بانك جوك و لطيفه
دوتا رو داشتن اعدام می کردن، به اولی میگن آخرین آرزوتو بگو، میگه می خوام خانوادمو ببینم، به دومی میگن تو بگو، میگه نزارین خانوادشو ببینه!
************
دو تا عراقی تو سنگر داشتن می جنگیدن، یکی به اون یکی می گه جاسم، جاسم، خون چه رنگیه؟ جاسم می گه: چی کار داری تو کارتو بکن. دشمن داره میاد. دوباره می پرسه جاسم، جاسم، خون چه رنگیه؟ می گه بابا تیر اندازیتو بکن. خلاصه دوباره بعد از چند دقیقه می پرسه: جاسم، جاسم، خون چه رنگیه؟ اگه زرده من زخمی شدم!
يه روز 3 تا لاك پشت ميرن سفر و با خودشون چند تا نوشابه هم ورمي دارن تا وقتي رسيدن بخورن. یک ماه طول مي كشه تا برسن. وقتي ميرسن يادشون ميفته كه با خودشون لیوان نبردن. يكيشون داوطلب ميشه كه بره لیوانا رو بياره ولي ميگه بايد قول بدين كه تنهايي نخورين ها. دوستاشم قول ميدن كه نخورن. يه دوماهی مي گذره دوستاش ميگن بابا اين نيومد بيا نوشابه ها رو بخوريم. تا درنوشابه رو باز مي كنن يهو لاك پشته از لاي سنگها مياد بيرون ميگه نامردا! نگفتم اگه برم مي خورين؟!
حیف نون با احساساتش بازي ميكنه دو هيچ ميبازه!
***********
یارو رو برق 3 فاز می گیره پرت می کنه بلند می شه می گه: اگه مردین یه فاز یه فاز بیاین جلو
حيف نان ميخواد به دختره تيكه بندازه ميگه در قلب مني هرگز!
***************
وقتي تو پارک ميشينيد همين طور به يه جا زول نزنيد، هر از گاهي يه تکون به خودتون بديد، فکر ميکنن مجسمهايد ميدزدنتون!
***************
براي اينکه شکست نخوريد هرگز تلاش نکنيد.
خواجه گشاد الدين ايراني!
يارو می خوره به شیشه! داد مي زنه اه! چه هوای سفتی!
************
طبیبم دید چون سیمای زرد و جان غمگینم
طبابت کرد از بهر شفا، لیموی شیرینم
مکن پنهان دوای درد من در زیر پیراهن
نگارینا مروت کن من بیمار مسکینم
از يارو ميپرسن شراب زندگي يعني چه ؟
ميگه : نميدونم ، من فقط دوغ ميخورم !!!
************
از كجا مي فهمي كه خانمي قصد دارد يك حرف هوشمندانه بزند؟
وقتي جمله اش را با "روزي از يك مرد شنيدم " شروع كند!
************
زن: اگه امشب نيايی بريم خونه مامانم ديگه منو نمیبينی!
مرد: براي چی؟
زن: واسه اينكه چشماتو در میآرم !
به يارو میگن آرزوت چیه ؟ میگه: آرزوم اینه دکتر بشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم متاسفم!!!!
************
روزی از ميلتون، شاعر معروف انگليسی پرسيدند: چرا وليعهد انگلستان می تواند در چهارده سالگی بر تخت سلطنت بنشيند و سلطنت کند؛ اما تا هيجده سال نداشته باشد نمی تواند ازدواج کند؟
گفت: بخاطر اينکه اداره کردن يک مملکت از اداره کردن يک زن بمراتب آسانتر است!
غضنفر ماشینشو میبره تعميرگاه و به مكانيك میگه: میشه بوقشو درست کنی!؟
مكانيكه یه نگاهی به ماشين میکنه، به غضنفر میگه: اينجوری كه من فهمیدم ترمزهای ماشين شما خرابه!
غضنفر میگه: خب واسه همینه که میخوام بوقشو درست کنم!
معلم داشت جریان خون در بدن را به بچهها درس مىداد. براى این که موضوع براى بچهها روشنتر شود گفت: بچهها! اگر من روى سرم بایستم، همان طور که مىدانید خون در سرم جمع مىشود و صورتم قرمز مىشود.
بچهها گفتند: بله
معلم ادامه داد: پس چرا الان که ایستادهام خون در پاهایم جمع نمىشود؟
یکى از بچهها گفت: براى این که پاهاتون خالى نیست.
يارو کیس کامپیوترش رو می بره تعمیرگاه میگه آقا اینو برای ما تعمیرکن.
طرف میگه: چه مشکلی داره ؟
میگه : والا نمی دونم چرا چند روزه جا لیوانیش بیرون نمیاد!
************
معلم همچو شمعي است که ميسوزد و هوا را آلوده ميکند پس بياييم دست به دست هم دهيم و معلم ها يمان را گازسوز کنيم!
بخورین، مهمانای عزیز، بخورین، نوش جان کنین! اگه وجدان مجدان هم نمی شناسین، صبح هم بیایین!
*************
اولی: روز تولد زنت چه هدیه اي بهش دادی؟
دومی: گردنبند الماس.
اولی: یک چیز می خریدی که به درد خودت هم می خورد. مثلاً موتور …
دومی: شوخی می کنی، مگه موتور مصنوعی هم میشه پیدا کرد؟
نسخه جدید آموزش رد شدن ازخیابان به کودکان اول به سمت چپ که محل عبور ماشینهاست نگاه میکنیم بعد به سمت راست که محل عبور موتورهاست نگاه میکنم بعد به سمت بالا نگاه میکنیم که محل سقوط هواپیماست سپس با روحی سرشار و قلبی مطمئن پا به خیابان می گذاریم
دوست عزیز میخواهید کپی برداری کنید لااقل درست کپی بردارید
قلمراد حس شاعری میگیره به نامزدش میگه :
ای رنگ لبت قرمز / در قلب منی هرگز
پسره ميره خواستگاري، پدر عروس ميگه مهريه دخترم صد بشكه بنزِينه! پدر داماد ميگه پسرم! پاشو بريم يک دختر گازِسوز پيدا كنيم
**************
یه روز یه خیاره با یه خیار شوره داشتن تو خیابون می رفتن، دوست خیاره بهشون میرسه از خیاره می پرسه این كیه؟ خیاره میگه خواهرمه، ترشیده
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را ... هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را هيجان زده نشو! ( پشت يه کاميون نوشته بود)
مي دوني چرا توشک رو قبل از دوختن با چوب مي زنن ؟ چون بعدا هر چي ديد صداش در نياد
**************
تعریف دانشجو: موجودى نحیف، عصبى، بى پول و شبیه به انسان، كه از تخم مرغ، گوجه و نیكوتین تغذیه می كند و دشمنى عجیبى با كتاب دار