اخبار دفاع مقدس 17 مرداد
ناهار خوران، ميراث طبيعي گرگان تقسيم ميشود
مردمان ديارمان، شهر گرگان را به يكي از بزرگترين ميراث طبيعيش، جنگل زيباي ناهار خوران ميشناسند؛ جنگلي كه در نقطه جنوب شهر گرگان و در فاصلهٔ ۸ کیلومتری از مرکز شهر قرار دارد.
از روایتهای قدیمی چنین برمیآید که حجاج گرگانی که برای زیارت خانه کعبه به مکه عزیمت میکردند و یا برای زیارت بارگاه امام رضا به مشهد مشرف میشدند در راه بازگشت کاروان از کوههای جنوب گرگان به منطقه زیارت میرسیده و در آنجا پس از چندین ماه دوری، اطرافیان آنان به استقبالشان میرفتهاند و در منطقه فعلی ناهارخوران جهت صرف ناهار توقف میکردهاند که امروزه به ناهارخوران مشهور شده است.
چندي است موضوع واگذاری چندين هکتار از جنگلهای ناهارخوران شهر گرگان، واقع در استان گلستان به اداره كل حفظ آثار و ارزشهای شهدای استان گلستان براي اجراي پروژه پارک موزه دفاع مقدس مطرح شده است.
میقانی، سخنگوی شورای شهر گرگان در گفتوگو با خبرنگار ايسنا گفت: به منظور موضوع واگذاری 10 هکتار از جنگلهای ناهارخوران این شهر به پروژه پارک موزه دفاع مقدس، مدیرکل حفظ آثار و ارزشهای شهدای استان به همراه کارشناسان مربوطه از تهران به صحن علنی شورا دعوت شده و در اين زمينه بحث و گفتوگو انجام شد.
وي افزود: مسئولین این امر در دفاعیات خود میگویند این موضوع، مصوبه از هیات دولت دارد و حاضر به قبول پیشنهاد اعضای شورای شهر گرگان مبنی بر دریافت یک قواره زمین در هر مکان دیگری نیستند.
میقانی با اشاره به اینکه شهداء برای همه ما از جایگاه و مقام ویژهای برخوردار است و هیچ کس منکر ارزش والای آنها نیست، ادامه داد: اگر در نظر بگیریم میانگین، روزی 500 دستگاه ماشین در این جاده تردد داشته باشد با چه ترافیک سنگینی در اين مكان مواجه خواهیم شد در صورتیکه این محور گنجایش این ظرفیت اين بار ترافيكي را ندارد.
وي همچنین با اشاره به وجود تاسیسات برای انجام این کار در منطقه که ممکن است ریشههای درختان را از بین ببرد، یادآور شد: به نظرم دسترسی مردم به این مکان خیلی آسان نخواهد بود و بعدها دچار مشکل شده و نارضایتی مردم را در پي خواهد داشت.
میقانی تاکید کرد: پیشنهاد میکنم اگر کارشناسان و مسئولین امر قبل از مصوب کردن هر طرح و برنامهای ابتدا بازدیدی از آن مکان داشته و یا تحقیقات محلی انجام دهند دیگر مشکلی بوجود نخواهد آمد.
سخنگوی شورای شهر گرگان تصریح کرد: از این فضای 10 هکتاری، یک فضای 2500 متر مربعي برای ساخت موزه آثار شهداء در نظر گرفته شده است.
وی ضمن تاکید به این که ساخت موزه، کار بسیار قشنگی است، اظهار كرد: با این وجود نباید منابع طبیعی بکر خود را از دست بدهیم.
اما علی ناصری، معاون فنی اداره کل منابع طبیعی استان گلستان، مساحت درنظر گرفته شده براي پارك موزه دفاع مقدس را در جنگل ناهار خوران، 5900 مترمربع عنوان كرد و به خبرنگار ايسنا گفت: براساس مصوبه دولت، مساحت 5900 متر مربع از عرصههای خالی جنگل ناهارخوران تحت عنوان یادمان شهداء از سوی این اداره کل در اختیار اداره کل حفظ آثار و ارزشهای شهداء استان قرار داده شده است.
همچنین رضا ناصري، معاون حفاظت اداره کل منابع طبیعی استان گلستان نیز در گفتوگو با خبرنگار ایسنا گفت: تقاضای اولیه این مصوبه برای شهداء گمنام بوده که در دبیرخانه کمیسیون ماده 69 استانداری وقت مجوز گرفته شده و سپس این پرونده به کمیسیون مستند سازی اموال نهاد ریاست جمهوری، ارسال و با دریافت ابلاغ بلامانع، تایید و واگذار شده است.
وي یادآور شد: چارچوب واگذاری انجام شده در مسیر قانونی طی شده است.
سید ابوالحسن میرکریمی، مدیرکل حفظ آثار و ارزشهای شهدای استان گلستان درباره شایعه طرح شده مبنی بر حذف اعتبارات پروژه احداث پارک موزه دفاع مقدس این استان و تعطیلی این پروژه در جنگل نهارخوران، به خبرنگار ايسنا تاكيد كرد: اين موضوع صحت ندارد و امور مربوط به اجراي این پروژه ارزشمند با قوت و جدیت بیشتر از قبل در حال پیگیری است.
وي افزود: به همين منظور علاوه بر اعتبارت ملی، مبلغ 4 میلیارد ریال اعتبار استانی براي ساخت این پارک موزه از سوی کمیته برنامه ریزی فرمانداری شهرستان گرگان اختصاص یافته است.
میرکریمی ادامه داد: این اداره کل نسبت به پیگیری قضایی این گونه شایعات مبنی بر حذف و تعطیلی پروژه موزه دفاع مقدس در تپه نورالشهداء شهرستان گرگان، اقدامات لازم را انجام خواهد داد.
وي تاكيد كرد: مساحت کل زمین واگذار شده به این پروژه 7600 مترمربع است که حدود 1000 مترمربع آن برای ساخت موزه و مابقی برای فضاسازي اطراف آن است. قرار است اين پارك موزه در تپه نورالشهدا، واقع در ناهار خوران گرگان ساخته شود.
مدیرکل حفظ آثار و ارزشهای شهدای استان گلستان درباره شایعه قطع درختان جنگل ناهارخوران از سوي اين اداره كل، تاکید کرد: نه تنها در این راستا، درختی قطع نشده بلکه این اداره کل برای فضای سبز آن و کاشت درخت نیز برنامههایی در دست اقدام دارد.
وي یادآور شد: ما در کنار اجراي این پروژه علاوه بر اینکه به دنبال حفظ منابع طبیعی خواهیم بود، از سوء استفاده سودجویان براي قطع درختان نیز جلوگیری خواهیم کرد.
وی در پاسخ به اين پرسش كه براي ترافیک پیش بینی شده در جاده ناهارخوران در زمان بهرهبرداري از اين پروژه چه برنامهای خواهید داشت؟ عنوان كرد: بازدید موزه در آینده براساس ظرفیت پذيرش آنجا برنامه ریزی خواهد شد.
حسين پاينده بررسي «داستانهاي كوتاه جنگ» را مينويسد
حسين پاينده از نگارش جلد ديگري از دورهي چندجلدي «داستان كوتاه ايران» خبر داد.
به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاري دانشجويان (ايسنا)، اين منتقد ادبي كه تا كنون سه جلد از كتابهاي «داستان كوتاه ايران» دربارهي داستانهاي «رئاليستي و ناتوراليستي»، «مدرن» و «پسامدرن» را تأليف و منتشر كرده است، ميگويد، جلد چهارم اين مجموعه به بررسي «داستانهاي كوتاه جنگ» ميپردازد و در فرصت فراغت از دانشگاه، به نگارش آن مشغول است.
پيشتر به قلم حسين پاينده، كتابهاي «رمان پسامدرن و فيلم»، «نقد ادبي و دموكراسي؛ جستارهايي در نظريه و نقد ادبي جديد»، «نقد ادبي و مطالعات فرهنگي؛ قرائتي نقادانه از آگهيهاي تجاري در تلويزيون ايران» و «درآمدي بر ادبيات» منتشر شده است. او همچنين كتابهاي «نظريههاي رمان؛ از رئاليسم تا پسامدرنيسم» اثر ايان وات و ديويد لاج، «مطالعات فرهنگي دربارهي فرهنگ عامه» اثر جان استوري، «انديشهي يونگ» نوشتهي ريچارد بيلسكر و «مدرنيسم و پسامدرنيسم در رمان» اثر براين مك هيل و ليندا هاچن را ترجمه كرده است.
سردار سلامي: دفاعمقدس ملت ايران تغيير چهره داده است
سومين همايش فراگير مسئولان اجرايي اردوهاي راهيان نور دانش آموزي درس آمادگي دفاعي در سالن شهيد فهميده مجموعه فرهنگي «پنج آذر» بسيج برگزار شد.
به گزارش خبرنگار سرويس فرهنگ حماسه خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، سردار سلامي جانشين فرمانده كل سپاه در اين سومين همايش با اشاره به تلاشهاي دشمن براي مقابله با ايران گفت: دفاع مقدس پس از آن هشت سال با شكوه و پرافتخار خاتمه نيافت بلكه دفاع مقدس ملت ايران تغيير چهره داده و نبرد تا كنون ادامه يافته است.شكل مقابله دشمن با انقلاب و دفاع مقدس از جنس انفعال است و نه ابتكار. بنابراين براي اسلام و جامعه اسلامي مسيري پيروزمندانه و سرنوشتي درخشان رقم خورده است.
جانشين فرمانده كل سپاه خطاب به مسئولان راهيان نور بيان كرد: فعاليتهاي شما دقيقا در امتداد دفاع مقدس است. شما كه در عرصه باور،ايمان، فرهنگ و فضائل دوران دفاع مقدس به نسلهاي جديد هستيد جهادي بسياري سخت و سنگين را اداره ميكنيد. اينگونه فعاليتها كه در راه خدا با دشمنان صورت ميگيرد شكل نويني از نبرد در برابر دشمنان است.
سردار سلامي اظهار كرد:هر پديدهاي كه جنبش الهي باشد جاودانه خواهد بود و همين سبب ميشود كه يكي از معيارهاي ما براي سنجيدن حق جاودانه بودن آن است و به عبارتي جاودانگي دفاع مقدس نشان دهنده حقانيت آن است. اين دفاع تمام جذابيتهاي ممكن را براي جذب روح حقيقتجوي هر انسان آزاديخواه و منصفي كه به دنبال يافتن سرچشمه حقيقت و حقانيت است را دارد.
وي ادامه داد: دفاع مقدس مانند خورشيدي در حافظه تاريخ ملتها ميدرخشد. هشت سال جنگ تحميلي از جمله حوادثي است كه هرگز تاريخ و زمان نميتواند غبار كهنگي بر روي آن بنشاند اين يعني اينكه از يك قوه تمام نشدني براي ايجاد فرهنگ جديد برخوردار است. هنر هشت سال جنگ تحميلي باورپذيركردن جلوههاي رفيع ياران امام حسين در عاشورا بود. پس هر چه در اين عرصه تلاش و برنامهريزي كنيم ارزشمند است و ارزش آن از جهاد مستقيم كم نيست.
وي گفت: اينكه كاري در جهت انتقال نسل به نسل ارزشهاي دفاع مقدس به ويژه به جوانان صورت ميگيرد بركات بيشماري دارد چرا كه جوانان كشورمان داراي فطرتي پاك هستند؛ اگرچه رخسار ظاهري آنها متفاوت است اما دلهايشان اصلا با آرمانهاي دفاع مقدس فاصله ندارد. اگر مشاهده ميكنيم كه ظاهرشان متفاوت است به دليل اين است كه آنها خصلتا مدلپذير هستند. براي برخورد با جوانان بايد كمي تعمق و به دنياي درون آنها نفوذ كنيم.
سردار سلامي در بخش ديگري از سخنانش گفت: در اردوهاي راهيان نور اگرچه بيان احساسي در كوتاه مدتاثر پذير است اما اين برخورد با جوانان در عين حال نيز ناپايدار است. پاسخ منطقي به حس پرسشگري و آگاهي طلبي آنها بسيار اثرگذار است و ميتواند آنها را در شكلي انقلابي متحول كند. جوانان دوستدار مدلهاي مجسم هستند و نه ذهني. و بايد گفت كه ما تا قبل از دوران انقلاب و جنگ تحميلي براي آنكه بتوانيم احساس فداكاري را در آنها احيا كنيم از دهقان فداكار يادي كرديم. نميخواهم شخصيت ريزعلي خواجوي را زير سوال ببرم چرا كه در نوع خودش بينظير است منظورم اين است كه آن زمان الگو و مدل براي معرفي به جوانان كم بود.
جانشين فرمانده كل سپاه اظهار كرد: شناخت تاريخ،جغرافياي جهان شناخت استكبار،شناخت روابط بينالملل و معيارهاي حق و باطل از جمله درسهايي هستند كه ميتوان به كمك ارزشهاي دفاع مقدس به جوانان آموخت.
وي افزود:در پنج يا شش روزي كه جوانان و يا دانشآموزان در قالب كاروانهاي راهيان نور در مناطق عملياتي حضور مييابند بايد نظم معنوي، مديريت زمان و برنامهريزي، دقت در ايمني سلامت و بهداشت محيط ايجاد و اعتماد به نفس و انس با شهدا و ماهيت جنگ در دو ماهيت كلان و جزء را به آنها آموخت.
سردار سلامي در پايان سخنانش تاكيد كرد: نبايد اجازه داد كه نواميسمان توسط دشمن به غارت برده شوند و بعد بگوييم كه اينها از ما نيستند. بايد آنها را جذب كنيم و تحثث اين مهم نيازمند صبر و حوصله است چرا كه قصد داريم انسان سازي كنيم نه پادگان سازي.
به گزارش خبرنگار ايسنا در بخش ديگر اين همايش سردار محمدرضا نقدي رئيس سازمان بسيج مستضعفين گفت: در طول هشت سال دفاع مقدس توانمنديهاي بسياري شكل گرفت به گونهاي كه اگر ابرقدرتها بخواهند درباره آن بحث كنند باز هم جاي بحث دارد اكنون نيز دانش ما به حدي رسيده است كه تنها كافي است نيازمنديها را براي دانشمندانمان تعريف كنيم. در دهه اخير از مرزهاي علمي عبور كردهايم به گونهاي كه در دانش و علم خلاق شدهايم. همچنين در اقتصاد نيز همين پيشرفتها در انتظار ماست.
سردار نقدي اظهار كرد: اقصتاد مقاومتي كشورمان اقتصاد رياضتي نيست. بعضيها ميگويند اقتصاد مقاومتي ما انفعال است اين در حالي است كه چيزي كه در اروپا اتفاق افتاده اقتصاد رياضتي است.
وي با اشاره به اردوهاي راهيان نور نيز اظهار كرد: هجرت اگر با انگيزه معنوي صورت بگيرد در آن بركت ميافتد اگرچه اردوهاي راهيان نور پنج روزه است اما به اندازه پنج سال تاثيرگذار است و نه تنها نبايد با آن اداري برخورد كنيم بلكه بايد بر محتوايش بيفزاييم.
سردار نقدي گفت: خصوصيت شهدا در اين است كه بسياري از افراد با وصيتنامههايشان بيدار شدهاند و بيداري امت اسلام نيز مديون خون شهيدان است. در انجام كارهاي فرهنگي بايد با ظرافت خاصي به كارها پرداخته شود. دشمن تمام ظرفيتهاي خود را براي تخريب بنيادهاي اجتماعي و فرهنگي به كار گرفته است و قصد دارد با تركيبي از نارضايتي اقتصادي و اوضاع معيشت، مردم را نسبت به نظام بدبين كند.
وي يادآور شد: اگرچه جهاد فرهنگي و جهاداقتصادي در دستور كار اصلي ما است اما نبايد از رزمايشهاي رزمي و دفاع غافل شويم.در سال جاري و براي اولين بار قرار است گردانهاي عاشورا و بيتالمقدس رزمايشهايي را طرحريزي و اجرا كنند كه رزمايش گردان عاشورا به صورت حوزهاي و گردان بيت المقدس به صورت استاني و همزمان اجرا خواهد شد.
سردار نقدي همچنين گفت: در برابر جنگ رواني دشمن ما نيز بايد جنگ رواني داشته باشيم چرا كه اكنون كشورهاي اسلامي منطقه ما را به عنوان يك الگوي مناسب پذيرفتهاند.
سردار نقدي با اشاره به دوره آموزش آمادگي دفاعي در آموزش پرورش خاطرنشان كرد: اين كلاس درس بايد جوهر دفاع را در وجود دانشآموزان به وجود آورد ما بايد اين علاقه را در او ايجاد كنيم كه ارزشهاي انقلاب و جنگ تحميلي دفاع كند.
دفاعمقدس در روزنامههاي امروز
امروز سهشنبه 17 مردادماه، روزنامهها بخشي از مطالب و اخبار خود را به دفاع مقدس اختصاص دادهاند.
به گزارش سرويس فرهنگ حماسه خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، روزنامه تفاهم مطالبي با عناوين مروري بر زندگي خبرنگار شهيد امير جديري نام آوري، جانباز اصلي همسرم است و لايق چنين پسري نبودم را به چاپ رسانده است.
روزنامه خراسان يادكردي از خبرنگار شهيد محمدرضا اماني را با عنوان «مواظب باشيد بغض گلويتان را نگيرد» منتشر كرده است.
اين معجزه است خوب نگاه كن داروي من كجاست؟ آيا خاك سردشت هنوز آلوده است؟ تجليل از شهداي رسانه در ابوموسي، انتشار منظومه شهر آزادي الوندي، رونمايي از نرمافزار قرآن در كلام شهدا، نمايش مستند شهداي جنگ و بازديد نخستين كاروان راهيان نور البرز عناويني است كه در روزنامه تهران امروز به چشم ميخورد.
مديريت ما به گونهاي نباشد كه شرمنده شهدا شويم و مراسم شبي با شهدا در واحد دانشگاه آزاد كرمان نيز در روزنامه فرهيختگان به چاپ رسيده است.
صفحه «دفاع» روزنامه ملت ما به مطالبي با عناوين نقش رسانه در ترويج فرهنگ ايثار و شهادت اصحاب رسانه در دفاع مقدس، نخستين گلزار شهيد صدا و سيما، برگزاري مراسم شبهاي احيا در كنار تربت پاك شهدا و وصيتنامه خبرنگار شهيد فتحالله پيان پناه اختصاص يافته است.
روزنامه آفتاب يزد از قول سردار رحيم صفوي آورده است كه به خانواده شهدا بيشتر رسيدگي شود.
جديدترين جزييات از توليد فيلم سينمايي شهيد شوشتري
فيلم سينمايي شهيد شوشتري در حال بازنويسي نسخه نهايي است تا با مشاركت بنياد فارابي، سپاه پاسداران و استانداري خراسان رضوي وارد مرحله پيش توليد شود.
ابراهيم اصغري ـ تهيهكننده اين فيلم ـ در گفتوگويي با خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره وضعيت ساخت فيلم سينمايي شهيد شوشتري با اعلام مطلب بالا گفت: نسخه اوليه فيلمنامه به سرپرستي جواد ستوده آماده شده است و تيم اكنون مشغول بازنويسي آخرين نسخهي فيلمنامه است.
وي ادامه داد: طبق برنامهريزيهايمان نسخه پاياني فيلمنامه تا پايان ماه مبارك رمضان آماده ميشود و سپس وارد مرحله پيش توليد خواهيم شد.
تهيهكننده فيلم شهيد شوشتري چندي قبل در گفتوگويي بيان كرده بود كه احتمالا اين فيلم از مهرماه سال جاري كليد ميخورد.
به گزارش ايسنا، فيلم سينمايي شهيد شوشتري، سومين تجربه تهيهكنندگي ابراهيم اصغري در ساخت فيلمهايي درباره سرداران شهيد است. او پيش از اين، فيلمهاي «به كبودي ياس» درباره شهيد برونسي و «شور شيرين» درباره شهيد كاوه را تهيهكنندگي كرده بود.
در دو فيلم «به كبودي ياس» و «شور شيرين»، جواد اردكاني كارگرداني را برعهده داشت اما او در پروژه شهيد شوشتري به عنوان مشاور كارگردان كه در آينده معرفي ميشود، فعاليت خواهد كرد.
ناظم مدرسه گفته بود تو براي فرار از مدرسه به جنگ ميروي
«حاج سيدمحمود صادقي» و همسرش «حاجيه خانم ربابه احمدي» پدر و مادر شهيدان سيداحمد و سيدقاسم صادقي در گفتوگو با خبرنگار سرويس «فرهنگ حماسه» خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)،درباره دو فرزندان شهيدشان ميگويند.
سيداحمد فرزند بزرگمان بود كه در سال 1345 متولد شد.با آغاز مبارزات انقلاب شكوهمند اسلامي و بالا گرفتن اعتراضات مردم عليه رژيم ستمشاهي، سيداحمد نيز در حالي كه فقط 12 ساله بود به همراه دوستانش از طرف مسجد «امام حسن مجتبي(ع)» در راهپيماييها شركت ميكرد.
** سيداحمد و مبارزه با شاه
روزي براي شركت در يكي از راهپيماييها عليه رژيم طاغوت نزد من آمد و گفت:«ميخواهم در راهپيمايي شركت كنم. اگر بابا قبل از ساعت هشت صبح از شما سوال كرد كه احمد كجا رفته بگو نميدانم و بعد از آن كه از محل دور شدم به او بگو.» سيد احمد گمان ميكرد كه پدرش مانع از رفتن او به راهپيمايي شود چرا كه «بختيار» در آن روز حكومت نظامي اعلام كرده و مردم را تهديد كرده بود كه اگر از خانههايشان بيرون بيايند سيل خون به راه مياندازد. اتفاقا پدرش قبل از ساعت 8 صبح از من سوال كرد كه سيد احمد كجا رفته؟ هنگامي كه به او گفتم به راهپيمايي رفته است، من را تهديد كرد كه «اگر يك قطره خون از دماغ بچه بيايد تو مسئول آن هستي».
سيداحمد تاخير كرده بود و ديگر چيزي به اذان مغرب و عشا نمانده بود كه ناگهان دلشوره عجيبي وجودم را فرا گرفت. به همراه پدرش به مسجد رفتيم. از يك نفر در مسجد پرسيدم: «از بچههايي كه به راهپيمايي رفتهاند خبر داري؟» گفت: «پسر تو هم جزو آنها بود؟» گفتم: «بله.» گفت: «اگر همراه ما به راهپيمايي آمده نگران نباش همه سالم هستند و هيچ اتفاقي برايشان رخ نداده است.» وقتي به خانه بازگشتم سيد احمد در حالي كه نمازش را به جماعت در مسجد اقامه كرده بود به خانه آمد. آن روز كه فرزندم از طرف مسجد براي راهپيمايي رفته بود تاسوعا بود. تصميم گرفتيم كه روز عاشورا خانوادگي به راهپيمايي برويم.
با آغاز جنگ تحميلي سيداحمد كه در كلاس سوم راهنمايي درس ميخواند تصميم گرفت به جبهه اعزام شود. پيش از آن به عنوان نيروي حفاظتي در حفاظت شهر فعاليت ميكرد. يكي از همسايگانمان كه راننده تاكسي بود او را شبها ميديد. او به خاطر اينكه سيد احمد كوچك بود نزد همسرم آمد و به او گفت: «چگونه اجازه ميدهي كه پسرت در حفاظت شهر باشد، او خيلي كوچك است و تفنگ «ژـ3» اي كه در دست دارد هم قد خود اوست. فكر نميكني كه شايد توسط منافقين بلايي سرش بيايد؟» با اين گفته همسايهمان ما نگران شديم و از او خواستيم كه به حفاظت از شهر نرود اما قبول نكرد و سرنيزهاي را از داخل لباسش بيرون آورد و گفت:« نگران نباش اين همراه من است اگر نتوانستم از تفنگ استفاده كنم با اين سرنيزه از خودم دفاع خواهم كرد.»
سيداحمد شبها به دليل خيانتهاي بنيصدر به بالاي پشت بام ميرفت و عليه او شعار ميداد. همسايه روبه روييمان وقتي ديد كه سيد احمد شعار مي دهد به او گفت: «صادقي مواظب باش سرت را به باد خواهي داد!» پسرم پاسخ داد: «ما پيرو امام خميني هستيم، كسي كه پيرو امام باشد ترسي به دلش راه نميدهد.»
با شدت گرفتن جنگ تحميلي بسيار بيتاب رفتن به جبهه بود اما هر كجا كه ميرفت تا ثبت نامش كنند او را به دليل اينكه سنش پايين بود ثبتنام نميكردند. در نهايت مجبور شد تاريخ تولدش را در شناسنامه دو سال كاهش دهد و تاريخ تولد خود را از 1345 به 1343 تبديل كند. او پس از گذراندن دورههاي آموزش نظامي در« پادگان امام حسن(ع)» در سرخه حصار براي اولين بار در سال 1361 به جبهه جنوب اعزام شد و در عمليات «الي بيتالمقدس» مجروح شد.
در خانه نشسته بوديم. همسايهمان كه مغازه الكتريكي داشت و توانسته بود براي خانهشان تلفن وصل كند ما را صدا زد و گفت: سيداحمد از مشهد تماس گرفته و با شمار كار دارد. ما تعجب كرديم و گفتيم از مشهد؟! رفتيم و تلفن را جواب داديم. وقتي كه از او پرسيديم كه تو مشهد چي كار ميكني؟ جواب داد: من الان پشت خاكريزم و ميخواهم به خط مقدم بروم فعلا منتظر من نباشيد. او ميخواست مجروحيتش را از ما پنهان كند. اما بعد از 15 روز دوباره همسايه به دنبالمان آمد و گفت: تلفن با شما كار دارد. سيد احمد بود و گفت كه من مجروح شدهام و در بيمارستان مشهد بستري هستم. يكي از همرزمانش كه تقريبا همسن پدرش بود او را مجبور كرده بود كه با ما تماس بگيرد.
وقتي براي ملاقاتش به مشهد رفتيم پرسيديم: «جنوب چه ربطي به مشهد دارد؟» همين باعث شد تا ماجراي مجروحيتش را برايمان بگويد. سيد احمد در جبهه كمك آر. پي. جي زن بود. همرزمش از او ميخواهد تا خرج آر پي جي (ماده انفجاري براي پرتاپ گلوله آر پي جي) را آماده كند. بر اثر اصابت تركش خمپاره به شكمش مجروح ميشود اما متوجه نميشود تا اينكه وقتي ميخواهد حركت كند همرزمش به او ميگويد لباست خوني شده. پسرم با ديدن دل و رودهاش كه از داخل شكمش بيرون زده بود غش ميكند. رزمندگان او را به پشت خودرو وانتي منتقل مي كنند اما يادشان ميرود كه بايد پسرم را به بهداري منتقل كنند تا اينكه پس از چند ساعت چشمشان به او ميافتد. لبهاي او به دليل عطش و بيآبي كاملا چاك خورده بوده. با اوضاع نامناسبي كه داشت او را با هواپيما به بيمارستاني در مشهد منتقل ميكنند.
در مدتي كه در بيمارستان مشهد بستري بود تمام پرستاران از اخلاق خوب و انجام فرايض دينياش بسيار تعريف ميكردند. بعد از اينكه پزشكان چند عمل روي بدنش انجام دادند و بهبودي نسبي پيدا كرد. به تهران آمد و چند وقتي هم در بيمارستان «جورجاني» بستري شد. سيداحمد در حالي كه حالش كامل بهبود نيافته بود باز هم ميخواست به جبهه برود و هرگاه كه از تلويزيون تصاوير جبهه پخش ميشد ميگفت: «من الان بايد در كنار همرزمانم باشم.» وقتي از بيمارستان مرخص شد او براي آنكه بتواند به نوعي مسئوليت خود را كه دفاع از انقلاب بود به درستي انجام دهد به درخواست يكي از دوستانش بار ديگر در حفاظت شهري مشغول شد و يادم ميآيد در آن سال بايد از محدوده نمايشگاه بينالمللي تهران محافظت ميكردند چرا كه از چند كشور جهان به آنجا آمده بودند.
او به خاطرمجروحيتش نتوانست در ماه رمضان سال 1361 كه اولين سال بلوغش بود روزه بگيرد. همچنين او به اين خاطر كه امام خميني(ره) سالم به ايران بازگردد چهار روز روزه مستحبي نذر كرده بود اما تا هنگام شهادتش نتوانست آن را به جا بياورد بنابراين او در وصيتنامهاش پيش از آنكه مطلبي را بنويسد در ابتدا آن را يادآور شده است كه چهار روز روزه به نيابت از او برايش ادا كنيم.
بعد از آنكه حالش خوب شد گفتم كه تو خيلي ضعيف هستي اگر ميشود به جبهه نرو. اما پسرم آرزو داشت در راه پيروزي اسلام شهيد شود. با شنيدن اين جمله از او من قانع شدم و براي دومين مرتبه كه قصد داشت به جبهه اعزام شود سيداحمد را با موتور سيكلتم به «پادگان امام حسن(ع)» بردم تا از طرف «سپاه محمد رسولالله(ص)» به منطقه عملياتي «سومار» اعزام شود. طولي نكشيد كه نزديكيهاي ظهر به خانه بازگشت و گفت كه دو ساعت مرخصي گرفتهام تا ببينمتان و بعد بروم. من از اينكه او ميخواست به جبهه اعزام شود ناراحت بودم اما او به من ميگفت: «ناراحت نباش. رزمندگاني از استانهاي خراسان و ديگر استانها هم به تهران آمدهاند تا همراه ما به جبهه اعزام شوند.» وقتي كه دوباره او را رساندم ديدم كه راست ميگويد و همين باعث ميشد تا احساس رضايت بيشتري داشته باشم.
سيداحمد با حضور در «عمليات مسلم بن عقيل» بر اثر اصابت گلوله به قلبش در اولين روز ارديبهشت ماه سال 1361 در منطقه عملياتي «سومار» به شهادت رسيد.
ربابه صادقي مادر شهيد:
من به سيداحمد بسيار علاقهمند و وابسته بودم چرا كه اختلافات سنيمان تنها 14 سال بود. او پيش از آنكه پسرم باشد، همدم و دوستم بود. مانند يك معلم و مربي من را در زندگي راهنمايي و هدايت ميكرد. پيش از آنكه به جبهه اعزام شود همواره توصيه ميكرد كه اگر شهيد شدم برايم گريه نكنيد چرا كه با اين كار شما دشمن شاد ميشود. بارها در نامهها و هم در وصيتنامهاش به اين موضوع اشاره كرده است.
وقتي كه پيكر فرزند شهيدم را ميخواستند از «مسجد امام حسن مجتبي (ع)» كه در خيابان« خواجه كرماني» بود تشييع كنند به در خانه تكيه زده بودم و اشك نميريختم. اگر رحمت خدا نبود طاقت و تحمل شهادت او را نداشتم. همين كارم باعث شد تا برادرم از من بخواهد كه گريه كنم.گفت: «حضرت زينب(س) هم گريه كرد، خواهرم گريه كن سبك شوي». برگه حضور فرزندم را به جاي پدرش امضا كرده بودم و توصيههاي او به من باعث شد تا به كوري دشمنان اسلام چشمم تر نشود.
وصيتنامه شهيد سيداحمد صادقي:
بسمالله الرحمن الرحيم
اطيعوا الله و اطيعوالرسول و اولي الامر منكم
من، سيد احمد صادقي بنده خداوند تبارك و تعالي از خداوند خواستار بخشش گناهان خود، تمام دوستان، ياران و بندگان خوب خدا هستم.
از پدر و مادرم خواستارم كه برايم يك سال نماز بخوانند و چهار روز روزه بگيرند. تنها خواهشم از پدر، مادر و دوستانم اين است كه از ولايت فقيه پيروي كنند و با جان و دل كوشش كنند تا ولايت فقيه كه ادامه دهنده راه انبيا و اوليا است پايدار و پاينده بماند. خواهشمندم از امام با تمام جان محافظت كنيد و نگذاريد چشم زخمي به او برسد زيرا او بود كه تمام اين نيروها را منسجم كرد و به اسلام جاني تازه داد.
امر به معروف و نهي از منكر را فراموش نكنيد و از انقلاب اسلامي مراقبت كنيد. نگذاريد اين انقلاب از بين برود. اگر شما وحدت را حفظ كنيد و گوش به فرمان ولايت فقيه باشد هيچ يك از دسيسههاي دشمن نميتواند اين انقلاب را شكست دهد . پدر و مادرم، خواهش ميكنم كه اگر بياحترامي به شما كردهام و يا گوش به فرمان شما ندادهام و نافرماني كردهام مرا ببخشيد. پدر و مادر خوبم از شما خواستارم كه براي من از تمامي افرادي كه ميشناسيد و يا ميدانيد كه من با آنان رابطه داشتم، حلاليت بطلبيد.
پدر و مادر خوبم مبادا در روز مرگ من گريه و زاري كنيد چرا كه اين كار شما باعث ميشود تا دشمن شاد شود. بنابراين بخنديد و شادي كنيد تا دشمن غمگين شود. مادر و پدر عزيزم شما كه دلتان ميخواست من داماد شوم برايم جشن بگيريد چرا كه به نظر خودم من پس از مرگ دامام ميشوم. با اين كار روح مرا شاد كنيد.
پدر و مادر عزيزم اگر گريه كنيد روح مرا شكنجه دادهايد.
شهيد سيد احمد صادقي
تاريخ شهادت 1361/2/1
گفتههاي والدين شهيدان صادقي درباره «سيدقاسم» دومين فرزند شهيدشان:
در سال 1350 متولد شد. پسري مهربان،مؤدب و بسيار درسخوان بود. علاوه بر اينكه مدرسه ميرفت دروس حوزوي هم ميخواند. سيدقاسم در سال 1363 پس از گذراندن يك دوره آموزشي سه ماهه و در حالي كه در پايه اول راهنمايي تحصيل ميكرد به مدت دو ماه به جبهه غرب كشور رفت.
او به دليل اين پنج ماه غيبت دچار افت تحصيلي شده بود. هنگامي به مدرسه ميرود تا از ناظمش اجازه بگيرد كه به جبهه اعزام شود ناظم به سيد قاسم ميگويد: «تو براي آنكه از درس فرار كني به جبهه ميروي» اما پسرم در سال 64 توانست هر دو پايه اول و دوم راهنمايي را به صورت جهشي بخواند و در تمامي درسهايش با نمره عالي قبول شود. هنگامي كه كارنامهاش را به همان ناظمشان كه اين حرف را به او زده بود نشان ميدهد، آن ناظم از خجالت نميتوانست به صورت فرزندم نگاه كند.
در سال 64 كه بار ديگر تصميم گرفت به جبهه اعزام شود، قرار بود من و پدرش به مكه سفر كنيم بنابراين از او خواستيم تا در مدتي كه ما مكه هستيم از خواهر و برادرانش مراقبت كند. قبول كرد و از ما قول مردانه گرفت كه پس از آنكه ما از حج بازگشتيم اجازه دهيم كه او به جبهه برود.سيد قاسم با سن كم به خوبي توانسته بود مغازه پدرش و اوضاع خانه را مديريت كند و وقتي كه ما به تهران بازگشتيم ، چهار شب در برگزاي مراسم كمك كرد و بسيار زحمت كشيد. پس از آن به ما گفت: «الوعده وفا».
فرزندمان سال 64 به عنوان غواص از طرف ناحيه «مالك اشتر» در «عمليات والفجر 8» شركت كرد. او پس از فتح «فاو» با خانه تماس گرفت. از او پرسيديم پس چرا نميآيي دلمان برايت تنگ شده است. با لحني بسيار خوشحال بود گفت: «تازه شاهرگ صدام را گرفتهايم. من اينجا به تمامي دوستانم گفتهام كه خيلي شجاع هستي، پس چرا بيتابي ميكني؟ در اين اوضاع به من نياز است كه من در كنار رزمندگان و همرزمانم باشم تا از اسلام دفاع كنم.»
حدود هفت روز پس از تماس سيدقاسم خبر دادند كه مجروح شده است، اما او بر اثر اصابت تركش به سرش شهيد شده بود. آقاي «بايگاني» يكي از دوستانش كه همراه او بوده به ما گفته است كه سيد قاسم توانسته بود روز قبل يك دست لباس فرم تميز از عراقيها به غنيمت بگيرد. او در آن لباس آنقدر زيبا و نوراني شده بود كه به شوخي به او گفته بوديم تو شهيد ميشوي. و اينگونه هم شده بود.
همچنين دوست فرزندمان ميگفت كه سيد قاسم در آن زمان كه شهيد شده بود وصيتنامه داشته است اما براي انجام ماموريتي به «هور العظيم» ميرود و آن را به يكي ديگر از همرزهمانش ميدهد. اما متاسفانه تاكنون آن وصيتنامه به دست ما نرسيده است. احساس ميكنيم كه آن دوست فرزندم هم به شهادت رسيده باشد.
هنگامي كه براي ديدن پيكر پسرم به سر تابوتش رفتم اصلا خوني بر روي پيكرش مشاهده نكردم و بسيار خوشبو
بود.تا آن زمان چنين بويي به مشامم نخورده بود.اما پيكر فرزند بزرگم «سيد احمد» اين گونه نبود و گويا در خون خودش غسلش داده بودند.
هنگامي كه سيد قاسم را براي اعزام به پايگاه «مالك اشتر» رسانديم در زمان خداحافظي به او گفتيم: «اگر شهيد شدي ما را هم نزد خدا شفاعت كن».او برگشت و لبخندي زد كه تاكنون نتوانستهايم آن را فراموش كنم.
سيد قاسم در آخرين اعزامش دست نوشته كوتاهي به ما داد و از ما خواست كه تا هنگام شهادتش آن را باز نكنيم. وقتي خبر شهادت او را شنيديم نامه را باز كرديم در آن دست نوشتهاي هدف از جبهه رفتنش را شرح داده بود.
متن دستنوشته:
بسمالله الرحمن الرحيم
با عرض سلام و خدمت به مادرعزيزتر از جانم
اين نامه را به اين خاطر نوشتم تا هدف خودم و تمامي كساني كه به جبهه رفتهاند را بازگو كنم. چرا كه تنها دليل ناراحتي شما ناآگاهي از اين است كه چرا ما به جبهه ميرويم.
امام خميني: «ملتي كه شهادت دارد اسارت ندارد.»
انسان هنگامي كه به اين جمله امام توجه كافي ميكند به عمق مساله جهاد پي ميبرد. منظور امام است كه اگر احمدها، عليها و شهدا شهيد نميشدند انقلابي هم وجود نداشت و كشورهاي آمريكا و عراق در شهرهاي ايران چه جنايتها كه نميكردند. اگر شهدا در مقابل آنها نميايستادند در شهرهاي ايران دختر و يا زني وجود داشت كه آبرويش نرفته باشد؟ اگر شهدا درمقابل جاهطلبي صدام مقاومت نميكردند اكنون در ايران، اسلامي وجود داشت؟
خلاصه بگويم اگر كسي بخواهد ازمسوليت جبهه رفتن شانه خالي كند پس چه كسي درمقابل دشمن مقاومت كند؟ اگر من محصل ،معلم و...به جبهه نرود؛ پس چه كسي در مقابل دشمن ايستادگي كند؟ تمام ما بايد به جبهه برويم و شما بايد خوشحال باشيد و براي رزمندهها دعا كنيد نه گريه.
پدر و مادرم، بايد به خدا توكل كنيد و از او پيروزي و سلامتي رزمندهها را بخواهيد. مراقب باشيد كه شيطان وسوسهتان نكند و از خود ناراحتي نشان ندهيد. بايد صبر داشته باشيد و از خدا كمك بخواهيد، مگر در نماز نميگوييم: «تنها تو را ميپرستيم و از تو كمك ميخواهيم»، پس بايد به اين آيه از قرآن عمل كنيم.
مگر خدا در قرآن نگفته است كه جهاد كنيد؟ براي آنكه ثابت كنيد كه خدا را ميپرستيد. بايد فرزندانتان را به جبهه اعزام كنيد و از خدا بخواهيد كه ياري دهنده فرزندانتان باشد. در مقابل مشكلات صبر كيند چراكه خداوند صابران را دوست دارد.
والسلام
فرزند كوچك شما
پيكرهاي پاك اين دو برادر شهيد در قطعه 26 بهشت زهرا (س)به خاك سپرده شده است.
17 مرداد سالروز شهادت محمود صارمي و روز «خبرنگار»
هفدهم مرداد ماه سال1377. اينجا محل كنسولگري ايران در مزار شريف است، من محمود صارمي خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران هستم، گروه طالبان چند ساعت پيش وارد مزار شريف شدند.»
خبر فوري:«مزار شريف به دست طالبان سقوط كرد، عدهاي از افراد طالبان در محوطه كنسولگري ديده ميشوند به من بگوييد كه چه وظيفهاي...»
و ناگهان ارتباط تلفني قطع میشود...
این آخرین پیام و مکالمه شهید محمود صارمی با خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) بود.
محمود صارمي از جمله خبرنگاران پرتلاش و آزادهاي بود که از حضور در خطرناکترين ميدانها ترس به دل راه نداد و به رسالت خويش تا انتها وفادار ماند.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) هفدهم مرداد 1377، هیچگاه از یادمان نمیرود. روزی که یکی از اصحاب رسانه، یعنی محمود صارمي، خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي به دست عوامل گروه طالبان به خیل عظیم شهدا پیوست و یک سال بعد در نخستين سالگرد اين رخداد به پاس قدرداني از مقام و حرفه شهید صارمي، با تصمیم شوراي فرهنگ عمومي كشور، هفدهم مرداد به نام «روز خبرنگار» نامگذاری و در تقویم شمسی ثبت شد.
17 مرداد، روز گراميداشت ياد و نام شهداي شهدنوش خبر، بويژه شهيد صارمي است كه تا آخرين دقايق زندگي خود راهي جز انجام آنچه كه تعهد كرده بود، نميدانست.
محمود صارمی، سال 1348 در شهرستان بروجرد متولد شد. او در کنکور سراسری در رشته جغرافیای انسانی دانشگاه تهران قبول شد. به همین علت تهران را برای زندگی برگزید و پس از گذراندن چندترم از طریق بسیج دانشجویی دانشگاه تهران راهی جبهههای نبرد حق علیه باطل شد و مدت 17 ماه آنجا ماند و سپس به دانشگاه بازگشت و به ادامه تحصیل پرداخت.
در سال 1370 مشغول به همکاری با خبرگزاری ایرنا شد و در سال 1371 و در حالی که به تحصیلات خود در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه شهید بهشتی ادامه میداد، ازدواج کرد.
صارمی پس از چهار سال به سمت دبیر سرویس فارسی ایرنا برگزیده و در روز 26 دی ماه سال 1357 به عنوان مسئول دفتر خبرگزاری ایرنا در افغانستان راهی مزار شریف شد و حدود دو سال بعد یعنی در 17 مردادماه سال 1377 در نهایت مظلومیت، به دست گروه طالبان به شهادت رسید.
آمنه صادرمي خواهر شهید صارمی در گفتوگو با خبرنگار ایسنا -منطقه لرستان- ميگويد: محمود چند روز قبل از اینکه برای آخرین بار به افغانستان سفر کند به دلیل گذراندن دوران نقاهت در بروجرد به سر میبرد اما در این چند روز چند بار از تهران از با او تماس گرفتند. هربار که با تلفن صحبت میکرد تغییر حالت در چهرهاش نمایان میشد؛ یک روز علت تماسها را از او جویا شدم اما مثل همیشه لبخند زد و گفت چیزی نیست. فردای آن روز مجدداً از تهران محمود را خواستند و این بار با قطع تلفن به فکر فرو رفت و به همسرش گفت باید به تهران برگردیم. با راهی شدن آنها من و خانوادهام حس عجیبی داشتیم .محمود هنگام رفتن از اوضاع افغانستان به خوبی مطلع بود و موقع رفتن از همه حلالیت طلبید اما برای آنکه ما ناراحت نشویم به ما میگفت آنجا جای من امن است و کسی به ما کاری ندارد من زود برمیگردم.
سرانجام 17 مردادماه، زمانی که درگیری در افغانستان به اوج خود رسیده بود نیروهای طالبان با حمله به کنسولگری، همه دیپلماتها و خبرنگار ایران را تیرباران کردند به طوری که در پیکر محمود و همرانشان بیش از 30 گلوله ديده ميشد.
دفن کردن آنها در گور دسته جمعی موجب شد تا شناسایی آنها بعد از 40 روز به سختی صورت گیرد. روز 17 مردادماه از خبرگزاری تماس گرفتند و گفتند برای محمود مشکلی پیش آمده و ممکن است اخبار ساعت 21 در این مورد چیزی بگوید اما شما به پدر و مادر بگویید که جای محمود امن است و نگران نباشید.
ناگهان دلم پرآشوب شد و بلافاصله موضوع را با برادرم در میان گذاشتم و آن شب سعی کردیم که با سرگرم کردن پدر و مادرم مانع از روشن کردن تلویزیون و گوش دادن به اخبار شویم اما این امر صورت نگرفت چون پدرم عادت داشت هر شب اخبار افغانستان را گوش کند.
موضوع را به پدرم گفتیم و در همین لحظه خبر درگیری شدید و دیپلماتها و خبرنگار ایرانی را اعلام کردند. شب سختی را پشت سر گذاشتیم، پدر و مادرم آرام و قرار نداشتند.
از 17 مرداد تا 23 شهریور روزها را با فکر اینکه محمود اسیر است و به آغوش خانواده برمیگردد،سپری کردیم. روزهایی که هیچکس نمیتوانست به بهانههای پی در پی «سینا» تنها فرزند محمود پاسخی مثبت دهد و اشک از چشم پدر و مادر و همسرش خشک نمیشد.
سرانجام پس از پیگیریهای فراوان دولت ایران پیکر 9 شهید و خبرنگار ایرانی را در روز 23 شهریور پس از شناسایی به ایران بازگرداندند و در میان حزن و اندوه مردم در تهران و بروجرد تشییع شدند.
محمود صارمی، مردم مظلوم افغانستان را همچون خانواده خود دوست داشت. او با آنها بر سر یک سفره مینشست و از درد و مشکلات آنها رنج میبرد.
به قدری با مردم آنجا مأنوس شده بود که درد آنها را درد خود میدانست و در سرمای زمستان، لباسهای گرم خود را به آنها میبخشید.
صارمي خبرنگاري جسور و بيباك بود كه به حرفه خود عشق ميورزيد و نقش خطير و حساس خود را در آگاهي بخشي به جامعه به خوبي درك ميكرد و ارتقاي سطح آگاهي جامعه را دغدغه اصلي خود ميدانست.
او از جمله خبرنگاراني بود كه خوب ميدانست پاكي و قداست حرفه خبرنگاري نبايد تحت تأثير افكار خاص جناحي قرار گيرد چراكه يك خبر ميتواند جامعهاي را آشفته كند و يا گامي مهم در جهت سازندگي و پيشرفت بردارد.
تلاش صادقانه و اقدام به موقع شهيد صارمي در افغانستان موجب شد تا دنيا، از ظلم و جوري كه سالها بر ملت مظلوم و در بند افغان ميگذشت آگاه شود.
17 مرداد، نمادی از تلاش و سختکوشی کبوترانی است که عاشقانه و بیپروا در عرصه وسیع اطلاعرسانی جان خود را بر کف نهاده و با عشقی وصفناپذیر به کار و حرفه خود، پروازی بيپايان و خستگیناپذیر را دنبال میکنند.