راسخون

قرآن و علوم اسلامی

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

جامعیت قرآن1

 

قرآن پيام حيات‌بخش و جاويداني است كه براي هدايت بشريت به سوي سعادت نازل شده است و انسان‌ها را به علم، پاكي و صداقت فراخوانده، حيات طيبه را به آنها مي‌نماياند.
اين نوشتار در پي آن است تا ديدگاه‌هاي مختلف دربارة جامعيت قرآن را بررسي كند. و به پرسش‌هاي زير پاسخ دهد:
الف) آيا قرآن شامل تمام علوم و فنون و قوانين اجتماعي، حقوقي و... است؟
ب) آيا قرآن فقط در صدد بيان مطالب اُخروي و معنوي است و كاري با زندگي مادي و دنيوي انسان ندارد؟
ج) آيا قرآن توان پاسخ‌گويي به نيازهاي انسان در عصر حاضر را دارد؟
در پاسخ به اين پرسش‌ها كه در حقيقت سؤال از جامعيت قرآن در پاسخ‌‌گويي به نيازهاي اخروي و دنيوي انسان است، سه ديدگاه عمده قابل طرح است، كه به طور مختصر به نقد و بررسي آنها خواهيم پرداخت.
ديدگاه اول: قرآن جامع همة علوم و فنون است.
برخي از صاحب‌نظران[1] مسلمان بر اين نظر هستند كه همه علوم و فنون و مطالب حتي فرمول‌هاي رياضي، فيزيك و شيمي در قرآن وجود دارد و قابل استخراج مي‌باشند. آنان مي‌گويند: همه علوم اولين و آخرين در قرآن وجود دارد.[2] اين گروه به آياتي از قرآن كريم استدلال مي‌كنند كه مي‌فرمايد:
«وَ نزَّلْنا عَلَيْكَ‌ الكِتابَ تبْيناًّ لِكُلِّ شيءٍ»[3] و كتاب را بر تو نازل كرديم در حالي كه بيان كنندة همه چيز است». و نيز «وَ لارَطْبٍ وَلايابِسٍ الّا في كتابٍ مُبين»[4] و هيچ تر و خشكي (در جهان) نيست مگر آن كه در كتاب مُبين (نوشته شده) است.
آنان در اين راستا به آيات ديگري از قرآن كريم نيز استدلال مي‌كنند كه ادعا مي‌شود به علوم رياضي، ماشين‌سازي، ميكروب‌شناسي، شيمي‌ و هندسه اشاره دارد.[5] و برخي اوقات به مسئله‌ي بطون قرآن استدلال مي‌كنند. يعني هر آيه‌اي ظاهر و باطن دارد. باطن قرآن براي همة افراد قابل فهم نيست و بسياري از اين علوم مربوط به آن است.[6]
كشفيات و اختراعات جديد در قرون اخير ـ كه بسياري از حقايق قرآن (مثل زوجيت گياهان ـ حركت زمين و...) را اثبات كرده است ـ اين ديدگاه را تقويت مي‌كند.[7]
نقد ديدگاه اول
اين ديدگاه از چند جهت قابل نقد است:
1 . ظهور آياتي كه به عنوان دليل آورده شده بود (مبني بر اين كه همه چيز در قرآن است) قابل قبول نيست. زيرا از طرفي اين مطلب بر خلاف بداهت است؛ يعني هر كس قرآن را مطالعه كند متوجه مي‌شود كه فرمول‌هاي رياضي، فيزيك و شيمي و امثال آنها در ظواهر قرآن وجود ندارد و از طرف ديگر بسياري از مفسران اين عموميت و شمولِ ظواهر آيات قرآن را انكار كرده‌اند و گفته‌اند كه قرآن بيان‌كنندة هر چيزي است كه مربوط به هدايت بشر باشد. يعني اين آيه مخصوص امور ديني است.[8] برخي ديگر از مفسران گفته‌اند كه ممكن است مقصود از لفظ «كتاب» در آيه شريفة قرآن «علم الهي» يا «لوح محفوظ» و يا «امام مبين» باشد.[9]
2 . ظهور آياتي كه براي اثبات علوم رياضي، هندسه و... در قرآن استدلال كرده‌اند بسيار ضعيف است و گاهي اصلاً دلالتي بر اين مطلب ندارد. (البته اشاره‌ها و مثال‌هاي علمي در قرآن وجود دارد كه در ديدگاه سوم توضيح داده مي‌شود).
3 . در مورد بطون قرآن بايد گفت كه اين مورد از بحث خارج است، زيرا آنچه براي انسان‌هاي معمولي (غير از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السّلام ـ ) قابل دسترسي است، همين ظواهر قرآن است كه مربوط به هدايت بشر است نه علوم و فنون.
ديدگاه دوم: قرآن فقط كتاب آخرت است.
برخي از صاحب‌نظران بر اين نظر هستند: «قرآن براي بيان احكام آخرت و مسايل جنبي آن آمده است».[10] اينان، شأن قرآن را بالاتر از آن مي‌دانند كه دربارة مسايل اين دنياي خاكي سخن گويد. اگر قرآن گاهي از مسايل اين جهان (اعم از اشاره‌هاي علمي و تكويني مثل هفت آسمان ـ حركت خورشيد و... و يا مطالب حقوقي و اجتماعي مثل حدود، ارث، ربا و... و يا هنگامي كه از جن، روح و... ياد مي‌كند) براي همراهي با فرهنگ زمانه بوده است، نه اين كه در مقام بيان حقايقي باشد. اين‌ها مي‌گويند:
«معقول نيست كه از كتب مقدس ديني، چه قرآن و چه غير آن انتظار داشته باشيم كه در صدد تشريح و حتّي اشاره به چگونگي آسمان و جهان باشند». بر طبق اين ديدگاه قرآن وام‌دار مسايل رايج زمان خويش است و «قرآن زباني ديگر دارد. قرآن در مقام بيان مسايل معنوي و اخلاقي و تربيتي است». كتاب خدا در نهايت انسان‌ها را دعوت مي‌كند كه قشر و پوستة قرآن را فروگذارند و با عقل خود به حل و فصل همه امور بپردازند.[11]
از ظاهر سخنان اين افراد بر مي‌آيد كه قرآن جامع مسايل مربوط به آخرت است و از مسايل دنيوي بيگانه است. هر چند ممكن است كه اين ديدگاه به طور كامل مورد قبول همه طرفداران اين ديدگاه نباشد.
از طرفداران اين ديدگاه مي‌توان به ابواسحاق شاطبي (790 ق) اشاره كرد كه به اين نظريه تصريح مي‌كند.[12] هم چنين از لازمة سخن برخي از نويسندگان معاصر كه مي‌گويند اشارات علمي و احكام حقوقي، جزائي و اجتماعي اسلام بازتاب فرهنگ زمانه است[13] همين نظريه استفاده مي‌شود. از سخن اين دسته اخير چنين برمي‌آيد كه قرآن در دنياي فعلي قابل اجرا نيست. زيرا احكام آن مربوط به عصر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بوده است و در دنياي كنوني انسان بايد بر طبق عقل عمل كند.
دلايل صاحبان اين ديدگاه به طور عمده عبارت‌است از:
1 . تأثير فرهنگ زمانه عصر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در قرآن كريم؛ براي مثال قرآن از روح و جن و حدود جزايي سخن گفته است كه در ميان عرب رايج بوده است.
2 . قرآن به زبان قوم سخن گفته است.[14] بنابراين مطالبي كه در ميان مردم رايج بوده و جزيي از فرهنگ آنان بوده است در قرآن راه پيدا كرده است.[15]
نقد ديدگاه دوم
همان‌گونه كه ديدگاه اول (وجود همه علوم بشري در قرآن) راه افراط را در پيش گرفته بود. اين ديدگاه نيز راه تفريط را پيموده است. در حالي كه قرآن كتابي معتدل است كه، هميشه راه ميانه و اعتدال را حفظ كرده است. يعني هم به دنيا و هم به آخرت توجه نموده است. قرآن نه مانند تورات است كه در سراسر آن سخني از معاد نمي‌گويد و نه مانند انجيل، كه همه توجه آن به آخرت معطوف باشد.[16] همان‌طور كه در قرآن بيش از 1200 آيه (يك پنجم قرآن) مربوط به معاد است بيش از 750 آيه نيز مربوط به طبيعت و جهان اطراف ماست.[17]
بسياري از آيات قرآن مسايل اجتماعي و حقوقي مثل ولايت، اطاعت از پيامير ـ صلي الله عليه و آله ـ و جانشينان ايشان، مسايل جنگ و جهاد و دفاع، حرمت ربا، حلال بودن معاملات، حقوق زن و شوهر، مبارزه با مفاسد اجتماعي مانند زنا و موارد ديگر را بيان مي‌كند (در ديدگاه سوم به اين مطلب بيشتر مي‌پردازيم). با اين حال آيا مي‌توان گفت كه قرآن فقط مربوط به مسايل معنوي و آخرتي است؟ اگر اين گونه از آيات قرآن را كنار بگذاريم ما شايد مجبور شويم قرآن را نصف كنيم.
از طرف ديگر اين ديدگاه مستلزم ناقص بودن قرآن است. يعني قرآن به بُعد معنوي انسان توجه كرده ولي به بُعد مادي انسان و دنيايي كه مزرعة آخرت است توجه نكرده است و اما در پاسخ به دلايل و استدلال‌هاي اين گروه بايد گفت: «لسان قوم» در لغت و اصطلاح مفسرين به معناي «لغت قوم»[18] است. يعني پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ كه عرب بوده است به زبان عربي سخن گفته است تا مردم سخن ايشان را زودتر و بي‌واسطه بفهمند. پيامبران ديگر نيز هر كدام به لغت قوم خود سخن گفته‌اند. بنابراين سخن گفتن به «لغت قوم و مردم» مستلزم پذيرش تمام فرهنگ آنان نيست. بلي، قرآن هم‌چون هر كتاب ديگر كه به زبان يك ملت نوشته مي‌شود از لغت‌ها، تشبيه‌هاي و كنايه‌هاي آنها استفاده كرده است. ولي اين به معناي پذيرش خرافات و مطالب خلاف علمي آن قوم نيست.
اما در مورد «فرهنگ زمانه» بايد گفت كه قرآن كريم در مورد فرهنگ زمانة عرب معاصر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به صورت گزينشي عمل كرده است. يعني عناصر منفي آن فرهنگ را رد كرده و نپذيرفته است. براي نمونه مي‌توان به نفي زنده به گور كردن دختران (تكوير/ 8) و ردّ قانون ظهار كه در عرب مرسوم بوده است (احزاب/4) و نفي بت‌پرستي و شرك كه عقيده رايج عرب بوده است اشاره كرد. از طرف ديگر قرآن عناصر مثبت فرهنگي عرب را تأييد كرده است. زيرا بسياري از اين عناصر مثبت، ريشه در اديان الهي مانند دين حنيف حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ داشته است. مثل پذيرش مراسم حج.
بر اين اساس قرآن تابع محض فرهنگ زمانة خويش نبوده است و نمي‌توان گفت احكام قرآني مثل حدود، حج، حرمت ربا و... را بايد گنار گذاشت به دليل آن كه از فرهنگ زمانه عرب ناشي شده است. زيرا همه اين‌ها احكام الهي است كه در قرآن آمده و از آنجا كه اسلام و احكام آن جاوداني است اجراي اين احكام نيز براي هر مسلماني در هر زمان و مكان (مگر در شرايط ضرورت و اضطرار) لازم است.
ديدگاه سوم: قرآن كتاب هدايت‌گر انسان درامور مادي و معنوي است
بسياري از انديشوران و دانشمندان بر اين عقيده هستند كه قرآن كريم كتاب هدايت انسان به سوي خدا و برنامة كلي براي زندگي دنيوي انسان كه سازندة معنويتي پربار و آخرتي آباد است ـ مي‌باشد. به عبارت ديگر قرآن جامع اموري است كه مربوط به هدايت انسان (اعم از امور مادي و معنوي) است.


[1] . از جمله ابوحامد غزالي (م 505 ق) در كتاب «احياء العلوم» (ج1، ص 289، چاپ دارالمعرفة، بيروت) و در كتاب جواهر القرآن، فصل چهارم، ص 18.
ـ ابوالفضل المرسي (570 ـ655 ق) در كتاب تفسير خود.
ـ بدرالدين زركشي (م764 ق) در «البرهان» ج2، ص 181.
ـ جلال‌الدين سيوطي (م 991 ق) در «الاتقان في علوم القرآن» ج2، ص 271 و ص 282، و در كتاب «الاكليل في استنباط التنزيل» ص2 و آخرين تمايل به اين ديدگاه از آقاي «رضا نيازمند» است. در نشرية بينات، سال سوم، تابستان 1375، ش10، ص 21.
[2] . ر.ك: دكتر ذهبي در التفسير و المفسرون، ج 2، صص 482-478، وي اين كلام را از ابوالفضل المرسي نقل مي‌كند.
[3] . سوره النحل، (16)، آيه 89.
[4] . سوره انعام، (6)، آيه 59.
[5] . ر.ك:‌ عباسعلي سرفرازي، رابطه علم و دين، ص 47 ـ 9، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
[6] . عن النبي ـ صلي الله عليه و آله ـ ما انزل الله عزوجل آيةً الّا و لهاظهر و بطن... (ر.ك: ميزان الحكمة، ج 8، ص 94 و بحارالانوار، ج 92، ص 95.
[7] . براي اطلاعات بيشتر از اين ديدگاه، ر.ك: كتاب درآمدي بر تفسير علمي قرآن، انتشارات اُسوه (1375 ش) و مقاله وجود همه علوم بشري در قرآن گاهنامه ذكري (مركز فرهنگي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه شماره 1، 1376) از نگارنده.
[8] . ر.ك: رشيد رضا، المنار، ج 7، ص 395 و طنطاوي، تفسير الجواهر، ج 8، ص 130 و ذهبي، التفسير و المفسرون، ج 2، ص 489 و الميزان، ج 14، ص 325.
[9] . ر.ك مجمع البيان، ج 4، ص298 و الكشاف، ج 2، ص،ص 31 ـ 21، و الجواهر، ج 4، ص 37، (چاپ السلاميه) و البرهان، ج 1، ص 524.
[10] . ابواسحاق شاطبي (م 790 ق)، الموافقات، ج 2، صص 76 ـ 69 به نقل از التفسير و المفسرون، ج 2، ص 485.
[11] . براي اطلاعات بيشتر از اين ديدگاه رجوع كنيد به دانشگاه انقلاب، ش 110 ص 127، به بعد مقاله مقصود فراست ‌خواه و مجله بينات، ش 5، ص 90 مقاله بهاء الدين خرم‌شاهي.
[12] . ابواسحاق شاطبي (م 790 ق)، الموافقات، ج 2، ص 76-69، به نقل از التفسير و المفسرون،‌ج 2، ص 485.
[13] . براي اطلاعات بيشتر از ديدگاه رجوع كنيد به دانشگاه انقلاب، ش 110، ص 127، به بعد مقاله مقصود فراست‌خواه و مجله بينات، ش 5، ص 90 مقاله بهاء الدين خرم‌شاهي.
[14] . «و ما ارسلنا من رسولٍ الابلسان قومه» سورة ابراهيم، آيه 4.
[15] . براي اطلاعات بيشتر از ديدگاه رجوع كنيد به دانشگاه انقلاب، ش 110، ص 127، به بعد مقاله مقصود فراست‌‌خواه و مجله بينات، ش 5، ص 90، مقالة بهاء الدين خرم‌شاهي.
[16] . منظور تورات و انجيل، تحريف شدة فعلي است.
[17] . ر.ك:‌مهدي گلشني، قرآن و علوم طبيعت، ص 104.
[18] . ر.ك: مصطفوي: التحقيق في كلمات قرآن. و نيز تفسير الميزان، مجمع‌البيان و نمونه كه در تفسير آيه 4 از سوره ابراهيم ـ عليه السّلام ـ اين مطلب را تذكر داده‌اند.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
جامعیت قرآن2
در اين ديدگاه چند نكته اساسي وجود دارد:
1 . قرآن كتاب «هدايت» انسان به سوي خدا است و اين هدف اصلي قرآن است.
2 . انسان موجودي تك بُعدي نيست؛ بلكه داراي دو بُعد مادي و معنوي است.
3 . قرآن به اين ابعاد انسان توجه كرده است و يك برنامه كلي، كه شامل سعادت دنيوي و اخروي انسان است، ارايه مي‌كند.
4 . در قرآن همان‌گونه كه به مسايل معنوي و روحي انسان توجه شده است، به مسايل ديگري از قبيل مسايل حكومتي، اقتصادي، حقوقي، تربيتي، علمي و... نيز توجه شده است. در اين راستا و در جهت هدايت انسان، حتيّ اشاره‌هايي علمي مطابقِ واقع، به صورت مثال‌هايي مانند حركت زمين، خورشيد، زوجيت گياهان و[1]...) آمده است، هم‌چنان كه داستان‌هاي واقعي و قصه‌هايي از امت‌هاي پيشين نيز بيان شده است.
5 . قرآن كتاب شيمي. فيزيك و علوم ديگر نيست واين اشاره‌هاي علمي، حقوقي و... هدف فرعي قرآن است، نه هدف اصلي آن. يعني از آنجا كه در فرهنگ اسلامي، دنيا مقدمه و زمينه‌ساز آخرت است، ماديات و زندگي اجتماعي انسان پيوند ناگسستني با معنويات و نيازهاي روحي انسان دارد. بر اين اساس توجه به امور دنيايي در راستاي رشد علمي و ايجاد عدالت اجتماعي لازم است. به عبارت ديگر، وقتي انسان هدايت بيشتري مي‌يابد وبه كمال خود مي‌رسد، كه از شناخت و معرفت بيشتري برخوردار باشد. و در زندگي سالم، پاك و متعادلي داشته باشد.
بنابراين هر چه جامعه‌ عالِم‌تر و پاك‌تر گردد و با عدالت همراه شود، به اهداف اسلام نزديك‌تر مي‌شود. از اين رو قرآن به تمام اين ابعاد توجه مي‌كند و انسان را دعوت به علم، قسط و عدل و دوري از فحشا و منكرات مي‌كند و قوانيني را براي حصول اين اهداف ترسيم مي‌نمايد.
6 . بيان مسايل اقتصادي، سياسي، علمي، حقوقي و... در بسياري از موارد به صورت قواعد كلي است كه انسان را به هدايت الهي نزديك‌تر مي‌كند و غالباً قرآن خود را درگير بيان مسايل جزيي نكرده است، مگر در مواردي خاص، كه لازم بوده است. قرآن مواردي را كه علم وعقل بشر توانايي درك آن را دارد، به عهده او گذاشته است بنابر اين نبايد از قرآن انتظار داشته باشيم تا تمام جزئيات نظام‌هاي سياسي و اقتصادي متناسب با هر زمان را ترسيم كند. چون هدف قرآن اين نيست.
اين وظيفه متخصصان ديني است كه در هر زمان، كليات متناسب با زمان و مكان را از قرآن استخراج كنند؛ تا متخصصان علوم اقتصاد، حقوقي و... در چارچوب آن قواعد كلي، برنامه‌ريزي‌هاي مناسب را به عمل آورند.
دلايل ديدگاه سوم
نظريه و ديدگاه سوم از روح تعاليم اسلام و قرآن برداشت مي‌شود و دقت در آيات قرآن آن را به اثبات مي‌رساند، در اين جا عقيده برخي از صاحب‌نظران را مطرح مي‌كنيم.
علامه طباطبايي(ره) در مورد هدف اصلي قرآن در تفسير آيه (و نزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شيء[2]) مي‌فرمايد:«ظاهراً مراد از «كل شيء» هر چيزي است كه به هدايت مربوط باشد، هر چه كه مردم در مورد مبدأ و معاد، اخلاق فاضله، شرايع الهيه، قصص و موعظه‌ها احتياج دارند.»[3]
روشن است كه منظور ايشان اين است كه هدف اصلي قرآن، هدايت مردم به سوي خدا است و برخي از اين امور مثل شرايع الهيه، اعم از امور دنيوي و اخروي است يعني در شريعت بيان مطالب عبادي، معاملات، احكام جزايي و... مي‌شود. هم‌چنين استاد مصباح يزدي مي‌نويسد: «قرآن كتاب انسان‌سازي است و نازل شده است تا آنچه را كه بشر در راه تكامل حقيقي (تقرب به خداي متعال) نياز دارد به او بياموزد».[4] ايشان با تذكر اين نكته كه قرآن كتاب فيزيك، گياه‌شناسي، زمين‌شناسي و كيهان‌شناسي نيست مي‌فرمايد: «قرآن در صدد و جايگاه حل مسايل علمي نيست. البته آن چه فرموده باشد حق است و اگر اشاره‌اي به نكته‌اي علمي داشته باشد و به راستي لفظ قرآن بر آن دلالت كند حق است. و جاي هيچ حرفي نيست.»[5]
قرآن و روابط انسان
در يك تقسيم، انسان در چهار محور اساسي، رابطه دارد و قرآن به همه آن‌ها توجه كرده است.
الف) رابطه انسان با خدا
بسياري از آيات قرآن كريم مربوط به تنظيم رابطه انسان با مبدأ هستي است و سعي شده تا راه‌ها و برنامه‌هاي عبوديت و نزديكي به خدا را به او نشان دهد. بيان انواع عبادات مانند نماز، روزه، حج و گشايش باب دعا از اين قبيل است. بر اين اساس قرآن انسان مسلمان را هدف‌مند مي‌كند و از پوچي‌ و سرگرداني نجات مي‌دهد. زيرا توجه وي را به آغاز جهان و انتهاي آن (معاد) معطوف مي‌دارد.
ب)رابطه انسان با خود
برخي از آيات قرآن انسان را دعوت به خودشناسي و عدم فراموشي از خود مي‌كند[6] و انسان را از ظلم به خويش بر حذر مي‌دارد. قرآن گناهاني مثل شرك را ظلم به خود مي‌داند.[7] اين دعوت به شناخت و دوري از آلودگي، زمينه را براي رشد و تعالي انسان فراهم مي‌كند.
ج) رابطه انسان با طبيعت
همان‌طور كه گذشت بيش از 750 آيه قرآن مربوط به توجه به طبيعت و خداشناسي از راه جهان است. قرآن كريم انسان را به انديشه در آسمان، زمين، موجودات زنده و حتي غذاي خويش دعوت مي‌كند. قرآن اشاره‌ها و مثال‌هايي از مسايل علمي مي‌زند كه قرن‌ها بعد حقيقت آن‌ها ثابت مي‌شود (مثل زوجيت گياهان). كتاب خدا انسان را به بهره‌برداري معقول از طبيعت فرا مي‌خواند و از او مي‌خواهد كه از چيزهاي پاكيزة آن بخورد.[8]
قرآن جهان طبيعت را آيات الهي معرفي مي‌كند و بدين ترتيب جهان را براي انسان معنادار مي‌كند (ما سميعيم و بصيريم و هُشيم ـ از شما نامحرمان ما خامشيم).
ه) رابطه انسان با خلق
مهم‌ترين محوري كه انسان در زندگي روزمره با آن درگير است، رابطه وي با خلق است. قرآن آيات زيادي در اين مورد ارايه كرده است كه به پاره‌اي از آنها اشاره مي‌كنيم:
حقوق زن و شوهر، حقوق فرزندان و والدين، حق مالكيت، حلال بودن معامله و حرام بودن ربا، ارث افراد از هم ديگر، حقوق كيفري و جزايي مانند قصاص و حدود، ولايت و اطاعت از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و جانشينان به حق او در امور سياسي و غيره، اخلاق فردي و اجتماعي، دعوت به قسط و عدل، دستور به جنگ و دفاع (جهاد)، امر به معروف و نهي از منكر.
جمع‌بندي و نتيجه‌گيري
قرآن كريم به تمام ابعاد مادي و معنوي زندگي انسان توجه كرده و جامع مسايلي است كه در راستاي هدايت انسان به سوي خدا است. البته اين به معناي ديدگاه اول (وجود همه علوم در قرآن) نيست. زيرا آنان راه افراط را پيموده‌اند، هم‌چنان كه ديدگاه دوم (قرآن فقط كتاب آخرت) راه تفريط را پيموده است. بلكه قرآن همان‌گونه كه به معنويت و آخرت مي‌نگرد، به دنيا و مسايل آن (كه مقدمه آخرت و معنويت است) توجه دارد.

[1] . ر.ك: سورة يس، آيه 36 ـ سورة نمل، آيه 89، سوره دخان، آيه 10 ـ و براي اطلاعات بيشتر به كتاب درآمدي بر تفسير علمي قرآن (انتشارات اسوه) از نگارنده مراجعه شود.
[2] .سوره نحل، (16) آيه 89.
[3] . الميزان، ج 14، ص 325، (چاپ بيروت).
[4] . استاد مصباح يزدي، معارف قرآن، صص 225 ـ8.
[5] . همان، ص 229.
[6] . ر.ك: سوره مائده (5) آيه 105، سوره حشر (59) آيه 19.
[7] . ر.ك: سوره لقمان (31) آية 13.
[8] . ر.ك: سورة بقره (2)، آيه 172، سوره اعراف(7)، آيه 32.
محمد‌علي رضايي اصفهاني

 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
ارتباط قرآن و فقه
مقدمه
قرآن كتاب آسماني خاتم الانبياء حضرت محمد ابن عبدالله (ص) و دربردارنده همه نيازهاي بشري تاروز قيامت است. و فقه اصطلاحي «علم به احكام شرعيه ازطريق ادله آن است» و احكام شرعيه زندگي سعادتمندانه انسان ها را تضمين مي نمايد؛ بنابراين مي بايست بين قرآن و فقه رابطه تنگاتنگي وجود داشته باشد؛ زيرا هدف نهايي هردو رسانيدن بشر به سر منزل مقصود و تامين آسايش و رفاه و امنيت حيات مادي و نيل به سعادت و زندگي برتر معنوي و روحاني مي باشد. جهت تبيين اين ارتباط به اختصار مباحثي را مطرح مي نماييم.
قرآن در نگاه فقه.
ائمه هدي (ع) كه مفسران قرآن كريم و بيان كنندگان احكام و حدود الهي اند براي بيان احكام به قرآن تمسك كرده اند و آن بزرگواران اين كتاب الهي را مجموعه احكام و تشريع معرفي نموده اند.
امام علي (ع) مي فرمايد:
قرآن شامل امرونهي است و احكام و سنت ها در آن مشخص شده و مثل ها درآن آمده است احكام در آن تشريع شده تا مردم نسبت به حدود الهي عذري نداشته باشند و حجت برآن ها تمام شود.[1]
دربيان ديگري مي فرمايند:
كتاب خداوند در دسترس شماست حلال و حرام آن پيداست،واجب و مستحب آن هويداست، ناسخ و منسوخش روشن.[2]
امام باقر (ع) از پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد:
مردم حلال من تا قيامت حلال و حرام من تا قيامت حرام است بدانيد خداوند متعال آن ها را در قرآن بيان كرده است و من درسنت و سيرت خويش براي شما بيان كردم.[3]
ظهور اين دسته از روايات كه تعدادشان كم نيست (به عنوان نمونه تعدادي ذكر شد) ثابت مي كند كه حداقل ريشه و پايه همه احكام فقهي در قرآن كريم وجود دارد.
فقهاي شيعه به پيروي از اهل بيت(ع) قرآن را يكي از ادله احكام قرار داده اند و در موارد مختلف به آن استناد نموده اند.
شيخ صدوق در المقنع:
به پنجاه و هفت آيه تمسك كرده است.[4]
شيخ مفيد در المقنعه:
در موارد چندي به آيات تمسك مي كند.[5]
شيخ طوسي در مبسوط:
در كتاب طهارت به دو مورد، و در ابواب ديگر نيز تمسك نموده است.[6]
و در كتاب تبيان نيز به مناسبت هاي مختلف به آيات قرآن استناد مي نمايد.[7]
محمد ابن ادريس:
در كتاب سرائر در موارد زيادي حتي بيشتر از شيخ طوسي در مبسوط به آيات كتاب الهي تمسك كرده است و به عنوان نمونه درباره اينكه آب قليل به ملاقات نجاست نجس مي شود.[8]
و همچنين فقهاي ديگر نيز تمسك نموده اند و مشهور معتقدند كه 500 آيه به عنوان آيات الاحكام وجود دارند و بعضي اين آيات را تا 900 آيه نيز ذكر نموده اند.
علامه محمد تقي حكيم مي فرمايند:
مسأله حجيت كتاب بردو مقدمه استوار است؛ يكي اثبات تواتر كتاب كه موجب قطع به صدور آن مي شود و در اين جهت هيچ مسلماني كه قلب او به ايمان امتحان شده شك ندارد و ديگري اثبات اينكه اين كتاب به خدا نسبت دارد و دراين زمينه نيز عقيده مسلمين چنين است و اعجاز قرآن در اسلوب و مضامين و اينكه بزرگان عصر خود را به مقابله به مثل فراخوانده و آنها از آوردن مثل قرآن عاجز بودند و همچنين خبرهاي غيبي كه صدق آن ثابت شده، گوياي نسبت آن به خداوند متعال است.[9]
فقه در نگاه قرآن:
گرچه ماده «فقه» به صورت هاي مختلف در قرآن به كار رفته؛ اما در هيچ يك از موارد استعمال به معناي فقه اصطلاحي «دانش به احكام شرعيه از راه ادله تفصيلي آن» نيست و اين نكته از موارد كاربرد فقه در قرآن و همچنين احاديث ناظر به قرآن كريم، روشن مي گردد.
صدرالمتالهين شيرازي (قدس سره) مي فرمايد:
فقه در بيشتر احاديث، به معناي بصيرت دردين است وفقيه كسي است كه داراي اين بصيرت باشد. حضرت ايشان در شرح حديث امام رضا(ع) «... ا‏ن من علامات الفقيه الحكم و العمت ...» نوشته، حضرت رضا(ع) نشانه هاي فقيه را بيان كرده اند، اين نكته نشان مي دهد كه فقه، معناي پيچيده اي داشته و هركس برآن وقوف نداشته است؛ از اين رو امام (ع) با ذكر لوازم و آثار آن، فقه را معرفي مي كنند. اگر معناي فقه اطلاع بر فتاوي و آراي گوناگون بود، به اين شرح و تفسير نياز نبود.[10]
غزالي مي نويسد:
بدون ترديد، فقه در عصر نخست، در روش شناخت آخرت و آگاهي از دقايق آفات نفس و مفاسد اعمال و نيروي احاطه كننده به حقارت دنيا و آشنايي كامل به نعمت هاي آخرت و استيلاي خوف و ترس بر قلب، كاربرد داشته است .دليل برآن، سخن خداوند است:
«ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم ...» توبه / 122
آنچه به وسيله انذارو تخويف حاصل مي شود فقه است،نه فروعات،همانند طلاق، عتق، لعان، اجاره و ... زيرا اين گونه دانسته ها، تخويف و انذار نمي آفريند.[11]
به نظر مي رسد با تاسيس و گسترش مذاهب فقهي در جهان اسلام و نيز اختلافات فزايندة پيروان آن مذاهب به مرور«فقه» با يك جابه جايي مفهومي در معناي فقه اصطلاحي «دانش احكام فرعيه» به كاررفت در حالي كه هرگز در قرآن و حديث معادل اين معنا نيست اما با برقراري معادله ميان واژه «فقه» و دانش احكام شرعي، اين دانش، جايگاه ويژه اي يافته و از همه امتيازها و بهره هاي آن واژه مقدس، سود جسته است، واز اين پس فقيهان از قاريان و مفسران قرآن متمايز گرديدند و هويت صنفي جداگانه پيدا نمودند در حالي كه تا قرن دوم هويت صنفي قاريان و مفسران و فقيهان يگانگي دارد و هر فقيه خود قاري و مفسر نيز هست بعد از اين بود كه با توجه به نيازهاي رو به رشد مسلمانان، فروعات بيشتري در فقه استنباط گرديد و فقاهت به دانش ويژه اي تبديل شد كه مي بايست فروعات كهن و نوپديد را استنباط كند و بدين گونه بود كه دانش فقه، راه خود را از دانش تفسير قرآن جدا كرد و به علم مستقلي تبديل شد، اماروشن است كه گرچه فقه به معناي اصطلاحي در قرآن استعمال نشده ولي آيات زيادي در زمينه بيان احكام شرعيه در قرآن وجود دارد كه تحت عنوان «آيات الاحكام» جمع آوري شده است و كساني مانند قطب راوندي (م 573 ق ) در فقه القرآن و فاضل مقداد (م 826 ق ) در كنزالعرفان في فقه القرآن و مقدس اردبيلي (م993 ق ) در زبدة البيان در اين زمينه همت گماشته اند. پس بنابراين، هدف دانش فقه در قرآن وجود دارد و همين وجود آيات الاحكام و آياتي كه ظاهراًجزء آيات الاحكام نيستند ولي حكم شرعي از آنها استنباط مي شود پيوند و ارتباط محكمي بين قرآن و فقه ايجاد نموده و درحقيقت فقه چون شاخ و برگي است برتنه تنومند قرآن كريم.
شيوة تبيين مباحث فقهي در قرآن
بسياري از احكام شرعي به صراحت در قرآن ذكرشده، مثل وجوب روزه، نماز، زكات، وفاي به عهد، اداي امانت، جهاد في سبيل الله، امر به معروف و نهي از منكر‌، و حرمت شرب خمر، قمار، بغي و تعدي به حقوق ديگران و قتل نفس و ... و بعضي از احكام شريعت كه نوعاً شامل تفصيل احكام وبيان مصاديق وحدود و شرايط قوانين قرآني مي شود گرچه به صورت صريح در قرآن نيامده اند و بايد از سنت گرفته شوند، اما اين قرآن است كه ما را به سنت ارجاع مي دهد.
«ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا» حشر/ 7
وآيات ديگري كه به اطاعت از پيامبر(ص) و اسوه قراردادن او فرمان مي دهد و اماميه بنا به دستورات صريح پيامبر اسلام (ص) مثل حديث ثقلين، سنت معصومين (ع) رانيز حجت و معتبر مي دانند و بيان آنان را تفسير قرآن و تبيين سنت پيامبر(ص) مي دانند و آياتي نظير آيه تطهير هم براين واقعيت صحه مي گذارند.
قرآن معمولاًاحكام را به صورت كلي ذكرمي كند مثل «اوفوا بالعقود» مائده/ 1 «واجتنبوا قول الزور» حج/ 30 «احل الله البيع» بقره / 275 كه در اين موارد فروعات حكم بايد از سنت گرفته شود و در مواردي به صورت جزئي هم وارد مي شود و همه فروعات را ذكر مي كند مثل ابواب جهاد، عقوبات، ازدواج و طلاق و ميراث.
بيان قرآن در زمينه احكام همواره در قالب امر و نهي نيست و گاهي درقالب نقل يك داستان حكمي را بيان مي نمايد مثل: «اني اريد ان انكحك احدي ابنتي هاتين علي ان تاجرني ثماني حجج» قصص / 27. اين آيه در مقام بيان واقعه اي تاريخي است ولي به دليل نقل قرارداد اجاره حضرت شعيب و موسي (ع) و رد نكردن آن، فقها مشروعيت عقد اجاره را استنباط نموده اند.
البته سبك بيان قرآن نيازمند بررسي هاي كارشناسي بيشتري است و معتقديم به دليل اينكه همه نيازهاي بشر در قرآن آمده، باآشنايي بيشتر با رموز آيات و اشارات قرآن و ارجاع متشابهات به محكمات و تحقيق در احاديث ناظر به آيات قرآن، احكام بيشتري را از قرآن اين منبع عظيم معارف، استفاده نماييم و اين مهم نيازمند انس و الفت از سطوح پايين با قرآن است و اهتمام بيشتر حوزه به قرآن، به طوري كه پايه اصلي استنباط احكام قرآن باشد و از احاديث به عنوان مفسر آيات و مبين فروعات و جزئيات و مصاديق احكام، استفاده گردد، در اين فرض فقهي پوياتر و منطبق تر با نيازهاي زمان خواهيم داشت .

[1] . بحارالانوار/ ج 92 / 26.
[2] . نهج البلاغه، صبحي صالح ج 1.
[3] . جامع احاديث شيعه (اسماعيل معزي ملايري ) ج 1 / 176
[4] . المقنع، شيخ صدوق (م 381ق )/ 551 الي 555.
[5] . المقنعه، شيخ مفيد (م 412 ق) /7.
[6] . المسبوط، شيخ طوسي (م 460 ق) /5 الي 69.
[7] . تبيان، شيخ طوسي (م 460 ق) / ج 3 / 156 الي 204.
[8] . سرائر، محمد ابن ادريس (م 598 ق ) /ج 1 /63.
[9] . الاصول العامه للفقه المقارن، محمد تقي حكيم / 100.
[10] . ادوارفقه، محمود شهابي ج1 / 34.
[11] . احياء العلوم (بيروت ) ابوحامد محمد غزالي ج 1 /32.
كاظم سپاسي آشتياني

 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

رابطه قرآن و تاریخ 1

 

ابتدا بايد تعريفي جامع از تاريخ ارائه دهيم؛ به قواعد و سنن حاكم بر زندگي‌هاي گذشته كه از مطالعه و بررسي و تحليل حوادث و وقايع گذشته به دست مي‌آيد.[1]
قرآن كتاب تاريخي نيست، قرآن به عنوان يك كتاب جامع و متقن براي تمام ابعاد زندگي انسان نازل شده است، و بعد ازنزول قرآن تمام علوم تحت تأثير قرآن قرار گرفته‌اند، زندگي انسان (مسلمان) بعد از نزول قرآن تحت تأثير عميق قرآن قرار گرفته است، در جزيرة العرب به بركت نزول قرآن و دين اسلام يك انقلاب عظيم اجتماعي با تمام ابعادش روي داد،‌ از مردم جزيرة العرب كه زندگي فضاحت‌باري داشته و غرق در جهالت و تاريكي محض بودند و سقوط ارزشها بر تمامي جزيرة العرب چنان سيطره داشت كه عواطف انساني و رحم و مروت به انحطاط رسيده بود كه پدران با دست خود خاك بر روي دختران خود مي‌ريختند. جنگ و خونريزي از رسوم و هنجارهاي اجتماعي شده بود، تمام ابعاد زندگي عرب از آداب فردي مثل غذاخوردن و لباس پوشيدن تا بهداشت و نظافت همه در پايين‌ترين حدّ آن تنزل يافته بود، چنان كه امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ در نهج البلاغه فرموده است.[2]
اساس كار پيامبر اسلام قرآن بود كه به تدريج بر آن حضرت نازل مي‌شد و بر اساس آن پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ امور مردم عربستان را سامان مي‌داد و هنجارهاي ناپسند را با حركتي آرام و تدريجي و ابتدائاً از خود و خاندان خود آغاز كرد و عده‌اي را جذب نمود.[3] در روند اين جريان برخوردهاي اجتماعي تندي نيز با پيامبر به خاطر پافشاري بر سنن گذشته جاهلي نمودند، ولي شيوه رفتار پيامبر به قدري حساب شده و منطقي و حكيمانه بود كه در نهايت فراتر از جامعه خويش از او استقبال نمودند و پيامبر از استقبال آنها بهره جست و در برابر تمام حوادث و تلخي‌ها منطق هدايت و بردباري را از دست نداد. سرانجام پيروزي با او بود كه توانست بر اساس همين قرآن انقلاب بزرگ و همه جانبه را ابتدا در عربستان و بعد در تمام دنيا توسط استمرار دهندگان راه او و تفسيركنندگان واقعي قرآن انجام دهد و يك دگرگوني عظيم و فراگير را بر تمام دنيا گسترش دهد. بعد از آن در جهان اسلام تمام علوم، از قرآن تأثير گرفتند، ادبيات در نظم و نثر در ميان عرب و عجم تحت تأثير شديد قرآن قرار گرفت و اساساً نظم و نثرهاي مختلف به طور مستقيم از قرآن الهام گرفته و به وجود آمدند، چنان كه از قرن دوم به بعد در ايران و ساير مناطق اسلامي متوني به وجود آمد كه كاملاً ملهم از قرآن بوده است، مانند ديوان اشعار شعراي معروف عصر ساماني و عصر غزنوي، سلجوقي، خوارزمشاهيان تا عصر صفوي و عصر امروز چنان تأثيري از قرآن گرفته‌اند كه گويي نويسندگان آنها فقط در كلاس قرآن نشسته‌اند، اشعار حافظ كه به صراحت مي‌گويد:
عشقت رسد بفرياد ار خود بسان حافظ
قرآن زبر بخواني در چارده روايت[4]
تأثير قرآن در علوم مختلف نيز روشن است،[5] امّا تأثير قرآن در تاريخ و ارتباط متقابل بين آنها از ابتداي نزول قرآن، ارتباط قرآن با تاريخ روشن است، قرآن كتاب آسماني است و كلام وحي و خداوند متعال است، لذا هرگز نمي‌توان گفت كه قرآن متأثر از تاريخ است. بلكه بايد بگوييم كه قرآن مشرف بر تاريخ است و تاريخ تحت تأثير قرآن است، قرآن به جهت اشرافيت بر تمام پديده‌ها از بدو خلقت و حتي موجودات فراتاريخي[6] را نيز براي ما توصيف مي‌كند و با تمثيل به بهترين و زيباترين قالبها شرح مي‌دهد.
قرآن با تاريخ ارتباط تنگاتنگي دارد و در موضوعات متعددي اين ارتباط به چشم مي‌‌خورد كه دامنة ارتباط قرآن با تاريخ گسترده مي‌شود.تأثير و ارتباط قرآن با تاريخ از دو جهت مورد بررسي قرار مي‌گيرد: 1. نگارش تاريخ؛ 2. حوادث تاريخي در قرآن و تحليل قرآن از آنها.
1 ـ 1. بعد از نزول قرآن و آغاز مبعث و اعلام دين اسلام با روشي كه در نزول قرآن بود، تاريخنگاري اسلامي كه يكي از اصول تاريخنگاري مي‌باشد آغاز شد.[7] اگر ما در متون تاريخي گذشته نگاه كنيم، غالباً در تاريخنگاري بر اساس قرآن، آغاز تاريخ از خلقت و آفرينش زمين و آسمان و خلقت و آفرينش آدم و حوا (اولين انسان روي كره زمين بوده‌اند) قرار داده‌اند. براي نمونه تاريخ طبري، يعقوبي، مسعودي و... بنابراين قرآن شيوه نگارشي جديد در پيش روي مورخان قرار داد كه تاريخ را بر اساس آن به نگارش درآوردند، اين‌ انديشه تاريخنگاري را تا عصر قاجار زنده مي‌بينيم كه سپهر در ناسخ التواريخ عملي نموده است.
1 ـ 2. شيوه نگارشي ديگر كه در تاريخ پيدا شد و قبل از آن سابقه نداشت، نوشتن تاريخ غزوات (غزوه و سريه) و سراياي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بود كه به بركت نزول قرآن و آيات قرآني كه مربوط به غزوات مختلفي چون احد، بدر و... به وجود آمد.[8]
1 ـ 3. تاريخنگاري سيره نبوي و قصص الانبياء نيز از قرآن ابتكار و اختراع شد، چون قرآن به داستان انبياي الهي اهميت داده است. بر اين اساس مورخان به نوشتن كتابهايي موسوم به قصص الانبياء نمودند كه تا قبل از قرآن سابقه نداشت.
1 ـ 4. تاريخ تا قبل از نزول قرآن (به عنوان يك علم محسوب نمي‌شد ولي با تأمل در قرآن مي‌بينيم كه اصولي در قرآن براي تاريخ بيان مي‌شود كه آن را به عنوان يك علم معرفي مي‌نمايد، برخلاف بسياري از نظريه‌پردازان درباره تاريخ كه آن را فاقد شرايط علميت مي‌دانند، چنان كه شهيد مطهري به برخي از آنها اشاره مي‌كند.[9]
پس قرآن به تاريخ علميت و اعتبار علمي داد و قرآن از تاريخ و نمونه‌هاي عيني براي هدايت به عنوان ابزار استفاده مي‌كند.
1 ـ 5. قرآن با ذكر حوادث تاريخي و علل پيدايش و سقوط تمدنها و داستان انبياي الهي قانونمندي و غايتمندي تاريخ را به ثبوت رسانيد، چون از ديدگاه قرآن تاريخ قانونمند است و داراي ابتدا و غايت است.[10]
اين ره‌آورد قرآن براي تاريخ بسيار ارزشمند است چون به تمام حوادث و وقايع تاريخي يك پشتوانة محكم و سند قابل قبول مي‌دهد، و آن را از شكل، اساطيري و افسانه‌اي و تخيلي خارج مي‌كند. قرآن با ذكر داستان انبياي الهي و قصه‌پردازي (قصه‌سرايي)[11] درباره آنها بسياري از خرافات را درباره انبياي الهي از افكار و اذهان زدود.[12] و پيامبر را با آنها در برابر برخورد مردم تقويت نمود.[13] (اصلاح تاريخ)
2 ـ 1.‌ حوادث تاريخي در قرآن و تحليل قرآن از حوادث تاريخ: قرآن اهميت بيشتري به ذكر حوادث تاريخي داده است و اگر بگوييم دو سوم از كل آيات قرآني با حوادث تاريخي مرتبط است يا به طور مستقيم به ذكر حوادث تاريخي پرداخته و يا غيرمستقيم مربوط به حوادث تاريخي است، حرف به دور از حقيقت نيست، چون قرآن بر اساس منطقي كه در پيش دارد و آن جهت‌دار بودن روند بيان تمام آيات است كه گرايش به يك نتيجه را در پي دارد، قرآن از يك نقطه شروع به بيان حوادث مي‌كند و به صورت تكاملي آن را تا غايت و هدف به پيش مي‌برد و به صورت بسيار منظم و تدريجي مثلاً در ذكر داستان حضرت يوسف با بياني زيبا از كودكي و رؤياي او آغاز نموده و تا پيروزي نهايي او بر برادران و عزيز مصر، را با قالب هنري جذاب و شيرين به بهترين نحو ارائه مي‌دهد و داستان موسي و بني‌اسرائيل را با فرعون به همين ترتيب و داستان جدال ابراهيم با بت‌پرستان و قضاياي ديگري كه براي رسيدن به غايت و هدف همه را با بياني شيوا و همراه با مثالهاي زيبا بيان مي‌نمايد، اين روش جهت‌دار نمودن حوادث تاريخي از قرآن به تمام منابع تاريخي سرايت كرده و اقتباس شده است.
2 ـ 2. رد نظريات جبر تاريخي و حمايت از آزادي و اختيار يكي از ارتباط‌هاي عميق قرآن با تاريخ عيني است. اكثر صاحب‌نظران مكاتب فلسفي و اقتصادي جهان مانند كمونيسم و برخي از مورخان مسلمان علي‌رغم مواضع قرآني به جبر تاريخي قائل شده‌اند. بر اساس اصول قرآني و حوادث و رويدادهايي كه در قرآن از داستان انبياء الهي به دست مي‌آيد و بسيار محسوس است نفي جبر و تحكم و وجود آزادي در تاريخ حكم‌فرما بوده است. و اگر جبري در پشت پديده‌هاي تاريخي وجود مي‌داشت، اولاً هيچ نيازي به بعثت انبياي الهي وجود نداشت. ثانياً بعد از بعثت انبياي الهي هيچ برخوردي بين انسانها و انبيا بر سر تعاليم الهي و اجراي قوانين خداوند ديده نمي‌شد كه سراسر قرآن از آن خبر مي‌دهد و همين برخورد و تضاد را علت اصلي انحطاط تمدنها مي‌شمارد، در پشت پديده جبر هرگز جنگ و خونريزي وجود نخواهد داشت، چون بر اساس نظريه مكتب جبر تاريخ در يك مسير حركت مي‌كند، چون همه از يك قانون جبري اطاعت بلامنازع خواهند داشت، در حالي كه در تاريخ چنين رويدادي وجود نداشته و همواره قطبهاي متعدد قدرت و سلطه‌طلبي و استعلا سبب بروز اختلافات خونباري شده است. و ما انتَ عليهم بجبّار[14] و لا اكراه في الدين[15] و هديناهُ النجدين[16] و انا هديناهُ السبيل امّا شاكراً و امّا كفوراً[17] و بسياري ديگر از آيات به صراحت جبر را هم از اساس و هم از كار پيامبران نفي مي‌نمايند.
2 ـ 3. عليت و تكامل و پيوستگي: قرآن تمام حوادث تاريخي را پديدار از علت مي‌داند، و هيچ حادثه‌اي را بدون علت ذكر نمي‌كند. علت عمران و آباداني وعلت تخريب و ويراني و علل جنگها و علت نزول بلاهاي ويرانگر، به خوبي از داستانهاي تاريخي قرآن اين حقيقت را به اثبات مي‌رساند كه در تاريخ علت حاكم است و در عين حال پيوستگي ميان اجزاي تشكيل دهنده حوادث و علل وجود دارد.


[1] . شهيد مطهري، جامعه و تاريخ، چ سوم، تهران، صدرا، 70، ص 71.
[2] . نهج البلاغه، خطبه 76 و 198 و 189.
[3] . آيه: «و انذر عشيرتك الاقربين...؛ شعراء، 214.
[4] . تأثير قرآن بر نظم و نثر پارسي.
[5] . در تمام علوم انساني، در علم طب و در نجوم، در زمين‌شناسي، در علوم عقلي، اعم از فلسفه و كلام و هنر قرآن تأثير گذاشته است. و اساساً جهت تمام علوم را عوض كرده و آنها را به كمال رسانده است. و برخي از علوم به طور كامل تحت تأثير قرآن به وجود آمده است؛ علامه طباطبايي، قرآن در اسلام، چ هشتم، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1376، ص 93 ـ 98.
[6] . منظور از موجودات فراتاريخي: ملائكه و جن هستند كه ذكر ملائكه در قرآن و اوصاف آنها و جنّ آمده است.
[7] . سجادي و عالم زاده، تاريخنگاري در اسلام، چ اول، تهران، سمت 750، ص 32.
[8] . زهري و عروة بن زبير واقدي، ابن اسحق و ابن هشام همه متأثر از قرآن هستند، چنان كه ابن كثير تصريح كرده كه در تاريخنگاري اساساً متكي بر قرآن بوده است؛ همان، ص 34.
[9] . شهيد مطهري، فلسفه تاريخ، ج اول، چ چهارم، تهران، انتشارات صدرا، 72، ص 174 ـ 177.
[10] . درباره غايتمندي تاريخ بهترين دليل منطقي را در اين آيه مي‌بينيم: «و نُريد ان نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثيين»؛ قصص، 5؛ مبارزه مستضعفان با مستكبران به خاطر جهت‌گيري استبدادانة متكبران در طول تاريخ همواره بوده است، و در همه آنها بدون استثناء پيروزي نهايي با مستضعفان بوده است، مانند موسي و فرعون، و پيامبر اكرم و مشركان مكه و....
[11] . علامه طباطبايي، الميزان، ج 11، تفسير سوره يوسف.
[12] . هود، 120: «و كلا نقص عليك من انباء الرسل ما نثبت به فؤادك» و يوسف، 2: «نحن نقص عليك احسن القصص»، چنان كه خرافاتي درباره حضرت مسيح از گذشته در بين مسيحيان رايج بوده است ولي قرآن حقيقت را بيان مي‌كند.
[13] . علامه طباطبايي، الميزان، ج 11، تفسير سوره هود.
[14] . ق، 45.
[15] . بقره، 256.
[16] . بلد، 10.
[17] . انسان، 3.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

رابطه قرآن و تاریخ2

 

هريك از اين گزينه‌ها روي بر نظريات مكاتب گوناگون فلسفه تاريخ است كه درباره تاريخ انديشه‌هاي باطلي داشته‌اند. و قانونمندي را در تاريخ نفي كرده‌اند، قرآن از سنّت‌هايي ياد مي‌كند به نام سنّت‌هاي الهي كه در طول تاريخ جريان داشته است، و اصولاً در قرآن، تصادف و صدفه وجود ندارد. سنة الله في الذين خلوا من قبل[1] ولن تجد سنة الله تبديلاً[2] و اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي[3]. بر اساس آيات قرآن در طول تاريخ علي‌رغم تمام منازعات حركت استكمالي حاكم است و روندي به سوي كمال مشاهده مي‌شود. بنابراين قرآن حركت كمالي تاريخ را مورد تأييد قرار مي‌دهد. چنان كه گذشت در ‌آغاز كار پيامبران الهي مرحله آغاز با انجام تفاوت زيادي دارد و نمودار هدايت و پيشرفت كار پيامبران از سير صعودي و تصاعدي برخوردار بوده است. به طوري كه منظور از اين تكامل رسيدن به هدف است چنان كه در آيه مشاهده نموديم.[4]
2 ـ 4. فلسفه تاريخ، قرآن براي تاريخ فلسفه‌اي متقن و محكم دارد. توجه قرآن به تاريخ همراه با تبيين فلسفه آن مي‌باشد و اين پارامتر، يكي از جنجال انگيزترين مباحث تاريخ است و به اصطلاح معركه آراء است. دانشمندان غربي و ماترياليسم‌ها، كمونيسم‌ها و اومانيسم‌ها هريك داراي مكاتب بوده‌اند كه نوعاً در تفسير خود در تطبيق انديشه خود با عينيات تاريخي به نهيليسم و پوچي رسيده‌اند (مانند كمونيسم كه به زباله‌دان تاريخ پيوست) اين مكاتب از تفسير حقيقي تاريخ عاجزند، چون دچار افراط و تفريط و جزئي‌گويي شده‌اند، گاهي اقتصاد و گاهي انسان و... را محرك تاريخ دانسته‌اند كه بنابر فرمايش اميرمؤمنان همه اين سردرگمي‌هاي آنها از جهل و ناداني آنها ريشه مي‌گيرد.[5] جزئي‌نگري در تاريخ و محوريت دادن به يك عنصر و تحقير انگاري نسبت به عناصر ديگر به نقص عمومي خردورزي عاري از وحي مربوط است كه منجر به انديشه‌هاي ناتمام آنها درباره تاريخ شده است، در جوامع توحيدي[6] رويكردگرا، به وحي مانند جوامع اسلامي نظريات متقني ارائه شده. قرآن در تفسير و تحليل پديده‌هاي تاريخي روشن، منظم و منطقي منتج به كار گرفته و هدفمندي و غايتگرايي تاريخ از قرآن استنباط مي‌شود كه مسير حركت تاريخ بر آن استوار بوده است، قرآن علاوه بر ذكر نمونه‌هاي عيني فرمولهايي را ارائه مي‌دهد كه منجر به تكامل و رسيدن به ترقي و رشد مي‌شود و نتيجه فرمولهايي كه منجر به انحطاط و سقوط شده آنها را نيز به طور محسوس بيان كرده است. بنابراين ارتباط قرآن با تاريخ از عمق و ريشه برخوردار است. چون قرآن هم ناظر به بطن تاريخ است و هم ناظر به ظاهر و قصه‌هاي آن و اين دو بعد را به گونه‌اي جمع‌بندي و بيان مي‌كند و در غالب آيات به مخاطب القاء و تفهيم مي‌نمايد كه تكامل و پيشرفت و تجارت تاريخي او را به سوي تكامل و هدف غايي سوق دهد و در مسير درست تاريخ استوار نمايد. «فاقصص القصص لعلهم يتفكرون».[7] در اين راستا قرآن پيام مهمي نيز به مخاطب مي‌دهد و آن بازديد و ديدار از آثار تاريخي گذشته است.[8] اين پيام رساي قرآن در استمرار رساندن به هدف عالي است كه در ضمن بيان تمام موضوعات نهفته است. قرآن با سير در آفاق انسان را وادار به سير در انفس مي‌نمايد (تفكر)، آفاق آثار تاريخي و قصه‌هاي اقوام گذشته و قبلي است.[9]
تفكر و تعقل و تدبر و نظر و دقت و تأمل همه واژه‌اي هستند كه انسان را به خويشتن برمي‌گردانند و با ديدن سرگذشت اقوام و تمدنهاي پيشين و شنيدن داستان آنها و ديدار از آثارشان همه به عنوان سير در آفاق و برگشت به انفس و عبرت از آنها فرا مي‌خوانند كه همه حكايت از ارتباط تحسين‌برانگيز تاريخ و قرآن مي‌نمايند كه بسياري از آن غفلت مي‌ورزند كه قرآن چگونه از پديده‌هاي تاريخي براي هدايت انسان و پيشبرد اهداف پيامبر اكرم استفاده ابزاري نموده است. پس در ديدگاه قرآن تاريخ به عنوان شاهدي زنده و پرمحتوا براي برانگيختن انسان به سوي هدايت نقش مهمي را ايفا كرده است، چنان كه امام خميني (ره) فرموده است: «تاريخ معلم انسانهاست».
در پايان نتيجه مي‌گيريم كه قرآن و تاريخ ارتباط متقابل در موضوعات مختلف دارند:
تاريخ استحكام و اعتبار ماهوي از قرآن گرفت خصوصاً در اصل موجوديت علم تاريخ كه با مستندات قرآني محوريت پيدا كرد.
و قرآن از وقايع تاريخي و موجود عيني به عنوان ابزاري براي مخاطبين و هدايت و عبرت‌پذيري و انذار و تبشير آنان مورد استفاده قرار داد.
قرآن تحريفات تاريخي را از بين برد و تاريخ را از حالت افسانه و داستان صرف خيالي بودن در آورد و به آن عينيت خارجي و واقعيت داد.
در تاريخ نظم تاريخ‌نگاري از قرآن مورد استفاده قرار گرفته، تاريخ در قبال اين خدمات قرآني وقايع موجود در قرآن را كه از قرون گذشته گزارش داده است با كشف آنها به تحليل و تفسير عميق حقايق قرآن پرداخته است.

[1] . احزاب، 38 و 62.
[2] . احزاب، 62.
[3] . مائده، 3.
[4] . توين بي در مقدمه كتاب «محاكمه تمدن» پيروزمندانه مي‌گويد: گذر تاريخ به حكمت الهي سوق مي‌يابد؛ مرحوم شهيد مطهري نيز اين نظريه را قبول دارد، فلسفه تاريخ، چ اول، پيشين، ص 242.
[5] . لاتري الجاهل الا مفرطاً او مفرّطاً؛ كلمات قصار، 70؛ ر.ك: آيت الله مصباح، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات، 68، ص 66 ـ 68.
[6] . در جهان مسيحيت نيز تفسيري توحيدگرا از تاريخ وجود دارد، ر.ك: جامعه و تاريخ، شهيد مطهري، پيشين، ص 244.
[7] . اعراف، 176 و «لقد كان في قصصهم عبرة لاولي الالباب» يوسف، 11.
[8] . آيات سوره‌هاي عنكبوت، 20؛ نحل، 69 و 36؛ يوسف، 109؛ حج، 46؛ روم، 9 و 42؛ فاطر، 44؛ غافر، 21 و 82؛ محمد، 10؛ آل عمران، 137؛ انعام، 11، همه توصيه به سير در ارض (آفاق) و در تفكر (انفس) نتيجه = عبرت و هدايت.
[9] . نزديك به 300 آيه در قرآن درباره امتهاي قبل و هلاكت و هدايت آنها سخن رفته است.
اميرعلي حسنلو- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
رابطه قرآن و بهداشت و پزشكی
مقدمه:
قرآن كريم رساترين پيام الهي براي بشريت است كه مهمترين هدف آن، هدايت انسان به سمت فلاح و رستگاري است. از آنجاكه انسان سالم در انجام وظايف خود و رسيدن به رستگاري موفقيت بيشتري دارد، اسلام برحفظ سلامتي بدن و عدم تحميل وظايف بيش از حد توان برخودتاكيد مي كند.
پيشينه پزشكي در اسلام
پيامبر اسلام(ص) با تاكيد براينكه عقل سليم نيازمند جسم سليم است در کنار ساير علوم، علم طب را نيز براي دستيابي به تندرستي بدن ها محترم شمرد، و بر اين پايه بود كه پيامبر اکرم(ص) بيماران را براي درمان حتي نزد پزشكاني مي فرستاد كه هنوز به اسلام نگرويده بودند. و به دانش پزشكي گذشتگان از هر مرام و نژاد ارج مي نهاد و مؤمنان را برآن مي داشت كه طب را نيز چون سايرتخصص‌ها در هر كجا و نزد هر كس كه باشد بيابند و برآن دست يازند.[1] و از پيامبر نقل است كه «تداووا فان الذي انزل الداء انزل الدواء» به مداواي خويش پردازيد كه هر كه دردي داد، درمان نيز داد.[2]
روش و سيره پيامبر اكرم (ص) باعث ايجاد تمدن عظيمي توسط اعراب و ملتهاي مسلمان شد و چشم جهانيان را خيره ساخت به گونه اي كه رشد علوم پزشكي در جهان اسلام چنان اوج گرفت كه «پي ير روسو» در تاريخ علم خود مي نويسد: «يكي از پادشاهان اروپا (منطقه باستيل) هنگامي كه بيمار شد براي معالجه به نزد دشمنان خود يعني مسلمانان به شهر قرطبه آمد».[3]
در كشورهاي اسلامي بيمارستانهاي متعدد و پيشرفته بنا نهاده شد به صورتي كه در روزگار قديم، درحدود هشتاد بيمارستان دركشورهاي‌اسلامي به پا شده بودكه بعضي از آنها قرنها تمام بيماران را به صورت رايگان معالجه مي‌كردند و بزرگترين بيمارستان قرون وسطي در مصر ساخته شد كه براي بيماران مختلف بخش هاي جداگانه داشت و در شهرهاي بزرگ براي ‌مراقبت از بيماران رواني، تيمارستان‌ها ساخته وحتي اولين مدرسه پزشكي را در اروپا (ساليدين ايتاليا ) مسلمانان ايجاد نمودند.[4] و پزشكان صاحب نامي همچون زكرياي رازي، ابوريحان بيروني، و ابو علي سينا آثار جاويداني به جهان عرضه نمودند كه تا کنون در مراكز علمي بزرگ دنيا مورد استفاده قرار مي گيرند. راز توجه مسلمانان به علوم مختلف همچون پزشكي را بايد در پيام هاي قرآن كريم و مفسران آن يعني پيامبر (ص) و اهل بيت پيامبر جستجو كرد. در كنار دعوت عمومي آيات قرآن به دانش و تعمق و تفكر درپديده هاي طبيعت، موارد خاصي نيز وجود دارد كه انسان را به تعليم و تعلّم در شاخه هاي علوم پزشكي هدايت مي ‌كند.[5] شايداز همين روي بوده است كه در حوزه هاي علميه علم طب، همچون ساير رشته هاي علوم تدريس مي‌شده است.
قرآن و بهداشت
و از آنجا كه انسان موجودي دو بعدي(مادي و معنوي) است ، قرآن كريم نيز به هر دو بعد نظر دارد و مي‌خواهد جسم و جان هر دو را شفا دهد.
آيات مرتبط با پزشكي و بهداشت روح و روان را مي‌توان در دو دسته جداگانه مطرح نمود:
الف ـ بهداشت رواني:
در متن تعاليم اسلامي، روشهايي براي مقابله با ناكاميها و سازگاري با سختي‌ها ذكر شده‌كه آنها را در سه بخش «روشهاي شناختي» « روشهاي رفتاري» و« روشهاي عاطفي» مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
1ـ روشهاي شناختي:
دراين روشها كه برشناخت‌هاي فرد نسبت به جهان و زندگي فردي و اجتماعي تأكيد مي‌شود فرد با استفاده از شناختها در صدد مقابله با تنيدگي‌ها بر ‌مي‌آيد و به كمك توانايي فكري و ذهني خود، با مشكل برخورد مي‌كند. از جمله روشهاي شناختي مي‌توان به موارد زير اشاره نمود:
- ايمان به خدا: ايمان به خدا باعث مي‌شود كه فرد متكي بر موجودي شود كه علم، قدرت و خير خواهي بي‌نهايت دارد، ولذا ترس و دلهره و اضطراب و تزلزل در فرد ايجاد نمي‌شود و احساس بي‌نيازي و آرامش به او دست مي‌دهد. «هوالذي انزل السكينه في قلوب المؤمنين.... او (خدا) كسي است كه آرامش را در دلهاي مؤمنان نازل كرد...»فتح/ 4
- بينش فرد نسبت به وقوع سختي‌ها و مشكلات: در تعاليم اسلامي تأكيد شده كه طبيعت زندگي، آميخته با سختي‌هاست. «لقد خلقنا الانسان في كبد ما انسان را در رنج آفريديم(زندگي او پر از رنجهاست) »./ بلد/ 4 بدين‌ترتيب اگر انسان وقوع سختيها را اجتناب‌ناپذير بداند، خود را براي مقابله با آنها آماده مي‌كند.
- توكل به خدا : توكل به خدا، پشتيبان قدرتمندي براي انسان در حل مشكلات است، آنان كه توكل كرده‌اند نااميد نشده و از انجام تكاليف نمانده‌اند و نگران آينده نيستند: چون در هر صورت به وظيفه عمل مي‌كنند. «...و من يتوكل علي الله فهو حسبه ... و هر كس بر خدا توكل كند كفايت امرش مي‌كند..طلاق/3 »
- اعتقاد به مقدرات الهي: چنين اعتقادي از مراتب بالاي ايمان بوده و برآن تأكيد شده است، چرا كه اين اعتقاد سازگاري فرد را با تبعات يك حادثه آسان‌تر خواهد كرد.« قل لن يصيبنا الا ما كتب الله لنا هو مولينا .... بگو هيچ حادثه‌اي براي ما رخ نمي‌دهد، مگر آنچه خداوند براي ما نوشته و مقرر داشته است؛ او مولا (و سرپرست) ماست....توبه/51 »
2ـ روشهاي رفتاري:
در روشهاي رفتاري، دستورات و توصيه‌هاي عملي، از جمله آداب برخورد و رفتار متقابل مورد نظر است. برخي از اين روشها عبارتند از:
صبر و خوشتن‌داري: تعاليم قرآني، افراد را در شرايط تضادهاي اجتماعي و مشكلات، به صبر و عكس‌العمل منطقي دعوت مي‌كند چرا كه اگر فرد واكنشهاي عجولانه و حساب نشده‌اي نشان ندهد دچار استرس كمتري خواهد شد.
تفريحات سالم :مقتضاي فعاليت و كار مداوم، وارد آمدن فشار جسمي و روحي بر فرد است، و لذا بايد تفريحات سالمي باشد كه به فرد روحيه دهد و به او آرامش بخشد همانند مصاحبت و شوخي با دوستان، تا ورزش و مسافرت و.....
ازدواج و روابط خانوادگي: اسلام به ازدواج و روابط خانوادگي بسيار اهميت مي‌دهد و از عزلت و گوشه‌گيري نهي مي‌كندكه اين خود حكايت از تأثيرعميق ديني، اجتماعي و رواني آن بر فرد است. «و من ءاياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها....واز نشانه‌هاي او اينكه همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد... روم / 21»
حمايت اجتماعي: گستره حمايت اجتماعي در اسلام، از محدوده كوچك خانواده آغاز مي شود و خويشاوندان، همسايگان، شهروندان، و حتي به گونه‌اي كل جامعه بشري را در بر مي‌گيرد.« انما المؤمنون اخوه ... مؤمنان برادر يكديگر هستند... حجرات/10 »
3- روشهاي معنوي-عاطفي:
در اين روشها فرد نوعي ارتباط عاطفي با خدا و اولياي دين برقرار مي‌كند به گونه اي كه اين روابط انسان را در مواجهه با مشكلات و حل آنها ياري مي‌رساند.
ياد خدا: يكي از اموري كه به انسان آرامش مي بخشد ياد خداست،«....اَلا بذكرالله تطمئن القلوب آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرامش مي‌يابد. رعد/28 »،و اين موضوع باعث ايجاد آرامش زود هنگام در روان و جسم فرد مي‌شود،«...ثم تلين جلودهم و قلوبهم الي ذكرالله...سپس برون و درونشان نرم و متوجه ذكر خدا مي‌شود... زمر/23 »،ودر مقابل دوري از ياد خدا ، زندگي را دشوار مي‌سازد،«و من اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا...و هر كس از ياد من روي گرداند، زندگي(سخت و) تنگي خواهد داشت... طه/124»
دعا: ياري خواستن از قدرت بي‌نهايت خداوند نوعي رابطه بين انسان و پروردگار برقرار مي‌سازد، «امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء ....يا كسي كه دعاي مضطر را اجابت مي‌كند و گرفتاري را بر طرف مي‌سازد.....نمل/62»
نماز: راز و نياز با خدا با آداب مخصوص بصورت منظم مي‌باشد، « واستعينوا بالصبر و الصلوه.... از صبر و نماز ياري بجوييد... بقره/45 »
توسل: توسل به ائمه معصومين (عليهم‌السلام) و اولياي خدا، برقراري ارتباط با كساني است كه در نظام هستي قدرت تصرفي بيش از ساير انسانها دارند و داراي صفات والاي اخلاقي هستند. از همين روي فرد به نيرويي ماوراي طبيعي دلبسته مي‌شود كه به طور متقابل به فرد توجه و عنايت فراوان دارد، و لذا در اين حالت، فرد احساس تنهايي و درماندگي نمي‌كند.[6]
ب- بهداشت جسماني:
برخي از احكام ديني ذكر شده در قرآن كريم داراي فوايد پزشكي و بهداشتي نيز مي‌باشد به گونه‌اي كه رعايت آنها باعث جلوگيري از بيماريها مي‌شود. و البته با پيشرفت علوم پزشكي مصالح و حكمت هاي آنها بيشتر آشكار خواهدشد.در اين قسمت به موارد زير مي توان اشاره نمود[7]:
دعوت به خوردن غذاهاي پاكيزه و پرهيز از غذاهاي مضر: قرآن كريم از طرفي انسان را به خوردن غذاهاي پاك و مفيد توصيه مي كند واز طرف ديگر او را نسبت به مصرف غذاهاي مضر باز مي دارد، و اين دو دستور، سلامتي و بهداشت جسم انسان را تامين مي‌كند، همانگونه كه آرامش رواني و بهداشت اجتماعي انسانها را با قيد حلال بودن تامين مي كند.«يا ايها الذين ءامنوا كلوا من طيبات ما رزقناكم .... اي كسانيكه ايمان آورده‌ايد! از نعمتهاي پاكيزه‌اي كه به شما روزي داده‌ايم بخوريد...بقره/172» ، «و كلوا مما رزقكم الله حلالا طيباً ....و از نعمتهاي حلال و پاكيزه‌اي كه خداوند به شما روزي داده‌است، بخوريد.مائده/88 »
حرمت خوردن چيزهاي پليد: اسلام غذاهاي پليد و خبيث را حرام كرده‌است. «...و يحرم عليهم الخبائث.
[1] . عيسي بك، احمد، تاريخ بيمارستانها در اسلام، ترجمه نورالله، كسايي،مؤسسه توسعه دانش و پژوهش ايران، چاپ اول 1371، ص4.
[2] . حسن زاده آملي، حسن، طب و طبيب و تشريح، نشر الف.لام‌.ميم، چاب اول‌،1381 ،ص 51 .
[3] . رضايي اصفهاني، محمد علي، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن،جلد دوم، نشر كتاب مبين، چاپ دوم، 1381 ،ص 297 .
[4] . همان، ص 298.
[5] . همان، ص299.
[6] . ديماتئو، رابين، روانشناسي سلامت،ترجمه مسعود آذربايجاني و همكاران،جلد دوم،انتشارات سمت،چاپ اول،1378،ص750-762 .
[7] . ر.ك. رضايي اصفهاني ص304-315 .
 

 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

رابطه قرآن و بهداشت و پزشكی2

 

..ناپاكيها را بر شما حرام مي‌كند... اعراف /157» ، خبائث به چيزهايي گفته مي‌شود كه پليد است، يعني امور پست و فاسد و متعفن كه تنفر آميزند و طبع انسان آنها را نمي‌پسندد و از نظر پزشكي براي سلامت انسان ضرر دارد.
پرخوري و اسراف: پرخوري و اسراف در قرآن مورد نكوهش قرار گرفته است. «..كلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين .(از نعمتهاي الهي)بخوريد و بياشاميد، ولي اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست نمي‌دارد.عراف/31 » و لذا اگر تغذيه از حالت اعتدال خارج شود براي انسان ضرر دارد و سلامت جسمي او را به خطر مي اندازد.
ممنوعيت خوردن گوشت مردار و خون وگوشت خوك: «انما حرم عليكم الميته و الدم و لحم الخنزير.... خداوند، تنها (گوشت) مردار، خون، گوشت خوك و ... را بر شما حرام كرده‌است ....بقره/173»
ممنوعيت نوشيدن شراب: « يا ايها الذين ءامنوا انما الخمر والميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون. اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! شراب و قمار و بتها و ازلام(نوعي بخت آزمايي)، پليد و از عمل شيطان است، از آنها دوري كنيد تا رستگار شويد. مائده/90»

 

محمدرضا حاتمي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

درآمدی بر رابطه قرآن و علوم 

 

نيم‌نگاهي به قلمرو قرآن:
قرآن كلام خدا و تجلّي اسم جامع، محيط و اعظم حق تعالي است كه همة انديشه‌‌هاي حقيقت‌‌جوو خردورز را به دل‌سپاري فرا مي‌خواند: «كتابٌ انزلناه اليكَ مباركٌ ليدَبروا آياته و ليتذكَّرِ اولوالالباب»،‌(ص؛ 29) قرآن معجزة جاودانة رسول گرامي ـ صلي الله عليه و آله ـ و تنها نسخة شفاف و فرجامين وحي آسماني است كه راه و رسم زندگي توحيدي و سعادت‌آفرين را به انسان مي‌آموزد: «يا ايُّها الّذين آمنوا استجيبوا للّهِ و للرَّسولِ اذا دعاكم لما يُحييكم» (انفال:24)
قرآن به عنوان پيام هدايت الهي براي انسان، همة ساحت‌هاي حيات مادي و معنوي را در بر مي‌گيرد. در اين كتاب جامع،‌ تمام قلمروهاي زندگي مادي و معنوي، فردي، اجتماعي، اخلاقي و حقوقي، دنيايي و آخرتي و جز آن‌، از آغاز آفرينش و مبدأشناسي تا مسير و برنامة زندگي و سرمنزل نهايي، همه مورد توجه تشريع الهي است. فضاي بي‌كران معارف قرآن در راستاي رسيدن انسا‌ن‌ها به كمال، از جنين تا جنان و از ملك تا ملكوت و از ذرّه تا كهكشان را فرا مي‌گيرد و در يك كلام، همة لوازم هدايت و تربيت انسان را در خود نهفته دارد: «و نزّلنا عليكَ الكتابَ تبياناً لكلِّ شيءٍ» (نحل: 89)
جايگاه علم[1] در قرآن و روايات:
از سوي ديگر، قرآن با برابر نهادن علم و برهان قطعي عقلي با وحي و نبوت آسماني و نيز هدايت و شهود عرفاني[2] در جهت كشف حقايق و شناخت معارف و ارائة سه طريق به سوي مطلق علم[3] و نيز سرزنش كساني كه بدون بهره‌مندي از يكي از اين راه‌ها به مجادله برمي‌خيزند (و مِن النّاسِ مَن يُجادلُ في اللهِ بغيرِ علمٍ و لاهديْ و لاكتابٍ منيرٍ) (حج: 22) و همچنين با تكيه بر منابع شش‌گانه شناخت و دعوت ضمني به لزوم به كارگيري آنها، و نيز دعوت انسان‌ها به مطالعة آيات آفاقي و انفسي، به عنوان مهم‌ترين راه شناخت خدا، و با تكريم و بزرگداشت مقام علم[4] و نكوهش جهل و جاهلان، [5] ضمن ايجاد انگيزه براي كسب علم و معرفت، رويكرد علمي خود را نيز نمايان ساخته است.
در احاديث متعددي قرآن به عنوان كتاب حاوي علم و اخبار و هر آنچه در جهان رخ داده و خواهد داد[6] مطرح مي‌شود، هرچند خرد آدميان قادر به درك همة اين علوم نباشد.[7] بنابراين، يكي از ويژگي‌هاي ممتاز و منحصر به فرد قرآن كريم، عمق و ژرفاي شگفت‌آور آن است؛ چنان كه قرآن ناطق،‌ امام علي ـ عليه السّلام ـ دربارة آن فرمود: «و بحراً لا يُدركُ قعره» و تاريخ نشان داده است كه راز جاودانگي و ماندگاري قرآن در جاي زمان، تازگي و طراوت هميشگي آن براي افكار و انديشه‌هاي بشر همين عمق و ژرفاي آن است كه همچون درياي بي‌كران،‌غوّاصان فكر و فهم را در خود مي‌پذيرد و هيچ‌گاه به نقطة پايان نمي‌رساند.
راز اين حقيقت با عنايت به تشابه تجلّي با تجلّي كننده روشن مي‌شود. قرآن تجلّي خداست و مخاطب آن فطرت زوال‌ناپذير آدمي در هر عصر و نسل و نژاد، بدين‌روي، پيام‌هاي قرآن در بردارندة محتوايي ژرف، فرازماني، فرامكاني و جهان شمول هستند. از سوي ديگر، در چند قرن اخير و در پي رشد چشمگير علوم تجربي در غرب، بيش‌ترين معارضه با كتاب‌هاي آسماني و متون ديني به نام «علم» صورت گرفته است. با التفات به بخش‌هاي گوناگون علوم، از اخترشناسي كوپرنيك و زيست‌شناسي داروين گرفته، تا روان‌شناسي فرويد، ادعا بر اين بوده كه برخي اكتشافات علمي، بعضي از آموزه‌هاي بنيادين كتاب‌هاي آسماني را ابطال و يا ـ دست‌كم ـ تضعيف مي‌كنند و اين ادعا موجب شد كه جمعي به جداكردن كامل حوزه‌هاي علم و كتاب‌هاي آسماني روي آورند: مانند نظريات كانت، اگزيستاليست‌ها و پوزيتيويست‌ها، و عده‌اي ديگر به توجه و تأويل گزاره‌هاي متون ديني پرداختند تا بدين‌وسيله، از بي‌اعتباري قطعي آن و سرخوردگي متديّنان جلوگيري كنند. در جهان اسلام نيز يكي از پرسش‌هايي كه در ارتباط با قرآن مطرح شده مسأله رابطه قرآن به عنوان آخرين و كامل‌ترين هدية آسماني و علوم، يعني محصول تلاش فكري انديشمندان جهان، اعم از علوم انساني و علوم طبيعي است كه از مدت‌ها پيش، ذهن و تفكر فرهيختگان را به خود مشغول ساخته و در عمل، افراط و تفريط‌هايي را در پي داشته است. به گونه‌اي كه برخي بيش از سيصد آيه قرآن را با علوم تجربي تطبيق كرده‌اند [8] و در بسياري موارد، ادعاي ارتباط تنگاتنگ قرآن را با علوم نموده‌اند و برخي ديگر هر نوع ارتباط قرآن با علوم را منكر شده و برداشت مطالب علمي از قرآن را تحميل بر قرآن و «تفسير به رأي» دانسته‌اند. گرچه بي‌انصافي است اگر تلاش‌هاي خالصانه و اعتدال‌گرايانه‌اي كه از سر دين‌داري و عشق خالصانه به ساحت قرآن و حسّ دفاع از حريم آن و يا در جهت اثبات اعجاز علمي آن صورت گرفته است، ناديده انگاشته شود، اما به هر حال، مسألة رابطة قرآن و علوم مشكلي جدّي است و در اين باره سؤالات و پرسش‌هايي اساسي مطرح مي‌باشند.
اين سؤالات و نظاير اين‌ها در زمينة برداشت گزاره‌هاي علمي از قرآن و زبان‌شناسي و نيز انتظار از قرآن و قلمرو آن و همچنين بحث‌هاي ديگري كه در اين زمينه مطرح هستند، نيازمند كاوش مستقلي مي‌باشند كه با استفاده از عقل و منطق و نيز به دور از هرگونه علم‌زدگي و پرهيز از قشريگري و ظاهرنگري و با جمع‌آوري ديدگاه‌هاي دانشمندان و نظريات جديد معاصر در مورد «هرمنوتيك» و مسائل زبان‌شناسي، تدوين اصول و مباني روشن تفسير صحيح از متن جاودانة قرآن را ضروري مي‌نمايند تا به عنوان مبنايي براي تمامي گروه‌هاي پژوهشي، قرآني علمي در جهت برداشت‌هاي صحيح و مستند از قرآن و نيز معيارهاي براي سنجش و ارزيابي تحقيقات محققان مورد استفاده قرار گيرد و در نهايت، در بالندگي معرفت ديني و علمي و كشف حقيقت مؤثر بوده و پاسخي براي چالش‌ها بين برخي دستاوردهاي علمي و باورهاي قرآني باشد. بحث دربارة خلقت كامل انسان كه منشأ آن را نه از خاك، بلكه از حيوان انسان‌نما مي‌داند و نظرية «روان‌كاوي فرويدي» كه حقايق آسماني را عامل سركوب اميال دانسته، حقايق آن را مخدوش مي‌سازد و نظرية كيهان‌شناسي نيوتن ماكس پلانك و «نسبيت» انيشتين با تلّقي جديد از عليّت و زمان كه نحوة ارتباط خداوند با جهان را متحوّل مي‌نمايد و نيز پيشرفت‌هاي جديد رايانه‌اي و هوش مصنوعي يا كشف مولكول‌هاي DNA كه نگرش انسان‌شناسي قرآن را مخاطره‌آميز مي‌نمايد؛[9] نمونه‌هايي هستند كه راه‌حل‌ها و پاسخ‌هايي در خور را طلب مي‌كنند.
راز ماندگاري قرآن:
اما بدون ترديد، به عنوان يك اصل موضوعي و مسلّم، پذيرفته شده است كه قرآن كريم تنها نسخة بي‌دليل وحي است كه از تحريف و تصرّف بشري محفوظ مانده؛ اگرچه نقش اصلي و اساسي آن هدايت انسان و رساندن او به معارف حقيقي است و نازل شده تا آنچه را انسان‌ها در راه تكامل حقيقي، كه همان تقرّب به خداي متعال است، نياز دارند و به آن‌ها بياموزد. اين كتاب سترگ، با آن كه كتاب فيزيك، كيهان‌شناسي، زمين‌شناسي و مانند آن نيست و نيز در صدد بيان مسائل علمي نمي‌باشد، با اين همه نه تنها با حقايق علمي و يافته‌هاي قطعي علمي (كه به قطع عقلي برمي‌گردند) تعارضي ندارند، بلكه اگر تعارضي هم به چشم مي‌خورد، ابتدايي و بدوي است و با دقت و تأمّل رفع مي‌شود. قرآن حاوي گزاره‌هايي از علوم نيز مي‌باشد و نكات علمي بسياري را مطرح ساخته است[10] كه به صراحت يا ظهور قابل برداشت مي‌باشند و با تازه‌ترين قوانين و نظريات اثبات شدة علمي هماهنگي دارند؛ براي نمونه، مي‌توان به مواردي همچون حركت خورشيد،[11] حركت كوه‌ها و زمين،[12] لقاح گياهان[13] و زوجيت‌ آن‌ها،[14] حرمت گوشت خوك و خون[15] اشاره كرد.
اين مفاهيم بيانگر واقعيت هستند، نه اين كه طبق فهم و عرف زمانه ارائه شده باشند و مدار برداشت از قرآن بر محور كشف قصد و ارادة الهي از آيات قرآن و معناداري و فهم‌پذيري متن آن است كه عقل، نصّ وحي،[16] سنّت و منش پيامبر و امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ و سيرة جاري مسلمانان شاهد و گواه آن مي‌باشد. افزون بر اين، اعتقاد به فهم‌ناپذيري قرآن با توصيف‌هايي كه در آيات وحي براي قرآن آمده، مانند هدايت، موعظه، ذكر، شفا و نورناسازگار مي‌باشد. بر اين اساس، تفسير وسيله‌اي براي نزديك شدن و كشف معاني و مدلولات قرآن و فهم آن است و شرط انتساب سخني به قرآن، آن است كه به گونه‌اي روشمند از متن قرآن كشف شود و نحوة استناد آن به متن نشان داده شود؛ زيرا قرآن اگرچه به هدف فهم مردم نازل شده، اما در عين حال، كتابي در نهايت فصاحت و بلاغت و شيوايي و محشون از كنايه، استعاره، تمثيل، تشبيه، اشاره، رمز و بدايع ادبي است و نيز به اقتضاي فرايند نهضت اسلام و شكل‌گيري جامعة‌ اسلامي عصر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نازل شده و فهم آن مستلزم نسل‌هاي بعدي از فضاهاي نزول آيات و آگاهي از قراين پيوسته و ناپيوسته متن قرآن مي‌باشد.
بنابراين، پژوهش و دست‌يابي به مفاهيمي كه در حوزة علوم گوناگون در قرآن كريم بيان شده‌اند، نيازمند كاوش‌هاي عميق و وسيع و روشمندي است كه علاوه بر اتقان، به واژه‌ها و الفاظ بسننده نكند، بلكه در معنا و مفهوم واژه‌ها، عبارت‌ها و پيام‌هاي قابل استفاده دقت شود و پس از مقايسه با اصول و بديهيات عقلاني و احراز عدم مخالفت با آن‌ها با ساير گزاره‌هاي يقيني قرآني، مورد استفاده قرار گيرد.


[1] . علم به معناي آگاهي و دانستن در مقابل جهل و ناداني كاربردهاي گوناگوني دارد؛ از جمله: اعتقاد يقيني مطابق با واقع در براب رجهل بسيط و مركّب؛ مجموعه فضايابي ك مناسبتي بين آنها در نظر گرفته شده؛ مجموعه قضاياي كلي، اعم از حقيقي و اعتباي؛ و مجموعه قضاياي كلي حقيقي، حسي و تجربي (Science). و در عرصه رابطه قرآن و علوم، علم به معناي علم تجربي، اعم از انساني و طبيعي، در نظر گرفته مي‌شود كه شامل مسائل هستي‌شناسي، رياضيات، هندسه، جامعه‌شناسي، زيست‌شناسي، مفاهيم طبيعي، كيهان‌شناسي، حقوق، پزشكي، گياه‌شناسي، تاريخ و مديريت مي‌شود.
[2] . عبدالله جوادي آملي، علوم انساني، اسلام و انقلاب فرهنگي، ص 58.
[3] . محمدحسين طباطبائي، تفسير الميزان، ج 28، ص 212.
[4] . مادة «علم» به صورت‌هاي گوناگون 750 بار در قرآن تكرار شده است. علامه طباطبائي در اين باره مي‌فرمايد: «تجليل و تمجيدي كه قرآن از علم و دانش نموده، در هيچ كتاب آسماني ديگر يافت نمي‌شود.» (قرآن در اسلام، ص 92).
[5] . مجادله: 11.
[6] . محمد بن يعقوب كليني، اصول افي، ج 1، ص 59، باب «الرد الي الكتاب و السّنة و انِّه ليس شيءُ من الحلال و الحرام و جميع ما يحتاج الناس اليه الا و قد جاء فيه او سنة».
[7] . همان، ج 1، ص 60، ج 7، ص 158.
[8] . محمدعلي رضايي اصفهاني، اعجاز علمي قرآن، ج 1، ص 15.
[9] . عبدالحسين خسروپناه، كلام جديد، ص 335، با تلخيص.
[10] . برخي از فرهيختگان مسلمان اعقتاد دارند كه همة علوم و معارف بشري از ظواهر آيات قرآن به دست مي‌آيند. براي نمونه، مي‌توان به امام محمّد غزّآلي، امام فخر رازي، محمدبن ابي الفضل المرسي، بدرالدين زركشي، جلال‌الدين سيوطي، محمّدبن احمد اسكندراين، ا ز قدما و همچنين عده‌اي از متأخران همچون شيخ محمد عبده شاگرد برجستة سيد جمال‌الدين اسدآبادي، و طنطاوي و كواكبي و استاد جوادي آملي ـ البته با تبيين‌هاي مختلف ـ اشاره كرد و نيز دينورت، دانشمند اروپايي كه مي‌گويد: «واجب است اعتراف كنيم كه علوم طبيعي، فلكي، فلسفه و رياضيات، كه در اروپا شهري براي اسلام است. (سيد علي‌اكبر صداقت، كتاب قرآن و ديگران، با مقدمة دكتر بهشتي، قم، چاپ و نشر روح، ص 22.)
[11] . يس؛ 38-41.
[12] . نحل: 89.
[13] . حجر: 22.
[14] . يس: 36.
[15] . بقره: 173.
[16] . فخررازي 14‌آيه از قرآن را به عنوان دليل فهم‌پذيري آن ذكر مي‌كند. (التفسير الكبير، ج 2، ص 3).

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

درآمدی بر رابطه قرآن و علوم2

 


و اين مهم جز از عهدة قرآن‌پژوهان ژرف‌انديش و متخصص در گرايش‌هاي علمي ساخته نيست؛ كساني كه از هرگونه افراط و تفريط و نيز سطحي‌نگري و خودباختگي به دور بوده و از هرگونه تحميل مطالب بر قرآن برحذر باشند و حريم قرآن، اين آخرين سروش آسماني را كه از ابعاد گوناگون مانند فصاحت، بلاغت، محتواي عالي، اخبار غيبي و علمي معجزه مي‌باشد، حفظ كنند؛ زيرا هرگونه تساهل و تسامح در فهم اين مقدس، در خور سخت‌ترين نكوهش‌هاست: «اَفَلا يتدَّبرونَ القرآنَ اَم علي قلوب اقفالُها»؛ (محمد: 24) روشن است كه استخراج مفاهيم علمي قرآني براساس اصول و مباني شناخته شدة تفسيري و نيز اصول و مباني شناخته شدة علمي، تلاش عميق و همه جانبه اين گونه متخصصان را مي‌طلبد. علاوه بر اين، حقايق هزار لاية قرآن بر بال‌ انديشه و جان همگان فرود نمي‌آيد و راه‌يابي به كنه و باطن آن ويژة صافي‌ترين جان‌هاست:«لايَمَسُّه الّا المطَّهرونَ» (واقعه: 79) و نيز علاوه بر محكمات، متشابهي دارد كه هضم آن درخور انديشة فرهيختگان و نخبگان بشري و راسخان در علم است: «و ما يعلمُ تأويلَه و الراسخون في العِلم» (آل عمران: 7) و ديگران از پرتو نور وجود ايشان مي‌توانند از اين فيض سرمدي بهره‌مند گردند.
چند نكته:
در اينجا، تذكر چند نكته ضروري مي‌نمايد:
1 . قرآن كريم اگرچه به هدف فهم مردم از سوي خداي سبحان در قالب زبان مفاهمة عربي نازل شده و زبان آن عرفي است، با همان ويژگي وجود كنايه، استعاره، مجاز و... در آن ولي با همة اين‌ها، وحي است و تو در تو و راز‌آلود، و نمودهايي از زبان رمزي، علمي و ادبي نيز در خود دارد. انسان‌ها در حد وُسع خود مي‌توانند از آن بهره‌ بگيرند و آن را كشف كنند. تاريخ طولاني تفسير، كه با صبغه‌هاي گوناگون به نگارش درآمده و قطعاً هر تفسير نكاتي در خود دارد كه ديگري فاقد آن است، شاهد گويايي بر اين ادعاست. از اين‌رو، ضمن احتياط كامل و دقت در صحّت و اقتان برداشت‌ها، نبايد از شائبة تفسير به رأي واهمه داشت،[1] بلكه اهل فن در هر رشته‌اي بايد با جرأت و شهامت با قرآن سخن بگويند و سؤالاتشان را مطرح كنند و با عقلاني‌تر كردن انتظاراتشان، پاسخ دريافت دارند.
2 . با عنايت به عظمت قرآن كريم و حساسيّت موضوع «رابطة قرآن و علوم» لازم است محققان نازك‌انديش توجه داشته باشند كه وحي قطعي مطابق با واقع و نفس‌الامر را نبايد با علوم ظنّي متغيّر انطباق دارد؛ زيرا پيامدي جز قرار دادن قرآن در معرض وهم و شك و از حجيّت انداختن اين سند قطعي آسماني ندارئد. از اين‌رو، بايد از هرگونه برداشت از قرآن بدون در نظر گرفتن قراين عقلي و نقلي و هر نوع تحميل نظريه بر قرآن و تأويل‌هاي غير معتبر ونيز تفسير قرآن به وسيلة علوم ظنّي، كه اگرچه اطمينان‌آور است اما احتمال مقابل به صفر نمي‌رسد. ـ چنان كه بيش‌تر مسائل اثبات شدة علوم تجربي از اين قبيلند ـ بپرهيزند.
تنها بايد با استناد به مطالب قطعي علوم به فهم كامل‌تر و جامع‌تر قرآن پرداخت؛ علومي كه علاوه بر تجربه و آزمايش، كه اطمينان به آن از طريق تعميم استقراي ناقص به دست مي‌آيد، با برهان عقلي اثبات شده باشد و نيز با ظاهر آيات قرآن و معناي لغوي و اصطلاحي واژه‌ها و قراين عقلي و نقلي هماهنگ باشد. و حقايق مجهول اين كتاب آسماني را كشف كنند و در اختيار حق‌جويان قرار دهند. و در صورت تأييد نشدن فرضيه‌اي از علوم تجربي با دلايل قطعي و در عين حال، موافقت آن فرضيه با ظواهر قرآن، مي‌‌توان آن را در حد احتمال ذكر كرد.

[1] . امام خميني(ره): «يكي از حجب، كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است، اعتقاد به آن است كه جز آنكه مفسرين نوشته يا فهميده‌اند كسي را حق استفاده از قرآن نيست و تفكر و تدبّر در آيات شريفه را به تفسير به رأي، كه ممنوع است، اشتباه نموده‌اند و به واسطه اين رأي فاسد و عقيدة باطلبه، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عاري نموده و آن را به كلي مهجور نموده‌اند. (آداب الصلوة، ص 110).
علي‌رضا بيرجندي- مجله معرفت، ش71

 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

رابطه قرآن و کلام و اعتقادات 

 

مقدمه:
قرآن كلام خداوند، سند نبوت، معجزه جاويدان خاتم انبياء و سرچشمة همه معارف اسلامي است. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ درباره قرآن فرمود: «انّ هذا القرآن مأدبة الله»؛[1] چون واژة «مأدبه» (به ضم حرف دال) به معناي سفره است، پس پيام اين حديث نوراني آن خواهد بود كه قرآن سفرة گسترده الهي است و هيچ كسي در كنار اين سفرة پربركت بدون نصيب نخواهد ماند، زيرا اگر كسي آن را نگاه كرد و بوسيد و زيارت نمود به همان اندازه از آن سفره لقمه‌اي برداشته است. چون در روايات آمده: «ان النظر في المصحف عبادةٌ»[2] اگر توفيق تلاوت آن را پيدا كرد، بهرة بيشتر از آن برده است، و اگر كسي به ترجمه و معناي ظاهري آن معرفت پيدا نمود، لقمه‌اي بهتر نصيب او شده است، و اگر لياقت داشت كه از دقت و تأمل در آن معارف و مسايل علمي به دست آورد، بهرة كامل‌تر از قرآن گرفته است.[3]
و از آن جا كه برابر كلام امام صادق ـ عليه السّلام ـ كه فرمود: «لقد تجلي الله لعباده في كلامه»؛[4] قرآن تجلي علم بي‌نهايت است، پس گنجينة پايان ناپذير و درياي بي‌كران معارف خواهد بود.
لذا گفته شده: «من أراد علم الاولين و الاخرين فليثور القرآن»؛[5] بنابراين ارتباط قرآن با عقايد (عقايد ناب اسلامي) ارتباط سپهر درخشان با شعاع آن خواهد بود. و چون بر اساس:
به قدر روزنه افتد شعاع در خانه اگر چه شعشعة شمس بي‌پايان است
دراين نوشتار با توجه به ظرفيت مقاله به اختصار جلوه‌اي از ارتباط قرآن با اعتقادات اشاره مي‌شود:
1. قرآن و معارف اعتقادي
از آن جا كه قرآن كريم سرچشمه و منبع اصلي همه حقايق و معارف اسلامي است، لذا با فصيح‌ترين كلمات و بليغ‌ترين بيان، مسايل اعتقادي و نيازهاي ديني بشر را بازگو نموده است و در اين باره خود فرمود: «و نزلنا اليك الكتاب تبياناً لكل شيء»؛[6] كتابي كه هر چيز را روشن مي‌كند به سوي تو فرستادم. و هم چنين فرمود: «و ما انزلنا اليك الكتاب الّا لتبين لهم الّذي اختلفوا فيه»؛[7] اين كتاب را بدين منظور به سوي تو فرستاديم كه اختلاف مردم را حل كرده حق را براي آنان روشن سازي. از اين گونه آيات معلوم مي‌شود كه قرآن كريم در راستاي تبيين اصول اعتقادي و تأمين نيازهاي علمي و عملي بشر در زمينه اعتقادي بيشترين توجه را مبذول داشته است. و يكي از خصايص و ويژگي قرآن كريم نحوة ترسيم و تبيين اعتقادات ديني بشر است، زيرا گرچه قرآن در همه زمينه‌هاي اعتقادي مانند توحيد، نبوت، امامت و معاد و معارف مربوط به هر كدام از محورهاي ياد شده شفاف و روشن بحث كرده، در عين حال سعي قرآن بر آن بوده كه هر يك از عقايد و باورهاي ديني را برمحوريت توحيد كه اساس همه اعتقادات است مطرح نمايد.[8]
ويژگي ديگر قرآن كريم در رابطه با مسايل كلامي و اعتقادي آن است كه از مردم خواسته كه به فطرت خود مراجعه كرده و حق را بپذيرند. به اين معنا كه اولاً خود را براي قبول بي‌قيد و شرط حق آماده سازند و آن چه را كه ديدند حق است و خير و نفع دنيا و آخرت‌شان در آن است بي‌اين كه به وسوسه‌هاي شيطان و نداي هوس گوش دهند قبول نمايند، بعد از آن معارف اسلامي را به شعور زنده خود عرضه دارند، اگر ديدند حق است و مصلحت و آسودگي واقعي آنان در پذيرفتن و به كار بستن آنهاست، تسليم آنها بشوند و البته در اين صورت روش زندگي انسان و آييني كه در جامعة بشري معمول مي‌شود مقررات و دستورهايي خواهد بود كه انسان با خواست غريزي و تمايل فطري خود آنها را مي‌خواهد،[9] لذا فرمود:
«فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرت الله التي فطر الناس عليها، لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيّم و لكن اكثر الناس لايعلمون»؛[10] يعني رو به آئين حنيف و خالص از شرك خدا آر، آئيني كه آفرينش انسان را روي آن قرار داده است، خلقت خدا تغيير ناپذير است، اين است آئين استوار هر چند بيشتر مردم نمي‌دانند.
2. ارتباط قرآن با اساسي‌ترين اصل اعتقادي
نخستين و اساسي‌ترين ارتباط قرآن با عقايد كلامي، آموزه‌هاي توحيدي قرآن كريم است كه به جلوه‌هايي از آن اشاره مي‌شود:
الف. قرآن درباره وجود هستي آفرين فرمود: «أفي الله شكٌ فاطر السموات و الارض»؛[11] ظاهرا در اين آيه عنايت قرآن بر كلمه «فاطر» است كه بعضي از بزرگان اهل معنا مي‌فرمودند: كلمه «فاطر» معناي ظريف‌تر از خالق دارد.
ب. پس از هستي حق سبحانه توحيد او مطرح است كه قرآن كريم در آيات متعدد دربارة توحيد استدلال نمود و از آن ميان فرمود: «لوكان فيهما آلهة الا الله لفسدتا»؛[12] در اين آيه قرآن، رسماً با روش تعقل محض بر توحيد استدلال كرده[13] كه در كلام اسلامي به خصوص كلام شيعي جايگاه خاصي دارد، و يكي از بزرگان درباره اهميت اين برهان قرآني گفته است: «يكي از براهين قاطع و خلل ناپذير به توحيد همانا، برهان تمانع است كه قرآن حكيم بدان عنايت فرموده و متفكران اسلامي را به بحث و كنجكاوي در آن باره وادار نموده و در بحث‌هاي تفسير با جستجوهاي عقل به آن اهتمام ورزيده و همواره از آن مخزن الهي بهره‌هاي گوناگون برده و مي‌برند».[14]
ج. صفات خداوند يكي ديگر از مباحث كلامي و اعتقادي است كه قرآن كريم بدان توجه نموده و از جمال و كمال آن جميل مطلق فراوان سخن گفته، از جمله درباره قدرت او فرمود: «لله ملك السموات و الارض و ما بينهما يخلق ما يشاؤن علي كل شيء قدير»؛[15] درباره علم حق فرمود: «الا يعلم من خلق»؛[16] هدف قرآن اين است كه چون هر موجودي در حدوث و بقا به هستي بي‌پايان خداوند وابسته است، لذا هرگز نمي‌شود كه ميان او و عالم حجابي فرض نمود. پس عالم با تمام وجود خود در حضور و محضر خداست و چيزي از نظر او پنهان نيست.
و درباره عدل كه در كلام جزء اصول اعتقادي شمرده شده فرمود: «ان الله لايظلم مثقال ذرة»؛[17]
د. و چون از منظر قرآن خداوند نه تنها در مقام ذات و صفات بلكه در مقام فعل نيز جميل مطلق است و هر چه آفريده زيبا آفريده است، لذا فرمود: «الّذي احسن كل شيء خلقه»؛[18] [19] و شايد اين سرودة نغز در راستاي پيام اين آيه باشد كه گفته است:
جمال خويش در صحرا نهادم تو زيبا بين كه من زيبا نهادم
3. ارتباط قرآن با نبوت و امامت
الف. يكي از اصول اعتقادي كه قرآن به طور مستقيم درباره آن فراوان سخن گفته بعثت انبياء و جريان نبوت است كه فرمود: «كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين»؛[20] و درباره پيامبر خاتم فرمود: «ما كان محمداً أبا احدٍ من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين».[21]
ب. به دليل اين كه استمرار هدايت الهي بعد از ختم نبوت در كسوت امامت بايد تجلي مي‌كرد، قرآن كريم جريان امامت را با اهميت خاصي مطرح نموده و فرمود: «يا ايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»؛[22] و در آيه ديگر پيروي از امام معصوم را چنين عنوان نمود: «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم»؛[23] از اين دو آيه چند نكته به آساني به دست مي‌آيد: اولاً، از لحن آيه اول پيداست كه آن چه پيامبر در ابلاغ آن ملزم شده جزء حساس‌ترين مسايل اسلام بوده است، لذا بيان نكردن آن برابر با انجام ندادن رسالت محسوب گرديده است. و بر اساس روايات فراوان آن مسأله مربوط به جريان اعلان امامت و ولايت امير مؤمنان علي بن ابي طالب بوده است، نه مسايل فرعي اسلام.
ثانياً، از آيه معلوم مي‌شود آن چه بر پيامبر نازل شده و حضرت مأمور ابلاغ بوده است، نقش منحصر به فرد در راستاي اهداف رسالت داشته است و آن جريان امامت و رهبري ائمه معصوم است.
ثالثاً، از اين كه در آيه دوم اطاعت اولي الامر در كنار اطاعت خدا و پيامبر بيان شده معلوم مي‌گردد كه مراد از اولي الامر در اين آيه امام معصوم است، چون اطاعت از غير معصوم واجب نيست، مگر اين كه به نصب خاص يا نصب عام از طرف معصوم منصوب شده باشد، ‌مانند مالك اشتر در زمان علي ـ عليه السّلام ـ كه به نصب خاص منصوب شد،‌و يا فقيه جامع الشرايط در زمان غيبت امام معصوم كه به نصب عام از طرف معصوم منصوب شده كه جريان ولايت فقيه از اين قسم دوم يعني نصب عام است، يعني به نصب عام فقيه جامع الشرايط مأمور ابلاغ و اجراي دستورات قرآن است.[24]
4. ارتباط قرآن با مسأله معاد
معاد يكي ديگر از اصول اساسي دين مقدس اسلام است و از ضروريات اين دين پاك شمرده مي‌شود. لذا قرآن كريم در ضمن صدها آيه مسأله معاد را براي بشر يادآوري كرده و هرگونه شك و ريب نسبت به آن را نفي مي‌كند، و در موارد زيادي براي افزايش بصيرت و رفع استعباد آفرينش نخستين اشياء، قدرت مطلق خداوندي را به مردم يادآوري مي‌نمايد، چنان فرمود: «أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ »؛[25] يعني آيا انسان نمي‌بيند كه ما او را از قطره آبي آفريديم؟ آن گاه به مقام مخاصمه بر مي‌آيد و آفرينش خود را فراموش مي‌كند و براي ما مثل آورده مي‌گويد: اين استخوان‌هاي پوسيده را چه كسي زنده مي‌كند؟ بگو: آنها را كسي زنده مي‌كند كه روز نخستين از نيستي به وجود آورده است.


[1] . سيد مرتضي، امالي (غرر و درر) ج 2، ص 27، نشر مكتبه آيت الله مرعشي نجفي، قم، 1403 ق.
[2] . نگاه كردن به قرآن عبادت است؛ اصول كافي، ج 2، كتاب فضل القرآن، باب 277، (قرأت القرآن في المصحف) ص 578، حديث 5، نشر دار التعارف للمطبوعات، بيروت.
[3] . حسن زاده، حسن، انسان در قرآن، ص 51، انتشارات، الزهرا، تهران، چ 2، 1369 ش.
[4] . تفسير القرآن، ج 1، ص 4، (تفسير قرآن محي الدين)، با تحقيق و مقدمه دكتر مصطفي غالب، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چ 2، سال 1368 ش، (اين تفسير از عبدالرزاق قاساني است كه به نام محي الدين چاپ شده است).
[5] . كسي كه دانش‌هاي اولين و آخرين را مي‌خواهد قرآن را شيار كند (جستجو و تحقيق و دقت)؛ شيخ ابي طالب محمد بن علي مكي، قوت القلوب، ح 1، فصل 16، ص 48، نشر دار الفكر بيروت،
[6] . نحل، 89.
[7] . نحل. 64.
[8] . علامه طباطبايي، الميزان، ج 1، ص 139، نشر دارالكتب الاسلاميه، چ 5، سال 1372 ش.
[9] . علامه طباطبايي، مباحثي در وحي و قرآن، ص 5، نشر بنياد علوم اسلامي، سال 1360 ش.
[10] . روم، 30.
[11] . ابراهيم، 10.
[12] . انبياء، 22.
[13] . مطهري، مرتضي، پاورقي اصول فلسفه و روش رئاليسم، مقاله 14، ص 963، (مجموعه آثار، 6) نشر صدرا، چ 4، سال 1375 ش.
[14] . جوادي آملي، عبدالله، مبدأ و معاد، مقاله 5، ص 141، انتشارات الزهرا، تهران، چ 3، سال 1373 ش.
[15] . سلطنت جهان فقط براي خداست، هر چه بخواهد مي‌آفريند و به همه چيز تواناست؛ مائده، 17.
[16] . آيا خداوند آن چه را خود آفريده نمي‌داند؟!!؛ ملك، 11.
[17] . خداوند به هيچ موجودي ستم نمي‌كند؛ كهف، 49.
[18] . آن خداي را كه هر چه آفريد نيكو و زيبا آفريده است؛ سوره سجده، 7.
[19] . علامه طباطبايي، سيد محمد حسين، آموزش عقايد و دستورهاي ديني، ج 1، ص 36، نشر بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامي، استان تهران.
[20] . مردم يك امت بودند، پس خداوند انبياء را به عنوان بشارت دهنده و بيم دهنده مبعوث كرد؛ بقره، 213.
[21] . محمد پدر هيچ از شما نيست لكن فرستاده خدا و خاتم انبياست؛ احزاب، 40.
[22] . اي پيامبر آن چه از سوي پروردگارت به سوي تو نازل شده ابلاغ كن، و اگر نكني پيامش را نرسانده‌اي؛ مائده، 67.
[23] . خدا و فرستاده او را و صاحبان امر را اطاعت كنيد؛ نور، 54.
[24] . جوادي آملي، عبدالله، وحي و رهبري، مقاله 2، فصل 14، ص 187، نشر الزهرا، تهران، 1369 ش.
[25]. يونس، 79.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
رابطه قرآن و کلام و اعتقادات2

و چنان كه روز اول آفريده است دوباره نيز مي‌تواند وجود دهد.[1]
و در جاي ديگر نيز فرمود: «الله لا اله الا هو ليجمعنكم الي يوم القيامت لاريب فيه»؛[2] دراين آيه نيز هرگونه ترديد درباره معاد نفي شده است، لذا معاد از نظر قرآن قطعاً تحقق مي‌يابد، و در آن همگان به نتيجه اعمال خود مي‌رسند.
جمع بندي و نتيجه:
از مجموع آن چه بيان شد معلوم گرديد كه اولاً چون قرآن كريم سند نبوت و سرچشمة زلال معارف اسلامي و الهي است لذا نه تنها ارتباط با علم كلام دارد، بلكه منبع و سرچشمه همه اعتقادات ديني است كه نوعاً در كلام مطرح مي‌شود.
ثانياً، توحيد كه اساس و زيربناي معارف اسلامي است، در قرآن كريم به شيواترين بيان مطرح شده و در كلام اسلامي جلوه‌هاي از آن سرچشمه نور تجلي كرده است و در ابعاد مختلف توحيد ذاتي، صفاتي و افعال مباحثي متعدد با استناد به قرآن آمده است.
ثالثاً، گذشته از معارف توحيد، مسايل ديگر نظير نبوت، امامت و معاد، كه در كلام اسلامي مطرح است، همه از قرآن الهام گرفته و براساس آيات قرآن مطرح شده است.
رابعاً، همه اين امور گوياي ارتباط كامل ميان قرآن و معارف اعتقادي مسلمين است.

[1] . علامه طباطبايي، مباحثي در وحي و قرآن، ص 109، نشر بنياد علوم اسلامي، سال 1360 ش.
[2] . خداوند كه معبودي جز او نيست، هر آينه شما را براي قيامت جمع مي‌كند و شكي در آن نيست؛ نساء 91.
محمد امين صادقي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

رابطه قرآن و سیاست 

 

مقدمه:
جامعيت قرآن كريم از جمله ويژگيهاي قرآن است كه مورد قبول همگان است. در قرآن كريم از مباحث و موضوعات مختلفي بحث شده است كه نشان از گستردگي و عمق والاي معارف آن است. يكي از مباحثي كه در قرآن كريم به آن اهميت خاصي داده شده مباحث سياسي است.
مسأله مهم و اساسي ارتباط دين و سياست را مي‌‌توان در معارف قرآن كريم به وضوح دريافت. از آن طرف، در مباحث سياست با توجه به اتقان مباحث سياسي قرآن، استفاده‌هاي فراواني از قرآن مي‌شود. مباحثي مانند ضرورت تشكيل دولت و حكومت، روابط بين‌الملل، شورا و مشورت نظام سياسي و مفاهيم مختلف سياسي و... از ديدگاه قرآن كريم را در اين نوشتار به اختصار مورد بحث و بررسي قرار مي‌دهيم.
ضرورت تشكيل دولت:
از منظر قرآن كريم، دولت امري است كه در ذات ديانت نهفته است. حضرت آيت الله مكارم شيرازي مي‌فرمايند: بعثت انبياء براي اقامه قسط و عدل است (سوره حديد، آيه 25). دين براي گسستن زنجيره‌هاي اسارت انسان و تأمين آزادي بشر است. (سوره اعراف، 157). دين براي نجات مستضعفان از چنگال «ظالمان و ستمگران» و پايان دادن به دوره سلطه آنها است؛ بديهي است اين هدفهاي بزرگ بدون تشكيل حكومت امكان‌پذير نيست. و اگر دين از سياست جدا شود بازوي اجرائي خود را به كلي از دست مي‌دهد و اگر سياست از دين جدا گردد، مبدل به يك عنصر مخرّب در مسير منافع خودكامگي مي‌شود.[1] شهيد مطهري نيز مي‌فرمايد: «همبستگي دين و سياست را بايد به مردم تفهيم كرد. سيد جمال فكر جدايي دين از سياست را به كلي محكوم كرد كه اسلام دين سياست است. اسلام دين اجتماع است».[2]
يكي از آياتي كه مي‌توان براي تشكيل حكومت و دولت به آن استناد كرد آيه 25 سوره ص مي‌باشد. در اين آيه از قول حضرت سليمان چنين آمده است: «وهَبْ لي مُلْكاً» يعني خدايا حكومتي به من عطا كن. يكي از نويسندگان بعد از بيان داستان حضرت سليمان، ذيل آيه سوره «ص» يكي از نكاتي كه ذكر مي‌كنند اين است كه داشتن يك حكومت نيرومند با امكانات مادي فراوان و اقتصاد گسترده و تمدن درخشان هرگز منافاتي با مقامات معنوي و ارزشهاي الهي ندارد و اين نكته در لابلاي داستان حضرت سليمان عينيت يافته است.[3]
علامه طباطبايي (ره) نيز در ذيل آيه 26 سوره آل عمران « قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ...»؛ بگو (اي پيامبر): خدايا تو داراي پادشاهي هستي، هر كه را خواهي ملك و سلطنت بخشي و از هر كه بخواهي مي‌گيري. چنين مي‌فرمايد:
«مُلك» به ضم ميم، كه عبارت از سلطنت بر افراد باشد از اعتبارات ضروريه‌اي است كه انسان از آن بي‌نياز نيست. قرآن شريف اين مطلب را به نحو تام و كامل در ذيل داستان «طالوت» شرح داده است.[4] در آيه 251 بقره كه بعد از داستان طالوت آمده است چنين آمده است: « وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ» و اگر خدا برخي از مردم را به وسيله برخي دفع نمي‌كرد، زمين تباه شده بود. در ذيل اين آيه نيز علامه طباطبايي مي‌فرمايد: نوع بشر بدون اجتماع و همكاري به سعادت كامل خود نمي‌رسد. در حقيقت معناي دفع و غلبه يك معناي عامي است كه در همة شئون اجتماعي انساني سريان دارد و حقيقتش عبارت است از اينكه: شخص، ديگري را به هر كيفيتي كه ممكن باشد وادار نمايد كه موافق اراده او كار كند. و بايد دانست كه فطري بودن غلبه و دفع يك اصل عمومي در همه افراد است خواه در حقوق مشروع كه با عدالت مقرون مي‌باشد و خواه در غير آنها.[5]
در نتيجه، قرآن مجيد تشكيل حكومت را امري ضروري مي‌داند و انديشه سياسي خويش را در عالي‌ترين شكل ممكن مطرح نموده است، يعني در نهايت، جهانداري صالحان و دولت كريمه اسلامي را، دولت آرماني و نهايي اسلامي مي‌داند.[6]
قرآن و روابط بين الملل
از برخي از آيات قرآن كريم استفاده مي‌شود كه اگر جامعه و دولت اسلامي با دولت خارجي اگر چه دار الكفر باشد قرارداد بين المللي منعقد كند و آن را امضاء نمايد، بايد به اين قرارداد پايبند باشد و نقض عهد ننمايد؛ البته تا زماني كه آنها عهد خودشان را نقض نكرده‌اند. از جمله اين آيات، آيه 4 توبه مي‌باشد. در اين آيه آمده است: «برائت از مشركين شامل كساني كه با شما مسلمين پيمان بسته‌اند، نمي‌شود؛ زيرا عهدشان را نقض نكرده‌اند و به دشمنان شما هم كمك نكرده‌اند، با آنان تا پايان قراردادشان طبق تعهداتي كه سپرده‌ايد، عمل نماييد كه خداوند متقيان را دوست دارد.» بنابراين در موضوع سياست خارجه و روابط بين الملل، كشور اسلامي، نسبت به مردم و ساير كشورها مسئوليت و تعهد دارد. يعني اگر دولت اسلامي بر طبق صلاحديد خود و بدون تحميل و اجبار، ‌با دولتي ديگر يا اشخاص يا شركتهاي وابسته به كشورهاي خارجي قراردادي را به امضاء رسانيد بايد به عهد و پيمانش عمل كند.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي، ‌ذيل آيات 8 و 9 سوره ممتحنه كه خداوند مي‌فرمايد: «خدا شما را از نيكي كردن و رعايت عدالت نسبت به كساني كه در امر دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند، نهي نمي‌كند، چرا كه خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد. تنها شما را از دوستي كساني نهي مي‌كند كه در امر دين با شما پيكار كردند و شما را از خانه‌هايتان بيرون راندند.» چنين مي‌گويد: از اين آيات يك اصل كلي و اساسي در چگونگي رابطه مسلمانان با غيرمسلمين استفاده مي‌شودو آن اين است كه مسلمانان موظفند در برابر همه گروه و جمعيت و هر كشوري كه موضع خصمانه با آنها داشته باشند و برضد اسلام و مسلمين قيام كنند، قطع رابطه كند. امّا اگر آنها در عين كافر بودن، نسبت به اسلام و مسلمين بي‌طرف بمانند و يا تمايل به اسلام داشته باشند، مسلمين مي‌توانند با آنها رابطه دوستانه برقرار سازند؛ البته در آن حد كه با برادران مسلمان دارند و نه در آن حد كه موجب نفوذ آنها در ميان مسلمانان گردد.[7]
نكته مهمي كه در روابط دولت اسلامي ما دولت‌هاي كافر بايد توجه داشت اين است كه اصل اوليه در روابط مزبور حفظ استقلال امت اسلامي و عدم سلطه كفار بر مسلمين است.[8] اين نكته از آيه 141 سوره نساء صراحتاً فهميده مي‌شود، ‌آنجا كه مي‌فرمايد: «وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً» و خداوند تا ابد اجازه نداده كه كافران كمترين تسلطي بر مؤمنان داشته باشد. در نتيجه مي‌بينيم در آيات متعددي از قبول ولايت كفار نهي مي‌كند و چنين مي‌فرمايد: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ»[9] اي كساني كه ايمان آورديد به جاي مؤمنان، كافران را وليّ خود قرار ندهيد. در تفسير راهنما ذيل اين آيه آمده است: چنانچه «وليّ» به معني سرپرست باشد جمله «لا تَتّخذوا» دلالت بر حرمت پذيرش كافران دارد و «من دون المؤمنين» حكايت از ضرورت تشكيل و پذيرش حكومتي بر پايه ايمان دارد.[10] آيه ديگري كه همچنين در اين رابطه وجود دارد، آيه 28 سوره آل عمران است. در اين آيه نيز آمده است: « لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ»؛ مؤمنين به هيچ بهانه‌اي نبايد كفار را ولي و سرپرست خود بگيرند. علامه طباطبايي (ره) ذيل اين آيه مي‌فرمايد: اگر ما كفار را اولياي خود بگيريم، خواه ناخواه با آنان امتزاج روحي پيدا كرده‌ايم، امتزاج روحي هم ما را مي‌كشاند به اينكه رام آنان شويم و از اخلاق و ساير شئون حياتي آنان متأثر گرديم.[11]
آنچه گفته شد در مورد رابطه با كفار بود، امّا در برابر ساير دولت‌هاي اسلامي، بايد مطابق آيه 92 سوره انبياء عمل كرد، زيرا در اين آيه آمده است: «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً». مرحوم طبرسي مي‌فرمايد: يعني دين شما، دين واحد است.[12] پس اگر دين همه مسلمين، واحد است،‌و همه به سوي يك هدف مشترك حركت مي‌كنند و آن پرستش خداي يگانه است، نبايد از ارتباط با يكديگر اجتناب كنند.
قرآن كريم و شورا
قديمي‌ترين شيوه‌هاي مديريت و زندگي اجتماعي انسانها، نمودهايي از نظام شورايي به همراه دارد، حتي مستبدترين حكومت‌ها سعي بر آن داشته‌اند كه با استفاده از شورا، از يك سو مردم را قانع و وادار به سكوت نمايند و از سوي ديگر از حجم اشتباهات مبتني بر خودكامگي‌ها و خودمحوري‌ها بكاهند. در قرآن كريم نيز براي اداره دولت اسلامي شوراها پيش بيني شده است. به طوري كه شورا ستون فقرات نظام سياسي اسلام محسوب مي‌شود. از جمله آياتي كه براي اين موضوع مي‌توان به آن استناد كرد آيه 38 سوره شوري مي‌باشد كه مي‌فرمايد: « وَ أَمْرُهُمْ شُوري بَيْنَهُمْ» و امورشان در بينشان به مشورت صورت مي‌گيرد. حضرت آيت الله مكارم در ذيل اين آيه مي‌گويد: يك انسان هر قدر از نظر فكري نيرومند باشد، نسبت به مسائل مختلف تنها از يك يا چند بعد مي‌نگرد، امّا هنگامي كه مسائل در شوري مطرح گردد و عقلها و تجارب به كمك هم بشتابند، مسائل كاملاً پخته و كم‌عيب و نقص مي‌گردد.[13] آيه ديگر، آيه 159 آل عمران مي‌باشد. در اين آيه شريف آمده است: «و شاورهم في الامر» و دركارها با آنها مشورت كن.


[1] . ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، (دار الكتب الاسلاميه، چ نوزدهم، 1379)، ج 19، ص 421.
[2] . مرتضي مطهري، بررسي اجمالي نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير، (انتشارات صدرا، چ دوازدهم، 1368)، ص 21؛ و مرتضي مطهري، پيرامون جمهوري اسلامي، (انتشارات صدرا، چ چهارم، 1367)، ص 54.
[3] . ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، (دار الكتب الاسلاميه، چ نوزدهم، 1379)، ج 19، ص 289.
[4] . علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ترجمه عبدالكريم نيري، (بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي، چ پنجم، 1370)، ج 3، ص 273.
[5] . علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ترجمه محمد تقي مصباح، (بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي، چ پنجم، 1370)، ج 2، ص 414.
[6] . انبياء، 104؛ نور، 54.
[7] . ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، (دار الكتب الاسلاميه، چ هيجدهم، 1379)، ج 24، ص 33.
[8] . ابراهيم اميني، سياست خارجي حكومت اسلامي، (موسسه انتشارات اميركبير، چ دوم، 1367)، ص 119 ـ 133.
[9] . نساء، 144.
[10] . اكبر هاشمي رفسنجاني، تفسير راهنما، (مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چ دوم، 1379)، ج 4، ص 125.
[11] . علامه طباطبايي، تفسير الميزان، مترجم سيد محمدباقر موسوي، (دفتر انتشارات اسلامي، 1363)، ج 3، ص 236.
[12] . الطبرسي، مجمع البيان، (موسسه الاعلمي، چ اول، 1415 هـ)، ج 7، ص 111.
[13] . ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، (دار الكتب الاسلاميه، چ دوازدهم، 1373)، ج 20، ص 462.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

رابطه قرآن و سیاست2

 

حضرت آيت الله مكارم در ذيل اين آيه نيز مي‌فرمايد: گرچه كلمة «الأمر» مفهوم وسيعي دارد و همه كارها را شامل مي‌شود ولي مسلم است كه پيامبر هرگز در احكام الهي و قانونگذاري مشورت نمي‌كرد بلكه در آنها صرفاً تابع وحي بود.[1]
قرآن كريم و انديشه سياسي
قرآن كريم، مطابق آيه 89 سوره نحل بيانگر هر چيز مي‌باشد، كه از مباحث سياسي نيز بحث كرده است. و همانطور كه قبلا گفتيم دين اسلام در عرصه سياست نيز وارد شده است و ورود به سياست به اين معني است كه قرآن كريم داراي انديشه سياسي است. اين انديشه سياسي داراي دو بخش است، يكي «فلسفه سياسي اسلام» و ديگري «فقه سياسي اسلام» مي‌باشد.[2] يكي از مباحثي كه در فلسفه سياسي اسلام، مطرح است، ارتباط عميق فلسفه سياسي و اعتقادي مي‌باشد. اين مطلب از آيه 59 سوره نساء استفاده مي‌شود. در اين آيه آمده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ»؛ اي اهل ايمان، خدا و رسول و فرمانداران از طرف خدا و رسول را اطاعت كنيد، اگر در امري كارتان به گفتگو و نزاع كشد به حكم خدا و رسول بازگرديد، اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد. در تفسير راهنما آمده است: چون اطاعت از خدا و رسول و اولوالامر يك مسأله سياسي است، مترتب بر ايمان مي‌باشد كه يك مسأله اعتقادي شده است، پس ميان مسائل سياسي و امور اعتقادي رابطه عميق وجود دارد.[3]
همچنين اين مطلب را از آيه 144 سوره نساء نيز استفاده مي‌شود كه حكومت بايد بر مبناي ايمان باشد.[4]
در پايان بايد گفت: زيربناي تمامي اصول، در انديشه‌هاي سياسي اسلام، عدالت است.[5] تا جايي كه واژه عدل و مشتقات آن 29 بار و واژه ظلم و مشتقات آن بيشتر از 290 بار در اين كتاب آسماني آمده است.
لازم به ذكر است كه در اين نوشتار به برخي از مباحث سياسي كه در قرآن كريم به آن پرداخته شده است، اشاره نموديم، گرچه تمامي مفاهيم و مسايل سياسي هر كدام به نوعي در قرآن كريم بيان شده و به آن پرداخته شده است كه در اين اختصار مجال پرداختن به آن نيست.
به اميد آن كه بتوانيم انديشه سياسي قرآن كريم را در همه زمينه‌ها و ابعاد مختلف در جوامع اسلامي پياده كنيم.

[1] . ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، (دار الكتب الاسلاميه، چ بيستم، 1371)، ج 3، ص 143.
[2] . احمد واعظي، حكومت اسلامي، (سامير، چ اول، 1380)، ص 26.
[3] . اكبر هاشمي رفسنجاني، تفسير راهنما، (انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چ دوم، 1379)، ج 3، ص 435.
[4] . اكبر هاشمي رفسنجاني، تفسير راهنما، (انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چ دوم، 1379)، ج 4، ص 125.
[5] . بهرام اخوان كاظمي، عدالت در انديشه‌هاي سياسي اسلام، بوستان كتاب، چ اول، 1382، ص 51.
سيد محمد ميرعماد- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

رابطه قرآن و هنر 

 

ابزارهاي هنري، يكي از رساترين، بليغ‎ترين و كاري‎ترين ابزار ابلاغ و تبليغ پيام است. در واقع، هنر نيز يك شيوه بيان است، يك شيوه ادا كردن است، منتها اين شيوة بيان از هر شيوة تبيين ديگر، رساتر، دقيق‎تر، نافذتر و ماندگارتر است. اگر زبان علمي يا عادي داراي اين ويژگي و بيان مستقيم حقايق است، زبان هنر نيز، اين ويژگي را دارا خواهد بود كه بيان غير مستقيم همين حقايق است، با اين تفاوت كه زبان هنر، بيانگر حقايق به صورت واقعي آن‎ها نيست، بلكه بر عنصر تخيل استوار است.
به عنوان مثال، براي نشان دادن اهميت انفاق در راه خدا، گاهي مي‎گوييم: «هر كس براي خشنودي خدا اموال خود را انفاق كند» چند برابر آن پاداش خواهد داشت. قهراً اين سخن، يك بيان واقعي يا عادي و يا علمي است.
اما هنگامي كه همين مفهوم را در آيه 261 سوره بقره، مشاهده مي‎كنيم، مي‎بينيم، قرآن كريم اين تعبير را در قالب يك بيان «هنري» در آورده و در آن، يك رابطه جديد بين انفاق و دانة گندم به تصوير كشيده شده است: «كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي‎كنند، همانند بذري هستند كه هفت خوشه بروياند».
بنابراين، قرآن كريم، براي عمق بخشيدن و محكم‎تر كردن مظلوم و مقصود مورد نظر در ذهن مخاطب از يك شيوه هنري سود برده است.
در يك نگاه كل، چنين مي‎توان گفت: هر چند در قرآن كريم، به صراحت آيه‎اي دربارة هنر و ارزش آن وارد نشده است، ولي از آن جا كه دعوت قرآن كريم و اسلام به چيزهايي است كه در فطرت آدمي است ميل به زيبايي و استفاده از شيوه‎هاي مختلف هنري براي جذب بيشتر از امور فطري است كه در وجود انسان است و قهراً قرآن كريم مي‎بايست، به گونه‎اي به زيبايي هنر و ارزش آن پرداخته باشد، برخي آيات كه در اين زمينه وارد شده‎اند عبارتند از:
1. «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ ...؛ (سجده، 7) او همان كسي است كه هر چه را آفريد، نيكو آفريد ...».
2. «وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ ...؛ (غافر، 64) و شما را صورت گري كرد و صورتتان را نيكو آفريد ...».
3. «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ...؛ (مؤمنون، 14) پس بزرگ است، خدايي كه بهترين آفرينندگان است ...».
4. «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً ...؛ (بقره، 138) رنگ خدايي (بپذيريد رنگ ايمان، توحيد و اسلام) و چه رنگي از رنگ خدايي بهتر است! ...».
5. «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ ...؛ (اعراف، 32) بگو چه كسي زينت‎هاي الهي را كه براي بندگان خود آفريده روزي‎هاي پاكيزه را حرام كرده است؟ ...»
6. «يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ ...؛ (اعراف، 31) اي فرزندان آدم! زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود برداريد ...».
آيات فوق، همگي دلالت دارد بر اينكه خداوند متعال نيز از زيبايي واتقان و قامت موزون در پديده‎ها خبر مي‎دهد و به نقش هنر، زيبايي، هماهنگي، دلنوازي و صورت‎هاي زيبا و دلپذير در مخلوقات خود ذرات عالم، اشاره مي‎فرمايد، پس ما نيز بايد، درس گرفته و در كارها و اعمال مان، از هنر و زيبايي و خلق شيوه‎هاي نو و دلنواز كمك بگيريم.
هنر و اشكال هنري در قرآن:
هنر آهنگ - مراد از آهنگ، آوا داشتن و تجانس و توازن عبادات قرآني است. حروف تشكيل دهنده يك كلمه، جايگاهي خاص و سنجيده دارد، به شكلي كه اگر هر تعبيري از تعابير قرآن، بخواهد جايگزين تعبير مشابه آن شود و يا حذف گردد، فصاحت و بلاغت قرآن، دچار خدشه مي‎شود، آهنگ سازمان يافته حروف، موجب بر دل نشستن آن در قلب هر انساني است،[1] به عبارت ديگر، همساني صوتي يك كلمه با كلمة ‌ديگر و قرار داشتن اصوات و آواها در يك سيستم صوتي مكرّر و پي در پي، همانند اوزان شعري يا عبارات موزون و آهنگ داخلي و همساني و هماهنگي اصوات با مفهوم، از جمله شيوه‎هايي است كه مي‎توان به روشني در متن قرآن كريم و احاديث پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ مشاهده نمود.
عالي‎ترين هنر در پيوند ميان اصوات و صداها، تلاوت قرآن كريم است، كه همواره مورد ستايش پيشوايان دين قرار گرفته است[2] و در قرآن كريم نيز بدان تأكيد شده است.[3]
در تاريخ، حكايات متعدد و مختلفي در اين زمينه به چشم مي‎خورد. آيات قرآن در هنگام تلاوت، به گونه‎اي در جان و دل افرادي مي‎نشست كه آنان را از خود بي خود مي‎كرد.
وليد بن مغيرة مخزومي، شخصي است كه در ميان عرب به حسن تدبير، مشهور است و او را «گل سر سبد قريش» مي‎ناميدند. پس از نزول آيات اولية سورة مباركة غافر، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در مسجد حضور يافت و اين آيات را، در حالي كه وليد در نزديكي آن حضرت بود، قرائت فرمود. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ چون توجه وليد به آيات را مشاهده فرمود، بار ديگر نيز آيات را قرائت نمود. وليد بن مغيرة، از مسجد خارج و در مجلسي از طايفة بني مخزوم حاضر شد و اين گونه شروع به سخن نمود:
به خدا سوگند، از محمد سخني شنيدم كه نه به گفتار انسان‎ها شباهت دارد و نه به سخن جنيّان. گفتار او حلاوت خاصي دارد و بس زيباست. بالاي آن (نظير درختان) پر ثمر و پايين آن (همانند ريشه‎ي درختان كهن) پرمايه است. گفتاري است كه بر همه چيز پيروز مي‎شود و چيزي بر‌ آن پيروز نخواهد شد.[4]
شعر:
شعر نه تنها از نظر تاريخي، حجم بسيار بزرگي از ادبيات عرب را به خود اختصاص داده، بلكه ديوان زبان عربي و شناسنامه تاريخ آن است.
اسلام، اين كار هنري را به رسميت شناخت و به تشويق آن پرداخت، به شاعران پايگاهي ارزشمند و والا و وعده ثواب اخروي داد. قرآن، ضمن نكوهش از شاعران بي‎هدف كه جز تأمين منافع مادي و ارضاء نامشروع احساسات جنسي و غرائز پست حيواني، محرك و انگيزه‎اي ندارند.[5] به تجليل از شعراء و گويندگاني پرداخته كه سرودة آنان را احساسات پاك و شورانگيز، از عشق به بيان حقيقت، مبارزه با باطل و دعوت به كارهاي نيك، برخوردار است.[6]
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ، نيز دربارة‌اين دسته از شعراء فرموده: «ان من الشعر لحكمة؛ پاره‎اي از شعرها دانش و حكمت است.»[7]
پيشوايان اسلام، همواره از سروده‎هاي شاعران با هدف استقبال نموده و آن‎ها را مورد احترم و محبت خود قرار مي‎دادند. لحظه‎اي كه يكي از افراد طايفة بني كنانه برخاست و از حضرتش اجازه گرفت كه اشعاري را كه دربارة حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ سروده بود، بخواند. حضرت اجازه داد و او اشعار خود را خواند.
پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دربارة او چنين دعا فرمود: «لك لكل بيت قلته بيت في الجنة؛ در برابر هر بيتي از اين اشعار، خانه‎اي در بهشت داري.»[8]
تقديري كه امام سجاد ـ عليه السلام ـ از فرزدق و حضرت صادق ـ عليه السلام ـ، از «هاشميات» كميت و امام رضا ـ عليه السلام ـ از «دعبل خزاعي» نمودند. معروف و مشهور است.
به دليل اثرات بارزي كه شعر در ميدان دفاع از حق و زنده ساختن حقيقت، از خود مي‎گذارد، هنگامي كه عبدالرحمن بن كعب از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ دربارة شعر سئوال نمود، آن حضرت چنين پاسخ فرمود: مرد با ايمان با شمشير و زبان خود از حريم حق دفاع مي‎كند. به خدايي كه جان من در دست اوست، سروده‎هاي شما بسان تيري است، كه به قلب و چشم دشمن مي‎نشيند.»[9]
تمجيد از شعر از سوي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و امامان ـ عليهم السلام ـ، يا استشهاد آنان به شعر و حتي شعر سرودن آنان، نه به اين جهت است كه شعر يكي از انواع هنر محسوب مي‎شود، بلكه از آن روست كه شعر ابزاري است در راه بيان حقايق و به همين دليل نيز آن چه در نزد ايشان اهميت داشت، «مفهوم» شعر بود نه ساختار و تكنيك و معيارهاي هنري، همانند آن چه در ميدان‎هاي جنگ به صورت رجز خوانده مي‎شد.
هنر قصه در قرآن
يكي از شيوه‎هاي جذب مخاطبين و تأثيرگذاري مطالب، بيان آن‎ها در قالب داستان است كه در تعاليم انبياء الهي ـ عليهم السلام ـ و كتاب‎هاي آسماني و آموز‎ش‎هاي ديني، براي پيام رساني بيشتر و تأثير تربيتي مؤثرتر، مورد توجه قرار گرفته است.
داستان واقعي كه در قرآن كريم مطرح شده، نوعي از طرح حقيقي «واقعيت» است، نه آن كه صرفاً «حكايت» يا «كشف» و يا «نگاهي» كوتاه به واقعيتي باشد كه در دايرة واقعيت‎هاي ممكن يا محتمل در داستان قرار دارد، به عبارت ديگر، داستان‎هاي قرآن كريم، بر خلاف آن چه در داستان‎هاي ساخته و پرداختة انديشة بشر است، ساخته و پرداخته «حوادث مجهول» نيست، بلكه داستان قرآني، پرداختن به واقعيت‎هاي موجود است، پرداختن به واقعيت بر اساس «گزينش»، رخدادها، شخصيت‎ها و محيط‎هاي مناسب و مورد نظر است. اين گزينش و اين نحوة پرداختن به واقعيت‎ها به گونه‎اي است كه از داستان‎هاي ساختة فكر بشر به نام داستان‎هاي تاريخي، كاملاً متمايز است، زيرا داستان‎هاي تاريخي، به پاره‎اي از حوادث و رخدادهاي واقعي مي‎پردازند. و برخي از عناصر ساخته و پرداخته ذهن را نيز به آن مي‎افزايند، اين امر در راستاي اهداف هنري نويسنده، از جمله تشويق و غيره و نيز در راستاي اهداف فكري داستان كه نقطه نظرات و ديدگاه‎هاي نويسنده را مطرح مي‎كند صورت مي‎گيرد.


[1] . اعجاز قرآن، سيد رضا مؤدب، انتشارات احسن الحديث.
[2] . مجلة فقه، شماره چهارم و پنجم، ويژه هنر، تابستان و پاييز 1374، ص 12.
[3] . مزمل، آية 4.
[4] . مجمع البيان، ج 10، ص 584.
[5] . شعراء، 226 - 224.
[6] . شعراء، 227.
[7] . تفسير ابن كثير، ج 3، ص 354.
[8] . امالي شيخ طوسي، ص 46.
[9] . الغدير، ج 2.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

رابطه قرآن و هنر2

 

افزودن عناصر غير واقعي باعث مي‎شود، ويژگي واقعيت عيني از داستان سلب شود، هم چنين نبود عناصر هنري و تخيلي نيز، از ديگر سوي، كار را از حالت يك كار هنري خارج خواهد كرد.
عنصر داستاني در قرآن كريم، گاهي يك سوره را به طور كامل و گاهي بخشي از يك سوره را به خود اختصاص داده است. با توجه به اين كار در برخي از سوره‎ها تنها يك داستان وجود دارد. و در برخي ديگر بيش از يك داستان، اين داستان‎ها بر اساس هدف فكري سوره و رسالت آن شكل مي‎گيرند.
داستان‎هاي قرآني را مي‎توان بر اساس معيارها و اصطلاحات بشري، به «رمان» نظير سورة يوسف ـ عليه السلام ـ و برخي از داستان‎هاي حضرت موسي ـ عليه السلام ـ، و نيز به داستان كوتاه، نظير اكثر داستان‎هاي قرآني و حكايات، نظير اكثر حكايت‎هاي قرآني كه كلمات نقل شده از كس ديگر، بدون آن كه حركت يا صيغه آن كلمه تغيير كند، قرآن آن را بيان داشته است مثل نقل گفتار حضرت موسي ـ عليه السلام ـ در مقابل فرعون و يا نقل گفتار فرعون به حضرت موسي ـ عليه السلام ـ و غيره.
در اصطلاحات بشري، به داستان‎هايي كه به «زندگي طولي» شخصيت داستان پرداخته شده باشد، «رمان» گفته مي‎شود، به عنوان مثال، در سورة‌ شعراء، به «زندگي طولي»، حضرت موسي ـ عليه السلام ـ، اشاره شده است و بخش عمده‎اي از سير زندگي آن حضرت، در آن مطرح شده است؛ از جمله به دريا افكنده شدن ايشان، نجاتشان از دريا و آزادي ايشان و ورودشان به شهر، كشتن يكي از آن دو نفري كه با يكديگر درگير بودند، رفتن به مدين، كمك به آن دو دختر، ازدواجشان با يكي از آن دو، نزول وحي بر ايشان و رفتنشان به سوي فرمون و ...،‌در مقابل در «داستان كوتاه»، به يك «مقطع عرضي»، يا وضعيتي استثنايي و بسيط از زندگي شخصيت داستان بسنده كرده است.
از ديگر امتيازات داستان‎هاي قرآني از داستان‎هاي بشري، اين است كه داستان‎هاي قرآني، داراي ساختار هندسي ويژه‎اي است كه بر اساس آن تمام جزئيات داستان و اجزاي آن اعم از آغاز و متن و انتها، داراي پيوندي زنده با يكديگر است، به نحوي كه هر جزيي از داستان يا تكامل و تحولي از جزء پيشين آن و يا شرح و تفصيلي بر آن و يا اثري از آن و يا امري در تجانس با آن است و همة اجزا در تابع محور فكري واحدي است.
در داستان‎هاي قرآني، از اصل «غافلگيري»، يعني مواجه ساختن خواننده، با وضعيت و يا رخدادي ناگهاني و غير قابل پيش بيني، «تعليق»، يعني نگاه داشتن سرّي كه تنها پس از گذشت زمان روشن خواهد شد و «تشويق»، يعني دلبسته كردن خواننده به پيگيري «آن چه رخ خواهد داد»، به خوبي استفاده شده است، مثلاً مي‎توان براي اصل غافلگيري، به داستان حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ اشاره كرد، اين داستان در سورة‌ انبياء آمده و به واقعة «درهم كوبيدن بت‎ها و نگهداشتن بت بزرگ» پرداخته است كه بهترين نمونه از عنصر «غافلگيري»‌ است.
اما عنصر «درنگ و تأخير»، را مي‎توان در داستان «اصحاب كهف»[1] كه در آن تعداد اصحاب كهف به عنوان سرّي پوشيده مانده است، مشاهده كرد.
هنر نوشتن
ويژگي نوشته آن است كه خطاب به شخص يا اشخاص و يا مردمي مشخص و معين در قالب نوشتار مي‎باشد. خداوند متعال، در قرآن كريم، به قلم نيز ارزش داده و به آن سوگند ياد كرده است: «سوگند به قلم و آن چه با قلم مي‎نويسند»[2]، از ظاهر آيه فوق بر مي‎آيد، منظور از قلم، مطلق هر نوشته‎اي است كه با قلم نوشته مي‎شود، از اين جهت به آن سوگند ياد كرده، زيرا قلم و نوشته، از عظيم‎ترين نعمت‎هاي الهي است كه خداوند بشر را به آن هدايت كرده است و به وسيلة‌ آن، حوادث غايب از انظار آدمي و معاني نهفته در دل افراد را ضبط مي‎كند. به همين منظور نيز يكي از نعمت‎هاي الهي به شمار رفته است.
صورت‎هاي هنري ياد شد، نمونه‎اي از جلوه‎هاي هنري قرآن كريم بود كه بدون آن كه به طور مستقيم، به مقولة هنر بپردازند، مطالب گهر بار خود را در قالب هنر‎هاي گوناگون بيان كرده‎اند.[3]

[1] . كهف، 12 ـ 10.
[2] . سورة قلم، آيه 1.
[3] . زيبايي و هنر از ديدگاه اسلام، محمدتقي جعفري، چاپ سوم، زمستان 1369، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي / اسلام و هنر، دكتر محمود بستاني، ترجمه حسين صابري، چاپ دوم 1378، آستان مقدس رضوي / هنر از ديدگاه مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه‎اي، چاپ چهارم 1373، چاپ و نشر فرهنگ اسلامي.
محمود نياكان- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه