همه چي آرومه
شروعكننده اين بخش عليرضا دلاوري بود و با لحن و نگاه متفاوتش توانست طرفداران زيادي به دست بياورد.
اما صرفا جهت اطلاع اين هفته يكي از بهترينهاي اين آيتم در چند ماهه اخير بود.
اين قسمت كه با اجراي كامران نجفزاده روي آنتن ميرفت از شايعه حذف داستان كوكب خانم شروع شد و همينطور ادامه يافت تا بخشي كه پليس پيشوا از كلاهبرداري و حواس جمعبودن مردم ميگفت و راوي كه همان كامران نجفزاده باشد باز هم طرف مخاطب را گرفت و از پليس خواست نيمي از انرژي جمعكردن ديشهاي ماهواره را روي مراقبت از جان و مال مردم بگذارد و حسنختام اين سري صرفا جهت اطلاعبخشي بود كه از اظهارنظر وزير امورخارجه در مورد سوريه گلايهمند بود و ميخواست كمي واقعيتر صحبت كنند و مدام نگويند: «همه چي آرومه!»
و دوباره «چ»
پروژه «چ» كه قرار است فيلمي درباره شهيد چمران باشد و چند وقتي است توليد آن آغاز شده است از ابتداي امر همينطور خبرساز بوده تا امروز.
از همان جلسات آغازين كه ابراهيم حاتميكيا دنبال بازيگري براي ايفاي نقش شهيد چمران ميگشت تا روزي كه بالاخره مشخص شد بازيگر اين نقش قرار است فريبرز عربنيا باشد و تا همين هفته گذشته كه شايعه توقف ساخت اين فيلم در محافل خبري پيچيد.
خبرها حاكي از آن بود كه اختلافي بين فريبرز عربنيا و ابراهيم حاتميكيا درگرفته و خب چه كسي فكر ميكند اختلافي ميان دو مرد كمي تا قسمتي جدي در بگيرد.
حتي گفته شد پروژه تا اطلاع ثانوي تعطيل شده و گروه به تهران بازگشته و در حال بررسي امكان جايگزيني بازيگر جديدي براي نقش اول فيلم است.
پس از انتشار اين خبر بود كه تهيهكننده فيلم اين خبر را تكذيب كرد و گفت كار فقط براي استراحت دو روز تعطيل شده و دوباره به پاوه برميگرديم، آن هم با خود عربنيا! اما در ادامه رابط فرهنگي اين پروژه بيخبر از همهجا در گفتوگو با يكي از خبرگزاريها گفت طبيعي است وقتي پروژهاي سنگين باشد و فشار كار زياد، اختلاف نظر بين عوامل پيش ميآيد.
چند روز بعد هم خبرگزاري ايسنا اعلام كرد با پادرمياني و ميانجيگري مشكل برطرف شده است. اميدواريم با اين همه حرف و حديث پروژه جذاب و نويدبخش چ با موفقيت به پايان برسد تا دوباره تماشاگر سينماي حاتميكيا باشيم.
ايده هاي الناز شاكردوست
او كه هفته پيش مصاحبه مفصلي با خبرگزاري فارس داشته، اول از همه گفته من دختري با يكسري ايدئولوژيها در زندگي هستم و نميگذارم از من استفاده ابزاري بشود.
او گفته علت اصلي كارنكردن من اين بود كه منتظر بودم فيلمنامهاي مثل رسوايي، زن را با ابعاد حقيقياش نشان دهد. اما شاكردوست در جايي ديگر از صحبتش با اشاره به شناختش از مسعود دهنمكي ميگويد: فكر ميكنم آقاي دهنمكي واقعا دلش آيينه خورشيد است.
اين مرد، يك انسان به تمام معناست. آدمي است كه سينما را ميشناسد. نيامده كه صرفا فيلمي بسازد. دنبال شهرت و فروش و اين حرفها نيست.
حالا اينكه دلي آيينه خورشيد باشد چه معنايي دارد بماند، اما بحث وقتي جالب ميشود كه خبرنگار از شاكردوست ميپرسد آيا كارهاي قبلي دهنمكي را ديده است؟ و او در پاسخ اينكه اخراجيها را ديدهايد يا نه با حالت استفهام پرسيده: فيلم جنگي است؟ من فيلم جنگي دوست ندارم! و همينجاست كه الناز شاكردوست چهره ميشود.
خانم شاكردوست، كه تا به حال فيلمي از آقاي دهنمكي نديدهايد و اسمش هم ظاهرا به گوشتان نخورده است، از كجا فهميدهاي كه دل دهنمكي آيينه خورشيد است؟! اين شناخت و مطالعه شما از سينما را كجاي دلمان بگذاريم؟
لبخندهاي هميشگي استاد
گرچه هر جا و در هر نقل قول و مصاحبهاي و در هر تصويري كه از او ميبينيم لبخند هميشگي را بر لب دارد و آن آرامشي كه دوست داري بر چهرهاش نمايان است، اما غبار سالهايي كه اين همه نقش و قصه را در پس خود دارد، خوب بر چهرهاش نشسته است و شايد همين باشد كه او را در كارهاي كمتري پديدار ميكند.
همين چند وقت پيش بود كه مشايخي گفته بود به خاطر اينكه ساعتهاي طولاني نميتواند سرپا باشد نميتواند شركت و بازي در تئاتر را قبول كند و به فاصله كوتاهي خبري منتشر شد از اينكه به خاطر كسالتش از بازي در تلهفيلم «آب و آتش» انصراف داده است.
شايد به جز آرزوي سلامت و عمر طولاني داشتن، كار ديگري از دست ما و در اين لحظه برنيايد، اما اين مجال بهانه خوبي است تا از او كه در نزديك به صد فيلم سينمايي حضور داشته است، ياد كنيم. صورت و صداي جمشيد مشايخي يادآور بسياري از آثار ماندگار سينما و تلويزيون ماست.
او همان شازده احتجاب و رضا خوشنويس هزاردستان است كه ميگويد: «آزردمت انگشتك؟ دوست داري آتش از اسلحه بچكاني يا مركب از قلم نئين؟ خون ميطلبي يا جوهر؟ انگشت كي در اين ميانه باشد گرانقدرتري خوشنويس يا تفنگچي؟ او كمالالملك است و حبيب آقا ظروفچي سوتهدلان كه ميگويد: «همه عمر دير رسيديم» زنده باشد و سلامت!
فيلمها و سريالها محصول عملكرد ماست
اين بازيگر جوان سينماي ما كه حالا اين روزها يكي از ستارههاي سينماي ايران به حساب ميآيد امسال و در سحرهاي ماه رمضان خواننده وصيتنامه شهداست.
او در گفتوگويي كه در روزنامه قدس منتشر شده است، ميگويد: «اين را خيلي دوست دارم. ميخوانم تا بدانم آدمهاي سرزمين من چگونه ميانديشند.»
حسيني در ادامه مصاحبهاش و در جايي كه صحبت از چهره محمدرضا گلزار ميشود، اشاره ميكند كه گلزار ميتواند تضمين فروش يك فيلم باشد، اما من نه و بعد اضافه ميكند در كار خود بهترين نيست و از بسياري از بازيگران تئاتر ضعيفتر است.
شهاب حسيني در ادامه گفتوگويش از جواني و نوجوانياش ميگويد كه در طلاسازي كار ميكرده، آرايشگري، فوتبال و دست آخر بازيگري كرده و بعد هم اضافه ميكند اگر ميدانست با چنين شرايطي روبهرو ميشود ميرفت سراغ موسيقي كه عشقش بود.
اما اينها همه آن چيزي نيست كه حسيني تجربه كرده است. در راديو طنز كار كرده، بعد به تلويزيون رفته و آيتم ماه رمضاني اجرا كرده، بعد مجري اكسيژن در تلويزيون شده.
اما يك جمله تاريخي شهاب حسيني، او را يكي از چهرههاي اين هفته ما كرده است: «هميشه در مراسم و جشنها به اين فكر ميكنم كه همه ما ميرويم و گله و شكايت ميكنيم، ولي به اين فكر نميكنيم كه اين فيلمها و سريالها محصول عملكرد خود ماست.»
مهمانان نودي
برنامه نود ديگر چه بخواهد و چه نخواهد خبرساز است. اين برنامه ورزشي كه به جرات ميتوان گفت تنها برنامه با موضوع خاصي چون فوتبال است كه همه نوع مخاطبي چه فوتبالي و چه غيرفوتبالي دارد، طوري با فرهنگ و هنر و ديگر مباحث گره خورده است كه هرهفته و فرداي روز پخش آن منتظر نقلقولهايي از آن هستيم.
حال اين نقل قولها ميتواند جملههاي بهظاهر ساده اما كليدي فردوسيپور باشد يا صحبتي، كنكاشي و بحثي ميان مهمانان برنامه، چنانچه چنين اتفاقي در چند هفته اخير نيز تكرار و باعث شد چهره اين هفته ما نه خود برنامه نود و نهتنها خود عادل فردوسيپور بلكه يكي از مهمانان اين برنامه باشد.
در اين برنامه صادق درودگر، مديرعامل باشگاه ملوان و حيدرپور، مسوول اجرايي گهر روي خط تلفني برنامه نود آمدند تا در مورد دلايل حوادث تلخ بازي ملوان و گهر توضيح دهند. وقتي درودگر درباره دستمزد بازيكنانش گفت 600 تا، با جمله اعتراضيه فردوسيپور روبهرو شد كه: طوري ميگوييد 600 تا، كه انگار 600 هزار تومان است و اينجا بود كه درودگر با آرامش گفت وقتي مرغ كيلويي هفت هزار تومان است، 600 ميليون تومان هم 600 تا ميشود!
از نابازيگر به نامحقق
در اين ميان، هفته گذشته نامه بهروز غريبپور درباره شيوه عزاداري يكي از شاگردان سمندريان، بار ديگر تنور اين خبرها را داغ كرد.
گرچه غريبپور در اين نامه هيچ به اسمي اشاره نكرده بود، اما با نشانيهايي كه در نامه داده بود خواهناخواه فكرها را به سوي يك نفر منحرف ميكرد و گويا خود آن يك نفر هم كه امير جعفري باشد، اين نوك پيكان را به سمت خودش ديده بود، چون در روزهاي اخير با انتشار نامهاي پاسخ صحبتهاي غريبپور را داد.
جعفري در اين نامه ضمن اشاره به اصطلاحي كه خود غريبپور در نامه به كار برده بود (نابازيگر) ميگويد: «اول از هر چيز به اين استاد عزيز و گرانقدرم كه اين كوچك را «نابازيگر» خوانده «اخطار» ميكنم با «بد كسي درافتادهاي آقا!!!. ».. چرا كه احتمالا شما نميدانيد و خبر نداريد كه من امير جعفري نابازيگر اولين جايزه بازيگريم را از دست استادي بزرگ به نام استاد بهروز غريبپور و روي صحنه گرفتهام آن وقت شما با چه شهامتي! به من كه اولين جايزهام را از دست اين داور بزرگ و استاد تمام گرفتهام ميگويي نابازيگر؟»
در ادامه امير جعفري با لحني مودبانه اما كنايهآميز از نامه غريبپور و اتفاقات و صحبتهايي كه به او نسبت داده گلايه و اشاره ميكند استادش كه غريبپور باشد زود از كوره در ميرود و چشمش را ميبندد و هرچه ميخواهد ميگويد.
جعفري در بخش ديگري از صحبتهايش غريبپور را نامحقق ميخواند، چون او بدون تحقيق، رفتاري را به او نسبت داده كه به گفته خود جعفري اگر كسي ثابت كند چنان رفتاري را از او ديده جايزه نفيسي از او خواهد گرفت.
اينكه حق با كدام طرف است به ما ارتباطي ندارد، چرا كه به گفته جعفري اينها استاد و شاگردند و دعوا كنند و... خب باور نكنيم بهتر است.
دوباره با زبان هم با هم آشتي ميكنند ولي كاش اين اصطكاكها اينهمه همگاني نبود.(جام جم - ضميمه قاب كوچك)