راسخون

بانك جوك و لطيفه

savin125125 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5409
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 

بچه مياد به باباش ميگه بابا دماوند كجاست؟؟

بابا كه سخت مشغول تماشاي تلويزيون بود گفت : از مامانت بپرس كه هر چي رو بر ميداره نميذاره سرجاش!!!

savin125125 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5409
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 

يه كوره با يه شله با ماشين تصادف ميكنن ، كوره به شله ميگه:من شمارشو بر ميدارم ، تو برو دنبالش!!!

savin125125 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5409
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 

 

یکی داشته با خر تو خیابون فوتبال بازی می کرده میگن چرا با خر فوتبال بازی می کنی؟

می گه خیلی هم خر نیست دو هیچ جلو هستش!!!

savin125125 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5409
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 

 

یه روز آشغالی میاد دم خونه به غضنفر میگه آشغال دارین؟

به خانمش میگه خانم آشغال داریم؟

خانمش: آره!

غضنفر میگه: داریم نمی خوایم برو!!!

savin125125 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5409
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 

 

غضنفر  مي خواسته بره از همسايشون نردبون بگيره پيش خودش فكر مي كنه مي گه : ممكنه بگن نردبونمون كوتاه ، يا شكسته ، يا بگن داديم همسايه ديگه ؟!؟!

خلاصه ميره در خونه همسايه ميگن بفرماييد ؟!

ميگه برو بابا خودتونو و نردبونتو !!!!

savin125125 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5409
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 

يكي باباش آتيش ميگيره ميره ملاقات ميگه ببخشيد بخش پدر سوخته ها كجاست؟!؟!؟!

savin125125 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5409
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 

ه غضنفر ميگن مباركه ازدواج كردي!!

ميگه دائمي نيست ، اعتباريه !!

mostafavys12 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 656
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

دعای آغاز هدف مندی یارانه ها

یامخرج النرخ والبازار
یا مدبرالزور والفشار
یا مسبب الجبر و الاجبار
حول الفشارنا الی احسن الفشار …
آغاز تحول اقتصادی مبارک باد

sayesar کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 2
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

بنده خدا میره دکتر میگه:اقای دکتر از صبح که لباسامو پوشیدم کمرم راست نمیشه

دکتر:احمق جان دکمه یقتو به شلوارت بستی!!!

alihoseiny کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 54
|
تاریخ عضویت : تیر 1389 

غضنفر تو مسابقه بیست سوالی شرکت میکنه ، سوال اول رو  می پرسه : بی جانه؟ مجری میگه: خیر. میزنه زیر گریه میگه : آخه ، مرده؟

fahmad کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 23
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و يك كلمه هم با هم حرف نزدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد مي‏كنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!

fahmad کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 23
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

غضنفردو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاحب‌كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي‌كرد!

fahmad کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 23
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.

fahmad کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 23
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

دوتا پسر حوصله‌شان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه مي‌كنيم و اگر سكه روي لبه‌اش ايستاد ميريم درس مي‌خونيم!

fahmad کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 23
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

یه یکی میگن وقتي زنت خونه نيست چه كار مي‌كني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت