راسخون

بانك جوك و لطيفه

fahmad کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 23
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

دو ديوانه با هم گفتگو مي‌كردند. اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساوي‌تره

fahmad کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 23
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

شنيدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بيماريش چي بود؟ سرماخوردگي. يعني بر اثر سرماخوردگي فوت كرد؟ آره، آخه وسط خيابون يهو عطسه‌اش ميگيره، تا مي‌ايسته عطسه كنه يه ماشين بهش مي‌زنه

fahmad کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 23
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟ ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما

fahmad کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 23
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

به یکی میگن با جام جم جمله بساز میگه :من هر روز صبح که از خواب پا میشم جامو جم میکنم

fahmad کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 23
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!
fahmad کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 23
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

مرد: قسم مي‌خوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم

sajjad91 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 66
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

يارو مهم میشه زیرش خط میکشن ، تازه تو امتحان هم میاد

sajjad91 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 66
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

ملا یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی کرج سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ ملا گفت: ببخشید! پس حتما عوضی گرفتم

sajjad91 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 66
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

به یکی میگن یه موجود نام ببر ، میگه يخ ... ، میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه ، میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتند یخ موجود است

sajjad91 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 66
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

پسره تو خواستگاری از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. پسره می گه: آهان فهمیدم ، اسمتون شلنگه

sajjad91 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 66
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده می کنم!

sajjad91 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 66
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

حکمتی برای فهيمان : يارو داشته دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم

sajjad91 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 66
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه!

sajjad91 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 66
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

اين جريان واقعی است : يکی از دوستان دکتر تعريف ميکرد برای يه بنده خدائی شياف تجويز کردم ، يارو رفت و يکهفته بعد اومد گفت آقای دکتر حالم خوب نشد بدتر هم شدم گفتم چرا ، گفت نميدونم تا اين کپسول ها که دادين را ميخورم دلم آشوب ميشه

sajjad91 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 66
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

غضنفر مي‌ميره مي‌ره اون دنيا، ازش مي‌پرسن چي شد مُردي؟ ميگه داشتم شير مي‌خوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست