بانك جوك و لطيفه
به یه دونه شلوار لی می گن: "لیوان "به دو تا شلوار لی می گن: "لی لی"به 3 تا شلوار لی می گن: "تریلی"به 4 تا می گن: "چارلی"به 5 تا می گن: "لی لی تو تریلی"به 6 تا می گن: "لی لی با چارلی"به 7 تا شلوار لی میگن: "خیلی!!!
طرف روزه میگیره، 2 دقیقه به اذان روزشو میشکنه. میگن: چرا اینکارو کردی؟میگه: خواستم به خدا ثابت کنم که میتونم، اما نمیگیرم
**************
یه دکتره از مریضش میپرسه: این همه قاشق تو شکم تو چیکار میکنه؟!! میگه: خودتون گفتین روزی یه قاشق بخور
مبانی کامپیوتر: آن بخش از یک سیستم را که میتوان با چکش خرد کرد، سختافزار و آن قسمت را که فقط میتوان به آن فحش داد، نرمافزار میگویند
**************
یه بابایه میره پیش دکترمیگه یه کتاب نوشتم به نام((صدای پای اسب)) دکترمی خونه میبینه 500 صفحه نوشته پیتیکو….پیتیکو…..پیتیکو….
از فردا طرح قهوه ای ايرانسل در سراسر کشور : فقط با پرداخت صد هزار تومان هر گوهی ميخواهيد بخوريد !
**************
لاته سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه
چوپان دروغگو میمیره تو اون دنیا ازش میپرسن اسمت چیه؟ میگه دهقان فداکار
**************
پسر : بابا نقاشیم قشنگه؟ بابا: آره پسرم، چی کشیدی؟ پسر : یه گاو داره علف می خوره! بابا: کو علفا؟ پسر: گاو خورد! بابا: پس گاو کو؟ پسر: علف خورد رفت !
روان پزشک گفت : ما وان حمام را پر از آب می کنیم و یک قاشق چایخوری ، یک فنجان و یک سطل جلوی بیمار می گذاریم و از او می خواهیم که وان را خالی کند.
بازرس گفت : آهان! فهمیدم ، آدم... عاقل باید سطل را بردارد چون بزرگ تر است... روان پزشک گفت : نه ! آدم عاقل درپوش زیر وان را برمی دارد. شما هم مثل اینکه باید بستری شوید می خواهید تخت تان کنار پنجره باشد؟
شرلوک هلمز با واتسون میرن بیرون شهر و تو چادر میخوابن، نصفه های شب شرلوک هلمز واتسون رو بیدار می كنه میگه: به آسمون نگاه كن چی میبینی؟ واتسون: یه عالمه ستاره! هولمز: از اینهمه ستاره چی می فهمی؟ واتسون: از چه نظر؟ ستاره شناسی؟ الهیات؟ فلسفه؟ از كدوم زاویه بگم؟ تو چی میفهمی؟ هولمز: احمق! چادرمونو دزدیدن
یه روز یارو سوار هواپیما می شه ، یهو هواپیما سقوت می کنه......
این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه
**************
یه روز دو تا گوجه قرمز با هم دعوا میکنند یه گوجه سبز میاد وسط سواشون کنه گوجه های قزمز میگن سید تو دخالت نکن
يه چند ماهه بعد خشايار ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره بهروز خالي بند که هر روز قير ميخوره ، خلاص
يه بچه ايي تازه بدنيا اومده بوده ، شير مامانشو نمي خورده ، هر زن ديگه اي هم آوردن ، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو مي خوره بابائه مي گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم
آقا ماشاا... را ميبرن بهشت ، زير پای مادران له ميشه ( آخه بهشت زير پای مادران است )
**************
يه عربه میمیره ، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش.۲ تاشون سوال می کردن .... ۶۰ تاشون حالیش می کردن
يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر...وقتي برميگرده رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب
از طرف مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم..... پياده خيلي راه
تو جاده پليس جلو يه ماشين رو مي گيره و ميگه چون از صبح اولين کسي هستي که کمربند ايمني بستي برنده 100هزار تومن پول شدي. حالا مي خواي باهاش چيکار کني؟ مرد مي گه: مي رم گواهينامه مي گيرم . زنش سريع مي گه: جناب سروان اين وقتي اکس مي زنه پرت و پلا مي گه . بچشون از اون پشت مي گه: بابا نگفتم با ماشين دزدي قاچاق نکنيم؟ يه صدا از صندوق عقب مي ياد : از مرز رد شديم يا نه؟
سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي گرفته. از يارو مي پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي كنه مي پرسه: يعني چي؟ يارو ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف