جشنواره پيامك هاي مذهبي
قلمراد می ره جبهه بعد از 2 روز برمی گرده.
میگن چی شد اینقدر زود برگشتی؟
میگه: بابا اونجا به قصد کشت تفنگ بازی می کنن!
زن و مرد جوانی به مناسبت تموم شدن خونه جدیدشون دوستانشون را دعوت کرده بودند.بعد از اینکه تمام خونه را به دوستانشون
نشون دادند یکی ازشون پرسید : خونه خیلی
قشنگیه مبارکتون باشه ولی چرا تمام اتاقها را گرد درست کردهاید. مرد جوان جواب داد : راستش را بخواهید قبل از اینکه خونهمان
را بسازیم مادر زنم بهم گفت: مادر جون تو را به خدا، فکر یک گوشه از خونه را واسه من هم بکنید.
قلمراد از پسرش مي پرسه دو دو تا چند ميشه ؟
پسرش ميگه 16 تا
قلمراد ميگه خاك بر سرت ميشه 4 تا ديگه خيلي بشه ميشه 8 تا
به قلمراد می گن شغلت چیه؟می گه:یه اطلاعاتی هیچ وقت شغلشو به کسی نمی گه