راسخون

بهشت خانواده

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس سى و سوم : گوش دادن به سخن

ديانت مقدس اسلام كه منشاءش وحى آسمانى و قانونگزارش خداوند سبحانى است ، تمام احتياجات فردى و اجتماعى انسان را به بهترين صورت بيان كرده و به اصطلاح ما (( از سير تا پيازش را بر شمرده )) و براى راهنمايى ما فرستاده است ، اسلام دستور مى دهد: اگر كسى به سخن گفتن مشغول است ، شما به سخن او گوش دهيد. صبر كنيد تا حرفش تمام شود، آنگاه در مقام پاسخ برآييد. كسى كه در ميان سخن ديگرى وارد شود و سخن او را نيمه تمام گذارد، به فرمايش رسول خدا چنان است كه خراشى به چهره او وارد كرده باشد چه زيباست اين كلام مانند تمام كلمات و فرمايشات پيغمبر و ائمه اطهار صلوات الله عليهم اجمعين زيرا سخن نمايانگر شخصيت انسان است ، و هر كسى با سخن گفتنش ، ماهيت وجودى و شخصيت واقعى خود را اظهار مى كند، بنابراين سخن چهره و رخسار گوينده است كه ماهيت او را مى نماياند. پس كسى كه در ميان سخن ديگرى وارد شود و نگذارد سخن او تمام شود، چهره شخصيت او را خراش داده و لكه دار كرده است هر كسى بايد فكر كند: چنانكه خود او نمى خواهد ديگران در ميان سخن او وارد شوند و سخن او را ناتمام گذارند، او هم نبايد نسبت به ديگران چنين كند. اين دستور براى همه مسلمين هست زن و شوهر هم از آن مستثنى نيستند. هنگامى كه مرد سخن مى گويد، خانم عاقل و با شخصيت صبر مى كند تا سخن شوهرش تمام شود. به سخن او گوش مى دهد. فكر مى كند، سپس جوابى مناسب عرضه مى دارد. اگر سخن شوهرش درست بود و انتقادى بر كار خانم بود، مى پذيرد و اگر شوهرش اشتباه كرده بود، با زبان نرم و ملايم همسر خود را از اشتباه بيرون مى آورد، همچنين هنگامى كه زن سخن مى گويد، مرد بايد گوش دهد تا سخن خانم تمام شود، آنگاه پاسخ گويد.
دليل
133- قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) من عرض لاخيه المسلم فى حديثه فكاءنما خدش وجهه .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: كسى كه در ميان سخن برادر مسلمانش وارد شود، چنان است كه چهره او را خراشيده باشد. (141)

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس سى و چهارم : عيب پوشى

زن و شوهر بايد بدانند كه زندگى مشترك تشكيل داده اند و چنانكه در درس ‍ چهل و پنجم خواهيم گفت ، در نفع و ضرر يكديگر شريكند. زن در روى كره زمين ، نزديكتر و محرمتر از شوهر كسى را ندارد و شوهر هم نزديكتر و محرمتر از زن كسى را پيدا نمى كند، نه در ميان فاميل و دوستانش و نه در ميان بيگانگان ؛ بنابراين زن و شوهر بايد حافظ اسرار يكديگر باشند و رازدار و عيب پوش يكديگر.
خداوند متعال زن و شوهر را نسبت به يكديگر تشبيه به لباس و جامه مى كند يعنى چنانكه لباس ، حافظ تن است و حجابى است روى عيبهاى بدن ، زن و شوهر هم نسبت به يكديگر بايد چنين باشند. اگر زن عيبى از شوهر خود ببيند و آن عيب را به ديگران حتى به پدر و مادرش بگويد اولا شوهرش را رسوا كرده است و سپس خودش را كه وصله تن آن شوهر است . همچنين مردى كه عيبى از زنش ببيند و آنرا به ديگران بازگو كند، آن عيب و رسوايى به خود او هم سرايت مى كند.
روح سخن ما نسبت به زن و شوهر كه همان روح دستور اسلام است ، اين است كه دو همسر بايد باور كنند كه قبل از ازدواج دو روح و دو تن بوده اند و بعد از ازدواج يك روح در دو تن شده اند. چون دو تن هستند سيرى و گرسنگى يكى از آنها در ديگرى تاثير ندارد و چون يك روح مى باشند در سود و زيان يكديگر شريكند. لباس يكديگرند. امانت نگهدار يكديگرند. نزديكترين خيرخواه و دلسوز يكديگرند. اگر پزشك تنها هنگام ضرورت محرم است و بايد راز نگهدار باشد، زن و شوهر در همه احوال محرم يكديگرند و بايد راز نگهدار يكديگر باشند.
دليل
134- فالصالحات حافظات للغيب .
زنان صالح در زمان غيبت شوهر حافظ و نگهدارند (عفت خود و مال و آبروى شوهر خود را (142)
135- هن لباس لكم و انتم لباس لهن .
زنان لباس شما هستند و شما لباس زنان هستيد. (143)
احاديث و رواياتى از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه اطهار عليهم السلام رسيده است كه زن خوب يا بهترين زن ، زنى است كه شوون شوهرش را در وقتى كه او حاضر نيست حفظ كند و يكى از شوون شوهر، آبروى او است كه مانند مال ، بلكه مهمتر از مال است ، پس زن خوب كسى است كه اگر شوهرش عيبى دارد، در غيبت او عيبش را به كسى نگويد و آبروى شوهرش را حفظ كند. (144)
... انظر اين تضع نفسك و من تشركه فى مالك و تطلعه على دينك و سرك .
امام صادق (عليه السلام ) به مردى كه مى خواست ازدواج كند، فرمود: بنگر كه شخصيت خود را در چه موضعى مى نهى و چه كسى را شريك اموالت مى كنى ، و از دين خود و راز خود آگاهش مى سازى (يعنى مواظب باش زنى انتخاب كنى كه راز نگهدار و عيب پوش باشد). (145)

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس سى و پنجم : صفا و صداقت

خدعه و فريبكارى از نظر اجتماعى زشت و ناپسند است و از نظر شرعى گناه و حرام ، زيرا حيله گرى دليل بر پستى و رذالت و نداشتن شهامت و شجاعت اخلاقى حيله گر است . خدعه و فريب اگر ميان زن و شوهر باشد، علاوه بر همه اينها، دليل بر حماقت و سفاهت فريبكار است ، زيرا زن و شوهر، چنانكه گفتيم در سود و زيان يكديگر شريكند و اگر شوهر از راه حيله و فريب به زن خود زيانى برساند، نيمى از آن زيان به خود او مى رسد؛ به علاوه خدعه و حيله تا زمانى براى خدعه گر سودمند است كه طرف مقابل خدعه را نفهمد و در بى خبرى باقى بماند، ولى زمانى كه او از حيله و مكر طرف آگاه شود، راه زيان را بر خويش مى بندد و در صدد انتقام جويى بر مى آيد، يا لااقل رذالت حيله گر را مى فهمد.
زن و شوهر به واسطه ارتباط نزديكى كه با يكديگر دارند، دير يا زود، خدعه آنها آشكار مى گردد، پرده از روى حقيقت برداشته مى شود و خدعه گر رسوا مى گردد.
اگر زن زرد چوبه به جاى زعفران به كار برد و اگر مرد پول قلابى به زن دهد، هر چند طرف مقابل خام و ساده باشد، حيله و مكر او تنها تا چند روزى پوشيده مى ماند، ولى بالاخره از روزنه اى سر بيرون مى آورد و حقيقت آشكار مى شود.
اين چنين خدعه ها براى كاسب و مشترى ممكن است تا سالهاى متمادى يا براى هميشه پوشنده بماند و كيفرش به قيامت بكشد، ولى خدعه و فريب ، هر چند كوچك باشد، ممكن نيست كه در ميان زن و شوهر پوشيده باشد و براى هميشه پنهان بماند.
سفيه و بى خرد شوهرى كه خيال كند مى تواند همسر خود را بفريبد و همچنين زنى كه گمان كند مى تواند بر سر شوهر هم كلاه بگذارد. پس چه خوبست كه زن و شوهر جوان ، از همان روزهاى اول زندگى ، اين معنى را درك كنند و نيرنگ درآمد، ديگرى تجاهل كند و خود را به نادانى زند؛ تا از اين راه حيله گر را بيدار كند، يعنى صريحا به او نگويد تو در اين جا حيله كردى ، بلكه از راه كنايه و اشاره وارد شود و بتدريج بالا رود.
دليل
137- قال على (عليه السلام ): اياك و الخديعه ، فان الخديعه من خلق اللئيم
على (عليه السلام ) فرمود: از فريبكارى بپرهيز، كه فريبكارى از اخلاق مردم پست و لئيم است (كسى كه آقا منش باشد صداقت و صراحت لهجه دارد). (146)
138- و قال (عليه السلام ): لا دين لخداع .
و نيز فرمود: خدعه كار، دين ندارد. (147)
(در حقيقت دين اعتقاد به خدا و روز جزاست و كسى كه مردم را فريب مى دهد. در حقيقت نه خداى منتقم را باور دارد و نه حساب و كتاب و پاداش و كيفر را.)
139- راءس الحكمه تجنب الخدع .
بالاترين حكمت دورى جستن از فريبكارى است . (148)
(شخص حكيم ، هدف و مقصود خود را با درايت و برهان و استدلال تامين مى كند نه با خدعه و مكر).

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس سى و ششم : ترشرويى

اسلام به شوهر دستور مى دهد كه هيچگاه با زن خويش ، با ترشروئى و اخم برخورد نكند، يعنى بايد همواره گشاده رو، خوش چهره و خندان لب ، باشد. او اگر از مردم كوچه و بازار و فاميل و همسايه ناراحت شده است ، نبايد تلافى آنرا بر سر همسرش در آورد، همسرش كه گناهى نكرده است .
درست است شخصى كه ناراحتى درونى دارد، قهرا اخم مى كند و چهره در هم مى كشد، ولى اين عمل ، كار مردم خام و غير مهذب است . مرد عاقل فكر مى كند كه : (( مرا شخصى در بازار ناراحت كرده است ، چرا بايد اين ناراحتى را به خانه منتقل كنم ، زن و فرزندم كه گناهى نكرده اند كه بافسرده نشان دادن خود، ايشان را ناراحت كنم . ))
گنه كرد در بلخ آهنگرى ... به شوشتر زدند گردن مسگرى !!
با اين عمل نه دردى را چاره كرده ام و نه دشمنى را سركوب نموده ام ، بلكه به تشديد ناراحتى و درد خود افزوده ام و بى گناهى را هم دردمند و رنجور كرده ام .
دستور اسلام اين است كه شخص مسلمان ، غم خود را در دل نگاه دارد و چهره بازش را به برادران و خواهرانش ، تحويل دهد. اگر دستور اسلام ، درباره برخورد مسلمين عادى و بيگانه چنين باشد، نسبت به زن و شوهرى كه در يك خانه زندگى مى كنند و بر يك بالش سر مى گذارند چه خواهد بود؟ قطعا در آنجا تاكيد بيشترى است كه هيچگاه ترشروئى و تندى و جبهه گيرى نباشد. قطعا آيه شريفه اى كه مى فرمايد: (( اهل ايمان بر كافران سخت گيرند و در ميان خود مهربانند )) بالاترين مصداقش مهربانى زن و شوهر با يكديگر است . خوشا به حال شوهرى كه در مدت چهل سال زندگى با همسرش ، يكبار هم ترشرويى و تندى نكرده و خون شريف خود و همسرش را بيهوده كثيف ننموده است .
خوشا به حال زن و شوهرى كه شوهرش نقل مى كرد:
روزى به خانه رفتم و ديدم همسرم عصبانى است و بدون جهت به من تندى مى كند، تعجب كردم . بعد از مدتى ، چهره اش باز شد و با ملايمت گفت : فلانى تو مى دانى كه من تو را دوست دارم ، به زندگيم علاقه دارم . امروز در هواى سرد، لباس شسته بودم و چند بار روى زمين افتاده بود و بچه ها هم مرا اذيت كرده بودند، كه عصبانى بودم و با شما تندى كردم ، بعد از اين بدان كه عصبانيت و تندى من هميشه همين طور است جدى نيست ، از شما ناراحت نيستم هرگز خيال نكنى شما را نمى خواهم .
شوهر گفت من هم به او گفتم : پس بدان كه من هم گاهى اوقاتم تلخ مى شود و به شما تندى مى كنم ، در صورتى كه شما را دوست دارم . به فرزند و خانه ام علاقه دارم ، ولى مردم كوچه و بازار مرا ناراحت مى كنند. با حالت عصبانيت و اوقات تلخى وارد خانه مى شوم . ممكن است تا وقتى كه خودم را كنترل كنم ساعتى طول بكشد و در آن يكساعت از من تندى و ترشروئى ببينى . بدان كه تندى و ترشروئى من متوجه شما نيست . تندى مرا جدى نگير و سخن امروز مرا بيادم بياور. از آن زمان تا كنون بيش از 15 سال است كه ميان ما نزاعى پيش نيامده است .
نويسنده گويد: خوبست اين چنين همسران ؛ بلكه هر زن و شوهر مسلمانى ، روى يك تابلو با خط درشت بنويسند (( جدى نيست )) و هر دو امضا كنند و هر وقت يكى از آنها عصبانى شد، ديگرى دستش را بگيرد و آن تابلو و امضا را به او نشان دهد.
دليل
140- قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ): حق المراءه على زوجها اءن يسد جوعتها يستر عورتها و لا يقبح لها وجها.
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: حق زن بر شوهرش اين است كه او را گرسنه نگذارد و بدنش را بپوشاند و هيچگاه با او ترشرويى نكند (149) .
141- قال امير المومنين (عليه السلام ): المومن ... بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه .
امير المومنين (عليه السلام ) فرمود: مومن خوشروئيش در چهره و اندوهش ‍ در دل او است (150) .
142- محمد رسول الله والذين معه اءشداء على الكفار، رحماء بينهم
محمد رسول خداست و مردمى كه همراه او هستند، سخت گيرنده بر كافران و در ميان خود رحيم و مهربانند. (151)

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

 

درس سى و هفتم : استخوان كج

پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده است : ساختمان وجودى زن از استخوانى كج درست شده است . اگر بخواهى راستش كنى ، مى شكند. و اگر با همان حال از آن بهره برى ، به مقصود خود رسيده اى و او هم باقى مانده است .
از احاديث لطيف و جالب و اعجاب انگيز است ، كه درك حقيقت آن نياز به تاءمل و غور بيشترى دارد.
اين سخن را كسى مى گويد كه موجودات جهان ، از ذره تا كهكشان ، همه را راست و موزون مى بيند، همه را آفريده مدير و مدبرى حكيم و ناظم و مهندسى عليم مى شناسد، او وجود ملخ و مور و سوسك و عقرب را در نظام كلى خلقت ، كج و ناموزون نمى بيند تا چه رسد به انسان و بانوئى كه او را محبوب دنياى خود مى داند، پس او كه مى فرمايد: زن استخوان كج است يعنى چه ؟
على رغم هياهو و مغالطه و جنجالى كه سياست استعمارى روز، به خاطر منافع شيطانى خود، درباره تساوى مرد و زن بر پا كرده است ، شارع اسلام كه زن و مرد را آفريده و از صفات و حالات و خصوصيات جسمى و روحى آنها اطلاع كامل دارد، ميان زن و مرد تفاوتها و اختلافات بسيارى گذاشته و هر يك را در مكان طبيعى خود نهاده است .
به نظر اينجانب اگر اجبار غريزى و نياز اجتماعى و اقتصادى نبود، زن و مرد در يك خانه و يك شهر زندگى نمى كردند، بلكه كشورهاى خود را از يكديگر جدا نموده و زمين را به دو نيمكره زنانه و مردانه تقسيم مى نمودند، ولى نياز و اجبار طبيعى كه طبق فرمان الهى صادر شده است ، ايشان را دور يكديگر جمع كرده و زير يك سقف گرد آورده است . مرد كشتى مى گيرد و در هواپيماى جنگى و پشت دستگاه توپ و تانك مى نشيند و فرمان مى دهد و هدايت مى كند كه زن از انجام آن عاجز است ، از طرف ديگر مرد از نگهدارى كودك در عرض چند ساعت عاجز است ، در صورتى كه تمام مردان و زنانى كه امروز، در روى كره زمين راه مى روند، در دامن پر مهر زن تربيت گشته و بزرگ شده اند.
بنابراين ساختمان وجود زن كج است و در نظام كلى خلقت بايد چنين باشد و راستى او در كج بودنش مى باشد، چنانكه زيبايى ابرو در كج بودن اوست و درستى نماز در كج ايستادن در محراب كج است .
خداوند مهربان براى مقاومت و استحكام سينه و كمر انسان ، استخوان دنده را آفريده است و اين استخوان را مطابق انحناى سينه و پهلو خميده و كج قرار داده است . آن استخوان اگر راست باشد، پهلو را سوراخ مى كند و از پوست بدن ، سر در مى آورد، ولى استخوان دست و پا بايد راست باشد و كجى آنها موجب چلاق بودن است .
دستگاه ماشينى كه شاسى و فنر و پدال و فرمان دارد، بايد شاسى و ميله فرمانش راست و فنر و پدالش كج باشد و همگى در كنار هم كار خود را انجام دهند و هيچيك مزاحم ديگرى نباشد، تا نتيجه مطلوب از آن دستگاه گرفته شود؛ بنابراين مرد هم نسبت به زن كج است ، ولى به خاطر اينكه صبر و شكيبائى مرد، در برابر كجى زن بيشتر است ، او مورد خطاب قرار گرفته و مامور به مدارا نمودن با زن شده است .
مرد بايد بداند كه غرائز و احساسات زن با غرائز و احساسات مرد بفاوت دارد و خداوند متعال به هر يك از آنها كارى مخصوص محول كرده است . هر يك از زن و شوهر بايد كار مخصوص به خود را انجام دهد و مزاحم ديگرى نباشد. هيچگاه مرد نخواهد و هوس نكند كه زنش مطابق او فكر كند و مطابق او حركت كند. اين كار نشدنى است و اگر بشود نظام جهان بر هم مى خورد. مرد مى بيند كه زن در برابر كوچكترين ناملايمى اشك مى ريزد و بيشتر و لطيفتر از مرد حرف مى زند. در اينجا مرد نبايد عصبانى شود و خلقت را كج ببيند، بلكه بايد بداند كه تدبير خداوند حكيم است كه زن عاطفه اش رقيقتر باشد و لبانش جنبنده تر و آهنگ صدايش جاذب تر، كه همه اينها براى پرورش و زبان آموزى كودك لازم است . كودك را مى بينى كه چون از مادر متولد مى شود، جز گريه كردن و پستان مكيدن چيزى نمى داند؛ سپس در دو سالگى تمام كلمات و واژه هاى زبان مادرش را ياد مى گيرد و مى تواند به آن لغت و آن لهجه تكلم كند، در صورتى كه همين كودك وقتى به مدرسه مى رود و مى خواهد لغت ديگرى بياموزد، وقت بيشترى مصرف مى كند. در اينجا هم مى گويند: اگر معلم زبان خداوند رحمان ، چانه زن را نرم تر و دهانش را گرمتر آفريده است و نيز عاطفه او را جوشان تر و احساسش را حساس تر كرده است تا هر كلمه و واژه ئى را دهها بار تكرار كند و در ضمن جملات مختلف و متنوعى بياورد تا كودك هيچ ندان در مدت كوتاهى دانا مى شود و زبانى را با همه زير و بمها و مخارج حروف و اشارات و كناياتش بياموزد. اين عمل كار ساده اى نيست كه بتوان آنرا آسان گرفت و سرسرى شمرد اگر بنا بود كودك زبان و لغتش را از پدر بياموزد، شايد تا نزديك بلوغ هم به اندازه دو سال تعليم مادر نمى آموخت . بعضى از مردان ، زنان را روده دراز و پرچانه مى خوانند، ولى آنها از اين مصلحت عالى و حكمت متعالى خالق مهربان غافلند.
نويسنده نمى خواهد در اينجا وراجى و پرحرفى زنان را تصويب كند، بلكه مى خواهم به مردان بگويم : بدانيد كه زنان چنين سرمايه ئى دارند و به خاطر مصالحى خدا اين سرمايه را در اختيار آنان گذاشته است و به زنان بگويم اين سرمايه خدادادى را در راهى كه خدا معين كرده است به مصرف رسانند. به كودكان لغت آموزند و به دختران خانه دارى ، و وقتى پير شدند، به همه افراد خانواده گذشت و فداكارى ، صبر و بردبارى ، تعاليم اسلام و ديندارى ، حوادث تلخ و شيرينى را كه ديده اند، بابيانى آموزنده ، شرح دهند و تفسير كنند و پستى و بلنديهاى روزگار را به عنوان داستان و افسانه تنظيم كنند و بازگو نمايند. زبان گرم و چانه نرم را خدا براى بدگويى از مردم و سخن چينى و فتنه انگيزى نيافريده است .
(( تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ))
بعضى ديگر از كمى تدبر و تفكر زنان رنج مى برند و ناراحت مى شوند، در صورتى كه كمى تدبر لازمه پرگويى است و آن پرگويى هم در جاى خود لازم است تا دانشمندان و اساتيد و سخنگويان آينده جامعه ، در دامن مادر زبانشان باز شود و بتوانند در مدرسه قدم گذارند و آماده دانش آموزى و دانشجويى شوند.
مردى وقتى مى بيند، زنش در بحثهاى معمولى بر خلاف منطق او سخن مى گويد، نبايد با او سربسر بگذارد. بايد بداند خداوند حكيم ، فكر و منطقى به زن عنايت فرموده است ، تا براى پرورش و راهنمايى كودك مناسب باشد و بتواند مسائل اجتماعى را با بيانى ساده و روشن براى كودك تشريح كند، و اين كارى است كه مردان عادى و بلكه دانشمندان جهان ، از انجام آن عاجزند، از اين رو رسول خدا و اميرالمؤ منين عليهماالسلام ، به مردان توصيه مى كنند كه با زنان زياد سر بسر نگذاريد و به كار خود مشغول باشيد.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

2

درس سى و هشتم : زنم را نمى خواهم !

هر گاه مردى فكر كند، كه همسرش مناسب او نيست ، به دردش نمى خورد و بايد طلاقش دهد، بايد بداند كه خداوند متعال و خالق مهربانش ، چنين موردى را پيش بينى كرده و به چنين شوهرى قريب به اين مضمون مى فرمايد:
شما مردان كه همه اسرار جهان را نمى دانيد، شما كه از آينده خبر نداريد، شما مقدارى از ظاهر جسم و صفات و اخلاق زن را مى بينيد، شما خبر نداريد؛ شايد خدا در وجود همان زن كه اكنون مورد رضايت شما نيست ، خيرات و بركاتى به وديعت گذاشته باشد كه در آينده بر شما معلوم گردد، بنابراين نسنجيده قضاوت نكنيد، و تنها نزد قاضى نرويد، هر چيز و هر كسى را كه به نظر شما بد آمد، بد مگوييد، بدانيد كه خدا بهتر از شما مى داند، قدرى صبر كنيد، كه صبر كليد پيروزى است . (با توضيح نويسنده )
مردانى كه به فرموده خداى خود اعتماد دارند، گوش مى كنند و شكيبايى مى ورزند و كسانى كه در اين وعده خدا، شك و ترديدى دارند، خوبست سرگذشت زنان و شوهرانى را كه در ابتداى زندگى ناسازگار بوده ، سپس به تدريج در اثر صبر و حوصله سازگار شده و زندگى سعادتمندى پيدا كرده اند، مطالعه كنند. بعضى از شوهران ، زنان خود را تا كنار محضر طلاق برده اند، سپس به خاطر پيش آمد و حادثه اى كوچك ، يا فكرى كه به نظر آنها رسيده است ، برگشته اند و دوباره به زندگى كردن با يكديگر پرداخته اند. اكنون سى سال و بيشتر، از زندگى آنها گذشته ، عروس و داماد پيدا كرده اند و با صفا و محبت زندگى مى كنند و از كردار گذشته خود پشيمانند. ديگران بايد از سر گذشت آنها عبرت گيرند، سخن خالق مهربان خود را بشنوند، بدون جهت خون خود را كثيف نكنند و زندگى شيرين و گوارا را تلخ و ناگوار نسازند (در بحث طلاق توضيح بيشترى خواهيم داد.)
نويسنده در اين مقام نمى خواهد زنان را بر شوهر آزارى تشويق كند، بلكه مى خواهد به شوهران بگويد: اگر خداوند متعال به خاطر مصالحى طلاق را در دست شما گذاشته است ، اين چنين سفارشها و رهنمودها هم به شما داده است و به زنان مى خواهم بگويم : قدر خداى خويش بشناسند و از اين لطف و مرحمت ، سوء استفاده نكنند. به خانه و زندگى و شوهر خويش ، علاقه نشان دهند و سفارشهاى ديگر خداى متعال را هم كه گفتيم و مى گوييم در گوش گيرند.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس سى و نهم : سوغات سفر

اسلام به مردن دستور مى دهد: هر گاه از مسافرتى دور يا نزديك ، به خانه وارد مى شوند، ره آورد و سوغاتى زير بغل داشته باشند، هر چند آن سوغات ، كوچك و اندك باشد. اين هديه زن و فرزند را خوشحال مى كند و اسلام همين خوشحالى و گرمى و صفاى خانواده را مى خواهد. محبت و الفت جامعه مسلمين را مى خواهد، از اين رو از هر پديده و پيش آمد كوچك و بزرگى ، براى ايجاد الفت و مودت استفاده مى كند، براى مريض ‍ دستور تحفه بردن مى دهد و در عروسى كردن و خانه نو ساختن و از مكه برگشتن و آمدن نوزاد و ختنه كردن پسر، اطعام و وليمه را سفارش مى كند. و براى جلوگيرى از موانع الفت ، از عقوق والدين و قطع رحم منع مى كند و آنها را از گناهان كبيره مى شمارد. همچنين دروغ گفتن و غيبت كردن و سوء ظن و سخن چينى و خدعه و نفاق و حسد را.
اين گونه صفات بزرگترين زيانش ايجاد تفرقه و جدايى ميان مسلمين است و در اسلام از گناهان بزرگ شمرده شده و نيز دستور به نماز جمعه و جماعت و مصافحه و معانقه و بوسيدن و صله رحم و اصلاح ذات البين و ضيافت كردن و افطارى دادن ... همگى براى ايجاد الفت و محبت است . پناه به خدا از پستى مردانى كه تمام لذت و عيش زندگى را براى خود مى خواهند و به زن و فرزند خويش اعتنايى ندارند. گويا اين گونه مردم از ارزشهاى انسانى و اخلاق اسلامى بويى نبرده اند. در سفر خوشيها مى كنند و نزد خانواده خود با دست خالى و درون پر بر مى گردند.
مبين آن بى حميت را كه هرگز ... نخواهد ديد روى نيكبختى
كه آسايش گزيند خويشتن را ... زن و فرزند بگذارد بسختى
(سعدى )

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس چهلم : خلوت

دين مقدس اسلام ، دين صريح اللهجه اسلام و دين بدون نفاق و دروئى اسلام ، زن و شوهر را در خلوتخانه و در زير لحاف هم رهبرى و راهنمائى فرموده است :
رهبريهايى بسيار دقيق و مفصل كه شايد رياكاران و كج انديشان را خوشايند نباشد، ولى به نظر ما اگر اسلام اين رهبريها را نمى نمود، دينى ناقص و نارسا بود، كوتاه بين و كم انديش بود. عالم به جميع مصالح انسان نبود خيرخواه و مصلحت انديش و بالاخره قابل نبود و مورد اعتماد قرار نمى گرفت.
مگر در تمام امور زندگى انسان ، در تمام ابعاد فعاليت انسان ، در تمام اركان و اصول فرهنگ انسان ، امرى مهمتر و اصولى تر از تكوين و ايجاد انسان وجود دارد؟ مگر نه اين است كه اخلاق و اقتصاد و سياست و هنر و قضاوت و علم و معرفت ، همه و همه ، فرع وجود انسان است و به خاطر بهتر زيستن انسان ؟ مگر نه اين است كه نزديكى زن و شوهر، اگر مطابق سنن طبيعى و مقررات الهى كه همان راهنماى سنن طبيعى است نباشد، بيماريها و امراض ‍ واگير و غيرواگير، به وجود مى آورد؟ مگر نه اين است كه اگر وظيفه زن و شوهر در زير لحاف معين نباشد، موجب نزاع و درگيرى ميان آنها مى شود و گاهى به طلاق منجر مى گردد؟ مگر نه اينست كه اگر همبسترى مطابق دستور الهى نباشد، موجب سقط جنين ، نقص عضو و بيماريهاى جسمى و روانى كودك مى گردد؟ مگر نه اين است كه انحرافات غريزى ، به واسطه خروج از دستورات دين در اين مسير است ؟
در هيچ يك از اين امور كوچكترين شك و ترديدى نيست ، و اسلام بايد همه را بگويد و مو به مو تشريح كند و توضيح دهد و خوشبختانه اين كار را كرده است ، اگر كج انديشان ، اسم اين كار را دخالت در اسرار زوجان و خلاف عفت زبان مى گذارند، ما آنرا دلسوزى و راهنمايى و صراحت لهجه مى ناميم .
اگر خوانندگان گرامى بخواهند در نظر ابتدائى نويسنده را به تعبيراتى مانند خلاف عفت قلم متهم كنند، بايد بدانند كه آن تعبيرات ، ابتدا به منابع وحى و مآخذ اسلامى برمى گردد، زيرا نويسنده در اين مقام ، آيات قرآن و احاديث معصومين را نقل مى نمايد و از جانب خودش چيزى جز توضيح اضافه نمى كند، به علاوه از شخص اعتراض كننده سوال مى شود: مگر وجود خود او از همين راه پيدا نشده ؟ مگر خود او براى بقاء نسل خويش ، همين راه را نمى پيمايد و در اين وادى خطرناك راهنمايى عالم و دلسوز را نمى خواهد؟
اكنون به نمونه و اشاره ئى از آن دستورات توجه نماييد و اين را هم بدانيد كه اسلام عزيز در تمام امور حد وسط و ميزان اعتدال را ملاحظه نموده و چنانكه در درسهاى سابق گفتيم ، تا آنجا كه خيرخواهى و راهنمايى ناميده ميشود، با كمال صراحت بيان كرده و از آنجا كه عنوان خلاف عفت ، تحريك جوانان عزب و توضيح واضحات را پيدا مى كند، خارج از مرز راهنمايى و خير خواهى دانسته و لب فرو بسته است .

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس سى و سوم : گوش دادن به سخن

ديانت مقدس اسلام كه منشاءش وحى آسمانى و قانونگزارش خداوند سبحانى است ، تمام احتياجات فردى و اجتماعى انسان را به بهترين صورت بيان كرده و به اصطلاح ما (( از سير تا پيازش را بر شمرده )) و براى راهنمايى ما فرستاده است ، اسلام دستور مى دهد: اگر كسى به سخن گفتن مشغول است ، شما به سخن او گوش دهيد. صبر كنيد تا حرفش تمام شود، آنگاه در مقام پاسخ برآييد. كسى كه در ميان سخن ديگرى وارد شود و سخن او را نيمه تمام گذارد، به فرمايش رسول خدا چنان است كه خراشى به چهره او وارد كرده باشد چه زيباست اين كلام مانند تمام كلمات و فرمايشات پيغمبر و ائمه اطهار صلوات الله عليهم اجمعين زيرا سخن نمايانگر شخصيت انسان است ، و هر كسى با سخن گفتنش ، ماهيت وجودى و شخصيت واقعى خود را اظهار مى كند، بنابراين سخن چهره و رخسار گوينده است كه ماهيت او را مى نماياند. پس كسى كه در ميان سخن ديگرى وارد شود و نگذارد سخن او تمام شود، چهره شخصيت او را خراش داده و لكه دار كرده است هر كسى بايد فكر كند: چنانكه خود او نمى خواهد ديگران در ميان سخن او وارد شوند و سخن او را ناتمام گذارند، او هم نبايد نسبت به ديگران چنين كند. اين دستور براى همه مسلمين هست زن و شوهر هم از آن مستثنى نيستند. هنگامى كه مرد سخن مى گويد، خانم عاقل و با شخصيت صبر مى كند تا سخن شوهرش تمام شود. به سخن او گوش مى دهد. فكر مى كند، سپس جوابى مناسب عرضه مى دارد. اگر سخن شوهرش درست بود و انتقادى بر كار خانم بود، مى پذيرد و اگر شوهرش اشتباه كرده بود، با زبان نرم و ملايم همسر خود را از اشتباه بيرون مى آورد، همچنين هنگامى كه زن سخن مى گويد، مرد بايد گوش دهد تا سخن خانم تمام شود، آنگاه پاسخ گويد.
دليل
133- قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) من عرض لاخيه المسلم فى حديثه فكاءنما خدش وجهه .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: كسى كه در ميان سخن برادر مسلمانش وارد شود، چنان است كه چهره او را خراشيده باشد. (141)

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس سى و چهارم : عيب پوشى

زن و شوهر بايد بدانند كه زندگى مشترك تشكيل داده اند و چنانكه در درس ‍ چهل و پنجم خواهيم گفت ، در نفع و ضرر يكديگر شريكند. زن در روى كره زمين ، نزديكتر و محرمتر از شوهر كسى را ندارد و شوهر هم نزديكتر و محرمتر از زن كسى را پيدا نمى كند، نه در ميان فاميل و دوستانش و نه در ميان بيگانگان ؛ بنابراين زن و شوهر بايد حافظ اسرار يكديگر باشند و رازدار و عيب پوش يكديگر.
خداوند متعال زن و شوهر را نسبت به يكديگر تشبيه به لباس و جامه مى كند يعنى چنانكه لباس ، حافظ تن است و حجابى است روى عيبهاى بدن ، زن و شوهر هم نسبت به يكديگر بايد چنين باشند. اگر زن عيبى از شوهر خود ببيند و آن عيب را به ديگران حتى به پدر و مادرش بگويد اولا شوهرش را رسوا كرده است و سپس خودش را كه وصله تن آن شوهر است . همچنين مردى كه عيبى از زنش ببيند و آنرا به ديگران بازگو كند، آن عيب و رسوايى به خود او هم سرايت مى كند.
روح سخن ما نسبت به زن و شوهر كه همان روح دستور اسلام است ، اين است كه دو همسر بايد باور كنند كه قبل از ازدواج دو روح و دو تن بوده اند و بعد از ازدواج يك روح در دو تن شده اند. چون دو تن هستند سيرى و گرسنگى يكى از آنها در ديگرى تاثير ندارد و چون يك روح مى باشند در سود و زيان يكديگر شريكند. لباس يكديگرند. امانت نگهدار يكديگرند. نزديكترين خيرخواه و دلسوز يكديگرند. اگر پزشك تنها هنگام ضرورت محرم است و بايد راز نگهدار باشد، زن و شوهر در همه احوال محرم يكديگرند و بايد راز نگهدار يكديگر باشند.
دليل
134- فالصالحات حافظات للغيب .
زنان صالح در زمان غيبت شوهر حافظ و نگهدارند (عفت خود و مال و آبروى شوهر خود را (142)
135- هن لباس لكم و انتم لباس لهن .
زنان لباس شما هستند و شما لباس زنان هستيد. (143)
احاديث و رواياتى از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه اطهار عليهم السلام رسيده است كه زن خوب يا بهترين زن ، زنى است كه شوون شوهرش را در وقتى كه او حاضر نيست حفظ كند و يكى از شوون شوهر، آبروى او است كه مانند مال ، بلكه مهمتر از مال است ، پس زن خوب كسى است كه اگر شوهرش عيبى دارد، در غيبت او عيبش را به كسى نگويد و آبروى شوهرش را حفظ كند. (144)
... انظر اين تضع نفسك و من تشركه فى مالك و تطلعه على دينك و سرك .
امام صادق (عليه السلام ) به مردى كه مى خواست ازدواج كند، فرمود: بنگر كه شخصيت خود را در چه موضعى مى نهى و چه كسى را شريك اموالت مى كنى ، و از دين خود و راز خود آگاهش مى سازى (يعنى مواظب باش زنى انتخاب كنى كه راز نگهدار و عيب پوش باشد). (145)

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس سى و پنجم : صفا و صداقت

خدعه و فريبكارى از نظر اجتماعى زشت و ناپسند است و از نظر شرعى گناه و حرام ، زيرا حيله گرى دليل بر پستى و رذالت و نداشتن شهامت و شجاعت اخلاقى حيله گر است . خدعه و فريب اگر ميان زن و شوهر باشد، علاوه بر همه اينها، دليل بر حماقت و سفاهت فريبكار است ، زيرا زن و شوهر، چنانكه گفتيم در سود و زيان يكديگر شريكند و اگر شوهر از راه حيله و فريب به زن خود زيانى برساند، نيمى از آن زيان به خود او مى رسد؛ به علاوه خدعه و حيله تا زمانى براى خدعه گر سودمند است كه طرف مقابل خدعه را نفهمد و در بى خبرى باقى بماند، ولى زمانى كه او از حيله و مكر طرف آگاه شود، راه زيان را بر خويش مى بندد و در صدد انتقام جويى بر مى آيد، يا لااقل رذالت حيله گر را مى فهمد.
زن و شوهر به واسطه ارتباط نزديكى كه با يكديگر دارند، دير يا زود، خدعه آنها آشكار مى گردد، پرده از روى حقيقت برداشته مى شود و خدعه گر رسوا مى گردد.
اگر زن زرد چوبه به جاى زعفران به كار برد و اگر مرد پول قلابى به زن دهد، هر چند طرف مقابل خام و ساده باشد، حيله و مكر او تنها تا چند روزى پوشيده مى ماند، ولى بالاخره از روزنه اى سر بيرون مى آورد و حقيقت آشكار مى شود.
اين چنين خدعه ها براى كاسب و مشترى ممكن است تا سالهاى متمادى يا براى هميشه پوشنده بماند و كيفرش به قيامت بكشد، ولى خدعه و فريب ، هر چند كوچك باشد، ممكن نيست كه در ميان زن و شوهر پوشيده باشد و براى هميشه پنهان بماند.
سفيه و بى خرد شوهرى كه خيال كند مى تواند همسر خود را بفريبد و همچنين زنى كه گمان كند مى تواند بر سر شوهر هم كلاه بگذارد. پس چه خوبست كه زن و شوهر جوان ، از همان روزهاى اول زندگى ، اين معنى را درك كنند و نيرنگ درآمد، ديگرى تجاهل كند و خود را به نادانى زند؛ تا از اين راه حيله گر را بيدار كند، يعنى صريحا به او نگويد تو در اين جا حيله كردى ، بلكه از راه كنايه و اشاره وارد شود و بتدريج بالا رود.
دليل
137- قال على (عليه السلام ): اياك و الخديعه ، فان الخديعه من خلق اللئيم
على (عليه السلام ) فرمود: از فريبكارى بپرهيز، كه فريبكارى از اخلاق مردم پست و لئيم است (كسى كه آقا منش باشد صداقت و صراحت لهجه دارد). (146)
138- و قال (عليه السلام ): لا دين لخداع .
و نيز فرمود: خدعه كار، دين ندارد. (147)
(در حقيقت دين اعتقاد به خدا و روز جزاست و كسى كه مردم را فريب مى دهد. در حقيقت نه خداى منتقم را باور دارد و نه حساب و كتاب و پاداش و كيفر را.)
139- راءس الحكمه تجنب الخدع .
بالاترين حكمت دورى جستن از فريبكارى است . (148)
(شخص حكيم ، هدف و مقصود خود را با درايت و برهان و استدلال تامين مى كند نه با خدعه و مكر).

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس سى و ششم : ترشرويى

اسلام به شوهر دستور مى دهد كه هيچگاه با زن خويش ، با ترشروئى و اخم برخورد نكند، يعنى بايد همواره گشاده رو، خوش چهره و خندان لب ، باشد. او اگر از مردم كوچه و بازار و فاميل و همسايه ناراحت شده است ، نبايد تلافى آنرا بر سر همسرش در آورد، همسرش كه گناهى نكرده است .
درست است شخصى كه ناراحتى درونى دارد، قهرا اخم مى كند و چهره در هم مى كشد، ولى اين عمل ، كار مردم خام و غير مهذب است . مرد عاقل فكر مى كند كه : (( مرا شخصى در بازار ناراحت كرده است ، چرا بايد اين ناراحتى را به خانه منتقل كنم ، زن و فرزندم كه گناهى نكرده اند كه بافسرده نشان دادن خود، ايشان را ناراحت كنم . ))
گنه كرد در بلخ آهنگرى ... به شوشتر زدند گردن مسگرى !!
با اين عمل نه دردى را چاره كرده ام و نه دشمنى را سركوب نموده ام ، بلكه به تشديد ناراحتى و درد خود افزوده ام و بى گناهى را هم دردمند و رنجور كرده ام .
دستور اسلام اين است كه شخص مسلمان ، غم خود را در دل نگاه دارد و چهره بازش را به برادران و خواهرانش ، تحويل دهد. اگر دستور اسلام ، درباره برخورد مسلمين عادى و بيگانه چنين باشد، نسبت به زن و شوهرى كه در يك خانه زندگى مى كنند و بر يك بالش سر مى گذارند چه خواهد بود؟ قطعا در آنجا تاكيد بيشترى است كه هيچگاه ترشروئى و تندى و جبهه گيرى نباشد. قطعا آيه شريفه اى كه مى فرمايد: (( اهل ايمان بر كافران سخت گيرند و در ميان خود مهربانند )) بالاترين مصداقش مهربانى زن و شوهر با يكديگر است . خوشا به حال شوهرى كه در مدت چهل سال زندگى با همسرش ، يكبار هم ترشرويى و تندى نكرده و خون شريف خود و همسرش را بيهوده كثيف ننموده است .
خوشا به حال زن و شوهرى كه شوهرش نقل مى كرد:
روزى به خانه رفتم و ديدم همسرم عصبانى است و بدون جهت به من تندى مى كند، تعجب كردم . بعد از مدتى ، چهره اش باز شد و با ملايمت گفت : فلانى تو مى دانى كه من تو را دوست دارم ، به زندگيم علاقه دارم . امروز در هواى سرد، لباس شسته بودم و چند بار روى زمين افتاده بود و بچه ها هم مرا اذيت كرده بودند، كه عصبانى بودم و با شما تندى كردم ، بعد از اين بدان كه عصبانيت و تندى من هميشه همين طور است جدى نيست ، از شما ناراحت نيستم هرگز خيال نكنى شما را نمى خواهم .
شوهر گفت من هم به او گفتم : پس بدان كه من هم گاهى اوقاتم تلخ مى شود و به شما تندى مى كنم ، در صورتى كه شما را دوست دارم . به فرزند و خانه ام علاقه دارم ، ولى مردم كوچه و بازار مرا ناراحت مى كنند. با حالت عصبانيت و اوقات تلخى وارد خانه مى شوم . ممكن است تا وقتى كه خودم را كنترل كنم ساعتى طول بكشد و در آن يكساعت از من تندى و ترشروئى ببينى . بدان كه تندى و ترشروئى من متوجه شما نيست . تندى مرا جدى نگير و سخن امروز مرا بيادم بياور. از آن زمان تا كنون بيش از 15 سال است كه ميان ما نزاعى پيش نيامده است .
نويسنده گويد: خوبست اين چنين همسران ؛ بلكه هر زن و شوهر مسلمانى ، روى يك تابلو با خط درشت بنويسند (( جدى نيست )) و هر دو امضا كنند و هر وقت يكى از آنها عصبانى شد، ديگرى دستش را بگيرد و آن تابلو و امضا را به او نشان دهد.
دليل
140- قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ): حق المراءه على زوجها اءن يسد جوعتها يستر عورتها و لا يقبح لها وجها.
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: حق زن بر شوهرش اين است كه او را گرسنه نگذارد و بدنش را بپوشاند و هيچگاه با او ترشرويى نكند (149) .
141- قال امير المومنين (عليه السلام ): المومن ... بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه .
امير المومنين (عليه السلام ) فرمود: مومن خوشروئيش در چهره و اندوهش ‍ در دل او است (150) .
142- محمد رسول الله والذين معه اءشداء على الكفار، رحماء بينهم
محمد رسول خداست و مردمى كه همراه او هستند، سخت گيرنده بر كافران و در ميان خود رحيم و مهربانند. (151)

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

 

درس سى و هفتم : استخوان كج

پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده است : ساختمان وجودى زن از استخوانى كج درست شده است . اگر بخواهى راستش كنى ، مى شكند. و اگر با همان حال از آن بهره برى ، به مقصود خود رسيده اى و او هم باقى مانده است .
از احاديث لطيف و جالب و اعجاب انگيز است ، كه درك حقيقت آن نياز به تاءمل و غور بيشترى دارد.
اين سخن را كسى مى گويد كه موجودات جهان ، از ذره تا كهكشان ، همه را راست و موزون مى بيند، همه را آفريده مدير و مدبرى حكيم و ناظم و مهندسى عليم مى شناسد، او وجود ملخ و مور و سوسك و عقرب را در نظام كلى خلقت ، كج و ناموزون نمى بيند تا چه رسد به انسان و بانوئى كه او را محبوب دنياى خود مى داند، پس او كه مى فرمايد: زن استخوان كج است يعنى چه ؟
على رغم هياهو و مغالطه و جنجالى كه سياست استعمارى روز، به خاطر منافع شيطانى خود، درباره تساوى مرد و زن بر پا كرده است ، شارع اسلام كه زن و مرد را آفريده و از صفات و حالات و خصوصيات جسمى و روحى آنها اطلاع كامل دارد، ميان زن و مرد تفاوتها و اختلافات بسيارى گذاشته و هر يك را در مكان طبيعى خود نهاده است .
به نظر اينجانب اگر اجبار غريزى و نياز اجتماعى و اقتصادى نبود، زن و مرد در يك خانه و يك شهر زندگى نمى كردند، بلكه كشورهاى خود را از يكديگر جدا نموده و زمين را به دو نيمكره زنانه و مردانه تقسيم مى نمودند، ولى نياز و اجبار طبيعى كه طبق فرمان الهى صادر شده است ، ايشان را دور يكديگر جمع كرده و زير يك سقف گرد آورده است . مرد كشتى مى گيرد و در هواپيماى جنگى و پشت دستگاه توپ و تانك مى نشيند و فرمان مى دهد و هدايت مى كند كه زن از انجام آن عاجز است ، از طرف ديگر مرد از نگهدارى كودك در عرض چند ساعت عاجز است ، در صورتى كه تمام مردان و زنانى كه امروز، در روى كره زمين راه مى روند، در دامن پر مهر زن تربيت گشته و بزرگ شده اند.
بنابراين ساختمان وجود زن كج است و در نظام كلى خلقت بايد چنين باشد و راستى او در كج بودنش مى باشد، چنانكه زيبايى ابرو در كج بودن اوست و درستى نماز در كج ايستادن در محراب كج است .
خداوند مهربان براى مقاومت و استحكام سينه و كمر انسان ، استخوان دنده را آفريده است و اين استخوان را مطابق انحناى سينه و پهلو خميده و كج قرار داده است . آن استخوان اگر راست باشد، پهلو را سوراخ مى كند و از پوست بدن ، سر در مى آورد، ولى استخوان دست و پا بايد راست باشد و كجى آنها موجب چلاق بودن است .
دستگاه ماشينى كه شاسى و فنر و پدال و فرمان دارد، بايد شاسى و ميله فرمانش راست و فنر و پدالش كج باشد و همگى در كنار هم كار خود را انجام دهند و هيچيك مزاحم ديگرى نباشد، تا نتيجه مطلوب از آن دستگاه گرفته شود؛ بنابراين مرد هم نسبت به زن كج است ، ولى به خاطر اينكه صبر و شكيبائى مرد، در برابر كجى زن بيشتر است ، او مورد خطاب قرار گرفته و مامور به مدارا نمودن با زن شده است .
مرد بايد بداند كه غرائز و احساسات زن با غرائز و احساسات مرد بفاوت دارد و خداوند متعال به هر يك از آنها كارى مخصوص محول كرده است . هر يك از زن و شوهر بايد كار مخصوص به خود را انجام دهد و مزاحم ديگرى نباشد. هيچگاه مرد نخواهد و هوس نكند كه زنش مطابق او فكر كند و مطابق او حركت كند. اين كار نشدنى است و اگر بشود نظام جهان بر هم مى خورد. مرد مى بيند كه زن در برابر كوچكترين ناملايمى اشك مى ريزد و بيشتر و لطيفتر از مرد حرف مى زند. در اينجا مرد نبايد عصبانى شود و خلقت را كج ببيند، بلكه بايد بداند كه تدبير خداوند حكيم است كه زن عاطفه اش رقيقتر باشد و لبانش جنبنده تر و آهنگ صدايش جاذب تر، كه همه اينها براى پرورش و زبان آموزى كودك لازم است . كودك را مى بينى كه چون از مادر متولد مى شود، جز گريه كردن و پستان مكيدن چيزى نمى داند؛ سپس در دو سالگى تمام كلمات و واژه هاى زبان مادرش را ياد مى گيرد و مى تواند به آن لغت و آن لهجه تكلم كند، در صورتى كه همين كودك وقتى به مدرسه مى رود و مى خواهد لغت ديگرى بياموزد، وقت بيشترى مصرف مى كند. در اينجا هم مى گويند: اگر معلم زبان خداوند رحمان ، چانه زن را نرم تر و دهانش را گرمتر آفريده است و نيز عاطفه او را جوشان تر و احساسش را حساس تر كرده است تا هر كلمه و واژه ئى را دهها بار تكرار كند و در ضمن جملات مختلف و متنوعى بياورد تا كودك هيچ ندان در مدت كوتاهى دانا مى شود و زبانى را با همه زير و بمها و مخارج حروف و اشارات و كناياتش بياموزد. اين عمل كار ساده اى نيست كه بتوان آنرا آسان گرفت و سرسرى شمرد اگر بنا بود كودك زبان و لغتش را از پدر بياموزد، شايد تا نزديك بلوغ هم به اندازه دو سال تعليم مادر نمى آموخت . بعضى از مردان ، زنان را روده دراز و پرچانه مى خوانند، ولى آنها از اين مصلحت عالى و حكمت متعالى خالق مهربان غافلند.
نويسنده نمى خواهد در اينجا وراجى و پرحرفى زنان را تصويب كند، بلكه مى خواهم به مردان بگويم : بدانيد كه زنان چنين سرمايه ئى دارند و به خاطر مصالحى خدا اين سرمايه را در اختيار آنان گذاشته است و به زنان بگويم اين سرمايه خدادادى را در راهى كه خدا معين كرده است به مصرف رسانند. به كودكان لغت آموزند و به دختران خانه دارى ، و وقتى پير شدند، به همه افراد خانواده گذشت و فداكارى ، صبر و بردبارى ، تعاليم اسلام و ديندارى ، حوادث تلخ و شيرينى را كه ديده اند، بابيانى آموزنده ، شرح دهند و تفسير كنند و پستى و بلنديهاى روزگار را به عنوان داستان و افسانه تنظيم كنند و بازگو نمايند. زبان گرم و چانه نرم را خدا براى بدگويى از مردم و سخن چينى و فتنه انگيزى نيافريده است .
(( تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ))
بعضى ديگر از كمى تدبر و تفكر زنان رنج مى برند و ناراحت مى شوند، در صورتى كه كمى تدبر لازمه پرگويى است و آن پرگويى هم در جاى خود لازم است تا دانشمندان و اساتيد و سخنگويان آينده جامعه ، در دامن مادر زبانشان باز شود و بتوانند در مدرسه قدم گذارند و آماده دانش آموزى و دانشجويى شوند.
مردى وقتى مى بيند، زنش در بحثهاى معمولى بر خلاف منطق او سخن مى گويد، نبايد با او سربسر بگذارد. بايد بداند خداوند حكيم ، فكر و منطقى به زن عنايت فرموده است ، تا براى پرورش و راهنمايى كودك مناسب باشد و بتواند مسائل اجتماعى را با بيانى ساده و روشن براى كودك تشريح كند، و اين كارى است كه مردان عادى و بلكه دانشمندان جهان ، از انجام آن عاجزند، از اين رو رسول خدا و اميرالمؤ منين عليهماالسلام ، به مردان توصيه مى كنند كه با زنان زياد سر بسر نگذاريد و به كار خود مشغول باشيد.


دليل
143- عن النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) اءنه قال : خلقت المراءه من ضلع اءعوج ، ان اءقمتها كسرتها و ان استمتعت بها استمتعت بها و فيها عوج .
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: زن از ضلعى كج آفريده شده . اگر بخواهى راستش كنى ، آن را مى شكنى و اگر بخواهى به همان حالت از آن بهره برى ، بهره مى برى و او هم كج باقى مانده است . (152)
144- قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): اءربع يمتن القلب : الذنب على الذنب و كثره مناقشه النساء...
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: چهار چيز است كه دل را مى ميراند: گناه روى گناه و زياد سربسر گذاشتن با زنان ... (153)
145- قال اءميرالمؤ منين (عليه السلام )... و لا تطيلن الخلوه مع النساء فيملنك ، و اسبق من نفسك بقيه .
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: خلوت كردن با زنان را طولانى مكن ، به حدى كه تو را ملول و افسرده كنند. از شخصيت خود چيزى باقى گذار. (154)
146- قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): النساء عى و عوره فاستروا العورات بالبيوت واستروا العى بالسكوت .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: زنان عورتند و بيهوده گفتار، چون عورتند در خانه ها پنهانشان كنيد و گفتار بيهوده آنان را با سكوت خود چاره كنيد. (155)
گفتار زنان در اطراف خانه دارى و بچه دارى ، فرم لباس ، نوع مهمانيها و مانند آن است و مطلوب مرد گفتارى در اطراف كسب و صنعت و دامدارى و كشاورزى و صلح و جنگ است ؛ لذا گفتار زن براى مرد بيهوده است يعنى بى فايده است ؛ زيرا مناسب افكار او نيست .

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

2

درس سى و هشتم : زنم را نمى خواهم !

هر گاه مردى فكر كند، كه همسرش مناسب او نيست ، به دردش نمى خورد و بايد طلاقش دهد، بايد بداند كه خداوند متعال و خالق مهربانش ، چنين موردى را پيش بينى كرده و به چنين شوهرى قريب به اين مضمون مى فرمايد:
شما مردان كه همه اسرار جهان را نمى دانيد، شما كه از آينده خبر نداريد، شما مقدارى از ظاهر جسم و صفات و اخلاق زن را مى بينيد، شما خبر نداريد؛ شايد خدا در وجود همان زن كه اكنون مورد رضايت شما نيست ، خيرات و بركاتى به وديعت گذاشته باشد كه در آينده بر شما معلوم گردد، بنابراين نسنجيده قضاوت نكنيد، و تنها نزد قاضى نرويد، هر چيز و هر كسى را كه به نظر شما بد آمد، بد مگوييد، بدانيد كه خدا بهتر از شما مى داند، قدرى صبر كنيد، كه صبر كليد پيروزى است . (با توضيح نويسنده )
مردانى كه به فرموده خداى خود اعتماد دارند، گوش مى كنند و شكيبايى مى ورزند و كسانى كه در اين وعده خدا، شك و ترديدى دارند، خوبست سرگذشت زنان و شوهرانى را كه در ابتداى زندگى ناسازگار بوده ، سپس به تدريج در اثر صبر و حوصله سازگار شده و زندگى سعادتمندى پيدا كرده اند، مطالعه كنند. بعضى از شوهران ، زنان خود را تا كنار محضر طلاق برده اند، سپس به خاطر پيش آمد و حادثه اى كوچك ، يا فكرى كه به نظر آنها رسيده است ، برگشته اند و دوباره به زندگى كردن با يكديگر پرداخته اند. اكنون سى سال و بيشتر، از زندگى آنها گذشته ، عروس و داماد پيدا كرده اند و با صفا و محبت زندگى مى كنند و از كردار گذشته خود پشيمانند. ديگران بايد از سر گذشت آنها عبرت گيرند، سخن خالق مهربان خود را بشنوند، بدون جهت خون خود را كثيف نكنند و زندگى شيرين و گوارا را تلخ و ناگوار نسازند (در بحث طلاق توضيح بيشترى خواهيم داد.)
نويسنده در اين مقام نمى خواهد زنان را بر شوهر آزارى تشويق كند، بلكه مى خواهد به شوهران بگويد: اگر خداوند متعال به خاطر مصالحى طلاق را در دست شما گذاشته است ، اين چنين سفارشها و رهنمودها هم به شما داده است و به زنان مى خواهم بگويم : قدر خداى خويش بشناسند و از اين لطف و مرحمت ، سوء استفاده نكنند. به خانه و زندگى و شوهر خويش ، علاقه نشان دهند و سفارشهاى ديگر خداى متعال را هم كه گفتيم و مى گوييم در گوش گيرند.


دليل
147- و عاشروهن بالمعروف ، فان كرهتموهن فعسى ان تكرهوا شيئا و يجعل الله فيه خيرا كثيرا.
با زنان به خوبى و خوشى زندگى كنيد، اگر از آنان ناراضى بوديد (بدانيد كه ) بسا مى شود كه از چيزى كراهت داريد، ولى خدا در وجود همان چيز خير بسيارى نهاده است . (156)
148- و قال (صلى الله عليه و آله و سلم ): خير نسائكم التى ان غضبت اءو غضب ، تقول لزوجها: يدى فى يدك ، لا اءكتحل عينى بغمض حتى ترضى عنى .
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: بهترين زنان ، زنى است كه وقتى خشمگين شود، يا شوهرش بر او خشم گيرد، به شوهرش بگويد: دستم را در دست تو مى گذارم و خواب را به چشمم راه نمى دهم تا وقتى از من راضى شوى . (157)
149- و قال (صلى الله عليه و آله و سلم ) اءيما امراءه آذت زوجها بلسانها لم يقبل الله منه صرفا و لا عدلا و لا حسنه من عمها حتى ترضيه و ان صامت نهارها و قامت ليلها...
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: هر زنى كه شوهرش را با زبانش ‍ بيازارد، خداوند هيچ توبه و كفاره ئى را از او نمى پذيرد و هيچ كار نيكش را قبول نمى كند تا وقتى كه شوهرش را راضى كند... (158)
150- قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ): من صبر على سوء خلق امراءته اءعطاه الله من الاءجرما اءعطاه داود (عليه السلام ) على بلائه و من صبرت على سوء خلق زوجها اءعطاها مثل ثواب آسيه بنت مزاحم .
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: هر مردى كه كج خلقى زنش را تحمل كند، خداوند به او پاداشى مى دهد كه به حضرت داود براى صبرش ‍ بر بلا عطا فرمود و هر زنى كه كج خلقى مردش را تحمل كندت خداوند به او ثواب آسيه (همسر فرعون ) را عطا فرمايد. (159)
151- عن الصادق (عليه السلام ) قال : ساءلت اءم سلمه رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) عن فضل النساء فى خدمه اءزواجهن ، فقال : اءيما امراءه رفعت من بيت زوجها شيئا من موضع تريد به صلاحا الا نظر الله اليها و من نظر الله اليه لم يعذبه .
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ام سلمه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) درباره ثواب خدمت كردن زن به شوهرش سوال كرد، حضرت فرمود: هر زنى كه در خانه شوهرش ، چيزى را از جائى بردارد و به جاى ديگر گذارد و قصدش اصلاح و درستكارى باشد. خداوند به او نظر نمايد، و هر كس مورد نظر خدا قرار گيرد، خدا عذابش نمى كند. (160)

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

2

درس سى و نهم : سوغات سفر

اسلام به مردن دستور مى دهد: هر گاه از مسافرتى دور يا نزديك ، به خانه وارد مى شوند، ره آورد و سوغاتى زير بغل داشته باشند، هر چند آن سوغات ، كوچك و اندك باشد. اين هديه زن و فرزند را خوشحال مى كند و اسلام همين خوشحالى و گرمى و صفاى خانواده را مى خواهد. محبت و الفت جامعه مسلمين را مى خواهد، از اين رو از هر پديده و پيش آمد كوچك و بزرگى ، براى ايجاد الفت و مودت استفاده مى كند، براى مريض ‍ دستور تحفه بردن مى دهد و در عروسى كردن و خانه نو ساختن و از مكه برگشتن و آمدن نوزاد و ختنه كردن پسر، اطعام و وليمه را سفارش مى كند. و براى جلوگيرى از موانع الفت ، از عقوق والدين و قطع رحم منع مى كند و آنها را از گناهان كبيره مى شمارد. همچنين دروغ گفتن و غيبت كردن و سوء ظن و سخن چينى و خدعه و نفاق و حسد را.
اين گونه صفات بزرگترين زيانش ايجاد تفرقه و جدايى ميان مسلمين است و در اسلام از گناهان بزرگ شمرده شده و نيز دستور به نماز جمعه و جماعت و مصافحه و معانقه و بوسيدن و صله رحم و اصلاح ذات البين و ضيافت كردن و افطارى دادن ... همگى براى ايجاد الفت و محبت است . پناه به خدا از پستى مردانى كه تمام لذت و عيش زندگى را براى خود مى خواهند و به زن و فرزند خويش اعتنايى ندارند. گويا اين گونه مردم از ارزشهاى انسانى و اخلاق اسلامى بويى نبرده اند. در سفر خوشيها مى كنند و نزد خانواده خود با دست خالى و درون پر بر مى گردند.
مبين آن بى حميت را كه هرگز ... نخواهد ديد روى نيكبختى
كه آسايش گزيند خويشتن را ... زن و فرزند بگذارد بسختى
(سعدى )


دليل
152- قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ): اذا خرج اءحدكم الى سفر ثم قدم على اءهله فليهدهم و ليطرفهم و لوحجاره .
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: هر گاه مردى به سفر رود، هنگامى كه نزد خانواده اش مى آيد، بايد هديه و چيز تازه و مطبوعى براى آنها بياورد اگر چه سنگى باشد (هر چند كم ارزش باشد يا سنگى با ارزش ‍ مانند عقيق و فيروزه باشد. به كتاب (( انسانيت )) درس (( تمرين )) مراجعه شود. (161) )
153- قال الباقر (عليه السلام ):... تهادوا فان الهديه تسل السخائم و تجلى ضغائن العدواه و الاحقاد.
امام باقر (عليه السلام ) فرمود: براى يكديگر هديه بريد، كه هديه بردن ، كينه ها را از دلها بيرون برد و انتقام و دشمنى و كينه توزيها را بر طرف سازد. (162)