واسطه ازدواج
جانباز نخاعی بودم و هر کسی راضی نبود با من ازدواج کند. البته حق داشتند؛ ازدواج با یک قطع نخاعی سخت است و هر کس تحملش را ندارد.
مسئله ازدواجم مانده بودم که یکدفعه به یاد دوستم شهید احمد فتحی افتادم و به او متوسل شدم.
گفتم: «زمانی با هم دوست بودیم و حاشا به کرَمِت اگر دست رد به سینهام بزنی. مدتی بعد زمینهای فراهم شد و من با یکی از خواهران هیئت شهدا ازدواج کردم.
بعد از ازدواج با هم به گلزار شهدا رفتیم. به همسرم قبر احمد را نشان دادم که او گفت: «این هم قبر دایی من است.»
قبر شهید حسن کمساری کاملاً چسبیده به قبر احمد فتحی بود و من شناختی از خانوادة شهید کمساری نداشتم. ازدواج ما با واسطة شهدا صورت گرفت!
راوی: مهدی اسلامی ـ دوست شهید احمد فتحی