راسخون

ارتباط و انس با قرآن

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

چگونگی انس و قرائت قرآن 

 

قرآن سخن خدا، جلوه‌گاه پروردگار جهان و سفره گسترده الهي است كه بشريت را با بهترين بيان به استوارترين راه و روش زندگي براي تأمين بيشترين و بالاترين سعادت وي راهنمايي مي‌كند. در آيات فراوان بر اين نكته تأكيد شده است كه قرآن سخن و پيام خداست كه فرشته وحي آن را در اختيار پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ قرار داده تا بر مردم تلاوت كند. در آيات آغازين سورة مزمل پس از آن‌كه خداوند به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دستور شب زنده‌داري مي‌دهد مي‌فرمايد: «انا سنلقي عليك قولاً ثقيلا»[1] به راستي كه ما بر تو گفتاري گران سنگ به زودي نازل مي‌كنيم. حضرت مي‌فرمايد: «لقد تجلي الله سبحانه لخلقه في كتابه و لكن لا يبصرون»[2] خداوند در كتاب خود (قرآن) براي مردم جلوه‌گر شد ولي او را نمي‌بينند. هر چند خدا را با چشم ظاهر نمي‌توان ديد ولي قرآن را مي‌توان آيينه تمام نماي خداوند سبحان دانست كه با توجه و تأمل و گشودن چشم و گوش دل به آن مي‌توان خداوند و صفات او را در آن مشاهده كرد.
پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «القرآن مأدبة الله فتعلموا من مأدبة الله ما استطعتم»[3] قرآن سفره آماده و گسترده الهي است پس هر چه مي‌توانيد از سفره آماده خدا بهره گيريد و معارف آن را فراگيريد، خداوند طبق بيان اين حديث شريف بندگان خويش را براي بهره‌گيري از اين سفره آماده دعوت كرده است و به ميهماني قرآن فراخوانده است به همين دليل در بينش اسلامي و قرآني هرگونه انس و ارتباط با قرآن در صورتي كه از روي اخلاص صورت پذيرد ارزشمند و سبب نزديكي به خدا و تعالي انسان مي‌شود.
بر اين اساس فهميدن، باور داشتن، عمل كردن، خواندن و حتي نوشتن و نگاه كردن[4] به اين كتاب بزرگ ارزش آفرين و كمال بخش است و به ميزان اخلاص و تقوايي كه با آن همراه باشد انسان را در راه وصول به قرب خداوند به پيش مي‌برد هر چند تأثير انواع مختلف انس و ارتباط با قرآن در سعادت انسان علاوه بر دلالت روايات و آيات از نظر عقلي نيز در سطحي عميق قابل اثبات و تبيين است ولي چه بسا براي برخي از آنها توجيه قابل فهم عموم و يا اكثريت مردم ميسر نباشد گرچه شواهد تجربه روشن بر آن مي‌توان يافت؛ به عنوان نمونه مي‌توان از جريان مرحوم كربلائي كاظم[5] و حافظ قرآن شدن او در يك لحظه و چگونگي تشخيص دادن آيات قرآن نام برد اين جريان شاهدي تجربي بر اين است كه حتي عبارت قرآن با عبارتهاي ساير كتابها متفاوت است و توجيهي هر چند مبهم از تأثير نگاه كردن به قرآن در سعادت انسان به دست دهد ولي با استدلال برهاني و تبيين عقلي نمي‌توان اين تأثير را در سطح عموم بيان كرد و براي اين تفاوت، توجيه قابل فهم عموم ارائه داد وي در يك جريان خارق العاده، حافظ كل قرآن شد و تعداد بسياري از علماء و افراد عادي وي را آزمايش كردند و هر آيه‌اي را كه مي‌پرسيدند بلافاصله تلاوت مي‌كرد. وي نه تنها حافظ قرآن بود بلكه خطوط قرآني را نيز با آن‌كه بيسواد محض بود تشخيص مي‌داد و هنگامي كه صفحه‌اي از يك كتاب عربي و يا روزنامه‌اي را پيش روي او قرار مي‌دادند بي‌درنگ آيه قرآن را در آن صفحه نشان مي‌داد و آن را تلاوت مي‌كرد آيت الله جعفر سبحاني در ملاقاتي كه با نامبرده داشته‌اند در اين زمينه مي‌فرمايند آيه‌اي را از ايشان سؤال كردم و آن را كامل خواند قرآنم را از جيب درآوردم و به او دادم گفتم در كجاي اين قرآن آن آيه آمده است فوراً‌ آن را باز كرد و آيه را نشانم داد. و كربلائي كاظم در پاسخ كساني كه به او گفتند از كجا مي‌فهمي كه فلان قسمت اين كتاب يا روزنامه آيه قرآن است مي‌گفت: من نور سبزي را در آنجا مي‌بينم و آيه را مي‌خوانم اين جريان و موارد مشابه آن نشان مي‌دهد كه بسياري از روابط جهان براي انسان مجهول است و جز وحي راهي براي پي بردن به آن نداريم.
نكته شايان توجه ديگر آن است كه اثرپذيري از قرآن داراي درجات متفاوتي است و اين درجات وابسته به فراهم آمدن زمينه و شرايط اثرپذيري از قرآن است. كم نبوده‌اند كساني كه با شنيدن يا خواندن يك آيه بكلي دگرگون شده‌اند و از مسيري كاملاً انحرافي به راه صواب آمده و در مسير صواب به قله‌هاي رفيع سعادت و معنويت رسيده‌اند و (ره) صد ساله را يك شبه طي كرده‌اند.
فضيل بن عياض سارق مسلحي بود كه راه را بر مردم مي‌بست و اموال مردم را سرقت مي‌كرد دچار انحرافهاي ديگري نيز بود. ولي يك شب هنگامي كه به قصد گناه از پشت بامها مي‌گذشت صوت قرآن را از خانه‌اي شنيد لحظه‌اي گوش فرا داد شخصي اين آيه را تلاوت مي‌كرد الم يان للذين آمنوا آن تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق[6] آيا براي مؤمنان آن زمان فرا نرسيده است كه دلهاشان به خاطر ياد خدا و حقايقي كه از سوي او آمده خاشع شود. فضيل ناگهان به خود آمد فرياد زد آري آن زمان فرا رسيده است و از همان لحظه از كليه اعمال خلاف خويش توبه كرد و ديگر گرد گناه نگشت و از زاهدان و عارفان شد.[7]
از سوي ديگر افراد فراواني را مي‌توان يافت كه سالياني به تلاوت و انس با قرآن مشغول‌اند ولي نه تنها درجا زده‌اند و به كمال و رشدي دست نيافته‌اند بلكه بر كوري و دوري آنان افزوده شده است يكي از خلفاي بني‌عباس به نام وليد بن يزيد به قرآن زد و تفأل اين آيه آمد «و استفتحوا و خاب كل جبّار عنيد»و ياري خواستند و هر ستمگر خودسري نوميد شد.[8]
او از اين هشدار قرآن ناراحت شد، قرآن را در هم جويد و اشعاري در اهانت به قرآن خواند.[9] از اين روست كه در روايات آمده است: «رب تال القرآن و القرآن يلعنه»چه سيار تلاوت كننده قرآن كه قرآن او را لعنت مي‌كند.
اينجاست كه اين سؤال مطرح مي‌شود كه راز اين تفاوتها كجاست. اگر قرآن روشنگر راه، شفابخش بيماريهاي قلبي و روحي، دگرگون كننده و رام كننده دلها است و با آن مي‌توان به بالاترين مراحل قرب الهي رسيد پس چرا جمعي اينچنين با خواندن قرآن گمراه‌تر، دورتر و سنگدل‌تر مي‌شوند چرا اين نور براي جمعي ظلمت مي‌شود و اين هدايت گمراه كننده و اين موعظه سبب سنگدلي و اين حكمت زمينه جهل و ناداني مي‌شود چرا حتي برخي از مسلمانان و مؤمنان به قرآن همواره قرآن مي‌خوانند و درجا مي‌زنند. راز آن تحول آفريني و اين ركود چيست و چگونه و از چه راهي مي‌توان از اين ركود و سقوط نجات يافت و با خواندن آيه و آياتي به آن تحول دروني نائل شد. چه كنيم تا با خواندن و شنيدن آيه‌اي رشدي محسوس در خود بيابيم و تحولي در خود ايجاد كنيم و انس با قرآن كه نور است ما را قرآني و نوراني كند؟ آنچه در پي مي‌آمد قدمهايي هر چند كوتاه در اين مسير و در پاسخ به اين سؤال اساسي است؟


[1] . مزمل / 5.
[2] . مستدرك الوسايل، ـ عزّوجلّ ـ 1، ص 287.
[3] . مستدرك الوسايل، ـ عزّوجلّ ـ 1، ص 287.
[4] . در روايات آمده است كه خواندن از روي قرآن در مقايسه با خواندن حفظي آن، از فضيلت بيشتري برخوردار است و دليل آن را كمال آفرين بودن نگاه كردن به قرآن دانسته است.
[5] . براي توضيح بيشتر، ر. ك: كتاب «كربلائي كاظم» از انتشارات مؤسسه در راه حق.
[6] . حديد / 16.
[7] . نمونه‌هايي از تأثير و نفوذ قرآن تأليف كريمي جهرمي ص 161.
[8] . ابراهيم / 15.
[9] . منتخب التواريخ، ص 425.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

عمل به قرآن

 

1 قال علي ـ عليه السّلام ـ : «الله الله بالقرآن لا يسبقكم بالعمل به غيركم»؛
امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: توصيه مي‌كنم شما را به قرآن نبايد ديگران بر شما در عمل به قرآن پيشي گيرند. (نهج البلاغه، نامه 47)
2. قال الصادق ـ عليه السّلام ـ : «الحافظ للقرآن العاملُ به مع السَّفَرةِ الكرامِ البَرَرَةَ»؛
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: كسي كه قرآن را حفظ كند و به آن عمل نمايد با پيامبران بزرگوار و نيكو خواهد بود. (اصول كافي، ج 2، ص 603)
3. قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «من تعلم القرآن فلم يعمل به و اثر عليه حب الدنيا و زينتها استوجب سخط الله و كان في الدّرجة مع اليهود و النصاري الذي ينبذون كِتاب الله وراء ظهورهم»؛
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: كسي كه قرآن را بياموزد و به آن عمل نكند و دنيا و زينت آن را بر قرآن ترجيح دهد، سزاوار خشم خدا است و در رديف يهود و نصاري قرار خواهد داشت كه كتاب خدا را پشت سر انداختند. (جامع الاخبار، ج 1، ص 221)
4. من كلام رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «من تعلم القرآن و لم يعمل به حشره الله يوم القيامة اعمي فيقول يا رب لم حشرتني اَعمي و قد كنت بصيراً قال كذلك اتتك آياتك فنسيتها»؛
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: كسي كه قرآن را بياموزد و به آن عمل نكند، خدا او را در روز قيامت كور محشور مي‌كند، مي‌گويد خدايا به خاطر چه مرا كور محشور كردي در حالي كه من بينا بودم. مي‌فرمايد چگونه تو آيات ما را خوانديد و آنها را به فراموشي سپرديد و به‌ آن عمل نكرديد. (عقاب الاعمال، ص 52)
5. قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «ان في جهنم وادياً يستغيث فيه اهل النار كل يوم سبعين الف مرة فقيل له لمن يكون هذا العذاب فقال ـ صلّي الله عليه و آله ـ لشارب الخمر من اهل القرآن و تارك الصلوة»؛
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: يك مكاني در جهنم هست كه استغاثه و درخواست مي‌كنند نجات از آن را اهل آتش در هر روز 70 هزار بار، پس گفته مي‌شود يا رسول الله اين مكان براي كيست؟ فرمود: براي شارب خمر از اهل قرآن و تارك نماز. (وسايل الشيعه، ج 2، ص 838)
6. قال علي ـ عليه السّلام ـ : «عليكم بكتاب الله من عمل به سبق»؛
امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: بر شما باد به كتاب خدا هر كس به آن عمل كند پيشي مي‌گيرد بر ديگران. (نهج البلاغه، خطبه 156)
7. قال علي ـ عليه السّلام ـ : «احذروا علي دينكم ثلاثه رجلاً قراه القرآن حتي اذا رأيت عليه بهجته اخترط سيفه علي جاره و رماه بالشرك فقيل يا امير المؤمنين ايهما اولي بالشرك فقال الرامي»؛
امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: برحذر باشيد از براي دين خود از سه چيز مردي كه قرآن بخواند همين كه ديد يك مقام و منصبي را شمشير خود را برهنه كند بر همسايه و تيراندازي كند با شرك به خدا به سوي قرآن، گفته شد ياعلي كدام يك اولي به شرك است،‌ فرمود: تير انداز. (المستدرك، ج 1، ص 291)
8. قال الصادق ـ عليه السّلام ـ : «ان الرجل اذا كان يعلم السورة ثم نسيها او تركها و دخل الجنة اشرفت عليه من فوق به بعد في احسن صورة فنقول تعرفني فنقول لا فنقول انا سورة‌ كذا وكذا لم تعمل بي و تركني»؛
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: زماني كه مرد سوره‌اي از قرآن را ياد بگيرد، بعد آن را فراموش كند يا ترك كند و داخل بهشت شود، از بالا يك زيبا صورتي به او اشراف دارد و مي‌گويد من را مي‌شناسي، مي‌گويد: نه، مي‌گويد: من همان سوره‌اي هستم كه من را فراموش كردي يا من را ترك كردي. (كافي، ج 2، ص 445)

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

قرآن طبیب فكر و روح بشر

 

قرآن كريم در ارتباط با انسان، مقاماتي را داراست مقام هدايت و رهبري، تذكر و ارشاد و بشارت و انذار و غيره، از ميان اين مقامات، مقامي خاص وجود دارد كه دو خصوصيت مهمّ را داراست:
اول: اغلبِ مقاماتِ ديگر در اين مقام، نهفته است.
دوم: اوليّه‎ترين و ضروري‎ترين شأن و مقام، در برخورد با بشريّتِ گمراه و درمانده محسوب مي‎شود؛ اين كدام شأن و مقام مي‎باشد؟ قرآن پاسخ مي‎دهد:
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَساراً».[1]
(و پيوسته از قرآن فرو مي‎فرستيم آنچه را كه ماية شفاء و رحمت براي مؤمنين مي‎باشد و ستمگران را چيزي جز سرمايه باختگي نمي‎افزايد).
اين مقام، «مقام طبابت»روح و فكر بشر مي‎باشد؛ اصلاح انديشة فاسد و درمانِ فساد اخلاقي و آلودگي روح، و اين مقامي است كه بشر به بن بست رسيده، در بِدَر، بدنبال يافتنِ آن در جستجو و تكاپوست.
ـ طبابت انحصاري قرآن:
اين مقام در واقع شأنِ انحصاري خداوندِ‌ عالم مي‎باشد؛ اين خداست كه درمان كنندة دردها و امراض بشر مي‎باشد، از اين رو در دعاي «جوشن كبير و كميل»دردمندانه او را چنين مي‎خوانيم:
«يا طَبيبَ الْقُلُوبِ، يا طَبيبَ مَنْ لا طَبيبَ لَهُ»، «يا مَنِ اسمُهُ دَواءٌ وَ ذِكْرِهُ شِفاءٌ...».
(اي طبيب دلها، اي طبيب آنكه برايش طبيبي نيست)، (اي كسي كه اسمش دارو و يادش شفاست).
بارزترين جلوة طبابتِ خداوند، از طريق كلامش، قرآن و اوليائش، پيامبر و اوصياء پيامبر متحقق گشته است.
قرآن و معصوم ـ عليه السّلام ـ به اذن الهي، مقام طبابت بشر را با هم بر عهده دارند و به همين جهت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ پيامبر اسلام را چنين معرّفي مي‎نمايد:
«طَبيبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ، قَدْ أحْكَمَ مَراهِمَهُ وَ أحْمي مَواسِمَهُ يَضَعُ ذلِكَ حَيْثُ الْحاجَةُ إلَيْهِ».
(رسول خدا، طبيبي است دوره گرد به همراه طبش، براستي مرهمها را محكم كرده و ابزار داغ را سخت گداخته است، آن را هر جايي كه نياز افتد قرار مي‎دهد ـ و درمان مي‎كند ـ).
«مِنْ قُلُوبٍ عُمْيٍ وَ آذانٍ صُمٍّ وَ ألْسِنَةٍ بُكُمٍ مُتَتبِّعٌ بِدَوائِهِ مَواضِعَ الْغَفْلَةِ وَ مَواطِنَ الْحَيْرَةِ».
(درمان قلوبي كه ـ ازديدن حقيقت ـ كور و گوشهايي كه ـ از شنيدن سخنِ حق ـ كر و زبانهايي كه ـ از بيان حقيقت ـ لال مي‎باشند؛ او با دارويش جايگاههاي غفلت و بي‎خبري و مكانهاي حيرت و سرگشتگي را جستجو مي‎كند ـ تا درمان نمايدـ).
«لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِأضْواءِ الْحِكْمَةِ وَ لَمْ يَقْدَحُوا بِزِنادِ الْعُلُومِ الْثاقِبَةِ فَهُم في ذلِكَ كَالْأنعامِ الْسّائِبَة وَ الْصُّخُورِ الْقاسِيَةِ».[2]
(بشريتي كه با اشعة حكمت روشني نيافته‎اند و با آتش زنة علومِ نافذ و رهگشا، در وجودشان جرقه‎اي شكل نگرفته است، پس در اين شرايط، همچون چارپايان سرگشته و رها و صخره‎هايِ سخت غيرقابلِ نفوذ مي‎باشند ـ كه سخت نيازمند رهنمايي و هدايت هستند ـ).
ـ ايمان به طبابت انحصاري و قطعي قرآن:
از آنجا كه قرآن كريم سِمَت طبابت را از خداوند عالم اخذ كرده است پس نسخه‎اش منحصر به فرد و قطعي است:
«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدي وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ».[3]
(اي مردم از جانب پروردگار شما بسويتان محتوايي سراسر انذار و بشارت و يكپارچه بهبودي بخشِ امراضِ مستقر در سينه‎هاست و سراسر هدايت و رحمتي گسترده براي مؤمنين است).
قرآن كريم به تمام حوزه‎هاي معارف انساني، در آنچه كه به درمان و هدايت و رشدِ فكر و روح بشر مربوط مي‎شود، نظر داشته، روشنگريها و ضوابط و احكام آنها را بيان فرموده است و هيچ مسأله‎اي نيست كه قرآن آن را فروگذاشته و نظر قطعيِ خود را در آن زمينه بيان نكرده باشد؛ اين وسعت برخورد و قاطعيت در حكم، از استحكام پايگاه قرآن، ناشي مي‎شود، كه سخنِ خالق عالم است و محيط بر همة عوالم، و آگاه بر مصلحت بشر است و در حلِّ معضلات[4] خبرگي دارد:
«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدي وَ رَحْمَةً وَ بُشْري لِلْمُسْلِمِينَ».[5]
(و بتدريج بر تو كتاب را فروفرستاديم در حالي كه بيانگر هر چيزي است و سراسر هدايت و رحمت و مژده‎اي است براي تسليم شدگان).
بر اين اساس قرآن كريم تمام مكتب‎ها و مدّعيان هدايت و ارشاد بشر را به مبارزه طلبيده مي‎فرمايد:
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»[6].
(بگو اي پيامبر اگر تمام انس و جنّ اجتماع كنند بر اينكه همانند اين قرآن را ارائه دهند ـ هرگز ـ همانندش را نمي‎توانند بياورند اگر چه گروهي از ايشان مددكار گروه ديگر شوند).
اين هجوم و جسارت قرآن با وجود كبر و غرور مدّعيان، تاكنون بدون پاسخ مانده است، و جرأت رويارويي مستقيم با قرآن را در خود نديده به كذب و افترا و تهمت متوسل شده‎اند تا شايد از اين طريق، با ستمگري، جلو نفوذ گستردة قرآن را بگيرند.
بنابراين آنكه روي به اين طبيب مي‎آورد بايد از طبابت مدعيان به يأس رسيده باشد؛ تا اين يأس حاصل نشود و اميدي بجاي ماند، نمي‎توان از طبابت قرآن بهره‎مند شد چرا كه نسخه‎هاي قرآن، همه با هم مرتبط بوده، در پيوند با هم تأثير خود را مي‎گذارد، كنار گذاردن بعضي از آنها، موجبِ اختلال در تأثير نسخه‎هاي ديگر گشته، هلاكت را بدنبال مي‎آورد.

[1] . اسراء/ 82.
[2] . نهج البلاغه، خطبه 108.
[3] . يونس/ 57.
[4] . دركِ كوتاهي و محدوديت ابزار حركت انساني: غريزه، فكر، عقل، علم و قلب، و ناتواني آنها با توجه به مقاصد بلند انسان (رسيدن به حيات ابدي و قدرت لايزال و عزت پايدار و لذت بي‎الم دائمي و زيبايي مطلق) به همراهِ انس با قرآن ما را به جامع الاطراف بودن پيام قرآن واقف مي‎سازد و تأثير عميق آن را در حوزة حس، فكر و استنتاج، عقل و سنجش و كشف و شهود قلبي مي‎يابيم و به دركهايِ گسترده‎تر از روابط خود با خود و جهانِ بيرون نايل مي‎شويم.
[5] . هُديً: جهت سير انسان، رَحْمةً: عنايت و لطف و عطوفت و همراهيِ خداوند، بُشْري: اميد بخشيدن در زمينه اضطرار و حيرت و بيچارگي را مي‎تواند اشاره كند.
[6] . اسراء/ 88.
ولي الله نقي پور ـ تدبر در قرآن

 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

انس با قرآن و مقام صالحین

 

خداي سبحان رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ را مستقيماً تحت ولايت خود معرّفي كرده، مي‌فرمايد «إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّي الصَّالِحِينَ»[1] اين آيه‌ي كريمه داراي چند مطلب است: اوّل آن‌كه مي‌فرمايد خدا ولي رسول الله است «انّ وليَّي الله»دوّم آنكه همان خدايي وليّ رسول الله است كه قرآن را نازل فرموده «الذي نزّل الكتاب»و سوّم آنكه خداوند متولّي صالحين است «و هو يتولي الصالحين». با توجّه به اين سه نكته مي‌فهميم كه راه اينكه خدا ولي انسان باشد، آن است كه انسان، صالح بشود و تا صالح نگرديم تحت ولايت خدا نخواهيم بود و خدا هم تولّي ما را نخواهد پذيرفت و بهترين راه صلاح هم اُنس با قرآن است. اين جمله كه مي‌فرمايد وليّ رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، خدايي است كه قرآن را نازل كرده، از باب ارتباط دادن حكم بر وصف مي‌باشد كه اشاره به عليّت دارد؛ يعني اگر كسي به قرآن عمل كند صالح مي‌شود و اگر خداوند بخواهد ولي كسي بشود، از راه قرآن ولايت و تدبير او را اعمال مي‌كند.
به همين دليل مي‌فرمايد: «فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن»[2] آن مقدار كه براي شما ميسّر است قرآن تلاوت كنيد و با اين كتاب الهي مأنوس باشيد. حتي اگر معناي بعضي از آيات و سوره‌ها براي شما روشن نشد، نگوييد خواندن بدون ادراك چه اثري دارد. چون قرآن، كلام آدمي نيست كه اگر كسي معنايش را نداند خواندنش بي‌ثمر باشد؛ بلكه نوري الهي است كه خواندن آن به تنهايي عبادت است گرچه به معنايش آگاهي نداشته باشيم.
قرآن ريسمان الهي است كه اُنس با آن و تدبّر در آن و ايمان و عمل به آن، انسان را بالا مي‌برد و به مقام صالحين، ملحق مي‌سازد تا مستقيماً تحت ولايت خدا قرار گيرد. اگر انسان مشمول ولايت الله بود تمام امورش را خدا اداره مي‌كند و در آن مقام، ديگر هيچ راهي براي وسوسه و رخنه‌ي اهريمن نيست. خدا او را از تمام تيرگيها و تاريكيها نجات مي‌دهد و او را نوراني مي‌سازد «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ»[3] چنين شخصي در بين امّت با نور حركت مي‌كند يعني در حالي كه حركت و بصيرت و سيره‌اش روشن و روشنگر است «وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ».[4]
«صالحين»در اين آيه، غير از «الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»[5] است. اين صالحين ناظر به صلاح در «مقام ذات»است نه «مقام فعل». صالحين در مقام ذات يعني افرادي، به اندازه‌أي بالا آمده‌اند كه ذاتشان صالح شده است. كار صالح چندان كاربردي ندارد ولي كارايي جان صالح كامل است. رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ و اهل بيت عصمت و طهارت ـ سلام الله عليهم ـ از صالحين هستند. خداي سبحان درباره‌ي بعضي از انبياي عظام فرموده كه در قيامت او به صالحين ملحق مي‌شود «وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ»[6]مقام ذات اگر صالح شود از او چيزي جز كار صالح صادر نمي‌شود ولي اگر ذات صالح نشد، ممكن است احياناً كار صالحي از او صادر نشود يا ناصالحي از او سر زند.
لازم است توجّه شود كه بين قوس نزول و صعود فرق است؛ زيرا به لحاظ قوس نزول، انسان كامل مانند حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و نيز اهل بيت معصوم آن حضرت كه از جهت منزلت نوراني، يك حقيقتند آن ذوات مقدّس همتاي قرآن كريمند، چون صادر اوّل و اوّلين كلام تكويني خداوند هستند، نه آنكه تحت هدايت قرآن قرار گيرند، ولي به لحاظ قوس صعود، همه آن ذوات مقدّس، همانند انسانهاي ديگر مكلّفند و بايد تحت هدايت قرآن واقع شوند، آنان حدّاكثر بهره را از جهت علم و عمل از قرآن مي‌برند تا صعودشان موازي نزولشان گردد، و ديگران چنين توفيقي را ندارند گرچه هر يك، سهمي از حمايت و هدايت قرآن را دارا خواهند بود.

[1] ـ سوره‌ي اعراف، آيه‌ي 196.
[2] ـ سوره‌ي مزمّل، آيه‌ي 20.
[3] ـ سوره‌ي بقره، آيه‌ي 257؛ خداوند، ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آورده‌اند؛ آنها را از ظلمت‌ها، به سوي نور بيرون مي‌برد.
[4] ـ سوره‌ي انعام، آيه‌ي 122؛ براي او نوري قرار داديم تا به وسيله‌ي آن نور بين مردم حركت كند.
[5] ـ سوره‌ي عصر، آيه‌ي 3.
[6] ـ سوره‌ي بقره، آيه‌ي 130.
قرآن در قرآن ـ آيت الله جوادي آملي

 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

تداوم و پیوستگی در قرائت قرآن

 

قال الله تَعالي: «... فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ...».[1]
(پس هر چه از قرآن ـ برايتان ـ ميسر است ـ هر روز ـ بخوانيد).
«وَ عَلَيْكَ بِتِلاوَةِ القُرآنِ عَلي كُلِّ حالٍ».[2] از وصاياي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به علي ـ عليه السّلام ـ
(و تلاوت قرآن را در هر شرايطي ملتزم باش)
تداومِ قرائت و پيوستگيِ‌آيات، امر پنجمي است كه «ترتيل در لفظ»را تكميل كرده زمينه بسيار مساعدي را براي جريان معنوي ترتيل فراهم مي‎آورد.
1. اصل تدريج و پيوستگي در جريانِ رشد
با توجه به اينكه قرآن كريم، رزقِ روحيِ مؤمن مي‎باشد ناچار بايد اين تغذيه، مستمر و دائمي باشد و در هر شبانه روز، سهمي براي روحِ خويش در نظر بگيريم، همانگونه كه خداوندِ عالم، نماز را در پنج وقتِ شبانه روز واجب فرموده است كه به هيچ وجهي و در هيچ شرايطي قابل فسخ نمي‎باشد:
«إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً».[3]
جريان تحول و رشدِ روحِ انساني، امري پيوسته و تدريجي است كه دو عاملِ اساسي در تداوم و پيوستگي قرائت قرآن مي‎باشد:
«أحّبُّ الأعْمالِ إِلَي اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ ما داوَمَ العَبْدُ عَلَيْهِ وَ انْ قَلَّ».[4] باقر ـ عليه السّلام ـ
(محبوبترين اعمال بسويِ خدايِ عزيز و جليل عملي است كه بنده بر آن استمرار داشته باشد اگر چه اندك باشد).
2. تداوم بر قرائت
در سورة مزمّل برايِ هسته‎هايِ مؤمن به انقلاب اسلاميِ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بنابر اصل تدريج در رشد، فرمانِ قرائتِ مستمر، بقدرِ توان، صادر مي‎شود: «فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ».
اين قرائتِ مستمر لزوماً رعايتِ كامل شيوة ترتيل را در بر ندارد، چرا كه در بعضي از روزها، مشكلات و شرايط گوناگون اجازه نمي‎دهد كه مؤمنين با فراغت ذهن و توجّه به شيوة ترتيل، قرآن را تلاوت نمايند، پس ناگزير با توجه به ضعف طبيعيِ هسته‎هاي انقلاب و مشكلاتِ‌ متعدد زندگي، دستورِ تلاوت به نحو ترتيل در هر شب لغو گشت و بجاي آن استمرار در قرائت و لو با عدمِ رعيت تمام خصوصيات ترتيل مطرح شد:
«إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْني مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَكَ وَ اللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ».[5]
(پروردگارت مي‎داند كه تو كمي از دو ثلث شب و نصف و ثلث آن را بر مي‎خيزي و نيز عده‎اي از كساني كه با تو هستند و چرا كه خدا شب و روز را اندازه گذاري مي‎كند، مي‎دانست كه شما هرگز نمي‎توانيد آن را به تمامي اجرا كنيد، پس بر شما توبه آورد پس آنچه را كه از قرآن ـ براي شما ـ ميسر است، بخوانيد...).
اين آيه شريفه دو دستور در ابتدايِ سوره را تخفيف داده است[6]:
الف: وجوب قيام در هر شب: «قُمِ اللَّيلِ الّا قَليلاً...».
ب: تلاوت قرآن به نحو ترتيل در هر شب: «وَ رَتِّلِ القُرآنَ تَرْتيلاً».
وجوبِ قيام به استحباب مبدّل گشته است كه ديگر، الزامش امري شخصي و به اختيار خود مي‎باشد كه با توجّه به نيازِ خويش و آمادگي و توانِ لازم تنظيم مي‎گردد.
«ترتيل قرآن»نيز مبدل به «قرائت قرآن»به مقدار ميسور گشته است كه اين ميسور بودن هر وقتي از شبانه روز را شامل مي‎گردد و ديگر به شب مقيد نيست.
اين تخفيف در برنامة «ترتيل قرآن»ممكن است توهم لغو آن در بعضي از روزها را به پيش كشد، از اين رو در ادامة آيه بر قرائتِ مستمر، دوباره تأكيد مي‎كند:
«عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضي وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ».[7]
(او مي‎داند كه از شما بعضي بيمار خواهد شد و عده‎اي ديگر در زمين راه مي‎سپرند چرا كه از فضل و نعمِ خدا (روزي خويش را) مي‎جويند و عده‎اي ديگر در راه خدا مي‎جنگند پس از آن هر چه ميسر است بخوانيد...).
اين تكرارِ دستورِ قرائت آن هم با مطرح كردنِ مشكلاتِ اساسيِ زندگي همچون بيماري، سفر براي تأمينِ نيازهايِ زندگي و جهاد در راه خدا، اهميّتِ دستور را نشان مي‎دهد كه قرآن همانند نماز، سزاوار نيست لغو شود؛ و بايد انس با قرآن همه روزه باشد.
تعبير «فاءِ نتيجه»در هر دو آيه نشان مي‎دهد كه اصلاًَ به خاطرِ وجودِ همين مشكلات و مسائل ضروري و گوناگونِ زندگي است كه خداوند دستور به ارتباطِ مستمر با قرآن مي‎دهد، يعني؛ آنچه براي ما بهانة فرار از قرائتِ مستمر مي‎باشد همان بهانه، از نظر الهي دليلِ لزومِ استمرارِ قرائت تلقي مي‎گردد![8]
در حديثي از امام رضا ـ عليه السّلام ـ «مقدار ميسور»به قرائتي كه در آن، خشوع و فروتنيِ قلب و صفايِ باطن باشد، تفسير شده است:
«ما تَيَسَّرَ مِنْهُ لَكُم فيهِ خُشُوعُ القَلْبِ وَ صَفاءُ السِّرِّ».[9]
اين معني، قرائت ارزشمند نزد خداوند را مطرح مي‎نمايد و ليكن بدان معني نيست كه پس هرگاه خشوع دل و صفايِ باطن حاصل نشد و انسان در حالتِ نامناسبي بسربرد در آن روز، ديگر، قرائت قرآن منتفي است، چرا كه در هر شرايط و احوالي از حداقلِ مقدار قرائت نمي‎توان دست كشيد كه «ده آيه»مي‎باشد همچون نماز كه «خشوعِ قلب»شرطِ صحتِ نماز نزد پروردگار مي‎باشد امّا وقتي حاصل نشد از اصل نماز در وقتِ مقرر نمي‎توان منصرف شد؛ دليل بر اين مطلب، رواياتِ فراواني است كه بطورِ مطلق تأكيد بر استمرار قرائت در هر روز را مطرح مي‎نمايند كه در بحثِ مقدار قرائت خواهد آمد.
بله، از حديث امام رضا ـ عليه السّلام ـ استفاده مي‎شود قرائت با مقدار كم ـ با حفظ حداقل قرائت ـ به همراه خشوعِ قلب و صفايِ باطن بر قرائتِ فراوان بدون خشوع ترجيح داشته و بر آن مقدم است و بلكه رعايت آن ضروري است.
لازم به تذكر است: ضرورت و وجوبي كه در آيه از آن سخن مي‎گوييم ضرورتي است كه در سير و سلوك الي الله مطرح مي‎باشد و ما خود، بايد بر خود تكليف نماييم كه باصطلاح بعضي از محققين، در حوزة «فقه اوسط (علم سير و سلوك و اخلاق)»از آن سخن به ميان مي‎آيد نه در «فقه اصغر (علم فقه و احكام)»كه استحبابِ قرائت قرآن را مطرح مي‎نمايد.[10]
3. آثار تداوم قرائت
الف: استجابت دعا
انسِ دائمي با قرآن براي قاري، شرافتي را فراهم مي‎آورد كه به حرمت اين همنشيني و رفاقت، نيازهايِ معيشتي و معادي او برطرف مي‎شود، قبل از اينكه، شخص به دعا بپردازد:
«قالَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالَي: مَنْ شَغَلَ بِقِراءَةِ القُرآنِ عَنْ دُعائي وَ مَسْئَلَتي أعْطَيْتُهُ أفْضَلَ ثَوابِ الشاكِرينَ».[11]
(هركه بجاي دعا و درخواست از من به قرائتِ قرآن مشغول شود به او بالاترين پاداشِ شاكرين را عطاء خواهم نمود).
نظيرِ اين معني در موردِ ذكرِ خدا نيز آمده است:
«إنَّ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: مَنْ شَغَلَ بِذِكْري عَنْ مَسئَلَتي إعْطَيْتُهُ أفْضَلَ ما أُعْطِي مَنْ سَألَني».[12] امام صادق ـ عليه السّلام ـ
(هركه بجاي درخواست از من به ذكر من مشغول شود به او بالاترين مقداري را عطاء خواهم نمود كه به هر كه از من درخواست نمايد عطاء مي‎كنم).
و در واقع، قرآن عينِ ذكر و مصداق اتم و اكمل آن مي‎باشد:
«إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ».[13]
ب: نظم روحي
اساساً عباداتِ مستمر در اوقات معين از جمله نماز و قرائتِ قرآن، نَفْس را به نظم مي‎كشاند و بتدريج به زير قيد و كنترل عقلِ رحماني در مي‎آورد، از اين رو اگر چه در بعضي از روزها بظاهر از قرائت قرآن، بهره‎اي نبريم و حالِ توجه نداشته باشيم، ليكن كمترين اثرش، به نظم در آمدنِ نَفْس مي‎باشد.
ما نفس خويش را براي تزكيه و سازندگي بايد بتدريج با تمرين و رياضت آماده كنيم؛[14] منظم شدن، قدمِ اولِ حصول تقوي و كسب معارف مي‎باشد كه در وصيت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ قبل از شهادت به تأكيد آمده است:
«أُوصيكُما وَ جَميعَ وُلْدي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتابي بِتَقْويَ اللهِ وَ نَظْمِ أمْرِكُمْ وَ صَلاحِ ذاتِ بَيْنِكُمْ...».[15]
(شما دو نفر و همه فرزندان و هر كه را كه نامه‎ام به او رسد به تقواي الهي و نظم امور و اصلاحِ ميان خويش سفارش مي‎كنم).
«نظم»، «مقدمة تقوي»و «اصلاح مابين»از «لوازمِ تقوي»مي‎باشد.
كار نفس ما بر اثر كثرتِ بي‎نظمي و لاقيدي، به هرج و مرج كشيده شده است و زمينة هر گونه خلاف و گناه و آلودگي نفس پديد آمده است، پس بايد او را به قيد و بند و كنترل كشاند، اين كنترل بايد از امور آسان، شروع شود تا كه نفس نَرَمد و زير بار رود و به تدريج توانِ نفس افزايش يافته، قيودات و تكاليف بيشتري را با ميل و رغبت پذيرا گردد.[16]
قرائتِ مستمر با مقدارِ حداقل ده آيه اولين عملي است كه بايد در كنار واجباتِ شرعي بر نفس، بار نمود حال اگر نشاطي بود تا هر مقدار ميسور باشد در روز قرائت گردد ليكن هرگز نبايد مقدار اقل را از دست داد و لو با بي‎حالي و خستگيِ مفرط و عدمِ تمركز همراه باشد؛ بايد به نَفْسِ ‌خويش، بفهمانيم كه در شرايطي بايد اين امر انجام شود!، با اين روش كم كم بهانه‎هاي نَفْس از دستش گرفته شده، آماده مي‎شود و با اين آمادگي قرآن بر نفس اثر كرده، در آن نفوذ مي‎كند.
[1] . مزمل/ 19.
[2] . بحار الانوار 11، ح 1.
[3] . نساء/ 103.
[4] . اصول كافي، ج 2، ص 82.
[5] . مزمل/ 20.
[6] . دو دستور خطاب به پيامبر مي‎باشد، ليكن از آيه سوره معلوم مي‎شود كه مؤمنين را نيز در بر مي‎گيرد؛ تخفيف در حكم به مؤمنين نظر دارد و پيامبر را شامل نمي‎شود؛ وجودي كه چشمش را خواب مي‎ربايد ليكن قلبش را هرگز «تَنامُ عَيْنايَ وَ لا يَنامُ قَلْبي»، وي توانِ احصاء زمان و جزييات فرمان را دارد.
[7] . مزمل/ 20.
[8] . براي تفصيل مباحث آيه، رك: تفسير نمونه و الميزان ذيل آياتِ‌ سورة مزمل.
[9] . مجمع البيان، ذيل آيه.
[10] . اين سخن با فرض دلالت آيه بر عدم وجوب مي‎باشد ليكن ظاهر امر و سياق ايه خصوصاً با تكرار دستور به همراه فاء نتيجه و سپس آمدن امر به نماز و زكوة در پي آن، وجوب قرائت را نظر دارد كه قدر متيقن آن با توجه به حديث «ده آيه در روز» مي‎باشد.
[11] . ص، بحار الانوار 11، ح 20.
[12] . كافي، ج 2، ص 501.
[13] . تكوير/ 27.
[14] . «إنَّما هِيَ أرُوضْها بِالتَّقْوي لِتأتِي آمِنَةً يَوْمَ الخَوْفِ الأكْبَرِ». (نهج، نامه 45)
[15] . نهج البلاغه، نامه 47.
[16] . «لأرُوضّنَّ نَفْسي رِياضّةً تَهِشُّ مَعَها إلَي القُرصِ اذا قَدَرَتُ عَلَيْهِ مَطْعُوماً». (نامه 45).
ولي الله نقي پورفر ـ تدبر در قرآن

 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

ثواب قرائت قرآن در روایات1

 

 

حضرت امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: «قرآن را بياموزيد زيرا قرآن در بهترين صورت‌ها كه مردم ديده‌اند روز قيامت بيايد و مردم در يكصد و بيست هزار صف هستند، كه هشتاد هزار آن صف‌ها از امت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است و چهل هزار صف از امت‌هاي ديگر، پس به صورت مردي در برابر صف مسلمانان در آيد و آنها به وي نظر كنند و گويند: «معبودي جز خداي بردبار و كريم نيست، همانا اين مردي از مسلمانان است كه به سيما و صفت، او را بشناسيم جز اين‌كه او دربارة قرآن كوشاتر از ما بوده و از اين رو درخشندگي و زيبايي و روشني بيشتري به او داده شده كه به ما داده نشده و سپس از آنها بگذرد تا در صف شهيدان قرار بگيرد، شهداء به او نظر كنند و گويند: معبودي جز خداي پروردگار مهربان نيست، اين مرد از شهيدان است كه ما او را به سيما و صفت شناسيم، جز اين‌كه او از شهيدان در درياست و از اينجا به او زيبايي و برتري داده‌اند و به ما نداده‌اند، فرمود: بگذرد تا به صورت شهيدي در برابر صف شهيدان دريا برسد، پس آنان به او نگاه كنند و شگفت آنها بسيار گردد و گويند: اين از شهيدان در درياست كه ما او را به علامت و صفت بشناسيم جز اين‌كه آن جزيره كه اين مرد در آن شهيد شده هولناك‌تر از جزيره‌اي است كه ما در آن گرفتار شديم.
روي اين جهت است كه به او درخشندگي و زيبايي و روشني بيشتري از ما داده‌اند، پس از آنان بگذرد تا به صف پيامبران و مرسلين برسد، در صورت يك پيامبر مرسل، پس پيامبران به او نگاه كنند و تعجبشان بيشتر گردد.
و گويند: براستي اين پيامبر مرسلي است كه ما او را به نشاني و وصفش مي‌شناسم جز اين‌كه به او برتري بسياري داده شده است. پس همگي پيامبران گرد آيند و خدمت رسول خدا آيند و از او پرسند و گويند: اي محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ اين كيست؟!
فرمايد: آيا او را نمي‌شناسيد؟ گويند: ما او را نشناسيم، او از آنهايي است كه خدا بر او خشم نكرده است.
پس رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: «اين حجت خدا بر مردم است. پس سلام كند و بگذرد تا به صف فرشتگان برسد به صورت فرشته‌اي، پس فرشتگان به او نظر كنند و سخت در شگفت روند و چون برتري او را ببينند بر آنها گران آيد و گويند: پروردگار ما، اين بنده‌اي از فرشتگان است كه او را به نشاني و وصفش بشناسيم جز اين‌كه او از نظر مقام و مرتبه نزديك‌ترين فرشتگان است نزد خداي ـ عزّوجل ـ و از اين نظر نور و جمالي دارد كه ما نداريم.
پس بگذرد تا به درگاه ربّ ـ تبارك و تعالي ـ رسد و پاي عرش به سجده افتد، خداي او را ندا كند: اي حجت من در زمين و اي سخن راست و گويايم! سر بردار و بخواه تا به تو داده شود و شفاعت كن، تا شفاعتت پذيرفته شود، پس سر بردارد و خداي به او فرمايد: بندگان مرا چگونه ديدي؟
عرض كند: بار پروردگارا، برخي از ايشان مرا نگهداري كردند و محفوظ داشتند و چيزي از مرا ضايع نكردند و برخي از ايشان مرا ضايع كردند و حق مرا سبك شمردند و مرا تكذيب كردند، با اين‌كه من حجت تو بر تمامي بندگانت بودم.
پس خداي ـ تبارك و تعالي ـ فرمايد: به عزت و جلال خودم و مكانت والايم سوگند! امروز بهترين ثواب را به تو بدهم و دردناك‌ترين كيفر را به خاطر تو بدهم. قرآن به صورت مردي رنگ پريده و متغير كه اهل محشر او را ببينند درآمده و به مردي از شيعيان كه او را مي‌شناخته مي‌گويد: اي بنده خدا من تو را مي‌شناسم پس بدان منم كه تو را به شب بيداري كشيدم و در زندگيت تو را به تعب مي‌افكندم، دربارة من ناهنجار شنيدي و رانده در گفتار شدي، آگاه باش كه همانا هر تاجري سود خود را دريافت كند و من امروز پشتيبان و پشت سر تو هستم و گويد: پروردگارا بنده توست و تو به او داناتري كه رنجش دربارة من بود و مواظب بر من، به خاطر من با دشمنانم دشمني مي‌كرد و دوستي و خشمش دربارة من بود.
پس خداي ـ عزّوجلّ ـ فرمايد: بنده‌ام را وارد بهشتم كنيد و از جامه‌هاي بهشتي به او بپوشانيد و تاج بر سرش نهيد و چون با او چنين كنند او را به قرآن نشان دهند و گويند: آيا به آن چه دربارة دوستت رفتار شده خشنود شدي؟ گويد: بار پروردگارا! من اينان را كم شمرم، خير را درباره‌اشاره افزون كن!
خداوند فرمايد: به عزت و جلال و ارتفاع مقامم سوگند امروز به او و هر كه در پايه اوست پنج چيز دهم. آگاه باش! كه ايشان جواناني باشند كه پير نشوند، تندرستاني باشند كه بيمار نگردند و توانگراني باشند كه ندار نشوند و خرسنداني باشند كه غمگين نشوند و زنده‌هايي باشند كه نمي‌ميرند.»[1]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «همانا اين قرآن كتابي است كه در آن جايگاه نور هدايت و چراغ‌هاي شب تار است. پس شخص تيزبين بايد كه در آن دقت كند و براي پرتواش نظر خويش را بگشايد، زيرا كه انديشيدن زندگاني دل بينا است، چنانچه آن‌كه جوياي روشني است در تاريكي‌ها به سبب نور راه پيمايد.»[2]
رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: قرآن راهنماي گمراهي است و بينائي از هر كوري است و سبب گذشت از لغزش‌هاست و روشني در هر تاريكي و در پيشامدها پرتويي است و نگاهدارانده از هر هلاكتي است و (ره) جويي در هر گمراهي و بيان كننده هر فتنه و اشتباهي است و انساني را از دنيا به آخرت رساند و در آن است كمال دين شما، و هيچ كس از قرآن روي‌گردان نشود جز به سوي دوزخ.»[3]
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در فضل قرآن چنين مي‌فرمايد: «اگر همه مردم كه مابين مشرق و مغرب هستند بميرند، من از تنهايي هراس نكنم، پس از آن‌كه قرآن با من باشد.»و آن حضرت شيوه‌اش اين بود كه هرگاه «مالك يوم الدين»را مي‌خواند، آن قدر آن را تكرار مي‌كرد كه نزديك بود بميرد.[4]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرموده‌اند: «رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرموده است: همانا اهل قرآن در بلندترين درجات آدميان است به جز پيامبران و مرسلين، پس حقوق اهل قرآن را اندك و كم مشماريد، زيرا براي ايشان از طرف خداي عزيز و جبار، مقام بلندي است.»[5]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ در مورد فضيلت قاري قرآن مي‌فرمايد: «هر كه در حال جواني قرآن بخواند و با ايمان باشد، قرآن با گوشت و خونش مي‌آميزد و خداي ـ عزّوجلّ ـ او را با فرشتگان پيغام برنده و نيك رفتارش رفيق كند و قرآن براي او در روز قيامت پرده و مانعي از آتش باشد و گويد: بار پروردگارا هر كارگري به مزد كار خويشتن رسيده جز كارگر من، پس گرامي‌ترين عطاياي خود را به او برسان. فرمود: پس خداي عزيز و جبار دو جامه از جامه‌هاي بهشتي به او بپوشاند و بر سرش تاج كرامت نهاده شود، پس به قرآن گرفته شود: آيا ما تو را دربارة اين شخص خشنود كرديم؟ قرآن گويد: بار پروردگارا من برتر از اين دربارة او ميل داشتم. پس نامه امان از دوزخ را به دست راستش دهند و فرمان جاويدان ماندن در بهشت را در دست چپش گذارند و وارد بهشت شود، پس به او گفته شود: بخوان قرآن را و يك درجه بالا برو، پس به قرآن گويند: آيا خشنود شدي؟ گويد: آري. حضرت فرمود: هر كس قرآن بسيار بخواند و با اين‌كه حفظ آن بر او دشوار است آن را به ذهن خويش بسپارد، خداي ـ عزّوجلّ ـ دوبار پاداش آن را به او بدهد.»[6]
ابان بن تغلب از امام صادق ـ عليه السّلام ـ روايت مي‌كند كه فرمود: «مردم روايات چهار گونه هستند، من عرض كردم: فدايت شوم آنها كيانند؟ فرمود: يكي مردي كه ايمان دارد ولي قرآن به او داده نشده و ديگر مردي كه قرآن را دارد ولي ايمان ندارد، سوم مردي كه هم قرآن را به او داده‌اند و هم ايمان را و چهارم مردي كه نه قرآن را داراست و نه ايمان را. عرض كردم: قربانت گردم، براي من حال اينها را بيان و شرح فرماييد، فرمود: اما آنكه ايمان دارد ولي قرآن بدو داده نشده چون ميوه است كه مزه‌اش شيرين است ولي بو ندارد و اما آن كس كه قرآن را داراست ولي ايمان ندارد چون برگ درخت مو است كه بويش خوش است ولي مزه تلخ دارد و اما آن كس كه هم قرآن را داراست و هم ايمان دارد چون ترنج است كه هم خوشبو است و هم خوش مزه ولي آن كس كه نه قرآن به او داده شده و نه ايمان، مانند هندوانه ابوجهل است كه بو ندارد و مزه‌اش نيز تلخ است.»[7]
حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: «رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: حاملين قرآن، نمايندگان و سرپرستان اهل بهشتند و مجتهدان جلوداران اهل بهشتند و پيامبران آقايان اهل بهشتند.»[8]
يعقوب احمر گويد: «به حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ عرض كردم: قدايت شوم، من قرآن را خواندم ولي از ذهنم رفته است. دعا كنيد خداوند آن را به من بياموزد. گويد: آن حضرت از اين مطلب كه من خدمتش گفتم ناراحت شد و فرمود: خداوند آن را به تو و ما همگي ياد دهد. گويد: ما نزديك ده نفر بوديم ـ پس فرمود: سوره‌اي كه مردي مي‌خواند با اوست تا گاهي كه آن را واگذارد، پس روز قيامت در زيباترين صورت نزدش آيد و بر او سلام كند.
آن مرد گويد: تو كيستي؟ گويد: من فلان سوره‌ام و اگر تو به من متصل بودي و نگاهم داشته بودي تو را در اين درجه فرود مي‌آوردم، پس بر شما باد به ملازمت قرآن، پس فرمود: برخي از مردم هستند كه قرآن مي‌خوانند تا گفته شود فلان كس قاري قرآن است و برخي براي آوازه‌خواني آن را ياد مي‌گيرند كه بگويند: فلاني خوش صدا است و برخي قرآن مي‌خوانند براي سودجويي و به دست آوردن دنيا و چيزي در آنها نيست و برخي هستند كه قرآن مي‌خوانند تا از آن در نمازشان و در شب و روزشان منتفع شوند.»[9]
[1] . اصول كافي، ص 394 ـ 397، 400، 401.
[2] . همان.
[3] . همان.
[4] . اصول كافي، ص 403 ـ 406.
[5] . همان.
[6] . همان.
[7] . اصول كافي، ص 407 ـ 409.
[8] . همان.
[9] . اصول كافي، ص 410‌ـ 413.
 

 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

ثواب قرائت قرآن در روایات

 


پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در فضيلت قرائت قرآن در منزل فرموده‌اند: خانه‌هاي خود را به تلاوت قرآن روشن كنيد و آنها را گورستان نكنيد. چنانچه يهود و نصاري كردند، در كليساها و عبادتگاه‌هاي خود نماز كنند، ولي خانه‌هاي خويش را معطل گذارند زيرا كه هر گاه در خانه تلاوت قرآن بسيار شد، خير و بركتش زياد شود و اهل آن به وسعت رسند و آن خانه براي اهل آسمان درخشندگي دارد چنانچه ستارگان آسمان براي اهل زمين مي‌درخشند.»[1]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز فرمودند: «خانه‌اي كه در آن شخص مسلماني قرآن مي‌خواند، اهل آسمان آن خانه را بنگرند چنانچه اهل دنيا ستاره درخشان را در آسمان بنگرند.»نيز فرموده‌اند:
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: خانه‌اي كه در آن قرآن خوانده شود و ذكر خداي ـ عزّوجلّ ـ در آن بشود، بركتش بسيار شود و فرشتگان در آن بيايند و شياطين از آن دور شوند و براي اهل آسمان مي‌درخشند چنانچه ستارگان براي اهل زمين مي‌درخشند و خانه‌اي كه در آن قرآن خوانده نشود، و ذكر خداي ـ عزّوجلّ ـ در آن نشود، بركتش كم شود و فرشتگان از آن دور شوند و شياطين در آن حاضر گردند.»[2]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: «هر كه قرآن را از روي آن بخواند از ديدگان خود بهره‌مند شود و سبب سبك شدن عذاب پدر و مادرش گردد اگر چه آنها كافر باشند. هر آينه من خوش دارم در خانه قرآني باشد كه خداي ـ عزّوجلّ ـ به آن سبب شيطان‌ها را از آن خانه دور كند. سه چيز است كه به درگاه خداي ـ عزّوجلّ ـ شكايت كند، مسجد ويراني كه اهلش در آن نماز نخوانند و دانشمند و عالمي كه ميان نادان‌ها و جاهلان باشد و قرآني كه گرد به آن نشسته و كسي آن را نخواند.»[3]
از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ منقول است كه: «به امت من كمتر از سه چيز داده نشده: زيبايي، آواز خوش و حافظه. از جمله زيباترين زيبايي‌ها موي زيبا و نغمه آواز خوش است. هر چيزي زينتي دارد و زينت قرآن آواز خوش است.»[4]
از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه: «رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: مرد عجمي (غير عرب) از امت من قرآن را عجمي مي‌خواند (يعني مراعات تجويد و محسنات قرائت را نمي‌كند يا اعراب آن را غلط مي‌خواند) و فرشتگان آن را به عربي صحيح بالا مي‌برند.»[5]
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «اگر مي‌خواهيد با خدا سخن بگوييد پس قرآن بخوانيد.»[6]
همچنين آن بزرگوار فرموده‌اند: «قلب‌ها نيز مانند آهن زنگار مي‌گيرد. سؤال شد با چه چيزي زنگار را بايد زدود؟ فرمود: خواندن قرآن.»[7]
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «ظاهر قرآن دلنواز و مسرت‌خيز و باطنش عميق است.»[8]
و رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در فضيلت قرائت قرآن چنين فرموده است: «قرآن بخوانيد، زيرا خواندن آن گناهان را مي‌شويد و سدي در برابر آتش مي‌گردد و مانع عذاب مي‌شود. از خواندن قرآن غفلت نكن، زيرا لب را زنده مي‌كند و از گناه، تو را باز مي‌دارد. كسي كه قرآن مي‌خواند در درجات نبوت قرار گرفته غير از آن‌كه، به او وحي نمي‌شود.»[9]
رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در پاداش خواندن قرآن مجيد، مطالب زير را مطرح نموده‌اند: «بهترين شما آن كسي است كه قرآن را فراگيرد و به ديگران هم بياموزد. بهترين عبادات، خواندن قرآن است. و شريف‌ترين كسان از امت من كسي است كه حامل قرآن باشد و اصحاب شب بيداري و قرائت قرآن در نميه دوم شب. هيچ پدري نيست كه فرزند خود را قرآن بياموزد مگر اين‌كه خداي بزرگ روز قيامت، تاج كرامت بر سر پدر و مادر او گذارد و لباس بر آنان بپوشاند. لباسي كه در دنيا، مردم مثلش را نديده باشند. هر كس به قرآن خواندن مشغول و به ياد من باشد، هر چه سؤال كند، بهترين آن چه به سائلين اعطاء مي‌شود به او عطا خواهد شد. براي شيطان هيچ چيز شديدتر از قرائت قرآن نيست كه قاري قرآن و ناظر به كلام خدا كه از روي قرآن قرائت نمايد، شيطان از او فرار مي‌نمايد.»[10]
رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به سلمان سفارشي نمود: «سلمان به خواندن هر آيه از قرآن، خداوند ثواب صد شهيد مي فرمود و به خواندن هر سوره ثواب پيغمر مرسلي كه تبليغ رسالت كرده باشد و به قاريان قرآن، رحمت خود را نازل و متوجه مي‌سازد. فرشتگان ملاء اعلا براي خوانندگان قرآن طلب آمرزش مي‌كنند و بهشت، مشتاق لقاي آنان است و خداي عالم كه قرآن كلام و سخن اوست از قاريان كتاب راضي و خشنود مي‌گردد مؤمن وقتي قرآن بخواند، خداوند به او نظر محبت و مودّت مي‌فرمايد و به تعداد هر آيه كه بخواند هزار حوريه براي او مي‌آفريند و به شماره حروف قرآن، نوري خلق مي‌كند كه در صراط او را راهنمايي نمايد و چون مؤمن قرآن را ختم كند، خداوند ثواب سيصد و سيزده پيغمبر به او عنايت مي فرمايد كه هر پيغمبر، احكام الهي را به مردم عصر خود رسانده باشند و اين همان محتواي قرآن است. خواننده قرآن مانند كسي است كه همه كتب و صحايف الهي را كه بر انبياء نازل شده است خوانده باشد. بهترين اعمال، خواندن قرآن كريم است.
خداوند به پاداش هر سوره كه قرائت كند يك شهر در بهشت فردوس به او عنايت فرمايد و هر شهري از درّ خضراء سبز رنگ است و در هر مدينه هزار خانه است و در هر خانه هزار حجره است و در هر حجره هزار خانه از نور بنا شده و در هر بيتي صد هزار در ورودي دارد و در هر بابي هزار در رحمت است و بر هر بابي صدهزار دربان است كه به دست درباني هديه‌اي رنگارنگ است و بر سر هر يك از انان عمامه‌اي از استبرق است كه بهتر از دنيا و آنچه در آن است؛ مي‌باشد و در هر خانه صدهزار دكان است و هر دكان از عنبر ساخته شده و فاصله هر دكاني به فاصله شرق تا غرب عالم دنياست و بالاي هر دكاني صدهزار سرير نصب شده و در هر سريري صدهزار فراش است و فاصله هر فراشي تا فراش ديگر صدهزار زراع است و بالاي هر فراشي حلقه‌هاي حورالعين صف دايره‌اي بسته‌اند و به دست هر فرشته و حورالعين هديه‌اي است و لباس آنان حُلّه‌اي است كه ساقهاي آنان از آن نمايان است و بر سر آنان تاجي از عنبر مكلل به در و ياقوت است و بر هر تاجي شصت هزار رشته از مشك و غاليه در آن تعبيه شده و در گوش هر يك از آنان، گوشواره‌ها و گردن بندهاست كه هزار رشته دارد از طلا و جواهر و در سر هر يك از آنان هزار رنگ جواهر است كه هيچ يك شبيه به ديگري نيست و بين هر يك حوريه و بين هر حوريه هزار خادم است كه به دست هر خادمي هزار كاسه طلايي از شراب بهشتي و هزار مائده، در هر مائده هزار كاسه غذاي ملوّن و مكيّف و هزار ظرف شراب كه هيچ يك به ديگري شبيه نيست و هر يك از مواد غذايي و شرابي، لذتي دارد كه در هيچ يك ديگر چنان لذّتي نيست و در هر يك لقمه و شرعه صد هزار لذت است كه وليّ خدا در مي‌يابد و اين همه مخصوص صاحبان و قاريان قرآن است.»[11]

[1] . همان.
[2] . اصول كافي، ص 414 ـ 424.
[3] . همان.
[4] . همان.
[5] . همان.
[6] . كنزالعرفان، حديث 2258.
[7] . كنزالعرفان، حديثهاي 2241، 32، 40، 2441، 2347.
[8] . غررالحكم، ص 240، فصل نهم.
[9] . كنزالعرفان، حديثهاي 2241، 32، 40، 2441، 2347.
[10] . وسائل‌الشيعه، ـ عزّوجلّ ـ 4، ص 835 ـ 825.
[11] . جامع الاخبار، ص 113، حديث 197/1.
عباس ملاتقي