راسخون

بانك جوك و لطيفه

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

معلم از شاگردش میرسه : چرا ساعت اسیا از امریکا جلو تره؟ شاگرده میگه : واسه اینکه اسیا زود تر از امریکا کشف شد

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

سیب زمینی شوهرش می میره بند نمیندازه میشه کیوی!!!

**************

فرق پیر دختر با پیر پسر:
اولی موفق نشده ازدواج کنه، دومی موفق شده ازدواج نکنه

یارو بچش نمیخوابیده، بهش ژل میزنه !

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

يه قنده ميوفته داخله چاي ميگه حله

**************

يارو لب دريا همش داد ميزد آفرين، ما شالا ،ازش ميپرسن چه کار ميکني؟ ميگه :پسرم 1 ساعته رفته زير آب هنوز بر نگشته عجب نفسي داره ها ..؟!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

امشب شب دو شنبه هست براي غافلگيري اموات الفاتحه

**************

طرف میره خواستگاری ازش میپرسن چه کاره ای ؟ روش نمیشه بگه قصاب میگه : لوازم یدکی گوسفند دارم.

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

عشق مثل بادی است که در دل می پیچد.اگر نگهش داری خود آزرده می شوی و اگر رهایش کنی دیگران!

**************

یارو زنگ می زنه مبایل دوستش- خانومه می گه: مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد. یارو میگه: مشترکو ولش کن. خودت خوبی ؟!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

دو نفر داشتن واسه هم خالی می بستن ، اولی می گه : یه کوه نزدیک ماست هر وقت میگم جاسم ، اونهم می گه : جاسم جاسم . دومی میگه :این که چیزی نیست کوهی که نزدیک ماست ، هر وقت من میگم : جاسم ، میگه : کدوم جاسم ؟!!

**************

میدونی فرق سرباز با هندونه چیه ؟سربازو سرشو می تراشن ، هندونه رو تهشو .

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

معلم: چرا انشایی که درباره ی گربه نوشتی مثل انشای برادرته؟! رضا: آقا اجازه چون ما یک گربه بیشتر توی خونمون نداریم!

**************

روزی معلمی به شاگرد خود گفت: از روی درس ۱۰ بار بنویس! روز بعد شاگرد از روی درس شش بار نوشت. معلم به او گفت چرا از روی درس شش بار نوشتی؟! شاگرد گفت: بدبختی اینجاست که ریاضی مان هم ضعیف است!!!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

گدا: آقا، بي زحمت دو هزار تومان بده به من ناهار بخورم. عابر: برو بابا! من خودم هنوز ناهار نخورده ام. گدا: عيب ندارد، پس چهار هزار تومان بده، ناهار مهمان من باش

**************

یک مهندس مکانیک با یک مهندس کشاورزی ازدواج می کنه. بچشون تراکتور می شه!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

اولی: آقای دکتر، من فکر می کنم عینک لازم دارم. دومی: بله حتما! چون این جا مغازه ساندویچ فروشی است!

**************

امروز عکست رو توی روزنامه دیدم فکر کردم خیلی معروف شدی و همه میشناسنت خوب که نگاه کردم بالاش نوشته بود گمشده !!!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

دو باجناق به نام های کافی ونعمت سوار یک خر بودند. نعمت گفت اگر یک خر دیگر بود، کافی بود. کافی گفت همین هم که هست نعمت است!

**************

اولی:« به نظر تو، هویج باعث تقویت بینایی می شود؟» دومی: «حتما، چون تا به حال هیچ خرگوشی را ندیده ام که عینک زده باشد

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

ميدونی سردره مطب جراحی پلاستيک چی نوشته؟ نوشته لولو تحويل ميگيريم هلو تحويل ميدهيم!

**************

آن بخش از يک سيستم را که می توان با چکش خرد کرد، سخت‌افزار و آن قسمت را که فقط می ‌توان به آن فحش داد ، نرم‌افزار می ‌گويند !

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

سه نفر رو می خواستند اعدام کنند. نفر اول رو می برن جلوی جوخه اعدام. فرمانده فریاد می زنه: جوخه... آماده... هدف... ناگهان اعدامی فریاد می زنه: زلزله!!! همه سربازان فرار می کنند و خودشون رو روی زمین می اندازند و اعدامی فرار می کنه. نفر دوم رو می برن جلوی جوخه اعدام. فرمانده فریاد می زنه: جوخه... آماده... هدف... ناگهان اعدامی فریاد می زنه: طوفان!!! همه سربازان فرار می کنند و تا در محل امنی پناه بگیرن و اعدامی فرار می کنه. نفر سوم رو می برن جلوی جوخه اعدام. فرمانده فریاد می زنه: جوخه... آماده... هدف... ناگهان اعدامی فریاد می زنه: آتش!!!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

اولي : راستي نتيجه ي امتحان رانندگي ات چي شد؟ دومي : هنوز معلوم نيست! اولي : چرا؟ دومي : چون افسري که از من امتحان گرفته هنوز به هوش نيامده!

**************

یارو با خدا قهر می کنه، صبح که از خونش میاد بیرون میگه: به امید بعضی ها!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

سال 2200 بچه از پدرش ميپرسه : من چطوري به دنيا اومدم . ميگه از اينترنت دانلودت کردم

**************

پیره زنه از مکه میاد توی ساکش مشروب بوده!! میگن: این چیه؟!!! میگه: ننه من که پا نداشتم دور کعبه بچرخم!! یه پیک میزدم: کعبه دور سرم می چرخید!!!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

حیف نان مي ره استاديوم جاي اينکه فوتبال نگاه کنه مرتب بالا سرشو با تعجب نگاه مي کرده. بهش مي گن چرا فوتبال نگاه نمي کني؟ مي گه: دنبال کلمه زنده مي گردم