راسخون

بانك جوك و لطيفه

hameddaland کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 32
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

hameddaland کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 32
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

 

lovern کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 115
|
تاریخ عضویت : بهمن 1388 

غضنفر وارد ورزشگاه آزادي ميشه، جلوي در با يه آشنا دست ميده، تو رودروايسي گير مي كنه مجبور ميشه با ۱۲۰ هزار نفر دست بده. 

lovern کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 115
|
تاریخ عضویت : بهمن 1388 

 يه روز غضنفر داشته خلاف می رفته. پليس نگهش می داره ميگه : گواهينامه، کارت بيمه، کارت ماشين . غضنفر ميگه : وااای...با همه اينا جمله بسازم؟ 

lovern کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 115
|
تاریخ عضویت : بهمن 1388 

شعر غضنفر برای نامزدش:
صبح که دره پنجرمون وا میشه
عصر که در پنجرمون وا میشه
شب که در پنجرمون وا میشه
وای که چقدر پنجرمون وا میشه !!!

***

صرف فعل نشستن به گویش شیرین لری: مو بنشینم، تونم بنشینی،

اونم بنشینه، ما که بنشینم، شمام که بنشینید،

دیه جا نی اونا بنشینن!
 

khosro1342 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 296
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

نصرالدین در تابوت

در یک تشییع جنازه یه نفر از ملا نصر الدین میپرسه:ملا ! اگه جلوی تابوت مشایعت کنی خوبه یا عقب تابوت؟!!

نصر الدین میگه : مهم نیست جلو باشی یا عقب تابوت مهم اینه که داخـــل تابوت نباشی!!!!!!

khosro1342 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 296
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

احولپرسی در سینما

یک...... میره سینما فیلم ببینه برای عرض ادب میاد با تمام تماشا گرای سینما دست میده وقتی به اخرین تماشاچی میرسه فیلم دیگه تمومه

lovern کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 115
|
تاریخ عضویت : بهمن 1388 

 غضنفر ميره سربازي بعد ۲ سال كارتشو كه بهش ميدن ميگه من از اينا داشتم گواهينامه مي‌خواستم. 

**

غضنفر دستش نمي رسيده كمرشو بخارونه، آجر زير پاهاش ميزاره.

khosro1342 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 296
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

آزمايش ديوانه ها
در تيمارستاني ميخواستند ديوونه ها رو امتحان كنند, زير چراغي يك ميز گذاشتند و روي آن مقدار زيادي روغن ريختند و ازشون خواستند يكي يكي بروند روي ميز و چراغ رو عوض كنند ديوونه ها يكي يكي بالا رفتند و خوردند زمين. يكي از ديوونه ها كاغذي گذاشت روي ميز و لامپ رو براحتي عوض كرد, همه برايش كف زدند و علت كارش را پرسيدند گفت : والله قدم نمي رسيد كاغذ رو گذاشتم زير پام تا قدم بلندتر شود

khosro1342 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 296
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

بانك شما
... مي ره بانک سپه ميگه: چهار تا تراول بانک تجارت بده! يارو ميگه: داداش اينجا كه بانک تجارت نیست  . تراول بانک تجارت ميخواي- ...شاكي ميشه، ميگه: پس چي ميگن بانک ملت بانک شما؟!

khosro1342 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 296
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

خواب نما
ديشب خوابتو ديدم با يه لباس نارنجي خوش‌رنگ اومده بودي در خونمون،هرچي ازت خواهش کردم بياي بالا نيومدي و فقط با عصبانيت گفتي :آشغالاتو بيار پايين ديرم شده

lovern کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 115
|
تاریخ عضویت : بهمن 1388 

يه روز يه ..... مي افته توي چاه ميگه: شانس اوردم تهش سوراخ نبود 

***

معلم: الفبای فارسی رو بگو ببینم.
شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت...
معلم: الفبای انگلیسی رو بگو ببینم.
شاگرد: ا – بی – سی – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد...
معلم: الفبای یونانی رو بگو ببینم.
شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنج‌تا ...
معلم: نخواستم بابا یه شعر بگو.
شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت
 

lovern کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 115
|
تاریخ عضویت : بهمن 1388 

يه روز غضنفر ميره ختم موقع بيرون اومدن همه ميگن خدا بيامرزدش غضنفر يادش 

ميره چي بگه ميگه(ببخشيد که مرد)...

 

**

به قل مراد میگن خیلی آقایی میگه:ما بیشتر!!!
 

lovern کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 115
|
تاریخ عضویت : بهمن 1388 

..غضنفر راديولوژيست ميشه به مريض ميگه: تو عکستون يک شکستگي تو دنده راست 

سينتون ديدم، با فتوشاپ درستش کردم...
 

lovern کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 115
|
تاریخ عضویت : بهمن 1388 

يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به



هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم،



موتوريه مرد!»