موفقیت : روابط اجتماعی
|
رفتار خوب ،لازمه موفقیت
|
|
تکریم انسان ریشه قرآنی دارد. قبل از اینکه انسان از سوی هم نوع خود مورد تکریم قرار گیرد، از سوی خداوند مورد تکریم قرار گرفته است. در بین مخلوقات خداوند متعال، انسان از ویژگیهای بسیار ممتازی برخوردار است. خداوند هنگامی که انسان را آفرید خود را تحسین گفت (فتبارکالله احسن الخالقین. سوره مؤمنون، آیه ۴). سپس فرشتگان را در مقابل انسان به سجده وا داشت. در بین فرشتگان، شیطان تکبر ورزید و اطاعت امر نکرد و مطرود درگاه الهی شد. خداوند کرامت و جایگاه انسان را تا آنجا رفیع قرار داد که مسجود فرشتگان واقع شد و فرشتهای که انسان را سجده نکرد رانده درگاه باریتعالی شد. در جای دیگری از قرآن کریم آمده است: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم» (سوره تین، آیه ۴): ما انسان را در مقام احسن تقویم (نیکوترین مراتب صورت وجود) آفریدیم. در جای دیگر، مقام خلیفه الهی به انسان عطا شده است: «انی جاعل فی الارض خلیفه» (سوره بقره، آیه ۳۰). علاوه بر مقام خلافت الهی، خداوند به انسان عظمت و شرافت دیگری بخشیده و آن، دمیدن از روح خود در او بوده است: «و نفخت فیه من روحی». اینکه خداوند از روح خود در انسان میدمد، نشانگر شرافت و قداست این مخلوق الهی است و همین ویژگی است که انسان را سزاوار تقدیس و تکریم فرشتگان ساخته است. در آیه ۷۰ سوره اسرا، تکریم خداوند متعال نسبت به بنیآدم و بسیاری از مخلوقات مطرح شده است: «و لقد کرمنا و جعلنا هم فی البحر» : فرزندان آدم را حقیقتاً گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا برنشاندیم و از چیزهای پاک به ایشان روزی دادیم و بر بسیاری از آفریدههای خود آنان را به گونهای برجسته برتری دادیم. خداوند متعال، با وجود اینکه به انسان عقل و اختیار عطا فرمود، پیامبرانی را هم برای هدایت انسان به سمت زندگی شرافتمندانه و سعادتمندانه و نهایتاً برای رسیدن به کمال و قرب الهی مبعوث فرمود. وجود نعمتهای بیشمار الهی که مورد استفاده انسان بوده و هست و خواهد بود خود نشانه بزرگی از عنایت و تکریم خداوند نسبت به انسان است. عقل و اختیار دو ویژگی مهم دیگری است که انسان را از سایر مخلوقات ممتاز کرده است. این دو ویژگی انسان را در مسیر هدایت و تربیت تعالیم آسمانی پیامبران قرار داده و باعث رشد و صعود انسان به مراتب کمال و مقامات والای انسانی میشود و عرصه کمال را تا سر حد فرشته شدن، بلکه بالاتر از آن میرساند. (بگذریم از انسانهایی که از عقل و اختیار خود در مسیر الهی استفاده نمیکنند و گمراهی یا اسفل السافلین را انتخاب میکنند.) پیامبر گرامی اسلام(ص) سلام کردن را مستحب، اما پاسخ سلام دادن را واجب دانستهاند «حتی در نماز». این امر نشانه بارز و نماد عالی تکریم انسانی است که در امت اسلامی به عنوان یک تکلیف دینی، اخلاقی و اجتماعی رعایت میشود. در دستورات حکومتی امام علی(ع) به والیان خود، بعد از توصیه به تقوای الهی، رسیدگی به امور مردم و تکریم آنان مورد سفارش و تاکید قرار گرفته است. امام خمینی(ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی، آنچنان برای مردم عظمت قائل بودند که فرمودند: «به من «خدمتگزار» بگویید بهتر است تا رهبر.» مقام معظم رهبری هم همین سیره را دارند و دنبال میکنند.از آموزههای دینی تکریم انسان به همین اندازه اکتفا و بحث به سازمانها سوق داده میشود. فلسفه وجودی سازمانها و ادارات و موسسات، برطرف کردن نیازهای انسان است. به عبارت دیگر، سازمان و اداره و موسسهای ایجاد نشده است، مگر برای تأمین نیازهای مردم. هر سازمان و موسسهای اعم از دولتی یا غیردولتی برای ارائه خدمت به مردم به وجود آمده است و کسانی که در آنها شاغل میشوند «مستخدم» نامیده میشوند. مستخدم یعنی خدمتگزار. بنابراین به فرض اینکه طرح و تکریم ارباب رجوع در نظام اداری کشور هم به عنوان یک تکلیف اداری مطرح نباشد، آموزههای دینی و فلسفه وجودی ادارات، سازمانها و موسسات ایجاب میکند که مردم در ادارات و سازمانها مورد تکریم قرار گیرند. منظور از تکریم در نظام اداری چیست؟ چه کاری باید انجام شود تا تکریم تحقق پذیرد؟منظور از تکریم در نظام اداری این است که مکانیسم و فرایند انجام کار و نحوه برخورد با ارباب رجوع به گونهای باشد که ارباب رجوع احساس رضایت کند. مهمترین شاخصهای رضایتمندی عبارتند از: سرعت در خدمات و کیفیت خدمات. ● سرعت ارائه خدمات سرعت در خدمات، اطاله حضور ارباب رجوع را به حداقل میرساند و تحقق این شاخص بستگی به مهارت کارکنان دارد. بین مهارت کارکنان و سرعت خدمات رابطه مستقیم برقرار است. پیشبینی اجرای برنامههای آموزش ضمن خدمت برای کارکنان و الکترونیکی کردن بعضی خدمات و نیز اتوماسیون اداری در همین راستا است. همچنین رضایتمندی یا عدم رضایت اربابرجوع، عمدتاً و اصولاً مرتبط با کیفیت خدمات است. کیفیت در خدمات ابعاد متعدد و وسیعی دارد و دامنه آن از مناسبسازی فضای اداری و وجود امکانات رفاهی، فرآیند راهنمایی و اطلاعرسانی و ... تا برخورد انسانی رئیس و مرئوس و مکانیسم نظارت و ارزیابی را در برمیگیرد که تحقق هر یک از موارد یاد شده بستگی به تدابیر و شرایطی دارد که پرداختن به آنها در این مقوله میسر نیست. در بحث کیفیت خدمات مهمترین عنصر، رفتار و برخورد خوب با ارباب رجوع یا مشتری است. این عنصر آن قدر مهم و مورد انتظار ارباب رجوع است که اگر با مراجعه به سازمان یا موسسهای نیازش مرتفع نشود و به خواستهاش نائل نشود، اما مورد احترام قرار گیرد، از نزد مرجع راضی بیرون میرود. برعکس، اگر اداره و سازمان بسیار باشکوه و مجلل و واجد همه نوع امکانات هم باشد، اما ارائه خدمات توأم با تکریم و احترام نباشد، احساس رضایتمندی حاصل نمیشود. نتیجهای که از تأکیدهای مستمر قرآن کریم و همچنین جملات قصار پیامبر گرامی(ص) و ائمه اطهار(ع) در خصوص احترام به مقام انسان یا به عبارت دیگر، تکریم انسان میگیریم، این است که در جامعه امروز به ویژه در نظام مقدس جمهوری اسلامی باید با تکریم ارباب رجوع در دستگاههای دولتی و غیردولتی، یکی از نشانههای برجسته دین اسلام را در تجلیل از مقام شامخ انسان به نمایش بگذاریم. تحقق این هدف میتواند یکی از پایههای اساسی تعالی جامعه را بنیان نهد. |
|
رفتار که هر رابطه ای را از بین می برد
|
|
پیدا کردن کسی که بتوانید رابطه خوبی را با او ادامه دهید واقعاً یک نعمت است. وقتی با این فرد خاص وارد رابطه شدید، همیشه یادتان باشد که احترام به حریم شخصی و حفظ اعتماد برای بقای یک رابطه سالم از ضروریات است. اگر برخی حد و مرزهای رفتاری که اعتماد طرف مقابلتان را خدشه دار می کند، نادیده بگیرید، آسیبهای جبران ناپذیری به رابطه تان با او وارد می کنید. من بعنوان یک راهنما و مشاور در زمینه دوستیابی هیچوقت قوانین سخت و سریع را برای روابط توصیه نمی کنم. با این وجود در این مقاله برخی از رفتارهایی را برایتان عنوان می کنم که بدون شک هر نوع رابطه ای را از بین خواهد برد. پس برای اینکه به شما کمک کنیم دیوار اعتماد رابطه تان را خراب نکنید، در زیر به ۶ رفتار بسیار زیان آور برای رابطه اشاره می کنیم که تا می توانید باید از انجام آن دوری کنید: ۱) کاوش در اطلاعات خصوصی اگر شک کرده اید که طرف مقابلتان به شما خیانت می کند، آیا این اجازه را به شما می دهد که ایمیل های خصوصی او را چک کنید؟ یا پیام های گوشی همراهش را بخوانید؟ یا پروفایل شخصیش را وارسی کنید؟ پاسخ همه این سوال ها منفی است. هیچوقت به هیچ قیمتی نباید درایمیل ها، اس ام اس ها و شماره های طرف مقابلتان کاوش کنید. بااینکار نه تنها اعتماد او را به خودتان از بین می برید، بلکه اعتماد او را به همه آن کسانیکه ایمیل ها و اس ام اس ها را برایش گذاشته اند خدشه دار می کنید. ۲) گفتن دروغ مصلحت آمیز دروغ گفتن در یک رابطه تحت هر شرایطی بد است، گرچه همه ما همیشه اینکار را انجام میدهیم. اینکه برای جلوگیری از ناراحت شدن طرف مقابلتان به او دروغ بگویید، شاید به نظرتان تصمیم عاقلانه ای بیاید. اما واقعیت این است که وقتی آن دروغ برملا شود، که همیشه غیرقابل پیشگیری است، با اینکار چاله ای عمیقتر برای خودتان خواهید کند. وقتی گرفتار چنین موقعیتی شوید، بخواهید و نخواهید طرفتان را آزرده خاطر خواهید کرد و همه آنچه سعی داشتید با دروغ گفتنتان از آن جلوگیری کنید، به خاطر این فریبتان، حتی بدتر هم اتفاق می افتد. توصیه من این است که همیشه و در همه شرایط با طرفتان روراست و صادق باشید. ۳) جاسوسی کردن هیچوقت نباید در وسائل خصوصی طرفتان (مثل کمدش، کیف پولش، دفترچه حساب پس اندازش و ...) کنکاش کنید. علاوه بر این، هیچ طوری نمی توانید این کنجکاوی را برایش توجیه کنید. مهم نیست که به چه چیز شک کرده باشید، برای تایید یا رد آن شک نباید در وسائل شخصی طرفتان جاسوسی کنید. وسائل شخصی او جزء حریم خصوصی او هستند و باید خصوصی و محرمانه بماند مگراینکه خودش به شما اجازه دیدن آنرا بدهد. این رفتار یکی از مخرب ترین رفتارها برای برهم خوردن روابط است که به کلی اعتماد طرف مقابل را به شما خراب می کند و باعث می شود او دیگر هیچوقت نتواند به شما اعتماد و اطمینان کند. ۴) بازی کردن نقش کارآگاه های خصوصی یکی دیگر از راه های بدی که مردم سعی می کنند برای تایید رفتار مشکوک طرفشان از آن استفاده کنند این است که با تلاش برای گرفتن مچ طرف حین انجام آن عمل، نقش کارآگاه های خصوصی را بازی می کنند. این رفتار چه با رفتن در خانه او، در باشگاهش با محل کارش برای مطمئن شدن از بودن اتومبیلش در آنجا باشد یا دنبال کردن او با ماشین، عملی است که تحت هیچ شرایطی نباید مرتکب شوید. حتی اگر کاملاً مطمئن هستید که طرفتان چیزی را از شما پنهان می کند، تعقیب کردن راه پی بردن به آن نیست. اگر او متوجه شود که چندین و چند ساعت او را با ماشین دنبال می کرده اید مطمئناً هیچوقت دیگر به شما اطمینان نخواهد کرد. ۵) فرستادن دیگران برای انجام دستوراتتان هیچوقت از یک دوست یا هر کس دیگری نخواهید که برای شما درمورد او اطلاعات جمع آوری کند. این یعنی هیچوقت کسی را نفرستید که دور و بر او بپلکد، حین کار از او عکس بگیرد، به تلفن ها و مکالمات او گوش دهد و از رمز و راز او شما را باخبر کند. همه اینکارها نه تنها اعتماد طرف مقابلتان را به شما از بین می برد بلکه بی اعتمادی شما را هم به او آشکار می کند. ۶) چک کردن مداوم یکی از مهمترین راه هایی که نشان می دهد شما به کلی به طرفتان بی اعتماد هستید، رفتارهای پارانوئیدی و وسواسی است. بااینکه تماس گرفتن با طرفتان به طور مرتب مسئله ای کاملاً نرمال است اما اگر پشت هم به او زنگ بزنید و او را چک کنید که کجاست و چه می کند اصلاً خوشایند نیست. مثلاً اگر طرفتان نتواند چند ساعت تلفنش را جواب بدهد و بعد که به گوشی همراهش دسترسی پیدا کرد ببیند که ۵۰ بار با او تماس گرفته اید، نه تنها در نظرش فردی وسواسی جلوه می کنید که به زمین و زمان شک دارد، بلکه نشان می دهد که هیچ اعتمادی هم به او ندارید. پس اگر خدای ناکرده به طرفتان مشکوک شدید که چیزی را از شما پنهان میکند، به جای اینکه مخفیانه به دنبال پاسخ آن بگردید، رک و راست با او در این رابطه صحبت کنید. حتی اگر دفعه اول که از او خواستید، نخواهد که به شما جواب درستی بدهد، بار دوم یا سوم این احتمال وجود دارد که شانس حرف زدن در این مورد را با او پیدا کنید. یادتان باشد اگر افکارتان را آزادانه با او درمیان بگذارید خیلی بهتر از آن است که بفهمد یکی از رفتارهای بالا را مرتکب شده اید. مهم نیست که چقدر عشق در رابطه تان وجود داشته باشد، اگر اعتماد نباشد، این عشق ماندگار نخواهد بود. از بین بردن اعتماد هیچوقت رابطه را جلو نمی برد. درواقع، بااینکار فقط موجب برهم خوردن رابطه می شوید. نکته آخر که ذکر نکردم بدترین رفتاری است که هر رابطه ای را به نیستی می کشاند و آن هم خیانت است. |
|
رفتار نادرست در محل کار
|
|
۱) فقدان مهارتهای اجتماعی: اندکی محبوبیت میتواند در پیشرفت هر شخص بسیار سودمند باشد. تحقیقات مراجع معتبری چون مرکز تجارت و بازرگانی هاروارد، نشان میدهد که افراد بدون تردید و با کمال علاقه حاضرند با همکارانی که چندان ماهر نبوده، اما دوستداشتنی هستند کار کنند و علاقهای به کار با افراد بسیار ماهر اما فاقد نقاط مثبت شخصیتی ندارند. محققین متوجه شدهاند که اگر کارمندی محبوب نباشد، مهارت او هم بیفایده خواهد بود چون توسط دیگر همکاران نادیده گرفته خواهد شد. ۲) نداشتن روحیه همکاری: سازمانها و ادارات برای مقابله با کارکنانی که موجب واژگونی کارهای گروهی میشوند، روشهای متعددی دارند. افرادی که مدام با همکاران خود مخالفت کرده و در فضای عمومی به تخریب آنان دست میزنند، دیر یا زود کار خود را از دست میدهند. ۳) نرسیدن به ضرب الاجل: اگر آخرین فرصت انجام کاری روز چهارشنبه است، تحویل آن در اولین ساعات روز پنجشنبه فایدهای نخواهد داشت. سازمانها به افرادی قابل اتکا نیاز دارند. نرسیدن به ضربالاجل نه تنها رفتاری غیرحرفهای است، بلکه میتواند موجب از بین رفتن نتایج کار دیگران و برهم خوردن برنامه کاری افراد دیگر شده، وجهه مدیر شخص را از بین ببرد. هنگامی که تعهدی میدهید، بهترین کار این است که کمتر وعده داده و بیشتر عمل کنید و در صورت لزوم تا صبح بیدار مانده، کار را تمام کنید. ۴) رسیدگی به امور خصوصی در ساعات کاری: تماسهای تلفنی شخصی را به حداقل و کوتاهترین مدت رسانده و از پاسخ دادن به تلفنهایی که موجب پریشانی شما میشوند، خودداری کنید. در ضمن در ای-میلهایتان از نوشتن مطالبی که نمیخواهید توسط رئیستان خوانده شود، خودداری کنید. بسیاری از سیستمها پیامهای پاک شده را در یک فایل اصلی نگه میدارند. ۵) منزوی بودن: خود را از دیگران جدا نکنید. در محل کار با افراد هم رشته و همکار خود آشنا شده و با آنها رفاقت کنید. کسانی که ارتباطات موثری ایجاد میکنند، میتوانند با اطلاع داشتن از چند و چون کارها، سریعتر از حد معمول مراحل اداری کارها را گذرانده و موفقتر عمل کنند. این اشخاص در تیمهای موفقتر به کار گرفته شده و گزارش کار بهتری دریافت خواهند کرد، زودتر ترفیع گرفته و معمولا در فهرست پاداش هستند. ۶) ترس از ریسک یا شکست: اگر به خودتان اعتقاد نداشته باشید، کس دیگری هم به شما اطمینان نخواهد داشت. سعی کنید همواره در حالت توانا باشید. به جای اینکه بگویید <تا بحال چنین کاری انجام ندادهام> بگویید <میتوانم خیلی زود از آن سر در بیاورم.> از شکست و اشتباه نترسید. اگر اشتباه کردید، به آن اعتراف کرده و به کار ادامه دهید. از همه مهمتر اینکه هر موقعیتی را به چشم فرصتی برای آموختن در نظر بگیرید. به یاد داشته باشید که به تدریج، ترس از ریسک، بسیار مخربتر از اشباهات احتمالی خواهد بود. ۷) نداشتن هدف: شکست در نرسیدن به هدف نیست، بلکه در نداشتن هدف است. برای خود اهدافی درنظر بگیرید و برنامه روزانه خود را بر مبنای رسیدن به آنها تنظیم کنید. اولویتهای خود را بشناسید و بر اموری متمرکز شوید که حامی اهداف شما باشند. ۸) بیتوجهی به ظاهر: خوب یا بد، ظاهر مهم است. افراد از ظاهر شما نتایج مختلفی استخراج میکنند. پس هرگز با ظاهری آشفته و با البسه نامناسب در محل کار حاضر نشوید. صادق باشید، خوب صحبت کنید و از به کار بردن اصطلاحات عامیانه و عبارات پرکننده چون <به اصطلاح> و <به قول معروف> و... خودداری کنید. تصویر شما باید سرشار از شایستگی، شخصیت و تعهد باشد. ۹) بیملاحظه بودن: اتاقها، راهروها، آسانسور و دستشویی و حتی سرویس اداره، قلمرو شخصی شما نیست. مراقب باشید که کجا گفتگویی را شروع کرده، چه میگویید و طرف صحبتتان کیست. لطیفههای ناجور تعریف نکنید، از برملا کردن اسرار شرکت، شایعهپراکنی درباره همکاران و اظهارنظر شخصی درباره مذهب، نژاد، لهجه و رئیس خود بپرهیزید. |
|
رنگها، لباسها و روابط اجتماعی
|
|
از آنجایی که رنگها در دنیای مد و لباس اهمیت خاصی داشته و معانی گوناگونی را انتقال میدهند، طراحان همواره در بهکار بردن آنها توجه ویژهای نشان داده و به دنبال آن اثرات متفاوتی بر خلق و خوی افراد باقی میگذارند. به گفته "نورما کامالی" یکی از طراحان مد: "بهطور کلی سیاه، رنگی برگزیده و ممتاز است، اما امروزه کاربرد کمتری داشته و بیشتر در مراسم عزاداری به کار برده میشود."" در صنعت مد، رنگ سیاه رنگی است که در بروز یا تشدید حالت افسردگی و غم دخالت دارد." این در حالی است که "جودیت واترز" استاد روانشناسی دانشگاه فرلی دیکنسون معتقد است: "رنگهای روشن باعث افزایش روحیه و ایجاد حالت شادابی، به ویژه پس از روزهای غمگین زمستان میشود."از طرفی مردم بیش از آنکه به حرفهای شما توجه داشته باشند به لباسی که پوشیدهاید توجه دارند. بنابراین رنگها میتوانند همچون مهمانی ناخوانده بر روابط شما با دیگران تأثیر بگذارند. به همین ترتیب شاید پوشیدن لباسهای با رنگهای اسپرت و نمایشی به کمی اعتماد به نفس نیاز داشته باشد.به طوری که به عقیده "جون روچ" از مشاورین طراحی و مد "در صورتی که نمیخواهید توجه و واکنش ناخودآگاه مردم را به سوی خویش جلب نمایید بهتر است این رنگها را در لباسهای خود بهکار نبرید چرا که نمیتوانید خود را در آنها پنهان کنید." از طرف دیگر توصیه "واترز" این است: "اگر میخواهید جدی گرفته شوید بهتر است به جای رنگهای تند و فسفری بیشتر از رنگهای مات استفاده کنید.""کامالی" نیز همانند روچ که معتقد است رنگها به انسان انرژی میدهند، میگوید: "تنوع رنگی الهامبخش است. پوشیدن لباسهای رنگی در افراد تجربهای بسیار متفاوت از پوشیدن لباسهای سیاه را ایجاد میکنند. رنگها مانند خورشید مملو از نور و روشناییاند و حالتی خوشبینانه و زندگیبخش را به وجود میآورند." به نظر "روچ"؛ سبز نمادی از رشد و شکوفایی بوده واز آنجایی که پرانرژیترین رنگ مـحـسـوب مـیشـود، بـا پـوشـیـدن آن احـسـاسی از تندرستی و خوشبختی را در فرد ایجاد میکند. نارنجی نیز از انرژی زیادی برخوردار است و گرما، آتش و حاصلخیزی را القا میکند. این در حالی است که زرد، یکی دیگر از رنگهای پرانرژی و سرزندگی است که حرکت وجوانی را به ارمغان میآورد.اما سرخ، مفهومی از حمایت، شجاعت و علاقه و اشتیاق شدید را با خود دارد. در این میان طیفهای مختلف آبی هر یک معانی متفاوتی را انتقال میدهند: آبی روشن نمادی از آب، آسمان و بهشت، آبی متوسط دوستی و صمیمیت خالصانه و آبی کهربایی زورمندی، چالاکی و جنبش به همراه دارند. ارغوانی نیز که همیشه از رنگ های سلطنتی به شمار میرفته از جمله رنگهایی است که قدرت، بزرگی و فراوانی را به نمایش میگذارد. اما بنفش از آنجایی که باعث برانگیختن هیجانات و عواطف میگردد، به نظر "روچ" بهتر است در اطراف افراد بیمار بهکار برده نشود زیرا با تخلیه هیجانی او، وی را ضعیفتر میکند. اکنون "ورا وانگ" یکی دیگر از طراحان لباس به سراغ طراحی لباسهای رنگی به جای لباسهای همیشه سفید عروس رفته و میگوید: "به همان اندازه که عاشق سنت لباس سفید برای عروس هستم، فکر میکنم کمی تخطی از این سنت هم میتواند زیبا و جالب باشد. بهکار بردن رنگهای آبی، صورتی، زرد و سبز روشن به جای سفید در لباس عروس غیرمنتظره و بسیار هیجانانگیز است." به عقیده "کامالی" رنگ در مدهای لباس چیزی بیش از تمایلات آنی و بیهدف بوده و تغییرات ناگهانی در آن بیشتر از ایجاد و تغییرات فاحش در مدل لباس تأثیر میگذارد. رنگ همچون خونی در رگهای دنیای مد در جریان است. ● چه لباسهایی را کجا بپوشیم؟ چشمها به او که میرسند، خیره میمانند: کت و شلوار پوشیده، دستمالگردن سرمهای به گردنش بسته، دکمههای سرآستین را بسته و کفشهای نوک تیزش را تا جایی که توانسته واکس زده و برق انداخته! صدای پچپچی به گوش میرسد و قهرمان داستان ما هر لحظه معذبتر میشود. اعضای گروه به راه میافتند و قهرمان، پشیمان از انتخاب این لباس پلوخوری، از کوه بالا میرود! شما هم این وضعیت را پیدا میکنید اگر تشخیص ندهید چه لباسی را کجا باید بپوشید. بنابراین این روزها که زیاد به مهمانی و سفر میروید، حواستان باشد: به خودتان بگویید جایی میروید که آدمهای زیادی هستند و همه هم بالاخره چیزی خواهند پوشید. شما هر قدر هم که تلاش کنید، مورد پسند همه سلیقهها قرار نمیگیرید. پس اضطرابِ "چه بپوشم" را قبل از مهمانی کم کنید و با آرامش، لباسی را انتخاب کنید که با آن راحت هستید. بعضی از لباسهای راحت را که برای روز مبادا نگه داشتهاید، از کمد بیرون بیاورید و در خانه بپوشید؛ تا هم روحیه خودتان بالا برود و هم اعضای خانوادهتان خوشحال شوند. در مسافرت، کفش راحت و لباس سبک بپوشید. گوشواره سنگین، شلوار تنگ و دستمال گردن، سفرتان را خراب میکند. اگر هم دوست دارید عکسهای زیبایی از سفر داشته باشید، لباسهای شاد و درخشان انتخاب کنید تا یادگاری جذابتری داشته باشید. دید و بازدیدهای عصرانه ما جای مناسبی برای لباسهای سبک و شاد و گلدار خانمها و پیراهنهای راحت روشن برای آقایان است. در مهمانیهای شام خانوادگی هم میتوان همین گونه لباس پوشید. افراد خانواده محکوم نیستند که همیشه شما را با کهنهترین و لکهدارترین لباستان ببینند. خسیسبازی درنیاورید! محیط کار را با محفل مهمانی اشتباه نگیرید و لباس تنگ و جلب توجهکننده نپوشید که علاوه بر عذاب خودتان، مخاطبتان را هم در برقراری رابطه دچار مشکل میکنید؛ در صورتی که میتوانید تمیز و باوقار و آراسته باشید. ظاهر افراد است که اولین تاثیر را روی ما می گذارد و نشان دهنده رفتار و شخصیت افراد است. |
|
روش در برخورد با اختلاف نظرها
|
|
تاکنون روش برخورد خود را در مناسبات و اختلافات زناشویی کشف کرده اید؟ در این مقاله، پائولا هال(paula hall) روانپزشک، روش هایی را که معمولا از سوی خانمها در این مواقع، اعمال می شود را مورد بررسی قرار می دهد.برخوردمسالمت جویانه: شما مشاجره را دوست ندارید و آرام بودن و دسته بندی مسایل را در جهت کمک به این وضعیت وظیفه خود می دانید؛ حتی اگر این برخورد، این مفهوم را تداعی کند که نسبت به احتیاجات شخصی خودتان یا نداشتن دیدگاههای خاص خودتان، بی توجه هستید و آنها را نادیده می گیرید. ▪ تهاجم تدافعی: شما معتقدید که سریع تر عمل کنید بهتر است و خود را تا حد امکان خیلی با عدم توافقها، هماهنگ می کنید و می خواهید قاعده ها را رعایت کنید و یا مشکل را برای جلوگیری از ایجاد یک جبهه کامل حل کنید.این کار اغلب بی اثر است و حتی وقتی نگرانی از بین می رود تازه، موضوع دوباره برای شما مطرح می شود. ▪ مهاجم هوشمند و نکته سنج: در این روش، شما باتدبیر هستید و در ساختن آگاهانه احساس تان پافشاری می کنید.شما دوست ندارید که کاملا در خط حمله باشید.ترجیح می دهید منتظر باشید تا همسرتان به چیزی توجه نادرست نشان دهد.شما ممکن است سکوت کنید، نق بزنید و شکایت و گریه و زاری کنید و یا در رابطه با برخورد او عکس العمل مشخصی نشان دهید.شما اغلب نهایتا به این مرحله می رسید. اما این پروسه، آهسته و خسته کننده طی می شود. ▪ مملو از مخالفت و دشمنی: شما احتمالا می خواهید برای دفاع از همه حقوق تان در کل زندگی بجنگید و این حقوق را به همان ترتیبی که به آنها رسیده اید، درخواست می کنید.اگر چه شما خشن به نظر می رسید اما احتمالا از صدمه دیدن می ترسید و برای شما روبرو شدن با هر مخالفتی، یک تجربه پردرد و زنج ایجاد می کند. ▪ به شیوه "ضربه گیری": شما از هرنوع بحث و درگیری می ترسید و هر کاری برای اجتناب از رسیدن به چنین وضعیتی، می کنید.بهتر از دفاع کردن از حقوق تان یا کوشش برای گذشتن از اصل موضوع مورد نظرتان، این است که کاملا آمادگی داشته باشید که اگر طوفانی بپاشد،از آن بگذرید.اما ممکن است این برخورد در شما عصبانیت، رنجش خاطر و خشم بوجود آورد. ▪ گفت گو کننده: در این شیوه، شما به طور واقعی به دنبال این هستید که یک راه حل مسالمت آمیز برای مشکلات پیدا کنید؛ بدون اینکه به هیچ کس صدمه ای وارد آید. شما با آرامش به نقطه نظرات همسرتان گوش می کنید و مطمئن هستید که در زمان مناسب، سهم واقعی خود را در بکارگیری این نقطه نظرات و تصمیم گیریها دارید.در این روش شما می خواهید که به بهترین نتیجه ممکن در مناسبات زناشویی برسید و در تجربه خودتان، این روش یعنی"توجه و ملاحظه واقعی مسایل" و "توافق" بهترین راه رسیدن به این نوع مناسبات است. واضح است که آخرین روش برخورد با اختلاف نظرها که مطرح شد، ماراباهمه اهداف هماهنگ می کند. برخورد و رویایی در یک ارتباط؛ در یک حد قابل قبولی، طبیعی است.اما این برخورد می تواند سودمند باشد نه مخرب.برای چگونگی حل برخوردها، به راههایی که صلح و آرامش ایجاد می کنند توجه داشته باشید. ● زوج هایی که مشاجره نمی کنند برخی زوج ها هرگز مشاجره نمی کنند.ترس از برخورد به قدری برای آنها زیاد است که از هرگونه چیزی که حتی می تواند یک موج مبهمی از رویایی، ایجاد کند دوری و صرف نظر می کنند. برای ناظرین این روابط، این نوع مناسبات می تواند در حد یک روابط کامل و مناسب نمود پیدا کند؛ اما بهرحال خطر نیز می تواند در زیر سطح آرامش موجود، همچنان در کمین باشد.اختلاف ها می توانند موجب سرکوب شدن افراد ناآگاه و غیرمنعطف شوند.زیرا مکانیزم ثابتی برای هماهنگی مخالفت ها وجود ندارد. این خطر وجود دارد که خشم و رنجش ها زمانی که فردی رابطه را ترک می کند شکل بگیرد.جلوگیری از مواجهه با چنین مسئله ای، می تواند واقعا به رهایی از نگرانی های زیادی منجر شود. |
|
روشهای سخن گفتن
|
|
در هر صورت آنچه مسلم است آن است که هر حرفی باید به شکلی زده شود. هر سخن لحن، سرعت، مکث و بلندی خاص خود را دارد. ممکن است قبل از صحبت بدانیم یا ندانیم چه باید بگوئیم یا چه می خواهیم بگوئیم، مگر اینکه شرایط جلسه، حالت مسلم و مشخص داشته باشد. در عین حال هیچگاه قبل از سخن گفتن، تصمیمی بر اینکه کجا صدا را بلند یا کوتاه باید کرد و یا کجا تند یا سریع باید حرف زد، گرفته نمی شود. چون رعایت و به کار بستن تمامی این نکات بستگی به موقعیت دارد، اما همه عواملی است که ما منظور گوینده را درک می کنیم و در باره طرز فکر خود نسبت به نظرات یکدیگر تصمیم می گیریم. سبک گفت و گو هرگز موضوعی فوق العاده و اضافی بر گفت و گو نیست بلکه بخش اصلی و جدانشدنی از آن است. جنبه های سبک گفت و گو، ابزار اولیه آن گفت و گو هستند. نشانه ها و علایم مهم در سخن گفتن، سرعت حرف زدن مکث ها و بلندی صداست که جملگی آنچه را ما آهنگ صدا و صحبت می شناسیم مشخص تر می سازند. این نشانه ها در تمهیدات زبان شناسی به کار می روند که اساس صحبت و گفت و گو را شکل می دهند. مجموعه ای که نوبت گیری در گفت و گو، بیان نقطه نظرها و اینکه در جریان صحبت و گفت و گو چه می کنیم (گوش می دهیم، علاقه مندیم، قدرشناسی می کنیم، رفتار دوستانه داریم، انتظار کمک داریم یا پیشنهاد کمک می کنیم و ...) را مشخص ساخته و نشان می دهند که به هنگام گفت و گو، در چه اندیشه ای هستیم. ● نشانه ها، سرعت و مکث در صحبت سارا سعی داشت با همسر جدید سعید، در گفت و گو را باز کند. اما به نظر می رسید که مینا (همسر سعید) حرفی برای گفتن ندارد! در حالی که سارا احساس می کرد مینا حوصله گوش دادن به حرفهایش را ندارد، مینا به سعید گفت که سارا فرصت حرف زدن به او نمی دهد! که در حقیقت مشکل موجود با انتظار در باره سرعت و مکث کردن ارتباط داشت نه با حرف و حوصله داشتن یا نداشتن سارا و مینا! باید دانست گفت و گو، یک بازی نوبتی برای سخن گفتن انسانها است! شما حرف می زنید، بعد نوبت به من و بار دیگر نوبت به شما می رسد. هر کس زمانی حرف می زند که مخاطب او حرفش را تمام کرده باشد. موضوع در ظاهر به همین سادگی است اما اینکه بدانیم طرف مقابل صحبت اش را تمام کرده است یا خیر، خود موضوعی مهم است. وقتی صدا ملایم تر می شود، وقتی گفته قبلی تکرار می شود، وقتی میان کلمات فاصله می افتد و صدا باز هم ملایم شود؟ آیا تکرار جمله به معنای نداشتن حرفی تازه می تواند باشد؟ آیا قصد، تاکید است؟ یا میان کلمات چه فاصله ای باید بیفتد تا معنای "دارم حرفم را تمام می کنم" یا "هنوز حرف دارم" یا "مکث کرده ام، اما حرفم هنوز تمام نشده است را بدهد؟" طبیعی است که در میانه گفت و گو و صحبت با افراد، فرصتی صرف حل این مسایل نمی شود. بلکه به دلیل سالها تجربه در زمینه صحبت با اشخاص، فرد متوجه می شود که حرف پایان گرفته یا خیر. از طرفی وقتی عادات گفت و گو در طرفین مشابه باشد، یا نوع سخن گفتن یکی برای آن دیگری واضح و مشخص باشد، هیچ اشکالی بروز نمی کند اما اگر عادات دو طرف با هم متفاوت شد، ممکن است یکی از طرفین گفت و گو به این نتیجه برسد که آن دیگری یا به حرف او گوش نمی کرده یا اصولاً این طور تصور شود که صحبتی برای گفتن وجود ندارد. (مثالی که درباره سارا و مینا مطرح شد). همچنین یکسان نبودن سبک و زمان و فرصت و مجال صحبت کردن، امکان دارد خصوصیات فرد را به جز آن چیزی که هست، نشان دهد و درست به همین دلیل است که اندکی تفاوت در سبک گفت وگو و موضوعاتی مانند مکث و غیره می تواند روی زندگی فرد تاثیر قابل ملاحظه ای داشته باشد. ● بلندی صدا در سخن گفتن وای از دست شوهرم! نمی دانید وقتی در خانه است چقدر بلند صحبت می کند. باور کنید از ده خانه آن طرف تر هم می شود صدایش را شنید. هر چه هم که می گویم بلند صحبت نکن، به خرجش نمی رود، دیگر کم کم دارم به بلند صحبت کردنش شک می کنم چون با یکی- دو نفر اینطور حرف نمی زند. مثلاً هر وقت برادر کوچکش یا یکی از دوستانش که از دوره دبیرستان با هم دوست هستند، به منزل ما می آیند، صحبت کردنش آهسته می شود! شما باشید شک نمی کنید؟! هر حرف باید به لحن خاصی بیان گردد. در حال صحبت نیز شدت صدا می تواند کم و زیاد شود. بلندتر حرف زدن روابط میان نقطه نظرها را نشان می دهد. مثلاً می تواند حاکی از آن باشد که "صبر کن، حرفی دارم که باید بزنم" یا صبر کن، هنوز حرفم تمام نشده است یاعصبانی هستم و یا ... ملایم تر حرف زدن هم می تواند معانی خاص خود را داشته باشد. به عنوان مثال، خسته شدم، تو حرف بزن، یا خجالت می کشم با صدای بلند صحبت کنم. یا، حالا نوبت توست حرف بزنی و یا نشانه ای برای احترام و ادب به دیگری و دیگران. بلندتر صحبت کردن از حد انتظار نیز می تواند برای شنونده، معانی مختلفی را در برداشته باشد. مثلاً فرد فاقد قدرت ابراز وجود باشد یا در جهت تحریک احساسات باشد، یا دستور تلقی شود و ... که به هر حال اگر با این مسئله نیز درست برخورد نشود، شنونده را دچار گیجی و سردرگمی از نیافتن ارتباط با شخص گوینده خواهد کرد. ● آهنگ و زیر و بم صدا عادت به لحن صدا از جانب افراد، گاه موجب می شود تا در برخورد با لحنی دیگر آن لحن غیرطبیعی جلوه کند. به عنوان مثال دو نفر که دارای فرهنگ دو گفت وگوی متفاوت اند، به طور قطع با توجه به فرهنگ خویش، با آهنگ و زیر و بم و در مجموع حالت مخصوص به خود سخن می گویند. حال اگر فردی شناخت مناسبی از مخاطب یا گوینده مقابل خود نداشته باشد، چه بسا در هنگامی که آن فرد آرام یا عصبانی است این گونه تصور کند که لحن طرف وی خسته کننده یا یکنواخت و یا خوشایند است. آهنگ صدا ناشی از ترکیبی از سرعت، مکث، رسایی و از همه مهم تر تغییر زیر و بم آن صدا. در واقع حالت جسمانی دهان و حنجره آن را مشخص می سازد، زیر و بم صدا مانند رسایی یا ملایم بودن صدا نیز معانی نسبی متفاوتی دارد. از آنجایی که نشانه هایی مانند تغییرات زیر و بم صدا (و نیز بلندی و سرعت گام صحبت) همچنین نشانه بیان های احساسی هستند احتمالاً تعجب آور نیست که زنها بیش از مردها، از تغییرات زیر و بم صدا استفاده می کنند. همانطور که مشخص است زنها هم اغلب به احساساتی بودن بیش از مردها، شهرت دارند. همین مطلب، در مورد افراد یک فرهنگ خاص نیز صدق می کند. به هر حال بد نیست بدانیم وقتی قرار است من یا شما، در هر روز و ساعت از عمرمان، دقایق پی در پی و متوالی را صرف صحبت کردن کنیم، چه بهتر که در باره مقتضیات و نحوه صحبت کردن بیشتر بدانیم و مهمتر از آن، این داشته ها را به کار بندیم |
مشکل از طرز ایستادن، حرکات صورت و ژست هایی که به خود می گیرید، آغاز می شود. آقای" جو الن دیمیتریوس" عضو مشاوران مشهور هیئت منصفه دادگاه می گوید: "زمانی که از هیئت منصفه، دلیل قبول شهادت افراد را جویا می شویم، آنها اظهار می دارند که حرکات و ایما اشاره دو برابر چیزهای دیگر تاثیر گذار هستند."
● اما چگونه می توانید مهارت های غیر کلامی خود را افزایش دهید؟
از انجام حرکات نامناسب پرهیز کنید و در عوض حرکات جایگزینی که مناسب شرایط موجود هستند را انجام دهید. با این کار شما متوجه تفاوت شگرفی که در زندگی شما به وجود می آید، خواهید شد. من بعد از سالیان دراز کار در این زمینه و آموزش تعداد بسیاری بازرگان کارآمد، به ۷ حرکت کشنده دست پیدا کردم که انجام آن باعث می شود مستمعین نسبت به گفته های شما بی اهمیت شده و تحت تاثیر قرار نگیرند. سعی کنید از انجام آنها اجتناب کنید، آنگاه با یک چنین کار کوچکی تغییرات چشگیری در زندگی شما به وجود خواهد آمد.
● قاتل ۱: اجتناب از برقراری ارتباط چشمی
ـ گویای چه مطلبی است: شما دچار کمبود اعتماد به نفس هستید، برای سخنرانی آماده نیستید و به همین دلیل عصبی و دستپاچه شده اید.
ـ حرکت جایگزین: در طول سخنرانی در حدود ۹۰ درصد از کل زمان را به چشم های حضار نگاه کنید. بسیاری از افراد بیشتر وقت خود را صرف نگاه کردن به زمین، پرده اسلاید، و یا میزی که پیش روی آنها قرار دارد می کنند. رهبران و مدیران موفق در حین صحبت کردن مستقیما به چشم های شنوندگان خود نگاه می کنند.
"جان رابرتز" نامزد ریاست دادگستری آمریکا مورد تقدیر بسیاری از روزنامه ها قرار گرفت. از او به این خاطر که "مطمئن به نظر می رسد" تشکر شد. اما او به راستی چه کاری انجام داد که باعث شد در ذهن افراد یک چنین تصویری را از خود بر جای بگذارد؟ او در حین تمام سخنرانی هایش، به جای اینکه بر روی نوشته هایش خم شود و نگاهش به یادداشت هایش باشد، مستقیما به چشم های مستمعین نگاه می کرد.
● قاتل ۲: خمیدگی
ـ گویای چه مطلبی است: شما فاقد قدرت هستید و اعتماد به نفس خود را از دست داده اید.
ـ حرکت جایگزین: اگر قرار است در طول مدت سخنرانی در جایی ثابت بایستید، بهتر است پاهای خود را به عرض شانه باز کنید و اندکی به سمت جلو گرایش داشته باشید. در این حالت شانه ها نیز می بایست اندکی به سمت جلو متمایل شوند. در این وضعیت شما اندکی مردانه تر جلوه می کنید. توجه داشته باشید که سر و ستون فقرات باید راست باشد. سعی کنید از تریبون و یا سکویی که در جلوی شما قرار دارد به عنوان دستاویزی برای تکیه دادن استفاده نکنید.
● قاتل ۳: تکان خوردن، جنبیدن و پیچ و تاب خوردن
ـ گویای چه مطلبی است: شما عصبی، دستپاچه و نا آرام بوده و از آمادگی لازم برخوردار نیستید.
ـ حرکت جایگزین: از تکان خوردن دست بکشید. تکان های بی جا و جنبش های بی مورد هیچ هدفی را در بر ندارند. من اخیرا با رئیس یک شرکت کامپیوتری جلسه ای داشتم. مشکل از این قرار بود که او می بایست جریان تاخیر در حمل یکی از محصولات را به اطلاع یکی از سرمایه گذاران بزرگ شرکت می رساند. او و تیمش تقریبا توانسته بودند که شرایط را تحت کنترل خود در آورند و از شکست خود درس های خوبی بگیرند، اما متاسفانه حرکات غیر کلامی آنها گویای امر دیگری بود.
بزرگترین مشکل این فرد عقب و جلو رفتن در هنگام ایراد سخنرانی بود. این امر کمبود صلاحیت و شایستگی و عدم توانایی کنترل امور را بیان می کند. با آموختن این مطلب که باید در حین سخنرانی حرکات هدفمند انجام دهد، او توانست زندگی شغلی خود را از خطر نابودی نجات دهد. سرمایه گذار نیز جلسه را با این دید که تمام امور تحت کنترل است، ترک کرد.
● قاتل ۴: بی حرکت ایستادن
ـ گویای چه مطلبی است: شما انعطاف پذیر نبوده و فرد کسل کننده، بی انرژی و خسته کننده ای هستید
ـ حرکات جایگزین: راه بروید، حرکت کنید و ... بیشتر افرادی که برای آموزش آداب سخنرانی به نزد من مراجعه می کنند، دارای این تصور غلط هستند که یک سخنران خوب باید سفت و سخت بر سر جای خود میخکوب شود. چیزی که من به آنها می گویم این است که نه تنها راه رفتن قابل قبول است، بلکه خوشایند نیز هست. بسیاری از تجار بزرگ به میان مردم می روند و دائما در حال حرکت هستند... البته حرکت هدفمند! شاید یک سخنران پویا و پر انرژی برای هدف خاصی از یک سمت اتاق به طرف دیگر آن حرکت کند، اما اگر هیچ کسی در آن قسمت از اتاق حضور نداشته باشد، خوب بالطبع این حرکت او بی مورد است و جزء موارد هدفنمد به شمار نمی آید. علت اینکه من به متقاضیان خود پیشنهاد می کنم که قسمت کوتاهی از سخنرانی هایشان را ضبط کنند نیز این است که می خواهم بدانم که آیا حرکات خارج از محدوده انجام می دهند و یا خیر.
● قاتل ۵: قرار دادن دستها در داخل جیب
ـ گویای چه مطلبی است: شما علاقه خاصی به مطلب مورد بحث ندارید، و غیر متعهد و نا آرام هستید.
ـ حرکات جایگزین: در این قسمت راه حل ساده ای برای شما داریم: دست های خود را از جیبتان در آورید. تجار بزرگ هیچ گاه در حین سخنرانی هر دو دست خود را درون جیب هایشان قرار نمی دهند. قرار دادن یکی از دست ها در داخل جیب، در زمانی که با دست دیگر در حال انجام دادن ژست و فیگور هستید قابل قبول می باشد.
● قاتل ۶: استفاده از ژست های ساختگی
ـ حرکت جایگزین: خیلی خوب است که بتوانید ژست های متفاوتی به خود بگیرید، فقط باید توجه داشته باشید که این کار را به حد افراطی انجام ندهید. پژوهش ها ثابت کرده اند که ژست هایی که افراد به خود می گیرند منعکس کننده افکار بسیار پیچیده ای است و همین ژست ها هستند که به شنوندگان صلاحیت و شایستگی شما را نشان می دهند . اما زمانیکه از ایما و اشاره های ساختگی استفاده می کنید، درست مثل انسان های متزور و ریا کار جلوه خواهید کرد.
به عنوان مثال آقای بوش همیشه در سخنرانی هایی خود از ژست هایی استفاده می کند که هیچ ارتباطی با گفته های او ندارند. شاید او بیش از اندازه تحت آموزش قرار گرفته باشد. درست مثل زمانی که صدا یک چیز باشد و تصویر یک چیز دیگر." دانا کاروی" نیز از این موقعیت به نفع خود استفاده کرد و با تقلید از رفتار و گفته های بوش برای خود یک شغل پر در آمد درست کرد. او به طور زنده این برنامه را اجرا کرد، البته شاید به اندازه جرج بوش مستمع نداشت که بتواند به آنها حکم کند و دستور دهد اما... واقعا هیچ یک از ما نمی خواهیم که بعد از اتمام یک جلسه مورد تمسخر هم قطارانمان قرار بگیریم.
● قاتل ۷: جرنگ جرنگ سکه، ضربه زدن به زمین و سایر حرکات آزاردهنده
ـ گویای چه مطلبی است: شما بی نزاکت و عصبی بوده و بر جزیئات مطلب احاطه کامل ندارید.
ـ حرکات جایگزین: یک دوربین بردارید و در هنگام سخنرانی از خود فیلم برداری کنید، سپس سعی کنید آنرا با یک دید منتقدانه بررسی کنید. آیا ژست هایی پیدا می کنید که خودتان هم متوجه انجام دادن آنها نبودید؟ چندی پیش با نویسنده ای برخورد کردم که کتابی در مورد پروژه های مدیریتی نوشته بود. او در طی جلسه معرفی کتاب هیچ کاری به غیر از به صدا در آوردن تک تک سکه هایی که در جیبش بود نداشت و متاسفانه در آن روز نتوانست کتاب های زیادی را به فروش برساند و علاوه بر این امتیازی از نظر مهارت های مدیریتی نیز کسب نکرد.
انرژی منفی و عصبانیت شما در ضربه های پا، دست زدن به صورت، و تکان دادن پاها به سمت بالا و پایین نمودار شود. هنگامیکه متوجه شدید در حال انجام دادن یک چنین کاری هستید، بهتر است خیلی سریع آنرا متوقف کنید!
● از حرکات بدن خود به عنوان نوعی وسیله ارتباطی استفاده کنید
حرکات بدنی که پویا، قدرتمند و پر انرژی است به شما کمک می کند حال چه در جلسه مصاحبه شغلی، چه در زمان بالا رفتن از پله های نردبان شغلی یا در راه رسیدن به پست مدیریت. نسبت به این حرکات نابود کننده توجه ویژه مبذول نمایید و سعی کنید آنها را با جایگزین های مناسب از بین ببرید. راه بروید، صحبت کنید و خود را مانند یک رهبر قدرتمند جلوه دهید. در چنین شرایطی شنونده ها به طور حتم در پی شما خواهند آمد.
|
زندگی درجاده بیبازگشت رفاقت
|
|
در آن دوران یکی از عمیقترین و مهمترین آرزوهایم این بود که هرگز از دوستانم جدا نشوم و تا پایان دم زدنم دوستیها و باهم بودنهایمان حفظ شود. آن هنگام وقتی به این فکر میکردم که شاید عزیزترین و نزدیکترین دوستان صمیمیام با ورود به سایر دوران زندگی و بهخصوص تشکیل خانواده دیگر برایم مثل قبل حضور نداشته باشند، وحشت سراسر وجودم را فرا میگرفت و نه تنها من بلکه همگیمان این موضوع را ناممکن میانگاشتیم. زمان گذشت و ما در گردونه این گذشت زمان خیلی از اتفاقها را تجربه کردیم. اکنون که سالیانی نه چندان دور از آن زمان میگذرد ما دوستانِ صمیمی پیش از این، دیگر حضور صمیمانه قبل را در کنار یکدیگر نداریم و دوستیهایمان اگر قطع نشده باشد گاه به گفتوگویی سالانه مبدل شده است. تجربه به من نشان داده است که دوستان صمیمیام با توجه به شرایط زندگی و نوع فراغتم به دوستانی دورهای بدل شدهاند و حضور مداوم یک دوست صمیمی که به او اعتماد داشته باشم و لحظات ناب دوستانهای را با او بگذرانم در زندگیام تقریبا خالی است. با خود میاندیشم چرا دوستیها اینگونه پیش میرود؟ من چقدر نیاز دارم که دوستیهایم را در دوران زندگی با افراد خاصی حفظ کنم و تداوم ببخشم و چقدر این اجازه با توجه به تغییر شرایطم به من داده میشود؟ اصلا چه میزان از زندگیام به دوستی و محبت دوستانم وابسته است؟ متأسفانه در گذران زندگی ممکن است بسیاری از روابط دوستانه فراموش شود. ادامه نیافتن دوستیها میتواند علتهای فراوانی داشته باشد. ـ تغییر نگرش: نمی توان منکر این قضیه شد که همه ما با گذران زندگی و افزوده شدن بر سن و سال و درک تجربههای جدید از نظر فکری نیز دچار تغییر و تحول میشویم. هر کدام از ما اگر خودمان را در سال یا سالیان قبل در نظر بگیریم میبینیم که از بسیاری جهات دچار تغییراتی اساسی شدهایم. طبیعی بهنظر میرسد دوستانی که در آن سالها داشتیم اگر تنها براساس شرایط فکری و روحیاتمان برگزیده باشیم دیگر نمیتوانند برایمان جالب و ارتباط با آنها برایمان ارضاکننده باشد. چه بسا گاه پیش میآید که از خود میپرسیم چگونه چنین فردی با چنین روحیات، تفکر و اخلاقیاتی دوست من بوده است؟ اینچنین میشود که دوستان از هم فاصله میگیرند. ـ تغییر شرایط زندگی و مشکلات:ناهید -۲۵ ساله و مجرد- از صمیمیترین دوستانش سارا و الهه فاصله گرفته است. او در این زمینه میگوید: «۹ سال قبل که دوستانم نیز مانند من مجرد بودند از همراهی و دوستی کردن با آنها لذت میبردم اما اکنون آنها آنقدر درگیر زندگی مشترک و مشکلات آن شدهاند که دوست ندارم در جمع آنها حضور یابم. آنها دیگر نه دوستیها برایشان چندان اهمیتی دارد و نه حضور من. اصلا آنقدر دنیایشان با من تغییر کرده که من از بودن با آنها لذت نمیبرم و روز به روز فاصله بیشتری را بینمان حس میکنم.» باید توجه داشت که شرایط و نقشهای جدید، دغدغهها و روحیات جدیدی میسازد و گاه انسان را با عملکردی متفاوت از قبل روبهرو میکند که حتی ممکن است برای خود او نیز قابل تصور نباشد چه برسد به نزدیکانش. سارا و الهه دوستان ناهید نیز عملکردی متفاوت از خود نشان دادهاند، چرا که با محیطی جدید و نقشهایی جدید روبهرو شدهاند و ناهید به این علت که همواره آنها را با دوران مجرد بودنشان مقایسه میکند، همه چیز برایش غیرقابل باور بهنظر میرسد و هیچگونه درکی از شرایط جدید دوستانش و در پی آن رفتار متفاوت آنها ندارد. اینچنین است که دوستیها بهدلیل تغییر شرایط زندگی و مشکلات رو به بیرنگ شدن صمیمیتها و فراموشی میرود. البته درک متقابل از شرایط دوستان میتواند راهکاری برای از بین نرفتن و پایداری روابط دوستانه حتی با وجود مشکلات زندگی باشد. ـ تغییر مکان زندگی:یکی از معمولیترین اتفاقات برای جدایی در دوستیها تغییر محل زندگی و دوری جغرافیایی است. دور بودن مکانهای زندگی حتی اگر جداییهای دیگر در روابط دوستانه وجود نداشته باشد، ناخودآگاه باعث فاصله دوستان و در پی آن، هم سو نبودن فضاهای فکری و روابط دوستانه آنها میشود. این موضوع تا حدی طبیعی است چرا که دور بودن محل زندگی از هم مثلا زندگی در شهرهای مختلف و خبر نداشتن آنها از هم ناخودآگاه باعث کم رنگ شدن ارتباط آنها میشود. ـ نظر همسر:مسلما پس از ازدواج بهدلیل داشتن لحظات و زندگی مشترک، همسران تمایل دارند از دوستیهای دوران تجرد شریکشان مطلع بوده و به نوعی تأیید یا نفی ضمنی به آن بدهند. این تأیید یا نفی ضمنی میتواند پاسخی برای این سؤال طرف مقابل باشد که آیا همسرم به من این امکان را میدهد که دوستیهای دوران تجردم را حفظ کنم؟ پدرام، ۳۳ ساله و مهندس عمران در مورد موافقت برای ادامه یافتن دوستیهای دوران تجرد همسرش، شرط شناخت را ضروری میداند. وی میگوید:«باید دوست همسرم را دقیقا بشناسم و بدانم از چه خانوادهای است و تنها اینکه دوست چندین و چند ساله همسرم است برایم کافی نیست.» سارا ۲۹ ساله و خانه دار در این زمینه میگوید: «من نمیپسندم که همسرم با دوستان مجردش آنگونه مراوده داشته باشد که آنها در منزلمان رفتوآمد کنند.» لیلا ۳۱ساله و کارمند، نظری متفاوت دارد. وی میگوید:«من و همسرم در هنگام ازدواج دوستانمان را نیز به هم معرفی کردیم وآنها در مراسم ازدواج ما نیز حضور داشتند. بعضی از این دوستان مجرد بودند و برخی متأهل. اما ما بهدلیل شناختی که از دوستان یکدیگر پیدا کردیم، دوستان صمیمی یکدیگر را بهعنوان کسانی که هر کدام از ما نیاز به حضور آنها داریم، پذیرفتهایم. بهنظر من مراوده با دوستان به انسان نشاط میدهد. من وقتی با دوستانم رفتوآمد میکنم، از مشکلات زندگی فاصله میگیرم و داشتن لحظات خوش با آنها باعث میشود بسیار شاداب شوم و در زندگی مشترکم نیز این نشاط و شادی را انتقال دهم. » سعید ۳۶ ساله و متأهل، از روابط دوستانه خود کمی سرخورده است. او که وقتی از دوستیهای قدیمی خود سخن میگوید هنوز هم برقی از شعف را در چشمانش میبینی با دلخوری میگوید: دوستانی که ساعات و لحظات خوش و نابی را سالیان سال با هم داشتیم اکنون که به مقام و منصبی رسیدهاند دیگر نهتنها یادی از آن ایام نمیکنند، بلکه اگر حتی بخواهم با آنها ارتباطی تلفنی نیز داشته باشم باید پس از برقراری ارتباط با چندین و چند نفر تازه بگویم قصدم از این تماس تلفنی چیست تا بتوانم با او گپی کوتاه داشته باشم. از صمیمیت با چنین دوستانی که رشد اجتماعی و رسیدن به مقام و منصب باعث شده گذشته را فراموش کنند دلزدهام! مانا ۲۷ ساله، فارغالتحصیل و جویای کار، به اندازه سعید دلخور نیست اما دلیل کم شدن ارتباط با یکی از صمیمیترین دوستانش را رشد یکباره جایگاه تحصیلی و مقام علمی او میداند. وی در این زمینه میگوید:« من و سارا، آنقدر به هم نزدیک بودیم که هیچ کس در دانشکده ما را از یکدیگر جدا تصور نمیکرد. همه وقتی هر کدام از ما را تنها میدیدند ناخودآگاه سراغ آن دیگری را میگرفتند. دوستی ما در تمام شرایط زبانزد بود و گاه حتی میتوانم بگویم دیگران غبطه همدلیهای ما را میخوردند، تا اینکه طی چند سال سارا یکباره در مراحل دیگر تحصیلی موفقیتهای زیادی کسب کرد و همچنین شاهد جهش او در تمامی زمینهها بودم. او طی چند سال ترقی فراوانی کرد. مثلا اکنون دانشجوی دکتراست و عضو هیأت علمی یک دانشگاه، در همین سالها ازدواج نیز کرده و بنابراین گویی دیگر هیچ وجه اشتراکی بین من و او نیست. ارتباط ما خیلی کمرنگ شده و دنیای سارا دیگر با دنیای من فاصله گرفته است. من هنوز خیلی او را دوست دارم اما او آنقدر مشغله و گرفتاری دارد که دیگر جایی برای با من بودن نمیماند. در ضمن رتبه سارا دیگر با من یکی نیست، او در جایگاه استادی است و من هنوز حتی شغل مناسبی نداشته و جویای کارم. ● دوستیها چگونه ادامه مییابد؟ مصطفی ۴۸ ساله و کارمند است، او در زمینه تداوم دوستیهایش و علت آن مشخصا به درک متقابل اشاره میکند. وی در این زمینه میگوید: من و دوست صمیمیام رضا که میتوانم بگویم قدمت دوستیهایمان به ۲۸ سال میرسد، ادامه دوستیهایمان را مدیون درک درستی هستیم که از نوع و هدف دوستیهایمان داشتیم. در حقیقت میتوانم بگویم همیشه خیلی از مسائل را بر دوستیهایمان ترجیح دادهایم. راستش را بخواهید شیرین کامی داشتن یک دوست صمیمی و همراه، به تلخی و مشکلاتی که باید با آنها گاه برای حفظ یک دوستی ارزشمند دست و پنجه نرم کرد، میارزد. من و رضا همیشه سعی میکنیم یکدیگر را در شرایط مختلف درک کنیم. زهرا ۳۶ ساله و خانه دار، دوستان صمیمی فراوانی دارد که حتی با وجود مشغلههای فراوان زندگی همچنان با همگی آنها ارتباطش را حفظ کرده است. زهرا حضور دوستانش را مدیون هدفداشتن و درک درست از ارتباطها میداند. وی در این زمینه میگوید:«تکتک افراد درجمع دوستانه ما با افکار و رفتار مختص بهخودشان پذیرفته شدهاند و همگی ما سعی میکنیم با وجود اختلاف نظرها روابطمان را طوری تنظیم کنیم که از بودنهایمان در کنار هم نهایت استفاده و سودمندی را ببریم. دوستیها با تمام اختلاف نظرها و تفاوتها اگر هدفمند و توأم با درک مشترک از شرایط باشد، بسیار لذتبخش خواهد بود. نکته دیگر در مورد تداوم دوستیهای ما حتی با وجود تشکیل خانواده و زندگی مشترک این است که همگی سعی میکنیم با هم بودنهایمان حتی کوچکترین خللی در ریتم عادی زندگی و توجه به همسر و فرزندانمان ایجاد نکند بلکه بهگونهای برنامه ریزی میکنیم که از اوقات فراغت خود جهت با هم بودنهای دوستانه استفاده ببریم.» گـستـرش دایـره دوستان در خـیلی از جنبـههای زندگی و ارتقا در منزلت شغلی و جایگاه اجتماعی ممکن است در هر زمانی اتفاق بیفتد. همیشه هم کمرنگ شدن ارتباطهای دوستانه از سمت دوستانی نیست که موفقیتهای چشمگیری را کسب کردهاند. گاهی اوقات دوستان در قبال مسئولیتهای اجتماعی دوستانشان درک درستی از جایگاه خود بهعنوان دوست ندارند. باید درخواستهها و توقعها به موقعیتها و شرایط طرف مقابل توجه داشت. توجه به شرایط و سنجش امکان تحقق خواستههای دوستانه باعث میشود که دوستان صمیمی هیچگاه از هم نرنجند و دوستیها ادامه یابد. ● ببخشیم و فراموش کنیم وقتی صحبت از دوستیهای طولانیمدت به میان میآید، همه به گذشت و بخششهای دوستانه نیز اعتراف میکنند. رمز تداوم بسیاری از دوستیها، همین گذشتهای دوستان نسبت به یکدیگر است. وقتی در ارتباط دوستانه، وجود دوست از همه مسائل دیگر بالاتر قرار بگیرد و حضور او ارزشمندترین موضوع باشد، ناخودآگاه گذشت کردن حتی وقتی منافع خود نیز به خطر بیفتد کار سختی نیست. این به این خاطر است که روابط دوستانه از چنان استحکامی برخوردار شده که مشکلات کوچک و حتی بزرگ نمیتواند خللی در آن ایجاد کند. محمد ۴۳ ساله و مهندس برق، در این زمینه از دوستی خودش با صمیمیترین دوستش امیر یاد میکند و با لبخندی میگوید: دوستی من و امیر از قدمتی ۲۰ ساله برخوردار است. ما تقریبا با هم بزرگ شدیم و مقاطع مختلفی را با هم طی کردیم. البته بارها شده که من و امیر با یکدیگر اختلاف نظر داشتیم اما بسیاری از اوقات سعی میکنیم با هم به تفاهم برسیم و یا به خاطر اینکه عمیقا یکدیگر را دوست داریم گذشت میکنیم و در مقابل هم موضع نمیگیریم چرا که دوستیها برایمان از هر چیز دیگری ارزشمندتر و مهمتر است. البته ناگفته نماند اینچنین رفتارکردن زیاد هم آسان نیست. برای هر رابطه دوستانهای اختلاف نظر و دلخوری پیش میآید اما چگونگی مواجهه با آن مهم است. |
|
زیبا رفتار کنید تا زیبا باشید
|
|
درسی که از این داستان می گیریم به ما می گوید که چگونه برای یافتن فرد مناسب خود باید تلاش کنید تا به عشق واقعی دست یابید و عشق را با در محدودیت قرار گرفتن نمی توان بنیان نهاد. در عین حال، به قلبتان اعتماد کنید و احساستان را چراغ راحتان کنید. دقت کنید تا ببینید طرف مقابلتان برای شما چه مفهومی دارد و آیا همانی است که دل با او همراه دارید. در زندگی به ارزش وجودی همسرتان ایمان داشته باشید و بدانید خوشبختی واقعی وجود خود اوست و اینکه شما با بودن در کنار او و با یاری او معنا پیدا می کنید و قرار نیست یکی بر دیگری حاکمیت داشته باشد. هماهنگ بودن در خواسته ها، شخصیت و ارزش ها، شانس بهتری برای خوشبختی به شما می دهد. همیشه صادقانه برخورد کنید اگرچه در مورد شرایط سخت آسان نیست، اما این نکته همان است که عشق موفقی را به ارمغان می آورد. در مورد باورهای خود محکم باشید و به خاطر طرف مقابل و به دست آوردنش، عقاید خود را کنار نگذارید. زیرا باختن خود راه پیروزی نیست. سعی کنید عادت های بد خود را که روی طرف مقابل تاثیر منفی دارد کمرنگ کنید تا شخصیت خود را در نظر آنان زیر سوال نبرید تا به این وسیله خودتان نیز احساس بدی پیدا نکنید. اگر دچار مشکلی می شوید، سعی نکنید برای رفع ناراحتی مثلا به خرید بروید، بلکه با برنامه ریزی برای یک پیاده روی، صحبت کردن با دوست خود یا تماشای یک فیلم بر احساس ناراحتی خود فائق آیید. سعی کنید به خودتان مسلط باشید و برحسب اعتماد به نفس و قدرت بیندیشید تا بر همان اساس نیز رفتار کنید. در این دنیای پرهیاهو و پیچیده امروز، باید برای شریک زندگی همراهی آرام بخش باشید، او را درک کنید و شرایط روحی و احساسی وی را در نظر داشته باشید. بدانید کجا باید با او به بحث نشست و کجا حرف او را بشنوید و کجاها با ابتکار عمل های خود زندگی را از یکنواختی دربیاورید. مرد و زن باید اطلاعات و دانش خود را درباره سلامت جسمی و روانی خانواده بالا ببرند. به عنوان مثال مردان باید بدانند که همسران خود را در دوران تولد فرزند جدید درک کنند، زیرا زنان در زمان شیردهی دچار تغییرات هورمونی می شوند و بدنشان هورمون های استروژن، تستوسترن و ترکیب شیمیایی دوفامین کمتری ترشح می کند و روی هم رفته توجه خود را بیشتر روی نوزاد معطوف می کنند. سعی کنید به خواسته های وی در این دوران بیش از پیش توجه کنید. در عین حال، خانم ها نیز باید از مردان خود غافل نشوند و احساساتش را پاسخگو باشند. زنان باید کمک کنند همسرشان در روابط اجتماعی بدرخشد و به دلایل مختلف آنها را با تماس های تلفنی مختلف و ارتباط های مکرر تحت فشار قرار ندهند زیرا مردان دوست ندارند، دائما تحت تاثیر نشانه هایی باشند که به طور منفی تعهدشان را به آنها متذکر می شود یعنی همان که جبران خلیل جبران می گوید که به مثال دو ستون باشید در کنار هم اما آزادی عمل هم را محدود نکنید. اگر زنان در برابر رفتار نامناسب مردان واکنش منفی نشان دهند و از کنار آن بی تفاوت نگذرند بیشتر مورد احترام خواهند بود. باور داشته باشید که عشق برجسته ترین قسمت معادله رابطه دو نفر است زیرا یک حس آرامش و مقبولیت می بخشد و اینکه خوشبختی دیگری به همان نسبت خوشبختی خودتان اهمیت پیدا می کند. این حس به شما اعتماد به نفس خارق العاده ای می بخشد چنان که در برابر مشکلات دچار ترس نخواهید شد و با گام های مطمئن قدم برمی دارید. یکی از اثرات اعتماد به نفس تاثیر مثبت جسمی است؛ ایجاد یک رابطه خوب عاطفی با همسرتان سیستم ایمنی بدنتان را تقویت می کند و ترشح هورمونی به نام راندروفین سلامت جسمی را در بدنتان تقویت می کند. این هورمون همان است که وقتی ورزش می کنیم ترشح می شود و متضمن بدنی سالم برای فرد خواهد بود. نکته آخر اینکه با کمال و همچون قله کوه دست نیافتنی باشید اما نه چندان که از شما فرار کنند. همیشه چنان باشید که ۵۰ درصد از وجودتان برای مردتان قابل رمزگشایی باشد. چه جالب گفته شده که زیبایی شما باید درونی باشد و انعکاسش در چشمانتان متجلی شود و این زیبایی در ظاهر شما جایی ندارد مگر اینکه بتوانید زیبا عمل کنید. |
|
سازگاری:آری سازش: نه
|
|
زیر سقف آسمان آبی، جوش و خروش انسانها جهت فرایندی به نام زندگی پیش می رود که زیر ساز این پویایی و تحرک وجود امنیت و آرامش میان افراد وتعامل وارتباطی بهینه بین اعضای جامعه است. پس می توان نتیجه گرفت که برای برخورداری از محیطی آرام بایستی به نوع وچگونگی ارتباطات میان فردی توجه خاصی مبذول داشت زیرا جامعه آرام در سایه آرامش خانواده شکل می گیرد. به همین خاطر اینبار نیز نقطه نظرات شما همشهریان عزیز را جویا شده و در انتها همچون گذشته کارشناس صمیمی سرکار خانم فرهمند به بررسی وتحلیل نظریات و ارائه راهکارها پرداخته اند; اما پرسشی که در این زمینه مطرح می شود این است که: چه عواملی در ارتباطات خانوادگی سبب بروز اختلاف می شود وراه حل چیست؟ ▪ پاسخ شماره یک: یکی از مشکلات من به عنوان فردی شاغل، مادر و همسر توقع بسیار زیاد افراد خانواده به ویژه همسرم است. آنها همیشه انتظار دارند تا من تمامی وظایفی که یک زن به عنوان مادر وهمسر بایستی انجام دهد را به طور کامل اجرا کرده وبه وضعیت روحی و جسمی و خستگی های من توجهی ندارند. اما بزرگترین مشکل زندگی من وهمسرم که ما را به سوی جدایی سوق می داد نداشتن گذشت و فداکاری در برابر یکدیگر بود، ما در مقابل دیگران بسیار از خود گذشته بودیم اما این گذشت بین او و من وجود نداشت. شاید اگر من همسرم را همچون مادر، دوستان و آشنایانم می دیدم زندگی ام به این شکل نمی شد. ▪ پاسخ دوم: مسائل مالی بیشترین تاثیر را در بروز اختلافات خانوادگی دارد. به عنوان مثال وقتی فرزندان برای ثبت نام دردانشگاه به پدر ومادر خود رجوع می کنند اما آنها ازعهده تامین هزینه ها بر نمی آیند دلگیر شده چنین می اندیشند که والدین نسبت به آنها بی توجه و بی علاقه اند در خانواده ها، افراددر اکثر موارد نظرات یکدیگر را نمی پذیرند و هرکسی فکر می کند که خودش درست می گوید حتی گاهی خود می داند که حرف مخاطب صحیح و منطقی است اما حاضر نیست تا از موضع غلط خود عقب نشینی کند. ▪ پاسخ سوم: من فکر می کنم که خودخواهی افراد سبب اختلاف می شود یعنی خانم خانواده خودش را می پرستد وآقا هم خانواده خودش را. یکی دیگر ازاین عوامل تفاوت بینش هاست. فرزندان ما متعلق به نسل امروز هستند، آنها چیزهایی رامطلوب می دانند که شاید ازنظر من به عنوان یک پدر چندان خوشایند نباشد و برعکس. متاسفانه ما همیشه سعی می کنیم خودمان را مطرح کنیم در صورتی که اگر نسبت به عقیده وحرف دیگران بی توجه نباشیم وبه آنها احترام بگذاریم ودر برابر نظراتشان حالت تدافعی نگیریم چه بسا بسیاری مشکلات هرگز بروز نخواهد کرد. ▪ پاسخ چهارم: من به واسطه موقعیت شغلی ام اغلب دیر به منزل مراجعه می کنم و هنگامی که همسرم معترض می شود، معمولا سکوت می کنم چون در صورت استمرار ممکن است عصبانی شوم، در واقع سکوت یک مکانیزم دفاعی برای من محسوب می شود. بعضی اختلافات همسران بر سر فرزندان آنهاست. مثلا وقتی من با پسرم اختلاف نظر پیدا می کنیم مداخله همسرم میزان تنش واختلاف را دوچندان می کند وچه بسا همین امر منجر به بروز یک اختلاف خانوادگی می گردد. به نظر من پدران نیز در امر تربیت محق هستند و بایستی به آنها اجازه اظهار نظر داده شود. کارشناس ارتباطات اجتماعی خانم بشیر فرهمند وتحلیل وبررسی نظرات: چنانچه بخواهیم درباره ارتباطات به موضوع خانواده اشاره کنیم اغلب می شنویم که فرد (خانم یا آقا) عنوان می کند که همسر من آدم بدی است. من به عنوان شخصی که در روان شناسی تجربیاتی دارم همیشه از خود می پرسم که «بد یعنی چه ؟» وحقیقتا ما از نظر روان شناسی آدم بد نداریم بلکه می گوییم فلان شخص بد عادت یا بیمار یا شرطی است. لطفا به عنوان کارشناس درباره این موضوع بیشتر توضیح دهید. ببینید ما به ظاهر می گوییم آدم بد، اما این انسان بد کسی است که مخلوق خداست، لیکن انگیزه هایی دارد که رفتار ناسالم از خود بروز می دهد. مثلا وقتی می گوییم فلانی تنبل است، تنبل یعنی چه؟یعنی دیر از خواب بیدار می شود یا دیر سرکار می رود وخرید خانه نمی کند؟ هنگامی که شما موضوع را بررسی می کنید متوجه می شوید که شاید این شخص تنبل افسرده است وشور و نشاط زندگی در اوکم است ونیاز دارد تا به نوعی به این مسائل پرداخته شود، شاید او عادت کرده که بد برخوردکند وبایستی عاداتش تغییر کند، ممکن است شرطی باشد، آموزش ندیده ونمی داند که می تواند غیر از این هم باشد. متاسفانه یکی از مشکلات اساسی در کشور ما، این است که در حال حاضر آموزشهای قبل از ازدواج به درستی انجام نمی شود وزوجین زیر یک سقف می روند اما نمی دانند که چگونه با یکدیگر رفتار کنند و با هم کنار بیایند. همین طور وقتی می خواهند صاحب فرزند شوند نیاز دارند تا چگونگی پدر ومادر بودن را بهتر بشناسند. اینکه خانم معتقد است که همسر و فرزندانش از او توقع دارند، یک خانم چه شاغل باشد وچه در خانه مشغول فعالیت باشد نیاز دارد تا اطرافیان کاری را که انجام می دهد درک کنند. چه بسا خانم هایی که از صبح تا شب کار می کنند اما همسرانشان حتی بدون کمک به آنها نشان می دهند که زحمتشان را درک می کنند و زنان نیز علی رغم فعالیت زیاد، با دلخوشی به امور رسیدگی می کنند و عکس این حالت نیز صادق است. وقتی خانمی درب کابینت را بهم می کوبد، یا آه می کشد به نوعی نارضایتی خود را نشان می دهد در این حالت اگر همسرش که مشغول خواندن روزنامه یا تماشای فوتبال است به او بگوید: عزیزم می خواهی کمکت کنم؟ همه چیز به خوبی وخوشی می گذرد پس تنها لازم است که درک خستگی وزحمت نشان داده شود. حتی فرزندی که مشغول درس خواندن است اوهم نیاز دارد تا مادرش درکش کند وبه او روحیه دهد. بنابراین یک مادر گر چه ممکن است خارج از منزل فعالیت کند اما بایستی توجه داشته باشد که فرزندش فقط یک مادر وشوهرش تنها یک همسر دارد که از او انتظار سلیقه، اخلاق خوب وخوشرویی را دارد. پس می توان نتیجه گرفت که قدردانی یک ویتامین وکاهش و کمبود آن یک نوع ویروس است و می تواند ارتباطات را آزاردهنده نماید و همسران موفق، همسرانی هستند که از ویتامین درک متقابل بهره می برند. برای هر ارتباطی می توان یک فرمول ساده ارائه داد واگر شخص تنها یک هفته تمرین کند واز افکار خود خارج شده ودنیا را از دیدگاه طرف مقابلش ببیند، اگر مخاطب داد می زند یک لحظه تامل کند که او چه دردی دارد یا چه مشکلی پیش آمده که قهر می کند مطمئنا می تواند در برقراری ارتباط صحیح توفیق بیشتری بدست آورد. گرچه عصبانیت به طور کلی امری طبیعی است که به صورت واکنش بروز می کند اما این حالت مدیریت نیست. مدیریت می تواند قاطعیت باشد، یک مدیر خوب فریاد نمی زند، یک پدر توانمند ومادرقوی دادوبیداد راه نمی اندازد واگر چنین کرد برای عملش ضرورتش را احساس می کند و کنترلش را از دست نمی دهد. امادر رابطه با پاسخ یکی از همشهریان که گفته بودند: مشکلات مالی باعث بروز اختلاف است بایداذعان داشت که نیازهای مالی بسیار مهم هستندبویژه در حوزه روان شناسی وتربیت فرزند. در روابط خانوادگی اگر یک محدودیت واقعی باشد وبا آن درست برخورد شود می تواند بسیار سازنده باشد، یعنی شخص بایستی در جهت رفع آ ن تلاش کند نه اینکه دست روی دست گذاشته وبگوید همین است که هست. پدری که نهایت تلاشش را می کند اما هزینه های سنگین زندگی اجازه نمی دهد تابعضی امکانات را برای فرزندش فراهم کند در این حالت او این موضوع را درک می کندکه پدرش صداقت دارد و تلاشش را همراه با صداقت ومحبت انجام داده ولی این کمبودها وجود دارد و این موضوع می تواند سبب رشد روحی و روانی وی شود. پس باید سعی کنیم تا خواسته های معقول فرزندانمان را در حد توان برآورده و اگر خواهش ها نامعقول بود بادرک و تفاهم متقابل به آنها بفهمانیم که در این شرایط مسائل دیگر از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و بایستی انجام شود. هیچگاه احساس عجز از نداشتن رابه کودکانمان القا نکنیم و بر سر آنها منت نگذاریم که ما هر چه داریم برای تو هزینه کرده ایم. متاسفانه بعضی از والدین در پاسخ به فرزندانشان می گویندکه مثلا فلانی دزدی کرده وتوانسته است تا آن چیز را تهیه کند اما من دزد نیستم که عنوان این مسئله بسیار غلط است و شاید حتی در ذهن کودک ایجاد شود که ای کاش پدر من هم دزد بود و می توانست کالای مورد نظر را برایم خریداری کند. اما درمورد تربیت فرزندان اگر بخواهیم بنا بر قوانین روان شناسی رفتار کنیم گفته می شود که کودکان برای تربیت نیاز دارند تا از طرف مادر احترام به پدر و از سوی پدر احترام به مادر را ببینند و هردو بایستی به اولیای مدرسه با حرمت رفتار کنند و چنانچه رفتار نادرستی در فرزندشان وجود داشت در غیاب اوبا یکدیگر گفت وگو و بهترین راهکار را برای تربیت او انجام دهند. وقتی پدر دیر به خانه می آید و مادر اظهار نارضایتی می کند، سکوت همسرش او را بیشتر عصبانی می کند پس سکوت راه حل نیست مادری که ازصبح مشغول کار و مسائل فرزندانش بوده به مهر و عاطفه همسرش نیاز دارد پس هنگامی که سکوت او را می بیند به چه کسی باید رجوع کند؟ بنابراین شروع به داد و فریاد می کند و دیر یا زود این پیوند دچار اشکال خواهد شد. پس لازم است که همسر به هنگام مراجعه به خانه به عنوان مثال بیان کند که: فکر می کنی من دوست ندارم تا در کنار تو و فرزندمان باشم؟ که مرحله اول ابراز همدلی و محبت است و مرحله دوم این که با یک توضیح صحیح به او بفهماند که چنانچه دیر بازگشته به دنبال کسب در آمد جهت رفع مشکلات خانواده بوده وبه همسرش اعتماددهد. خانم فرهمند، آیا یک شخص چهل ساله که ازنظر شخصیتی شکل گرفته وکامل است جایی برای تغییر دارد، یعنی می توان رفتار واخلاق چنین فردی راتغییر داد؟ هرکسی بایدروی خودش کار کند، هنگامی که شخص رفتار درست و صحیحی دارد که از درونش نشات می گیرد می تواند بر مخاطبش تاثیر گذارد اما هیچ کس نمی تواند به صورت مستقیم تلاش کند تا دیگری را تغییر دهد. وقتی خانمی با یک مرد چهل ساله ازدواج می کند دیگر زمانی برای تحول در او وجود ندارد چون شخصیت و منش وی شکل گرفته و البته کسی که می خواهد دراو تغییرایجاد کند همسرش نمی تواند باشد. فرد پدر و مادری داشته که تربیتش کرده اند و چنانچه همسرش بخواهد در قالب پدر یا مادر ظاهر شود مسلما ارتباط بین همسران مختل خواهد شد. بنابراین می بینیم که هرکس جایگاهی دارد. وقتی آدمی در برابر رفتار نادرست دیگری تحملش تمام می شود، چگونه باید عمل کند؟ در اینگونه موارد معمولا چندین پرسش مطرح می شود که آیا بایستی به این نوع زندگی خاتمه داد و یا تسلیم شد و شرایط را پذیرفت، هنگامی که فرد تسلیم می شود بدون آنکه تلاشی برای بهبودی کند حالت مفعولی به خود گرفته و این حالت می تواند به او آسیب برساند و حتی شاید بتواند اینگونه زندگی را بپذیرد. پس بایستی تلاش کند آنچه را تغییر پذیر است تغییر دهد وآنچه را تغییرناپذیر است تغییردهد وآنچه را تغییرناپذیر است درک کند و قدرت تفکیک این دو را داشته باشد. هنگامی که سازش می کنیم در واقع با رفتار نادرست فرد سازش کرده ایم ولی وقتی سازگاری می کنیم به نوعی مشکلات را پذیرفته ایم اما فردی هستیم که عاملیم و اهرم اختیار را در دست داریم و تلاش می کنیم تا در موقع لزوم تغییر را ایجاد کنیم. پذیرش، سکوت و سازگاری می تواند موثر باشد امانه به شکلی که فرد به یک شخص مفعول تبدیل شده وهمه عمر بخواهد کوتاه بیاید. در دو نسل گذشته زنان بیشتر مفعول بوده اند. ولی نسل جدید این حالت را نمی پذیرد وبه راحتی به سمت طلاق پیش می رود! البته اگر مجبور باشد وی را به عنوان همسر بپذیرد بسیار ناراحت کننده خواهد بود و فرد احساس قربانی بودن خواهد داشت وچنین حالتی برای هیچ یک از طرفین خوشایند نیست و خانواده زمانی می تواند شاد باشد که افراداز یک شادی نسبی برخوردار باشند. بیشتر زنان از اینکه بخواهند به عنوان یک زن مطلقه در جامعه مطرح باشند وحشت دارند وناچار چنین شرایطی را می پذیرند، نظر شما در این مورد چیست؟ به عقیده من در این مورد سه راه وجوددارد: ▪ راه اول: سوختن وساختن است که فکر می کنم در شان آدمی نیست. یک انسان بایستی مقتدر وقوی باشد، یا خوب زندگی کند یا خوب جداشود ومن سوختن وساختن را نادرست می دانم. ▪ راه دوم: سازگاری وتلاش برای بهبودی، که به نظر من بهترین راه حل است وارزش دارد تا برای این امر مدتی تلاش شود وبا سازگاری بهبودی در محیط خانواده ایجاد شود. ▪ راه سوم: هنگامی که هیچ یک از راهکارها به نتیجه نرسید می توان به طلاق فکر کرد که البته این راه حل برای تعداد اندکی قابل اجراست. طلاق مکروه ترین حلالهاست و به نظر من آخرین راه حل است که متاسفانه بعضی جوانان این امررا به عنوان اولین راه در نظر می گیرند. |
|
سخاوتمند زندگی کنید
|
|
بـه خـوبی اولین آموزش هایم در مورد روش های اداره پـول را بـه یـاد دارم. مادر بزرگم به مناسبت تولدم بـه من قلکی بـه شـکـل خـرس هـدیـه داد. آن خـرس چیــنی با آن لبخند ابـلـهـانـه اش بـه مـن هـدیه شـده بـود تا بتوانم قانون ها و مســئولـیـت های مالی را توسـط آن یـــاد بــگیـــرم. آن هـا سـخـت تـرین آموزش ها در زنـدگـیـم بودنـد! بـــه عقــیـــده اطرافیانم، مسئولیت پذیری مالی به این معنا بود که من نباید هیچ مقدار از پولم را برای خرید شکلات هدر دهم. همیشه بعد از گرفتن پول تو جیبی هفتگیم، مادرم با جدیت از من می خواست که یک سکه از آن را برای پس انداز در قلکم بیندازم. اینطور شد که من محتکر و پول جمع کن بار آمدم. آموزش های پدر و مادرم بسیار موفقیت آمیز بود. و من یاد گرفتم که سختی های زندگی را تحمل کرده و پول هایم را خرج نکنم. باور کرده بودم که هر چه پول بیشتری داشته باشم، خوشبخت تر خواهم شد. اما ثابت شد که این تفکر کاملاً غلط بوده است. من هیچگاه به اندازه ی کافی پول نداشتم. هر چه پول بیشتری می اندوختم، بیشتر نگران از دست دادنش می شدم. تا عمق وجودم حریص و طماع شده بودم و هیچ دوست سخاوتمندی هم نداشتم تا راه های بهتر زندگی کردن را به من نشان دهد. با فردی آشنا شدم که وقتی با تغییرات اوضاع و احوال دچار مضیغه مالی می شدم، به من مبلغی پول می داد. از آن جا که او را در حالتی می دیدم که بدون هیچ آینده شغلی، پس اندازش نیز رو به پایان است، از این کارش بسیار متعجب می شدم. چگونه او می توانست چنین آزادانه بخشش کند؟ او مثل من نگران پول نبود. در گفتگویی که با او داشتم، خیلی زود متوجه شدم که در آموزش های اقتصادی من یک نکته جا مانده است. من هیچگاه یاد نگرفتم که پول یک بعد معنوی نیز دارد. چیزی که من فکر می کردم اداره مدبرانه دخل و خرجم بود که در واقع بسیار خودخواهانه بود. این خودخواهی ایجاد طمع، ترس و نگرانی می کرد. من مثل مهمانی در یک مراسم روسی بودم که کیک ازدواج را دو دستی گرفته ام. به این خاطر که دستانم بسته بودند، نه می توانستم چیزی بدهم و نه چیزی بگیرم. اینکه زندگی کردن با دستانی گشاده را یاد بگیریم، کار آسانی نیست. به کار بستن اصول اخلاقی و معنوی در اداره مسائل اقتصادی بر خلاف اصول عقلانی است. اگر مسائل مالی با خودخواهی، ترس و طمع اداره شود، هیچگاه به آزادی اقتصادی ختم نخواهد شد. تا زمانی که شما در بند این احساسات هستید، هیچ مقدار از پول شما را راضی نخواهد کرد. همانطور که سرمایه گذاری کردن قسمتی از اداره عاقلانه سرمایه تان است، کلید آرامش اقتصادی در این است که اجازه بدهید حق شناسی، قناعت و سخاوتمندی بر تصمیمات اقتصادی شما تاثیر بگذارد. افرادی که قدرشناس و قانع هستند، خوشنودی و رضایت را در رضای الهی می بینند و افراد سخاوتمند می دانند که حق با پیام آورندگان خداوند است است وقتی می گویند: " اگر بخشنده باشید، مورد بخشندگی و سخاوت سایرین هم قرار خواهید گرفت. آن چه بخشیده اید تمام و کمال به شما باز خواهد گشت." یاد گرفتن چگونگی زندگی با سخاوتمندی کاری طولانی مدت است. اما نتایجی خارج از انتظارتان خواهد داشت. اگر این آن چیزی است که شما در پی اش هستید، ما می خواهیم در این جا بعضی مراحل دستیابی به روحیه قدرشناسی و سخاوتمندی و قناعت را به عنوان قسمتی از سیاست مالی شما در زندگیتان بررسی کنیم. ● قدر شناسی " بسیاری از مردم روزنه امید را از دست می دهند چرا که در انتظار به دست آوردن طلا هستند."__موریس سِِِتِر به آن چه که دارید فکر کنید شما نمی توانید آن چه در رویاهایتان می بینید را به دست آورید. پولی برای کارهای فوق برنامه ندارید؟ اگر به آن چیز هایی که ندارید فکر کنید، باعث می شود که همیشه احساس فقر و نیازمندی کنید. اما اگر به جای آن برای آن چه که دارید شکر گذار باشید به زودی ثروتمند تر خواهید شد. ▪ اگر درآمد کمی دارید، اراده و قدرت زیادی می خواهد که خوشبین بوده و به نیمه پر لیوان نگاه کنید. اما ارزشش را دارد. قدرشناسی، طرز فکر شما را تغییر می دهد و شما را با خوبی های زندگی آشنا خواهد کرد. این می تواند جواهری بدلی را به اصل آن تبدیل کند. ▪ بهترین چیزها در دنیا مجانی است فصل بهار، دوستی، خنده کودکان — لازم نیست بابت استفاده از این ها پولی بپردازید. در واقع نمی توان آن ها را خریداری کرد. اما آنها زندگی شما را با راه هایی کم بها توسعه خواهند داد. مطلب دیگری که باید یادآور شویم این است که شما می توانید حتی از هر چه که به شما تعلق دارد، لذت ببرید بدون اینکه بهایی برای آن بپردازید. می توانید روی شن های نرم ساحل راه بروید بدون اینکه زمین آن متعلق به شما باشد. می توانید اثری هنری را در موزه ای تحسین کنید بدون اینکه هزینه بیمه آن را بپردازید. ▪ فهرستی از آن چیزهایی که برایشان شکرگزارید تهیه کنید اگر می خواهید تمرین قدرشناسی کنید، این کار را باید انجام دهید. زمانی برای آن تعیین کنید— زمان زیادی برای این کار نیاز نیست. نعمت هایی را که در روز برای آن ها شاکرید را در آن ثبت کنید. زمانی که با دشواری های روزگار روبه رو می شوید، خواندن آن ها روح شما را سبک می کند. ● قناعت " فقیر هیچگاه قناعت نمی کند."—ضرب المثلی ژاپنی ▪ ضروریاتتان را از غیر ضروریاتتان جدا کنید اگر نمی توانید بین چیزهایی که می خواهید و چیز هایی که به آن ها احتیاج دارید فرق قائل شوید، احتمالاً درگیر فرهنگ مصرف گرایی هستید. تبلیغاتی ها دوست دارند که به شما بقبولانند که تا زمانی که کالایی که می فروشند را نخریده اید زندگی کامل و ایدآلی نخواهید داشت. اما آن ها دروغ می گویند. یک زندگی تمام و کمال در داشتن ثروت زیاد نیست، در قناعت به آن چیزی است که دارید. اگر بفهمید که به تلویزیون پلاسما یا دستگاه پیاز خورد کن نیازی ندارید، از مصرف گرایی دور خواهید بود. شما حق انتخاب دارید و می توانید آن چه را که می خواهید بخرید اما می دانید که خوشبختی شما در گرو آن نیست. ▪ اجازه ندهید که ثروت، هویت شما را تعیین کند ارزش وجودی شما به حساب بانکیتان بستگی ندارد. خانه، ماشین و لباسهایتان تا حد کم می توانند آن چه که هستید را نشان دهند. چیز های بسیاری به غیر از اموالتان هستند که ارزش شما را تعیین می کنند. شما با روح خلق شده اید. می توانید معنای واقعی ارزش را به جای سرمایه گذاری و پس انداز با تغذیه روحتان کشف کنید. تا زمانی که به آن چه که هستید افتخار نمی کنید، هیچگاه به آن چه که دارید قناعت نخواهید کرد. ● سخاوتمندی و بخشندگی " با آن چه که به شما می بخشند زندگی را می گذرانید، اما با آن چه که به دیگران می بخشید زندگی جدیدی خواهید ساخت."—وینستون چرچیل ▪ به هر کسی که تمایل دارید بخشندگی کنید با چه راضی خواهید شد؟ بچه های یتیم؟ زنان افغان؟ قربانیان زلزله؟ به آن ها که بیشتر حس دلسوزی شما را بر می انگیزند، بخشش کنید. این باعث می شود که این کار را به طور مداوم انجام دهید. ▪ نزدیکانتان را فراموش نکنید اگر چه کمک به آنها که خارج از کشورتان هستند بسیار تحسین برانگیز است، اما نزدیکانتان را نیز از یاد نبرید. آیا مادری که بخواهد خرید کند می شناسید؟ همسایه ای که شغلش را از دست داده باشد می شناسید؟ برای آن مادر زنبیلی بخرید و قبض بنزین همسایتان را پرداخت کنید. وقتی می بینید که چطور هدایای شما زندگی کسی را شاد تر می کند، بدون شک مطمئن خواهید شد که سخاوتمندی نیرویی است که می تواند جهان را به مکانی بهتر تبدیل کند. ▪ بودجه ای جدا برای بخشش اگر منتظر آخر ماه می مانید تا مقداری از درآمدتان را بخشش کنید، ممکن است چیزی باقی نماند. اگر می خواهید کاملاً از فواید بخشندگی بهره مند شوید، باید به آن اولویت دهید. اینکه بودجه ای جداگانه برای بخشش در نظر بگیرید، مطمئن خواهید شد که این کار را انجام خواهید داد. ▪ پیوسته بخشش کنید هر چه بیشتر بخشش کنید، برایتان آسان تر خواهد شد. اگر همیشه، به طور مداوم بخشش کنید نشان مــــی دهد که با دستانی گشاده و سخاوتمندانه زندگی می کنید. دستان باز آماده برای دریافت موهبت ها و نعمت ها در جواب بخششهایتان هستند. |
|
سخنی در باره تبعیض
|
|
- اگر میزان و نحوه پذیرایی ما از یک کارمند جزء یا یک فامیل نادار همانگونه نیست که از رئیس اداره یا یک قوم و خویش ثروتمند(۱)، - اگر از نام بعضی از مشاغل بهعنوان ناسزا و یا ابزاری جهت تحقیر افراد استفاده می کنیم (برای مثال از کلمات حمال، عمله، بقال، قصاب و مردهشوی و... )، - اگر برای کوچک کردن مردان آنها را به صفات زنانه و برای تعریف از زنان آنها را به صفات مردانه متصف می کنیم، - اگر از کلمه "بچه" برای تحقیر بزرگتر ها استفاده می کنیم، - اگر در چشم ما مهندس، محترمتر از بقال، تهرانی بالاتر از شهرستانی، شهری برتر از دهاتی، افغانی و غراقی و پاکستانی کمتر از فرانسوی و آلمانی و امریکایی است، - اگر هوش بعضی از اقلیتهای قومی و نجابت بعضی دیگر را با نقل داستانهای کوتاه تحت عنوان جوک زیر سوال می بریم و لهجه آنان را به سخره می گیریم (۲)، - و بالاخره اگر در جامعۀ ما هر کس با مُهری، لقبی و عنوانی خود را از دیگری متمایز نموده و در رأس هرم کوچکی که ساخته قرار داده و بین خود و دیگران دیوارهای نامرئی کشیده است، بهعنوان مثال در ادارات و سازمانها با عناوینی چون رئیس و مدیر، در دانشگاه با عناوینی چون پروفسور، استاد، دکتر و مهندس، مردم عادی با القابی چون حاجی، کربلایی، مشهدی و حتی عارفان که مکتب و مسلکشان در نفی برتری و کهتری انسانهاست با قطب، پیر، شیخ و مراد، عجب نیست چرا که جامعه عدالتمند انسان عادل در خود می پروراند و جامعه غیر عدالتمند انسان تبعیض گر.(۳) «من نمیدانم که چرا میگویند اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست گل شبدر چه کم از لالۀ قرمز دارد چشمها را باید شست جور دیگر باید دید»(سهراب سپهری) در کلیه جوامع، انسانها از جهات گوناگونی منجمله جنس، سن، نژاد، مذهب، قیافه ظاهری، قدرت بدنی، بهرۀ هوشی و استعدادها از یکدیگر متفاوتند. رفتار غیر یکسان (معمولا تحقیر آمیز) افراد با یکدیگر به دلیل این تفاوتها تبعیض نامیده می شود. انسانی که از تبعیض رنج میبرد نمیتواند استعدادهای بالقوۀ خود را به فعل برساند و ارتباط سالمی با دیگران داشته و نهایتاً در سرنوشت جامعۀ خویش نقشی سازنده بهعهده گیرد. تاریخ بشر سراسر آغشته به تبعیض بوده است؛ تبعیض بین سیاه و سفید (تبعیض نژادی)، تبعیض بین زن و مرد(تبعیض جنسی)، تبعیض بین کوچک و بزرگ (تبعیض سنی)، تبعیض بین ثروتمند و فقیر (تبعیض طبقاتی) و در یک کلام تبعیض بین قدرتمند و ضعیف. در طول تاریخ مردان و زنان بسیاری برای از بین بردن تبعیض و برقراری عدالت مبارزه کرده و میکنند اما متاسفانه جز در انگشت شماری از جوامع آنهم بطور نسبی موفقیتی در این راستا حاصل نشده است(۴). علت این دشواری می تواند این باشد که این ویژگی یکی از تبعات غریزه «صیانت نفس» در انسان است و مبارزه با ویژگیهای غریزی دشوار است.(۵) صیانت نفس از فرزند من، خانوادۀ من و فامیل و دوست من شروع و به همسایه و همشهری، همدین و هممسلک من رسیده و سر از هموطن من یا (ناسیونالیسم) در میآورد و نهایتاً به نژاد من یا نژاد پرستی (راسیسم) ختم میشود. آری چشمها را باید شست و جور دیگر باید دید اما جور دیگر دیدن کار چندان سادهای نیست به خصوص در جوامعی که قانونی از حقوق فردی انسانها دفاع نمی کند. در این جوامع مردم مجبور می شوند که در جهت بدست آوردن امنیت از هر نوع آن به افراد قدرتمندتر از خود باج داده و محبت آنها را به خود جلب نمایند. در این راستا جلب رضایت از طریق زبانی ( استفاده از کلمات زیبا و ستایش انگیز)، رفتاری(تعظیم و تکریم و دست بوسی) و مادی (دادن هدیه و رشوه)، امری اجتناب ناپذیر می شود و این اعمال همانگونه که درنوشتارهای قبل گفته شد با نام احترام انجام می شود. (۵). و چنین است که در این جوامع با هر کس که در مصدر کار و مرجع قدرت و یا واجد ثروتی است از ادارات گرفته تا کوچه و بازار و حتی گردهم آیی های خانوادگی بهتر و باصطلاح محترمانه تر رفتار می شود. رفتارخوب و انسانی با ضعفا و مراعات حقوق آنان معمولا به انصاف و رحم انسانها واگذار می گردد و طبیعی است آنجا که اخلاق و انصافی در کار نباشد بی توجهی و رفتار تحقیرآمیز نسبت به هر کس که نفعی نرساند و یا ترسی بر نیانگیزد مجوزی برای انجام می یابد. بیت زیر اشاره به این پدیده اجتماعی دارد: آنچه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است احتیاج است احتیاج اینکه در جوامع مدرن باج دهی، زبان بازی و اعمالی از این دست دیده نمی شود به این خاطر است که مردم احتیاج چندانی به یکدیگر ندارند چرا که نیازهای مردم را در حد یک زندگی معقول بر آورده شده است. هر چند باید گفت عدم نیاز مردم به یکدیگر در این جوامع به سست شدن روابط قومی، قبیلهای، حرفهای و صنفی و حتی خانوادگی منجر گردیده است، اما به موازات و در نتیجۀ آن رفتارهای تبعیضگرانه نیز بشدت کاهش یافته است. حمایت قانون از حقوق شهروندان هم چنین باعث شده است که افراد نتوانند احساسات منفی (غرضورزی، کارشکنی) و احساسات مثبت (پارتیبازی و رفیقنوازی) را در انجام وظایف خود دخالت دهند. هم چنین بیان حرف و انجام هر حرکتی که نشان از تحقیر و تمسخر کسی بهخاطر رنگ پوست، مذهب، ملیت، جنسیت، سن، عقیده، لهجه، قیافه و یا نقص عضو و در یک جمله متفاوت بودن او داشته باشد تبعیض تلقی میشود و مجازات قانونی در پی دارد. در این کشورها حتی به افراد خطاکار (چون دزد و متجاوز) نیز نمیتوان بیحرمتی نمود به این دلیل که مجازات آنان با قانون است و افراد نباید دخالتی در این امر داشته باشند. به بیان دیگر احترام نه فقط درخور گروهی خاص بلکه مشمول همگان و یک "باید و الزام قانونی" است. و البته این بدان معنا نیست که کارشکنی و غرضورزی و سایر رفتارهای نامناسب در این جوامع دیده نمیشود بلکه بدین معناست که ترس از مجازات قانون باعث کاهش چشمگیر اینگونه رفتارها گشته است. در اینجا ممکن است گفته شود اگر در جامعۀ ما نیز امنیت اقتصادی شهروندان فراهم شود و اِعمال تبعیض مجازات قانونی در پی داشته باشد رفتارهای ما نیز با همگان بهتر تر خواهد شد. این سخن کاملاً منطقی به نظر میرسد. قانونمند شدن جامعه و دفاع از حقوق انسانی افراد شرط لازم برای رسیدن به جامعه ای غیر تبعیض گرا و عدالتمند است اما شرط کافی نیست باین دلیل که بخشی از رفتارهای ما که منجر به تحقیر دیگران می گردد و شرح آن در شروع این مقاله گذشت در تکرار خود آنچنان برای ما بصورت عادت در آمده که دیگر متوجه زشتی آن نیستیم و علی رغم عدالتخواهی، خوش قلبی و نیک اندیشی مان آنها را انجام می دهیم و بخشی دیگر چون سکوت، موافقت با عقیده، بله قربان گوئی و تعظیم و تکریم و ... را نیز احترام و ادب دانسته و بعنوان بخش مثبتی از فرهنگ خود به آنها نگریسته و به انجام آنها افتخار می کنیم. مقولاتی که می توانند مانع بزرگی در راه رسیدن به جامعهای عدالتمند گردند. بدون شک، گذار از جامعهای غیر قانون مند، مبنتی بر غرایز، روابط و احساسات به جامعهای قانونمند و مبتنی به ضوابط و عقل کاری دشوار است اما ناممکن نیست. این گذار با آگاهی از خصوصیات و عاداتی که شرایط نابسامان اجتماعی در ما بوجود آورده اند و تلاش در کنار گذاشتن آنها بهمراتب سریعتر صورت خواهد پذیرفت. |
|
نویسنده: طاهره شیخ الاسلام ۱- توجه داشته باشیم که اگر رفتارمان نیز جلوه و ظاهر یکسانی داشته باشد علت یکسانی ندارد، باین معنی که رفتار محترمانه و خوبمان در برابر افرادی که در رده های بالاتری از ما قرار دارند می تواند باین دلیل باشد که روزی ممکنست به آنها احتیاج پیدا کنیم یا بترسیم از اینکه رفتار غیر محترمانه یا کم احترامانه ما به آنها بر بخورد و جایی آن را تلافی کنند. اما رفتار محترمانه مان به ضعیف تر از خود از سر دلسوزی است. این واقعیت موقعی بر ما آشکار می شود که مسئله جدی در کار بیاید مثلا فرزندمان بخواهد با یکی از آنها وصلت نماید در اینجاست که تبعیض آشکار می گردد. شاید بتوان گفت ترحم سکهای است که روی دیگرش تحقیر و احترام سکه ایست که روی دیگرش نیاز، ترس و یا علاقه است. ۲- این که بسیاری از ما از صحبت کردن به زبان خارجی در حضور یک هموطن اکراه داریم ریشه در همین امر دارد چرا که این احتمال را می دهیم که لهجه و اشتباهاتمان در غیابمان در نزد دوستان یا آشنایان مشترک به تمسخر گرفته شود. ۳- بطور حتم شدت این اعمال در همگان یکسان نیست. ویژگیهای فردی و تربیت خانوادگی ممکنست این رفتارها را در ما تشدید یا تعدیل کرده باشد اما از آنجا که همگی ما هم در خانه شاهد رفتارهای تبعیض گرایانه والدینمان با دیگران هستیم هم از شش سالگی با ورود به مدرسه وارد جامعه ای طبقاتی می شویم این ویژگی کم یا بیش در اکثریتی از ما مشاهده می شود بطوریکه می توان از آن بصورت خصوصیتی ملی نام برده شود. ۴- با تمام پیشرفتی که بشر در زمینه های مختلف کرده است هنوز زنان حتی در کشورهای مدرن برای احقاق حقوق انسانی خود مبارزه می کنند و هنوز کودکان چه در شرق و چه در غرب مورد ظلم و سوء استفاده بسیار قرار می گیرند. ۵- بعنوان مثال از عدم موفقیت بعضی مذاهب در سرکوب غریزه جنسی و بعضی مکاتب در سرکوب غریزه مالکیت می توان نام برد. ۶- رجوع کنید به نوشتار "دروغگوئی و علل آن" در همین سایت |
|
سلام کن؛ والسلام!
|
|
توماس گرین، نویسنده مقالهای در مورد سلام کردن میگوید که چگونه کاربرد روزمره همین واژه ساده میتواند باعث تغییر در زندگی شود. برای این کار او یک ماه به هر کسی که برخورد میکرد، سلام میکرد و این شامل غریبههای خیابان، کاربران دنیای مجازی، همسایههای دور هم میشد. او میگوید حتی هر روز صبح به خودش در آینه هم سلام میکرده. این ۹ نکته چیزهایی است که از این کار یاد گرفته و در مقالهاش بیان کرده است. ۱) سلام ساده نیست بالا رفتن سن فقط باعث چین و چروکهای صورت نمیشود. گذر زمان، یک پوسته سخت ناپیدا دور ما به وجود میآورد که نزدیک شدن به ما را سخت میکند. چیزی شبیه یک سپر حفاظتی، یا پوسته سخت میگو اما همانند میگو، زیر این سپر سخت، هنوز همان بافت نرم را داریم. گذر زمان باعث میشود، ما کمتر دوستانه به نظر برسیم. صورت خشن و نگاه بیروح یک مرد ۵۰ ساله را با چهره گرم و نگاه ساده همان مرد در دوران نوجوانیاش مقایسه کنید. به گفته دکتر آلنآلدی، استاد آموزشهای اختصاصی در دانشگاه اوکلاهما هرچه سنمان بالاتر میرود، بیشتر وظیفهمحور میشویم. بیشتر تمایل داریم که فقط زمانی با مردم صحبت کنیم که به چیزی احتیاج داریم. «عدم اعتماد» کلمه آشنایی برای ماست و برای ما بسیار سختتر است که دستی به نشانه دوستی به طرف کسی دراز کنیم چون این کار باعث میشود که آنها را به داخل پوسته خود راه دهیم. از نظر دکتر آلدی، شکستن این عادت کار بسیار سختی است. اگر چه از نظر بسیاری از دانشمندان این نکته ثابت شده است که سلام گفتن و لبخند زدن میتواند باعث کاهش فشارخون، افزایش قدرت سیستم ایمنی و حتی آزاد شدن مسکنهای طبیعی در بدن (اندورفینها) شود که هر کدام از اینها میتوانند استرس را کاهش دهند و خوشحالی به وجود بیاورند و باعث بهبود وضعیت سلامت شوند اما علیرغم همه اینها، همچنان سلام کردن برای ما آدم بزرگها کار سختی است. ۲) سلام، اسلحه مخفی از آنجایی که خیلی از مردم این روزها عادت ندارند که کسی با آنها سلام و احوالپرسی کند، اینکه کسی به آنها سلام کند میتواند علاوه بر اینکه خیلی عجیب باشد، باعث شود تا آنها در برابر صمیمیت ناگهانی شما خلع سلاح شوند. خود من وقتی حتی نامههای الکترونیکم را با سلام شروع میکنم بیشتر احتمال دارد که جواب دریافت کنم و یا کنار صندوق فروشگاه سلام کردن باعث شد تا زودتر و بهتر خدمات دریافت کنم. ۳) سلام و افزایش بهرهوری در یکی از معدود مطالعاتی که در مورد سلام کردن انجام شده است، دکتر آلدی، در یک مدرسه راهنمایی از معلمان و مدیر مدرسه خواست هر روز با دانشآموزان به طور شخصی سلام و احوالپرسی کنند. همین کار به ظاهر کوچک باعث شد تا میزان بهرهوری و فعالیت دانشآموزان ۲۷ درصد بیشتر شود. طبق نتایج مطالعات دکتر آلدی، این کار باعث افزایش مشارکت کلاسی و نمرههای بهتر دانشآموزان شده بود. ۴) سلام و آدمهای دوستداشتنی این آدم غرغرو است، این آدم بداخلاق است، این یکی شبیه خلافکارهاست و این حتما همسرش را میزند. چهقدر پیش آمده که فقط براساس ظاهر آدمها از آنها خوشتان نیاید و از آنها اجتناب کنید؟ من متوجه شدم آدمهایی که به آنها غریبه میگوییم و به آنها سلام نمیکنیم خیلی از اوقات رفتار بسیار دوستانهای دارند. شکی در این نیست که سلام کردن به این آدمها باعث میشود آن احساس بیتوجهی به آنها که باعث شکلگیری سپر دفاعیشان میشد، کنار برود و چهره دوستداشتنیشان مشخص شود. ۵) سلام آشنایی میآورد خیلی وقتها که کنار خیابان شهرکمان میدویدم نگرنیام این بود که ماشینهای روبهرو مراعات نکنند و با آنها تصادف کنم. در حالی که صاحبان خیلی از این ماشینها، همسایههای من بودند. طی یک ماه گذشته من برای خیلی از این ماشینها، دست تکان میدادم و سلام میکردم و در پایان ماه، آنها نه تنها با لبخند و بوق پاسخ من را میدادند بلکه سرعتشان را هم کم میکردند تا من احساس خطر نکنم. من «برای آنها تبدیل به یک شخصیت آشنا شدهام» و این مساله باعث به وجود آمدن احترام متقابل میشود. ۶) سلام و محیطهای دوستداشتنی طبق نتایج یک مطالعه، مردم یک شهر شلوغ مثل نیویورک کمتر احتمال دارد تا با یک غریبه دست بدهند (۳۸ درصد) تا مردم یک شهر کوچک و یا روستا (۶۸ درصد)، محققان میگویند محیطهای گرم و دوستداشتنی باعث برانگیخته شدن روحیه مردمدوستی و صمیمیت میشود. تجربه خود من هم همین را میگوید. سلامهای من در مرکز شهر و در خیابانهای شلوغ و پرترافیک پاسخهای کمتری دریافت کردند تا سلامهایی که در کوچههای شمال شهر و یا خیابانهای قدیمی جنوب شهر کرده بودم و این مساله بسیار ناراحتکننده بود چون خود مردم، روحیه آنها هم در ساختن یک محیط شلوغ و غیرصمیمی (مثل خیابانهای شلوغ شهر) نقش دارد و این باعث به وجود آمدن یک چرخه معیوب میشود. ۷) سلام به بچهها سلام کردن به بچهها، دردسرها و خوبیهای خودش را دارد. متاسفانه از علایم روزگار ما این است که کوچکترها در ترس از بزرگترها و به خصوص غریبهها به سر میبرند. سلامهای من کمترین پاسخ را از بچههای بین ۵ تا ۱۵ سال دریافت کردند. اگر چه بچههای زیر ۵ سال با سلامهای گرمشان تا مدتها لبخند را روی صورتم نشاندند. سلام کردن به بچهها، اگر در یک محیط امن باشد و آنها احساس امنیت کنند، باعث میشود تا شما برای نسلهای بعدی هم فرهنگ آشنایی را جا بیندازید. اینکه کودکان احساس نکنند در یک دنیای غریبه و خشن زندگی میکنند و از آن مهمتر اینکه احساس کنند به آنها هم توجه میشود. ۸) سلام، بیمه سلامتی با پوشش جهانی سلام کردن بدون لبخند زدن کار خیلی سختی است. مثل یک رفلکس طبیعی بدن لبخند هم همراه سلام میآید البته اگر در برابر آن مقاومت نکنید. به غیر از فوایدی که در مورد لبخند زدن برای خود فرد گفتیم (تقویت سیستم ایمنی، کاهش فشارخون و آزاد کردن اندورفین) باید بگوییم که این اثرات در فرد مقابل که این لبخند را میبیند هم به وجود میآید. طی یک تحقیق در کشور کانادا از کارکنان یک مرکز مخابرات خواسته شد تا هر روز قبل از شروع کار چند تصویر از لبخند را در بین عکسهای مختلف پیدا کنند. دیدن این همه لبخند و احساس شادی از پیدا کردن آنها باعث شده بود تا این کارکنان ۱۷ درصد کمتر از افراد عادی هورمون کورتیزول که مخصوص استرس است در خونشان وجود داشته باشد. خیلیها ممکن است باور نکنند که جهان فقط با سلام کردن هم میتواند بهتر شود اما بعد از یک ماه من به این نتیجه رسیدم که این کار امکانپذیر است. خود من حالا واقعا احساس بهتری دارم. یک ماه از زمانی که من پوستهام را شکستم و غریبههای اطرافم را دیدم و با آنها حرف زدم و سلام کردم، میگذرد و این کار که اوایل برای من یک بازی سخت بود به یک عادت دلپذیر تبدیل شده است. شما لازم نیست خیلی به خودتان سخت بگیرید. غریبههای زیادی در کنار شما وجود دارند که نمیتوانید به همه سلام کنید اما برای خودتان یک تعداد خاص مشخص کنید. مثلا بگویید که امروز به سه نفر غریبه سلام میکنم. این یعنی سالی ۱۰۹۵ نفر غریبه که با شما آشنا شدهاند اما یادتان نرود که از غریبهترین آنها شروع کنید. از خودتان، صبحها سلام به غریبهها توی آینه فراموش نشود. همین سلام کردن ساده به دیگران و ملزم کردن خود به این کار باعث میشود حواستان کمی به اطرافتان باشد. در خود غرق نشوید. افکار بیهوده و بیهدف و تصاویر مبهم از جلوی چشمانتان دور شود و ناگهان تصویر واضح محیط اطرافتان و فردی که به او سلام کردهاید شما را دوباره به دنیای واقعی برگرداند. سلام کردن میتواند یک جور روش تمرکز ذهنی از نوع اجتماعی باشد. برای خود من که اینطور بود. ۲۴ سال بیاراده و بیتوجه به همسرم سلام کرده بودم اما ماه گذشته با هر سلام انگار دوباره او را میدیدم. توجه به سلام کردن و پاسخ طرف مقابل باعث شده بود بعد از مدتها ما دوباره آن برق قدیمی را در چشمان یکدیگر ببینیم. زندگی روزمره ما با همین سلام کردن متفاوت، نو شده بود. |
|
سهل، اما ممتنع
|
|
دیل کارنگی، روانشناس آمریکایی که خود انسانی متمول و موفق بود، کتابی با نام «چگونه دوست پیدا کنیم و بر مردم تاثیر بگذاریم» نوشت که تاکنون ۳۰ میلیون نسخه از آن به فروش رفته است. اکنون که بیش از نیم قرن از مرگ او میگذرد، این کتاب هنوز ازجمله بهترین کتابها درباره روشهای ارتقای مهارتهای اجتماعی به شمار میرود. کارنگی پس از آن کتابهای دیگری نیز درباره روشهای برقراری ارتباط، دوستیابی و تاثیرگذاری بر دیگران نوشت و کلاسهایی نیز در این زمینه برگزار کرد. در اینجا ۱۰ نکته از توصیههای او برای برقراری ارتباط موفق با اطرافیان ذکر شده است نکاتی که به نظر میرسد صدها سال دیگر نیز کارایی داشته باشند: ● مدیریت احساسات خود را به دست گیرید «اگر میخواهید شاد باشید، شادمانه رفتار کنید». احساسات هر فرد قبل از هر چیز روی خود او تاثیر خواهد گذاشت. شما میتوانید از این خاصیت برای نفع خود بهره ببرید. اگر احساسات منفی شما را اذیت میکنند، با مدیریت و کنترل آنها میتوانید از شر آنها رهایی پیدا کنید. وضعیت بدن خود را تغییر دهید (اگر حرکت میکنید، بنشینید و بلند شوید) و مطابق با احساسی که دوست دارید رفتار کنید. اگر با اطرافیان خود با روحیهای شاد و مثبت برخورد کنید، تاثیر بهتری روی آنها خواهید داشت. ● کمی از منطق فاصله بگیرید «در برخورد با مردم به خاطر داشته باشید آنها بیش از آن که منطقی باشند، احساساتیاند». این یک نکته کلیدی است. منطق بسیار خوب است، اما در برخوردها و در زندگی روزمره، ما موجوداتی احساساتی هستیم. ما احساسات خود را به اطرافیان خود انتقال میدهیم و متقابلا احساسات آنها را دریافت میکنیم. این یکی از دلایلی است که گفته میشود در ارتباط با مردم زبان بدن (حالتهای چهره و وضعیت بدن) و تن صدا بیش از ۹۳ درصد کار را انجام میدهد. معانی عمیقی در زیر کلماتی که به کار میبریم نهفتهاند؛ اما زبان، بدن و تن صدا، احساسات و افکار واقعی ما را آشکار میسازند. به این دلیل است که توانایی تغییر و کنترل احساسات و داشتن روحیهای مثبت در حین برقراری ارتباط اهمیت پیدا میکند. روحیه و احساسات شما تاثیر بسزایی بر نحوه گفتار و حالتهای چهره و در نهایت بر روابط شما با اطرافیان دارد. ● بهتر است از سه چیز اجتناب کنید «هر نادانی میتواند انتقاد، محکوم و عیبجویی کند، اما صبور و بخشنده بودن نشانه شخصیت و خویشتنداری شماست». ممکن است نتوان براحتی از هر سه این موارد اجتناب کرد. اغلب برخوردها یا حتی ارتباطات ما از طریق این سه مورد منفی ایجاد شده و ادامه مییابد. انتقاد، عیبجویی و محکوم کردن نوعی لذت غیرعادی ایجاد میکند. با این کارها ممکن است احساس کنید اهمیت بیشتری دارید، اما در نهایت این سه مورد رفتاری منفی هستند که روابط شما را محدود میسازند. یادآوری نکات منفی و اغراق در آن روحیه، انگیزه و سلامت روانی شما را تحتالشعاع قرار میدهد؛ و این میتواند شما را در دام یک چرخه منفی از عیبجویی و انتقاد مداوم گرفتار سازد و در نتیجه همیشه به دنبال یافتن یک مقصر باشید. با چنین روحیهای اشاعهدهنده و دریافتکننده احساسات منفی نیز خواهید بود، اما مردم به طور کلی به دنبال احساسات خوب هستند، بنابراین چنین رفتاری میتواند موانعی جدی در روابط شما با اطرافیان ایجاد کند. ● چه چیز اهمیت دارد؟ «راه اصلی برای تسخیر قلب مرد این است که با او درباره چیزهایی که بیشترین اهمیت را برایش دارند، صحبت کنید». یک پند بسیار مفید و عالی: زیاد درباره خود و زندگیتان صحبت نکنید. به جای این کار به صحبتهای بقیه گوش دهید، اما اگر آنها حرفهای نامربوط میزنند، اگر متقابلا به حرفهای شما گوش نمیدهند و علاقهای به داستان زندگی شما ندارند، میتوانید محیط را ترک کنید. چیزهایی که مردم اغلب به آنها اهمیت میدهند، عبارتند از عقاید، کودکان، یک سرگرمی مخصوص، شغل و... ● به اطرافیان خود بیشتر توجه کنید «اگر مردم را دوست داشته باشید، در مدت ۲ماه خیلی بیشتر از آن دوست پیدا خواهید کرد، تا این که ۲ سال سعی کنید دیگران را نسبت به خود علاقهمند سازید». بسیاری از مردم روش دوم را به کار میگیرند؛ یعنی تلاش میکنند دیگران آنها را دوست داشته باشند، اما این راه چندان موثر نیست. این روش به این دلیل جذاب است که باعث رضایت دائمی از من، من و من میشود، اما دوست داشتن دیگران، شاید به این دلیل که قانون رابطه متقابل در مردم قوی است، تاثیر بیشتری دارد. مردم همان گونه با شما رفتار میکنند که شما با آنها رفتار میکنید. آنها را دوست داشته باشید؛ آنها شما را دوست خواهند داشت. مایلم در اینجا این نکته را نیز اضافه کنم که موضوع مهم در این زمینه این است که صمیمانه و صادقانه به سایرین عشق بورزید. علاقه خالصانه شما از طریق زبان بدن و تن صدای شما انتقال مییابد. ● سکان زندگی را به دست گیرید «کسانی که به دنبال تشویق بیرونی هستند، شادی خود را در دست دیگران جستجو میکنند». یکی از مهمترین روشها برای بدبخت کردن خود این است که بیش از اندازه به ارزیابیهای اطرافیان خود اهمیت دهید. ارزیابی بیرونی به معنای ارزشی است که دیگران به رفتار و گفتار شما میدهند، این که مثلا بگویند شما زیبا، باهوش و موفق هستید. این وضعیت شما را تحت کنترل سایرین قرار میدهد و قضاوت آنها را به یک اهرم فشار روانی تبدیل خواهدکرد. یک روز احساس شادی و موفقیت میکنید، روز دیگر حالتان آنقدر بد است که باید در رختخواب بمانید. اما اگر تنها به قضاوت خود متکی باشید، سکان زندگی را به دست میگیرید و احساسات خود را کنترل میکنید؛ نه به آن معنا که از انتقادهای اطرافیان خود استفاده نمیکنید. بلکه منظور این است که عیبجوییهای دیگران زندگی شما را بیش از حد تحت تاثیر قرار نخواهد داد. ● آنها باعث پسرفت شما نخواهند شد «به جای این که نگران باشید مردم درباره شما چه میگویند، چرا سعی نمیکنید کاری انجام دهید که تحسین آنها را برانگیزد.» اهمیت دادن بیش از اندازه به آنچه مردم میگویند، یک غول خیالی از آنها در ذهن شما میسازد. برای مثال ممکن است فکر کنید هر کاری را انجام دهید مردم شما را محکوم خواهند کرد. ممکن است این طور باشد، اما مردم اغلب درگیر گرفتاریهای زندگی خود هستند و چندان به کارهای شما اهمیت نمیدهند. اگرچه ممکن است این وضعیت ناامیدکننده باشد، اما از طرف دیگر باعث راحتی خیال خواهد شد و به شما کمک خواهد کرد موانع داخلی را که شما را از انجام کارهایتان باز میدارد کنار بزنید. همان طور که کمکم یا در یک حرکت ناگهانی این موانع را کنار میگذارید، بیشتر به خود اهمیت خواهید داد، اعتماد به نفس بیشتری پیدا خواهید کرد و شانس بیشتری برای موفقیت خواهید داشت؛ در نتیجه احساسات مثبت بیشتری در وجود شما ایجاد شده و احساسات منفی برطرف خواهدشد. در این صورت در ایجاد رابطه با اطرافیان موفقتر عمل میکنید و مهارتهای اجتماعی شما ارتقا پیدا خواهد کرد. ● چه نفعی به حال من دارد؟ «تنها یک راه وجود دارد که هر چیزی را میخواهیم به دست آوریم و آن این که سایرین را به آنچه میخواهیم علاقهمند سازیم.» اگر میخواهید کسی کاری برای شما انجام دهد، ببینید آیا او به انگیزه شما برای انجام آن کار اهمیت میدهد؟ شاید او اصلا علاقهای به آنچه که شما میخواهید نداشته باشد. او میخواهد بداند این کار چه نفعی برایش دارد. پس برای این که به خواسته خود برسید، مزایای انجام آن کار را توضیح دهید. سعی کنید این کار را صادقانه و با نگرشی مثبت انجام دهید. اگر دلیل شما برای این کار موجه نباشد یا به صورتی قاطعانه و با اعتماد به نفس بیان نشود، ممکن است طرف شما را متقاعد نسازد و بنابراین هر دوی شما از مزایای انجام آن کار محروم شوید. ● چگونه در یک بحث پیروز شویم «بهترین راه برای پیروز شدن در یک بحث و جدل این است که از آن اجتناب کنید.» درگیر شدن ۲ نفر در یک بحث و این که هردو بخواهند از مواضع خود جداگانه دفاع کنند، رابطه آنها را دچار مشکل خواهد کرد. تنها نتیجهای که از یک مشاجره عاید خواهد شد، این است که تا مدتها پس از آن هر دوی شما احساسی منفی نسبت به یکدیگر خواهید داشت و هر دوی شما در این دید منفی نسبت به یکدیگر غرق خواهید شد. خودداری از بحثها و مشاجرات غیر ضروری مهمترین پیروزی خواهد بود. ● سخنان شما بیش از آنچه فکر کنید، اهمیت دارند «تنها و تنها ۴ راه برای برقراری ارتباط با دنیا وجود دارد. ما از طریق این ۴وسیله ارتباطی ارزیابی و طبقهبندی میشویم: چهکار میکنیم، چگونه نگاه میکنیم، چه میگوییم و چگونه میگوییم.» با وجود اهمیتی که هر کدام از این ۴ مورد دارند، اما بیشتر روی سومین آنها یعنی این که چه میگوییم - تاکید میشود. اغلب مردم در اولین ملاقات خود با سایرین به شکلی ناخودآگاه آنها را ارزیابی میکنند. ذهن به این ترتیب مردم و چهرهها را سازماندهی میکند. بنابراین درباره نحوه نگاه خود و این که اولین احساسی که ایجاد میکنید چگونه خواهد بود فکر کنید. درباره زبان بدن و این که جملات را چگونه بیان میکنید بیندیشید. درباره این که چه احساسی دارید فکر کنید؛ به این دلیل که احساس شما بر دنیای اطرافتان تاثیر میگذارد و دنیا نیز تاثیر متقابلی بر شما دارد. |
|
شادی با مردم بودن
|
|
میهمان خانه ای بودم که میزبانانم از تنها چیزی که می رنجیدند این بود که غذایم را بیرون از خانه شان صرف کنم . این مردمان ساده راز این مثل قدیمی را می دانند که اینطور نان و نمک خوردن است که دلدادگی می آورد ...می نشینی و ساعتها به صحبت هایشان درباب زندگی گوش می دهی و خاطراتی که ممکن است برای صدمین بار برایت بازگو شوند ...و هیچ خسته نمی شوی ! ولی شاید بارها شده است که با یک دوست ، یک رفیق متفکر و روشنفکر نشستی و قهوهء تلخ خوردی و هر بار اندیشیدی که چقدر این « نیهیلیسم جات » تمام نشدنی اند و تو تا ابد می توانی از مرگ همه چیز بگویی و تهوع فرو خورده ات را بعد از جدا شدن از دوست خردمندت در خودت بالا بیاوری ! و هیچ چیز یک قهوه تو را نمک گیر نمی کند حتی تلخی اش آنقدر ناچیز است که به یادت نمی ماند و اگر بعد ها بخواهی خاطرهء یک تلخی را به یاد آوری مسلما مزهء آن قهوه نخواهد بود . راستش می خواهم خیلی رک باشم ، کاری که شاید تا به حال نکرده ام . من این جا را باز نکردم که بنویسم من این وبلاگ را می نویسم که خوانده شوم و دوست پیدا کنم ، دوستانی نه از جنس خودم چرا که جنس هر کس بافته ای جدا دارد دوستانی که زندگی را بیش از آنچه می دانم به من بیاموزند .شعار نمی دهم....من تغییر کرده ام نه از آن زمان که شما می شناسیدم بلکه هر روز و هر روز و این ضعف نیست بلکه از نرمی است...من آدمهای زیادی دیده ام که هرکدام با دردهایشان دلت را ساب می دادند و می رفتند و اینگونه نرم شدن را در نوشته ها نمی توان پیدا کرد . زمانی پای صحبت کسانی می نشستم که از « کافکا » ، « کامو » ، « کوندرا » و « کیشلوفسکی » می گفتند . و بعدها هم صحبت مردمانی شدم که با « کاف » های ممنوعه بیشتر احساس قرابت می کردند و باورم نمی کنید که از آنها معرفت را یاد گرفتم و آموختم که بی دریغ باشم و اگر می خواهم چیزی به کسی بدهم تمام و کمال باشد ، که در غیر این صورت مثل تکّه چربی ست که جلوی سگ می اندازم ... برای همین است که مدتهاست وقتی دوستی از من می پرسد که : چه چیزها می خونی ؟ می گویم : هیچ چی ! و او با تعجب می گوید : یعنی تو هیچ کتابی نمی خونی؟ ! مگه می شه! پس تو چه روشنفکری هستی؟ و من می گویم که : من روشنفکر نیستم ! و وقتی می پرسد که : چه چیز ها گوش می دی ؟ می گویم که : همه چی ...حتی به صداهایی که خطاب به من نیستند بیشتر گوش می دهم که همهء عمر پیغامهایم را از آنها گرفته ام . به چشمها هوش می دهم که هرگز دروغ نمی گویند سخن مخاطب راه نگاه را منحرف می کند پس گوش ده و هیچ مگو و مخوان این بزرگترین اندوخته و سرمایه ام است . ... و اینکه بخند ! نه از آن جهت که دنیا به رویت بخندد که دنیا هیچ وقت نخواهد خندید ! از آن جهت که خنده مسری است ... درد سرمایهء دل است و شادی قسمت مردمان می دانم که دلقک ترین دختری بودم که در این سن و سال بتوان دید و مدت هاست که از خودم عصبانی ام که کمتر می خندم حتما نتوانسته ام بغضم را فرو دهم و این ضعف است ! گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیــک به خون جگر شود این سنگ سیاه بعد از دیدن این همه درد لعل نشد ولی نرم شد ! نرمی هم به هر جا بخورد درد دارد ولی به دور از جوانمردی ست که بشنوی و دم بزنی ! آه نکش ! همه را قورت بده و سپس بخند اینگونه خنده را هیچ کجای هیچ نوشته ای نمی توان یافت . « خداوند قلب را نه با افکار که با دردها و تناقضات راهنمایی می کند » ... باور کن می توان ساعت ها ، روزها و هفته ها نشست و به این فکر کرد که من چقدر در جمع این کوته فکران تنها مانده ام و چقدر ظلم است که اینها پای مرا بسته اند و مجال پروازم نمی دهند ، می توانی از خستگی ات بنالی و چون روشنفکر ها معمولا خدایی ندارند ( که به دور از تفکر مردان بزرگ است که تن به بندگی بسپرند ) داد بزنی که « آهای ! ...دارکوب خستگی ها باقی لجاجتت را برای درختی دیگر نگه دار ...» و بیندیشی که تو می خواهی سر بر آسمان بگذاری اگر این هرزها و این دارکوب مجالت دهند که تو هم داری میان این بی اندیش مردان به هرز می روی . اینگونه اندیشیدن لذتی همراه با خود آزاری دارد که خیلی بیش از لذت زندگی کردن است ...من همهء این ها را دیده ام و چشیده ام ولی کنون می دانم که آنها هم که گرفتار روزمرگی اند چه بسا ممکن است رویای پریدنشان بزرگ تر از من باشد . « در برابر کدامین حادثه آیا انسان را دیده ای با عرق شرم بر جبینش آنگاه که خوش تراش ترین تنها را به سکهء سیمی توان خرید ...» روشنفکر ها شرمگین نمی شوند چون همین که لبخندشان را با دریغ به کسی بفروشند به او لطف کرده اند ... بارها شده است که با دستهای استخوانی و نرم دوستی دست داده ام و تا خواستیم گرمای ناچیزمان را به تساوی به میان بگذاریم ، دستها لغزیده و از دستانم بیرون رفتند و کم شده است که با دستانی با ناخنهای حنائی و انگشتانی پهن به واسطهء کار سخت دست داده ام و فکر کردم که همینجا میان این دستها می توان سوخت و پر کشید .و صاحب دستها در همان حال از فکر زبری دستانش شرمگین بوده است ... بین خویشانی زندگی می کنم که از سنگ کف حاشیهء خانه هایشان تا گلدان کریستال روی میز هم رنگ است و از اینها یاد گرفتم که یک رنگ باشم در هر چه که دارم و یاد گرفتم که من هم پول را دوست بدارم و خرج کردن آن هم با دل است نه آموخته ... وقتی چیزی می نویسم که بعضی می آیند و می گویند : لیلا ! ما این نوشته را نفهمیدیم ! ...می خندم ، اما باور کنید به اندازهء یک دنیا غمم می گیرد که : لیلا چی شده که نمی تونی اون جوری بنویسی که دوست داری بخوننت ؟ این ضعف است . هر کو نکند فهمی زین کـــــــلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتـگر چین باشد جام می و خون دل هریـــک به کسی دادند در دایــــــــرهء قســـــمت اوضاع چنین باشد . |