صنایع دستی ایران
جیم بافی
جیم بافی صنعت دستی دیگری است مانند اورمک یاکرباس که توسط زنان درخانه ها انجام می گیرد. اکثر بافندگان شاغل در این رشته بانوان هستند. علاوه بر شهرستان یزد، در بخش خضر آباد نیز معمول است . جیم پارچه ای است که از آن در تهیه لباس استفاده می شود.
جلد سازی (صحافی)
جلدسازی. جلد در لغت به معنای پوست و در اصطلاح نسخهشناسی به سختترین و مقاومترین جزء از اجزای کتاب اطلاق میشود و آن پوششی است که کتاب را از جانب آغاز و انجام و عطف دربر میگیرد. جلد، در واقع، محافظ و تکیهگاه کتاب تلقی میشود و استحکام کتاب به قوام آن بستگی دارد. به همین جهت است که در گونههای فارسی شرقی (افغانستان و شبه قاره هند) معادل فارسی آن پُشتی انتخاب شده است.
هر جلد از دو بخش اصلی تشکیل میشود که به عربی "طَبْله" یا "دَفْتَه" ـ در مجموع بهصورت مثنّی، یعنی دَفْتَین ـ نامیده میشود. دَفْتَه روی و دفْتَه پُشت توسط پارهای چرم یا پارچه ضخیم ـ که عطف کتاب را تشکیل میداده ـ بههم متصل میشده است. برای برخی جلدها در سمت مقابل عطف، در دفته پشت، لبهای هم تعبیه میشده و این لبه ـ که در عربی لسان خوانده میشود ـ تا میخورده و مانند عطف، لبه مقابل عطف را میپوشانیده و بر دفته روی منطبق میگشته و به این صورت، قسمت مقابل عطف نیز از عوارض بیرونی محفوظ میمانده است .
تاریخچه. تاریخ جلد کتاب بیگمان عمری همسان با خود کتاب دارد که به صورت صفحههای مرتب و متوالی فراهم میآمده است. کهنترین نسخههای مجلَّد روایت قبطی انجیل بوده که طی شش قرن بعد از میلاد در مصر تهیه شده است، بهطوری که از قرار دادن چند لایه پاپیروس، دفتههای جلد را میساخته و بر روی آن چرم میکشیده و دو دفته را با تسمههای چرمی به هم میبسته است . در جهان اسلام نیز، از نخستین سالهای خلافت، جلد کتاب شناخته شده بوده است. از امام علی (ع) نقل شده است که فرمود: ابوبکر اولُ مَن جَمَع القرآن بین اللوحین (. "لوحین" در این روایت دقیقاً همان "دَفâتین" است که دو طبله یا دو طرف جلد را نشان میدهد. تفسیری هم که از "صُحُف" و "مصْحَف" شده است و اولین واژه را صرفاً به اوراق و دومین کلمه را به کتابی که اوراق آن پیاپی و متوالی باشد تعبیر کردهاند حاکی از آن است که جلد کتاب در نخستین قرون تاریخ اسلام نیز شناختهشده بوده است.
در ایران اسلامی، بیگمان، فن جلدسازی پا به پای دیگر زمینههای کتابپردازی و نسخهآرایی پیش رفته است. ابن بادیس در عمدهالکُتّاب از ابزار صحافان و جلدسازان خراسان یاد کرده که خود نشان از رونق و شهرت فن تجلید خراسانیان در جهان اسلام در سده پنجم هجری دارد. رشیدالدین فضلالله همدانی نیز که جلدسازان ربع رشیدی را به ساختن جلدهای استوار و محکم سفارش میکند ، از اهمیت و رواج صنعت جلدسازی در ایران حکایت دارد. با این همه، امروزه از جلدهای مجلِّدان ایرانی که پیش از سده ۸ ق. ساخته و پرداخته شده باشد و چگونگی صنعت جلدسازی ایرانی را نشان دهد چیز زیادی در دست نیست. آنچه مسلم مینماید این است که در میان جلدسازان ایرانی، هم ساختن جلدهای چوبی ـ که دفتین آنها از چوب سرو ساخته میشده ـ و جلدهای چرمی معمول بوده است.
دو نمونه از جلدهای بازمانده ایرانی از نسخههای قرآن، که در نیمه نخست سده ۸ ق. فراهم شده ، حاکی از آن است که پیش از قرن ۹ ق. جلدهای مشهور به ضربی یا مشتهای در میان صحافان ایرانی شناخته شده بوده است، اما رونق جلدسازی در کتابپردازی ایرانی به قرن ۹ ق. میرسد. در این دوره که حرفهای به نام مجِلّدی در مرکز حکومت تیموریان ـ یعنی هرات ـ مرسوم بوده و در عصر تیموری به آن توجه شده از رواج گسترده و وسیع صنعت صحافی خبر میدهد. در کتابخانههای شاهزادگان تیموری نیز جلدسازان ورزیدهای چون قوامالدین تبریزی به کار جلدسازی مشغول بودهاند. وی از جمله صحافانی بود که منبّتکاری را در جلدسازی ایرانی وارد کرد . در همین دوره است که جلدساز با همکاری نقاش به ساختن جلد اهتمام کرده و صنعت را با هنر در جلدسازی ایرانی درآمیخته و گونههای هنری جلد را در حوزه صحافی پدید آوردهاند.
مشهورترین و متداولترین جلدهایی که در عصر تیموری توسط جلدسازان ایرانی فراهم میشده عبارتند از :
۱٫ جلد روغنی، که گونهای بسیار زیبا از جلدهای ایرانی
است و، در ساختن آن جلدساز به همراه نقاش و مُذَهّب و گاه با همکاری خوشنویس مشارکت داشته است. برای ساختن این گونه جلد، صحاف نخست دفتههای جلد را ـ که از چرم، تخته چوب نازک، پارچه نخی ضخیم، یا مقوا بوده است ـ به اندازه قطع کتاب فراهم میآورده و روی و پشت هر دو دفته را گاهی بوم و گاهی مَرْغَش میزده و بر روی بوم، متناسب با محتوای کتاب، نقاش به تذهیب و نقاشی میپرداخته یا خطاط به نوشتن کتیبههای متناظر در چهار طرف آن اهتمام میکرده است. سپس چند بار روی آن را روغن کمان میزدهاند تا لایهای از این روغن روی نقاشی یا تذهیب و یا کتیبههای خط را بپوشاند.
۲٫ جلد ضربی، که، در آن، جلدساز نقوش روی دفتههای جلد را به شیوه ضربی یا کوبیده تعبیه میکرده است. طرز ساختن آن به اینگونه بوده که ابتدا دو قطعه فلز برنجی را ـ که اصطلاحاً یک جفت "نر" و "ماده" نامیده میشده است ـ تهیه میکرده و طرح نقشهای مورد نظرش را با قلم مو و با مرکب ساده یا الوان بر روی آنها میکشیده، سپس قلمزن یا حکاک بوم برنج را با قلم و چکش خالی میکرده است تا نقشهای طراحی شده برجستگی پیدا کنند. آنگاه، جلدساز آن دو قطعه برنج را داغ میکرده و آنها را با ضرب چکش روی چرمی، که قبلاً برای کتاب مورد نظر بریده و در آب نم کرده، میکوبیده است بهطوری که نقش قالبهای برنجی بر روی چرم منعکس میشده و نقاش این نقشها را با زر یا ورق طلا میآراسته است. گفتنی است که شکل قالبهای برنجی بهصورتهای ترنج (که در وسط جلد قرار میگرفته)، سرترنج (که متصل به ترنج در بالا و پایین ترنج قرار داده میشده)، لَچَکی یا گوشه (که در چهار کنج جلد قرار میگرفته) و گاه قالبهایی بهشکل کتیبه (که در میان فاصله لچکیها قرار داشته) تعبیه میگردیده است.
3. جلد مُعَرَّق، که در عرف جلدسازان عهد تیموری همان جلد منبتکاری شده بوده آن را برای نخستین بار قوامالدین تبریزی برای جُنگ شاهزاده بایسنقر میرزا ساخته است. در این گونه جلد، چون صحاف با کنار هم نهادن رگههای متعدد چرمهایی مانند تیماج، ساغری، و جز آن ـ که دارای رنگهای گوناگون بودهاند ـ جلد را میساخته، به جلد معرق (رگْدار) شهرت یافته است. روش ساختن آن به این گونه بوده است که مذهّب، نخست، طرح نقشهای مورد نظرش را بر روی چرم میکشیده و سپس جلدساز با آلتی بُرنده به نام نقشبُر، بوم چرم را از نقشهای طراحی شده جدا میکرده و آنها را بر روی قطعه چرمی دیگر – که غالباً دارای رنگ تیره و سوخته بوده ـ میچسبانیده است، به آن گونه که میان قطعههای منقّش جدا شده و قطعه چرم زمینه هیچگونه برجستگی و درزی دیده نمیشده و مجموعه آنها مانند قطعه چرمی ساده و هموار مینموده است. این گونه جلد از شاهکارهای جلدسازی ایرانی محسوب میشده و پس از تیموریان در دوره صفویان نیز رواج داشته است.
در عصر صفوی، جلدهای ضربی و روغنی در اوج کمال ساخته میشده است. بیشتر جلدسازان دوران صفوی نه تنها جلدساز بودهاند، بلکه با نقاشی، تذهیب، و دیگر هنرهای کتابآرایی نیز آشنایی داشتهاند. ابوالمعصوم میرزا ، صحاف مشهور آن عصر، خود مقّوا ساز و افشانگر بود . مولانا محسن جلدساز از آشنایان به فرهنگ و از "ندیمان" کتابخانه شاه طهماسب صفوی بهشمار میرفت. عدهای از صحافان این دوره مانند میرحسین قزوینی، قاسم بیک تبریزی، محمدزمان تبریزی، و ملاقاسم علی جلدهایی ساخته بودند که شهرت آنان را از مرزهای ایران عهد صفوی فراتر برده بود.
جلدهای نفیس روغنی، ضربی، معرق، و صدفکار، بیشتر برای نسخههایی تهیه میشد که خاص کتابخانههای سلاطین و وزیران و دیگر اعیان عصر بود. اغلب نسخههای متداول در مراکز آموزشی و نسخههای مربوط به دانشمندان و اهل علم، بهصورت عادی، با جلد چرمی و احیاناً با چرم و مقوا صحافی میشد.
جلد روغنی و ضربی پس از صفویه نیز توسط جلدسازان ایرانی ساخته میشد. در عصر افشاری، جلد روغنی با زمینه مَرْغش رواج بیشتری داشت. در دوره قاجاریه، گونه دیگری از جلد روغنی توسط یکی از روحانیان آن عصر به نام آقا ابوطالب مدرّس ساخته شد که به جلدِ "ابریِ ابوطالبی" شهرت یافت. در اینگونه جلد روغنی، کاغذ ابری بر روی مقوا کشیده میشد و سپس روی کاغذ ابری نوعی تذهیب ـ که به تذهیب شانهای شهرت داشت ـ ترسیم، و سپس روی آن با روغن کمان پوشانده میشد .
۴٫ جلد پارچهای، که علاوه بر جلدهای مذکور، در عصر قاجاریه گونههای این نوع جلد نیز رواج فراوان داشت. یک نوع آن را، که به "جلد ترمهای" شهرت یافت، با پارچه ترمه میساختند و بیشتر کتب ادعیه و بیاضهای ادبی را در دوره قاجار با این گونه جلد صحافی میکردند.
۵٫ جلد کاغذی، که در عصر قاجار رواج یافت، از کاغذهای ابری فرنگیساز و حتی کاغذهای طوقی سیگار برای ساختن آن استفاده میشد. در همین دوره بود که محمدتقی صحافباشی به فرنگ رفت و روش جلدسازی فرنگی را فراگرفت و در ایران به ساختن جلدهایی اهتمام کرد که به جلد فرنگی یا جلد فرنگیساز شهرت یافت.
در زمان چاپ کتاب سنگی، صحافی بهصورت فرنگیساز متداولتر شد، بهطوری که اغلب کتابهای چاپ سنگی را با مقوا، روکش کاغذی ـ که بر روی آن نام کتاب چاپ میشد و احیاناً تصویری متناسب با محتوای کتاب داشت ـ و عطف پارچهای (و گاه کاغذی) صحافی و بعضی را نیز با مقوا و روکش چرمی جلد میکردند. با رواج چاپخانههای نوین، جلد کتاب نیز به روش فرنگی، به دوگونه رواج عام یافت: یکی جلد شمیزی که به نام جلد نرم نیز شهرت یافته است و دیگری جلد مقوایی که به نام جلد سخت نامیده میشود. گاه هریک از این جلدها دارای روکش هم هست، و آن پوششی کاغذی است که بهمنظور محافظت جلد یا زیبایی آن بر روی جلد کشیده میشود، و چون پهنای آن بلندتر از اندازه جلد است، دارای دو لبه برگردان است که بهصورت تاخورده در داخل جلد و بدنه کتاب جای میگیرد.
چاروق دوزی
«چاروق» از صنایع دستی شمال خراسان و بویژه شهر قوچان می یاشد.و لازم به ذکر است که چاروق شمال خراسان با چاروق زنجان به کلی متفاوت بوده و کیفیت چاروق ها و ریزه کاری های آن نسبت به چاروق زنجان بهتر و بالاتر است. «چاروق» عبارت از پاپوش و پای افزار است که از قدیم الایام مورد استفاده بوده و به اشکال مختلف تهیه و ساخته میشده و قسمت اعظم ساختمان آن درقدیم از چرم بودهاست. در فرهنگ معین تحت عنوان چاروق چنین نوشته شدهاست:«چارق { ترکی = چارغ = چاروق} کفش چرمی که بندها بساق پا پیچیده میشود. پا تا به، پالیک.». دراصطلاح محلی ترکی زنجان چاروق را (چارخ) تلفظ میکنند.
چاروق اکنون درزنجان بصورت یک صنعت دستی ظریف ساخته و عرضه میشود. چاروقی که در ادبیات ما از آن نام بردهاند(چارقت دوزم کنم شانه سرت «مولوی») یا در قدیم مورد استفاده بود، بیشتر شبیه به چاروق های شمال خراسان بوده که هنوز اصالت خود را حفظ کرده است. چارق از صنایع هنری، دستی و تزئینی به شمار میرود. چاروق ظریف فرم وشکل خاصی دارد و با مواد اولیه ویژهای که صرفا برای راه رفتن روی قالی و اطاقهای مفروش ساخته میشود که سابقاً پشت بسته و بدون پاشنه بود. ولی چند سالی است که بصورت نعلین و پانه دار ساخته میشود و فقط کف آن از چرم و رویه آن برنگهای مختلف از نخهای ابریشمی و سیم گلابتون بافته و تزئین میشود. استاد آزاد علی محمدی در زنجان در مورد سابقه چاروق دوزی میگوید: چاروق دوزی از خیلی قدیم متداول بود و کشاورزان خودشان آن را از چرم خام درست میکردند ولی بعدها چرم پخته بکار گرفته شد، ولی بصورت امروزی شاید کمتر از صد سال است که تولید میشود.
قبل از همه در زنجان استاد کاری بود بنام جعفر که در این زمینه کار میکرد. بعد از او شخصی بنام رضا این کار را دنبال کرد. سپس استاد اصغر خطیبی این صنعت دستی را متحول و چاروقهای امروزی را در هفت مدل ابداع و معرفی کرد. (در حال حاضر حداکثر دو یا سه مدل از مدلهای معرفی شده وی به بازار عرضه میشود.)او خود میگفت برای نخستین بار قالبهای این پای افزارها را از گل (مخلوط خاک و آب)درست کرده و برای تهیهٔ قالبهای چوبی در اختیار قالب سازان گذاشتهاست. همچنین در تهیه نخهای تابیدهٔ ابریشمی که در تهیهٔ رویهٔ چاروقها از آن استفاده میشود، رشتههای سیم گلابتون را برای اولین بار به کار برده بود. کارگاه چاروق دوزی استاد خطیبی برای مدتی طولانی تنها کارگاه عرضه کننده چاروقهای روفرشی در زنجان بود و ۷-۶ نفر شاگردان استاد با وی همکاری میکردند.
اگر چه کارگاه چاروق دوزی که استاد خطیبی بنا گذاشته بود در حوالی سالهای ۵۴-۱۳۵۳ خورشیدی بدلیل بیماری استاد تعطیل شد، لیکن شاگردان باذوق استاد عرضهٔ این هنر را ادامه دادند. قدیمی ترین شاگرد استاد خطیبی، آقای آزاد علی محمدی بود که این حرفه و رموز آن را بسیار خوب فرا گرفت و خود بطور مستقل کارگاهی دایر کرد. در حال حاضر وی استادی شایسته در این صنعت است. سایر شاگردان نیز بعد از تعطیلی کارگاه مذکور، بعضاً با حمایت سازمان میراث فرهنگی، اقدام به عرضهٔ این هنر کرده و مینایند. و نیز در خراسان رضوی که مهد چاروق می باشد تنها چندین نفر استاد این حرفه زینتی می باشند . و در شهرستان قوچان هم اکنون کمتر از ۵ استاد چنین صنعت را دوباره زنده نموده اند.
بر اساس کشفیات باستانشناسی، چکمه چرمی متعلق به مرد نمکی شماره ۱، می توان ریشه صنایع چرمی در استان زنجان را حداقل در ۲۰۰۰ ق.م. جست. قدمت هنر چاروق دوزی در احتمالاً به دوره (ساسانی) و اوج تزئینات آن به دوره (صفوی) می رسد که زیبایی و تنوع طرح و نقوش آن، چشم هر هنرشناسی را شیفته نقوش انتزاعی و اصیل خود می نماید. خواستگاه این هنر دراستان زنجان شهر سلطانیه بوده و از آن منطقه به زنجان منتقل گردیده است.
چادر شب بافی
تولید کنندگان اصلی چادر شب زنان روستایی اند که با استفاده از نخهای ابریشمی رنگارنگ چادر شبهایی با رنگهای زنده و شاد می بافند. چون در قدیم از آن در شب برای روانداز استفاده می شد آن را چادرشب نامیده اند. چادرشب معمولا در اندازه های۲ در ۲ متر با زمینه قرمز و دارای طرحهای مشبک و چهارخانه با نقوش هندسی ، گیاهی و حیوانی بافته می شود. چادرشب هم اکنون در شهرهای رامسر ، آلاشت، لفور و هزار جریب بهشهر بافته می شود.
رنگهای بکار برده شده بیشتر نارنجی ، قرمز ، زرد و بطور کلی رنگهای شاد و زنده هستند . نقوش آن ذهنی و بر اساس اشیا و حیوانات می باشد ، که تعدادی از آن شامل ماه ویریب دار ، اسب و سوار ، قالی گل ، گل ماکو ، چلچراغ ، سلم داریا زربین دار ، بز کوهی ، مرغ ، جوجه و بره می باشد .
انواع چادر شب :
۱- چادر شب چهارخانه
۲- چادر شب یک رنگ ، که این نوع از ارزش بیشتری برخوردار است .
چادر شب ، بافتی از گلیم و پارچه را تواما" دارا می باشد . طریقه نقش اندازی روی آن دقیقا" مانند گلیم بافی است و از الیاف پنبه ای یا ابریشمی بافته می شود که اینکار توسط زنان انجام می گیرد . این چادر شب چهار گوش ، از بهم دوختن قطعاتی به پهنای ۳۱ سانتیمتر و در ابعاد کلی ۸۰/۱ * ۲ یا ۵۰/۱ * ۲۰/۱ موجود می باشد .
ابزار کار : ۱ – دستگاه نخ ریسی ( چر ) ۲ – دستگاه بافت پاچال
مواد اولیه : کاموا ، ابریشم
در حال حاضر بعلت سختی بافت چادر شب و عوارض جانبی ، نسل جوان استقبالی از فراگیری این هنر بعمل نمی آورد . با وجود تشکیل شرکت تعاونی در روستای قاسم آباد ، کمبود سرمایه و افزایش هزینه تولید ، کمبود مواد اولیه ، نیاز آموزشی استادکاران و بافندگان و نداشتن نمایشگاه مناسب برای عرضه کالاهای تولیدی از جمله مشکلات گسترش این هنر سنتی می باشد .
در چادرشب بافی دو وردی ۲ تا ورد و ۲ تا پاکتله در دستگاه پاچال وجود دارد و بافتن در این روش آسانتر است اما چادر شب بافی روی دستگاه پاچال با ۴ ورد دارای ۴ چاکتله یا پدال است که هنرمند باید دقت زیادی در ترتیب بکارگیری پدال ها داشته باشد و از طرفی برای تار تنیدن در محوطه تعداد تارها مانند چادرشب ۲ وردی بکار می رود اما پس از آن روی دستگاه چله دوانی یا پایه چله دوانی از ۴ ورد استفاده می شود که این مرحله خیلی دقت می خواهد و باید به ترتیب خاصی تارها را از ۴ ورد عبور داد و در این روش نیز فقط از یک شانه استفاده می شود و تفاوت عمده ۲ ورد و 4 ورد در تعداد وردها، تعداد پاکتله و مهمتر از همه نحوه بافتن چادرشب می باشد که در ۲ ورد یک پاکتله زده می شود و سپس شانه زده می شود و پاکتله بعدی زده می شود و ادمه پیدا می کند اما در ۴ وردی مراحل بافتن تارها با استفاده از ۴ پادکتله و با دقت خاصی پشت سرهم انجام می شود.
چپق بافی
چپق بافی از دیگی رشته های صنایع دستی عشایر این استان است که متاسفانه به دلیل تولید محدود آن در عشایر باقی مانده در کوهستان های زاگرس، در بازارهای شهری پیدا نخواهد شد. چادرنشینان برای استراحت خود و داشتن سرپناه از چادری استفاده می کنندکه سقف آن معمولاً از موی بز است و توسط خود عشایر بافته می شود. دیواره آن را «چپق» می نامند و آن عبارت است از بافت حصیری به صورت دیواره که قریب ۵/۱ متر پهنا دارد و در روی آن نقش های متفاوتی به وسیلة نخ های رنگارنگ پشمی ایجاد کرده اند.
چاقو سازی
از دیرباز و اززمانهای بس طولانی تقریبا در سراسر میهن عزیز هرگاه سخن از زنجان به میان آید، نقش چاقوهای زنجان در اذهان پدیدار می گردد. و در بسیاری از اقالیم دور و نزدیک چاقو های ظریف و بادوام زنجان با هویت آن عجین گشته و گویی شناسنامه این شهر گردیده است. البته این بدان معنی نیست که در این شهر صنعتگران و هنر مندان دیگر رشته های فنی و صنعتی فاقد اعتبارند، بلکه بدان جهت است که چاقوی آن بر خلاف صنایع بومی دیگر چون مورد استفاده بیشتر مردمان قرار گرفته و از این نظر شناسایی شده و مقام ارجمندی را به خود اختصاص داده است، در چاقو های زنجان علی رغم وجود تنوع و تمایز خاص از نظر مصالح فن، وجوه مشترکی دارد که همان وجه تمایز ست که به این صنعت هویت و امتیاز بخشیده است، به هر تقدیر بر حسب جامعه شناسی فنی و هنری تأثیر پذیری شرایط اقلیمی، قومی و به علاوه بنیادهای فرهنگی است که در تفکر صنعتی این جامعه مشهود گشته است، و از این نظر است که صلابت و خشونت کوهستانی بودن ین شهر در صنعت آن اثر گذاشته و چنین هنری را پدید آورده است.
سابقه تاریخی چاقوی زنجان:تعیین تاریخ دقیق برای آغاز این صنعت زنجانی کاری بس دشوار و به اعتباری نا ممکن می نماید. با مراجعه به کتب تاریخی و سیاحتنامه ها و حدسیاتی که از این طریق حاصل می شود نظریات مختلفی حاصل می گردد. ولی به هر حال آنچه که مسلم است از حدود ١٠ قرن هجری قمری شهر زنجان یکی از مراکز مهم صنعتی بوده است. که در آن کارگاههای مختلف اسلحه سازی دایر بوده، چاقوسازی نیز یکی از صنایع جنبی آن، محسوب می شده است. به دلایل عدیده سیاسی و اجتماعی این کارگاهها به اضمحلال گراییده و سپس صنعت چاقو سازی رونق یافته است. به طوری که نه فقط شهر زنجان بلکه در اکثر نقاط منطقه این صنعت رواج کامل داشته است، در این دهه های اخیر بر حسب اعمال سیاستهای استعماری که پی آمدن آن انهدام کلیه ارگانهای صنعتی و هنری بود، این صنعت مستظرفه را همانند سایر صنایع دستی رو به اضمحلال و نابودی کشاند به عنوان مثال چاقوهای مکانیکی ژاپنی، آلمانی را می توان نام برد. به هر تقدیر این صنعت با پایمردی و علاقه استادکاران، با وجود تحمل صدمات و مشقات فراوان، توانست به حیات خودادامه دهد و تا حدودی طریق تعالی بپیماید. ویژگی های چاقوی زنجان همان گونه که ذکر شد چاقوهای زنجان با وجود تنوع فراوان دارای ویژگی های منحصر به فردیمی باشند که به این فن هویت می بخشد و اهم آنها به قرار زیر است.
١ـ ظرافت: ظرافت چاقو های زنجان که نمایانگر علاقه و ذوق هنری استادکاران می باشد بی نظیر است. این ظرافت در مونتاژ (جفت و جور) قطعات مختلف، به خوبی آشکار است. طری که محور تیغه و لولای چاقو چنان با ظرافت جاسازی گردیده که تشخیص قطعات مذکور مشکل می باشد.
٢ـ تناسب: ناسب قسمتهای مختلف چاقو (تیغه ـ دسته ـ غلاف ) غیر قابل انکار است و این پدیده ویژه، نمودار مهارت دست و بینش هنری استاد کاران بوده و در اولین دید، خودنمایی می کند و به عبارت دیگر اشل و مقیاس چاقو دارای تناسبی معقول و منطقی است.
٣ـ هنر نمایی فنی در آبکاری: این مسأله فنی بسیار پیچیده است و مهمترین وجه امتیازرا داراست. به این معنی که مقدار آب تیغه های فولادی نسبت به آستر دسته (قبضه) و محور و تیغه که در یک نقطه به صورت لولایی با همدیگرمرتبط اند حائزکمال اهمیت است. زیرا با کوچکترین اختلاف درجه در آبکاری قطعات مذکور موجب فرسایش تدریجی شده و نهایتا اجزاء چاقو گسیخته خواهد گردید که استادکاران با ملاحظه آن و زدن سوهان، این فن پیچیده را حل نموده و به چاقوها دوام و قوام توصیف ناپذیری می بخشند. در اکثر مواقع مصنوع بیشتر از صانع به جای می ماند.
۴ـ قدرت برش: مسأله برش تیغه ها مستلزم دونوع هنر نمایی است. اول دادن آب مورد لزوم و متناسب با نحوه عمل و استفاده از چاقو است که اجمالا ذکر گردید و دوم مهارت دادن در تراشیدن و ساییدن مرتب و مکرر تیزی لازم را حفظ نموده و در مقابل پخ شدن لبه مقاومت زیادی خواهند نمود. امتیازات و ویژگی های دیگر در چاقو های زنجانی وجود دارد که ذکر تمامی آنها موجب تطویل کلام خواهد گردید. استادکاران این فن در گذشته و حال: بر حسب گفتار و رسایل تاریخی و از آنچه که از آثار استادکاران این فن که نامی از آنها باقی مانده، اسامی استاد یعقوب زنجانی استاد محمد علی زنجانی و استاد یحی قدوسی، استاد رزاق و رحمان خطیبی، استاد محمد ولی، استاد سید علی سیدی معروف به سید زنجانی، [١]و اساتید دیگر را می توان نام برد که چاقوهای آنها دارای شهرت محلی و منطقه ای بوده است. به طوری که دست ساخته های آنها امروزه به عنوان اشیاء و آثار عتیقه با قیمت گران خرید و فروش شده و بسیاری از انا زینت بخش موزه ها و مجموعه های خصوصی در اطراف واکناف است. این اساتید علاوه بر چاقو سازی در صنایع دیگری من جمله چخماق سازی، قیچی سازی، تفنگ سازی، و انواع کارهای مستظرفه دیگر مشهور خاص و عام بوده اند که امروزه نام آنان بر روی آثار شان جاودانه حک شده است . شاگردان آن اساتید درکارگاههای چاقو سازی به هنرنمایی پرداخته اند که من جمله استاد مصدق و هوشمند و سایرین را می توان نام برد. آنان علی رغم کهولت سنی به این کار ذوقی پرداخته اند و شاگردان جدیدی را تربیت می نمایند . برخی دیگر به علت داشتن وسواس و تعصب شغلی از پذیرفتن شاگردان جدید که موجب پایین آمدن و انحطاط هنری و صنعتی چاقوی کارگاه خواهد گردید، خوداری می ورزند.
انواع چاقوها. چاقوهای زنجان علاوه بر ابتکارات و خلاقیت صنعتی استادکاران دارای فرمهای مختلف است و آنها را به دو دسته کلی می توان تقسیم بندی نمود. ١ـ چاقو های ساده یا معمولی: این چاقو هااز دو دسته تیغه و قبضه تشکیل گردیده، قبضه آن معمولا از شاخ بز انتخاب می شود و توسط دو محور جفت و جور می گردد اولی محور تیغه و محور دومی مانع پس روی تیغه می شود. ٢ـ چاقوهای مرکب و پیچیده: این قسم خود به انواع چاقوها تقسیم می گردندو هر یک از این انواع طی سالیان و دوره های متمادی ابداع و خلق شده اند که در اینجا بر حسب تقدم و تأخر ابداع و ایجاد توضیح داده می شود. الف : چاقوی فنری یا قلم تراش نوعی از چاقو هایی است که فنری در قبضه آن تعبیه شده علاوه بر دادن حالت ارتجاعی به تیغه از تا شدن بی مورد آن جلوگیری می نماید و این چاقو از نظر فرم دسته و تیغه درای تنوع بسیاری است. این دسته ها به شکل پرنده ، ماشین، خودکار، تفنگ ، کفش و انواع حیوانات ساخته می شوند. ب : چاقوی ضامن دار معمولی: این نوع چاقو در انتهای قبضه دارای ضامن برآمده است که با فشار آن ضامن تیغه را رها کرده و چاقو بسته می شود . ج: چاقوی ضامن دار مغزی: که شبیه چاقوی ضامن دار نوع اول است با این تفاوت که ضامن آن در داخل دسته مستهلک شده و دیده نمی شود. د: چاقوی ضامن دار فشاری: در این نوع چاقو، زمانیکه بسته است فنری به تیغه تکیه داده و تیغه را دائما به حالت پرتاب نگه می دارد. ضامن این چاقو به صورت دایره کوچک برجسته در محل اتصال قبضه تعبیه شده بافشار دادن این دگمه تیغه چاقو با سرعت تمام باز شده و به صورت اتوماتیک در حالت باز ضامن می شود. بسته شدن تیغه مستلزم فشار مجدد دگمه است. به غیر ازچاقو های ذکر شده انواع دیگری از چاقوها وجود دارد که کمابیش شبیه چاقوهایی است که ذکر گردید. در این میان از چاقوهای شکاری و انواع کاردهای آشپزخانه و صحرایی، قمه، دشنه و قداره را می توان نام برد. که همه ر انواع و اقسام مختلف و اندازه های گوناگون ساخته و پردخته می شوند. مواد چاقو: عمده مواد چاقوها عبارتند از:
١ـ فولاد که پس از گداخته شدن در اندازه های مختلف بریده شده و در مجاورت هوای آزاد سرد می شوند. تا قابلیت سوهان خوری را پیدا کنند. و به عبارت دیگر قابل سایش با سوهان باشد سپس صیقل با سمباده نرم و مالش با چوب سخت انجام می گیرد. جلا دادن تیغه در اصطلاح آیینه کاری نام دارد. ٢ـ آستر یا اسکلت قبضه: آستر چاقو ها از دو نوع تشکیل شده نوع اول آهن ونوع دوم برنج است. اولی از انواع تسمه ها و آهن آلات استفاده می شود و نوع دوم به صورت ریخته گری تهیه می گردد. ٣ـ رویه: رویه چاقو دارای انواع مختلف است ابتدا از شاخ حیوانات استفاده می شده که دراین میان شاخ گوزن شهرت بسزایی دارد و از روویه های دیگری که حائز اهمیت است رویه های فلزی است که استادکاران با توجه به سلیقه و ابتکار خود را از انواع فلزهای سخت و قیمتی و یا معمولی انتخاب می نمایند. از رویه های دیگری که در این اواخر مرسوم گردیده و قیمت و ساخت آن نیز مقرون به صرفه است رویه های فیبری و نایلونی است که از خارج وارد می گردد. ۴ـ محور چاقو: عبارت است از لولای تیغه برای چاقوهای بازاری که از میخهای معمولی انتخاب شده و برای چاقوهای سفارشی از فولاد ساخته می شود. تا دوام بیشتری به چاقو ببخشد. ابزار کار: ابزار کار این صنعت از زمانهای سابق، یکنواخت بوده و با پیشرفت تکنیک متحول گردیده است. وسایل عمده عبارتند از گیره ـ مته ـ سوهان ـ سمباده و کوره زغالی که ابتدا تمامی این ابزار به دست خود اساتید تهیه می گردد، از مته های کمانی تا گیره های دستی بوده است که استادکاران با عشق و علاقه خاص به ساختن آنها همت می گماشتند. در این اواخر سنگ سایهای برقی و مته های پیشرفته رواج کامل یافته و موجب پیشرفت کار شده است. حال آنچه که در این مقوله قابل تأمل و تفکر است علت و نحوه نابودی و روبه اضمحلال بودن این صنعت و هنر شریف است . و دلایل آن بسیار زیاد. امید آن که با برنامه ریزی صحیح و منطقی از نابودی آن جلوگیری گردد.
چم بافی
شیوه کار چم بافی، مرواربافی و ترکه بافی به طور تقریبی مشابه یکدیگر و شبیه بافت شعاعی بامبو است به این طریق که بافندگان ابتدا ترکههای درخت را که ماده اولیه مورد مصرفشان است انتخاب و آن تعداد از ترکههایی را که قابلیت تقسیم شدن به دو ، سه یا چهار قسمت را دارند ابتدا برش طولی داده و سپس از نظر اندازه به طولهای مورد نیاز در آورده و در آب میخیسانند تا انعطاف پذیر و قابل استفاده شود.
درمرحله بافت تعدا چهار عدد از ترکهها در کنار یکدیگر قرار گرفته و تعداد چهار یا پنج ترکه دیگر بصورت متقاطع روی آنها قرار میگیرد تا تشکیل یک ستاره هشت پر را بدهد آنگاه به وسیله ترکههای باریکتری مهار شده و بافنده با ترکههای نازک عمل بافت را به شیوه یکی از زیر، یکی از رو آغاز کرده و ترکهها را بطور یک در میان از لابلای ترکههایی که قبلاً بطور متقاطع روی یکدیگر قرار گرفته عبور میدهد و این کار را تا تکمیل قسمت کف شی که تولید آن مورد نظر است تعقیب میکند.
بعد از پایان کار بافت قسمت کف، در محلی که قرار است از آن جا به بعد لبه کار بافته شود عموماً صنعتگران به بافت حالت مارپیچی داده و کار را به شیوه قبلی ادامه میدهند و انتهای کار را نیز بصورت مارپیچ در آورده و سر ترکههایی را که در واقع حالت تار کار را دارند به داخل قسمت مارپیچ خم میکنند.
چلنگری
چلنگری یعنی آهنگری سبک و محلی که در آن اشیاء سبکوزنی مانند میخطویله، میخ سرکج، نیمذرع بزازی، انبر و سیخ و سهپایهی آهنی، زنجیر و سیخانک، قلم، سنبه، منقل آهنی، چفتوریزه، تملیک، اسکنه، مقار، درفش، جوالدوز و امثال اینها میساختند. چلنگرها معمولاً تنها و بدون شاگرد کار میکردند.از جمله کارهای دیگر این چلنگران، ساختن انواع نعل بود. از نعلهای کوچک (مثل نعل الاغ یا نعلهای پاشنهی کفش و گیوه و میخهای مربوطه) و نعلهای سوراخدار میخخور تا نعلهای سهپایهی میخ سرخود . نعلهای بیسوراخ (که به کار جادو و خرافات میآمد).
برای انجام کار چلنگر ی فلز بریده شده یا قطع شده به شکل موردنظر را در کوره نهاده تا داغ و کمی نرم شود . سپس تکه آهن را با انبر گرفته و روی سندان می گذارند و با چکش روی آن می کوبند تا شکل افزار مورد نظر را بگیرد . در صورت لزوم بارها تکه ی فلز را در کوره می نهند تا دوباره نرم شده و روی آن می کوبند تا بالاخره به شکل مورد نظر و دلخواه در بیاید . برای دسته بیل و کلنگ و … معمولا از چوب تراش خورده ، استفاده می کنند . برای محکم تر شدن قطعه فلز آن را در حالی که داغ است در آب می نهند و به اصطلاح آن را آبدیده می کنند .
چهل تکه دوزی
چهل تکه دوزی در ایران به نام های مختلفی شناخته می شود از جمله خاتمیدوزی، لندره دوزی و گاهی هم با عنوان تکه دوزی از آن یاد می شود. آنچه که ازاسناد و مدارک محدود بر می آید بیانگر این است که چهل تکه دوزی مخصوصاً زمانی که باآجیده دوزی یا مطلسه دوزی همراه باشد در گروه رودوزی های سنتی ایران جای می گیرد. اصطلاح «رودوزی» یا «روکاری» (Embriodery) به هنری گفته می شود که طی آن نقوش مختلفبر روی پارچه های بدون نقش از طریق دوختن یا کشیدن قسمتی از نخ های تار و پود پارچهبه وجود می آید (منتخب صبا). هر چند که زمان پیدایش «رودوزی» که در آغاز برایتزئیین البسه بوده دقیقاً مشخص نیست اما اسناد و مدارک موجود و نمونه های به دستآمده حکایت از رواج رودوزی ها در دوران ایران باستان دارد.
این نوع دوخت ازدوران گذشته در ایران رایج بوده با این حال تاریخ مشخصی برای پیدایش آن در دستنیست، اما آثار باقی مانده در موزه های ارمیتاژ لنینگراد و مترو پولیتن و موزه یایران باستان حکایت از رواج خاتمی دوزی در دوره ی سلجوقی دارد (منتخب صبا ص۲۴۳).
به طور کلی این کار در ایران در زمان های متفاوت رایج بوده به طوری کهقطعات مختلف پارچه با مهارت هر چه تمامتر و با توجه به هماهنگی کامل رنگ ها در کناریکدیگر دوخته می شدند و روی بخیه ها را هم با گل دوزی های ابریشمی (آجیده دوزی) زیبا می ساختند.
این کار زحمت زیادی داشته و افراد در ازاء آن در گذشته دستمزددریافت می کردند. در این زمینه از محمد علی جمالزاده در کتاب گنج شایگان نقل است که:
«خاتمی دوزی سابقاً در ایران بسیار رواج داشته و امروزه روز به روز از میانمی رود و آن عبارت است از مقداری خرده پارچه های مختلفه اللون و مختلفه الشکل که ازروی استادی طوری پهلوی یکدیگر دوخته می شود که شباهت کامل به شال های کشمیر پیدامی کند و بخیه دوزی ها را نیز با گلدوزی های ابریشمی ملمون می پوشانند و یک قطعهپنج تا شش ذرعی این نوع کار ۵۰ تا ۶۰ تومان قیمت دارد و بعضی پرده ها را از ۱۰۰ تا۲۵۰و یک زین پوش را از ۲۰ تا ۱۲۰ تومان می فروشد (گنج شایگان اثر محمد علیجمالزاده ص ۷۹) .
بنابر این بر اساس اسناد محدودی که در دست است ملاحظه شد کهچهل تکه دوزی در ایران رواج داشته اما اینکه دقیقاً به چه زمانی بر می گردد و درگذشته دقیقاً به چه صورتی انجام شده اطلاعات مشخصی در دست نیست. تنها می توان بهاین نکته اشاره کرد که این کار در ایران موارد استفاده ی مختلفی داشته که عبارتنداز رویه لحاف، رویه کرسی، رختخواب پیچ، سجاده، رویه پشتی، رو قوری، رو تختی،کوسن، پشتی، رو مبلی، پرده های مختلف، بقچه سوزنی و تابلوهای تزئینی …
همچنینمراکز اصلی که در ایران این دوخت را انجام می دادند عبارتند از رشت، اصفهان، یزد، تبریز، کاشان، کُردستان، و آذربایجان غربی که امروزه هیچ اطلاعاتی پیرامون اینآثار در این مراکز وجود ندارد. ما هم به دنبال این هستیم تا در جریان این تحقیق بهنمونه هایی از چهل تکه دوزی در برخی از این مراکز دست پیدا کنیم و سپس به بررسی آنبپردازیم.
چهل تکه دوزی در استان اصفهان
همان طور که گفته شد، یکی ازاهداف این تحقیق دستیابی به نمونه هایی از چهل تکه دوزی در چند استان مختلف است تابتوان این آثار رادر بطن جامعه مورد نظر بر اساس چهار چوب نظری تحقیق از منظرمردم شناسی مورد بررسی قرار داد.
استان اصفهان یکی از انتخاب های ما برای مطالعهبود. چون همان طور که مشهود است اصفهان از قدیم الایام در زمینه ی هنر ایرانی درجهان زبانزد بوده و هست و دیگر اینکه بر اساس مطالعات اسنادی دریافته بودیم که اینکار در گذشته در اصفهان هم انجام می شده اما امروزه اطلاع دقیقی از آن در دست نیستبه همین منظور جهت مطالعه ی میدانی عازم اصفهان شدیم.
آنچه برای مطالعه مد نظربود، نمونه های قدیمی سنتی چهل تکه دوزی بودند که روزگاران زیادی در صندوق هایقدیمی پنهان شدند و کسی به آنها هیچ توجهی نکرده و نمی کند و همچنین آثاری که هنوزهم بدون هیچ گونه الگو و روش خاصی دوخته می شود و مورد استفاده قرار می گیرد غافلاز اینکه چقدر این آثار می تواند جهت مطالعات فرهنگی و مردم شناسی برای ما ارزشمندباشند.
با این اوصاف بعد از چند روز جستجوی مستمر در شهر اصفهان نتیجه ای حاصلنشد، تا اینکه در موزه ی هنرهای تزئینی اصفهان کاملاً تصادفی با یک خانم قشقاییساکن اصفهان برخورد کردیم که جهت مطالعه ی این آثار، شهرستان سمیرم را به ما معرفیکردند در نتیجه با راهنمایی مفید این خانم و کسب اطلاعات لازم عازم سمیرم شدیم.
چهل تکه دوزی در شهرستان سمیرم
در بدو امر باید متذکر شد کهتمام خانم ها در این منطقه در سنین مختلف با این کار آشنا هستند، حال چه خودسابقه ای در این زمینه داشته باشند چه کاملاً بی تجربه باشند، مهم این است که وقتیاز چهل تکه نام می بری همه می دانند که یعنی وصل کردن تکه پارچه ها به یکدیگر (ساده ترین تعریف ممکن). با وجود این کسی از گذشته ی این کار در این منطقه اطلاعیندارد و فقط مادران و مادر بزرگهاشان نسل به نسل آموخته اند که اگر تکه پارچهداشتند جهت صرفه جویی اقتصادی به نحو احسن می توان از این طریق آنها را به کار بستو استفاده های متفاوتی از آنها کرد.
با این وجود در این شهرستان افراد محدودی دراین زمینه سابقه داشتند و کارهای زیادی دوخته بودند. چون پارچه که ابزار اصلی اینکار است همیشه در دسترس همه ی زن ها نیست.
«مگر ما چند بار در سال لباس می دوزیمکه پارچه داشته باشیم، آنها هم که دارند خودشان چهل تکه دوزی می کنند و این افرادمعمولاً خیاط هستند و برای همین همیشه پارچه دارند، اما ما خیلی کم پیش می یاد کهپارچه داشته باشیم.» (خانم سمیرمی، ۴۳ ساله)
نهایتاً با یکی از خانم های جوان (صدیقه) که عمه و مادربزرگش در زمینه ی چهل تکه دوزی شهرت داشتند همراهشدیم.
بی بی خانم (مادر بزرگ) پیرزنی ۸۰ ساله اما کاملاً سالم و سرحال بود کهاز دوران گذشته چهل تکه دوزی کرده و هنوز هم با این سن اگر پارچه ای داشته باشداین کار را انجام می دهد و حاصل کارش را به دیگران هدیه می دهد و تمام عمر وسیله ایکه برای این کار استفاده کرده و پارچه ها را به هم وصل می کرده سوزن و نخبوده.
«زمانی که جوان بودم ۶ تا بچه ی کوچک داشتم که باید از آنها مراقبتمی کردم و غیر از آن کارهایی بود که باید هر روز انجام می دادم مثلاً روزی چند بارمشک می زدم. ولی شب ها که کار کمتری داشتم می نشستم و تمام خورده پارچه هایی کهداشتم و از دیگران گرفته بودم رو با نخ و سوزن و با کوک به هم وصل می کردم.»
عمهخانم هم مانند مادر خود در زمینه ی چهل تکه دوزی شهرت دارد و هنوز هم این کار راانجام می دهد. او یکی از خیاط های معروف سمیرم است که بدون دریافت دستمزد برایاهالی شهر لباس می دوزد.
«شوهرم هیچ وقت دوست نداشت که من مزد بگیرم و همیشهمی گفت مزدت رو از خدا باید بگیری».
گذشته از این داماد عمه خانم، پارچه فروشاست و همیشه پارچه های زیادی برای وی می آورد. بنابر این عمه خانم بر خلاف زن هایدیگر سمیرم همیشه پارچه دارد و چهل تکه دوزی زیاد می کند. و این کار را با چرخخیاطی انجام می دهد. اما نمونه ای نداشت که به ما نشان دهد چون او هم مانند مادرشتمام کارهایش رو به عنوان هدیه به دوست و آشنا بخشیده بود.
«این چیزها رفتنیهستند و باید بروند و چیزی که می ماند خوبی و یادگاری است و من برای ثوابش کارمی کنم.»
همان طور که ملاحظه شد چهل تکه دراین منطقه به صورت ابتدایی و کاملاً ساده انجام می شود چه برسد به اینکه بخواهندبرای این کار کارگاهی جدا منظور کنند. کارگاه افراد، خانه شان است و پارچهاصلی ترین چیزی است که برای این کار در دسترس می باشد. وسیله ای که گرچه خیلی سادهو پیش پا افتاده به نظر می رسد، اما همین پدیده ی ساده در این منطقه در اختیار همهقرار ندارد. چه بسا اگر همه ی زن ها مثل عمه خانم پارچه داشتند رقابتی بین افرادایجاد می شد، در نتیجه می توانستیم شاهد تنوع آثار باشیم و همین مسئله می توانستمنجر به پیشرفت این تکنیک شود.
ابزار دیگر سوزن و نخ است که تقریباً خانم هایایرانی به نحوی با آن سر و کار دارند ولی کم پیش می آید که آن را در این زمینه بهکار بندند. همان طور که بی بی یک عمر با سوزن و نخ چهل تکه های بسیار زیبایی دوختهو در این آثار در واقع خاطرات دوران مختلف زندگی خود را در هر تکه پارچه نهفته استبه وسیله ی کوک به یکدیگر متصل کرده و گاهی ماه ها روی یک اثر زحمت کشیده و دردها وعشق ها و شادی هایش را با خاطرات گذشته آمیخته تا یک رو تختی یا رو رختخوابی خلقکرده و چه بسا که به سختی می توانسته از آن دل بکند.
«جوان تر که بودم ۴ ماهتمام تکه پارچه ها را به هم کوک می زدم، می خواستم یک ملحفه بدوزم وقتی شوهرم مُرد،اندازه ی ملحفه ۷ متر شده بود ولی عروسم آن را گرفت و نابودش کرد. اگر ۳۰ هزارتومان گم می کردم اینقدر ناراحت نمی شدم که این ملحفه را از دست دادم.»
اما غیراز سوزن و نخ اگر چرخ خیاطی داشته باشند از آن استفاده می کنند. این وسیله گاهیبرای افراد وسیله ی معاش است و گاهی برای کسانی مثل عمه خانم وسیله ای است جهت حفظروابط اجتماعی و محبت کردن و هدیه دادن به دیگران. این چرخ ها بسیار ساده و قدیمیهستند و اصلاً با چرخ های مدرن و پیشرفته ی امروزی قابل مقایسه نیستند.
«یکی ازاقوام ما خیلی خوب خیاطی می کرد، یک بار مهمان داشت و او خیلی از کارش تعریف کرد وبعد از آن فامیلمون دیگر نتونست خیاطی بکنه و مهمانشون چشمش کرده بود برای همین عمهخانم اینها [خرمهره و پارچه ی سبز دعا] را به چرخش آویزان کرد تا چشمش نکنند» (صدیقه)
نمونه کارهایی که در سمیرم دیدم الگوی پیچیده و خاصی نداشت. معمولاً بهدو شکل دوخته می شدند یا به شکل چهار گوش کنار هم قرار می گرفتند یا اینکه آنها رابه شکل مثلث های بلند (به قول خودشان اریب وار) می بریدند و آنها را کنار هممی دوختند. آنچه با این الگوها دوخته می شد را به عنوان لحاف، رو تختخوابی، سیسمونی بچه، کیف و یا سفره قندی استفاده می کردند و یا اینکه به دیگران که امکانچهل تکه دوزی ندارند هدیه می دهند.
در بخش گذشته با نمونه هایی از چهل تکه دوزیدر استان اصفهان آشنا شدیم، حال در ادامه ی این فصل به دنبال این هستیم کهنمونه هایی از این هنر را نزد مردم استان چهارمحال بختیاری بررسی کنیم.
چهل تکه دوزی در استان چهارمحال بختیاری
قبل از هر چیز درمرکز استان یعنی شهرستان شهرکرد با هدف تحقیق خود به جستجو پرداختیم و با یکنمونه ی چهل تکه که در موزه ی مردم شناسی چالشتر نگهداری می شد برخوردکردیم.
اما برای یافتن نمونه های دیگر بازدید از عشایر استان به ما پیشنهاد شدکه در شهرستان کوهرنگ نزدیک آبشار شیخ علی خان ساکن بودند. از شهرکرد تا شهرستانکوهرنگ ۸۵ کیلومتر راه است و در این منطقه بر سر سبزی زمین ها افزوده می شود و هواهم نسبتاً سردتر است و در بهار و تابستان سیاه چادرهای عشایر بختیاری به چشممی خورد که گروهی از این اقوام در منطقه ی شیخ علی خان در خانه های بسیار کوچک وبدون امکانات ساکن شده اند و ما با هدف مشخص کار خود عازم این منطقه شدیم. در اینمنطقه از هر که می پرسیدی راجع به چهل تکه دوزی می دانست و خانمی بود که کارهایزیادی را بدون هیچ الگو و نظم خاصی دوخته بود.
در این منطقه هممانند استان اصفهان، هم از چرخ استفاده می کنند هم از سوزن و نخ؛ البته ناگفتهنماند، عشایری که ساکن هستند بیشتر از چرخ خیاطی استفاده می کنند چون مجبور نیستندکه با تغییر فصل و هنگام کوچ این وسیله را با خود حمل کنند در حالی که عشایر کوچ رومعمولاً کار را با دست انجام می دهند چون یا چرخ ندارند و یا اگر هم دارند آن را باخود به منطقه ی ییلاقی نمی آوردند.
شرخ خیاطی کاملاً ساده است و پارچه ها هم ازتکه های اضافی لباس هایی است که در گذشته دوخته و معمولاً از رنگ های شاد و تنداستفاده می کنند و بالطبع این نشانگر این است که مردم این منطقه به لباس هایی بااین رنگ ها و طرح ها علاقه مند هستند (معمولاً پارچه های طرح دار گلدار دارند) وشاید نوع سلیقه در اثر زندگی و تماس دائم با طبیعت حاصل شده باشد چه بسا که ما اینطراحی و رنگ آمیزی پارچه را در نمونه کارهای منطقه ی سمیرم نداشتیم و اگر خوب دقتشود متوجه می شویم که شیوه ی زندگی و انس با طبیعت تا چه حد روی سلیقه ی مردمان اینمنطقه تأثیر گذاشته است.
اما مسئله ی دیگر موارد استفاده ی چهل تکه دوزی در اینمنطقه است. آن طور که در جریان کار در منطقه دیدیم و برداشت کردیم متوجه شدیم کهچهل تکه در این منطقه بر اساس الگوی خاصی دوخته نمی شود. در نتیجه نظم خاصی هم برکارها حاکم نیست. در حالی که در سمیرم کارها بر اساس دو الگو که هر چند ساده بودند (چهارگوش و اریب) دوخته می شدند و نظمی مشخص بر ساختار کلی کار حاکم بود در حالی کهدر این منطقه چنین نظمی در کارها به چشم نمی خورد و به نظر می رسد که هدف تنهااستفاده ی بهینه از پارچه های اضافی است که معمولاً آنها را به عنوان پرده و ملحفهو رو تختخوابی استفاده می کنند. و بیشتر نوعی صرفه جویی و ملاحظه های اقتصادی دردوختن چهل تکه منظور می شود.
در ادامه ی بحث چهل تکه دوزی در ایران بیش از اینجایز نمی بینم که به نمونه های سنتی و ابتدایی این کار بپردازیم زیرا در نمونه هاییکه در سمیرم، شهرکرد، یزد و حتا نمونه هایی که زمان و مکان خالق مشخصی نداشت و ماآنها را از تهران جمع آوری کرده بودیم (البته ناگفته نماند که نظم بیشتر در کارها،نشان دهنده ی امکانات بیشتر جامعه ی مورد مطالعه و همچنین ارتباط بیشتر افراد باخارج از جامعه ی مذکور است) تفاوت چشمگیری ملاحظه نشد به این معنی که اشکال ساده وابتدایی این کار در ایران از هیچ الگو و سیستم خاصی پیروی نمی کنند و در هر منطقهبه فراخور شرایط زندگی مثلاً ارتباط نزدیک با طبیعت (زندگی عشایری)، شرایط اقتصادی … کارها تا حدی از نظر رنگ آمیزی و طراحی و نظم با هم متفاوت هستند ولی در نهایتآنچه مد نظر است و اهمیت دارد وصل کردن تکه پارچه های اضافی به یکدیگر است تا گاهیاز این طریق کمبودهای اقتصادی تا حدی جبران شود یا اینکه آن را به عنوان هدیه بهدیگران ببخشند همان طور که در سمیرم ملاحظه شد و در این موارد به جنبه هایزیبایی شناسی کار هم اهمیت می دهند، یا اینکه این کار وسیله ای می شود برای پُرکردن اوقات فراغت (البته ما این را به شکل منظم و برنامه ریزی شده در انجمن پچیرانداریم که در بخش بعد بررسی میشود).
در نهایت پدیده ای که به ظاهر بسیار ابتداییو پیش پا افتاده می آید، مانند هر پدیده ی دیگری که در یک جامعه وجود دارد مثلاًیک ظرف سفالی می تواند اهمیت زیادی پیدا کند و اطلاعات مفیدی در رابطه با آن فرهنگو زندگی خاص در اختیار پژوهشگر قرار دهد، چه بسا که رنگ آمیزی و طرح های پارچه هادر شهرکرد می تواند مثال بارز این مسئله باشد.
معرفی چموش دوزی
چموش دوزی
در زمانه ای نه چندان دور، چموش یا کفش و پایافزار تمام چرم ، مخصوص گیله مردان و روستاییان 'بدون پاشنه' و در انواع و اقسام مختلف مورد استفاده اغلب ساکنان گیلان بود . نوع متداول آن، دارای بند و تسمههای بلنداست که به ساق پا پیچیده میشود و نوع دیگر دارای تسمه و بند است، ولی همانند نوع بنددار، نوکی عقابی و برگشته دارد.در گذشته اکثر روستاییان، دامداران و کشاورزان گیلانی از چموش استفاده میکردند که با رواج کفشهای ماشینی و انواع پایافزار لاستیکی و پارچهای، امروزه استفاده از چموش بسیار کم شده، به طوری که اکنون این صنعت و هنر سنتی بیشتر جنبه تزیینی پیدا نموده است.
موش را غالبا از چرم ساده و بدون رنگ تهیه میکردند، اما اگر میخواستند که چرم را رنگ کنند، از رنگ گیاهی همچون رنگ پوست انار استفاده میشده است. چموش اصیل را از چرم دباغی شده 'گاومیش برای مردان ' یا بز 'برای زنان 'میساختند و به همین جهت در جاهایی که دوخت چموش متداول بود، تشکیلات دباغی و دباغخانه رو به راه و دباغخانههایی در حوالی چموش دوزان وجود داشت .کارگاههای دباغی که خود نیز از مشاغل قدیمی این منطقه، به خصوص صنایع دباغی ماسوله را تشکیل میداد، کارش تبدیل پوست گاو و گوسفند به چرم بود.
در گذشته نه چندان دور و قبل رواج شیوه های نوین عمل آوری چرم ، برای تهیه چرم مورد استفاده چموش ، پوست گاو و بز را به دباغخانه آورده، اول آن را نمک میزدند، بعد در آهک میخوابانیدند، سپس موی آن را بر می داشتند و آنگاه در آب انار ترش، پخته و در حوض میانداختند تا پوست رنگ بگیرد.بعد از آن چرم را روی تخت انداخته، لوله میکردند، سپس در آب فرو میکردند تا شوری آن برود، بعد در کنار هم آویزان میکردند تا هوا خورده و خشک بشود. بعد از این مرحله پوست را صاف نموده مجددا در آب میانداختند، آن وقت آن را روی تخت خوابانیده، آن را 'شلفا' (یک نوع ضربه زدن به پوست) میزدند و محصول به عمل آمده را تحویل چرمفروشان و کفاشان میدادند.
عرفی چوخا بافی
چوخا بافی
چوقا یا چوخا، بالاپوش مردان روستایی و عشایر بختیاری در غرب ایران است که همواره دارای آستین کوتاه است. این پوشش در بین مردم شهر نشین این قوم نیز در مراسم گوناگون رواج دارد و توسط زنان بختیاری از موی گوسفند بافته میشود.
چوقا نه پوششی سفید است و نه سیاه، بلکه پوششی است با دو رنگ سیاه و سفید. معمولاً بلندیِ چوقا باید به حدی باشد که تا زیر زانو برسد. نقشِ چوقا همواره دارای شکلی ثابت است و در آن خطوط سیاه به صورت عمودی وارد خطوط سفید میشوند. درباره چراییِ نگاره این بالاپوش چند نظریه وجود دارد اما هنوز پیشنهاد همه پسندی درباره خاستگاه یا مضمون این نقش از سوی صاحب نظران انجام نشدهاست. ترکیب رنگهای دیگر چوقا کرم – آبی، کرم – سرمهای و یا کرم – قهوهای است. آستین کوتاه چوقا بیشتر حالت نمایشی دارد و به عنوان جیب نیز میتوان از آن استفاده کرد.
در شمال شرقی دزفول دهی به نام لیوس وجود دارد که چوقاهای بافته شده در آن بتدریج به «چوقا لیویسی یا لیواسی» مرسوم شدند و بر همین اساس به این بالاپوش چوقالیوسی هم میگویند. تاریخ بافت این پوشش کمتر از صد سال است. برای بافتِ چوقا از دارِ خوابیده استفاده میکنند و تکنیک بافت آن نیز مانند تکنیک گلیم بافی است با این تفاوت که خیلی ریز بافت تر است و تار و پود نازک دارد. طول پارچه مخصوص چوقا ۲٫۵ الی ۳٫۵ متر و عرض آن ۵۰ الی ۷۰ سانتیمتر است و با تاری از جنس پنبه (گاه پشم) و پود پشمی بافته میشود. قطعات را پس از بافتن به اندازه لازم میبرند و کنار هم میدوزند. پشم به کار رفته باید کیفیت بالایی داشته باشد.
این پوشش فقط مخصوص مردان است. مردان در تابستان در زیر چوقا پیراهن و در زمستان کت میپوشند. مردان لر (لرستان و جنوب استان) و مردان بختیاری (چهارمحال و بختیاری و خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد، غرب استان اصفهان) این پوشش را بر تن میکنند.
چوقا بختیاری بافتهای است از جنس پشم که مخصوص مردان است طرح آن بر گرفته از معبد چغازنبیل بزرگترین معبد عیلامیان میباشد. چوخا را زنان بر روى دستگاههاى سادهاى که ۷۰ سانتىمتر عرض دارند، مىبافند. تکنیک بافت بسیار ابتدایى و وقتگیر است. معمولاً بافت چوخا ۱۰ تا ۱۵ روز طول مىکشد و بهترین نمونهٔ آن در قریهاى به نام کارس بافته و دوخته مىشود که به چوخاى کارسى شهرت دارد
چوقا را بصورت نواری به عرض ۵۰ سانتیمتر وبلندی حدود ۵/۲ متر میبافند. این نوار از دو قسمت مساوی ومتفاوت تشکیل میشود. بافت آن سادهاست ودر طول آن نوارهایی به عرض یک سانتیمتر با بافت یک ردیف نازک نخ مشکی جدا میشوند. در یک قسمت همین بافت ساده که راه راه است، ادامه مییابد ودر قسمت دیگر نقش پلهای که رنگ آن مشکی است بافته میشود. مدت زمان لازم برای بافت یک قطعه چوقا حدود ۲۰ روز است. پس از بافت چوقا آن قسمت را که بافت ساده دارد برای پایین تنه وقسمتی را که دارای نقش پلهای مشکی است برای بالاتنه بکار برده وآن را میدورند. پود چوقا از خامه پشمی است که توسط زنان ایل بوسیله پره ریسیده میشود وتار آن از نخ پنبهای بسیار ظریف است که از بازار خریداری میشود. چوقا در کلیه فصول سال مورد استفاده قرار میگیرد. هنگامی که هوا سرد باشد چوقا را با بستن شالی در کمر به دور آن به بدن محکم میبندند تا باد وسرما در آن نفوذ نکند. بافت چوقا به علت متراکم بودن وپشمی بودن آن تا حدودی مانع نفوذ باران میشود. هنگام گرما ویا در حال کوه پیمایی دامن چوقا را از پایین تا کرده به کمر یا شانه حائل میکنند تا دامن آن دست وپای فرد رانگیرد.
برای بافت یک چوقای متوسط حدود یک کیلو گرم نخ پنبهای (پود) ویک کیلو خامه پشمی بکار میرود. ارزش ومرغوبیت چوقا بسته به منزلت اجتماعی افراد ایل متفاوت است. بهترین نوع چوقا نوعی است که در طایفه بهداروند در تش کیارسی بافته شدن وبه چوقا «کیارسی» معروف است. بعد از آن چوقای«موری» که در طایفه موری بافته میشود شهرت دارد
قیمت این پوشش بستگی به خوش بافت بودن آن دارد.
پوشاک چوقا در لرستان مرسوم نبوده تنها لرهای بختیاری که در شرق لرستان (عموماً الیگودرز) از گذشته ساکن بودهان همانند دیگر بختیاریهای ایران از آن استفاده میکنند.
حصیر بافی نخل
حصیر بافی از برگ درخت نخل شاهکار دستان هنرمند زنان بلوچ
هنرحصیربافی شاهکار دستان هنرمند زنان بلوچیاست که هنرمندانه درشهرستان نیکشهر از برگ درختان داز (نوعی نخل خرمای وحشی) این اثر هنری را خلق میکنند.
هنر حصیربافی در سیتان وبلوچستان قدمتی به اندازه تاریخ این قوم دارد، این هنر سینه به سینه توسط شیر زنان و مردان به نسلها منتقل شده است .
استقبال بازارهای داخلی و خارجی از هنر حصیربافی بلوچستان که متاسفانه به صورت غیرقانونی خرید و فروش میشود،حکایت از جذابیت این هنر بیبدیل در نزد اقوام مختلف است .
با توجه بهاین که مسوولان در کشورهای در حال توسعه برای جهانی شدن صنایع دستی و محلی خود تلاش میکنند در این میان صنایع دستی ایران آن گونه که باید برای جهانیان شناخته شده نیست .
خرید و فروش غیر قانونی انواع صنایع دستی در کشورهای همسایه و حاشیه خلیج فارس، متاسفانه بازار پر رونق دلالان را کاملا گرم نگه داشته است .
دلالان اکثر صنایع بومی و محلی از جمله حصیربافی این منطقه که از جذابیت خاصی برخوردار است با قیمت بسیار پایین خریداری میکنند و آن سوی مرز این صنایع را با سود کلان به فروش میرسانند.
دسترنج حصیربافان نیکشهری در این آشفته بازار تنها با پنج هزار ریال از سر ناچاری به دلالان حراج داده میشودو هنر دست زنان و مردان بلوچ در بازار های داخلی و خارجی به صورت غیر قانونی چند برابر قیمت خریده شده ، به فروش میرسد.
با توجه به قدمت و جذابیت هنرهای دستی این منطقه جا دارد مسوولان در جهت حمایت و معرفی این آثار گامهای موثری بردارند .
مسوول تعاونی حصیربافان شهرستان نیکشهر گفت: هنر حصیر بافی در بلوچستان شایستگی جهانی شدن دارد و مسوولین باید با توجه بهاینکه حصیربافان از قشر کم درآمد جامعه هستند تلاش بیشتری برای رفع مشکلات آنان انجام دهند.
"محمد رییسی" افزود: اگر بیتوجهی به هنر حصیربافی ادامه یابد دیگر نسل این هنر که از زمان پیامبران و حتی قبل از اسلام کاربرد بسیاری داشته از بین خواهد رفت.
او با بیان اینکه بافت حصیر ۱۲ متری یک هفتهطول میکشد ادامه داد: زنان روستایی و عشایری زحمات یک هفته خود را درقبال دریافت پنج هزار ریال می فروشند.
وی افزود: وضعیت معیشتی این افراد به گونهای است که این پنج هزار ریال را در مقابل کارهای هنرمندانه خود دریافت میکنند و اعتراضی در برابر آن نمی کنند.
او با ابراز نگرانی از وضعیت موجود و نابسامان حصیربافان اظهار داشت:
وقتی که دسترنج حصیربافان با چنین قیمت پایینی از آنان خریداری میشود انگیزهای برای آنها جهت گسترش و ادامه این هنر باقی نمیماند.
وی افزود: توجه نکردن به این هنر باعث شده تا زنان و مردان هنرمند نیکشهری انگیزه خود را از انتقال تجربیاتشان در زمینه حصیربافی به دختران و پسرانشان از دست بدهند و این موضوع زنگ خطری برای نابودی این هنر به شمار میرود.
او سرمایهگذاری بر روی هنر حصیربافی توسط سرمایهگذاران شهرستانی را ضروری دانست و گفت: سرمایهگذاری بر روی این هنر نه تنها باعث دلگرمی حصیر بافان میشود بلکه زمینه خارج شدن این صنعت از رکود را فراهم میسازد.
رییسی گفت: درصورت حمایت مسوولان صنایع دستی از حصیربافی در نیکشهر می توان آینده روشن و درخشانی را برای این هنر پیش بینی کرد.
وی با بیان اینکه هنر حصیر بافی در نیکشهر فقط به بافت حصیر محدود نمی شود افزود: از برگهای درخت داز (نوعی نخل خرما وحشی) که ماده اولیه این هنر به شمار میرود کالاهای دیگری نظیر جای دستمال کاغذی، گلدان، انواع اسباب بازی کودکان، انواع کلاه، وسایل تزیینی منزل، جارو، کیف و کفش توسط دستان هنرمند مردم نیکشهر ساخته میشود.
وی اظهار داشت: ادارات مختلف نیکشهر بیش از شش میلیون ریال به تعاونی حصیربافان بدهکار هستند و تاکنون نسبت به پرداخت بدهی خود هیچ اقدامی نکردهاند.
مسوول صنایعدستی نیکشهر هم، علت اصلی بیانگیزه شدن حصیربافان را حمایت نشدن از سوی مسوولان ذیربط عنوان کرد.
"خیرنساء امیری" افزود: با توجه به وضعیت کنونی ایجاد تعاونیهای حصیر بافی میتواند در رفع این مشکل نقش سازندهای داشته باشد.
وی ادامه داد: درآمد پایین حاصل از فروش هنر حصیربافی موجب شده تا زنان و مردان هنرمند نیکشهری روز به روز از این هنر فاصله بگیرند.
وی با بیان اینکه صنایع دستی نیکشهر هرساله برنامههایی را در یک چارچوب و غالب خاصی برگزار میکند گفت:درسالجاری ساماندهی صنعت گران صنایع دستی از جمله برنامههای اجرایی صنایع دستی است.
حکاکی
بر طبق شواهد تاریخی بدست آمده،نخستین آثار هنری انسان به ۲۰۰۰۰ سال پیش تعلق دارد و بوضوح روشن شده است که نه تنها هنرمندان ایرانی،بلکه هنرمندان سراسر این کرهء خاکی،در هرکجا که بودهاند،برحسب نیازهای زمان و مکان،نبوغ و استعداد خود را به اثبات رسانده و با بکارگیری هر وسیلهای که در دسترس خویش داشتهاند به هنرنمایی پرداخته و در این راه،طرح و نقش خود را بر پهنهء هر سطحی که جوابگوی نیاز درون آنان بوده نشاندهاند.آنان در ادوار تاریخی،به اثبات رساندهاند که نه تنها از سطوح محدّب و مقعر کوزهها و کاسهها-در ترکیببندی فرم و نشست تناسب دقیق اشکال نهراسیده و آن را مانعی فراراه خویش نپنداشتهاند،بلکه با کوتهنمایی اندامها چنین سطوحی را هماهنگ با طراحی و نقاشی خود نمودهاند.
بیتردید هنرمندان ایرانی نیز با آن گذشتهء بالنده که حدود ۱۲۰۰۰ سال تمدن را بدوش میکشند بیهیچ پروائی هنر طراحی و رنگآمیزی خود را گاه به روی سنگ و سفال و گچ،گاه به روی چوب و شیشه و کاشی،و گاه نیز به روی پارچه و عاج و دیگر وسائلی که سطحی هموار را برای عمل طراحی و نقاشی فراهم میساخت به نمایش در آوردهاند و در اختیار نداشتن بومهای نقاشی امروزی نمیتوانست چنین عطشی را در دل آنان خاموش نماید.بنابراین به هرکجا و به هرچه نگاه میکنیم جای پای نبوغ هنرمندانی را میبینیم که هیچگاه خود را بعنوان نقاش معرفی ننموده و مدعی چنین دستآوردی نبودهاند.
هنر حکاکی ایران که در بستر زمان به تحولاتی شگرف میرسد،خود وسیلهء بیان دیگری است که راه را برای کاربرد ارزشهای طرح و نقش میگشاید،همچنن زبان گویای دیگری است که به زیباییهای نهفته در آثار ایرانی اشاره میکند.مهرهای استوانهای شکل هخامنشی که متعلق به حدود ۳۲۰ ق.م است،نبوغ و استعداد آنان را در حک استوانههای دوار به اثبات میرساند.آنان با بهرهگیری از موم که هم به جای سطحی زیرین،و هم به جای جوهر و رنگ بکار میرفت به ترسیم اشکال انسانی و حیوانی میپرداختند و تناسب اندام حیوان و انسان را که در استوانههای دوار رعایت کرده بودند-با غلطاندن استوانهها به روی اشیاء و اسناد درباری-به صورت نقش برجسته(بارولیف) ارائه میدادند که کوچکترین خللی در ترسیم اندازهها و نمایش عضلات،پوست،و البسهء پیکرههای نیم برجستهء انسانها و نقش گل و گیاه و دیگر شکلهای فیگوراتیو بوجود نمیآورد.این اشکال نیم برجسته قدرت نمایشی و سطوح تیره و روشن خود را زمانی عیان میساختند که نور بر آن برجستگیها و فرورفتگیها میتابید.جا دارد متذکر شویم که این همه دقت و ظرافت در اشیایی چنین ریز و کوچک گواه ذوق و سلیقهء هنرمندانی است که با امکانات محدود حضور خود را در عرصهء هنر ایران اعلام داشتهاند.بویژه اینکه خوب میدانیم عمل کندن و حکاکی نمودن،دشوارتر از بکارگیری قلممو بر روی سطوحی صاف و یکدست است.از دیگر آثار بدست آمدهء تاریخی میتوان به ظروفی اشاره کرد که متعلق به ۲۴۰۰ تا ۲۳۰۰ ق م است و در گور ملکه پویائی واقع در اور یافت شده است.این ظروف که در نهایت ظرافت حکاکی گشته،از سنگ سبز رنگی است که گمان میرفت در کولی واقع در هرپا، یعنی در وادی سند شکل گرفته است،امّا در قرن حاضر، به سال ۱۳۴۹ هـ.ش حفاریهای دامنهداری در تپه یحیی واقع در کرمان صورت پذیرفت و کارگاههای سنگتراشان از زیر خاک بیرون آمد که سرشار از آثار حکاکی شدهء ناتمام بود؛سپس در نزدیکی آن،معادن متروک پیش از تاریخ پیدا شد و آزمایشهای فیزیکی و شیمیایی تأیید کرد که سنگ سبز یاد شده از همان جنس سنگ اور و هرپا است.همچنین در حفاریهای تپه یحیی بتی سنگی بدست آمد که پیشینه و عمر این صنعت و هنر را تا سال ۴۵۰۰ ق م نشان میدهد.این سنگ سبز را هنوز هم از این منطقه استخراج میکنند و به مشهد میفرستند و بدین ترتیب رشته پیوستهء هفت هزار سال تاریخ این صنعت و هنر محلی را از گسستگی و انحطاط میرهانند.بیتردید شواهد تاریخی موجود که در این سرزمین یافت شده است گواه هنرآفرینی این هنرمندان بشمار میرود،بویژه اینکه انعکاس نقوش مطروحه را متعاقبا در دیگر آثار ایرانی شاهد هستیم.
هنرمندان ایرانی در ترسیم نقوش پارچههای قلمکار، با استفاده از قالبهای چوبی کندهکاری شده و با سود جستن از رنگهای طبیعی به هنرنمایی پرداخته و بخوبی توانستهاند صفحهء زرین دیگری را بر دامنهء هنرهای ایرانی بگشایند.هنرمند قلمکار گاه از طراحی و رنگآمیزی کاشیها و گاه نیز از دیگر هنرها ایرانی تقلید و یا الهام میگیرد،زیرا در ارائه بارههای اندیشه و تفکر که در طراحی و رنگآمیزی اثرش بکار میبندد همان ارزشهایی را برمیگزیند که در دیگر آثار ایرانی رخ نموده است.آنان درواقع از وحدت اندیشه سود میجویند و راه خود را از اسلاف خویش جدا نمیپندارند و این ارتباط و همبستگی را در گذر تاریخ حفظ و حراست نمودهاند.در این تصاویر شاهد بکارگیری نقوشی هستیم که نه تنها در هنر کاشیکاری،بلکه در دیگر هنرهای ایرانی نیز بکار رفته است.
هرچند عمل حکاکی(گراوور)که به عنوان چاپهای دستی در ایران مشهور است؛هنرمند حکاک را غالبا با محدودیت در تنوع رنگذاری مواجه میکند،و مشکلات فراوانی در رنگآمیزی آثارش بوجود میآورد، معذلک،زمانیکه او نیاز حضور رنگی را احساس مینماید،به هیچوجه از بکار بردن رنگ عاجز نمیماند.درواقع هنرمندانی که با صبر و حوصلهء وصفناپذیر در سطوحی کوچک به ارائه پیچیدهترین طرحها میپردازند چگونه ممکن است از محدودیت و دشواری رنگذاری در حکاکی بهراسند؟جا دارد متذکر شویم،که این هنرمندان حتی زمانیکه امکان رنگذاری در حکاکی را نداشته و با چنین تکنیکی آشنا نبودهاند، گاه اتفاق افتاده که بعد از اتمام آثار خویش آنها را با رنگهای گوناگون آراستهاند.
از اولین آثاری که توسط حکاکی به روی چوب ساخته و پرداخته شد،میتوان به کتاب قانون در طب و یا به کتاب نجات ابن سینا اشاره کرد که به سال ۱۰۰۲ هجری قمری،مطابق با ۱۵۹۳ میلادی در رم شکل گرفت و چه بسا حضور چنین نمونههایی در ایران سبب رشد این تکنیک و هنر شده باشد.
در اروپا قبل از اینکه گراوور بهروی چوب متداول گردد،این عمل را بهروی سنگ انجام میدادند،ولی بهعلت سختی تراش سنگ و اشکال حملونقل آن -و بهعلت سنگینی و وزن زیاد-بزودی چوب جایگزین الواح سنگی گردید و بههمین مناسبت گراوور بهروی چوب نامیده شده است.طرز عمل نیز بدین ترتیب بوده که ابتدا طرح تصویر را بهروی چوب ترسیم میکردند و یک یا چند متخصص این فن اطراف طرح مزبور را میتراشیدند تا بقدر کافی گود شود و تصویر یصورت برجسته درآی،سپس بهروی طرح، مرکت مخصوص حکاکی قرار میدادند و نقش مزبور را بهروی کاغذ یا پارچه چاپ میکردند.پارچههای قبطی قرون چهاردهم،پنجم و ششم میلادی با همین اسلوب چاپ گردیده و نمونههای آن در موزهء لوور پاریس موجود است.در فرانسه برای اولین بار به سال ۱۳۷۰ میلادی گراوور بهروی چوب بکار ربرده شد؛لیکن در دورههای جدید که موئاد تازهای اختراع گردید بجای چوب از اینولئوم استفاده نمودهاند.
درباره«چاپ سنگی»ایران یا«لیتو گرافی»نیز باید گفت:هرچند که درواقع نقش بهروی سنگ حک نمیشود،امّا این تکنیک و هنر در زمرهء آثار گراوور مطرح شده و دامنهء وسیعی را در اختیار هنرمندان قرار داده است.در این روش،تصویری که با مرکب و یا رنگهای مخصوص لیتوگرافی بهروی سنگ ترسیم میشود،بطور معکوس بهروی کاغذ منتقل میگردد.
چاپ سنگی در ایران رونق بسزائی داشته و تمامی راز و رمزهائیکه در مینیاتورهای ایرانی دیده میشود،در کتابهای چاپ سنگی نیز مشاهده شده است.آثاری از این دست،اغلب اتفاق افتاده که به دست صاحبلان ذوق و یا دارندگان کتاب و یا احتمالا بدست نگارگر لیتوگراف رنگآمیزی شده است.
از ابتداییترین نمونههای چاپ سنگی میتوان به کتاب حامل المتن جامع الشرحین که متعلق ۱۲۶۵ هجری قمری و کتاب حبیب السیر که متعلق به ۱۲۷۳ هجری قمری و یا به تذکرة الخطاطین که به امتحان الفضلا نیز شهره است و متعلق به ۱۲۹۱ هجری قمری است و بسیاری دیگر از این دست اشاره کرد.نمونههای مطروحه،هرچند که از رنگآمیزی بیبهرهاند.معذلک تمامی سجایای تذهیب کاری،تشعیر،تزئین و دیگر خصوصیات مینیاتورسازی ایران را در خود حفظ نمودهاند.
از اواخر نیمه دوّم سدهء سیزدهم هجری قمری،با به تصویر کشیدن سفرنامههای ناصر الدّین شاه بهعنوان روزنامههای وقت،چون روزنامهء سفر از تهران الی کربلا و نجف متعلق به ۱۲۸۷ هـ.ق و یا روزنامهء سفر به مدینه که متعلق به ۱۲۹۴ هـ.ق است و یا با به تصاویر کشیدن کتبی چون کلیله و دمنه،یوسف و زلیخا،خمسهء نظامی و یا مجموعهء طلسم اسکندر،فصل دیگری در ترسیم کتابهای نفیس چاپ سنگی گشوده میشود .
از آنجائیکه چاپ سنگی در تکثیر کتب و تصاویر هنری مشکلات فراوانی داشت و به کندی صورت میگرفت،با ورود چاپ سربی و سرعت بیشتر در تکثیر،طریقهء تازهای به فن کتابت ایران افزوده گردید.یکی از روحانیون که برای نخستین بار چاپ سربی را در شیراز بکار گرفت،میرزا احمد تبریزی است که به میرزا احمد خوشنویس و همچنین به وحید الاولیاء شهرت دارد.وی در چاپ سنگی مهارت داشته و در سال 1326 هجری قمری با سفر به بمبئی،یک دستگاه ماشین چاپ به انضمام چرخ سوزنزنی و کاغذبری و صحافی که با دست و پا کار میکرد خریداری و به شیراز حمل مینماید.وحید الاولیاء شاید از نادر کسانی باشد که جهت حفظ دستآوردهای مذهبی و ادعیههای دینی تا چاپ سه رنگ،آبی،قرمز و سبز پیش میرود و گاه نیز از آبی،قرمز و بنفش در مجموعه آثار خود سود میجوید.
با گسترش هنر حکاکی در غرب،غالبا،نقاشان آن سامان به هنر گراوورسازی نیز توجه نموده و آثار ارزشمندی در حیطه حکاکی بهروی فلزاتی چون مس، روی و یا آلومینیوم بوجود آوردند.بطور مثال میتوان به آثار حکاکی آنتونیو پولا یوئولو(۱۴۳۱-۱۴۹۸ م)آندرئا (۱۴۳۱-۱۵۰۶ م)هنرمندان ایتالیائی،آلبرشت دورر(۱۴۷۱-۱۵۲۸ م)هنرمند آلمانی پتر،پل روبنس هنرمند هلندی و بعدها به آثار هنرمندانی چون گویا، دومیه و سپس به آثار نقاشانی چون ماتیس،پیکاسو و پراک اشاره نمود.با توسعه و تحول این فنون و سفر مارکو پولو و یا شاردن به ایران؛در هامبورگ گلستان سعدی و دیگر آثار شعرای ایران و یا سفرنامههای مارکو پولو و شاردن بهصورت«گراوور»به چاپ میرسد و نمونههایی از این دست را به ایران میفرستند که مورد توجه درباریان و هنرمندان ایرانی وقت قرار میگیرد.
در عصر حاضر نیز حکاکی بهروی فلزات و استفاده از اسیدهای گوناگون در ایران رواج یافته و هنرمندان نقاش نیز اکثرا چون هنرمندان غرب به فراگیری حکاکی و استفاده از امکانات تکثیر و دیگر خصوصیات گراوورسازی در ارائه آثار خویش پرداختهاند.آثاری که مرزه بهدست هنرمندان ایرانی و یا دیگر هنرمندان حکاک در جهان ساخته و پرداخته میشود از چنان تنوعی برخوردار است که برای گروهی جای نقاشی را گرفته و در هر قسمت آن با تخصصی خاص بطور جداگانه به پیش میروند.هنرمندان اروپائی با گسترش روزافزون فنون حکاکی راه خود را از صنعتگران و متخصصین چاپ جدا کرده و دستاوردهای چاپهای دستی را که گوتنبرگ مبتکر آن بود-جهت تکثیر آثار هنری-حفظ و حراست نمودهاند.
از هنرمندان عصر حاضر ایران که در این زمینه به فعالیت پرداختهاند میتوان به عباس مصباحزاده، هوشنگ پزشکنیا،محمود جوادیپور،رضا فروزی، پرویز تناولی،رضا بانگیز،درخشنده زعیمی،مارکو گریگوریان،همایون مظاهری،ناهید حقیقت،ابراهیم احراری،نوریان،جعفر روحبخش،ژنا جلیلی و بسیاری دیگر اشاره کرد.
عباس مصبازاده بهروش حکاکی تیزابی (حکاکی بهروی فلز بهوسیلهء اسید)علاقمند میگردد و با سود جستن از خط به هنرنمایی میپردازد.اکثر آثاری که او بوجود آورده،بهصورت منفی(نگاتیو)است.
یکی از آثاری که وی به سال ۱۳۲۶ هجری شمسی به طریقهء حکاکی تیزابی ساخته و پرداخته، «بسم اللّه الرحمن الرحیم»میباشد که بهصورت منفی ارائه داده است.این اثر که با مرکب سیاه بهروی کاغذ سفید شکل گرفته است.در ترکیببندی خطوط ریز در کنار درشت و خطوط عمودی در تقابل با افقی و سرانجام در استتار خطوط مورب به فضاسازی و زیباییهای بصری ارزشمندی رسیده است که یادآور تضاد بین نورو ظلمت و یا روشنایی و تاریکی است بویژه که از نام خداوند و آیات قرآنی بهره جسته و از بکارگیری رنگهای مشعشع دوری نموده است.
مارکو گریگوریان با بکارگیری لیتو گرافی در رم به تجربههای خود میافزاید و آثار ارزشمندی را که در مسیر شیوهء نقاشی اوست به جهان هنر ایران ارائه میکند. یکی از آثاری که به سال ۱۳۵۱ هجری شمسی در رم و در حیطه لیتو گرافی بوجود آورد،حکایت از سیالیت قلم و چیرهدستی وی در این زمینه دارد. مروزه،با توجه به پیشینهء کندهکاری،حکاکی و چاپ سنگی(لیتو گرافی)در ایران-هرچند که چاپ سنگی بهدلیل رونق انواع چاپ و به بازار آمدن ماشینهای مدرن به فراموشی سپرده شده،و از مسیر هنری خویش خارج گردیده-هنر حکاکی با تنوع بیشتری به حیات خود ادامه میدهد،زیرا در اثر ارتباط روزافزون ما با غرب و با گسیل داشتن و سفر نمودن هنرمندان ایرانی بهدیار فرنگ شاهد گسترش امکانات وسیعتری هستیم.جا دارد متذکر شویم که اکثر هنرمندان یاد شده تحصیلات خود را در اروپا و یا آمریکا بهپایان رسانده و در بازگشت به ایران به تدریس این رشتهها،با تمام فقدانها و کمبودها-از قبیل در اختیار نداشتن دستگاه پرس مخصوص حکاکی(چوب،فلز و سنگ)و بویژه پرس لیتو گرافی که هنوز هم این کمبود را حتی در دانشکدههای هنری تهران نیز میبینیم- پرداختهاند.
امید میرود روزی بتوانیم این کمبودها را که با اندک تلاش و هزینه برطرف میگردد،از سر راه هنرجویان برداشته و شاهد شکوفائی استعدادهای آنان در این زمینه باشم.
در خاتمه قابل ذکر است،با توجه به تحولات صنعتی-هنری،و سرانجام گستردگی این مبحث که در بستر تاریخ شکل گرفته است،بررسی بیشتر را-در دورههای گوناگون-به فرصتی دیگر موکول مینمائیم.
معرفی حصیربافی
حصیربافی
امروزه در مناطق مختلف کشورمان بویژه مناطق شمال و جنوب آن هر کجا که دسترسی به برگ درخت خرما، ساقه گندم، نی و ترکه امکان پذیر باشد میتوان نشانههایی از حصیربافی و سبدبافی را یافت با این حال این صنعت در استانهای سیستان و بلوچستان، خوزستان، کردستان، هرمزگان، بوشهر، خراسان، کرمان، یزد، فارس، مازندران، گیلان، آذربایجان شرقی و تهران از رونق بیشتری برخوردار است.
حال با توجه به تنوع مواد اولیه و روش بافت در سراسر کشور در این کارگاه آموزشی با چند نمونه از شیوههای بافت مناطق مختلف آشنا خواهیم شد.
مواد اولیه حصیربافان نقاط مختلف ایران به نسبت تنوع محیط جغرافیایی کشور متنوع است و بیشتر عبارت است از برگ درخت خرما، ساقههای نی باتلاقی مناطق گرمسیری و سردسیری، ساقه گندم، ترکه بید و … مواد پرداخت کننده عبارتنداز انواع روغنها از جمله روغن جلاء.
ابزار و وسایل مورد استفاده در حصیر بافی بسیار ساده و محدود نظیر داس، انواع کارد، اره، رنده، انبر دست، قیچی، سوزن، درفش، دفتین و سنگ نفت است.
این ابزار عمدتاً برای قطع گیاهان و پیراستن آنها به منظور آماده سازی مواد اولیه مورد استفاده قرار میگیرد و گاهی نیز حین تولید به عنوان وسیله کمکی امر ساخت را تسهیل میبخشد.
پس از رسیدن نی به قطر و طول مطلوب بوسیله داس از نزدیکترین محل به ریشه قطع و پس از جدا کردن برگهایش در قسمت بالای آن در جهت طولی شکافی با چاقو ایجاد میشود سپس به صورت انبوه روی هم قرار گرفته و کوبیده میشود تا به صورت نوارهایی با عرضهای متفاوت در آید در مرحله بافت نوارهای حاصله در کنار یکدیگر قرار گرفته و بصورت سه تا زیر، سه تا رو بافته میشود و همانگونه که گفته شد حاصل کار بیشتر به مصرف حصیر زیرانداز، حصیر سقف و بدنه کپر میرسد.
شیوه کار چم بافی، مرواربافی و ترکه بافی به طور تقریبی مشابه یکدیگر و شبیه بافت شعاعی بامبو است به این طریق که بافندگان ابتدا ترکههای درخت را که ماده اولیه مورد مصرفشان است انتخاب و آن تعداد از ترکههایی را که قابلیت تقسیم شدن به دو ، سه یا چهار قسمت را دارند ابتدا برش طولی داده و سپس از نظر اندازه به طولهای مورد نیاز در آورده و در آب میخیسانند تا انعطاف پذیر و قابل استفاده شود.
درمرحله بافت تعدا چهار عدد از ترکهها در کنار یکدیگر قرار گرفته و تعداد چهار یا پنج ترکه دیگر بصورت متقاطع روی آنها قرار میگیرد تا تشکیل یک ستاره هشت پر را بدهد آنگاه به وسیله ترکههای باریکتری مهار شده و بافنده با ترکههای نازک عمل بافت را به شیوه یکی از زیر، یکی از رو آغاز کرده و ترکهها را بطور یک در میان از لابلای ترکههایی که قبلاً بطور متقاطع روی یکدیگر قرار گرفته عبور میدهد و این کار را تا تکمیل قسمت کف شی که تولید آن مورد نظر است تعقیب میکند.
بعد از پایان کار بافت قسمت کف، در محلی که قرار است از آن جا به بعد لبه کار بافته شود عموماً صنعتگران به بافت حالت مارپیچی داده و کار را به شیوه قبلی ادامه میدهند و انتهای کار را نیز بصورت مارپیچ در آورده و سر ترکههایی را که در واقع حالت تار کار را دارند به داخل قسمت مارپیچ خم میکنند.
حصیر از گذشته تا به امروز مصارف متنوع و گوناگونی چون کیف، سبد نان، زنبیل (ساک خرید)، سبد میوه، زیرانداز، پاراوان و کلاهک آباژور داشته است. حفاظت از حرارت و آتش، فشار، ضربه و اشیای نوک تیز و برنده برخی از راههای نگهداری است که البته این تولیدات با آب ولرم و شویندههای معمولی قابل شست و شو است.
خاتم سازی
هنرمندان این عرصه به شیوه ی زیبایی سطح اشیاء چوبی را با مثلث های کوچک سه پهلو استخوانی و فلزی تزئین می کنند و بعضی از آنها خاتم را با هنر دیگری به نام "معرق" می آمیزند که حاصل آن به نام هنر " خاتم معرق" مشهور است و جلوه و زیبایی خاص دارد.
هنرمندان خاتم ساز منشورهایی باریک از جنس چوب یا برنج به شیوه ظریفانه کار می کنند که هر چقدر این نقوش کوچک و باریک باشد بر زیبایی و کیفیت آن می افزاید و در اصطلاح خاتم سازی به آن "مثلث" می گویند.
چوب آبنوس ، چوب فوفل، چوب بقم، چوب عناب، چوب نارنج، چوب کیکم، چوب تبریزی، چوب شمشاد و چوب گردو را می توان از چوبهای مورد استفاده در خاتم سازی ذکر کرد و افزود: هم اکنون اکثر خاتم سازان از چوب گردو برای تهیه مثلثهای سیاه رنگ و از چوب عناب برای رنگ قرمز در خاتم استفاده می کنند.
با اشاره به اینکه در خاتم های لایه دار ، هنرمندان صفحه های برنجی به نازکی ۱/۰ یا ۲/۰ میلیمتر و به شکل نوارهای باریک بریده شده در بین گل های خاتم به کار می برند : متن حکاکی شده بر روی آن به " اووه" معروف است و خاتم سازان برای پیچیدن مثلثها و گلهای آن از نخهای گوناگون با ضخامت متفاوتی استفاده می کنند که معروفترین آن "نخ پرک" است.
یکنواختی و یکدستی در رنگ آمیزی خاتم، قرینه و مساوی بودن ساختمان نجاری اشیاء خاتم ، لاک کاری مخصوص بر تمام سطح اشیاء آن و بتونه کاری حفره های استخوان یا چوب روی خاتم از ویژگیهای محصولات خاتم مرغوب است.
هم اکنون ۸ نفر خاتم ساز حرفه ای در استان یزد فعالیت می کنند و محصولاتی نظیر قاب قرآن، قاب عکس، شکلات خوری، میز، صندلی، جاکلیدی، جاقلمی ، جلد آلبوم و … تولید می کنند
حصیربافی
امروزه در مناطق مختلف کشورمان بویژه مناطق شمال و جنوب آن هر کجا که دسترسی به برگ درخت خرما، ساقه گندم، نی و ترکه امکان پذیر باشد میتوان نشانههایی از حصیربافی و سبدبافی را یافت با این حال این صنعت در استانهای سیستان و بلوچستان، خوزستان، کردستان، هرمزگان، بوشهر، خراسان، کرمان، یزد، فارس، مازندران، گیلان، آذربایجان شرقی و تهران از رونق بیشتری برخوردار است.
حال با توجه به تنوع مواد اولیه و روش بافت در سراسر کشور در این کارگاه آموزشی با چند نمونه از شیوههای بافت مناطق مختلف آشنا خواهیم شد.
مواد اولیه حصیربافان نقاط مختلف ایران به نسبت تنوع محیط جغرافیایی کشور متنوع است و بیشتر عبارت است از برگ درخت خرما، ساقههای نی باتلاقی مناطق گرمسیری و سردسیری، ساقه گندم، ترکه بید و … مواد پرداخت کننده عبارتنداز انواع روغنها از جمله روغن جلاء.
ابزار و وسایل مورد استفاده در حصیر بافی بسیار ساده و محدود نظیر داس، انواع کارد، اره، رنده، انبر دست، قیچی، سوزن، درفش، دفتین و سنگ نفت است.
این ابزار عمدتاً برای قطع گیاهان و پیراستن آنها به منظور آماده سازی مواد اولیه مورد استفاده قرار میگیرد و گاهی نیز حین تولید به عنوان وسیله کمکی امر ساخت را تسهیل میبخشد.
پس از رسیدن نی به قطر و طول مطلوب بوسیله داس از نزدیکترین محل به ریشه قطع و پس از جدا کردن برگهایش در قسمت بالای آن در جهت طولی شکافی با چاقو ایجاد میشود سپس به صورت انبوه روی هم قرار گرفته و کوبیده میشود تا به صورت نوارهایی با عرضهای متفاوت در آید در مرحله بافت نوارهای حاصله در کنار یکدیگر قرار گرفته و بصورت سه تا زیر، سه تا رو بافته میشود و همانگونه که گفته شد حاصل کار بیشتر به مصرف حصیر زیرانداز، حصیر سقف و بدنه کپر میرسد.
شیوه کار چم بافی، مرواربافی و ترکه بافی به طور تقریبی مشابه یکدیگر و شبیه بافت شعاعی بامبو است به این طریق که بافندگان ابتدا ترکههای درخت را که ماده اولیه مورد مصرفشان است انتخاب و آن تعداد از ترکههایی را که قابلیت تقسیم شدن به دو ، سه یا چهار قسمت را دارند ابتدا برش طولی داده و سپس از نظر اندازه به طولهای مورد نیاز در آورده و در آب میخیسانند تا انعطاف پذیر و قابل استفاده شود.
درمرحله بافت تعدا چهار عدد از ترکهها در کنار یکدیگر قرار گرفته و تعداد چهار یا پنج ترکه دیگر بصورت متقاطع روی آنها قرار میگیرد تا تشکیل یک ستاره هشت پر را بدهد آنگاه به وسیله ترکههای باریکتری مهار شده و بافنده با ترکههای نازک عمل بافت را به شیوه یکی از زیر، یکی از رو آغاز کرده و ترکهها را بطور یک در میان از لابلای ترکههایی که قبلاً بطور متقاطع روی یکدیگر قرار گرفته عبور میدهد و این کار را تا تکمیل قسمت کف شی که تولید آن مورد نظر است تعقیب میکند.
بعد از پایان کار بافت قسمت کف، در محلی که قرار است از آن جا به بعد لبه کار بافته شود عموماً صنعتگران به بافت حالت مارپیچی داده و کار را به شیوه قبلی ادامه میدهند و انتهای کار را نیز بصورت مارپیچ در آورده و سر ترکههایی را که در واقع حالت تار کار را دارند به داخل قسمت مارپیچ خم میکنند.
حصیر از گذشته تا به امروز مصارف متنوع و گوناگونی چون کیف، سبد نان، زنبیل (ساک خرید)، سبد میوه، زیرانداز، پاراوان و کلاهک آباژور داشته است. حفاظت از حرارت و آتش، فشار، ضربه و اشیای نوک تیز و برنده برخی از راههای نگهداری است که البته این تولیدات با آب ولرم و شویندههای معمولی قابل شست و شو است.