راسخون

بانك جوك و لطيفه

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

از یه غضنفر می‌پرسن که miss call چیه؟میگه واحد وزن دیگه میگن چطور؟میگه بابا مگه نشنیدی میگن یه میسکال زعفران،یه میسکال طلا

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

به حيف نون کار ميدن که کف اتوبان رو لاين بکشه… روز اول 20 کيلومتر رنگ ميزنه… روز دوم 10کيلومتر رو و روز سوم کمتر از يه کيلومتر… صاحب کارش بهش ميگه هوي چرا تو هر روز کمتر از ديروز کار ميکني…؟ ميگه: “من نميتونم بهتر از اين کار کنم… چون هر روز دارم از قوطي رنگ دورتر ميشم

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 


غضنفر مجری مسابقه بيست سوالی ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ غضنفر كلی فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستی ميشه

beheshtepenhaneman کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 147
|
تاریخ عضویت : آبان 1389 

جشنواره فيلم اصفهان:1- يک تکه نان براي دو نفر2-تا حالا موز خوردي؟ 3-ده نفر زير يک چتر 4- من جعفر 15 تومان دارم 5- ديشب پيتزا خوردم ايدا

beheshtepenhaneman کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 147
|
تاریخ عضویت : آبان 1389 


کلاس جمله سازي-خودتان حدث بزنيد كلاس كجاست....
1-فرشاد : روح غضنفر شاد
2-فرناز : غضنفر ناز نكن
3-ياماها : -بلاخره نفهميديم الاغا خرن يا ما ها
4-عذاب : ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست
5-لوبيا : كوچولو بيا
6-نجيب : اين شلواره نه جيب داره نه زيپ
7-ساختمون : رفتيم پاي بساط حسابي ساختمون
8-جوراب : بدجور آب خوردم پريد تو گلوم
9-لجن : ? ساله بابام با عموم اينا لجن
10-كيبورد : كيف من رو كي برد
11-سينا : ديشب رفتيم خونه عباس اينا
12-فريد و مجيد و حميد : شما ? نفريد به قرآن مجيد عين هميد
13-حيدر : ديشب آمدم در خونتون هي در زدم
14-آقا حيدر : ديشب اومدم در خونتون آقا هي در زدم هي در زدم
15-كوشش : شلوار من كوشش
16-كار و كوشش : شلوار كار من كوشش
17-وطن : من رفتم حمام سر و تنم را شستم
18-ماشين : شنيدم مي خواين بياين همسايه ما شين
19-كيشميش : من دايي غضنفرم تو كيش ميشي ؟
20-كشور : اين قدر با كش ور رفتم خورد تو چشمم
21-مينا و تينا : عمم اينا رفتن خونه عمت اينا
22-مناجات : مونا جات رو بنداز دير وقته مي خوايم بخوابيم<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
صداقت : الو الو صدا قطع شد23
25-خمپاره : شلوار من عيد غدير خم پاره شد
26-ستيز: : The mobile set is off
27-توكيو : من غضنفر را دوست دارم تو كيو ؟

تمام جوکها از سایت:joke4ir.blogfa.com

khosro1342 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 296
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

يه دانشمنده مثل من يه تيكه يخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي‌كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ طرف ميگه:  ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!

khosro1342 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 296
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

- يه نديد بديد ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. آقا با کلاسه هم رو كمربندش يه پرچم ميزنه : به زودي دراين مكان يك عدد موبايل افتتاح خواهد شد!

khosro1342 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 296
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

 دو نفر ميرن تهران يك فولكس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف خونه . نزديكاي شهرشون يهو فولكسه خاموش ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه. يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه: برو نگاه كن ببين ماشين چه مرگش زده. طرف ميره درِ كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه: اوه كريم ! بيا كه ماشين موتور ا! نداره!  خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم! خلاصه يارو ميره درِ صندوق عقب رو وا ميكنه، يهو داد ميزنه: اوه كريم ! بيا كه از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم!

khosro1342 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 296
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

مشنگه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 3000 تومن. مشنگه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1500 تومن. باز مشنگه يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن. مشنگه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!

khosro1342 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 296
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يجور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. يارو كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم... ميشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم... هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميکنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!

khosro1342 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 296
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

 سه تا رفيق رفته بودن ايستگاه راه‌آهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. پسره نفس زنان ميگه: منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم!

khosro1342 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 296
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

يه بابائي  تو يك شب برف و بوراني داشته از سر  زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو  رو ميگيرن ميبيرن  بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!

khosro1342 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 296
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

آزمايش ديوانه ها
در تيمارستاني ميخواستند ديوونه ها رو امتحان كنند, زير چراغي يك ميز گذاشتند و روي آن مقدار زيادي روغن ريختند و ازشون خواستند يكي يكي بروند روي ميز و چراغ رو عوض كنند ديوونه ها يكي يكي بالا رفتند و خوردند زمين. يكي از ديوونه ها كاغذي گذاشت روي ميز و لامپ رو براحتي عوض كرد, همه برايش كف زدند و علت كارش را پرسيدند گفت : والله قدم نمي رسيد كاغذ رو گذاشتم زير پام تا قدم بلندتر شود

savin125125 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5409
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 

 

ساده لوحي با زنش دعواش شد !! زنش گفت : گير عجب الاغي افتادم ها!!!!

شوهرش گفت : خودت گير عجب الاغي افتادي!!!!

savin125125 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 5409
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 

معلم به شاگردش ميگه :‌ دماوند كجاست؟

شاگرده ميزنه زير گريه :‌ آقا چرا هر چي گم ميشه از ما ميپرسين؟؟!!