موفقیت : روابط اجتماعی
|
چگونه جدی تر تلقی شویم
|
|
۱) همه چیز را بدون چون و چرا قبول نکنید. افراد بله قربانگو خیلی زود چهره واقعیشان معلوم میشود. آنچه از این کار نصیب شما میشود کوتاهمدت، ناپایدار و توخالی است. اگر با چیزی مخالفت دارید، باید افکار و دیدگاههایتان را بدون ترس از چیزی ابراز کنید؛ اما به خاطر داشته باشید استدلالات خود را سنجیده و منطقی بیان کنید و همیشه به عقاید و دیدگاههای دیگران احترام بگذارید. ۲) خوب صحبت کنید. با وجود این که بعضی از مدیران دستشان رو شده است، اما هنوز مورد احترام هستند، زیرا شخصیتی منحصر به فرد دارند و میتوانند از زیر آن شانه خالی کنند. برای صحبت کردن همیشه از زبانی مودبانه استفاده کنید. بدون هیچ گونه تغییر موضعی رک و راست صحبت کنید، ولی توجه داشته باشید که نباید به هیچ وجه وسط حرف دیگران بپرید و نیازی نیست همه افکارتان را به زبان بیاورید. در عوض به حرفها و عقاید دیگران گوش بسپارید و به نظرات آنها توجه کنید. لازم نیست خیلی زود به عکسالعمل دیگران پاسخ دهید. قبل از حرف زدن حتما تکتک کلماتتان را بررسی کنید و بعد به زبان بیاورید. ۳) وقتشناس باشید. اگر همیشه همه را منتظر خود نگاه دارید، کمکم احترامتان را از دست میدهید و چون نمیتوانند به سر قرار آمدن شما اطمینان کنند، برای پروژههای بزرگ رویتان حساب نمیکنند. با احترام گذاشتن به برنامهها و وقت دیگران، باعث خواهید شد که آنها نیز به شما احترام بگذارند. ۴) دست از مطالعه و یادگیری برندارید. ندانستن یکی از غیرقابلقبولترین کلمات در دنیای حرفهای است، اگر ندانید درباره چه چیزی صحبت میکنید، حتما جدی گرفته نمیشوید. اگر میخواهید روی ایدهها و نظراتتان حساب کنند، باید بکوشید از همه بااطلاعتر باشید. هیچ گاه دست از یادگیری برندارید و در این زمینه از همه سبقت بگیرید. قبل از این که عقیده خود را بگویید، حتما درباره آن اطلاعات جامع کسب کنید. ۵) سفیری لایق باشید. اگر از طرف شرکت جایی فرستاده میشوید، در واقع سفیر شرکت شدهاید. کدام سفیر اطلاعات محرمانه میهنش را برای کشوری دیگر بازگو میکند؟ اگر میخواهید شرکتتان همیشه بهترین باشد، شما هم باید بهترین به نظر برسید. درخصوص کارفرمای خود با تحسین و غرور صحبت کنید. ۶) نتیجه نشان دهید. سخنگویان بزرگ در اول سخنرانی تاثیر میگذارند، اما این تاثیر مثبت را فقط تا زمانی میتوانند نگاه دارند که سخنرانیشان نیز جالب توجه باشد. اگر به تواناییهایتان ایمان دارید، نترسید و روی آنها کار کنید. گفتههای خود را با عمل همراه کنید. افرادی که بالاتر از گفتههایشان عمل میکنند، همیشه مورد احترام و تحسین هستند. ۷) از خود تعریف نکنید. ممکن است کارهای زیادی انجام داده باشید، اما از خود تعریف نکنید. بگذارید دیگران ارزشهای شما را کشف و تحسینتان کنند. اگر بخواهید از خود و دستاوردهایتان تعریف کنید، فقط دشمنی بقیه را به خود جلب خواهید کرد. ۸) خونسردی خود را حفظ کنید. رهبران بزرگ افرادی هستند که هنگام استرس و فشار زیاد، قادرند خونسردی خود را حفظ کنند. در این مواقع باید عزمتان را جزم کنید و به دنبال راهحل باشید، هر اتفاقی هم بیفتد نباید عصبانی شوید و کنترلتان را از دست بدهید. فقط خونسردیتان را حفظ کنید تا بتوانید اداره امور را در دست داشته باشید. ۹) خوب لباس بپوشید. از آنجا که معمولا افراد تا حد زیادی از روی ظاهر درباره دیگران قضاوت میکنند، کیفیت لباسهای شما نقش اساسی در قضاوت آنها خواهد داشت. از طرز لباس پوشیدن محل کارتان پیروی، اما آن را به بهترین نوع بپوشید. سعی کنید همیشه تمیز و منظم باشید. ۱۰) زندگی خصوصیتان را پوشیده نگاه دارید. شما به محل کار آمدهاید که کار کنید نه روانشناسی. اگر بخواهید زندگی خصوصی خود را برای همه بازگو کنید، مطمئن باشید قادر نخواهید بود تصویری جدی از خودتان در ذهن آنها ایجاد کنید. تا میتوانید بکوشید درباره موضوعات زیر در محل کار با کسی گفتگو نکنید: مذهب، سیاست، مشکلات در روابط، آخر هفته شما با دوستانتان. همچنین اگر در محل کار با کسی مشکل دارید، دلیل نمیشود دراینباره با همه کارکنان گفتگو کنید. بکوشید موضوع را محرمانه با کارفرما یا خود شخص مطرح کنید. جدی باشید تا جدی گرفته شوید. با رعایت نکات یاد شده متوجه شدید که چگونه نکاتی بسیار ریز میتواند احترام بیشتری برای شما کسب کند. احترام بیشتر هم باعث خواهد شد تا دیگران شما را جدی تلقی کنند. احترام دیدن، در نتیجه احترام گذاشتن به دیگران و جدیت در کار به وجود میآید. پس جدی باشید تا دیگران جدیتان بگیرند. |
|
چگونه جذاب و دلربا باشیم؟
|
|
فریبندگی یعنی اینکه بتوانید دیگران را به سوی خود جذب کنید. این خصلت اخلاقی به مرور زمان بدست می آید، از آنجایی هر یک از افراد در زمان تولد با میزان مختلفی جذابیت پا به این دنیا می گذارند می توان گفت که درصد بسیار زیادی از جذابیت اکتسابی است و با کمی تمرین به راحتی قابل دسترسی خواهد بود. مانند رقصیدن هر چه بیشتر تلاش کنید، موفق تر خواهید بود. تلاش و توجه تمام و کمال به نیازها و خواست های دیگران می تواند به شما این اطمینان را بدهد که به چهره یک فرد جذاب تبدیل شده اید. ● مراحل ۱) طرز ایستادن خود را تصحیح کنید. اگر شرایط بدنی شما در حد مطلوب قرار داشته باشد، گویای این مطلب است که یک فرد با اعتماد به نفس بالا هستید، حتی اگر از درونتان هم یک چنین احساسی نداشته باشید. در زمان راه رفتن باید محکم و ثابت قدم بردارید. کمرتان کاملاً صاف باشد، و شانه ها به سمت عقب گرایش داشته باشند. شاید در ابتدا زمانیکه یک چنین وضعیتی را تمرین می کنید برایتان قدری عجیب و دشوار باشد، اما پس از سپری شدن چند روز به آن عادت پیدا می کنید. ۲) ماهیچه های صورت را رها کنید. سعی کنید ماهیچه های صورتتان را رها کنید تا صورت، حالت طبیعی و دلپذیر خود را داشته باشد. با این چهره می توانید رو به دنیا کنید و به همگان بگویید که از هیچ چیز نمی هراسید. ۳) ارتباط برقرار کنید. هنگامیکه با فرد دیگری روبرو می شوید، با چشم های خود با او ارتباط برقر کنید، سرتان را به نشانه تائید تکان دهید، لبخند بزنید و شادی خود را به او انتقال دهید. اصلاً نگران عکس العمل فرد مقابل نباشید و البته در عین حال باید به یاد داشته باشید که در این کار زیاده روی نکنید. ۴) نام افراد را به خاطر بسپارید. زمانیکه برای اولین بار کسی را ملاقات می کنید سعی کنید که نام او را به خاطر بسپارید. این کار برای خیلی از افراد دشوار است. زمانیکه نامشان را می گویند، آنرا چندین مرتبه با خود تکرار کنید تا نامشان در ذهنتان باقی بماند و سپس نام خود را نیز به آنها بگویید؛ به عنوان مثال سلام "سارا" من "مانی" هستم. زمانی هم که با آنها خداحافظی می کنید، باز هم سعی کنید چند مرتبه دیگر نام آنها را تکرار کنید تا به طور کامل در ذهنتان باقی بمانند. هر چقدر بیشتر نام آنها را تکرار کنید، بیشتر به یادتان می ماند و طرف مقابل هم احساس می کند که او را بیشتر دوست می دارید و احتمال این امر که با شما بیشتر گرم بگیرد افزایش پیدا می کند. ۵) به دیگران علاقمند باشید. اگر شما یکی از آشناهای قدیمی را ملاقات کردید به عنوان مثال یک همکار، همکلاسی، دوست یکی از دوستان و ... در مورد خانواده و علاقمندی های جدید آنها سوالاتی مطرح کنید. اسم افراد نزدیک به آنها را بپرسید و نام آنها را به خاطر بسپارید. مطرح کردن یک چنین مسائلی، موضوعات جدیدی برای صحبت کردن در اختیار شما قرار می دهد و آنوقت مجبور نیستید که تنها در مورد کار و کلاس های درسی با هم صحبت کنید. می توانید تا حدودی در مورد خودتان نیز صحبت کنید. در تمام طول بحث خودتان را علاقمند نشان دهید و نشان دهید که تمایل دارید به گفتگوی خود با او ادامه دهید. ۶) گفتگو در مورد موضوعات مناسب. باید در مورد موضوعاتی صحبت کنید که طرف مقابل به آنها علاقه دارد، حتی اگر خودتان هم علاقه شدید به آنها نداشتید، بازهم این کار را ادامه دهید. به عنوان مثال اگر در یک جمع ورزشی قرار گرفتید، در مورد بازی دیشب یا گل کردن تیمی که به تازگی وارد لیگ شده صحبت کنید. اگر با کسانی هستید که به سرگرمی های مختلفی علاقمند هستند، می توانید در مورد سرگرمی های مورد علاقه آنها از جمله ماهیگیری، بافتنی، کوهنوردی، و سینما صحبت کنید. هیچ کس از شما انتظار ندارد که در تمام زمینه ها یک متخصص باشید، باید به آنها بگویید که فقط به دلیل علایق شخصی است که تمایل دارید در مورد موضوعات مختلف با دیگران به بحث و گفتگو بنشینید. ذهن خود را باز کنید، اجازه دهید تا دیگران توضیحات لازم در مورد موضوعات مختلف را برای شما بازگو کنند. روراست باشید و به آنها بگویید که دانشتان در مورد برخی چیزها محدود است و بدتان نمی آید که چیزهای بیشتری در مورد آن مبحث یاد بگیرید. ۷) به جای غیبت کردن دیگران را تکریم کنید. اگر در جمعی در حال صحبت کردن هستید که همه افراد به نحوی در مورد یک شخص بخصوص در حال غیبت کردن هستند، بد نیست شما چیزی در مورد آن بگویید که دوست می دارید. گفتن چیزهایی که در دیگران دوست می دارید می تواند ۱۰۰% شما را تبدیل به یک فرد جذاب کند. در عین حال با این کار می توانید حس اعتماد دیگران را نیز به خود جلب کنید. همه اطرافیان به این نتیجه می رسند که شما هیچ وقت ایده ی بدی نسبت به دیگران ندارید. همه به این نتیجه می رسند که آبرویشان در دست شما محفوظ خواهد بود. ۸) دروغ نگویید. شاید به دلایلی دروغ بگویید اما مدارک و شواهدی وجود دارد که بر خلاف گفته های شماست. اگر به مریم بگویید که عاطفه را دوست دارید و به نسیم بگویید که عاطفه را دوست ندارید، مطمئن باشید که مریم و نسیم با هم صحبت می کنند، حرف های شما را با هم در میان می گذارند، و با این کار اعتبارتان را نزد آنها از دست خواهید داد، و از آن به بعد هم دیگر هیچ کس حرف های شما را باور نخواهد کرد. ۹) با صداقت از دیگران تعریف و تمجید کنید. این کار خصوصاً در ارتقای عزت نفس دیگران نقش مهمی را بازی میکند. چیزهایی که خوشتان می آید را انتخاب کنید و در هر شرایطی به آنها اشاره داشته باشید. اگر از کاری و یا از کسی خوشتان می آید راهی برای بیان آن پیدا کنید و فوراً به آن اشاره کنید. اگر برای انجام این کار بیش از اندازه صبر کنید، ممکن است حرف های شما قدری ریاکارانه جلوه کنند. زمانیکه احساس می کنید با تشویق های خود می توانید زمینه پیشرفت را برای آنها فراهم آورید، حتماً این کار را انجام دهید و از آنها تعریف کنید. اگر احساس میکنید که چیزی در مورد فردی تغییر پیدا کرده است (به عنوان مثال مدل مو، طرز لباس پوشیدن و .. به آن توجه کنید و چیزی را که در مورد آن خوشتان آمده، به زبان بیاورید. اگر مستقیماً سوالی می پرسید، با خوشرویی آنرا بیان کنید و سپس سوال خود را با یک تعریف بجا به پایان برسانید. ۱۰) در پذیرش تعریف و تمجید مهربان باشید. این فکر را که برخی از تعریف و تمجید ها هدف خاصی را در پس خود دارند را از ذهن بیرون کنید. در قبول هر نوع تعریف و تمجیدی پرحرارت و علاقمند ظاهر شوید. خیلی بیشتر از گفتن یک "خیلی ممنون" ساده پیش بروید و آنرا با جملاتی نظیر: "خوشحالم که خوشت آمده" و یا "خیلی مهربانی که به این مورد اشاره کردی" همراه کنید. این عبارات خودشان می توانند به عنوان نوعی تعرف و تمجید در جواب تعریف های فرد مقابل به شمار روند. در عین حال باید دقت داشته باشید که برداشت بدی از تعریف های دیگران نکنید. به عنوان مثال اگر کسی به قصد تعریف از شما گفت: "نمیدانی چقدر دلم می خواست که من هم به اندازه تو ... بودم" شما نباید در جواب او بگویید من اصلاً هم یک چنین خصوصیتی را نداشته و ندارم و احساس می کنم که برداشت تو در این مورد غلط بوده و قضاوت نادرستی داشتی." ۱۱) تن صدای خود را کنترل کنید. یکی از نکات ضروری که باید همواره به خاطر داشته باشید، ماهیت صحبت کردن است. برخی از افراد هستند که در درون خود احساس ناامنی می کنند و به راحتی نمی توانند تعریف و تشکر دیگران را پذیرا شوند. در مورد یک چنین افرادی بیشتر باید دقت کنید و روان و سلیس با آنها صحبت کنید. اگر تمایل داشتید به آنها بگویید که "امروز زیبا شده اید" تن صدایتان باید همانطوری باشد که می گویید: "امرور روز زیبایی است." هر گونه تغییر در تن صدا و نحوه بیان کردن آن، این شک را در آنها بوجود می آورد که گفته های شما از سر صدق و درستی نیست. می توانید برای تمرین، صدای خود را روی نوار ضبط کنید و چند مرتبه آنرا گوش کنید تا متوجه هر گونه تغییری بشوید. از خودتان سوال کنید که صدای شما نشان می دهد که از روی صداقت صحبت می کنید؟ تا زماینکه به یک عبارت خالصانه و صادقانه نرسیده اید، به ظبط کردن صدای خود ادامه دهید. ● چند نکته همیشه خونسرد باقی بمانید. قصد شما خوشحال کردن دیگران است و نباید به این موضوع فکر کنید که ممکن است آنها در قبال شما چه واکنشی نشان داده و چه خیال بافی هایی در ذهن خود انجام دهند. اگر این کار را انجام دهید، آنوقت تمام تاثیر این کار بر روی صورت شما نمایان خواهد شد، و تبدیل به فردی می شوید که فقط در پی راضی کردن اطرافیانش است. کسی که نیازهای شخصی اش را زیر پا می گذارد تا دیگران دوستش بدارند. باید همیشه به خاطر داشته باشید که مردم آنقدر کارهای متنوع دارند که نمی توانند که همواره به شما فکر کنند. بیشتر اوقات در مورد خودشان و کارهایی که باید انجام دهند، فکر می کنند. میزان جذابیتی که می توانید بدست آورید، به میزان خلاقیت شما در تحسین کردن دیگران بستگی دارد. تعریف ها و تحسین های خود را با لحنی قاطع اما در عین حال شاعرانه بیان کنید. هیچ اشکالی ندارد که چند قطعه از قبل آماده شده را در ذهن داشته باشید تا در زمان تحسین کردن از فردی بیان کنید، اما افراد جذاب کسانی هستند که بتوانند در همان لحظه چیزی را ابداع کنند و نوآوری به خرج دهند. اگر ذهن شما خلاقیت داشته باشد و دائماً ابداع و نوآوری کنید، دیگر نگران تکرار مکررات هم نخواهید شد. گاهی اوقات مجبور می شوید عقایدی را بیان کنید که شاید کمتر اتفاق می افتد دیگران نظر مثبتی نسبت به آن داشته باشند. در چنین شرایطی می توانید این کار را با قدری شوخی بیامیزید. شوخی و خنده مانند قاشق پر از شکری هستند که به بیمار کمک می کنند دارو را راحت تر فرو ببرد. همدلی یکی از ملزومات بی چون و چرای جذابیت است. باید بدانید که چه چیزهای اطرافیانتان را خوشحال میکنند و چه مواردی موجبات ناراحتی آنها را فراهم می آورند، آنوقت می توانید بهترین انتخاب را در مورد آنها داشته باشید. اگر احساس می کنید که به یکباره نمی توانید عضلات صورت خود را رها کنید، می توانید این کار را از شانه های خود شروع کنید، اگر از جای اصلی خود بالاتر آمده باشند، نشان دهنده این مطلب هستند که شما قدری عصبی هستید. آنها را به سر جای خودشدان بازگردانید، ژست عمومی بدن خود را تصحیح کنید، نفس عمیقی بکشید و لبخند بزنید. ● هشدار از بحث و جدل بپرهیزید. حتی اگر نیمی از افراد با شما مواق باشند، باز هم شما نمی توانید جذابیت ۱۰۰% پیدا کنید. چیزهایی که بر زبان می آورید باید برای تمام افراد خوشایند باشند. زمانی که احساس کردید دلتان می خواهد در یک بحث شرکت کنید، از خودتان بپرسید که: "آیا واقعاً لازم است که در همین لحظه، نظر خودم را مطرح کنم؟" اگر احساس می کنید که هیچ گونه الزامی در این کار وجود ندارد، بنابراین قدری بذله گویی کنید و مطرح کردن نظر خود را بگذارید برای یک وقت دیگر. هیچ گاه به جوک هایی که خودتان تعریف می کنید، نخندید. این کار سیمای قشنگی ندارد. می توانید لبخند بزنید؛ همین کفایت می کند، اصلاً هم ناراحت نشوید اگر هیچ کس به آن نخندید. گاهی اوقات افراد متوجه جوک نمی شوند. این امر باید برای خود آنها ناراحت کننده باشد که متوجه منظور شما نشده اند. هدف شما صرفاً خوشحال کردن آنها بوده است. هیچ گاه در مورد مسائل مختلف توضیح بیش از اندازه ندهید چون صرفاً ارزش گفته های خود را از بین می برید. این کار نشان دهنده این مطلب است که شما از اعتماد به نفس پایینی برخوردار هستید و به سختی می توانید باور کنید که دیگران حرف های شما را متوجه شده اند. همچنین ممکن است این سوء تفاهم را نیز ایجاد کند که شما به مخاطبان خود اعتماد ندارید و تصور می کنید که آنها متوجه منظورتان نمی شوند و خودتان قصد دارید به جای آنها تصمیم بگیرید. زمانیکه نکات غیر ضروری را از گفته های خود حذف می کنید، مردم با اشتیاق بیشتر به حرف های شما گوش می دهند. با این کار ممکن است که برای کسب اطلاعات بیشتر نیز وارد بحث شده و سوالاتی را مطرح کنند. باید اعتماد کنید که مخاطبانتان حساب دو دوتا چهارتا سرشان می شود. برخی از افراد هستند که مقوله تکبر و جذابیت را اشتباه می گیرند. درحقیت باید دانست که تکبر نقطه مقابل جذابیت است. جذابیت حس رضایت دیگران را بر می انگیزد، اما تکبر فقط می خواهد حس رضایت فردی را برانگیزاند. تکبر افرادی را جذب می کند که در وجود خود ناامنی هایی دارند، اما جذابیت توانایی جذب تمام افراد را دارد. |
|
چگونه دروغگو را تشخیص دهیم؟
|
|
دلیل دروغگویی هر چیزی که باشد، کسی به این قبیل افراد احترام نمی گذارد. هیچ کس روی آنها حساب باز نمی کند و برای شخصیتشان نیز ارزش قائل نیست. من این کلام را بارها و بارها تکرار کرده ام: مرد است و حرفش. ● توانایی تشخیص دروغ اعماق وجود بیشتر انسانها پاک و محجوب است. آنها هر چقدر هم که تلاش کنند و دروغی بگویند که به اصطلاح مو لای درزش نرود، باز چشمانشان گویای تمام حقایق است. چشم ها هیچ گاه دروغ نمی گویند. اگر شما یک تبه کار حرفه ای هم باشید، چشمانتان هیچ گاه نمی توانند کسی را فریب دهند. پس چرا خودتان را بیهوده به زحمت می اندازید؟ من می توانم یک فرد دروغگو را زودتر از هر کسی شناسایی کنم. به راحتی توانایی تشخیص حقیقت را پیش از اینکه هیچ حرفی رد و بدل شود دارم. حرکات بدن گویای تمام حقایق هستند. اما اگر مطمئن هستید که آنها در روز روشن در حال دروغ گفتن هستند، نباید به سرعت عکس العمل نشان دهید. این کار باعث می شود که فرد مقابل احساس شرمندگی و خجالت زدگی کند؛ او فقط می خواهد به نوعی خود را در جلوی چشم همگان بزرگ تر جلوه دهد. (بعد از همه این حرف ها، به هر حال روزی فرا می رسد که یک فرد لاف زن از کرده خود پشیمان می شود، حالا چرا شما فردی باشید که او را به شرمندگی می رساند؟) گاهی اوقات بهتر است به شخص دروغگو نشان دهیم که فقط به خاطر دلایل ضمنی خودمان، دروغش را می پذیریم. این کار باعث می شود که او کمی بترسد و دفعه آینده دروغ نگوید. معمولا انسان ها خیلی مودب تر و با سیاست تر از این هستند که بخواهند کسی را دروغگو بخوانند به همین دلیل آدم های دروغگو توانایی هایشان را دست بالا می گیرند و هر روز بیش از پیش دروغ می گویند. ● برخی افراد نمی دانند چگونه دروغ بگویند به طور کلی بیشتر افراد دروغگوهای ماهری نیستند. چرا؟ به این دلیل که همیشه اشکالاتی در داستانهایشان وجود دارد. به عنوان مثال اگر مرخصی استعلاجی می گیرید، پس چرا روز بعد سرحال و شاداب سر کار آماده می شوید؟ دلیلش این است که این جور افراد توانایی دیدن دورنمای بزرگتر را ندارند. آنها نمی دانند که چگونه باید بر روی سخنان کذبشان درپوش بگذارند به همین دلیل همیشه دستشان رو می شود. من کارمندی داشتم که وظیفه داشت هر هفته گزارشات تحقیقاتی را برایم مهیا کند. روی میزم، هر دوشنبه، درست مثل ساعت. یک روز او دیر حاضر شد، در حالیکه هیچ چیز در دست نداشت وارد اتاق شد و داستانی ساختگی برای عدم جمع آوری اطلاعات برایم تعریف کرد. جدا از اینکه هر بهانه ای هم که می آورد (اصلا به من مربوط نبود که چرا نتوانسته) او به من دورغ هم می گفت. کارمند عزیز ما به جای جمع آوری اطلاعات یک هفته در شمال مشغول ماهیگیری بوده. آیا فکر نمی کرد که من می توانم به راحتی حقیقت را دریابم؟ او مثل یک کبک سرش را به داخل برف فرو برده بود و تصور می کرد که دیگران نیز توانایی دیدن هیچ چیز را ندارند. بهانه های او واقعا واهی و غیر قابل باور بودند. من قبلا فکر می کردم جوان فعال و پر کاری است، اما در آن زمان از چشمم افتاد و کسی جز یک دروغگو نبود. او فقط می خواست مثل یک مرد رفتار کند، اما توانایی آن را نداشت. البته من اجازه پیش روی را از او سلب نکردم، اما به راستی لنگان لنگان تا کجا می توان جلو رفت؟ یکی دیگر از کارکنانم روزی برایم یک دست کت شلوار با مارک "آرمانی" هدیه آورد. من از او پرسیدم که اصل است یا خیر (در صورتیکه می دانستم مارک لباس قلابی است) اما او با کمال خونسردی گفت اصل است و افزود "من آن را از یکی از عمده فروشی های آرمانی خریداری کردم و فروشنده به من اطمیان خاطر داد که جنس اصلی است." به هر حال چه کارمند من دروغ می گفت، چه عمده فروش آنقدر کودن بوده که جنس اصل و فرع را تشخیص نمی داده، در اینجا شناسایی کاذب کمی دشوار به نظر می رسد. به نظر شما احتمال دروغگویی کدامیک بالاتر است؟ بله دقیقا، خیلی خوبه، دارید یاد میگیرید. ● قبول اشتباهات، صداقت برخی بیش از اندازه نادان هستند، ذهنشان کار نمی کند، توانایی های خود را بیش از اندازه بالا تصور می کنند و فکر می کنند که در مرکز توجه جهان قرار دارند. آنها تصور می کنند که با اتکا به دروغ به راحتی می توانند خودشان را از شر تمام مشکلات خلاص کنند، اما در نهایت دود این کار وارد چشمان خودشان می شوند. زمانی که دروغ می گویید نه تنها ارزش شما در نظر اطرافیانتان از بین می رود، بلکه انسانیت شما نیز نابود می شود. گفته هایتان حقیقت ندارند، همه آنها وهم و فریب هستند. در این حالت چگونه می توانید انتظار داشته باشید که دیگران شما را جدی بگیرند؟ اگر کسی دروغ بگوید چیزی نمی گذرد که به او برچسب دروغگویی می چسبانند و نام چوپان دروغگو بر او می گذارند. همه چیز برایتان تمام خواهد شد. زمانیکه در شرایطی گیر می کنید که برای رهایی از آن مجبور هستید اندکی قوه تخیل خود را به کار بیندازید، بهتر است دهنتان را ببندید و چیزی نگویید. به جای دروغ گفتن به اشتباهاتتنان اعتراف کنید و تا در نظر همگان بزرگتر جوه کنید. صادق باشید و همه مردم را نیر به صداقت فرا خوانید. هر کاری که انجام دهید نتیجه آن را بزودی می بینید حال چه در شغل چه در زندگی خانوادگی. بیاد داشته باشید که چینی ها دور زمان را به صورت یک چرخه در نظر می گیرند که همه چیز روزی به سمت جایگاه اولیه خود باز می گردد؟ این حقیقت دارد. حرف ها و دروغ هایی که از دهانتان خارج می شود درست مثل شمشیری است که به دست دشمن می دهید، پس هیچ گاه به دست افراد سلاحی ندهید تا در آینده بر علیه خودتان از آن استفاده کنند. ● دروغ گفتن به خانم ها یک استثنا برای قانون "اصلا دروغ نگویید"، خانم ها هستند اگر دروغ مصلحتی نگویید (مانند تعریف از هیکل، دست پخت، علاقه به مادر زن،...) در زندگی نمی توانید به هیچ خانمی نزدیک شوید. این به این دلیل نیست که کذب خوب است بلکه دلیل آن این است که دنیای خانم ها متفاوت بوده و قانون های مخصوص به خود را دارد. بدون دروغ حقیقت زیاد میشود که اکثر آنها نیز جزء حقایق تلخ به شمار می روند. بین خودمان بماند اما خانم ها مانند آقایون توانایی تحمل تمام حقایق را ندارند. طبیعت آنها این چنین سرشته شده است. بهتر است شکایت خود را به درگاه خداوند ببرید. توجه کنید، شاید کمی دردناک باشد، اما حقیقت دارد. این مقاله مربوط به ملاقات خانم ها و آقایون نیست، مقاله ای برای صاحب اختیار کردن و قدرت بخشیدن به شما در مسایل شغلیست. فکر نکنید که نباید به خانم ها احترام بگذارید و هر طوری که دلتان خواست با آنها رفتار کنید. فقط می خواستم برای شما این مطلب را روشن کنم که قوانین دنیای تجارت با دنیای عشق و علاقه کمی متفاوت است. ● نکاتی برای شناسایی افراد دروغگو تصور کنید که شما همین دیروز متولد شده اید و نامتان هم " گول خور" است. در این قسمت نکاتی است تا اگر کسی در حال دروغ گفتن به شما بود بتوانید خیلی سریع آنرا تشخیص دهید: چشم ها. چشم طرف مقابل را بخوانید. اگر آنها بی قرار بود و مردمک چشم بیش از اندازه گشاد شده بود نشانه از دوغگویی است. اگر تمام مدت پایی را نگاه می کرد و یا چشمش به این طرف و آنطرف بود و هیچ گاه مستقیما به چشم های شما خیره نمیشد بدانید که که حرف هایش کذب محض است. اگر جلوی دهان و یا قسمت های دیگر صورتش را می گرفت. پیشینیان اعتقاد داشتند که هر گاه کسی بینی خود را بخاراند در حال دروغ گفتن است. من خرافاتی نیستم اما یک انسان راستگو هیچ گاه زمان پاسخ به پرسش ها بینی خود را نمی گیرد، فین فین نمی کند و آنرا نمی خاراند. اگر به این طرف و آن طرف حرکت می کرد تا به نحوی در تمرکز شما نسبت به موضوع مورد بحث اختلال ایجاد کند. من من کردن و بعد درست کردن کلمات (شاید این اتفاق برای خودتان هم پیش آمده باشد در چنین شرایطی اصلا لازم نیست که بر گردید و کلمات غلط تلفظ شده را مجددا تکرار کنید) اگر تنها اشاره مختصری به جزئیات قضیه می شود و همان حرف ها را برای متقاعد کردن خودش چندین بار تکرار می کند. او خیلی مشکوک به نظر می رسد درست مثل یک وکیل در زمان دفاع از متهم. داستان او پیچیده و تا حدی تحریف شده است و باعث گیج شدن می شود . دائما در حال تغییر دادن موضوع مورد بحثی است، پرسش های انحرافی می پرسد و به سوالات شما را نیز پاسخ نمی دهد. همیشه در زمان جواب دادن به سوالات از جمله "آیا تو به من اعتماد نداری" استفاده می کند. سوالاتی را که به نفعشان نیست نمی شنوند. چی؟ آیا در عرض ۱۰ ثانیه راه گوششان مصدود می شود؟ آنها زمانی که از شما خواهش می کنند تا سوال خود را مجددا تکرار کنید، زمانی پیدا می کنند تا به گفته های کذبشان شاخ و برگ دهند. جزئیات پس از چند روز از این رو به آن رو می شود (دوباره اگر یک چنین اتفاقی برای خود شما افتاده باشد، حتما به یاد می آورید که جزئیات را بارها و بارها عوض کردید) چند سال بعد در مورد همان داستان از او سوال کنید، آنگاه با تلی از دروغ های مختلف روبرو خواهید شد. همش همین بود. |
|
چگونه دوستی هایمان را مستحکم کنیم؟
|
|
ارتباطات دوستانه و روابط بی شائبه و بی غل و غش انسانی، موهبتی است خداداد که این روزها به دلیل گرفتاری های خاص و مشغله فراوان، به نظر می رسد کم رنگ و گسسته تر شده است. دوستی تعریف می کرد: سالها پیش به منظور ادامه تحصیل به یکی از کشورهای اروپایی رفتم. محل اقامت من در نزدیکی دانشگاه بود و در آن خانه به جز من ۵ دختر دانشجوی دیگر زندگی می کردند. برای من که یک ایرانی ام رفتار خشک آنها قابل تحمل نبود. تصمیم گرفتم که ارتباط دوستانه قوی ای بین جمع به وجود آورم. ابتدا یک به یک دوستانم را به شام دعوت کردم و پس از چندی به بهانه نزدیک شدن سال نو مسیحی همه را به شام دعوت کردم. سر شام ، همه از غذای اصیل ایرانی تعریف می کردند و من ابراز تمایل کردم که در صورت موافقت آنان، این مهمانی کوچک را ماهی یک بار برقرار کنیم. چندی نگذشت که ما برنامه خود را به نحوی تنظیم کردیم که بتوانیم شام را با یکدیگر بخوریم. در پایان سال تحصیلی جمع ۶ نفره ما به حدی صمیمی شده بود که تصمیم گرفتیم سال تحصیلی بعد را هم در همین خانه بمانیم. اکنون پس از گذشت ۲۵ سال هنوز از طریق نامه، تلفن و پست الکترونیک باهم در تماسیم. در حال حاضر، هلن و ماریا که ایرلندی الاصل بودند، به ایرلند بازگشته اند ، تریسا که اسکاتلندی بود، در استرالیا ساکن است و جانت و ملانی هم ساکن انگلستان هستند و ما کماکان ارتباط خود را حفظ کرده ایم. من عقیده دارم، زمانی که انسانها، با ملیت های مختلف و تربیت و آداب و رسوم متفاوت توانسته اند ارتباط دوستانه خود را گرم و صمیمانه حفظ کنند، چرا نتوانند با هم وطن و هم زبان خود ارتباط صمیمانه داشته باشند. هر بار مسئله ای باعث شد که کدورتی پیش آید، فکر کنید که بهار نزدیک است و ما باید خانه تکانی کنیم و همان گونه که برای استقبال از سال نو، خانه و سرای خود را از گرد و غبار پاک می کنیم، سرای دلمان را نیز از غبار کدورت ها پاک کنیم و اجازه ندهیم لذت هم صحبتی و دوستی با یک دوست را به خاطر کدورت جزیی، از دست بدهیم. حضرت علی (ع) می فرماید:" دوست ( در حقیقت) دوست نیست مگر آن که رعایت نماید دوست خود را در سه وقت: در رنج و گرفتاری ( به جان و مال همراهی کند) و در نبودن او( از گفتن و شنیدن سخنان ناروا حفظش نماید) و در وفات و بدرود زندگی ( به دعا و استغفار یادش کند) و در نکوهشِ به رنج انداختن دوست فرموده است: بدترین دوستان کسی است که شخص برای او به رنج افتد و درباره از دست دادن دوست می فرماید:" هرگاه مؤمن دوست خود را به خشم آورد و یا شرمنده سازد، امکان جدایی با او را فراهم نموده است." ● این چند نکته را به خاطر بسپارید: ۱) بعضی اوقات، تنها چیزی که می تواند کدورت پیش آمده را از بین ببرد، یک ملاقات است. به دیدار یکدیگر بروید و درباره مشکل پیش آمده صحبت کنید. این مسئله باعث می شود که این بار شما با دید بازتری به مسئله نگاه کنید، چه بسا دریابید که این مشکل، در واقع چیزی جز یک سوء تفاهم کوچک نبوده است. ۲) به هنگام صحبت با دوست خود صداقت داشته باشید و همه ی نظرات خود را به وضوح بیان کنید و به دوست خود نیز اجازه دهید که عقاید و نظراتش را بیان کند. فکر نکنید که پس از مشکل پیش آمده، این هم صحبتی ساده و آسان باشد. به هر حال، بعضی اوقات، فراموش کردن کدورت ها به زمان طولانی تری نیاز دارد. ۳) سعی کنید حس بخشش خطای طرف مقابل و علاقه به دوست را در خود تقویت کنید. با این کار آمادگی پیدا می کنید که اگر واقعاً خطا از جانب دوست شما باشد، او را ببخشید و روابط دوستانه تان را بهبود بخشید. ۴) اگر از ملاقات حضوری واهمه دارید و یا احساس شرم می کنید، ابتدا برای او یادداشتی بفرستید. ذکر کنید که چقدر از شرایط پیش آمده و موجود متأسفید و آرزو دارید او را دوباره ملاقات کنید. برای استحکام دوستی چه می شود کرد؟ بعضی اوقات، علیرغم توجه و تلاش، ارتباط دوستانه شما سست می شود و حفظ آن، نیاز به تلاشی دوباره دارد. به نکات زیر توجه کنید: ▪ می توانید نظرات خود را روی نوار ضبط کرده و برای دوستتان بفرستید و یا این که از پست الکترونیک استفاده کنید. ▪ اگر مدت هاست که با یکدیگر صحبت نکرده اید، کتابی را انتخاب کرده و با هم بخوانید . سپس در مورد آن به بحث و تبادل نظر بنشینید. ▪ کتاب یا مجله ای را که مورد علاقه دوستتان است، تهیه کنید. روی آن بنویسید که به یاد او هستید و آن را برای دوستتان پست کنید و نشان دهید که به یاد او هستید. ▪ نامه ای به دوستتان بنویسید و از او بخواهید با اضافه کردن مطالب مورد نظرش، آن را برای دوست مشترکتان پست کند و به همین ترتیب به دوست سوم و چهارم و در نهایت نامه به خود شما بر می گردد، به این طریق ، شما از نظرات دوستانتان مطلع شده و می توانید مطالب جدید را به همین طریق برای یکدیگر ارسال کنید. ▪ اگر احساس می کنید که باید با دوستی صحبت کنید، بی معطلی این کار را انجام دهید. شاید او نیز در صدد تماس با شما بر آمده باشد. به این طریق شاید از دوستی که بیش از ده سال بی خبر مانده اید، خبری بگیرید. |
|
چگونه سر کار جدی تلقی شویم؟
|
|
۱) بله قربان گو نباشید افراد بادمجان دور قاب چین و بله قربان گو خیلی زود چهره ی واقعیشان هویدا میشود. آنچه از بله قربان گویی نصیب شما می شود، کوتاه مدت، ناپایدار و توخالی است. اگر با چیزی مخالفت دارید، باید افکار و دیدگاه هایتان را بدون ترس از چیزی ابراز کنید. اما به خاطر داشته باشید، استدلالات خود را سنجیده و منطقی بیان کنید و همیشه به عقاید و دیدگاه های دیگران احترام بگذارید. ۲) خوب صحبت کنید بله، بعضی رئیس ها دستشان رو شده است، اما هنوز مورد احترام هستند. این به خاطر این است که شخصیتی منحصر به فرد دارند و می توانند از زیر آن شانه خالی کنند—فکر نکنید شما هم می توانید! برای صحبت کردن همیشه از زبانی مودبانه استفاده کنید. بدون هیچگونه از این شاخه به آن شاخه پریدن صحبتتان را رک و راست بزنید. اما توجه داشته باشید که نباید به هیچ وجه وسط صحبت دیگران بپرید و نیازی نیست که همهی افکارتان را بر زبان بیاورید. به جای این به حرف ها و عقاید دیگران گوش کنید و نظریات آنها را در نظر گیرید. لازم نیست سریعاً به پاسخ های دیگران جواب بدهید، قبل از حرف زدن حتماً تک تک کلماتتان را بررسی کنید و بعد به زبان آورید. ۳) وقت شناس باشید اگر همیشه همه را منتظر خود نگاه دارید، کم کم احترامتان را از دست خواهید داد. از این گذشته چطور وقتی حتی نمی توانند به سر قرار آمدن شما اطمینان کنند، برای پروژه های بزرگ رویتان حساب کنند؟ با احترام گذاشتن به برنامه ها و وقت دیگران باعث خواهید شد که آنها نیز به شما احترام بگذارند. ۴) تکالیفتان را انجام دهید ندانستن یکی از غیر قابل قبول ترین کلمات در دنیای حرفه ای است. اگر ندانید درمورد چه چیزی صحبت میکنید، مطمئناً جدی گرفته نمی شوید. اگر می خواهید روی ایده ها و نظراتتان حساب کنند، باید سعی کنید از همه بااطلاع تر باشید. هیچگاه دست از یاددگیری برندارید و در این زمینه از همه سبقت بگیرید. برای سخنرانی هایتان خودتان را از قبل آماده کنید و قبل از اینکه عقیده و ایده ای از خود بروز دهید، حتماً درمورد آن اطلاعات جامع کسب کنید. ۵) سفیری لایق باشید اگر از طرف شرکت جایی فرستاده می شوید، در واقع سفیر شرکت شده اید. کدام سفیر اطلاعات محرمانه ی کشورش را برای کشور جدید بازگو می کند؟ اگر می خواهید شرکتتان همیشه بهترین به نظر برسد، شما هم باید بهترین به نظر برسید. درمورد کارفرمای خود با تحسین و غرور صحبت کنید. ۶) نتیجه نشان دهید سخنگویان بزرگ در اول سخنرانی تاثیر می گذارند، اما این تاثیر مثبت را فقط تازمانی می توانند نگاه دارند که سخنرانیشان نیز جالب توجه باشد.اگر به توانایی هایتان ایمان دارید، پس نترسید و روی آنها کار کنید. گفته های خود را با عمل همراه کنید. هرچه می توانید کمتر قول دهید و سعی کنید بیشتر عمل کنید. افرادی که بالاتر از گفته هایشان عمل می کنند همیشه مورد احترام و تحسین هستند. ۷) لاف نزنید ممکن است کارهای زیادی انجام داده باشید، اما از خود تعریف نکنید. بگذارید سایرین ارزشهای شما را کشف کرده و تحسینتان کنند. اگر بواهید از خود و دستاوردهایتان تعریف کنید، فقط دشمنی سایرین را به خود جلب خواهید کرد. ۸) خونسردی خود را حفظ کنید رهبران بزرگ افرادی هستند که در زمان های استرس و فشار زیاد، قادرند خونسردی خود را حفظ کنند. در این مواقع باید عزمتان را جزم کنید و به دنبال راه حل باشید. هر اتفاقی هم که بیفتد نباید عصبانی شده و کنترلتان را از دست بدهید. فقط خونسردیتان را حفظ کنید تا بتوانید اداره ی امور را در دست داشته باشید. ۹) خوب لباس بپوشید از آنجا معمولاً افراد تا حد زیادی از روی ظاهر درمورد افراد قضاوت می کنند، کیفیت لباس های شما نقشی اساسی در قضاوت دیگران خواهد داشت. از سیستم لباس پوشیدن شرکتتان اطاعت کرده، اما آن را به بهترین نوع تن کنید. سعی کنید همیشه تمیز و منظم باشید. حتی اگر شرکتتان با پوشیدن شلوارک و سندل مخالفتی نمیکند، اما شما استاندارد بالاتر را انتخاب کنید. ۱۰) مراقب نوشیدنتان باشید حتی در مهمانی های شرکت که برای رفاه و سرگرمی کارمندان برگزار می شود، از نوشیدن مشروبات الکلی خود داری کنید. ۱۱) زندگی خصوصیتان را خصوصی نگاه دارید شما به شرکت آمده اید که کار کنید نه روانشناسی. اگر بخواهید زندگی خصوصیتان را برای همه افشا کنید، مطمئناً قادر نخواهید بود تصویری جدی از خودتان در ذهن آنها ایجاد کنید. تا می توانید سعی کنید درمورد موضوعات زیر در اداره با کسی گفتگو نکنید: ـ مذهب ـ سیاست ـ مشکلات در روابط ـ سکس ـ آخر هفته ی شما با دوستانتان همچنین اگر با کسی در شرکت زد و خورد دارید، دلیل نمی شود که در این رابطه با همه ی کارکنان شرکت گفتگو کنید. سعی کنید موضوع را به طور محرمانه با کارفرما یا خود شخص مطرح کنید. ۱۲) لاس نزنید تا می توانید سعی کنید از لاس زدن با همکاران خود خودداری کنید. علاقه ای که به نظر شما ممکن است خیلی معصومانه بیاید، از نظر دیگران اینطور نیست و تصویر ذهنی بدی از شما ایجاد خواهد کرد. از نظر دادن درمورد ظاهر همکارانتان هم خودداری کنید، چون ممکن است بعضی افراد خوششان نیاید. ● جدی باشید تا جدی گرفته شوید با نکات این مقاله فهمیدید که چطور نکاتی بسیار ریز می تواند احترام بیشتری برای شما کسب کند. احترام بیشتر هم باعث خواهد شد دیگران شما را جدی تلقی کنند. احترام دیدن، در نتیجه ی احترام گذاشتن به دیگران و جدیت در کار به وجود می آید. پس جدی باشید تا دیگران جدیتان بگیرند! |
|
چگونه فردی جالب و خوش مشرب باشیم
|
|
در اینجا به چند نکته اشاره می کنیم تا بدانید که چطور از نظر دیگران باحال جلوه کنید. این کارها را انجام دهید و بعد خواهید دید که چقدر دوستانتان علاقه مند به رفت و آمد با شما می شوند. ▪ نامزدی خوب و خوشگل پیدا کنید یک نامزد خوب همیشه شما را پیش اطرافیان سربلند خواهد کرد و باعث می شود که از نظر دیگران فرد ارزشمندی جلوه کنید. چرا؟ چون یک فرد خوب و زیبا حتماً دوستان زیادی دور و بر خود دارد، شما هم با آنها آشنا خواهید شد. و دوستانتان حتماً بدشان نخواهد آمد که با کسی رفت و آمد کنند که افراد زیادی را می شناسد. ▪ زیاد به دوستانتان زنگ نزنید سعی کنید زیاد دنبال دوستانتان نرفته و مدام به آنها تلفن نکنید. حد مشخصی برای این مسئله وجود ندارد، اما دقت کنید همیشه کمتر از مقداری که آنها به شما زنگ می زنند به آنها زنگ بزنید. ▪ همیشه با قصد و منظور به دوستانتان تلفن کنید فقط برای حرف زدن به دوستانتان تلفن نکنید. تلفن هایتان را کوتاه کنید. فقط یکبار زنگ بزنید. و اگر لازم بود برایش پیغام بگذارید. اگر آنها با شما تماس نگرفتند، دوباره به آنها زنگ نزنید مگر اینکه مسئله ای ضروری پیش آمده باشد. مثلاً اگر می خواهید شام بدهید و دوست دارید که آنها را هم دعوت کنید، و آنها با شما ▪ خوب لباس بپوشید مردم دوست ندارند با آدم های بدتیپ و ژولیده رفت و آمد کنند. البته نمی گویم وقتی می خواهید با دوستانتان بیرون بروید کت و شلوار و این چیزها تنتان کنید، اما سعی کنید همیشه مرتب و خوش پوش باشید. یادتان باشد که مردم معمولاً از روی قیافه و ظاهر در مورد افراد نظر می دهند. ▪ مطلع و آگاه باشید مردم دوست دارند با کسی رفت و آمد کنند که بتوانند از او مطلبی یاد بگیرند. اما هول نشوید، اطلاعاتتان را زمانی در اختیار آنها بگذارید که از شما سوال کنند. چون ممکن است فکر کنند قصد پز دادن دارید. و این اصلاً خوب نیست. ▪ شوخ و بذله گو باشید نمی گویم که دلقک باشید. اما اگر طبع شوخ دارید، کمی از آن را به دوستانتان نشان دهید. لازم نیست که منبع سرگرمی و خنده شوید. تعادل را حفظ کنید. و خواهشاً اگر می خواهید جوک تعریف کنید، سعی کنید که حداقل آنرا بی مزه تعریف نکنید که مردم جای خندیدن گریه کنند. ▪ افسرده نباشید اگر حالتان خوب نیست، بهتر است که در خانه بمانید. چون مردم دوست دارند که وقتی با دوستانشان بیرون می روند به آنها خوش بگذرد. کسی دوست ندارد در آن زمان شما را مشاوره روانپزشکی کند. بله، می توانید به یکی از دوستان نزدیکتان مشکلتان را در میان بگذارید، اما وقتی یک شب با دوستان بیرون رفته اید سعی کنید که مشکل را فراموش کنید. ▪ اسرارآمیز باشید اگر همه ی جزئیات زندگیتان را به دوستانتان بگویید، ممکن است زیاد جذب شما نشوند. همیشه چیزی را ناگفته نگاه دارید، و افراد همیشه علاقه مند به دانستن آن موضوع باقی می مانند. ▪ ضعف و ناتوانی هایتان را به کسی نگویید هر کسی ضعف و ناتوانی دارد، اما لازم نیست که این مسئله را به اطلاع همه برسانید. اگر این کار را بکنید، آن ضعفتان را باعث شوخی و خنده ی اطرافیان می کنید. اگر نسبت به چیزی حساسیت دارید، با کسی آن را مطرح نکنید و پیش خود نگاه دارید. ▪ با افراد اجتماعی و باحال رفت و آمد کنید اگر بخواهید همیشه افراد شکست خورده و به دردنخور را وارد اکیپ دوستانتان کنید، خودتان هم خیلی زود جزء همان ها به حساب خواهید آمد. و از طرف دیگر، اگر افراد اجتماعی و درست و حسابی را در اطراف خود داشته باشید، مردم هم همان فکر را در رابطه با شما خواهند کرد. ▪ افراد را به یکدیگر معرفی کنید جزء آن افرادی باشید که گروه ها و اکیپ های مختلف را به هم معرفی می کنند. اگر شما دو اکیپ دوست دارید، آنها را به هم معرفی کنید. البته اگر فکر می کنید که این دو گروه به هم می خورند. و از آنجا که آنها فقط شما را می شناسند، احتمالاً وقتی با هم روبه رو می شوند در مورد شما صحبت خواهند کرد. ▪ همیشه دیر بر سر قرار بیایید زود رسیدن سر قرار دو اشکال دارد. یکی اینکه وقتی شما وارد می شوید دیگران متوجه شما نخواهند شد. و دیگری اینکه دوستانتان تصور خواهند کرد که شما جای دیگری نداشته اید که بروید و فقط منتظر آمدن به آنجا بوده اید. اما دقت کنید که خیلی دیر هم نرسید. ▪ به حرفهایتان عمل کنید عمل کردن به حرفها و قول هایتان به دیگران ثابت می کند که فرد قابل اعتمادی هستید و می توان رویتان حساب کرد. اما عمل نکردن به حرفهایتان، نه تنها شهرتتان را لکه دار می کند بلکه باعث می شود چند تا از دوستانتان را هم از دست بدهید. ▪ آخرین نفری نباشید که مجلس را ترک می کند اگر شما آخرین نفری باشید که جمع را ترک کند، نشان می دهد که شما مزاحم بوده اید. اگر بخواهید بیش از حد بمانید احتمالاً شانس دعوت شدن در آینده را از دست خواهید داد. ▪ برای بیرون رفتن برنامه ریزی کنید هر چند وقت یکبار (دوسال یکبار کافی است) برنامه ریزی کنید و دیگران را جایی دعوت کنید. همه چیز را مرتب کرده و بعد همه را دعوت کنید. ▪ تحت هیچ شرایطی خونسردیتان را از دست ندهید کسی دوست ندارد که با کسی بیرون برود که سریعاً عصبانی شده و کنترل خود را از دست می دهد. اتفاقات بد ممکن است بیفتد و شما هم باید واکنش نشان دهید. اما لازم نیست که کنترل اعصابتان را از دست بدهید. همیشه خونسردی خود را حفظ کنید. ▪ باحال باشید رعایت همه ی این نکات باعث می شود که در جمع دوستان به عنوان فردی باحال و خوش مشرب شناخته شوید. اما لازم نیست که برای این کار خیلی تلاش کنید. بگذارید همه چیز عادی پیش برود. |
|
چگونه فردی جالب و خوش مشرب باشیم؟
|
|
در اینجا به چند نکته اشاره می کنیم تا بدانید که چطور از نظر دیگران باحال جلوه کنید. این کارها را انجام دهید و بعد خواهید دید که چقدر دوستانتان علاقه مند به رفت و آمد با شما می شوند. ● نامزدی خوب و خوشگل پیدا کنید یک نامزد خوب همیشه شما را پیش اطرافیان سربلند خواهد کرد و باعث می شود که از نظر دیگران فرد ارزشمندی جلوه کنید. چرا؟ چون یک فرد خوب و زیبا حتماً دوستان زیادی دور و بر خود دارد، شما هم با آنها آشنا خواهید شد. و دوستانتان حتماً بدشان نخواهد آمد که با کسی رفت و آمد کنند که افراد زیادی را می شناسد. ● زیاد به دوستانتان زنگ نزنید سعی کنید زیاد دنبال دوستانتان نرفته و مدام به آنها تلفن نکنید. حد مشخصی برای این مسئله وجود ندارد، اما دقت کنید همیشه کمتر از مقداری که آنها به شما زنگ می زنند به آنها زنگ بزنید. ● همیشه با قصد و منظور به دوستانتان تلفن کنید فقط برای حرف زدن به دوستانتان تلفن نکنید. تلفن هایتان را کوتاه کنید. فقط یکبار زنگ بزنید. و اگر لازم بود برایش پیغام بگذارید. اگر آنها با شما تماس نگرفتند، دوباره به آنها زنگ نزنید مگر اینکه مسئله ای ضروری پیش آمده باشد. مثلاً اگر می خواهید شام بدهید و دوست دارید که آنها را هم دعوت کنید، و آنها با شما تماس نگرفتند، مشکل خودشان است. شما نباید دنبال آنها بروید. ● خوب لباس بپوشید مردم دوست ندارند با آدم های بدتیپ و ژولیده رفت و آمد کنند. البته نمی گویم وقتی می خواهید با دوستانتان بیرون بروید کت و شلوار و این چیزها تنتان کنید، اما سعی کنید همیشه مرتب و خوش پوش باشید. یادتان باشد که مردم معمولاً از روی قیافه و ظاهر در مورد افراد نظر می دهند. ● مطلع و آگاه باشید مردم دوست دارند با کسی رفت و آمد کنند که بتوانند از او مطلبی یاد بگیرند. اما هول نشوید، اطلاعاتتان را زمانی در اختیار آنها بگذارید که از شما سوال کنند. چون ممکن است فکر کنند قصد پز دادن دارید. و این اصلاً خوب نیست. ● شوخ و بذله گو باشید نمی گویم که دلقک باشید. اما اگر طبع شوخ دارید، کمی از آن را به دوستانتان نشان دهید. لازم نیست که منبع سرگرمی و خنده شوید. تعادل را حفظ کنید. و خواهشاً اگر می خواهید جوک تعریف کنید، سعی کنید که حداقل آنرا بی مزه تعریف نکنید که مردم جای خندیدن گریه کنند. ● افسرده نباشید اگر حالتان خوب نیست، بهتر است که در خانه بمانید. چون مردم دوست دارند که وقتی با دوستانشان بیرون می روند به آنها خوش بگذرد. کسی دوست ندارد در آن زمان شما را مشاوره روانپزشکی کند. بله، می توانید به یکی از دوستان نزدیکتان مشکلتان را در میان بگذارید، اما وقتی یک شب با دوستان بیرون رفته اید سعی کنید که مشکل را فراموش کنید. ● اسرارآمیز باشید اگر همه ی جزئیات زندگیتان را به دوستانتان بگویید، ممکن است زیاد جذب شما نشوند. همیشه چیزی را ناگفته نگاه دارید، و افراد همیشه علاقه مند به دانستن آن موضوع باقی می مانند. ● ضعف و ناتوانی هایتان را به کسی نگویید هر کسی ضعف و ناتوانی دارد، اما لازم نیست که این مسئله را به اطلاع همه برسانید. اگر این کار را بکنید، آن ضعفتان را باعث شوخی و خنده ی اطرافیان می کنید. اگر نسبت به چیزی حساسیت دارید، با کسی آن را مطرح نکنید و پیش خود نگاه دارید. ● با افراد اجتماعی و باحال رفت و آمد کنید اگر بخواهید همیشه افراد شکست خورده و به دردنخور را وارد اکیپ دوستانتان کنید، خودتان هم خیلی زود جزء همان ها به حساب خواهید آمد. و از طرف دیگر، اگر افراد اجتماعی و درست و حسابی را در اطراف خود داشته باشید، مردم هم همان فکر را در رابطه با شما خواهند کرد. ● افراد را به یکدیگر معرفی کنید جزء آن افرادی باشید که گروه ها و اکیپ های مختلف را به هم معرفی می کنند. اگر شما دو اکیپ دوست دارید، آنها را به هم معرفی کنید. البته اگر فکر می کنید که این دو گروه به هم می خورند. و از آنجا که آنها فقط شما را می شناسند، احتمالاً وقتی با هم روبه رو می شوند در مورد شما صحبت خواهند کرد. ● همیشه دیر بر سر قرار بیایید زود رسیدن سر قرار دو اشکال دارد. یکی اینکه وقتی شما وارد می شوید دیگران متوجه شما نخواهند شد. و دیگری اینکه دوستانتان تصور خواهند کرد که شما جای دیگری نداشته اید که بروید و فقط منتظر آمدن به آنجا بوده اید. اما دقت کنید که خیلی دیر هم نرسید. ● به حرفهایتان عمل کنید عمل کردن به حرفها و قول هایتان به دیگران ثابت می کند که فرد قابل اعتمادی هستید و می توان رویتان حساب کرد. اما عمل نکردن به حرفهایتان، نه تنها شهرتتان را لکه دار می کند بلکه باعث می شود چند تا از دوستانتان را هم از دست بدهید. ● آخرین نفری نباشید که مجلس را ترک می کند اگر شما آخرین نفری باشید که جمع را ترک کند، نشان می دهد که شما مزاحم بوده اید. اگر بخواهید بیش از حد بمانید احتمالاً شانس دعوت شدن در آینده را از دست خواهید داد. ● برای بیرون رفتن برنامه ریزی کنید هر چند وقت یکبار (دوسال یکبار کافی است) برنامه ریزی کنید و دیگران را جایی دعوت کنید. همه چیز را مرتب کرده و بعد همه را دعوت کنید. ● تحت هیچ شرایطی خونسردیتان را از دست ندهید کسی دوست ندارد که با کسی بیرون برود که سریعاً عصبانی شده و کنترل خود را از دست می دهد. اتفاقات بد ممکن است بیفتد و شما هم باید واکنش نشان دهید. اما لازم نیست که کنترل اعصابتان را از دست بدهید. همیشه خونسردی خود را حفظ کنید. ● باحال باشید رعایت همه ی این نکات باعث می شود که در جمع دوستان به عنوان فردی باحال و خوش مشرب شناخته شوید. اما لازم نیست که برای این کار خیلی تلاش کنید. بگذارید همه چیز عادی پیش برود. |
|
چگونه میتوانید نظر دیگران را در مورد خود تغییر داد؟
|
|
اگر می خواهید نظر واقعی دیگران را در مورد خودتان بدانید باید از کسی سؤال کنید که واقعا به او اعتماد داشته باشید و بدون هیچ گونه احساس رنجشی آنها را تحلیل و بررسی نمایید. شاید دیگران در مورد شما نظر درستی نداشته باشند، اما بهتر است به جای اینکه عرصه را به خودتان تنگ کنید و از دیدگاه های آنها آزرده خاطر شوید سعی کنید تا نقطه نظر آنها را نسبت به خودتان تغییر دهید. فقط باید به خاطر داشته باشید که برخورد و حرکات شما در اولین ملاقات و در همان ثانیه های ابتدایی است که نظر اصلی آنها را در مورد شما تشکیل می دهد. در این قسمت ۸ تصور اشتباه که ممکن است در ذهن دیگران نسبت به شما به وجود آید به همراه راههای جلوگیری از آنها را برایتان آورده ایم. ● دست به کار شوید ۱) تصور می کنند شما تنبل هستید ـ پیش قدمی کنید درخواست واگذاری مسئولیت های بیشتری کنید و کمی بیشتر از ساعت مقرر کاری، در محل کار خود باقی بمانید. بدون توجه به برنامه کاری شما باید خود را طوری نشان دهید که سخت کوش تر از سایرین به نظر بیایید. ـ کمالات خود را به نمایش بگذارید رجز خوانی نکنید. از خودتان کمی خلاقیت به خرج دهید تا شایعات بی اساسی که پشت سر شما وجود دارند، تبدیل به تشکر و قدردانی شوند. مردم از اینکه کسی از آنها تشکر و قدردانی کند لذت می برند. می توانید چیزی شبیه به این بگویید: "از اعداد و ارقامی که در اختیار من گذاشتی واقعا ممنونم، اونها به من در گزارشی که برای هیئت مدیره می نوشیتم جدا کمک کردند." ـ مراقب حرکات جسمانی خود باشید سعی کنید قوز نکنید و به دیوار کناری یا میز خود لم ندهید. پاهایتان را با یک فیگور مناسب از میز دور نگه دارید. با انرژی و اشتیاق کامل بر سر کار حاضر شوید و توانایی رویارویی با کلیه فشارهای کاری را در خود تقویت کنید. ۲) تصور می کنند شما آماتور هستید ـ نحوه آداب و معاشرت خود را تغییر دهید ادب و تواضع همه گیر می باشد. زمانی که شما با دیگران با احترام و ادب برخورد کنید؛ این امر کار را برای آنها مشکل می سازد که هر طور دلشان خواست بر روی شما قضاوت کنند، کارهایتان را به باد انتقاد بگیرند و در آخر به شما بی احترامی نمایند. ـ انتقاد پذیر باشید زمانی که بازخوردهای اجتماعی رفتارهایتان را دریافت کردید؛ لازم به رنجش نیست. با روی باز از انتقادها استقبال کنید و به آن دسته ای که برایتان سازنده است گوش دهید چرا که نشانه ای از بلوغ، کمال و حرفه ای بودن شما هستند. ـ حرف دهان خود را مزه مزه کنید برای اینکه توی دردسر نیفتید پیش از صحبت کردن به خوبی فکر کنید. بدون توجه به اینکه تا چه حد عصبانی هستید و یا اینکه کار دیگری تا چه اندازه نامرتب و پر اشکال است، خونسردی خودتان را حفظ کنید. مراقب حرف زدن خودتان باشید و دقت کنید که با چه کسی در حال صحبت کردن هستید. ـ به جزئیات دقت کنید لباس های مرتب بر تن کنید و درست صحبت کنید. با خط مشی و زبان صنفی که در آن مشغول کار کردن هستید آشنایی پیدا کنید. برای جلسات رسمی آماده باشید و سعی کنید محل کارتان همیشه مرتب و سازمان یافته به نظر رسد. ۳) تصور می کنند شما لوده ترین فرد هستید ـ دهان خود را ببندید شما به دفتر خود می روید تا کار کنید نه اینکه جوک تعریف کنید و دیگران را بخندانید. بعد از کار ساعت ها وقت دارید تا با همکارانتان در رستوران بنشینید و مسخره بازی درآورید. زمانی که همکارانتان شما را تحت فشار قرار می دهند تا آنها را سرگرم کنید توجه آنها را به شخص دیگری جلب کنید. "من امروز مخم برای تعریف کردن چیزهای جالب کار نمکنه، چطوره تو امروز ما رو یک کمی بخندونی رامین." بدون اینکه کسی متوجه شود حواس آنها را از خودتان پرت کرده و شخص دیگری را مخاطب قرار دهید. ـ کمتر بخندید خیلی خوب است که شما به عنوان یک مرد مهربان و خندان شناخته شوید اما هر چیز اندازه ای دارد. زمانی که جمعی از همکارانتان در کنار هم جمع شده اند و مشغول خندیدن هستند و تمام محدودیت ها را پشت سر گذاشته اند خیلی راحت به آنها بگویید که کارتان زیاد است و باید به کار باز گردید. ـ مرتب و منظم باشید سعی کنید محل کارتان کاملا حرفه ای به نظر برسد. کاریکاتورهای مضحک را از روی کامپیوتر خود پاک کنید و سعی کنید تعداد جوک هایی را که برای دوستانتان forward می کنید، به حداقل برسانید. ۴) تصور می کنند شما فقط در فکر مهمانی رفتن هستید ـ اوضاع را آرام کنید سعی کنید در مورد تجربیات خود در این زمینه با کسی گفتگو نکنید. اینکه تا چه ساعت از شب در بیرون از خانه می مانید و چه مقدار نوشیدنی میل می کنید چیزی نیست که همه باید در مورد آن بدانند. در ساعات کاری طوری برخورد نکنید که تصور شود به مهمانی آمده اید و به اصطلاح در خانه خاله به سر می برید. ـ جدی باشید سعی کنید هیچ گاه دیرتر از زمان مقرر در سرکار خود حاضر نشوید مگر اینکه بخواهید دیگران از فعالیت های فوق برنامه تان باخبر شوند. به هرحال بهتر است همیشه گوش به زنگ باشید و نیروی خلاقیت خود را در زمینه های مختلف به کار گیرید. ۵) تصور می کنند شما مشتاق به جنس مخالف هستید ـ با احتیاط عمل کنید در مورد روابط جنسی خود لاف نزنید. بدون در نظر گرفتن اینکه تا چه حد دچار وسوسه شده اید سعی کنید هیچ گاه با همکاران، کارفرما، خدمه و ارباب رجوع بگو بخند راه نیندازید. ـ رفتار خود را باز بینی کنید حرف های مربوط به مسائل جنسی را به زبان نیاورید، جوک های دارای چنین محتوایی را برای یکدیگر نفرستید و در زمان کار سایتهای پورنوگرافی را زیرورو نکید. ۶) تصور می کنند شما همیشه تاخیر دارید ـ وقت شناس باشید زودتر از خواب بلند شوید و جزء اولین کسانی باشید که وارد شرکت می شوند. با برنامه شغلی خود واقع بینانه برخورد کنید و زمان بیشتری به وجود آورید. اگر به طور مکرر از برنامه های زمانبندی شده عقب بمانید خیلی زرود از شما انتقاد خواهد شد. تاخیر به عنوان نوعی بی احترامی و بی برنامگی به شمار می رود. ـ از برنامه جلو باشید یک لیست از کل کارهایی که باید انجام دهید تهیه کنید و هر چند وقت یکبار آنرا از نو چک کنید. برای اطمینان بیشتر زمان بیشتری را برای انجام کارهای مختلف در نظر بگیرید. هیچ کاری را معوق نگذارید. اگر زمان خود را به خوبی مدیریت کنید به راحتی قادر خواهید بود که تمام پروژه هایتان را پیش از زمان تحویل به اتمام برسانید و اصلا مهم نیست که در طول مسیر ممکن است چه اتفاق های غیر منتظره ای رخ دهند. ۷) تصور می کنند شما به اخلاقیات پایبند نیستید ـ درستکار باشید به پیشنهادهایی که می دهید دقت کنید. هیچ موقع به همکاران خود این نظر را ندهید که نتیجه تحقیق فرد دیگر و یا ایده های دیگران را سرقت کنید. هر ادعایی که در مورد مسائل مختلف می کنید باید دارای منبع موثق و اثبات شده باشد. ـ درستی خود را ثابت کنید از رهنمودهایی که شرکت برای کارمندهای خود در نظر گرفته پیروی کنید و هیچ گاه از دارایی های شرکت به نفع خود سوء استفاده نکنید. برای مثال تماس های تلفنی راه دور را با استفاده از تلفنی که در اختیارتان قرار داده اند و استفاده های غیر مجاز از دستگاه کپی موجود در شرکت.) خط مشی شرکت را در مورد دریافت کردن هدیه از مشتری ها و فروشنده ها به خوبی مطالعه کنید تا هیچ گونه شک و شبه های باقی نماند. ـ مسئول باشید اگر اشتباهی از شما سر زد، آنرا بپذیرید. به جای اینکه بهانه جویی کرده و اشتباه را به گردن دیگران بیندازید مسئولیت کارها را به گردن بگیرید و در جبران آنها بکوشید. ـ درست تصمیم بگیرید اگر از شما درخواست شد تا کاری را انجام دهید که به نظر خودتان درست نمی آمد و در نهایت تاثیرات منفی بر روی آینده شغلی تان داشت می توانید به راحتی از انجام آن سرباز زنید. ـ به انجمن های خیریه کمک کنید در صندوق های صدقه پول بیندازید. پیشنهاد کنید که در شرکت یک گروهی تشکیل دهند و از آن طریق به نیازمندان و انجمن های خیریه کمک کنند و یا برای بانک های جمع آوری فراورده های غذایی برای نیازمندان غذاهای فاسد نشدنی جمع کنند. ۸) تصور می کنند که شما در کارهای گروهی ضعیف ظاهر می شوید ـ برخوردی دوستانه از خود نشان دهید اسم های افراد را یاد بگیرید و در روابط خود از آنها استفاده کنید. در مورد علایق و توانایی های شغلی همکارانتان اندکی بیشتر اطلاعات جمع آوری کنید. ـ به آنها اتکا کنید از افکار شخصی دیگران کپی برداری نکنید تا هر کجا که لازم شد آنها را بعدا به نفع خود به اتمام برسانید. هر زمان که می توانستید به همکاران خود در انجام کارهایشان کمک کنید و پس از این که کاری با موفقیت انجام شد از آنها قدردانی و تشکر کنید. زمانی که مقامات بالا از زبان همکارانتان شنیدند که کار کردن با شما برایشان لذت بخش است شما خود به خود به یک رهبر تبدیل می شوید. ـ روی اهدافتان متمرکز شوید چه دیدگاه همکاران نسبت به شما درست باشد چه اشتباه همین نظرها است که میتواند شما را به موفقیت نزدیک سازد و یا اینکه موجب شکست خوردن شما در زمینه شغلی گردد. از یکی از همکاران قابل اعتماد بپرسید که دیگران در مورد شما چه میگویند. این پرسش را می توانید با به جا آوردن مراتب از کارفرمای خود نیز بپرسید. شما می توانید انتقادات منفی را به نظرات مثبت تبدیل کنید. بسیاری از نظرات چند منظوره بوده و قابل تغییر می باشند. فقط باید به خاطر داشته باشید که نباید از آنها آزرده خاطر شوید. تلاش کردن برای تغییر نظرات دیگران در مورد خود اصلا به این معنا نیست که شما آنها را پذیرفته اید بلکه فقط تلاش می کنید تا کسانی که با شما در حال کار کردن هستند دید روشن تری نسبت به شما پیدا کنند. پس لازم نیست که سعی در تغییر شخصیت خودتان داشته باشید. بی ریا و درستکار باقی بمانید و همواره نسبت به ارزش هایتان پایبند باشید. و اگر تمام تلاش هایتان به بن بست رسید با یک نیروی جدید در یک کارخانه دیگر شروع به کار کنید |
|
چگونه میتوانید نظر دیگران را در مورد خود تغییر دهید
|
|
وارن بافت در حیطه شغلی نقطه نظر دیگران نسبت به شما جزء امور پر اهمیت شناخته می شود. تاثیر اولیه در عرض چند ثانیه شکل می گیرد اما شایعات بی پایه و اساس آنچنان صدماتی را به آبروی شما می زنند که در بسیاری از موارد قابل جبران نمی باشند. آیا می دانید دیدگاه همکارانتان نسبت به شما چیست؟ کی؛ من؟ آیا کسی در مورد شما انتقاد می کند؟ آیا کارفرمای شما در زمان ارزش یابی خدمه شما را سرزنش می کند؟ آیا دوستان در مورد خصوصیات اخلاقی شما چیزهایی میگویند؟ زبان جسمانی انسان ها، و یا تغییر در لحن صحبت کردنشان زمانی که به آنها می پیوندید تغییر می کند؟ شاید هم اصلا اینطور نباشد و تنها تصور شما مبنی بر این اصل باشد. اگر می خواهید نظر واقعی دیگران را در مورد خودتان بدانید باید از کسی سؤال کنید که واقعا به او اعتماد داشته باشید و بدون هیچ گونه احساس رنجشی آنها را تحلیل و بررسی نمایید. شاید دیگران در مورد شما نظر درستی نداشته باشند، اما بهتر است به جای اینکه عرصه را به خودتان تنگ کنید و از دیدگاه های آنها آزرده خاطر شوید سعی کنید تا نقطه نظر آنها را نسبت به خودتان تغییر دهید. فقط باید به خاطر داشته باشید که برخورد و حرکات شما در اولین ملاقات و در همان ثانیه های ابتدایی است که نظر اصلی آنها را در مورد شما تشکیل می دهد. در این قسمت ۸ تصور اشتباه که ممکن است در ذهن دیگران نسبت به شما به وجود آید به همراه راههای جلوگیری از آنها را برایتان آورده ایم. ▪ دست به کار شوید ۱) تصور می کنند شما تنبل هستید ▪ پیش قدمی کنید درخواست واگذاری مسئولیت های بیشتری کنید و کمی بیشتر از ساعت مقرر کاری، در محل کار خود باقی بمانید. بدون توجه به برنامه کاری شما باید خود را طوری نشان دهید که سخت کوش تر از سایرین به نظر بیایید. ▪ کمالات خود را به نمایش بگذارید رجز خوانی نکنید. از خودتان کمی خلاقیت به خرج دهید تا شایعات بی اساسی که پشت سر شما وجود دارند، تبدیل به تشکر و قدردانی شوند. مردم از اینکه کسی از آنها تشکر و قدردانی کند لذت می برند. می توانید چیزی شبیه به این بگویید: "از اعداد و ارقامی که در اختیار من گذاشتی واقعا ممنونم، اونها به من در گزارشی که برای هیئت مدیره می نوشیتم جدا کمک کردند." ▪ مراقب حرکات جسمانی خود باشید سعی کنید قوز نکنید و به دیوار کناری یا میز خود لم ندهید. پاهایتان را با یک فیگور مناسب از میز دور نگه دارید. با انرژی و اشتیاق کامل بر سر کار حاضر شوید و توانایی رویارویی با کلیه فشارهای کاری را در خود تقویت کنید. ۲) تصور می کنند شما آماتور هستید نحوه آداب و معاشرت خود را تغییر دهید ادب و تواضع همه گیر می باشد. زمانی که شما با دیگران با احترام و ادب برخورد کنید؛ این امر کار را برای آنها مشکل می سازد که هر طور دلشان خواست بر روی شما قضاوت کنند، کارهایتان را به باد انتقاد بگیرند و در آخر به شما بی احترامی نمایند. ▪ انتقاد پذیر باشید زمانی که بازخوردهای اجتماعی رفتارهایتان را دریافت کردید؛ لازم به رنجش نیست. با روی باز از انتقادها استقبال کنید و به آن دسته ای که برایتان سازنده است گوش دهید چرا که نشانه ای از بلوغ، کمال و حرفه ای بودن شما هستند. ▪ حرف دهان خود را مزه مزه کنید برای اینکه توی دردسر نیفتید پیش از صحبت کردن به خوبی فکر کنید. بدون توجه به اینکه تا چه حد عصبانی هستید و یا اینکه کار دیگری تا چه اندازه نامرتب و پر اشکال است، خونسردی خودتان را حفظ کنید. مراقب حرف زدن خودتان باشید و دقت کنید که با چه کسی در حال صحبت کردن هستید. ▪ به جزئیات دقت کنید لباس های مرتب بر تن کنید و درست صحبت کنید. با خط مشی و زبان صنفی که در آن مشغول کار کردن هستید آشنایی پیدا کنید. برای جلسات رسمی آماده باشید و سعی کنید محل کارتان همیشه مرتب و سازمان یافته به نظر رسد. ۳) تصور می کنند شما لوده ترین فرد هستید ▪ دهان خود را ببندید شما به دفتر خود می روید تا کار کنید نه اینکه جوک تعریف کنید و دیگران را بخندانید. بعد از کار ساعت ها وقت دارید تا با همکارانتان در رستوران بنشینید و مسخره بازی درآورید. زمانی که همکارانتان شما را تحت فشار قرار می دهند تا آنها را سرگرم کنید توجه آنها را به شخص دیگری جلب کنید. "من امروز مخم برای تعریف کردن چیزهای جالب کار نمکنه، چطوره تو امروز ما رو یک کمی بخندونی رامین." بدون اینکه کسی متوجه شود حواس آنها را از خودتان پرت کرده و شخص دیگری را مخاطب قرار دهید. ▪ کمتر بخندید خیلی خوب است که شما به عنوان یک مرد مهربان و خندان شناخته شوید اما هر چیز اندازه ای دارد. زمانی که جمعی از همکارانتان در کنار هم جمع شده اند و مشغول خندیدن هستند و تمام محدودیت ها را پشت سر گذاشته اند خیلی راحت به آنها بگویید که کارتان زیاد است و باید به کار باز گردید. ▪ مرتب و منظم باشید سعی کنید محل کارتان کاملا حرفه ای به نظر برسد. کاریکاتورهای مضحک را از روی کامپیوتر خود پاک کنید و سعی کنید تعداد جوک هایی را که برای دوستانتان forward می کنید، به حداقل برسانید. ۴) تصور می کنند شما فقط در فکر مهمانی رفتن هستید ▪ اوضاع را آرام کنید سعی کنید در مورد تجربیات خود در این زمینه با کسی گفتگو نکنید. اینکه تا چه ساعت از شب در بیرون از خانه می مانید و چه مقدار نوشیدنی میل می کنید چیزی نیست که همه باید در مورد آن بدانند. در ساعات کاری طوری برخورد نکنید که تصور شود به مهمانی آمده اید و به اصطلاح در خانه خاله به سر می برید. ▪ جدی باشید سعی کنید هیچ گاه دیرتر از زمان مقرر در سرکار خود حاضر نشوید مگر اینکه بخواهید دیگران از فعالیت های فوق برنامه تان باخبر شوند. به هرحال بهتر است همیشه گوش به زنگ باشید و نیروی خلاقیت خود را در زمینه های مختلف به کار گیرید. ۵) تصور می کنند شما مشتاق به جنس مخالف هستید ▪ با احتیاط عمل کنید در مورد روابط جنسی خود لاف نزنید. بدون در نظر گرفتن اینکه تا چه حد دچار وسوسه شده اید سعی کنید هیچ گاه با همکاران، کارفرما، خدمه و ارباب رجوع بگو بخند راه نیندازید. ▪ رفتار خود را باز بینی کنید حرف های مربوط به مسائل جنسی را به زبان نیاورید، جوک های دارای چنین محتوایی را برای یکدیگر نفرستید و در زمان کار سایتهای پورنوگرافی را زیرورو نکید. ۶) تصور می کنند شما همیشه تاخیر دارید ▪ وقت شناس باشید زودتر از خواب بلند شوید و جزء اولین کسانی باشید که وارد شرکت می شوند. با برنامه شغلی خود واقع بینانه برخورد کنید و زمان بیشتری به وجود آورید. اگر به طور مکرر از برنامه های زمانبندی شده عقب بمانید خیلی زرود از شما انتقاد خواهد شد. تاخیر به عنوان نوعی بی احترامی و بی برنامگی به شمار می رود. ▪ از برنامه جلو باشید یک لیست از کل کارهایی که باید انجام دهید تهیه کنید و هر چند وقت یکبار آنرا از نو چک کنید. برای اطمینان بیشتر زمان بیشتری را برای انجام کارهای مختلف در نظر بگیرید. هیچ کاری را معوق نگذارید. اگر زمان خود را به خوبی مدیریت کنید به راحتی قادر خواهید بود که تمام پروژه هایتان را پیش از زمان تحویل به اتمام برسانید و اصلا مهم نیست که در طول مسیر ممکن است چه اتفاق های غیر منتظره ای رخ دهند. ۷) تصور می کنند شما به اخلاقیات پایبند نیستید ▪ درستکار باشید به پیشنهادهایی که می دهید دقت کنید. هیچ موقع به همکاران خود این نظر را ندهید که نتیجه تحقیق فرد دیگر و یا ایده های دیگران را سرقت کنید. هر ادعایی که در مورد مسائل مختلف می کنید باید دارای منبع موثق و اثبات شده باشد. ▪ درستی خود را ثابت کنید از رهنمودهایی که شرکت برای کارمندهای خود در نظر گرفته پیروی کنید و هیچ گاه از دارایی های شرکت به نفع خود سوء استفاده نکنید. برای مثال تماس های تلفنی راه دور را با استفاده از تلفنی که در اختیارتان قرار داده اند و استفاده های غیر مجاز از دستگاه کپی موجود در شرکت.) خط مشی شرکت را در مورد دریافت کردن هدیه از مشتری ها و فروشنده ها به خوبی مطالعه کنید تا هیچ گونه شک و شبه های باقی نماند. ▪ مسئول باشید اگر اشتباهی از شما سر زد، آنرا بپذیرید. به جای اینکه بهانه جویی کرده و اشتباه را به گردن دیگران بیندازید مسئولیت کارها را به گردن بگیرید و در جبران آنها بکوشید. ▪ درست تصمیم بگیرید اگر از شما درخواست شد تا کاری را انجام دهید که به نظر خودتان درست نمی آمد و در نهایت تاثیرات منفی بر روی آینده شغلی تان داشت می توانید به راحتی از انجام آن سرباز زنید. ▪ به انجمن های خیریه کمک کنید در صندوق های صدقه پول بیندازید. پیشنهاد کنید که در شرکت یک گروهی تشکیل دهند و از آن طریق به نیازمندان و انجمن های خیریه کمک کنند و یا برای بانک های جمع آوری فراورده های غذایی برای نیازمندان غذاهای فاسد نشدنی جمع کنند. ۸) تصور می کنند که شما در کارهای گروهی ضعیف ظاهر می شوید ▪ برخوردی دوستانه از خود نشان دهید اسم های افراد را یاد بگیرید و در روابط خود از آنها استفاده کنید. در مورد علایق و توانایی های شغلی همکارانتان اندکی بیشتر اطلاعات جمع آوری کنید. ▪ به آنها اتکا کنید از افکار شخصی دیگران کپی برداری نکنید تا هر کجا که لازم شد آنها را بعدا به نفع خود به اتمام برسانید. هر زمان که می توانستید به همکاران خود در انجام کارهایشان کمک کنید و پس از این که کاری با موفقیت انجام شد از آنها قدردانی و تشکر کنید. زمانی که مقامات بالا از زبان همکارانتان شنیدند که کار کردن با شما برایشان لذت بخش است شما خود به خود به یک رهبر تبدیل می شوید. ▪ روی اهدافتان متمرکز شوید چه دیدگاه همکاران نسبت به شما درست باشد چه اشتباه همین نظرها است که میتواند شما را به موفقیت نزدیک سازد و یا اینکه موجب شکست خوردن شما در زمینه شغلی گردد. از یکی از همکاران قابل اعتماد بپرسید که دیگران در مورد شما چه میگویند. این پرسش را می توانید با به جا آوردن مراتب از کارفرمای خود نیز بپرسید. شما می توانید انتقادات منفی را به نظرات مثبت تبدیل کنید. بسیاری از نظرات چند منظوره بوده و قابل تغییر می باشند. فقط باید به خاطر داشته باشید که نباید از آنها آزرده خاطر شوید. تلاش کردن برای تغییر نظرات دیگران در مورد خود اصلا به این معنا نیست که شما آنها را پذیرفته اید بلکه فقط تلاش می کنید تا کسانی که با شما در حال کار کردن هستند دید روشن تری نسبت به شما پیدا کنند. پس لازم نیست که سعی در تغییر شخصیت خودتان داشته باشید. بی ریا و درستکار باقی بمانید و همواره نسبت به ارزش هایتان پایبند باشید. و اگر تمام تلاش هایتان به بن بست رسید با یک نیروی جدید در یک کارخانه دیگر شروع به کار کنید. |
|
چگونه نه بگوییم
|
|
شخصی، شما را برای ناهار به منزلش دعوت میكند، حال آنكه شما مایل به رفت وآمد با او نیستید. اگر شما از آن دسته افرادی هستید كه به دفعات در مقابل چنین درخواستهایی، تسلیم شده و با آنها موافقت میكنید ودائما از این بابت احساس ناخوشایندی دارید، ممكن است بخواهید بدانید كه چرا شما هنگامی كه «نه »گفتن را ترجیح می دهید «بله » میگویید. شما ممكن است نگران از دست دادن ارتباطات مؤثر یا نگران واردآمدن آسیبی به روابط باشید. بنابراین، ارتباطات خود رامانند شی شكننده تلقی میكنید كه البته به اطاعت های دائمی شما وابسته میباشد. شما همانند بسیاری از افراد چه بسا از نه گفتن احساس گناه می كنید، چون شما آموخته اید برای اجتناب از آسیب وارد كردن به احساسات دیگران، خواستههای خود دست بكشید. بنابراین احساس مسئولیت شما در قبال احساسات شخصی دیگران به حق جلوه میكند، گویی شادی آنها در گرو موافقت شماست. بدین ترتیب ممكن است شما احساس كنید با نفی آنهابه دلیل خودخواهی و خودمداری انسان بدی هستید زیرا به شما یاد گرفتهاید كه باید فداكار باشید وخود را نادیده انگارید. بنابراین، شما بیش از خودتان دلواپس و متوجه دیگران هستید و وقتی از شما تقاضائی میشود ممكن است احساس كنید مورد لطف وموهبت قرار گرفتهاید. این امر سبب میشود تا احساس مهم بودن كنید ونگران آن باشید كه در صورت مخالفت هرگز دوباره چنین تقاضایی از شما نشود. اینها، نمونههایی از احساسات دست و پا گیر هستند كه میتوانند در آزادی عمل شما مداخله كنند. ● چه راههایی ، گفتن كلمه « نه »را آسانتر میسازد؟ .اولین كاری كه باید انجام داد، تشخیص احساسات دست و پاگیر یا باورهایی است كه در سر شما وجود دارند. برای مثال اگر دوستتان میخواهد اتومبیل شما را برای رفتن به سفر قرض كند، با گفتن كلمه نه، چه نتایج منفی را پیش بینی میكنید؟ آیا میترسید به كارفرمای خود پاسخ منفی بدهید، آیا از بركنارشدن از كارتان در هراسید؟ اگر به استاد خود پاسخ منفی بدهید، آیا انتظار دارید نمره پایین را در آن درس كسب كنید؟ پس شما در ابتدا انتظار فاجعه آمیزی از«نه گفتن» تشخیص دادهاید و در گام بعدی آن انتظارات را با واقع نگری بیشتری بیان میكنید. برای مثال ممكن است به خودتان بگوئید اگر پاسخ منفی بدهم چه بسا دوستم از این كه اتومبیل را به او قرض ندادم از من ناراحت بشود، ولی دوست شما به خاطر این گونه مسایل ناراحت نیست او احتمالا به خاطر آن كه كلمه «نه» را به صراحت به كار بردهاید، احترام بیشتری برایتان قائل خواهد شد. ممكن است كارفرمای شما از این كه حاضر به اضافه كار نشدم خوشحال نباشد؛ اما وقتی در آن روز، اضافهكاری برای من مایه دردسر بود، امتناع امری موجه بوده است. وقتی با كاری كه مایل به انجامش نیستید، موافقت می كنید، احتمالا از خودتان ناراحت میشوید. همچنین ممكن است از دیگری برنجد و یا از او خشمگین شوید در این گونه موارد كلمه « نه »به صورت غیركلامی ،سكوت ، فكر كردن راجع به مسائل دیگر به هنگام حضور در جمع، ظاهر میگردد. خود را نادیده انگاشتن سبب تحمیل رفتارهای ناخواستهای است كه دیگران از ما میخواهند و این امر سبب میشود آنها نسبت به ابراز درخواستهای غیر منطقی خود تشویق شوند. پس از آنكه باورها و اعتقادات خود را به شیو های منطقی تر مرتب كردید، برای گفتن كلمه « نه » آمادگی پیدا میكنید و از این امر احساس خوبی به شما دست میدهد. قدم بعدی، گفتن كلمه « نه »، به شیو های مستقیم به طرف مقابل است، به گونهای كه قاطعیت در صدا و رفتار شما موج بزند. مطمئن شوید پیامهای غیر كلامی هم سنگ كلمات هستند. آیا ارتباط چشمی برقرار می كنید؟ آیا لحن كلام شما خالی از پوزش و عذر خواهی است؟ بخاطر آنكه از سنین كودكی اجتماع شما را به تسلیم شدن و مطیع بودن وادار كرده است، گفتن كلمه « نه »در دفعات نخست، بدون شرم كار بسیار دشوار خواهد بود. برای آسانتر ساختن این مرحله، در موقعیتهایی كه خطر پایین دارند، گفتن پاسخ های منفی را آغاز كنید. به خصوص زمانی كه، كاملا مطمئن هستید كه حق گفتن كلمه « نه » را دارید. با این تمرین اطمینان به خود را بنا خواهید كرد ونیز توانایی گفتن كلمه نه را در موقعیتهای مشكلتر بدست خواهید آورد. و بالاخره در مواقعی كه از درون به خود مطمئن نیستید این تمرین سبب بروز اطمینان میشود. به طور معمول، گفتن نه به برخی افراد آسانتر از دیگران است احتمالا این افراد برای شما، دوستان نزدیك، غریبهها و خانواده هستند. وقوع یك موقعیت را پیش بینی كنید و تمرین كنید كه در آن موقعیت چه خواهید گفت. گفتن كلمه نه را به طریقی مستقیم و صریح تمرین نمایید. نسبت به كلیه رفتارهای خود و لحن كلامتان به هنگام گفتن جمله منفی آگاه باشید . در موقعیتهای مشكلتری كه نسبت به ماهیت و چگونگی پاسخ خود مطمئن نیستید، با گفتن این جمله به دیگران: «میتوانم دربارهاش فكر كنم»مقداری زمان در اختیار خود بگیرید. سپس احساسات خود را بررسی كنید چه عقاید و انتظارات نامعقولی شما را به گفتن «نه » وا می دارد. وقتی كلمه «نه » را بكار بردید و طرف مقابل همچنان برخواستهاش اصرار ورزید و اولین كلمه نه شما را نشنیده گرفت. شما باید بر مخالفت خود پافشاری كنید. آیا از آن دسته افرادی هستید كه به آسانی تسلیم میشوید؟ یا آمادگی عصبانی شدن را دارند؟ شما احتمالا باید توجه آنها را بطور مؤثری جلب كنید و به آنها بگویید، اما من مخالفت كردهام و واقعا منظورم مخالفت است. به رغم اینگونه پیامها چون بسیاری ازما با سازگاری و انعطا فپذیری بزرگ شدهایم، به خاطر دیگران از خواستههای خود میگذریم. تشخیص این نكته مهم است كه در این جا رفتار خود خواهانه سالم وجود دارد. شما حق دارید كه «نه » را به كار ببرید و از این كار احساس خوبی داشته باشید. |
|
چه تصوری از "احترام به خود" داریم؟
|
|
آیا این مقوله تنها یک ذهنیت است یا در عمل، در تنگناهای مناسبات فردی و اجتماعی رخ نشان میدهد و می گوید "من" هستم؛ پس، با آرامش و بدون شتابزدگی، اول خوب میبینم و میشنوم و بعد نظرمیدهم یا اقدامی میکنم. چرا که در چارچوب این احساس تلاش میکنیم واقعبینانه و به دور از تعصبها و احساسهای کاذب گوناگون ریشهدار و لحظهای؛ ببینیم، بیندیشیم و رفتارکنیم تا در ارتباطات میان فردی و اجتماعی خود موفق شویم به یک احترام متقابل واقعی دست یابیم. آیا این مقوله از جنس فکر و شناخت است یا احساس و یا حاصل تلفیق و کشاکش این دو. قطعا سرمنشا هراحساسی، همان تجربههای عینی و ذهنی است. بخصوص آنچه در کوچه، پس کوچههای باریک و گاه تیره و تار دوران کودکی اتفاق افتاده است و در پستوخانه ذهن ما بدجوری جا خوش کرده است که خیلی به سختی میتوان نقشش را کم رنگ کرد. احساسهایی که برآمده از همین تجربههاست که باعث میشود بسیاری اوقات واقعیتها را نه تنها مخدوش بلکه گاهی اساسا واژگونه ببینیم. درحالی که مقوله "احترام به خود" اگر در دوران کودکی در یک بستر تربیتی سالم، شکل گرفته باشد به فرد کمک خواهد کرد که در آینده از آسیبپذیری هیجانی و در برابر استرسهای مختلف مصون باشد. زیرا وقتی کودک اجازه پیدا میکند " من" خود را به صورت مستقل از مادر گسترش و شکل دهد؛ ضمن کسب توانایی برقراری رابطه با دیگران ، احساس ایمنی و اعتماد بنیادین را تجربه میکند که بعدها میتواند در کلیه مراحل زندگی او را حمایت کند. روانپزشکان معتقدند احترام به خود، برمیگردد به ارزشی که فرد برای خود قایل است. هرچقدر این ارزش قویتر و پختهتر باشد این احساس نیزدر سطح بالاتر و به طور فراگیرتری شخصیت فرد را دربرمیگیرد. به این ترتیب آنچه افراد از خودشان تعریف و تصور میکنند بر انگیزهها، نگرشها و رفتارشان در سراسر زندگی تاثیرمیگذارد. احساس بیهویتی، نبود اعتماد به نفس و استقلال شخصیت، نکوهشهای دائمی خود و دیگران و سوئظن های مزمن و دامنه دار میتوانند به احساس احترام به فرد، آسیب جدی برسانند. قدرت مخرب نبود این احساس به کونهای است که همه ابعاد ارتباطی و حیاتی انسان؛ جسم، فکر و روان را تحت تاثیر قرارمیدهد. احساس احترام به خود در سطح پایین معمولا با گروهی از مشکلات دیگر مثل ضعف دانش و اطلاعات، عدم موفقیت در انجام وظایف، ضعف در اتباطات خویشاوندی و دوستانه، خشونت و اختلالات عاطفی مثل افسردگی و خودکشی همراه است. پذیرش خود و رسیدن به یک چشمانداز مثبت در زندگی با رشد مقوله احترام به خود به صورت سالم، ارتباط پیدا میکند.افرادی که به خودشان و تواناییهایشان اعتقاد دارند عموما بیشتر از این احساس برخوردارند که در نهایت تمایل به شادزیستن و هیجانات مثبت را در آنها گسترش میدهد. راههای دیگری که افراد میتوانند برای رشد احساس احترام به خود، در پیش گیرند این موارد است: - شناختن ویژگیهای مثبت خود - تشخیص موارد و محدودههای بسیار موفقیتآمیز - برنامهریزی برای حمایت از دوستان و خویشاوندان - تمرکز بر فضیلتها و تواناییهای خود و نه، ماندن و غرق شدن در ناتواناییها و واماندگیها - عدم اندازهگیری و تعریف ویژگیهای خود با استانداردهای دیگران - پذیرش برخی ریسکها و خطرها برای دستیابی به موفقیت - فراگیری هدفگذاری واقعگرایانه به اضافه اینکه، افراد میتوانند از طریق مشورت با روانپزشکان، روشهای رشد احساس احترام به خود را فراگیرند. روانشناسان براین باورند احترام به خود سالم، فرد را به یک نوع آسایش عاطفی میرساند که برای درک هد فهای زندگیاش بسیار مفید است. این آسایش عاطفی با عوامل زیر ارتباط دارند: - اطمینان و اعتقاد به خوببودن دیگران و پذیرش ویژگیهای مثبت آنان - تغذیه مداوم خود از طریق تقویت اجزای تشکیلدهنده مقوله اعتمادبه نفس - توجه به اهمیت استقلال شخصیت و قدرت تصمیم گیری - رسیدن به یک احساس منحصر به فرد از خود - توانایی ایجاد ارتباط نزدیک و صمیمی با دیگران بیتردید همه، فقدان احترام به نفس را در شرایط خاص و مهم زندگی خود- که شاید بیش از سایر زمانها به آن نیاز دارند را- تجربه میکنند؛ مثل دوران بلوغ. اما مسئله مهم این است که چگونگی غلبه براین نیاز را بیاموزیم. قطعا همه میدانیم مجموعه عوامل گوناگونی این احساس را درما ایجاد میکنند: محیط، انتظارات و تجربیات شخصی و اجتماعی. برای مثال، پژوهشهای اخیر نشان میدهد که بدرفتاریهای زبانی و بیانی، در دوران کودکی اثر منفی زیادی براحساس احترام به خود افراد میگذارد که تا دوران بزرگسالی ادامه مییابد. نکته مهمی که باید به آن توجه کنیم این است که ضرورتا نباید این نوع انتقادها و بدرفتاریها از سوی دیگران انجام شود تا نتایج ناگوار آن نمود یابد بلکه اساسا انتقاد و نکوهش مداوم به هرصورتی، میتواند به احساس "احترام به خود" شخص ضرربرساند. بعضی افراد، از شکاکی و سوئظن نسبت به خود رنج میبرند و همواره دربرخورد با هرمسئلهای دنبال پیداکردن اشتباه و خطای خود هستند. این نگرش به طور طبیعی به احساس احتام به خود آنها به طور جدی آسیب میرساند. پژوهشگران مسایل اجتماعی میگویند پیامهای تبلیغاتی ازجمله عوامل محیطی است که می تواند این احساس را مخدوش کند. برای مثال، آن گروه از پیامهای رسانهها که اغلب لاغری بیش از اندازه را توصیه می کنند میتواند اثر منفی براحساس احترام به نفس زنان داشته باشد. این پیامها دختران و زنان را دچار این وسواس و اعتقاد منفی میکند که حتما یک مورد نادرست که نیاز به تغییر دارد در بدن آنها هست. در نتیجه، آنها ممکن است به سختی بتوانند در رژیم غذاییشان برای رسیدن به آن اندازه ایدهآل موفق شوند. همچنین این نگرش میتواند خطر رشد اختلالات غذایی را برای آنها درپی داشته باشد. بنابراین احساس احترام به خود ضعیف میتواند تخریب کننده باشد زیرا برجسم، فکر و روان فرد تاثیرمیگذارد. گاهی اوقات تحمل این عوارض میتواند خیلی سخت باشد. دربسیاری موارد، متاسفانه چنین افرادی به جای کمک گرفتن از دوستان یا سایر منابع حمایتی مثل مشورت با متخصص، هماهنگ با احترام به خود ضعیفشان، رفتار مخرب و نادرست از خود نشان دهند. |
| معصومه کیهانی |
|
چه طور معذرت خواهی کنیم
|
|
بهتر است بی پرده بگوییم اغلب مردم یا دست کم بیشتر آنها راههای مختلفی را برای شروع کردن یک معذرت خواهی را بلدند. اما چرا گاهی این معذرت خواهی به سرانجام مطلوب نمی انجامد؟ از سوی دیگر همه روزه با تعداد زیادی از افراد مواجه هستیم که ادعا می کنند قادر نیستند به راحتی منظورشان را به طرف مقابل منتقل کنند و به قول معروف رابطه خوب و صمیمی آنها به مرور زمان دستخوش سوء تفاهم شده و لاجرم به سردی گراییده است. سوال اساسی اینجاست که چگونه می توان باور داشت که درعصر اطلاعات دنیای پهناور و دست نیافتنی دیروز، در دستان قدرتمند و با کفایت اشرف مخلوقات به دهکده ای تبدیل شده باشد، اما دو تن از این انسانهای پست مدرن نتوانند رو در روی هم و با زبان مادری حرف یکدیگر را متوجه شوند؟! این را بهتر است معجزه قرن بیست و یکم دانست و گرنه نمی توان هیچ توجیه منطقی برای آن پیدا کرد. ● تنها ماندم به راستی چه عاملی سبب این همه دوری انسانها از یکدیگر شده است؟ این موضوع مورد توجه و علاقه بسیاری از روانشناسان بوده و هست. آنها پاسخهای متعددی نیز در این مورد ارائه کرده اند که بهترینشان را می توان افزایش دیدگاه فردگرایی انسان دانست. براساس نظر غالب روانشناسان انسان موجودی اجتماعی است. البته هیچ کس منکر خصلتهای منحصر به فرد او نیست اما بسیاری از خصوصیات روانشناختی و مفاهیم ذهنی این انسان گوشه گیر در بین همسالان، همکاران، هموطنان و خلاصه همنوعان معنا پیدا می کند. هر چند اخلاق یک صفت فردی تلقی می شود اما نمی توان انکار کرد که خصوصیاتی نظیر شجاعت، فداکاری، عشق، صداقت و وفاداری خارج از زندگی اجتماعی انسان مصداق مشخصی ندارند. با این وجود انسان و خصوصا نوع غربی آن در سالهای اخیر به شدت فرد گرا شده است. بی تردید مقداری اعتماد به نفس، استقلال و خود محوری می تواند چاشنی خوبی برای پیشرفت و خوشکوفایی باشد، اما مقدار زیاد آن منجر به خودخواهی، غرور و نهایت خودشیفتگی می شود. اینجاست که معیارها از نفع والدین، همسر، فرزندان، همسالان، همکلاسان، همسایه ها، هم محلی ها، همشهری ها، هم کیشان و هموطنان به نفع شخص من تبدیل می شود. و این همان آش شعله قلمکاری است که غربیها پخته اند و حال می خواهند در خوردنش ما را هم سهیم کنند. این امر باعث شده متفکرین غربی را به فکر فرو ببرد تا بلکه راه چاره ای هر چند موقتی برای آن بیابند. راه حلهایی که شاید در نظر ما شرقی ها که هنوز همنوعان خود را فارغ از نفع شخصی دوست داریم، کمی بچه گانه و عوامفریبانه باشد. با این وجود خواندن و بررسی مشکلات غربی ها دست کم این فایده را برای ما دارد که آینده انسان خودمحور را در پیش چشمان خود ببینیم و قبل از وقوع علاجی برای آن بیاندیشیم هرچند برخی متفکران وطنی چندان با کلمه "قبل از وقوع" موافق نیستند. ● لغزشهای کلامی: لغزشهای کلامی و شوخیهای نیش دار و ناخواسته هر روز بین ما و آنهاییکه دوستشان داریم شکاف ایجاد می کنند. شکافهایی که هرچند چندان عمیق نیستند که نتوان با یک "متاسفم ساده" و یا نهایتا یک "شام فست فودی" آنها را پر کرد. اما فروید، که اغلب با نام پادشاه نظریه میل جنسی در بین ما شهرت دارد، نظری کاملا جنجالی و تامل برانگیز در این زمینه دارد. او می گوید لغزشهای زبانی ما برخاسته از ناخودآگاه ماست. او ناخودآگاه را دنیایی می داند که از امیال و خواسته های سرکوب شده ما پر شده است. خواسته هایی که فرد به دلایل اخلاقی، منطقی و یا اجتماعی و فرهنگی از ابراز آنها منصرف شده و آنها را در ناخودآگاهش مخفی نگاه داشته است. این دنیا همیشه تلاش می کند به طریقی خود را به ما بشناساند اما ایگو یا همان "من" اجازه این کار را نمی دهد. به همین دلیل او برای رسیدن به این هدف از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند. فروید شاهراه این عرض اندام را "رویاها یا همان خوابهای شبانه" می داند و پس از آن لغزشهای فرویدی مطرح می شود. به عبارت راحت تر اگر همسر شما اشتباها و به شوخی می گوید: " خدا یکی و زن هم یکی یکی" و بعد سعی می کند با خنده و شوخی حرفش را صرفا یک شوخی قلمداد کند، از نظر فروید او در ناخودآگاهش تمایل به تجدید فراش دارد اما شاید حتی خودش هم از این میل درونی اش بی خبر باشد. بنابراین فروید اعتقاد دارد شما حق دارید از این شوخی همسرتان ناراحت شوید اما بهتر است با این خواسته او برخورد منطقی کنید یعنی ببینید چرا او چنین خواسته ای دارد؟ و چگونه می توان این مسئله را حل کرد. شاید بهترین کار در چنین شرایطی خودکاوی دو طرفه با حمایت یک درمانگر باشد. اما روانشناسان رفتارگرا قضیه را زیاد جدی نمی گیرند و توصیه می کنند برای پیشگیری از هرگونه سوء تفاهمی بهتر است بلافاصله از همسرتان معذرت خواهی بکنید. ● چه جوری معذرت خواهی کنیم؟ ▪ قبول مسئولیت : قبول مسئولیت را شاید بتوان مهمترین چالش در یک معذرت خواهی ناموفق دانست. ما عادت کرده ایم بیشتر از خودمان اطرافیانمان را در تقصیراتمان مقصر بدانیم و البته با این روش تا حد زیادی از مظان اتهام فرار کنیم اما بهتر است بدانید اگر همسر حساسی دارید، که این روزها همه گیر شده است، وقتی در نهایت مسئولیت اشتباهتان را به گردن نمی گیرید حتی اگر رسما در تریبون صدا و سیما هم از او معذرت خواهی کنید|، او را آرام آرام از خود مایوس کرده اید. ▪ توضیح بده: در مورد اشتباهتان توضیح دهید و نگران نباشد که نکند با این کار به عزت نفستان لطمه ای وارد شود. اما بهتر است به جای لفاظی در مورد شرایط غیر قابل کنترل محیط بیرون سری هم به درون خودتان بزنید و از فرایند شکل گیری این تصمیم اشتباه و به دنبال آن پشیمانی از کرده و تلاش برای جبران آن هم چیزهایی به همسرتان بگویید تا او را نیز در احساس خود شریک بدانید و مطمئن باشید که حکما بیراه نفرموده اند که: "حرفی که از دل آید لاجرم بر دل نشیند." این نوع گفتمان دست کم این فایده را دارد که همسر شما به صداقت شما پی می برد و اگر نیمچه عشقی هنوز بینتان باقی مانده او هم برای شما ارزش قائل شده و شکستن غرور شما را بر نمی تابد و راضی نمی شود شما به خاطر این اشتباه بیش از این سرزش شوید. ▪ معذرت خواهی معامله نیست. بعضی ها فکر می کنند اگر در حین معذرت خواهی کمی از تقصیرات را هم به گردن دیگری بیاندازند، بار گناهشان سبک شده و طرف مقابل راضی به معامله با او می شود. بهتر است به این گونه دوستان بگوییم اگر ترجیح می دهید دوباره و دوباره مجبور نشوید واژه غلط کردم و شکر خوردم را تکرار کنید، بهتر است کسی را متهم نکنید به خصوص شاکی ماجرا را چرا که با این کار او به دشمنی خشمگین تبدیل خواهید کرد. بهترین کار اینست که سعی کنید احساس همدلی و همدردی شاکی را با خود همراه کنید و این تنها زمان میسر خواهد بود که با صداقت برای او ماجرا را توضیح و از او معذرت خواهی کنید. کلام آخر اینکه همواره به یاد داشته باشید در یک رابطه متقابل دوستی یا زناشویی آنچه بیش از هر چیزی اهمیت دارد ادامه این رابطه خوشاید است وگرنه پیدا کردن مقصر و ذینفع و امتیاز خواهی و باجگیری در روابط سیاسی حاکم است تا دوستی! |
|
چهجوری بگم :«ببخشید»؟!
|
|
● یک، دو، سه، عذرخواهی عذرخواهی موثر، آداب و دستوالعملهایی دارد که در عمل آنقدرها که فکر میکنیم، ساده نیست. عذرخواهی صحیح، راه و رسم خودش را دارد. یعنی اجزای مشخصی دارد که اگر حق هر یک از این اجزا به درستی ادا نشود، احتمال شکست خوردن و پذیرفته نشدن معذرتمان زیاد است. ۱) پذیرش از درون: اول از همه باید در درون خودمان بپذیریم که اشتباه کردهایم و باید مسوولیت اشتباهمان را قبول کنیم. ۲) اشتباهاتت را نام ببر: در معذرتخواهی باید از اشتباهمان اسم ببریم. مثلا چنین کلماتی برای یک عذرخواهی مناسب نیستند: «اگر باعث آزارتان شدهام، ببخشید ... اگر به هر دلیلی از دست من دلخور شدهای، معذرت میخواهم...» بهتر است دقیقا به اشتباهتان اشاره کنید. مثلا: «من واقعا اشتباه کردم که پشت سرت حرف زدم. مرا ببخش. . .» ۳)خوب توضیح بدهید: میتواند خیلی از این ابهامات ذهنی را رفع و رجوع کند. مثلا ممکن است توضیحاتتان چیزهایی از این قبیل باشد: «خسته بودم، حالم خوب نبود، ذهنم به بیماری مادرم مشغول بود، حواسم نبود، و . . . و قول میدهم که چنین اتفاقی دیگر تکرار نشود.» ۴) قصدتان خیر باشد: بخش مهمی از توضیح ما باید به همین نکته اشاره کند که آنچه مرتکب شدهایم، عمدی نبوده و قصد توهین و بیاحترامی نداشتهایم. این اشاره، به شخصی که از ما رنجیده، اجازه میدهد که دیگر در مقابل ما احساس راحتی کند و در برابرمان موضع خصمانه نگیرد. ۵) صادقانه و صمیمانه حرف بزنید: تا زمانی که ما به شرم و احساس گناه و پشیمانی خودمان اعتراف نکردهایم، معمولا طرف مقابلمان متوجه نمیشود که آیا ما از عملمان واقعا پشیمانیم یا نه. حس نگرانی و شرمندگی ما به هنگام عذرخواهی، به فرد مقابلمان میفهماند که ما بیمناکیم که مبادا رابطه دوطرفهمان به هم بریزد و این اظهار شرمندگی، در واقع، یک احترام مضاعف به شخصی است که از ما رنجیده است. ۶) جبران کنید: عذرخواهی در واقع جبران یک خسارت روحی، جسمی یا اقتصادی است. برای این جبران، لازم است که معذرتخواهیکننده، احساس شرمندگیاش را به زبان بیاورد. در عذرخواهی، اگرچه کلمات خیلی مهماند اما معمولا کفایت نمیکنند. بیان صریح اینکه: «به من بگو چه کار کنم تا از من بگذری و مرا ببخشی؟» در خیلی از موارد، لازم است. ۷) هدیه بدهید: تهیه یک هدیه مناسب هم تاثیر یک عذرخواهی شفاهی را چند برابر میکند. عذرخواهی، خیلی بزرگتر از آن چیزی است که اغلبمان فکر میکنیم. حفظ حرمت اشخاص و حفظ حرمت خودمان به جای خود اما باید قبول کرد که عذرخواهی میتواند از ارزشهای انسانی هم پاسداری کند. چه بین دو نفر، چه بین چند نفر و چه بین دولتها و ملتها. ● کی عذرخواهی کنیم؟ برای یک رنجش ساده، مثلا وقتی که حرف کسی را قطع میکنیم و اصطلاحا وسط حرفش میپریم، اگر بلافاصله عذرخواهی نکنیم، ممکن است دیگر دیر شود و عذرخواهیمان تاثیرش را از دست بدهد. برای یک دلخوری شدید، مثلا بابت اینکه یک نفر را در جمع تحقیر کردهایم، عذرخواهی بلافاصله صورت خوشی ندارد. حتی کار را بدتر میکند چون حواس همه جمع، روی آن موضوع متمرکز میشود و دلگیری فرد را از ما بیشتر میکند. برای عذرخواهی در چنین مواردی، باید سنجیدهتر و حسابشدهتر اقدام کنیم اما بزرگترین و بدترین مانع بر سر راه یک عذرخواهی موثر، این است که ما ـ به غلط ـ تصور کنیم که معذرتخواهی نشانهای از ضعف شخصیت است و موجب سرشکستگیمان میشود. اینکه وقتی کسی را رنجاندهایم، اصلا به روی خودمان نیاوریم و بگذاریم زمان همه چیز را حل کند، خامترین تصمیم ممکن است. عذرخواهی نمادی از استحکام شخصیتی است. نمادی از صداقت است چراکه صادقانه اعتراف میکنیم ما اشتباه کردیم. نمادی از سخاوت است چراکه میخواهیم با شکستن خودمان، یک رابطه ویران را بازسازی کنیم. نمادی از جسارت است چرا که این ریسک وجود دارد که طرف مقابلمان اصلا عذرمان را نپذیرد و حرمتمان را بشکند اما آموزههای دینی به ما آموختهاند تا زمانی که حواسمان باشد که ما آدمهایی جایزالخطا هستیم و روی زمین خدا، خودمان را با خدا اشتباه نگیریم، هنوز نشانههایی از خیر و صلاح در ما وجود دارد. در بحث معذرتخواهی، تصویر و تصوری که آدمها از خودشان دارند، خیلی مهم است. هر وقت که این تصویر و تصور ـ به نحوی از انحا ـ مخدوش شود، معمولا یک رنجشی به وجود میآید که اگر بخواهیم آن را از بین ببریم، باید برویم سراغ عذرخواهی. در نظر بگیرید که شما خودتان را کارمند نمونه یک اداره میدانید. هر روز صبح، سر وقت به سر کارتان میآیید و وظایف کاریتان را به درستی انجام میدهید اما یک روز، رییس اداره بدون هیچ دلیل مشخصی، از کار شما در مقابل سایر همکارانتان انتقاد میکند یا توبیختان میکند. قطعا میرنجید چرا که احساس میکنید تصویر و تصوری که خودتان از خودتان داشتهاید، در ذهن رییستان و حتی در ذهن خودتان مخدوش شده است. دوای چنین رنجشی ـ و چنین رنجشهایی ـ فقط و فقط عذرخواهی است اما نه هر عذرخواهی ساده و ساختگی بلکه یک عذرخواهی صحیح. |
|
خط قرمز صمیمیت را رد نکنید
|
|
در جامعه امروزمان خانمها هم مانند آقایان میتوانند در هر حوزه شغلی وارد شوند و در کار خود به موفقیت برسند. اما ورود زنان به محیط کار مستلزم آن است که زنان قواعد خاص هر محیط کاری را بشناسند تا بتوانند در برقراری رابطه با همکاران خود و در پیشرفت و ترقی خود موفق باشند. شما برای سلامت ماندن در محیط کارتان چه قدر با این قواعد آشنا هستید؟ آیا میدانید خیلی از خانمها در اثر همین ناآگاهی آسیب دیدهاند؟ البته بعضی آقایان هم همینطور دچار آسیب شدهاند ولی از آنجا که خانمها دیرتر پا به عرصه محیطهای کاری گذاشتهاند آمار بالاتری را به خود اختصاص دادهاند.داستان زندگی خانم سیما ش، را از نگاه دکتر بدری سادات بهرامی بررسی میکنیم تا با این قواعد بیش از پیش آشنا شوید.... کامپیوتر خواندم و سال آخر دانشگاه با همسرم آشنا شدم. بعد از ازدواج، در یک شرکت خوب پذیرفته شدم و اولین تجربه کاریام را شروع کردم. همسرم خیلی تاکید میکرد که مبادا به همکاران خودم شماره منزلمان را بدهم و یا با آنها رفتوآمد خانوادگی برقرار کنم. همیشه میگفت همکار، فقط در محیط کار با تو آشناست و نباید او را به محیط خانه و در جمع خانواده و دوستانت بیاوری. من همیشه او را متهم به سوءظن و بدگمانی میکردم و با همه همکاران از زن و مرد صمیمی شدم و از همه میخواستم مرا به اسم کوچکم صدا بزنند. یک بار یکی از آقایان همکارم، سرما خورده بود.به مستخدم پول دادم که شیر بگیرد و داغ کند تا او بنوشد و بهتر شود. از خانه هم برایش سوپ آوردم. برخلاف گفته همسرم حتی شماره موبایلم را به همه همکارانم داده بودم و او علاوه بر تشکر در شرکت بارها برایم SMS زد. به شوهرم نگفتم SMS تشکر او برای چیست و گفتم موضوع کاری بوده که او فکر نکند با او لجبازی کردهام. گفتم شمارهام را فقط به خانمهای همکار دادهام... تا اینکه یکی دوبار برخوردهای زننده و مشکوکی از آن همکارم دیدم. پیامک عاشقانه و خرید گل او باعث تعجب من و جلب توجه بقیه همکاران شد. هر دو متاهل بودیم و من نمیفهمیدم این کارها یعنی چه. کمکم پچپچهایی شروع شد و من نگران زندگیام بودم. همسرم حتی از صمیمت من با خانمهای همکارم ناراحت بود چه رسد به اینیکی. وقتی با ناراحتی، از آن همکارم پرسیدم که این گل چه معنایی دارد، او گفت: «تو اول به من گل دادی! خودت به من و علایقم توجه کردی و گفتی فقط برایت همکار نیستم وگرنه چرا دیگران نسبت به سرماخوردگی من واکنشی نشان ندادند؟» انگار سرم را به دیوار کوبیده بودند. گفتم: «مقصودم این نبود. من شما را مثل بقیه میدانم و ...» اما او هنوز رفتارش همانگونه است و ...باور کنید شبها کابوس میبینم. من، همسرم و زندگیام را دوست دارم. به خدا از آن روز مثل دیوانهها شدهام. دوست ندارم سرکار بروم. چه کنم؟ همسرم راست میگفت. من بلد نیستم با همکارانم چگونه رفتار کنم. ● در مطب مشاور ـ دکتر بهرامی: وقتی شما وارد جامعه میشوید، از آنجا که نمیتوانید تکتک آدمها را بشناسید و اصولا شناسایی کامل آنها برای برقراری رابطه امکانپذیر نیست، باید بر اساس زندگی اجتماعی، کدهای قراردادی موجود را بشناسید و با آن کدها که معنا و مفهوم خاصی دارند، با دیگران رابطه برقرار کنید. جالب اینجاست که کدهای ارتباطی و معنا و مفهوم این کدها برای خانمها و آقایان یکسان نیست. شاید انجام رفتار خاصی که برای آقایان بیمفهوم باشد از نظر ما معنادار باشد و برعکس، آنچه از نظر ما بیمفهوم است برای آنها مفهومی خاص داشته باشد. در این بین، رفتارهای برگرفته از احساسات زنانه و مادرانه بسیار باید مورد توجه قرار گیرد. وقتی شما در بیرون از محل کار به یکی از همکاران و آنچه مورد علاقه اوست فکر میکنی؛ یعنی دیگر به چشم همکار به او نگاه نمیکنی. شما میتوانی به همکارت که سرما خورده، بگویی که مثلا فلان سوپ یا فلان دارو برای رفع گلودرد خوب است و ما در هنگام سرماخوردگی از آن استفاده میکنیم اما اینکه آن را از قبل برای او مهیا کنید، معنای توجه ویژه میدهد. با این کار به او کد خاصی را ارایه دادهاید. همین ناآگاهی از برخی رفتارهاست که بدون مقصود قبلی یا بیهدف خاصی ما را وارد چالشها و سیکلهای معیوبی میکند که به روابط خانوادگی و کاریمان آسیب میزند. آقایان در اثر مدتهای مدید در محیط کار بودن و آزمون و خطاها به مفاهیم این کدهای رفتاری پی بردهاند و برخی زنان نیز که سالهاست شاغلاند، همینطور. اما تازهکارها خوب است از تجربیات آنها استفاده کنند و آموزش ببینند. ما برای داشتن یک جامعه رو به رشد که روابط سالم و بر پایه منطق در همه قسمتهای آن شکل بگیرد به چنین مهارتهایی هم نیاز داریم. این روابط سالم تنها وقتی میسر میشود که این قبیل آموزشها صورت بگیرد. به نظر من، اشتباه اول شما این بود که تجربه همسرت را جدی نگرفتی. از این گذشته، وقتی او دوست ندارد که شما با همکارانتان صمیمیتر شوید چرا بر پایه احترام متقابل خواستهاش را اجرا نکردید؟! دوم اینکه قطعا آن همکارتان از همان روز اول برای شما پیامک نداده و گل نخریده است، بلکه به مرور و بهخاطر رفتار شما به اینجا رسیده. چرا رفتارش را اگر دور از خط قرمز و مرز مشخص شما بود به او گوشزد نکردید؟ پس فقط او مقصر نیست. ▪ سیما: حالا که فکر میکنم یادم میآید که آن همکارم چندین بار گفت که همسرم مثل شما دستپختش خوب نیست و مهربان نیست و... من هم به پای تعارف گذاشتم و تشکر کردم ولی اصلا نمیدانستم مفهوم این حرفها با آنچه من از این حرفها میفهمیدهام، فرق داشته است. ـ دکتر بهرامی: البته خیلی از افراد شبیه شما از روی ناآگاهی وارد روابطی میشوند که زندگی زناشوییشان را خراب میکند. این خیلی خوب است که شما زود به دنبال راه چاره گشتهاید. ما باید آموزش این کدهای رفتاری را از دبیرستان برای نوجوانان بگوییم چون خیلیها بعد از دیپلم وارد محیط کار میشوند. البته از شما که در محیط دانشگاه بودید، بیش از اینها انتظار میرود. به هر حال باید این کدها را بشناسید تا در آینده که به محل کار جدیدی رفتید دوباره مشکلدار نشوید. با آن همکارت و دیگر همکاران هم صحبت کن و بگو رفتار غلط تو باعث ایجاد این شبهه شده است و هر نوع رابطه غیرموجه و بیمرزی را با آنها قطع کن. ▪ سیما: سوال من این است که مرز صمیمت در محیط کار تا کجا باید باشد؟ ـ دکتر بهرامی: مهم این است که نباید افراد در محیط کار صمیمت را با وارد شدن به حریم شخصی اشتباه بگیرند. این دو متفاوتاند. مرز صحبت کردنها و شیوه رفتار ما با هم باید طوری باشد که حریمهای شخصی حفظ شود و خط قرمزهای خصوصی و خانوادگی رعایت شود. خیلیها به بهانه صمیمت از این خط قرمزها میگذرند و همینجا آغاز ورود به آن چرخه معیوب است که با پوشش صمیمت به سلامت محیط کاری شما آسیب میزند.پس رعایت فاصلهها و مرز صحبت کردن مهم است. مثلا وقتی همکار من یک متخصص سکسولوژی نیست چه لزومی دارد که به او بگویم من با همسرم فلان مشکل زناشویی را دارم. با این کار در واقع خودم به او اجازه میدهم به حریم شخصیام وارد شود و مرزها را بکشند. نایده گرفتن همین نکات ساده بسیار مهم است. یا مثلا هر روز رساندن همکار به منزلش یک کد معنادار است که باید از آن بپرهیزید. مانعی ندارد من یا شما در مسیر خود خانم یا آقای فلانی را تا جایی برسانیم و خیلی هم خوب است اما اینکه هر روز من مسیر مشرق را به خاطر فلانی به مغرب تغییر دهم تا او را به در منزلش برسانم معنادار است. گاهی شما قادر نیستید همسر یا فرزندتان را هر روز به مقصد برسانید، پس چهطور همکارتان را همراهی میکنید! یا یکسری تعارفاتی که مربوط به ظاهر افراد میشود و معمولا در بین گروه همجنس متداول است، اگر در بین غیر همجنسها مطرح شود معنادار تلقی میشود. خلاصه این که اگر قصد دارید سالیان سال در یک محیط کاری باقی بمانید و به سلامت و صمیمت در کنار همکارانتان ساعات خوبی را بگذرانید باید حتما به رفتارهای خودتان توجه کنید و اگر در رفتار همکارتان مواردی خارج از محدوده تعریفشده و مورد انتظار خودتان میبینید خیلی صریح و البته به طور شایسته و منطقی به او بفهمانید که او حق ندارد مرزشکنی کند. |
|
خود را دوست داشته باشید
|
|
آیا کارمند رسمی ادارهای که در آن کار میکنید، نیستید؟ اهمیت چندانی ندارد، یاد بگیرید خودتان را همانگونه که هستید دوست بدارید. امروزه داشتن اعتمادبهنفس و خود را تایید کردن، امری دشوار است، به دلیل آنکه، این اطرافیان ما نیستند که ارزش ما را پایین میآورند، بلکه اغلب خود ما هستیم که تمایل داریم از ارزش خود بکاهیم. با این وجود، عشق ورزیدن به خود یکی از مهمترین کلیدهایی است که موجب اعتمادبهنفس دوباره شده و سبب میشود تا انسان با خود آشتی کرده و ارتباط مجدد برقرار کند، افکار و احساسات خود را به راحتی با دیگران در میان گذارد و خوشحال و راضی باشد. «خود را دوست بدارید تا بتوانید دیگران را دوست داشته باشید»، باید عیوب و نقاط ضعفی را که موجب ناتوانی و ضعف ما میشود شکار کرده و اعتماد به نفسمان را دوباره به دست آوریم. ▪ افکار منفی را متوقف کنید نه، همسایه شما، به شما چپچپ نگاه نکرده است، همکارتان هم پشتسر شما حرف نمیزند... تمام این ترسهای کوچک و بیاساس جلوی رشد و شکوفایی شما را میگیرد و نمیگذارد که روی مسائل مهم و اساسی زندگی تمرکز داشته باشد. ▪ بزرگنمایی نکنید آیا هر اشتباه و یا گفتار نادرستی از نظر شما بیاندازه بزرگ و غیرقابل تصور است؟ به نظر میرسد که همه این عوامل به راحتی بتوانند از ارزش و اعتبار شما کم کرده و در نهایت به شکست شما منجر شوند، اما تا کی میخواهید نقش یک قربانی همیشگی را بازی کنید. باید خود را از این تنگنا و دور باطل خارج کنید. ▪ خود را با دیگران مقایسه نکنید میگویند مرغ همسایه غاز است! اگر فقط محسنات دیگران را درنظر بگیرید، این عمل مانع از آن میشود تا نکات مثبت و ارزشهای خود را ببینید. حس انتقادجویی خود را تا حدی به کار بیندازید، خواهید دید که دیگران آنطورها هم که به نظر میرسند، کامل و عالی نیستند. عدم اعتماد به نفس سبب میشود تا شخص عیوب و نقاط ضعف خود را زیر ذرهبین برده و بزرگ نشان دهد و روی محسنات و نقاط مثبت وجودی خویش، ماسک زده و آنها را از دیده دور نگه دارد. بنابراین لازم و ضروری است که یاد بگیریم در حالی که نکات مثبت و محسنات خود را شناسایی میکنیم، نقاط ضعف و عیوب را در جای خود بررسی کنیم. در اینجا تمرین سادهای برای شناسایی نکات مثبت پیشنهاد میکنیم: ۱) در مکان ساکت و آرامی بنشینید، بدون تلفن، با یک کاغذ و قلم. ۲) به آرامی نفس عمیقی بکشید. ۳) به محض آنکه احساس کردید آمادهاید، در کمتر از ۳ دقیقه، ۲۰ تا از محسنات و نکات مثبتتان را روی کاغذ بیاورید. ۴) بعد از گذشت مدتی، نتیجه هرچه که باشد، سؤالات زیرا را از خود بپرسید: آیا احساس بدی به شما دست داد؟ در برابر این لیست چه حسی داشتید؟ آیا از اینکه به وجود این نکات مثبت در خود پی بردهاید، احساس ناراحتی میکنید؟ آیا قانع شدهاید که صاحب این کمالات هستید؟ این تمرین را دوباره انجام دهید تا جایی که متقاعد شوید صاحب این محسنات هستید. ● به ارزشهای خود احترام بگذارید برای آنکه خودتان باشید، احتمالا باید یاد بگیرید که ارزشهای خود را شناخته و به آنها احترام بگذارید و حتیالمقدور اصول و قوانینی که برخلاف ارزشهای شما هستند را برخود تحمیل نکنید؛ مثلا اگر شما فرد فداکاری هستید و مایلید که خود را وقف کمکرسانی به دیگران کنید، مطمئنا اگر در بخش امور اجتماعی و مددرسانی فعالیت کنید استعدادهای شما در این بخش شکوفاتر خواهد شد تا اینکه در یک سرویس تجاری مشغول به کار شده و مجبور باشید هر روز با خود و دیگران سر و کله بزنید، چرا که اگر به مدت چند ماه و یا حتی چند سال بتوانید خود را تغییر داده و اصولی را که برخلاف معیارها و ارزشهای شما هستند به خود تحمیل کنید، به سختی میتوانید برخلاف ذات و طبیعت خود، تا ابد به این منوال ادامه دهید. بنابراین، معیارهای مهم و با ارزشی را که نباید با چیزی معاوضه شوند و قابل خرید و فروش نیستند، مشخص کنید. این اصل همواره شما را در انتخابهایی که در زندگی پیشرو دارید راهنمایی میکند. ● آشتی با گذشته سرگذشتهای خانوادگی، همچون بار سنگینی است که میتواند اعتمادبهنفستان را تا حد زیادی محدود کند. شاید احساس میکنید که پدر و مادرتان، در دوران کودکی شما، آنطور که باید و شاید از شما حمایت نکردهاند و یا حتی جلوی پیشرفت شما را گرفتهاند؟ (چوب لای چرختان گذاشتهاند) قبل از هر چیز به خود بگویید که هر فردی سعی دارد تا نقش و وظیفه خود را تاجایی که در توان دارد به نحو احسن انجام دهد. آنها هرگز نخواستهاند تیشه به ریشه شما زده و روحیه شما را خراب کنند، اما آنها میتوانند تصمیم بگیرند تا رفتارهایشان را جبران کرده و از طریق شما موفق شوند. در آخر، عشق ورزیدن به خود، یکباره صورت نمیگیرد. باید برای موفقیت و پیشرفت در ساخت شخصیت خود، قدمبهقدم و به تدریج به سمت آن حرکت کرد. ● روشی برای مبارزه با افسردگی تایید و احترام گذاشتن به خود، از اهمیت زیادی برخوردار است. نه فقط برای آنکه بدانیم در این دنیا مکانی هم برای ما وجود دارد؛ بلکه به این دلیل که در ذهن خود ، مکانی به خود اختصاص داده و برای خودمان نیز ارزش قائل شویم. اگر انسان به خود احترام نگذارد چگونه قادر خواهد بود باعث شود که دیگران به او احترام بگذارند و چگونه حتی میتواند خودش را دوست بدارد؟ اما یک چیز قطعی است؛ افرادی که در رفتارشان، تایید، احترام و اعتماد به نفس وجود ندارد، اغلب، خیلی بیشتر از افراد دیگر دچار افسردگی میشوند. فراگیری احترام گذاشتن به خود روشی برای مبارزه با افسردگی است، یا به عبارتی، میزانی برای سلامت روانی است. بنابراین اگر قبلا در چنین شرایطی قرارگرفتهاید، به جوابی که باید در آن زمان میدادید فکر کنید. آن را در ذهن خود چندینبار مرور کنید تا در صورت نیاز آماده داشته باشید. جواب را به صورت صحیح و مودبانه بیان کنید. زیرا اغلب چیزی که مانع گفتن جمله «نه، متاسفم، من هم همینطور، خیلی عجله دارم» میشود این است که میترسید جمله را درست و مودبانه به طرف مقابلتان نگویید. |