راسخون

بانك جوك و لطيفه

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 


به فرمانده پادگان خبر دادند كه پدر يكي از سربازان يك روز قبل مرده است. فرمانده گروهبان را احضار كرد و به او گفت: برو و به اميرخاني خبر بده كه پدرش مرده، منتهي جوري

خبر بده كه ناراحت نشه و ضمناً اصول نظامي رو هم رعايت كن. گروهبان سربازان رو به صف كرد و گفت: هر كدوم از شما كه پدرش امروز مرده يك قدم بياد جلو. كسي جلو

نيامد، گروهبان گفت: سرباز اميرخاني! چون از دستور مافوق اطاعت نكردي، يه هفته بازداشتي.

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

يه مرده با زنش سوار ماشين بودن و داشتن مي رفتن ماه عسل، يه خارجيه مي آد و با ماشينش از کنارشون رد مي شه و مي گه: گود مورنينگ. مرده هم در جواب مي گه:

مورنينگ گود. زنش ازش مي پرسه؟ تو به اون يارو خارجيه چي گفتي؟ مي گه: هيچ چي، اون گفت: سلام عليکم، منم گفتم: عليکم السلام!!!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 


معلم از شاگرد پرسيد :
چرا انيشتن از افتادن سيب تعجب کرد ؟
شاگرد پس از جند لحظه مکث گفت :
آقاچون زيردرخت گلابي نشسته بود !!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 


روزي معلم به شاگرد ميگه ۵تا حيوان درنده نام ببر؟
شاگرد:۲تا ببر ۳تا شير

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

به مملي ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر!

بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه!

ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!!!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

روزي از مملي پرسيدند:شما چند سالگي داماد شديد؟

ملا گفت به خدا يادم نيست چون که آن زمان هنوز به سن عقل نرسيده بودم!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

يه دفعه يه بنده خدا ميره خواستگاري بعد پدر مادر دختر ميگن دخترمون فعلآ درس ميخونه ميگه باشه ميرم 3 ساعت ديگه ميام

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

يارو ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من دچار فراموشي شدم. دكتره ميپرسه: چند وقته؟ يارو يكم فكر ميكنه، ميگه: چي چند وقته؟

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

يارو ميره حموم

.

بعد که مياد بيرون ميگه نمرديم و آب چرخ کرده هم ديديم .

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 


پليس جلو يه ماشين رو مي گيره و ميگه:

.

چون از صبح اولين كسي هستي كه كمربند ايمني بستي برنده 58هزار تومن پول شدي.

.

حالا مي خواي باهاش چيكار كني؟

.

مرد مي گه: مي رم گواهينامه مي گيرم .

.

زنش سريع مي گه: جناب سروان اين وقتي اكس مي زنه پرت و پلا مي گه .

.

بچشون از اون پشت مي گه: بابا نگفتم با ماشين دزدي قاچاق نكنيم؟

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

از يکي ميرسن ساعت چنده ؟

طرف هم بلد نبود ساعت بخونه. گفت : بدو بدو ديرت شد.

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 



فيلي در استخري شنا مي كرد. مورچه اي سر رسيد
و گفت: بيا بيرون كارت دارم.
فيل از استخر بيرون آمد. مورچه نگاهي به فيل انداخت و گفت: برو توي آب. فقط مي خواستم ببينم اشتباهي مايوي من را نپوشيده باشي.
----------------------------
جلال: سعيد، چرا معلم شما اين قدر به تخته سياه مي زند؟
سعيد: خوب معلوم است! براي اين كه ما دانش آموزان چشم نخوريم!

--------------------------------
روزي مردي با عينك دودي كنار دريا مي رود و مي گويد: چقدر نوشابه سياه!

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

اولي: «يك روز به يك شير حمله كردم و دمش را بريدم.»
دومي:« پس چرا سرش را نبريدي؟»
اولي:« آخر قبل از من، يك نفر ديگر سرش را بريده بود. »

golabi کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1176
|
تاریخ عضویت : بهمن 1388 

جک های بامزه ای بود

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

غضنفر زنگ میزنه فلسطین زود قطع میکنه ازش دلیلش رو میپرسند میگه: می خواستم ببینم هنوز اشغاله یا نه.