ارتباط و انس با قرآن
|
| معرفت و ایمان به شأن و مقام قرآن |
|
ـ ضرورت شناخت شأن و مقام قرآن: جهل به موقعيت قرآن موجب ميشود كه نتوانيم ارتباط صحيحي با قرآن برقرار سازيم و با آن مأنوس شويم از اين رو ادامة ارتباط غلط، زدِگي و تنفّر را در پي خواهد داشت. رسيدن انسان به بن بست شناخت خود و مرتبة خود و مقصد و غايتِ خويش و درك عدم گره گشايي غريزه، عقل، قلب و تجربه و علوم بشري از معضلات اساسي انسان، آدمي را با تواضع و فروتني و دردمندي به سوي وحي الهي ميكشاند: «وَ يَرَي الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَ يَهْدِي إِلي صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ».[1] (آنان كه علم و آگاهي به آنها داده شده است ميبينند كه حقيقتاً آنچه بسويت از جانب پروردگارت فرو فرستاده شده است، همان حق (مقصود) ميباشد و بسوي شاهراه پر جاذبة خداي شكست ناپذير بسيار ستوده رهنمايي ميكند). تعبير «عزيز و حميد»اشاره به ذلت و پستياي دارد كه به سبب دور شدن از فرهنگِ وحي، بشريت را فراگرفته است. ـ عواقب انكار شأن قرآن: انكار شأن قرآن هلاكتي توأم با خفت و خواري و رسوايي را باعث ميشود: «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ؟! فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا؟ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلي أَشَدِّ الْعَذابِ...».[2] (پس آيا به بعضي از كتاب خدا ايمان ميآوريد و به بعضي ديگر كفر ميورزيد؟ پس چيست مجازات كسي از شما كه چنين عمل ميكند جز رسوايي بزرگ در زندگي پَست دنيا در حالي كه در روز قيامت بسوي سختترين شكنجه بازگردانده خواهند شد). اين شدت عمل و خشونت مجازات از آنجاست كه في الواقع، چنين افرادي دين را سپر بلا و پلي براي رسيدن به اميال پست حيوانيشان قرار داده و آيات خداوند را به بازي گرفتهاند كه هر چند وقت يكبار، حكمي از احكام خدا را مردود اعلام كرده، دورهاش را گذشته تلقّي نموده، خلق عظيمي را به گمراهي ميكشانند. ـ شيوة يهود و منافقين در انكار شأن قرآن: روش يهود همواره چنين بود كه در برخورد با احكام خدا تا آنجايي زير بار احكام خدا ميرفتند كه با اهداف دنياشان مطابقت كند در اين مسير تا بدانجا پيش رفتند كه هر پيامبري برخلاف دلخواهشان سخن ميگفت تكذيبش ميكردند و يا اينكه به شهادت ميرساندند: «أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوي أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ».[3] تاريخ يهود مملوّ است از اين جنايتها و كشتارهاي بيرحمانه؛ هر كه به اين وضع اعتراض ميكرد بيدرنگ بيرحمانه اعدام ميشد: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ يَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ».[4] توجه به عملكرد سران نفاق و سرنوشت شومشان همچون قوم يهود،از آيات بزرگ خداوندي در اين باره ميباشد كه به چه رسوايي و ذلّتي هولناك دچار گشتهاند كه براي كسب عزّت چاپلوسي جنايتكاراني چون صدام را بايد مرتكب شوند تا صباحي چند به زندگيِ نكبت بار خود ادامه دهند: «بَشِّرِ الْمُنافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً».[5] (به منافقين مژده بده كه نصيبشان شكنجهاي است دردناك، آنان كه كفّار را با كمال ميل، در برابر مؤمنين، دوست و سرپرست گرفتهاند، آيا اينان نزد كفار عزت و سربلندي را ميجويند؟! پس ـ بدانيد ـ عزت و سربلندي به تمامي از آنِ خداست). همة آنان كه عبادات قرآن را ميپذيرند، لكن، روانشناسي يا جامعه شناسي، اقتصاد و يا مديريت اسلام را زير سؤال برده، به غرب روي ميآورند و يا اينكه ديد اسلام نسبت به زن و حجاب و مسائل ديگر را رد ميكنند، همة اينها در مسيرِ اين راهِ شوم و ذلت بار حركت ميكنند. ـ افراط علم زدهها در شأن قرآن: در مقابل اين عدّه، كساني ديگر به افراط دچار گشته مدعي شدهاند كه هر چه در علوم تجربي مطرح است قرآن آن را بيان كرده است و دليلشان آيه «تبياناً لكل شيء»ميباشد. اينان نيز از صراط مستقيم به انحراف گراييده و اهداف قرآن را گم كردهاند. اهداف قرآن: هدايت بسوي رشد،[6] شكوفاندن بذر ايمان، تقوي و احسان و غيره،[7] حركت در شاهراه عبوديت الهي[8] و رسيدن به قلّة معرفت و بندگي او ميباشد، قلّهاي كه جلوهگاه علم بيكران و قدرتِ عظيم الهي است؛[9] اين اهداف بطور مستقيم به قوانين تجربي نيازي نداشته بدون آن ميتواند بخوبي حاصل شود. بنابراين اگر در مواردي، قرآن به حقيقتي علمي ـ تجربي اشاره دارد از اين روست كه با يك حقيقت هدايتي و ارشادي پيوند نزديكي داشته، با آن گره خورده است، مانند پيش گويي نهايت عالم هستي (انهدام و فروريختن كلّ نظام هستي) كه با امر قيامت و سرنوشت بشر مرتبط ميباشد؛ در غير اين موارد قرآن كريم متعرض قوانين تجربي نشده به راهِ خود ادامه ميدهد. [1] . سبأ/ 6. [2] . بقره/ 85. [3] . بقره/ 87. [4] . آل عمران/ 21. [5] . نساء/ 139ـ138. [6] . «... يَهْدي الَي الرُشْدِ...» (جن/ 3)، «... قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ...». (بقره/ 256) [7] . « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها » (شمس/ 9)، «... وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ...» (فتح/ 29): در آية سوره شمس، انسان تشبيه به بذر در زمين و در سورة فتح، امت اسلامي به دانه و گياه سربرآورده از خاك مانند گشته است كه در حركتش به قوّت و سِتبري و استحكام ميرسد. [8] . «أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» (يس/ 61) به همين مضمون (مريم/ 36؛ آل عمران/51؛ زخرف/ 64) [9] . در سورة ذاريات هدف، بندگي، و در سورة طلاق هدف آگاهي بر قدرت و علم نامحدود الهي عنوان شده است كه اشاره به اتصاف انسان به علم و قدرت الهي دارد: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ... لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً». (طلاق/ 12) |
| ولي الله نقي پورفر ـ تدبر در قرآن |
آثار قرآن 1
قرآن مجيد با توجه به جامعيت و گستردگي عنايتش به تمامي ابعاد انسانها،آثار و ثمرات فراواني دارد که اين آثار را مي توان در انس با قرآن دريافت:
تفكر
اگرچه اسلام دين تسليم است اما اين به معناي تقليد كوكورانه نيست. بلكه تقليدي است همراه با آگاهي و تفكر در مورد دستورات اسلام و لذا قرآن نيز همواره به انديشيدن در مورد مسائل مختلف دعوت ميكند. براستي اگر قبل از هر كار، انسان، لحظاتي فكر ميكرد چه مشكلاتي كه از انسان و جوامع انساني حل نميشد.
«... كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ».[1]
... خدا آيات خود را بدين روشني براي شما بيان ميكند باشد كه عقل و انديشه بكار ببنديد. نيز آية:
«... بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»[2]
... و بر تو قرآن را نازل كرديم تا بر امت آنچه فرستاده شد بيان كني، باشد كه خرد و انديشه بكار بندند. همچنين آية:
«... وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»[3]
... و اين امثال را در (قرآن) براي مردم بيان ميكنيم، باشد كه خرد و انديشه بكار بندند.
تعقل
قرآن در موارد متعددي بيان ميفرمايد كه اين آيات براي تعقل است و اين بدان معناست كه انسان با آگاهي درست از مطلبي، آن را به كار بندد. در تفسير الميزان ميخوانيم (تعقل در زمينهاي استعمال ميشود كه به دنبال درك و فهم، انسان وارد مرحلة عمل گردد.)[4] انديشة تنها در مورد احكام يا جهان هستي، نتيجهاي نخواهد داد بلكه بايد عمل را نيز به دنبال داشته باشد.
«كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ آياتهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلوُنَ»[5]
... خدا آيات خود را براي شما اينگونه روشن بيان سازد، باشد كه خردمند شويد. نيز ميفرمايد:
«إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»[6]
قرآن را به عربي فرستاديم، باشد كه خردمند شويد. و لذا كساني را كه به آيات آن ايراد گرفته و به آن عمل نميكنند مورد خطاب قرار داده و ميفرمايد: چرا در اين آيات روشنيبخش تعقل نميكنيد.
«لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلا تَعْقِلُونَ»[7]
ما بر شما كتابي نازل كرديم كه وسيله تذكر شما در آن است، آيا انديشه نميكنيد؟ و علاوه بر آن كساني را كه صرفاً قرآن را تلاوت ميكنند توبيخ كرده و ميفرمايد: چرا در آنها انديشه نميكنيد؟
«... وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَفَلا تَعْقِلُونَ»[8]
... و كتاب (خدا را) كه ميخوانيد، چرا در آن انديشه و تعقل نميكنيد؟
تدبر
هدف از نزول اين كتاب اين نبوده كه تنها به تلاوت آن قناعت كنند بلكه هدف اين بوده كه آياتش سرچشمه فكر و انديشه گردد و آن نيز حركتي در جهت عمل به وجود آورد.
«كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ...»[9]
كتابي است پربركت كه بر تو نازل كردهايم تا در آيات آن تدبر كنند... و لذا به سرزنش كساني ميپردازد كه در آيات آن تدبر نميكنند.
«أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلي قُلُوبٍ أَقْفالُها»[10]
آيا آنها در قرآن تدبر نميكنند يا بر دلهايشان قفل زدهاند؟ همچنين آية:
«أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ و...»[11]
آيا آنها در قرآن تدبر نميكنند و...
هدايت به استوارترين راه
قرآن از اين جهت كه از سرچشمه لايزال الهي نازل شده مطابق با نيازهاي روحي و جسمي انسانهاست و نيز چون از هر كژي و ناراستي مبري بوده و يكسره تعاليم انسانساز است، انسانها را به بهترين راه هدايت ميكند.
«يَهْدِي إِلَي الرُّشْد ِ...»[12]
(اين قرآن خلق را) به راه خير و صلاح هدايت ميكند... نيز ميفرمايد:
«... إِنَّا سَمِعْنا كِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسي مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَي الْحَقِّ وَ إِلي طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ»[13]
ما آيات كتابي را شنيديم كه پس از موسي نازل شده بود، درحالي كه كتب آسماني را كه در مقابل او بود تصديق ميكرد و خلق را به سوي حق و طريق راست هدايت ميفرمود. همچنين ميفرمايد:
«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَم ُ...»[14]
همانا اين قرآن خلق را به استوارترين راه هدايت ميكند...
بشارت
در قرآن مردم بارها به پيروي از دستورات خدا و انجام اعمال نيكو دعوت شدهاند و در همين كتاب كساني كه به اين دستورات عمل ميكنند را به پاداش جاوداني بشارت ميدهد.
«فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ...»[15]
ما حقايق قرآن را تنها به زبان تو آسان كرديم تا به آن اهل تقوي را بشارت دهي... و نيز آية:
«... هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ بُشْري لِلْمُحْسِنِينَ»[16]
... اين كتاب مصدق كتب آسماني پيشين به زبان عربي نازل شده تا ستمكاران عالم را بترساند و نيكوكاران را بشارت دهد.
انذار
قرآن علاوه بر دعوت به كارهاي نيك و بشارت متقين، مردم را از انجام كارهاي ناپسند بازداشته و آنها را انذار ميكند.
«وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُري وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ»[17]
و چنين قرآن عربي را بر تو نازل كرديم تا مردم (شهر مكه) ام القري و هركه را در اطراف اوست از خدا و از روز قيامت بترساني... و نيز آية:
«لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ»[18]
(اين قرآن نازل شده) تا قومي را كه پدرانشان (به كتب آسماني پيشين) اندرز شدند (از قهر خدا) بترساني كه ايشان سخت غافلند. همچنين ميفرمايد:
«... وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ...»[19]
... و وحي ميكند به من آيات اين قرآن را تا بدان شما و هركس از افراد بشر را كه خبر اين قوم به او رسد بترسانم.
«تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلي عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً»[20]
بزرگوار آن خدايي است كه قرآن را بر بندة خاص خود نازل فرمود تا اهل عالم را خداترس گرداند.
تذكر
آخرين منشور آسماني، به گونههاي مختلف اجر و عذاب خداوند را براي نيكوكاران و بدكاران و نظم عالم و نعمتهايي را كه براي انسانها آفريده است متذكر ميشود تا شايد با يادآوري آنها انسان فراموشكار خداترس شود.
«وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّروُنَ»[21]
و ما در اين قرآن براي مردم هرگونه مثلهاي روشن آورديم باشد كه متذكر شوند. همچنين ميفرمايد:
«ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقي إِلاَّ تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشي»[22]
ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه خود را به رنج افكني ـ تنها غرض اين است كه مردم خداترس را متذكر سازي. و نيز آية:
«وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا...»[23]
و ما اين قرآن را به سخنان فصيح و بليغ، نيكو بيان كرديم تا خلق متذكر شوند... نيز ميفرمايد:
«كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ»[24]
كتابي مبارك بر تو نازل كرديم تا امت در آياتش تفكر كنند و صاحبان عقل متذكر (حقايق آن) شوند.
حكم در ميان مردم
«إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِها أَراكَ اللَّهُ...»[25]
و ما قرآن را به سوي تو به حق فرستاديم تا به آنچه خدا به وحي خود بر تو پديد آرد ميان مردم حكم كني... همچنين ميفرمايد:
«فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ...»[26]
پس حكم كن ميان آنها به آنچه خدا فرستاد... و نيز آية:
«وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ...»[27]
و تو بدانچه خدا به تو فرستاده ميان مردم حكم كن...
تفصيل مطالب
«وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَري مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ الْكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ»[28]
شايسته نيست كه اين قرآن بدون وحي الهي به خدا نسبت داده شود ولي تصديقي است براي آنچه بيش از آن است و كتاب و احكام الهي را به تفصيل بيان ميكند بيهيچ شك نازل از جانب خداي عالم است.
«... ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَري وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْ...»[29]
... اين (قرآن) نه سخني است كه فراتوان بافت ليكن كتب آسماني پيش از خود را تصديق كرده و هر چيزي را مفصل بيان ميكند... همچنين آية:
«كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ»[30]
كتابي كه آيات جامعش را به زبان عربي براي دانشمندان، مبين ساخته است.
براي پرهيزكاري مردم
«قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ»[31]
قرآن عربي است كه در آن ناراستي و حكم ناصواب نيست باشد كه مردم پرهيزكار شوند. همچنين آية:
«ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدي لِلْمُتَّقِينَ»[32]
اين كتاب بيهيچ شك راهنماي پرهيزكاران است.
[1] . بقره، 219.
[2] . نحل، 44.
[3] . حشر، 21 به اين مفهوم در سوره بقره، 266 و يونس، 24 نيز اشاره شده است.
[4] . ج 2، صص 249 و 250.
[5] . بقره، 242.
[6] . يوسف، 2 به اين مفهوم در سورههاي آل عمران، 118؛ نور، 61؛ زخرف، 3؛ حديد، 17 و روم، 28 نيز اشاره شده است.
[7] . انبيا، 10.
[8] . بقره، 44.
[9] . ص، 29.
[10] . محمد، 24.
[11] . نسا، 82.
[12] . جن، 2.
[13] . احقاف، 30 به اين مفهوم در سوره سبا، 6 نيز اشاره شده است.
[14] . اسرا، 9.
[15] . مريم، 97.
[16] . احقاف، 12 به اين مفهوم در سوره بقره، 97؛ نحل، 89 و 102 و نمل، 2 اشاره شده است.
[17] . شوري، 7 به اين مفهوم در سوره انعام، 92 نيز اشاره شده است.
[18] . يس، 6.
[19] . انعام، 19.
[20] . فرقان، 1 به اين مفهوم در سورههاي قصص، 46؛ سجده، 3؛ ابراهيم، 52؛ مريم، 97 و احقاف، 12 نيز اشاره شده است.
[21] . زمر، 27.
[22] . طه، 2 و 3.
[23] . اسرا، 17.
[24] . ص، 29 به اين مفهوم در سورة بقره، 221؛ نور، 1 و 27؛ رعد، 19؛ قصص، 43؛ اسرا، 41؛ انعام، 126؛ نحل، 13؛ ابراهيم، 52 و دخان، 58 نيز اشاره شده است.
[25] . نسا، 105.
[26] . مائده، 48.
[27] . مائده، 49.
[28] . يونس، 37.
[29] . يوسف، 111.
[30] . فصلت، 3.
[31] . زمر، 28.
[32] . بقره، 2.
| آثار قرآن2 |
|
خروج از ظلمات نور «الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ...»[1] الر اين (قرآن) كتابي است كه ما به تو فرستاديم تا مردم را به امر خدا از ظلمات بيرون آي و به عالم نور رساني... نيز آية: «هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلي عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ...»[2] اوست (خدايي) كه بر بندة خود آيات روشن بيان را نازل كرد تا شما (بندگان) را از ظلمات بيرون آورده و به نور رهبري كند... تبيين «... وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ...»[3] ... و ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آنچه به سوي مردم نازل شده است براي آنها تبيين كني... نيز آية: «وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ...»[4] و قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براي اينكه آنچه را در آن اختلاف دارند براي آنها تبيين كني... [1] . ابراهيم، 1. [2] . حديد، 9. [3] . نحل، 44. [4] . نحل، 64. |
| حميدرضا قاسمي |
| كودكان و انس با قرآن1 |
|
مقدمه حوض بنيك علي الادب في الصغر كي تقرّ به عيناك في الكبر و انما مثل الادب تجمعها في عنفوان الصبي كالنفس في المجر هي الكنوز التي تنمو ذخائرها و لا يخاف عليها حادث غير[1] فرزندان خود را در خردسالي به فراگرفتن آداب و آيين ما تشويق كن تا در بزرگسالي روشنايي چشم تو باشد، آدابي كه طفل در خردسالي فراهم ميآورد هم چون نقشي است كه در سنگ پايدار ميماند. اين آداب چون گنجينههايي هستند كه همواره رشد و فزوني مييابد و دست حادثه نميتواند در آن دگرگوني ايجاد كند. انسان بيشتر عادت زندگي خود را در دوران كودكي كسب ميكند و سازگاري با محيط را فرا ميگيرد لذا گفتهاند: «كودك در پنج سالگي نسخة كوچك شخص جواني است كه بعداً خواهد شد»بدين جهت تمام مكاتب فكري، روان شناسي در اين مورد توافق دارند كه دوران شيرخوارگي و كودكي در تعيين و شكل دادن رفتار و رشد منش آينده اهميت خاصي دارد.[2] در منابع روايي ما نيز تعابيري چون: علّموا اولادكم، ادّبوا اولادكم، بادروا اولادكم و ابوابي چون «حق الولد علي الوالد»و امثال آن همه حكايت از اين مهم دارد. از آن جا كه هدف اصلي اين نوشتار تلاشي در راه مأنوس كردن كودكان با قرآن كريم ميباشد، طليعة سخن را گزيدهاي از روايات در فضيلت قرائت قرآن قرار ميدهيم كه تلاوت آن را: برترين عبادت[3]، جلا دهندة دل،[4] كفارة گناهان،[5] احياي قلوب،[6] بهترين مونس،[7] بارور كنندة قلب مؤمن[8] و روشنايي خانهها[9] ميخوانند. و دربارة آموختن آن به كودكان امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: خداوند به پدر و مادر پاداش بزرگي عنايت فرمايد، آنان ميگويند پروردگارا اين همه فضل در حق ما از كجاست؟ اعمال ما شايسته چنين پاداشي نيست، در جواب گفته ميشود اين همه عنايت و پاداش شماست كه به فرزند خود كتاب خدا را آموختيد و او را در آيين اسلام بينا كرديد.[10] پس از وقوف آگاهي بر اهميت و فضيلت قرائت قرآن براي مانوس ساختن كودكان با اين امر توجه به دو مطلب ضروري است: 1. الگودهي؛ 2. عادت دهي. محور اول، الگو دهي: با توجه به نقش بسيار مؤثر الگو در تربيت كودك نگاهي گذرا خواهيم داشت به سيرة حضرت معصومين ـ عليهم السّلام ـ كه ترنم قرآن از آداب هميشگي ايشان بوده و اخباري كه در اين باره رسيده حكايت از اهتمام فوق العاده آنان به قرائت قرآن و آموزش آن به ديگران دارد، آري ايشان خود قرآن را بسيار ميخواندند و دوست ميداشتند كه مسلمانان نيز چنين كنند، لذا پس از نزول قرآن بر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بيدرنگ قرائت آن در ميان مسلمانان رواج يافت و بيش و پيش از همه شخص پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به اين كار عشق ميورزيد.[11] و افرادي را كه تازه اسلام آورده بودند را در اختيار اشخاصي كه آشنايي بيشتري با قرآن داشتند قرار ميداد، تا به ايشان قرآن را بياموزند و تعليم كتاب را سرلوحه برنامه خويش قرار دادند. ارتباط امام علي ـ عليه السّلام ـ با قرآن بدان حد بود كه عبدالرحمن سلمي قاري بزرگ ميگويد: كسي را نديدم كه قرآن را بيش از علي ـ عليه السّلام ـ بخواند.[12] عادت امام حسن ـ عليه السّلام ـ بر اين بود كه هماره پيش از خواب لوحي منقوش را پيش رو ميگرفت كه در آن سورة كهف نقش بسته بود و آن را زمزمه ميكرد.[13] و سرانجام عشق والاي حسين ـ عليه السّلام ـ به قرآن در كلام آن حضرت تجلي ميكند كه شب عاشورا را از دشمن مهلت خواست تا به عبادت و مناجات بپردازد و فرمود:... خدا ميداند كه من به نماز و قرائت قرآن و استغفار و مناجات با خدا علاقة شديد دارم.[14] همچنين با تأمل در زندگي و شرح حال بزرگان دين مييابيم كه آغازين عمل صبحگاهان نشان قرائت قرآن و واپسين برنامة شبانگاهشان تلاوت آن بوده است از جمله امام خميني (ره) با همه اشتغالاتي كه داشتند هر روز سه تا پنج نوبت قرآن ميخواندند.[15] محور دوم، عادت دهي: در تربيت خردسالان بايد بر اساس تلقين و عادت دادن حركت كنيم چون كودك براي تلقينات مفيد و عادتهاي مثبت نقش پذير و مستعد ميباشد و به قول غزالي: «كودك امانتي است در دست پدر و مادر و آن دل پاك وي چون گوهري است نفيس و نقش پذير است چون موم، و از همه نقشها خالي است چون زميني پاك است كه هر تخم كه در وي فكني برويد. اگر تخم خير افكني به سعادت دين و دنيا برسد و مادر و پدر و استاد در ثواب آن شريك باشند و اگر برخلاف اين باشد بدبخت شود و ايشان در هر چه بروي رود شريك باشند.»[16] عوامل مؤثر در عادت دهي صحيح وتذكرات لازم در اين زمينه: 1. توجه به فطرت: نياز به پرستش و نيايش يكي از اساسيترين نيازهايي كه در عمق روان بشر وجود دارد استاد شهيد مطهري ميفرمايد: «يكي از پايدارترين و قديميترين تجليات روح آدمي و يكي از اصيلترين ابعاد وجود انسان حس نيايش و پرستش است، مطالعة آثار زندگي بشر نشان ميدهد هر زمان، هر جا كه بشر وجود داشته است نيايش و پرستش هم وجود داشته است».[17] تجربيات و مشاهدات نيز مؤيد اين مطلب است كه كودكان در تقليد و يادگيري مفاهيم و مسايل ديني (قرآن، نماز و...) آمادگي بيشتري در مقايسه با ديگر رفتارها و موضوعات از خود نشان ميدهند، اگر مشاهده ميشود كه گروهي از كودكان و نوجوانان نسبت به مسايل ديني رغبت و تمايلي از خود نشان نميدهند، اين مربوط به محيطي است كه فطرت كودك را از مسير خود منحرف كرده و با كمال تأسف بايد گفت بعضي والدين حساسيت ودقتي كه در امور دنيوي (تغذيه، لباس و...) فرزندانشان از خود نشان ميدهند در مسايل معنوي و ديني آنها ندارند.[18] اينان مصداق سخن پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ هستند كه فرمود: واي بر فرزندان آخر الزمان از روش ناپسند پدرانشان، عرض شد يا رسول الله از پدران مشرك؟ فرمود: نه از پدران مسلمان كه به فرزندان خود هيچ يك از فرايض ديني را نميآموزند و به ناچيزي از امور مادي دربارة آنان قانع هستند، من از اين مردم بري و بيزارم و آنان نيز از من بيزار.[19] 2. در نظر گرفتن اختيار و پرهيز از اكراه: انسان موجودي است مختار و كرامت خويش را ميتواند با اختيار خود كسب كند، در دعوت كودكان و نوجوانان به دين بايد گونهاي عمل كنيم كه آنها احساس آزادي كنند و با توجه به اين كه انسان فطرتاً خداجوست با تذكر روشهاي صحيح اين فطرت را در وجود آنان بيدار نماييم تا به اختيار و با اشتياق به سوي آن سوق يابند. 3. تدريج در آموزش: بايد مطالب و مفاهيم آموزش متناسب با سطح درك و قواي ذهني و رواني كودك باشد، كودك نبايد يكباره بار سنگيني از وظايف را بر دوش خود احساس كند. تكاليف سنگين و زود هنگام و خارج از توان ممكن است، صدمهاي جبران ناپذير بر اعتقادات ديني او وارد سازد. امام جعفر اصدق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «... ما به كودكانمان در هفت سالگي امر ميكنيم به اندازة توانشان نصف روز يا بيشتر يا كمتر روزه بگيرد و دستور ميدهيم هنگامي كه تشنگي و گرسنگي به آنان غالب شد افطار كنند. اين كار براي آن است كه به روزه گرفتن عادت كنند.»[20] 4. اعتدال و ميانهروي: ظرفيت كودك براي عبادت محدود است از اين رو بايد سعي شود، عبادت و تلاوت با نشاط باشد اگر نشاط از بين برود، جنبة تحميلي پيدا ميكند. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايند: دين اسلام ديني است متين، محكم و منطقي و مبتني بر ملاحظات دقيق رواني و اجتماعي، سفارش ميكند كه با مدارا و متانت حركت كنيد و عبادت خود را مبغوض و منفور نفس خويش قرار ندهيد، به گونهاي عمل نكنيد كه نفستان عبادت را دشمن بدارد، بلكه طوري عمل كنيد كه نفس عبادت را دوست بدارد و مجذوب آن گردد».[21] 5. تكرار و مداومت: تكرار و استمرار سبب يادگيري درست، سرعت عمل و كسب مهارت در هر زمينهاي ميشود: «كار نيكو كردن از پر كردن است»براي تقويت و ايجاد رفتاري ثابت و عادتي استوار در كودك و نوجوان بايد از مجراي «تكرار»وارد شد، بسياري از افكار و اعمال در سايه تمرين و عمل مكرر در انسان تثبيت ميشوند حتي ايمان آدمي هم نوعي تثبيت در ساية عمل است؛ «لا يثبت الايمان الا بالعمل»[22] و هر قدر عمل مكررتر باشد امكان تثبيت آن بيشتر خواهد بود. گويند: «روزي رسول مكرم اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ قصد خواندن نماز داشتند و امام حسين ـ عليه السّلام ـ در كنار جدّ بزرگوارشان درصدد همراهي با آن حضرت بودند، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ تكبير گفتند ولي امام حسين ـ عليه السّلام ـ نتوانستند آن را تكرار كنند، پيامبر تكبير دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم را گفتند، در نهايت براي هفتمين بار تكبير امام ـ عليه السّلام ـ صحيح ادا شود و نماز آغاز گرديد».[23] 6. توجه به جاذبه قرآن: جاذبه قرآن به قدري است كه تلاوت مقداري از آن زمينة انس با بقية آن را فراهم ميكند، البته اعجاز اين كتاب باعث آن است كه اگر كسي معناي آن را هم نداند و فقط از خواندن آن بهرهمند باشد به همين مقدار از فيض خدا نصيب ميبرد، و همين عبادت لفظي او را به عبادت فكري ميرساند.[24] 7. ايجاد فضاي قرآني و گوش سپردن به آيات: خداوند در قرآن مجيد مؤمنان را به شنيدن آيات فرمان داده است.[25] [1] . ديوان منسوب به امام علي ـ عليه السّلام ـ ، قافية راء. [2] . عطاران، محمد، آراي مربيان بزرگ مسلمان، ص 11، سازمان پژوهش و برنامهريزي، تهران، چ اول، 1366. [3] . بابايي، رضا، ترنم قرآن در سيرة معصومين، ص 51، انتشارات هستينما، تهران، چ اول، پاييز 1380. [4] . همان. [5] . همان. [6] . همان. [7] . همان. [8] . همان. [9] . جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن، ج 5، ص 10، مركزنشر فرهنگي رجاء، تهران، چ اول، پاييز 1366. [10] . فلسفي، محمد تقي، گفتار فلسفي، كودك، ص 184. [11] . بابايي، رضا، ترنم قرآن در سيرة معصومين، ص 51. [12] .محمدي ري شهري، محمد، موسوعه الامام علي بن ابيطالب، ج 10، ص 57، قم، انتشارات دار الحديث، 1421. [13] . بابايي، رضا، ترنم قرآن در سيرة معصومين، ص 53. [14] . نجمي، محمد صادق، سخنان حسين بن علي از مدينه تا كربلا، ص 142، دفتر انتشارات اسلامي قم، 1367. [15] . ناري ابيانه، محمد رضا، خاطرات قرآني، ص 12، انتشارات كارين تهران، 1380. [16] . آراي مربيان بزرگ مسلمان، ص 11. [17] . رضوان طلب، محمد رضا، پرستش آگاهانه، ص 51. [18] . مجله معرفت، شماره 43، مقاله اصول و مباني آموزش... . [19] . گفتار فلسفي، كودك. [20] . اصول كافي، ج 3، ص 409. [21] . اصول كافي، ج 2، ص 86. [22] . اصول كافي، ج 1، كتاب الكفر و الايمان. [23] . بحار الانوار، ج 43، ص 307. [24] . جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن، ج 9، ص 329. [25] . اعراف، 204. |
| علي سراقي |
|
كودكان و انس با قرآن2
|
|
پيامبر گرامي اسلام و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ نيز استماع آيات قرآن را بسيار دوست ميداشتند و ديگران را نيز به شنيدن آن توصيه ميفرمودند. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايد: «الا من اشتاق الي الله فليستمع كلام الله»[1]؛ آگاه باشيد كه دوستدار خداوند بايد گوش به كلام او بسپارد. همان گونه كه ذكر شده امام سجاد ـ عليه السّلام ـ هنگام تلاوت صداي خود را آن اندازه بالا ميبرد كه اهل خانه بشنوند. بدين ترتيب آموزش عملي قرآن را جامة عمل ميپوشاندند. پدران و مادراني كه دوست ميدارند فرزندانشان دل به تلاوت قرآن دهند بايد خود مدتي در حضور آنان طنين تلاوت قرآن را در فضاي خانه بگسترند و روح و جان خانواده را با آواز خوش قرائت بنوازند آن گاه اهل آن خانه رغبتي صد چندان به تلاوت قرآن در خود خواهند يافت. در اين جا سوگمندانه بايد از كم رونق شدن يا فراموش شدن مجالس قرائت قرآن خانگي تأسف خورد و آرزومندانه در انتظار دوراني بود كه در كوچه كوچة شهر و روستا شبهاي جمعه پرچم هيئت قرائت قرآن هر شب بر سر درخانهاي آويزان شود تا علاوه بر نورانيت خانه خاطراتي مقدس و يادماندني براي كودكان حاضر در جلسات باشد. 8. استفاده بهينه از فرصتهاي خاص: از جمله فرصتهاي طلايي در طول سال براي مرتبط ساختن كودكان با قرآن ماه مبارك رمضان است كه بهار قرآن ميباشد و در اين ماه حضور تجلي قرآن در تمامي عرصههاي زندگي تابناكتر و محسوستر باشد، پس بايد از اين فرصت استفاده لازم را برده و آغاز مناسبي براي وارد كردن كودكان در بحر بيكران قرآني دانست. [1] . بابايي، رضا، ترنم قرآن در سيرة معصومين، ص 82. |
| علي سراقي |
مراتب انس با قرآن در روایات1
از اوّلين شبي كه قرآن بر رسول اكرم(ص) فرود آمد، سرزمين تشنه از معنويت حجاز در معرض رحمت الهي قرار گرفت و ابواب ارتباط با اين منبع فيض الهي برقرار شد و قرآن، حلقه اتّصال آسمان و زمين گرديد. انس با كلام وحي و زمزمه آيات آن در شبانه روز به گونه اي بود كه پيامبر(ص)، خانه افراد را از صوت قرآن صاحبان آنها مي شناخت.[1] عده اي به قرائت، عده اي به حفظ و گروهي به تدبّر در آيات الهي پرداختند و جامعه اسلامي نيز در حال عمل كردن به اين آيات نوراني بود. با وجود اين، چرا قرآن مي گويد كه در قيامت، پيامبر(ص) از مهجوريت قرآن شكايت دارد؟ آيا حضرت از امّت زمان خود گله مي كند يا از مسلمانان بعد از آن دوران؟ به نظر مي رسد با توجّه به ارتباط و علاقه اي كه بين اصحاب و پيامبر(ص) در آن زمان بوده است، اين شكايت، متوجّه دوران بعد از پيامبر(ص) باشد. روايت معتبري ذيل آيه: (رب انّ قومي اتّخذوا هذا القرآن مهجوراً)[2] پيدا نشده كه منشأ قضاوت صحيح باشد؛ولي با توجّه به آنچه گذشت، احتمال اينكه امّت بعد از پيامبر(ص) مشمول اين شكايت باشند، بيشتر است. براي خارج شدن قرآن از مهجوريت، اين نوشتار در پي آن است كه روايات وارد شده در مورد قرآن را به صورتي نظام مند در آورد. البته اين نظام در تمام سخنان گهربار پيامبر(ص) و معصومان(ع) وجود دارد (كه در نوشته اي مستقل، خواهد آمد).كاري كه ما كرده ايم، اين است كه چنين نظامي را آشكار نموده ايم. حاصل اين سير طولي كه در روايات مربوط به قرآن انجام شده، اين مي شود كه هر كس به فراخور ظرفيت و توان خويش از قرآن بهره گيرد و عدم توانايي در يك مرحله، او را از مراحل قبل محروم نكند؛ مانند روايات مربوط به نماز خواندن كه فقها از مجموع روايات، قاعده اي ساخته اند كه با توجّه به آن قاعده، هيچ كس عذري در ترك نماز ندارد و گفته اند: (الصلاة لا يُترك بحالٍ؛ نماز در هيچ حالي نبايد ترك شود). در مورد قرآن نيز اگر بخواهيم آن را از مهجوريت خارج كنيم، هيچ كس نبايد تحت هيچ شرايطي ارتباط خود را با آن قطع نمايد. البته نماز، حكمي الزامي دارد؛ امّا در مورد قرآن، الزام و تكليفي در كار نيست. اگر روايات مربوط به قرآن را تحت اين نظم در نياوريم، تعارض شديدي بين آنها وجود خواهد داشت. براي مثال در تعدادي از روايات به قرائت قرآن سفارش شده است و بر اين كار تأكيد شده، تا جايي كه پيامبر(ص) فرموده است: (اگر كسي قرآن را اشتباه هم بخواند و نتواند آن را تصحيح كند، فرشته اي مأمور مي شود تا به صورت صحيح آن را بالا ببرد)[3] و يا در دسته اي از روايات، براي شنيدن قرآنْ ثواب قائل شده اند و حتّي شنيدن غير ارادي آن را هم مستحق پاداش دانسته اند. در مقابل، روايات فراواني وجود دارد كه پيامبر(ص) يا ائمه(ع) فرموده اند در قرائت بدون تدبّر و انديشه، خيري نيست و يا رواياتي هست كه در آنها فقط براي عمل به قرآن، ارزش قائل شده اند. اين تعارضها بايد رفع شوند و رفع تعارض به آن است كه گفته شود هر دسته از روايات، شامل گروهي از مخاطبان است. عدّه اي فقط مي توانند قرآن را نگهداري كنند و حتّي از قرائت آن هم معذورند. گروهي فقط مي توانند آيات آن را به تماشا نشينند. گروهي در آن تدبّر مي كنند. گروهي نيز بدان عمل مي نمايند؛ و آنكه بتواند همه مراتب را داشته باشد، (طوبي له وحُسْنُ مآب). اين تقسيم بندي، مؤيّد هم دارد. در روايتي از امام صادق(ع) نقل شده است: كتاب اللّه علي أربعة: العبارة للعوام، الاشارة للخواص، اللطائف للأولياء، والحقائق للأنبياء.[4] نصيب عده اي از قرآن، عبارات و ظاهر آن است و عده اي، ظاهر را اشاره به معناي خاصّي مي دانند. اولياي الهي به لطائفي از آيات الهي پي مي برند و انبيا با توجّه به بطون آيات الهي[5] و مراتب درك به حقايقي مي رسند كه ديگران از رسيدن به آن عاجز هستند. البته ذكر اين نكته ضروري است كه امامان شيعه نيز به حقيقت قرآن پي برده اند و به آنچه از فهم مردمان عادي دور بوده است، آگاه بوده اند. در اين جا به روايات مربوط به بطون قرآن اشاره اي مي كنيم؛ چون اثبات بطن براي قرآن، در واقع تأكيدي است بر اينكه اولاً فهم همه انسانها از قرآن برابر نيست. ثانياً ظاهر و باطن هم امري نسبي است و آنچه براي شخصي باطن آيه اي محسوب مي شود، براي ديگري ظاهر است و بالعكس؛[6] و اين بحث مهمي است. در مورد بطون قرآن، دو سؤال مطرح است: يكي اينكه آيا قرآن بطن دارد؟ دوم اينكه تعداد اين بطون، چند تاست؟ در پاسخ به سؤال اوّل بايد گفت: قرآن علاوه بر ظاهر، باطني دارد و روايات، اين نكته را ثابت مي كند. امام صادق(ع) فرمود:
انّ للقرآن ظهراً و بطناً.[7]
اين روايت، علاوه بر (اصول كافي) در (من لايحضره الفقيه)، (محاسن) برقي و (تفسير عياشي) با سندهاي متفاوت، نقل شده است. در حديث ديگري، جابر نقل مي كند كه از امام باقر(ع) از تفسير آيه اي پرسيدم. حضرت پاسخ داد. دوباره پرسيدم. جواب ديگري داد. درباره اختلاف دو جواب سؤال كردم. حضرت فرمود:
ييا جابر! انّ للقرآن بطناً و للبطن ظهراً.[8]
البته در كتاب (محاسن)، اين روايت به گونه ديگري هم آمده و به جاي (للبطن ظهراً)، (للبطن بطناً) آمده؛ ولي اين اختلاف، مانعي براي وجود بطن براي قرآن نيست. امّا درباره سؤال دوم كه قرآن چند بطن دارد، مشهور است كه تا هفتاد بطن براي قرآن ذكر نموده اند؛ امّا نه عدد هفت و نه هفتاد، روايت معتبري ندارند. اگر هم اين اعداد درست باشد، فقط كثرت را اثبات مي كند؛ چون در عرف ـ و بخصوص در فرهنگ آن زمان ـ از اين اعداد براي همين مقصود استفاده مي شده است. نگارنده هنوز هيچ حديث معتبري مبني بر وجود داشتن هفتاد بطن براي قرآن نيافته است و ظاهراً اين اعداد، تنها شهرت دارند. البته در مورد هفت بطن هم فقط يك روايت در (عوالي اللئالي) وجود دارد كه در آن آمده:
انّ للقرآن ظهراً وبطناً ولبطنه بطن الي سبعة أبطن.[9]
مولانا در (مثنوي) درباره بطون قرآن، تعبير به جانِ قرآن كرده است:
تو ز قرآن اي پسر ظاهر مبين ديوْ آدم را نبيند جز كه طين
ظاهر قرآن چو شخص آدمي است كه نفوسش ظاهر و جانش خفي است[10]
و در جاي ديگر، هدايت انسان را در گرو ورود به لايه هاي معاني قرآن مي داند:
كه ز قرآن گر نبيند غير (قال) اين عجب نبود ز اصحاب ضلال
كز شعاع آفتاب پر ز نور غير گرمي مي نيابد چشم كور[11]
به عقيده مولوي بايد علاوه بر گرمي خورشيد به فوائد ديگر آن نيز پي برد و از آن بهره جست؛ چرا كه در غير اين صورت، انسان به گوهر هدايتْ دست نخواهد يافت. بعد از اين مقدمه به جستجوي دو مطلب در روايات مي پردازيم: 1) تعريف انس با قرآن؛
2) شناخت نظامي كه در روايات مربوط به انس با قرآن وجود دارد، به طوري كه هر كس به فراخور حال خويش مي تواند از اين منبع فيض الهي بهره گيرد. اين نظام طولي از نگهداري قرآن در منزل شروع مي شود و تا بالاترين مرتبه آن، يعني عمل به قرآن، ادامه مي يابد. البته در پايان اين نوشتار، از يك مرتبه بالاتر ـ كه در اين تقسيم بندي نمي گنجد ـ سخن خواهيم گفت. اگر اين نظامْ مورد پذيرش قرار گيرد، ثمره مهمّي خواهد داشت و آن، حصول (اخلاقِ تبليغ) است. سيره پيامبر(ص) در جذب افراد به اسلام، اين گونه بوده كه همه را به يك ديد، نگاه نمي كرده است و حتّي در صورتي كه افراد از نظر پذيرش احكام اسلام، با هم برابر بوده اند، به يكباره آنها را به بالاترين مراتب يك حكم دعوت نمي كرده است و اين، رمز موفّقيت ايشان بوده و مي تواند درس بزرگي براي مربّيان جامعه باشد. ثمره ديگر آن، اين است كه قرآن از مهجوريت خارج مي شود و هركس براساس توان خويش از آن، بهره مي گيرد. يكي ممكن است قرآن را فقط قرائت كند و ديگري در آن بينديشد و افرادي هم آن را راهنماي خويش قرار دهند و بدان عمل كنند.
1) اُنس با قرآن
(انس) در لغت، معنايي مقابل (وحشت) دارد[12] و انس انسان به چيزي، بدين معناست كه از آن، هيچ وحشت و اضطرابي ندارد و همراه با آن به آرامش مي رسد. انسانِ كمال طلب، فقط به امور مادّي بسنده نمي كند و به سوي هدفهاي والاتري گام بر مي دارد. لذا وحشت و تنهايي خود را در پناه امور معنوي زائل مي كند. در روايات، به انس با علم و معرفت به قرآن و ذكر خدا سفارش شده است. امام علي(ع) فرمود: (هر كس با قرآن انس گيرد، از جدايي دوستان، وحشتي نخواهد داشت).[13] ايشان همچنين در جواب گروهي كه هنگام سفر از ايشان توصيه اي خواسته بودند، فرمود: اگر به دنبال مونسي مي گرديد، قرآن برايتان كافي است.[14] آن حضرت در مناجات خويش با خدا چنين زمزمه مي كند:
اللّهمّ انّك آنسُ الآنسين لأوليائك... إن أوحَشَتْهُمُ الغربة آنسهم ذِكرُك.[15]
پروردگارا! تو براي دوستانت مأنوس ترين مونسهايي و اگر غربتْ آنان را به وحشت اندازد، ياد تو مونس تنهايي آنهاست. امام سجاد(ع) فرمود:
اگر هم هيچ موجودي بر روي زمين زنده نماند و من تنها باشم، مادام كه قرآن با من است، وحشتي نخواهم داشت.[16] تعبيرات اين چنين در سخنان ائمه(ع) فراوان وجود دارد و معمولاً براي تأكيد بر موضوعات مهم، اين گونه سخن گفته اند؛ خصوصاً در مورد قرآن كه (تبياناً لكلّ شيء)[17] است.
[1] . صحيح البخاري، ج4، ص1547 (ح3991)؛ صحيح مسلم، ج4، ص1944 (ح2499).
[2] . سوره فرقان، آيه30.
[3] . انّ الرجل الأعجمي من أمّتي ليقرأ القرآن بعجميّته فترفعه الملائكة علي عربيته. (الكافي، ج2، ص619)
[4] . بحارالأنوار، ج78، ص278(ح113) و ج92، ص20 (ح18).
[5] . انّ للقرآن ظاهراً و باطناً. (الكافي، ج4، ص549؛ من لايحضره الفقيه، ج2، ص486)
[6] . الميزان، محمد حسين الطباطبائي، ج3، ص72.
[7] . الكافي، ج4، ص549 و ج1، ص374؛ من لايحضره الفقيه، ج2، ص486 (ح3036)؛ المحاسن، ج1، ص421 (ح964)؛ تفسير العياشي، ج2، ص16 (ح36).
[8] . تفسير العياشي، ج1، ص12 (ح8)؛ المحاسن، ج2، ص7 و300.
[9] . عوالي اللئالي، ابن ابي جمهور، ج4، ص107 (ح159). علاوه بر اينكه در كتب علوم قرآني مشهور است كه (قرآن، هفتاد بطن دارد) در بعضي كتابهاي فقهي و اصولي نيز با تكيه بر همين شهرت، اصل آن را مفروغٌ عنه دانسته و درباره آن بحثها كرده اند. براي نمونه ر.ك: جواهر الكلام، محمدحسن النجفي الاصفهاني، ج9، ص295؛ كفاية الأصول، محمد كاظم الخراساني، ج1، ص38؛ نهاية الأفكار، آقا ضياء الدين العراقي، ج1، ص56.
[10] . مثنوي، دفتر ششم، بيت 4247ـ 4248.
[11] . همان، بيت 4230ـ4231.
[12] . معجم مقاييس اللغة،ابن فارس،ج1، ص145؛ تاج العروس، جلال الدين السيوطي، ج8، ص188.
[13] . غررالحكم و دررالكلم، عبدالواحد الآمِدي، ح8790.
[14] . جامع الأخبار، محمد بن محمد الشعيري، ص511 (ح1431).
[15] . نهج البلاغه، خطبه 227.
[16] . تفسير العياشي، ج1، ص23(ح23).
[17] . سوره نحل، آيه89.
|
مراتب انس با قرآن در روایات2
|
|
آنچه انسان در مسير هدايت به آن نياز داشته باشد، در قرآن پيدا مي كند. حتّي اگر انسان در معرض ترنّم آيات الهي قرار گيرد و به آيات آن گوش بسپارد و قصد التذاذ معنوي از آن را نداشته باشد، به ايمانش افزوده مي شود و احساس آرامش مي كند: انّما المؤمنون اذا ذكر اللّه وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايماناً. [1] آنهايي كه در محافل قرآني حضور داشته اند و تا اندازه اي با معاني آن نيز آشنا بوده اند، با شنيدن آيات رحمت به شوق آمده و مسرور گشته اند و از شنيدن آيات عذاب، حالت حزن به خود گرفته اند و در مجموع، ايمانشان استوارتر گشته است؛ چرا كه قرآن، هم مي تواند موجبات لذّت معنوي را فراهم كند و هم كتاب عمل باشد. امام صادق(ع) فرمود: به دنبال مونسي بودم كه در پناه آن، آرامش پيدا كنم، آن را در قرائت قرآن يافتم.[2] 2) مراتب انس با قرآن نظام پيشنهادي يي كه از مجموع روايات مربوط به قرآن به دست مي آيد ـ چنانكه گفتيم ـ از نگهداري قرآن در خانه آغاز مي شود و با بالاترين درجه، يعني عمل به قرآن، پايان مي يابد. مراتب علم به قرآن و بطون آن (كه به طور تفصيلي هم به آنها اشاره خواهد شد) عبارت اند از: الف) نگهداري قرآن در خانه؛ ب) نگاه كردن به آيات قرآن؛ ج) گوش فرادادن به تلاوت قرآن؛ د) تلاوت قرآن؛ هـ) تدبّر و تفكّر در قرآن؛ و) عمل به قرآن. در مورد مراحل فوق، روايات زيادي وجود دارد كه براي هر مرتبه، نمونه اي آورده مي شود و سعي خواهد شد تا رواياتي كه از سند معتبرتري برخوردار باشند، انتخاب شود. البته معمولاً در هر مرتبه، تعداد روايات به حدّي است كه احتمال صدور آن را تقويت مي كند. متأسفانه در زمينه سند و راويان رواياتي كه منشأ حكم و فتوا نيستند، كار زيادي صورت نگرفته است و چون اين روايات در محافل علمي مورد نقد و بررسي واقع نمي شده اند، بسياري از راويان آنها نيز مورد تحقيق رجالي قرار نگرفته اند و لذا در بعضي كتب رجالي، حكم به مجهول يا مهمل بودن آنها مي شود. به نظر مي رسد اگر روش خاصّي در مورد اين گونه روايات به كار گرفته شود، بسياري در اين روايات و راويان آنها از مهجور بودن خارج خواهند شد. فعلاً پيشنهاد ما همان استفاضه است (يعني در هر موضوع، روايات را بايد كنار يكديگر قرار داده، در مورد صدور آنها قضاوت نماييم). الف) نگهداري قرآن در خانه از زمانهاي قديم، تبرّك جستن به اشياي خاص و نگهداري آنها در خانه، ميان مردم مرسوم بوده است. توصيه به نگهداري قرآن در منازل كه در روايات ما وجود دارد، شايد يك علّتش اين باشد كه مردم از آن خرافاتْ دست بردارند و به جاي آنها به كلام الهي تبرّك جويند. لذا امام صادق(ع) فرمود: انه ليعجبني أن يكون في البيت مصحف يطرّد اللّه عزّوجل به الشياطين.[3] در شگفتم از اينكه قرآني در خانه است و شياطين به واسطه آن از خانه دفع مي شوند. پايين ترين مرتبه انس با قرآن نيز ـ چنانكه گفته شد ـ نگهداري آن در منزل است كه اگر كسي قادر نيست كه هيچ گونه ارتباطي با قرآن داشته باشد، لااقل آن را در منزل نگهداري كند. حتي اگر اين معنا هم در نظر مبارك امام نباشد، نگهداري قرآن در منزل، به مصلحت انسان است كه در روايت به آن اشاره شده است. رواياتي هم داريم كه در تعارض با اين روايت است و نگهداري قرآن را بدون نگاه كردن به آن و يا بدون تلاوت آيات آن، مذموم شمرده است؛ ولي همان طور كه گفته شد، حلّ تعارض به سبب اختلاف رتبه افراد است. معلوم است شخصي كه توان نگاه كردن به قرآن و قرائت آن را ندارد، حداقل كاري كه مي تواند انجام دهد، اين است كه قرآن را در منزلْ نگهداري نمايد و اين امر، مصاديقي در جامعه دارد؛ درست مثل نماز خواندن كه اگر كسي قادر به خواندن آن نيست، حداقل بايد با ايما و اشاره، آن را به جاي آورد. علاوه بر دو احتمالي كه گفته شد، احتمال سومي نيز وجود دارد كه توصيه به نگهداري قرآن در آن زمان،براي حفظ قرآن بوده است تا نسخه هاي قرآن، متعدد باشد و از بين نرود. لذا امام صادق(ع) براي جلب توجّه، اين گونه تعبير آورده تا مردم تشويق به نگهداري قرآن شوند؛ ولي اين احتمال، مؤيّدي ندارد. اگر روايت نبوي بود، شايد اين احتمالْ تقويت مي شد. ب) نگاه كردن به قرآن در مورد نگاه كردن به قرآن، رواياتي وجود دارد كه آن را نوعي عبادت شمرده است. ابوذر از رسول خدا نقل مي كند كه فرمود: (نگاه كردن به قرآن، عبادت است).[4] در روايت ديگري از پيامبر(ص) آمده است: (اُعطوا أعينكم حظّها من العبادة)، قالوا: (وما حظّها من العباده؟)، قال: النظر في المصحف والتفكّر فيه والاعتبار عند عجائبه.[5] (چشمانتان، بهره اي از عبادت دارند كه بايد به آنها ببخشيد). سؤال كردند: (نصيب آنها از عبادت چيست؟). فرمود: نگاه كردن به قرآن و فكر كردن در آن و پند گرفتن از شگفتي هاي آن. البته روايت دوم، دلالت بر تدبّر در قرآن نيز دارد كه در مراحل بالاتر است؛ امّا با توجّه به روايت ابوذر، اگر كسي فقط نگاه هم به قرآن بكند، نوعي عبادت است و روايت دوم، در مقامِ قيدِ اطلاق روايت اوّل نيست؛ چون قرينه خارجي داريم. وقتي نگهداري قرآن در منزل سفارش شده است، قطعاً نگريستن به آيات آن، ارزش بيشتري دارد. ج) گوش فرادادن به قرآن قبل از مرتبه قرائت، گوش دادن به قرآن است. اگر كسي به هر دليل از قرائت قرآن ناتوان است، مي تواند به آن گوش فرا دهد. پيامبر(ص) اين تقدّم و تأخّر رتبه استماع و قرائت را در روايتي چنين بيان فرموده است: من استمع الي آية من كتاب اللّه تعالي كتب له حسنة مضاعفة، و من تلاها كانت له نوراً يوم القيامة.[6] هركس به آيه اي از كتاب خدا گوش فرا دهد، خداوند براي او حسنه مضاعف مي نويسد و هركس آن را تلاوت كند، (آيات آن) همچون نوري در قيامت برايش جلوه خواهد كرد. كليني در (اصول كافي) از امام سجاد و امام صادق(ع) نقل مي كند: من استمع حرفاً من كتاب اللّه عزوجل من غير قرائةٍ كتب اللّه له حسنة ومحا عنه سيّئة و رفع له درجة. [7] اگر كسي حرفي از كتاب خدا را فقط گوش كند و تلاوت هم نكند، خداوند برايش حسنه مي نويسد و گناهي از او محو نموده، درجه اش را بالا مي برد. مضمون اين روايت به گونه اي نيست كه قبول آن مشكل باشد. در بعضي روايات، براي كارهاي كوچك، ثواب زيادي وعده داده شده است كه معمولاً قبول كردن آن مشكل است. بسياري از اين گونه روايات، جعلي هستند؛ خصوصاً در باب قرآن كه براي ترتيب و تشويق مردم به قرائت آن، برخي از افراد نادان، روايات فراواني جعل مي كردند و حتّي زماني كه آن جاعلانْ مورد اعتراض پيامبر(ص) واقع مي شدند، پاسخ مي دادند كه اين روايات به نفع شماست و مردم، بيشتر به قرآن روي مي آورند! نقل شده كه به ابوعصمه گفتند: (تو از كجا و به چه طريق، احاديثي در فضيلت قرآن و سوره هاي آن از عكرمه و ابن عباس نقل نمودي؟). گفت: چون من مردم را از قرآن روگردان و به (فقه) ابي حنيفه و (مغازي) محمد بن اسحاق مشغول ديدم، اين احاديث را وضع كردم. حاكم نيشابوري از يكي از زُهّاد نقل نموده كه به وي گفتند: (چرا احاديثي در فضيلت قرآن و سوره هاي آن ساختي؟). وي همين جواب ابوعصمه را داد. آن گاه به وي گفتند: (مگر نشنيده اي كه پيامبر(ص) فرمود هر كس بر من دروغ ببندد، جايگاهش پر از آتش گردد؟). گفت: من بر وي دروغ نبستم؛ بلكه به نفع وي حديث ساختم![8] خوشبختانه، روايتي كه در مورد گوش فرا دادن به قرآن نقل كرديم، به گونه اي نيست كه احتياج به توجيهي داشته باشد؛ گرچه امام(ع) از مقام تأكيد هم دور نبوده است. صحبت از نوشتن ثواب و پاك كردن گناه در ازاي قرائت حرفي از قرآن است و امري طبيعي به نظر مي رسد. د) تلاوت قرآن در قرآن كريم آمده است كساني كه كتاب خدا را تلاوت كنند، مشمول اجر و فضل خداوند مي گردند: ان الّذين يتلون كتاب اللّه و أقاموا الصلاة وأنفقوا مما رزقناهم سرّاً وعلانية يرجون تجارة لن تبور ليوفيهم أجورهم و يزيدهم من فضله انّه غفور شكور. [9] آيات ديگري نيز در مورد سفارش به قرائت قرآن و بيان ثمرات آن، در كتاب الهي آمده است؛ ولي چون هدف اين نوشتار، بيان نظام موجود در روايات است، از آوردن آنها صرف نظر مي كنيم. شايان ذكر است امور اخلاقي يي كه در قرآن به آنها تصريح شده، اهميّت بيشتري دارند و بحث اثبات صدور و امثال آن كه درباره روايات وجود دارد، در اين دستورات اخلاقي مطرح نيست. يكي از اين امور، همين تلاوت قرآن است كه در آيات متعددي به آن تصريح شده است. بعد از نگهداري، نگاه كردن و گوش فرا دادن به قرآن، مرتبه تلاوت آن است. كساني كه توانايي قرائت قرآن را دارند، نبايد آن را در خانه معطّل بگذارند. قبلاً در روايتي گفته شد كه وجود قرآن در خانه، باعث دور شدن شياطين است و ظلمت را از خانه بيرون مي افكند. در اين روايت اشاره شد كه اگر در خانه، قرآن تلاوت بشود، نور به جاي ظلمت مي نشيند؛ خير زياد مي شود و توسعه براي اهل آن خانه حاصل مي شود و همان گونه كه ستاره هاي آسمانْ زمين را روشن مي كنند، خانه اي كه در آنْ قرآن تلاوت مي شود، براي اهل آسمان نيز نوراني جلوه مي كند. گرچه در مساجد و مكانهاي ديگر هم مي توان قرآن را تلاوت كرد، امّا چرا خانه ها را در معرض اين نور و رحمت الهي قرار ندهيم؟ پيامبر اكرم(ص) فرمود: ان البيت اذا كثر فيه تلاوة القرآن كثر خيره واتّسع أهله و أضاء لأهل السماء كما تضيء نجوم السماء لأهل الدنيا.[10] [1] . سوره انفال، آيه2. [2] . مستدرك الوسائل، ميرزا حسين النوري، ج12، ص174. [3] . الكافي، ج4، ص613؛ ثواب الأعمال، الصدوق، ص129. [4] . الأمالي، الطوسي، ص450 (ح1016)؛ بحارالأنوار، ج38، ص196. [5] . كنزالعمّال، علي المتّقي الهندي، ح5662. [6] . مسند أحمد بن حنبل، ج2، ح8502. [7] . الكافي، ج2، ص612؛ كنزل العمّال، ج1، ص535 (ح2396). [8] . علم الحديث، كاظم مدير شانه چي، ص116. [9] . سوره فاطر، آيه 29ـ30. [10] . الكافي، ج2، ص610. |
|
مراتب انس با قرآن در روایات3
|
|
در روايتي ديگر، امام صادق(ع) فرمود: القرآن عهد اللّه الي خلقه ينبغي للمرء المسلم أن ينظر في عهده وأن يقرأ منه في كلّ يوم خمسين آية. [1] قرآن، ميثاقي است بين خالق و مخلوق و شايسته است يك مسلمان، هر روز به اين عهدنامه نظر كند و (حداقل) پنجاه آيه از آن را بخواند. هـ) تدبّر در قرآن ييكي از عالي ترين مراحل ارتباط با قرآن، انديشيدن در آيات الهي است: أفلا يتدبّرون القرآن ولو كان من عند غير اللّه لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً. [2] با تدبّر در قرآن، مي توان به اين نتيجه رسيد كه قانون كلّي در مورد انسان و بقيه كائنات، تحوّل و دگرگوني است، هم در قول و هم در عمل؛ امّا قرآن اين گونه نيست. به قول علامه طباطبايي، قرآنْ كتابي است در برگيرنده قوانين فردي و اجتماعي، مسائل مربوط به مبدأ و معاد، قصص، عبرتها و پندها و... كه به تدريج نازل گرديده و با گذشت ايّام، دستخوش تغيير و تحوّل نمي گردد.[3] تدبّر در قرآن، علاوه بر فوائد علمي، نتايج شخصي هم دارد. طبق آيه اي كه گذشت، با تفكّر و تدبّرِ در آيات قرآن، مشخص مي شود كه آيات آن، هيچ گونه اختلافي با يكديگر ندارند. لذا آيات مي توانند يكديگر را تفسير كنند و اين فايده بسيار مهمّي بود كه علاّمه طباطبايي در پرتو آن به تفسير قرآن با قرآن رسيد. ايشان ذيل همين آيه، امكان تفسير قرآن با خود قرآن را نتيجه گرفته است. صاحب (مجمع البيان) نيز از آيه (أفلا يتدبّرون القرآن...) به همين نتيجه رسيده است.[4] نتيجه مهم ديگر، اين است كه چون احكام قرآني در معرض تغيير و تحوّل قرار نمي گيرند، لذا اين شريعت تا قيامت استمرار دارد.[5] از لحاظ شخصي نيز انسان با تدبّر در آيات قرآن و مجسّم كردن مبدأ و معاد، هم داستان خلقت انسان برايش ياد آوري مي شود و هم آينده را پيش روي خود مي بيند. رواياتي وجود دارند كه در آنها توصيه شده از قرائت آيات رحمت، مسرور و از قرائت آيات مشتمل بر وعده عذاب، محزون شويد. غزالي در كتاب (كيمياي سعادت) از ابوذر نقل مي كند كه پيامبر(ص) يك ثلث شب، اين آيه را تكرار مي كرد كه: ان تعذّبهم فانّهم عبادك وان تغفر لهم فانّك أنت العزيز الحكيم.[6] از امام علي(ع) نقل شده است كه قرآن را به سرعت قرائت نكنيد و در پي آن نباشيد كه سوره را به آخر برسانيد؛ قلوبتان بايد به خشوع درآيد.[7] آن حضرت در بيان ديگري فرمود: قرآن را ياد بگيريد كه بهترين سخن است و در آن انديشه كنيد كه چون بهار است.[8] نكته مهم اين فرمايش حضرت، آن است كه در مرحله يادگيري فرموده (بهترين سخن) است؛ ولي در مرحله تفكّر و انديشه، آن را به (بهار) تشبيه كرده است؛ بهاري كه فصل رويش و زندگي است. و) عمل به قرآن و تمسّك به آن آنچه اديان الهي را از يكديگر جدا كرده، احكام و دستوراتي است كه هر دين براي خود داشته است؛ وگرنه از نظر اعتقادي و نظري، تمام اديان، دعوت به توحيد كرده اند و در اين مسئله، همه با هم مشترك بوده اند. قبل از ظهور اسلام نيز در دوران جاهليت، فرهنگ و عادات خاصّي در مورد ازدواج، اقتصاد و روابط اجتماعي وجود داشته است. با نزول قرآن، دوران تبيين فرهنگ اسلامي به آرامي شروع شد و بسياري از احكام، خصوصاً احكام معاملات، به شيوه سابق ادامه يافت و تعداد زيادي احكام جديد هم از طرف خداوند و به واسطه پيامبر(ص) به مردم ابلاغ شد. محور همه اين دستورات، قرآن بود. به شهادت روايات، هر آنچه مردم براي زندگي ديني به آن نياز داشتند، در قرآن آمده بود. اصول سنّت پيامبر(ص) نيز در قرآن وجود داشت و حداقل، مخالفتي با اصول موجود در قرآن نداشت و پيامبر(ص)، تبيين و تفسير همان اصول را در قالب سنّت به مردم عرضه مي كرد: و أنزلنا اليك الذكر لتبيّن للناس ما نزّل اليهم.[9] اجراي قوانين موجود در قرآن در زمينه هاي مختلف و خصوصاً اقتصاد، جامعه آن روز را به گونه اي در آورده بود كه حتّي با شاخصهاي تعريف شده امروزي، جامعه اي موفّق بود.[10] آسيبهاي فرهنگي يي كه امروزه از ناحيه مسائل اقتصادي متوجّه جوامع است، در آن ايّامْ مشاهده نشده است. مفاهيم زيبايي چون انفاق، صدقات، مواسات و... به بهترين نحو در آن زمان تحقّق پيدا كرده بود. حتّي جلوه هاي معنوي آن زمان كه در تاريخ ضبط شده است، انسان را به شگفتي وا مي دارد كه با وجود مشكلات و درگيري ها و غزوات پيامبر(ص)، باز هم مجالس و محافل قرآني برپا بوده است و همان طور كه گفته شد، حضرت، خانه افراد را از صوت قرآن صاحبان آنها مي شناخته است. در يك كلام: قرآن در متن زندگي مردم، حضور داشته است. تعبيرات مختلفي از پيامبر(ص) و ائمه(ع) در مورد عمل به قرآن رسيده است و تعبيراتي ديگر، مثل (اتّباع)، (تمسّك) و (حق التلاوة) نيز بيان شده كه ناظر بر عمل به قرآن است. به تعدادي از اين روايات، اشاره مي كنيم. پيامبر اسلام(ص) فرمود: اعملوا بالقرآن أحلّوا حلاله وحرّموا حرامه واقتدوا به ولا تكفروا بشيء منه.[11] به قرآن عمل كنيد و حلالش را حلال شماريد و از حرامش اجتناب كنيد و به آن اقتدا نموده، به هيچ چيز آن كفر نورزيد. در روايت ديگري امام علي(ع) فرمود: ييا حملة القرآن! اِعملوا فان العالم من عمل بما علم و وافق عمله علمه و سيكون أقوام يحملون العلم لايجاوز تراقيهم، يخالف سريرتهم علانيتهم.[12] اي كساني كه عالِم به قرآن هستيد، به آن عمل كنيد؛ چون عالم كسي است كه به آنچه مي داند، عمل مي كند و عمل او مطابق علمش است. به زودي مردمي خواهند آمد كه علمشان از گلوهاي آنها تجاوز نمي كند و باطنشان با رفتار ظاهر آنها مخالف است. تا زماني كه پيامبر(ص) در ميان امّت بود، مردم مكلّف بودند به آنچه كه ايشان امر مي كند، عمل كنند و از آنچه نهي مي كند، دوري گزينند؛ چون او همان احكام الهي را مي گفت و كلامش، كلام وحي بود و بعد از خود نيز امّت را به قرآن و عترت ارجاع داد.[13] علّتش هم اين بود كه عترت او چيزي غير از قرآن نمي گفتند و آنها هم در مقام تبيين و تفسير كلام خدا بودند. امام علي(ع) در تعبير زيبايي فرموده است كه (قرآن بايد چون لباس زيرين، هميشه با انسان باشد)، كه البته افرادي با اين خصوصيّات، تعدادشان كم است: طوبي للزاهدين في الدنيا الراغبين في الآخرة، اولئك قوم اتخذوا القرآن شعاراً. [14] خوشا به حال زاهدان در دنيا، كساني كه به آخرت ميل دارند و قرآن را چون لباس زيرين خويش قرار دادند! ييكي از واژه هايي كه در قرآن براي عمل به آن آمده است، (حق تلاوت) است: الذين آتيناهم الكتاب يتلونه حقَّ تلاوته أولئك يؤمنون به ومن يكفر به فأولئك هم الخاسرون.[15] كساني كه كتاب آسماني را به آنان داده ايم و آن را چنانكه بايد مي خوانند، ايشان اند كه بدان ايمان دارند؛ ولي كساني كه كفر ورزيدند، همانان اند كه زيانكاران اند. مراد از كتاب آسماني، هم مي تواند تورات و انجيل باشد و هم قرآن. در هر حال، مراد از (حق التلاوة)، عمل به قرآن است.[16] امام صادق(ع) درباره اين آيه مي فرمايد: ييعني آيات قرآن را با ترتيل بخوانند و در آن انديشه كنند. به احكام آن عمل كنند. به وعده هايش اميدوار باشند و از عذابهاي وعده داده شده بترسند. از قصّه هاي آن عبرت گيرند.به آنچه در آن دستور داده شده، عمل كنند و از آنچه نهي شده،پرهيز نمايند. به خدا قسم، (حقّ تلاوت) به معناي حفظ آيات و قرائت آنها نيست...؛ بلكه بايد در آياتش تدبّر نموده، به آنها عمل نمود. خداوند مي فرمايد: اي پيامبر! قرآن، كتابي مبارك است كه به سوي تو فرستاديم تا مردم در آيات آن تدبّر كنند.[17] علاوه بر آنچه در مورد عمل به قرآن از جهت اثباتي بيان شد و روايات آن ملاحظه گرديد، رواياتي در مذمّت عمل نكردن به قرآن وجود دارد كه براي تأييد و تأكيد مطلب به آنها نيز اشاره اي داريم. رسول خدا فرمود: ييأتي علي الناس زمانٌ القرآن في وادٍ و هم في وادٍ غيره.[18] زماني فرا مي رسد كه مردم و قرآن در دو وادي مختلف قرار مي گيرند (به آنچه قرآن مي گويد، عمل نمي كنند). در روايت ديگري پيامبر(ص) فرمود: هر كس قرآن را ياد بگيرد و به آن عمل نكند و دوستي دنيا و زينت آن بر او چيره شود، سزاوار عذاب الهي است و همرتبه با يهود و نصاراست كه كتاب (خدا) را پشت سر انداختند.[19] علاوه بر روايات فوق، روايات ديگري نيز وجود دارد كه از عمل نكردن به قرآن نهي كرده اند.[20] اين قسمت را با گزيده اي از دعاي امام سجاد(ع) كه در مورد ختم قرآن است، به پايان مي بريم: خداوندا! بر محمد و آلش رحمت فرست و ما را از كساني قرار ده كه به ريسمان عهد و پيمان قرآن چنگ مي زنند و از امور متشابه به پناهگاه محكمش پناه مي برند، و در سايه پر و بالش مي آسايند و به روشني صبحش راه مي يابند و به اشراق روشنگري اش راه مي جويند و از چراغش مي فروزند و از غير آن، هدايت نمي طلبند.[21] در پايان، ذكر چند نكته لازم است: 1ـ تقسيم بندي و نظام ارائه شده درباره انس با قرآن، نظر به اكثريت جامعه دارد؛ امّا در هر زمان و هر جامعه اي، كساني هستند كه با بقيه افراد، تفاوت دارند. افرادي كه در حدّ پايين و حدّ بالاي يك صفت كمّي يا كيفي قرار مي گيرند، اين گونه هستند. براي مثال، اكثر افراد از لحاظ قد با هم تفاوت زيادي ندارند؛ امّا تعداد معدودي قد بسيار كوتاهي دارند و يا بسيار قد بلند هستند. [1] . همان جا؛ همچنين ر.ك: من لايحضره الفقيه، ج2، ص628 (ح3215). [2] . سوره نساء، آيه2. [3] . الميزان، ج5، ص20. [4] . ر.ك. همان، ج18، ص241. [5] . به نقل از: اسرار قرآن، حسين خديو جم، ص26. [6] . الكافي، ج2، ص614. [7] . نهج البلاغه، خطبه 110. [8] . تحف العقول، ص50. [9] . سوره نحل، آيه44. [10] . ر.ك: جزوه (نظام اقتصادي صدر اسلام)، كاظم صدر، دانشگاه شهيد بهشتي. [11] . المستدرك علي الصحيحين، الحاكم النيشابوري، ج1، ص757 (ح2087)؛ السنن الكبري، احمد بن حسين البيهقي، ج10، ص15 (ح19706). [12] . كنز العمّال، ج9، ص294. [13] . صحيح مسلم، ج4، ص1874 (ح2408). [14] . نهج البلاغه، حكمت 104؛ أمالي المفيد، ج1، ص133. [15] . سوره بقره، آيه121. [16] . الميزان، ج1، ص266. [17] . همان جا (به نقل از: ارشاد القلوب ديلمي). [18] . نوادر الأصول، الترمذي،ج2، ص338؛ كنزالعمّال، ح29118. [19] . ثواب الأعمال، ص332؛ بحارالأنوار، ج76، ص36 (ح30). [20] . الكافي، ج8، ص52؛ صحيح البخاري، ج6 (ح5836 و 6640)؛ مسند أحمد بن حنبل، ج7، ص251 (ح20115)؛ صحيح مسلم، ج4، ص1874 (ح2408)؛ سنن الترمذي؛ ج5، ص663 (ح3788)؛ سنن الدارمي، ج2، ص889 (ح3198). [21] . الصحيفه السجادية، الدعاء 42. |
|
مراتب انس با قرآن در روایات4
|
|
در مورد صفات كيفي، مثل هوش نيز همين قانون وجود دارد. اكثر افراد، بهره هوشيِ نزديك به هم دارند و در يك رده قرار مي گيرند؛ امّا درصد اندكي كم هوش و درصد اندكي هم نابغه هستند. اگر جامعه اي اين گونه نباشد، حالت طبيعي ندارد. در يك كلاس درس هم اگر همه تيز هوش باشند يا همه دير فهم، آن كلاسْ طبيعي نيست و معمولاً اين گونه اجتماعات با مشكلات خاصّي مواجه هستند.[1] در مورد طرحي كه ارائه شد، بايد اشاره كنم كه اكثر افراد جامعه مي توانند در اين طرح گنجانده شوند و تعداد بسيار معدودي اند كه در هيچ مرتبه اي از اين طرح واقع نمي شوند. در حدّ بالاي طرح هم، بعد از مقام عمل و فراتر از آن، درصد اندكي وجود دارند كه به نقطه اي رسيده اند كه ديگران از رسيدن به آن عاجزند. آنها (راسخين في العلم) هستند كه تعدادشان بسيار كم است و عبارت اند از پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و بعضي از علما اينان، عالم به بطون قرآن هستند. البته در رأس آنها پيامبر(ص) است؛ چون حقيقت قرآن بر قلب مبارك ايشان نازل گرديده است: نزل به الروح الأمين علي قلبك لتكون من المنذرين.[2] امام خميني(ره) در مورد فهم پيامبر(ص) از قرآن مي فرمايد: قرآن يك نعمتي است كه همه ازش استفاده مي كنند؛ امّا استفاده اي كه پيامبر(ص) از قرآن مي كرده است، غيرِ استفاده اي است كه ديگران مي كردند: (انّما يعرف القرآن من خوطب به). ديگران نمي دانند. ماها يك ذرّه اي، يك چيزي، يك خيالاتي پيش خودمان داريم. آنكه قرآن بر او نازل شده، مي داند چيست، چه مقصد در اين نزول است و محتوا چيست و غايت اين كار چيست. او مي داند. آنهايي هم كه به تعليم او تربيت شده اند، آنها هم براي خاطر تربيت او مي دانند. هنر انبيا اين بوده است كه مسائل را، مسائل دقيق عرفاني را با يك لفظي مي گفتند كه هر كسي يك جوري ازش، خودش مي فهميده؛ ولي واقعش مال آنهايي است كه بالاتر از اين، افقشان است و اين هنر در قرآن از همه جا بالاتر است و در ادعيه هم هست.[3] در مورد علم اهل بيت(ع) به قرآن نيز علامه طباطبايي در تفسير آيه اي مي نويسد كه ايشان مي توانند به علومي دست پيدا كنند كه ديگران از رسيدن به آنها عاجزند؛ مثلاً در مورد (مسّ قرآن) كه در آيه آمده: (لايمسّه إلا المطهّرون)، علامه طباطبايي با بيان چند مقدمه، از اين آيه چنين نتيجه مي گيرد كه: 1) مراد از (مَس)، علم به قرآن است. 2) مصداق (مطهرون)، مقرّبون هستند (با توجّه به روايت نبوي ذيل آيه كه حضرت، همين گونه تفسير فرمودند).[4] 3) مقرّبون، اعم از فرشتگان اند و شامل اهل بيت(ع) هم مي شود. 4) منظور از طهارت، تنها طهارت از نجاست ظاهري و باطني نيست؛ بلكه مراد، پاك كردن قلوب آنها از تعلّق به غير خداست. نتيجه: علم به قرآن، فقط شامل ملائك نيست و شامل اهل بيت(ع) هم مي شود.[5] امام باقر(ع) در ذيل آيه: (قل كفي باللّه شهيداً بيني و بينكم ومن عنده علم الكتاب) فرمود: منظور از آيه، ما اهل بيت هستيم و اوّلين و برترين ما علي(ع) است. پس تا اينجا روشن شد كه علم به قرآن، مخصوص (راسخين في العلم) است كه شامل پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و تعدادي از علما مي شود. البته در رأس همه اينها و كاملترين راسخان، شخص پيامبر(ص) است. امام صادق(ع) مي فرمايد: فرسول اللّه(ص) أفضل الراسخين في العلم قد علّمه اللّه جميع ما أنزل عليه من التنزيل والتأويل وما كان اللّه لينزّل عليه شيئاً لم يعلمه تأويله و أوصياء من بعده يعلمونه كلّه.[6] رسول خدا برترين راسخان در علم است كه خداوند، تمام قرآن و تفسير و تأويل آن را به او آموخته است و آيه اي نازل نكرده است كه حضرت، تفسير و تأويل آن را نداند و جانشينان بعد از او نيز تمام آن را مي دانند. 2ـ در طرح ارائه شده، بالاترين رتبه انس با قرآن، عمل به قرآن بود؛ امّا در روايات، رابطه عمل با علم، رابطه اي دو طرفه است و عمل، هم از آثار علم شمرده شده و هم از آن به عنوان مقدمه علمْ ياد شده است. پيامبر(ص) فرمود: انّ العالم من يعمل بعلم وان كان قليل العمل. [7] عالم، كسي است كه براساس علمْ عمل كند؛ گرچه مقدار عمل او اندك باشد. و در روايت ديگري فرمود: لا تكون ُعالماً حتّي تكونُ بالعلم عاملاً. [8] عالم نخواهي بود، مگر آنكه به علم خويش عمل كني. در مورد مقدمه بودن عمل براي علم نيز پيامبر(ص) فرمود: من عمل بما يعلم، ورّثه اللّه علم ما لم يعلم.[9] هر كس به آنچه مي داند عمل كند. خداوند آنچه را نمي داند به او ياد مي دهد. اطلاق رواياتي كه رابطه دو طرفه علم و عمل را بيان مي كنند، شامل علم و عمل به قرآن هم مي شود. هم علم به قرآن، مقدمه عمل به آن و هم عمل به قرآن، مقدمه علم به آن است. پس دسته اي از معارف قرآن، اختصاص به (راسخين في العلم) دارد و از دايره فهم عادي خارج است و همه كس را ياراي دستيابي به آن نيست؛ امّا غير از آن را ديگران هم درك مي كنند؛ علمشان مقدمه عمل مي شود و عملشان، موجب زيادي علم آنها مي گردد. خداوند بر علم و عمل قرآنيِ ما بيفزايد. [1] . براي اطلاع بيشتر در مورد قانون فوق به كتابهاي آموزشي آمار، بحث توزيع نُرمال، مراجعه كنيد. [2] . سوره شعراء، آيه 193ـ194. [3] . ر.ك: قرآن، كتاب هدايت در ديدگاه امام خميني، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، ص147 (تاريخ سخنراني: 1363/6/3). [4] . الدر المنثور، جلال الدين السيوطي، ج8، ص27. [5] . الميزان، ج19، ص127. [6] . الكافي، ج1، ص213. [7] . ثواب الأعمال، ص436. [8] . تنبيه الخواطر، ابوالحسين ورّام، ج2، ص214؛ مجمع البيان، الطبرسي، ج8، ص446. [9] . حلية الأولياء، ابونعيم الاصفهاني، ج10، ص15؛ الجامع الصغير، جلال الدين السيوطي، ج2، ص192 (ح5711)؛ غرر الحكم، ح9569؛ مشكوة الأنوار، ابوالفضل علي الطبرسي، ص139؛ التوحيد، الصدوق، ص416؛ ثواب الأعمال، ص161؛ أعلام الدين، الديلمي، ص96. |
| اصغر هادوي كاشاني- فصلنامه علوم حديث، ش13 |
| قداست و احترام اهل قرآن در اسلام |
|
سخن نخست: 1. قرآن كريم نزد مسلمانان از شرافت و قداست و احترام خاصي برخوردار است، و با اين كه دين بزرگ اسلام نيز مانند ساير اديان بزرگ جهان گرفتار اختلافات داخلي و انشعابات بسيار مذهبي ميباشد، هيچ مسلماني در اعتبار و احترام و تقديس اين كتاب بزرگ ترديد ندارد و براي اثبات هر مدعايي در اسلام ميتوان بدان چنگ زد.[1] مسلمانان نيز كه به يك معنا همه اهل قرآن ميباشند،[2] داراي مرتبهاي از احترام و قداست خواهند بود. 2. اهل چيزي بودن به معناي انس و ارتباط و اختصاص داشتن به آن است.[3] 3. اهلبيت نيز همانند ساير مفاهيم، داراي شدت و ضعف و ذو مراتب ميباشد[4] و به همين جهت، قداست و احترام اهل قرآن، داراي مراتب مختلف خواهد بود. اهل قرآن چه كساني هستند؟ با توجه به آن چه در مقدمه ذكر شد، بالاترين و والاترين مرتبه و مرحله از اهليّت قرآن كريم، اختصاص اهلبيت معصومين ـ عليهم السّلام ـ دارد، چنان چه از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده است: اياكم و تتحم المهالك باتباع الهوي و المقائيس قد جعل الله للقرآن اهلاً اغناكم بهم عن جميع الخلائق لا علم الاما امروا به، قال الله تعالي «فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون»ايانا عني.[5] خود را با متابعت از هواهاي نفساني و قياس در دين، به هلاكت نيندازيد، زيرا خداوند براي قرآن اهلي قرار داده است كه با وجود ايشان، شما را از ديگران بينياز فرموده است و معلومات واقعي فقط همانست كه آنها به آن امر فرموده باشند (و لذا) خداوند فرموده است، اگر چيزي را نميدانيد از اهل ذكر (اهل قرآن) بپرسيد و با اين آيه ما را قصد كرده است، (منظور ما بودهايم) و از حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ هم نقل شده است كه: «علي مع القرآن و القرآن معه لا يفترقان حتي يردا علي الحوض»علي و قرآن از يكديگر جدايي ناپذيرند تا در كنار حوض كوثر به من بپيوندند. اهليت قرآن پس از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ به كساني ميبرازد كه از انس و الفت و فهم معاني عميق قرآن كريم، بهرة بيشتري داشته باشند و مخصوصاً با به كار بستن دقيق مفاهيم قرآني از جلا و صفاي روحي و نفساني خوبي برخوردار باشند. در روايات مختلف به اين معنا اشاره شده است، مثلاً: در روايتي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه: «.. قد انزل الله القرآن و جعل فيه تبيان كل شيء و جعل للقران و لتعلم القرآن اهلاً، لا يسع اهل القرآن الذين اتاهم الله علمه...»[6]؛ در اين روايت امام صادق ـ عليه السّلام ـ اهل قرآن را كساني معرفي مينمايد كه خداوند علم (به محكم، متشابه، ناسخ، منسوخ و...) قرآن كريم را به آنان مرحمت فرموده است. در روايت ديگري از امام باقر ـ عليه السّلام ـ آمده است كه: «قرّاء القرآن ثلاثه... و رجل قرأ القرآن فوضع دواء القرآن علي داء قلبه فاسهر به ليله و اطمأبه نهاره و قام به في مساجده و تجافي به عن فراشه...»؛[7] قاري (حقيقي كه ميتواند اهل قرآن باشد) كسي است كه با دواي قرآن دردهاي دلش (مشكلات معنوي و روانيش) را درمان ميكند، به دستور آن، سحرخيزي ميكند، روزه ميگيرد، در نمازش قرائت ميكند و رختخوابش را ترك ميكند.... بنابراين، گرچه همة مسلمين اهل قرآناند. امّا كساني كه داراي علوم قرآني و عامل به دستورات آن هستند، از مرتبة والاتري از اهليت قرآن كريم را دارا ميباشند. احترام و قداست اهل قرآن: از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده است كه: «اهل القرآن اهل الله و خاصّته»؛[8] اهل قرآن، اهل الله و از خواص درگاه ربوبي ميباشند. و امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز از آباء گرامش از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل فرموده است كه: «ان اهل القرآن في اعلاء درجة من الآدمييّن ماخلا النبيّين و المرسلين، فلا تستضعفوا اهل القرآن حقوقهم فان لهم من الله العزيز الجبار لمكاناً عليّاً»؛ اهل قرآن در اعلا درجة انسانيت ميباشند، از همگان برترند مگر انبياء و مرسلين، پس كسي حق ندارد آنها را كوچك بشمارد و حقوقشان را ضايع كند، چرا كه آنان نزد خداوند عزيز جبار داراي مقامي والا ميباشند. اگر نبود جز همين دو روايت در شأن و منزلت اهل قرآن، كفايت ميكرد كه احترام و قداست ايشان را بشناسيم و به مقام و منزلت آنها پي ببريم. چگونه اهل قرآن شويم؟ انسان ميتواند در سايه عمل به قرآن كريم و عمل صالح، تحت ولايت مستقيم الهي قرار گيرد، چنان چه قرآن شريف در مورد رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايد: «ان وليي الله الذي نزل الكتاب و هو يتولي الصالحين»؛[9] ولي من آن خدايي است كه قرآن را نازل فرمود، و اوست كه صالحين را تحت ولايت خويش قرار ميدهد. شيخ المفسرين آيت الله جوادي آملي در ذيل اين آيه ميفرمايد: با توجه به سه نكته (مطرح در آيه شريفه: ان ولي الله و الذي نزل الكتاب و هو يتولي الصالحين) ميفهميم كه راه اين كه خدا ولي انسان باشد، آن است كه انسان صالح بشود و تا صالح نگرديم تحت ولايت الله نخواهيم بود و خدا هم تولي ما را نخواهد پذيرفت و بهترين راه صلاح هم انس با قرآن است. اين جمله كه ميفرمايد وليّ رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ خدايي است كه قرآن را نازل كرده، از باب تعليق حكم بر وصف ميباشد كه مشعر به عليت است، يعني اگر كسي به قرآن عمل كند، صالح ميشود و اگر خداوند بخواهد وليّ كسي بشود از راه قرآن ولايت و تدبير او را اعمال ميكند... قرآن حبل الهي است كه انس با آن و تدبر در آن و ايمان و عمل به آن، انسان را بالا ميبرد و به مقام صالحين ملحق ميسازد تا مستقيماً تحت ولايت الله قرار گيرد.[10] [1] . طباطبايي، علامه سيد محمد حسين، قرآن در اسلام، دفتر انتشارات اسلامي، چ دهم، 1379، ص 3. [2] . از حضرت امير ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه: «... و افتيت اهل القرآن بقرآنهم...» ؟؟؟، ج 10، ص 118. [3] . مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن، مؤسسه الطباعه و النشر، وزارت الثقافه و الارشاد الاسلامي، ج 1، ص 169. [4] . همان. [5] . بحار، ج 2، ص 312، روايت 75، باب 34. [6] . علامه محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 78، ص 214. [7] . همان، ج 92، ص 178. [8] . ملا محسن فيض كاشاني، المحجة البيضاء في تهذيب الاحياء (مؤسسه للنشر الاسلامي، چ دوم، بيتا)، ج 2، ص 211. [9] . اعراف، 196. [10] . قرآن در قرآن، آيت الله جوادي آملي، ص 240. |
| اكبر كافي |
همراهان و حاملان قرآن
1. قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «اشراف امتي حملة القرآن و اصحاب الليل»؛
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: بزرگواران امت من حاملان (همراهان) قرآن و شب زندهداران هستند. (البحار، ج 92، ص 177، ر 2)
2. قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «حملة القرآن عرفاء اهل الجنة»؛
حاملان (همراهان) قرآن عارفان اهل بهشت هستند.
3. قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «حملة القرآن المخصوصون برحمة الله الملبوسون نور الله المعلمون كلام الله المقربون من الله من و الاهم فقد و الي الله و من عاداهم فقد عادي الله»؛
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: حاملان قرآن مخصوصند به رحمت و بخشش خدا و پوشيده به نور خدا، معلم كلام خدا، و مقربان نزد خدا هستند، هر كس آنها را دوست دارد، خدا را دوست داشته و هر كه با آنها دشمن باشد، با خدا دشمن است. (البحار، ج 92، ص 181، ر 15)
4. قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «اِن اكرم العباد الي الله بعد الانبياء العلماء ثم حملة القرآن يخرجون من الدنيا كما يخرج الانبياء و يحشرون من قبورهم مع الانبياء و يَمرون علي الصراط مع الانبياء و ياخذون ثواب الانبياء فطوبي لطالب العلم و حامل القرآن»؛
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: همانا بهترين مردم در نزد پروردگار بعد از پيامبران و علماء حاملان قرآن هستند، خارج ميشوند از دنيا همان طوري كه انبياء خارج ميشوند و برانگيخته ميشوند از قبور همانند انبياء و ميگذرند از صراط با انبياء و ميگيرند ثواب و پاداش انبياء را پس چه خوب پاداشي است براي طالب علم و حامل قرآن. (المستدرك، ج 4، ص 244، ر 4604)
5. قال علي ـ عليه السّلام ـ : «حملة القرآن في الدنيا عرفاء اهل الجنة يوم القيامة»؛
امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: حاملان (همراهان) قرآن در دنيا، عرفاء بهشت هستند در روز قيامت. (الوسايل، ج 6، ص 169، ر 7650)
6. قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «ان اهل القرآن في اعلي درجه من الادميين داخلا النبيين و المرسلين فلا تستضعفوا اهل القرآن حقوقهم فان فهم من الله العزيز الجبار لمكانا علياً»؛
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: اهل قرآن در بالاترين درجه از آدمها هستند سواي پيامبران و مرسلين پس حقوق اهل قرآن را اندك و كم مشماريد، زيرا براي ايشان نزد خداي بزرگ مقام بلندي است. (الوسايل، ج 6، ص 174، ر 7663)
7. قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «يا حامل القرآن تواضع به يرفعك الله و لا تعزز به فيذلك الله يا حامل القرآن تزين به الله يزنيك الله به و لا تزين به للناس فيشينك الله به»؛
پيامبر اكرم فرمود: اي حامل قرآن تواضع كن به اين قرآن خدا تو را بالا ميبرد، معزور نشو خدا تو را ذليل ميكند اي حامل قرآن زينت بده و افتخار كن براي خدا تا خدا به تو افتخار كند و زينت نده افتخار نكن براي مردم پس خدا تو را خوار ميكند به وسيله اين قرآن. (الوسايل، ج 6، ص 181، ر 7676)
8. قال رسول الله يا معاشر قرّاء القرآن اتقوالله عز و جل فيما حمّلكم به من كتابه فَانّي مسئوول و انكم مسئولون اني مسؤول عن تبليغ الرسالة و امّا انتم فتُسألون عمّا حمّلتم من كتاب الله و سنّتي»؛
اي گروه قرآن خوانان از خداي بپرهيزيد در آن چه از كتاب خود به شما داده است زيرا كه من مسئولم و شما هم مسئول هستيد، من از رساندن و تبليغ رسالت مسئولم، و شما از آن چه از قرآن و سنت من در برداريد مسئول هستيد. (الكافي، ج 2، ص 443)
9. قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «اهل القرآن هم اهل الله و خاصة»؛
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: اهل قرآن اهل خدا و جزء خواص دربار الهي هستند. (مجمع البيان، ج 1، ص 15)
10. قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «يوضع يوم القيامة منابر من نور و عند كل منبر نجيب من نُجُب الجنة ثم ينادي منادٍ من قِبَل رب العزه اين حملة كتاب الله اجلسوا علي هذه المنابر فلا خوف عليكم و لا انتم تحزنون حتي يفرغ الله من حساب الخلائق ثم اركبوا علي هذه النجب و اذهبوا الي الجنة»؛
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: برپا ميشود روز قيامت منبرهايي از نور كه نزد هر منبر بزرگي از بزرگان بهشت هست، پس ندا ميدهد منادي از طرف خداوند كجايند، حاملين كتاب خدا بنشينيد بر اين منبرها، پس ترسي بر شما نيست و شما محزون نباشيد تا خدا از حساب خلايق فارغ شود، پس سوار ميشويد بر اين بزرگواران و ميرويد به سوي بهشت. (مستدرك، ج 1، ص 290)
11. قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «يا اباذر من اجلال الله اكرام ذي الشيبة المسلم و اكرام حملة القرآن العاملين به و اكرام السلطان المقسط»؛
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: اي اباذر از بزرگواري خدا اكرام فرمانده سپاه مسلمان، اكرام حامل قرآن كه عامل به آن باشد و اكرام سلطان عادل است. (راجع مستدرك الوسايل، ج 1، ص 290)
12. قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «حامل القرآن حامل راية الاسلام و من اكرمه فقد اكرم الله و من اهانه عليه لعنة الله»؛
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: حامل قرآن پرچمدار اسلام است كسي كه به او احترام بگذارد، خدا را گرامي داشته است و كسي كه به او اهانت كند لعنت خدا بر او باد. (كنز العمال، ج 1، ص 515، ر 2294)
|
جوانان و انس با قرآن1
|
|
مقدمه: جواني بهترين فصل شكفتنها، رويشها و زيباترين دوران درخشش و نيل به سعادت، نشاط، معنويت و كمال است. فصل جواني بهاري است كه در آن شخصيت ارزشمند وي شكل ميگيرد و استعدادها بارور شده و پايههاي ديني و عقيدتي انسان مستحكم ميگردد. اهميت اين دوران به طوري است كه دين مبين اسلام همواره به شكلهاي مختلف تأكيد بر استفادة بهينه و پرثمر از اين مقطع عمر مينمايد، پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ خطاب به ابوذر غفاري دستور ميدهد كه اين فرصت طلايي جواني را غنيمت شمرد و از آن كاملاً بهرهبرداري نمايد؛ «يا اباذر اغتنم شبابك قبل هرمك؛ اي ابوذر از جواني خويش قبل از فرارسيدن دوران پيري استفاده كن».[1] آري پيروي دوران بهرهمندي از اندوختههاي جواني است، چرا كه توان و استعداد و ذوق و عشق و شور و حال، همه و همه اوج آن در جواني است. امام خميني (ره) ميفرمايد: اسلام آن قدر كه به تهذيب اين بچههاي ما و بودنهاي ما كوشش دارد، به هيچ چيز كوشش ندارد.[2] تا جواني در دست توست كوشش كن در عمل و تهذيب قلب و درشكستن اقفال و رفع حجاب، كه هزاران جوان كه به افق ملكوت نزديكترند موفق ميشوند و يك پير موفق نميشود.[3] حضرت امام خميني (ره) با توجه به اينكه بهترين توفيقات و كمالات را در بهار جواني به دست آورده است، در توصيه به جوانان در جاي ديگر چنين ميفرمايد: شما جوانها بهتر ميتوانيد تحصيل نفس كنيد، شما به ملكوت نزديكتر هستيد.[4] اهميت جواني در انس با قرآن با توجه به اين مقدمه كه اهميت والاي جواني به اختصار تبيين شد، لازم است به بحث انس جوان با قرآن بپردازيم: پيامبر مكرم اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ پاكي فطرت و حق طلبي و آرمان خواهي و اهميت جوانان را در انس معنوي آنها با اسلام اينگونه بيان ميفرمايند: «من به شما دربارة جوانان توصيه به خير و نيكي ميكنم؛ چرا كه آنان نازك دل و زودرنج بوده، عاطفهاي بسيار دارند، زيرا فطرتشان پاك و پيراسته است. خداوند مرا به پيامبري و بشارت و انذار برانگيخت، جوانان به من گرويدند، و ياريام كردند، (امّا) بزرگسالان و پيران به مخالفت با من برخاستند.»[5] آري، پيامبر عزيزمان و نيز همه پيامبران الهي در جواني به پيامبري برانگيخته شدند[6] و همين پيامبر بهترين ياران خود را جوانان ميداند، چرا كه نورانيتي كه در جوان است به راحتي ميتواند صفا و لذت و حقيقت دين را درك نمايد و آينة تمام نماي الهي شود. اكنون كه جواني در اوج عظمت و ارزش ميباشد و خداوند متعال و معصومين ـ عليهم السّلام ـ اينقدر اهميت و ارج براي جوان قائل هستند، ببينيم كه در اين فصل مهم از عمر برترين و ارزشمندترين ذخيره و عمل براي جوان چيست؟ مولي المتقين امام علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: «انما قلب الحدث كالارض الخاليه ما القي فيها من شيء الّا قبلته»؛ همانا قلب نوجوان (و جوان) مانند زمين خالي است كه چيزي در آن قرار داده نميشود، مگر آنكه آن را ميپذيرد.[7] پس قلبي كه نوراني است و هنوز هيچ گونه آلودگي در آن راه پيدا نكرده و آمادگي پذيرش هرگونه كلام و حقيقتي را دارد، چه نيكوست كه اين قلب پاك، پاكترين كلام و زيباترين سخن را در خود جاي دهد؛ كلماتي نوراني كه از سوي خداوند متعال براي انسانها و بندگانش به ارمغان آورده شده و همواره همگان را دعوت به خير و سعادت و كمال مينمايد. نكته بسيار مهم اين است كه تلاوت و انس با قرآن از هر كسي و در هر زماني و هر مكاني كه باشد، ممدوح و مورد قبول حقتعالي ميباشد، امّا از بعضي افراد زيباتر بوده و با ارزشتر و نيكوتر مورد ارجگذاري و اثرگذاري قرار ميگيرد. امام صادق ـ عليه السّلام ـ در حديثي بسيار زيبا و گويا درباره اهميت انس جوان با قرآن و تلاوت قرآن او چنين ميفرمايد: «هر كس در جواني قرآن بخواند و مؤمن هم باشد، قرآن با گوشت و خونش بياميزد و خداوند او را با فرشتگاني كه نماينده و سفير حق هستند و فرشتگان نويسندة اعمال، همدم و قرين سازد و در روز قيامت قرآن براي او حايل و مانع از آتش جهنم خواهد بود و در حق وحي دعا كند و...»[8] متأسفانه بزرگترين مشكل ما اين است كه خود را خوب نشناختهايم، خصوصاً جوانان كه ارزش و جايگاه والاي خود را گاهي نميدانند. به خاطر همين عدم معرفت به خود است كه انسان، خود را در معرض هر كاري قرار ميدهد، در اينجاست كه اگر انسان درجواني، وقت ارزشمند خود را در مسير كارهاي بيهوده و معاذالله كارهاي ناشايست صرف ننمايد، دچار غفلت شده است، كما اينكه حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: تضييع عمر در راهي كه موجب رستگاري انسان نميشود، براي غفلت كفايت ميكند».[9] اشاره به برخي از ويژگيهاي قرآن حال توجه به جايگاه والاي قرآن كريم رغبت انسان را ايجاد انس با قرآن بيشتر و زيباتر مينمايد. قرآن را ميتوان از زواياي گوناگون مورد بررسي و شناخت قرار داد، گرچه عمق و عظمت آن به طوري والا و گسترده است كه ما را توان درك كامل عظمت آن نيست. قرآن كريم بهترين و زيباترين گفتارها است؛ «الله نزل احسن الحديث...».[10] و ما آنچه از قرآن ميفرستيم، شفاي دل و رحمت الهي براي اهل ايمان است.[11] خداوند قرآن را براي زماني خاص قرار نداده و نيز براي مردم خاص نفرستاده، بلكه قرآن در هر زمان جديد است.[12] حاملان قرآن كساني هستند كه در رحمت الهي پيچيده و با نور خدا پوشانده شدهاند.[13] هر كدام از شما كه دوست دارد با خدايش حرف بزند قرآن بخواند.[14] هر كسي قرآن را به خاطر رضايت خداوند و به خاطر آگاهي و تفقّه در دين بخواند، ثواب او مانند آنچه كه به ملائكه و پيامبران و مرسلين داده ميشود، است.[15] قاري قرآن كه از قرآن تبعيت كند (به آن عمل نمايد) در دنيا گمراه نميشود و در آخرت بدبخت نميگردد.[16] با توجه به اين اوصاف كه گوشهاي مختصر از هزاران وصف پيرامون قرآن است، آيا كسي ميتواند ادعا كند كه گنجي و عملي و پساندازي ارزشمندتد از قرآن وجوددارد؟ كدام رفيق و مونس است كه در همه جا و در هر حال با انسان بوده و آرامشبخش دل و جان انسان باشد. فصل جواني كه انسان به دنبال صرف سلايق و عشق و توانمنديهاي خود در بهترين راه است و همواره به دنبال پيدا نمودن بهترين رفيق و مونس ميباشد، كدام دوست و آرامشبخش دل، بهتر از قرآن ميتوان پيدا نمود. امام علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: هركس با قرآن انس بگيرد، دوري برادران و دوستان، او را وحشتزده نميكند.[17] و خداوند متعال آرامش قلوب را ذكر و انس با خود ميداند: «الا بذكر الله تطمئن القلوب». انس با خداي متعال را در بسياري از حالات و مسايل ميتوان يافت. مانند نماز صفوف نماز اول وقت، دعا و نيايش، سجدههاي طولاني، بيان اذكار و انجام واجبات و مستحبات و... ولي از اين ميان زيباترين شيوة انس با خدا، تلاوت قرآن است كه از ويژگي خاصي برخوردار است. «اذا احب احدكم ان يحدث ربه فليقرأ القرآن»پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايند: هر كدام از شما كه دوست دارد با خدايش حرف بزند، قرآن بخواند.[18] حال اين هم سخن با خدا قلبي نوراني و ضميري پاك و جواني آراسته به فضايل باشد، چقدر اين همنوايي زيبا و اثرگذار و جاودانه است. آري جواني زماني است كه غرايز آدمي در اوج خود ميباشد، خواستههاي گوناگون، ميل به لذات و شهوات، ميل به هرگونه آزادي و بيبندوباري و... ولي اگر جوان بتواند اين سرمايه عظيم جواني و گنجينة گرانبها جواني خود را در مسير كنترل غرائز و خواستههاي خود قرار دهد، و در برابر خواستههاي نفساني و شيطاني خود بايستد و با ايمان و صلابت مبارزه نمايد، قطعاً اجر شهيد را براي او نوشته و به فرمايش پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ جهاد اكبر انجام داده و كه از جهاد و جنگ درميدان نبرد ارزشمندتر ميباشد. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايد: خداوند به جوان عابد، نزد فرشتگان مباهات ميكند و ميفرمايد: به اين بندهام بنگريد كه چگونه به خاطرمن دست از شهوات نفساني خويش برداشته است.[19] امام حسن عسكري در ذيل آية «و بشري للمؤمنين»ميفرمايد: قرآن در روز قيامت ميآيد و جواني را كه تلاوت قرآن كرده با خود ميآورد و عرضه ميدارد، بارالها اين جوان در راه تلاوت من خود را به زحمت انداخت، حال پاداش او را مرحمت فرما. خداوند ميفرمايد: رحمت و بهشت جاويدان را بيدريغ در اختيار او ميگذارم و....[20] توبه جوان و انس با قرآن مطلبي كه اشاره به آن لازم است، نااميدي برخي از جوانان عزيز بر اثر انجام گناه و ارتكاب معصيتهايي به خاطر وسوسههاي شيطاني است و چه بسا احساس ميكنند كه با اين گناهاني كه مرتكب شدهاند، ديگر امكان بهرهمندي از اين درياي بيكران و رحمت و لطف سرشار الهي را ندارند و خود را محروم از ثمرات و بركات انس با قرآن ميدانند. امّا بشارتي زيبا از سوي پيامبر مكرم اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه فرمودند: هيچ كس در دنيا براي خداوند، محبوبتر از جوان توبه كننده و پشيمان نيست.[21] پس در بهرهمندي از رحمت الهي و نورانيت و بركات قرآن مجيد به همگان هميشه باز است، امّا مهم اين است كه ما غفلت نكنيم و بتوانيم هر چه بيشتر و بهتر از ثمرات انس با قرآن بهرهمند شويم و خود را در زمرة محسنين و توابين و متقين و طاهرين، صابرين و خلاصه در زمرة بهترين بندگان الهي قرار دهيم و چه نيكوست كه تا شيشه عمرمان به غبارها و آلودگيهاي دنيوي، زنگار نگرفته و آلوده نشده، به نورانيت و صفاي قرآن، دلمان را جلا دهيم و جسم و جانمان را زينت بخشيم و جواني و عمرمان را در پرتو انوار الهي و معنوي قرآن بيمه كنيم كه بهترين دوست و قرين ما است در دنيا و آخرت. [1] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 77، ص 75، نشر دار الكتب الاسلاميه. [2] . صحيفه نور، ج 14، ص 113، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1368. [3] . همان، ج 22، ص 344. [4] . امام خميني، تفسير سوره حمد، ص 129. [5] . مرحوم محدث قمي، سفينه البحار، ج 2، ص 176، كتابفروشي اسلامي. [6] . محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، ج 4، ص 302، دار الحديث، 1375، كنز العمال، ج 11، ص 475. [7] . بحار الانوار، همان، ج 77، ص 201. [8] . ثواب الاعمال و عقابها، رديف 301، ص 188، بيروت، دار المرتضي. [9] . غرر الحكم، سخنان قصار حضرت علي ـ عليه السّلام ـ . [10] . زمر، 23. [11] . اسراء، 82. [12] . بحار الانوار، ج 92، ص 15. [13] . بحار الانوار، ج 92، ص 19. [14] . كنز العمال، خبر 2257. [15] . ثواب الاعمال، رديف 290، ص 183. [16] . ثواب الاعمال، رديف 290، ص 184. [17] . غرر الحكم. [18] . كنز العمال، ح 2257. [19] . ميزان الحكمه، ج 2، ص 1401. [20] . مستدرك الوسايل، ج 1، ص 290. [21] . مشكلاة الانوار، ص 171. |
|
جوانان و انس با قرآن2
|
|
كلامي از امام خميني (ره) درباره انس جوانان با قرآن حسّ مسئوليت نسل جوان و كوششهاي بيشائبة آنان در راه دفاع از اسلام و نواميس قرآن مجيد در خور تقدير و اميدواري است.[1] من در اينجا به جوانان عزيز كشورمان به اين سرمايهها و ذخيرههاي عظيم الهي و به اين گلهاي معطر و نوشكفته جهان اسلام، سفارش ميكنم كه قدر و قيمت لحظات شيرين زندگي خود را بدانيد.[2] من با تأييد خداوند متعال و تمسك به مكتب پرافتخار قرآن، به شما فرزندان عزيز اسلام، مژده پيروزي نهايي ميدهم... رمز پيروزي، اتكال به قرآن و اين روش مقدس كه شهادت را استقبال ميكردند، بود.[3] الگودهي قرآن به جوانان اگر جوانان ما وجود خود را در پرتو قرآن قرار دهند و در پي كسب معارف قرآن و پس معرفت الهي باشند، در مييابند كه منظور از انس با قرآن فقط تلاوت ظاهري قرآن نيست و در دستورات اسلامي فقط توصيه به تلاوت قرآن نشده، بلكه توصيه مكرر به بهرهمندي از معارف گرانبهاي قرآن هم شده است. يكي از مباحثي كه در قرآن اهتمام خاصي به آن داده شده است، الگودهي به جوانان از جهات مختلف است كه همين نشان دهنده اهميت جواني و توجه ويژه خداوند به جوانان است. در اين راستا به اختصار، فقط به عناوين برخي ازاين الگوها اشاره ميشود: ـ الگوي مبارزه با اعتقادات باطل و افكار خرافي و فاسد: حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ بود كه عمر جواني خود را در اين راه و در مسير مبارزه با بتپرستان و هدايت آنها صرف نمود. ـ الگوي هدفداري: حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ بود كه به هيچ وجه حاضر نشد با آن فشارهاي شديد بتپرستان دست از هدف مقدس خود بردارد، و نيز حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ در برابر بنياسرائيل و.... ـ الگوي ايثار و از جان گذشتگي: حضرت علي ـ عليه السّلام ـ جواني كه ليلة المبيت در بستر پيامبر به جاي او، براي حفظ جان مبارك پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، هر خطري را به جان ميخرد. ـ الگوي ايثار و اهداي مال: حضرت علي ـ عليه السّلام ـ كه با سه فرزند و همسرش تا سه روز افطار خود را به مسكين و يتيم و اسير ميدهند. ـ الگوي كسب علم و دانشپژوهي: حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ كه در جواني شاگردي حضرت خضر ـ عليه السّلام ـ را مينمايد و همواره به دنبال كسب علم و افزايش دانش است. ـ الگوي مبارزه با خواهشهاي نفساني: حضرت يوسف كه در اوج جواني، در خانه عزيز مصر در برابر خواستة شيطاني زليخا تسليم نميشود و خود را آلوده نميكند. ـ الگوي طهارت و پاكدامني: حضرت مريم ـ سلام الله عليها ـ كه در تمام جواني خود لحظهاي عفت و طهارت جسم و روح خود را به گناه آلوده نميكند و بالاخره با تولد حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ نشانة اعجاز الهي ميشود. ـ الگوي عفت و حيا: دختران جوان حضرت شعيب ـ عليه السّلام ـ كه در جريان برخورد با حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ با نهايت حجت و حيا و متانت با موسي ـ عليه السّلام ـ سخن گفتند. ـ الگوي تسليم و رضا در برابر خواست خداوند: حضرت اسماعيل ـ عليه السّلام ـ كه اوج نشاط جواني وقتي كه پدر ميخواهد امر الهي را اجرا كند و اسماعيل ـ عليه السّلام ـ را ذبح كند، اسماعيل تسليم محض شد، و با افتخار از امتحان بيرون ميآيد. ـ الگوي همكاري و شاگردي و تواضع: شاگردي حضرت اسماعيل ـ عليه السّلام ـ در برابر حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ در ساخت بناي كعبه و جاروكشي و نظافت عاشقانه خانه كعبه توسط اسماعيل ـ عليه السّلام ـ. ـ الگوي عفو و گذشت: گذشت و جوانمردي حضرت يوسف ـ عليه السّلام ـ در برابر برادران، وقتي كه در اوج عظمت و قدرت، درسن جواني، در دربار عزيز مصر بود، از اذيتها و خطاهاي آنها چشمپوشي نمود. ـ الگوي پسر حضرت نوح ـ عليه السّلام ـ : عبرتگيري از سرگذشت شوم پسر حضرت نوح ـ عليه السّلام ـ كه با افراد فاسد و بد همنشين شد و سرانجام در عذاب الهي فرو رفت و هلاك شد. مراتب انس با قرآن همانگونه كه اشاره شد، انس با قرآن فقط در تلاوت قرآن يا خريد و نگهداري قرآن خلاصه نميشود، و اگر فقط اينگونه باشد، قطعاً از آثار ارزشمند انس با قرآن بهرهمند نمي شويم. مهمترين مراتب انس با قرآن كه از جهات ظاهري و باطني و عملي ميباشد عبارتند از: 1. نگهداري قرآن در منزل و همراه داشتن قرآن؛ 2. احترام به قرآن و تعظيم و حفظ حرمت و جايگاه والاي آن؛ 3. نگاه كردن به آيات قرآن؛ 4. گوش فرادادن به تلاوت آيات قرآن؛ 5. تلاوت قرآن در حد امكان و مقدور؛ 6. تدبر و تفكر در معاني، مفاهيم و معارف قرآن؛ 7. عمل به دستورات و راهنماييهاي قرآن. به نظر ميرسد مهمترين مرحله انس با قرآن را خصوصاً براي جواني كه خميرماية سرمايه عمرش را ميخواهد شكل دهد، بحث عمل به قرآن است كه اگر اينگونه شد، انس با قرآن اثرات و بركات واقعي خود را نشان خواهد داد. حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: حافظ قرآن و عمل كننده به آن (در قيامت) همدم و همنشين فرشتگان شايسته حق ميباشند. و پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايند: اهل قرآن در بالاترين درجه انسانها قرار دارند، قبل از درجة انبياء مرسلين.[4] بديهي است كه اهل شدن در صورتي است كه انسان رنگ و بوي قرآن را در تمام وجود خودش درآورد و خود را مظهر و آينه تمامنماي قرآن نمايد. آثار انس با قرآن با توجه به مطالب گذشته به اختصار به آثار و ثمرات انس با قرآن خصوصاً در جواني اشاره مينماييم: 1. ايجاد نورانيت در قلب جوان؛ 2. ايجاد رابطه دوستي وانس و محبت با خداوند متعال؛ 3. كسب رضايت الهي نسبت به جوان عابد مأنوس با قرآن؛ 4. بهترين ابزار جهت مقابله با هواهاي نفساني و وسوسههاي شيطاني؛ 5. بهترين پشتوانه در مبارزه با طاغوتها و دشمنان دين؛ 6. كسب معرفت و خودشناسي؛ 7. نيل به سعادت و كمالات معنوي و فضايل اخلاقي؛ 8. ايجاد آرامش و اطمينان و يقين در قلب و روح؛ 9. شفاي جسم و روح در پرتو قرآن؛ 10. كسب توفيقات روز افزون در پيشبرد اهداف مادي و معنوي و كسب علم و تقوا. [1] . صحيفه نور، ج 1، ص 195. [2] . همان، ج 20، ص 241. [3] . همان، ج 6، ص 48. [4] . ثواب الاعمال، رديف 291، ص 184. |
| حسن منتظري |
|
انس با قرآن در سیره معصومین(ع) و بزرگان
|
|
مقدمه هر قدر انسان با قرآن مأنوس باشد، به كمال نزديكتر شده است، زيرا آيات آن در حقيقت درجات ذات انسان، و مدارج آن نردبان عروج و تكامل است. پس عزيزان همدل و صميمي! بيائيد بر سفره الهي بنشينيد كه هر چه جانتان بخواهد در آن يافت ميشود، چيزهايي كه حتي چشم از ديدن آنها لذت ميبرد، بيائيد به سوي ادبستاني كه برتر از آن ادب و بالاتر از معلم آن مؤدّبي نمييابيد، در پيشگاه قرآن به درس بنشينيد، استاد هم خدا باشد.[1] نمونههايي از انس و الفت ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ با قرآن امامان معصوم ـ عليه السّلام ـ و اولياء خدا با قرآن انس بسيار داشتند، در ظاهر و باطن همواره با قرآن بودند و قرآن نصب العين آنها بود، در اينجا چند نمونه ذكر ميشود: حضرت علي ـ عليه السّلام ـ و قرآن: حضرت علي ـ عليه السّلام ـ از آغاز كاتب وحي بود و به نگهداري قرآن اهميت بسيار ميداد، در اين راستا ام سلمه (يكي از همسران رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ) ميگويد: كانَ جَبرئيلُ يُمِل ُّ عَلي رَسُولِ اللهِ و رَسُولُ اللهِ يُمِلُّ عَلي عَليٍّ ـ عليه السّلام ـ.[2] «جبرئيل (سخن خدا را) به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ املا ميكرد و رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز آن را به علي ـ عليه السّلام ـ املا ميكرد.» انس علي ـ عليه السّلام ـ با قرآن چنان بود كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: هذا عَليَّ مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنِ مَعَ عَليٍّ ـ عليه السّلام ـ وَ لا يَفْتَرِقا حَتّي يَردا عَلَيّ الْحوضَ.[3] آن حضرت در عصر خلافتش شخصاً در بازارهاي كوفه قدم ميزد و به راهنمايي مردم ميپرداخت، هنگامي كه از كنار فروشندگان عبور ميكرد، مكرر اين آيه را ميخواند: تِلْكَ الدّارُ الاخِرَةُ نَجعَلُهَا لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوّاً فِي الأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ.[4] اين سراي آخرت (بهشت) را تنها براي كساني قرار ميدهيم كه در زمين ارادة برتري جويي و فساد ندارند، و عاقبت نيك براي پرهيزكاران است.» آنگاه ميفرمود: «اين آيه درباره زمامداران عادل و متواضع و ساير قدرتمندان جامعه نازل شده است».[5] او به قدري با قرآن مانوس بود كه حتي وقتي شمشير كينه مفسدان بر سرش فرود آمد، اندكي از خاك محراب را روي زخم سر ريخت و اين آيه را خواند: مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْري.[6] «ما شما را از خاك آفريديم و در آن باز ميگردانيم و بار ديگر نيز شما را از آن بيرون ميآوريم.»[7] محقق معروف اهل سنت محمد احمد نواوي مينويسد: علي ـ عليه السّلام ـ همه قرآن را حفظ كرد، بر اسرارش آگاه شد و گوشت و خونش با قرآن در آميخت، چنانكه بررسي كنندة نهج البلاغه اين مطلب را در مييابد.[8] انس امام حسين ـ عليه السّلام ـ با قرآن در بعد از ظهر تاسوعا، هنگامي كه دشمن ميخواست به سوي خيام امام حسين ـ عليه السّلام ـ حمله كند، امام به حضرت ابوالفضل العباس ـ عليه السّلام ـ فرمود: به آنها (يزيديان) بگو امشب را به ما مهلت بدهند، زيرا: خدا ميداندكه من نماز، تلاوت قرآن ودعا و استغفار را دوست دارم، امشب به ما مهلت دهند تا به مناجات، تلاوت قرآن و دعا بپردازم.[9] زيد بن ارقم گفته است: هنگامي كه سر مطهر امام حسين ـ عليه السّلام ـ را در كوچههاي كوفه ميگرداندند، وقتي در برابر من رسيد، شنيدم اين آيه را تلاوت ميكرد: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً.[10] «آيا اصحاب كهف و رقيم را از آيات عجيب ما پنداشتي؟» انس حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ با قرآن حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ با مردم كم سخن ميگفت: گفتار، پاسخ و مثالهايي كه در ضمن گفتارش ميآورد از قرآن نشأت گرفته بود. آن حضرت در هر سه روز يك بار تمام قرآن را تلاوت ميكرد و ميفرمود: «اگر خواسته باشم، ميتوانم در كمتر از سه روز قرآن را ختم كنم، ولي هرگز به هيچ آيهاي نميرسم مگر اينكه در معني آن ميانديشم و درباره اينكه در چه موضوع و چه وقت نازل شده، فكر ميكنم.[11]» علت وجوب سورة حمد در نماز حضرت رضا فرمود: «اگر سئوال شود كه چرا خداوند امر كرده تا در همة نمازها سورة حمد خوانده شود، در پاسخ ميگوييم: براي اينكه قرآن متروك نشود و همواره نمازگزاران با قرآن ارتباط داشته باشند و آن را از ياد نبرند و انتخاب سوره حمد از اين جهت است كه همة معارف و مفاهيم قرآن در آن جمع است...[12].» حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) در حالات عالم رباني و عارف صمداني علامه بحرالعلوم (سيد محمد مهدي طباطبايي 1212) چنين نگاشتهاند: روزي علامه وارد حرم مطهر حضرت علي ـ عليه السّلام ـ شد و مصرع اوّل اين شعر را خواند: چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنيدن به رخت نظاره كردن سخن خدا شنيدن يكي از حاضران پرسيد: چرا اين شعر را خواندهاي؟ علامه در پاسخ فرمود: وقتي وارد حرم مطهر اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ شدم، حضرت ولي عصر (عج) را ديدم كه در ناحيه بالاسر نشسته، با صداي بلند و شيوا قرآن ميخواند، از اين رو آن شعر را خواندم، هنگامي كه به حرم رسيدم، آن حضرت از حرم بيرون رفت.[13] سيره علما و اولياء الهي درباره انس با قرآن شيخ مفيد شبها اندكي ميخوابيد و بيشتر به نماز، مطالعه، تدريس يا تلاوت قرآن مجيد ميپرداخت.[14] محدث قمي مينويسد: «... ميرداماد قرآن مجيد را بسيار تلاوت مينمود به طوري كه يكي از افراد مورد اعتماد براي من نقل كرده كه در هر شب پانزده جزء قرآن ميخواند.[15]» علامه مجلسي اوّل در اجازهاي كه براي فرزندش ملا محمد باقر (صاحب بحار الانوار) نوشته، او را به قرائت يك جزء قرآن در هر روز و... سفارش كرده است[16]. عباداتي كه شيخ انصاري از سن بلوغ تا آخر عمر بر آن مداومت ميكرد گذشته از فرائض... قرائت يك جزء قرآن، نماز جعفر طيار، زيارت جامعه و عاشورا در هر روز بود[17]. علامه طباطبايي شبهاي ماه رمضان تا صبح بيدار بود، مقداري مطالعه ميكرد و بعد به دعا و قرائت قرآن، نماز و ذكر ميپرداخت[18]. مرحوم اقبال لاهوري كه در اواخر زندگياش، دچار ضعف و بيماري چشم شده بود و از مطالعه نيز محروم مانده بود، تنها مونسش قرآن بود، امّا با همان اندك بينايي، به قرآن مينگريست و با لذتي سرشار از ايمان، آيات را قرائت ميكرد و ميگفت: پدرم به من توصيه كرده است كه؛ فرزندم! هر گاه قرآن ميخواني، چنان بخوان كه گويي خداوند آن را بر تو نازل كرده است[19]. فيض كاشاني از قول يكي از حكيمان ميگويد كه ابتدا قرآن را ميخواندم و لذتي نميبردم. چندي بعد كه آن را ميخواندم، چنان كه گويي آن را از رسول الله ميشنوم كه بر اصحابش ميخواند. بالاتر رفتم و آن را از جبرئيل شنيدم كه بر پيامبر ـ عليه السّلام ـ ميخواند. از آن هم بالاتر رفتم و اينك آن را از خود خداوند ميشنوم و لذتي ميبرم و تنعمي دارم كه نميتوانم از آن بگذرم[20]. علاقه امام خميني قدِّس سرُّه به تلاوت قرآن حضرت امام خميني قدِّس سرُّه با قرآن انس بسيار داشت، در شبانهروز، به خصوص هنگام نماز شب، به تلاوت قرآن ميپرداخت و در هر فرصتي كه به دست ميآورد، مشغول تلاوت قرآن ميشد، هنگامي كه در پاريس بود، وقتي خبرنگارها براي مصاحبه به محضرش ميآمدند، معمولاً حدود ده دقيقه يا يك ربع براي آماده كردن دوربينهايشان معطل ميشدند، امام در همين فرصت به تلاوت قرآن مشغول ميشد، بعضي از حاضران ميگفتند: خود را براي مصاحبه آماده كنيد (يعني فعلاً قرآن نخوانيد). فرمود: آيا در اين چند دقيقه وقتم ضايع شود. علاوه بر اين، هر سال چند روز قبل از ماه رمضان، حضرت امام دستور ميداد براي افرادي كه مورد نظر مباركش بود، چند بار قرآن قرائت شود.[21] حتي در روزهاي آخر عمر، كه در بستر بيماري بود، دوربين مخفي لحظههاي دشوار زندگياش را ثبت كرد و همه دريافتند كه در نيمههاي شب قرآن به دست داشت و مشغول تلاوت بود. حضرت امام خميني قدِّس سرُّه به عظمت قرآن توجه عميق و مداوم داشت و به طور جدي مقيد بود تا در ظاهر و باطن به قرآن احترام گذاشته شود، خاطرههاي زير صحت اين سخن را نشان ميدهد: 1. شخصي چند قرآن به قطع كوچك (شامل چند سوره از قرآن) به خانة امام آورد تا امام آنها را تبرك كند و سپس به جبهه بفرستد. امام كه گمان ميكرد، نبات يا چيز ديگري است، پرسيد: داخل پاكت چيست؟ پاسخ دادند: قرآنهاي كوچك است، كه شامل چند سوره است، آوردهاند تا براي جبهه تبرّك شود. امام ناگهان به طور بيسابقهاي برآشفت، مضطربانه دستش را عقب كشيد و با لحني تند و عتاب آميز فرمود: «من قرآن را تبرك كنم؟ اين چه كارهايي است كه ميكنيد؟!»[22] 2. امام به طور معمول در حسينية جماران روي صندلي مينشست، ولي يك روز وقتي وارد حسينيه شد، با اينكه صندلي در جاي خود بود، روي زمين نشست، زيرا آن روز نفرات ممتاز مسابقات قرآن آمده بودند و قرار بود در آن جلسه چند آيه از قرآن تلاوت شود.[23] 3. روزي امام طبق معمول روي صندلي نشسته بود، كه قرآني آوردند و روي زمين گذاردند، امام وقتي متوجه شد، بيدرنگ آن را برداشت، روي ميزي كه در كنارش بود، گذاشت و فرمود: «قرآن را روي زمين نگذاريد.»[24] [1] . صراط سلوك، ص 28. [2] . مناقب ابن مغازلي شافعي، ص 253. [3] . ينابيع الموده، ص 55. [4] . قصص، آية 83. [5] . مناقب آل ابي طالب، ج 1، ص 372. [6] . طه، آية 54. [7] . منتهي الآمال، ج 1، ص 126. [8] . مصادر نهج البلاغه، ج 1، ص 92. [9] . نفس المهموم، ص 113 و 114. [10] . كهف: 9. [11] .ترجمه انوار البهية، ص 331. [12] . علل الشرائع، ج 1، ص 247. [13] . بحار الانوار، ج 53، ص 302. [14] . كوثر رباني، محمد رضا رباني، ص 107. [15] . سيماي فرزانگان، ص 172. [16] . همان، ص 167. [17] . همان، ص 162. [18] . همان، ص 164. [19] . اوصاف پارسايان، ص 182. [20] . اوصاف پارسايان، ص 181. [21] . سرگذشتهاي ويژه از زندگي امام خميني، ج 5، ص 68 ـ 70. [22] . در ساية آفتاب، ص 114. [23] . در سايه آفتاب، ص 114. [24] . همان، ص 115. |
| محمد حسين اجرائي |