بانك جوك و لطيفه
غضنفر وارد ورزشگاه آزادي ميشه، جلوي در با يه آشنا دست ميده، تو رودروايسي گير مي كنه مجبور ميشه با ۱۲۰ هزار نفر دست بده.
يه روز غضنفر داشته خلاف می رفته. پليس نگهش می داره ميگه : گواهينامه، کارت بيمه، کارت ماشين . غضنفر ميگه : وااای...با همه اينا جمله بسازم؟
شعر غضنفر برای نامزدش:
صبح که دره پنجرمون وا میشه
عصر که در پنجرمون وا میشه
شب که در پنجرمون وا میشه
وای که چقدر پنجرمون وا میشه !!!
***
صرف فعل نشستن به گویش شیرین لری: مو بنشینم، تونم بنشینی،
اونم بنشینه، ما که بنشینم، شمام که بنشینید،
دیه جا نی اونا بنشینن!
نصرالدین در تابوت
در یک تشییع جنازه یه نفر از ملا نصر الدین میپرسه:ملا ! اگه جلوی تابوت مشایعت کنی خوبه یا عقب تابوت؟!!
نصر الدین میگه : مهم نیست جلو باشی یا عقب تابوت مهم اینه که داخـــل تابوت نباشی!!!!!!
احولپرسی در سینما
یک...... میره سینما فیلم ببینه برای عرض ادب میاد با تمام تماشا گرای سینما دست میده وقتی به اخرین تماشاچی میرسه فیلم دیگه تمومه
غضنفر ميره سربازي بعد ۲ سال كارتشو كه بهش ميدن ميگه من از اينا داشتم گواهينامه ميخواستم.
**
غضنفر دستش نمي رسيده كمرشو بخارونه، آجر زير پاهاش ميزاره.
آزمايش ديوانه ها
در تيمارستاني ميخواستند ديوونه ها رو امتحان كنند, زير چراغي يك ميز گذاشتند و روي آن مقدار زيادي روغن ريختند و ازشون خواستند يكي يكي بروند روي ميز و چراغ رو عوض كنند ديوونه ها يكي يكي بالا رفتند و خوردند زمين. يكي از ديوونه ها كاغذي گذاشت روي ميز و لامپ رو براحتي عوض كرد, همه برايش كف زدند و علت كارش را پرسيدند گفت : والله قدم نمي رسيد كاغذ رو گذاشتم زير پام تا قدم بلندتر شود
بانك شما
... مي ره بانک سپه ميگه: چهار تا تراول بانک تجارت بده! يارو ميگه: داداش اينجا كه بانک تجارت نیست . تراول بانک تجارت ميخواي- ...شاكي ميشه، ميگه: پس چي ميگن بانک ملت بانک شما؟!
خواب نما
ديشب خوابتو ديدم با يه لباس نارنجي خوشرنگ اومده بودي در خونمون،هرچي ازت خواهش کردم بياي بالا نيومدي و فقط با عصبانيت گفتي :آشغالاتو بيار پايين ديرم شده
يه روز يه ..... مي افته توي چاه ميگه: شانس اوردم تهش سوراخ نبود
***
معلم: الفبای فارسی رو بگو ببینم.
شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت...
معلم: الفبای انگلیسی رو بگو ببینم.
شاگرد: ا – بی – سی – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد...
معلم: الفبای یونانی رو بگو ببینم.
شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنجتا ...
معلم: نخواستم بابا یه شعر بگو.
شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت
يه روز غضنفر ميره ختم موقع بيرون اومدن همه ميگن خدا بيامرزدش غضنفر يادش
ميره چي بگه ميگه(ببخشيد که مرد)...
**
به قل مراد میگن خیلی آقایی میگه:ما بیشتر!!!
..غضنفر راديولوژيست ميشه به مريض ميگه: تو عکستون يک شکستگي تو دنده راست
سينتون ديدم، با فتوشاپ درستش کردم...
يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به
هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم،
موتوريه مرد!»