موفقیت : روابط اجتماعی
|
انتقاد یا انتقام؟
|
|
برخی هر چه کنید و هر طور باشید از شما انتقاد خواهند کرد . چپ بروید راست بروید به آسمان بپرید یا زیر زمین بروید ؛ خوب باشید یا بد فرقی نمی کند ؛ چون در هر صورت نقد و رد خواهید شد . این انتقاد نیست یک بیماری روانی است . چون به هیچ صراطی مستقیم نیست و هیچ شرط و شروطی ندارد . بهتر است قبل از انتقاد رفت و دلسوزانه مشکل را با تمام وجود از نزدیک درک و حس کرد و کمک کرد تا حل شود .و شاید مشکلی وجود نداشته باشد و یا ماجرا به گونه دیگری باشد . نمی شود کنار میدان ایستاد و گفت : لنگش کن ! منتقد خودش باید با ماجرا درگیر باشد و دردها و مشکلات و تنگناها و امکانات و وضعیت موجود را از نزدیک حس کند نه آن که از دور دستی بر آتش داشته باشد. می گویند : انتقاد در دنیای امروز یک فن تخصصی بسیار مهم است و منتقدان جایگاه بزرگی در جوامع مترقی دارند . انتقاد برای هر برنامه و کار و شخص و تشکیلاتی یک امر ضروری و حیاتی و درس آموز است . حتی اگر خصمانه باشد . آن که نیاز به انتقاد دارد خود حساب کار را می کند و چه بسا باید از دشمنان درس آموخت . چون دوستان از ما حساب می برند و برای این که ما را ناراحت نکنند انتقاد قابل توجهی نخواهند کرد. می گویند : انتقاد لازم نیست حتما با پیشنهاد و ذکر محاسن همراه باشد بلکه مثل شوک یا نفس مصنوعی است . ممکن است قفسه سینه حریف عیب کند ولی به زنده ماندنش کمک می کند ، وقتی خانه کسی آتش گرفته ما باید فورا اطلاع دهیم . چند ساعت به ذکر محاسن و مزایای خانه مزبور پرداختن سبب نابودی کل خانه می شود . انتقاد هم اغلب همین طور است . می گویند : افراد منزوی و ناتوان و ورشکسته معمولا منتقدان خوبی ازآب در می آیند. می گویند : منتقد سیاسی حتما باید پشتش به جای خیلی محکمی بند باشد وگرنه بندش را آب خواهند داد و یا به منتقد ادبی تبدیل خواهد شد و اشکالات نقطه ویرگولی مطرح خواهد کرد که جایی خطری ندارد . منتقد مستقل در کره زمین وجود ندارد . چون عصر ارتباطات و احزاب و گروههای اجتماعی است . کسی که گنده گنده حرف می زند و مشکلی نمی یابد حتما صدایش از جای گرمی در می آید . می گویند : کی تراشد تیغ دسته خویش را ؟ منتقدان هیچ وقت از خود و دوستان خود انتقاد نمی کنند و انتقاد برای آنان سلاحی برای مبارزه است نه وسیله ای برای سازندگی و گره گشایی . کسی که تنها به مخالفان خود نظر انتقادی دارد و همان موارد انتقادی را هیچ گاه در میان دوستان و همفکران خود نمی بیند ، معلوم می شود انتقاد متعصبانه اش به عنوان ابزار مطرح است و برایش شغل و یا سرگرمی نان و آب داری است . همان طور که برخی از انتقادها سفارشی و فرمایشی است. مثل انتقادات برخی از روشنفکران که شب با شاه چایی می خوردند و صبح در روزنامه های دولتی از حکومت انتقادات ملیحی به عمل می آوردند . لحن و بیان و هدف و غرض انتقاد با انتقام تفاوت کاملا" محسوسی دارد. انتقاد دلسوزانه با انتقاد بیمار گونه بنی اسرائیلی فرق می کند. انتقاد خیلی فرق می کند با تصفیه حساب و مچ گیری و حال گیری و معرکه آفرینی و مشتری زیاد کردن و تیراژ فروش روزنامه یا بازدید کنندگان سایت را افزایش دادن . منتقدان مامور و معذور هم داریم . گاهی منتقدی با یک فرد قدرتمند دوست می شوند و مخالفانش را مورد نقد تند قرار می دهند و پس فردا معامله شان به هم می خورد و پته طرف را روی آب می ریزند و با دیگران قرارداد می بندند .یا از کسی نقد می کنند و بعد معلوم می شود که بند را به آب داده اند و نان خود را آجر کرده اند فی الفور حرفهای قبل را پس می گیرند و ۱۸۰ درجه تغییر نظر می دهند و این است که نان به نرخ روز می خورند . انتقاد علاوه بر داشتن اطلاعات کافی دست اول و مستند و یقین آور و درک کامل چند و چون ماجرا، صداقت و شجاعت و انسانیت و مروت می طلبد . بعضی از منتقدان با تیپ و قیافه یا گروه و جناح شخص مشکل دارند ( مقصود تویی ، کعبه و بتخانه بهانه است ) و اتفاقا همان کارها یا شبیه آنها یا بدتر از آنها را شخصیت های مورد علاقه شان انجام داده ، و هیچ ایرادی نگرفته اند بلکه در این موارد از ماست مالیزاسیون بهره گرفته اند. در این موارد انتقاد از اعمال و رفتارها و اندیشه ها و گفتارهای به خصوص نیست ؛ بلکه هدف اساسی نفی و تخریب جایگاه اجتماعی شخصیت مورد نظر است و بس ! مشکل این است که تو نباشی من باشم ! و الباقی قضایا قصه های حسین کرد شبستری است./بناب نت همه مدعی اند نقدشان بی طرفانه و علمی و منصفانه و دارای جامعیت است ولی در کمتر نقدی می توان لحن خیرخواهی و دلسوزی و مشکل گشایی را حس کرد . جز اهل عصمت و سفرای الهی کیست که بی اشکال باشد و از نقد مبرا ؟ ولی کجاست آن قهرمان فهیم و صبوری که از سخن حق و انتقادهای کاملا منطقی و به جا نرنجد و عصبانی نگردد و تلافی نکند و دست به دفاع کورکورانه و توجیه خطاها نزند ؟ این است که انتقاد شنیدن و پذیرفتن خیلی تلخ و سخت و اصلاح کردن خویشتن و نقص ها دشوارتراست و مردم از نادانی و کم ظرفیتی و به انگیزه راحت طلبی و خودپرستی کاذب شخص منتقد را به هزار شکل مورد حمله قرار می دهند تا صد سال دیگر جرات کوچک ترین انتقاد را به خود ندهد . مخصوصا اگر نقد به منافع و هوس هایشان آسیب بزند . |
|
انسان و مقولهای به نام وابستگی
|
|
گرچه اغلب ما به واژهی وابستگی در ابعاد زندگی توجه لازم نداریم و در تأمل و تفقد در آن کوتاهی و سستی بخرج میدهیم، ولی تردیدی نیست که این مقوله در زندگی نقشی اساسی و ارزنده را برعهده گرفته است . وابستگی در معنای واژهای آن میتواند به مفاهیمی چون مربوط ، وابسته ، متعلق ، آویزان ، وصل ، پیوسته ، بستهشده ، علاقه و ارتباط باشد و در تعریف آن میتواند گفت به کسی یا کسانی گفته میشود که آویزان و یا به اصطلاح وصل به دیگرانند و به محض رهایی و جدا شدن از دیگران خویش را در هر شرایط تنها و تهی میبینند و به بیانی قدرت و یارای تصمیم را در زندگی برای خود ندارند. و در مجموع برای افراد وابسته میتوان دو نوع تعریف را ارائه داد. نخست وابستگی معنوی است و دیگر وابستگی اجتماعی. در تعریف وابستگی معنوی میتوان گفت که عبارتست از وابستگیای که در چارچوب معارف و آموزههای دینی و اعتقادی قرار میگیرد. این نوع وابستگی نه تنها به انسان رشد فکری و تعالی شخصیت میبخشد ، بلکه در ترقی و بالندگی روح و روان فرد بسیار مؤثر است. در وابستگی معنوی فرد بدنبال تضمین آیندهی مترقی ومتعالی خویش میباشد و کم نیستند افرادی که در این نوع وابستگی به مراحل و درجات عالیه رسیدهاند. این نوع وابستگی در ابتدا میتواند نسبت به علما و ادبا و عرفا و صاحبان عقل و اندیشه و دانایی محض باشد و در ثانی میتواند متعلق به منویات و تعالیم و برکات ونعمات بیکران الهی باشد. به طوری که رهایی از دنیا و متعلقات آن و پیوستن به واقعیات الهی از این دستهاند. وقتی میگوییم وابستگی معنوی بدین معنا نیست که از خود غافلیم ،بلکه بدین معناست که شناخت و هوشیاری کامل نسبت به خویش داریم. وقتی میگوییم وابستگی معنوی اینکه هم به واقعبینی خویش پی بردهایم و هم اینکه خدای خویش را شناختهایم. یعنی هم به ویژگیهای درونی خود رسیده و هم اینکه از ویژگیهای درونی دیگران نیز استفاده لازم و بهینه را بردهایم و هم این که با خصایص ویژهی باریتعالی آ شنا و عجین شده ایم. پس چنین وابستگیای در نگاه علوم اجتماعی؛ تنها مفید و کارساز بوده، بلکه یک نوع رهایی از ناهنجاریهای اجتماعی و تشنجهای فکری است. و در یک کلام این نوع وابستگی را میتوان نتیجهی رهایی دانست و یا به بیانی شیواتر این نوع وابستگی را میتوان یک نوع وارستگی برشمرد. آری یک نوع آزادی مطلق ، اما آنچه که در این مقوله بسیار مهم و حیاتی است ، شاید گفت آن نوع وابستگیای باشد که بیشتر با جامعه سرسازگاری و همگون است که آن وابستگی ، وابستگیی اجتماعی است. به راستی چرا انسانها همیشه از مقولهی وابستگی بهره میجویند؟ چرا انسانها برای وارستگی خود از وابستگی کمک میگیرند؟ و سئوال دیگر اینکه آیا انسان چون موجودی اجتماعی است ،پس باید موجودی وابسته نیز باشد؟ و آخرین سئوال اینکه آیا حتماً نیاز است که انسان به دنیا و خصایص زیبا و جذاب آن وابسته باشد یا که نه بدون این ویژگیها نیز میتوان زندگی کرد؟ در جواب به سئوال نخست باید گفت که تحت هر شرایطی مقولهی وابستگی از انسان جدا نیست و این مهم بدین خاطر است که انسان موجودی است متحرک و هدفمند و چون در تضمین ایدههای ایدهآل خود میکوشد، پس شکی نیست که این انسان باید برای بدست آوردن ایدههای خود از مقولهی وابستگی بهره جوید. اگرچه همین انسان از خصوصیات فردی و اجتماعی برخوردار است، ولی تحت هر شرایطی باید از موالید چهارگانه (انسان ، جمادات ، نباتات و موجودات) بهرهی کافی و وافی را ببرد. بهره بدینسان که چون انسان موجودی تعریف شده است و براساس همان تعاریف ، برریل زندگی در حرکت است ، پس بیگمان این انسان بدون وابستگی به مواردی که ذکر آن رفت (موالید چهارگانه) نمیتواند به همان ایدههای ایدهال خود که متذکر شدیم، برسد. بنابراین انسان در هر موقعیتی که قرار بگیرد، حتی اگر بقول گفتنی محکوم به تنهایی هم باشد، لاجرم چون بدنبال ترقی و تعالی فرهنگ و ادب خویش است، لذا استفاده از آموزهها و نشانههای بارز موالید سهگانه و حتی هم نوع و جنس خوددر جهت نیل به اهداف متعالی خویش از مهمترین موارد به شمار میرود. در جواب به سئوال دوم که خیلی هم مهم و مفید است میتوان گفت که چون وابستگی به معنای واقعی آن ،درصدد است که فرد را پخته و آزموده و به بیانی کارکشته بار آورد. لذا پشتوانهی محکمی را میطلبد و این پشتوانه نیز نیاز به پیش زمینهای دارد که آن پیش زمینه وارستگی است. (البته وارستگی به معنای اخص آن و نه در قالب و مضمونی عام). یعنی وارستگی به معنای رهایی و آزادی یعنی کسی که در اوج وصل به لذایذ دنیا به رهایی و آزاد مسلکی میاندیشد. پس این نوع وارستگی نیز طبعاً نیاز به وابستگی دارد که البته مقولهی وابستگی معنوی به این مهم بیشتر مرتبط و کلاف میخورد. یعنی انسان در شرایطی میتواند برای وارستگی از مقولهای بنام وابستگی کمک بگیرد که این نوع وارستگی دارای ویژگیهای مفیدو در خور توجهی باشد و الا غیراز این هر نوع وابستگیای که دارای پیامدهای ناگوار و منفی باشد ، در قالب این نوع نگاه و تعاریف نمیگنجد. البته عکس این قضیه نیز صادق است ، چه این که انسانها برای وابستگی خود از مقولهای به نام وابستگی نیز استفاده میکنند. یعنی انسان که بدنبال وابستگی معنوی است ، بیگمان پیش زمینهی آن باید چیزی متناسب با وابستگی باشد که آن چیز وارستگی است. در پاسخ به سئوال سوم باید گفت که انسان نه تنها موجودی اجتماعی است، بلکه موجودی ناطق و متفکر نیز به حساب میآید. بنابراین این نوع نطق و تفکر نیز در جهت برقراری و گرفتن نتیجه ،نیاز به مقولهی وابستگی را دارد و تردیدی نیست که انسان در جهت شکوفایی و ثمر دادن نطق و تفکر خود حتماً باید از مقولهی وابستگی نیز بهرهمند شود. البته در این جا نوع وابستگی بسیار مهم است. یعنی هر نوع وابستگیای را نمیتوان مصداق و معادل این سئوال دانست چرا که انسان محکوم به زندگی است و برای تأمین خواستههای زندگی نیز نیاز به تعامل و تبادل نظر دارد ،ولی این به منزلهی آن نیست که چون میبایست زندگی را تأمین کرد ، پس باید حتماً وابسته بود. نه ، شرط لازم این است که انسان موجودی است اجتماعی ، و همین موجود نیز میتواند وابسته، هم باشد ، اما بشرطی که این وابستگی به دنبال ایجاد و تضمین جوهرهی خویش باشد و یا به تعبیری انسان موجودی است اجتماعی و وابسته، ولی در جهت تکامل و تثبیت خود باوری خویش و نه آویزان افکار و اندیشهی دیگران. و اما سئوال آخر . در پاسخ به آن میتوان گفت که گرچه دنیا بسیار جذاب و فریبنده است، اما حتماً لازم نیست که انسان به دنیا و لذایذ آن وابسته باشد، ولی اینکه میتوان بدون ویژگیهای جذاب و دوستداشتنی دنیا زندگی کرد، آری میتوان. اما بقول معروف : «کار هر بز نیست خرمن کوفتن» گاو نر میخواهد و مرد کهن . البته وابستگی به لذایذ دنیا اگر در جهت آگاهی نسبت به خویش ودنیای فراتر از خویش باشد ، عین ثواب است و در غیر این عقیم. با این تفاصیل وابستگی اجتماعی در زوایای مختلف و متنوعی مد نظر است، به گونهای که این زوایا را میتوان به عینه در بطن جامعه و خانوادهها مشاهده کرد. مثلاً آن نوع وابستگیای که اعتماد به نفس و قدرت تصمیم را از فرزند سلب میکند و همین فرزند منبعد توانایی این را ندارد که خویش را در متن جامعه چهره و اداره کند با آن نوع وابستگیای که فرد را میسوزاند تا ساخته شود، نیز محل بحث و تفقد است. در آن وابستگی تنها ما شاهد یک مترسک و یا عروسکی هستیم که خانواده هر طور که میخواهد با آن برخورد میکندو در این جا فرزند هیچ قدرتی را از خود به نمایش نمیگذارد ،ولی در وابستگی دیگر خانواده و یا کانون مدرسه و دانشگاه فرد را تعلیم و آموزش لازم میدهد و درصدد است که افکار خویش و دیگر صاحب نظران را به او انتقال دهد که نتیجهی این نوع وابستگی کاملاً مبرهن است ، چون متعلم بدنبال کسب و تضمین رهایی و آزادی فرد میباشد. نکتهی دیگر چگونگی ایجاد وابستگی است. یعنی وابستگی چگونه در افراد ایجاد میشود. در پاسخ به این سئوال باید گفت که وقتی فرد خویش را نشناسد که این نشاختن نیز به عدم توجه خانواده برمیگردد، چارفرد در صدد برمیآید که دیگران را بشناسد و شناخت دیگران و تقلید از منش و رفتار آنها نیز بیشک فرد را وابسته میکند. دیگر اینکه آزادی اندیشه و آزادی تعامل بسیار مهم است. آزادی اندیشه بدینسان که باید حصار محدودیت را برداشت تا که فرد محدودیت خویش را فراموش کند و طبعاً فراموش شدن محدودیت خویش نیز همان رهایی از وابستگی است و آزادی تعامل نیز بدین خاطر که فرد به سهولت بتواند با اجتماع ارتباط برقرار نماید و این مهم باعث میشود که روابط اجتماعی فرد قویتر شده که منبعد نیز، این فرد در تصمیمگیری در ابعاد زندگی با مشکلی مواجه نخواهد شد. و البته تعامل با اجتماع نیز به تنهایی نمیتواند به خودباوری فرد کمک کند که تنها جهت و آگاهی لازم را به فرد در جهت پیدایی جوهرهی خویش میدهد و دیگر میتوان به صفاتی از قبیل اراده ،صبر ، خودباوری ، خویشتنداری و شجاعت اشاره داشت که این موارد در رهایی از مقولهی وابستگی مؤثرند. |
|
اولین برخورد
|
|
اما خیلی از ما، افراد را ظرف مدت چند ثانیه از اولین برخورد ارزیابی میکنیم. حتی اگر این برخورد در حد نگاهی گذرا باشد، یکدیگر را میسنجیم. عقاید خود در باره اطرافیانمان را در مدت زمانی کوتاه از برخوردهای جدید شکل میدهیم. توجه کردن به لباسها، تزئینات، اخلاقیات، فرم بدن، نوع آرایش و... در اکثر موارد در گپهای روزانه با دوستانمان تمام جوانب شخصیتی و ظاهری انسانهای اطرافمان را زیر و رو میکنیم. حتی اگر با بعضی افراد بهطور اتفاقی آشنا شویم یا حتی دیگر آنها را نبینیم باز هم تاثیر اولین برخورد در ذهن و خاطر ما نقش میبندد. همه می دانیم که بهوجودآوردن برخوردی جذاب در اولین ملاقات تاثیر خوبی در رابطه شخصی یا کاری خواهد داشت. هنگامی که تاثیر اولین برخورد در ذهن فردی نقش میبندد، معمولا تغییر آن، کاری بسیار دشوار است. ممکن است در این ملاقات حتی یک کلمه هم با هم صحبت نکنیم ولی پس از چند ثانیه مخاطب ما قضاوتهایی در مورد ما خواهد کرد که با صحبت کردن نمیتوان آنها را تغییر داد. نکته تعجب آور این است که، تحقیقات نشان داده مغز ما در زمانی کمتر از ۱۰ثانیه بعد از ملاقات شخص جدید تفکرات خود را در مورد فرد ملاقاتکننده شکل میدهد، بدون اینکه حتی طرف مقابل سلام کرده باشد. اما هرگز نباید فکر کنیم ملاقات با یک فرد جدید کاری سخت و امتحانی بزرگ است. با استفاده از روشهایی ساده میتوانیم در اولین برخورد اثر خوبی روی شخص مقابل بگذاریم. ▪ لبخند زدن: در اولین لحظه دیدار هیچچیز تاثیر گذارتر از یک لبخند نیست. متبسم بودن باعث میشود که همیشه شاد و خوشحال بهنظر بیاییم. بزرگی میگوید: «لبخند و تبسم قدرتمندترین صلاح است. تو حتی میتوانی یخ را با تبسم بشکنی.» ▪ ارتباط چشمی: چشمها پنجرههایی به سوی احساسات انسانها هستند. چشمها اسرار زیادی را درباره افراد بیان میکنند. مهمترین مورد هنگام محاوره حفظ کردن ارتباط چشمی است. این کار نشان میدهد که به صحبتهای طرف مقابل توجه داریم. زیبا و مرتب بهنظر رسیدن : نکته دیگر در اولین برخورد، توجه به سر و وضعمان است؛ اینکه به ظاهرمان اهمیت دهیم. قبل از یک ملاقات مهم یا پیشامد اجتماعی حداقل باید لباسهای خود را از پیش انتخاب کنیم. اگر این کار را برای آخرین لحظات نگه داریم گیج و عصبانی خواهیم شد. اگر پوشش و ظاهری نامرتب داشته باشیم احساس خوبی نخواهیم داشت و اعتماد به نفس ما کم خواهد شد. احوالپرسی و خوشامدگویی: وقتی با فردی احوالپرسی میکنیم سعی کنیم این کار را از صمیم قلب انجام دهیم و مانند اشخاصی نباشیم که در برخورد اولیه احوالپرسی میکنند ولی جواب طرف مقابل برای آنها اهمیتی ندارد. در فرهنگهای مختلف از روشهای مختلف خوشامدگویی استفاده میشود، دست دادن و... . خوشامد گویی و احوالپرسی باید انرژی مثبتی در مخاطب و حتی در خود ما ایجاد کند و پرانرژی و از صمیم قلب باشد تا صمیمیت بیشتری بین ما و طرف مقابلمان ایجاد شود، حال این خوشامد گویی به هر طریقی که میخواهد باشد. ▪ گفتوگو : گفتوگو مانند خیابانی دوطرفه است که در آن گوش دادن به اندازه صحبت کردن اهمیت دارد. در یک ملاقات به سخنان طرف مقابل با علاقه و دقت گوش دهیم، همانطور که دوست داریم دیگران به سخنان ما اهمیت داده و گوش دهند. سهیم بودن در گفتوگو درست مانند سهیم بودن در سایر امور اجتماعی با دیگر افراد جامعه است. سعی کنیم در اولین ملاقات همیشه راجع به نکات مثبت سخن بگوییم. راستی آیا تا به حال با افرادی برخورد کردهاید که در همان اولین دیدار دهان به گلایه از عالم و آدم باز میکنند ؟ اولین اثر فکری در ذهن شما در مورد این شخص چه بوده است ؟ هیچگاه در اولین ملاقات اینگونه برخورد نکنیم زیرا باعث منفی نگری در فرد مقابل خواهیم شد. ▪ زبان: نوع زبان گفتاری نیز یکی دیگر از مواردی است که در هرچه بهتر پیش رفتن یک ملاقات نقش مهمی دارد. با زندگی در جوامعی چند زبانه افراد مختلف با زبانهای محلی مختلفی را مشاهده میکنیم. تا به حال دقت کردهاید که اغلب افراد با قرار گرفتن در یک جامعه گروهگروه میشوند و تمایل به صحبت کردن به زبان (لهجه) محلی خود را پیدا میکنند. ولی در یک گروه اجتماعی کاری یا دوستانه این عمل برخوردی بیادبانه محسوب میشود. اگر در جمعی دوستمان به لهجه محلی مان شروع به صحبت کرد بهترین و درستترین برخورد این است که به او مودبانه تذکر دهیم که بهتر است به زبان معمول در جمع به گفتوگوی خود ادامه دهد، چون افراد دیگر گروه، لهجه محلی ما را متوجه نمیشوند. توجه و ارزش دادن به این نکات بهنظر کوچک، باعث میشود که اثر این برخورد تا مدتهای طولانی در ذهن و خاطره دیگر افراد گروه باقی بماند. چگونگی صحبت با تلفن همراه: فناوریها و ابزارهای جدید روی شخصیت ما سایه انداخته است. چه بسا چگونگی استفاده ما از این ابزار بعد وسیعی از شخصیت ما را نشان میدهد. در واقع از روزی که تلفن همراه وسیلهای جداییناپذیر در زندگی روزمره ما شده است، زنگ تلفن همراه در یک ملاقات رسمی و یا گردهمایی خصوصی در نحوه شناساندن ما به اطرافیان تاثیرگذار است. صدای زنگ تلفن، صدای ما در حال صحبت کردن با آن و زمانهایی که آن را در حالت سکوت قرار میدهیم در برخوردها و جلسات ما، چیزی است که از چشم مخاطبان دور نمیماند. ▪ شاد باشید: اگر ظاهری شاد و آرام داشته باشیم، اطرافیانمان به طرف ما جذب شده و به ایجاد ارتباط با ما علاقهمند میشوند زیرا ما را پر از عشق به زندگی، سر حال و شاداب مییابند که از طریق مکالمه و دوستی با ما این انرژی مثبت به آنها منتقل میشود. |
|
اهمیت گوش دادن در روابط بین فردی
|
|
در روابط بین فردی گوش دادن اهمیت زیادی دارد. زیرا از طریق این مهارت می توانیم ضمن احترام گذاشتن به فرد مقابل،وی را به ادامه ی تعامل تشویق نموده و در نتیجه اطِلاعات بیشتری کسب نماییم. مثلاً یک مدیر موفق، برای تضمین اطّلاعات صعودی (از زیردست به بالا دست) از مهارت گوش دادن استفاده می نماید؛ چرا که توانایی خوب گوش دادن مدیر می تواند،برای آنکه زیردستان به گزارش پیام ها ادامه دهند،جو اعتماد به وجود آورد. در عین حال برای ایجاد و حفظ روابط خوب و مطلوب و جلوگیری از اختلاف نظرها،کشمکش ها و سود تفاهم باید دقیق شنیدن را آموخت و بکاربست. ● گوش دادن فعال: گوش دادن در تعاملات اجتماعی به دو معنا به کار می رود.گوش دادن فعال اولین معنا می باشد.این فن اصولاً بر منعکس نمودن احساسات طرف مقابل تکیه دارد.برای اجرای این کار باید حداکثر استفاده را از حواس خود(شنوایی،بینایی)به عمل آوریم.روی آنچه شخص مقابل احساس می کند و بر زبان می آورد متمرکز شویم و با هدف درک کردن به او گوش دهیم.باید توجه نمود گوش دادن فعال ما زمانی نمایان می شود که رفتارهایی انجام دهیم که حاکی از توجه ما به طرف مقابل است.دومین معنا گوش دادن منفعل است.این نحوه ی گوش دادن بر جنبه های پنهان رفتار شنونده اطلاق می شود.مثلا ممکن است بطور پنهانی و بدون فرستادن پیام های کلامی و غیر کلامی، به صحبت های شخص مقابل گوش فرادهیم. بنابراین در گوش دادن منفعل بدون آنکه رفتار خاصی انجام دهیم که نشانه ی توجه ما به دیگران است،اطلاعات آنان را جذب می کنیم. درروابط بین فردی ما با مهارت گوش دادن فعال که شامل پیام های کلامی و غیر کلامی است سرو کار داریم .لذا برای کسب این مهارت باید رفتارهای کلامی و غیر کلامی آن را بشناسیم.پیام کلامی مانند بیان استنباط خود نسبت به نقطه نظرهای اصلی و احساسات گوینده با لحنی دوستانه، و پیام های غیرکلامی مانند تصدیق سخنان طرف سخنان طرف مقابل با استفاده از حالات چهره می باشند.بنابراین با توجه به مطالب فوق گوش دادن را اینطور تعریف می نماییم: گوش دادن عبارت است از"فرآیند شنیدن و انتخاب،جذب و سازماندهی،و به خاطر سپردن و دادن پاسخهای مشخص به محرک های شنیداری و غیرکلامی" .در این تعریف تاکید بر دریافت و فهم درست از علایم کلامی و غیرکلامی است. ▪ علایم کلامی: یکی از نشانه های اصلی خوب گوش دادن در تعاملات اجتماعی استفاده از علایم کلامی است.این علایم به صورت تصدیق،تحسین،انعکاس احساسات،تعبیر و تفسیر کردن و .... در گفتار ما ظاهر می شود. بهره مندی از گفتار در تعاملات اجتماعی باید متعادل و متناسب با وضعیت و احوال شخص مقابل باشد ؛زیرا افراط و تفریط در گفتار یا پرسش سئوالات نابجا،باعث بی انگیزه شدن طرف مقابل به ادامه تعامل ،از بین رفتن جواعتماد ودر نتیجه عدم کسب اطلاعات دریافتی کافی می شود. ۱)تصدیق: این نوع از علایم کلامی شامل کلمات و عباراتی است که نشانه ی تایید یا موافقت با اعمال و گفتار طرف مقابل است. از تصدیق برای تقویت قسمت های مهم گفتار طرف تعامل و جهت دادن به آن استفاده می نماییم.نمونه های آن عبارتند از "بله" ، "درسته"، "همینطور است که شما می گویید" و صدای غیر لغوی مانند "اهوم". ۲)تحسین: تحسین هم مانند تصدیق نوعی تقویت مثبت است.ولی فراتر از یک تایید ساده یا توافق با گفتار و اعمال طرف مقابل است.از انواع تحسین کلامی می توان به عباراتی مانند "آفرین!"،"چه جالب!"،"ادامه بده"،"عالیه" اشاره نمود که متناسب با وضعیت به کار می روند. ۳)انعکاس احساسات: انعکاس احساسات نوعی همدردی(شاخه ای از مهارت زندگی است)به حساب می آید و کاربرد آن زمانی است که شخص مقابل نیاز به یک همدرد برای کسب آرامش دارد.مثلا وقتی کسی ناراحت،عصبانی وآشفته حال است،باید از این فن استفاده نمود.برای بازگرداندن احساسات باید به دقت به صحبت های طرف مقابل گوش فرادهیم تا از نیازها و مسائل اصلی او با خبر شویم وگفتار خود را براساس آن نیازها تنظیم نماییم. ۴)تعبیر و تفسیر کردن: با استفاده از گنجینه لغات شخصی خود،مطالبی را که شنیده ایم برای گوینده تفسیر می کنیم.با این کار مطمئن می شویم که مطمئن می شویم که سخنان وی را درست فهمیده ایم و همچنین نشان می دهیم که در طول تعامل با دقت به سخنانش گوش داده ایم. ▪ علایم غیر کلامی: پاسخ های غیر کلامی نیز نقش مهمی در گوش دادن بازی می کنند.برخی از این رفتارها نشانه ی توجه به گوینده و برخی هم نشانه ی بی توجهی به اوست که باید به آنها اهمیت داد.از علایم غیر کلامی رایج می توان به "تکان دادن سر"،"حالات چهره"،"وضعیت بدنی"،"تماس چشمی مستقیم" اشاره نمود که در ذیل به تفسیر اجمالی این موارد می پردازیم. ۱)تکان دادن سر: سر تکان دادن در مذاکره،علامت توجه به گفته های طرف مقابل است.این مساله باعث تشویق گوینده به ادامه ی تعامل ودر نتیجه کسب اطلاعات بیشتر توسط ما می شود. ۲)حالات چهره: حالت چهره بیانگر هیجانات درونی ما می باشد که نسبت به صحبت های شخص مقابل ابراز می کنیم.مانند "بالا انداختن ابروها" که نشانه ی تعجب شنونده است. ۳)وضعیت بدن: وضعیت بدن می تواند ،معرف نگرش های مثبت و منفی و سطح هیجانات و تمایات باشد.لذا باید به نحوه ی نشستن یا ایستادن بسیار توجه نمود؛زیرا طرف تعامل از وضعیت بدنی ما تصمیم به ادامه یا قطع مذاکره می گیرد. ۴)تماس چشمی مستقیم: نشانه ی گوش دادن به گفته های طرف مقابل است.حال اگر شنونده باشیم بیش از وقتی که صحبت می کنیم از نگاه استفاده می نماییم و نسبت به گوینده نگا ه های طولانی تری داریم. ● نتیجه گیری: اگرچه ما می توانیم ، بدون استفاده از هر گونه علایم کلامی و غیر کلامی، به صحبت های دیگران گوش فرادهیم؛اما بهتر آن است که این موضوع را به طرف مقابل نشان دهیم.لذا هم پاسخ های کلامی و هم غیرکلامی در گوش دادن فعال نقش موثری دارند.در حقیقت علایم کلامی وغیر کلامی گوش دادن فعال طوری در هم آمیخته اند که اگر یکی از این دو کانال ارتباطی گویای عدم توجه ما باشند،طرف مقابل آن را حمل بر گوش ندادن ما می کند . |
|
با دستهایتان حرف بزنید
|
|
فرض کنید از کسی میخواهید جعبهای را از جایی برداشته و در جای دیگری از اتاق بگذارد، اگر در همه موارد لحن کلمات و حرکات چهره شما یکسان باشد و فقط وضعیت دستتان تغییر کند، کف دستی که رو به بالاست نشانه فرمانبرداری است، هیچ ترسی ایجاد نمیکند و آدم را به یاد گدایان خیابانی میاندازد! شخصی که از او خواهش میکنید، احساس نمیکند که تحت فشار است و یا تهدیدی مبنی بر امر و نهی یا حتی تحکم متوجه اوست، اما وقتی کف دستتان به سمت پایین باشد شما دارای اقتدار بیچون و چرا هستید و شخص مورد نظر احساس میکند به او دستور دادهاید. به همین دلیل مقاومتی درونی در او ایجاد میشود که شیوه ابراز آن به ارتباط بین شما دو نفر بستگی دارد. اگر شماهمتراز باشید، او احتمالا خواهش شما را رد خواهد کرد، اما اگر شما از حرکت کف دست رو به بالا استفاده کرده باشید، احتمال بیشتری میرود که او خواهش شما را اجابت کند. ولی اگر شخص مربوطه زیر دست شما باشد، از آن جایی که شما دارای اقتدار هستید، حرکت دستوری شما قابل پذیرش است. وقتی تصویر دست شما، مشتی را نشان میدهد که انگشت اشاره آن سمبل یک ترکه است، شما با آن شنونده را به اطاعت وامیدارید. انگشت اشاره کشیده درحین صحبت کردن یکی از حرکات آزاردهنده است، به خصوص که با ضرب آهنگ کلمات نیز همراه باشد. اگر شما برحسب عادت از این حرکت زیاد استفاده میکنید سعی کنید دو حالت دیگر را هم تمرین کنید، بعد خواهید دید که وضعیت آرام میشود و بر دیگران تاثیر مثبت میگذارید. ● حرکات دست حرکات دست ریشه در گذشته دور دارد. زمانی که دو انسان غارنشین به یکدیگر میرسیدند، دستان خود را بالا میبردند و کف دستشان را نشان میدادند تا بگویند هیچ اسلحهای در دست ندارند. این حرکت در طول قرنها تغییر کرد و از آن حرکاتی مثل بالا بردن دست در هنگام سوگند خوردن، گذاشتن دست روی قلب و حرکتهای دیگر پدید آمد. ● دست دادن سلطهجویانه و مطیعانه فرض کنیم شما با کسی آشنا میشوید و میخواهید با او دست بدهیداز نحوه دست دادن میتوان سه نگرش اساسی را تشخیص داد. ▪ تسلط: «این فرد میخواهد بر من مسلط شود. باید حواسم را جمع کنم.» ▪ اطاعت: «میتوانم بر این فرد مسلط شوم. او کوتاه میآید.» ▪ برابری: «از او خوشم آمد. خوب میتوانیم با هم کنار بیاییم.» نگرشهای یاد شده کاملا ناآگاهانه ایجاد شدهاند، اما زمانی که بر این موضوع واقف باشید میتوانید تکنیکهای دست دادن را که در زیر میآید به کار برید تا برخوردی مثبت ایجاد نمایید. در هنگام دست دادن وقتی کف دست به سمت پایین باشد به معنای تسلط است. لزومی ندارد که کف دست دقیقا به سمت زمین باشد، همین که در مقایسه با دست دیگر، به سمت پایین اشاره کند، کافی است. به این صورت طرف مقابل متوجه میشود که شما میخواهید بر گفتگو مسلط باشید. توجه داشته باشید که اگر هنگام دست دادن کف دستتان رو به بالا باشد به این معنی است که حاضرید کنترلتان را به دیگری بسپارید یا احساس برتری را به او بدهید. البته فراموش نکنید بعضیها دلیل قانع کنندهای دارند که هنگام دست دادن احتیاط کنند، زیرا آنها از آرتروز رنج میبرند و یا شغلشان به شدت به دستهای حساس و ظریف نیاز دارد، بنابراین فشردن ضعیف دست به تنهایی چیزی را ثابت نمیکند. حرکاتی که به همراه آن است برای شناخت فرد به ما کمک میکند. انسان خوش برخورد از حرکات مطیعانه دست استفاده میکند، در حالی که یک آدم عصبی حرکات سلطهجویانه را به کار میبرد. وقتی دو نفر سلطهجو با هم دست میدهند به مبارزهای نمادین وارد میشوند، زیرا هر دو نفر سعی میکنند دست دیگری را به وضعیت مطیعانه بکشانند و نتیجه این خواهد شد که هر دو دست در حالت عمود قرار گیرد. این حالت حس جلب توجه و به رسمیت شناختن متقابل را منتقل میکند. پدر این گونه با پسرش دست میدهد: «دست دادن مردانه.» اگر بخواهید دست فرد سلطهجویی را به زیر بکشید، نه تنها سخت است، بلکه تلاش شما کاملا آشکار خواهد بود. البته روش کاملا سادهای وجود دارد تا بتوان فرد سلطهجو را خلع سلاح کرد. این روش نه تنها کمک میکند تا کنترل را در دست بگیرید، بلکه میتوانید با آن از فرد مورد نظر زهرچشم بگیرید زیرا شما پا به حریم شخصی او گذاشتهاید. برای خلع سلاح حریف، به محض اینکه او برای سلام کردن دستش را دراز کرد با پای چپ جلو بروید بعد پای راست خود را جلو بکشید و از سمت چپ طرف مقابل حرکت کنید، به شکلی که به حریم شخصی او وارد شوید. حالا مانور خود را تکمیل کنید و پای چپ را در سمت راست بگذارید و بعد حرکت راست را انجام دهید. تاکتیک یاد شده این امکان را ایجاد میکند که دست طرف مقابل را به حالت عمودی و یا حتی مطیعانه بچرخانید. وقتی به حریم شخصی طرف مقابل نفوذ میکنید، به شما کمک میکند که کف دستتان رو به بالا قرار گیرد. به دست خود توجه کنید تا بفهمید با کدام پای خود برای دست دادن قدم برمیدارید. اغلب مردم راست پا هستند که اگر بخواهند با فردی سلطهجو دست بدهند، یک نقطه ضعف محسوب میشود زیرا امکان حرکت در محدودهای که دست دادن در آن صورت میگیرد، برایشان وجود ندارد. برای همین دیگری میتواند کنترل را در دست بگیرد. یک بار سعی کنید قدم اول را با پای چپ بردارید و دست بدهید، آن وقت متوجه خواهید شد که خنثی کردن دست سلطهجو و به زیر آوردن آن چه قدر آسان است. ● چه کسی اول دستش را دراز میکند؟ معمولا رسم بر این است که هنگام آشنایی با افراد با آنها دست بدهیم اما با این حال بهتر است در بعضی شرایط شما آغازکننده نباشید. دست دادن نشانه خوشآمد گویی است، پس عاقلانه است اگر قبل از آن چند سوال از خود بپرسید: آیا از آمدنم خوشحال است؟ همیشه به نمایندگان فروش میآموزند، وقتی سرزده و بدون وقت قبلی سراغ مشتری میروند، اگر برای دست دادن پیشقدم شوند، ممکن است خیلی به ضررشان تمام شود. شاید از ملاقات با شما اصلا راضی نباشد ولی مجبور شود به شما خوشآمد بگوید. همینطور کسانی که نسبت به دستان خود حساس هستند، شاید از اینکه مجبور به دست دادن بشوند، ناراحت شوند. با توجه به این موضوع، فروشندگان باید یاد بگیرند تا منتظر بمانند ابتدا طرف مقابل دستش را دراز کند، در غیر این صورت به یک سر تکان دادن به عنوان سلام رضایت بدهند. |
|
با صبر و حوصله درگیری های خود را رفع کنید.
|
|
در ایـن جـا به روش هـــایی اشاره می کنیم که شما را در این مسیر یاری می دهند. ● مسائل کوچک را نادیده بگیرید بـله، زمـان هـایـی هـسـت که بـایــد بعضی چیزها را پیش خـودتان نگاه دارید به خصوص زمانی که می دانید ممکن اسـت آن حـرف ها بین دیگران دعوا بیندازد. در هر دوره ای از زندگی با دوستان، اعضای خانواده، همکاران و آشنایان دیگر روبه رو هستید، ممکن است با هر کدام از اینها مشکل پیدا کنید، اما به یاد داشته باشید که فریاد زدن و عصبانی شدن و بعد هم قطع رابطه کردن با آنها همیشه راه حل درستی نیست. منظور من را اشتباه نگیرید. منظورم این نیست که وقتی فرد مقابل روی اعصابتان راه می رود، شما به یک طرف دیگر نگاه کنید. اما در جاهایی که مسئله خیلی هم بزرگ نیست، زبانتان را گاز بگیرید و صبر پیشه کنید. با این کار نظر فرد مقابل را هم تغییر خواهید داد. ● این مسئله برای چه کسانی به کار می رود؟ البته به خاطر داشته باشید که ساکت بودن همیشه هم راه حل مناسبی نیست. یکی از دلایلی که گفتیم مسائل کوچک را ندیده بگیرید و ساکت بمانید این بود که از درگیری های بزرگ تر جلوگیری کنید. به این دلیل به کار بردن این راه حل برای دوستان نزدیک یا اعضاء خانواده درست نیست—به خصوص اگر بخواهید که صمیمیت بین شما باقی بماند. از این رو هر وقت در موقعیتی قرار می گیرید که نیاز به مواجهه و روبه رو شدن است، باید خوب موقعیت را بررسی کنید و ببینید آیا حرفهایتان موثر هستند و می توانند فرد مقابل را سر جایش بنشانند یا خیر. اگر موقتاً ساکت بمانید و مسئله را پیش خود نگاه دارید، ممکن است بعدها موقعیت بسیار بهتری برای ابراز آن دست دهد. ● قبل از اینکه چیزی بگویید، خوب فکر کنید در اینجا ۵ دلیلِ اینکه ساکت ماندن چه به صورت موقتی و چه کامل راه بهتری است بیان را می کنیم. ۱) دستاویز برای آینده به دست می آورید. بله، می توانید به فرد مقابلتان بگویید که فلان چیز در مورد او اذیتتان می کند، اما کاری که می کنید این است که هر ۵ دقیقه یکبار سرش فریاد بزنید بدون اینکه چیزی نصیبتان شود. به جای این کار، هر چیز حتی کوچکی را که در مورد فرد اذیتتان می کند را یادداشت کنید. اینطوری می توانید هر وقت با آن فرد برخورد کردید همه ی حرفها را یکباره به او بزنید. با این کار دلایل بیشتری برای خود دارید و قدرت توجیه کردن او را هم کم خواهید کرد چون مطمئناً نمی تواند برای هر کدام از آن مسائل بهانه ای بیاورد. ۲) از مقصر شدن در امان می مانید. اگر همیشه دعوا راه بیندازید، دیگران به این نتیجه خواهند رسید که مشکل اصلی خود شما هستید. اگر بقیه با حرف ها و دلایل شما موافقت نکنند، مقصر اصلی را شما فرض خواهند کرد و شما را فردی تند و عصبانی می دانند که هیچ کاری جز سر به سر گذاشتن دیگران ندارد. اگر موقعیت شدیدتر شد و فکر کردید که ساکت ماندن و صبر پیشه کردن راه حل کار نیست، هر چه دردلتان است برای دوستان بازگو کنید و برای احساسات منفی خود دلایلتان را بیاورید. با این کار مطمئناً هر کسی جانب گیری می کند. بعضی طرف شما را می گیرند و بعضی طرف فرد مقابل را. اما با این کار حداقل دوستان واقعی خود را خواهید شناخت. ۳) دوست خوبی خواهید شد. می خواهید به دیگران این حس را بدهید که فردی با گذشت و بخشنده هستید و زود به خاطر مسائل کوچک از کوره در نمی روید. با این کار دوستانتان هم در مورد شما همین فکرها را خواهند کرد و اگر روزی مسئله اینقدر حاد شد که شما هم عصبانی شدید، مطمئنا خودشان قبل از هر کسی خواهند فهمید که پایشان را بیش از گلیمشان دراز کرده اند. ۴) از استرس و فشارهای روحی جلوگیری می کنید. اگر حرف ها را از دلتان بیرون بریزید ممکن است دعوای بدی راه بیفتد (اگر فرد مقابل از حرفی که زدید خوشش نیاید). و به جای اینکه با بیرون ریختن حرف هایتان کمی آسوده تر شده و تسکین پیدا کنید، غمگین تر خواهید شد. ۵) از پشیمان شدن جلوگیری می کنید. بعضی وقت ها، زدن بعضی حرف ها بی ضرر است، اما گاهی اوقات هم با مواردی روبه رو می شوید که قبل از به زبان آوردنشان باید خیلی خوب فکر کنید. این مسئله به خصوص در مورد افرادی که به تازگی با آن ها آشنا شده اید بسیار مفید است. اگر همان ابتدای کار که هنوز خوب آنها را نمی شناسید حرفی در موردشان بزنید، ممکن است در آینده پشیمان شود. ● چه وقت باید حرف هایتان را به زبان بیاورید؟ البته زمان هایی هست که سکوت اختیار کردن به هیچ وجه صحیح نیست. در مواردی که طرف یکی از دوستان خیلی نزدیک شما است. در چنین موقعیت هایی ممکن است تلاشتان این نباشد که فرد را سر جای خود بنشانید و در مبارزه پیروز شوید. در چنین دوستی هایی صداقت حرف اول را می زند و همه مشکلات را تا آنجا که در توان است باید با صداقت و درستی حل کرد. ● مراقب باشید... به یاد داشته باشید، هرچقدر هم که بخواهید بالادست بمانید، اما سکوت اختیار کردن به هیچ وجه ارزش قربانی کردن سلامتیتان را ندارد. اگر می بینید که نگفتن حرف ها فکر و روح شما را به هم ریخته است و اذیتتان می کند، حتماًً به طریقی آنها را بیرون بریزید . |
|
با من این گونه سخن نگو
|
|
نگاه کردن به آینه امروزه امری طبیعی است و هر کس حداقل یک بار در روز به آینه نگاه میکند و به چهره خویش خیره میشود. در مقابل، شما هرگز صدای خود را آن گونه که دیگران میشنوند، نمیشنوید. برای اولین بار که شما صدای خود را از طریق ضبط صوت شنیدهاید، غالبا برایتان عجیب بوده و گاه تکاندهنده یا مایوسکننده. شما ممکن بود اصلا صدای خود را نشناسید و تصور کنید صدا، صدای دیگری است. در حقیقت صدای هر انسانی منحصر به فرد است. برای آن که صدای هر انسان فقط خاص او باشد و نه کس دیگری. برخلاف بسیاری از ما انسانهای عادی، هنرپیشگان، آوازخوانان و سخنرانان دقیقا میدانند که صدای آنان چگونه است و چه تاثیری میگذارد. در حالی که اشخاص عادی کمتر از چنین مهارتی برخوردارند. شاید هر یک از ما بارها در طول زندگی خود در شرایط گفتگوهایی با دیگران بودهایم که شنیدهایم به ما گفتهاند: «با این لحن با من سخن نگو» در این حالت، خشم و غضب به گونهای محسوس در رفتارها مشخص است. همه این حالات از اینجا نشات گرفتهاند که ما از لحن صدای طرف مقابل خود نوعی مخالفت یا احساس ناخوشایندی را نسبت به خود دریافتهایم. ما نسبت به احساس او در قالب لحن صدایش واکنش نشان میدهیم وگرنه خود کلام در بسیاری از مواقع بسیار خوشایند و مودبانه است و اگر توام با لحن مناسب نیز باشد، خیلی دوستانه نیز جلوه میکند. بسیاری از عواطف دیگران را میتوان از طریق نشانههای بیانی دریافت کرد. در حقیقت درک بسیاری از عواطف گوناگون افراد فقط از طریق شنیدن نحوه ادای کلمات و جملات آنهاست. پژوهشگران دریافتهاند که لحن صدای افراد بیانگر ۴ دسته از احساسات است: احساس مثبت، ناخوشایند، غم و ترس. لحن صدا به تنهایی در شناسایی حالات عاطفی و احساسی فرستنده پیام نقش بسزایی دارد. برای مثال، درک خشونت و حالات تهاجمی فرستنده پیام با شنیدن آن از طریق ضبط و پخش صوت بسیار مشخصتر است تا درک آن از طریق نوشته. میتوان گفت لحن صدای افراد گاه مبنای قضاوت ما درباره شخصیت دیگران است. برای مثال، اگر شخصی با رسایی سخن بگوید و صدایش دارای طنین مناسب و کلامش از سرعت بالایی برخوردار باشد، همه نشاندهنده آن است که او فردی پرانرژی و پویاست. زمانی که در صنعت سینما صوت نیز به تصویر اضافه شد، تعداد قابل ملاحظهای از ستارگان فیلمها کارشان کساد شد و دیگر نتوانستند به خوبی گذشته بدرخشند؛ چراکه تماشاگران فیلمهای آنها که اینک آنها را در فیلمهای ناطق میدیدند، انتظار داشتند که صدایشان با شخصیت پیشین که به گونه صامت در فیلمها ظهور کرده بود، انطباق داشته باشد و هنگامی که چنین نبود، به تخریب آن شخصیت در ذهن آنان منجر میشد. عدهای بر این باورند که هر طبقه و قشر اجتماعی برای خود از نظر آوایی دارای ویژگیهایی است. مثلا در گذشته در کشور خود ما عیاران و لوطیها علاوه بر این که از نظر ظاهری دارای ویژگیهای خاصی بودند، از نظر آوایی نیز لهجه خاصی داشتند که دیگر اقشار نمیتوانستند به آن گونه تکلم کنند. این شیوه تکلم وضعیت اجتماعی عیار یا لوطی را از دیگر اقشار متمایز میکرد. امروزه در کالیفرنیای آمریکا، «نوادرمانگرها» به مداوای بسیاری از اشخاصی که به آنها مراجعه میکنند و میخواهند از شر لهجه نامناسب مثلا تگزاسی یا نیویورکی یا هر لهجه دیگری خلاص شوند میپردازند. این افراد بیشتر کسانی هستند که دوست ندارند در گفتگو، طرف مقابل آنها پی به اصلیت یا زادگاه آنان ببرند؛ چرا که این ویژگی برای آنان ناخوشایند است و هرچه سریعتر میخواهند آن را از خود دور کنند. ● بلندی یا شدت صدا یکی از شرطهای اساسی برای یک فراگرد ارتباط کلامی موثر، بلندی یا شدت صدای مناسب است. اگر صدای فردی آن اندازه ضعیف باشد که به زحمت شنیده شود، شنوندگان او بسرعت خسته شده و از شنیدن سخن او خودداری میکند یا آن که خجالت کشیده و از او نمیخواهند که سخن خود را تکرار کند. فرهنگهای مختلف از بلندی ویژهای در محاوره استفاده میکنند. به طور کلی بلندای صدای آمریکاییان به نسبت برخی از مردمان دیگر فرهنگها، مثل عربها، اسپانیاییها، روسها و هندوهای آسیایی جنوب شرقی، در مکالمهها پایینتر است. همین تفاوت را ما در خرده فرهنگهای حاکم بر کشور خود نیز ملاحظه میکنیم. مثلا مردمان آذربایجان عموما بلندتر و درشتتر از مردمان فارس و اصفهان سخن میگویند. عموما شهرنشینان نسبت به روستاییان و عشایر آرامتر سخن میگویند. درخصوص علت این پدیده، عوامل گوناگونی دخالت دارند و یکی از آنها محیط جغرافیایی و شرایط اقلیمی است. مردمان کوهستانها و دشتهای فراخ نسبت به شهرنشینان از بلندای صدای بیشتری در محاوره استفاده میکنند. حرفه نیز در بلندی صدا موثر است. کارگران و کارکنان سازمانهای صنعتی که با سر و صدای بیشتری سر و کار دارند از کارمندان اداری که در دفاتر تمیز و بیسر و صدا کار میکنند، بلندتر صحبت میکنند یا معلمان عموما نسبت به دیگر حرفهها از بلندای صدای بیشتری در محاوره با دیگران استفاده میکنند. حساسیت انسانها به سطح ناخوشایند صدا تا حدودی به عوامل و اختلالات بیرونی بستگی دارد. هر اندازه سر و صدا بیشتر وجود داشته باشد، بلندای صدا بیشتر میشود. در حقیقت بیشتر متخصصان ارتباطات میان فردی، بلندای صدا را نشاندهنده ویژگی شخصیت افراد میدانند. از اینرو آنان بر این باورند که افرادی که دارای ویژگی شخصیتی تهاجمی هستند، با صدای بلندتری نسبت به شخصیت خجالتی سخن میگوید البته در اینجا استثنائاتی نیز وجود دارد؛ چرا که گاهی افراد ناچارند جدا از ویژگیهای شخصیتی خود با بلندای ویژهای سخن گویند و در این حالت به هیچ وجه بلندی صدا بیانگر ویژگی شخصیتی فرد نیست. ● کیفیت صدا هر انسانی از کیفیت صدای ویژهای بهرهمند است؛ چرا که شکل و اندازه اعضای بدن بویژه اعضای صوتی و تارهای مرتبط به آنها با یکدیگر متفاوت هستند. این تفاوت موجب طنین و کیفیت صدایی کاملا متمایز از یکدیگر میشود. کارشناسان براحتی تفاوت میان صداهایی را که به صداهای تند و خشن معروفند و صداهایی را که خوشایند یا خوشطنین تعریف شدهاند، بیان میکنند. صداهای بدون کیفیت دلخواه یا صداهای بدون کیفیت اثر بخشی لزوما دارای طنین نامطلوب نیستند. علت ممکن است عوامل متعدد دیگری باشد. در میان موارد ناخوشایند نسبت به کیفیت صدا چند مورد اساسی وجود دارد که در اینجا به ۵ مورد آن اشاره میکنیم: ۱) ناخوشیهای مربوط به بینی، یا سخن گفتن تو دماغی: افراد زیادی هستند که به علت بیماریهای گوناگون بینی و حلقوم، صدا را از میان بینی خود به بیرون میدهند.صدای آنها ناخوشایند و در بیشتر موارد نامفهوم است. ۲) بینی گرفته: صداهایی که فرد به هنگام سرماخوردگی شدید با بینی گرفته از خود بیرون میدهد. برخی از افراد به سبب انحراف بینی یا بیماریهای مشابه هنگام ادای کلمات بیشتر با بینی گرفته صحبت میکنند. این نوع سخنگویی نیز خوشایند مردم نیست و در برخی موارد نامفهوم است. ۳) گرفتگی صدا حالتی از گرفتگی مزمن سینه و نای است و فرد بیمار را دچار دشواری سخنگویی و آوایی میکند. این حالت در مورد بیماران مبتلا به آسم نیز در صورت حاد بودن بیماری وجود دارد. انسان با شیوهای خاص از تکلم به دنیا نمیآید. بلکه برحسب تجربه و عادت، سرعت، زیروبم، آهنگ صدا و خلاصه لحن کلام خود را برمیگزیند ۴) خشونت صدا یا گوشخراشی: حاصل صدایی بانگگونه است. این صداهای گوشخراش از حنجرههایی بیرون میآید که دشواریهایی فیزیکی دارند. نکتهای که تذکر آن خالی از فایده نیست، این است که صدای خشن بیشتر منشاء اجتماعی و فرهنگی دارد. پژوهشگری به این نتیجه رسیده که درست است صداهای خشن توانایی دارند براحتی از میان دیگر صداها شنیده شوند یا به عبارت دیگر این صداها نسبت به صداهای معمولی شانس شنیدهشدن بیشتری دارند، اما تاثیر آنها ؛ نامطلوب است و گاه حالت انزجار و تنفر در شنونده ایجاد میکند. ۵- نفسزنی: بر اثر اتلاف هوا پدید میآید و مانند خشونت صدا بیشتر در خانمها اتفاق میافتد. برخی اوقات منشاء ارگانیک دارد، ولی اغلب همانطور که گفته شد بر اثر دشواریهای تنفسی پدیدار میشود یا به کارگیری غلط اعضای تولید صدا آن را شکل میدهد که آموختنی است و میتوان کم و بیش آن را برطرف کرد. تمام موارد فوق و بسیاری که ذکر نشدهاند قابل آموختن و اصلاح کردن هستند. تمرین در بهبودی کیفیت صدا نقش برجستهای دارد. در برخی از فرهنگها، آموزشهای لازم درخصوص صدا و کیفیت آن به جوانان و نوباوگان داده میشود و آنان را برای سخنوری آماده میکنند. مثلا در تاریخ یونان باستان و کموبیش بعدها در روم باستان، این آموزشها مجدانه مورد پیگیری بسیاری از والدین برای جوانان خود قرار میگرفت و آنان را در جوانی به سخنورانی ورزیده تبدیل میکردند. ● زیبایی و جذابیت لحن بیان به طور کلی بعضی صداها پرمایه و غنی، تعدادی گرم و دلنشین، گروهی آکنده از افاده و سرانجام بعضی هم سرد، بیاحساس و یکنواختند. لحن صدا از کیفیت صوت، طنین و گویایی آن رنگ میگیرد. ترکیبی مناسب از سرعت کلام و زیروبم صدا موجب جذابیت کلام میشود. صدای بعضی افراد بسیار آرام است، شماری دیگر با سرعت و یک نفس حرف میزنند. پارهای دیگر هم بسان گلولههایی که از مسلسلی شلیک میشود، کلمات را با فشار از دهان بیرون میرانند. تعدادی هم صداشان به جیغ و ناله بیشتر شباهت دارد. زیروبم متغیر در کلام، همچنین سرعت آن در برداشت دیگران از پیام ما تاثیر میگذارد. انسان با شیوهای خاص از تکلم به دنیا نمیآید. بلکه برحسب تجربه و عادت، سرعت، زیروبم، آهنگ صدا و خلاصه لحن کلام خود را برمیگزیند. افراد بنا به عادت از صدای خود آنقدر که باید و شاید بهره نمیبرند در صورتی که افراد با تمرین میتوانند کیفیت صدای خود را بهگونهای تقویت کنند که بتوانند شنوندگان را جذب کنند تا آنان نیز با میل و رغبت به سخنان وی گوش فرا دهند و پیام وی را بدرستی درک کنند. در آخر میتوان گفت اولین کلماتی که از دهان شما خارج میشود، لحن کلامتان را تعیین میکند، بنابراین صدای شما باید آرام، منظم و نیرومند باشد، بیش از حد بلند یا کوتاه نباشد کلمات به روانی پشت سرهم ادا میشوند و از تامل بیجا و زننده خودداری و روی کلمات و جملات مهم تکیه شود، چرا که تاثیر تکیه کلمات را در مفهوم عبارات نباید نادیده گرفت. بیشتر افراد از تاکیدی که ناخودآگاه بر کلمات دارند، ناآگاهند. پس برای اینکه لحن بیان شما تاثیر بیشتری داشته باشد، شیوه کلام خود را مورد توجه قرار دهید و بکوشید با گزینش مناسب تکیه کلام، سرعت کلمات و بلندی آنها، کلمات را با آهنگی موثر، طنیندار و گیرا ادا کنید. |
|
با هم کار کردن برتر از با هم برنده شدن است
|
|
استالاک لوفت سوم، کمپ اسرای جنگی نازی ها در صد مایلی جنوب شرقی برلین بود. مجتمع عظیمی بود که در برهه ای از زمان ده هزار اسیر جنگی متفقین را در خود جای داده بود. در سال ۱۹۴۴ گروهی از اسرای این اردوگاه تصمیم به فرار گرفتند. در حقیقت هدف آنها فرار کمتر از ۲۵۰ نفر از زندانیان در یک شب بود، کاری که نیازمند نهایت همکاری اسرا با یکدیگر بود. قبلا هرگز چنین فرار ترسناکی، انجام نشده بود. بیرون آوردن افراد از کمپ اسرای جنگی آلمان کار بسیار پیچیده ای بود. کار اصلی حفر تونل ها و مخفی نگهداشتن آنها بود تا راه فرار باز شود. زندانیان به کمک یکدیگر تونل ها را طراحی، حفاری و با استفاده از تخته هایی که از تخت خواب اسرا کنده بودند، طاق بندی کردند و به روشی خلاقانه و اعجاب آور، ضایعات حاصله (خاک، تکه های تخته، سنگ و......) را دور می ریختند. آنها با وسیله ای شبیه به دمنده آهنگری که به صورت دستی ساخته بودند هوا را به داخل تونل ها می فرستادند. آنها ریل و تخته های چرخدار ساختند تا زندانیان را از داخل تونل ها عبور دهند؛ همین طور مسیرهای تنگ را سیم کشی کردند و با لامپ روشن ساختند. لیست لوازم مورد نیاز باور نکردنی بود: ۴۰۰۰ تخته، ۱۳۷۰ طوقه یا ریل، ۱۶۹۹ پتو، ۵۲ تخته بلند، ۱۲۱۹ عدد چاقو، ۳۰ عدد بیلچه، ۶۰۰ فوت طناب، ۱۰۰۰ فوت سیم برق و وسایل دیگر. به لشکری از زندانیان نیاز بود تا همه ابزار های لازم برای تونل ها را یافته و سرقت کنند. در هر صورت ساخت تونل کار دشواری بود، ساختن ابزار فرار فقط بخشی از کل پروژه بود. هر یک از مردانی که قصد فرار داشتند به بسته ای از لوازم و تجهیزات مانند: لباس های عادی، مجوز های آلمانی و کارت شناسایی، نقشه، قطب نمای دست ساز، کوپن غذا و سایر اقلام، نیاز داشتند. چندین زندانی به طور مداوم مسئول جستجو و گردآوری چیزهایی که بتواند به تیم کمک کند، بودند. سایرین نیز به طور منظم و مداوم مشغول رشوه و حق السکوت دادن به نگهبانان بودند. هر کس وظیفه ای داشت. آنها خیاط، آهنگر، جیب بر و جاعل داشتند که ماه های متمادی کار می کردند. زندانیان حتی تیم هایی تشکیل داده بودند که کارشان جلب توجه و فریب بود تا حواس نگهبانان را از سایرین به خودشان جلب کنند. شاید سخت ترین وظیفه حفظ امنیت بود. زیرا آلمانی ها نگهبانانی استخدام کرده بودند که در یافتن و کشف امکان و راه های فرار تخصص داشتند. زندانیان آنها را راسو می نامیدند. تیم امنیتی هر نوع حرکت و فعالیت نگهبانانی را که به اردوگاه می آمدند، ثبت می کردند. آنها مجموعه ای از علایم پیچیده و غیر شک بر انگیز داشتند که در مواقع حضور نگهبانان و احساس خطر، به سرعت مراقبین، دیگر ماموران امنیتی و تیم های کاری را مطلع می کردند. شب ۲۴ مارس ۱۹۴۴، پس از یک سال کار سخت ۲۲۰ نفر از زندانیان آماده شدند تا با خزیدن در تونل ها به جنگل های اطراف اردوگاه فرار کنند. طرح چنین بود که هر دقیقه یک نفر به خارج اردوگاه فرستاده شود، تا سرانجام همه افراد موفق به فرار شوند. زندانیانی که به زبان آلمانی صحبت می کردند باید سوار ترن می شدند و وانمود می کردند که کارگران خارجی هستند. دیگران باید روزها مخفی شده و شبها به سفر ادامه می دادند، به این امید که با اتومبیل های گشتی آلمانی بر خورد نکنند. هنگامی که اولین زندانی از تونل خارج شد، دریافت که خروجی تونل فاقد درخت و درو از جنگل است. به عوض خروج هر دقیقه یک نفر، آنها به زحمت توانستند در یک ساعت بیش از یک دو جین از اسرا را خارج سازند. در مجموع ۸۶ نفر قبل از کشف تونل ها موفق به فرار شدند. این امر موجب آشفتگی در میان نازی ها شد، به طوری که آنها اعلان بسیج ملی صادر کردند، تا زندانیان کشف و بازداشت شوند. هشتاد و سه نفر از فراریان مجددا بازداشت شدند و چهل و یک نفر آنها به دستور مستقیم آدولف هیتلر اعدام گردیدند. فقط سه نفر به آزادی دست یافتند. جان استورج، شخصی که در سال ۱۹۶۳ فیلم فرار بزرگ را بر اساس این اتفاقات، کار گردانی کرد؛ در مورد تلاش زندانیان می گوید: این کار به فداکاری، همت و تمرکز بیش از ۶۰۰ نفر نیاز داشت، که باید هر یک از آنها در هر دقیقه، هر ساعت، هر روز و هر شب به مدت بیش از یک سال آن را به مرحله اجرا در آورند. هرگز ظرفیت های انسانی تا این حد گسترش نیافته، یا چنین شهامت و جسارتی به نمایش در نیامده است. ● همه نیروی شما در اتحاد است و همه خطرات در تفرقه چالش بزرگ به کار تیمی خوب نیاز دارد. در شرایط فشار ناشی از چالش های دشوار، کیفیتی که باید در میان اعضای تیم وجود داشته باشد، مشارکت است. توجه کنید، نگفتم همکاری ، زیرا مشارکت چیزی بیشتر از همکاری است. همکاری یعنی کار توافقی با یکدیگر. مشارکت، کار کردن خلاقانه با یکدیگر است. اعضای یاور در تیم، کاری بیش از همکاری ساده با یکدیگر، انجام می دهند. هر کسی چیزی سر میز می آورد که به روابط و هم سویی تیم، ارزش بیشتری می دهد. ارزش کار تیمی همراه با مشارکت، به مراتب بیش از کار انفرادی اعضا است. برای تبدیل شدن به عضو یاور در تیم، باید توجه خود را به چهار زمینه معطوف کنید: ۱) ادراک: اعضای تیم را به عنوان یاروان خود ببینید، نه رقبای خود. به هر تیمی نگاه کنید، می بینید که رقابت در آن به صورت بالقوه وجود دارد. فرزندان یک خانواده برای جلب توجه والدین با یکدیگر رقابت می کنند. بازیکنان یک تیم فوتبال برای اینکه چه کسی بازی کند و چه کسی بر روی نیمکت بنشیند، با هم بحث می کنند. زیرا همه افراد دارای امیدها، اهداف و رویاهایی هستند که سعی دارند به آنها برسند. اما برای اعضای یاور در تیم، کامل کردن یکدیگر مهم تر از رقابت کردن با هم است. آنها خود را به صورت یک گروه فعال می بینند و هرگز اجازه نمی دهند که با رقابت به تیم آسیب برسانند. ۲) نگرش: نسبت به هم تیمی های خود، حامی باشید نه بد بین. برخی افراد چنان تربیت شده اند که به دنبال منافع خود باشند و نسبت به همه کس از جمله هم تیمی های خود با دیده بد بینی نگاه کنند. اما پذیرش و درک اینکه شما باید به عوض رقابت با هم تیمی های خود، حامی آنها باشید؛ تنها در صورتی ممکن است که بد بینی را کنار گذاشته و یک بازی کن حامی در تیم باشید. این موضوع به نگرش مربوط است. یعنی اینکه همیشه انگیزه دیگران را خوب بدانید، مگر آنکه خلافش ثابت شود. اگر به مردم اعتماد کنید بهتر می توانید با آنها کنار بیاید و اگر با آنها خوب برخورد کنید، به احتمال قوی شما و آنها روابطی مبتنی بر تشریک مساعی خواهید داشت. ۳) تمرکز: تمام توجه تان به تیم باشد نه خودتان. به عنوان فردی که در تیم است، با هر اتفاقی، دو سوال از خودتان بپرسید: چه حاصلی برای من دارد؟ یا آیا ثمره برای تیم دارد؟ موضوع مورد توجه شما، حرفهای زیادی در مورد اینکه آیا دیگران را کامل می کنید یا با آنها رقابت دارید، می زند. کاوت رابرتس نویسنده، می گوید: پیشرفت واقعی در هر عرصه ای، یک جریان مداوم است و نه یک رویداد ساده و مجزا. اگر بجای خودتان، بر تیم تمرکز کنید، می توانید در عوض سعی برای برد خودتان در مسابقه، از خط موازنه استفاده کنید. ۴) نتایج: با تکثیر نیرو، موفقیت ها را خلق کنید. هنگامی که با هم تیمی هایتان کار می کنید، می توانید کارهای قابل توجهی انجام دهید. اگر به تنهایی کار کنید، شانس موفقیت تان کم می شود. مشارکت در هر کاری اثری افزاینده دارد، زیرا نه تنها مهارت های شما را آزاد و تشدید می کند، بلکه چنین اثری بر همه اعضای تیم دارد. ● همکاری یعنی چند برابر شدن آیا شخصی با صفت مشارکت هستید؟ ممکن است بر علیه تیم کار نکنید، اما لزوما به این معنا نیست که برای تیم کار می کنید. آیا شما همکاری و ارزش افزوده ای به تیم، حتی افرادی که از بودن در کنار آنها لذت نمی برید می دهید؟ آیا به تکثیر و تقویت تلاش های دیگران کمک می کنید؟ آیا هنگامی که در بازی تیم شرکت می کنید، تیم کند تر شده و تاثیر کمتری دارد؟ اگر اطمینان ندارید، با هم تیمی هایتان صحبت کنید. ● اجرا کنید برای اینکه به بازی کنی با تشریک مساعی در تیم تبدیل شوید............. ▪ به صورت برنده- برنده فکر کنید: حضرت سلیمان (ع) می گوید: آهن، آهن را تیز می کند؛ و یک مرد دیگری را تقویت می کند. هنگامی که با دیگران مشارکت می کنید، شما برنده می شوید، آنها برنده می شوند، تیم برنده می شود. در تیم جستجو کنید و فردی را با نقشی مشابه بیابید، شاید کسی باشد که پیشتر با او رقابت داشته اید. به دنبال راه هایی برای سهیم شدن اطلاعات و کار با یکدیگرباشید تا هم خودتان سود ببرید و هم، تیم تان. ▪ مکمل دیگران باشید: راه دیگر مشارکت، این است که با فردی همراه شوید که در جایی که شما ضعف دارید، او قوی باشد و بالعکس. افرادی را که می توانند مکمل در تیم باشند را بیابید و با هم کار کنید. ▪ خود را از تصویر بیرون بکشید: سعی کنید پرسیدن این سوال را که چه چیزی برای تیم بهتر است را به صورت عادت درآورید. مثلا، مرتبه بعدی که نشستی برای حل مسئله پیش آمده و همه نظراتی می دهند، از خود بپرسید که اگر شما حضور نداشتید، تیم چه می کرد. شاید این بهتر باشد که ایده ای را مطرح کنید تا دیگران جز خودتان در مسئله وارد شوند. |
| نویسنده: جان سی مکسول |
|
بار عاطفی چیست؟
|
|
▪ نوع اول : بار عاطفی رابطه تنها بر دوش یکی از طرفین می باشد به نظر می رسد که در این نوع ارتباط یکی از طرفین بیش از دیگری خود را درگیر روابط می کند و انجام کلیه امور عاطفی بر دوش اوست. این شخص بیش از اندازه عاطفی، در حد افراطی نیازمند و دارای حس مالکیت نسبت به دیگری است؛ در حالیکه طرف مقابل چندان درگیر روابط نیست و هیچ گونه نیاز عاطفی ندارد. فردی که بیـش از انـدازه خـود را درگـیـر رابطه کرده بیشترین بار عاطـفـی را بـه دوش می کشد و هیچ ترسی از این کار خود ندارد. متاسفانه این امر یک اشتباه مسلم می باشد. در یک رابطه عاطفی سالم تا آنجا که امکان دارد باید احساسات از طرف هر دو نفر به طور مساوی ابراز گردد؛ در غیر اینصورت یک رابطه نامتعادل به وجود می آید که هیچ یک از طرفین از آن راضی نبوده و همواره ناراحت هستند. نفر اول به این دلیل ناراحت است که همیشه باید بیش از اندازه برای رابطه تلاش کند و احساساتش را بروز دهد و نفر دوم از این ناراحت است که نمی تواند از شر نفر اول خلاص شود. هر چه بیشتر رابطه گسترش پیدا کند، بیشتر به سمت نابودی سوق پیدا می کند، پس بهتر است که این کار را متوقف کنند. حتی اگر این ارتباط نامتقارن برای مدت زمان بسیار طولانی نیز ادامه پیدا کند باز هم به راحتی قابل بر هم خوردن است. ـ راه حل برای ارتباط "نوع اول": اگر شما فردی هستید که همیشه بیشترین بار عاطفی بر دوش شماست، بهتر است انجام دادن این کار را متوقف کنید. با نشان دادن احساسات، بیش از اندازه معمول فضای موجود برای بروز عواطف را از همسر خود سلب می کنید. این کار را به وسیله تخلیه احساسات خود در جایی دیگر متوقف کنید (البته منظور ما خیانت نیست). به جای اینکه تنها به همسر خود اتکا کنید، زمانی را به صحبت کردن با دوستان و افراد فامیل اختصاص دهید و یا روزنامه و مجله بخوانید. به جای اینکه مکررا نیازهای خود را به زبان بیاورید، میزان آنها را اندکی کاهش دهید و یا اینکه اصلا برای مدت زمان زیادی هیچ یک از نیازهایتان را مطرح نکنید. فضایی ایجاد کنید که شریک زندگیتان جایی برای ورود داشته باشد. شاید ناراحت شوید و احساس عجیبی به شما دست بدهد، اما باید آنرا تحمل کنید چرا که نوعی رنج و ناراحتی ضروری است. اگر شریکتان در رابطه نقش نداشته باشد، این احتمال وجود دارد که در یک رابطه دیگر به دنبال آن بگردد و شما هم که هیچ گاه نمی خواهید چنین اتفاقی روی دهد. سعی کنید که ابراز بیش از حد عواطف خود را کنار بگذارید. به این منظور می توانید از یک روانکاو و یا مربی ارتباطات کمک بگیرید. بر روی این مسئله کار کنید و یاد بگیرید که چگونه می توانید به عنوان یک زوج ، احساسات را در میان خود تقسیم کنید و چگونه می توانید به همسر خود یاد دهید که او هم ملزم به برداشتن نیمی از بار عاطفی است. ▪ نوع دوم: هر دو نفر در به دوش کشیدن بار عاطفی متعادل هستند، اما باز هم یکنفر در انجام آن افراط می کند. این نوع ارتباط به نوبه خود نسخه دیگری از همان ارتباط اول است با این تفاوت که هر دو نفر خیلی بیشتر درگیر رابطه می شوند. که این امر برای زوجین به عنوان نقطه مثبتی به شمار می رود. این امر در حالی است که هیچ گاه میزان متناوب بار عاطفی که هر یک از طرفین رابطه به دوش می کشند از ناراحتی دائمی که متحمل آن هستند نمی کاهد. آنها مکررا با غم و غصه و ناراحتی دست و پنجه نرم می کنند؛ به همین دلیل هیچ گاه نمی توانند به یکدیگر نزدیک شوند و به رابطه ای که آرزوی آنرا دارند دست پیدا کنند. ـ را حل ارتباط "نوع دوم ": سعی کنید ناراحتی های خود را در گوشه ای رها کنید. پیش از هر چیز می بایست تا آنجا که مقدور است احساسات، نیازها، خواست ها و ناراحتی هایتان را کاهش دهید. در مرحله بعد باید مطمئن شوید که شریک زندگی تان در تمام موارد و در هر شرایطی در گیر رابطه باقی می ماند. شاید انجام این امور در نگاه اول ساده به نظر برسند، اما در حقیقت کارهای بسیار دشواری هستند. برای متوقف نمودن ناراحتی ها و در تعادل نگه داشتن رابطه می توانید از یک روانکاو نیر کمک بگیرید. ▪ نوع سوم :هر دو کم احساسند و یا هیچ نوع احساسی را بروز نمی دهند. در این نوع ارتباط افراد به یک شرایط کاملا سطحی دست پیدا می کنند و برای همیشه در آن باقی می مانند. این دو از حضور یکدیگر لذت می برند و ارتباط بر اساس یک پایه متداول شکل می گیرد، ممکن است با هم روابط صمیمانه نیز برقرار کنند. این امکان وجود دارد که برای مدت زمان طولانی در کنار یکدیگر باقی بمانند، با هم زندگی کنند و در نهایت کارشان به ازدواج هم کشیده شود. تمام این موارد در حالی است که به هیچ وجه به سمت فرو رفتن در عواطف عمیق تر حرکت نمی کنند. برای بساری از افراد این نوع ارتباط یک رابطه ایده آل است و کلیه نیازهای آنها را برآورده می سازد، اما برای سایرین تنها مقدمه مناسبی برای شروع رابطه است که هر زوجی می تواند به آن دست پیدا کند. اگر شما در این شرایط هستید و از ارتباط خود رضایت خاطر دارید، خوب است. اما اگر در چنین رابطه ای قرار گرفته اید و دوست دارید به چیزهای ارزشمند تری در آن دست پیدا کنید، ما به شما راه حلی پیشنهاد می کنیم. ـ راه حل ارتباط "نوع سوم ": در روابطی که هیچ یک از طرفین مسولیت احساسی ندارد، هیچ گونه هدف و مقصدی نیز دنبال نمی شود. اگر می خواهید رابطه خود را حفظ کنید، باید خیلی بیشتر از اینها بر روی مسائل عاطفی سرمایه گذاری کنید و طرف مقابل را نیز به این کار دعوت کنید. البته باید دقت داشته باشید که به سمت ارتباط نوع ۲ سوق پیدا نکنید. به آرامی حرکت کنید و موارد کوچکی را که پنهان کرده بودید با او در میان بگذارید. کمی باز تر باشید و سعی کنید خود را در نظر او قابل اعتماد جلوه دهید. اقدام به ریسک های عاطفی کم خطر کنید و توجه داشته باشید که آیا طرف مقابل شما را همراهی میکند یا خیر. بدانید که شاید شریکتان دوست نداشته باشد شما را در اعماق آبها همراهی کند. بعضی از افراد خواهان نزدیکی بیش از اندازه نیستند. اگر طرف شما هم دارای چنین خصوصیتی است، شما این حق را دارید که او را انتخاب کنید و یا به ارتباط خود خاتمه بخشید. باید تصمیم خود را در مورد رابطه ای که می خواهید با شریک زندگی تان داشته باشید بگیرید. ▪ نوع چهارم : هر دو به اندازه کافی احساسات خود را برای ایجاد صمیمیت و عشق بروز می دهند. به طور قطع این نوع رابطه یک ارتباط سالم به شمار می رود. یکی از جنبه های ارتباط سالم این است که هر دو نفر بتوانند از نظر عاطفی در گیر روابط شوند و به حریم یکدیگر راه پیدا کنند. البته ممکن است در برخی از دوره های زمانی خاص یکی از طرفین بار احساسی بیشتری را به دوش بکشد، اما به طور کلی در حالت تعادل به سر می برند. همواره حضور یکدیگر را حس می کنند و هیچ گاه بیش از اندازه به خارج از دایره احساسات منحرف نمی شوند. مانند هر چیز دیگری، زمانیکه نوبت به مبحث ارتباطات می رسد به نظر می رسد که تعادل راه حل تمام مشکلات است. برای برقراری تعادل تلاش کنید و فضایی را به وجود آورید که در آن بتوانید خود واقعی تان را بروز دهید. |
|
ببخشید و فراموشکنید
|
|
در حقیقت، یک رابطهای که در ظاهر بدون تعارض است، ممکن است ناسالمتر از یک رابطه همراه با تعارضات و اختلافات مکرر باشد.اختلافات یا تعارضات، رویدادهای انتقادیای هستند که میتوانند رابطه را تضعیف یا تقویت کنند. تعارضات میتوانند سودمند، موجب درک عمیقتر و نزدیکی و احترام بیشتر بین زن و مرد نسبت به یکدیگر شوند. اما آنها میتوانند مخرب، موجب آزردگی، خصومت و جدایی نیز شوند. ● الگوهای حل اختلاف اکثر افراد ترجیح میدهند که تسلیم شوند تا اینکه با تعارضات درگیر شوند؛ به این صورت که آنها وجود تعارض و اختلاف در رابطهشان را انکار میکنند. برخی از افراد ترجیح میدهند که طرف مقابل را مقصر جلوه دهند و از دست او عصبانی میشوند. برخی رقابتجو هستند و میخواهند در مشاجراتشان برنده شوند. آنها از قدرت و تأثیرشان بر همسر خود برای کنترل و رسیدن به خواستهشان استفاده میکنند. برخی به نظر میرسد که با یکدیگر به توافق میرسند، اما به طرزی زیرکانه کوشش میکنند تا در بیشتر مسائل برنده شوند. تعدادی از افراد میتوانند خشم و حس رقابتجوییشان را در رابطه کنترل کنند و صادقانه به دنبال مطلوبترین راهحل برای هر دو نفر میگردند. ● چند راه حل ▪ برد- برد: بیشتر اختلافات در مواردی است که بیشتر از دو راه برای انتخاب کردن دارند. اگر شما آنچه را که همسرتان میخواهد نمیخواهید انتخاب کنید و همسرتان نیز انتخاب شما را نمیپسندد، با قدری تلاش بیشتر قادر خواهید بود که راه و چاره دیگری را بیابید که هر دو آن را بخواهید و دوست داشته باشید. ▪ بدون باخت: هنگامی که نمیتوانید یک راه حل جایگزین بیابید که هر دو را دوست داشته باشید به دنبال انتخابی باشید که نسبتاً برای هر دو مورد قبول باشد یا اینکه برای رسیدن به یک توافق خوشایند با یکدیگر مذاکره کنید. ▪ برد- باخت به صورت مساوی: هنگامی که اختلاف شدیدی بر سر موضوعی است که تنها دو انتخاب دارد، یعنی یک طرف چیزی را میخواهد و طرف مقابل آن را نمیخواهد. در اینجا یک برنده و یک بازنده وجود دارد. اگر شما با همدیگر صادق باشید و معمولاً نیمی از اوقات، انتخاب را در این موارد به طرف مقابل واگذار کنید برای هر دوی شما کار سادهتر خواهد شد. زیرا بازنده اطمینان خواهد داشت که دفعه دیگر، انتخاب او ملاک قرار خواهد گرفت.درک حل سالم اختلافات از لحاظ نظری آسان است، اما استفاده و کاربرد آن به صورت مداوم و پیوسته آسان نیست. البته، هنگامی که اعتماد بین دو طرف و همچنین مهارتهای ارتباطی گستردهتر شود، این کار آسانتر خواهد شد. زن و مرد میبایست به اختلافاتشان به عنوان مشکلی که برایشان قابل حل است، بنگرند، نباید به دنبال بهترین راه حل برای خود باشند بلکه بایستی به دنبال بهترین راه حل برای هر دو باشند. هریک از آنها بایستی در یافتن راهحلهایی که منصفانه و قابل قبول برای هر دو است، فعالانه شرکت کنند. اگر شما دیدگاه همسرتان را نادیده بگیرید یا کوچک بشمارید و بیاثر کنید یا اینکه دیدگاه خودتان را دنبال کنید، به رابطهتان آسیب خواهید رساند. نبود حساسیت، توجه و احترام شما به دیدگاه همسرتان موجب آسیب رابطه خواهد شد و همچنین اگر از ترس و قدرت برای به کرسی نشاندن حرفتان استفاده کنید، رابطه شدیداً خدشهدار خواهد شد. اگر دائماً سعی میکنید که همسرتان را با ارضاء تمامی نیازهایش شاد نگه دارید و از تعارض اجتناب کنید نیز به رابطهتان آسیب خواهد رسید. شما با این کار، ناخواسته به همسرتان یاد دادهاید که به نیازهای شما بیتوجه باشد. ● نگرشهایی برای رفع تعارض با اصلاح وضع روحیتان شروع کنید. با تعارضات به عنوان دو شخص همتا که برای حل یک مشکل با همدیگر تلاش میکنند، برخورد کنید. زیاد با خواستهها و نیازهای موقتی و آنیتان درگیر نشوید، زیرا نیاز بسیار مهم داشتن یک رابطه سالم و طولانیمدت را فراموش خواهید کرد. اگر بسیار خشمگین یا ناراحت هستید، سعی کنید احساساتتان را کنترل کنید و قبل از پرداختن به موضوع خود را آرام کنید. کنترل تعارض با شخصی که دوستش دارید و میخواهید که یک رابطه طولانیمدت و خوب را با او داشته باشید، از مذاکره با کسی که نگران نیازهای شما نیست مانند یک فروشنده، متفاوت است. هر دو باید پذیرا و صادق باشید و به همدیگر احترام بگذارید.اعتماد متقابل، هسته ضروری موضوع در یک رابطه سالم و طولانیمدت است. وقتی به همدیگر اعتماد ندارید راهی وجود ندارد که بتوانید یک رابطه سالم داشته باشید. بنابراین، هیچیک از دو طرف نباید کاری انجام دهند که این اعتماد تضعیف شود. به یاد داشته باشید که صداقت با اعتماد همراه است و اعتماد به کسی که صداقت ندارد، بسیار دشوار است. داشتن یک نگرش منفی و بدگمانانه برای این فرآیند مضر است. مثلاً باور این مسئله که حتماً میبایستی در مشاجره برنده شوید و همچنین احساس برتری یا حقارت نسبت به طرف مقابل، دیدگاههای مضری هستند. ● مراحل حل اختلافات ابتدا مشکل را مشخص کنید. برای درک مشکل، تعارض، نیازها و نتیجه مورد دلخواه هر دو طرف با همدیگر گفتوگو کنید. برای یکدیگر، دقیقاً آنچه تعارض یا مشکل را شامل میشود، تشریح کنید. مرحله اول این است که شما آنچه میخواهید را بگویید و آنچه را که همسرتان میخواهد بشنوید. هدف در این مرحله، این است که هریک از شما آنچه میخواهد را آشکارا بیان کند و آنچه دیگری میخواهد را درک کند. در گفتوگوی با هم، از سرزنش کردن یکدیگر بپرهیزید. همچنین، از مهارتهای گوش دادن فعال در زمانی که به نظرات همسرتان گوش میدهید، استفاده کنید. سپس، چند راه حل مناسب را طرح کنید. بر روی راهحلهایی فکر کنید که هر دو بر روی آن توافق دارید.تا زمانی که هر راهحل، تنها به عنوان یک پیشنهاد است، از ارزیابی و قضاوت اجتناب کنید. پس از این مرحله، راهحلها را ارزیابی کنید. به هر راهحل پیشنهاد شده توجه کنید و آنهایی را که برای هریک از شما قابل قبول نیست حذف کنید. سپس، راهحلها را به یک یا دو راهحل که به نظر میرسد برای هر دوی شما بهترین است، محدود کنید. در این مرحله، هر دو میبایست صادق باشید و آنچه را که به نظرتان غیرمنصفانه و آزاردهنده میباشد به یکدیگر بگویید. پس از آن، بهترین راهحل را انتخاب کنید. راهحلی را انتخاب کنید که متقابلاً برای هر دو قابل قبول است. یقین حاصل کنید که یک تعهد دوجانبه برای این تصمیم وجود دارد.راه حل را اجرا کنید. رسیدن به تصمیم یک مسئله است و انجام دادن آن چیز دیگری است. گاهی اوقات ضروری است که در مورد چگونگی اجرای آن با همدیگر صحبت کنید و مشخص سازید که چه کسی مسئول انجام چه چیزی در چه هنگامی است؟ ارزیابی راهحل انتخاب شده را در طول اجرای آن، فراموش نکنید. پس از طی زمان، ممکن است میزان توافق بر سر راهحلها به آن اندازهای نباشد که در ابتدا وجود داشت. به صورت منظم و همیشگی از همسرتان بپرسید که راهحل تعیین شده چگونه است و چه احساسی در مورد آن دارد. ممکن است در انتخاب راهحل، مسئلهای نادیده گرفته شده باشد یا چیزی به اشتباه تشخیص داده شده باشد یا یک مورد غیرمنتظره اتفاق بیفتد. هر دو بایستی درک کنید که تصمیمات گرفته شده، همیشه به روی بازبینی و تجدید نظر باز هستند، اما این تغییرات بایستی به صورت دوجانبه اعمال شود؛ همانگونه که در تصمیمگیری اولیه بود. |
|
برای جدی بودن
|
|
معمولا در مقابل جدی بودن از شوخ و شاد بودن استفاده می شود در حالی که این واقعیت ندارد یعنی افراد شوخ طبع زیادی می شناسیم که در عین شوخ و شاد بودن آدم های بسیار جدی و مسئولیت پذیری هستند! و درست بر عکس افراد زیادی هستند که به رغم این که اصلا روحیه شاد و شوخی ندارند در موقع لزوم جدیت خوبی هم ندارند! پس معلوم می شود که جدی بودن یک خصوصیت فوق العاده لازم است که احیانا اکتسابی هم هست و باید با تمرین کردن آن را به دست آورد توصیه می کنیم برای این که دیگران به شما احترام بگذارند و عقاید و ایده هایتان را بپذیرند، اول از همه اطمینان حاصل کنید که اطرافیانتان شما را جدی تلقی می کنند و معلوم است که جدی بودن نیازمند تلاش بسیار و صداقت و راستی است در ادامه ده راهکار مناسب برای جدی تلقی شدن ارائه می شود که امیدواریم به درد شما هم بخورد! ۱) همه چیز را بدون چون و چرا قبول نکنید، افراد بله قربان گو خیلی زود چهره واقعیشان معلوم می شود، آن چه از این کار نصیب شما می شود کوتاه مدت، ناپایدار و توخالی است. اگر با چنین چیزی مخالفید، باید انکار و دیدگاهایتان را بدون ترس از چیزی ابراز کنید اما یادتان نرود! استدلالات خود را سنجیده و منطقی بیان کنید و همیشه به عقاید و نظر دیگران احترام بگذارید. ۲) خوب صحبت کنید با وجود این که بعضی از مدیران دستشان رو شده اما هنوز مورد احترامند زیرا شخصیتی منحصر به فرد دارند و می توانند از زیر آن شانه خالی کنند. برای صحبت کردن همیشه از زبانی مودبانه استفاده کنید، بدون هیچ گونه تغییر موضعی رک و راست صحبت کنید و در عین حال توجه داشته باشید که نباید به هیچ وجه وسط حرف دیگران بپرید و نیازی نیست همه افکارتان را به زبان بیاورید. در عوض به حرف ها و عقاید دیگران گوش دهید و به نظراتشان اهمیت و توجه نشان دهید. لازم نیست که خیلی زود به عکس العمل دیگران پاسخ دهید. قبل از حرف زدن تک تک کلمات را بررسی کنید و بعد به زبان بیاورید. ۳) وقت شناس باشید، اگر همیشه همه را منتظر خود نگه دارید کم کم احترامتان را از دست می دهید چون نمی توانند بر سر قرار آمدن اطمینان کنند برای کارهای بزرگ تر روی شما حساب نمی کنند. با احترام گذاشتن به برنامه ها و وقت دیگران باعث خواهید شد که آن ها نیز به شما احترام بگذارند. ۴) دست از مطالعه و یادگیری بر ندارید، نداشتن یکی از غیر قابل قبول ترین کلمات در دنیای حرفه ای است.اگر ندانید درباره چه چیزی صحبت می کنید حتما جدی گرفته نمی شوید! اگر می خواهید روی ایده ها و نظراتتان حساب کنید باید بکوشید از همه آگاه ترو مطلع تر باشید، شما نباید هیچ وقت دست از یادگیری بر دارید بلکه باید در این زمینه از همه سبقت بگیرید.قبل از این که عقیده خود را به دیگران بگویید حتما درباره آن اطلاعات جامع کسب کنید. ۵) سفیری لایق باشید، اگر از طرف کسی یا جایی شما را به جایی دیگر فرستاده اند، سعی کنید سفیر خوبی باشید،کدام سفیر اطلاعات میهنش را برای کشور دیگری که به آن جا فرستاده شده بازگو می کند؟ اگر می خواهید میهنتان همیشه بهترین باشد شما هم باید بهترین به نظر برسید، در خصوص کارفرمای خود با تحسین و غرور صحبت کنید. این از نقاط قوت یک سفیر است! ۶) نتایج نشان داده سخنگویان بزرگ در اول سخنرانی تاثیر می گذارند، اما این تالیف مثبت را فقط تا زمانی می توانید نگاه دارید که سخنرانی شما جالب باشد، اگر به توانایی هایتان ایمان دارید، نترسید و روی آن ها کار کنید و آن ها را قوی تر کنید.گفته های خود را با عمل همراه کنید افرادی که بالاتر از گفته هایشان عمل می کنند همیشه مورد احترام و تحسین دیگران خواهند بود! ۷) از خودتان تعریف نکنید، ممکن است کارهای زیادی انجام داده باشید اما از خود تعریف نکنید، اگر بخواهید از خود و دستاوردهایتان تعریف کنید، فقط دشمنی بقیه را به خود جلب خواهید کرد که نیازمند این است که هر روز برای خودتان یک اسپند دود کنید! ۸) سعی کنید همیشه خونسرد باشید رهبران بزرگ افرادی هستند که هنگام استرس و فشار زیاد قادرند خونسردی خود را حفظ کنند در این مواقع باید عزمتان را جزم کنید و به دنبال راه حل باشید هر اتفاقی بیفتد عصبانی نشوید و کنترلتان را از دست ندهید فقط خونسردی تان را حفظ کنید تا بتوانید اداره امور را در دست داشته باشید. ۹) در لباس پوشیدن هم به خوب پوشیدن توجه داشته باشید چون معمولا افراد تا حد زیادی از روی ظاهر درباره دیگران قضاوت می کنند، کیفیت لباس های شما نقش اساسی در قضاوت دیگران خواهد داشت، از طرز لباس پوشیدن محل کار یا همان لباس فرم پیروی کنید و آن را به بهترین نوع یعنی تمیز و مرتب بپوشید! ۱۰) سعی کنید زندگی خصوصی تان را پوشیده نگه دارید در طول روز شاید با افراد زیادی برخورد داشته باشید. اما این دلیلی نمی شود که بنشینید تمام جریانات زندگی تان را برای تک تک شان تعریف کنید و مسلما قادر نخواهید بود تصویری جدی از خودتان در ذهن آن ها ایجاد کنید تا می توانید بکوشید در باره موضوعات زیر با کسی گفتگو نکنید: مذهب، سیاست، مشکلات در روابط، آخر هفته با دوستان، همچنین اگربا کسی در محل کار یا کسی از همسایگان مشکل دارید این را هم با کسی در میان نگذارید. ▪ جدی باشید تا جدی گرفته شوید. ▪ احترام بیشتر باعث خواهد شد تا دیگران شما را جدی تلقی کنند. ▪ احترام دیدن از دیگران در نتیجه احترام گذاشتن به دیگران و جدیت به کار به وجود می آید. |
|
برای همدلی چه کار کنیم؟
|
|
روانشناسان معتقدند یاد گرفتن مهارت همدلی به ما کمک می کند تا بتوانیم بهتر با دیگران ارتباط برقرار کنیم. ● خودتو بذار جاش می نشینی کنارش.دلت پر پر است. می خواهی درد دل کنی .می خواهی که گوش بدهد.اول دلش برایت می سوزد و یک شوخی بی مزه میکند.بعد می پرد وسط حرفت , نصیحت ات می کند , در موردت قضاوت میکند , تجربه های خودش را می گوید و آخر کار هم حس میکند که خیلی کمک کرده است. بالاخره تو راهنمایی می خواستی و او هم تجربه های گرانبارش را در اختیارت گذاشته.فکر می کنی چرا رفتارش به دلت ننشست.مگر دوست نزدیکت نبود؟مگر با هم همکلاس و همسن و همشهری و هم هزار کوفت و زهره مار دیگه نبودید؟روانشناسان می گویند مشکل از جای دیگری است; او با شما همدل نبوده است.به قول مولانا: ای بسا هند و ترک همزبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان پس زبان محرمی خود دیگر است همدلی از همزبانی خوش تر است ● این که نشد همدلی! ما هم شده ایم مثل این استادهای زبان انگلیسی که می گویند اول ان چیزهایی را که به عنوان کلمه انگلیسی و تلفظ اش کرده اند توی کله تان خارج کنید تا بعد بریم سراغ درس.خیلی ها فکر می کنند همدلی یعنی این چیزهایی که می گوییم نکنید این کارها را! ▪ زور نزنید. بعضی ها که از قضا چندتاییاز این کلاسهای بازاری اموزش ارتباط موثر را رفته اند فکر می کنند که باید صد در صد بتوانند خودشان را جای یک نفر دیگر بگذارند تا همدلی کرده باشند.نه اقا جان اینطور که شما فکر می کنید نیست.اصلا ماهیت ادمها جوری است که هیچ وقت نمی توانند صد در صد یک نفر را درک کنند. البته این عیب انسان نیست.اگر این جور باشد که کاربری سوم همدلی می رود به باد یعنی اینکه تجربه های خود ما هم در یک همدلی به دردبخور باید به کار ایند. ▪ نصیحت نکنید. همین الان فوری بگویم که معنی توصیه اول این نیست که بنشینید نصیحت کنید.نصیحت کردن یعنی اینکه شما خودتان را گذاشته اید در مقام قدرت و طرفتان را در مقام برده .این هیچ بویی از همدلی نمی دهد .نصیحت نکنید.غزت نفس طرفتان را گل نمالید. ▪ از تجربه های خودتان نگویید. بعضی ها اصلا عادتشان این است که هنوز حرف طرف تمام نشده دارند در ذهنشان دنبال تجربه های مشابه خودشان می گردند تا فوری به محض بسته شدن طرف , دهنشان باز شود به گفتن این تجارب گرانبها.من مانده ام که اینها چقدر عمر کرده اند که در مقابل یک نفر تجربه های با ربط و بی ربط دارند!بعضی وقت ها هم که کم می آورند تجربه ها و خواب های دیگران را به عنوان تجربه های مشابه تعریف می کنند.این که نشد همدلی!اصلا اگر طرفتان باهوش باشد می فهمه که نصف حرفهایش رو هم گوش نداده اید و با ذهن خودتان درگیر بودید;چه برسد به اینکه حس هایش را درک کرده باشید. ▪ برچسب نزنید. فوری نروید سراغ طبقه بندی های ذهنی خودتان و مشکل طرف را بگنجانید توی یکی از طبقه ها و راه حل های از پیش تعیین شده بدهید.مشکل هر کس در دنیا منحصر به فرد است و راه حل های منحصر به فرد خودش را دارد. ▪ درشت و ریز نکنید:نگویید چیزی نیست,بی خیال,حل میشه. بابا جان حل نمی شود.اگر می خواست بی خیال شود که مشکلش را به شما نمی گفت .درشتش هم نکنید; خود این بنده خدا به اندازه کافی رنج کشیده , حالا شما هم بگویید " وای چه جور داری تحخمل می کنی ؟ " و " اگه من بودم تا حالا له شده بودم زیر این بار دردی که تو میگی " , درست نیست.خیر سرش آمده پیش شما تا ازمشکلش فاصله بگیرد ; تا هم خالی شود و هم شاید یک راه کوفتی به ذهنش برسد. ▪ راهنمایی بیخود ارائه ندهید. بعضی وقت ها واقعا مشکل طرفتان جوری است که کمکی از دست شما بر نمی آید ; مشکل حقوقی, مشکل پزشکی, مشکل روانی. شما فقط می توانید سنگ صبور باشید و حمایت کنید و پیشنهاد کنید که طرفتان به متخصص امر مراجعه کنید. ● این شد همدلی این پیشنهاد هایی را که می دهیم یک جورهایی گام به گام است. ▪ حس های خودتان را بشناسید. واقعا تا نفهمید که این حس مبهمی که ریخته توی وجودتان و دارد اذیت تان می کند اسمش دلشوره است یا غمگینی , چطور می توانید بفهمید وقتی طرفتان می گوید که دلشوره دارد چه حالی دارد؟ ▪ فکر کنید که اگر خودتان بودید الان چه توقعی داشتید: این کار یکی از بهترین راه های درک توقعی است که طرفتان از شما به عنوان یک همدل دارد ; فقط حواستان به این باشد که دقیقا منظورتان از حرف زدن چیست.بعضی وقتها طرفتان فقط می خواهد حرف بزند که خالی شود, بعضی وقت ها راهنمایی می خواهد و بعضی وقتها مستقیما از خود شما کمک می خواهد.فرق دو تای اول را لااقل حتما باید بدانید , چه عیبی دارد که بپرسید ; بپرسید که " فقط می خواهی خالی شوی یا نظر من را هم می خواهی؟" این جوری تکلیف هردویتان معلوم است. ▪ طرف مقابلتان را بی قید و شرط بپذیرید. اگر همین اول بسم الله شروع کنید که " آره , تو همیشه با رفتارهات مشکل ساز می شی" و " دوباره چه دسته گلی به اب دادی؟" که طرف حرف دلش را به شما نمی زند.شما از همان اول دارید درباره او قضاوت می کنید, دارید می گویید که او مقصر بوده است , دارید سهم تقصیر را ۱۰۰ به صفر می اندازید گردن او ; بعد توقع دارید که او حس کند که شما همدل او هستید؟ ▪ به زبان بدن طرفتان توجه کنید. بعضی وقت ها رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون; سر درونی که هنوز به کلام نیامده .وقتی آدم در مورد بدبختی هایش می گوید و می خندد , این خنده خیلی معنادار است.اینجا همدلی یعنی اینکه شما کاری کنید که او گریه کند.دقیقا یعنی این ; یعنی اینکه او باید احساساتش را بپذیرد و پنهان نکند.شما که آدم همدلی هستید می دانید که آن مصیبت ها خنده دار نیست .طرف مقابلتان هم میداند اما بروز نمی دهد .وقتی شما بگویید که این بدبختی ها که خنده ندارد و ناراحتی خودتان را از مصیبت های طرف نشان دهید , او همدلی شما را کاملا درک می کند. |
|
برقراری ارتباط چندان هم سخت نیست!
|
|
وقتی كه لغات " برقراری روابط گسترده " به گوشتان می خورد ، به یاد چه می افتید ؟ مطمئنم كه خیلی از شما مضطرب و نگران می شوید و صحنه ای را مجسم می كنید كه در آن شما میان خیل انبوه شركت كنندگان در یك كنفرانس گیر افتاده اید و سعی می كنید كسب و كارتان را معرفی و كارت ها و بروشورهای تبلیغاتی را توزیع كنید . علاوه بر اینها ته دلتان هم امید چندانی ندارید كه این روش مؤثر باشد . اما همه ما می دانیم كه این ارتباطات كه می توانند به معرفی و شناساندن كسب و كار شما منتهی شوند ، چقدر ارزشمندند . البته لازم به ذكرست كه من هم از تصور وضعیتی كه گفتیم می ترسم ! اما به واقع این طور نیست چرا كه اگر یاد بگیریم قوی و مؤثر ظاهر شویم ، خواهیم توانست ایده های جدید و كسب و كار خود را به همه عرضه كنیم و در عین حال از ایده های بدیع و نوی دیگران هم استفاده كنیم . خود من دوست دارم در قالب یك گروه كوچك فعالیت كنم . به عقیده من راهبری یك گروه كوچك ساده تر است چرا كه می توانم تك تك افراد را بشناسم . گام بعدی اینست كه به سراغ یك همكار بروید و از او بخواهید كسانی را كه می شناسد و می داند كه توانا هستند را به شما معرفی كند . بدین ترتیب شما با یك دوست كارتان را شروع كرده اید و همین دوست هم دوستان خود را به شما معرفی می كند و به این ترتیب برقراری ارتباطات شما از همین جا شروع شده است . یكی دیگر از ترفندهای مؤثر اینست كه با گروهی شروع كنید كه قبلاً با آنها كار كرده اید . ▪ در ابتدا از كسانی دعوت كنید كه آنها را می شناسید . سپس از همان ها بخواهید كه اشخاص دیگری را جذب كنند . به این ترتیب تعداد نفرات گروه افزایش می یابد با این وضعیت شما می توانید هر روز با گروهی از دوستانتان صحبت كنید ، درباره اوضاع اقتصادی روز بحث كنید و اطلاعات یكدیگر را در مورد كسب و كار به روز كنید و عقاید و ایده هایتان را در اختیار یكدیگر بگذارید . این كار برای همه شما خوشایند است چرا كه همه با یكدیگر دوست هستند . ▪ دوم این كه عمق روابط شما از گستره آن مهمتر است . یعنی این كه وقتی كارت ویزیت كسی در دفترچه شماست به این معنی نیست كه او در شبكه ارتباطات شما قرار دارد . اگر شما با كسی روابط مشخص و عمیق نداشته باشید ، به راحتی نمی توانید از او درخواست كمك كنید . بنای یك رابطه عمیق و مؤثر زمان می برد و به آسانی میسر نیست . به خاطر داشته باشید كه گروه شما مؤثر است چون همه شما با یكدیگر دوست هستید . این كلید روابط كارآمد است . باید روابطی برقرار كنید كه از یك كارت ویزیت فراتر روند و طرف شما به دوستتان تبدیل شود تا هر گاه كه بخواهید به درخواست كمك شما پاسخ مثبت دهد . در آخر باید گفت كه اگر می خواهید شبكه روابط شما گسترده ، عمیق و مؤثر باشد ، باید به ارتقای روابط دیگران كمك كنید . گاهی اوقات اشخاصی به شما تلفن می كنند و تقاضا دارند كه آنها را در كارشان یاری دهید . اگر می توانید حتماً به آنها كمك كنید و اگر نمی توانید به یكی از اعضای شبكه تان ارجاعشان دهید . با این روش دیگران هم به گسترش ارتباطات شما كمك میكنند این یعنی كه شما برای گسترش ارتباطات و برقراری روابط جدید ، گزینه های زیادی در اختیار دارید . پیدا كردن افرادی كه بتوانند به شما كمك كنند ، چندان سخت نیست . عده ای هستند كه انگار همه را می شناسند . كافیست با آنها آشنا شوید و به شبكه خود وارد كنید تا به شما كمك كنند . برقراری ارتباط می تواند آسان باشد و وجود كارت های ویزیت و بروشور همیشه هم لازم نیست . فقط آرامش داشته به اعصاب خود مسلط باشید . سعی كنید دوستان زیادی پیدا كنید و به این ترتیب شاهد رشد این شبكه باشید . |
|
بگو نه، خلاص!
|
|
نتیجه این که هم بهشان برخورد که چرا شوهرم دیر آمده (رفته بود میوه بخرد)، هم فردایش امتحانم را خراب کردم. حالا میانهمان هم بد شده و یکی باید بیاید برایشان توضیح دهد که آن شب خانه ما چه خبر بود. من که رویم نمیشود. خیلی با هم رودربایستی داشتیم و داریم» همه ما تجربه کردهایم که گاهی وقتها گفتن یک «نه، ببخشید، متاسفم»، همین چند کلمه ساده و پیش پاافتاده، چقدر سخت میشود. اما شاید از تحمل آن همه نتایج و عوارض بد ناشی از این «نه نگفتن» راحتتر باشد. «قاطعیت»، یکی از مهارتهای زندگی است، مهارتی که به ما میآموزد چگونه هزینه روابطمان را با آدمهای اطرافمان به حداقل برسانیم. مثل همین مثال، که عدم قاطعیت و صراحتش در این که «امشب برای پذیرایی از شما آمادگی نداریم»، این همه مصیبت برایش به دنبال داشته است. اگر این مهارت را یاد بگیریم، میتوانیم در خانه، مدرسه یا محل کار یا بین دوستان و آشنایان، باورها، احساسات، نظرات و افکارمان را راحت و شفاف بیان کنیم و در واقع حرفمان را به کرسی بنشانیم، بدون این که به کسی بربخورد یا ناراحت شود. ● مهارت نه گفتن گاهی وقتها پیش میآید که دوستان، آشنایان یا اقوام از شما چیزی میخواهند یا درخواستی دارند که شما مایل به انجام آن نیستید. این طور مواقع، اگر بتوانید خیلی محترمانه درخواستهای تحمیلی آن ها را رد کنید، مهارت نه گفتن یا رد قاطعانه را یاد گرفتهاید. یک نمونهاش این که، دوستتان از شما میخواهد برای مهمانی به خانه کسی که او را نمیشناسید، بروید. شما علاقهای به شرکت در این مهمانی ندارید و حدس میزنید که آنجا معذب خواهید بود و به شما خوش نخواهد گذشت. اما خجالت میکشید بگویید و با خودتان فکر میکنید اگر نروم حتما ناراحت میشود، در صورتی که خیلی راحت و محترمانه میتوانید بگویید: «متاسفم، من به خانه کسی که نمیشناسم نمیروم.» بیشتر اوقات، خجالت و قاطع نبودن، به دلیل داشتن باورهای اشتباه است. مثلا ممکن است فرد تصور کند باید هرچیزی که دیگران میگویند انجام بدهد و همیشه همه را از خودش راضی نگه دارد، درغیر این صورت ارتباطش با اطرافیان بد خواهد شد، در حالی که درست عکس این موضوع درست است. هرچه قاطعتر و صادقتر باشیم، اطرافیان ما بیشتر حس خواهند کرد که عزت نفس داریم و برای ارتباط با آنها قابل اعتمادیم. ● به به، چه خوب! برخورد قاطعانه فقط مربوط به رد نظر دیگران یا مخالفت با پیشنهادها و درخواستهای آنها نیست. گاهی وقتها برای این که بتوانیم نظر و احساس مثبتمان را نسبت به چیزی نشان دهیم، لازم است بتوانیم به راحتی، صادقانه و قاطعانه بدون خجالت و ترس نظر مثبتمان را بیان کنیم. جملههایی مثل «چه لباس قشنگی پوشیدی»، «به نکته مهمی اشاره کردی» و «تو خیلی مهربانی»، نمونههایی از بیان قاطعانه احساسات است. توانایی بیان هیجانات و احساسات مثبت به شکل گرم، صمیمی و مقبول، یکی از مهارتهای اجتماعی مهم است که ضمن آگاه کردن دیگران از احساس درونی شما آنها را به انجام کارهای مثبت و خوب تشویق میکند. اگر این مهارت را یاد بگیرید، به راحتی میتوانید از دیگران قدردانی کنید، به آنها ابراز محبت و علاقه کنید یا از آنها تعریف و تمجید کنید. کسانی که فکر میکنند با این کار سبک میشوند و از احترام و ابهتشان کاسته میشود یا آنهایی که میگویند: «ما از این لوس بازیها خوشمان نمیآید» و آنهایی که میگویند: «اول باید دید طرف جنبه دارد یا نه؟»، نمیتوانند احساسات و هیجانات درونیشان را بیان کنند و خودشان را از مزایای داشتن چنین مهارتی محروم میکنند. ● میشه لطفا؟ قاطعیت فقط مربوط به زمانهایی نیست که دیگران از شما درخواستی دارند یا شما میخواهید نظرتان را نسبت به آنها بیان کنید، گاهی هم ممکن است شما از دیگران درخواستی داشته باشید و بخواهید از کمک آنها استفاده کنید یا تمایل داشته باشید آنها شما را در کاری همراهی کنند. مثلا، اتفاق بدی برایتان افتاده و حسابی به هم ریختهاید. درهمین شرایط هم باید تصمیم مهمی بگیرید. این طور مواقع، به جای این که تصمیمهای عجولانه بگیرید و بعد هم منتظر عواقب آن بمانید، بهتر است خیلی راحت موضوع را با دوستتان در میان بگذارید و بگویید: «من فکر میکنم با یک مشکل جدی روبهرو شدهام و احتیاج به کمک و همفکری دارم. وقت داری که درباره این موضوع با هم صحبت کنیم؟» ● پرخاش ممنوع! اگر میخواهید از این به بعد آدم قاطعی باشید و با مسائل با قاطیت برخورد کنید، باید این را هم بدانید که چه چیزهایی با قاطعیت جور در میآید. قاطعیت با پرخاشگری فرق میکند. تفاوتشان هم در این است که در رفتار پرخاشگرانه فرد به شکل نامناسب و با بیان توهینآمیز و بدون درنظر گرفتن حق و حقوق دیگران و توجه به آن میخواهد به هدف خودش برسد و به هر قیمتی که شده حرف حرف خودش باشد. در برخورد پرخاشگرانه فرد با صدای بلند و با لحن نامناسب داد میزند، توهین میکند، ناسزا میگوید و به حقوق دیگران اهمیتی نمیدهد، در صورتی که ویژگی برخورد قاطعانه بیان محترمانه نظرات و رعایت حق و حقوق دیگران است. ● خجالت نکش! یکی از چیزهایی که با قاطعیت جور در نمیآید، خجالت و کم رویی است. فرد خجالتی و کمرو افکار و احساساتش را با لحن متزلزل با حالتی توأم با معذرتخواهی بیان میکند و به راحتی مورد بیتوجهی قرار میگیرد. چنین فردی، صدای آهسته دارد، با شک و تردید صحبت میکند، زود تسلیم میشود، از بحثکردن فرار میکند و خودش را پایینتر از دیگران میبیند. در حالی که فرد قاطع در یک برخورد قاطعانه با صدای محکم در حالی که راحت به صورت فرد دیگر نگاه میکند نظرات و احساساتش را به صورت واضح و روشن بیان میکند و به موضوع مهمی میپردازد، خود را با دیگران برابر میداند. نه به کسی صدمه میزند و نه اجازه میدهد به او صدمه زده شود. ● یک موقعیت و چند برخورد برای این که موضوع کاملا مشخص شود و ببینیم که اوضاع از چه قرار است، بد نیست یک موقعیت فرضی را در نظر بگیریم و انواع مختلف برخورد با این موقعیت را بررسی کنیم. ▪ موقعیت فرضی: فرض کنید شما کتاب جدیدی خریدهاید و دوستتان از شما میخواهد این کتاب را به او قرض دهید. اما شما مایل نیستید این کتاب را به او قرض بدهید. چه میکنید؟ برخورد توأم با کمرویی: «... تا کی کتاب رو میخواهی؟ ... آخه... خودم هم لازمش دارم، ولی... خیلی که دیر نمیآوریاش؟... باشه، اشکالی نداره، ببر». ▪ برخورد پرخاشگرانه: «نه، کتابمو نمیدهم. قیمتش که زیاد نیست، چرا خودت اونو نمیخری». ▪ برخورد قاطعانه: « دلم میخواست میتونستم كمكت کنم، ولی من این کتابرو برای این خریدم که هر وقت لازمش داشتم کنارم باشه بنابراین به کسی قرض نمیدهم.» |
|
بگوی چون در
|
|
شخصیت هایی نظیر رسمی یا خودمانی، آراسته یا ناآراسته و طرز تلقی هایی مانند احترام قایل شدن یا نشدن با طرز سخن گفتن نیز مشخص می شوند. در هر صورت آنچه مسلم است آنست که هر حرفی باید به شکلی زده شود. هر سخن لحن، سرعت، مکث و بلندی خاص خود را دارد. ممکن است قبل از صحبت بدانیم یا ندانیم چه باید بگوئیم یا چه می خواهیم بگوئیم، مگر اینکه شرایط جلسه، حالت مسلم و مشخص داشته باشد. در عین حال هیچگاه قبل از سخن گفتن، تصمیمی بر اینکه کجا صدا را بلند یا کوتاه باید کرد و یا کجا تند یا سریع باید حرف زد، گرفته نمی شود. چون رعایت و بکار بستن تمامی این نکات بستگی به موقعیت دارد، اما همه عواملی است که ما منظور گوینده را درک می کنیم و در باره طرز فکر خود نسبت به نظرات یکدیگر تصمیم می گیریم. سبک گفتگو هرگز موضوعی فوق العاده و اضافی بر گفتگو نیست بلکه بخش اصلی و جدا نشدنی از آن است. جنبه های سبک گفتگو، ابزار اولیه آن گفتگو هستند. نشانه ها و علایم مهم در سخن گفتن، سرعت حرف زدن مکث ها و بلندی صداست که جملگی آنچه را ما آهنگ صدا و صحبت می شناسیم مشخص تر می سازند. این نشانه ها در تمهیدات زبان شناسی بکار می روند که اساس صحبت و گفتگو را شکل می دهند. مجموعه ای که نوبت گیری در گفتگو، بیان نقطه نظرها و اینکه در جریان صحبت و گفتگو چه می کنیم(گوش می دهیم، علاقه مندیم، قدرشناسی می کنیم، رفتار دوستانه داریم، انتظار کمک داریم یا پیشنهاد کمک می کنیم و...) را مشخص ساخته و نشان می دهند که به هنگام گفتگو، در چه اندیشه ای هستیم. ● نشانه ها، سرعت و مکث در صحبت باید دانست گفتگو، یک بازی نوبتی برای سخن گفتن انسان ها است! شما حرف می زنید، بعد نوبت به من و بار دیگر نوبت به شما می رسد. هر کس زمانی حرف می زند که مخاطب او حرفش را تمام کرده باشد. موضوع در ظاهر به همین سادگی است اما اینکه بدانیم طرف مقابل صحبت اش را تمام کرده است یا خیر، خود موضوعی مهم است. وقتی صدا ملایم تر می شود، وقتی گفته قبلی تکرار می شود، وقتی میان کلمات فاصله می افتد و صدا باز هم ملایم شود؟ آیا تکرار جمله به معنای نداشتن حرفی تازه می تواند باشد؟ آیا قصد، تاکید است؟ یا میان کلمات چه فاصله ای باید بیفتد تا معنای «دارم حرفم را تمام می کنم» یا «هنوز حرف دارم» یا «مکث کرده ام، اما حرفم هنوز تمام نشده است را بدهد؟» طبیعی است که در میانه گفتگو و صحبت با افراد، فرصتی صرف حل این مسایل نمی شود. بلکه به دلیل سال ها تجربه در زمینه صحبت با اشخاص، فرد متوجه می شود که حرف پایان گرفته یا خیر. از طرفی وقتی عادات گفتگو در طرفین مشابه باشد، یا نوع سخن گفتن یکی برای آن دیگری واضح و مشخص باشد، هیچ اشکالی بروز نمی کند اما اگر عادات دو طرف با هم متفاوت شد، ممکن است یکی از طرفین گفتگو به این نتیجه برسد که آن دیگری یا به حرف او گوش نمی کرده یا اصولا این طور تصور شود که صحبتی برای گفتن وجود ندارد. همچنین یکسان نبودن سبک و زمان و فرصت و مجال صحبت کردن، امکان دارد خصوصیات فرد را به جز آن چیزی که هست، نشان دهد و درست به همین دلیل است که اندکی تفاوت در سبک گفتگو و موضوعاتی مانند مکث و غیره می تواند روی زندگی فرد تاثیر قابل ملاحظه ای داشته باشد. ● بلندی صدا در سخن گفتن هر حرف باید به لحن خاصی بیان گردد. در حال صحبت نیز شدت صدا می تواند کم و زیاد شود. بلندتر حرف زدن روابط میان نقطه نظرها را نشان می دهد. مثلا می تواند حاکی از آن باشد که «صبر کن، حرفی دارم که باید بزنم» یا «صبر کن، هنوز حرفم تمام نشده است» یا «عصبانی هستم» و یا... ملایم تر حرف زدن هم می تواند معانی خاص خود را داشته باشد. به عنوان مثال، خسته شدم، تو حرف بزن، یا خجالت می کشم با صدای بلند صحبت کنم. یا، حالا نوبت توست حرف بزنی و یا نشانه ای برای احترام و ادب به دیگری و دیگران. بلندتر صحبت کردن از حد انتظار نیز می تواند برای شنونده، معانی مختلفی را در برداشته باشد. مثلا فرد فاقد قدرت ابراز وجود باشد یا در جهت تحریک احساسات باشد، یا دستور تلقی شود و... که به هر حال اگر با این مسئله نیز درست برخورد نشود، شنونده را دچار گیجی و سردرگمی از نیافتن ارتباط با شخص گوینده خواهد کرد. ● آهنگ و زیر و بم صدا عادت به لحن صدا از جانب افراد، گاه موجب می شود تا در برخورد با لحنی دیگر آن لحن غیرطبیعی جلوه کند. به عنوان مثال دو نفر که دارای فرهنگ دو گفتگوی متفاوت هستند، بطور قطع با توجه به فرهنگ خویش، با آهنگ و زیر و بم و در مجموع حالت مخصوص به خود سخن می گویند. حال اگر فردی شناخت مناسبی از مخاطب یا گوینده مقابل خود نداشته باشد، چه بسا در هنگامی که آن فرد آرام یا عصبانی است این گونه تصور کند که لحن طرف وی خسته کننده یا یکنواخت و یا خوشایند است. آهنگ صدا ناشی از ترکیبی از سرعت، مکث، رسایی و از همه مهم تر تغییر زیر و بم آن صدا. در واقع حالت جسمانی دهان و حنجره آن را مشخص می سازد، زیر و بم صدا مانند رسایی یا ملایم بودن صدا نیز معانی نسبی متفاوتی دارد. از آنجایی که نشانه هایی مانند تغییرات زیر و بم صدا(و نیز بلندی و سرعت گام صحبت) همچنین نشانه بیان های احساسی هستند احتمالا تعجب آور نیست که زن ها بیش از مردها، از تغییرات زیر و بم صدا استفاده می کنند. همانطورکه مشخص است زن ها هم اغلب به احساساتی بودن بیش از مردها، شهرت دارند. همین مطلب، در مورد افراد یک فرهنگ خاص نیز صدق می کند. به هر حال بد نیست بدانیم وقتی قرار است من یا شما، در هر روز و ساعت از عمرمان، دقایق پی در پی و متوالی را صرف صحبت کردن کنیم، چه بهتر که درباره مقتضیات و نحوه صحبت کردن بیشتر بدانیم و مهم تر از آن، این داشته ها را بکار ببندیم. |