ماومهجوریت قرآن
|
مهجوریت قرآن
|
|
مقدمه پيامي كه در طول قرون اسلامي از آيه 30 سورة فرقان برداشت شده است، بيان «نكوهش از مهجور كردن قرآن»است،كه به عنوان شكايت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در روز قيامت به محضر پروردگار عرضه ميگردد. آية «و قال الرسول يا رب انّ قومي اتّخذوا هذا القرآن مهجوراً»(فرقان، 30) موجب شده است تا بسياري پس از بحث از ماهيت مهجوريت قرآن، عوامل آن را بازشناخته و از مهجوريت قرآن كاسته و هر چه سريعتر خود و ديگران را از دايرة اين قوم مهجور كننده بيرون كشيده و خويش را از ننگ آن برهانند. در تفسير مجمع البيان ذيل همين آيه آمده است: منظور از رسول در اين آيه، محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه از قوم خود شكايت ميكند كه پروردگارا قوم من اين قرآن را مهجور كردند! معناي «اتخذوا هذا القرآن مهجوراً»اين است كه قرآن را مهجور كردند و آن را رها كردند... آن را متروك كرده و به دنبال شنيدن و فهميدن آن نيستند.[1] نزديك به همين معنا را ميتوان در ديگر تفاسير وترجمهها مشاهده كرد: شكوة پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به پيشگاه خداوند از مردم عصر خويش به خاطر متروك ومهجور ساختن قرآن كريم بوده است.[2] نكته قابل توجه اين است كه گرچه مهجور كردن قرآن امري نكوهيده و مورد سرزنش و توبيخ است، ولي آيا پيام اين آيه بيان كردن نكوهش مهجور كردن قرآن است، به تعبير ديگر آيا«اتخذوا هذا القرآن مهجوراً»دقيقاً به معناي «قرآن را مهجور كردند»ميباشد؟ هجر يهجر با مصدر هَجر يا هجران در مفردات راغب چنين معنا شده است: «مفارفة الانسان غيره امّا بالبدن او باللسان او بالقلب»؛[3] يعني «دوري كردن بدني، زباني يا قلبي از ديگري. بنابراين اگر خداي متعال در آيه مذكور از اين فعل استفاده كرده بود معناي آن چنين ميشد: از قرآن دوري كردند، اعراض كردند، آن را ترك كردند و خلاصه قرآن را مهجور نمودند. ولي كلمه «اتّخاذ»كه به معناي اخذ (به دست آوردن و تحصيل و گرفتن) است، هنگامي كه با كلمه «مهجوراً»آمده است، معناي جديدي را القا ميكند، كه غير از معناي مهجور كردن قرآن است، چرا كه استفاده از فعل «اتخذوا»(گرفتند، تحصيل كردند و...) نوعي توجه به مفعول و پرداختن و دست يافتن به آن را القا ميكند. علاوه بر آن چه گفته شد، برخي از لغتدانان نيز «هجر»را به معناي «ترك گفتن چيزي همراه با وجود نوعي ارتباط با آن»معنا نمودهاند.[4] در آيه سيام سوره فرقان، خداوند با استفاده از كلمه «اتخذوا»بيانگر اين نكته است كه اتفاقاً قوم رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نه تنها قرآن را واننهادهاند و ترك نگفتهاند، بلكه آن را در اختيار گرفته و به آن دست يافتهاند ولي تمام مسأله اين است كه اين بدست آوردن و در اختيار گرفتن قرآن به گونهاي است كه در اثر عدم درك صحيح و شناخت اصولي و استفاده شايسته و بايسته، قرآن در اين ميان عملا مهجور و متروك مانده است. همين مسأله است كه صداي شكايت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ را بلند ميسازد كه: من از بيگانگان هرگز ننالم كه بامن هر چه كرد آن آشنا كرد بنابراين، معناي صحيح «اتخذوا هذا القرآن مهجوراً»، اين است كه «قرآن را به مهجوريت گرفتند»مهجور كردن و به مهجوريت گرفتن مانند تعابيري چون مسخره كردن و به مسخره گرفتن، بازي كردن و به بازي گرفتن...تفاوت ظريفي با هم دارند. در اولي (بازي كردن، مهجور كردن، مسخره كردن و...) فعل صريح و آشكار صورت ميگيرد وفاعل نيز دانسته، ترس و ابايي ندارد كه فعل را صريح و بيپرده انجام دهد تا ديگران به واقعيت فعل وي پي ببرند، در حالي كه در دومي (به بازي گرفتن، به مهجوريت گرفتن، به مسخره گرفتن...) فاعل به هر علت (حتي جهل) صريحاً به انجام فعل مبادرت نميورزد، بلكه آن را در هاله و پردهاي از خفا و پوشش انجام ميدهد، به گونهاي كه در ابتدا نميتوان به واقعيت فعل وي پي برد، بلكه شايد در ابتدا عكس آن هم به نظر برسد. مهجور كردن قرآن يعني ترك قرآن و اعراض و روي گرداني و دوري از آن، در حالي كه به مهجور گرفتن قرآن يعني پرداختن به قرآن ولي به گونهاي كه اگر چه در ظاهر از اين قرآن ورزيها و رويكردهاي مختلف قرآني بوي توجه و اقبال و استفاده به مشام ميرسد ولي حقيقت مطلب اين است كه در همة اين رويكردها قرآن بيگانه و ترك شده است. در مهجور كردن قرآن شخص به خانه قرآن قدم نميگذارد ولي در به مهجوريت گرفتن قرآن، فرد به ميهماني صاحب خانهاي فاضل و حكيم نايل شده است ولي به جاي توجه به ميزبان و استفاده از محضر وي، گرفتار نقش و نگار در و ديوار خانه و گلها و... شده است. در مهجور كردن قرآن، بيمار از آغاز به طبيب مراجعه نميكند و به سراغ قرآن كريم نميآيد، در حالي كه در به مهجوريت گرفتن قرآن، بيمار به طبيب مراجعه كرده و داروهاي شفا بخش وي را گرفته است ولي از آنها استفادهاي نميكند تا به كام مرگ فرو ميرود.[5] اهداف قرآن از نگاه قرآن به منظور شناخت دقيق مهجوريت قرآن بايد اهداف قرآن را شناخت و آن گاه ميزان توجه مسلمانان به قرآن را با هداف آن مقايسه نمود. قرآن براي نزول خود اهدافي را ذكر كرده است كه ميتوان آن را در سه مجموعه قرار داد: بخشي ناظر به بعد بينش و فكر انسان است. بخشي ديگر به گرايشهاي انسان توجه دارد و بخش سوم، رفتار انسان را مدّ نظر قرار داده است: الف. اهداف قرآن در بعد بينش: 1. رهايي از غفلت؛[6] 2. به ياد آوردن امور فراموش شده (يادآوري)؛[7] 3. ارائه دلايل روشن بر بينشهاي صحيح و ضروري؛[8] 4. تبيين حق از باطل؛[9] 5. تدبر در آيات قرآن؛[10] 6. تفكر؛[11] 7. به كارگيري عقل و فهم؛[12] 8. آگاهي از يگانگي خدا.[13] ب. اهداف قرآن در بعد گرايش: 1. پند دادن؛[14] 2. انذار و تبشير؛[15] 3. درمان بيماريهاي روحي؛[16] 4. هدايت؛[17] 5. تقوا.[18] ج. اهداف قرآن در بعد عمل: 1. شكرگزاري؛ 2. داوري به حق در مسايل مورد اختلاف؛[19] 3. تثبيت مؤمنان؛[20] 4. برپايي جامعة عادلانه؛[21] 5. حاكميت قوانين خدا؛[22] 6. حاكميت دين خدا بر ساير اديان؛[23] 7. خروج از ظلمتها به سوي نور؛[24] 8. هدايت به راههاي امن و صراط مستقيم؛[25] 9. ورود به رحمت ويژه الهي و هدايت به ذات او.[26] آيا ملاكها و معيارهاي توجه به قرآن در جامعه اسلامي با اهداف و مقاصد قرآن همخواني دارد؟ آيا ميتوان امور زير را از جلوههاي حقيقي زندگي با قرآن برشمرد؟ چاپ و نشر قرآن در تيراژ ميليوني، سوگند خوردن با قرآن، خواندن قرآن بر خاك مردگان، رد شدن از زير قرآن، مقدمة انتقال اثاثيه منزل، زينت دادن قنداق نوزاد، گردن بند بچهها،كتيبه نگاري، خوشنويسي قرآن، تفأل و استخاره با قرآن. نشريات قرآني، سيماي قرآن، ترجمه قرآني، تفسير روخواني، تجويد، تواشيح، حفظ و تدريس.... امام خميني درباره اهداف نزول و مهجوريت قرآن ميفرمايد: آيا اگر ما اين صحيفه الهي را مثلاً جلدي پاكيزه و قيمتي نموديم و در وقت قرائت يا استخاره بوسيديم و به ديده نهاديم، آن را مهجور نكردهايم؟ آيا اگرغالب عمر خود را صرف در تجويد وجهات لغويه و بيانيه و بديعية آن كرديم، اين كتاب شريف را از مهجوريت بيرون آوردهايم؟ آيا اگر قراءات مختلفه و امثال آن را فراگرفتيم، از ننگ مهجوريت قرآن خلاصي پيدا كردهايم؟ آيا اگر وجود اعجاز قرآن و فنون محسنات آن را تعليم كرديم از شكايت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مستخلص شدهايم؟ هيهات! كه هيچ يك از اين امور مورد نظر قرآن و مُنزِل عظيم الشأن آن نيست. قرآن كتاب الهي است و در آن شئون الهيه است. قرآن حبل متصل مابين خالق و مخلوق است و به وسيله تعليمات آن بايد «رابطة معنويه»و «ارتباط غيبي، بين بندگان خدا و مربي آن پيدا شود، از قرآن بايد «علوم الهيه»و «معارف لدنّيه»حاصل شود...»[27] سخن آخر اين كه قرآن به عنوان راهنما، مصلح و كتاب عمل براي سعادت و هدايت بشر فرو فرستاده شده است و تحقق آرمانهاي آن جز با تطبيق فكر و بيش و عمل ميسر نخواهد بود. [1] . فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان لعلوم القرآن، ج 7، ص 263، تهران، انتشارات ناصر خسرو. [2] . اكبر هاشمي رفسنجاني، تفسير راهنما، ج 12، ص 414. [3] . راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، ص 514، بيروت، دار المعرفه. [4] . حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي، تهران، چ اول، 1369، ج 11، ص 240. [5] . مهدي غفاري، مهجوريت قرآن، بينات، ش 30 (با تلخيص). [6] . يس، 6. [7] . تكوير، 29. [8] . بقره، 185. [9] . نحل، 64، بقره، 185. [10] . ص، 29. [11] . نحل، 44. [12] . يوسف، 2. [13] . ابراهيم، 52. [14] . يوسف، 57. [15] . كهف، 1 و 2. [16] . يونس، 75. [17] . سجده، 3. [18] . زمر، 28. [19] . بقره، 213. [20] . نحل، 102. [21] . حديد، 25. [22] . نساء، 105. [23] . فتح، 28. [24] . ابراهيم، 2. [25] . مائده، 15 و 16. [26] . نسا، 175؛ ر.ك: محمود رجبي، اهداف قرآن، مجلة معرفت، ش سوم، ص 24. [27] . روح الله خميني، پرواز در ملكوت، ص 113، تهران، موسسه انتشاراتي فيض كاشاني. |
| علي اكبر مؤمني |
|
عوامل و پیامدهای مهجوریت قرآن1
|
|
مقدمه مهجوريت قرآن، دغدغههاي فراواني در ميان قرآن پژوهان به وجود آورده است، به طوري كه بسياري كوشيدهاند با بررسي و تبيين ابعاد مهجوريت، قدمي در جهت مهجوريت زدايي از قرآن بردارند، قرآن مقدسترين و با ارزشترين كتاب در ميان مسلمانان به شمار ميرود. با وجود اهتمام به تلاوت، حفظ، تفسير قرآن و نوشتن آن به زيباترين خطها و نيز استفاده از آيات قرآن در هنر معماري و انتشار اين كتاب مقدس در تيراژ ميليوني و اقدامات ديگري از اين دست، آيا باز هم قرآن مهجور است؟ آن چه مسلم است مهجوريت قرآن در سوره فرقان بيان شده است و پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از امت خويش به درگاه خداوند شكوه مينمايد. امّا آن چه در ابتدا ذكر شد مواردي از توجه ظاهري مردم به قرآن است و قبل از هر چيز بايد بدانيم هدف از نزول اين كتاب آسماني چيست؟ و خداي متعال با فروفرستادن آن به دنبال كدام مقصد است؟ در اين نوشتار درصدد بيان عوامل و پيامدهاي مهجوريت در ميان مسلمانان مورد بررسي قرار ميگيرد و موضوع بحث شامل علل و نتايج نافرماني، غفلت و فراموش قرآن از سوي مسلمانان ميشود. از اين رو موضع گيريهاي كافران، مشركان و مخالفان قرآن محل بحث نخواهد بود. بديهي است بحث از راههاي مهجوريت زدايي از قرآن نيز از مباحثي است كه پرداختن به آن ضرورت دارد ولي به جهت رعايت اختصار از طرح آن در اين مقاله معذوريم و با توفيقات الهي در مجالي ديگر به آن خواهيم پرداخت. عوامل مهجوريت مهجوريت قرآن در ميان مسلمانان داراي عوامل و زمينههاي فراواني است كه به اهم آنها ميپردازيم: 1. تلاش براي جداكردن اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از قرآن مطابق حديث شريف ثقلين، قرآن و عترت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دو وديعه الهي و دو گوهر گرانبهاي به جاي مانده از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ هستند كه مايه سعادت انسانها و جوامع بشري به حساب ميآيند. «اني قد تركت فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلّوا بعدي و احدهما اكبر من الاخر: كتاب الله حبلٌ ممدود من السماء الي الارض و عترتي اهل بيتي. الّا و انهما لن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض».[1] جدايي ناپذيري ثقلين، بدين معنا نيست كه امام ـ عليه السّلام ـ همواره مصحفي را به همراه خود داشته باشد؛ بلكه به معناي عدم انفكاك امامت و وحي قرآني از يكديگر است؛ امامان ـ عليهم السّلام ـ مبيّن و مفسّر قرآن كريم و شارح جزئيات و تفاصيل و نحوة اجراي كليات آن هستند و قرآن نيز انسانها را به عنوان معصومين ـ عليهم السّلام ـ ارجاع و به سنت آنها بها ميدهد. اگر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در حديث ثقلين از جدايي ناپذيري ثقلين سخن نميگفت. جاي توهم بود كه تمسك به هر يك، به تنهايي براي هدايت بشركافي است؛ امّا بخش پاياني حديث برخلاف اين پندار باطل، قرآن و عترت را به عنوان دو حجت مستقل كه در مدار تبيين دين كامل، يعني دين قابل اعتماد و عمل به هم بستگي دارند و هيچ كدام از ديگري مستغني نيستند مطرح ميكند. قرآن و عترت براي ارائه دين كامل و صالح براي اعتقاد و عمل دو ثقل متحدند و بر اساس حديث ثقلين، عترت منهاي قرآن، «عترت منهاي عترت»خواهد بود و همچنين قرآن منهاي عترت به منزلة «قرآن منهاي قرآن»خواهد بود. پس قرآن و عترت در ارائة دين جامع، به منزلة يك حجت الهي هستند.[2] قرآن كتابي است كه باطل در آن راه ندارد؛[3] اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السّلام ـ نيز با توجه به بهرهمندي از مقام عصمت، در سخن و اعمال آنها باطل راه نمييابد و خداي متعال آنان را از هر نوع پليدي پاك و پاكيزه گردانيده است.[4] بدين جهت قرآن وعترت در حق بودن يكي هستند و ميان حق و حق، جدايي معنا ندارد. بنابراين تلاش شيطان و شيطان صفتان در جدايي ميان قرآن و عترت، ناكام بوده و خواهند بود. نتيجه اين تلاش آن است كه خود آنها، از قرآن و عترت جدا شوند، و آن كه از حق جدا شود بيشك در دام باطل خواهد افتاد چرا كه هر آنچه حق نباشد، باطل است. بنابراين، آنان كه به دنبال سعادت و هدايت هستند، بيترديد گمشدة خويش را بايد در اين دو جستجو كنند، آن هم نه به صورت مجزا و جدا از هم؛ زيرا قرآن بدون عترت و عترت بدون قرآن، علاوه برمهجوريت آن دو، موجب گمراهي مردم نيز خواهد شد. 2. عدم آشنايي نسبت به نقش قرآن در زندگي انسان هر قدر انسان نسبت به عظمت و منزلت قرآن و نقش آن در زندگي خويش جاهل باشد، به همان ميزان شوق وذوق او در اطاعت از آن كمتر خواهد شد؛ وقتي انسان نداند كه اين كتاب چه فايده و بركاتي براي او دارد، به يقين رغبتي در توجه و پيروي از آن نشان نميدهد. متأسفانه برخي با نگرش تك بعدي به قرآن، گمان كردهاند، قرآن مجموعهاي از احكام فردي و توصيههاي اخلاقي است كه پيروانش را به يك سري توصيههاي اخلاقي، عبادي و فردي دعوت نموده است. غافل از آن كه قرآن در زمينههاي گوناگون از جمله مباحث اخلاقي، سياسي، اجتماعي، حكومتي ـ تربيتي، جامعه شناسي، فقهي، اقتصادي و... دستور العمل لازم به پيروان خود ارائه نموده است. امام خميني (ره) با موضع گيري شديد در برابر جرياني كه قرآن و اسلام را از احكام سياسي ـ اجتماعي تهي ميداند ميفرمايد: «بايد به اين نادانان گفت كه: قرآن كريم و سنّت رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ آن قدر كه در حكومت و سياست، احكام دارند، در ساير چيزها ندارند، بلكه بسياري از احكام عبادي اسلام، عبادي سياسي است كه غفلت از آنها اين، مصيبتها را به بار آورده است. پيغمبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ تشكيل حكومت داد مثل ساير حكومتهاي جهان».[5] 3. فرهنگ و آداب و رسوم قرآن در بين ما حضور دارد و محبوب است؛ اگر چه مهجور است. مردم قرآن را تلاوت ميكنند و تا اندازهاي به آن آشنا هستند، امّا بيشتر براي قصد ثواب و اموات خوانده ميشود و اين در فرهنگ ما رواج دارد. خارج از وقت اذان، صداي تلاوت قرآن بشنود تصور ميكند، كسي از دنيا رفته. در حقيقت بسياري از موارد خواندن قرآن در نزد عموم يادآور مرگ است، چراكه وقتي مردم عزيزي از دست ميدهند با تدارك حجله و گذاشتن نوار قرآن از طريق بلندگو، حزن و اندوه خود را ابراز ميدارند. قرآن كريم كتاب زندگي، قانون و عمل است در صورتي كه بيشتر براي مردگان خوانده ميشود و از زنده ها غافليم. امام خميني (ره) ميگويد: «ما مفتخريم و ملت سرتا متعهد به اسلام و قرآن، مفتخر است كه پيرو مذهبي است كه ميخواهد حقايق قرآني كه سراسر آن از وحدت بين مسلمين بلكه بشريت دم ميزند، از مقبرهها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترين نسخه نجات دهندة بشر از جميع قيودي كه برپاي ودست و قلب و عقل او پيچيده است و او را به سوي فنا و نيستي و بردگي طاغوتيان ميكشاند، نجات دهد».[6] 4. غفلت از جمله اموري كه موجب مهجوريت قرآن ميشود، غفلت است. اهميت غفلت نسبت به اطاعت و پيروي از قرآن، كمتر از غفلت از ياد خدا نيست، زيرا قرآن كتابي است كه سرنوشت خوب و بد پيشينيان را جهت بهرهمندي از جنبههاي مختلف تاريخ براي هر نسل و هر عصري بيان داشته است، تا انسان از اين گنجينة الهي در جهت خودسازي استفاده نمايد، عوامل پيروزي و شكست، اسباب سعادت و بدبختي همه و همه در اين تحفة الهي نهفته است. به طور يقين، غفلت از چنين نعمت بزرگي، وزر و وبال سنگيني را در پي خواهد داشت؛ لذا قرآن خطر آن را به همگان گوشزد كرده و ميفرمايد: و اين گونه بخشي از اخبار پيشين را براي تو بازگو ميكنيم، و ما از نزد خود، ذكر (و قرآني) به تو داديم!هر كس از آن روي گردان شود، روز قيامت بار سنگيني (از گناه و مسئوليت) بر دوش خواهد داشت! در حالي كه جاودانه در آن خواهد ماند؛ و بدباري است براي آنها در روز قيامت.[7] 5. حجابهاي بين انسان و قرآن از جمله عواملي كه زمينه مهجوريت قرآن را فراهم ميسازد حجابهايي است كه انسان ميان خود و قرآن ايجاد مينمايد به گونهاي كه در عين ارتباط با قرآن، از درك معارف و حقايق آن، محروم ميشود؛ بدين صورت از فيض گسترده قرآن بيبهره ميماند. به برخي از اين حجابها اشاره ميكنيم: الف. آلودگي به گناه: در متون ديني براي گناه به جز كيفر اخروي، آثار و پيامدهاي زيانبار بسياري برشمرده شده است، از جمله آن كه گناه سبب ميشود از فهم قرآن و استفاده از معارف معنوي وحي محروم بماند و نتواند از تلاوت آيات به حقايق آنها برسد؛ زيرا با انجام گناه، آمادگي قلب براي درك راستيها و درستيها از ميان ميرود.[8] در حقيقت گناه مانند بيماري مهلكي است كه انسان را از پا در ميآورد و روح ايمان، اطاعت وبندگي را از او سلب مينمايد، تا جايي كه سر از تكذيب و استهزاي آيات الهي در ميآورد. ب. احساس بينيازي انسان اگر سلوك علمي و عملي خود را براي پيوند با قرآن، خوشايند بپندارد، اين حالت حجاب و بازدارندة بزرگي است كه انسان را از فيض پر دامنة قرآن محروم ميسازد. براي نمونه كسي كه اهل تجويد است، همان علم جزيي و ارتباط ظاهري با قرآن در نظرش بزرگ جلوه ميكند و آن را كمال بالاترين پاية پيوند با قرآن ميپندارد، يا قرآن پژوهاني كه به طور معمول به وجوه قرائتها و آراي گوناگون لغت شناسان و نزول آيات و تاريخ قرآن ميپردازند؛ چنان ميانگارند كه اشتغال به همين گزارهها بالاترين بستگي و پيوند با قرآن است. [1] . بحار الانوار، ج 23، ص 106. [2] . ر.ك: آيت الله جوادي آملي، تفسير تسنيم، قم، اسراء، چ اول 1378، ج 1، ص 150 ـ 153. [3] . فصلت، 41 و 42. [4] . احزاب، 33. [5] . صحيفه انقلاب، وصيت نامه الهي سياسي امام خميني، ص 10. [6] . مقدمة وصيت نامه سياسي الهي امام خميني. [7] . طه، 99 ـ 101؛ ر.ك: صاحب علي محبي، قرآن از ديدگاه قرآن، ص 133. [8] . مجله حوزه ش 96، ص 223. |
|
عوامل و پیامدهای مهجوریت قرآن2
|
|
فقه پژوهان وديگر عالمان نيز، همان استدلال به پارهاي آيات در قالب اصطلاحات لفظي فرا يافتههاي علمي را وضع خوشايند ميپندارند و به آن خرسندند، در صورتي كه اين گونه پيوندها نه تنها كافي و تمام نيست كه چه بسا براي بهرهمنديهاي معنوي و خودسازي باطني در پرتو دستور العملهاي قرآن، حجاب و بازدارنده باشد.[1] پيامدهاي مهجوريت قرآن مهجور گرفتن قرآن، نتايج زيانبار فردي و اجتماعي را در پي دارد كه به اهم آنها اشاره ميشود: 1. ترويج منكرات امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ در خطبه 147 نهج البلاغه با اشاره به مهجوريت قرآن از آينده تأسف بار مسلمانان چنين خبر ميدهد: «همانا پس از من روزگاري بر شما فراخواهد رسيد كه چيزي پنهانتر از حق و آشكارتر از باطل، و فراوانتر از دروغ به خدا و پيامبرش نباشد و نزد مردم آن زمان كالايي زيانمندتر از قرآن نيست، اگر آن را درست بخوانند و تفسير كنند، و متاعي پرسودتر از قرآن يافت نميشود آن گاه كه آن را تحريف كنند و معاني دلخواه خود را رواج دهند. در شهرها چيزي ناشناختهتر از معروف و نشناختهتر از منكر نيست. 2. مهجوريت پيروان قرآن حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در فراز ديگري از همان خطبه ميفرمايد: حاملان قرآن، آن راواگذاشته و حافظان قرآن آن را فراموش ميكنند، پس در آن روز قرآن و پيروانش در ميان مردم رانده و مهجور ميگردند. 3. بيگانه شدن جامعه با قرآن حضرت در ادامه همان خطبه با اشاره به غربت قرآن و پيروانش فرموده است: «و هر دو غريبانه در يك راه ناشناخته سرگردانند، و پناهگاهي ميان مردم ندارند، پس قرآن و پيروانش در ميان مردمند، امّا گويا حضور ندارند، با مردمند ولي از آنها بريدهاند، زيرا گمراهي و هدايت هرگز هماهنگ نشوند، گر چه كنار يكديگر قرار گيرند. 4. اختلاف و تفرقه در ميان مردم حضرت با تأكيد بر عدم پيروي مردم از قرآن فرجام آن را مهجوريت قرآن و اختلاف و تفرقه در ميان مردم ميداند: «مردم در آن روز در جدايي و تفرقه هم داستان، و در اتحاد و يگانگي پراكندهاند، گويي آنان پيشواي قرآن بوده و قرآن پيشواي آنان نيست، پس، از قرآن جز نامي نزدشان باقي نميماند، و آنان جز خطي از قرآن نشناسند».[2] 5. گمراهي مردم حديث ثقلين كه از معتبرترين احاديث به شمار ميرود و شيعه و اهل سنّت به سندهاي مختلف آن را از زبان پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل نمودهاند. از اين حديث استفاده ميشود پيوند با قرآن و اهل بيت موجب سعادت انسان در دنيا و آخرت خواهد شد. طبق اين حديث پيروي از قرآن و اهل بيت در رديف هم قرار دارد. بنابراين ادعاي پيروي از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بدون تمسك به قرآن كريم چيزي جز گمراهي در پي نخواهد داشت. همان گونه كه قبلاً اشاره شد حضرت علي ـ عليه السّلام ـ پيروي از قرآن را عين هدايت و دوري از آن را ضلالت و گمراهي ميشمارد. 6. تسلط بيگانگان استعمارگران و سلطه طلبان غربي، همواره با تز جدايي دين از سياست كه همان جدايي قرآن از سياست است، تلاش كردهاند با حذف قرآن از صحنه زندگي مسلمانان، زمينه تسلط خود را بر جوامع اسلامي فراهم سازند. مرحوم امام خميني (ره) ميگويد: «از نخست وزير اسبق خبيث استعمارگر انگلستان نقل شده كه تا قرآن بين مسلمين است ما نميتوانيم در مقاصد خود پيشرفت كنيم. هدف اصلي دولتهاي استعمارگر محو قرآن و علماي اسلام است و براي وصول به اهداف استعماري خود هر چند نغمهاي را به وسيله عمال خبيث خود آغاز ميكنند».[3] ناپلئون بناپارت ـ امپراطور فرانسه ـ پس از تصرف برخي از كشورهاي اسلامي، هنگامي كه آياتي از قرآن را براي وي ترجمه كردند، گفت: آن چه من از اين كتاب استفاده كردم اين است كه اگر مسلمانان به دستورات جامع اين كتاب عمل نمايند روي ذلت و خواري را نخواهند ديد مگر اين كه ما در ميان آنها و قرآن جدايي بيفكنيم.[4] 7. مجازات الهي نافرماني و اعراض از قرآن، فراموشي و غفلت از حقايق و درسهاي آموزنده آن كه همگي از مصاديق بارز مهجوريت به شمار ميرود، انسان را چنان به بيراهه ميكشاند كه بارهاي سنگيني از انواع گناهان و انحرافات فكري و عقيدتي را بر دوش او ميگذارد. البته ممكن است در اين دنيا سنگيني اين بار را درك نكند؛ ولي در روز قيامت سنگيني اين گناه بزرگ را در حالي درك ميكند كه هيچ راه فراري جز رسيدن به سزاي عمل خويش ندارد. خداي متعال در سوره طه ميفرمايد: «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدي فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقي وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمي قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمي وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسي»؛[5] هر گاه هدايت من به سراغ شما آيد، هر كس از هدايت من پيروي كند، نه گمراه ميشود، و نه در رنج خواهد بود! و هر كس از ياد من روي گردان شود، زندگي (سخت و) تنگي خواهد داشت؛ و روز قيامت، او را نابينا محشور ميكنيم! ميگويد: «پروردگارا! چرا نابينا محشورم كردي؟! من كه بينا بودم!»ميفرمايد: آن گونه كه آيات ما براي تو آمد، و تو آنها را فراموش كردي، امروز نيز تو فراموش خواهي شد!» يكي از مصاديق بارز و روشن هدايت و ذكر الهي قرآن كريم است؛ همان گونه كه برخي از مفسران مراد از «ذكر»را در جمله «و من اعرض عن ذكري»قرآن دانستهاند؛[6] ليكن گذشته از بيان مراد از «ذكر»و «هدايت»در آيه شريفه و گذشته از تفسير لفظي از آيات ياد شده، از قراين و دلايل بسيار واضح و روشن ديگر در مييابيم كه قرآن كريم بهترين و بالاترين مصداق «هدايت»و «ذكر»است.[7] در روايتي از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده است كه آن حضرت فرمود: «من قرأ القرآنَ و لم يعمل به، حشرهُ الله يوم القيامة اعمي»؛[8] هر كس قرآن بخواند ولي آن را به كار نبندد، خداوند او را روز قيامت نابينا محشور سازد. اميد است با پيروي از پيشوايان دين، به دستورات قرآن كريم عمل نماييم و زمينة ترويج فرهنگ قرآن را در جامعه فراهم سازيم تا مشمول شكايت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از مهجور كنندگان قرآن واقع نشويم. [1] . همان، ص 222. [2] . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خ 147. [3] . صحيفه نور، ج 1، ص 176. [4] . سيد مصطفي سيد علوي، قرآن در آيينه بزرگان، قزوين، چ اول، 1378، ص 115. [5] . طه، 123 ـ 126. [6] . طبرسي، مجمع البيان، ج 7، ص 34. [7] . صاحب علي محبي، قرآن از ديدگاه قرآن، ص 227. [8] . شيخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 317. |
| علي اكبر مؤمني |
|
امام خمینی(ره) و بازگشت به قرآن1
|
|
مقدمه بي ترديد يكي از بارزترين ويژگي نهضتهاي اصلاحي سدههاي اخير در ممالكاسلامي، خصيصه بازگشتبه قرآن است كه به وسيله رهبران مسلمان اين جنبشهااظهار شده است. از سلسله جنبان اين نهضتها يعني سيد جمال الدين اسد آبادي (1314 -1254ق) گرفته تا بزرگترين مصلح جهان اسلام در قرن حاضر، يعني حضرت امامخميني (1368 - 1279ش) كه نهضت اصلاحي خويش را به انقلابي مردمي بر ضداستبداد داخلي و استعمار خارجي تبديل نمود، جملگي شعار بازگشتبه قرآن راسر لوحه برنامههاي خويش قرار دادند و جوامع اسلامي را به اتحاد حول محور قرآنو اسلام فرا خواندند. نتيجه اين دعوت و اهتمام آن شد كه قرآن تا حدودي از زاويه نسيان و فراموشي بهدرآيد و در دو صحنه علم و عمل، چراغ پر فروغ و مشعل روشنگر راه باشد كهنگارش دهها تفسير تمام و نيمه تمام بر قرآن و برپائي صدها و بلكه هزارها جلساتتفسير قرآن در محافل و مجامع اسلامي نشان دهنده حضور علمي قرآن در ميانملتهاي مسلمان در قرن حاضر است. همان گونه كه برپائي دهها نهضت اصلاحي وجنبش آزادي بخش در كشورهاي مسلمان، كه همگي بازگشتبه قرآن را اساس كارخويش قرار داده بودند، بهترين گواه حضور عملي قرآن، و خاصيت انقلابي و رهائيبخش آن در صحنه زندگي مسلمانان و حيات مجدد آنان است. يكي از محققان در اين باره مينويسد: تفسير نگاري در قرن چهاردهم از هر قرنديگري در تاريخ اسلام، متفاوت و ممتاز است. اين امتياز صرفا به فراواني انبوهتفاسير هر مشرب و مكتبي ارتباط ندارد; بلكه به تحول ديدگاه تفسيرنويسي نيزمربوط است. در اين قرن سمت و سوي تفسيرنويسي از ديدگاه فردي و اخروي بهديدگاه عرفي و اجتماعي تحول يافته است. چنين به نظر ميرسد كه بازگشتبه قرآن و نهضت عظيم تفسير نويسي در قرنچهاردهم، بارزترين مختصه و مشخصه انقلاب اصلاحي فراگير يا رنسانس اسلامياست. آهنگ همواره شنيدني در اين نهضتسراسري اصلاح در عالم اسلامي، نوايدلانگيز قرآن، اين قلب تپنده زندگي بخش اسلام و ايران است. باري، در يك كلام، هيچ مشخصهاي از بازگشتبه قرآن و كشف مجدد قرآن وارزش اصلاحگر و انقلابانگيز آن، در رنسانس اسلامي بارزتر نيست»[1]. پنهان نيست كه قرآن در هيچ دورهاي به طور كلي در زاويه فراموشي و نسياننبود; بلكه مراد از اين فراموشي، عملي نشدن احكام اجتماعي و حكومتي قرآن استكه قرنها تحت الشعاع احكام فرعي و فقهي قرار داشت. چنانكه امام خميني از اينغفلت جوامع اسلامي بارها با اندوه و تاثر سخن گفت و از جمله در وصيت نامهسياسي - الهي خود فرمود: هر چه اين بنيان كجبه جلو آمد، كجيها و انحرافهاافزون شد، تا آنجا كه قرآن كريم را كه براي رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان(است)... چنان از صحنه خارج نمودند كه گويي نقشي براي هدايت ندارد و كار بهجايي رسيد كه نقش قرآن به دستحكومتهاي جائر و آخوندهاي خبيثبدتر ازطاغوتيان، وسيلهاي براي اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعاليشد و مع الاسف به دست دشمنان توطئهگر و دوستان جاهل قرآن، اين كتابسرنوشتساز، نقشي جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آن كهبايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگي آنان باشد، وسيله تفرقه واختلاف گرديد و يا به كلياز صحنه خارج شد[2]. ناگفته پيداست كه تكيه بر شعار باز گشتبه قرآن هرگز به معناي حذف سنت وبسنده كردن به كتاب خدا نبوده و نيست. اين شيوه مذمومي است كه يكبار در تاريخاسلام تجربه شد و در قالب شعار حسبنا كتاب الله جلوه كرد و تايجسوء و ثمراتزيان بخش اين تجربه ناميمون، هنوز هم به مانند شرنگي، كام جوامع اسلامي راشديدا تلخ ساخته است. شهيد مطهري كه از عالمان بيدار دل و درد آشناي جامعه ما است، آنجا كه دربارهاهداف اصلاح طلبانه سيد جمال سخن ميگويد، در اين باره مينويسد: باز گشتبهاسلام نخستين دور ريختن خرافات و پيرايهها و ساز و برگهايي است كه به اسلام درطول تاريخ بسته شده است. بازگشت مسلمانان به اسلام نخستين از نظر سيد بهمعناي بازگشتبه قرآن و سنت معتبر و سيره سلف صالح است. سيد در بازگشتبهاسلام تنها بازگشتبه قرآن را مطرح نكرده است; زيرا او به خوبي ميدانست كه خودقرآن رجوع به سنت را لازم شمرده است; به علاوه، او به خطرات «حسبنا كتاب الله»كهدر هر عصر و زماني، به شكلي، بهانه براي مسخ اسلام شده است، كاملا پي بردهبود[3]. شك نيست كه پرداختن به بحث و بررسي پيرامون نهضت بازگشتبه قرآن درقرون اخير، نه تنها در حوصله يك يا دو مقال نميگنجد; بلكه نيازمند تاليفهايمستقل و جداگانهاي در اين زمينه است تا به همه زواياي آشكار و نهان اين بحث، آنگونه كه شايسته است رسيدگي شود. آنچه در اين مجال مطرح خواهد شد، صرفاطرح موضوع مذكور از ديدگاه امام خميني (رضوان الله تعالي عليه) است تا بلكهانديشمندان با كفايت و صاحب نظران با صلاحيت، در فرصتهاي مناسب بهبررسي همه جانبه آن اقدام نمايند. اميد آن كه در همين اندازه هم توفيق، رفيق راهباشد و بتوانيم گوشهاي از مسائل فراوان اين بحث را طرح كنيم. علل مهجوريت قرآن با مطالعه و دقت در آثار مكتوب و اظهارات شفاهي حضرت امام چنين بدست ميآيدكه دو عامل سبب مهجوريت قرآن در ميان مسلمانان شده است: يكي بيتوجهي خودمسلمانان به قرآن و مشغوليتبه غير قرآن و ديگري تلاشهاي تبليغي دشمنان. الف- بي توجهي مسلمانان به قرآن امام خميني (ره) ريشهايترين مشكل و بزرگترين درد جوامع اسلامي را دوريمردم از قرآن و در نتيجه مهجور ماندن اين آخرين صحيفه آسماني ميدانست و براين واقعيت تلخ همواره تاكيد ميكرد كه مشكلات مسلمين زياد است، لكن مشكلبزرگ مسلمين اين است كه قرآن كريم را كنار گذاشتهاند و تحت لواي ديگران درآمدهاند[4]. به اعتقاد ايشان دوري دول اسلامي از قرآن كريم، ملت اسلام را به اين وضع سياهو نكبتبار مواجه ساخته و سرنوشت ملتهاي مسلمان و كشورهاي اسلامي رادستخوش سياستسازشكارانه استعمار چپ و راست قرار داده است[5]. مساله مهجوريت قرآن و دور شدن جوامع اسلامي از قرآن، از جمله نگرانيهايبسيار جدي حضرت امام و دغدغه خاطر مستمر ايشان است كه از همان آغازينروزهاي نهضت در سال 42 تا بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و حتي تا واپسينروزهاي حيات هم، بارها و بارها بدان اهتمام ورزيده و لزوم توجه به قرآن را تاكيدفرمودند. مثلا در يك سخنراني در سال 43 در مورد نقشههاي استعمار بيان داشتند كهسلطه مستكبرين بر دولتهاي اسلامي در اثر دستبرداشتن از قرآن كريم و اتكانداشتن بر قواعد اسلام بوده است [6] و در مقدمه مفصل وصيت نامه سياسي - الهيخود كه در واقع آخرين ديدگاههاي ايشان درباره مسائل مختلف است، نوشتند:شايد جمله «لن يفترقا حتي يردا علي الحوض»اشارهباشد، بر اين كه بعد از وجودمقدس رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) هر چه بر يكي از اين دو گذشته استبرديگري گذشته است و مهجوريت هر يك، مهجوريت ديگري است، تا آنگاه كه ايندو مهجور بر رسول خدا در «حوض»وارد شوند... اكنون ببينيم چه گذشته استبركتاب خدا، اين و ديعه الهي و ما ترك پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم). مسائلاسفانگيزي كه بايد براي آن خون گريه كرد، پس از شهادت حضرت عليعليه السلام شروعشد، خود خواهان و طاغوتيان قرآن كريم را وسيلهاي كردند براي حكومتهاي ضدقرآني... و با قرآن در حقيقت قرآن را، كه براي بشريت تا ورود به حوض، بزرگتريندستور زندگاني مادي و معنوي بوده و هست، از صحنه خارج كردند[7]. همچنين در جاي ديگري فرمودند: قرآن مهجور و احكام قرآن مهجور است. بهاين كه در ماذنهها اذان بگويند و نماز بجا آورند، قرآن از مهجوريتبيرون نميرود.البته قرائت قرآن و حاضر بودن قرآن در تمام شؤون زندگي انسان از امور لازم است،لكن كافي نيست. قرآن بايد در تمام شؤون زندگي ما حاضر باشد...[8]. نكته مهمي كه به عنوان يكي از محوريترين اركان بازگشتبه قرآن در بياناتامام به چشم ميخورد، اين است از نظر حضرت امام، بازگشتبه قرآن، يعنيبازگشتبه اسلام راستين و حقيقي كه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم منادي آن بود. اين چنين ديدگاهيدرباره قرآن، نه تنها به هيچ روي نميتواند از سنت جدا باشد; بلكه در واقع، عينپيروي از سنت نيز هست. اين حقيقتي است كه با نگاهي گذرا به مقدمه وصيت نامهايشان به خوبي قابل درك و دريافت است; علاوه بر اين در موارد متعدد ديگري همبدان تصريح فرمودند. مثلا در كتاب ولايت فقيه در اين باره مينويسند: قرآنمجيد و سنت، شامل همه دستورات و احكامي است كه بشر براي سعادت و كمالخود احتياج دارد. در كافي فصلي استبه عنوان «تمام احتياجات مردم در كتاب وسنتبيان شده است»و كتاب يعني قرآن، «تبيان كل شي»است. روشنگر همه چيز وهمه امور است. امام سوگند ياد ميكند (طبق روايات) كه تمام آنچه ملت احتياج دارد،در كتاب و سنت است و در اين شكي نيست.[9] و در جايي ديگر ميفرمايند: انبياهم، همه چيزهايي كه مربوط به روح و مربوط به مقامات عقليه و مربوط به مراكزفيضيه است، براي ما بيان كردهاند و قرآن هم بيان كرده است و اهلش ميدانند. [1] . تفسير و تفاسير جديد، ص10 - 9. [2] . وصيت نامه سياسى الهى امام خمينى، ص2. [3] . مطهرى، مرتضى; نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، ص22 - 21. [4] . خمينى (امام); صحيفه نور، ج13، ص123. [5] . همان، ج1، ص186. [6] . همان، ص88 با تصرف و تلخيص. [7] . همان; وصيت نامه سياسى - الهى، ص2 - 1. [8] . همان; صحيفه نور، ج16، ص39 با تصرف و تلخيص. [9] . همان; ولايت فقيه، ص21. |
امام خمینی(ره) و بازگشت به قرآن2
هم آنچيزهايي كه وظايف شخصيه است و دخيل در ترقيات انسان و تكامل انسان است درسنت و در كتاب بيان شده است و هم آن چيزهايي كه مربوط به امور سياسي اجتماعياست، بيان فرموده است[1].
همچنين در نخستين ماههاي پس از پيروزي انقلاب، در جمع نمايندگان شيعيانلبنان در اين باره اظهار داشتند: در قرآن همه چيز هست، لكن مع الاسف ما از آناستفاده نكردهايم و مسلمين مهجورش كردند; يعني استفادهاي كه بايد از آن بكنندنكردند. بايد مردم را به قرآن توجه داد [2].
در موردي ديگر، تقريبا در همان ايام، فرمودند: از پيغمبر اكرمصلي الله عليه وآله وسلم منقول استكه اسلام در ابتدا مظلوم بود و بعد هم مظلوم خواهد بود.
در قرآن شريف هم پيغمبر اكرمصلي الله عليه وآله وسلم به خداي تبارك و تعالي شكايت كرده استكه «ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا»(فرقان، 30).
مهجوريت و مظلوميت قرآن و اسلام در اين است كه معارف آن مورد توجهنباشد و به احكام آن عمل نشود; لذا بايد گفت در اين زمان نيز اسلام و قرآن مهجور ومظلومند[3].
از جمله احكام قرآن كه به عقيده حضرت امام، همانند خود قرآن مهجور ماندهاست و ايشان اصرار داشتند كه آن را به حقيقت اصلي و اولي خود برگردانند، احكامعبادي- سياسي حج ابراهيمي است. چون به اعتقاد امام، حج مظهر كامل احكام فرديو عبادي قرآن و نمونه اعلاي مقررات عبادي و سياسي آن است. دشمنان اسلام وقرآن پيوسته سعي داشتند كه اين حكم و فرمان الهي را از محتوا تهي سازند وپوستهاي به ظاهر اسلامي به جامعه مسلمان عرضه كنند. از اين رو، گويا كه امام تجليعيني و عملي همه معاني و مضامين قرآن را در چهره تابناك حج مجسم ميبينند و درمقايسه آن با قرآن ميفرمايند: حجبسان قرآن است كه همه از آن بهرهمند ميشوند;ولي انديشمندان و غواصان و درد آشنايان امت اسلامي، اگر دل به درياي معارف آنبزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام و سياستهاي اجتماعي آن نترسند، ازصدف اين دريا، گوهرهاي هدايت و رشد و حكمت و آزادگي را بيشتر صيد خواهندنمود و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند گشت. ولي چه بايد كرد، واين غم بزرگ را به كجا بايد برد كه حجبسان قرآن مهجور گرديده است و به هماناندازهاي كه آن كتاب زندگي و كمال و جمال در حجابهاي خود ساخته ما پنهان شدهاست و اين گنجينه اسرار آفرينش در دل خروارها خاك كج فكريهاي ما دفن و پنهانگرديده است و زبان انس و هدايت و زندگي، و فلسفه زندگي ساز او به زبان وحشتو مرگ و قبر، تنزل كرده است; حج نيز به همان سرنوشت گرفتار گشته است[4].
همان گونه كه مشاهده ميشود، حضرت امام از يك سو، با غم و اندوه فراوان ازمهجوريت قرآن سخن ميگويد و از سوي ديگر مسلمانان را بيدار باش ميدهد كه ازخواب غفلت چند صد ساله برخيزند و قرآن را با تمام ابعادش هادي و راهنمايخويش قرار دهند و از جهتسوم بر اين نكته اصرار ميورزد كه مراد از توجه بهقرآن، توجه به تماميت اسلام و سنت پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم است كه قرآن جامع و حاكي آناست.
نكته آخري كه در خور طرح است، اين است كه مهجوريت از ديدگاه امام دارايمراتب و درجات است و محروم ماندن از معارف عميق قرآن به واسطه حجابهايغليظ شيطاني از همه تاسف بارتر است.
ايشان در كتاب آداب الصلوة در اين باره ميفرمايند: مهجور گذاردن قرآنمراتب بسيار و منازل بي شمار دارد كه به عمده آن شايد ما متصف باشيم. آيا اگر ما اينصحيفه الهيه را مثلا جلدي پاكيزه و قيمتي نموديم و در وقت قرائتيا استخارهبوسيديم و به ديده نهاديم آن را مهجور نگذاشتيم؟ آيا اگر غالب عمر خود را صرفدر تجويد و جهات لغويه و بيانيه و بديعيه آن كرديم اين كتاب شريف را ازمهجوريتبيرون آورديم؟ آيا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتيم، از ننگهجران از قرآن خلاصي پيدا كرديم؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسنات آن راتعلم كرديم از شكايت رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم مستخلص شديم؟ هيهات كه هيچ يك از اينامور مورد نظر قرآن و منزل عظيم الشان آن نيست. قرآن كتاب الهي است و در آنشؤون الهيت است. قرآن حبل متصل ما بين خالق و خلق است و به وسيله تعليمات آنبايد رابطه معنويه و ارتباط غيبي بين بندگان خدا و مربي آنها پيدا شود. از قرآن بايدعلوم الهيه و معارف لدنيه حاصل شود. رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم به حسب روايت كافيشريف فرمود: انما العلم ثلاثة: آية محكمة و فريضة عادلة و سنة قائمة. قرآن شريفحامل اين علوم است. اگر ما از قرآن اين علوم را فرا گرفتيم آن را مهجور نگذاشتيم.اگر دعوتهاي قرآن را پذيرفتيم و از قصههاي انبيا عليهم السلام كه مشحون ازمواعظ و معارف و حكم است، تعليمات گرفتيم، اگر ما از مواعظ خداي تعالي ومواعظ انبيا و حكما كه در قرآن مذكور است موعظت گرفتيم قرآن را مهجورنگذاشتيم و الا غور در صورت ظاهر قرآن نيز اخلاد الي الارض است و از وساوسشيطان است كه بايد به خداوند از آن پناه برد[5].
اكنون بي مناسبت نيست كه بخشهايي از سخنان يكي از برجستهترين شاگردانمكتب امام، يعني استاد شهيد مطهري را در اين زمينه نقل كنيم كه با تاسي از استادفرزانه خويش، با دلي پر درد، از مهجور ماندن قرآن سخن ميگويد و همگان را بهبازگشتبه قرآن فرا ميخواند.
ايشان در ضمن يك سخنراني كه در سال 41 شمسي تحت عنوان رهبري نسلجوان ايراد شد در اين باره ميفرمايند: ما امروز از اين نسل گله داريم كه چرا با قرآنآشنا نيست؟ البته جاي تاسف است. اما بايد از خودمان بپرسيم آيا با همين فقه وشرعيات و قرآن كه در مدارس است، توقع داريم نسل جوان با قرآن آشنايي كاملداشته باشد؟ عجبا! كه خود نسل قديم قرآن را متروك و مهجور كرده، آن وقت از نسلجديد گله دارد كه چرا با قرآن آشنا نيست. قرآن در ميان خود ما مهجور است. اگركسي علمش علم قرآن باشد و تفسير قرآن را كاملا بداند، در ميان ما چندان احتراميندارد. اما اگر كسي «كفايه»آخوند ملا كاظم خراساني را بداند، يك شخص محترم و باشخصيتي شمرده ميشود. عجيب است كه اگر كسي عمر خود را صرف قرآن بكند،به هزار سختي و مشكل دچار ميشود، از نان، زندگي، شخصيت، احترام و از همهچيز محروم ميشود; اما اگر عمر خود را صرف كتابهايي از قبيل كفايه بكند، صاحبهمه چيز ميشود. در نتيجه هزارها نفر پيدا ميشوند كه كفايه را چهار لا بلدند، يعنيخودش را ميدانند، رد كفايه را هم ميدانند، رد رد آن را هم ميدانند، رد رد رد آن راهم ميدانند; اما چندان كساني كه قرآن را به درستي بداند، پيدا نميشوند. از هر كسيدرباره آيهاي قرآن سؤال شود ميگويد: بايد به تفاسير مراجعه كرد. در رهبري نسلجوان، بيش از هر چيز دو كار بايد انجام شود: يكي بايد درد اين نسل را شناخت وآنگاه در فكر درمان و چاره شد. زيرا بدون شناختن آن هر گونه اقدامي بي مورداست. ديگر اين كه نسل كهن بايد اول خود را اصلاح كند. نسل كهن از بزرگترين گناهخود بايد توبه كند و آن مهجور قرار دادن قرآن است (1) [6].
ب. تلاشهاي تبليغي دشمنان
امير مؤمنان، علي بن ابي طالبعليه السلام كه قرآن ناطق و تجلي معارف و فضائل اين كتابجاودانه الهي است و از دوستان جاهل و نادان و دشمنان عالم و دانا رنجها ديده، ودردها در سينه داشته است، در زمينه ديدگاه اين دو طايفه درباره خود ميفرمايد: قصمظهري رجلان: عالم متهتك او جاهل متنسك[7].
اگر فضاي حاكم بر جامعه اسلامي آن روزگار، به گونهاي زهرآلود و مسموم بودهاست كه قرآن ناطق و مجسمه عيني حقايق قرآن را وادار ساخته تا به زبان قال چنينبفرمايد كه دو طايفه، يعني دوست نادان و دشمن دانا پشت مرا شكستند; بدونكمترين ترديدي بايد منتظر شنيدن همين بانگ و فرياد از قرآن صامت و كتابجاودانه الهي بوده كه به زبان حال بفرمايد: دوستان ناآگاه و دشمنان آگاه در حق منجفا كردند و شؤون الهي مرا ناديده گرفتند و آن گونه كه شايسته بود مرا در جايگاهواقعي خود قرار ندادند. البته گله از دشمن دانا نيست. او اقتضاي طبيعتش عناد ودشمني است; بلكه شكايت از دوست نادان است كه آن همه سفارش پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله وسلمرا در حق قرآن فراموش كرد و آن چنان كه سزاوار بود شان قرآن را حفظ نكرد.
شايد امام خميني نظر به اين حديثشريف داشته است; آنجا كه ميگويد: «هاناي حوزههاي علميه و دانشگاههاي اهل تحقيق بپاخيزيد و قرآن را از شر جاهلانمتنسك و عالمان متهتك كه از روي علم و عهد به قرآن و اسلام تاخته و ميتازند، نجات دهيد»[8].
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 57 كه اقشار مختلف مردم يانمايندگان آنان براي ديدار حضرت امام ميآمدند، علاوه بر مردم ايران، از ديگرممالك اسلامي نيز نمايندگاني براي ملاقات با امام ميآمدند، لحن كلام امام درمواجهه با مخاطبان مختلف به نحو محسوسي تفاوت داشت. معمولا وقتي امام بامهماناني از ديگر بلاد اسلامي مواجه بودند، سعي ميكردند مشكلات جهان اسلام وتوطئه دشمنان قرآن را براي نابودي اساس اسلام و قرآن مطرح نمايند، تا از اينرهگذر به بيداري ملتهاي مسلمان و دعوت آنان به پايبندي به قوانين و مقررات قرآنكمك نمايند; زيرا معتقد بودند در يك همچو زماني كه سياستهاي ابر قدرتها،بلعيدن همه جاست، مسلمين بايد بيدار شوند.[9]
[1] . همان; صحيفه نور، ج1، ص257 با تلخيص.
[2] . همان، ج6، ص219 با تصرف.
[3] . همان، ج16، ص39 - 36 با تصرف و تلخيص.
[4] . همان، ج20، ص229.
[5] . همان; آداب الصلوة، ص219 - 218 با تصرف و تلخيص.
[6] . مطهرى، مرتضى; ده گفتار، ص222 - 219.
چنانكه اشاره شد، اين سخنرانى مربوط به سال 41 و حال و هواى آن دوران است; اما اكنون به يمناستقرار نظام اسلامى، تلاشهاى چشمگير و گستردهاى در زمينه علوم و معارف قرآن در حال انجام استكه شايد در هيچ دورهاى از تاريخ اين مرز و بوم نتوان نظيرى براى آن سراغ گرفت.
[7] . ينابيع الموده، ج2، ص415 و فيض القدير، ج6، ص378.
[8] . خمينى (امام)، صحيفه نور، ج20، ص20.
[9] . خمينى (امام); صحيفه نور، ج6، ص218.
|
امام خمینی(ره) و بازگشت به قرآن3
|
|
و چون به تعبير خودشان ازبيداري دولتها و حكومتها مايوس شده بودند، تلاش ميكردند كه به هر وسيله ممكنو در هر فرصت پيش آمده دعوت بازگشتبه قرآن را به گوش همه ملتهابرسانند.مسلمين بايد بيدار بشوند، ملتها، دولتها را من از اكثرشان مايوس هستم،لكن ملتها بايد بيدار بشوند و همه تحت لواي اسلام و تحتسيطره قرآن باشند[1];بر اين اساس، در اولين ماههاي پيروزي انقلاب اسلامي، در جمع نمايندگان مردمبحرين و پاكستان مطالبي ايراد فرموده، از جمله چنين اظهار داشتند: يكي از كارهايبزرگي كه شده است و گمانم اين است كه آنها را آن شياطين كردهاند، اين است كهقرآن و اسلام را آن طوري كه هست نگذاشتند ما مسلمانان بفهميم، اين تبليغات حتيدر عمق حوزههاي ديني نجف و قم نفوذ كرده است. براي اين كه يكي از خطرهايي كهبراي خودشان ميديدند، همين بود كه اگر اسلام را آن جوري كه هستبفهمند، همهبه آن رو ميآورند و براي آنها ديگر مقام باقي نميماند.[2] به اعتقاد ايشان، اين توطئه شياطين نه تنها اتفاقي و تصادفي نبود; بلكه صد درصد آگاهانه و با مطالعه قبلي و همراه با طرح و برنامه از پيش تعيين شده بود. به باورحضرت امامدستهاي خيانتكار اجانب كه ميخواستند شرق و خصوصا بلاد اسلاميرا براي منافع خودشان قبضه كنند، با مطالعاتي كه در اين بلاد كرده بودند و تمام بلادرا اعم از بيابانهايش، قصبهاش و شهرستانهايش را وجب به وجب مطالعه كردهاند،نيز روحيه گروههايي كه در اين بلاد زندگي ميكردند و آيينهايي كه اينها داشتند وكيفيت نفوذ آيينها در اينها مطالعه كردند، به آنجا رسيدهاند كه نبايد بگذارندمسلمين به قرآن تمسك جويند; چون آنها قرآن را سد راه ميدانستند. اگر همهمسلمين به قرآن تمسك ميجستند، براي آنها مجال سلطه باقي نميماند; لذا قرآن واسلام را از مردم جدا كردند[3]. همچنين درباره نحوه تبليغات بر ضد اسلام فرمودند: آنان ميخواهند ملتاسلام را از قرآن و اسلام جدا كنند. يكي از تعبيراتشان اين است كه «اسلام افيونجامعه است». آنان متن قرآن را مطالعه كردهاند و فهميدهاند كه قرآن يك كتابي استكه اگر مسلمانها به آن پيوند بخورند، آناني را كه قصد سلطه براي مسلمين را دارند،كنار خواهند زد. قرآن ميگويد: هرگز خداي تبارك و تعالي سلطهاي براي غير مسلمبر مسلم قرار نداده است; هرگز نبايد راه پيدا كند: «لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنينسبيلا»(نساء، 141)[4]. همچنين ايشان پيوسته در پي ترويج اين انديشه صحيح و صواب بودهاند كه درپناه قرآن بود كه اسلام در نيم قرن بر همه امپراتوريها در آن وقت غلبه كرد و ما،مادامي كه در پناه قرآن هستيم بر دشمنان غلبه خواهيم كرد و اگر خداي نخواستهدشمنان اسلام ما را از اسلام و قرآن جدا كردند، بايد در ذلت، خفت و بندگي زندگيكنيم. استقلال و آزادي در پيروي از قرآن كريم و رسول اكرمصلي الله عليه وآله وسلم است[5]. به اعتقاد امام، تنها راه نجات و رهايي از فتنه دشمنان، روي آوردن به قرآن، و پناهجستن در حصن حصين اسلام و ركن ركين ايمان است و بس. ايشان بر اين باورصحيح به درستي پاي ميفشردند كه يگانه عامل موفقيت انقلاب ملت مسلمان ايران،گرايش به قرآن و بازگشتبه احكام الهي اين آخرين كتاب آسماني است و شرط دوامپيروزي را هم عمل به قوانين قرآن و پياده كردن حقايق نوراني آن ميدانستند. حضرت امام (ره) در يك مورد در اين باره فرمودند: شما ديديد عليرغم آنكهجمعيتسي و پنج ميليوني كه در مقابل يك ميليارد چيزي نيست و چندان ابزارجنگي پيشرفتهاي در دست نداشتند، به واسطه قدرت ايمان و به اتكاي قرآن و اسلام، بر اين قدرت شيطاني كه پشتسر او قدرتهاي بزرگتر شيطاني بود غلبه كرد ودست آنها را از مخازن ايران قطع كرد[6] و در موردي ديگر اظهار داشتند: رمزپيروزي، اتكاي به قرآن و اين شيوه مقدس شيعه كه شهادت را استقبال ميكردند،بوده است[7] و درباره علت و انگيزه اين نهضت كه در واقع شرط دوام پيروزي آننيز هست، ميفرمايند: ما براي آن نهضت كرديم كه قرآن و قوانين آن در كشور ماحكومت كند و هيچ قانوني در مقابل اسلام و قرآن عرض اندام نكند[8]. بازگشتبه قرآن هيچ چيز براي جامعه اسلامي و جماعت مسلمانان مقدستر و بر انگيزانندهتر ازقرآن نيست. از اين رو بايد همه كوششها و تمام جنبشها يك سو و يك جهتشده،صرفا سمت و سوي قرآني به خود بگيرد. اين آن چيزي است كه مورد خواست ورضايتحضرت امام است. امام در يكي از پيامهاي خود به زائران بيت الله الحرام، به انس با قرآن و توجه بهكتاب آسماني و انسان ساز سفارش اكيد فرموده، چنين اظهار داشتند: به زائرانمحترم تذكر ميدهم كه در اين مواقف معظمه و در طول سفر به مكه مكرمه و مدينهمنوره، از انس با قرآن كريم، اين صحيفه الهي و كتاب هدايت، غفلت نورزند; كهمسلمانان هر چه دارند و خواهند داشت در طول تاريخ گذشته و آينده، از بركاتسرشار اين كتاب مقدس است و از همين فرصت از تمام علماي اعلام و فرزندانقرآن و دانشمندان ارجمند تقاضا دارم كه از كتاب مقدسي كه «تبيان كل شيئي»است وصادر از مقام جمع الهي به قلب نور اول و ظهور جمع الجمع تابيده است غفلتنورزند... و اكنون (كه) صورت كتبي آن كه به لسان وحي، بعد از نزول از مراحل ومراتب بي كم و كاست و بدون يك حرف كم و زياد به دست ما افتاده است، خداينخواسته مبادا كه مهجور شود... و هر طايفهاي از علماي اعلام و دانشمندان معظم بهبعدي از ابعاد الهي اين كتاب مقدس، دامن به كمر زده و قلم به دست گرفته و آرزويعاشقان قرآن را برآورند و در ابعاد سياسي، اجتماعي، اقتصادي، نظامي، فرهنگي وجنگ و صلح قرآن، وقت صرف نمايند تا معلوم شود اين كتاب سرچشمه همه چيزاست. از عرفان و فلسفه تا ادب و سياست... و شما اي فرزندان برومند اسلام،حوزهها و دانشگاهها را به شؤونات قرآن و ابعاد بسيار مختلف آن بيدار كنيد. تدريسقرآن در هر رشتهاي از آن را مد نظر و مقصد اعلاي خود قرار دهيد[9]. از ديدگاه امام بازگشتبه قرآن نفي سلطه بيگانه را به دنبال دارد; چنانكه پس ازپيروزي انقلاب اسلامي در سال 60 اظهار داشتند: تا ملتهاي اسلام و مستضعفانجهان بر ضد مستكبران جهاني و بچههاي آنان خصوصا اسرائيل غاصب قيام نكنند،دست جنايتكاران آنان از كشورهاي اسلامي كوتاه نخواهد شد... چاره براي دفع اينستمكاران، پناه به اسلام و گرايش متعهدانه به قرآن كريم و در زير پرچم توحيد باوحدت و انسجام به پاخاستن است[10]. اين دعوتي است كه امام از آغاز برپائي نهضت از سال 42 به بعد پيوسته از آنسخن ميگفتند. مثلا در سخنرانياي كه به مناسبت تصويب لايحه كاپيتولاسيونايراد فرمودند، از جمله چنين اظهار داشتند: آيا ملت ايران ميداند كه افسران ارتشبه جاي سوگند به قرآن مجيد، «سوگند به كتاب آسماني كه به آن اعتقاد دارم»يادكردند؟ من نميدانم دستگاه جبار از قرآن كريم چه بدي ديده است، كه اين قدر پافشار براي محو اسم آن ميكند؟ اگر پناه به قرآن و اسلام بياوريد، اجنبي به خود اجازهنميدهد كه از شما سند بردگي بگيرد و مفاخر ملي و اسلامي شما پايمال شود[11]. سخن را با دعايي از ايشان به پايان ميبريم. اي قرآن، اي تحفه آسماني، وايهديه رحماني! تو را خداي جهان براي زنده كردن دلهاي ما و باز كردن گوش وچشم توده فرستاده. تو نور هدايت و راهنماي سعادت ما هستي. تو ما را از منزلحيواني ميخواهي به اوج انساني و جوار رحماني برساني. فسوسا كه آدمي زادگانقدر تو را ندانسته و پيروي از تو را فرض خود نشمردند. اسفا كه قانونهاي تو درجهان عملي نشد تا همين ظلمتخانه و جايگاه مشتي وحشيان و درندگان كه خود رامتمدنين جهان ميدانند رشك بهشتبرين شود و عروس سعادت در همين جهان درآغوش همه در آيد[12]. [1] . همان، ج6، ص218. [2] . همان، ص205 با تلخيص. [3] . همان، ج5، ص172 با تصرف. [4] . همان، ج3، ص4 - 3 با تلخيص و تصرف. [5] . همان، ج6، ص113 با تلخيص. [6] . همان، ص81 با تصرف. [7] . همان، ص17. [8] . همان، ج8، ص171 با تلخيص و تصرف. [9] . همان. [10] . همان، ج9، ص246. [11] . همان، ج1، ص110 با تلخيص. [12] . همان; كشف الاسرار، ص220. |
| نادعلي عاشوري |