موفقیت : روابط اجتماعی
|
به دور دستها بنگر
|
|
افکار بزرگ، افراد را به سمت پیشرفت راهنمایی میکند و فردایی روشن به ارمغان میآورد، اما متأسفانه عدهای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود این افـکار را به طرز وحـشتناکـی بی حس و کرخت میکنند، چنین رفتاری باعث میشود درخت افکار هیچ گاه به بار ننشیند. با بکارگیری اصولی ساده میتوان ذهن را فعال کرد و به افکار دست یافت. در زیر به برخی از این اصول اشاره میکنیم: ۱) زیاد مطالعه کنید ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسانهای موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتابها میتوان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترینها پرورش داده بودند. همچنین میتوانید مجلاتی نظیر تجارت و یا اقتصاد روز را نیز مطالعه کنید. با آگاهی از نظرات دیگران درباره مسایل مختلف شما سطحی نگری را کنار میگذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف مینگرید. ۲) به افکارتان پروبال دهید شاید بعضی مواقع حس میکنید که مغزتان اصلا کار نمی کند و هیچ عکسالعملی از خود نشان نمیدهد، اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که میخواهید انیشتن را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمیشود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که میتوانید به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل آب آتش نشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا میدهید، او شما را به دوردستها خواهد برد و نتایج شگفت انگیزی را بهدست خواهد داد. ۳) یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید هنگامیکه افکار بی نظیر به ذهن شما خطور میکنند از ذخیره کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید، در این امر به یادداشتهای ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی نیمه شب به ذهن شما خطور میکنند. هنگامیکه افکارتان در جایی ثبت شوند، شما به راحتی میتوانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوهها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند قابل استفاده هستند ۴) از افکار دیگران بهره بجویید بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایدههای شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. تواناییهای آنها مختلف است و سوابق و پیشینههای متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع ، آنقدر پیشنهادهای مختلف شنیده میشـود کـه نیـمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی رسیدند. به این طریق شما میتوانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم گیری گام بردارید. نسبت به نظر هیچ کس بی توجهی نکنید . شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسند، اما شاید مانند صدفهایی باشند که در خود گوهرهای گرانقیمتی را جای داده اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینید سعی کنید به جای قضاوتهای بیهوده آنها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید. ۵) تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید گاهی اوقات تنها چیزی که باعث میشود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشمانداز اطراف شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت میدهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید ذهن خود را در آن شرایط محدود میکنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمیگذارید. بنابر این میتوانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد. ۶) بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشارهای اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی مینگرند و مانند بزرگترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده اند. با کودکان درباره مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظر ساده و بی آلایش آنها آشنا شوید. اگر میخواهید مشکلی را حل کنید، نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا میدارند. آنها قصد تاثیرگذاری در دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان میکنند. از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدتها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده اند و با آن دست و پنجه نرم کرده اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی را نمیتوان بر روی آن گذاشت. پس آنها را دست کم نگیرید، با دیدگاههایشان نسبت به زندگی آشنا شوید و از آنها درس بگیرید. قطعاً شما را به سوی جهت مناسب هدایت میکنند و از مشکلات در امان خواهید بود. ۷) به رفیق شفیق خود مراجعه کنید همه ما دوستی داریم که به نظر میرسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک میخواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید. ۸) به تواناییهای خود اتکا کنید قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمونها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرزگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما میتوانید بدون توجه به کارآیی روشهای گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستمهای فعلی را زیر سؤال برید. ۹) در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید، لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید خوب کار میکنند و در سایر رشتهها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام تمامی امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند. ۱۰) به ذهن خود آزادی عمل دهید آیا با تمرینهای رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیتها، یک روش بسیار جالب را برگزیدهاند. فقط کافی است قلم را روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. میتوانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشتههای خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نا معقول به نظر میرسند. بعدا میتوانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده اید و این خود یک امتیاز محسوب میشود. هیچ کس نمی داند شاید به نتیجه ای برسید که سالها منتظر آن بوده اید. ۱۱) ایدههای گذشته را از نو بسازید افکار شما مثل رایانه هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایدههای بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و روی آنها عملیات نوسازی انجام دهید. آنها را اصلاح کنید و برای بهبودی آنها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را میتوان با نوشتن عقاید اولیه خود روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر میرسد، پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید. ۱۲) از الهه وجودتان یاری بخواهید آیا یک شی، آهنگ، مکان و یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور و یا تجسم او برای شما خوشایند باشد و به ذهنتان نیرویی همچون قدرت موتور جت بدهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن دریغ نکنید. تنها چنین چیزهایی هستند که شما را به سمت ابتکارات بدیع رهنمون میسازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درونتان نفوذ کند و ذهن شما را در بر گیرد. ● ویژگی های یک ایده بزرگ شرکتها و کمپانیهای بزرگ به ویژه آن دسته که روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار میکنند، سرمایه گذاریهای عظیمی صرف میکنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه میتوانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایدههای بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه فهرست هفتگی ایدهها را میکنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد فقط بعضی ایدهها خام هستند. بنابراین خیالبافی و رویا پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسار گسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندیها پرواز کرده و اوج گیرد |
|
به صورت خود سیلی نزن!
|
|
در برنامه رواندرمانی وقتی این اشخاص مطمئنتر، حرکت کردن و حرف زدن را میآموزند بدون استثنا عزّتنفسشان بیشتر میشود. امّا در همه مظاهر، ابراز وجود نکردن تا این حد مسلّم نیست. زندگی اشخاص پر است از سکوت کردن، تسلیم شدن و بیان ننمودن احساسات و باورهایی که شأن و منزلت انسانی را خدشهدار میسازد. وقتی خود را ابراز نمیکنیم و حرفمان را نمیزنیم، وقتی در دفاع از ارزشهایی که به آن اعتقاد داریم حرف نمیزنیم. احساسات خود را جریحهدار میکنیم. این دنیا نیست که با ما چنین میکند، خود ما هستیم که با خود اینگونه رفتار میکنیم. مرد جوانی در تاریکی سالن سینما مینشیند و به شدت تحت تأثیر نمایش است. داستان فیلم به قدری او را تحت تأثیر قرار میدهد که اشکش سرازیر میشود. میداند که هفته ی بعد مجدداً به تماشای این فیلم خواهد آمد. در بیرون از سالن به یکی از دوستانش برمیخورد که او هم فیلم را دیده است. با هم سلام و احوالپرسی میکنند. نگاهی به چهره ی دوستش میاندازد میخواهد بداند که او تا چه اندازه تحت تأثیر فیلم واقع شده است. امّا از چهره او چیزی معلوم نیست. دوستش میپرسد: «نظرت درباره فیلم چیست؟» مرد جوان ناگهان احساس هراس میکند. نمیخواهد حقیقت را بگوید. از این رو به جای اینکه بگوید: عالیست خیلی از آن خوشم آمد. میگوید : «ای بد نبود» این مرد متوجه نیست بی آنکه بداند بر صورت خود سیلی زده است. خودش نمیداند امّا عزّتنفس فروکش کردهاش این را به خوبی میداند. بعضیها چنان رفتار میکنند، که انگار حقّی بر فضایی که تصرف کردهاند ندارند. زنی در یک ضیافت میشنود که کسی در زمینه ی تبعیض نژادی حرف زشتی میزند. دلش میخواهد بگوید: «بسیار توهینآمیز است». امّا دلش نمیخواهد مخالفتی را برای خودش بخرد. در حالیکه خجالت میکشد، چشمانش را متوجه نقطه ی دیگری میکند. بعداً در مقام توجیه رفتارش میگوید: «مگر چه تفاوتی کرد. مرد احمقی بود.» امّا عزّتنفس او میداند که خدشهدار شده است. دانشجوی کالج در جلسه ی سخنرانی یک نویسنده که آثارش را او کاملاً میپسندد شرکت میکند. بعد از سخنرانی به جمع کسانی که نویسنده را احاطه کردهاند تا از او سوالات خود را بپرسند میپیوندد. میخواهد به این نویسنده بگوید که چقدر از کتابهای او لذت میبرد، چقدر در زندگی او تأثیر گذاشتهاست. امّا سکوت میکند. با خود میگوید : «چه فایده که اینها را بگویم او میداند که نویسنده مشهوری است، حرفهای من تأثیری ایجاد نمیکنند. خانم نویسنده به او نگاه میکند امّا او همچنان سکوت کرده باقی میماند. ترس بر او غالب میشود با خود میگوید: «اگر حرف نزنم بهتر است.» زنی از شوهرش حرفی میشنود که به نظرش میرسد درست نیست. احساس میکند که باید در مقام مخالفت با او حرفی برند و نظرش را بگوید، امّا نگران است. میترسد خدشهای به ازدواجش وارد شود. میترسد اگر حرفی بزند ، شوهرش حرف او را به حساب مخالفت علیه خود در نظر بگیرد. مادرش قبلاً به او آموخته «زن خوب از شوهرش حمایت میکند.» یکبار هم از کشیش شنیده که میگفت: «رابطه ی زن با شوهرش باید مانند رابطه مرد با خدا باشد.» هنوز خاطره این گفتهها در ذهنش طنینانداز است. از این رو سکوت میکند و حرفی نمیزند. خیانت در حق خود اغلب در رابطه با کسانی اتفاق میافتد که به آنها بیش از دیگران نزدیک هستیم. ● شجاعت اقداماتی که عزّت نفس سالم را حمایت میکنند خود، ابراز عزّتنفس سالم به حساب میآیند. ابراز وجود کردن هم بر عزّتنفس میافزاید و هم خود ابرازگر عزّتنفس است. اشتباه است اگر به کسی که از خود مطمئن است نگاه کنیم و بگوییم: «برای او ابراز وجود کردن ساده است. زیرا از عزّتنفس خوبی برخوردار است.» یکی از راههای افزایش عزّتنفس خودابرازی در شرایطی است که در انجام آن به این سادگی میسّر نیست. در بسیاری از مواقع ابراز وجود نیازمند شجاعت است. |
|
بیایید قدردانی را تمرین کنیم ...
|
|
اگر دید و بینش خویش از جهان را به یک تصور ذهنی و رویائی محدود کنیم، زندگی در تمام قواعدش ما را ناامید و مایوس خواهد نمود. اما اگر افق دید و بینش خود را بسط داده و به شناسائی و توجه آنچه را که زندگی به ما عطا کرده است بپردازیم، متوجه خواهیم شد که با دنیائی با درجات والای عنایات و نعمات و حمایتهای بی نظیر احاطه شده ایم. قدرشناسی مشروط و منوط به توجه، دید و نگرش به درون خود است. بدون یک توجه واقعی نمیتوان به وجود تعداد بیشماری از رخدادهای تکراری که به نفع ما در جریان است پی برد و آنها را دید. روانشناسان در چهارچوب تحقیقات "روانکاوی مثبت"، در جستجوی این پرسش که چه شیوه هائی ، سلامت روانی را حفظ می کند ، اهمیت "قدردانی" را کشف کردهاند و آنرا بعنوان یک منبع نیروی روانی تلقی میکنند. آنچنانکه تحقیقات جدید نشان میدهد انسانهای قدردان و سپاسگزار راضی تر، خوشبخت تر و اجتماعی تر از افرادی هستند که با دقت تمامی جهات منفی زندگی خود را موشکافی و بایگانی میکنند اما جهات مثبت را نادیده میانگارند. اینها همچنین کمتر از امراض جسمانی گله مند بوده و به هنگام وجود مشکلات شخصی به یاری یکدیگر میشتافتند و بیشتر از دیگران حمایت احساسی و معنوی خودشان را از یکدیگر ابراز میکردند. همچنین بیشتر در کارهای اجتماعی (و عام المنفعه و خیریه بدون چشمداشت مالی شرکت) میجستند.انسانهای شکرگزار ارزش کمتری برای مادیات قائلند. آنها ارزش خویش و دیگران را با داشتن و دارائی، مقام و موفقیت نمیسنجند. آنان حسادت نمیورزند و تقسیم و اشتراک برای آنها قابل قبول تر از دیگر انسانهائی است که احساس قدردانی را در خود غریبه حس میکنند.از اشخاصی که از یک بیماری عصبی عضله رنج میبردند دعوت شد که در مدت سه هفته دلائلی را که برای شکرگزار بودن دارند یادداشت نمایند. در پایان آزمایش از خلق و خوی بهتری برخوردار بودند، آنها از روابط محکمتر اجتماعی خودشان، بهبود وضع خواب و خوشبین تر شدنشان گزارش میکردند. قدردانی و سپاسگزاری منوط به موقعیت خوشبخت و بهشتین زندگی و همچنین مشروط به یک حساب بانگی پر و پول زیاد هم نیست. انسانهایی که قدر آنچه را که دارند و آنچه را که تجربه میکنند میدانند، خوشبخت ترند، و توانائی غلبه بر رویدادهای منفی زندگی در آنها مانند قدرت برحذر بودن آنها از حسادت، ناراحتی و خشم و افسردگی بیشتر میگردد. سپاسگزاری و اعمال متعاقب آن روابط اجتماعی را قوی تر کرده و دوستیها را تقویت میکنند. این خود به نوبه خود سلامتی روحی و جسمی را افزایش میدهد. برخی عوامل قدرناشناسی و بی سپاسی عبارتند از : بی توجهی و تاخیر در سپاسگزاری، فراموشی ، تنبلی... و اینکه فرض را بر این میگذاریم که دیگران میبایست «بدانند» که چقدر من قدردان و سپاسگزارم... گفتن اینکه این حق من است... آنها فقط وظیفه خود را انجام میدهند ... این کار زحمت زیادی نداشته است ...یا این شخص بعدها برای من مشکلاتی ایجاد کرده است... انتخاب دست ماست: آیا میخواهیم توجهمان را معطوف به بخش نامطبوع و تاریک زندگی، مشکلات، اشتباهات، فشارها و ناراحتیها کنیم یا خواهان یادگیری آن هستیم که قسمت خوب زندگی را هم نادیده نگرفته و سپاسگزار باشیم؟ آدمی میتواند برای بسیاری از چیزها متشکر و قدردان باشد. برای یک هدیه، برای یک حرکت دوستانه، برای زیبائی طبیعت، برای سکوت بعد از سروصدا، برای بدست آوردن دوباره سلامتی، برای نور خورشید و خنده بچّهها. هر چه که ما شکرگزارتر باشیم، دلائل بیشتری هم برای شکرگزاری خواهیم یافت. بنابر تئوری انگیزه ماسلو، روانشناس برجسته، هر کسی قادر به شناسائی و فهم نعمات و آسایشی که از آن برخوردار است نیست. تنها انسانهای «به خود تحقق ده و خودساخته»، آنان که تسلیم خواستهها و نیازهای ناچیز خود نمیشوند، از توانائی عالی برخوردار هستند که مواهب اساسی و اولیه زندگی را همواره و خستگی ناپذیر با احترام، خوشحالی، ابراز تعجب و تشکر و حتی شور و شعفی بی اندازه قدردان باشند و ارج نهند. انسانهای قدرشناس توفیق خواهند داشت که به یک رویداد منفی معنای مثبتی ببخشند. بدین ترتیب آنها در از دست دادن کار خود شانس آغاز مجدد را میبینند، به هنگام مرگ عزیزان خویش آگاهانه محبت و صمیمیت و حمایت دوستان خود را تجربه میکنند و در یک بیماری فلسفه و مفهومی را مشاهده میکنند. چنین شخصی حتی در یک فاجعه میتواند نقاط مثبت و خوبیها را کشف کند. امّا چه کنیم اگر هنوز به گروه قدرشناسان تعلق نداریم؟ پژوهشگران ،معتقدند که قدرشناسی را میتوان آموخت. بطور مثال آنها بعنوان یک روش آموزشی مناسب مدل چهار مرحلهای زیر را توصیه میکنند: ▪ شناخت افکار قدرناشناس را ▪ فرموله کردن افکار قدرشناس ▪ جانشین ساختن افکار قدرناشناسی با افکار قدرشناسانه ▪ انتقال احساسات درونی به اعمال و رفتار متد و کاربرد دفتر خاطرات در مطالعات ذکر شده در رابطه با قدرشناسی میتواند این پروسه را پشتیبان باشد. فردی که در انتهای یک روز به این فکر کند که کجا و چه وقت وی با سرنوشت و یا دیگر انسانها دعوا کرده است و یا آن تجربههای خوب آن روز را به یاد آورد با گذشت زمان خواهد توانست بخش مثبت زندگی خویش را آگاهانه تجربه کند. همینطور روش بودائی، ژاپنی نایکان آموزشی عملی برای قدرشناسی و دید مثبت است. "نایکان" به معنی "نگرش و نظارت بر خویشتن خویش" است که بر اساس سه پرسش صورت میپذیرد: از .... تا کنون چه دریافت کردهام؟ به .... تا کنون چه دادهام؟ چه مشکلات و ناملایماتی برای .... بوجود آوردهام؟ ● از .... تا کنون چه دریافت کرده ام؟ به هنگامیکه رابطه خویش را با شخص دیگری بررسی کرده و به زیر ذره بین میبرید، ابتدا مشاهده و توجه کنید که چه چیزهائی تا کنون از این شخص دریافت کردهاید. زن من امروز صبح برای من آب پرتقال تازه آماده کرد. او ظروف صبحانه را شست. او ساعتی را که بر مچ دارم به من هدیه کرده است. اغلب این چیزها را بدیهی و طبیعی میپنداریم. ما روزها و روزمرگی خود را با عجله و بی توجه سپری میکنیم و به تمامی چیزهای «ناچیز و کوچکی» که دریافت میکنیم عنایتی نداریم. اگر به تهیه لیستی از چیزهائی بپردازید که از دیگران دریافت کرده اید، درخواهید یافت که از چه طرقی حمایت و محبت دیگران شامل حال شما شده است. گاه حتی از بلندی چنین لیستی و یا مفهوم یک یک آنها تعجب کرده و شاید تجربه نمائید که چه احساس عمیقی از قدرشناسی و تشکر و فهم ارزش آنها در شما زنده خواهد شد. ● به .... تا کنون چه دادهام؟ در روابط خویش با تک تک افراد و ما بقی دنیا میتوانید فهرستی از آنچه که میدهید (طلبکار) و آنچه که میگیرید (بدهکار) تنظیم نمائید و در مقابل یکدیگر قرار دهید. به این منظور میتوانید زمان معینی را در نظر بگیرید که میتواند از یک روز یا مثلا تا یک دهه باشد. لیستی تهیه کنید از آنچه که در بیست و چهار ساعت اخیر به دیگران دادهاید. شاید فردی را به محلی رساندهاید و یا برای وی غذائی پختهاید. شاید برای دوستی کارت تولد فرستادید و یا در خیابان محل عبور خود قطعهای آشغال را از روی زمین برداشته و به زباله دان ریختهاید. در هر حال با دقت و صحت عمل به نوشتن این لیست بپردازید. از نوشتن جملاتی چون «من کمک کردم» یا «من از دوستم حمایت کردم» بپرهیزید. بطور دقیق و واقعی برای دیگران چه انجام دادید؟ ● چه مشکلات و ناملایماتی برای .... بوجود آوردهام؟ اغلب به این حضور ذهن داریم و آگاهیم که به چه طرقی دیگران مشکلات و ناملایماتی برای ما ببار آوردهاند. شاید اتومبیلی در خیابان راه را بر ما سدّ میکند، یا خانمی که قبل از ما در صف پست ایستاده است تعداد زیادی نامه و پاکتهای پستی برای ارسال دارد و ما باید مدّت مدیدی را در صف انتظار بگذرانیم. اینگونه مشکلات و ناملایماتی را که دیگران برای ما فراهم میآورند با دقت و لیاقت ضبط و در ذهن میسپاریم. امّا به هنگامی که خود مسبب ناملایمات و گرفتاری برای دیگران میشویم، قاعدتا متوجه نیستیم و به خاطر نمیسپاریم. و یا اگر هم آنها را بیاد داشته باشیم، فکر میکنیم که «اینها بدشانسی و مواقع استثنائی» بودهاند یا «من منظوری نداشتم، عمد نبوده». شاید آنطور ظاهر کنیم مثل اینکه مشکل و مسئله مهمّی اتفاق نیفتاده است. امّا این پرسش واقعا حائز اهمّیت است. اگر نخواهیم و توانائی آنرا نداشته باشیم که این رویدادها را متوجه شده و ضبط کنیم و قبول کنیم که ما مسبب گرفتاری و ناملایماتی برای دیگران بوده ایم، نخواهیم توانست خودمان و آنچه امکاناتی را که زندگی پیش روی ما مینهد واقعا بشناسیم و بفهمیم. لیستی از مشکلات و مسائلی را که در بیست و چهار ساعت اخیر برای دیگران فراهم آوردهاید تهیه کنید. از فردی انتقاد کردید؟ ظروف نشسته را در آشپزخانه رها کردید تا شخص دیگری آنها را تمیز کند؟ فردی را منتظر نگه داشتید، منتظر جواب نامه یا تلفن شما؟ بدقولی کردید و بر سر یک قرار به تاخیر حاضر شدید؟ و برای نوشتن و تهیه این لیست با دقت همه چیزها را منظور کنید و مطلبی را از قلم نیاندازید. قدرشناسی و سپاس بدان معنا است که چشمانمان را برای حمایتهای متنوعی که ما از محیط پیرامون خود دریافت میکنیم باز نگاه داریم. اگر ما بدین روش زندگی کنیم، کمتر فرصت رنج و درد کشیدن را پیدا میکنیم، زیرا که توجه و تمرکزمان را بهتر بکار گرفته ایم. بیشتر از قبل پی خواهیم برد که چه چیزها به ما داده شده است؛ از کمک و یاری که به ما میشود متشکر میشویم و خودمان هم در عمل به اطرافیان خدمت کرده و از آنچه که اکنون و یا در گذشته از دیگران دریافت کرده ایم مقداری را هم به دیگران برگردانده ایم. یک ضرب المثل چینی چنین میگوید: «به هنگامیکه تو از یک رودخانه آب مینوشی به سرچشمه آن فکر کن». اما هرگز سرچشمه به این فکر نخواهد افتاد که از تشنگان طلب تشکر کند یا رطوبت فرحبخش خود را مشروط به قدرشناسی نماید |
|
پرسش رایجترین مهارت در روابط بین فردی
|
|
● مقدمه پرسیدن متداولترین و در عین حال ساده ترین مهارت هاست. جمع آوری اطلاعات، برقراری ارتباط از مهمترین اهداف استفاده از این مهارت هستند. پرسش ها می توانند به صورت کلامی یا غیرکلامی باشند؛ مثلا بیان جمله «می توانید بیشتر توضیح دهید؟» نشانگر این است که از طرف مقابل انتظار داریم صحبت خود را ادامه دهد (علایم کلامی)؛ یا هنگامی که در جمعی صحبت می کنیم پس از اینکه از شخصی سئوال پرسیدیم، می توانیم با اشاره چشم و سر این سئوال را از دیگران بپرسیم. مع ذلک پرسش های غیر کلامی کمتر به تنهایی در تعاملات به کار می روند و بیشتر همراه پرسشهای کلامی مانند پایین یا بالا بردن تن صدا در پرسش، استفاده می شوند. ● کارکرد های پرسش پرسش به فراخور بافت تعامل، کارکردهای مختلفی دارد که نوع پرسش تعیین کننده میزان تحقق این کارکردهاست. از طریق این مهارت می توان نیازهای شخص مقابل را شناسایی و آنها را برآورده ساخت مانند یک بازاریاب، فروشنده یا حتی یک پزشک. اما کارکردهای اصلی پرسش عبارتند از: ▪ کسب اطلاعات ▪ کنترل تعامل ▪ ایجاد علاقه و کنجکاوی ▪ تشخیص مشکلات طرف مقابل ▪ ابراز علاقه به طرف مقابل ▪ تعیین نگرشها،عقایدواحساسات طرف مقابل ▪ به حداکثر رساندن فعالیت طرف مقابل ▪ سنجش میزان دانش پاسخ دهندگان ▪ تشویق تفکر انتقادی و ارزیابی ▪ تشویق اعضای گروه به اظهار نظر در مورد پاسخ های دیگران ▪ جلب توجه اعضای گروه از طریق پرسش های غیر مترقبه (اون هارجی ص۱۱۳، ۱۹۹۴). البته باید گفت از پاسخ ها مشخص می شود که آیا به اهداف خود دست یافته ایم یا خیر. بنابراین مفید بودن پرسش به مفید بودن پاسخ آن بر می گردد. ● انواع پرسش پرسش ها با توجه به زمان، مکان و نحوه بکارگیری طبقه بندی می شوند. به عبارتی نوع پرسش ها در مشاوره، طبابت، مصاحبه، بازاریابی متفاوت است. حال به بررسی بعضی از این دسته ها می پردازیم: ▪ پرسش های هدایت کننده با مطرح نمودن اینگونه سئوالات، از شخص مقابل انتظار پاسخی خاص و معینی داریم. به بیان دیگر این پرسش ها، پاسخ دهنده را به سوی پاسخ مورد نظر هدایت می کنند. از کاربرد های این نوع پرسش می توان به موارد ذیل اشاره نمود: ـ شروع تعامل: این دسته از پرسش های هدایت کننده برای شروع گفتگوهای اجتماعی کاربرد دارند و از ویژگی های آن می توان به داشتن پاسخی معین و معمولا صحیح اشاره نمود. مثلاً «چه روز سردی است؟» تحت فشار قرار دادن شخص مقابل: اینگونه از پرسش ها بدون توجه به احساسات و افکار پاسخ دهنده با تحت فشار قرار دادن او، فقط دارای یک جواب است. مثلاً «طرفدار کمونیست که نیستید؟» پرسش های جهت دار: اینگونه پرسش ها به نحوه بیان بسیار تاکید می کنند. هدف استفاده از اینگونه سئوالات، تغییر جواب با بهره گیری از بازی لغات است. مانند پژهشی که در مورد داروهای ضد درد انجام شد. در این تحقیق از آزمودنیها در دو گروه سئوالات زیر مورد پرسش قرار گرفت: آیا اغلب سر درد دارید و در این صورت هر چند مدت یکبار؟ آیا گاهی سر درد دارید و در این صورت هر چند مدت یکبار؟ برای سئوال اول که با «اغلب» مورد بیان قرار گرفته بود، عدد ۲/۲ در هفته گزارش شد و برای سئوال دوم که با «گاهی» بیان شده بود عدد بدست آمده ۷/۰ در هفته بود. با نظر به مطالب فوق نتیجه می گیریم که استفاده درست از کلمات در پرسش ها باعث کسب پاسخ مورد نظرمان می شود (لافتوس، ۱۹۷۵). ▪ پرسش های مرکب اینگونه از سوالات از ترکیب چند سئوال تشکیل می شوند. این پرسش ها وقتی مفید هستند که علی رغم کمبودوقت، باید از طرف مقابل جوابی بگیریم. اما اغلب پرسش های مرکب باعث گیجی و سردرگمی پاسخ دهنده می شود چرا که او نمی داند اول به کدام یک پاسخ دهد. مانند «امروز وقت آزاد دارید؟بریم سینما؟اصلا فیلم دوست دارید؟» ▪ پرسش های تسجیلی در این گروه از پرسش ها از طرف مقابل انتظار پاسخ نمیرود زیرا خود سخنگو به آن ها پاسخ خواهد داد. هدف از بیان این نوع پرسش جلب توجه و جذب مخاطب و همچنین یادآوری اطلاعات توسط آنان می باشد. مانند «کیست که خدا را نشناسد؟» ▪ پرسش های غیر کلامی سئوالات غیرکلامی از طریق حالات و حرکات چهره و بدن مطرح می شوند. کاربرد این پرسش زمانی است که به علت کمبود وقت یا دلایل دیگر، نیاز است صحبت های شخص مقابل قطع نشود. مانند بالا بردن ابروها و بیان کلمه «اهوم» که شخص مقابل را به ادامه تعامل ترغیب می کند (کریس کول، ۱۹۹۵). ● نتیجه گیری اگر درصدد به دست آوردن اطلاعات، عقاید و حتی حقایقی هستید باید سئوالات خود را با لحنی غیرمغرضانه مطرح کنید تا در طرف مقابل حساسیت ایجاد نکند. طرف تعامل تنها زمانی مایل است و می تواند اطلاعات مورد نیازتان را ارائه نماید که به اندازه کافی احساس آرامش کند. پس باید اینطور بیان نمود که طرح پرسش بجا و مناسب یک هنر است، هنری که با علم و تجربه حاصل می شود. |
|
پرورش موفقیت - روی دیگران تاثیر گذار باشید
|
|
هـمـه مـا در طـول زنـدگی خود حداقل بر روی ۲۵۰ نفر تاثیر میگذاریم. هـر یک از انسان ها به نوعی مسئولیت رهبری و مـدیـریت دیـگران را بـه عـهـده دارنـد. متاسفانه تحقیقـات گـویای این مطلب است که اکثر خانم ها تاثیر و اعتبار خود را دست کم می گیرند. در امور منزل می توانید فرزندان خود را در تمیز کردن خانه مدیریت کنید و به آنها ارزشها و اخلاقیات را آموزش دهید. در محل کار نیز می توانید مردم را به خرید و فروش تشویق کنید و با حرف هایی که میزنید و کارهایی که انجام می دهید و با روشی که وظایف محوله خود را انجام می دهید بر روی دیگران تاثیر بگذارید. بین شهرت و بزرگواری در مقوله مدیریت تفاوت فاحشی وجود دارد. شخصی مثل مدونا مشهور است اما مادر ترزا بزرگوار است. امروزه کمبود بسیار شدیدی به رهبران واقعی و بزرگ احساس می شود، کسانیکه صادق، قابل اعتماد، کامیاب و شایسته باشند و استانداردهای بالای اخلاقی را دارا باشند. چه بخواهید یا نه، چه باور داشته باشید و یا خیر شما یک فرد تاثیر گذار هستید. مردم به عقاید شما توجه می کنند و اعمال خود را بر اساس آن پی ریزی می کنند. ۸ اصل زیر به شما کمک می کند تا بتوانید تاثیر مطلوبی را بر روی دیگران ایجاد کنید. ۱) آرزوی تغییر دنیا به مکان بهتری را داشته باشید- دامنه دید خود را افزایش دهید. چیزی را بخواهید که فراتر از توانایی هایتان است تا شما را به چالش وادارد. اگر تنها به زمان حال و به شخص خود توجه کنید و تمام مدت در پی جمع آوری مادیات و خوشگذرانی باشید، خیلی زود درگیر خواب غفت می شوید و احساس نارضایتی از زندگی به شما دست میدهد. مدیریت به معنای کمک گرفتن از دیگران برای تبدیل رویاها به واقعیت می باشد. سعی کنید برای رسیدن به ارزش ها تلاش کنید. برای رویاهایتان از جان خود مایه بگذارید تا بتوانید با فکر کردن به آنها به وجد آیید. ۲) توانایی های خود را شناسایی کنید- هر کدام از ما توانایی هایی داریم که با اتکا به آنها قادر به انجام کارهای بزرگی هستیم اما باید خلا موجود را با کمک گرفتن از افراد مجرب پر کنیم. برای بدست آوردن نتیجه بهتر سعی کنید با گروه کار کنید. باید از توانایی های خود بهره بگیرید و افراد گروه را بر اساس توانایی های شخصی شان گردهم آورید. خانواده شما هم می توانند به نوعی یک گروه محسوب شود. آیا شما به تک تک افراد خانواده در سنجش توانایی هایشان کمک می کنید؟ به عنوان عضوی از یک گروه و یا یک خانواده ، باید دیگر اعضا را مرتبا ملاقات کنید. اهداف خود را تعیین کنید و هر چند وقت یکبار آنرا مرور کنید تا نقطه تمرکز خود را از دست ندهید. اهداف بلند مدت و کوتاه مدت خود را تعیین کنید و عملکرد خود را در هر ۲ تا ۳ سال یکبار ارزیابی کنید تا با این کار انگیزه شما نیز افزایش یابد. شما باید هر کجا که لازم بود اعتبار خود را نیز گرو بگذارید، قدردان باشید و اطرافیانتان را نیز برای رسیدن به اهدافشان تشویق کنید. ۳) تلاش برای بهترین ها- افراد تنها با توجه به رفتاری که در شما می بینند عمل می کنند پس اگر می خواهید در آنها تاثیر بگذارید تا به پله های بالاتر صعود کنند و بتوانید به عنوان مدیر موفقی شناخته شوید لازم است که نه تنها کارهای منطقی را انجام دهید بلکه باید آنها را به درستی نیز انجام دهید. اگر می خواهید چیزی را به دیگران یاد بدهید باید خود در ابتدا آن فاکتورها را رعایت کنید. رهبران پرتاثیر و با نفوذ می بایست همواره برای رسیدن به بهترین ها تلاش کنند. ۴) مُصِر باشید- مادر ترزا یک زن مصمم بود. رمز موفقیت یک مدیر موفق در استقامت و پایداری خلاصه می شود. هیچ گاه میدان را ترک نکنید. شاید دوستان و دشمنان شما را اغوا کنند که از کار کردن دست بکشید اما نباید فریب آنها را بخورید و از مرحله به در شوید. سعی کنید همیشه ثابت قدم و مصمم باشید. اگر می خواهید دنیا را عوض کنید باید پافشاری به خرج دهید. افراد با نفوذ زندگی خود را با تنبلی و راحتی سپری نمی کنند. آنها افرادی نیستند که استعداد های خاصی داشته باشند بلکه کسانی هستند که از اشتباهات خود درس گرفته، از زمین بلند می شوند و دوباره شروع به تلاش می کنند. ۵) مقاومت به خرج دهید- اگر مدیر هستید باید توانایی حل مشکلات را داشته باشید، گاهی این تصور غلط ایجاد می شود که باید به تنهایی به جنگ تمام مشکلات بروید و یا مثلا اگر مشکلی به وجود آمد پس ما قطعا در وجود خودمان دچار مشکل هستیم. اما واقعیت چیزی جز این است ما بدون توجه به اینکه مشکلات تا چه حد می توانند درد آور باشند باید مسئولیت آنها را به عهده بگیریم و در رفعشان از هیچ تلاشی مضایقه نکنیم. با فرار کاری از پیش نمی رود. خیلی ساده است که در انتظار بنشینیم تا شخصی از راه برسد و تمام مشکلات ما را به یکباره حل کند. اما شما نباید صبر کنید تا دیگران به کمک شما بیایند، خوب است که از همین حالا خود را برای رویارویی با مشکلات آماده کنید. اگر بر روی کاری که انجام می دهید تسلط داشته باشید، لازم نیست در زمان بروز مشکلات به سوراخ موش پناه ببرید. تفاوتی که بین رهبران و پیروان وجود دارد همین توانایی مواجه شدن با مشکلات و حل آنها به وسیله اتخاذ تصمیمات مناسب می باشد. ۶) یک الگوی مناسب باشید- واقعا جای تعجب دارد که بعضی از افراد خواهان مقام های بالایی هستند اما خواستار قبول مسئولیت نمی باشند. البته طبیعی است که بخواهید از مسولیت شانه خالی کنید، اما اگر می خواهید تاثیر پایدار و مثبتی را بر روی اطرافیان خود بگذارید باید ساعت های متمادی کار کنید. با کار کردن ثابت می کنید توانایی حل مشکلات و انتخاب مسیر درست را دارید. وظیفه یک مدیر خدمت کردن است حال چه در محیط خانه و چه در محل کار. ۷) نیکخو باشید- روزنامه ایالتی ونکوور در یکی از شماره های خود منتشر کرد که هر انسان بالغ روزانه به طور متوسط ۲۰۰ دروغ می گوید. این دروغ ها شامل هر چیزی می شوند: عذر خواهی به دلیل رفتار بد مثلا گفتن جمله ای شبیه به این" من اصلا قصد آزار تو را ندارم" و ... البته بر سر رقم مذکور اختلافاتی وجود دارد اما همه ما به خوبی می دانیم که خیلی کمتر از آنچه که باید و شاید صادق هستیم. اگر خودتان کاری را درست انجام نمیدهید، نباید انتظار داشته باشید که کارمندان و یا حتی فرزندانتان آنرا به درستی و بدون هیچ گونه خطا و اشتباهی انجام دهند. باید زندگی خود را بر اساس یک دستورالعمل اخلاقی قوی دنبال کنید و کلیه تصمیمات خود را بر پایه آن استوار نمایید. رفتار خود را بر چه اساس پی ریزی می کنید؟ آیا برای خود استانداردهای اخلاقی تعیین کرده اید؟ آیا از عبارتی نظیر "من هیچ وقت چنین کاری را انجام نمی دهم" و یا "این گزینه برای من انتخاب مناسبی نیست" استفاده می کنید؟ اگر برای خود ارزش های اخلاقی قائل نیستید بهتر است همین حالا بنشینید و شروع به نوشتن آنها کنید. اگر برای خود معیار مشخصی نداشته باشید ممکن است در زمان مواجه شدن با وسوسه ها کاری انجام دهید که بعدها موجب پشیمانی ما شما شود. ۸) خداوند را راهنمای خود قرار دهید- الیزلبت دال رییس اسبق صلیب سرخ آمریکا در یکی از مصاحبه های خود اظهار داشت: "برای من اتکا به یک نیروی فرا انسانی خیلی ارزشمند است." اگر بخواهم یک کار دشوار انجام دهم و یک تصمیم جدی بگیرم تنها به توانایی های شخصی خود اتکا نمی کنم بلکه تمام امور را به خدا واگذار می کنم. درست ۲۴ سال پیش بود که دریافتم نیازمند نیروی برتری هستم. اهدافم مرا راضی نگاه نمی داشتند و ارتباطاتم با افراد دیگر منجر به پر شدن خلا عاطفی من نمی شدند. در سن ۳۶ سالگی بود که تصمیم گرفتم اداره کلیه امور زندگی خود را به دست خداوند بسپارم. او سرچشمه لایزال نیرویی بود که من طلب می کردم. همیشه با خود دعا می کردم که "پروردگارا مرا از همین حالا تا زمانی که مرگم فرا برسد راهنمایی کن." الیور هلمز می گوید "چیزی که دارای اهمیت است این نیست که در کجا ایستاده ایم بلکه جهتی است که می خواهیم به سمت آن حرکت کنیم." می خواهید طی ۵ سال آینده به کدام سمت حرکت کنید؟ ۱۰ سال و یا ۲۵ سال دیگر چطور؟ قصد دارید آن ۲۵۰ نفری را که بر روی آنها تاثیر می گذارید با خود به کدام سمت بکشانید؟ شما نیز قادر به تغییر خود و دنیای اطرافتان می باشید به شرطی که اجازه دهید تا خداوند راهنمای شما باشد. شما از این طریق به آرامشی که در جستجوی آن هستید می رسید و می توانید در زندگی خود تعادل برقرار کنید. هیچ کس به تنهایی کامل نیست اما هر یک از ما این فرصت را داریم تا با اتکا به خداوند زندگی خود را تکامل بخشیم. شما در هر لحظه می توانید با اتکا به نیروی ایمان خود با خداوند ارتباط برقرار کنید. دعا کردن امر ساده ای است و تنها صحبت کردن با پروردگار می باشد. خداوند از درون قلب شما آگاه است. گفتارتان چندان مهم نیست چرا که خداوند با قلب شما عجین گشته است. در این قسمت برای شما یک دعای پیشنهادی داریم: "پروردگارا می خواهم با تمام وجو خود تو را درک کنم، من نیاز خود را به درگاه تو آورده ام تو نیز درهای خود را بر روی من باز کن و به عنوان منجی مرا یاری ده. کنترل امور زندگی خود را به دستان توانای تو می سپارم باشد که گناهان مرا ببخشایی و مرا در زندگی هدایت کنی تا کسی شوم که تو می خواهی" آیا این دعا آرزوهای قلبی شما را در بر نمی گیرد؟ شما می توانید همین حالا دعا را شروع کنید تا نیروهای غیبی همانطور که وعده داده شده است به کمک شما آید. اگر می خواهید خداوند به زندگی شما وارد شود باید همواره از او سپاسگذار و قدردان باشید. او هیچ گاه شما را تنها نخواهد گذاشت. اگر خدای خود را بهتر بشناسید و بفهمید که تا چه حد شما را دوست می دارد آنگاه می توانید طعم حقیقی زندگی را بچشید. |
|
پول و دوستی
|
|
کاملاً مشخص است که پول و دوستان را نمی توان با هـم داشـت. نـمــی دانم چقدر در دوستیتان صمیمی هـستید، اما وقتی صحبت پول می رسد، دوستی ها هـمیـشه کـنـار رفـتــه و نفس انسان ها جلو می آید. زمانی که در مورد پول یا مسائل مالی صحبت می کنید، هیچگاه خوب تمام نمی شود. صدها بار در زندگی با این مسئله روبه رو شده ام. دو مرد محترم و دو دوست صمیمی چطور از برادران خونی به دشمنان خونی تبدیل می شوند. چرا؟ چون یکی از آنها پولی داشته است که متعلق به دیگری بوده است، حال ممکن است این پول قرض یا سود یک معامله بوده باشد. حتی اگر سالیان سال هم با هم دوست بوده باشید، اگر یکی از طرفین احساس کند که معامله ی بدی با او می شود، این دوستی به کلی فراموش و نابود خواهد شد. در اینجا به دو اتفاق که می تواند یک دوستی را بر هم زند اشاره می کنیم. ● اتفاق اول: شما به دوستتان پول قرض می دهید بله، سریعترین راه برای از دست دادن یک دوست این است که به او پول قرض بدهید. مردم به ندرت روی حرفشان می ایستند و به حرفشان عمل می کنند. من به طبیعت و سرشت برخی انسان ایمان ندارم و به همین دلیل بر طبق همین باور زندگی می کنم. حتی در بین انسانهای عاقل و دانا نیز به ندرت به کسی اعتماد می کنم. به همین دلیل من یاد گرفته ام که قرض دادن پول به یک دوست یکی از دو نتیجه ی زیر را در بر خواهد داشت: ▪ نتیجه ی ۱: متوجه خواهید شد که آن پول را به او هدیه داده اید نه قرض، چون نمی بینید که قصد برگرداندن این قرض را داشته باشد و شما هم قصد ندارید که به زور آن پول را پس بگیرید. ▪ نتیجه ی ۲: شما پولتان را از آن دوست پس می گیرید و آن دوست را از دست می دهید چون در گیر و دار دعواها و مشاجره ها سر پس گرفتن پول ممکن است توهین های زیادی هم به او کرده باشید. در این حالت شما پولتان را به دست آورده اید اما دوستی را از دست داده اید که حتی نمی داند چرا شما از دستش ناراحت هستید. از طرف دیگر این همان دوستی است که قول و قرارهای خود را فراموش کرده است، حالا بگویید ارزش واقعی این دوست چقدر است؟ جواب منفی بدهید. اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید که نمی توانید این خصوصیت دلرحمی را از خود دور کرده و عادت کرده اید به همه ی آدم ها کمک کنید، در اینجا چند توصیه برایتان داریم: هر میزان پولی که قرض می دهید را به منزله ی پولی که از دست می دهید بدانید. آن را به حساب سادگی خودتان بگذارید. به خاطر همین بیش از اندازه به کسی پول قرض ندهید. وثیقه بگیرید. ممکن است در ابتدا از این کار سر باز زند، اما شما هم بدون دریافت وثیقه هیچ پولی کف دست او نگذارید. چیزی با ارزشی بیش از پولی که قرض داده اید از او طلب کنید چون در غیر این صورت ممکن است پولتان را پس ندهد. از همان روز اول برنامه ای برای پس دادن پول تنظیم کنید. آن را روی صفحه ای کاغذ نوشته و آن فرد را مجبور کنید هر ماه طبق آن برنامه پول را به شما پس بدهد. تا زمانی که همه ی پول خود را پس نگرفته اید، پول بیشتری به او قرض ندهید. ● اتفاق دوم: با دوستتان کاری را شروع می کنید با بهترین دوستتان وارد کاری می شوید. در ابتدا همه چیز خوب پیش می رود. ممکن است در آن کار موفق شوید یا اینکه شکست بخورید. در هر دو حالت مشکلات آغاز خواهد شد. هر کدام از شما ممکن است این پیروزی را نتیجه ی اعمال خودتان بدانید و شکست را تقصیر دیگری بیندازید. در این دو حالت یا پول وارد جیبتان می شود یا پولتان را از دست می دهید. اینجاست که بیشتر فکر حساب بانکیتان هستید تا دوستیتان. حتی ممکن است مشکلاتی که وقتی در کار موفق می شوید ایجاد می شود بسیار بیشتر از زمانی باشد که شکست می خورید. چون آنجاست که دعواها و مشاجرات سر پول شروع می شود و هر کدام طلب پول بیشتری می کنند. وقتی پول وسط باشد، هر کسی خود را به هر زحمتی می اندازد تا به آن برسد، حتی ممکن است خیلی چیزها را سر راه خود نابود کند، مثل دوستی هایش. وقتی در آن کار شکست می خورید هم که وضعیت کاملاً مشخص است. اینجا هر کسی تقصیر را گردن آن دیگری می اندازد و پول از دست رفته ی خود را از او طلب می کند. ▪ اینجا هم توصیه هایی برای شما داریم: از همان روز اول بدانید که دوستی خود را از دست خواهید داد. به هر نحوی چیزی اتفاق خواهد افتاد که مشکلاتی برای دوستیتان پیش خواهد آمد. ممکن است حتی زنها و دوست دخترهایتان باعث و بانی این مشکلات شوند. دو دوست داشتم که برای سالیان متمادی با هم کار می کردند. همه چیز به خوبی پیش می رفت تا زمانی که هر دو ازدواج کردند. این دو زن از یکدیگر متنفر بودند و شروع کردند در گوش شوهرهایشان زمزمه کردن تا اینکه کار موفق این دو دوست کاملاً برهم خورد. همه چیز را باید قبل از شروع کار امضا کنید. چون هر آن ممکن است افراد زیر قول خود بزنند. وقتی هنوز کار را به طور رسمی آغاز نکرده اید، همه هر چیزی را امضا خواهند کرد. اما وقتی که در آن کار کمی پول در آمد، همه فقط فکر منافع خود خواهند بود. فرضیه سازی نکنید. همیشه مشخص کنید که چه کسی چه کاری انجام دهد و هر کس چه مسئولیتی دارد. اگر کسی که می خواهید با او کار را آغاز کنید دوستتان است اما بسیار با سیاست و دانا است، اصلا و ابدا فکر جلو زدن از او به مخیله تان خطور نکند. سعی کنید فقط کار خودتان را انجام دهید و با سایر مسائل کاری نداشته باشید. به نفعتان است. ▪ مثل یک مرد بگویید "نه" ! دوستی می خواهد که به او پول قرض بدهید یا با او کاری را شروع کنید. به او بگویید "من تو را بیش از اینکه این کار را بکنم دوست دارم." او به شما خواهد خندید، شما هم همینطور. او را به یک نوشیدنی دعوت کرده و صحبت را عوض کنید. و امیدوار باشید که او این فکر را فراموش کند |
|
تـوهـم عـاشـقی
|
|
- تو ادعا میکنی که دختری را دوست داری و به او سخت علاقهمندی، درست است؟ جوان که ابتدا خشمگین شد، با لحن تندی پاسخ داد: - بله، من به دختری علاقهمندم، اما این علاقه و عشق من نه تنها ادعا نیست، بلکه حقیقت محض است. - بگو ببینم حقیقت از نظر تو چه معنایی دارد؟ - خب، حقیقت یعنی آنچه که راست است. - واقعیت هم راست است پسرم. حالا به من بگو که آیا عشق تو واقعی است یا حقیقی؟ جوان که خود را در پاسخ به سوالات بشرا درمانده دید، سری تکان داد و برای آنکه بشرا متوجه ضعف و درماندگیاش در پاسخ دادن نباشد، با عجله از جایش بلند شد و از او خواست تا هر چه سریعتر آن کوه را نشانش دهد تا زمان تعیین شده هرچه زودتر سپری شود و او دوباره به نزد محبوبش بازگردد. «بشرا» که به خوبی توانست، ناتوانی پسر را در چشمانش ببیند، بدون آنکه عکسالعمل خاصی از خود نشان دهد، با لبخندی که روی لبانش بود، روبهروی پسر ایستاد و آدرس کوه را به او نشان داد. در ادامه از جوان خواست مدت یک ماه در غاری که بالای آن کوه قرار دارد، بماند و حتی برای غذا خوردن هم بیرون نیاید. بشرا به پسر گفت که برای یک ماه، آذوقهاش را در همان غار گذاشته است. جوان عاشق، قبول کرد و سریع اسبابش را جمع کرد و در حالی که هنوز منظور بشرا را از این کار نمیفهمید، به سمت نشانی رفت. جوان رفت و بشرا در دل برای او دعا کرد. روزها میگذشت و جوان عاشق همچنان در غار تاریک زندگی میکرد. یک هفته به همین شکل گذشت تا اینکه تاریکی غار و تنهایی به پسر فشار آورد و به بشرا پیغام فرستاد که میخواهد از غار بیرون بیاید. بشرا که بیتابی و بیقراری پسر را برای رهایی دید، به نزد پسر درون غار آمد و از او پرسید: - الان بزرگترین خواستهات چیست فرزندم، بگو تا آن را انجام دهم؟ - فقط میخواهم از این غار تاریک بیرون بیایم. تنهایی و سکوت مطلق غار، دیوانهام میکند. احساس میکنم انسان پوچ و بهدردنخوری شدهام. تقریبا تمام روز را در غار به بطالت و بی کاری میگذرانم. دیگر خسته شدهام، میخواهم بیرون بیایم. - پس قراری که به خاطر عشقت با هم گذاشتیم چه میشود؟ - من هنوز هم به آن دختر علاقهمندم اما دیگر طاقت ماندن در این غار تاریک را ندارم. بگذارید بیرون بیایم آن وقت به سراغ عشقم خواهم رفت. بشرا که از این حرف پسر لبخند تلخی بر روی لبانش نقش بست، بدون آنکه کوچکترین حرفی بزند، به آرامی از کنار پسر بلند شد و بیرون غار رفت. پسر که از این رفتار بشرا به شدت متعجب زده شد، با دستپاچگی و به سرعت به دنبال بشرا از جایش بلند شد و با صدای بلندی گفت: - کجا میروید استاد! پس میتوانم از غار بیرون بیایم؟ بشرا، در حالی که به سمت در ورودی غار میرفت، بدون آنکه به سمت جوان برگردد گفت: آری فرزندم. می توانی به بیرون غار بیایی. تو زندانی من نیستی که از من اجازه خروج میگیری. «خداوند مهربان»، انسان را موجودی آزاد آفریده است، پس سعی کن خود را گرفتار توهمات نکنی. - منظورتان چیست؟! چه توهمی؟ - توهم «عاشق بودن». - اما استاد، من واقعا آن دختر را دوست دارم. من عاشق او هستم. هر وقت او را میبینم دست و پایم میلرزد و قلبم تندتند میزند. شبها با فکر او میخوابم و روزها با یاد او از خواب بلند میشوم. این دختر همه فکر و خیالاتم شده. و شما به همه اینها میگویید توهم؟! - بیشتر ما انسانها در توهم خود اسیریم. عشق زیباست و عصاره حیاتی روح آدمی است. اگر عشق نباشد، انسان میمیرد. روح آدمی تشنه عشق است زیرا از عشق متولد شده و با عشق به تکامل میرسد، از این رو میتوان همه انسانها را محتاج و نیازمند عشق دانست. اما در برابر عشق خالص، عشق های کاذب و خیالی هم وجود دارد. عشقهای خیالی، عشقهایی دروغین و پوشالی هستند. اگر به زندگی عاشقان راستین بنگری؛ خواهی دید که آنها به واسطه عشقشان، نیرومندترین و قدرتمندترین مردم آن زمان بودند! انسانهایی که عشق راستین، آنها را سربه دار کرد و زندگی زمینیشان را گرفت اما در حقیقت، آنها حیاتی جاودانه یافتند چراکه در حقیقت عشق، فنا و نابودی راه ندارد و هرچه هست همه جاودانگی و ابدی است. آری فرزندم؛ اگر تو هم حقیقتا عاشق بودی، هیچ چیز و هیچ کس نمیتوانست تو را شکست دهد. عشق راستین، آنقدر به تو امید و قدرت میداد که حتی اگر ماهها از محبوبت به ظاهر دوربودی، اما خاطره و یاد او همیشه در قلب و ذهنت زنده بود. خستگی زودهنگام تو نشان داد که عشق تو نه تنها عشق نبود، بلکه حقیقت هم ندا شت. - پس این چند سالی که من آن دختر را دوست داشتم چه؟ یعنی همه آن سالها خیالی بود؟ - آن سالها به گمان عشق زندگی میکردی زیرا محبوبت همیشه در برابرت بود و هر لحظه اراده میکردی او را میدیدی، اما به محض آنکه مدت کوتاهی از او دور شدی، تنها خواستهات، رهایی از تاریکی و تنهایی غار بود. انسانی که عاشق است، با یاد محبوبش هیچ گاه خود را تنها و خسته نمیبیند و تنها خواستهاش فقط و فقط مشعوقش است و بس. عاشق هرگز خشمگین نمیشود زیرا خاصیت عشق، نرمی و انعطاف است. هر زمان که خواستیم حقیقت عشقمان را درک کنیم از خود بپرسیم آیا حاضر هستیم برای بهدست آوردن عشقمان، سختترین راهها و خطرناکترین مسیرها را بپیماییم یا اینکه هر گاه به سنگی بزرگ برخوردیم، همه چیز را فراموش خواهیم کرد؟ |
|
تاملی بر مفهوم اشتیاق سوزان
|
|
۱) آیا آنقدر زیرک هستید تا چیزی که کسی قصد دارد به شما آموزش دهد را یاد بگیرید؟ ۲) آیا باور دارید دانش لازم برای رسیدن به موفقیتی که خواهان آن هستید در جایی از یک کتاب، یک کلاس، یک نوار یا یک دوره آموزشی وجود دارد؟ اگر پاسخ شما به هر دو سؤال مثبت باشد، آنگاه برای دستیابی به بالاترین سطح در هر زمینه ای از زندگی، همه آنچه باید انجام دهید یافتن یک کاتالیزور است، که از درون خودتان تأمین می شود، و آن دو چیز (زیرکی و دانش) را با هم ترکیب می کند. آیا واقعاً موفقیت و کارایی عالی، اینقدر ساده است؟ مسلماً. یک لحظه دیگر می فهمید که چرا این گونه است. هدفگذاری (goal setting)، سلطان فعلی تمامی روشهای موفقیت است که تاکنون آموخته شده است. هر کسی آموخته است که اگر اهدافش را بنویسد و هر روز آنها را بخواند، بالاخره به طریقی آنها تحقق می یابند. این کاملاً درست نیست. تحقیقات نشان میدهد که ۷ یا ۸ مورد از ۱۰ چیزی که شخص در لیست اهداف مینویسد هرگز اتفاق نمیافتد. هر کسی اهدافی دارد که آنها را به پایان نرسانده و بسیاری از افراد اهدافی دارند که آنها را حتی شروع نکرده اند. وقتی شخصی ایده هدفگذاری را قبول میکند و می بیند که هفتههای متوالی، ماههای پیاپی و سالیان سال گذشت و به اهدا فش نرسیده است، تقریباً همیشه در مورد خودش نتیجهگیریهای منفی می کند شبیه اینکه: "من استحقاقش را ندارم یا من یک شکست خورده ام". کتابهای خودیاری بسیاری وجود دارد. در کتابخانه تان چند تا از این کتابها دارید؟ یکی؟ ۵ تا؟ ۲۰ تا؟ ۱۰۰ تا؟ چند تا کتاب جا می گیرد؟ آیا کتاب "بیندیشید و ثروتمند شوید" را خواندهاید؟ اغلب میگویند بله. قسمت "بیندیشید" را می بلعید اما قسمت "ثروتمند شوید" اتفاق نمیافتد. چرا؟ یا کتاب نقصی دارد یا اینکه شما در گرفتن مطالب آن کودن هستید. درسته؟ اگر پس از خواندن این همه کتاب، هنوز به سطحی که میخواستید دست نیافته اید، باید نتیجه بگیریم که یا شما قادر به فهم مفاهیمی که در کتاب هست نیستید یا کتابهایی که خوانده اید پر از اطلاعات غلط است. البته هیچ یک از اینها صحیح نیست. نه شما کودن هستید و نه اطلاعات، غلط هستند. در این میان، فقط چیزی گم شده است، فقط همین. افرادی هستند که حتی هنگامی که موفق نمیشوند، باز همان روش را با شور و هیجانی تازه امتحان می کنند و یا پول بیشتری صرف سمینار یا کتاب بعدی میکنند. این تعریف دیوانگی است که بدین شکل بیان می شود "انجام آنچه که قبلاً انجام می دادهاید و انتظار نتایجی متفاوت داشتن". ولی راه بهتر و ساده تری هم وجود دارد . تقریباً برای یک قرن به ما آموزش داده بودند که در درونمان قدرتی داریم که می توانیم هر آنچه که میخواهیم، انجام دهیم، داشته باشیم یا بشویم. قدرتی خدادادی یا ذاتی است. این درست است که ما آن قدرت را داریم. اما کلیدش کجاست؟ جوابی که به سرعت به نظر میرسد این است "درون!". درست است. مشکل این است که هیچ کس قادر نیست به شما بگوید که چطور به "درونتان" بروید تا کلید آن قدرت را روشن کنید. به شما آموزش داده شده، و اینچنین هم هست، که برای موفقیت به خودانگیزی ، اشتیاق و نظم و استقامت نیاز دارید. آیا آنهایی که این اطلاعات اساسی را آموزش می دهند می توانند به شما بگویند اگر این چیزها را نداشتید از کجا باید به دست بیاورید؟ نه نمیتوانند. مگر اینکه آنها هم بگویند به "درونتان" بروید . این چه عامل حیاتی است که برای کارایی عالی و موفقیت باید وجود داشته باشد؟ کلید قدرت خداداد مان برای اینکه هر چه می خواهیم انجام دهیم، داشته باشیم یا بشویم، کجاست؟ از کجا میتوان اشتیاق و نظم را بدست آورد؟ منبع خودانگیزی و منشأ نیروی درونی کجاست که فرد را مُصر و ثابت قدم کرده و همواره او را در حال یادگیری حقایق و درک هستی قرار می دهد، و نه تنها او را مشتاق، بلکه مصمم به ایجاد تغییرات لازم در منش و شخصیت خود می کند تا به آن درجه از موفقیت که می خواهد، برسد؟ این قدرت و اشتیاق درونی از کجا می آید که باعث می شود فرد کاری را انجام دهد که ناخوشایند، سخت و یا خارج از منطقه راحتی اش است؟ این چه نیروی محرکه ای است که به بعضی از افراد این توانایی را می دهد تا بعد از یک شکست دردناک دوباره از نو شروع کنند؟ پاسخ، ساده و قابل فهم است . اشتیاق های سوزان. . یک اشتیاق سوزان چیزی است که شما آنچنان وحشتناک آنرا میخواهید که به اعماق قلبتان نفوذ می کند. وقتی یک اشتیاق سوزان را تعیین کرده و شروع میکنید به حرکت به سمت آن، به طور خودکار درون شما چیزی آزاد میشود که اغلب آن را نیروی تسخیر و فتح می نامند که درون همه ما وجود دارد. بعد از این است که نیروی تسخیر به طور مؤثر دست به کار شده و از طریق نیروی جسمی، روانی یا معنوی بر همه موانع، غلبه کرده تا به چیزی که در جستجوی آن است، برسد. به عبارت دیگر، شما برای رسیدن به اشتیاق سوزان تان حاضرید هر کاری انجام دهید. اشتیاق سوزان و نیروی تسخیر هر دو به راستی از "درون" نشأت میگیرند . البته نکته ای در این جا وجود دارد و به همین دلیل اغلب افراد آنطور که می خواهند موفق نمیشوند. سال ها پیش مارک تواین گفت: "من میتوانم به هر کسی بیاموزم که چطور هر چه از زندگی میخواهد به دست آورد. اما مسئله این است که نمیتوانم کسی را بیابم که بگوید چه میخواهد ". ایرل نایتینگل ". اغلب مردم نمیدانند که چطور اشتیاق سوزان شان را تعیین کنند و در نتیجه به نیروی تسخیرشان دسترسی ندارند تا بر موانع غلبه کنند . آبراهام لینکلن . حالا سعی کنید به چیزی که دوست ندارید انجام دهید، اشتیاق داشته باشید ، مسلماً نمی توانید و هر قدر هم هدف گذاری کرده یا جملات تأکیدی را تکرار کنید تغییری نخواهد کرد. به همین دلیل است که تعیین اشتیاق سوزان تان حیاتی است. انجام دادن آنچه عاشقش هستید ، همیشه همراهش اشتیاق هم میآورد و یا سعی کنید در کاری که واقعاً دوست ندارید انجام دهید ، منظم باشید ، مسلماً نمیتوانید و همه تصویرسازیها و خواندن در مورد آن در کتابها هم به شما نظم نمیدهد . نظم (discipline) از ریشه کلمه پیرو (disciple)میآید. مرید یا پیرو کسی است که مشتاقانه از کسی یا سیستمی پیروی می کند. اگر شما مشتاقانه از کسی یا سیستمی پیروی کنید، نظم و ترتیب به طور خودکار ایجاد می شود. پس کلمه کلیدی، "مشتاقانه" است. اگر مشتاق نیستید فراموشش کنید. آنطور که لازم است کار نخواهید کرد فرقی نمی کند که چه کسی از جمله خودتان به شما بگوید که باید آن کار را انجام دهید. هر چیزی که در زندگی میخواهید را میتوان روی یک مقیاس از ۱ تا ۱۰۰ اندازهگیری کرد. شماره ۱، آن چیزی است که پس از یک میلیون سال هم هرگز آن را انجام نمیدهید. شماره ۵۰ بینابین است. بی علاقگی در هیچ کاری نتیجه بخش نیست. اشتیاق های سوزان، شماره ۱۰۰ هستند. همیشه بین جایی که هستید و جایی که میخواهید باشید، موانعی وجود دارد . اگر تمایل شما برای نتیجه نهایی، ۷۰ باشد، ۷۰% از راه را می روید. هر مانعی در مقیاس ۷۱ یا بالاتر، شما را برای همیشه متوقف خواهد کرد دقیقاً مثل سدی که جلوی آب را می گیرد. اگر تمایل شما طبق مقیاس، ۹۰ باشد، ۹۰% از راه را می روید. اگر چیزی اشتیاق سوزان تان نباشد، پول و زمان و انرژی برای آن صرف میکنید اما یک مرتبه فرو می ریزد، چون در جایی به مانع ۷۱ یا ۹۱ یا بالاتر برخورد می کنید که برای همیشه شما را متوقف خواهد کرد. یک ضرب المثل قدیمی ولزی میگوید: "به آنچه قلب در حسرتش نسوزد، دست نخواهد رسید ." در مقیاس ۱۰۰ هیچ مانعی وجود ندارد. به همین دلیل هیچ چیز، اشتیاق سوزان را متوقف نمیکند. اریک هافر میگوید: "به نظر میرسد که میل شدید نه تنها فرصتها، بلکه استعدادهای مربوط به خود را نیز خلق میکند." ویلیام هزلیت این عقیده را تأیید میکند، وی میگوید: "یک میل قوی برای هر هدفی موفقیت را تضمین می کند، میل رسیدن به انتها، روشها و ابزار را نمایان می سازد." هر کسی که در هر کاری موفق میشود، به این دلیل است که بدنبال اشتیاق سوزان اش در مقیاس ۱۰۰ بوده است . برای تعیین اشتیاق سوزان، این پرسش ساده را از خودتان بپرسید: چه چیزی میخواهم که به آن نرسیدهام؟ به محض پاسخگویی به این سؤال، پرسش بعدی را بپرسید: خوب حالا اگر به آن چیز رسیدم چه چیزی به من می دهد که من به آن نرسیده ام؟ به همین ترتیب به این سؤالات ادامه دهید "و چه چیزی به من میدهد که من به آن نرسیدهام" و هنگامی که به " اشتیاق سوزان " میرسید، همیشه یک نوع تجربه احساسی خواهید داشت. ممکن است احساس مسرت و شادی کنید. ممکن است احساس اطمینان عجیبی پیدا کنید و اعتماد کامل داشته باشید که دقیقاً روی نقطه اصلی، انگشت گذاشته اید. حتی ممکن است مُنقلب شده یا گریه کنید. ممکن است آه عمیقی بکشید که حاکی از آن است که "بله این همان چیزی است که من واقعاً میخواهم." دقیقاً خواهید دانست که چه موقع به آنجا می رسید . وقتی در مقیاس ۱ تا ۱۰۰، یک ۱۰۰ را کشف کنید، آن وقت از درون، برانگیخته می شوید تا هر آنچه را نیاز است بیاموزید. یافتن منبع دانش و فرزانگی که مختص اشتیاق سوزان تان باشد راحت است. پول و زمانتان را بسیار عاقلانه تر خرج خواهید کرد زیرا فقط کتاب یا نواری را میخرید یا به سمیناری میروید که مختص کمک به شما برای رسیدن به اشتیاق سوزان تان باشد. اگر به بعضی از اهدافی که تعیین کرده اید نمی رسید، این آخرین حقیقت، باعث می شود دیگر به خودتان هیچ گونه برچسب منفی نزنید. اگر برای رسیدن به هدف، هر کاری که لازم است انجام نمی دهید، نشان دهنده این است که آن هدف در مقیاس، یک ۱۰۰ نبوده است. هیچ کاری نمی توان با توانایی یا هوش شما انجام داد.(یعنی نمی توان توانایی یا استعداد شما را افزایش داد) مسئله این است که قطعاً شما آن را آنطور که باید نمی خواهید. رادیارد کیپلینگ نویسنده و برنده جایزه نوبل اینگونه بیان می کند: "اگر شما به آن چیزی که میخواهید نرسید نشان دهنده این است که به طور جدی آن را نمیخواستید." که شکستهای بسیاری را در دوره زندگی سیاسی برجسته اش متحمل شده است، میگوید: "همواره در نظر داشته باشید که عزم و اراده شما (اشتیاق سوزان) برای موفقیت از هر چیز دیگری با اهمیتتر است." امروز هم هنوز این گفته، صحیح است به چیزی بسیار مشابه اشاره میکند. وی میگوید: "امروزه در آمریکا مردم هر چه میخواهند میتوانند بشوند. اما مشکل اینجاست که اغلب آنها نمیدانند چه میخواهند جواب این است |
|
تأیید دیگران چقدر مهم است؟
|
|
اگر شما جویای تأیید دیگران باشید، از دستیابی به آن فقط خوشحال میشوید، ولی اگر به آن احتیاج داشته باشید در صورت بدست نیاوردنش از پا درخواهید افتاد. در این جاست که نیروهای خود تخریبی به حرکت در میآیند. همچنین وقتی که تأیید خواهی به صورت نیاز در آید مجبور خواهید بود بخش بزرگی از وجود و شخصیت خود را در برابر تأیید به دیگری واگذارید. اگر دیگران شما را مورد تأیید قرار ندهند آن وقت شخصیت و روحیهی شما، ولو به طور مختصر، به حال تعطیل و رکورد در میآید. در چنین صورتی شما تصمیم گرفته اید ارزش خود را بر سرآستین خویش بیاویزید تا دیگران اگر میل داشتند بر آن دست بکشند. آنگاه فقط در صورتی در درون احساس شادی خواهید کرد که دیگران تصمیم بگیرند کمیشما را ستایش کنند. نیاز به تأیید شخص دیگر به حدکافی بد است، امامشکل حقیقی زمانی آغاز میگردد که تأیید همه کس را برای هر کاری که انجام میدهیم طالب باشیم. اگر شما چنین نیازی داشته باشید آن وقت است که با بیچارگی و عدم کامیابیهای زیادی مواجه خواهید گشت. علاوه بر این یک تصویر فاقد شخصیت و تو خالی از خود خواهید داشت که حاصل آن نفی و رد خویشتن است . نیاز به تأیید مسلماً باید از بین برود. اگر خواهان یک شخصیت زنده و سازنده باشید، محو این نیاز از زندگی شما یک ضرورت است. این نیاز یک بن بست روانی است و مطلقاً هیچگونه فایدهای برای شما در بر ندارد. امکان ندارد که انسان، بدون برخودر با عدم تأیید، زندگی خود را سپری نماید. این فلسفهی زندگی بشری است، بهایی است که برای زنده بودن میپردازید، چیزی که به هیچ وجه نمیتوان از آن اجتناب کرد. زمانی با مرد میانسالی که جزو طبقهی نیازمند به تأیید بود جلسههای مشاورهای داشتم. او راجع به هر مطلب قابل بحثی از جمله سقط جنین، کنترل موالید، جنگ خاورمیانه، واترگیت، سیاست و هرچیز دیگر دارای یک رشته معتقدات بود. هر بار که با تحقیر و سرزنش روبرو میشد وا میرفت. نیروی زیادی صرف میکردتا همه کس را به تأیید و پشتیبانی از حرفها و اعمال خود وا دارد. یک بار با پدر زن خود گفتگوی راجع به قتل از روی ترحم داشت. چون معتقد به درستی این عمل بود و متوجه شد که پدر زنش ابروان خود را به نشانهی عدم تأیید بالا میبرد، فوراً و بدوناراده موضع خود را نرم تر کرد و گفت:«منظور من این بود که اگر کسی آگاهانه تقاضای کشته شدن خود را بکند آن وقت قتل از روی ترحم مانعی ندارد.» بعد که دید مخاطبش با او توافق دارد نفس راحتی کشید. وی با رئیس اش هم همین بحث را داشت و از نظریهی قتل از روی ترحم دفاع کرد ولی این بار با مخالفت شدیدی روبرو شد. آقای رئیس گفت: «چطور میتوانی چنین چیزی بگویی؟ نمیدانی که این عمل دخالت در کار خداست؟» او نتوانست چنین مخالفتی را تحمل نماید و به سرعت موضع خود را تغییر داد و گفت:«منظور من این بود که در موارد حاد، هنگامیکه بیمار قانوناً نیز مرده اعلام میگردد، آن وقت وی اشکال ندارد».عاقبت رئیس با نظر وی موافقت کرد و او یک بار دیگر آرامش پیدا کرد. با برادرش نیز موضوع را مطرح کرد و با موافقت آنی روبرو شد. این بار قضیه آسان بود و مجبور نبود برای جلب تأیید برادر موضع خود راتغییر دهد. وی تمام این موارد را به عنوان نمونههایی از شیوهی معمولی ارتباطش با مردم برای من نقل کرد. در روابط اجتماعی خود هیچ توجهی به خویشتن نداشت. نیازش به تأیید و تحسین دیگران آن قدر قوی بود که دایم موضع خود را تغییر میداد تا مورد بحث قرار گیرد. گویی شخصیتی در وی وجود نداشت و فقط واکنشهای اتفاقی دیگران بود که نوع احساس و همچنین افکار و گفتارش را تعیین میکرد. او همان شخصیتی رود که دیگران میخواستند. وقتی جلب تأیید به صورت نیاز در میآید امکانات مشاهدهی حقیقت به کلی از بین میرود. اگر تحسین و ستایش شما به صورت ضرورت در آید و نشانههای آن را از خود بروز دهید دیگر کسی نمیتواند با شما صریح باشد و شما هم در هیچ لحظهای از زندگیتان نمیتوانید با اطمینان بگویید که چگونه فکر و احساس میکنید. موجودیت شما قربانی نظریات و تمایلات دیگران خواهدشد. طبقهی سیاستمداران معمولاً مورد اطمینان قرار نمیگیرند. نیاز آنها به تأیید خیلی زیاد است و بدون جلب نظر تأییدآمیز دیگران شغلی نخواهند داشت، به همین خاطر غالباً مثل این که با دو سوی دهان خود حرف میزنند که هم خوشآیند گروه «الف» باشد و هم موافقت گروه«ب» را جلب نماید. وقتی گوینده زرنگی نموده و دایم موضع خود را تغییر دهد و با مانورهای ماهرانه پیرامون مواضع حرکت کند تا موافق آرای همگان باشد، دیگر حقیقتی وجود نخواهد داشت.تشخیص چنین رفتاری در سیاستمداران آسان است ولی دیدن آن در خودمان مشکلتر مینماید. شاید برای آرام کردن کسی کوتاه میآیید یا با دیگری موافقت میکنید چون از ناخشنودی او واهمه دارید. چون میدانید که اگر مورد انتقاد قرار بگیرید ناراحت میشوید و به همین مناسبت رفتار خود را تعدیل میکنید تا از آن ناراحتی اجتناب کرده باشید. روبرو شدن با سرزنش یا عدم تأیید مشکل است اما در پیش گرفتن رفتاری که مورد تأیید قرار گیرد آسانتر مینماید. ولی شما هنگامیکه این راه آن را در پیش میگیرید عقاید دیگران را نسبت به خود برتر و مهمتر از نظر خود قرار میدهید. این یک دام شیطانی است که فرار از آن در جامعهی ما مشکل است. برای فرار از تله تأیید که نظر دیگران را بر شما مسلط میکند، بررسی عواملی که چنین نیازی را تقویت میکنند دارای اهمیت است. در این جا مرور مختصری در عواملی که موجب پیدایش نیاز به تأیید میشوند به عمل میآوریم. ● سوابق تاریخی نیاز به تأیید نیاز به تأیید بر یک فرضیه استوار است و آن فرضیه از این قرار است :«به خود اعتماد نکن، ابتدا نظر دیگران را جستجو کن.» فرهنگ ما رفتارهای تأیید خواهانه را به عنوان یک معیار ارج مینهد و آن را تقویت میکند. تفکر مستقل نه تنها مرسوم نیست بلکه به عنوان دشمن نهادهایی که پایه گذار جامعه ما هستند تلقی میگردد. اگر شما در این اجتماع پرورش یافته باشید آلودهی این خصلت هستید. اساس این نیاز که ستون فقرات فرهنگ ما را تشکیل میدهد، میگوید:«به خود سوگند مخور. نظر دیگران را برتر از نظر خود بدان و آن وقت اگر موفق به جلب نظر تأیید آمیز آنها نشدی حق داری افسرده شوی و احساس بی ارزش و گناه بکنی، زیرا آنها از تو مهمترند.» تأیید خواهی عامل مؤثر و مهمیدر زندگی شما میشود. باور میکنید که قدر و قیمت تان دست دیگران است و اگر آنها از تأیید شما خودداری کنند آن وقت هیچ چیز به دست نیاوردهاید و بدون ارزش هستید. به این ترتیب هرچه بیشتر احتیاج به تحسین دیگران داشته باشید بیشتر آلتدست آنها خواهید بود. هر قدمیکه در راه اتکا به خود و بینیازی از ستایش دیگران بردارید گامیاست در راه رهایی از تسلط دیگران. در نتیجه، به منظور ادامهی وابستگی شما به دیگران چنین اقدامات سالمیاز طرف اجتماع به عنوان خودخواهی، بیتوجهی، بیفکری و غیره تلقی میگردد. برای درک بهتر حلقهی فساد نفوذ و تسلط دیگران، به فراوانی پیامهای فرهنگی تأییدخواهی که از زمان بچگی شما شروع شده و تا امروز ادامه داشته توجه نمایید |
|
ترس از شکست
|
|
درواقع، یکی از بزرگترین بدشانسی هایی که در یک پروژه می تواند برایتان پیش بیاید، موفقیت پیش از موعد—و در عین حال نیمه کامل و ناتمام است. وقتی چنین اتفاقی روی می دهد، وسوسه می شوید که روشی را که اینقدر زود نتیجه داده است را به کار ببندید و دنبال چیز دیگری نمی روید. بعدها، شاید رقیبی از راه می رسد و همان فرایند کشفی که شما ناتمام رها کردید را دنبال می کند و به راه حلی دست پیدا می کند که به سرعت راه حل شما را کنار می اندازد. ● فرهنگ های کمال خیلی از سازمان ها این روزها بر پایه فرهنگ کمال استوارند: یک دسته عقاید و اعتقادات سازمانی که در آن هر نوع شکست غیرقابل قبول است و فقط موفقیت خالص و بی عیب جای دارد. شما برای حفظ اعتبار خود بعنوان فردی موفق، باید به همه اهدافتان دست پیدا کنید و به هیچ وجه خطایی مرتکب نشوید که نتوانید آن را پنهان کنید یا به گردن کس دیگر بیندازید. استرس و وحشت موجود در چنین شرکت و سازمانی را تصور کنید. مجبورید کوچکترین خطایتان را یک جور لاپوشانی کنید یا هر چه در توان دارید به کار ببندید تا اشتباهتان را به گردن کس دیگری بیندارید. در این گونه شرکت ها معمولاً افراد به سرعت اوج می گیرند و بعد ناگهانی از عرش به فرش سقوط می کنند. شما مجبور به دروغ ، تقلب، تحریف اطلاعات، و مخفی سازی مشکلات هستید تا زمانیکه به بحران تبدیل شوند و دیگر نتوانید آنها را پنهان کنید. ● وفاداری به گذشته اگر کسی به خاطر یک موفقیت پیش از موعد از رسیدن به یک پاسخ کامل، باز بماند، به خاطر تعهدی که به گذشته خود پیدا می کند، شکست های زیادی متوجه او خواهد شد. این مسئله را می توانید به وضوح در برخی از افراد سالخورده ببینید، به خصوص آنهایی که با یک تغییر حیایت که سالها پیش ایجاد کردند، اسم و رسمی به هم زدند. این افراد دیگر دست به نوآوری نمی زنند و همیشه از این واهمه دارند که مبادا اینبار با شکست مواجه شوند و سعی می کنند با همان موفقیت قبلی اسمشان را سر پا نگه دارند. علاوه بر این، اینطور استدلال می کنند که موفقیت یک چیز جدید ممکن است ثابت کند که موفقیتی که در گذشته به دست آوردند چندان بزرگ و مهم نبوده است. پس چرا وقتی می توانید بدون تلاش اعتبار و شهرت خودتان را حفظ کنید، دست به چنین ریسکی بزنید؟ اینگونه افراد شدیداً روی موفقیت های گذشته خود تکیه می کنند و ترجیح می دهند فرصت هایی که برای موفقیت های آتی برایشان پیش می آید را رد کنند تا مبادا اینبار با شکست مواجه نشوند. ● چرا افراد موفق شکست می خورند هر قدرتی ممکن است یک روز به ضعف تبدیل شود. هر استعدادی متضادی در خود دارد که گاهی اوقات باعث نقص آن می شود. افراد موفق دوست دارند به استانداردهای بالا دست پیدا کنند و موفق شوند. همین مسئله آنها را از شکستی که ممکن است زندگیشان را به نابودی بکشاند، می ترساند. وقتی یک خصیصه مثبت، مثل پیروزی، آنقدر در زندگی یک نفر نیرومند می شود، هر آن این احتمال وجود دارد که تبدیل به یک نقص و ضعف بزرگ شود. پیروزی برای خیلی از افراد یک ارزش قدرتمند است. این افراد زندگیشان را روی آن بنا کرده اند. آنها عادت دارند در هر کاری که انجام می دهند موفق شوند: مدرسه، دانشگاه، ورزش، هنر، سرگرمی ها، کار و ... هر پیروزی تازه به قدرت ارزش آنها در زندگیشان اضافه می کند. به تدریج، دیگر حتی نمی توانند فکر شکست را هم به ذهنشان راه دهند. شاید تابه حال در هیچ کاری شکست نخورده باشند، و به همین خاطر تجربه بلند شدن از شکست را هم ندارند. شکست برای آنها وحشتناکترین کابوس است: ترسی وحشتناک که باید به هر قیمتی که شده از آن دوری کنند. ساده ترین راه برای انجام اینکار این است که هیچوقت ریسک نکنند و سفت و سخت به همان کاری که بلدند بچسبند. ساعت های طولانی کار کنند، هر چیز را ده مرتبه چک کنند و محتاط ترین و وظیفه شناس ترین فرد در جهان باشند. و اگر کار سخت مداوم، تلاش های پیوسته، برنامه های کاری سخت و بیرحمانه نتواند احتمال شکست را از آنها دور کند، از هر راه ممکن دیگر برای دفع کردن آن استفاده می کنند: اعداد و ارقام تحریف شده، پنهان کردن هر چیز منفی، مخفی کردن استباهات، خودداری از فیدبک مشتری ها، انداختن اشتباهات خود بر گردن کسانی که قدرت مقابله نداشته باشند و ....مشکل استانداردهای اخلاقی خیلی از شرکت ها و اداره جات بیشتر از هر چیز به ترس از شکست در میان افرادی برمی گردد که مدت های طولانی افرادی موفق بوده اند. ● نیاز به توازن و تعادل به شدت مراقب ارزشهای ناتوازن زندگی خود باشید. وقتی هر ارزشی خیلی در مسیر زندگیتان اهمیت پیدا می کند، مراقب باشید. افراد بیش از حد موفق، آرامش فکر خود و زندگی آنهایی که برایشان کار می کنند را نابود می کنند. آنهایی که خیلی به "نیکی" و اخلاقیات می چسبند، افراد ریاکاری می شوند که فقط خودشان به عدالت و تقوای خود معتقدند. آنهایی که ارزش هایشان برای ساختن رابطه های نزدیک نامتعادل باشد، به سمتی کشیده می شوند که دوستان و خانواده شان را با ابراز علاقه های مداوم خسته می کنند. همه دوست دارند موفق شوند. مشکل وقتی پیش می آید که ترس از شکست بر شما غلبه می کند. وقتی دیگر نتوانید چاره ناپذیری ارتکاب به اشتباه را بپذیرید، نخواهید توانست اهمیت آزمون و خطا را در یافتن بهترین و خلاقانه ترین راه حل درک کنید. هرچه بیشتر خلاق باشید، مطمئناً مرتکب اشتباهات بیشتری هم می شوید. به آن عادت می کنید. وقتی تصمیم می گیرید که از بروز این اشتباهات جلوگیری کنید، خلاقیتتان هم نابود خواهد شد. تعادل خیلی بیشتر از آنچه که فکر می کنید اهمیت دارد. کمی خودخواهی حتی در مهربان ترین آدم ها هم لازم است. و کمی شکست برای حفظ دیدگاه هر کس درمورد موفقیت هم ضروری است. خیلی درمورد مثبت بودن می شنویم. شاید لازم باشد یاد بگیریم که بخش منفی زندگی و تجربیاتمان هم به همان اندازه در دست یافتن به موفقیت در کار و زندگی اهمیت دارد |
|
ترک اعتیاد عاطفی
|
|
ارتباطهای به هم خورده ای که از دوباره بعد از مدتی شروع می شوند، معمولاً دوباره خراب می شوند زیرا به قول کارن سالمنسون«اگر پیوسته همان کاری را بکنی که یک عمر کرده ای، آنوقت به جاهایی می رسی که یک عمر رسیده ای.» ● سؤال کلیدی : ▪ آیا شما رابطه عاطفی داشته اید که به دلایلی خاتمه یافته و قصد ارتباطی جدید دارید؟ ۱) چه زمانی می توانم وارد رابطه عاطفی جدید شوم؟ ۲) چه خطرهایی در پیش راه من قرار دارد؟ ۳) ترک اعتیاد عاطفی و خاطره زدایی و پاکسازی قلب از خاطرات ▪ صحبت برای سؤالات مهم بالا به اینجا میرسد که مسائل زیر را حتماً بررسی کنیم؟ ▪ کدام ویژگی درونی من و کدام ویژگی شریک عاطفی من باعث جدایی و شکست عاطفیمان شد؟ ـ برای ترک اعتیاد عاطفی هرگز جایگزینی نکنید. ـ بخش معصوم درونتان را به کمک فرابخوانید زیرا این قسمت در عبور شما از بحران کمک زیادی خواهد کرد ـ افسردگی پس از شکستهای عاطفی، می تواند بسیار سازنده باشد. ـ بی بندو باری اخلاقی و رفتن به میهمانی آنچنانی و شادیهای کاذب و الکل و مخدر نه تنها تسکین موقتی نیست بلکه شما را در افسردگی عمیقتری خواهد برد. ـ از لج دیگران خودسازی کنید نه ازدواج یا ارتباطی تازه ! انتقام کار ابلهان است. خودتان را رشد دهید آنوقت بقیه حساب کار خود را می کنند ـ تمام خاطرات خوب سابقتان را انکار نکنید ● نکاتی کلیدی در شرایط ترک اعتیاد عاطفی. سهم شما در عاشقی خیلی بیشتر از آنی هست که می پندارید. بحث سایه ها (SHADOWS). فرافکنی در عشق و استفاده از عشق و رابطه عاطفی برای رشد روحی و تکامل معنوی. شرایطی که شما برای ترک اعتیاد عاطفی به کمک تخصصی مشاور، روانشناس یا روانپزشک احتیاج پیدا می کنید. ● ما مقصر هستیم نه او عشق شاید ناخودآگاه در دل بیاید اما ما آگاهانه آن را می پرورانیم. این خود ماییم که دیگران را وارد حریم زندگی و عواطف خود می کنیم. ▪ تو مطلوب بقیه نیستی گیریم که برای محبوب شدن باید تن به هزار کار بدهی که در قاموس تو ممنوع است. گیریم که برای جلب علاقه کسی که دوستش داری باید ۱۰ کیلوگرم لاغر یا چاق شوی و دماغت را جراحی پلاستیک کنی و شکمت را جراحی لیپوساکشن و رنگت را اینقدر برنزه کنی و.... ▪ نهایتش مقداری توجه، آنهم از جنس زودگذر! تازه در این وادی خیلی ها از تو پیشرفته تر هستند که شاید قیافه تو در برابرشان به چشم نمی آید و تازه باید بشینی و از « بودن» خودت شرمنده بشوی... واقعاً این است عشق زمینی؟ آیا تو را برای این اداها آفریده اند؟ سهم تو و خواسته های تو کجاست؟ تعهد آیا به ظاهر معشوق است یا به عمق یک ارتباط عاطفی؟ ▪ «هیچ کی منو دوست نداره» کم نیستند کسانی که در طلب دوست داشتن یک نفر، هر ثانیه دست و پا می زنند. بعضیها سعی در پرداختن به ظاهر و آرایش و رنگ و بوی خویش دارند و بعضی با سوادتر ها به کتابهای این تیپی و کلاسهای تجاری در این زمینه روی می آورند. قضیه چیست؟ ایراد کار کجاست؟ کتابی از خانم دبی فورد در ایران با ترجمه روان خانم فرود منتشر شده تحت عنوان « نیمه تاریک وجود» که گرچه خواندن آن آسان نیست (زیرا صداقت بیرحمانه ای را با خود می طلبد و برای سن خیلی جوان درکش مشکل است) اما حاوی نکات مهمی در باب سختی زندگی است. شما عاشق کیفیتی در معشوقتان می شوید که اگر نیک بنگرید، همان ویژگی را در زندگیتان مدتهاست که تعطیل کرده اید. مثلاً آقایی عاشق خانمی می شود که به غایت آرام و متین و مهربان است. وقتی مرد دقت می کند می بیند که مدتهاست کیفیت نرمی و متانت و مهربانی و لطافت را در زندگی خودش، زندگی نمی کند و لذا وقتی نمود بیرونی این ویژگیها را می بیند، ناخودآگاه جذب او می شود. یا خانمی، شیفته آقایی می شود فعال و زرنگ و موفق در محیط درس یا کار و شرکت و... بعد که دقت می کنی، می بینی که خود این خانم مدتهاست نه درس می خواند نه تلاشی، پنج تا کلاس نیمه تمام... زبان خارجی را نصفه و نیمه ول کرده، کلاس گل آرایی را رها کرده... ده تا کتاب نیمه تمام داره... به موقعیت اجتماعی مطلوبش نرسیده... ناگهان در بیرون مردی را می بیند که تمام نواقص خانم را ندارد و شاد و موفق در حال پیشرفت است... خب! همینجاست که عشق کلیک می کند!این تفکر را یونگ تحت عنوان «عشق نوعی فرافکنی است»به شاگردانش یاد داده است. بعضیها معتقدند که یونگ و مولوی در عالم غرب و شرق معادل یکدیگرند و در آثار مولوی در قرن ۷ بسیاری از این آموزه ها یافت می شود. ● فرافکنی چیست؟ فرافکنی یعنی کیفیتی درون توست که خودت بدان آگاه نیستی (مثلاً میل به رشد هنری) وقتی کسی دیگر در بیرون آن کیفیت را دارا باشد، تو شیفته او می شوی و هنوز نمی دونی چطور دلت رفت! (عاشق خود هنرمند می شوی نه اثر هنری او) آیا از این قضیه می شود کمک گرفت و رشد روحی کرد ؟ بله هر علاقه مندی شدیدی یا هر نفرت شدیدی نشان از ریشه ای درون ما دارد. دقت کنید که کدام ویژگی محبوبتان شما را شیفته کرده؛ احتمالاً شما آن صفت را دارید اما حواستان به آن نیست و عشق می آید تا ما را به خودشناسی برساند. ما با هر عاشقی باید به رشد روحی بالاتری برسیم. در قضیه نفرت نیز داستان همینطور است. وقتی ما شدیداً از یک چیزی بدمان می آید یا شروع به تقبیح فلان کس که فلان کار بد را کرده، می کنیم؛ به احتمال بسیار زیاد یا خودمان کمی از آن صفت را داریم یا قبل آن کار را کرده ایم یا استعداد انجام آن کار بد را داریم! در مورد انبیا و اولیای الهی نیز استعداد انجام کار بد وجود دارد و ایشان با اراده از انجام کار بد می پرهیزند قرآن کریم در سوره مبارک شمس اشاره ای لطیف دارد که در باب خلقت انسان ما زمینه کار خوب و بد را باهم در او قرار داده ایم « فالهمها فجورها و تقویها» حتماً بعد از هر قطع ارتباط عاطفی، سهم سایه های خود را بررسی کنید. سایه خلاصه مباحث بالا در بحث زیبای سایه های شخصیت مطرح می شود. گرچه این نگاشته بنا ندارد که ساختار شخصیت شناسی سایه را مطرح کند اما بسیار مفید می دانم اشاره کنم که سایه ۱) بخشهایی از درون ماست که دوست نداریم بقیه از وجودشان در ما مطلع شوند (حسادت، خیانت) ۲) بخشهایی از ماست که اصلاً حواسمان نیست داریم (میل به هنرمندشدن، میل به دانشمندشدن) در مورد قسمت دوم داستانی نقل می کنم که شنیدنش خالی از لطف نیست. همه ما کسانی را در زندگی دیده ایم که الگوی ما بوده اند.، معلمین یا مربیان یا اساتید دانشگاهی یا حوزوی یا بزرگان و پیشوایان دینی یا دانشمندان بزرگ. ما در برابر این بزرگواران به خشوع وا داشته می شویم. در تحلیل عمقی این شیفتگی باید خبر خوبی به شما بدهم: هربزرگی که شما را به حیرت و شیفتگی کشاند، نشانه این است که شما زمینه هایی دست نخورده درونتان دارید که منتظر شماست تا بدانها بپردازید و مثل آن بزرگ شوید با این فرق که آن صفت الآن دیگه مال خود شماست و رنگ و بو و هویت شما را دارد. سایه این فایده را دارد که ما به راحتی گول نمی خوریم ولی این خطر را دارد که ما همه را دشمن خود بپنداریم. فرض کنید که من آدم خیلی صاف و ساده و معصومی باشم. با همین معصومیت نسبت به ابراز عشق یک نفر دچار غلیان احساسات می شوم و عاشق او می شوم. طرف هم از این تیپ آدمهاییست که هر روز با یکی هستند؛ خب! پر واضح است که من ضربه بدی را متحمل می شوم، اما اگر من یک زمانی شنیده بودم از کسی که همه صادق نیستند یا اصلاً خودم اینقدر معصومیت احمقانه نداشتم یا اصلاً در گذشته به یک نفر ابراز عشقی غیر واقعی کرده بودم، بعید بود که چشم بسته، عشق دروغین طرف را می پذیرفتم . نتیجه: سایه های ما بی فایده نیستند و باید سهم شیطان را در عالم در نظر گرفت. کسی که سایه های خودش را نمی بیند دائم مشکلات و سایه های بقیه را می بیند. مثلاً یک مرد یا زن خائن را در نظر بگیرید (یا الآن خیانت می کند یا قبلاً جایی دیگر خیانت کرده) الآن زنگ می زند به خانه که به همسرش چیزی بگوید و می بیند که تلفن منزل بیش از حد اشغال است، سایه خیانت از عمق شخصیت او ناگهان او را تسخیر می کند و شعله شک و تردید را در دل او می پروراند و می بینید که یا زخم زبان می زند یا به زنش می گوید: « خانم ما ختم این کارها هستیم» یا خدای نکرده خانم می خواهد مچ شوهرش را یه جای فرضی بگیرد یا.... اصلاً چنین آدمی که سایه های خودش را نمی بیند به گزینه های دیگر فکر نمی کند: به علت کابل کشی، خط برگردان، مرکز مخابرات دچار اختلال است، همسرش بعد از ۱۵ سال هم کلاسی قدیمی دبستانش را پیدا کرده، همسرش گوشی را اشتباه گذاشته... درست این است که من با دیدن مشکلات خودم مراقب باشم که زندگی خانوادگیم یا کاریم را به آتش نکشم. ● ترک اعتیاد عاطفی بعد از بحث خلاصه سایه می پردازیم به اینکه ▪ برای حفظ عزت نفستان، از برقراری تماس مستقیم (تلفن / پیام کوتاه SMS/ OFF PM / E-MAIL با فردی که شما را رها کرده فعلاً بپرهیزید. ▪ باز برای حفظ وقارتان از تماس غیرمستقیم بپرهیزید: ۱) از طریق دوستان مشترکتان، همسایه های طرف ، آمار فعلی او را در نیاورید. ۲) با واسطه ها به طرف پیغام و پسغام نفرستید. ۳) خداوند به شما هوش نداده است که آن را برای چنین کارهای بیهوده ای صرف کنید؛ شما را آفریده است که روابطی مملو از صلح و آرامش داشته باشید. ▪ به بهانه پس دادن یا گرفتن کادو و هدیه و عکس و هر آنچه شما را به سمت ارتباط قبلی تان بکشاند، خود را سبک نکنید. هدف از این بایکوت عاطفی این نیست که شما را شکنجه شوید ؛ شما زمانی رشد می کنید که هوشتان را به خودشناسی و خودسازی اختصاص دهید و یک ذره انرژی باقیمانده خود را به ترمیم زخمهای عاطفیتان اختصاص دهید. از سوی دیگر، ارتباطهای به هم خورده ای که از دوباره بعد از مدتی شروع می شوند، معمولاً دوباره خراب می شوند زیرا به قول کارن سالمنسون«اگر پیوسته همان کاری را بکنی که یک عمر کرده ای، آنوقت به جاهایی می رسی که یک عمر رسیده ای.» ▪ از شنیدن ترانه ها و اشعار و دیدن فیلمهایی که دست روی خیانت زوجین و فراق عشاق و بی وفایی زنان و مردان می گذارند اکیداً بپرهیزید، مطالعه نشان داده که این اشعار یا فیلمنامه ها فرافکنی سایه های شعرا و سازندگانشان است. تنها کاری که نمی کند رشد شماست و در روزهای فشار روانی شما، باعث می شود که به نتایج نا امیدکننده و غلطی برسید. ▪ به دامان عشق پدر و مادر و دوستان واقعیتان پناه ببرید و در این دوران بازیافت روحی _ عاطفی از انرژی روانی بی دریغ این عزیزان استفاده کنید. ▪ آگاهانه بعد از پذیرفتن مسؤولیت تان در وقایع رخ داده، از عشق بیکران الهی استفاده کنید که دل خستگی شما را برطرف کند. مگر نه این است که همه شما در آغازین لحظات بهار زمزمه می کنید: ای کسی که دلهای انسانها در دست توست یا مقلب القلوب و الابصار. از صاحب قلبها بخواهید که قلب شما را در این دوران درمان، تسکین بدهد. *ترک اعتیاد عاطفی بسیار سخت است و اگر علائم ترک در شما شدید است: ۱) افسردگی با علائم جسمی (بی خوابی، بی اشتهایی ، تحلیل میل جنسی) روحی (ناامیدی ، احساس بی ارزشی، فکر به خودکشی) فکری (حافظه مختل، اختلال تمرکز) ظاهر می شود. ۲) اضطراب شدید: نگرانی و دلهره بی دلیل ، تپش قلبی که خودتان احساس می کنید، تهوع بی دلیل، سردردهای جدید، بدخوابی ، با هر صدای تلفن از جا می پرید و حالتان دگرگون می شود، احساس ناامنی درونی دراین شرایط کمک تخصصی روانپزشکی (دارو، روان درمانی ) در کنار توصیه های بالا حتماً لازم است. عشق شاید ناخودآگاه در دل بیاید اما ما آگاهانه آن را می پرورانیم. این خود ماییم که دیگران را وارد حریم زندگی و عواطف خود می کنیم. گیریم که برای محبوب شدن باید تن به هزار کار بدهی که در قاموس تو ممنوع است. گیریم که برای جلب علاقه کسی که دوستش داری باید ۱۰ کیلوگرم لاغر یا چاق شوی و دماغت را جراحی پلاستیک کنی و شکمت را جراحی لیپوساکشن و رنگت را اینقدر برنزه کنی و.... ● نهایتش مقداری توجه، آنهم از جنس زودگذر! تازه در این وادی خیلی ها از تو پیشرفته تر هستند که شاید قیافه تو در برابرشان به چشم نمی آید و تازه باید بشینی و از « بودن» خودت شرمنده بشوی... واقعاً این است عشق زمینی؟ آیا تو را برای این اداها آفریده اند؟ سهم تو و خواسته های تو کجاست؟ تعهد آیا به ظاهر معشوق است یا به عمق یک ارتباط عاطفی؟ در قضیه نفرت نیز داستان همینطور است. وقتی ما شدیداً از یک چیزی بدمان می آید یا شروع به تقبیح فلان کس که فلان کار بد را کرده، می کنیم؛ به احتمال بسیار زیاد یا خودمان کمی از آن صفت را داریم یا قبل آن کار را کرده ایم یا استعداد انجام آن کار بد را داریم! فرض کنید که من آدم خیلی صاف و ساده و معصومی باشم. با همین معصومیت نسبت به ابراز عشق یک نفر دچار غلیان احساسات می شوم و عاشق او می شوم. طرف هم از این تیپ آدمهاییست که هر روز با یکی هستند؛ خب! پر واضح است که من ضربه بدی را متحمل می شوم، اما اگر من یک زمانی شنیده بودم از کسی که همه صادق نیستند یا اصلاً خودم اینقدر معصومیت احمقانه نداشتم یا اصلاً در گذشته به یک نفر ابراز عشقی غیر واقعی کرده بودم، بعید بود که چشم بسته، عشق دروغین طرف را می پذیرفتم . ارتباطهای به هم خورده ای که از دوباره بعد از مدتی شروع می شوند، معمولاً دوباره خراب می شوند زیرا به قول کارن سالمنسون«اگر پیوسته همان کاری را بکنی که یک عمر کرده ای، آنوقت به جاهایی می رسی که یک عمر رسیده ای.» |
در تقسیم شیوه های تصمیم گیری از یک دیدگاه آن را به دو شیوه بخردانه (عقلانی) و شهودی تقسیم می کنند.
● شیوه بخردانه:
در شیوه بخردانه با تقسیم مراحل گوناگون تصمیم گیری به سطوح گوناگون و تابع هم سعی می شود تا با رعایت یک قاعده یا فلوچارت مشخص در زمان روبرویی با مشکلات در مورد راه حلهای گوناگون تصمیم گیری شود.
مراحل الگوی تصمیم گیری بخردانه عبارتند از:
۱) روشن بودن مساله
۲) شناخت راه حلها
۳) مشخص بودن اولویتها
۴) ثبات اولویت
۵) نداشتن محدودیت زمانی یا هزینه
۶) بالاترین بازده
● شیوه شهودی:
در شیوه تصمیم گیری شهودی مدیر بیش از آنکه به الگوی علمی و از پیش مشخص اتکا کند بر احساس و درک و برداشت خود از محیط اطراف و همچنین تجربه های قبلی استناد کرده و به اتخاذ تصمیم می پردازد.
اینکه کدامیک از شیوه های ذکر شده بهتر است و نتایج قابل قبول تری دارد نکته ای است که تا به حال اظهار نظر واضح و صریحی در مورد آن یا تحقیق و پژوهش معتبری ارائه نشده است، به گونه ای که حتی برخی از کارشناسان انتخاب هر یک از الگو های زیر را اقتضایی دانسته و بسته به شرایط گوناگون و یا حتی تواما توصیه می کنند [ اما موضوع مهم و اساسی که به نظر می رسد قابل طرح باشد میزان تاثیر متغیری به نام فرهنگ یا جامعه بر تصمیم گیری و انتخاب یکی از دو شیوه قبلی در آن جامعه می باشد.
به نظر می رسد شیوه تصمیم گیری غالب در هر جامعه به شدت تحت تاثیر رفتار ها عادتها و حتی انتظارات موجود در آن جامعه می باشد. بدین ترتیب که در جوامعی که جنبه عقلانی امور و دید انتزاعی نسبت به مسائل در سطح بالایی قرار دارد مدیران سعی در اتخاذ تصمیم با استفاده از الگوهای عقلانی و بخردانه می کنند. از سوی دیگر در جوامعی که امور بیشتر بر مبنای احساس و درک شهودی استوار است تصمیمات بیشتر بر مدار احساسات و تجربه و حتی گاها برخاسته از موارد مشابه و تجربیات قبلی، گرفته می شود.
حال سوال اینست که مدیران به طور کلی افراد جامعه ایرانی با تکیه بر کدامیک از شیوه هایی که بیش از این به آنها اشاره شد تصمیم خود را اتخاذ می کنند؟ و انتخاب هر یک از این شیوه ها بر چه بنیانها و اصول فرهنگی و اجتماعی در جامعه استوار است ؟
جواب دقیق و صریح به چنین سوالی نیازمند تحقیق و پژوهش دقیق در بخشهای مختلفی از جامعه است تا بتوان اظهار نظر صریح و دقیقی در این زمینه ابراز کرد اما می توان با تکیه بر برخی از ویژگیها و پیشینه های فرهنگی در جامعه، رفتار ها و برخوردها و هنجار ها و حتی حوادث تاریخی به اظهار نظر کلی در این زمینه پرداخت.
جامعه ایرانی در ۱۰۰۰ سال اخیر با تغییرات و تحولات گسترده ای در بطن خود روبرو بوده است . چنین فضای نا آرام و به تبع آن نامطمئنی همواره به عنوان متغییری تاثیر گذار در تمامی معادلات و فرهنگی و اجتماعی جامعه خود نمایی کرده است و تاثیر خود را گذارده است. قیامها و انقلابها و شورشها ، شکستها و پیروزیهای اندک و از سوی دیگر ضعف عمومی حاکمان و از سوی دیگر در مقاطعی تسلط برداشت صوفی گرایانه و عارفانه صرف از مذهب و نادیده گرفتن ابعاد عقلانی آن در بیشر زمانها در این بعد تاریخی و همچنین عدم رشد پایدار و همزمان سطح دیدگاه و فرهنگ مردم و جامعه، همه و همه دست به دست هم داده اند تا یک فضای احساسی ، هیجانی و از سوی دیگر نامطمئن بر جامعه سایه افکند. از سوی دیگر نبود اندیشمندان تاثیر گذار در ۴ یا ۵ قرن اخیر در جامعه ایرانی باعث ایجاد خلاء ناشی از نبود یک یا چند تفکر و اندیشه فلسفی یا اجتماعی مشخص به عنوان بستر نوزایی و تولید اندیشه شده است و بدین ترتیب نیازها یا بی پاسخ مانده است و یا با اندیشه و تفکرات وارداتی آن هم با صورت ناقص و درک نا کامل حاصل از خودباختگی جواب داده شده است که حتی گاها باعث انحرافات گوناگون هم در سطح جامعه شده است.
با مروری بر آنچه گذشت یک نتیجه کلی می توان گرفت:
در جامعه ایرانی فرصت برای اشتباه وجود ندارد. از سوی دیگر عقلانیت به عنوان زاییده آرامش و فضای آرام فکری و اجتماعی با قصه های یاد شده جایگاه چندان مناسبی ندارد و همچنین به دلیل ترس از آبنده مبهم میل به موفقیت در زمان حال افزایش می یابد . به طور کلی مجموع تمامی این موارد باعث آن می شود که شیوه تصمیم گیری احساسی و شهودی در جامعه ایرانی طرفدار بیشتری داشته باشد. بدین ترتیب نباید انتظار داشت که در ایران شاهد شکل گیری و مهم تر از آن اجرای بر نامه های مدون میان مدت و بلند مدت که عموما پایه و بنیانی عقلایی دارند بود. تصمیمات شهودی عموما در شرایط یکباره و تصادفی کارایی دارند و بدین ترتیب نمی توانند با تصمیمات و امور کلان و بلند مدت چندان سنخیتی داشته باشند. بدین ترتیب شاید بتوان یکی از دلایل شکست برنامه ریزیهای کلان بلند مدت و یا حداقل اجرای ناقص آنها را زیر ساختهای فکری شهودی و غیر عقلانی دانست که گاهی با تحولات سیاسی و اجتماعی تشدید می شوند.
|
تصمیم، برای تصمیم گیری
|
|
● تعریف تصمیم گیری پیش بینی و ارزیابی نتایج از راه حل های موجود و انتخاب قطعی یک راه حل برای رسیدن به هدف را تصمیم گیری می گویند. ● نقش و اهمیت تصمیم گیری - زمینه رشد عاطفی ، اجتماعی و روانی بیشتری را در تصمیم گیرنده فراهم می آورد. - تصمیم گیری درست و سنجیده کسب موفقیت و در نتیجه احساس رضایتمندی هر چه بیشتر را در فرد فراهم می آورد. - حس مسئولیت پذیری را در فرد توسعه داده و به او کمک می کند تا پیامد های تصمیم خود را شخصا بر عهده بگیرد. - نیاز به استقلال طلبی فرد را ارضاء می نماید. - موجب افزایش اعتماد به نفس و خود باوری درفرد می شود. انواع تصمیم گیری ▪ ساده: تصمیم گیری هایی که در مورد مسائل روزمره و عادی زندگی گرفته می شود مثل انتخاب مسیر خاص برای رفتن به مدرسه یا سرکار. ▪ اضطراری: تصمیم هایی هستند که در شرایط اضطراری، وقتی که به طور ناگهانی با مسئلهای مواجه می شویم اتخاذ می کنیم، برای مثال زمانی که دوستی با تعارف اولین سیگار پیشنهاد رفتار پر خطری را بدهد ما چه تصمیمی می گیریم؟ ▪ احساسی: تصمیم هایی هستند که بر اساس واکنش های هیجانی مثل احساس ترحم، ترس، نگرانی ، غم و ... گرفته می شوند مانند کمک به دیگران در شرایط بحرانی و خاص مانند وقوع زلزله یا سیل. ▪ آنی: تصمیم هایی هستند که در شرایط غیر مترقبه گرفته می شوند. مثل زمان پدیدار شدن یک اتومبیل در مسیر حرکت ما که اتخاذ بهترین تصمیم و رفتار، می تواند ما را از صحنه تصادف دور نماید. در این نوع تصمیم گیری معمولا اولین راه حلی که به ذهن خطور می کند انتخاب و اجرا می شود. ▪ تقدیری: زمانی که فرد از قدرت و مهارت تصمیم گیری کم بهره باشد، تصمیم را به شانس وا می گذارد مانند فردی که پاسخ صحیح سوال چهار گزینه ای را نمی داند ولی یکی از گزینه ها را علامت می زند. ▪ تاخیری: گاهی فرد برای فرار از تصمیم گیری آن را به تاخیر می اندازد، مانند کار امروز را به فردا انداختن است. ▪ تصمیم گیری منطقی و اساسی: تصمیم گیری هایی هستند که نیازمند به تعمق و تفکر بیشتری می باشند زیرا اثرات آن تا مدت های طولانی، زندگی فرد را تحت الشعاع خود قرار میدهند مثل انتخاب رشته تحصیلی ، شغل و ... این نوع تصمیم گیری عموما بر اساس واقعیات صورت می پذیرد. عوامل تاثیر گذار در تصمیم گیری ▪ اطلاعات: شامل دانش، آگاهی و اطلاعاتی است که درباره موضوع مورد تصمیم از منابع مختلف به دست می آوریم. ▪ فشارهای اجتماعی: شامل فرهنگ، آداب و رسوم، عرف و قانون جامعه ای است که تصمیم گیری می کنیم. ▪ موقعیت اجتماعی: شامل نقش و جایگاه و منزلت اجتماعی (اداری، تحصیلی، شغلی و ...) تصمیم گیرنده می شود. ▪ فشار همسالان و گروه: فشار گروه هایی که به آنها تعلق خاطر داریم نیز می تواند در ت صمیم گیری ما دخالت داشته باشد. ▪ ویژگی های شخصی: عقاید، ارزش ها، احساسات و باورهای درونی هر شخص در تصمیم گیری های او تاثیر دارد. ▪ سن افراد: خصوصیات مربوط به هر دوره سنی مثل نوجوانی ، جوانی ، بزرگسالی و سالمندی در تصمیم گیری های افراد نقش بسزایی دارد. ▪ موقعیت مکانی و زمانی: قرار گرفتن در یک مکان و زمان خاص می تواند تصمیم گیری فرد را تحت تاثیر قرار دهد. ▪ خواسته ها و آرزوهای والدین: تمایلات و خواسته های والدین در تصمیم گیری فرزندان مخصوصا نوجوانان، تاثیر زیادی دارد مثلا فرزندی که مجبور می شود به خاطر رضایت والدینش رشته و شغل خاصی را بر خلاف میل و علاقه خود انتخاب نماید. ▪ رسانه های جمعی: تبلیغات و پیام هایی که از طریق رسانه های جمعی منتشر می شود، میتواند تصمیم گیری های افراد را تحت تاثیر قرار دهد. ● مراحل تصمیم گیری ۱) مشخص کردن موضوع: در این مرحله موضوع یا مشکل را تعریف و مشخص می کنیم، در مواقعی که فرصت لازم وجود دارد، با یادداشت کردن موضوع اصلی و تقسیم کردن به اجزای تشکیل دهنده آن به بررسی دقیق تر می پردازیم. ۲) جمع آوری اطلاعات: در این مرحله تمامی راه حل های موجود را از طریق بارش فکری جمع آوری می کنیم، تمامی راه حل ها چه خوب و چه بد که به ذهنمان می رسد را یادداشت کرده و هر یک را ارزش گذاری کرده یا نمره می دهیم. ۳) بررسی عواقب هر انتخاب: در این مرحله تلاش می کنیم با استفاده از نیروی فکر و تجارب ذهن و همچنین نظرات دیگران به بررسی و پیش بینی پیامدهای مثبت و منفی هر یک از انتخابهای خود در مرحله قبلی بپردازیم. ۴) اجرای تصمیم گیری: در این مرحله بهترین راه حل بررسی شده از میان انتخاب های قبلی را به مرحله اجرا می گذاریم و تصمیم خود را عملی می کنیم. ۵) ارزشیابی مجدد: در این مرحله تصمیم گرفته شده را پس از اجرا، ارزیابی می کنیم. اگر به نتایج مفید و مثبت دست یافتیم نشانه آن است که تصمیم گیری ما درست و موفقیت آمیز بوده است ولی اگر به نتایج مورد نظر دست نیافتیم راه حل های قبلی را مجددا بررسی می کنیم تا تصمیمگیری مناسب تری اتخاذ گردد. ● راهکارهای تصمیم گیری درست و منطقی ▪ در تصمیم گیری بهتر است با افراد آگاه متخصص و با تجربه مشورت نماییم ▪ در مورد تصمیمات گروهی یا خانوادگی بهتر است نظر تمامی افراد گروه را نیز جویا شویم ▪ برای این که تصمیم گیرنده خوبی باشیم، سعی کنیم خودآگاهی خود را افزایش دهیم ▪ در مورد مسائل شخصی با حفظ و تقویت اعتماد به نفس، اجازه ندهیم دیگران برای ما تصمیم بگیرند ▪ مسئولیت پیامدهای تصمیم خود را شخصا برعهده بگیریم ▪ با مدیریت و کنترل هیجان های خود تصمیمات منطقی تری بگیریم همان طور که حضرت علی (ع) فرمودند؛ هنگام خشم، نه تصمیم، نه تنبیه، نه دستور ▪ در تصمیم گیری های خود به تمام جوانب موضوع توجه کنیم ۸ - سعی کنیم قبل از اجرای تصمیم خود پیامدهای مثبت و منفی آن را بررسی کنیم و به آن امتیاز بدهیم ▪ نگاه مثبت، توام با تفکر و شناخت باعث می شود که تصمیم های درست تر و منطقی تری بگیریم. ▪ فرصت تصمیم گیری را از دیگران دریغ نکنیم و به آن ها اجازه دهیم در مسائل مربوط به خودشان تمرین تصمیم گیری داشته باشند ▪ شهامت تصمیم گیری را در خود و دیگران تقویت کنیم ▪ به عوامل موثر در تصمیم گیری مانند اطلاعات درست، تاثیر فشار گروه ها و دوستان، هنجارهای جامعه و فرهنگ و مذهب ، رسانه های جمعی و ... توجه نماییم ▪ هدفگذاری در زندگی مقدمه تصمیم گیری است. به عبارت دیگر افرادی که اهداف کوتاه و بلند مدت خود را در کلیه شئونات زندگی مشخص کرده باشند، راحت تر و مناسب تر تصمیم می گیرند ▪ مطالعه زندگینامه انسان های موفق در عرصه علم و ادب و اقتصاد و ... می تواند زمینه تصمیم گیری های مناسب تر را در فرد مهیا سازد. |
|
تفاوت های رقابت با حسادت چیست ؟
|
|
تقریبا اکثر قریب به اتفاق افراد، هیجانات منفی ناخوشایند مختلفی را کم و بیش در زندگی خود تجربه میکنند که میتوان از این جمله هیجانات منفی به حس حسادت اشاره کرد. این واقعه در مردان و زنان نمودهای متفاوتی داشته است، اما قدر مسلم برخی اوقات حسادت تا جایی پیش رفته که سبب ایجاد دوئلهای عشقی و در نهایت قتلهای ناخواسته و اتفاقی شده است. عارف نظری که قائممقام گروه روانشناسی واحد علوم و تحقیقات تهران است در این گفتوگو به تعریف حسادت پرداخته و تاکید میکند: «اساسا کسانی بیشتر حسادت میکنند که توانمندیهای خودشان را دست کم میگیرند و به موقعیت والای دیگران غبطه میخورند.» بحث دیگری که با این روانشناس در این مصاحبه، مطرح و بررسی شده است حسادت در میان مردان و زنان است تا آنجا که این متخصص تاکید میکند: مردان حسادت خود را رقابت جلوه میدهند.» ▪ اساسا حسادت را چگونه میتوانیم تعریف کنیم و آیا در روان شناسی تعریف خاصی برای این حس درنظر گرفته شده است یا نه؟ ـ من در روان شناسی به تعریف عملیاتی حسادت برنخوردهام ولی در تعاریف ما حسادت نوعی هیجان ریشه در ذات رفتاری انسان و فطرت آنها دارد. حسادت به عبارتی یک عکسالعمل به اتفاقی است که ریشه در تکامل شناختی دارد. ▪ با این حساب تعریف شما از فطرت چیست؟ ـ من وقتی از فطرت صحبت میکنم منظورم تاریخچه رفتاری ژنتیکی انسانها ست. رفتارهایی که به صورت ژن از نسل پیشین ما به نسل امروز منتقل شده است. انسانهای امروز در واقع ادامه انسانهای پیشین هستند. روان شناسان تکاملی عقیده دارند رفتارهایی که انسانهای امروز دارند ریشه در یادگیریها وانطباقپذیری ازنیاکانشان دارد. اگر طبق این نظریه پیش برویم و به جستوجو بپردازیم در تکسلولهای اولیه هم رفتارهایی وجود داشته که در عالیترین موجودات تکامل یافته هم به نوعی همین رفتارها دیده میشود. در این راستا مهم ترین خصیصه همه رفتارهای موجودات در درجه اول بقای نفس و در درجه دوم بقای نسل است و البته امروزه نظریات جدید تکامل حتی بقای نسل و نفس را هم ناشی از بقای ژن میداند یعنی ژن هر موجود جانوری برنامهریزیهایش را میکند که خودش زنده بماند. ▪ اگر از این زاویه بخواهیم حسادت را بررسی کنیم ریشه آن را در کجا میتوانیم جستوجو کنیم؟ ـ از این زاویه حسادت در واقع از تمایل برای بقا و حفظ و ارتقای جایگاه ناشی میشود و تمامی موجودات برنامهریزی و کدگذاری شدهاند که با هم رقابت کنند. ▪ شما به عنوان یک روانشناس چه چیزی را میپسندید؟ ـ من به عنوان یک روانشناس عقیده دارم خشم، قهر و حسادت باید وجود داشته باشند چون به نظر من اگر هست به این معنی است که باید باشد. یعنی در حالی که عرفا در پذیرش مطلق حرف میزنند اما گاهی اوقات فراموش میکنند که پذیرش مطلق یعنی اینکه بپذیرم حسادت وجود دارد. ▪ به نظر شما حس حسادت اساسا هیجان منفی است؟ ـ من معتقدم که حسادت میتواند هیجان منفی و همچنین هیجان مثبت باشد.در متون اخلاقیمان هم یک نوع حسادت مثبت داریم که به آن غبطه میگویند. غبطه در واقع همان حسادت است اما هیجان منفی تولید نمیکند. ما وقتی که یک دانشمند ایرانی را میبینیم که در یک المپیاد علمی جایزه میگیرد ممکن است به او غبطه بخوریم؛ در واقع حسادت و غبطه یک احساس هستند فقط جهتشان با هم فرق میکند. ▪ میشود دقیقا توضیح دهید؟ ـ حسادت جهتش به سمت شخص دیگر است. اما غبطه جهتش به سمت خود فرد است. مثلا ما وقتی به یک فرد زیبا حسادت میکنیم در دل میگوییم ای کاش زیبایی اش زایل شود اما وقتی غبطه میخوریم میگوییم من باید ورزش کنم تا تناسب اندام پیدا کنم و پوستم شاداب شود، تا ظاهرم بهتر شود. در واقع حسادت مثل یک زخم است که وقتی زخمی شدی دیگر زخمی شدهای، اما میتوانی با دسترسی به یکسری راهکارها وجودت را واکسینه کنی که کمتر زخمی شوی و طوری حرکت کنی که تیرهای حسادت کمتر روی تنت بنشیند. ▪ آقای دکتر بیشتر چه افرادی به دیگران حسادت میکنند؟ ـ کسانی بیشتر حسادت میکنند که توانمندیهای خودشان را دستکم میگیرند ولی کسانی که خودشان را توانا میدانند ممکن است به موقعیت والای دیگران غبطه بخورند تا اینکه حسادت کنند. اما یک نکته دیگر در مورد حسادت وجود دارد و آن اینکه بیشتر افراد همسطح و همطبقه به هم حسادت میکنند. هر چه پایگاه اجتماعی افراد به هم نزدیکتر باشد بیشتر به هم حسادت میکنند. مثلا دو نفر از یک شهر تبدیل به چهره شدهاند. علی دایی و رضازاده که یکی فوتبالیست قهرمان و یکی هم وزنهبردار قهرمان است. حال اگر که هر کدامشان هر چقدر هم موفقیت به دست بیاورند به هم حسادت نمیکنند چون نوع رشته ورزشی آنها با هم فرق دارد ولی ممکن است دو فوتبالیست به هم حسادت کنند. ▪ راه از بین بردن حسادت چیست؟ ـ راهش این است که تواناییهای خود را بشناسیم و آنها را تقویت کنیم. اما ما هر چقدر تواناییهای خود را تقویت کنیم و آنها را شکوفا کنیم همچنان همه افراد از لحاظ توانایی در یک سطح نیستند و همین امر خود سبب ایجاد حسادت میشود! اگر هر انسانی تواناییهای خود را بشناسد و در مسیر آنها هم حرکت کند آن وقت این اتفاق نمیافتد آن موقع پذیرش خودت به همان صورت که هستی آسانتر است. به گمان من اشخاصی که حسادت میکنند معمولا تواناییهای خود را نادیده میگیرند. من جملهای از گوته نقل میکنم که میگوید موفقیت یعنی اینکه آنچه را که میخواهی به دست آوری اما خوشبختی آن است که از آنچه به دست آوردی لذت ببری. بنابراین نکتهای که هست به نظر من، اگر فردی تواناییهای خود را شناخته باشد و آنها را شکوفا کند، خواهناخواه به یک درجه از پذیرش نفس میرسد. حال فرض کنید یک نفر تواناییهایش را کاملا شکوفا کند اما از اینکه تواناییهایش در حد متوسط است ممکن است احساس نارضایتی کند و قطعا این نگرش در او حسادت ایجاد خواهد کرد! اگر فردی با تواناییهای متوسط نهایت تلاش خود را بکند و تواناییهای خود را به اوج برساند میزان حسادتش به شدت کاهش خواهد یافت. ولی عمدتا حسادت در اشخاصی ایجاد میشود که بیشتر از اینکه تلاششان را معطوف به پرورش تواناییهای خود بکنند معطوف به این میکنند که ببینند زندگی دیگران چه دستاوردی داشته است. این افراد منتظر این هستند که سعادت در خانهشان را بزند و از اینکه شانس در خانه دیگران را زده همیشه گلهمند هستند. ▪ چه کنیم که حسادت تبدیل به غبطه شود؟ ـ باید یک مقدار ذهنمان را از آموزههاییکه اجتماع به ما تحمیل میکند منفک کنیم و یک بار دیگر واژههایمان را خودمان تعریف کنیم. ما در بمباران تبلیغاتی عجیب و غریبی قرار داریم. بدون آنکه خودمان بدانیم ارزشها با ابزارهای مختلف به ما تلقین میشود؛بنابراین موفقیت را فقط در شکل خاصی میپذیریم. ما اگر بتوانیم وقتی که حسادت میکنیم دریابیم که این حسادت ناشی از یک ناخشنودی از وضع موجود است و بعد وضع مطلوب و ایدهآل را که میتواند ما را خشنود کند در ذهنمان تعریف کنیم طبیعتا راه هم پیش روی ما گذاشته میشود. اما همیشه اینطور نیست، گاهی اوقات ما ایدهآلها را برای خودمان تعریف میکنیم اما به آنها نمیرسیم! در این مرحله باید تعریفهایمان را از ایدهآل مورد بازنگری قرار دهیم. مثلا در دوره ما همه دنبال این بودند که دکتر و مهندس شوند؛ این در حالی است که ممکن است همه توانایی یک فرد در این باشد که مثلا یک آشپز ماهر شود. در جوامع صنعتی هر حرفه و هر تخصص جایگاه خود را دارد اما در جامعه ما فقط یکسری پوزیشنهای خاص اعتبار دارند بنابراین، این اشخاص هم ایدهآلهایشان همان میشود که جامعه به آنها دیکته کرده است. ▪ اما روح حاکم بر جامعه باعث میشود افراد ناخودآگاه به سمت ایدهآلهای جامعه حرکت کنند، به نظر شما علت این قضیه چیست؟ - اگر این اتفاق بیفتد معنیاش این است که در واقع شخصیت افراد در حال مسخ شدن است. در این مرحله به قول پین کلوید همه این ایدهآلها تبدیل به دیوارهای آجری میشوند که دورتادور ما را احاطه میکنند و آن موقع به یک چکش نیاز است که این دیوار شکسته شود. گاهی این دیوار خیلی محکم است، به طوری که با هیچ چکشی شکسته نمیشود! در این صورت حق انتخاب وجود دارد. میتوانی یک آجر شوی درون این دیوار، در این صورت باید بپذیری که آجر شدن درون این دیوار، حسادت ورزیدن، رنج کشیدن، غصه خوردن و سایر احساسهای ناخوشایند را به همراه دارد. اما راه دیگری هم وجود دارد و آن اینکه چکش را برداری و دیوار را بشکنی تا خوشبختی را احساس کنی و از هر لحظه زندگیات استفاده کنی. ▪ آقای دکتر چرا در جامعه ما زنها بیشتر از مردان به حسود بودن مشهور هستند؟ ـ واقعیت این است که مردها از زنان حسودتر هستند اما مردها بسترهای اجتماعی دارند که حسادت خود را به عنوان رقابت جلوه دهند، ولی زنها این بستر را ندارند. مثلا اگر مردی اتومبیلش را عوض کند میگوید اتومبیل جدید امکاناتش بهتر از اتومبیل قبلی است اما اگر زنی گردنبندش را عوض کند میگویند انگیزهاش چشم و همچشمی با دیگران بوده است! ▪ به نظر شما انسانهای وارسته و کسانی که به مراحل والای خود شناسی و کمال رسیدهاند، حسادت به طور کامل از وجودشان از بین میرود؟ ـ من فکر میکنم که والاترین انسانها و حتی مثلا کریشنامورتی نیز اگر نگوییم حسادت لااقل غبطه را تجربه کردهاند. مثلا میگویند در روز قیامت مومنان به مقام والای امیرالمومنان علی(ع) غبطه میخورند. با این اوصاف ما نمیتوانیم منکر وجود حسادت شویم. مهم این است که وقتی احساس حسادت به ما دست داد بتوانیم آن را درست مدیریت کنیم |
|
تو را دوست دارم به ۴ روش
|
|
احساس قدرشناسی از زحمات و رفتارهای مطلوب دیگران، به ویژه برخورداری از زبان سپاس در برابر همسر، نشانی از رفتار محبتآمیز است. تمجید و تشکر شما از همسرتان، او را به یک قهرمان تبدیل میکند. در غیر این صورت وی در زندگی، به یک انسان عادی و بیهدف تبدیل خواهد شد. این سخن را حتما شنیدهاید که «در ورای هر مرد بزرگی، زن او قرار دارد. چنان که در ورای هر مرد شکستخوردهای نیز همسر او دیده میشود» بنابراین توصیه میشود که گاهی از همسرتان به خاطر زحمات فراوانش تشکر کنید زیرا گفتن کلمات محبتآمیز و سپاسگزاری، در روح او ثمره نیکویی به بار میآورد. توجه داشته باشید وقتی از کسی تشکر میکنید در حقیقت لطف او را پاسخ میگویید. اگر همسرتان چیزی خرید ولی شما آن را نپسندیدید و طبق سلیقه شما نبود و یا غذایی درست کرد و شما دوست نداشتید او را نکوهش نکنید زیرا او تلاش کرده و هدفش کسب رضایت شما بوده است. به خاطر لطف و نیت خیرش از او تشکر کنید. حقشناسی و قدردانی از دیگران باعث میشود شادی در زندگی برای همیشه جریان داشته باشد. تقدیر و ستایش به همسرتان انگیزه میدهد و او نیز این را از شما یاد میگیرد. همسرتان هرکه هست از یک کاسب گرفته تا یک معلم و یا مدیر کل، یک خانم خانهدار یا یک پزشک با سپاس و قدردانی و ابراز احساسات شما جان تازه میگیرد، محبت و تلاشش بیشتر شده و به شور و نشاط زندگیتان نیز افزوده خواهد شد. با کاغذهای پشت چسبدار یادداشتهای خود را در جاهایی که احتمالش را نمیدهد بچسبانید، به طوری که صبح موقع رفتن به محل کار آنها را ببیند و بخواند. یکی را داخل دستشویی بگذارید و بنویسید: «دست و صورتت را خوب بشور، دوستت دارم» یکی را در آشپزخانه روی در یخچال بچسبانید و بنویسید: «نوشجان، تو یگانه منی» یکی را روی کیف دستیاش بچسبانید و بنویسید: «به امید خدا، منتظرت هستم» و یکی را روی داشبورد خودرو بچسبانید و بنویسید: «به نظر من تو بینظیری، مواظب خودت باش» هر از چند گاهی به او تلفن بزنید فقط برای اینکه به او بگویید دوستت دارم. یادداشتی داخل جیب او بگذارید و بنویسید «دوستت دارم، روز پرنشاطی را برایت آرزو میکنم» در ابراز احساسات نسبت به همسرتان تنها چیزی که نباید فراموش کنید این است که هدفتان غافلگیر و شگفتزده کردن همسرتان است و دیگر اینکه کاری کنید که او باور کند در کنار همسری کاملا متفاوت با دیگران است. قدر او را میداند و واقعا دوستش دارد. ۲) ابراز احساسات با غافلگیر کردن گاهی زندگی کسالتآور و یکنواخت میگردد و امور روزمره و عادی شما را کسل میکند. برای از بین بردن این حالت لازم است یک چیز را تغییر دهید. اگر چه در زندگی خیلی چیزها را نمیتوانیم تغییر دهیم و به آنها اختیار و تسلطی نداریم اما قادریم خاطره پدید آوریم. برای شگفتزده کردن همسرتان برنامهریزی کنید و نشان دهید که واقعا به او اهمیت میدهید. او که غافلگیر و شگفتزده میشود، از آن لذت میبرد. در عین حال یک خاطره پدید میآید و شما نیز به عنوان برنامهریز و مجری کل رخداد، خوشحالی افزون بر رضایت خاطر او خواهید داشت و در واقع احساسات خود را به زیباترین شکلی شکوفا ساختهاید. بدانید شما قادر خواهید بود که خلاق و هیجانآفرین باشید. فقط باید وقت بگذارید. فکرتان را به کار بیندازید. انرژی صرف کنید و اشتیاق به خرج دهید تا کاری خوب و متفاوت از کارهای روزمره انجام دهید. بعضی از کارهایی که برای شاد کردن همسرتان میتوانید انجام دهید و او را غافلگیر کنید به قرار زیر است: در سالگرد ازدواجتان به وسیله پیک، بستهای برای همسرتان (در محل کارش) یا به نشانی خانه بفرستید و ضمن تبریک او را به شام در رستوران دعوت کنید (البته اگر پولش را همسرتان حساب میکند!) بدون مناسبت ویژه یک بسته بزرگ بادکنک بخرید به رنگهای متنوع، پیامهای عشقتان را روی برگههایی بنویسید (تمام خصوصیات خوبی که دارد) و داخل هر کدام از بادکنکها بگذارید وقتی همه را باد کردید آنها را به داخل ماشین همسرتان یا داخل اتاق خواب جا دهید. یک سوزن به یک برگه یادداشت متصل کنید و آن را جلو شیشه خودرو یا داخل اتاق جایی که به راحتی ببینید قرار دهید و روی آن بنویسید: «هر یک از بادکنکها را بترکان و بخوان که چرا بهترین مردی (یا زنی) هستی که تاکنون شناختهام.» احتمالا این ابراز احساسات برای همیشه به یاد او خواهد ماند. ۳) ابراز احساسات با خنده و تبسم خنده و تبسم یکی از نیازهای اساسی انسان در روابط است. معروف است گرمی تبسم و لبخند یخهای اندوه و کدورت را آب میکند، روابط انسانها را متعادل کرده و در ایجاد شادی و نشاط خود و دیگران تاثیر به سزایی دارد. آناتول فرانس میگوید: «تبسم هدیهای است از نفیسترین گنجینه وجود که همان قلب است.» خنده درد را تسکین میدهد و همه ما برای سالم ماندن به آن نیاز داریم. معروف است که میگویند خنده بر هر درد بیدرمان دواست حتی وقتی که عمیقا ناراحت و غمگین هستیم باید در برخورد با دیگران خود را شاد نشان داده و تبسم نماییم. توجه داشته باشید که تبسم و لبخند یکی از بهترین شیوههای ابراز احساسات است بنابراین اگر تبسم کنید همسرتان نیز مشکلات را فراموش میکند، همچنان که اخم و ناراحتی شما او را اندوهگین میکند. اگر در روابط شاد باشید و به مشکلات بخندید، روابط شما با همسرتان محکمتر شده دوستیها و صمیمیتها برای رفع آنها بیشتر میشود. امروزه در روان شناسی از خنده درمانی به عنوان یک شیوه درمانی استفاده میشود البته خنده آن گاه موثر و درمان بخش است که به موقع بوده و به شخصیت خود و دیگران لطمه وارد نیاورد. این نکته را نیز باید به یاد داشته باشیم که بخندیم اما سرمایه خنده ما، گریه دیگران نباشد. همواره به یاد داشته باشید زمانی که در برخورد با همسر تبسم داشته باشید او از دفاعهای خود دست میکشد و در برابر شما حالت گشوده به خود میگیرد و شما پدیدآورنده شادی و نشاط در خانه خواهید بود و سود آن را مانند غنیمتی به چنگ خواهید آورد. به خاطر بسپارید اگر خواهان شادی مداوم هستید باید آن را در خود ایجاد کنید. توجه داشته باشید شادی، عشق، هیجان و موفقیت همه از درون شما سرچشمه میگیرند و با تمرین افکار شادیبخش، حوادث در روز شادیآفرین میشوند. بارزترین نشانه با نشاط بودن خوشرویی و لبخند به لب داشتن است و این هم به خود و هم به دیگران انرژی مثبت میدهد، پس در ابراز احساسات شادی خسّت نورزید. ۴) ابراز احساسات با احترام گذاشتن به طور کلی هر انسانی میخواهد دیگران به شخصیت او احترام بگذارند. این از یک نیاز فطری سرچشمه میگیرد و به فرد نیرو و توانایی میبخشد و او برای کوشش و فعالیت آماده میشود. احترام گذاشتن به دیگران از جمله همسر باعث کوچک شدن فرد نمیشود بلکه حقشناسی، صفا و مروت را به اثبات میرساند و باعث میشود که همسر احساس شخصیت کرده به کار و زندگی دلگرم گردد. برعکس توهین و تحقیر خانواده باعث رنجیده خاطر شدن آنان و دلسردی از یکدیگر گشته و در نتیجه سبب از دست رفتن خوشی زندگی خواهد بود بنابراین یکی از بهترین شیوههای بروز احساسات، احترام متقابل است. پس به یکدیگر احترام بگذاریم و احترام خود را با داشتن رفتار محترمانه نسبت به همسرمان ظاهر کنیم و بدانیم رعایت احترام تنها با تعارفهای کلامی نیست. با محبت و توجه، «عشق» خود را عملا ابراز کنید و شور و شادی را به محیط خانه بیاورید. |