راسخون

بهشت خانواده

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس هفدهم : احترام زن


امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: كسى كه زن مى گيرد بايد او را اكرام كند، يعنى احترام كند و گراميش دارد، اين جمله يك لفظ است به جاى صدها معنى كه برخى از آنها ضمن دليل اين درس بيان مى شود.
زن از نظر اسلام مهمان محترمى است كه از جنبه احترام ، مهمان است و از جهت دخالت در امور زندگى ، شريك صاحبخانه (شوهر) و از نظر امور داخلى ، مدير و سرپرست و وقتى بچه دار شود، مادر خانواده و مادر اجتماع است و بلكه زن خوب ملكه ايست در كندوى عسل خانواده .
مرد مسلمان بايد قبل از ازدواج تامل كند و بپذيرد كه وظيفه سنگينى به دوش او گذاشته مى شود.
دين او گاهى همسرش را (( امانت خدا )) معرفى مى كند و گاهى مهمان صاحب اختيارى كه بايد احترامش نمود و از خطايش درگذشت و او را مانند استخوان كجى دانست كه با وجود كجى و انحرافى كه دارد در نظام كلى جهان راست و مستقيم است - چنانكه در درس سى و هفتم توضيح خواهيم داد - پس بايد با او مهربانى و با او سازش نمود.
عنوان (( امانت خدا )) را اگر تحليل كنيم ، به اين نتيجه مى رسيم كه گويا پيغمبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم )، دست بانوئى را گرفته و در خانه دامادى آورده و به او گفته است : اين امانتى است از جانب خدا كه به دست تو مى سپارم ، بايد او را مطابق امانت خدايى اكرام و احترام كنى ، و اگر بدرفتارى كرد، بايد با احترام طلاقش دهى ، چنانكه در درس طلاق خواهيم گفت و على (عليه السلام ) چون همسرش فاطمه عليها السلام را به خاك سپرد، فرمود: امانت خدا از دست من گرفته شد.
مردى كه سعادت دنيا و آخرت بخواهد، به سخن پيغمبرش گوش مى دهد. اين سخن در گوش بى دين و غير مسلمان فرو نمى رود، او لياقت شنيدن اين سخن را ندارد، ولى اگر مسلمان سخن پيغمبر و رهبران دينى خود را نشنود، سخن چه كسى را خواهد شنيد؟ راستگوتر و داناتر و مهربانتر از پيغمبر و عترتش براى مسلمان چه كسى تواند بود؟ امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: هر كه با خانواده اش خوشرفتارى كند، خداوند عمرش را زياد كند.

دليل
62- عن الصادق ، عن اءبيه عليهما السلام قال : من اتخذ امراءه فليكرمها فانما امراءه اءحدكم لعبه فمن اتخذها فلا يضيعها.
امام صادق از پدرش (عليه السلام ) نقل مى فرمايد: هر كس زنى بگيرد بايد احترامش كند. زن شما لعبت و دلبر است ، هر كس لعبتى بدست آورد، نبايد آن را ضايع سازد. (66)
63- عن اميرالمومنين (عليه السلام ) قال : ان النساء عند الرجال لا يملكن لا نفسهن ضرا و لا نفعا و انهن امانه الله عندكم فلا تضاروهن و لا تعضلوهن
اميرالمومنين (عليه السلام ) فرمود: زنان در نزد مردان مالك سود و زيان خود نيستند (زيرا طلاق در دست شوهر است و مخارج آنها نيز در دست او است و وظائفى هم از شوهران بر عهده دارند) زنان امانت خدا نزد شما هستند، به ايشان زيان نرسانيد و بر ايشان سخت مگيريد. (67)
دو جمله اخير را على (عليه السلام )، از قرآن مجيد اقتباس فرمود است كه در آيه 6 سوره طلاق و آيه 232 سوره بقره و آيه 19 سوره نساء آمده است .
64- قال رسول الله (ص ) اخبرنى اخى جبرئيل و لم يزل يوصينى بالنساء حتى ظننت ان لا يحل لزوجها اءن يقول لها اف ... اءخذ تموهن على امانات الله ...
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: برادرم جبرئيل به من خبر مى داد و همواره سفارش زنان را مى نمود، تا آنجا كه من گمان كردم ، براى شوهر جايز نيست كه به زنش اف بگويد... شما زنان را به عنوان امانت خدائى گرفته ايد... (68)
65- عن اميرالمومنين (عليه السلام )... و احسنوا لهن المقال لعلهن يحسن الفعال .
اميرالمومنين (عليه السلام ) فرمود:... با زنان خوش گفتار و نيكو سخن باشيد، تا ايشان هم خوش كردار و نيكو رفتار شوند. (69)
66- فان المراءه ريحانه و ليست بقهرمانه .
زن مانند ريحان است نه قهرمان . (70)
انتظار شوهر از همسرش ، بايد مثل انتظار مردم از شاخه ريحان باشد. ريحان لطيف و ظريف است . پس نبايد كارهاى مشكل و دشوار را از زن انتظار داشت و بر دوش او گذاشت . ريحان را كسى با دست خود افسرده و پژمرده نمى كند، شما هم نخواهيد كه همسرتان پژمرده و افسرده باشد.
67- قال اءميرالمومنين (عليه السلام ) فدارها على كل حال و اءحسن المصاحبه لها ليصفو عيشك .
اميرالمومنين (عليه السلام ) فرمود: در هر حال با همسرت مدارا كن و با او به نيكى معاشرت نما، تا زندگيت با صفا شود. (71)
68- قال الصادق (عليه السلام ): رحم الله عبدا اءحسن فيما بينه و بين زوجته فان الله تعالى قد ملكه ناصيتها و جعله القيم عليها.
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: خدا بيامرزد مردى را كه رابطه ميان خود و همسرش را نيكو سازد. خداوند اختيار او را به دست مرد داده و وى را سرپرست او قرار داده است . (72)
69- قال رسول الله (ص ): خيركم خيركم لنسائه و انا خيركم لنسائى .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: بهترين شما مردى است كه با زنش خوشرفتارتر باشد و من از همه شما نسبت به زنانم خوشرفتارترم . (73)
70- عن اءبيعبدالله (عليه السلام ) قال :... و من حسن بره باهله زاد الله فى عمره .
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: هر كس با خانواده اش نيكرفتار باشد، خداوند بر عمرش بيفزايد. (74)
بعضى از زنان اسم اين سفارشها را ترحم و دلسوزى مى گذارند و از قبول آن استنكاف مى ورزند، ولى من نميدانم از كجاى جمله (( زن را اكرام كنيد، او امانت خداست ، با او خوش گفتار و خوشرفتار باشيد )) ترحم برداشت مى شود؛ بلكه كلمه (( ضعيفه و ريحانه )) هم تنها براى تحريك عواطف خالص مرد است و هيچ گونه نظر تحقيرى نسبت به زن ندارد.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس هجدهم : تاءديب زن


در قرآن مجيد آيه ئى هست كه مى فرمايد: از نعمتهاى خدا بخوريد و بياشاميد، ولى پشت سرش ، فورا مى فرمايد: اسراف نكنيد. بعضى از مردم ، خوردن و آشاميدن را در گوش مى گيرند و اسراف نكردن را فراموش ‍ مى كنند.
كلوا واشربو را تو در گوش كن         ولا تسرفوا را فراموش ‍ كن
موضوع تاديب زنان هم در مآخذ اسلامى و برداشت بعضى از مسلمين خام و مغرور اينچنين است .
يك كلمه در قرآن كريم هست كه (( اضربوهن )) يعنى زنان را بزنيد، در صورتيكه اين دستور چنانكه توضيح خواهيم داد.
اولا: در موردى است كه شايد قرنى يكبار و در ميان ميليونها زن و شوهر، يك مصداق پيدا كند.
ثانيا: ده ها آيه و حديث و روايت معتبر در مدارك اسلامى موجود است كه اين دستور را تفسير و توجهى شايسته مى كند. در قرآن كريم آيات ديگرى هم مانند: لا تعضلوهن ، عاشروهن بالمعروف ، و لا تضاروهن لتضيقوا عليهن موجود است كه در درس سابق ذكر شد.
دستور تاديب زن مانند، چهار شاهد در زناست كه از صدر اسلام تا كنون يكبار هم شايد اتفاق نيفتاده است و مانند ازدواج دختر 9 ساله است كه بسيار نادر و اندكست و اسلام اين احكام را به خاطر مصالح عالى ترى بيان كرده است كه اكنون مجال توضيح آن نيست .
درباره زدن زن ، پيغمبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: (( چگونه مردى همسرش را مى زند كه مى خواهد او را در آغوش ‍ گيرد و گردن به گردن او گذارد؟ ))
در اين جمله كوتاه رسول اكرم ، مانند كلمات ديگرش براى خردمندان و نكته سنجان ، معانى بسيارى نهفته است ، پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) عقل و خرد انسان را مخاطب مى سازد، به قلب و مغز انسان سك مى زند، هوش و احساس و تمام قواى دراكه انسان را زير سوال مى كشد و مى فرمايد: كدام يك از شما فتوى مى دهيد كه انسان گلى و لعبتى را كه مى خواهد سالها با او زندگى كند و از ديدنش لذت برد و با او عشق ورزد، با دست خود سيلى بزند و پژمرده و افسرده اش كند؟!! كدام عقلى اجازه مى دهد كه مردى بخواهد با زنى رقص حلال كند و پيش از رقصيدن او را كتك بزند و رخسار سرخش را كبود كند؟ چهره با نشاط و لب خندانش را افسرده و وارفته كند؟ آيا رقصيدن با چنين انسان ناموزونى مسخره نيست ؟ آيا عاقلان به تو نمى خندند؟ مگر ركن اصيل رقص ، روح پر نشاط و احساس ‍ بيدار و شور و عشق و طراوت نيست ؟! گويا پيغمبر اكرم - كه جان همه ظريف گويان به قربانش باد - به شوهرى كه همسرش را كتك مى زند. مى فرمايد اف بر سليقه و تف بر ذوقت كه لباست را با دست خود كثيف و پاره مى كنى ؛ بلكه چشمت را با دست خود كور مى كنى !! تو مگر الاغى كه عشق و احساس را نمى فهمى !! تو كه از گنجشك و كبوتر؛ بلكه از شغال و سگ هم كمترى !! برو و زندگى و عشقبازى نر و ماده آنها را ببين و خودت آب دهنى به صورت خود بينداز. (75)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) - كه جان اهل ادب به قربانش باد - تمام اين فحشهاى مرا با كمال ادب در يك جمله كوتاه علمى گنجانيده و به صورت سوالى بسيار لطيف و ظريف بيان فرموده است :
(( چگونه همسرت را مى زنى و سپس در آغوشش مى گيرى ؟ ))
ولى در روى كره زمين ابوالعجائب و باغ وحش اخوالغرائب ، مردمى هستند يا بوده اند و زنان و شوهرانى زندگى مى كنند يا مى كرده اند كه معناى سخن پيغمبر را نمى فهمند، آنها دهها سال با يكديگر زندگى مى كنند و دست به گردن يكديگر مى شوند، تنها براى تخليه درون و رقص واژگون ، آنها حاضرند با مريض و محتضر هم برقصند، آنها با حيوانات هم نزديكى مى كنند. اسلام هم سعه صدر دارد و نمى خواهد هيچ آفريده و انسان دو پائى را از هدايت و رحمت خود مايوس كند. اسلام مانند دين يهود كنونى نيست كه غير از بنى اسرائيل را نپذيرد.
اسلام به اين گونه مردان و زنان اگر خداى نكرده پيدا شوند دستور مى دهد: اگر زن از تنها وظيفه او كه تمكين است ، بدون غذر و علت سرباز زند، شوهر بايد ابتدا او را موعظه كند كه قرارداد ازدواج ما بر اساس مقرراتى بوده است كه من مخارج خانه را تكفل كنم و تو هم در رقص حلال ما موافقت كنى ، چرا مخالفت مى ورزى ؟ اگر زن لجبازى كرد و به سرپيچى خود ادامه داد، شوهر در شب هاى بعد بايد از او اعراض كند و در بستر، پشت به او بخوابد. در اينجا گمان ندارم ، زنى از كمترين درجه تعقل برخوردار باشد و باز هم مخالفت كند، مگر آنكه مرد ديگرى پيدا كرده و به فكر طلاق گرفتن و بهانه تراشى باشد.
در هر حال اسلام دستور مى دهد، در مرحله سوم ، براى اينكه كار به شكايت و مرافعه نكشد و راز شوهر و زن نزد ديگران فاش نشود، شوهر حق دارد با پشت دست مثلا به ران و پشت پهلوى چنين زن نادانى بزند، شايد بيدار شود ولى اين زدن چنانكه گفتيم بايد تنها در اين موقعيت باشد و به خاطر اين هدف و بدون سياه و كبود شدن بدن او تنها براى اظهار انزجار و تنفر شوهر و به عنوان آخرين علاج و چاره كردن لجاجت و سرپيچى زن از ادا وظيفه قانونيش طبق قراردادى كه خود او امضا كرده است .
(به نظر نويسنده چون سياق آيه شريفه راه علاج نشوز و مخالفت زن را بيان مى كند، چنانكه از موعظه و اعراض در بستر پيداست ، پس اگر شوهر بداند كه همان زدن خفيف هم ، موجب تشديد مخالفت زن مى گردد، نبايد انجام دهد بلكه بايد به راه ديگرى متوسل شود).
مردى كه ادبيات و اصول بسيار خوانده بود و درس عشق و احساس كمتر با همسرش اختلاف پيدا كرد و كار به حكميت ريش سفيدان كشيد، در آن مجلس زن گفته بود: شوهرم مرا زده است و شوهر به آيه اضربوهن استشهاد كرده بود، ولى زن قانع نگشته و طلاق واقع شده بود.
يكى از حكمين مرد مسلمان عاقلى بود كه شايد سواد خواندن و نوشتن هم نداشت . روزى به اينجانب گفت : ما بى سوادها هنگام سرپيچى زن از همبسترى ، پولى به دستش مى گذاريم يا كفش و جورابى به او وعده مى دهيم و با رضايت و نشاط او همبستر مى شويم ؛ چرا آن مرد كتك مى زد. و مى گفت اين دستور اسلام است . به او گفتم عمل شما مطابق دستور اسلام است و آن مرد اشتباهى كرده بوده و براى رفع خجالت خود در برابر شما عذرى بدتر از گناه آورده است .
در هر حال اگر شوهر در اثر زدن ، خراشى به بدن زن وارد كند كه خون نيايد، بايد قيمت يك شتر را به زن بپردازد و اگر خونى شود قيمت دو شتر و اگر سيلى به صورت زن بزند، در صورتى كه رخسار زن سياه شود، بايد قيمت شش مثقال شرعى طلا (مثقال بازارى ) به زن بپردازد، و اگر كبود شود قيمت 3 مثقال شرعى طلا و اگر تنها سرخ شود، قيمت يك مثقال و نيم شرعى را بايد بپردازد و حتى قبل از ديه گرفتن ، زن حق قصاص كردن دارد - چنانكه از قول پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خواهيم گفت -
به عقيده اينجانب هديه دادن و دل زن را نرم نمودن هم از مصاديق موعظه كردن است كه در درجه اول قرار دارد، كدام زن است كه با گرفتن هديه و يا شنيدن كلمات محبت آميز رام نشود و كار را به قهر و كتك برساند و آنگاه ادب شود؟ او حتما زنى است كه بيمارى روانى دارد و در ميان باغ وحش ‍ دنيا اينگونه انسان نماها هم يافت مى شوند.
با عالمى روستازاده كه مردم روستاى او معروف به خشونت بودند، درباره تاديب زن و كلمه (( اضربوهن )) بحث مى كردم ، كه اين زدن در چه حد است ؟ مرد عالم بدون توجه به مدارك ديگر، بلكه طبق طبيعت خشن روستائيش گفت : بايد به قدرى بزند كه زن تسليم شود. گفتم : مگر اسلام تنها براى زنان و مردان و روستاى شما نازل شده است ؟ كدام زن عاقلى ، بلكه كدام مرد عاقلى چنين قضاوت را مى پذيرد؟ و آيا اگر دين و مذهبى باشد كه احساسات و عواطف انسانها را ناديده بگيرد، صحت و قبوليش ، زير علامت سوال قرار نمى گيرد؟ مگر زنان عارف و عاقل جهان ، اگر بخواهند مسلمان شوند، اسلام دست رد به سينه آنها مى زند؟
خير، چنين نيست ، اسلام همگان را مى پذيرد، براى همگان خوراك دارد، برنامه دارد، به مردان عارف ، بلكه همه مردانى كه از اندك شعورى برخوردار مى باشند، سخن نغز و زيباى پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را بيان مى كند كه (( چگونه مرد زنش را مى زند و سپس دست به گردن او مى كند )) و نيز روايات ديگرى كه ضمن دليل اين درس خواهيم نوشت ، همگى دلالت بر زشتى و قبح اين عمل ، و دنائت و پستى مردى دارد كه به خود اجازه مى دهد، زنش را چون ضعيف و ناتوان است كتك بزند، مانند الاغى كه با بره مظلومى در يكجا باشند و الاغ چون زورش از بره بيشتر است به او لگد مى زند. بالاخره مرد عالم تصديق كرد و پوزش ‍ خواست .
طبيعى است كه هر انسانى مى خواهد فكر و نظر خود را به طرف مقابلش ‍ بفهماند و بقبولاند، اگر طرف مقابل قبول نكرد، انسان عاقل ، از راه منطق و برهان پيش مى آيد و فكر زياد مى كند تا بالاخره منطقى را كه مناسب با افكار طرف باشد، پيدا كند و بيان نمايد تا او را قانع كند؛ ولى اگر اهل منطق و برهان نباشد، به شيوه دشنام و زشت گوئى متوسل مى شود، زيرا نه مى تواند از عقيده خود دست بردارد و نه منطق و برهان مى داند. اگر دشنام هم اثر نكرد به زور و كتك متوسل مى شود، ولى شما خواننده محترم بدانيد كه دشنام و كتك حربه مردم نادان و بى منطق است ، مانند روستائيان درس ‍ نخوانده و بى سوادى كه در گذشته بودند و غالبا بر سر تقسيم آب رودخانه ، دشنام را حربه خود مى كردند و سپس بيل و كلنگ را برمى داشتند و به جان هم مى افتادند.
انشاء الله اين عادت زشت كه در قديم مرسوم بوده اكنون از ميان رفته است و در جمهورى اسلامى و از بركت باسواد شدن و مودب شدن مردم به تعليمات مقدس اسلام ، راه منطق و برهان جايگزين كتك و دشنام گشته است .
علاوه بر همه آنچه گفتيم چنانچه در دليل همين بحث خواهيم گفت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) زدن را به گرسنگى و برهنگى تفسير مى فرمايد، نه با چوب زدن .
و باز شنيدم شخصى مى گفته است : من چند زن گرفته ام و همگى مطيع من هستند و در زندگى ما هيچوقت جنگ و نزاع و سر و صدائى نيست . علتش ‍ اينست كه ، من در همان روزهاى اول يك سيلى محكم به هر زنى مى زنم ، او ديگر حساب كار خودش را مى كند و جرات سركشى و نافرمانى ندارد.
من با اين مردك بى ذوق و عاطفه سخنى ندارم . زيرا او ميان معاشرت با همسر بانشاط و با سرور و معاشرت با همسرى پژمرده و سوت و كور، فرق نمى گذارد، براى او بوسيدن چهره براق و گلى با چهره زرد و نيلى فرق ندارد.
شما خواننده محترم ، اگر چنين نادانى را ديديد، به او بگوييد: تو چون نمى توانى از راه لطف و محبت با همسرانت زندگى كنى ، راه عصبانيت و خشونت پيش مى گيرى ، تو نمى دانى كه آن سيلى بى جا:
اولا: قصاص و ديه دارد.
ثانيا: چنانكه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: خداوند عادل در روز قيامت به مالك دوزخ فرمايد كه در ميان آتش غضبش به او سيلى بزند.
ثالثا: او بايد بداند كه اثر آن سيلى براى هميشه در روح همسرش باقى مى ماند و همسرش اگر حساس باشد - كه بيشتر زنان چنين هستند - از همان روزهاى اول ضعف اعصاب مى گيرد و او بايد يك عمر با رنجورى و آه و ناله و بيخوابى همسرش مواجه باشد و آن مرد نادان و مغرور به جاى اينكه پنجاه سال با همسرى شاداب و سالم و بانشاط زندگى كند، سنواتى اندك با هسمرى بيمار و افسرده و بى نشاط زندگى خواهد كرد. شما خواننده محترم به او بگوييد: اگر دامادت با دختر و خواهرت چنين كند، تو مى پسندى ؟ او چون عاطفه ندارد، شايد بگويد: آرى !
شما خواننده محترم ، هر چه مى خواهى به او بگو، اما من درباره او سخن امير مومنان على (عليه السلام ) را به ياد مى آوردم كه مى فرمايد: بعضى از مردم به قدرى پست و بى مقدارند كه لبهاى انسان حتى اين لياقت را ندارند كه انسانى لب به نكوهش و بد گوئيشان بگشايد.
اين گونه افراد نبايد اين كتاب را مطالعه كنند، زيرا مايه فهم مطالب اين كتاب كه ماخذ اسلامى را بيان مى كند، ذوق و عاطفه و تحقيق و تعهد است و آن مردك كور دل هيچيك را ندارد. به گمان اينجانب او نبايد خود را مسلمان بخواند و از امت پيغمبرى بداند كه آن همه سفارش درباره دوست داشتن زنان ، احترام زنان ، سخت گيرى نكردن بر زنان و تحمل كج خلقى زنان دارد و در آخرين لحظات زندگى هم ، آخرين سفارش او به امتش ، رعايت حال زنان بوده است .
اين گونه افراد، لااقل نبايد خود را با تقوى بدانند، زيرا چنانكه شيخ بهائى در كتاب (( كشكول )) نقل مى كند: (( شخصى درباره عروس كردن دختر خويش با امام مجتبى (عليه السلام ) مشورت كرد. حضرت فرمود: (( دخترت را به ازدواج مرد با تقوى درآور، زيرا اگر او دخترت را دوست بدارد، گراميش خواهد داشت و اگر او را دوست ندارد بر او ستم نخواهد كرد. ))

دليل
و كلوا و شربوا و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين .
بخوريد و بياشاميد ولى اسراف نكنيد كه خدا اسراف كنندگان را دوست ندارد. (76)
72- قال رسول الله اءيضرب اءحدكم المراءه ثم يظل معانقها؟!!
چگونه يكى از شما همسرش را مى زند و سپس در آغوشش ‍ مى گيرد؟!! (77)
73- و قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) انى اءتعجب ممن يضرب امراءته و هو بالضرب اءولى منها، لا تضربوا نساءكم بالخشب فان فيه القصاص ‍ و لكن اضربوهن بالجوع و العرى حتى تريحوا فى الدنيا و الاخره .
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: من در شگفتم از مردى كه هسمرش را مى زند، در صورتى كه خودش به كتك خوردن سزاوارتر است . زنان را با چوب تاديب نكنيد، بلكه با گرسنگى و برهنگى تاديب كنيد تا در دنيا و آخرت راحت باشيد. (78)
اين حديث پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) تفسير روشنى است از آيه شريفه (( اضربوهن )) كه تاديب زن ، در صورتى كه او بدون عذر از همخوابى امتناع ورزد پس از موعظه و اعراض ، بايد به وسيله گرسنه نگه داشتن و لباس كافى ندادن به او باشد، نه به وسيله زدن با چوب ، زيرا در آنصورت ؛
اولا: بايد شوهر قصاص شود و به همان مقدارى كه زده است ، كتك بخورد،... و اگر زن راضى شد كه قصاص نكند و ديه بگيرد، شوهر بايد ديه بپردازد.
ثانيا: در آخرت هم خداوند متعال او را عذاب خواهد كرد، براى اينكه بنده او را كتك زده است و به امانت او خيانت كرده است ، ولى اگر شوهر مجازات زن نافرمان را گرسنگى و برهنگى قرار دهد، هم در دنيا راحت است كه قصاص و ديه ندارد و هم در آخرت ، زيرا مخالفتى نكرده است .
و اما گرسنگى و برهنگى به معنى ندادن نفقه است ، و آن هم طبق قرارداد اوليه زن و شوهر است كه نفقه در مقابل موافقت زن در امر همخوابى قرار گرفته و زمانى كه همخوابى نبود، نفقه هم نخواهد بود.
بنابراين رسول گرامى اسلام ، مشكل تاديب را كاملا حل نموده و كتك زدن حتى با پشت دست را هم روا نمى داند.
و آنچه از همه بيشتر اين اشكال را مرتفع مى كند و غير قابل توجيه مى سازد، اين است كه در عصر ما چنين زنى پيدا نمى شود كه وظيفه نشناس باشد تا كار به گرسنگى و برهنگى او برسد. بانوان گرامى اين دوران اگر فرضا و احيانا، زنى را ببينند كه در مجالس مى نشيند و از گريختن خود از خلوتخانه سخن مى گويد و به آن افتخار مى كند، به او خواهند گفت : اگر تو مرد مى بودى و چنين زن گريزانى مى داشتى چه مى كردى ؟ گمان مى كنم آخرين جواب اين است كه مى رفتم زنى ديگر مى گرفتم و زنم را گرسنه و برهنه نمى گذاشتم .
و اگر فرار زن از بزم خلوت ، به خاطر بيمارى جسمى و ضعف غريزه جنسى باشد، بايد بداند؟ پزشكان خوردن رازيانه (باديان ) را براى چنين زنى دستور مى دهند.
در هر حال او بايد سرد مزاجى خود را به نوعى درمان كند.
74- و قال اميرالمومنين (عليه السلام ): و ان كان الرجل ليتناول المراءه فى الجاهليه بالفهر اءو الهراوه فيعيربها و عقبه من بعده .
على (عليه السلام ) فرمود: اگر مردى در زمان جاهليت زنى را با سنگ يا چوب و چماق مى زد، مردم ، خود او و فرزندانش را پس از مرگ او سرزنش ‍ مى كردند. (79)
75- و هل خلفتم الا فى حثاله لا تلتقى بذمهم الشفتان استصغارا لقدرهم و ذهابا عن ذكرهم .
و فرمود: مگر نه اينست كه شما در ميان مردم پست و بى ارزشى باقى مانده ايد كه لبهاى انسان براى مذمتشان به حركت نمى آيد، به خاطر بى مقدارى آنها و اينكه براى هميشه يادشان فراموش باشد. (80)

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس نوزدهم : كار زن


از نظر اسلام ، خوبست و مستحب ، مطلوب است و محبوب كه زن ، در مرحله اول در خانه و در مرححله دوم ، با حفظ عفاف ، در خارج به كارى مناسب خلقت و نهاد خود مشغول باشد و به جاى سرگرمى هاى زيان آور و بيهوده و بى ثمر، مانند تخمه شكستن و غيبت مردم را كردن و قواره آنان را اندازه گرفتن ، به كارى مفيد و مثبت پردازد.
در حديثى كه از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيده : ريسندگى را كار خوب زن شمرده است ، پيداست كه بافندگى و خياطى و ساير كارهاى ظريف دستى هم در رديف ريسندگى قرار دارد. و باز چنانكه قبلا متذكر شديم در امور اجتماعى كه ميان مردم مرسوم است ، در هر موردى كه اسلام منع و نهى ننموده باشد، دليل بر تصويب و امضاى آن است ، بنابراين هر حرفه و شغلى كه اسلام زن را از آن منع نكرده و منافى عفاف و حجاب او نيست مورد تصويب اسلام مى باشد و زن مى تواند به آن كار مشغول شود. در آمد كار زن هم متعلق به خود اوست و شوهر حق دخالت در مال زن را ندارد، مگر آنكه طبق قراردادى باشد كه با يكديگر گذاشته اند. البته براى زن مستحب است كه در خرج كردن اموال خويش ، با شوهرش ‍ مشورت كند، تا يكرنگى و صميميت آنها پررنگتر و مستحكم تر شود.
اگر شوهر نتواند به تنهايى مخارج خانه را تامين كند و زن عفيف بتواند با كارى مناسب ، كمبود خرج خانه را جبران نمايد، خوبست اين كار را بكند و حتى اگر ترس از هزينه زندگى بخواهد، مانع ازدواج شود يا آن را به تاخير اندازد، كار كردن زن تا سرحد وجوب هم مى رسد. پسر و دخترى كه به سن بلوغ و رشد رسيده اند، بايد با حذف تشريفات ، با كمك پدر و مادر و فاميل ، يا كار كردن زن ، هر چه زودتر ازدواج كنند و اين سنت موكد پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به تاخير نيندازند پدران و مادران نبايد از گستاخى و بى بند و بارى جوانان بالغ و عزب شكايت كنند. غريزه جنسى متعدد است كه تنها برخى از آن را از رسانه هاى گروهى جهان و آمار فحشائى كه مى دهند باخبر مى شويم .
موضوع ديگر، آشپزى و طبخ غذاست كه چون كار هر روز است و زن بيشتر در خانه است ، بايد او بعهده بگيرد، حتى مردانى كه شغلشان آشپزى است و غذاهاى مطبوع و لذيذ براى ديگران درست مى كنند، لذتش در اينست كه : در منزل غذاى دست پخت خانم خود را بخورند و به او تعليم دهند و تمجيد كنند و معايب طباخى خانم را گاهى با زبان خوش گوشزد كنند و گاهى چشم پوشى نمايند و گاهى هم تشكر كنند.
ولى اگر شوهر آشپز نباشد، خانمهاى محترمه مى دانند كه غذاى خوب پختن كار ساده و آسانى نيست . بدون جهت نيست كه امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: بهترين زنان آن است كه غذايى پاكيزه تر بپزد. خانمها مى دانند: براى تهيه غذاى مطبوع بايد، مواد اوليه خوب را در وقت مناسب تهيه كرد و در ظرف مناسب و جاى مناسب نگهدارى نمود و با ظروف و ادوات مناسب طبخ نمود و دستور طبخ را از متخصصان فن تعليم گرفت يا كتابهاى مربوطه را مطالعه كرد. در آموختن نبايد مسامحه كرد و از ياد گرفتن نبايد خجالت كشيد.

دليل
76- قال النبى (ص ) نعم اللهو المغزل للمراءه الصالحه .
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمود: چه سرگرمى خوبى است ريسندگى براى زن شايسته . (81)
77- قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم )... علموهن المغزل و سوره النور.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: به زنان ريسندگى و سوره نور را بياموزيد (سوره نور در قرآن مجيد، شامل آيات حجاب و منع از زنا و فحشاء است . (82) )
78- قال اءبو عبدالله (عليه السلام ): خير نسائكم الطيبه الريح ، الطيبه الطبيخ .
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: بهترين زنان شما (مسلمين ) زنى است كه خوشبو و خوش دستپخت باشد. (83)

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس بيستم : تعصب بيجا


بعضى از مردان به همسر خود بدگمان مى شوند، يا در حفظ عفت و پاكدامنى او تا سر حد وسواس پيش مى روند، و بر او سخت گيرى بى جا مى كنند. مى گويند: كفش زنانه را نبايد مهمان مرد ببيند، اسم همسرم را نبايد هيچ مردى بداند، در صورتى كه دانستن نامهاى حضرت زهرا عليها السلام و مادران ائمه عليهم السلام را خوب و مستحب مى شمارد. به همسرش ‍ مى گويد: با پيرمرد رفتگر، و يا پسر شش ساله نبايد حرف بزنى .
اين مردم اگر مسلمان و شيعه على بن ابيطالب (عليه السلام ) هستند بايد بدانند كه آنحضرت آنان را از اين عمل زشت منع مى كند و از ضمير روشن و قلب منور خود كه با عالم وحى و ملكوت آسمانى و حقايق جهان ارتباط دارد، روانكاوى خويش را نسبت به زنى كه در مضيقه چنان مردى قرار گرفته بيان مى كند و مى فرمايد:
(( اين گونه سخت گيريها زن سالم را به فساد مى كشاند و پاكدامن را به سوى آلودگى مى برد )) روح انسان در برابر فشار، عكس العمل نشان مى دهد و شانه خالى مى كند و پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: دين اسلام متين است ، با رفق و ملايمت با آن برخورد كنيد، دستورات متين الهى را به صورت زشت و ناپسند بر مردم عرضه نكنيد كه سوارى كه چهار اسبه بتازد، نه به مقصد مى رسد و نه مركبى باقى مى گذارد. حتى اگر زنى نانجيب يا آماده لغزش باشد، راه تاديب او غيرت ورزى بيجا نيست . آن زنى را يا بايد طلاق داد و يا راه عاقلانه ديگرى پيش گرفت .

دليل
79- اياك و التغاير فى غير موضع غيره فان ذلك يدعو الصحيحه الى السقم و البريئه الى الريب .
از غيرت ورزى نابجا بپرهيز، كه چنين كارى زن سالم را به نادرستى مى كشاند و پاكدامن را به سوى شك و ترديد مى برد. (84)
80- ان هذا الدين متين فاءوغلوا فيه برفق و لا تكرهوا عباده الله الى عباده فتكونوا كالراكب المنبت الذى لا سفرا قطع و لا ظهرا اءبقى .
اين دين متين است ، با ملايمت در آن وارد شويد، عبادت خدا را به صورتى ناپسند به بندگان خدا عرضه نكنيد تا مانند سوارى باشيد كه در اثر تندروى نه به مقصد رسيده و نه مركبى باقى گذارده است . (85

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس بيست و يكم : حجاب


چون در درس گذشته گفتيم : (( شوهر نبايد نسبت به زنش تعصب و غيرت ورزى بيجا داشته باشد )) ، اكنون بايد روشن شود كه موارد غيرت ورزى از نظر اسلام ، كجا و در چه حد است ، تا اضافه بر آن را بيجا بشماريم .
غيرت ورزى شوهر درباره زن ، نسبت به حجاب و عفاف او مى باشد. در اين درس درباره دستور اسلام نسبت به حجاب زن بحث مى كنيم :
در آيات قرآن و احاديث و روايات اسلامى چنانكه در ضمن (( دليل )) خواهيم گفت حجاب زن به دو گونه مختلف مطرح شده است . در برخى از مآخذ سخت گيرى و محدوديت زيادى براى زن قائل مى شود تا آنجا كه :
1- شوهر اگر بتواند كارى كند كه هيچ مردى زنش را نشناسد، بهتر است .
2- صداى زن عورت است و نبايد به گوش نامحرم برسد.
3- زن نبايد پاهايش را طورى به زمين بزند كه صداى خلخال پايش به گوش ‍ مردى برسد.
در مقابل اين دسته از مآخذ، ادلى ديگرى وجود دارد كه در نظر ابتدائى مخالف با اينهاست ، مانند:
1- هر مرد و زن نامحرمى مى توانند با يكديگر دست بدهند به شرط آنكه با دستكش باشد و دست يكديگر را نفشارند، البته اين عمل كراهت دارد.
2- هر مردى مى تواند به هر زنى سلام كند، و او را به غذائى كه مى خورد، دعوت كند مگر زن جوانى كه صدايش محرك و وسوسه انگيز باشد. كه نسبت به چنين زنى كراهت دارد.
3- پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در جنگها و مسافرتها يكى از همسرانش را همراه خود مى برد و در جنگ احد دخترش حضرت فاطمه عليها السلام ، حضور داشت .
4- اصحاب پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) چهره فاطمه عليها السلام را كه از گرسنگى زرد شده بود ديده اند.
اينها نمونه هائى بود، از دو دسته مآخذ مختلف كه درباره حجاب و عفاف زن نقل شده است . نمونه هاى بسيار ديگرى هم وجود دارد كه جوينده در آيات و احاديث مشاهده مى كند.
در مقام حل مطلب و رفع اختلاف هر زن مسلمانى بايد به مرجع تقليدش ‍ رجوع كند و فتواى او را بخواند و عمل كند، اما از نظر طرح يك مساله علمى ، به عقيده نويسنده ، تضاد و تناقضى بين اين دو دسته از ماخذ وجود ندارد، زيرا:
اولا: محدوديت و در خانه نگهداشتن زن ، مشروط شده است به اينكه (( اگر مرد بتواند )) يعنى اگر وضع اجتماعى و خانوادگى ، در شهر يا روستايى چنين باشد كه براى زن هيچ لزومى نداشته باشد كه از خانه بيرون برود، به طورى كه تمام احتياجات خود و شوهر و فرزندانش با بودن او در خانه تامين شود، و رابطه با مردان بيگانه را شوهر و فرزندانش به عهده گيرند، بهتر است چنين زنى با مردان بيگانه رفت و آمد و آشنايى نداشته باشد. اگر خواننده محترم بگويد: در زمان ما، از ميان صدها زن يك زن مى تواند اينگونه زندگى كند، اسلام پاسخ مى دهد: اين دستور هم نسبت به همان يك زن صادر شده است .
ثانيا: بدون شك تاكيد اسلام در امر حجاب ، به خاطر خير خواهى و دلسوزى نسبت به خود زن و حفظ عفاف و شخصيت اوست ، و زنان در جذابيت و دلربائى مختلفند، اسلام به زنانى كه قيافه و صداى وسوسه انگيزى دارند، محدوديت مى دهد كه در برابر مردان ، مخصوصا جوانان آشكار نشوند و آنان را تحريك نكنند، ولى نسبت به زنان عادى و كهنسال و روستائيان ساده پوش تا حدى آن محدوديت را برمى دارد.
ثالثا: از لحاظ مقررات اسلام ، چنانكه رعايت عفت بر زن واجب است ، صله رحم هم بر او واجب است و ترك آن از گناهان كبيره بشمار مى رود، چنانكه قضاء حوائج زنان مسلمان واداء حقوق آنها هم بر هر زن مسلمانى واجب است به طورى كه در درس چهاردهم گفته شد. بنابراين زن بايد هم به ديدن خويشانش برود و هم عفت خود را حفظ كند.
رابعا: تاريخ نشان داده است كه قدرت غريزه جنسى و فريبكارى و وسوسه شيطانى خيلى بيشتر از آن است كه پسر يا دختر جوانى فكر كند كه او مى تواند در ميان آتش برود و خود را حفظ كند. شما به هر دختر جوانى بگوييد: حجاب خود را حفظ كن ، مبادا پسران هرزه فريبت دهند مى گويد: من قويتر از آنم كه در دام هرزگان افتم ، من حجاب و محدوديت نمى خواهم ، ولى خداوند مهربان و پيغمبر خيرخواه او مى گويد: براى زن بهتر است ، حجاب خود را رعايت كند.
اگر وضع اجتماعى طورى باشد كه مثلا از ميان ده دختر يك دختر فريب بخورد، اسلام دلسوز و خيرخواه به همه دختران دستور مى دهد حجاب را رعايت كنند و از مرآ و منظر جوانان به دور باشند، زيرا آن دخترى كه فريب مى خورد، معلوم نيست كدام يك از آنهاست ، بنابراين لزوم حجاب 9 دختر را شما به عنوان پيشگيرى و رعايت احتياط فرض كنيد، شما دختران عزيز از انواع حيله گريها و دغل بازيهاى جوانان هرزه اطلاع نداريد. تاريخ نشان مى دهد كه آنها حتى زنان شوهردار را فريب داده و به دام انداخته اند.
خامسا: چنانكه مراعات عفت بر زنان لازم است ، سهولت و رواج كارهاى اجتماعى چنانكه مردم در فشار و سختى نباشند هم واجب است شايد استثناء وجه و كفين يعنى عدم وجوب پوشيدن صورت و كف و پشت دستها بر زنان ، هر چند جوان باشند، به همين جهت است ، چنانكه در زمان احرام حج و عمره بر زنان واجبست كه صورت خود را باز گذارند، هر چند در ميان انبوه مردان باشند. و نيز بنده ئى كه در خانه زنى خدمت مى كند، اگر موى سر و ساق پاى خانمش را ببيند، مانعى ندارد.
بنابر آنچه گفتيم حدود غيرت ورزى باجا و بيجا كاملا مشخص مى شود: غيرت ورزى شوهر نسبت به زن زمانى پسنديده و مطلوب است كه احتمال فريب خوردن و بدام افتادن او عاقلانه باشد يا حتى اگر وضع زن طورى باشد كه پسر جوان را تحريك كند و به اصطلاح به نظر ريبه (با سوء نيت و قصد لذت ) به او نگاه كند، خود زن وظيفه دارد كه در آن مورد و با آن وضع ظاهر نشود و شوهر هم بايد او را از قبآن كار منع كند، ولى اگر وضع زنى عادى است و هيچ گونه احتمال فساد و ريبه ئى در كار نيست ، شوهر نبايد سخت گيرى و جلوگيرى كند و آيات و روايات مختلف اسلامى هم به همين جهت ناظر است ، يعنى در مورد زنان جاذب و صاحب وضع جالب سخت گيرى و محدوديت است و براى زنان عادى و داراى وضع غير جاذب ، دستور اسلام هم ساده و عادى است و در موردى هم كه فساد و ريبه مشكوك باشد، عقل حكم مى كند، به عنوان پيشگيرى و رعايت احتياط و نيز به خاطر اهميت عفت زن و سلامت نسل ، لباس زن و حركات و نگاه او جاذب و جالب نباشد.

دليل
81- و ان استطعت اءن لا يعرفن غيرك فافعل .
اگر بتوانى كارى كن ، كه زنانت غير تو نشناسند. (86)
82- فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض .
شما زنان نبايد صداى خود را در گفتار نازك كنيد تا مرد بيمار دل به طمع افتد. (87)
از آيه شريفه استفاده مى شود كه اگر سخن گفتن زن ساده و عادى باشد مانعى ندارد و حرمت در صورتى است كه زن عمدا صدايش را نازك و محرك كند، و شرط ديگرى كه از آيه استفاده مى شود اينست كه حرمت در صورتى است كه آن صدا را مرد بى تقوايى بشنود و در زن طمع كند، پس اگر زن چنين وضعى را در شنوندگان سراغ نداشته باشد، مثل اينكه شنوندگان ، زنان و كودكان و سالخوردگان باشند، سخن گفتن و حتى نازك كردن صدا هم مانعى ندارد و نيز استفاده ديگرى كه از آيه شريفه مى شود، اين است كه : بستر و حجاب و محدوديتى كه اسلام براى زن قائل است ، به خاطر مفاسدى است كه از بى پرده بودن و آشكار شدن او در برابر مردان بى تقوى حاصل مى شود، - چنانكه در درس چهاردهم از قول شيخ حر عاملى نقل كرديم - ولى اين سخن به آن معنا نيست كه حجاب و تستر بر زن لازم نيست ، مگر در صورتى كه فساد و ريبه ئى در كار باشد، زيرا چنانكه در همين درس گفتيم ، چون وقوع فساد آشكار نيست و دختر سست عنصر و پسر هرزه شناخته نمى شود، به عنوان احتياط و پيشگيرى از وقوع مفسده احتمالى ، به حكم عقل تستر و حجاب بر همه زنان لازم مى شود تا عده قليل و حتى يك درصد آنها هم به تباهى و فساد كشانده نشوند.
83- يا اءيها النبى قل لازواجك و بناتك و نساء المومنين يدنين عليهن من جلابيبهن ، ذلك اءدنى ان يعرفن فلا يؤ ذين . اى پيغمبر به همسران و دخترانت و نيز به زنان مومنين بگو، روپوشهايشان را به خودشان بپيچند اين مناسبتر است كه آنان را بشناسند و آزارشان نكنند. (88)
وقتى زنان چادر يا عباى روپوشى را به خود پيچيدند، جوانان هرزه اى كه در سر راه ايستاده اند، مى فهمند كه آنها زنان عفيف و پاكدامن مى باشند، لذا ايشان را با شوخى كردن و متلك گفتن آزار نمى دهند.
84- والقواعد من النساء اللاتى لا يرجون نكاحا فليس عليهن جناح اءن يضعن يثابهن غير متبرجات بزينه و اءن يستعففن خير لهن .
و زنانى كه از عادت و زائيدن وامانده اند و اميد شوهر كردن ندارند، گناهى بر آنها نيست كه بدون نمايش زينت ، روپوش خويش نزد نامحرمان ، از تن برگيرند، ولى اگر خوددارى كنند، برايشان بهتر است . (89)
مقصود از روپوش ، عبا يا چادر يا هر جامه ديگرى است كه زن روى پيراهن و روسرى خود مى پوشد. پوشيدن چنين روپوشى براى زنان جوان لازم است و براى زنان پيرى كه اميد شوهر كردن ندارند، لازم نيست به شرط اينكه به قصد نمايش زينت نباشد ولى آنها هم اگر رعايت عفت كنند و آن روپوش را كنار نگذارند بهتر است .
85- استاءذن ابن ام مكتوم على النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) و عنده عايشه و حفصه ، فقال لهما: قوما فادخلا البيت ، فقالتا: انه اءعمى ، فقال ان لم يركما فانكما تريانه .
ابن ام مكتوم - كه نابينا بود - اجازه گرفت و خدمت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيد، در حالى كه دو زوجه آنحضرت : عايشه و حفصه نزدش ‍ بودند، حضرت به آنها فرمود: برخيزيد و به خانه رويد، آنها گفتند: او كه نابيناست . فرمود: اگر او شما را نمى بيند، شما كه او را مى بينيد. (90)
پيداست كه اين حديث در مورد نهى از نگاه كردن زن به مرد است نه مرد به زن ، بعلاوه فقهاء عظام در اين حديث احتمال خصوصيت مورد مى دهند و مى گويند اين حكم را نمى توان تعميم داد، يعنى تنها به استناد به اين حديث نمى توانيم بگوييم : اگر زنى در برابر مرد كورى قرار گيرد و تصميم جدى بگيرد كه به آن مرد نگاه نكند، باز هم لازم باشد، از نزد او برخيزد و برود، بلكه در چنين موردى مى توان گفت : زن اختيار دارد كه يا آنجا بنشيند و به مرد نگاه نكند، يا از آنجا برخيزد و برود تا او را نبيند، مگر اين كه دليل ديگرى داشته باشيم كه برخاستن را به طور كلى لازم بداند.
86- و لا يضربن باءرجلهن ليعلم ما يخفين زينتهن .
زنان پاهاى خود را جورى به زمين نزنند كه زينتهاى نهانى ايشان دانسته شود. (91)
87- عن اءبيعبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم ) قال : ما ياءمن الذين ينظرون فى اءدبار النساء اءن ينظر بذلك فى نسائهم .
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: كسانى كه به پشت و عقب زنان نگاه مى كنند، ايمن نباشند از اين كه ديگران به عقب زنان آنها نگاه كنند. (92)
88- قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): اذا جلست المراءه مجلسا فقامت عنه فلا يجلس اءحد فى مجلسها حتى يبرد.
هر گاه زنى از جائى كه نشسته بر خيزد، مردى در آنجا ننشيند مگر زمانى كه سرد شود. (93)
89- عن ابى بصير، عن اءبيعبدالله ، قال : قلت له : هل يصافح الرجل المراءه ليست بذات محرم ؟
فقال : لا، الا من وراء التوب - و فى اخرى - و لا يغمزكفها.
ابوبصير گويد: از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم : آيا مرد مى تواند با زن نامحرم دست بدهد؟ فرمود: نه ، مگر از زير پارچه ئى . و در روايت ديگر است كه دست زن را فشار ندهد. (94)
90- عن اءبيعبدالله (عليه السلام ) قال : كان رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) يسلم على النساء و يرددن عليه و كان اميرالمومنين (عليه السلام ) يسلم على النساء و كان يكره اءن يسلم على الشابه منهن ...
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به زنها سلام مى كرد و زنها جواب مى دادند و اميرالمومنين (عليه السلام ) به زنها سلام مى كرد، ولى از سلام كردن به زن جوان كراهت داشت . (95)
91- كان رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) اذا اراد سفرا اءقرع بين نسائه فاءيتهن خرج سهمها خرج بها...
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هر گاه مى خواست به سفر برود، براى بردن زنى همراه خويش قرعه مى كشيد و اسم هر زن كه در قرعه بيرون مى آمد، او را همراه خود مى برد. (96)
92- عن عمران بن الحصين ، قال : كنت عند النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) جالسا اذ اءقبلت فاطمه عليها السلام و قد تغير وجهها من الجوع
عمران گويد خدمت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نشسته بودم كه فاطمه (س ) وارد شد، در حالى كه چهره اش از گرسنگى دگرگون بود. و در روايت ديگر جابر بن عبد الله انصارى چهره حضرت فاطمه را از گرسنگى زرد مى بيند. (97)
93- عن اءبى بصير، عن اءبيعبدالله (عليه السلام ) قال ساءلته عن قول الله عزوجل (( و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها )) قال الخاتم و المسكه .
ابو بصير گويد از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم از معنى آيه شريفه (( زنان نبايد زينت دست خود را آشكار كنند مگر آنچه خود ظاهر است )) فرمود: (مقصود از آنچه ظاهر است ) انگشتر و دست برنجن مى باشد. (يعنى ديدن انگشتر و دست بند زن مانعى ندارد زيرا پوشيدن و نگاه داشتن آن موجب عسر و حرج است . (98)
94- فلما كان ليله الزفاف اءتى النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) ببغلته الشهباء و ثنى عليها قطيفه و قال لفاطمه : اركبى و اءمر سلمان اءن يقودها.
حضرت فاطمه (عليه السلام ) در شب عروسيش سوار بر استرى بود و سلمان افسار آن را گرفته و مى برد. (99)
95- سمعت اءبا عبدالله (عليه السلام ) يقول : ان رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) دخل بيت ام سلمه فشم ريحا طيبه فقال اءتتكم الحولاء فقالت هوذا هى ... (100)
زنى به نام (( حولاء )) در مدينه عطر فروشى مى كرد و يكى از مشتريانش ‍ پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود. (101)
96- سمعت اءبا عبدالله (عليه السلام ) يقول : لاباءس بالنظر الى راءوس ‍ اءهل تهامه و الاعراب و اءهل السواد والعلوج لاءنهم اذانهوا لا ينتهون .
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: نگاه كردن به موى سر زنان چادرنشين و روستائيان و گبران آتش پرست و اقليتهاى مذهبى مانعى ندارد، زيرا اگر آنان را نهى كنى ، گوش نمى كنند. (102)
از دليلى كه امام (عليه السلام ) در آخر روايت فرمود، معلوم مى شود كه هر زن روستايى شامل اين حكم نيست ، بلكه روستائى اى كه قدرت فهم مسائل دين را نداشته باشد، چنانكه زن ديوانه هم چنين است .

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس بيست و دوم : مشورت با زن


روشن است كه انسان عاقل مى خواهد با عنصر متخصص مشورت كند: با مهندس در امر ساختمان ، با قابله در امر زايمان و با آشپز در امر غذا پختن ، بعلاوه انسان درباره اين امور مايل است كسى را پيدا كند، كه در فن خود متخصص تر تجربه ديده تر و عاقلتر باشد، از اين رو كلمه (( ريش سفيد و گيس سفيد )) را براى اين اشخاص بكار مى برند، يا كلمات (( سرد و گرم چشيده ، پستى و بلندى ديده و پيراهن بيشترى پاره كرده )) و امثال آن را.
دين مقدس اسلام ، درباره مشورت با زن عينا همين مطلب عقلى را بيان مى كند. خداوند متعال زن را براى امور خانه دارى و تربيت فرزند آفريده است ، تربيت فرزندانى كه همان ، عالمان و شاعران و عارفان و مجتهدان و سلحشوران و نوابغ زمان مى شوند و همه اينها قسمتى از آغاز عمر خود را كه آماده شكل گيرى براى تخصصهاى بعدى مى شوند، در دامن مادران مى گذرانند، ولى از خود بانو نبايد انتظار داشت كه همه تخصصها را داشته باشد تا به فرزند خود بياموزد. فرزند قسمت عمده تخصصها را بعد از بلوغ و از مردان عالم و عارف و سلحشور و هنرمند مى آموزد.
خداوند مرد را براى امور خارج خانه ، امور سخت و طاقت فرسا، مانند حرفه و صنعت ، جنگ و صلح ، كشتى و زورآزمايى ، كسب و پيشه ، و خلاصه براى مبارزه در برابر مشكلات زندگى آفريده است و از زمانى كه انسان ، روى كره خاكى قدم نهاده است ، روش زندگى او اين گونه بوده است ، البته موارد استثنائى هم وجود داشته كه اسلام روشن بين حتى موارد استثنا را هم در نظر گرفته است .
اسلام مى گويد: در امورى كه مربوط به زنان نيست ، با آنها مشورت نكنيد، و در امورى كه مختص به آنهاست ، با ايشان مشورت كنيد، مانند امور مربوط به دخترانشان ، و نيز در امور مربوط به مردان هم با زنان مشورت نكنيد، مگر با زنى كه در امر مورد نظر عقل و تجربه كافى داشته باشد.
اى عاقلان و انديشمندان واى عارفان و خردمندان جهان آيا در اين جهان مكتبى و آئينى ، انديشمندانه تر، منصفانه تر، واقع بينانه تر از اسلام يافته ايد؟

دليل
97- ائتمروا النساء فى بناتهن .
با زنانتان در امور مربوط به دخترانشان مشورت كنيد. (103)
98- اياك و مشاوره النساء، فان راءيهن الى اءفن و عزمهن الى وهن .
از مشورت با زنان بپرهيز كه نظريه آنها ناقص است و تصميمشان بسستى مى گرايد. (104)
(على (عليه السلام ) در خطبه 78 نهج البلاغه مقدار نقص عقل زن را نسبت به مرد معين نموده و با استشهاد به آيه قرآن كه شهادت دو زن را مطابق يك مرد بيان كرده است ، عقل يك زن را نصف عقل يك مرد مى داند، آن هم در امور مربوط به شهادت و مانند آن كه مردان در آن امور تجربه بيشترى دارند. چنانكه در درس چهل و ششم بيان مى كنيم .)
99- اياك و مشاوره النساء الا من جربت بكمال عقل .
از مشورت با زنان بپرهيز مگر با زنى كه كمال عقل او آزمايش شده باشد. (105)

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس بيست و سوم : مسافرت


از نظر مقررات اسلام ، چنانكه زن حق ندارد، بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود، مرد هم حق ندارد، بيش از سه روز غايب شود و يا مسافرت كند، بلكه همواره بايد، در هر چهار شبانه روز، يك شب را حتما در خانه و نزد همسرش باشد، پس اگر بخواهد به مسافرتى بيش از سه روز برود، يا بايد همسرش را همراه خود ببرد، يا به نحوى او را راضى كند. چنانكه پيغمبر اكرم (ص ) در بعضى از مسافرتها يا تمام مسافرتها و حتى در جنگها، يكى از همسرانش را همراه خود مى برد.
البته چنانكه گفتيم ، اين حق و وظيفه از احكام ثانويه اسلام است و در موردى است كه ميان زن و شوهر صفا و يكرنگى نباشد. آنچه اسلام در مرحله اول به زن و شوهر سفارش مى كند، رفاقت و همكارى و خلوص و يكرنگى است كه اسلام درباره آن تاكيد بسيار دارد، آنان را لباس يكديگر معرفى مى كند، رحمت و مودت خدائى را كه ميان آنها برقرار شده است به يادشان مى آورد، معاشرت به معروف يعنى حسن برخورد و نيك رفتارى را به آنها گوشزد مى كند و هر يك از آن دو را به تحمل كج خلقى ديگرى توصيه مى نمايد؛ به ويژه به شوهران بيشتر سفارش مى كند كه مراعات حال زنان را بنمايند، زيرا ايشان ضعيفتر از مردانند. بعلاوه سلام كردن و خداحافظى نمودن را و دهها سفارش اخلاقى ديگرى كه در اين كتاب مى خوانيد كه همگى موجب الفت و صفا مى شود، به آنان تذكر مى دهد.
حال اگر زن و شوهرى چنين دستورات سعات بخش و رفاه انگيز و محبت آور اسلام را نشنيدند يا شنيدند و عمل نكردند و خواستند با دين خود، با خداى مهربان خود، با پيغمبر دلسوز خود، بلكه با سعادت و سرنوشت خود مخالفت و لجبازى كنند، اسلام موضوع حق و وظيفه را پيش مى كشد. مثلا اگر مردى به همسرش بگويد: راضى نيستم به مجلس عزاى پدرت هم بروى و زن نتواند اين موضوع را تحمل كند او مى تواند به شوهرش بگويد: من وظيفه ندارم در خانه هيچكارى بكنم . برو يك آشپز بياور. يك نظافتگر، يك لباس شوى و يك بچه نگهدار تا آن وقت بفهمى كه چهار نفر آنها به اندازه نصف من هم دلسوزى ندارند، يا اگر زنى بهانه بگيرد و بگويد نمى خواهم به مسافرتى كه شغل تو هست بروى و با تو هم نمى آيم ، مرد مى تواند عكس العمل شرعى نشان دهد و از حقوقى كه دارد، استفاده كند مثلا نفقه و لباس كمترى به او بدهد و با اين عمل زن را بيدار كند و به او بفهماند كه بين زن و شوهر نبايد عناد و لجبازى باشد. زيرا لجبازى كار را به ستيزه مى كشاند، چنانكه فردوسى گويد:
ستيزه بجايى رساند سخن         كه ويران كند كاخهاى كهن

دليل
100- و من آياته اءن خلق لكم من اءنفسكم اءزواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون .
از جمله آيتهاى خدا اين است كه براى شما از جنس خودتان همسران آفريد، تا به وجود آنها آرام گيريد و ميان شما دوستى و مهربانى برقرار ساخت ، در اين امر براى كسانى كه انديشه مى كنند عبرتهاست . (106)
و نيز در درس حجاب گفتيم كه پيغمبر گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم ) هر گاه مى خواست به سفرى برود، براى بردن يكى از همسران خويش قرعه مى زد، اسم هر يك از قرعه بيرون مى آمد، او را همراه خود مى برد.
101- عن اءبيعبدالله (عليه السلام ) قال : اتقوا الله فى الضعيفين يعنى بذلك اليتيم و النساء.
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: از خدا پروا كنيد درباره دو ضعيف يعنى زن و يتيم . (107)
از مزاياى اسلام اين است كه همواره حامى مستضعفان است ، شخص قوى و نيرومند، خود مى تواند حق خويش را بستاند، حمايت از او لازم نيست ، بلكه حمايت از او، ستم كردن بر مستضعفان است . اصولا وجود قانون كه ضرورتش را هر عاقلى درك مى كند، براى حمايت مستضعفان است ، و اين حمايت به معنى رساندن مستضعف را به حق خويش مى باشد نه به معنى ستم كردن بر نيرومند و قدرت دادن به مستضعف تا او هم نيرومند و مستكبر شود.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس بيست و چهارم : الرجال قوامون على النساء

در هر اجتماعى كه از دو يا چند انسان تشكيل مى شود و مى خواهند مدتى با يكديگر زندگى كنند، يك رئيس و تصميم گيرنده لازم است تا حكومت خان خانى و خودسرانه پيش نيايد و اختلاف سليقه و درگيرى و نزاع ، امور زندگى را مختل و معوق نسازد.
در نظام خانوادگى از نظر اسلام ، مرد رئيس است . زيرا قدرت بازوانش بيشتر است و مسئول تمام مخارج خانه مى باشد، پس اگر زن و شوهرى در مورد خريد يا اجاره منزل ، منزل كوچكتر يا بزرگتر، بالاى شهر يا پائين شهر اختلاف نظر داشته باشند، از نظر اسلام ، راى و نظر مرد مقدم است و بايد عملى شود، زيرا اوست كه هزينه را مى پردازد، مخارج را تحمل مى كند. عقل سالم چنين قضاوت مى كند، حقوق و قانون چنين دستور مى دهد. همچنين اگر زن و شوهر در خريد قالى يا گليم ، ظرف ملامين يا مسى ، مسافرت با قطار يا هواپيما، خريد استكان يا فنجان و ده ها و صدها امر ديگر مانند اين امور، اختلاف پيدا كردند، نظر مرد مقدم است ، زيرا صندوق بدست اوست و حساب و دخل و خرج زندگى را او مى داند.
البته نسبت به خريد لباس و كفش زن مرد از نبايد از حد متعارف و معمول پائين تر آيد، مثلا در زمان ما لباس كرباس پائين تر از حد معمول است و آن را براى كفن ميت به كار مى برند به براى لباس زن ، مگر آنكه زن و شوهرى به خاطر علت و نظرى خاص ، با لباس كرباس هم توافق كنند.
و نيز اگر دزدى يا دشمنى به خانواده حمله كند، تصميم گيرى و قيمومت به دست مرد است كه نعره زند و از اموال خود دفاع كند. در اينجا زن نبايد دخالت كند؛ زيرا كه حنجره او جاذب است نه دافع و خانه و اموال هم بيشتر از آن مرد است . همچنين در توليد فرزند بيشتر اختيار بدست مرد است . اين است معنى آيه شريفه :
الرجال قوامون على النساء
البته چنانكه در درس چهل و هشتم (اختلاف سليقه ) خواهيم گفت : با وجود آنكه اسلام حق تقدم را به مرد داده است ، ولى توصيه مى كند، حتى الامكان مستحب است براى مرد كه رضايت همسر خود را جلب كند، و در رابطه با او خدا را در نظر بياورد.
بعضى از مردان جاهل و مغرور، از آيه شريفه (( الرجال قوامون على النساء )) . سوء استفاده كرده ، بر زنان خود تحكم و زورگويى مى كنند و تحكم خود را به قرآن مجيد مستند مى نمايند. چنانچه شوهران مغرور و بى خبر ديگرى كتك زدن زنان را به قرآن كريم مستند مى كنند و محبوس كردن زن را در خانه به اسلام نسبت مى دهند. توضيح هر يك از اينها در جاى خود گفته شد (به درس هشتم و هيجدهم مراجعه شود.)

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

2

درس بيست و پنجم : تكبر و بخل و ترس زن

خداوند متعال ، زن و مرد را تنها در انسانيت و جدايى از جماد و نبات و حيوان ، يكسال آفريده است ، ولى غرائز و عواطف و احساسات ايشان را مختلف نموده و مطابق ميدان فعاليت و خط مشى طبيعى و مسير خاص ‍ زندگى هر يك از آنها قرار داده است . به همين جهت ، براى هر يك از آن دو، وظيفه خاصى معين نموده و تكليف معينى از آنها خواسته است .
اختلاف روحيات و معنويات زن و مرد از لحاظ ارزش و مقدار به حدى است كه برخى از صفاتى كه براى مردان ، مذمون و ناپسند است ، همان صفت به طور مشخص براى زنان ، محمود و پسنديده است .
يكى از اين صفات ، تكبر و غرور و خود بزرگ بينى در برابر ديگران است كه براى مردان نكوهيده و براى زنان پسنديده است . زن بايد در برابر غير شوهرش با غرور و خود بزرگ بينى مشاهده شود، نه رام و منقاد، تا جوانان هرزه در او طمع نكنند. حالت كبر زن ، همان زره پوشى اوست كه در درس ‍ نهم گفته شد، بلكه در آنجا بايد علاوه بر تكبر، از زن حالت سرپيچى و امتناع و سركشى مشاهده شود.
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: (( زن شايسته مانند غراب اعصم كلاغ يك پا سفيد) است كه كسى نمى تواند بر او دست يابد. ))
اما تكبر و خود بزرگ بينى زن حتما بايد در برابر غير شوهرش باشد، زيرا احاديث و روايات بسيارى داريم كه تواضع و فروتنى زن در برابر شوهرش ‍ را تثبيت مى كند و اين صفت را از بهترين صفات زن معرفى مى نمايد.
در روايتى كه از اميرالمومنين (عليه السلام ) نقل خواهيم نمود، دو صفت ديگر هم در رديف تكبر آمده است : اول ترس ، دوم بخل .
اين دو صفت هم از صفات زشت مردان است و در موارد معينى جزء صفات نيك زنان . بخل زن خوبست براى اينكه مال شوهر را حفظ كند و ترس او خوبست تا براى افتادن در دام شيادان هرزه آمادگى نداشته باشد.
اين 3 صفت را خداوند متعال به مقتضاى حكمت خويش در سرشت زن نهاده است . تذكر اميرالمومنين (عليه السلام ) به جويندگان راه سعادت ، براى اينست كه آنان هم زنان را بر ادامه و تاكيد همين صفات تربيت كنند و از ايشان فروتنى در برابر بيگانگان و سخاء و تهور را انتظار نداشته باشند كه بر خلاف سرشت آنهاست و فاسد كننده سرنوشتشان . زن اگر بخيل نباشد، ميوه و شيرينى و خوردنيهاى خانه را به زودى تقسيم مى كند و وقتى مهمانى مى آيد، چيزى پس انداز ندارد. او بايد بخيل باشد و شوهر هم بايد از بخل او خرسند باشد؛ همچنين اگر زنى از تنها بودن در خانه مى ترسد دليل خوبى اوست ، شوهر نبايد او را تنها گذارد.
و خلاصه زن داراى سرمايه ئى گرانقدر و نفيس است به عنوان عفت و عورت كه از نظر اسلام هويت و شخصيت زن و امتياز او بر مرد، بستگى به آن دارد، بنابراين حفظ و صيانت اين سرمايه بر زن از اوجب واجبات است . همين سرمايه ئى كه از نظر مكاتب ديگر شايد هيچ ارزشى نداشته باشد و حتى ضد ارزش باشد. سرمايه ئى كه اگر در طريق خدا پسندش مصرف شود، اجتماعى سالم به وجود مى آورد و اگر منحرف شود، اجتماع به فساد و بى بند و بارى كشيده مى شود.
حفظ و صيانت اين سرمايه به دو طريق ممكن است :
اول : از راه مبارزه با كسى كه در مقام دستبرد و تجاوز است .
دوم : از راه پيشگيرى و به معرض نمايش نگذاشتن و نشان ندادن آن . پيداست كه چون طرف مقابل زن ، مرد است و قدرت و نيروى بازوى مرد بيشتر از زن مى باشد، راه اول ميسر نيست و تنها راه حفظ سرمايه براى زن ، به طريق دوم منحصر مى شود. اين قضاوت عقل و مقتضاى فطرت است و اسلام هم به زن دستور مى دهد حجاب داشته باشد، بيشتر در خانه باشد، از هر پيش آمد مشكوكى بترسد، در برابر نامحرم خود را ناتوان و فروتن نشان ندهد چنانكه در مقام دفاع از حقوق خويش ، بايد مقاوم و مبارز باشد. و همه اينها براى حفظ و صيانت سرمايه و شخصيت او بلكه براى حفظ سرمايه و شخصيت اجتماع است .

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

2

درس بيست و ششم : رهبرى غريزه

غريزه جنسى در وجود زن و مرد، از امورى است كه دو پهلو دارد، يعنى داراى قابليت انعطاف به خير و شر است . غريزه جنسى اگر در مسير صحيح خداداديش حركت كند، موجب توالد و تناسل و توليد فرزندان سالم و با نشاط و بقاء و تكثير نسل انسان مى شود كه زير بناى انسان و انسانيت است ، ولى همين غريزه اگر منحرف شود و به راه افراط و تفريط افتد، يا نسل بشر را خاتمه مى دهد - اگر به رهبانيت و عزلت رو آورد - يا نسلى بيمار و رنجور و آماده پذيرش هر گناه تحويل مى دهد - اگر خودسر و افسار گسيخته حركت كند - و در آن صورت پدران و مادران را هم به اختلاف و نزاع و درگيرى مى كشاند و خانواده را به فساد بلكه مضمحل مى كند.
خداوند مهربان براى دستگيرى انسان و راهنمائى او در مسير غريزه ، مانند ساير امورى كه مورد نياز اوست ، كتاب و رسول فرستاده ، برنامه و قانون وضع كرده ، راه و چاه نشان داده و در دسترس او گذاشته است - چنانكه در درسهاى گذشته گفتيم -
براى اينكه بشر در غريزه جنسى دچار تفريط نشود، از رهبانيت و عزلت منع نموده و به تناكح و تناسل امر اكيد فرموده است . و براى اينكه گرفتار افراط و كج روى نگردد، از لواط و زنا و استمناء و مساحقه زنان همچنين انحرافات ديگر جلوگيرى نموده است .
علاوه بر همه اينها، نسبت به اصل عمل نزديكى و همخوابگى و نيز مقدمات و موخرات آن ، دستوراتى لازم و مفيد، و در چهار چوبه (لزوم و فايده ) بيان داشته است چنانكه در درس خلوت خواهيم گفت تا دختر و پسر بى تجربه ، منحرف نشوند و سرگردان نمانند و به چاه نيفتند، و نيز از لذت عشق و صفا هم بى بهره نباشند.
آنچه در اين امور قابل توجه است اين است كه ، در رهبريهاى دينى ، امورى كه هر دختر و پسر، بلكه هر حيوان نر و ماده اى ، به حكم غريزه و طبيعت خويش انجام مى دهند، مسكوت گذاشته شده و بدون جهت اسلام و رهبرانش وقت مردم را با توضيح واضحات تلف ننموده اند.
در اين مورد هم ، بعضى از حريصان شهوت ، افراط و پرده درى كرده و يا بگوئيد: (( از شوق حليم ميان ديگ افتاده اند )) اينان تعليم عمل زناشوئى را با نشان دادن فيلمهاى سكسى و از كانال فيزيولوژيكى و عضوى آن هم تجويز مى كنند و دستور مى دهند، در صورتى كه جنبه عملى آن را حيوانات هم مى دانند تا چه رسد به انسان با شعور و اشرف كائنات .
راهنمايان الهى در امر غريزه ، تنها به مواردى توجه كرده اند، كه انسانهاى عقب مانده و نادان ممكن است آنرا ندانند و به اشتباه بيفتند، نه در مواردى كه هر پرنده و خزنده و درنده ئى از آن آگاه است يا بگوييد ناخودآگاه و به حكم غريزه عمل مى كند.
تعجب مى كنم از كسانى كه قلم به دست مى گيرند و فكر خود را به چاقى و لاغرى زن و مرد، در حال آميزش مصروف مى دارند و چهره نورانى كاغذ را با كلماتى كه كوتاهى و بلندى اعضاى تناسلى مرد را نشان مى دهد، سياه مى كنند. اينها نمى دانند كه نوشتن اين مطالب علاوه بر آنكه مستهجن و ركيك و بر خلاف عفت زبان و قلم است ، مخالف هدف از آميزش هم مى باشد.
خلوتگاه زن و شوهر، جولانگاه عشق و شور و احساس است و از خصوصيات عشق اين است كه محدود و مقيد نمى شود و تحت كنترل قرار نمى گيرد، عقل و منطق و برهان و استدلال كه در همه جا راه گشا مى باشند، در حريم قدس عشق ، قدم نمى گذارند و راهى ندارند. زيبائى عشق در آزادى اوست ، بلكه تمام ماهيت عشق (كه در اينجا عشق جسمانى مراد است ) چيزى جز (( هواى نفس آزاد )) نيست .
زن و شوهر را در اين ميدان بايد آزاد گذاشت تا هر گونه كه مى خواهند عمل كنند. اين نه سخن من است كه سخن خالق مهربان است كه مى فرمايد: (( فاءتوا حرثكم اءنى شئتم )) : هر گونه خواهيد به كشتزار خود در آئيد.
خداوندى كه در همه كارها براى انسان تكليف و حق و وظيفه معين مى كند و آنها را به واجب و حرام و مستحب و مكروه ، مقيد مى سازد، در اينجا مى فرمايد: هر گونه مى خواهيد عمل كنيد.
آرى خدا مى داند و اين نويسندگان نمى دانند. خداوند متعال ، عالم است و مهربان و اين نويسندگان يا نادانند و يا شهوتران .
اصولا زن و شوهر از آميزش خود، دو منظور را تعقيب مى كنند: يكى توليد نسل و ديگرى لذت بردن . نسبت به توليد نسل هر تعليم دهنده طريق آميزش ، بايد بداند كه خود او محصول آميزش پدر و مادرى است كه كتاب او را نخوانده بودند و او را به وجود آوردند، همچنين ميليونها و ميلياردها انسان بلكه حيوانى كه در زمان كتاب نوشتن او روى زمين راه مى روند.
و اما نسبت به لذت بردن ، آن نويسنده بايد بداند كه لذت تابع احساس ‍ است و احساس قابل تعليم نيست . كسانى كه داستان ليلى و مجنون را درست كرده اند، براى همين بوده است كه به اين نويسندگان بگويند: مجنون از ديدن ليلى لذت مى برد. لذتى كه او را به آسمان پرواز مى دهد، در صورتى كه اين نويسندگان و بلكه همه مردم ليلى را با چهره ئى زرد و لاغر، زشت و منفور ترسيم مى كنند. و خلاصه هر زن و شوهرى ، از هر نوع آميزشى كه لذت مى برند انجام مى دهند و تعاليم شما براى آنها اثرى ندارد. تنها اثر تعاليم شما، به هيجان آوردن دختران و پسران بى همسر و كشاندن آنها به انحرافات جنسى است .
آرى اگر اين تعاليم در حدود تعاليمى باشد كه فرزند ناسالم و ناقص العضو بدنيا نيايد و يا براى زن و شوهر عوارض جسمى ناگوار توليد نكند، مفيد و مطلوبست ، چنانكه اين قسمت را در ماخذ اسلامى به تفصيل مشاهده مى كنيم .

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس بيست و هشتم : محبت به زن

درباره دوست داشتن مردان زنان را، احاديث مختلفى وارد شده است : در برخى از احاديث ، دوست داشتنى زنان سرچشمه همه گناهان ، شمشير برنده شيطان ، و موجب بهره نبردن از زندگى شمرده شده ، و در احاديثى ديگر، پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: من از دنياى شما تنها بوى خوش و زن را دوست مى دارم و امام صادق (عليه السلام ) دوستى زنان را نتيجه خير ايمان مى شمارد.
به نظر اينجانب تضاد و تناقضى ميان اين دو دسته از احاديث نيست ، زيرا احاديثى كه محبت زن را نيكو و مستحسن مى شمارد، همان علاقه و ميل فطرى را تاييد مى كند چنانكه در درسهاى گذشته گفتيم و در درس چهلم هم خواهيم گفت - اسلام صراحت لهجه دارد و پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) رهبر و آورنده اين دين است و او حقيقت را بدون پرده پوشى بيان مى كند. علاوه بر اين ، اسلام دستور مى دهد كه مرد بايد اين محبت درونى را اظهار كند، با زبان بگويد، با عمل نشان دهد تا دوستى ميان زن و شوهر زيادتر شود.
اسلام مى گويد: زن امانت خداست نزد مرد. چگونه مرد مسلمان امانت خدا را دوست نمى دارد؟ از اينجاست كه امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: هر قدر ايمان مردى زيادتر باشد، دوستى او نسبت به زنان بيشتر است . پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: كسى كه ازدواج كند، نصف دينش را حفظ كرده است . چگونه مرد دوست نداشته باشد كسى را كه وسيله حفظ نصف دين او گشته است ؟
و اما احاديثى كه از دوستى زن مذمت مى كند، مربوط به شهوترانى و زن بازى و زن بارگى است . مربوط به افراط در اعمال غريزه جنسى و كشيده شدن به گناه و حرام است مثال اينكه مرد را به زناى محصنه و غير محصنه وادار كند يا به ارتكاب قتل و جنايتى كشاند، چنانكه تاريخ شاهد اين مدعاست و دل هر عاقلى بر صحت اين مطلب گواهى مى دهد و محتاج به توضيح و تفسير نمى باشد (صاحب وسائل - رحمه الله - محبت مذموم را به محبت زياد توجيه كرده است ، ج 14 ص 11)

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس بيست و نهم : درك مشكلات همسر

هر يك از زن و شوهر حوزه فعالى مخصوصى دارد و مسير معينى را مى پيمايد. در حوزه هر يك از آنها مشكلات و سختيها و موانع خاصى وجود دارد كه در حوزه فعاليت ديگرى نيست ، از اين رو درك مشكلات هر يك براى ديگرى ، بسيار مشكل و درك كاملش محال است ، زيرا محال است كه مرد تغيير جنسيت دهد و زن شود يا زن تغيير جنسيت دهد و مرد گردد. ولى چون اين دو موجود، به حكم اجبار غريزى و نياز اجتماعى و اقتصادى ، كنار هم قرار گرفته و زندگى مشتركى تشيكل داده و زير يك سقف نشسته و روى يك بالش سر مى گذارند، مشكلات هر يك از آنها با ديگرى ارتباط پيدا مى كند و بايد آن ديگرى در مشكلات همسرش فكر كند و بينديشد و عجولانه قضاوت نكند.
مثال :
1- زن و شوهرى مى خواهند با يكديگر از خانه بيرون روند، دو كودك دارند كه زن بايد آنها را آماده كند يا به كسى بسپارد، در اينجا كار مرد فقط لباس پوشيدن و جوراب پاكردن و كلاه يا عمامه به سر گذاشتن است ولى زن اولا لباس پوشيدن خودش با توجه به مراعات حجابى كه خدا بر او لازم كرده است ، وقت بيشترى لازم دارد و ثانيا آماده كردن كودكان چند برابر بزرگترها وقت لازم دارد، در اينجا شوهر نبايد به همسرش بگويد، چرا اينقدر معطل مى كنى و عصبانى شود، او بايد مشكل همسر خود را درك نمايد و احيانا به او كمك كند.
2- مردى در بازار با مردم دعوا كرده و سپس براى خريد نان و گوشت به صف ايستاده و در هواى گرم راه رفته و خسته و كوفته به خانه آمده است . خانم مى گويد: زرد چوبه نداريم . مرد مى گويد: حال ندارم ، خسته ام ، يكبار غذاى بى زرد چوبه مى خوريم ، بانوى عاقل بايد فكر كند: شوهرم كه هميشه سر حال و بانشاط بود و امروز اظهار كسالت و خستگى مى كند، لابد ناراحتى دارد، نبايد اصرار كنم ، يا خودش بخرد يا از همسايه بگيرد و يا صرف نظر كند.
3- بانويى به واسطه ضعف اعصاب يا گريه كودك ، شب را تا صبح نخوابيده و گيج و بى حال است ، شوهر عاقل نبايد، صبح زود بيدار شدن و صبحانه درست كردن را از او انتظار داشته باشد، بايد به او اجازه دهد، قدرى استراحت كند، بلكه اگر وقت دارد، خودش صبحانه مقوى و لذيذى براى همسرش آماده كند.
4- زن مطالبه پول يا خريد جنسى مى كند و شوهر مى گويد پول ندارم ، زن نبايد بگويد من پول لازم دارم (( ندارم )) را نمى فهمم و اصرار و پافشارى كند تا درگيرى و نزاعى برپا شود، بايد مشكل شوهر را درك كند و چند روز صبر نمايد.
نظير اين مثالها كه گفتيم در زندگى زن و شوهر زياد پيدا مى شود كه زنان و شوهران عاقل ، خودشان تشخيص مى دهند و مى فهمند و محتاج به توضيح نيست ، اينجانب فقط توصيه مى كنم خوانندگان محترم ، در اين موضوع دقت بيشترى بفرمايند و به راستى به فكر درك مشكل همسر خود باشند

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
درس سى ام : عيدى
 
اسلام عزيز، از هر فرصتى براى ايجاد محبت و صفا، بين افراد خانواده استفاده كرده است ، علاوه بر آنكه دستور مى دهد كه مرد هيچگاه از سفر دست خالى به خانه وارد نشود، دستور مى دهد كه او در هر روز عيدى مانند عيد فطر و عيد قربان ، شيرينى و هديه اى بخرد و به خانه بياورد تا كام همسر و فرزندانش را شيرين كند. روحشان را شاد و دلشان را پر از صفا و محبت نمايد. همسر و فرزندان هم بايد از او تشكر نموده و او را دعا كنند تا زنده و سالم باشد و هر روز عيدى آنان را خوشحال كند و صفا بياورد. مرد خانه اگر بخل و خست ورزد، زن و فرزند تمناى مرگ او را مى كنند! در تقسيم بندى هديه هم دستور داده اند كه پدر بايد دختران را بر پسران مقدم بدارد و سهم هر كسى را بدست خود او بدهد تا او اگر خواهد بخورد و اگر خواهد پس انداز كند يا بديگرى ببخشد.
mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

2

درس سى و يكم : تشكر

زن و شوهر بايد گاهى از يكديگر به زبان تشكر كنند و محبت و عاطفه قلبى خود را اظهار نمايند، براى گرم نگهداشتن تنور عشق و صفا، انجام وظيفه و محبت قلبى به تنهايى كافى نيست . اظهار محبت و تشكر مخصوصا نسبت به زن كه عواطف ظريفتر و احساسات رقيقترى دارد تاثير روانى عميقى در روح شنونده باقى مى گذارد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: (( مردى كه به زنش بگويد: من تو را دوست دارم ، تاثير اين سخن براى هميشه در روح او باقى مى ماند )) يعنى زن از شنيدن اين جمله به وجد و شعف مى آيد، پر و بال پيدا مى كند، سر شوق مى آيد، وظيفه اش را با دلگرمى انجام مى دهد و مشكلات زندگى را با چهره باز تحمل مى كند، همچنين وقتى كه شوهرش به او بگويد: دست شما درد نكند. غذاى لذيذى پخته ايد، آفرين بر شما، امروز مهماندارى خوبى كرديد.
شوهرانى هستند كه زنان خود را دوست مى دارند و از خانه دارى آنها راضى مى باشند، ولى هيچگاه دوستى خود را اظهار نمى كنند و تشكرى بر زبان نمى آورند. اينها يا فكر مى كنند: تشكر و اظهار محبت ، شخصيت آنها را پايين مى آورد يا زن خودش را لوس مى كند، ولى بايد بدانند كه اين فكر بر خلاف دستور اسلام است ، اگر علت عدم تشكر اولى باشد، مرد در اشتباه است و اگر دومى درست باشد، زن در اشتباه است و در هر حال شوهر بايد وظيفه خود را انجام دهد.
بعضى ديگر از شوهران فكر مى كنند كه با پول دادن زياد و كفش و جوراب خريدن بسيار، مى توانند همسر خود را راضى نگه دارند، لذا از تشكر و اظهار محبت زبانى به هر علتى كه هست كوتاهى مى ورزند. اينگونه شوهران هم در اشتباهند و نمى دانند كه گاهى گفتن يك كلمه (( متشكرم )) بيشتر از يكدست لباس خريدن در روح زن تاثير مى گذارد، و غريزه حب جاه و خود دوستى او را اشباع مى كند، غريزه اى كه اگر گرسنه بماند و تامين نشود عكس العمل نشان مى دهد.
همچنين زن بايد گاهى از شوهرش تشكر كند، زحمات فراوان و عرق ريزيهاى او را به زبان آورد و قدرشناسى نمايد. گفتن اين كلمات در روح شنونده اثر نيك مى گذارد. غفلت نبايد كرد، كوچك نبايد شمرد، تشكر و قدردانى و همچنين سلام و بدرقه و خداحافظى و نظافت را كه در درس هاى گذشته گفتيم ، ربطى به دارايى و ندارى ، زندگى مرفه و غير مرفه ندارد، بلكه انجام دادن آداب دينى بركت مى آورد، رفاه و سعادت مى آورد، قبول نداريد، امتحان كنيد.
و باز در اينجا بايد اضافه كنم كه اگر يكى از زوجين ، از ديگرى تشكر كرد، آن ديگرى نبايد خود را گم كند و كم ظرفيتى نشان دهد و بادى به غبغب اندازد و سخنى بر خلاف بزرگوارى خود بگويد، يا فكر كند كه تشكر همسر، نشانه ضعف و ناتوانى اوست .
اصولا در ميان همين تشكرها و جواب تشكرها، احوالپرسيها، تعارفها )) دعوت گرفتن ها و پاسخ دادن ها، مقدار ادب و بى ادبى دو طرف معلوم مى شود. مقدار بزرگوارى و پستى آنها معلوم مى شود. مقدار صبر و بى صبرى آنها معلوم مى شود و بالاخره مقدار انسانيت و تعهد آنها به اسلام معلوم مى شود.
فرض كنيم شوهر مهمانى آورده و زن پذيرايى خوبى كرده است . اگر اين زن و شوهر مسلمان و متعهد باشند، مثلا اين گونه تشكر و پاسخ گويى دارند:
شوهر: از شما تشكر مى كنم كه پذيرايى خوبى كرديد، دست شما درد نكند.
زن : وظيفه خودم را انجام دادم .
شوهر: اين پذيرايى خارج از وظيفه بود، به حساب لطف و عنايت شما مى گذارم .
زن : شما لطف كرديد كه مهمانى را كه هديه خداست به خانه ما آورديد.
شوهر: هديه خدا براى هر دو نفر ما بود. ولى پخت و پز شما، محبت اضافه ئى بود كه قابل تقدير است .
زن : زن هم از كارهاى عادى يكنواخت خانه سير مى شود، گاهى تفننى مى خواهد. تلاش و تقلاى بيشترى مى طلبد.
شوهر: ولى غذاى بسيار لذيذى پخته بوديد، اين ديگر نشانه محبت و سليقه و عاطفه شما بود.
زن : شما لوازم و مواد خام خوبى تهيه كرده بوديد.
شوهر: زن اگر سليقه نداشته باشد و به فكر ياد گرفتن از ديگران نباشد. مواد خوب را هم خراب مى كند.
زن : ديده خوش بين داريد، بالاخره شما گاهى مهمان بياوريد.
شوهر: مى ترسم شما را به زحمت اندازم .
زن : مگر شما در بيرون خانه زحمت نمى كشيد؟ شما خود فهميده و دانائيد، توانائى و مقدار كار مرا حساب مى كنيد. (134)

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

2

درس سى و دوم : جادو بندى

شنيده مى شود، در دوران گذشته و در ميان چادرنشينان دور از آبادى ، زنانى بوده اند كه چون از شوهر خود، علاقه و محبت نمى ديدند، در خانه فال بين و رمال و جادوبند را مى زده و مبالغى از پول خود، يا پول شوهر را به او مى داده اند، تا فال آنها را بگيرد و باطل السحرى به آنها بدهد و بخت بسته آنها را باز كند و محبت و علاقه شوهر را به آنها باز گرداند.
پيداست كه اين اعمال موجب مى شود كه زن از خانه بيرون رود، از كارخانه بازماند و در نتيجه بى مهرى و عدم علاقه شوهر نسبت به او زيادتر شود. اين زن مى بايست فكر كند كه بى مهرى شوهرش نسبت به او چه علتى دارد؟
به نظر اينجانب اگر آن زن به شوهرش سلام مى كند و گاهى به استقبال و بدرقه او مى رود و زبان خوش دارد و آنچه را در اين كتاب از قول خدا و پيغمبر و ائمه (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل نموديم ، عمل مى كند و باز هم شوهرش نسبت به او بى علاقه و بى محبت است ، ممكن است علتى روانى و نهانى داشته باشد كه براى امتحان بد نيست فقط يك مرتبه به دعانويسى مسلمان نه حقه باز رجوع كند، ولى با حساب (دو دو تا چهار تا) گمان نمى كنم ، مردى در روى كره پهناور زمين وجود داشته باشد كه هر چه محبت و علاقه و فداكارى از همسرش ببيند، باز هم بى مهر و بى علاقه باقى ماند. گمان ندارم خداوند عادل چنين انسانى با چنين دلى سخت تر از سنگ و فولاد آفريده باشد، و اگر چنين موجود انسان نما و ناپاكى وجود داشته باشد، گمان ندارم هيچگونه دعا و جادوبندى در او تاثير كند و باز چنانكه گفتم گمان ندارم چنين زنانى در زمان ما، به اين افكار خرافى وجود داشته باشند.