جشنواره پيامك هاي مذهبي
يك شبي مجنون نمازش را شكست
بي وضو در كوچه ي ليلي نشست!
گفت يا رب ! از چه خوارم كرده اي؟
بر صليب عشق دارم كرده اي؟
مرد اين بازيچه ديگر نيستم !
اين تو و ليلي تو من نيستم!
گفت اي ديوانه ليلي ات منم
در رگ و پنهان و پيدايت منم
سالها با جور ليلي ساختي
من كنارت بودم و نشناختي!
دوره آموزشي ام هيئت است ،
پادگانم چادري شد وصله دار ،
سر درش عكس علي با ذوالفقار ،
ارتش حيدر محل خدمتم ،
بهر جانبازي پي هر فرصتم،
نقش سردوشي من يا فاطمه است ،
قمقمه ام پر ز آب علقمه است،
رنگ پيراهن ، نه رنگ خاكي است،
زينب دوخته پس مشكي است،
اسم رمز حمله ام ياس علي ،
چرا همه پيامك ها به صورت شعرن
عطری که از حوالی پرچم وزیده است، ما را به سمت مجلس آقا کشیده است، از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا، صد کوچه باز کنید محرم رسیده است
از عطر گل یاس بگو ای دل من / از آیه ی احساس بگو ای دل من / وقتی که به آب میرسی با لب خشک / یا حضرت عباس بگو ای دل من
یک روز به هیئت سحر می آید / با سوز دل و دیده تر می آید
یک روز به انتقام هفتاد و دو شمس / با سیصد و سیزده قمر می آید
با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد ولی... با حسین بودن کجا و یا حسین بودن کجا...
عشق یعنی آتش افروخته / عشق یعنی خیمه های سوخته
عشق یعنی حاجی بیت الحرام / دل بریدنها و حج ناتمام
عشق یعنی قربت نور دو عین / عشق یعنی گریه بر قبر حسین
عشق را گویم فقط در یک کلام / یا ابوالفضل و یا حسین و السلام
امام صادق(ع):
امیرالمومنین دری است که غیر از آن به خدا نتوان رسید
نام من سرباز کوي عترت است ، دوره آموزشي ام هيئت است . پــادگــانم چــادري
شــد وصــله دار ، سر درش عکس علي با ذوالفقار . ارتش حيــدر محــل خدمتم ،
بهر جانبازي پي هر فرصتم . نقش سردوشي من يا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب
علقمه است . رنــگ پيراهــن نه رنــگ خاکــي است ، زينب آن را دوخته پس مشکي
است . اسـم رمز حمله ام ياس علــي ، افسر مافوقم عباس علي (ع)
گويند كه در روز قيامت علمدار شفاعت زهراست . . .
علم فاطمه دست قلم عباس است.
افتادن تو از اسب، در خیمه کرده تاثیر
از داغ خود جوانا، کردی برادرت پیر
من دستهایت عباس، از خاک بر گرفتم
داغت شکست پشتم، اکنون تو دست من گیر
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد، علمدار نیامد
سقای حسین سید و سالار نیامد، علمدار نیامد