوض می شود یعنی دسته دیگری از پا ها بالا می آید و تار هاییکه بالا بوده اند پایین می روند بدین طریق است که میان تار و پود پیوستگی حاصل و پارچه بافته می شود و اصولا برای بافتن هر نوع زری و مخمل زری باید رشته های تارو پودکه در دستگاه بافندگی هر کدام محل خاص و هر محل اصطلاح مخصوص خود را دارد و در جای خود قرار می گیرد تا امر بافندگی امکان پذیر شود
چله کشی و اقسام آن :
چله کشی عبارت است از گذراندن تار از ورد ها طبق روش مخصوص . انواع و اقسام آن مطابق با تصویرهایی از چند نمونه بشرح زیر می باشد.
پس از آنکه چله کشی به پایان رسید باید کلیه تار ها را از شانه گذراند معمولا تار از شانه ای که در هر سانتی متر یا هر اینچ دارای دندانه های مختلف است می گذرد . ممکن است از هر دندانه شانه ۱-۲-۳-۴-۵ تار یا بیشتر عبور داد و این کم و زیاد شدن تعداد تار بمقدار تارهای عرض پارچه ای که می خواهیم ببافیم بستگی دارد، پس کار شانه عبارت است از
۱- عرض پارچه را ثابت نگه می دارد
۲- پود ها را بطور یکنواخت پهلوی یکدیگر نگه میدارد
نقشه و علامات قراردادی :
نقشه عبارات است از طریقه پیوستن تار و پود ،که با دو روش نقشه بافت و حرکت وردها می باشد و بطور مختصر آنرا شرح می دهیم ، علامت قراردادی ، برای روش اول در موقع ترسیم نقشه پارچه بر حسب اینکه دستگاه حرکت ورد در طرف راست یا چپ دستگاه بافندگی قرار گرفته باشد، درهمان سمت نقشه چکشی ،خطوطی در امتداد وردها رسم می شود که هر یک نمایش یک تار یا یک دور رفتن یا برگشتن ماکو را نمایش می دهد بافتهای مختلف در زری بافی بسیار زیاد است و موارد استثنایی نیز در بافتها یافت می شود که در کتاب صد سال زری بافی ایران اثر استاد محمد طریقی بطور کامل و دقیق آمده است.
تهیه نقشه :
پس از اتمام طراحی بافت و مراحل مختلف چله کشی طرح و نقش مورد نظر توسط طراح که معمولا از بین اساتید بزرگ نقاشی می باشند تهیه می گردد و با توجه به تراکم تار و پود طرح مورد نطر به روی کاغذ شطرنجی انتقال داده می شود این کار توسط نقشه کشهاییکه کاملا به طرح و انتقال آن بر روی کاغذ شطرنجی آشنایی دارند انجام می گردد طراحان باید از همه نکات نقشه کشی اطلاع داشته باشند. پس از انتخاب طرح و انتقال آن روی کاغذ شطرنجی از طریق ریسمان کشی نقشه بافته می شود.
مراحل رنگرزی ابریشم
مراحل رنگرزی ابریشم و روشهای آن با رنگهای نباتی مهمترین عامل بوجود آوردن زیبایی پرشکوه و دلپذیر زری های ایران است رنگها معمولا از گیاهان گرفته می شوند و ماده رنگ کننده آنها از ریشه یا تنه درختان ، برگها ، گلها ، میوه ها یا پوست آنها باشد، بعنوان مثال رنگهای طبیعی که مورد استفاده بوده و اطلاعات کامل آنها در دسترس است عبارتند از:
۱- پوست گردو
۲- ریشه رناس
۳- زرد چوبه
۴- پوست انار
۵ – زعفران
۶- قرمز دانه
۷- نیل
۸- برگ سماق و غیره
۹-اسپرک
دستگاه زری بافی ، وسایل و ابزار مورد نیاز
دستگاه زری بافی و مخمل زری از قدیم الایام از (چوب یا الوار) ساخته می شده ابزار و وسایل مورد نیاز نام و اصطلاح هایی را که بکار می رود بشرح تصاویر زیر جهت آگاهی و آشنایی بینندگان ، دانش پژوهان و علاقمندان تهیه و تقدیم می گردد.