موفقیت : روابط اجتماعی
|
ارتباط با همسایهها
|
|
ما برای شما میگوییم و خودتان یكی از آنها را انتخاب كنید. ۱) یا در منزلتان مینشینید و با خود میگویید:مگر من فضولم؟ به من چه ربطی دارد كه از خانهشان سروصدا میآید؟ ۲) یا برای خود چند فرضیه مثال میزنید و درباره آنان فكر میكنید;برای مثال این كه یا بین زن و شوهر دعوا شده، یا بین عروس و مادرشوهر و یا... ۳) یا به در خانهشان میروید و گوش خود را به درب خانه میچسبانید تا به چند و چون ماجرا پی ببرید. ۴) یا این كه به خود میگویید، با این كه فضول نیستم، اما بروم در خانهشان را بزنم و ببینم چه خبر است؟ حالا شما كدام یك از راهحلهای بالا را انتخاب میكنید؟ فرض كنید در منزلتان نشستهاید و مشاهده میكنید كه لوسترهای خانه در حال حركت هستند و صدای تاپ و توپ از سقف خانهتان میآید.وقتی متوجه میشوید كه باز هم پسر شیطان همسایه بالایی در حال بازی كردن با توپ است، چه واكنشی از خود نشان میدهید؟ ۱) باز هم شروع به بدوبیراه گفتن میكنید و میگویید:ده بار به مادرش گفتمها، اما انگار نه انگار... ۲) به طبقه بالا میروید و زنگ خانه را به صدا درمیآورید و میگویید:بابا خجالت نمیكشید، چندبار به شما بگویم، خانه جای توپ بازی نیست، آخر از دست شما چه كار كنم... ۳) در خانهتان مینشینید و داخل گوشتان پنبه میگذارید، تا هیچگونه صدایی را نشنوید. ۴) بیخیال همه چیز میشوید و از خانهتان بیرون میروید تا بچه شیطان همسایه بخوابد. حال تصور كنید بین یك زن و شوهر جوان در راهپله آپارتمان دعوای شدیدی درگرفته، حال شما به عنوان یك همسایه چه واكنشی از خود نشان میدهید. ۱) بدون این كه به آنها توجه كنید، از كنارشان میگذرید و میگویید:به من چه ربطی دارد؟ ۲) مداخله میكنید و زوج جوان را برای صرف چای به منزلتان دعوت كرده و با منطق با آنها برخورد میكنید و آنها را آشتی میدهید تا كدورتهایشان برطرف شود. آیا تاكنون شده كه بچه همسایه زنگ خانهتان را بزند و فرار كند؟ در این هنگام شما چه واكنشی از خود نشان میدهید؟ ۱) خودتان مستقیما، پسر همسایه را پیدا میكنید و گوشش را میگیرید. ۲) زنگ خانهشان را میزنید و شكایت او را نزد والدینش میبرید. اگر در آپارتمان زندگی میكنید و شبها مهمانهای زیادی دارید و احساس میكنید كه سروصدا در منزل زیاد است، چه میكنید؟ ۱) به مهمانهایتان با كمال شرمندگی میگویید:شما رو به خدا، یواشتر صحبت كنید الان است كه همسایه پایینی مثل دفعه پیش بیاید بالا و بگوید ساعت ۱۲ شب است، كمی ساكت شوید...یا میگویید:دفعه پیش همسایه ما پشت در خانهمان روی كاغذی نوشته بود كه:«كمی مراعات همسایههایتان را بكنید». ۲) میگویید:ول كن بابا همسایه رو، چهاردیواری، اختیاری...چه ربطی به همسایه داره كه من تو خانهم چی كار میكنم، مهمون باید سروصدا داشته باشه، وگرنه نامش مهمون نیست كه... اگر یكبار از سقف حمامتان آب به داخل نفوذ كند و سقف درحال ریزش باشد، چه كاری انجام میدهید؟ ۱) با عصبانیت به در خانه همسایه میروید و شروع به بدوبیراهگفتن میكنید. ۲) در كمال متانت و مهربانی با او رفتار میكنید تا همسایه بالایی سقف خانه را تعمیر كند. |
|
ارتباط چشمی: مهمترین ابزار در ارتباط
|
|
ارتباط چشمی شما چگونه است؟ پرخاشگر؟ ملایم و مهربان؟ جذاب؟ آیا با چشمهایتان می توانید کسی را دوست داشته باشید؟ ارتباط چشمی هنری است که نیاز به مهارت بسیار زیاد دارد اما برای موثر بودن روابط، حیاتی است. چطور می توانیم ارتباط چشمی بهتری داشته باشیم؟ ارتباط چشمی، ارتباط اجتماعی لازم را برای فردی که به او گوش می دهید یا با او حرف می زنید فراهم میکند. ارتباط چشمی زیاد باعث می شود دیگران تصور کنند فردی متجاوز هستید؛ ارتباط چشمی کم هم باعث می شود دیگران تصور کنند علاقه ای به صحبت های آنان ندارید. از اینرو ارتباط چشمی در برقراری ارتباط با دیکران مهارت بسیار زیادی را طلب می کند. فروشنده ها، سیاست مداران، و سخنگویان معمولاً بالاترین مهارت را در این زمینه دار هستند. اهمیت ارتباط چشمی وقتی بر من آشکار شد که مجبور بودم برای مشاوره چشم در چشم افراد نگاه کنم. تجربه به من نشان داد که وقتی نگاهم را از آنها می گرفتم، فرد صحبت خود را قطع می کرد. و وقتی ارتباط چشمیم را با او حفظ می کردم، فرد با تصور اینکه صحبت هایش مورد علاقه و توجه من است، به حرف زدن ادامه می داد. ● علائم روحی ارتباط چشمی دست فروش ها معمولاً از اهمیت ارتباط چشمی به خوبی آگاهی دارند چون برای فروش محصولات خود باید مشتریان احتمالی را علاقه مند نگه دارند. وقتی شما به چیزی علاقه مندید یا چیزی توجه شما را جلب می کند، مردمک چشمانتان گشاد میشود و این می تواند علامت خوبی برای فروشنده باشد. همچنین وقتی همسرتان از نظر جنسی توجه شما را جلب می کند، باز هم مردمک چشمانتان گشاد می شود و معمولاً بیشتر از حد نرمال به وی خیره می شوید. من وقتی مجرد بودم همیشه از چشمهای دیگران می فهمیدم که به من علاقه دارند یا نه. ● ارتباطات روزانه و ارتباط چشمی همه ما در زندگی روزمره خود از ارتباطات چشمی استفاده می کنیم، از اینرو بهتر است بهترین راه و روش برای استفاده از چشمانمان را یاد بگیریم. برخی موقعیت های خاص، استفاده متفاوتی از چشمان را طلب می کند. برای مثال، وقتی مشغول مشاجره و دعوا هستید، بهتر است که بتوانید نگاه خیره تان را طولانی تر نگه دارید. وقتی می خواهید به کسی احترام بگذارید بهتر است نگاهتان را پایین بیندازید. وقتی کسی را دوست دارید بهتر است به عمق چشمان طرف مقابل خیره شوید. ● ۶ راه برای تقویت و ارتقاء مهارت های ارتباط چشمی ۱) صحبت کردن با یک گروه: وقتی با گروهی از مردم صحبت می کنید، خیلی خوب است که بتوانید ارتباط جشمی مستقیم با شنونده های خود برقرار کنید. اما اگر در صحبت ارتباط چشمی را فقط با یکی از اعضاء گروه حفظ کنید، باعث می شود بقیه شنونده ها دیگر به حرف هایتان گوش نکنند. از اینرو با هر جمله جدید باید روی یکی از شنوده ها متمرکز شوید. با این روش با همه افراد گروه صحبت خواهید کرد و همه آنها را به گوش کردن علاقه مند می کنید. ۲) صحبت کردن با فرد: برقراری ارتیاظ چشمی موقع حرف زدن با کسی بسیار عالی است اما اگر بخواهید عمیقاً به طرف مقابل خیره شوید، موجب ناراحتی فرد خواهد شد. برای مقابله با چنین مشکلی، هر ۵ ثانیه یکبار ازتباط خود را قطع کنید. اما حواستان باشد موقع قطع کردن ارتباط چشمی خود نگاهتان را پایین نیندازید چون باعث می شود فرد مقابل تصور کند حرفتان تمام شده است. درعوض به بالا یا به اطراف نگاه کنید، طوری که انگار می خواهید چیزی را به یاد بیاورید. ۳) گوش کردن به فرد: موقع گوش کردن به صحبت های کسی اگر بخواهید خیلی خیره به آنها نگاه کنید، ممکن است صحبت کردن برایشان دشوار شود. تکنیکی که من موقع مشاوره با بیمارانم به کار می گیریم، تکنیکی است که آنرا مثلث می نامم. در این تکنیک من ۵ ثانیه به یک چشم، ۵ ثانیه به چشم دیگر، و ۵ ثانیه بعد به دهان فرد نگاه می کنم و چرخه را همینطور دنبال می کنم. این تکنیک به همراه مهارت ها و تکنیک های گوش کردن دیگر مثل تکان های سر یا کلام های کوتاه تایید بهترین راه برای نشان دادن علاقه خود به شنیدن حرف طرف مقابل است. ۴) مشاجرات: مشاجره و دعوا با کسی هم خود مهارت های خاص خود را می طلبد. در چنین موقعیتی اگر بتوانید نگاه خیره خود را به طرف مقابل نگه دارید، نشاندهنده قدرت شما خواهد بود. اما اگر موقع مشاجره به اطراف نگاه کنید مطمئن باشید که در بحث شکست خواهید خورد. البته این مسئله به اینکه به چه کسی دعوا می کنید هم بستگی دارد اما به طور کلی در مشاجرات و دعواها موقع حرف زدن یا گوش دادن بهتر است که به فرد خیره بمانید. با این روش احتمالاً طرف مقابل هم سعی خواهد کرد که به شما خیره شود. اما میدان را از دست ندهید و از نگاه های خیره او در نروید. ۵) مجذوب کردن فرد: وقتی سعی می کنید کسی را مجذوب خود کنید و علاقه خود را نیز به آنها نشان دهید، می توانید با چشمانتان حرف بزنید و گوش دهید. وقتی کسی که دوستش دارید صحبت می کند، از کل صورت بعنوان نقطه کانونی استفاده کنید. به چشمانشان نگاه کنید، به آنچه می گویند گوش دهید، در مواقع مناسب لبخند بزنید، در مواقع مناسب ابروهایتان را بالا ببرید، و...اگر احساس کردید که به آنها خیره شده اید، نگاهتان را به سمت نقاط دیگر صورتشان مثل لب ها، گونه ها، بینی معطوف کرده و دوباره به سمت چشمها برگردانید. لبخند زدن موقع گوش دادن به کسی راهی بسیار عالی برای نشان دادن علاقه تان به صحبت های آنان است. البته مراقب باشید وقتی حرف های غمگین به شما می زنند به آنها لبخند جواب ندهید. باید هم با چشمانتان و هم با گوش هایتان به حرف های طرف مقابل گوش دهید. ۶) دوست داشتن فرد: من و همسرم معمولاً نگاه های خیره طولانی به همدیگر می اندازیم و گاهی اوقات نگاه کردن بدون بر زبان آوردن حرفی بسیار تاثیرگذار خواهد بود. اینکار ارتباطی عمیق بین ما ایجاد می کند. در چنین موقعیت هایی برای عمق دادن به نگاه خود می توانید تصور کنید که به درون بدن فرد مقابل رفته اید و روحتان به همدیگر عشق می ورزد. حس کنید که می خواهید روح آنها را لمس کنید. اینکار باعث ترشح آدرنالین در بدن شده و مردمک هایتان را گشادتر می کند. |
| نویسنده: آرمند |
انسانها موجوداتی هستند که به طور گروهی ودر کنار همدیگر زندگی می کنند . همین امر باعث رفع خیلی از مشکلات شان ونیز منجر به کمک رسانی ها و نوعدوستی نسبت به همدیگر می شود. که امروزه آنها را رفتار های اجتماعی می نامند . رفتار های اجتماعی معمولا یاد گرفتنی است . مثلا یاد میگیریم که اگر برخی عقاید را بپزیریم به ما پاداش خواهند داد و آنها ما را در بین دوستان خود جای خواهند داد یا امتیازهای در نظر خواهند گرفت ، اما اگر افکار متفاوتی داشته باشیم ، از دادن امتیاز یا حتی از راه دادن ما در جمع خودشان خود داری خواهند کرد . به همین لحاظ باید رفتار های از خود نشان بدهیم که از نظر آنها مطلوب و یا هنجاری باشد و کنش های متفاوت و یا دور از انتظار آنها را در بر نداشته باشد. و یا همچنین باید رفتاری داشته باشیم که مطابق با اصول و قواعد گروه باشد زیرا هر رفتاری که در جمع صورت بگیرد مورد کنش آنها واقع می شود . پس رفتار اجتماعی یعنی هر رفتاری که منجر به کنش متقابل بین دو یا چند نفر گردد ، می باشد
● پیدایش رفتاری اجتماعی :
ظهور و بروز رفتار اجتماعی شاید به همان ماههای اولیه زندگی نوزاد بر میگردد. زمانی که نوزاد لبخند اجتماعیاش را ظاهر میسازد و به این طریق هر چند به شیوهای ساده رابطه خود را با افراد خانواده برقرار می کند. تعامل نوزاد با محیط کم کم رشد می کند. هر چند در آغاز افرادی که به عنوان اجتماع برای نوزاد شناخته میشوند، خیلی محدود بوده و اغلب شامل پدر و مادر و نزدیکان او میشود. اما بتدریج این روابط گستردهتر شده و به افراد بیشتری عمومیت پیدا میکند. بطوری که در سنین خاصی کم کم توجه فرد عمدتا معطوف به افرادی به غیر از افراد نزدیک خانواده وی میشود واین فرایند شناخت روز به روز بیشتراز پیش در سطح محل، شهر و حتی یک کشور و همین طور در حیطه یک فرهنگ خاص رشد و بارور می شود
● ارتباط دوستانه :
در اینجا میخواهم در همین رابطه یعنی در باره یکی از رفتار های اجتماعی بپردازم . یکی از رفتار های اجتماعی، که انسان ممکن است در دوران زندگی اجتماعی خویش آن را تجربه کند ارتباط دوستانه است. یعنی دوست شدن با افراد خاص و مورد نظر .
اول باید به واقعیت اشاره کنم که چرا با دیگران ارتباط بر قرار می کنیم ؟ کدام نیاز ها موجب روابط متقابل می شوند ؟ در جواب این سوال ها پژوهشگری بنام ویس (۱۹۷۴) پاسخ داده است . ایشان رابطه با اشخاص را به شش نیاز پیوند جویی و ارتباط مطرح می کند :
۱) در درجه اول نیاز به وابستگی را ارضا می کند . یعنی امنیت و راحتی لازم را فراهم میکند . مثلا هر فردی ممکن است در دروان زندگی خود وابستگی شدیدی به کسی دیگری داشته باشد مثل همسر و یا نوزاد به مادر .
۲) نیاز به یک پارچگی را تضمین می کند . یعنی با اشخاصی که ارتباط بر قرار می کنیم با پزیرفتن علایق و نگرش های ما ، نشان می دهد که در بین آنها جای داریم .
۳) احساس لیاقت و ارزشمندی را به وجود می آورد . یعنی شخص این حس را خواهد داشت که او هم برای خودش کسی شده است و میتواند ارزشمند واقع گردد .
۴) اهمیت و ارزش دیگران ، اینکه زمانی به کمک و حمایت نیاز داریم دیگران هم اهمیت و ارزش پیدا می کنند زیرا آنها هستند که به ما کمک می کنند .
۵) هدایت و ارشاد ، آنها ما را در چارچوب خاصی قرار می دهند و توصیه های ارائه می دهند . یعنی بر قراری نظم اهمیت خاصی دارد . واز چارچوب و قوانین باید پیروی کرد و همین طور این امر راهنمایی های لازم را در پی خواهد داشت .
۶) بالاخره وقتی به موقعیتی برسیم که بتوانیم به دیگران کمک کنیم ، آنها این احساس را در ما به وجود می آورند که ما نیز مهم و لازم هستیم.
مسلمآ اشخاصی که با آنها رفت و آمد می کنیم نمی توانند همه ای این نیاز ها را یکجا بر آورده سازند .
مثلا : همکار مان این حس را می تواند به وجود آورد که فرد مهم و شایسته ای هستیم اما هرگز نخواهد توانست نیاز به دلبستگی ما را تامین کند . بنا برین انسان ها در تلاش اند تا بتوانند به آن نیازی که دسترسی نداشته اند بدست آورند .
ارتباط دوستانه یکی از ارتباط های بی غل وغش ، صاف و بی ریاو از نظر کیفی خیلی عمیق است که خداوند برای هر انسانی اعطا نموده است همانطور که انسان اولین ارتباط خود را با خودش بر قرار می کند هیچ گونه کلکی هم بکار نمیبرد و در این مورد نیز با خودش رو راست است ، رابطه های دوستانه و صمیمی نیز بدین صورت می تواند باشد . اما امروزه بنا به مصروفیت و مشغله فراوان این گونه ارتباط کم رنگتر شده است اما از جهتی نیاز شدیدی به این گونه ارتباط ها احساس می شود .
وقتی از بازی های خسته کننده و شکننده روزگار سیر میشوی ، وقتی با سختی ها و مشکلات ، ناراسایی ها زندگی به خصوص در ملک غربت دست و پنجه نرم می کنی ، و در زیر بار سنگین مسولیت شانه های قدرتمندت خم می شود ، وقتی با وجود بدترین شرایط و وضعیت ها، تلاش های شبانه روزی خود را در صدد تحقق اهداف خود نشانه میگیری اما بنا به دلایلی همه ای تلاشت بدون بهره مطلوب از بین میرود ، و ..... هزاران مورد های دیگر. دقیقآ این جا نیاز به یک دوست واقعی احساس می شود تا غم واندوه بیشماری را از دل محزونت بزداید و تسلی بخش خاطراندوهگینت باشد ، دوستی باشد که بر شانه های استوارش تکیه زده و با هم با تلاش بیشتر از پیش ازموانع پیشرفت و ترقی به سلامت بتوان عبور کرد
● ویژگی های ارتباط دوستانه :
حال که نیاز به وجود یک دوست قطی شد میخواهم به نکات و یا ویژگی که یک دوست باید داشته باشد تا بتواند کمک حال، همدل و یاور دوستش باشد ، اشاره می کنم .که عبارتند از :
برخورداری ازمجاورت و نزدیکی ، جذابیت ظاهری و استقلال فکری ، داشتن نگرش مثبت و خوش خلق ، صمیمیت و شباهت ، صادق بودن و قابل اعتماد بودن، گوینده خوب و شنونده خوب بودن، احترام گذاشتن به احساسات دیگران ، وارد نشدن به حریم خصوصی دیگران، توجه به آراستگی ظاهر و تمیزی، پذیرفتن تفاوتهای فردی، پرهیز از قضاوتهای عجولانه، به طرف مقابل فرصت کافی دادن و . . .
معمولا در برقراری روابط دوستانه هرچه دو نفر به لحاظ شخصیتی شباهت بیشتری به هم داشته باشند ونگرش ، علایق و شیوه ای زندگی شان مثل هم باشند ، بیشتر مانند هم فکر کنند، و بیشتر همدیگر را تقویت نمایند،می توانند از دوستی شان بهره بیشتری ببرند
● موانع ارتباط :
موانعی بر سر راه دوستی ها بوجود آید که از آن جمله میتوان به بیماری، فاصله جغرافیایی ، استرس ، مشغله زیاد، ترس، مشکلات مالی یا فقر، تفاوت در انتظارات و شباهت ، تفاوت در علائق ونگرش، و موارد دیگر، و یا هم به عقیده هامنز (۱۹۶۱) هزینه دوستی بیشتر از سود نباشد . شناخت این مشکلات حائز اهمیت است. این فاکتورها تغییر می کنند اما غیر ممکن نیستند. برخی عوامل مانند فاصله جغرافیایی را باید براحتی پذیرفت و سایر علل مانند ترس و کار زیاد را می توان تغییر داد
● نتیجه گیری:
با برسی مراحل های نیاز در ارتباط دوستانه وبا مطالعه و مشاهده نظریات پژوهشگران در علوم اجتماعی و روان شناسی می توان به این نتیجه رسید که ارتباط دوستانه به عنوان یکی از رفتار های اجتماعی در اولویت برقراری ارتباطات در زندگی روزمره انسانها قرار می گیرد . زیرا این نوع ارتباط یا رفتار اجتماعی ضمن برخوردار نمودن ارتباطگر از ویژگی ها و منفعتهای آن، از آثار منفی که ممکن است در صورت عدم به وجود آمدن این نوع رفتاراجتماعی شکل گیرد مثل از تنهایی ، منزوی شدن و یا در انزوا بسر بردن ، وحتی احتمال دارد که توانایی های بالقوه فرد تبدیل به فعلیت نشود ،جلوگیری می کند. و این در صورتی برای اجتماع زیان آور می تواند باشد که شخص مورد نظر استعداد های برای شکوفا شدن در زمینه های مختلف اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، هنری و عقیدتی داشته باشد
|
ارتباط روزمره با دیگران
|
|
افراد بالغ در ارتباط برقرار کردن با دیگران دارای تفاوتهایی هستند که ریشه در کودکی آنها دارد، بدین مفهوم که اگر پدر یا مادر با کودک ارتباط نزدیک و دوستانه داشته باشند در مقابل کودک هم همین رفتار را با آنها خواهد داشت، حال اگر پدر و مادر به کودک توجه لازم را نکنند در اینصورت در کودک دو رفتار شکل میگیرد : یکی آنکه دچار اضطراب و سردرگمی میشود و نارضایتی خود را مستقیم یا غیرمستقیم به خانواده نشان میدهد و یا اینکه کودک از خانواده خود دوری میکند (که این طرز رفتار در شخصیت کودک رسوخ میکند و در بزرگسالی خود را نشان میدهد که در این صورت با چهار شخصیت مواجه خواهیم بود). ▪ بالغینی که برخوردار از امنیت اند : - توانایی ارتباط برقرار کردن و صمیمی گشتن با دیگران را دارند. - برای حریم شخصی خود و شریک زندگی خود احترام قائل هستند. - برای دیگران احترام زیادی قائل هستند. - هنگامی که به کمک احتیاج دارند از دیگران طلب یاری میکنند. ـ در تعامل با دیگران مثبت، خوشبین، سازنده و سخاوتمند هستند. - خلاق و روشنفکر بوده و از مرگ نمیهراسند. ▪ بالغین دوری کننده : - رابطه آنها از لحاظ فیزیکی و احساسی غیر صمیمی میباشد. - به دیگران توجه ندارند و خودخواه به نظر میرسند. - تعاملات اجتماعی را خسته کننده میدانند و از مرگ بیمناکند. - نسبت به شریک زندگی خود بیمسئولیت و بیاعتنا هستند. - قادر به برقرار کردن رابطه صمیمی با دیگران نمیباشند. ▪ بالغین مضطرب و دو شخصیتی : - رابطه آنها با دیگران غیر قابل پیشبینی است. - آنها همواره میاندیشند که شریک زندگیشان آنها را دوست ندارد. - احساس ناامنی در روابط صمیمانه دارند. - مرتباً دیگران را سرزنش میکنند و هرگاه به خواسته خود نرسند، کج خلقی میکنند - سفره دل خود را نزد هرکسی باز میکنند و از دیگران نیز چنین انتظاری دارند. - غرق در ارتباط شخصی خود میباشند، حسود و غیرقابل اطمینان بوده واز مرگ میهراسند. ▪ بالغین درهم ریخته : - سو رفتار، بیتوجهی، عدم امنیت و تنش فراوان در خانواده این گونه افراد برقرار است - اینگونه افراد مانند کودکیشان زندگی آشفته و پر هرج و مرجی دارند. - خشم انفجارگونهای دارند. - فاقد هرگونه همدلی، شفقت و دلسوزی نسبت به همسر خود هستند. - آنها نیاز مبرمی به یک رابطه مطمئن و مصون داشته، اما آنقدر به شریک خود اعتماد ندارند که این رابطه را برایشان پدید آورد. آری، در اکثر موارد تا جایی که با اطمینان میتوان گفت عشق نقش خود را به عنوان والایشدهنده وجود تا سن بلوغ آغاز نمیکند یعنی در سنی که بلوغ جسمی و روانی افراد نسبتاً در سطحی بالا قرار دارد. بنابراین وظیفه والایشدهندگی بلوغ عاطفی فرد را مخصوصاً در ضمن دورهای ظریف از زندگی میپذیرد. پس در آماده سازی مسیرهایی که زندگی عاطفی فرد بالغ طی خواهد کرد، اثر نافذی میگذارد. |
|
ارتباط غیر کلامی و زبان بدن
|
|
بخش مهمی از تعامل انسانها شامل ارتباطات غیرکلامی است. مثلاً اطوارها، حالتهای چهره و ژستهای افراد میتوانند نگرشها و احساسات آنها را به دیگران انتقال دهند و این حرکات و موارد زیادی میتوانند حتی مؤثرتر از پیامهای کلامی باشند. به نوعی میتوان گفت: کنش متقابل شامل شکلهای متعدد ارتباط غیرکلامی- مبادله اطلاعات و معنی از طریق حالتهای چهره، اشارات با حرکات بدن- میشود. ارتباط غیرکلامی گاهی «زبان بدن» نامیده شده، که گمراهکننده است، زیرا مشخصاً از این گونه اشارات غیرکلامی برای حذف، تقویت یا بسط آنچه که به صورت کلام گفته میشود استفاده میکنیم. الکساندر لوون، روانشناس، این نکته را چنین بیان میکند: «هنگامی که انسان تفسیر زبان حالت بدن را یاد میگیرد، هیچ واژهای را به اندازه آن روشن و واضح نمییابد.» تحقیقات نشان داده است که محل قرار گرفتن دست و پا در هنگام مکالمه چیزهایی درباره پایگاه متفاوت افراد به ما میگوید. وقتی افراد با کسانی صحبت میکنند که از نظر پایگاه از آنها پایینترند یا از قدرت کمتری برخوردارند، دستها و پاهای آنان آرامتر و راحتتر است. اما وقتی با افرادی از پایگاه بالاتر صحبت میکنند ژست آنها خشکتر و به اصطلاح عصا قورت دادهتر است. در حالی که وضعیت راحتتر بدن که کمی متمایل به سوی شخص دیگر باشد، نشان دهنده علاقه و دوستی است. یک انسان نمیتواند ارتباط برقرار نکند. او میتواند تصمیم به ادامه گفتوگو بگیرد، اما غیرممکن است که بتواند جلوی رفتار خویش را بگیرد. رفتار یک فرد- حالتهای چهره، حرکات بیانگر، وضع اندام و اعمال دیگر – جریانی بدون وقفه از اطلاعات و منبعی پایدار از نشانههای مربوط به احساساتی است که او تجربه میکند. فقط بخش کوچکی از درک و فهمی که انسان با تعامل رو در رو به دست میآورد حاصل لغات است. از دیگر وجوه ارتباط غیرکلامی حالتهای چهره است شامل خوشحالی، غمگینی، شگفتی، ترس، خشم و بیزاری حالتی همگانی و جهانی داشته و در همه جای جهان یکسان تعبیر و تفسیر میشوند. یک جنبه مهم ارتباط غیرکلامی بیان احساس از طریق چهره است. در واقع حالتهای چهره، حرکات و حالات بدنی به طور دائم برای تکمیل سخنان و نیز انتقال معانی هنگامی که عملاً چیزی گفته نمیشود، مورد استفاده قرار میگیرد. حالتهای حقیقی چهره معمولاً پس از چهار یا پنج ثانیه ناپدید میشوند و لبخند یا ابراز تعجبی که بیشتر طول میکشد، میتواند به خوبی نشان دهنده فریب باشد. هر یک از شکلهای صحبت و فعالیت که زندگی روزانه ما پیرامون آن بنا گردیده، حالت چهره، اشارات یا وضع بدن میتواند برای شوخی کردن، نشان دادن استهزاء یا شک و تردید مورد استفاده قرار گیرند. به عنوان مثال حالت تعجب در چهره خیلی طول میکشد، ممکن است به عنوان تقلیدی طنزآمیز به کار برده شود. میتوان از چهره مفهوم وسیعتری را یافت چرا که چهره نقش بسیار وسیعی در عملکرد و درک طرف مقابل از ما دارد. در زندگی روزانه، ما معمولاً توجه زیادی به نگهداری یا حفظ کردن آبروی یکدیگر نشان میدهیم. آدابدانی نوعی تدبیر حفاظتی است که هر یک از دو طرف با این انتظار به کار میبرند که، در مقابل ضعفهای خودشان تعمداً در معرض دید عموم قرار نخواهند گرفت. بنابراین زندگی هر روزه ما خود به خود پیش نمیآید. همه ما بیآن که بدانیم، در کنش متقابلی که با دیگران داریم حالت چهره، وضع حرکات بدن را به دقت به طور مداوم کنترل میکنیم. به عنوان مثال یک دیپلمات خوب باید بتواند در حالی که کاملاً آسوده و آرام به نظر میرسد با دیگران که ممکن است با عقایدشان موافقت نداشته یا حتی به نظرش نفرتانگیز برسند کنش متقابل داشته باشد. میزان موفقیت در این امر میتواند در سرنوشت تمامی ملتها مؤثر باشد. دیپلماسی ماهرانه میتواند تیرگی روابط بین ملتها را برطرف کرده و از جنگ جلوگیری کند. علائم غیرکلامی، نه تنها احساسات فرد را به تصویر میکشند بلکه اغلب نشان میدهند او چگونه با احساسات کنار میآید به طور مثال ممکن است خشم خود را با کشیدگی و تنش عضلانی سرکوب کند و یا احساساتش را از طریق بر زمین کوبیدن پا، تکان دادن دستها و محکم بستن در اتاق یا مواردی از این قبیل تخلیه کند. احساسات افراد نسبت به روابطشان اساساً از طریق رفتارهای غیرکلامی آنان منتقل میشود. هنگامی که افراد فاصله قابل توجهی از یکدیگر میگیرند، بدنشان را منقبض میکنند و از روبه روی هم قرار گرفتن یا تماس چشمی اجتناب میکنند. از آنجا که رفتارهای غیرکلامی، ابزارهای اصلی انتقال هیجانها هستند برای درک مهمترین مواردی که دیگران با ما در میان میگذارند، اهمیت بسیار زیادی دارند. اوقاتی وجود دارد که هر یک از ما لغات را به نحوی به کار میبریم که برای پنهان کردن احساساتمان مناسب باشد. گاه این تمایلات فریبکارانه در ضمیر ناهشیار ما پنهان میشوند و ما حتی از تلاش خود برای پنهانکاری آگاه نمیشویم. اما به همین ترتیب، هر یک از ما یاد گرفتهایم که زبان بدن را کنترل کنیم. ما آگاهانه یا ناآگاهانه، تلاش داریم بروز هیجانهایی را که از طریق رفتارهای غیرکلامی منتقل میشوند کنترل کنیم. به طور مثال هنگامی که موضوعی برای ما از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است، ممکن است شانههایمان را با نوعی بیتفاوتی فریبکارانه بالا بیندازیم یا ممکن است خشم خود را با لبخندی دروغین استتار کنیم. از آنجا که بخش زیادی از ارتباط بین فردی را ارتباط غیرکلامی تشکیل میدهد. تفسیر زبان تن یکی از مهمترین مهارتهای لازم در گوش کردن اثر بخش است. عناصر غیرکلامی ارتباط، به خصوص در درک احساسات شخصی دیگر اهمیت بسیار دارد. مردم اغلب میکوشند که احساساتشان را از طریق کنترل رفتارهای غیرکلامی خود مخفی نگهدارند اما این کار، در مقایسه مربوط به پنهانکاری، معمولاً از موفقیت کمتری برخوردار است. گاه ممکن است که زبان بدن، بسیار واضح و آشکار باشد و گاه ممکن است که رمزگشایی آن کار بسیار دشواری به نظر برسد. هرگاه شنونده قادر باشد درک خود را از زبان بدن فرستنده به شکل مناسبی منعکس کند، ارتباط تا حد قابل توجهی بهبود مییابد. |
در معاشرت باید با روی گشاده ونرمی ومهربانی با همه رفتار نمود وتند خویی با هركس كه باشد بد است .اگر خود را در سطح دیگران قرار دهیم واز زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده كنیم ،اغلب به نتیجه دلخواه می رسیم وبا دیگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراری ارتباط موثرمی باشد .بعضی ها گمان می كند كه ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن ویا بحث كردن است ، اینها از عناصر مهم ارتباطی هستند ولی در واقع ارتباط را رفتاری می گوییم كه پیامی در خود دارد كه توسط طرف مقابل ما درك می شود، خواه شفاهی باشد یا غیر شفاهی ،آگاهانه یا ناآگاهانه ، عمدی و…. ولی اگر ادراك شود ،جنبه پیام ارتباطی پیدامی كندوهمین عدم درك پیام رابطه رامختل، ونارسامی سازد. ارتباطات عامل ومنشا بسیاری از شادیها وغصه ها و رنجها ی زندگی است ، زندگی شاد ، زندگی سرشار از دوستی است . روشن است كه با افراد متفاوت ، رفتارهای متفاوتی خواهیم داشت تاكید بر خصوصیات مشترك ارتباط را موثر می كند ، ما انسانها با یكدیگر مشتركات فراوان داریم ،با كمی تمرین می توان خود را همراه دیگران بیابیم و با آنها دوست وهم رای شویم.
● شیوه های افزایش ارتباط خود با دیگران :
۱) صریح وصادق بودن:
سعی كنیم در روابط خود با دیگران صریح وصادق باشیم ، در گفته های خود صریح وصمیمی باشیم واز هر نوع ابهامی اجتناب كنیم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بیان نكنیم طرف مقابل ما به اشتباه می افتد وبه حدس وگمان متوسل می شود واز واقعیت دور می گردد.
۲) احساسات خود را بیان كردن:
بااحساس خود روراست باشیم ، سعی كنیم مشكلات زندگی واحساساتی كه داریم،باهمسر وشریك وباطرف مقابل خود در میان بگذاریم .حتی اگر گمان كنیم كه باعث ناراحتی آنها میشود اگر می خواهیم با طرف مقابل خود ارتباطی معقول ومنطقی بر پایه تفاهم داشته باشیم ، بهترین روش روراست بودن است واحساس خود را باوی در میان گذاشتن است .اگر مشكلی را حل نشده باقی بگذاریم ویا موضوعی را كه مداقه وگفتگو در باره آن الزامی است به میان نكشیم ، مثل این است كه دمل چركین ودردناكی را سرجایش گذاشته وبه حال خود رها كرده باشیم .
۳) زمینه مشترك ونكات مشابه را یافتن :
درجست وجوی زمینه های مشترك باشیم، سعی كنیم در ارتباطمان بیشتر ا نكات مشترك ومشابه را بیابیم . اهداف ونیازها ونگرانیها را از نظر او نگاه كنیم وبرای اینكه شرایط طرف مقابل را درك كنیم باید اموراو را از دید ونظر او ببینیم وبا پرس وجو ، از اموری كه نگرانی او باعث شده ، متوجه گردیم ،همین نكات مشترك زمینه های مساعدی هستند كه شالوده همدلی ووحدت وتفاهم را برروی آن می توان بنا كرد ، عبارتی مثل : ((من وتو هردو همین را می خواهیم ))را می توان بیان نمود.
۴) همدلی وهمدردی كردن:
سعی كنیم با شخص احساس مشترك داشته باشیم . شادی وغم خود به حساب آوریم وموقعی كه او احساس غم می كند ما نیز با او همدرد وهم غم شویم وبالعكس مساعی ما این باشد كه سیستم حسی فردارتباط برقرار كنیم .
۵) شنونده خوبی بودن:
شنونده خوبی باشیم وگوش كردن را یاد بگیریم .گوش كردن به سخن وكلام دیگری موجب می شود تا او در نهایت آرامش خیال ، به طور واقع ، منویات قلبی واحساسات خود را با ما در میان بگذارد وبرایمان احترام قائل شود وآماده شنیدن نظرات ما شود.
۶) سیستم روحی افراد را شناختن وتقلید از آنها:
برای این كار باید به دقت به افراد چشم بدوزیم وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهیم وببینیم غالبا" از چه نوع كلماتی استفاده می كنند آنگاه با استفاده از همان نوع كلمات ، تقلید از لحن صدا،حالات وحركات چشم ها به گونه ای با آنها نحوه فكر وعملكرد ذهنی شان مطابق باشد.
۷) شخصیت افراد در نظر گرفتن:
باید ببینیم طرف مقابل ما چه شخصیتی دارد ، برون گراست یا درون گرا ، برای صمیمیت با درون گرایان باید ببینیم چه ایده ها وارزشهای برای آنها اهمیت دارد و آنگاه بكوشیم تا با توجه به چارچوبهای ذهنی شان با آنها رفتار كنیم وصحبت كنیم وبالعكس ، برای همدلی با برون گرایان به آنها نشان دهیم كه آنچه می گویند وعمل می كنند با اندیشه ورفتار مردم هماهنگ است.
۸) تقویت نمودن عزت نفس :
برای تقویت عزت نفس خودباید با تعمق در ژرفای وجود از دنیای پیچیده درون خود آگاه شویم ، به كاستی هایمان پی ببریم ، جهت گیری هایمان را در قبال رویدادهای مردم وشرایط گوناگون
۹) محترم شمردن احساس طرف مقابل :
همواره رفتاری احترام آمیزداشته باشیم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماریم،كوچك كردن همدیگر،به خصوص درحضور دیگران درمناسبات وروابط ،اثرتخریبی دارد،رفتار توام باظرافت وملایمت نه فقط شامل رفتار مودبانه می شود،بلكه صفا وصداقت واقعی واعتمادكامل نیز در بردارد.
۱۰) سكونت نمودن :
سكوت پیامی اعجاز گر در امر ارتباط است ویكی از جنبه های مهم ارتباط است ، مشروط بر اینكه حاوی پیامی باشد، سكوت می تواند در مناسبات انسان عشق ورضایت وخشنودی وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد.
۱۱) عدم افراط در موعظه:
منظورمان را به صورت سخنرانی ونصیحت خشك تو خالی بیان نكنیم . موعظه می تواند جنبه افراطی ومخرب درروابط داشته باشدومابایدسعی كنیم حداعتدال رانگاه داریم وبرای سخنانمان ارزش قائل شویم وجایی كه ازمانظرمی خواهند ، نظر بدهیم .
۱۲) وقت وموفقیت شناس بودن :
یادبگیریم كه چه وقت شوخی وچه وقت جدی باشی،هیچگاه طرف مقابلمان رادست نیدازیم ،ازگفتن جملات وكلماتی كه باراخلاقی وفرهنگی مناسبی ندارنددربیان منظورمان ، خوداری نماییم ،شوخی كردن بایدباتوجه به موقعیت وزمان خاصی باشد .
۱۳) مخالف نمودن به شیوه مناسب :
یاد بگیریم كه چگونه بدون بحث وجدلهای مخرب ، مخالفت خود را نشان دهیم ، جرو بحثها غالبا" بابلند كردن صدا ، دادوفریاد ، خشم وغضب ، همراه است . بحث وجدلها تا حدود زیادی تحت تاثیر گرایشات وخلق وخوی افراد درگیر مباحثه قرار می گیرد .اكثریت مردم فاقد روحیه خود پسندانه افراطی هستند ، به این علت با تسلطی كه بر نفس خود دارند می توانند از درگیری واهانت خود داری كنند .كسی كه می خواهد شمارا خشمگین كندتاازكوره در برویدبهترین راه مقابله باآن برگزیدن روشن سازنده به جای عكس العمل وروش مخرب ومنفی است كه اوبه آن توسل جسته است .
۱۴) یكی بودن قول وعمل :
سعی كنیم قول وعملمان یكی باشد .هنگامی كه خودمان برای گفته های خود ارزش قایل نیستیم ، چه انتظاری می توان داشت كه دیگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامی كه ما قول می دهیم كاری را انجام دهیم سعی كنیم آن را به مرحله عمل برسانیم واگر ناتوان در انجام آن هستیم هرگز خود مكلف به وعده ای كه از عهده آن بر نمی آییم ، نكنیم روراست وصادقانه بگوییم نمی توانیم .پس برای اینكه دیگران را به خوبی درك كنیم باید بتوانیم اطلاعات را به خوبی از آنها كسب كنیم واین امر منوط به توانایی ما در دقیق گوش كردن ، دقت نظر ، همدلی ، طرح سئوالات مفید وسودمند واحترام متقابل است . احترام با سیستم حسی فرد دیگر ، مشاهده همه چیز از نگاه او وسر در آوردن از نیازها وعلایقش به ما كمك می كند كه اطلاعات را به نحوی دریافت كنیم كه به سهولت قایل فهم وهضم باشد . دو عامل اساسی ارتباط ، همان درك شدن ودرك كردن است . زندگی یك مسابقه صرف نیست،می توانیدبا اشخاص به گونه ای رفتار كنید كه هركس خودرا یك برنده در نظر بگیرد واحساس پیروزی كند. شرایط پیروز شدن یكی وباختن دیگری هرگز به نفع كل نیست. همگام شدن نه تنها روی دیگران ، بلكه روی ما نیز تاثیر قابل ملاحظه ای بر جای می گذارد .وقتی با دیگران همگام می شویم در واقع به دورن آنها می رویم ودر ذهن آنهاجا می گیریم ودر ارتباطمان باید سعی مان در افزایش وارتفاء بیش ازبیش این رفتارهاباشدودرنتیجه تجربه ای از آنها پیدا كنیم.همگام شدن موثربه ماامكان می دهد با دیگران برخورد همدلانه وبه یاد ماندنی داشته باشیم .
|
ارتباطات حضوری یا حضور ارتباط
|
|
دنیای امروز ما، دنیای ارتباطات و اطلاعات است. درهر زمان و از هر مکان که اراده کنیم، می توانیم با افراد دیگری در هر نقطه جهان ارتباط داشته باشیم. در هر لحظه توسط وسایل مختلف ارتباطی مانند رادیو، تلویزیون ، ماهواره ، روزنامه، مجله و غیره بمباران اطلاعاتی می شویم . دسترسی به هر گونه اطلاعی و به هر زبانی دیگر کاری بسیار ساده جلوه می کند. می توانیم در خانه باشیم و هر زبانی را که می خواهیم با بهترین اساتید بیاموزیم، حتی می توانیم دوره های دانشگاهی را بدون حضور در دانشگاه فرابگیریم و مدرک مربوطه را هم دریافت کنیم. می توانیم در خانه باشیم و کار اداره یا شرکت را در منزل انجام دهیم. می توانیم جای رفتن به سینما ، سینما را به خانه بیاوریم. در مقابل این همه ارتباطات، دیگر ارتباطات حضوری رنگ باخته است. دیگر حتی برای خرید هم لازم نیست از خانه بیرون برویم. کافی است آنچه را می خواهیم انتخاب کنیم بقیه کارها مانند ارسال آنچه خواسته اید و پرداخت وجوه آن به صورتی اتوماتیک انجام می شود. دنیای امروز را با سی ، چهل سال پیش مقایسه و تفاوت آن را احساس کنید . دنیای آن سال ها دنیای ارتباطات حضوری بوده. همسایه ها یکدیگر را می شناختند و با هم ارتباط حضوری داشتند . افراد فامیل هر از چند گاهی یکدیگر را می دیدند . اکثر پدران پس از برگشت از کار وقت زیادی برای گذراندن با خانواده داشتند . نانوا، قصاب، بقال، خیاط و ... افراد شناخته شده محل بودند. یادش بخیر از آن همه ارتباط حضوری. به عکس امروز که در ایام عید نوروز همه سعی در فرار از خانه و شهر خود دارند. ایامی که زمان مغتنمی بود برای دید و بازدیدها و ارتباطات حضوری. آیا امکانات ارتباطی روز موجب گسسته شدن ارتباطات حضوری شده است؟ آیا شما از حال همسایگان خود با خبر هستید و آیا اصلا آنان را می شناسید ؟ آیا فرصتی برای ارتباط حضوری با همسر و فرزندان برای شما باقی مانده است ؟ آخرین بررسی ها نشان می دهد وقتی را که پدران و مادران جهت ارتباط با فرزندان خود در خانه صرف می کنند از چند دقیقه در روز تجاوز نمی کند. دیگر والدین وقتی برای داستان گفتن یا داستان خواندن برای فرزندان ندارند . بازی کردن والدین با فرزندان کوچک خود بسیار کم اتفاق می افتد یا وقت نیست و یا حوصله ! داستانسرایی های پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها دیگر به فراموشی سپرده شده است . بسیاری از پدران و مادران حتی از وضعیت جسمی و روحی فرزندان خود غافلند . عدم ارتباطات حضوری و کلامی در خانواده و در اجتماع موجب بروز مشکلات پیچیده ای گردیده است . اگر قبول داشته باشیم که انسان موجودی است اجتماعی و نیاز به ارتباط حضوری دارد، در می یابیم که یکی از عوامل اصلی بسیاری از مشکلات موجود جامعه مانند افزایش طلاق، خودکشی، گریز از خانه افسردگی، اعتیاد و سایر نا هنجاری های اجتماعی همین رنگ باختن ارتباطات حضوری است. بدیهی است استفاده از ارتباطات دیجیتال و غیر حضوری درعصر حاضر بسیار مناسب و حتی ضروری است و اصولا امروزه زندگی بدون این وسایل مشکل و شاید غیر ممکن است ولی مسئله مهم رعایت حدود و اندازه هاست. کسانی را می شناسم که ساعت ها وقت خود را صرف مکالمات غیر لازم تلفنی می کنند . کسانی را می شناسم که اصرار دارند همه سریال های تلویزیونی را تماشا کنند. کسانی را می شناسم که بیشتر وقت خود را در شبانه روز پای میزکامپیوتر و سیر در دنیای مجازی اینترنت می کنند و حتما شنیده اید که کسانی سلامتی و حتی جان خود را در اثر افراط در استفاده از اینترنت گذاشته اند. پیشنهاد ما این است که در زندگی تعادلی مابین ارتباطات غیر حضوری و حضوری برقرار کنیم. پیشنهاد می کنیم : ▪ وقت بیشتری را برای ارتباط کلامی با همسر خود بگذاریم. ▪ با فرزندان خود ارتباط حضوری بیشتری داشته باشیم ، خود را به آنان نزدیکتر کنیم، درد دل ها، نظرها و انتقادهای آنان را بشنویم . ▪ سعی در ارتباط حضوری بیشتری با فامیل نزدیک بخصوص پدر، مادر، خواهران و برادران داشته باشیم. ▪ دوستان خود را به صورت دوره ای ببینیم و با آنان مصاحبت حضوری داشته باشیم. ▪ مسافرت های دسته جمعی خانوادگی داشته باشیم و از اینکه در کنار هم هستیم، از ارتباط حضوری لذت ببریم. ▪ در تورهای سیاحتی شرکت کرده و با دیگران ارتباط کلامی برقرار کنیم. ▪ هر از چند گاهی به دامان طبیعت پناه ببریم و فارغ از همه ارتباطات دیجیتال، ارتباطی طبیعی با طبیعت برقرار کنیم. در یک کلام، ارتباطات حضوری را تقویت کنیم. |
|
ارتباطات خیابان دوطرفه
|
|
رابطه ای، رابطه است که فرد با همه وجود در آن رابطه حضور داشته باشد. آیا شما مشکل ارتباطی با اطرافیانتان، با محیط اجتماعی تان دارید؟ یا ندارید؟ اگر مشکل ارتباطی ندارید ولی ارتباط دارید، زندگی می کنید، اما اگر مشکل ارتباطی ندارید اما ارتباط هم ندارید، زندگی نمی کنید و از مواهب محیط اجتماعی خود را محروم کرده اید، اگر ارتباط دارید و مشکل ارتباطی هم دارید و به دنبال حل مشکل ارتباطی خود به احسن وجه هستید، بدانید خوب زندگی می کنید و بالا خره اگر ارتباط دارید و مشکل ارتباطی هم دارید، اما در پی حل مشکل ارتباطی نیستید، بد زندگی می کنید! با این توضیح در این شماره برای شما گفت وگو و گزارش خوبی داریم، حتما بخوانید: ابتدا در مورد مشکلا ت ارتباطی با تعدادی از شهروندان گفت وگو کردیم، سپس پای صحبت کارشناس برجسته ارتباطات اجتماعی و مشاور عالی ارتباطات اجتماعی، خانم شکیبا بشیر فرهمند نشستیم و اظهارنظر این شهروندان را با ایشان در میان گذاشتیم، حتما برای شما هم جالب است: مشکلا ت ارتباطی خود را بیرون از محیط خانواده توضیح دهید ● شما چه راه حلی برای مقابله با این مشکلا ت پیشنهاد می کنید؟ ▪ خانم ش- آرایشگر: در طول سیزده سال کار با افراد و شخصیت های گوناگونی در ارتباط بوده ام، یکی از مشکلا ت این است که برخی مراجعین توقع بیش از اندازه داشته و گاهی حتی انتظار معجزه دارند و هنگامی که به خواسته خود نمی رسند دلگیر شده و این نارضایتی را به کارمندان انتقال می دهند که سبب می گردد تا جو دلسرد کننده ای در محیط کاری ساری شود. اما یکی از بزرگترین مشکلا ت عدم برخورد صحیح افراد جامعه با این صنف است که با دید منفی به این حرفه می نگرند. به نظر من جهت رسیدن به یک محیط شاد و عاری از تنش بهترین راه حل، وضع رعایت قوانین و مقررات خاص است، قوانینی که در کنار دوستی و رفاقت باشد. به آرامش در محیط کار معتقدم و یقین دارم که این آرامش به مشتریان و مراجعین نیز انتقال خواهد یافت. من از تجارب دیگران (به طور خاص مادرم) بسیار بهره برده ام و نکات مثبت آنها را بکار بسته ام. ▪ آقای ف - مسوول روابط عمومی: به طور کلی بد رفتاری مردم همواره مرا آزار می دهد. متاسفانه در برخی موارد شاهد همشهریانی هستم که بدون توجه به قوانین شهروندی، مثلا زباله خود را از ماشین به بیرون پرتاب می کنند، از چراغ قرمز عبور کرده و سبب ایجاد حوادث گوناگونی می شوند. همیشه این پرسش برای من مطرح است که آیا این گونه افراد در محیط زندگی خود نیز به این مسائل بی توجه اند؟ آیا همان گونه که زباله خود را بدون توجه به بیرون می ریزند، در منزل نیز این چنین رفتار می نمایند؟ و اما در مورد راه حل: کار خاصی نمی توان انجام داد، آن هم در سطح وسیع و گسترده. در مورد رانندگان متخلف بایستی بگویم تنها کاری که من به عنوان یک شهروند انجام می دهم، یادداشت شماره اتومبیل راننده متخلف است. سپس این گونه موارد را به ستاد کنترل نامحسوس ارجاع می دهم و آنها نیز با راننده متخلف برخورد می کنند. از کسبه بداخلا ق خرید نمی کنم و به نظرم این خود تنبیه بزرگی است. ▪ خانم ق - کارمند: به نظر من عدم صداقت عامل اصلی بروز اختلا ف است، وقتی آدم ها راست نمی گویند و پنهان کاری می کنند همین امر روابط بین افراد را متزلزل و مختل می نماید، زیرا یک دروغ، دروغ های پی در پی و متعددی را به وجود خواهد آورد به علت وجود تفاوت های فرهنگی بایستی بسیاری از برخوردها را تحمل نمود و در بعضی موارد می توان با گشاده رویی و واکنش مناسب به آنها تذکر داد. من معتقدم پیرامون بسیاری از موضوعات باید فرهنگ سازی شود و از تک تک افراد جامعه کار چندان زیادی ساخته نیست. اما بایستی اذعان کنم که اصولا ارتباط زیاد با افراد گوناگون بسیار دشوار است من در اکثر موارد به افرادی که مراجعین زیادی دارند حق می دهم مثلا رانندگان تاکسی و ... که در بعضی مواقع بر اثر خستگی مفرط حوصله ندارند. متاسفانه ما یاد نگرفته ایم تا به یکدیگر لبخند بزنیم، من در اغلب موارد پیشقدم می شوم و به دیگران لبخند می زنم اما بایستی موج مثبت از جانب مخاطب نیز منعکس گردد. ▪ آقای ف - مدیر امور فرهنگی: به نظر من احترام میان افراد جامعه به شدت کاهش یافته است. مثلا دانشجویان و دانشآموزان در اغلب موارد برخوردهایی در شان اساتیدشان ندارند. امروزه اگر از یک میهمان خارجی که مدتها در (ایرانی مقیم خارج از کشور) که مدتها در ایران حضور نداشته سوال نمایید معتقد است که مردم بیش از اندازه در رفتارهایشان نسبت به هم خشونت دارند که به نظر من این بدترین مشکل یک جامعه است. یکی از بزرگترین مشکلا ت روابط اجتماعی ما این است که به دانسته های خود عمل نمی نمائیم و با وجود سطح بالا ی دانش و آگاهی در اغلب موارد «عالم بی عمل» هستیم و مصداق این ضرب المثلیم که «مرگ حق است برای همسایه». به عنوان مثال چنانچه نیمه شبی کسی بوق ماشین اش را به صدا در آورد آدم بی فرهنگ و بی شعوری است ولی هر گاه خود نیاز بدانیم دستمان را روی بوق فشار می دهیم و این عمل نکوهیده نیست؟! من معقتدم جهت حل این مشکلا ت بایستی از خانواده ها شروع کرد و پدر و مادر باید این گونه مسائل را به صورت عملی به فرزندانشان آموزش دهند یعنی این که حداقل در حضور فرزندان به قوانین و مقررات احترام گذاشته و به آن عمل نمایند. اگر می خواهید ببینید در خانواده ای به شما احترام گذاشته می شود یا خیر، به رفتار و برخورد فرزندان آن خانواده توجه نمایید. احترام متقابل سبب رشد و تعالی می گردد و همیشه بایستی نسبت به دانسته های خود عمل گرایی داشته باشیم و بدانیم که آنچه باعث رنجش ما می شود می تواند برای دیگران نیز آزاردهنده باشد. به نظر من هر چه احترام و تکریم در بین افراد جامعه بالا رود تجمع ایجاد شده و یادگیری در جمع افزایش می یابد، اما وقتی کسی به شما بی احترامی می کند، شما نیز پس از چندین برخورد به این نتیجه خواهید رسید که با او قطع رابطه نمایید و این آغاز تفرقه است و طبیعتا در تفرقه یادگیری نیز کاهش می یابد. چون انسان موجودی است اجتماعی و آموخته هایش را از جامعه کسب می نماید. ● کارشناس ارتباطات اجتماعی ▪ خانم بشیر فرهمند و تحلیل و بررسی نظرات: در مورد مصاحبه اول، که شما با خانم آرایشگر داشته اید و ایشان به این نکته اشاره نموده اند که مشتریانشان گاهی اوقات توقع بیش از حد دارند و وقتی به خواسته خود نمی رسند، برخورد نامناسبی دارند، این یک مساله بسیار ناراحت کننده است که می تواند امواج منفی ایجاد کرده و روحیه تمامی افرادی که در آن محیط مشغول فعالیت هستند را پایین آورد، البته بستگی دارد که آن اشخاص بتوانند به صورت حرفه ای با مشتریان درست برخورد نموده و برخوردی عامل داشته باشند و به صورت واکنشی و شرطی رفتار نکنند. در هر ارتباطی برخورد عامل می تواند موثر باشد که متاسفانه اغلب افراد برخورد شرطی دارند و بنا به نوع عملی که بر آنها واقع می شود عکس العمل نشان می دهند که این امر خیلی عادی، قابل پیش بینی و از پیش تعیین شده است و در اکثر مواقع اینگونه برخورد منجر به ارتباطات ناخوشایند می گردد. اما برخورد عامل و فرد عامل که در هر رابطه ای، هنگامی که با مساله و مشکلی مواجه می شود، نوع دیگری فکر می کند، نوع دیگری برداشت می کند و طبیعتا به گونه ای متفاوت عکس العمل نشان می دهد. عکس العمل یک فرد عامل از پیش تعیین شده نیست و این شخص عامل است که با رفتار خود می تواند اهرم ارتباطات را در دست داشته و تعیین کننده باشد. به عنوان مثال شخص عامل همواره به این مساله توجه دارد که چنانچه مخاطب با من رفتار ناخوشایندی داشت، من چگونه می توانم برخورد نمایم که نتیجه ارتباط را به سمت و سوی مثبت سوق دهم یا به صورت شرطی عمل کرده و با رفتار واکنشی و شرطی خود، برخورد نادرست مخاطب را با واکنش بدتر خود پاسخ دهم و به این ترتیب ارتباط را خدشه دار سازم. به نظر من هر شخصی با برخورد عامل خود می تواند در خانواده یا اجتماع سرنوشت یک ارتباط را تغییر داده و آن را به یک ارتباط مثبت و موثر تبدیل کند. اینجا نکته ای به ذهنم رسید و آن گفتن این مطلب بود که شخصی که برای ایجاد بهبود در ظاهر خود به آرایشگاه رجوع می کند (در بعضی مواقع امید برای بهبودی ممکن است واهی و گاهی هم به جا باشد)، اگرچه ممکن است آن آرایشگر در روز مراجعین متعددی داشته و اکثریت قریب به اتفاق آنها نیز از نوع خدماتی که به آنان ارائه می گردد راضی و خشنود باشند اما آن یک فرد، برای خودش همان یک فرد است و من فکر می کنم اگر ایشان به او، به عنوان اینکه او فقط و فقط تنها مشتری آرایشگاه است نگاه کند و خواسته او را به گونه ای که بهترین باشد عملی نماید یک ارتباط مثبت و موثر ایجاد خواهد شد. من همیشه اعتقاد داشته و دارم که ارتباط یک خیابان دو طرفه است وقتی که در این خیابان دوطرفه به صورت عامل رفتار کنیم یقینا قادر خواهیم بود در ایجاد و بهبود روابط موثر باشیم ولی اگر برخورد ما شرطی باشد، مطمئنا یک دادوستد ایجاد خواهد شد که گاه می تواند نادرست بوده و سرانجام ناخشنودی داشته باشد. همیشه اعتقاد دارم که به جای «اگر» از واژه «وقتی که» استفاده کنیم، وقتی که این گونه برخورد می کنیم، این گونه خواهد شد. اگر، اما، ولی و... واژه هایی هستند که ارتباط را تخریب می کنند. در مصاحبه دیگر، گفته بودند که ممکن است مثلا یک راننده تاکسی خسته باشد و به دلیل خستگی مفرط این چنین برخورد کند و این باز به همان مورد بالا باز می گردد. اگر شخص خسته است و مشکلا ت و اختلا لا ت خانوادگی و روحی و کاری دارد به عنوان یک انسان، ایشان را محق می دانم که این ناراحتی ها را داشته باشد ولی محق نیست که با مشتری بنا به مشکلا ت خودش رفتار نامناسب داشته باشد. من فکر می کنم نیاز است برای نوع برخورد با ارباب رجوع کلا س هایی گذاشته شود در سازمان ها جلساتی ترتیب داده شود (تکریم ارباب رجوع) و افراد بتوانند به نوعی مشکلا ت خود و خانواده را در پشت در محل کار گذاشته و وقتی به محیط فعالیت خود وارد می شوند در لحظه حضور داشته باشند و با همه وجود در ارتباط شرکت کنند. من همیشه جمله ویرجینیا ستیر، روان درمانگر آمریکایی را به یاد می آورم که اعتقاد دارد رابطه ای، رابطه است که فرد با همه وجود در آن رابطه حضور داشته باشد. اگر یک کارمند با همه وجود در آن رابطه حضور داشته باشد و این حضور از روی اجبار و به خاطر حقوق پایان ماه نباشد و خودش بخواهد در ارتباط با مشتریان با همه وجود حضور داشته باشد در این صورت مطمئنا ارتباطات می تواند خیلی مثبت تر و بهتر از قبل باشد و خستگی و مشکلا ت خانوادگی نمی تواند توجیهی برای بدرفتاری باشد ما همه تلخ کامی هایی داریم ولی نباید اجازه دهیم تا خودمان تلخ شویم و نگذاریم رفتارمان تلخ شود. نکته بعدی که در مطالب به آن برخورد کردم، اشاره ای بود که یکی از مصاحبه گران شما فرموده بودند که لبخندزدن در فرهنگ ما چندان شایع نیست و این نکته ای است که سال ها روان شناسان بر روی آن تحقیق می کنند و متاسفانه در اکثر مواقع فرهنگ ما، هنوز فرهنگ انقباض است. اغلب ما فکر می کنیم هنگامی که می خواهیم جدی باشیم، می خواهیم مدیر باشیم و مدیریت کنیم چه در ارتباط با افراد در بیرون از خانه و چه در خانواده، نیاز است که حالت جدی بودن را با خشونت نشان دهیم در صورتی که خشونت و انقباض می تواند باعث بروز مسائل و مشکلا ت ارتباطی گردد و گذشته از آن سبب ایجاد دردهای روان تنی همچون میگرن، دردهای معده و بسیاری از بیماری های مفصلی و غیره می گردد. پس با ایجاد انبساط در خود و محیط می توانیم از بسیاری معضلا ت جلوگیری کنیم و تلا ش کنیم تا از فرهنگ انقباض به فرهنگ انبساط حرکت کنیم. مورد دیگر مصاحبه شونده ای که در مصاحبه گفته بودند که احترام و احترام گذاشتن در جامعه بسیار کمرنگ شده است متاسفانه این مساله، مساله ای است که کمابیش دیده می شود و حقیقتا آزاردهنده است و از مشکلا تی است که من هم در ارتباطات و در جامعه و هنگامی که با آن برخورد می کنم متاثر شده و از آن رنج می بریم. «هیچ کس» و اصلا «از جمله» کلماتی هستند که در ذهن شکل گرفته و باعث ایجاد اختلا ل می شوند، چون در بین افراد مطمئنا هستند کسانی که به شیوه دیگری برخورد می نمایند پس نمی توان گفت که هیچ کس احترام نمی گذارد و این کلمات «اصلا » و «هیچ کس» تعمیم دادن و عمومیت دادن است و یکی از خطاهای شناخت محسوب می شود که این خطاها می توانند به نوعی سبب تخریب ارتباط شوند. ما می توانیم سعی کنیم تا با این گونه لغات به شیوه ای دیگر برخورد نماییم. اگر مخاطب ما بپذیرد که هیچ کس رعایت نمی کند و اصلا انسانیت وجود ندارد خود این عمل باعث از بین رفتن انسانیت می شود پس بیاییم خطاهای شناخت را بشناسیم و از آن ها اجتناب کنیم تا بتوانیم ارتباطات بهتر و سالم تری داشته باشیم. من مثالی را که در ارتباط با کسبه وجود دارد مطرح می کنم، چینی ها می گویند: کاسبی که لبخند بر روی لب ندارد بهتر است کرکره مغازه اش را بالا نبرد و آن مصاحبه گر شما که عنوان کرده بودند من از کسبه بداخلا ق خرید نمی کنم، این عمل خود می تواند رفتار درست یک شهروند باشد و چه خوب است که نه تنها کسبه بلکه همه افرادی که به نوعی با دیگران در ارتباط هستند، همه و همه تلا ش کنند از ویتامین لبخند، خوش برخوردی، احترام و درک متقابل و حسن جویی و محبت استفاده کنند تا بتوانند با استفاده از این ویتامین ها حال خود و دیگران را بهتر و بهتر کنند. در ارتباط با این موضوع مدت هاست من به این نتیجه رسیده ام که شاید بهترین پارتی برای فرد نوع فکر و طرز تفکر اوست، امواجی که از فکر مثبت خارج می شود می تواند بسیار تاثیر گذار باشد. نوع کلا م فرد که ناشی از افکار اوست می تواند یکی از مهمترین ابزارهای پیشرفت و ارتباط موثر باشد و به نوعی شاید بهترین پارتی برای وی محسوب می شود. به عنوان مثال هنگامی که من برای انجام امری به سازمان یا موسسه ای مراجعه می کنم، فکرم این است که بتوانم کارها را درست انجام داده و با این فکر و نیت وارد محل مورد نظر می شوم و چون افکارم مثبت بوده است با رفتار مثبت به سمت شخصی که بایستی این کار را انجام دهد رفته و چون نوع کلا مم مثبت بوده است مثلا به جای این که بگویم اگر می شود این کار را انجام دهید، اگر می توانید این مشکل را حل کنید عنوان می کنم لطفا این کار را برای من انجام دهید یا من اینجا آمده ام و نیاز دارم چنین کاری انجام شود و مطمئن هستم که این کار تنها از عهده شما ساخته است و با این کلا م مثبت که از افکار مثبت ناشی می شود می توانم به یک ارتباط مفید و موثر دست یابم و این بهترین پارتی برای من است. متاسفانه ما مساله احترام نگذاشتن به خود و احترام نگذاشتن به دیگر شهروندان را به صورت های مختلف شاهد هستیم. یکی از این موارد ریختن زباله در سطح شهر یا خارج شهر است من این امر را ناشی از عدم احترام فرد به خود می دانم. مهم نیست که این فرد در حضور دیگران این عمل را انجام دهد یا زمانی که کسی حضور ندارد، مساله مهم آن است که شخصی که برای خود احترام قائل باشد می تواند برای دیگران نیز احترام قائل شود و چنین فردی یقینا اگر تنها باشد هرگز زباله خود را به بیرون پرتاب نمی کند و در واقع به حقوق دیگران و خود احترام می گذارد. شخصی که از عدم احساس احترام به خود رنج می برد، هنگامی که عزت نفس بالا یی داشته باشد خودش را آن گونه که هست می پذیرد اما برای بهبود خود تلا ش می کند یا خیر، بحثی است که بایستی بعدا به آن پرداخته شود. چنین فردی خودش را همان گونه که هست می پذیرد و خودباوری را در خود روز به روز افزایش می دهد. چنین شخصی با یک چنین خصوصیتی دیگر نیازی به «منم» کردن، از «من» خود صحبت کردن ندارد و چون از درون برای خود ارزش قائل است بنابراین نیازی ندارد تا بیرون از خودش حرمت بخواهد و کسب اعتبار کند، چنین فردی معمولا آرام می گیرد و در آرامش بسیاری از امور بهتر انجام می شود و مشکلا ت سریع تر حل وفصل می گردد. کسی که از حرمت و عزت نفس بالا یی برخوردار باشد در آشکار و نهان حقوق خود و دیگران را رعایت می کند. در مورد عدم احترام دانشجویان و دانشآموزان به اساتید، مسئله ای که شاید در نسل اخیر بیشتر شایع شده عناد و سرکش است. عناد با خود، عناد با اساتید و عناد با والدین و ... در بعضی جوانان متاسفانه این حالت عناد حتی باعث بعضی بزهکاری ها و بدرفتاری ها می گردد. در تحقیقی که من درآمریکا و ایران (چند سال پیش) داشته ام به این نتیجه رسیده ام که حتی عناد جوانان یکی از ریشه های تمایل به مواد مخدر است و شاید به نوعی نیاز است تا با افراد برخورد کنیم و این ریشه های عناد را بخشکانیم. پس بیایید احساس همراهی و همدلی را در افراد بیشتر کنیم زیرا از کوزه همان برون تراود که در اوست. در وجود انسانی هنگامی که خشم و نفرت و رنجش وجود دارد، چنین فردی چگونه می تواند با شما به عنوان یک غریبه یا حتی خودی رفتار محبت آمیز داشته باشد. پس چه خوب است ریشه ها را بشناسیم و کار فرهنگی و ریشه ای انجام دهیم بنابراین بایستی ابتدا حس همدلی و محبت در فرد وجود داشته باشد تا بتواند از حالت عناد و سرکشی خارج شود در غیر این صورت برای دیگران نیز نمی تواند احترام و ارزش واقعی و از درون داشته باشد. |
|
از اختلافات استفاده کنید
|
|
● چرا سعی میکنیم از اختلاف بپرهیزیم؟ وضعیتهایی که در زندگیمان دربردارنده اختلاف با دیگران هستند ، بیش از هر چیز دیگر ، سبب ترس و فشار عصبی میشوند. ما نـتـیجـه را نمـیدانیـم و نمیخواهیم ببازیم؛ مــیتــرسـیــم نتوانیم خودمان را کنترل کنیم و رابـطــهمــان آسـیــب بـبـیـنـد.بـروز اختلاف به ویژه بـرای زنان، بسیار حساس است. ما بیشتر آمــوخـتــهایم که از اختلاف، مانند خشم و اضطراب پرهیز کنیم؛ به روی خود نیاوریم و آن را بـیـان نـکـنـیـم. همه ما شنیدهایم که مردم مـــیگـــویــنــد: "مــن بـرای نگـهداشتـن آرامـش خانواده، هر کاری میکنم." یا "در تمام سالهای ازدواجـــمـــــان، هــــرگــــز عـــدم تـــوافـــق جـــدی نداشتهایم." در حقیقت، این آدمها میگویند که اختلافاتشان را هیچ وقت ظاهر نکردهاند. آنها خــودشــان خــواستـهانـد یـا اصلاً نفهمند که اختلافی با هم دارند و یا از راههای غیرمستقیم، روی آن عمل کردهاند. در حقیقت، بیشتر خـشـم و اضــطــرابــی کــه در روابــط هـسـت،در نـتـیـجه شـکـسـت در بـرخـورد مستقیم و روشن با اختلافات است. بنابراین آنها همیشه یا حل نشده باقی میمانند و یا به طریقی نامطلوب، حــل مــیشـونـد. دلیـل اصلـی ایـنکـه مـردم مخصوصاً زنان، سعی میکنند در مناقشات حضوری درگیر نشوند این است که در بیشتر مـــوارد، اخـتــلافــات قـبـلــیشــان از راههــای غیرمنصفانه حل شدهاند و به جای اینکه با ایـنگـونـه اخـتـلافـات، بـه صـورت عـلامت برآورده شدن نیازی برخورد شود ، مبدل به جدال قدرت گشتهاند و در نتیجه، همیشه برنده یا بازندهای هست و از آنجا که بیشتر ما طبیعتاً میخواهیم که در رابطههایمان احساس عدالت و دوجانبه بـــودن داشــتـــه بــاشـیــم،جــدال قـــدرت مـــیتـــوانـــد بـه صـورت راهی جهت برگرداندن تعادل در رابـطـه فـهمیده شود.در عین حال، جدال قدرت، بدون هیچ شکی در هر دو طرف، احساس بازنده بودن به وجود مـــیآورد چــون آنـهــا بــه ارضــای نـیــازشــان نمیرسند. ● کاربرد قدرت در حل مناقشات ما در اینجا کلمه "قدرت" را به صورت تمام منابعی که کنترل آن در دست شخصی اســت کــه دیـگری به آن محتاج است، نام مــیبــریــم. شـخـص قدرتمند میتواند بنا به خواسته خود ، از آن قدرت (یا تهدید قدرت) در راه مجبور ساختن شخص دیگر به انجام کار یا کارهایی که خود آن شخص تمایلی به انجام آن ندارد ، استفاده کند. قدرت اجبار را میتوان به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به کار برد. با وجـــــود ایـــــنکـــــه مـــــا مـــعـــمــــولاً بــــه قــــدرت،از طــریــق شـکــلهـای واضـح و بیـرونـی آن نگاه مـــــیکـــنـــیــــم، امــــا راههــــــــای اعــــمــــــــال فــــشــــــار غــیـــرمــحــســـوس و غیرمستقیمی هم وجود دارند که اغلب به صورت دفاع در مقابل اعمال قــدرت مــســتــقــیـم دیـگـری بـه کار میروند. آدمهای کمقدرت که دستـرسـی زیـادی بـه منابع قـدرت نـدارند ، آدمهایی که آموختهاند از اختلاف بپرهیزند و یا آدمهایی که از برخورد رو در رو مــیتـرسند، بـیشتـر مـایلنـد کـه از قـــدرتهـــای مــرمـوز یـا غیرمستقیم استفاده کنند.بسیاری از زنهـا فـکـر مـیکـنـنـد کـه در رابـطـههـایـشان،از قـدرت اسـتـفـاده نـمـیکـنـند؛در حالی که در حقیقت، آنها آن را مستقیماً یا در ظاهر به کار نـمــیبــرنــد. مـثــلا زنــی کــه وقـتــی شـوهـرش میخواهد حرف بزند ، شروع به گریه کردن میکند.خواه قدرت به صورت مـسـتـقـیم به کار رود یا غیرمستقیم، درهر صورت، افـراد میتوانند از قــدرتـشــان، عـلیـه یکـدیگـر استفـاده کننـد. همچنین ما در موضعی هـستیم که میتوانیم از قدرتمان در مقابل دیگران استفاده کنیم.لازمه روشی که در آن برنده و بـازنـده وجـود نداشته باشد ، تعهد دوجانبه مبنی بــر عـدم استفـاده از قـدرت، بـرای رسیـدن به نیاز خود ،به حساب شخص دیگر است. چون بـیـشـتر ما آموختهایم که مشکلاتمان را از راههای برد - باخت حل کنیم و انجام چنین تطابقی برایمان آسان نیست. این روش، به ویژه برای آنهایی که در بیشتر روابطشان تاحد زیـادی قـدرتـمـنـد هـسـتـنـد ، بـسـیـار سـخـت اسـت. وقتی جـرا‡ت کـنـیـم چـنـیـن تـعـهـدی را نـسـبـت بـه همسرمان بر عهده بگیریم ، نتیجه ، بسیار رضایتبخش خواهد بود. |
|
اصول برقراری ارتباط با افراد مشکلدار
|
|
خوشبختانه اصول و نکاتی وجود دارند که کمک میکنند تا با این افراد ارتباط بر قرار کنیم.اگر شما چنین افرادی در زندگی خود دارید احتمالا فکر میکنید که ارتباط با این افراد غیرممکن است. اما در واقع این افراد صخره غیرقابل نفوذ نیستند، انسان هستند. و انسانها از قواعد روانشناسی و رفتارهایی پیروی میکنند که شما میتوانید از آنها بهره ببرید. این مقاله اصولی را ارائه میدهد که روابط غیرممکن این افراد را به نکاتی برای ارتباط مؤثر تبدیل میکند. دنیا پر از افراد مشکلدار است که البته این افراد هم ممکن است که فکر کنند شما هم افراد مشکلداری هستید. نکاتی که در ادامه آمده است به شما کمک میکند تا در زندگی روزمره خود با این افراد ارتباط برقرار کنید. ● چه روشهایی در ارتباط با افراد مشکلدار مؤثر نیست؟ ▪ راه حل دادن: عبارت معمولی که نشاندهنده راهحل هستند، شامل: چه میشود اگر تو... این کار را نکن...و این کار را بکن... و اینکه به افراد بگویی چه باید بکنی مؤثر نیست. خود این راهحلها ایجاد مشکل میکند. هرچه بیشتر به افراد راه حل بدهید، از شما و پیشنهادات شما بیشتر دور میشوند. ▪ موعظه کردن: عبارت معمولی که موعظه کردن را نشان میدهد مانند: تو میبایست... برای تو خوب است که... این عبارات را میتوان چنین تعریف کرد: کاربرد آنچه درست و غلط است، خوب وبد، سیاه و سفید، برای کمک و ترغیب دیگران. البته احساس گناه و دیگر احساساتی که در نتیجه عبارات موعظهکننده حاصل میشود، افراد مشکلدار را تغییر نمیدهد (حتی یک نفر را ) ▪ شکایات: کاشکی او آنقدر مزاحم نبود. ▪ انتقاد: از انتقاد پرهیز کنید زیرا که ترغیب برانگیزانندهای نیست. انتقاد تعارض را تشدید میکند. افرادی که مورد انتقاد قرار میگیرند احساس نقصان، بیارزشی و بیاهمیتی میکنند. ● ۱۰ اصل در ارتباط با افراد مشکلدار ۱) جهان را همانطور که خودتان میخواهید میبینید. اکثر مقالاتی که نکاتی را برای ارتباط با افراد مشکل دار ارائه دادهاند، متمرکز بر افراد هستند، بنابر این مشکل اصلی را نادیده گرفتهاند. آنها خود، مشکل هستند. اما شما نقش مؤثری را در رفتار این افراد بازی میکنید. مشکلات از ادراک شما ماهیت میگیرند. سپس از عکسالعمل شما. کارل یونگ معتقد است که ما شخصیتهای مورد تنفر خود را سرکوب میکنیم، که این امر با از خود راندن افراد نمایان میشود. ادوارد ویتمونت یکی از روانشناسان و دستیار یونگ، مینویسد: از چند نفر بخواهید که توضیحی در مورد نوع شخصیتی که برای آنها غیرقابل تحمل، مورد نفرت و مطرود آنها بوده و نمیتوانند با او ارتباط برقرار کنند، ارائه دهند. مطمئنا آنها توصیفی از خصوصیات شخصیتی سرکوب شده خود را ارائه خواهند داد. یک توصیف از خود که کاملا ناآگاهانه است و بنابراین همواره و همه جا به این دلیل که اثر آنرا از دیگران دریافت میکنند، عذاب خواهند کشید. این خصوصیات برای آنها غیرقابلقبول هستند زیرا که بخش سرکوب شده وجود آنها را نشان میدهد. در واقع تصویر خود شما افراد را سرسخت و مشکلدار میکند. قویا شما را تشویق میکنیم تا در حد امکان به آنچه در خود انکار میکنید، توجه کنید زیرا که میتواند تصویر سرکوب شده خود شما باشد. سایهای که در دیگران میبینید، آن چیزی است که در گذشته از آن غافل بودهاید. ۲)فکر کامل بودن و درست بودن خود را کنار بگذارید. هنگامی که با کسی وارد گفتوگو میشوید این فکر را که او را درست کنید باعث مشکلدار شدن خود شما میشود. ۳) قلب خود را پاک کنید، ذهن خود را بگشایید. اغلب، تجربیات گذشته ما در مورد افراد باعث میشود که در رفتار کنونی خود نیز با آنها برخورد داشته باشیم (حتی اگر آنها تغییر کرده باشند). ممکن است شخصی که در ذهن شما فردی منفی تلقی میشده، به مرور زمان به فردی مثبت تغییر کند. ببخشید؛ قلب خود را به روی دیگران بگشایید، آنگاه ذهن خود را در مورد چرایی مشکل دیگران پاک کنید.از نتیجهگیری رفتار دیگران بهعنوان فرد مشکلدار بپرهیزید. شما حقیقت واقعی را نمیدانید و حقیقت را با قضاوتها و ترس از خودتحلیلی، سد میکنید. ۴) از افراد مشکلدار درخواستهایی بکنید. این ترسناک است، اما درخواست کردن از افراد سرسخت و آزاردهنده به شما کمک میکند و تعارضی که در آنها وجود دارد در شما ایجاد تغییر میکند. اگر موجودات زنده با چالشها مواجه نشوند، رشد نمییابند. اینگونه افراد موجب چالش شما شده و باعث رشد در شما میشوند. ۵) فعال باشید، نه منفعل. افراد منفعل از کلیه شرایط موجود مینالند. و رفتارهای بد را مقابله به مثل میکنند. و سعی در تغییر دیگران دارند. گوناگونی طبیعت آدمی باعث سر سختی و مشکل دار شدن آنها میشود. افرادی که فعال هستند بدون توجه به محدودیت شرایط آنچه را میخواهند ایجاد میکنند. ۶) مسئولیت احساسی را که دارید، بپذیرید، قربانی نباشید. افراد را به خاطر احساس بدی که در شما ایجاد کردهاند سرزنش نکنید. جلوی ورود و خروج افراد به حالات احساسی و عاطفی خود را بگیرید. دست از سرزنش کردن بردارید تا خود را از رفتار مشکلدار افراد رها کنید. شما نباید بار مشکلات و رفتارهای افراد را به دوش بکشید. هنگامی که از فکر کردن در مورد افراد بهعنوان افراد پست و بد ذات دست برمیدارید و ذهنیت قربانی بودن را رها میکنید، سریعتر روی راه حل فکر کرده و کمتر از لحاظ احساسی خشمگین میشوید. ۷) مشکل مدار باشید نه فردمدار. افراد مشکل دار، یک مشکل سخت دارند و تلاش میکنند تا از تنها راه ممکن، آن را حل کنند. خود افراد مشکل نیستند. بر مشکل تمرکز کنید، نه بر فرد. یک نکته اساسی جدا کردن مشکل از فرد است. رفتار آنها، حتی رفتار شما، یا مسئله دیگر مشکل است. ۸)نیازهای بر آورده نشده را پیدا کنید. این افراد نیازهای برآورده نشدهای دارند وقتی فردی عصبانی، ناراحت، افسرده، یا عصبی است، تلاش میکند تا نیازی را بر آورده سازد، اگرچه اغلب به خوبی بر آورده نمیشود. به نیاز نهفته این افراد توجه کنید در این حالت شما انسان دیگری خواهید یافت این شما را قادر خواهد ساخت که با دلسوزی با او ارتباط برقرار کنید. ۹) مستقل باشید وابستگی نوعی بیماری است. در اکثر افراد، استقلال، آزادی و قدرت وجود دارد. افرادی که در موضع قدرت قرار دارند، خوشبختی و موفقیت خود را با استقلال آشکار و بیش از حد، از بین میبرند. چنین افرادی همه کارهای خود را انجام میدهند، وسواس زیادی به خرج میدهند و برایشان دشوار است که به کار فکر نکنند، و به راحتی از مخالفت دیگران با تصمیمگیریهایشان عصبانی میشوند. ۱۰) انعطاف پذیر باشید. اگر از نکات و اصول ذکر شده شکست خوردید این به این معنا نیست که این اصول مؤثر نیستند. بلکه به این دلیل است که به خوبی به آنها عمل نکردهاید. این اصول و نکاتی که برای شما ارائه شده شکست نمیخورند زیرا که اصول ارتباط مؤثر هستند. اغلب افراد که با افراد مشکلدار وارد گفتوگو میشوند، احساسی حق بهجانب دارند ( اصل۲ ) و یا اینکه سعی دارند فرد را تغییر دهند. شروع مذاکره با این نیت که من میتوانم فرد را تغییر دهم شکست را تضمین میکند. میبایست خود را از پیامدها جدا بدانید و منتظر نتایج خاصی نباشید. اگر این اصول و نکات باعث نتایج مطلوب شما نشد، بیشتر به مشکل فکر کنید. با انجام این کار شما قلب خود را پاک کرده و ذهن خود را میگشایید، ایجادکننده وقایع بوده و مشکلمدار میباشید. مشکلات سخت دیرتر حل میشوند. هر روز احتمالات مختلفی از وقایع وجود دارد. احساسات، تفکرات و نگرشها طی زمان تغییر میکنند. یک اقدام ناموفق در ارتباط با افراد مشکلدار ممکن است مشکل را حادتر کند، اما پیروی از این اصول و نکات در برقراری با این افراد مشکل را راحتتر میکند. |
|
اصول برقراری روابط موثر ـ قسمت اول
|
|
کیفیت روابط شماست که تعیین می کند چه جایگاهی در خانواده، بین دوستان و همکاران و جامعه دارید. چگونه و با چه سرعتی کارهایتان پیش می رود و در چه زمانی به اهداف خود خواهید رسید. تا به امروز من خودم تجربیات موثری در زمینه روابط داشته ام. از زمانی که الگوی برقراری روابط ام را تغییر داده ام تمامی کسانی که با آنها در رابطه هستم به موفقیت من کمک های شایان توجه کرده اند. در خیلی از موارد من تنها ایده ای را مطرح ام و چشم اندازی را تعریف کرده ام و ارتشی از دوستان و یاران باوفا برای تحقق رویاهایم در کنارم مانده اند. شاید بپرسید آخر برای چه؟ چرا دیگران باید به تو برای کسب موفقیت ها کمک کنند اما این اتفاق برای من نمی افتد؟ جواب ساده است. من با اصول برقراری روابط موثر به دوستانم می فهمانم که برایم مهم هستند، به آنها پرستیژ می دهم، به آنها نشان می دهم که دوستشان دارم، کاری می کنم که در نظر خودشان و دیگران مهم جلوه کنند و از طرفی برای موفقیت هایشان در کنارشان می مانم. اکثر انسان ها، اشخاصی به شدت قدر شناس هستند!؟ حالا اگر شما هم با اهمیت روابط موثر در زندگی آشنا هستید و می خواهید که روابط بهتری برقرار کنید و با روابط خود به موفقیت، خواسته ها، اعتبار و موقعیت های بهتر و جدیدتر برسید پس به خواندن این مقاله که از شانزده راهکار کاربردی تشکیل شده است ادامه دهید! ۱) عشق ورزیدن یک طرفه را تمرین کنید! عشق و عشق ورزیدن یک طرفه است. لطفا بی جهت به دنبال آن نباشید که دیگران حتما شما را دوست بدارند و عاشقتان باشند. با این طرز فکر به زودی تمامی روابط موثر خود را از دست خواهید داد و بدتر از آن هرگز نمی توانید ارتباط موثری برقرار کنید. باید بدانید که از نظر روانشناسی انسان از دوست داشتن و عشق ورزیدن لذت می برد و نه از مورد دوست داشتن واقع شدن. پس برای دوستی و عشق شرط دوستم داشته باش تا دوستت داشته باشم نگذارید. حرمت و جایگاه دوست داشتن و عشق را حفظ کنید و بدانید عشق آن چیزی نیست که برخی به زور می خواهند به دست بیاورند! نکته مهم آنجاست که اصلا تفاوتی نمی کند برای چه این مقاله را می خوانید. یا می خواهید روابط موثری با همکاران خود برقرار کنید یا به دنبال بهبود روابط خانوادگی هستید یا می خواهید به کسی پیشنهاد ازدواج دهید یا به دنبال دوستان جدیدی می گردید. به هر حال اهمیت عشق و مهمتر از آن یک طرفه بودن عشق در روابط را نباید دست کم بگیرید. باید دوستدار و عاشق دیگران باشید تا آنها هم به شما علاقه مند شوند و بخواهند که کمکتان کنند. زمانی که تعداد بیشماری دوست مفید را به رابطه ای موثر دعوت می کنید خیلی زودتر از آنچه تصورش را می کنید به خواسته هایتان خواهید رسید. این را امتحان کنید. بی چشمداشت به دیگران هدیه کنید تا از قدرشناسی نسل بشر متعجب شوید! ۲) عشق را مشروط به شرایط نکنید! برای بعضی عشق مثل قفل یک گاوصندوق می ماند. آنرا بیست و هفت بار در جهات مختلف بچرخان تا بالاخره باز شود! اینرا در یکی از برنامه های صوتی آنتونی رابینز شنیدم و باید باور کنید که برخی تا این حد عجیب فکر می کنند. از چنین طرز فکرهایی فاصله بگیرید. از اینکه بگویی اگر می خواهی دوستت داشته باشم باید از یک ساختمان هفتاد طبقه به پائین بپری تا به من ثابت شود خودداری کنید! اینکه شرط کنید که اگر طرف مقابل شما خواهان اثبات عشق خود نسبت به شماست پس باید جانش را برای شما بدهد چندان منطقی نیست. چرا که عاشق کسی است که برای شما زنده بماند و نه بلعکس... یکی از اقوام نزدیک ما با پسر جوانش با مساله روبرو هستند. او که خودش مرد خود ساخته ای است از پسرش می خواهد تا موهای خود را مطابق مدل های روز آرایش و پیرایش نکند. یکبار به من گفت توماج به پسرم روزبه بگو اگر مدل موهایش را درست کند هرچه بخواهد در اختیارش می گذارم. اینجا خانه من است و باید قوانین من رعایت شود. این یک فاجعه است. احتمالا والدینی را هم دیده ایم که به کودک خردسال خود می گویند: اگه اینکار رو بکنی بابا دیگه دوست نداره، یا مثلا می گویند حالا که فلان کار رو کردی مامان دیگه دوست نداره! بیائید به خودمان قول بدهیم که دیگران را با وسوسه ای تحت عنوان دوست داشتن و دوست داشتنی بودن وادار به کارهایی که ما می خواهیم نکنیم. بیائید اجازه بدهیم که دیگران خودشان باشند و در عوض بدون هیچگونه قید و شرطی آنها را دوستشان بداریم و عاشقشان باشیم. یکی از مهمترین اصول روابط آن است که طرف رابطه شما با کمال میل از شادی ها و غم هایش با شما بگوید. شما را مانند دوست و مشاور خود بداند و از رازهایش برای شما حرف به میان برد. زمانی که عشق شرطی برای دادن داشته باشید دیگران هرگز به شما اعتماد نخواهند کرد چون گمان می کنند اگر رازشان بر خلاف میل شما باشد به جای مورد عشق و دوست داشتن واقع شدن مورد غضب و نفرت تان قرار می گیرند. به هر حال انتخاب با شماست. دوست داشتن را از قید شرط و ظواهر جدا کنید. حتی کسانی را می شناسیم که برای انتخاب همسر دلخواه خود می گویند که باید چشمانش فلان شکل باشد، نه فلان دختر کوتاه است من از آن خوشم نمی آید، فلان مرد موهایش مشکی است، من مردی با موهای روشن می خواهم! فرض کنید همسر یا هم صحبت یا همکاری زیبا رو، متشخص، پولدار، آبرومند، ورزشکار و مشهور و محبوب دارید اما اصطلاحا اصلا در فاز فکری و عاطفی شما نیست. دائما دعوا، دائما ایراد، دائما تضاد و دائما قهر. به نظر شما آیا چند تار مو کم و اضافه، چند سانتیمتر کوتاه و بلند ارزش چنین مصیبت هایی را خواهد داشت؟! ۳) در زمانِ حال زندگی کنید زندگی در زمان حال یکی از اصول و پایه های رسیدن به خوشبختی و البته موفقیت در روابط موثر است. کسانی که دائما از گذشته و مصایبی که به سرشان آمده سخن می گویند چندان جذاب و تاثیرگذار به نظر نمی رسند و عده زیادی تمایل و قصد معاشرت با آنها را ندارند. و البته کسانی هم که دائما در فکر آینده هستند و به خاطرآینده، نفسشان را در سینه حبس نگاه می دارند و به جای فکر کردن به موقعیت های پیش رو، احترام به دیگران و تقویت روابط با آنها به آینده خیره شده اند، خیالپرداز و رویایی معرفی می شوند و همه از دستشان گریزانند. در لحظه به هر آنچه که فکر کنید، تبدیل به همان می شوید. اگر دائما به مصائب گذشته فکر کنید، به آنکه مورد خیانت واقع شدید، قربانی بودید، منفور بودید و ... ناخواسته امروزتان را هم مشابه دیروز خواهید ساخت. و اگر هم دائما در فکر آینده باشید، از آنجایی که آن آینده فقط یک رویا است و در زمان حال هیچ کاری نمی کنید و هیچ ندارید، دست خالی می مانید. اگر منفی گرا باشید دائما در حال جذب انسان های منفی و شکست خورده هستید. اگر خود را یک برنده بدانید در صف برنده های می ایستید. این خیلی ساده است و هیچ پیچیدیگی ندارد. یادتان باشد مهمترین مسائل جهان هرگز پیچیده نیستند. مطمئنم که تا اینجا به نکات مهمی در مورد زندگی در زمان حال پی برده اید. شما باید در زمان حال زندگی کنید وگرنه نه تنها روابط خوب خود را از دست خواهید داد، به جایی می رسید که امکان برقراری روابط جدید از شما سلب خواهد شد. یادتان باشد تنها کسانی به روابط عالی، موثر و پایدار دسترسی دارند که در زمان حال زندگی می کنند. مردم از شما می خواهند که به آنها توجه کنید، دوستشان داشته باشید و برایشان ارزش و احترام قائل شوید. چطور زمانی که دائما در گذشته یا آینده سپری می کنید می توانید حواستان را به جای دیگری هم جمع کنید؟ و حتی کسانی را می شناسم که دائما همسر خود را به خاطر اشتباه بزرگ یا کوچکی که در گذشته انجام داده اند مورد انتقاد قرار می دهند. آنها حاضر نیستند که زندگی ساده و شادی را داشته باشند و هر زمان هم که احساس کردند آرامش نسبی به خانه و خانواده آنها آمده است سریعا به دنبال بهانه ای می گردند. تصمیم با شماست. یا از همین امروز الگوهای غلط رفتاری خود را کنار بگذارید یا دیگران شما را کنار خواهند گذاشت. جالب توجه آنکه تنها زمانی که در زمان حال زندگی می کنیم می توانیم به احساس نابی از خوشبختی و آرامش خیال دست بیابیم. تا زمانی که دائما افسوس گذشته و حرص آینده را می خوریم و دائما طپش قلب و فشار خون خود را مدام پائین و بالا می بریم نمی توانیم احساس خوبی داشته باشیم، نمی توانم شاکر و قدردان خداوند به واسطه نعماتی که ما عطا کرده است باشیم و نمی توانیم دیگران و حامیان واقعی را در کنار خود نگاه داریم. |
|
اصول برقراری روابط موثر - قسمت دوم
|
|
در قسمت اول گفتیم که روابط معرف شخصیت، نگرش و جایگاه اجتماعی ما هستند و همچنین در مورد آنکه چگونه رابطه ای موثر را برقرار و ادامه دهیم در مورد سه اصلِ عشق ورزیدن یک طرفه، شرطی نبودنِ عشق و زندگی در زمان حال و تاثیر آنها به روی روابط با هم صحبت کردیم و حالا در این قسمت می خواهم توجه شما را به سه اصل موثر و کاربردی دیگر جلب کنم. و اما شروع این مقاله با اصلِ چهارم، ۴) دوری کردن از حساب های دو دوتا می شود چهار تاای کاش می توانستم این اصل را رو در رو برایتان بازگو کنم که متوجه کنایه ای که در لحنم به کار می برم بشوید. دو دوتا، می شود چهارتا!!؟ روابط موثر و پایدار نیازمند اعتماد و دوست داشتن بی پایان و البته بدون قید و شرط است. در روابط نمی توانید تبصره بیاورید، نمی توانید شرط بگذارید و میزان احترام و علاقه خود را با فشردن یک دکمه کم و زیاد کنید. شاید شما هم با چنین مساله ای مواجه شده باشید و کسانی را دیده اید که در روابط شان نبوغ ریاضی آنها گل می کند و اینگونه حساب می کنند که: سیمین در روز تولدم برای من یک کیف دستی آورد که فکر می کنم حدود بیست هزار تومان ارزش داشته باشد. پس من هم باید یک کادوی بیست هزار تومانی بخرم. بیشتر از این برایش زیاد است. خوب ببینم چه چیزی می شود خرید؟ رابطه همیشه دو طرفه بوده است. اگر دریغ کنید از شما دریغ می شود. اگر می خواهید چیزی فراوان شود پس باید برای زیاد کردن آن کاری کنید. یادتان باشد این هدیه سیمین نبوده که مهم است بلکه احترام و علاقه او برای شرکت در مهمانی یا آوردن یک هدیه است که ارزش دارد. باید از همین امروز طریقه و گونه ای جدید به روابط مان ببخشیم. باید افکار کهنه و قدیمی را دور بریزیم. چه اشکالی دارد این ماه شما دوبار دوست خودتان را به رستوران یا کافی شاپ دعوت کنید؟ چه اشکالی دارد اینبار هم شما برای دیدن بستگان خود به خانه شان بروید؟ چه ایرادی دارد که به جای منتظر ماندن آنها را در انتظار نگذارید؟! اگر می خواهید در روابط شخصی، خانوادگی و کاری خود به موفقیت چشمگیر برسید باید پیش قدم شدنتان هم چشمگیر باشد. باید شما همیشه اولین قدم را بدون هیچ چشمداشت و عاری از هرگونه دو دو تا چهارتا بردارید تا به آن نائل شوید. زمانی که در رابطه تان می خواهید یک انسان خرده گیر و اهل حساب و کتاب باشید دیگران از شما فراری می شوند، کسی به دورتان نمی آید و موفقیت شما برای هیچکس اهمیتی نخواهد داشت. آنها شما را یک انسان ایرادی می دانند که احساسات شان را دست کم می گیرد و دائما به دنبال بهانه و اشکال می گردد. مطمئنم که شما نمی خواهید اینگونه باشید! ۵) پرهیز از دروغگویی دروغ گفتن در روابط حکم یک فاجعه عمیق در تاریخ را دارد. فاجعه ای که ستون و پایه های اعتماد و دوست داشتن را از بین می برد و به سقوط روابط و ارتباطات منجر خواهد شد. اگر انسان دروغگویی هستید پیشنهاد می کنم هر چه سریعتر این مساله بزرگ خودتان را رفع کنید. انسان های دروغگو و انسان هایی که حاضر به گفتن حقایق نیستند کوچکترین توانایی در برقراری ارتباط موثر با دیگران ندارند. اصلا فرقی نمی کند که شما برای چه دروغ می گوید. چه با دروغ گفتن به دنبال برقراری یک رابطه یا قوی تر کردن آن باشید، چه هر چیز دیگر به هر حال زمانی که مردم هرچقدر هم کم، احساس کنند که شما یک درغگو و اهل لاف هستید از شما دوری می کنند. دروغگویی یک عادت است که در اثر تکرار به وجود می آید. هیچ انسانی از بدو تولد درغگو نبوده است اما به هر دلیل با تکرار دروغ و پنهان کردن حقایق به آن عادت کرده است و نهایتا امروز یک درغگو شده است. شاید می خواهید بدانید برای ترک این عادت چه باید کرد؟ ساده است. اول از همه باید از شرایط موجود ناراضی باشید. باید حالتان از دروغ هایی که می گوئید به هم بخورد، باید از اینکه مورد اعتماد دیگران نیستید آزرده شوید، باید نیاز به صداقت را درک کنید و دریابید تا بتوانید برای ترک آن آماده شوید. تا زمانی که حوصله تان از چیزی سر نرود آنرا تحمل می کنید. باید واقعا خسته شوید، باید زمانی که دروغ می گوید واقعا از خودتان و دیگران خجالت بکشید و بعد آرام آرام آن را و برای همیشه ترک کنید. گفتن واقعیت ها، هر چقدر هم که تلخ باشد باعث می شود تا در آینده از بروز کدورت ها، ترک کردن ها و درگیری ها جلوگیری کنیم. حتی اگر می دانید گفتن حقیقت باعث به راه افتادن جنگ جهانی سوم می شود این جنگ را شروع کنید چرا که من فکر می کنم این هم مشابه همان قورباغه برایان تریسی است. پس این قورباغه زشت و بدترکیب را زودتر بخورید چون اگر حالا این کار را نکنید روزی مجبور خواهید شد. اگر حالا اینکار را بکنید بهتر است که مدتی را در استرس و نگرانی بگذارانید. شرش را همین حالا بکن! اینکه تا چه حد حقایق را بیان می کنید دقیقا نشان می دهد که تا چه اندازه برای روابط خود و دیگران و مهمتر از همه خودتان ارزش قائل هستید. به راستی با توجه به میزان صداقتی که امروز دارید، ارزشی که شما برای روابط، دیگران و خودتان قائل هستید دقیقا چقدر است؟! ۶) نگرش برنده برنده داشته باشید روابط صحیح بر پایه مذاکرات صحیح شکل می گیرد. اگر توانایی مذاکره نداشته باشید هرگز ارتباط موثری برقرار نمی کنید و تا زمانی که ارتباطات موثر و مهمی را شکل ندهید نمی توانید به خواسته هایتان برسید. برای آنکه ارتباطات موثری را پدید بیاورید باید صادق، مهربان، دلسوز، وقت شناس، سپاسگزار، آگاه و انسانی با ده ها ویژگی دیگر باشید. اما آنچه برای شکل گیری و عمیق کردن یک رابطه از اهمیت بالایی برخوردار است، میزان صداقت شماست. مهم آنجاست، زمانی که سعی می کنید ارزش کسی را پیش خودتان، دیگران و خود شخص افزایش بدهید او نیز رفتار متقابلی را پیش می گیرد و برای بالا رفتن جایگاه شما از هیچ تلاشی دریغ نمی کند. اما شاید می خواهید بگوید خیلی مواقع دیگران و طرف مقابل اینگونه فکر نمی کند. او فقط به خودش بها می دهد و اصلا برایش مهم نیست که من چقدر به بالا رفتن ارزش او احترام می گذارم. درست است. من حق را به شما می دهم اما از نظر من این فقط متوجه بعضی مواقع است و آن موقع دقیقا زمانی است که شما ارتباط صحیحی برقرار نکرده اید. درواقع می خواهم بگویم همچنان مسئولیت متوجه شماست. البته حالا هم دیر نشده است. آن شخص را از زندگی خود بیرون کنید. گفتنش ساده است اما اگر به زندگی خود بها می دهید عمل کردنش از گفتن هم ساده تر خواهد بود! و حالا حدس می زنم می خواهید بگوئید اما بعضی ها که خودشان را صادق نشان می دهند و دیگران هم آنها را تائید می کنند اما با من کج خلقی می کنند چطور؟ فکر می کنم در اینجا هر دوی شما با مساله ای مواجه هستید و آن هم فقدان توانایی در مذاکره است. احتمالا شما به اندازه کافی در مورد علم مذاکره چیزی نمی دانید و البته خبر خوب این که مذاکره هم مانند هر مهارت دیگر قابل یادگیری است. مذاکره پایه و اساس یک رابطه موفق است. چه در تجارت فعالیت می کنید، چه یک شخصیت سیاسی هستید، چه یک سخنران علمی، چه یک استاد دانشگاه یا یک دانشجو، چه فرزند هستید یا چه پدر یا مادر، هیچ فرقی نمی کند. شما باید مذاکره بدانید تا بتوانید با احترام و بدون هیچگونه اجبار و دلخوری به منافعی که می خواهید دست بیابید. مارگارت تاچر، نخست وزیر اسبق انگلستان روزی گفت: اگر مبجورید که به دیگران بگوئید قدرتی دارید پس احتمالا قدرتی ندارید! حق با اوست و کسانی که فنون مذاکره را نمی دانند ضعیف و انفعالی هستند. دائما داد می زنند، گریه می کنند، غر می زنند، وسائل خانه شان را پرت می کنند و می شکنند یا حتی بدتر از همه دیگران را کتک می زنند. زمانی که مذاکره کننده خوبی باشید می توانید محصول خودتان را هم به آسانی و در شرایطی عالی به دیگران بفروشید. اگر خواهان برقراری ارتباط موثر هستید باید علم فروش را هم بدانید. پایه علم فروش هم مذاکره است. شاید با خودتان بگوئید من از تجارت یا فروشندگی متنفرم. این موضوع شخصی شماست اما شما مجبورید که علم فروش را بیاموزید. شاید بهانه می آورید که شما محصولی برای فروش ندارید و اصلا اگر هم در حال مطالعه ی این مقاله هستید برای برطرف کردن مساله خانوادگی است. باز هم می گویم که باید فروشنده ماهری باشید!؟ شما باید فروش را به خوبی بدانید چرا که محصول شما عقاید و نظام فکری تان است. توجیح هایی که می آورید محصول شماست و باید آنها را به گونه ای عرضه کنید که دیگران خریدار آنها باشند. شاید کسی بابت شنیدن حرف های شما پولی نپردازد اما او موارد بیشتری را در اختیار شما قرار داده است. وقتی که فروشنده ماهری باشید که مذاکره را به طریق چشمگیری می داند و می داند چگونه با مخالفت های موقتی کنار بیاید مخاطب شما که همان مشتری شماست سراپا گوش است. او ذهنش را در اختیارتان قرار می دهد تا هر آنچه می خواهید به آن منتقل کنید. حوصله اس را می گذارد و مهمتر از همه این اجازه را به شما می دهد که وقت او را برای توجیه خودتان استفاده کنید. او به شما وقت می دهد! یک فروشنده معتقد است که در برقراری روابط و مذاکره با دیگران باید منصف بود و او این انصاف را هرگز ساده لوحی و دادن همه موقعیت ها به دیگران نمی داند. بلکه معتقد است که من باید طرف مذاکره ام را به طریقی به پیروزی برسانم که من هم با موفق شدن آن به خواسته هایم برسم. این مهم ترین نکته است و اگر قرار است با این نظام فکری به موفقیت و خواسته هایتان برسید پس باید بعضی از خواسته های نابجا یا حتی به جای خودتان را فاکتور بگیرید. برای آنکه مذاکره به طریقی مناسب برگزار شود باید که ارضاء کوتاه مدت را به تعویق انداخت و در عوض برای آینده سرمایه گذاری کرد. رابطه ای را که از نوع بالا برایتان گفتم رابطه برنده- برنده نام دارد. روابط بر سه نوع هستند که عبارتند از: بازنده- برنده برنده- بازنده برنده- برنده |
|
اگر ساکت باشید...
|
|
البته کسانی هم هستند که کم حرف میزنند. شاید بهترش این باشد که به جای «کم» بنویسیم «به ندرت». از آن دستهآدمها هستند که در موردشان میگویند «از سنگ صدا درمیآید، از ایشان نه»! تصویر ذهنی مردم از اینجور آدمها، در حقیقت تصویر نیست؛ بهتر است بگوییم یک عکس است. عکس کسی که همیشه ساکت و صامت یک گوشه نشسته و دارد به شما نگاه میکند. بینابین آنها که خیلی حرف میزنند و آنها که به ندرت حرف میزنند، آدمهایی هستند که «بهاندازه» حرف میزنند: جایی که باید حرف بزنند، میزنند و جایی هم که نباید، نمیزنند. ۵روز دربارهی کاری که این آدمها میکنند، حرف خواهد زد و «سکوت»شان را توصیه میکند. ● سکوت سرشار از فایدههاست! سکوت علاوه بر آنکه ــ به قول شاعری ــ سرشار از ناگفتههاست، سرشار از فایدهها هم هست. لیستی که توی این پنجره میبینید، یک بستهی پیشنهادی درجه یک برای پرحرفهاست! پرحرفها قطعاً از بخش زیادی از فایدههای زیر بیبهرهاند. این سکوت را به دست آورید و از فایدههایی که در لیست زیر آمده، بهرهمند شوید! ۱) ساکت باشید تا معلوم شود آدم باهوشی هستید. آدم باهوش چرا هر چه به دهانش آمد، بگوید؟ آدم باهوش اصلاً چرا هر جایی و هر وقتی، دهان باز کند برای چیزی گفتن؟ چرا قبل از هر بار گفتن، فکر نکند؟ حرفش را سبک سنگین نکند؟ چه بسیار حرفهایی که گویندهی هوشمند بعد از آنکه دربارهاش فکر کرده، دیده که چقدر خوب شده نگفته. ۲) ساکت باشید تا معلوم شود آدم باظرفیتی هستید. سکوت، نشانهی حوصله و صبر و جنبهی آدمهاست. اینجور آدمها، آدمهایی هستند که بموقع و بجا حرفشان را شروع میکنند، بهاندازه کشش میدهند و دقیقاً همان جایی تمامش میکنند که باید بکنند. آدمهای صبور، هر حرفی از دهانشان بیرون نمیآید. آنها زود عصبانی نمیشوند؛ آنها زود شاکی نمیشوند؛ آنها زود خوشحال و سردماغ نمیشوند؛ آنها زود ناامید و غمگین نمیشوند. ۳) ساکت باشید تا آدم باوقاری باشید. سکوت، هیبت میآورد. مقایسه کنید آدمی را که هر وقت از او چیزی پرسیدند یا لازم بود، حرف میزند؛ با آدمی که وقت و بیوقت مشغول نطق است و دربارهی هر چیزی ــ اطلاعات داشتن یا نداشتنش مهم نیست ــ اظهارنظر میکند. شما خودتان کدام یک را جدیتر میگیرید و ترهی بیشتری برایش خرد میکنید؟ گاهی حتی در برابر آدمهای نوع اول (از بس هیبت و وقار دارند)، آدم خودش هم حواسش را بیشتر به حرف زدنش جمع میکند و با نوعی رودربایستی، مواظب است هر حرفی از دهنش بیرون نپرد. ۴) ساکت باشید تا کمتر توی مخمصه بیفتید. مگر واجب است دربارهی هر چیزی دهانتان را باز کنید و ترهّات نثار کنید، تا ناغافل چیزی از دهنتان بیرون بپرد که جمع کردنش به این آسانیها نیست و تا مدتها مجبورتان میکند به بهانه پشت بهانه آوردن و توجیهسازی؟! گاهی وقتها آدمها چیزهایی میگویند که مثل چاه، تهاش گیر میکنند و کلی باید زور بزنند تا بتوانند ازش درآیند. (تازه اگر واقعاً بتوانند دربیایند!) ۵) ساکت باشید تا عقلتان درست کار کند. سکوت، تمرکزآور است. شما خودتان در جای شلوغ بهتر فکر میکنید یا در جایی خلوت و بیسروصدا؟ هر چه بیشتر حرف بزنید، مختان درگیرتر است و فرصت کمتری برای تمرکز روی چیزهای بیشتر و مهمتر دارد. ۶) ساکت باشید تا حیایتان زیاد شود. کسی که زیاد حرف میزند، درصد اشتباهاتش نسبت به کمحرفها زیادتر است. کسی هم که پشت سر هم اشتباه کند، کمکم به اشتباه کردن عادت میکند. او دیگر خجالت نمیکشد اگر جایی هم کار زشت یا ناسزایی کرد. چنین آدمی آهستهآهسته حیا را گم میکند؛ و یکباره میبینید از اینکه چشم در چشم شما بیاندازد و دروغ بگوید یا نسبت ناروایی بهتان بزند، باکش نیست. ۷) ساکت باشید تا عیب و هنرتان نهفته باشد. تا دهان باز کنید و چندکلمهای بفرمایید، معلوم میشود چه جور آدمی هستید و چه شخصیتی دارید. پس، آبروداری کنید حتی اگر لیسانس دارید! ۸) ساکت باشید تا زیر تیغ سرزنش دیگران نروید. چه بسیار حرفها که بعضیها زدهاند و هنوز که هنوز است دارند سرزنشش را میشنوند. مردم مقصر نیستند که شما را از روی چه و چگونه گفتن حرفتان میشناسند؛ شما مقصرید که پاک کرده و پاک نکرده، لااقل نمیگذارید حرفهاتان قدری توی دیگِ مغزتان دم بکشد! ۹) ساکت باشید تا زود از کوره درنروید. آدمیزاد وقتی خشمگین میشود، زمین و زمان و عرش و فرش و آدم و عالم را مورد عنایاتِ کلامی خود قرار میدهد! و اتفاقاً حواسش نیست که هر چه بیشتر به فرمایشاتش ادامه بدهد، خشمگینتر و ناآرامتر میشود. سکوت، دوای خشم آدمیزاد است. کافی است وقتهایی که آمپر میچسباند، ساکت یک گوشه بنشیند و سکوت را تاب بیاورد. البته معلوم است که سخت است؛ آدم خون خونش را میخورد و همهاش دلش میخواهد یک چیزی بگوید؛ اما شک نکنید دقایق اول که بگذرد، آرامش ازدسترفتهاش را بازخواهد یافت و با آن، علتِ عصبانیتش را چاره خواهد کرد. اگر خاطراتِ عصبانیتهای ایام ماضیتان را به یاد آورید، خودتان دستگیرتان میشود حرفهایی که از سر عصبانیت فرمودید، فتیلهی قضیه را بیشتر بالا کشیده و گاه شعلهاش را به خیلی جاها کشانده که نباید میکشانده! ۱۰) ساکت باشید تا بدخواهان کمتری داشته باشید. آدم ساکت، آدم محبوبی است. دوروبریهای او خوب میدانند که او حرف نامربوط و ناحساب نمیزند. چزّاندن و نیش و کنایه زدن و دروغ و دغل سر هم کردن و پشت این و آن صفحه گذاشتن، از او بعید است. خب، شما بگویید، چرا دوستش نداشته باشند؟ ۱۱) ساکت باشید تا بهتان نگویند فضول مردم! هر وقت دیدید افتادهاید توی دور حرف زدن و ــ عین رادیو ترانزیستوریای که موجش به هم خورده و دارد همینجور برای خودش خشخش میکند ــ دربارهی این و آن اظهارنظر میکنید و به خویش و بیگانه رهنمود میدهید، یکآن از خودتان بپرسید اینها که دارید میگویید، اصلاً به شما مربوط است؟ واقعاً مربوط است؟ ۱۲) ساکت باشید تا راه به شیطان ندهید. اگر تا حالا لیست نکردهاید، حالا هم نمیخواهد لیست کنید؛ فقط همینطور سرانگشتی حساب کنید این زبان چندمثقالی پرزدار لیز، روزانه چند من گناه میتواند پای صاحب پرحرفش بنویسد. اگر از پس شیطان برنمیآیید، از پس زبان چندسانتی خودتان که برمیآیید! شما نگذارید این یکی اینقدر جم بخورد، آن یکی خودش راهش را سدشده میبیند و آنقدر جولان نمیدهد. ۱۳) ساکت باشید تا آدم نیکوکاری باشید. فرشتهی نشسته بر شانهی چپتان چه بنویسد وقتی شما اصولاً آدم ساکت و مراقبی در حرف زدنتان هستید؟ از لحظهای که او شروع به نوشتن کند، یعنی شما دارید کاری را میکنید که نباید، و آدم گناهکاری هستید؛ اما در غیر آن وقتها، لابد شما آدم نیکوکاری هستید که او دست به قلم نیست. چه بهتر ــ و به نفع خودتان! ــ که از آن لحظههای نوشتن کم کنید و به این وقتهای ننوشتن اضافه کنید. حرف نزنید، نیکوکارید! شروع به حرف زدن کنید، دیگر معلوم نیست؛ شاید باشید، شاید نه. دقیقاً به علت همین معلوم نبودن و ریسکی که در آن هست، گفتهاند به اندازه و کم حرف بزنید. ۱۴) ساکت باشید تا خیلی زودتر از بقیه با عبادت اخت شوید. عبادت، آرامش خاطر و حواس جمع میخواهد. شما که تا بعد از تکبیرةالاحرام امام جماعتتان هم دارید با بغلدستیتان اختلاط میکنید، چطوری میتوانید یکدفعه اللهاکبر بگویید و در سکوتی که امام جماعت دارد حمد و سورهاش را میخواند، به هزار جا فکر نکنید؟! نشنیدهاید که بعضیها میگویند سر نماز خیلی چیزها یادشان میآید! سکوت نه فقط در نماز که در هر عبادتی، توجه قلب میآورد. این توجه قلب، در پهنای باند شما هنگام کانکت با خدایی که دارید برایش عبادت میکنید، خیلی مؤثر است! ۱۵) ساکت باشید تا آدم باایمانی باشید. دل همیشه از زبان رنگ میگیرد. زبان شما اگر با دروغ و دغل اخت باشد، شک نکنید که دلتان هم با دروغ و دغل اخت میشود و کمکم از راستی و درستی زده میشود. این وسط تکلیف ایمان هم که مشخص است: دل هر جور باشد، ایمان هم همانجور است. ۱۶) ساکت باشید تا آسایش داشته باشید. یکبار دیگر تمام این پانزده مورد بالا را مرور کنید. با اندکی قاضی کردن کلاهتان آیا به این نتیجه نمیرسید که حتی اگر ما این مورد شانزدهم را هم نمینوشتیم، همان پانزده مورد بالا کافی بود برای فهمیدن اینکه اگر ساکت باشید، در این دنیا و آن دنیا آسایش دارید و خیالتان راحت است؟ |
|
اعتماد مبنای روابط
|
|
اعتماد لغتی است که ما شاید خیلی مواقع در مورد آن صحبت میکنیم اما معنای آنرا به طور دقیق نمی دانیم. خیلی دوست داریم به یکدیگر اعتماد داشته باشیم اما به ندرت نسبت به اهمیت این مقوله آگاه هستیم. اعتماد زمانی به وجود می آید که ما به طور ضمنی موقعیت خود را قبول داشته باشیم، حرف های دیگران را بپذیریم و به آنها اطمینان کنیم. هرچقدر که به طرف مقابل خود اعتماد کنید او نیز به همان مقدار به شما اعتماد می کند. ما باید به فردی که با او قرار ملاقات می گذاریم، و کسی که دوستش داریم، اعتماد داشته باشیم و پیرامون این مطلب بحثی به میان نکشیم، زیرا زمانی که بخواهیم با یکدیگر بحث و گفتگو راه بیندازیم معمولا از مسائل مربوط به اعتماد و اطمینان کمک می گیریم. اعتماد اساس تجربه های ملاقات های ما است به این دلیل که خودمان می خواهیم به کسی اعتماد کنیم، و دیگران نیز به ما اطمینان پیدا کنند. این مسیر کاملا دو جانبه میباشد که هر دو طرف رابطه، باید به یکدیگر اطمینان کاملی را ابراز دارند. ما سوال میپرسیم و دیگران به آن پاسخ می دهند، در چنین شرایطی باید با پیش زمینه اعتمادی که به آنها داریم پاسخ هایشان را درست فرض کنیم. من از زبان بسیاری افراد می شنوم که اظهار می دارند اعتماد با گذشت زمان به وجود می آید و تا زمانی که اعتماد وجود نداشته باشد خبری از عشق حقیقی در میان نخواهد بود. مسائلی که برای این دسته از افراد جا نیفتاده ایمان ذاتی و حقیقی است که در سرشت تمام افراد وجود دارد. زمانی که کسی به شما می گوید که قصد دارد رابطه خود را با شما از طریق اعتماد و اطمینان دوجانبه جلو برد این فرد به طور حتم در روابط قبلی خود دچار مشکلاتی در این زمینه بوده و صدمات زیادی دیده و باید مدت زمانی سپری شود تا بتواند به شرایط عادی زندگی خود بازگردد. البته با دنیای امروزی و مشکلاتی که در حال حاضر با انها مواجه هستیم چنین مسائلی قابل درک هستند. برای اینکه مجددا آسیب نبینید می توانید قدری شکاکانه و مضنون عمل کنید. آیا شما اعتقاد دارید که عشقی که در نگاه اول به وجود می آید باید پس از سپری شدن ماه ها و ایجاد اعتماد به حقیقت مبدل شود؟ احتیاط به طور ذاتی مقوله ارزشمندی است به ویژه در زمان قرارهای ملاقات، از این طریق به درستی در می یابید که در حال سوق به کدام مسیر هستید و در نتیجه دچار اشتباهات جبران ناپذیر نمی شوید. اما تمام این موارد حد معینی دارند. این کارها را تا جایی باید ادامه دهید که فضای رمانتیک از بین نرود. برای عاشق شدن باید ریسک کنید و خطر پذیر باشید؛ احساسات درونی به طور قطع شما را به سمت سر منزل مقصود رهنمون می سازند. در زمان جوانی بیشتر عادت داریم تا به اطرافیان خود اعتماد کنیم اما سن انسان همانطور که افزایش می یابد این حس در او کم و کمتر میشود و این امر فقط به خاطر شکست هایی است که در روابط گذشته خود شاهد آنها بوده است. از قدیم گفته اند هر چه انسان پیرتر می شود سخت تر می شود. واقعا شرم آور است. با یک چنین دیدی چگونه می توانید انتظار داشته باشید که همان عشق معصوم و پر حرارت زمان جوانی خود مثلا در سن ۱۸ سالگی را مجددا تجربه کنید؟ یک بایر دیگر به نقل قولی که من در ابتدای این مقاله از آن یاد کردم نگاهی بیندازید و ببینید به راستی تا چه اندازه با افراد جدید و احساسات و عواطفشان با روی باز برخورد می کنید. آیا به راحتی خودتان را در بطن رابطه قرار داده و به طرف خود اعتماد میکنید و یا اینکه ابتدا تمام مسائل را مو به مو تجزیه تحلیل می کنید و با سوء ظنی خاصی پیش می روید. اگر بر روی یک چنین مسائلی فکر کنید به راحتی می توانید تشخیص دهید که رابطه بعدیتان به چه شکلی خواهد بود. اگر در رابطه گذشته خود به حریم اعتمادتان تجاوز شده باشد، اندکی سوء ظن قابل قبول است که این امر نیز به نوبه خود با گذشت زمان از بین خواهد رفت. به این منظور باید در انتخاب شریک خود دقت بیشتری به خرج داده و تصمیم های عاقلانه تری اتخاذ کنید. به همین دلیل است که ما همیشه تاکید داریم بر روی انتخاب افرادی که قصد برقراری ارتباط با آنها ا دارید دقت بیشتری مبذول کنید. برای پیدا کردن شریکی که عشق و شادی را به شما هدیه دهد باید قلب خود را باز کنید و با اطمینان کامل به او اعتماد کنید البته باید این مطلب را نیز در نظر بگیرید که طرف مقابل نیز باید یک چنین مواردی را از رابطه خود بخواهد. بعضی از افراد تصور میکنند زمانیکه هویت حقیقی آنها فاش شد دیگر جایی برای ادامه رابطه باقی نمیماند و باید به سرعت رابطه فعلی خود را ترک گویند. هیچ کدام از ما نمی خواهیم به عنوان افراد غیر قابل اعتمادی شناخته شویم پس سعی کنید هیچ موقع کارهایی از این دست انجام ندهید و فکر انجام آنها را در ذهن خود مدفون کنید. زمانی که شما برای اولین بار با کسی آشنا می شوید و با او قرار ملاقات می گذارید خیلی طبیعی است که سوالات بیشماری را از او می پرسید و بر روی پاسخ ها نیز دقیق می شوید و به قول معروف سعی می کنید مو را از ماست بیرون بکشید. این کار کاملا طبیعی است و راه را برای ایجاد اعتماد هموار می سازد. عده کمی از افراد دروغگوهای خوبی هستند چرا که دروغگویی نیاز به یک حافظه بسیار قوی دارد. معمولا شما می توانید در جلسات دوم یا سوم مشت افرادی که قصد گول زدن و گمراه کردن شما را دارند را باز کنید. به همین دلیل است که شما نباید خیلی سریع با افرادی که به تازگی با آنها شده اید رابطه جنسی برقرار کنید. گذشت زمان به شما اجازه میدهد تا اعتماد به حرف هایی که می شنوید بیشتر شود. مسئله دیگری که همیشه باید در ذهن خود داشته باشید این است که ویژگی های اعتماد کردن بر روی هیچ سنگواره ای حک نشده. هیچ کس وجود ندارد که کمی دروغ مصلحتی به شما نگوید. قرار گذاشتن یک تجربه احساسی و مهم است و مردم دوست دارند که خاطره خوبی از خودشان در اذهان سایرین باقی بگذارند. به همین دلیل هر فردی در دیدارهای نخستین اندکی مسائل کوچک را بزرگ می کند و به مبالغه در مورد آنها می پردازد. این بدان معنا نیست که فردی که با او ملاقات کردید انسان خوبی نیست بلکه فقط کافی است خود را با حقایق راضی کنید و بر طبق آن تصمیم نهایی را اتخاذ کنید. زمانی باید نگران شوید و محتاطانه تر عمل کنید که طرف شما در مورد مسائل مهمی نظیر: شغل، محل زندگی، دوستان و خانواده اش به شما دروغ گفته باشد. فردی که با روی باز برخورد می کند و از صمیم قلب خود با شما صادق است می تواند بدون پنهان کردن حقایق برای مدت زیادی در مورد مسائل مورد علاقه اش با شما صحبت کنید. اما زمانی که فرد از پاسخ به سوالات شما طفره رفت باید با این فرد اندکی محتاط تر برخورد نماییید. زمانی که ارتباط شکل گرفت شما دو نفر به یکدیگر اعتماد کرده اید، در غیر اینصورت ارتباط شما تا این حد پیش نمی رفت. اما حدی از احتیاط هنوز وجود دارد به همین دلیل است که در موقع میانسالی مردم ترجیح می دهند که رابطه خود را با طمانینه بیشتری هدایت کنند. تا زمانی که تصمیم به وارد شدن به مراحل بعدی رابطه را نگرفته اید درصد اعتماد شما بسیار پایین است و به طور تدریجی افزایش می یابد. مثلا زندگی کردن و یا رفتن به مسافرت گزینه هایی هستند که در مراحل بعدی اتفاق می افتند. کلیدی ترین عامل اعتماد این است که سعی کنید به قضاوت های خودتان ایمان بیاورید. حالا که کارتان به این جا کشیده شده پس دیگر جایی برای وجود نگرانی باقی نخواهد ماند. اگر به چیزی باور دارید پس باید بر طبق همان عمل کنید. همانطور که قبلا هم به ان اشاره کردم عمل بر پایه ایمان دارای میزان کمی ریسم می باشد. اگر نتوانید چنین ریسک هایی را قبول کنید ارتباطتان به جایی نمی رسد و به هیچ وجه رشد نمی کنید. توجه داشته باشید که پذیرفتن ریسک حساب شده با احتیاط بیش از اندازه فرق می کند و به همین دلیل است که شما باید کاملا هشیار باشید. روح شما درست و باطل را به شما نشان می دهد، فقط کافی است احساس خود را دنبال کنید. من شخصا به عشق در اولین نگاه معتقدم و به ان اطمینان کامل دارم و سعی می کنم در تمام قرارهای ملاقاتم این نکته را مد نظر قرار دهم. قانون اصلی من در مورد قرار و ملاقات بر اساس یک قیاس منطقی بدین شرح می باشد: اگر شما به چیزی مظنون شوید به احتمال زیاد شک شما به یقین مبدل خواهد شد. |
|
انتقاد کنید، به ۱۶ شرط
|
|
برای مثال زدن، چی دمدستتر و بیدردسرتر از فوتبال؟ پس مثالمان جور شد: همین سرمربی تیم ملی خودمان، یا همان سرمربی سابق، یا همان سرمربی اسبق، چه فرقی میکند، این صابون به تن همهشان خورده: انتقاد، خوراک شب و روز آنهاست؛ هم شب و روز ازشان انتقاد میشود، هم آنها شب و روز از خجالت منتقدان درمیآیند. آخرش هم هیچ ـ هیچ؛ آش همان آش است و کاسه همان کاسه. وارد جزییات ماجراهای اخیر نمیشوم که آش مورد نظر را از این که هست شورتر نکنم؛ وگرنه میدانید که این رشته سر دراز دارد... سوال اصلی در «موضوع ویژه» این هفتهمان همین است که واقعا کجای کارمان میلنگد؟ چرا انتقادهایمان کار نمیکند؟ چرا کم مانده است بعضیها جواب انتقاد را با مشت و لگد بدهند؟ واقعا نکند بعضیها معنی انتقاد یادشان رفته باشد؟! به هر حال، کار از محکمکاری عیب نمیکند: «۱) جدا کردن دینار و درهم سره از ناسره ۲) تمیز خوب از بد ۳) آشکار کردن محاسن و معایب سخن ۴) تشخیص محاسن و معایب سخن... و بر نقد نیک و بد کلام منظوم که اغلب ارباب فضل در اصابت تمیز آن قاصر باشند قادر گردد... فرهنگ معین، جلد چهارم، ذیل مدخل نقد» اگر میخواهید انتقادتان خوب و سازنده باشد، ۱۶ نکته زیر را رعایت کنید: ۱) خودتان را خسته نکنید قبل از اینکه شروع کنید به انتقاد کردن، اول مطمئن شوید که آنچه میخواهید مورد انتقاد قرار بدهید، واقعا غلط بوده و مستحق انتقاد است. بعدش مطمئن شوید رفتار آن شخصی را که میخواهید مورد انتقاد قرار بدهید، درست ارزیابی کردهاید. اگر طرف مقابل را خوب میشناسید و مطمئناید که انتقادهایتان هیچ تاثیری روی او نخواهد داشت، از خیر انتقاد بگذارید و خودتان را خسته نکنید. اگر مطمئناید که طرف مقابل، توان تغییر دادن آن خصوصیتی را که مورد انتقاد شماست ندارد، باز هم معقول نیست از او انتقاد کنید. برای انتقاد سازنده فقط یک دلیل موجه داریم و بس: شما و طرف مقابل میخواهید به نتیجه بهتری دست پیدا کنید و مطمئناید که این کار، شدنی است. نکته در این جاست که فرد مقابل باید با انتقاد شما رفتار و عملکردش بهتر شود و واقعا پیشرفت کند. ۲) بزنید به هدف دقیقا به هدف بزنید و بگویید که مشخصا کدام قسمت از رفتار یا گفتار طرف مقابلتان مورد انتقاد شماست و انتظارش را نداشتهاید. منظورتان را البته در لفافه هم می توانید بفهمانید اما اگر این کار را به دقت انجام ندهید، ممکن است تمام تلاشتان به باد برود. در پایان انتقاد باید مطمئن شوید که طرف مقابلتان دقیقا فهمیده است دلیل و انگیزه اصلی انتقاد شما از او چیست. این نکته مهمی است. ۳) تا ضرورت ندارد، نگویید اگر از یک نفر، زیاد انتقاد کنید، قصد و هدفی که در پشت انتقادتان دارید گم میشود و تاثیر حرفهایتان کم. اگر به طرف مقابلتان زمان کافی برای اصلاح رفتار و گفتارش ندهید، باز هم احتمال رنجش او از شما زیاد است. فقط وقتی لب به انتقاد باز کنید که فکر میکنید ضرورت دارد. اگر در طرف مقابلتان رفتارهای زیادی وجود دارد که مورد انتقاد شماست، بهتر است هر دفعهای که میخواهید از او انتقاد کنید، بیشتر از یک مورد را برای مطرح کردن انتخاب نکنید. ۴) «همیشه» و «هرگز» را فراموش کنید از کلماتی مثل «همیشه» و «هرگز» برای توصیف رفتارهای منفی دیگران استفاده نکنید. مثلا نگویید: «تو همیشه با صدای بلند میخندی» یا «تو هیچوقت به حرف من دقت نمیکنی» و... این کلمات، شخصیت آدمها را به لاک دفاعی فرو میبرد و این حس به آنها دست میدهد که شما متمرکز شدهاید روی نقاط ضعفشان و چشمتان را به نقاط قوتشان بستهاید. «بعضی اوقات» و «معمولا» و امثالهم خیلی موثرترند از «همیشه» و «هرگز» و امثالهم. ۵) شوخی را با انتقاد مخلوط نکنید اگر چه شاید بامزه به نظر برسد که به هنگام انتقاد کردن از این و آن، حرفهایتان را با شوخی مخلوط کنید اما بیشتر آدمها آن را این طور تعبیر میکنند که دارید آنها را مسخره میکنید و در چنین شرایطی هم طبیعتا دیگر نمیشود به انتقادتان بگویید انتقاد سازنده. ۶) از مقایسه کردن بپرهیزید اگر مزایای رفتاری و گفتاری یک نفر دیگر را به رخ طرف مقابلتان بکشید، معمولا تاثیر انتقادتان معکوس میشود. از هر گونه مقایسهای که به تحقیر فرد انتقاد شونده منجر میشود، پرهیز کنید. این کار، سازندگی انتقادتان را مخدوش میکند اما مقایسههایی که طرف مقابلتان در آنها دست بالا را خواهد داشت، مطلوباند و حسن نیت شما را به فرد انتقادشونده منتقل میکنند. ۷) توی جمع انتقاد نکنید انتقاد از یک نفر در میان جمع، معمولا به ایجاد حس حقارت ـ و دست کم حس شرمندگی ـ در فردی منجر میشود که از او انتقاد میکنید. چنین انتقادهایی در بیشتر مواقع موجب رنجش خاطر میشوند و نتیجه مطلوبی در پی ندارند اما انتقادهایی که در خلوت انجام میشوند، گویای حسن نیت انتقاد کنندهاند و بار سازندگیشان بیشتر است. ۸) به موقع بگویید شاید بهترین موقع برای انتقاد کردن، مدت کوتاهی پس از ارتکاب همان عملی باشد که میخواهید از آن انتقاد کنید. البته تا آنجا که در توانتان هست باید سعی کنید زمینه را برای یک گفتگوی خصوصی در خلوت و بحث بیطرف با فرد انتقاد شونده فراهم کنید. ۹) مثبت شروع کنید هر آدمی دوست دارد که نقاط مثبتش دیده شود و مورد تحسین قرار بگیرد. به همین دلیل، بهتر است پیش از شروع کردن به انتقاد و تذکر دادن نقاط ضعف، از یک یا چند نقطه قوت در فرد انتقاد شونده یاد کنید و پس از اشاره به این ویژگیهای مثبت، بگویید که در او یک نقطه ضعف هم میبینید که اگر بهبود پیدا کند نقاط مثبتش را پررنگتر خواهد کرد. در پایان انتقاد هم دوباره به خوبیهای او اشارهای کنید تا حس مثبتاش، او را به تغییر و بازسازی آن نقطه ضعف، ترغیب کند. ۱۰) ویران نکنید، بسازید «من مطمئنم که تو خیلی بهتر از اینها میتوانی انجام وظیفه کنی چون... من مطمئنم که میتوانم توی این قضیه روی تو حساب کنم چون. . .» گفتن چنین جملاتی باعث میشود اعتماد به نفس طرف مقابلتان افزایش پیدا کند و حس کند که شما دلتان میخواهد او از وضعیتی که دارد به وضعیت بهتری دست پیدا کند اما اگر لحن و کلماتی که برای انتقاد کردن انتخاب میکنید، نامناسب باشد طرف مقابلتان حس میکند که شما میخواهید او را زمین بزنید و به این ترتیب، تاثیر حرفها و انتقاداتتان به حداقل میرسد. ۱۱) عصبانی نشوید تا وقتی خودتان نخواهید، هیچکس نمیتواند شما را آنقدر عصبانی کند که کنترلتان را از دست بدهید. همیشه وقتی در برخورد با دیگران عصبانیت به خرج میدهید، پیشتر و بیشتر از آنکه به طرف مقابلتان آسیب بزنید، به خودتان آسیب میرسانید. عصبانیت نمیگذارد حرفهایتان منصفانه شنیده شود. وقتی انتقاد میکنید، اجازه ندهید احساسات شخصیتان مزاحم تاثیر حرفهایتان شود. ۱۲) غیرمستقیم اشاره کنید به صراحت و مستقیما شروع به انتقاد و سرزنش نکنید. سعی کنید با طرح سوالاتی هدفدار، شخص را وادار کنید تا مسیر بحث را به همان سمتی که شما میخواهید بکشاند و آنوقت حرفتان را شروع کنید. تواناییها و هوش و استعداد طرف مقابلتان را به خاطر کاری که اشتباه انجام داده و حالا مورد انتقاد شماست، یکباره زیر سوال نبرید. ۱۳) بگذارید از خودش دفاع کند با چند سوال هدفدار و غیر مستقیم، سعی کنید او را در وضعیتی قرار بدهید که خودش همه حرفها را بزند. او با این کار، میتواند از خودش دفاع کند و لااقل آن مسالهای را که مورد انتقاد شماست، از زاویه دید خودش برایتان تعریف کند. به این ترتیب، شاید در تصمیم شما برای انتقاد کردن، تجدید نظری به وجود بیاید. وقتی شما و طرف مقابلتان با هم به نتیجه مشترکی برسید، احتمال اینکه در پایان بحث بتوانید به نتیجه دلخواهتان برسید، بیشتر میشود. ۱۴) موضوع را روشن کنید تا آنجا که ممکن است، وضعیت مورد بحث را برای خودتان روشن کنید. برای اینکه بتوانید یک مساله را به خوبی حل کنید، باید شرایط را خوب درک کنید. درباره زوایای مختلف موضوع مورد بحث، از خودتان سوال کنید و سعی کنید به آن سوالها جواب بدهید. تا آنجا که برایتان مقدور است خودتان را در شرایط طرف مقابل قرار بدهید و سعی کنید موضوع را از چشم او ببینید و شرایطش را درک کنید. در میان گفتارهای انتقادآمیزتان هم بهتر است هر از گاه به این موضوع اشار کنید که مثلا اگر من جای تو بودم یا اگر من توی این موقعیت قرار میگرفتم... و بعدش هم نظر او را درباره پیشنهادتان جویا شوید. ۱۵) اشتباهتان را قبول کنید وقتی در لابهلای حرفهایتان به اشتباهات خودتان هم اشارهای میکنید و آنها را میپذیرید، طرف مقابلتان هم راحتتر میتواند اشتباهات خودش را قبول کند. اگر مقدور است بدون اینکه اسمی از شخص یا اشتباهش به میان بیاورید (بهویژه در میان جمع) مشکل را به صورت غیرمستقیم و به نحوی مطرح کنید که فقط شما و طرف مقابلتان از موضوع سر در بیاورید، این کار را انجام بدهید. این شیوه در خیلی از موارد جواب میدهد. ۱۶) گاهی تنبیه کنید اگر شما مدیر یک مجموعه هستید و یکی از زیردستانتان خطایی میکند که باید مورد انتقاد قرار بگیرد، یکی از بهترین راهها برای انتقاد از او و تنبیه کردنش این است که اول، اشتباهش را به او تذکر بدهید و بعد، از خود او بخواهید که تنبیهی برای خودش در نظر بگیرد. در بیشتر موارد، تنبیهی که آن شخص برای خودش در نظر میگیرد بیشتر و سنگینتر از آن چیزی است که شما در ذهنتان برای او در نظر گرفته بودید اما اگر آنچه او گفت، خیلی کمتر از آن چیزی بود که شما در ذهن داشتید، تعارف را بگذارید کنار: «متاسفانه این تنبیه از آن تنبیهی که من برای شما در نظر گرفتهام خیلی سبکتر است. به نظر من عادلانهترین تنبیه برای این کار شما این است که...» ● وقتی از شما بد انتقاد میکنند هیچ آدم عاقلی نباید از انتقادهای خوب و سازنده فرار کند اما همه انتقادها خوب نیستند. با انتقادهای بد چه کار کنیم؟ به هر حال، همهمان هر از گاهی مجبوریم با چنین انتقادهایی هم مواجه شویم. اجازه ندهید چنین انتقادهایی شما را به هم بریزد. در مواجهه با چنین انتقادهایی از توصیههای زیر غافل نشوید: ● پاسخهایتان را کوتاه کنید فارغ از لحن و کلماتی که در انتقاد علیه شما به کار گرفته میشود، یک بار سعی کنید به حقایق حرف طرف مقابلتان بیندیشید و آن را ارزیابی کنید. انصاف بدهید. واقعا آیا هیچ رگهای از حقیقت در آن حرفها پیدا نمیشود؟ اگر انتقادها تا این حد مغرضانه است و شما هم مجبورید جوابی به آن انتقادها بدهید، بهتر است به حداقل ممکن اکتفا کنید: «ممنون... بسیار خوب... درباره آن فکر میکنم... اطلاع چندانی در این مورد ندارم... حالم چندان مساعد نیست...» ● ابهامات ذهنیتان را رفع کنید به انتقادی که علیهتان مطرح میشود، خوب گوش کنید و دربارهاش فکر کنید. آیا موضوع انتقاد را درست فهمیدهاید؟ اگر پاسختان منفی است، حتما ابهامات ذهنیتان را رفع کنید. مثلا اگر کسی به شما میگوید که از اخلاقتان خوشش نمیآید، بپرسید و بفهمید که دقیقا نسبت به کدام قسمت از رفتارتان معترض است. از طرف مقابلتان بخواهید که در انتقادش صریح باشد تا شما حرفش را دقیقا درک کنید و در اصلاح خودتان بکوشید. تا وقتی حرفهای انتقاد آمیز را به درستی درک نکردهاید، درباره آن حرفها هیچ قضاوتی در ذهنتان نکنید. ● دنبال مثبت بگردید در طول مدتی که دارند از شما انتقاد میکنند، آرام و خوشخو باشید. اعصابتان را بیجهت به هم نریزید. اگر یک انتقاد را «ویرانگر» ارزیابی کنید، احتمالا سختتر میتوانید با آن کنار بیایید. این طبیعی است. سعی کنید هر چه میگویند بر این مبنا بگذارید که ممکن است جنبههای سازندهای هم داشته باشد. در مقابل انتقادهای ویرانگر هیچ لزومی ندارد که در لاک دفاعی فرو بروید. زمان کار خودش را میکند. همه نابینا نیستند. ● اشتباهاتتان را بپذیرید اشتباهی را که مرتکب شدهاید، بپذیرید اما لزومی ندارد که احساس گناه کنید. بابت اشتباهتان صادقانه عذرخواهی کنید و بگویید که حاضرید هر چه از دستتان برمیآید برای جبران اشتباه خودتان و بهتر شدن اوضاع انجام بدهید و واقعا هم این کار را بکنید. عذرخواهیهای نمایشی و عجیب و غریب فقط خودتان را شرمندهتر میکند و طرف مقابلتان را ناراحت. یک اقرار مختصر زبانی و جبران در عمل، خیلی بهتر است. ● از لاک دفاعی خارج شوید اگر همیشه در لاک دفاعی فرو بروید، از انتقادات سازنده هم بهرهای نخواهید برد. هیچوقت در شرایطی که از شما انتقاد میشود، به شخص انتقادکننده پرخاش نکنید. بگذارید حرفش را بزند. یادتان باشد که حتی در مغرضانهترین انتقادها هم ممکن است رگههایی از حقیقت وجود داشته باشد و شاید در میان چنین انتقاداتی هم وسیلهای پیدا بشود که شما را به بهتر شدن، نزدیکتر کند. |