راسخون

جشنواره پيامك هاي مذهبي

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

قلمراد می ره جبهه بعد از 2 روز برمی گرده.

میگن چی شد اینقدر زود برگشتی؟

میگه: بابا اونجا به قصد کشت تفنگ بازی می کنن!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

زن و مرد جوانی به مناسبت تموم شدن خونه جدیدشون دوستانشون را دعوت کرده بودند.بعد از اینکه تمام خونه را به دوستانشون

نشون دادند یکی ازشون پرسید : خونه خیلی

قشنگیه مبارکتون باشه ولی چرا تمام اتاقها را گرد درست کرده‌اید. مرد جوان جواب داد : راستش را بخواهید قبل از اینکه خونه‌مان

را بسازیم مادر زنم بهم گفت: مادر جون تو را به خدا، فکر یک گوشه از خونه را واسه من هم بکنید.

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

قلمراد از پسرش مي پرسه دو دو تا چند ميشه ؟

پسرش ميگه 16 تا

قلمراد ميگه خاك بر سرت ميشه 4 تا ديگه خيلي بشه ميشه 8 تا

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

به قلمراد می گن شغلت چیه؟می گه:یه اطلاعاتی هیچ وقت شغلشو به کسی نمی گه