زندگی نامه ی امام علی (ع)
اميرالمؤمنين عليه السّلام روزى فرمود: چه چيزى شقى ترين شما را مانع است كه بيايد
و مرا بكشد؟ خدايا من از اينها زده شدم و اينها از من زده شده اند، آنها را از من
راحت كن و مرا از اينها راحت نما
.
اصحاب گفتند: يا اميرالمؤمنين چه كسى محاسن
شما را از خون سر شما رنگين مى كند بگو تا قبيله او را نابود كنيم ، حضرت فرمود: در
اين هنگام غير از قاتلم ديگرى را خواهيد كشت
.
آمادگى قبل از نماز
قال على (عليه
السلا
م
)
من لم ياءخذ اهبه الصلوة قبل وقتها فما و قرها
.
كسى كه قبل از نماز خود را براى اقامه
نماز آماده نكند، به نماز بى احترامى نموده است
.
(شرح
نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 20 ص 239)
قبله
قال على (عليه السلام
(
و فرض عليكم حج بيته الحرام الذى جعله
قبلة للانام
(خداوند) حج بيت الحرام خود
را به شما واجب كرد، بيتى كه آن را قبله مردم قرار داد
.
(نهج البلاغه خطبه 50)
در كتاب مصابيح از تفاسير اهل بيت عليهم السلام روايت كرده كه حضرت سليمان هدهد را
در ميان طيور نديد، فرمود
:
چگونه است كه او غايب شده است ؟
پس اگر بيايد او
را سخت عذاب مى كنم يا مى كشم چون به حضرت آمد، فرمود
:
اى هدهد كجا بودى اگر حجت
و دليلى بر من به جهت غايب شدنت نياورى و نگويى تو را سخت عذاب مى كنم يا مى كشم
هدهد گفت
:
بر تقدير اينكه دليل و حجتى نداشته باشم باز تو نمى توانى مرا بكشى
.
گفت : براى آنكه در هر پر من به خط سريانى كلمه يا على نوشته شده و اين تاج
كرامت از او بر سر من است
.
و بدين جهت مرا فخر بر مرغان ديگر است و دل من مملو
از محبت على است حضرت سليمان بسيار خوشش آمد و هدهد را پسنديد و گفت : اى هدهد من
نيز محبت آن ها را در دل دارم و چاكر محمد و على و اهل بيت ايشانم چونكه اعتقاد تو
اين است ، تو در امان هستى
در كتاب مفتاح الجنة به سند صحيح از محمد بن سنان منقول است كه گفت
:
روزى به
خدمت امام جعفر صادق عليه السلام رفتم چون نشستم خبر آوردند، كه يابن رسول الله
شخصى از اهل چين در جلوى در ايستاده ، فرمود
:
اذن دخول دهيد چون داخل شد به آن
حضرت سلام كرد آن حضرت از او استعلام كرد كه مگر تو و اهل تو مرا مى شناسيد؟
عرض
كرد
:
بلى ! يابن رسول الله در شهر ما درختى است كه در مجموع سال هر روز دو مرتبه
گل مى دهد كه يكى در اول روز و يكى در آخر روز، بر گلى كه در اول روز شكفته مى شود
نوشته شده
لا اله اله الله
و در گلى كه در آخر روز شكفته مى شود، نوشته
شده است
على خليفة رسول الله
ما از اين علامت علم به حال رسول خدا صلى الله
عليه و آله و وصى و فرزندان او عليهم السلام داريم
.
و دوستان شما در آنجا بسيار
است و مرا آرزوى زيارت و پا بسوى شما به اينجا آورده است
امام باقر عليه السّلام فرمود: مردى يهودى خدمت امير عليه السّلام آمده در مورد
امورى از حضرت سؤ ال كرد تا اينكه پرسيد: وصى پيامبر شما بعد از پيامبر چند سال عمر
مى كند؟ حضرت فرمود: سى سال
.
پرسيد: مى ميرد يا كشته مى شود؟ فرمود: ضربه اى بر
فرق او وارد مى شود كه محاسن او رنگين مى شود. مرد يهودى گفت : به خدا قسم راست
گفتى ، اين مطلب به خط هارون و املاء موسى عليه السّلام مى باشد
.
وصيت امام على (ع ) به امام حسن (ع
(
امام حسن (عليه السلام ) وصىّ پدرش
اميرمؤ منان بر خاندان و فرزندان و اصحاب پدرش بود و على (عليه السلام ) به او
وصيّت كرد كه در آنچه وقف كرده و صدقه قرارداده نظارت كند و براى اين موضوع ،
عهدنامه اى
نوشت كه مشهور است
.
و وصيت او به امام حسن (عليه
السلام ) بيانگر نشانه ها و اركان دين و چشمه هاى حكمت و برنامه هاى اخلاقى است و
بيشتر دانشمندان بزرگ ، اين وصيّت را نقل كرده اند و بسيارى از فقها و انديشمندان
در جهت دين و دنياى خود از دستورهاى آن وصيّت ، بهره مند شده اند.
امام على بن ابى طالب عليه السلام در جد
ثانى به پيغمبر صلى الله عليه وآله مى شود، و عثمان در پنجم ، و عمر در هفتم و
ابوبكر در نهم . و لا اله الا الله ، دوازده حرف است ، محمد رسول الله همچنين (صلى
الله عليه وآله ) و على بن ابى طالب هم
.
و شيخ رئيس در رساله معراجيه گفته است
:
او - يعنى امام على بن ابى طالب عليه السلام - در ميان خلق آن چنان بود كه معقول
در ميان محسوس
اصبغ بن نباته گويد: از حضرت على عليه السّلام جمله اى قبل از شهادت شنيدم كه مى فرمود: اى بنى عبدالمطلب هر كه اينجا هست نزديك من آيد، هيچكس را جز قاتلم نكشيد، بدانيد كه مبادا فردا شمشيرهاى خون را بر روى مردم بكشيد و بگوئيد: اميرالمؤمنين عليه السّلام كشته شد !
در آخرين رمضان عمر اميرالمؤمنين عليه السّلام حضرتش شبى را نزد فرزندش حسن عليه
السّلام و شبى را نزد فرزند ديگرش حسين عليه السّلام و شبى را نزد (دامادش كه شوهر
حضرت زينب عليهما السلام بود) عبدالله بن جعفر افطار مى كرد و در هر شب از سه لقمه
بيشتر نمى خورد، يكى از فرزندانش حسن يا حسين عليهم السلام در اين مورد سؤ ال كردند
(
كه چرا بيشتر غذا تناول نمى فرمائى ؟) فرمود
:
مى خواهم فرمان پروردگارم در حالى
بيايد كه من گرسنه باشم سپس فرمود: يكى دو شبى بيش نيست
شخصى بنام فضا كه پدرش از اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم و از
رزمندگان جنگ بدر بود، و در صفين در ركاب حضرت على عليه السّلام شهيد شد گويد: با
پدرم در كوفه به عيادت حضرت على عليه السّلام كه مريض شده بود رفتم ، پدرم به حضرت
گفت
:
چرا در ميان اعراب جهينة اقامت كرده اى ؟ به مدينه برو، اگر اجل تو فرا
رسد، يارانت متولى كار تو شده و بر تو نماز گزارند! حضرت فرمود
:
همانا پيامبر
اكرم صلى الله عليه و آله وسلم با من قرار گذارد كه من نمى ميرم تا اينكه اين
(
محاسن ) از اين (خون سوم ) رنگين شود
.