موفقیت : روابط اجتماعی
|
شروعهای طلایی داشته باشید
|
|
این ۱۱ اصل را به صورت پراکنده در کتابهای آموزش سخنرانی میتوانید پیدا کنید. البته شما نمیخواهید سخنرانی کنید و سخنران بشوید؛ اما سخنرانی که فقط پشت تریبون و در برابر جمعیت زیاد نیست. ▪ نظم را رعایت کنید حتی در حرفزدنهای روزانه و معمولیتان هم سعی کنید حرفهایتان نظم داشته باشد. یعنی از جایی شروع و به جایی ختم شود و نقطه اوج و فرودی هم داشته باشد. مدلهای زیادی برای نظم دادن به حرفها هست: مدل سهنکتهای (همه حرفهایتان را در سه نکته جمع کنید)، مدل مشکل، علت، راهحل (اول مشکلی را بیان کنید، بعد علتش را بگویید و سپس راهحلش را تقدیم نمایید)، مدل گذشته، حال، آینده (موضوعی را در گذشته، حال و آینده بررسی کنید)، مدل زمانی (موضوعی را، به همان ترتیب تاریخیای که اتفاق افتاده، بیان کنید)، مدل تضاد و تقابل (شباهتها و تفاوتهای دو موضوع نزدیک به هم را بررسی کنید). ▪ مواظب حافظهتان باشید اسمها و تاریخها و باقی چیزها را خوب به ذهن بسپارید. آدمهای عادی، در حالتهای عادی، فقط از ۱۰ درصد ذهنشان استفاده میکنند. فکرش را بکنید که اگر از ۹۰ درصد باقیماندهاش استفاده کنند، چهها که نمیشود! میتوانید از روش اثر، تکرار و تداعی معانی استفاده کنید. یعنی یک چیزی را وارد ذهن خودتان بکنید تا اثری بگذارد، بعد تکرارش کنید، بعد آن را با چیزهای قدیمیای که توی ذهنتان هست، ارتباطش بدهید. ▪ روی شخصیت خودتان کار کنید شخصیت شما تاثیر عجیبی روی حرفهای شما میگذارد. زیباترین حرفهایی که از شلختهترین آدم صادر میشود، زیاد به دل نمینشیند. سعی کنید شخصیت جالبی داشته باشد. زیاد تبسم کنید. خوب لباس بپوشید. سر و صورتتان را مرتب کنید. زبان بدن و ادا و اطوارهایتان را منظم و خاص کنید. الفاظ بد و رکیک اکیدا ممنوع! کمتر احساساتی شوید. مودب و قابل احترام باشید. ▪ شروعهای طلایی داشته باشید شما میخواهید برای یک یا چند نفر حرف بزنید و حرفتان را هم باید از جایی شروع کنید. چرا از یک جای خوب و به یاد ماندنی شروع نکنید؟ برای این کار، با معذرتخواهی و شوخی شروع نکنید؛ بهتر است محکم شروع کنید. برانگیختن حس کنجکاوی شنوندهها، نقل قصههای جالب، مثالهای زنده و دم دست خودتان، استفاده از نمایش و تصویر و اشیای مجسم، نقل قول از بزرگان، پرسیدن یک سوال، جوابدادن به نیازهای حیاتی شنوندهها، آغاز کردن با حقایق تکاندهنده و... هم راههای دیگری برای یک شروع خوب هستند. ▪ بدون مخالفخوانی حرف بزنید از همان اول، مخاطب را وادار به موضعگیری نکنید. از همان اول دیگران را وادار به گفتن «نه» نکنید؛ چون که وقتی یک نفر «نه» گفت، دیگر کشیدن «بله» از زیر زبانش کار حضرت فیل خواهد بود. خیلی دوستانه حرف بزنید. خودتان را با طرفتان همعقیده و هممسیر نشان بدهید و دوستانه به هدفتان برسید. اگر با «های» شروع کنید، جوابتان «هوی» خواهد بود. کارهایی کنید و حرفهایی بزنید که طرفتان نظر مثبت به آنها داشته باشد، بعد بروید و به هدفتان برسید. اگر با گرز جلو بروید، با سپر به پیشوازتان خواهند آمد. ▪ شروع طلایی، پایان طلایی احتمالا آخر حرفهایتان، بیشتر به یاد شنوندههایتان میماند. پس لطف کرده و برنامهریزی خاصی برایش بکنید. خلاصه و نکتههای حرفهایتان را گفتن، تعارف همراه با صمیمیتی که به چاپلوسی منجر نشود، شعر زیبایی را به زیبایی خواندن، نقل قول از متون مقدس، پایان دادن در اوج حرفها و... را امتحان کنید. ▪ واضح حرف بزنید وقتی میخواهید ازموارد مجهول و کلی حرف بزنید، خیلی سخت و غیرجذاب درمیآید. پس سعی کنید آنها را شبیهسازی کنید به چیزهایی که میدانیم و دیدهایم و هر روز دم دستمان است. در ضمن قلمبهسلمبه حرف نزنید. هر جایی که دیدید کمی به نظرتان مشکل آمد، ایست کنید، بعد سادهترش را برای خودتان تعریف کنید و از همان ساده شدهاش استفاده کنید. ▪ جذب مخاطبان؛ هنر ناشناخته شما میخواهید توجه عدهای یا یک نفر از شنوندهها را به خودتان جلب کنید تا با اشتیاق، حرفهایتان را گوش کند. پس این کارها را بکنید: حقایق غیرعادی درباره چیزهای عادی بگویید، به حس خودخواهی شنوندهتان جواب بدهید، دیگران را وادار کنید از علاقهمندیهاشان حرف بزنند، داستانهای مربوط به مردم را تعریف کنید، از کلمات تصویرساز که ما را به معلوماتمان وصل میکنند، استفاده کنید ▪ حرف اضافه نزنید وقت شما و شنوندهتان به احتمال زیاد محدود است و لاجرم درباره موضوعات محدودی هم میتوانید حرف بزنید. پس لطف کنید و موضوعاتتان را محدود کنید. بعدش اینکه، درباره چیزی حرف بزنید که مطالعه کردهاید یا تجربهاش را دارید. ▪ زیبا حرف بزنید شما قاعدتا برای حرف زدن، از کلمهها و جملهها و ترکیبها استفاده میکنید. ادبیات بخوانید و سعی کنید به ادبیات برگزیده ایران و جهان مسلط بشوید. جملههای ساده و مبتذل و پیش پا افتاده را از دایره معلومات ادبی و زبانیتان پاک کنید: شعر حفظ کنید. سعدی و حافظ و فردوسی و مولوی و... و خلاصه اینکه آثار خوب را مطالعه کنید و آنها را وارد حرفهایتان بکنید. ▪ اول آتش بگیرید، بعد آتش بزنید اگر بخواهید لطیفهای تعریف کنید که حتی به دل خودتان هم ننشسته، خوب معلوم است که نمیتوانید با تعریف کردنش، کسی را بخندانید. اول، از چیزی که میخواهید حرف بزنید، حسابی لبریز شوید و آگاه شوید و آن را بپزید؛ بعد دربارهاش حرف بزنید. در این صورت، کلام شما، روح خواهد داشت و حتی اگر تکنیک هم نداشته باشد، زیاد به چشم نخواهد آمد. |
|
شما هم تیمی خوبی هستید؟
|
|
اولین تیمی که همه ما در آن عضو هستیم خانواده است. و البته در صورت شاغل بودن، در محل کار هم یک تیم هستیم. در مدرسه و دانشگاه هم در تیمهای مختلف کار میکنیم. در حقیقت انسانها به دلیل تعاملی که با هم دیگر دارند، دائما در حال ایفای نقش در تیمهای مختلفاند پس این مقالات را بخوانید و بسته به نوع زندگی تان به کار بندید. اولین اصل کسانی که در کار تیمی موفقاند این است که: سازگار و انعطاف پذیرند. اگر خود را در راه مصالح تیم تغییر ندهید، چه بسا که تیم شما را تغییر دهد. انعطاف ناپذیری بلای جان آدمی است. جلو خشونت خویش را میتوان گرفت، بر ترس میتوان چیره شد و تنبلی را با حربه انضباط میتوان از خود دور کرد، اما انعطاف ناپذیری بسیار سخت درمان میشود. کار تیمی با خشکی و انعطاف نا پذیری سازگار نیست. اگر بخواهید با دیگران کار کنید و در تیم عضوی مؤثر باشید باید با اعضای تیم ضمن حفظ موجودیت خود، منعطف باشید. ● دوستی با آموزش «به هر دری میزنم اگر ببینم که کوششی سطح دانش مرا بالاتر میبرد، رنج و ناراحتی گذرا را هیچ میشمارم. ناشناختهها برایم جاذبه دارند و یگانه راه ورود به قلمرو هر ناشناختهای شکستن سدها و برداشتن مانعها از سر راه است.» این جمله معرف خوبی است از انسانی که انعطاف پذیر است. آدمهای انعطافپذیر و سازگار برای گام نهادن در راهی که هیچ کس نپیموده باشد، اولویت قائلند. این نوع آدمها بسیار آموزش پذیرند. آدمهای انعطاف ناپذیر در گیرودار تغییر دچار مشکل میشوند و نمیتوانند با شرایط تغییر سازگار شوند. ● احساس امنیت ویژگی دیگر اشخاص سازگار احساس امنیّت آنهاست. کسانی که احساس امنیّت نمیکنند، تقریباً هر چیزی را چالش یا تهدیدی علیه خود میدانند. این نوع آدمها ورود هر آدم با استعداد دیگری را به تیم، هر نوع تغییر در سمت و مقام خود، یا هر نوع تغییر در روال انجام کارها را با بیانعطافی و بدگمانی مینگرند اما آدمی که احساس امنیّت میکند، از تغییر باکی ندارد. چنین آدمی موقعیّت جدید یا تغییر مسئولیتهای خود را بر پایه واقعیّتهای موجود ارزیابی میکند. ● آفرینشگری یکی دیگر از ویژگیهای آدمهای سازگار خلاقیّت است. آنها وقتی که روزگار دشوار میشود، راهی مییابند. بزرگی میگوید: «سنّ هر کس را میتوان از میزان ناراحتی او هنگام تماس باایدههای نو تعیین کرد. این رنج قابل مشاهده است. کسی که از تغییر و پذیرفتن فکر نو میهراسد، دست بر پیشانی مینهد و فکر انجام کاری به شیوهای دیگر را دردناک میبیند. کسانی که دچار هراس نمیشوند آدمهایی خلّاق از آب در میآیند. با خود میگویند «خوب، فکر نو را میآزماییم. گامی نو برمی داریم حتی اگر از پس آن بر نیاییم.» خلاقیّت سازگاری را تقویت میکند. ● خدمت به مردم کسی که همیشه به فکر خویش است، بعید است که تحولی به نفع تیم ایجاد کند. این کار بیشتر از کسی برمیآید که به فکر همگان باشد. یکی از اساتید رشته تعلیم و تربیت چنین میگوید: «کاری نکردن برای دیگران تباه کردن خویش است.» اگر هدف ما خدمت به تیم باشد( البته جزء هر تیمی که بودید باید حواستان به نوع فعالیت و هدف آن باشد که آیا صحیح است یا خیر)، سازگار ساختن خویش با این هدف دشوار نیست. حال بیندیشید: میزان سازگاری و انعطاف پذیری تان چقدر است؟ اگر پیشرفت تیم ایجاب کند که راه و روش خود را تغییر دهید، چه واکنشی نشان میدهید؟ آیا مشوّق تغییر هستید یا دو دستی به راهها و روشهای رایج قدیمی چسبیدهاید؟ اگر کسی که تخصّص و تجربه او در کاری که میکنید بیشتر از شما بود، به تیم پیوست، کار خود را با کاری دیگر عوض میکنید؟ یا اگر کسی که در زمینهای دیگر کاری مؤثّر بر عهده دارد، دچار مشکل شد، برای حلّ مشکل جای خود را با او عوض میکنید؟ نخستین گام در راه ایفای نقش در تیمها میل به سازگاری با تیم است- نه اینکه انتظار داشته باشید تیم خود را با شما سازگار سازد! ▪ برای سازگارتر و انعطاف پذیرتر شدن: ـ خود را به آموختن عادت دهید. «سالهای سال همیشه کارتی را به ابعاد ۵×۳ سانتیمتر در جیب داشتم. روزی که چیزی تازه یاد میگرفتم آن را روی همان کارت یادداشت میکردم. در پایان روز،ایده جدید را با دوستی یا همکاری در میان میگذاشتم و سپس کارت را بایگانی میکردم تا در آینده از آن استفاده شود. این کار مرا عادت داد تا در جستجوی چیزی باشم که بیاموزم. شما هم هفتهای آن را بیازمایید و ببینید چه اتفاقی میافتد.» ـ نقش خود را از نو ارزیابی کنید وقتی بگذارید که نقش کنونی خویش را در تیم خود باز بنگرید. سپس ببینید آیا نقشی دیگر هست که آن را به همین خوبی یا بهتر از این ایفا کنید. این امر ممکن است باعث شود که نقش خود را عوض کنید، اما اگر این طور هم نشود، تمرینی ذهنی است که بر انعطاف پذیری تان میافزاید. ـ فراتر را ببینید بسیاری از مردم انعطافپذیر نیستند زیرا در دام گرفتاریهای روزمره میافتند. اگر شما هم در این تله افتادهاید، این عبارت را بنویسید و جایی بگذارید که هر روز آن را ببینید: «مسأله این نیست که چرا انجام نمیشود، این است که چگونه باید انجام شود.» هر وقت با مشکلی روبهرو میشوید، به دنبال راه حلّهای تازه و نامتعارف بگردید. اگر به این کار ادامه دهید، خواهید دید که چقدر خلّاق شدهاید. |
|
شوخ طبعی در بدترین شرایط هم گل می کند
|
|
بنابراین پرورش حس شوخ طبعی و تغییر زاویه دید نسبت به زندگی کار چندان ساده ای نیست و به تمرین و ممارست و گذشت زمان احتیاج دارد.منظور از شوخ طبع بودن این نیست که به همه چیز بخندید یا مشکلات را نادیده بگیرید. افراد شوخ طبع برخلاف سایرین، زمانی که درگیر یک موقعیت استرس زا می شوند به جای آن که خود را در دل مشکلات ببینند و وحشت زده یا ناامید شوند، سعی می کنند خود را کمی کنار بکشند و مانند یک ناظر بی طرف به ماجرا نگاه کنند. کمی در ذهن خود با موقعیت شوخی می کنند و اجازه نمی دهند که ترس و اضطراب بر آنها غلبه کند. سپس با یک دید واقع بینانه و با رویکردی تسلط گرا برای حل مشکلات اقدام می کنند. اهمیت شوخ طبع بودن زمانی آشکار می شود که به طرز تفکر خودمان در مواقعی که با ناملایمات زندگی مواجه می شویم توجه کنیم. درچنین مواقعی بیشتر افراد تصور می کنند مشکلی که با آن درگیر شده اند مهمترین رویدادی است که در جهان در حال رخ دادن است. بنابراین مشکلات آن قدر فرد را تحت تأثیر خود قرار می دهد که او به هرکجا که می رود و به هر چیزی که فکر می کند داغ دلش تازه می شود و یاد مشکلاتش می افتد تا جایی که انگار آن مسائل مهم ترین بخش وجود او هستند. حس شوخ طبعی به این افراد کمک می کند تا خود را جدا از مسائل و مشکلات ببینند، به موقعیت تسلط داشته باشند و برای مشکلات راهکار ارائه دهند. ذهن افراد شوخ طبع مانند آب رودخانه روان و کاملاً انعطاف پذیر است. زمانی که جریان آب رودخانه به تخته سنگی می رسد آن را دور می زند و به مسیر خود ادامه می دهد. افراد شوخ طبع نیز آن قدر منعطف هستند که در مقابل سختی ها و مشکلات نمی شکنند، بلکه به ذهن خلاق شان اجازه می دهند که حتی در بدترین شرایط به جای متمرکزشدن روی مشکل، راه حلی برای آن پیدا کند.حس شوخ طبعی ذاتی نیست بلکه می توان آن را پرورش داد. راهکارهای زیر به شما کمک می کنند تا حس شوخ طبعی خفته وجودتان را بیدار کنید. ● لبخند بزنید نتایج تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن موجب آزاد شدن اندروفین و در نتیجه احساس خوب داشتن در افراد می شود. لبخندزدن فقط چهره شما را شادتر نشان نمی دهد بلکه موجب می شود شادی به قلب شما نیز نفوذ کند و استرس و نگرانی هایتان مثل برف آب شوند. ● چند قدم به عقب بروید آیا تا به حال فکر کرده اید که کارگردان هایی که فیلم ها و سریال های طنز می سازند، چه سوژه هایی را دستمایه خود قرار می دهند با کمی دقت متوجه خواهید شد که موقعیت هایی که در این برنامه های تلویزیونی شما را به خنده می اندازند همان مسائل روزمره ای هستند که با آنها درگیر هستید. فقط کمی در آنها اغراق شده و دید طنزپردازانه کارگردان و فیلمنامه نویس آن را شیرین تر و خنده دار کرده است، شما هم به عنوان بیننده می خندید، اماشاید اگر در دنیای واقعی به جای یکی از شخصیت های آن برنامه تلویزیونی بودید، هیچ کدام از آن وقایع برایتان خنده دار نبود. گاهی بد نیست که به جای آن که خود را در قلب مشکلات و گرفتاری ها تصور کنید چند قدم به عقب بروید و از نگاه یک بیننده تلویزیون یا یک کارگردان طنزپرداز به ماجرا نگاه کنید و نکات خنده دار آن را کشف و در ذهنتان پررنگ کنید. ● اغراق کنید شاید از خود بپرسید که چطور ممکن است در یک موقعیت آزاردهنده حس شوخ طبعی کسی گل کند و نکات خنده داری که اصلاً وجود ندارند را پیدا کند و به آنها بخندد یکی از این روش ها اغراق کردن است یعنی به جای آن که شرایط ناراحت کننده را نادیده بگیرید و تلاش کنید که فکرتان را منحرف کنید، سعی کنید آن قدر آن را در ذهن تان پررنگ کنیدکه در نهایت به نظرتان خنده دار و مسخره بیاید. به عنوان مثال اگر در انتهای صف طولانی ای ایستاده اید می توانید در ذهن خود تصور کنید که ساعت ها، ماههاو حتی سالها می گذرند و شما هنوز توی صف هستید. در حالی که حسابی پیر شده اید و با عصا به زحمت در صف ایستاده اید. نوه ها و نتیجه ها هم برای دیدن شما به آن جا می آیند. اگر کمی خلاقانه فکر کنید می توانید حتی در سخت ترین شرایط هم موقعیت های کمدی را کشف کنید و به جای آن که اعصاب تان خرد شود به آنها بخندید. ● یک همراه داشته باشید بهتر است در تمرینات تان برای پرورش حس شوخ طبعی یکی از دوستان تان را با خود همراه کنید. با هم درباره نگرانی ها و استرس هایتان صحبت کنید و سعی کنید با کمک یکدیگر دیدگاه یک فرد شوخ طبع را نسبت به آن پیدا کنید. حتی زمانی که در کنار دوست تان نیستید و در یک موقعیت تنش زا قرار گرفته اید می توانید فکر کنید که چطوری می توانید با چاشنی طنز و شوخ طبعی اتفاقی را که پیش آمده برای دوست تان تعریف کنید. ● برنامه های طنز را تماشا کنید آیا می دانید که چرا فیلم ها و سریال های طنز این قدر محبوب هستند زیرا دراین برنامه ها مشکلات و دغدغه های مردم به شیوه طنز نشان داده می شوند در نتیجه بیننده با آنها همزاد پنداری می کند و متوجه می شود که بسیاری از مسائل ناراحت کننده و اعصاب خردکن می توانند حتی مسخره به نظر برسند. با توجه به این نکته که مشکلات و درگیری های روزمره می توانند خنده دار به نظر بیایند می توانید آنها را با یک لبخند راحت تر تحمل کنید حتی اگر لبخندتان کنایه آمیز باشد. لیستی از چیزهایی که شما را خوشحال می کند تهیه کنید آیا می توانید به سرعت پنج چیز که شما را واقعاً خوشحال می کند نام ببرید تحقیقات نشان داده اند که افراد بالای ۳۵ سال به سختی می توانند حتی سه مورد نام ببرند که این سه مورد هم موارد کلی مانند شغل یا شرایط زندگی هستند. سعی کنید لیستی از موارد کوچک و جزئی ای که می توانند خوشحال تان کنند و به شما انرژی و انگیزه بدهند تهیه کنید. در واقع شما نمی توانید این لیست را به یک باره تکمیل کنید. بهتر است دفترچه یادداشت کوچکی به همراه داشته باشید و در طول شش هفته هر چه به ذهن تان می رسد به آن اضافه کنید. زمانی که درگیر مشکلات هستید و همه چیز به نظر تیره و تار می آید می توانید به لیست تان مراجعه کنید و با انجام کاری که دوست دارید روحیه خود را قوی تر و شاداب تر کنید.به یاد داشته باشید که در نگاه اول همیشه درد و رنج و ناکامی بسیار بزرگ و پررنگ جلوه می کند و لذت، شادی و خوشی معمولاً در حاشیه قرار دارد. با کمی شوخ طبعی می توان این حاشیه های لذت بخش را پررنگ تر کرد. |
|
طرز برخورد با افرادی که شما را تحقیر میکنند
|
|
گاهی اوقات زخم هایی که اینگونه افراد به شما وارد می آورند، ممکن است تا ابد باقی بمانند. مـن خــودم به شخصه زمانیکه به گذشته بر می گردم افراد بســیار زیادی را به خاطر می آورم که در برهه های مختلف زنـدگی مرا تحقـیــر می کردند و ارزش ها و توانایی هایم را دسـت کـم مــی گرفتند. مطمئنـــم که همه شما تجربه ای مشـابه من داشته اید، شاید کمتر کسی باشد که در طول زنـدگی خود با افراد این چنینی برخورد نکرده باشد. بهترین تکــنیک این است که یاد بگیریم به جای اینکه برخورد تند ازخود نشان بدهیم، با آنها مدارا کنیم. در این قسمت من چند تکنیک شخصی به شما آموزش می دهم تا یاد بگیرید چگونه می توان از پس این افراد برآمد: باید توجه داشته باشید که افرادی که شما را تحقیر می کنند و قصد آسیب رساندن به شما را دارند، در درجه اول باید خودشان را بیازارند تا بتوانند شما را آزرده کنند. باید بدانید که یک انسان کامروا، موفق، و با اعتماد به نفس هیچ نیازی به تحقیر دیگران ندارد. شاید این افراد از دیگران انتقادهای سازنده ای کنند، اما هیچ گاه آنها را تحقیر نمی کنند. برخی از افراد به طور کلی نظر منفی نسبت به دیگران دارند چون: - به دلیل کمبودهایی که احساس می کنند دوست دارند خودشان را قدرتمند تر از سایرین جلوه بدهند تا به این طریق بر تزلزل شخصیتی خود غلبه کنند. - قبلاً کسی آنها را آزرده ساخته و چون توانایی مقابله با آن را نداشتند، با تحقیر دیگران سعی می کنند از موقعیت فعلی خود دفاع کند. افرادی که به شدت شما را تحقیر می کنند با این کار فقط ناراحتی، عدم موفقیت، و بی هدفی خود را در زندگی به نمایش می گذارند و این مشکل آنهاست نه شما. دانستن این مطلب به شما کمک می کند که راحت تر بتوانید در کنار آنها به زندگی عادی خود ادامه دهید و حرف هایشان را نشنیده بگیرید. اگر بدانید که مشکل از طرف مقابل است نه شما، می توانید منطقی با مسائل برخورد کنید و از حرف ها و کنایه های آنها شما را آزرده نخواهد کرد. شاید فردی که دارای چنین خصوصیاتی است یکی از نزدیکان شما باشد و برایتان سخت باشد که بخواهید از نظر عاطفی خودتان را از او جدا کنید. هیچ نیازی به این کار نیست، فقط سعی کنید در بحث هایی که او راه می اندازد، شرکت نکرده و خودتان را کنار بکشید. قصد او این است که کاری کند تا شما احساس بدی نسبت به خودتان پیدا کنید. این وظیفه شماست که به آنها اجازه انجام چنین کاری را ندهید. برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر در مورد چگونگی برخورد با افراد منفی نگر به قسمت: "طرز برخورد با افراد منفی گرا" مراجعه کنید . توضیحات و نکاتی در مورد افرادی که شما را تحقیر می کنند: زمانیکه اینگونه افراد به شما حرفی می زنند، در پاسخ به آنها، جواب های بی شماری به ذهن شما خطور می کند. اگر چنین کاری را انجام دهید، در واقع خودتان را با آن فرد هم شان ساخته اید و این دقیقاً همان چیزی است که آنها انتظارش را می کشند. آنها می خواهند شما را عصبانی کنند تا برخورد شدیدی از خود نشان دهید، آنها میخواهند شما احساس بدی نسبت به خودتان پیدا کنید و قصدشان تنها آزار دادن و آسیب رساندن است. شما با جواب دادن به آنها در حقیقت وارد بازی ساختگی شان میشوید، و در نهایت خودتان را آزار داده اید. ممکن است بعداً به خاطر حرف هایی که در عصبانیت از دهانتان خارج شده پشیمان شوید. خوب در زمان بروز چنین حالتی چه کاری می توان انجام داد؟ بهتر است یکی از موارد زیر را امتحان کنید: زمانیکه احساس می کنید فردی با حالت تهاجمی با شما برخورد می کند می توانید بگویید: "ازت ممنونم اما فکر می کنم بهتر است توصیه هایت را برای خودت نگه داری" و یا: "خیلی سخاوتمندی ولی من نیازی به توصیه های تو ندارم" همه این مسائل به دلیل خشم و نفرتی که در آنها وجود دارد، درست می شود و شما هم مجبور نیستید که بار مسئولیت زندگی آنها را به دوش بکشید. شاید آنها بخواهند که از خشم و نفرت خود به شما سهمی بدهند، اما این "هدیه" ای است که شما واقعاً نیازی به آن ندارید. اگر به توصیه های آنها گوش کنید و هدیه های مسمومشان را قبول کنید، با این کار خشم و عصبانیت آنها را به به درون خود راه داده اید. به خودتان اجازه انجام چنین کاری را ندهید. شما هیچ نیازی به این هدایا ندارید، از کنار آنها عبور کنید. از پیشنهادت ممنونم یکی دیگر از واکنش های مناسبی که در مقابل این افراد می توانید از خود بروز دهید این است که به آنها بگویید: "از پیشنهادت ممنونم" و بعد هم به ادامه کار خود بپردازید. با بیان این عبارت شما در حقیقت به بحث پایان می دهید. آنها منتظر هستند که شما از خود عکس العمل نشان دهید و زمانیکه این کار را انجام نمی دهید، دیگر چیزی برای گفتن نخواهند داشت. ممنونم، شاید حق با تو باشه "بایرن کیتی" در کتاب خود با عنوان: "عشقت را می خواهم – آیا حقیقت دارد؟" معتقد است که بهترین واکنش در مقابل این افراد: "ممنوم، شاید حق با تو باشه" است. او اظهار می دارد زمانیکه نظرات دیگران سبب آزرده ساختن شما می شو،د باید نگاهی عمقی به درون خود داشته باشید و ببنید دلیل اصلی این رنجش خاطرها چیست. با این کار هم عکس العمل شدید نشان نداده اید، هم بر روی خود دقیق تر شده اید. دیگران تا زمانیکه شما به آنها اجازه ندهید، نمی توانند شما را بیازارند. در برخی مواقع بهتر است نگاهی به طرز برخورد خود با طرف مقابل داشته باشید و ببینید شما چه کاری انجام داده اید که او به خودش اجازه داده تا یک چنین پیشنهاداتی نسبت به شما ارائه دهد. آیا توانایی تغییر شرایط را دارید؟ آیا به واقع عقاید او صحت دارند؟ باید ببینید که چرا این اظهار نظر خاص باعث رنجش شما می شود. عکس العمل های شما، حرف های زیادی در مورد شخصیتتان می زند. در اینجا همه چیز مربوط به شماست و نه شخص مقابل. اجازه دهید بداند که چه احساسی دارید اگر به فکر تلافی کردن باشید، خودتان را بی ارزش می کنید. باید خیلی رو راست به او بگویید که نظرش شما را آزرده ساخته. البته باید این کار را در نهایت آرامش انجام دهید، به عنوان مثال: "زمانیکه به نظریات من بی توجهی می کنی و آنها را نمیپذیری، واقعاً ناراحت می شوم." فقط به آرامی بیان کنید و منتظر واکنش آنها بشوید. بهتر است این کار را زمانی انجام دهید که تک به تک با فرد مقابل تنها می شوید، این امکان وجود دارد که آنها خودشان هم متوجه نباشند که در حال آزار و اذیت شما هستند. اگر چنین بحثی در محیط کار پیش آمد، می توانید ادامه بحث را به زمان دیگری موکول کنید، به عنوان مثال اگر یکی از همکارانتان به شما گفت: "من احساس می کنم تو نسبت به مسائل مختلف بیش از اندازه حساس هستی" به او بگویید: "ترجیح می دهم روی مسائل کاری تمرکز کنیم" و یا "الآن مسائل مهمتری برای انجام دادن وجود دارد، بهتر است به مسائل کاری توجه کنیم و موارد شخصی را بگذاریم برای بعد" با این کار، آنها را متوجه می کنید که هم از نظرشان خوشتان نیامده و هم کاملاً حرفه ای با آنها برخورد کرده اید. سایر نکاتی که در این زمینه باید به خاطر داشته باشید به شرح زیر می باشد: شما نیاز به تایید دیگران ندارید گاهی اوقات نظر دیگران به این دلیل شما را آزرده می سازد چرا که از آنها انتظار تایید ۱۰۰% داشته اید، اما نظر آنها بر خلاف انتظار شما از آب در می آید. شاید پیشنهاد آنها زیاد هم بد نباشد، اما در نظر شما بد جلوه کند، به عنوان مثال اگر سرپرست بخش به شما بگوید: "کارت واقعاً عالی بود، اما آیا میتوانی پاراگراف آخر را اصلاح کنی تا کارت قوی تر شود؟" ممکن است ناراحت شوید، و به این دلیل که توقع شنیدن چنین اظهار نظری را نداشتید، قسمت اول آنرا هم نمی شنوید، و فقط متوجه بخش انتقادی آن می شوید. اگر این نوع اظهار نظرها را به عنوان نوعی توهین و تحقیر در نظر نگیرید، آنوقت میتوانید این نظریه را به عنوان فرصتی برای پیشبرد توانایی های خود به کار بندید. راهی سریع برای ایجاد عزت نفس – به دنبال تایید گرفتن از دیگران نباشید آیا آنها از داستانهای ذهنی شما با خبر هستند؟ در برخی شرایط، ممکن است نظریات دیگران در ذهن شما به منزله نوعی اهانت به شمار آید، درصورتیکه طرف مقابل به هیچ وجه قصد انجام چنین کاری را ندارد. این امر به دلیل تفکرات ذهنی شما و یا به دلیل داستان های ذهنی که برای خودتان ساخته اید، بوجود می آید، به همین دلیل چیزی را می بینید که وجود خارجی ندارد و تنها زاییده خیال و اوهام ذهنیتان است. در اینجا برایتان مثالی می آوریم؛ فرض کنید شخصی برای شما هدیه ای آورده. اگر شما اعتقاد داشته باشید که او قصد آسیب رساندن به شما را داشته، ممکن است با خودتان فکر کنید:"او می خواهد از راههای مسالمت آمیز وارد شده و از خلق خوش من سوء استفاده کند." اما حقیقت چیز دیگری است و او تنها قصد دارد که به شما نشان دهد تا چه حد برایش ارزش و اهمیت دارید. در یک چنین شرایطی باید از خودتان سؤال کنید که آیا واقعاً همه چیز را آنطور که هست می بینید و یا می شنوید؟ (هیچ چیز معنای حاصی ندارد تا زمانیکه شما به آن معنا ببخشید) و یا اینکه داستان ذهنی خودتان را وارد کار می کنید. داستان زندگی شما چیست؟ آیا باید از آن گذشت؟ آیا منعکس کننده اعتقادات شماست؟ باید توجه داشته باشید که اگر خودتان احساس می کنید که فرد دوست داشتنی نیستید، آنوقت این حس به دیگران هم منتقل شده و آنها نیز تصور می کنند که نمیتوانند شما را دوست داشته باشند. اگر تصور کنید که فقط استحقاق اهانت و تحقیر را دارید، آنگاه چیزی جز این هم عایدتان نخواهد شد. اگر یک چنین تصوری دارید شاید نوبت به آن رسیده باشد که نگاه عمیق تری به درون خود انداخته و اعتقادات خود را زیر سؤال ببرید. انعکاس دادن – کلید درک شخصی نسبت به تحقیرهای زیرکانه هشیار باشید زمانیکه صبر می کنید و به پیغام هایی که به طور روزانه دریافت می کنید می اندیشید، به این نتیجه می رسید که خیلی بیشتر از آن چیزی که تصور می کرده اید در معرض انتقاد و اهانت قرار گرفته اید. دلیلش هم این است که دنیا پر است از انسان هایی که قصد تحقیر دیگران را دارند. هر جایی که می روید، به هر کجا که نگاه می کنید، هر چیزی که در روزنامه می خوانید و یا در تلویزیون تماشا می کنید، و حتی تبلیغاتی که مشاهده می کنید، همه و همه قصد دارند به شما بگویند که تا زمانیکه از محصولات آنها استفاده نکنید، طرز خاصی لباس نپوشید، مطالعات خاصی نداشته باشید، طرز خاصی راه نروید، به اندازه کافی خوب نیستید. آنها به طور ماهرانه ای عزت نفس و ارزش شخصی شما را زیر سؤال می برند. هیچ کس دوست ندارد مورد انتقاد قرار بگیرد؛ به همین دلیل اگر می خواهید سالم زندگی کنید و از عزت نفس برخوردار باشید، باید این پیغام های منفی که از سایرین در مورد شخصیتتان می شنوید را نادیده بگیرید. نگاهی اجمالی به شیوه های برخورد با افرادی که شما را تحقیر می کنند زمانیکه در معاشرت با افرادی قرار می گیرید که شما را خوار می کنند، به یاد داشته باشید: ۱) با تحقیر کردن متقابل، کارشان را تلافی نکنید ۲) طرز برخوردشان چیزهای زیادی در مورد آنها به شما می گوید، به راحتی می توانید درک کنید که دلیل همه این کارها، خشم و نفرتی است که وجودشان را فراگرفته و خودشان باید با آن کنار بیایند نه شما ۳) آیا می توانید از میان نظریات آنها برای خود یک "هدیه" پیدا کنید؟ می توانید به یکی از نقاط ضعف و یا قوت خود در بین نظریات آنها پی ببرید؛ اگر قوت بود آنرا افزایش دهید و اگر ضعف بود در پی جبران آن برآیید ۴) ممکن است برداشتی که از نظریات آنها می کنید کاملاً نادرست باشد و آنها واقعاً از گفته های خود قصد و منظوری مداشته باشند. تنها به دلیل اعتقادات و باورهای ذهنی نمی توانید دیگران را متهم کنید ۵) نسبت به پیام های زیرکانه ای که ممکن است نظریات منفی در بر داشته باشند، آگاه باشید (مانند تبلیغاتی که هر روزه به گوشتان می رسد) و به آنها اجازه ندهید تا حس ارزشمندی و اعتبار شخصی شما را زیر سوال ببرند. گاهی اوقات برخی از توهین ها و تحقیرها هستند که برخورد با آنها صورت مناسبی ندارد، اما اگر بتوانید از آنها به نفع خود استفاده کنید، بهترین کار را انجام داده اید. |
|
طفره نرو، حرف دلت را بزن
|
|
۱) واضح حرف بزنید منتظر نمانید تا طرف مقابل شما ناگهان افکار ناگفته، احساسات و نیازهای پنهان در ارتباط غیرکلامی و یا مستور در ایما و اشارات شما را دریابد. مثلا به جای آه کشیدن، این پا و آن پا کردن یا اظهار دیروقت بودن توأم با بیادبی، در حالی که نومیدانه آرزو میکنید که او جهت ترک یک مهمانی دیروقت اعلام آمادگی کند، بگویید: «من واقعا احساس خستگی میکنم، امکان دارد تا ۱۰ دقیقه دیگر به خانه بروم؟» ۲) روی چیزی که میخواهید، تمرکز کنید؛ نه چیزی که نمیخواهید گفتن چیزی که نمیخواهید، ممکن است در دید اول مناسبتر به نظر برسد ولی این کار، طرف مقابل را در آن مسیری که میتوانست او را به آنچه خواسته شما بود برساند، کمکی نمیکند و گذشته از این او را با انبوهی از دیگر گزینهها که میتوانست شما را شاد کند، گیج میسازد. برای مثال، به جای گفتن: «من امروز میل به نان و پنیر ندارم» بگویید: «امروز هوس نیمرو کردهام.» ۳) جملاتی را که با «من» شروع میشوند بیشتر استفاده کنید و جملاتی را که با «تو» شروع میشوند کمتر دکتر سوزان هاتیلر، صاحبنظر در امور ازدواج و نویسنده کتاب «قدرت همسران» میگوید: «به جای انتقاد کردن، سرزنش کردن، خواندن افکار طرف مقابل یا تظاهر به اینکه شما میدانید همسرتان چه احساسی دارد، سعی کنید احساسات خودتان را ابراز نمایید.» دکتر هاتیلر میگوید: «هیچگاه در دام جملاتی که با «من احساس میکنم که تو...» شروع میشوند، نیفتید زیرا اینها احساسات خود شما را ابراز نمیکنند. این جملات درباره دیگری است و معمولا چنین به نظر میآید که گوینده قصد انتقاد از او را دارد. در عوض آن احساس درونی که زمان سر زدن عملی از شریک زندگیتان دارید را، ابراز نمایید. مثلا به جای اینکه بگویید «تو، زمانی که اتومبیلم را برای کاری گرفته بودی، نسبت به آن سهلانگاری کردی»؛ بگویید «من، فکر میکردم بعد از اینکه کارت با اتومبیل تمام شد دوباره به آن بنزین میزنی.» همچنین به جای گفتن «تو، باعث شدی من احساس... بکنم» بگویید، «من، احساس میکنم...». این کار توجه را به احساسات شما متمرکز میکند و باعث میشود فرد مقابل فکر نکند او مسوول احساس درونی شماست. مثلا به جای گفتن «وقتی تو به من زنگ نمیزنی باعث میشوی احساس ناراحتی کنم»، بگویید: «وقتی من در طول روز خبری از تو نمیشنوم، احساس ناراحتی میکنم.» ۴) مستقیم بروید سر اصل موضوع وقتی میخواهید بگویید که احساسی دارید، آن احساس را خیلی روشن و در حداقل عبارات بیان کنید. به این معنی که حتیالمقدور از یک تککلمه برای بیان احساستان استفاده کنید نه اینکه برای بیان آن به استفاده از دو پاراگراف، چند صفت و چند واقعه تاریخی که خیلی هم با هم فرقی ندارند، متوسل شوید. ۵) روی احساس درونیتان اسم بگذارید نمیتوانید احساس درونیتان را بیان کنید؟ خیلی ساده است. چند لحظه با خود خلوت کرده و درون خودتان کندوکاو کنید که واقعا نزدیکترین اسمی که میتوان روی این احساس درونی گذاشت، چه اسمی است؟ حتی اگرهم خیلی گیج شدید، اولین چیزی که به فکرتان میرسد را بیان کنید. ۶) منظورتان را بدون سرزنش بگویید اگر میخواهید نسبت به چیزی که دیگران گفته یا انجام داده (و یا برعکس پشت گوش انداخته یا انجام نداده) واکنش نشان دهید به جای سرزنش یا انتقاد کردن، از این فرمول استفاده کنید که به راستی موثر است و در گذر زمان هم امتحانش را خوب پس داده: «وقتی تو....، من احساس میکنم...» همچنین میتوانید بگویید «من احساس... میکنم، وقتی تو...». دکتر هاتیلر خاطرنشان میکند که با به کار بردن چنین عباراتی مستقیما روی عمل انجام شده (و یا انجام نشده) طرف مقابل در مورد همان کار به خصوص تاکید میشود و الزاما تمامیت وجودی او را مورد حمله قرار نمیدهد. با این کار در احساسات جریحهدار شده یکدیگر شریک شده و گویی همسرتان را دعوت میکنید که با هم برای حل این مشکل قدمی بردارید. ۷) وانمود نکنید که از تمامی احساسات طرف مقابلتان اطلاع دارید اینکه بگویید «من همین الان، نگفته، میدانم که تو چه احساسی راجع به فلان موضوع داری...» نوعی تجاوز به احساسات دیگران است. همچنین به قطع شدن یک گفتگوی هدفمند منجر میشود. به خصوص زمانی که هر دو بخواهند چنین تکنیکی را برای طرف مقابلشان به کار برند. به جای خواندن فکر دیگران، از او بخواهید که در مورد آنچه که فکر میکند یا احساس میکند برایتان بگوید و بعد از آن، شما بگویید که چه احساسی از نظر او دارید. با این وصف، گویی از او برای یک بحث باز و منطقی دعوت میکنید. ۸)کلمات آرامشبخش به جای عصبانیت در برابر وسوسه جنجال به پا کردن، فریاد کشیدن، درها را به هم کوفتن و بشقابها را به در و دیوار پرتاب کردن، در اوج خشمگینی، مقاومت کنید! مجددا مقاومت کنید! و باز هم تاکید میکنیم مقاومت کنید! همینطور در برابر گفتارهایی که میتوانند ناخواسته، آتشی به پا کنند. دکتر هاتیلر پیشنهاد میکند که: «ابتدا اظهار کنید که هماکنون در حالت ناراحتی و یا عصبانیت به سر میبرید و سپس به او بگویید که دوست دارید گفتگویتان را موقتا متوقف کرده و بعدا زمانی را جهت شروع مجدد آن در آینده نزدیک مشخص میکنید. در حقیقت هر گاه که عصبانیت را در خود و یا دیگران در همان ابتدا مشاهده کردید، آن را به عنوان یک علامت هشدار و توقف تلقی کنید.» ۹) گفتن «تو همیشه ...» و «تو هرگز...» ممنوع هیچوقت یادت نمیماند که به من زنگ بزنی؛ همیشه به دیگران بیشتر توجه می کنی.اگر انصاف داشته باشید خودتان هم خوب میدانید که اینگونه عبارات که به قطعیت هم بیان میشوند، ندرتا درست هستند و از این حرفها هم که بگذریم بلوا به پا میکنند چرا که عباراتی نابودکننده چون اینها، این موضوع را در ذهن تداعی میکنند که در زمانهایی که او به درستی هم کارش را انجام داده بود مورد توجه و یا قدردانی واقع نشده بود. |
|
عشق بدون حسادت امکان پذیر است؟
|
|
زمانی که عاشق کسی هستید – حداقل فکر میکنید که عاشق کسی هستید - اگر به واقع عاشق باشید، پس حسادت غیرممکن است؛ یعنی اگر متوجه شوید که او نیز عاشق کس دیگری است، خوشحال میشوید. شما عاشق کسی هستید و او نیز با دیگری خوشبخت است و آن شخص هر آنچه شما برای خوشبخت کردن معشوقت میخواهی دارد. نباید احساس حسادت کنی، در عوض باید از شخصی که معشوقت را خوشبخت کرده است احساس تشکر و قدردانی داشته باشی. در این بین، رابطهی دوستانهی عمیقی را احساس خواهی کرد. اما این فقط در مورد عشق حقیقی صادق است – که به ندرت وجود دارد – آنچه به نام عشق وجود دارد، تنها یک تصور است. تو عاشق کسی هستی، یعنی بر او مالکیت داری. تو عاشق کسی هستی یعنی او نمیتواند عاشق دیگری باشد. اگر عاشق شود به تو توهین کرده است، او ثابت کرده که تو حقیرتری، که مردم بهتری وجود دارند، افراد دوستداشتنیتری از تو. این عمل نفس را جریحهدار میکند، به احساس مالکیت تو لطمه میزند و ایدهی انحصارگرایانهی تو را جریحهدار میکند. و اساسا این بزدلی است، چرا که سعی نمیکنی با صراحت با حقیقت روبهرو شوی. سوال این است: آیا تو عاشق کسی هستی؟ این سوال به معشوق تو که عاشق دیگری است مربوط نمیشود؛ تو به حد کافی برای روبرو شدن با این سوال شجاع نیستی. اگر عاشق کسی هستی، هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد. عشق اجازهی آزاد بودن میدهد و هرآنچه را که لذتبخش احساس میکند، انتخاب میکند. اگر عاشق کسی هستی، پس در زندگی خصوصیاش مداخله نکن. سعی نکن به موجودیتش تجاوز کنی. لازم نیست او بگوید کجا بوده و چرا شب دیر آمده است (این کار به هیچوجه درست نیست)، زندگی خودش است، هرجا برود، اگر زود یا دیر بیاید؛ تو او را آنگونه که هست دوست داری و هرگز سعی نمیکنی در زندگی خصوصیاش مداخله کنی، نامههایش را باز نمیکنی، جیبهایش را نمیگردی، یادداشتهای روزانه و شماره تلفنهایش را نمیخوانی، سعی نمیکنی مدرکی پیدا کنی، این کار بسیار زشت است. باید خودت با آن روبرو شوی، اگر با آن روبرو نشوی، بزدلی است و با پنهان کردن آن، حسادت قهرآمیز به وجود میآوری و در نتیجه کاملا فراموش میکنی که این فقط بر اثر بزدلی و ترس تو است. باید این مساله مشخص شود که آیا عشق تو به مردی که عاشقش هستی یک تصور است یا واقعیت. واقعیت هیچ مشکلی ندارد، تنها تصورات مشکل و دردسر ایجاد میکنند، چرا که سطحی و ظاهریاند. تصورات نمیتوانند به تو کمک کنند. هرچیز کوچکی بلافاصله دردسرساز میشود. نمیتوانم بپذیرم که اگر دو نفر به واقع عاشق هم هستند، بتوانند به هر دلیلی با هم جرّ و بحث کنند و بجنگند و یا اینکه آنها سعی کنند هر ایدهای را به هر دلیلی به یکدیگر تحمیل کرده و دیگری را از عملی منع کنند. نیاز اساسی عشق این است که بگویی «من او را همانگونه که هست میپذیرم.» عشق هرگز سعی ندارد بر طبق نظر شخصی، کسی را تغییر دهد. عاشق سعی نمیکند معشوق خود را تکهتکه سازد تا او را به سایز موردنظر خود درآورد- کاری که در همه جای دنیا صورت میگیرد- کسانی که فکر میکنند عاشق هستند، دائم اسباب آزار و اذیت یکدیگر را فراهم میکنند و سعی میکنند تصویری به وجود آورند که خود میخواهند. آنها دیگری را درست مثل یک عروسک میخواهند که ریسمان آن نیز باید در دست خودشان باشد. و دیگری نیز مشابه همین عمل را انجام میدهد، او نیز میخواهد ریسمان در دستان او باشد. در این لحظه، کشمکش، بدبختی و درد و رنج دامنهداری شروع میشود و فرد احساس فوقالعاده عجیبی دارد. چرا شعرا اینقدر چیزهای زیبا راجع به عشق نوشتهاند؟ چرا که به نظر میرسد هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد. عشق فقط در شعرها وجود دارد! واقعیت این است که اکثر شعرا هرگز عاشق نبودهاند. عشق آنها تصوری از عشق است، بنابراین اشعار زیبایی سرودهاند، رمانهای زیبایی نوشتهاند؛ شاید هم عاشق بودهاند اما به کلی شکست خوردهاند و از همین روی تنها برای تسلی دادن خودشان، قطب متضاد را در اشعار خود خلق کردهاند. به عنوان مثال، لئو تولستوی در تمام زندگیش از سوی همسرش شکنجه میشد، این عمل حتی تا روزهای آخر عمرش نیز ادامه داشت. آخرین روز، زنش او را به ستوه آورده بود و او نیز خانه را ترک کرد و به ایستگاه رفت و همان جا روی نیمکت مرد. او یک کنت بود و داراییهای بیاندازهای داشت، زمینهایی پهناور و هر چیز دیگری، اما او همانند افراد فقیر زندگی میکرد. زن کنترل همهچیز را در دست داشت. او هرگز به مرد اجازه نمیداد حتی یک دوست - حتی دوست مرد- داشته باشد. او آنقدر حسود بود که اجازه نمیداد تولستوی جلوی او چیزی بخواند یا بنویسد. او باید برای نوشتن به باغ یا مزرعه میرفت؛ همهی نوشتههایش را بیرون از خانه انجام داده بود. حسادت او اینگونه بود: «وقتی من اینجا هستم تو مشغول نوشتن رمانت هستی، این توهین به من است!» و همین مرد چنین کتابها و چیزهای زیبایی راجع به عشق نوشته است. این تاوان عشق است. او در زندگیش عشق را از دست داده است. او در رمانهایش از آن میگوید، در رمانهایش امیالی را خلق میکند که میخواسته در زندگیش باشد، فقط برای فراموش کردن زندگیش و زشتی آن. بنابراین حتی شعرا نیز هرگز عاشق نبودهاند، هرگز درد و رنج آن را نچشیدهاند، یا اگر هم عاشق بودهاند، درد و رنج را چشیدهاند و خواستهاند به سرور و خوشی برسند، بنابراین در اشعارشان سرور و خوشی را پیدا خواهید کرد. فقط کافی است با حقیقت روبرو شوید، یا عاشق مردی هستی یا نه؛ اگر عاشق هستی، پس دیگر هیچ شرطی برای وضع کردن وجود ندارد. اگر عاشق نیستی، پس تو که هستی که شرط میگذاری؟ هر دو راه مشخص است. اگر عاشقی، هیچ بحثی برای شرطگذاری وجود ندارد. او را همانگونه که هست دوست داری. اگر عاشق او نیستی، پس باز هم مشکلی نیست، او هیچکس تو نیست؛ هیچ جر و بحثی برای شرطگذاری وجود ندارد. او میتواند هر کاری که میخواهد انجام دهد. تنها باید با احساسات طرف مقابل به روشی بسیار صادقانه و بیریا روبرو شوید؛ این رویارویی درست و بیپرده بلافاصله راه را به شما نشان میدهد. زندگی مشکل نیست، ما آن را مشکل میکنیم چرا که ترسو و بزدلیم. آنچه را که وجود دارد نمیبینیم. همیشه روبرو شدن با واقعیت آسان است، شما را معصوم میکند و پیچیدگیهای غیرضروری را به وجود نمیآورد. در غیر این صورت، فرد میخواهد در تصورات زندگی کند – من عاشق هستم و حاضرم برای معشوقم بمیرم- شما حتی حاضر نیستید برای یک لحظه دیگری را خوشبخت ببینید، چگونه فکر میکنید که میتوانید برای او بمیرید؟! سعی کنید به واقع ببینید که چه چیزی در شما برای دیگری وجود دارد، در این صورت حسادت ناپدید میشود. در بیشتر موارد با وجود حسادت، عشقتان نیز ناپدید میشود. اما چه بهتر که اینگونه است، زیرا عشقی مملو از حسادت، دیگر عشق نیست. اگر حسادت ناپدید شود و عشق هنوز مانده باشد، پس شما چیزی خالص و ناب در زندگیتان دارید که ارزش داشتن را دارد. |
|
عشق و عفت
|
|
ویل دورانت میگوید: «در سرتاسر زندگی انسان،به اجماع همه،عشق از هر چیز جالب توجهتر است وتعجب اینجاست که فقط عده کمی درباره ریشه و گسترش آن بحث کردهاند.در هرزبانی دریایی از کتب و مقالات،تقریبا از قلم هر نویسندهای درباره عشق پیدا شدهاست و چه حماسهها و درامها و چه اشعار شور انگیز که درباره آن به وجود آمدهاست،و با اینهمه چه ناچیز است تحقیقات علمی محض درباره این امر عجیب واصل طبیعی آن و علل تکامل و گسترش شگفت انگیز آن،از آمیزش سادهپروتوزوئا تا فداکاری دانته و خلسات پتراک و وفاداری هلوئیز به آبلارد.» (۱) ما در صفحات قبل گفتیم آنچه مجموعا از گفتههای علمای قدیم و جدید دربارهریشه و هدف عشق و یگانگی یا دو گانگی آن با میل جنسی استنباط میشود سه نظریهاست،و گفتیم عشق،هم در غرب و هم در شرق از شهوت تفکیک شده و امر قابل ستایش و تقدیسی شناخته شده است،ولی این ستایش و تقدیس آن طور که مااستنباط کردهایم از دو جنبه مختلف بوده است که قبلا توضیح داده شد. مطلب عمده در اینجا رابطه عشق و عفت است.باید ببینیم این استعداد عالی وطبیعی در چه زمینه و شرایطی بهتر شکوفان میگردد؟آیا آنجا که یک سلسله مقرراتاخلاقی به نام عفت و تقوا بر روح مرد و زن حکومت میکند و زن به عنوان چیزیگرانبها دور از دسترس مرد است این استعداد بهتر به فعلیت میرسد یا آنجا کهاحساس منعی به نام عفت و تقوا در روح آنها حکومت نمیکند و اساسا چنین مقرراتیوجود ندارد و زن در نهایت ابتذال در اختیار مرد است؟اتفاقا مسالهای که غیر قابلانکار است این است که محیطهای به اصطلاح آزاد مانع پیدایش عشقهای سوزان وعمیق است.در این گونه محیطها که زن به حال ابتذال در آمده است فقط زمینه برایپیدایش هوسهای آنی و موقتی و هر جایی و هرزه شدن قلبها فراهم است. اینچنین محیطها محیط شهوت و هوس است نه محیط عشق به مفهومی کهفیلسوفان و جامعه شناسان آن را محترم میشناسند یعنی آن چیزی که با فداکاری واز خود گذشتگی و سوز و گداز توام است،هشیار کننده است،قوای نفسانی را در یکنقطه متمرکز میکند،قوه خیال را پر و بال میدهد و معشوق را آنچنانکه میخواهد درذهن خود رسم میکند نه آنچنانکه هست،خلاق و آفریننده نبوغها و هنرها و ابتکارهاو افکار عالی است. بهتر است اینجا مطلب را از زبان خود دانشمندانی که طرفدار اصول نوینی دراخلاق جنسی میباشند بشنویم.ویل دورانت میگوید: «یونانیان شعر عاشقانه را گرچه در مورد غیر طبیعی آن(عشق مرد به مرد)باشدمیشناختند،و داستانهای هزار و یک شب نشان میدهد که سرودهای عاشقانه ازقرون وسطی جلوتر بود ولی ترغیب عفت و پاکدامنی از طرف کلیسا که او را بهعلت دور از دسترس بودن،جذابیتبخشید مایه نضج غزل عاشقانه گردید.حتیلارشفوکو نویسنده نیش زن بزرگ میگوید:«چنین عشقی برای روح عاشق مانندجان برای بدن است»...این استحاله میل جسمانی را به عشق معنوی چگونه توجیهکنیم؟چه موجب میشود که این گرسنگی حیوانی چنان صفا و لطف بپذیرد که اضطراب جسمانی به رقت روحی تبدیل شود؟آیا رشد تمدن است که به علتتاخیر انداختن ازدواج موجب میشود تا امیال جسمانی بر آورده نشود و بهدرون نگری و تخیل سوق داده شود و محبوب را در لباس رنگارنگی از تخیلاتامیال نابرآورده جلوهگر سازد؟آنچه بجوییم و نیابیم عزیز و گرانبها میگردد. زیبایی یک شئ چنانکه خواهیم دید بستگی به قدرت میل به آن شئ دارد،میلی کهبا ارضاء و اقناع ضعیف میشود و با منع و جلوگیری قوی میگردد.» (۲) هم او میگوید: «به عقیده ویلیام جیمز حیا امری غریزی نیست،بلکه اکتسابی است.زنان دریافتندکه دست و دل بازی مایه طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند... زنان بیشرم جز در موارد زود گذر برای مردان جذاب نیستند.خود داری از انبساط،و امساک در بذل و بخشش بهترین سلاح برای شکار مردان است.اگر اعضای نهانیانسان را در معرض عام تشریح میکردند توجه ما به آن جلب میشد ولی رغبت وقصد به ندرت تحریک میگردید. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیاست و بدون آنکه بداند حس میکند که اینخود داری ظریفانه از یک لطف و رقت عالی خبر میدهد.حیا(و در نتیجه عزیزبودن زن و معشوق واقع شدن او برای مرد)پاداشهای خود را پس انداز میکند ودر نتیجه نیرو و شجاعت مرد را بالا میبرد و او را به اقدامات مهم وا میدارد و قواییرا که در زیر سطح آرام حیات ما ذخیره شده استبیرون میریزد.» (۳) هم او میگوید: «امروز لباسهای سنگین فشار آور که مانند موانعی بودند از میان رفتهاند و دخترامروز خود را با جسارت تمام از دست لباسهای محترمانهای که مانع حمل بود رهانیده است.دامنهای کوتاه بر همه جهانیان بجز خیاطان نعمتی است و تنهاعیبشان این است که قدرت تخیل مردان را ضعیفتر میکند،و شاید اگر مردان قوهتخیل نداشته باشند زنان نیز زیبا نباشند!» (۴) برتراند راسل در کتاب زناشویی و اخلاق در فصلی که به عنوان«عشق رمانتیک» باز کرده است میگوید: «اصل اساسی عشق رمانتیک آن است که معشوق خود را بسیار گرانبها و به دستآوردنش را بسیار دشوار بدانیم...بهای زیادی که برای زن قائل میشدند نتیجهروانشناسی اشکال تصرف وی بود.» (۵) و نیز میگوید: «از لحاظ هنرها مایه تاسف است که به آسانی به زنان بتوان دستیافت و خیلیبهتر است که وصال زنان دشوار باشد بدون آنکه غیر ممکن گردد...در جایی کهاخلاقیات کاملا آزاد باشد انسانی که بالقوه ممکن است عشق شاعرانه داشته باشدعملا بر اثر موفقیتهای متوالی به واسطه جاذبه شخصی خود،ندرتا نیازی به توسلبه عالیترین تخیلات خود خواهد داشت.» (۶) و نیز میگوید: «کسانی هم که افکار کهنه را پشتسر گذاشتهاند در معرض خطر دیگری در موردعشق به مفهوم عمیقی که ما برای آن قائلیم قرار گرفتهاند.اگر مردی هیچ گونه رادعاخلاقی در برابر خود نبیند یکباره تسلیم تمایلات جنسی شده و عشق را از کلیهاحساسات جدی و عواطف عمیق جدا ساخته و حتی آن را با کینه همراه میسازد.» (۷) عجبا!آقای راسل در اینجا دم از اخلاقیات میزند.مقصود او از اخلاقیاتچیست؟او که عفت و تقوا را محکوم میکند،حتی ازدواج را مانع عشق بلکه مانعهیچ گونه تمتع از غیر همسر شرعی و قانونی نمیداند و معتقد است که زن فقط بایدکاری بکند که از غیر همسر قانونی بار دار نشود،او که زنا را جز در صورت عنف و یادر صورتی که صدمه جسمی بر طرف وارد شود مجاز میشمارد!او که اخلاق را جزتطبیق کردن و هماهنگ ساختن منافع خود با اجتماع نمیداند،او که چنین فکر میکندچه تصور صحیحی از اخلاقی که مانع و رادع تمایلات جنسی و پرورش دهندهاحساسات لطیف عشقی باشد دارد؟! به هر حال،آنچه مسلم است این است که محیطهای اشتراکی جنسی یا شبهاشتراکی که آقای راسل و امثال او پیشنهاد و آرزو میکنند،کشنده عشق به مفهومیاست که فیلسوفان از آن دم میزنند و آن را اوج حیات و حد اعلای شور زندگیمیخوانند،از او به عنوان معلم و مربی،الهام بخش و کیمیا یاد میکنند و کسی را که همهعمر از آن بینصیب مانده است لایق انسانیت نمیشمارند. یاد آوری دو نکته لازم است.یکی اینکه تفکیک عشق از شهوت و اینکه عشق،هم از لحاظ کیفیت،هم از لحاظ هدف با شهوت حیوانی و جنسی مغایر است،از آنجمله مسائل روحی است که با اصول ماتریالیستی سازگار نیست ولی به هر حال موردقبول کسانی است که در مسائل روحی مادی فکر میکنند.راسل یک جا اعترافمیکند که: «عشق چیزی بالاتر از میل به روابط جنسی است.» (۸) در جای دیگر میگوید: «عشق برای خود غایت و اصول اخلاقی خاصی دارد که بدبختانه تعالیم مسیحیتاز یک طرف و عناد علیه اصول اخلاقی جنسی که قسمتی از نسل جوان امروزطالب آنند(و خود راسل آتش افروز این عناد است!)از طرف دیگر،آنها را تحریفو واژگون میسازد.» (۹) نکته دیگر اینکه به نظر میرسد این حالت روحی که مغایر با شهوت جنسیلااقل از لحاظ کیفیت و هدف-شناخته شده است دو نوع است و به دو صورت مختلفظهور میکند،یکی به صورت حالت پر شور و پر سوز و گدازی که در نتیجه دور ازدسترس بودن محبوب و هیجان فوق العاده روح و تمرکز قوای فکری در نقطه واحد ازیک طرف،و حکومت عفاف و تقوا بر روح عاشق از طرف دیگر،تحولات شگرفی درروح ایجاد میکند،احیانا نبوغ میآفریند،و البته هجران و فراق شرط اصلی پیدایشچنین حالتی است و وصال مدفن آن است و لااقل مانع است که به اوج شدت خودبرسد و آن تحولات شگرفی که مورد نظر فیلسوفان استبه وجود آورد. این گونه عشقها بیشتر جنبه درونی دارد،یعنی موضوع خارجی بهانهای استبرای اینکه روح از باطن خود بجوشد و برای خود معشوقی آنچنانکه دوست داردبسازد و از دیدگاه خود آن طور که ساخته-نه آن طور که هست-ببیند.کم کم کار بهجایی میرسد که به خود آن ساخته ذهنی خو میگیرد و آن خیال را بر وجود واقعی وخارجی محبوب ترجیح میدهد. نوع دیگر،آن مهر و رقت و صفا و صمیمیتی است که میان زوجین در طول زماندر اثر معاشرت دائم و اشتراک در سختیها و سستیها و خوشیها و ناخوشیهای زندگی وانطباق یافتن روحیه آنها با یکدیگر پدید میآید.اگر اجتماع،پاک و ناآلوده باشد وتمتعات زوجین همان طوری که اصول عفاف و تقوا ایجاب میکند به یکدیگراختصاص یابد،حتی در دوران پیری که شهوت خاموش است و قادر نیست زوجین رابه یکدیگر پیوند دهد،آن عاطفه صمیمانه سخت آنها را به یکدیگر میپیوندد. نفقه دادن مرد به زن و شرکت عملی زن در مال مرد،از همه بالاتر اختصاص کانونخانوادگی و استمتاعات جنسی و اختصاص محیط بزرگ به کار و فعالیت،از علل عمده این صفا و صمیمیت است.تدابیری که اسلام در روابط زوجین و غیره به کار بردهاستسبب شده که در محیطهای اسلامی-بر خلاف محیط اروپای امروز-این گونهصمیمیتها و مهر و صفاها و عشقها زیاد پیدا شود. نوع اول مشروط به هجران و فراق است،تازیانه فراق روح را حساستر وآتشینتر میکند،بر خلاف این نوع از عشق که ما آن را صفا و صمیمیت مینامیم واختصاص به زوجین دارد و در اثر وصال و نزدیکی کمال مییابد. نوع اول در حقیقت پرواز و کنش و جذب و انجذاب دو روح متباعد است و نوعدوم وحدت و یگانگی دو روح معاشر.فرضا کسی در نوع اول تردید کند،در نوع دومنمیتواند تردید داشته باشد. در آیه قرآن،آنجا که پیوند زوجیت را یکی از نشانههای وجود خداوند حکیمعلیم ذکر میکند،با کلمه«مودت»و«رحمت»یاد میکند(چنانکه میدانیم«مودت»و«رحمت»با شهوت و میل طبیعی فرق دارد)،میفرماید: و من ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا...و جعل بینکم مودة و رحمة (۱۰) . یکی از نشانههای خداوند این است که از جنس خود شما برای شما جفت آفریدهاست...و میان شما و آنها مهر و رافت قرار داده است. مولوی چه خوب این نکته را دریافته است آنجا که میگوید: زین للناس حق آراسته است زانچه حق آراست کی تانند رست چون پی یسکن الیهاش آفرید کی تواند آدم از حوا برید اینچنین خاصیتی در آدمی است مهر،حیوان را کم است،آن از کمی است مهر و رقت وصف انسانی بود خشم و شهوت وصف حیوانی بود ویل دورانت این صفا و صمیمیت را که پس از خاتمه شهوت نیز دوام پیدا میکنداین طور توصیف میکند: «عشق به کمال خود نمیرسد مگر آنگاه که با حضور گرم و دلنشین خود تنهایی پیری و نزدیکی مرگ را ملایم و مطبوع سازد.کسانی که عشق را فقط میل و رغبتمیدانند فقط به ریشه و ظاهر آن مینگرند.روح عشق حتی هنگامی که اثری ازجسم بجا نمانده باشد باقی خواهد بود.در این ایام آخر عمر که دلهای پیر از نو با هممیآمیزند،شکفتگی معنوی جسم گرسنه با کمال خود میرسد.» (۱۱) با همه اختلافی که میان این دو نوع عشق وجود دارد و یکی مشروط به هجراناست و دیگری به وصال،یکی از نوع نا آرامی و کشش و شور است و دیگری از نوعآرامش و سکون،در یک جهت مشترکند:هر دو گلهای با طراوتی میباشند که فقط دراجتماعاتی که بر آنها عفاف و تقوا حکومت میکنند میرویند و میشکفند.محیطهای[اشتراکی]جنسی یا شبه اشتراکی جنسی نه قادرند عشق به اصطلاح شاعرانه ورمانتیک به وجود آورند و نه میتوانند در میان زوجین آنچنان صفا و رقت وصمیمیت و وحدتی-که بدان اشاره شد-به وجود آورند. |
|
پینوشتها: ۱- لذات فلسفه،ص۱۱۷ ۲- لذات فلسفه،ص ۱۳۰ ۳- همان،ص۱۳۳ ۴- همان،ص ۱۶۵. ۵- زناشویی و اخلاق،ص۳۶. ۶- همان،ص۳۹ و ۴۰ ۷- همان،ص ۶۴ ۸- همان،ص ۶۲ ۹- همان،ص ۶۵ ۱۰- روم/ ۲۱ ۱۱- لذات فلسفه،ص ۱۳۴. مجموعه آثار جلد نوزدهم صفحه ۶۶۳ استاد شهید مرتضی مطهری |
|
فن گفتگو و فن رفع دلخوری
|
|
● فن گفتگو: اوایل ازدواج همه کوتاه می آیند، اغماض می کنند، از یاد می برند، می بخشند و زود آشتی می کنند. اما پس از مدتی هیچ یک کوتاه نمی آیند، اغماض نمی کنند، از یاد نمی برند و نمی بخشند. همه چیز از زیر ذره بین رد می شود، زود می رنجند و می رنجانند. بعد هم می گویند چرا من برای آشتی پیشقدم شوم. متأسفانه این روند به مرحله ای می رسد که زوج نتیجه می گیرند حرف زدن فایده ای ندارد. «او که اصلاً به حرفم گوش نمی دهد، تا حالا چند بار امتحان کرده ام، او خودخواه است و حرف، حرف خودش است.» ممکن است شما با هم صحبت نکنید اما زندگی مشترک همچنان ادامه دارد. ناگزیر برای شناخت طرف مقابل و خواسته های او به حدس و گمان متوسل می شوید و مشخص است که این شناخت نمی تواند درونی و عمیق باشد. همسر رنجیده می کوشد حقانیتش را ثابت کند. معتقد است رفتاری به دور از عدالت با او شده. اگر طرفین قدمی برای رفع رنجش خود برندارند مدام بر میزان آن افزوده می شود و کار به قهر می کشد. در تمامی مراحل فوق هم صحبت شدن می توانست درهای آشتی را بگشاید. گاه خجالت باعث می شود برای رفع دلخوری قدم پیش نگذاریم. گاه از واقعیت فرار می کنیم و مشکل را رها می سازیم، گاهی هم مایلیم دیگران را شبیه خود کنیم. اما باید دست از خودخواهی برداریم. باید بپذیریم یک رابطه مورد پسند بر حس احترام به عقیده و گفتار طرف مقابل استوار است. «پیش از ازدواج چشم ها را خوب باز کنید و بعد از آن، کمی آنها را روی هم بگذارید.» (فرانکلین) باید همسرمان را همان طور که هست قبول کنیم. برای این که به خواسته های منطقی مان توجه کند باید به خواسته اش احترام بگذاریم. باید به شیوه پسندیده ای با او حرف بزنیم. اگر با او حرف نزنیم از کجا بداند که ما چه خواسته ای داریم. آنها که معتقدند از گفتگو نتیجه ای نمی گیرند باید بدانند با شیوه حرف زدن، آشنایی کافی ندارند. وقتی با همسر خود درددل کردیم و کدورت ها رفع شد آنگاه به این نکته پی می بریم که: «آنچه استحقاق نگرانی و تشویش را داشته باشد، هرگز وجود ندارد.» ( پلاتو) ● فن رفع دلخوری: در زندگی زناشویی دلخوری ها، شکایات و مشاجره ها فراوان است، اگر چنین نباشد باید نگران بود زیرا به یقین رابطه زوج به سردی می گراید، نسبت به همسر بی اعتنا می شوند و یکدیگر را دوست ندارند زیرا از هم نمی رنجند. هر گفتگویی شیوه ای دارد که اگر به همه نکاتش توجه شود پایانی خوش خواهد داشت. اکنون راه های گله گذاری خوب را شرح می دهیم تا بتوانید این مرحله حساس را درست طی کنید: - پیش از صحبت سعی کنید خود را جای همسرتان بگذارید. با این کار بهتر به مشکلات او پی می برید. - پیش از صحبت با همسر، هرگز موضوع را با دیگران مطرح نکنید، زیرا ممکن است گفته هایتان را به او تحویل دهند و او را علیه شما بشورانند. - در ابتدای صحبت تأکید کنید قصد شما از مطرح کردن رنجش، رفع سوءتفاهم است. زیرا قهرهای طولانی و جدال بیهوده است و راه به جایی نمی برد. - سعی کنید از نکات مثبت کارهای اخیر او یا آنچه از او پسندیده اید ذکری به میان آورید تا فضای مذاکره صمیمی شود. - تأکید کنید ممکن است مقصر این ماجرا خودتان باشید. بنابراین محض رفع دلخوری اقدام به صحبت کرده اید. اگر تقصیری داشته اید حتماً آن را به زبان آورید و از همسرتان پوزش بخواهید. این کارتان جو گفتگو را بهبود می بخشد و همسرتان فکر نمی کند محاکمه ای در کار است. در ضمن او نیز آماده پذیرفتن اشتباهاتش می شود. - ضمن حل مسائل سعی کنید حرفهایتان را با زخم زبان، کنایه، تحقیر و تمسخر بیان نکنید. زیرا وضع از آنچه هست بدتر می شود. - هرگز همسرتان را با دیگران مقایسه نکنید و مزایای آنها را به رخش نکشید. اگر می خواهید مقایسه ای در کار باشد سعی کنید او را با خودش، یعنی خطای احتمالی اش را با رفتار خوب خودش در موقعیتی دیگر مقایسه کنید. - از دلخوری ها و رنجش های کوچک شروع کنید و از گذشته های دور یاد نکنید. پس از رفع دلخوری او را وادار نکنید به گناهش اعتراف کند و از شما عذر بخواهد. این امر غرورش را از بین می برد و جری اش خواهد کرد. - از یکدندگی بپرهیزید و لجبازی نکنید. اگر موردی در آن جلسه حل نشد، گفتگو را به بعد موکول کنید. - هنگام گفتگو اگر همسرتان خواست حرفی بزند مانعش نشوید و سراپا گوش باشید. فرصت دهید تا اظهار نظر کند. با این رفتارتان ثابت می کنید او نیز دارای حق و حقوقی است. از طرفی همسر شما با حرف زدن تخلیه روانی می شود. وقتی گفته هایش تمام شد آرامش و راحتی زیادی احساس خواهد کرد و پیش خود خواهد گفت: «من هم حرفم را زدم» به این ترتیب امکان آشتی و رسیدن به تفاهم فراهم می شود. - به هر شکل که می توانید رفع دلخوری را جشن بگیرید- با هدیه دادن شاخه گلی یا هر چیز جزئی مورد نیاز طرف مقابل- خانم می تواند کیک یا شیرینی بپزد، آقا می تواند دعوت به عصرانه یا شامی در بیرون از منزل کند و... ـ همیشه به یاد داشته باشید که آشتی های اجباری که در آن هیچ کدام از طرفین در خود تغییری نمی دهند بنیانی سست دارد. «بعد از یک سال زندگی زناشویی دیگر زن و مرد به فکر زیبایی صورت هم نمی افتند و برعکس فقط متوجه خلق و خو و رفتار یکدیگر می شوند.» (ساموئل اسمایلز) |
|
قاطعیت چیست و چگونه آن را در خود تقویت کنیم؟
|
|
۱) مقدمه قاطعیت یکی از جنبه های قابل اصلاح ارتباط میان افراد است. این مهارت می تواند افراد را در برخورد با همکاران بالادست و زیردست بسیار یاری دهد. به اعتقاد لازاروس قاطعیت دارای چهار مؤلفه است. اول) رد تقاضا دوم) جلب محبت دیگران و مطرح کردن درخواست های خود سوم) ابراز احساسات مثبت و منفی چهارم) شروع، ادامه و خاتمه گفت وگوها (هارجی و دیگران، ،۱۳۷۷ص۲۹۶). ۲) تعریف قاطعیت به اعتقاد کیت دیویس قاطعیت فرایند بیان احساسات، درخواست تغییرات، دادن و دریافت کردن بازخور صادقانه است (DAVIS AND ET.AL ۲۰۰۲,P۲۶۹). لنج و جاکوبسکی معتقدند قاطعیت عبارت است از گرفتن حق خود و ابراز افکار، احساسات و اعتقادات خویش به نحوی مناسب، مستقیم و صادقانه به صورتی که حقوق دیگران زیرپا گذاشته نشود (هارجی و دیگران، ،۱۳۷۷ ص۲۹۷). قاطعیت با درک و پذیرش اینکه هر فردی حق انتخاب و کنترل زندگی خود را دارد آغاز می شود. قاطعیت به معنای بهره کشی از دیگران نیست، بلکه به معنای محافظت از خود و منابع خود است (برکو، ،۱۳۷۸ ص۲۱۳). هر تعریفی که از قاطعیت موردقبول قرارگیرد باید در آن بررعایت و احترام به حقوق خود و دیگران تأکید و میان گرفتن حقوق خود و پایمال کردن حقوق دیگران تمایز قایل شد. ۳) مراحل اعمال قاطعیت برای نشان دادن قاطعیت در یک وضع خاص لازم است پنج مرحله طی شود. هنگام روبرو شدن با یک وضع تحمل نکردنی، افراد قاطع ۱) آن وضع را بطور عینی توصیف می کنند ۲) واکنش عاطفی نشان می دهند ۳) با وضع دیگران همدلی می کنند ۴) سپس آنها بدیل هایی برای حل مسأله ارائه می کنند ۵) پیامدهای (مثبت و منفی) که ایجاد خواهدشد را بازگو می کنند (DAVIS, ۲۰۰۲,p۲۶۹). البته طی کردن این پنج مرحله ممکن است در تمام شرایط لازم نباشد. از این پنج مرحله گاهی تنها توصیف وضع موجود و ارائه راه حل ضرورت دارد. بکارگیری دیگر مراحل این فرایند به اهمیت مشکل و روابط بین افراد بستگی دارد. ۴) کارکردهای قاطعیت مهارت قاطعیت به فراخور موقعیت چند هدف را برآورده می سازد. به طور کلی استفاده ماهرانه از قاطعیت به فرد کمک می کند که: ▪ جلو پایمال شدن حقوق خود را بگیرد. ▪ تقاضاهای نامعقول دیگران را رد کند. ▪ بتواند از دیگران درخواست های معقولی داشته باشد. ▪ با مخالفت های نامعقول دیگران، برخورد درست و مؤثری بکند. ▪ حقوق دیگران را به رسمیت بشناسد. ▪ رفتار دیگران را در برابر خود تغییردهد. ▪ از رفتارهای پرخاشگرانه غیرضروری خودداری کند. ▪ در هر موردی موضع خود را با اعتمادبه نفس و آزادانه مطرح سازد. ۵) حقوق انسانی و قاطعیت در بحث قاطعیت اعتقاد بر آن است که هر فردی دارای حقوق انسانی است که باید مورد احترام باشد. برخی از این حقوق به ترتیب زیر است: ۱) حق بیان اندیشه ها و دیدگاه ها، اگرچه با عقاید دیگران مغایر باشد ۲) حق ابراز احساسات و پذیرش مسئولیت ابراز آنها ۳) حق تغییر عقیده و عذرخواهی نکردن در این باره ۴) حق اشتباه کردن و داشتن مسئولیت در قبال آن ۵) حق «نه» گفتن ۶) حق دادن پاسخ مثبت به دیگران ۷) حق گفتن «نمی دانید» ۸) حق گفتن «متوجه نمی شوند» ۹) حق تقاضا کردن آنچه که می خواهید ۱۰) حق مورداحترام بودن و به دیگران احترام گذاشتن ۱۱) حق استدلال کردن ۱۲) حق شنیده شدن سخنانتان و جدی تلقی کردن آن از سوی دیگران ۶) زمان قاطعیت نداشتن قاطعیت، دست کم در سه موقعیت بهتر از قاطعیت است. ۱) وقتی احساس کنید طرف مقابل در مخمصه افتاده است. به طور مثال وقتی در رستوران شلوغی هستید و می دانید که پیشخدمت این رستوران تازه کار است، می توانید برخی از ضعف های او را نادیده بگیرید (او به کسی که بعد از شما آمده زودتر رسیدگی می کند). در این حالت نباید قاطعیت نشان داد، زیرا او قصد پایمال کردن حق شما را نداشته است. نشان دادن قاطعیت، استرس او را بی مورد می افزاید. در این حالت ممکن است به مشکلاتی که میان شما و او وجود دارد به طور موقت بی اعتنایی کنید. ۲) هنگام تعامل با شخص بسیار حساس، هرگاه احساس می کنید قاطعیت شما موجب گریه کردن یا حمله شخص به شما می شود، بهتر است قاطعیت نشان ندهید، بویژه اگر این «اولین و آخرین برخورد» شما با وی باشد. ۳) هنگامی که متوجه اشتباه خود شده اید. برای مثال پس از ارتکاب به تخلفات رانندگی، بهتر است در برابر مأمور پلیس قاطعیت نشان ندهید. در این وضع معذرت خواهی بهترین راه حل است. به جای اینکه درصدد اصلاح یا توجیه عمل خود برآیید با کمال خونسردی به اشتباه خود اعتراف کنید. باید درنظر داشت که همیشه نداشتن قاطعیت مناسب نیست. به طور معمول نداشتن قاطعیت مستمر، ناگهان به پرخاشگری مبدل می شود و فرد احساس می کند دیگر طاقت ندارد مورد سوءاستفاده قرارگیرد و دیگران او را نادیده بگیرند. بنابراین، بهتر است از همان ابتدای تعامل اجتماعی قاطعیت نشان دهید. ۴) هنگامی که با افراد سلطه جو و اصلاح نشدنی مواجه هستید. گاهی با افرادی مواجه هستید که کنار آمدن با آنها دشوار است. کم ترین مقدار قاطعیت در برابر این اشخاص در هر زمان و مکان، واکنش های منفی آنان را درپی دارد. برخی از افراد به قدری رفتارشان ناخوشایند است که ارزش برخورد کردن با آنها وجود ندارد و گاه سودی که عاید می شود در مقایسه با ارزش ناراحتی که از آن ناشی می شود، بسیار کمتر است. ۷) نتیجه گیری قاطعیت موهبتی مرموز و عجیب نیست، که برخی از آن برخوردار و برخی از آن بی بهره باشند، بلکه مجموعه ای از مهارت هاست که هر کسی از راه تمرین می تواند به آن دست یابد. مهیج ترین جنبه قاطعیت آن است که پس از کسب این مهارت، ناگهان متوجه می شوید می توانید بدون هرگونه احساس گناهی «نه» بگویید. خواسته های خود را به طور مستقیم مطرح کنید، و راحت تر با دیگران ارتباط برقرار سازید. از همه مهم تر آنکه اعتماد به نفس را به شدت بالا می برد. قاطعیت با افزایش برابری در روابط میان افراد، این امکان را برای فرد فراهم می کند با رعایت منافع خود روی پای خویش بایستد و بدون اضطراب و تشویش بی مورد به راحتی احساسات صادقانه خود را ابراز کند و حق و حقوق شخصی خود را بدون انکار حق دیگران مطالبه کند. پرخاشگری و قاطعیت مفاهیمی هستند که اغلب با هم اشتباه گرفته می شوند. اما قاطعیت نه تنها به معنای پایمال کردن حقوق دیگران نیست، بلکه حقوق همه افراد محترم شناخته می شود. قاطعیت وسیله ای ارزشمند برای رسیدن به اعتماد به نفس و کنترل خویش است. |
|
قبل از آنکه دیر شده باشد به کسانی که دوستشان دارید بگویید برایتان باارزشند
|
|
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند. سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که می توانند در مورد هر کدام از همکلاسی هایشان بگویند فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند. بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هر کدام از دانش آموزان پس از اتمام، برگه های خود را به معلم تحویل داده، کلاس را ترک کردند. روز شنبه، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت و سپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت. روز دوشنبه، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحول داد. شادی خاصی کلاس را فرا گرفت. معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید. «واقعا؟ من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند!» «من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند!» دیگر صحبتی از آن برگه ها نشد. معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث و صحبت پرداخته اند یا نه، به هر حال برایش مهم نبود. آن تکلیف هدف معلم را برآورده کرده بود. دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند. با گذشت سال ها بچه های کلاس از یکدیگر دور افتادند. چند سال بعد، یکی از دانش آموزان در جنگ ویتنام کشته شد و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد. او تا به حال، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود. پسر کشته شده، جوان خوش قیافه و برازنده ای به نظر می رسید. کلیسا مملو از دوستانش بود آنها با عبور از کنار تابوت وی، مراسم وداع را به جا آوردند. معلم آخرین نفر در این مراسم بود. به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسوول حمل تابوت بود، به سوی او آمد و پرسید: «آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟» معلم با تکان دادن سر پاسخ داد: «چرا». سرباز ادامه داد: مارک همیشه در صحبت هایش از شما یاد می کرد. پس از مراسم تدفین اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گردهم آمدند. پدر و مادر مارک نیز که در آنجا بودند، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند. پدر مارک در حالی که کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید، به معلم گفت: ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد. او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتر یادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها و بارها تاخورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش درآورد. معلم با یک نگاه آنها را شناخت. آن کاغذها، همانی بودند که تمامی خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود. همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند. چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت: من هنوز لیست خودم را دارم. آن را در کشوی بالای میزم گذاشته ام. همسر چاک گفت: چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم. مارلین گفت: من هم برای خودم را دارم. توی دفتر خاطراتم گذاشته ام. سپس ویکی، کیفش را از ساک بیرون کشید و لیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت: این همیشه بامنه... من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه نداشته باشد. معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورد و گریه اش گرفت. او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند، گریه می کرد. سرنوشت انسان ها در این جامعه به قدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید و هیچ یک از ما نمی داند آن روز کی اتفاق خواهد افتاد. بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و باارزشند، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد. اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید، به نظر شما این اولین باری خواهد بود که شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر در روابط تان نکرده اید؟ هر چه به افراد بیشتری این پیغام را بنویسید، دسترسی شما به آنهایی که اهمیت بیشتری برایتان دارند، بهتر و راحت تر خواهد بود. به یاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشتید. |
|
قواعد دوست داشتن
|
|
زندگی زوجین مانند یک بازی است که مهرههای آن دائم در حال جابهجایی هستند. در بهترین حالت آن دو نفر مانند چراغ مه شکن هستند و راه یکدیگر را روشن میکنند. همچنین نقاط ضعف هم را آشکار میکنند که موجب رشد دو طرف و پایداری علاقه میشود. اما این تعادل را چگونه میتوان حفظ کرد؟ خیلی ساده و با رعایت قواعد بازی میتوان این کار را انجام داد. ● مهمترین قواعد دوست داشتن هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشید که زمان و مکان صحیحی را انتخاب کردهاید. نباید با طعنه یا خشونت صحبت کرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهای منطقی زیاد به بازی نگیرید، از گله کردن بپرهیزید، به یک توافق برسید. تشویق و تحسین در زندگیهای موفق نقش بسیار مهمی برعهده دارند. ▪ خود را دوست بدارید. ▪ مسئولیت خود را برعهده بگیرید. ▪ به خود وقت بدهید. ▪ بر ترسهای خود غلبه کنید. ▪ از کلمات صحیح استفاده کنید. ▪ رفتاری قاطع و در عین حال منصفانه داشته باشید. ▪ در تغییرات با یکدیگر همکاری کنید. ▪ ارتباط خود را تازه و شاداب نگه دارید. ▪ آرامش خود را حفظ کنید. ● خود را دوست بدارید. کسی که اعتماد کافی به خود ندارد، نمیتواند از احساسات طرف مقابل به درستی قدرشناسی کند. به این ترتیب موفق میشوید: دست از کار کردن مانند سیندرلا بردارید. این در صورتی است که خود را به درستی ارزیابی نکرده باشید. برنامه خود را تغییر دهید. شعارتان این باشد، بهترین چیزها برای خودم! برای خود چیز تازهای بخرید، به سینما بروید. کسی که با خودخواهی به برآورده کردن خواستهها و اهداف خود بیندیشد، نتیجه عکس آن را میگیرد. علاقه به خود در اثر ارتباط عاطفی و روحی با همسر به دست میآید، نه در حل کردن مشکلات به تنهایی. ● مسئولیت خود را برعهده بگیرید. هر کس طراح خوشبختی خود است. به این ترتیب موفق میشوید؛ اگر فکر میکنید خوشبختی در دوستی خودبهخود به وجود میآید، در اشتباه هستید. علاقه هم مانند یک غذای لذیذ باید درست شود. فعال شوید! دوستی ایدهآل محصولی از عقاید ، اهداف و همکاری است. باید سؤال زیر را برای خود مطرح و آن را حل کنید، آیا اصلا به زندگی زناشویی علاقهای دارید؟ همسر شما باید دارای چه ویژگیهایی باشد؟ در کجا میتوانید او را بیابید؟ و هنگامی که او را یافتید باید بین واقعیت و تصورات خود تعادلی برقرار کنید. ● به خود وقت بدهید. زن و شوهر باید با صرف وقت و صبر زیاد ، نخهای زندگی خود را به هم گره بزنند. به این ترتیب موفق میشوید: زندگی زناشویی خود را خانهای ببینید که باید آن را بسازید و عشق یکی از مصالح اصلی آن است. برای این که ساختمان محکم ساخته شود، باید پایههای محکمی برای آن بریزید. شما باید برای کشیدن نقشه و پیاده کردن آن در ساختن این خانه آرامش و زمان زیادی صرف کنید. این موضوع در مورد ارتباط دو نفر هم صدق میکند. اگر شما برای رسیدن به علاقهای عمیق ، عجله به خرج دهید، در خاتمه چیزی به دست خواهید آورد که فقط شبیه یک ارتباط است. اما معلوم نیست که این ارتباط در مواقع بحرانی هم دوام پیدا کند، بنابراین در بیان نظرات خود و پذیرفتن نیازهای طرف مقابل ، رک و صریح باشید. ● بر ترسهای خود غلبه کنید. آیا گمان میکنید که رشد ، تکامل و سرزندگی در درازمدت جایی در زندگی زناشویی شما نخواهد داشت؟ دوستی واقعی ، رد و بدل کردن دائمی افکار است. به این ترتیب موفق میشوید: لیستی از مسائل مهم تهیه کنید. ترسهای خود را بشناسید. شما در کجا جلو خود و همسر خود را میگیرید و مانع پیشرفت رابطه میشوید؟ چه چیزی موجب رنجیدگی شما میشود؟ در چه مواردی میتوانید با گذشت باشید؟ با همسر خود صحبت کنید که چگونه میتوان با موانعی که در ارتباط شما وجود دارد، مبارزه کرد؟ ● از کلمات صحیح استفاده کنید. لحن صحبت در یک ارتباط زناشویی نقش مهمی دارد. پس از سپری شدن دوران اولیه زندگی ، باید با همسر خود گفتگوهای زیادی داشته باشید تا بتوانید یکدیگر را بهتر درک کنید. هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشید که زمان و مکان صحیحی را انتخاب کردهاید. نباید با طعنه یا خشونت صحبت کرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهای منطقی زیاد به بازی نگیرید. از گله کردن بپرهیزید. به یک توافق برسید. تشویق و تحسین در زندگیهای موفق نقش بسیار مهمی برعهده دارند. برای هر انتقاد باید ۵ نکته مثبت را هم در نظر بگیرید. ● رفتاری قاطع و در عین حال منصفانه داشته باشید. آیا شما در بن بستی قرار دارید و نمیدانید چگونه باید از آن خارج شوید؟ همواره در زندگی زناشویی وضعیتهایی وجود دارند که با توافق دو طرفه ، هیچکس احساس مغبون شدن نمیکند. به این ترتیب موفق میشوید: اولین قدم ، قبول داشتن همسر است. بعد باید نتیجه مورد نظر خود را تعیین کنید. همواره در تمام مسائل توافقی وجود دارد که هر دو طرف را راضی کند. ● در تغییرات با یکدیگر همکاری کنید. هیچ چیز ثابت نیست. در زندگی زناشویی تغییرات غیر قابل اجتناب هستند. تغییر شغل ، تولد فرزند مسائلی هستند که زن و شوهر باید باهم بر آن غلبه کنند. زندگی زناشویی خود را خانهای ببینید که باید آن را بسازید و عشق یکی از مصالح اصلی آن است. برای این که ساختمان محکم ساخته شود، باید پایههای محکمی برای آن بریزید. شما باید برای کشیدن نقشه و پیاده کردن آن در ساختن این خانه آرامش و زمان زیادی صرف کنید. به این ترتیب موفق میشوید: انعطافپذیری علاوه بر این که یکی از پایههای مهم زندگی است، یکی از مهمترین خصوصیات افرادی است که برخورد بهتری در حل مشکلات دارند. پذیرفتن تغییرات با انعطافپذیری یعنی وداع با چیزهایی که در گذشته وجود داشته است. تغییرات همواره موجب تغییر روند بازی میشوند. حال باید رفتاری جدید در پیش گرفت. تغییرات سه مرحله دارند: ۱) هنوز همه چیز آشناست و هر کس میداند چه باید بکند. ۲) چیزهای آشنا شروع به از بین رفتن میکند و حال باید فعال بود. ۳) هر یک از افراد خانواده در چارچوب تغییر مورد نظر خود را تطبیق میدهد. ● جمع بندی رابطه همانطور که اتومبیل خود را نزد تعمیرکار میبرید، باید از رابطه خود هم مراقبت به عمل آورید. کنترل دائمی ارتباط موجب حل راحتتر مشکلات و اختلافات احتمالی میشود. به این ترتیب موفق میشوید، هر روز کاملا آگاهانه برای همسر خود وقت بگذارید. از او بپرسید که روز خود را چگونه گذرانده است و به چه فکر میکند. ارتباط مانند یک باغچه است، باید از آن مراقبت کرد، در غیر این صورت پژمرده میشود. ● ارتباط خود را تازه و شاداب نگه دارید. راز داشتن ارتباط خوب و درازمدت این است که دائم به آن رسیدگی کنید. به این ترتیب موفق میشوید: گاهی اوقات او را به طرز مطبوعی غافلگیر کنید. به پیک نیک بروید، تا جایی که امکان دارد باهم بخندید. اتفاقاتی را به خاطر بیاورید که هر دو در آنها نقش داشتهاید. در برخی موارد موضوعات کوچک را همواره رعایت کنید. بعضی از این مسائل همیشه ثابت مانند لنگری هستند که کشتی احساسات را در دریای توفان نگه میدارند و شما را به آرامش میرسانند. ● آرامش خود را حفظ کنید. باید کاملا آگاهانه قواعدی را رعایت کنید، زیرا زمانی میرسد که شما به زندگی روزمره خود باز میگردید. به این ترتیب موفق میشوید : این هنر بزرگی است که هویت همسر خود را بپذیرید و به آن احترام بگذارید و درعین حال خود را هم فراموش نکنید . به ایدهآلهای خود وفادار بمانید و ارتباط خود را با دوستانتان قطع نکنید. |
|
کلام اقتدار فراموش شده
|
|
گاه، با خودمان حرف میزنیم یا به اصطلاح با کمک کلمات، به صدای بلند فکر میکنیم یا به گفتگویی درونی و صامت با خود مشغول میشویم. اکثر ما کلمات را به کار میبریم بدون آنکه آنها را بشناسیم و بیآنکه از اقتدار کلام خود آگاه باشیم، در هر زمان و هر جایی، آن را به کار میگیریم و جای افسوس دارد اگر هرگز ندانیم کلام چه قدرتی دارد و چه قدرتی، میتواند داشته باشد. حتی ورای کیمیا برای اکثر ما پیش آمده که با کسی صحبت کنیم که بتواند تأثیر قابل ملاحظهای بر افکار و اعمال ما بگذارد. کسی که به زعم ما کلامی گرم، دلنشین و اثربخش دارد و میتواند به سادگی دیگران را به وسیله کلام، با خود و با افکار و عقایدش همراه کند یا برای لحظاتی ما را به فکر فرو برد، تشویق به انجام کاری کند یا نظرمان را به نحوی باورنکردنی تغییر دهد. اما آیا برایتان پیش آمده که با کسی مواجه شوید که بتواند با کلام خود، کاری عجیب و خارقالعاده انجام دهد؟ مثلاً شیئی را به شیئی دیگر تبدیل کند؟! و یا بتواند به وسیله کلام خود، از «هیچ»، چیزی خلق کند؟! وقتی میخواهیم از قدرت کلام، سخن بگوییم عادلانه نیست تنها به آنچه خود در حوزه کلام، بدان باور داریم یا قادر به آنیم، بسنده کنیم.مطالعه و بررسی پیشینه دینی و مذهبی و روایات بر جای مانده از بزرگان و اولیای الهی، نشان میدهد که قدرت کلام، چیزی است ورای برداشتهای سطحی و عامیانه ما از آن. کلامی با این اقتدار که چون میگوید «باش»، پس «میشود»(۱)و چون فرمان میدهد«موجود شو»، پس «موجود میشود»(۲)، کلامی که مرده را زنده میکند(۳)، درخت بیبار و بر را برای ابد میخشکاند(۴) و بیماران لاعلاج را شفا میدهد(۵). پس جای تأمل دارد. سخن از قدرتی بسیار بسیار عظیم است که به سادگی توسط بشر امروز، نادیده گرفته شده است. اقتداری در دسترس همگان که با غفلت از آن، یا با آلوده ساختنش، خویشتن را به طرزی بدخواهانه از آن محروم کردهایم! ● اقتدار کلام شاید وقتی صحبت از قدرت کلام میشود، این سؤال پیش بیاید که مگر کلمات و سخنانی که ادا میکنیم، نشأت گرفته از ذهن و مغز ما نیستند و قدرت کلام هم بالطبع، از قدرت ذهن تغذیه نمیکند؟ در پاسخ باید بگوییم اگرچه قدرت خلاقه ذهن را کاملاً تأیید میکنیم، اما در اینجا قصد ما بر این است که قدرت کلام را بهعنوان قدرتی مختص خود کلام، و جدا از قدرت ذهن مطرح کنیم و حتی از تأثیر غیرقابل انکار کلام بر ذهن سخن بگوییم. بههمین دلیل هم بهعنوان اولین گام در شناخت کلام و قدرت تأثیرگذاری آن، اثری را که بر ذهن انسان دارد، بررسی میکنیم. اگرچه ماهیت کلام بهگونهای است که میتواند بر همه چیز، بر همه هستی و کائنات اثر بگذارد، خلق را دگرگون سازد و تغییر و دهد و تبدیل کند. اما فعلاً از تأثیری که بر ذهن آدمی میگذارد، آغاز میکنیم. ● تأثیر کلام بر ذهن برای شناخت چگونگی تأثیر کلام بر ذهن، بهتر است بیشتر درباره ذهن و قسمتهای متفاوت و برجسته آن بدانیم. از دیدگاه برخی از نظریه پردازان، ذهن انسان سه بخش دارد: نیمه هوشیار، هوشیار و هوشیاری برتر. ذهن هوشیار، ذهن بشری است که زندگی را به همان شکلی که به نظر میرسد میبیند. در نتیجه مرگ، بلا، بیماری، فقر و... را مشاهده میکند و بر ذهن نیمه هوشیار اثر میگذارد. بخش نیمههوشیار ذهن، بهوسیله آنچه از طریق کلام دیگران (و سپس خود ما) دریافت میکند برنامهریزی شده و این برنامهریزی (مگر در صورتیکه خود شخص آگاهانه اقدام به تغییر آن کند) تا پایان عمر با شخص باقی میماند و بر کلیه باورها، احساسات، رفتارها و آینده وی تأثیر میگذارد و همین بخش است که بیشترین تأثیر را از قدرت کلام میگیرد. و هوشیاری برتر به معنای ذهن الهی است که درون هر انسان وجود دارد و قلمرو آرمانهای عالی و عرصه طرح الهی است (افلاطون این را الگوی کامل نامیده است). این طرح در هوشیاری برتر انسان دارای تصویری در نهایت کمال است که معمولاً به صورت آرمانی دست نیافتنی، در ذهن هوشیار جلوه میکند. ذهن نیمه هوشیار، به نامهای ناهوشیار یا ناخودآگاه نیز معروف است و میتوان آنرا به کامپیوتری تشبیه کرد که کورکورانه اما دقیق هر برنامهای را که در اختیارش بگذارند، اجرا میکند. اما متأسفانه اغلب، ذهن نیمههوشیار برنامهریزی منفی دارد چون حتی اظهار یک کلمه نامطلوب از سوی دیگران (والدین و اطرافیان ناآگاه) میتواند در ذهن نیمههوشیار کودک تثبیت شود و چنان آیندهاش را تحت تأثیر قرار دهد که به آسانی تغییر نپذیرد. هر کلام یا اندیشهای بر ذهن نیمههوشیار اثر میگذارد و با دقتی حیرتآور، به عینیت در میآید درست مانند ضبط صدا بر صفحه حساس گرامافون که هر آوا، لحن و حتی سرفه یا مکث او نیز ضبط میشود. جالب اینجاست که برای تغییر و اصلاح برنامهریزیهای منفی و تأثیرگذاری بر بخش نیمههوشیار ذهن نیز از قدرت کلام بهره گرفته میشود (اگرچه روشهای دیگری هم پیشنهاد شده است). نهایتاً زندگی هر کس تصویری عینی است از حاصل جمع اعتقادات و باورهایی که در ذهن نیمههوشیار او نقش بسته، پس به هر جا برود، عیناً همان اوضاع و شرایط را با خود میبرد. ● تأثیر کلمات بر احساسات جالب است بدانیم احساسات ما نیز تحت تأثیر قدرت کلام واقع میشوند. تجربه نشان داده که اگر در گفت و گوهای خود با دیگران، یک کلمه اصلی را تغییر دهیم، بلافاصله تغییری در احساس آنها به وجود میآید که غالباً تغییری رفتاری را به دنبال دارد. شاید باورکردنی نباشد، اما باز هم تجربه نشان داده است که با تغییر عادات کلامی و عوض کردن کلماتی که همیشه آنها را برای تشریح عواطف خود به کار میبریم، میتوانیم بلافاصله شیوه تفکر، احساس و حتی زندگی خود را عوض کنیم. نام تازهای که بر احساس خود میگذاریم به سرعت احساس ما را عوض خواهد کرد. مثلاً اگر بر احساس خشم و عصبانیت خود نام بخشش بگذاریم به سرعت به جای احساس خشم، تنها احساس بخشش خواهیم داشت! حتی اگر برای بیان خاطرات و تجربههای زندگی خود از کلمات صحیح و مؤثر استفاده کنیم میتوانیم نیروبخشترین عواطف را در خود بیدار کنیم. کلمات میتوانند احساسات ما را تخفیف دهند، یا آنها را تشدید کنند و در نهایت، دقت و توجه ما را افزایش دهند. بهعنوان مثال، میتوان گفت تحقیقاتی که بر روی افراد افسرده انجام شده مبین این است که اگر آنها در معرض بر چسبهایی که در مورد بیماری افسردگی بر آنها زده میشود قرار نگیرند سیستم دفاعی بدنشان بهطور اتوماتیک تقویت میشود و به سمت سلامت روان پیش میروند. ● سخن آخر آگاهی از اقتدار کلام چیز تازهای نیست، قرنها پیش به خردمندان شرقی توصیه میشده که جز کلام مثبت و سازنده، بر زبان نیاورند، کنفوسیوس عقیده داشت شناخت انسان، بدون شناخت قدرت کلمات میسر نیست. اما امروزه ما این اقتدار را فراموش کردهایم و حتی از آن بیخبریم. کلام اکثر ما، کلام کاذبی است پر از دروغ، ریا، تناقض، انکار، ضعف و... و بنابراین عجیب نیست اگر روز به روز اقتدار کلاممان کمتر میشود و تأثیر و خاصیت خود را از دست میدهد وقت آن رسیده که از در دسترسترین قابلیت خود، شاکرانه، بهره بیشتری ببریم و هشیارانه، قدر و ارزش آن را دریابیم. |
|
تحقیق و تألیف: رکسانا خوشابی r_khooshabi@yahoo.com پینوشت: ۱- سوره مریم ، آیه ۳۵ ۲- سوره یس ، آیه ۸۲ ۳- آیه ۴۳ ، باب ۱۱ ، نمل یوحنا ۴- انجیل متی/۲۱: وقتی عیسی(ع) به اورشلیم باز میگشت گرسنه شد. کنار جاده درخت انجیری دید جلو رفت تا میوهای از آن بچیند اما جز برگ چیز دیگری بر درخت نبود. پس گفت: دیگر هرگز از تو میوهای عمل نیاید، بلافاصله درخت خشک شد .... ۵- انجیل متی/۹: پسر افلیجی را که روی تشکی دراز کشیده بود نزد عیسی (ع) آوردند... عیسی(ع) رو به پسر افلیج کرد و گفت: «برخیز و تشکت را جمع کن و به خانه برو». پسر از جای خود جهید و به خانه رفت. منابع: ۱-چشم دل بگشا، کاترین پاندر ۲- نفوذ کلام، فلورانس اسکاول شین ۳-موفقیت از آن شماست، رایشارد دنی ۴-از دولت عشق، کاترین پاندر ۵- تجسم خلاق، شارین کامالورین ۶-معجزه باور، شارین کامالورین ۷-در مخفی توفیق، فلورانس اسکاول شین ۸-قانون توانگری، کاترین پاندر ۹-با خویشتن، شار هلمستتر ۱۰-به سوی کامیابی ۲، آنتونی رابینز ۱۱-کلید های طلایی موفقیت، حسین پورآقاسی |
وسعت و گستردگی عوامل موفقیتساز، بسیار است و انسانهای موفق كسانی هستند كه عوامل موفقیت را در زندگی روزمره خود به صورت عملی و كاربردی استفاده میكنند. یكی از این تكنیكها «قدرت هوش اجتماعی» است. اگر همه ما كمی صداقت به خرج دهیم، متوجه خواهیم شد كه تواناییهای اجتماعیمان به یك گردگیری احتیاج دارد. برای شروع باید بتوانیم با مردم رابطهای مناسب داشته باشیم؛ این مردم ممكن است گروهی كوچك یا یك سالن پر از جمعیت باشد. افرادی كه از هوش اجتماعی بهرهمندند، باید بتوانند از تمام قدرت مغزی و جسمانی خود استفاده كنند تا بتوانند با بقیه ارتباط قوی و موثری برقرار كنند. آنها باید شخصیتی داشته باشند كه دیگران را تحت تاثیر قرار دهند و بدانند چطور دوست پیدا كنند و چطور آنها را نگه دارند. این هوش مهم باید بتواند هنر كنار آمدن در اوج درگیریها و مذاكرات را دریابد.
● تو كیستی؟
اگر میخواهید خودتان را بشناسید، به رفتار بقیه نگاه كنید و اگر میخواهید بقیه را درك كنید، به قلب خودتان نگاه كنید. كلید هوش اجتماعی در این است كه بتوانید با بقیه ارتباط مثبت برقرار كنید و آنها بتوانند در كنار شما احساس آرامش و خوشحالی كنند.
اگر شما با خودتان در آرامش هستید، اعتماد به نفس هم دارید، پس ارزشها و معیارهای خودتان را میشناسید. قدم اول در هوش اجتماعی این است كه باور كنیم انسان موجودی اجتماعی است. حال كه به این واقعیت ایمان پیدا كردیم، باید تواناییهایمان را بشناسیم و به اصطلاح این نیروهای بالقوه را بالفعل كنیم.
● معاشران هوشمند
اصل معاشرت میگوید اگر میخواهید از نظر روانی، جسمانی و اجتماعی تعادل داشته باشید، باید معاشرت كنید. اگر میخواهید خوب یاد بگیرید، باید با محیط اطرافتان رابطه درستی برقرار كنید. اگر میخواهید همهچیز را به یاد آورید باید بتوانید بین چیزهایی كه بهیاد میآورید و چیزهای جدیدی كه قرار است حفظ كنید، رابطه شفافی به وجود آورید. اگر میخواهید از نظر اجتماعی موفق باشید، باید معاشرت و ارتباط خود با دیگران را بیشتر كنید.
● همه دنیا در یك لبخند
راز هوش اجتماعی، لبخند زدن به مردم است. لبخند انسان منعكسكننده گرما، اعتماد، رفتار مثبت و خوشحالی است و ضمناً باعث میشود دیگران هم جذب شما شوند. یك ضربالمثل چینی میگوید كسیكه چهره خندان ندارد نباید كسب و كار راه بیندازد.
یك لبخند ساده بهترین راه پیدا كردن دوست و تحتتاثیر قرار دادن مردم است. وقتی ما لبخند را میبینیم، مغز ما هم واكنش نشان میدهد و به عضلات مخصوص لبخند فرمان میدهد و لبخند آنها را جواب میدهیم. در واقع لبخند ما امضا ماست. همیشه با لبخند به مردم خوشامد بگویید بهخصوص اگر اولین باری باشد كه آنها را میبینید، زیرا اولین برخورد در خاطر همه میماند. به این پدیده اصطلاحاً اثر اولین برخورد یا اصل اولین برخورد میگویند.
در شروع آشناییها، لبخند اثر مثبت و حس خوشی به جا میگذارد و شما به تدریج دیگران را تحتتاثیر قرار میدهید. اگر بتوانید به خودتان بخندید، دنیا بلندتر به شما خواهد خندید. توانایی خندیدن به خود نشان میدهد كه شما میتوانید از خودتان بیرون بیایید و همه چیز را با دید دیگری نگاه كنید.
● آغوش مهربان، روح بزرگ
وقتی در حال توضیح نكتهای هستید، سعی كنید بدنتان با حرفهایتان هماهنگی داشته باشد. سعی كنید صدایتان هماهنگ با آن نكتهای باشد كه مشغول توضیح دادنش هستید و با حركات دست مانند یك مجسمهساز، نكات یا صحنهها را تعریف كنید.
از حركات محبتآمیز استفاده كنید. در بعضی از فرهنگها، همدیگر را زیاد بغل میكنند، مثلاً در روسیه مردم وقتی به هم میرسند، یكدیگر را بغل میكنند. دكتر «هارولد فالك» در مورد بعضی از نكات مثبت در آغوش گرفتن، اعتقاد دارد: سیستم ایمنی بدن را هماهنگ میكند و باعث میشود خستگی فرد كاهش یابد و احساس شادابی كند. همچنین بغل كردن باعث افزایش هموگلوبین خون میشود. همانطور كه میدانید هموگلوبین حامل اكسیژن به نقاط مهم بدن از قبیل قلب، مغز و بقیه اندامهاست. بهطور كلی در آغوش گرفتن عملی است برای افزایش اعتماد به نفس و هوش اجتماعی.
● آینه؛ راستگوترین دوست
قبل از هر ملاقات خودتان را در یك آینه تمام قد نگاه كنید. به جای یك نگاه سطحی، فكركنید شما مدیر تدارك لباس یا تهیهكننده فیلم هستید و باید لباس همه افراد را بررسی و آنها را با صحنههای مناسب فیلم هماهنگ كنید. حالا این كار را به جای اینكه در مورد هنرپیشهها انجام دهید، روی خودتان پیاده كنید، زیرا شكل و نوع لباس باعث ایجاد آرامش و اعتماد به نفس میشود.
● هنر گوش دادن
«پابلیلیوس سایروس»، شاعر رومی، عقیده دارد: ما هم برای كسانی كه برای ما جالباند، جالب هستیم. او كه راجع به هوش اجتماعی اطلاعات زیادی داشته، میگوید: اگر كسی علاقهمند به آشنایی با ما باشد و بخواهد ما را بهتر بشناسد، ما هم به همین نسبت به طرف او جذب میشویم. گوش كردن به حرفهای طرف مقابل، یكی از بهترین و موثرترین راههایی است كه نشان میدهد او برای ما جالب است. منظورم این است كه واقعاً گوش كنیم، یعنی چنان روی حرفهایش متمركز شویم كه انگار خودمان میخواهیم موضوعی را تعریف كنیم. چنین گوشكردنی، نشان میدهد آن شخص برای ما قابلتوجه است و ما بهعنوان یك فرد برای او ارزش قایلیم.
تحقیقات نشان داده است انسان چیزی حدود ۵۰ تا ۸۰ درصد زمان بیداریاش را صرف ارتباطگیری میكند و بهطور متوسط نیمی از این ارتباطات از طریق گوش است.
● شروع هیجانانگیز
راههای زیادی برای سلام و احوالپرسی با مردم وجود دارد. دوست، رئیس، همكار، كسانی كه در طول روز میبینیم و بالاخره كسانی را كه برای اولین بار ملاقات میكنیم. فرمول زیر در همه موقعیتها جواب میدهد:
- با روحیه مثبت و نیكاندیشی به مردم نزدیك شوید.
- لبخند بر لب داشته باشید.
- با آنها دست بدهید یا با گرمی آنها را بغل كنید.
- برای باز كردن سر حرف، از مطالبی كه مد نظر آنهاست، شروع كنید.
شما موفق شدید!
● پایان به یاد ماندنی
موقعیتهای خداحافظی یا آخرین دیدار افراد با یكدیگر بهتر است كه با ساعات یا دقایق بسیار شاد و سبك برگزار شود. وقتی با لبخند و شادی و حرفهای مثبت صحنه ملاقات را ترك میكنید، اثر بسیار خوبی از خودتان بهجا میگذارید كه همیشه بهیاد میماند. به موازات آن، انرژی مادی و نیروی سلامتی برای خود و دوستانتان باقی میماند. ملاقاتهای مثبت در اولین و آخرین بار، مقاومت بدن را در مقابل بیماری افزایش میدهد و قدرت ایمنی بدن را تقویت میكند. به یاد داشته باشید كه خلاف آن هم صدق میكند، یعنی اگر با روابط و احساسات تلخ دوستان و همكاران را ترك كنید، مانند این است كه سم وارد بدن خود و دیگران كرده باشید، بنابراین انتخاب با خود شماست.
● ارتباطات گسترده
ایجاد شبكه ارتباطی با دیگران، در واقع بخشی از معرفی خود است و افراد دارای هوش اجتماعی این كار را به خودی خود انجام میدهند. منظور از ایجاد شبكه ارتباطی این است كه ارتباطتان را با كسانی كه پیشتر با آنها آشنا شدهاید، به نوعی حفظ كنید و نشان دهید كه برای دوستی آنها ارزش قائلید. این ارتباط به اندازه آشنایی با یك فرد تازه ارزشمند است.
در هر فرصت ممكن با مردم گفتوگو كنید. روزانه حتی چند كلمه صحبت با مغازهدار یا راننده تاكسی به ایجاد اعتماد به نفس در شما كمك میكند و اگر هنوز مایل به صحبت كردن با افراد غریبه نیستید، خودتان را جای آنها بگذارید و ببینید كه آنها چقدر با محبت با شما رفتار خواهند كرد.
● ۱۰عادت بد در شنونده بودن
۱۰ عادت بد وجود دارد كه میتواند به توان شنونده بودن و هوش اجتماعی شما لطمه بزند. اینها عبارتند از:
۱ ) تظاهر به گوش كردن درحالی كه گوش نمیدهید.
۲ ) در حین گوش دادن كارهای جانبی انجام دهید.
۳ ) نشان دهید كه موضوع صحبت جالب نیست.
۴ ) نشان دهید كه گوینده طرز بیان جالبی ندارد.
۵ ) با گوینده بیش از حد بحث كنید، طوری كه موضوع اصلی صحبت گم شود.
۶ ) بیش از حد هیجان نشان دهید.
۷ ) بیشتر روی موضوعات جانبی تكیه كنید تا اصل موضوع.
۸ ) با موضوع یك بعدی برخورد كنید.
۹ ) فقط به اصل موضوع بپردازید.
۱۰ ) مسائل مشكل و پیچیده را نادیده بگیرید.
● خنده؛ سفیر شادی
ـ خنده مسری است مانند سرماخوردگی؛
ـ وقتی كسی به من لبخند بزند، من هم لبخند میزنم.
ـ امروز كه از خیابان میگذشتم به كسی لبخند زدم و متوجه شدم كه لبخند به او هم سرایت كرد.
ـ وقتی راجع به لبخند فكر كردم، ارزشش را فهمیدم؛ یك لبخند ساده مثل لبخند من میتواند به دور دنیا سفر كند.
ـ وقتی حال لبخند زدن داری، لبخند بزن، بگذار لبخندت به همه سرایت كند و آن را به دور دنیا بفرست
|
کلیدهای طلایی برای برقراری ارتباط موفق
|
|
● مرحله اول: مخاطبشناسی برای این مرحله شیوهها و ابزارهای بسیاری در زمینههای گوناگون وجود دارد كه هر كدام به نوبه خود دارای كاركردی هستند مانند روشهای تحلیل رفتار متقابل،NLP ، روانشناسی ارتباط و كنترل و یا روشهای سیبرنتیك و... . اما ما در اینجا جنبههایی را مرور میكنیم كه براساس ۳ محور كلی است. ▪ نخست: نگرش مثبت: «هرچه هوشمندتر، مثبتنگرتر» مناسبات شخصی هر فرد جنبههایی را به نمایش میگذارد كه فرد را از دیگران متمایز میكند. افرادی كه دارای بهره هوشی بالاتر، خلاقیت بیشتر و یا توانایی برتر هستند، به مسائل از جنبههای مثبتتر مینگرند و در هنگام برقراری ارتباط با افراد دیگر به وجود این نكتهها در ایشان تاكید میكنند و زمینه را برای تسهیل ادامه ارتباط فراهم میكنند. ▪ دوم: نگرش نه چندان مثبت. «منفیها را پیدا كن بروز نده» به ساختههای دست بشر بنگرید. به عنوان مثال خودرو. حتی بهترین سازندگان خودرو نیز در هر روز به فكر طرحی بهتر برای رفع نقصهای قبلی هستند و این بدان معنی است كه هیچگاه جدیدترین مدلها نیز كامل نیستند. اشخاص نیز مانند همین طرحها دارای نواقصی هستند كه ممكن است یا به علت ضعف شناختی فرد باشد و یا شاید ضعف تربیتی او. در هر صورت ما باید رابطهای منطقی با جنبههای منفی دیگران برقرار كنیم. در یك ارتباط ناسالم، به جای برخورد منطقی با جنبههای منفی فرد، مرتب درصدد تحریك این جنبهها برمیآییم و ایرادهای شخصی فرد را به او یادآور میشویم. بهترین روش برخورد علاوه بر چشمپوشی، مساعدت به دیگران برای غلبه بر نقطه ضعفهایشان و ایجاد اعتماد برای رفع این زمینهها است. البته، به خاطر داشته باشیم كه وجود یك نقطه ضعف در فرد نوعی رفتار است و به مرور زمان پدید آمده است و نمیتوان انتظار داشت به طور ناگهانی و در مدت بسیار كوتاه موفق به تغییر آن شود. ▪ سوم: شناخت تمایلات مخاطب برای اینكه بتوانیم ارتباط خوبی برقرار كنیم. باید تلاش كنیم همیشه فهرستی از خصوصیات مورد علاقه مخاطب را بیابیم و با آگاهی كامل زمینه جلب اعتماد وی را فراهم كنیم تا گامی دیگر برای بهبود روابط برداریم. ● مرحله دوم: تكنیكهای گوشسپاری یكی از روشهای درك بهتر مخاطب و ایجاد شرایط درك بهتر او از شما گوشسپاری ممتد است. منظور این است كه بهطرز تلقی و نقطه نظرهای مخاطب خود دقت كنیم و توجه كنیم كه او چه منظوری دارد و نیز به شیوه گفتار او دقت كنیم. بنابراین گوشسپاری ممتد بدین معناست كه بتوانید مانند او ببینید، بشنوید و احساس كنید و نیز بتوانید گفتههای طرف مقابل را درك و تفسیر كنید. این امر زمانی مصداق عملی پیدا میكند كه برداشت خود را از حرفهای مخاطب به او بیان كنید. چند مهارت از گوشسپاری را طی چند گام بررسی میكنیم. ▪ گام اول مرحله ۲: مهارتهای توجه: الف) حالتهای تماسی: ارتباط هنگامی تبادلی میشود كه شنونده با بدنی مایل به جلو، در فاصلهای مناسب، رو در روی طرف مقابل قرار گیرد و وقت و آرامش خود را به وی انتقال دهد. تفاوتهای فرهنگی، بر فاصله بهینه گفتوگو تاثیر میگذارد، همانطور كه تفاوتهای فردی درون یك فرهنگ خاص نیز آن را متاثر میسازد. برای تسهیل ارتباط خود فاصله مناسب را با وی یافته و موقعیت خود را نسبت به آن تعیین كنید. البته بنا به توافق و یا تضاد جنسی این فاصله متغیر است. ب) تحرك متعادل: حركت مناسب بدن برای خوب گوشكردن ضروری است. فرد بیتحركی را كه به گوینده خیره شده است میتوان به شكلی معتبر، به عنوان شخصی ارزیابی كرد كه گوش نمیدهد. و یا هنگامی كه حركتی مثل پلك زدن فرد به كمتر از یك بار در ۶ ثانیه افت كرده است، گوشسپاری از نظر علمی متوقف شده است.؟ از حركات اضافی نیز جزو این مرحله است. (حركاتی مثل بازیكردن با اشیای روی میز و یا امثال آن) ج) تماس بصری: تماس بصری اثر بخش، بیانگر میل و علاقه به گوشكردن است. این كار شامل تمركز منبسط چشم شنونده بر گوینده و تغییر گاهگاه ؟ از چشم وی به سایر اعضای او و بازگرداندن این تمركز به حالت اول است. خارج شدن زاویه دید از حیطه بدن گوینده باعث وقفه در ارتباط میشود. همینطور نگاه مات و خیرهماندن به گوینده و یا تغییر نگاه در زمانی كه گوینده به شنونده نگاه میكند باعث ایجاد ارتباط ضعیف میشود. بعضیها نحوه استفاده از چشمهایشان را نمیدانند. بعضیها در لحظهای كه فكر میكنند طرف مقابل هیجانی را بروز میدهد زاویه دید خود را تغییر میدهند كه ممكن است در فرد مقابل سرخوردگیهایی را ایجاد كند و باعث تغییر رفتار وی شود. د) آسودگی محیط: محیط آسوده یعنی محیطی كه استرسزا نباشد و نیز موانع فیزیكی زیادی میان آنها قرار نگیرد و شرایط تسهیل گفتوگو را فراهم آورد. شنونده دارای توجه، میكوشد كه عوامل محیطی مزاحم را به حداقل برساند. در منزل میتوان تلویزیون و ضبط صوت را خاموش كرد و در صورت لزوم تلفن را نیز قطع كرد. در ادارهها، میز معمولاً مزاحم گوینده و شنونده میشود و برای بسیاری افراد میز، نوعی اقتدار را تداعی میكند كه احساس ضعیف بودن یا ناراحتی را ایجاد میكند. هنگامی كه شنوندهای پشت میز مینشیند، احتمال میرود كه تعامل موجود، بیشتر از نوع تعامل نقش با نقش باشد تا فرد با فرد و اگر دفتری برای میز مذاكره جای كافی نداشت میتوان صندلی مراجعان را در كنار صندلی پشت میز قرار داد و نه در جلوی آن. و یا در محیطی مثل بانك كه مراجع میبایست احساس اطمینان و آرامش نماید، نباید به صورت اتاق، اتاق طراحی شود و برای آسایش كارمندان و مراجعان میبایست تمام فضا به صورت یكدست باشد. ضمناً این كار باعث بالا رفتن راندمان كاری نیز میشود. ▪ گام دوم مرحله ۲: تكنیكهای پیگیری الف) تكیه كلامها: تكیه كلامها، دعوتی آرام برای ادامه صحبت است. گاهاً احساس میكنید طرف مقابل مایل به صحبت است اما نیاز به تشویق دارد. در مواقع دیگر، گوینده در اواسط صحبت خود، علائمی از سردی در مورد ادامه دادن صحبتش را نشان میدهد كه در این حالت دربازكنی مانند: «چه جالب، بیشتر بگو» ، به او كمك میكند تا ادامه دهد. ب) مشوقها: پاسخهای كوتاهی كه گوینده را تشویق میكند. اینها به گوینده كمك میكند داستان را آنطور كه میخواهد بیان كند و نیز شنونده را آماده نگه میدارد. شاید پركاربردترین تشویق كوتاه همان «بله» گفتنهای كوتاه باشد كه بهتر است همراه سر تكان دادنهای آرام باشد و عبارتهای كوتاهی مثل، «لطفاً ادامه بدید» میتوانند بیانگر این مطلب باشند. این پاسخها بسیارند. مانند: «بیشتر توضیح بده» «خوب، بعد» «واقعاً» و «راست میگی» پاسخهای كوتاه به معنای موافقت و یا مخالفت با حرفهای گوینده نیست، بلكه فقط اجازهای است به طرف مقابل برای ادامه صحبتها، در صورتی كه قصد ادامه صحبت را داشته باشید گوینده تلاش میكند طبق میل شما صحبت را ادامه دهد. در كل از استناد این كلمات پروا نكنید زیرا آنها جوابهای قطعی تستهای حتی در آخر میتوانید با حرفهای گوینده مخالفت كنید. ج) سوالهای كم: در هنگام گفتوگو مطرح كردن سوالهای زیاد موجب به خطر افتادن تعامل میشود. این كار بهجای آنكه شنونده را در كنار گوینده قرار دهد، در مقابل او قرار داده و به جای آنكه فرصت دهد برای ادامه مكالمه وضعیت خود را بررسی كند، مكالمه را برای او تحمیلی میكند. پس سعی كنید سوالها را بهگونهای دیگر مثل اظهارنظر بیان كنید. د) سكوت: در میان اهل علم یونان باستان این مثل مشهور است كه «گام اول خردمند شدن، سكوت است و گام دوم گوش سپردن». هر شنوندهای باید ارزش سكوت را برای آزادی گوینده در تفكر و ابراز احساسات كلامی، بیاموزد. هنر پاسخ دادن در گوشسپاری هنرمندانه نهفته است و اگر شما در مقام شنونده قرار گرفتهاید پس شنونده باشید و گوینده و البته سكوت محض مانند متكلموحده بودن نامطلوب است. در چنین حالتی ذهن شنونده خیلی زود خسته میشود و با خیره شدن چشمهایش، گوینده میفهمد كه با او همراه نیست. |
|
گاهی اوقات نه گفتن بهتر است
|
|
آیا در واقع میخواهید فعالیتهای زیادی را در یک زمان کوتاه انجامدهید؟ اگر این طور است میتوانید با گفتن تنها یک "نه" به برخی درخواست ها، استرس خود را کاهش دهید بدون اینکه نیاز به اقدام بیشتری باشد. اما چرا لازم است برخی اوقات، نه بگوییم؟ طبیعی است شما همواره درخواستها و دعوتهای ارزشمند بیشماری دارید که قرار است مقداری از وقت آزاد شما را پرکند. اما اگر این فرصتها موجود نباشد، در عوض سطح استرس شما را افزایش میدهد.به طوری که متوجه میشوید به راحتی شرایط پرفشاری در زندگی شما بوجود آمده است. واقعیت این است که اگر شما نتوانید به وظایف اصلی خود بپردازید، مشکلات جدی برای شما پیش خواهد آمد. بنابراین، به هرحال لازم است توجه کنید که شما برای قرارگذاشتن با دیگران، فرصتهای مطمئنی را در اختیار داشته باشید. نه گفتن میتواند برای شما خوب باشد. نه گفتن به هیچ وجه یک عمل خودخواهانه نیست. در واقع، آن می تواند سودمندترین و خوشایندترین کاری باشد که شما برای بستگان خود یا انجام سایر تعهدات و وظایفتان انجام میدهید. وقتی شما "نه" میگویید، قادر خواهید بود وقت باکیفیتتری را برای مواردی بگذارید که قبلا آنها را پذیرفتهاید. نه گفتن به شما اجازه میدهد تجربههای جدید داشته باشید. وقتی شما به برخی درخواستها، نه میگویید، طبیعی است وقت آزاد بیشتری خواهید داشت که به آنچه علاقهمندید بپردازید. نه گفتن به شما امکان شناسایی توانایی های دیگران را میدهد. اجازه دهید دیگرانی هم که در اطراف شما هستند برای حل مشکلات به میدان بیایند و سهمی در این زمینه بپذیرند. به عبارت دیگر، اگرچه دیگران ممکن است مانند شما نتوانند به خوبی از عهده حل مسایل برآیند، اما این درس ارزشمندیاست برای شما که در ضمن بدستآوردن ثروت وقت آزاد، به دیگران هم اجازه دهید در پیشبرد مسایل کمک کنند. بله گفتن همیشه بهترین جواب نیست. در شرایطی که سر شما خیلی شلوغ است و زیر فشار استرس زیادی هستید،امکان زیادی وجود دارد که بیمار، خسته یا درگیر یک درد پیچیده کهنهشده شوید؛ در این موقعیت، پذیرش هرنوع قراری با دیگران، نه به نفع شماست و نه به نفع آنها. اما، چه موقع نه میگوییم گاهی اوقات تصمیمگیری در مورد فعالیتهایی که به نظرتان میرسد جا دارد به آنها توجه کرده و برایشان وقت بگذارید، مشکل است. توجه به این نکات به شما کمک می کند که راحت تر بتوانید در مورد فرصت ها و آنچه در مسیر زندگی شما قرار میگیرد ارزشگذاری کنید. خودتان را پیدا کنید. نه گفتن به شما کمک میکند بتوانید در مورد مسایلی که برایتان مهمترند اولویت قایل شوید. به این ترتیب شما زمانی را بدست می آورید که میتوانید آنچه واقعا میخواهید، انجام دهید؛ مانند ترک کارتان در یک ساعت قابل قبول تا زمانی را در پایان روز برای یک گریز آرامبخش ذهنی و فکری به خودتان اختصاص دهید. وقتی به مواردی نه میگویید باعث میشود وظایف جاریتان و به طور کلی اولویتهایتان را قبل از پذیرش هرتعهد و قرار جدیدی بررسی کنید و ببینید آیا این تعهدات جدید واقعا برایتان مهم است. اگر آن موردی است که شما احساس قوی خوبی نسبت به انجامش دارید؛ آن را با تمام وجود بپذیرید. بخش استرسزای هربله را درنظربگیرید. آیا برای این پذیرش جدید، شما به دوره بلند یا کوتاه مدت تعهدات خود توجه دارید؟ در نظربگیرید اگر وقتتان را صرفا در یک بعدازظهربرای مثال به پختن کیکهایی برای فروش در مدرسه اختصاص دهید کمتر وقت ارزشمند شما را میگیرد تا اینکه در کمیته سازندگی مدرسه برای یک سال کامل، وقت بگذارید. اگر یک فعالیتی میتواند سایر منابع استرس در زندگی شما را ازبین ببرد یا به آنها پایان بخشد، بخصوص برای یک زمان طولانی؛ به آن توجه جدی کنید. بیمورد احساس گناه نکنید. اگر دوستان شما میخواهند با هم یک بعدازظهر، بدون هماهنگی قبلی، برنامهای خارج از شهربگذارند؛ درست زمانی که شما داشتن یک بعدازظهر آرام را در خانه با همسرتان برنامهریزی کردهاید؛ این درست است که پیشنهاد آنها را رد کنید. آیا شما خودتان را ملزم کرده اید که حتما به آنها ملحق شوید و به خاطر احساس گناه یا انجام وظیفه، عقیده خود را تغییردادهاید. این کار تنها شما را به سوی استرس بیشتر در زندگی، هدایت خواهد کرد. وظایف جاریتان را حفظ کنید. نه گفتن به برخی پیشنهادها به این معنا نیست که وظایف خانوادگی و ارتباطات فامیلی و دوستانه خود را ازدست بدهید. برای مثال، اگر دوستان یا اقوام شما می خواهند با آنها شام بخورید لازم نیست این کار وقت زیادی از شما بگیرد میتوانید سادهتر مسئله را برگزارکنید. غذای آماده از بیرون بگیرید یا از هرکسی بخواهید برای سهیم شدن درتدارک شام، یک نوع غذا بیاورد. حتی ممکن است نیاز به استراحت داشته باشید. آیا با وجودی که به شدت نیاز به استراحت دارید، به راحتی با دعوت یک دوست وسوسه میشوید که داوطلبانه خود را درگیر یک مورد قدیمی کنید یا حتی برای یک برنامه هیجانانگیز به او ملحق شوید؟ چه اشکالی دارد یک روز را بدون پذیرش هیچ درخواستی، تنها به خودتان اختصاص دهید. قطعا فرصتهای دیگری برای این نوع ارتباطات خواهد بود.استراحت هم در جای خود میتواند یک برنامه جدی باشد که به شما انرژی لازم را برای بهترانجامدادن برنامه های بعدی میدهد. اما اینکه چگونه نه بگوییم هم مهم است! میبینید که چقدر ساده و آسان میتوانیم با گفتن یک کلمه کوتاه نه، به خودمان اجازه دهیم که حق تقدمهایی برای گذران وقتمان داشته باشیم. البته موارد زیادی نیز وجود دارند که به این سادگی نمی توان تصمیم گرفت و به آن عمل کرد. شاید نکات زیر به شما کمک کند که بتوانید بهتر از عهده این کار برآیید. ساده گویی و بیپرده گویی را تمرین کنید. دلایلی را که باعث میشود دعوتی یا انجام کاری را نپذیرید، مخدوش و تغییرندهید. واقعیت همیشه بهترین و مهمترین اصل پذیرفته شده از سوی دیگران برای رد دعوت آنهاست. فرقی نمی کند که آن شخص یک دوست باشد یا فامیل، همکار ویا یک فرد غریبه. حتی تجربه به خوبی نشان میدهد که وقتی دلایل واقعی نپذیرفتن کاری را به سادگی بیان میکنیم در واقع، طرف مقابل نیز میپذیرد که شما امکان انجام آن کار را نداشتهاید و هیچ بغض و غرضی در کار نیست. بدون تندی و به آرامی دیگران را مایوس کنید. نه گفتن به دیگران اگرچه بسیار ساده مینماید اما واقعیت این است اگر بخواهد درست انجام شود، عملی بسیار ظریف و حساس است. ما باید تلاش کنیم در کمال احترام به دیگران، حق خودمان را برای قبول یا رد خواست آنها به رسمیت بشناسیم. بنابراین رفتار ما باید نشانگر این نحوه تفکر و نگاه باشد.قطعا هرنوع برخورد تند و سریع و از سربیحوصلگی میتواند دیگری را بیازارد. اما اگر مشکلات و دلایل ما با حسن نیت و به آرامی بیان شود؛ طرف مقابل فرصتی مییابد که آن شرایط را به درستی درک کند و بدون هرنوع پیشداوری و دلخوری و بدون اینکه خدشهای به مناسبات دوستانه شما وارد آید، راه دیگری را برای حل مسئله خود برگزیند. گاهی ممکن است فردی به دلایل مختلفی- که خود شما نیز به دلیل توضیح مناسب ندادن در مورد مشکلاتتان نقش مهمی در آن دارید- در چند نوبت درخواست خود را تکرار کند.در این گونه موارد نیز قطعا باید با حسن نیت و درک مسایل آن شخص، مشکلات خود را برای قبول درخواست او اگرچه تکراری باشد را دوباره مطرح کنیم. در نهایت میتوان گفت: اگر عادت داشته باشید که معمولا به دعوتهای مختلف دیگران پاسخ مثبت دهید، نه گفتن کار سادهای نیست. اما واقعیت این است که یادگیری انجام صحیح این کار، بهترین راه برای کاهش استرس ناشی از یک برنامه شلوغ و دردسرساز است. به عبارتی، وای به حال شما اگر برایتان نه گفتن به خودتان، سادهتر و راحتتر از نه گفتن به دیگران باشد. به این ترتیب گویا، توجه به خود را خودخواهی میپندارید و تنها برای دیگران حق و حقوقی قایل هستید. آیا نمی شود این همه نگران دیگران نباشیم، نگران بچهها، نگران پول، نگران ازدستدادن شغل، نگران دلخوری پدر و مادر و یا درنهایت، نگران رد پیشنهادها و درخواستهای دیگران...آیا نمیشود در برابر این همه نگرانیها قدری هم نگران خودمان باشیم. نگران دردها و رنجها و خواستههایی که برروی هم انباشته شدهاند و تنها با توجه به خودمان قابل تسکین و تخفیف هستند. به واقع اگر به درستی- نه فقط در سطح ذهنمان- بپذیریم که دنیا همچون اتاق پرو برای ما نیست که باری به هرجهت و با آزمون و خطا آن را بگذرانیم بلکه رقمزننده زندگی وتنها شانس ما برای زندگی بهتر است؛ آن وقت، قبول میکنیم که لحظه لحظه عمرمان ارزش برنامه ریزی و استفاده رضایتبخش دارد. قطعا در این برنامه ریزی، ارتباط با دیگران نقش بسیار مهمی ایفا میکند. شاید در نگاه اول، همه زندگی همین ارتباطات و مناسبات فردی و اجتماعی باشد اما به چه قیمتی باید آن را حفظ کرد؟ رضایت، شور و شوق و آرامش درون شما در این میان، چه جایگاهی دارند. به واقع اگر شما برای خودتان ارزش قایل نباشید و به تعادل و آرامش روانی و درونی لازم نرسیده باشید، آیا چیزی در توان دارید که به دیگران ببخشید؟ پس بیایید خودمان و دیگران را گول نزنیم و به یاد داشته باشیم که وقتی خودمان را در انتهای فهرست اولویتها قرارمیدهیم، در واقع نه تنها خودمان، بلکه دیگران را نیز فریب دادهایم. و این نکته قابل تاکید است که فراموش نکنیم ما درباره تنها فرصتی که در این جهان داریم، یعنی تنها فرصت یک زندگی و عمری مشخص و محدود، صحبت میکنیم. |